Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

گلاويژ در آتش سرمايه و زن ستيزي خشونت بر زنان


صفحه حوادث روزنامه ها را که ورق مي زني،هر روز خبري از خودکشي زنان و دختران خشونت ديده يا قتل هاي ناموسي در اينجا و آنجا مي شنوي. پدرها و پدربزرگ ها ، برادرها، شوهرها، عموها و پسرعموها دختران و زنان و عزيزترين کسان خود را مي کشند.
و قربانيان تسليم سرنوشت شوم و حکم بي رحمانه و ظالمانه سنت زن ستيز سر بر قربانگاه مي گذارند تا آبروي خانواده و خاندان و طايفه خود را حفظ کنند. همين چندي پيش بود که در اصفهان دختري هفده ساله به نام فرزانه که توسط داماد خانواده ربوده شده ودر مدت ده روزي که در اسارت او بوده مورد تجاوز او قرار گرفته بود، پس از آزادي به دست پدر خود به قتل رسيد. پدر که در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت، حفظ آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد و گفت " به دخترم گفتم يا بايد خودم را بکشم يا تو را قرباني کنم و دختر پاکدامنم پذيرفت بميرد، اما ذلت مرا نبيند." اين در حالي بوده که خانواده دختر در مدت ده روزي که دخترشان ربوده شده و در اسارت بوده براي حفظ آبروي خانواده موضوع را به پليس اطلاع نداده و هيچ شکايت و پيگيري قانوني نکرده اند( روزنامه کارگزاران، 21و23 ارديبهشت 87 ). چه بسيار مواردي ديده شده که زنان و دختران مورد تجاوز قرار گرفته، تحقير شده و درهم شکسته خود را مي کشند زيرا هيچ پشت و پناهي ندارند. زيراهيچ کسي يا هيچ مرجعي نيست که از چنين دختر يا زن آسيب ديده اي دفاع کند وبر جسم و جان زخم خورده او مرحم بگذارد. خود را مي کشند تا به دست پدر، شوهر يا برادران خود سلاخي نشوند . خود را مي کشند تا آبروي خانواده و طايفه حفظ شود، تا مردانشان سر خودرا بالا نگه دارند. و البته به نظر مي رسد که با خودکشي زن همه راحت ترند. مرد متجاوز و عامل خشونت آزادانه مي گردد و چه بسا که با از بين رفتن قرباني ، مرد متجاوزهرگز شناخته نشود و به جزاي عمل ننگينش نرسد. پدر و پدر بزرگ و برادر و شوهر و خاندان و خانواده و دولت نيز همه از پي گيري اين جنايت خلاص مي شوند يا به کلي بر آن سرپوش مي گذارند و اين ننگ از دامن همه پاک مي شود.
و چنين بود که خبر خودسوزي و مرگ گلاويژ به جز يکي دو سايت اينترنتي در هيچ جاي ديگري منعکس و منتشر نشد و همان نيز به سرعت در ميان صدها خبر "مهم تر" ديگر گم شد و فراموش شد و تمام شد و رفت. گلاويژ سلطان نيا دخترکارگر نوزده ساله، که همراه پدر و خواهرش در کوره آجرپزي در همدان کار مي کرد، درغياب پدرش که به سفر رفته بود مورد اذيت و آزار جنسي ابراهيم الياسي صاحب کوره پزخانه قرارگرفت و براي فرار از تجاوز اين هيولاي سرمايه داري خود را به آتش کشيد و جان سپرد. همين. اين تنها خبري بود که درباره اين حادثه دهشتناک و جانخراش منتشر شد. اما آيا واقعا هيچ کس لحظه اي به زندگي اين دختر جوان فکر نکرد که چگونه پرپر شد و ازدست رفت؟ هيچ کس به اين فکر نکرد که چه بر سر اين دختر آمده بود که در اوج جواني و زيبايي در حالي که پر از آرزو و اميد به آينده بود، چنان درهم شکسته ، درمانده وتنها و بي دفاع مانده بود که تصميم گرفت اندام نازک خود را به آتش بکشد؟ چرا مرگ رقت انگيز گلاويژ هيچ دلي را به درد نياورد و هيچ قلبي را جريحه دار نکرد؟ چرا هيچ کس به پيگيري موضوع براي به مجازات رساندن عامل اين جنايت برنيامد؟ الياسي سرمايه دار، عامل اين جنايت راست راست مي گردد و همچنان از حاصل کار و زحمت گلاويژها جيبش را پر مي کند و آب از آب تکان نمي خورد. چرا نبايد افراد و سازمان هاي مدافع حقوق بشر همان طور که در مورد قتل يا خودکشي دکتر جوان زهرا بني يعقوب عکس العمل نشان دادند ودر پي دفاع از او بر آمدند، در مورد مرگ گلاويژ نيز عکس العمل نشان دهند؟ خانم شيرين عبادي حقوق دان و برنده جايزه صلح نوبل وکالت خانواده او را به عهده گرفت . ده ها سازمان و نهاد داخلي و خارجي و مدافعان حقوق بشر موضوع او را پيگيري مي کنند و ده ها رسانه داخلي و خارجي اخبا ر مربوط به آن را پوشش مي دهند. چرا نبايد از حق پايمال شده گلاويژ نيز چنين دفاعي صورت گيرد؟ روزانه صد ها کارگر بر اثر سوانح ناشي از کار جان خود را از دست مي دهند يا دچار انواع معلوليت ها مي شوند. زير پرس له مي شوند يا دچارنقص عضو مي گردند. زير آوارهاي معادن زنده به گور مي شوند.از ساختمان هاي در حال ساخت واز روي داربست ها سقوط مي کنند. بعد از ماه ها بي کاري و نا اميدي از يافتن کار، پس از ماه ها عقب افتادن و پرداخت نشدن دستمزد خود از گرسنگي و نا اميدي خود را دار مي زنند، زن وبچه و عزيز ترين کسان خود را مي کشند تا آن ها را گرسنه يا در منجلاب دزدي و تن فروشي نبينند. روزنامه ها و نهاد ها و سازمان هاي حقوق بشري و برندگان جوايز صلح نوبل چه عکس العملي در مقابل اين همه جنايت نشان مي دهند؟ گويي حقوق کارگر حقوق بشر نيست يا کارگر اصولا بشر نيست.
