Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

گفتگوئی با نادیه فضل شاعر،نویسنده و فعال حوزه زنان از افغانستان
نشانه های امید درشکل گیری جنبش برابری طلبی زنان افغانستان


nadia-fazl.عکس از نادیا فاضل

رفتن بسوی قرون وسطی مسلمأ یکی از پیامد های سی سال جنگ در افغانستان است ولی مصایب زنان افغانستان نتیجه ی سی سال جنگ به هیچ وجهه نمیتواند باشد، چنانچه درکل تمامیی مصیبت های که دامن گیر مردم ماست. در کشور ما جمعی بسیار کوچک ، محدودی ومعدودی از تمامیی وجوه خوش زندگی برخوردار بودند، ولی کابل ومراکز چند شهر بزرگ افغانستان هیچگاهی مثال کل افغانستان نیستند
تغییر برای برابری - تصور گروهی بر این بود که، پس از سقوط طالبان که دوره حکمرانی آنان یکی از تاریکترین دوران تاریخ سیاسی افغانستان بود، وبا شکل گیری حکومت جدید در افغانستان، زندگی مردم افغانستان نیز مسیر نسبی رشد و پیشرفت را به خود خواهد گرفت و مردم افغانستان پس از حدود سه دهه مشقت و نابسامانی و خسارات فراوان انسانی و مادی،امنیت و آسایش مورد نیاز را که سالیان طولانی از آن محروم بودند،باز خواهند یافت و شاهد رشد نسلی خواهند بود که فردای میهنشان را با صلح و دوستی و عدالت دوباره بسازند.
متاسفانه این آمال ها و آرزوها به مانند خوابها ورویاهای دست نیافتنی بودند که محقق نشد و دیری نگذشت که تلاش مقامات دولتی این کشور،در تحکیم مجدد افراطیون مذهبی، به ویژه طالبان و دیگراحزاب اسلامی،شرایط را بسوی تداوم مشقت ها ونابسامانی مردم افغانستان سوق داد،که در این میان، زنان افغانستان همانند زنان بیشماری که ازافراطی گری و نابرابری در دیگر کشورها رنج می برند، پرداخت کننده گان این نابرابری ها و ستم گری ها هستند. اما بخش زیادی از زنان افغانستان،امروزدیگر آن زنان آرام و بردباری که فرهنگ مردسالار و زن ستیز،در طول تاریخ حقوق آنها را نادیده می گرفت و به آنها ظلم می نمود نیستند.خوشبختانه با تلاش های صورت گرفته،می توان نشانه های امید را در شکل گیری جنبش برابری طلبی زنان افغانستان مشاهده نمود.
خانم نادیه فضل یکی از این زنان است، ایشان یکی از زنان شاعر ونویسنده ی افغانستان است که سالهاست اززادگاه خود افغانستان بدور است،اما این دوری مانعی برای تلاشهای وی برای شکل گیری مطالبات زنان برای برابری جنسیتی ندارد.
سروده های ایشان در رسانه های برون مرزی افغانستانی ها منتشر شده است.ایشان همچنین دودفترچه سروده های خود، "پرنیان خیال" و "جوانه های سبز غزل" را منتشر نموده اند. شامل بر موارد فوق، ایشان نوشته های فراوانی را پیرامون رنج ها و آلام زنان هم میهنش که تلاشی برای تحقق برابری وعدالت می باشد،منتشر نموده است.
یکی از آخرین نوشته های ایشان،فراخوانی است تحت عنوان"سنگسارآغازی برای اندیشیدن" و هم چنین دیدگاه ایشان پیرامون قوانین زن ستیزی که در روزهای اخیر به تصویب رسیده وفراخوان آن توسط گروهی از زنان افغانستان منتشر گردیده است. گفتگوی مرا با او می خوانید- حمید حمیدی

حمید حمیدی: با سلام به شما خانم فاضل و سپاس برای پذیرش این گفتگو، اجازه بدهید صحبت را از همین فراخوان شما آغاز کنیم. چرا سنگسار را برگزیده اید؟ آیا در افغانستان پدیده سنگسار زنان زیاد مشاهده میشود؟
نادیه فضل:با درود به شما وسپاس؛ درواقع سنگسار به مفهومی که از قوانین برخواسته از مذهب اسلام میشناسیم،در افغانستان آنچنان وجه عام را هنوز به خود نگرفته است "هنوز" را آگاهانه یادآور میشوم زیرا جمعیتی که اکنون برای ما فقط بدبختی آورده اند و آنهم، همه زیر نام دین و مذهب میتوان ترویج این وحشت را نیز انتظار برد؛ ولی زنان هموطن من با جنبه ی دیگر این وحشت نامیمون در تمام مسیر زندگی ایشان قدم به قدم رفته اند وگریسته اند.
و یعنی سنگسارمتداوم لفظی در اجتماع وخانواده .
به باور من کنش های گوناگونی که تا حال وممکن هم در آینده، دست و پاگیر زنان وخواهران من هست وشاید هم باقی بماند ،همه را میتوان زیر همین واژه یعنی" سنگسار" آورد؛ زیرا زنان از دیر ها تا هنوز درد وجراحت زیادی را، از توهین های مکرر،از اهانت شدن های متداوم واعمال خشونت وزجر در خانواده،دراجتماع وسرانجام در تمام زندگی تابا اتهام بستن ها،تنبیه بدنی وحتی کشته شدن ، اینها همه را متحمل شده اند و همه ی اینگونه شقاوت ها خود نوعی ازاعمال سنگسار است که برزنان تحمیل میشوند واین مظالم حتی جبنه طبعیی به خود گرفته است.
بنابرین مبارزه واندیشه کردن در این راه و براین محور کمتر از آن نخواهد بود که در برابر سنگسار برخیزیم وعمل نماییم در ضمن هدف من در این فراخوان تنها زنان همدیار خودم نیستند،زنان مسلمان کردستان،ایران،ترکیه مصر،لبنان وکشور های عربی وسرزمین های مسلمان دیگرهمه و همه زن هستند وروبرو با این پدیده خشن اجتماعی که با جلوه دادن دینی بدان حتی قانونی و روا هم پنداشته میشود.
ما زنان مسلمان سراسر جهان باید همصدا دربرابر تمام قوانین و احکامی که حق زندگی و انسانی مارا سلب میکند به مبارزه جدی وفراگیر بپردازیم واحدی را حق ندهیم که زیر نام دین و مذهب برما ناروا بدارند.

حمید حمیدی:از سخنان شما اینگونه درک می شود که نابرابری وظلم مسلط بر زنان میهن تان بسیار گسترده ووسیع است، آیا این وضعیت برخواسته از همین سی سال جنگ است ویا در قبل هم مناسباتی بود که نیروی زنان را نادیده می گرفت؟
نادیه فضل:وسعت اعمال خشونت برزنان ما واقعأ دردانگیز است .در افغانستان معجونی از اوامر دینی ،خرافات،سنت،رابطه های اجتماعی وفرهنگی همه و همه کنار هم تأثیر گذاربرروند زندگی زنان ماست. از آنجا که با تأسف آمار بیسوادی نیز در افغانستان به ویژه در جامعه ی زنان ما خیلی بالاست بناءَ به بسیار سادگی میشود از احساس آنان به خصوص از باور های آنان استفاده سوء برد؛ همین هم هست که زنان ما تفاوت های میان مسایلی که از آنان به بسیار آسانی حق زیست انسانی را میگیرد واوامر واقعی دینی را نمیدانند،در ضمن خود زنان نیز با باور به اینکه جنس مظلوم هستند بخشی از زندگی را برخود تنگ میسازند،شما در کمتر سخنرانی ونوشته ی هموطنان ما میابید که نگویند و ننویسند "زنان مظلوم افغانستان" من همیشه از خودم پرسیده ام چرا مظلوم؟
اول خود همین" مظلوم"خطاب کردن به انسان توهین عریان است واز این گونه ها. ویا تلقین زنان به وفاداری خود راه ِ دیگریست در اسیر ساختن زنان. ببینید زنان فقط با پایبندی به همین امر چه از خودگذری های نیست که متقبل نمیشوند وچه درد های نیست که برخود نمی پذیرند واما در نهایت پاداش اینهمه فقط یک عمر ندامت کشیدن است و بس. اینها ومثل این مسایل خیلی زیاد اند که برای زنان ما حلقه وزنجیر شده اند.
در پاسخ به سوال شما؛ رفتن بسوی قرون وسطی مسلمأ یکی از پیامد های سی سال جنگ در افغانستان است ولی مصایب زنان افغانستان نتیجه ی سی سال جنگ به هیچ وجهه نمیتواند باشد، چنانچه درکل تمامیی مصیبت های که دامن گیر مردم ماست. در کشور ما جمعی بسیار کوچک ، محدودی ومعدودی از تمامیی وجوه خوش زندگی برخوردار بودند، ولی کابل ومراکز چند شهر بزرگ افغانستان هیچگاهی مثال کل افغانستان نیستند.
عوامل زیادی در این ناگواری ها اثرگذار بوده است که یکی آنهم فقرفراگیر در افغانستان است، فقر دلیلی بوده که مردان و زنان ما دسترسی به ابتدایی ترین امکانات زندگی نداشته اند وسیطره ی ملا وملاچه ها هم در وطن ما دور از دقت نباید بماند ، مصیبت حکمروایی ملا در افغانستان یکی دیگراز دلایل نرفتن جوانان ما به مکتب بوده است، دوری از تعلیم و سواد انسان را وادار میسازد که بدوی بیاندیشد ودر محدوده های روستا وتفکر روستایی وقبیله یی هم باقی بماند بناء میتوان گفت که مصیبت حاکم بر زندگی زنان ما خیلی پیش تر از این سی سال جنگ پیشینه دارد وبسیار هم دردانگیز.

حمید حمیدی: با توجه به سخنان شما پس نگاه برزنان افغانستان هم باید در همین حوزه ها باشد؟ درست است؟
نادیه فضل: دقیقأ؛ در افغانستان نگاه بر زنان را حتی میتوان منحصر به مناطق نیز دانست، ما گوشه هایی داریم که در همان محدوده ی تفکر مذهبی ایشان، احترام نسبی به زنان دارند مخصوصأ وقتی زنان به سن بالاتراز چهل وپنجاه گام میگذرانند وبسوی پیری میروند با احترام ویژه ی با آنها برخورد میشود،ولی همین زنان خود در بسیاری اوقات درد سری میشوند برای خانمهای جوان مخصوصأ عروس های ایشان،بدون اینکه فکر کنند که تحمیل رنج درد برآنان وتحمل همه ناهنجاری ها در گذشته ی آنان در جوانی کمر خودایشان را نیز خمیده است.
همچنان ما مناطقی داریم در جمعیت مردم پشتون ما که حتی تا دم مرگ مرد صورت همسرش را دیده نمیتواند واین بانوان خود هم از نشان دادن صورت ایشان خجالت میکشند ویا وقتی شوهری میمیرد،برادرش حق ازدواج با آن خانم را دارد واجازه نمی دهند که زن از خانواده ی آنان برون شود ،البته با آنکه این رسم تنها در میان هموطنان پشتون ما بیشتر مروج است ولی در جمع ملیت های دیگر هم فراوان دیده شده است.
بنابرین میشود گفت که اگر کلی ببینیم نگاه مرد وخانواده بر زن در افغانستان به گونه ایست که آنها زنان ودختران خانواده را جزء مال ،دارایی وملکیت خویش می پندارند وتا حال هم شدیدأ مروج است که زن بهایی می شود برای پرداخت وام وقرضه مردان ویا هم در بدل جنایت مردان زنان را به عنوان خساره می پردازند وهمچنان در ازدواج ها زنان را "عوض" یا به اصطلاح ما "بدل "می کنند واکثراین قربانی ها دختران زیر سن هستند وحتی کودکان که بعدأ در خانواده ی دوم ایشان در اکثر موارد تا پایان عمر اذیت میشوند و شکنجه تقریبأ روال روزمره گی را در سرنوشت آنان می گیرد ولی فکر میکنم که پرداختن بیشتربراین مشکلات از حوصله این صحبت کوتاه ما بیرون است.

