Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

شنبه، 27 خرداد ماه 1396 = 17-06 2017

آتش به اختیار؛ حملە وحشیانه به زنان + فیلم


بازداشت و ضرب و شتم معترضان معدن طلای آق دره توسط مأموران (فیلم زیر)

کارگران اخراجی یک معدن طلا در آذربایجان غربی، هنگام برگزاری تجمع اعتراضی، با حمله نیروهای امنیتی و انتظامی، مورد ضرب و شتم شدید فرار گرفتند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از صدای امریکا، در پی اعلام دستور «آتش به اختیار»، آقای خامنه ای، عصر روز پنجشنبه ۲۵ خرداد، نیروهای امنیتی و انتظامی، کارگران اخراجی معدن طلای آق دره، و خانواده های ایشان را، هنگام برگزاری تجمع اعتراضی، بازداشت و مورد ضرب و شتم قرار دادند.

کارگران می گویند: تجمع شان مسالمت آمیز و آرام بود اما مورد حمله ماموران قرار گرفتند و در چند روز اخیر تعدادی از کارگران را به اداره اطلاعات سپاه فرا خوانده اند و به آنها گفته اند، در صورت پایان ندادن به تجمع اعتراضی، به اتهام، «اقدام علیه امنیت ملی» مواجه خواهید شد.

به گزارش افراد حاضر در تجمع، چند زن بر اثر کتک کاری نیروهای انتظامی بیهوش شدند و ١٠ نفر از تجمع کنندگان را نیز بازداشت کرده اند.

یکی از این کارگران گفت: ساکنان منطقه در فقر شدید بسر می برند و اکنون مسوولین معدن طلای آقدره، کارگران بومی را اخراج و کارگرهایی را از دیگر مناطق برای کار به این معدن برده اند و این معدن در زمینهای زراعی ما قرار دارد.

این اعتصاب کنندگان بیش از یک ماه است که در اعتصاب به‌سر می‌برند. با این وجود، در این مدت نه تنها مسئولان به خواسته‌های آن‌ها توجه نکرده، بلکه امروز با کمک نیروی انتظامی حمله‌ای گسترده‌ای را به کارگران این معدن و اهالی روستای آق دره تدارک دیده‌اند که در نتیجه آن ده‌ها نفر زخمی شده‌اند. که در میان زخمی ها زنان و کودکان وجود دارد.



www.youtube.com/watch?v=kr4L45mbsKE

با استفاده از لینک زیر می توانید ویدیوی مزبور را دانلود کرده و به اشتراک بگذارید. برای دانلود این ویدیو از سایت ایران پرس نیوز خارج میشوید.

ما می‌توانیم و باید در خیابان بمانیم تا دولت فاشیستی ترامپ/پنس را به زیر کشیم!



فقط ده روز از قدرت‌گیری رسمی ترامپ گذشته و هر روز هزاران هزار نفر خشمگین و عاصی به صفوف مخالفین او می‌پیوندند. هزاران هزار نفری که هر کدام به دلایلی عناصر عروج فاشیسم را لمس و احساس خطر می‌کنند. همان‌طور که حضور پرشکوه میلیون‌ها زن در سراسر جهان در روز ۲۱ ژانویه مخالفت مصمم و محکمی با یکی از جنبه‌های آشکار فاشیسم ترامپ یعنی تقویت ارزش‌ها و تشدید روابط پدر/مردسالارانه را به نمایش گذاشت؛ این بار هم حضور صدها هزار معترض در مقابله با فرمان «توقف پذیرش پناه‌جویان و منع موقت ورود شهروندان هفت کشور عمدتاً مسلمان به آمریکا» به شکل قاطعی مخالفت با شونیسم عظمت‌طلبانه‌ی فاشیستهای سفیدِ مسیحی است.
دولت فاشیستی ترامپ با اعلان این فرمان، اجرا و حمایت قاطع از آن، یک‌بار دیگر نشان داد که سرمایه‌داریِ امپریالیستی بدون حمله به منافع فرودست‌ترین‌ها امکان زیست و حل بحران‌هایش را نخواهد داشت. حمله به حقوق پناه‌جویان و مهاجرین از خاورمیانه و مکزیک و ... چه معنایی دارد جز این‌که قربانیان اصلی سیاست‌های منفعت‌طلبی و جنگ‌طلبی آمریکا را یک‌بار دیگر قربانی سیاست عظمت‌طلبی آن کند.
آن‌چه پشت واژه‌ها‌ی «امنیت ملی» و «امنیت آمریکایی‌ها» و ... پنهان شده این واقعیت انکارناپذیر است که پناه‌جویان و مهاجرین اینجا هستند چون شما و منافع بی‌پایان‌تان آنجا هستید! بی‌چیزترین آوار‌ه‌گان این‌جا هستند چون قانون حاکم بر سود سرمایه این است که در ازای تأمین منافع اقلیتی «برتر» و «سزاوار» هر نوع معامله‌ای می‌توان با اکثریت بی‌چیز و «ناسزاوار» انجام داد. این سیل عظیم پناه‌جویان و مهاجرین از کشورهایی همچون افغانستان، عراق، سوریه و... درنتیجه‌ی جنگ‌های مستقیم و نیابتی سرمایه‌داری امپریالیست‌های آمریکایی و شرکا به وجود آمده است. این شکاف عظیم طبقاتی حاکم برجهان، این «امنیت» کشورهای غربی در مقابل وضعیت جنگی دائمی در کشورهای «جهان سوم» و ... همه‌ پشتوانه‌ی «امنیت ملی» امپریالیسم آمریکا بوده است. مسبب اصلی تمام این مهاجرت‌ها، آواره‌گی و کشتار، بی‌خانمانی، برده‌گی جنسی و خانگی، تجاوز ... امپریالیست‌های پدر/مردسالار آمریکایی و شرکا هستند که با دامن زدن به جنگ‌های ارتجاعی در جهت منافع‌شان به شکل‌گیری جریانات اسلامی بنیادگرا در خاورمیانه و شمال آفریقا نیز پا داده‌اند و یا در جهت حفظ و تحکیم منافع‌شان، خود آن‌ها را به وجود آورده و امروزه هم حمایت و تقویت می‌کنند.
امروز ترامپ برای تقویت عظمت‌طلبی سفید/ مسیحی آمریکایی یک‌بار دیگر «منافع مردم» آمریکا را در مقابل «هست و نیست» مهاجرین و پناه‌جویان قرار می‌دهد. ترامپ درنهایت بی‌شرمی و بی‌رحمی و حتی در مغایرت با اصول قانونی و «مشروع» حاکم بر قوانین آمریکا پناه‌جویان و مهاجرین را به‌عنوان عناصر «نامطلوب»، «دشمن»، «خطرات بالقوه» معرفی می‌کند و از زاویه‌ی ملیت و مذهب‌شان ذاتاً مظنون جلوه می‌دهد تا بتواند هیزم کافی برای تحکیم دولت فاشیستی خود و تقویت جنبش فاشیستی فراهم نماید.
ترامپ ازیک‌طرف با پیشبرد سیاست منع ورود شهروندان از هفت کشور «عمدتاً مسلمان» عملاً به تقویت دولت‌ها و نیروهای بنیادگرای اسلامی در این کشورها خدمت می‌کند و با دوقطبی کردن جامعه بین دو نیروی واپس‌گرا یعنی امپریالیسم فاشیست آمریکا و بنیادگرایان اسلامی باعث می‌شود که مردم منزجر از سیاست‌های زن‌ستیزانه، نژادپرستانه، شونیستی و اسلام‌ستیز و مهاجرستیز و ... راه‌حل را در پیوستن به این دولت‌ها و جریانات اسلامی و زیر چتر حمایت آن‌ها رفتن، بیابند که خود باعث مشروعت بخشیدن به این جریانات واپس‌گرای اسلامی می‌شود؛ و از طرف دیگر قصد دارد از این طریق به تقویت جریانات راست افراطی در آمریکا و اروپا بپردازد.
همه این‌ها پوششی است برای این‌که بفهمیم، ‌امنیت و ‌آینده‌ی بشریت و کره زمین را نه آوارگان و قربانیان، بلکه سیستم سرمایه‌داری امپریالیستی پدر/مردسالار و عظمت‌طلبی بی‌پایان فرمانده‌هان آن تهدید می‌کند. برای در هم شکستن این سیستم و پایان دادن به این درجه غیرقابل‌تحمل ستم و استثمار هیچ راهی نداریم جز این‌که صفوف‌مان را در اعتراض و مبارزه تقویت نماییم و در مقابل هیچ‌یک از اشکال تبعیض و سرکوب سکوت نکرده و به هر شکلی که امکانش را داریم مبارزه کنیم. بله! تمام کسانی که به هر شکلی مورد ستم و استثمار هستند و خطر واپس‌گرایی و حمله وحشیانه به حقوق مردم را به شکلی عریان‌تر در قدرت‌گیری دولت فاشیستی ترامپ/پنس احساس می‌کنند باید به‌صف مبارزه بپیوندند و مبارزات یکدیگر را در هر نقطه‌ای از جهان تقویت کنند.
درست است که تا همین حالا در آمریکا و سراسر جهان میلیون‌ها نفر در مقابل این فاشیسم عریان که در فرماندهی قدرتمندترین کشور جهان قرارگرفته است به پا خاسته‌اند؛ اما هنوز این اول کار است. ما می‌توانیم و باید بیش از هر زمان دیگر قدرت اتحاد و نیروی انفجاری‌مان را به میدان بیاوریم و خیابان‌ها را تسخیر کنیم و نگذاریم که فاشیسم ترامپ/پنس و کل حاکمیت امپریالیست‌های آمریکایی با ایجاد شکاف‌ در بین مردم و گسترش نفرت و عظمت‌طلبی پا بگیرد. ما باید علیه فاشیسم عریان ترامپ/پنس این نماینده‌گان سیستم امپریالیستی آمریکا، شانه‌به‌شانه هم هر چه وسیع‌تر و هدفمندتر در خیابان بمانیم و مبارزه را ادامه دهیم تا بتوانیم این مبارزه را در مسیر رهایی بشریت و سیاره‌مان قرار دهیم. میلیون‌ها میلیون نفر دیگر باید به این صف بپیوندند تا همراه هم این رژیم فاشیستی را به زیرکشیم.

سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان)
۳۱ ژانویه ۲۰۱۷


www.8mars.com
zan_dem_iran@hotmail.com
https://facebook.com/8Mars.org

خطاب به معلمین زحمتکش در ایران



همصدا با جامعۀ معلمان و در پشتیبانی از کانون صنفی معلمان ایران
برای آزادی تمامی معلمان دربند و لفو حکم سنگین علیه اسماعیل عبدی بکوشیم!

دبیری از سنندج، دردمندانه می نویسد: " هیس…! معلم ها فریاد نمی زنند،…، چیزی نگفتیم، ... هیچی نگفتیم، ...، سکوت کردیم...، ساکت ماندیم ...،" و می افزاید: " ... و همچنان سکوت کردیم . حتی تجمع اعتراضی هم که انجام دادیم در قالب سکوت بود (!).گفتیم مبادا دشمنان صدایمان را بشنوند و از آن سوءاستفاده کنند (!). و دوستان نیز فکر کنند که ما علیه امنیت ملی اقدامی کرده ایم(!) . احضارمان کردند. فلّه ای بازداشتمان کردند. تهدیدمان کردند. و خلاصه هر آنچه از دستشان بر آمد را بر سرمان آوردند و باز چیزی نگفتیم..." *
شما خیلی چیزها گفتید، همه، آنها را از "سکوت سرشار از ناگفتنی" هایتان شنیدند. همین دردنامۀ شما و یا برگزاری سه تجمع سراسری با حضور هزاران معلم از سراسر کشور، فریاد رسایی است که حداقل ما را موظف می کند پژواک وسیع آن بوده و در حد توان خود یاری رسان کسب حقوق پایمال شده تان باشیم.
کانون صنفی معلمان ایران در بیانیۀ اخیر خود ضمن برشمردن تمام اجحافات، فشارها، ناحقی ها، قانون شکنی ها، تهدیدات و تعقیبات و ... و شیوه های قانونی و مسالمت آمیز کانون صنفی معلمان ایران در مقابله با آنها، اعلام می دارند: " حال در چنین شرایطی شاهد صدور حکم ناعادلانه دیگری در چند روز گذشته برای اسماعیل عبدی دبیرکل کانون صنفی معلمان بوده ایم.... کانون صنفی معلمان ایران ضمن اعلام اعتراض شدید خود نسبت به صدور این حکم سنگین برای دبیرکل خود، از تمامی ظرفیت های قانونی موجود، برای تغییر آن استفاده خواهد کرد". و در پایان می افزایند: "ما معتقدیم چنانچه همین قوانین موجود رعایت شوند، نه تنها اسماعیل عبدی بلکه هیچ فعال صنفی دیگری نیز به دلیل پیگیری مطالبات صنفی مورد تعقیب قرار نخواهد گرفت. بر همین مبنا خواسته ی مشخص ما در حال حاضر تجدید نظر در احکام تمامی معلمان دربند، آزادی آنان و پایان دادن به برخوردهای فراقانونی نسبت به تمدید پروانه کانون است".**
به صراحت اخطار می دهند که شما خود حتّا همین قوانین خودساخته تان را زیر پا می گذارید، یاران زندانی ما قربانی همین بی قانونی های شما هستند، تمام تلاش های ما قانونی و مسالمت آمیز بوده، اما شما با شیوه های سرکوب خود، می کوشید راه های دیگری را به ما تحمیل کنید. به قول آن همکار سنندجی:
" به خدا نجابت هم حدی دارد و قناعت هم حدودی"!
همدرد با جامعه معلمین و همصدا با تشکل سراسری و مستقل شان، از این بیانیۀ اعتراضی و خواست های به حق آن و تمامی دادنامه های محقانۀ تک تک معلمین، پشتیبانی کرده و برای آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی معلمین، بویژه دبیر کل مبارز این کانون، اسماعیل عبدی بر تلاش ها و پیگیری هایمان بیافزاییم.
برقرار باد اتحاد گسترده و فشردۀ کارگران، معلمان، پرستاران و سایر اقشار اجتماعی مبارز!
کارگران، معلمین و سایر زندانیان سیاسی آزاد باید گردند!



سیامک م. - اسفند 1394 – مارس 2016

هشت مارس، روزجهانی زن
گرامی باد!


هشتم مارس، سالروز مبارزات درخشان زنان کارگر نیویورک درسال های 1875 و 1907 برای احقاق حقوق خود می باشد، روزی که طی مبارزه خستگی ناپذیرکلارا زتکین، یکی از بزرگ ترین پویندگان مبارزه برای آزادی زنان ازستم و استثمار، به عنوان روزجهانی زن شناخته شده است.
با اینکه ازآن زمان تا کنون، جنبش زنان توانسته است به دستاوردهای فروانی نائل آید، لیکن کماکان اکثریت عظیم از زنان جهان با مردان برابر نبوده و هنوز از ستم طبقاتی و جنسیتی رنج میبرند.
در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، که مدعی حقوق اجتماعی برابر زنان و مردان هستند در این جوامع هم زنان از دستمزد و حقوق اقتصادی برابر با مردان برخوردار نیستند. و همچنین انواع خشونت و بویژه خشونت های خانه گی در مورد آنان اعمال می شود. کاهش خدمات اجتماعی و اعمال سیاست های ریاضتی از سوی نظام سرمایه داری فشار بیشتری را بر زنان کارگر و زنانی که عهده دار کار خانگی و نگهداری فرزندان هستند تحمیل نموده است. در کنار این ستمها هم باید به دلیل فقر و نبود امنیت اقتصادی، به انواع تن فروشی زنان اشاره نمود که قربانیان زیادی از آنان گرفته است.
در دیگر کشورهای جهان بویژه در کشورهای اسلامی ازجمله در ایران تحت حاکمیت ارتجاع اسلامی، موقعیت اقتصادی- اجتماعی زنان بس اسفناک است. با نهادینه نمودن قوانین پوسیده ضد زن، بیشترین تبعیض جنسیتی و طبقاتی بر زنان اعمال شده و از نظر اقتصادی- سیاسی و اجتماعی آنها را درموقعیت درجه دوم قرار داده اند. باز گرداندن زنان به کنج خانه و محدود ساختن آنها از اشتغال، وابسته کردن هر چه بیشتر آنها از نظر اقتصادی به مردان، عد م تصدی برخی مشاغل بمانند قضاوت و یا قانون حجاب، محدودیت‌ های ورزشی، عدم اجازه تماشای مسابقات ورزشی مردان، محدودیت دراجرای موسیقی، محدودیت انتخاب رشته ی دانشگاهی، وراثت، نگهداری فرزند، شهادت( دو زن برابر یک مرد) و....تبعیض اجتماعی ـ فرهنگی، خشونت و سرکوب روز افزون بر آنها، نهادینه شدن کنترل مردان بر زندگی زنان، مرد سالاری و نابرابری فزاینده ای را بر زندگی زنان حاکم نموده است. استثمار، هسته ی مرکزی تداوم سرمایه داری است که چپاول دسترنج تمامی کارگران، چه زن وچه مرد، میباشد. لیکن استثمار زنا ن کارگر به علت پایین تر بودن دستمزد برای کارمشابه، شدید تراست. امکانات استخدامی زنان کارگر در اغلب رشته های صنعتی به‌ خصوص صنایع بزرگ فلزی، معادن، پتروشیمی و.... بسیارمحد ود است و از همین روست که بنا بر اقرار مقامات دولتی رژیم جمهوری اسلامی ً نرخ بیکاری زنان سه برابرمردان استً. مد ت زمان کاریابی زنان بیکار بمراتب فزون تر از مردان بیکارمی باشد. نظردهی برخی ازکارشناسان حکومتی نشان ازآن دارد که 29 درصد زنان زیر دیپلم مدت 18 ماه د ر جستجوی کار بوده اند د ر حالیکه تنها 6,2 درصد مردان زیر دیپلم آن‌ چنان مدت را درپی کاریابی گذرانده اند (غلامرضا کشا ورزحداد). حدس زده می شود که در ایران بیش از17 درصد زنان کارگر به کار در خانه اشتغال دارند، آنچه که به نام ً دورکاری ً نام گرفته است به مانند بافندگی، برخی قطعات ساده مورد نیاز تولید کارخانجات، مواد غذائی و.... از این قبیل مشاغل و در ادامه برخی کارهای دیگر چون نظافت در منازل دیگران را هم باید به آن اضافه نمود.

