
|
قانون نابرابر قربانی می گیرد
زهرای 11 ساله با چراغ سبز قانون، به حجله مرگ فرستاده شد
مروزداستان زهرایی دیگر به دستم رسید. آن را خواندم و گریه کردم. گریه ای پر از درد. هم برای زهرا و مادرش، و هم برای همه آنهایی که او را میشناختند. باید اعترف کنم که گریه ام فقط و فقط برای زهرا نبود! من امروز برای بی غیرتی خودم هم گریستم! داستان را برای شما هم میفرستم تا شما هم گریه کنید. هم برای زهرا و هم برای خودمان
.همچنین امیدوارم خانمها و آقایانی که هر روز بجای صحبت از اتحاد بر علیه این بلای خانمان سوز، فرصتها را یکی پس از دیگری نادیده میگیرند و میسوزانند، آنهایی که روضه میخوانند و مقالات 17 و 18 صفحه ای در باب عالم غیب و....مینویسند، آنهایی که نگران وجهه نداشته سیاسی خود هستند، آنهایی که مصدق را میپرستند، یا آنهایی که آرزوی سلطنت رضا شاه دوم را در سر میپرورانند، آنهایی که آرزوی جدایی دین و دولت را دارند، یا آنهایی که فقط کناری ایستاده اند و گهگاهی اظهار فضلی میکنند، سرگذشت زهرای 11 ساله را بخوانند، برای لحظه ای کوتاه هم که شده به زمین مراجعت کرده و نتیجه پراکندگی، بی لیاقتی و بی کفایتی خود را ببینند
براستی جای شگفتی است که الیت امروز ما تا چه حد به فرو مایگی عادت کرده و تا چه حد بدون پرینسیپ شده است.آری، زمان آن رسیده تا از خود بپرسیم که آیا اصولا حضرات قادر به دیدن آنچه بر ایران و ایرانی میرود هستند! آیا نمیبینند که برسر ملت ایران چه میرود؟ آیا زمان آن نرسیده که همه ما بجای پراکنده گویی و خودنمایی به خود بیاییم و از خود غیرتی نشان بدهیم؟ آیا زمان آن نرسیده که ما ایرانیان، صرف نظر از چپی ، راستی، سوسیالیست، مسلمان، غیر مسلمان، مصدقی، سلطنت طلب، کرد، بلوچ، فارس وغیر فارس دست به دست هم بدهند و سایه این اهریمنان را از سر این آب و خاک کوتاه کنند؟
آیا براستی هنوز هم زمان اتحاد ما فرا نرسیده است؟
به راستی مرگ چند هزار زهرای دیگر را باید نظاره کرد تا از خود غیرتی نشان داد و دست از خودخواهی کشید؟
تعییر برای برابری:زهرا فقط 11 سال داشت. 11 سال و هزار آرزو. می خواست "درس بخواند، روزنامه نگار شود و از دخترهای بدبخت دفاع کند". به هیچ کدام از آرزوهایش نرسید. پدرش می خواست به مردی 35 ساله شوهرش دهد . دخترک تنها بود و بی پناه. مخالفت که کرد کتک خورد، بیشتر از همیشه، طاقتش که تمام شد خودش را کشت. با قرص برنج.
چند روز پیش از خودکشی زهرا مادرش خبردار شده بود که می خواهند دخترش را شوهر دهند، یکی از همسایه ها خبرش کرده بود تا شاید بشود جلوی فاجعه را گرفت.
"تلفن زدم به مغازه پدربزرگش، التماسش کردم که با لیلا این کار را نکنند، که زندگی اش را خراب نکنند. گفتم خودم می آیم و می برمش. خودم خرجش را می دهم. به حرفم گوش نکرد. گفت دختر باید برود خانه شوهر چند سال اینور و آنورش چه فرقی می کند."
اینها را لیلا می گوید. زن 35 ساله ای که هنوز باور نمی کند دخترک 11 ساله اش خودش را کشته است. از شوهرش که جدا شد، مهریه و نفقه و جهاز و همه حق و حقوقش را بخشید و در عوض حضانت زهرا را گرفت. چند سال بعد وقتی برای 8 میلیون تومان بدهی به زندان افتاد زهرا را به خانواده پدرش دادند و دخترک در تمام این چهار سال اجازه یک تماس تلفنی با مادرش را نداشت:"زندانی که شدم هشت ماهی زهرا با من بود. هم زهرا و هم دختر دیگرم که شش ماه داشت. پا به پای من زندان را تحمل می کرد و دم برنمی آورد. یک بار که پدرش آمد ملاقاتش نرفت. اینقدر جیغ کشید و گریه کرد که زندانبان ها رضایت دادند و نبردندش برای ملاقات..می ترسید از پدرش. نمی خواست ببیندش. یک روز پدر همسر دومم آمد ملاقات و گفت زهرا را بده ببرم بیرون اسمش را بنویسم مدرسه. بچه را که بهشان دادم، یک هفته بعد فهمیدم او را پیش پدرش برده اند. توی زندان کاری از من برنمی آمد. حتی نمی گذاشتند با دخترم حرف بزنم. سه سال تمام از زهرا بی خبر بودم."
چند ماه پیش بود که لیلا از زندان مرخصی گرفت تا بدهی هایش را قسط بندی کند. همه امیدش این بود که برای مهرماه زهرا را پیش خودش بیاورد. رفت شهرستان و دو اتاق کوچک در یک زیر زمین اجاره کرد تا با خیاطی خرج خودش و پسر 2 ساله اش که در زندان بدنیا آمده بود را بدهد.
پدر کودکش وقتی که او زندان بود غیابی طلاقش داده بود. بهانه اش این بود که زنش زندانی است و نگفته بود که بخاطر ضمانت بدهی های من زندانی شده. نگفته بود که من فرار کرده ام او بخاطر من دارد تاوان می دهد. راهی هم برای اثبات این ادعاها نبود. هیچ کس را نداشت و باید روی پاهای خودش می ایستاد و همه چیز را دوباره می ساخت. مثل آن روزهایی که زهرا داشت می مرد و او با فروش کلیه اش دخترک را مداوا کرد و یک چرخ خیاطی خرید و دوباره سرپا شد:"هپاتیت A داشت. دکتر گفته بود اگر درمان نشود هپاتیت B می گیرد. پدرش چند ماهی می شد رفته بود و هیچ خبری ازش نداشتیم. هیچ کس هم نبود که کمکی بکند. کلیه ام را فروختم یک میلیون. پانصد هزارتومانش را دادم خرج بیمارستان زهرا. با بقیه اش چرخ و وسائل خیاطی خریدم و دستم دخترم را گرفتم و رفتم تهران."
همه آن روزها گذشت، لیلا دوباره زندگی اش را ساخت. دوباره ازدواج کرد. یک دختر دیگر بدنیا آورد، چکهای شوهرش که او پشتش را امضا کرده بود برگشت خورد و دوتایی به زندان رفتند. شوهرش فرار کرد ولیلا ماند با همه بدهی ها و بالاخره توانست از آن زندان لعنتی بیاید بیرون و حالا همه فکر و ذکرش زهرا بود. اگر طلاق نامه ازدواج دومش را نمی گرفت شاید هیچ وقت نمی توانست زهرا را بدست آورد. هم زهرا را و هم دو کودکش دیگرش را. می دانست که اگر طلاق نامه نداشته باشد حضانت بچه ها را از او می گیرند. به هردری زد و بعد چند ماه طلاق نامه اش را گرفت تا بتواند سراغ زهرا برود.
هنوز روبراه نشده بود که همسایه ها از اهواز زنگ زدند که دخترت در بیمارستان است. خودش را کشته.... شبانه راه افتاد و سه روز تمام بالای سر دخترش بود به جای تمام سه سالی که زهرا را ندیده بود. به جای تمام ماه ها و روزهایی که حسرت شنیدن صدایش را داشت. دخترک اما بهوش نیامد. معده اش از 24 ساعت قبل خودکشی خالی بود و سم "قرص برنج" به جانش نشسته بود.
آخرین بار چند روز قبل از این اتفاق شوم بود که صدایش را شنیده بود. تلفن کرده بود و به جای همه حرفهایی که این سالها روی دلش مانده بود، التماس کرده بود که دیگر به پدربزرگ زنگ نزن:"بعد از تلفن تو من را اذیت می کنن. طاقتم تمام شده دیگر. بگذار هرکاری می خوان بکنن. شوهرم که دادن فرار می کنم و می آیم پیش تو."
دردل هایش را بعدا نوشته بود. روی ورق پاره ای که بعد مرگ، در جیب لباسش پیدا کردند:
"امیدوارم این نامه بدست مامان لیلا برسه و گرنه خیلی حرفهام که دوست داشتم بهش بگم، نگفته می مونه. مامانی خیلی دوستت دارم. می دونم با این کارم خیلی ناراحت می شی و غصه می خوری. اما اگه تو هم جای من بودی این کار را می کردی. شاید اگه اینجا بودی با هم این کار را می کردیم و اون دنیا با هم زندگی می کردیم. اینجا همه اش از من ایراد می گیرن. کتکم می زنن. بهم فحش می دن. نمی ذارن راحت باشم. حالا هم که می خوان شوهرم بدن. مگه من چند سالمه که اینقدر منو اذیت می کنن؟ دیروز عمو علی منو زد. بابا هیچی نگفت. طرف من را هم نگرفت.
نمی ذارن با تو حرف بزنم. نمی ذارن پیشت بیام. خسته شدم. چقدر زور می گن. چقدر کتک می زنن. آخه مگه من خرم؟
دلم می خواد درس بخونم و دکتر بشم، پاهاتو خوب کنم. ولی نه دلم می خواد مثل دوستت روزنامه نگار بشم و از دخترهای بدبخت مثل خودم، دفاع کنم. می دونم بعد از مردن من، تو آبروی اینها را می بری و پدرشونو درمیاری.غصه نخور من اونجا منتظرتم. فهمیدم برای من داداش آوردی، خوشحال شدم. ولی ناراحتم که ندیدمش. عسل دیگه باید مدرسه بره. مواظب اون باش. از اینکه تنها می شی ببخش. هیچ وقت تو و عسل و خوشبختی قبلمون را یادم نمی ره.
دوستت دارم مامان توپولی."
پزشکی قانونی هم نوشته های زهرا را تایید می کند. بنا به گزارش پزشک قانونی اهواز و تهران آزمایشات انجام شده نشان دهنده شکنجه جسمی بوده و آثار شلاق یا شبیه آن روی بدن، ترکیدگی داخل لب بالا، کنده شدن قسمتی از موها، کبودی زیر ناخن پاها، خالی بودن معده که نشان دهنده شرایط سخت است، کبودی زیر چشم و کبودی پشت ساعد پا روی بدن زهرا مشاهده شده است.همسایه های پدر زهرا هم گواهی داده اند که بارها صدای ناله های او را زیر کتک پدر و عموها شنیده اند.
با شکایت مادر زهرا، قاضی شعبه هفت کیفری اهواز علت خودکشی را فشار شدید روحی و روانی از سوی خانواده تشخیص داده و نوشته است:"با توجه به ضرب و شتم قرار گرفتن قبل از اقدام به خودکشی و نظریه قضات و مدعی العموم علت خودکشی شبه عمد(قتل) محسوب شده و نیاز به بررسی بیشتر داد و پدر متوفی تحت پیگرد قانونی است."
دادگاه رسیدگی به خودکشی زهرا، ماه آینده تشکیل می شود. زهرا و زهراها اما هر روز در گوشه و کنار این مملکت خودکشی می کنند، به قتل می رسند و یا هر روز هزاربار مرگ را آرزو می کنند برای اینکه قوانین ما حداقل حقوقی انسانی را برای زنان درنظر نگرفته است.
اگر بر اساس قانون سن ازدواج دختر 13 سال نبود و به پدر این اجازه داده نشده بود که قبل از 13 سالگی نیز بتواند با گرفتن سن رشد از دادگاه دخترش را شوهر دهد، شاید الان زهرا زنده بود و پدرش جرات نمی کرد بگوید اختیارش با من است ومی خواهم شوهرش بدهم.
