Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

زن ستیزی حکومت جنایتکار اسلامی آنقدر بی رحمانه و غیر انسانی است که بخشی از بدنه حکومت خون خوار اسلامی آن را تقبیح می کند.


موسوی و کروبی خشونت نيروهای امنيتی عليه زنان را تقبيح کردند

ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، دو تن از نامزدهای معترض به نتايج انتخابات رياست جمهوری، در ديداری که جمعه شب با يکديگر داشتند، ضمن تقبيح خشونت عليه معترضان و به ويژه زنان بر ادامه مبارزه مسالمت‌آميز تأکيد کردند.

به گزارش پايگاه اطلاع‌رسانی حزب اعتماد ملی، ميرحسين موسوی در اين ديدار نسبت به حمله نيروهای امنيتی به وی و محافظانش در تظاهرات روز سيزدهم آبان ابراز تأسف کرد.

وی گفت: « ما اجرای بدون تنازل قانون اساسی، آزادی زندانيان سياسی، تضمين انتخابات‌های سالم و آزادی‌های مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی عقيده و بيان را می‌خواهيم.»

مهدی کروبی هم در باره رويدادهای روز سيزده آبان گفت: « برخوردهايی که الان با مردم می شود، حتی در زمان شاه نيز، نبود.»

weiterlesen...ادامه متن از رادیو فردا

بحران زن
زندان زنان نماد بحران های مرد سالاری
زندان زنان بحران ایدولوژی های مردسالاری
زندانهای زنان را به میدان های مبارزه تبدیل کنیم


زن شوهر، خواهر برادر، دختر پدر ،همه از بردگی زن و خود نبودن زن می گویند و هر یک به نوعی مالکیت خود را روا داشته ،این زن است که آراسته می گردد ،به فروش گذاشته می شود ،پنهانش می کنند ،دارش می زنندو می بویند و دورش می ندازند و به کارهای ناشایست وا می دارند،ابزار بدست آوردن سرمایه شان میشوند، جسم و روحش را می گیرند و سم مرگ را به او خورانده اندو در هیچ یک انتخاب خود او وجود ندارد و تنها مترسک کارگردانان جامعه تخریب گر مرد سالاری و محافظ سرمایه و قدرتشان است.

حق آزاد زندگی کردن ندارد و باید مال دیگران باشد نه مال خود. دولتها زن خود را می سازند ،سرمایه دار کالای خود را می آراید که همانا سودآورترین کالایش زن است،کلیساها و مساجدشان را برای اعمال سیاستهایشان به کار گرفته که در راس همه این ها ایدولوژی مخرب و ویرانگر مرد سالارانه قرار دارد، در کل اینها زن را نه به عنوان یک انسان بلکه به مثابه گوسفندی مطیع ،مانکنی زیبا وظریف در ویترینهای پرزرق و برقشان که با در خواست های مشتریانشان گاه رقصیده و خودنمایی کرده و گاه در برابر چشمهای خودشان با چادر های سیاه رویش را می پوشانند و به هنگام نیاز دستگاه تولید مثل می شوند و در هر صورت از حضورش در جامعه وحشت داشته تا که از وضعیت خود آگاه و آن هنگام است که عصبانیتش قدرت و سرمایه شان را به خطر انداخته و تمام نقشه هایشان را برهم میریزد.

این وضعیت در کشورهای جهان سوم و سیاست های آمیخته با دین به مراتب ناگوارتر است که هم از طریق قواین زن ستیز ،فرهنگی و سنت های متعدد حاکم بر جامعه و خصوصا استفاده از دین به نوعی ابزار برای اعمال سیاستهایشان علیه زنان ،بردگی بر زنان صد چندان می کند .

ایران از جمله آن کشورهاست که این شرایط در آن موجود می باشد و در این شرایط جز چند گروه محدود زن پدید نخواهد آمد:

گروه اول: زنان نافرما ن ناموفق:زنی که تحمل چنین شرایطی را نداشته و نمی تواند بیشتر از این قبول کند راه حلی پیدا نمی کند ،برای یافتن وضعیتی بهتر فرار می کند اما غافل از این که از خود نیز فرار می کند به خود نیز نمی رسد این گروه از زنان اگرچه برای فرار از این محدودیت های اعمال شده زیاد میگردند به خیلی از جاها سر می زنند و با خیلی از افراد ارتباط برقرار میکنند اما با توجه به وضعیت نامساعد جامعه برای انحراف و بلعیدن زنان و چون هیچ تعریفی از خود ندارند و نمی دانند به دنبال چه میگردنند نمی توانند چیزی بدست آورند ،نه تنها موقعیت قبلی خود را به دست نمی آورند بلکه سرگردانتر ودر نهایت ضربه خورده تر و زخمی تر از همیشه به سوی مرگ گام می نهند ،این گروه از زنان از سوی حاکمیت زنان فاسد و منحرف خوانده می شوند .

گروه دوم : زنان سرکوبگر : زنانی که در بعضی پست های پایین و کم درآمد دولتی حضور دارند و ساخته خود دولت هستند در بیشتر موارد به سرکوب دیگر قربانیان گروه اول می پردازند این گروه از زنان از سوی حاکمیت به زنان موفق و اجتماعی یاد می کند در حالی که اکثرا در برقرار کردن روابطی ساده با دیگران دچار مشکل می شوند و با بررسی جمالی می توان دریافت که زندگی این نوع افراد از دوران کودکی تحت شرایط گاه شدید مذهبی با محدودیت های شدیدی روبرو و هر چه بیشتر می گذرد این بردگی را به صورت نوعی سرنوشت در خود باورانده اند و در روابط محدودتر و بیشتر در زیر چادر های سیاه می مانند و به نوعی ابزار حاکمیت و مردی در ظاهر زنانه و اما ذهنیت مردسالارانه تبدیل می شود.

متاسفانه در هر دو گروه ذکر شده نه فرهنگ مطالعه آزاد وجود دارد و نه جستجویی به دنبال خود و یافتن خود و آگاهی به وضعیت خود.

اما واقعیت این است که هر دو گروه اول و دوم به قربانیان افکار مرد سالارانه حاکم بر جامعه هستند که زنان را برده و از همان اول کودکی آموزش و در خدمت خود می گیرد و زنان به جای اندیشیدن به خود واقعی و پرداختن به مسائل مهم خود و جامعه به نوعی تناقض و در مقابل همدیگر قرار می گیرند و آنقدر از هم دور می شوند که نه تنها راه را بر بحث و گفتگوی لازمه باز نمی کنند بلکه زمینه آن نیز به وجود نمی آید . همین تناقضات را بیشتر و آشکارتر و به درگیریهای بیشتری بینشان می انجامد در این حالت انرژی و وقت زنان به جای متمرکز شدن بر روی مسائل مهم بر علیه همدیگر به کار می رود و در این میان حاکمیت حاکمیت ایدولوژی ناسالم را بیشتر تثبیت می کند.

و پنهانکاریهایی که در این زمینه می شود این وضعیت را دردناک تر می گرداند اما بحران موجود در جامعه مان دیگر آنقدر شدید شده که دیگر هیچ جایی برای پنهان کردن آن وجود ندارد و زندان زنان بهترین نمونه آشکار و نماد این بحران است.

مردی که همسرش را وادار به قبول هر شرایطی کرده و مجبور به ادامه زندگی با خود اما حق طلاق ندارد ، آزارش می دهد. در این حال با تحمل مردی ظالم ،شکنجه های جسمی ،جنسی و روحی ،اگر خود آزاری نکرده بلایی بر سر خود نیاورد نفرتش را به هر صورت آشکار می کندبا خودسوزی یا نابودی خود که پایان نیابد به قتل یا ضربه به دیگران منجر می شود به زندان می افتد و قصاص می شود و یا برای فرار از بدبختی هایش با مرد دیگری متواری می شود غافل از این ککه جرمی سنگین تر و حتی خلاف شرع را به دوش کشیده که باز به نابودیش می انجامد.

دختران کم سن و سالی که از محدودیت های شدید خانواده ،اختلاف والدین و ... فرار می کنند و از همان ساعات اولیه به دام گرگها و سوء استفاده گران جنسی افتاده و اگر بعد از مدتی به جانش سوء قصد نشود به دلیل نداشتن سرپناه و هیچ امنیتی و ترس از برگشتن دوباره باز قربانی و اکثرا به زندان می افتند .

زنانی که اعتیاد گریبانگیر خود ،خانواده و شوهرشان شده و یا به دلیل مشکلات شدید اقتصادی یا تحت هر شرایطی توسط برادر شوهر ،شوهر و یا مرد دیگری به تن فروشی وادار می شوند .