با توافقات هسته ایی جمهوری اسلامی با دولتهای امپریالیستی و فراهم نمودن شرایطی مطلوب برای سرمایه های کلان سرمایه داران بزرگ جهانی که در خدمت به امر خصوصی سازیها می باشد و مقدمات آن تا کنون با تشدید سرکوب جنبش کارگری و دستگیری و زندانی فعالین کارگری انجامیده، بدون شک زنان کارگر شرایط بمراتب دشوارتری را باید متحمل شوند. موفقیت در این امر و انتقال سرمایه های خارجی به ایران، حرکت سرمایه داخلی را در جهت خصوصی کردن کامل اقتصاد، امکان جذب نیروی کار ارزان را به بازار کار در سطحی وسیع فراهم خواهد کرد. اشتغال کاری برای زنان در چنین شرایطی و بر متن برنامه های نئولیبرالی، همانگونه که در سایر کشورها نشان داده شده است، با بیحقًوقی و تبعیض بیشتری برای زنان همراه خواهد بود و سبب گسترش مشاغل قراردادی، مقاطعه ای، موقت، پاره وقت، کار در کارخانه، در حاشیه اقتصاد رسمی و بدون پوششهای اجتماعی خواهد شد. بخش وسیعی از کارگران زن شاغل در کارگاههای کوچک زیر ده نفر، از شمول قانون کار و بیمه های اجتماعی محرومند.

رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی تلاش دارد، با گسیل داشتن تعدادی ازسوگلی های خود چون سهیلا جلودارزاده وفاطمه ذوالقد ر در ً خانه کارگرً ، که امروزه نه تنها خانه کارگرنیست بلکه حیات خلوت سرمایه داران میباشد، به فریب افکارعمومی وزنان کارگردست یازد. زهی خیا ل باطل. زنان کارگردرطی عمل ودرمقابله با سیاست های ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی دریافته‌اند که چشم امیدی به این رژیم وسوگلی های آن نباید داشت.
اما با تمام این تبعیضات و اجحافات که در مورد زنان اعمال شده، آنها به عنوان نیمی از جمعیت جامعه ساکت ننشسته اند و به مبارزه بر علیه این نابرابریها پرداخته اند. به همین دلیل در همین یک سال گذشته شاهد مبارزات و اعتراضات گسترده، مداوم و رو به رشد معلمین، پرستاران، دانشجویان و خبرنگاران زن و بویژه حضور چشمگیر خانواده های کارگری و زنان آنها در اکثر اعتصابات کارگری همدوش همسرانشان، فرزندان، برادران یا پدران کارگر خود هستیم، که در همبستگی و اتکاء به نیروی خود و قاطعانه و مصممانه از حقوق بر حق خود دفاع می کنند.

نقش زنان بعنوان جنبشی بسیار مهم در اعتراضات بر ضد نظام سرمایه داری و ضد سیاست های نئولیبرالیستی، بیش از پیش به این ضرورت مهر تایید می زند که مبارزه برای رفع ستم جنسیتی نمی تواند جدا از مبارزه برای رفع ستم طبقاتی باشد. تجربه ثابت کرده است که میزان موفقیت و رشد جنبشهای اجتماعی به میزان شرکت زنان در آن جنبش رابطه مستقیم داشته و پیروزیهای حاصل از آن بدون شرکت زنان امکان پذیر نخواهد بود. رفع ستم جنسیتی و طبقاتی و تبعیضات ناشی از آن بر زنان، فقط از مسیر مبارزه متحد و متشکل علیه سیاست های سرمایه داری و به میدان آمدن طبقه کارگر متشکل امکان پذیر خواهد بود. بهمین دلیل، مسئله زن در جهان، و در کشورهایی مانند ایران ، در روند حل نهائی خود، با مبارزه بر علیه سرمایه داری و الغاء مالکیت خصوصی گره خورده است، و تنها با برقراری سوسیالیسم است که آزادی زنان از استثمار و ستم مضاعف وتحقق برای برابری کامل جنسیتی میسر خواهد بود. تنها درجامعه ای عاری ازاستثمار، یعنی سوسیالیسم ودر پی آموزش فرهنگی همه جانبه ومستمرامکان پذیراست.

نهادهای همبستگی با جنبش کارگری درایران ـ خارج کشور
مارس 2016


nhkommittehamahangi@gmail.com
http://nahadha.blogspot.com/

آزادی یواشکی چرا؟


شیوا گنجی
روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان


این روزها در دنیای مجازی موضوعی بر سر زبان‌ها افتاد به‌نام آزادی یواشکی، و صفحه‌ی با همین نام در فیس‌بوک وجود دارد که مدیریت آن را روزنامه‌نگار ایرانی خارج از کشور مسیح علی‌نژاد به عهده دارد، این صفحه هم موافقین و هم مخالفین خاص خود را دارد و سر و صدای زیادی در دنیای مجازی به راه انداخته، ایده از روزی شروع شد که خانم علی‌نژاد عکسی از خودشان را بدون روسری در حال رانندگی منتشر کردند و از زنان ایرانی درخواست کردند اگر همچین عکسهای دارند را برایشان ارسال کنند و حس و حال خودشان را نیز بنویسند.

معنی آزادی یواشکی چیست؟ چه کسانی از این موضوع حمایت می‌کنند و چه کسانی مخالف این حرکت هستند؟
آزادی یواشکی یعنی پنهان و بدور از چشم همه، متاسفانه جمهوری اسلامی ایران کاری کرده که سطح انتظار مردم روز به روز رو افت می‌رود و بجای مبارزه برای رهایی از چنگال اهریمن و هم فکری برای ساختن آینده خود و فرزندان و ایران بفکر خوشی و آزادی یواشکی فقط برای خودشان هستند.
آزادی یواشکی فقط برای چند لحظه، دقیقه یا ساعت ارزش دارد ولی اگر بفکر راهی برای آزادی دایمی از دست نظامی که حاکم بر مردم ایران است باشیم، این آزادی دایمی و ماندگارتر می‌باشد.
اما چه کسانی از این حرکت حمایت می‌کنند و از موافقین این حرکت هستند، بیشتر این موافقین قشر نوجوان و جوان و دانشجو جامعه را در برمیگیرد، کسانی که در حال حاضر می‌توانند برای جامعه ایران خطری جدی باشن ولی متاسفانه تمام فکر و هدف خود را برای چنین حرکتی صرف می‌کنن، در صورتی که می‌شود وقت و انرژی را که برای این حرکت ساده و صرف کرد، برای دفاع از حق طبیعی هر انسانی صرف کرد.
و اما مخالفین این حرکت کسانی هستند که با منطق و راه کارهای جدی با این حرکت مخالفت می‌کنن.
در جامعه امروز ایران آزادی یواشکی و حجالب نباید تنها معضل و مشکل مردم باشد، در حالی که طوفان کریستال و اعتیاد به سایر مواد مخدر در ایران روز به روز رو افزایش، متاسفانه مواد مخدر سالانه جان خیلی از جوانان ایرانی را میگیرد، اعتیاد در میان دختران و زنان ایرانی رو به افزایش، مشکلی دیگری که جوانان ایرانی و مردم ایران با آن روبرو هستند معضلی به‌نام طلاق که این مورد هم جزء آمار رو به افزایش در جامعه ایرانی به حساب می‌آید، بیکاری یکی دیگر از معضلات مردم ایران و جوانان تحصیل کرده محسوب می‌شود، مشکلی اقتصادی که هر روز بیشتر از روز قبل به مردم ایران فشار می‌آورد و .... پس با تمام این چیزهای که گفته شد و چیزهای دیگری که از آنها نامی برده نشده ولی وجود دارد پس آزادی یواشکی مساله‌ی پیش پا افتاده و در حاشیه قرار دارد. اما با این حرکتی که در حال حاضر وجود دارد به مشکلی پررنگ در جوامع ایرانی تبدیل شده است.
نداشتن حجاب جزء آزادی نیست، حق طبیعی هر انسان آزادی خواه اما در صورتی که تمام مشکلات که روز به روز رو به افزایش ریشه کن شود، من خود بعنوان یه زن با آزادی مخالف نیستم، اما در صورتی که تمام مشکلاتی که در ایران وجود دارد نیز سهل و آسان شود، آزادی یواشکی یک مساله فردی‌ست.
اولین اعتراض به حجاب اجباری در شبکه‌های اجتماعی توسط گروه دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران در سال ۲۰۱۲-۲۰۱۳ مطرح شد، این گروه «نه به حجاب اجباری» را در اعتراض به حجاب اجباری در ایران راه انداخته‌است. در این کمپین تعدادی از فعالان سیاسی، اجتماعی، دانشجویی، روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق بشر مانند محسن کدیور، شاهین نجفی، سعید قاسمی نژادءشهریار قنبری، مهرانگیز کار، مسیح علی‌نژاد و غیره شرکت کردند و تعداد اعضای صفحه فیسبوک مربوط به آن بیش از شصت هزار نفر است. این کمپین همچنین توانست در مسابقات Bobs در بخش بهترین فعال اجتماعی رتبه اول بخش آرای عمومی را کسب کند.
دختر یا پسر دانشجوی که بخاطر آزادی یواشکی خود پدر و مادر و حتی خودش درگیر می‌کندف باید با منطق به تمام جوانب این مساله فکر کند. بزرگ‌ترین ترس رژیم آخوندی در حال حاضر از جوانان، دانشجویان، قشر تحصیل کرده و روشنفکر جامعه‌ست، پس بیایم با همفکری و یاری همدیگر برای آزادی خود و دیگران هم نسلیهای خود تلاش کنیم، امید است ایرانی آزاد و بدون از آزادی یواشکی که حق طبیعی هر انسانی‌ست داشته باشیم.
در مورد آزادی یواشکی از چند تا از دخترها و پسرهای جوان و خانمها و آقایون میانسال موافق و مخالف این حرکت نظرخواهی کردیم که در ذیل مشاهده می‌کنیم:
آرین 22 ساله: من با آزادی یواشکی کاملاً موافق هستم و این یک حق طبیعی برای تمام جوانان ایرانی هم دختر و هم پسر می‌دونم.
میلاد 20 ساله: فقط موافقم و نظری ندارم.
سوزان 25 ساله: کاملاً مخالفم چون در حال حاضر زن ایرانی مشکلش حجاب نیست، مشکل ما در ایران نابرابری زن و مرد است.
سیما 30 ساله: من یک زن متاهلم، این آزادی دوست دارم، چون وقتی در مهمانیهای که شرکت می‌کنم، و تنها هستم و از آزادی یواشکی استفاده می‌کنم همه غم و غصه‌هام فراموش می‌کنم و دوباره برمیگردم به دنیای مجردی که داشتم.
محمدعلی 65 ساله: من در کل با آزادی جوانان و نوجوانان در هیچ شرایطی مخالف نیستم، فقط امیدوارم جوانان ما معنی آزادی و بیبند و باری را درک کنند و این 2 موضوع را با هم دخیل نکنند.
سام 15 ساله: من آزادی یواشکی دوست دارم و با این حرکت موافقم چون تو دنیای دیگه‌ی سیر می‌کنم، مخصوصاً وقتی با دوست دخترم باهم میریم پارتی و مهمونی و کافی‌شاپ، کوه و ... همه دنیا مال من میشه.
تهمینه 48 ساله: کاملاً مخالفم، با این حرفها و حدیث جوانانی ما رو به فساد و گناه و بی‌بند و باری کشیده می‌شوند، همه زندگی که این دنیا نیست، همه یه روزی میمیریم و باید در روز قیامت جوابگویی کارهای خود باشیم.
ساناز 25 ساله: آزادی جزء حریم شخصی هر انسانی و کسی حق دخالت در آن را ندارد.
آزادی یواشکی نه آزادی آشکارا حق طبیعی هر انسانی همه با هم به دنبال آزادی آشکار و دایمی باشیم.


