Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

تعریفی از خشونت

۲۵ نوامبر روز مبارزه با خشونت علیه زنان
هایده مغیثی

استفاده٬ تحمیل و پذیرش خشونت از روابط خانوادگی شروع می شود و در اتوریته اخلاقی و قانونی پدر نسبت به فرزندان و مردان نسبت به زنان تجلی می یابد ...
پنج‌شنبه ٣ آذر ۱٣۹۰ - ۲۴ نوامبر ۲۰۱۱
خشونت استفاده از زور است برای رسیدن به یک هدف یا یک خواسته . وسیله ای است برای وادار ساختن طرف مقابل به تسلیم در برابر زور . اما خشونت تنها به معنای استفاده از زور بازو یا اسلحه نیست و میتواند به اشکال متفاوتی اعمال شود . در حقیقت هرعملی که به منظور در هم شکستن مقاومت قربانی خشونت بکار گرفته شود نوعی خشونت است . از آن جمله است تولید فشار روانی ٬ ایجاد ترس از امکان بروز خشونت ٬ سوئ استفاده جنسی ٬ تهدید و توهین و تحقیر که می تواند حس اعتماد به نفس و احترام به خود را از قربانی خشونت بگیرد و او را تسلیم زور کند .
خشونت معمولا در رابطه با قدرت تعریف می شود که تنها بمعنی قدرت جسمی نیست . اما اعمال خشونت همیشه با احساس قدرت همراه نیست . کاملا بر عکس ٬ گاهی توسل به خشونت بیانگر ناتوانی شخص زورمدار در پیشبرد خواست خود یا قبولاندن نظرش از راه گفتگو٬ استدلال ٬ تفهیم و مذاکره است . بی تردید زنان و کودکان چه در جنگ و چه درصلح، چه در خانواده و در روابط خصوصی و چه در عرصه عمومی، بیش از مردان خشونت را در معنای وسیع ترو متنوع ترآن تجربه میکنند . اما به باور من فرهنگ خشونت در بسیاری ازروابط فردی و اجتماعی حضور دارد و حتی دروجدان عمومی نهادی شده به طوری که حتی اگر خود به خشونت دست نزنند نسبت به وجود و ابراز یا مشاهده خشونت حساسیت چندانی نشان نمی دهند. مثال بارز نهادی شدن فرهنگ خشونت حضور آن در میان هواداران واقعی یا خودپندار فرو دستان ٬ زحمتکشان و ستمدیدگان است . زشت ترین شکل آن حذف فیزیکی فرد مخالف و متداول ترین و متٳسفانه پذیرفته شده ترین شکل آن تهمت زدن ٬ توهین کردن و حملات شخصی به نیت بی اعتبارکردن مخالف و دگر اندیش است . هرچند رژیم های اقتدار گرا و شبه فاشیستی نمونه های تمام و کمال این نوع خشونت اند اما انحصار انرا در دست ندارند . قبول این واقعیت و مقابله با آن قدم مهمی برای به چالش کشیدن فرهنگ خشونت در جامعه است.
از روابط با صطلاح خصوصی در خانواده آغاز کنیم که آمیخته با انواع خشونت آشکار و پنهان است. استفاده٬ تحمیل و پذیرش خشونت از روابط خانوادگی شروع می شود و در اتوریته اخلاقی و قانونی پدر نسبت به فرزندان و مردان نسبت به زنان تجلی می یابد. از حقوق قانونی مرد و پدر بعنوان «سر پرست خانواده» بگیریم که به او اختیاراستفاده از انواع خشونت نامرئی را برای در فشار گذاشتن زن و فرزندان و تحمیل ارزشهای اخلاقی و فکری خود می دهد ٬ تا شرط اجازه پدر مثلا در ازدواج برای دختر باکره واجازه همسر برای کار خارج از خانه و قتل های باصطلاح «ناموسی» . ستایش فرهنگی مردانگی که عمدتا در توان جسمی ٬ با صطلاح نترسی و حتی زورگوئی جلوه می یابد خشونت را در روان اجتماعی نهادی می کند . بسیاری از شوخی ها و جوک ها ی رایج سر شار از خشونت های کلامی است که تقریبا همگی ما نا آگاه به پی آمد های فرهنگی به آنها می خندیم .