حمید حمیدی: خُب اگر خیلی دور نرویم و بر دوره تاریک طالبان نظری بیافکنیم، تأثیرات مصایب آن روزگار در زندگی امروز زنان افغانستان تا چه حد مشهود ومحسوس است؟
نادیه فضل:به باور من شماری از طالبان فقط لباس عوض کرده اند ودر تبانی با روشنفکرنماهای ما در اصل نه تنها زندگی را بر زنان زندان ساخته اند بلکه برای مردان ما نیز زندگی را به جهنم محض مبدل نموده اند، بنابرین طالبان در صحنه سیاسی افغانستان وجود نامریی ولی بسیار جهت دهنده ی دارند.
تنها اگر به زحمات شبانه روزی رییس جمهور کرزی در سالهای اخیر درترغیب غربی ها برای مباحثه ومذاکره با طالبان وبه قول خودایشان " طالبان میانه رو" توجه کنیم و سیر قهقرایی ایکه سیاست در افغانستان می پیماید، بدون شک اثباتی برحضور طالبان در افغانستان می باشد.
این نوع حضور دایمی مسلمأ در زندگی زنان تأثیرات سوء زیادی از خود به جا میگذارد، تا حال از کشته شدن زنان فعال سیاسی تا شکنجه ی روانی زنان با کشتن مردان خانواده های آنان وپسران ایشان همه و همه را شاهد هستیم،دولت اما بازهم زار زار فریاد میکشد"طالبان میانه رو..."

حمید حمیدی: میتوانید برای نمونه به مواردی اشاره کنید:
نادیه فضل:آخرین قتل نامردانه وزبونانه ی یک بانوی فعال ویک مادر" خانم اچکزی" خود نمادی از تاریک اندیشی وزبون پروری نیست چیست؟ وبعد ناله و زاری برای کشانیدن طالبان به میز مذاکره ...
ویا تیزاب پاشی سال گذشته بر صورت دخترکان بیگناه مکتب در ولایت قندهار خود زبان گویای آنست که ما با چگونه فاجعه ی درگیر هستیم وباز هم تلاش دولت در همکاری با جنایتکاران.
ویا اینکه یک وزیر تحصیل کرده ودر گذشته روشنفکر افغانستان، برای جلب توجه مذهب فروشان حتی باری ادعا کرد که گویا" در خانه اش پنج دانه جای نماز داشته است " من ندانستم که شمار داشتن جای نماز در روشن شدن ارزش انسان بودن چه نقشی خواهد داشت ودر ضمن شما به گونه ی از فرهنگ دو رویی و حتی چندین شخصیتی مواجه میشوید اینها همه بدون تردید در تار شدن زندگی زنان خیلی تأثیر گذار است ومسلمأ طالبان و حضور طالبان در ساختار دولت افغانستان با چنین کنش هایی به سادگی روشن است وبعد تأثیرگزاری بر روند زندگی زنان را فقط از همین یکی دو مثال میتوان با سادگی دید.
ودر ارتباط اعمال خشونت وجنایت برزنان ناشی از فقر فرهنگی،عوامل تأثیرگذارسنتی،وحضور طالبان و نیروهای عقب گرای دیگر باید بگویم که؛
ما متأسفانه حتی گروه های واقعی وفعال زنان نداریم که جنایات اعمال شده برزنان را بتوانند پیگیری نمایند ،تقبیح نمایند و منسجم بدون توجه به تفاوت های بی مفهوم قومی وزبانی در برابر این مظالم بیاستند،امروز اگر یک زن هموطن در آن گوشه به وسیله ی این درنده خوها قربانی میشود فردا درگوشه ی دیگر درنده ی گلویش را میدرد...
بنابرین ما هنوز هم با طالبان وطالبانیزم درافغانستان درگیر هستیم ودر اینجا زن، مرد وهر زنده جان دیگری درامان نخواهد ماند. ولی وسعت تاریکی در زندگی انسانهای همدیار من فراتر از فاجعه ی طالبان است ما با انواع افراطی گری ها مواجه هستیم،از گروه های مافیایی مذهبی تا ملاچه های بیسواد وجاهل وروابط سنتی بسیار فرسوده ی دیگر،درکنار آن کشیده گی های اجتماعی وقومی همه و همه فقط بر آلام زنان میافزاید ... . حمید حمیدی: اما در افغانستان حضور زنان در مجلس در مقایسه با کشور های همسایه کم نیست و 25درصد کرسی های مجلس در اختیار زنان می باشد. فکر نمیکنید که این گامی بسوی پیشرفت باشد؟

نادیه فضل:بدون شک داشتن کرسی ها و آنهم با این درصدی ودر مملکتی با ساختار های اجتماعی وسنتی ایکه اکنون افغانستان دارد نه تنها گامی بسوی پیشرفت است بلکه خود پیشرفت است، ولی سوال در اینجاست که آیا این زنان با تلاش وفعالیت خود به این کرسی ها رسیده اند ویا انتصابی اند واگر انتصابی اند چه روابط ومسایل در انتصاب آنان به این کرسی ها نقش داشته اند؟
اول اینکه تلاش برای دیموکرات جلوه دادن دولت افغانستان با مجلسی، با همین گونه جلوه ی بیرونی از جانب کشور های دخیل در موضوع افغانستان ، گامی بود دست کم به تناسب گذشته درخور توجه.
ولی شمار کم این بانوان هستند که واقعأ دلسوزانه برای زنان وهموطنان ایشان فعالیت میکنند امااکثر زنان مجلس وابستگی های حزبی وقومی دارند واین وابستگی ها خود سبب تنگ شدن محدوده کاری آنهاست در ضمن نه تنها در مجلس، بلکه در عرصه های دیگر نیز فعالیت های اینگونه زنان فقط به درد خود ایشان میخورد، برای دیگران هرگز کار ساز نیست.
فکر کنید ما وزارت مسخره ی زنان داریم که به هیچ گوشه ی از مشکلات زنان پرداخته نمیتواند فکر میکنم این "خواهران " فقط برای ارضای خودایشان در این وزارت مصروف اند، به پرونده ی زنان زندانی افغانستان که فقط به جرم سرپیچی از اوامر مردان زندانی اند هیچکدام از این خانم ها رسیدگی نمیکنند فقط اگر قرار باشد که مأموری از سازمان ملل ویا سازمانهای دیگر برای بررسی به چنین مواردی وارد افغانستان شود، یکباره داد وفریاد این خانمها دنیا را میپیچد وپس از چندروزی کاملأ فراموش میشود، فکر میکنم زنان ِ نیمه سیاسی افغانستان نیز از مردان ِ نیمه جان سیاسی افغانستان مزدور شدن و مزدور باقی ماندن را خوب فراگرفته اند وبسیار عالی هم نقش بازی میکنند بنابرین حضور زنان در مجلس افغانستان برای من فقط شکل تزئینی دارد نه واقعأ کارساز.

حمید حمیدی:درارتباط به قانون احوال شخصیه اهل تشیع نظر شما مشخصأ چیست؟
نادیه فضل: حتمأ ازورای رسانه های بیرون مرزی ما متوجه شده اید که دانشمندان واهل نظر هموطن ما از مردم شیعه مذهب افغانستان نیزبا این وقاحت ابراز مخالفت نموده اند ومن نیز در نخستین روز ایکه از این قانون شنیدم درورای نوشته ی انزجارم را ابراز داشتم.
در افغانستان حدود شاید بیش از هزار نفر نباشد که راه تجارت دینی را ودرآمد سرسام آوری از این بابت را خوب آشنا شده اند وهمین چندتا مردگونه ها با وقاحت های گوناگون ایشان فقط آبرویی برای هیچ انسانی از وطن من در سطح جهان نمانده اند، اینها همه ی روابط را وجهه دینی میدهن ،در حالیکه اعتقاد من اینست که دین وقداست مذهب باید در سینه ها پاک بماند نه درقفسه های مغازه های این ملا ها.
من جانب دار یک حکومت "سیکولار" یعنی طرفدار جدیی جدایی دین از سیاست هستم، زیرا دولت دینی مجبور است قواعد مذهبی را رعایت و عملی نماید مثلأ طرح و تصویب قوانینی مثل همین رسوایی چندروز پیش به نام قانون احوال شخصیه اهل تشیع.
زیرا حضور ملا های تنگ نظر در عرصه سیاسی زمینه ساز ده ها رسوایی دیگر از این قبیل میشود واین واپس گرایان با طرح چنین قوانینی حتی جرأت تجاوز بر بستر خواب آدم ها را نیز دریغ نمیکنند وصفای عشق ومحبت را به بگو مگو ها دینی مبدل میکنند.
برزنان افغانستان از ده ها سال مردان تجاوز کرده اند درصدی ازدواج های اجباری در افغانستان کم نیست یعنی اینکه این زن ها به اجبار با مردان بیگانه نکاح میشوند تمام عمر مورد تجاوز قرار میگیرند وسکوت مرگباری در تمام زندگی آنان را زیر نام حفظ ننگ و نام خانواده همراه میماند، در افغانستان زنان کجا جرأت دارند به این مرد نماها "نه" بگویند واگر "نه" بگویند در همان نیمه شب ویا لحظه ایکه غریزه ی شهوانی مردنما طغیان میکند آیا پیش آقای وکیل مدافع اسلام "محسنی قندهاری " باید رفت وباررسوایی را جلو وی انداخت؟ برای من طرح این قانون جنایت است وآنهاییکه از چنین قوانین خصمانه در برابر زنان دفاع میکنند زیر هر نام ونشانی که باشد جانی وخیانت پیشه یی بیش نیستند .

