
|
پژوهشگرايتاليايی:زنان ايران 50 سال قبل از زنان ايتاليا مبارزه برای آزادی خود را شروع کردند..
راديو آلمان
صد سال جنبش زنان در ايران
گفتوگويی با آنا وانزان، پژوهشگر ايتاليايی آنا وانزان
آنا ونزان، استاد دانشگاه ميلان و پژوهشگر مسائل زنان در خاورميانه است. مطالعات او بيشتر بر روی زنان ايران و جنبشهای حقوق زن متمرکز شده است. ونزان در گفتوگويی با دويچه وله از فعاليتها و تحقيقاتش سخن گفته است.
پاياننامه دوره فوق ليسانس آنا وانزان در دانشگاه نيويورک نيز درباره زنان قاجار به ويژه خاطرات تاج السلطان دختر ناصرالدين شاه است. اين پژوهشگر ايتاليايی تا کنون چندين کتاب از داستانهای زنان نويسنده ايرانی از جمله گلی ترقي، شهرنوش پارسی پور، فرخنده آقايی و ناهيد طباطبايی نيز به ايتاليايی ترجمه کرده است.
وانزان همچنين يکی از سخنرانان کنفرانسی چندين روزه بود که به تازگی در شهر ونيز ايتاليا تحت عنوان ,ايرانی که روايت ميشود, برگزار گرديد.
دويچه وله: آنا ونزان به عنوان محققی که درباره مسائل زنان در خاورميانه به ويژه در ايران مطالعاتی کرده در ايتاليا شناخته شده است. برای رسيدن به اين نقطه از کجا شروع کرديد؟
آنا ونزان: پانزده سال پيش ميتوانستم بگويم که من شرق شناس هستم. زمانی که ادوارد سعيد کتابی به نام شرق شناسی را چاپ کرد، فکر کردم نميشود که يکبار ديگر کسی بگويد من شرق شناس هستم. ولی من در سی سال گذشته فقط درباره فرهنگ خاورميانه کار کردهام به ويژه درباره فرهنگ ايران. خيلی درباره تاريخ ايران مطالعه و پژوهش کردهام. زمانی که در دانشگاه شهر ونيز بودم به اين نتيجه رسيدم که علاقه من بيشتر به مطالعه روی زنان برميگردد. در روزنامهها و کتابها ميخواندم و ميديدم که تصوير مردم غرب درباره زنان پر از پيش قضاوتهاست. فکر کردم که وظيفه من اين است که تصوير ديگری درباره زنان ايران بدهم. مطالعه روی ادبيات معاصر ايران را شروع کردم. زنان نويسندهای وجود داشتند که داستانهای کوتاه، رمان و شعر نوشته بودند که بسيار خوب بود. شروع به ترجمه کردن اين داستانها و رمانها از فارسی به ايتاليايی کردم و از ادبيات دوباره به رشته اصلی خودم تاريخ مخصوصا دوره قاجار برگشتم. برای اينکه به نظر من جنبش زنان در ايران در دوره قاجار شروع شد.
دويچه وله: چه ويژگيهايی درباره وضعيت زنان در دوران قاجار ميبينيد که بيشتر مطالعات خود را به اين دوران متمرکز کردهايد؟
آنا ونزان: برای پايان نامه فوق ليسانسم که در شهر نيويورک گرفتم خاطرات تاج السلطانه را مطالعه و ترجمه کردم. به نظر من خاطرات تاج السلطانه يک نقطه مهم است، چرا که ميتوان فهميد در آخر قرن بيستم زنان در سياست ايران بسيار نقش داشتند. يعنی خيلی بلد بودند که از اندرون قدرت داشته باشند. زنان درس ميخواندند، زبان فرانسه و حتی موسيقی ياد ميگرفتند. در اندرون زندگی ميکردند ولی رابطه مهم با بيرون داشتند.
دويچه وله: کتابی داريد به نام ,تاريخ حجاب, که نگاه ايتالياييها به زنان مسلمان را بررسی ميکند. کنفرانس ونيز هم روی همين نکته تاکيد دارد. چقدر نگاه ايتالياييها و يا حتی اروپاييها به زنان جوامع مسلمان نگاه درست و منطبق با واقعيت است؟
آنا ونزان: به نظر من نميتوان گفت که همه زنان مسلمان وضعيت مشابهی دارند. زنان جوامع مسلمان خيلی با يکديگر متفاوت هستند. وضعيت زنان در ايران خيلی جدا و دور از زنان مراکش يا زنان الجزايراست. يعنی خيلی با يکديگر فرق دارند و بايد با توجه به اين مساله آنها را نگاه کرد. ايتالياييها خيلی اين تفاوتها را نميدانند. به عنوان مثال وقتی به خارج سفر ميکنند و به کشورهايی مانند ايران و يا ترکيه ميروند خيلی سطحی نگاه ميکنند و نگاه عميقی به زندگانی مردم کشورهای شرقی ندارند. خبرنگاران هم همين مشکل را دارند يعنی نگاه سطحی دارند. وقتی يک مقاله درباره زنان مسلمان مثلا زنان ترکيه، ايران و يا مراکش مينويسند فقط درباره حجاب صحبت ميکنند. به نظر من ما در ايتاليا اصلا نميدانيم زنان در کشورهای مسلمان چگونه زندگی ميکنند. اگر زنی از شوهرش کتک ميخورد ما يک روزنامه را از اين خبر پر ميکنيم ولی اگر زنی يک نوبل به دست ميگيرد خيلی کم به آن توجه ميکنيم.
دويچه وله: در مقالهای که به تازگی در مجله Genesis از شما به چاپ رسيده صد سال تاريخ جنبش زنان در ايران را بررسی ميکنيد. به نظر شما چه تفاوتهايی بين مبارزات زنان ايران برای احقاق حقوقشان با زنان ايتاليا و يا اروپا وجود دارد؟
آنا ونزان: زندگی زنان در ايران در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم خيلی با زندگی زنان ايتاليا فرق ميکند. شايد به خاطر اينکه آن زمان مردم ايران زير کنترل روسيه و انگلستان و بدتر آمريکاييها بودند و زنان فکر ميکردند که فمينيسم يک راه مهم برای آزادی خودشان است. درحاليکه در ايتاليا در اين دوره تاريخی اين جنبش را نداريم. و اين نکته مسخرهای است که زنان در ايتاليا در چهل و پنجاه سال پيش بسيار برای آزادی خودشان مبارزه کردند و آزادی را پيدا کردند درحاليکه زنان ايران برعکس مثل اينکه در ميان راه ماندند. يعنی صد سال پيش خيلی جلوتر از حالا بودند. البته الان فهميدهاند که برای آزادی بايد دوباره خيلی کار کنند و به همين دليل دوباره شروع کردهاند که NGO و سازمانهای فمينيستی تشکيل دادهاند.
دويچه وله: شما معتقديد زنان در ايران مبارزه برای به دست آوردن حقوقشان را خيلی زودتر از زنان در اروپا شروع کردند. چه معضلی در جنبشها در ايران برای دستيابی به حقوق زن وجود دارد که زنان ايران هنوز به حقوقی که سالهاست برای آن مبارزه ميکنند نرسيدهاند؟
آنا ونزان: حتما وضعيت سياسی در ايران و درايتاليا و يا در اروپا به طور کلی در اين سی يا چهل سال خيلی فرق ميکند. ولی به نظر من در حال حاضر زنان در اروپا خيلی آزادتر از زنان در ايران هستند. البته من خيلی ايراد ميگيرم که هر روز از اين آزادی مقداری دور ميشوند و نميفهمند که بايد مبارزه کنند. چرا که تصوير خودشان هميشه لخت در تبليغات ديده ميشود يعنی زنان بايد بفهمند که آن چيزهايی که در دست دارند هنوز در خطر است. برعکس زنان ايران که خيلی مبارزه کردند در اول قرن بيستم ولی بعد مثل اينکه دريخچال گذاشته شدند. الان بايد دوباره مبارزه کنند و به نظر من آنها ارزش آزادی را خيلی خوب ميشناسند ولی متاسفانه درجنبشهای خودشان خيلی اختلاف نظر است يعنی اتحادی تا کنون پيدا نکردهاند و بايد اتحاد پيدا کنند اگرنه جنگی است که نميتوانند آن را ببرند.
