حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
زنان ایران در روند تاریخ پيرامون فحشاء اسلامي صيقه سرکوب و.ارعاب زنان در حکومت اسلامی تعرض وتجاوز،سنکسار وقتل زنان درحکومت اسلامی تجاوز، تعرض،قتل و احکام زن ستیز در کشورهای اسلامی مبارزات زنان زنان در دانشگاه و پژوهش anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27

دخترکشى مسلمانان در اروپا


خانواده‌هاى مسلمان مقيم کشورهاى اروپايي، همواره نگرانى شديدى از انحراف و يا فراموش شدن فرهنگ اسلامى و اصيل کشورهايشان توسط فرزندانشان هستند.

به گزارش شيعه آنلاين، در حالى که از يک سو پدر و مادران مسلمان به اين فرهنگ اصيل و اسلامى پايبند هستند و تلاش مي‌کنند حتى تا جايى که امکان دارد، آن را در کشورهاى غربى اجرا کنند، اما فرزندانى که بيشتر آنها دوران کودکى و يا نوجوانى خود را در آن کشورها گذرانده‌اند، کم‌کم با فرهنگ غربى انس گرفته و براى همرنگ شدن با ديگر جوانان آن ديار، تلاش مي‌کنند از آن فرهنگ تبعيت کنند.

مشکل در اين تفاوت هنگامى رخ مي‌دهد که مسأله ناموس و شرف به ميان مي‌آيد. يعنى پدر و مادران مسلمان خواهان پايبندى فرزندانشان به تمامى اصول و حد و مرزهاى اسلامى هستند؛ در حالى که فرزندان به پيروى از فرهنگ غربي، به داشتن روابط با جنس مخالف، همانند ديگر دوستان و همکلاسي‌هاى خود اصرار مى ورزند. گاهى اين روابط نامشروع به ويژه نزد دختران با واکنش شديد خانواده به ويژه از سوى پدران روبه‌رو مي‌شود.

ناگفته نماند گاهى اين واکنش که به تنبيه بدنى نيز کشانده مي‌شود، از حد خود فراتر رفته و به دليل خشم زيادى پدر، به کشته شدن دختر منجر مي‌شود.

,رنا فان درسى, نويسنده و روزنامه‌نگار هلندي، کتاب اخير خود را در اين باره تحت عنوان ,جنايت غسل لکه ننگ در هلند, نگاشته است.
وى در اين کتاب سعى کرده ريشه‌هاى اينگونه حوادث غمناک به ويژه در سال‌هاى اخير را بررسى کند و علل کشيده شدن آن به جنايت قتل را شرح مي‌دهد.

او در ابتدا منصفانه قضاوت کرده و مي‌نويسد: چنين پديده‌اى فقط نزد مسلمانان وجود ندارد، اما چنين جناياتى از سوى هندوها، مسيحيان و يهوديان بسيار کمتر انجام مي‌شود. يعنى ممکن است که يک شهروند هلندى غير مسلمان همسر يا دخترش را به دلايل ناموسى مورد ضرب و شتم قرار دهد و سپس او را به قتل برساند، اما بى شک او چنين کارى را از روى عقايد دينى انجام نمي‌دهد بلکه به دلايل و عوامل اجتماعى و يا شخصى چنين مي‌کند.

رنا درسى در ادامه براى اثبات گفته خود به سخنان ,ويليام تيمر, کارشناس جنايت‌هاى ناموسى اشاره کرده و مي‌گويد: بيشتر قتل‌هاى ناموسى توسط ترک‌ها و کردهاى مقيم هلند صورت مي‌گيرد. عراقي‌ها، ايرانيان، افغاني‌ها و پاکستاني‌هاى مقيم نيز در برخى حالات مرتکب چنين جناياتى مي‌شوند.
وى در ادامه مي‌افزايد: البته اين پديده از شرق به غرب صادر نشده بلکه در دوران اروپاى قديم نيز چنين حوادثى نيز رخ مي‌داده است.

رنا درسى مي‌افزايد: بررسي‌ها نشان مي‌دهد چنين حوادثى بيشتر در خانواده‌هاى فقير و بيسواد رخ مي‌دهد و هر چه سطح مالى و علمى خانواده افزايش مي‌يابد، احتمال وقوع چنين حوادثى کمتر مي‌شود. در مجموع نمي‌توان آمار دقيقى از تعداد اين جنايت‌ها به دست آورد؛ زيرا در بسيارى از اوقات علت قتل چيزى غير از انتقام ناموسى بيان مي‌شود.

در همين راستا ,ريتا فردونگ, وزير مهاجرين هلند اعلام کرد: اينگونه جنايتکاران مجازات شده و مانند افراد تروريست با آنها برخورد خواهد شد.

09.09.2008


چگونه با شواهدی که به دست ما ازاعمال جنایات قبایل کرد میرسد میتوان شعارهای گروه های فدرال خواه و خود مختار را جدی گرفت. فدرالیسم برای آنکه میدان برای وحشی گری قبیله ای و ماقبل فئودالیسم باز شود ،تحجر بیشتر از آنچه ما شاهد آن هستیم کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران را در کام خود به بلعد؟ مگر نه اینکه عراق با اشغال ایالات متحده آمریکا اکثر قبایل آن کشور به گونه ای خود مختاری رسیده اند،آیا نتایج آن جز جنایت و تعدی به زنان و کودکان و بی نوایان اثر دیگری داشته است .قتل های ناموسی در مناطق کردنشین بیانی از تحجر حاکم در این اکناف است .حال فدرالیسم خواهان با شعارهای تخیلی خود با وجود چنین فرهنگ دوران عصر حجر چگونه میخواهند به جامعه هومانیستی رسیده و حقوق زنان و دیگران را رعایت کنند .آنچه مسلم است قبایل کرد فرسنگ ها با طرح مقوله فدرالیسم دورند.بهترین راه برای تشکلات سیاسی کرد پیش از طرح مقوله فدرالیسم و شعارهای دهان پرکن استقلال خواهی نخست آنها باید مبارزه فرهنگی در درون قبایل کرد در بر طرف کردن جنایات ناموسی و زن ستیزی را در دستور کار خود قرار دهند،و چنانچه توانستند در این بخش موفقیت نسبی کسب کنند،بعدها ادعاهای خود را به رأی مردم ایران بگذارند. حزب سوسیال دمکرات ایران

به سنگسار کردستان عزیز، دختر 16 ساله كرد در عراق اعتراض كنيد



از زمان قتل دعا خلیل اسواد که کمی بیش از یک سال پیش رخ داد, شاید تعداد کمی از مردم هنوز نمی دانند که در کردستان حتا سنگ های روی زمین هم گواه وحشی گری و خشونت علیه زنان است.با وجود تمام توجهات بین المللی که به ترور مکرر و همیشگی زنان صورت می گیرد, تحت نفوذ دولت کردستان و عراق, قدرت در نهایت به قبایل که دارای فرهنگ وحشيانه قتل های ناموسی هستند سپرده شده است.