حمید حمیدی:با آنکه رییس جمهور افغانستان پس از فشار های جامعه ی جهانی اعلام نمود که در این قانون تجدید نظر خواهند کرد، باردیگر از سوی مقامات افغانستانی(احتمالأ ریاست مجلس) اعلام گردید هیچ کس این قانون را نمیتواند تغییر بدهد، فکر میکنید که آیا واقعأ ریاست جمهور تا این حد هم صلاحیت نخواهد داشت؟
نادیه فضل: ببینید، اول اینکه خودش تهوع آور است که رییس جمهور یک کشور ناخوانده امضاء میکند که من در این ادعا تردید دارم، کسی که برای دوباره آوردن طالبان از هیچ تلاشی حذر نمیکند برایش حقوق انسان هم اهمیتی ندارد ولی سخنان آقای محسنی در جاهایی به جاست، به طور مثال: در قانون اساسی افغانستان، این کشور رسمأ اسلامی خوانده شده است؛ بنابرین قوانین شرعی را بدون چون و چرا میتوان در این کشور جاری ساخت، من در همان اول در طرح پیشنویس مخالفتم را هم در یک نوشته ی و هم در اجلاسی که در آلمان به همین مناسبت در شهر "گیسن"برگزار شده بود اعلام داشتم.
هراس من هم در همین نکته بود که ملا هایی از وجود چنین ماده ای در قانون اساسی افغانستان می توانند به سادگی سوء استفاده نمایند.ولی آقای محسنی وهمراهان ایشان تمام قانون را فکر میکنم نخوانده اند ،در قانون اساسی افغانستان ماده هفتم به صراحت آمده است که : "دولت منشور ملل متحد،معاهدات بین الدول ،میثاق های بین المللی که افغانستان به آن ملحق شده است واعلامیه جهانی حقوق بشررا رعایت میکند." اما آقایان مذهب فروش افغانستان فراموش میکنند که سلب حقوق زنان نقض صریح حقوق بشر است.
یا در ماده بیست و دوم میخوانیم: "هرنوع تبعیض وامتیاز میان اتباع افغانستان ممنوعست." با آنکه من با استفاده واژه ی اتباع در قانون شدیدأ مخالفم وپیشنهاد من در آن هنگام هم تبدیل این کلمه به "شهروند"بود ولی صرف نظر از این؛سوال در اینجاست که با قوانین تبعیض آمیز شرعی در برابر زنان دولت افغانستان با توجه به همین ماده چگونه برخورد می نماید؟
در بند دوم ماده بیست و چهارم قانون اساسی افغانستان تذکر رفته است که: "آزادی وکرامت انسان از تعرض مصؤن است."
با تجویز قانونی تجاوز برزنان، با مجاز دانستن مردان درایجاد ممانعت بر زنان ایشان وموارد دیگر ما تعرض صریح بر حریم زندگی انسانی زنان را با مجوز قانونی میبینیم که با قانون اساسی افغانستان در تضاد مستقیم قرار میگیرد.
سرانجام به باور من ملا های مثل محسنی قندهاری فقط از کم سوادی شهروندان افغانستان سوء استفاده نموده وتلاش بر ادامه حیات طفیلی ایشان را مینمایند همین... ورییس جمهور کرزی هم که برای جلب توجه چند تا از این دین فروشان و با توجه بر اینکه قانون احوال شخصیه اهل تشیع را به دقت توجه نکرده اند، مطمئینأ از مواد مهم دیگر قانون اساسی کشورش هم شاید آگاهی ندارند که من برای ایشان خیلی متأسفم.

حمید حمیدی : اجازه می خواهم از شما سپاسگزاری نمایم،و با امید به تحقق برابر حقوقی زنان با مردان در سراسر جهان،گفتگو را به پایان برسانم.
نادیه فضل:منهم از شما سپاسگذارم واز انجمن ها و اتحادیه های بانوان ایرانی که با اعلامیه صریحی با ما همراهی وهمصدایی ایشان را اعلام داشته اند؛امیدوارم با هم بتوانیم روزی در کشور های خودمان برابری و زندگی انسانی را تجربه کنیم ودیگر در پاداش به خیانت های مردان زمامداردر مهین های مان ، ما درد بی آبرویی نکشیم.
گفتگو: حمید حمیدی
پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۳۰ آپريل ۲۰۰۹

ترور نحله حسين فعال جنبش زنان را محکوم ميکنيم!


ديروز پنجشنبه ١٨ دسامبر ٢٠٠٨ (Nahla Hussain) نحله حسين (گلاويژ) دبير بخش کرکوک جامعه زنان کردستان عراق و کارمند کانال تلويزيون آزادى در شهر کرکوک در منزل مسکونى خود ترور شد.

پليس اعلام کرده است که "مردان مسلح ناشناس پنجشنبه شب در شهر کرکوک وارد خانه یکی از زنان فعال اجتماعی شده و او را سر بریدند!" او ابتدا با گلوله به قتل رسيده و سپس توسط تروريستها سرش از تن جدا شده است. نحله حسین هنگام حمله تروريستها در خانه تنها بوده است. او ٣٧ سال سن داشت و مادر دو فرزند بود.

شيوه اين جنايت دهشتناک بلافاصله سنت کثيف تروريستهاى اسلامى و مردسالار و ضد زن را در اذهان تداعى ميکند. کردستان عراق به يمن جهنمى که آمريکا و دولت قومى-عشيره اى-اسلامى عراق ايجاد کرده است به يک کشتارگاه درجه يک زنان تبديل شده است. آمار زنانى که طى سالهاى حاکميت منحوس احزاب عشيرتى و ناسيوناليست کرد و قوانين ضد زن و عهد عتيقى آنان٬ چه قبل از سرنگونى صدام و چه بويژه بعد آن٬ به اشکال مختلف نابود شده اند بيشمار است. ترور نحله حسين چه توسط اسلاميها صورت گرفته باشد و چه عليه هر سکت تروريستى ضد زن ديگر٬ مسئوليت آن تماما به بعهده حکام و دولت عشيره اى کردستان عراق و شرايطى است که اين فضاى ترور و تحجر ضد زن را فراهم کرده است. ماشين جنايت و سبعيت عليه زنان دراين جامعه منهدم شده هر روز جريان دارد و حکام نوکر ناسيوناليست و عشيرتى کرد نه فقط اقدامى دراين زمينه نميکند بلکه خود قوانين ضد زن٬ چند همسرى و فضاى ارعاب و خشونت مردسالار را حمايت و قانونيت ميبخشد. دراين فضا است که اسلاميون و تروريستهاى ضد جامعه که سرکوب و کشتار زنان جزو لاينفک هويت آنهاست امکان مى يابند که کارنامه جناياتشان را هر روز قطورتر کنند.

حزب سوسیال دمکرات ایران ترور نحله حسين را قويا محکوم ميکند و به بستگان و همرزمان او و جنبش آزادى زن در کردستان عراق صميمانه تسليت ميگويد. ترور نحله حسين را بايد به کيفر خواست و حرکتى سياسى عليه قوانين ضد زن و حاميان آن تبديل کرد. بايد با فشار اعتراض از پائين دولت عشيره اى کردستان عراق را وادار به شناسائى و دستگيرى و محاکمه علنى قاتلين نحله حسين کرد.


ننگ و نفرت بر جنايتکاران و تروريستها اسلامی و عشریه ای !
برابرى بيقيد و شرط زن و مرد راه کار الغای تبعیض جنسیتی و مردسالاری!
حزب سوسیال دمکرات ایران
20.12.2008
٢٩ آذر ١٣٧٨ – ١٩ دسامبر ٢٠٠٨

زنده به گور کردن 3 دختر در پاکستان


به گزارش "جهان" مردان قبایل پاکستانی روستای «بابا کوت» در منطقه بلوچستان پاکستان، با زنده به گور کردن 3 دختر که سعی داشتند به دور از عادات و تقالید سنتی قبایل، برای خود همسر انتخاب کنند، به اصطلاح آنان را مجازات کردند! مردان این قبایل، تلاش دختران برای انتخاب همسر را بازی با شرف و ناموس قبایل خود دانستند که می­بایست مجازات شدیدی مانند زنده به گور کردن داشته باشد.

با انتشار سریع این خبر، کار به پارلمان پاکستان رسید و نمایندگان منطقه بلوچستان پاکستان به ناچار از جنایت مردان قبایل خود دفاع کرده و آنرا در راستای عادات و تقالید قبیله­ای خواندند. این جنایات در حالی صورت گرفت که این سه دختر 17،16و18 ساله قصد داشتند به دور از تقالید و رسم و رسومات قبیله خود و بدون اجازه پیرمردان، قبیله، به دادگاه خانواده مراجعه کرده و با مردان مورد علاقه خود ازدواج کنند، اما پیش از این کار مردان قبیله به سمت آنان شلیک کرده و درحالیکه هنوز نمرده بودند، آنان را دفن کردند. در این حادثه دو تن از زنان قبیله که تلاش کردند به این سه دخترکمک کنند، با تیر مردان قبیله زخمی و به همراه این سه دختر زنده به گور شدند.

در همین راستا سازمان دفاع از حقوق بشر پاکستان، عدم تحرک مقامات دولتی برای تحقیق و بررسی این حادثه را به شدت مورد انتقاد قرار دادند و خواستار رسیدگی فوری به این مسأله شدند. «نصر زهری» نماینده بلوچستان در پارلمان پاکستان اظهار کرده که اینگونه اقدامات برگرفته از عادات و تقالید قبایل پاکستان است و به قرن­ها پیش باز می­گردد و من نیز به دفاع از اینگونه تقالید ادامه خواهم داد.

درهمین راستا «سمر منه الله» فعال دفاع از حقوق زنان در اسلام آباد در این باره گفت: «اینگونه رفتارها در این مناطق بسیار رخ می­دهد و دخترکان بیچاره با این وضع دفن می­شوند تا به اصطلاح برای دیگران درس عبرت شود.» گفتنی است ازدواج در قبایل پاکستانی بر طبق رسم و رسومات قبایل برگزار می­شود، نه براساس اصول دینی و خروج از اینگونه عادات و تقالید، خروج از حد ومرز شرف و ناموس به حساب می­آید که مجازات را درپی خواهد داشت.

شایان ذکر است نمونه­ای دیگر از برخورد وحشیانه که در قبایل پاکستان رخ داد، در سال 2002 میلادی بود که به ماجرای «مختار مای» شهرت یافت. درآن حادثه سران قبیله به چند تن از مردان قبیله دستور دادند دختری را مورد تجاوز قرار دهند تا مجازاتی باشد برای برادر وی که با زن دیگری رابطه مخفیانه داشته باشد.منبع از
30 آبان 1387
http://www.change4equality.org/spip.php?article3183

اسید پاشی به صورت دختران افغان



وزارت معارف افغانستان می گوید، درمناطق نا آرام دختران دانش آموز با مشکلات فراوانی رو برو هستند.
مقامات در جنوب افغانستان می گویند، مردان ناشناس در ولایت قندهار در جنوب افغانستان به سر و صورت دست کم پانزده تن از دختران دانش آموز اسید پاشیده اند. مقامات وزارت معارف گفته اند در این حادثه پانزده تن به شمول دو آموزگار مجروح شده اند، اما مقامات محلی قندهار شمار مجروحان این حادثه را سی تن اعلام کرده اند.



محمد داوود فرهاد مسئول بخش جراحی در شفاخانه میرویس قندهار گفت شش تن از این دختران به شفاخانه منتقل شدند و سه تن از آنها به دلیل جراحت چشم تحت مداوا قرار دارند اما زخم های بقیه دانشجویان سطحی بوده است.

آقای فرهاد افزود دختران دانش آموز چادری (برقع) بر سر داشتند که صورت آنها را از آسیب های بیشتر محافظت کرده است.

این حادثه در محلی موسوم به "میرویس مینه" در داخل شهر قندرهار به وقوع پیوست. مقامات ولایت قندهار و شاهدان عینی می گویند دو نفر که سوار بر مو تورسکلیت بودند با تپانچه های پلاستیکی مملو از اسید به دختران حمله کردند.

مقامات وزارت معارف در کابل این حمله را محکوم کرده و می گویند نیروهای امنیتی قندهار دو تن را به ظن دست داشتن در این حمله بازداشت کرده اند. حامد علمی سخنگوی وزارت معارف افغانستان می گوید در حال حاضر تلاشها برای جلوگیری از حضور دختران در مکتب و نهادهای آموزشی از سوی گروههای مسلح مخالف دولت به ویژه در مناطق نا آرام به شدت ادامه دارد.