اگر اجازه ازدواج دختر در انحصار پدر نبود و قانونگزار برای مادر نیز حقی در نظر می گرفت شاید عطوفت مادرانه و تجربه هایی سختی که زنان از ازدواج های زودرس و اجباری دارند می توانست مانع به زور شوهر دادن زهرا و زهرا ها شود و حالا زهرا و سه دختر دیگری که در همان بیمارستان برای فرار از ازدواج اجباری خودکشی کرده بودند زنده بودند.
اگر قوانین ما برای عقد ازدواج دختر قبل از سن پایینی که قانون تعیین کرده مجازات تعیین می کرد،شاید دیگر هیچ پدری جرات نمی کرد دختر بچه ها را به جای مدرسه به حجله بفرستد. حجله ای که گاه حجله مرگ می شود.
زهرا فقط یکی از هزاران دختری است که با چراغ سبز قانون، به حجله مرگ فرستاده می شوند. نتیجه این قانون تبعیض آمیز و ازدواج هایی که نه تنها شروعشان به انتخاب و رضایت زن نبوده که در اتمام آن نیز زن اختیاری ندارد، گاه شوهرکشی است. گاه خودکشی و گاه فرار از خانه و گرفتار شدن در هزارتوی جامعه ای که یک خانه امن برای حمایت از زنان خشونت دیده و آسیب دیده ندارد.
بسیارند زنهایی که با همه این خشونت ها واجبارها هم شجاعت و توان "نه" گفتن به عرف و قانون مردسالار و ضد زن را ندارند و تمام عمر سر خم می کنند و می سوزند و می سازند و زندگی می کنند با مردانی که انتخابشان نکرده اند، دوستشان ندارند و به اجبار به آنها "بله" گفته اند.
لیلا از همین حالا نگران دختر 6 ساله اش است که فقط یک سال دیگر حضانتش با او است و سرپرستی و اجازه ازدواجش از همین الان با پدرش است. نگران است که او هم به سرنوشت زهرا دچار شود.
راحله هم در آخرین روزهای زندگی اش نگران دخترش بود. می گفت فقط به خاطر دخترم است که نمی خواهم بمیرم. می دانم که هنوز 15 سالش نشده شوهرش می دهند و من هم نیستم که به دادش برسم.
تا وقتی قانون اجازه ازدواج دختربچه ها را می دهد، تا وقتی پدر می تواند هرگاه که خواست دخترش را شوهر دهد، تا وقتی مادر هیچ حقی در تعیین سرنوشت فرزندش ندارد، تا وقتی قانون نابرابر بر زندگی ما زنان حاکم است..... همه مادرها نگران دخترانشان اند. نگران اینکه هیچ وقت فرصت کودکی کردن نیابند. نگران اینکه با یک ازدواج زودرس واجباری همه زندگی شان تباه شود.28.09.2009 مریم حسین خواه پنج شنبه4 مهر 1387
|
رژیم اوباش و ارازل اسلامی دختران و زنان را در حرکت گام به گام از تحصیلات دانشگاهی محروم خواهد کرد. علیه لایحه ارتجاعی محروم کردن دختران دانشجواز زندگی مستقل باید به پا خواست
بر اساس گزارش "ایلنا" لایحه ای در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس رژیم اوباش اسلامی در دست بررسی است که بر مبنای آن از این پس دخترانی که در آزمون سراسری دانشگاه ها پذیرفته میشوند تنها "در محل اقامت پدر و مادر یا همسر خود" ميتوانند ادامه تحصیل بدهند. موسی قربانی، نماینده قائنات، گفته است که "امیدوار است سال آینده این طرح به صورت قانون در آید."
لایحه ای که اکنون در کمیسیون مجلس رژیم اسلامی در دست بررسی است یک لایحه تماما ارتجاعی، تبعیض آمیز و ضد زن٬ و گامى ديگر در جهت تحکيم حکومت آپارتايد جنسى است. بر اساس این لایحه ارتجاعی، دختران از امکان گزینش دانشگاه مورد نظر خود محروم شده و انتخاب آنها محدود به دانشگاههای منطقه مورد زندگی شان خواهد شد. در این چهارچوب از یک طرف دختران ساکن شهرهای کوچک از ٽبت نام در دانشگاههای اصلی که عمدتا در شهرهای بزرگ و تهران قرار دارند، محروم خواهند شد. و از طرف دیگر دختران ساکنین شهرهای بزرگ از ٽبت نام در دانشگاههای سایر مناطق کشور محروم میشوند.
این طرح تبعیض آمیز امکان زندگی مستقل و تحصیل (جدا از خانواده) را از دختران دانشجو سلب میکند. این طرح بر اساس این سنت و نگرش کٽیف اسلامی تدوین شده است که زن را کالای مرد و در کنترل مرد در رژیم اسلامی و مردسالار قلمداد میکند. از نظر سياسى هدف اين طرح مقابله با واقعيتى متناقض در جامعه است. در جامعه و در خانواده موقعيت و حقوق زن بسيار بالاتر از موقعيت زن در قوانين ارتجاعى اسلامى است. رژيم اسلامى تلاش دارد با قرنطينه کردن دختران دانشجو در محل زندگى خود٬ همسران و پدران آنها را وسيله اسارت آنان قرار دهد. این طرح در عین حال توهینی به پدران و همسران زنان دانشجو است. این طرح در عین تلاشی برای محرومیت دختران دانشجو و تقلیل درصد دخترانی است که در رده آموزش عالی مشغول تحصیل هستند. در حال حاضر دانشجویان دختر شصت و چهار در صد دانشجویان دانشگاهها را تشکیل میدهند. یک رکن تلاش ارتجاعی رژیم اسلامی پائین آوردن و محدود کردن حضور دختران دانشجو در سیستم های آموزش عالی و به اين اعتبار در سایر عرصه های اجتماعی است. تلاش برای حضور در دانشگاهها و مدارس عالی یک قلمرو جدال زنان با رژیم ضد زن حکومت اسلامی است.
حزب ما این طرح فوق ارتجاعی و ضد زن و اسلامی را قویا محکوم و براى به شکست کشانيدن آن تلاش میکند. زنان برده و مایملک مردان و پدران و اسلام نیستند. اکثریت عظیم پدران و همسران زنان دانشجو حاضر نيستند به مجرى اين سياست کثيف ضد زن بدل شوند. زندگی مستقل فردی حق انکار ناپذیر هر شهروندی است که به سن قانونی رسیده است. هر گونه انقیاد و وابستگی و محدودیتی در این چهارچوب محکوم است. آزادی بی قید و شرط انتخاب محل سکونت و تحصیل یک حق انکار ناپذیر تمامی شهروندان جامعه اعم از زن و مرد است.
حزب سوسیال دمکرات ایران برای برابری کامل و بدون قید و شرط زن و مرد در کیله شئون اجتماعى مبارزه میکند. حزب تاکید میکند که کسب بدیهی ترین حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعى و دستیابی به حقوق زنان در گرو بزیر کشیدن رژیم ارتجاعی و ضد بشری اسلامی است.
زنان و مردان آزاديخواه!
مبارزه علیه این لایحه ارتجاعی و تلاش برای درهم شکستن آن یک جبهه مبارزه علیه حکومت کٽیف آپارتاید جنسی و تبعیض براساس جنسيت است. بايد کارى کرد که اين لايحه طرح نشده جمع شود و به همان پستوهاى مخيله ارتجاع ضد زن برگردانده شود. در ابتداى شروع سال تحصيلى و در دانشگاهها و مراکز آموزشى عليه آپارتايد جنسى و لايحه پيشنهادى صدايتان را بلند کنيد. در مقابل سياست گسترش آپارتايد، سياست تعرض به آپارتايد جنسی را در دستور گذاشت.
حزب سوسیال دمکرات ایران از تمامی زنان و مردان آزادیخواه، از تمامی دانش آموزان و دانشجویان میخواهد که به مقابله جدی با این طرح ارتجاعی و حقارت آمیز برخیزید.
براندازی یک پارچه حکومت آپارتیت جنسی و دینی و قومی وظیفه ملی و میهنی است
٣٠ شهریور ١٣٨٧ – ٢٠ سپتامبر ٢٠٠٨
|
دو گزارش از خودکشي دو دختر جوان
- آرزو عبدي اهل شهرستان بانه به دليل مخالفت پدر خود با ازدواج وي با فرد منتخب خويش ، بوسيله اسلحه شکاري موجود در منزل اقدام به خودکشي نمود ، نامبرده بدليل شدت جراحات وارده در دم جان سپرد ،جنازه وي به پزشکي قانوني تحويل و پليس نسبت به موضوع مذکور تشکيل پرونده داده است.
- ژيلا کريمي 19 ساله ، ساکن سنندج پس از عدم قبولي در کنکور و عدم توفيق براي ورود به دانشگاه ، در منزل مسکوني خود واقع در شهر مذکور دست به خودکشي زد ، نامبرده با استفاده از سم به اين عمل مبادرت نمود که تلاش خانواده عليرغم رساندن نامبرده به بيمارستان نتيجه مثبتي در بر نداشت و نهايتاً نامبرده در بيمارستان فوت نمود.
فعالان حقوق بشر در ایران 19.08.2008
|
فراخوان: مانع تصویب لایحه ضد خانواده شوید!
ائتلاف گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه ضد خانواده با انتشار فراخوانی برای جلوگیری از تصویب لایحه خانواده در مجلس شورای اسلامی، دست یاری به سوی تمامی هموطنان خود دراز کردهاند.
فراخوان ائتلاف گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه «حمایت از خانواده»
با پیوستن به ائتلاف مانع تصویب لایحه ضد خانواده شوید
دو شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
ایران امروز - در اعتراض به لایحه ای که با عنوان «حمایت از خانواده» در کمیسیون قضائی مجلس به تصویب رسیده و قرار است به زودی در مجلس مطرح گردد، جمع کثیری از کنشگران و گروههای زنان در اعتراض به این لایحه گرد آمده و در فراخوانی عمومی از همگان می خواهند که در اعتراض به این لایحه به آنان بپیوندند.
متن فراخوان چنین است.
امروز سرنوشت خانواده های ایرانی، وارد مرحله حساس و تعیین کننده ای شده است. مجلس هشتم، تصمیم دارد تا لایحه ای را به نام «لایحه حمایت از خانواده» (که در میان فعالان جنبش زنان به «لایحه ضدخانواده« شهرت یافته) در مجلس شورای اسلامی به تصویب برساند. این لایحه که در شهریورماه سال گذشته (۱۳۸۶) از سوی دولت نهم به مجلس ارائه شد، در ۱۸ تیرماه امسال (۱۳۸۷) به تصویب کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس رسید و هر روز بیم آن می رود که در صحن علنی مجلس به تصویب قطعی برسد.
در لایحه «ضدخانواده» بر «بی حقوقی» زن ایرانی در قوانین موجود صحه گذاشته شده است و نه تنها به لغو کامل قانون تعدد زوجات و تاکید بر «تک همسری» صحه نگذاشته، بلکه ازدواج مجدد مردان را صرفا به شرط تمکن مالی (و تعهدی بدون ضمانت اجرایی) تشویق می کند.
در لایحه «ضدخانواده» نه تنها بر مسئله «بی حقوقی کامل زنان در امر طلاق» تاکید کرده بلکه با طولانی کردن روند طلاق آنان را با دشواری های بیشتری مواجه ساخته است.
در لایحه «ضدخانواده» نه تنها ازدواج موقت (صیغه) برای مردان متاهل را منع نکرده، بلکه حتا لزوم ثبت این ازدواج را نیز منتفی دانسته است.
در لایحه «ضدخانواده» نه تنها حق بدون قید و شرط زنان برای اشتغال را به رسمیت نشناخته، بلکه بر ای تنها «پشتوانه» (از سر ناگزیری شان) یعنی «مهریه» نیز پیش از دریافت آن، مالیات تعیین کرده است.
در لایحه «ضدخانواده»، نه تنها هیچ اثری از «حمایت از خانواده» دیده نمی شود، بلکه با تایید قوانین عقب مانده و غیرانسانی، کانون خانواده های امروز را به سمت «تزلزل» و «ناپایداری» هرچه بیشتر سوق می دهد.
با توجه به موارد بالا، به روشنی می بینیم که در این لایحه، به جای «حمایت» از کیان خانواده، متاسفانه «ضدیت» با زندگی انسانی بین زن و مرد در خانواده ها موج می زند.