در کردستان تعداد کمی از قاتلین و شریکان جرم کشتن زنان مجازات می شوند. دختران و زنان بسیاری به دلیل این که دولت و سیاست مداران کرد که در مسند قدرتند به زندگی و مرگ زنان و دختران اهمیتی نمی دهند, هر ماه کشته می شوند . که نتیجه اش دائمی شدن فرهنگ قتل های ناموسی ( سنگسار) و ناتوانی از محافظت تعداد زیادی ازافراد آسیب پذیر جامعه است.

در آخرین قتل و یا شاید بتوان گفت آخرین قتلی که عموم مردم از آن با خبر شدند, کردستان عزیز 16 ساله به همراه مردی که می دانست خانواده اش او را قبول نمی کنند فرار کرد و شجاعانه از سنت باستانی رادو کاتن پیروی کرد و مخفیانه به اربیل, پایتخت کردستان عراق فرار کرد. آنها می خواستند زندگی مشترکشان را آغاز کنند اما پدر وی خیال دیگری در سر داشت که شامل عشق, شادمانی و انتخاب برای کردستان عزیز نمی شد و تنها مرگ وی به دلیل سرپیچی و شورش علیه این دستور پدرسالارانه را در پی داشت.

اين دختر از خطر عمل خود آگاه بود بدين جهت در اربيل برای ياری جستن به پليس مراجعه کرد و آنها او را به اداره مبارزه با خشونتهای محلی فرستادند. وظيفه اين اداره حمايت از دخترانی مانند "کردستان" است ولی ثابت شده در مقابل دريافت رشوه, جويندگان کمک را به خانواده شان تحويل ميدهند، کاری که در مورد "کردستان عزيز" انجام دادند. هیچ کردی نمی تواند ادعا کند که از خطر برگرداندن زنان جوان با این شرایط به پدرانشان آگاه نیست. به خصوص اداره ای که به صورت حرفه ای با این ملیت کار کرده است. فردی که رشوه را قبول کرده در واقع همدست در قتل ناموسی است.

کردستان عزیز به خانواده اش تحویل داده شد, آنها تصمیم گرفتند که وی را در کوه هاوره سنگسار کنند. سازمان محلی زنان این موضوع را به مقامات دولت سلیمانیه خبر داد. مقامات شهری که از اتحاديه ميهنی کردستان هستند از دخالت در مسائل قبیله ای سر باز زدند و از سازمان زنان خواستند که جان خودشان را به خطر بیاندازند و از کردستان عزیز عکس تهیه کنند. بدين ترتيب کردستان عزيز" بين 17 تا 18 مه کشته شد. او بوسيله خويشاوندان خود سنگسار شد و بصورت وحشيانه بدن وی با سنگ درهم شکست .

مرگ کردستان عزیز تنها قسمتی از تفکر وحشیانه و معمولی است که مرگ را برای محافظت از ناموس جامعه در برابر ننگی که به طور فرضی از طرف دختران و زنانی که جرات می کنند که زندگی خود را بسازند و تصمیمات خود را بگیرند لازم می داند.اما در عشق و شجاعت کردستان عزیز هیچ ننگی وجود نداشت. ننگ واقعی در قلب و ذهن سیاست مدارانی است که حقوق می گیرند تا از زنانی دفاع کنند که در واقعیت, در برابر رشوه آنها را می‌فروشند با وجودی که از نتیجه عمل خود آگاهند. ننگ در قلب های مردانی است که قادرند کودکی را با سنگسار به قتل رسانند تنها به این دلیل که او می خواست بر اساس انتخابش دوست بدارد و دوست داشته شود, و پدرش می خواست آبرویش را به عنوان مردی که زنان را به چشم حق و مالک می نگرد حفظ کند, زیرا در کردستان راستی ها دروغ گو هستند.

ما خوستاریم:

پلیس بین الملل باید هر چه سریع تر نسبت به توقیف پدر و تمام اعضای خانواده ی کردستان عزیز اقدام نماید و آنها را به خاطر قتل مورد پی گرد قانونی قرار دهد.

پلیس بین الملل باید از اداره مبارزه با خشونت خانگی بازجویی کند و فرد مسئول برای دریافت رشوه را شناسایی کرده و وی را به جرم شراکت در قتل مجازات کند.

تمام کارمندان اداره مبارزه با خشونت خانگی باید بازجویی شوند و هر کدام که اطلاعی نسبت به رشوه داشتند باید از خدمت عزل گردند و در آینده نیز هیچ شغل مرتبط با خدمات اجتماعی به آنها محول نگردد. باید خاطر نشان کرد که زنان هیچ اعتمادی به سازمانی که ثابت کرده رشوه می گیرد ندارند.

هیچ اداره رسمی نباید تضمینی از پدر یا دیگر بستگان قبول کند که اگر فرد را تحویل خانواده بدهد بلایی سرش نخواهد آمد. این نوع تضمین ها به هیچ وجه حافظ قربانی بلقوه نیستند و نخواهند بود.

اتحاديه ميهنی کردستان در سلیمانیه به طور فاهش و بی شرمانه ای بی مسئولیت است. هرکسی که تصمیم نادیده گرفتن سنگسار این دختر جوان را گرفته است برای تصدی شغل رسمی اجتماعی نالایق است و باید عزل شده و با جریمه های جنایی روبه رو گردد.

تمام اعضای اداره باید در رابطه با مسئولیت ها و نتایج خیانت به اعتماد زنان داوطلب آموزش داده شوند. مقامات رسمی به هیچ وجه نباید فردی را به خانواده و یا افراد محلی حتا با تضمین امنیت جانی وی تحویل دهند. این تضمین هیچ امنیتی را شامل نمی شود و این نباید باعث فساد و تبانی مقامات شود.

