مراسم روز جهانی زن در سنندج برگزار شد
با فراخوان فعالين حقوق زنان در سنندج دهها نفر از مردم آزادیخواه در پارک امیریه برای شرکت در "اردوی همبستگی زنان - سنندج" که به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن فراخوانده شده بود٬ این روز را گرامی داشتند. نیروهای انتظامی از همان ابتدا و در شرایطی که هنوز شرکت کنندگان هنوز در محل حضور پیدا نکرده بودند٬ پارک اميريه و مناطق اطراف را محاصره کردند. اما علیرغم محاصره محل تجمع٬ مردم در دسته های چند نفره به پارک می آمدند و خواهان شرکت در مراسم این روز بودند. نیروهای انتظامی نه تنها از حضور مردم در این اردو جلوگیری میکردند بلکه تلاش میکردند که با تهدید و ارعاب جمعیت متشکل در پارک را متفرق کنند. شور و شوق تجمع کنندگان بسیار بود. نگرانی هم زیاد بود. خبر احضار فعالین حقوق زن و فعالین مدنی جو همبستگی بالایی را در میان شرکت کنندگان ایجاد کرده بود. جمعیت شرکت کننده به دفعات تلاش کردند تا شعارها و پلاکارتهای خود را در محل تجمع نصب کنند اما هر بار با مزاحمت ماموران امنیتی مواجه شدند. سپس شرکت کنندگان با پخش شیرینی روز جهانی زن را به مردم شرکت کننده در پارک تبریک گفتند که مورد استقبال گسترده جمعیت حاضر قرار گرفت. شرکت کنندگان در ساعت یازده و نیم از پارک امیریه تا میدان کوزه به شان زا دست به راهپیمایی زدند. در پایان نیز قطعنامه ای که برای روز جهانی زن از پیش آماده شده بود در این مراسم به تصویب شرکت کنندگان رسید. عکسهای این قطعنامه بزودی در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
قطعنامه اردوی همبستگی زنان - سنندج (٨ مارس ٢٠٠٩)
آزادى زن معيار آزادى جامعه است
بیانیه ٨ مارس روز جهانى زن
گفته اند آزادى زن معيار آزادى هر جامعه اى است. بايد افزود در جامعه اى که زن از حرمت٬ حقوق برابر٬ امنيت و آزادى برخوردار نيست٬ آن جامعه تماما اسير است. چگونه ميتوان احساس خوشبختى و آزادى کرد وقتى تبعيض براساس جنسيت هنوز زندگيها را نابود ميکند٬ فرهنگ ضد زن را توليد و بازتوليد ميکند٬ مردسالارى و خشونت را تحکيم ميکند٬ و زخمى عميق بر پيکره انسانيت ميکشد؟ رسيدن به فردائى بهتر٬ جهانى بهتر٬ هدف هر جنبشى است که براى دنيائى متکى بر آزادى و حقوق و رفاه همگان تلاش ميکند. جنبش زنان تاريخا جنبشى بوده است ضد تبعيض٬ ضد نابرابرى٬ ضد مردسالارى و عليه سنتهاى ضد زن.
اگر هنوز روز جهانی زن ضرورى است٬ تنها به اين دليل است که هنوز نظام مردسالار و زن ستیز بر دنیا حاکم است. هنوز زنان از حقوق برابر محرومند. هنوز زن بودن مصيبت است. هنوز خشونت علیه زنان در اشکال مختلف از خانواده و جامعه و قوانين تا فرهنگ و سياست و بازار کار جريان دارد. و مبارزه عليه ستمکشی زن به قدمت تاريخ نظام مردسالار است. اگرچه این مبارزات جهانى منجر به اصلاحات قابل توجهی به نفع زنان اينجا و آنجا شده است٬ اما هنوز در بخش اعظم دنيا زنان در اسارت هستند. خشونت عليه زنان هر روز به اندازه يک جنگ قربانى ميگيرد. محرومیت اقتصادى و محدودیت اجتماعى بر وخامت اين وضعيت افزوده اند.
اما اگر تبعيض و بيحقوقى و خشونت عليه زنان يک وجه اين تاريخ است٬ وجه ديگر آن مقاومت و تلاش گسترده اجتماعى براى آزادى و رهائى است. جنبش آزادی زن جنبشی عظیم است. زنان خواهان برابری و آزادی اند. خواهان استقلال اقتصادی، آزادی انتخاب و تعيين سرنوشت خود هستند. زنان موقعیت فرودست را تحمل نميکنند.
ما دراينروز همراه با زنان و مردان آزاديخواه جهان اعلام ميکنيم که مخالف قاطع هر نوع ستم بر زنان هستيم. ستم بر زن تنها معضل زنان نيست و مبارزه با تبعيض امرى زنانه نيست. مسئله زن مسئله اى اجتماعى است و تلاش براى نفى تبعيض بر زنان روى دوش هر جنبشى است که به آزادى و برابرى همگان پايبند است.
روز جهانى زن روز بشريت آزاديخواهى است که تلاش دارد به تاريخ طولانى ستمکشى نقطه پايانى بگذارد. در اينروز ما مطالبات خود را بدينگونه اعلام ميکنيم:
١- لغو کلیه قوانین تبعيض آميز نسبت به زنان در قلمروهاى اقتصادی، سياسى٬ فرهنگى و اجتماعی.
٢- برسميت شناسى برابری کامل حقوق زن و مرد٬ غير قانونى بودن هر نوع تبعيض.
٣- برابری کامل حقوق زن و مرد در خانواده. در قوانين مربوط به زندگى مشترک٬ ازدواج، طلاق، حضانت و سرپرستی اطفال و ارث.
۴- لغو هر نوع جدا سازى جنسيتى٬ لغو آپارتايد جنسى. ممنوعيت هر نوع اذيت و آزار زنان.
۵- برسميت شناسى حق آزادی پوشش٬ آزادى سفر و استقلال اجتماعى کامل زنان.
۶- برسميت شناسى حق برابر زنان براى شرکت در فعاليتهاى ورزشی و شرکت در مسابقات داخلی و بین المللی.
٧- مبارزه جدی با هر نوع خشونت علیه زنان، اعم از دولتی و خانوادگی٬ ايجاد سازمانها و نهادهاى پيگير اين امر.
ما روز جهانى زن را به تمام زنان و مردان برابرى طلب جهان تبريک ميگوئيم و دوشادوش يک جنبش جهانى براى آزادى و رهائى زن اين روز را جشن ميگيريم. ما جنبشهاى اجتماعى را بدفاع از جنبش حقوق زن براى نفى هر نوع ستم و تبعيض فراميخوانيم. آزادى زن معيار آزادى جامعه است.
جمعه 16اسفند 87
مراسم روز جهانی زن در سنندج برگزار شد
با فراخوان فعالين حقوق زنان در سنندج دهها نفر از مردم آزادیخواه در پارک امیریه برای شرکت در "اردوی همبستگی زنان - سنندج" که به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن فراخوانده شده بود٬ این روز را گرامی داشتند. نیروهای انتظامی از همان ابتدا و در شرایطی که هنوز شرکت کنندگان هنوز در محل حضور پیدا نکرده بودند٬ پارک اميريه و مناطق اطراف را محاصره کردند. اما علیرغم محاصره محل تجمع٬ مردم در دسته های چند نفره به پارک می آمدند و خواهان شرکت در مراسم این روز بودند. نیروهای انتظامی نه تنها از حضور مردم در این اردو جلوگیری میکردند بلکه تلاش میکردند که با تهدید و ارعاب جمعیت متشکل در پارک را متفرق کنند. شور و شوق تجمع کنندگان بسیار بود. نگرانی هم زیاد بود. خبر احضار فعالین حقوق زن و فعالین مدنی جو همبستگی بالایی را در میان شرکت کنندگان ایجاد کرده بود. جمعیت شرکت کننده به دفعات تلاش کردند تا شعارها و پلاکارتهای خود را در محل تجمع نصب کنند اما هر بار با مزاحمت ماموران امنیتی مواجه شدند. سپس شرکت کنندگان با پخش شیرینی روز جهانی زن را به مردم شرکت کننده در پارک تبریک گفتند که مورد استقبال گسترده جمعیت حاضر قرار گرفت. شرکت کنندگان در ساعت یازده و نیم از پارک امیریه تا میدان کوزه به شان زا دست به راهپیمایی زدند. در پایان نیز قطعنامه ای که برای روز جهانی زن از پیش آماده شده بود در این مراسم به تصویب شرکت کنندگان رسید. عکسهای این قطعنامه بزودی در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
قطعنامه اردوی همبستگی زنان - سنندج (٨ مارس ٢٠٠٩)
آزادى زن معيار آزادى جامعه است
بیانیه ٨ مارس روز جهانى زن
گفته اند آزادى زن معيار آزادى هر جامعه اى است. بايد افزود در جامعه اى که زن از حرمت٬ حقوق برابر٬ امنيت و آزادى برخوردار نيست٬ آن جامعه تماما اسير است. چگونه ميتوان احساس خوشبختى و آزادى کرد وقتى تبعيض براساس جنسيت هنوز زندگيها را نابود ميکند٬ فرهنگ ضد زن را توليد و بازتوليد ميکند٬ مردسالارى و خشونت را تحکيم ميکند٬ و زخمى عميق بر پيکره انسانيت ميکشد؟ رسيدن به فردائى بهتر٬ جهانى بهتر٬ هدف هر جنبشى است که براى دنيائى متکى بر آزادى و حقوق و رفاه همگان تلاش ميکند. جنبش زنان تاريخا جنبشى بوده است ضد تبعيض٬ ضد نابرابرى٬ ضد مردسالارى و عليه سنتهاى ضد زن.
اگر هنوز روز جهانی زن ضرورى است٬ تنها به اين دليل است که هنوز نظام مردسالار و زن ستیز بر دنیا حاکم است. هنوز زنان از حقوق برابر محرومند. هنوز زن بودن مصيبت است. هنوز خشونت علیه زنان در اشکال مختلف از خانواده و جامعه و قوانين تا فرهنگ و سياست و بازار کار جريان دارد. و مبارزه عليه ستمکشی زن به قدمت تاريخ نظام مردسالار است. اگرچه این مبارزات جهانى منجر به اصلاحات قابل توجهی به نفع زنان اينجا و آنجا شده است٬ اما هنوز در بخش اعظم دنيا زنان در اسارت هستند. خشونت عليه زنان هر روز به اندازه يک جنگ قربانى ميگيرد. محرومیت اقتصادى و محدودیت اجتماعى بر وخامت اين وضعيت افزوده اند.
اما اگر تبعيض و بيحقوقى و خشونت عليه زنان يک وجه اين تاريخ است٬ وجه ديگر آن مقاومت و تلاش گسترده اجتماعى براى آزادى و رهائى است. جنبش آزادی زن جنبشی عظیم است. زنان خواهان برابری و آزادی اند. خواهان استقلال اقتصادی، آزادی انتخاب و تعيين سرنوشت خود هستند. زنان موقعیت فرودست را تحمل نميکنند.
ما دراينروز همراه با زنان و مردان آزاديخواه جهان اعلام ميکنيم که مخالف قاطع هر نوع ستم بر زنان هستيم. ستم بر زن تنها معضل زنان نيست و مبارزه با تبعيض امرى زنانه نيست. مسئله زن مسئله اى اجتماعى است و تلاش براى نفى تبعيض بر زنان روى دوش هر جنبشى است که به آزادى و برابرى همگان پايبند است.
روز جهانى زن روز بشريت آزاديخواهى است که تلاش دارد به تاريخ طولانى ستمکشى نقطه پايانى بگذارد. در اينروز ما مطالبات خود را بدينگونه اعلام ميکنيم:
١- لغو کلیه قوانین تبعيض آميز نسبت به زنان در قلمروهاى اقتصادی، سياسى٬ فرهنگى و اجتماعی.
٢- برسميت شناسى برابری کامل حقوق زن و مرد٬ غير قانونى بودن هر نوع تبعيض.
٣- برابری کامل حقوق زن و مرد در خانواده. در قوانين مربوط به زندگى مشترک٬ ازدواج، طلاق، حضانت و سرپرستی اطفال و ارث.
۴- لغو هر نوع جدا سازى جنسيتى٬ لغو آپارتايد جنسى. ممنوعيت هر نوع اذيت و آزار زنان.
۵- برسميت شناسى حق آزادی پوشش٬ آزادى سفر و استقلال اجتماعى کامل زنان.
۶- برسميت شناسى حق برابر زنان براى شرکت در فعاليتهاى ورزشی و شرکت در مسابقات داخلی و بین المللی.
٧- مبارزه جدی با هر نوع خشونت علیه زنان، اعم از دولتی و خانوادگی٬ ايجاد سازمانها و نهادهاى پيگير اين امر.
ما روز جهانى زن را به تمام زنان و مردان برابرى طلب جهان تبريک ميگوئيم و دوشادوش يک جنبش جهانى براى آزادى و رهائى زن اين روز را جشن ميگيريم. ما جنبشهاى اجتماعى را بدفاع از جنبش حقوق زن براى نفى هر نوع ستم و تبعيض فراميخوانيم. آزادى زن معيار آزادى جامعه است.
جمعه 16اسفند 87
اردوی همبستگی زنان – سنندج
18.03.2009
|
حرکت مشترک زنان چپ در تهران و کرج به مناسبت روز جهانی زن
• برخورد مردم حمایتگرانه و تشویق کننده بود. این تجربه نشان داد که علیرغم جو اختناق و سرکوب حاکم و فضای پلیسی به ویژه در مناسبتهای خاص که گاه در حد حکومت نظامی فضا پلیسی میشود، میتوان با مردم مستقیم ارتباط برقرار کرد و نظرات خود را طرح نمود ...
پس از گفتگو و برنامهریزیهای فراوان روز یکشنبه ۱٨ اسفند برای اجرای حرکت مشترک زنان چپ انتخاب شد: ساعت ۵ تا ٣۰/۵ غروب همزمان در تهران و کرج. چهار گروه درتهران و دو گروه در کرج. از چهارگروه تهران دوگروه موظف شدند که علاوه بر پخش تراکت به نصب طومار شعارها نیز بپردازند. دو گروه دیگر وظیفهاشان پخش تراکتها بود. طومارها در بالای پلهای عابر پیاده: یکی بالای پل عابر پیادهی میدان هفت تیر و دیگری بالای یکی از پلهای بزرگراه جلالآلاحمد نصب شد. تراکتهای تهران در میدان هفتتیر، میدان ولیعصر، پارک دانشجو، میدان انقلاب، ستارخان، مجتمع تجاری میلاد نور، ستارخان، گیشا، حکیمیه تهرانپارس، شهرک امید در شرق تهران و در کرج: در منطقه پل آزادگان و سه راه گوهردشت به اشکال مختلف پخش شد: تعدادی از تراکتها به دست مردم داده شد، تعدادی در خانهها و کوچهها انداخته شد. و تعدادی دیگر از بالای ساختمانها و یا پلهای هوایی عابرپیاده و یا در خیابانها بین جمعیت پخش شد.
برخی از شعارهایی که روی طومارها نصب شده بودند ویا به صورت تراکت پخش شدند:
هشت مارس روزجهانی زن گرامی باد
لغو حجاب اجباری: خواست مسلم زنان
مردم از فقر و گرانی به تنگ آمدهاند
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
گلزار خاوران ماندگار در تاریخ ایران و جهان
آزادی بیان، عقیده، اندیشه، رسانه، تشکل، تجمع، تظاهرات و...
آزادی زنان، آزادی جامعه
کارخانگی زنان در خانواده بیگاری آشکار است
نابودی محیط زیست، آلودگی آب، زمین و هوا از سیاستهای سلطهطلبانه، سودجویانه و تخریبی سرمایهداری است
جهان دیگری ممکن است: به دور از سلطه وسرمایه...
خانواده مردسالاری از عوامل تحکیم فرودستی زنان است
خشونت جسمی و روانی علیه زنان در همه عرصهها ممنوع
لغو هرگونه شرایط نابرابر کار زنان، لغو قراردادهای موقت، لغو نابرابری دستمزد برای کار برابر
اعدام، سنگسار، شکنجه، قصاص و... محکوم است
محو نظام سلطه و سرمایهی جهانی
محو هرگونه تبعیض اعم از جنسیتی، طبقاتی، حقوقی ، مذهبی، نژادی، قومی و...
گسترش صنایع نظامی به ویژه صنایع هستهای یعنی نابودی انسان و محیط زیست و..
آیا میدانید به جای صرف بودجههای کلان برای جنگ و کشتار میتوان میلیونها امکان شغل سالم ایجاد کرد
ورزش عاری از بار جنسیتی: خواست زنان
ورزش آزادنه در همه رشتهها حق مسلم زنان است
در زیر گزارشی است از یکی از گروههای تهران که مناطق: هفت تیر، میدان ولیعصر، پارک دانشجو و میدان انقلاب را پوشش دادند:
از مدتها قبل در انتظار روزجهانی زن شوروشوقی برما حاکم بود و از سویی نگرانی از اینکه با توجه به اوضاع و احوال نامساعد آیا میتوان مراسم بزرگداشتی داشت یا نه.
در ایران زنان درگیر مشغلهها و مسائل گوناگونی هستند. در مناسبتهای ویژه و نقاط عطفی چون ٨ مارس که اولویت آن سایر مسائل را تحتالشعاع قرار میدهد کارها فشردهتر میشوند، بخصوص با توجه به جو حاکم بر این روزها که آخرین روزهای سال است، شروع سال جدید و نوروز.
حوالی عصر به سمت میدان هفتتیر، یکی از شلوغترین میادین مرکزی تهران روانه شدیم با طوماری از شعارهایی که چکیدهی تفکری در اقلیت بود.
پس از یک بررسی سریع بر روی اولین پل هوایی عابر پیاده در بلوار کریمخان رفتیم و طومار را نصب کردیم. به هنگام پایین آمدن از پلهها رانندهی اتوموبیلی که تصادفا هنگام عبور ما را دیده و توقف کرده بود، با اشارهی سرودست از ما حمایت کرد. از این حرکت حس مثبتی در ما ایجاد شد: اینکه علیرغم تمام فشارها و سرکوبها هنوز حس اعتراض و مبارزهجویی در مردم زنده است.
به سوی میدان ولیعصر راهی شدیم. به بالای یکی ازساختمانهای تجاری رفتیم و از پل ارتباطی بین دو ساختمان این پاساژ مقداری از تراکتها را به پایین ریختیم. دو نفر از پنجره باز ساختمانی ما را دیدند و وقتی کاغذها در هوا پخش شد فریاد تشویق آنان نیز به هوا برخاست. با دیدن عابرانی که تراکتها را برداشته با تعجب اطراف را نگاه میکردند و به خواندن میپرداختند احساس شعف میکردیم. به میدان هفت تیر برگشتیم و بر روی پل هوایی عابر پیاده که درست مقابل مسجد است، تعدادی دیگر از تراکتها را پخش کردیم. پس از آن به میان عابرین رفتیم و ضمن تبریک روز زن با تکتک مردم صحبت کرده و تراکتها را به دست آنان دادیم. عکسالعملها و برخوردهای مردم بسیار خوب بود. بعضی از زنان ضمن تشکر میگفتند در اینجا کسی به فکر زنان نیست و از اینکه شما به یاد ما هستید خوشحالیم. متاسفانه تعدای از مردم به ویژه زنان از وجود چنین روزی بیاطلاع بودند و در این مورد سوال میکردند. بعضی از مردان خودشان به سمت ما آمده و سوال میکردند و تراکتها را میگرفتند که پخش کنند.
روی هم رفته برخورد مردم حمایتگرانه و تشویق کننده بود. این تجربه نشان داد که علیرغم جو اختناق و سرکوب حاکم و فضای پلیسی به ویژه در مناسبتهای خاص که گاه در حد حکومت نظامی فضا پلیسی میشود، میتوان با مردم مستقیم ارتباط برقرار کرد و نظرات خود را طرح نمود.12.03.2009
|
ممنوعيت آدمی نسبت به خويشتن و"وابستگی“زنان، کارکرد نگاه "زن ستيز"و"حذف گرا
(به مناسبت ۸ مارس،روز جهانی زن)
" ممنوعيت آدمی نسبت به خويشتن به مراتب از ممنوعيت او نسبت به مال زيانبارتر است، چرا که مال رفتنی و زايل شدنی است ولی ممنوعيت نسبت به خويش، بزرگترين موهبت الهی، يعنی انسانيت آدمی را به نيستی و نابودی می کشاند..."(دکتر نوال السعداوی)
****
در جامعه ما کليشه های سنتی با اشکال گوناگونِ نگرش ها و بر اساس نابرابری های جنسيتی همچنان جريان دارد. بينش های واپسگرايانه ای که در طول زمان سبب جامعه پذيری نادرست افراد گرديده،مشکلی است که وجود داشته، دارد وتا زمانی که بينش غالب باشد،وجود خواهد داشت. اين کليشه های جنسيتی، تصاوير ذهنی بدون تغيير و قالب بندی شده ای می باشند که رفتارهای خاص مربوط به زنان و مردان را جهت می دهند. رفتارهايی که بدون هيچ گونه تغييری تکرار می شوند و حتی بر ويژگی های روانی افراد نيز تأثير گذار خواهند بود. برای نمونه در جوامعی مانند جامعه ما، زن را از نظر هوشی پايين تر از مردان می دانند و حتی زنان را ناقص العقل می پندارند که اين نوع ديدگاه منفی، موجب احساس خودبرتر بينی مردان نسبت به زنان و ايجاد احساس حقارت در زنان نسبت به مردان گرديده است. هنگامی که بعضی از پدران و مادران، دختران را از رفتن به مدرسه و سپس دانشگاه باز می دارند و به آن ها می قبولانند که رسيدن به مدارج علمی، اجتماعی و سياسی مختص به مردان بوده و دختر تنها بايد کار خانه را بياموزد و علم و تحصيل برای زن بيهوده است؛ناخودآگاه شخصيت زنان جامعه ما، به سمت رفتارهای بيهوده چون مدپرستی و مصرف گرايی سوق می يابد، زيرا اين زن نيازمند ابراز وجود است، می خواهد بگويد وجود دارد و سهمی از زندگی از آن اوست؛ بنابراين به شيوه های منفی متوسل می گردد. او می خواهد با آويختن هر چه بيشتر طلا به وجود خود و خريد بی رويه لباس،کنش خود را به اين تحقير، با نوعی جلوه گری کاذب بروز دهد. اما نمی داند که احساس کاذبش را در چالشی مداوم با خود حقيقی اش قرار می دهد، اين نوع زنان که تعداد آن ها در جامعه ما نيز کم نيست، چرا که از کودکی نقش هايی به آن ها ديکته شده که روح انسانی و هوش مادرزادی آن ها را تحقير کرده است و آن ها را به اموری تکراری و خسته کننده و بی نياز به تفکر و خلاقيت واداشته است، در حاليکه زن نيز بشری است که می تواند خالق تفکر و ايده های نو باشد. می توان گفت که اين باورهای قالبی، ذهنيت های ايستا و ثابتی هستند که هيچ گونه پايه های علمی و عملی ندارند. به عنوان نمونه علی رغم اين که بسياری معتقدند مردان باهوش تر از زنان هستند، دانشمندان پس از مطالعات گسترده متوجه شدند در عملکرد کلی هوش، هيچ تفاوتی بين زنان و مردان وجود ندارد.