فمینیسم زمانی رهایی بخش است که به دنبال آزادی همه ستمدیدگان باشد

فمینیسم زمانی رهایی بخش است که به دنبال آزادی همه ستمدیدگان باشد


آنا کارستاتیس
ترجمه:جلوه جواهری
پنج‌شنبه ۵ دی ۱٣۹۲ - ۲۶ دسامبر ۲۰۱٣
[h2 فمینیستهایی که به دنبال تحول اجتماعی تام هستند و میخواهند جامعه با نگاه کاملا متفاوت از آن چه که به نظر میرسد دیده شود، نباید به خودشان اجازه دهند «فریب پیوستن به ستمگر را بخورند».

تقاطع ها چه ربطی به فمینیسم یا به زندگی ما زنان و دختران دارد؟
شاید این واژه [اینترسکشنالیتی[۱]] را دور و بر کلاس های درسی فمینیستی یا فضاهای اکتیویستی شنیده باشید. اگر هم نه، گاهی اوقات از اینکه نتوانسته اید به دلیل تعمیم پذیری درباره زنان و دختران برخی تجربه های خود را به درستی بیان کنید، احساس ناامیدی و سرخوردگی کرده اید.

شاید تجربه ای که داشته اید باعث شده تا بر روی یک جنبه از آن چه هستید تمرکز کنید و از جنبه های دیگر چشم بپوشانید. شاید به شما گفته شده هویت تان برای فمینیسم بیش از حد پیچیده است، یا دیده اید که برخی از نسخه های فمینیسم هویت شما را به عنوان یک زن یا دختر در مقابل هویت های دیگرتان قرار داده اند.

شاید از خود پرسیده باشید چگونه می توانم بخش های مختلف هویت خود را به هم مرتبط کنم؟ چه بخش هایی از هویت من به فمینیسم - به عنوان جنبشی برای پایان دادن به ظلم و ستم بر زنان و دختران- مربوط است؟ چرا برخی قسمت ها به نظر مرتبط می آیند در حالی که باقی هویت ها در سازمان دهی فمینیسم «رد» می شوند یا به حساب نمی آیند؟

نام من آنا کارستاتیس[۲]است. در مونترال زندگی می کنم و در مک گیل و کونکوردیا[٣]به تحصیل و تدریس نظریه سیاسی فمینیسم مشغول هستم. امروز قصد دارم با شما در مورد اینترسکشنالیتی (تقاطع باوری) به عنوان زبانی برای هویت ایجاد شده از طریق روابط اجتماعی نظام مندِ«ستم» و «امتیاز»سخن بگویم. این مقاله را با مطرح کردن طیفی از تجارب که اینترسکشنالیتی در تلاش برای پاسخگویی به آن است؛ آغاز می کنم.

در ادامه، شرح می دهم «تقاطع باوری» چه معنایی دارد، خواستگاه آن کجاست، و چگونه از فمینیسم جنبشی ساخته است که برای همه ما بتواند صحبت کند، نه فقط برای زنانِ با امتیاز که قادر به ربایش فمینیسم برای منافع خاص خود هستند.

واژه ی «اینترسکشنالیتی»- استعاره ی ابداع شده ی نظریه پرداز انتقادیِ حقوقی، کیمبرلی ویلیامز کرنشاو[۴] است که توضیح می دهد چگونه ستم نژادی و ستم جنسیتی در زندگی زنان سیاه با هم در تعامل هستند.

ترافیک در یک تقاطع را در نظر بگیرید که رفت و آمد در هر چهار مسیر آن جریان دارد. تبعیض هم مانند ترافیک در یک چهارراه است؛ ممکن است در یک جهت جریان یابد یا در مسیری دیگر. اگر سانحه ای در یک تقاطع اتفاق افتد، باعث و بانی آن می تواند ماشین های عبوری از هر کدام از این مسیرها و گاهی از همه مسیرها باشد. به طور مشابه، اگر یک زن سیاه آسیب ببیند از آنجا که در یک تقاطع(جنس و نژاد) است، صدمه او می تواند ناشی از تبعیض جنسی یا نژادی باشدبیشتر بخوانیداما همیشه بازسازی یک تصادف آسان نیست: گاهی اوقات علائم ترمز و صدمات به سادگی نشان می دهد که سوانح به طور همزمان رخ داده است، یا گاهی تلاش های ناامیدانه و طاقت فرسایی را می بینیم که به دنبال یافتن راننده مقصر است (کیمبرلی ویلیامز کرنشاو، ۱۹٨۹.ص ۱۴۹).

در دهه ۱۹٨۰، کرنشاو در تلاش بود تا بفهمد چرا قانون ضد تبعیض آمریکا از محافظت زنان سیاه در محل کار قصور کرده است، و متوجه شد دلیل این کوتاهی تفاوتی بوده که قانون برای دو تبعیض جنسیتی و نژادی قائل بوده است. یعنی، قانون ایالات متحده بین تبعیض علیه زنان (بر اساس جنسیت شان) و تبعیض علیه مردم سیاه، لاتین، آسیایی و بومی (بر اساس نژادشان) تفاوت قائل است. اما مطالعه درباره تبعیض در محل کار، به کرنشاو نشان داد زنان سیاه «در آن واحد» هم بر اساس جنسیت و هم نژاد شان مورد تبعیض هستند.

برای مثال، زنان سیاه - پس از زنان سفید پوست و مردان سیاه - آخرین گروه بودند که در محل کارِ مورد مطالعه ی او استخدام شدند. هنگامی که رئیس تصمیم به تعلیق کارگران گرفت، زنان سیاه اخراج شدند به دلیل آن که آخرین ورودی ها بودند و در پایین ترین سطح کاری قرار داشتند. اما این که آنها آخرین افراد استخدام شده بودند در نتیجه تبعیض بوده است. این گروه از زنان سیاه شرکت مذکور را به دادگاه کشاندند اما قاضی گفت: «در اینجا هیچ تبعیض جنسیتی وجود ندارد زیرا زنان سفید پوست اخراج نشده اند و تبعیض نژادی هم رخ نداده است چون مردان سیاه اخراج نشده اند».

به این ترتیب، کرنشاو نتیجه گرفت؛ تبعیض علیه زنان سیاه در محیط کار- به عنوان زن سیاه- از نظر مفاهیم حقوقی که تبعیض را تنها در عبارت «جنسیت» یا «نژاد» می بیند، پنهان است. تجارب زنان سیاه از تبعیض، توسط این گونه شیوه های طبقه بندی شده ی رفتارهای تبعیض آمیز، نامرئی شده است.

کرنشاو استدلال کرد که مشابه این اتفاق در جنبش های فمینیستی امریکا نیز روی داده است. مسائل مربوط به زنان سیاه- و مسائل پیش روی دیگر زنان رنگین پوست، همجنس گرا و زنان سفیدپوستِ طبقه کارگر- در نتیجه تعریف زنان سفید ممتاز از «تبعیض جنسیتی» و «ستم جنسیتی» با عباراتی که تنها منعکس کننده تجربه خود آنهاست، پنهان مانده است. آنها تجربه های شان را به صورت افراطی تعمیم داده اند و ادعا می کنند همه زنان در این تجربه ها سهیم هستند در حالی که این طور نیست.

مسئله این بود (و هست) گرچه زنان رنگین پوست، همجنس گراها، و زنان طبقه کارگر همیشه در جنبش فمینیسم در امریکا و کانادا فعال بوده اند با این وجود این جنبش تحت سلطه ی زنان سفید طبقه بالا درآمده است که هویت شان با مردان و قدرت مردان سفید حفظ می شود. آنها تمایلی ندارند قدرتی را که از طریق همسری، مادری، دختری، و خواهریِ مردانِ سفیدِ قدرتمند به دست آورده اند، برای ایجاد وحدت حقیقی با زنان رنگین پوست و زنان سفید طبقه کارگر معامله کنند. به عبارت دیگر، آنها حاضر به تسلیم امتیازات کوچکی که از طریق وفاداری به مردان سفید و نژاد سفید به دست آورده اند برای فعالیت جهت رهایی همه زنان، نیستند (آدرین ریچ[۵]، [۱۹۷٨] ۱۹۷۹).