دويچه وله: عليرغم تلاشهای گسترده جنبشهای زنان در ايران به ويژه در سالهای اخير دولت ايران به تازگی لايحهای را به نام لايحه خانواده به مجلس برده است که در آن به صراحت به مردانی که توانايی مالی داشته باشند اين اجازه را ميدهد بدون اجازه از همسر اولشان زن ديگری اختيار کنند، اين لايحه را چطور بررسی ميکنيد؟
آنا وانزان: زنان ايران نصف جمعيت اين کشور و يا حتی بيشتر آن را تشکيل ميدهند. به نظر من از زنان ميترسند و اين را فهميدهاند که هر چه سعی ميکنند زنان را بيشتر در خانه و داخل خانواده بگذارند زنان بيشتر بيرون ميآيند. اگر شما در کتابفروشيهای تهران بروی ميبينی که بيشتر کتابهای ادبيات از زنان است تا مردان. زنان به علت اينکه در مجلس نيستند فعاليت سياسی زيادی نميکنند ولی اعتراض کردن و مبارزه کردن هم سياست است و حکومت از اين وضعيت ميترسد و سعی ميکند هر روز چيزی پيدا کند که ضد زنان باشد. به نظر من زنان نشان دادند که ميتوانند اين مبارزه را ببرند.
مصاحبهگر: مريم افشنگ (گزارشگر دويچه وله در رم)
|

|
«اگر قره العين رهبر جنبش بابيه می بود»یوسف علیزاده
روز ۱۸ تير مصادف با سالروز تيرباران سيد علی محمد باب، رهبر جنبش بابيه در سال ۱۲۲۸ خورشيدی،۱۸۵۰ ميلادی در تبريز به اتهام ارتداد است.
از زمان مرگ سيد علی محمد باب تاکنون طرفداران و مخالفان او آثار زيادی در مورد وی منتشر کرده اند. در همين زمينه آثار تحقيقی مستقل بسياری نيز منتشر شده است.
در دهه پنجاه و سيطره اندیشه های چپ در ايران، اين جنبش بيشتر از منظر رويکرد اجتماعی آن مورد ارزيابی قرار می گرفت.
به عنوان نمونه، محمد رضا فشاهی در آثاری چون واپسين قيام دوران قرون وسطايی و نهضت باب؛ تحولات فکری و اجتماعی درجامعه فئودالی ايران جنبش بابيه را «جنبشی صد درصد انقلابی» عليه نظام فئودالی ايران می خواند.
به عبارت ديگر، او تصريح می کند که اعتقاد به ظهور امام مهدی به نوعی با قيام توده های فقير عليه نظام فئودالی همراه بوده است.
گذشته از صحت وسقم چنين ارزيابی هايی، موضوعی که بيشتر در اين مطلب مد نظر قرار گرفته، اين است که جايگاه جنبش بابيه در چارچوب گفتمان اصلاح دينی در ايران را چگونه می توان ارزيابی کرد.
در گفت وگو با پرفسور «دنيس مک ايون» Denis MacEoin استاد دانشکده ادبيات انگليسی دانشگاه نيوکاسل که تز دکترای خود را در مطالعات ايران اخذ کرده و نوشته های بسياری درباره اسلام، شيعه، باب و جنبش بابيه منتشر کرده به اين موضوع پرداخته ايم.
از منظر آقای مک ايون، جنبش باب را نمی توان جنبش اصلاحگرايانه دینی خواند، اما او می گويد شخصيت هايی در اين جنبش نقش ايفا کردند که جنبش بابيه را به سمت ديگری سوق دادند.
يکی از اين شخصيت ها، به گفته آقای مک ايون، قره العين و يا فاطمه برغانی است.
آقای مک ايون می گويد: «به عقيده من فاطمه برغانی نيروی اصلی است که جنبش بابيه را به سمت حساس و اساسی سوق می دهد تا به فراتر از نظام و سيستم مبتنی بر قانون يعنی مرکزيت دل حرکت کند.»
از منظر آقای مک ايون، هدف اصلی قره العين اين بود که از دايره ظواهر و شريعت اسلام خارج شود، بنابراين نمی توان از شخصيت او قرائتی فمينيستی داشت.
به اعتقاد اين استاد دانشگاه، «اگر قره العين رهبر جنبش بابيه می بود» آن گاه ممکن بود اين جنبش نقشی ديگر بزند؛ هر چند چنين اظهار نظری يک گمانه زنی خالص است.
مشروح گفت وگو با دنيس مک ايون را می خوانيد:
جنبش بابی به لحاظ تاريخی چه جايگاهی در تحولات گفتمتان دينی ايران دارد؟ آيا می توان آن را يک جنبش اصلاح گرا ارزيابی کرد؟
طاهره، فاطمه قزوینی برغانی و یا قزه العین یکی از رهبران جنبش بابیه به لحاظ تاريخی اين جنبش در مراحل اوليه دخالت قدرت های بزرگ در ايران شکل گرفت. بريتانيا و روسيه قدرت و نفوذ خود را در اين سال ها در ايران توسعه دادند. اين کشورها در نهايت نفوذ خود را به بخش های مختلف جامعه چون تجارت در ايران بسط دادند.
محمدعلی باب، بنيانگذار جنبش بابيه در سال ۱۸۴۴که مذهب خود را اعلام کرد، يک تاجر ۲۵ ساله بود.
او در طرح ادعای خود از شيوه های سنتی پيروی کرد. او در سرآغاز نه تنها ادعای اصلاح گری ( reform ) نداشت بلکه برعکس خود را به عنوان يک «مفسر قرآن» معرفی کرد.
او در آغاز، ظهور امام مهدی را نويد داد و در سال ۱۸۵۰ در اواخر کار گفت که خود امام مهدی است. البته بايد يادآوری کنم سالی که چنين ادعايی را مطرح کرد نيز بسيار اهميت دارد. اين سال، هزارمين سال غيبت امام مهدی بود. برخی از مردم بر اين باور بودند که در هزارمين سال «غيبت»، امام باز خواهد گشت.
باب در آغاز اعلام می کرد که امام مهدی خواهد آمد و پيروان خود را برای جهاد و زمينه سازی ظهور آماده می کرد. بنابراين می توان گفت «بابيه» يک جنبش بسيار محافظه کارانه بود، ولی شايد پيش بينی ظهور امام مهدی را بتوان از این قاعده مستثنی کرد.
اما در اين ميان، شخصيتی در جنبش بابيه که آن را به سمت ديگری سوق می داد، کمتر مورد توجه قرار گرفته است:
زنی به نام فاطمه بيگم، فاطمه قزوينی برغانی و يا قره العين که در خانواده ای از روحانيت و علما پرورش يافته بود. او تحصيلات دينی و فقه را نزد عموی خود کسب کرده بود.
قره العين در سال ۱۸۴۴ يا ۱۸۴۵ در کربلا و بغداد به جنبش بابيه پيوست و در آنجا، ابتدا خطابه خواندن برای مردان را از پشت پرده آغاز کرد و سپس از پشت پرده بيرون آمد.
پروژه نهايی او خروج از شريعت اسلام بود. به طوری که نقل می کنند او در روز عاشورا به همراه خواهرش و با لباس های رنگين در ميان جمعيت عزادار و سياهپوش حاضر شده است.
ازلی ها در جنبش انقلاب مشروطه نقش تاثیرگذار و فعال بازی کردند و می توان گفت ازلی ها در جريان مشروطه در جستجوی وضعيتی سياسی جديدی برای جامعه بودند
دنیس مک ایون
به نظر من شخصيت فاطمه قزوينی بسيار قابل تعمق تر از«باب» است. او به عنوان يک زن نقش مهمی در اين جنبش به عهده داشت تا بدانجا که در سال ۱۸۴۸ در بداشت در محلی که پيروان بابيه جمع شده بودند حجاب خود را برداشت و خروج از شريعت اسلام را اعلام کرد.
پيش بينی اينکه در بلند مدت می توانست چه بشود بسيار سخت است، اما مشخصا می توان گفت که روند او می توانست مبنايی برای يک جنبش اصلاح گرايانه باشد.
بنا براين می توان اين گونه دسته بندی کرد که باب کوشيد در چارجوپ زبانی همان مفاهيم گذشته بماند، اما قره العين می خواست از شريعت اسلام خارج شود؟
در آخر کار، باب نيز از شريعت اسلام خارج شد. او در آخر کار اعلام کرد که «مظهر الهی» است، همانند «رسول نبی»، و شريعت خود را اعلام می کند. کتاب «بيان» حاصل همين تحول است.