مقامات وزارت معارف افغانستان می گویند سه سال پیش نیز در حادثه مشابهی افراد ناشناس گروهی از دانش آموزان دختر را در ولایت قندهار، مورد حمله قرار دادند.

در زمان حاکمیت طالبان مکاتب دخترانه در مناطق تحت کنترل آنها بسته بود. پس از روی کار آمدن حکومت به رهبری حامد کرزی دختران توانستند آموزش را از سر بگیرند اما حلدثه قندهار نشان می دهد که دختران در مناطق نا آرام هنوز هم با دشواری های زیادی روبرو هستند.

سال گذشته گروهی از افراد مسلح، دانش آموزان یک مکتب دخترانه را در ولایت لوگر به رگبار بستند که در نتیجه آن سه تن کشته شده و چهارتن دیگر زخمی شدند.

درحال حاضر مقامات وزارت معارف افغانستان می گویند در نتیجه افزایش ناامنی ها حدود شش صد مکتب در مناطق ناآرام افغانستان بسته شده و حدود سه صد هزار تن از دانش آموزان، از ادامه آموزش محروم شده اند.


12.11.2008از بی بی سی

باید جلوی جنایت سیستماتیک و وحشیانه اسلامیستها در سومالی ایستاد!


حکم سنگسار باید توسط کلیه مجامع بین المللی محکوم شود.



به گزارش شبکه تلويزيوني بي بي سي، بر اساس گزارش سازمان عفو بين الملل، يک دختر سيزده ساله اهل سومالي در یک ورزشگاه شهر کيزمايوی اين کشور سنگسار شد.
اين دختر سيزده ساله که از سوی سه مرد مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود پس از شکايت به مراجع قانوني در دادگاهی اسلاميی محاکمه شد. دادگاه نيز اين دختر را به علت زنای محصنه مجرم شناخته و حکم سنگسار وی را صادر کرد. به دنبال صدور این حکم، دختر 13 ساله تا گردن درون خاک مدفون شده و سنگسار شد.
در همین رابطه
طبق گزارش رویتر، جنایتکاران اسلامی در سومالی يک زن بیست و سه ساله را سنگسار کردند و با تیراندازی به کودکی که برای کمک به این زن بسمت او دویده بود، این کودک را نیز به قتل رساندند. اوباش اسلامی دوشنبه شب 27 اکتبر در برابر چشم صدها نفر در بندر کيسمائو در جنوب سومالی این جنایات فجیع را آفریدند. اوباش اسلامی در نيمه اول سال2006، هنگامی که بر موگاديشو مسلط بودند، احکام اعدام را در ملاء عام اجرا میکردند و حکم سنگسار 5 زن را صادر کرده بودند.

وقتی از این خبر مطلع شدم به یاد تابستان 2006 افتادم. بمدت یک ماه، ما هر روز در گرمای تابستان، در مرکز شهر گوتنبرگ سوئد، علیه احکام سنگسار 11 زن در ایران و سومالی پیکت اعتراضی داشتیم. زن جوانی به نام ملک قریانی در زندان ارومیه به سنگسارمحکوم شده بود. بلافاصله خبر احکام سنگسار دو زن در اهواز، دو زن در شیراز و یک زن در اوین نیز اعلام شد. این احکام سنگسار خبر از شکستن پیمانی می داد که دو سال قبلتر بین جمهوری اسلامی و اتحادیه اروپا بسته شده بود. همزمان خبر رسید که جناتکاران اسلامی در سومالی نیز ۵ زن را به سنگسار محکوم کرده اند.

بمحض دریافت خبر دست بکار شدیم. همان روز اعلام کردیم که در مرکز شهر پیکت اعتراضی برقرار می‌کنیم. خبر را از طریق رادیوهای محلی به گوش مردم رساندیم. پلاکادرهایی تهیه کردیم که نشان دهنده عمق این جنایت عیله بشر بود. لیست امضاء و اطلاعیه به زبان سوئدی تهیه شد و بمنظور افشای این جنایات فجیع هر روز پیکت اعتراضی سازمان دادیم. همه شرکت کنندگان در این پیکت اعتراضی با انرژی خستگی ناپذیر با رهگذران صحبت می‌کردند و امضاء مردم مخالف سنگسار را جمع آوری می‌کردند. همان روز صدها امضاء و کمک مالی برای پیشبرد این کمپین جمع شد. مردم وسیعا از اعتراض ما حمایت می کردند. تصمیم گرفتیم بخشی از این کمپین را به صورت برپایی میز اطلاعاتی در مرکز شهر ادامه دهیم. ما به مدت یک ماه در برونز پارکن و در محل بازگشایی تونل جدید شهر حضور پیدا کردیم و هزاران امضاء علیه این احکام جنایتکارانه جمع کردیم. ما توانستیم توجه ده ها هزار شهروند گوتنبرگ و توریستهای مهمان در شهر را جلب کنیم و چون همیشه تأثیر خود را بر روند لغو موقتی این احکام بگذاریم.

سالها است که مردم جهان شاهد این بربریت، توسط باندها، جنبشها و حکومتهای اسلامی هستند. این جریانات بمحض رسیدن به قدرت احکام قرون وسطی را اجرا میکنند تا تفاوتهای خود را با جوامع مدرن و سکولار که نشانی از تمدن و انسانیت دارند، نشان دهند. جنبش اسلامی بمحض قدرت گرفتن در هر نقطه ای از جهان، تحجر و بربریت خود را به نمایش گذاشته است.

زنان در سومالی نه فقط به دلیل "رابطه جنسی خارج از ازوداج" بلکه به دلیل "مورد تجاوز قرار گرفتن" سنگسار میشوند. امروزه سنگسار فقط یک جنایت جهانی مختص اسلامیستها می باشد. باید به این جنایت قرون وسطایی اعتراض کرد!

مردم آزادیخواه و انسان دوست جهان باید بتواند با دامن زدن به یک جنبش اعتراضی وسیع و جهانی جلوی این اقدامات شنیع و ضد بشری را بگیرند. باید وسیعا به این احکام وحشیانه اعتراض کرد. حکم سنگسار باید توسط کلیه مجامع بین المللی محکوم شود. به هر شکل و طریقی که میتوانید به این احکام وحشیانه اعتراض کنید! سنگسار یک مجازات شنیع ضد انسانی است باید این جنایت اسلامیستها را از صفحه تاریخ حذف کرد.
1اکتبر 2008


شهلا نوری

دخترکشى مسلمانان در اروپا


خانواده‌هاى مسلمان مقيم کشورهاى اروپايي، همواره نگرانى شديدى از انحراف و يا فراموش شدن فرهنگ اسلامى و اصيل کشورهايشان توسط فرزندانشان هستند.

به گزارش شيعه آنلاين، در حالى که از يک سو پدر و مادران مسلمان به اين فرهنگ اصيل و اسلامى پايبند هستند و تلاش مي‌کنند حتى تا جايى که امکان دارد، آن را در کشورهاى غربى اجرا کنند، اما فرزندانى که بيشتر آنها دوران کودکى و يا نوجوانى خود را در آن کشورها گذرانده‌اند، کم‌کم با فرهنگ غربى انس گرفته و براى همرنگ شدن با ديگر جوانان آن ديار، تلاش مي‌کنند از آن فرهنگ تبعيت کنند.

مشکل در اين تفاوت هنگامى رخ مي‌دهد که مسأله ناموس و شرف به ميان مي‌آيد. يعنى پدر و مادران مسلمان خواهان پايبندى فرزندانشان به تمامى اصول و حد و مرزهاى اسلامى هستند؛ در حالى که فرزندان به پيروى از فرهنگ غربي، به داشتن روابط با جنس مخالف، همانند ديگر دوستان و همکلاسي‌هاى خود اصرار مى ورزند. گاهى اين روابط نامشروع به ويژه نزد دختران با واکنش شديد خانواده به ويژه از سوى پدران روبه‌رو مي‌شود.

ناگفته نماند گاهى اين واکنش که به تنبيه بدنى نيز کشانده مي‌شود، از حد خود فراتر رفته و به دليل خشم زيادى پدر، به کشته شدن دختر منجر مي‌شود.

,رنا فان درسى, نويسنده و روزنامه‌نگار هلندي، کتاب اخير خود را در اين باره تحت عنوان ,جنايت غسل لکه ننگ در هلند, نگاشته است.
وى در اين کتاب سعى کرده ريشه‌هاى اينگونه حوادث غمناک به ويژه در سال‌هاى اخير را بررسى کند و علل کشيده شدن آن به جنايت قتل را شرح مي‌دهد.

او در ابتدا منصفانه قضاوت کرده و مي‌نويسد: چنين پديده‌اى فقط نزد مسلمانان وجود ندارد، اما چنين جناياتى از سوى هندوها، مسيحيان و يهوديان بسيار کمتر انجام مي‌شود. يعنى ممکن است که يک شهروند هلندى غير مسلمان همسر يا دخترش را به دلايل ناموسى مورد ضرب و شتم قرار دهد و سپس او را به قتل برساند، اما بى شک او چنين کارى را از روى عقايد دينى انجام نمي‌دهد بلکه به دلايل و عوامل اجتماعى و يا شخصى چنين مي‌کند.

رنا درسى در ادامه براى اثبات گفته خود به سخنان ,ويليام تيمر, کارشناس جنايت‌هاى ناموسى اشاره کرده و مي‌گويد: بيشتر قتل‌هاى ناموسى توسط ترک‌ها و کردهاى مقيم هلند صورت مي‌گيرد. عراقي‌ها، ايرانيان، افغاني‌ها و پاکستاني‌هاى مقيم نيز در برخى حالات مرتکب چنين جناياتى مي‌شوند.
وى در ادامه مي‌افزايد: البته اين پديده از شرق به غرب صادر نشده بلکه در دوران اروپاى قديم نيز چنين حوادثى نيز رخ مي‌داده است.

رنا درسى مي‌افزايد: بررسي‌ها نشان مي‌دهد چنين حوادثى بيشتر در خانواده‌هاى فقير و بيسواد رخ مي‌دهد و هر چه سطح مالى و علمى خانواده افزايش مي‌يابد، احتمال وقوع چنين حوادثى کمتر مي‌شود. در مجموع نمي‌توان آمار دقيقى از تعداد اين جنايت‌ها به دست آورد؛ زيرا در بسيارى از اوقات علت قتل چيزى غير از انتقام ناموسى بيان مي‌شود.

