Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

نویسنده نیما فرمین، دکتر در حقوق از دانشگاه مونت پلیه فرانسه

ابتذال روزنامه نگاری در صدا های بیگانه




با شگفتی بسیار، امروز از کناره گیری سیاوش آذری، از صدای آمریکا آگاه شدم. وی روزنامه نگاری پرکار، آگاه وخستگی ناپذیراست، که در درازای پنجاه سال، به آزادی اندیشه ، فرخویی وخویشکاری در کار خود سرآمد همگان بوده است.
نوشته ی بی پیرایه او، گویای آن است ، که شیخ بی عمامه ای به نام سید علی سجادی ، سرسپرده مکتب آخوندیسم در صدای آمریکا ، با زیرپاگذاشتن اخلاق ، گستاخانه و با نیرنگ و بی آزرمی، سیاوش آذری را بی ارج کرده است. آذری، درروشنگری رویدادها تسلیم کوردلانی چون او نشده ، و با همه دلبستگی به کاری که پنجاه سال در آن زندگی کرده است ادامه داده و با افشای نابکاری ها و نامردمی های این آخوندک! و به نشانه اعتراض، از کار در صدای آمریکا کناره گیری کرده است. رخدادی دل هر ایرانی را که مهر ایران زمین در آن جای دارد به درد می آورد و خشمگین می کند.
من سیاوش آذری را از نزدیک نمی شناسم، ولی به سان دیگر ایرانیان برون مرز، با شیوه ی کار و پایبندی او به وظیفه روزنامه نگاری و مهری که به سرزمین کهن ایران زمین در دل دارد، آگاه می باشم.
بیش از سی سال است، که اهریمن آخوندی با بی آزرمی و ددمنشی، به ویرانی این سرزمین کهن کمر بسته و در این نامردمی ها همه چیز به ابتذال کشیده است، و در این کار، رسانه ها به ابزاری ویرانگر تبدیل شده به دست آخوندها افتاده است.
روزنامه نگاران آگاه، باتجربه و پایبند به فرخویی و خویشکاری درنویسندگی وبازگویی رویدادها، و ارزیابی بی طرفانه در آن چه در کشور و جهان می گذرد، هریک به بهانه یی از کار برکنار شده و یا آن چنان در تنگنا گذاشته شده اند، که با همه دلبستگی ها به کارخویش، به کناره گیری ناگزیر شده اند.
در کشورهای آزادجهان، مطبوعات به منزله رکن چهارم قانون اساسی است، و روزنامه نویسان با آگاهی از این دانش، از مردم سالاری و قانون پاسداری می کنند، و هیچ کس نمی تواند، به هر دست آویزی آنان از این خویشکاری بازدارد.
همگان آگاهند، که در این کشورها، رسانه ها با آگاهی، بسیاری از نابکاری های فرمانروایان را آشکار کرده اند، و به دنبال این افشاگری ها دادگستری توانسته است، به هنگام بزه کاران را برابر قانون به کیفربرساند.
کشورهای بیگانه که برای سود خود، آخوند های نادان و دزد و بیدادگر را برمردم ایران تحمیل کرده اند، نه تنها دست های ناپاک آنان را در این سرزمین باز گذاشته اند، بلکه رادیو وتلویزیون های خود را به سرسپردگان این آخوندها واگذارکرده اند.
در نگری کوتاه به برنامه های بخش فارسی صدای آمریکا، رادیو فردا ، رادیو زمانه و تلویزیون بی بی سی، نه تنها از فرخویی و خویشکاری روزنامه نگاری کمترین نشانی دیده نمی شود، بلکه بازگو کننده ی این نابسامانی هااست .
این رسانه ها به درستی بازگوکنندگان خواسته های آخوند ها می باشند، و مشتی خود فروخته و مردم فریب، برای رسیدن به پول و قدرت که شیوه ی آخوندها است به هر نامردمی تن می دهند. این خود فروختگان، برای خوش آیند آخوندها، روزنامه نگارانی که پایبند به اخلاق نویسندگی می باشند و زیر بار خواسته های ایران ویرانگر آنان نمی روند، با هزار ویک نیرنگ و با دست آویز به هر ترفندی، بی ارج کرده و از کار بازداشته ، وکارها را به تنی چند خودفروخته تازه از راه رسیده ، مجیز گو و فرصت طلب می سپارند.
این رفتار یادآور، این زبانزد است، که می گوید: " اگر می خواهید کشوری را ویران کنید، اندیشمندان وآگاهان را ازکار برکنارکرده و کارها را به مشتی مزدور، نالایق ، ناآگاه ، فرصت طلب ، بی بند وبار بسپارید.
نگاهی کوتاه به برنامه های صدای امریکا ، نشان می دهد که تنی چند آخوند و آخوند زاده، نبض برنامه های را در دست دارند و در تفسیر هر رویدادی، کسانی که کمترین شناختی در آن زمینه ندارند گفته های تکراری خود را بازگو می کنند و در پایان به تبلیغ ضمنی رژیم حاکم در ایران می پردازند.
آن چه چشم گیر است دربرنامه های تلویزیونی و تفسیر رویدادها، از ایرانیان اندیشمند وکارشناس کمترین نشانی دیده نمی شود، و اگرنشناخته و ندانسته ، ناگزیر به فراخوانی یکی از آنان می شوند، هرگاه گفته های او با خواسته های آخوندها نا همسان باشد، با اشاره به اجرا کننده، بیدرنگ به گفتگو پایان می دهند. این زشت کاری بارها دیده شده و خشم بینندگان را به دنبال داشته است.
به گفته آگاهان، شیخ علی سردبیر! آخوند بی ردا ، فهرست سیاهی از نام اندیشمندان و کارشناسانی ایرانی، مخالف حکومت آخوندی فراهم کرده و از حضور آنان در برنامه ها جلوگیری می کند
یگانه راه پایان دادن به این نامردمی ها آن است، که روزنامه نگاران از سود آنی خود چشم بپوشند، و آگاهانه، با درستی که نخستین شرط کار است، چنان رفتارکنند، که در جامعه ایران، مطبوعات به رکن چهارم قانون اساسی تبدیل شود، وهمان گونه که سیاوش آذری رفتار کرد، با دلیری به افشای نابکاران بپردازند.
اگر چنین نکنند، نه از ایران نامی می ماند، و نه از مردم آزاده ی آن، زیرا مشتی آخوند مرده خوار، دزد و مزدوران آنان به نابودی این سرزمین کهن کمربسته اند.