انسان با اميد زندگی می کند و برای ادامه بقا نياز به انگيزه دارد و به عبارتی اين احساس که فردايی بهتر از امروز در انتظار اوست،(البته نه تنها از جنبه اقتصادی که از نظر اجتماعی و... فردايی با تکيه به توانايی و تلاش های پی گير)، اما سرنوشت غالب زنان برای خودشان غير قابل پيش بينی است. چگونه زنی که تمام ذهنيات او را خرافات و باورهای سنتی فراگرفته و هيچ تماسی با علم روز و مباحث روانشناسی ندارد می تواند فرزند خود را برای آينده ای سرشار از نوآوری و تخصص تربيت کند. از آنجا که خانه و خانواده اولين محيط تربيتی انسان است، بنابراين نيازمند به وجود مربی مهربان و با صفايی است که با تدبير و احساس، کودک خويش را درک کند و در مسير رشد، قدم به قدم با او همگام شود و پايههای تربيتی وی را برای آينده بنا کند، به راستی که بخشی از وضعيت امروز جامعه ريشه در تربيت ديروز مادران جامعه ما دارد.
اگرچه اهميت زنان در عرصه اقتصاد جهانی، طی دهه های اخير به سرعت افزايش يافته است اما هنوز زنان جامعه ما نمی توانند در اين عرصه پيشرفت کنند. هنوزهم برای زنان جامعه ما امکان پيشرفت در سلسله مراتب سازمانی واداری که بتوانند بپيش روند و از نردبان ترقی صعود کنند و رشد بلندمدت و پايداری را برای جوامع به ارمغان آورند،فراهم نگرديده است.
زهرا شجاعی، رئيس اسبق مرکز امور مشارکت زنان که با روی کار آمدن دولت نهم به مرکز امور زنان و خانواده تغيير نام داد، معتقد است، نقش اجتماعی ومشارکت سياسی واقتصادی زنان، به هيچ عنوان مورد توجه دولت نيست وتنها نقش زن،دردرون خانواده تعريف می شود.
زهرا شجاعی در گفت و گو با خبرنگار „کلمه“ هشدار داد که در صورت ادامه اين روند، بحران ها و آسيب های اجتماعی جدی به عنوان تهديدی برای جامعه زنان اتفاق می افتد.
وی گفت: „نيازهای زنان ودختران جوان با دهه گذشته وحتی نيم دهه گذشته خيلی متفاوت شده است. بی توجهی به اين امر ومحدود کردن زنان در فعاليتهای اجتماعی و پاسخ ندادن به خواسته ها ومطالبات آنها که شامل اشتغال، امنيت اجتماعی و... است سبب می شود يک انرژی فعال وآزاد شده آماده به خدمت را که می توان از آن استفاده کرد تبديل به تهديد کنيم. در نتيجه بحران اجتماعی به وجود می آيد و آسيبهای اجتماعی زياد می شود.“
وی به اقدامات دولت نهم در حوزه زنان اشاره می کند:“دولت در حوزه زنان پايبند برنامه نيست و نگاهی بسيارمنفی نسبت به برنامه دارد. يعنی معتقد است برنامه چهارم در حوزه زنان،يک برنامه فمنيستی است. آنها يک تعريف درست ازمفهوم عدالت جنسيتی ندارند به طوريکه در مجلس هفتم،با سر و صدای زياد وبا برداشت غلط از اين کلمه که آن را با عدالت جنسی اشتباه گرفتند، عدالت جنسيتی را از برنامه چهارم حذف کردند.“
وی می گويد: بودجه مرکز امور زنان در مدت سه سال به يک سوم کاهش پيدا کرد يعنی از ۲۲ميليارد تومان به هشت ميليارد تومان رسيد.
وی اين پرسش را مطرح کرد که مرکز در مورد مطالبات زنان کدام جامعه ودر کدام عصر (آيا عصر قاجار) فعاليت می کند؟ و می گويد: „در سه سال اخير،آمار نشان می دهد که ۳ درصد کارکنان زن دردستگاههای دولتی کاهش پيدا کرده يعنی سياست های به ظاهر حمايتی دولت از اشتغال زنان، مثل افزايش مرخصی زايمان از چهار ماه به شش ماه يا اصلاح ساعت کار زنان نتيجه عکس داشته است.
وی افزود:“اگر بخواهم در يک جمله عملکرد مرکز امور زنان در طی اين سه سال راتشريح کنم بايد بگويم که اين مرکز مسئوليت کميته امداد را به علاوه مسئوليت امور تربيتی مدارس را با هم جمع کرده ويکسری برنامه در اين زمينه ارائه داده يعنی اگر مجموعه کارهای آنها را ببينيد به اين نتيجه می رسيد.“
اشتغال زنان، رهايی از فقر و گامی برای "استقلال زنان"
در کشورهائی که زنان از امکانات برابربا نيازهای مختلف برخوردارند،اشتغال هرچه بيشتر زنان نه تنها باعث افزايش بيشتر و سريع تر توليد ناخالص داخلی در مقايسه با اشتغال مردان شده، بلکه افزايش بهره وری نيروی کار و سرمايه را نيز به دنبال داشته است.
در بسياری از کشورهای توسعه يافته نزديک به نيمی از فارغ التحصيلان دانشگاه ها و دانشجويان شاغل به تحصيل را دختران تشکيل می دهند و اکنون پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند که زنان هم سرمايه گذاران خوبی هستند و هم به خوبی از سرمايه خود استفاده می کنند.
طبق گزارش های منتشر شده، در سال ۱۹۵۰ميلادی تنها يک سوم زنان و دخترانی که در سن اشتغال قرار داشتند، به طور رسمی دارای شغلی خاص بودند و حقوق دريافت می کردند حال آنکه امروزه دوسوم زنان در چنين موقعيتی قرار دارند.
از سال ۱۹۵۰ به بعد، سهم مردان از اشتغال با ۱۲ درصد کاهش به ۷۷ درصد رسيد در نتيجه، فضا برای نقش آفرينی بيشتر و پررنگ تر زنان در عرصه کسب و کار و اقتصاد فراهم شد و پس از سال ۱۹۵۰ بود که ميزان اشتغال مردان در کشورهای توسعه يافته رو به کاهش نهاد هر چند در کشورهايی مانند ژاپن و ايتاليا، سهم زنان از مشاغل هنوز هم در سطح ۴۰ درصد يا کمتر باقی مانده است. در اين دوران افزايش اشتغال زنان در کشورهای توسعه يافته با تحولی عظيم در نوع مشاغلی که غالباً به زنان پيشنهاد می شود، همراه شد.
در چند دهه اخير کارهای توليدی که به طور سنتی کارهای مردانه قلمداد می شود، کاهش يافت و شرايط برابری برای کار زنان فراهم شد. امروزه در کشورهای توسعه نيافته نيز وضعيت در حال دگرگونی است. در اين کشورها نيز زنان، حضور پررنگ تری در مجامع کاری و خدماتی را تجربه می کنند.
هم اکنون در کشورهای پيشرفته جنوب شرقی آسيا، در ازای هر ۱۰۰ نفر نيروی کار مرد، ۸۳ زن شاغل وجود دارد که اين نرخ حتی از ميانگين اشتغال زنان در کشورهای عضو سازمان توسعه همکاری های اقتصادی نيز بيشتر است.
در سال های اخير زنان کشورهای آسيايی سهم بسزايی در موفقيت صنايع صادراتی داشته اند به طوری که بين ۶۰ تا ۸۰ درصد مشاغل بخش های صادراتی اين کشورها به ويژه بخش نساجی و پوشاک با دستان زنان اداره می شود.البته بايد دانست که نقش آفرينی زنان در اقتصاد جهانی، صرفاً به حضور آنها در محيط کار و سهم آنها از کل نيروی کار کشورها محدود نمی شود.
زنان علاوه بر اشتغال رسمی، در خانه نيز مشغول به کار هستند و به اصطلاح „خانه داری“ می کنند، از کودکان خود نگهداری و مراقبت می کنند، خانه را تميز می کنند، آشپزی می کنند و هزاران کار ديگر انجام می دهند که در ازای آنها هيچ مزدی نمی گيرند؛ کارهايی که با وجود پيامدهای مثبت بسيار در آمار و ارقام رسمی وارد نمی شوند.
با اين وجود به همان اندازه که بر اشتغال رسمی زنان افزوده می شود، از ميزان ساعات کار غيررسمی و بدون مزد آنها در خانه کاسته می شود البته اين کاهش ساعات کار در خانه می تواند به افزايش بهره وری کليت اقتصاد جامعه کمک کند.
برای اثبات اين ادعا کافی است به نرخ عظيم توليد ماشين های ظرفشويی و ماشين لباسشويی يا تعداد قابل توجه پرستار بچه، مهد کودک و خدمتکاران پاره وقت در جوامع امروزی نگاهی کرد تا دريافت اشتغال زنان در بيرون از خانه، تا چه حد می تواند به اشتغال آفرينی و رونق اقتصادی کمک کند.
با اين همه درکشورهای توسعه يافته هنوز هم سهم زنان از توليد ناخالص داخلی در سطحی کمتر از ۴۰ درصد قرار دارد اما اگر ارزش واقعی کار زنان در خانه (به جای پرستار بچه يا خدمتکار) را محاسبه کنيم، درمی يابيم که زنان بيش از نيمی از توليد ناخالص داخلی کشورهای توسعه يافته را در دست دارند.
به گفته کارشناسان، افزايش اشتغال زنان يکی از عوامل اصلی رشد جهانی طی دهه های اخير بوده است. همچنين طی ۱۵ سال اخير، تاثير اشتغال روزافزون زنان در اقتصادهای توسعه يافته بر رشد اقتصاد جهانی بيش از تاثير رشد اقتصادی چين بر اقتصاد جهانی طی همين دوره بوده است.
با وجود همه اين پيشرفت ها، سهم زنان از کل نيروی کار دارای حد و مرزی است در نتيجه زنان در بسياری از کشورهای جهان ترجيح می دهند به جای کشمکش و رقابت با مردان بر سر تصاحب مناسب عالی بر کيفيت و بهره وری کار خود بيفزايند.
در سال های اخير، دختران نمره های بهتری در مقايسه با پسران همکلاسی خود در مدارس کسب می کنند و در بسياری از کشورهای توسعه يافته، نزديک به نيمی از فارغ التحصيلان دانشگاه ها و دانشجويان شاغل به تحصيل را دختران تشکيل می دهند.
در آمريکا دختران دانشجو بر پسران دانشجو پيشی گرفته اند به طوری که در ازای هر ۱۰۰ فارغ التحصيل پسر، ۱۴۰ دختر از دانشگاه های آمريکا فارغ التحصيل می شوند. اين در حالی است که دختران سوئدی،از آمريکايی ها در اين ارتباط پيشی گرفته اند، زيرا در ازای هر ۱۰۰ پسری که از دانشگاه های اين کشور فارغ التحصيل می شوند ۱۵۰ دختر فارغ التحصيل وجود دارد.
تحليلگران پيش بينی می کنند در سال های آينده بر تعداد زنان تحصيلکرده ای که به مدارج عالی و مناسب با ارزشی چون وزارت، نمايندگی پارلمان و مديريت سازمان ها و شرکت ها می رسند، افزوده می شود. هم اکنون نيز تعداد پزشکان و وکلای زن در انگليس بر تعداد پزشکان و وکلای مرد برتری دارد هر چند پزشکان زن متخصص و جراح يا وکلای درجه يک زن در اين کشور بسيار محدود و انگشت شمارند.
استفاده بهينه از مهارت ها و توانايی های زنان مساله ای صرفاً اقتصادی يا اجتماعی نيست بلکه همان گونه که تحقيقات و بررسی های انجام شده نشان می دهد، اين امر برای رونق کار و تجارت جهانی نيز مفيد خواهد بود.
هنوز هم سهم زنان از اعضای هيات مديره شرکت های بزرگ جهان به طور متوسط هفت درصد است. اين رقم در آمريکا ۱۵ درصد و در ژاپن فقط يک درصد است. ممکن است اين واقعيت برای مردان تلخ و ناگوار باشد اما پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند که زنان هم سرمايه گذاران خوبی هستند و هم استفاده کنندگان خوبی از سرمايه می باشند.
دليل اصلی اين موفقيت نيز در اين مساله نهفته است که زنان نسبت به „هدر رفتن“ سرمايه خود بسيار حساس و دقيق هستند و معمولاً پيش از تصميم گيری با افراد مختلفی مشورت می کنند. حال آنکه مردان به نخستين ايده ای که از آن خوش شان بيايد، اکتفا و براساس آن عمل می کنند.
به رغم همه اين دستاوردها و موفقيت های زنان در عرصه های بين المللی،متاسفانه زنان جامعه ما به دليل محدويت های اعمال شده که توسط حکومت،قوانين، و فرهنگ بر آنها تحميل می گردد، جزء آن دسته از زنانی هستند که به جايگاهی که در خور توانائيهای آنها می باشند،نائل نگرديده اند. هنوز هم جای زنان در بسياری از مشاغل و مناصب خالی است و بسياری از زنان شاغل نيز در جايی مشغول به کار هستند که از مهارت ها و توانايی های بالقوه آنها به درستی استفاده نمی شود.اين شيوه اعمال محدوديت، از کارکردهای نگاه "زن ستيز"و "حذف گرا" می باشد،که زنان جامعه ما را در قالب جنبش نوين زنان ايران به کنش در مقابل آن قرار داده است.جنبش نوين زنان ايران با دريافت جايزه "سيمون دوبوار"ثابت نمود که در راه کسب هويت مستقل خود هم چنان به پيش خواهد رفت.
كسب هويتی آزاد و مستقل برای زنان جزو دغدغه های هميشگی سيمون دوبوار محسوب می شد. "كار" برای زنان يكی از راههای رهايی بخشی است كه اين نويسنده بر آن تاكيد زيادی داشت و حتی يك بخش از كتاب جنس دومش را به "زن مستقل" اختصاص داده است: " فقط و فقط كار می تواند آزادی واقعی را برای زن تامين كند." دوبوار عقيده دارد امتيازی كه مرد دارد و از همان دوران كودكی احساس می شود اين است كه موضوع انسان بودن او با سرنوشت مردانه اش تباين ندارد و دچار تشتت نمی شود، اما از زن خواسته می شود برای كمال بخشيدن به زنانگی اش خود را شيئ و طعمه كند، يعنی از خواسته های خود چشم بپوشد. اين تضاد، وضع زن را به نحوی خاص مشخص می كند. زن از بند رسته از اينكه در وظيفه زنانگی خود استقرار پذيرد خودداری می كند، زيرا نمی خواهد خود را مثله كند. اما طرد جنسيت نيز نوعی مثله شدن است. انصراف او از زنانگی به مثابه انصراف از قسمتی از انسانيتش است. از نظر سيمون دوبوار مسأله زيردستی زن، چيزی است که بر حسب قراردادها و سنتها در ذهن مردم جای گرفته و کم و بيش از روی اراده بر آنان تحميل شده است.
دوبوار در مورد موقعيت زنانه می گويد: " اينكه زن نيز آزاد است و طرح می افكند، اما طرحی كه می افكند در جهانی است كه مرد بر آن سلطه دارد و به مثابه جنس اول زن را وامی دارد كه به خود بعنوان جنس دوم بنگرد، بعنوان موجودی كه از جنس ديگر است، يعنی در حاشيه است، فرعی است، اصليتی ندارد بايستی پيروی كند و بايستی فرمانبردار باشد. موقعيت زنانه محصول موقعيت مردانه است. موقعيت مردانه امكان فرارفتن را به مرد می دهد، اين امكان را اما از موقعيت زنانه سلب می كند. زن فرا نمی رود، فرو می نشيند، برای خود نيست، در خود است." حكم دوبوار اين است كه فراروی از وجود هم اكنونی، پرت كردن خود در آينده، ريختن طرحی كه درخود را برای خود كند. يعنی به قوه وجود فعليت بخشد، پيرو جنسيت است، آن هم نه بعنوان يك امر طبيعی و زيست شناختی، بلكه بعنوان موقعيت. و كار از نظر اين فيلسوف فمنيست، راهی به سوی رهايی زنان است هرچند در اين مسير هم مشكلات فراوان است.موقعيت زنان در کشورهای توسعه يافته ثابت نموده است:
زنان کليد رشد و ترقی کشورها و تنها راه برون رفت از فقر و فساد را در دستان خود دارند.وتا زمانی که نيمی از جامعه به برابر حقوقی با نيم ديگر نائل نگردد،پيشرفت و توسعه در جامعه محقق نخواهد گرديد و فقر و فساد هر روز بيشتر می گردد.
(پايان)
مارس ۲۰۰۹
جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۶ مارس ۲۰۰۹
حمید حمیدی
|
بازداشت و انتقال اعضای کمپین یک میلیون امضا به بازداشتگاه وزرا!
امروز جمعه، 11 بهمن ماه، در حالی که تعدادی از فعالان کمپین یک میلیون امضا به روال برنامه ی کار گروهی شان برای جمع آوری امضا به منطقه کوهستانی توچال تهران رفته بودند، پلیس کوهستان سه نفر از آن ها را بازداشت کرد.
نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی و یکی دیگر از فعالان که نام وی هنوز مشخص نیست بعد از گذراندن ساعاتی در پایگاه یکم پلیس امنیت دربند، به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند.
این در حالی ست که فعالان کمپین بارها و بارها، هنگام جمع آوری امضا و گفتگو با مردم، توسط پلیس امنیت به بهانه تشویش اذهان عمومی، بازداشت شده و مدت ها در اوین به سر برده اند.
شماره 617-2008
11 بهمن 1387
|
سازمان آزادی زن صدای قطب سوم
در فروم اجتماعی اروپا
جهانی دیگر ممکن است
هیاتی سه نفره از سازمان آزادی زن، متشکل از آذر ماجدی، شهلا نوری و کریم نوری در فروم اجتماعی اروپا که در مالمو، سوئد بتاریخ 17 تا 21 سپتامبر 2008 برگزار شد، شرکت کردند. سازمان آزادی زن موفق شد از طریق سازماندهی سمینار، شرکت در پانل، برگزاری میز کتاب، ارائه و پخش ادبیات، شرکت فعال در مجمع زنان و در تظاهرات روز شنبه پیام آزادی، برابری و سکولاریسم را به گوش هزاران نفر برساند. در سخنرانی ها و مباحث فروم و در صحبت های گروهی، سازمان آزادی زن بر اهمیت و مبرمیت تشکیل قطب سوم در تقابل با دو قطب تروریستی تاکید کرد. ما اعلام کردیم که جهانی دیگر ممکن است و باید برای سازماندهی و بسیح گسترده قطب سوم دست بکار شویم. این پیام با استقبال بسیاری روبرو شد.
" فروم اجتماعی اروپا" بخشی از فروم جهانی است که در سال 2002 برای اولین بار در فلورانس و سپس به ترتیب در پاریس، لندن، آتن و امسال در مالمو- سوئد برگزار شد. فروم محل گرد آمدن هزاران انسان مشتاق تغییر و ساختن جهانی آزاد تر، برابرتر و عادلانه تر است. در فروم صد ها سازمان و انجمن شرکت می کنند و صدها سمینار و ورک شاپ و فعالیت های هنری و فرهنگی برگزار می شود. پیش از برگزاری فروم در سطح منطقه فعالیت های تدارکاتی آغاز می شود و بسیاری از گروه ها و فعالین در ارتباط با یکدیگر قرار می گیرند. سازمان آزادی زن یکی از سازمان هایی است که در تدارکات فروم اخیر در شهر گوتنبرگ، سوئد شرکت داشت و در همین رابطه سمیناری در ماه ژانویه 2008 در این شهر با تم اسلام سیاسی و حقوق زنان با سخنرانی آذر ماجدی برگزار کرد.
اسلام سیاسی، حقوق زنان و کشمکش جهانی
پنجشنبه 19 سپتامبر از ساعت 9 و نیم صبح تا 12 و نیم سمیناری با تم فوق با سخنرانی آذر ماجدی برگزار شد. علاوه بر سازمان آزادی زن سازمانی از ترکیه نیز در بخشی از این سمینار شرکت داشت. سمینار، علیرغم مشکلات بسیاری که برای پیدا کردن محل سالن پیش آمده بود، با شرکت حدود 150 نفر برگزار شد. بسیاری از علاقمندان بعلت کمبود جا بر روی زمین نشسته و یا در راهرو به بحث گوش می دادند. این سمینار با استقبال بسیار گرم جاضرین مواجه شد. و پس از پایان سخنرانی آذر ماجدی بسیاری برای خریدن کتاب تازه انتشار یافته از انتشارات حزب اتحاد کمونیسم کارگری، تحت عنوان "نه به جنگ تروریست ها، آلترناتیو سوم سخن میگوید" به زبان انگلیسی، که حاوی نوشته های منصور حکمت در مورد "دنیا پس از یازده سپتامبر" و قطعنامه های حزب در مورد خطر جنگ علیه ایران و مقابله با تروریسم است و همچنین کتاب "اسلام سیاسی در تقابل با حقوق زن" از آذر ماجدی به آذر و شهلا مراجعه کردند.
آذر ماجدی در این سمینار پس از تاریخچه کوتاهی از چگونگی پیدایش جنبش اسلام سیاسی و تاکید بر این مساله که این یک جنبش نوین است و در تداوم جنبش اسلامیستی اوایل قرن بیست نیست، به شرایطی که دنیا پس از یازده سپتامبر در آن قرار گرفته، اشاره کرد و سپس به جنگ تروریست ها و خطراتی که این جنگ بر مردم دنیا، بویژه خاورمیانه تحمیل کرده است، پرداخت. آذر سپس در مورد لزوم تقابل با هر دو قطب تروریستی و تشکیل قطب سوم سخن گفت و به این مساله اشاره کرد که چگونه این جنگ که تحت نام "جنگ علیه ترور" از جانب تروریسم دولتی به سرکردگی آمریکا سازمان یافته است، به تقویت اسلام سیاسی منحر شده و شرایطی را فراهم آورده است که این جریان ارتجاعی و تروریست خود را بعنوان "ایدئولوژی رهایبخش" جلوه گر سازد. در این زمینه آذر به زنان جوانی اشاره کرد که در تقابل با سیاست های امپریالیستی و میلیتاریستی آمریکا و سرکوبگرانه و تروریستی دولت اسرائیل حجاب بر سر کرده اند. وی گفت که حجاب اکنون بیرق این جنبش سیاه است که بخش قابل توجهی از نسل جوان نه تنها در خاورمیانه، بلکه در محیط های مسلمان در غرب به دلایل سیاسی بسر کرده اند. آذر آنگاه به موقعیت زنان و جنبش گسترده آزادی زن در ایران اشاره کرد و بر نقش بسیار تعیین کننده این جنبش در رهایی نه تنها زنان ایران، بلکه کل خاورمیانه و جهان تحت حاکمیت اسلام تاکید کرد. وی اعلام کرد که دو فاکتور مهم در حاشیه ای کردن جنبش اسلام سیاسی نقش تعیین کننده دارد: 1- حل مساله فلسطین، تشکیل دو دولت مستقل و متساوی الحقوق؛ 2- سرنگونی رژیم اسلامی در ایران توسط جنبش آزادیخواهی مردم ایران. آذر آنگاه شرکت کنندگان را به حمایت فعال از جنبش آزادی زن و جنبش آزادیخواهی مردم ایران دعوت کرد. و در پایان یکبار دیگر بر لزوم و مبرمیت تشکیل قطب سوم توسط بشریت آزادیخواه و متمدن در تقابل با دو قطب تاکید کرد. این سخنان با استقبال بسیار گرم شرکت گنندگان روبرو شد.