در جایی که ساده ترین روابط زن و مرد ،حتی در مکانها و معابر عمومی ،خلاف شرع و قانون و منجر به دستگیری و تعهد گرفتن از آنان ،بازداشتشان به مدت چند ساعت یا چند روز ،شخصیت شکل نگرفته جوان را خورد و روابط اجتماعیش را تضعیف می نمایدو او را از برقرار کردن دوباره روابط ساده با ترس و وحشت همراه خواهد کرد چه رسد به مشارکت بیشتر در جامعه ، حتی در برخی مناطق سنتی تر ایران این باور را القاء کرده اند که در صورت پانهادن زن به دادگاه به هر دلیلی آبرویش را بر باد داده و برگرداندن دوباره او به خانه با ترد از سوی اطرافیان مواجه می شود حتی اگر حضورش برای احقاق حقوق خود بوده باشد.

و اما در زندانها: قربانیان ناش از عوامل جزئی و کلی که بر آنها اشاره شد که بیشتر آنها در کشورهای آزاد ،خیلی عادی و هیچ گونه جرمی محسوب نمی شود به زندانها که می افتند وضعیتشان حادتر گشته . محدودیت های شدید محیط هایی چون زندانها ،دادگاهها برخی رفتارهای شدت گونه و خشونت آمیز ، همراه با تحقیر و نگاهی جنسیتی و پست و حتی از سوی خود زنان این افراد را هر چه بیشتر از خود واقعی دور می گرداند . در خیلی از موارد در صورت اعتراض یا شاکی بودن از برخوردهایی که با آنها می شود و سوء استفاده هایی که بیشتر به سکوت وا می دارد منجر به ترس بیشتر و اکثرا از دفاع از حقوق خود نیز صرف نظر کرده و سکوت و تحمل بیشتر را به اعتراض ترجیح می دهند.

زنانی که بر اثر اشتباهاتی کوچک یا تحت شرایط و تحت تاثیر قوانین وشرع حاکم به زندانها می افتند نه تنها از لحاظ روانی به آنها کمک نشده و منجر به پیدا کردن هیچ راه حلی نمی شود بلکه بیشتر با خلاف و راههای آن آشنایی پیدا کرده و بعد از مدتی اما این بار حرفه ای تر به جامعه باز می گردد.

زنانی که همه به نوعی قربانی سیاستهای مردان و قوانین ساخته شده بر اساس افکارشان شده اند در هر محیطی نمایان می شود .زنی واقعی که اساسا خشونت در ذاتش وجود ندارد اما خشونت های خیلی شدید که در زندان نسبت به هم نشان میدهند به جای دنبال کردن راه حلهای منطقی . نشان از وخیم بودن اوضاع روحی و روانی زنان و جامعه می کند . هر چند که نمی توان به همه موارد پرداخت اما آنچه مسلم است نداشتن امنیت روحی ، جانی و مالی چه از سوی افراد جامعه ،چه از سوی قانون ،دولت و حتی خود زنان ساخته ذهنیت حاکم است.

زندان زنان نماد فقر جامعه ،بیکاری ،مشکلات شدید روحی و روانی ،شکاف های ایجاد شده میان زنان و مردان ،بحرانهای روانی و رفتارهای جوانان و خشونت های شدید افراد خصوصا زنان نسبت به همدیگر.

و اما در همین جامعه نمایی زیباتر وبخشی زنده هنوز وجود دارد که آن هم گروه سوم زنان که همانا گروه زنان نافرمان موفق هستند،این گروه از زنان برخلاف دو گروه ذکر شده خود را می شناسند و می توانند تعریفی از خود داشته باشند با تاریخ خود و وضعیت فعلی خود و جامعه شان آشنا هستند و می دانند که خوشبختی در فرهنگ مرد سالاری امری محال و احتیاج به تغییرو تحولات کلی است.

این گروه از زنان قبل از هر چیز پرسشهایی از قبیل چیستند و کیستند ؟از خو د می پرسند پس به دنبال جوابهایی برای هماهنگی قانون و فرهنگ جامعه ،دلیل وضعیت موجود بشر و طبیعت و تخریب محیط زیست می کنند و به فکر مردان دارای قدرت و در راس قانون هستند که به چه می اندیشند؟ جزء تثبیت قدرت و ثروتشان و منفعت طلبیشان؟

این زنان ضرورت پدید آمده جامعه هستند و مبارزات و تلاشهای این زنان و مردان همراهشان است که جامعه را با زن و مرد به پیش سوق می دهدزیرا این زنان با آگاهی از خیلی از مسائل به این باور و یقین رسیده اند که تلاش برای جلوگیری از نابودی بشریت که زن به عنوان مهمترین مسئله در محوریت آن قرار دارند تنها با قبول نکردن و مبارزه با وضعیت دردناک موجود و ایدولوژی مخرب امکان دارد اگر لازم باشد هیچ مرزهای ساخته این نظام مرد سالارانه را نیز قبول نخواهد کرد و در جای خود قانونی را که سد راهشان باشد می شکنند زیرا این قانون در اساس برای پیشرفت فرهنگ مردم گذاشته می شود نه جلوگیری از آن ، و زنان خود اولین قوانین را ایجاد و بزرگترین تغییر و تحول بشری را پدید آورند. زیرا قوانین بشری والاتر از قوانین دولتهاست و صدور حکم های عادلانه از سوی مجریان فرهنگ مرد سالاری آنهم برای زنان و مردانی که در راستای جایگزینی فرهنگ سالم با ایدولوژی مخرب مرد سالارانه هستند انتظاری دور از واقعیت است

زندانی وجدانی
زینب بایزیدی
نامه ای از از زینب بایزیدی
شنبه ، 26 بهمن 1387 ، 07:19 14.02.2009

تکرار نشود
مخالفت يک آيت‌الله با طرح ارث زنان


يكي از مراجع محافظه‌كار قم در نامه‌اي شديداللحن به علي لاريجاني، رئيس مجلس هشتم، مصوبه اخير مجلس ‏درباره ارث بردن زنان را به باد انتقاد گرفت و صلاحيت مجلس در رسيدگي به موارد اينچنيني را زير سؤال برد. ‏وي همچنين ضمن هشدار نسبت به دخالت مجلس در حوزه استحفاظي فقها، نمايندگان را تهديد كرد كه ديگر چنين ‏كاري را تكرار نكنند. ‏
ayatollahjafarsobhani.jpg

هفته گذشته مجلس هشتم با تصويب طرح تغيير مواد 946 و 948 قانون مدني، به زنان حق داد از زمين همسران ‏خود نيز ارث ببرند؛ حال آنكه در تمام سه دهه گذشته و حتي پيش از آن، زنان از زمين‌هاي باقي‌مانده از همسران ‏متوفي خود هيچ ارثي نمي‌بردند. ‏

اين خبر بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي دولتي داشت، بسياري از آنها اين تغيير را از ثمرات همسويي مجلس با ‏شوراي نگهبان و رهبري دانستند و تاكيد كردند كه اين كار بر اساس فتواي آيت‌الله خامنه‌اي، رهبر جمهوري ‏اسلامي، صورت گرفته است. ‏

با اين حال ديروز خبرگزاري ايلنا گزارش داد كه آيت‌الله جعفر سبحاني، يكي از علماي سرشناس قم كه از سال‌ها ‏پيش عضو سياسي‌ترين تشكل حوزه علميه قم، يعني جامعه مدرسين بوده، در نامه‌اي به رئيس مجلس تصريح كرده ‏كه: "اينجانب در مصوّبه و محتواي قانون، سخني نمي‌گويم، ولي... تحديد ارث زوجه از مسائل شرعي است كه ‏بايد در آن، فقيهان اسلام نظر دهند، آنگاه مجلس براي اجراي اين حكم، برنامه‌ريزي كند."‏

وي سپس با تاكيد بر اينكه مجلس بايد زير نظر فقها عمل كند و در كار آنها دخالت نكند، راي اكثريت را در ‏محدوده مورد تاييد فقها نافذ دانسته و گفته است: "و اما مسائلي كه مربوط به خود شرع است، در آنجا اقليت و ‏اكثريت، فاقد اعتبار است."‏

سبحاني در آخر هم به رئيس مجلس هشدار داده است: "اين تذكر را به سمع نمايندگان محترم برسانيد تا بار ديگر ‏اين نوع مسائل تكرار نشود."‏

