Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   




عصر روز 14 خرداد که اقوام نزدیک برای دیدن چند دقیقه ای به خانه ام آمده بودند تا به من و همسرم خوشامد گویند ... و دعای خیر شان پشت سرمان باشد .... شب قراری گذاشته شد تا همگی به اتفاق هم برای شام به بلوار چمران برویم ... مادرم همراه من و کاوه آمد ... در بلوار شلوغی غیر منتظره ای که تا کنون در ایران ندیده بودم و نشنیده بودم را می دیدیم .... روزهای قبل از انتخابات را می گذراندیم ... جوانان سوار بر ماشین های مختلف به همراه دوستانشان و خانواده اشان شعارهایی در حمایت از موسوی کاندیدای ریاست جمهوری می دادند ... موسوی موسوی ... یا حسین میر حسین ... موسوی موسوی حمایتت می کنم .... احمدی بای بای ... محمود رفت ... شاه رفت ... محمود گدا ... یک هفته دو هفته محمود حموم نرفته ... احمدی ریزه میزه شپش ازش می ریزه ... بگم بگم ( در رابطه با مصاحبه احمدی نژاد با موسوی در رسانه ایران و نشان دادن تصویر همسر موسوی ) ....

شعارها ، دستبندهای سبز ، پرچم های سبز ، دوران غم به سر آمد .... آزادی برابری ... و در جهت دیگر تعداد اندکی موتور سوار و افرادی که در وانت سوار بودند شعارهایی در حمایت از احمدی نژاد با گفتن شعارهایی چون ... یک دو سه موسوی دزده ... موسوی کم آورده بچه سوسول اورده ... و داشتن پرچم ایران در دستهایشان .... عکسهای احمدی نژاد ...

دلم کمی لرزید ... می دانستم با توجه به مصاحبه هایی که بین کاندیداها شده بود و صحبت هایی که بین اعضا در باره فسادهای اقتصادی و مالی شد... و فاش شدن فسادهای اقتصادی هر یک از اعضا ... دروغ های اظهار شده ... و سی دی های پخش شده که دروغ های احمدی را فاش می ساخت ... دروغ دروغ دروغ ....

من می دانستم باز هم با دروغ باز هم با ریاکاری و فریب اندیشه پاک و روشن مردم .... و" گوسفند پنداشتن مردم "و بی ارزش کردن اختیارات و خواسته های مردم ... همان احمدی نژاد بنا به نظر رهبر بر کرسی قدرت خواهد نشست و بازهم مردم و حقوق شهروندی و خصوصی شان نادیده گرفته می شود ... باز هم خفقان ... استبداد ... نظام تحمیلی ... و پذیرفتن اجباری و با زور و تهدید فردی که نمی دانم از کدام بوته در آمد به عنوان رئیس جمهور مملکت ایران .... ایران ...

انتخابات تمام شد ... اکثر مردم خواهان این بودند که حال بعد از 16 سال یا حتی 30 سال یا 8 سال .... کسی دیگر را جایگزین کنند ... مردم می خواستند رای بدهند به هر کسی غیر از احمدی نژاد .... مردم خواستار این بودند که آزادی را ، دموکراسی را ، در ایران بنیان نهند .... مردم احساس خفگی می کنند ... می خواهند راحت تنفس کنند .... می خواهند در حریم خصوصی شان دخالتی نشود ....

این کوته فکران تصور می کنند آزادی که مردم خواهانش هستند ، بی بندو باری و بی قید و بندی و آزادی تن را می خواهند ، نه ... نه ... نه...

این خواسته مردم نیست... دختران ایران عفت و نجابت را در لباس و در چادر و مانتو و روسری نمی بینند ... دختران ایران آزادی به معنای بی بند و باری و فروختن تن و زیباییهایشان تصور نمی کنند ... ما دختران و پسران ایرانی ، آزادی کار ، آزادی بیان ، آزادی خصوصی ، آزادی در فهماندن ادراکاتمان ... آزادی در اظهار اندیشه های عقلانی مان ... آزادی در صحبت کردن با جنس مخالف بدون تصور فروختن خود و بی عفت کردن زنان را می خواهیم ...