در بخش پایانی سمینار زمانی به پرسش و پاسخ و اعلام نظرات اختصاص یافت. مباحث گرم و جالبی در این بخش انجام گرفت، از جمله در مورد مساله کرد در منطقه و نقش آن در مقابله با تروریسم اسلامی. علاقمندان میتوانند بزودی به فیلم این سخنرانی و بحث و گفتگو در سایت سازمان آزادی زن دسترسی یابند.
امنیت اروپا، امنیت برای چه کسی؟ نه به بمب
یکشنبه 21 سپتامبر از ساعت 9 و نیم صبح تا 12 و نیم در پارک "سرزمین آزاد" پانلی با شرکت آذر ماجدی، لیلیان هالس-فرنچ از ابتکار فمینیستی اروپا، مای بریت تئورین، نماینده پارلمان اروپا از سوئد، اولا کلوسنرل از فنلاند برگزار شد. در این پانل مباحث بسیار جالب و داغی پیرامون خطر جنگ و ویرانی در اروپا و جهان، پیشروی های بسیار در ساختن بمب اتم و سلاح های ویرانگر دیگر، معاهده های میلیتاریستی و تحدیدگرایانه حقوق فردی و اجتماعی در اروپا، از جمله معاهده لیسبون، جنگ تروریست ها و نقش ویرانگر آن در عراق، افغانستان و لبنان و خطر حمله به ایران، و حذف بسیاری از حقوق مدنی، فردی و اجتماعی در اروپا و لزوم مقابله فعال با آن از طریق تشکیل قطب سوم مطرح شد. ابتدا هر یک از شرکت کنندگان در پانل سخنرانی کردند و پس از آن بحث میان پانلیست ها و شرکت کنندگان در گرفت.
یکی از مباحث داغ در این پانل حول نقش زنان بود. مای بریت تاکید داشت که چنانچه تعداد زنان شرکت کننده در مذاکرات بر سر جنگ و سلاح هسته ای و در نوشتن معاهدات افزایش یابد، امکان صلح در جهان ارتقاء می یابد. آذر ماجدی با این نظر مخالفت ورزید و به مثال های معینی در تاریخ، از جمله مارگارت تاچر اشاره کرد. وی گفت آیا تصور می کنید که در صورتی که هیلاری کلینتون به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب می شد، جهان در صلح بیشتری قرار می گرفت؟ بحث پیرامون تعیین کننده بودن نقش بیولوژی یا سیاست و جهان بینی ادامه یافت.
شرکت کنندگان این بار نیز با علاقه برای خریدن دو کتاب فوق به آذر رجوع کردند و خواهان ادامه تماس با او و سازمان آزادی زن شدند. یکی از شرکت کنندگان غیر ایرانی که با علاقه مباحث را دنبال کرده بود، در پایان خواهان عضویت در سازمان آزادی زن شد. ایده تشکیل قطب سوم در این پانل نیز با گرما و هیجان بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
سخنان آذر ماجدی در مورد لزوم تشکیل قطب سوم در تقابل با دو قطب تروریستی در بیانیه پایانی پانل قرار گرفت.
مجمع زنان
برای اولین بار در فروم اجتماعی یک مجمع زنان برگزار شد. چهارشنبه بعداز ظهر نزدیک به صد نفر از فعالین جریانات مختلف در این مجمع در مورد نقش زنان و لزوم حضور برجسته تر فمینیسم و سازمان های زنان در فروم اجتماعی صحبت کردند. این مجمع توسط ابتکار فمینستی اروپا، زنان برای صلح، شبکه علیه جنایت ناموسی سازمان یافته بود. از سازمان آزادی زن برای شرکت در این جلسه دعوت شده بود. میز کتاب سازمان در این مجمع مورد توجه بسیار قرار گرفت و بسیاری از اطلاعیه های سازمان در مورد فعالیت ما در فروم، مراسم 8 مارس و معرفی سازمان آزادی زن توسط شهلا نوری در میان حاضرین پخش شد. آذر ماجدی چندین بار در مجمع در مورد لزوم سازماندهی یک جنبش آزادی زن سکولار مدافع آزادی بی قید و شرط بیان و برابری همه افراد صرفنظر از جنسیت، ملیت، نژاد، مذهب و شهروندی تاکید کرد. بعلاوه آذر توجه حاضرین به موقعیت زنان در مناطق تحت اسلام و جنبش آزادی زن در ایران جلب کرد. سازمان آزادی زن یکی از تهیه کنندگان قطعنامه پایانی مجمع است.
افتتاحیه و تظاهرات
افتتاحیه فروم چهارشنبه شب در پارک مردم تشکیل شد. بیش از هزار اطلاعیه سازمان آزادی زن در میان جمعیت پخش گردید.
نقظه اوج این همایش تظاهرات بزرگ روز 20 سپتامبر بود. این تظاهرات نمایش قدرتی عظیم بود در مقابل سرمایه داری، تخریب محیط زیست و علیه راسیسم در اروپا که با استقبال پرشور مردم مالمو روبرو شد. علاوه بر نزدیک به ده هزار نفر شرکت کننده در تظاهرات در تمام مسیر مردم در پیاده رو ها از تظاهرات کنندگان استقبال می کردند. باندرول سازمان آزادی زن و شعار علیه آپارتاید جنسی که بر آن نقش بسته است توجه بسیاری را بخود جلب کرد. بسیاری از آن عکس و فیلم تهیه کردند. بیش از دو هزار اطلاعیه در معرفی سازمان آزادی زن و اهداف آن، علیه آپارتاید جنسی و مراسم 8 مارس 2009 در میان جمعیت پخش شد.
این راهپیمایی که مدت 4 ساعت طول کشید به پارک بزرگ شهر مالمو ختم می شد که در آنجا با مجموعه ای از سخنرانیها و پخش موسیقی زنده از تظاهرات کنندگان اسقبال می شد. در پارک تعداد زیادی از کتاب "نه به جنگ تروریست ها" بفروش رسید و با مردم در مورد این کتاب و سازمان آزادی زن صحبت شد. تلویزیون مستقل اروپا با آذر ماجدی در مورد فعالیت های سازمان آزادی زن در فروم مصاحبه ای بعمل آورد.
سازمان آزادی زن در این فروم نقش بسیار فعالی داشت و کوشید که صدای قطب آزادیخواه و برابری طلب را بشکلی رسا منعکس کند. صدها نفر این صدا را شنیدند. بیش از 4000 نسخه از اطلاعیه های سازمان در میان مردم توزیع شد. ده ها نسخه از کتاب نه به جنگ تروریست ها و اسلام سیاسی در تقابل با حقوق زن به فروش رسید. بعلاوه سازمان آزادی زن توانست با بسیاری از سازمان های رادیکال و آزادیخواه تماس و ارتباط برقرار کند. در این فروم سازمان آزادی زن با سازمان ابتکار فمینیستی اروپا که کنفرانس سکولاریست رم را سازمان داده بود، فعالیت بسیار نزدیکی داشت. این سازمان کاملا از ایده سازماندهی قطب سوم استقبال کرد.
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
23 سپتامبر 2008
|
به گروگان گرفتن فعالین جنبش حقوق زن را قاطعانه محکوم می کنیم!
رژیم اسلامی، چهار تن از اعضاي کمپين يک ميليون امضاء، پروين اردلان، جلوه جواهري، مريم حسين خواه، وناهيد کشاورز را به جرم نوشتن مقاله در سايت "تغيير برای برابري" و "زنستان" به شش ماه حبس تعزيري محکوم کرد.
رژیم اسلامی بمنظور سرکوب جنبش زنان و به سکوت کشاندن فعالین این جنبش دست به تمهیدات گوناگون میزند. هرگونه تجمع فعالان حقوق زن را مورد حمله و ضرب و شتم قرار می دهد. به هر بهانه ای تعدادی از فعالین را بازداشت، دادگاهی و زندانی می کند. هم اکنون چندین تن از این فعالین در اسارت رژیم اسلامی قرار دارند. اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" و احضار به دادگاه انقلاب و محکومیت به حبس تعلیقی و تعزیری جزو آخرین ترفندهای رژیم در قبال فعالین جنبش حقوق زن است.
سازمان آزادی زن از مردم ایران، از آزادیخواهان و برابری طلبان میخواهد که به این سرکوب ها اعتراض کنند. کلیه فعالین حقوق زن باید بلافاصه و بدون قید وشرط آزاد شوند. سازمان آزادی زن برای آزادی این فعالین و تحت فشار گذاشتن رژیم اسلامی در سطح بین المللی کمپینی را به پیش میبرد. برای اعتراض به رژیم اسلامی و پیوستن به کمپین آزادی این فعالین پتیشن زیر را امضاء کنید:
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?maryam20
سازمان آزادی زن به اسارت کشیدن و به گروگان گرفتن فعالین جنبش حقوق زن را قاطعانه محکوم می کند. ما اعلام می کنیم که تنها راه خلاصی از این شرایط، تداوم و گسترش اعتراض و مقابله با سرکوب این رژیم زن ستیز است. ما کلیه انسان هایی که قلبشان برای آزادی و برابری می طپد را به پیوستن به سازمان آزادی زن دعوت میکنیم تا با هم و درکنار هم برای لغو آپارتاید جنسی مبارزه کنیم.
ستم بر زنان موقوف
سرکوب زنان ممنوع
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
18شهریور 1387
8 سپتامبر 2008
http://www.azadizan.net
|
اعتراض به ادامه بازداشت محبوبه کرمی و بهاره هدایت، دو فعال حقوق برابر
بیانیه بیش از ۱۰۰۰ تن از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر
برخورد با فعالان زن در ایران با ادامه بازداشت محبوبه کرمی و بهاره هدایت همچان ادامه دارد.
حدود یک ماه و نیم است که محبوبه کرمی، از داوطلبان کوشای کمپین یک میلیون امضاء، در بازداشت به سر می برد. نحوه این بازداشت به قدری نامتعارف بود که کسی گمان نمی کرد مدت بازداشت وی تا امروز به طول انجامد. محبوبه کرمی، در تاریخ 24 خرداد 1387 در حالی بازداشت شد که در اتوبوس راهی منزل بود. اما نیروهای لباس شخصی که معلوم نیست به کدام ارگان قدرت وابسته هستند، به وی حمله کرده، او را مورد ضرب و شتم قرار داده، و بدون هیچ دلیلی به زندان منتقل کردند. وی مدت سه هفته در بند 240 زندان اوین بازداشت بود، سپس به همراه نه زن دیگر در یک سلول کوچکِ بند نسوان قرنطینه شد و پس از آن حدود دو هفته است که به بند عمومی نسوان منتقل شده است.
پس از پیگیری های خانواده و وکلا، با وجود اینکه هنوز هیچ اتهامی به محبوبه کرمی تفهیم نشده، به گفته وکیل ایشان، قرار تامین وثیقه ای به مبلغ 100 میلیون تومان برای وی تعیین شد. این در حالی است که خانواده وی توان مالی پرداخت چنین مبلغی را نداشته، و محبوبه کرمی همچنان در بازداشت به سر می برد. از دیگر سو، باید توجه داشت که تعیین مبلغ 100 میلیون تومان به عنوان وثیقه، هیچ تناسبی با نحوه بازداشت، و اتهامات ممکن ندارد. در نتیجه باید گفت که چنین مواردی، تخطی آشکار از حقوق شهروندی و زیر پا نهادن قوانین رایج قضایی است.
این در حالی است که مادر محبوبه کرمی از بیماری سرطان رنج می برد و به هنگام غیبت دخترش مجبور به عمل جراحی شد و اکنون تحت درمان شیمی درمانی قرار دارد. او علیرغم وضعیت ناگوار بیماریش در مراجعات مکرر نتوانسته است دلیلی برای ادامه بازداشت دخترش بیابد.
از سوی دیگر باید خاطر نشان کرد که تمامی کسانی که به همراه محبوبه کرمی بازداشت شده بودند آزاد شده اند و هیچ دلیل موجهی برای ادامه بازداشت وی ذکر نشده است.
از دیگر سو بهاره هدایت از فعالان دانشجویی و جنبش زنان و دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت، در تاریخ 23 تیرماه در منزل مسکونی اش توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و پس از آن به بند 209 زندان اوین انتقال یافت. ماموران پس از بازداشت بهاره هدایت، حدود سه ساعت منزل وی را تفتیش کردند. لازم به ذکر است که محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت نیز در همین روز و بصورت مشابه بازداشت شد. تاکنون هیچ دلیل مشخصی برای بازداشت وی مطرح نشده است و مسئولان تاکید دارند که باید روند بررسی پرونده ایشان بصورت غیر علنی باشد.
در رسانه های وابسته به دولت اتهامات واهی علیه این فعال شناخته شده عرصه دانشجویی و زنان عنوان شده بود که توسط متین راسخ، بازپرس پرونده وی تکذیب شده است.
این در حالی است که کنشگران جنبش زنان و فعالان حقوق برابر از نقش او در نزدیک کردن جنبش زنان و جنبش دانشجویی و تلاش برای همبستگی بین این دو جنبش زنده اجتماعی و مدنی در ایران آگاهند. تلاش وی و دیگر همراهانش برای شکل دهی و پیشبرد مطالبات دختران دانشجو در کمیسیون زنان تحکیم سبب تلنگری به ساختارهای کلیشه ای شده و توانسته خواسته های دختران دانشجو را تا حد زیادی نهادینه کند. شجاعت و شهامت بهاره هدایت در دفاع از حقوق دانشجویان و زنان بر ما پوشیده نیست و سه بار بازداشت شدن وی در طی دو سال گذشته نیز گواهی بر این امر است.
ما امضاء کنندگان این بیانیه، خواهان رعایت حقوق انسانی و آزادی بی قید و شرط محبوبه کرمی، بهاره هدایت و دیگر دانشجویان زندانی بوده و بدین سبب اعتراض خود را نسبت به بازداشت غیرقانونی مدافعان حقوق برابر اعلام می داریم .
امضاها به ترتیب حروف الفبا (تنظیم شده با نام کوچک)
آتیه یوسفی/ آذر جوان/ آذرخش صادق زاده/ آذین میر سیاح/ آرارات راطوسیان/ آرام دیل مقانی/ آرتا داوری/ آرش آروین/ آرش آزاد/ آرش بهمنی/ آرش پارسی پور/ آرش تیموری/ آرش خوش پرور/ آرش دکلان/ آرش کیا/ آرش غفوری/ آرش مهدوی/ آرش ناطقی/ آرش نصیری اقبالی/ آرمین قهقائی/ آرین حاجیان/ آزاده ایرانی/ آزاده خسروشاهی/ آزاده فرامرزی ها/ آزاده کیان/ آزیتا رضوان/ آزیتا شرف جهان/ آسمان مقدم/ آسو صالح/ آسیه امینی/ آناهیتا ابراهیمی/ آیدین اعتماد راد/ آیدین قره اوغلو/ آینده آزاد/
ابراهیم مددی/ ابوالحسن معیری/ ابوالفضل عابدینی/ ابوذر نصیری/ احترام شادفر/ احرار پاسبانیان/ احسان دهکردی/ احسان مفرد/ احسان نوروزی/ احمد ارجمندی/ احمد رناسی/ احمد فاتحی/ احمد کلهر/ احمد مشعوف/ احمد نجاتی/ احمدرضا موتمن/ احمدرضا نامدار/ اختر اسلامی/ اختر شیرمحمدی/ اردلان کاردان/ ارژنگ نجاریان/ اسد مذنبی/ اسفندیار بهارمس/ اسماعیل ناطقی/ اشرف چیتگرزاده/ اشکان منفرد/ اصغر مردانی/ اعظم قریشی/ اعظم مهرانی/ افسانه گودرزی/ افسانه وحدت/ افسانه وفائی/ افشار عطارپور/ افشین پاک مهر/ افشین خائف/ اکبر عالم فتحی/ اکبر عطری/ اکرم باقری/ اکرم پزشکی/ اکرم خیر خواه/ اکرم لطفیزاده/ اکرم مصباح/ الاهه شکرائی/ المیرا علی حسینی/ الناز انصاری/ الناز براتی/ الناز ناطقی/ الهام بنایی/ الهام خبازان/ الهام عبادتی/ الهام قیتانچی/ الهام محسنی/ الهام هاتف/ الهه امانی/ الهه شریف پور هیکس/ الهه صدر/ امید ایران مهر/ امید حبیبی نیا/ امید رضوی/ امید کلانتری/ امید کنعانی تودشکی/ امید کوهی/ امیر حسین شکوهی/ امیر حسین عباسخانی دوانلو/ امیر حسین گنج بخش/ امیر خالقی/ امیر عباس صالحی/ امیر فرشاد ابراهیمی/ امیر کشتگر/ امیر محمد صالحیان/ امیر معصومی/ امیرحسین نادران/ امیرشهاب فانی/ امیرعباس لواسانی/ امیرفرشاد ابراهیمی/ امیرمحسن محمدی/ امیل ایمانی/ امین احمدیان/ امین بیات/ امین دهقانی/ امین محمدی/ انور میرستاری/ انوشه مشعوف/ اوا نوایی/ اوین فرجی/ ایران دخت امیدوار/ ایراندخت فامیلی/ ایرج نگاران/
بابک افشاری/ بابک امین/ بابک زمانی/ بابک صفاری نژاد/ بابک فتح اللهی/ باربد گلشیری/ بامشاد تابناک/ بانو فرید/ بایرام جمشیدی/ بردیا حیدری/ بردیا کوشان/ برزو شکوهمند/ برزو کاظمی/ برهان فولادوند/ برهان میمنت/ بلال مرادویسی/ بنفشه حجازی/ بنفشه رنجی/ بنفشه همتی/ بنیامین فشمی/ بهادر صالحی/ بهادر کریمی/ بهار به ساز/ بهار خاتمی/ بهار مجدزاده/ بهار میرانی/ بهاره بهرامیان/ بهاره سعادتی/ بهاره منتجبی/ بهرام پایا/ بهرام سپاس گزار/ بهرام گودرزی/ بهرنگ تیرگری/ بهروز برهمن/ بهروز فدائی/ بهروز فراهانی/ بهروز گیلک/ بهزاد کریمی/ بهزاد لاهورپور/ بهزاد مهرانی/ بهزاد مهرداد/ بهمن احمدی امویی/ بهمن امینی/ بهمن نیرومند/ بهناز شکاریار/ بهناز فرمانبر/ بهناز مهرانی/ بهنام زندی/ بیتا طاهباز/ بیژن پیرزاده/
پارسا تمیمی/ پارسوا باشی/ پارمیس سعدی/ پدرام ملت دوست/ پرتو شمس/ پرتو نوری علا/ پرستو اله یاری/ پرستو خادمی/ پروانه پرهیزکاری/ پرویز کاظمیان/ پرویز میر مکری/ پرویز هراتی نژاد/ پروین اردلان/ پروین اشرفی/ پروین ذبیحی/ پروین ضرابی/ پریچهر فلفلی/ پریسا آیین دار/ پریسا احمدیان/ پریسا الوندپور/ پریسا کاکایی/ پریوش نوروز/ پژهان مختاری/ پوران فرخزاد/ پونه تورنگ/ پویا حیدرزاده/ پویا نعمتالهی/ پویش عزیزالدین/ پیاری تقوی/ پیمان آشتیانی/
تارا سپهری فر/ تارا نجد احمدی/ ترانه عبداله زاده/
ثریا حاتم/ ثریا کیانی/ ثریا یوسفی/
جلوه جواهری/ جمشید آذر نیا/ جمشید آیین دار/ جمشید اسدی/ جواد حمیدی/ جواد لگزیان/ جواد معصومی/ جوانه جواهری/ جهان عصمتی/
چیستا جهانگیری/
حامد بلیغ / حامد منزه/ حسام الدین وثوقی/ حسن بهگر/ حسن درویش پور/ حسن رحیمی بیات/ حسن زارع زاده اردشیری/ حسن زاهدی/ حسن شریعت مداری/ حسن فرهادی/ حسن میرمبینی/ حسن نادری/ حسین آذربایجانی/ حسین باقر زاده/ حسین خسروی/ حسین رجب پور/ حسین رزاقی/ حسین زندی/ حسین سبحان اللهی/ حسین علوی/ حسین غلامی/ حسین فرجی/ حسین قاضیان/ حسین لاجوردی/ حسین نورینیا/ حمید حمیدی/ حمید رستمی/ حمید رضا کوله بر/ حمید سالک/ حمید سلطانی/ حمید صدر/ حمیده جبارزادگان/
خدیجه مظاهری/ خدیجه مقدم/ خسرو چاوشی/ خسرو خواجه نوری/ خسرو صدیقی/ خورشیدعابدین/ خیرالله کمالی/ داریوش احمدی/ داریوش اقبالی/ داریوش مرادی/ داوود رضوی/ داوود سارمی/
راحله حسینی/ راحله سرمدی/ راحله کشتگر/ راحله نجد/ راضیه رضوی/ رامین جهانگیر خانی/ رامین سماواتی/ رامین موتاب/ رای گیلاوای/ رحیم رستگاری/ رحیم سرکار/ رزا حسامی/ رزا فرج الهی/ رزا قراچولو/ رزا قهاری/ رزیتا شرف جهان/ رشید اسماعیلی/ رضا اغنمی/ رضا خان مرادی/ رضا خراسانی/ رضا دلبری/ رضا زراعتی/ رضا سیاووشی/ رضا شاهین/ رضا شنطیا/ رضا عباسیان/ رضا عرب/ رضا عزیزی نژاد/ رضا کریمی دره شوری/ رضا گوهرزاد/ رضوان مقدم/ روجا بندری/ روجا طالبی/ روجا لطفی نژاد/ روح اله آقاصالح/ روحی افسر/ روحی شفیعی/ روزبه کریمی/ روشنک سیرجانی/ رویا برومند/ رویا رهبر/ رویا صحرایی/ رویا طلوعی/ رویا کاشفی/ رویا مالکی/ رویا نفیسی/ رها بیگ محمدی/ رها عسکری زاده/ ریحانه امیریان/ ریحانه حقیقی/