مفاد غیرانسانی «لایحه ضدخانواده» مذکور، درحالی از سوی دولت به طرزی «غیرمسئولانه» به مجلس ارائه شده، که ما هر روز شاهد فجایع انسانی ناشی از حضور قوانین نابرابر موجود بر زندگی میلیون ها خانواده ایرانی، افزایش حیرت انگیز جنایت و «خشونت» علیه زنان و کودکان، و روند تصاعدی افزایش انواع آسیب های اجتماعی (از جمله افزایش همسرکشی به واسطه نبود حق طلاق) در این کشور پهناور هستیم. دادگاه های خانواده مملو از پرونده زندگی های به بست رسیده ای است که اگر قوانین نابرابر موجود، تغییر می یافت، به یقین، رو به کاهش می گذاشت.
از این روست که ما امضاء کنندگان این فراخوان که سال هاست با تعهد و دلسوزی برای جلوگیری و کاهش فجایع انسانی ناشی از این قوانین تلاش کرده ایم، اکنون گرد هم آمده ایم تا در این مقطع سرنوشت ساز زندگی زن ایرانی، با شکل دهی به یک ائتلاف بزرگ بتوانیم با یاری گرفتن از هر روش ممکن و با اتکاء به هر آن چه در توان داریم و به پشتوانه همدلی و نیروی جمعی مان، از تصویب این لایحه ضدخانواده در مجلس جلوگیری به عمل آوریم.
به این سبب، دست یاری به سوی تمامی هموطنانمان دراز می کنیم، به سوی ایرانیان آزاده ای که به سرنوشت زنان کشورشان و نیز به زندگی عادلانه بین زن و مرد در خانواده ای بر مبنای انسانیت و عطوفت می اندیشند، از همه هم وطنان از هر گروه و دسته، و با هر ایدئولوژی و مرام و از هر قوم و مذهب و جنسیتی، در هر کجای عالم که زندگی می کنند تقاضا داریم با پیوستن به این ائتلاف و به کارگیری تجربه و توان شان، برای جلوگیری از تصویب این لایحه، زنان هموطن خود را یاری دهند.
برای پیوستن به این ائتلاف اسامی خود را به این آدرس ایمیل بفرستید
layehe.zedekhanevadeh@gmail.com
اطلاعات بیشتر را در وبلاگ ائتلاف گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه ضد خانواده ببینید
http://www.layehe.blogfa.com
از تارنمای ایران امروزMon / 11 08 2008 / 8:07
|
بازداشت خودسرانه 9 تن از فعالان زن بی پاسخ مانده است
با گذشت چهل روز از بازداشت نه تن از فعالین حقوق زنان در مقابل گالری راه ابریشم در فرمانیه توسط ماموران امنیتی و نیروی انتظامی هنوز مدارک شناسایی آنان مسترد نشده است.
ناهید میرحاج، آیدا سعادت ، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب، سارا لقمانی، نفیسه آزاد، فریده غائب، عالیه مطلب زاده و جلوه جواهری که روزپنج شنبه بیست و سوم خرداد ماه گذشته در پی لغو برنامه ای که در قالب یک نشست خصوصی در گالری راه ابریشم تدارک دیده شده بود، توسط نیروی انتظامی و ماموران امنیتی مستقر در خیابان فرمانیه بازداشت شده و به بازداشت گاه وزرا منتقل شدند . ساعت یک بامداد پس 8 ساعت بازداشت و بازجویی در محل بازداشتگاه وزرا، بدون تفهیم اتهام و رویت برگه بازداشت موقت توسط آنان، به آنان اطلاع داده شد که با ارائه مدارک شناسایی خود و یکی از بستگان درجه ی یک آزاد هستند . به رغم اصرار بازداشت شدگان و خانواده های آنان نه تنها هیچ گونه رسیدی دال بر دریافت مدارک شناسایی آنان که عبارت بودند از شناسنامه، کارت ملی و گواهینامه، به آنان داده نشد بلکه افسر نگهبان کشیک بازداشت گاه با تهدید از آنان خواست محل را ترک کرده و صبح روز شنبه منتظر تماس از طرف پلیس امنیت باشند.
روز شنبه در پی مراجعه ی دو تن از این بازداشت شدگان به پلیس امنیت به آنان گفته می شود که مدارک در اختیار پلیس امنیت نبوده و به بازداشتگاه وزرا که مدارک را از ایشان دریافت کرده است مراجعه کنند. مسئولان مستقر در بازداشتگاه نیز از استرداد مدارک به آنان خودداری کرده و اعلام کردند که مدارک در اختیار پلیس امنیت می باشد و بازداشت شدگان فوق الذکر به وسیله ی پلیس امنیت بازداشت شده و به صورت امانی در بازداشتگاه وزرا نگه داشته شده اند. مینا جعفری وکیل بازداشت شدگان روز بیست و سوم خرداد در این خصوص می گوید: " پس از مراجعات مکرر موکلانم و عدم ثبت شکایت بازداشت خودسرانه در سه مجتمع قضایی و مراجعه به پلیس امنیت و بازداشتگاه وزرا و خودداری مسئولان این مراکز از استرداد مدارک شناسایی آنان با توجه به ممنوعیت قانونی بازداشت خودسرانه موکلانم از یک ماه گذشته پرونده ی شکایتی درهمین زمینه در دادسرای ارشاد گشوده شده و خواستار رسیدگی قانونی به این مساله و همچنین تادیه ی مدارک هویتی موکلانم شده ام."
وی افزود: " پس از مراجعات مکرر و بی پاسخ سرانجام سرهنگ حسینی رئیس بازداشتگاه وزرا طی ارائه پاسخ مکتوب این واحد به دادسرای ارشاد اعلام کرد که این افراد توسط دادسرای ویژه امنیت بازداشت شده و به صورت امانی در بازداشتگاه وزرا نگه داری شده اند. وی همچنین اعلام کرد که مدارک هویتی این افراد در بازداشت گاه وزرا نیست و همان شب به پلیس امنیت منتقل شده است. این در حالی است که پلیس امنیت نیز در این مورد هیچگونه پاسخ مشخصی نداده است و در حال حاضر پرونده ی این شکوائیه به دادسرای انقلاب منتقل شده است. "
مینا جعفری همچنین گفت: " بر اساس مواد 18 و 25 قانون آیین دادرسی کیفری و نیز ممنوعیت اخذ خودسرانه ی تامین در ماده 19 همان قانون و همچنین با عنایت به شمول مواد 570،575، و 583 قانون مجازات اسلامی و ماده 9 میثاق حقوق مدنی و سیاسی به ویژه بند 5 این ماده مبنی بر جبران خسارت و اصول 20، 22و 32 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بازداشت این نه تن فعال حقوق زنان از مصادیق بازداشت خودسرانه می باشد."
24.07.2008
|
زينب بايزيدي بازداشت شد
زينب بايزيدي ،اهل مهاباد ،26 ساله ، عضو فعال انجمن زنان آذرمهر و مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و همچنين از همکاران کمپين يک ميليون امضا در شهر مهاباد امروز ساعت 9 صبح توسط نيروهاي اداره اطلاعات مهاباد بازداشت شد.
خانم بايزيدي از فعالان شناخته شده حقوق بشر بالاخص در حوزه حقوق زنان است .که نسبت به تداوم فعاليتهاي انسان دوستانه خود چندي پيش از سوي نيروهاي اطلاعات شهر مهاباد تهديد شده بود؛ اما وي هم چنان در راستاي احقاق حقوق انساني زنان و برابري انسانها در جامعه به تلاش خود ادامه داد .
وي روز شنبه مورخ 15/4/86 توسط تلفن از سوي نيروهاي امنيتي به ستاد خبري احضار شد . اين احضارها چندين بار از سوي ماموران تکرار شد ،که نهايتا به تهديد و خشونت منجر شد و خانم بايزيدي به ناچار براي پاسخگويي به ستاد خبري رفت و پس از بازجويي چند ساعته آزاد شد .اما در آخرين بازجويي به وي گفته شد که روز چهارشنبه نيز بايد براي بازجويي به ستاد خبري مراجعه کند و نهايتاً امروز صبح مورخ19/4 86 ساعت 9 صبح وي به ستاد خبري مراجعه نمود و پس از 3 ساعت بازجويي به دادگاه انقلاب برده شد و سرانجام با حکم قاضي روانه بازداشتگاه اطلاعات شد. وي سابقاً به خاطر فعاليتهاي حقوق بشري خود به 6 ماه حبس تعليقي محکوم گرديده بود.
10.07.2008
|

|
"جنبش زنان ایران"
کاندیدای جایزه حقوق بشر سازمان ملل متحد سال 2008
انجمن پژوهشگران ایران
از تمامی نهادها و سازمان های حقوق بشری ایرانی و بین المللی
دعوت به همکاری و حمایت مینماید.
انجمن پژوهشگران ایران، "جنبش زنان ایران" را برای دریافت جایزه حقوق بشر سازمان ملل متحد سال 2008 نامزد و معرفی می نماید. در جهت آگاهی بیشتر لازم می دانیم در رابطه با "جایزه حقوق بشر سازمان ملل متحد" باطلاع برسانیم که این جایزه برای اولین بار در سال 1968، بیستمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر، از طرف مجمع عمومی سازمان ملل اهدا شده و در آن سال "خانم دکترمهرانگیز منوچهریان" یکی از اولین دریافت کنندگان این جایزه بوده است.
انجمن پژوهشگران ایران به اختصار و به شرح زیر دلایل خود را مرعی داشته است:
مبارزات آزادیخواهانه زنان ایرانی در تاریخ معاصر ایران صد سالگی خود را پشت سر گذاشته است و زنان ایرانی علی رغم مشکلات و ناملایمات بسیار گسترده در گذر این دوران طولانی، همچنان ایستادگی کرده و از مشکلات نهراسیده اند؛
دستیابی به بسیاری از حقوق انسانی، مدنی و سیاسی، و اگر چه در سه دهه گذشته سرکوب این حقوق به نهایت خود رسیده است، بی تردید حاصل تمامی این مبارزات خستگی ناپذیر می باشد؛
فعالیت ها و مبارزات زنان در ایران که در مقابل تبعیض های قانونی و اجتماعی و موانع فرهنگی گسترده همچنان توانسته اند راههای بکر و خلاقه با استفاده از تفکری سازنده و پیش رفتن با عقل و منطق را برای دست یابی به اهداف خود برگزینند قابل ارج نهادن است.
تبدیل کردن مبارزات زنان به جنبش سیاسی – اجتماعی "برابری طلبی" که شرکت مردان را نیز بدنبال داشته است؛ جنبشی که روند تازه ای را برای خواست های حقوق بشری در تاریخ اجتماعی ایران فراهم آورده است؛
شجاعت، ایستادگی، مقاومت، نهراسیدن از شکستن سنت ها و از خشونت و زندان و همچنان پای بر جا ماندن دختران و زنان امروز ایران از جمله ویژه گی هایست که انجمن پژوهشگران ایران را بر آن داشته که در شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر "جنبش زنان ایران" را نامزد جایزه حقوق بشر امسال سازمان ملل متحد بنماید؛
از آنجاییکه هر معرفی مجزا باید ارسال شود از شما استدعا داریم که با مراجعه به فرم رسمی پیشنهاد که به صورت پی.دی.اف در تارنمای سازمان ملل متحد به آدرس زیر موجود است آن را تکمیل و ارسال نمائید. این فرم به انگلیسی و تا تاریخ 23 تیرماه (14 ژوئیه) باید ارسال شده باشد. در صورت تمایل می توانید مشخصات سازمان / گروه خود را به آدرس UNHR2008@aciiran.com ارسال نموده تا ما فرم را از سوی شما تکمیل و ارسال نماییم
http://www.ohchr.org/Documents/Press/nomination_form.pdf
برای متن پیشنهادی به انگلیسی و اطلاعات بیشتر میتوانید به این آدرس در تارنمای انجمن پژوهشگران ایران مراجعه کنید.
www.aciiran.com/guidelines.htm
انجمن پژوهشگران ایران
شماره: 151/م/355
تاریخ: 10 تیر 1387
1 ژوئیه 2008
|
|
http://video.google.nl/videoplay?docid=-5683789553186326588&q=tishktv&ei=vj9lSJiiCYPWigKvoa3DAg
گفتگو با پروین اردلان در باره زنان در ایران
|

|
قتل ناموسی ویا خودسوزی در شهر مهاباد
بر اساس گزارشات دريافتي روز جمعه مورخه 24/3/87 اعلام گرديد زني به نام زليخا محمدي در شهر مهاباد اقدام به خودسوزي نموده است و پس از انتقال به شهر اروميه بدليل جراحات ناشي از سوختگي جان خود را از دست داده است . عليرغم اين اعلام اوليه شواهد و مستندات نشان از قتلي که به نام قتل ناموسي و تحت حمايت قانونگذار در ايران است ميباشد . گزارش گرديده است که وي به شدت تحت آزار و اذيت قرارداشته است ، پليس تحقيقاتي را در اين زمينه آغاز نموده است .
