حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
زنان ایران در روند تاریخ پيرامون فحشاء اسلامي صيقه سرکوب و.ارعاب زنان در حکومت اسلامی تعرض وتجاوز،سنکسار وقتل زنان درحکومت اسلامی تجاوز، تعرض،قتل و احکام زن ستیز در کشورهای اسلامی مبارزات زنان زنان در دانشگاه و پژوهش anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27

سازمان آزادی زن صدای قطب سوم
در فروم اجتماعی اروپا
جهانی دیگر ممکن است



هیاتی سه نفره از سازمان آزادی زن، متشکل از آذر ماجدی، شهلا نوری و کریم نوری در فروم اجتماعی اروپا که در مالمو، سوئد بتاریخ 17 تا 21 سپتامبر 2008 برگزار شد، شرکت کردند. سازمان آزادی زن موفق شد از طریق سازماندهی سمینار، شرکت در پانل، برگزاری میز کتاب، ارائه و پخش ادبیات، شرکت فعال در مجمع زنان و در تظاهرات روز شنبه پیام آزادی، برابری و سکولاریسم را به گوش هزاران نفر برساند. در سخنرانی ها و مباحث فروم و در صحبت های گروهی، سازمان آزادی زن بر اهمیت و مبرمیت تشکیل قطب سوم در تقابل با دو قطب تروریستی تاکید کرد. ما اعلام کردیم که جهانی دیگر ممکن است و باید برای سازماندهی و بسیح گسترده قطب سوم دست بکار شویم. این پیام با استقبال بسیاری روبرو شد.
" فروم اجتماعی اروپا" بخشی از فروم جهانی است که در سال 2002 برای اولین بار در فلورانس و سپس به ترتیب در پاریس، لندن، آتن و امسال در مالمو- سوئد برگزار شد. فروم محل گرد آمدن هزاران انسان مشتاق تغییر و ساختن جهانی آزاد تر، برابرتر و عادلانه تر است. در فروم صد ها سازمان و انجمن شرکت می کنند و صدها سمینار و ورک شاپ و فعالیت های هنری و فرهنگی برگزار می شود. پیش از برگزاری فروم در سطح منطقه فعالیت های تدارکاتی آغاز می شود و بسیاری از گروه ها و فعالین در ارتباط با یکدیگر قرار می گیرند. سازمان آزادی زن یکی از سازمان هایی است که در تدارکات فروم اخیر در شهر گوتنبرگ، سوئد شرکت داشت و در همین رابطه سمیناری در ماه ژانویه 2008 در این شهر با تم اسلام سیاسی و حقوق زنان با سخنرانی آذر ماجدی برگزار کرد.

اسلام سیاسی، حقوق زنان و کشمکش جهانی
پنجشنبه 19 سپتامبر از ساعت 9 و نیم صبح تا 12 و نیم سمیناری با تم فوق با سخنرانی آذر ماجدی برگزار شد. علاوه بر سازمان آزادی زن سازمانی از ترکیه نیز در بخشی از این سمینار شرکت داشت. سمینار، علیرغم مشکلات بسیاری که برای پیدا کردن محل سالن پیش آمده بود، با شرکت حدود 150 نفر برگزار شد. بسیاری از علاقمندان بعلت کمبود جا بر روی زمین نشسته و یا در راهرو به بحث گوش می دادند. این سمینار با استقبال بسیار گرم جاضرین مواجه شد. و پس از پایان سخنرانی آذر ماجدی بسیاری برای خریدن کتاب تازه انتشار یافته از انتشارات حزب اتحاد کمونیسم کارگری، تحت عنوان "نه به جنگ تروریست ها، آلترناتیو سوم سخن میگوید" به زبان انگلیسی، که حاوی نوشته های منصور حکمت در مورد "دنیا پس از یازده سپتامبر" و قطعنامه های حزب در مورد خطر جنگ علیه ایران و مقابله با تروریسم است و همچنین کتاب "اسلام سیاسی در تقابل با حقوق زن" از آذر ماجدی به آذر و شهلا مراجعه کردند.
آذر ماجدی در این سمینار پس از تاریخچه کوتاهی از چگونگی پیدایش جنبش اسلام سیاسی و تاکید بر این مساله که این یک جنبش نوین است و در تداوم جنبش اسلامیستی اوایل قرن بیست نیست، به شرایطی که دنیا پس از یازده سپتامبر در آن قرار گرفته، اشاره کرد و سپس به جنگ تروریست ها و خطراتی که این جنگ بر مردم دنیا، بویژه خاورمیانه تحمیل کرده است، پرداخت. آذر سپس در مورد لزوم تقابل با هر دو قطب تروریستی و تشکیل قطب سوم سخن گفت و به این مساله اشاره کرد که چگونه این جنگ که تحت نام "جنگ علیه ترور" از جانب تروریسم دولتی به سرکردگی آمریکا سازمان یافته است، به تقویت اسلام سیاسی منحر شده و شرایطی را فراهم آورده است که این جریان ارتجاعی و تروریست خود را بعنوان "ایدئولوژی رهایبخش" جلوه گر سازد. در این زمینه آذر به زنان جوانی اشاره کرد که در تقابل با سیاست های امپریالیستی و میلیتاریستی آمریکا و سرکوبگرانه و تروریستی دولت اسرائیل حجاب بر سر کرده اند. وی گفت که حجاب اکنون بیرق این جنبش سیاه است که بخش قابل توجهی از نسل جوان نه تنها در خاورمیانه، بلکه در محیط های مسلمان در غرب به دلایل سیاسی بسر کرده اند. آذر آنگاه به موقعیت زنان و جنبش گسترده آزادی زن در ایران اشاره کرد و بر نقش بسیار تعیین کننده این جنبش در رهایی نه تنها زنان ایران، بلکه کل خاورمیانه و جهان تحت حاکمیت اسلام تاکید کرد. وی اعلام کرد که دو فاکتور مهم در حاشیه ای کردن جنبش اسلام سیاسی نقش تعیین کننده دارد: 1- حل مساله فلسطین، تشکیل دو دولت مستقل و متساوی الحقوق؛ 2- سرنگونی رژیم اسلامی در ایران توسط جنبش آزادیخواهی مردم ایران. آذر آنگاه شرکت کنندگان را به حمایت فعال از جنبش آزادی زن و جنبش آزادیخواهی مردم ایران دعوت کرد. و در پایان یکبار دیگر بر لزوم و مبرمیت تشکیل قطب سوم توسط بشریت آزادیخواه و متمدن در تقابل با دو قطب تاکید کرد. این سخنان با استقبال بسیار گرم شرکت گنندگان روبرو شد.
در بخش پایانی سمینار زمانی به پرسش و پاسخ و اعلام نظرات اختصاص یافت. مباحث گرم و جالبی در این بخش انجام گرفت، از جمله در مورد مساله کرد در منطقه و نقش آن در مقابله با تروریسم اسلامی. علاقمندان میتوانند بزودی به فیلم این سخنرانی و بحث و گفتگو در سایت سازمان آزادی زن دسترسی یابند.
امنیت اروپا، امنیت برای چه کسی؟ نه به بمب
یکشنبه 21 سپتامبر از ساعت 9 و نیم صبح تا 12 و نیم در پارک "سرزمین آزاد" پانلی با شرکت آذر ماجدی، لیلیان هالس-فرنچ از ابتکار فمینیستی اروپا، مای بریت تئورین، نماینده پارلمان اروپا از سوئد، اولا کلوسنرل از فنلاند برگزار شد. در این پانل مباحث بسیار جالب و داغی پیرامون خطر جنگ و ویرانی در اروپا و جهان، پیشروی های بسیار در ساختن بمب اتم و سلاح های ویرانگر دیگر، معاهده های میلیتاریستی و تحدیدگرایانه حقوق فردی و اجتماعی در اروپا، از جمله معاهده لیسبون، جنگ تروریست ها و نقش ویرانگر آن در عراق، افغانستان و لبنان و خطر حمله به ایران، و حذف بسیاری از حقوق مدنی، فردی و اجتماعی در اروپا و لزوم مقابله فعال با آن از طریق تشکیل قطب سوم مطرح شد. ابتدا هر یک از شرکت کنندگان در پانل سخنرانی کردند و پس از آن بحث میان پانلیست ها و شرکت کنندگان در گرفت.
یکی از مباحث داغ در این پانل حول نقش زنان بود. مای بریت تاکید داشت که چنانچه تعداد زنان شرکت کننده در مذاکرات بر سر جنگ و سلاح هسته ای و در نوشتن معاهدات افزایش یابد، امکان صلح در جهان ارتقاء می یابد. آذر ماجدی با این نظر مخالفت ورزید و به مثال های معینی در تاریخ، از جمله مارگارت تاچر اشاره کرد. وی گفت آیا تصور می کنید که در صورتی که هیلاری کلینتون به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب می شد، جهان در صلح بیشتری قرار می گرفت؟ بحث پیرامون تعیین کننده بودن نقش بیولوژی یا سیاست و جهان بینی ادامه یافت.
شرکت کنندگان این بار نیز با علاقه برای خریدن دو کتاب فوق به آذر رجوع کردند و خواهان ادامه تماس با او و سازمان آزادی زن شدند. یکی از شرکت کنندگان غیر ایرانی که با علاقه مباحث را دنبال کرده بود، در پایان خواهان عضویت در سازمان آزادی زن شد. ایده تشکیل قطب سوم در این پانل نیز با گرما و هیجان بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
سخنان آذر ماجدی در مورد لزوم تشکیل قطب سوم در تقابل با دو قطب تروریستی در بیانیه پایانی پانل قرار گرفت.
مجمع زنان
برای اولین بار در فروم اجتماعی یک مجمع زنان برگزار شد. چهارشنبه بعداز ظهر نزدیک به صد نفر از فعالین جریانات مختلف در این مجمع در مورد نقش زنان و لزوم حضور برجسته تر فمینیسم و سازمان های زنان در فروم اجتماعی صحبت کردند. این مجمع توسط ابتکار فمینستی اروپا، زنان برای صلح، شبکه علیه جنایت ناموسی سازمان یافته بود. از سازمان آزادی زن برای شرکت در این جلسه دعوت شده بود. میز کتاب سازمان در این مجمع مورد توجه بسیار قرار گرفت و بسیاری از اطلاعیه های سازمان در مورد فعالیت ما در فروم، مراسم 8 مارس و معرفی سازمان آزادی زن توسط شهلا نوری در میان حاضرین پخش شد. آذر ماجدی چندین بار در مجمع در مورد لزوم سازماندهی یک جنبش آزادی زن سکولار مدافع آزادی بی قید و شرط بیان و برابری همه افراد صرفنظر از جنسیت، ملیت، نژاد، مذهب و شهروندی تاکید کرد. بعلاوه آذر توجه حاضرین به موقعیت زنان در مناطق تحت اسلام و جنبش آزادی زن در ایران جلب کرد. سازمان آزادی زن یکی از تهیه کنندگان قطعنامه پایانی مجمع است.
افتتاحیه و تظاهرات
افتتاحیه فروم چهارشنبه شب در پارک مردم تشکیل شد. بیش از هزار اطلاعیه سازمان آزادی زن در میان جمعیت پخش گردید.
نقظه اوج این همایش تظاهرات بزرگ روز 20 سپتامبر بود. این تظاهرات نمایش قدرتی عظیم بود در مقابل سرمایه داری، تخریب محیط زیست و علیه راسیسم در اروپا که با استقبال پرشور مردم مالمو روبرو شد. علاوه بر نزدیک به ده هزار نفر شرکت کننده در تظاهرات در تمام مسیر مردم در پیاده رو ها از تظاهرات کنندگان استقبال می کردند. باندرول سازمان آزادی زن و شعار علیه آپارتاید جنسی که بر آن نقش بسته است توجه بسیاری را بخود جلب کرد. بسیاری از آن عکس و فیلم تهیه کردند. بیش از دو هزار اطلاعیه در معرفی سازمان آزادی زن و اهداف آن، علیه آپارتاید جنسی و مراسم 8 مارس 2009 در میان جمعیت پخش شد.
این راهپیمایی که مدت 4 ساعت طول کشید به پارک بزرگ شهر مالمو ختم می شد که در آنجا با مجموعه ای از سخنرانیها و پخش موسیقی زنده از تظاهرات کنندگان اسقبال می شد. در پارک تعداد زیادی از کتاب "نه به جنگ تروریست ها" بفروش رسید و با مردم در مورد این کتاب و سازمان آزادی زن صحبت شد. تلویزیون مستقل اروپا با آذر ماجدی در مورد فعالیت های سازمان آزادی زن در فروم مصاحبه ای بعمل آورد.
سازمان آزادی زن در این فروم نقش بسیار فعالی داشت و کوشید که صدای قطب آزادیخواه و برابری طلب را بشکلی رسا منعکس کند. صدها نفر این صدا را شنیدند. بیش از 4000 نسخه از اطلاعیه های سازمان در میان مردم توزیع شد. ده ها نسخه از کتاب نه به جنگ تروریست ها و اسلام سیاسی در تقابل با حقوق زن به فروش رسید. بعلاوه سازمان آزادی زن توانست با بسیاری از سازمان های رادیکال و آزادیخواه تماس و ارتباط برقرار کند. در این فروم سازمان آزادی زن با سازمان ابتکار فمینیستی اروپا که کنفرانس سکولاریست رم را سازمان داده بود، فعالیت بسیار نزدیکی داشت. این سازمان کاملا از ایده سازماندهی قطب سوم استقبال کرد.
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
23 سپتامبر 2008


به گروگان گرفتن فعالین جنبش حقوق زن را قاطعانه محکوم می کنیم!