بي ترديد ابراهيم الياسي بايد محاکمه و مجازات شود و به سزاي عمل ننگين و انسان سوز خود برسد. در اين هيچ ترديدي نيست که پدر گلاويژ بايد از اين لکه ننگ بشريت شکايت کند و وکلاي شريف و انسان دوست نيز بايد بدون هيچ چشمداشتي وکالت اين پرونده را به عهده بگيرند. اما قاتل گلاويژ نه تنها الياسي سرمايه دار،بلکه کل نظام انسان سوز سرمايه داري است. اگر او مجبور نبود براي گذران زندگي نيروي کارش را بفروشد به چنين سرنوشتي دچار نمي شد.ده ها هزار مرد و زن و پير و جوان و دختراني همچون گلاويژ به صورت خانوادگي روزانه تا 17 ساعت در بدترين شرايط کاري در کوره پزخانه ها کار مي کنند. بچه ها از کودکي همراه پدر و مادر خود به کار کشيده مي شوند و شيره جان آن ها را سرمايه داران زالو صفتي مثل ابراهيم الياسي مي مکند و خون آنان را به شيشه مي کشند تا آنان با نان بخور و نميري به کار روزانه براي افزايش هرچه بيشتر سود و سرمايه اين سرمايه داران ادامه دهند. محيط زندگي اين خانواده ها آلونک هايي تنگ و تاريک و نمور در محيطي کثيف و آلوده در کنار همان کوره هاي آجرپزي است. بچه هاي آنان رنگ بازي و تفريح و آموزش و ورزش و محيط سالم را نمي بينند. در گل و خاک محيط کوره پزخانه و با کار سنگين حمل خاک و آجر و خشت زني و آجرپزي بزرگ مي شوند . دختر و به طور کلي زن بودن به ويژه اگر اين زن، زيبا هم باشد عامل ديگري افزون بر تمام عوامل آسيب زاي اين محيط هاي کارگري است. گلاويژ يکي از آن هزاران دختري بود که در چنين محيطي کودکي خود را گذرانده بود و حالا شاخه گل سرخي بود که با تمام جواني و طراوت و زيبايي اش از ميان آتش کوره ها و تپه هاي خاک و توده هاي گل سر بر آورده بود، با چشماني مالامال از آرزو و درخشان از فروغ اميد به آينده. اين غنچه نشکفته را اکنون سرمايه پرپر کرده است. اولياي دم واقعي گلاويژ کارگرانند و آن که بايد به کيفر برسد, نه تنها زالوهايي چون ابراهيم الياسي بلکه کل طبقه سرمايه دار و دولت اوست. بي هيچ ترديدي، قاتل اصلي گلاويژ رابطه اجتماعي سرمايه است. تاکيد بر سرمايه به عنوان قاتل اصلي گلاويژ از آن رو ضروري است که سرمايه و دولت نماينده و مدافع آن معمولا افرادي چون الياسي، اين هيولاي زالو صفت، را قرباني مي کنند تا خود را به عنوان عامل اصلي از ديده ها پنهان کنند. گلاويژ براي گذران زندگي اش چاره اي جز فروش نيروي کارش نداشت. سرمايه داري که نيروي کار کارگران را با کمترين حقوق و مزايايي و در قبال نان بخور و نميري مي خرد، با آنان از زن و مرد و بزرگ و کوچک چون غلام زرخريد رفتار مي کند. او خود را نه تنها صاحب نيروي کار آنان بلکه صاحب جان و تن آنان مي داند. سرمايه داري که همه ارزش اضافي و ثروت خويش را از نيروي کار کارکر بيرون مي کشد، براي زندگي کارگر، براي تمايلات، نيازها، آرزوها و احساسات انساني او ذره اي ارزش قائل نيست و او را تنها وسيله کسب سود مي داند. پس چرا نبايد انتظار داشت که به زن کارگر به خصوص اگر جوان و زيبا هم باشد در عين حال به عنوان وسيله کسب لذت نگاه نکند؟ من خود بارها شاهد اين تحقير بوده ام و خود اين رنج را چشيده ام که کارفرما به زن کارگر با چه تحقيري مي گفت زني که کار مي کند مردش غيرت ندارد. و بي ترديد فکر مي کند که با زن و دختر اين مرد که براي امرار معاش به خدمت او درآمده اند هر کاري مي تواند بکند. زنان کارگر همواره مورد تهديد صاحب کار و کارفرماي خود بوده اند و بيشمار است مواردي که زنان و دختران کارگر مورد اذيت و آزار جنسي و تجاوز صاحب کاران خود قرار گرفته اند. و گلاويژ يکي از آن هزاران دختري بود که در چنين شرايطي کار مي کنند. از اين رو، کيفرخواست طبقه کارگر از جمله بايد محاکمه آن فرهنگ زن ستيزو انسان کشي را طلب کند که امثال گلاويژ را براي گريز از ننگ بي آبرويي به خودکشي وامي دارد.
http://zananazarmehr.blogfa.com/post-74.aspx
انجمن زنان آذر مهر10.11.2008 خشونت بر زنان

برگشت

letzte Änderungen: 6.3.2017 3:56