Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

برای دیدن آرشیو به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید .http:/www.spiran.com/2006/fa//برای دیدن آرشیو گذشته به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید.

ضرب و شتم دو دانش آموز بهایی توسط معلّم قرآن

ضرب و شتم دو دانش آموز بهایی توسط معلّم قرآن



به دنبال مجموعه اقدامات حکومتی در جهت نقض حقوق بهائیان در ایران ، چندی پیش در "مدرسه راهنمائی سعادت" واقع در شیراز دو دانش آموز بهائی مورد ضرب و شتم شدید معلم قرآن خود به نام "آقای رشیدی" قرار گرفتند

به دنبال مجموعه اقدامات حکومتی در جهت نقض حقوق بهائیان در ایران ، چندی پیش در "مدرسه راهنمائی سعادت" واقع در شیراز دو دانش آموز بهائی مورد ضرب و شتم شدید معلم قرآن خود به نام "آقای رشیدی" قرار گرفتند.

توضیحات ذیل شرح واقعه را از زبان یکی از این دو نوجوان 12 ساله بازگو می کند :
هنوز زنگ پایان کلاس به صدا در نیامده بود ولی درس قرآن تمام شده بود و بچه ها آهسته با یکدیگر صحبت می کردند که ناگهان طنین صدای معلم ما را ساکت کرد: شما دو نفر، بیایید اینجا. گمان کردم خطاب به بچه های پشت سر ماست اما مثل اینکه من و دوستم را صدا می کرد .قبل از اینکه از جای خود بلند شویم معلم خود را به میز ما رساند و با چند ضربه محکم دوستم را که ابتدای نیمکت نشسته بود به بیرون پرتاب کرد و با مشت و لگد او را به گوشه کلاس کشاند. متحیر و وحشت زده به آقای معلم که به سمت من می آمد نگاه می کردم و از ترس در جای خود میخکوب شده بودم که ضربات مشت او به سر و صورتم وارد شد. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که دستم را دور گردنم نگه دارم تا ضرباتش به گردنم اصابت نکند ؛ آخر به تازگی لوزه هایم را عمل کرده بودم و نگران ضرباتی بودم که ممکن بود به محل جراحی شده وارد شود. به هر حال من را هم مانند دوستم به گوشه کلاس پرتاب کرد و گفت همین جا روی زمین بنشینید و مجددا ً با تمام وجودش لگد محکمی به ما زد. وقتی ضربات پیاپی معلم بر سرم وارد می شد تنها صدایی که می شنیدم کلمات توهین آمیزی بود که به اعتقادات من و دوستم روا می داشت. همیشه وقتی وارد کلاس می شد رو به ما ، دیانت بهائی را به سخره می گرفت و بعد درس خود را شروع می کرد. نمی دانم چرا در آن روز اینهمه خشونت را به خاطر عقیده و باورمان از خود بروز داد. احساس کردم همیشه منتظر فرصتی بوده تا از ما به دلیل اعتقاد و باورمان به دیانت بهائی انتقام بگیرد و شاید این فرصت را غنیمت شمرده و حق معلمی را خوب به جا آورده است .سرخورده و دلشکسته به خانه آمدم .فردای آن روز که والدینم برای پیگیری این جریان به مدرسه آمدند ، مدیر مدرسه "آقای شفیعی" کاملا ً منکر این واقعه شده و به خانواده ام قول داد که چنانچه چنین واقعه ای پیش آمده باشد به مربی مربوطه تذکر خواهد داد. روز بعد به این خیال که حتما ً از ما دلجوئی می شود ، وارد مدرسه شدم . در صف صبحگاهی مدیر مدرسه از پشت تریبون سخنرانی می کرد که زبان به توهین گشود و با انواع تهمت های ناروا دیانت بهائی را ساخته دست انگلیس و اسرائیل خواند و پیروانش را افرادی با اعتقادات پوچ و بی اساس ،جاسوس و دشمنان اسلام معرفی کرد. متحیر مانده بودم مثل اینکه به جای معلم به مدیر تذکر داده بودند تا او هم سهم خود را در این نقض حقوق به بهترین شکل ممکن ادا کند!!!

در منشور ملی حقوق دانش آموز آمده است :

حقوق اساسی دانش آموز:
ماده 1- دانش آموز دارای حق آزادی عقیده و بیان و مصونیت پس از بیان می باشد .
ماده 2 – دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی ، روانی ، و حیثیتی می باشد و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد .

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی

http://www.facebook.com/reqs.php#/notes/ramin-etebar/rb-w-stm-dw-dns-mwz-bhyy-tws-mlm-qrn/291455395406

۱۳۰ نوجوان ایرانی در معرض اعدام

130 نوجوان ایرانی در معرض اعدام


حدادی (چپ)،انگوتی (وسط) و امرالهی.
۱۳۸۸/۰۷/۲۷
کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران، دوشنبه، با انتشار بيانيه ای از جامعه بين المللی درخواست کرد که موج اعدام نوجوانان بزهکار در ايران را به شدت محکوم کند.
به گفته اين نهاد، در ۲۱ مهرماه، گزارشگر ويژه سازمان ملل در مورد اعدام های فراقانونی، خودسرانه و صحرائی، فيليپ آلستون، با اعتراض شديد به ادامه اعدام نوجوانان در ايران بر اين نکته تکيه کرد که حد اقل ۱۳۰ نوجوان در معرض اعدام ميباشند.
اين نهاد مدافع حقوق بشر می افزايد سه نوجوان در روزهای آتی قرار است که اعدام شوند: محمد رضا حدادی، صفر انگوتی، و امير امرالهی. بنابر گزارش کميته گزارشگران حقوق بشر، صفر انگوتی در سحرگاه ۲۹ مهر ماه بدار آويخته خواهد شد. در۲۰ مهرماه ايران بهنود شجاعی نوجوان محکوم را اعدام کرد که سومين مورد چنين اعدام ها در سال ۲۰۰۹ بود.
کمپين حقوق بشر در ايران از جامعه بين المللی می خواهد که در مذاکراتی که با دولت ايران در جريان است درخواست توقف اين اعدام ها را مطرح کند.

هادی قائمی سخنگوی کمپین در این مورد گفت:«در قبال این موج اعدام ها جامعه جهانی نباید سکوت کند. کودکان و نوجوانان از آسیب پذیر ترین افراد جامعه هستند.»

دو معاهده بين‌المللی ميثاق حقوق کودک و ميثاق حقوق مدنی و سياسی، که ايران از جمله کشورهای امضاکننده آن است، اجرای حکم اعدام برای افراد زير ۱۸ سال را ممنوع کرده است. ايران جزو معدود کشورهایی است که نوجوانان در آن در معرض خطر اعدام قرار دارند.

اخیرا بهنود شجاعی، جوان ايرانی که به اتهام ارتکاب قتل، بیش از چهار سال پيش، در سن هفده سالگی، به اعدام محکوم شده بود، در زندان اوين به دار آويخته شد.

برپایه قانون مجازات اسلامی در ایران «قتل عمد موجب قصاص است» اما «با رضايت ولی دم و قاتل»، می‌توان آن را به دیه تبدیل کرد.

نظرات
توسط: یک انسان آزاده از: مکه معظمه
۲۷ ۰۷ ۱۳۸۸ ۲۱:۰۸
من نه خانواده مقتول و نه خانواده قاتل را میشناسم . ولی خودم را در غم هر دو خانواده شریک میدانم !
نگاهی به صو رت این ۳ نو جوان و بخصوص چشمان معصوم یک یک انها به اندازید!
درست است كه خانواده مقتول بعد از خبر شنیدن اعدام محکوم برای یک لحظه احساس اجرای عدالت میکنند ولی با اینکار نه تنها عزیز مقتول انها بر نمی گردد بلکه دیر یا زود وجدانشان انهارا میازارد .
اگر خانواده مقتول با تقاضای دیگران تصمیم به گذشت بگیرند ارزشی ندارد بلکه اگر خود این رشادت را از خود نشان بدهند نشان دهنده ارزش والای انسانی خودشان و میراث الهی آنهاست.
یک انسان آزاده كه برادرش کشته شده اما دنبال انتقام نیست!
۱۳۸۸/۰۷/۲۷

پنج هزار کودک کار و خیابان در تهران


کودکان کار و خیابان در سال جاری با افزایش و یا کاهش روبرو نبوده و این افراد در سه مرکز جدید که از سوی سازمان بهزیستی استان تهران در دست احداث است، ساماندهی می شوند.
رئیس سازمان بهزیستی تهران گفت : پنج هزار کودک کار و خیابان در این استان وجود دارد.

weiterlesen... ادامه

کودک بی کفش

فقر در چهره کودک ایرانی نتایج دزدی و فساد حکومتی خون خوار و دزد است که سرمایه های ایران را برای تروریست های لباس شخصی ، بسیج جنایتکار و پاسداران متجاوز و دیگر گروه های تروریستی اسلامی در چهان مصرف میکند.



آرزوهاتون چقدر بزرگه؟
مثلا تا حالا آرزو كرده ايد كفش كلارك دویست هزار تومنی بپوشيد؟‌
ممكنه آرزوهاتون کوچکتر از این باشه!
ولیکن مطمئنم که تا حالا چنین آرزویی نکرده اید:
"داشتن يه جفت كفش سالم "
ولي اين چوپان كوچولو تو كوههاي چهارمحال و بختياري اين آرزو رو داره:
"داشتن يه جفت كفش سالم "

weiterlesen... ادامه

سيزده جوان بلوچ در معرض خطر اعدام


انجمن فعالان حقوق بشر بلوچستان: انسانهاي آزاديخواه , فعالين حقوق بشر و هموطنان آزاده, به ‌گزارش روز چهار‌شنبه خبرگزاري حکومتي "ايسنا" "دادگاه علني " سيزده نفرکه فقط نام يکي از آنها ذکر شده و از آنها بعنوان اعضاي گروه موسوم به"جنبش مقاومت مردمي ايران -جندالله" نامبرده شده است , در زاهدان برگزار گرديد وطبق گزارش فوق در ظرف پانزده روز حکم آنها صادرخواهد شد.

در گزارش مذکورچنين آمده است: ابراهيم حميدي , رييس كل دادگستري استان سيستان و بلوچستان" به برگزاري جلسه‌ي دادگاه پرونده‌ي اعضاي گروهك تروريستي عبدالمالك ريگي اشاره كرد و گفت: عبدالحميد ريگي، برادر عبدالمالك ريگي به همراه 12 نفر از همدستانشان بازداشت شدند و اولين جلسه‌ي دادگاه علني آنها در زاهدان برگزار شد و در حال حاضر منتظر جلسات بعدي هستيم."

مديريت قضائي رژيم دراستان با کمک رسانه هاي حکومتي در چندين موارد جهت شکستن و تضعيف روحيه خانواده هاي متهمين و شايد بمنظور "جنگ رواني" اقدام به پخش مشخصات ناقص و اطلاعات غلط در مورد احکام و پرونده هاي دستگيرشدگان نموده است. براي مثال رسانه هاي حکومتي دراواسط . خرداد امسال درارتباط با يکي از متهمين نامبرده( آقاي عبدالحميد ريگي) در گزارشات خود چنين وانمود کردند که وي در اواسط خرداد امسال اعدام شده است

همانگونه که در رسانه هاي حکومتي آمده بود , بيش از 150 نفر در ارتباط با اعتراضات اهل سنت زاهدان که در اوايل خرداد امسال صورت گرفت بازداشت شدند. در گزارشي علی‌محمد آزاد , استاندار سيستان و بلوچستان در اين زمينه اعلام نمود : "در اين استان عده اي وهابي و سلفي كه طراحي كننده جرياناتي كه با احساسات شيعيان بازي مي كند شناسايي شده و يا در حال شناسايي مي باشد. آزاد ادامه داد: بعد از انتخابات در پيش رو تعداد زيادي از افراد دستگير شده آماده اجراي حكم خواهند بود".

بنا بر گزارش قبلي اعضاي "انجمن فعالان حقوق بشر بلوچستان" تعداد زيادي ازاين دستگيرشدگان قبل از "انتخابات رئيس جمهوري" به زندان کرمان انتقال داده شده اند و براي ده تن حکم اعدام صادر گشته و گويا قرار است بعد از انتخابات رئيس جمهوري به مرحله اجرا قرار گيرد

مديريت قضائي استان در ارتباط با پرونده هاي هيچکدام از دستگير شدگان مذکور طبق روال هميشگي شفاف عمل نکرده و از ذکر نام , محل و زمان دستگیری و نحوه تشکیل دادگاه آنها در بيانيه خود خودداری نموده است. بيم آن ميرود که شايد اين دوازده تن از جمع دستگيرشدگان اخير زاهدان باشند

همانطور که مطلع هستيم جمهوري اسلامي تا بحال صدها/هزاران نفر از جوانان بلوچ را با اتهامات واهي چون "اقدام علیه امنیت ملی و يا "قاچاقچيان و اشرار مسلح" بدون داشتن حق دفاع و اثبات جرم اعدام کرده است. اين خطر وجود دارد که اين سيزده جوان هم به چنين سرنوشتي دچار و يا به حبس طولانی ‌مدت محکوم ‌شوند. لذا از همه سازمانهاي فعال حقوق بشري , سازمان عفو بين اللمل , شما انسانهاي آزاديخواه و هموطنان آزاده تقاضا داریم که براي حفظ سلامت و تامین امنیت جانی اين افراد اقدام فوري نمائيد
پنجشنبه، 11 تیر ماه 1388 برابر با 2009 Thursday 02 July


چهارشنبه، 10 تیر ماه 1388 برابر با 2009-07-01


7صبح جمعه 11 اردیبهشت : مامان کمک کن،این ها میخواهند مرابکشند،من طناب اعدام را دارم می بینم . ..،آخرین صحبت تلفنی ،دقایقی قبل از پایان زندکی دلارام دارابی .


گردهمآیی باشمع در دست !

این بار دلارام به دار آویخته شد، مصادف با روز جشن کارگران !
بار پیش از آن؛ امید رضا میر صیافی مصادف پیش از آغاز سال نو!
و امیر حشمت ساران در نیمه اسفند ماه! در زندان به مرگ مشکوک درگذشتند! !
و باز اندکی پیش از آن حسن بادو زاده،هموطن کرد در آغاز اسفند ماه در زیر شکنجه به قتل رسید و پیکرش در اطراف مهاباد رها شد!
رکسانا صابری هم به بیمارستان انتقال یافت !
بار آینده نوبت کیست؟

"آرامش" دلارام

7صبح جمعه 11 اردیبهشت : مامان کمک کن،این ها میخواهند مرابکشند،من طناب اعدام را دارم می بینم . ..

،آخرین صحبت تلفنی ،دقایقی قبل از پایان زندکی دلارام دارابی .

علی رغم وجود شواهد انکار ناپذیر که بی گناهی دلارام، این هنرمند نقاش را، اثبات می کرد، دلارام در صبح جمعه 11 اردیبهشت ماه به دستور قاضی شرع به دار آویخته شد. پیکر دلارام، در گورستان بهشت رضوان رشت، در دل خاک آرام گرفت.
در اعتراض به اعدام دلارام، در اعتراض به اعدام کودکان در ایران و در اعتراض به مرگهای مشکوک زندانیان سیاسی ،اعدامهای مکرر ، و تشدید نقض مستمر حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران به مدت 2 ساعت و همراه با سکوت و شمع در دست گرد هم می آییم. در طول مراسم، نامه ای به دفتر تلویزیونی و. د. ار. ارائه خواهد شد.

جمعه 8 مای 2009 ساعت 18.30 – شهر کلن- وال رالف پلاتز-نزدیک دم –مقابل فرستنده تلویزیونی و.د.ار




در سوگ دلا را دارابی که به روز جمعه بیست و یکم اردیبهشت ( ثور ) 1388مطابق اول ماه می 2009 به جرم اینکه پنج سال قبل آنگاه که نو جوانی هفده ساله بود ، متهم به قتل دخترعمۀ پدرش شده وطبق" شریعت غرَّاءِ مُحَمَّدی " باید حکم قصاص" إسلامی" بالایش إجراء میگردید؛ در زندان مرکزی شهر رشت ایران بیرحمانه به دار آویخته شد. یادش گرامی باد!



در سوگ دلارا



دلارا را اگر ازما گرفتند

دل مارا اگر در غم فگندند

گلوی پر زفریاد دلارا

به دار عدل اسلام محمد

بیاویختندو إعدامش نمودند

به روی آرزو های جوانش

چلیپایی ز وحشت نامۀ دین

کشیدند و به گورستان سپردند

ز چشمان درخشانش اگر نور

ربودند وبه ظلمت خانه بردند

دل پر آرزویش در جوانی

به چنگال شریعت گر سپردند

سر انگشتان زیبا آفرینش

اگر بستند و زیر خاک کردند

به قتل وی اگر انسانیت را

به سوگ افگنده اندوه بار کردند

ندای عفو خواهی جهان را

به پشت پازده بازیچه کردند

کنون باید که این انسان ستیزان

بدانند و بدانند و بدانند

که روز عدل انسانیست در راه

و آنگاه این سیه کیشان بدنام

به نزدمردم شوریده از ظلم

سیه رویانه پاسخگوی باشند





ر. پیکارجو

24/02/1388

2009/05/04

حکومت جنایتکار ،فاسد وخون خوار اسلامی دیگر بار برای حیات ننگین خود با گرفتن جان 2 جوان می کوشد به زندگی اهریمنی خود بی افزاید .دو جوان در آستانه قتل حکومتی (اعدام)




امیر خالقی و صفر انگوتی دو نوجوانی که در سن 16 ساله‌گی به اتهام قتل عمد بازداشت شدند در آستانه اعدام قرار گرفته‌اند.

محمد مصطفایی وکیل امیر خالقی گفت: « امیر خالقی در سن 16 ساله‌گی در حالی که مسلوب الاختیار بوده دوست خود را بدون هیچ گونه اراده و قصد قبلی با ضربه چاقو به قتل می‌رساند. خالقی قرار بود در روز یکشنبه چهارم اسفند ماه در زندان اوین ، توسط دادسرای امور جنایی تهران اعدام شود که با دستور ریئس قوه قضاییه جهت کسب رضایت از اولیاءدم اجرای حکم‌اش متوقف شده بود.»

هم‌چنین محمد مصطفایی در مورد صفر انگوتی دیگر نوجوان محکوم به اعدام که وکالت او را بر عهده دارد عنوان می دارد« صفر انگوتی انگیزه ارتکاب جرم را چنین گفته که عاشق فاطمه‌ی 14 ساله بوده و در روز حادثه فقط به خاطر اینکه مقتول با دختر مورد علاقه‌ی وی در حال صحبت کردن بوده با او درگیر شده است. فاطمه بیش از 14 سال سن نداشته و صفر او را چندین بار در محله خود دیده و به وی علاقه مند شده بود. متاسفانه یک نزاع بچه‌گانه سرنوشت دو نوجوان را چنان تغییر می دهد که یکی دار فانی را وداع می گوید» و دیگری در انتظار اعدام است.

هر دو نفر آن‌ها در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته و قرار است در روز چهارشنبه ۱۶/۲/۱۳۸۸ در محوطه زندان اوین به دار آویخته شوند. این در حالی است که اجرای حکم اعدام آن‌ها بر خلاف ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک است.

لازم به ذکر است ایران کنوانسیون حقوق کودک را به صورت مشروط پذیرفته ولی میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را به صورت مطلق قبول کرده است؛ در بند 6 ماده‌ی 5 این میثاق صراحتا حکم به مجازات اعدام برای کودکان زیر 18 سال ممنوع اعلام شده است .

فعالان حقوق‌بشر و کودک در حالی با نگرانی وضعیت این دو نوجوان محکوم به اعدام را دنبال می‌کنند که در طی هفته‌ي گذشته شاهد اعدام دل‌آرا دارابی، دختری که در سن 17 ساله‌گی متهم به ارتکاب قتل شده بود، در زندان رشت پای چوبه‌ی دار زنده‌گی‌اش را از دست داد.دوشنبه ، 14 ارديبهشت 1388 ، 17:33

04.05.2009

" آزار، تهدید و تحقیر دانش آموزان بهایی در مدارس "


پدیده آزار و اذیت بهاییان در ایران دارای قدمتی طولانی است اما امروز در همه ی سطوح شاهد برخورد با بهاییان هستیم به طوری که از مدارس ابتدایی تا قبرستان های بهایی هیچ یک از گزند و آسیب بی بهره نمانده است و طبق گزارشات رسیده، دانش آموزان بهایی در مدارس ایران به نحو روز افزونی با آزار و بدرفتاری مسئولین و مقامات مدارس رو به رو هستند.

همواره از مدرسه به عنوان خانه ی دوم برای دانش آموزان یاد میشود و از معلمان و مدیران به عنوان دوستانی که در رابطه با تربیت انسانی به آنان کمک می کنند و باید مورد اعتماد دانش آموزان باشند، یاد می شود. اما متاسفانه در ایران دانش آموزان بهایی در همه ی سطوحِ دبستان، راهنمایی و دبیرستان مورد تحقیر و توهین معلمان خود قرار میگیرند.

بنابر گزارش سرویس خبری جامعه ی بهایی تنها در فاصله ی سپتامبر 2008 تا فوریه 2009 ، 4 مورد اخراج، 20 مورد توهین به دانش آموزان، 2 مورد عدم ثبت نام، 7 مورد تهدید به اخراج، 5 مورد اجبار به امضای تعهد نامه، برگزاری 5 سمینار ضد بهایی، 4 مورد توزیع مطالب ضد بهایی در مدارس، 4 مورد اجبار به شرکت در مراسم دینی، 6 مورد احضار دانش آموزان و والدین آنها به وزارت اطلاعات و دفتر امنیت در مدارس و 2 مورد تشویق دانش آموزان بهایی به تغییر یا پنهان کردن عقیده شان مشاهده شده است. اینها تنها موارد گزارش شده است، چرا که در بسیاری موارد تهدید ها به صورتی است که دانش آموزان یا والدین آنها از گزارش کردنشان خودداری می کنند.

در این شرایط مسئولان مدرسه، کودکان و نوجوانان- آسیب پذیرترین قشر جامعه ی بهایی را - در مکانی که باید در آن از آرامش کافی برای درس خواندن و پیشرفت علمی برخوردار باشند مورد تحقیر و آزار قرار میدهند، ایجاد تنش و فشار روانی بر دانش آموزانی که با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنند بهداشت روانی آنان را به شدت تهدید می کند. منظور از بهداشت رواني، سازگاري فرد با محيط اطراف خود است، در صورتي که فرد بتواند خود را به راحتي با محيط اطراف تطبيق دهد، قابليتهاي خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفي و رفتاري باشد، از بهداشت رواني برخوردار است. مسلما تخریب اذهان کودکان و تحریک آنان برای بدرفتاری با همکلاسی های بهایی خود که زمانی دوستشان بودند اثرات زیانباری را برای هر دو طرف مورد آزار و آزار دهنده در برخواهد داشت.

با بررسی اجمالی این آزارها می توان دریافت که تلاشی سیستماتیک برای ناکام گذاشتن دانش آموزان بهایی از تحصیل در جریان است و تا کنون بسیاری از شهرهای ایران مانند تهران، اصفهان، کرج، شیراز، رشت، کرمانشاه، کاشان و ...را دربر گرفته است، این پروژه شامل توهین به مقدسات، تحریک، تهدید و حتی اخراج می شود و شواهد حاکی از آن است که مدرسه و کلاسی یافت نمی شود که در آن معلمان دقایقی را به تخریب اذهان دانش آموزان علیه جامعه ی بهایی ایران اختصاص نداده باشند. اما مشکل بزرگ تر از آنجا آغاز می شود که کودک یا نوجوانی بهایی نیز در کلاس باشد. کودک مذکور با دو راه مواجه است. راه اول سکوت است و تحمل تمامی توهین ها و صحبت هایی که در بسیاری موارد شامل نسبت دادن مسائل زشت و بی شرمانه ای به خانواده های بهایی است و راه دوم اجازه گرفتن و پاسخ به صحبت های معلم است که در این صورت سرنوشت خوبی در انتظار او نخواهد بود چرا که در بیشتر موارد با اخراج یا حداقل تهدید به اخراج روبرو می شود.

در اکثر موارد دانش آموزان پس از پاسخ دادن به صحبت های تشنج زا و تحقیرآمیز معلمان به مدیریت مدرسه فراخوانده شده و مسئولان مدرسه از آنان خواسته اند که پاسخی به مباحث مطرح شده، ندهند درغیر این صورت با تبعاتی نظیر اخراج روبرو خواهند بود و در بعضی موارد نیز از مدرسه اخراج شده اند. چنین اقداماتی در جهت آزار و اذیت دانش آموزان بهایی مغایر با مواد 18 و 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر است. (این دو ماده )از طرف دیگر بند 2 ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بیان می کند: " آموزش بايد در جهت رشد کامل شخصيت انسانی و تقويت احترام به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی باشد. بايد تفاهم، مدارا و مودت ميان تمامی ملل، گروه‌های نژادی و مذهبی را ارتقاء داد."

حرکت حکومت ایران در جهت تخریب اذهان عمومی بر ضد یکی از بزرگترین اقلیت های مذهبی ایران مغایر با این ماده است هرچند این مورد تنها یکی از موارد عدم مدارا با دگراندیشان و تزریق تعصب و آگاهی کاذب به جامعه از سوی سران کشور است. استفاده ی حکومت ایران از ابزارهای فکری و آموزشی موجود در جامعه، نظیر مدارس جهت به ثمر نشاندن اهداف ایدئولوژیک خود نه تنها موجب پایمال شدن حقوق بهاییان و بسیاری دیگر شده است بلکه تزریق و تحمیل عقاید به شکل دلخواه حکومت موجب جلوگیری از رشد فکری و تضعیف روح تساهل، مدارا و تفاهم در جامعه می شود.

کمیته گزارشگران حقوق بشر


شماره 675-2009

8 اردیبهشت 1388 29.04.2009

شرایط بد اقتصادی تعداد کودکان خیابانی را افزايش داده


رئیس شبکه حمايت از کودکان کار ایران گفت: دشوارتر شدن شرایط اقتصادی در کشور که بر اکثر طبقات مردم تاثیر گذاشته بر میزان کودکان کار وخیابانی افزوده است.فاطمه قاسم زاده افزایش تعداد کودکان کار و خیابانی را واقعيتی تلخ دانست و افزود: در میان دلایلی همچون عوامل فرهنگی و خانوادگی، شرایط اقتصادی و مالی عاملی مهم برای گرایش کودکان به کار است.وی ادامه داد: افزايش مراجعه کودکان کار و خیابان به مراکز حمایت از آنان دلیلی بر افزایش تعداد آنان محسوب می‌شود.کودکان خيابانی مورد تجاوز جنسی قرار می ‌‏گيرندمحمد مهدي را خيلي‌‏ها مي شناسند. در خيابان انقلاب مي‌‏تواني او را پشت بساطش ببيني که در حال نوشتن مشق‌‏ است. او بدون پدر است و با مادرش در مولوي زندگي مي‌‏کند. "محمد مهدي" در عين حال پسر خوانده "سمانه - ر" محسوب مي شود. مهندس کامپوتر يکي از شرکت‌‏هاي نرم افزاري که هر روز بعد از ساعت کاري به ديدن "محمدمهدي" مي آيد برايش اسباب بازي و لوازم التحرير مي خرد وحال مادر مريض اش را مي پرسد. بجز مادر و محمد مهدي هيچکس از رابطه سمانه و او خبر ندارد و به گفته مادر محمد مهدي "تنها حمايتها و اصرار خانم مهندس باعث شده که او به مدرسه برود هر چند با اين وجود خيلي هم نمي تواند به درسهايش برسد."حالا ماموران شهرداري هم او را مي شناسند. بيش از از دو سال است اينجا بساط مي کند و به درسش هم مي رسد و با هر نمره خوبي از مادرخوانده اش هديه اي مي گيرد. مادرخوانده اي که شايد حقوق اش کفاف زندگي خودش را ندهد اما مقيد به حمايت از محمد مهدي است.کودکان خياباني نظير محمد مهدي تنها يک استثنا هستند. بر اساس آمارها بيشتر کودکان خياباني نه از آموزش خوبي بهره برده‌‏اند و نه در امنيت مطلوبي هستند. آنها مورد تجاوز قرار مي‌‏گيرند. در معرض آسيب‌‏هاي اجتماعي هستند و بسياري از آنها به دام فروشندگان مواد مخدر و سواستفاده کنندگان مي افتند و اين در مورد دختران بيشتر به چشم مي آيد.کودکان خياباني به انسان‌‏هاي کمتر از 18 سالي اطلاق مي‌‏شود که به علت کار و يا نبود خانه و کاشانه در خيابان به سر مي برند. اين تعريف حتي کودکاني را که داراي خانواده هستند اما به علت مشکلات خانوادگي ترجيخ مي دهند بيشتر زمان خود را در پارک‌‏ها و خيابانها بگذرانند نيز شامل مي شود.بر اساس آمارهاي غير رسمي اکنون بيش از يک ميليون کودک خياباني در کشور وجود دارد که روزهاي خود را در معرض آسيب‌‏هاي اجتماعي بسيار مي‌‏گذرانند و اين زنگ خطر بزرگي است که به اعتقاد "مهديه احمدي" از کارشناسان امور اجتماعي دير يا زود مي‌‏تواند به بحران منجر شود.به گفته او بررسي‌‏ها نشان داده کودکان خياباني به علت شرايط ويژه خود در معرض تجاوز، قتل، تن فروشي، اعتياد و ايدز قرار دارند و هر يک مي‌‏توانند در عين پاکي کودکانه شان بمبي متحرک در جامعه باشند
20.04.2009

وکلا از هاشمی شاهرودی خواسته اند اجرای حکم اعدام جوانی را که در سنين کودکی مرتکب جرم شده است متوقف کند



در آستانه اجرای قريب الوقوع حکم اعدام بهمن سليميان که در سن پانزده سالگی مرتکب جرم شده است ۱۵۰وکيل مدافع در کانون وکلای دادگستری مرکز طی يک نامه سرگشاده از آيت اللۀ هاشمی شاهرودی، رئيس قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران خواسته اند: "در نخستین فرصت ممکن موجبات توقف اجرای احکام اطفالی که در سن کمتر از ۱۸ سال مرتکب جرم شده‌اند را فراهم نماید."

بهمن سليميان ۲٧ساله متهم به قتل مادر بزرگ هفتاد ساله اش در دوازده سال پيش شده است. بهمن که از آن زمان تاکنون در زندان شهر اصفهان بسر ميبرد در هنگام ارتکاب جرم پانزده سال بيشتر نداشته است. وکيل مدافع وی آقای محمد مصطفايی اعلام کرده است که موکل او قرار است روز پنجشنبه ۵ماه فوريه اعدام شود .

گفته ميشود در جريان محاکمه متخصصين و روانپزشکان شهادت داده بودند بهمن سليميان در زمان ارتکاب جرم از سلامت روانی برخودار نبوده است و بر همين اساس دادگاه او را به پنج سال زندان محکوم ميکند. اما بعدا خانواده مادر بزرگ بهمن به اين حکم اعتراض کرده و تقاضای قصاص ميکنند که در دادگاه تجديد نظرنيز پذيرفته ميشود و بهمن سليميان بر خلاف تعهدات بين المللی دولت جمهوری اسلامی ايران به اعدام محکوم ميشود.

وکلای مدافع نيز در نامه خود به آيت الله شاهرودی در همين رابطه نوشته اند که : "صرفنظر از ماهیت پرونده و محتوای آن، بهمن سلیمیان در زمان ارتکاب جرم پانزده سال بیش نداشته است از طرفی پزشکان پزشکی قانونی اعلام کرده اند که: احتمال تاثیر افکار منفی ناشی از افسردگی و جنون در هنگام ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه در بهمن، نسبت به خود و اطرافیان وجود داشته است.»

جمهوری اسلامی ايران در اعدام افرادی که در سنين کودکی و نوجوانی مرتکب جرم شده اند مقام اول را در جهان کسب کرده است. سازمان بين المللی نظارت بر جقوق بشر با انتشار گزارشی در تابستان گذشته اعلام کرد در طول سال ۲۰۰٨جمهوری اسلامی ايران تنها کشوری در جهان بوده که به اعدام افرادی که در سن زير هيجده سال مرتکب جرم شده اند اقدام کرده است.

ايران از امضا کنند گان کنوانسيون حقوق کودک و ملزم به اجرای مفاد آن است. ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک مقرر نموده است که کشورهای عضو تضمین خواهند کرد:«.... مجازات مرگ یا حبس ابد بدون امکان آزادی نباید درمورد جرمهایی که اشخاص زیر ۱۸ سال مرتکب می شوند اعمال گردد.»

خانم کلاريسا بنکومو کارشناس مسائل کودکان در سازمان نظارت بر حقوق بشر با اشاره به اينکه جمهوری اسلامی ايران در اعدام جوانان زير ۱٨سال مقام اول را در جهان کسب کرده ميگويد :" اين در حاليست که در سراسر جهان، کشورهای ديگر به سوی توقف اجرای اين عمل شنيع قدم برداشته اند."

خانم بنکومو اضافه ميکند: «کشتن افرادی که در سنين کودکی مرتکب جرم شده اند نه به برقراری عدالت در جامعه و همچنين نه به ايجاد امنيت در کشور کمک خواهد کرد."

در نامه 150 وکيل دادگستری به رئيس قوه قضائيه آمده است : "صدور حکم به سلب حیات بهمن سلیمیان و دیگر اشخاصی که در سن کمتر ۱۸ مرتکب جرم شوند برخلاف صریح قانون است و دادنامه های صادره از این حیث مخدوش است. از این رو ما وکلای دادگستری از آن مقام معظم خواستاریم تا با ارائه رهنمودهای شایسته در نخستین فرصت ممکن موجبات توقف اجرای چنین احکامی را فراهم فرمایید."

بان گی مون دبيرکل سازمان ملل متحد نيز هنگام ارائه گزارشی در رابطه با نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ايران در پاييز گذشته که منجر به محکوميت اين کشور برای بيست و دومين بار در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بدليل نقض آشکار حقوق شهروند ان ايران گرديد با اشاره به افزايش اعدامهای افرادی که درهنگام جرم زير 18 سال دارند اين عمل مقامات جمهوری اسلامی ايران را تقبيح و محکوم کرد.


04022009 از الهه هيکس
04/02/2009

درخواست فوري براي جلوگيري از اعدام بهمن سليميان
حدود 48 ساعت ديگر بهمن سليميان نوجواني که در سن 15 سالگي مرتکب قتل مادربزرگ خود شده است، پس از 12 سال به پاي چوبه دار ميرود. وکلاي وي آقايان محمد مصطفايي و حسن آقاخاني طي نامه اي به رياست قوه قضائيه درخواست توقف اجراي حکم اعدام و اعاده دادرسي نموده اند. متن نامه بدين شرح است :



به نام خدا

ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام و عرض ادب، احتراما، به وکالت از جانب بهمن سلیمیان نوجوانی که در سن پانزه سالگی به اتهام قتل عمد بازداشت و پس از 12 سال در تاریخ 17/11/1387 قرار است در زندان مرکزی اصفهان به دار آویخته شود به استحضار می رساند:

بهمن سلیمیان در تاریخ 25/11/ 1375 در یک اقدام جنون آمیز ( طبق نظریه پزشکان پزشکی قانونی وی دارای ناراحتی روحی و روانی بوده است) اقدام به قتل مادر بزرگ خود می نماید. پس از تشکیل پرونده در شعبه اول دادگاه عمومی زرین شهر استان اصفهان، مرجع رسیدگی کننده به پرونده با توجه به وضعیت خاص بهمن از جمله کودکی و بیماری روحی و روانی، نامبرده را از مسئولیت کیفری مجازات قصاص مبرا و عاقله وی را محکوم به پرداخت دیه می نماید. این حکم عادلانه با اعتراض اولیاء دم به شعبه 33 دیوان عالی کشور ارجاع و این شعبه به دلایل نامعلومی به موجب دادنامه شماره 40/33-21/2/1377 رای دادگاه بدوی را نقض و جهت رسیدگی به شعبه هم عرض ارسال و شعبه دوم دادگاه اصفهان نیز طی دادنامه شماره 1030 مورخ 7/8/1377 مشارالیه را محکوم به قصاص، پس از پرداخت تفاضل دیه از سوی اولیاء دم که بهمن را عفو ننموده اند می نماید.

با اعتراض بهمن سلیمیان پرونده در شعبه 33 دیوان عالی کشور ارسال و این شعبه برگرفته از تصمیم قبلی خود حکم ناعادلانه صادره از دادگاه بدوی مبنی بر اعمال مجازات مرگ برای بهمن را تایید می نماید. موکل پس از اینکه حقوق خود را تضییع شده انگاشت، تقاضای اعمال ماده 31 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب می نماید. درخواست اعتراض در شعبه نهم دیوان عالی کشور رسیدگی و حکم دادگاه شعبه دوم عمومی زرین شهر نقض و مجددآ برای رسیدگی به شعبه هم عرض، شعبه پنجم دادگاه عمومی زرین شهر ارجاع می گردد. که شعبه مذکور به تحقیق بیشتر پرداخته و موکل را جهت معاینه روانی به کمیسیون پزشکی قانونی معرفی می کند. این کمیسیون پس از بررسی وضعیت موکل پس از چند سال چنین نظر می دهد « .. احتمال تاثیر افکار منفی ناشی از افسردگی و جنون در هنگام ایجاد رفتارهای پرخاشگر انه نسبت به خود و اطرافیان وجود داشته است. متهم به عمل خود آگاهی داشته ولی قادر به کنترل رفتار خود نبوده....» هر چند موکل در مدت حبس در زندان تحت مراقبت پزشکی و درمانی بوده است و مسلما در زمان ارتکاب جرم جنون کامل داشته، قاضی شعبه پنجم از قانون و عدالت عدول نموده، حکم بر قصاص موکل را صادر می نماید. سرانجام با اعتراض موکل به دادنامه صادره پرونده به شعبه نهم دیوانعالی کشور ارسال می گردد اما قضات شعبه تجدیدنظرخواهی ایشان را قابل طرح در دیوان نمی دانند و النهایه پرونده با ارسال به دایره اجرای احکام برای اجرای حکم قصاص نفس مستد به ماده 205 قانون مجازات اسلامی جهت استیذان در تاریخ 23/2/1387 خدمت شما ارسال می گردد که متاسفانه حکم صادره تنفیذ می گردد.

جوانی در کودکی اقدام به قتل مادر بزرگ خود می نماید بدون آنکه بداند این عمل او بر چه اساس و با چه انگیزه ای صورت پذیرفته است. ملاحظه مدارک پزشکی قانونی و کمیسیون پزشک قانونی موید آن است که موکل از بیماری روحی شدیدی رنج می برده که متاسفانه به غیر از شعبه اول دادگاه عمومی شهرستان لنجان، سایر دادگاههای رسیدگی کننده هیچ گونه توجهی به آن نشان نداده و برخلاف صراحت قانون و همچنین ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک که مجازات اعدام برای اطفال زیر 18 سال را منع نموده، مبادرت به انشای رای به سلب حیات یک کودک، بی پناه صادر نموده اند.

بدیهی است هیچ کودک یا نوجوانی تصور قتل مادر بزرگ خود را نمی کند چه آنکه دست به قتل مادر بزرگ خود زند مگر آنکه در شرایط غیر عادی قرار گیرد متاسفانه در سیر مراحل رسیدگی توجهی به انگیزه محکوم علیه نشده و تنها قضات محترم اصرار بر این داشته اند که همین که این نوجوان به سن 15 سالگی رسیده است و دست به قتل برده، می بایست اعدام گردد؟!!

حال آنکه هیچ یک از مراجع رسیدگی کننده به پرونده، در صدد کشف حقیقت بر نیامده و تنها به جهت تشفی خاطر اولیاء دم به صدور حکم قصاص اکتفا نموده اند.

حال با عنایت به اینکه در این پرونده شبهات و ایرادات اساسی بر مخدوش بودن حکم صادره وجود دارد استدعا می گردد با توجه به عدم توجه به مسائل روانی و پزشکی موکل پس از توقف عملیات اجرایی، پرونده مجددا مورد رسیدگی عادلانه قرار گیرد.

با تجدید احترام

محمد مصطفایی و حسن آقاخانی وکلای بهمن سلیمیان

شماره 620-2009

14 بهمن 1387

بهنود شجاعی اعدام می‌شود


پرونده بهنود شجاعی برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال شده و قرار است چهارشنبه اعدام شود.
قضات شعبه 74 دادگاه کیفری استان با این استدلال که رضایت شفاهی، درحضور عده ای از گواهان تعرفه شده، منجز نمی باشد پرونده اتهامی موکل را برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال نمود. پیش تر نیز دادستان تهران مقرر نموده بودند که حکم قصاص بهنود شجاعی که در سن 17 سالگی مرتکب جرم شده بود تا تاریخ 4/10/1387 اجرا گردد. با این احتساب و تفاصیل متاسفانه حکم به مرحله اجرا در آمده است و تا این تاریخ بهنود اعدام خواهد شد مگر آنکه اولیاءدم رضایت کتبی خود را اعلام کنند هر چند از نظر وکلای این پرونده رضایت به صورت شفاهی اخذ شده است.

همانطور که می دانید بهنود شجاعی در ماههای گذشته، چندین بار پای چوبه دار رفته و بنا به درخواست بسیاری از افراد خیر با دستور توقف عملیات اجرایی، اجرای حکم صادره توسط ریاست محترم قوه قضاییه متوقف می گردد تا رضایت اولیاءدم اخذ و این نوجوان از مرگ رهایی یابد. تا اینکه به دفعات تعدادی از افراد – چه مشهور و چه غیر مشهور - به نزد اولیاء محترم دم رفته تا بتوانند با مذاکره رضایت آنها را جلب کنند پس از بحث و تبادل نظر مفصل، در نهایت افرادی ازجمله عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، سید محمد مجابی، دکتر محمود گلزاری و رضویان در تاریخ 17/4/87 به منزل اولیاء دم رفتند در این جلسه مذاکرات مفصلی در خصوص موضوع صورت پذیرفت؛ در پایان این جلسه اولیاء محترم دم ( مادر و پدر مقتول ) صراحتآ گذشت خود را از قصاص و به دار آویختن بهنود شجاعی اعلام داشته و صراحتآ عفو از قصاص نمودند؛ بر این اساس آقایان عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و پور احمد برای آنکه مبلغی بعنوان دیه به اولیاء دم پرداخت کنند تا تقدیر و تشکری بر این گذشت باشد، به صورت مشترک حسابی افتتاح و از مردم درخواست شد تا کمکهای خود را به این حساب واریز نمایند. این امر در حال انجام بود تا اینکه بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران جناب آقای شاملو گویا با شکایت اولیاء دم، دستور مسدود نمودن حساب مشترک را داده و مقرر می نمایند تا این هنرمندان احضار شوند؛ احضار هنرمندان بعنوان متهم، باعث ایجاد جو متشنجی در کشور می گردد به گونه ای که پرونده به دستور دادستان تهران از ید بازپرس شاملو خارج و با رسیدگی در دادسرای کارکنان دولت قرار منع تعقیب صادر می شود؛ چرا که افتتاح حساب بانکی صرفآ در راستای رضایت اعلامی بوده است.

در این خصوص ماده 229 قانون آیین دادرسی مدنی مقرر می نماید:« در مواردی که دلیل اثبات دعوا یا موثر در اثبات آن، گواهی گواهان باشد برابر مواد زیر (منظور ماده 230 ) عمل می شود در بند الف صراحتآ موضوع « عفو از قصاص » ذکر شده و حد نصاب اثبات عفو از قصاص را با گواهی دو مرد اعلام نموده است برخلاف نظر دادیار اجرای احکام جناب آقای جابری در هیچ جایی از این مقرره ذکری از این که این بند از ماده قانونی ناظر به مواردی است که مجنی علیه قبل از مرگ جانی را از قصاص نفس عفو نماید یعنی موردی که در ماده 268 قانون مجازات اسلامی به آن تصریح دارد، نشده است این بند از قانون عام بوده و تمامی مواردی که در نهایت منجر به قصاص عضو یا نفس می شود را شامل می گردد، اینکه دادیار محترم اجرای احکام بر خلاف موازین قضایی در جایگاه قاضی تصمیم گیرنده حکم قرار گرفته و رفع ابهام می کند و در نهایت اظهار نظر به زیان محکوم علیه می نماید، صرفنظر از اینکه بر خلاف رویه و عدالت قضایی وآیین دادرسی اجرای احکام است در ماهیت فاقد وجاهت قانونی می باشد. ولی به هر حال تنها مرجع صالح برای رسیدگی به این موضوع مهم را که جان آدمی در میان است، دادگاه صادرکننده حکم رای بدوی می باشد؛ لذا در راستای رسیدن به واقعیت طی لایحه ای از قضات شعبه 74 استدعا نمودم تا مقرر نمایند با تعیین وقت از حاضرین جلسه صلح وسازش دعوت گردد تا شهادت آنان را استماع نمایند. چرا که تصریح بند قانونی فوق الذکر مشخصآ به موارد کیفری بوده و بدیهی است که در امور حقوقی موضوعی تحت عنوان قصاص وجود ندارد که عفو از قصاص را بدان بار نمایید و بگوییم این عنوان مندرج در باب ادله اثبات، صرفا به امور حقوقی تصریح دارد و ارتباطی به مواردی کیفری نخواهد داشت. قصاص طبق بند 2 ماده 12 قانون مجازات اسلامی از جمله اقسام پنجگانه مجازاتهاست که صرفا به امور کیفری اختصاص دارد لذا ادعای مطروحه قابلیت استماع و رسیدگی دارد لیکن دادگاه این ادعا را قابل استماع ندانست و رد نمود.

هر چند عقیده دارم حکم صادره به هیچ عنوان عادلانه نیست این درخواست کاملا قانونی بوده و لازم است تا قضات شعبه 74 دادگاه کیفری استان از شهود دعوت بعمل آورده و در خصوص گذشت یا عدم گذشت اولیاءدم تحقیق بیشتری نماید.

اینجانب در تاریخ 7/2/1387 به زندان رجایی شهر کرج رفته و وکالت آقای بهنود شجاعی را که توسط قضات شعبه 74 کیفری استان تهران طی دادنامه شماره 62 مورخ 10/7/1385 محکوم به قصاص نفس شده را پذیرفتم. در تاریخ 8/2/1387 به دایره اجرای احکام دادسرای ناحیه 27 تهران ویژه امور جنایی مراجعه و توانستم پرونده اتهامی موکلم را مطالعه کنم. ضمن آنکه ایراداتی و ابهامات بسیاری در اجرای حکم صادره وجود دارد تمام مراحل و تشریفات اجرا طی شده و با استیذان از آن مقام معظم وقت اجرای حکم به تاریخ 18/2/1387 ساعت 5 صبح در محل زندان اوین تعیین شده است این حکم با دستور ریاست قوه قضاییه متوقف گردید بعد از آنهم وقت اجرا تعیین شده بود که باز هم به دلیل حساسیت موضوع اجرای حکم متوقف شد اینجانب به همراه آقای اولیایی فر اقدامات فراوانی نمودیم تا پرونده مجددا مورد بررسی قرار کیرد ولی متاسفانه به اظهارات قانونی مان توجهی نشد به هر حال شرحی از پرونده از نظر گرامیتان می گذارد.

1- چون موکلم در زندان بازداشت بوده و دسترسی به امکانات خارج از زندان به خصوص وکیل مدافع نداشت به ناچار تقاضای اعمال ماده 18 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب خود، مبنی بر رسیدگی مجدد به پرونده و اعاده دادرسی، را در تاریخ 10/5/1387 مرقوم و از همان محل به شعبه 74 دادگاه کیفری استان ارسال می نماید ریاست محترم شعبه در ذیل درخواست موکل دستور می دهند که اعمال ماده 18 اقدام گردد به عبارت دیگر دستور ریاست شعبه حاکی از آن بود که طبق ماده 18 قانون یادشده، پرونده به مرجع ذیصلاح که همان دادستان کل کشور می باشد ارسال شود ولی متاسفانه به این خواسته قانونی موکل ترتیب اثر داده نشد.اجرای حکم قصاص نفس موکل از این لحاظ که حق وی مبنی بر اعاده دادرسی و درخواست رسیدگی مجدد معلق مانده، جای تردید دارد چه بسا امکان نقض دادنامه صادره از این طریق وجود دارد.

2- در تاریخ 28/5/1384 زمانی که موکل 17 سال بیشتر نداشت به این طریق نزاعی در ونک پارک تهران رخ می دهد که یکی از دوستان موکل به نام حسام با وی تماس می گیرد و موضوع اختلاف خود با فردی به نام امید را مطرح می کند موکل برای حل و فصل اختلاف آنان وارد ماجرا می شود موکل به محل وقوع جنایت می رود و می بیند مقتول با دوستش در حال جر و بحث می باشد موکل آنها را جدا می کند و در حین برگشت مقتول به موکل ناسزا می گوید درگیری بین این دو آغاز می شود موکل ادعا می کند که در دست مقتول چاقو بوده است وی برای دفاع از خود تکه شیشه ای تهیه و در شدت درگیری با شیشه ای که در دست داشت یک بریدگی بر روی سینه مقتول ایجاد می کند و متواری می شود. پرونده ای در این رابطه تشکیل و تحقیقات مقدماتی آغاز می گردد و در نهایت موکل بنا به درخواست اولیاءدم محکوم به مرگ می گردد.