در هر صورت اعم از خودسوزي يا قتل ناموسي ميتوان تنها نقض حقوق مسلم انساني را مشاهده نمود که متاسفانه در حکومت ايران تحت مشروعيت قانوني در جريان است اين روند خودسوزي هاي اعتراضي در کردستان را در ميان زنان بعنوان يک اپيدمي و قتلهاي ناموسي را در سراسر کشور به عنوان امري مشروع و رايج تبديل نموده است .
تصاوير ذيل ، تصويري از قبل از خودسوزي و بعد از آن ميباشد. توجه گردد تصوير دلخراش و ديدن آن توصيه نميگردد.فعالان حقوق بشر در ايران 15.06.2008
|

|
|
قتل ناموسی و یا خودسوزی در مهاباد
|
22 خرداد روز همبستگی زنان ایران را گرامی بداریم
زنان، همبستگی، ملي، برابری، آگاهی، شناخت و ... ، همه در قالب همان "همبستگی زنان ایران"، واژه هائی است که نه تنها به گفته حکومت "امنیت ملی" را به خطر انداخته که پشت حاکمیت جمهوری اسلامی را نیز به لرزه واداشته است .
مجموعه ایکه نه تانک دارد و نه خمپاره انداز و نه نارنجک و ...،
مجموعه ایکه بر آن شده است که می توان عقاید و افکار متفاوت داشت و در عمل بر اعتقادی مشترک پای فشرد .
مجموعه ایکه آگاهی، شناخت و جرات و جسارت را یادآوری و در میان دیگر هموطنان مان "بومی" می کند .
مجموعه ایکه تنها در دو سال گذشته برای به خطر انداختن "امنیت ملی" بهای سنگین زندان و شلاق و جریمه نقدی و ...، را پذیرفته و پرداخته است .
و در نهایت مجموعه ایکه می تواند سرمشقی برای مبارزه ای روشن و علیه تاریکی باشد.
بدون تردید، جوانان ایران ساختن امروز و فردای ایران را به عهده گرفته اند. آن را پاس می داریم، حمایت می کنیم و تلاش مان این است که هر لحظه بیشتر و بیشتر موفق شوند.
انجمن پژوهشگران ایران
شماره: 150/م/354
تاریخ: 22 خرداد 1387
11 ژوئن 2008
|
کلیپ مقابله زنان با سرکوبگری حکومت اسلامی http://uk.youtube.com/watch?v=Z_qD0eB1_Cc
|
|
|
|
|

|
مينو اخترزند مدیرکل راه آهن سراسری سوئد
زن ايرانی، رييس سوئدی: مديرکل راه آهن سوئد
در حالی که ايرانيان مقيم سوئد، از مورد تبعيض قرار گرفتن به هنگام درخواست کار به دليل داشتن نام های خود شکايت دارند، مينو اخترزند با نامی که تلفظش چندان برای سوئدی ها آسان نيست، مدير کل راه آهن سراسری سوئد است.
مينو اخترزند با همسر و پسر بزرگسالش در سوئد زندگی می کند و هر چند فارسی را خوب تلفظ می کند، اما هفته ها از مصاحبه با راديو فردا سر باز می زد و در نهايت گفت که يک مصاحبه ويژه خودمانی و طولانی با او، ممکن است نواقص زبان او را به وضوح جلوه گر کند.
مينو اخترزند، پس از دريافت ديپلم دبيرستان در سال ۱۹۷۴ يعنی پنج سال قبل از پيروزی انقلاب، به عنوان دانشجوی مهمان به سوئد رفت و در آنجا به تحصيل در رشته مهندسی برق پرداخت و اولين کار خود را در شرکت برق استکهلم به عهده گرفت. ادامه را از زبان خودش بشنويد:
وقتی که شروع به کار کردم، نه اقامت دائم داشتم و نه اجازه کار دائم. فقط اجازه داشتم در آن زمان اين کار را انجام دهم. اداره برق استکهلم می خواست که من آنجا بمانم، بنابراين آنها کمک کردند که اجازه کار و اقامت بگيرم. آنجا چهار سال کار کردم و بعد از آن تصميم گرفتم کارم را عوض کنم و به اداره انرژی سراسری سوئد رفتم. بعد از آن کارهای مختلف گرفتم و پيشرفت کارم بسيار خوب بود.
راديو فردا: خانم اخترزند! الان ۳۰ سال شده است که مقيم سوئد هستيد؟
مينو اختر زند: بيش از ۳۰ سال است . از سال ۱۹۷۴ تا کنون، که حدود ۳۴ سال می شود.
چگونه به اين موقعيت رسيديد؟
در سوئد اگر شما تمام تلاش و دقت خود را در کارتان به کار ببريد و کارتان بازتاب داشته باشد، توجه مسئولان به شما جلب می شود. من هم چنين موقعيتی داشتم و تمام حواسم بر روی کارم بود و اين باعث پيشرفت من شد.
اولين رياست مهم شما، چه زمانی بود؟
اولين کار رياستی که به نظر خودم خيلی مهم بود و همه نيز تعجب کرده بودند، مسئوليت يکی از شرکت های برق درجنوب استکهلم بود و من توانستم ظرف مدت دو سال، علی رغم تمام مشکلات آن را با موفقيت انجام دهم.
مسئوليت بعد اين بود که وقتی آن شرکت، چند شرکت برق ناحيه ای ديگر را در جنوب استکهلم خريد تا چهار برق ناحيه ای جنوب را ادغام کنند، مسئوليت اين کار را به من دادند که کار بسيار دشواری بود و هدف اصلی آن اين بود که هزينه های اين قسمت را پايين بياوريم که مشتری های برق رضايت بيشتری داشته باشند.
تغيير و تحولاتی که در سيستم برق آن منطقه انجام شد بسيار دشوار بود ولی بعد از دو سال، پيشرفت بسيار خوبی داشت. بعد از دو سال هر چه اداره برق در ناحيه مرکز سوئد بود، مسئوليت آنها را به من دادند تا تمام آنها را ادغام کنم و من ظرف ۱۰ سال اين کار را انجام دادم. ابتدا بسيار مشکل بود ولی هنگامی که می خواستيم آخرين شرکت ها ادغام کنيم، يکی از مسئولين به من گفت که اين بار فرش قرمز برايمان پهن خواهند کرد. زيرا آن قدر اين کار را انجام داده بوديم که عادت شده بود.
به نظر می رسد شما در زندگی حرفه ای خود هيچ گاه ناموفق نبوده ايد. می شود از شما پرسيد که موفقيت تا اين درجه چه احساسی دارد؟
در طول اين سال ها مشکلات بسيار زياد بوده است ولی من هميشه سعی می کنم که دليل اصلی مشکل را پيدا کنم و مشکل را حل و فصل کنم. به عنوان مثال در سال ۷۹ که ما دانشجوی مهمان بوديم و برايمان از ايران پول می فرستادند، مدتی برايمان پول نيامد و زندگی بسيار مشکلی داشتيم تا اين که دولت سوئد به ما اجازه کار نيمه وقت داد. من از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر دانشگاه می رفتم و بعد از ظهر در اداره پست نامه تقسيم می کردم و شب ها درس می خواندم.
وقتی پستی را می گيريد هميشه مشکلاتی وجود دارد، البته نه به دليل خارجی بودن يا زن بودن. از نظر کاری اگر بخواهيد پيشرفت کنيد بايد ريشه های مشکل را پيدا کنيد و آن را حل و فصل کنيد. من هميشه اين گونه به مسائل نگاه می کنم.
خانم اختر زند! شما بعد از اين همه سال خودتان را سوئدی می دانيد يا ايرانی؟
موقعی که بيرون هستم و کار می کنم، فرهنگم سوئدی است و مدل رئيس بودنم هم سوئدی است، زيرا من برای اولين بار در سوئد وارد بازار کار شدم. ولی وقتی کارم تمام می شود و به خانه می آيم، کاملاً ايرانی ايرانی هستم و شوهرم نيز ايرانی است و در خانه فقط فارسی صحبت می کنيم.
چگونه ايرانی ايرانی هستيد؟
احساس می کنم که ايرانی هستم، علاقه زيادی به غذاهای ايرانی دارم و دوستان ايرانی زيادی داريم که با آنها معاشرت می کنيم.
البته احساس می کنم وقتی سر کار هم نيستم، فرهنگ سوئدی کمی با فرهنگ ايرانی مخلوط شده است. زيرا سال هاست اين جا زندگی می کنم و شرايط اينجا شبيه ايران نبوده است.
خانم اخترزند! چگونه از شرکت برق سوئد به مديرکلی راه آهن سراسری رسيديد؟
سيستم کار راه آهن بسيار شبيه سيستم برق است. چون من از وقتی درسم تمام شد، کارهای مختلف در زمينه برق انجام داده بودم به راحتی می توانستم در کار جديدم از آنها استفاده کنم. کار راه آهن سوئد، هم مسائل تکنيکی و هم مسائل اجتماعی زيادی دارد.
فکر می کنيد شغل بعدی شما چه خواهد بود؟
من هيچ فکری در مورد شغل بعدی نکرده ام. اين کار را تازه گرفته ام و تنها چيزی که برايم مهم است اين است که اين کار را به نحو احسن انجام دهم. در حال حاضر کارم را دوست دارم و از آن راضی هستم.
هميشه در کار شما يک نقشه طولانی برای آينده وجود داشته است. برای راه آهن سوئد چه نقشه ای کشيده ايد؟
راه آهن سوئد دولتی است و قرار است قسمت کوچکی از آن به بخش خصوصی واگذار شود. دولت خودش نقشه های زيادی برای راه آهن دارد. من می خواهم اهداف دولت سوئد را به بهترين نحو انجام دهم. بعد از آن مهم ترين چيز، جلب رضايت مشتری هايی است که از راه آهن استفاده می کنند. مشتری برای من از همه مهم تر است.
در راه آهن های جديد سوئد سرمايه گذاری های بسيار کلانی داريم و کارهای بزرگی می خواهيم انجام دهيم.
در اين کار خودتان به عنوان برگ برنده، به ابتکار ويژه ای فکر نکرده ايد؟
با توجه به تجربيات زياد من در زمينه برق، فکر می کنم بتوانم با موفقيت از آنها استفاده کنم. از تجربه های گذشته ام در زمينه مديريت نيزمی توانم استفاده کنم. چيز ديگری که مهم است، پيشرفت سيستم راه آهن و افزايش سرعت قطارها است و اگر بتوانيم موفق شويم بسيار خوب است.
نسخه شما برای کسب موفقيت به ويژه برای خانم های ايرانی چيست؟
زنان ايرانی زنانی بسيار قوی هستند، ولی هميشه مشکلات وجود دارد به خصوص برای خانم ها. به نظر من مهم ترين چيز اين است که نشان بدهيم چه می خواهيم. هميشه قوی باشيم و نگذاريم ديگران برای ما تصميم بگيرند، با وجود مشکلات و شکست ها باز هم سرپا بايستيم. البته اينکه اجازه ندهيم مشکلات بر زندگی غلبه کند، در ميان زن و مرد تفاوتی ندارد.
حتی اگر در زندگی خانم ها شرايط سختی حاکم باشد، در هر جای دنيا که باشند، بايد تمام تلاش خود را بکنند.
در مشکلات جامعه، اين زنان هستند که بايد به زنان اعتماد به نفس بدهند و بايد نشان بدهند که به هم اعتقاد دارند. در تمام جوامع کاری دنيا، مردان بيشتر به هم نيرو می دهند. اگر قرار باشد خانم ها در تمام دنيا حق خود را بگيرند، بايد به يکديگر اعتقاد داشته باشند و به هم نيرو بدهند يعنی همان کاری که آقايان می کنند.