متن نامهِ استعفای سیاوش آذری از صدای آمریکا




تاریخ خبر: شنبه 17 اردیبهشت 1390 - کدخبر: 82988



استعفا و خداحافظی!

دوستان عزیز و همکاران گرامی،بیست وهشتم آوریل2011،آخرین روز افتخار همکاری من با شما در صدای آمریکا است!

مایلم از صدای آمریکا و روسای آمریکایی و ایرانی‌اش، به‌ویژه آقای دکتر کامبیز محمودی، و تک تک شما دوستان عزیز و هم‌کاران ارجمند قدیم و جدید به‌خاطر التفاتات بی‌کران‌تان طی چهارسال و چهار ماه اشتغالم در این رسانه که با هیچ کلام و واژه‌ای قادر به توصیف ابعادشان نیستم تشکر کنم و یادآور شوم که پشتیبانی‌های بی‌دریغ شما در طول مدت یاد شده در قالب کلمات نمی‌گنجد. همین‌قدر تاکید می‌کنم هرجا که باشم وام دار محبت شما هستم و حمایت‌های‌تان به‌عنوان میراثی ارزش‌مند از جلوه‌های هم‌بستگی توام با افتخار برایم باقی خواهد ماند.

خواهید پرسید چرا (ناگزیر) به استعفا شدم و رفتم، به‌خصوص که با طومار شما دوستان پر مهر در پی کنار گذاشته شدن از سوی «سردبیرخبر!!؟؟» به کار بازگشتم و اینک با آمدن آقای رامین عسگرد رییس جدید بخش فارسی، امید تازه‌ای در دل کارکنان دمیده که ایشان تغییراتی بنیادی، هم به سود صدای آمریکا و هم کارکنان حق پایمال شده این مرکز خبری و در نهایت پایان باندبازی و برقراری عدالت صورت بدهد.

من در سراسر مدت اشتغالم در صدای آمریکا در نهایت فروتنی آن‌چه علیه من صورت گرفت را با تحمل از سر گذراندم ولی اینک پیش از رفتنم سکوت 4 ساله را می‌شکنم تا همگان بدانند در این رسانه چه می‌گذرد.