زارا امجدیان/ زانیار احمدی/ زری شیرازی/ زری طبائی/ زری عرفانی/ زرین مرتضائیان/ زویا مهرجو/ زهرا باقری/ زهرا بیات/ زهرا جلالی/ زهرا خواجویی/ زهرا ذولفعلی زاده/ زهرا شمس/ زهرا محمدی/ زهرا محمدی نیک پور/ زهرا واله/ زهره ارزنی/ زهره اسدپور/ زهره امین/ زهره شجاعی/ زهره ملکی/ زهره واله/ زینب پیغمبرزاده/ زینب نعمت زاده/
ژاکلین رادمهر/ ژاله طالب حریری/ ژاله وفا/ ژیلا ابراهیمی/ ژیلا بنی یعقوب/ ژیلا موحد شریعت پناهی/
ساحل عزیزی/ سارا احمدیار/ سارا احمری/ سارا جباری برجسته/ سارا حلمزاده/ سارا داداشی/ سارا رحمان دوست/ سارا زنوسی/ سارا صنعی/ سارا لقمانی/ سارا موسوی خوئینی ها/ سارا نیری/ سالار موسویان/ سام ایوبی/ سام قندچی/ سامان دادمان/ سامان شاه محمدی/ ساناز دریانی/ ساناز دولتی/ ساناز قهرمانی/ ساناز میراوغلو/ سپر صمیمی/ سپیده خواجویی/ سپیده سقفیان/ ستار امینی/ ستار لقایی/ ستاره سجادی/ ستاره نامدار/ سجاد ابراهیمی/ سجاد نیکخواه/ سجاد نیکنام/ سحر تحویلی/ سحر رضا زاده/ سحر روان/ سحر سعادتی/ سحر صنیعی/ سحر عبدالمالکیان/ سحر عجمی/ سحر فیروزی سحر قنواتی/ سحر مفخم/ سحر موسوی نسب/ سردار یوسفی/ سرور صاحبی/ سعید افشار/ سعید پیوندی/ سعید ترابیان/ سعید جعفری جوزانی/ سعید حبیبی/ سعید رستگار/ سعید رضوی/ سعید عبدی/ سعید فلاح زاده/ سعید کریمی/ سعید نعیمی/ سعیده اسلامی/ سعیده محمدی/ سلمان پناهی/ سلیمان بایزیدی/ سمانه خادمی/ سمانه دادور/ سمانه گرامی/ سمانه مرادیانی/ سمیرا اسکندری/ سمیرا پویافر/ سمین وخشوپور/ سمیه رازگردانی/ سودابه شفیعی/ سودابه قریشی/ سوسن شعبانی/ سوسن طهماسبی/ سولماز احمری/ سولماز ایکدر/ سولماز روشنی/ سولماز شریف/ سولماز مقدم/ سونیا غفاری/ سهند قانع/ سهیلا راد/ سهیلا ستاری/ سهیلا شقفی/ سهیلا گلشیری/ سهیلا منظوریان/ سهیلا وحدتی/ سیامک اردلان/ سیامک طاهری/ سیاوش خدایی/ سیاوش عبقری/ سیاوش کریمی/ سیاووش جلیلی/ سید امیر خرم/ سید بهرام موسوی/ سید رضا میرفیضی/ سید علی اکبر موسوی خوئینی/ سید نریمان مصطفوی/ سیدرضا جعفریان/ سیروس برهمن/ سیما طنابی/ سیمین بهبهانی/ سیمین مرعشی/ سیمین وخشوپور/ سینا انصاری/ سینا غیور/ سیاوش حاتم/
شادی جنتی/ شاهد شاملو/ شاهد عرفانی/ شاهین رحمتی/ شاهین سماواتی/ شاهین گودرزی/ شاهین نعمتی/ شایا شهوق/ شبنم حکیمی/ شبنم خرسندی/ شبنم مصیبی/ شراره فشنگچی/ شعله ایرانی/ شقایق درنشان/ شکوفه کاوانی/ شکوه میرزادگی/ شمیم جودکی/ شهاب الدین شیخی/ شهاب رحیمی/ شهپر بامداد/ شهرام آقامیر/ شهرام بزرگ/ شهرام رفیع زاده/ شهرام لقایی/ شهرام مانی/ شهرام میرصادقی/ شهرزاد باقری/ شهرزاد همتی/ شهرزاد یزدان پور/ شهریار معجری کسمایی/ شهلا بهار دوست/ شهلا شفیق/ شهلا صولتی/ شهلا عبقری/ شهلا فروزانفر/ شهلا ممبینی/ شهلا نوری/ شهناز غلامی/ شهین دوستدار/ شهین محمدی/ شهین نوایی/ شیدا کامرانی/ شیرین شمس/ شیرین مومنی / شیرین یعقوبی/ شیما ملکی/ شیرین عبادی/ شیوا بوداغ زاده/ شیوا دولت آبادی/ شیوا نوجو/
صابر صادقی/ صادق محمودی/ صادق نعیمی/ صادقه شیردل/ صبا قادرافشان/ صبا نظر آهاری/ صدرا آقاسی/ صدف ابراهیمی/ صدیقه بحرائی/ صدیقه کشاورز/ صفیه قره باغی/ صمد ابراهیمی/ صمیم هدایت/ صنم دولتشاهی/ طاهره خرم/ طاهره سعادتی/ طاهره لاجوردی/ طلعت تقی نیا/ طهماسب ورجاوند/ طیبه جهانگیرفام/ طیبه مینویی/ عادله رضایی/ عاطفه مومنی/ عالیه مطلبزاده/ عباس اردکانی/ عباس پشمی/ عباس حکیم زاده/ عباس عاقلی زاده/ عباس محمدی/ عباس مخبر/ عبدالعزیز مولودی/ عبدالکریم صفاری نژاد/ عبدالله حیاتی/ عبدالله مومنی/ عزت اله تربتی/ عسل افشاری/ عسل پیرزاده/ عسل مقدم/ عسل هوشیاری/ عطیه وحیدمنش/ عفت ماهباز /عفت محمدپور/ علی آینه/ علی اصغر رمضانپور/ علی افشاری/ علی اکبر ازاد/ علی اکبر حسروشاهی/ علی اکبر محمدزاده/ علی اکبر موسوی خوئینی/ علی اکبر مهدی/ علی اکبر امینی/ علی پورنقوی/ علی پیچ گاه/ علی تورنگ/ علی ثمری/ علی رحیمی/ علی روزبهانی/ علی زیرک/ علی شاهنده/ علی شیخ عطار/ علی صادقی/ علی عبدی/ علی عزیزی/ علی کلایی/ علی معظمی/ علی نیک خواه/ علی نیکو نسبتی/ علی واعظی پور/ علی وفقی/ علیرضا اخوان/ علیرضا جباری/ علیرضا خامسیان/ علیرضا عسگری/ علیرضا فقاهتی/ علیرضا قراباغی/ علیرضا کیانپور/ علیرضا کرمانی/ علیرضا ناصری/ عیسی سحرخیز/
غزال عسگری زاده/ غزال کیهان فر/ غلامرضا بختیار/ غلامرضا صادقی/ غلامرضا متین پارسا/ غلامعباس تیموری/
فائزه ضیائی/ فائزه نیاوند/ فاخته زمانی/ فاطمه جدی/ فاطمه حسینی/ فاطمه خانی/ فاطمه خوشرو/ فاطمه ذین العابدینی/ فاطمه رضایی/ فاطمه شیرازی/ فاطمه فرهنگ خواه/ فاطمه قاسمی/ فاطمه قراگزلو/ فاطمه کنعانی تودشکی/ فاطمه گوارایی/ فاطمه محمدی/ فاطمه مسجدی/ فاطمه مقدم/ فایزه عبدالوند/ فتحیه زرکش یزدی/ فخری ذرشکه/ فخری شادفر/ فخری نامی/ فراز یکتا/ فرامرز بهزادی/ فرانک فرید/ فرح امیرارجمند/ فرح طاهری/ فرخنده جبارزادگان/ فرد صابری/ فردین کریمی/ فرزاد جاسمی/ فرزاد حمیدی/ فرزاد مشیری/ فرزانه تکلو/ فرزانه راجی/ فرزانه طاهری/ فرزانه عظیمی/ فرزانه محجوب/ فرشاد عباسپور/ فرشاد نجم/ فرشته حجازی/ فرشته شیرازی/ فرشته مجیدی/ فرشید زمانیان/ فرشید یداللهی/ فرناز فلاحت/ فرناز کمالی/ فرناز نعمتی/ فرنوش تهرانی/ فرود سیاوش پور/ فروغ سمیع نیا/ فروغ قره داغی/ فرهاد صالحی/ فرهاد کاشانی کبیر/ فرهاد نیری/ فرهنگ تاولی/ فرهنگ قاسمی/ فریار نیکزاد/ فریبا آقا رفیعی/ فریبا بایرامی/ فریبا تمیمی/ فریبا داودی مهاجر/ فریبا عادل خواه/ فریبا محمدی/ فریبا مرادی/ فریبرز کاظمی/ فریبرز مشایخ/ فرید چاوشی/ فریدون صیدی/ فریده پورعبدالله/ فواد مجیدی/ فهیمه ضیائی/ فهیمه فرسایی/ فهیمه نهاوندی/ فیروزه فولادی/ فیروزه کریمی نیا/ فیروزه مهاجر/ قاسم میر جباری/ فریدون رمضانی/
کارمن کشیشیان/ کارن جواهری/ کارین دهل/ کاظم صفوی/ کاظم علمداری/ کامبیز شجاعی نژاد/ کامبیز گرمستانی/ کامران پیامانی/ کامران سرابان/ کامران طاهباز/ کاوه رضایی/ کاوه مظفری/ کریم شامبیاتی/ کمال لواسانی/ کورش جنتی/ کیانوش سنجری/ کیوان رفیعی/ کیوان صدر / کیوان مهجور/ کیواندخت قهاری/ کیومرث حکیم/ کیومرث سابقی/ کیوان صمیمی/ کبری کریمی/ کاوه قاسمی کرمانشاهی/
گرجی مرزبان/ گلبرگ رستمی/ گلناز ملک/ گوهر شمیرانی/ گیتا صالحی/ گیتا طاهباز/ گیتی پور فاضل/ گیتی خیرخواه/ گیتی سلامی/ گیلان نصیری/
لادن برومند/ لادن دادمان/ لاله امینی/ لاله شیر محمدی/ لقا دهدشتی/ لیلا اسدی/ لیلا بارز/ لیلا سبحانی/ لیلا سلیم/ لیلا صحت/ لیلا طاهری/ لیلا مجتهدی/ لیلی فرهاد پور/ لیلی مظاهری/
مارال لیوانی/ مازیار حسینی/ مازیار سمیعی/ مازیار نانبده/ ماژان سهرابیان/ ماژان قوکاسیان/ ماشا الله عباس زاده/ ماندانا حکیم/ ماندانا ضرابی/ مایده کنعانی تودشکی/ مجتبی رزمی/ مجتبی کنعانی تودشکی/ مجتبی لچینانی/ محمدرحیم کنعانی تودشکی/ مجید اخوان/ مجید بهشتی/ مجید تولایی/ مجید رستمی/ محبوبه گلمرادی/ محبوبه محبی/ محبوبه واشقانی/ محترم بیات/ محترم مهرجونوا/ محتشم کاظمی دینان/ محسن اسدالهی/ محسن چاووشیان/ محسن سازگارا/ محسن شکری/ محسن عامری/ محسن عطاران/ محسن گل محمدی/ محسن میرباقری/ محسن میرهاشمی/ محسن نجد/ محسن نژاد/ محمد آشور/ محمد اعظمی/ محمد افراسیابی/ محمد برزنجه/ محمد بهزادی/ محمد بهشتی/ محمد جلالی چیمه / محمد رستمی/ محمد رضا پردیسان/ محمد رضا شاعری/ محمد رضوانی / محمد شیرازی/ محمد صادق اسفندیاری/ محمد صادقی/ محمد صحت/ محمد قره باغی/ محمد کاظم متولی/ محمد ملکی/ محمد موری سردارآبادی/ محمد مولودیان/ محمد مهدی حبیبی/ محمد مهدی ناهیدی/ محمد میرزابیگی/ محمد میرزاخانی/ محمد میرشاهی/ محمد میلانی/ محمد نفیسی/ محمدرضا کریم زاده/ محمدرضا یدک/ محمود ابراهیمی/ محمود دستمالچی/ محمود راستی/ محمود کاشانی راد/ محمود کریمی/ محمودرضا رحیمی زاده/ مراد مرادی/ مراد میر باقری/ مرتضی کامرانیان/ مرجان رهبری/ مرجان سلیمانی/ مرجان نمازی/ مرضیه بخشی زاده/ مرضیه بنی عامریان/ مرضیه حقانی/ مرضیه رضایی/ مریم اسفاری/ مریم افشاری/ مریم انصاری/ مریم حسین خواه/ مرِیم خاکی فیروز/ مریم خسروی/ مریم دانوب/ مریم رادش/ مریم رحمانی/ مریم رضایی/ مریم زندی/ مریم شاهمیری/ مریم شیرازی/ مریم ضیا/ مریم فولاد وند/ مریم کاشی/ مریم مالک/ مریم مجد/ مریم مختاری/ مریم میرزا/ مریم ناهیدی/ مریم وزیری/ مریم یوسفی/ مزدک بامدادان/ مژده خلیقی/ مژگان برزگر/ مژگان ثروتی/ مژگان ملکیان/ مستوره برادران نصیری/ مسعود امیدی/ مسعود بهنود/ مسعود پارسایی/ مسعود حبیبی/ مسعود شب افروز/ مسعود شکری/ مسعود فتحی/ مسعود مجیری/ مسعود ملیح/ مسیحا ملک محمدی/ مصطفی اسلامی/ مصطفی تنها/ مصطفی غلانی نژاد/ معصومه تقی پور/ معصومه حسینی/ معصومه صدوقی/ معصومه ضیا/ مقصود رنجبر/ ملک پاشا بهادری/ ملوک ملاحسینی/ ملیکا امینه/ منصور حیأت غیبی/ منصوره بهکیش/ منصوره تهرانی/ منصوره شجاعی/ منوچهر تقوی/ منوچهر رادین/ منوچهر رازقی/ منوچهر فاضل/ منوچهر فرید/ منوچهر کیوان/ منیره برادران/ منیره کاظمی/ مولود شیرازی/ مونا علیخواه/ مونا محمد زاده/ مونیکا دالبی/ مهتا صالحی/ مهدی اسدنژاد رکنی/ مهدی تاجیک/ مهدی حمیدی شفیق/ مهدی شیرزاد/ مهدی عربشاهی/ مهدی قلی زاده اقدم/ مهدی لاریجانی/ مهدی محسنی/ مهدی مقدم/ مهدی مومنی/ مهرآزاد تقوی/ مهران براتی/ مهران میرعبدالباقی/ مهراوه خورازمی/ مهرداد بزرگ/ مهرداد حمزه/ مهرداد رحیمی/ مهرداد رضوانی/ مهرداد روحانی/ مهرداد مشایخی/ مهرشاد ابراهیمی/ مهرشاد دهقان/ مهرشاد قهرمانی/ مهرنوش اعتمادی/ مهری اسماعیل زاده/ مهری مهاجر/ مهسا امرآبادی/ مهسا برزو/ مهستی ابراهیمی/ مهشاد بنی اعتماد/ مهشید راستی/ مهناز اصفهانی/ مهناز حاتمی/ مهناز رضائی/ مهناز کوکبی/ مهناز متین/ مهنوش خلیقی/ مهین جعفری / مهین خدیوی/ مهین علیبابایی/ میترا آزادفر/ میترا بیگدلی/ میترا رضایی/ میترا روشن/ میثاق افشار/ میثم اشتری/ میرمحمود یگانلی/ میلاد مکری/ مینا جعفری/ مینا طهرانی پور/ مینا کشاورز/ مینو مرتاضی لنگرودی/
نادر حاجی محسن/ نادرعابدزاده/ نادی ایوبی/ نارین محمدی/ نازلی سلاجقه / نازنین افشین جم/ نازنین بهرامی/ نازنین فرزانجو/ نازنین مشیری/ نازی خلیلیان/ نازی صبا/ نازی مرادی/ نازیلا رستمی/ نازیلا شکوف/ نازیلا فتحی/ ناصر شیر محمدی/ ناصر مستشار/ ناصر یغمایی/ ناهید اسلامیان/ ناهید اسماعیل زاده اناری/ ناهید برادران عطار/ ناهید پور عیسی/ ناهید توسلی/ ناهید جعفری/ ناهید حیدری/ ناهید خیرابی/ ناهید ریاحی/ ناهید صادقی/ ناهید عبدالهی راد/ ناهید علیطالب/ ناهید قاسمی/ ناهید کشاورز/ ناهید میرحاج/ ندا مزارعی/ ندا نوربخش/ نرگس خاتون/ نرگس صفری راد/ نرگس طیبات/ نرمین زمانی/ نریمان رحیمی/ نسرین ستوده/ نسترن سامی/ نسترن سمیعی/ نسرین آزادفر/ نسرین بصیری/ نسرین پورکریمی/ نسرین چنگیزیان/ نسرین فرهومند/ نسیم تنها/ نسیم خسروی مقدم/ نسیم سپهری/ نسیم سرابندی/ نسیم قنواتیان/ نشمیل احمدپور/ نصور نقی پور/ نغمه ابتکار/ نفیسه آزاد/ نفیسه زارع کهن/ نگین احتسابیان/ نوشین احمدی خراسانی/ نوشین جعفری/ نوید رستمی/ نوید محبی/ نیاز سلیمی/ نیر رستمی/ نیره توحیدی/ نیکزاد زنگنه/ نیکی ایرانی/ نیلوفر بیضایی/ نیلوفر رفیعی/ نیلوفر سلطانی/ نیلوفر شمیرانی/ نیلوفر کشمیری/ نیلوفر گلکار/ نیما بارز/ نیما مشعوف/ نیما ناصرآبادی/ نینا مرتضوی/ نینا نادری/
واحید قاراباغلی/ وجیهه مقدم/ وحید جزایری/ ویدا بیگلری/ ویدا صابری/ ویدا فرهودی/ ویکتور آرام/ ویکتوریا آزاد/ وهاب دوستی دوکشکانی/
هاجر کبیری/ هادی ابراهیمی/ هادی کهولی/ هاشم باروتی/ هاله آگنج/ هاله بهرامی/ هاله ملاشریفی/ هانی ابطحی/ هانیه سیامکپور/ هایده برزگر/ هایده بصیری/ هایده قهرمانی/هدی امینیان/ هدیه زراعتی/ هستی بیگدلو وطن/ هما خداوردی/ هما شکوهی/ هما کاویانی/ هما مداح/ هما هودفر/ هوشنگ گلاب دج/ هومن کمالی/ هومن مومن/ هیوا شادی مقدم/
یادی فرنوش/ یاسر رحمانی/ یاسر شاه ویسی/ یاسمن تورنگ/ یاسمن دادور/ یاسمین فرزانجو/ یاشار سالک/ یاشار گرمستانی/ یاور استوار/ یاور خسروشاهی/ یلدا خدایاری/ یلدا شاهرخی/ یوریک کریم مسیحی/ یوسف اردلان/
04.08.2008
|
ما در کمپین یک میلیون امضاء اشتباه کردیم! نوشته نوشین احمدی
در گرمای تابستان سال 85 وقتی به زیر مقنعه و مانتو خیس از عرق و گرمای خفه کننده، خودمان را به کتابخانه می رساندیم تا ائتلافی را شکل دهیم و کمپین یک میلیون امضاء را آغاز کنیم، زمانه مناسبی نبود، خشونت فیزیکی و روانی را در تجمع میدان هفت تیر و پیش و پس از آن با پوست و گوشت حس کرده بودیم، باز جویی ها هنوز ادامه داشت. برخی فعالان حقوق زن ما را به شدت زیر ضرب برده بودند که چرا مرتکب برگزاری تجمع میدان هفت تیر شده ایم، فضا به شدت تلخ و گزنده بود. در نتیجه با فضایی چنین پرفشار، حقیقتا امکانپذیر نبود که از همه درخواست کرد که نه فقط وجود فردی خود را بلکه هستی گروه و انجمن شان را نیز در آن شرایط دشوار به قمار بگذارند. به خصوص هستی انجمن هایی را که با رنج و مرارت تاسیس کرده بودند.
بی شک امروز شرایط بیش از آن زمان نابسامان به نظر می رسد، اما آنچه روزهای تاسیس کمپین را از این دوره متفاوت می کند شاید این است که در آن دوره ما هنوز نمی دانستیم که «آینده» چگونه خواهد بود، اما امروز دیگر می دانیم که «همین است که هست»! دیگر پذیرفته ایم که دولتی داریم که برای حذف و انزوای ما از منطق خاصی پیروی نمی کند، بنابراین دیگر «قمار کردن یا نکردن» شوخی به نظر می رسد. از وقتی از خانه بیرون می رویم تا وقتی برمی گردیم تا در یک مهمانی کوچک، چند نفری از دوستان خود را ملاقات کنیم، درحال قماری پر از ریسک و ابهام هستیم، حتا به درستی نمی دانیم وقتی قدم به خیابان می گذاریم حتما با همان مانتو و روسری به خانه بازمی گردیم و...
در مجموع در آن دوره هنوز «دورنمایی واقعی» از وضعیت آینده نداشتیم و ابهام موجود سبب می شد که روزنه ای برای «آینده» تصور کنیم، از این رو به فکر «حفظ انجمن» های «ثبت شده» مان برای «آینده» بودیم، یعنی احتیاط می کردیم و دست به عصا حرکت می کردیم ولی امروز به نظرمان «آینده» چه خوب و چه بد تاحدودی مشخص است حداقل «تکلیف» مان با خودمان و فعالیت های حق خواهانه مان روشن شده است. حالا دیگر «مجوز» انجمن های ثبت شده، به قول معروف به درد «سبزی پاک کردن» می خورند نه برای «فعالیت های مسالمت آمیز اجتماعی و فرهنگی».
در آن روزهای پیروزی دولت نهم در انتخابات، به واسطه تغییر شرایط سیاسی، حرکت ها پرهزینه قلمداد می شد، و با توجه به تنوع دیدگاه ها در میان اعضای انجمن ها و گروه ها، کمتر حرکتی به اجماع عمومی می رسید. زیرا انجمن ها و گروه های موجود زنان غالبا در سال های پیش از آن و در شرایط بازتری شکل و قوام گرفته بودند و در نتیجه، اعضای تشکیل دهنده آنان دارای ظرفیت های مختلف و دیدگاه های بسیار گوناگون بودند، از این رو تصمیم برای هر حرکت جمعی، در شرایط جدید سیاسی، بسیار مشکل می توانست مقبولیت و توافق کل گروه را به دست بیاورد، به این اعتبار، حرکت در چنان موقعیتی نیز می توانست از طریق افرادی که «خود شخصا مسئولیت کارشان را می پذیرند» اتفاق بیافتد. در نتیجه پای بیانیه تجمع 22 خرداد 1385، فقط نام «افراد» آمد نه همراه با نام انجمن ها و تشکل های شان.
«افراد» جایگزین «گروه ها» شدند!
از همان ابتدای کمپین یک میلیون امضاء نیز ما تحت تاثیر فضای پرفشار و سنگین سیاسی، فقط نسبت و رابطه «افراد» را با این کارزار دسته جمعی مشخص کردیم: آغازکنندگان کمپین، «افراد» معرفی شدند، حامیان آن نیز «افراد» تلقی شدند. در نهایت نیز یگانه شکل همکاری اعضاء هم، به طریق «فردی» تعریف شد.
دو دلیل مهم وجود داشت که این روش بدون بررسی تبعات آن، بر ما تحمیل شد و مجبور به پذیرش آن شدیم که نتیجه، تکیه یک جانبه بر هویت فردی و توانایی های شخصی «افراد» و به کلی نادیده گرفتن ظرفیت «گروه ها و انجمن ها» بود. آن چنان زیر بار فشارهای چند جانبه امنیتی ها و به اصطلاح برخی خودی ها زمین گیر شده بودیم که حتا مکانیزم ساده و مناسبی برای به رسمیت شناختن و تعیین نسبت گروه ها با کمپین را به کلی از یاد بردیم.
شاید یکی از دلایلش آن بود که تجربه کمپین از دل تجربه تجمع 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر فراروییده بود. آن زمان به دلیل شرایط سیاسی ناشی از روی کار آمدن دولت نهم و به ویژه تردیدهایی که بر اثر «فشارهای بیرونی» و نیز «فشارهایی که از درون خود جنبش زنان» برای جلوگیری از برگزاری تجمع میدان هفت تیر وارد می شد، تصمیم گرفتیم (یعنی ناگزیر بودیم) که تنها با جمع آوری امضای «افراد»، فراخوان تجمع را منتشر کنیم. تجربه موفقیت آمیز در جمع آوری امضاء برای بیانیه تجمع از افراد (که در آن زمان، به رقم کم سابقه یعنی 2000 امضاء بالغ شده بود) گرچه از یک سو به ایده راه اندازی کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء، و اتکاء به نفس اعضای موسس کمک قابل ملاحظه ای کرد، اما از دیگر سو، سبب شد تا پتانسیل موجود در سازمان های فعال زنان را نادیده بگیریم.