او قوانين بسيار عجيبی وضع کرد. در شريعت او حتی برای خوردن تخم مرغ نيز قانونگذاری شده بود. به عبارتی برای موارد خيلی جزيی نيز قانون وضع شده بود.
پيروان باب بسيار جوان بودند . در حلقه اول پيروانان او ملا های جوانی حضور داشتند، آنان مجتهد و با از طبقه علما نبودند بلکه از رده ميانی روحانيت بودند. شايد بتوان گفت اين يک جنبش متعلق به جوانان بود
دنیس مک ایون
البته در برخی موارد چون تجسم «اماکن مقدس» بدون وجود مادی آنها نکته قابل توجهی بود که اگر از منظر غرب و مدرنيته به آنها نگاه کنيم می توان گفت که آنها نهايت «آگاهی» و يا «سورئاليسم» اند. رويکردی که بيشتر با مساله تصور سر و کار دارد.
ولی نمی توان گفت که «باب» رويکردی اصلاح گرايانه داشت.«باب» هيچ عملی را که بتوان گفت آن را در مسيری برای اصلاح دينی سوق دهد ارايه نکرد.
اما واکنش مردم به اين جنبش آن هم در مدت کوتاه بسيار قابل توجه است.
در مسير اين جنبش سنتی، حضور شخصيت هايی چون فاطمه قزوينی که کاملا از اسلام بريدند، اهميت دارد. فشار کسانی چون او باعث شد که باب نيز مسير خود را تغيير دهد. اما آنچه پس از مرگ باب روی داد به غايت پيچيده تر است.
چه نکات اصلی در اين جنبش و جود داشت؟
پيروان باب بسيار جوان بودند. در حلقه اول پيروان او، ملاهای جوانی حضور داشتند، آنان مجتهد و یا از طبقه علما نبودند بلکه از رده ميانی روحانيت بودند. شايد بتوان گفت که اين يک جنبش متعلق به جوانان بود.
آنها شايد در هيچ چارچوب ديگری به غير از دين نمی توانستند اهداف خود را بيان کنند. اين زبانی بود که آنها با آن آشنا بودند.
اين گروه دين خود را تغيير دادند، و «باب» در پايان کار خود مفاهيمی بسيار «خيال انگيز» در راستايی که او دين را تصور می کرد، ارايه می کند. او درباره «نهايت کمال» هر پديده ای سخن به ميان می آورد. اين مفهوم فلسفی و بسيار پيچيده است. به عبارتی هر پديده ای می بايست به «نهايت کمال» فيزيکی و روحی خود دست يابد.
مفاهيمی که به نظر غير واقعی و بسيار جالب به نظر می رسند. فکر کردن درباره دين در مسيری خارج از روال موجود و در آخر کار درباره جامعه.
از دل جريان«باب» دو گروه ازلی و بهايی شکل گرفتند. آنها کوشيدند که به طور سنتی «بابی» باقی بمانند، ولی در تحليل آخر در مسير اصلاح گری گام برداشتند.
ازلی ها در جنبش انقلاب مشروطه نقش فعال بازی کردند و می توان گفت آنها در جريان مشروطه در جست وجوی وضعيت سياسی جديدی برای جامعه بودند.
ازلی ها نقش تاثير گذاری در اين تحول سياسی داشتند و بسياری از بازيگران اصلی مشروطه مانند آقاخان کرمانی، ازلی بودند. اما بهايی ها کوشيدند تا از مسايل سياسی کناره گيری کنند.
اگر قره العين رهبر جنبش باب می بود چه سرانجامی می توانست رقم بخورد؟
هنگامی که قره العين در کربلا بود، موجب بروز بسياری از درگيری ها شد. او حتی با حاکم بغداد وارد مجادله شد و در نهايت حتی بازداشت خانگی شد.
او انسانی با روحيه عالی بود. بايد به اين نکته توجه داشت که او يک زن در آن شرايط اجتماعی ايران است. حضور اجتماعی زن در جامعه آن روز ايران پديده ای آسان نبود.
برای قره العين غير ممکن بود که رهبر جنبش «بابيه» بشود به خاطر اين که اين جنبش به طور خاص در جهت حقوق زنان نبود. ولی اگر او رهبر اين جنبش می بود، به لحاظ شخصيت فردی اش، آنگاه فصل پايانی آن می توانست بسيار متفاوت باشد
دنیس مک ایون
فاطمه قزوينی در انظار عمومی وارد بحث با مردان می شد و در بسياری از اين مباحثات، او پيروز صحنه گفت وگو بود. در ميان پيروان بسيار او، مردان زيادی حضور داشتند که حتی با او به ايران و قزوين رفتند.
او در قزوين درگير ماجرای قتل عمويش شد، که به نظر من در آن دخالتی نداشت و مجبور شد قزوين را ترک و به تهران سفر کند.
به نظر من او شخصيتی قوی داشت و بايد اين را در نظر داشت که او در يک خانواده روحانی بزرگ شده بود.
البته برای قره العين غير ممکن بود که رهبر جنبش «بابيه» بشود به خاطر اينکه اين جنبش به طور خاص در جهت حقوق زنان نبود. ولی اگر او رهبر اين جنبش می بود، به لحاظ شخصيت فردی اش، آن گاه فصل پايانی آن می توانست بسيار متفاوت باشد.
نمی توانيم در اين باره حدس و گمانه زنی کنيم، ولی از آنجا که قره العين موضعی سرسختانه نسبت به شريعت اسلام داشت می توانست نقشی ديگر بزند.
به ياد داشته باشيم که او شوهر خود را ترک و از او طلاق گرفت. اين برای زنی در ايران قرن نوزدهم عملی بسيار غير معمول است.
به دليل اينکه سازماندهی درست در آن زمان وجود نداشت، به همين خاطر اين روند به نقطه مشخصی منتهی نشد.
اما من قانع نشده ام که او يک فمينست بوده است. به نظر من او می کوشيد تا حقيقت دين را کشف کند. به همين خاطر نيت اصلی او از کشف حجاب اين بود که می خواست حجاب های ظاهری(شريعت) را کنار بزند.
اينکه اگر او رهبر جنبش بابيه می بود سرانجام ديگری رقم می خورد به نظر من فقط يک حدس و گمانه زنی خواهد بود.
در نوشته های او بسيار درباره قلب و دل سخن گفته شده است و راه هايی که می توان به دل دست يافت يعنی با کنار زدن اين ظواهر. امروز او به خاطر اين شعرها معروف است.
برخی می گويند جنبش بابيه فرصتی برای تغيير در ساختار و اصلاح در درون ساختار روحانيت شيعه بود، اما روحانيت شيعه به اين هشدار ها توجه نکرد. برای فهميدن توان اصلاح پذيری و دمکراتيک شدن در درون روحانيت شيعه از جنبش بابيه چه چيزی می توان آموخت؟
اگر به ايران در قرن نوزدهم نگاه کنيم در می يابيم که جريانی در ميان علمای اصولی و نه اخباری در حال شکل گيری است. علمای اصولی در حال شکل دادن يک نوع تمرکز و افزايش قدرت در ميان روحانيت در دوران قاجار هستند.
آنچه در ميان علمای اصولی روی داد اين بود که نقش «اجتهاد» هرچه بيشتر پر رنگ تر شود. به تدريج در شهرهای مختلف قدرت می گيرند و در نهايت به يک کانون يعنی مرجع تقليد منتهی می شود.
تعداد زيادی از مراجع تقليد پا به عرصه ظهور می گذارند و در برخی دوره های زمانی يک مرجع عالی تقليد و يا چند مرجع برای شيعيان وجود دارند.
آنچه می توان گفت اين است که مفهوم «سلسله مراتبی» مرجع عالی درميان روحانيان شيعه در حال شکل گيری است و در نهایت تمرکز به سمت يک شخصيت قدرتمند در اين سلسله مراتب حرکت می کند.
ايده يک شخصيت «مرکزی» در ميان بابيه نيز وجود دارد. يعنی اينکه يک فرد نقش اصلی را بازی می کند.
«باب» ابتدا مفسر قرآن است و به تدريج ظهور امام مهدی را نويد می دهد و در نهايت خود امام مهدی می شود. در جريان محاکمه اش در تبريز او همان شخصی است که همه برای هزار سال منتظر او هستند. در پايان و هنگام مرگ اعلام می کند که او «مظهر الهی» است.
چنين روندی برای بهاييت نيز روی می دهد. «بهاء الله» در ابتدا می گويد امام حسين است که بازگشته است و سپس او مظهر الهی می شود.