‎‎حمله به راي اكثريت‎‎

سخنان تهديدآميز اين آيت‌الله بسيار شبيه مواضع جنجالي مصباح يزدي است كه راي اكثريت را نشانه مشروعيت ‏نمي‌داند و بدين ترتيب آشكارا در برابر مواضع آيت الله خميني، بنيانگذار جمهوري اسلامي موضع‌گيري مي‌كند. ‏مصباح يزدي در محافل مذهبي محافظه‌كار به عنوان نماد متحجران تندرو و در ميان نوانديشان ديني به عنوان ‏تئوريسين خشونت شناخته مي‌شود. اما نكته جالب اينجاست كه جعفر سبحاني اين نامه تند را عليه اقدام نمايندگاني ‏منتشر كرده كه بيشتر آنها به اصولگرايي خود افتخار مي‌كنند و انگيزه خود از تصويب مصوبه اخير را نيز ‏‏"پيروي از رهبري" عنوان كرده‌اند. ‏

كميسيون حقوقي و قضايي مجلس هم در گزارشي كه پيش از تصويب اين طرح در مجلس ارائه داد، تاكيد كرد كه ‏تاييد فقهي رهبر نظام را براي تصويب اين قانون گرفته و براي اين منظور از وي "استفتاء" (درخواست نظر و ‏فتوا) كرده است. ‏

‎‎نظر ولي فقيه يا نظر فقها‎‎

مشخص نيست منظور آيت‌الله سبحاني از اينكه مجلس را از تصويب قوانين مربوط به فقه برحذر داشته، لزوم در ‏نظر گرفتن نظر فقهي همه فقها و نه "ولي فقيه" است، يا اينكه ايشان معتقد است كه تغيير مواد مربوط به فقه در ‏قوانيني همچون قانون مدني بايد با مهر و امضاي خود فقها صورت گيرد. ‏

نامه تند اين مرجع تقليد به مجلس، جديدترين تحرك بخش سنتي حوزه است كه در سه دهه گذشته با وجود پذيرش ‏نظريه ولايت فقيه و دفاع از آن، در عمل حاضر به پذيرش تبعات اين نظريه نبوده‌اند. ‏

پيروان نظريه ولايت فقيه معتقدند نظر ولي فقيه بايد فصل‌الخطاب باشد و در زمينه مسائل اجتماعي و سياسي نيز ‏ولي فقيه بايد حرف آخر را بزند و نظر اسلام را بيان كند. بخشي از پيروان اين نظريه، از اين هم فراتر مي‌‌روند و ‏تصريح مي‌كنند كه پس از اظهارنظر ولي فقيه، هيچ‌كس حق اظهارنظر مخالف ندارد. ‏

حال آيت‌الله جعفر سبحاني كه خود در دفاع از ولايت فقيه و حضور روحانيون در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي ‏كتاب نوشته و سخنراني‌ها كرده، به نمايندگاني كه بر اساس نظر فقهي ولي فقيه به تصويب يك قانون پرداخته‌اند، ‏هشدار داده كه چنين كاري را تكرار نكنند، چرا كه نوعي دخالت در كار علماي ديني است. ‏

‎‎سبحاني، پررنگ‌تر از ديروز‎‎

جعفر سبحاني از گروه روحانيوني همچون مكارم شيرازي و محمد مؤمن است كه از ابتداي انقلاب اسلامي هرچند ‏با انقلابيون اسلامي همراهي و در عرصه‌هاي نظري همكاري مي كردند، اما معتقد بودند كه حكومت اسلامي بايد ‏در پيگيري آنچه رهبر انقلاب اسلامي "فقه پويا" مي‌ناميد، حد خود را نگه دارد و حق تفسير اسلام را براي فقها ‏محفوظ بداند. در واقع آنها بيشتر به "حكومت فقها" معتقدند تا "حكومت فقيه"، و به قرائتي محافظه‌كارانه از نظريه ‏ولايت فقيه معتقدند، در برابر چپ‌هاي خط امامي در دهه شصت و راست‌هاي افراطي از دهه هفتاد به بعد، كه ‏قائل به قرائتي اقتدارگرايانه (و به تعبيري "سلطاني") از ولايت فقيه هستند. ‏

جعفر سبحاني كه در دو دهه گذشته به تدريس و تحقيق حوزوي مشغول و نوعي گوشيه‌نشيني را برگزيده بود، سال ‏گذشته با پاسخ‌هاي مكتوبش به نظريه دكتر عبدالكريم سروش درباره "زميني بودن وحي و بشري بودن قرآن" كه ‏به يك مناظره مكتوب و طولاني بين او و سروش تبديل شد، شهرت بسياري در عرصه افكار عمومي به هم زد و ‏اندكي بعد هم با قطع ناگهاني اين پرسش و پاسخ، تابلوهاي تبليغاتي‌اي در سطح شهر تهران نصب شد كه خبر از ‏‏"مرجع تقليد" شدن سبحاني و افتتاح دفتر او در تهران مي‌داد. ‏

وي همچنين با انتشار رساله فقهي و فتواهاي خود، گام بعدي را در زمينه مرجع شدن برداشت و حضور خود در ‏عرصه عمومي را هر روز پررنگ‌تر از ديروز كرد. سبحاني در يك سال اخير هم با انتشار سخنراني‌هاي پيش از ‏‏"درس خارج" و نيز برقراري ديدارهاي عمومي با هواداران خود در قم، جايگاه خود را به عنوان يك مرجع تقليد، ‏تثبيت كرد. تدريس خارج فقه، يكي از نشانه‌هاي قرار گرفتن علماي حوزه در جايگاه مرجعيت است كه سبحاني ‏علاوه بر آن، تاسيس دفتر در شهرهاي مهم كشور را نيز بدان افزود. ‏

اكنون وي در نامه‌اي كه لحن آن آشكارا آمرانه است، از نمايندگان خواسته كه در كار فقها دخالت نكنند؛ نامه‌اي كه ‏نگارش و ارسال آن نيز رنگي از رفتار مرجع‌گونه دارد و نشان مي دهد كه سبحاني اكنون ديگر كاملا خود را يك ‏مرجع تقليد حساب مي‌كند. اين در حالي است كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم هنوز در اطلاعيه خود در سال ‏‏1371 كه در آن بر مرجعيت 7 نفر (كه هم‌اكنون 5 تن از آنها زنده‌اند) تغييري نداده است و نام سبحاني نيز در آن ‏بين نيست. ‏

‎‎مقاومت حوزه در برابر اجتهاد‎‎

آيت‌الله يوسف صانعي، اولين مرجع تقليدي بود كه در فتواي سنتي فقهاي شيعه تجديدنظر كرد و با اتكا به اختياري ‏كه "اجتهاد" به وي داده بود، براي اولين بار در حوزه علميه قم فتوا داد كه ارث و ديه زنان با مردان برابر است. ‏
اين فتواي صانعي بارها مورد انتقاد آشكار مراجع سنتي حوزه قرار گرفته و براي نمونه مكارم شيرازي در يك ‏سال گذشته 3 بار در سخنراني‌هاي علني، صانعي را به "صادر كردن فتواهاي غير اسلامي براي خوشايند ‏غرب‌زده‌ها" متهم كرده است. ‏

فتواي صانعي انگيزه‌اي براي گروهي از نمايندگان مجلس ششم شد كه طرح اصلاح قانون مدني در زمينه ارث را ‏به صحن علني ببرند و به تصويب برسانند. با اين حال اين مصوبه با مخالف قاطع شوراي نگهبان روبه‌رو شد. از ‏آن زمان تاكنون، فعالان حقوق زنان و بسياري از نوانديشان مذهبي تحركات زيادي را در اين خصوص به خرج ‏دادند، تا آنكه در نهايت با جلب نظر گروهي از زنان فعال محافظه‌كار، انجام رايزني‌هاي گسترده با روحانيون ‏رده‌بالاي حكومتي و در نهايت كسب نظر موافق رهبري، توانستند پس از شش سال از سد شوراي نگهبان هم عبور ‏كنند و اين تغيير پس از چند بار رفت و برگشت بين مجالس سه دوره و شوراي نگهبان، در نهايت به تصويب ‏برسد. ‏

حال مصوبه مجلس اصولگرا كه بر اساس فتواي رهبر صورت گرفته، با چنان مخالفتي از سوي يك مراجع تقليد ‏جوياي نام مواجه شده كه به نظر مي‌رسد به بحثي جدي بين طرفداران دو قرائت محافظه‌كار و اقتدارگرا از نظريه ‏ولايت فقيه و حكومت اسلامي منجر شود. ‏

اكنون بايد ديد آيا مدافعان پروپاقرص ولي فقيه، جعفر سبحاني را هم به ضديت با ولايت فقيه متهم خواهند كرد؟
از : آزاده ميررضي در روز انلین 30.01.2009 پنجشنبه 10 بهمن 1387 2009.01.29