رژیم اسلامی، چهار تن از اعضاي کمپين يک ميليون امضاء، پروين اردلان، جلوه جواهري، مريم حسين خواه، وناهيد کشاورز را به جرم نوشتن مقاله در سايت "تغيير برای برابري" و "زنستان" به شش ماه حبس تعزيري محکوم کرد.
رژیم اسلامی بمنظور سرکوب جنبش زنان و به سکوت کشاندن فعالین این جنبش دست به تمهیدات گوناگون میزند. هرگونه تجمع فعالان حقوق زن را مورد حمله و ضرب و شتم قرار می دهد. به هر بهانه ای تعدادی از فعالین را بازداشت، دادگاهی و زندانی می کند. هم اکنون چندین تن از این فعالین در اسارت رژیم اسلامی قرار دارند. اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" و احضار به دادگاه انقلاب و محکومیت به حبس تعلیقی و تعزیری جزو آخرین ترفندهای رژیم در قبال فعالین جنبش حقوق زن است.
سازمان آزادی زن از مردم ایران، از آزادیخواهان و برابری طلبان میخواهد که به این سرکوب ها اعتراض کنند. کلیه فعالین حقوق زن باید بلافاصه و بدون قید وشرط آزاد شوند. سازمان آزادی زن برای آزادی این فعالین و تحت فشار گذاشتن رژیم اسلامی در سطح بین المللی کمپینی را به پیش میبرد. برای اعتراض به رژیم اسلامی و پیوستن به کمپین آزادی این فعالین پتیشن زیر را امضاء کنید:
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?maryam20
سازمان آزادی زن به اسارت کشیدن و به گروگان گرفتن فعالین جنبش حقوق زن را قاطعانه محکوم می کند. ما اعلام می کنیم که تنها راه خلاصی از این شرایط، تداوم و گسترش اعتراض و مقابله با سرکوب این رژیم زن ستیز است. ما کلیه انسان هایی که قلبشان برای آزادی و برابری می طپد را به پیوستن به سازمان آزادی زن دعوت میکنیم تا با هم و درکنار هم برای لغو آپارتاید جنسی مبارزه کنیم.
ستم بر زنان موقوف
سرکوب زنان ممنوع
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
18شهریور 1387
8 سپتامبر 2008



http://www.azadizan.net

اعتراض به ادامه بازداشت محبوبه کرمی و بهاره هدایت، دو فعال حقوق برابر
بیانیه بیش از ۱۰۰۰ تن از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر


برخورد با فعالان زن در ایران با ادامه بازداشت محبوبه کرمی و بهاره هدایت همچان ادامه دارد.
حدود یک ماه و نیم است که محبوبه کرمی، از داوطلبان کوشای کمپین یک میلیون امضاء، در بازداشت به سر می برد. نحوه این بازداشت به قدری نامتعارف بود که کسی گمان نمی کرد مدت بازداشت وی تا امروز به طول انجامد. محبوبه کرمی، در تاریخ 24 خرداد 1387 در حالی بازداشت شد که در اتوبوس راهی منزل بود. اما نیروهای لباس شخصی که معلوم نیست به کدام ارگان قدرت وابسته هستند، به وی حمله کرده، او را مورد ضرب و شتم قرار داده، و بدون هیچ دلیلی به زندان منتقل کردند. وی مدت سه هفته در بند 240 زندان اوین بازداشت بود، سپس به همراه نه زن دیگر در یک سلول کوچکِ بند نسوان قرنطینه شد و پس از آن حدود دو هفته است که به بند عمومی نسوان منتقل شده است.
پس از پیگیری های خانواده و وکلا، با وجود اینکه هنوز هیچ اتهامی به محبوبه کرمی تفهیم نشده، به گفته وکیل ایشان، قرار تامین وثیقه ای به مبلغ 100 میلیون تومان برای وی تعیین شد. این در حالی است که خانواده وی توان مالی پرداخت چنین مبلغی را نداشته، و محبوبه کرمی همچنان در بازداشت به سر می برد. از دیگر سو، باید توجه داشت که تعیین مبلغ 100 میلیون تومان به عنوان وثیقه، هیچ تناسبی با نحوه بازداشت، و اتهامات ممکن ندارد. در نتیجه باید گفت که چنین مواردی، تخطی آشکار از حقوق شهروندی و زیر پا نهادن قوانین رایج قضایی است.
این در حالی است که مادر محبوبه کرمی از بیماری سرطان رنج می برد و به هنگام غیبت دخترش مجبور به عمل جراحی شد و اکنون تحت درمان شیمی درمانی قرار دارد. او علیرغم وضعیت ناگوار بیماریش در مراجعات مکرر نتوانسته است دلیلی برای ادامه بازداشت دخترش بیابد.
از سوی دیگر باید خاطر نشان کرد که تمامی کسانی که به همراه محبوبه کرمی بازداشت شده بودند آزاد شده اند و هیچ دلیل موجهی برای ادامه بازداشت وی ذکر نشده است.
از دیگر سو بهاره هدایت از فعالان دانشجویی و جنبش زنان و دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت، در تاریخ 23 تیرماه در منزل مسکونی اش توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و پس از آن به بند 209 زندان اوین انتقال یافت. ماموران پس از بازداشت بهاره هدایت، حدود سه ساعت منزل وی را تفتیش کردند. لازم به ذکر است که محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت نیز در همین روز و بصورت مشابه بازداشت شد. تاکنون هیچ دلیل مشخصی برای بازداشت وی مطرح نشده است و مسئولان تاکید دارند که باید روند بررسی پرونده ایشان بصورت غیر علنی باشد.
در رسانه های وابسته به دولت اتهامات واهی علیه این فعال شناخته شده عرصه دانشجویی و زنان عنوان شده بود که توسط متین راسخ، بازپرس پرونده وی تکذیب شده است.
این در حالی است که کنشگران جنبش زنان و فعالان حقوق برابر از نقش او در نزدیک کردن جنبش زنان و جنبش دانشجویی و تلاش برای همبستگی بین این دو جنبش زنده اجتماعی و مدنی در ایران آگاهند. تلاش وی و دیگر همراهانش برای شکل دهی و پیشبرد مطالبات دختران دانشجو در کمیسیون زنان تحکیم سبب تلنگری به ساختارهای کلیشه ای شده و توانسته خواسته های دختران دانشجو را تا حد زیادی نهادینه کند. شجاعت و شهامت بهاره هدایت در دفاع از حقوق دانشجویان و زنان بر ما پوشیده نیست و سه بار بازداشت شدن وی در طی دو سال گذشته نیز گواهی بر این امر است.
ما امضاء کنندگان این بیانیه، خواهان رعایت حقوق انسانی و آزادی بی قید و شرط محبوبه کرمی، بهاره هدایت و دیگر دانشجویان زندانی بوده و بدین سبب اعتراض خود را نسبت به بازداشت غیرقانونی مدافعان حقوق برابر اعلام می داریم .


امضاها به ترتیب حروف الفبا (تنظیم شده با نام کوچک)

آتیه یوسفی/ آذر جوان/ آذرخش صادق زاده/ آذین میر سیاح/ آرارات راطوسیان/ آرام دیل مقانی/ آرتا داوری/ آرش آروین/ آرش آزاد/ آرش بهمنی/ آرش پارسی پور/ آرش تیموری/ آرش خوش پرور/ آرش دکلان/ آرش کیا/ آرش غفوری/ آرش مهدوی/ آرش ناطقی/ آرش نصیری اقبالی/ آرمین قهقائی/ آرین حاجیان/ آزاده ایرانی/ آزاده خسروشاهی/ آزاده فرامرزی ها/ آزاده کیان/ آزیتا رضوان/ آزیتا شرف جهان/ آسمان مقدم/ آسو صالح/ آسیه امینی/ آناهیتا ابراهیمی/ آیدین اعتماد راد/ آیدین قره اوغلو/ آینده آزاد/

ابراهیم مددی/ ابوالحسن معیری/ ابوالفضل عابدینی/ ابوذر نصیری/ احترام شادفر/ احرار پاسبانیان/ احسان دهکردی/ احسان مفرد/ احسان نوروزی/ احمد ارجمندی/ احمد رناسی/ احمد فاتحی/ احمد کلهر/ احمد مشعوف/ احمد نجاتی/ احمدرضا موتمن/ احمدرضا نامدار/ اختر اسلامی/ اختر شیرمحمدی/ اردلان کاردان/ ارژنگ نجاریان/ اسد مذنبی/ اسفندیار بهارمس/ اسماعیل ناطقی/ اشرف چیتگرزاده/ اشکان منفرد/ اصغر مردانی/ اعظم قریشی/ اعظم مهرانی/ افسانه گودرزی/ افسانه وحدت/ افسانه وفائی/ افشار عطارپور/ افشین پاک مهر/ افشین خائف/ اکبر عالم فتحی/ اکبر عطری/ اکرم باقری/ اکرم پزشکی/ اکرم خیر خواه/ اکرم لطفی‌زاده/ اکرم مصباح/ الاهه شکرائی/ المیرا علی حسینی/ الناز انصاری/ الناز براتی/ الناز ناطقی/ الهام بنایی/ الهام خبازان/ الهام عبادتی/ الهام قیتانچی/ الهام محسنی/ الهام هاتف/ الهه امانی/ الهه شریف پور هیکس/ الهه صدر/ امید ایران مهر/ امید حبیبی نیا/ امید رضوی/ امید کلانتری/ امید کنعانی تودشکی/ امید کوهی/ امیر حسین شکوهی/ امیر حسین عباسخانی دوانلو/ امیر حسین گنج بخش/ امیر خالقی/ امیر عباس صالحی/ امیر فرشاد ابراهیمی/ امیر کشتگر/ امیر محمد صالحیان/ امیر معصومی/ امیرحسین نادران/ امیرشهاب فانی/ امیرعباس لواسانی/ امیرفرشاد ابراهیمی/ امیرمحسن محمدی/ امیل ایمانی/ امین احمدیان/ امین بیات/ امین دهقانی/ امین محمدی/ انور میرستاری/ انوشه مشعوف/ اوا نوایی/ اوین فرجی/ ایران دخت امیدوار/ ایراندخت فامیلی/ ایرج نگاران/

بابک افشاری/ بابک امین/ بابک زمانی/ بابک صفاری نژاد/ بابک فتح اللهی/ باربد گلشیری/ بامشاد تابناک/ بانو فرید/ بایرام جمشیدی/ بردیا حیدری/ بردیا کوشان/ برزو شکوهمند/ برزو کاظمی/ برهان فولادوند/ برهان میمنت/ بلال مرادویسی/ بنفشه حجازی/ بنفشه رنجی/ بنفشه همتی/ بنیامین فشمی/ بهادر صالحی/ بهادر کریمی/ بهار به ساز/ بهار خاتمی/ بهار مجدزاده/ بهار میرانی/ بهاره بهرامیان/ بهاره سعادتی/ بهاره منتجبی/ بهرام پایا/ بهرام سپاس گزار/ بهرام گودرزی/ بهرنگ تیرگری/ بهروز برهمن/ بهروز فدائی/ بهروز فراهانی/ بهروز گیلک/ بهزاد کریمی/ بهزاد لاهورپور/ بهزاد مهرانی/ بهزاد مهرداد/ بهمن احمدی امویی/ بهمن امینی/ بهمن نیرومند/ بهناز شکاریار/ بهناز فرمانبر/ بهناز مهرانی/ بهنام زندی/ بیتا طاهباز/ بیژن پیرزاده/

پارسا تمیمی/ پارسوا باشی/ پارمیس سعدی/ پدرام ملت دوست/ پرتو شمس/ پرتو نوری علا/ پرستو اله یاری/ پرستو خادمی/ پروانه پرهیزکاری/ پرویز کاظمیان/ پرویز میر مکری/ پرویز هراتی نژاد/ پروین اردلان/ پروین اشرفی/ پروین ذبیحی/ پروین ضرابی/ پریچهر فلفلی/ پریسا آیین دار/ پریسا احمدیان/ پریسا الوندپور/ پریسا کاکایی/ پریوش نوروز/ پژهان مختاری/ پوران فرخزاد/ پونه تورنگ/ پویا حیدرزاده/ پویا نعمت‌الهی/ پویش عزیزالدین/ پیاری تقوی/ پیمان آشتیانی/

تارا سپهری فر/ تارا نجد احمدی/ ترانه عبداله زاده/

ثریا حاتم/ ثریا کیانی/ ثریا یوسفی/

جلوه جواهری/ جمشید آذر نیا/ جمشید آیین دار/ جمشید اسدی/ جواد حمیدی/ جواد لگزیان/ جواد معصومی/ جوانه جواهری/ جهان عصمتی/

چیستا جهانگیری/

حامد بلیغ / حامد منزه/ حسام الدین وثوقی/ حسن بهگر/ حسن درویش پور/ حسن رحیمی بیات/ حسن زارع زاده اردشیری/ حسن زاهدی/ حسن شریعت مداری/ حسن فرهادی/ حسن میرمبینی/ حسن نادری/ حسین آذربایجانی/ حسین باقر زاده/ حسین خسروی/ حسین رجب پور/ حسین رزاقی/ حسین زندی/ حسین سبحان اللهی/ حسین علوی/ حسین غلامی/ حسین فرجی/ حسین قاضیان/ حسین لاجوردی/ حسین نوری‌نیا/ حمید حمیدی/ حمید رستمی/ حمید رضا کوله بر/ حمید سالک/ حمید سلطانی/ حمید صدر/ حمیده جبارزادگان/