شما چطور رييس زنی هستيد؟
سيستم رياست من سيستم سوئدی است ولی خصوصياتی که برايم بسيار مهم است و همه می دانند، اين است که هرگز بين زن و مرد تفاوت قائل نمی شوم و تنها چيزی که برايم مهم است بازتاب کاری است.
تا کنون نه من با خانم هايی که با من کار کرده اند مشکل و ناراحتی داشته ام و نه آنها با من مشکل داشته اند. البته رفتار من با کارمندان مرد نيز همين گونه است.
افرادی که استخدام می کنيم هميشه ۵۰ درصد مرد و ۵۰ درصد زن هستند. سياست من اين است که خود شخص از لحاظ کاری و روحيه مهم است وجنسيت مهم نيست. 23.05.2008
|
خودکشی زن جوان پس از صادر نشدن حکم طلاق
خبرنامه امیرکبیر
زنی که نتوانسته بود حکم طلاق خود را دریافت کند در پی پیامک های تهدیدآمیز شوهرش با خوردن سم، به زندگی اش پایان داد.به گزارش خبرنگار ما، این زن ۲۷ ساله که منیره نام داشت در ۱۳ سالگی به عقد مردی به نام یعقوب درآمد و از او صاحب دو فرزند دختر شد. او پس از ۱۴ سال زندگی مشترک به خاطر آزارهای شوهرش تصمیم به جدایی گرفت اما پس از دو سال تلاش نتوانست حکم طلاق را دریافت کند و چندی بعد خودکشی کرد.
درخواست طلاق
پرونده منیره دو سال قبل در دادگاه خانواده به جریان افتاد و او طی شکایتی خواستار جدایی از شوهرش شد. وی درباره علت این درخواست خود گفت؛ یعقوب مردی بداخلاق و عصبی است و به هر بهانه یی مرا به باد کتک می گیرد. گاه شدت ضرباتش به حدی است که از حال می روم. در تمام این سال ها سکوت کردم اما اکنون دیگر نمی توانم به این زندگی ادامه دهم.
در پی اظهارات زن جوان، شوهر وی به دادگاه خانواده احضار شد و اعلام کرد به هیچ وجه به جدایی از منیره رضایت نمی دهد. هنگامی که کشمکش قضایی بین این زوج بالا گرفت منیره مهریه اش را خواستار شد اما پس از احضار مجدد یعقوب به دادگاه وی نامه یی را به قاضی پرونده ارائه داد که تایید می کرد منیره مهریه دو میلیون تومانی اش را بخشیده است.
زن جوان هنگامی که با این نامه که خودش آن را امضا کرده بود، مواجه شد، در حالی که در بهت فرو رفته بود به قاضی دادگاه گفت؛ من نمی دانم این نامه چیست. چندی قبل عروسی برادرم بود و من باید برای تهیه مقدمات جشن به خانه مادرم می رفتم اما یعقوب به من اجازه خروج از خانه نمی داد. وقتی از وی خواهش و تمنا کردم اجازه بدهد به منزل مادرم بروم و در جشن عروسی برادرم حضور داشته باشم او نامه یی را به من داد و گفت اگر زیر آن را امضا کنم وی نیز از لجاجت دست بر می دارد. من بدون خواندن نامه و فقط برای رسیدن به خواسته ام آن را امضا کردم.
پس از آنکه منیره متوجه شد حق دریافت مهریه را از دست داده است بار دیگر درخواست طلاق داد و این بار برای رسیدن به خواسته اش گواهی سازمان پزشکی قانونی را ضمیمه پرونده کرد. در این گواهی تایید شده بود منیره مورد ضرب و جرح قرار گرفته است. زن جوان در این خصوص گفت؛ یک بار پس از آنکه شوهرم به شدت مرا کتک زد علیه وی شکایت کردم و یعقوب در دادگاه به پرداخت دیه محکوم شد.
پس از ارائه این مدرک به دادگاه، قاضی پرونده به این خاطر که مدت نسبتاً زیادی از صدور گواهی پزشکی قانونی گذشته و این تاییدیه برای پرونده یی دیگر صادر شده بود آن را دلیل کافی برای صدور حکم طلاق ندانست و ضمن دعوت این زوج به صلح و سازش از منیره خواست چنانچه شوهرش دوباره به ضرب و جرح وی پرداخت، این بار هم به پزشکی قانونی بروند تا دادگاه با این مدرک بتواند رای به جدایی زن و شوهر جوان بدهد.
خودکشی
پس از ناامیدی منیره از دریافت حکم طلاق، وی حاضر به بازگشت به خانه شوهرش نشد و به منزل مادر خود رفت. پس از آن بود که یعقوب با ارسال پیامک هایی به تهدید همسرش پرداخت و اعلام کرد اگر منیره حاضر به بازگشت به منزل نباشد او و خانواده اش را می کشد.
ارسال پیام های تهدیدآمیز همچنان ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل منیره با خواهرش تماس گرفت و مدعی شد اقدام به خودکشی کرده است. پس از این تماس تلفنی خواهر منیره به سرعت خود را به منزل مادرش رساند و با مشاهده پیکر نیمه جان زن جوان وی را به بیمارستان رساند اما منیره که سم دفع آفات گیاهی خورده بود جان باخت.
شکایت
پس از مرگ منیره خانواده او علیه یعقوب اعلام شکایت کردند. برادر منیره در اظهاراتش گفت؛ یعقوب همیشه خواهرم را کتک می زد به همین خاطر نیز او پس از ۱۴ سال تحمل به رغم داشتن دو دختر ۵ و ۱۲ ساله تصمیم به جدایی گرفت ولی وقتی قاضی دادگاه این رای را صادر نکرد یعقوب برای بازگرداندن خواهرم شروع به تهدید وی کرد و نه تنها طی پیامک هایی می گفت منیره و مادرم را می کشد بلکه شوهرخواهرهایم را به قتل تهدید کرده است و به همین خاطر از وی شکایت داریم.خواهر منیره نیز درباره خودکشی زن جوان گفت؛ روز حادثه منیره به من زنگ زد و گفت سم خورده تا خودکشی کند. آن روز مادرم در منزل نبود و من که به شدت نگران شده بودم به همراه شوهرم سراسیمه خود را به خانه وی رساندم اما تلاش هایم برای نجات جان منیره بی فایده بود.
بنابر این گزارش اکنون پرونده اتهامی یعقوب به خاطر تهدید به قتل در جریان است و شاکیان، پیامک های ارسال شده از متهم را به دادسرا ارائه داده اند.
خبرنامه امیرکبیر
31 اردیبهشت 1387
|
دست آورد حکومت اسلامی در ایران فقر و فساد است .در این فیلم میتوانید ،فقر، اعتیاد، و فحشاء را ببینید.
http://www.youtube.com/watch?v=xDja_ym8sSE&feature=related این لینک را کپی کرده و در اکسپولورار باز کنید.
|
یادبود دعای سنگسار شده در مریوان
روز پنجشنبه 17 آوریل از جانب تعدادی از فعالین حقوق زن و کودک مریوان، بمناسبت روز جهانی بهداشت، مراسمی در یاد بود دعا، دختری که سال گذشته در عراق سنگسار شد در شهر مریوان برگزار گردید. در این مراسم که چند صد نفر در آن شرکت داشتند، پروین ذبیحی در مورد قتل ناموسی، خشونت علیه زنان و کودکان، قاچاق کودکان و ختنه سخنرانی کرد که با استقبال گرم حاضرین مواجه شد. لقمان ویسی نیز مقاله بسیار جالبی در مورد خشونت علیه کودکان قرائت کرد.
سازمان آزادی زن دست این فعالین را به گرمی میفشارد و برای برگزاری یک مراسم موفق و پرشور به آنها صمیمانه تبریک میگوید.
اطلاعات دقیق تر این مراسم بمحض دریافت در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
ستم بر زن موقوف!
سرکوب زنان ممنوع!
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
17 آوریل 2008
|

|
جزئیات بازداشت یک مدافع حقوق زنان: این بار خدیجه مقدم
خديجه مقدم از اعضای کمپين يک ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان در ايران و عضو کميته مادران اين کمپين، روز سه شنبه بازداشت شد.
آنگونه که خواهر اين فعال حقوق زنان در مصاحبه ای به راديو فردا می گويد، اين بازداشت به دستور قاضی سبحانی از قضات شعبه دادياری امنيت دادگاه انقلاب و توسط ماموران حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی صورت گرفته است.
خانم مقدم در دی ماه گذشته نيز توسط کلانتری خيابان گيشا احضار شده بود.
وجيهه مقدم، خواهر اين مدافع حقوق زنان در مصاحبه با راديو فردا، اتفاقات روز سه شنبه و بازداشت خواهرش را شرح می دهد:
وجيهه مقدم: ديروز (سه شنبه) حدود ده و نيم صبح تلفنی داشتم با خواهرم صحبت می کردم که گفت: «چند لحظه گوشی را نگه دار مثل اينکه زنگ می زنند». بعد هم فقط صدای جيغ و داد خواهرم را شنيدم. انگار که عده ای داشتند به زور وارد خانه می شدند.
تلفن قطع شد و هرچقدر صدا کردم و ديگرهيچ صدايی از او نشنيدم. بلافاصله خودم را به منزل او رساندم و ديدم سه کرد و يک خانم در حال صحبت با خواهرم هستند. اين صحبت ها حدود بيست دقيقه طول کشيده بود تا حکم را به او نشان داده بودند.
اصرار داشتند که زودتر حاضر شود که اورا ببرند. من هم طبيعتا چون آنجا بودم و نگران خواهرم گفتم بايد من را هم با خود ببريد.
راديو فردا: می توانيد بگوييد در آن حکم چه چيزی نوشته شده بود و ماموران در مدت حضورشان بيشتر درباره چه مسائلی صحبت می کردند؟
من حکمی را نديدم ولی خواهرم حکم را ديده بود. آن لحظه هم آنقدر شلوغ شده بود و طبيعی بود که خواهرم خيلی عصبانی بود از اينکه زنگ در آپارتمانشان را زده اند و آمده بودند داخل منزل و نه اينکه زنگ بيرون را بزنند.
خدیجه مقدم، دقایقی بعد از بازداشت در خودروی پلیس
می گفت شما حق نداريد که اين گونه وارد منزل بشويد من با لباس خواب بودم، به زور وارد خانه شديد.
آنها هم می گفتند ما زنگ زديم شما در را باز کرديد و ما وارد شديم. بيشتر صحبت ها اينگونه بود. ما را بردند پليس امنيت در خيابان عشرت آباد.
مقام های امنيتی و انتظامی دليل بازداشت خواهرتان را چه عنوان کردند؟
آن چيزی که من متوجه شدم به خاطر کمپين بود. اين که شما با چه کسانی رفت و آمد می کنيد؟ چرا در منزل خود جلسه می گذاريد؟ چرا با مادرها ارتباط داريد؟
قبلا هم ايشان را احضار کرده بودند و خواهرم رفته بودند با هم صحبت کرده بودند و بعد برگشته بودند. اين آقايان می گفتند ما چند بار آمده ايم و شما نبوديد. در صورتی که اين درست نيست. نمی دانم اينها چه زمانی آمده بودند که خواهرم منزل نبوده.
رفتار مامورانی که وارد منزل شده بودند با ايشان چگونه بود؟
لحظه ايکه وارد شدند من حضور نداشتم. ولی وقتی من رسيدم، انتظار داشتم که با يک عده دزد و جانی روبرو شوم. بعد که ديدم مامورند بی اختيار به آنها گفتم: «خدا خيرتان دهد , چقدر خوشحالم که شما هستيد، دزد نيستيد!»
* فکر نمی کنم بشود صد ميليون وثيقه را گذاشت. اولا اينکه واقعا اين پول نيست به اضافه اينکه اين کار درست نيست. کسی قبول ندارد که بخواهد وثيقه صد ميليونی بگذارد.دنبال اين هستيم که شايد بتوانيم تبديل قرار کنيم. خودش هم اصلا قبول ندارد که وثيقه بگذارد.
خواهر خدیجه مقدم
حتی وقتی گفتم من هم همراهتان می آيم اول مخالفت کردند و وقتی ديدند که داد و فرياد می کنم که اجازه نمی دهم خواهرم را تنها ببريد و من هم بايد بيايم، اجازه دادند.