اعتصاب غذای شهناز غلامی روزنامه نگار و فعال حقوق زن آذربایجانی در زندان تبریز


شنبه ۷ دی ۱٣٨۷ - ۲۷ دسامبر ۲۰۰٨

ساوالان سسی: شهناز غلامی روزنامه نگار و از مدافع حقوق زنان که روز یکشنبه ۱۹ آبانماه (۹ نوامبر) در تبریز دستگیر شده، به آنچه که عدم توجه و رسیدگی به وضعیت نامساعد خود در زندان تبریز نامیده از روز ۲۹ آذر ۸۷ دست به اعتصاب غذا زده است.
به گفته نقی محمودی که به تازگی وکالت خانم غلامی را پذیرفته است حکم بازداشت وی توسط بازپرس شعبه ۴ قاضی هاشم زاده صادر گردیده و وی اکنون در بند زنان زندان مرکزی تبریز به سر می برد.
وی افزود: پرونده وی در مرحله تحقیقات مقدماتی است و بازجویی از ایشان جهت تکمیل پرونده همچنان ادامه دارد. از اینرو خانم غلامی در اعتراض به طولانی شدن مدت بازداشت موقت دست به اعتصاب غذا زده است.
در این میان قرار بود خانم غلامی جهت شرکت در چندین کنفرانس به کشورهای سوئد، دانمارک و فرانسه سفر کند که با دستگیری اشان از آنها باز ماند.
شهنازغلامی روزنامه‌نگار و مدیر وبلاگ آذرزن است که قبلا" در تاریخ ٣ مهر ماه سالجاری از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به شش ماه زندان برای "تبلیغ علیه نظام" محکوم شده بود. وی در انتظار برگزاری دادگاه تجدید نظرمی باشد و با سپردن وثیقه آزاد شده بود. این روزنامه نگار قبلا نیز از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۳ به مدت پنج سال زندانی سیاسی بود و در مرداد ۸۶ نیز یک ماه در بازداشت به سر برد.


شنبه ۷ دی ۱٣٨۷ - ۲۷ دسامبر ۲۰۰٨

اَنگ فاحشگی به یک سوم از زنان بیوه تهرانی …!


امروز دیدم خبر گزاری مهر از قول مشاور استاندار تهران نوشته یک سوم زنان تهرانی که طلاق میگیرن بعد از نه ماه دچار فساد اخلاقی میشن!

توی این جامعه لعنتی زنان بیوه کم ازار و اذیت جسمی و روحی میشن که حالا رسما انگ فاحشگی هم به بخشی از اونها زده میشه! وقتی از سوی یک مقام دولتی و از طریق یک خبر گزاری چنین چیزی منتشر میشه دیگه چه انتظاری از مردم و عوام کوچه و بازار داریم! طلاق بَده اینو همه میدونن …اما زندگی کردن به هر قیمتی هم اصلا خوب نیست! اینکه توی جامعه ما از طلاق یک غول ساختن و بیوه شدن رو مساوی با بدنامی میدونن ظلم فاحشی به زنان ماست!

متاسفانه توی اجتماع ما همین که زن طلاق میگیره انگار که به همه مردها حلال شده! از قاضی دادگاه بگیر تا منشی دادگاه و مامور کلانتری و عطار و بقال و قصاب و غیره! مرد های فامیل به چشم خریدار بهش نگاه میکنن و زن های فامیل ابا دارن از رفت و امد با اون که نکنه با شوهرشون سر و سری پیدا کنه! سلام هیچ گرگی هم بی طمع نیست! گویا اینجا برای در امان ماندن از چشم های ناپاک و بیماران جنسی حتما باید اسم یک مرد توی شناسنامه ات باشه گر چه که نامرد باشه!

بدبختانه هر گونه رابطه گفتاری هم برای زن بیوه ممکنه انگ فاحشگی رو به دنبال داشته باشه! توی این جامعه لعنتی بعضی از مردهای متاهل هر غلطی که دلشون بخواد میکنن! با هر کس بخوان حرف میزنن … لاس میزنن …میخوابن و هیچ کس به اونا نمیگه مرتیکه فاحشه! اما امان از روی که زنی طلاق بگیره … باید بترسه و بلرزه از همه این لاشخور های نر و ماده ای که هر کدوم بنوعی شرف و حیثیت اون رو تهدید میکنن! انصاف داشته باشیم…انصاف!



اصل گزارش :
مشاور استاندار تهران:
یک سوم زنان مطلقه تهرانی 9 ماه پس از جدایی دچار فساد اخلاقی می شوند
بررسیها نشان می دهد که یک سوم زنان مطلقه تهرانی 9 ماه پس از جدایی به خاطر موارد اخلاقی در دادگاه ارشاد دارای پرونده اخلاقی می شوند.

به گزارش خبرنگار مهر، مشاور استاندار تهران در امور بانوان با اعلام این مطلب در نشست خبری امروز که به مناسبت روز خانواده در محل استانداری تهران برگزار شد گفت: این حقیقت تلخی است که باید نسبت به آن مراقب باشیم و فراموش نکنیم که گسست خانواده پیامدهایی دارد که این موضوع یکی از آنهاست.

فرحناز قند فروش افزود: افزایش طلاق در کشور و به ویژه تهران نگرانیهای زیادی را برای کشور برانگیخته که فسادهای اخلاقی و تربیت نادرست فرزندان از جمله آنهاست.

وی خاطرنشان کرد: موضوع خانواده و زنان در کشور مستور مانده و به آن اهمیت داده نمی شود هر چند بسیاری از مسئولان ادعا می کنند که به این موضوع می پردازند.

قندفروش ادامه داد: درصد بالای قوام خانواده به زن ارتباط دارد و بیشتر این زنان هستند که می توانند در گسست خانواده نقش داشته باشند. http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=804044 22.12.2008

شهناز غلامي در بند قاتلين و معتادان زندان تبريز محبوس است!


شهناز غلامي در صبحگاه روز 9/8/87 در منزل مسكوني اش در تبريز از سوي چندين نفر از نيروهاي امنيتي با ضرب و شتم و توهين دستگير شده است پس از دستگيري مأمورين اطلاعات اقدام به برداشتن كليه لوازم و وسايل شخصي خانم غلامي از جمله شناسنامه، پاسپورت، كيس كامپيوتر، موبايل؛ كتاب ها و جزوات، دفترهاي تلفن و حتي دفترچه ي حساب بانكي و كوپن كرده اند.
در حال حاضر خانم شهناز غلامي در بند قاتلين و معتادان زن زندان تبريز در بدترين وضيعت و به صورت كف خواب در حال بازداشت است . هيچ گونه لباس گرم و وسايل گرمايشي در اختيار خانم غلامي وجود ندارد و تنها زير انداز وي يك پتو است كه بر روي كاشي هاي كف بند مياندازد كه به همين علّت دچار درد شديد در ناحيه ي پا ها و كمر شده است. تنها اتهام خانم غلامي خبررساني در مورد فعالّان مدني آذربايجان است چيزي كه در هيچ جاي دنيا جرم و گناه حساب نمي شود.
از سوي ديگر خانم غلامي عهده دار مسئوليت دختر خردسال و مادر مريض اش كه بيش از بيست سال در تختخواب مي باشد، نيز هست و در اين مدّت كه در زندان به سر مي برد از وضيعت نامساعد آنها خبري در دست نيست.
خانم غلامي، علاوه بر قرار داشتن در بند زندانيان عادي و خطرناك و نداشتن امكانات اوليه يك زنداني، در زمان بازداشت در اداره ي اطلاعات مورد شديدترين شكنجه هاي روحي و جسمي قرار داشته است.
احتمالًا در روزهاي آينده آقاي نقي محمودي وكالت و دفاع از خانم غلامي را قبول نمايد.
دوستان برای آزادی شهنازغلامی امضا کنید 21:32 0 امضا ←
حسنا دختر کوچک شهناز را در یابیم