در همين راستا ,ريتا فردونگ, وزير مهاجرين هلند اعلام کرد: اينگونه جنايتکاران مجازات شده و مانند افراد تروريست با آنها برخورد خواهد شد.
09.09.2008

چگونه با شواهدی که به دست ما ازاعمال جنایات قبایل کرد میرسد میتوان شعارهای گروه های فدرال خواه و خود مختار را جدی گرفت. فدرالیسم برای آنکه میدان برای وحشی گری قبیله ای و ماقبل فئودالیسم باز شود ،تحجر بیشتر از آنچه ما شاهد آن هستیم کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران را در کام خود به بلعد؟ مگر نه اینکه عراق با اشغال ایالات متحده آمریکا اکثر قبایل آن کشور به گونه ای خود مختاری رسیده اند،آیا نتایج آن جز جنایت و تعدی به زنان و کودکان و بی نوایان اثر دیگری داشته است .قتل های ناموسی در مناطق کردنشین بیانی از تحجر حاکم در این اکناف است .حال فدرالیسم خواهان با شعارهای تخیلی خود با وجود چنین فرهنگ دوران عصر حجر چگونه میخواهند به جامعه هومانیستی رسیده و حقوق زنان و دیگران را رعایت کنند .آنچه مسلم است قبایل کرد فرسنگ ها با طرح مقوله فدرالیسم دورند.بهترین راه برای تشکلات سیاسی کرد پیش از طرح مقوله فدرالیسم و شعارهای دهان پرکن استقلال خواهی نخست آنها باید مبارزه فرهنگی در درون قبایل کرد در بر طرف کردن جنایات ناموسی و زن ستیزی را در دستور کار خود قرار دهند،و چنانچه توانستند در این بخش موفقیت نسبی کسب کنند،بعدها ادعاهای خود را به رأی مردم ایران بگذارند. حزب سوسیال دمکرات ایران

به سنگسار کردستان عزیز، دختر 16 ساله كرد در عراق اعتراض كنيد



از زمان قتل دعا خلیل اسواد که کمی بیش از یک سال پیش رخ داد, شاید تعداد کمی از مردم هنوز نمی دانند که در کردستان حتا سنگ های روی زمین هم گواه وحشی گری و خشونت علیه زنان است.با وجود تمام توجهات بین المللی که به ترور مکرر و همیشگی زنان صورت می گیرد, تحت نفوذ دولت کردستان و عراق, قدرت در نهایت به قبایل که دارای فرهنگ وحشيانه قتل های ناموسی هستند سپرده شده است.

در کردستان تعداد کمی از قاتلین و شریکان جرم کشتن زنان مجازات می شوند. دختران و زنان بسیاری به دلیل این که دولت و سیاست مداران کرد که در مسند قدرتند به زندگی و مرگ زنان و دختران اهمیتی نمی دهند, هر ماه کشته می شوند . که نتیجه اش دائمی شدن فرهنگ قتل های ناموسی ( سنگسار) و ناتوانی از محافظت تعداد زیادی ازافراد آسیب پذیر جامعه است.

در آخرین قتل و یا شاید بتوان گفت آخرین قتلی که عموم مردم از آن با خبر شدند, کردستان عزیز 16 ساله به همراه مردی که می دانست خانواده اش او را قبول نمی کنند فرار کرد و شجاعانه از سنت باستانی رادو کاتن پیروی کرد و مخفیانه به اربیل, پایتخت کردستان عراق فرار کرد. آنها می خواستند زندگی مشترکشان را آغاز کنند اما پدر وی خیال دیگری در سر داشت که شامل عشق, شادمانی و انتخاب برای کردستان عزیز نمی شد و تنها مرگ وی به دلیل سرپیچی و شورش علیه این دستور پدرسالارانه را در پی داشت.

اين دختر از خطر عمل خود آگاه بود بدين جهت در اربيل برای ياری جستن به پليس مراجعه کرد و آنها او را به اداره مبارزه با خشونتهای محلی فرستادند. وظيفه اين اداره حمايت از دخترانی مانند "کردستان" است ولی ثابت شده در مقابل دريافت رشوه, جويندگان کمک را به خانواده شان تحويل ميدهند، کاری که در مورد "کردستان عزيز" انجام دادند. هیچ کردی نمی تواند ادعا کند که از خطر برگرداندن زنان جوان با این شرایط به پدرانشان آگاه نیست. به خصوص اداره ای که به صورت حرفه ای با این ملیت کار کرده است. فردی که رشوه را قبول کرده در واقع همدست در قتل ناموسی است.

کردستان عزیز به خانواده اش تحویل داده شد, آنها تصمیم گرفتند که وی را در کوه هاوره سنگسار کنند. سازمان محلی زنان این موضوع را به مقامات دولت سلیمانیه خبر داد. مقامات شهری که از اتحاديه ميهنی کردستان هستند از دخالت در مسائل قبیله ای سر باز زدند و از سازمان زنان خواستند که جان خودشان را به خطر بیاندازند و از کردستان عزیز عکس تهیه کنند. بدين ترتيب کردستان عزيز" بين 17 تا 18 مه کشته شد. او بوسيله خويشاوندان خود سنگسار شد و بصورت وحشيانه بدن وی با سنگ درهم شکست .

مرگ کردستان عزیز تنها قسمتی از تفکر وحشیانه و معمولی است که مرگ را برای محافظت از ناموس جامعه در برابر ننگی که به طور فرضی از طرف دختران و زنانی که جرات می کنند که زندگی خود را بسازند و تصمیمات خود را بگیرند لازم می داند.اما در عشق و شجاعت کردستان عزیز هیچ ننگی وجود نداشت. ننگ واقعی در قلب و ذهن سیاست مدارانی است که حقوق می گیرند تا از زنانی دفاع کنند که در واقعیت, در برابر رشوه آنها را می‌فروشند با وجودی که از نتیجه عمل خود آگاهند. ننگ در قلب های مردانی است که قادرند کودکی را با سنگسار به قتل رسانند تنها به این دلیل که او می خواست بر اساس انتخابش دوست بدارد و دوست داشته شود, و پدرش می خواست آبرویش را به عنوان مردی که زنان را به چشم حق و مالک می نگرد حفظ کند, زیرا در کردستان راستی ها دروغ گو هستند.

ما خوستاریم:

پلیس بین الملل باید هر چه سریع تر نسبت به توقیف پدر و تمام اعضای خانواده ی کردستان عزیز اقدام نماید و آنها را به خاطر قتل مورد پی گرد قانونی قرار دهد.

پلیس بین الملل باید از اداره مبارزه با خشونت خانگی بازجویی کند و فرد مسئول برای دریافت رشوه را شناسایی کرده و وی را به جرم شراکت در قتل مجازات کند.

تمام کارمندان اداره مبارزه با خشونت خانگی باید بازجویی شوند و هر کدام که اطلاعی نسبت به رشوه داشتند باید از خدمت عزل گردند و در آینده نیز هیچ شغل مرتبط با خدمات اجتماعی به آنها محول نگردد. باید خاطر نشان کرد که زنان هیچ اعتمادی به سازمانی که ثابت کرده رشوه می گیرد ندارند.

هیچ اداره رسمی نباید تضمینی از پدر یا دیگر بستگان قبول کند که اگر فرد را تحویل خانواده بدهد بلایی سرش نخواهد آمد. این نوع تضمین ها به هیچ وجه حافظ قربانی بلقوه نیستند و نخواهند بود.

اتحاديه ميهنی کردستان در سلیمانیه به طور فاهش و بی شرمانه ای بی مسئولیت است. هرکسی که تصمیم نادیده گرفتن سنگسار این دختر جوان را گرفته است برای تصدی شغل رسمی اجتماعی نالایق است و باید عزل شده و با جریمه های جنایی روبه رو گردد.

تمام اعضای اداره باید در رابطه با مسئولیت ها و نتایج خیانت به اعتماد زنان داوطلب آموزش داده شوند. مقامات رسمی به هیچ وجه نباید فردی را به خانواده و یا افراد محلی حتا با تضمین امنیت جانی وی تحویل دهند. این تضمین هیچ امنیتی را شامل نمی شود و این نباید باعث فساد و تبانی مقامات شود.

تمام این شکست ها باید تجزیه و تحلیل شوند تا مشخص شود که سیستم محافظت و حمایت چگونه می تواند بهتر شود, و باید شامل واکنش جنایی و حرفه ای نسبت به تمام افرادی که زنان تحت ریسک خشونت را نادیده می گیرند یا به آنها خیانت می کنند, باشد.

آگاهی عمومی نیاز دارد که از طریق رسانه سازمان یابد.

لطفا از این کمپین حمایت کنید: ما از شما می خواهیم که به دولت منطقه ای کردستان راجع به اهمیت قتل کردستان عزیز بنویسید یا فکس کنید.

he Kurdistan Regional Government in Erbil Phone: 873-156-2753# Fax: 001-651-846-6051 Email: Mhacerbil@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

KRG Representation in the United States* Office:202 776 7196 Fax: 202 887 9168 Email: KRG4USA@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Kurdistan Regional Government-Erbil USA Representation 1050 Seventeenth Street, NW, Suite 600 Washington, DC 20036

KRG Representation in the United Kingdom Phone: 020-7828-8616 Fax: 020-7828-8526 Email: krguk@aol.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it 7 Belgrave Road London SW1V 1QB

KRG-European Union Mission Phone: +32-2-513 72 28 Fax: +32-2-513 36 79 Email: krg.eu@skynet.beThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it rue le la Loi 221 1040 Brussels BELGIUM

KRG Representation in the Nordic Countries Phone: +46 8 442 0505 Fax: +46 8 442 0905 Email: krg.nordic@telia.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Box 7127 SE-170 07 Solna Sweden

KRG Representation in Germany Phone: +49 30 7974 8491 Fax: +49 30 7974 8492 Email: KrgInGermany@netscape.netThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it Vertretung der Regionalregierung-Kurdistan Irak in Deutschland P.O. Box 150 101 D-10633 Berlin, Germany

KRG Office with UN & NGOs Phone: 0041- 22 732 1656 Fax: 0041- 22 732 1659 Email: unrep@krg.orgThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it 34 Rue du Moillelbeau 1209 Geneve, Switzerland

KRG Representation in France Phone: +33 1 42 65 18 45 Fax: +33 1 42 65 18 46 Email: krgfrance@wanadoo.frThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

Iranian and Kurdish Women’s Rights Organisation

ترجمه: نيلوفر گلكار

کميته گزارشگران حقوق بشر شماره (501- 2008 )

20 تیر 1387


هیچ جای تعجبی نیست که در حکومت فاسد اسلامی که زنان نیمی ارزش کمتر نسبت به مردان دارند تعرض به حقوق آنها دائم است .حتی زنان در محیط کار مورد تجاوز قرار میگیرند.مرگ بر حکومت اسلامی که چنین شرایطی را به زنان کشور ما تحمیل کرده است .حزب سوسیال دمکرات ایران

تجاوز و تعرض به 2 زن در محیط کار



دختري کارگر به نام "مهتاب احمد زاده" 15 ساله ، اهل پيرانشهر که به همراه خانواده خود در يک کارگاه جوجه کشي در شهر نقده مشغول به کار بود پس از تعرض صاحبکار به وي و به علت فشارها و آسيب روحي و رواني حاصله اين تجاوز اقدام به خودسوزي نمود. نامبرده بعلت شدت جراحات وارده ناشي از سوختگي در محل حادثه جان خود را از دست ميدهد.
در حالي اين گزارش منتشر ميگردد که چندي پيش دختري کارگر به نام گلاويژ سلطان نيا 19 ساله در شهر همدان در اثر آسيب روحي ناشي از تعرض صاحبکار اقدام به خودسوزي نمود .
همچنين فرخنده عزيزي (آرزو) 33 ساله و ساکن سقز نيز در طي روزگذشته بعلت فقر مالي و گفته هاي خود مبني بر فشاررواني حاصل از فقر و دارا بودن 2 کودک خردسال بوسيله دارو اقدام به خودکشي مينمايد . و پس از تلاش سه روزه تيم پزشکي نهايتاً جان خود را از دست ميدهد .
شايان ذکر است نامبرده چندي پيش نيز در تلاش براي خودکشي دست به خودسوزي زده بود که با تلاش پزشکان نجات يافت ، وي در آخرين گفته هاي خود از عدم مساعدت مسئولين مربوطه براي رفع حداقل مشکلات خود سخن گفته بود.
فعالان حقوق بشر در ایران 08.07.2008