اين جريان موازی «سلسله مراتبی» در ميان علمای شيعه تا انقلاب سال ۱۳۵۷ جریان دارد که ايده ولايت فقيه و يا رهبری عالی آقای خمينی از دل آن بیرون می آید.
باب و بهاء از چنين روندی نبريدند به خاطر آنکه آن را غير اخلاقی می دانستند.
برای علما نيز غير ممکن بود که چنين سلسه مراتبی را کنار بگذرند و شايد آن را خطرناک می ديدند و به همين خاطر حتی آن را ارزيابی نکردند.
در نتيجه، همين روند را برای يک زمان طولانی ادامه دادند. در نهايت هنگامی که قدرت را به دست گرفتند، آنچه را که در تعقيبش بودند به اجرا گذاشتند. يعنی به يک شخصيت کانونی به عنوان مرجع عالی شکل دادند که رويکردی غير دمکراتيک است.
باب و بهاء نيز در اين مفهوم، جريان های دمکراتيکی نبودند. سر آغاز شکل گيری مفاهيم دمکراتيک به انقلاب مشروطه می رسد.
تصور اينکه اين جريان ها می توانستند در ساختارها، اصلاحات انجام دهند قابل تعمق است، ولی در واقعيت شواهدی برای تقويت چنين ايده ای وجود ندارد. برخی مفاهيم دمکراتيک در بهاييت چون برابری حقوق زنان بعد ها شکل گرفت. تصوير : طاهره، فاطمه قزوینی برغانی و یا قزه العین یکی از رهبران جنبش بابیه
11.07.2007
|

|
قرةالعين زن ایرانی در مسیر مدرنیته
پرداختن به «قرةالعين» بهعنوان زني مبارز، جسور، آزاديخواه و عدالتطلب، به اين معنا نيست که پيش از او، زنان ديگري در زمينهي آزاديخواهي و عدالتطلبي، گام برنداشته و يا سخن نگفتهاند. بودهاند زناني که حتي از درون ديوارهاي بلند و سخت حرمسراي شاهان توانستهاند با شعرها و سرودههاي خود، نداي آزاديخواهي و حقطلبي خويش را به گوش ديگران برسانند.
البته اين امر نبايد غيرعادي به نظرآيد زيرا زنان غير درباري به طور عام و مانند انبوه ديگر زنان ايران، از موهبت خواندن و نوشتن، بيبهره بودهاند.
اگر در آن زمان، باب رفت و آمد به کشورهاي ديگر و آشنايي با تمدن آن سرزمينها، دري بهدوران جديد گشوده بود، به طور قطع، نتايج آن در درجهي نخست ميبايست در اختيار زنان دربار قرارگيرد که ميتوانستهاند امکانات لازم را در اختيار خويش داشتهباشند. به همين دليل، پارهاي از زنان، تواناييها و آگاهيهايي در برخي از کارها و دانشها داشتند. به عنوان مثال، «جيران»، سوگلي «ناصرالدينشاه» سوارکاري خبره بود و «فخرالدوله» دختر «ناصرالدينشاه» در تيراندازي مهارت بسيار داشت. همچنين «تاجالدوله» يا «طاووس خانم»، سوگلي «فتحعليشاه» که تحت تعليم قرار گرفت، اهل شعر و ادب بود و در زمرهي زنان سخنور دربار شاه قرار داشت. حتي تعدادي از زنان و دختران«فتحعليشاه» و «ناصرالدينشاه»، دانش فارسي و عربي داشتهاند و شعرهاي زيبا نيز ميسرودهاند.
انتخاب و اهميت پرداختن به «قرةالعين» شايد از اين جهت نيز برجسته باشد که او نه از مردم حرمسراي دربار بود و نه از امکانات آنها برخوردار. بدون ترديد، حضور او در ميان مردم و دور بودن از محيط پر از فساد حرمسرا نيز باعث جرأت و جسارتي شد که تا آن زمان از طرف هيچ زن ديگري مشاهده نشده بود.
***
دختري که در سال 1196 خورشيدي برابر با 1818 ميلادي با نام «فاطمه» و لقب «زرينتاج»، در قزوين در خانهي مجتهد بزرگ شهر بهنام«حاج ملّامحمدصالح بزغاني» بهدنيا آمد، بعدها پيروان شيخيه او را «قرةالعين» و پيروان بابيه او را «طاهره» خواندند. «قرةالعين» مقدمات علوم زمان خويش را همراه با خواهرش «مرضيه» در محضر پدر آموخت و سپس به تحصيل فقه، اصول، کلام و ادبيات عرب پرداخت و در سيزده سالگي به عقد پسر عموي خود درآمد.
«قرةالعين» علاوه بر تواناييها و آمادگيهاي ذهني خويش، در محيط پرورشي مناسبي هم رشد کرد و اين امر نيز در شکوفايي استعدادهايش تأثير بسزايي داشت. پدر و عموهاي او اهل ادب و کتابت بودند چنانکه امروزه نيز دهها جلد از تأليفات آنها در بين کتب خطي موجود است. وي از کودکي معلم سرخانه داشت. علاوه بر اين، پدر و عموهايش نيز در نزديکي محل سکونت خود، دو مدرسه داشتند که يکي از آنها مدرسهاي جهت آموزش طلبهها و ديگري مدرسهاي کوچک براي آموزش فرزندان پسر و بستگان خود بود که «قرةالعين» از جلسات درس اين مدرسه استفاده ميکرد و چون عشق به فراگيري داشت به جلسههاي مباحثهي پدر و عموزادهها هم کشانده ميشد.
بنابراين جاي شگفتي نيست که او در اوان جواني، علاوه بر ادبيات فارسي و آشنايي با شعر و شاعري، با ادبيات عرب، فقه، اصول و کلام نيز آشنا شده باشد. «طاهره» در شانزده سالگي غزل ميسرود و در تعبير و تفسير آيات قرآن چنان مسلط بود که پدر، هميشه اين حسرت را داشت که کاش او پسر ميبود تا با آنهمه توانايي ذهني و دانش، امکان بيشتري براي گسترش دانش و بينش در ميان مردم در اختيار ميگرفت.
«قرةالعين» شاعري آزاديخواه بود که به دليل باورهاي فکري خود مورد غضب اکثر تاريخنويسان و صاحبقلمان درباري عصر خود واقع شد و به همين دليل هرگز آنچنانکه بايد و شايستهي شخصيت انقلابي و برجستهي اوست به مردم معرفي نشدهاست. از طرف ديگر، آنان که خود را در زمرهي طرفداران فکري او دانستهاند، آنچنان در بارهاش غلو کرده و گزافه گفتهاند که کار پژوهش و شناسايي بيشتر را در اين زمينه دشوار ساختهاند.
«قرةالعين» درعين حال که در يک برش تاريخي، شخصيت برجستهاي بهشمار ميآيد، ميتواند نمونهي درخور توجهي براي زنان ايران در مبارزات آزاديخواهانه و حقطلبانهي آنان باشد. اما در اين گذرگاه نميتوان به سادگي باورهاي مذهبي وي را ناديده گرفت و تنها از انديشههاي اجتماعي و سياسي او سخن گفت. از اين ديدگاه، او، شخصيتي پيشآهنگ در مبارزهي زنان ايران براي رهايي از اسارتهاي گوناگون اجتماعي بوده است که بايد بيش از اينها بدان پرداخته شود.
***
هنگاميکه اکثر زنان ايران از هرگونه آموزشي بيبهره بوده اند، او توانست تا آنجا پيش برود که با بسياري از رهبران مذهبي عصر خويش به مباحثه بپردازد. مطالعه در آثار شيخيه، زندگاني او را دگرگون ساخت. آنچنانکه در مبارزات مذهبي خود، شوهر خويش را که با او اختلافات عقيدتي و فکري داشت، ترککرد. در حاليکه در همان زمان، داراي سه فرزند بود. در همين گير و دار است که او فرزندان خود را به شوهر واميگذارد و تحت تأثير عقايد شيخيه براي ديدار «سيد رشتي» به کربلا ميرود. اما چون به آنجا ميرسد، درمييابد که «سيد» درگذشتهاست. در آن هنگام، طاهره 29 سال دارد.