دلیل دیگرش آن بود که «فضاسازی های منفی و گسترده» علیه تعدادی از انجمن های برگزارکننده تجمع میدان هفت تیر، از جمله علیه «مرکز فرهنگی زنان» به واسطه فعالیت های تاثیرگذارش در حرکت های اعتراضی و خیابانی (به ویژه تجمع 22 خرداد)، ما اعضای مرکز فرهنگی را به راستی خسته و فرسوده کرده بود، بر این اساس، در آن شرایط تلخ و مملو از ناروایی های تهوع آور، ترجیح دادیم نامی از «مرکز فرهنگی زنان» نبریم تا دستگاه های «ایرادپراکنی» بار دیگر شروع به فعالیت نکنند و به قول معروف «بامبولی» جدید به دست «مخالفانی» ندهیم که تا نام مرکز فرهنگی زنان به گوش شان می رسید، به دنبال «ایراد یا اشکالی» می گشتند. برای نمونه با وجود آن که فراخوان تجمع 22 خرداد 1385 هفت تیر، با نام افراد منتشر شد، اما برای تخطئه این حرکت و برای حساس کردن فعالان گروه های مختلف جنبش زنان که به این حرکت پیوسته بودند، ایرادهایی همچون: «چرا فراخوان تجمع ابتدا در وب سایت مرکز فرهنگی منتشر شده؟» یا مثلا «چرا نام ها به ترتیب حروف الفبا» نیست و از این قبیل ایرادهای غیرمنصفانه را مطرح می کردند. چنین بزرگنمایی می شد که گویی همه این ها «توطئه ای» است که «مرکز فرهنگی زنان» مرتکب شده است!! در واقع می خواستند با این فضاسازی ها، روابط مرکز فرهنگی زنان با دیگر یاران جنبش زنان بی وقفه در تشنج و سوء ظن نگه دارند.
بدین سبب اعضای مرکز فرهنگی زنان، هیچ رغبت و تمایلی برای مطرح شدن نام مرکز فرهنگی در رابطه با کمپین یک میلیون امضاء نداشتند. به طوری که برای نمونه حتا زمانی که قرار بود کمپین راه اندازی و اعلام عمومی شود ولی هنوز سایت «تغییر برای برابری» آماده نشده بود برخی دوستان پیشنهاد دادند که معطل آماده شدن سایت تغییر نشویم و اعلام عمومی کمپین را از طریق سایت مرکز فرهنگی (سایت زنستان) آغاز کنیم تا بعد که سایت تغییر برای برابری راه اندازی شد، ادامه کارها از طریق آن سایت، ادامه یابد. ولی ما در آن زمان آگاهانه و با قاطعیت از این کار جلوگیری کردیم، چرا که دوباره نمی خواستیم با گذشت یکی دو ماه پس از تولد کمپین، آغاز انتشار بیانیه کمپین در سایت زنستان را باز هم «توطئه» مرکز فرهنگی قلمداد کنند.
در هر صورت به خاطر این جوسازی ها، و عقب نشینی و مرعوب شدن مان در مقابل فضای شایعه پراکنی و تخریب، سرانجام بی تجربگی کردیم و از بردن نام مرکز فرهنگی زنان به عنوان یکی از گروه های تشکیل دهنده کمپین خودداری ورزیدیم. احتمالا دیگر انجمن های فعال در کمپین (مانند کانون هستیااندیش، کانون زنان ایرانی، انجمن سلامت زنان، زنان کمیسیون تحکیم وحدت و... که در کلیه نشست ها برای تاسیس و برنامه ریزی کمپین حضور داشتند) نیز احتمالا بنا به دلایل مشابه یا متفاوت، ترجیح دادند در این مورد سکوت کنند و از گروه و انجمن های خود به عنوان موسسان کمپین، نامی نبرند.
اگر نه یک میلیون اشتباه، که حداقل «یک اشتباه بزرگ» داشتیم
باری، به هر دلیل و علتی که بود متاسفانه وضعیت و جایگاه گروه ها و انجمن های فعال در کمپین تبیین نشد و از این رو نسبت این گروه ها و سازمان ها با کمپین یک میلیون امضاء در پرده ابهام باقی ماند. همین «ابهام» به ظاهر «کوچک»، به تدریج سبب بروز مشکلاتی بزرگ و ساختاری، هم برای کمپین و هم برای انجمن ها و گروه های فعال در کمپین شده است.
در حقیقت، ائتلاف بزرگ موسوم به «کمپین یک میلیون امضاء» با نیرو، پتانسیل و تجربه گروه ها و انجمن های مختلف درگیر در آن، آغاز به کار کرد و در ادامه نیز بخشی از یاران و همکاران فعال خود را نیز از میان اعضای فعال در «سازمان های از قبل موجود در جنبش زنان» جذب کرد. با این حال رابطه گروه ها و سازمان هایی که با این ائتلاف دموکراتیک، پیوند یافتند، به طور متعارف و رسمی مشخص نشد. همین نقصان، در درازمدت، سه تاثیر منفی بر مجموعه فعالیت های جنبش زنان گذاشت:
1– گردش کار را در انجمن ها و گروه های زنان فعال داخل کشور، که اعضایشان در کمپین مشغول فعالیت بودند کم و بیش دچار اختلال کرد.
2 – کمپین نتوانست از ظرفیت ها و پتانسیل موجود در انجمن ها و سازمان های فعال در جنبش زنان، به طور کامل بهره ببرد.
3 – و مهم تر از همه این موارد، آینده خیل پرشمار نیروهای جذب شده به کمپین (در قالب هسته ها و نهادها) را هم اکنون دچار ابهام ساخته است.
درحالی که ما می توانستیم به مانند ائتلاف های پیشین، پیوستن به کمپین را به دو شکل توامان: به صورت «سازمانی» (از طریق تاسیس کمیته های کمپین در سازمان های علاقمند به این حرکت) و نیز به صورت «فردی» (از طریق کمیته هایی که برای این کار تعبیه شد) تعریف کنیم و از این طریق چگونگی فعالیت گروه ها و سازمان ها را در کمپین و نسبت شان را از این طریق به رسمیت بشناسیم. این کار، مزیت های زیادی داشت: این که سازمان ها و انجمن ها می توانستند بخشی از فعالیت خود را «با اعلان رسمی» به کمپین اختصاص دهند و از این طریق دچار دوگانگی ها و تعارضات جدی بین فعالیت در انجمن شان با فعالیت در کمپین، نشوند و در عین حال بتوانند فعالیت های گسترده تری را در جهت اهداف کمپین سازمان دهند.
در واقع عدم تعبیه این مکانیزم ساده که در آن گروه ها و سازمان ها نیز به طور مستقل بتوانند در ائتلاف بزرگ کمپین فعالیت کنند، متاسفانه سبب شد که هم انجمن ها و گروه هایی که با کمپین نزدیک بودند، تضعیف شدند و هم کمپین از گروه ها و سازمان های پایدار و آینده نگر محروم شود.
هویت سازمانی در مقابل هویت کمپینی
تجربه کسانی که در انجمن ها و سازمان های مختلف جنبش زنان عضویت داشتند و در جنبش یک میلیون امضاء، نیز فعالیت می کردند، نشان می دهد که به تدریج برخی از اعضای فعال گروه ها و سازمان هایی که به کمپین جذب شده بودند، دستخوش تعارضات و تردیدهای جدی بین فعالیت در انجمن خود، با کار در کمپین شده اند. جلوه جواهری در مصاحبه اش با ناهید کشاورز این دغدغه را چنین بیان می کند: «...برای من و برخی از دوستانم که با هم از کانون هستیا خارج شدیم، کار در کمپین یک میلیون امضاء خیلی اولویت داشت و به همین دلیل تمام وقت و انرژی مان را روی این مسئله گذاشتیم.»(1)
همچنین مینو کیامان از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در اصفهان در جای جای تجربه خود در کمپین اصفهان از روند تعارض آمیز و مبهم فعالیت ان. جی. او ها با افراد می نویسد. با مطالعه تجربه او و دیگران می توان دریافت که چگونه ما نیز که در تشکل های زنان در تهران فعال بودیم همین دوگانگی ها و مشکلات را روی پوست خود تجربه کرده ایم که به طور مستقیم ناشی از عدم تعریف مشخص رابطه گروه ها با کمپین یک میلیون امضاء بوده است. از این روست که مینو کیامان می نویسد: «برخی از آنها با کند وکاو در سایت (تنها پایگاه الگو برداری) سعی می کردند به یک موقعیت منسجم تر دست يابند و برخی دیگر که در ان جی او هایی در سطح شهر عضو بودند سعی در متشکل کردن افراد به سبک همان ان جی او ها داشتند، درحاليكه برخی از میان همین عده، ایجاد تشکل به سبک ان جی او را، غلطیدن به روابط سلسله مراتبی می دانستند . البته الگویی جز همان موسسات ،سازمان ها و ان جی او ها يي که بهترین شان در ساختار هرمي قدرت خود، به تدريج تبدیل به جمع هاي کوچکی شده بودند وجود نداشت؛ جمع هایی که گاه با کم کاری و ناتوانی در جذب اعضای جدید، به انحلال رسيده بودند. بنابراین، ساختار شبکه ای فاقد الگوهاي امتحان شده بود و با هم بودن ، تا پيش از بروز اختلاف ، بي مشكل ادامه مي يافت.»(2) در واقع اگر ما همانطور که برای جذب و نگه داری نیروها به تاسیس کمیته ها در کمپین همت کردیم، فرصت می یافتیم که رابطه انجمن ها و گروه ها را نیز به طور جداگانه با کمپین مشخص و روشن سازیم، این تعارضات نیز به احتمال زیاد پیش نمی آمد.
کمپین یک میلیون امضاء به انجمن های نزدیک به خود، ضربه زد
در حقیقت بسیاری از ما که از سال ها پیش در سازمان و انجمنی زنانه عضو بودیم و فعالیت می کردیم اما با توجه به حجم وسیع کار و مسئولیت ها در کمپین یک میلیون امضاء، ضرورت ادامه فعالیت در گروه و سازمان خود را به تدریج از یاد می بردیم. چرا که حجم وسیع وظایف و فعالیت ها در کمپین (و جذابیت بی بدیل آن)، امکان انجام فعالیت های مجزا در انجمن خودمان را به شدت کاهش می داد، در نتیجه، پیوندهای ما را با کانون ها و انجمن های خودمان، هر روز کمرنگ تر می کرد. درحالی که اگر مکانیزمی در کمپین تعبیه کرده بودیم که گروه ها و انجمن ها نیز از ابتدا به رسمیت شناخته شوند، در آن صورت، فعالیت های فردی ما در کمپین، بخشی از فعالیت انجمن و گروه مان نیز تلقی می شد، در نتیجه پیوند اعضاء با انجمن شان محفوظ می ماند و در عین حال به طور گسترده تری می توانستیم از پتانسیل های موجود در انجمن ها به نفع فعالیت های کمپین بهره ببریم.
ولی به دلیل پیش بینی نکردن سازوکار لازم ، فعالیت ما (اعضای گروه ها و سازمان های زنانه) در ائتلاف بزرگ کمپین یک میلیون امضاء به طور رسمی به عنوان بخشی از فعالیت انجمن مان در جهت اهداف کمپین محسوب نمی شد در نتیجه، فعالیت های ما در کمپین، دستاوردی برای تقویت و بالندگی سازمان و گروه های مستقل مان نداشت. هرچند هدف برخی از سازمان ها و گروه هایی که با کمپین همکاری می کردند، عمدتا همان اهدافی بود که در کمپین تعریف شده بود، اما اگر شرایط سیاسی اجازه می داد و ما می توانستیم با تعبیه مکانیزمی مناسب، فعالیت در کمپین را با فعالیت سازمان های مستقل خود به صورت تعریف شده و مشخصی پیوند بزنیم، از این طریق می توانستیم «اعتباری دو جانبه» بین گروه خود با کمپین یک میلیون امضاء برقرار سازیم. به این ترتیب هر دو طرف یعنی هم کمپین در مواقع بحران و مواجهه با فضای سرکوب از حمایت گروه ها و انجمن ها (که حمایت هایی قدرتمندتر از حمایت های فردی است) برخوردار می شد و هم به واسطه فعالیت اعضای یک انجمن و گروه در بطن کمپین، پیوندهای افراد با انجمن شان به خوبی حفظ می شد.
اما مشخص نبودن جایگاه انجمن ها متاسفانه باعث شد که بین اعضای گروه ها و سازمان ها، ناخواسته دو دستگی ایجاد شود، برای نمونه، کسانی بودند که فعالیت در ائتلاف کمپین یک میلیون امضاء برایشان ارجحیت داشت، از سوی دیگر کسانی هم بوده و هستند که هرچند در کمپین فعالیت می کنند، اما فعالیت در گروه و سازمان شان در اولویت قرار دارد و ترجیح می دهند هویت سازمانی خود را همچنان پررنگ تر از هویت کمپینی خود حفظ کنند. به تدریج با این دو شقه شدن اعضایی که در سازمانی زنانه عضویت داشتند، عملا بین کمپین با سازمان های خود، در انجمن ها تداخل وظایف و تنش هایی ایجاد شد.
عدم سازگاری انجمن ها با شرایط نوین جنبش حقوقی زنان
به دلیل حضور نیرومند و گسترش یابنده کمپین یک میلیون امضاء در سطح کشور، جنبش حقوقی زنان ایران وارد فاز جدیدی شد اما درک و پذیرش تبعات و الزامات این فاز جدید از سوی همه انجمن ها (و نیز از سوی اعضای گوناگون در یک انجمن) یکپارچه و یک دست نبود. کمپین سبب ارتقاء و تغییر شرایط کلی جنبش حقوق برابر در ایران شده بود بر این اساس، انجمن هایی که حوزه مشترکی با کمپین داشتند و در جنبش حقوقی زنان جای می گرفتند، شرایط جدید را به یکسان هضم نکردند، در نتیجه برای انطباق خود با شرایط جدید (و در نبود مکانیزمی که بتواند این انجمن ها را با شرایط جدید در کمپین وفق دهد)، متفاوت عمل کردند، برخی از آن ها حتا دچار مشکلات و تنش هایی نیز شدند.
نوع تازه ای از فعالیت مدنی در کمپین به وجود آمد و به دلیل انعطاف بیش از حدش، به سرعت هم گسترش یافت. فعالیت هایی از این دست تا پیش از آن، در جنبش زنان تجربه نشده بود و به دلیل «انعطاف» بالای روشی که برگزیده بود و قادر بود با توجه به شرایط اجتماعی – سیاسی بسته کشور، بسیار منعطف و پویا عمل کند، عملا فعالیت ها با اهداف مشابه در انجمن های موجود _ که عمدتا انعطاف و پویایی کمی داشت _ را کمرنگ کرد و از سکه انداخت.
در واقع انجمن های زنانه حتا اگر هم می خواستند دیگر نمی توانستند مانند سابق، فعالیت های خود را پی بگیرند و از سوی دیگر، بین این دو نوع فعالیت _ یعنی فعالیت هایی از نوع انجمنی و فعالیت هایی از نوع کمپینی _ متاسفانه هیچ ارتباط رسمی ایجاد نشده بود که در سایه آن، فعالیت های متفاوت در این دو حوزه به هم افزایی کل جریان منجر شود. بنابراین انجمن ها در سایه فعالیت های عظیم و «شدنی» کمپین به تدریج محو می شدند و به دلیل نبود مکانیزمی مناسب در کمپین برای ایجاد این پیوند، دچار تعارض هم می شدند و در نتیجه نمی توانستند خود را با شرایط جدید پیش آمده در جنبش حقوقی زنان منطبق سازند.
با توجه به این وضعیت، اعضای انجمن ها عملا نه فرصت و نه امکان انجام فعالیت های مجزا و مختص به خود را پیدا نکردند تا از طریق فعالیت ها و نمودهای بیرونی، «زندگی اجتماعی» و هویت مستقل انجمن خود را تداوم بخشند (به ویژه با توجه به شرایط اجتماعی بسته دو ساله اخیر که به دلیل عدم وجود فضاهای عمومی عملا انجام یک فعالیت کوچک، بسیار سخت و طاقت فرسا شده است). بر این قیاس، همگان شاهد بودیم که بافت درونی و آرایش نیروهایی که در این انجمن ها در یک دوره «آرام تر و بازتر» شکل گرفته بود، نمی توانست با «نظم جدیدی» که بر پایه شرایط سیاسی جدید و هم بر شرایط متفاوت جنبش حقوقی زنان استوار شده بود، به راحتی سازگار شود و از این رو به نظر می رسید آرایش نیروها همانطور که در سطح عمومی جنبش زنان تغییر می کرد، در سطح کوچک تر یعنی درون انجمن ها نیز برای تطبیق و سازگاری شان با شرایط جدید می بایست تغییر کند و همین امر، آشکارا باعث شد که آن دسته از انجمن هایی که از یکدستی کامل برخوردار نبودند، نتوانند به راحتی با شرایط جدید خود را وفق دهند و با مکانیزم های جدیدی حرکت کنند و از سوی دیگر عدم تعبیه یک مکانیزم ساده که می توانست این کار را تسهیل کند نیز در کمپین پی گرفته نشد.
می خواهم تاکید کنم که شکل دادن ائتلاف موسوم به «کمپین یک میلیون امضاء» و فعالیت اعضای سازمان ها و انجمن های زنانه در آن، و ورود جنبش حقوقی زنان ایران به فازی متعالی تر، گذشته از برکات و دستاوردهای فراوان (و قدر و منزلتی که برای فعالان اش در سطح داخلی و بین المللی هدیه می آورد)، در عین حال سبب دوگانگی ها و تنش هایی نیز در میان این سازمان ها شده است. این که انجمن ها و سازمان های فعال در کمپین، هر یک چگونه توانستند _ یا خواهند توانست _ این تنش ها و دوگانگی ها را با وجود کمپین و شرایطی که فراهم آورده، حل و فصل کنند (یا نکنند)، موضوع جداگانه ای است، اما بحث من دراین مقاله، روشن کردن غفلت مان از یک نکته روشی مهم است که در کمپین به دلیل تحمیل شرایط سیاسی نابسامان آن زمان، نادیده گرفته شد، درحالی که شاید می توانستیم با تعبیه سازوکاری ساده، بستری را فراهم آوریم که انجمن ها نیز بتوانند از به خدمت گرفتن همه امکانات و فرصت هایشان برای کمپین، به نوبه خود از آن اعتبار کسب کنند، و این، چقدر ایده آل بود.
این ایده آل، شاید به دلیل وجود آن شرایط بسته سیاسی، ذهنی به نظر آید با این حال به نظرم اگر می دانستیم که این «اشکال» وجود دارد، شاید به تدریج می توانستیم آن را در قدم های بعدی مرتفع سازیم. درحالی که ناخواسته برعکس عمل کردیم یعنی در جهت تثبیت این معضل برآمدیم. برای نمونه وقتی مرکز فرهنگی زنان، مثلا نشستی را به بهانه های مختلف برای عده ای از داوطلبان کمپین و به منظور گفتگوهای آزاد _ با امکانات و با تلاش اعضای خود _ تدارک می دید، به جای خوشامدگویی، از سوی برخی اعضای «منفرد»، مورد بازخواست قرار می گرفت !! درحالی که اگر رسما در کمپین، جایگاه «انجمن ها» و فعالیت هایشان به رسمیت شناخته می شد، به جای «سرکوب» چنین اقدامات مفید و مستقلی (که امروز بدون پشتوانه گروهی این انجمن ها که تجربه های ارزشمند خود را طی سالها اندوخته بودند، عملا کمتر اتفاق می افتد)، به گسترش آن کمک می شد و از این طریق انجمن ها نیز با بروز بیرونی در قالب فعالیت برای کمپین، انسجام شان حفظ می شد.
واقعا امکان پذیر بود که فعالیت گسترده اعضای مرکز فرهنگی زنان یا کانون هستیااندیش یا کانون زنان ایرانی و دیگر تشکل های نزدیک به کمپین، در اوایل حضورش به جای «سرکوب»، حتا خوش آمد گفته شود و تشویق گردد تا این انجمن ها در مقابل فعالیت و خدمتی که به کمپین ارائه می کنند از اعتبار کارشان نیز تاحدودی بهره مند شوند و باعث انسجام درونی آنها در عین پیشبرد کار کمپین، بشود. اگر چنین می شد این گروه ها نیز به شکلی منسجم و بدون دغدغه، هرچه شاداب تر برای کمپین فعالیت می کردند و اعضای آن ها بین هویتی که از کمپین می گرفتند با هویت سازمان خود، گیج و سرگردان و در نهایت ناچار به انتخاب یکی به ضرر دیگری نمی شدند.
در حقیقت، اگر نام گروه ها و سازمان ها مانند حرکت های جمعی پیش از کمپین، در کنار نام «افراد» به عنوان اعضای کمپین قرار می گرفت و اگر برای نمونه ملاک عضویت گروه ها در کمپین، ایجاد و راه اندازی کمیته ای جدید درون این سازمان ها (مثلا تحت عنوان «کمیته کمپین») بود، به نظرم بسیاری از مشکلات موجود، کاهش می یافت. زیرا با این شیوه، گروه ها و سازمان ها علاوه بر کار و فعالیت های مستقل خود، بخشی از فعالیت های سازمان خود (و همینطور سایت های خود) را به طور رسمی برای پیگیری فعالیت کمپین اختصاص می دادند، و اعضایی که گرایش بیشتری برای فعالیت در کمپین داشتند _ بدون این که با مخالفت و سنگ اندازی دیگر اعضای گروه (که کمتر به کار در کمپین گرایش داشتند)، مواجه شوند _ می توانستند از تمام امکانات آن سازمان بدون آن که کوچک ترین صدمه ای به کل سازمان بزنند برای اهداف عالیه کمپین بهره ببرند.
البته این مشکلات غالبا برای سازمان هایی به وجود آمد که در کمپین به نوعی ادغام شدند، وگرنه برخی از سازمان ها سعی کردند آگاهانه یا ناآگاهانه خود را با فاصله ای معین از کمپین نگه دارند. به یاد می آورم برخی از نمایندگان انجمن ها (شاید با توجه به تجربیاتی که داشتند)، از همان ابتدا سعی کردند که اعضای گروه خود را از حضور تمام وقت در کمیته های کمپین دور نگه دارند. در واقع آنان تنها به حضور خود در کمیته های کمپین اکتفا کردند و به رغم اصرار ما برای همکاری بقیه اعضای شان در کمیته های مختلف کمپین، اما اعضای خود را از ارتباط و حضور دایم و مستقیم در کمیته های کمپین دور نگه داشتند و سعی کردند خود را در نقش رابط بین کمپین و اعضای سازمان شان قرار دهند تا احتمالا از جذب و هضم اعضای سازمان شان در کمیته ها، ممانعت گردد.
آن زمان چنین رویکردی از سوی برخی از دوستان کمی تعجب برانگیز بود، اما اکنون با مرور تجارب آن دوره متوجه می شوم که شاید آنان به دلیل تجربه ای که داشتند، این روش را برگزیدند که از انحلال کامل گروه و سازمان خود و اعضای فعال گروه خود در کمیته های کمپین جلوگیری کنند و از طرفی نحوه فعالیت در جهت اهداف کمپین را در درون گروه و سازمان خود به شکلی مستقل تر سازمان دهند. گرچه این رویکرد نیز «مشکلات خاص خود» را داشت یعنی هرچند که موفق شد گروه و سازمان را از چنین بحران هایی، حفظ کند اما به تدریج با کمرنگ شدن مثلا انگیزه «آن رابط»، ارتباط دیگر اعضای آن سازمان و در مجموع، کل سازمان با کمپین، دچار مشکلات جدی شده است.