تجربه چهار سال و چهار ماه اشتغالم به من ثابت کرد بخش فارسی صدای آمریکا با عمل‌کرد سردبیرش نه یک تریبون بین‌المللی است که صاحبان افکار و اندیشه‌های گوناگون و متغایر طبق تعریف آزادی در آن ابراز نظر کنند و نه پیرو سیاست دولت آمریکاست!!! بلکه (با پوزش و احترام به تلاش‌ها و کوشش‌های تک تک شما هم‌کاران گرامی) فی‌الواقع ملقمه در هم جوشی است از طرف‌دران جمهوری اسلامی (ازنوع حامیان کروبی و موسوی) دوسه تن از طیف چپ، تعدادی طرفدران مصدق و جمهوری‌خواه که کارها را در دست دارند!! و چند نفر مشروطه‌خواه خاموش که طیف آخر به کلی مغضوب و به بازی گرفته نمی‌شوند!. خبرها و برنامه‌ها نیز با خواست جمهوری اسلامی هم‌سوست! این واقعیت را از طومار شکایات در مطبوعات و مقامات آمریکایی که «صدای آمریکا صدای ملاهاست» نقل کردم !

در پی جو پرتوطئه و باندبازی به‌سرکردگی سردبیر و نوچه‌هایش! سردبیری خبر به فردی واگذار شده که گرچه سوادآخوندی، میراث پدری دارد (به اعتراف تدارک دیده شده خود در برنامه پارازیت) اما اهمیت و اولویت خبر را به هیچ‌وجه تمیز و تشخیص نمی‌دهد، و همه هدف و مقصودش پی‌گیری اهداف خاصی است که نتیجه‌اش دریافت ایمیل‌ها و پیام‌های اعتراض بینندگان و نیز تاراندن کارکنان با تجربه غیرهمفکر و در نهایت از دست دادن خیل بینندگان تلویزیون صدای آمریکا است که این شبکه را فرسنگ‌ها عقب تراز تلویزیون تقریبن نوپای بی.بی.سی پرتاب کرده است!!.

واقعیتی که علی‌رغم همه اعتراضات از سوی نمایندگان کنگره، رایزنان سیاسی و مطبوعات آمریکا و حتا شکایت گروه سی نفره کارکنان بخش فارسی به دن آستین رییس کل(قریبن بازنشسته) نه تنها کم‌ترین اثری نداشت بلکه به‌جای رسیدگی به شکایت شاکیان دل‌سوز، همه آن‌ها یا مغضوب و یا ممنوع‌التصویر شدند و افراد کم‌تجربه و فاقد توانایی‌های لازم برای اجرای برنامه‌های حساس و زنده در برابر دوربین قرارگرفتند!! (گرچه به افراد کم‌تجربه نیز باید فرصت داد مهارت کسب کنند اما نه بنا به مثل معروف که می‌گوید اگر یک نا‌مسلمان اسلام بیاورد می‌پذیرند ولی، پیش‌نمازش نمی‌کنند!!).

مایلم در این استعفا و خداحافظی تاکید کنم که در این اداره مسوولان آمریکایی به ما ایرانی تبار‌ها بسیار محبت کرده و می‌کنند و بیش‌تر طرف‌دار اطلاع‌رسانی صحیح‌اند تامن!. هرگز با قیافه عبوس با ما مواجه نشدند. باندبازی کمتر در کارشان دیده شده است، مجریان برنامه‌ها را از میان پرقیچی‌ها و همبازی‌های پوکرشان انتخاب نکردند. اما از سوی «شیخ علی سردبیر!!» هم‌کاران خاص از رادیو فردا (هوادارجمهوری اسلامی) همین‌طور نورچشمی‌های از ایران آمده که ایضن به جمهوری اسلامی گوشه چشم دارند! به‌بازی گرفته شده و به‌محض ورود رسمی شدند... چرا همین حق در مورد باتجربه‌هایی که سال‌هاست کار می‌کنند نمی‌شود؟ الله اعلم.....!! در نتیجه این ما ایرانی تبارهاییم که بااندیشه‌های فرسنگ‌ها دور از خواست میلیون‌ها بیننده که اینک به کمترین شمار ممکن رسیده‌، صدای آمریکا را آماج بمباران انتقادها ساخته‌ایم.