در ماشين هم که نشسته بوديم خواهرم می توانست صحبت کند و حرفهايش را می زد. اتفاقا دو نفر از آنها خيلی خوب برخورد می کردند، منظور اين نيست که دو نفر ديگر برخورد بدی داشتند ولی بيشتر سکوت می کردند.
می دانيد که پس از پليس امنيت به کجا انتقال داده شدند و آيا از بازداشتگاه ايشان اطلاعی در دست داريد؟
بعد از پليس امنيت ايشان را بردند دادگاه انقلاب.
در آنجا برای ايشان قرار وثيقه صد ميليون تومانی گداشتند. متاسفانه اتهامی هم که به ايشان نسبت دادند «اقدام عليه امنيت کشور» است. از دادگاه انقلاب ايشان را بردند اماکن خيابان وزرا.
خانم مقدم تاکنون چه اقداماتی جهت آزادی ايشان انجام داده ايد؟
امروز ساعت ده صبح وقت داده اند. قرار است همسر ايشان برود دادگاه انقلاب و من هم به خيابان وزرا بروم تا ببينيم چه کاری می توانيم بکنيم و اصلا به ما بگويند که چه کاری بايد انجام دهيم.
گفتيد که مسئولان قضائی قرار تامين برای ايشان صادر کرده اند.
فکر نمی کنم بشود صد ميليون وثيقه را گذاشت. اولا اينکه واقعا اين پول نيست به اضافه اينکه اين کار درست نيست. کسی قبول ندارد که بخواهد وثيقه صد ميليونی بگذارد.
خدیجه مقدم، فعال جنبش زنان در سلول انفرادی است
سایت تغییر برای برابری :
خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و عضو کمیته مادران کمپین و مادران صلح صبح روز بیستم فروردین ماه با ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد و هم اکنون در بازداشتگاه وزراء به سر می برد.
صبح امروز 21 فروردین همسر خدیجه مقدم برای پی گیری وضعیت وی به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب مراجعه کرد اما پیگیری او برای آزادی همسرش به نتیجه ای نرسید. آنچه می خوانید حاصل گفتگو با همسر ایشان است:
- آقای خسرو شاهی به نظر شما دلیل بازداشت خانم مقدم چیست؟
این اولین بار نیست که همسرم را بازداشت می کنند . چندین بار او را از پلیس امنیت احضار کردند و رفت و پاسخ هم داد. او فعال جنبش زنان، عضو کمیته مادران کمپین، عضو مادران صلح، فعال محیط زیست و موسس تعاونی های زنان خود سرپرست و توانمند سازی زنان است و در بسیاری از فعالیت های انجام شده برای بازسازی بم و بهبود وضعیت زنان در این منطقه مشارکت کرده است. هربار که یکی از بچه های کمپین را بازداشت می کنند او و مادران دیگر برای آزادی آنها بسیار تلاش می کنند. همین چند روز پیش به همراه خانم عبادی دیداری نوروزی با خانواده فعالان دانشجویی و کارگری و خانواده زهرا بنی یعقوب داشتند. او تمام زندگی اش را صرف برابرخواهی و صلح خواهی کرده است. واقعا باید به جای دستبند به دستهای این زن بوسه بزنند.
- خانم مقدم به شما گفتند که در چه موردی بازجویی شده اند ؟
دیروز وقتی او را دیدم گفت در مورد مهمانی ها و دیدارهایی که در خانه ما با مادران و اعضای کمپین یک میلیون امضا ویا مادران صلح داشته و از او خواسته اند که نام کسانی را که به خانه اش رفت و آمد دارند بگوید که همسرم چنین کاری را هرگز اخلاقی نمی داند و حرفی نزده است. در ضمن گویا از او پرسیده بودند که چرا به دیدار خانواده اسانلو رفته است که گفته بود مادرش دوست اوست و خیلی طبیعی است که برای عید دیدنی به خانه او برود و اساساً حمایت از فعالان جامعه مدنی از وظایف اوست.
- آقای خسرو شاهی نتیجه مراجعه امروز شما به دادگاه چه بود؟
امروز صبح به دادیاری ویژه امنیت به ریاست قاضی سبحانی مراجعه کردم تا درخواست تغییر وثیقه به کفالت را بدهم اما ایشان گفتند فعلا نمی توان کاری کرد. بروید هفته آینده مراجعه کنید. دلیل بازداشت همسرم را پرسیدم، گفتند از خانم مقدم خواستیم اسامی کسانی را که به خانه تان رفت و آمد دارند بدهد اما نداد. با ماموران پلیس هم برخورد داشت. گفتم این ماموران شما بودند که با وضع خشونت آمیزی به خانه ما ریختند و برخورد بدی هم با همسرم داشتند.
- خانم مقدم همچنان در بازداشتگاه وزرا هستند یا به اوین منتقل می شوند؟
- فعلا که در بازداشتگاه وزرا هستند و برای ایشان قرار بازداشت موقت صادر کرده اند.
- این قرار را پلیس امنیت صادر کرده یا دادیاری ویژه امنیت ؟
من امروز که به دادگاه مراجعه کردم، بعد از صحبت های بازپرس پرونده گفتم چگونه می توانم همسرم را ملاقات کنم؟ گفتند ایشان را پلیس امنیت عشرت آباد بازداشت کرده باید به همانجا مراجعه کنید. به پلیس امنیت عشرت آباد رفتم، در آنجا به من گفتند که قرار بازداشت را قاضی دادگاه صادر کرده و آنها می توانند اجازه ملاقات بدهند. اما وقتی به پلیس عشرت آباد رفتم گفتند ما کاری نمی توانیم بکنیم حکم بازداشت را معاونت امنیت داده است! بنابراین مجددا به دادگاه انقلاب، معاونت امنیت برگشتم تا بالاخره آقای سبحانی بازپرس پرونده نامه ای خطاب به مسئول بند نسوان زندان وزراء دادند تا به من اجازه ملاقات دهند، به زندان وزراء مراجعه کردم و از آنجا مجددا مرا برای دریافت تاییدیه به پلیس امنیت عشرت آباد ارجاع دادند و سپس نامه ای لاک و مهر شده به من دادند که به بازداشتگاه وزراء ببرم و با او ملاقات کوتاهی داشته باشم.
- همسرتان از وضعیتشان در بازداشتگاه وزراء چه گفتند؟
او به نحوه بازداشت، انتقال به اداره مفاسد اجتماعی، تعیین وثیقه سنگین، نشان ندادن حکم و قرار بازداشت و همچنین فضای بد بازداشتگاه اعتراض داشت. او را در حال حاضر در سلول انفرادی نگه داشته اند.
محمد ضرغامی
|
احضار و بازپرسی پروین اردلان در شعبه یک دادیاری ویژه امنیت
تغییر برای برابری : در پی احضار پروین اردلان فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا به شعبه یک دادیاری ویژه امنیت، وی صبح امروز شنبه 17 فروردین در این شعبه حاضر شد. وی پس از خروج از دادگاه در گفتگو با سایت تغییر برای برابری درباره علت احضارش گفت:« پرسش های بازپرس پرونده درباره سایت زنستان وتغییر برای برابری و موضوعات مطرح در آن بود و درنهایت اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به من تفهیم شد که نپذیرفتم و برایم هم قرار التزام صادر شد.
تا کنون هیچ گونه اقدامی برای استرداد گذرنامه پروین اردلان صورت نگرفته است. او روز 13 اسفند برای دریافت جایزه اولاف پالمه عازم استکهلم بود، اما دقایقی قبل از پرواز به دستور دادستانی مانع از خروج او از کشور شدند و گذرنامه اش هم صبط شد
شنبه17 فروردین 1387
|
به ققنوس های دیار ما
نازنینم سلام ، روز زن است ، همان روزی که همیشه خدا منتظرش هستم .
در این روز به جای دستان مهربان تو ، شاخه گل نرگسم را آراسته خیال پریشان تر از گیسوانت می نمایم. دو سال است که دستانم نه رنگ بنفشه به خود دیده است و نه عطر گل یاس . دو سال است چشمان بی قرار چند قطره اشک از سر ذوق و خوشحالی است تو بهتر می دانی که همه روزهای سال برای رسیدن به این روز لحظه شماری می کنم اما امروز مانده ام برای این روز چه هدیه ای مناسب توست آواز " مرا ببوس " یا آواز " باغچه پاشا "2 یا شمعی که روشنی بخش خاطراتمان باشد اما نازنینم نه صدای آوازم را می شنوی و نه می توانم شمعی برایت روشن نمایم ، اینجا ارباب " دیوارها " شمع ها را نیز به زنجیر می کشد شاعر هم نیستم تا به مانند آن " پیر عاشق به کالبد باد ، روح عشق بدمم تا نوازشگر جامه تنت باشد "3
یا غزلی برایت بسرایم که وزن آن آلام هزاران ساله ات باشد و قافیه اش معصومیت نگاهت ، تازه تو به زبان مادریمان هم نمی توانی بخوانی ، وگرنه چون "ناله هیمن"3 هر شب مهمان مهتابت می کردم به ناچار به زبان "فروغ " برایت می نویسم تا نگویی که "کسی به فکر گلها نیست" یا "دلم گرفته است " می نویسم تا من هم ایمان آورده باشم به آغاز "فصل پنجم"
اما راز بی قراری من و روز تو : گلکم من در سرزمینی به دنیا آمده ام که زنانش بسان همه زنان دنیا نه نیمی از همه ، که "نیمی از آسمان اند" اولین گریه زندگی ام را در این سرزمین و همصدا با فریاد صدای زنانی سر دادم که همراه با رقص شعله ها درس اعتراض و تسلیم نشدن را به آتش می آموختند.
غنچه اولین خنده کودکانه به هنگامی بر لبانم شکفته شد که درختان کهن سال بلوط به راز ماندگاری و سلابط زنان سرزمینم غبطه می خوردند و اولین قدم های زندگی ام و در همان مسیری گذاشتم که پیشتر آلاله ها گام های استوار زنانش را در سخت ترین و سرکش ترین قله های زندگی و تاریخ با شبنم صبحگاهی جلا بخشیده بود .
زنانی که امروز هم سرود عشق و ایستادگی را در گوش دیوارها نجوا می کنند ، لای لای کودکان سرزمین من همان سرودی است که انسان ها در برابر" آسرویدت ها "و " ایشتارها " نخستین معبودهای بشریت زمزمه می کردند.
پس چگونه ممکن است روز تو "قربان"م و "نوروز"م نباشد بسیاری چون تو سالها در کنار پنجره چشم به راه عزیزانشان اند تا بازگردند فرقی نمیکند کی ... همراه با اولین برف زمستان که گنجشک ها را با مشتی گندم میهمان تنهایشان می کنند ، یا هنگامی که برای بازگشت پرستو ها خانه را آب و جارو می نمایند یا نه ، زمانی که خدا را مهمان سفره افطارشان می نماید ... تو نیز برای چنین روزی با تن پوشی به رنگ آسمان و لطافت " سیا چمانه عثمان "4 و " شاخه برزرن " و گردنبندی از میخک منتظرم باش چون میخک برای من یادآور بوی زن ، بوی سرزمینم ، بوی جاودانگی و در یک کلام بوی توست تا آن زمان به خالق شبنم و باران می سپارمت .
1- نام نامه اشاره ای است به آمار بالای خودسوزی در میان زنان شهرمن که دردی است جانکاه که از کودکی ذهنم را می آزارد.
2- باغچه پاشا شاهکاری از گورا شاعر کرد که عمردزهعی با صدای مخملی آن را جاودانه کرده است . داستان دختری است که از گل زرد و سرخ میخواهد ، عاشق برای پیدا کردن گل مجبور میشود وارد باغ گل پادشاه شود ، گل سرخ را می آورد ولی سرخی گل از رنگ خون جوان است که تیر خورده.
3- اشاره به استاد قباد جلی زاده شاعر نازک خیال سلیمانیه و یکی از شعرهای زیبایش
4- سیا چمانه : نوعی آواز بسیار زیبای کردی است که در وصف طبیعت و معشوق گفته مشود . عثمان هورامی، استاد مسلم و جاودانه این نوع آواز است.