انجمن های نزدیک به کمپین نیز در مقابل به کمپین «ضربه زدند»
البته قصه وضعیت درونی انجمن ها که به واسطه حضور در ائتلاف کمپین، به تنش ها و مشکلاتی در روابط درونی شان انجامید، تمام ماجرا نبود. زیرا اعضای انجمن ها نیز به نوبه خود مشکلات شان را ناخواسته به کمپین منتقل می کردند. در حقیقت تنش های درون گروهی ایجاد شده در انجمن ها نیز به دلیل آن که مرز بین این گروه ها با کمپین تعریف شده نبود، لاجرم به درون کمپین منتقل شد و از آن جا که حضور اعضای این گروه ها نسبت به اعضای کم تجربه تر کمپین (که اولین کار سازمانی خود در جنبش زنان را در کمیته های کمپین تجربه می کردند)، قدیمی تر محسوب می شدند دست بالا را داشتند و به راحتی امکان یافتند که مسائل گروهی خود را به مسئله کل کمپین تبدیل سازند و به دلیل همین تجربه و اعتبار، می توانستند گفتمان سازی درون کمپین را به سمت و سوی دلبخواه خود سوق بدهند و درگیری های شخصی خود و گروه شان را به دغدغه دیگر اعضای کمپین تبدیل کنند.
اما بخشی از این دردسرها به خاطر آن بود که گروه ها و سازمان های از قبل موجود زنان، با سخاوت تمام سال ها تجربه، امکانات و شبکه های ارتباطی خود را دربست به اختیار کمپین گذاشتند، اما کمپین نه تنها هیچ نوع اعتباری به این سازمان ها نبخشید بلکه در عوض به تضعیف انسجام درون گروهی شان نیز منجر شد. در نتیجه، این گروه ها یا خود را پس از مدتی به طور کامل از کمپین کنار کشیدند و یا آن که با تضعیف انسجام درونی شان به طور کامل در کمپین منحل شدند. در نتیجه، ادامه تنش میان اعضاء نیز به کمپین منتقل و جاری شد.
چرا «حضور مستقل» انجمن ها مهم بود
می خواهم یادآوری کنم که ضرر تعبیه نکردن مکانیزمی برای عضویت و فعالیت گروه ها و انجمن ها در کمپین، هنگامی که به دورنمای آینده این ائتلاف نگاه کنیم جدی تر می شود. چرا که به نظر می رسد هر حرکت راه گشا در جامعه مدنی (لااقل در حال حاضر که جامعه مدنی ضعیفی داریم) با توجه به میزان توفیق اش در نهادمند ساختن کانون ها و نهادهای دموکراتیک می تواند مورد سنجش قرار بگیرد و نمره قبولی دریافت کند. در واقع رشد و گسترش نهادهای دموکراتیک (در این جا نهادهای دموکراتیک زنان) است که در نهایت می تواند به گسترش مقاومت جامعه زنان در برابر دست اندازی ها بر حقوق اش بیانجامد. با چنین چشم اندازی است که ائتلاف ها و حرکت های دسته جمعی می تواند مورد قضاوت قرار بگیرد، یعنی یکی از مهم ترین معیارهای سنجش و داوری در مورد هر حرکت و ائتلافی، در گرو توان آن حرکت و گروه و ائتلاف برای ایجاد و گسترش نهادهای پایدار در جامعه مدنی است.
اگر ما نتوانیم در جامعه مدنی، گروه ها و سازمان های پایدار و مقاوم به وجود آوریم، که این گروه ها و سازمان ها پایگاه های مقاومت در برابر هر نوع دست اندازی نسبت به حقوق شهروندی مان باشند، به راستی هر حرکتی حتا اگر بسیار بزرگ هم باشد، در تحلیل نهایی _ لااقل در میان مدت _ نخواهد توانست تاثیری مانا و جدی از خود به یادگار نهد. می خواهم بگویم اساس هر حرکتی، (از برگزاری تجمع گرفته تا هر نوع کنش فرهنگی و اجتماعی دیگر)، اگر در چشم انداز خود به استمرار و نهادینه کردن حرکت اش در جامعه مدنی نیاندیشد، نمی تواند مدعی تقویت جامعه مدنی باشد.
برای نمونه اگر تجمع 22 خرداد 1385 از طریق «راه اندازی کمپین» نهادینه نمی شد، مسلما نمی توانستیم به تاثیر یک حرکت موقتی و زودگذر (تجمع اعتراضی یک ساعته در میدان هفت تیر) امیدوار باشیم. اگر تجمع 22 خرداد 1384 در مقابل دانشگاه تهران به ظهور «یک روز تاریخی» برای زنان کشورمان نمی انجامید، نمی توانست از استمرار و تاثیرگذاری جدی بر جامعه مدنی برخوردار شود. چرا که لزوما یک ساعت در خیابان بودن، هرچند مقاومتی را به نمایش می گذارد و نیز به طرح مطالبات گسترده تر زنان در جامعه کمک می کند، اما اگر در پی اش «نهادی» (مثلا تثبیت یک «روز» به عنوان مناسبتی _ با کارکردی نهادی _ که هر سال تکرار می شود و می تواند سبب ساز حرکت های بعدی شود و جامعه مدنی را زنده نگه دارد) شکل نمی گرفت به یقین در فرایند حق خواهی به نفع زنان و تثبیت پایگاه های مقاومت اش، دایره تاثیرات اش محدود می ماند.
بنابراین چشم انداز هر حرکتی در میزان نهادینه سازی در جهت تقویت حوزه عمومی و ایجاد سنگرهای مقاومت مدنی، بسیار مهم است. از این روست که معتقدم غفلت ما در کمپین برای چاره اندیشی و تعبیه مکانیزمی مناسب در رابطه با تثبیت جایگاه گروه ها و سازمان ها در بافت روابط خود، تا حدودی چشم انداز حرکت آینده کمپین را دچار بحران کرده است. این بحران با وجود خشونت دولتی، در آینده ای نه چندان دور، بازتاب بیشتری خواهد داشت، در نتیجه همه ما ناگزیریم که چاره ای برای آن بیندیشیم.
چشم انداز آینده کمپین در گرو نهادمندسازی گروه هاست
اما کمپین آنچنان فراگیر و سرشار از تجربه های گذشته بود، که شیفتگی و شوق فعالیت در عرصه ای چنین گسترده، باعث غفلت ما شد در نتیجه، ضرورت عاجل نهادمند ساختن آن، «به جهت تداوم اش در آینده» را نتوانستیم به خوبی طراحی کنیم. از یاد بردیم که نهایتا هر ائتلاف و حرکت دسته جمعی حتا به بزرگی کمپین یک میلیون امضاء باید از دل خود، چیزی را به واقعیت عینی و لمس پذیر جنبش زنان، اضافه کند تا حیات اش به شکل و شمایلی دیگر تداوم یابد و تثبیت شود. و در صورت عدم استمرار، هرگز نمی تواند به خود ببالد که سبب ساز تولد نهادهای پایدار در جامعه مدنی کشور بوده است.
از این زاویه است که به نظر می رسد امروز که دیگر در شرایط سیاسی و بسته جدید تاحدودی تثبیت شده ایم و لااقل قادر شده ایم خود را با شرایط جدید منطبق سازیم (قبول کرده ایم که اوضاع به قولی «همین است که هست»)، دو راهکار اساسی می تواند به این امر (استمرار حیات کمپین در آینده) کمک کند:
1 – ایجاد و تقویت هرچه بیشتر هسته های خودبنیاد از دل کمپین یک میلیون امضاء
2 – اقدام انجمن ها و گروه ها برای تعبیه کمیته ای با نام کمپین و تخصیص بخشی از فعالیت هایشان به کمپین و جذب نیروهای جدید (و اختصاص بخشی به عنوان کمپین در سایت های خود).
امروز به نظر می رسد پس از سپری شدن نزدیک به دو سال از فعالیت در کمپین، گروه «کانون زنان ایرانی» مبدع و آغازگر این راهکار شده است. در واقع این گروه با اختصاص دادن یک بخش از سایت خود (و در نتیجه به نوعی اعلام رسمی بخشی از فعالیت این گروه تحت عنوان کمپین) به الگوی راهگشا و مناسبی در این حوزه تبدیل شده است و البته این امر نشان دهنده ضرورتی است که کانون زنان ایرانی با توجه به تجارب اش در کمپین به آن دست یافته است که به یقین می تواند الگوی مناسبی برای جبران نقصان های گذشته ما در کمپین باشد.
ما فعالان جنبش زنان همانطور که می توانیم به تجربه های گذشته بیاندیشیم و آنان را بازنگری کرده و با تفسیرهای معاصر و روزآمد به اکنون مان پیوند بزنیم، حتا می توانیم به آینده نیز نظر کنیم، آینده ای نه آن چنان دور و دست نیافتنی، بلکه به آینده ای نزدیک (دهه آینده) که متضمن نهادینه ساختن حرکت های مسالمت آمیزمان باشد. باید نهادهایی پایدار در آینده وجود داشته باشند که تجربه کمپین یک میلیون امضاء و روش مبتکرانه آن (گفتگوی چهره به چهره با مردم) را عملا گسترش و استمرار بخشد و این شدنی نیست مگر کمپین یک میلیون امضاء _ که به آستانه دو سالگی اش نزدیک می شود _ به جای آن که صرفا به عملکردهای یکساله اش ادامه دهد، به دنبال کشف مسیرهایی برای جبران نقصان های گذشته اش باشد یعنی نه تنها به تقویت نهادهای موجود بیاندیشد، بلکه به طور جدی به فکر تولد و گسترش نهادهای پایداری از دل خود نیز فکر کند، تا پس از خاتمه پروژه جمع آوری یک میلیون امضاء بتواند در آینده نیز تداوم خود را در شکل های متفاوتی، تضمین و بیمه کند، و در عین حال بتواند نیروهایی را که جذب کرده، در نهادهای پایدار، سازمان دهد.
بی شک «هسته های خودبنیاد» یکی از گزینه ها و راهکار های «شدنی» و در دسترس است که می تواند برای رفع این نقصان در کمپین مورد استفاده قرار بگیرد. در واقع می توان با شکل دهی به هسته های خودبنیاد، یعنی سازمان یافتن و تثبیت نیروهای جذب شده به کمپین (در حجم های کوچک) ، آینده این حرکت را تاحدود زیادی تضمین کرد.
تاسیس «دفتر روزنامه» نیاز این دوره از مبارزه
به یاد می آورم زمانی را که شهرداری ها اتاق هایی _ به عنوان فضاهایی اختصاصی _ به طور موقت در اختیار جمع های کوچک جوانان یا زنان و دیگر انجمن ها برای گسترش فعالیت مردمی حول مسائل شهری (از جمله تشویق و راه اندازی فعالیت های هنری، ورزشی و...) قرار می دادند تا شهروندان علاقمند، از فضای کالبدی اتاق ها برای گرد هم آمدن و فعالیت های جمعی خود بهره ببرند. این اتاق ها را بعدها از این گروه ها بازپس گرفتند و در نتیجه، بسیاری از این جمع ها از هم پاشید (احتمالا امروز این اتاق ها را به گروه های دیگری مثل گروه های بسیج و به منظور فعالیت های مذهبی و آیینی واگذار می کنند).
وجود آن اتاق ها و فضاهایی که حول آن شکل می گرفت اما باعث شد که جمع های بسیاری به وجود آید ولی این جمع های کوچک فعال شده، به دلیل آن که «اتاق» شان از آن خودشان نبود و وابسته به شهرداری ها بود، با بازپس گیری شان از هم پاشیدند. منظورم این است که یک «مکان» و ـفضایی معین»، می تواند کمک بزرگی برای جمع شدن افراد و شکل گیری فعالیت های مختلف فرهنگی و اجتماعی باشد.
امروز اما به واسطه شکنندگی فضای سیاسی کشور، از بسیاری «مکان» ها و «فضاهای کالبدی و عمومی» محروم شده ایم و عملا راهی برای فعالیت بیرونی نمی یابیم در نتیجه هنگامی که فعالیت و زحمات جمع های کوچک ما (هسته های مستقل)، بروز و جلوه بیرونی نداشته باشند، مسلما در بلند مدت دوام نخواهند آورد (مگر جمع هایی که بر پایه «محفل هایی بسیار دوستانه» و اساسا با اهدف درون گروهی یعنی با هدف دید و بازید و... شکل گرفته باشند). در واقع انعکاس و تظاهر بیرونی فعالیت ها است که از زمره عوامل و راه های کلیدی و موثر در انسجام گروه هاست. این بروز بیرونی می تواند تبلورش در یک اتاق (در فضای کالبدی یک ساختمان) باشد، یا می تواند از پرتو برگزاری مداوم سمینارها و مراسم جمعی و استمرار آن ها، تحقق پذیرد، یا به وسیله انتشار اخبار و انعکاس منظم فعالیت های آن گروه در رسانه.
انواع مختلف تظاهر و نمودهای بیرونی فعالیت جمعی، می تواند جمع ها را هویت بخشد و بازتولید کند. امروز که ما از بسیاری از بروزات بیرونی محروم هستیم، به نظر می رسد، سایت ها و وبلاگ های جمعی ما می تواند محملی برای بروز بیرونی فعالیت هامان و در نتیجه انسجام گروهی مان _ که حول آن شکل می گیرد _ باشد. سایت ها می توانند حکم «دفتر انجمن» یا «اتاقی» از آن خود گروه باشد تا اعضای گروه با فعالیت گرداگرد «یک فضای معین» و از طریق انعکاس بیرونی این فعالیت ها، خود را منسجم و بازتولید کند.
از منظر درک این ضرورت است که شاید امروز می توانیم به گسترش «سایت ها» توسط گروه های گوناگون در کمپین _ در حکم «اتاق» ها و «دفاتر روزنامه ها» _ برای ماندگاری مان بنگریم. در واقع یکی از راه های موثری که می تواند نیروهای جذب شده به جنبش زنان را از طریق کمپین یا هر ائتلاف دیگری، برای آینده در جنبش زنان تثبیت کند، ایجاد سایت ها و شکل گیری گروه های مستقل حول این سایت هاست.
از سوی دیگر، این سایت ها و وبلاگ ها که بر محور آن ها عده ای از فعالان حقوق زن، جمع خود را حفظ و منسجم می سازند و از این رو قادر می شوند فعالیت های دیگری در عرصه عمومی انجام دهند، در واقع محلی برای «شناسایی آنان در شبکه گسترده جنبش زنان» نیز به شمار می آید. در واقع ایجاد و گسترش این سایت ها و وبلاگ های جمعی، از دو زاویه می تواند مهم و تاثیرگذار باشد، اول آن که با ایجاد گروه ها حول محوریت یک سایت (روزنامه)، افراد در یک فضای همدلانه و جمعی، به وسیله انعکاس بیرونی زحمت شان، تثبیت می شوند (که البته در روند شکل گیری این سایت ها، مسلما افراد با تمایلات، اهداف و نگرش های هرچه نزدیک تر کنار هم قرار می گیرند و این امر می تواند گروه های کوچک اما منسجم تری شکل دهد).
و دوم آن که در شبکه فعلی جنبش زنان، دسترسی به این جمع های انسجام یافته و ایجاد ارتباط با آنان و نیز امکان ارتباط شان با دیگر گروه های زنان در تهران و شهرستان ها امکان پذیر می شود.
در واقع ایجاد و گسترش این سایت ها در بافت روابط کمپین یک میلیون امضاء و شکل گیری گروه هایی گرداگرد آن در درون کمپین، لزوما به منظور گسترش مطالبات زنان در سطح وسیع نیست، بلکه این سایت ها و وبلاگ ها هرچند مانند انجمن های تازه شکل گرفته زنان، به دلایل مختلف ممکن است نتوانند در آغاز راه (یا حتا در میان مدت)، مخاطب زیادی جذب کنند و در اوایل کار، حتا از کیفیت پایین برخوردار باشند اما در واقع در حکم دفاتر انجمن ها و گروه های زنان محسوب می شوند، که می تواند محلی برای ورود به شبکه ارتباطی جنبش زنان باشد. از این رو با تکثیر آنان می توان امیدوار بود که گروه های مختلف از دل کمپین، فرا برویند و با توجه به آرایش اعضای گروه، نمود بیرونی فعالیت های خود را تنظیم نماید. به این ترتیب افراد جذب شده به جنبش جمع آوری یک میلیون امضاء با اتمام این پروژه (در چند سال آینده)، به خانه های خود باز نخواهند گشت و گروه های جدیدی را البته با ظرفیت های متفاوت و مکمل، برای تقویت جنبش زنان کشور حفظ خواهند کرد.
پایان سخن: به این اعتبار شاید در آستانه دو سالگی کمپین، می توانیم و شایسته است که بیش از گذشته بر مسئله «تثبیت و استقرار» انبوه داوطلبان جذب شده به کمپین، بیاندیشیم و با ایجاد هسته های خودبنیاد و مستقل بتوانیم هم اهداف کمپین را پیش ببریم و هم نهادهایی پایدار بسازیم که با اتمام پروژه کمپین بتوانند برپای خود بایستند و کانون های مقاومت جدید در جنبش زنان و در جامعه مدنی زنان به حساب آیند – به این امید.
پانوشت ها:
1 - گفتگوی ناهید کشاورز با جلوه جواهری: «از یک محفل مطالعاتی تا کمپین یک میلیون امضاء»، سایت کانون زنان ایرانی، 21 آذر 1386.
2 – مینو کیامان، «نشست رشت، اثبات استقلال در عمل و اندیشه»، منتشره در زنگ اول، نخستین شماره نشریه مدرسه فمینیستی، 22 خرداد 1387.30.07.2008
|
|
زينب بايزيدي ،اهل مهاباد ،26 ساله ، عضو فعال انجمن زنان آذرمهر و مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و همچنين از همکاران کمپين يک ميليون امضا در شهر مهاباد امروز ساعت 9 صبح توسط نيروهاي اداره اطلاعات مهاباد بازداشت شد.
خانم بايزيدي از فعالان شناخته شده حقوق بشر بالاخص در حوزه حقوق زنان است .که نسبت به تداوم فعاليتهاي انسان دوستانه خود چندي پيش از سوي نيروهاي اطلاعات شهر مهاباد تهديد شده بود؛ اما وي هم چنان در راستاي احقاق حقوق انساني زنان و برابري انسانها در جامعه به تلاش خود ادامه داد .
وي روز شنبه مورخ 15/4/86 توسط تلفن از سوي نيروهاي امنيتي به ستاد خبري احضار شد . اين احضارها چندين بار از سوي ماموران تکرار شد ،که نهايتا به تهديد و خشونت منجر شد و خانم بايزيدي به ناچار براي پاسخگويي به ستاد خبري رفت و پس از بازجويي چند ساعته آزاد شد .اما در آخرين بازجويي به وي گفته شد که روز چهارشنبه نيز بايد براي بازجويي به ستاد خبري مراجعه کند و نهايتاً امروز صبح مورخ19/4 86 ساعت 9 صبح وي به ستاد خبري مراجعه نمود و پس از 3 ساعت بازجويي به دادگاه انقلاب برده شد و سرانجام با حکم قاضي روانه بازداشتگاه اطلاعات شد. وي سابقاً به خاطر فعاليتهاي حقوق بشري خود به 6 ماه حبس تعليقي محکوم گرديده بود09.07.2008
|
ویدا دهقانیان شیر زن پان ایرانیست درسلول انفرادی ۲۰۹ اوین
[h3
پس از گذشت 11 روز از بازداشت بانو ویدا دهقانیان از فعالین سیاسی –اجتماعی که در تاریخ 24 خردادماه سال جاری توسط وزارت اطلاعات دستگیرشده بود ، شب گذشته بار دیگر از بند نسوان اوین به بند 209منتقل گردید
بنا بر گزارشات رسیده از زندان اوین دیروز ویدا دهقانیان پس ازدر پی اعتراض شدید به شرایط بسیار بد نگهداری زندانیان اوین با مسوولین این زندان درگیر می شود و نگهبانان زندان ایشان را به سلول انفرادی در بند 209 بازگرداندند تا مورد بازجویی های دوباره قرار گیرد. سرور ویدا دهقانیان یکی از بانوان دلاور عضو خانواده بزرگ حزب پان ایرانیست بوده که در سالیان گذشته همیشه در گردهمایی های اعتراضی در تهران حضوری فعال داشته است و به همین اتهام از سوی وزارت اطلاعات،که ادعای غیرقانونی بودن این اجتماعات را دارد ، بازداشت گردید.
بازداشت اخیر ایشان به دلیل شرکت در گردهمایی اعتراضی 24 خرداد ماه در پارک ملت تهران و در اعتراض به مافیا اقتصادی رخ داد.
بایسته است گفته شود اعضای حزب پان ایرانیست همیشه در گردهمایی های ملی در سراسر کشورحضوری فعال داشته اند که به همین شوند بار ها از سوی اداره اطلاعات بازداشت شده اند. به امید آزادی این بانوی دلاور و میهن پرست و همه عاشقان ایران زمین.
به امید ایرانی آباد و آزاددر سایه حاکمیت ملی
پاینده ایران
اطلاعيه / وضعيت نگران کننده سه تن از بازداشت شدگان 24 خردادماه
فعالان حقوق بشر در ايران
تاريخ :4/4/87
شماره :821 - 87
محبوبه کرمي ، ويدا دهقانيان و جلال اقدامي هر سه از فعالان مدني بازداشت شده در تجمع 24 خرداد ماه در محدوده پارک ملت تهران ميباشند . هر چند حداقل بازداشت شدگان بيش از 250 تن اعلام شده اند اما وضعيت سه فرد مذکور متمايز و نگران کننده تر از سايرين ميباشد.
جلال اقدامي 30 ساله ، برادر زنداني سياسي سابق جعفر اقدامي از اعضاي اين مجموعه ميباشد که هم اکنون در سلول انفرادي در بند 240 زندان اوين به سر ميبرد ، اين مجموعه گزارشاتي را مبني بر بدرفتاري با ايشان دريافت نموده است . وي فارغ از اينکه به اتهام شرکت در تجمع که حتي خود وي نيز عنوان ميدارد که در حاشيه تجمع و بدليل بازداشت کور و دسته جمعي دستگير شده است به خاطر فعاليتهاي برادر خود تحت فشار قرار گرفته است.
همچنين محبوبه کرمي ، 40 ساله ، ژورناليست و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا که پس از بازداشت و انتقال به زندان اوين به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل و با انتقال به سلول انفرادي تحت فشار قرار گرفته است و ايشان نيز فارغ از اتهام فاقد وجاهت مبني بر شرکت در تجمع در مورد فعاليتهاي کمپين و ساير مسائل غير مرتبط با علل بازداشت مورد بازجويي قرار گرفته است ، وي همچنان تحت فشار روحي و رواني و در بند 209 زندان اوين به سر ميبرد.
ويدا (فاطمه) دهقانيان 30 ساله و از فعالان سياسي و از دستگير شدگان روز و تجمع مذکور ميباشد ، وي نيز فارغ از اتهامات وارده منجر به بازداشت به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل گرديده است ، وي هم اکنون در سلول انفرادي به سر مي برد و بعلت عضويت در حزب پان ايرانيست تحت بازجويي قرار گرفته است .