این سازمان عظیم و مهم خبری با آن‌چه تاکنون سردبیر خبر صورت داده در بیرون اداره به «فیضیه دی.سی» معروف شده و گفته می‌شود همان‌گونه که ایران ولی‌فقیه دارد، در بخش فارسی صدای آمریکا نیز یک ولی‌فقیه امور خبر را می‌چرخاند!! بخش فارسی صدای آمریکا با سردبیری!؟ «شیخ علی» از منظری دیگر «اداره شخصیت خردکنی» است، خوب‌ است آقای عسگرد با اعضا‌ خود به‌طور خصوصی به گفت‌وگو بنشیند تا متوجه شود چقدر دل هریک از آنان از باندبازی و تبعیض سردبیر پر است. نمونه واضح، این بنده که با دارا بودن تحصیلات روزنامه‌ نگاری و تجربه‌، چندین و چندساله مطبوعاتی و رادیو- تلویزیونی و خبرگزاری، شیخ علی سردبیر، در سراسر جهار سال و چهار ماه گذشته با من دشمنی ورزید و سرانجام به تبعید رادیوام، فرستاد!!؟؟ به دور از هرگونه خودستایی و به شهادت همکاران دیرینم در همین اداره، من سال‌ها در همه زمینه‌های خبررسانی کارکرده و پنجاه سال تجربه دارم. برای اطلاع آن دسته از شما هم‌کاران جوانی که از سوابق کار من آگاهی ندارید یا کم‌تر دارید به ایجاز بگویم که هم‌کار ناگزیر به استعفای‌ تان، در ایران، معاون مدیر اخبار خبرگزاری پارس بود که به‌گفته شادروان محمود جعفریان مدیر عامل خبرگزاری (که رژیم اسلامی اعدامش کرد) قرار بود پس از بازگشت از لس آنجلس و احراز مدیریت خبر، شش ماه بعد به معاونت خبرگزاری منصوب شود. هم‌زمان، علاوه بر گزارش‌گر سیاسی روزنامه کیهان که تا عالی‌ترین مراحل خبری از شاه تا گدا و بازدیدهای رهبران جهان به ایران را پوشش می‌داد سفرهای خبری متعدد به اقصی نقاط جهان کرد، نویسنده مجلات تهران مصور، امید ایران و سپید و سیاه بود. در سال 1976 به عنوان نماینده خبرگزاری پارس و روزنامه کیهان به آمریکا آمد و پس از دریافت فوق‌لیسانس از دانشگاه یو.اس.سی ( باوقوع انقلاب!!) به اجرای برنامه در رادیو 24 ساعته صدای ایران و تلویزیون‌های فارسی لس آنجلس پرداخت و سردبیری چندین نشریه از جمله هفته‌نامه‌های ایران پست، ایران نیوز و ایرانمهر چاپ هیوستن و دبیری سیاسی هفته‌نامه ایران خبر چاپ سانفرانسیسکو را به عهده داشت، و اکنون نیز از نویسندگان اصلی ماه‌نامه آزادی چاپ بوستون است. بنابراین «ماشین‌نویس فصل‌نامه» یا «روضه‌خوان زاده» نبود که از پامنبری به کار خبر‌رسانی روی آورده باشد، پدرش مشاورخامنه‌ای نبود. دنبال کار «نامه‌رسانی» اداره پست هم نمی‌گشت‌، بلکه روزنامه‌نگارزاده آزاده‌ای است که حق آزادی، گفتار و نوشتار را برای همه بینش‌ها و طیف‌های فکری به یک‌سان قائل است، دگم و یک سویه نگرنیست. پدر و عمویش روزنامه‌نگار و از چهره‌های سیاسی (جناح چپ) بوده‌اند. حتا به زندان و تبعید رفتند. خود در رشته روزنامه ‌نگاری تحصیل کرده و دخترش نیز فارغ‌التحصیل روزنامه‌نگاری است. بنابراین کار مطبوعاتی در خانواده‌اش یک ودیعه موروثی است. اما با وجود سال‌ها تحصیل و تجربه، از آغاز ورود « شیخ علی سردبیر» از رادیو فردا که آن رادیو را نیز به تریبون محمد خاتمی تبدیل کرد و کردند، دشمنی با مرا آغاز کرد!؟. به طرق مختلف و بدون علت دستم را از تمامی برنامه‌ها کوتاه کرد که سرانجام پس از آن همه تحمل به مرحله انزجار و انفجار رسیدم که خود،کارم را ترک کنم.