3- موکل به دادنامه صادره از شعبه 74 دادگاه کیفری استان اعتراض می کند و اعلام می دارد که تنها یک ضربه چاقو به مقتول زده و بیش این ضربه ای وارد نکرده و بارها منکر ارتکاب جرم قتل عمد شده است لیکن قضات شعبه 33 دیوانعالی کشور نیز ترتیب اثر نداده و حکم صادره را طبق دادنامه شماره 134 در مورخه 9/4/1386 تایید می نمایند تایید این دادنامه در حالی است که ایرادات بسیاری در پرونده وجود دارد که تعدادی از آنها را به اختصار بر می شمارم:

اولا- در گواهی پزشکی قانونی جراحتهای وارد به مقتول ذکر شده و علت تامه مرگ نیز عنوان شده است لیکن ادعای موکل که عنوان نموده، تنها یک ضربه به مقتول زده است ترتیب اثر داده نشده است در این مورد لازم و ضروری بود تا مرجع رسیدگی کننده به پرونده، از پزشکی قانونی استعلام می نمود که آیا بریدگیهای وارد شده به مقتول هر دو بر اثر اصابت یک جسم برنده می باشد یا از دو جسم تیز و برنده استفاده شده است. مطمئنا در صورتی که پزشکی قانونی گواهی می نمود یا نماید که از دو جسم برنده استفاده شده است نشان می دهد شخص دیگری نیز در هنگام درگیری سلاح سرد در دست داشته است و این موضوع تاثیر بسزایی در مسئولیت کیفری موکل دارد.

ثانیا- موکل از بدو دستگیری و در مراحل دادرسی، اذعان داشته که با شیشه به مقتول آنهم تنها یک ضربه وارد نموده است. برخی از شهود نیز اظهارات موکل را گواهی نموده اند این موضوع می بایست توسط پزشکان پزشکی قانونی مورد بررسی قرار می گرفت که بریدگی ایجاد شده توسط چه نوع جسم برنده ای، ایجاد شده است که متاسفانه تحقیقات در این زمینه تنها در چارچوب بازجویی از شهود صورت گرفته، شهودی که اظهارات متعارضشان، شهادت را از عداد دلایل خارج می کند.

ثالثا- یکی از مواردی که رافع مسئولیت کیفری متهمین یا مجرمین می باشد موضوع دفاع مشروع است متاسفانه مرجع رسیدگی کننده به پرونده در این خصوص نیز هیچگونه تحقیقی به عمل نیاورده است بر مرجع قضایی است که هم دلایل به نفع متهم و هم دلایل به ضرر او را جمع آوری کند در این پرونده دلایل بسیاری وجود دارد که نشان می دهد موکل در مقام دفاع مشروع حتی آن یک ضربه چاقوی مورد ادعای خود را وارد نموده است هر چند او از کرده خویش پشیمان بوده و تقاضای عفو و بخشش از اولیاء دم را دارد.

رابعا- طبق ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک که مقرر می نماید :« ... مجازات مرگ و یا حبس ابد را بدون امکان بخشودگی نمی توان در مورد کودکان که در سن زیر 18 سالگی مرتکب جرم شده اند اعمال نمود.» و با تصویب مجلس شورای اسلامی در سال 1372 و عدم مغایرت این ماده قانونی با موازین شرعی طبق نظر شورای نگهبان، حکم صادره، مخدوش می باشد.

محمد مصطفایی وکیل بهنود شجاعی

Tue / 23 12 2008 / 10:05

اعتراض کانون مدافعان حقوق بشر به اعدام چهار نوجوان



کانون مدافعان حقوق بشر روز دوشنبه، اعدام چهار نوجوان را که سن آنها در هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال بوده است را محکوم کرد.


در گزارش کانون مدافعان حقوق بشر که وضعيت حقوق بشر در ایران طی فصل تابستان را بررسی کرده، آمده است: چهار نوجوان که در هنگام ارتکاب جنايت زير ۱۸ سال سن داشته اند طی سه ماه گذشته به دار آویخته شدند.

بر اساس اين گزارش که شيرين عبادی، حقوقدان و برنده جايزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ يکی از بنیانگذاران آن است، رحمان شهيدی و حسن مظفر در زندان بوشهر، رضا حجازی در زندان اصفهان و بهنام زارع در زندان شيراز در تابستان گذشته اعدام شده اند.

بنا به گزارش رسانه های ايران در ماه شهريور، بهنام زارع که در ۱۸ سالگی اعدام شده است، در ۱۵ سالگی نوجوان ديگری را در نزاعی خيابانی کشته و رضا حجازی که در سن ۲۰ سالگی به دار آويخته شد، در ۱۵ سالگی مردی را در خيابان به قتل رسانده است.

محمد مصطفايی، حقوقدان و وکيل مدافع برخی از اين نوجوانان در گفت و گو با راديو فردا می گويد: «افراد زير ۱۸ سال هنوز به رشد فکری نرسيده اند و اعمالی که انجام می دهند اعمالی ارادی نيست. به همين خاطر صدور چنين احکامی ايراد دارد.»

بر اساس کنوانسيون جهانی حقوق کودک و ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی که ايران از امضاء کنندگان هر دو آنهاست، اعدام مجرمان زير ۱۸ سال اکيدأ ممنوع است. قانون مجازات اسلامی ايران اما در خصوص احکام قصاص، بنا بر شرع اسلام سن تکليف قانونی را برای پسران ۱۵ سال قمری و برای دختران، ۹ سال قمری می‌داند.

با وجود آن که جمهوری اسلامی ايران می گويد، نوجوانان زير ۱۸ سال را اعدام نمی کند اما محمد حسن زاده با اين که تنها ۱۷ سال داشت در تير ماه سال جاری در شهر سنندج اعدام شد.

ايران ماه گذشته اعلام کرد : نوجوانان زير ۱۸ سال که در کار قاچاق مواد مخدر باشند به جای اعدام به حبس ابد محکوم می شوند اما کسانی که مرتکب قتل شده باشند، قصاص در مورد آنان اجرا می شود.

عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضاييه ايران گفته است که «قصاص حق شخصی خانواده مقتول است.»

بر اساس قوانين اسلامی کسی که مرتکب قتلی می شود، بايد ديه بپردازد اما در صورتی که خانواده مقتول خواهان قصاص باشند، دادگاه رای به قصاص قاتل خواهد داد.

محمد مصطفايی می گويد: «جمهوری اسلامی برای توجيه کارهای خود در سطح بين المللی، قصاص را با اعدام تفکيک کرده است، در حالی که هر مجازاتی که منجر به سلب حيات از شخص بشود، اعدام نام دارد.»

اعدام مجرمان صغير در ايران تاکنون بارها مورد اعتراض نهادهای مدافع حقوق بشر همچون سازمان ديده بان حقوق بشر و عفو بين الملل، و همچنين اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد قرار گرفته است.

به گفته سازمان ديده ‌بان حقوق بشر، در حال حاضر ۱۳۰ مجرم صغير در زندان‌های ايران، در انتظار چوبه دار به سر می برند.

در گزارش کانون مدافعان حقوق بشر که هر سه ماه منتشر می شود، همچنين به «نقض حقوق مدافعان زنان، دانشجويان، نويسندگان و روزنامه نگاران، اقليت های مذهبی و قومی و در کل فعالين حقوق بشر در ايران» اشاره شده و شماری از اين موارد نيز مورد اشاره قرار گفته اند.

قوقه قضاییه ایران می گوید که افراد كمتر از ۱۸ سال سن در ايران اعدام نمى شوند.
«مجازات اعدام افراد زير ۱۸ سال به حبس ابد تبدیل می شود»



در حالى كه معاون قضايى دادستان ايران مى گويد مجازات افراد كمتر از ۱۸ سال سن با يك درجه تخفيف به حبس ابد كاهش خواهد يافت، يك مقام ديگر قضايى، اعدام را متفاوت از قصاص دانست.

حسين ذبحى، معاون قضايى دادستان كل كشور گفته است: متهمانى كه سن آنها كمتر از ۱۸ سال است، با هر درجه از جرمى كه مرتكب شوند، به استناد قوانين موضوعه ايران، اعدام نخواهند شد بلكه به ساير مجازات مقرر در قانون محكوم مى شوند.

وى در گفت و گو با خبرگزارى جمهورى اسلامى، ايرنا، افزود: چنانچه متهمان زير ۱۸ سال مرتكب اعمال مجرمانه شوند، حداكثر مجازات آنها حبس ابد خواهد بود.

اظهارات اين مقام قضايى در حالى بيان مى شود كه حسين مفيد، رييس ديوان عالى كشور گفته است: بر اساس تعاليم عاليه شرعى، اعدام با قصاص متفاوت است.

آقاى مفيد روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگاران آنچه را كه «ادعاى رسانه هاى غربى در خصوص اعدام افراد زير ۱۸ سال» خواند، رد كرد و گفت: افراد كمتر از ۱۸ سال سن در ايران اعدام نمى شوند.

وى با اين حال افزود: بر اساس آيات قرآن كريم، قصاص حق اولياى دم است و بايد توجه داشت كه اين حق با اعدام متفاوت است.

ايران كه يكى ازامضا كنندگان « ميثاق جهانى حقوق مدنى و سياسى» و « كنوانسيون حقوق كودك» است، متعهد شده است افرادى كه زير ۱۸ سالگى مرتكب جرم شده اند را اعدام نكند.

ولى سازمان هاى حقوق بشرى در ايران و جهان مى گويند كه قوه قضاييه براى افرادى كه زير ۱۸ سال سن دارند حكم اعدام صادر مى كند ولى اجراى آن را تا رسيدن فرد به سن قانونى به تاخير مى اندازد.

گزارش هاى منتشره حاكى است كه بسيارى از احكام اعدام براى افراد مرتكب جرم در زير ۱۸ سال سن، با استناد به اصل قصاص در لايحه قانون مجازات اسلامى صادر مى شود.

* «چنانچه متهمان زير ۱۸ سال مرتكب اعمال مجرمانه شوند، حداكثر مجازات آنها حبس ابد خواهد بود.»

معاون قضايى دادستان كل كشور

در همين زمينه، عليرضا جمشيدى، سخنگوى قوه قضاييه ايران، پنجم شهريورماه گذشته اعلام كرد: «قصاص حق خصوصى اولياى دم است و قوه قضاييه حق ندارد بدون گذشت اولياى دم از قصاص بگذرد.»

وى افزود: «فقط اولياى دم كه شاكى خصوصى محكومان به قصاص هستند، مى توانند در مورد انجام شدن يا نشدن قصاص تصميم بگيرند.»

آقاى جمشيدى اظهار داشت: «حكم قصاص هرگز براى افراد در سنين ۱۵ تا ۱۸ سال انجام نمى شود و زمان اجراى آن بالاى ۱۸ سال است.»

يك گروه طرفدار حقوق بشر در ايران در ۲۹ خردادماه سال جارى اعلام كرد: طى ده سال گذشته، دستگاه قضايى ايران ۱۷۷ حكم اعدام براى نوجوانان متهم زير ۱۸ سال صادر كرده است كه حكم ۳۴ نفر تاكنون اجرا شده وحدود ۱۱۴ نفر ديگر منتظر اجراى حكم هستند.

از سوى ديگر و بر پايه گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر، ايران در سال ۲۰۰۸ شش نفر را به دار آويخته است كه در نوجوانى مرتكب جرم شده بودند؛ از ژانويه سال ۲۰۰۵ دستگاه قضايى ايران، دست كم ۲۶ نفر كه همگى پيش از رسيدن به سن قانونى، مرتكب جرم شده بودند را، اعدام كرده است.

بخشنامه تازه قوه قضاييه

معاون قضايى دادستان كل كشور در بخشى ديگر از اظهارات خود از بخشنامه اى خبر داده است كه بر اساس آن از مراجع قضايى سراسر كشور خواسته شده تا در صدور راى براى مجرمين كمتر از ۱۸ سال سن، همزمان مقررات مربوط به آيين نامه كميسيون عفو، بخشودگى و تبديل مجازات را اعمال كنند.

حسين ذبحى افزود: « بر اساس اين بخشنامه مجازات افراد كمتر از ۱۸ سال سن در مرحله نخست با يك درجه تخفيف به حبس ابد كاهش خواهد يافت و در مرحله دوم نيز به ۱۵ سال حبس محكوم مى شوند. ضمن آنكه در صورت اصلاح رفتار مجرمان كمتر از ۱۸ سال سن، اين افراد مى توانند با آزادى مشروط، مشمول رافت اسلامى شوند.»

اين مقام قضايى به زمان صدور اين بخشنامه اشاره نكرده است ولى قوه قضاييه جمهورى اسلامى ايران روز دوشنبه هفته جارى لايحه حمايت از كودكان و نوجوانان را تصويب كرد كه بر اساس آن، در مجازات هاى تعزيرى و بازدارنده، اعدام كودكان ممنوع خواهد بود و در رابطه با حدود، قصاص و ديات نيز رشد كيفرى كودكان بايد احراز شود.

بر اساس قانون مجازات اسلامى سن مسووليت كيفرى، بلوغ شرعى تعيين شده كه براى دختران ۹ سال و براى پسران ۱۵ سال است.

اين در حالى است كه ايران در سال ۱۳۷۲ كنوانسيون حقوق كودك را پذيرفته و در سال ۱۳۵۴ به ميثاق جهانى حقوق مدنى و سياسى پيوسته است.

ماده ۳۷ كنوانسيون حقوق كودك، كه مجازات غير قابل برگشت اعدام را منع مى كند، به تصويب مجلس شوراى اسلامى ايران رسيده و شوراى نگهبان نيز هيچ گونه ايراد شرعى بر اين ماده قانونى وارد نياورده است.

16.10.2008

رنجنامه سلمان اکبري ، نوجواني که محکوم به اعدام شد


به نام آفريدگار عدالت و آزادي
من سلمان اکبري ، فرزند اسفنديار متولد 1363 از روستاي کوچکي در بخش رضي اردبيل به نام پورلو ميباشم و تا زماني که به زندان و آگاهي و دادگاه اردبيل مرا بردند شهر را نديده بودم چه برسد زندان را ، ولي حالا به اتهام جرمي که مرتکب نشدم هفت سال است که از 17 سالگي در زندان اردبيل بدون اينکه بتوانم بي گناهيم را فرياد و اثبات کنم به سر مي برم و از بند اطفال شروع کرده و سپس بند جوانان و حال در بند بزرگسالان مي باشم . به خاطر اينکه يک بچه روستايي بودم از شرارتها ، ترفند ها و حيله هاي رايج درمحيط شهر بي اطلاع بودم . و نتوانستم در برابر ضرب و شتم ها و شکنجه هاي مامورين آگاهي اردبيل که مدتها من را در آنجا نگه داشتند و شکنجه روحي و رواني ميدادند و با سيم و کابل و شلاق ، تن و بدنم را از کف پا تا پشت گردنم سياه و کبود کرده بودند طاقت بياورم ، و آنقدر پي در پي به من القا کردند که قاتل تو هستي و بايد قبول کني و حتي در مواقعي که من را شکنجه نمي دادند ساير متهمين را جلوي چشم من لت و پار کرده و شکنجه ميدادند تا عاقب درمانده و عاجز نوشتم من قاتلم.
حال از 17 سالگي به 24 سالگي رسيدم ، پدرم را از درد زنداني بودنم از دست داده ام ، مادرم به همراه دوخواهرم پس از مرگ پدر به سرپرستي پدرم درآمده ، سالهاست که کارهاي مزرعه امان با نهايت مشکل پيش ميرود و خانواده ام در نهايت عسر و هرج و بي بضاعتي به سر مي برند و هست و نيست و حتي مايحتاج خود را صرف حمايت از من نموده اند ، فقط به خاطر اينکه عدالت هنوز به محيط روستاي ما نرسيده و من به جرم آن در زندان دفن شده ام ، از تاريخ 27/5/1380 پس از طي مراحل بازجويي و شکنجه در آگاهي اردبيل از طريق دادگاه عمومي بخش رضي که فقط يک شعبه دارد به زندان مرکزي اردبيل منتقل شدم و بارها در دادگاه به اقارير تحت شکنجه خود در آگاهي اعتراض کرده و آنها را انکار نموده ام و بي گناهي خود را فرياد زدم ، ولي راه به جايي نبردم و دادگاه مربوطه پس از يکسال در شرايطي که در محيطي بومي اداره ميشود و تحت نفوذ تعدادي از ساکنين منطقه است مرا به قصاص محکوم کرد که اين حکم صادره در شعبه 21 ديوان عالي کشور تائيد گرديد و حکم جهت استيذان به رياست قوه قضائيه ارسال شد که خوشبختانه مورد نقض قرار گرفته و به شعبه 20 ديوان جهت پيگيري ارجاع شد که پس از آن از طريق اين شعبه سه مرحله پرونده فاقد ادله کافي و داراي نقض تحقيقات تشخيص داده شد ، که هر بار شعبه بدوي دادگاه بخش رضي بر حکم صادره توسط خود اصرار مي ورزد و ديوان نيز بر مدعا و تشخيص خود تاکيد ميکند و در اين بين 7 سال از عمر من تلف شده و خانواده ام متلاشي شده و هر لحظه منتظر اعدام من به جرمي که مرتکب نشده ام هستند ، حال پس از هفت سال در نهايت بي کسي و تنهايي براي شنيدن صدايم توسط تمام انسانهاي با وجدان که به احياي حقوق بشر مي انديشند ، فرياد ميزنم که نياز به کمک شما دارم تا بيگناهي ام را اثبات کنم و به آغوش خانواده ام بازگردم ، قبل از اينکه ديرشود و بي صدا به يکي از جوخه هاي اجراي اعدام سپرده شوم ، اميد دارم که مدافعان حقوق بشر مرا در اين احقاق حق و مبارزه براي به دست آوردن عدالت و آزادي تنها نگذارند.

به اميد فردا
ارادتمند ، سلمان اکبري
14/6/87 - زندان مرکزي اردبيل فعالان حقوق بشر در ایران
04.08.2008

جوانی دیگر را رژیم خون خوار اسلامی تهدید به قتل میکند.ارجاع پرونده یك محكوم به اعدام به دادگاه كیفری


پرونده علی مهین‌ترابی برای رسیدگی مجدد به شعبه 71 دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شد. پرونده او به احتمال زیاد با توجه به اینكه وی در سن نوجوانی به اتهام قتل بازداشت شده، به دادگاه اطفال فرستاده خواهد شد.
علی از سن 16 سالگی به‌خاطر انتساب اتهام قتل عمد، در زندان به‌سر می‌برد و اكنون حكم اعدام وی قطعی و برای استیذان به دفتر ریاست قوه قضائیه ارسال شده است. او متهم است كه در جریان یك درگیری در مسیر مدرسه مرتكب قتل شده است. به گفته محمد مصطفایی، وكیل این متهم، اخیرا دلایلی به دست آمده كه نشان می‌دهد موكل بی‌گناه است و همچنین ابهامات بسیاری در پرونده وی وجود دارد كه حكم صادره را با تردید جدی مواجه می‌كند. علی در تمام مراحل دادرسی بی‌آنكه در گفته‌هایش تعارضی وجود داشته باشد اعلام كرده كه ضربه‌ای به مقتول وارد نكرده و منكر ارتكاب قتل مرحوم «مزدك» شده است. دكتر محمود عمویی متخصص پزشكی قانونی، طی نظریه پیوست لایحه اعلام كرده است: «... در رای صادره در مورد آقای علی مهین‌ترابی به هیچ‌وجه به این نكته مهم و حیاتی توجه نگردیده كه در معاینه پزشكی قانونی پارگی سرخرگ آئورت اتفاق افتاده، احتمال اینكه این پارگی در اثر فشار وارد بر قفسه سینه حاصل شده و همچنین متوفی به سمت چاقو هل داده شود بسیار زیاد می‌باشد كه این امر در تشخیص نوع قتل مؤثر است.» به گفته مصطفایی، نتیجه‌ای كه از این نظریه حاصل می‌شود آن است كه انتساب قتل عمد به علی با دقت در دیگر دلایل، ابرازی از جمله شهادت شهود و اینكه موكل از همان بدو امر منكر هرگونه ایراد و ضربه به متوفی شده است مشكوك و محل تردید است. متاسفانه در پرونده اتهامی او آنطور كه باید و شاید، تحقیق به عمل نیامده است. در جایی كه وظیفه مرجع قضایی جمع‌آوری دلایل چه به نفع متهم و چه به زیان متهم و كشف واقعیت است، در این پرونده با انتساب اتهام به موكل، واقعیات به گونه‌ای ناروا، پنهان مانده است. حكم قصاص او پس از اینكه از سوی رئیس قوه قضائیه رد شد، هم‌اكنون به شعبه 71 دادگاه كیفری استان تهران ارجاع شده است تا بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد. هرچند كه به احتمال قوی به دلیل اینكه او در سن 16 سالگی بازداشت شده، با اعلام عدم‌صلاحیت از سوی این شعبه، به دادگاه ویژه اطفال فرستاده می‌شود.
از روزنامه کارگزاران 31.08.2008

ادامه قتل حکومتی ( اعدام )نوجوانان محکوم به مرگ؛ این بار بهنام زارع به دست دژخیمان اسلامی



بهنام زارع، از کسانی که در نوجوانی مرتکب قتل شده است، صبح سه شنبه بدون حضور وکيل و خانواده اش به دار آویخته شد. هفته پیش نیز رضا حجازی اعدام شد.

محمد مصطفايی، وکيل ۲۵ نوجوان محکوم به اعدام، با اعلام اين خبر به راديو فردا گفت: «از تابستان سال گذشته ما پيگير کسب رضايت از خانواده اوليای دم پرونده بوديم. اما چون پدر مقتول در دوبی زندگی می کرد، هيچ گاه نتوانستيم او را ملاقات کنيم.»

بهنام زارع متولد سال ۱۳۶۸ در پانزده سالگی در يک دعوای کودکانه بر سر يک کبوتر، مرتکب قتل مهرداد، شد. وی از سال ۸۴ تا زمان اجرای حکم در زندان شيراز زندانی بود.

اعدام بهنام زارع يک روز پس از انتشار اطلاعيه اتحاديه اروپا در محکوم کردن اعدام رضا حجازی، صورت گرفت.

رضا حجازی هفته گذشته به جرم قتلی که وی در پانزده سالگی مرتکب شده بود، اعدام شد. رضا حجازی ساعاتی پس از اينکه به وکيل او اعلام شد اجرای حکم به تعويق افتاده است، به دار آویخته شد.

اتحاديه اروپا در بيانيه خود همچنين از اينکه طی سال جاری شمار اعدام افرادی که در نوجوانی مرتکب جرم شده بودند در ايران به پنج نفر رسيده، به شدت ابراز نگرانی کرده است.
اتحاديه اروپا روز نوزدهم اوت قويا از جمهوری اسلامی خواسته بود تمهيدی بينديشد تا برای بزهکاران نوجوان شيوه هايی نظير دادگاه اطفال، محکوميت هایی با هدف آموزش و همچنين کمک به توانبخشی اجتماعی آنان در نظر گرفته شود.

در اين بيانيه همچنين يادآوری شده است که اتحاديه اروپا روز نوزدهم اوت قويا از جمهوری اسلامی خواسته بود تمهيدی بينديشد تا برای بزهکاران نوجوان شيوه هايی نظير دادگاه اطفال، محکوميت هایی با هدف آموزش و همچنين کمک به توانبخشی اجتماعی آ نان در نظر گرفته شود.

اعدام دو جوان تنها در يک هفته، در حالی صورت می گيرد که طبق ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک و بند ششم ماده پنج ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی، که به تصويب ايران نيز رسيده است، اعدام افرادی که در زمان ارتکاب جرم سن شان زير ۱۸ سال باشد، ممنوع است.

ايران در سال ۱۳۷۲ کنوانسيون حقوق کودک را پذيرفته و در سال ۱۳۵۴ به ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی پيوسته است.

در هر دو سند بين المللی به صراحت، دولت ها از اعمال مجازات مرگ برای اطفالی که در زمان ارتکاب جرم سن آنها کمتر از ۱۸ سال بوده، منع شده اند.

منع اين مجازات غير قابل برگشت به زندگی، در ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک به تصويب مجلس شورای اسلامی رسيده و شورای نگهبان در نظريه خود هيچ گونه ايراد شرعی بر اين ماده قانونی وارد نياورده است.

يک گروه طرفدار حقوق بشر در ايران در ۲۹ خردادماه سال جاری اعلام کرد: طی ده سال گذشته، دستگاه قضايی ايران ۱۷۷ حکم اعدام برای نوجوانان متهم زير۱۸ سال صادر کرده است که حکم ۳۴ نفر تاکنون اجرا شده وحدود ۱۱۴ نفر ديگر منتظراجرای حکم هستند.

کمپين بين المللی حقوق بشر درايران، در بيانيه ای اسامی ۱۱۴ متهم نوجوان را که در انتظار اعدام به سر می برند، منتشر کرد که خردسال ترين آنها، فردی به نام احمد نوروزی است که سه سال پيش در سيستان و بلوچستان به مرگ محکوم شده است.

در همين زمينه، سازمان عفو بين الملل نيز می گويد از سال ۱۹۹۰ تا کنون حداقل ۳۰ نوجوان در ايران اعدام شده اند که از اين تعداد هفت نفر در سال ۲۰۰۷ و در سال جاری حداقل سه جوان که در سنین کمتر از ۱۸ سال مرتکب جرم شده اند، به دار آویخته شده اند
26.08.2008

يک نوجوان محکوم به اعدام به نام بهمن سليماني در اصفهان در آستانه قتل دولتی (اعدام) قرار گرفت. ‏


به گفته يک منبع مطلع، بهمن سليماني که مادر بزرگ خود را در سن 15 سالگي به قتل رسانده است، به درخواست ولي دم که از ‏بستگان وي محسوب مي شود در آستانه اجراي حکم قرار گرفته است.‏

بهمن که اکنون 27 ساله است و 12 سال را در زندان گذرانده، در حالي در آستانه اجراي حکم اعدام قرار گرفته که سه شنبه گذشته ‏چهارمين محکوم سال87 که در زير 18 سالگي مرتکب قتل شده بود، پس از گذشتن عمرش از 18، در زندان اصفهان به دار آويخته ‏شد.‏

چندي پيش سخنگوي قوه قضائيه، عليرضا جمشيدي در کنفرانس مطبوعاتي اعلام کرد که اجراي حکم ، براي اين نوجوانان به معناي ‏قصاص است و نه اعدام. ‏

در قانون مجازات اسلامي، مجازات قصاص، درواقع اعدام مجرماني است که به درخواست شاکي خصوصي و به خاطر قتل عمد ‏مجازات مي شوند.‏

اين سخن در حالي گفته مي شود که سال 86 حداقل دو مورد اعدامهاي نوجوانان، يکي به جرم لواط و ديگري به جرم حمل و نقل ‏مواد مخدر رخ داده است.‏
بسياري از فعالان حقوق بشر در ايران و جهان نگران محکومان نوجواني هستند که سالها منتظر اجراي حکم اعدام در زندان به سر ‏مي برند. به نظر مي رسد علي رغم اصرار برخي از مديران ارشد قوه قضائيه در عدم اجراي حکم اعدام براي نوجوانان، ممانعتي ‏در مقابل صدور چنين احکامي، چه به لحاظ قانوني و چه در رويه قضايي ديده نمي شود.
از :روز آنلاین 25.08.2008

ابعاد جنایت اسلامی جامعه را به ویژه با احکام قرون وسطائی قتل حکومتی که با حکم جلادان خون خوار اسلامی در دستگاه های بیدادگر رژیم با به قتل رساندن کودکان و جوان زیر عنوان قصاص چنان فضا را خشن کرده است که سر شناسان عرصه هنر برای جلوگیری از قتل حکومتی (اعدام) و نجات جوانان و نوجوانان کشور پیش قدم شده و با جمع آوری پول و ترغیب خانواده های مقتولین آنها را به صلح اجتماعی و نه انتقام جوئی تشویق نمایند.
ولی دستگاه بیدادگر قضائی حکومت جنایتکار برای هنرمندان پرونده سازی مینماید تا بتواند خشونت را با به قتل رساندن بهنود شجاعي ادامه دهد. چاره مردم برای پایان دادن قتل های حکومتی فقط در براندازی جنایتکاران و دزدان اسلامی از اریکه قدرت است .حزب سوسیال دمکرات ایران



اقدام خيرخواهانه انتظامي، پرستويي و پوراحمد، شكايت اولياي دم را در پي داشت



خبرگزاري فارس: صبح امروز خانواده اولياي دم با حضور در دادسراي امور جنايي تهران از عزت‌الله انتظامي، پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد شكايت كردند. هنرمندان مذكور در اقدامي خيرخواهانه كمك هاي مردمي را براي پرداخت ديه جمع آوري كرده بودند.


شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: صبح امروز خانواده اولياي دم پرونده بهنود شجاعي با حضور در دادسراي امور جنايي تهران از 2 بازيگر سينماي ايران به نام‌هاي عزت‌الله انتظامي و پرويز پرستويي و كيومرث پوراحمد ـ كارگردان ـ و همچنين يكي از روزنامه‌هاي صبح‌ شكايت كردند.
وي ادامه داد: پيش از اين 2 بازيگر و يك كارگردان سينماي ايران اقدام به تأسيس يك حساب مشترك كرده تا با جمع شدن پول بتوانند از خانواده اولياي دم رضايت بگيرند در حالي كه خانواده اولياي دم به هيچ عنوان درخواست ديه نكرده و صرفاً خواستار قصاص شده‌اند.
شاملو گفت: برخي از رسانه‌ها و همچنين 3 هنرمند ياد شده مدعي شده‌اند كه خانواده اولياي دم درخواست ديه كرده‌اند و اين عملشان براي جمع پول ديه بوده است در صورتي كه خانواده مقتول اين موضوع را كذب قلمداد كرده و به همين دليل از اين 3 هنرمند و روزنامه منتشر كننده مطلب شكايت كردند.
بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران افزود: حساب مسدود شده و همچنين جدا از طرح شكايت مطرح شده از اين 3 هنرمند اين افراد بايد پاسخگوي شبهات ايجاد شده در خصوص نحوه باز پس دادن پول شهروندان و همچنين ديگر ابهامات باشند.
وي ادامه داد: بيش از اين 3 هنرمند ‌بايد در خصوص ابهامات پرونده و اين عملشان پاسخگو بوده باشند اما از امروز اين افراد به عنوان فردي كه از آن‌ها شكايت شده بايد پاسخگو بوده و از خود رفع اتهام كنند.
انتهاي پيام
20.08.2008

رژیم جنایتکار اسلامی خلاف پیمان های بین المللی کودکان را به قتل (اعدام) میرساند
عفو بین الملل اعدام رضا حجازی را محکوم کرد


سازمان عفو بين الملل با صدور بيانيه ای، اعدام رضا حجازی، که روز سه شنبه در اصفهان به دار آويخته شد را شديدا محکوم کرد.

رضا حجازی ، نوجوانی که در سن پانزده سالگی مرتکب قتل شده بود، پس از سپری کردن حدود پنج سال حبس، در زندان مرکزی اصفهان به دار آويخته شد. او به خاطر ارتکاب قتل به اعدام محکوم شده بود.

به گزارش سازمان عفو بين الملل، برخلاف قوانين ايران که مقرر می دارد ۴۸ ساعت قبل از اجرای حکم، زمان اجرای حکم بايد به وکيل ابلاغ شود، وکيل وی از زمان اجرای حکم بی خبر بوده است.

سازمان عفو بين الملل،از قوه قضاييه جمهوری اسلامی خواسته است که اعدام متهمان نوجوان را متوقف کند. اين سازمان بين المللی مدافع حقوق بشر همچنين از دولت جمهوری اسلامی ايران خواست تا از اجرای تمامی اعدام های از اين دست جلوگيری کند.

خانواده رضا حجازی ۲۴ ساعت قبل از اجرای حکم، از طريق يک تماس تلفنی از زمان اجرای حکم با خبر شدند.

محمد مصطفايی، وکيل رضا حجازی پس از با خبر شدن از زمان اجرای حکم، ساعت ۴: ۳۰ بامداد سه شنبه خود را به زندان اصفهان رساند. وی در اين زمينه به راديو فردا گفت که پس از ساعت ها تلاش و نامه نگاری، يک مقام مسئول در زندان اصفهان به او گفت که حکم رضا حجازی اجرا نخواهد شد.

آقای مصطفايی می گويد که با شنيدن اين خبر اصفهان را به مقصد تهران ترک کرد. اما پيش از رسيدن به تهران با خبر شد که ساعت ۱۱ صبح همان روز سه شنبه، رضا حجازی اعدام شده است.

به گفته آقای مصطفايی، رضا حجازی در سال ۸۲ در نزاعی شرکت داشته که طی آن، فردی به نام وحيد صادقيان بر اثر اصابت چاقو مصدوم شده و به محض انتقال به بيمارستان فوت کرده است.

پزشکی قانونی علت فوت را بريدگی قلب و عوارض اصابت جسم برنده تعيين کرد.

مصطفايی در مورد روند صدور حکم اعدام گفت: «پس از برگزاری دادگاه، شعبه ۱۰۶ دادگاه عمومی جزايی اصفهان بر اساس شکايت و درخواست اولياء دم مقتول به استناد بند ب ماده ۲۰۶ قانون مجازات اسلامی، رضا را به قصاص نفس محکوم کرد. اما پس از ارجاع پرونده به شعبه ۲۸ ديوانعالی کشور مستقر در مشهد، قضات بدون در نظر گرفتن سن متهم و اينکه او می بايست در دادگاه اطفال محاکمه می شد، دادنامه صادره را تاييد کردند.»

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران، در بيانيه ای اسامی ۱۱۴ متهم نوجوان را که در انتظار اعدام به سر می برند، منتشر کرد که خردسال ترين آنها، فردی به نام احمد نوروزی است که سه سال پيش در سيستان و بلوچستان به مرگ محکوم شده است.

در همين زمينه، سازمان عفو بين الملل نيز می گويد از سال ۱۹۹۰ تا کنون حداقل ۳۰ نوجوان در ايران اعدام شده اند که از اين تعداد هفت نفر در سال ۲۰۰۷ و حداقل يک نفر در سال ۲۰۰۸ به دار آويخته شده اند.

20.08.2008

اجرای حکم اعدام نوجوان محکوم به مرگ به تعويق افتاد



اجرای حکم اعدام رضا حجازی، نوجوانی که روز دوشنبه برای گذراندن آخرين مراحل اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بود به تعويق افتاد.

محمد مصطفايی، وکيل رضا حجازی در گفت و گو با راديو فردا گفت: «در پی حضور من و خانواده رضا در محل زندان اصفهان، خوشبختانه توانستيم با اعلام عدم ابلاغ حکم اعدام به وکيل، که از قوانين لازم الاجرا است، مانع اجرای حکم شويم و فعلا اجرای حکم به تعويق افتاده است.»

به گفته وکيل پرونده، رضا حجازی نوجوانی که متولد سال ۱۳۶۷ است در سن ۱۵ سالگی پس از شرکت در يک نزاع جمعی به اتهام قتل دستگير و زندانی گرديد.

رضا حجازی روز ۲۸ مرداد ماه به سلول انفرادی منتقل شد و ساعت ۱۸روز دوشنبه به خانواده او اجازه آخرين ملاقات داده شد و به آنها گفته شد که صبح روز سه شنبه ۲۹ مرداد ماه وی به دار آويخته خواهد شد.

برنامه ريزی برای اجرای حکم قصاص نفس اين پسر ۲۰ ساله در حالی صورت گرفته بود که حکم اعدام رضا حجازی به وکیل او ابلاغ نشده بود.

به گفته آقای مصطفایی، سيدرضا حجازی در سال ۸۲ در نزاعی شرکت داشته که طی آن، فردی به نام وحيد صادقيان بر اثر اصابت چاقو مصدوم شده و به محض انتقال به بيمارستان فوت کرده است.

پزشکی قانونی علت فوت را بريدگی قلب و عوارض اصابت جسم برنده تعيين کرد.

مصطفايی در مورد روند صدور حکم اعدام گفت: «پس از برگزاری دادگاه، شعبه ۱۰۶ دادگاه عمومی جزايی اصفهان بر اساس شکايت و درخواست اولياءدم مقتول به استناد بند ب ماده ۲۰۶ قانون مجازات اسلامی رضا را به قصاص نفس محکوم کرد. اما پس از ارجاع پرونده به شعبه ۲۸ ديوانعالی کشور مستقر در مشهد، قضات بدون در نظر گرفتن سن متهم و اينکه ايشان می بايست در دادگاه اطفال محاکمه می شد، دادنامه صادره را تاييد می نمايد.»

* «در پی حضور من و خانواده رضا در محل زندان اصفهان، خوشبختانه توانستيم با اعلام عدم ابلاغ حکم اعدام به وکيل، که از قوانين لازم الاجرا است، مانع اجرای حکم شويم و فعلا اجرای حکم به تعويق افتاده است.»

محمد مصطفایی، وکیل رضا حجازی

براساس روال قضايی طی شده، با اعلام موافقت رياست قوه قضاييه با اجرای حکم اعدام رضا حجازی، در صورتی که اولياء دم از قصاص گذشت نکنند احتمال دارد حکم صادره هر زمان اجرا شود.

صدور حکم اعدام برای رضا حجازی در حالی صورت می گیرد که طبق ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک و بند ۶ ماده ۵ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی، که به تصويب ایران نيز رسيده است اعدام افرادی که در زمان ارتکاب جرم سن شان زير ۱۸ سال باشد ممنوع است.

ايران در سال ۱۳۷۲ کنوانسيون حقوق کودک را پذيرفته و در سال ۱۳۵۴ به ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی پيوسته است.

در هر دو سند بين المللی به صراحت، دولت ها از اعمال مجازات مرگ برای اطفالی که در زمان ارتکاب جرم سن آنها کمتر از ۱۸ سال بوده، منع شده اند.

منع اين مجازات غير قابل برگشت به زندگی، در ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک به تصويب مجلس شورای اسلامی رسيده و شورای نگهبان در نظريه خود هيچ گونه ايراد شرعی بر اين ماده قانونی وارد نياورده است.

محاکم دادگستری ايران برای مجازات افراد کمتر از ۱۸ ساله ای که مرتکب قتل شده اند به ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامی استناد می کنند.

براساس اين ماده قانون مجازات اسلامی اطفال در صورت ارتکاب جرم از مسئوليت کيفری مبرا هستند.
اما براساس تبصره اين ماده قانون مجازات اسلامی طفل به کسانی اطلاق می شود که به سن بلوغ نرسيده اند و از سوی ديگر طبق قانون مدنی ايران سن بلوغ برای پسر پانزده سال قمری و برای دختر ۹ سال قمری تعيين شده است.

يک گروه طرفدار حقوق بشر در ايران در ۲۹ خردادماه سال جاری اعلام کرد: طی ده سال گذشته دستگاه قضايی ايران ۱۷۷ حکم اعدام برای نوجوانان متهم زير۱۸ سال صادر کرده است که حکم ۳۴ نفر تاکنون اجرا شده وحدود ۱۱۴ نفر ديگر منتظراجرای حکم هستند.

کمپين بين المللی حقوق بشر درايران، در بيانيه ای اسامی ۱۱۴ متهم نوجوان را که در انتظار اعدام به سر می برند را منتشر کرد که خردسالترين آنها فردی به نام احمد نوروزی است که سه سال پيش در سيستان بلوچستان به مرگ محکوم شده است.

در همين زمينه، سازمان عفو بين الملل نيز می گويد از سال ۱۹۹۰ تا کنون حداقل ۳۰ نوجوان در ايران اعدام شده اند که از اين تعداد هفت نفر در سال ۲۰۰۷ و حداقل يک نفر در سال ۲۰۰۸ به دار آويخته شده اند.
19.08.2008

رژیم فاشیستی اسلامی دشمن مردم ایران ناقص پیگیر تمامی پیمان های بین المللی و به ویژه کودکان و جوانان ایران. رژیم اسلامی با وجود پیوستن به کنوانسیون حقوق کودک، همچنان احکام اعدام را در مورد کودکان صادر و اجرا می نماید. با براندازی رژیم جنایتکار اسلامی باید به نسل کشی پیگیر دشمنان ایران در اریکه قدرت پایان داد.حزب سوسیال دمکرات ایران


یک نوجوان در آُستانه (اعدام =قتل حکومتی )


امیرکریم بهرام ، فردی است که متهم است طی یک نزاع جمعی در نوجوانی فردی را به قتل رسانده است، وی که از سوی دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده بود، در دادگاه تجدیدنظر نیز مجرم شناخته شده و حکم وی تأیید شد.
این فرد که هم اکنون چهارمین سال حبس خود را در زندان مهاباد سپری می کند، در سن 17 سالگی به اتهام قتل بازداشت و مورد محاکمه قرار گرفت و در شرایطی که طبق اسناد بین المللی " کودک" محسوب می شده است، در دادگاه به اعدام محکوم شد.
هم اکنون با توجه به تأیید حکم اعدام وی در دادگاه تجدیدنظر،بیم آن می رود که حکم صادره در مورد او به اجرا در آید. وی در تماسی از زندان می گوید که " از اینکه بمیرد ترسی ندارد، اما خواسته او این است که حداقل مردم شهرش( مهاباد) نسبت به شرایط او مطلع شوند."
گفتنی است این نوجوان، پس از دستگیری اتهام قتل را رد نمود و مدعی است که فرد دیگری مرتکب این عمل شده است. با این حال دادگاه رسیدگی به اتهام او، بدون حضور وکیل برگزار شده و طبق خواسته اولیادم مقتول،امیرکریم بهرام به قصاص محکوم شد.
ایران با وجود پیوستن به کنوانسیون حقوق کودک، همچنان احکام اعدام را در مورد کودکان صادر و اجرا می نماید. هم اکنون بیش از 30 نفر در زندان های ایران شناخته شده اند که به دلیل ارتکاب جرم در سنین زیر 18 سال، زیر حکم اعدام به سر می برند. در سال گذشته حکم اعدام در مورد شماری از آنان به اجرا در آمد.
کمیته گزارشگران حقوق بشر 17.08.2008
committe of
human rights reporters
شماره 522-2008
تاریخ1387/5/26

رژیم جنایت پیشه اسلامی برای قتل حکومتی سه نوجوان (اعدام)حکم صادر کرده است .


"رضا حاجي زاده" نوجواني که متهم است در سن 13 سالگي و بر اثر درگيري در طي بازي کودکانه مرتکب قتل همبازي خود گرديده است . بعد از تحمل 5 سال زندان به سن 18 سالگي رسيده است ، وي عليرغم سن کم خود در بين زندانيان خطرناک نگهداري ميشود ، نامبرده بعلت عدم توفيق در جلب رضايت خانواده مقتول و رسيدن به سن 18 سالگي در آستانه اعدام قرار گرفته است. نامبرده در واحد 2 زندان رجايي شهر کرج نگهداري ميشود.

- "سيد وحيد موسوي" نوجواني که متهم به ارتکاب قتل در سن 17 سالگي گرديده است ، بيش از 8 سال است که در زندان رجايي شهر کرج به سر مي برد ، نامبرده با توجه به عدم توفيق در جلب رضايت خانواده مقتول و به دليل رسيدن به سن بالاي 18 سال که عرف دستگاه قضايي براي اعدام متهمين است در آستانه اعدام قرار دارد. وي هم اکنون در واحد 4 زندان رجايي شهر کرج به سر مي برد.

- "بنيامين رسولي" نوجواني که متهم است در سن 16 سالگي مرتکب قتل گرديده است . اکنون بعد از طي نمودن 5 سال زندان و عدم توفيق در جلب رضايت خانواده در آستانه اعدام قرار گرفته است ، وي هم اکنون در واحد 4 زندان رجايي شهر کرج به سر مي برد
فعالان حقوق بشر در ایران 13.08.2008

نوجوانی ديگر در آستانه قتل دولتی (اعدام)


امير امراللهي، نوجواني كه در سن 16 سالگي به هنگام نزاع مرتكب قتل شده در آستانه اعدام قرار دارد.

امير امراللهي، در تاريخ 28/8/1384 حين يك درگيري و به منظور دفاع از خود مرتكب قتل جواني به نام محسن شده و هم‌اكنون در زندان شيراز بسر مي‌برد.

در اين خصوص پرونده‌اي در دادگاه كيفري استان فارس تشكيل و متهم در تاریخ ۱۷/۵/۱۳۸۶ با نظر چهار نفر از پنج تن قضات دادگاه كيفري استان به قصاص نفس محكوم شد. حكم صادره در تاریخ ۱۹/۸/۱۳۸۶ توسط شعبه ۲۷ دیوانعالی کشور تایید و جهت استيذان به دفتر رياست قوه قضاييه ارسال شد.

در حال حاضر حكم از سوي رياست قوه قضاييه تأييد و به جهت اجرا به دفتر اجراي احكام دادسراي شيراز ارسال شده است.

محمد مصطفايي، وكيل امير امراللهي در خصوص حكم صادره مي‌گويد:متهم در زمان صدور حكم تنها 16 سال سن داشته و قدرت درك و فهم او به گونه اي نبود كه بتواند در برابر برخي مسايل بوجود آمده خود را كنترل كند بنابراين شايسته بود به نظر ايشان كوچكترين توجه اعمال مي گرديد و او را به پزشكي قانوني معرفي مي نمودند تا پزشكان متخصص تشخيص دهند كه آيا امیر در زمان ارتكاب جرم بالغ بوده يا خير؟ چرا كه در هيچ جاي قانون مجازات اسلامي سن مسئوليت كيفري مشخص نشده و به بلوغ شرعي اكتفا شده است و در مواد ديگري از قانون به رافعيت مسئوليت كيفري نابالغ اشاره شده است كه تفسير به نفع متهم ايجاب مي نمود.

امير امراللهي و خانواده وي به دليل عدم استطاعت مالي مجبور به استفاده از وكيل تسخيري شده‌اند و وكيل تسخيري وي به دليل كهولت سن و بيماري نتوانسته موارد ابهام آور و شبهه انگيز را به درستي مطرح نمايد.

حكم قصاص با استناد به بند ب ماده 206 قانون مجازات اسلامي صادره شده است. بند مذكور مقرر مي دارد كه هر كس عملي را عامدا و عالما انجام دهد كه نوعا كشنده باشد قتل عمد است. در حالي كه محتويات پرونده و دلايل موجود در آن نشان مي‌دهد كه متهم به هيچ عنوان عالما و عامدا عملي را انجام نداده است كه نوعا كشنده باشد.

لازم به ذكر است بند 5 ماده 6 ميثاق حقوق الزام‌آور مدني و سياسي كه از سوي ايران نيز پذيرفته شده اعلام مي‌دارد: «مجازات اعدام نبايستي براي افرادي كه در سنين پيش از 18 سالگي مرتكب عملي شده‌اند صادر و اجرا شود.»

نيز ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك كه از توسط مجلس ايران در سال 72 تصويب و به موجب ماده 9 قانون مدني جزء قوانين ايران محسوب مي‌شود،‌مقرر داشته: «مجازات مرگ يا حبس ابد بدون امكان آزادي، نبايد در مورد جرمهايي كه اشخاص زير 18 سال مرتكب مي شوند اعمال گردد.»

اين كميته از تمامي فعالان و كوشندگان جامعه مدني مي‌خواهد با نسبت به صدور و اجراي حكم امير امراللهي اعتراض و خواستار لغو آن شوند. متذكر مي‌شود در وضعيت فعلي و طبق قوانين ايران تنها دستور مستقيم رئيس قوه قضائيه و يا گذشت اولياي دم مقتول مي‌تواند منجر به عدم اجراي حكم شود.

با دفتر آیت الله شاهرودی، سخنگوی قوه قضاییه تماس گرفته،‌ مخالفتتان را با اعدام امير امراللهي اعلام کنید و خواستار بررسی مجدد پرونده با در نظر گرفتن دادرسی عادلانه شوید.

تلفن قوه قضائیه :

آقای شاهرودی : 00982122741002

و همچنین دفتر قوه قضائیه :

تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸

فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸


]10.08.2008

سکس گردی ۱۲ ميليون ايرانی در اینترنت
"ميزان سکس گردی ايرانی ها در اينترنت در حال افزايش و به حد هشدار رسيده است"


ارگان رسانه ای سازمان ملی جوانان از افزايش سکس گردی اينترنتی در ميان جوانان ايرانی خبر داد. بنابر آمارهای انتشار يافته از سوی اين سازمان، «بيش از ۵۵ درصد کاربران اينترنت در ايران که معادل ۱۲ ميليون نفرند به جستجوی سايت های سکسی مبادرت می کنند.»

در اين گزارش همچنين ادعا شده که « بيشترين ميزان عبارات جستجو شده در اينترنت از سوی کاربران ايرانی کلماتی شامل عبارات سکس و يا ابزار جنسی بوده است.»

گزارش «افزايش گرايش به سايت های سکسی» در حالی از سوی يک نهاد دولتی در ايران منتشر می شود که مجلس شورای اسلامی با تصويب يک فوريت طرح تعيين مجازات اعدام برای دارندگان «وبلاگ و سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد» بررسی نهايی اين طرح را دستور کار خود دارد .

« ۱۲ ميليون کاربر سکس گرد در ايران»

خبرگزاری برنا، ارگان رسانه ای سازمان ملی جوانان، و روزنامه جمهوری اسلامی با انتشار نتايج يک تحقيق از افزايش مراجعه جوانان ايرانی به سايت های سکسی خبر می دهند. در اين گزارش ادعا شده که «ميزان سکس گردی ايرانی ها در اينترنت در حال افزايش و به حد هشدار رسيده است.»