او پس از آگاهي از مرگ « سيد رشتي» به درخواست همسر او، در خانهي سيد اقامت ميگزيند و از پشت پرده به تدريس ميپردازد. پس از مدتي، از حضور «سيد باب» در شيراز آگاه ميشود. باب مکاتبه را با او باز ميکند و درشمار نخستين ياران وي درميآيد و از او لقب «طاهره» را دريافت ميدارد. «طاهره» در اجتماع بابيان، پس از يک سخنراني شورانگيز در «بدشت» از توابع شاهرود، نقاب از چهره برميگيرد و براي نخستين بار در حضور چندين هزار نفر بدون حجاب ظاهر ميشود. پيشگام بودن او بدل به انگيزهاي ميشود که زنان نيز پا به پاي مردان در برابر قواي دولتي که بابيان را سرکوب ميکردند، در سنگرهاي جنگي مقاومت کنند و همراه آنان کشته شوند.
***
گردهمايي «بدشت» و سرکوبي پيروان بابيه که در سال آخر حيات «محمدشاه قاجار»، پدر «ناصرالدينشاه» برگزار شده بود، آنان را بر آن داشت که ، در همهجا با خانها، مالکان بزرگ، مجتهدان و مأموران حکومتي بجنگند. جنبش بابيان ، تودههاي شهري و دهقاني را نيز برانگيخت. در گيلان و مازندران و خراسان، روستائيان به آنان روي ميآوردند و در شهرها، مردم از دادن ماليات به مأموران دولتي سر باز ميزدند. در شمال، مردم به زندانها حمله بردند تا زندانياني را که به جرم بدهي مالياتي دربند بودند، آزاد کنند. آنگاه، تودهها سلاح برگرفتند و عليه نيروهاي دولتي وارد نبرد شدند. پيروان بابيه تا آن جا پيشرفتند که حتي قصد جان «ناصرالدينشاه» را کردند.
***
پس از گردهمايي «بدشت» و درگيري با خانها و مالکان بزرگ و مجتهدان و مأموران حکومتي، بابيان در بيست کيلومتري «بارفروش» که بعدها به نام «بابل» معروف شد، در نقطهاي که مزار «شيخ طبرسي» قرار دارد، در طول شانزده ماه، قلعهاي برپاکردند و در اطراف آن، جنگي بهراه انداختند که قريب دو سال بهطول انجاميد. «قرةالعين» که از «بدشت» به «نور» رفته بود، قصد شرکت در جنگ و گريز قلعهي «طبرسي» را داشت که در ميانهي راه در «کُجور» در اواخر سال 1264 دستگير شد. او را در تهران به منزل «ميرزا محمودخان نوري»، کلانتر شهر بردند و حدود چهار سال، وي را در در بالاخانهاي که جز نردبام، وسيلهي ديگري براي رفت و آمد نداشت، زنداني کردند. با اينهمه بنا بر اسنادي که در دست است، «قرةالعين» از همانجا با بعضي از سران بابيه تماس برقرار کرده بود و مکاتبه ميکرد.
***
گفته ميشود كه «ناصرالدين شاه»، وقتي وصف جمال و کمال «طاهره» را ميشنود، علاقمند ميشود که او را نيز در زمرهي زنان حرمسراي خود درآورد. شاه پس از تعريف از زيبايي و اشعار«قرةالعين» به او گفتهبوده است:«... زني مثل شما شايستگي قصر سلطنتي را دارد، در حضور علما تبرّي كنيد و دست از پيروي باب برداريد و آزاد شويد. آقايان علما از شما سؤال بيشتري نميكنند، هر طور خودتان مايليد بيان كنيد.» اما «قرةالعين»، پيشنهاد شاه را نپذيرفته و در جواب وي گفته بوده است:
تـــو و مــــلک وجــــاه سکندري
مـن و رســــــم و راه قلـنــــدري
اگر آن خوش است، تو درخوري
وگر اين بـــد است، مـــرا ســزا
در شوال سال 1268 بهدنبال سوءقصدي که بابيان به جان «ناصرالدينشاه» کردند، بابيکُشي در همه جا شروع شد. به دستور «عزيزخان» سردار کل که در آن زمان حکمراني تهران را بهعهده داشت، «قرةالعين» را از منزل کلانتر به باغ ايلخاني بردند و در آنجا به فرمان شاه و «ميرزا آقاخان نوري» وزير وقت، با فروبردن دستمالي در دهانش، او را به قتل رساندند و تن پرتوان و جوانش را به چاه افکندند. بدينترتيب اين زن مبارز، در سن 36 سالگي قرباني جسارت و آزاديخواهي خويش و خشم حکومت وقت گرديد.
نقاشي از Ivan Lloyd
آثار «قرةالعين» به دليل زندگي دربهدر و آشفتهاي که داشته، يا از ميان رفته و يا اشعارش در ديوان شعر ديگران و به نام آنان در آمده است. از اينرو، از شعرهاي وي، شمار چنداني در اختيار نيست. اشعار او بيشتر متأثر از پيشينيان، بهويژه «مولوي» و «جامي» است. بنا به سنت شعري شاعران زن در گذشته، توصيفهايي که در وصف معشوق ميآيد، عمدتاً ويژگيهايي است که به يک زن نسبت داده ميشود. اما از آنجا که اشعار «قرةالعين» عارفانه است شايد که عشق نيز در اشعار او از نوع عشق عرفاني باشد.
يکي از اشعار معروف او که به تصنيف نيز درآمدهاست، شعري است با نام «چهره به چهره» با اين مضمون:
گــــر بـه تو افتدم نظــــر، چهــره به چهــره، رو بـــــــه رو
شرح دهـــــم غـــــم تــــو را، نکتـــــه به نکته مـو به مـو
از پــــــي ديـــــــدن رخت، هـــــمچـــو صبــــــا فتـــادهام
کوچــــــه به کوچــه، در به در، خانـــه به خانه، کو به کو
دور دهـــــان تنـــگ تــــــــو، عــارض عنبــــــــــرين خطت
غنــــــچه بــه غنــــچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
مـــــــيرود از فــــــــراق تــــو، خـــون دل از دو ديـــدهام
دجله به دجله، يم به يم، چشمه به چشمه، جو به جو
مهـــــــر تو را دل حـــزين، بافتــــه بـــــــر قمــــاش جان
رشتـــه بـــــــــه رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو بـــه پو
در دل خويش «طاهره»، گشت و نـــــــجست جز تو را
صفحـه بـه صفحـه، لا به لا، پــــرده به پـــرده، تو به تو
«قرةالعين»، آزاده زني مبارز، شاعر و سخنراني توانا بود که به نويسندگي و ادبيات، فقه، اصول، کلام و تفسير آشنايي کامل داشت. او چنان که آوردهشد، نخستين زني بود که در ايران بدون حجاب در برابر ديگران ظاهر گشت، سخنراني کرد و با دانشمندان و بزرگان عصر خويش به گفتگو نشست.
در پايان به برخي از باورهاي اين زن مبارز اشارهاي خواهيم کرد که اگر باور به چنين انديشههايي نبود، نميتوانست در برابر حکام زور و سياستمداران نادان و خرافاتي مقاومت کند و دم از عدالت و آزادي بزند. او ميگفت و باور داشت که:
«اي مردم، رستاخيزي نخواهد بود مگر آن رستاخيزي که شما در راه احقاق حق برپا داريد. بهشت و جهنم شما همين دنياست. خداوند، عالم را آفريدهاست، تا خلايق بهتساوي از ثروت و نعمت جهان بهره گيرند. پس ما ميگوييم مالکيت، فساد اجتماعي است. ذخيرهي ثروت بهدست گروهي محدود، به هنگامي که اکثريت از آن محروم است، بالاترين فساد است. بايد شما رعايا از اموال، سهم برابر ببريد تا فقر از ميان شما برخيزد. اگر زمين از آن خداست، پس از آنِ يکايک شمانيز هست.»
http://www.kalam.se/ghoratoleyn.html
***
کارهاي بيشتر از در مورد «قرةالعين» را در اينجا ببينيhttp://www.ivanlloyd.com/publications.htm
|
زنان هخامنشی 3 برابر مردان حقوق می گرفتند
حدود 70 سال پيش، در سال 1312/1933م، در جريان كاوشهاي موسسه شرقشناسي دانشگاه شيكاگو به سرپرستي «ارنست هرتسفلد» ايرانشناس، مجموعهاي از گل نوشتهها در باروي شمال شرقي تخت جمشيد به دست آمد. اين مجموعه كه مشتمل بر حدود 30هزار لوح بود، متعلق به سالهاي 509 تا 494 ق.م است و به خط ميخي ايلامي نوشته شده است. چهار سال بعد، اين مجموعه براي مطالعه به طور اماني به دانشگاه شيكاگو سپرده شد.از آن زمان تاكنون، بخشي از نتايج مطالعات محققان اين دانشگاه منتشر شده است.