دختر کوچکم طبق عادت همیشه، هرجا که من نشسته باشم تنگ کنارم می نشیند، موقع خوابيدن هم باید دستانم در دستش باشد تا خوابش ببرد ، بیاد حسنا، دختر معصوم و 9 ساله شهناز افتادم که بیش از سه هفته است آغوش مادرش را لمس نکرده است. حسنا از داشتن پدر هم محروم است. او اکنون با مادر بزرگ علیلش که حتی قادر نیست اسم شهناز را درست تلفظ کند زندگی می کند. از لحظه ای که خبر دستگیری شهناز را شنیدم این فکر آزارم می دهد، حسنای کوچک الان در نبود مادر، دلتنگی هایش را در آغوش چه کسی تسکین می دهد ؟ شهناز از آشفتگی های روحی حسنا بعد از دستگیریش در مرداد سال 1386 برایمان گفته بود ، اینکه دختر کوچکش تا مدتها خواب راحت نداشته و دچار کابوس می شد ، از خواب می پرید و بی وقفه گریه می کر د و می پرسید مامان تو را نبرده اند؟ دخترم را محکم در آغوشم می فشارم، انگار خواسته باشم جای خالی آغوش نداشته ي حسنا را پر کنم!
این دومین دستگیری شهناز غلامی در کمتر از دو سال است. وی منتظر دریافت حکم قطعی شش ماه حبس تعزيري خود بود با اتهامي تحت عنوان "فعاليت تبليغي عليه نظام" كه در تاريخ 14/6/ 1387 توسط شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تبريز صادر شده كه دوباره دستگير شد!
اکنون 3 هفته از زمان دستگیری شهناز می گذرد. هیچ خبری از او نیست. از افراد نزديك کسی را ندارد برای آزادیش تلاشی بکند. وكلا مي گويند بايد يكي از نزديكان يا خودش تقاضائي براي دادن وكالت بنويسد. مادرش علیل است. خواهر و برادرانش از ترس به خطر افتادن موقعیت شغلی شان اقدام نمي كنند. همسرش فوت شده است و دخترش فقط 9 سال دارد! او نمي داند قاضی و وکیل كيست و دادگستری و زندان كجاست! تنها راه مدرسه اش را می شناسد و کابوس هایی که دوباره به سراغش می آیند.
شهناز تابعیت ایرانی دارد. ایرانی - آمریکایی هم نیست که وزارت خارجه امریکا برایش نگران باشد. تمام دارایی شهناز از کل هستی در قلمی برای نوشتن ، مادری برای تيمار کردن، دختری برای عشق ورزیدن خلاصه می شود. او هیچ اندوخته ای برای خود ندارد تا وثیقه ای برای آزادیش باشد. چون تا همين اواخر ، سالها بود كه حتي حقوق شوهر استاد دانشگاهش را هم به او نمي دادند تا مبادا از آن عليه مملكت استفاده كند! و او مجبور به پرستاري از سالمندان در یک موسسه خصوصی بود .
طبق عادت مالوف لابد این بار نیز شهناز به جرم اقدام علیه امنیت ملی اين مملكت دستگیر شده است. در حکم شش ماه حبس تعزیری صادر شده، دلایل شرح داده شده توسط قاضی پرونده برای صدور حکم ، بیشتر بر مقالات و گزارش های او تاکید داشته است .


خود شهناز در این باره می نویسد : گزارش هاي من نيز به انعكاس اين واقعيت هاي عيني و گريز ناپذير اجتماع بيمار پرداخته است وجدان آگاه بشري در هيچ نقطه اي از دنيا بجز محفل اقليت حاكم كشور، هيچگاه اتهامات فوق الذكر را بعنوان جرم تلقي نكرده است و با شهروندان منتقد خود كه كوشيده اند تا در فضاي اختناق و مه آلود به شفاف سازي و اطلاع رساني بپردازند و مرحمي براي دردهاي مردم سرزمين خود باشند،‌ به چنين برخوردهاي غيرعقلاني دست نيازيده اند. چنين برخوردها، حاكي از ضعف حاكميت و ترس آن از كوچكترين نور شمع آگاهي بخش در ميان مردم است .
با اينهمه،‌ من بعنوان يك ‍ژورناليست كه سالهاست براي تحقق دموكراسي و حقوق و برابري در تمامي جنبه هايش اعم از برابري ملي، برابري زن و مرد،‌ برابري اقتصادي، و ... تلاش مي كنم،‌ با وجود همه فشارها و سركوبها همچنان به فعاليت هاي اطلاع رساني خود در زمينه هايي كه لازم بدانم، ادامه خواهم داد. اميدوارم برغم همه كاستي ها، و نقص هايي كه دارم با كلماتي كه هرگز قادر نيستند تمام حقيقت پديده ها را بيان كنند، بتوانم گامي هر چند كوچك در اين مسير سبز بردارم.

بعنوان یک شهروند ایرانی، از حافظان امنیت ملی کشور مان می پرسیم ، زنی چون شهناز و به قول خودش يك "زن سرپرست خانوار" _يعني متعلق به آسيب پذيرترين قشر كم در آمد كشور_ چگونه می تواند برای امنیت ملی کشور قدرتمندی چون ایران تا این حد خطرناک باشد که زندان تنها راه کنترل او تشخیص داده شده و دخترش تنها و بی کس به امان خدا رها شود؟ چرا کسی به فکر سرنوشت حسنای 9 ساله نیست؟ آیا این رسم مسلمانیست؟

برای اعتراض به دستگیری شهناز غلامی و ثبت اسامی خود می توانید به 2 طریق اقدام کنید :

1- به آدرس زیرارسال کنید.

barayeshahnaz@gmail.com

دوستان برای آزادی شهنازغلامی ایمیل بفرستید

تصویر حسنا دختر کوچک شهناز

درخواست برای توقف «سرکوب» فعالان زن در ایران



گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متحد روز پنجشنبه از دولت ايران خواستند تا به آنچه که آنها «سرکوب» فعالان حقوق زنان در اين کشور خواندند، پايان دهد.

اين گزارشگران می گويند: فعالان کمپين يک ميليون امضاء که برای رفع تبعيض های قانونی در مورد زنان در ايران فعاليت می کنند، تحت تعقيب امنيتی و قضايی قرار گرفته اند.

کمپين يک ميليون امضاء از سال ۲۰۰۶ فعالیت خود را برای رفع تبعيض های قانونی در مورد زنان ايران آغاز کرده است. هدف اعضای اين کارزار، تغيير قوانينی است که باعث شده است زنان در ایران در اموری مانند طلاق، شهادت در دادگاه و ارث از حقوق يکسانی با مردان برخوردار نباشند.

در بيانيه دو گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل آمده است: «فعالان مدافع حقوق زنان در دو سال گذشته به دليل فعاليت های مسالمت آميز خود به طور روز افزون مورد آزار و ارعاب قرار گرفته اند.»

مارگرت سکاگيا، گزارشگر ويژه شرايط مدافعان حقوق بشر، و ياکين ارتورک، گزارشگر ويژه خشونت عليه زنان، در بيانيه مشترک خود تاکيد کرده اند : اين فعالان حقوق زن در ايران در شرايط سرکوب جدی قرار دارند و مقامات قضايی و امنيتی مانع سفر آنها می شوند.

در اين بيانيه همچنين تصريح شده است: «فعالانی که در تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کردند مورد تعقيب قضايی قرار گرفته و بازداشت شده اند و بسياری از آنها به زندان محکوم شده اند.»

از زمان آغاز فعاليت کمپين يک ميليون امضاء تعدادی از اعضای آن دستگير شده اند ، که برخی از دستگير شدگان چند هفته پس از بازداشت آزاد شده اند.

اين دو گزارشگر که هر دو زن هستند، گزارش خود را به کميسيون حقوق بشر سازمان ملل ارائه می کنند.

آنها از دولت ايران خواسته اند تا ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی را رعايت کند. ايران يکی از ۱۶۳ کشوری است که این کنوانسيون را امضا کرده است.

اين گزارشگران همچنين تاکيد کرده اند: «مشارکت زنان در عرصه عمومی زندگی برای تامين حقوق برابر با مردان در جمهوری اسلامی ایران می بايست به مثابه ابزاری برای ايجاد جامعه سالم و قوی مورد تشویق قرار گیرد.»

در تازه ترین مورد بازداشت فعالان حقوق زنان، عشاء مومنی، فعال حقوق زنان مقیم آمریکا، دو ماه پس از رورود به ایران بازداشت و پس از حدود يک ماه، به قيد وثيقه ۲۰۰ ميليون تومانی در ۲۱ آبان ماه سال جاری از زندان آزاد شد.