من در این وداع‌ نامه، عمل‌کرد او نسبت به خود را تشریح می‌کنم و قضاوت هر آن‌چه وی علیه من صورت داد، را به شما وامی ‌گذارم، تا بعدن نگویند تنها به قاضی رفته‌ام.....

شیخ علی سردبیر!، در بدو ورود به بخش فارسی با چهره عبوس همیشگی‌اش که مشخصه خانوادگی آخوندی اوست، نسبت به حضور من حساسیت از خود نشان داد، پیشنهاد کرد به بخش تحقیقاتی بروم؟؟؟؟ و چون خودداری کردم و از اصل، چنین بخشی وجود ندارد چند روز بعد ناگهان بدون هیچ دلیلی از برابر دوربین برنامه‌ها کنارگذاشته شدم! البته او در تارومار کردن افراد، نقشی از خودنشان نمی‌دهد بلکه فلسفه لنین را به کار می‌گیرد که می‌گوید «گاهی اوقات باید از بیرون به قبیله زد!». در نتیجه پشت خانم امی کتز، مسوول آمریکایی که از دسائس و توطئه‌های او خبر ندارد موضع می‌گیرد و از وی می‌خواهد نقشه‌اش را به اجرا بگذارد. تصور می‌کند افراد مغضوب و معزول از نقش پنهانی او آگاهی ندارند. قبل از آمدن شیخ علی سردبیر، برنامه‌های میزگرد در غیاب آقایان فرهودی، بهارلو و تفسیر خبر چالنگی را اجرا کردم. خبرهای ایران برای بخش «خبرها و نظرها» را می‌نوشتم و به روی «ست» فرستاده می‌شدم. برنامه صبح‌گاهی امروز در واشنگتن را (که پیشنهاد من بود) اجرا می‌کردم. اما همه این وظایف یکی پس از دیگری از من گرفته شدند!؟

در سال‌روز جشن مشروطیت به دعوت این حزب‌، با اجازه قبلی از اداره، در این نهاد سیاسی سخن‌رانی کردم، در آن سخن‌رانی از سیاست دولت آمریکا در عدم حمله به ایران به علت مخالفت با برنامه هسته‌ای تهران دفاع کردم. اما پس از آن، خبرهای ایران که توسط من تنظیم می‌شد، در خبرها خوانده نشد!؟ چهار ماه بعد معلوم شد تنظیم آن‌ها به شخص تازه واردی از ایران محول گردیده‌! که هنوز هم ادامه دارد. کارشکنی‌های شیخ علی سردبیر، پس از آن نیز به‌ صور مختلف تکرار و تکرار شد و این بار در ضبط سریال جلوه‌های ماندگار «ممنوع‌الصدا» شدم!؟ درحالی‌که پیش از آن به‌جای جان کندی، گورباچف، لخ والنسا، رانالد ریگان و چندین و چند رهبر و دیگر چهره‌های جهان، صدا گذاشته بودم. ناچار به ترجمه خبر پرداختم. به شهادت همکارانم برخی روزها چند خبر ترجمه می‌کردم در آخر، چون بهانه‌ای نبود تا ذله شوم و کناره‌گیری کنم به دریافتی‌ام حمله شد! و به بهانه کسر بودجه!؟ از کار اخراج شدم!؟ در حالی‌که اگر صرفه‌جویی منظور نظر بود، بایستی از هر کارمندی درصدی کسر شود نه آن‌که با اخراج « یک نفر»، همه کم و کسری‌های مالی صدای آمریکا جبران شود!.چه آدم مهمی بودم وخود نمی‌دانستم!

طومار شما دوستان و هم‌کاران عزیز پاسخ قاطعی به شیخ علی سردبیر بود که مرا (با تقریبن نصف حقوق!؟) به کاربازگرداند!؟ ولی چون سردبیر بازگشتم را برنمی ‌تابید به رادیو فرستاده شدم‌! پرسش این است که چطور در رادیو می‌توانم کار کنم ولی در تلویزیون غیرممکن است!؟ در رادیو فقط اجرای یک برنامه در هفته (یک‌شنبه شب‌ها) به من محول شد، روزهای دیگر به کار ترجمه ادامه دادم، آن هم نه اخبار روز، بلکه گزارشات مربوط به پیش‌رفت در آمریکا و امثال آن....