خدیجه مظاهری/ خدیجه مقدم/ خسرو چاوشی/ خسرو خواجه نوری/ خسرو صدیقی/ خورشیدعابدین/ خیرالله کمالی/ داریوش احمدی/ داریوش اقبالی/ داریوش مرادی/ داوود رضوی/ داوود سارمی/

راحله حسینی/ راحله سرمدی/ راحله کشتگر/ راحله نجد/ راضیه رضوی/ رامین جهانگیر خانی/ رامین سماواتی/ رامین موتاب/ رای گیلاوای/ رحیم رستگاری/ رحیم سرکار/ رزا حسامی/ رزا فرج الهی/ رزا قراچولو/ رزا قهاری/ رزیتا شرف جهان/ رشید اسماعیلی/ رضا اغنمی/ رضا خان مرادی/ رضا خراسانی/ رضا دلبری/ رضا زراعتی/ رضا سیاووشی/ رضا شاهین/ رضا شنطیا/ رضا عباسیان/ رضا عرب/ رضا عزیزی نژاد/ رضا کریمی دره شوری/ رضا گوهرزاد/ رضوان مقدم/ روجا بندری/ روجا طالبی/ روجا لطفی نژاد/ روح اله آقاصالح/ روحی افسر/ روحی شفیعی/ روزبه کریمی/ روشنک سیرجانی/ رویا برومند/ رویا رهبر/ رویا صحرایی/ رویا طلوعی/ رویا کاشفی/ رویا مالکی/ رویا نفیسی/ رها بیگ محمدی/ رها عسکری زاده/ ریحانه امیریان/ ریحانه حقیقی/

زارا امجدیان/ زانیار احمدی/ زری شیرازی/ زری طبائی/ زری عرفانی/ زرین مرتضائیان/ زویا مهرجو/ زهرا باقری/ زهرا بیات/ زهرا جلالی/ زهرا خواجویی/ زهرا ذولفعلی زاده/ زهرا شمس/ زهرا محمدی/ زهرا محمدی نیک پور/ زهرا واله/ زهره ارزنی/ زهره اسدپور/ زهره امین/ زهره شجاعی/ زهره ملکی/ زهره واله/ زینب پیغمبرزاده/ زینب نعمت زاده/

ژاکلین رادمهر/ ژاله طالب حریری/ ژاله وفا/ ژیلا ابراهیمی/ ژیلا بنی یعقوب/ ژیلا موحد شریعت پناهی/

ساحل عزیزی/ سارا احمدیار/ سارا احمری/ سارا جباری برجسته/ سارا حلمزاده/ سارا داداشی/ سارا رحمان دوست/ سارا زنوسی/ سارا صنعی/ سارا لقمانی/ سارا موسوی خوئینی ها/ سارا نیری/ سالار موسویان/ سام ایوبی/ سام قندچی/ سامان دادمان/ سامان شاه محمدی/ ساناز دریانی/ ساناز دولتی/ ساناز قهرمانی/ ساناز میراوغلو/ سپر صمیمی/ سپیده خواجویی/ سپیده سقفیان/ ستار امینی/ ستار لقایی/ ستاره سجادی/ ستاره نامدار/ سجاد ابراهیمی/ سجاد نیکخواه/ سجاد نیکنام/ سحر تحویلی/ سحر رضا زاده/ سحر روان/ سحر سعادتی/ سحر صنیعی/ سحر عبدالمالکیان/ سحر عجمی/ سحر فیروزی سحر قنواتی/ سحر مفخم/ سحر موسوی نسب/ سردار یوسفی/ سرور صاحبی/ سعید افشار/ سعید پیوندی/ سعید ترابیان/ سعید جعفری جوزانی/ سعید حبیبی/ سعید رستگار/ سعید رضوی/ سعید عبدی/ سعید فلاح زاده/ سعید کریمی/ سعید نعیمی/ سعیده اسلامی/ سعیده محمدی/ سلمان پناهی/ سلیمان بایزیدی/ سمانه خادمی/ سمانه دادور/ سمانه گرامی/ سمانه مرادیانی/ سمیرا اسکندری/ سمیرا پویافر/ سمین وخشوپور/ سمیه رازگردانی/ سودابه شفیعی/ سودابه قریشی/ سوسن شعبانی/ سوسن طهماسبی/ سولماز احمری/ سولماز ایکدر/ سولماز روشنی/ سولماز شریف/ سولماز مقدم/ سونیا غفاری/ سهند قانع/ سهیلا راد/ سهیلا ستاری/ سهیلا شقفی/ سهیلا گلشیری/ سهیلا منظوریان/ سهیلا وحدتی/ سیامک اردلان/ سیامک طاهری/ سیاوش خدایی/ سیاوش عبقری/ سیاوش کریمی/ سیاووش جلیلی/ سید امیر خرم/ سید بهرام موسوی/ سید رضا میرفیضی/ سید علی اکبر موسوی خوئینی/ سید نریمان مصطفوی/ سیدرضا جعفریان/ سیروس برهمن/ سیما طنابی/ سیمین بهبهانی/ سیمین مرعشی/ سیمین وخشوپور/ سینا انصاری/ سینا غیور/ سیاوش حاتم/

شادی جنتی/ شاهد شاملو/ شاهد عرفانی/ شاهین رحمتی/ شاهین سماواتی/ شاهین گودرزی/ شاهین نعمتی/ شایا شهوق/ شبنم حکیمی/ شبنم خرسندی/ شبنم مصیبی/ شراره فشنگچی/ شعله ایرانی/ شقایق درنشان/ شکوفه کاوانی/ شکوه میرزادگی/ شمیم جودکی/ شهاب الدین شیخی/ شهاب رحیمی/ شهپر بامداد/ شهرام آقامیر/ شهرام بزرگ/ شهرام رفیع زاده/ شهرام لقایی/ شهرام مانی/ شهرام میرصادقی/ شهرزاد باقری/ شهرزاد همتی/ شهرزاد یزدان پور/ شهریار معجری کسمایی/ شهلا بهار دوست/ شهلا شفیق/ شهلا صولتی/ شهلا عبقری/ شهلا فروزانفر/ شهلا ممبینی/ شهلا نوری/ شهناز غلامی/ شهین دوستدار/ شهین محمدی/ شهین نوایی/ شیدا کامرانی/ شیرین شمس/ شیرین مومنی / شیرین یعقوبی/ شیما ملکی/ شیرین عبادی/ شیوا بوداغ زاده/ شیوا دولت آبادی/ شیوا نوجو/

صابر صادقی/ صادق محمودی/ صادق نعیمی/ صادقه شیردل/ صبا قادرافشان/ صبا نظر آهاری/ صدرا آقاسی/ صدف ابراهیمی/ صدیقه بحرائی/ صدیقه کشاورز/ صفیه قره باغی/ صمد ابراهیمی/ صمیم هدایت/ صنم دولتشاهی/ طاهره خرم/ طاهره سعادتی/ طاهره لاجوردی/ طلعت تقی نیا/ طهماسب ورجاوند/ طیبه جهانگیرفام/ طیبه مینویی/ عادله رضایی/ عاطفه مومنی/ عالیه مطلب‌زاده/ عباس اردکانی/ عباس پشمی/ عباس حکیم زاده/ عباس عاقلی زاده/ عباس محمدی/ عباس مخبر/ عبدالعزیز مولودی/ عبدالکریم صفاری نژاد/ عبدالله حیاتی/ عبدالله مومنی/ عزت اله تربتی/ عسل افشاری/ عسل پیرزاده/ عسل مقدم/ عسل هوشیاری/ عطیه وحیدمنش/ عفت ماهباز /عفت محمدپور/ علی آینه/ علی اصغر رمضانپور/ علی افشاری/ علی اکبر ازاد/ علی اکبر حسروشاهی/ علی اکبر محمدزاده/ علی اکبر موسوی خوئینی/ علی اکبر مهدی/ علی اکبر امینی/ علی پورنقوی/ علی پیچ گاه/ علی تورنگ/ علی ثمری/ علی رحیمی/ علی روزبهانی/ علی زیرک/ علی شاهنده/ علی شیخ عطار/ علی صادقی/ علی عبدی/ علی عزیزی/ علی کلایی/ علی معظمی/ علی نیک خواه/ علی نیکو نسبتی/ علی واعظی پور/ علی وفقی/ علیرضا اخوان/ علیرضا جباری/ علیرضا خامسیان/ علیرضا عسگری/ علیرضا فقاهتی/ علیرضا قراباغی/ علیرضا کیانپور/ علیرضا کرمانی/ علیرضا ناصری/ عیسی سحرخیز/

غزال عسگری زاده/ غزال کیهان فر/ غلامرضا بختیار/ غلامرضا صادقی/ غلامرضا متین پارسا/ غلامعباس تیموری/

فائزه ضیائی/ فائزه نیاوند/ فاخته زمانی/ فاطمه جدی/ فاطمه حسینی/ فاطمه خانی/ فاطمه خوشرو/ فاطمه ذین العابدینی/ فاطمه رضایی/ فاطمه شیرازی/ فاطمه فرهنگ خواه/ فاطمه قاسمی/ فاطمه قراگزلو/ فاطمه کنعانی تودشکی/ فاطمه گوارایی/ فاطمه محمدی/ فاطمه مسجدی/ فاطمه مقدم/ فایزه عبدالوند/ فتحیه زرکش یزدی/ فخری ذرشکه/ فخری شادفر/ فخری نامی/ فراز یکتا/ فرامرز بهزادی/ فرانک فرید/ فرح امیرارجمند/ فرح طاهری/ فرخنده جبارزادگان/ فرد صابری/ فردین کریمی/ فرزاد جاسمی/ فرزاد حمیدی/ فرزاد مشیری/ فرزانه تکلو/ فرزانه راجی/ فرزانه طاهری/ فرزانه عظیمی/ فرزانه محجوب/ فرشاد عباسپور/ فرشاد نجم/ فرشته حجازی/ فرشته شیرازی/ فرشته مجیدی/ فرشید زمانیان/ فرشید یداللهی/ فرناز فلاحت/ فرناز کمالی/ فرناز نعمتی/ فرنوش تهرانی/ فرود سیاوش پور/ فروغ سمیع نیا/ فروغ قره داغی/ فرهاد صالحی/ فرهاد کاشانی کبیر/ فرهاد نیری/ فرهنگ تاولی/ فرهنگ قاسمی/ فریار نیکزاد/ فریبا آقا رفیعی/ فریبا بایرامی/ فریبا تمیمی/ فریبا داودی مهاجر/ فریبا عادل خواه/ فریبا محمدی/ فریبا مرادی/ فریبرز کاظمی/ فریبرز مشایخ/ فرید چاوشی/ فریدون صیدی/ فریده پورعبدالله/ فواد مجیدی/ فهیمه ضیائی/ فهیمه فرسایی/ فهیمه نهاوندی/ فیروزه فولادی/ فیروزه کریمی نیا/ فیروزه مهاجر/ قاسم میر جباری/ فریدون رمضانی/

کارمن کشیشیان/ کارن جواهری/ کارین دهل/ کاظم صفوی/ کاظم علمداری/ کامبیز شجاعی نژاد/ کامبیز گرمستانی/ کامران پیامانی/ کامران سرابان/ کامران طاهباز/ کاوه رضایی/ کاوه مظفری/ کریم شامبیاتی/ کمال لواسانی/ کورش جنتی/ کیانوش سنجری/ کیوان رفیعی/ کیوان صدر / کیوان مهجور/ کیواندخت قهاری/ کیومرث حکیم/ کیومرث سابقی/ کیوان صمیمی/ کبری کریمی/ کاوه قاسمی کرمانشاهی/

گرجی مرزبان/ گلبرگ رستمی/ گلناز ملک/ گوهر شمیرانی/ گیتا صالحی/ گیتا طاهباز/ گیتی پور فاضل/ گیتی خیرخواه/ گیتی سلامی/ گیلان نصیری/

لادن برومند/ لادن دادمان/ لاله امینی/ لاله شیر محمدی/ لقا دهدشتی/ لیلا اسدی/ لیلا بارز/ لیلا سبحانی/ لیلا سلیم/ لیلا صحت/ لیلا طاهری/ لیلا مجتهدی/ لیلی فرهاد پور/ لیلی مظاهری/