نتايج اين تحقيق که به نوشته ارگان اينترنتی سازان ملی جوانان از سوی «گروهی از دانشجويان علوم اجتماعی دانشگاه آزاد» صورت گرفته است همچنين حکايت از آن دارد که «تصاوير دختران جوان»، «تصاوير دوربين مخفی از محيط های خصوصی»، «تصاوير غير اخلاقی هنر پيشه»، «تصاوير دختران فراری»، «پارتی دختران دانشگاهی»، «ورزش دختران» و «داستان های سکسی» يا آن گونه که در اين گزارش آمده «داستان های مبتذل» به ترتيب بيشترين تعداد مراجعه و جذابيت را در ميان کاربران اينترنت در ايران به خود اختصاص داده اند.

«بيش از ۵۵ درصد کاربران اينترنت در ايران که چيزی در حدود ۱۲ ميليون کاربر فعال هستند به سرچ(جستجوی) سايت های مبتذل مبادرت می کنند و بيشترين ميزان عبارات سرچ شده در اينترنت از سوی کاربران ايرانی کلماتی شامل عبارات سکس و يا ابزار جنسی بوده است.»
گزارش سازمان ملی جوانان ایران
سازمان ملی جوانان در گزارش خود همچنين ادعا کرده است: «بيش از ۵۵ درصد کاربران اينترنت در ايران که چيزی در حدود ۱۲ ميليون کاربر فعال هستند به سرچ(جستجوی) سايت های مبتذل مبادرت می کنند و بيشترين ميزان عبارات سرچ شده در اينترنت از سوی کاربران ايرانی کلماتی شامل عبارات سکس و يا ابزار جنسی بوده است.»

«هوشنگ فخر زرين» که گزارش انتشار يافته از وی با عنوان «متخصص و رفتار شناس اجتماعی» نام برده است، علت چنين گرايشی به سايت های سکسی را «انگيزه روانی» عنوان کرده و گفته است: «تحقيقات نشان داده که مردم از همه قشری، تحصيلکرده و کم سواد سرکشی به سايت های مبتذل را حداقل يک بار تجربه کرده اند، و مطابق آخرين برآوردها در ميان مردان بيشترين تقاضا برای دسترسی به سايت های مبتذل مشاهده شده است که دامنه سنی در اين گروه در حال افزايش به محدوده ۵۵ سال است.»

در تحقيق مورد اشاره سازمان ملی جوانان با اشاره به اينکه «گسترش دامنه استفاده جوانان از سايت های مسئله دار موجب شده که مسئولان مخابرات نزديک به ۸۰ درصد سايت های قابل دسترسی مرتبط با سکس و مسائل غير اخلاقی را فيلتر کنند» تاکيد شده که با وجود اعمال فيلترينگ شديد، «نزديک به ۵۰ درصد کاربران برای عبور از اين فيلتر به پروکسي های قوی دسترسی داشته اند.»

از سايت های دوست يابی تا «وبلاگ های دشمن»

در گزارش منتشر شده از سوی سازمان ملی جوانان «ارتباط اينترنتی با جنس مخالف» نيز يکی از معضلات وجود اينترنت ذکر شده است .

در اين گزارش با اشاره به اينکه «۸۰ درصد ترافيک سايت های داخل ايران مربوط به سايت های مسئله دار و دوست يابی بوده است» آمارهايی نيز در خصوص مراجعه و استقبال از سایت های دوست يابی در ميان جوانان و حتی ميانسالان در ايران ذکر شده است .

بنابر اين آمارها، «سايت های دوست يابی پر طرفدار ترين سايت ها نزد ايرانيان محسوب می شوند و بر اساس يک پژوهش تحقيقی ۷۹ درصد جوانان ايرانی حداقل يک بار به سايت دوست يابی وارد شده اند.»

همچنين از «جوانان ۱۵ تا ۱۹ ساله دختر و ۱۸ تا ۴۰ ساله مرد» به عنوان کسانی نام برده شده که «بيشترين متقاضيان عضويت در سايت دوست يابی هستند.»

در اين گزارش، «گرايش مردان متاهل به سايت های دوست يابی» نيز هشدار دهنده توصيف شده و آمده که « ۹۷ درصد مردان متاهلی که در سايت های مسئله دار به دوستی های غير مشروع روی می آورند، اين مسئله را از همسر خود پنهان می کنند.»

در عين حال تاکيد شده است، «دختران تمايل کمتری به اين گونه دوست يابی ها داشته و تنها ۴۱ درصد آنها به قصد دوست يابی به اين سايت ها مراجعه کرده اند، و بيشتر دختران، دوستی های دسته جمعی و گروهی را به دوستی انفرادی ترجيح می دهند.»

دسته بندی سايت ها و وبلاگ ها به وبلاگ های «هرز» و «غير هرز» بخش ديگری از اقدام اخير سازمان ملی جوانان است.



برخی از ناظران، اين اقدام سازمان ملی جوانان که به رياست يکی از معاونان رییس جمهوری اسلامی اداره می شود را« زمينه سازی» برای تصويب نهايی «طرح تشديد مجازات با اخلال گران امنيت روانی» عنوان می کنند.
اين سازمان همچنين ادعا کرده که در ارزيابی غير رسمی به اين نتيجه رسيده که «نزديک به نيمی يعنی ۴۸.۵ درصد سايت های هرز کاملا مبتذل، ۲۲ درصد نيمه مبتذل، ۱۹کمی مبتذل و فراهم آورنده گرايش به مسائل غير اخلاق، و ۱۱ درصد غير مبتذل اما دربر گيرنده مطالب عرفا نادرست و غير اخلاقی هستند.»

روزنامه جمهوری اسلامی نيز در اين خصوص نوشته است: «آنچه در ايران از آن با عنوان سايت های مسئله دار ياد می شود مجموعه ای از سايت ها و وبلاگ هایی است که به عرضه خدماتی خارج از عرف می پردازند به طوری که مطابق آخرين آمارهای ارائه شده، سايت دوست يابی پرطرفدارترين سايت ها نزد جوانان ايرانی محسوب می شود.»

به نوشته اين روزنامه، «در اين سايت ها تعداد زيادی از افراد پس از عضويت و دريافت رمز ورود، به گفت و گوی اينترنتی و دوستی با جنس مخالف مبادرت می کنند.»

بنابر اين گزارش، «بررسی ها نشان می دهد که ميزان کامنت های افراد عضو سايت های گفت و گو و دوست يابی به جنس مخالف بيشتر از ميزان کامنت هایی است که افراد همجنس برای يک آشنایی ساده برای يکديگر می گذارند.»

«چت روم ها» و «تالارهای گفت و گو» دو فضای ديگر اينترنتی هستند که در گزارش های اخير سازمان ملی جوانان نسبت به آن هشدار داده شده و از آنان به عنوان فضاهای مجازی نام برده شده که «زمينه مساعدی را برای گرايش افراد به سايت های مسئله دار به وجود آورده است.»

روزنامه جمهوری اسلامی که بخش هايی از گزارش هشدار دهنده سازمان ملی جوانان در مورد اينترنت را در شماره روز دوشنبه خود منتشر کرده، وجود سايت های سکسی را برنامه دشمنان عنوان، مدعی شده است: «راه اندازی سايت های متعدد و به روز مبتذل در يک برنامه هماهنگ شده در دستور کار تيم های تبليغاتی مخالف نظام جمهوری اسلامی ايران و برنامه بلند مدت انحراف فکری و اخلاقی جوانان است که با بودجه های سنگينی حمايت و هدايت می شوند.»

اين روزنامه با تاکيد براينکه «حتی فيلترينگ سايت ها نمی تواند مانعی برای اين نوع تفريح مخرب باشد» خواستار آن شده تا گرايش به سايت های سکسی «با توجه به غلبه نگاه های ارزشی، محدود يا ساماندهی شوند.»

ادعا يا واقعيت؟

انتشار گزارش سازمان ملی جوانان از «گرايش به سکس گردی اينترنتی»در ميان جوانان ايرانی، در حالی صورت می گيرد که مقام های جمهوری اسلامی سابق بر اين جوانان ايرانی را دارای گرايش های مذهبی قوی معرفی می کردند.

برخی از ناظران، اين اقدام سازمان ملی جوانان که به رياست يکی از معاونان رییس جمهوری اسلامی اداره می شود را« زمينه سازی» برای تصويب نهايی «طرح تشديد مجازات با اخلال گران امنيت روانی» عنوان می کنند.

اين طرح که از سوی محمد رضا باهنر، روح الله حسينيان، حسن غفوری فرد و ۱۶ تن از نمايندگان حامی دولت به مجلس شورای اسلامی پيشنهاد شده است؛ دارندگان «وبلاگ و وب سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد» را در کنار متهمان «راهزنی و سرقت مسلحانه» ، «تجاوز به عنف»، «تشکيل باندهای فساد و فحشا» و مواردی از اين قبيل قرار داده، و ضمن معرفی آنها به عنوان «مفسد فی الارض و محارب» مجازات آنها را «اعدام» تعيين کرده است .

يک فوريت اين طرح در ۱۲ تير ۸۷ به تصويب مجلس شورای اسلامی رسيد و در صورت تصويب نهايی اعدام دارندگان «وبلاگ و وب سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد» شکل قانونی به خود خواهد گرفت
.بیژن یگانه28.07.2008

«معتادان ايرانی سالانه ۵۰۰ تن مواد مخدر مصرف می کنند»



بر اساس تحقيقی که سازمان بهزيستی ايران نتایج آن را روز دوشنبه، سوم تیرماه، منتشر کرد، هر چند تعداد معتادان به مواد مخدر در ايران افزايش نداشته است اما شدت اعتياد معتادان افزايش يافته است.

بر مبنای آمار منتشر شده، معتادان در ايران سالانه ۵۰۰ تن مواد مخدر مصرف می کنند. اين در حالی است که سالانه ۲۵۰۰ تن مواد مخدر از مرزهای ايران وارد اين کشور می شود.

به گزارش خبرگزاری ها در ايران، در آستانه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر مسئولان مبارزه با مواد مخدر آمار متفاوتی در مورد ميزان مصرف مواد مخدر و تعداد معتادان اعلام کردند.

اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی و دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگاران اعلام کرد: ميزان مصرف مواد مخدر نسبت به سال گذشته ۲۰۰ تن کاهش يافته است.

به گفته وی، «در سال ۸۶ ميزان ۷۰۰ تن مواد مخدر در کشور مصرف شده بود که اين آمار در سال جاری به ۵۰۰ تن کاهش يافته است.»

دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر همچنين گفت: از ۲۵۰۰ تن مواد مخدری که سالانه به ايران وارد می شود، ۹۰۰ تن کشف، ۵۰۰ تن استفاده و ۱۱۰۰ تن از ايران به مقصد اروپا و کشورهای حاشيه خليج فارس خارج می شود.

اعتياد، بزرگترين آسيب اجتماعی

محمد نفریه، معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی کشور بزرگترين آسيب اجتماعی کشور را اعتياد اعلام کرد و گفت:« بر اساس تحقيق صورت گرفته تعداد معتادان افزايش چشمگيری نداشته است اما شدت اعتياد بيشتر شده است. مثلا مصرف کراک و يا رويکرد معتادان برای تزريق هروئين بيشتر شده است.»

·«از ۲۵۰۰ تن مواد مخدری که سالانه به ايران وارد می شود، ۹۰۰ تن کشف، ۵۰۰ تن استفاده و ۱۱۰۰ تن از ايران به مقصد اروپا و کشورهای حاشيه خليج فارس خارج می شود.»

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر

اسماعیل احمدی مقدم، دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر نيز در مورد حجم بالای ورود کراک به داخل کشور گفته است:« باندهای مواد مخدر با دستيابی به تکنولوژی های پيشرفته و اسيدها و پيش سازهای مرغوب توانستند، خلوص هروئين را از ۶۰ تا ۶۵ درصد به ۹۵ درصد افزايش دهند و از اين طريق، هروئين سفيد يا کراک توليد کنند که حدود ۱۵ تا ۱۷ برابر سبکتر از ترياک است و علاوه بر اين که استنشاق و استعمال آن آسانتر است، عوارض تزريق را هم ندارد.»

اين اظهارات در حالی است که وی هفته گذشته اعلام کرده بود:« نگرانی از بابت ميزان مصرف مخدرهای صنعتی در کشور وجود ندارد.»

آقای احمدی مقدم در توضيح اين امر گفته بود:«کمتر از دو درصد معتادان در ايران از مخدرهای صنعتی استفاده مي کنند. بر اساس پيمايشی که داشته ايم، اين روند نه تنها رو به افزايش نيست که بر عکس کاهش خفيفی هم داشته است.»

با اين حال وی تاکيد کرد:« کراک در چرخه مبارزه با مواد مخدر کشور، هروئين محسوب می شود و همه اقداماتی که در امر درمان و پيشگيری از اعتياد به هروئين انجام می شود، به درمان و پيشگيری از اعتياد به کراک نيز اختصاص خواهد يافت.»

«يک ميليون و ۱۶۰ هزار معتاد» در ايران

دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر شمار تخمينی معتادان کشور را يک ميليون و ۱۶۰ هزار نفر عنوان و تصريح کرد: «متاسفانه ۴۰ تا ۴۳ درصد مصرف کنندگان مواد مخدر کنونی کشور، معتاد به هروئين هستند.»

وی با بيان اين که آمار دقيقی از شمار معتادان تفننی کشور وجود ندارد، تعداد اين افراد را بر اساس تخمين ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار نفر خواند.

احمدی مقدم تاکيد کرد که هيچ دستگاهی خارج از آماری که کميته آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام مي کند، نمی تواند آمار ديگری انتشار دهد.

با اين حال آقای نفريه، معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی کشور بر اساس آخرين آماری که توسط موسسه داريوش گردآوری شده است، تعداد معتادان را در خوشبينانه ترين حالت ۸۰۰ هزار نفر و در بدبينانه ترين حالت تا يک ميليون و ۷۰۰ هزار نفر می داند.

طبق آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۵۸۷ هزار معتاد تا پايان سال گذشته تحت پوشش انواع درمان قرار گرفتند.

احمدی مقدم در اين مورد گفت:«با ورود شربت جايگزين ترياک به چرخه درمان مواد مخدر در سال جاری و همچنين توسعه روش های درمانی ديگر، امسال ۸۴۰ هزار ظرفيت درمانی در کشور خواهد شد.»

با اين حال معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی اعلام کرده است: در حال حاضر۱۱۰ هزار نفر از معتادان تحت درمان قرار دارند که ۶۷ هزار نفر از آنها تحت پوشش برنامه های درمان محور سازمان بهزيستی هستند
.26.07.2008

وابستگان و دولتمردان حکومت اسلامی از اپیدمی اعتیاد برای ماندن بر قدرت و بردن سود کلان ملیون ها نفر هم میهنان مارا با هروئین، تریاک، حشیش ،و دیگر قرص های شیمیائی معتاد و آلوده کرده اند. بخش بزرگی از تولیدات 8 هزار تن سالانه تریاک افغانستان را حکومتی ها در ایران توضیح و فروش آن را در دست دارند .مبارزه با مواد مخدر فقط با براندازی کل حکومت اسلامی که بخشی از آن را هم مافیای مواد مخدر تشکیل میدهند میتوان به پیش برد ایران نیاز به حکومتی از مردم برای مردم دارد .رژیم اسلامی نوکر قدرت های استعماری است و این نوکران وطن فروش و خائن باید از اریکه قدرت به پائین کشیده شوند. حزب سوسیال دمکرات ایران


اعتیاد، اپیدمی مرگبار !


در حالیکه هر روز از رسانه های مختلف شاهد عملیاتی مبنی بر مبارزه با ورود و فروش گسترده مواد مخدر در سطح جامعه هستیم اما همچنان این مساله یک معضل بزرگ برای جامعه ما به حساب می آید. روند رو به رشد مصرف مواد مخدرو گسترش آن در بین نوجوانان و بانوان ما را بر آن داشت که این شماره از نشریه را به امر اعتیاد زنان و کودکان اختصاص دهیم.

برای آنالیز مساله شیوع اعتیاد در بین نوجوانان مسائل مختلفی را می توان مورد بررسی قرار داد اما این کاملاً واضح است که فشار مضاعفی که در جامعه امروز بر نوجوانان و زنان تحمیل می شود عامل اصلی این اپیدمی مرگبار می باشد. تحقیر هر روزه، محدودیت های اجتماعی، نبود امکانات ورزشی و تفریحی کافی، نداشتن آینده ای روشن و معلوم و فشار بیش از حد تصور خانواده برای کنترل زندگی نوجوانان مخصوصاً دختران به عنوان دلسوزی یا مراقبت که حتی منجر به زندانی کردن عملی دختران در خانه ها شده است از قشر نوجوان و جوان ما لشگری از افسرده های بی هدف تشکیل داده که به همین سبب روز به روز اشتیاق به خودکشی یا روی اوردن به مواد مخدر یا مازوخیسم در انها بیشتر دیده می شود.

اگر در جریان کار با نوجوانان و جوانان باشید با تعداد زیادی از آنها روبرو خواهید شد که روی دست و بدن خود را با تیغ یا چاقو بریده اند. پیوستن به گنگ های غیر معمول از قبیل گروه های متال* که یکی از مشخصات انها مصرف مواد مخدر و انجام کارهای خطرناک می باشد یکی از نشانه های ناراحتی رفتاری و روانی در بین قشر نوجوان و جوان می باشد که جامعه و مسئولین به اشتباه یا برای فرار کردن از پذیرفتن مسئولیت متاسفانه این مسائل را مربوط به وارد شدن فرهنگ غربی به جامعه دانسته و نه تنها برای بر طرف شدن معضل کاری انجام نمی شود بلکه برای جوانان محدودیت های دیگری از نظر پوششی و ... در نظر گرفته می شود که بیشتر به وخامت اوضاع می انجامد. اگرچه چنین گنگ هایی از فرهنگ غربی الگو برداری شده اما اگر اینچنین هم نبود مطمئناً جوان افسرده راهی برای تخلیه خود پیدا می کند! مسلماً خودکشی و مصرف مواد،فحشا و قتل از غرب نیامده و اتفاقاً در کشورهای شرقی آمار و پیشینه ی بسیار بالاتری دارد و نباید با این معضل اینگونه ایدولوژیک برخورد کرد بلکه باید ان را با فرایند بهینه سازی زندگی افراد جامعه و افزودن شادی، آرامش تحصیلات و کار در دسترس و بهداشت و تفریح مناسب مواجه نمود.

تنها راه مبارزه با اعتیاد و بزه ایجاد رفاه، شادی و امنیت در جامعه است نه اینکه با مواردی از قبیل ارشاد و هتک حرمت انسان ها عقده افزایی را در جامعه رونق داد. متاسفانه موارد ایجاد تشنج و افسردگی در جامعه ما به یک یا دو مورد بسنده نمی شود و موارد بسیاری در این مجموعه نقش مخرب خود را ایفا می کنند که سعی می کنیم در شماره های بعدی به آن بپردازیم اما چیزی که به روشنی روز واضح است ضرورت مشارکت تمامی ما برای بر طرف شدن این مشکلات و همکاری و دخالت همه احاد جامعه برای دور کردن جوانان از این معضل مرگبار می باشد.

اما قبل از هر حرکتی این ذهن مردم است که باید از پیش شرط های واهی و غیر معقول و سنتی گذشته پاک شده و اطلاعات خود را در مورد مسائلی که با ان دست به گریبان است به روز نماید. دید جامعه به اعتیاد، فرد معتاد یا کسی که در خطر ابتلا قرار دارد، دید جامعه نسبت به جوانان و زنان و نوجوانان و خواست ها و نیازهایشان باید تغییر کند.

جامعه باید بپزیرد ک در دنیای ارتباطات قرار داشته و نمی تواند جوان پر شور و جستجو گر را از آنچه می خواهد باز داشته و یک زندگی عقب مانده و سنتی را که با ان بزرگ شده به وی حقنه کند. باید بداند در قرنی قرار دارد که زنان در بسیاری از جوامع پیشرفته به جایگاه های در خور توجهی رسیده اند و باید با انها همانند یک انسان کامل برخورد شود و کسی حق دخالت و سرکوب آنها را ندارد.

مدل موی غربی یا فشن مشکل جوان امروز نیست ! نوع لباس پوشیدن هر انسانی به خودش مربوط است ! مشکل جوانان ما درست جایی است که هیچکس تمی خواهد ببیند و وقتی که صورت مساله به دلایلی از دید جامعه پنهان می شود و یک سری رفتارها که ناشی از احتیاج و شور و شوق جوانی است به جای ان به عنوان معضل شناخته می شود نباید انتظار بیش از این داشت که کودکانمان هم در معرض ابتلا به بیماری مهلک اعتیاد قرار داشته باشند ! که بزه و خود کشی و خود فروشی، جنایت و تجاوز با آمار رو به رشد غیر باوری سیر صعودی داشته باشد !

هیات تحریریه کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران
12.07.2008

رژیم اسلامی برای ماندن بر قدرت و دفع مقاومت جوانان کشور به عمد نیروی جوان کشور را به اعتیاد کشانده است دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر خود در این مورد گزارش ناقص میدهدو کتمان میکند که دست وابستگان حکومت اسلامی که بخشی از مافیای سهیم در قدرت اند، اشاعه مواد مخدر را در دست دارند.وابستگا ن حکومتی جنایت باندهای پخش مواد مخدر را که حکومتی ها خود در ایران هستند را بکردن دیگران در خارج از کشور می اندازند تا افکار عمومی را از فساد نهادینه شده به وسیله اسلامیست های تبهکار در قدرت دولتی منحرف نمایند. بیکاری ،فقر،فحشاء، اعتیاد،رشوه خواری، دزدی ،تعرض و تجاوز حاصل حکومت اسلامی در 3 ده گذشته در ایران بوده است .راه نجات مردم ایران از چنگال فساد اسلامی براندازی یک پارچه حکومت فاسد اسلامی وابسته به استعمار است . حزب سوسیال دمکرات ایران



سران باندهاي مافيايي مواد مخدر در خارج از كشور هستند

خبرگزاري فارس: دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر با اعلام اينكه 42درصد معتادان كشور هروئيني هستند، گفت: منظور از مافياي مواد مخدر سطوح بالاست كه ما چيز جدي در اين مورد در بخش دولتي نداريم اما باندهاي متعدد بزرگ مواد مخدر در ايران فعالند كه سران آنها خارج از كشور است.


به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، اسماعيل احمدي مقدم امروز در يك نشست خبري، افزود: هر سال با افزايش 50 درصدي كشفيات مواد مخدر در كشور مواجه هستيم، امسال نيز بر اساس سياستهاي راهبردي مبارزه با مواد مخدر همين روند ادامه دارد اما اولويت اصلي مبارزه با مواد مخدر در زمينه پيشگيري و جلوگيري از ورود افراد جديد به دايره اعتياد است و تلاش مي كنيم در زمينه آگاه‌سازي مردم و خانواده‌ها اقدام كنيم.
وي گفت: با گسترش برنامه‌هاي درماني و شناسايي معتادان از سال گذشته دايره معتادان و مصرف كنندگان تفنني مواد مخدر محدود شده است، آخرين برآورد ما اين است كه حدود يك ميليون و 600 هزار نفر در كشور معتاد دائمي و حدود 600 هزار نفر معتاد تفنني هستند،‌ البته اين رقمي نيست كه بتوان روي آن قسم خورد، اما سال آينده با صدور كارت براي معتادان و بررسي تعداد معتادان آنان در بين كل معتادان دستگير شده مي‌توانيم آمار رسمي‌تري را اعلام كنيم.
احمدي مقدم افزود: سال گذشته در حوزه درمان يك حركت جهشي داشتيم و 587 هزار نفر از معتادان كشور تحت يكي از روشهاي درماني قرار گرفتند، امسال نيز با ورود شربت ترياك و توسعه روشهاي درماني ديگر، به پوشش درماني 840 هزار نفر مي رسيم و همه اين معتادان نيز كارت درمان مي‌گيرند.
وي گفت: در حوزه پيشگيري نيز ميزان مطالب مندرج در مطبوعات طي سال گذشته 9 برابر و در صدا و سيما 3 برابر شد، امسال 10ميليارد تومان اعتبار براي حوزه پيشگيري در نظر گرفته شده است كه نسبت به بودجه آن در سال گذشته 6 برابر شده است.
وي افزود: در بخش مقابله‌اي و دستگيري مجرمان نيز با جرم زدايي از اعتياد، زندانها از معتادان پاك شده است كه موجب كاهش 25 هزاري جمعيت زندانهاي كشور شد، كشفيات مواد مخدر نيز سال گذشته به 660 تن انواع مواد رسيد كه بر حسب ترياك حدود 900 تن مي‌شود.
وي گفت: ادعاي مركز مبارزه با جرم و مواد مخدر سازمان ملل در سال 2005 اين بود كه 61 درصد مواد مخدر افغانستان از ايران عبور مي‌كند، اين ادعا در سال 2007 ميلادي به 31 درصد كل اين مواد كاهش يافت.
احمدي مقدم افزود: براي استفاده از مواد مخدر مكشوفه در زمينه توليد دارو مشكلي كه وجود دارد اين است كه گفته مي شود اين مواد شناسنامه‌دار نيستند و از نظر اصول بهداشتي اشكال مي‌گيرند، به همين دليل مجوز توليد دارو از اين مواد صادر نمي‌شود.
وي گفت:‌ ادامه روند انسداد مرزهاي شرقي كشور از ديگر برنامه‌هاي امسال است كه نه تنها جلوي قاچاق مواد مخدر را مي گيرد بلكه از ورود ساير كالاها نيز جلوگيري مي‌كند، قاچاقچيان مواد مخدر در سالهاي اخير با توليد كراك كه هروئين با 95درصد خلوص است، كه 17 برابر سبك‌تر از مواد مخدري است كه قبلا تهيه مي كرده‌اند.
وي ادامه داد: در مورد آمار مختلفي كه در مورد مواد مخدر اعلام مي شود نيز شاهد اين هستيم كه يك مسئول هنگامي كه مي‌خواهد بودجه بيشتري بگيرد آمار را بالا اعلام مي‌كند و هنگامي كه مي‌خواهد گزارش كار بدهد آمار را پايين اعلام مي‌كند و متاسفانه مجامع بين‌المللي نيز از اين آمار مخدوش سوء استفاده مي‌كنند.
احمدي مقدم گفت: اعتبار ستاد مبارزه با مواد مخدر امسال 77 ميليارد تومان است كه 45 درصد آن در اختيار نيروي انتظامي و قرارگاه رسول اكرم(ص) در شرق كشور است، 15 ميلياردتومان براي درمان، 10 ميلياردتومان براي پيشگيري و 7 ميليارد تومان نيز براي اداره ستاد مبارزه با مواد مخدر و دفاتر استاني در نظر گرفته شده است.
وي ادامه داد: تاكنون هيچ نوع آزمايشگاه توليد كراك يا هروئين در كشور كشف نكرده‌ايم و تمام اين مواد در افغانستان توليد مي‌شود، ميزان كشف هروئين نيز سالانه حدود 50 تا 60 درصد افزايش مي‌يابد، 42 درصد مصرف معتادان در ايران هروئين و انواع آن است و نگراني ما اكنون اين است كه سن اعتياد و مصرف مواد مخدر كاهش يافته و نوع مواد مصرفي نيز خطرناكتر شده است.
وي گفت: نگراني ما اين است كه طي يك روند 30 ساله با فعاليتهاي رسانه هاي غربي، فرهنگ غربي لذت گرايي در بين جوانان ايراني رسوخ پيدا كرده و برگزاري X پارتي ها نمود اين فرهنگ است.
دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر در پاسخ به اين پرسش كه آيا در كشور مافياي مواد مخدر داريم، پاسخ داد: اگر دنبال كشف مافياي مواد مخدر در بخش دولتي هستيد، ما چيزي نداريم، ممكن است موردي ماموري خلافي كند و دستگير شود، مافيا معمولاً در سطوح بالا تعريف مي‌شود كه من يادم نمي آيد در ايران چنين گزارشي داشته باشيم.
وي ادامه داد: اما شبكه هاي جرم و باندهاي توزيع مواد مخدر در كشور متعدد هستند از وسايل و تجهيزات زيادي هم استفاده مي‌كنند، اما سران اين شبكه‌ها در داخل ايران نيستند.
وي گفت: تصاويري وجود دارد كه نيروهاي آمريكايي در مزارع كشت خشخاش مستقر شده‌اند و كشاورزان افغان هم در كنار آنها تيغ مي‌زنند، نيروهاي آمريكايي در اين زمينه حداقل بي تفاوت هستند، اگر نگوئيم كه از آنان حمايت مي‌كنند، آمريكايي ها مصرف كننده ترياك نيستند و بيشتر حشيش مصرف مي‌كنند،‌ كه شاهد افزايش كشت شاهدانه براي توليد حشيش در افغانستان هستيم كه براي ايران خطر زيادي ندارد.
احمدي مقدم در مورد بندي كه در بسته پيشنهادي 5 به اضافه يك آمده كه شرط كمك به ايران در زمينه مبارزه با مواد مخدر، تعليق غني سازي اورانيوم است؛ گفت: اين پيشنهاد بيشتر به شوخي شبيه است، با اين حال ما راه را براي ترانزيت مواد مخدر باز نمي‌كنيم و اين موضوع را بر خلاف اصول اخلاقي و مذهبي‌مان مي‌دانيم.]23.06.2008

آزمون سراسری در دانشگاه تهران عکس از مهر.

« ۲۵ در صد دانشجويان ايرانی مصرف الکل را بدون اشکال می دانند»




رييس انجمن جامعه شناسی ايران اعلام کرد که براساس يافته های يک پژوهش ۲۵ در صد دانشجويان ايرانی مصرف الکل را بدون اشکال می دانند.

دکتر سعيد معيد فر در همايش آسيب شناسی ملی مسائل جوانان در شيراز با اشاره که ۲۰ درصد دانشجويان مورد پژوهش الکل مصرف می کنند، گفته است«۲۰ درصد اين افراد کسانی بودند که در نظر سنجی اظهار کردند که الکل مصرف می کنند و پنج درصد بقيه اعلام داشتند که در وسوسه مصرف الکل هستند».

در بخشی از سخنرانی رييس انجمن جامعه شناسی ايران که از سوی خبرگزاری مهر منتشر شد، تاکيد شده«مصرف الکل نسبت به ساير مواد مخدر در جامع شايع تر بوده و بر خلاف مواد مخدر که ۹۵ درصد جوانان مصرف آن را قبيح می دانستند،متاسفانه از قبح کمتری برخوردار بوده و مصرف آن ميان برخی دانشجويان توام با شانيت تلقی شده است».

وی نسبت به بالا بودن آمار مصرف الکل در ميان دانشجويان ابراز نگرانی کرده و اين آمار را از جمله رفتارهای آسيب زا بر شمرده است.

به گفته آقای معيد فر به نظر «۷۵ درصد جامعه آماری مورد مطالعه، مصرف الکل عملی قبيح بوده است».

وی مهم ترين عامل اين قبح را ناشی از «دينداری اين جوانان،چه به صورت سنتی و چه مدرن» دانسته و گفته که اين عامل«سبب کنترل آسيب ها و ناهنجاری ها می شود».

رييس انجمن جامعه شناسی ايران در عين حال تاکيد کرده اين پژوهش که روی ۱۵۰۰ دانشجو در سنين ۱۸ تا ۲۴ ساله در رشته های مختلف تحصيلی انجام گرفته «بيانگر اين واقعيت است که خوشبختانه دانشگاه ها از ابعاد مختلف آسيب های اجتماعی نسبت به ساير محيط های اجتماعی سالم تر است».

به گزارش خبرگزاری فرانسه، در حال حاضر سه میلیون دانشجو در دانشگاه های ایران در حال تحصیل هستند.

افزايش مصرف مشروبات الکلی

با وجود اعمال ممنوعيت در مصرف مشروبات الکلی که از ابتدای سال های پس از انقلاب در ايران اعمال می شود اما در چند سال اخير گزارش هايی از افزايش گرايش به مصرف مشروبات الکلی در کشور انتشار يافته است.

سايت رسمی نيروی انتظامی در فروردين سال گذشته (سال ۸۶) به نقل از سرهنگ بيات مدير کل مطالعات معاونت اجتماعی ناين نيرو در خصوص افزايش مصرف مشروبات الکی در ميان جوانان گزارش داد«طی سال‌های اخير به نظر می‌رسد داروخانه‌های شهر تهران با تقاضای بيشماری از سوی افراد جوان برای خريد الکل سفيد مواجه شده‌اند».

سرهنگ بيات تاکيد کرده بود«نتيجة يک بررسی محدود و مصاحبه با برخی داروخانه‌داران سطح تهران نشان می‌دهد که اخيراً توليد الکل سفيد در کشور به دليل تقاضای بيشمار افراد، افزايش يافته و در مقياس وسيع نيز توزيع می‌گردد».

«۲۰ درصد اين دانشجویان در این نظر سنجی گفتند که الکل مصرف می کنند و پنج درصد بقيه اعلام داشتند که در وسوسه مصرف الکل هستند».
دکتر سعيد معيد فر
وی چنين افزايش تقاضای مشروب الکلی«غيرطبيعی و فراتر از نيازهای دارويی و بهداشتی بوده و نگران‌کننده» عنوان کرده بود.

اين مقام نيروی انتظامی همچنين با اشاره به «بالابودن قيمت مشروبات الکلی خارجی و همچنين مشکل دستيابی به آن»،از افزايش ساخت و توزيع مشروبات دست ساز خبر داده و اعلام کرد که نيروی انتظامی تنها در سال ۸۴ بيش از ۵۰۰ کارگاه توليد مشروبات الکلی دست ساز و حدود ۲.۵ ميليون ليتر مشروبات الکلی و يک و نيم ميليون بطری مشروبات الکلی به صورت قوطی را توقيف کرده است.

سايت الف که تحت نظر احمد توکلی، نماينده محافظه کار مجلس شورای اسلامی و رييس مرکز پژوهش های مجلس در اواسط اسفند ۸۶ خبر داد که براساس تحقيقات انجام شده«در طول ايام هفته و به ويژه روزهای منتهی به پايان هفته، فروش الکل سفيد به يکی از مهم‌ترين منابع درآمدی داروخانه‌ها تبديل شده است».

همزمان پايگاه اطلاع رسانی پليس اعلام کرد«نتيجه يک بررسی محدود و مصاحبه با برخی داروخانه‌داران سطح تهران توسط کارشناسان نيروی انتظامی نشان می‌دهد که اخيراً توليد الکل سفيد در کشور به دليل تقاضای بيشمار افراد، افزايش يافته و در مقياس وسيع نيز توزيع می‌گردد».

بنابر نتايج همين تحقيق«بطور متوسط ماهانه هر داروخانه بيش از ۳۶۰ بطری حاوی الکل سفيد در اختيار متقاضيان که اکثرشان در رده سنی زير ۲۵ سال هستند،قرار می ‌دهد».

در تحقيقی ديگر بر روی ۸ هزار جوان ۱۵ تا ۳۵ ساله در مناطق ۲۲ گانه شهر تهران که سايت غير رسمی اما وابسته به رئيس مرکز پژوهش های مجلس آن را منعکس کرده«متوسط سن مصرف الکل به ۲۰ سالگی رسيده است».اين تحقيق تاکيد کرده که تنها«۲۶.۵ درصد از جوانانی که به مصرف الکل روی آورده‌اند،سابقه مصرف اين گونه مشروبات در خانواده خود را داشته‌اند».

کاهش سن مصرف مشروب به ۱۵ سال

با آن که طی سه دهه گذشته مقامات رسمی جمهوری اسلامی تلاش داشته اند تا ميزان و آمارهای مصرف مشروبات الکلی در کشور را پنهان کنند اما فرمانده نيروی انتظامی طی يک سال اخير آمارهای گسترده تری از مصرف مشروبات الکلی در ايران در اختيار رسانه ها قرار داده است.

خبرگزاری دولتی ايرنا در ۷ ارديبهشت ۸۶ به نقل از اسماعيل احمدی مقدم گزارش داد«بيش از ۴۰ ميليون ليتر مشروبات الکلی در سال گذشته(سال ۸۵)کشف شده است».

وی تاکيد کرده بود«اين آمار تنها ۲۵ تا ۳۰ درصد مقدار مشروبی است که در کشور توزيع می ‌شود».

در ۱۸ شهريور ۸۶ خبرگزاری فارس به نقل از فرمانده نيروی انتظامی تلويحا به شکست سياست برخورد با توزيع کنندگان و مصرف کنندگان مشروبات الکلی در کشور اشاره کرد.

آقای احمدی مقدم به اين خبرگزاری گفته بود«فشار ما، در بحث جلوگيری از ورود مشروبات الکلی به کشور باعث افزايش قيمت اين نوع کالا شده است وبنابر اين، اين فشار باعث ايجاد سود برای افرادی که آنها را قاچاق می‌کنند،شده است».

غير از افزايش مصرف مشروبات الکلی در ايران،طی چند سال اخير متوسط سن مصرف کنندگان مشروبات الکلی کاهش شديدی داشته که حاکی از گرايش دانش آموزان به مصرف مشروبات الکلی است.

در آبان سال گذشته،دکتر فرهاد طارميان،از اعضای«اتاق فکر مبارزه با مشروبات الکلی» طی سخنانی که از سوی خبرگزاری ها انتشار يافت،اعلام کرد«مصرف الکل درسن زير ۳۰ سال و جمعيت دانشجويی و دانش‌آموزی کشور افزايش يافته است».

احمد روزبهانی، فرمانده مبارزه با مفاسد اجتماعی نيروی انتظامی، نيز در اواخر آبان ۸۶ به طور رسمی از کاهش سن مصرف مشروبات الکلی به ۱۵ سال خبر داد.

مقامات جمهوری اسلامی افزايش گرايش به مشروبات الکلی به ويژه در ميان جوانان را به دشمنان خارجی نسبت داده و ادعا می کنند که اين افزايش ناشی از«تهاجم فرهنگی» است.

اما ستاد مبارزه با مواد مخد که تحت نظر اسماعيل احمدی مقدم فرمانده نيروی انتظامی اداره می شود اخيرا با انتشار گزارشی تاکيد کرد«کمبود شادی عامل گرايش به موادمخدر و مشروبات الکلی است».

سايت رسمی ستاد مبارزه با مواد مخدر نتايج يک تحقيق را از قول زهر لطيفی محقق روانشناسی منتشر کرد که براساس آن« ۱۵ ‬درصد افراد بين ‪ ۱۵ ‬تا‪ ۷۴ ‬سال در ايران را دارای علائم بارز افسردگی» هستند و«با توجه به تحقيقات انجام شده در مورد ميزان شيوع افسردگی در بين جوانان و نوجوانان آمارها نشان می‌دهد که استفاده از مواد مخدر،مشروبات الکلی،و قرص‌های محرک به دليل کم بودن ميزان شادمانی و تمايل جوانان به استفاده از شادکننده های موقت و مصنوعی است».
28.04.2008

بیژن یگانه

يک مقام سازمان ملل متحد گفته است که گروههاي شورشي و ستيزه جويان در عراق از کودکان براي انجام حملات انتحاري استفاده مي کنند.


راديکا کوماراسوامي، نماينده ويژه سازمان ملل متحد در امور مربوط به وضعيت کودکان در خلال درگيريها، در سخناني در جمع خبرنگاران در اردن، همسايه غربي عراق، اين سخنان را ايراد کرد.
خانم کوماراسوامي در يک ماموريت حقيقت يابي سفري يکهفته اي به عراق داشت.
به گفته خبرنگاران، نگراني ابراز شده از سوي نماينده ويژه سازمان ملل متحد، پيشتر نيز از سوي فرماندهان نظامي آمريکا در عراق ابراز شده بود.
ماه گذشته نظاميان آمريکا نوار ويديويي را انتشار دارند که به گفته آنها نشان مي دهد که نيروهاي القاعده به کودکان استفاده از سلاح، آدم ربايي و فعاليتهاي مشابه را آموزش مي دهد.
بر اساس اظهارات خانم کوماراسوامي از سال 2004 به بعد تعداد زيادي از کودکان در گروههاي مختلف ستيزه جو در عراق در فعاليتهاي گوناگون نظامي از جمله شرکت در حملات انتحاري به کار گرفته شده اند.
نماينده سازمان ملل متحد در خصوص منابع خبري که او براي اين اظهارات خود استفاده کرده جزئياتي ارايه نداد.
استفاده از کودکان در فعاليتهاي نظامي همواره از نگرانيهاي مسئولين سازمان ملل متحد بوده است.

25.04.2008

لس انجلس تايمز گزارشی درباره رواج اعتياد در ايران منتشر ساخت



روزنامه لس انجلس تايمز امروز در گزارشی به مساله گسترش روز افزون اعتياد در ايران پرداخته است. بر اساس گزارش اين روزنامه در ايران، به گفته مقامهای دولتی، دو ميليون معتاد وجود دارد، در حالی که سازمانهای بين المللی اين تعداد را در حدود سه ميليون نفر تخمين می زنند. يک پزشک ايرانی، مدير يکی از مراکز ترک اعتياد در تهران، به لوس انجلس تايمز گفته است اعتياد با سرعت وحشتناکی گسترش می يابد. اين پزشک افزوده است وقتی جوان بوده، اهالی يک محله يا دهکده در پاسخ به پرسشی درباره معتادان می گفتند در محل يا ده خود يک معتاد می شناسند، در حالی که امروز مردم همان محله ها و دهکده ها در پاسخ به همان سوال می گويند يک نفر را می شناسند که معتاد نيست. اين پزشک افزوده است وقتی نوشيدن آبجو، داشتن دوست دختر و هر چيزی که مقتضای دوران جوانی است جرم محسوب می شود، تنها راه باقيمانده برای جوانان مواد مخدر است و ما پزشکان نسبت به سياست دولت در اين زمينه سرخورده و خشمگين هستيم.

21.04.2008

آزار و اذیت جوانان میهنمان به دست عوامل فاسد و کماشتگان مزدور حکومتی امری است روزمره .با نگاه به این ویدیو
به اعمال حکومت فاسد اسلامی که با رسالت دشمنی بازنان ،جوانان ،دیگراندیشان در ایران حکومت میکند پی خواهید برد. با کپی از این لینک و قرار دادن در صفحه کشایش میتوانید آن را باز کرده و ببینید.
http://uk.youtube.com/watch?v=nCOlv-8nmZk

Azar wa Aziyat Jawanane be daste mozdurane jenayat kare Hokumate Eslami


به گفته مقامات مسئول، تصادفات، روزانه بيش از ۲۰ ميليارد تومان خسارت به کشور وارد می کند.

تصادفات مرگبار و افزایش شمار دانش آموزان جانباخته




بر اثر سقوط مينی بوس حامل دانش آموزان در شهرستان مرزی خوی دو دانش آموز کشته و پنج دانش آموز ديگر مجروح شدند.

اين چندمين تصادف خودروی حامل دانش آموزان، معلمان و دانشجويان طی چند هفته اخير است که بر اثر آن دست کم نه دانش آموز، يک معلم و بيش از ۱۲ دانشجو کشته شدند.

مرگ دلخراش دانش آموزان

صبح روز يکشنبه، نهم دی ماه ۸۶، بر اثر واژگون شدن يک دستگاه مينی بوس حامل دانش آموزان حوالی شهر خوی در استان آذربايجان، دو دانش آموز کشته و پنج تن ديگر مجروح شدند.

«مشکل کمبود اتوبوس و مينی بوس»،«فرسودگی سيستم حمل و نقل دانشگاه های کشور» ،«برگزاری بودن برنامه ريزی اردوهای دانش آموزی و دانشجویی» و«خطای انسانی» از جمله مواردی است که کارشناسان از آن ها به عنوان عوامل سوانح اخير برای دانش آموزان، دانشجويان و معلمان نام می برند. به گزارش واحد مرکزی خبر در اين حادثه، مينی بوس حامل دانش آموزان روستای «وار» در مسير حرکت به طرف خوی از روی پل اين روستا به رودخانه سقوط کرد. دو دانش آموز در اين سانحه جان باختند و ساير دانش آموزان مجروح به بيمارستان خوی منتقل شده اند که حال يکی از آنها نيز وخيم گزارش شده است.

پليس راه خوی، علت اين حادثه را «لغزنده بودن سطح جاده» اعلام کرده است.

مقام های وزارت آموزش و پرورش تاکنون از اعلام جزئيات بيشتری از وضعيت دانش آموزان مصدوم و کشته شده در اين سانحه خودداری کرده اند.

روز پنج شنبه، ۲۲ آذر ۸۶، نيز بر اثر برخورد مينی بوس حامل ۳۰ تن از دانش آموزان دبيرستان دخترانه «کاظم آباد» کرمان با يک دستگاه تريلی حداقل چهار دختر دانش آموز به همراه دبير شيمی اين دبيرستان کشته شدند.

روزنامه همشهری در ۲۳ آذر اظهارات يکی از دانش آموزان مجروح در آن تصادف مرگبار را منتشر کرد و به نقل از وی گزارش داد: «صبح پنجشنبه قرار بود معلم شيمی از ما امتحان بگيرد اما وقتی به دبيرستان رفتيم به ما اعلام شد امتحان به هفته بعد موکول شده و قرار است به نمايشگاه کتاب و از آنجا به آزمايشگاه شيمی در چترود برويم.»

اين دانش آموز به روزنامه همشهری گفته بود« در حالی که فضای مينی بوس بسيار محدود بود بر روی صندلي های دو نفره، سه نفری و بر روی صندلي های يک نفره به صورت دو نفره نشستيم و همراه معلم شيمی راهی چترود شديم.»

در هشتم شهريورماه سال جاری نيز خبرگزاری ها از برخورد يک کاميون با تعدادی دانش آموز در شهر مرزی سردشت خبر دادند.

در آن سانحه نيز سه دانش آموز کشته و هفت دانش آموز نيز مجروح شدند. اين حادثه در محور سردشت به «قاسم رش» در نزديکی يکی از روستاهای مرزی اتفاق افتاد.

کشته شدگان اين تصادف نيز همگی دانش آموزانی بودند که برای شرکت در کلاس های جبرانی در حاشيه جاده در حال تردد بودند.

يک معلم کشته،۳۳ معلم مجروح

همزمان با اخبار کشته شدن پياپی دانش آموزان بر اثر سوانح رانندگی، روزنامه کيهان نيز در شماره روز یکشنبه خود خبر داد که روز شنبه در اثر تصادف يک مينی بوس حامل معلمان در جيرفت دست کم ۲۸ معلم زن مجروح و روانه بيمارستان شدند.

اين روزنامه حادثه روز شنبه برای معلمان جيرفتی را«واژگونی يک دستگاه مينی بوس» عنوان و خبر داد که اين سانحه در در محور بلوک از توابع بخش مرکزی شهرستان جيرفت سبب جراحت ۲۸ معلم زن سرنشين مينی بوس شده است.

بنابر اين گزارش، پنج تن از معلمان زن به علت شدت جراحات به بيمارستان های کرمان انتقال يافته اند.

در پنج آبان امسال نيز در اثر برخورد يک دستگاه پرايد، مينی بوس حامل معلمان يک مدرسه واژگون شد که پنج معلم زن طی آن به شدت مجروح شدند.

خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، در آن هنگام گزارش داد: «سه تن از معلمان که وضعيت وخيم تری داشتند با هليکوپتر و دو نفر ديگر به همراه راننده مينی بوس به بيمارستان های تهران منتقل شدند.»

۱۲ دانشجو کشته،۴۴ دانشجو مجروح

شديدترين مورد از تصادفاتی که برای مراکز آموزشی ایران طی چند هفته اخير رخ داده است، تصادف دو اتوبوس حامل ۸۰ دانشجوی دانشگاه علوم پايه دامغان بود که بر اثر آن هفت دانشجو کشته و بيش از ۲۹ دانشجوی ديگر نيز مجروح شدند.

شديدترين مورد از تصادفاتی که برای مراکز آموزشی ایران طی چند هفته اخير رخ داده است، تصادف دو اتوبوس حامل ۸۰ دانشجوی دانشگاه علوم پايه دامغان بود که بر اثر آن هفت دانشجو کشته و بيش از ۲۹ دانشجوی ديگر نيز مجروح شدند.
علی حقيقی، سرپرست دانشگاه علوم پايه دامغان پس از کشته شدن دست کم هفت دانشجو به خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، گفت: «دو اتوبوس حامل ۸۰ دانشجو در شامگاه ۳۰ آذر هنگام برگشت از اردوی زيارتی قم در فاصله ۲۵ کيلومتری دامغان دچار سانحه شده و طی آن هفت نفر کشته و ۲۹ نفر مجروح شدند.»

روز پنج شنبه، ۲۰ ارديبهشت، سال جاری نيز خبرگزاری دانشجویان از برخورد يک دستگاه کاميون با اتوبوس حامل ۳۷ تن از دانشجويان زمين شناسی دانشگاه پيام نور ساری حين بازگشت از اردوی علمی در ۳۵ کيلومتری جاده کياسر به ساری خبر داد.

آن سانحه نيز دست کم به کشته شدن پنج دانشجو و مجروح شدن ۱۵ تن ديگر منجر شد.

کاهش يا افزايش

«مشکل کمبود اتوبوس و مينی بوس»،«فرسودگی سيستم حمل و نقل دانشگاه های کشور» ،«برگزاری بودن برنامه ريزی اردوهای دانش آموزی و دانشجویی» و«خطای انسانی» از جمله مواردی است که کارشناسان از آن ها به عنوان عوامل سوانح اخير برای دانش آموزان، دانشجويان و معلمان نام می برند.

فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی اخيرا از کاهش ۲۰ درصدی آمار تصادفات رانندگی در کشور و کاهش ۱۵ درصدی تلفات ناشی از تصادفات خبر داد.