بل هوکس[۶] می نویسد: هنگامی که زنان، به خصوصبیشتر بخوانید زنان سفید ممتاز، شروع به کسبِ قدرتِ طبقه ی عاری از تبعیض جنسیِ درونی شده شان کردند، تقسیم بندی بین زنان شدت یافت. زمانی که زنان رنگین پوست، نژادپرستی در جامعه را به عنوان یک کل نقد کردند و خواستار توجه به شیوه های نژادپرستیِ موجود شدند و نظریه و عمل فمینیستی را از وجود آن آگاه کردند، بسیاری از زنان سفید به سادگی از آرمان خواهری رو برگرداندند و ذهن و قلب شان را بستند. و وقتی که مسئله طبقاتی بودن زنان مطرح شد نیز همین امر صادق بود (بل هوکس، ۲۰۰۰: ۱۷-۱۶).
با وجود تنوع زنان در جنبش فمینیستی، و گسترش واگرایی میان منافع زنان، فمینیست های ممتاز سفید، فمینیسم را به نفع منافع فوری خود مصادره کرده اند. بگذارید سه مثال بزنم.

مثال اول: حقوق باروری
فمینیست های سفید ممتاز برای حقوق باروری مانند سقط جنین و پیشگیری از بارداری مناسب تحت شعار «انتخاب» مبارزه می کردند، اما عقیم سازی اجباری و گسترده ی زنان سیاه و زنان بومی و همچنین زنان معلول در ایالات متحده و کانادا را نادیده می گرفتند.

بدتر از این، برخی کمپین های حقوقی زنان برای سقط جنین، غیر عامدانه از نازاسازی زنان فقیر و رنگین پوست حمایت می کردند. کنترل موالید توسط زنان ثروتمند سفید مانند دست داشتن آنها در کنترل جمعیت اجتماعات فقیر رنگین پوست (در درجه اول مردم بومی، سیاه و سفید فقیر) به نظر می رسید.

برای مثال، مارگارت سانگر، بنیانگذار «والدین برنامه ریزی شده[۷]»، با حمایت از عقیم سازی «استراتژیک» مادران «نامناسب» در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹٣۰، ریشه های طبقه کارگری خود را فراموش و به سیاستهای مبارزاتی قبل خود خیانت کرد(آنجلا دیویس، ۱۹٨۱: ۲۱۵-۲۱۲).

به گفته ی «زنان در همه جوامع قرمز (اخطار)[٨]»، یک سازمان فمینیستی بومی، ۵۰% از زنان اقوام بومی[۹] در سرزمینهای اشغال شده توسط ایالات متحده در دهه ی ۱۹۷۰ عقیم شده بودند و نرخ عقیم سازی در برخی مناطق به ٨۰% می رسید (آندریا اسمیت، ۲۰۰۵ :‌٨٣-٨۲).

به طور مشابه در کانادا نیز عقیم سازی زنان بومی شایع بود. با این حال، برآوردهای درست در آنجا کمتر موجود است، تا اندازه ای به این دلیل که اغلب سوابق عمدا توسط مدیران بیمارستان ها تخریب شده بود. در آلبرتا، قانون عقیم سازی جنسی[۱۰] توسط مجلس قانون گذاری[۱۱]ایالت در سال ۱۹۲٨ به تصویب رسید. طبق این قانون، بیش از ۴۰۰۰ مورد توسط «هیات مدیره انجمن اصلاح نژادی آلبرتا[۱۲]»پذیرفته شدند. به این ترتیب، عمل عقیم سازی اجباری زنانی که«عقب مانده روانی» به شمار می رفتند قانونی شد و علیه زنان بومی (از جمله متیس[۱٣]) و دیگر زنان نژادی به کار رفت. یکی از طرفداران این عمل یک فمینیست موج اولی به نام امیلی مورفی[۱۴]، اولین قاضی زن امپراتوری بریتانیا بود. قانون عقیم سازی تا دهه ۱۹۷۰معتبر بود، تا آن که در سال ۱۹۷۲ لغو شد.

مثال دوم: کار
فمینیستهای سفید ممتاز برای افزایش دسترسی به مشاغل حرفه ای که تحت تسلط مردان بود مبارزه می کردند، با نادیده گرفتن این واقعیت که زنان رنگین پوست، زنان مهاجر، و زنان سفید پوست طبقه کارگر مجبور به کار بسیار زیاد و اغلب در مکان های دور از خانواده های خود، فقط برای زنده ماندن و حمایت از کودکان شان بودند-گاهی اوقات نیز کف زمین خانه های فمینیستهای سفید را تمیز و از فرزندان آنها مراقبت می کردند.

مسئله ی فمینیستهای سفید ممتاز، «نوبت کار مضاعف[۱۵]»بود: کار کردن در طول روز در یک شغل حرفه ای و آمدن به خانه در عصر تنها برای کار بیشتر، مراقبت از شوهرها و فرزندان شان.

برای کاهش این حجم کار، به جای آن که از شوهران خود بخواهند بخشی از کار را به دوش بکشند، یا آن که دولت تسهیلات مراقبت از کودکانِ (مهد کودک) در دسترس و کافی را فراهم کند، کار خانگی به دوش زنان رنگین پوست افتاد. از اواخر دهه ۱٨۰۰، حکومت کانادا یک سلسله برنامه جهت استخدام زنان کارگر مهاجر برای انجام کار خانگی در کانادا را به اجرا درآورد.

برنامه کنونی دولت برای استخدام زنان کارگر خانگی مهاجر «موثر در برنامه مراقبتی[۱۶]» (LCP) نامیده می شود. در سال ۲۰۰۵، بین٨۰۰۰-۷۰۰۰ زن درکانادا تحت این برنامه کار می کردند. ٨۲ درصد از آنها از فیلیپین بودند. از طریق LCP، کارگران اجازه ورود و اقامت درکانادا را داشتند به شرط آن که در خانه کارفرمای خود زندگی کنند و خدمات خانگی ارائه دهند.

کارگرانLCP پس از اتمام ۲ سال کار تمام وقت به مدت ٣ سال از زمان ورود به کانادا، اجازه داشتند برای تعیین وضعیت مهاجرت خود درخواست دهند. اما هیچ تضمینی وجود نداشت که با مهاجرت آنها (یاخانواده های آنها) موافقت شود.

این برنامه یک وضعیت ناعادلانه برقرار کرده بود که به واسطه آن زنان شرکت کننده در LCP «به اندازه کافی برای کارکردن خوب هستند، نه برای ماندن» به طور دائم درکانادا.

همان طور که هارشا والیا[۱۷] می نویسد، رویه دولت[کانادا] در زمینه رد اقامت دائمی اکثر [کارگران مهاجر]، این امر را تضمین می کند که تعداد فزاینده ای از مهاجران یک منبع نیروی کار با بهره وری بالا راتشکیل دهند بیشتر بخوانید

زنان مهاجر رنگین پوست با ویزای کار موقت، مستقیما نتیجه تجربه ریاکاری دموکراسی های لیبرال ا ست که در حین ایجاد دسته هایی از کارگران که از آنها بهره کشی می شود، قول فرصت می دهند (هارشا ویلیا، ۲۰۰۶: ۲۵-۲۴).

گروه هایی مانند PINAY در مونترال و INTERCEDE(شفاعت) با این برنامه های استثماری و تبعیض آمیز کار موقت مبارزه کردند و منابع و پشتیبانی را برای زنانی که در این برنامه ها کار می کردند فراهم کردند. اما جنبش گسترده تر فمینیستی برای مطالبه وضعیت شهروندی کارگران مهاجر زن، یا –به عبارت کوتاه تر- برای بهبود شرایط کاری آنها دولت را متعهد نکرده است.

زنان در زمینه مسائل مربوط به نیروی کار «طبقه بندی»شده اند، نه تنها به این دلیل که برخی از زنان از بهره کشی زنان دیگر چیزی عایدشان می شود (مانند داشتن کارگر خانگی)، بلکه به خاطر انتخاب های شان درباره چگونگی مبارزه با استثمار پدرسالارانه. آنها به جای مبارزه برای تغییر وابستگی ستم مردان بر زنان، زنان دیگر را برای انجام کار کم ارزش گذاری شده ای که «کار زنانه[۱٨]» در جامعه ما خوانده می شود، استخدام می کنند. یا، هنگامی که با مردان در مورد کار خانگی می جنگند، به عنوان مثال خواستار دستمزد برای کار خانگی هستند، از بهره کشی زنان که برای کار خانگی به کار گماشته شده اند، چشم پوشی می کنند.

مثال سوم: دولت
زنان سفید ممتاز برای ارتقا نمایندگی سیاسی در دولت و دیگر نهادهای دولتی مبارزه می کردند- به عنوان مثال، آنها برای کسب کرسی های بیشتر زنان در پارلمان کانادا یا تعداد بیشتر قضات عالی می جنگیدند. در مجلس کنونی، تنها حدود ۲۱ درصد نمایندگان مجلس زن هستند. حدود ۶ درصد از مردم رنگین پوست و کمتر از ۱.۹ درصد (یا، شش نماینده) به عنوان مردم بومی شناخته می شوند.

اما این نوع مبارزه ی فمینیستی برای ارتقا نمایندگی سیاسی، شیوه هایی را که دولت کانادا- به عنوان یک دولت استعماری برآمده از ملتی که بر زمین های بومی به سرقت رفته ساکن است- به طور نظام مند زنان بومی این سرزمین را سرکوب کرده و از نیروی کار زنان مهاجر سوء استفاده می کند، نادیده می گیرند.