مارال لیوانی/ مازیار حسینی/ مازیار سمیعی/ مازیار نانبده/ ماژان سهرابیان/ ماژان قوکاسیان/ ماشا الله عباس زاده/ ماندانا حکیم/ ماندانا ضرابی/ مایده کنعانی تودشکی/ مجتبی رزمی/ مجتبی کنعانی تودشکی/ مجتبی لچینانی/ محمدرحیم کنعانی تودشکی/ مجید اخوان/ مجید بهشتی/ مجید تولایی/ مجید رستمی/ محبوبه گلمرادی/ محبوبه محبی/ محبوبه واشقانی/ محترم بیات/ محترم مهرجونوا/ محتشم کاظمی دینان/ محسن اسدالهی/ محسن چاووشیان/ محسن سازگارا/ محسن شکری/ محسن عامری/ محسن عطاران/ محسن گل محمدی/ محسن میرباقری/ محسن میرهاشمی/ محسن نجد/ محسن نژاد/ محمد آشور/ محمد اعظمی/ محمد افراسیابی/ محمد برزنجه/ محمد بهزادی/ محمد بهشتی/ محمد جلالی چیمه / محمد رستمی/ محمد رضا پردیسان/ محمد رضا شاعری/ محمد رضوانی / محمد شیرازی/ محمد صادق اسفندیاری/ محمد صادقی/ محمد صحت/ محمد قره باغی/ محمد کاظم متولی/ محمد ملکی/ محمد موری سردارآبادی/ محمد مولودیان/ محمد مهدی حبیبی/ محمد مهدی ناهیدی/ محمد میرزابیگی/ محمد میرزاخانی/ محمد میرشاهی/ محمد میلانی/ محمد نفیسی/ محمدرضا کریم زاده/ محمدرضا یدک/ محمود ابراهیمی/ محمود دستمالچی/ محمود راستی/ محمود کاشانی راد/ محمود کریمی/ محمودرضا رحیمی زاده/ مراد مرادی/ مراد میر باقری/ مرتضی کامرانیان/ مرجان رهبری/ مرجان سلیمانی/ مرجان نمازی/ مرضیه بخشی زاده/ مرضیه بنی عامریان/ مرضیه حقانی/ مرضیه رضایی/ مریم اسفاری/ مریم افشاری/ مریم انصاری/ مریم حسین خواه/ مرِیم خاکی فیروز/ مریم خسروی/ مریم دانوب/ مریم رادش/ مریم رحمانی/ مریم رضایی/ مریم زندی/ مریم شاهمیری/ مریم شیرازی/ مریم ضیا/ مریم فولاد وند/ مریم کاشی/ مریم مالک/ مریم مجد/ مریم مختاری/ مریم میرزا/ مریم ناهیدی/ مریم وزیری/ مریم یوسفی/ مزدک بامدادان/ مژده خلیقی/ مژگان برزگر/ مژگان ثروتی/ مژگان ملکیان/ مستوره برادران نصیری/ مسعود امیدی/ مسعود بهنود/ مسعود پارسایی/ مسعود حبیبی/ مسعود شب افروز/ مسعود شکری/ مسعود فتحی/ مسعود مجیری/ مسعود ملیح/ مسیحا ملک محمدی/ مصطفی اسلامی/ مصطفی تنها/ مصطفی غلانی نژاد/ معصومه تقی پور/ معصومه حسینی/ معصومه صدوقی/ معصومه ضیا/ مقصود رنجبر/ ملک پاشا بهادری/ ملوک ملاحسینی/ ملیکا امینه/ منصور حیأت غیبی/ منصوره بهکیش/ منصوره تهرانی/ منصوره شجاعی/ منوچهر تقوی/ منوچهر رادین/ منوچهر رازقی/ منوچهر فاضل/ منوچهر فرید/ منوچهر کیوان/ منیره برادران/ منیره کاظمی/ مولود شیرازی/ مونا علیخواه/ مونا محمد زاده/ مونیکا دالبی/ مهتا صالحی/ مهدی اسدنژاد رکنی/ مهدی تاجیک/ مهدی حمیدی شفیق/ مهدی شیرزاد/ مهدی عربشاهی/ مهدی قلی زاده اقدم/ مهدی لاریجانی/ مهدی محسنی/ مهدی مقدم/ مهدی مومنی/ مهرآزاد تقوی/ مهران براتی/ مهران میرعبدالباقی/ مهراوه خورازمی/ مهرداد بزرگ/ مهرداد حمزه/ مهرداد رحیمی/ مهرداد رضوانی/ مهرداد روحانی/ مهرداد مشایخی/ مهرشاد ابراهیمی/ مهرشاد دهقان/ مهرشاد قهرمانی/ مهرنوش اعتمادی/ مهری اسماعیل زاده/ مهری مهاجر/ مهسا امرآبادی/ مهسا برزو/ مهستی ابراهیمی/ مهشاد بنی اعتماد/ مهشید راستی/ مهناز اصفهانی/ مهناز حاتمی/ مهناز رضائی/ مهناز کوکبی/ مهناز متین/ مهنوش خلیقی/ مهین جعفری / مهین خدیوی/ مهین علی‌بابایی/ میترا آزادفر/ میترا بیگدلی/ میترا رضایی/ میترا روشن/ میثاق افشار/ میثم اشتری/ میرمحمود یگانلی/ میلاد مکری/ مینا جعفری/ مینا طهرانی پور/ مینا کشاورز/ مینو مرتاضی لنگرودی/

نادر حاجی محسن/ نادرعابدزاده/ نادی ایوبی/ نارین محمدی/ نازلی سلاجقه / نازنین افشین جم/ نازنین بهرامی/ نازنین فرزانجو/ نازنین مشیری/ نازی خلیلیان/ نازی صبا/ نازی مرادی/ نازیلا رستمی/ نازیلا شکوف/ نازیلا فتحی/ ناصر شیر محمدی/ ناصر مستشار/ ناصر یغمایی/ ناهید اسلامیان/ ناهید اسماعیل زاده اناری/ ناهید برادران عطار/ ناهید پور عیسی/ ناهید توسلی/ ناهید جعفری/ ناهید حیدری/ ناهید خیرابی/ ناهید ریاحی/ ناهید صادقی/ ناهید عبدالهی راد/ ناهید علیطالب/ ناهید قاسمی/ ناهید کشاورز/ ناهید میرحاج/ ندا مزارعی/ ندا نوربخش/ نرگس خاتون/ نرگس صفری راد/ نرگس طیبات/ نرمین زمانی/ نریمان رحیمی/ نسرین ستوده/ نسترن سامی/ نسترن سمیعی/ نسرین آزادفر/ نسرین بصیری/ نسرین پورکریمی/ نسرین چنگیزیان/ نسرین فرهومند/ نسیم تنها/ نسیم خسروی مقدم/ نسیم سپهری/ نسیم سرابندی/ نسیم قنواتیان/ نشمیل احمدپور/ نصور نقی پور/ نغمه ابتکار/ نفیسه آزاد/ نفیسه زارع کهن/ نگین احتسابیان/ نوشین احمدی خراسانی/ نوشین جعفری/ نوید رستمی/ نوید محبی/ نیاز سلیمی/ نیر رستمی/ نیره توحیدی/ نیکزاد زنگنه/ نیکی ایرانی/ نیلوفر بیضایی/ نیلوفر رفیعی/ نیلوفر سلطانی/ نیلوفر شمیرانی/ نیلوفر کشمیری/ نیلوفر گلکار/ نیما بارز/ نیما مشعوف/ نیما ناصرآبادی/ نینا مرتضوی/ نینا نادری/

واحید قاراباغلی/ وجیهه مقدم/ وحید جزایری/ ویدا بیگلری/ ویدا صابری/ ویدا فرهودی/ ویکتور آرام/ ویکتوریا آزاد/ وهاب دوستی دوکشکانی/

هاجر کبیری/ هادی ابراهیمی/ هادی کهولی/ هاشم باروتی/ هاله آگنج/ هاله بهرامی/ هاله ملاشریفی/ هانی ابطحی/ هانیه سیامکپور/ هایده برزگر/ هایده بصیری/ هایده قهرمانی/هدی امینیان/ هدیه زراعتی/ هستی بیگدلو وطن/ هما خداوردی/ هما شکوهی/ هما کاویانی/ هما مداح/ هما هودفر/ هوشنگ گلاب دج/ هومن کمالی/ هومن مومن/ هیوا شادی مقدم/

یادی فرنوش/ یاسر رحمانی/ یاسر شاه ویسی/ یاسمن تورنگ/ یاسمن دادور/ یاسمین فرزانجو/ یاشار سالک/ یاشار گرمستانی/ یاور استوار/ یاور خسروشاهی/ یلدا خدایاری/ یلدا شاهرخی/ یوریک کریم مسیحی/ یوسف اردلان/

04.08.2008

ما در کمپین یک میلیون امضاء اشتباه کردیم! نوشته نوشین احمدی


در گرمای تابستان سال 85 وقتی به زیر مقنعه و مانتو خیس از عرق و گرمای خفه کننده، خودمان را به کتابخانه می رساندیم تا ائتلافی را شکل دهیم و کمپین یک میلیون امضاء را آغاز کنیم، زمانه مناسبی نبود، خشونت فیزیکی و روانی را در تجمع میدان هفت تیر و پیش و پس از آن با پوست و گوشت حس کرده بودیم، باز جویی ها هنوز ادامه داشت. برخی فعالان حقوق زن ما را به شدت زیر ضرب برده بودند که چرا مرتکب برگزاری تجمع میدان هفت تیر شده ایم، فضا به شدت تلخ و گزنده بود. در نتیجه با فضایی چنین پرفشار، حقیقتا امکانپذیر نبود که از همه درخواست کرد که نه فقط وجود فردی خود را بلکه هستی گروه و انجمن شان را نیز در آن شرایط دشوار به قمار بگذارند. به خصوص هستی انجمن هایی را که با رنج و مرارت تاسیس کرده بودند.

بی شک امروز شرایط بیش از آن زمان نابسامان به نظر می رسد، اما آنچه روزهای تاسیس کمپین را از این دوره متفاوت می کند شاید این است که در آن دوره ما هنوز نمی دانستیم که «آینده» چگونه خواهد بود، اما امروز دیگر می دانیم که «همین است که هست»! دیگر پذیرفته ایم که دولتی داریم که برای حذف و انزوای ما از منطق خاصی پیروی نمی کند، بنابراین دیگر «قمار کردن یا نکردن» شوخی به نظر می رسد. از وقتی از خانه بیرون می رویم تا وقتی برمی گردیم تا در یک مهمانی کوچک، چند نفری از دوستان خود را ملاقات کنیم، درحال قماری پر از ریسک و ابهام هستیم، حتا به درستی نمی دانیم وقتی قدم به خیابان می گذاریم حتما با همان مانتو و روسری به خانه بازمی گردیم و...

در مجموع در آن دوره هنوز «دورنمایی واقعی» از وضعیت آینده نداشتیم و ابهام موجود سبب می شد که روزنه ای برای «آینده» تصور کنیم، از این رو به فکر «حفظ انجمن» های «ثبت شده» مان برای «آینده» بودیم، یعنی احتیاط می کردیم و دست به عصا حرکت می کردیم ولی امروز به نظرمان «آینده» چه خوب و چه بد تاحدودی مشخص است حداقل «تکلیف» مان با خودمان و فعالیت های حق خواهانه مان روشن شده است. حالا دیگر «مجوز» انجمن های ثبت شده، به قول معروف به درد «سبزی پاک کردن» می خورند نه برای «فعالیت های مسالمت آمیز اجتماعی و فرهنگی».

در آن روزهای پیروزی دولت نهم در انتخابات، به واسطه تغییر شرایط سیاسی، حرکت ها پرهزینه قلمداد می شد، و با توجه به تنوع دیدگاه ها در میان اعضای انجمن ها و گروه ها، کمتر حرکتی به اجماع عمومی می رسید. زیرا انجمن ها و گروه های موجود زنان غالبا در سال های پیش از آن و در شرایط بازتری شکل و قوام گرفته بودند و در نتیجه، اعضای تشکیل دهنده آنان دارای ظرفیت های مختلف و دیدگاه های بسیار گوناگون بودند، از این رو تصمیم برای هر حرکت جمعی، در شرایط جدید سیاسی، بسیار مشکل می توانست مقبولیت و توافق کل گروه را به دست بیاورد، به این اعتبار، حرکت در چنان موقعیتی نیز می توانست از طریق افرادی که «خود شخصا مسئولیت کارشان را می پذیرند» اتفاق بیافتد. در نتیجه پای بیانیه تجمع 22 خرداد 1385، فقط نام «افراد» آمد نه همراه با نام انجمن ها و تشکل های شان.

«افراد» جایگزین «گروه ها» شدند!

از همان ابتدای کمپین یک میلیون امضاء نیز ما تحت تاثیر فضای پرفشار و سنگین سیاسی، فقط نسبت و رابطه «افراد» را با این کارزار دسته جمعی مشخص کردیم: آغازکنندگان کمپین، «افراد» معرفی شدند، حامیان آن نیز «افراد» تلقی شدند. در نهایت نیز یگانه شکل همکاری اعضاء هم، به طریق «فردی» تعریف شد.

دو دلیل مهم وجود داشت که این روش بدون بررسی تبعات آن، بر ما تحمیل شد و مجبور به پذیرش آن شدیم که نتیجه، تکیه یک جانبه بر هویت فردی و توانایی های شخصی «افراد» و به کلی نادیده گرفتن ظرفیت «گروه ها و انجمن ها» بود. آن چنان زیر بار فشارهای چند جانبه امنیتی ها و به اصطلاح برخی خودی ها زمین گیر شده بودیم که حتا مکانیزم ساده و مناسبی برای به رسمیت شناختن و تعیین نسبت گروه ها با کمپین را به کلی از یاد بردیم.

شاید یکی از دلایلش آن بود که تجربه کمپین از دل تجربه تجمع 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر فراروییده بود. آن زمان به دلیل شرایط سیاسی ناشی از روی کار آمدن دولت نهم و به ویژه تردیدهایی که بر اثر «فشارهای بیرونی» و نیز «فشارهایی که از درون خود جنبش زنان» برای جلوگیری از برگزاری تجمع میدان هفت تیر وارد می شد، تصمیم گرفتیم (یعنی ناگزیر بودیم) که تنها با جمع آوری امضای «افراد»، فراخوان تجمع را منتشر کنیم. تجربه موفقیت آمیز در جمع آوری امضاء برای بیانیه تجمع از افراد (که در آن زمان، به رقم کم سابقه یعنی 2000 امضاء بالغ شده بود) گرچه از یک سو به ایده راه اندازی کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء، و اتکاء به نفس اعضای موسس کمک قابل ملاحظه ای کرد، اما از دیگر سو، سبب شد تا پتانسیل موجود در سازمان های فعال زنان را نادیده بگیریم.