اما محمد رويانيان، فرمانده راهنمايی و رانندگی خبر داده است که تصادفات، روزانه بيش از ۲۰ ميليارد تومان خسارت به کشور وارد می کند.

آقای رويانيان طی اظهاراتی که خبرگزاری های رسمی آن را منتشر کردند، با اشاره به آمار سازمان بهداشت جهانی در خصوص افزايش حداقل ۸۰ درصدی تعداد کشته های ناشی از تصادفات در ايران تا سال ۲۰۲۰، گفت: «بايد پذيرفت چنين آمار و ارقامی که به واسطه واقعيات موجود در جامعه اعلام می شود، فاجعه وحشتناکی است که طی ۱۴ سال آينده لاجرم در کشور رخ می دهد.»

مسئولان دولتی و به ويژه مقام های مسئول در وزارتخانه های آموزش و پرورش و علوم تاکنون حاضر نشده اند در خصوص چند تصادف پی در پی دانش آموزان، دانشجويان و مسئولان دولتی و به ويژه مقام های مسئول در وزارتخانه های آموزش و پرورش و علوم تاکنون حاضر نشده اند در خصوص چند تصادف پی در پی دانش آموزان، دانشجويان و معلمان توضيحی ارائه کنند.بیژن یگانه 30.12.2007

کراک به مراتب خطرناکتر از هروئین است اما به نظر می رسد که نوجوانها و جوانهای ایران از عوارض آن بی اطلاعند

کراک در ایران: ماده مخدری با عوارض بسیار



کراک به مراتب خطرناکتر از هروئین است اما به نظر می رسد که نوجوانها و جوانهای ایران از عوارض آن بی اطلاعند
در سالهای اخیر، نام ماده جدیدی در بازار مواد مخدر ایران شنیده شد. خیلی از معتادها وقتی که برای گرفتن تریاک یا هروئین یا مواد مشابه به فروشنده های مواد مخدر مراجعه می کردند ماده جدیدی به آنها معرفی می شد که هم سریعتر عمل می کرد، هم راحتتر استفاده می شد هم پنهان کردنش آسان تر بود و مهمتر از همه ارزان قیمت بود. این ماده جدید "کراک" نام دارد.
کراکی که در ایران توزیع می شود از هروئین خالص و غلیظ شده درست می شود آنهم در آزمایشگاههای مخفی که با ناخالصی هایی همراه است که اثرات منفی آن را چندین برابر می کند.

کراک به مراتب خطرناکتر از هروئین است اما به نظر می رسد که نوجوانها و جوانهای ایران از عوارض آن بی اطلاعند.

در جشن ها و پارتی ها گاهی افرادی که از قرصهای روان گردان استفاده می کنند دچار سردرد یا عوارض دیگر این قرصها می شوند. به آنها گفته می شود که اگر از کراک استفاده کنند این عوارض در آنها از بین می رود و به آنها می گویند که کراک اعتیاد آور نیست.

این در حالی است که فرد تنها با چند بار استفاده، چنان به آن عادت می کند که کنار گذاشتن آن برایش بسیار دشوار می شود.

"فرید"، که نخواست نام واقعی اش فاش شود، نزدیک به دو سال از کراک استفاده کرده اما الان مدتی است که موفق شده که کراک را ترک کند: "اولش به عنوان تفریحی می کشیدم اما درست بعد از یک هفته فهمیدم که به آن معتاد شدم. تفریح درباره کراک وجود ندارد تفریح همانا و معتاد شدن همان".

خطرات کراک

مصرف کراک چه خطرات و عوارضی دارد؟ فرید می گوید: "کبدم خراب شد، ریه هایم عفونت کرد و خودم هم همیشه بی حال بودم. چه زمانی که می کشیدم و چه زمانی که نمی کشیدم."


در کسانی که از کراک تزریقی استفاده می کنند، رگها به شدت تخریب می شود

مصرف کراک باعث می شود که فرد هیچ دردی را احساس نکند و در نتیجه بیماریهای مختلف در بدنش به راحتی پخش می شود.

به گفته کارشناسان، کراکی که در ایران توزیع می شود اثر مخربی بر سیستم اعصاب مرکزی دارد که گاه تا آخر عمر قابل جبران نیست. کراک در حقیقت سیستم فرماندهی بدن یا مغز را از کار می اندازد. کراک، باعث کاهش وزن شدید بدن و تخریب بافتهای عضلانی می شود.

محمد علی شهرکی، مدیر اجرایی مرکز ترک اعتیاد جمعیت آفتاب در تهران، می گوید:
"کسانی که کراک مصرف می کنند به دلیل موادی که در آن وجود دارد و به دلیل نوع زندگی آنها و سوء تغدیه ای که دارند، نسبت به ابتلا به انواع بیماریهای عفونی بخصوص عفونتهای پوستی، مستعد می شوند."

گفته می شود کسانی که کراک را به شکل تزریقی استفاده می کنند، در صورتیکه مسائل بهداشتی را هم رعایت نکنند، ممکن است که در بدنشان کرم دیده شود. اخیرا فیلمهایی که در سایتهای اینترنتی گذاشته شده، افرادی را نشان می دهد که بر روی بدنشان کرم وجود دارد و یا بعد از مرگ بلافاصله، کاسه چشمشان پر از کرم بوده است.

دکتر شهرکی درباره این کرم زدگی می گوید: "کسانی که ما شاهد کرم زدگی در آنها بودیم کسانی بودند که وضعیت بهداشتی مناسبی نداشتند. آنها در محل تزریقشان عفونت ایجاد می شود. مگسهایی که در اطرافشان هست در روی این زخمها تخمگذاری می کنند و کرمی که در بدنشان دیده می شود لارو این حشرات است."

کارشناسان معتقدند، ماده مخدر کراک به شدت باعث، پوسیدگی و فساد دندانها می شود. در عین حال لثه مصرف کننده کراک هم به آسیب می بیند. گاهی سرطان دهان هم در آنها دیده شده. ریه معتادان به کراک به دلیل استفاده بیشتر از سیگار به شدت آسیب می بیند. افزون بر این، استفاده از کراک، شخصیت معتادان را متزلزل می کند و بار روانی آن به مراتب بیشتر از سایر مواد مخدر است. در کسانی که از کراک تزریقی استفاده می کنند، رگها هم به شدت تخریب می شود.


کارشناسان معتقدند، ماده مخدر کراک به شدت باعث، پوسیدگی و فساد دندانها می شود. در عین حال لثه مصرف کننده کراک هم به آسیب می بیند. گاهی سرطان دهان هم در آنها دیده شده. ریه معتادان به کراک به دلیل استفاده بیشتر از سیگار به شدت آسیب می بیند.



کراکی که در خارج از ایران استفاده می شود، نوعی مواد مخدر است که از تصفیه کوکائین ساخته می شود. اما موادی که به نام کراک در ایران توزیع می شود از هروئین خالص و غلیظ شده درست می شود آنهم در آزمایشگاههای مخفی و بدون رعایت استانداردهای لازم و گاه همراه با ناخالصی هایی تولید می شود که که ضرر آن را از مواد مخدر دیگر بیشتر می کند.

بنابراین عوارض ناشی از مصرف کراک به دلیل مواد مختلفی که در آن است در هر فرد می تواند نسبت به فرد دیگر متفاوت باشد و این در حالی است که اغلب این افراد از عواقب و عوارض خطرناک آن بی اطلاعند.

وحشتی که میان جوانان درباره استفاده از مواد مخدری مانند هروئین وجود دارد باعث می شود که طرف آن نروند ولی خیلی از آنها کراک را با روانگردانها اشتباه می گیرند و فکر می کنند که ماده ای کم خطر با میزان نشاط آوری بالاست اما بعد از شروع به مصرف مشخص می شود که کراک ماده ای بسیار اعتیاد آور است و بعد از مدتی کوتاه شخص را به شدت به خود نیازمند و وابسته می کند و این شروع فاجعه است.

کراک بسیار کوچک است و ارزان، و بر خلاف هروئین، تریاک یا حشیش، بو ندارد و مصرفش بسیار ساده است. چنانچه اگر یک یا دو دقیقه بعد از مصرف کسی وارد اتاق بشود متوجه مصرف آن نمی شود. شاید به دلیل همین سادگی استفاده از آن باشد که طرفداران زیادی پیدا کرده است. چون حتی در مکانهای عمومی و خودروهای شخصی هم با استفاده از فندک قابل استفاده است.

اعتیاد بدون سرخوشی

فردی که از کراک استفاده می کند در ابتدا بعد از چند ثانیه به مرحله سرخوشی می رسد اما بعد ازمدتی مصرف، دیگر، آن میزان اولیه فرد را راضی و سرخوش نمی کند و بدن به حضور این ماده عادت می کند. به همین دلیل فرد میزان مصرفش را بیشتر و بیشتر می کند.

حسین دژاکام محقق و تحلیلگر مسائل اعتیاد درباره مواد سازنده کراک می گوید: "وقتی که کراک به بازار آمد اصطلاحا به آن "یک، دو، سه" می گفتند چون با سه شماره، مصرف کننده به سرخوشی می رسید، ولی مثلا مصرف کننده تریاک، باید صد یا صد و پنجاه پُک بکشد تا به آن درجه از سرخوشی برسد."

تزریق کراک آخرین مرحله برای سرخوشی بیشتر است که عوارض جسمانی و روانی چبران ناپذیری برای معتاد به همراه دارد.

بعضی ها می گویند کراک از روسیه به ایران می آید، عده ای می گویند در ایران ساخته می شود و گروهی از معتقدند از ترکیه پاکستان یا کشورهای دیگر خاورمیانه وارد ایران می شود. البته این سوال مهم است که چه کسانی با چه ملیتی و با چه هدفی، فرمول جدید کراک را ساخته اند اما مهمتر این است که مصرف این ماده، روز به روز در بین جوانهای ایرانی بیشتر می شود.

کراکی که در ایران وجود دارد یکی از قوی ترین مواد مخدر است و به شدت اعتیاد ایجاد می کند. اما به دلیل اینکه تاثیر آن بر فرد نسبت به مواد مخدر دیگر بسیار سریعتر است جوانها را به طرف خودش می کشد.

با وجود تمام مشکلات و خطراتی که ماده مخدر کراک به همراه دارد، کارشناسان می گویند معتادان به این ماده خطرناک مانند معتادان دیگر قادر به ترک کراک هستند، اما قبل از اینکه کراک عوارض جبران ناپذیر خود را به جا گذاشته باشد.

به نظر شما بهترین راه برای آگاه سازی جوانان نیست به عوارض چنین مواد مخدری چیست؟ اگر در ایران هستید، فکر می کنید به اندازه کافی در این زمینه اطلاع رسانی شده است؟
از:رویا آرین



گزارش مجلس ایران درباره گسترش اعتياد در ميان جوانان


سايت رسمی مجلس شورای اسلامی در گزارشی آماری اعلام کرد که ۶۵ درصد جمعيت معتادان کشور را افراد زير ۳۵ سال تشکيل می دهند.

اين گزارش آمار دانش آموزان معتاد در ايران را ۲۰ هزار نفر، و در صد معتادان زير ۲۰ سال کشور را ۱۵.۸ درصد از کل جمعيت معتادان اعلام کرده است.اين گزارش هم چنين تاکيد کرده که از زمان به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، در اين کشور بودجه پيشگيری از اعتياد با کاهشی شديد از ۲۰ ميليارد تومان به نزديک به ۲ ميليارد تومان کاهش يافته است.

گسترش مواد مخدر در ميان جوانان

سايت رسمی مجلس شورای اسلامی گزارشی از وضعيت اعتياد در کشور انتشار داده و طی آن اعلام کرده که براساس آمارهای موجود در ستاد مبارزه با مواد مخدر«حدود ۲۰ هزار دانش آموز در کشور در دام اعتياد گرفتار آمده اند».

اين گزارش با اظهار تاسف از وجود چنين جمعيتی از معتادان در بين جمعيت دانش آموزی کشور نوشته که«۶۰۰ هزار نفر از معتادان را کارگران» و «۲۰۰ هزار نفر از معتدان را رانندگان» تشکيل می دهند.

اين آمار در حالی منتشر می شود که مهرماه سال جاری، قائم مقام ستاد مبارزه با مواد مخدراعلام کرد که«۳۰ هزار دانش آموز معتاد در کشور وجود دارد».

اما اسماعيل احمدی مقدم فرمانده نيروی انتظامی و رئيس اين ستاد وجود چنين آماری را تکذيب کرده و گفت«نمی توان گفت که در بين دانش آموزان هيچ معتادی وجود ندارد و يا اينکه تعداد آنها بسيار زياد است ولی در ميان ۱۴ ميليون دانش آموز آمار ۳۰ هزار تايی معتادان عدد قابل توجهی نيست و در اين خصوص بايد تدابير لازم اتخاذ شود».

در گزارش سايت مجلس شورای اسلامی آمده که بيشترين معتادان به مواد مخدر در«محدوده سنی ۲۰ تا ۵۰ سالگی» قرار دارند و اما «بالاترين توزيع فراوانی جمعيت معتادان کشور به تفکيک سنی اولين تزريق مواد، مربوط به محدود ۲۰ تا ۲۴ ساله ها با د ۳۴.۸ درصد» می شود.

«آمار بودجه پيشگيری از اعتياد در سال ۱۳۸۱ برابر با ۹.۷ ميلياد تومان در سال ۱۳۸۲ به ۹.۹ ميلياد تومان افزايش يافته و در سال ۱۳۸۳ خوشبختانه به ۲۰ ميليارد تومان رسيده، اما در سال ۱۳۸۴ با کاهش چشمگيری به ۱۳.۲ ميليارد تومان رسيده و در سال ۱۳۸۵ شاهد کاهش بودجه پيشگيری از اعتياد بوده ايم».

گزارش مجلس شورای اسلامی ایران درباره اعتیاد
پس از آن محدوده ۲۵ تا ۲۹ سال با ۲۶.۴ درصد در مرتبه بعدی و پس از آن افراد زير ۲۰ سال با آمار ۱۵.۸ درصد قرار دارند.محدوده سنی ۳۰ تا ۳۴ قرار دارد، با ۱۲.۸درصد،و افراد بالای ۳۵ سال به بالا هم ۱۰.۲ درصد کل جمعيت معتادان به مواد مخدر را تشکيل می دهند.براساس اين آمارها ۶۵ درصد معتادان کشور زير ۳۵ سال و ميانگين سنی آمار نيز ۳۲.۳ سال است.

بنابر گزارش انتشار يافته از سوی سايت رسمی مجلس شورای اسلامی آمارهای موجود در ستاد مبارزه با مواد مخدر بيانگر آن است که«مصرف مواد مخدر به خصوص ترياک و مشتقات آن به عنوان پرمصرف ترين ماده مخدر، و پس از آن حشيش،و در نهايت هروئين و قرص های روان گردان» از پر مصرف ترين مواد مخدر در ايران هستند».

اين گزارش،با اشاره به اظهارات متناقض مقام های مسئول در مورد آمار معتادان کشور تاکيد کرده که« بدون شک آمار معتادان بنابه دلايل بارز و نهان که در جوامع و فرهنگ های ما وجود دارد، نمی تواند مبتنی بر آمار و اطلاعات دقيقی باشد».

کاهش شديد بودجه پيشگيری

مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی نيز کمتر از يک ماه قبل در گزارشی «از شاخص‌های مهم اجتماعی در ايران» اعلام کرد که با استناد به نتايج يک پژوهش انجام شده در مورد اولويت‌بندی آسيب‌های اجتماعی از ديدگاه‌ يک هزار نفر از اعضای هيات علمی دانشگاه ها، قضات، فرهنگيان، کارشناسان، روحانيان، و مديران و معاونين دستگاه ها صورت گرفته است، از بين «۲۸ مسئله اجتماعی مورد سوال اغلب پاسخگويان از بيکاری،اعتياد، فقر، و طلاق به عنوان مهمترين مشکلات اجتماعی کنونی نام برده‌اند».

مرکز پژوهش های مجلس هم چنين روند اعتياد، خودکشی، سرقت، فرار از خانه، قتل، نزاع و جرائم جنسی را مورد بررسی قرار داده و«بررسی روند آسيب‌های ياد شده نشان داده که برخی از آسيب‌ها همانند اعتياد روندی کاملا صعودی دارد به گونه‌ای که ميزان آن در يک دوره هفت ساله تقريبا ۲ برابر شده است».

اين مرکز به مسئولان کشور توصيه کرده«اولين و مهمترين گام برای مقابله با مسائل اجتماعی باور به اجتماعی بودن اين پديده‌ها و توجه به اين نکته است که ريشه آنها را بايد درون جامعه جست و جو کرد».

در ابتدای سالجاری محمود احمدی نژاد طی حکمی اسماعيل احمدی مقدم باجناق خود و فرمانده نيروی انتظامی را با حفظ سمت به عنوان دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر نيز منصوب کرد و آقای احمدی مقدم مبارزه با مواد مخدر را يکی از اهداف نيروی انتظامی و دولت اعلام کرد.

با اين حال در گزارشی که سايت رسمی مجلس شورای اسلامی انتشار داده با اشاره به بودجه تخصيصی دولت به مبارزه با مواد مخدر تاکيد شده«آمارهای موجود در ستاد مبارزه با مواد مخدر نشان دهنده اينست که بودجه اين بخش دستخوش تغييرات عديده ای شده و بجای اينکه سعی شود بودجه آن افزايش يابد متاسفانه به گونه ای ديگر در آمده است».

بنابر اين گزارش«آمار بودجه پيشگيری از اعتياد در سال ۱۳۸۱ برابر با ۹.۷ ميلياد تومان در سال ۱۳۸۲ به ۹.۹ ميلياد تومان افزايش يافته و در سال ۱۳۸۳ خوشبختانه به ۲۰ ميليارد تومان رسيده، اما در سال ۱۳۸۴ با کاهش چشمگيری به ۱۳.۲ ميليارد تومان رسيده و در سال ۱۳۸۵ شاهد کاهش بودجه پيشگيری از اعتياد بوده ايم».

بنابر اعلام سايت مجلس شورای اسلامی« در سال ۸۵ بودجه اين بخش به ۹ ميليارد تومان و در سال ۱۳۸۶ هم با کاهش بسيار بسيار محسوس به ۲.۴ ميليارد تومان رسيده است».سايت مجلس با اظهار تاسف از کاهش شديد بودجه پيشگيری از اعتياد طی دوره رياست جمهوری آقای احمدی نژاد تاکيد کرده که «براساس اعتقاد کارشناسان، تجربه کشورهای موفق دنيا نشان دهنده اين است که بهترين راه برای مبارزه و کنترل اعتياد در جامعه نخست بر فعاليت های پيشگيرانه و سپر مداخلات درمانی ارتباط می يابد».

روزنامه تهران امروز هفته گذشته در سرمقاله ای با انتقاد از سياست های اخير در خصوص مبارزه با گسترش روز افزون مواد مخدر در ايران،به مقام های کشور هشدار داد که دولت در حال اجرای«مبارزه با معتاد به جای مبارزه با اعتياد» است.



بیژن یگانه

جوان دانشجو خود را حلق آويز كرد


روزنامه حکومتی خراسان : جوان دانشجوي دانشگاه آزاداسلامي واحد گناباد خودش را حلق آويز كرد و به زندگي خود پايان داد. فرمانده منطقه انتظامي شهرستان گناباد گفت: با اعلام مركز فرماندهي و كنترل منطقه انتظامي شهرستان گناباد در ساعت ٣٠:١٦ مورخه ٢٦ مهرماه جوان ٢٥ ساله به هويت ع-ز دانشجوي دانشگاه آزاداسلامي واحد گناباد خود را حلق آويز كرده و به زندگي خود خاتمه داده است. سرهنگ قاسم قادري افزود: بنابر اظهارات مادر اين جوان، نامبرده چند روز خود را داخل خانه حبس كرده و داراي ناراحتي عصبي بوده است. وي ادامه داد: متوفي براي خود وصيت نامه اي نيز نوشته و در محل خودكشي بر جاي گذاشته است.

23.10.2007







زندانیان طرح انتقال یافتند


بنا بر گزارشات رسیده از زندان اوین در پی انتشار گزارشی مستند و تکان دهنده از زوایای پنهان طرح ارتقائ امنیت اجتماعی در ایران از سوی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران کلیه زندانیان طرح مذکور ساعاتی پیش از بند 7 به محل نا معلومی انتقال یافتند.
شایان ذکر است در این بین نام کیوان رفیعی نیز در بین انتقالی ها وجود داشت ولی در طی اجرای عملیات انتقال ، مسئولین زندان از انتقال وی خودداری کردند 15.10.2007

طرح ایجاد فضای رعب و وحشت زیر عنوان ارتقای امنیت اجتماعی برای حفظ حکومت فاشیستی اسلامی

گزارشی مستند و تکان دهنده از زوایای پنهان طرح ارتقائ امنیت اجتماعی در ایران
از اواخر اردیبهشت ماه سال 1386 سلسله عملیات های پلیسی در سرتا سر کشور خصوصا در تهران از طریق نهاد های انتظامی و امنیتی با نام ارتقای امنیت اجتماعی شروع شد ، که موجی از تنش ها و حاشیه ها را در ابعاد داخلی و خارجی رقم زد.


مسلما افکار عمومی در سایه حمایت رسانه های دولتی ، از این طرح تنها آنچه را که گردانندگان پشت صحنه این طرح سیاسی تمایل داشتند ملاحظه نمودند. علی رغم اینکه اکثریت مطلق قربانیان این طرح از محرومترین لایه های اجتماعی که به هیچگونه نهاد ، مجموعه یا تریبونی برای بیان حقایق دسترسی نداشتند ، این مجموعه موفق شد تا با بازگشت تعداد کثیری از افراد قربانی این طرح که یا بلاقید آزاد شدند یا با ضمانت به جامعه بازگشتند و یا به زندان های مختلف منتقل شدند ، فرصتی برای مستند سازی پشت صحنه این طرح فراهم آورد و با اینکه قلم قاصر از بیان دیده ها و شنیده های وحشتناک صورت پذیرفته توسط نهادهای مدعی حراست از حقوق اجتماعی است سعی گشته است حداقل رسالت افشای نقض حقوق انسان ها در حد توان صورت پذیرد .
آغاز طرح :
پایگاه ها و نهاد های مرتبط در انجام عملیات ارتقای امنیت اجتماعی 1 و 2 در تهران
در این عملیات 32 کلانتری پلیس و 12 پایگاه پلیس امنیت و 5 حوزه اصلی و قرارگاه اطلاعاتی پلیس و تمام پایگاه های بسیج در پوشش ستادهای امر به معروف و نهی از منکر به شرح ذیل شرکت داشتند.
کلانتری های 1 با هنر ، 2 پاسداران ، 3 ولیعصر ، 4 خرمشهر ، 5 میرزای شیرازی ، 6 نامجو ، 7 فلسطین ، 8 آزادی ، 9 بهارستان ، 10 پیروزی ، 11 حسام الدین ، 12 ابوسعید ، 13 پانزده خرداد ، 14 آیت الله سعیدی ، 15 هلال احمر ، 16 خزانه بخارایی ، 17 جوادیه ، 18 ستارخان ، 19 مهر آباد ، 20 ابوذر غفاری ، 21 دهم فروردین ، 22 دربند ، 23 شهید باهنر ، 24 کلاه دوز ، 25 سیدجمالدین اسد آبادی ، 26 تهران پارس ، 27 فرجام ، 28 پیروزی ، 29 ولی عصر ، 30 نازی آباد ، 31 فدائیان اسلام ، 32 خاوران
پایگاه های دوازده گانه پلیس امنیت به شرح زیر:
پایگاه یک شمیرانات ، پایگاه دو سیدخندان ، پایگاه 3 نیلوفر ، پایگاه 4 هفت حوض ، پایگاه 5 خواجه نظام ، پایگاه 6 خاواران ، پایگاه 7 ارگ ، پایگاه 8 میدان حر ، پایگاه 9 ..... ، پایگاه 10 .... ، پایگاه 11 .... ، پایگاه 12 ....
حوزه های پنجگانه اطلاعات نیروهای انتظامی
1- حوزه مرکزی تهران ، 2- حوزه شمال تهران ، 3- حوزه جنوب تهران ، 4- حوزه غرب تهران ، 5- حوزه شرق تهران
نوع و نحوه برخورد در زمالن دستگیری
دستگیری در منازل در روزهای آغازین طرح :

نحوه دستگیری و برخورد کلی در مورد افراد دستگیر شده در منازل به این شرح بود که فرماندهانی همچون سردار معمولی که صدها پلیس نقابدار را به همراه داشتند و به خانه ها حمله می کردند و از دیوار و بام آنها و همسایه های بی گناه آنها بدون اذن و هماهنگی در نیمه های شب بالا می رفتند و درب ها را میشکستند و حریم خصوصی افراد را مورد تجاوز قرار می دادند و پدر را در برابر چشمان همسر و فرزندان ، مضروب می کردند و شکنجه می دادند ، شلوار پدر را در برابر چشمان فرزندان از تن خارج می کردند ، پسر را در برابر چشمان مادر و خواهر لگد مال می کردند و افراد را با تن لخت و یا با لباس خواب به کوچه یا محل تجمع مردم می بردند .
هیچگونه محدودیتی در حمله ها و عملیات وجود نداشت حتی شکستن درب منازل یا اتاق های که در آن نوامیس و فرزندان متهمین با وضعیت نامناسب قرار داشتند و هیچگونه محدودیتی در زمینه حفظ حریم و حرمت و حیثیت و آبروی افراد در محدوده منازل مراعات نمی شد و هیچگونه توجه ی به پوشش نامناسب زنان و مردان افراد سالخورده و حتی کودکان ، دختران و پسران غیر مرتبط با موضوع نمیشد .
مامورین اکثرا در عملیات های بازداشت در منزل فقط به بهانه ایجاد رعب و وحشت و کشاندن همسایه ها به کوچه ، درب و دیوار و سقف منازل متهمین بازداشتی را به گلوله می بستند بدون اینکه در نظر داشته باشند که این نوع عملیات های وحشت آور و متوحشانه بر روی روح و روان زن و مرد ، پیر و جوان ، دختر و پسر خردسال در محدوده منازل چه تاثیری می گذارد .
افراد بازداشتی در مرحله دستگیری منازل ، اکثرا از افراد شناخته شده و دارای شناسنامه قضایی و کیفریبوده اند را اینگونه بازداشت می کردند و پس از بازداشت با ضرب و شتم به محیط کوچه و خیابان محل سکونت انتقال و با تیراندازی مردم را جمع می کردند آنها در مورد دستگیری متهم تبلیغات می کردند و او را وادار می کردند که با استفاده از بلندگوهای اتومبیل های پلیس به خود و نوامیسش توهین و ناسزا بگوید .
دستگیری افراد در روزهای بعدی طرح ارتقا امنیت اجتماعی :
اکثریت افرادی که در روزهای بعدی طرح ارتقا امنیت اجتماعی دستگیر شدند هیچگونه ارتباطی با اتهامات و چارچوب های امنیتی گفته شده در این طرح نداشتند و فقط از جهت بالا بردن کمییت عملیات و بالا بردن آمار و بیلان عملیات دستگیر شدند که اکثر آنان نیز پس از مدت کوتاهی از یک الی 4 ماه از بازداشتگاه بطور بلاقید و بدون اینکه کیفر خواستی در موردشان صادر شود آزاد شدند.
این افراد شامل معتادان تابلو ، خلافکاران محلی شناخته شده ، جوانان تجمع کننده در سر کوچه ها ، جوانان در حال تفریح و تجمع کرده در پارک ها ، افراد مشکوک به فروش مواد مخدر ، مشروبات الکلی و یا فیلم های غیر مجاز و ولگردهای خیابانی ، دارندگان وسایل نقلیه ای که تولید آلودگی صوتی می نمودند و کاسب های سرپایی میادین و خیابان های پر تردد که مزاحم کسب و کار سایر کسبه و از جمله مغازه داران محسوب می شدند بودند.
همچنین عده ای از مشتریان سفرخانه ها و قهوه خانه ها و مکان های تفریحی محل تجمع دختران و پسران که عملا اکثریت آنان مرتکب هیچگونه جرم قابل تعریفی نشده بودند و با یورش پلیس به محل تجمع و استقرار یا کسب و کار این افراد آنان را با ضرب و شتم و عناوین واهی اراذل و اوباش و به منظور ارتقا امنیت اجتماعی بازداشت و به کلانتری ها و پاسگاه های پلیس امنیت منتقل نمودند ، اینگونه بازداشتی ها به بازداشت های آماری عملیات کور معروف هستند که در طی طرح های مختلف بازداشت می شوند که حتی اگر طرح جمع آوری گدایان ، ولگردان و یا سد معبر هم بود میشد عده ای را مثل همین افراد به خیابان ها فقط برای بالا بردن آمار حتی برای چند ساعت بازداشت نمایند که این تعداد بازداشت شدگان به طور کامل در دید اذهان عمومی نگه داشته شدند تا عملیات هر چه بیشتر موفق و فراگیرتر بنظر برسد.
متهمین ارجاع شده از کلانتری ها و پایگاه ها به پلیس امنیت :
در طی طرح ارتقا امنیت اجتماعی افرادی بودند که بنا به اتهامات خاصی که یا مرتبط با طرح بود و یا غیر مرتبط در بازداشت گاه ها بودند و طبق دستور ، کلانتری ها و پایگاه های پلیس امنیت برای کمک به افزایش میزان بازداشتی ها ، بدون در نظر گرفتن موارد قانونی و ارجاع آنان به دادگاه ، متهمین فوق را که در بازداشتگاه های کلانتری ها و پایگاه های پلیس امنیت بودند متغلبانه به عنوان مرتبطین در طرح ارتقا امنیت اجتماعی به پلیس امنیت مرکز تحویل نمودند که در این بین حتی متهمین جلب ، اختلافات خانوادگی و درگیری و یا دعوا های عادی پیش پا افتاده هر روزه در جامعه نیز دیده می شوند . البته این بازداشتی های ارجاعی به پلیس امنیت و کمپ کهریزک که اصالتا هیچگونه عمل جنایی مستجب چنین برخوردی انجام نداده بودند ماهیتا بطور مطلق از دید آگاهان و مطلعین دور نگه داشته شده و قربانی خود خواهی عده ای شدند که در حال پوشش دادن عملیات پوشالی ارتقا امنیت اجتماعی بودند و فقط بلندی لیست و تعداد دستگیر شدگان برای ایشان مهم بود .
محل استقرار بازداشت شدگان قبل از انتقال به کمپ کهریزک :
افراد بازداشتی در کلانتری ها :
همانگونه که معلوم است اکیب ها و تیم ها و پایگاه ها و حوزه های مختلفی در روزهای عملیات فعالیت داشتند که یکی از مراکز کلانتری های مناطق بودند و سهم بالای از شناسایی مناطق عملیات دستگیر شدگان را داشتند ، اکثریت بازداشتی ها پس از ضرب و شتم های اولیه و هماهنگی ها با پایگاه های پلیس امنیت بدانجا منتقل میشدند که میزان ضرب و شتم ، بسته به اختیارات محدود آنان و در حد سیلی و لگد و چند ضربه تسمه ، کابل یا باتوم بوده است .
یازداشتی ها در پایگاه های پر جمعیت :

می توان گفت بیش از 80% جمعیت بازداشت شده به طور مستقیم و یا غیر مستقیم و با نظارت پایگاه های پلیس امنیت بازداشت شده اند و میزان شدت عمل و ضرب و شتم در این پایگاه به مراتب از کلانتری ها شدید تر و سرسختانه تر بود و میزان اختیارات افراد شاغل در این نهاد ها در حدی بود که تا قبل از تحویل به بازداشتگاه ها و پلیس امنیت مرکز تا حد شکستن دست و پا می توانستند افراد بازداشتی را شکنجه نمایند .
از افراد معروف این شکنجه ها می توان به جلادهای نقاب به صورتی چون : سروان رضا سفری ، سرگرد اکبر محمدی ، سید علی محمد حسینی از پایگاه چهارم و آقایان زعفرانی و موسیوند پلیس امنیت و هادی ذالقدر از پایگاه دوم امنیت اشاره کرد که نقش شاخصی در شکنجه و ضرب و شتم افراد خصوصا بی گناهان داشته و سعی در گرفتن اغرار های اجباری و واهی تحت شکنجه از افراد بی گناه را داشتند .

بازداشتی های کلانتری ها و پایگاه های پلیس امنیت پس از انتقال به پلیس مرکزی :
پلیس امنیت مرکزی واقع در عشرت آباد – میدان سپاه محل تجمیع تمام بازداشتی های عملیات ارتقائ اجتماعی 1 و 2 بود که دارای کمترین فضای نگهداری بازداشت ها بود ، اطراف محدوده آن محل تجمع خانواده های بازداشتی ها و قربانیان طرح بود که در طی چند مرحله و در هر مرحله چند صد نفر از افراد به صورت بسیار فشرده و آزار دهنده در آن نگهداری می نمودند
شکنجه گران در این محل که مرکز عملیات محسوب می شد اختیارات بالاتری داشتند وقدرت بالای مانور در ضرب و شتم با اتکائ به افراد پشت پرده چون سردار رادان و سردار محمودی برگ زرینی از شکنجه ها در مورد متهمان بازداشت شده رقم زدند.
پلیس امنیت مرکزی حتی گنجایش نگهداری 70 نفر را نداشت ولی در آن حتی تا 350 نفر در هر مرحله نگهداری می شدند به طوری که افراد روی هم قرار می گرفتند و این ازدحام جمعیت حتی اجازه برنامه ریزی و نظم را نمی داد ، اکثر شکنجه ها در برابر چشم سایر بازداشتی ها انجام می شد و افراد نقابدار در دسته های 20 نفره به سلول ها حمله می کردند و با شلنگ و باتوم و لوله های فلزی و یا باتوم های شوک دار (برقی) نفرات را ضرب و شتم می کردند .
موی سر تمام افراد را بدون استثنائ در همان لحظه ورود با شماره صفر اصلاح می نمودند و برای بالا بردن میزان رعب و وحشت در حالی که تعداد زیادی دست و پا در زیر ضربات افراد پلیس امنیت و افراد نقابدار شکسته شده بود و این افراد در حال تحمل ضربات شیلنگ و باتوم و ضربات پی در پی شوک الکتریکی بودند ، سردار رادان به همراه عده ای محافظ ریز و درشت و جلادان دست پرورده وارد شدند و دقیقا با این کلمات تکلیف را روشن کردند ( ما از بالاترین مقامات کشوری و امنیتی و قضایی دستور داریم که اینگونه عمل کنیم و مامورین تنها دستورات را اجرا می کنند و در سیر بازجویی های فنی به تمام مامورین پلیس امنیت می گویم که برخورد کنید و بزنید و اگر کسی کشته شد من پاسخ خواهم داد ) که پس از این بازدید آنچنان یورشی سهمگینی به بازداشتی ها در جهت شکنجه انجام گردید که چندین نفر دست و پاهایشان شکست و چند نفر به اغما رفتند و تعداد زیادی دچار بی اختیاری ادرار شدند و خود را خراب کردند و تعدادی هم نیمه هوشیار و حتی بی هوش به زیر دست و پا افتاده بودند و افراد پلیس امنیت با پوتین روی آنها به این طرف و آنطرف می دویدند.
چون مکان کوچک بود و بازداشتی ها زیاد و پلیس های یورش آورنده نمی توانستند افراد آخر اتاق ها را ضرب و شتم کنند. دهها نفر را دسته دسته به صورت کاملا برهنه با دستبند و پا بند به یکدیگر بستند و روی زمین انداختند و از بالای سر آنان به سایر بازداشتی ها حمله می کردند و چون چراخدن باتوم سخت بود همه آنها کابل های کوتاه و تسمه های اتومبیل در دست داشتند و به هر جای بدن که می توانستند ضربه وارد میکردند.
به طور کلی انتقال دست و پا شکسته ها انگشت و گونه و بینی شکسته ها به بهداری مفهومی نداشت و تا مدت ها در همان حالت در بازداشت ( میانگین حدود دو هفته ) پلیس امنیت بودند. که در این مرحله چند نفر به اغما رفتند و چند نفر کشته شدند که متاسفانه بر اثر پوشیده بودن صورت های پلیس امنیت افراد انگشت شماری شناسایی شدند که در بین آنان آقایان زعفرانی و موسیوند از همه معروف تر بودند و جلادانه تر عمل می کردند
در این بین حتی افرادی پا را از همه چیز فراتر گذاشته و با ایجاد رعب و وحشت و ضربات کابل افراد بازداشتی را وادار می کردند که پس از اینکه به خود و نوامیس خود ناسزا می گویند برای خلاصی از شکنجه و ضرب و شتم ، سر خود را داخل کاسه توالت برده و سنگ توالت را بلیسند و یا در مواردی آنقدر افراد را به میله ها می بستند که خود را خراب کنند و حتی در مواردی بازداشتی ها را به میله ها می بستند و سایر افراد را برای معصون ماندن از ضربات کابل و تسمه وادار میکردند ضربات پی در پی مشت و سیلی را پشت گردن سایر بازداشت شدگان بزنند که اکثرا چنین افرادی بر اثر شدت ضربات وارد شده بر پشت گردن بی هوش می شدند و از بینی آنها خون جاری میشد ، بعضی از آنان پس از گذشت چند ماه هنوز دچار مشکل سر درد و بینایی هستند .
گرفتن اغرار های واهی تحت شکنجه :
در پی نقل و انتقال بازداشتی ها از کلانتری ها و پایگاه های پلیس امنیت تا خود پلیس امنیت مرکزی تمام مراکز فوق با شگردهای مختلف در صدد تشکیل پرونده و پرونده سازی برای تمام بازداشت شدگان بودند که شدت این عمل در پلیس امنیت مرکزی پس از بررسی و هویت آمار افرادی که غیر قابل متهم قلمداد شده بودند شدت گرفت ، با توجه به میزان مانور و تبلیغات رسانه ها وشدت عملی در طی بازداشها نشان داده شده و تعداد بازداشتی ها و آمارهای اعلام شده و میزان صدمات و تلفات روزهای بازداشت هر طور شده باید آمار قابل قبولی از مجرمین بازداشت شده به مراکز زی صلاح و دادگاه ها و افکار عمومی ارجاع شود در نهایت سیاست طرح ارتقا امنیت اجتماعی به اینجا ختم شد که با هر ابزاری از افراد بی گناه و کم گناه برای اغرار به گناهان بزرگ و سنگین استفاده شود و چه چیزی بهتر از اختیارات مطلق در امر شکنجه ،
افراد سابقه دار و دارای سجل کیفری و شهرت و اسم و رسم دار تکلیفشان مشخص بود . می ماند عده بسیاری بی گناه و کم گناه که بدون اتکا به سندی با وارد کردن اتهام پس از ضرب و شتم و بارها فلک کردن از هوش بردن و بهوش آوردن انجام شد ،
مجموعه سوالاتی که از افراد میشد بدین قرار بود :
تا به حال به چند نفر تجاوز کردی ، چند تا کودک ربوده ای ، چند بار سرقت مسلحانه نموده ای ، چند مرحله تجاوز به عنف داشته ای ، چند بار قمه کشیده ای ، چند نفر را کشته ای ، شنیدیم در محلتان به کودکان تجاوز می کردی و بسیاری سوالات دیگر که در اکثر موارد پر کردن اینگونه پرونده های واهی در نهایت ناجوانمردی انجام میشد.
در حالی که افراد به تخلفات واقعی اغرار نمی کنند چگونه است که افراد بی گناه و بی اطلاع از اتهام باید به جرم و گناه و اتهام که اصلا معلوم نیست از کجا وارد شده اغرار کنند.
البته موارد بسیاری اخذ امضا اغرار ، بدون اجازه مطالعه متهم توسط مامورین پلیس امنیت صورت گرفت و چندین مورد افراد را وادار به امضا برگه های سفید بازجویی نمودند که هنوز نتایج و عواقب و میزان دفعات این موارد مشخص نیست .
فریب افکار عمومی و بهره برداری تبلیغاتی از طریق به راه انداختن کارنوالهای سیرک مداررعب و وحشت :
برای پیشگیری از شکست عملیاتی و تبلیغات عملیات ارتقای امنیت اجتماعی افرادی در پشت سیاست گذاری این عملیات طرح هایی را به فرماندهان پلیس امنیت و سرداران آشکار و پنهان ارائه نموده بودند که برای همراستا نمودن افکار عمومی با عملکرد پلیسی بدون در نظر گرفتن خوب و بد و زشت و زیبا و درست و نادرست بودن آن کارها و حیله های کثیفی در مورد بازداشت شدگان بکار رفت که از جمله آنان ایجاد زمینه های رعب و وحشت و بزرگ نمایی عملکرد پلیس و تخلفات بازداشت شدگان با هر ترفند ابزاری که یکی از این رفتارها چرخاندن متهم بازداشتی بود صورت پذیرفت که بدون اثبات اتهام و صدور مجرمیت از طریق دادگاه در محله ها گردانده میشدند تا هتک حرمت و سلب هیثیت می شدند.
در این راستا وظیفه تیم های عملیاتی مجری سیاست ها عوام فریبی افکار عمومی این بود که افراد را پس از ساعت ها ضرب و شتم و گرفتن زهر چشم و سلب کردن قدرت دفاع در برابر مدعیات حتی تا رسیدن به مکان های از قبل تعیین شده به باد کتک می گرفتند و با تعداد زیادی مامور نقابدار فرد بازداشتی را از اتومبیل خارج و با صدای آژیر و شلیک های هوایی بی هدف مردم را به کوچه و خیابان میکشاندند و اکثرا برای جریحه دار کردن افکار عمومی و بر انگیختن حس انزجار و دادن حق به پلیس و نشان دادن لیاقت و کارایی چنین می گفتند.
( مردم این فردی که میبینید از اشرار منطقه شماست به نوامیس مردم تجاوز کرده به چندین دختر دانشجو زنان شوهر دار تجاوز کرده ، چندین مورد سرقت و زور گیری کرده ، و یا نوع عروسی را از کنار همسرش ربوده و تجاوز کرده و به دختر سه ساله ای نیز تجاوز کرده و او را کشته است )
در برابر این مدعیات و تبلیغات حتی عاقل ترین شهروندان حق را به پلیس می دادند و پلیس برای نشان دادن ذات مقتدر خود در مقابل ، با سرکشی ها فرد مورد نظر را که حتی قدرت لب باز کردن نیز نداشت در حالی که کلکسیونی از قمه و قداره و شمشیر و چاقو که حتی متهم از وجود آنان خبر نداشت را در بسیاری از موارد از پشت صندوق عقب ماشین های پلیس خارج کرده و برای مردم نمایش گذاشته و شروع به ضرب و شتم و شکستن دست و پای فرد بازداشتی با لوله های فلزی در مقابل چشم مردم می کردند و یا در صورت منصفانه تر وی را به تیرهای برق بسته و دربرابر چشم مردم کشف اورت نموده و یا بدون حکم قانونی تعزیر و شلاق و یا باتوم و سیم کابل و تسمه می زدند.
حتی بازداشتی را وادار می کردند برای خلاصی از شکنجه های که هر لحظه امکان داشت موجب فلج یا نقض عضو شود در پشت اتومبیل های پلیس فریاد بزند ... خوردم و یا من ... زاده هستم تا فقط شاید ضربات پی در پی سیم های برق بافته شده بر سر و صورتش و مشت و لگد ها قطع شود.
البته این نوع موارد حتی به چهار مرحله در مورد بازداشتی ها اجرا میشد و افراد را حتی در محله های که اصلا به متهمین بازداشت شدگان ارتباطی نداشت و مردم آنان را نمی شناختند می گرداندند، وقت و زمان مشخص شامل این عملیات نمیشد . حتی اگر چهار صبح بود، فقط کافی بود صدای آژیر و تیراندازی ها ی پی در پی مردم را به کوچه فراری نمایند و دست آورد های دروغین و عوام فریبانه و نمایشی و فرمایشی خود را نشان دهند.
نقل و انتقال بازداشتی ها از پلیس امنیت مرکزی به کمپ کهریزک و اهداف آن :
پس از اینکه مدتی بازداشتی ها در محیط کلانتری ها و پایگاه های پلیس امنیت و پلیس امنیت مرکزی بازجویی و ضرب و شتم شدند و با توجه به کوچکی محدودیت مکانی بعضا امکان سازمان دهی به اینکه خانواده های بازداشتیان و قربانیان و افکار عمومی پیگیر مسئله بودند و تردد پی در پی آمبولانس و اتومبیل های نقل و انتقال متهمین بازداشتی در محدوده پلیس امنیت مشکل ساز شده بود بازداشتی ها را در اکیب های مختلف برای آزادی عمل بیشتر و سازمان دهی در کارها به کمپ کهریزک واقع در شهر سنگ شهر ری نزدیک به آسایشگاه سالمندان کهریزک مستقر در وسط بیابان منتقل نمودند.
وضعیت فیزیکی کمپ کهریزک :
کمپ کهریزک مکانی است که نزدیک به 7 سال پیش در پی عملیات جزیره در محدوده محله خاک سفید جهت اسکان بازداشت شدگان احداث و بکارگیری شد .
این کمپ در وسط محیط خالی از سکنه و بیابان قرار دارد که دارای یک سالن ، 8 اتاق و 2 اتاق قرنطینه می باشد ، این مکان فاقد امکانات آب شهری می باشد و مدتها به صورت متروک و بلا استفاده بوده و دارای تلفن و یا محل ملاقات ، سیستم تحویه ، سیستم سرمایش و گرمایش نمی باشد و در اتاق های آن از کف پوش ، موکت و تخت خواب خبری نیست ، سیستم نور رسانی آن بسیار ضعیف است از سرویس های بهداشتی مفید و حمام و مرکز درمانی در این کمپ نگهداری بازداشتی های عملیات ارتقای امنیت اجتماعی خبری نیست .
آب :
همانگونه که گفته شد در کمپ کهریزک آب لوله کشی وجود ندارد و افراد تا سه ماه به طور قطع حق استفاده از آب در مورد دستشویی نداشتند و هر گونه استفاده از آب و یا درخواست آب به شرط کتک خوردن و ضربات پی در پی شلنگ و کابل مقدور بود تا آب تسویه نشده کمپ از طریق تانکر های آب رسانی تهیه می شد .
البته تا یک ماهه اول هر قدر که آب نیاز بود افراد از طریق گالن های آغشته به گازوئیل و بنزین آب می نوشیدند که اکثرا باعث حال به هم خوردگی و اسفراغ میشد ، لازم به ذکر است در ماه های آخر بازداشت کمپ تا حدودی این مشکل با شل کردن سر کیسه افراد بازداشتی مرتفع شد .
البته پس از گذشت یک ماه از بازداشت در کمپ با کلی زد و بند به اندازه نصف یک گالن چهار لیتری آب داده میشد و آن هم دو هفته ای یک بار ، تا افراد صورتشان را بشویند و برای ماموران قابل تحمل باشند ، در این وضعیت توضیح در مورد مصرف آب در موارد بهداشتی قابل طرح نیست .
در حدود دو ماه اول بازداشت هر کسی می خواست از دستشویی و توالت سه دقیقه ای آنجا استفاده کند ، باید در ساعات مقرر استفاده از دستشویی یعنی 10 صبح و 10 شب تصمیم خود را بگیرند و با خوردن و تحمل کابل و باتوم و سینه خیز رفتن و پارس کردن مثل سگ اجازه استفاده از آب را پیدا کنند ، فقدان اجازه استفاده از آب بازداشتی ها را اکثرا به بیماری های پوستی و شپش آن هم در گرمای تابستان وگال مبتلا کرد که هنوز آثار و علائم این بیماری را در تن و بدن و سر صورت آنان مشهود است .
غذا:
وضعیت تغذیه در مدت بازداشت چه در کلانتری و پایگاههای پلیس امنیت و پلیس امنیت مرکزی وضعیت و دستورالعمل خاصی نداشت تا چند روز اول که اصلا غذا خوردن و غذا دادن به بازداشتیها مفهومی نداشت و از پس مانده های کارکنان به حالت پرت کردن داخل جمعیت بازداشتیها، غذا می دادند که این وضعیت غذا نظم دردآوری را در کمپ کهریزک به خود گرفت. پس از بازدید سردار رادان که در آن خطاب به بازداشتیها گفت :
(آنقدر اینجا شکنجه می شوید و بی آب و غذا نگه داشته می شوید تا اندازه موش شوید و از میان میله های سلول های بازداشتگاه رد شوید و تازه این موقع است که اگر زنده ماندید به دادگاه و زندان دیگر منتقل می شوید)
با این دستورات وفرمایش صریح ایشان، غذای بازداشتیها، 2 وعده در ساعت 16:30 بعد ازظهر 21:30 شب تعیین شد که به صورت باور نکردنی در هر وعده دقیقا یک چهارم نان لواش به همراه یک سیب زمینی بسیار کوچک میانگین 50 گرم داده می شد ، که آن هم به صورت عادی داده نمی شد و به صورت پرتابی بین زندانیان پرت می کردند و بعضی اوقات برای تفریح افردای را که ضعیف بودند و تا به آن روز این محیط ها را ندیده بودند، وادار می کردند برای گرفتن نان و یک عدد سیب زمینی، مثل سگ چهار دست و پا پارس کنند و با دهان سیب زمینی را بگیرند که این سوء تغذیه در طی مدت 4 ماه چنان تاثیری گذاشت که غیر قابل باور بود و آن اینکه با کوچک ترین ضرب وشتم، افراد بازداشتی بیهوش می شدند و از حال می رفتند و اکثر افراد بازداشتی مابین یک سوم تا یک دوم وزن خود را ازدست دادند .
یکی از علائم و عوارض مشهود این مساله، بدنهای لاغر و رنجور انتقالی ها به زندان های اوین و قزل حصار است که هنوز علیرغم گذشت مدت ها از انتقالشان، هنوز به شرایط عادی بازنگشته اند و از انواع بیماریهای گوارشی رنج می برند و هنوز دوا و درمان های بهداریهای زندان ها در موردشان به جایی نرسیده است.