اين مجموعه عليرغم نگراني از وضعيت صدها بازداشت شده اخير در تجمع موسوم به 24 خرداد وضعيت سه فرد ياد شده را بعنوان وضعيت خاص ، بلاتکليف و تحت فشارهايي خارج از علل بازداشت عنوان ميدارد و خواهان پايان برخورد غيرقانوني با اين افراد ، دادن اجازه تماس و تسريع در روند رسيدگي به وضعيت اين افراد که خواهان آزادي آنان هستيم ميباشد.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سه شنبه ۴ تیرماه ۱۳۸۷ برابر با 24-06-2008
25.06.2008]
|
سه فعال مدنی بعد از دستگیری در پارک ملت-تهران در چنگال دژخیمان رژیم شکنجه گر و قاتل اسلامی تحت آزار و اذیت اند
محبوبه کرمي ، ويدا دهقانيان و جلال اقدامي هر سه از فعالان مدني بازداشت شده در تجمع 24 خرداد ماه در محدوده پارک ملت تهران ميباشند . هر چند حداقل بازداشت شدگان بيش از 250 تن اعلام شده اند اما وضعيت سه فرد مذکور متمايز و نگران کننده تر از سايرين ميباشد.
جلال اقدامي 30 ساله ، برادر زنداني سياسي سابق جعفر اقدامي از اعضاي اين مجموعه ميباشد که هم اکنون در سلول انفرادي در بند 240 زندان اوين به سر ميبرد ، اين مجموعه گزارشاتي را مبني بر بدرفتاري با ايشان دريافت نموده است . وي فارغ از اينکه به اتهام شرکت در تجمع که حتي خود وي نيز عنوان ميدارد که در حاشيه تجمع و بدليل بازداشت کور و دسته جمعي دستگير شده است به خاطر فعاليتهاي برادر خود تحت فشار قرار گرفته است.
همچنين محبوبه کرمي ، 40 ساله ، ژورناليست و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا که پس از بازداشت و انتقال به زندان اوين به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل و با انتقال به سلول انفرادي تحت فشار قرار گرفته است و ايشان نيز فارغ از اتهام فاقد وجاهت مبني بر شرکت در تجمع در مورد فعاليتهاي کمپين و ساير مسائل غير مرتبط با علل بازداشت مورد بازجويي قرار گرفته است ، وي همچنان تحت فشار روحي و رواني و در بند 209 زندان اوين به سر ميبرد.
ويدا (فاطمه) دهقانيان 30 ساله و از فعالان سياسي و از دستگير شدگان روز و تجمع مذکور ميباشد ، وي نيز فارغ از اتهامات وارده منجر به بازداشت به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل گرديده است ، وي هم اکنون در سلول انفرادي به سر ميبرد و بعلت عضويت در حزب پان ايرانيست تحت بازجويي قرار گرفته است .
اين مجموعه عليرغم نگراني از وضعيت صدها بازداشت شده اخير در تجمع موسوم به 24 خرداد وضعيت سه فرد ياد شده را بعنوان وضعيت خاص ، بلاتکليف و تحت فشارهايي خارج از علل بازداشت عنوان ميدارد و خواهان پايان برخورد غيرقانوني با اين افراد ، دادن اجازه تماس و تسريع در روند رسيدگي به وضعيت اين افراد که خواهان آزادي آنان هستيم ميباشد.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سه شنبه، 4 تير ماه 1387 برابر با 24-06-2008
Tel : 021 - 27859131 | Fax : 1-586-816-0537 | Email : Info@Hra-Iran.Org
Human Rights Activities in Iran
تاريخ :4/4/87
شماره :821 - 87
اطلاعيه / وضعيت نگران کننده سه تن از بازداشت شدگان 24 خردادماه24.06.2008
|
هفت نفر از فعالین بازداشت شده آزاد شدند!
دیروز هشت نفر از فعالین جنبش حقوق زن که بمناسبت سالروز 22 خرداد قصد تجمع داشتند، توسط نیروهای رژیم اسلامی بازداشت شدند و طبق اخبار تأیید نشده به اداره مفاسد اجتماعی وزرا فرستاده شدند. ناهید میرحاج، آیدا سعادت، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب،نفیسه آزاد، سارا لقمانی،جلوه جواهری و فریده غائب از جمله فعالینی هستند که در مقابل گالری راه ابریشم تهران محل نشست دستگیر شدند. امروز صبح خبر آزادی 7 تن از این فعالین بجز جلوه جواهری منتشر شد.
قرار بود امسال تعدادی از فعالین جنبش حقئق زن سالروز 22 خرداد را در گالری راه ابریشم تهران گرامی بدارند اما مدیریت گالری فرهنگی که موافقت خود را با بر گزاری این مراسم اعلام کرده بود زیر فشار نیروهای انتظامی و امنیتی درهای گالری را به روی فعالین و مهمانان بست.
ناهید میرحاج، آیدا سعادت که برای اعلام لغو مراسم به مدعوین در مقابل محل برگزاری مراسم حاضر شده بودند، توسط پلیس امنیت تهران بازداشت شدند. سپس نسرین ستوده و ژیلا بنی یعقوب نیز که به منظور پیگیری بازداشت این دو نفر به آنجا رفته بودند، دستگیر شدند.بر اساس گفته های حاضرین در محل نفیسه آزاد ،سارا لقمانی،فریده غائب و جلوه جواهری نیز دقایقی یعد بازداشت شدند.
رژیم اسلامی بمنظور سرکوب جنبش زنان و به سکوت کشاندن فعالین این جنبش دست به تمهیدات گوناگون میزند. از 2 سال پیش هرگونه تجمع جنبش زنان را مورد حمله و ضرب و شتم قرار می دهد و با گردهمایی ها و اعتراضات فعالین برخوردهای شديدتری می کند. به هر بهانه ای تعدادی از فعالین را بازداشت، دادگاهی و زندانی می کند. هم اکنون چند تن از این فعالین در اسارت رژیم اسلامی قرار دارند. اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" و احضار به دادگاه انقلاب و محکومیت به حبس تعلیقی جزو آخرین ترفندهای رژیم در قبال فعالین جنبش حقوق زن است.
باید به این رژیم ضد زن و سرکوبگر نشان دهیم که جنبش حقوق زن یک جنبش وسیع و توده ای است و با این ترفند ها نمیتوان آن را خاموش کرد. این جنبش هر روز قوی تر و گسترده تر می شود. سازمان آزادی زن از مردم ایران، از آزادیخواهان و برابری طلبان میخواهد که به این سرکوب ها اعتراض کنند. کلیه فعالین حقوق زن باید بلافاصه و بدون قید وشرط آزاد شوند. ما به سهم خود برای آزادی این فعالین و تحت فشار گذاشتن رژیم اسلامی در سطح بین المللی تلاش خواهیم کرد. برای اعتراض به رژیم اسلامی و پیوستن به کمپین آزادی این فعالین پتیشن زیر را امضاء کنید:
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?maryam20
ستم بر زنان موقوف
سرکوب زنان ممنوع
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
23 خرداد 1387
14062008
|
حقوق مدنی و سیاسی
قوانین ناظر برمشارکت و حقوق زنان در ایران (قسمت اول)
پیشکش به: "روناک صفازاده "و "هانا عبدی" از فعالان جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضاء
درتعدادزیادی از کشورها، از جمله میهن ما، روابط قدرت که زندگي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را تشکیل مي دهد، زنان را از مشارکت کامل در تمام عرصه هاي زندگي، چه درحوزه خصوصی(خانوادگی) و چه در حوزه عمومی (جامعه)، باز مي دارد. تلاش زنان براي به چالش کشيدن وضع موجود، بيشترين فرصت دستيابي به مشارکت و حضور در قدرت را در سال هاي اخير درتعدادی از کشورها برای زنان فراهم نموده است.با تمامی تلاشهای انجام شده، هنوز زنان:
1- در کليهء حوزه هاي تصميم گيري مثل مذهب، رسانه، فرهنگ و قانون، از نمايندگي اندکي برخوردار اند.
2- براي مشارکت کامل وتحقق مطالبات خویش با موانع جدي در ساختار ها و نهادهاي حاکم برحوزه خصوصی(خانواده) و حوزه عمومی(اجتماع و قوانین) ، مواجه مي باشند.
چرا پرداختن به مسائل زنان یک ضرورت پر اهمیت است؟ :
با پذیرش اینکه زنان در طول تاریخ مورد ستم قرار گرفته و حقوق انسانی آنان مورد بی توجهی قرار گرفته و با توجه به شرایط زنان در جامعه ایران و فرهنگ زن ستیز آن، اهمیت پرداختن به موضوع زنان بیشترآشکار می گردد . برای بررسی و طرح ضرورت و چرایی پرداختن به مسئله زنان، از دو منظر، می توان به آن توجه کرد:
1- نهادینه کردن مدرنیته در دو حوزه نظری و عملی :
مفهوم مدرنیته در طول فرایند تکاملی خود شکل ها و تعبیرهای متفاوتی به خود گرفته، که در دوره خاصی با طرح اولیه آن دارای تفاوت می باشد . برابری انسانها و به دنبال آن برابری جنسیتی از موارد اساسی مدرنیته و اندیشه روشن گری بوده و می باشد .پیدایش تجدد(به مثابه پوسته بیرونی مدرنیته) در میهن ما نتوانست گسستی که به لحاظ حقوق اجتماعی، میان زنان و مردان پیدا شده بود را، مرتفع و از میان بردارد. هم چنین در طی فرایند مدرنیته، و این سو و آن سو کشیده شدن این مفهوم توسط اندیشه های مختلف، این هدف انسانی در کشورهای زیادی، به سرانجام نرسیده و برابری جنسی تحقق نیافته است . بنابر این طرح مسئله زنان و تامل در چگونگی و کیفیت جایگاه زنان در جامعه امروز، تلاشی در جهت نهادینه نمودن برابر حقوقی انسانها به مثابه یکی از دستاوردهای مدرنیته محسوب می گردد.
2-مسائل زنان و روند تغییرات در ایران:
از انقلاب مشروطه به این سو،جامعه ایران وارد مرحله جدیدی گردید که از نتایج آن می توان به تغییر ساخت نظام سیاسی و به دنبال و در کنار آن، ظهور اندیشه های نو گرا در ایران اشاره نمود که موجب نقد و تغییر ساختار قدرت در دوره های معینی در جامعه ایران گردید.از جمله اهدا فی که از انقلاب مشروطه به این سو همواره پی گیری شده است ، عدالت اجتماعی و اقتصادی ، حق مشارکت سیاسی و اجتماعی، آزادی اندیشه و بیان ، گسترش حوزه عمومی وطرح به رسمیت شناختن حوزه خصوصی و..... هستند که بی وقفه و در مراحل مختلف، به وسیله قشرهای اجتماعی گوناگون دنبال شده اند . زنان به عنوان نیمی از جامعه نیز، دارای مطالبات وخواسته هایی بودند که به وسیله انجمن ها و نهادهایی از مقطع انقلاب مشروطه به این سو، در اشکال مختلف پی گیری شده است. امروزه انتقاداتی که برخی هواداران حقوق زنان، به جنبش های گذشته در ایران می کنند جای تامل بسیار دارد .با کمال تاسف باید به خاطر آورد که طبق ماده 10 قانون مشروطه، زنان در ردیف مجانین و محجورین قرار داده شده بودند واز حق انتخاب نماینده برای مجلس محروم بودند . شرکت زنان در انتخابات مجلس به دوران پهلوی دوم بر می گردد و در سال 1343 مبارزات زنان به بار نشست ودر اردیبهشت آن سال قانون شرکت زنان در انتخابات به تصویب مجلس شورای ملی و تایید مجلس سنا رسید وازآن تاریخ به بعد، همواره چند زن در مجلس ایران شرکت داشته اند.(در ادامه به این موضوع بصورت کامل اشاره خواهد گردید.)
منظور از مشارکت مدني و سياسي زنان چيست؟
منظور از مشارکت مدني و سياسي زنان از نظر اسناد بين المللي حقوق بشر مثل ميثاق بين المللي سياسي و مدني، کنوانسيون حقوق سياسي زنان، کنوانسيون محو تمام اشکال تبعيض زنان اعلاميه رفع خشونت عليه زنان، توانايي زنان جهت مشارکت برابر با مردان در تمام سطوح و در تمام ابعاد زندگي عمومي و سياسي و در تصميم گيري مي باشد که به ساير عرصه ها مثل زندگي خانوادگي، امور فرهنگي و اجتماعي و اقتصادی نيز گسترش مي يابد. بنابراين، در مورد تصميم گيري روي نحوه هزينه شدن درآمد خانوادگي يا تعيين شيوه اداره کشور، زنان می بایست دارای حقوق برابروحق اظهار نظر نسبت به تمام مسايلي باشند که روي زندگي شان تأثير مي گذارد. اين حق در تعدادي از اسناد حقوق بشري و نيز قوانين اساسي و قوانين داخلي کشورها گنجانده شده است. تعدادي از سازکارهاي حقوق بشري از جمله ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و کنوانسيون، بين المللي محو کليه اشکال تبعيض عليه زنان، ماهيت حقوق مدني و سياسي زنان و اقدامات لازم براي افزايش برابري ميان زنان و مردان را در اين زمينه مشخص نموده است.
عنوان "برنامه عمل اصلي بين المللي در باره حقوق زنان"، يک بخش در مورد زنان بر سرقدرت و تصميم گيری آنها دارد، که مي گويد:
" قدرتمندي و استقلال زنان و بهبود وضعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي شان براي دستيابي به حکومت و مديريت شفاف و پاسخگو و نيز توسعه پایدار در تمام عرصه هاي زندگي،امری ضروری و حياتي می باشد."
موانع عدم مشارکت و حضور زنان:
عواملي وجود دارد که مانع مشارکت زنان در زندگي عمومي وخصوصی و تصميم گيري آنها درارتباط با خودشان مي گردد که ازآن جمله میتوان به موارد ذيل اشاره نمود:
1- وابستگي اقتصادي و فقدان منابع مناسب مالي
2- بيسوادي و دسترسي محدود به آموزش
3- فقدان فرصت هاي کاري برابر با مردان
4- نگرش هاي تبعيض آميز فرهنگي و اجتماعي و کليشه هاي منفي که در خانواده و اجتماع وجود دارد.
5- مسئولیت در خانواده
6- محدوديت، مزاحمت و خشونت
7- عدم دسترسي به اطلاعات
برای روشنتر شدن این موانع نظر شما را به بیاناتی که درباره زنان گفته و نوشته شده است جلب می کنم.
سخنانی درباره زنان
در اینجابطورمختصربه بخشی ازسخنانی که توسط عده ای از نویسندگان و فیلسوفان و رهبران دینی در باره زنان بیان گردیده است اشاره می نمایم:
- «زن حیوانی است که نه استوار است و نه ثابت قدم , بلکه کینه توزاست و ریاکار..... و منبع همه مجادلات و نزاع ها و بیعدالتی ها وحق کشی ها می باشد.» آگوستین از کتاب" سیمای زن در فرهنگ ایران"
"زنان باید در خانه بمانند , ساکت بنشینند , خانه داری کنند , بچه بزایند و اورا بزرگ کنند."( ازکتاب حرمسرا در پس دنیای حجاب)
"پایین بودن مقام زن نسبت به مرد امری طبیعی است . مردان باید برزنان چیره باشند. مرد آقا و فرما نروای خانه است ." مارتین لوتر
"برابری زن با مرد مغایر با نظام طبیعت است . مردان میتوانند چندین زن داشته باشند .... شوهرو بچه داشتن بهتر از نداشتن آنهاست." جان کالون , قرن 16 میلادی(ازکتاب" نامه های بهشتی)
"بر اساس آموزش های انجیل , زنان باید آشپزی , دوزندگی و بافند گی کنند . لازم نیست زنا ن به ورزش بپردازند." (از کتاب نامه های بهشتی)
"زن حقیر تر از مرد است زیرا فقط از بخشی از بدن مرد آفریده شده است."( امبروزاز کتاب کلیساوجنس دوم)
"تا زمانیکه زن برای زاییدن و بچه داری است با مرد تفاوت خواهد داشت , مانند تفاوت جسم وروح. اما زمانیکه میخواهد بیشتر در خدمت کلیسا باشد تا درخدمت دنیا، دیگرزن نخواهدبود و مرد نامیده خواهد شد."( جروم " قدیس " از کتاب کلیسا وجنس دوم)
ملا محمد باقر مجلسی در کتاب حلیه المتقین در صفحات 115-116 به نقل از پیامبر مسلمانان چنین می نویسد:
" اگر امر میکردم که کسی برای غیرخدا سجده کند هر آیینه میگفتم که زنا ن برای شوهران سجده کنند و فرمود: زن نماز خود را طول ندهد برای آنکه منع کند شوهر را ازآنچه ازوی خواهد وفرمود : هرزنی که شوهراو را برای مجامعت بطلبد واو تاخیر کند تا شوهر به خواب رود,پیوسته ملایکه او را لعنت کنند تا شوهر بیدار شود."
وی هم چنین در صفحات 116-117 به نقل از امام اول شیعیان می نویسد: "امیرالمومنین وصیت فرمود به حضرت حسن که زینهارو مشورت با زنان مکن , رای ایشان ضعیف وعزم ایشان سست است و ایشانرا پیوسته در پرده بدار و بیرون مفرست و تا توانی چنان کن که به غیرازتومردی را نشناسد وبه ایشان خدمتی به غیرآنچه متعلق به خود شان دارد مگذار که این از برای حال ایشان وخشنودی ایشان وحسن وجمال ایشان بهتر است, سخنش را در حق دیگران قبول مکن و خود را بسیار بدست او مده."
موارد فوق گوشه ای کوچک ازهزاران مطالبی است که تحت پوشش دین و مذهب و فرهنگ های مختلف، به زنان، که تمامی پیغمبران ,فیلسوفان, عارفان, شعرا, نویسندگان, سیاستمداران، امپراطوران,فراعنه، مکتشفین, و همه انسانها از سوی ایشان پابه هستی گذاشته اند، نسبت داده شده است.
زنان و قوانین در ایران:
اولین قانون اساسی در سال 1285 همگام با نهضت مشروطه نوشته شد. این قانون دارای 51 اصل بود. در سال 1286 متمم این قانون مشتمل بر 107 اصل تصویب گردید. این قانون نیز بر اثر فشار نیروهای سنتی مشمول اصلاحاتی گردید.
قانون اساسی مشروطه که قانون اساسی بلژيک و فرانسه را نمونه خود قرار داده بود، (دراین قانون، ظاهرأ حکومت قانون، و محدوده و مسئولیت حقوق فردی و حاکميت مردم لحاظ شده بود.)درمتون اولیه خود، با سکوت در باره حقوق زنان، دستاوردی برای زنان جامعه در بر نداشت. در همین راستا و به دلیل سنتی بودن جامعه، تعداد زيادی از روحانيون توانستند متممی بر قانون اساسی اضافه کنند که در اصل دوم آن، ضرورت پاسداری از اسلام در جريان قانون گذاری، به رسميت شناخته شود. اين متمم، در زمينه هايی مانند آموزش، سازمان قضايی وحقوق زنان، سکوت اولیه را به نقض صریح و آشکارتبدیل نمود. ولی تحولات و پويايی روبه جلو جامعه ايران به گونه ای بود که حاکميت وقت، ناگزير از ناديده گرفتن متمم مذکور در قانون گذاری گردید.
حق شرکت زنان در انتخابات:
مبارزات زنان ايران برای احقاق حقوق بشری خود به انحاء مختلف ادامه يافت. از جمله مهمترين و اثرگذارترين اين حقوق، شرکت آنان در سرنوشت اقتصادی و سياسی کشور و زندگی اجتماعی برابر حقوق با مردان بود. اين مهم را زنان بالاخره در سال 1343 شمسی به دست آوردند و از ارديبهشت 1343 با تصويب مجلس شورای ملى و مجلس سناى دوران پهلوی دوم ، "حق شرکت بانوان در انتخابات" به قانون تبديل شد و از همان سال زنان هم به پارلمان ايران راه يافتند.
بدون مناسبت نخواهد بود که، اشاره ای به اتفاقاتی که در آن دوران به وقوع پیوست داشته باشم.
دکتـرمصطفـی المـوتـی در باره واقعه 15 خرداد چنین می نویسد:
«ازروزی کـه دولـت علـم روی کـارآمـد (28تيرماه1341) شـاه که ازبـدوسلطنت ميخـواسـت برنامـه هائی را در جهت اصلاحات عمومی اجراکند؛ فرصـت يافت تابا اغتنام فرصـت آنهارا يکی بعد از ديـگری بمرحله اجرا بگذارد.
نخستين اقدام دولت علم اين بود که تصويبنـامه ای ازهيئـت دولت گـذشـت که برای انتخابات انجمن های ايالتی و ولايتـی؛ زنـان حق شـرکت درانتخابات راداشـته باشـند و منتخبين نيزدر برابر (کتاب آسمانی) سوگند يـاد کننـد. ايـن امر موجـب شـدکه تلگرافـاتی بحضـورشـاه ودولت درمخالفـت بااين تصويـبنامه مخابـره گـردد. ازجمله تلگراف حاج سيد روح اله خمينی حضـورشاه بود کـه نخستيـن تلگراف باعنـوان (حضـورمبـارک اعليحضـرت همايـونـی) و با امضای (الداعی روح الله الموسوی الخمينی) بود که متذکرشـد (دولت شرط اسلام را در رای دهندگان و منتخبيـن ذکر نکـرده وبه زنهـا حق رای داده وايـن امرموجـب نگرانی علما و مسلمين شـده؛ تقاضـای حـذف تصـويـبنامه را دارد.)
شـاه به تلگراف مزبورپاسـخ مي دهد. باعنوان (حجت الاسلام آقای خمينی) ويادآور مي شود کـه (ما بيش از هر کس در حفظ شعاير مذهبی کوشاهستيم و تلگراف برای دولت فرستاده شـد. ضمنـا" توجـه شما رابه وضعيـت دنيا و زمانـه جلب مي کنـم.) خميـنی دومين تلـگراف رابـرای شـاه مي فرسـتد و تقاضـا مي کنـد (دولت راموظف فرمائيـد که از قانون اساسی که ضـامـن اساس مليـت و سلطنـت است تبعيت نمايد) بـازهم پاسـخ شاه فقيـد نظيـر پاسـخ قبلـی بود؛ کـه سـوميـن تلگـراف خمينی ميرسـد مبنی بر ايـنکه (آقای علـم تخلـف خود را از قانـون اساسـی اعلام و با تبـديل قسـم به قـرآن مجيد؛ مي خواهد قرآن را از رسـميت انداختـه واوسـتا و انجيـل وبعضـی کتب ضالـه راجای آن قراردهـد.)
ضمنـا" درتاريـخ 15 آبـان 1341، آقای خميـنی تلگـراف تندی به علـم نخسـت وزيرارسال می کند. هميـن جريانات واعتراضـات سايـر روحانيـون موجب شـد که بدسـتورشـاه اجـرای تصويـبنامه متوقـف گرديـد و آقای علـم اعلام مي کنـد که (مقررات انجمن های ايالتـی وولايـتی اجرانمي ـگردد) که اين اقـدام موجـب تشکر خمينی و ساير روحانيون مي ـگردد و تامـدتی ديـگرازتظـاهرات و تلگـراف آنـان خبری نبـود.
دکتـرارسـنجانی درمـورداصلاحـات ارضـی بشـدت اقـدام مي کنـد ومـالکيـن و فئـودالهـا را بشـدت موردحملـه قرار مي ـدهد که درنتيجه روز22 آبانمـاه 1341 مهنـدس ملـک عابـدی رئيـس اصلاحـات ارضی فيـروزآباد کشـته مي شـود.