تمام این شکست ها باید تجزیه و تحلیل شوند تا مشخص شود که سیستم محافظت و حمایت چگونه می تواند بهتر شود, و باید شامل واکنش جنایی و حرفه ای نسبت به تمام افرادی که زنان تحت ریسک خشونت را نادیده می گیرند یا به آنها خیانت می کنند, باشد.

آگاهی عمومی نیاز دارد که از طریق رسانه سازمان یابد.

لطفا از این کمپین حمایت کنید: ما از شما می خواهیم که به دولت منطقه ای کردستان راجع به اهمیت قتل کردستان عزیز بنویسید یا فکس کنید.

he Kurdistan Regional Government in Erbil Phone: 873-156-2753# Fax: 001-651-846-6051 Email: Mhacerbil@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

KRG Representation in the United States* Office:202 776 7196 Fax: 202 887 9168 Email: KRG4USA@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Kurdistan Regional Government-Erbil USA Representation 1050 Seventeenth Street, NW, Suite 600 Washington, DC 20036

KRG Representation in the United Kingdom Phone: 020-7828-8616 Fax: 020-7828-8526 Email: krguk@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it 7 Belgrave Road London SW1V 1QB

KRG-European Union Mission Phone: +32-2-513 72 28 Fax: +32-2-513 36 79 Email: krg.eu@skynet.beThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it rue le la Loi 221 1040 Brussels BELGIUM

KRG Representation in the Nordic Countries Phone: +46 8 442 0505 Fax: +46 8 442 0905 Email: krg.nordic@telia.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Box 7127 SE-170 07 Solna Sweden

KRG Representation in Germany Phone: +49 30 7974 8491 Fax: +49 30 7974 8492 Email: KrgInGermany@netscape.netThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Vertretung der Regionalregierung-Kurdistan Irak in Deutschland P.O. Box 150 101 D-10633 Berlin, Germany

KRG Office with UN & NGOs Phone: 0041- 22 732 1656 Fax: 0041- 22 732 1659 Email: unrep@krg.orgThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it 34 Rue du Moillelbeau 1209 Geneve, Switzerland

KRG Representation in France Phone: +33 1 42 65 18 45 Fax: +33 1 42 65 18 46 Email: krgfrance@wanadoo.frThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

Iranian and Kurdish Women’s Rights Organisation

ترجمه: نيلوفر گلكار

کميته گزارشگران حقوق بشر شماره (501- 2008 )

20 تیر 1387


هیچ جای تعجبی نیست که در حکومت فاسد اسلامی که زنان نیمی ارزش کمتر نسبت به مردان دارند تعرض به حقوق آنها دائم است .حتی زنان در محیط کار مورد تجاوز قرار میگیرند.مرگ بر حکومت اسلامی که چنین شرایطی را به زنان کشور ما تحمیل کرده است .حزب سوسیال دمکرات ایران

تجاوز و تعرض به 2 زن در محیط کار



دختري کارگر به نام "مهتاب احمد زاده" 15 ساله ، اهل پيرانشهر که به همراه خانواده خود در يک کارگاه جوجه کشي در شهر نقده مشغول به کار بود پس از تعرض صاحبکار به وي و به علت فشارها و آسيب روحي و رواني حاصله اين تجاوز اقدام به خودسوزي نمود. نامبرده بعلت شدت جراحات وارده ناشي از سوختگي در محل حادثه جان خود را از دست ميدهد.
در حالي اين گزارش منتشر ميگردد که چندي پيش دختري کارگر به نام گلاويژ سلطان نيا 19 ساله در شهر همدان در اثر آسيب روحي ناشي از تعرض صاحبکار اقدام به خودسوزي نمود .
همچنين فرخنده عزيزي (آرزو) 33 ساله و ساکن سقز نيز در طي روزگذشته بعلت فقر مالي و گفته هاي خود مبني بر فشاررواني حاصل از فقر و دارا بودن 2 کودک خردسال بوسيله دارو اقدام به خودکشي مينمايد . و پس از تلاش سه روزه تيم پزشکي نهايتاً جان خود را از دست ميدهد .
شايان ذکر است نامبرده چندي پيش نيز در تلاش براي خودکشي دست به خودسوزي زده بود که با تلاش پزشکان نجات يافت ، وي در آخرين گفته هاي خود از عدم مساعدت مسئولين مربوطه براي رفع حداقل مشکلات خود سخن گفته بود.
فعالان حقوق بشر در ایران 08.07.2008

قانونی که قربانی می گیرد
وفا به عهدی که در سحرگاه اعدام با همبندان راحله بستم


تغییر برای برابری : وقتی برای دوست اروپایی ام از آمار بازداشت ها و احضار فعالان کمپین یک میلیون امضا می گویم، می پرسد:" با این همه بازداشت و احضار و فشار چه چیزی به شما انگیزه می دهد که بازهم روی خواسته هایتان پافشاری کنید و بخواهید که این قوانین نابرابر عوض شود؟واقعا فعالان زن ایرانی از زندان نمی ترسند؟شما شب ها کابوس زندان نمی بینید؟"

برایش می گویم که ما هم از زندان می ترسیم و سایه این بازداشت ها و احضارها و حکم های تعلیقی روی زندگی ما هم سنگینی می کند، اما چیزی که از همه این ترس ها و کابوس ها پر رنگ تر و قوی تر است، زندگی زنانی است که قربانی این قوانین نابرابر شده اند و همه زندگی اشان را از دست داده اند. زنانی که به یمن همین بازداشت ها و زندان رفتن های گاه به گاه با آنها زندگی کرده ایم و حالا چیزی فراتر از سوژه هایی هستند که باید ماجرایشان پیگیری شود، که حالا حتی اگر بخواهیم فراموششان کنیم هم کابوس زندگی آنها دست از سر ما برنمی دارد.

دوست اروپایی ام نمی داند از کدام کابوس حرف می زنم و من برایش از راحله می گویم. از زنی که که به خاطر همین قوانین تبعیض آمیز به پای چوبه دار رفت و همه فریادهای ما از پشت دیوارهای بلند اوین و تلاش دوستانمان در آن سوی دیوارها نتوانست نجاتش بدهد.