دلیل دیگرش آن بود که «فضاسازی های منفی و گسترده» علیه تعدادی از انجمن های برگزارکننده تجمع میدان هفت تیر، از جمله علیه «مرکز فرهنگی زنان» به واسطه فعالیت های تاثیرگذارش در حرکت های اعتراضی و خیابانی (به ویژه تجمع 22 خرداد)، ما اعضای مرکز فرهنگی را به راستی خسته و فرسوده کرده بود، بر این اساس، در آن شرایط تلخ و مملو از ناروایی های تهوع آور، ترجیح دادیم نامی از «مرکز فرهنگی زنان» نبریم تا دستگاه های «ایرادپراکنی» بار دیگر شروع به فعالیت نکنند و به قول معروف «بامبولی» جدید به دست «مخالفانی» ندهیم که تا نام مرکز فرهنگی زنان به گوش شان می رسید، به دنبال «ایراد یا اشکالی» می گشتند. برای نمونه با وجود آن که فراخوان تجمع 22 خرداد 1385 هفت تیر، با نام افراد منتشر شد، اما برای تخطئه این حرکت و برای حساس کردن فعالان گروه های مختلف جنبش زنان که به این حرکت پیوسته بودند، ایرادهایی همچون: «چرا فراخوان تجمع ابتدا در وب سایت مرکز فرهنگی منتشر شده؟» یا مثلا «چرا نام ها به ترتیب حروف الفبا» نیست و از این قبیل ایرادهای غیرمنصفانه را مطرح می کردند. چنین بزرگنمایی می شد که گویی همه این ها «توطئه ای» است که «مرکز فرهنگی زنان» مرتکب شده است!! در واقع می خواستند با این فضاسازی ها، روابط مرکز فرهنگی زنان با دیگر یاران جنبش زنان بی وقفه در تشنج و سوء ظن نگه دارند.

بدین سبب اعضای مرکز فرهنگی زنان، هیچ رغبت و تمایلی برای مطرح شدن نام مرکز فرهنگی در رابطه با کمپین یک میلیون امضاء نداشتند. به طوری که برای نمونه حتا زمانی که قرار بود کمپین راه اندازی و اعلام عمومی شود ولی هنوز سایت «تغییر برای برابری» آماده نشده بود برخی دوستان پیشنهاد دادند که معطل آماده شدن سایت تغییر نشویم و اعلام عمومی کمپین را از طریق سایت مرکز فرهنگی (سایت زنستان) آغاز کنیم تا بعد که سایت تغییر برای برابری راه اندازی شد، ادامه کارها از طریق آن سایت، ادامه یابد. ولی ما در آن زمان آگاهانه و با قاطعیت از این کار جلوگیری کردیم، چرا که دوباره نمی خواستیم با گذشت یکی دو ماه پس از تولد کمپین، آغاز انتشار بیانیه کمپین در سایت زنستان را باز هم «توطئه» مرکز فرهنگی قلمداد کنند.

در هر صورت به خاطر این جوسازی ها، و عقب نشینی و مرعوب شدن مان در مقابل فضای شایعه پراکنی و تخریب، سرانجام بی تجربگی کردیم و از بردن نام مرکز فرهنگی زنان به عنوان یکی از گروه های تشکیل دهنده کمپین خودداری ورزیدیم. احتمالا دیگر انجمن های فعال در کمپین (مانند کانون هستیااندیش، کانون زنان ایرانی، انجمن سلامت زنان، زنان کمیسیون تحکیم وحدت و... که در کلیه نشست ها برای تاسیس و برنامه ریزی کمپین حضور داشتند) نیز احتمالا بنا به دلایل مشابه یا متفاوت، ترجیح دادند در این مورد سکوت کنند و از گروه و انجمن های خود به عنوان موسسان کمپین، نامی نبرند.

اگر نه یک میلیون اشتباه، که حداقل «یک اشتباه بزرگ» داشتیم

باری، به هر دلیل و علتی که بود متاسفانه وضعیت و جایگاه گروه ها و انجمن های فعال در کمپین تبیین نشد و از این رو نسبت این گروه ها و سازمان ها با کمپین یک میلیون امضاء در پرده ابهام باقی ماند. همین «ابهام» به ظاهر «کوچک»، به تدریج سبب بروز مشکلاتی بزرگ و ساختاری، هم برای کمپین و هم برای انجمن ها و گروه های فعال در کمپین شده است.

در حقیقت، ائتلاف بزرگ موسوم به «کمپین یک میلیون امضاء» با نیرو، پتانسیل و تجربه گروه ها و انجمن های مختلف درگیر در آن، آغاز به کار کرد و در ادامه نیز بخشی از یاران و همکاران فعال خود را نیز از میان اعضای فعال در «سازمان های از قبل موجود در جنبش زنان» جذب کرد. با این حال رابطه گروه ها و سازمان هایی که با این ائتلاف دموکراتیک، پیوند یافتند، به طور متعارف و رسمی مشخص نشد. همین نقصان، در درازمدت، سه تاثیر منفی بر مجموعه فعالیت های جنبش زنان گذاشت:

1– گردش کار را در انجمن ها و گروه های زنان فعال داخل کشور، که اعضایشان در کمپین مشغول فعالیت بودند کم و بیش دچار اختلال کرد.

2 – کمپین نتوانست از ظرفیت ها و پتانسیل موجود در انجمن ها و سازمان های فعال در جنبش زنان، به طور کامل بهره ببرد.

3 – و مهم تر از همه این موارد، آینده خیل پرشمار نیروهای جذب شده به کمپین (در قالب هسته ها و نهادها) را هم اکنون دچار ابهام ساخته است.

درحالی که ما می توانستیم به مانند ائتلاف های پیشین، پیوستن به کمپین را به دو شکل توامان: به صورت «سازمانی» (از طریق تاسیس کمیته های کمپین در سازمان های علاقمند به این حرکت) و نیز به صورت «فردی» (از طریق کمیته هایی که برای این کار تعبیه شد) تعریف کنیم و از این طریق چگونگی فعالیت گروه ها و سازمان ها را در کمپین و نسبت شان را از این طریق به رسمیت بشناسیم. این کار، مزیت های زیادی داشت: این که سازمان ها و انجمن ها می توانستند بخشی از فعالیت خود را «با اعلان رسمی» به کمپین اختصاص دهند و از این طریق دچار دوگانگی ها و تعارضات جدی بین فعالیت در انجمن شان با فعالیت در کمپین، نشوند و در عین حال بتوانند فعالیت های گسترده تری را در جهت اهداف کمپین سازمان دهند.

در واقع عدم تعبیه این مکانیزم ساده که در آن گروه ها و سازمان ها نیز به طور مستقل بتوانند در ائتلاف بزرگ کمپین فعالیت کنند، متاسفانه سبب شد که هم انجمن ها و گروه هایی که با کمپین نزدیک بودند، تضعیف شدند و هم کمپین از گروه ها و سازمان های پایدار و آینده نگر محروم شود.

هویت سازمانی در مقابل هویت کمپینی

تجربه کسانی که در انجمن ها و سازمان های مختلف جنبش زنان عضویت داشتند و در جنبش یک میلیون امضاء، نیز فعالیت می کردند، نشان می دهد که به تدریج برخی از اعضای فعال گروه ها و سازمان هایی که به کمپین جذب شده بودند، دستخوش تعارضات و تردیدهای جدی بین فعالیت در انجمن خود، با کار در کمپین شده اند. جلوه جواهری در مصاحبه اش با ناهید کشاورز این دغدغه را چنین بیان می کند: «...برای من و برخی از دوستانم که با هم از کانون هستیا خارج شدیم، کار در کمپین یک میلیون امضاء خیلی اولویت داشت و به همین دلیل تمام وقت و انرژی مان را روی این مسئله گذاشتیم.»(1)

همچنین مینو کیامان از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در اصفهان در جای جای تجربه خود در کمپین اصفهان از روند تعارض آمیز و مبهم فعالیت ان. جی. او ها با افراد می نویسد. با مطالعه تجربه او و دیگران می توان دریافت که چگونه ما نیز که در تشکل های زنان در تهران فعال بودیم همین دوگانگی ها و مشکلات را روی پوست خود تجربه کرده ایم که به طور مستقیم ناشی از عدم تعریف مشخص رابطه گروه ها با کمپین یک میلیون امضاء بوده است. از این روست که مینو کیامان می نویسد: «برخی از آنها با کند وکاو در سایت (تنها پایگاه الگو برداری) سعی می کردند به یک موقعیت منسجم تر دست يابند و برخی دیگر که در ان جی او هایی در سطح شهر عضو بودند سعی در متشکل کردن افراد به سبک همان ان جی او ها داشتند، درحاليكه برخی از میان همین عده، ایجاد تشکل به سبک ان جی او را، غلطیدن به روابط سلسله مراتبی می دانستند . البته الگویی جز همان موسسات ،سازمان ها و ان جی او ها يي که بهترین شان در ساختار هرمي قدرت خود، به تدريج تبدیل به جمع هاي کوچکی شده بودند وجود نداشت؛ جمع هایی که گاه با کم کاری و ناتوانی در جذب اعضای جدید، به انحلال رسيده بودند. بنابراین، ساختار شبکه ای فاقد الگوهاي امتحان شده بود و با هم بودن ، تا پيش از بروز اختلاف ، بي مشكل ادامه مي يافت.»(2) در واقع اگر ما همانطور که برای جذب و نگه داری نیروها به تاسیس کمیته ها در کمپین همت کردیم، فرصت می یافتیم که رابطه انجمن ها و گروه ها را نیز به طور جداگانه با کمپین مشخص و روشن سازیم، این تعارضات نیز به احتمال زیاد پیش نمی آمد.

کمپین یک میلیون امضاء به انجمن های نزدیک به خود، ضربه زد

در حقیقت بسیاری از ما که از سال ها پیش در سازمان و انجمنی زنانه عضو بودیم و فعالیت می کردیم اما با توجه به حجم وسیع کار و مسئولیت ها در کمپین یک میلیون امضاء، ضرورت ادامه فعالیت در گروه و سازمان خود را به تدریج از یاد می بردیم. چرا که حجم وسیع وظایف و فعالیت ها در کمپین (و جذابیت بی بدیل آن)، امکان انجام فعالیت های مجزا در انجمن خودمان را به شدت کاهش می داد، در نتیجه، پیوندهای ما را با کانون ها و انجمن های خودمان، هر روز کمرنگ تر می کرد. درحالی که اگر مکانیزمی در کمپین تعبیه کرده بودیم که گروه ها و انجمن ها نیز از ابتدا به رسمیت شناخته شوند، در آن صورت، فعالیت های فردی ما در کمپین، بخشی از فعالیت انجمن و گروه مان نیز تلقی می شد، در نتیجه پیوند اعضاء با انجمن شان محفوظ می ماند و در عین حال به طور گسترده تری می توانستیم از پتانسیل های موجود در انجمن ها به نفع فعالیت های کمپین بهره ببریم.

ولی به دلیل پیش بینی نکردن سازوکار لازم ، فعالیت ما (اعضای گروه ها و سازمان های زنانه) در ائتلاف بزرگ کمپین یک میلیون امضاء به طور رسمی به عنوان بخشی از فعالیت انجمن مان در جهت اهداف کمپین محسوب نمی شد در نتیجه، فعالیت های ما در کمپین، دستاوردی برای تقویت و بالندگی سازمان و گروه های مستقل مان نداشت. هرچند هدف برخی از سازمان ها و گروه هایی که با کمپین همکاری می کردند، عمدتا همان اهدافی بود که در کمپین تعریف شده بود، اما اگر شرایط سیاسی اجازه می داد و ما می توانستیم با تعبیه مکانیزمی مناسب، فعالیت در کمپین را با فعالیت سازمان های مستقل خود به صورت تعریف شده و مشخصی پیوند بزنیم، از این طریق می توانستیم «اعتباری دو جانبه» بین گروه خود با کمپین یک میلیون امضاء برقرار سازیم. به این ترتیب هر دو طرف یعنی هم کمپین در مواقع بحران و مواجهه با فضای سرکوب از حمایت گروه ها و انجمن ها (که حمایت هایی قدرتمندتر از حمایت های فردی است) برخوردار می شد و هم به واسطه فعالیت اعضای یک انجمن و گروه در بطن کمپین، پیوندهای افراد با انجمن شان به خوبی حفظ می شد.

اما مشخص نبودن جایگاه انجمن ها متاسفانه باعث شد که بین اعضای گروه ها و سازمان ها، ناخواسته دو دستگی ایجاد شود، برای نمونه، کسانی بودند که فعالیت در ائتلاف کمپین یک میلیون امضاء برایشان ارجحیت داشت، از سوی دیگر کسانی هم بوده و هستند که هرچند در کمپین فعالیت می کنند، اما فعالیت در گروه و سازمان شان در اولویت قرار دارد و ترجیح می دهند هویت سازمانی خود را همچنان پررنگ تر از هویت کمپینی خود حفظ کنند. به تدریج با این دو شقه شدن اعضایی که در سازمانی زنانه عضویت داشتند، عملا بین کمپین با سازمان های خود، در انجمن ها تداخل وظایف و تنش هایی ایجاد شد.