من در طول سال‌ها کار در ایران و آمریکا (مطبوعات،خبرگزاری ،رادیو و تلویزیون) هرگز با این همه دشمنی بی‌دلیل مواجه نشدم، و البته این طبیعت چپ- اسلامی‌ها (یا به قول رژیم پیشین ایران مارکسیست‌های اسلامی) است که آن‌قدر دشمنی کنند تا سرانجام از پای درت آورند و مجبور شوی خودت کار را ترک کنی، حال آن‌که اگر رسمی می‌شدم برای سردبیری و تصدی پست او اقدام می‌کردم، ولو انتخاب نمی‌شدم لااقل به سردبیر می‌آموختم وقتی مرگ آیت‌اله منتظری جانشین معزول و مغضوب خمینی، خبر روز ایران است، موضوع برنامه روی خط صدای آمریکا «گرمایش زمین» نیست! شیخ علی سردبیر حتا حاضر نشد یا اهمیت خبر را درک نکرد، سوژه را تغییر دهد و گفت مرگ او اهمیت ندارد!. در زمان ریاست شیلا گنجی، خبری سراپا جعلی منتشرساخت که تکذیبش بیش ازده روزدرتمام برنامه ها خوانده شد!.درسپتامبر سال2010هنگام سخن‌رانی پرزیدنت اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل بخش فارسی صدای آمریکا برنامه‌ای در مورد«بورات» پخش می‌کرد! عصر همان روز وقتی احمدی‌نژاد در سازمان ملل سخن‌رانی می‌کرد، به جای پخش سخنان او، دربخش فارسی صدای آمریکا، همان فیلم بورات «بازپخش» می‌شد! گزارش محکومیت انفجار مهاباد توسط هیلاری کلینتون از صدای آمریکا پخش نشد و روز بعد با تاخیر پخش شد!. در سمینار روزنامه‌نگاری اداره، نمونه‌ای از نحوه تنظیم خبر از سوی شیخ علی سردبیر! بین شرکت‌کنندگان توزیع شد، درحالی که لید خبر غلط بود! همان وقت توضیح دادم که هنگام تنظیم خبر، گزارش‌گر حق ندارد بنویسد:

« پزشک محبوب محله توسط بیمار خود به قتل رسید»، بلکه بیماران وی می‌توانند از او به عنوان «پزشک محبوب» یادکنند. یا برخی اوقات مهم‌‌ترین خبر روز، ایران، است بخش خبر فارسی صدای آمریکا در کرات دیگر سیر می‌کند!. این‌ها همه نشانه‌های بی‌صلاحیتی سردبیر و عدم تشخیص اهمیت خبر از جانب اوست.

نهایت آن‌که پرزیدنت اوباما، بی‌بی‌سی‌ را رسانه‌ای معتبرتر از صدای آمریکا تشخیص داد و با آن مصاحبه اختصاصی کرد ولی بخش فارسی صدای آمریکا را به حساب نیاورد!؟ پرسش این است که چه کسی این رسانه معتبر آمریکایی بین‌المللی را به چنین سرنوشت حقارت‌آمیزی کشانده است؟

در همین اداره چهره‌هایی کار می‌کنند که اهمیت و برجستگی کارشان به مراتب پرارزش‌تر از سردبیر خبر و بیش‌تر شایسته تصدی سردبیری خبرند ولی چه سود که آخوندزاده نیستند!.

همه آن‌چه را که گفتم‌، به عنوان فردی دل‌سوز و کسی که چهار سال و اندی بانهایت علاقه و منتهای احساس مسوولیت و احترام به قوانین و مقررات آمریکا و همکاران، فروتنانه در این اداره کار کرده، دسیسه‌ها و باند ‌بازی‌ها را شاهد بوده و همه آن‌چه علیه‌اش صورت گرفته را فروخورده و اینک با رسیدن به مرحله انفجار، ناگزیر به استعفا شده، مستند و غیرقابل انکار نوشته و بخش کوتاهی از آن را نیز برای مزید اطلاع علت نابسامانی‌ها و اعتراضات داخلی و خارجی صدای آمریکا، در ملاقات با « رییس جدید و با حسن نیت آقای عسگرد در میان گذاشته، و تاکید کرده است، که وی آخرین بخت بخش فارسی صدای آمریکا است.( تا آن‌جا که به نظر می‌رسد ایشان خود را برای انجام تغییراتی اساسی آماده کرده و مانند هر شخص دموکراتی از همکاران‌، برای بهبود گردش کارها نظر خواسته است» البته ما قراردادی‌ها که فی‌الواقع «صیغه‌ای!» محسوب می‌شویم به حساب آورده نشدیم ولی این به حساب نیامدان، حق ابراز نظر را از ماسلب نمی‌کند. آقای عسگرد باید بررسی کند چرا بعضی پست‌ها و مسوولیت‌ها به افراد خاص بی یا کم، تجربه داده شده و باتجربه‌ها از این امکان محروم و کنار گذاشته شده‌اند؟ پاسخ این پرسش روشن است. برگزیدگان شیخ علی سردبیر، براساس هم مشربی با او انتخاب می‌شوند نه بر پایه تحصیلات، تجربه و کارآیی‌ها..