آزادی بودن در کنار برادران و خواهرانمان ...

می خواهیم اگر جایی برای استخدام می رویم ما را به خاطر نداشتن چادر یا به خاطر نداستن احکام و اصول دین پس نزنند ...

می خواهیم ما را بر اساس اندیشه هایمان ، تفکر مان ، تخصصمان ، و قدرت تحلیل ذهنی مان و شرافتمان .... برای احراز شغلی که حقمان است به کار بگیرند ...

می خواهیم تورم نباشد ... می خواهیم گرانی نباشد ... می خواهیم تضاد طبقاتی نباشد ... می خواهیم جوانی که خواستار داشتن زندگی مستقل است و می خواهد ازدواج کند اما شغل مناسب ندارد ... پول ندارد ... خانه ندارد ... ماشین ندارد ... بتواند به خواسته اش برسد ...

امنیت شغلی نیست ... مشاغل خصوصی بیمه را برای شاغلین خود امکان ناپذیر ساختند ...

و ........

و حال که انتخابات صورت گرفت .... تقلب صورت گرفت ... از مردم و اندیشه شان سو استفاده به نفع خودشان شد ... . و تصور اینکه مردم به رژیم رای مثبت دادند و رای 40 میلیونی را به نظام دادند در رسانه های اعلام کردند...

مردم ... دختران ، پسران ... دانشجویان ... روشنفکران ... افکارمان، خواسته مان به بازی گرفته شد ... و مید انستم جنگ بین قدرت هاست ... برای نشستن بر کرسی قدرت از کشت و کشتار و زندانی کردن و به خاک و خون کشیدن مردم واهمه ای ندارند ...

به دروغ گفتن اینکه در ایران آزادی مطلق برقرار است ... مردم با هم دوست و برادرند ...

و "خس و خاشاک" پنداشتن مردم در دفاع کردن از حق خود ... اراذل و اوباش پنداشتن مردم روشن و آگاه ... تشبیه برد و باخت در انتخابات به بازی فوتبال ... و خشونت های رایج در فوتبال ... بسیار تاسف برانگیز و ناراحت کننده است ... این رئیس جمهور ایران است ؟؟؟

و حال با پی گیری اخبارهای شبکه خبر خارج از ایران ، رادیو فردا ، بی بی سی ، و .... و دیدن تصویر تظاهرات مردم در تهران و شهرستانها ...

کشتن همسن و سالهایم ... و شاید همکلاسیهایم ... هم کیشم ... هموطنم ... دوستم ... برادرم ،خواهرم ...

و قطع کردن راههای ارتباطی ، اینترنت ، سانسور کردن خبرها در ایران در رسانه های ایرانی ، ناتوانی در برقراری ارتباط از طریق پیامک با دوستان ... و .... محدودیت های دیگر ...

آنچه که دل من را به درد آورد کشته شدن ندا دختری همسن و سالم در تهران ... دیدن تصویر او من را به شدت تکان داد ... باورم نمی شد ... ناخودآگاه اشک ریختم .... دیدن تصویری از یک پسر جوان که در بالکن منزلش کشته شده ... خدای من .... وظیفه من چیست ؟؟؟

تمرکزم را بر مطالعاتم از دست دادم ... تنها در منزلمان هستم و مدام تلویزیون را پی گیری می کنم ... دیگر طاقت دیدن تصاویر و فیلمهای کشته شدگان و زخمی شدگان را ندارم ...

نمی دانم ... چه می شود ... اما دیگر نمی خواهم شاهد شنیدن و دیدن کشته شدن و از بین رفتن دوستان و اقشار روشن جامعه ام باشم ...

بی رحمی ... سنگ دلی ... خشونت و خشم ... تضاد ...درگیری ... و آتش شعله ور شده را چگونه می شود خاموش کرد ؟

آیا این آزادی است ؟ کشتن مردم بی سلاح ، وبی دفاع ، بی سنگر آزادی مطلق است ؟؟؟

استقلال ، آزادی ایران ، ایران آزاد آرزویم است .....

به این امید ...

سروناز - 1388.4.1


برگشت

letzte Änderungen: 13.6.2017 3:56