با این حال، خانم مومنی همچنان متهم به اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام است. پدر عشا مومنی گفته است که دخترش پس از آزادی از زندان قادر به ترک کشور نيست
.
از تارنمای رادیو فردا 28.11.2008

گلاويژ در آتش سرمايه و زن ستيزي


صفحه حوادث روزنامه ها را که ورق مي زني،هر روز خبري از خودکشي زنان و دختران خشونت ديده يا قتل هاي ناموسي در اينجا و آنجا مي شنوي. پدرها و پدربزرگ ها ، برادرها، شوهرها، عموها و پسرعموها دختران و زنان و عزيزترين کسان خود را مي کشند

و قربانيان تسليم سرنوشت شوم و حکم بي رحمانه و ظالمانه سنت زن ستيز سر بر قربانگاه مي گذارند تا آبروي خانواده و خاندان و طايفه خود را حفظ کنند. همين چندي پيش بود که در اصفهان دختري هفده ساله به نام فرزانه که توسط داماد خانواده ربوده شده ودر مدت ده روزي که در اسارت او بوده مورد تجاوز او قرار گرفته بود، پس از آزادي به دست پدر خود به قتل رسيد. پدر که در بازجويي ها قتل دخترش را پذيرفت، حفظ آبروي خانوادگي را انگيزه فرزندکشي اعلام کرد و گفت " به دخترم گفتم يا بايد خودم را بکشم يا تو را قرباني کنم و دختر پاکدامنم پذيرفت بميرد، اما ذلت مرا نبيند." اين در حالي بوده که خانواده دختر در مدت ده روزي که دخترشان ربوده شده و در اسارت بوده براي حفظ آبروي خانواده موضوع را به پليس اطلاع نداده و هيچ شکايت و پيگيري قانوني نکرده اند( روزنامه کارگزاران، 21و23 ارديبهشت 87 ). چه بسيار مواردي ديده شده که زنان و دختران مورد تجاوز قرار گرفته، تحقير شده و درهم شکسته خود را مي کشند زيرا هيچ پشت و پناهي ندارند. زيراهيچ کسي يا هيچ مرجعي نيست که از چنين دختر يا زن آسيب ديده اي دفاع کند وبر جسم و جان زخم خورده او مرحم بگذارد. خود را مي کشند تا به دست پدر، شوهر يا برادران خود سلاخي نشوند . خود را مي کشند تا آبروي خانواده و طايفه حفظ شود، تا مردانشان سر خودرا بالا نگه دارند. و البته به نظر مي رسد که با خودکشي زن همه راحت ترند. مرد متجاوز و عامل خشونت آزادانه مي گردد و چه بسا که با از بين رفتن قرباني ، مرد متجاوزهرگز شناخته نشود و به جزاي عمل ننگينش نرسد. پدر و پدر بزرگ و برادر و شوهر و خاندان و خانواده و دولت نيز همه از پي گيري اين جنايت خلاص مي شوند يا به کلي بر آن سرپوش مي گذارند و اين ننگ از دامن همه پاک مي شود.
و چنين بود که خبر خودسوزي و مرگ گلاويژ به جز يکي دو سايت اينترنتي در هيچ جاي ديگري منعکس و منتشر نشد و همان نيز به سرعت در ميان صدها خبر "مهم تر" ديگر گم شد و فراموش شد و تمام شد و رفت. گلاويژ سلطان نيا دخترکارگر نوزده ساله، که همراه پدر و خواهرش در کوره آجرپزي در همدان کار مي کرد، درغياب پدرش که به سفر رفته بود مورد اذيت و آزار جنسي ابراهيم الياسي صاحب کوره پزخانه قرارگرفت و براي فرار از تجاوز اين هيولاي سرمايه داري خود را به آتش کشيد و جان سپرد. همين. اين تنها خبري بود که درباره اين حادثه دهشتناک و جانخراش منتشر شد. اما آيا واقعا هيچ کس لحظه اي به زندگي اين دختر جوان فکر نکرد که چگونه پرپر شد و ازدست رفت؟ هيچ کس به اين فکر نکرد که چه بر سر اين دختر آمده بود که در اوج جواني و زيبايي در حالي که پر از آرزو و اميد به آينده بود، چنان درهم شکسته ، درمانده وتنها و بي دفاع مانده بود که تصميم گرفت اندام نازک خود را به آتش بکشد؟ چرا مرگ رقت انگيز گلاويژ هيچ دلي را به درد نياورد و هيچ قلبي را جريحه دار نکرد؟ چرا هيچ کس به پيگيري موضوع براي به مجازات رساندن عامل اين جنايت برنيامد؟ الياسي سرمايه دار، عامل اين جنايت راست راست مي گردد و همچنان از حاصل کار و زحمت گلاويژها جيبش را پر مي کند و آب از آب تکان نمي خورد. چرا نبايد افراد و سازمان هاي مدافع حقوق بشر همان طور که در مورد قتل يا خودکشي دکتر جوان زهرا بني يعقوب عکس العمل نشان دادند ودر پي دفاع از او بر آمدند، در مورد مرگ گلاويژ نيز عکس العمل نشان دهند؟ خانم شيرين عبادي حقوق دان و برنده جايزه صلح نوبل وکالت خانواده او را به عهده گرفت . ده ها سازمان و نهاد داخلي و خارجي و مدافعان حقوق بشر موضوع او را پيگيري مي کنند و ده ها رسانه داخلي و خارجي اخبا ر مربوط به آن را پوشش مي دهند. چرا نبايد از حق پايمال شده گلاويژ نيز چنين دفاعي صورت گيرد؟ روزانه صد ها کارگر بر اثر سوانح ناشي از کار جان خود را از دست مي دهند يا دچار انواع معلوليت ها مي شوند. زير پرس له مي شوند يا دچارنقص عضو مي گردند. زير آوارهاي معادن زنده به گور مي شوند.از ساختمان هاي در حال ساخت واز روي داربست ها سقوط مي کنند. بعد از ماه ها بي کاري و نا اميدي از يافتن کار، پس از ماه ها عقب افتادن و پرداخت نشدن دستمزد خود از گرسنگي و نا اميدي خود را دار مي زنند، زن وبچه و عزيز ترين کسان خود را مي کشند تا آن ها را گرسنه يا در منجلاب دزدي و تن فروشي نبينند. روزنامه ها و نهاد ها و سازمان هاي حقوق بشري و برندگان جوايز صلح نوبل چه عکس العملي در مقابل اين همه جنايت نشان مي دهند؟ گويي حقوق کارگر حقوق بشر نيست يا کارگر اصولا بشر نيست.
بي ترديد ابراهيم الياسي بايد محاکمه و مجازات شود و به سزاي عمل ننگين و انسان سوز خود برسد. در اين هيچ ترديدي نيست که پدر گلاويژ بايد از اين لکه ننگ بشريت شکايت کند و وکلاي شريف و انسان دوست نيز بايد بدون هيچ چشمداشتي وکالت اين پرونده را به عهده بگيرند. اما قاتل گلاويژ نه تنها الياسي سرمايه دار،بلکه کل نظام انسان سوز سرمايه داري است. اگر او مجبور نبود براي گذران زندگي نيروي کارش را بفروشد به چنين سرنوشتي دچار نمي شد.ده ها هزار مرد و زن و پير و جوان و دختراني همچون گلاويژ به صورت خانوادگي روزانه تا 17 ساعت در بدترين شرايط کاري در کوره پزخانه ها کار مي کنند. بچه ها از کودکي همراه پدر و مادر خود به کار کشيده مي شوند و شيره جان آن ها را سرمايه داران زالو صفتي مثل ابراهيم الياسي مي مکند و خون آنان را به شيشه مي کشند تا آنان با نان بخور و نميري به کار روزانه براي افزايش هرچه بيشتر سود و سرمايه اين سرمايه داران ادامه دهند. محيط زندگي اين خانواده ها آلونک هايي تنگ و تاريک و نمور در محيطي کثيف و آلوده در کنار همان کوره هاي آجرپزي است. بچه هاي آنان رنگ بازي و تفريح و آموزش و ورزش و محيط سالم را نمي بينند. در گل و خاک محيط کوره پزخانه و با کار سنگين حمل خاک و آجر و خشت زني و آجرپزي بزرگ مي شوند . دختر و به طور کلي زن بودن به ويژه اگر اين زن، زيبا هم باشد عامل ديگري افزون بر تمام عوامل آسيب زاي اين محيط هاي کارگري است. گلاويژ يکي از آن هزاران دختري بود که در چنين محيطي کودکي خود را گذرانده بود و حالا شاخه گل سرخي بود که با تمام جواني و طراوت و زيبايي اش از ميان آتش کوره ها و تپه هاي خاک و توده هاي گل سر بر آورده بود، با چشماني مالامال از آرزو و درخشان از فروغ اميد به آينده. اين غنچه نشکفته را اکنون سرمايه پرپر کرده است. اولياي دم واقعي گلاويژ کارگرانند و آن که بايد به کيفر برسد, نه تنها زالوهايي چون ابراهيم الياسي بلکه کل طبقه سرمايه دار و دولت اوست. بي هيچ ترديدي، قاتل اصلي گلاويژ رابطه اجتماعي سرمايه است. تاکيد بر سرمايه به عنوان قاتل اصلي گلاويژ از آن رو ضروري است که سرمايه و دولت نماينده و مدافع آن معمولا افرادي چون الياسي، اين هيولاي زالو صفت، را قرباني مي کنند تا خود را به عنوان عامل اصلي از ديده ها پنهان کنند. گلاويژ براي گذران زندگي اش چاره اي جز فروش نيروي کارش نداشت. سرمايه داري که نيروي کار کارگران را با کمترين حقوق و مزايايي و در قبال نان بخور و نميري مي خرد، با آنان از زن و مرد و بزرگ و کوچک چون غلام زرخريد رفتار مي کند. او خود را نه تنها صاحب نيروي کار آنان بلکه صاحب جان و تن آنان مي داند. سرمايه داري که همه ارزش اضافي و ثروت خويش را از نيروي کار کارکر بيرون مي کشد، براي زندگي کارگر، براي تمايلات، نيازها، آرزوها و احساسات انساني او ذره اي ارزش قائل نيست و او را تنها وسيله کسب سود مي داند. پس چرا نبايد انتظار داشت که به زن کارگر به خصوص اگر جوان و زيبا هم باشد در عين حال به عنوان وسيله کسب لذت نگاه نکند؟ من خود بارها شاهد اين تحقير بوده ام و خود اين رنج را چشيده ام که کارفرما به زن کارگر با چه تحقيري مي گفت زني که کار مي کند مردش غيرت ندارد. و بي ترديد فکر مي کند که با زن و دختر اين مرد که براي امرار معاش به خدمت او درآمده اند هر کاري مي تواند بکند. زنان کارگر همواره مورد تهديد صاحب کار و کارفرماي خود بوده اند و بيشمار است مواردي که زنان و دختران کارگر مورد اذيت و آزار جنسي و تجاوز صاحب کاران خود قرار گرفته اند. و گلاويژ يکي از آن هزاران دختري بود که در چنين شرايطي کار مي کنند. از اين رو، کيفرخواست طبقه کارگر از جمله بايد محاکمه آن فرهنگ زن ستيزو انسان کشي را طلب کند که امثال گلاويژ را براي گريز از ننگ بي آبرويي به خودکشي وامي دارد.
http://zananazarmehr.blogfa.com/post-74.aspx
انجمن زنان آذر مهر10.11.2008