به هر حال نکته من این است که مشاهده انواع خشونت درروابط فردی واجتماعی و پذیرش آن بعنوان امری ناگزیر و عادی و حتی لازم ٬ فرهنگ خشونت را ترویج می کند . اخبار مربوط به وقوع دو جنایت تکان دهنده در تهران در ماه گذشته (آذر۱٣٨٩) نهادینه شدن فرهنگ خشونت در وجدان عمومی و بی تفاوتی نسبت به خشونت و پذیرش آن در روابط اجتماعی از سوئی و بی ارزشی جان و احترام به انسان را به شرم آور ترین شکلی نمایش می دهد.
مورد اول قتل یک مرد سی ساله با ضربات چاقو بدست مرد دیگری در میدان کاج تهران بود که تصاویر ویدئویی آن هم در اینترنت ارائه شد. فرد زخمی بدون دریافت هیچ مداخله و یا کمکی از رهگذران و مأمورین مسلح نیروی انتظامی که به «تماشا» ایستاده بودند در همان محل جان می دهد. مورد دیگر «قتل قانونی » شهلا جاهد است ٬ زنی که در قتل زن دیگری که رقیب عشقی او بوده مجرم شناخته شده بود . تکان دهنده تر از بدار آویختن شهلا جاهد مشارکت پسر مقتول در این مجازات وحشیانه و شرم آور بود که با مجوز قانون قصاص صندلی را از زیر پای شهلا جاهد می کشد و جان دادن اورا به تماشا می ایستد.
نکته این است که بقول «گرامشی » نقش دولت ها تنها تدوین و اجرای قوانین نیست و تمام دولت ها دارای نقشی آموزشی نیز هستند که هدف آن ترویج ٬ رعایت و احترام به یک سری ارزشهای مدنی و اخلاقی است. تبعا بعضی ازاین ارزشها ویژگی و سودوری طبقاتی دارند اما اکثریت آنها پاسخ به ضرورت زندگی اجتماعی و اخلاقیات مدنی است که هر دولتی با استفاده از ابزار گوناگون از قوانین حاکم بر نهاد خانواده تا مدرسه و دانشگاه و نهادهای مدنی و سیاسی می کوشد انها را درونی و پاسداری کند . حال نقش «آموزشی» حکومت اسلامی را در نظر بگیرید . رژیم اسلامی نه تنها با استفاده قانونی و اغلب غیر قانونی از زور خشونت را در جامعه گسترش می دهد بلکه از طریق قوانینی که بدون مشارکت مردم تدوین و اجرا می کند می کوشد استفاده از خشونت در روابط فردی و اجتماعی را بنام مذهب مشروعیت اخلاقی ببخشد . از آن بدتر ـ نمونه های بی شماراستفاده آن از زوراز دستگیری های خیابانی ٬ کتک زدن معترضین سیاسی گرفته تا از آن وحشتناک تر٬ مجازات های «قانونی» به دار آویختن در حضور مردم و سنگساردر عمل خشونت را به میان مردم می برد و در حقیقت آنها را به مشارکت در اعمال خشونت آمیز تشویق می کند. پس عجیب نیست که مردم عادی نسبت به وجود و ابراز یا مشاهده خشونت حساسیت چندانی نشان ندهند وحتی اگر خود به خشونت به معنی خاص آن دست نزنند . به نظر من مقا بله با و زدودن فرهنگ خشونت از جامعه چالش مهمی است که که دولت مردمی آینده پیش رو دارد .
توضیح: این مطلب در نشریه آرش شماره ۱۰۵ در سال ۱٣٨۰ به چاپ رسیده است.
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=41901

برگشت

letzte Änderungen: 8.5.2017 6:34