5- برزرن : گلی بسیاز خوش بو و کم یاب در ارتفاعات کوه شاهو
6- مرا ببوس : احسان گل نراقی
7- نامه خطاب به یک معشوقه خیالی است
فعالان حقوق بشر در ایران 06.03.2008
|
دولت آمريكا از صدور رواديد براي هيئت بانوان حکومت اسلامي خود داری کرد.
از سخنگوی وزارت خارجه حکومت اسلامی حسینی باید پرسید که حضور عوامل حکومت زن ستیز با کدام توجیه انسان دوستانه در کمیسیون مقام زن و کرامت زن میخواهند سخن کویند . در جائی که حکومت آنها زنانی چون زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و ده ها زن دیگر در ایران را به اسارت برده نخست تجاوز و بعد آنها را بقتل میرسانند. عمل کرد ایالات متحده آمریکا در مقابل حکومت اسلامی در عدم دادن روادید درست و بجا است.
به حکومت جنایتکار و تروریستی که زن را در مرتبه کالا پائین آورده است هیچ کشوری نباید امکان میتینگ تظاهر بدهد. حزب سوسیال دمکرات ایران
حسيني:
كارشكني آمريكا در صدور رواديد بانوان با ادعاي حمايت از حقوق زنان مغاير است
خبرگزاري فارس: سخنگوي وزارت خارجه كشورمان كارشكني دولت آمريكا در صدور رواديد براي بانوان ايراني در نشست كميسيون مقام زن را مغاير با ادعاهاي مقامات آمريكايي در خصوص حقوق زنان عنوان كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از اداره كل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه، سيد محمدعلي حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه كشورمان در پاسخ به سؤال خبرنگاران در خصوص موضع وزارت خارجه پيرامون ممانعت دولت آمريكا از صدور رواديد براي هيئت بانوان جمهوري اسلامي ايران، اظهار داشت: هيئت بانوان جمهوري اسلامي ايران از حضور در كميسيون مقام زن و ابزار نظرات كاربردي، عملياتي و ابتكاري، به واسطه عدم صدور رواديد از سوي دولت آمريكا بازمانده و متاسفانه از حق شركت در نشست تخصصي كميسيون مقام زن براي دومين سال متوالي محروم شدند.
حسيني با اشاره به برنامههاي هيئت بانوان جمهوري اسلامي ايران، گفت: هيئت بانوان درصدد بود با تبيين گزارشهاي مصداقي، مفهومي و كاربردي در خصوص نحوه تخصيص بودجه در زمينه فعاليتهاي تخصصي بانوان و با تشريح راهحلهاي مناسب و رويكردهاي ابتكاري و ارائه آن به نمايندگان ساير ملل حضور فعال داشته باشد كه متاسفانه به دليل رويكردهاي تنگ نظرانه و مغرضانه دولتمردان آمريكا اين امر محقق نشد.
سخنگوي وزارت خارجه در تشريح انگيزههاي اين اقدام، گفت: كارشكني مقامات آمريكا براي عدم حضور هيئت بانوان جمهوري اسلامي ايران در پنجاه و دومين نشست كميسيون مقام زن كه ميتوانست فرصت رايزني و ارتقاي تعاملات جامعه زنان را با ساير كشورها فراهم سازد، يك رويكرد متناقض با آزادي بيان و مغاير با ادعاهاي مقامات آمريكا در خصوص حقوق زنان ميباشد.
وي افزود: زمان آن فرا رسيده است كه در پرتو تكرار اين گونه رويكرد مغاير كنوانسيونهاي كنسولي در ارتباط با مجامع سازمان ملل و به ويژه كميسيون مقام زن در خصوص وجود مجامع بينالمللي در خاك آمريكا تجديدنظر جدي صورت پذيرد و اقدامات موثر و عاجل در قبال رفتارهاي سياسي و مغرضانه دولت آمريكا به عمل آيد.
سخنگوي وزارت خارجه خاطرنشان كرد: ممانعت از حضور هيئت بانوان جمهوري اسلامي ايران در پنجاه و يكمين و پنجاه و دومين نشست كميسيون مقام زن توسط دولت آمريكا و عدم اقدام جدي از سوي «اكوسوك» به منزله سلب حق جمهوري اسلامي ايران در ارائه گزارش پيشرفت زنان بوده و بدينسان درخواست و مطالبه اكوسوك از جمهوري اسلامي ايران براي ارائه گزارش پيرامون امور زنان جايگاهي ندارد27.02.2008
|
تدارک تظاهراتی در روز هشت مارس در شهر بروکسل بلژیک
با بخشي از مسير راهپيمايي موافقت نشد. برای اعتراض لطفا به شهرداری منطقه السن فکس و يا ای ميل بفرستيد:
مقامات محترم شهرداری منطقه السن
کارزار زنان "علیه کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی در ایران" در تدارک تظاهراتی در روز هشت مارس در شهر بروکسل بلژیک است. مسیر تظاهرات از سفارت آمریکا آغاز میشود و پس از گذشتن از ساختمان اتحادیه اروپا و حرکت بسوی سفارت جمهوری اسلامی ایران، در مقابل این سفارتخانه خاتمه می یابد.
علیرغم دریافت اجازه تظاهرات از ماه گذشته، در چند روز اخیر مقامات پلیس اطلاع داده اند که به دلیل مخالفت شهردار این منطقه، زنان کارزار نمی توانند مسیر اتحادیه اروپا بسوی سفارت جمهوری اسلامی را راهپیمایی کنند و باید برای رفتن از اتحادیه اروپا به ساختمان سفارت جمهوری اسلامی از وسایل نقلیه استفاده کنند.
ما به این تصمیم شهرداری منطقه السن شدیدا معترضیم و این عمل را نه فقط خلاف حقوق دمکراتیک هر فردی در کشور بلژیک دانسته بلکه به نوعی بر هم زدن و تضعیف مبارزه آزادی خواهانه زنان در روز جهانی زن می دانیم و مصرانه می خواهیم که آقای شهردار (ویلی دکورتی) این تصمیم خود را هرچه سریعتر تغییر دهد.
23 فوریه 2008
لطفا اعتراض خود را به این تصمیم گیری به آدرس فاکس و ای میل شهرداری منطقه السن بفرستيد:
Willy DECOURTY
Fax:(0032) 02 515 61 59
w.decourty@brutele.be
Elsense steenweg 168
1050 ELSENE
Willy DECOURTY, Mayor
City Hall
Chaussée d'Ixelles 168
1050 IXELLES
w.decourty@brutele.be
Fax:(0032) 02 515 61 59
Tel: 02 515 61 29
Dear Mr Willy Decourty
With utter disbelief we heard about your decision to reject the permission to hold a procession towards the Embassy of the Iranian Republic by the Iranian women on March 8, 2008.
We seriously object to this decision and request you to revise it, according permission for the demonstration to proceed as planned.
Regards,
…..
ترجمه فارسی
آقای ویلی دوکورتی عزیز
با کمال تعجب شنیدیم که مجوز تظاهرات زنان ایرانی به طرف جمهوری اسلامی در هشت مارس 2008 را رد کرده اید.
ما جدا به این تصمیم اعتراض داریم و از شما می خواهیم در تصمیم خود تجدید نظر کرده و برای تظاهرات طبق نقشه قبلی مجوز صادر کنید.
با احترام،
....
Aan: Mr. Decourty, burgemeester van Elsene
Email: w.decourty@brutele.be
Kopie naar: info@8maart.be
Stop het betogingsverbod! Iraanse vrouwen moeten het recht hebben om te betogen naar de Iraanse ambassade!
Geachte heer Decourty,
Met ontzetting hebben wij gehoord dat u in uw hoedanigheid als PS-burgemeester van Elsene het aan Iraanse vrouwen verboden hebt om te betogen tot aan de Iraanse ambassade. En dat op Internationale Vrouwendag – een dag die n.b. op de kaart werd gezet door de voorlopers van uw partij! Het zijn uw voorgangers, toen duidelijk socialistischer dan u nu, die deze internationale protestdag voor vrouwenrechten in het leven heeft geroepen!
Maar Iraanse vrouwen, die in Iran zelf niet over het recht op betogen beschikken, noch over het recht om hun huis te verlaten zonder toestemming van vader of echtgenoot, worden door u vandaag eveneens verboden hun stem te laten horen!
Ik vraag u deze beslissing te herzien en het Iraanse regime niet het excuus te geven dat vrouwenrechten zelfs in een Europees land met de voeten worden getreden. Het is immers het reactionaire regime aldaar dat van plezier in zijn handen zal wrijven over uw ongrondwettelijke en totaal ondemocratische beslissing. In plaats van aan de vrouwenbeweging in Iran te tonen dat er in de internationale gemeenschap steun bestaat voor hun strijd, geeft u het tegenovergestelde signaal.
Ik teken met aangetaste hoop op redelijkheid en democratische zin van uwentwege,
Azar Behrouz, Iraanse vrouwenkoepel Karzar (0486 48 43 65)
Anja Deschoemacker, vrouwencommissie Linkse Socialistische Partij, LSP-MAS (0473 92 28 33)
Laure Miege, vrouwenwerk Actief Linkse Studenten (0497 92 12 63)
Nadine Mertens, lid Uitvoerend Comité BBTK Brussel-Halle-Vilvoorde
Ivy Meert, vrouwen van Comité voor een Andere Politiek (CAP)
To: Mr. Decourty, mayor of Ixelles
Email: w.decourty@brutele.be
Copy to: info@8maart.be
No to the refusal of the right to demonstrate! Iranian women should have the right to hold a demonstration on the road to the Iranian embassy!
To m. Decourty,
With indignation we’ve heard that you, as PS-mayor of Ixelles, have refused Iranian women to demonstrate to the Iranian embassy. And that on International Women’s Day – a day which has been put on the agenda by the predecessors of your party! It’s your predecessors, then clearly more socialist than you are now, who’ve given life to this international day of protest for women’s rights!
But Iranian women, who haven’t got the right to demonstrate in their country of origin, nor the right to leave the house without permission of their father or husband for that matter, are being refused the right to make their voices be heard by you!
I’m asking you to change this decision and to not give the Iranian regime the excuse that women’s rights are refused even in a European country, for it is the reactionary regime in Iran that will be overflowing with joy over your unconstitutional and totally undemocratic decision. In stead of showing the women’s movement in Iran that there is a support in the international community for their struggle, you are giving the completely opposite signal.
I sign with diminished hope on reason and democratic sense from your part,
26.02.2008
|
محکومیت یک فعال سیاسی کرد و خودسوزی یک دختر
طبق گزارشات دریافتی احمد تمویی از اهالی شهر سلماس که به اتهام عضویت و همکاری با حزب حیات آزاد کردستان که در مهاباد به همراه نویسنده کرد "یوسف کاکه ممی" در طی ماههای گذشته دستگیر شده بود.
از سوی شعبه دادگاه انقلاب شهرستان مهاباد به 15 سال حبس تعزیزی محکوم گردید ، در طی روزهای گذشته یوسف کاکه ممی به همین اتهام به 6 سال زندان محکوم گشته بود.
همچنین بنا بر آخرین گزارشات دریافتی دختر جوان مهابادی به نام "آرزو سوری" در طی روز چند گذشته به دلیل فشارهای خانوادگی و مشکلات ایجاد شده اقدام به خودسوزی نموده بود جان خود را از دست داد.
فعالان حقوق بشر در ایران 25.02.2008
|
ما خواستار آزادی هر چه سریعتر خانم ها هانا عبدی و روناک صفازاده هستیم !
در شرایطی که دولتمردان ایران مدعی اجرای حقوق بشر هستند ؛و به نام اسلام و عدالت بر مردم حکومت می کنند ؛
و در گوشه و کنار این سر زمین سمینار صلح و زن برگزار می نمایند، و از مهمانان خارجی دعوت به عمل می آورند،مردم
ما در شرایطی به سر می برند ،که روز به روز بر محدودیت های فردی و اقتصادی و اجتماعی وسیاسی وفرهنگی شان افزوده
می شود. ادامه این فشارها پیامدهای بسیارنا مطلوبی را گریبان گیر جامعه محروم امروز ایران کرد ه است .
ما زنان کردستان اعتراض خود را به این روند اعلام می نماییم ؛و خاطر نشان می کنیم ،که ضمن علاقمند بودن به صلح و برابری حقوق همه انسانها و ملیت ها ی ایرانی فارغ از نژاد و یا تعلق قومی و جنسیتی مطالبات خود را بشرح زیرخواستاریم.