عدم سازگاری انجمن ها با شرایط نوین جنبش حقوقی زنان

به دلیل حضور نیرومند و گسترش یابنده کمپین یک میلیون امضاء در سطح کشور، جنبش حقوقی زنان ایران وارد فاز جدیدی شد اما درک و پذیرش تبعات و الزامات این فاز جدید از سوی همه انجمن ها (و نیز از سوی اعضای گوناگون در یک انجمن) یکپارچه و یک دست نبود. کمپین سبب ارتقاء و تغییر شرایط کلی جنبش حقوق برابر در ایران شده بود بر این اساس، انجمن هایی که حوزه مشترکی با کمپین داشتند و در جنبش حقوقی زنان جای می گرفتند، شرایط جدید را به یکسان هضم نکردند، در نتیجه برای انطباق خود با شرایط جدید (و در نبود مکانیزمی که بتواند این انجمن ها را با شرایط جدید در کمپین وفق دهد)، متفاوت عمل کردند، برخی از آن ها حتا دچار مشکلات و تنش هایی نیز شدند.

نوع تازه ای از فعالیت مدنی در کمپین به وجود آمد و به دلیل انعطاف بیش از حدش، به سرعت هم گسترش یافت. فعالیت هایی از این دست تا پیش از آن، در جنبش زنان تجربه نشده بود و به دلیل «انعطاف» بالای روشی که برگزیده بود و قادر بود با توجه به شرایط اجتماعی – سیاسی بسته کشور، بسیار منعطف و پویا عمل کند، عملا فعالیت ها با اهداف مشابه در انجمن های موجود _ که عمدتا انعطاف و پویایی کمی داشت _ را کمرنگ کرد و از سکه انداخت.

در واقع انجمن های زنانه حتا اگر هم می خواستند دیگر نمی توانستند مانند سابق، فعالیت های خود را پی بگیرند و از سوی دیگر، بین این دو نوع فعالیت _ یعنی فعالیت هایی از نوع انجمنی و فعالیت هایی از نوع کمپینی _ متاسفانه هیچ ارتباط رسمی ایجاد نشده بود که در سایه آن، فعالیت های متفاوت در این دو حوزه به هم افزایی کل جریان منجر شود. بنابراین انجمن ها در سایه فعالیت های عظیم و «شدنی» کمپین به تدریج محو می شدند و به دلیل نبود مکانیزمی مناسب در کمپین برای ایجاد این پیوند، دچار تعارض هم می شدند و در نتیجه نمی توانستند خود را با شرایط جدید پیش آمده در جنبش حقوقی زنان منطبق سازند.

با توجه به این وضعیت، اعضای انجمن ها عملا نه فرصت و نه امکان انجام فعالیت های مجزا و مختص به خود را پیدا نکردند تا از طریق فعالیت ها و نمودهای بیرونی، «زندگی اجتماعی» و هویت مستقل انجمن خود را تداوم بخشند (به ویژه با توجه به شرایط اجتماعی بسته دو ساله اخیر که به دلیل عدم وجود فضاهای عمومی عملا انجام یک فعالیت کوچک، بسیار سخت و طاقت فرسا شده است). بر این قیاس، همگان شاهد بودیم که بافت درونی و آرایش نیروهایی که در این انجمن ها در یک دوره «آرام تر و بازتر» شکل گرفته بود، نمی توانست با «نظم جدیدی» که بر پایه شرایط سیاسی جدید و هم بر شرایط متفاوت جنبش حقوقی زنان استوار شده بود، به راحتی سازگار شود و از این رو به نظر می رسید آرایش نیروها همانطور که در سطح عمومی جنبش زنان تغییر می کرد، در سطح کوچک تر یعنی درون انجمن ها نیز برای تطبیق و سازگاری شان با شرایط جدید می بایست تغییر کند و همین امر، آشکارا باعث شد که آن دسته از انجمن هایی که از یکدستی کامل برخوردار نبودند، نتوانند به راحتی با شرایط جدید خود را وفق دهند و با مکانیزم های جدیدی حرکت کنند و از سوی دیگر عدم تعبیه یک مکانیزم ساده که می توانست این کار را تسهیل کند نیز در کمپین پی گرفته نشد.

می خواهم تاکید کنم که شکل دادن ائتلاف موسوم به «کمپین یک میلیون امضاء» و فعالیت اعضای سازمان ها و انجمن های زنانه در آن، و ورود جنبش حقوقی زنان ایران به فازی متعالی تر، گذشته از برکات و دستاوردهای فراوان (و قدر و منزلتی که برای فعالان اش در سطح داخلی و بین المللی هدیه می آورد)، در عین حال سبب دوگانگی ها و تنش هایی نیز در میان این سازمان ها شده است. این که انجمن ها و سازمان های فعال در کمپین، هر یک چگونه توانستند _ یا خواهند توانست _ این تنش ها و دوگانگی ها را با وجود کمپین و شرایطی که فراهم آورده، حل و فصل کنند (یا نکنند)، موضوع جداگانه ای است، اما بحث من دراین مقاله، روشن کردن غفلت مان از یک نکته روشی مهم است که در کمپین به دلیل تحمیل شرایط سیاسی نابسامان آن زمان، نادیده گرفته شد، درحالی که شاید می توانستیم با تعبیه سازوکاری ساده، بستری را فراهم آوریم که انجمن ها نیز بتوانند از به خدمت گرفتن همه امکانات و فرصت هایشان برای کمپین، به نوبه خود از آن اعتبار کسب کنند، و این، چقدر ایده آل بود.

این ایده آل، شاید به دلیل وجود آن شرایط بسته سیاسی، ذهنی به نظر آید با این حال به نظرم اگر می دانستیم که این «اشکال» وجود دارد، شاید به تدریج می توانستیم آن را در قدم های بعدی مرتفع سازیم. درحالی که ناخواسته برعکس عمل کردیم یعنی در جهت تثبیت این معضل برآمدیم. برای نمونه وقتی مرکز فرهنگی زنان، مثلا نشستی را به بهانه های مختلف برای عده ای از داوطلبان کمپین و به منظور گفتگوهای آزاد _ با امکانات و با تلاش اعضای خود _ تدارک می دید، به جای خوشامدگویی، از سوی برخی اعضای «منفرد»، مورد بازخواست قرار می گرفت !! درحالی که اگر رسما در کمپین، جایگاه «انجمن ها» و فعالیت هایشان به رسمیت شناخته می شد، به جای «سرکوب» چنین اقدامات مفید و مستقلی (که امروز بدون پشتوانه گروهی این انجمن ها که تجربه های ارزشمند خود را طی سالها اندوخته بودند، عملا کمتر اتفاق می افتد)، به گسترش آن کمک می شد و از این طریق انجمن ها نیز با بروز بیرونی در قالب فعالیت برای کمپین، انسجام شان حفظ می شد.

واقعا امکان پذیر بود که فعالیت گسترده اعضای مرکز فرهنگی زنان یا کانون هستیااندیش یا کانون زنان ایرانی و دیگر تشکل های نزدیک به کمپین، در اوایل حضورش به جای «سرکوب»، حتا خوش آمد گفته شود و تشویق گردد تا این انجمن ها در مقابل فعالیت و خدمتی که به کمپین ارائه می کنند از اعتبار کارشان نیز تاحدودی بهره مند شوند و باعث انسجام درونی آنها در عین پیشبرد کار کمپین، بشود. اگر چنین می شد این گروه ها نیز به شکلی منسجم و بدون دغدغه، هرچه شاداب تر برای کمپین فعالیت می کردند و اعضای آن ها بین هویتی که از کمپین می گرفتند با هویت سازمان خود، گیج و سرگردان و در نهایت ناچار به انتخاب یکی به ضرر دیگری نمی شدند.

در حقیقت، اگر نام گروه ها و سازمان ها مانند حرکت های جمعی پیش از کمپین، در کنار نام «افراد» به عنوان اعضای کمپین قرار می گرفت و اگر برای نمونه ملاک عضویت گروه ها در کمپین، ایجاد و راه اندازی کمیته ای جدید درون این سازمان ها (مثلا تحت عنوان «کمیته کمپین») بود، به نظرم بسیاری از مشکلات موجود، کاهش می یافت. زیرا با این شیوه، گروه ها و سازمان ها علاوه بر کار و فعالیت های مستقل خود، بخشی از فعالیت های سازمان خود (و همینطور سایت های خود) را به طور رسمی برای پیگیری فعالیت کمپین اختصاص می دادند، و اعضایی که گرایش بیشتری برای فعالیت در کمپین داشتند _ بدون این که با مخالفت و سنگ اندازی دیگر اعضای گروه (که کمتر به کار در کمپین گرایش داشتند)، مواجه شوند _ می توانستند از تمام امکانات آن سازمان بدون آن که کوچک ترین صدمه ای به کل سازمان بزنند برای اهداف عالیه کمپین بهره ببرند.

البته این مشکلات غالبا برای سازمان هایی به وجود آمد که در کمپین به نوعی ادغام شدند، وگرنه برخی از سازمان ها سعی کردند آگاهانه یا ناآگاهانه خود را با فاصله ای معین از کمپین نگه دارند. به یاد می آورم برخی از نمایندگان انجمن ها (شاید با توجه به تجربیاتی که داشتند)، از همان ابتدا سعی کردند که اعضای گروه خود را از حضور تمام وقت در کمیته های کمپین دور نگه دارند. در واقع آنان تنها به حضور خود در کمیته های کمپین اکتفا کردند و به رغم اصرار ما برای همکاری بقیه اعضای شان در کمیته های مختلف کمپین، اما اعضای خود را از ارتباط و حضور دایم و مستقیم در کمیته های کمپین دور نگه داشتند و سعی کردند خود را در نقش رابط بین کمپین و اعضای سازمان شان قرار دهند تا احتمالا از جذب و هضم اعضای سازمان شان در کمیته ها، ممانعت گردد.

آن زمان چنین رویکردی از سوی برخی از دوستان کمی تعجب برانگیز بود، اما اکنون با مرور تجارب آن دوره متوجه می شوم که شاید آنان به دلیل تجربه ای که داشتند، این روش را برگزیدند که از انحلال کامل گروه و سازمان خود و اعضای فعال گروه خود در کمیته های کمپین جلوگیری کنند و از طرفی نحوه فعالیت در جهت اهداف کمپین را در درون گروه و سازمان خود به شکلی مستقل تر سازمان دهند. گرچه این رویکرد نیز «مشکلات خاص خود» را داشت یعنی هرچند که موفق شد گروه و سازمان را از چنین بحران هایی، حفظ کند اما به تدریج با کمرنگ شدن مثلا انگیزه «آن رابط»، ارتباط دیگر اعضای آن سازمان و در مجموع، کل سازمان با کمپین، دچار مشکلات جدی شده است.

انجمن های نزدیک به کمپین نیز در مقابل به کمپین «ضربه زدند»

البته قصه وضعیت درونی انجمن ها که به واسطه حضور در ائتلاف کمپین، به تنش ها و مشکلاتی در روابط درونی شان انجامید، تمام ماجرا نبود. زیرا اعضای انجمن ها نیز به نوبه خود مشکلات شان را ناخواسته به کمپین منتقل می کردند. در حقیقت تنش های درون گروهی ایجاد شده در انجمن ها نیز به دلیل آن که مرز بین این گروه ها با کمپین تعریف شده نبود، لاجرم به درون کمپین منتقل شد و از آن جا که حضور اعضای این گروه ها نسبت به اعضای کم تجربه تر کمپین (که اولین کار سازمانی خود در جنبش زنان را در کمیته های کمپین تجربه می کردند)، قدیمی تر محسوب می شدند دست بالا را داشتند و به راحتی امکان یافتند که مسائل گروهی خود را به مسئله کل کمپین تبدیل سازند و به دلیل همین تجربه و اعتبار، می توانستند گفتمان سازی درون کمپین را به سمت و سوی دلبخواه خود سوق بدهند و درگیری های شخصی خود و گروه شان را به دغدغه دیگر اعضای کمپین تبدیل کنند.

اما بخشی از این دردسرها به خاطر آن بود که گروه ها و سازمان های از قبل موجود زنان، با سخاوت تمام سال ها تجربه، امکانات و شبکه های ارتباطی خود را دربست به اختیار کمپین گذاشتند، اما کمپین نه تنها هیچ نوع اعتباری به این سازمان ها نبخشید بلکه در عوض به تضعیف انسجام درون گروهی شان نیز منجر شد. در نتیجه، این گروه ها یا خود را پس از مدتی به طور کامل از کمپین کنار کشیدند و یا آن که با تضعیف انسجام درونی شان به طور کامل در کمپین منحل شدند. در نتیجه، ادامه تنش میان اعضاء نیز به کمپین منتقل و جاری شد.