قانونی که قربانی می گیرد
وفا به عهدی که در سحرگاه اعدام با همبندان راحله بستم


تغییر برای برابری : وقتی برای دوست اروپایی ام از آمار بازداشت ها و احضار فعالان کمپین یک میلیون امضا می گویم، می پرسد:" با این همه بازداشت و احضار و فشار چه چیزی به شما انگیزه می دهد که بازهم روی خواسته هایتان پافشاری کنید و بخواهید که این قوانین نابرابر عوض شود؟واقعا فعالان زن ایرانی از زندان نمی ترسند؟شما شب ها کابوس زندان نمی بینید؟"

برایش می گویم که ما هم از زندان می ترسیم و سایه این بازداشت ها و احضارها و حکم های تعلیقی روی زندگی ما هم سنگینی می کند، اما چیزی که از همه این ترس ها و کابوس ها پر رنگ تر و قوی تر است، زندگی زنانی است که قربانی این قوانین نابرابر شده اند و همه زندگی اشان را از دست داده اند. زنانی که به یمن همین بازداشت ها و زندان رفتن های گاه به گاه با آنها زندگی کرده ایم و حالا چیزی فراتر از سوژه هایی هستند که باید ماجرایشان پیگیری شود، که حالا حتی اگر بخواهیم فراموششان کنیم هم کابوس زندگی آنها دست از سر ما برنمی دارد.

دوست اروپایی ام نمی داند از کدام کابوس حرف می زنم و من برایش از راحله می گویم. از زنی که که به خاطر همین قوانین تبعیض آمیز به پای چوبه دار رفت و همه فریادهای ما از پشت دیوارهای بلند اوین و تلاش دوستانمان در آن سوی دیوارها نتوانست نجاتش بدهد.

کاغذ پاره های زندانم را جستجو می کنم و مطلبی را برایش می خوانم که قبل از اعدام راحله، پشت دیوارهای بلند اوین نوشته بودم، به این امید که شاید جغد شوم مرگ ار روی شانه هایش برخیزد و بالای چوبه دار نرود. این جغد شوم اما، تا وقتی که قانون، زن ها را به عنوان یک انسان کامل به رسمیت نشناسد روی شانه های ما، زنان این مرز و بوم، نشسته است و هر از گاهی قربانی می گیرد.

برخی همچون راحله و راحله ها در یک چهارشنبه سرد و تلخ بالای چوبه دار می روند، برخی در گوشه و کنار همان خانه هایی که قرار است کانونی گرم و پر از مهر باشد خود را به کام مرگ می سپارند، برخی زیر ضربه های شوهر و پدری که طبق قانون خود را مالک زن می داند جان می دهند و برخی دیگر نیز که بی هیچ اعتراضی رویه سوختن ساختن را پیشه می کنند ، می پوسند و دم برنمی آورند.....

این نوشته زمانی که راحله هنوز زنده بود، چاپ نشد تا شاید خانواده شوهرش رضایت دهند. رضایت ندادند و راحله اعدام شد...... نوشتن از رنج های راحله، از یک سو وفا به عهدی است که در سحرگاه اعدام او با هم بندانش بستم برای گفتن از رنج های راحله، که فقط رنج های او نبود و درد مشترکی است میان هزاران هزار زن ایرانی و از سویی دیگر پاسخی برای این سوال که چرا ما فعالان زن ایرانی بعد از هر بازداشت مصمم تر می شویم برای تغییر این قوانین تبعیض آمیز:

آن طرف دیوارهای اوین که باشی باید هزار دلیل بیاوری که چرا "راحله" و راحله ها سزاوار مرگ نیستند و به خاطر فشار این قوانین نابرابر و شرایط سخت تحمیلی بر آنها است که به چنبره جرم و جنایت کشیده شده اند. اینجا اما، در سلول های دلگیر بند نسوان نیازی به بحث و جدل نیست. زنان زندانی که اغلب ستم این قوانین تبعیض آمیز را با گوشت و استخوانشان لمس کرده اند، با استناد به حقوق بشری ترین و در عین حال ساده ترین دلائل می خواهند که راحله اعدام نشود. صدای آنها اما در همهمه مناسبات مردسالاری که از زن اطاعت می خواهد و سکوت، گم می شود.

راحله زن جوان روستایی که 3 سال است به اوین آمده اما، بی هراس از سایه سهمگین مرگ عصر به عصر روزنامه ها را بین زندانی ها تقسیم می کند و در جواب زنان زندانی که در گوشه و کنار برایش اشک می ریزند، با همان لهجه شیرین و ساده روستایی اش می گوید : " هر چه خدا بخواهد همان می شود."

27 ساله است و دست از زندگی شسته، بی هیچ آرزو و امیدی . حتی آرزوی دیدن فرزندانش را هم نمی کند. می گوید:" وقتی آمدم اینجا دخترکم دو سال داشت و پسرم 3 ماه. حالا اگر من را ببینند دلشان مادر می خواهد و من نیستم که برایشان مادری کنم. طفل معصوم هایم از غصه دق می کنند."

اینها را هم با همان آرامش همیشگی اش می گوید. انگار نه انگار که در دو قدمی مرگ است. می خواهم تلنگری بزنم شاید برای نجاتش دست و پا بزند، می پرسم بعد 3 سال بچه هایت تو را یادشان هست؟ در چشمهایم خیره می شود و با خودش زمزمه می کند:"شاید من از یادشان رفته باشم، اما می دانم که انها یک چیزی گم کرده اند. من مادرم و از دلشان خبر دارم. هر شب خوابشان را می بینم."

دادگاه حکم داده راحله باید اعدام شود، چون شوهرش را کشته است. اما نپرسیده که چرا راحله ساده روستایی که در این سه سالی که پشت میله های اوین است، کسی از او جز صبوری و مهربانی و گذشت ندیده، این کار را کرده است؟

راحله در 15 سالگی به عقد شوهرش درآمد، به یمن همان قانونی که اجازه ازدواج دختران را در 13 سالگی صادر کرده است:"پدرم فقیر بود و خانواده ام می ترسیده اند من روی دستشان بمانم. من هم نمی خواستم سربارشان باشم. یک روز وقتی من خانه نبودم از طرف من به یکی از خواستگارها جواب بله دادند.من اصلا نمی شناختمش، 9 سال از من بزرگتر بود و فقط دو کلاس سواد داشت."

راحله سر سفره عقد نشست، چون چاره دیگری نداشت، 9 سال با خوبی و بدی این زندگی ساخت. بارها و بارها کتک خورد، آنقدر که بیهوش شد و کارش به بیمارستان کشید. بارها و بارها تحقیر شد. توهین شنید. شاهد هوسبازی ها وتریاک کشی های شوهرش بود و همه همه را تحمل کرد:"برای هر چیز کوچکی دعوا راه می انداخت و کتکم می زد. موهایم را دور دستش می پیچاند و به این طرف و آن طرف پرتم می کرد، می خندیدم ، ناراحت می شد. موهایم را در خانه خودم باز می کردم، ناراحت می شد. لباس خوبی می پوشیدم، ناراحت می شد و برای همه اینها کتکم می زد. آنقدر از پله های خانه مرا هل داده بود پایین که گاهی اوقات فراموشی می گرفتم."

راحله همه اینها را تحمل کرد بی آنکه هیچ قانون بازدارنده ای برای مرد باشد و نه هیچ مرجع قانونی که شکایت زن را بدون هزار اما و اگر بپذیرد. و در آخر وقتی جلوی چشمان خودش و در خانه خودش، شوهرش را با زنی دیگر دید، با زنی که به بهای 10 هزار تومان به خانه او آمده بود، کاسه صبرش لبریز شد:"سه روز قبل از قتل، زن آورده بود خانه. خودم دیدمشان. اعتراض کردم. گفتم دیگر این زندگی را نمی خواهم. پرسیدم چرا این کار را کردی؟ عوض اینکه عذر خواهی کند، اذیتم کرد. تهدیدم کرد که به هیچ کس چیزی نگویم. نگویم که قبلا هم بارها این کار کرده. گفت اگر لب بازکنی می کشمت."

راحله می خواست به به پلیس خبر بدهد. همسایه اش گفت فایده ندارد. پلیس حرفت را قبول نمی کند، تازه اگر شوهرت بگوید که صیغه اش کرده بودم و پلیس هم بگوید کار خلاف قانون که نکرده، چه داری که بگویی؟؟

کاری از راحله بر نمی آمد جز صبوری و صبوری. مثل همه این سالها.... اما دو روز بعد از این اتفاق شوهرش شبانه سراغش آمد و می خواست او را بکشد. این گفته راحله در دادنامه ای که خطاب به دیوان عالی کشور نوشته نیز آمده است:" بچه هایم شبها پیش من می خوابیدند. یکی این طرفم. یکی آن طرف. آن شب یک لحظه چشم باز کردم و دیدم که بچه ها را برده گوشه اتاق و خودش بالای سر من است. دستهایش را نزدیک گلویم آورده بود و می خواست خفه ام کند. تا چشمهایم را باز کردم دستپاچه شد و رفت. تا خود صبح از ترس بیدار بودم و ذکر می گفتم. فردا وقتی دوباره پرسیدم چرا این کارها را با من می کنی؟ یک قرص که می گفت آرامبخش است به من داد و گفت بخور. قرص را که خوردم نفهمیدم چه شد. سرم گیج رفت و یک دفعه انرژی ام آنقدر زیاد شد که می توانستم کوه را از جایش بلند کنم. همه وجودم پر از خشم بود. پر از تحقیر. دیگر نمی توانستم تحملش کنم. یک آهن برداشتم و زدم به سرش. خودم هم نمی دانستم دارم چه کار می کنم......"

انگار همه زجرها، تحقیرها و سختی ها یک جا جمع شده بود و راحله را از خود بیخود کرده بود. دیگر نمی توانست همچون همیشه صبوری پیشه کند. گذشت کند. تحمل کند. طاقتش تمام شده بود و در یک لحظه ای که خودش هم نمی دانست چه شد، شوهرش را کشت:" از اولش هم همدیگر را دوست نداشتیم. نمی شد هم که طلاق بگیریم.. خانواده هایمان طلاق را بد می دانستند. یک بار که به آخر خط رسیده بودم، رفتم خانه پدرم و گفتم طلاق می خواهم. گفتند دختر باید اسم مرد رویش باشد و شبانه از خانه بیرونم کردند. شبانه برگشتم خانه شوهرم، چاره ای نداشتم. شوهرم و خانواده اش که با صدای در از خواب بیدار شده بودند مرا به باد کتک گرفتند. آنقدر زدند که بی هوش شدم. کارم به بیمارستان کشید و سه روز بستری بودم."