باید به حقوق‌ها و اضافه‌کارهای بی‌عمل رسیدگی شود که چرا فلان دختر تازه وارد بی‌تجربه به ‌ناحق، حقوق بالا دریافت می‌کند و اضافه کار می‌گیرد اما یکی از قراردادی‌های با تجربه اخراج می‌شود تا بودجه صدای آمریکا ترمیم گردد؟! باید اضافه‌کارهایی که شیخ علی سردبیر برای خود و نورچشمی‌هایش اختصاص داده مورد بازبینی قرار گیرد. در نهایت اگر رییس جدید برای بهبود شرایط کار تغییرات اساسی صورت ندهد، هم خود به سرنوشت اسلافش دچار خواهد شد و هم در نهایت ادامه باند ‌بازی‌ها به تعطیل بخش فارسی این رسانه بین‌المللی خواهد انجامید، هم‌چنان که زبان چینی، چنین سرنوشتی پیداکرد.

به هرحال عزیزانم‌، این سرگذشت روزنامه‌نگار، و برنامه ‌ساز حرفه‌ای و پرتجربه رادیو- تلویزیون هم‌وطن شما در ارتباط با کار در صدای آمریکا بود که نیم قرن در همه رشته‌های رسانه‌ای در بالاترین سطوح، فعال و در جوامع درون و برون‌مرز شناخته شده ولی در صدای آمریکا با دشمنی و ضدیت بی ‌وقفه شیخ علی سردبیر (ایرانی!!) روبه ‌رو بوده است. علاوه بر، وی هم‌چنان که خود شاهدید هم افراد با‌تجربه و مطلع و هم چهره‌های جوان و بااستعداد به حاشیه رانده شده‌اند، که سر در لاک خود فروبرده‌، سکوت کرده و تماشا می‌کنند و یکی دو تازه رسیده هم‌ سو با جمهوری اسلامی عمد تن عبوس، گستاخ و بعضن فاقد تربیت، فعال مایشا‌اند، و باسپردن برنامه‌هابه آنان بهانه می‌آورند که چون اکثریت جمعیت ایران جوان‌اند مجریان برنامه‌ها باید جوان باشند!

این مسخره‌ترین عذری است که در تاریخ وسایل ارتباطی جهان مطرح شده و نخستین بار است که مجریان تلویزیون برحسب سن بینندگان طبقه‌ بندی شده‌اند! کسی نیست بپرسد اگر چنین اصلی وجود دارد چرا در آمریکا والتر کرانکایت در سنین بالای عمر سال‌ها در تلویزیون سی.بی.اس خبر می‌خواند یا باب شیفرز پس از هشتاد سالگی هم‌چنان در برابر دوربین همان تلویزیون به خبر خواندن مشغول است؟ مگر بینندگان تلویزیون سی.بی.اس، همگی پیر و سالخورده‌اند؟ انسان وقتی چنین ادعا‌های مسخره و دور از حرفه خبررسانی را می‌شنود به یاد رژیم پول پوت در کامبوج می‌افتد که با روی کار آمدن خمرسرخ انسان‌های بالای چهل سال را به جنگل برد و همه را گردن زد.