سال گذشته، در بهار 1383، دكتر «گيل استاين»، مدير موسسه شرقشناسي دانشگاه شيكاگو، 300 گل نوشته از متنهاي ترجمه شده باروي تخت جمشيد را از سوي دانشگاه شيكاگو در جعبههاي ضد اسيد و ضد رطوبت به ايران بازگرداند.
اين اسناد كه داراي ارزش فرهنگي بسياري است و بخشي از پيشينه فرهنگي ايرانيان را بازگو ميكند، تاكنون در انبار موزه ملي نگهداري ميشد. اما پس از دستهبندي و تهيه شناسنامه انگليسي و فارسي، براي نخستين بار نمايشگاهي از اين الواح در موزه ملي تا پايان خرداد ماه برپا شده است. نمايش اين تعداد الواح كه از نظر موضوعي نيز دستهبندي شدهاند، تاكنون در جهان بيسابقه بوده است. اما از اين الواح چه اطلاعاتي به دست ميآيد؟
«شاهرخ رزمجو»، سرپرست مركز مطالعات هخامنشي موزه ملي، توضيح ميدهد: «بيش از 30 ملت در قلمرو ايران هخامنشي جاي داشتند. مرزهاي ايران از يك سو، از هند تا يوگسلاوي و بلغارستان در اروپا و از سوي ديگر، از مصر و اتيوپي و ليبي در آفريقا تا مرزهاي چين و دشتهاي سيبري گسترده بود. اداره چنين قلمرو بزرگي در 2500 سال پيش نياز به نظم و انضباط و سازماندهي اداري بسيار دقيقي داشت و هخامنشيان توانستند به كمك سازماندهي بينظير خود، نزديك به دو قرن اين امپراتوري را به خوبي اداره كنند.
اسناد اداري هخامنشيان بيشتر به خط و زبان ايلامي روي گل نوشته ميشد. در كنار آن، از خط و زبانهاي ديگري مانند آرامي هم استفاده ميشد كه بيشتر با جوهر روي پوست و چرم و لوح نوشته ميشد. الواح ايلامي به نمايش درآمده نمونهاي است از اسناد اداري هخامنشي كه شامل پرداخت مواد خوراكي براي موارد گوناگون از طرف دولت است.
«تعدادي هم رسيدهايي است كه در ازاي دريافت كالا يا مواد غذايي داده ميشد. چون هنوز پول و سكه به طور گسترده استفاده نميشد. در آن زمان، تازه داريوش سيستم پولي را به وجود آورده بود و هنوز سيستم تبادلي بيشتر از طريق مواد غذايي انجام ميشد.
تعدادي از متنها محتوي پرداختهاي ديني است. اين گونه متنها نشان ميدهند كه روحانيان ايراني و ايلامي براي نذر به خدايان يا مراسم مذهبي خود مواجبي از دولت دريافت ميكردند و جالب اين كه هر كدام از ايرانيان يا ايلاميان ميتوانستند مواجب خدايان را دريافت كنند و براي خداي ديگري به مصرف برسانند. يعني همكاري بسيار نزديكي ميان دينها بود. در بعضي متنها آمده كه كالايي كه براي يك خدا داده ميشد، بعد از اجراي مراسم به كارگران تحويل داده ميشد تا آن را مصرف كنند. همين متنهاي پرداختهاي ديني ميتواند اطلاعاتي از قبيل خدايان مورد پرستش يا مراسم مذهبي مردمان آن روز به ما بدهد. مثلا از متنها در مييابيم كه مراسمي به نام «لن» وجود داشته است. چگونگي اين مراسم مذهبي را دقيقا نميدانيم اما ظاهرا مشابه مراسم مسح مسيحيان بوده است. نام خداياني چون اهورامزدا، ميترا، نريوسنگ و سپندارمد هم در اين الواح به چشم ميخورد و قدمت پرستش اين خدايان را نشان مي دهد.
نكته جالب ديگر اين كه از ايزدبانو آناهيتا با همه قدمت و جايگاهي كه در افكار ايرانيان داشته نامي برده نشده اما پرداختهايي براي آب، رود و كوه مقدس وجود دارد كه شايد با اين ايزد بانو بيارتباط نباشد.
بنابر توضيحات شاهرخ رزمجو، آن چه در اين نمايشگاه بسيار مهم است، اثر مهري است روي يكي از اين گل نوشتهها كه كهنترين اثر مهر هخامنشي در جهان محسوب ميشود. اين اثر مهر متعلق به سال 500 ق.م يا سال بيست و دوم داريوش است و خود مهر متعلق به كورش اول، پدربزرگ كورش بزرگ، يعني مربوط به سده هفتم پيش از ميلاد است.
اين مهر نقش سواري است نيزه به دست و پيادهاي كه نيزهاي از ميان بدنش رد شده و كمان شكستهاي در دست دارد. كورش اول در اين مهر خود را چنين معرفي ميكند: «كورش، پسر چيش پش، پادشاه شهر انشان». يعني در زمان داريوش هنوز از مهرهاي خيلي قديمي، مربوط به پادشاه چند نسل قبل استفاده ميشده است.
اين مهر از نوع استامپي، مشابه مهرهاي امروزي است. علاوه بر مهرهاي استامپي، در اين نمايشگاه گونه ديگر مهر نيز به نمايش درآمده به نام مهرهاي سيلندري. اين مهرها با غلتاندن آنها بر روي گل ميتوانسته بينهايت شكل ايجاد كند.
كاربرد مهرها همانند امروز براي رسميت بخشيدن به اسناد بوده است.
در اين نمايشگاه، يك نمونه قلم نگارش خط ميخي نيز به نمايش درآمده است. اين قلم به تازگي از حفاريهاي دكتر اسماعيل يغمايي در «تل بندو» در فارس پيدا شده و ظاهرا براي نوشتن خط پروتو ايلامي (= ايلامي متقدم) بوده است نه خط ميخي فارسي باستان. اما به هر حال، بهترين نمونهاي است كه از يك قلم كتابت قديمي در دست است.
رزمجو در مورد الواح گروههاي ديگر ميگويد: «ساير گروههاي به نمايش درآمده، شامل مواجب مادران، مواجب سفر، مواجب حيوانات، مواجب كارگران و متنهاي محاسبات است.»
سپس در مورد هر گروه توضيحاتي بدين شرح ارايه ميدهد: «مادراني كه ظاهرا كارمند دولت بودند و در شهرهاي فارس، يعني پارس قديم، كار ميكردند (چون اين متنها همگي مربوط به ناحيه مذكور است)، از طرف دولت حق اولاد يا مواجب ويژهاي دريافت ميكردند.
بررسي حقوق و دستمزدها نشان ميدهد كه در بعضي موارد، حتي با شغل برابر، زنان سه برابر مردان حقوق ميگرفتند.
مواجب سفر بخشي به مسافراني كه از شهرهاي مختلفي چون قندهار، هند، سارد، مصر، شوش، كرمان و... آمده بودند، داده ميشد و بخشي به پيكهاي پيشتاز تعلق ميگرفت.
به عبارتي، قديميترين پرداخت سيستم پست جهان در اين الواح ثبت شده است. پيكهاي پيشتاز كه در ايلامي «پيَّردَزيش» خوانده شدهاند، پيامها را به سرعت در طول جادههاي امپراتوري حمل ميكردند و اين قديميترين و سريعترين سيستم پستي جهان بوده كه داريوش آن را بنيان نهاده بود.
برخي لوحها جنبه برچسب كالا داشته كه با خود كالا فرستاده ميشده است. بعضي از متنها هم به متنهاي محاسبات معروفاند. اين متنها سالانهاند و گزارش پرداختها، برداشتها و ذخيره سال آينده را در بردارند. اين متنها درست مانند متنهاي حسابرسي امروزي جدولبندي شدهاند و خطوط جدولها روي الواح نمايان است.
متنهاي محاسباتي از رياضيات بسيار پيشرفتهاي برخوردارند و براي مطالعه آنها بايد علاوه بر ايلامي، بر رياضي نيز مسلط بود.