درمان و مصدومین:

در کمپ کهریزک برای مواقع اضطراری مثل اغما و بیهوشی طولانی و ترکیدگی فتخ یا آپاندیس و یا امثال آن که خطر مرگ وجود داشت در خارج از محدوده بهیار وجود داشت و در صورت شدید بودن جراحات و خطر فوت مضروب به بیمارستان سجاد نیروی انتظامی انتقال می یافت. و دست ها و پاهای شکسته ای که از آن خون جاری نمی شد و یا شکستن انگشتان، گونه و بینی و انواع کبوده های تن وبدن و امثال آن هیچ گونه درمان و ارسال توجیهی نداشت تا زمانی که شخص بازداشتی درست و حسابی بر اثر آن مضروبیت شکنجه شود و آن وقت فقط برای گچ گرفتن دست و پا به بیمارستان اعزام می شد. البته در این بین افراد زیادی هم بودند که بر اثر عدم رسیدگی بلند مدت به شکستگیها دست ها یا پاها و یا انگشتانشان کج جوش خورده است.

انواع و اقسام و ساعات شکنجه ها و عوامل دخیل:
شکنجه های لحظه ورود به کمپ کهریزک:
پس از پیاده شدن بازداشتیها از وسایل نقلیه انتقال در بیابان های اطراف کمپ، آنها را مامورین کمپ و مامورین انتقال محاصره کرده و لخت می کردند و فقط اجازه داشتند یک شرت بر تن داشته باشند و مراسم پیشواز و خوشامد به کمپ شروع می شد و اکثر این مراسم و نقل و انتقال، در اوج گرما و داغی زمین و آسفالت یا در گرگ و میش غروب شروع می شد .
چراغهای روشن اتومبیلهای پلیس، محدوده شکنجه و سینه خیز بر روی شن و ماسه و خار و خاشاک و آسفالت را مشخص می کرد و بازداشتیهای منتقل شده شروع به سینه خیز رفتن می کردند و عده ای هم با باتوم و کابل و شلنگ و حتی دسته بیل به جانشان می افتادند و حتی در این بین نمی گذاشتند که یک بشکه خالی قیر که پر از آب بود هم بیکار بماند و شلنگ و کابل و تسمه را در آن فرو می بردند و بر سر و بدن بازداشیهای انتقالی به کمپ میزدند.
البته مامورینی هم بودند که با تاباندن کمربند و فانوسخه به گردن سینه خیز روندگان، آنها را ثابت نگه می داشتند تا سایرین بتوانند با ضربات پوتین و چوب و کابل آنها را مضروب کنند و یا آنقدر بشین پاشو و کلاغ پر و شنا می بردند تا بازداشتیها از حال بروند و حتی قادر به فرار و حرکت و عکس العمل در برابر ضربات نباشند. و پس از همه این اعمال همانطور همه را لخت به طرف سلول ها و بندهای اصلی می بردند.
با وحشت افرادی که قبل از گروه جدید آنجا هستند را چند برابر کنند و بعد لباس ها را پرت می کردند تا افراد لخت شده بپوشند البته در بین افرادی از خانه ها لخت آورده شده و یا لخت بودند که تا آزادی اولین گروه در کمپ یعنی 20/4/86 به مدت حدود 50 روز لخت گذران می کردند و لخت می خوابیدند و لخت شکنجه می شدند و لخت بازجویی می دادند تا وقتی که اولین گروه آزادی ها لباس های خود را به آنها دادند.

محیط داخلی سالن و اتاق های کمپ:
در داخل سالن کمپ، 8 اتاق وجود دارد که بازداشتیها را به آنجا منتقل می کردند و گنجایش اتاق ها حداکثر 20 نفر بود که تا 70 الی 100 نفر نیز می گنجاندند. از کف پوش و موکت و تخت و زیرانداز و روانداز خبری نبود و همه به مدت 3 ماه بدون استثنا بر روی موزاییک کف اتاق ها می خوابیدند و به راحتی حیوانات موزی و سوسک و حشرات در اتاق تردد می کردند .
حدود 20 روز اول درب اتاق ها را باز نمی کردند و بازداشتیها در همان محیط اتاق ها ادرار و مدفوع می کردند و با شدیدترین ضرب و شتم ها اجازه استفاده از دست شویی را پیدا می کردند و حتی تا مدتی در اتاق ها از یک پتوی تا شده به عنوان اسفنج در توالت در مقابل دیدگان یکدیگر استفاده می کردند که بوی تفعن همه را مریض کرده بود و پس از گذشت 20 روز و شدت یافتن وضعیت و حتی قابل تردد نشدن مامورین از پمپ فشار قوی تانکر آب استفاده کردند و کف سلول ها از مدفوع و ادرار پاک شد. همچنین تا مدت ها که افرادی انتقال شوند و قرنطینه باز شود، نفرات اتاق نوبتی می خوابیدند.
دقیقا کمتر از نیم متر جا برای هر نفر وجود داشت و حتی تنفس کردن بسیار سخت بود چه برسد به نشستن یا خوابیدن. در حالیکه تمام بدن ها مضروب بود و افراد ناله می کردند و پس از بالا رفتن بیش از حد جمعیت درب قرنطینه ها باز شد و افراد به آنجا انتقال پیدا کردند که بنابه گفته چیزی حدود 730 نفر در این عملیات بازداشت و به کمپ کهریزکی که ظرفیت آن حداکثر 250 نفر بود منتقل شدند .
ضرب و شتم ها و شکنجه ها در داخل اتاق ها و سالن کمپ:
اصل عملیات شکنجه در کمپ کهریزک در محیط سالن اصلی و چند اتاق افسر نگهبانی انجام می شد، که اکثر افردا شکنجه گر، به غیر از عده ای گروهبان که نقاب به صورت و لباس نظامی به تن داشتند، مابقی ماموران ضرب و شتم و شکنجه با لباسهای شخصی بودند و بازداشتیها را شکنجه می دادند که اکثرا مستقیما از عوامل پشت پرده دستور می گرفتند که بنابه شواهد در بین آنان، جلادانی به نامهای ستوان علیرضا صادقی، سیدعلی اکبر منافی و دستیارش به نام کمیل بودند که سردمدار شکنجه های متوحشانه و شکستن دست و پاهای بازداشتی ها با لوله های فلزی آب بودند که در این بین 2 بار بازدید سردار رادان به همراه سردار معمولی، رئیس مامورین ویژه عملیاتی، تجدید روحیه ای برای شکنجه گران ارتقا امنیت اجتماعی بود که در آن سردار رادان با حضور در سالن کمپ کهریزک و سخنرانی برای بازداشتی ها و مامورین چنین مطالبی را ادا نموده :
(ما اختیار مطلق در برخورد با شماها داریم تا آن حد که تک تک شما را بکشیم و در این بیابان ها دفن کنیم و صدایتان هم به جایی نرسد و تا مطمئن نشویم که عملیات ارتقا امنیت اجتماعی به اهداف خود رسیده، شما در اینجا پاسخگوی ما خواهید بود واگر در اینجا نمیرید، باید اندازه موش شوید تا از بین این میله ها بگذرید و آنوقت به دادگاهها یا زندانها منتقل شوید و رو به مامورین حاضر ادامه داد آنقدر این ها را بزنید تا صدای سگ دربیاورند، به اندازه موش شوند و اگر کسی هم زیر دست و پا کشته شد من پاسخگو خواهم بود)
اینچنین مجوزهای علنی در مورد آزادی بی حد و حصر شکنجه، باعث می شد که مامورین در دسته های 20 نفره، به سالن ها و اتاق ها حمله می کردند و آنقدر بازداشتیها را با باتوم و کابل و خصوصا شوک الکتریکی می زدند تا از حال بروند تا قادر به حرکت نباشند و بعد عده ای را که اکثرا لباس بر تن نداشتند، کشان کشان به راهروهای سالن می آوردند و چند نفر چند نفر به هم می بستند و دست یکی را به پای دیگری و پای دیگری را به دست دیگری می بستند و با زنجیر به میله های سلول ها و اتاق ها می بستند .
بعد از بستن، ضرب و شتم در شدیدتین وضعیت شروع می شد و آن ضرب و شتم با سیم های نازک بافته شده برق، مشت و لگد و سیلی پی در پی بود، در این بین بستن کمانی و قپانی از همه بدتر بود. چون دست ها و پاها را از پشت به هم می بستند و میله از لای آن رد می کردند و شخص را تاب می دادند و با رها کردن میله از ارتفاع شخص با دست و پای بسته در حالیکه مثل کمان از پشت بسته شده با سر و صورت و پهلو روی کف های بتونی و موزاییکی می افتاد و یا پی در پی افراد را با اسامی صدا می زدند و با بستن پاها به یک چوب ثابت، تعزیر میکردند و میزدند تا جایی که کف پا ملتهب و متورم شود .
سپس آنان را مجبور به راه رفتن بر روی پای متورم شده می نمودند و یا بازداشتیها را صدا میزدند و با ضربات باتوم و پوتین و خصوصا وارد آوردن شوک الکتریکی وادار به لخت شدن و کشف اورت مقابل چشم سایرین می کردند و به حالت نمایشی از جهت تحقیر در مقابل چشم همه بازداشتیها به استعمال باتوم و شیشه به آنها می پرداختند و در آخر بلندگو را به دستشان می دادند و می گفتند برای اتمام شدن شکنجه بگو ... خوردم، مادرم ... است، زنم ... است و بعد برو اتاقت. که بازداشتی این اعمال را انجام می داد و پس از گذشتن از تونل انسانی هم ضرب وشتم باتوم و کابل و سیم خود را به اتاق می رساند.
این یورشهای وحشیانه به شکسته شدن دست و پای عده زیادی انجامید و تعدادی نیز دچار مشکلات روحی و روانی بر اثر فشارها و شکنجه ها شدند ، چند نفری بر اثر ضربات به کمر و سر دچار عدم کنترل ادرار شدند و تعدادی هم زیر دست و پا جان خود را از دست دادند و کشته شدند که بنا به شهادت جمع زیادی از بازداشتیهای کهریزک و پلیس امنیت تا مورخه 30/6/86، 13 فرد تحت عناوین مختلف کشته شدند.
مامورین برای فریب، علت مرگ و کشته شدن ، آنان را بیماری قلبی و یا ابتلا به بیماریهایی همچون هپاتیت اعلام می کردند، که تنها یکی از تاریخهای مستند 11/4/86 در کمپ بود که در شب شکنجه بازداشتیها، آپاندیس یک نفر ترکید و فتخ یک نفر پاره شد. در اثر دستبند زدن به پا به صورت کمانی، قوزک پاهای یک بازداشتی دیگر کنده شد و در طی عمل جراحی از ران پای او به قسمت آسیب دیده پیوند شد و 3 نفر نیز کشته شدند که البته در این روز دست ها و پاهای بسیاری شکست که چون اضطرار نداشت و منجر به فوت نمی شد به بیمارستان سجاد نیروی انتظامی منتقل نشدند.
آخرین ترفند شکنجه هم مثل پلیس امنیت بستن به تخت سربازان بود و وادار کردن عده ای از بازداشتیها به ادرار بر روی شخص به تخت بسته شده بود ، و البته به خاطر دور بودن دستشوییها از لیسیدن توالت بر خلاف پلیس امنیت، بازداشتیها را معاف کردند.
ناگفته نماند مامورین از سه قلاده سوسمار صحرایی بزرگ حداقل 80 سانتی متر که گویا در بیابان های آن منطقه زنده در دام افتاده بودند یا از مکان دیگر به آنجا منتقل شده بودند نیز قافل نماندند و با انداختن آنها بر روی صورت یا درون لباس فردی که دست ها و پاهایش بسته بود برای هر چه بیشتر ترساندن وی استفاده می نمودتد که این شکنجه بیشتر در مورد افرادی که قبل از تاریخ 5 تیر ماه بازداشت و به آنجا منتقل شده بودند استفاده گشته است در توضیح ناممکن شدت اعمال غیر انسانی تنها می توان گفت جلادان الحق و الانصاف در شکنجه و ضرب و شتم و سفید کردن روی تمام شکنجه گران سطح جهان سنگ تمام گذاشتند. تا 2 ماه پس از بازداشت، تمام افراد در 4 وعده شکنجه می شدند و حتی افرادی بودند در روز 2 بار فلک می شدند که ساعات منظم و ثابت شکنجه 10 صبح، 4 بعد از ظهر، 10 شب و 12 شب بود.

پیرترین و جوان ترین بازداشتیها:
میانگین سنی افراد بازداشت شده در عملیات ارتقا امنیت اجتماعی 30 سال بود که پیرترین بازداشتیها 2 نفر پیرمرد 62 ساله و 80 ساله می بودند که به خاطر اعتراض به نحوه ورود مامورین لباس شخصی به منزل، بازداشت شده بودند و به همراه فرزندان خود توقیف بودند و جوان ترین بازداشتیها یک نفر نوجوان 14 ساله بود که به جای برادرش بازداشت شده بود و چند نفر نوجوان 15 الی 16 ساله بودند که در پارک دستگیر شده بودند و اتهامشان مزاحمت و ولگردی بود و تعداد زیادی بالغ بر 80 نفر نیز زیر سن قانونی 18 سال بودند که بدون هیچ گونه سوال و جوابی در تمام مراحل، شکنجه می شدند و در نهایت پس از 40 روز الی 3 ماه بازداشت بدون کیفر خواست تعدادی به زندان منتقل و تعدادی آزاد شدند و معلوم نشد این همه مدت چرا ضرب و شتم و شکنجه شدند و صدایشان به جایی نرسید.

اولین دسته آزادیها:
اولین دسته آزادیها از کمپ کهریزک اواخر تیرماه ( 20/4 86) آزاد شدند ، دسته ای 30 نفره که اکثر افراد بی گناه و اشتباه دستگیر شده و کسب و کار دار و پیگیری شونده بودند که البته مراحل شکنجه را گذرانده بودند که بر اثر غیر قابل توجیه بودن 100% بازداشتشان آزاد شده بودند و حتی کوچک ترین درصد صدور کیفر خواست حتی با وجود اغرارهای تحت شکنجه و پرونده سازی واهی وجود نداشت.

احیای شرافت اسلامی و انسانی:
باید گفت در مواردی پلیس امنیت و سران آن نیز از قافله کرامت و شرف به دور نماندند و با دادن یک نوبت نفری 2 عدد سیب زمینی، نیمه شعبان را پاس داشتند که این بزرگواری شرافتمندانه از جهت احیای شرافت انسانی و اسلامی جای تقدیر و سپاس دارد.

فریب افکار عمومی و عوام فریبی در مقوله اعدام ها:

در مقوله عملیت های 1 و 2 ارتقا امنیت اجتماعی بالاخص در تهران و شدت غیرمنتظره عملیات که در آن تعداد بیش از 730 نفر دستگیر شدند و طی 4 ماه بازجویی و ضرب وشتم و دست و پا شکستن ها و بوق و کرنا کردن ها و حتی کشتن ها، دست آوردی به دست نیامد، و در مورد 30 نفر از همه این تعداد بازداشتیها آن هم با هزاران پرونده سازی و بگیر و ببند و اغراق و تنظیم گزارشات، کیفرخواست صادر گردید که در نهایت با آبروریزی داخلی و خارجی و عوامفریبی و تحقیر و متهم شدن به نقض حقوق شهروندی و حقوق بشر در مجامع بین المللی و رسانه های داخلی و خارجی منجر گردید.
برای خروج از بحران و عوامفریبی و القای غیرمستقیم به مردم در مورد پیروزمندانه بودن عملیات پلیس امنیت، طی سلسله اعدام های دسته جمعی، طوری سیاست پردازی و سناریو پردازی شد که افکار عمومی فکر کنند که پلیس افراد دستگیر کرده را با عناوین اراذل و اوباش و مخلین جامعه در کمتر از یک ماه با اختیارات فوق العاده اعدام می کند. در حالیکه اکثر افراد اعدام شده سالهای طولانی در زندانها بوده اند و شاید اگر قضیه اعاده حیثیت پلیس در مقوله شکست طرح کذایی ایجاد رعب و وحشت در جامعه نبود، حداقل این افراد به این زودیها اعدام نمی شدند و اعدام آنها به حساب دستاوردهای پیروزمندانه کاذب پلیس امنیت گذاشته نمی شد.
عملیاتی که صد ها بازداشتی داشت و مباحث بسیاری را برانگیخت ولی متهم و مجرم واقعی و قابل ارائه ای به افکار عمومی را نداشت، حداقل در مورد ارتقاء امنیت اجتماعی.
شایان ذکر است تعدادی از قربانیان این طرح نقل می نمایند که با انتقال آنان به اتاق های مخصوص چند دوربینه و مجهز به فیلم برداری از آنان به اجبار خواسته شده است تا با در دست گرفتن قمه به سوی دیوار با تصور اینکه یک مغازه است با اربده کشی به صورت فردی با جمعی حمله نمایند و یا در ژست های مختلف با انواع سلاح های سرد به ذکر آنچه مامورین با شکنجه از آنان خواسته اند بپردازند و اینگونه صحنه ها که با تجهیزات و افراد حرفه ای فیلمبرداری و در بعضی موارد حتی تا 8 مرتبه نیز تکرار گشته است بزودی کارکرد خود را به معرض نمایش عموم خواهد گذاشت .

وضعیت فعلی کمپ کهریزک:
در فصل حال در کمپ کهریزک کمتر از 30 نفر در حال حاضر نگهداری می شوند و مابقی افراد یا به زندانهای اوین و قزل حصار و بند 240 اوین منتقل شده اند و یا آزاد شده اند. اکنون نیز در کمپ کهریزک نیروی انتطامی در حال نصب کانکس و کانتینر و احداث سلول های انفرادی است که قطعا درعملیات متشابهی در آینده از آن محیط بتواند استفاده کند.

شرح نهایی و سخن آخر در مورد عملیات به اصطلاح ارتقا امنیت اجتماعی :
در شرح نهایی این گزارش مستند معروض می داریم که تمام مستندات و گزارشات تنظیمی توسط این مجموعه به صورت ارتباط مستقیم و یا غیرمستقیم با تعداد کثیری از قربانیان طرح کاملا سیاسی به اصطلاح ارتقا امنیت اجتماعی و خانوده های آنان تهیه و گردآوری گردید، که در مجموع با استنداد به وضعیت جسمانی و روحی افراد مورد تحقیق ماست، که همگی بدون استثنا از بحران روحی و روانی وعوارض جسمانی بر اثر ضرب و شتم و شکنجه های پی در پی و اعمال حربه گرسنه و تشنه نگه داشتن رنج می برند،
می توان گفت فجایع رخ داده در طی عملیات ارتقا امنیت اجتماعی 1 و 2 جزواستثنایی ترین و ضد انسانی ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران در طی چند ساله اخیر بوده که در طی آن افراد بسیاری به طور صد در صد بی گناه بازداشت و مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و با توجه به اینکه سن زیر 18 سال کودک محسوب می شود و تعداد زیادی از این طبقه سنی در طی عملیات فوق در بازداشت بوده و هستند و شکنجه های غیرقابل باور و درد آوری را تحمل کرده و می کنند.
تک تک افرادی که در طی این مدت به چشم دیده ایم، بدون استثنا از بیماریهای گوارشی و سوء تغذیه رنج می برند و بر اثر تحقیرات دچار سرخوردگی و افسردگی و ترس بی مورد و گوشه گیری شده اند که اسامی تعدادی از این قرباناین به همراه محل استقرار فعلی آنان تا تاریخ 11/7/86 جهت تنویر افکار عمومی به قرار ذیل اعلام میگردد:
اسامی افراد
۱ـ محمد فروغی با قید ضمانت بیرون
۲ـ مجتبی طبع محل استقرار سالن ۶ اندرزگاه ۷
۳ـ حسین نجار حسینی استقرار سالن ۵ اندرزگاه ۷
۴ـ علی طلاجویان استقرار سالن ۱ اندرزگاه ۷
۵ ـ امیر چهارگانه استقرار سالن 1 اندرزگاه 7
۶ ـ میثم لطفی استقرار سلول ۳۸ بند ۲۴٠
۷ ـ حمید مرادی استقرار سلول ۴۲ بازداشتگاه ۲۴٠
۸ ـ مرتضی غلامعلی استقرار سالن ۳ اندرزگاه ۷
۹ ـ هانی خوانداری استقرار اطاق 122 بند ۲٠۹
۱٠ ـ سیامک افشار استقرار واحد ۲ زندان قزلحصار
۱۱ ـ عباس نظری استقرار سالن ۳ اندرزگاه ۷
۱۲ ـ هادی مولائی استقرار سالن 3 اندرزگاه ‌‌ ۷
۱۳ـ اکبر علیزاده استقرار ، سالن ۴ ، اندرزگاه ۷
۱۴ـ میثم مولائی استقرار ، سالن ۱، اندرزگاه ۷
۱۵ ـ سعید جمالی استقرار ، سالن ۳، اندرزگاه ۷
۱۶ ـ عباس مشهدی رضا استقرار، سالن ۳ ، اندرزگاه ۷
۱۷ ـ طاهر بابا زاده استقرار بند ۲۴٠
۱۸ ـ محسن شاکری سالن ۱ ، اندرزگاه ۷
۱۹ ـ حسین پویا مهر مستقر در کمپ کهریزک
۲٠ ـ روح الله ابراهیمی مستقر در کمپ کهریزک
۲۱ ـ مهدی شهرابی سالن ۷ ، اندرزگاه ۸
۲۲ ـ مجید کوشکستانی سالن ۷ ، اندرزگاه ۸
۲۳ ـ حمید ابراهیمی سالن 9 ، اندرزگاه ۸
۲۴ ـ حسین الیز سالن ۹ ، اندرزگاه ۸
۲۵ ـ امیر مختاری سالن ۱٠ ، اندرزگاه ۸
۲۶ ـ وحید حسینی مستقر در کمپ کهریزک
۲۷ ـ مصطفی طاهری سالن ۱٠ ، اندرزگاه ۸
۲۸ ـ حامد اکبری متقر در بند 240
۲۹ ـ مجتبی رضائی مستقر در کمپ کهریزک
۳٠ ـ محمد رضا رضوی سالن ۸ ، اندرزگاه ۸
31 – محمد سلیمی زندان گوهردشت
32 – اصغر سلیمی واحد 5 زندان گوهردشت
33- مهدی سلیمی زندان گوهردشت ( اعدام شده در تاریخ 19 / 7/86 در زندان اوین )

همچنین این مجموعه خواهان تشکیل کمیته ای حقیقت یاب و دادگاهی بین المللی برای رسیدگی به این جنایات می باشد و توانایی اثبات تمامیت این گزارش مستند را با در اختیار داشتن شاهدین و مستندات کافی و ارائه آن به هر دادگاه صالحی در هر نقطه دنیا را دارا می باشد
فعالان حقوق بشردر ایران 13اکتبر 2007

باند تبهکاران و جنایتکاران حکومتی برای حفظ حکومت مافیائی اسلامی خود زیر نام " ارتقای امنیت اجتماعی" با ایجاد فضای رعب و وحشت به ویژه در جوانان و زنان ایران هررروز بر ابعاد جنایت خود می آفزاید. تصویری از به اسارت گرفتن جوانان کشورمان.


سرکوب و ارعاب جوانان میهنمان یکی از شگردهای حکومت فاشسیستی اسلامی برای حفظ بساط دزدان و
جنایتکاران اسلامی در کشور است



پرونده 17 دختر و پسر كه 7 نفر آن‌ها زير 15سال سن دارند و در يك پارتى شبانه كه از طريق SMS به آن دعوت شده بودند، حضور داشتند، به اتهام رابطه نامشروع در مرحله اظهارنظر دادسراى نوجوانان است.

چند شب پيش در يك جشن شبانه در حوالى دهكده المپيك، 9 پسر و 8 دختر حضور داشتند كه سن 7 نفر آنها زير15 سال بوده است. از 9 پسر 3 نفر آنها زير 18 سال و از 8 دختر، 6 نفر آنها 15 ساله يا زير15 سال بوده‌اند.

هنگامى كه سر و صداى اين پارتى شبانه همسايه‌ها را آزار مي‌دهد يكى از همسايه‌ها به آن‌ها تذكر مي‌دهد و با نيروى انتظامى تماس مي‌گيرد كه از نيروهاى انتظامى نسوان به آن مكان، مراجعه و اين 17 نفر را به اتهام روابط نامشروع دستگير مي‌كنند.

مادر "الف" كه يك دختر20 ساله، دانشجو و بانى اصلى اين پارتى بوده اذعان داشته كه از برگزارى جشن مطلع بوده ولى نمي‌دانسته كه پسران نيز به اين پارتى مي‌آيند. خود دختر هم در جريان بازپرسى ادعا كرده است نمي‌دانستم پسرى هم مي‌آيد وقتى چند نفر از ميهمانان زنگ زدند ديدم چند پسر همراهشان است كه به زور وارد شدند.

شعبه‌ى 4 بازپرسى دادسراى نوجوانان درخصوص متهمان بالاى 15 سال اين پرونده قرار مجرميت صادر كرده و اين‌كه مجازات 3سال تعليق شود تا اگر اين افراد ديگر مرتكب جرم نشدند، مجازات رفع شود و اگر مرتكب جرم شدند، مجازات آن‌ها تشديد شود. همچنين درخصوص متهمان زير 15 سال، نظر بازپرسى بر صدور قرار منع تعقيب بوده است اما دادستان با هر دو نظر مخالفت كرده و پرونده اكنون در مرحله اظهارنظر در دادسراى نوجوانان است كه در صورت صدور كيفرخواست به دادگاه اطفال ارسال مي‌شود.ازآســمان دیلی نیوز08.08.2007

جوانان ایران زمین را آزاد کنید!



بنام خدا
مردم آزادیخواه ایران:
چهل روز است که روزنامه نگار جوان و آزادیخواه، سهیل آصفی، در زندان انفرادی بسر می برد. اتهام او هیچ مصداق قانونی ندارد و رفتاری که با او می شود بنیادی ترین حقوق انسانی را زیر پا میگذارد. جرم او درج مقاله هایش، که در آنها هیچ مطلب اهانت آمیز، کذب یا تعرض آمیز وجود نداشته، در سایت های اینترنتی است. در کجای قانون، حتا قانون مطبوعات سخت گیرانه جمهوری اسلامی، این کار جرم تلقی شده است؟ یا کجای کار او عدول از موازین اخلاقی یا اجتماعی بوده است؟
سهیل آصفی در 13 امرداد 1386، همراه با فرشاد قربانپور و مسعود باستانی، صرفا به دلیل درج مقاله و مصاحبه هایی در یک سایت اینترنتی، که هیچ شائبه اخلاقی و قانونی به آنها وارد نبوده است، بازداشت شدند. دو تن از آنان با قرارهای وثیقه سنگین، موقتا آزاد شدند، اما سهیل، که از جوانترین آنها بود، در سلول انفرادی افکنده شد. گناه همه این فرزندان آگاه و برنای وطن، ترجیح دادن مشقات و خفقان زندگی در جمهوری اسلامی و درمیان هموطنان خود، بر گریز ازکشور و گزینش سرزمینهای آزاد برای ادامه تحصیل و زندگی است.
ما امضاء کنندگان، با هشدار به مسئولانی که این روزها بیشترین فشار را متوجه جوانان و دانشجویان جامعه کرده اند، و ضمن نگرانی از سرنوشت و آینده جامعه ایرانی، در نهایت دلواپسی از سرنوشت سهیل آصفی و دیگر روزنامه نگاران و دانشجویان زندانی، به ویژه احسان منصوری، احمد قصابان، مجید توکلی، کیوان انصاری، علی درخشنده و پویا بهاندار، می باشیم.
ما از مردم ایران و همه آزادیخواهان جهان به ویژه اهل قلم و همه رسانه ها، مطبوعات و سایتهای اینترنتی، میخواهیم که بر درخواستهای خود برای آزادی فوری و بی قید و شرط همه جوانان نامبرده پافشاری کنند. سرکوب استعدادهای جوانان برومند در این سرزمین به منزله تاریک کردن آینده کشور و امید بشریت است.
امضاء ها:
1 میترا آبتین
2 پیام ابوطالبی
3 مصطفی آجودانی
4 احمد آریان فرد
5 محمد آزادی
6 سامان آزادی
7 محمد آشور
8 شاهرخ آصفی
9 هاشم آقاجری
10 زهره آقاجری
11 فریدون آقاسی
12 فرزانه آقایی پور
13 حمید آصفی
14 سعید آل آقا
15 فرزانه آیینی
16 غلام حیدر ابراهیم بای سلامی
17 عباس ابوذری
18 پیام ابوطالبی
19 منوچهر احتشامی
20 حمید احراری
21 هادی احتظاظی
22 حسن احمدی
23 محسن احمدی
24 محمدرضا احمدی
25 بهمن احمدی امویی
26 محمود احمدیان
27 مصطفی اخلاقی
28 طاهر احمدزاده
29 عبدالعلي ادیب برومند
30 غلامرضا اربابی
31 ساجد اردبیلی
32 پروین اردلان
33 لقا اردلان
34 علیرضا ارشادی فر
35 بامداد ارفع زاده
36 عبدالله ازدوجینی
37 محسن اسدالهی
38 نادر اسدالهی
39 بهروز اسدنژاد
40 حسن اسدی زیدآبادی
41 محمد اسدی
42 میلاد اسدی
43 فرزانه اسکندری
44 نازی اسکویی
45 رشید اسماعیلی
46 ناصر اشجاری
47 مرتضی اشرفی
48 صادق اشفاق
49 حسین اعرابی
50 فرهاد اعرابی
51 حسن افتخار اردبیلی
52 فرسید افشار
53 علي اصغر افشار كهن
54 علیرضا افشاری
55 سحر افضلی
56 اکرم اقبالی
57 جلال اقتداری
58 علی رضا اکبرزادگان
59 اعظم اکبرزاده
60 زهرا اکبرزاده
61 سیف الله اکبری
62 علی اکرمی
63 عبدالمجید الهامی
64 حسین انصاری راد
65 فرهاد امیرابراهیمی
66 محمود امیراحمدی
67 الهه امیرانتظام
68 عباس اميرانتظام
69 امیر رضا امیربختیار
70 امیر امیرقلی
71 سید حسن امین
72 اسدالله امینی
73 ستار امینی
74 سیامک امینی
75 علی امینی
76 مهدی امینی زاده
77 شهلا انتصاري
78 الناز انصاری
79 آرش انوشه
80 یونس اورنگ خدیوی
81 محد اویسی
82 حامد ایران شاهی
83 امیرحسین ایرجی
84 حسن ایزدی
85 محمد ایمانی
86 ابوالفضل بازرگان
87 عبدالعلی بازرگان
88 فرشته بازرگان
89 محمدنوید بازرگان
90 کمال الدین بازرگانی
91 مسعود باستانی
92 مختار باطولی
93 روح الله باقرآبادی
94 ایرج باقرزاده
95 ایران باقری
96 خسرو باقری
97 داود هرمیداس باوند
98 پروین بختیارنژاد
99 علی اکبر بدیع زادگان
100 مرتضی بدیعی
101 محمدبذرپور
102 ایمان براتیان
103 بهروز برومند
104 جهانشاه برومند
105 رحمت الله برهانی
106 محمد بسته نگار
107 مهدی بسته نگار
108 ژیلا بشیری
109 محمود بصیر شاددل
110 تیرداد بنکدار
111 محمدحسین بنی اسدی
112 احمدعلی بنی حسن
113 نسیم بنی کمالی
114 ترانه بنی یعقوب
115 ژیلا بنی یعقوب
116 راضیه بوستانکار
117 مرضیه بوستانکار
118 حسبن به آور
119 عماد بهاور
120 سیمین بهبهانی
121 جلال بهرامی
122 خلیل بهرامیان
123 محمد بهزادی
124 جواد بهشتی
125 حمید بهشتی
126 محمد بهفروزی
127 منصوره به کیش
128 علی اکبر بهمنش
129 آرش بهمنی
130 خسرو بهمنی قاجار
131 احمد بهنیا
132 حمید بی آزار
133 مجتبی بیات
134 مهندس علیقلی بیانی
135 فرهاد بیشه ای
136 صفا بیطرف
137 زهرا بیگلری
138 صدیقه بیگلری
139 ایمان پاک نهاد
140 مسعود پدرام
141 نورالدین پزشکی
142 یوسف پژوم
143 هژیر پلاسچی
144 سپیده پورآقایی
145 عباس پوراظهری
146 علی پورخیری
147 حسین پوررضا
148 فرهنگ پورمنصوری
149 ندا پورمنصودی
150 رضا پویان
151 محمود پیش بین
152 حبیب الله پیمان
153 مجید پیمان
154 مصطفی تاجزاده
155 عبدالرضا تاجیک
156 عباس تاج الدینی
157 سعید ترابیان
158 هادی تفنگچی
159 مرجان توحیدی
160 غلامعباس توسلی
161 محمد توسلی
162 محمدرضا توسلی
163 مصطفی تنها
164 مسعود توانگر
165 حسین تورانی نژاد
166 مجيد تولايي
167 رضا تهرانی
168 مجید جابری
169 علیرضا جباری
170 علیرضا جباری
171 افشین جعفرزاده
172 رضا جعفرزاده
173 محمدمهدی جعفری
174 جلال جلالی زاده
175 حمیدرضا جلایی پور
176 علی جمالی
177 نصراله جمشیدی
178 نرگس جودکی
179 روح الله جیره بندی
180 دکتر کمال جناب
181 محمد صادق جوادی حصار
182 مجتبی جهانی
183 ماندانا چترچی
184 اقدس چرونده
185 عیسی خان حاتمی
186 حبیب حاج حیدری
187 علی حاج قاسمی
188 رضا حاجی
189 مجید حاجی بابایی
190 اسماعیل حاجی قاسمعلی
191 علی حاجی قاسمعلی
192 بهمن حافظی
193 نزهت حافظی سمنانی
194 جعفر حاکم زاده
195 سعید حبیبی
196 مژده حبیبی
197 مهدی حبیبی
198 سعید حجاریان
199 طه حجازی
200 حمید حدیثی
201 علی حدیثی
202 خالد حردانی
203 حسین حریری
204 حمید حسامی
205 حسین حسن پور
206 آیدین حسنلو
207 امیر حشمت ساران
208 بهزاد حق پناه
209 جمشید حقگو
210 فاطمه حقیقت جو
211 وحید حقیقی
212 علی حکمت
213 ابوافضل حکیمی
214 عبدالکریم حکیمی
215 مجید حکیمی
216 محسن حکیمی
217 محمدرضا حمسی
218 منصور حیات غیبی
219 بابک حیدری
220 فخرالدین حیدریان
221 جعفر خائف
222 حمیدرضا خادم
223 مجتبی خاکپور
224 نبی الله خانزاده مرخالی
225 رضا خجسته رحیمی
226 ابراهیم خدادادی
227 مهدی خدادادی
228 هما خداوردی
229 پژمان خرسند
230 امیر خرم
231 محمدعلی خزایی
232 حسین خطیبی
233 محمد خطیبی
234 منوچهر خلیل زاده مقدم
235 عبدالله خنجی
236 مجتبی خندان
237 حسن خواجه نوری
238 بهروز خوشباف
239 ابراهیم خوش سیرت سلیمی
240 اسماعیل خوش محمدی
241 ناهید خیرابی
242 هوشنگ خیراندیش
243 محمدعلی دادخواه
244 محمد دادفر
245 رسول دادمهر
246 محمد دادیزاده
247 اکتای داراب زند
248 بینا داراب زند
249 بهنام دارایی زاده
250 مزدک دانشور
251 محمد مهدی دانشیان
252 فریبا داوودی مهاجر
253 پرویز دبیری
254 محمود دردکشان
255 روزبه درنشان
256 شقایق درنشان
257 رضا درودی
258 سید جمال الدین درودی
259 فریبا درودی
260 شهناز درویشیان
261 علي اشرف درويشيان
262 مجید دری
263 بهرام دزکی
264 محمود دژکام
265 محمود دل آسایی
266 امیرخسرو دلیرثانی
267 رضا دلیری
268 عباس دهقان نژاد
269 مصیب دوانی
270 مصطفی دیبامهر
271 ابراهیم دینوی
272 ترانه راد
273 حسین راضی
274 امیر راعی فرد
275 فاطمه راکبی
276 محمدصادق ربانی
277 آرش رحمانی
278 تقی رحمانی
279 جواد رحیم پور
280 نجف رحیمی
281 علیرضا رجایی
282 محمد جواد رجاییان
283 غلامرضا رحیم
284 پژمان رحیمی
285 محمدجواد رجاییان
286 امیر رزاقی
287 جعفر رسولی
288 محمدصادق رسولی
289 علی رشیدی
290 بهمن رضاخانی
291 احمد رضایی
292 عبدالعلی رضایی
293 محمد رضایی
294 اشکان رضوی
295 داود رضوی
296 حسین رفیعی
297 محترم روانی
298 محمدجواد روح
299 داوود روشنی
300 محمد رهبر
301 مهدی رهنما
302 حسین ریاحی
303 حسین ریسمانچیان
304 اصغر ریسمانچیان
305 فریبرز رییس دانا
306 رضا رییس طوسی
307 علیرضا رییسی
308 نفیسه زارع کهن
309 اردشیر زارعی قنواتی
310 ناصر زرافشان
311 هما زرافشان
312 منوچهر زرکشوری
313 جمال زره ساز
314 علی زرین
315 کورش زعیم
316 اکبر زمانی
317 محمد ابراهیم زمانی
318 مرتضی زندی
319 محمود زندیان
320 پرویز زندی نیا
321 محمدرضا زهدی
322 احمد زیدآبادی
323 سید مجتبی سادات
324 علیرضا ساریخانی
325 احمد ساعی
326 حاج محمد ساعی
327 محمود سامی
328 ژاله سالاری
329 شاهین سپنتا
330 نسرین ستوده
331 سعیده سحابی
332 عزت الله سحابی
333 فریدون سحابی
334 هاله سحابی
335 محمد سرچمی
336 عیسی سحرخیز
337 فاطمه سرحدی زاده
338 بیوک سعیدی
339 مسعود سفری
340 سیاوش سعادتیان
341 خسرو سعيدي
342 حسین سکاکی
343 فاطمه سلطان زاده
344 عبدالفتاح سلطانی
345 فرزاد سلطانی
346 فرشاد سلطانی
347 مرتضی سلطانیه
348 محمدجواد سلیمانی
349 منوچهر سماک
350 مازیار سمیعی
351 علی سمیعی زاده
352 سید شمس الدین سیاسی راد
353 علی سیاسی راد
354 محمدعلی سیدنژاد
355 خسرو سیف
356 سید محمدعلی سیف زاده
357 هاله سینکی
358 ابراهیم شاکری
359 لاله شاکری
360 تقیر شامخی
361 علی شاملو محمودی
362 محمد شانه چی
363 حسین شاه ویسی
364 حسین شاه حسینی
365 علی شجاع
366 صادق شجاعی
367 احمد شجاعی حمزه
368 منوجهر شجاعیان
369 جواد شرف الدین
370 حجت الله شریفی
371 رضا شریفی
372 فرج الله شریفی
373 مریم شعبانی
374 اسد شقاقی
375 عباس شکوری
376 مازیار شکوری گیلچیان
377 الله وردی شمبوری
378 سعید شمس
379 ماشاالله شمس الواعظین
380 عالمتاج شمیرانی
381 گوهر شمیرانی
382 احمد شهامت دار
383 حسن شهبازی
384 عباسقلی شهسواری
385 یوسفعلی شهسواری
386 احمد شه ناصری
387 شایا شهوق
388 حسن شهیدی
389 صابر شیخ لو
390 آمنه شیرافکن
391 احمد شیرزاد
392 ناصر شیرمحمدی
393 فیروزه صابر
394 هدی صابر
395 حمید صاحب محمدی
396 محمد صاحب محمدی
397 اسماعیل صادقی
398 محمد صادقی
399 هاشم صباغیان
400 عباسعلی صحاقیان
401 یوسف صحفی
402 احمد صدرحاج سیدجوادی
403 رضا صدر
404 سمیرا صدری
405 باقر صدری نیا
406 مینوش صدوقیان زاده
407 مسعود صفاریان
408 ابراهیم صفایی
409 ناهید صفایی
410 مظفر صفری
411 اکبر صفویه
412 فضل الله صلواتی
413 حمیدرضا صمدی
414 كيوان صميمي
415 محمود صور اسرافيل
416 جلیل ضرابی
417 علی اشرف ضرغامی
418 فریدون ضرغامی
419 مریم ضیا
420 مجید ضیایی
421 اعظم طالقانی
422 حسام طالقانی
423 طاهره طالقانی
424 نرگس طالقانی
425 بتول طاهرخانی
426 اکبر طاهری
427 بهروز طاهری
428 رئوف طاهری
429 سیامک طاهری
430 کاظم طاهری
431 محمد طاهری
432 مرتضی طاهری
433 مصطفی طاهری
434 ناصر طاهری
435 سید شهاب الدین طباطبایی
436 مهدی طرف
437 امیر طیرانی
438 کیان ظهرابی
439 کریم عابدی
440 آرزو عابدینی
441 وحید عابدینی
442 محسن عامری
443 شیرین عبادی
444 آذر عباسی
445 عباس عبدی
446 سید جعفر عباس زادگان
447 امید عباسقلی نژاد
448 تقی عباسی
449 مهدی عربشاهی
450 عبدالله عرفان طلب
451 حسین عزت زاده
452 حمیدرضا عسگری نژاد
453 رویین عطوفت
454 باقر علایی
455 جواد علایی
456 علی علوی
457 محمدباقر علوی
458 علیرضا علوی تبار
459 مهین علی بابایی
460 رضا علیجانی
461 علی علیزاده نایینی
462 محمدجعفر عمادی
463 محمود عمرانی
464 محمدعلی عمویی
465 حمزه غالینی
466 فریده غایب
467 علی اصغر غروی
468 علیرضا غروی
469 ماجد غروی
470 سعید غفارزاده
471 محمد حسین غفارزاده
472 مسعود غفاری
473 علی غفرایی
474 مهدی غنی
475 مهرزاد غنی پور
476 فریده غیرت
477 علی فایض پور
478 باقر فتحعلی بیگی
479 مجتبی فتحی
480 پویا فخرایی
481 مهدی فخرزاده
482 مسعود فراستخواه
483 حسن فرح آبادی
484 کاظم فرج الهی
485 خلیل فردوسی
486 غفار فرزدی
487 شهین فرزین پژوه
488 محسن فرشاد
489 آزاده فرقانی
490 فاطمه فرهنگ خواه
491 حسن فرهودی نیا
492 حسن فرید اعلم
493 صادق فقیرزاده
494 ارسلان فلاح حجت انصاری
495 اصغر فنی پور
496 بهرام فیاضی
497 سعید فیض الله پور
498 محمود فیض پور
499 هادی قابل
500 عباس قائم الصباحی
501 علی قادری
502 مصطفی قاسمی
503 باقر قدیری اصلی
504 علی قدیری
505 کریم قربنپور
506 مهین قربانپور
507 خسرو قشقایی
508 ماهرو قشقایی
509 رحمانقلی قلی زاده
510 علی قلی زاده
511 معصومه قلی زاده
512 مهدی قلی زاده اقدم
513 عبدالحسین قمی زاده
514 عبدالحسین قندی زاده
515 حسن قوام شهیدی
516 نظام الدین قهاری
517 مصطفی قهرمانی
518 حجت الله قیاسی
519 رحمان کارگشا
520 امیرحسین کاظمی
521 مرتضی کاظمیان
522 امیر کاویان
523 یوسف کبیری
524 حسین کتابنویس
525 هادی کحال زاده
526 محسن کدیور
527 منوچهر کدیور
528 خسرو کردپور
529 مسعود کردپور
530 علیرضا کرمانی
531 علی کرمی
532 ژرژ کریم
533 فریدون کشکولی
534 علی کفاشی
535 علی کلایی
536 هادی کمال
537 ناصر کمیلیان
538 یعقوب کوثری
539 عباس کوشا
540 الهه کولایی
541 پروین کهزادی
542 ایرج کیا
543 مهناز کیانی
544 منیژه گازرانی
545 محمود گرگین
546 بیژن گل افرا
547 مهدیه گلرو
548 دکتر رضا گلنراقی
549 اکبر گنجی
550 فاطمه گوارایی
551 علی اصغر گواهی
552 کوهیار گودرزی
553 محمود گودرزی
554 حسین گیوی
555 هژیر لباسچی
556 مسعود لدنی
557 حسین لقمانیان
558 جواد لگزیان
559 فروغ لطفی
560 لطفی پور
561 فریده ماشینی
562 احسان مالکی پور
563 پریوش مبشری
564 محمدتقی متقی
565 حسین مجاهد
566 عفت محبوب
567 مریم محبوب
568 فخرالسادات محتشمی پور
569 محسن محققی
570 جواد محمدلو
571 اروجعلی محمدی
572 نرگس محمدی
573 نوشین محمدی
574 محمد محمدی اردهالی
575 سید علی محمودی
576 مهدی محمودیان
577 فرزین مخبر
578 احمد مدادی
579 ابراهیم مددی
580 فرید مدرسی
581 حسین مدنی
582 سعید مدنی
583 ماشاالله مدیحی
584 مرضیه مرتاضی لنگرودی
585 فرید مرجانی
586 علی مزروعی
587 رضا مستان
588 عبدالحسین مستوفی
589 یحیی مسعودی نژاد
590 مصطفی مسکین
591 رضا مسموعی
592 ضیاء مصباح
593 مرتضی مصفا
594 لیلا مصطفوی
595 مصطفی مصطفوی
596 عباس مصلحی
597 پویا مطهري
598 محمد جواد مظفر
599 رشید مظفر سردشتی
600 احمد معصومی
601 مهدی معتمدی مهر
602 علی اکبر معین فر
603 بدرالسادات مفیدی
604 مهندس محسن مقدس زاده
605 مرتضی مقدم
606 علی مقیمی
607 منوچهر ملک قاسمی
608 فهیمه ملتی
609 ابوذر ملکی
610 صمد ملکی
611 عمار ملکی
612 کاطم ملکی
613 مجید ملکی
614 محمد ملکی
615 علی ملیحی
616 ایمان ممبینی
617 مانی ممبینی
618 هرمز ممیزی
619 محمد ابراهیم منتصری
620 رضا منتظر حقیقی
621 احمد منظری
622 سعید منتظری
623 حمید منزه
624 آذر منصوری
625 حسام منصوری
626 قدرت منصوری
627 خسرو منصوریان
628 آرش موسوی
629 بابک موسوی
630 سید حسین موسوی
631 علیرضا موسوی
632 سید حسین موسویان
633 سیدعلی اکبر موسوی خوئینی
634 سیدرضا موسوی سعادتلو
635 یوسف مولایی
636 عبداله مومنی
637 علی مومنی
638 محمود مومنی
639 امیر مسعود موگویی
640 عبدالرضا هوشنگ مهدوي
641 مهدی موید زاده
642 بابک مهدی زاده
643 کیوان مهرگان
644 لطف الله میثمی
645 سید سراج الدین میردامادی
646 امیر میرخانی
647 وحید میرزاده
648 نعمت الله میرعظیمی
649 ابوالفضل مير شمس شهشهاني
650 حسن میرمحمد صادقی
651 محمد میلانی
652 علی اصغر مینو
653 فرشته ناصر گیوه چی
654 اسماعیل ناطقی
655 الناز ناطقی
656 نسرین نافعی
657 مجتبی نجفی
658 یدالله نجفی
659 امیرعباس نخعی
660 حسن نراقی
661 محسن نراقی
662 علی نریمانی
663 شیوا نظرآهاری
664 احمد نعمت زاده
665 محمود نعیم پور
666 جعفر نقمی
667 علی اکبر نقی پور
668 علی نکونسبتی
669 محمود نکوروح
670 امیر نکوفر
671 محمدتقی نکوفر
672 بهرام نمازی
673 جعفر نوابی
674 صادق نوابی
675 سید حمید نوحی
676 امیرحسن نوربخش
677 فخرالسادات نوربخش
678 مسعود نوربخش
679 منوچهر نوربخش
680 جلال نورکی
681 ارشیا نوری
682 حسین نوری زاده
683 غلامرضا نیک صفت
684 مجتبی نیک نژاد
685 سعید نیکویی
686 داریوش نیماوری
687 پروانه وحیدمنشی
688 عطیه وحیدمنشی
689 رسول وریایی
690 منصور وفا
691 افسانه وفایی
692 علی وفقی
693 باقر ولی بیک
694 جلیل ولی بیک
695 فاطمه وکیلیان
696 احمد هادوی
697 هادی هادیزاده یزدی
698 جمال هاشمی
699 فرید هاشمی
700 محمد هاشمی
701 ناصر هاشمی
702 حمید هداوند
703 بهاره هدایت
704 هاشم هدایتی
705 خلیل هراتی
706 عباس همایونی
707 علیرضا هندی
708 احسان هوشمندی
709 رحیم یاوری
710 علی فرید یحیایی
711 حنیف یزدانی
712 ابراهیم یزدی
713 کاظم یزدی
714 حبیب یکتا
715 میرمحمود یگانگی
716 لطف اله یوسف قهاری
717 دکتر شکراله یوسفی
718 مجید یوسفی
719 حسن یوسفی اشکوری
720 حسن یوسفیان آرایی
10.09.2007

حكم اعدام تعداد دیگری "اراذل و اوباش" در کرمانشاه


به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، سركرده نیروی انتظامی در استان كرمانشاه گفت: "نیروی انتظامی در ادامه اجرای طرح دستگیری اراذل و اوباش برای شكسته شدن ابهت این افراد در مناطق مختلف با گرداندن آنها توانسته امنیت را افزایش دهد. تاكنون چند تن از اراذل و اوباش در ملاعام و در زندان اعدام شده اند و بزودی در كرمانشاه و سطح شهرستان های این استان، چند تن دیگر از اراذل و اوباش در ملاعام به دار مجازات آویخته خواهند شد.