کسب بیشتر کرسیهای نمایندگی توسط زنان (سفید) به حکومت کانادا مشروعیت می بخشد. یعنی چنین تصوری ایجاد می کند که دولت می تواند کارهای خوبی برای زنان انجام دهد، تنها اگر مردم برای اجرای آن شایسته باشند.

اما زنان بومی که اجدادشان از زمین هایشان آواره و از ذخایر خود دور ماندند، از معنویت خود، زبان خود و نظام های حکومتی- که کودکان آنها را به سرقت برده و به زور در مدارس مسکونی یا نوانخانه های سفید نگه می داشتند- محروم شدند؛ حکومت کانادا را جور دیگری می شناسند، حکومتی که تمام این کارها را در حق شان روا داشته است. آنها می دانند که این دولت مشروع نیست، و می دانستند که بیشتر نمایندگان زن مجلس از پس این کار بر نمی آیند. مسئله ساختاری بود نه شخصی.

پاتریشا مانچر انگس[۱۹] می نویسد: از دیدگاه مردم بومی، درک چگونگی عملکرد پدرسالاری در کانادا بدون درکی از استعمار، تلاشی بی معنی است. دولت کانادا یک مردِ مجرمِ نامرئی است که بر خلاف مردم بومی چهره قربانی ندارد. در پایین دولت می توانم خشم خود را بر دیگران خالی کنم. توانایی خطاب کردن دولت به عنوان ستمگر، به من اجازه داده است بیرون از دردهای شخصی بسیار خود که زمانی خارج از کنترلم بود، بنشینم. بیشتر بخوانید استعمار باید در تحلیل های فمینیستی گنجانده شود. جنبش زنان هرگز هدف اصلی و بلند مدت خود را ریشه کن کردنِ ستم قانونی که به طور خاص به زنان بومی وارد می شود، قرار نداده است (پاتریشا مانچر-انگس، ۱۹۹۵: ۱۷۵).

حتی چیزی شبیه گرفتن حق رای، که به عنوان پیروزی بزرگ موج اولِ فمینیسم دیده می شود، به خدعه ی قدرتی تبدیل شد که زنان را در صفوف نژاد، طبقهو بومی تقسیم می کند. هنگامی که می گوییم «زنان در کانادا در سال ۱۹۱٨ حق رای به دست آوردند» به کدام زنان اشاره می کنیم؟ مگر نه اینکه تا سال ۱۹۶٣ حق رأی توسط نژاد محدود می شد. زنانی که در سال ۱۹۱٨ حق رای کسب کردند، زنان سفید پوست طبقه ی دارای مالکیت بودندکه پیشرفت آنان در گرو طرد و سرکوب زنان دیگر بود.

زنان در کِبِک[۲۰] تا ۱۹٨۰ حق رای نداشتند. دو رگه های چینی و بومی- کانادایی[۲۱]از حق رای تا سال ۱۹۴۷ محروم بودند. در نهایت ژاپنی-کانادایی ها یک سال بعد، ۱۹۴٨ اجازه حق رای را به دست آوردند. مردم بومی تا سال ۱۹۶۰ در کانادا حق رای به دست نیاوردند. اما اعطای حقوق مردم بومی استراتژی دولت برای جذب[۲۲] آنها درون جامعه کانادایی بود؛ بخشی از یک دستورکار برای محروم کردن آنها از حقوق قراردادی شان به عنوان اعضای اقوام بومی.
***
اینترسکشنالیتی نحوه نگریستن به همه عواملی است که با هم هویت های سیاسی ما را شکل می دهد: جنسیت ما، نژاد و قومیت ما، طبقه و موقعیت اجتماعی ما، سکسوالیته ما، توانایی های جسمی ما، سن ما، موقعیت ملی ما، و...

همان طور که دیدیم، فمینیستهای سفید ممتاز تصور اشتباهی داشتند که سیاست مدافع منافع آنها به نفع همه زنان اعمال می شود. اینترسکشنالیتی سعی در مرئی کردن عوامل چندگانه ای دارد که بنیان تجربه های ما را از ستم و آنچه مجبور به ستیز با آن هستیم، می سازد. به عنوان یک زن در برخی از این عوامل سهم داریم نه در همه آن. اما آنچه اینترسکشنالیتی می خواهد نشان دهد این است که چگونه تجربه های ما به عنوان زن درون این نظام های قدرت به هم می پیوندد. اغلب ما در برابر زنان دیگر توسط نظام های قدرت پدرسالاری و نژادپرستی می ایستیم. برای نمونه، همان طور که دیدیم، زنان طبقه بالای سفید پوست که درباره سیاست های کار خانگی در روابط جنس مخالف خود مذاکره می کنند،‌ توسط دولت کانادا تشویق می شوند که یک کارگر خانگی از طریق برنامه LCP استخدام کنند.

اینترسکشنالیتی می تواند به درک ما از چگونگی در هم پیچیدگی نظام های قدرت کمک کند- به طور مثال، میراث استعمارگری و امپریالیسم بر فیلیپینی ها و کارائیبی ها با سیاست های نئولیبرالی که کار مراقبتی را خصوصی و زنانه تعریف می کند، در ارتباط است. اگر هم این نظام ها نامرتبط به نظر می رسد، اینترسکشنالیتی به ما نشان می دهد که نه تنها این چنین نیست، بلکه این نظام ها روابط میان زنان را شکل می دهد (برای مثال، رابطه بین یک زن کانادایی طبقه بالا و یک زن کارگر فیلیپینی یا کارائیبی که از طریق LCP به کار گماشته شده است).

اینترسکشنالیتی همچنین به ما کمک می کند مسئله ای که الیزابت («بتیتا») مارتینز[۲٣] «المپیک ستم[۲۴]» نامیده است را ببینیم: این ایده که ستم ها می توانند اندازه گیری شوند و برخی بدتر هستند. از این دیدگاه، ستم دیده «ترین» فرد «برنده» المپیک ستم است، و مقام اول را در «سلسله مراتب ستم[۲۵]» کسب می کند (ببینید: الیزابت مارتینز، ۱۹٣٣).

مارتینز و دیگران نشان می دهند این شمارنده برای سازماندهی علیه ستم سودبخش است. به اعتقاد مری لوئیز فلوز[۲۶] و شرن رازاک[۲۷]: «هر نظریه، استراتژی یا عمل مبتنی [بر المپیک ستم] اگر که ارتباط میان نظام سلسله مراتبی را نادیده بگیرد به ناچار با شکست مواجه می شود» (ببینید: مری لوئیز فلوز و شرن رازاک، ۱۹۹٨: ٣٣۵).

اینترسکشنالیتی نه تنها تفاوت های میان زنان را برجسته می کند، بلکه آنچه که بین ما مشترک است؛ به ویژه، دشمنان مشترک ما را نیز فاش می کند: نظام های همزیِ[۲٨] روابط قدرت (نژاد، طبقه، جنسیت) که برای عمل به یکدیگر نیاز دارند. بدان معنی که برای نابودی پدرسالاری، و رفع تبعیض جنسی و دگرجنسگرایانه[۲۹] از جامعه خود، به از میان برداشتن برتری نژاد سفید و استعمار(رفع نژادپرستی) و کاپیتالیسم و امپریالیسم (حذف سلطه طبقاتی) نیز نیاز داریم.

تا زمانی که برخی از ما به واسطه این روابط قدرت و دیگرانِ تحت ستم امتیازاتی داریم، یک رویکرد اینترسکشنال (متقاطع) نیاز است تا به ما نشان دهد امتیازاتی که به دست می آوریم بخشی از استراتژی تقسیم و چیره گی است تا ذهن ما را از شناسایی کسانی که دارای قدرت واقعی در جامعه هستند منحرف کند.

آدری لرد[٣۰] می نویسد بسیاری از ما که از برخی امتیازات اجتماعی بهره مندیم (از جمله داشتن نژاد سفید، طبقه بالا، جنسیت برتر، یا شهروندی یک دولت امپریالیسم در شمال جهان) «با پیوستن به ستمگر، تحتِ بهانه ی تسهیم قدرت، اغوا می شویم» (آدری لرد، [۱۹٨۰] ۱۹٨۴: ۱۱٨).

به این مفهوم که اگر با نخبگان (برگزیدگان) جامعه در قدرت سهیم شویم، در این صورت برخی فمینیست ها با این فکر که می توانند آزادی شان را از طریق پشت کردن به باقی زنان به دست آوردند، گمراه می شوند. و امتیازهای واقعی است که انگیزه و تطمیع ما برای پیوستن ما به ستمگرمان در ظلم به دیگران است، امتیازهایی که موجب آن به کسب موقعیت طبقاتی، نژاد سفید، سطح دانش و سواد، تابعیت ملی، سکسوالیته (دگرخواهی جنسی) و ...نایل می شویم.

اما فمینیست هایی که به دنبال تحول اجتماعی تام هستند و می خواهند جامعه با نگاه کاملا متفاوت از آن چه که به نظر می رسد دیده شود، نباید به خودشان اجازه دهند «فریب پیوستن به ستمگر را بخورند».

اینترسکشنالیتی یک استراتژی است که می تواند ارتباطات واقعی بین تجارب ظاهرا نامرتبط زنان از ستم را آشکار کند.آدری لرد اظهار می کند مسئولیت ماست که به عنوان فمینیست ها این ارتباطات را ببینیم. تنها از این طریق است که می توانیم بفهمیم آزادی حقیقیِ یک گروه ستمدیده نمی تواند بدون آزادیِ همه ی مردم ستمدیده محقق شود.