روي بيشتر الواح به خصوص الواح محاسباتي، نوشتهها يا علايمي به چشم ميخورد به خط آرامي كه با مركب نوشته شده و نشان ميدهد از روي اين متنها، آرشيو ديگري تهيه ميشد كه روي پوست يا چرم به زبان و خط آرامي نوشته ميشد و جاي ديگري نگهداري ميشد. روي بعضي الواح فقط علامتي مبني بر نسخهبرداري به چشم ميخورد و روي برخي ديگر، كاملا به آرامي نوشته شده «نسخ»، يعني «نسخه برداري شد.»
آرشيوها به اين دليل بوده كه اگر مدارك اصلي از بين رفت، نسخهاي از آن موجود باشد. تعدادي از منابع اصلي اين كار نيز شامل پژوهشهايي كه دانشگاه شيكاگو روي اين الواح انجام داده، به خصوص كتابهايي كه در مورد نقش مهرها تهيه كرده، به نمايش درآمده است.
مركز مطالعات هخامنشي موزه ملي جدولي نيز از همه هجاهايي كه در كتيبههاي باروي دوره هخامنشي به كار رفته تهيه كرده است. اما به درستي نميتوان تعداد هجاهاي خط ايلامي را مشخص كرد. چون ممكن است براي يك شكل چند صورت مختلف وجود داشته باشد. همچنين در دورههاي متفاوت ايلامي، شكل هجاها فرق ميكند.
اما اين جدول و گلها و قلم مخصوص نوشتن خط ميخي با نام گوه كه از چوب تراشيده شده، به بازديد كنندگان امكان ميدهد گل را در دست بگيرند و باگوه و به كمك جدول، هجاهاي ميخي را به نگارش درآورند و عملا شيوه نگارش دوره باستان را تجربه كنند.
همه الواح ايلامي آن چنان كه در اين نمايشگاه ميبينيم، پاك و سالم و خوانا نيستند. بسياري از الواح خرد شده بودند. الواح خرد شده را كه تعدادشان هم بيشتر شده و به 35 هزار لوح رسيده، مركز مطالعات هخامنشي موزه ملي در يك پروژه بلند مدت طبقهبندي كرده و به گروههايي چون نقش مهرهاي فرعي (متن و لبه)، متن و نقش، نقش مهر، متن، لبه، مغزي، برچسب و... تقسيم كرده است. نمونهاي از اين قطعات نيز به نمايش درآمده است. اين قطعات غالبا ناخوانا هستند و مثل پازل بزرگي ميمانند كه براي مطالعه بايد قطعات مربوطه را پيدا كرد و به هم چسباند. همچنين قطعاتي سفالي در اين مجموعه پيدا شده است كه نشان ميدهد اين الواح در كوزههاي سفالي نگهداري ميشدهاند.
در اين نمايشگاه، ريسمانهاي سوخته، يك نمونه گره و يك تارموي انسان هم به چشم ميخورد كه از داخل الواح به دست آمدهاند. ريسمانها و گره به دليل آتشسوزي تخت جمشيد به دست اسكندر سوختهاند و تارموي به دست آمده به رنگ سفيد است.
مو به مرور زمان سفيد و سفت ميشود و بعد از صد سال هم نميتوان مو را با رنگ اصلي آن پيدا كرد، مگر اينکه در شرايط خاصي قرار گرفته باشد. از اين رو، بر اساس رنگ مو نميتوان سن تقريبي صاحب آن را تشخيص داد.
دو طرف همه اين الواح سوراخ است. چون از داخل همگي اين الواح ريسمانهايي عبور ميكرده و از دو طرف لوح دو سر ريسمان بيرون ميآمده و به صورت قلابي شكل پيدا ميكرده است.
به اين ترتيب، ميتوانستند الواح را در جايي براي آرشيو آويزان كنند. معمولا سمت چپ الواح سطح صافي بوده كه جاي انگشت شست دست چپ است. چون به هنگام نگارش لوح را معمولا در دست چپ نگه ميداشتند و از چپ به راست هم مينوشتند. در همين قسمت، لوح مهر ميشده و در واقع رسميت پيدا ميكرده است.
اگر نوشته ادامه پيدا ميكرد، لوح را دور ميگرداندند و در پشت لوح نوشته را ادامه ميدادند. اگر نوشته پشت لوح را پر ميكرد، به همان صورت رها ميشد و سطح صاف سمت چپ آن مهر ميشد تا به آن رسميت بدهد. اما اگر فضايي خالي پشت كتيبه باقي ماند، آن فضا را مهر ميكردند تا كس ديگري نتواند چيزي آن جا اضافه كند. (درست مانند امروز كه انتهاي نامههاي اداري يا چك را ميبندند.)
«شاهرخ رزمجو» توضيح ميدهد كه تمامي اين الواح مشابه فاكتورهاي امروزي است و هيچ گاه مستقيما به ما اطلاعاتي نميدهند. اطلاعات را بايد از داخل آنها كشيد. مثلا واحدهاي وزني آن دوره كه براي پرداخت كالاها به كار رفته، از اين الواح شناخته ميشود: «بر» واحد وزني جامدات و «مَّريش» واحد وزني مايعات است.
در بعضي متنها، اسم منشي يا كاتب يا دبيري كه متن را نوشته، پايين متن اضافه ميشود. ظاهرا آنها كه اسم دارند، شخص معروفي بودند كه جايگاه خاص اداري داشتند و وقتي نام خود را پايين متن ميگذاشتند، ميخواستند همه بدانند او چه كسي است. اما آن سازمان عريض و طويل اداري و اقتصادي چگونه اداره ميشد؟
رزمجو ميگويد: «اين سازمان پرداختهاي مواد غذايي به عنوان پول براي مصارف مختلف، زير نظر شخصي اداره ميشد به نام «پَرنَكَه» كه عموي داريوش بود. او معاونهايي داشت و اين معاونها خود زيردستاني داشتند كه مقدار مواجب و مواجب مناطق مختلف را تعيين ميكردند. مناطق مختلف مسئولان متفاوتي داشتند. افرادي هم بودند كه كالاها را حمل ميكردند و به مناطق تحويل ميدادند و كساني هم بودند كه كالاها را تحويل ميگرفتند. تمام اينها عضو يك سازمان بسيار منظم و دقيق و برنامهريزي شده پرداختهاي حقوقي به آدمهاي مختلف بودند.
آيا از اين الواح ميتوان پي برد كه زندانيان يا بردگاني هم در اين نظام به كار گماشته ميشدند؟
رزمجو در پاسخ به اين سئوال ميگويد: «در كتيبهها، از آدمها به عنوان آدمهاي آزاد اسم برده شده كه كار ميكنند و حقوق ميگيرند. كاملا هم زير نظر هستند، نه از نظر امنيتي و حفاظتي، از اين نظر كه بدانند هر كس چقدر كار كرده و چقدر بايد حقوق بگيرد تا مبادا حقوقش كم شود يا به تعويق بيفتد. وضعيت حقوقها هم نشان ميدهد دستمزد در بعضي موارد خيلي بالا بوده است. اما از اسير يا برده يا زنداني براي كارها استفاده نميكردند. ممكن است زندانياني داشتهاند اما از آنها براي كارهاي ساختماني بهرهكشي نميكردند. هنرمندان را به اين منظور دعوت ميكردند و هنرمندان طبق قراردادهايي كار ميكردند. مدارك مختلفي هم در اين مورد وجود دارد. مانند دعوتنامهاي كه ساتراپ مصر براي هنرمندان مصري نوشته بود. در متنهاي خزانه هم نام هنرمندان، مليت آنان، كار و ميزان دستمزدشان ثبت است.»
پایگاه خبری هنر ایران
© Iran Art News ( حقوق مادي و معنوي براي اين سايت محفوظ است
.)
عدالت اجتماعی چیست و
آنچه عدالت اجتماعی نیست
مهندس حسین شاه اویسی
" آفتاب باش تا نتوانی بر کسی نتابی "
« زرتشت»
انسان های با شرف ، پاکان و نیکان و رهبران حقوق مدنی و اجتماعی در درازای تاریخ در پی گمشده ای که آن را عدالت نام گذاردند در تلاش و مبارزه ای بردوام با نا قضان عدالت و نیروهای ستایشگر تاریکی هر یک به شیوه ای به سر برده و چه جنگ ها و خونریزی ها بر سر استقرار حاکمیت آن بروز نکرده و چه انسانهای بزرگی ، جان شیرین بر سر آن نگذارده اند " که حفظ حقوق مردم را بالاترین و عالیترین قانون می دانستند ".