"26.08.2007

حکومت دزدان و قاتلان اسلامی برای نمایش جنایاتشان در مقابل مردم از قرار به گفته یکی از سلاخ های قوه قضائی که معاون سعید مرتضوی است 80 درصد از آن جوانانی را که برای قربانی کردن در مقابل مردم برای قتل عمد نیاز دارند را دستگیر کرده اند.رژیم اسلامی بدون ریختن خون جوانان میهنمان برای ایجاد رعب ووحشت صدارتش متزلزل خواهد گردید. این جوانان خوراک خون خواران اسلامی برای چندین ماه آینده اند.


معاون دادستان تهران در گفت و گو با فارس:

80 درصد از اراذل و اوباش معروف تهران دستگير شدند

خبرگزاري فارس: معاون دادستان تهران گفت: تاكنون 80 درصد از اراذل و اوباش معروف تهران كه به صورت مداوم اقدام به ايجاد شرارت و مزاحمت براي مردم مي‌كردند، دستگير شدند.


محمود سالاركيا در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: افراد دستگير شده كساني هستند كه ايجاد مزاحمت داشته و به عنوان اشرار معروف هستند.
وي در مورد 20 درصد مابقي گفت: مابقي يا متنبه شده و يا به نوعي متواري هستند.
سالاركيا در پاسخ به پرسشي مبني به اينكه برخوردهاي صلبي با اراذل و اوباش تا چه تعداد در برقراري امنيت پايدار تاثير‌گذار است گفت: تشديد مجازات يك سوي كار است و مابقي برعهده جامعه و مسئولان فرهنگي و اجتماعي است كه بايد فعاليت كنند.
وي ادامه داد: بايد مسئولان فرهنگي و اجتماعي نيز همگام با برخوردهاي قضايي حركت كنند تا بتوانيم آثار مثبتي از برخوردهاي صلبي داشته باشيم.
خبرگزاري فارس: معاون دادستان تهران گفت: تاكنون 80 درصد از اراذل و اوباش معروف تهران كه به صورت مداوم اقدام به ايجاد شرارت و مزاحمت براي مردم مي‌كردند، دستگير شدند.


محمود سالاركيا در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: افراد دستگير شده كساني هستند كه ايجاد مزاحمت داشته و به عنوان اشرار معروف هستند.
وي در مورد 20 درصد مابقي گفت: مابقي يا متنبه شده و يا به نوعي متواري هستند.
سالاركيا در پاسخ به پرسشي مبني به اينكه برخوردهاي صلبي با اراذل و اوباش تا چه تعداد در برقراري امنيت پايدار تاثير‌گذار است گفت: تشديد مجازات يك سوي كار است و مابقي برعهده جامعه و مسئولان فرهنگي و اجتماعي است كه بايد فعاليت كنند.
وي ادامه داد: بايد مسئولان فرهنگي و اجتماعي نيز همگام با برخوردهاي قضايي حركت كنند تا بتوانيم آثار مثبتي از برخوردهاي صلبي داشته باشيم.
عکس محمود سالاركيا

رژیم جنایت پیشه اسلامی در روز چهارشنبه 1 آگوست دیگر بار 15 جوان را اعدام میکند. تصاویری را که میبیند ، گماشتگان حکومت ارازل و اوباش اسلامی جوانان میهن را ضرب و شتم میکنند و حکومت اوباش اسلامی جوانان ما را ارازل می نامد.

عکس 2

رژيم دزدان و جنايتكاران اسلامي ناتوان در ايجاد فضاي سالم اجتماعي به ويژه امكانات تفريحي براي جوانان و يا فرصت هاي كاري در كشور به مو و مدل لباس و پوشاك آنها ميپردازدو با اين وضع ايجاد مزاحمت جوانان را ايجاد ميكند. پلیس تهران با مدل موی 'منحرف' برخورد مي كند



پلیس می گوید پسرانی را که مدل موی "منحرف" دارند دستگیر خواهد کرد
احمد رضا رادان رئیس پلیس تهران اعلام کرده است که از اول امرداد ماه با پسرانی که از مدل های "منحرف" مو استفاده می کنند، برخورد می شود.
وی همچنین به روزنامه "فرهنگ آشتی" گفته است که از یک هفته دیگر عملیات مبارزه با آنچه "بدحجابی" زنان خواند نیز بار دیگر تشدید خواهد شد. به گفته وی در این عملیات شمار ماموران برای مبارزه با "بدحجابی" دو برابر خواهد شد.
بر اساس گزارش ها، نیروهای پلیس از اول امرداد ماه جلوی کسانی را می گیرند که شلوارهای فاق کوتاه می پوشند و از گردنبندهای مارک دار و از لباس های دارای آرم استفاده می کنند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران آقای رادان گفته است: "از اول امرداد ماه، این افراد به محض مشاهده، از سوی پلیس امنیت دستگیر و به مرکز پلیس امنیت عمومی انتقال داده می شوند."
طرح برخورد با افرادی که پلیس ایران آنان را بدحجاب می داند و از اول اردیبهشت آغاز شده است به برخورد با زنان اختصاص داشت ولی طرح تازه پلیس برخورد با پوشش پسران است.
به گفته رئیس پلیس تهران، مدل های موی پسران برگرفته از مدل های "منحرف" غربی است و با هنجارهای ایران همخوانی ندارد.
رئیس پلیس تهران که با خبرنگاران سخن می گفت در پاسخ به خبرنگاری که انتخاب مدل مو را حریم خصوصی افراد می دانست، تاکید کرده که "این حریم خصوصی فرد نیست که هر گونه بخواهد در جامعه ظاهر شود."
به گفته آقای رادان، طبق قانون برخورد با مدل مو در "حوزه برقراری انضباط اجتماعی و تحت عنوان پاسداری از هنجارها" به عهده پلیس گذاشته شده است.
رادان
کسانی که شلوارهای فاق کوتاه می پوشند و از گردنبندهای دارای مارک و لباس های دارای آرم استفاده می کنند، از سوی پلیس دستگیر می شوند
جریمه بد حجابی پسران
رئیس پلیس تهران مدل های مو را "ناهنجاری" توصیف کرده و گفته است: "اگر حالا وارد عمل نشویم این ناهنجاری تبدیل به هنجار می شود و وظیفه ماست که برای برقراری افزایش امنیت و انضباط اجتماعی جلوی این پدیده را بگیریم."
بر اساس گزارش ها پسرانی که به دلیل مدل موی "منحرف" دستگیر می شوند با ضمانت خانواده آزاد می شوند و بعد از آزادی باید مدل موی سرشان را اصلاح کرده و با مراجعه به پلیس، این موضوع را اطلاع دهند.
جریمه پسرانی که "لباس نامناسب" به تن داشته باشند، همانند دختران دارای پوشش نامناسب است و پسران بعد از دستگیری به مرکز پلیس منتقل و بعد از آوردن لباس مناسب از سوی خانواده، آزاد می شوند.
رئیس پلیس تهران گفته است که نام افراد بدحجابی که به آنها تذکر داده شده وارد کامپیوتر می شود و از این به بعد ماموران نیروی انتظامی یک لپ تاپ در اختیار خواهند داشت که در آن سابقه افراد در آن ذخیره می شود و اگر فردی سابقه تذکر داشته باشد، بازداشت می شود.
در سال های اخير، همواره همزمان با آغاز فصل گرما، بحث حجاب و برخورد با "بی حجابی و بدحجابی" از سوی مراجع مذهبی، نيروی انتظامی، بسيج و نيروهای مذهبی اوج می گيرد.
اواخر سال 85 نيز رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران گفته بود که از امسال پلیس، رانندگانی را که "شئونات اخلاقی و اسلامی" را رعایت نکنند و يا در خودروی خود سگ حمل کنند به مراجع قضایی تحویل می دهد.
بنابه گزارش ها، حمیدرضا هاشمی، رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران، همچنين مصادیق "عدم رعایت شئونات اسلامی" را نداشتن حجاب در خودرو یا بیرون بودن قسمت هایی از بدن که خالکوبی شده باشد، اعلام کرده است.
بي بي سي

18072007


رژیم ارازل و اوباش اسلامی که منبع فساد همه جانبه اجتماعی در ایران است اعلام میکند که برای 250 نفر از دستگیر شدگان جوان ایران که آنها را خطرناک مینامد پرونده ساخته است .


داديار ويژه امنيت تهران:


هويت شاكيان اراذل و اوباش افشا نمي‌شود
خبرگزاري فارس: داديار ويژه امنيت تهران گفت: به مردم اطمينان مي دهيم كه هويت كساني كه از اراذل و اوباش دستگير شده شكايت مي كنند به هيچ عنوان افشا نشده و محرمانه خواهد بود.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، علي نمازي در جمع خبرنگاران افزود: جهت رسيدگي به پرونده اراذل و اوباش شناخته شده شعبه ويژه‌اي در پليس امنيت عمومي تهران مستقر شده است و رسيدگي به پرونده‌هاي اراذل و اوباش را انجام مي دهد و ما آمادگي داريم تا هرگونه شكايات مردمي را بدون اينكه نام شاكيان افشا شود، اخذ كنيم.
وي ادامه داد: با اقدامات خاص كليه اطلاعات جمع آوري شده شهود و شكايات شكات در فايل‌هاي خاص به صورت جداگانه نگهداري مي شود.
وي ادامه داد: شوراها، شوراياراي‌ها، ائمه مساجد و بسيج نيز مي توانند اطلاعات مردمي اخذ شده در مورد اراذل و اوباش را به ما اعلام كنند تا برخورد قانوني با آنها انجام شود.
وي با اشاره به بازداشت 250 نفر از اراذل و اوباش خطرناك گفت: اين افراد معمولا در اقدامات مجرمانه خود باندي عمل مي كردند كه تكميل پرونده‌هاي اين افراد مدت زمان بيشتري را طلب مي كند.
قاضي نمازي گفت: به طور حتم احكام سنگيني براي اين افراد صادر مي شود و اراده قوه قضاييه تامين امنيت شهروندان است.27062007
گزارش از پارس

حکومت فاسد و تباهی اسلامی که اشاعه دهنده اعتیاد و دیگر مفاسد اسلامی است برای شکستن شخصیت انسانی جوانان میهنمان و تابع کردن آنها به باور های قرون وسطائی متحجرانه اسلامی در کوچه و خیابان آنها را ضرب و شتم میکند.آفتابه که لیاقت اسلامیست های فاسد حاکم را دارد به گردن جوانان ایران می اندازند.به این جنایتکاران اسلامی باید گفت که روزی خواهد آمد که این جوانان زنگوله به گردن شما خواهند انداخت و در شهرهای ایران برای جنایاتی که مرتکب شده اید شما را خواهند چرخواند. ننگ ابدی بر شما جنایتکاران بی مایه اسلامی که انگلی بیش بر گردیه مردم ایران نیستید.

عکس از خبرنگاری فارس Fars News Agency

تحقیر جوانان کشور در حکومت اسلامی

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ارعاب و سرکوب جوانان میهنمان بدست جنایتکاران حکومت اسلامی .

ضرب شتم بر جوانان میهنمان به وسیله رژیم جنایت پیشه اسلامی 19می 2007

ضرب شتم بر جوانان میهنمان به وسیله رژیم جنایت پیشه اسلامی 19می 2007

ضرب شتم بر جوانان میهنمان به وسیله رژیم جنایت پیشه اسلامی 19می 2007

ضرب شتم بر جوانان میهنمان به وسیله رژیم جنایت پیشه اسلامی 19می 2007

تحقیر جوانان

گلثومه عروس چهار ساله افغان

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با رعب و خفقان به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .

تحقیر جوانان کشور با ضرب و شتم به دستور جنایتکاران حکومت اسلامی .



اعدام کودکان در دولت "مهروزی"



*براستی آيا رياکارانه تر از اين هم هست که رژيمی که کودکان را
حلق آويز می کند نماينده اش در سازمان ملل فرياد عدالت خواهی و
مهرورزی و اخلاق و معنويت سر دهد؟ اعدام جنايت سازمان يافته دولتی
است. کدام جنايت سازمان يافته ای می تواند "مهرورزانه" باشد؟

روشنگری:ديروز در مجمع عمومی سازمان ملل احمدی نژاد نماينده رژيم جمهوری ظلم و بيداد داد سخن داد و از عدالت و مهرورزی و معنويت و مقابله با زور دم زد و امروز خبر رسيد که دو جوان که يکی از آنها به نام وحيد زير 18 سال سن داشته است اعدام شده است. جوان ديگری به نام سينا 18 ساله در پای چوبه اعدام درخواست کرد نی بنوازد و پس از نواختن نی به دست و پای خانواده مقتول افتاد و خانواده با تعويق اعدام او تا پرداخت ديه موافقت کرد و سينا زنده از جوخه دار پائين کشيده شد. سينا شامگاه ۲۷ تير ۱۳۸۳ در بوستان بهجت آباد دوستش سيروس را به دنبال خشم آنی از پا درآورده بود. دستگاه قضايی او را که در زمان ارتکاب قتل کودکی بيش نبود در زندان نگاه داشت تا به سن 18 سالگی برسد که بتواند حلق آويزش کند. اعدامی ديگر, به نام وحيد چنان که رسانه ها نوشته اند حين اعدام زير 18 سال داشته است.
دستگاه قضايی رژيم به جای لغو حکم اعدام برای کودکان, تنها زمان اجرای حکم اعدام کودکان را به تاخير می اندازد تا ازاين طريق هم کودکان را مطابق قوانين جزايی اسلامی بکشد و هم در برابر فشارهای سازمان های بين المللی حقوق بشر و مخالفان اعدام و بويژه اعدام کودکان مدعی شود که کودکان در ايران اعدام نمی شوند.
بحث حقوقی در باره اين که کودکان قدرت و تشخيص فکری بزرگسالان را ندارند و لذا نبايد قانون در باره آنها سخت گيرانه قضاوت کند, با آخوندهای حاکم بی فايده است. آنها مطابق قوانين پوسيده شرعی کودکان را می کشند و زنان را سنگسار می کنند و دست و پا می بردند و چشم درمی آورند. آنها نماينده تحجر, قشريت, بربريت و توحش قرون وسطايی هستند و تا زمانی که نتوان سرنگونشان کرد و بساط شان را برچيد همين جنايات ها را هم متناوبا صورت خواهند دارد.
اما براستی آيا رياکارانه تر از اين هم هست که رژيمی که کودکان را حلق آويز می کند نماينده اش در سازمان ملل فرياد عدالت خواهی و مهرورزی سر دهد؟ اعدام جنايت سازمان يافته دولتی است. کدام جنايت سازمان يافته ای می تواند "مهرورزانه" باشد؟ جان انسان عالی ترين گوهر وجود اوست که هستی بر مدار آن مفهوم می يابد. ستاندن آگاهانه جان انسان, به مثابه مجازات, يک جنايت است. دولت که بنا به تعريف بايد ميان شهروندان واسطه شود تا مناسبات آنها بر مدار خشونت و سلب حق ضعيف در برابر قوی و انتقام جويی های فردی قرار نگيرد, با توسل به سنت وحشيانه قصاص, جنون آنی يک قتل منفرد را به ساختاری واپس گرا برای انتقام جويی کور تبديل می کند و از اين طريق ثابت می کند که فقط يک بيگانه انگل در پيکر اجتماع است, نه عامل توازن بی خشونت در مناسبات اجتماعی آحاد شهروندان.
سخنان نماينده چنين رژيمی در مجمع عمومی سازمان ملل ممکن است برای مردم عراق که پس از اشغال کشورشان هر روز با جسدهای بی سر و انفجارها و کشتارها روبرو هستند و چهره حقيقی آدمکشان حکومت اسلامی را نمی دانند و صرفا با جنايات آمريکا سرو کار دارند جاذبه داشته باشد. اين سخنان ممکن است برای فلسطينی ای که شب و روز اسير سرکوب اسراييل است جاذبه داشته باشد اما بی ترديد برای مردم ايران بی مصرف است.
آن که کودکان ملت خودی را می کشد هرگز نمی تواند خواهان عدالت برای ملت های ديگر باشد, آن که روزنامه نگار را به خاطر بيان نظرش شلاق می زند و روزنامه را به خاطر عدم تبعيت از سياست های رژيم می بندند و زنانی را که قربانی توحش و بی سياستی های همين رژيم و آسيب های اجتماعی ناشی از ورشکستگی اقتصادی و گسترش بيکاری و فقر و غارت بی رويه ثروت های ملی توسط وابستگان همين دستگاه هستند به سنگسار محکوم می کند, هرگز نمی تواند مدافع حق تعيين سرنوشت ملت های ديگر باشد. چطور می توان صدها شهروند آذری را دستگير و زير شکنجه قرار داد و افراد را به خاطر درخواست حقوق ملی به بهانه انجام ترور حلق آويز کرد و همزمان از حق تعيين سرنوشت ملت فلسطين دم زد؟ چطور می توان در کردستان و بلوچستان و خوزستان و آذربايجان شب و روز جنايت کرد و بعد از حق ملت مظلوم فلسطين برای تعيين سرنوشت خود دم زد؟
خامنه ای و احمدی نژاد نمی توانند مردم ايران را فريب دهند. و اتفاقا افزايش اعدام ها و تشديد سرکوب رژيم بخشا نشانه ای از همين ناکامی است. آنها بايد روزی به خاطر جناياتی که عليه اين مردم مرتکب شده اند در دادگاه جنايت عليه بشريت محاکمه شوند. و تا آن زمان راهی نداريم که بر سر قتل هر کودکی, هر زنی, بر سر هر جنايتی که اين رژيم صورت می دهد فرياد بزنيم, اعتراض کنيم, دادخواهی کنيم, روشنگری کنيم و بدون خستگی, و با پيگيری هر بار از نو و از نو مردم ايران را فرا بخوانيم که تکيف خود را با اين دارودسته يک بار برای هميشه روشن کنند.


29 شهریور 1385 از تارنمای روشنگری

در این فیلم میتوانید ببینید که چگونه رژیم ددمنش جنایتکار و جنگ افروز اسلامی کودکان ایرانی را در جنگ 8 ساله مافیای اسلامی با عراق بر روی مین می فرستاد تا امپراتوری تخیلی اسلامی بتواند کشور گشائی نماید. کودکی 14 ساله که مغز شوئی شده است در این فیلم سخن می گوید.لطفا بر روی فیل فشار دهید

.http://youtube.com/watch?v=mkXdXqHqkds&mode=related&search=

تحقیر و سرکوب جوانان میهن

رژیم جنایت پیشه و ضد ایرانی سرمایه های کشورمان را خرج ترور و ترویست اسلامی در درون و برون کشور می کند و کودکان ایران زمین در فقر و گرسنگی روزمره بسر می برند.راه نجات فرزندان ما از فقر و گرسنگی در گروی نابودی رژیم فاسد مافیای اسلامی است .تا حکومت جنایتکاران اسلامی بر قدرت است فقر و فساد در ایران و منطقه خاورمیانه ادامه پیدا خواهد داشت .

پدر خانواده ای می گوید "... که روزي يک وعده غذا مي‌خورند و نگران آينده بچه‌هايش است،..."



تلويزيون فرانسه و شكاف طبقاتي در تهران؛ از وبلاگستان

ديدن کودکان «نازبداشت» اينجا اين چيزها را از يادت مي‌برد. دخترک روزي يک يورو درآمد دارد و مدرسه را رها کرده ‌است. با او به خانه‌اش مي‌روند. خانه‌ در جنوب تهران است و در محله‌اي که فروشندگان مواد مخدر، اجازه فيلمبرداري نمي‌دهند. انتظار داشتم پدر خانواده دزد و معتاد باشد، اما نه. پدر...

۶ مهر ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۳:۲۳ كد خبر : ۴۹۴۰۹


يك دانشجوي ساكن فرانسه، در وبلاگ خود، به نمايش فيلم مستندي از فاصله طبقاتي در ايران از تلويزيون فرانسه اشاره و از كم‌توجهي رسانه‌هاي ايران، به اين موضوع گله كرده است.

شادي ضابط در وبلاگ وبلاگوار نوشته است: ديشب تلويزيون فرانسه، مستندي راجع به ايران نشان داد كه محور آن، برنامه انرژي هسته‌اي بود. از زمان شاه تا به كنون، بخشي از برنامه از وضع زندگي اقتصادي در ايران حرف مي‌زد؛ اين که چقدر شمال و جنوب تهران با هم فرق دارند.
از شمال تهران، مغازه تزيينات داخلي منازل را نشان داد كه از ظاهر مغازه و صاحبش، تجمل و زينت و يورو مي‌باريد. يک مشتري را نيز نشان داد که آمده بود سي هزار يورو، هزينه خانه‌اش کند. فوراً سه تا صفر جلوي سي هزار گذاشتم: سي ميليون تومن. خانم مغازه‌دار با موبايل آخرين مدلش (به قول گوينده فرانسوي) قراري مي‌گذارد و سوار ماشين برق‌ انداخته‌اش مي‌شود و مي‌رود گلف بازي کند.
مستند با تصوير دختر ده ساله‌اي دنبال مي‌شود که در خيابان پيراشکي مي‌فروشد. اشک در چشمانم حلقه زد.

ديدن کودکان «نازبداشت» (به قول گيلاني‌ها) اينجا اين چيزها را از يادت مي‌برد. دخترک روزي يک يورو درآمد دارد و مدرسه را رها کرده ‌است. با او به خانه‌اش مي‌روند. خانه‌ در جنوب تهران است و در محله‌اي که فروشندگان مواد مخدر، اجازه فيلمبرداري نمي‌دهند. انتظار داشتم پدر خانواده دزد و معتاد باشد، اما نه. پدر، شيميايي شده جنگ است. ديگر نمي‌تواند کار کند. يخچال خانه‌شان را نشان داد که حالا به کمد تبديل شده است. گفت که روزي يک وعده غذا مي‌خورند و نگران آينده بچه‌هايش است، چرا که وضعشان از يک‌سال پيش، هيچ تغييري نکرده است و دخترک را نشان مي‌داد که با گوشه روسري‌اش بازي و نگران به پدر نگاه مي‌کرد... وقتي به خودم آمدم که داشتم زار زار گريه مي‌کردم.

تلويزيون فرانسه هيچ‌وقت صحنه‌هاي غمگين و گريه‌دار را طول نمي‌دهد. فضاي رسانه‌هاي اينجا شاد است، اما چنان تأثيرگذار برنامه مي‌سازد که همان چند ثانيه براي دگرگون کردنت کافي‌ است و اين بار چه خوب فاصله وحشتناک طبقاتي را به تصوير کشيده بود.
با خودم گفتم رسانه‌هاي خودمان کجايند؟ مگر نه اين که رسانه‌ها «سگ‌هاي نگهبان» ارزش‌ها و حقوق و قوانين يک جامعه‌اند؟ چرا تلويزيون خودمان چنين تلنگري به روح مردم نمي‌زند؟ يادم افتاد که زمان جنگ که دبستاني بودم، کيهان ستوني داشت به نام «زهرا و فرانک». زهرا دختر خانواده فقيري بود که بمباران را با همه مشکلات تحمل مي‌کرد و فرانک دختر خانواده‌اي مرفه که صحنه بمباران تلويزيون را با اَه اَه عوض مي‌کرد. نخستين بار بود که ذهن کودک من با اين تفاوت‌ها آشنا مي‌شد.

کاش رسانه‌هاي ما به ويژه تلويزيون سراغ دردهايي بروند که دارند جامعه را سوراخ سوراخ مي‌کنند. کاش به جاي اين که بدبختي‌هاي کشورمان را در تلويزيون خارجي ببينيم، از تلويزيون خودمان ببينيم که سراغ مسئولان رفته‌اند و پاسخ مي‌خواهند. قرار بود رسانه‌ها «مديا» باشند؛ واسطه‌اي باشند بين دولت و ملت.


از تارنمای خبري تحليلي بازتاب
كد خبر : ۴۹۴۰۹



انسان ستیز ها و پدوفیل های اسلامی چگونه کودکان را به مصرف جنسی خود میبرند .



گلثومه عروس چهار ساله افغان

گلثومه در یتیم خانه کابل
آب جوش موهای گلثومه را برده است

بدن جراحت برداشته گلثومه طفل افغان

گلثومه عروس چهار ساله افغان

گلثومه

ترجمه: عبدالتواب وهاب

کاپی شده میتواند با ذکر نام در راه صلح

در سن چهار سالگی با شوهر سی ساله عروسی کرده بعد از سالها لت و کوب و صد ها جراحت در بدن کوچکش از خانه شوهر فرار نموده فعلآ در یک یتیم خانه کابل با اندکی مهر ومحبت آشنا شده

افغانستان کابل

گلثومه دختر یازده ساله روی پارچه گلیم در بیرون در وازه خانه خسر خود افتاده. خسرش فریاد میزند که اگر او ساعت بند دستی گمشده را تا فردا پیدا نکند او را می کشد .

خسر. خشم آلود گلثومه از بایت گم شدن ساعت بند دستی دخترش وی را مکرر با چوب لت کوب نموده . تمام بدن وی را زخمی و خون آلود میسازد . از زخم های درد ناک گلثومه خون جاری میشود بازوی راست و پای راست وی در اثر زدن می شکند . صدای فریاد دلخراش دختر کوچک به آسمان بلند میشود.

گلثومه میداند اگر وی همان لحضه فرار نکند خسر بیرحم به گفته اش وفا خواهد کرد و او را خواهد کشت .

وقتی من او را در وزارت امور زنان دیدم .اوفعلآ دوازده سال دارد

معلوم نمیشود دختری در این سن و سال کوچک چنین زنده گی وحشتناک را پشت سر گذاشته باشد . او کلاه سرخ بیسبال بر سر دارد و چادر نارنجی رنگی روی آن پوشیده است . چشم های زیبای نصواری دارد از چهره زیبایش خنده مقبول را می بینی .

وقت دست دادن دست مرا میان دو دست کوچکش گرفته و با گرمی فشرد .

هارون دوست و تر جمان من می گوید او" صحت است اما ازسن خود بزرگتر معلوم میشود" هردو هم عقیده هستیم .
در یتیم خانه. اول در قندهار و بعدآ در کابل یکسال را در بر گرفت تا رنج و درد یک عمرزندان . وحشت . ترس و جنایاتی که که در حق او توسط فامیل خسرش شده التیام یابد .

دریک اطاق وزارت امور زنان وی در چوکی چوبین پشت بلند نشسته . راجع به زنده گی گذشته اش که مربوط سالهای دور معلوم میشود قصه میگوید و گاهی توقف نموده اشکهای چشمانش را با گوشه چادرش خشک میکند .
قصه وی از قریه یی بنام ملا علم آخند در نزدیک قندهار آغاز میگردد.
میگوید وقتی سه ساله بودم پدرم وفات نمود . یکسال بعد آن مادرم دوباره ازدواج نمود اما پدر اندرم مرا نمی خواست تا با ایشان زنده گی کنم . همان بود که مادرم مرا با وعده عروسی برای پسر بزرگ همسایه داد. او در آنوقت سی سال داشت .

آنها مجلسی گرفتند و مرا سوار اسپی نموده به خانه خسرم فرستادند .

به سبب خورد سالی گلثومه روابط زنا شوهری در میان نبود اما گلثومه گوچک سال در طول سال بعد دانست که عروسی کردن . مستلزم کار های است . که تقریبآ از وی کنیز سر خانه خواهد ساخت .

در سن پنج سالگی او مجبور شد که. نه تنها غم شوهرش را بخورد . بلکه باید از پدر و مادر وی. با دوازده نفر طفل دیگر در خانه نگاهداری کند . گلثومه می گوید همه در آن خانه رحم نمی کردند اما خسرش بیرحم ترین همه بود .

خسرم از من خواست تا همه کارهارا انجام دهم – کالا شویی و تمام کار های خانه . من تنها وقتی اجازه داشتم در خانه بخوابم . که مهمان در خانه میبود . در غیر آن روی پارچه نمد در بیرون خانه جایم بود . آنهم بدون لحاف و کمپل. در تابستان گرم بود اما زمستان ها همسایه ها برایم کمپل و لحاف می آوردند. گاهی هم کمی غذا . وقتی که نمی توانستم کار هارا در موقع انجام دهم . تمام اعضای خانه به لت و کوب من می پرداختند .
با سیم برق تمام اعضای خانه مرا لت وکوب میکردند . خسرم برایشان گفته بود که او را در پا ها و دست ها بزنید استخوانهایش را بشکنانید اما به روی و صورتش نزنید که معلوم میشود .

زمانی هم میشد که آزار فامیل از چوکات اذیت گذشته. مانند اشخاص سادیسمی اعضای خانه . بدن کوچک وی را روی زمین انداخته . او را مانند میز برای نان خوردن برای تکه وپارچه کردن نان با کارد و چاقو زخمی میکردند .

گلثومه می گوید تنها یک بچه در فامیل که به سن و سال او بود بنام"عتیق الله " که وی را آزار و اذیت نمیکرد و دلش به او میسوخت .

او گاهی برایم غذا می آورد و هم وقتی خشویم او را می فرستاد که چوب بیاورد . تا مرا لت و کوب کند . او مبرفت و وقتی می آمد. میگفت چوب پیدا نکرده است . وقتی دیگران به لت و کوب من می پرداختند. او مانع می شد و میگفت گلثومه خواهر من است. اینکار گناه دارد . من حالا گاهی راجع به او فکر میکنم و می گویم کاش او اینجا با من میبود. می توانستم او را برادر خود بدانم .

گلثومه می گوید یکشب وقتی همسایه ها. برایش نان و کمپل آورده بودند . خسرش مطلع شد . بعد از آنکه لت و کوب شدید خورد. وی را برای دوماه دریک اطاق تاریک. در بیرون حویلی بندی نمود.

تمام روز را زندانی می بودم. شب ها برای تشناب رفتن رهایم میکردند. و بعدآ برایم کمی غذا میدادند. تنها یک مرتبه در بیست و چهارساعت . غذا همیشه نان خشک با آب بود. گاهی کمی لوبیا با نان برایم میدادند . در هر روزی که در خانه روی حویلی بندی بودم. آرزو میکردم که پدرم زنده میبود و با مادرم می آمدند و مرا نجات میدادند. اما بیادم می آمد که پدرم مرده . و مادرم شوهر دیگر دارد. که مرا نمی خواهد و نمی آید .

اما گلثومه قدرت و نیروی مبارزه داشت. کهحتی وحشتو جنایت خسرش هم نتوانست آنرا بشکند .

وقتی در خانه روی حویلی زندانی بودم خسرم می آمد و میگفت " تو چرا نمی میری من هروز کوشش میکنم تا نان کمتر برایت بدهم که بمیری اما تو هنوز زنده هستی "

وقتی برای آخرین مرتبه وی را. از زندان روی حویلی رها کردند. خسرش دست های کوچکش رادر پشتش بست و چاینک . پر از آب جوش را. بر سرو پشتش ریخت . خیلی درد ناک بود. او میگوید و چشم های اشک پرش را با دستمال روی سری اش. پاک میکند .میگوید . من چیغ میزدم و از درد ناله ام بلند میشد .

پنج روز بعد خسرش. دوباره به لت و کوب شدید وی پرداخت . چراکه ساعت بند دستی دخترش مفقود شده بود .

او فکر کرد که من ساعت را دزدیده ام. با چوب به لت و کوب من آغاز کرد. او دست و پایم را در حال زدن شکستاند و می گفت اگر تا فردا ساعت پیدا نشود من تو را میکشم .

آنشب گلثومه فرار نموده در کوچه در زیر یک ریگشا. پنهان شده . به خواب میرود. فردا وقتی ریکشا والا می خواهد ریکشا را چالان کند متوجه گلثومه میشود . گلثومه با بدن خون آلود و دست و پای شکسته قصه را به ریکشا والا می گوید . همان روز ریکشا والا به پولیس رفته و پولیس گلثومه را به شفاخانه برده بستری میسازد .

گلثومه میگوید داکتری که وی را معالجه کرد شخص خوبی بود . بسیار جگر خون شده بود . می گفت کاش می توانستم ترا به چهارراهی قریه میبردم . بدنت را به تمام مردم نشان میدادم تا ببینند و دیگر کسی. چنین بیرحمی را در حق یک طفل نکند .

تنها در شفاخانه یک ماه وقت گرفت تا صحت و زخم های بدنی گلثومه بهتر شد. اما زخم های روانی این طفل شاید سالها تا وقت مرگ با وی باشد .

من خیلی خوشحال بودم . که در شفاخانه تخت خواب و غذا داشتم . اما فکر میکردم وقتی خوب شدم مرا دوباره به فامیلم خواهند داد .

وقتی پولیس برای تحقیق خسر رفت او مریضی سایه گرفتگی را بهانه قرار داده گفت که وی از زینه افتاده اما همسایه ها شهادت دادند. که گلثومه هروز مورد لت و کوب قرار میگرفت .

پولیس شوهر و خسرش را زندانی کرد . و گفت شما تا زمانی در زندان خواهید ماند که گلثومه شما را ببخشد .

همه با شنیدن قصه زنده گی من به گریه می افتند . گلثومه میگوید .

گلثومه در قندهار به یتیم خانه سپرده شد. اما وی تنها دختر در آنجا بود. تا اینکه قصه به وزارت امور زنان رسید . و او به یتیم خانه کابل تبدیل شد. جایکه او هنوز در انجا بسر میبرد .

گلثومه کلاه بیسبال خود را از سر بر می دارد . سرش به اندازه چند سانتی متر کل شده. و حاصل آب جوش انداختن های خسرش میباشد . صد ها لکه و زخم در پشت این طفل بیچاره است که یادگار شرم و خجالت فامیل خسر میباشد. شاید سالها در بدن کوچک این دختر به یادگار بماند .

حالا بهتر هستم در یتیم خانه دوستان زیاد دارم . اما هنوز هم شبها می ترسم که فامیلم بیایند و مرا با خود ببرند

وی میگوید شبها وقتی می خوابم لرزه خنک بر اندامم ایجاد میشود. هنوز هم فکر میکنم در بیرون در زمستان و شب های سرد خوابیده ام .

او میگوید یقین دارد دختر های دیگری در قندهار و بقیه جا ها در افغانستان هستند. که زنده گی مانند وی دارند . او میگوید موضوعات حقوق انسانی را درس می خواند. تا روزی رفته به آن دختر ها کمک کند .

وقتی برای گرفتن عکس به بیرون قدم زده می رویم. از او می پرسم با گذشته یی که توداری . آیا مشکل است که به انسانهای دیگر اعتماد کنی ؟ وی خیلی زود جواب میدهد نی نی …

من به کسی اعتماد نداشتم تا مرا کمک کند جز از خدا. اما دیدم مردم خوب دیگر زیاد هستند .. مانند همسایه ها .ریکشا دریور پولیس و داکتر وغیره من همیشه برای شان دعا میکنم .

راسآ به کمره ام نگاه میکند. مثل اینکه هیچ حادثه یی برایش اتفاق نیفتاده و می گوید همه آدمها خوب هستند جز کسانی که برای من بدی کردند


اطلاعیه
نیروهای امنیتی ومقامات مسئول ازبرگزاری مراسم مسالمت آمیز روز جهانی زن سنندج ممانعت کردند،


ازچند روز قبل نهاد های مردمی کانون دفاع از حقوق کودکان ، جامعه حمایت اززنان و انجمن ورزشی شاهو را برای برگزاری سمینار ومراسم روز جهانی زن صادرودرسطح شهر سنندج توزیع کردند،ساعاتی قبل از برگزاری مراسم تعدادی از پلاکاردها ی تبلیغی درسطح شهر توسط نیروهای ناشناس جمع آوری گردید و اکثرپوسترها را درسطح شهر پاره کردند. ازفرمانداری و نیروهای امنیتی اعضای این نهادها احضار و اعلام کردند که به هیچ وجه نباید این مراسم برگزار شود و اجازه نمی دهند درب سالن محل برگزاری واقع درخیابان پاسداران به روی مردم ومهمانان بازشود. بهانه نیروهای امنیتی و فرمانداری شهراین بود که تعدادی افراد ناشناس اقدام به پخش اطلاعیه های کرده که شهر را به آشوب بکشند و با توجه به این وضعیت از مراسم روز زن ممانعت می شود.مذاکره مسولین جامعه حمایت زنان با فرمانداری و مسولین امنیتی بی نتیجه ماند، روزپنجشنبه بازهم هیئت مدیره جامعه حمایت به استانداری و فرمانداری رفته وبرانجام برگزاری مراسم مسالمت آمیزوسمینار با مقامات گفتگویی انجام دادند وکتبا مراتب انجام کاروپذیرفتن مسولیتهای این مراسم در سالن دانش اموزی را به فرمانداری شهرسنندج اعلام کردند اما تا ساعات ۲بعد از ظهرپنج شنبه هیچ جوابی دریافت نکردند، حدود ساعت ۳ بعد از ظهر مردم به طرف محل مراسم حرکت کرده ودرآنجا حدود هزارنفر تجمع کردند که با برخورد وضرب وشتم نیروهای انتظامی مواجه شدند،اعضای این نهادها خطاب به مردم تراکتهای دادند که مراسم به علت ممانعت مسولین برگزار نمی شود،ولی مردم مصر به برگزاری مراسم بودند وتعدادی تلاش کردند به داخل حیاط سالن بروند اما بابرخورد شدید نیروهای لباس شخصی مواجه شدند و تعدادی دستگیر و مورد ضرب وشتم قرار گرفتند
اسامی دستگیر شده گانی که تا هم اکنون دربازداشت به سرمیبرند به شرح ذیل اعلام میگردد:
صلاح زمانی
ضمن تاکید بر اینکه تشکل های ما مردمی هستند و دارای شناسنامه قانونی بوده وفعالیتهای صورت گرفته درراستای اهداف اجتماعی این نهادها می باشد وفراخوان این مراسم بصورت علنی ومسالمت آمیز انجام گرفته است مراتب اعتراض خودرا با برخورد غیر قانونی مسولین اعلام وخواستار آزادی بازداشت شده گان این مراسم هستیم. ضمنا اعلام میداریم نهادهای ما هیچ ارتباطی با اطلاعیه های بی شناسنامه که درسطح شهر توزیع شده است ندارند.
جامعه حمایت از زنان
کانون دفاع از حقوق کودکان
۱۷ اسفند ۱۳۸۵

نگرانی حکومت جنایتکاران و دزدان اسلامی از استفاده اینترنت به وسیله جوانان در ایران .بعد از فیلتر کردن اینترنت و پائین کشیدن
سرعت خطوط اینترنتی حال بفکر آنند که با کدامین گزینه های نو سیاست سانسور و رعب و خفقان را در جهان اینترنتی درون مرزی ایران تشدید کنند.


"آيا گمان مي‌شود بودجه‌هاي چندين ميليارد دلاري مصوب کنگره آمريکا براي مقابله فيزيکي و نظامي با انقلاب اسلامي به تصويب رسيده است؟! اين گمان باطلي است. ...آنها به خوبي خلأ روحي اين جوانان را مي‌دانند. نقطه کور را شناخته و برنامه‌ريزي درازمدت کرده تا فکر و ذهن و ذکر جوان ايراني ما غربي شده و در کردار آنان نيز نمايان شود. آن زمان است که درخت تنومند انقلاب اسلامي خداي ناکرده از درون خواهد پوسيد و ديگر نيازي به حمله نظامي دشمن نيست چرا که مقاومتي در برابر آنان صورت نخواهد گرفت!!!"



چالش‌هاي دنياي اينترنت

غلامعلي ميرزايي
۲۰ آبان ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۳:۴۰ تعداد بازديد: 4260 كد خبر: ۵۲۸۳۰

حدود يک دهه است که اينترنت پاي خود را به سرزمين ما نهاده است. آمدني همراه با خوف و رجاء، نعمت و نقمت. چيزي نگذشت که اينترنت از ادارات و سازمان‌هاي دولتي فراتر رفت و به دانشگاه‌ها، حريم خصوصي افراد، کافي نت و... وارد شد. در اين مقاله ضمن اعتراف به مزاياي بديهي و فوق تصور اينترنت، به برخي مشکلات ناشي از گسترش استفاده نادرست از آن و رواج پست‌هاي الکترونيک رايگان و تبعات منفي آن در ميان مردم اين سرزمين با تمرکز بر چند سايت معروف خواهيم پرداخت. اميد که قواي سه گانه حکومتي از يک طرف به ارزش و بهاي اينترنت پي برده و از سوي ديگر نسبت به اين پديده نو ظهور احتياط لازم به خرج داده و با شناخت تله‌هاي اين فناوري، از سقوط جوانان و نوجوانان ايران زمين در دام افکار و اراده مديران و حاميان آنها ـ که عمدتا از شرکت‌هاي بزرگ دول استکبار مي‌باشند ـ جلوگيري و علاوه بر پيشگيري به روش‌هايي که در اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت به مقابله با آنها نيز از طرق تقنيني، قضائي و اجرايي اقدام کنند.

در اين نوشتار، ابتدا پس از توصيف ويژگي‌ها و وضعيت موجود و عملي دو سايت معروف و پررونق ياهو «Yahoo» و «Google»، به مشکلات و نگراني‌هاي برخاسته ازآن وضعيت وسپس به ارائه چندين راهکار پيشگيرانه و مقابله‌اي خواهيم پرداخت.

الف. وضعيت موجود:
1ـ سايت‌هاي بزرگ ياهو و گوگل مربوط به دو شرکت عظيم و رقيب آمريکايي مي‌باشند.
2ـ هر دو سايت امکان ايجاد پست الکترونيکي رايگان با حجم بالاي يک گيگا بايت ظرفيت در اختيار مخاطبين خود قرار مي‌دهد.

3ـ معمولا هر از چند مدتي هر کدام از آنها يک قابليت جديد به بازار ارائه داده تا رقيب را جا گذاشته و ما مخاطبين را نيز اغوا به مراجعه مکرر نمايد.
4ـ هر دو سايت امکان جستجوي موضوعي داشته که علاوه بر سايت، وبلاگ، عکس، ويدئو و... را نيز شامل مي‌شود.

5ـ جهت تفريح و سرگرمي !! بازديدکننده، پيوسته آگهي‌هاي تبليغاتي و تجاري بر روي صفحه ظاهر شده و چشمک مي‌زند!
6ـ امکان ايجاد يک گروپ«group» در ياهو جهت ارتباط تمام اعضاي يک گروه با يکديگر و تبادل اطلاعات وجود دارد.

7ـ از هيچ فضاي خالي سايت دريغ نکرده و آنها را با چندين لينک و پيوند عکسهاي مستهجن و عريان، موسيقي‌هاي غربي، ويدئو غير اخلاقي و... پر کرده اند.
8ـ موقعيت زماني و مکاني تبليغ سايت خود را به خوبي تشخيص داده و از آن نهايت استفاده را مي‌برند، همچون تبليغ در جام جهاني فوتبال، بازيهاي المپيک و مسابقات جهاني ورزش‌هاي مختلف و...

9ـ امکان اطلاع از وضعيت آب و هواي منطقه خود و حتي دريافت تصاوير ماهواره‌اي منطقه جغرافيايي خود از طريق اين دو سايت امکان پذير است.
10ـ به صفحه اصلي سايت با رنگ‌ها و جذابيت‌هاي مختلف جاذبه داده‌اند.

11ـ آخرين اخبار سياسي جهان را با تحليل آمريکايي در سايت منعکس مي‌کنند.
12ـ چندين ميليون نفر از جوانان و دانشگاهيان و اقشار مختلف جامعه ما از پست‌هاي الکترونيک سايت‌هاي مزبور استفاده کرده و اطلاعات حرفه‌اي و شغلي، شخصي و خانوادگي (عکس، فيلم و صوت و...) را درون صندوق پستي خود نگهداري کرده و رد وبدل مي‌کنند.

13ـ دريافت ميهمان‌هاي ناخواسته (آگهي‌هاي بازرگاني يا نامه‌هاي غير اخلاقي) نيز جزو برنامه‌هاي اجتناب‌ناپذير آنهاست.

ب) مشکلات و نگراني‌ها:
1ـ عدم تنوع گرايي و جذابيت در اکثر سايتهاي داخلي
متاسفانه در اکثر سايت‌هاي مذهبي داخلي، جوان‌گرايي و نياز‌هاي آنان مد نظر قرار نگرفته و جو رواني حاکم بر آنها نيز غم و اندوه است. گويا اين‌که در تمام ايام سال مسلمانان بايد عزادار باشند و گريه کنند. شادي و نشاط و لطيفه‌گويي و خنده، بخشي از حيات يک مومن است که اين خلأ در سايت‌هاي داخلي به خوبي احساس مي‌شود.

2ـ کارايي اندک سايت‌هاي ايراني، بازديدکنندگان را به تغيير مسير به سوي سايت‌هاي با قابليت فراوان و متنوع و با فرهنگ برهنگي و ضد اسلامي مي‌کشاند. برخي از قابليتهاي دو سايت ياهو و گوگل را برشمرديم.

3ـ اکثريت قريب به اتفاق آشنايان به اينترنت و علاقمندان به آن داراي ايميل ياهو يا گوگل مي‌باشند (متاسفانه حتي برخي از اساتيد بزرگ دانشگاه يا برخي از وزراء قبل از تصدي اين سمت!!) آيا اين منبع، يک تله‌گاه شکار اطلاعات از يک جامعه اسلامي به منظور برنامه‌ريزي براي فرهنگ آنان توسط استکبار به شمار نمي‌رود؟! آيا اطلاعات در عصر حاضر بهاي اندکي دارد؟!

4ـ هر گاه جوان ايراني خواسته‌هاي فطري و منطبق با اقتضاي جواني خود را در سايت‌هاي داخلي نيافت شکي نيست که گم کرده خود را در سايت‌هاي غربي جستجو خواهد کرد و اين همان وابستگي فکري و فرهنگي است که ابتداي اثرگذاري بر فکر و روح اين قشر از جمعيت سرنوشت ساز جامعه اسلامي خواهد بود.

آيا گمان مي‌شود بودجه‌هاي چندين ميليارد دلاري مصوب کنگره آمريکا براي مقابله فيزيکي و نظامي با انقلاب اسلامي به تصويب رسيده است؟! اين گمان باطلي است. آنها هشت سال ما و جوانان ما را آزمودند و پوزشان لگد مال شد و آزموده را آزمودن خطاست.آنها به خوبي خلأ روحي اين جوانان را مي‌دانند. نقطه کور را شناخته و برنامه‌ريزي درازمدت کرده تا فکر و ذهن و ذکر جوان ايراني ما غربي شده و در کردار آنان نيز نمايان شود. آن زمان است که درخت تنومند انقلاب اسلامي خداي ناکرده از درون خواهد پوسيد و ديگر نيازي به حمله نظامي دشمن نيست چرا که مقاومتي در برابر آنان صورت نخواهد گرفت!!!

ج) راهکارها:
دو راهکار اصلي براي خنثي‌سازي نقشه‌هاي شوم دراز مدت غربي‌ها بر فرهنگ ملت وجود دارد.
1ـ مقابله 2ـ پيشگيري

1ـ مقابله: به نظر مي‌رسد اتخاذ اين روش به تنهايي با توجه به توسعه بهتر فناوري نرم افزاري در غرب مثمر ثمر نباشد،هر جند که از اعمال اين روش نيز نبايد غافل بود. فيلتر کردن سايتهاي غير اخلاقي يک روش مقابله است که اجراي آن نبايد به فيلتر کردن اشتباه برخي سايتهاي علمي – تحقيقاتي ديگر صرفا به دليل وجود يک کليد واژه غير اخلاقي در سايت منجر شود.، پس روش پيشگيري بهترين روش قابل اجرا مي‌باشد.

2ـ پيشگيري: در اين روش مسئولان اجرايي بايد مستقيم يا غير مستقيم با عنايت به پيشرفت فناوري در جهان و احساس نياز جوان اين مرز و بوم برنامه ريزي کرده و پيش از آنکه غرب فرهنگ ابتذال و مستهجن خود را القاء نموده و پيش از اين‌که جوانان ما جذب و غرق جاذبه‌هاي فرهنگ غربي شوند بايد به هوش باشند که اندکي غفلت و سهل انگاري تاواني جبران ناپذير خواهد داشت.

2ـ1ـ در رديف بودجه سالانه دولت مبالغي نيز براي مقابله با تهاجم فرهنگي از طريق فناوري نوين تخصيص دهند.
2ـ2ـ دولت خود مستقيما يا توسط شرکت‌هاي خصوصي با نظارت خود سايت‌هاي اينترنتي قوي و علمي و جوان گرا با جاذبيت‌هاي فراوان راه‌اندازي نمايد.

2ـ3ـ با بودجه اختصاصي دولت يا توسط شرکت‌هاي خصوصي تحت نظارت دولت سايت‌هاي مخصوص پست الکترونيکي قوي و رايگان فارسي راه اندازي شود.

2ـ4ـ چه بسيار سايت‌هاي مفيد و متنوع وجود دارد که اطلاع‌رساني در مورد آنها به عمل نيامده است که مي‌توان لينک (پيوند) مفيد براي آنها در ديگر سايت‌ها ايجاد کرد.