کاغذ پاره های زندانم را جستجو می کنم و مطلبی را برایش می خوانم که قبل از اعدام راحله، پشت دیوارهای بلند اوین نوشته بودم، به این امید که شاید جغد شوم مرگ ار روی شانه هایش برخیزد و بالای چوبه دار نرود. این جغد شوم اما، تا وقتی که قانون، زن ها را به عنوان یک انسان کامل به رسمیت نشناسد روی شانه های ما، زنان این مرز و بوم، نشسته است و هر از گاهی قربانی می گیرد.

برخی همچون راحله و راحله ها در یک چهارشنبه سرد و تلخ بالای چوبه دار می روند، برخی در گوشه و کنار همان خانه هایی که قرار است کانونی گرم و پر از مهر باشد خود را به کام مرگ می سپارند، برخی زیر ضربه های شوهر و پدری که طبق قانون خود را مالک زن می داند جان می دهند و برخی دیگر نیز که بی هیچ اعتراضی رویه سوختن ساختن را پیشه می کنند ، می پوسند و دم برنمی آورند.....

این نوشته زمانی که راحله هنوز زنده بود، چاپ نشد تا شاید خانواده شوهرش رضایت دهند. رضایت ندادند و راحله اعدام شد...... نوشتن از رنج های راحله، از یک سو وفا به عهدی است که در سحرگاه اعدام او با هم بندانش بستم برای گفتن از رنج های راحله، که فقط رنج های او نبود و درد مشترکی است میان هزاران هزار زن ایرانی و از سویی دیگر پاسخی برای این سوال که چرا ما فعالان زن ایرانی بعد از هر بازداشت مصمم تر می شویم برای تغییر این قوانین تبعیض آمیز:

آن طرف دیوارهای اوین که باشی باید هزار دلیل بیاوری که چرا "راحله" و راحله ها سزاوار مرگ نیستند و به خاطر فشار این قوانین نابرابر و شرایط سخت تحمیلی بر آنها است که به چنبره جرم و جنایت کشیده شده اند. اینجا اما، در سلول های دلگیر بند نسوان نیازی به بحث و جدل نیست. زنان زندانی که اغلب ستم این قوانین تبعیض آمیز را با گوشت و استخوانشان لمس کرده اند، با استناد به حقوق بشری ترین و در عین حال ساده ترین دلائل می خواهند که راحله اعدام نشود. صدای آنها اما در همهمه مناسبات مردسالاری که از زن اطاعت می خواهد و سکوت، گم می شود.

راحله زن جوان روستایی که 3 سال است به اوین آمده اما، بی هراس از سایه سهمگین مرگ عصر به عصر روزنامه ها را بین زندانی ها تقسیم می کند و در جواب زنان زندانی که در گوشه و کنار برایش اشک می ریزند، با همان لهجه شیرین و ساده روستایی اش می گوید : " هر چه خدا بخواهد همان می شود."

27 ساله است و دست از زندگی شسته، بی هیچ آرزو و امیدی . حتی آرزوی دیدن فرزندانش را هم نمی کند. می گوید:" وقتی آمدم اینجا دخترکم دو سال داشت و پسرم 3 ماه. حالا اگر من را ببینند دلشان مادر می خواهد و من نیستم که برایشان مادری کنم. طفل معصوم هایم از غصه دق می کنند."

اینها را هم با همان آرامش همیشگی اش می گوید. انگار نه انگار که در دو قدمی مرگ است. می خواهم تلنگری بزنم شاید برای نجاتش دست و پا بزند، می پرسم بعد 3 سال بچه هایت تو را یادشان هست؟ در چشمهایم خیره می شود و با خودش زمزمه می کند:"شاید من از یادشان رفته باشم، اما می دانم که انها یک چیزی گم کرده اند. من مادرم و از دلشان خبر دارم. هر شب خوابشان را می بینم."

دادگاه حکم داده راحله باید اعدام شود، چون شوهرش را کشته است. اما نپرسیده که چرا راحله ساده روستایی که در این سه سالی که پشت میله های اوین است، کسی از او جز صبوری و مهربانی و گذشت ندیده، این کار را کرده است؟

راحله در 15 سالگی به عقد شوهرش درآمد، به یمن همان قانونی که اجازه ازدواج دختران را در 13 سالگی صادر کرده است:"پدرم فقیر بود و خانواده ام می ترسیده اند من روی دستشان بمانم. من هم نمی خواستم سربارشان باشم. یک روز وقتی من خانه نبودم از طرف من به یکی از خواستگارها جواب بله دادند.من اصلا نمی شناختمش، 9 سال از من بزرگتر بود و فقط دو کلاس سواد داشت."

راحله سر سفره عقد نشست، چون چاره دیگری نداشت، 9 سال با خوبی و بدی این زندگی ساخت. بارها و بارها کتک خورد، آنقدر که بیهوش شد و کارش به بیمارستان کشید. بارها و بارها تحقیر شد. توهین شنید. شاهد هوسبازی ها وتریاک کشی های شوهرش بود و همه همه را تحمل کرد:"برای هر چیز کوچکی دعوا راه می انداخت و کتکم می زد. موهایم را دور دستش می پیچاند و به این طرف و آن طرف پرتم می کرد، می خندیدم ، ناراحت می شد. موهایم را در خانه خودم باز می کردم، ناراحت می شد. لباس خوبی می پوشیدم، ناراحت می شد و برای همه اینها کتکم می زد. آنقدر از پله های خانه مرا هل داده بود پایین که گاهی اوقات فراموشی می گرفتم."

راحله همه اینها را تحمل کرد بی آنکه هیچ قانون بازدارنده ای برای مرد باشد و نه هیچ مرجع قانونی که شکایت زن را بدون هزار اما و اگر بپذیرد. و در آخر وقتی جلوی چشمان خودش و در خانه خودش، شوهرش را با زنی دیگر دید، با زنی که به بهای 10 هزار تومان به خانه او آمده بود، کاسه صبرش لبریز شد:"سه روز قبل از قتل، زن آورده بود خانه. خودم دیدمشان. اعتراض کردم. گفتم دیگر این زندگی را نمی خواهم. پرسیدم چرا این کار را کردی؟ عوض اینکه عذر خواهی کند، اذیتم کرد. تهدیدم کرد که به هیچ کس چیزی نگویم. نگویم که قبلا هم بارها این کار کرده. گفت اگر لب بازکنی می کشمت."