با همه اینها وقتی که برای طلاق به دادگاه رفتند، دادگاه قبول نکرد و برای 4 ماه دیگر وقت داد که شاید مصالحه کنند. تا چهار ماه دیگر شوهرش هم منصرف شد و گفت طلاقش نمی دهد.همان روزها بود که از روستایشان در سراب، به تهران آمدند:"تهران که آمدیم باز هم کتک ها شروع شد. کتک می خوردم چون چای کمرنگ بود. کتک می خوردم چون حامله شده بودم. کتک می خوردم چون به خاطر حاملگی شکمم جلو آمده بود و می گفت زشت شده ای. کتک می خوردم چون من را نمی خواست و دلش هوای دختر جوان تر کرده بود...."

همه اینها بود که راحله را به آن لحظه جنون آمیز کشاند. خودش می گوید:" نمی خواستم بکشمش. همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. خسته ام کرده بود. آنقدر من را از خودش متنفر کرده بود که به تنگ آمده بودم.از یک طرف من را کتک می زد و از طرف دیگر می خواست که در رختخواب برایش کارهای عجیب و غریب بکنم. می رفت فیلم های پورنو می دید و همان ها را از من می خواست. نمی توانستم آن کارها را بکنم. خجالت می کشیدم. کتکم می زد.دلم می خواست با من مهربان باشد ،نوازشم کند اما فقط کتک بود و زورگویی. انگار که دشمنم بود نه شوهرم"

شاید اگر آن هنگام که راحله کتک می خورد کسی به دادش می رسید. شاید اگر آن موقع که هوسبازی های شوهرش را می دید می توانست به جایی شکایت کند و شاید اگر حرفش را می پذیرفتند و می توانست طلاق بگیرد، هیچ وقت کار به اینجا نمی رسید.

راحله می گفت:"وقتی شوهرم زنده بود از ترس او نمی توانستم به کسی شکایت کنم. چند باری هم که مخفیانه و با هزار مکافات به دیگران گفتم، هیچ کس کاری نکرد. هیچ کس باور نکرد که این همه بلا سرم آمده، من هم همه چیز را قورت دادم. فقط از خدا می خواستم که بهانه نگیرد و من را کتک نزند."

می پرسم اینها را در دفاعیاتت به قاضی گفتی؟ آن وقت ها نمی دانسته "دفاع" یعنی چه!!:" هر وقت در دادگاه به من می گفتند آخرین دفاعت را بگو، جواب می دادم خب کشتمش دیگر. وقتی به زندان آمدم بود که فهمیدم "دفاع" یعنی چه. آن وقتها هنوز فارسی را خوب بلد نبودم."

با همه اینها تا چند روز قبل از اعدامش هنوز باور نمی کرد که هیچ کس حرف های او را نپذیرد. می گفت اگر بگویم آن مرد چه بر سرم آورده شاید اعدامم نکنن. شاید بفهمند که در چه شرایطی کنترلم را از دست دادم و آن کار را کردم. چند ماه پیش از آن اتفاق شوم می خواست کار کند، می خواست با آموختن حرفه ای سالهایی را که باید پشت نیمکت مدرسه می نشست و زندگی کردن را می آموخت جبران کند، شوهرش اجازه نداد. قانون هم طرف او بود. طبق قانون مرد می تواند زن را از شغلی که مخالف شئونات خانوادگی باشد منع کند و این شئونات خانوادگی آنقدر کلی و مبهم و گسترده است که تمامی حرفه ها را دربر می گیرد.:"می خواستم آرایشگری یاد بگیرم. نگذاشت. اینجا اما هم آرایشگری یاد گرفته ام، هم قالی بافی و هم خیاطی. اگر از خونم بگذرند. اگر آزاد شوم. باید بتوانم خرج بچه هایم را بدهم."

راحله هنوز به زندگی امید داشت، اما قدرت این قوانین نابرابر از امید او بیشتر بود. خیلی بیشتر. آنقدر که قاضی حتی از راحله، از راحله مظلوم و آرامی که موقع حرف زدن سرش را به زمین می دوخت ، نپرسید چه شد که شوهرت را کشتی و یا اگر هم پرسید هیچ کدام از آن کتک ها و آزار و اذیت ها و ازدواج اجباری و زندگی اجباری و خیانت ها... نتوانست کفه ترازو را کمی به نفع راحله سنگین کند. حکم او فقط مرگ بود و مرگ.

راحله نمونه کامل زنی بود که زیر فشار این قانون نابرابر نابود شد. در 15 سالگی شوهرش دادند به حکم قانونی که اجازه ازدواج دختران را از 13 سالگی صادر کرده است.

همه خشونت ها و ضرب و شتم های شوهرش را تحمل کرد، به حکم قانونی که در قبال خشونت از زنان حمایت نمی کند.

سه سال تمام فرزندانش را ندید و بدون دیدن آن ها بالای چوبه دار رفت، به یمن قانونی که سرپرستی فرزندان را حق پدر می داند و بعد از مرگ پدر هم جد پدری را حاکم بر سرنوشت فرزندان زنی می کند که نه ماه آنها را در شکم داشته و به دنیا آورده است.

در برابر هوسبازی ها و خیانت شوهرش فقط سکوت کرده و سکوت؛ به حکم قانونی که زبان مرد را دراز می کند که بگوید کار خلاف قانون که نکرده ام،صیغه اش کرده ام.

وقتی زندگی برایش جهنم شد، نتوانست حتی طلاق بگیرد به حکم قانونی که طلاق را حق مردان می داند ، برای درخواست طلاق زن هزار اگر و اما می آورد و هیچ کدام از بلاهایی که سرش آمده را مصداق عسر و حرج نمی داند.

و در آخر نتیجه همه صبوری ها تحمل و تلاش او برای حفظ زندگی و خانواده اش ، یک لحظه جنون آمیز بود که شوهرش را به کام مرگ فرستاد و راحله را بالای چوبه دار.....
.مریم حسین خواه



سه شنبه7 خرداد 1387 http://www.change4equality.net/spip.php?article2082

برای آشنائی بیشتر در مورد زن ستیزی اسلام به این لینک مراجعه کنید.
http://www.zandiq.com/farsi/w0men





زنان و دختران ایران زمین قربانی تعصب گور اسلامی و قتل های ناموسی میگردند.


اظهارات پدري که دختر 17 ساله اش را کشت

دامادم مقصر اصلي مرگ فرزانه است
اظهارات پدري که دختر 17 ساله اش را کشت

توفان یزد -یزدفردا :مردي که دختر 17 ساله اش را به خاطر ربوده شدن از سوي داماد خانواده به قتل رسانده بود جزئيات بيشتري را از انگيزه و نحوه ارتکاب اين جنايت افشا کرد.اين مرد 53 ساله که احمد نام دارد بامداد چهارشنبه هفته گذشته دختر جوان خود به نام فرزانه را خفه کرد و پس از دستگيري ضمن پذيرفتن اتهام قتل گفت از آنجا که دامادش به نام سعيد، فرزانه را ربود و 10 روز با وي زندگي کرده بود آبروي خانوادگي اش را در خطر مي ديد، بنابراين بين دو گزينه خودکشي و قتل فرزند دومي را برگزيد و دخترش را خفه کرد.

حادثه از زبان متهم

احمد که اکنون به دستور بازپرس جنايي اصفهان در بازداشت به سر مي برد در گفت وگو با پايگاه اطلاع رساني عبرت به تشريح وقايعي پرداخت که به قتل دخترش انجاميد. وي در حالي که به شدت مي گريست ماجرا را اين گونه شرح داد؛ هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگراني من و اعضاي خانواده ام شده بود.بارها به خانواده دامادم مراجعه کردم که تکليف را روشن کنند اما هيچ تغييري در رفتار سعيد صورت نگرفت.ابتداي سال جاري به خانواده دامادم گفتم برايتان هداياي عيد را خواهيم آورد ولي آنها نه تنها از پذيرش من خودداري کردند بلکه موضوع فسخ ازدواج اول و علاقه پسرشان به فرزانه را طرح کردند.همين ايام سفري براي ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترک کرديم، پس از بازگشت متوجه شديدتر شدن مشکلات دختر بزرگم شديم به گونه يي که وي به من گفت شوهرش حتي از خوردن غذاي پخت او خودداري مي کند. هنگامي که به پرس و جو در اين رابطه پرداختم اين بار سعيد با صراحت درخواستش را براي طلاق دادن همسرش و ازدواج با فرزانه مطرح کرد.اما از آنجا که اين کار را خلاف شرع و قانون مي دانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت و از پذيرش اش امتناع کردم. با اين وجود مزاحمت ها همچنان ادامه داشت و زخم زبان ها و حرف هاي مردم نيز به آن اضافه شد تا جايي که حتي قادر نبودم به کوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم. اندکي پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و دخترم حتي در مسير مدرسه نيز در امان نبود. طي اين مدت براي آنکه دخترم به لحاظ روحي آسيب نبيند همه گونه امکاناتي برايش فراهم کردم تا بلکه غائله پايان يابد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا کرده و طلاقش را دنبال کنم. ولي حتي اين مساله نيز مشکل را حل نکرد و بالاخره کار به بازداشت دامادم و فرزانه توسط پليس کشيده شد و در نهايت سه شنبه- روز قبل از قتل- با احوالي بيمار براي تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با کفالت او را به خانه بازگرداندم.از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و من فرزانه را کتک زدم، او صدايش در نيامد و فقط مي گفت من چه بايد بکنم.به رغم اينکه دلم براي فرزانه مي سوخت حرف هاي مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعيتي دشوار قرار داده، شرافتم لکه دار شده بود و از شر افکار مسموم رهايي نداشتم.آن شب کنار دخترم نشستم و به وي گفتم؛ يا تو بايد بميري يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصي پيدا کنيم. او پيشاني مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است کسي از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشکلي حل نمي شود و ساير افراد هم گرفتار مي شوند.آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و مي خواستم به زندگي اش خاتمه دهم، تقريباً همه اعضاي خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فکر نمي کردند اين کار عملي شود. شب به کندي مي گذشت بارها کنار فرزانه نشستم و به چهره معصوم وي خيره شدم. هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم بر بالينش رفتم، خواهرش را نيز بيدار کردم.حرف هاي آخر بين ما زده شد. براي آخرين بار به فرزانه گفتم بين من و تو يک نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگي خوابيد و خود را داوطلب مرگ کرد. براي آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع کردم، دست هايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيکي که از قبل آماده کرده بودم جانش را گرفتم. او مقاومتي نکرد، در اين دقايق همه بيدار و هر کدام در گوشه يي از خانه نشسته بودند، قرار مان اين بود که موضوع را خودکشي نشان دهيم اما پشيماني به سراغ همه آمد و قتل را به پليس اطلاع داديم.دخترم قبل از مرگ بارها عذر خواهي و اشتباهش را گوشزد کرد ولي همچنان معتقد بود اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت، زخم زبان و مزاحمت را به دوش بکشد.من دخترم را کشتم و اين حرف ها را براي خلاصي از گناهي که مرتکب شده ام نمي گويم، بلکه مي خواهم مسوولان اين مساله را پيگيري کنند.من بايد عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها، مادرها، دختران جوان و افرادي که به سادگي با شرافت خانواده ها بازي مي کنند. اجازه دادم عکسم را به مردم نشان دهيد تا عمق غم و درد يک پدر در اين لحظات حس شود و با ديدن چهره معصوم دخترم ديگران به فکر فرو روند. از شما مي خواهم اين مساله را پيگيري کنيد، من مجازات را مي پذيرم اما نبايد عامل اصلي بدبختي ما به سادگي رها شود و دوباره خانواده ديگري را بي آبرو کند. دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر او اين مشکلات را به وجود نمي آورد امروز فرزانه به مدرسه مي رفت. من از مسوولان مي خواهم سعيد را نيز به مجازات اعمالش برسانند.دخترم فريب رفتارها و حرف هاي دروغ و داستان پردازي هاي دامادم را خورد و در روزهاي آخر براي نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مي داد اما مي دانستم فرزانه براي رهايي خود از دست اتهام هاي مردم به اين سو رفته است.بنا بر اين گزارش اکنون علاوه بر احمد و سعيد، خواهر فرزانه نيز در بازداشت به سر مي برد و تحقيقات از اين سه متهم ادامه دارد.
حفظ آبروي خانوادگي باز هم بهانه يي براي جنايت شد

قتل دختر آزارديده به دست پدر

در ماجرايي ديگر يک دختر که توسط پدرش زنده به گور شده بود از مرگ نجات يافت

گروه حوادث؛ مردي دخترش را به اين اتهام که از سوي داماد خانواده ربوده شده و مورد آزار قرار گرفته است به قتل رساند.مرد 53 ساله که احمد نام دارد با اين تصور که ربوده شدن دخترش مايه آبروريزي شده و حيثيت خانواده را به خطر انداخته در اقدامي جنون آميز بين دو گزينه خودکشي و قتل دختر 17ساله، دومين راه حل را برگزيد و جنايتي تلخ را رقم زد.