2ـ5ـ در برابر تبليغات سايت‌هاي خارجي ما نيز سايت‌هاي قوي خود را در داخل و خارج تبليغ کنيم.
2ـ6ـ ايجاد موتورهاي جستجوي فارسي قوي و کارآمد که اطلاعات جامعي از تمام سايت‌هاي فارسي در آن وجود داشته باشد.

2ـ7ـ براي ايجاد فرهنگ صحيح وبلاگ‌نويسي سايت‌هاي پشتيبان راه‌اندازي گردد.
2ـ8ـ دولت از تاسيس سايت‌هاي اينترنتي ويژه گروه‌هاي مختلف سني يا حتي جنس‌هاي مختلف، حمايت کرده يا خود راه‌اندازي نمايد.

2ـ9ـ در برخي سايتها فضايي براي تبادل افکار و آراي گروه‌هاي خاص ايجاد شود.
2ـ10ـ سازمان‌ها و ادارات دولتي و کليه شرکت‌هاي دولتي و خصوصي ملزم به ايجاد سايت اطلاع‌رساني و پست الکترونيکي رايگان براي کارکنان همان مجموعه شوند.

2ـ11ـ آگاهي دادن به دارندگان پست الکترونيک و بيان خطرات ناشي از افشاي اطلاعات اداري، خصوصي و خانوادگي و...
2ـ12ـ اختصاص بخش پرسش و پاسخ در سايت وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها جهت اخذ پاسخ مستقيم از بالاترين مقام اجرايي بدون سانسور پرسش‌ها (بدين طريق حس اعتماد مردم به سايت‌ها و نهادها افزايش مي‌يابد).

2ـ13ـ آموزش فناوري نوين به اقشار مختلف جامعه همچون روحانيون، قضات، وکلا، کارمندان و... .
2ـ14ـ ايجاد سايت‌هاي شاد و با نشاط با گنجاندن موسيقي‌هاي سنتي و ايراني سالم، فيلم‌ها سينمايي و تصوير و... .

2ـ15ـ تبديل کتاب‌هاي جذاب و خواندني اسلامي و اخلاقي به فايل و ارائه رايگان و قابل دسترس براي عموم با حمايت همه جانبه دولت.آرزويي که متاسفانه به ندرت برآورده مي‌شود.
2ـ16ـ تبليغ اينگونه سايتها در مطبوعات و صداو سيما وتابلوهاي تبليغاتي شهري و...

2ـ17ـ نگارش سايت‌هاي قوي به چندين زبان زنده دنيا و به روز کردن اطلاعات سايت.

نتيجه‌گيري:
با گسترش استفاده از شبکه جهاني اينترنت و تمايل همگان به داشتن پست الکترونيک رايگان و با توجه به فعاليت چشمگير سايت‌هايي همچون گوگل و ياهو در ارائه خدمات متنوع و نوين به مردم سراسر جهان و کسب انتفاع مادي از يک‌طرف و القاي فرهنگ آمريکايي و اشاعه فحشاء و فرهنگ برهنگي از طرف ديگر، وقت آن رسيده که قواي سه‌گانه به تبعات اين جنبش عظيم و تهاجم فرهنگي سيل‌آسا به فرهنگ کهن کشورمان توجه داشته و هرکدام نقش ويژه خود را ايفاء نمايند. بر گرفته از بازتاب

استفاده از يک نوجوان برای کشتن 'جاسوس'
جنایتکاران طالبان که قاتلان حرفه ای مردم افغان و عراق اند هر روز جنایاتی نو و دسته جمعی می آفریند ،کودکان
را به ارتکاب جنایت تشویق میکنند



طالبان در افغانستان از يک پسربچه حدودا دوازده ساله برای گردن زدن مردی که می گويند برای آمريکايی ها جاسوسی می کرده، استفاده کرده اند.
در يک نوار ويدئويی که بخش هايی از آن در تلويزيون العربيه پخش شده، فرد دستگير شده با چشم و دست و پای بسته ديده می شود.
در اين فيلم، اين پسر که يک کت خاکی رنگ پوشيده و يک کارد بزرگ در دست دارد، مرد را جاسوس می خواند و سپس سر او را می برد.
بشنويدگفتگو با وحید مژده، پژوهشگر افغان
طالبان مدعی هستند آمريکايی ها بر اساس اطلاعاتی که اين مرد (غلام نبی) در اختيار آنها قرار داد، در ماه دسامبر دست به يک حمله هوايی زدند که طی آن اختر محمد عثمانی، از فرماندهان بلندپايه طالبان کشته شد.
پدر غلام نبی که در پاکستان زندگی می کند، می گويد پسرش از اعضای وفادار طالبان بوده است.

طالبان اخيرا فعاليت های خود را در مناطق مختلف افغانستان تشديد کرده اند.

از تارنمای بی بی سی 21اوریل 2007

مجرمان جوان در ايران


مقامات فرهنگی و تربیتی سازمان زندان‌ها اعلام کردند که طی 10 سال گذشته بیشترین جرائم را افراد بين 20 تا 32 سال مرتکب شده اند.
روزنامه همشهری به نقل از اين مقامات نوشته که بر اساس بررسي های صورت گرفته طی ۱۰ سال گذشته ميانگين سنی مجرمان در زندان های سراسر کشور ميان ۲۰ تا ۳۲ سال بوده و اين امر نشان از جوان بودن مجرمان در کشور دارد.
منصور مقاره عابد، مديرکل فرهنگی و تربيتی سازمان زندانها مهمترين عوامل ارتکاب اعمال خلاف از سوی اغلب مجرمان را فقر و مشکلات اقتصادی عنوان کرده و تاکيد کرده که بررسی وضعيت مجرمان نگهداری شده در زندان ها نشان مي دهد که اغلب اين افراد به دليل بيکاری و فقر مرتکب اعمال خلاف شده اند .
در همين حال رئیس پلیس آگاهی کشور گفت: 60 درصد ورودی زندانهای کشور افراد بدون سابقه هستند و میزان ورودی جوانان بدون سابقه به زندان مرتب در حال افزایش است.
وی هشدار داد: بسیاری از همین افراد بدون سابقه به راحتی می توانند جذب جرم های خرد شوند
09052007

آسیب شناسی کودکان فقیر امروز و آسیب های اجتمائی آنها در آینده
كودك فقير و بي‌خانواده امروز، اعدامي 20 سال آينده است




رئيس بهزيستي در گفت و گوي تفصيلي با فارس:




خبرگزاري فارس: رئيس سازمان بهزيستي معتقد است بي توجهي به توسعه اجتماعي در كنار توسعه اقتصادي به خصوص در مورد فقرا و حاشيه نشينان، هر روز بر دايره آسيبهاي اجتماعي مي‌افزايد و در اين ميان كودكاني در خانواده‌هاي از هم پاشيده و فقير به دنيا مي‌آيند و بي آنكه گناهي داشته باشند، آلوده مي‌شوند.

ابوالحسن فقيه، جوان 34 ساله‌اي كه در دولت نهم سكان سازمان بهزيستي كشور را بر عهده گرفته است، در گفت و گوي مفصل با خبرنگار اجتماعي فارس، از ساختار نامناسب براي كنترل آسيبهاي اجتماعي و نبود متولي مشخص بر آن گفت و برخورد فيزيكي با اين پديده را مانند تيغ دولبه‌اي دانست كه بايد با ظرافت و برنامه‌ريزي كلان و ملاحظات همه جانبه انجام شود، با اين حال رئيس سازمان بهزيستي كشور معتقد است اگر به مناطق آسيب خيز كشور و آموزش اصولي مردم توجه كنيم خيلي از مشكلات قابل حل است به شرط آنكه مسئولان ارشد كشور به توسعه اجتماعي به موازات توسعه اقتصادي اعتقاد داشته باشند.

* آقاي دكتر، تعريف شما از آسيب اجتماعي چيست؟
- آسيب اجتماعي هر نوع رفتاري است كه با ارزشهاي شناخته شده جامعه در تعارض باشد و باعث اختلال در كاركرد فرد، خانواده يا جامعه بشود. اين در حقيقت يك تعريف علمي از آسيب اجتماعي است.

ببينيد، ما يك پديده اجتماعي داريم، يك مشكل اجتماعي داريم و يك آسيب اجتماعي داريم، اينها معمولا با هم خلط مي‌شوند به همين خاطر وقتي در مورد آسيب اجتماعي بحث مي‌كنيم، كار خيلي بزرگ به نظر مي‌‌رسد، پديده و مسئله اجتماعي هم گاهي آسيب اجتماعي تلقي مي‌شود به عنوان مثال جمعيت جوان كشور ما يك پديده اجتماعي است، بيكاري جوانان يك مشكل اجتماعي است ولي هنوز آسيب نيست اما اگر اين بيكاري منجر به اعتياد جوان بشود آن وقت با آسيب اجتماعي رو به رو هستيم، اين مسير نشان مي‌دهد كه آسيب اجتماعي زماني است كه كاركرد فرد دچار اختلال شود و دوم اينكه هنجارهاي اجتماعي شكسته شود.

* حالا با اين تعريف، مصاديق آسيبهاي اجتماعي در جامعه كدامها هستند؟
- همه مصاديق آسيبهاي اجتماعي در بهزيستي احصا شده است، حالا ممكن است همه آنها در خاطرم نباشد اما طلاق، زنان روسپي، دختران فراري و به طور كلي فرار از منزل، بي خانماني، تكدي، كودكان خياباني، خشونتهاي خانوادگي، خودكشي، كودك آزاري و اعتياد جزو آسيبهاي اجتماعي هستند.

* در مورد كدام يك از آسيبها آمار داريد و در مورد كدامها آماري وجود ندارد؟

- بعضي آسيبهاي اجتماعي آمار كاملا دقيقي دارند چون كاملا ثبت مي‌شوند مثل طلاق كه دقيقا آمار آن مشخص است و به جز موارد انگشت شماري كه چون ازدواج ثبت نشده طلاق هم ثبت نمي‌شود، تقريبا 100 درصد آمار آن وجود دارد يا خودكشي كه آمار دقيق آن را پزشكي قانوني دارد حالا ممكن است به دلايلي آمار آن را ارائه نكنند، ولي كاملا آمار آن موجود است چون من خودم قبلا در پزشكي قانوني بودم و مي‌دانم كه دقيقا آمار خودكشي‌ها ثبت مي‌شود.

بعضي از آسيبهاي اجتماعي به خاطر مسائل فرهنگي كه در جامعه ما وجود دارد، قابل دسترسي 100درصد نيستند، مثل همسر آزاري يا كلا خشونت خانوادگي كه شامل كودك آزاري، همسر آزاري و سالمند آزاري مي‌شود چون معمولا كسي اين جور مسائل را به جايي اعلام نمي‌كند،‌ مثلا هيچ وقت زني كه از دست همسر بيكار معتاد ولگردش مرتبا كتك مي‌خورد، جرئت نمي‌كند (يا به خاطر حفظ زندگي و فرزندانش) به جايي شكايت كند چون ممكن است به او بگويند كه به آخر خط رسيده‌ايد و دچار مشكلات بيشتري شود.

در اين موارد با روشهاي آماري مي‌شود، تعداد افراد درگير را تخمين زد و به آمار نزديك به واقع دست يافت ولي حتي اگر سرشماري هم بكنيم نمي‌توانيم در اين موارد به آمار دقيق برسيم چون ممكن است يك زن كتك خورده به آمارگر نگويد كه شوهرش مرتبا او را كتك مي‌زند و واقعا همه جواب نمي‌دهند.

دسته ‌ديگري از آمارها هستند كه نه مثل طلاق و خودكشي به صورت دقيق و 100درصد مشخص مي‌شوند و نه مثل اين دسته هستند كه تخميني باشند بلكه با روشهاي آماري و نمونه گيري مي‌توانيم به آمار نسبتا واقعي دست پيدا كنيم، مثل دختران فراري، چون اين دختران بالاخره پس از اينكه از خانواده دور مي‌شوند، موضوع به كلانتري، بهزيستي يا جاهاي مشابه گزارش مي‌شود و خانواده مجبور است موضوع را اطلاع دهد.

در اين موارد در بهزيستي كارهاي مطالعاتي زيادي انجام شده است، به عنوان مثال آمار دختران فراري سال 82 را داريم كه 99/3 فرار در 100 هزار جمعيت است، در مورد بقيه آسيبها هم چنين تحقيقاتي انجام شده است.

به طوركلي دو دسته آمار در بهزيستي داريم يك دسته آمارهايي كه در بهزيستي تحقيق كرده‌ايم و به دست آورده‌ايم و دسته ديگر آمار عملكرد ماست كه مربوط به آسيب ديدگاني است كه به ما مراجعه كرده‌اند كه با آمار واقعي در سطح جامعه متفاوت است زيرا ما ادعا نمي‌كنيم همه آسيب ديدگان اجتماعي را تحت پوشش قرار مي‌دهيم.

در نهايت با همه اين تفاسير ما در بحث آمار هنوز مشكل داريم به دليل اينكه تعريف ما در كشور از آسيب اجتماعي درست نيست و نيز به خاطر اينكه نهادهاي مسئول و كساني كه در اين زمينه دخالت دارند زياد هستند و هر كدام آمار متفاوتي را اعلام مي‌كنند.

* مثل آمار اعتياد؟


- بله مثال بارز آمارهاي متفاوت دستگاهها، آمار معتادان است در مورد آمار معتادان در ايران، وزارت بهداشت، نيروي انتظامي، ستاد مبارزه با مواد مخدر و بهزيستي هر كدام يك آمار را اعلام مي‌كنند. اين تفاوت به همان علت است كه قبلا در مورد آمارهاي تخميني گفتم، ‌هيچ كس نمي‌گويد پسر من معتاد است، اكثر معتادان اعتياد خود را انكار مي‌كنند، طرف كاملا گيج است و قيافه‌اش كاملا نشان مي‌دهد كه معتاد است اما اگر از او بپرسي، اعتيادش را منكر مي شود.

پديده غالب در بين معتادان،‌ انكار است به همين علت ما در مراكز درمان اعتياد، اولين كاري كه مي‌كنيم اين است فرد معتاد بپذيرد كه اعتياد دارد زيرا تا زماني كه قبول نكند هيچ تلاشي براي ترك نمي‌كند.

* متولي اعلام آمار آسيبهاي اجتماعي كجاست؟

- اعلام آمار آسيبهاي اجتماعي مشكلي را حل نمي‌كند، ‌بقيه كارها را چه كسي بايد انجام دهد، تا زماني كه ساختار آسيبهاي اجتماعي را از اول و درست نچينيم مشكل حل نمي‌شود، نه اينكه صورت مسئله را پاك كنيم و نه اينكه قصه را حاد و بحراني جلوه دهيم. اگر ساختار كنترل آسيبهاي اجتماعي درست شود مشكل آمار هم حل مي‌شود.

* اگر بخواهيم ساختار كنترل آسيبهاي اجتماعي را از اول بچينيم چگونه بايد بچينيم؟
- ببينيد، براي اين كار با چند مسئله رو به رو هستيم، اول اينكه بايد به تعريف و مفهوم مشتركي از آسيبهاي اجتماعي در بين دستگاه هاي مختلف برسيم، دوم اينكه مثل هر كار ديگري آسيبهاي اجتماعي بايد يك متولي مشخص داشته باشد و البته متولي با اختيارات قانوني و با همكاري نهادهاي ديگر، ‌مثلا در مورد آموزش، دستگاه متولي در كشور وزارت آموزش و پرورس است، ممكن است در اين مورد دستگاههاي ديگر هم اقداماتي را انجام دهند، آنها همكار هستند، متولي يك دستگاه مشخص است.

الان در مورد آسيبهاي اجتماعي هيچ دستگاهي متولي نيست. ممكن است در مورد برخي از آسيبهاي اجتماعي، مصوبه‌اي در دولت باشد كه مثلا سازمان بهزيستي را متولي اعلام كرده باشد ولي اين در مورد كل آسيبهاي اجتماعي نيست، تعداد متوليان زياد شده و در نتيجه هيچكدام از اين دستگاهها متولي نيستند، ارتباط اين دستگاهها با هم نيز تعريف شده نيست و شوراي اجتماعي كشور نيز كه براي هماهنگي و مرتبط كردن دستگاههاي مختلف بود نتوانسته، ماموريت خود را انجام دهد.

دستگاههاي مسئول مثل دانه‌هاي تسبيح جدا از هم هستند و نخ تسبيح وجود ندارد، همه دانه‌هاي تسبيح هم به اندازه هم براي خودشان نقش قائلند.در صورتي كه بايد يك دستگاه مثلا سازمان بهزيستي متولي آسيبهاي اجتماعي باشد و بقيه دستگاهها همكار متولي اصلي باشند. كميته امداد، وزارت كشور، شهرداري و هر كدام از دستگاههاي مرتبط بايد در اين زمينه كمك كنند و سازمان بهزيستي طرح ارائه كند، مسئوليت اصلي بايد با سازمان بهزيستي باشد و بقيه نهادها همكاري كنند. الان اين طور نيست و به همين خاطر در مورد آسيبهاي اجتماعي پاسخگويي هم وجود ندارد و هركس توپ را توي زمين ديگري مي‌اندازد. هيچ كس به تنهايي نمي‌تواند آسيبهاي اجتماعي را كنترل كند حتي اگر نهاد رياست جمهوري متولي آسيبهاي اجتماعي شود بدون تعريف نهادهاي همكار به نتيجه نمي‌رسيم.

* يعني يك جايي مثل ستاد مبارزه با مواد مخدر براي آسيبهاي اجتماعي هم تعريف شود؟

- نه، آن يك ستاد كلان سياستگذار است، ما در مورد آسيبهاي اجتماعي نيازمند كار صفي و اجرايي هستيم نه فقط سياستگذاري البته به نظر من اين ستاد، ساختار كارآمدي ندارد، سالي يكي، دو، جلسه برگزار مي‌كند ولي خيلي كارآمد نيست. دبيرخانه‌اش كارهاي خوبي انجام داده است، اما اينكه بگوئيم ستاد مبارزه با مواد مخدر خيلي كار عملي در سطح كشور انجام داده است اين طور نيست، ما براي آسيبهاي اجتماعي يك نهاد عملياتي مي‌خواهيم.

مسائل اجتماعي مسائل كلاني هستند كه اول ما بايد تكليفمان را با اين مسائل روشن كنيم، نگاه و رويكرد ما اول بايد نسبت به مسائل اجتماعي تغيير كند تا بعد برسيم به اينكه با آسيبهاي اجتماعي كه زير شاخه آن است چه برخوردي داشته باشيم.

ببينيد ما در كشور ستاد مبارزه با مواد مخدر داريم كه رئيس آن رئيس جمهور است، اعتياد يكي از آسيبهاي اجتماعي است يعني يكي از آسيبهاي اجتماعي، ستادي به رياست رئيس جمهوري دارد، خيلي خوب است ولي خود آسيبهاي اجتماعي هيچ متولي مشخصي ندارد يا مثلا فرهنگ كه جزئي از اجتماع است، اجتماع يك حوزه گسترده است كه فرهنگ زير مجموعه آن است.

ما براي امور فرهنگي كشور، شوراي عالي انقلاب فرهنگي داريم كه اعضاي آن با حكم مقام معظم رهبري انتخاب مي‌شوند، يعني بالاترين حد اختيارات را دارند ولي اجتماع و مسائل اجتماعي كه شمول بسيار گسترده‌اي دارد، شوراي اجتماعي كشور را در زير مجموعه وزارت كشور دارد، ببينيد چقدر سطح كار فرق مي‌كند، بنابراين اول بايد اين نگاه را اصلاح كنيم و حداقل يك شورايي در حد شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي مسائل اجتماعي بايد داشته باشيم، مثلا مي‌تواند يك شورايي به نام شوراي عالي اجتماعي و فرهنگي تشكيل شود كه به رياست رئيس جمهور و با حكم مقام معظم رهبري فعاليت كند تا بتواند با قدرت نفوذ، سياستگذاري و اجرا مسائل اجتماعي كشور را ساماندهي كند اما هنوز چنين تشكيلاتي نداريم در حالي كه ايجاد شوراي عالي اجتماعي و فرهنگي بايد زماني انجام مي‌شد كه مقام معظم رهبري مسئله تهاجم فرهنگي را مطرح كرد.

شوراي اجتماعي كشور اگر واقعا قدرت داشت يك مقدار منسجم‌تر دستگاهها را هماهنگ مي‌كرد اما چون دستگاههاي اجرايي در اين شورا خودشان را همتراز مي‌بينند، وزارت رفاه، وزارت ارشاد، عضو اين شورا هستند و اين شورا نمي‌تواند بر اين دستگاهها قدرت نفوذ داشته باشد بنابراين اين شورا بايد ارتقاي موقعيت داشته باشد بعد از اصلاح ساختار بايد مسائل اجتماعي را واقعا مهم ببينيم در اين صورت متولي اجرايي هم مشخص مي‌شود و ابزار و اعتبارات كافي هم براي ساماندهي اختصاص پيدا مي‌كند، ببينيد با 6 ميليارد تومان در سال براي بهزيستي كه نمي‌شود جلوي آسيبهاي اجتماعي را گرفت، بودجه، امكانات و ابزار قانوني كار را بدهند. ساير دستگاههاي درگير هم به وظايف قانوني‌شان عمل كنند. اين پايه كار مي‌شود، آن وقت مي‌توانيم در مورد مسائل ديگر مثل آمار، ‌راهكارها و بقيه مسائل گفت‌ و گو كنيم.

* در دولت، چه در گذشته و چه اكنون آيا تلاشي براي اصلاح اين ساختار نشده است؟
- من كه نديده‌ام، در مورد اينكه در اين سطح كلان در مورد مسائل اجتماعي بحث شود من نديده‌ام، شايد مباحثي وجود داشته باشد كه من بي‌خبرم.

* در خود بهزيستي چطور، آيا اقدامي براي رسيدگي بهتر به آسيبهاي اجتماعي شده است؟

- ما در بهزيستي داريم روي طرح جامع كنترل آسيبهاي اجتماعي كار مي‌كنيم، خودمان احساس مي‌كنيم كه اين يك وظيفه بر زمين مانده است چون در حد شعار همه مي‌گوييم آسيبهاي اجتماعي مهم است. ولي وقتي كه مسئوليت پيدا مي‌كنيم و وارد عرصه عمل مي‌شويم خيلي با هم هماهنگ نيستيم و كاري نمي‌كنيم.

*تدوين طرح جامع كنترل آسيبهاي اجتماعي از كي شروع شده و الان در چه مرحله‌اي است؟

- فكر كنم، چند ماهي مي‌شود.
* ولي از دوره گذشته خبرهايي در مورد تدوين اين طرح داشتيم؟

- بله از گذشته شروع شده و ما الان داريم پيگيري مي‌كنيم، اين طرح در حال عملياتي شدن است و به زودي نهايي مي‌شود. اين طرح را براي اين تدوين كرده‌ايم كه اگر يك روزي به ما گفتند شما مسئول آسيبهاي اجتماعي هستيد، همه چيز آماده باشد ما الان در سازمان بهزيستي 4 برنامه و 49 طرح در مورد آسيبهاي اجتماعي داريم.

* آيا اين طرح براي كل آسيبهاي اجتماعي است حتي مواردي مثل كودكان كار كه الان در حوزه مسئوليت بهزيستي نيست را هم شامل مي‌شود؟

- بله، اين طرحها براي كل آسيبهاي اجتماعي تدوين شده است، مثلا در مورد كودكان كار كه شما گفتيد دولت يك آئين‌نامه‌اي تدوين كرده ولي اول ما بايد يك طرح اصلي براي رسيدگي به اين مسئله داشته باشيم، بعد آئين نامه‌ها در ذيل آن تصويب شود. وقتي ساختار اصلي و طرحهاي اساسي نباشد در اجرا هم ناموزون كار مي‌كنيم.

طرح جامع كنترل آسيبهاي اجتماعي در سازمان بهزيستي و توسط دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي اين سازمان در حال تدوين است اما براي اينكه اين طرح از پشتوانه اجرايي‌ قوي‌تري برخوردار باشد آن را به تصويب وزارت رفاه در مي آوريم، بعد مراحل بعدي را در سطوح بالاتر براي تصويب نهايي طي مي‌كند.

* آيا اين طرح جامع امسال عملي مي‌شود؟

-اين طرح ما امسال نهايي مي‌شود ولي براي اجرايي شدن آن حتما بايد يك مرجع تصميم گيرنده سطح بالا آن را تصويب كند، ممكن است اين مرجع دولت باشد، ممكن است لازم باشد در مجلس تصويب شود در غير اين صورت مثل هر طرح ديگري مي‌ماند و خاك مي‌خورد.

* آيا دستگاههاي ديگري مثل وزارت كشور كه آنها هم خودشان را متولي آسيبهاي اجتماعي مي‌دانند، مشغول تدوين طرحهاي مشابه‌اي براي كنترل آسيبهاي اجتماعي نيستند؟

-نه، نه، ممكن است خيلي مختصر و پراكنده كارهايي نيز انجام شود، ما هم اگر طرحهايي در جاهاي مختلف نوشته شده باشد آن را جمع‌آوري كرده‌ايم و در تدوين طرح جامع از استفاده كرديم، طرح جامع كنترل آسيبهاي اجتماعي تا به حال در جايي تدوين نشده است، اگر بود كه ارائه مي‌كردند، اگر هم طرحي بوده مقطعي و موضوعي بوده است. مثلا در مورد كارتن خوابها كه در وزارت رفاه طرحي براي كارتن خوابها نوشتند، تعاريف و اهداف را مشخص كردند در زمستان گذشته هم اين طرح اجرا شد ولي اين طرح فقط محدود به كارتن خوابها بود.

*رويكرد كلي در طرح جامع كنترل آسيبهاي اجتماعي چيست؟

- ببينيد، در اين طرح 4 هدف اصلي تعيين شده است، ارتقاي كيفيت زندگي و رفاه اجتماعي؛ پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي؛ مداخله براي كاهش و كنترل آسيبهاي اجتماعي و بازتواني آسيبهاي اجتماعي و فراهم كردن، زمينه بازگشت آسيب ديدگان به جامعه، دو كار اول مربوط به كل جامعه است و دو هدف آخر خاص افرادي است كه دچار آسيب شده‌اند تا براي بازگشت آنها به زندگي سالم اقدام شود.هر كدام از اين 4 هدف يكسري برنامه‌ها و اقدامات مفصل را مي‌طلبد.

*در اين طرح براي سازمانها و دستگاههاي ديگر هم وظايفي تعيين شده است؟
- ما در اين طرح مشخص نكرده‌ايم كه چه كسي بايد اين كارها را انجام دهد، ما فقط برنامه را مي‌نويسيم، بعد بايد مراجع بالاتر در مورد مجري آن، اعتبار و امكانات لازم براي اجراي آن تصميم بگيرند.

*حالا خود شما به عنوان رئيس سازمان بهزيستي كشور، وضعيت كدام يك آسيبهاي اجتماعي را در كشور بحراني‌تر مي‌بيند، رسيدگي به كدام آسيب اجتماعي از نظر شما فوريت بيشتري دارد؟

- به اعتقاد من، جمعيت جوان كشور ما و موج انفجار جمعيت جوان كشور و مسائلي كه پشت سر اين جمعيت مي‌آيد مثل بحث ازداج، بيكاري و مسكن آنها خيلي مهم است ولي هنوز خيلي با مسئله حاد و بغرنجي در جامعه روبه‌رو نيستيم، به جز اعتياد كه خيلي رو به گسترش است و آمارهاي خوبي نداريم در مورد ساير مسائل به خاطر زير ساختهاي مذهبي و فرهنگي با مشكل حادي مواجه نيستيم، شايد اگر اين مسائل در يك كشور سكولار بود وضعيت به مراتب خيلي بدتر بود.

*وضعيت اعتياد در ايران چگونه است، بحراني است؟

فرستنده متن سیت بنی صدر EEZ5760GOF@aol.com



قطعنامه فستیوال آدم برفی ها - مریوان



قطعنامه فستیوال آدم برفی ها - مریوان


ما اعلام مي كنيم هيچ ملاحظه اقتصادي؛فرهنگي؛ملي وسياسي بر منفعت كودك ارجح نيست وخواهان تامين يك زندگي شادايمن و خلاق براي كودكان در سرتاسر جهان هستيم. به همين مناسبت براي شادي كودكانمان از هيچ تلاشي دريغ نمي كنيم. اين فستيوال براي كودكان؛ سر شار از شادي و نشاط است آنها خوشحال وشادان دست در دست هم ؛همصدا مي شوند . خانواده ها.پيروجوان؛كودك و نوجوان آمده ايم بازي وشادي گروهي عزيزانمان را نظاره كنيم. روزي كه كودكان به درو از هر گونه تبعيض روياها ودنيايشان يكي مي شود .آمده ايم بگوييم حق وحقوق كودك بايد رعايت شود . كودكان نياز به حمايت دارند و از ما زندگي بهترمي خواهند ما شركت كنندگان در اين فستيوال مطالبات خود را بشرح زير اعلام مي داريم .
1- ممنوعيت كار براي كودكان زير 18 سال.
2-تامين سلامت؛بهداشت ودرمان رايگان براي همه كودكان.
3-آموزش و پرورش رايگان و تامين مسكن با استاندارد بالا براي همه كودكان
4- تامين مسكن رفاه وامكانات براي كودكان خياباني وبي پناه.
5-تامين يك زندگي شايسته انساني براي كودكان ناقص العضو و ناتوان ذهني.
6-مقابله قاطع با هر نوع تجاوز و هر گونه سواستفاده از كودكان در سرتاسر جهان.
7-رفع اعمال هر نوع تبعيض بين كودكان دختر و پسر.

8-سرقت و خريد و فروش كودكان محکوم است.
9-ممنوعيت تنبيه بدني و اعمال فشار رواني و ارعاب عليه كودكان.
10-تامين مهد كودك هاي مجاني؛ مدرن ومجهز براي همه كودكان.
11-منع خشونت علیه کودکان.

12-حقوق كودكان را به رسميت بشناسيم و دنياي شاد وزيبا برايشان بسازيم


کمیته برگزاری فستیوال آدم برفی ها مریوان- زمستان 85

شرکت کنندگان در فستیوال آدم برفی ها

کانون دفاع از حقوق کودکان -مریوان



www.koodekan.com

رژیم اسلامی برای ادامه حیات ننگین اش ازابتدای قیام 57 نسل جوانی را کشتار کرد و نسل دیگر را که همچنان در ایران امروز آنچنانکه متصورو ملموس است به حشیش ،تریک و هروئین معتاد کرد.همین اوضاع اسفناک ایران امروز در چین پیش از انقلاب این کشور حاکم بود. رژیم و دستگاهای آن آلوده به فسادی هستند که پاک کردن آن تنها با براندازی آن ممکن است.

ح.س.ا

دخالت برخی ماموران و دستگاه ها در قاچاق مواد مخدر



بیژن یگانه

مصطفی پور محمدی، وزیر کشور ایران روز جمعه، هفده فروردين، در گفت وگويی با ایسنا از وجود همکاری برخی مأموران و دستگاه ها در محموله های بزرگ مواد مخدر خبر داد.

مصطفی پور محمدی ضمن بیان این مطلب تاکید کرد که مبادله با گروه های قاچاق بزرگ مواد مخدر سياست جمهوری اسلامی نيست و همکاری با قاچاقچيان خط قرمز دستگاه های حکومتی است.

خبر گزاری ها رسمی در ايران روز پنج شنبه خبر انتصاب فرمانده کل نيروی انتظامی به عنوان معاون رييس جمهوری اسلامی و دبير ستاد مبارزه با مواد مخدر را در حالی منتشر کردند که هيچ اشاره ای به برکناری فدا حسين مالکی دبير قبلی ستاد مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی در اين اخبار نبود.

اخبار قبلی در اين خصوص يک ماه پيش در خبرگزاری ها منتشر شد اما در آن زمان هم ستاد مبارزه با مواد مخدر و هم شخص فرمانده نيروی انتظامی چنين تغييری را تکذيب کردند.

از جمله فرمانده نيروی انتظامی در زمان انتشار خبر اول در يک ماه پيش گفت که خبر انتصاب خود به رياست ستاد مبارزه با مواد مخدر را از رسانه ها شنيده و از آن بی اطلاع است.

کمتر از يک ماه بعد از آن تکذيب ها روز جمعه خبرگزاری ها نوشتند که محمود احمدی نژاد در حکم انتصاب اسماعيل احمدی مقدم به دبيری ستاد مبارزه با مواد مخدر تاکيد کرد که انتظار عمومی مردم در مبارزه با بلای خانمانسوز مواد مخدر و رهايی بخشيدن جامعه خصوصا جوانان از چنگال سوداگران مفسد و تباه گران نسل، تکليف انسانی و اجتماعی سنگينی بر عهده اين ستاد نهاده است.»

فرمانده نیروی انتظامی:«اهميت مبارزه با مواد مخدر ايجاب می‌کند که با بررسی همه جانبه، برنامه‌ريزی و همگرايی به اين موضوع توجه شود»

در اين حکم خطاب به فرمانده نيروی انتظامی تاکيد شده «اهميت مبارزه با مواد مخدر ايجاب می‌کند که با بررسی همه جانبه، برنامه‌ريزی و همگرايی به اين موضوع توجه شود» و با «جلب همکاری و هماهنگی قوای قضائيه، مقننه سازمان صدا و سيما و نيروهای مسلح و با به کارگيری توان سازمان های مسئول و مشارکت مردم» برای موبارزه با مواد مخدر بکوشد.»

رياست ستاد مبارزه با مواد مخدر که بر اساس ماده ۳۳ قانون مبارزه مواد مخدر از سال ۶۷ تا کنون تشکيل شده با رييس جمهوری اسلامی است و دبير اين ستاد که معمولا برای ۵ سال منصوب می شود رييس اجرايی آن او نماينده و جانشين شخص رييس جمهور است.

فداحسين مالکی دبير برکنار شده ستاد مواد مخدر نيز منصوب آقای احمدی نژاد بود که در ۲۶ شهريور ۸۴ چند هفته پس از رسيدن احمدی نژاد به رياست جمهوری اسلامی با حکم وی جانشين علی هاشمی دبير پيشين و معاون محمد خاتمی شده بود.

در ستاد مبارزه با مواد مخدر که سياستگذاری، برنامه‌ريزی، هماهنگی، و نظارت بر مقابله با مواد مخدر در داخل کشور را بر عهده دارد، نمايندگان وزارتخانه‌های اطلاعات، امور خارجه، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، علوم و تحقيقات و فن‌آوری، فرهنگ و ارشاد اسلامی، کشور، قوه قضاييه ، دفتر UNODC سازمان ملل، نيروی انتظامی،بسيج ،هوانيروز و سازمان های تبليغات اسلامی، تربيت بدنی، زندان ها، صدا و سيما، کميته امداد، گمرگ و سازمان های غيردولتی عضويت دارند.

هفته دوم اسفند ۸۵ و با انتشار اخبار اوليه در خصوص تغيير احتمالی دبير ستاد مبارزه با مواد مخدر، برخی از روزنامه های کشور علت آن را«تحرکات اخير قاچاقچيان مواد مخدر و اشرار در شرق کشور»و « ادامه ترانزيت مواد مخدر» عنوان کرده بودند.

با اين حال خبرگزاری ايسنا در تحليل انتصاب اسماعيل احمدی‌مقدم، فرمانده نيروی انتظامی کشور که با حفظ سمت به دبيرکلی ستاد مبارزه را نشانه برکناری احتمالی وی از اين سمت عنوان کرده و خبر داده که احمدی مقدم «احتمالا جای خود را در فرماندهی ناجا به شخص ديگری خواهد داد.»

ضد و بند برخی مامواران با قاچاقچيان

اما آن چه می تواند بر اهميت تغييرات در ستاد مبارزه با مواد مخدر بيافزايد سخنان روز جمعه وزير کشور جمهوری اسلامی است. مصطفی پور محمدی ديروز برای اولين بار به عنوان يک مقام رسمی تايید کرد که «حدود يکی دو ماه پيش در گزارش‌ها مشاهده کردم متأسفانه در شناسايی چند محموله تقريباً بزرگ، برخی مأموران و دستگاه ها نيز درگير و دستگير شدند.»

با اين حال آقای پور محمدی تاکيد کرد «اين تلقی که زمانی مسؤولان در برخورد با قاچاقچيان کوتاهی کرده‌اند را قبول ندارم.»

وزير کشور دولت احمدی نژاد که در دولت محمد خاتمی معاون وزارت اطلاعات را بر عهده داشته،در عين حال اخبار منتشر شده مبنی بر انجام مبادلات بين مسؤولان با قاچاقچيان در دولت قبل برای کاهش شرارت ها را نادرست خواند، و گفت «عدم مبادله با اين گروه ها،خط قرمز دستگاه های ما در گذشته و حال است، حجم برخوردها و کارهای انجام شده در دولت های گذشته نيز قابل توجه بوده و کسی کم‌ کاری نکرده است.»

وی در عين حال تاييد کرد «احتمال دارد يک شبکه قاچاق با يکی دو فرد فاسد در يک سيستم، رابطه داشته باشد و از آنها برای ورود مواد مخدر کمک گرفته باشد، کما اين که در دستگيری‌ها شاهديم يک يا دو مأمور دستگاههای مرتبط که با قاچاقچيان ضد و بند داشتند، دستگير شدند.»

فدا حسين مالکی دبير برکنار شده ستاد مواد مخدر چندی پيش اروپا و بخش مبارزه با مواد مخدر را تهديد کرده بود که در صورت ناديده گرفتن درخواست های جمهوری اسلامی احتمال دارد مقامات جمهوری اسلامی در مورد گشودن دالان هايی برای ترانزيت مواد مخدر در ايران و معامله با گروه های بزرگ قاچاق مواد مخدر به شرط عدم توزيع در داخل کشور فکر کنند.

رضایی:« من معتقدم يعنی سوال من اين است که چطور ممکن است که از يک مرز معينی اين قاچاق می آيد وارد ايران می شود و مقدار بسيار زيادی قاچاق مواد مخدر اروپا و امريکا از توی ايران می آيد رد می شود؟ چطور ما نمی توانيم مرز را کنترل کنيم.»

احتمال دست داشتن برخی از مقامات و دستگاه ها در ترانزيت مواد مخدر که از سوی وزير کشور مورد تاييد قرار گرفته اولين بار توسط محسن رضايی در انتخابات رياست جمهوری سال ۸۴ در سيمای جمهوری اسلامی مطرح شد.

فرمانده سابق سپا ه پاسداران در برنامه گفت وگوی ويژه خبری شبکه دو ۲۳ خرداد ۸۴ گفت « من معتقدم يعنی سوال من اين است که چطور ممکن است که از يک مرز معينی اين قاچاق می آيد وارد ايران می شود و مقدار بسيار زيادی قاچاق مواد مخدر اروپا و امريکا از توی ايران می آيد رد می شود؟ چطور ما نمی توانيم مرز را کنترل کنيم.»

آقای رضايی تاکيد کرده بود «اينها توجيه است حداقل مردم ايران من را می شناسند من همه مرز های ايران را رفتم من مرز را خوب می فهمم دوستانی هم که من را می شناسند می دانند که من چه می گويم.من اصلاً اين را قبول ندارم.من يک نوع آلودگی هايی در برخی از بخشی از قدرت کشور در حقيقت يک بخشی از کسانی که در اداره اين کشور هستند.من مطمئنم اين ها با اين قاچاقچی ها مرتبط هستند و من اولين کاری که می کنم از اين ريشه شروع می کنم.»

ابهام در اعدام در مامور انتظامی

در هفته های اخير فرمانده کل نيروی انتظامی از اعدام دو کارمند اين نيرو به دليل فساد مالی در استان خراسان رضوی خبر داد و آن را نشانه عزم جدی اين نيرو در ميکروب زدايی از پليس عنوان کرد.

با آنکه وزير کشور و ساير مقام های کشور همکاری با قاچاقچيان مواد مخدر را خط قرمز حکومب ايران می دانند اما از معرفی مصداق های ماموران و دستگاه هايی که در قاچاق مواد مخدر دخيل هستند و به فرمانده نيروی انتظامی از آنها با نام ميکروب ياد می کند، خودداری کردند.

در هفته های اخير فرمانده کل نيروی انتظامی از اعدام دو کارمند اين نيرو به دليل فساد مالی در استان خراسان رضوی خبر داد و آن را نشانه عزم جدی اين نيرو در ميکروب زدايی از پليس عنوان کرد.

پيگيری خبرنگاران در مورد جزييات اعدام اين دو عضو نيروی انتظامی تاکنون نتوانسته جزييات بيشتری از آن را روشن کند.

با اين حال ناظران با توجه سنگين بودن اعدام در قبال فساد مالی احتمال می دهند که اظهارات وزير کشور در خصوص اينکه به علت کوتاهی شناسايی چند محموله تقريباً بزرگ، برخی مأموران و دستگاه ها نيز درگير و دستگير شده‌اند، با خبر اعدام دو مامور انتظامی در خراسان رضوی مربوط باشد.

مقام های حکومتی در ايران می گويند توليد بيش از ۶ هزار تن مواد مخدر در افغانستان تهديد و معضلی برای ايران است که حاصل آن بيش از ۴ ميليون معتاد، و خسارت سالانه ۱۰ ميليارد تومانی است.

آنها در عين حال سياست رسمی جمهوری اسلامی را مبارزه با مواد مخدر در داخل کشور اعلام می کنند و بارها تاکيد کرده اند که مبارزه با مواد مخدر تاکنون ۳۶۰۰ کشته و بيش از ۱۱ هزار معلول برجا گذاشته است.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.

Story from RadioFarda.com

/Article/2007/04/07/f3-drugs.html

Published: 4/7/2007 8:05:16 PM Theran Time

این فقط زنان ایران نیستند که به دست جنایتکاران اسلامی سلب حقوق میشوند رژیم فاشیستی مذهبی اسلامی کودکان
ایرانی را قربانی سیاست های ضد بشری خود میکند.
وضعیت دشوار کودکان بهائی در مدارس ایران


نماينده ارشد جامعه بين المللی بهائی در سازمان ملل متحد در گزارش خود خبر داد که «دامنه تعقيب، آزار، تحقير و حتی ضرب و شتم کودکان بهائی در مدارس ايران» گسترش يافته و «از موارد پراکنده به روندی سازمان يافته» بدل شده و همزمان با اين روند «آزار بهائيان در دانشگاه ها» نيز شدت گرفته است.
حکايت دردآور سرکوب اقليت های مذهبی بابی و بهائی در جمهوری اسلامی تازه نيست اما آزار و سرکوب سازمان يافته کودکان و نوجوانان ۷ تا ۱۳ ساله در دبستان ها با سکوت نهادهای مجاز مدافع حقوق کودک در ايران، از جمله انجمن دفاع از حقوق کودکان همراه بوده است.
اجبار به بيان اعتقادات مذهبی در کلاس درس به برخی معلمان و مسئولان مدارس فرصت می دهد تا دانش آموزی را تنها به دليل اعتقادات مذهبی او از ديگران جدا کرده و با بيان تاريخ تحريف شده دين او به عنوان متن درسی، دانش آموزان ديگر را عليه او برانگيزند و کودک و نوجوانی را در حساس ترين دوران سنی خود به زندگی در فضائی به زهرکينه و تحقير آلوده محکوم کنند
کودکان، نوجوانان و جوانان دبستانی و دبيرستانی، طيف سنی ۷ تا ۲۰ ساله، در يکی از آسيب پذيرترين، سرنوشت سازترين و حساس ترين دوران های زندگی خود هستند و مدرسه محيطی است که پس از خانواده بايد به امن ترين فضا برای دانش آموزان بدل شود.
خانم بانی دوگال، نماينده ارشد جامعه بين المللی بهائيان در سازمان ملل متحد اعلام کرد: «از نيمه ژانويه تا نيمه فوريه، دستکم در ده شهرستان حدود ۱۵۰ مورد توهين، بدرفتاری و حتا خشونت بدنی در مدارس و حدود ۷۶ مورد آزار و بدرفتاری روانی و جسمی در دبيرستان ها عليه کودکان، نوجوانان و جوانان بهائی گزارش شده است. ۶۸ مورد از ۷۶ مورد آزار گزارش شده در دبيرستان ها عليه دختران اعمال شده است».

در گزارش خانم دوگال آمده است : « کودکان دبستانی مجبور می شوند تا مذهب خود را در کلاس درس اعلام کنند، بايد به توهين ها و دشنام های معلمان و مسئولان مدارس عليه باورهای مذهبی خود يا والدين خود گوش دهند، به اخراج از مدرسه تهديد و در برخی موارد به فوريت از مدرسه اخراج می شوند، از آنان خواسته می شود که به اسلام بگروند و...»

اجبار به بيان اعتقادات مذهبی در کلاس درس به برخی معلمان و مسئولان مدارس فرصت می دهد تا دانش آموزی را تنها به دليل اعتقادات مذهبی او از ديگران جدا کرده و با بيان تاريخ تحريف شده دين او به عنوان متن درسی، دانش آموزان ديگر را عليه او برانگيزند و کودک و نوجوانی را در حساس ترين دوران سنی خود به زندگی در فضائی به زهرکينه و تحقير آلوده محکوم کنند.

در گزارش نماينده ارشد جامعه بين المللی بهائی در سازمان ملل متحد به کاربرد برخی متون آموزشی مدارس از جمله کتاب درسی «تاريخ ايران» در سرکوب اقليت مذهبی بهائی اشاره شده است.

در اين کتاب که همه دانش آموزان مکلف به مطالعه و يادگرفتن آن هستند، تاريخ و باورهای دينی بهائيان تحريف، دين بهائی يک دسيسه استعماری عليه اسلام، فرهنگ و استقلال ايران توصيف و بنيان گذاران و رهبران بهائی عوامل فاسد بيگانه معرفی می شوند.

مذاهب ابراهيمی و تحمل دوفاکتو
در فقه سنتی تنها «اديان ابراهيمی»، سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام که از متن اقوام و فرهنگ های سامی روزگاز کهن برخاسته اند، به عنوان اديان واقعی و حقه به رسميت شناخته می شوند.
اديان و مذاهب اقوام و فرهنگ های ديگر در اين برداشت دين الهی تلقی نشده و از حقوق اديان رسمی محروم اند.
گذشته تاريخی ايران و نفوذ و نقش رهبران جامعه زرتشتی در انقلاب مشروطه روحانيت شيعه آن روزگار را مجبور کرد تا زرتشتيان را با صائبيون، که در قرآن از آن ها ياد شده است، يکی گرفته و به رسميت بشناسند. قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز با حفظ اين تفسير تنها چهار مذهب اسلام، زرتشتی، يهودی و مسيحی را به رسميت شناخته است.
از ۱۷۸ دانشجوی بهائی در سال جاری تعلق مذهبی بيش از ۹۴ دانشجو کشف و به اخراج آنان از دانشگاه انجاميد
تعرف فقه سنتی از دين چندان با واقعيت های جامعه ايرانی و جهان معاصر ناسازگار است که رهبران جمهوری اسلامی را به پذيرش غير رسمی و دوفاکتوی برخی اديان غير ابراهيمی وادار کرده است.
پذيرش دوفاکتو و اعلام نشده برخی اديان غير ابراهيمی به پيروان برخی مذاهب از جمله سيک ها در ايران اجازه داد که برخی اماکن از جمله قبرستان های خود را حفظ کنند.

اما کينه و دشمنی روحانيت شيعه با بهائيان، که از همان روزهای آغازين پيدايش اين مذهب با اعدام بنيان گذار آن سيد علی محمد باب و کشتار دسته جمعی بابی ها و بهائيان به دوران ناصراليدن شاه قاجار آغاز شد، ريشه دارتر از آن بود و هست که خصومت عليه بهائيان را متوقف کند.

روحانيت شيعه مشروعيت خود را از ادعای نمايندگی امام دوازدهم به دوران غيبت او کسب می کند و بهائيان با اعقتاد به ظهور مهدی باب اين ادعا را می بندند.

همه جناح های حکومتی جمهوری اسلامی، حتی رفرميست های مذهبی، با اطلاق اصطلاح «فرقه» يا «جمعيت» بر پيروان مذهب بهائی آنان را از دايره شمول مذاهب، آزادی مذهب و اعلاميه حقوق بشر محروم می کنند.

اغلب مراجع شيعه در گذشته و حال بر سرکوب خشونت آميز بهائيان صحه گذاشه اند.

برخی رهبران قدرتمند جمهوری اسلامی اعضای پيشين انجمن حجتيه هستند که برای مبارزه با بهائيان تاسيس شده بود.

سرکوب سازمان يافته بهائيان در همان روزهای انقلاب اسلامی، با کشتار دست جمعی بهائيان در دو منطقه استان فارس، سروستان و سعدی، با ويران کردن خانه سيد علی محمد باب در شيراز و مصادره معابد و مراکز بهائيان در سراسر کشور آغاز شد.

پس از انقلاب اسلامی بهائيان از ادارات دولتی اخراج و برخی زندانيان بهائی به دليل باورهای مذهبی خود اعدام شدند.

محروم کردن مخالفان دينی، فکری و سياسی از تحصيل از ابتکارات جمهوری اسلامی نيست اما کمتر حکومت استبدادی در تاريخ در اجرای اين مجازات پی گيری جمهوری اسلامی را داشته است.

بهائيان تا سال ۲۰۰۴ در عمل از تحصيل در دانشگاه ها محروم بودند چرا که همه داوطلبان ورود به دانشگاه موظف بودند مذهب خود را در فرم پذيرش ذکر کنند.

برخلاف مذهب شيعه که به پيروان خود اجازه داده است تا در برخی موقعيت ها با استناد به اصل تقيه اعتقادات مذهبی خود را پوشانده يا انکار کنند، بهائيان حق کتمان يا انکار مذهب خود را ندارند.