با آن‌چه گفته شد از شما سووال می‌کنم، با چنین باندبازی‌ها آیا بیش از این ماندن در صدای آمریکا جایز بود؟ بنابراین دوستان‌، من با ادامه این وضع ناهنجار، رفتار کینه ‌توزانه و تبعیض‌آمیز شیخ علی سردبیر!‌،عطای کارکردن در چنین محیط مختنق را به لقایش بخشیدم و رفتم، زیرا همواره انسانی آزاده بوده و آزاد زیسته‌ام و شیخ علی سردبیر کسی نیست که من او را به سردبیری صدای آمریکا قبول داشته باشم و در برابر باند بازی‌هایش سکوت کنم. می‌روم و افتخار هم‌کاری بیش‌تر به او نمی ‌دهم. ولی از لحاظ ترک شما عزیزان بسیار افسرده‌ام.

من اگر می‌دانستم صدای آمریکا دارای چنین جو پردسیسه و باندبازی‌هاست هرگز در آن به کار نمی‌پرداختم. واقعیت این‌ست که بسیاری کارکنان بخش فارسی صدای آمریکا از وضع موجود رنج می‌برند ولی صدای اعتراض‌شان درگلو خفه شده است. سردبیر! علاوه بر مخالفت‌ها در بیرون اداره نیز به جوسازی و سم‌پاشی علیه من می ‌پرداخت. یکی از دوستانم از وی پرسیده بود فلانی (آذری) در صدای آمریکا چه می‌کند؟ با بی‌اعتنایی پاسخ داده بود «هیچی برای خودش می‌پلکد!» حاشا به یک جو مروت... .

کار جهان نگر که جفای که می‌کشم؟!

نهایت آن ‌که، به لس آنجلس باز می‌گردم با کمتر زندگی می‌کنم و به حکم وظیفه برای نجات میهنم و آزادی هم وطنانم مبارزاتم را از سر می‌گیرم.

به قول شادروان ارتشبد آریانا یک لقمه کمتر، یک گلوله بیشتر.....

بار دیگر تاکید می‌کنم‌، من از صدای آمریکا‌، مسوولان آمریکایی آقای عسگرد رییس جدید آن و شما همکاران و دوستان پرمهر نهایت رضایت و امتنان را دارم ولی در مورد شیخ علی سردبیر که صدای آمریکا را به تریبون جمهوری اسلامی تبدیل کرده، منتها درجه شاکی‌ام و تاکید می‌کنم تا شیخ علی جهت‌دار، و باند‌بازی او، درصدای آمریکا دنبال می‌شود، انتقادها از صدای آمریکا نیز ادامه خواهد داشت. بنابراین باید به این وضع خاتمه داده شود و صدای آمریکا با این تغییرات از خود اعاده حیثیت کند. مخصوصن، امیدوارم رییس کل جدید آقای دیوید انسور با پشتیبانی از آقای عسگرد در تحقق این هدف موفق شود و به این همه شکایات بی شمار پایان داده شود.

اجازه می‌خواهم حیرت خود را هم مطرح کنم که نمی ‌دانم چه نیروی فوق تصوری پشت شیخ علی سردبیر قرار دارد که آن همه شکایات و انتقادات مقامات آمریکایی و کارکنان ایرانی صدای آمریکا هیچ تاثیری در مورد وی نبخشیده و، او و باندش هم‌چنان در پست خود باقی مانده‌اند؟

الله واعلم به حقایق الامور

در خاتمه با اغتنام فرصت ما یلم از دکتر ابراهیم بی‌پروا به خاطر پی‌گیری مجدانه‌اش از طومار منتهی به بازگشتم به سر کار، بیژن فرهودی، به دلیل حمایت‌های بی‌دریغ ‌اش و پیام یزدیان برای پارتی خداحافظی‌اش و دوستان دیگری که ابراز لطف کردند، نهایت درجه تشکر و امتنان کنم.

همه ‌تان را به خدای بزرگ می‌سپارم. برای یکایک ‌تان تندرستی، موفقیت و خوش‌بختی بیشتر در کار و زندگی آرزو می‌کنم.

آقا شیخ علی سردبیر:

ماکه رفتیم و گذشت آن‌چه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

با تواضع و احترام به تک تک دوستان عزیز و همکاران شریف

خداحافظ و نگهدار همه شما باد

واشنگتن - بخش فارسی صدای آمریکا

نویسنده سیاوش آذری، روزنامه نگار

منبع رادیو کوچه

متن نامه، گفتگو و فایل صدا در نشانی زیر http://www.radiokoocheh.com/article/104522
گزارش ارسالی از سایت فرهنگ ایران

برگشت

letzte Änderungen: 25.4.2012 4:13