به طور خلاصه، همه ما هویتهای متقاطعی داریم که از طریق نظام های روابط قدرت و تجارب ستمدیدگی شکل گرفته است. اگر فمینیسم می خواهد یک سیاست رهایی بخش واقعی باشد که به دنبال آزادی همه مردم تحت ستم است، باید این بینش مهم را به رسمیت بشناسد:‌«من آزاد نیستم تا زمانی که هر زنی آزاد نباشد، حتی زمانی که بندهای او بسیار متفاوت از من باشد»- «من آزاد نیستم تا زمانی که یک فرد ستمدیده هنوز در زنجیر مانده باشد».

تقاطع باوری می تواند ارتباط میان جنگهای امپریالیستی در عراق و افغانستان، برخورد با مبارزات مردم بومی برای حق تعیین سرنوشت شان توسط دول کانادا و آمریکا، مقابله با زنان، اینجا و جاهای دیگر از طریق خشونت جنسیتی و نژادی، فقر، و بهره کشی، را به ما نشان دهد. و می تواند به ما برای ایجاد یک سیاست فمینیستی که آرمان های ما برای جهانی کاملا متفاوت را تجسم می بخشد، کمک کند.
Sources:
Kimberlé Williams Crenshaw, “Demarginalizing the Intersection of Race and Sex: A Black Feminist Critique of Antidiscrimination Doctrine, Feminist Theory and Antiracist Politics” in University of Chicago Legal Forum. ۱۹٨۹.
Angela Davis, “Racism, Birth Control and Reproductive Rights” in Women, Race, and Class. New York: Vintage. ۱۹٨۱.
Mary Louise Fellows and ShereneRazack, “The Race to Innocence: Confronting Hierarchical Relations among Women” in Journal of Gender, Race, and Justice ۱. ۱۹۹٨.
bell hooks, Feminism is for Everybody. Cambridge: South End Press. ۲۰۰۰.
AudreLorde, “The Uses of Anger: Women Responding to Racism” in Sister Outsider:Essays and Speeches. [۱۹٨۰] ۱۹٨۴.
Elizabeth (“Betita”) Martinez, “Beyond Black/White: The Racisms of Our Times” in Social Justice ۲۰ (۱/۲). ۱۹۹٣.
Patricia Monture-Angus, “Organizing Against Oppression: Aboriginal Women, Law, and Feminism” in Thunder in my soul: a Mohawk woman speaks. ۱۹۹۵.
Adrienne Rich, “Disloyal to Civilization: Feminism, Racism, Gynophobia” in On Lies, Secrets and Silence: Selected Prose ۱۹۶۶-۱۹۷٨. New York: Norton. [۱۹۷٨] ۱۹۷۹.
Andrea Smith, “’Better Dead than Pregnant’: The Colonization of Native Women’s Reproductive Health” in Conquest: Sexual Violence and American Indian Genocide. Cambridge: South End Press. ۲۰۰۵.
HarshaWalia, “The New Fortified World: Colonialism, capitalism, and the making of the apartheid system of migration in Canada” in New Socialist No. ۵۶. May/June ۲۰۰۶.
منبع:تا قانون خانواده برابر
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=57365
]

نابرابری ارتباط در برخورد دو تن ، گفتگوی اکرم موسوی با لیلا اصلانی پیرامون حجاب


• اگر حجاب در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی به عنوان اعتراض در برابر تبعیض های اعمال شده برای مسلمان ها نمود دارد، یعنی عملی است معترضانه. پس چرا فقط تن زن باید وجه این معامله قرار می گیرد؟ چرا مردان هم به عنوان اعتراض با عمامه و چپیه در انظار عمومی ظاهر نمی شوند ...
دوشنبه ۲۱ آذر ۱٣۹۰ - ۱۲ دسامبر ۲۰۱۱
.

بیشتر بخوانید

اعتراض به اصلاحیه ی قانون کار ؛ تظاهرات کارگران در برابر مجلس ارتجاع

اعتراض به اصلاحیه ی قانون کار ؛ تظاهرات کارگران در برابر مجلس ارتجاع

چندین هزار نفر از نمایندگان کارگران ایران صبح امروز در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردند ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲۹ آبان ۱٣۹۰ - ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱
اتحادیه آزاد کارگران ایران: از ساعت ۹ صبح امروز ۲۹ آبانماه سالروز تصویب قانون کار، بیش از دو هزار کارگر در مقابل مجلس شورای اسلامی در اعتراض به تغییرات ضد کارگری تر در قانون کار دست به تجمعی اعتراضی زدند. هر چند خانه کارگر چند روز پیش در محافل خود محل برگزاری این تجمع را خیابان ابوریحان اعلام کرده بود و هیچ اطلاع رسانی عمومی نیز در مورد برگزاری زمان و مکان برگزاری تجمع نکرده بود و تلاش داشت تا این تجمع را بصورت کنترل شده و با شرکت معدود عناصر شناخته شده خود برگزار کند با اینحال صبح امروز ۲۹ آبانماه کارگران علیرغم بارندگی شدید از نقاط مختلف خود را به مقابل مجلس شورای اسلامی رساندند و در اعتراض به تغییرات ضد کارگری تر در قانون کار دست به تجمع زدند.

بیشتر بخوانید

مطالبات خواسته های مشترک زنان


با سلام

این متن به دست من رسیده این روزها بسیار میخوانم و میشنوم که مطالباتی که غالبن بازتابی از روبناها هستند از سوی بسیاری به عنوان مطالبات پایه طرح میشود به ویژه این روزها در مورد زنان استدلال شان هم این است که به هر حال این مطالبات خواسته های مشترک زنان خرده بورژوا ، بورژوا و زنان طبقه ی کارگراست و نمیشود روی آن کار نکرد پاسخ این است که به فرض اشتراک ، مبارزه ی فارغ از دید مبارزه ی طبقاتی چیزی جز کشیده شدن و راضی شدن به رفورم در قوانین نیست حال آنکه با پیشرفت امر مبارزه ی طبقاتی و تقویت توازن قوا به نفع طبقه ی کارگر از قضا همان قوانین مورد علاقه ی برخی نیز به دست می آید

بیشتر بخوانید

شادی صدر از هر فرصتی برای تحریک کردن افکار مردم و متمرکز کردن آن جهت مشکلات زنان استفاده میکنند

شادی صدر از هر فرصتی برای تحریک کردن افکار مردم و متمرکز کردن آن جهت مشکلات زنان استفاده میکند.

weiterlesen... ادامه

یک زن آزاده


من دلم می خواهد یک زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!

weiterlesen...

مزاحمت گماشتگان رژیم ضد زن در ایران برای بانوان ایرانی .رژیم فاسد که با برافراشتن پرچم اسلام فحشاء و فساد بیکران را در ایران رواج داده است ،در سرکوب زنان در جهان مقام نخست را دارد .

پیام سازمان رهایی زن بمناسبت محکومیت اعدام پنج مبارز سیاسی در ايران


هرشب ستاره اي به زمين ميکشند باز اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست
صبح روز یکشنبه 19 اردیبهشت ماه برابر با 9 مه پنج مبارز سیاسی بنامهای فرزاد کمانگر , فرهاد وکیلی, علی حیدریان, شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان به دست جنایتکاران جمهوری اسلامی در زندان اوین اعدام گردیدند. هزاران قلب تشنه آزادی و برابری, هزاران انسان زجر کشیده و زخم خورده از این رژیم انسان ستیز برای این عزیزان در غم و ماتم فرو رفت. دیری نپایید که خشم مردم طوفان شد و در اوج خشونت و فضای وحشت با فراخوان به اعتصاب عمومی در بیشتر شهرها و روستاها کردستان ايران بدون توجه به تهدیدات مامورین انتظامی نفرت و بیزاری خود را از اعدام و از گرفتن حق بیان و آزادیهای سیاسی نشان دادند. درود بر زنان و مردان مبارز در کردستان!

weiterlesen...ادامه

بازداشت و انتقال اعضای کمپین یک میلیون امضا به بازداشتگاه وزرا!


امروز جمعه، 11 بهمن ماه، در حالی که تعدادی از فعالان کمپین یک میلیون امضا به روال برنامه ی کار گروهی شان برای جمع آوری امضا به منطقه کوهستانی توچال تهران رفته بودند، پلیس کوهستان سه نفر از آن ها را بازداشت کرد.

نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی و یکی دیگر از فعالان که نام وی هنوز مشخص نیست بعد از گذراندن ساعاتی در پایگاه یکم پلیس امنیت دربند، به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند.

این در حالی ست که فعالان کمپین بارها و بارها، هنگام جمع آوری امضا و گفتگو با مردم، توسط پلیس امنیت به بهانه تشویش اذهان عمومی، بازداشت شده و مدت ها در اوین به سر برده اند.
شماره 617-2008

11 بهمن 1387

زنان برای انقلاب،انقلاب برای زنان چه کرد؟

(روايت ديروز،با نگاه امروز) (بازخوانی اولين تظاهرات زنان در۱۷ اسفند )۱۳۵۷)weiterlesen... ادامه

صحن علنی مجلس
مواد جنجالی لایحه حمایت از خانواده حذف ش

دweiterlesen... ادامه

بیانیه فعالان جنبش زنان به مناسبت سالگرد 22 خرداد

weiterlesen... ادامه

اردلان: جايزه پالمه، ارج گذاشتن به جنبش زنان ايران است

.weiterlesen... ادامه

ما انسانیم وتمامی حقوق انسانی" حق مسلم" ماست.


ما امضاء کنندگان،ضمن خسته نباشید به همه کوشندگان این کمپین بار دیگر حمایت خود را برای تغییر قوانین تبعیض آمیز اعلام میداریم.
برای امضاء به این آدرس مراجعه کنید.weiterlesen...ادامه

سهمیه بندی جنسیتی از طرح تا اجرا،

weiterlesen... ادامه

بیانیه حمایت از روناک صفارزاده و هانا عبدی

weiterlesen... ادامه

 حقوق مدنی و سیاسی،حقوق زنان

از : حمید حمیدی حقوق مدنی و سیاسی

قوانین ناظر برمشارکت و حقوق زنان در ایران (قسمت اول)

weiterlesen... ادامه

                      هفت نفر از فعالین بازداشت شده  آزاد شدند!