چرا «حضور مستقل» انجمن ها مهم بود

می خواهم یادآوری کنم که ضرر تعبیه نکردن مکانیزمی برای عضویت و فعالیت گروه ها و انجمن ها در کمپین، هنگامی که به دورنمای آینده این ائتلاف نگاه کنیم جدی تر می شود. چرا که به نظر می رسد هر حرکت راه گشا در جامعه مدنی (لااقل در حال حاضر که جامعه مدنی ضعیفی داریم) با توجه به میزان توفیق اش در نهادمند ساختن کانون ها و نهادهای دموکراتیک می تواند مورد سنجش قرار بگیرد و نمره قبولی دریافت کند. در واقع رشد و گسترش نهادهای دموکراتیک (در این جا نهادهای دموکراتیک زنان) است که در نهایت می تواند به گسترش مقاومت جامعه زنان در برابر دست اندازی ها بر حقوق اش بیانجامد. با چنین چشم اندازی است که ائتلاف ها و حرکت های دسته جمعی می تواند مورد قضاوت قرار بگیرد، یعنی یکی از مهم ترین معیارهای سنجش و داوری در مورد هر حرکت و ائتلافی، در گرو توان آن حرکت و گروه و ائتلاف برای ایجاد و گسترش نهادهای پایدار در جامعه مدنی است.

اگر ما نتوانیم در جامعه مدنی، گروه ها و سازمان های پایدار و مقاوم به وجود آوریم، که این گروه ها و سازمان ها پایگاه های مقاومت در برابر هر نوع دست اندازی نسبت به حقوق شهروندی مان باشند، به راستی هر حرکتی حتا اگر بسیار بزرگ هم باشد، در تحلیل نهایی _ لااقل در میان مدت _ نخواهد توانست تاثیری مانا و جدی از خود به یادگار نهد. می خواهم بگویم اساس هر حرکتی، (از برگزاری تجمع گرفته تا هر نوع کنش فرهنگی و اجتماعی دیگر)، اگر در چشم انداز خود به استمرار و نهادینه کردن حرکت اش در جامعه مدنی نیاندیشد، نمی تواند مدعی تقویت جامعه مدنی باشد.

برای نمونه اگر تجمع 22 خرداد 1385 از طریق «راه اندازی کمپین» نهادینه نمی شد، مسلما نمی توانستیم به تاثیر یک حرکت موقتی و زودگذر (تجمع اعتراضی یک ساعته در میدان هفت تیر) امیدوار باشیم. اگر تجمع 22 خرداد 1384 در مقابل دانشگاه تهران به ظهور «یک روز تاریخی» برای زنان کشورمان نمی انجامید، نمی توانست از استمرار و تاثیرگذاری جدی بر جامعه مدنی برخوردار شود. چرا که لزوما یک ساعت در خیابان بودن، هرچند مقاومتی را به نمایش می گذارد و نیز به طرح مطالبات گسترده تر زنان در جامعه کمک می کند، اما اگر در پی اش «نهادی» (مثلا تثبیت یک «روز» به عنوان مناسبتی _ با کارکردی نهادی _ که هر سال تکرار می شود و می تواند سبب ساز حرکت های بعدی شود و جامعه مدنی را زنده نگه دارد) شکل نمی گرفت به یقین در فرایند حق خواهی به نفع زنان و تثبیت پایگاه های مقاومت اش، دایره تاثیرات اش محدود می ماند.

بنابراین چشم انداز هر حرکتی در میزان نهادینه سازی در جهت تقویت حوزه عمومی و ایجاد سنگرهای مقاومت مدنی، بسیار مهم است. از این روست که معتقدم غفلت ما در کمپین برای چاره اندیشی و تعبیه مکانیزمی مناسب در رابطه با تثبیت جایگاه گروه ها و سازمان ها در بافت روابط خود، تا حدودی چشم انداز حرکت آینده کمپین را دچار بحران کرده است. این بحران با وجود خشونت دولتی، در آینده ای نه چندان دور، بازتاب بیشتری خواهد داشت، در نتیجه همه ما ناگزیریم که چاره ای برای آن بیندیشیم.

چشم انداز آینده کمپین در گرو نهادمندسازی گروه هاست

اما کمپین آنچنان فراگیر و سرشار از تجربه های گذشته بود، که شیفتگی و شوق فعالیت در عرصه ای چنین گسترده، باعث غفلت ما شد در نتیجه، ضرورت عاجل نهادمند ساختن آن، «به جهت تداوم اش در آینده» را نتوانستیم به خوبی طراحی کنیم. از یاد بردیم که نهایتا هر ائتلاف و حرکت دسته جمعی حتا به بزرگی کمپین یک میلیون امضاء باید از دل خود، چیزی را به واقعیت عینی و لمس پذیر جنبش زنان، اضافه کند تا حیات اش به شکل و شمایلی دیگر تداوم یابد و تثبیت شود. و در صورت عدم استمرار، هرگز نمی تواند به خود ببالد که سبب ساز تولد نهادهای پایدار در جامعه مدنی کشور بوده است.

از این زاویه است که به نظر می رسد امروز که دیگر در شرایط سیاسی و بسته جدید تاحدودی تثبیت شده ایم و لااقل قادر شده ایم خود را با شرایط جدید منطبق سازیم (قبول کرده ایم که اوضاع به قولی «همین است که هست»)، دو راهکار اساسی می تواند به این امر (استمرار حیات کمپین در آینده) کمک کند:

1 – ایجاد و تقویت هرچه بیشتر هسته های خودبنیاد از دل کمپین یک میلیون امضاء

2 – اقدام انجمن ها و گروه ها برای تعبیه کمیته ای با نام کمپین و تخصیص بخشی از فعالیت هایشان به کمپین و جذب نیروهای جدید (و اختصاص بخشی به عنوان کمپین در سایت های خود).

امروز به نظر می رسد پس از سپری شدن نزدیک به دو سال از فعالیت در کمپین، گروه «کانون زنان ایرانی» مبدع و آغازگر این راهکار شده است. در واقع این گروه با اختصاص دادن یک بخش از سایت خود (و در نتیجه به نوعی اعلام رسمی بخشی از فعالیت این گروه تحت عنوان کمپین) به الگوی راهگشا و مناسبی در این حوزه تبدیل شده است و البته این امر نشان دهنده ضرورتی است که کانون زنان ایرانی با توجه به تجارب اش در کمپین به آن دست یافته است که به یقین می تواند الگوی مناسبی برای جبران نقصان های گذشته ما در کمپین باشد.

ما فعالان جنبش زنان همانطور که می توانیم به تجربه های گذشته بیاندیشیم و آنان را بازنگری کرده و با تفسیرهای معاصر و روزآمد به اکنون مان پیوند بزنیم، حتا می توانیم به آینده نیز نظر کنیم، آینده ای نه آن چنان دور و دست نیافتنی، بلکه به آینده ای نزدیک (دهه آینده) که متضمن نهادینه ساختن حرکت های مسالمت آمیزمان باشد. باید نهادهایی پایدار در آینده وجود داشته باشند که تجربه کمپین یک میلیون امضاء و روش مبتکرانه آن (گفتگوی چهره به چهره با مردم) را عملا گسترش و استمرار بخشد و این شدنی نیست مگر کمپین یک میلیون امضاء _ که به آستانه دو سالگی اش نزدیک می شود _ به جای آن که صرفا به عملکردهای یکساله اش ادامه دهد، به دنبال کشف مسیرهایی برای جبران نقصان های گذشته اش باشد یعنی نه تنها به تقویت نهادهای موجود بیاندیشد، بلکه به طور جدی به فکر تولد و گسترش نهادهای پایداری از دل خود نیز فکر کند، تا پس از خاتمه پروژه جمع آوری یک میلیون امضاء بتواند در آینده نیز تداوم خود را در شکل های متفاوتی، تضمین و بیمه کند، و در عین حال بتواند نیروهایی را که جذب کرده، در نهادهای پایدار، سازمان دهد.

بی شک «هسته های خودبنیاد» یکی از گزینه ها و راهکار های «شدنی» و در دسترس است که می تواند برای رفع این نقصان در کمپین مورد استفاده قرار بگیرد. در واقع می توان با شکل دهی به هسته های خودبنیاد، یعنی سازمان یافتن و تثبیت نیروهای جذب شده به کمپین (در حجم های کوچک) ، آینده این حرکت را تاحدود زیادی تضمین کرد.

تاسیس «دفتر روزنامه» نیاز این دوره از مبارزه

به یاد می آورم زمانی را که شهرداری ها اتاق هایی _ به عنوان فضاهایی اختصاصی _ به طور موقت در اختیار جمع های کوچک جوانان یا زنان و دیگر انجمن ها برای گسترش فعالیت مردمی حول مسائل شهری (از جمله تشویق و راه اندازی فعالیت های هنری، ورزشی و...) قرار می دادند تا شهروندان علاقمند، از فضای کالبدی اتاق ها برای گرد هم آمدن و فعالیت های جمعی خود بهره ببرند. این اتاق ها را بعدها از این گروه ها بازپس گرفتند و در نتیجه، بسیاری از این جمع ها از هم پاشید (احتمالا امروز این اتاق ها را به گروه های دیگری مثل گروه های بسیج و به منظور فعالیت های مذهبی و آیینی واگذار می کنند).

وجود آن اتاق ها و فضاهایی که حول آن شکل می گرفت اما باعث شد که جمع های بسیاری به وجود آید ولی این جمع های کوچک فعال شده، به دلیل آن که «اتاق» شان از آن خودشان نبود و وابسته به شهرداری ها بود، با بازپس گیری شان از هم پاشیدند. منظورم این است که یک «مکان» و ـفضایی معین»، می تواند کمک بزرگی برای جمع شدن افراد و شکل گیری فعالیت های مختلف فرهنگی و اجتماعی باشد.

امروز اما به واسطه شکنندگی فضای سیاسی کشور، از بسیاری «مکان» ها و «فضاهای کالبدی و عمومی» محروم شده ایم و عملا راهی برای فعالیت بیرونی نمی یابیم در نتیجه هنگامی که فعالیت و زحمات جمع های کوچک ما (هسته های مستقل)، بروز و جلوه بیرونی نداشته باشند، مسلما در بلند مدت دوام نخواهند آورد (مگر جمع هایی که بر پایه «محفل هایی بسیار دوستانه» و اساسا با اهدف درون گروهی یعنی با هدف دید و بازید و... شکل گرفته باشند). در واقع انعکاس و تظاهر بیرونی فعالیت ها است که از زمره عوامل و راه های کلیدی و موثر در انسجام گروه هاست. این بروز بیرونی می تواند تبلورش در یک اتاق (در فضای کالبدی یک ساختمان) باشد، یا می تواند از پرتو برگزاری مداوم سمینارها و مراسم جمعی و استمرار آن ها، تحقق پذیرد، یا به وسیله انتشار اخبار و انعکاس منظم فعالیت های آن گروه در رسانه.

انواع مختلف تظاهر و نمودهای بیرونی فعالیت جمعی، می تواند جمع ها را هویت بخشد و بازتولید کند. امروز که ما از بسیاری از بروزات بیرونی محروم هستیم، به نظر می رسد، سایت ها و وبلاگ های جمعی ما می تواند محملی برای بروز بیرونی فعالیت هامان و در نتیجه انسجام گروهی مان _ که حول آن شکل می گیرد _ باشد. سایت ها می توانند حکم «دفتر انجمن» یا «اتاقی» از آن خود گروه باشد تا اعضای گروه با فعالیت گرداگرد «یک فضای معین» و از طریق انعکاس بیرونی این فعالیت ها، خود را منسجم و بازتولید کند.

از منظر درک این ضرورت است که شاید امروز می توانیم به گسترش «سایت ها» توسط گروه های گوناگون در کمپین _ در حکم «اتاق» ها و «دفاتر روزنامه ها» _ برای ماندگاری مان بنگریم. در واقع یکی از راه های موثری که می تواند نیروهای جذب شده به جنبش زنان را از طریق کمپین یا هر ائتلاف دیگری، برای آینده در جنبش زنان تثبیت کند، ایجاد سایت ها و شکل گیری گروه های مستقل حول این سایت هاست.

از سوی دیگر، این سایت ها و وبلاگ ها که بر محور آن ها عده ای از فعالان حقوق زن، جمع خود را حفظ و منسجم می سازند و از این رو قادر می شوند فعالیت های دیگری در عرصه عمومی انجام دهند، در واقع محلی برای «شناسایی آنان در شبکه گسترده جنبش زنان» نیز به شمار می آید. در واقع ایجاد و گسترش این سایت ها و وبلاگ های جمعی، از دو زاویه می تواند مهم و تاثیرگذار باشد، اول آن که با ایجاد گروه ها حول محوریت یک سایت (روزنامه)، افراد در یک فضای همدلانه و جمعی، به وسیله انعکاس بیرونی زحمت شان، تثبیت می شوند (که البته در روند شکل گیری این سایت ها، مسلما افراد با تمایلات، اهداف و نگرش های هرچه نزدیک تر کنار هم قرار می گیرند و این امر می تواند گروه های کوچک اما منسجم تری شکل دهد).

و دوم آن که در شبکه فعلی جنبش زنان، دسترسی به این جمع های انسجام یافته و ایجاد ارتباط با آنان و نیز امکان ارتباط شان با دیگر گروه های زنان در تهران و شهرستان ها امکان پذیر می شود.

در واقع ایجاد و گسترش این سایت ها در بافت روابط کمپین یک میلیون امضاء و شکل گیری گروه هایی گرداگرد آن در درون کمپین، لزوما به منظور گسترش مطالبات زنان در سطح وسیع نیست، بلکه این سایت ها و وبلاگ ها هرچند مانند انجمن های تازه شکل گرفته زنان، به دلایل مختلف ممکن است نتوانند در آغاز راه (یا حتا در میان مدت)، مخاطب زیادی جذب کنند و در اوایل کار، حتا از کیفیت پایین برخوردار باشند اما در واقع در حکم دفاتر انجمن ها و گروه های زنان محسوب می شوند، که می تواند محلی برای ورود به شبکه ارتباطی جنبش زنان باشد. از این رو با تکثیر آنان می توان امیدوار بود که گروه های مختلف از دل کمپین، فرا برویند و با توجه به آرایش اعضای گروه، نمود بیرونی فعالیت های خود را تنظیم نماید. به این ترتیب افراد جذب شده به جنبش جمع آوری یک میلیون امضاء با اتمام این پروژه (در چند سال آینده)، به خانه های خود باز نخواهند گشت و گروه های جدیدی را البته با ظرفیت های متفاوت و مکمل، برای تقویت جنبش زنان کشور حفظ خواهند کرد.