1.احقاق حقوق زنان ،هدف مشترک همهء فعالین جنبش زنان ایران است . در حالی که زنان ایرانی اعم ازترک ، کرد ، فارس و ... خواسته های مدنی خود رابا دیگر زنان فعال در جهان پیوند زده اند،در راستای حقوق ملی و شهروندی خویش نیز مبارزه می کنند و بیشترین هزینه را نیز متحمل می شوند. چنانچه در طی ما ههای گذشته شاهد دستگیری زنان کرد در نقاط مختلف کردستان بوده ایم،زنانی که هم دغدغه ی برابری حقوق زنان و مردان را دارند ،هم دغدغه ی حقوق اقوام و ملیت ها ی ایرانی را.
2.ما زنان کرد ، این گونه سرکوب را که به دور از نظارت کارشناسان و وکلای حقوقی ، افکار عمومی و دادگاههای علنی است،به اتهامات واهی تجزیه طلبی و تروریست وبمب گذار ، بدون در نظر گرفتن کم ترین حقوقی با بی رحمانه ترین برخوردها ، محکوم می کنیم؛ و همین امر را دال بر ظلمی مضاعف در حق این فعالان می د انیم .
3.جنبش زنان کرد ،ضمن تاکید برخواستها ومطالبات کمپین یک میلیون امضا برای تغییرقوانین تبعیض آمیز علیه زنان ،نارضایتی خود را از تهدید ها و شکنجه ی فعالان اجتماعی ، سیاسی ، مدنی و فرهنگی کردستان که اغلب آن ها در شرایط بسیار بدی به سر می برند، ابراز می دارند.
4. ما خواستار آزادی هر چه سریعتر خانم ها هانا عبدی و روناک صفازاده هستیم ؛ و از تمام فعالین جنبش زنان و نهادهای مدنی و فعالین سیاسی در سراسرایران انتظار داریم که با امضای این فراخوان با ما هم صدا شوند ،و زنان کرد را دراین شرایط سخت یاری دهند.
هم چنین از دولتمردان و مسوولین امنیتی نیز تقاضا می کنیم ، که رویه ی صلح آمیز و عدالت خواهانه ای راپیشه ی خود
کنند.
فعالین جنبش زنان کرد ـ ایران
5/12/1386
|
براي لغو سنگسار دو زن تلاش كنيد
دو زن در ايران به مرگ با سنگ محكوم شدهاند. اين دو در پي شكايت همسر يكي از آنان به مراجع انتظامي در تاريخ 11 بهمن 1385 توسط مأموران كلانتري فرديس كرج در منزلشان دستگير و در برابر ديدگان فرزند خردسال يكي از اين دو مورد ضرب وشتم قرار گرفتند.
جراحات وارده ناشي از اين ضرب و شتم به گفته خود متهمين در نهاد مربوطه (سازمان مبارزه با مفاسد اجتماعي) ثبت گرديده است.
در محاكمه توسط دادگاه بدوي جرم متهمين رابطه نامشروع تشخيص داده شده و آنان توسط شعبه 128 عمومي فرديس كرج به 99 ضربه شلاق محكوم شدهاند. بنا به نظر قاضي پرونده حكم در سالن دادسرا و توسط مأموران مرد اجرا شده است.
پس از شش ماه متهمين مجدداً در شعبه 80 دادگاه كيفري استان تهران مستقر در شهرستان كرج محاكمه و در تاريخ 86/5/15 به سنگسار(اعدام با سنگ) محكوم شدهاند.
حكم صادره در شعبه 27 ديوان عالي كشور در شهرستان قم تأييد و قطعيت يافته است. هماكنون حكم صادره طبق كلاسه اجرايي 115/86 اجراي احكام كيفري دادسراي جنايي ناحيه 27 تهران در شرف اجرا قرار دارد.
موارد زير در خصوص حكم صادره قابل تأمل است:
1. دادگاه كيفري استان براساس علم قاضي حكم رجم را صادر نموده و علم حاصله را از يك فيلم سي دي تهيه شده به عنوان مدرك از سوي شاكي احراز و اظهارات بازپرسي و جلسهاي را كه در وكيل در آن حضور نداشته را نيز منشأ علم خود ذكر نموده است. اين علم از طرق متعارف و معمول صادر نشده و خلاف بين شرع است. چون در جرائمي مانند زناي مستلزم به رجم كه مستقيماً در دادگاه كيفري استان مورد رسيدگي قرار ميگيرند، بازپرسي منشأ اثر نيست و در جلسهاي كه وكيل حضور نداشته دادگاه فاقد رسميت است.
2. اين دو براي فعل واحد دو مرتبه مورد محاكمه و مجازات قرار گرفته اند و رسيدگي براي فعل واحد در دو مرجع خلاف نص صريح قانون اساسي ايران است.
3. متهمين فاقد شرايط احصان بودهاند. در قانون اساسي ايران زن محصنه، شخصي است كه به شوهر خود دسترسي داشته و با وي نزديكي نمايد. در حالي كه از اين دو خواهر يكي مطلقه بوده و ديگري هم طبق اقرارنامهي محضري همسر دائمي وي (شاكي پرونده) به شماره 8160/86/10/19 بيش لز نه ماه قبل از زمان شكايت با همسرش نزديكي و زناشويي نداشته است.
4. اقرار به جرم تحت فشارهاي روحي و بعضاً فيزيكي از متهمين اخذ شده و طبق فاقد وجاهت قانوني است.
5. فارغ از تمامي موارد غيرقانوني فوق مجازات سنگسار، مجازاتي غيرانساني و مغاير با شأن و حقوق بنيادين بشر است. كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر نسبت به اجراي قريب الوقوع اين مجازات در مورد اين دو زن هشدار داده و تمامي سازمانها و نهادهاي حامي حقوق بشر را به واكنش و اقدام فوري و مؤثر در اين زمينه فرا ميخواند.
کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر
Komite.gozareshgar@gmail.com
شماره 423-2008
25 بهمن 1386
|
حبس و شکنجه و آزار واذیت جنسی پدر به دخترش .پدر این دختر یکی از حاج آقاهای ریش سفید محل سکونت شان بود که ضمن عضویت در هیات امنای مسجد محله به مراکز دولتی واطلاعاتی رفت و آمدهای زیادی دارد.
اگر یادت باشد بعداز خواندن سرنوشت سهیلا در وبلاگ شما که حقیقتی بود تلخ از جامعه امروز ما به تو قول داده بودم که به خاطر موقعیت شغلی خود که در یکی از مراکز دادگستری می باشد و با پرونده هایی ازاین دست و گاه وحشتناک تراز این هم مواجه می شوم تصمیم گرفتم هر از چند گاهی بعضی از آن وقایع دردناک را که خون هر انسان آزاده ای را به جوش می آورد را ( با تغییر اسامی ) برایت بازگو کنم تا با درج آن در وبلاگ روشنگرانه خود بتوانی اذهان عمومی را بیدار کنی تا بدانند در کشورمان هر روزه چه فجایعی رخ
می دهد . لازم به ذکر است از تمامی جریان پرونده سهیلا توسط یکی از همکارانم که در همان مرکز مربوطه مشغول به کار بود مطلع شدم و متوجه شدم تمامی اخبار و روایات درج شده در این سایت مبتنی بر حقیقت بوده و همین موضوع یکی از عواملی بود که تصمیم گرفتم با شما همکاری کنم .
اما پرونده ای را که امروز می خواهم برایت بازگو کنم یکی وقایع منزجر کننده و نفرت انگیز جامعه ما محسوب می شود که روح و روان هر انسانی را می آزارد .
اواسط خرداد ماه سال 1386 دختری 17 ساله به نام زهرا با تنظیم شکواییه ای به شعبه شماره ----- دادگاه عمومی تهران مراجعه می کند و مدعی می شود بعد از نزدیک به یک سال تحمل حبس و شکنجه و آزار واذیت جنسی که از طرف پدرش ( بله پدر واقعی ) متحمل شده توانسته از منزل فرار کند و با راهنمایی یکی از دوستانش و نوشتن شکایت نامه علیه پدرش به این دادگاه مراجعه می کند و خواهان رهایی از این وضعیت ذلت بار می شود .
اما وقتی خود من فرصت یافتم با او صحبت کنم و شرح کامل ماجرا را بشنوم باور کن نفرت و کینه نسبت به این پدر بی شرم و حیا تمام وجودم را فراگرفت و جالب است بدانید پدر این دختر یکی از حاج آقاهای ریش سفید محل سکونت شان بود که ضمن عضویت در هیات امنای مسجد محله به مراکز دولتی واطلاعاتی رفت و آمدهای زیادی داشت .
اما ماجرا از کجا آغاز شد. یک روز که این پدر حیوان صفت به خانه برمی گشته مشاهده می کند که دخترش (زهرا ) با یکی از پسرهای همسایه در حال حرف زدن می باشد که با دیدن این صحنه به طرف زهرا هجوم می برد و این موجود ضعیف را زیر باران مشت و لگد می گیرد و با نثاربدترین ناسزاها او را کشان کشان به خانه می برد و بعد از انتقال او به زیرزمین خانه بازهم اورا مورد ضرب وشتم قرار می دهد به گونه ای که لباسهای دختردر تنش پاره پاره می شود که به ناگاه وقتی نگاه پدرسنگ دل به اندام عریان شده دخترش
می افتد روح شیطانی اش بر وجود کثیفش غلبه می کند و دختر نگون بختش را در کمال
بی شرمی مورد تجاوز جنسی قرار می دهد و بعد از این عمل حیوانی و کثیف تصمیم
می گیرد زهرای بیچاره را در همان زیرزمین خانه زندانی کند و به خانواده تحت سیطره خود می گوید فقط باید غذا وآب روزانه به او تعلق گیرد و به زهرا هم می گوید اگر از این ماجرا با کسی حرف بزند او را خواهد کشت و کسی هم نمی تواند به این خاطر از او بازخواست کند .
زهرای بیچاره هم از ترس به کسی از این عمل کثیف پدر خود چیزی نمی گوید و بدین ترتیب این پدر حیوان صفت هرازچندگاهی به زیرزمین خانه می رفته و دختر بیچاره اش
را در نهایت بی شرمی مورد تجاوز جنسی قرار می داد .
تا اینکه یک روز زهرا از غفلت پدرش که بخاطر صحبت با تلفن همراهش فراموش می کند
درب زیرزمین را به روی او قفل کند, از این فرصت استفاده کرده و از خانه فرار می کند
و بعد از مشورت با یکی از دوستان خوبش تصمیم می گیرد که از پدرش شکایت کند تا به نوعی جلوی فجایع بعدی را گرفته باشد .
اما در کمال تاسف باید عرض کنم قبل از اینکه این پرونده در دادگاه به جریان بیفتد به خاطر
نفوذ پدر زهرا در مراکز دولتی و اطلاعاتی این پرونده از دستور دادگاه خارج شد , بدون اینکه این موجود خبیث به سزای اعمالش برسد و زهرای بیچاره هم مجبور شد مجددا به آن
خانه شوم برگردد.
و دیگر من نمی دانم پس بازگشت زهرا به خانه پدر نامردش چه سرنوشت تلخی برای او رغم خورد .
08.02.2008
|

|
|
بر اساس آمار منابع رسمی حکومت اسلامی ایران شمار دختران شرکت کننده در کنکور سراسری نسبت به پسران افزایش چشمگیری داشته است.مرکز پژوهش های مجلس رژیم خواستار اعمال محدوديت هايی برای ورود دختران و زنان به دانشگاه های کشور شده است.
حکومت زن ستیز اسلامی سرکوب زنان و شونیسم جنسیتی را نتنها در کشور " قانونی " کرده است حال با 29 سال فساد و زورگوئی به زنان ایران ، تبیض جنسیتی و دیگر اعمال ضد بشری میکوشد زنان را از حق تحصیل محروم کند.مردم ایران باید خود را از شر حکومت جنایتکاران و اوباشان اسلامی رها کنند تا زن ستیزی ، کودک آزاری و تعدی به آنها که حکومت اسلامی مسبب اصلی آن است پایان یابد. حزب سوسیال دمکرات ایران
ابراز نگرانی مرکز پژوهش های مجلس از ادامه تحصيل دختران
مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی با ابراز نگرانی از افزايش ورود دختران به |