هفت نفر از فعالین بازداشت شده آزاد شدند!

weiterlesen...ادامه

ما در کمپین یک میلیون امضاء اشتباه کردیم! نوشته نوشین احمد

یweiterlesen... ادامهi

اعتراض به ادامه بازداشت محبوبه کرمی و بهاره هدایت، دو فعال حقوق برابر.

weiterlesen... ادامه

 ممنوعيت آدمی نسبت به خويشتن و"وابستگی“زنان، کارکرد نگاه "زن ستيز"و"حذف گرا           (به مناسبت ۸ مارس،روز جهانی زن)

از:حمید حمیدی

به مناسبت ۸ مارس،روز جهانی زن،8 مارس


ممنوعيت آدمی نسبت به خويشتن و"وابستگی“زنان، کارکرد نگاه "زن ستيز"و"حذف گرا


(به مناسبت ۸ مارس،روز جهانی زن)weiterlesen... ادامه

فروم اجتماعی اروپا" بخشی از فروم جهانی است

weiterlesen... ادامه

                                       مراسم روز جهانی زن در سنندج برگزار شد

مراسم روز جهانی زن در سنندج برگزار شد

weiterlesen...ادامه

    حرکت مشترک زنان چپ در تهران و کرج به مناسبت روز جهانی زن

حرکت مشترک زنان چپ در تهران و کرج به مناسبت روز جهانی زن

weiterlesen... ادامه

ویدا دهقانیان شیر زن پان ایرانیست درسلول انفرادی ۲۰۹ اوین


پس از گذشت 11 روز از بازداشت بانو ویدا دهقانیان از فعالین سیاسی –اجتماعی که در تاریخ 24 خردادماه سال جاری توسط وزارت اطلاعات دستگیرشده بود ، شب گذشته بار دیگر از بند نسوان اوین به بند 209منتقل گردید

بیشتر بخوانید

سه فعال مدنی بعد از دستگیری در پارک ملت-تهران در چنگال دژخیمان رژیم شکنجه گر و قاتل اسلامی تحت آزار و اذیت اند

بیشتر بخوانید

زينب بايزيدي ،اهل مهاباد ،26 ساله ، عضو فعال انجمن زنان آذرمهر و مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و همچنين از همکاران کمپين يک ميليون امضا در شهر مهاباد امروز ساعت 9 صبح توسط نيروهاي اداره اطلاعات مهاباد بازداشت شد.

بیشتر بخوانید

به گروگان گرفتن فعالین جنبش حقوق زن را قاطعانه محکوم می کنیم!
رژیم اسلامی، چهار تن از اعضاي کمپين يک ميليون امضاء، پروين اردلان، جلوه جواهري، مريم حسين خواه، وناهيد کشاورز را به جرم نوشتن مقاله در سايت "تغيير برای برابري" و "زنستان" به شش ماه حبس تعزيري محکوم کرد.

بیشتر بخوانید

به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن



ما بودیم که سیب را چیدیم

متن زیر توسط پروین ثقفی تهیه و در مراسم بازگشایی سمینار ٢٠٠٧ در فرانکفورت توسط خود او اجرا شد
.
گفتند:
سیب را چیدیم ، آدم را اغوا کردیم ، رانده از بهشت ، بار گناهان هزاران ساله
را بر دوش گرفتیم ......

بدهکار تاریخ مان کردند ، بدهکار مردانمان و بدهکار خدا.......
دعا کردیم ، نذر و زیارت ، روضه و زاری ، سفره سفره شرم و تقصیر

زائیدیم و زائیدیم ، شاد و سر زنده اگرکه کودک از جنس ما نبود ،
سر افکنده و شرمسار، اگر که بود .......

شستیم و رفتیم ، در جنگ دائمی با گرد و غبار و کثافت
تا بهشت را روی زمین بنا کنیم ،
در چهاردیواری خانه .....

دوختیم و دوختیم ، پرده ها و بکارت را ،
تا به مردِمان وانمود کنیم که او اولی است ، اولین است که فتح مان میکند!
دستمال خونی بکارت مان پرچم ناموس خاندانمان شد ،
ضامن بقای نسل و وراثت !

خود را از اندرون به بیرون کشیدیم ، مقابلشان ایستادیم ،
نظر کردن بر ما را تاب نیاوردند ،
اشعه موهایمان رعشه بر اندام ها ی جنسی شان می افکند ،
چادر بر سرمان کشیدند !
چادر رسم و قانون تصاحب و مالکیت بر ما شد !

جادوگرمان خواندند ، سوزاندنمان ،
چرا که از آتش درون سخن گفتیم و نوشتیم
شلاقمان زدند ، چرا که نافرمانی کردیم
سنگ باران شدیم ، چرا که عشق کردیم
شکنجه و اعدام شدیم ، چرا که آزادی خواستیم

جنس لطیفمان خواندند تا خشن ترین تجاوزها را متحمل شویم.
ترس و دلهره در تار و پودمان دوانیده شد،
زنانگی درد شد !

به فروش مان گذاشتند و خود فروش مان خواندند ،
از خریدار حرفی نبود
تن ما کالا شد ، مصرف کننده نا پیدا بود .....

خوابیدیم با مردانی که دوست مان نداشتند ، که دوست شان نداشتیم ،
نخوابیدیم با زنانی که دوست شان داشتیم ،
چرا که تاب دو باره رانده شدن از بهشت زمین را نداشتیم .....

باید گاز دیگری به سیب میزدیم !

از بهشت خانه و آشپزخانه به خیابان و کارخانه پا گذاشتیم ....
سروری پدران و شوهران با حکمرانی کارفرمایان ادامه یافت .....
خانه..... آشپزخانه...... خانه....... کارخانه

گاز دیگری به سیب زدیم...
برخاستیم ، سرگذشتمان را مرور کردیم ،
سرنوشتمان را به دست گرفتیم .....
بارها سرجامان نشاندند ، دو باره برخاستیم...
بارها نفس مان را بریدند ، دو باره به راه افتادیم....

برخاستیم و براه افتادیم ، برای کوتاه کردن زمان کار، تقسیم کار، تقسیم وظیفه
... و این خود
وظیفه ای گران بود !
تقسیم قدرت !

حق یادگیری ، حق کار ، حق انتخاب و هر آنچه انسانی است از آن ما نبود ،
آنها را یک به یک از آن خود ساختیم ....

روز اعتراض مان را نامگذاری کردیم ،
گرامی داشتیم یک روز در سال را
و زندگی کردیم
روزهای دیگر را .........
زندگی، بغض و سکوت، زندگی، خشم و اعتراض

گرد هم آمدیم ...
افق ها و چشم اندازهامان در هم آمیخت ...
زنانگی مرام مان شد !

به مجسمه های احترام گوجه فرنگی پرتاب کردیم ...
برای صاحب شدن تن خود و هر آنچه در درونش می بالید
داد خواهی کردیم ...

گفتیم خصوصی سیاسی است ...
دنیای فلسفه و سیا ست را کله پا کردیم ...
کتاب و تفنگ و قلم به دست گرفتیم ... جاری شدیم ...
در گیر با "بینشی که به قدمت جهان ، به گستردگی کره زمین و به فرا گیری همه بشریت " بود.

آدم را دو باره تعریف کردیم ...
مجسمه های احترام را یک به یک پائین کشیدیم ...
مرزها را زیر پا گذاشتیم ، سر مست آرمان هامان ...
فصل سیب بود و فراوانی ...

... دانش مان به همان میزان رشد کرد که آرزوهامان!
در جستجوی آسایش و رفاه ، رنج کشیدیم و فقر...
آسوده تر نشدیم ...

... قواعد بازی را آموختیم ...
پا جای پای مردان گذاشتیم ... الگوها یشان را از آن خود کردیم ...

خود را در آینه اما ... باز نشناختیم ...
هویت مان هنوز گم بود ...

قواعد بازی را در هم ریختیم ...
گرد هم آمدیم ... از هم گریختیم ...
جدائی های درد ناک ... جدائی های بلوغ!


در دنیای تفاوت ها گام گذاشتیم ، مجذوب رنگ ها ...
سیاه ، سفید ، سرخابی و بنفش ...
از اشتراکات دیگر سخن نبود ...

در یک سر دنیا پایان پدر سالاری را اعلام کردیم
و هم زمان ...
در سر دیگر دنیا زیر پای پدران له شدیم ...

در میان دنیاها ایستادیم ...آئینه دنیاها شدیم ...
آئینه زنان جهان
آئینه زنان ایران
آئینه زنان ...

چه می اندیشیم ؟ سیب هایمان کو ؟
غریبی میکنیم ، می خواهیم غریبه بمانیم
تاکید بر غریبگی مان داریم
هویت گمنام ؟ سیب هایمان کو ؟

می گویند
در گیر و دار آزادی خواهی یک یک ما تنها هستیم
حتی در میان جمع
تک تک انتخاب می کنیم
و پیوند می زنیم ...
در کشاکش درگیری من و ما کجا ایستاده ایم ؟

می گویند
ما بودیم که سیب را چیدیم
می گویند
ما بودیم که آدم را اغوا کردیم ...
همه سیب هائی که چیده اید و گاز زده اید
نوش جانتان باد !

وارد شده توسط گروه زنان ایرانی در فرانکفورت



letzte Änderungen: 17.6.2017 10:42