فرزندان ایران قربانی سیاست حکومتی فاشیستی مذهبی اند.
فرياد بي صدا


.

"باز هم یک بدبخت دیگر .
دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد . رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند" .


"دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد":
بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ”UN” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.

از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند حتما آنها می گویند ژنو .بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمیتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بیرون برود .
برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید.
قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طول می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند .
با صدایی گرفته گفت : من کمک می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تکرار شود . به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید . گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد . باز هم یک بدبخت دیگر .
دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد . رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند .
گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید . گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم : خوب . بگو مشکل چیست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید . می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی . منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر کوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش کردم . مستقیم و خیره به موزاییک جلوی پایش نگاه می کرد . پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی دستهایش هم لرزیدند .
تا اینکه غلام سخی آمد . من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد . ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم . یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخی آمد پیش پدرم . پدرم مرا براندازکرد وگفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند . دیگر هرچه تریاک آورد , پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد . غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اینکه چیز تازه‌ای نیست . متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد . ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و دادخواست طلاق بدهید.
لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش کنید . گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد . گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم . گفتم : آخر این هم شد مشکل ؟ حتما می رود دنبال پخش مواد . گفت : شاید هم برود ولی این مشکل من نیست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شکر خدا که عقلت کار می کنه ؟ گفت : نمی دانم . بیش از حد آرام بود . عصبی شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو . این که مشکلی نیست . گفت : نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...
نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت : اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدمهای دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند . گفتم : کتکت می زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغانی هستند ؟ شش تای دیگر ؟ گفت : اوهوم . دیگر تحمل نکرد . هنوز هم دلم می لرزد . گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه کرد و دستانش می لرزیدند . گفت : به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من که پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند . گفتم : بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم کن . گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند .
حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد . غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط یک توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید . بلند شدم. دوست وکیلی داشتم که درآنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم وگفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم . گفت : که می تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همکارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه کرد . پیش خود می گفت که این خائنین کم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم که چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه ؟ گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم
از :شبکه سراسری همکاری زنان ايرانی http://www.shabakeh.de/archives/individual/001625.html

خشونت علیه زنان و تاثیر آن بر زندگی آن ها
فرهنگ حقوقی خشونت را استفاده نابه جا؛غیر قانونی وتعرض آمیز ازقدرت تعریف میکند.


خشونت علیه زنان؛مانعی دربرابر دستیابی به اهداف برابری؛توسعه و صلح است.این خشونت برخورداری زنان را از حقوق بشر وآزادی های بنیادین؛نقض؛تضییع ویا صلب می کند. نا کامی دیرینه در حفظ و ارتقای این حقوق وآزادی ها در موارد خشونت علیه زنان مایه نگرانی همه کشور هاست.اصطلاح خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت مونث اطلاق می گردد که منجر به اسیب دیدگی یا رنج جسمانی ؛روان یا جنسی ایشان می شود.از جمله موارد تهدید و ارتکاب این گونه افعال؛میتوان از اجبار وسلب خودسرانه آزادی؛خواه در زندگی خصوصی یا عمومی نام برد.براین اساس خشونت علیه زنان؛موارد زیر رادر بر میگیرد:خشونتت جسمانی؛جسمی وروانی که در درون خانواده روی میدهد. از جمله ضرب و جرح؛سوئ استفاده جنسی از کودکان دختر؛خشونت های مربوط به جهیزیه؛تجاوز توسط شوهر؛خشونت توسط کسانی غیر از شوهر و خشونتی که به استثمار مربوط میشود.

خشونت جسمانی؛روانی و جنسی که در درون کل جامعه متوجه زنان میشود.از جمله تجاوز به عنف؛سوئ استفاده های جنسی؛آزار رسانی و ارعاب جنسی در محل کار؛در نهادهای آموزشی و اماکن دیگر؛خرید و فروش زنان و روسپیگری اجباری؛عقیم سازی ؛سقط جنین اجباری و بارداری نا خواسته ؛کشتن نوزاد دختر وجنسیت گزینی؛همانطور که بر میاید خشونت علیه زنان یک عبارت عام و با رویکردی جامه شناسی محسوب می شود.یعنی بسیاری از مسایلی که در این محدوده قرار میگیرند داخل حیطه مجرمانه نبوده.

برای آگاهی از نمونه های تاریخی این اشکال خشونت می توان از جملات سن تگوستین و ناپلئون یاد کرد. سن آگوستین معتقد است مخردانه در تصویر خداوند آفریده شدهاندواگر زن را به اتفاق شوهرش در نظر بگیریم که آنها هر دو در تصویر خداوند آفریده شده اند؛اما زنان مجزا از شوهران خوداز چنین امتیازی برخوردار نیستند!

ناپلئون به شورا ی حکومت خود اعلام کرد: شوهر باید دارای قدرت مطلقه در ارطباط با همسرش باشد؛این حق اوست که به زنش بگوید نباید ار خانه بیرون بروی!

اینکه کار تنها از عهدهی مردان بر میآیدغقدرت اقتصادی به عنوان امکان موجد خشونت؛در ید مردان قرار می گیرد. الکل و مواد مخدر نیز از جمله عوامل دیگری هستند که پزوهش ها مصرف آنها را موثر در میزان خشونت دانسته اند.بر اساس همین مسئله است که تا زمانی که دستگاه انتظامی وتحقیقات جناییبه مفاهیم ووقایع مبتنی بر قشر گرایی جنسیتی اعتبار می بخشد؛خشونت در درجاتی وسیع اما پوشیده و پنهان؛واقعیت بخش کثیری از زنان را تشکیل میدهد.

طبقه بندی آسیب دیدگان از جرایم جنسی و خشونت آمیز

۱-عنصر آسیب پذیری؛با توجه به آنچه آمار نشان میدهد؛زنان بعد از کودکان آسیب پذیر تین قشر جامعه هستندودرجه آسیب پذیری از سالخوردگان و جنگ زدگان هم بیشتر است.۲-میزان دخالت خشونت دیده؛۳-میزان مشارکت یا رضایت وی؛۴-وعملکرد فرد در حین جرم تعیین کننده طبقات آسیب دیده است.

تاثیر عمل خشونت آمیز بر زندگی زنان

دلایل غیر قابل تردیدی وجود دارد که نشان میدهد؛آسیب دیدگان از تجاوز به عنف از تاثیرات روانی و بنابراین نیازهای عاطفی بلند مدت تری نسبت به آسیب دیدگان سایر جرایم بر خوردارند.در ارتباط با جرایم خشونت آمیز این مدت تا دو سال هم تخمین زده می شود.متاسفانه ؛ به دلیل عقایدی که در سطح جامعه پیرامون جرم جنسی وجود دارد در بسیاری از موارد دیده شده است که مجروح و تجاوز دیده زن در قبال عمل انجام شده احساس گناه نموده وخود را سرزنش میکند که این امر خود در دراز مدت تاثیرات و آسیب های روانی غیر قابل جبرانی را برای ایشان فراهم می آورد.در واقع در این موارد فراموش میشود که ای فرد متعدی است که باید سرزنش شودو نه زنی که خود قربانی عمل مزبور بوده است.