در سال ۲۰۰۴ به دنبال فشارهای جهانی ستون مذهب از اوراق امتحانی کنکور حذف شد. بيش از ۱۰۰۰ جوان بهائی در کنکور شرکت کردند اما مدارک پذيرفته شدگان با قيد واژه مسلمان برای آن ها فرستاده شد.

به گزارش خانم بانی دوگال «اعتراض بهائيان»، که نمی خواستند مذهب ديگری جز مذهب خود داشته باشند، «به جائی نرسيد و پذيرفته شدگان از تحصيل در دانشگاه محروم شدند».

اين ماجرا «که هر سال تکرار می شود» ايرانيان بهائی را از يکی از بديهی ترين حقوق شهروندی، حق تحصيلات عالی، محروم می کند.

«از ۱۷۸ دانشجوی بهائی در سال جاری تعلق مذهبی بيش از ۹۴ دانشجو کشف و به اخراج آنان از دانشگاه انجاميد»

فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)

دانش آموزان بهائى در ايران به نحو روزافزونى با آزار و بدرفتارى
مقامات مدارس روبرو هستند




نيويورک، ۵ آوريل ۲۰۰۷ (سرويس خبرى جامعه جهانى بهائى) -- بنا بر گزارش­هائى كه اخيراً از داخل ايران ميرسد، دانش آموزان بهائى به طور روزافزون در مدارس ابتدائى و متوسطه در سراسر ايران مورد آزار، توهين و سوءرفتار قرار ميگيرند.

در يک مدت زمان سى روزه، يعنى از نيمه­ى ژانويه تا نيمه­ى فوريه، در حداقل ۱۰ شهر از شهرهاى ايران، حدود ۱۵۰ مورد توهين، بدرفتارى و حتى اِعمال خشونت بدنى از سوى مسئولين مدارس نسبت به دانش آموزان بهائى گزارش شده است.

بانى دوگال نماينده­ى ارشد جامعه­ى بين­المللى بهائى در سازمان ملل متحد گفت: « گزارش­هاى جديد مبنى بر اين که آسيب­پذيرترين اعضاى جامعه­ى بهائى ايران، يعنى کودکان و نوجوانان مورد آزار و تحقير قرار ميگيرند و حداقل در يک مورد با چشمان بسته مورد ضرب و شتم قرار گرفته­اند، پديده­ى بسيار ناراحت­کننده­اى است.»

خانم دوگال گفت: «تعداد رو به افزايش چنين وقايعى حاکى از اوج­گيرى جدى و شرم­آور تعقيب و آزار بهائيان ايران است. اين واقعيت که بچه‌هاى مدرسه­اى هدف کسانى قرار ميگيرند که حقاً بايد مورد اطمينان آنها باشند، يعنى معلمين و مسؤلين ادارى مدارس، روند اخير را حتى وحشتناک‌تر ميسازد.»

خانم دوگال گفت که جامعه­ى بين­المللى بهائى گزارش­هاى پراکنده­اى از اذيت و آزار دانش‌آموزان بهائى دريافت ميکرد، اما اخيراً بود که مطلع گرديد اکنون در سطح وسيع کودکان بهائى مجبور ميشوند ديانت خود را مشخص سازند و علاوه بر آن مورد توهين و تحقير قرار ميگيرند، تهديد به اخراج ميشوند و در برخى موارد فوراً از مدرسه اخراج ميگردند.

خانم دوگال گفت: «آنها همچنين تحت فشار قرار ميگيرند که به اسلام بگروند و از آنها ميخواهند که تهمت­ها و افترائات معلمين دينى را نسبت به ديانت خود تحمل نمايند. در متون درسى آنان نسخه­اى تصويب شده از "تاريخ ايران" تدريس ميگردد که ميراث دينى دانش­آموزان بهائى در آن تحقير و وارونه جلوه داده شده و بى­شرمانه تحريف ميشود. همچنين مکرراً به آنها گفته ميشود که حق ندارند در جهت تبليغ ديانت خود بکوشند.»

بنا به گفته­ى خانم دوگال، يک فرد بهائى گزارش کرده است که کودکان يكى از خويشاوندانش را در کرمانشاه به جلوى کلاس فراخوانده و آنها را مجبور کرده­اند به توهين­هائى که به ديانتشان ميشده گوش دهند.

خانم دوگال گفت: «دانش­آموز ديگرى که در يک هنرستان پذيرفته شده بوده، مورد تعقيب مقامات قرار گرفته و در سه مورد او را گرفته، چشمانش را بسته و کتک زده­اند.»

خانم دوگال گفت: «هر چند ممکن است بعضى از حوادث اخير به صورت پراکنده رخ داده باشد، اما دامنه و ماهيت اين اقدامات شرم­آور بهائيان ايران را به اين نتيجه رسانده است که اين عمليات سازمان يافته است.»

او اضافه نمود آنچه که بخصوص باعث نگرانى است اين واقعيت است که درصد بالائى از حملات وارده به دانش­آموزان دبيرستانى عليه دختران بهائى بوده است.

خانم دوگال گفت: «در حالى که حملات صورت گرفته در دبستانها و مدارس راهنمائى در مورد دختران و پسران بهائى يکسان بوده، اما حملات انجام شده در دبيرستان­ها دختران را بيشتر مورد هدف قرار داده و از ۷۶ مورد بدرفتارى ۶۸ مورد آن عليه دختران بهائى بوده است.»

خانم دوگال اضافه نمود که سن کودکان و نوجوانانى که دچار اين وضعيت شده­اند به شرح زير است: در سطح دبستان، کلاس­هاى اول تا پنجم، دانش آموزان ۶ تا ۱۱ ساله؛ در سطح مدارس راهنمائى، کلاس­هاى ششم تا هشتم، دانش آموزان ۱۱ تا ۱۳ ساله و در سطح دبيرستان، کلاس­هاى نهم تا دوازدهم، دانش آموزان ۱۴ تا ۱۷ ساله.

گزارش­هاى مربوط به حمله به دانش­آموزان بى­گناه بهائى زمانى دريافت ميشود که تعداد فزاينده­اى از دانشجويان بهائى که خواستار ادامه­ى تحصيل در دانشگاههاى ايران بودند، پس از آن که به عنوان بهائى شناسائى شدند، از مؤسسات آموزش عالى انتخابى خود اخراج گرديدند.

تا دوسال و اندى پيش که همه دانشجويان میبايست مذهب خود را در اوراق مربوط به امتحانات ورودی منعکس کنند، دانشجویان بهائی خود به خود از ورود به دانشگاهها محروم بودند.

در سال ۲۰۰۴ ميلادى، در پی فشارهائیکه از سوی جامعه‌ى بين‌المللی و سازمان‌های مدافع حقوق بشر وارد آمد، دولت جمهوری اسلامی سياست خود را تغيير داد و ستون مذهب را از اوراق امتحانات ورودی دانشگاهها حذف کرد. در نتيجه حدود ١٠٠٠ نفر بهائى با موفقيت در كنكور شركت كردند و صدها نفر قبول شدند كه بسيارى از آنان نمرات بالائى آورده بودند.

اما بعداً در همان سال، طى اقدامى كه نمايندگان جامعه‌ى بين‌المللى بهائى آن را يک «حيله» ميخوانند، نتايج امتحانات را كه روى آنها كلمه‌ى «مسلمان» نوشته شده بود، به بهائيان برگرداندند، در حالى كه ميدانستند اين امر براى بهائيان كه به حكم اصول اعتقادى خود كتمان عقيده نميكنند، غيرقابل قبول است.

مقامات دولتى گفتند چون بهائيان براى پاسخ دادن به سئوالات بخش مطالعات دينى گزينه‌ى اسلام را انتخاب كرده‌اند، بايد مسلمان شمرده شوند و بهائيان به اين عمل اعتراض كردند اما اعتراضشان راه به جائى نبرد. هيچ بهائى در آن سال وارد دانشگاه نشد.

همين اتفاق در سال ٢٠٠۵ تكرار شد. صدها دانشجوى بهائى در كنكور سراسرى شركت كرده و قبول شدند، اما دولت بار ديگر آنها را تحت عنوان مسلمان فهرست كرد. بهائيان مجدداً به اين امر اعتراض کردند بدون آن كه موفق به اصلاح اين بى‌عدالتى شوند. در سال ۲۰۰۵ نيز هيچ بهائى از دانشگاه فارغ التحصيل نشد.

پائيز گذشته از ميان صدها بهائی که با حسن نيت در کنکور سراسرى شرکت کرده و در امتحانات ورودی موفق شدند، ١٧٨ نفر به دانشگاههای مورد نظر خود راه يافتند. اما از آغاز سال تحصیلی جدید تا کنون، دست کم ۹۴ دانشجوی بهائی بعد از آنکه دانشگاهها متوجه شدند آنها بهائی هستند از مؤسسات آموزش عالى محل تحصيل خود اخراج شده‌اند.

از زمان برقرارى جمهورى اسلامى در ايران درسال ۱۹۷۹ تاکنون جامعه­ى ۳۰۰ هزار نفره بهائيان ايران با تعقيب و آزار منظم و مداوم روبرو بوده است. در اوائل دهه­ى ۱۹۸۰ بيش از ۲۰۰ بهائى در ايران کشته، صدها نفر زندانى و هزاران نفر از شغل و تحصيل محروم شده­اند.

در حال حاضر بيش از ۱۲۰ بهائى که پيشتر بازداشت شده بودند و به قيد ضمانت آزادى خود را بازيافتند، به سبب اتهامات ساختگى و دروغين که صرفاً به علت اعتقادات و فعاليتهاى دينى بر آنها وارد شده در انتظار محاکمه بسر ميبرند. در طول سال گذشته گروه­هاى بين­المللى طرفدار حقوق بشر همچنين نسبت به اقدامات رو به گسترش دولت ايران براى شناسائى و تحت نظر گرفتن مخفيانه بهائيان آن کشور اظهار نگرانى نموده­اند.

درج از http://www.newnegah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=448&Itemid=15

FOR IMMEDIATE RELEASE
Contact: Ms. Bani Dugal
Principal Representative

Bahá'í International Community, United Nations Office, New York
1-212-803-2519; uno-nyc@bic.org
Ms. Diane Ala’i
Representative
Bahá'í International Community, United Nations Office, Geneva

41-22-7985400; bic@geneva.bic.org



این فقط زنان ایران نیستند که به دست جنایتکاران اسلامی سلب حقوق میشوند رژیم فاشیستی مذهبی اسلامی کودکان
ایرانی را قربانی سیاست های ضد بشری خود میکند.
وضعیت دشوار کودکان بهائی در مدارس ایران


نماينده ارشد جامعه بين المللی بهائی در سازمان ملل متحد در گزارش خود خبر داد که «دامنه تعقيب، آزار، تحقير و حتی ضرب و شتم کودکان بهائی در مدارس ايران» گسترش يافته و «از موارد پراکنده به روندی سازمان يافته» بدل شده و همزمان با اين روند «آزار بهائيان در دانشگاه ها» نيز شدت گرفته است.
حکايت دردآور سرکوب اقليت های مذهبی بابی و بهائی در جمهوری اسلامی تازه نيست اما آزار و سرکوب سازمان يافته کودکان و نوجوانان ۷ تا ۱۳ ساله در دبستان ها با سکوت نهادهای مجاز مدافع حقوق کودک در ايران، از جمله انجمن دفاع از حقوق کودکان همراه بوده است.
اجبار به بيان اعتقادات مذهبی در کلاس درس به برخی معلمان و مسئولان مدارس فرصت می دهد تا دانش آموزی را تنها به دليل اعتقادات مذهبی او از ديگران جدا کرده و با بيان تاريخ تحريف شده دين او به عنوان متن درسی، دانش آموزان ديگر را عليه او برانگيزند و کودک و نوجوانی را در حساس ترين دوران سنی خود به زندگی در فضائی به زهرکينه و تحقير آلوده محکوم کنند
کودکان، نوجوانان و جوانان دبستانی و دبيرستانی، طيف سنی ۷ تا ۲۰ ساله، در يکی از آسيب پذيرترين، سرنوشت سازترين و حساس ترين دوران های زندگی خود هستند و مدرسه محيطی است که پس از خانواده بايد به امن ترين فضا برای دانش آموزان بدل شود.
خانم بانی دوگال، نماينده ارشد جامعه بين المللی بهائيان در سازمان ملل متحد اعلام کرد: «از نيمه ژانويه تا نيمه فوريه، دستکم در ده شهرستان حدود ۱۵۰ مورد توهين، بدرفتاری و حتا خشونت بدنی در مدارس و حدود ۷۶ مورد آزار و بدرفتاری روانی و جسمی در دبيرستان ها عليه کودکان، نوجوانان و جوانان بهائی گزارش شده است. ۶۸ مورد از ۷۶ مورد آزار گزارش شده در دبيرستان ها عليه دختران اعمال شده است».

در گزارش خانم دوگال آمده است : « کودکان دبستانی مجبور می شوند تا مذهب خود را در کلاس درس اعلام کنند، بايد به توهين ها و دشنام های معلمان و مسئولان مدارس عليه باورهای مذهبی خود يا والدين خود گوش دهند، به اخراج از مدرسه تهديد و در برخی موارد به فوريت از مدرسه اخراج می شوند، از آنان خواسته می شود که به اسلام بگروند و...»

اجبار به بيان اعتقادات مذهبی در کلاس درس به برخی معلمان و مسئولان مدارس فرصت می دهد تا دانش آموزی را تنها به دليل اعتقادات مذهبی او از ديگران جدا کرده و با بيان تاريخ تحريف شده دين او به عنوان متن درسی، دانش آموزان ديگر را عليه او برانگيزند و کودک و نوجوانی را در حساس ترين دوران سنی خود به زندگی در فضائی به زهرکينه و تحقير آلوده محکوم کنند.

در گزارش نماينده ارشد جامعه بين المللی بهائی در سازمان ملل متحد به کاربرد برخی متون آموزشی مدارس از جمله کتاب درسی «تاريخ ايران» در سرکوب اقليت مذهبی بهائی اشاره شده است.

در اين کتاب که همه دانش آموزان مکلف به مطالعه و يادگرفتن آن هستند، تاريخ و باورهای دينی بهائيان تحريف، دين بهائی يک دسيسه استعماری عليه اسلام، فرهنگ و استقلال ايران توصيف و بنيان گذاران و رهبران بهائی عوامل فاسد بيگانه معرفی می شوند.

مذاهب ابراهيمی و تحمل دوفاکتو
در فقه سنتی تنها «اديان ابراهيمی»، سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام که از متن اقوام و فرهنگ های سامی روزگاز کهن برخاسته اند، به عنوان اديان واقعی و حقه به رسميت شناخته می شوند.
اديان و مذاهب اقوام و فرهنگ های ديگر در اين برداشت دين الهی تلقی نشده و از حقوق اديان رسمی محروم اند.
گذشته تاريخی ايران و نفوذ و نقش رهبران جامعه زرتشتی در انقلاب مشروطه روحانيت شيعه آن روزگار را مجبور کرد تا زرتشتيان را با صائبيون، که در قرآن از آن ها ياد شده است، يکی گرفته و به رسميت بشناسند. قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز با حفظ اين تفسير تنها چهار مذهب اسلام، زرتشتی، يهودی و مسيحی را به رسميت شناخته است.
از ۱۷۸ دانشجوی بهائی در سال جاری تعلق مذهبی بيش از ۹۴ دانشجو کشف و به اخراج آنان از دانشگاه انجاميد
تعرف فقه سنتی از دين چندان با واقعيت های جامعه ايرانی و جهان معاصر ناسازگار است که رهبران جمهوری اسلامی را به پذيرش غير رسمی و دوفاکتوی برخی اديان غير ابراهيمی وادار کرده است.
پذيرش دوفاکتو و اعلام نشده برخی اديان غير ابراهيمی به پيروان برخی مذاهب از جمله سيک ها در ايران اجازه داد که برخی اماکن از جمله قبرستان های خود را حفظ کنند.

اما کينه و دشمنی روحانيت شيعه با بهائيان، که از همان روزهای آغازين پيدايش اين مذهب با اعدام بنيان گذار آن سيد علی محمد باب و کشتار دسته جمعی بابی ها و بهائيان به دوران ناصراليدن شاه قاجار آغاز شد، ريشه دارتر از آن بود و هست که خصومت عليه بهائيان را متوقف کند.

روحانيت شيعه مشروعيت خود را از ادعای نمايندگی امام دوازدهم به دوران غيبت او کسب می کند و بهائيان با اعقتاد به ظهور مهدی باب اين ادعا را می بندند.

همه جناح های حکومتی جمهوری اسلامی، حتی رفرميست های مذهبی، با اطلاق اصطلاح «فرقه» يا «جمعيت» بر پيروان مذهب بهائی آنان را از دايره شمول مذاهب، آزادی مذهب و اعلاميه حقوق بشر محروم می کنند.

اغلب مراجع شيعه در گذشته و حال بر سرکوب خشونت آميز بهائيان صحه گذاشه اند.

برخی رهبران قدرتمند جمهوری اسلامی اعضای پيشين انجمن حجتيه هستند که برای مبارزه با بهائيان تاسيس شده بود.

سرکوب سازمان يافته بهائيان در همان روزهای انقلاب اسلامی، با کشتار دست جمعی بهائيان در دو منطقه استان فارس، سروستان و سعدی، با ويران کردن خانه سيد علی محمد باب در شيراز و مصادره معابد و مراکز بهائيان در سراسر کشور آغاز شد.

پس از انقلاب اسلامی بهائيان از ادارات دولتی اخراج و برخی زندانيان بهائی به دليل باورهای مذهبی خود اعدام شدند.

محروم کردن مخالفان دينی، فکری و سياسی از تحصيل از ابتکارات جمهوری اسلامی نيست اما کمتر حکومت استبدادی در تاريخ در اجرای اين مجازات پی گيری جمهوری اسلامی را داشته است.

بهائيان تا سال ۲۰۰۴ در عمل از تحصيل در دانشگاه ها محروم بودند چرا که همه داوطلبان ورود به دانشگاه موظف بودند مذهب خود را در فرم پذيرش ذکر کنند.

برخلاف مذهب شيعه که به پيروان خود اجازه داده است تا در برخی موقعيت ها با استناد به اصل تقيه اعتقادات مذهبی خود را پوشانده يا انکار کنند، بهائيان حق کتمان يا انکار مذهب خود را ندارند.

در سال ۲۰۰۴ به دنبال فشارهای جهانی ستون مذهب از اوراق امتحانی کنکور حذف شد. بيش از ۱۰۰۰ جوان بهائی در کنکور شرکت کردند اما مدارک پذيرفته شدگان با قيد واژه مسلمان برای آن ها فرستاده شد.

به گزارش خانم بانی دوگال «اعتراض بهائيان»، که نمی خواستند مذهب ديگری جز مذهب خود داشته باشند، «به جائی نرسيد و پذيرفته شدگان از تحصيل در دانشگاه محروم شدند».

اين ماجرا «که هر سال تکرار می شود» ايرانيان بهائی را از يکی از بديهی ترين حقوق شهروندی، حق تحصيلات عالی، محروم می کند.

«از ۱۷۸ دانشجوی بهائی در سال جاری تعلق مذهبی بيش از ۹۴ دانشجو کشف و به اخراج آنان از دانشگاه انجاميد»

فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)

گزارش از ضرب و شتم جوانان


برخي از چیزها انقدر در جامعه تكرار ميشوند كه چشم به ديدن انها و گوش به شنيدنشان عادت مي كند. انقدر استمرار مي يا بند وانچنان محق پنداشته مي شوند كه كم كم طبيعي و حتي ضروري جلوه ميكنند.
ايجاد مزاحمت،ارعاب،بازداشت و ضرب وشتم جوانان و مردم عادي،توسط افراد لباس شخصي،به عنوان ماموران پايگاه بسيج فلان ناحيه ،ضابط قوه ي قضاييه ، امران به معروف وناهيان از منكرو.... پديده ي تازه اي نيست و سالهاست رژيم جمهوري اسلامي در خيابان ها ،اماكن عمومي و حتي خصوصي همواره و بدون هيچ دليلي جو وحشت و اختناق را حاكم مي كند.هر چند اينگونه فشار ها در موقعبت هايي نيز به كلي برچيده ميشوند (مانند دوره ي پيشين انتخابات رياست جمهوري)،اما به طور مداوم وجود دارند و عمدتا هر چند وقت يكبار تشديد ميشوند متوقف كردن اتومبيل هاي حامل سرنشينان جوان، اعم از دختر يا پسر،توسط موتور سواران غالبا قوي هيكل ،با پيراهن هاي سياه و مجهز به بي سيم و سلاح هاي گرم و سرد؛يا توسط اتومبيل هاي ويژه و ماموران مرد و زن كانكس هاي بازداشت خياباني؛يا لباس شخصي هاي پياده در معابر و تفريحگاه هاي عمومي؛ از صور غالب اينگونه فشار هاست.
غالبا پس از متوقف كردن اتومبيل سوييچ،كارت ماشین وگواهي نامه اخذ مي شود واگر مقاومتي صورت گيرد،شروع به حتاكي،فحاشي، توهين ،ارعاب ،ضرب وشتم وبازداشت ميكنند. در اين صورت معمولا فرد باز داشت شده در محل استقرار نيروهاي منطقه مورد ضرب و شتم دوباره قرار گرفته و روز بعد پرونده وي به دادگاه هاي عمومي و انقلاب( بر حسب نوع و ميزان اعتراض)ارجاع ميگردد.اغلب احكام دادگاه ،احكام مالي و تعزيري است.
در بسياري از موارد نيز نيروهاي متوقف كننده ي اتومبيل ها به اخاذي در قبال بازگرداني مدارك وعدم بازداشت ميپردازند.
اين برخورد ها هيچ دليل قانع كننده اي نداردو تنها جوان بودن كافي است تا اين هماي سعادت بر شانه بنشيند. با اطمينان ميتوان گفت اكثر جوانان در تهران حداقل يك بار در معرض چنين فشارهايي قرار گرفته اند.
در طي سال گذشته شخص من و اطرافيانم 8 با ر با چنين برخوردهايي مواجه شده ايم:
عاشوراي سال گذشته عده زيادي از جوانان به علت تجمع در ميدان محسني تهران بازداشت شدند، برادر من در حالي كه براي سوار شدن به اتو مبيل شخصي از عرض خيابان عبور ميكرد،در برابر چشم ما مورد ضرب و شتم قرار گرفت وبازداشت شد. در همان ماه اتومبيل يكي از اقوام به علت عدم توانايي اثبات نسبت خوني با يكي از دوستانش 45 روز توقيف گشت.
در اديبهشت ماه 85 بعد از متوقف كردن اتومبيل يكي از دوستان دخترم ،ضبط و باندهاي اتومبيل اش از وي اخاذي شد. در فروردين ماه اتومبيل برادر 19 ساله ام به علت صداي موسيقي متوقف و ساعت مچي،گوشي مبايل ، كارت ماشين وگواهي نامه اش 72 ساعت ضبط گرديد.
اواخر مهر ماه پس از مشاهده ضرب وشتم شديد 2 دختر نوجوان در خيابان جردن توسط بانوان امر به معروف!!! مادر معلم من كه خواستار ممانعت از ضرب و شتم وحشيانه ي دختران
شده بود مورد حتاكي و ارعاب قرارگرفته و تهديد به بازداشت شد. و....
و اخرين بار جمعه 20 ابان ماه ،حدود ساعت 10 شب، دو دستگاه اتومبيلي كه حامل من و چند تن از دوستان و اقوام بود در خيابان ولنجك،توسط سرنشينان 3 موتور سيكلت ،متوقف شد.
و با فرياد و ارعاب خواستار روشن شدن نسبت ما!! وسرقتي نبودن اتومبيل ها شدند. پس از تقريبا يك ساعت انتظار در هواي سرد(سوييچ اتومبيل ها و مدارك را گرفته بودند)براي اقايان پايگاه بسيج ناحيه دركه مشخص شد كه منكري رخ نداده است!
ماكه از درد ، درد را حس نميكنيم؛اما نگين 16 ساله كه براي دومين بار است به سرزمين مادري خود امده، هنوز خاطره ي ان شب و چهره ي برافروخته ي مرد باتوم به دست سياه پوش كه بر سرش فرياد ميزد و او را كه از وحشت ميلرزيد مجبور به نشستن داخل اتومبيل ميكرد، فراموش نكرده است. نگين 3 روز ديگر به نروژ بازميگردد اما با خاطره ي سياه تهاجم....؛

به گزارش سازمان ملی جوانان، وضعیت روانی نصف جوانان زیر 29 سال ایران هشداردهنده است


یک اتاق تاریک به هم ریخته، یک پاکت سیگار و یه نوار داریوش کل عشق و حالی است که خیلی از جوانان ایرانی در تنهایی خود دارند. اما دکتر مصطفی اقلیما رئیس انجمن مددکاری ایران به رادیو فردا می گوید: جوانان ما افسرده نیستند، بلکه امید و هدف به زندگی را از دست دادند، یعنی نمی دانند چه در انتظارشان است؛ تا زمانی که عوامل اجتماعی، خانوادگی و غیره برطرف نشود، این حالات هم برطرف نخواهد شد. یک دخترخانم از ناکامی عشق های خیابانی به عنوان یکی از دلایل افسردگی جوانان نام می برد. یک آقا هم گذار از سنت به مدرنیته را علت اصلی افسردگی می داند. فرد دیگری از تاثیر وضعیت معماری شهر می گوید و برخی هم عامل فقر را مطرح می کنند. دکتر مهدیس کامکار می گوید: دو وجه عمده افسردگی یکی احساس ناامیدی و درماندگی و پوچی است و مساله دیگر فقدان یا کاهش لذت است. دکتر کامکار توصیه می کند در صورت مشاهده علائم افسردگی حتما به متخصص مراجعه شود تا او راه درمان را تشخیص دهد.بر گرفته از رادیو فردا

گلثومه عروس چهار ساله افغان

«معتادان ايرانی سالانه ۵۰۰ تن مواد مخدر مصرف می کنند»



بر اساس تحقيقی که سازمان بهزيستی ايران نتایج آن را روز دوشنبه، سوم تیرماه، منتشر کرد، هر چند تعداد معتادان به مواد مخدر در ايران افزايش نداشته است اما شدت اعتياد معتادان افزايش يافته است.

بر مبنای آمار منتشر شده، معتادان در ايران سالانه ۵۰۰ تن مواد مخدر مصرف می کنند. اين در حالی است که سالانه ۲۵۰۰ تن مواد مخدر از مرزهای ايران وارد اين کشور می شود.

به گزارش خبرگزاری ها در ايران، در آستانه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر مسئولان مبارزه با مواد مخدر آمار متفاوتی در مورد ميزان مصرف مواد مخدر و تعداد معتادان اعلام کردند.

اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی و دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگاران اعلام کرد: ميزان مصرف مواد مخدر نسبت به سال گذشته ۲۰۰ تن کاهش يافته است.

به گفته وی، «در سال ۸۶ ميزان ۷۰۰ تن مواد مخدر در کشور مصرف شده بود که اين آمار در سال جاری به ۵۰۰ تن کاهش يافته است.»

دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر همچنين گفت: از ۲۵۰۰ تن مواد مخدری که سالانه به ايران وارد می شود، ۹۰۰ تن کشف، ۵۰۰ تن استفاده و ۱۱۰۰ تن از ايران به مقصد اروپا و کشورهای حاشيه خليج فارس خارج می شود.

اعتياد، بزرگترين آسيب اجتماعی

محمد نفریه، معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی کشور بزرگترين آسيب اجتماعی کشور را اعتياد اعلام کرد و گفت:« بر اساس تحقيق صورت گرفته تعداد معتادان افزايش چشمگيری نداشته است اما شدت اعتياد بيشتر شده است. مثلا مصرف کراک و يا رويکرد معتادان برای تزريق هروئين بيشتر شده است.»

·«از ۲۵۰۰ تن مواد مخدری که سالانه به ايران وارد می شود، ۹۰۰ تن کشف، ۵۰۰ تن استفاده و ۱۱۰۰ تن از ايران به مقصد اروپا و کشورهای حاشيه خليج فارس خارج می شود.»

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر

اسماعیل احمدی مقدم، دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر نيز در مورد حجم بالای ورود کراک به داخل کشور گفته است:« باندهای مواد مخدر با دستيابی به تکنولوژی های پيشرفته و اسيدها و پيش سازهای مرغوب توانستند، خلوص هروئين را از ۶۰ تا ۶۵ درصد به ۹۵ درصد افزايش دهند و از اين طريق، هروئين سفيد يا کراک توليد کنند که حدود ۱۵ تا ۱۷ برابر سبکتر از ترياک است و علاوه بر اين که استنشاق و استعمال آن آسانتر است، عوارض تزريق را هم ندارد.»

اين اظهارات در حالی است که وی هفته گذشته اعلام کرده بود:« نگرانی از بابت ميزان مصرف مخدرهای صنعتی در کشور وجود ندارد.»

آقای احمدی مقدم در توضيح اين امر گفته بود:«کمتر از دو درصد معتادان در ايران از مخدرهای صنعتی استفاده مي کنند. بر اساس پيمايشی که داشته ايم، اين روند نه تنها رو به افزايش نيست که بر عکس کاهش خفيفی هم داشته است.»

با اين حال وی تاکيد کرد:« کراک در چرخه مبارزه با مواد مخدر کشور، هروئين محسوب می شود و همه اقداماتی که در امر درمان و پيشگيری از اعتياد به هروئين انجام می شود، به درمان و پيشگيری از اعتياد به کراک نيز اختصاص خواهد يافت.»

«يک ميليون و ۱۶۰ هزار معتاد» در ايران

دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر شمار تخمينی معتادان کشور را يک ميليون و ۱۶۰ هزار نفر عنوان و تصريح کرد: «متاسفانه ۴۰ تا ۴۳ درصد مصرف کنندگان مواد مخدر کنونی کشور، معتاد به هروئين هستند.»

وی با بيان اين که آمار دقيقی از شمار معتادان تفننی کشور وجود ندارد، تعداد اين افراد را بر اساس تخمين ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار نفر خواند.

احمدی مقدم تاکيد کرد که هيچ دستگاهی خارج از آماری که کميته آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام مي کند، نمی تواند آمار ديگری انتشار دهد.

با اين حال آقای نفريه، معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی کشور بر اساس آخرين آماری که توسط موسسه داريوش گردآوری شده است، تعداد معتادان را در خوشبينانه ترين حالت ۸۰۰ هزار نفر و در بدبينانه ترين حالت تا يک ميليون و ۷۰۰ هزار نفر می داند.

طبق آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۵۸۷ هزار معتاد تا پايان سال گذشته تحت پوشش انواع درمان قرار گرفتند.

احمدی مقدم در اين مورد گفت:«با ورود شربت جايگزين ترياک به چرخه درمان مواد مخدر در سال جاری و همچنين توسعه روش های درمانی ديگر، امسال ۸۴۰ هزار ظرفيت درمانی در کشور خواهد شد.»

با اين حال معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی اعلام کرده است: در حال حاضر۱۱۰ هزار نفر از معتادان تحت درمان قرار دارند که ۶۷ هزار نفر از آنها تحت پوشش برنامه های درمان محور سازمان بهزيستی هستند

.26.07.2008

«روزانه ۳۰۰ نوجوان در ایران معتاد می شوند»



ارگان سازمان ملی جوانان با انتشار آمار تکان دهنده ای از وضعيت اعتياد در ايران اعلام کرد که یک ميليون نفر از معتادان به مواد مخدر زير ۱۹ سال سن دارند و سن اعتياد در کشور به ۱۳ سال رسيده است.

کاهش سن اعتياد به مواد مخدر

سازمان ملی جوانان با انتشار گزارشی از کاهش سن اعتياد به مواد مخدر در ایران اعلام کرد که روزانه ۳۰۰ نوجوان به مواد مخدر معتاد می شوند.

انتشار اين آمار ساعتی پس از آن صورت گرفت که اسماعيل احمدی مقدم، که همزمان فرماندهی نيروی انتظامی و دبيری ستاد مبارزه با مواد مخدر را بر عهده دارد، در کنفرانسی خبری ادعا کرد، این نیرو موفق شده است که در کمتر از يک سال ميزان مصرف موادمخدر در کشور را از ۷۰۰ تن به ۲۰۰ تن برساند.

اظهارات آقای احمدی مقدم در حالی بیان شد که خبرگزاری «برنا»، ارگان رسمی سازمان ملی جوانان، اعلام کرد «جديدترين آمار ارايه شده از ميزان معتادان کشور حاکی از کاهش چشمگير سن اعتياد در کشور از ۱۷سال به ۱۳ سال است.»

«تاکنون پژوهش در مورد شناسايی افراد سيگاری و مصرف کنندگان مواد روانگردان در ميان افراد ۱۵ تا ۱۸ سال انجام می شد اما هم اکنون اين پژوهش ها در ميان اشخاص ۱۳ تا ۱۸ ساله نيز انجام می شود و اين امر نشان دهنده هشداری جدی برای پايين آمدن دستکم دو سال سن مصرف اين گونه مواد است.»
مديرکل پيشگيری از آسيب های اجتماعی وزارت آموزش و پرورش

بيشترين جمعيت مصرف کننده مواد مخدر در ايران نيز بنابر

اعلام اين سازمان، در محدوده سنی ۱۸ تا ۳۰ سال قرار دارند.
در اين گزارش که به نقل از «منابع آگاه در ستاد مبارزه با مواد مخدر» منتشر شد، در خصوص الگوی مصرف مواد مخدر تاکيد شده که ترياک همچنان با ۶۹ درصد در صدر پرمصرف ترين موادمخدراست، و پس از آن هروئين با ۲۶ درصد و حشيش با پنج درصد در رتبه های بعدی بيشترين مصرف در ميان معتادان ايران هستند.

در گزارش سازمان ملی جوانان تاکيد شده که بنابر جديدترين بررسی های انجام گرفته، ميزان گرايش جوانان به دو ماده مخدر جديد و بسيار پر خطر «کراک» و «شيشه» نيز به طور نگران کننده ای در حال افزايش است.

چند ماه پيش از اين مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی نيز گزارشی آماری از اعتياد به مواد مخدر در ايران انتشار داده و اعلام کرد: «بيشترين معتادان به مواد مخدر در محدوده سنی ۲۰ تا ۵۰ سالگی قرار می گيرند.»

اين مرکز همچنين در گزارشی ديگر گفت که روند اعتياد، خودکشی، سرقت، فرار از خانه، قتل، نزاع و جرائم جنسی را مورد بررسی قرار داده و افزود: «بررسی روند آسيب های ياد شده نشان مي دهد که برخی از آسيب ها همانند اعتياد روندی کاملا صعودی دارد به گونه ای که ميزان آن در يک دوره هفت ساله تقريبا دو برابر شده است.»

سن استفاده از مواد روانگردان و مخدرهای صنعتی نيز در ايران با کاهش شديد مواجه شده است. اگر چه ستاد مبارزه با مواد مخدر از يک سال پيش تاکنون آمار جديدی در اين خصوص منتشر نکرد اما مديرکل پيشگيری از آسيب های اجتماعی وزارت آموزش و پرورش چند ماه قبل اعلام کرد: «استفاده از مواد روانگردان در ميان نوجوانان ايرانی ازسن ۱۵ به ۱۳ سال کاهش يافته است.»

در آمار ارائه شده از سوی محسن فريدی که خبرگزاری مهر آن را منتشر کرد، وی تاکيد کرده بود: «بر اساس آمارهای محرمانه، مصرف مواد روانگردان در ميان نوجوانان و جوانان کشور به شدت افزايش پيدا کرده است.»

به گفته مديرکل پيشگيری از آسيب های اجتماعی وزارت آموزش و پرورش، «تاکنون پژوهش در مورد شناسايی افراد سيگاری و مصرف کنندگان مواد روانگردان در ميان افراد ۱۵ تا ۱۸ سال انجام می شد اما هم اکنون اين پژوهش ها در ميان اشخاص ۱۳ تا ۱۸ ساله نيز انجام می شود و اين امر نشان دهنده هشداری جدی برای پايين آمدن دستکم دو سال سن مصرف اين گونه مواد است.»

«اعتياد در سن ۱۰ سالگی»

ستاد مبارزه با مواد مخدر نيز در واکنش به انتشار آمار جديد کاهش سن اعتياد در کشور از سوی ارگان سازمان ملی جوانان، اين آمار را متعلق به نه ماه پيش عنوان و تعداد معتادان کشور را یک ميليون و ۱۶۰ هزار نفر اعلام کرد.

اين ستاد خود را «تنها منبع آگاه در اين زمينه» معرفی کرد و ضمن رد آمارهای سازمان ملی جوانان از کاهش سن اعتياد، تعداد معتادان زير ۲۰ سال کشور را حدود ۴۰ هزار نفر اعلام و تاکيد کرد که بيشترين ميزان مصرف در طيف سنی ۲۰ الی ۳۵ سال وجود دارد.

«از ديدگاه يک هزار نفر از اعضای هيات علمی دانشگاهها، قضات، فرهنگيان، کارشناسان و روحانيان و مديران و معاونين دستگاه ها از ميان ۲۸ مسئله اجتماعی مورد سوال، اغلب پاسخگويان از بيکاری، اعتياد، فقر و طلاق به عنوان مهمترين مشکلات اجتماعی کنونی نام برده اند.»
مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی

آمارهای انتشار يافته ديگر اما ادعای ستاد مبارزه با مواد مخدر را نيز رد می کند.
خبرگزاری جمهوری اسلامی، «ايرنا»، در تيرماه سال جاری به نقل از رييس سازمان بهزيستی استان زنجان گزارش داد:«پايين آمدن سن آسيب ديدگان اجتماعی به خصوص سن اعتياد هشدار دهنده است و اين مقطع هم اکنون به ۱۵ تا ۲۴ سال کاهش يافته است.»

همين خبرگزاری به نقل از مقامات محلی در استان چهار محال و بختياری گزارش داد که بيشتر معتادان اين استان «نوجوانان و جوانان رده سنی بين ۱۵ تا ۳۰ سال هستند.»

ساير استان ها نيز آمارهای مشابهی را در اختيار خبرگزاری های رسمی کشور قرار داده اند اما آماری که ابوالقاسم طوسی، مديرکل بهزيستی استان سيستان و بلوچستان از کاهش سن اعتياد به مواد مخدر در اين استان داده حاکی از آن است که «سن مصرف مواد مخدر به ۱۰ تا ۱۵ سال بين زن و مرد رسيده است.»

موسی الرضا ثروتی، يکی از نمايندگان مجلس نيز اخيرا به روزنامه همشهری گفته بود: «بر اساس آماری که ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده است، ۲۵ درصد معتادان، اعتياد را از زمان مدرسه شروع کرده اند.»

به رغم انکار آمارهای جديد و هشدار دهنده از گسترش اعتياد در کشور، و کاهش سن اعتياد که از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر صورت گرفت، اسماعيل احمدی مقدم، دبير کل همين ستاد روز ۲۲ مرداد به خبرگزاری دولتی ايرنا گفته بود: «بيش از ۹۰ درصد معتادان در سن جوانی اعتياد به مواد مخدر را تجربه کرده اند به همين دليل در امور پيشگيرانه ناچاريم جامعه جوان را در اولويت برنامه ها قرار دهيم.»

مرکز پژوهش های مجلس زمستان گذشته نتايج يک پژوهش انجام شده در مورد اولويت بندی آسيب های اجتماعی را انتشار داد که بنابر آن، «از ديدگاه يک هزار نفر از اعضای هيات علمی دانشگاهها، قضات، فرهنگيان، کارشناسان و روحانيان و مديران و معاونين دستگاه ها از ميان ۲۸ مسئله اجتماعی مورد سوال، اغلب پاسخگويان از بيکاری، اعتياد، فقر و طلاق به عنوان مهمترين مشکلات اجتماعی کنونی نام برده اند.»
«روزانه ۳۰۰ نوجوان در ایران معتاد می شوند»
از:بیژن یگانه 03.09.2008

رژیم خون خوار و جنایتکار اسلامی تهدید میکند که چنانچه شهروندان ایرانی علیه جنایات برنامه ریزی شده دستگاه امنیتی قضائی فاشیست های اسلامی بخواهند در رسانه های همکانی روشنگری و اطلاع رسانی نمایند ،جوانان در اسارت را رژیم مثل دلارا را به قتل خواهد رساند .






گرد هم آيي جمعي از ايرانيان در اعتراض به اعد ام دلارا دامهرابي وديگر زندانيان در ايران در شهر کلن آلمان جمعه 8 ماه می 2009



رژیم خون خوار و جنایتکار اسلامی تهدید میکند که چنانچه شهروندان ایرانی علیه جنایات برنامه ریزی شده دستگاه امنیتی قضائی فاشیست های اسلامی بخواهند در رسانه های همکانی روشنگری و اطلاع رسانی نمایند ،جوانان در اسارت رژیم را مثل دلارا را به قتل خواهد رساند .

ناقض در سخنان سخنگوی قوه قضائيه و دادگستری رشت در مورد اعدام دلارا دارابی


سرمایه ، ارشاد علیخانی : جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری دیروز خود پیرامون رعایت نشدن آیین نامه داخلی زندان ها در اعدام دل آرا دارابی گفت: «ما به مورد تخلف قضات نرسیده ایم.» وی ادامه داد: «دل آرا دارابی در زمان ارتکاب جرم 17 سال و نیم سن داشته، ما هم می خواهیم پرونده ها با صلح و سازش حل شود اما زمانی که این موضوعات رسانه ای می شود اولیای دم سماجت در اجرای حکم می کنند، در حالی که ما پرونده هایی داریم که بدون دخالت رسانه ها به صلح و سازش می انجامد.» دل آرا دارابی چند سال پیش با همدستی پسری زنی را به قتل رساند که بعدها برخلاف اعترافات اولیه خود اتهام قتل را رد کرد و در دادگاه نهایی گفت: «من تحت تاثیر حر ف های پسر مورد علاقه ام قرار گرفتم که گفت تو قتل را گردن بگیر، چون کمتر از 18 سال داری اعدام نخواهی شد. من به قتل اعتراف کردم، اما این اعترافات واقعیت نداشت.» مساله حکم اعدام دل آرا از آنجایی مورد توجه شدید رسانه ها، شخصیت ها و ارگان های حقوق بشری داخل و خارج از کشور قرار گرفت که نقاشی های او در دوران زندان در نمایشگاهی به نمایش درآمد و کارشناسان نقاشی از جمله مدیر نگارخانه گلستان نقاشی های دل آرا دارابی را جدا از وضعیت خود وی، قابل تامل و خلاقانه خواندند. برخی از طرح های وی به دلیل نداشتن قلم مو با انگشت و ناخن و اندکی رنگ سیاه کشیده شده بودند. نخستین نمایشگاه کارهای او در اواخر مهرماه سال 1385 با نام «زندانی رنگ ها» بدون حضور نقاش، در نگارخانه گلستان، واقع در دروس تهران برپا شد. پس از برپایی این نمایشگاه بود که توجه ها به وی جلب شد و گروهی از فعالان حقوق بشر و جنبش زنان، خواهان رهایی دل آرا از مجازات اعدام شدند. سرانجام دل آرا بدلیل قبول نکردن عذرخواهی از خانواده مقتول که شرط اولیای دم برای گذشت بود، در زندان رشت اعدام شد.
جمشیدی در ادامه نشست خبری خود در پاسخ به خبرنگار «سرمایه» پیرامون این مساله که چرا دل آرا دارابی، با وجود نامه هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه مبنی بر توقف حکم اعدام وی، روز جمعه گذشته بر خلاف عرف معمول و بدون اطلاع خانواده و وکیل وی که برخلاف آیین نامه زندان ها است، همزمان با سفر رئیس قوه قضائیه به خارج از کشور اعدام شده است، گفت: «به وکیل و پدر دارابی از قبل اطلاع داده شده بود ( رجوع شود به خبر امروز : دادگستری رشت در رابطه با اعدام دلارا : در زمان اعدام نامبرده وکيل قانوني نداشت) و رئیس قوه قضائیه در این خصوص دستور داده بودند که تلاش شود موضوع با سازش حل شود.»
در همین هنگام مصطفایی وکیل دوم دل آرا دارابی که به نحوی در این نشست حضور یافته بود پس از اظهارنظر جمشیدی در میان خبرنگاران گفت: «خیر، کسی به ما خبر نداده بود.» سخنان مصطفایی در این لحظه با واکنش سخنگوی قوه قضائیه مواجه شد. جمشیدی در جواب وکیل خانواده دارابی گفت: «بگذارید به سوال باقی خبرنگاران پاسخ دهم، اگر شما شکایتی دارید به مراجع قضایی مراجعه کنید.»
طبق اعلام خرمشاهی وکیل اول خانواده دارابی مصطفایی دیگر وکیل دل آرا در پی ورود خود به این نشست دو ساعت در بازداشت حراست قوه قضائیه بوده است. این در حالی است که برخی مقامات روابط عمومی قوه قضائیه در گفت وگو با سرمایه عنوان کردند خبر بازداشت مصطفایی کذب بوده و تنها مساله هدایت وی به خارج از اجلاس بوده چرا که وی به صورت غیرقانونی وارد نشست خبرنگاران با سخنگوی قوه قضائیه شده است.
پس از چالش پیش آمده بین جمشیدی و مصطفایی، خبرنگار دیگری در ادامه عنوان کرد: «در رسانه های خارجی ذکر شده است قوه قضائیه ایران به دستور رئیس خود عمل نمی کند» که جمشیدی دوباره اینگونه پاسخ گفت: «رئیس قوه قضائیه در این خصوص دستور داده بودند که تلاش شود موضوع با سازش حل شود.»
وی در ادامه نیز در مورد شائبه خلاف صورت گرفته توسط قضات زندان رشت مبنی بر اعدام دل آرا دارابی بر خلاف آیین نامه زندان ها گفت: «ما به مورد تخلف قضات نرسیده ایم اگر شکایتی دارند، شکایت کنند.»
وی تاکید کرد: «در این پرونده هنوز به اینکه تخلفی از سوی مقامات صورت گرفته باشد، نرسیده ایم اگر هم شکایتی در این رابطه وجود دارد، می توانند مطرح کنند تا مورد رسیدگی قرار گیرد. نظر رئیس قوه قضائیه نیز این است که قصاص منجر به سازش شود ولی قصاص حق اولیای دم است و ما هم موظفیم این حق را اعمال کنیم.» جمشیدی با اشاره به سخنان «یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری» در مورد اعدام افراد زیر 18 سال گفت: «در این رابطه پیش از این رئیس قوه قضائیه پاسخ داده اند. به هر حال در ایام انتخاباتی مسائلی از سوی افراد گفته می شود و ما در این حد برای یک کاندیدا حق قائل هستیم که نظراتش را بیان کند.» جمشیدی در مورد نگرانی های بین المللی که در رابطه با اعدام نوجوانان در ایران وجود دارد، گفت: «ما قوانین و مقررات مان را متاثر از اظهارات بین المللی تغییر نمی دهیم. قوانین و مقررات ما در چارچوب موازین اسلامی است و اگر دولتی دخالت کند یا درخواستی را مطرح کند که در چارچوب قوانین نباشد برای ما بی اثر است.»

-------------------------
دادگستری رشت در رابطه با اعدام دلارا : در زمان اعدام نامبرده وکيل قانوني نداشت


ايرنا : رييس روابط عمومي دادگستري گيلان گفت: اعدام" دل آرا دارابي" که در ساعت هفت و نيم روز يازدهم ارديبهشت ماه در زندان رشت انجام گرفت، قانوني بوده است .
پيمان محمدي روز سه‌شنبه در گفتگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: وکيل قانوني دل آرا، آقاي خرمشاهي بود که از سوي خانواده ايشان عزل شد و در زمان اعدام نامبرده وکيل قانوني نداشته است .
وي در خصوص برخي ادعاها مبني بر اينکه آقاي مصطفايي وکيل قانوني دل آرا بوده است، گفت: آقاي مصطفايي وکيل قانوني ايشان نبوده چون دادگستري کسي را به عنوان وکيل مي شناسد که فرم وکالت تکميل و تمبر باطل کند و يک نسخه از آن را در اختيار موکل و دادگستري قرار دهد.
وي اضافه کرد: حکم اعدام دل آرا از سوي آقاي شاهرودي رييس قوه قضاييه نيز تاييد شده بود، متاسفانه خانواده دل آرا بجاي جلب رضايت خانواده مقتول که فضاي آن آماده شده بود با تمسک به رسانه‌هاي بيگانه و کشورهاي خارجي سعي در تحت فشار قرار دادن قوه قضاييه ايران داشتند تا بدين وسيله دختر خود را از اعدام نجات بدهند.
وي ادامه داد: دل آرا دارابي به دليل ارتکاب به قتل و اعتراف به آن و پيدا شدن پول‌هاي خوني در زير تختخواب وي به اعدام محکوم شد.
وي اظهار داشت : ساعت اعدام دل آرا ساعت پنج و نيم روز يازدهم ارديبهشت ماه بود که تا ساعت هفت و نيم اين کار به تعويق افتاد تا خانواده وي بتوانند رضايت خانواده مقتول را بگيرد.
وي گفت : دل آرا دارابي در سن 17 سالگي مرتکب قتل شد و در سن 23 سالگي اعدام شد و از نظر قانون ايران به سن رشد هم رسيده بود .
وي افزود: همدست دل آرا به نام اميرحسين نيز به جرم معاونت در قتل به 17 سال زندان محکوم ش


letzte Änderungen: 17.3.2010 5:33