راحله می خواست به به پلیس خبر بدهد. همسایه اش گفت فایده ندارد. پلیس حرفت را قبول نمی کند، تازه اگر شوهرت بگوید که صیغه اش کرده بودم و پلیس هم بگوید کار خلاف قانون که نکرده، چه داری که بگویی؟؟

کاری از راحله بر نمی آمد جز صبوری و صبوری. مثل همه این سالها.... اما دو روز بعد از این اتفاق شوهرش شبانه سراغش آمد و می خواست او را بکشد. این گفته راحله در دادنامه ای که خطاب به دیوان عالی کشور نوشته نیز آمده است:" بچه هایم شبها پیش من می خوابیدند. یکی این طرفم. یکی آن طرف. آن شب یک لحظه چشم باز کردم و دیدم که بچه ها را برده گوشه اتاق و خودش بالای سر من است. دستهایش را نزدیک گلویم آورده بود و می خواست خفه ام کند. تا چشمهایم را باز کردم دستپاچه شد و رفت. تا خود صبح از ترس بیدار بودم و ذکر می گفتم. فردا وقتی دوباره پرسیدم چرا این کارها را با من می کنی؟ یک قرص که می گفت آرامبخش است به من داد و گفت بخور. قرص را که خوردم نفهمیدم چه شد. سرم گیج رفت و یک دفعه انرژی ام آنقدر زیاد شد که می توانستم کوه را از جایش بلند کنم. همه وجودم پر از خشم بود. پر از تحقیر. دیگر نمی توانستم تحملش کنم. یک آهن برداشتم و زدم به سرش. خودم هم نمی دانستم دارم چه کار می کنم......"

انگار همه زجرها، تحقیرها و سختی ها یک جا جمع شده بود و راحله را از خود بیخود کرده بود. دیگر نمی توانست همچون همیشه صبوری پیشه کند. گذشت کند. تحمل کند. طاقتش تمام شده بود و در یک لحظه ای که خودش هم نمی دانست چه شد، شوهرش را کشت:" از اولش هم همدیگر را دوست نداشتیم. نمی شد هم که طلاق بگیریم.. خانواده هایمان طلاق را بد می دانستند. یک بار که به آخر خط رسیده بودم، رفتم خانه پدرم و گفتم طلاق می خواهم. گفتند دختر باید اسم مرد رویش باشد و شبانه از خانه بیرونم کردند. شبانه برگشتم خانه شوهرم، چاره ای نداشتم. شوهرم و خانواده اش که با صدای در از خواب بیدار شده بودند مرا به باد کتک گرفتند. آنقدر زدند که بی هوش شدم. کارم به بیمارستان کشید و سه روز بستری بودم."

با همه اینها وقتی که برای طلاق به دادگاه رفتند، دادگاه قبول نکرد و برای 4 ماه دیگر وقت داد که شاید مصالحه کنند. تا چهار ماه دیگر شوهرش هم منصرف شد و گفت طلاقش نمی دهد.همان روزها بود که از روستایشان در سراب، به تهران آمدند:"تهران که آمدیم باز هم کتک ها شروع شد. کتک می خوردم چون چای کمرنگ بود. کتک می خوردم چون حامله شده بودم. کتک می خوردم چون به خاطر حاملگی شکمم جلو آمده بود و می گفت زشت شده ای. کتک می خوردم چون من را نمی خواست و دلش هوای دختر جوان تر کرده بود...."

همه اینها بود که راحله را به آن لحظه جنون آمیز کشاند. خودش می گوید:" نمی خواستم بکشمش. همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. خسته ام کرده بود. آنقدر من را از خودش متنفر کرده بود که به تنگ آمده بودم.از یک طرف من را کتک می زد و از طرف دیگر می خواست که در رختخواب برایش کارهای عجیب و غریب بکنم. می رفت فیلم های پورنو می دید و همان ها را از من می خواست. نمی توانستم آن کارها را بکنم. خجالت می کشیدم. کتکم می زد.دلم می خواست با من مهربان باشد ،نوازشم کند اما فقط کتک بود و زورگویی. انگار که دشمنم بود نه شوهرم"

شاید اگر آن هنگام که راحله کتک می خورد کسی به دادش می رسید. شاید اگر آن موقع که هوسبازی های شوهرش را می دید می توانست به جایی شکایت کند و شاید اگر حرفش را می پذیرفتند و می توانست طلاق بگیرد، هیچ وقت کار به اینجا نمی رسید.

راحله می گفت:"وقتی شوهرم زنده بود از ترس او نمی توانستم به کسی شکایت کنم. چند باری هم که مخفیانه و با هزار مکافات به دیگران گفتم، هیچ کس کاری نکرد. هیچ کس باور نکرد که این همه بلا سرم آمده، من هم همه چیز را قورت دادم. فقط از خدا می خواستم که بهانه نگیرد و من را کتک نزند."

می پرسم اینها را در دفاعیاتت به قاضی گفتی؟ آن وقت ها نمی دانسته "دفاع" یعنی چه!!:" هر وقت در دادگاه به من می گفتند آخرین دفاعت را بگو، جواب می دادم خب کشتمش دیگر. وقتی به زندان آمدم بود که فهمیدم "دفاع" یعنی چه. آن وقتها هنوز فارسی را خوب بلد نبودم."

با همه اینها تا چند روز قبل از اعدامش هنوز باور نمی کرد که هیچ کس حرف های او را نپذیرد. می گفت اگر بگویم آن مرد چه بر سرم آورده شاید اعدامم نکنن. شاید بفهمند که در چه شرایطی کنترلم را از دست دادم و آن کار را کردم. چند ماه پیش از آن اتفاق شوم می خواست کار کند، می خواست با آموختن حرفه ای سالهایی را که باید پشت نیمکت مدرسه می نشست و زندگی کردن را می آموخت جبران کند، شوهرش اجازه نداد. قانون هم طرف او بود. طبق قانون مرد می تواند زن را از شغلی که مخالف شئونات خانوادگی باشد منع کند و این شئونات خانوادگی آنقدر کلی و مبهم و گسترده است که تمامی حرفه ها را دربر می گیرد.:"می خواستم آرایشگری یاد بگیرم. نگذاشت. اینجا اما هم آرایشگری یاد گرفته ام، هم قالی بافی و هم خیاطی. اگر از خونم بگذرند. اگر آزاد شوم. باید بتوانم خرج بچه هایم را بدهم."