درپس زمینه های ذهنی بسیاری از افرادی که علیه زنان به خشونت مبادرت میورزند؛تعارض ویا مشکلی خاص در ارتباط با زنان مشاهده میشود.البته این به آن معنا نیست که مرتکبان این گونه جرایم را افرادی روانی تصور کنیم و تحقیقات نشان دهنده چنین امری نمی باشد.در کل میتوان گفت درمورد جرایم جنسی و خشونت آمیز گر چه تعقیبات کیفری به طبقات پایین تر یا متوسط بیش از طبقاط مرفه بر میگردد؛ولیکن چنین افرادی در تمام گروههای اقتصادی و اجتمایی وجود دارند. در گزارش مرکز جنایی انگلیس آمده که کمتر از ۸% از مردانی که مرتکب این اعمال می شوند بیماری روانی دارند و باقی افرادی هستندکه دارای شخصیت ضد اجتمایی وضد زن هستند.

اشکال خشونت های جنسی

- قتل های زنجیرهای

بی تردید میتوان گفت انگیزه قتل های زنجیرهای با اشکال دیگر آدم کشی متفاوت است؛بسیاری از افراد بعداز دستگیری اذعان میدارند که خدا یا فرشته ای از آنها خواسته زنان را که مسببین اصلی گناه هستند نابود کنند!البته شکلهای دیگری نیز هست که قاتل بعد از تجاوز مبادرت به قتل میکند که در این حالت هم زن ستیزی مشهود است.

- تجاوز به عنف

این واقعیت که تجاوز به عنف از سوی قانون منع شده نباید دلیلی محسوب شود که این عمل از نظر اجتماع هم منع شود؛در جامه انگلستان باور هایی مبتنی بر این است این عمل فعلی طبیعی است از جانب مرد و در واقع تجاوز نکردن باید به انها آموخته شود.

- آزار رسانی

بسته به انکه آزار رسانی توسط شوهر انجام شود یا فر دیگر عناوین جدا گانه ای دارد .درمورد اول همسر آزاری ودر مورد دوم زن آزاری نامیده میشود. امروزه در کانادا از هر ۱۰ زن یک نفر به طریق جسمانی یا کلامی توسط شوهر مورد آزار واذیت قرار می گیرد.در کشوری که جزو پیشرو ترین کشور ها درامر حمایت از زنان است(انگلیس)پزوهشی در سال ۱۹۸۵نشان داد که بین ۱۰۷قتل عمدی که در محیط خانواده صورت گرفته بود؛در ۵۳ مورد مقتول همسر(زن) بوده است. همچنین آمارها بیان میدارد ۴۷% از زنان کتک خورده در دوره حاملگی کتک خورده اند.

این سوال مطرح است که چرا زنانی که از شوهرانشان کتک می خورند باز هم به زندگی در همان شرایط ادامه میدهند؟ جواب میزان وابستگی مالی و روانی زن به شوهر است؛ که اگر از نوع روانی باشد به عزت نفس پایین؛ احساس گناه و ترس از انتقام منجر می شود. در اغلب موارد این زنان جایی برای رفتن ندارند و متاسفانه در مواردی هم مقامات پزشکی؛ مذهبی و حتی پلیس زن را به باقی ماندن در محیط خشونت ترغیب می کند.

عوامل مجرمانه کردن ماهیت عمل جنسی

۱- آسیب پذیری:از نظر روانی یا جسمانی آسیب پذیر بوده و در این شرایط عمل انجام شده تجاوز تلقی میگردد.۲-رضایت؛۳ - اذیت و آزار:فرد آسیب پذیر نبوده؛رضایت هم ایجاد شده اما بعد از عمل این رضایت مخدوش شود.

حمایت از زنان مجروح و آسیب دیده

به طور مثال می توان به بخشی از کارهایی که در رابطه با حمایت از زنان کتک خورده در سطح فدرال انجام پذیرفته است؛اشاره کرد.ایجاد صدو پنجاه خانه ئ اجتمایی موقت_ بازنگری رویه های پلیس و الزام به رسیدگی دادستان عمومی در ارتباط با خشونت های خانگی_ایجاد اصلاحات در قوانین اجرایی

شیوه های حمایت از زنان آسیب دیده

الف)شناسایی زنان بالقوه؛زنان بی سرپرست؛سرپرست خانوار؛زنان خیابانی وزنان فقیر و… گروههای از زنان هستند که به شکل بسیار بالقوه در معرض تجاوز هستند.

ب) حمایت از آسیب پذیران مستعد؛که در واقع حمایت از زنان گروه های بالا است.

ج) ترویج وتفهیم فرهنگ خود ایمن سازی؛ارائه اطلاعات و آگاهی به صورت مستمر به زنان جامعه و آموزش که این آموزش هم پیرامون پیشگیری و شیوه رهایی از خطر و کاهش صدمات است.

مراحل حمایت

۱ - حمایتهای اولیه؛مساعدت پزشکی ودرمان فوری_ تسکین نا ملایمات روانی_ مشاوره وروان شناسی

۲_ حمایت های ثانویه؛تفهیم حقوق فرد- جلب اعتماد وی- تسهیل در اقامه دعوی - حفظ شخصیت وی در طول دادرسی - معافیت مالی دادرسی(چون زنان غالبا تمکن مالی ندارند هزینه دادرسی موجب پشیمانی آنهااز مسئله دادرسی میشود.)تامین امنیت فرد(ممکن است در طول دادرسی همسر ویا نزدیکان وی برای به سکوت وادار کردن زن امنیت وی را تهدیدکنند.

اصولا بسیاری از جرایم خشونت آمیز هرگزبه پلیس گزارش نمی شود و پلیس نیز قادر به کشف ان نیست. از سوی دیگر در بسیاری از موارد پلیس زن مجروح را شاهد و نه قربانی جرم تلقی می کند. حتی در کشوری مثل انگلستان که بیش از ۱۵۰ سال است که جنبش های زنان در آن فعالیت میکنند آمار رسمی و غیر رسمی نشان دهنده شکاف بسیار بالای اطلاعاتی است.

علاوه بر حمایت های رسمی در حمایت های غیر رسمی که جنبش های زنان در جهان پیش گرفته اند؛می توان به گروههایی که در قالب مراکز بحران جنسی- پناهگاههای زنان - گروههای قربانیان تجاوز محارم و زنان مخالف تجاوز به عنف نام برد. که به شکل خود جوش و در بسیاری از کشور ها بدون حمایت دولتی وظیفه حمایت از زنان آسیب دیده را بر عهده گرفته اند.

انواع فعالیت های سازمانهای غیر رسمی

برگزاری سمینارهابرای آگاه سازی زنان- دردسترس قرار دادن خطوط تلفن ویزه برای کمک رسانی به آسیب دیدگان به شکل شبانه روزی ؛اولین بار سال ۱۹۷۲ در واشنگتن با مشارکت حدود ۱۰زن که قربانیان سابق تجاوز بودند شروع به کار کرد.

ارائه مشاوره برای باز گشت زنان مجروح وآسیب دیده به زندگی معمولی؛جداسازی همسران آسیب دیده از شوهر تا پایان حل مشکلتا در معرض تعرض ثانویه قرار نگیرد؛کمک رسانی مالی و ارائه بیمه برای اقامه دعوی وامداد های پزشکی.

نکتهآخر اینکه تبعیض های جنسی نیز امروزه یکی از زیر مجموعه های خشونت نزادی و تبعیض نزادی محسوب می شودواز این رو در کشور هایی که نیرو های سیاسی یا حاکمیت به تدوین مقررات و حقوق واقعی و انسانی زنان اهتمامی ندارند و بلکه با آن ضدیت می ورزند در واقع در جهت تثبیت خشونت و تبعیض نزادی گام بر میدارند.زمانی یک فرد به سوی جرم کشیده میشود که یا انتظار مجازات نداشته باشد ویا انتظار کمتری از آنچه از ارتکاب به جرم نصیبش می شود داشته باشد؛به هر حال جرم تولید ومحصول وضیت انسانهاست.
مهدیه گلرو
پنجشنبه ۴م بهمن ۱۳۸۶

آمارها از کتاب حمایت از زنان در برابر خشونت - آقای مهدی معتمدی مهر

از تارنمای خبرنامه امیرکبیر


letzte Änderungen: 11.3.2010 14:52