کشف قتل

نخستين ساعات بامداد چهارشنبه هفته گذشته ماموران کلانتري 23 اصفهان در پي اعلام گزارشي از سوي مرکز فوريت هاي پليسي خود را مقابل يک منزل مسکوني رساندند و مشاهده کردند عده زيادي مقابل اين ساختمان تجمع کرده اند. ماموران با پرس وجو از اهالي محل مطلع شدند به احتمال زياد داخل آن خانه قتلي رخ داده است. لحظاتي بعد افسران تحقيق وارد حياط کوچک منزل مسکوني شدند و خود را در برابر جسد دختر نوجواني ديدند که روي يک تشک قرار داشت. با رويت جنازه موضوع به بازپرس ويژه قتل و تيم مخصوص تحقيقات جنايي اطلاع داده شد تا آنان ضمن حفظ صحنه جرم، ادله و مدارکي را که ممکن است به شناسايي قاتل بينجامد، مورد بررسي قرار دهند.مقتول دختري 17ساله به نام فرزانه بود که به نظر مي رسيد بر اثر خفگي جان باخته است. از سويي تمامي سرنخ هاي موجود در قتلگاه بر خانوادگي بودن اين جنايت دلالت داشت. در نتيجه در همان ساعات اوليه پدر 53ساله مقتول بازداشت و به پليس آگاهي منتقل شد. احمد در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد.

چند روز قبل

فرزانه دختر نوجواني بود که بدون هيچ مشکلي همراه والدينش زندگي مي کرد تا اينکه چندي قبل شوهرخواهر او به نام سعيد دچار وسوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، فرزانه را ربود و به محلي نامعلوم فرار کرد. در پي ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست وجو پرداختند و در حالي که مي دانستند سعيد مقصر اين ماجرا است بدون اينکه ابتدا به مراجع قضايي متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشکل را حل کنند. 10 روز پس از اين واقعه در حالي که خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچاري اقدامات قانوني را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوي مرد آدم ربا آزاد شد و به خانه بازگشت.پس از آزادي فرزانه به دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان شوهرخواهر وي بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. دختر نوجوان که 10 روز بحراني را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتي بغرنج تر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاي تند خانواده خود و آزارهاي کلامي آنان را تحمل کند و اين شکنجه هاي روحي و رواني زماني شدت گرفت که اطرافيان اين خانواده به جاي تلاش براي فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف ها و شايعه هاي خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامي درها را به روي خود بسته شده ببينند. در اين ميان دختر نوجوان که طاقت رفتارهاي اطرافيان را نداشت تصميم گرفت خودش را در خانه زنداني کند و ديگر با کسي سخن نگويد.حبس خانگي فرزانه نيز نتوانست آتشي را که سعيد برافروخته بود خاموش کند و اين بار خانواده داماد دربند شروع به تهديد فرزانه و پدرش کردند و اقداماتي را براي بي آبرو کردن دختر نوجوان انجام دادند. مزاحمت هاي اطرافيان تا آنجا پيش رفت که شامگاه سه شنبه هفته گذشته فرزانه به گفت وگو با پدرش پرداخت و از او براي رهايي از اين وضعيت مشورت خواست اما در اين بين بنا بر اعترافات متهم به قتل پاسخ پدر به دختر فقط يک جمله بود؛ «يا بايد خودم را بکشم يا تو را تا از همه اين مشکلات رهايي يابم.»

ساعاتي قبل از جنايت

اکنون پدر و دختر که از يافتن راه حلي منطقي ناتوان بودند در برابر يک دوراهي قرار گرفتند که هر دو سرش پاياني تلخ داشت. فرزانه پس از شنيدن گفته پدر، به فکر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد که کدام يک از گزينه ها را انتخاب کند. هر دو نفر ساعاتي بعد به نتيجه يي واحد رسيدند. احمد در اعترافاتش به پليس توضيح داد که فرزانه پذيرفت خودش کشته شود تا پدر زنده بماند.نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود که فرزانه به انتهاي راه رسيد. احمد در حالي که همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد. دختر جوان در سکوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به کام مرگ بکشاند. به اين ترتيب سعيد دختر خود را خفه کرد و دقايقي بعد ساير اعضاي خانواده از اين موضوع مطلع شدند و در نهايت موضوع به پليس گزارش داده شد. پايگاه اطلاع رساني عبرت درخصوص اين جنايت گزارش داد مرد 53 ساله ضمن اعتراف به قتل، جزئيات جنايتش را تشريح کرده و اکنون در بازداشت به سر مي برد. اين در حالي است که پرونده داماد خانواده نيز در جريان است.

زنده به گور

چند ساعت پس از آنکه پليس اصفهان مرد فرزندکش را بازداشت کرد ماموران نيروي انتظامي تهران براي نجات جان دختري جوان که به دست پدرش زنده به گور شده بود وارد عمل شدند.بعدازظهر روز چهارشنبه چند رهگذر که از زمين هاي خاکي جاده تلو عبور مي کردند صداي ناله هاي ضعيفي را شنيدند که از زير زمين شنيده مي شد.

آنها که ابتدا تصور مي کردند دچار توهم شده اند پس از دقايقي جست وجو متوجه شدند دختري جوان زير سنگ ها مدفون شده است. پس از آنکه اين واقعه به مرکز فوريت هاي پليسي اطلاع داده شد گروهي از ماموران کلانتري 116 لشکرک به محل حادثه رفتند و توانستند با راهنمايي شهروندان محل دفن شدن دختر را بيابند و او را از زير خاک و سنگ ها بيرون بکشند. اين دختر که بدحال و نيمه جان بود به سرعت از سوي امدادگران اورژانس تهران به بيمارستان شهداي تجريش انتقال يافت و پزشکان توانستند با اقدامات فوري وي را از مرگ حتمي نجات دهند. دختر 22 ساله که رعنا نام دارد پس از آنکه توانست لب به سخن باز کند پدرش را متهم خواند و گفت؛ من معتاد هستم و قرص هاي ترامادول مصرف مي کنم. اعتياد من باعث اختلافات شديدي بين من و پدرم شده بود تا اينکه امروز - روز حادثه - او در خانه مرا به باد کتک گرفت و وقتي بي رمق شدم مرا به زمين هاي خاکي برد و در آنجا زنده به گورم کرد. بنابر اين گزارش پليس هم اکنون قصد دارد پدر رعنا را بازداشت کند تا انگيزه وي از اين اقدام مشخص شود.

منبع :اعتماد

22 ارديبهشت 1387 - بعدازظهر 05:57

قوانین ضد زن فقط در ایران جاری نیست .عربستان سعودی یکی متوحشترین کشورهای اسلامی، زن ستیزی نهادینه شده است .زنان که قربانی جنایات مردان اند ، مجرم شناخته میشوند.حکومت های اسلامی و غیر سکولار
شونیسم را قانونی کرده تا فرمانروای مرگ و زندگی زنان باشند.



اعتراض به حکم قربانی تجاوز در عربستان
بر اساس قوانین سعودی زنان و مردان نامحرم باید از یکدیگر جدا باشند
وکیل زنی که قربانی یک تجاوز دسته جمعی در عربستان سعودی است حکم دادگاه مبنی بر ۲۰۰ ضربه شلاق و شش ماه زندان را "ناعادلانه" و مغایر با قوانین اسلامی خواند.
قربانی که یک زن تبعه عربستان سعودی است در ابتدا به جرم نقض قانون جدایی جنسیتی به شلاق محکوم شده بود.

او در هنگام وقوع تجاوز در ماشین مردی بود که با او نسبتی نداشته است.

اما وی هنگامیکه خواستار تجدید نظر دادگاه شد، قضات حکم پیشین را دو برابر کرده و او را متهم به بهره برداری از رسانه های جمعی برای تغییر رای دادگاه کردند.

وکیل وی نیز از ادامه کار بازداشته شد و قرار است تنبیه شود.

عبد الرحمن اللاحم گفت: "موکل من قربانی این جنایت شنیع بوده است. من معتقدم حکم او ناقض شریعت اسلامی و ناقض کنوانسیونهای ذیربط بین المللی است."

او افزود: "دستگاه قضائی باید با این دختر بعنوان یک قربانی برخورد کند نه مجرم."

وکیل همچنین گفت که قربانی خواستار تجدید نظر در حکم جدید خود خواهد شد.

قوانین جدایی جنسیتی

رسانه های عربی گزارش کرده اند که این زن ۱۹ ساله که جزء اقلیت شیعه در عربستان سعودی است ۱۴ بار مورد تجاوز قرار گرفت.

این حمله یکسال و نیم پیش در یکی از استانهای شرقی عربستان سعودی رخ داد.

هفت مرد سنی که به او تجاوز کردند در ابتدا به یک تا پنج سال زندان محکوم شدند.

اما دادگاه احکام آنها را نیز دو برابر کرد.

خبرنگاران می گویند که احکام مجرمین سنگین به نظر نمی رسد، مخصوصا با توجه به این که در ابتدا گمان می رفت حتی ممکن است به مرگ محکوم شوند.

قربانی این تجاوز در ابتدا به جرم آنکه در ماشین یک مرد نامحرم نشسته بوده به ۹۰ ضربه شلاق محکوم شد.

رسانه های عربی گزارش کرده اند که دادگاه در هنگام تجدید نظر نه فقط این حکم را کاهش نداد بلکه تعداد شلاقها را به ۲۰۰ ضربه افزایش داد و شش ماه زندان هم به آن افزود.

بر اساس این گزارش ها قضات دادگاه بدلیل آنکه قربانی از رسانه ها برای اعمال نفوذ بر رای دادگاه استفاده کرده حکم او را افزایش دادند.

آقای اللاحم می گوید تصمیم دادگاه برای ابطال اجازه وکالتش و نیز ممنوعیت از ادامه دفاع از این قربانی غیرقانونی است

17.11.2007


letzte Änderungen: 16.3.2010 13:35