راحله هنوز به زندگی امید داشت، اما قدرت این قوانین نابرابر از امید او بیشتر بود. خیلی بیشتر. آنقدر که قاضی حتی از راحله، از راحله مظلوم و آرامی که موقع حرف زدن سرش را به زمین می دوخت ، نپرسید چه شد که شوهرت را کشتی و یا اگر هم پرسید هیچ کدام از آن کتک ها و آزار و اذیت ها و ازدواج اجباری و زندگی اجباری و خیانت ها... نتوانست کفه ترازو را کمی به نفع راحله سنگین کند. حکم او فقط مرگ بود و مرگ.

راحله نمونه کامل زنی بود که زیر فشار این قانون نابرابر نابود شد. در 15 سالگی شوهرش دادند به حکم قانونی که اجازه ازدواج دختران را از 13 سالگی صادر کرده است.

همه خشونت ها و ضرب و شتم های شوهرش را تحمل کرد، به حکم قانونی که در قبال خشونت از زنان حمایت نمی کند.

سه سال تمام فرزندانش را ندید و بدون دیدن آن ها بالای چوبه دار رفت، به یمن قانونی که سرپرستی فرزندان را حق پدر می داند و بعد از مرگ پدر هم جد پدری را حاکم بر سرنوشت فرزندان زنی می کند که نه ماه آنها را در شکم داشته و به دنیا آورده است.

در برابر هوسبازی ها و خیانت شوهرش فقط سکوت کرده و سکوت؛ به حکم قانونی که زبان مرد را دراز می کند که بگوید کار خلاف قانون که نکرده ام،صیغه اش کرده ام.

وقتی زندگی برایش جهنم شد، نتوانست حتی طلاق بگیرد به حکم قانونی که طلاق را حق مردان می داند ، برای درخواست طلاق زن هزار اگر و اما می آورد و هیچ کدام از بلاهایی که سرش آمده را مصداق عسر و حرج نمی داند.

و در آخر نتیجه همه صبوری ها تحمل و تلاش او برای حفظ زندگی و خانواده اش ، یک لحظه جنون آمیز بود که شوهرش را به کام مرگ فرستاد و راحله را بالای چوبه دار.....
.مریم حسین خواه



سه شنبه7 خرداد 1387 http://www.change4equality.net/spip.php?article2082

برای آشنائی بیشتر در مورد زن ستیزی اسلام به این لینک مراجعه کنید.
http://www.zandiq.com/farsi/w0men






زنان و دختران ایران زمین قربانی تعصب گور اسلامی و قتل های ناموسی میگردند.


اظهارات پدري که دختر 17 ساله اش را کشت

دامادم مقصر اصلي مرگ فرزانه است
اظهارات پدري که دختر 17 ساله اش را کشت

توفان یزد -یزدفردا :مردي که دختر 17 ساله اش را به خاطر ربوده شدن از سوي داماد خانواده به قتل رسانده بود جزئيات بيشتري را از انگيزه و نحوه ارتکاب اين جنايت افشا کرد.اين مرد 53 ساله که احمد نام دارد بامداد چهارشنبه هفته گذشته دختر جوان خود به نام فرزانه را خفه کرد و پس از دستگيري ضمن پذيرفتن اتهام قتل گفت از آنجا که دامادش به نام سعيد، فرزانه را ربود و 10 روز با وي زندگي کرده بود آبروي خانوادگي اش را در خطر مي ديد، بنابراين بين دو گزينه خودکشي و قتل فرزند دومي را برگزيد و دخترش را خفه کرد.

حادثه از زبان متهم

احمد که اکنون به دستور بازپرس جنايي اصفهان در بازداشت به سر مي برد در گفت وگو با پايگاه اطلاع رساني عبرت به تشريح وقايعي پرداخت که به قتل دخترش انجاميد. وي در حالي که به شدت مي گريست ماجرا را اين گونه شرح داد؛ هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگراني من و اعضاي خانواده ام شده بود.بارها به خانواده دامادم مراجعه کردم که تکليف را روشن کنند اما هيچ تغييري در رفتار سعيد صورت نگرفت.ابتداي سال جاري به خانواده دامادم گفتم برايتان هداياي عيد را خواهيم آورد ولي آنها نه تنها از پذيرش من خودداري کردند بلکه موضوع فسخ ازدواج اول و علاقه پسرشان به فرزانه را طرح کردند.همين ايام سفري براي ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترک کرديم، پس از بازگشت متوجه شديدتر شدن مشکلات دختر بزرگم شديم به گونه يي که وي به من گفت شوهرش حتي از خوردن غذاي پخت او خودداري مي کند. هنگامي که به پرس و جو در اين رابطه پرداختم اين بار سعيد با صراحت درخواستش را براي طلاق دادن همسرش و ازدواج با فرزانه مطرح کرد.اما از آنجا که اين کار را خلاف شرع و قانون مي دانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت و از پذيرش اش امتناع کردم. با اين وجود مزاحمت ها همچنان ادامه داشت و زخم زبان ها و حرف هاي مردم نيز به آن اضافه شد تا جايي که حتي قادر نبودم به کوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم. اندکي پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و دخترم حتي در مسير مدرسه نيز در امان نبود. طي اين مدت براي آنکه دخترم به لحاظ روحي آسيب نبيند همه گونه امکاناتي برايش فراهم کردم تا بلکه غائله پايان يابد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا کرده و طلاقش را دنبال کنم. ولي حتي اين مساله نيز مشکل را حل نکرد و بالاخره کار به بازداشت دامادم و فرزانه توسط پليس کشيده شد و در نهايت سه شنبه- روز قبل از قتل- با احوالي بيمار براي تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با کفالت او را به خانه بازگرداندم.از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و من فرزانه را کتک زدم، او صدايش در نيامد و فقط مي گفت من چه بايد بکنم.به رغم اينکه دلم براي فرزانه مي سوخت حرف هاي مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعيتي دشوار قرار داده، شرافتم لکه دار شده بود و از شر افکار مسموم رهايي نداشتم.آن شب کنار دخترم نشستم و به وي گفتم؛ يا تو بايد بميري يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصي پيدا کنيم. او پيشاني مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است کسي از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشکلي حل نمي شود و ساير افراد هم گرفتار مي شوند.آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و مي خواستم به زندگي اش خاتمه دهم، تقريباً همه اعضاي خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فکر نمي کردند اين کار عملي شود. شب به کندي مي گذشت بارها کنار فرزانه نشستم و به چهره معصوم وي خيره شدم. هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم بر بالينش رفتم، خواهرش را نيز بيدار کردم.حرف هاي آخر بين ما زده شد. براي آخرين بار به فرزانه گفتم بين من و تو يک نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگي خوابيد و خود را داوطلب مرگ کرد. براي آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع کردم، دست هايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيکي که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم. او مقاومتي نکرد، در اين دقايق همه بيدار و هر کدام در گوشه يي از خانه نشسته بودند، قرار مان اين بود که موضوع را خودکشي نشان دهيم اما پشيماني به سراغ همه آمد و قتل را به پليس اطلاع داديم.دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهي و اشتباهش را گوشزد کرد ولي همچنان معتقد بود اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت، زخم زبان و مزاحمت را به دوش بکشد.من دخترم را کشتم و اين حرف ها را براي خلاصي از گناهي که مرتکب شده ام نمي گويم، بلکه مي خواهم مسوولان اين مساله را پيگيري کنند.من بايد عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها، مادرها، دختران جوان و افرادي که به سادگي با شرافت خانواده ها بازي مي کنند. اجازه دادم عکسم را به مردم نشان دهيد تا عمق غم و درد يک پدر در اين لحظات حس شود و با ديدن چهره معصوم دخترم ديگران به فکر فرو روند. از شما مي خواهم اين مساله را پيگيري کنيد، من مجازات را مي پذيرم اما نبايد عامل اصلي بدبختي ما به سادگي رها شود و دوباره خانواده ديگري را بي آبرو کند. دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر او اين مشکلات را به وجود نمي آورد امروز فرزانه به مدرسه مي رفت. من از مسوولان مي خواهم سعيد را نيز به مجازات اعمالش برسانند.دخترم فريب رفتارها و حرف هاي دروغ و داستان پردازي هاي دامادم را خورد و در روزهاي آخر براي نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مي داد اما مي دانستم فرزانه براي رهايي خود از دست اتهام هاي مردم به اين سو رفته است.بنا بر اين گزارش اکنون علاوه بر احمد و سعيد، خواهر فرزانه نيز در بازداشت به سر مي برد و تحقيقات از اين سه متهم ادامه دارد.
حفظ آبروي خانوادگي باز هم بهانه يي براي جنايت شد