به راستی این عدالت چیست که عمر آخرین دوره این تلاش هابرای نیل به آن در کشور ما به یکصد و پنجاه سال می رسد و برای برپایی آن ، چه خون های گرانقدری داده شد و هنوز هم در جستجوی آنیم .
آنگاه که سخن از عدالت می رود ، آرزوی پایه های زیستی شرافتمندانه و انسانی به ذهن هر انسانی متبادر می شود که در آن حق تصمیم گیری ، حق داشتن سر پناه ، حق خوراک ، حق انتخاب شغل ، حق تعیین شکل زندگی ، حق بهداشت و آموزش بدون هر گونه تبعیض جنسیتی و قومی و از همه مهمتر ، حق داشتن آزادی گفتار و نوشتار و در یک کلام حق داشتن حاکمیتی مردم سالار و قانونمند و اما این عدالت اجتماعی در جوامع چگونه پا می گیرد؟ آنگاه که شهروندان در برابر قانون برابر باشند ، آقازاده و رعییت زاده ، خودی و غیر خودی در بین نباشد ، انسانها به خاطر داشتن اندیشه درجه بندی نشوند و هیچ گونه راه بندانی در اجرای عدالت در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی ـ اجتماعی ، حقوقی ، جنسیتی و قومی وجود نداشته باشد به گونه ای که در کشور امکانات ، اطلاعات ، ثروت ، قدرت و معرفت در اختیار همگان آن هم براساس نیاز و ضرورت قرار گیرد ، مردم سالاری جایگزین الیگارشی گردد که بتوان از حقوق برابر ، از ضابطه و نه رابطه ، از حقوق شهروندی و نه وظیفه رعیتی سخن گفت که برای شماری به تعداد انگشتان دست از گرد راه رسیده ، زمینه آن چنان فراهم نباشد که منابع گسترده مالی و بالاترین امکانات ویژه خواری ( رانت خواری ) را در اختیار بگیرند و به سر کیسه کردن مردم محروم از زندگی ابتدایی بپردازند و همزمان میلیونها نفر از هم میهنانشان در ژرفای نداری ، بیکاری ، اعتیاد و بی فردایی به فساد و تباهی کشیده شوند و برای گذراندن زیستی در حد خط فقر به پست ترین کارها مجبور شوند .
در تعریف واژه عدالت می گویند :"آنگاه که هر کس و هر چیز در جای خودش قرار گیرد،عدالت مستقر می شود. " پس این عدالت اجتماعی نیست که گروهی ویژه با در اختیار داشتن دهها شغل و مقام تمامی مزیت های مادی جامعه را در اختیار گیرند و صدها هزار نفر از متخصصان و تحصیل کرده ها و فارغ التحصیلان دانشگاهی ولی بی پارتی یا بیکار و یا در نازلترین لایه های جامعه به زندگی بخور و نمیر ادامه دهند که تنها زنده بمانند. آیا قرار است از بد حادثه همه ملت به شغل های کاذب روی آورند ؟ یا دلال یا کارچاق کن شوند ؟ این عدالت که آن را از بنیادیترین بن پایه های باورهایمان می دانیم ، نیست که تعدادی در سایه رانت خواری نه شایستگی از درآمدهای چند میلیونی ماهانه برخوردار باشند ، در مقابل میلیونها نفر زیر خط فقر به سر برند و شرمنده زن و فرزند و خانواده .
این عدالت اجتماعی نیست که بیش از سی سال بیمه پرداخت کنی و اکنون حتی در بیمارستانهای دولتی با مشکل راه پیدا کنی و توان پرداخت هزینه های مداوای بسیاری از دردها همچون داروهای ضد سرطان را نداشته باشی و همزمان دیگرانی باشند با احترام و کبکبه و دبدبه در گران ترین بیمارستان های خصوصی پذیرایی شود ." که ملک با کفر می ماند ولی با ظلم هرگز" و همزمان باور داریم :" لیس للانسان الاماسعی" ( برای انسان چیزی جز نتیجه تلاشش نیست ) ولی در عمل زمینه ای فراهم شده است که تعدادی دلال و کارچاق کن و چاپلوس حق به ناحق کن ویژه خوار، در مدت بسیار کوتاه به ثروتهای سرسام آور برسند و پولهای این ملت را در بانک های خارجی سپرده گذاری کنند و پس از مدتی کسب اعتبار کرده ، از بانک های خارج وام کم بهره می گیرند و آن را در داخل کشور به ترفندهای مختلف در واقع نزول بدهند . کار بدستان به فریاد این ملت برسید ، پیش از آنکه نه تاک ماند نه تاک نشان . که این رفتار در عمل آبی است که به آسیاب بیگانه می ریزید و میهن را به خطر و بیگانگان را از این گونه حرکات شاد می کنید . آن هم در وضعی که متجاوزان شمالی و جنوبی اندیشه تسخیر ایران در سر می پرورانند و در حال برنامه ریزی و توطئه علیه تمامیت میهن مان هستند ، به هوش باشید ! دوستی آنها را که درلباس میش ظاهر شده اند ، باور نکنید که استعمارگران ، چون نیک نگری از یک قماشند ، همه آنها از نارضایتی و هرج و مرج داخلی و شعارهای تهی از عمل ما ، برای متحد کردن جهان خواران علیه ما بهره می گیرند. به راستی چرا اینان را با این گونه رفتارها، غیر مستقیم در راه رسیدن به امیال متجاوزانه شان یاری می دهید . آیا نباید با همبستگی صفوف داخلی را در سایه دادن حقوق قانونی و رفع نابرابری ها منسجم و ملک وملت را بیمه کرد . چه پرمعناست کلام علی (ع) اگر راهنمایمان باشد :" زکات توانایی ، دادگستری است " .آیا با بگیر و به بند ، بازداشت دانشجویان ، فرهنگیان، زنان ، کارگران و فعالان سیاسی و اقوام که زندگی آنها نمایانگر باور راستینشان به سربلندی ایران است و هدفی جز بهروزی ملت ، استقلال میهن و آزادی در سر ندارند به نتیجه می رسید ؟ چه اشکالی دارد اگر دست کم نیروهای مسالمت جو، اجازه اظهار نظر و اندیشه و بیان داشته باشند تا بیش از این در ورطه سقوط پیش نرویم و
بیش از این، غول بیابان به دنبال سرآب ، فریبمان ندهد.
از گرانی خبر ندارید ، از فرار مغزها ، از نرخ رشد روزافزون معتادان ، از رواج دروغ و سقوط ارزشهای اخلاقی، از بیکاری جوانان که ریشه تمام ناهنجاریهای اجتماعی است . نا بسامانی ها را نباید به زیر فرش جاروب کرد . آیا شک دارید که شمار زیادی از مدیران و کاربدستان ، عمده ترین عامل بروز این ناهنجاریها هستند . چه اگر قادر به برداشتن باری از دوش ملت بودند طی سال های گذشته گامی ریشه ای و رو به جلو در راستای اجرای عدالت که بنیادی ترین درمان درد جامعه امروز است بر می داشتند و روز به روز شکاف بین مردم از یک سو و ملت و دولت از دیگر سو عمیق تر نمی شد . باور کنید راه حل مشکلات ایران فشار بیشتر بر مردم نیست . باید متوجه بود که سرکوب نیروها و عناصر مسالمت جوی عدالت خواه جز اینکه دولت را بیش از پیش از متجاوزان به حقوق بشر در جهان معرفی کند و ایجاد همبستگی را مشکل تر سازد و جهان بیرون را علیه کشور یک صدا وبسیج کند، هیچ بهره ای ندارد ؟ آیا با ابراز خشونت و بگیر و به بند از تهدید خارجی و توطئه آنها کاسته خواهد شد؟ یا به عکس؟ تاریخ می گوید ار 21 تمدن بزرگ جهان 19 تمدن در اثر ناهنجاریهای داخلی رو به اضمحلال رفته اند . زور راه حل معضلات جامعه نیست تنها خرد جمعی است که می تواند جامعه را از بن بست رهایی بخشد .
بکوشید و در راستای استقرار عدالت تلاش کنید . رسیدن به جامعه ای عادلانه میسر نمی شود مگر زمینه های بی عدالتی که مهمترین آن تبعیض و خودی و غیرخودی بودن هاست را از میان بردارید ، که افلاتون می گوید :
" فقط عدالت است که می تواند موجد خوشبختی شود ."
پاینده ایران
حسین شاه اویسی
تهران 20 تیر ماه 1386 خورشیدی
|
| letzte Änderungen: 2007/11/22 10:00
|
| |
|
|
|
|
|