پایان سخن: به این اعتبار شاید در آستانه دو سالگی کمپین، می توانیم و شایسته است که بیش از گذشته بر مسئله «تثبیت و استقرار» انبوه داوطلبان جذب شده به کمپین، بیاندیشیم و با ایجاد هسته های خودبنیاد و مستقل بتوانیم هم اهداف کمپین را پیش ببریم و هم نهادهایی پایدار بسازیم که با اتمام پروژه کمپین بتوانند برپای خود بایستند و کانون های مقاومت جدید در جنبش زنان و در جامعه مدنی زنان به حساب آیند – به این امید.

پانوشت ها:

1 - گفتگوی ناهید کشاورز با جلوه جواهری: «از یک محفل مطالعاتی تا کمپین یک میلیون امضاء»، سایت کانون زنان ایرانی، 21 آذر 1386.

2 – مینو کیامان، «نشست رشت، اثبات استقلال در عمل و اندیشه»، منتشره در زنگ اول، نخستین شماره نشریه مدرسه فمینیستی، 22 خرداد 1387.

30.07.2008


زينب بايزيدي ،اهل مهاباد ،26 ساله ، عضو فعال انجمن زنان آذرمهر و مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و همچنين از همکاران کمپين يک ميليون امضا در شهر مهاباد امروز ساعت 9 صبح توسط نيروهاي اداره اطلاعات مهاباد بازداشت شد.


خانم بايزيدي از فعالان شناخته شده حقوق بشر بالاخص در حوزه حقوق زنان است .که نسبت به تداوم فعاليتهاي انسان دوستانه خود چندي پيش از سوي نيروهاي اطلاعات شهر مهاباد تهديد شده بود؛ اما وي هم چنان در راستاي احقاق حقوق انساني زنان و برابري انسانها در جامعه به تلاش خود ادامه داد .
وي روز شنبه مورخ 15/4/86 توسط تلفن از سوي نيروهاي امنيتي به ستاد خبري احضار شد . اين احضارها چندين بار از سوي ماموران تکرار شد ،که نهايتا به تهديد و خشونت منجر شد و خانم بايزيدي به ناچار براي پاسخگويي به ستاد خبري رفت و پس از بازجويي چند ساعته آزاد شد .اما در آخرين بازجويي به وي گفته شد که روز چهارشنبه نيز بايد براي بازجويي به ستاد خبري مراجعه کند و نهايتاً امروز صبح مورخ19/4 86 ساعت 9 صبح وي به ستاد خبري مراجعه نمود و پس از 3 ساعت بازجويي به دادگاه انقلاب برده شد و سرانجام با حکم قاضي روانه بازداشتگاه اطلاعات شد. وي سابقاً به خاطر فعاليتهاي حقوق بشري خود به 6 ماه حبس تعليقي محکوم گرديده بود

09.07.2008


ویدا دهقانیان شیر زن پان ایرانیست درسلول انفرادی ۲۰۹ اوین


[h3

پس از گذشت 11 روز از بازداشت بانو ویدا دهقانیان از فعالین سیاسی –اجتماعی که در تاریخ 24 خردادماه سال جاری توسط وزارت اطلاعات دستگیرشده بود ، شب گذشته بار دیگر از بند نسوان اوین به بند 209منتقل گردید
بنا بر گزارشات رسیده از زندان اوین دیروز ویدا دهقانیان پس ازدر پی اعتراض شدید به شرایط بسیار بد نگهداری زندانیان اوین با مسوولین این زندان درگیر می شود و نگهبانان زندان ایشان را به سلول انفرادی در بند 209 بازگرداندند تا مورد بازجویی های دوباره قرار گیرد. سرور ویدا دهقانیان یکی از بانوان دلاور عضو خانواده بزرگ حزب پان ایرانیست بوده که در سالیان گذشته همیشه در گردهمایی های اعتراضی در تهران حضوری فعال داشته است و به همین اتهام از سوی وزارت اطلاعات،که ادعای غیرقانونی بودن این اجتماعات را دارد ، بازداشت گردید.
بازداشت اخیر ایشان به دلیل شرکت در گردهمایی اعتراضی 24 خرداد ماه در پارک ملت تهران و در اعتراض به مافیا اقتصادی رخ داد.
بایسته است گفته شود اعضای حزب پان ایرانیست همیشه در گردهمایی های ملی در سراسر کشورحضوری فعال داشته اند که به همین شوند بار ها از سوی اداره اطلاعات بازداشت شده اند. به امید آزادی این بانوی دلاور و میهن پرست و همه عاشقان ایران زمین.

به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی
پاینده ایران



اطلاعيه / وضعيت نگران کننده سه تن از بازداشت شدگان 24 خردادماه

فعالان حقوق بشر در ايران
تاريخ :4/4/87
شماره :821 - 87

محبوبه کرمي ، ويدا دهقانيان و جلال اقدامي هر سه از فعالان مدني بازداشت شده در تجمع 24 خرداد ماه در محدوده پارک ملت تهران ميباشند . هر چند حداقل بازداشت شدگان بيش از 250 تن اعلام شده اند اما وضعيت سه فرد مذکور متمايز و نگران کننده تر از سايرين ميباشد.
جلال اقدامي 30 ساله ، برادر زنداني سياسي سابق جعفر اقدامي از اعضاي اين مجموعه ميباشد که هم اکنون در سلول انفرادي در بند 240 زندان اوين به سر ميبرد ، اين مجموعه گزارشاتي را مبني بر بدرفتاري با ايشان دريافت نموده است . وي فارغ از اينکه به اتهام شرکت در تجمع که حتي خود وي نيز عنوان ميدارد که در حاشيه تجمع و بدليل بازداشت کور و دسته جمعي دستگير شده است به خاطر فعاليتهاي برادر خود تحت فشار قرار گرفته است.
همچنين محبوبه کرمي ، 40 ساله ، ژورناليست و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا که پس از بازداشت و انتقال به زندان اوين به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل و با انتقال به سلول انفرادي تحت فشار قرار گرفته است و ايشان نيز فارغ از اتهام فاقد وجاهت مبني بر شرکت در تجمع در مورد فعاليتهاي کمپين و ساير مسائل غير مرتبط با علل بازداشت مورد بازجويي قرار گرفته است ، وي همچنان تحت فشار روحي و رواني و در بند 209 زندان اوين به سر ميبرد.
ويدا (فاطمه) دهقانيان 30 ساله و از فعالان سياسي و از دستگير شدگان روز و تجمع مذکور ميباشد ، وي نيز فارغ از اتهامات وارده منجر به بازداشت به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل گرديده است ، وي هم اکنون در سلول انفرادي به سر مي برد و بعلت عضويت در حزب پان ايرانيست تحت بازجويي قرار گرفته است .
اين مجموعه عليرغم نگراني از وضعيت صدها بازداشت شده اخير در تجمع موسوم به 24 خرداد وضعيت سه فرد ياد شده را بعنوان وضعيت خاص ، بلاتکليف و تحت فشارهايي خارج از علل بازداشت عنوان ميدارد و خواهان پايان برخورد غيرقانوني با اين افراد ، دادن اجازه تماس و تسريع در روند رسيدگي به وضعيت اين افراد که خواهان آزادي آنان هستيم ميباشد.

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سه شنبه ۴ تیرماه ۱۳۸۷ برابر با 24-06-2008

25.06.2008]


سه فعال مدنی بعد از دستگیری در پارک ملت-تهران در چنگال دژخیمان رژیم شکنجه گر و قاتل اسلامی تحت آزار و اذیت اند



محبوبه کرمي ، ويدا دهقانيان و جلال اقدامي هر سه از فعالان مدني بازداشت شده در تجمع 24 خرداد ماه در محدوده پارک ملت تهران ميباشند . هر چند حداقل بازداشت شدگان بيش از 250 تن اعلام شده اند اما وضعيت سه فرد مذکور متمايز و نگران کننده تر از سايرين ميباشد.
جلال اقدامي 30 ساله ، برادر زنداني سياسي سابق جعفر اقدامي از اعضاي اين مجموعه ميباشد که هم اکنون در سلول انفرادي در بند 240 زندان اوين به سر ميبرد ، اين مجموعه گزارشاتي را مبني بر بدرفتاري با ايشان دريافت نموده است . وي فارغ از اينکه به اتهام شرکت در تجمع که حتي خود وي نيز عنوان ميدارد که در حاشيه تجمع و بدليل بازداشت کور و دسته جمعي دستگير شده است به خاطر فعاليتهاي برادر خود تحت فشار قرار گرفته است.
همچنين محبوبه کرمي ، 40 ساله ، ژورناليست و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا که پس از بازداشت و انتقال به زندان اوين به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل و با انتقال به سلول انفرادي تحت فشار قرار گرفته است و ايشان نيز فارغ از اتهام فاقد وجاهت مبني بر شرکت در تجمع در مورد فعاليتهاي کمپين و ساير مسائل غير مرتبط با علل بازداشت مورد بازجويي قرار گرفته است ، وي همچنان تحت فشار روحي و رواني و در بند 209 زندان اوين به سر ميبرد.
ويدا (فاطمه) دهقانيان 30 ساله و از فعالان سياسي و از دستگير شدگان روز و تجمع مذکور ميباشد ، وي نيز فارغ از اتهامات وارده منجر به بازداشت به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل گرديده است ، وي هم اکنون در سلول انفرادي به سر ميبرد و بعلت عضويت در حزب پان ايرانيست تحت بازجويي قرار گرفته است .
اين مجموعه عليرغم نگراني از وضعيت صدها بازداشت شده اخير در تجمع موسوم به 24 خرداد وضعيت سه فرد ياد شده را بعنوان وضعيت خاص ، بلاتکليف و تحت فشارهايي خارج از علل بازداشت عنوان ميدارد و خواهان پايان برخورد غيرقانوني با اين افراد ، دادن اجازه تماس و تسريع در روند رسيدگي به وضعيت اين افراد که خواهان آزادي آنان هستيم ميباشد.

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سه شنبه، 4 تير ماه 1387 برابر با 24-06-2008

Tel : 021 - 27859131 | Fax : 1-586-816-0537 | Email : Info@Hra-Iran.Org
Human Rights Activities in Iran
تاريخ :4/4/87
شماره :821 - 87
اطلاعيه / وضعيت نگران کننده سه تن از بازداشت شدگان 24 خردادماه

24.06.2008


هفت نفر از فعالین بازداشت شده آزاد شدند!


دیروز هشت نفر از فعالین جنبش حقوق زن که بمناسبت سالروز 22 خرداد قصد تجمع داشتند، توسط نیروهای رژیم اسلامی بازداشت شدند و طبق اخبار تأیید نشده به اداره مفاسد اجتماعی وزرا فرستاده شدند. ناهید میرحاج، آیدا سعادت، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب،نفیسه آزاد، سارا لقمانی،جلوه جواهری و فریده غائب از جمله فعالینی هستند که در مقابل گالری راه ابریشم تهران محل نشست دستگیر شدند. امروز صبح خبر آزادی 7 تن از این فعالین بجز جلوه جواهری منتشر شد.
قرار بود امسال تعدادی از فعالین جنبش حقئق زن سالروز 22 خرداد را در گالری راه ابریشم تهران گرامی بدارند اما مدیریت گالری فرهنگی که موافقت خود را با بر گزاری این مراسم اعلام کرده بود زیر فشار نیروهای انتظامی و امنیتی درهای گالری را به روی فعالین و مهمانان بست.
ناهید میرحاج، آیدا سعادت که برای اعلام لغو مراسم به مدعوین در مقابل محل برگزاری مراسم حاضر شده بودند، توسط پلیس امنیت تهران بازداشت شدند. سپس نسرین ستوده و ژیلا بنی یعقوب نیز که به منظور پیگیری بازداشت این دو نفر به آنجا رفته بودند، دستگیر شدند.بر اساس گفته های حاضرین در محل نفیسه آزاد ،سارا لقمانی،فریده غائب و جلوه جواهری نیز دقایقی یعد بازداشت شدند.
رژیم اسلامی بمنظور سرکوب جنبش زنان و به سکوت کشاندن فعالین این جنبش دست به تمهیدات گوناگون میزند. از 2 سال پیش هرگونه تجمع جنبش زنان را مورد حمله و ضرب و شتم قرار می دهد و با گردهمایی ها و اعتراضات فعالین برخوردهای شديدتری می کند. به هر بهانه ای تعدادی از فعالین را بازداشت، دادگاهی و زندانی می کند. هم اکنون چند تن از این فعالین در اسارت رژیم اسلامی قرار دارند. اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" و احضار به دادگاه انقلاب و محکومیت به حبس تعلیقی جزو آخرین ترفندهای رژیم در قبال فعالین جنبش حقوق زن است.
باید به این رژیم ضد زن و سرکوبگر نشان دهیم که جنبش حقوق زن یک جنبش وسیع و توده ای ا