قتل دختر آزارديده به دست پدر

در ماجرايي ديگر يک دختر که توسط پدرش زنده به گور شده بود از مرگ نجات يافت

گروه حوادث؛ مردي دخترش را به اين اتهام که از سوي داماد خانواده ربوده شده و مورد آزار قرار گرفته است به قتل رساند.مرد 53 ساله که احمد نام دارد با اين تصور که ربوده شدن دخترش مايه آبروريزي شده و حيثيت خانواده را به خطر انداخته در اقدامي جنون آميز بين دو گزينه خودکشي و قتل دختر 17ساله، دومين راه حل را برگزيد و جنايتي تلخ را رقم زد.

کشف قتل

نخستين ساعات بامداد چهارشنبه هفته گذشته ماموران کلانتري 23 اصفهان در پي اعلام گزارشي از سوي مرکز فوريت هاي پليسي خود را مقابل يک منزل مسکوني رساندند و مشاهده کردند عده زيادي مقابل اين ساختمان تجمع کرده اند. ماموران با پرس وجو از اهالي محل مطلع شدند به احتمال زياد داخل آن خانه قتلي رخ داده است. لحظاتي بعد افسران تحقيق وارد حياط کوچک منزل مسکوني شدند و خود را در برابر جسد دختر نوجواني ديدند که روي يک تشک قرار داشت. با رويت جنازه موضوع به بازپرس ويژه قتل و تيم مخصوص تحقيقات جنايي اطلاع داده شد تا آنان ضمن حفظ صحنه جرم، ادله و مدارکي را که ممکن است به شناسايي قاتل بينجامد، مورد بررسي قرار دهند.مقتول دختري 17ساله به نام فرزانه بود که به نظر مي رسيد بر اثر خفگي جان باخته است. از سويي تمامي سرنخ هاي موجود در قتلگاه بر خانوادگي بودن اين جنايت دلالت داشت. در نتيجه در همان ساعات اوليه پدر 53ساله مقتول بازداشت و به پليس آگاهي منتقل شد. احمد در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد.

چند روز قبل

فرزانه دختر نوجواني بود که بدون هيچ مشکلي همراه والدينش زندگي مي کرد تا اينکه چندي قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را ربود و به محلي نامعلوم فرار کرد. در پي ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالي که مي دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينکه ابتدا به مراجع قضايي متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشکل را حل کنند. 10 روز پس از اين واقعه در حالي که خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچاري اقدامات قانوني را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوي مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.پس از آزادي فرزانه به دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان شوهرخواهر وي بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. دختر نوجوان که 10 روز بحراني را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتي بغرنج تر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاي تند خانواده خود و آزارهاي کلامي آنان را تحمل کند و اين شکنجه هاي روحي و رواني زماني شدت گرفت که اطرافيان اين خانواده به جاي تلاش براي فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاي خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامي درها را به روي خود بسته شده ببينند. در اين ميان دختر نوجوان که طاقت رفتارهاي اطرافيان را نداشت تصميم گرفت خودش را در خانه زنداني کند و ديگر با کسي سخن نگويد.حبس خانگي فرزانه نيز نتوانست آتشي را که سعيد برافروخته بود خاموش کند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش کردند و اقداماتي را براي بي آبرو کردن دختر نوجوان انجام دادند. مزاحمت هاي اطرافيان تا آنجا پيش رفت که شامگاه سه شنبه هفته گذشته فرزانه به گفت وگو با پدرش پرداخت و از او براي رهايي از اين وضعيت مشورت خواست اما در اين بين بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يک جمله بود؛ «يا بايد خودم را بکشم يا تو را تا از همه اين مشکلات رهايي يابم.»

ساعاتي قبل از جنايت

اکنون پدر و دختر که از يافتن راه حلي منطقي ناتوان بودند در برابر يک دوراهي قرار گرفتند که هر دو سرش پاياني تلخ داشت. فرزانه پس از شنيدن گفته پدر، به فکر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد که کدام يک از گزينه ها را انتخاب کند. هر دو نفر ساعاتي بعد به نتيجه يي واحد رسيدند. احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد که فرزانه پذيرفت خودش کشته شود تا پدر زنده بماند.نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود که فرزانه به انتهاي راه رسيد. احمد در حالي که همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد. دختر جوان در سکوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به کام مرگ بکشاند. به اين ترتيب سعيد دختر خود را خفه کرد و دقايقي بعد ساير اعضاي خانواده از اين موضوع مطلع شدند و در نهايت موضوع به پليس گزارش داده شد. پايگاه اطلاع رساني عبرت درخصوص اين جنايت گزارش داد مرد 53 ساله ضمن اعتراف به قتل، جزئيات جنايتش را تشريح کرده و اکنون در بازداشت به سر مي برد. اين در حالي است که پرونده داماد خانواده نيز در جريان است.

زنده به گور

چند ساعت پس از آنکه پليس اصفهان مرد فرزندکش را بازداشت کرد ماموران نيروي انتظامي تهران براي نجات جان دختري جوان که به دست پدرش زنده به گور شده بود وارد عمل شدند.بعدازظهر روز چهارشنبه چند رهگذر که از زمين هاي خاکي جاده تلو عبور مي کردند صداي ناله هاي ضعيفي را شنيدند که از زير زمين شنيده مي شد.

آنها که ابتدا تصور مي کردند دچار توهم شده اند پس از دقايقي جست وجو متوجه شدند دختري جوان زير سنگ ها مدفون شده است. پس از آنکه اين واقعه به مرکز فوريت هاي پليسي اطلاع داده شد گروهي از ماموران کلانتري 116 لشکرک به محل حادثه رفتند و توانستند با راهنمايي شهروندان محل دفن شدن دختر را بيابند و او را از زير خاک و سنگ ها بيرون بکشند. اين دختر که بدحال و نيمه جان بود به سرعت از سوي امدادگران اورژانس تهران به بيمارستان شهداي تجريش انتقال يافت و پزشکان توانستند با اقدامات فوري وي را از مرگ حتمي نجات دهند. دختر 22 ساله که رعنا نام دارد پس از آنکه توانست لب به سخن باز کند پدرش را متهم خواند و گفت؛ من معتاد هستم و قرص هاي ترامادول مصرف مي کنم. اعتياد من باعث اختلافات شديدي بين من و پدرم شده بود تا اينکه امروز - روز حادثه - او در خانه مرا به باد کتک گرفت و وقتي بي رمق شدم مرا به زمين هاي خاکي برد و در آنجا زنده به گورم کرد. بنابر اين گزارش پليس هم اکنون قصد دارد پدر رعنا را بازداشت کند تا انگيزه وي از اين اقدام مشخص شود.

منبع :اعتماد

22 ارديبهشت 1387 - بعدازظهر 05:57


قوانین ضد زن فقط در ایران جاری نیست .عربستان سعودی یکی متوحشترین کشورهای اسلامی، زن ستیزی نهادینه شده است .زنان که قربانی جنایات مردان اند ، مجرم شناخته میشوند.حکومت های اسلامی و غیر سکولار
شونیسم را قانونی کرده تا فرمانروای مرگ و زندگی زنان باشند.



اعتراض به حکم قربانی تجاوز در عربستان
بر اساس قوانین سعودی زنان و مردان نامحرم باید از یکدیگر جدا باشند
وکیل زنی که قربانی یک تجاوز دسته جمعی در عربستان سعودی است حکم دادگاه مبنی بر ۲۰۰ ضربه شلاق و شش ماه زندان را "ناعادلانه" و مغایر با قوانین اسلامی خواند.
قربانی که یک زن تبعه عربستان سعودی است در ابتدا به جرم نقض قانون جدایی جنسیتی به شلاق محکوم شده بود.

او در هنگام وقوع تجاوز در ماشین مردی بود که با او نسبتی نداشته است.

اما وی هنگامیکه خواستار تجدید نظر دادگاه شد، قضات حکم پیشین را دو برابر کرده و او را متهم به بهره برداری از رسانه های جمعی برای تغییر رای دادگاه کردند.

وکیل وی نیز از ادامه کار بازداشته شد و قرار است تنبیه شود.

عبد الرحمن اللاحم گفت: "موکل من قربانی این جنایت شنیع بوده است. من معتقدم حکم او ناقض شریعت اسلامی و ناقض کنوانسیونهای ذیربط بین المللی است."

او افزود: "دستگاه قضائی باید با این دختر بعنوان یک قربانی برخورد کند نه مجرم."

وکیل همچنین گفت که قربانی خواستار تجدید نظر در حکم جدید خود خواهد شد.

قوانین جدایی جنسیتی

رسانه های عربی گزارش کرده اند که این زن ۱۹ ساله که جزء اقلیت شیعه در عربستان سعودی است ۱۴ بار مورد تجاوز قرار گرفت.

این حمله یکسال و نیم پیش در یکی از استانهای شرقی عربستان سعودی رخ داد.

هفت مرد سنی که به او تجاوز کردند در ابتدا به یک تا پنج سال زندان محکوم شدند.

اما دادگاه احکام آنها را نیز دو برابر کرد.

خبرنگاران می گویند که احکام مجرمین سنگین به نظر نمی رسد، مخصوصا با توجه به این که در ابتدا گمان می رفت حتی ممکن است به مرگ محکوم شوند.

قربانی این تجاوز در ابتدا به جرم آنکه در ماشین یک مرد نامحرم نشسته بوده به ۹۰ ضربه شلاق محکوم شد.

رسانه های عربی گزارش کرده اند که دادگاه در هنگام تجدید نظر نه فقط این حکم را کاهش نداد بلکه تعداد شلاقها را به ۲۰۰ ضربه افزایش داد و شش ماه زندان هم به آن افزود.

بر اساس این گزارش ها قضات دادگاه بدلیل آنکه قربانی از رسانه ها برای اعمال نفوذ بر رای دادگاه استفاده کرده حکم او را افزایش دادند.

آقای اللاحم می گوید تصمیم دادگاه برای ابطال اجازه وکالتش و نیز ممنوعیت از ادامه دفاع از این قربانی غیرقانونی است

17.11.2007

letzte Änderungen: 2008/9/9 3:19