مالکيـن وفئودال هـا کـه ازنطـق های ارسـنجانی بشـدت ناراحت بودند؛ ضمـن اقدامات خـودبه تحـريـک روحانيـون مي پـردازنـد که سـهمی ازدرآمـد آنـان نصيب جامعه روحانيـت مي شـد و ضمنـا" خيلـی از روحانيـون نيـز ازدهات و اراضـی موقوفه سهمی داشـتند و آنهـا هـم درکنـار مالکيـن بـه ميـدان مي آيـند.
بـاابتـکاردکتر ارسـنجانی روز 19 ديماه 1341 کنگـره دهقانـان درتالار محمد رضا شـاه پهلوی با حضـور 4200 کشـاورز تشکيـل مي گـردد که درايـن کنگـره شـاه ضمن نطـق انقلابـی اصـول ششـگانـه زيـررااعـلام مي ـدارد:
1- اصـلاحات ارضـی2 - ملـی کردن جنـگها 3- فـروش سهام کارخانه های دولتی 4- سـهيم شـدن کارگـران در سـود کارخانـجات5 - ايـجادسـپاه دانـش6 - اصلاح قـانـون انتخـابـات.
از ايـنجابـود که دامنـه نبـرد پنهانـی روحانيـون و مالکين و مخالفين رژيم ازيکطرف وطرفـداران سلطنـت وانقلاب سـفيد از سـوی ديـگر درگـرفت وشـاه اعلام کرد کـه بـرای تصـويب اصـول ششـگانه بـه (رفراندم) خـواهد پـرداخـت.
کلمـه (رفراندم) مخالفيـن زيادی يـافت. در بعضـی ازنقـاط کشـورمخصوصـا" مناطق مـذهبی تظـاهراتی عليـه رفراندم شد و شـعارمي دادند (ما پيروقرآنيم؛ رفراندم نمي خواهيم)
درهميـن جريانـات بود که روز 8 اسفنـدماه 1341 يک کنگـره اقتصادی درکاخ سـنا تشـکيل شـدوشـاه ضمن نطقـی اعلام کـردکه ازامـروز در ايران به زنان حق انتخـاب کـردن وانتخاب شـدن داده مي شـود تا اين آخريـن ننـگ اجتماعی ما برطرف شـده و زنجيـر تحقيـر و اسارت ازگـردن زنـان ايران برداشـته شـود.
روز بعـد زنـان به کـاخ مـرمر بـرای تشکر مي ـروند وشـاه مي گويد:ديگر بانوان ما در رديـف محجـوريـن و ديوانـگان نيسـتند و مي ـتوانند دوشـادوش برادران خـود در کـارهای مملکـت سـهيم وشـريک باشــند.
ايـن اقدامات، روحانیون مخالـف رابشـدت تحريـک کرده وتظاهراتی کردنـد کـه شـاه طـی نطقهائـی گفت:اتحـاد نا مقدس سـرخ وسياه مانع انجـام کـارهای اصـلاحی اسـت. ولـی اين کارها انجـام ميـگردد و عقب نشيـنی مـورد نـدارد.
خـرداد سال 1342 مصـادف بودبامـاه محـرم وشـب 15 خرداد که باعاشـورا مصادف شـده بـود؛ آقای خمينی درقـم به منبـررفته وبشدت به دولـت و رژيم حمله کرد کـه طبـق دسـتوردولت درنيـمه های شـب ماموريـن انتظامی درقم بخانه آقای خمينی ريختـه و او را دستگيرکرده به تهران مي آورنـد ودرپادگان نظامی قصربازداشت مي کنند.
صبــح زود سـيدمصطفی خميـنی به حـرم حضرت معصومه مي رود و مـردم را از واقعـه دستگيری پدرش آگاه مي کنـد و به روحانيـون مقيـم قـم خبرمي ـدهد و درنتيجه روز15خـرداد تظاهـرات دامنـه داری درتهـران وقـم ومشـهد و سايرنقاط مي شـود چـون ايـام محرم وعاشـورا بـود و معمـولا" اجتماعـات مذهبـی فراوان درهمه جا وجـودداشـت؛ طـرفـداران خميـنی مردم را واداشتند که به تظاهرکنندگان بپيوندنـد و درنتيـجه تظـاهرات مـذهبی منجـربه تظاهـرات سياسـی شـد.»
: روزنامه كيهان در روز دوشنبه 16/7/41 نوشت
«طبق لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه در دولت به تصويب رسيده و امروز منتشر شده، به زنان حق راى داده شد.»
به گفته آقاى دوانى، البتّه در آن تصويبنامه: . اوّلا: قيد اسلام را از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان برداشته بودند . ثانيا: به جاى قسم خوردن منتخَبين به قرآن مجيد، كلمه كتاب آسمانى گذاشته شده بود
ثالثا: به جاى كلمه ذكور «از شرايط منتخبين»،كلمه باسواد گذاشته شده بود كه اعّم از ذكور و اناث مىباشد.
همان روز بعد از نماز مغرب وعشإ، آقايان شريعتمدارى و گلپايگانى و خمينى با هم اجتماع و مشورت كردند و
قرار شد كه هر يك از اين آقايان تلگرافى را به شاه مخابره كنند و خطر اين تصويبنامه را گوشزد و خواستار لغو آن شوند.
بنا به نوشته آقاى على دوانى، روز 17/7/41 ابتدا آيةاللّه خمينى تلگراف زير را به شاه مخابره كرد:( نهضت دوماهه روحانيون ص 51 و صحيفه نور ج 22 ص29)
«حضور مبارك اعليحضرت همايونى، پس از اهداى تحيّت و دعا، بطوريكه در روزنامهها منتشر است، دولت در انجمنهاى ايالتى و ولايتى، اسلام را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده و به زنها حق راى داده است و اين امر موجب نگرانى علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين است. بر خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است .مستدعى است امر بفرمائيد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدّس و مذهب رسمى مملكت است از برنامههاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعا گوئى ملّت مسلمان شود، الدّاعى روح الله الموسوى»
سپس آيةالله شريعتمدارى تلگراف زير را به شاه مخابره كرد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم « پيشگاه رفيع اعليحضرت همايون شاهنشاه با ابلاغ سلام و تقديم ادعيه بطوريكه روزنامهها منتشر كردهاند دولت در ضمن تصويبنامه لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى شرط اسلام و شرط ذكوريّت را در رأى دهنده و انتخاب شونده الغاء نموده و ضمناً رأى دادن و انتخاب شدن را به كليّه افراد ملّت (اعمّ از زن و مرد) داده است، نظر به اينكه اين تصميم دولت مخالف با موازين شرعى و بالنتيجه مخالف با قانون اساسى است و صلاح ملك و ملت نيست لذا خواهشمنديم كه دستور اكيد فرمائيد دولت هم دو مورد مذكور رااصلاح نمايد. " الاحقر سيد كاظم شريعتمدارى
اعتراض مراجع تقليد و روحانيون و مردم بر عليه تصويبنامه انجمنهاى ايالتى و ولايتى حدود دو ماه طول كشيد تا به لغو آن تصويبنامه از سوى دولت منجر شد. مشروح آن قضا يا در كتاب «نهضت دو ماهه روحانيون ايران» و جلد سوّم كتاب «نهضت روحانيون ايران» نوشته آقاى على دوانى آمده است.
غائله انجمنهاى ايالتى و ولايتى با سخنرانى آيةاللّه خمينى و آيةاللّه شريعتمدارى و آيةاللّه گلپايگانى در روز 12/9/41 در قم پايان يافت.
روزنامه اطلاعات در روز دوشنبه 14-3-1358در مصاحبه ای با ایشان مطلب زیر را منتشر می کند:
" حضرت آيت اللّه العظمى سيد كاظم شريعتمدارى ديشب در گفتگوئى با خبرگزارى پارس به حوادث 15 خرداد ماه سال 1342 و نيز مسائل كلّى مملكت اشاره كرده و گفتند:
ما همان موقع به تهران آمديم و درشاهعبدالعظيم تمام علماىشهرستانها را جمع كرديم و از مرحوم آيت اللّه ميلانى كه در مشهد تشريف داشتند خواهش كرديم كه به آنجا بيايند و چون در آن موقع طاغوت راجع به مراجع و خصوصاً آيت اللّه خمينى نظر محاكمه و شدت عمل داشتند كه حتى روزنامههاى آن موقع صحبت از اعدام مىكردند، از آن نظر لازم ديديم كه پيشگيرى بشود..
حضور ما در تهران يكى دو ماه طول كشيد و تا حدودى آن خيال باطل از بين رفت و يك اعلاميه يازده مادهاى صادر كرديم و تمام ادعاهاى دولت را رد كرديم. در آن موقع حركت مراجع قم را يك عمل ارتجاعى مىناميدند و مىگفتند كه مىخواهند همه آزادىها را بگيرند در يكى از آن يازده ماده توضيح داديم كه خواسته روحانيت چيست و گفتيم كه آزادىهاى مشروع را نمىخواهيم از زنان و مردان بگيريم، حتى يكى از سياسيّون در آن موقع در سازمان بين الملل اعلاميه ما را مدرك قرارداد و درباب رد ادعاهاى دولت گفت:در اين اعلاميه آيةاللّه العظمى شريعتمدارى كلمهاى نيست كه از بشر سلب آزادى بكند.
و حتى يك سخنرانى داشتم كه نوار آن موجود است و در آن نكاتى وجود دارد كه قابل توجه است. البته پس از آن تا حدودى موفقيّت حاصل شد و ديگر محاكمه انجام نشد و نظرهاى سوئى كه درباره آيت اللّه خمينى و بعضى از علماء داشتند از آن منصرف شدند.
و حتى آن موقع كه در تهران بوديم ايشان را از حبس آزاد كردند و در خانه آقاى نجاتى ايشان منزل كردند و ملاقاتى با ايشان كرديم كه البتّه ايشان در آنجا تحت نظر بودند بعداً ما را (چون در تهران بوديم) يك روز دولت وقت تصميم گرفت كه از تهران برويم و چند ماشين سازمان امنيّت ما را تا قم تعقيب كرد و آقاى ميلانى هم به مشهد تشريف بردند و بقيه علما نيز به شهرستانهاى خودرفتند.
حضرت آيت اللّه العظمى اضافه كردند پس از اين اقدامات دولت نتيجه گرفت كه ديگر محاكمه امكان ندارد و آيت اللّه خمينى كه آزاد شده بودند. پانزده روز بعد با هم آمدند و مجدّدا بعد از چند ماه ديگر ايشان را گرفتند ما آن موقع دو نفر را به تركيه فرستاديم تا با حضرت آيت اللّه خمينى ملاقات كنند و براى اين منظور آقاى جليلى كرمانشاهى و عمو زاده ايشان آقاى جليلى به تركيه رفتند.””
مرکز اسناد انقلاب اسلامی در جلد پنجم و در صفحه 68، از آن دوران چنین یاد می کند:
"بعد از دستگيرى و زندانى شدن آيةاللّه خمينى در روز 15 خرداد 42، آيةاللّه العظمى شريعتمدارى بعد از صدور اعلاميهاى در حمايت از ايشان اقدام به مهاجرت به تهران جهت استخلاص آيةاللّه خمينى و آيةاللّه قمى و آيةاللّه محلّاتى از زندان و... با همكارى مراجع و علماى ديگر نمود."
مشارکت زنان در قوه قضاييه و مقامات ارشد دولتی و سیاسی:
عرصه قضاوت که تا خرداد سال 1347 در انحصار مردان بود، از آن سال به بعد به روی زنان ايران گشوده شد. اولين زنانی که بر مسند قضاوت نشستند عبارت اند از : منيژه فرزد، آدينه بنی مهد، آذرنوش ملک، ميمنت چوبک و همايون دخت همايون.
تعداد قضات زن دراين روند با سير صعودی بالايی در سال 1357 به بيش از 100 نفر رسيد و حتی درحد مشاغلی چون رياست دادگاه بخش و شهرستان ، همچنين بازپرسی زنان ارتقاء پيدا نمود. هر چند در آن زمان هم برخی به بهانه ديانت سعی در متوقف کردن زنان در اين عرصه کردند ولی درعمل زنان همچنان در جايگاه قضايی خود باقی ماندند.
زنان در دوران پهلوی دوم علاوه بر شرکت در پارلمان آن رژيم به مناصب مديريتی ميانی و بالايی رژيم هم دست يافتند. خانم منصوره پیر نیا در کتاب "سالار زنان ایران" چنین می نویسد:
" وقتی اولين مدرسه دخترانه در ايران در دست تاسيس بود، موجی از خشم و نگرانی و مخالفت برخاست و مرتجعين، آن ها که زن را مرغ پا بسته چهار ديواری خانه می دانستند، حيرت کنان فرياد می زدند: وا ناموسا! عفت مردم به باد رفت. زن درس خوانده نانجيب می شود.
و باز وقتی چادر و چاقچور، آن ديواره های قفس و پرده جهل و تاريکی از سر زن ها برداشته شد، باز مرتجعين فرياد زدند: زن روسياه شد! زن بی عفت و عصمت شد! زن بی چادر به جهنم می رود.
در اسفند ماه 1342، وقتی زن صاحب حقوق سياسی شد و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن گرفت و درهای بسته مشاغل به روی او گشوده شد، باز مرتجعين فرياد کشيدند و به مخالفت برخاستند... نمیتوانستند باور کنند که زن بتواند روزی پزشک، مهندس، شيمی دان، فضانورد، يا رياضی دان شود. (ص-284)
فروغ آذرخشی (1283-1342 شمسی) اولين زنی که نشان سپاس گرفت، "مدرسه فروغ" را در شهر مشهد در خانه خود تاسيس کرد. روزی خبر رسيد که مرتجعين در نظر دارند مدرسه را به آتش بکشند، فروغ و دوستانش مسلح شدند و مدت دو سال مسلحانه از مدرسه نگهبانی می کردند." (ص -61)
بدرالملوک بامداد، شاگرد اول دارالمعلمات (1304) کتابی به عنوان تدبير منزل را ترجمه و تاليف کرد. وزارت معارف وقت انتشار کتاب را مفيد تشخيص نداد! ولی به دستور رضا خان سردار سپه، کتاب در چاپخانه قشون چاپ و منتشر شد. بدرالملوک بامداد چندين کتاب ديگر را نوشت و اولين دبستان مختلط دختران و پسران را به روش آموزش و پرورش جديد تاسيس کرد." (ص-62)
جلوه ديگری از زن ستيزی، زندانی کردن زنان در چهار ديواری منزل و منع آنان از شرکت در مجامع عمومی و "دخالت" در "سياست بود. مولف می نويسد: "گردهمائی سنتی در ايران... خيلی سريع تبديل به انجمن ها و سازمان های سياسی شد که به روش "پنهان کاری" اداره می شده است. يکی از گروه های سياسی که به اتحاديه غيبی نسوان شهرت داشته است، طی نامه ای که در روزنامه ندای وطن به چاپ رسيده است چنين می نويسد:"... معلوم می شود وکلای ما مجلس را برای تفنن خاطر خودشان بر پا کرده اند. مجلس، پارلمنت، برای قانون است. پس کو قانون شما، پس چه شد؟ مجلس سنای شما کو؟ عدليه شما کو؟" (ص-51)
شرکت زنان ايران دردوران مشروطيت داستان جداگانه ای است که در کتاب با شرح وافی ثبت شده و در ميان زنان شهرهای بزرگ به صورت مستند آمده است. می خوانيم که زنان حتی در مبارزه های مسلحانه شرکت می جستند. روزنامه حبل المتين چاپ کلکته گزارش داد که: "در زد و خوردهای ميان اردوی انقلابی معروف ستارخان با لشکريان محمد علی شاه، بين کشته شدگان انقلابيون، جسد بيست زن مشروطه طلب در لباس مبدل مردانه پيدا شده است." (ص-56)
چگونگی رسيدن زنان به مقامات عالی سياسی، اجتماعی، فرهنگی، و هنری در فصل های مختلف کتاب آمده است.
از عجائب تاريخ معاصر ايران، يکی اين که در ظرف چهل سال پس از رفع حجاب، يعنی در سال 1354 (1975 ميلادی)، کابينه ايران دارای يک وزير زن بود و شش معاون وزارتخانه، و شش نماينده در مجلس شورای ملی، دو سناتور در سنا، يک استاندار و يک معاون استاندار و هشت فرماندار و شمار زيادی روسای شهرداری. تنها در خدمات پزشکی، ايران دارای بيش ازدو هزار پزشک زن بود و در سال1357 در امتحان وروديه به دانشکده پزشکی، تعداد داوطلبان دختر بيش از داوطلبان پسر بود.
نام برخی از اين زنان که در این کتاب بدانها اشاره شده است به شرح ذیل است: (نقل به مضمون از کتاب)
دکتر فاطمه سياح: اولين زن ايرانی دارای کرسی استادی در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران و نخستين زنی که در سال 1315 به سمت عضويت هيات نمايندگی ايران در جامعه ملل شرکت جست.
دکترمهرانگيز دولتشاهی: نخستين زنی که به سفارت رسيد و سفير ايران در دانمارک شد.
صفيه فيروز: اولين رئيس شورای زنان ايران.
ستاره فرمانفرمائيان: موسس مراکز رفاه خانواده و دانشکده مدد کاری و خدمات اجتماعی.
دکتر سکينه پری: اولين زن جراح.
تيمسار سرتيپ دکتر مرضيه ارفعی: نخستين زن که در نظام به درجه اميری رسيد.
دکتر شمس الملوک مصاحب: اولين بانوی ايرانی که درجه دکتری در ادبيات گرفت.
دکتر ليلی آهی (ايمن): اولين بانوی عضو شورای عالی فرهنگ.
دکتر مهر انگيز منوچهريان: نخستين زن ايرانی که به سناتوری رسيد. پيش از آن کتاب ايشان به نام انتقاد بر قانون اساسی ايران از نظر حقوق زن، جنجالی بر پا کرده بود و وزارت فرهنگ او را مورد تعقيب قرارداد. در مجلس سنا، دکتر منوچهريان طرح قانون حمايت صغار (کودکان) را ارائه داد که از سنا گذشت و در مجلس شورای ملی راکد ماند. ولی طرح قانون حمايت خانواده ايشان با پشتيبانی بی نظير زنان عضو مجلس به تصويب رسيد و اجرا شد. (در کتاب سناتورکار مشترک پروین اردلان و نوشین احمدی خراسانی اشاره شده که دولت وقت با ممانعت از به جریان افتادن طرح پیشنهادی مهرانگیر منوچهریان در مجلس و ارائه طرحی تلطیف شده تر، لایحه حمایت از خانواده را به مجلس ارائه و این طرح در مجلس به تصویب رسید.)
دکتر فرخ رو پارسا: نخستين زن ايرانی که به وزارت رسيد. سابقه تدريس و مديريت و معاونت وزارت آموزش و پرورش داشت. او نخستين زنی بود که به مجلس شورای ملی رفت. پس از تشکيل جمهوری اسلامی، دکتر فرخ رو پارسا را محاکمه و محکوم به اعدام کردند. پيامش به فرزندانش خواندنی است: " من خود پزشک هستم و می دانم مرگ لحظه ای بيش نيست. با روی باز به استقبال مرگ می روم و حاضر نيستم برای چند صباحی ديگر زنده ماندن... چادر به سر کنم و پنجاه سال تلاش در راه آزادی و تساوی حقوق زن و مرد را باچند کلمه "پشيمانم" نقش بر آب سازم. نه! هرگز حاضر نيستم چادر به سر کنم و نه يک قدم به عقب برگردم!" (ص-142)
حمید حمیدی
چهار شنبه8 خرداد 1387
|
بیانیه حمایت از روناک صفارزاده و هانا عبدی
هشت نیروی امنیتی در تاریخ سوم مهر ماه سال هشتاد و شش ٬ روناک صفازاده ، بیست و یک ساله ٬فعال حقوق زنان را هنگامی که وی در حال ترک خانه برای رفتن به محل کارش درسنندج بود بازداشت کردند . مسئولین دادگاه هیجده روز پس از تاریخ بازداشت به خانواده اش اطلاع دادند که آنها قرار بازداشت موقت وی را برای یک ماه بیشتر تمدید کرده اند . خانواده صفازاده تا کنون قادر به ملاقات وی نشده اند و همچنین دادگاه اجازه بررسی پرونده را به وکلایی نداده است که حاضر شدند به صورت داوطلب نمایندگی حقوقی پرونده وی را بر عهده گیرند.
همچنین ٬ هفت مامور ٬ هانا عبدی ٬ دیگر مدافع حقوق زنان را پس از خروج وی از خانه پدربزرگش در تاریخ یازدهم مهر ماه سال هشتاد و شش در سنندج بازداشت کردند. هانا عبدی و روناک صفازاده هر دو عضو انجمن زنان کردستان " آذرمهر " هستند . این انجمن در زمینه برگزاری کارگاه های ظرفیت سازی و همچنین فعالیت های ورزشی برای زنان در شهر سنندج و دیگر نقاط استان کردستان فعالیت می کند . آنها همچنین در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین ناعادلانه جنسیتی فعال بودند . پس از گذشت ماه ها ٬ هم چنان این دو فعال در زندان به سر می برند و این در حالی است که به نقل از مادر روناک ٬ او بیمار است و در شرایط جسمی و روحی مساعدی قرار ندارد و خانواده ی هانا نیز به شدت نگران شرایط او هستند . ما جمعی از فعالین حقوق بشر ٬ فعالین عرصه های سیاسی ٬ کارگری ٬ اجتماعی و زنان در ایران و خارج از ایران ٬ ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین سیاسی ٬ زنان ٬ کارگری و اجتماعی ، خواهان آزادی فوری و بدون و قید و شرط آنان هستیم و از روناک صفازاده و هانا عبدی تا آزادیشان و بازگشتشان به آغوش خانواده حمایت می کنیم .
کمپین" آزادی برای روناک صفارزاده و هانا عبدی " بدون هرگونه وابستگی سیاسی ، حزبی و گروهی صرفا در جهت آزادی این دو فعال حقوق زنان تشکیل شده تا بتواند با ایجاد هم صدایی و اطلاع رسانی در مورد این عزیزان در جهت آزادی آنان گام بردارد . این کمپین از هرگونه همکاری و حمایت استقبال کرده و از همه ی عزیزانی که خواهان آزادی بی قید و شرط روناک و هانا هستند دعوت به عمل می آورد .
لطفا اسامی خود را به ادرس زیر بفرستید
soswoman@gmail.com
20.05.2008
|
سهمیه بندی جنسیتی از طرح تا اجرا،
دقیقا مشخص نیست واژگان “سهمیه بندی جنسیتی در آموزش عالی” از چه سالی و توسط چه کسانی مطرح شده است. بعضی همچون آقای عوض حیدر پور نماینده شهرضا در مجلس هفتم اعتقاد دارند که این از مصادیق انقلاب فرهنگی و از نظرات امام راحل است. اما از دیدگاه ما زنگ آغاز این تبعیض آشکار در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی توسط سازمان سنجش زده شد و اکنون در مجلس هفتم به عنوان طرح سهمیه بندی جنسیتی مورد بحث نمایندگان مردم قرار گرفته است.
در اواخر فروردین سال ۸۲ حسن رحیمی، رییس وقت سازمان سنجش در گفتگویی با خبرگزاری ایسنا از در نظر گرفتن سقف ۵۰ درصدی در برخی از رشته های تحصیلی آزمون سراسری از قبیل کشاورزی، زراعت، آبیاری، باغبانی، ماشین الات کشاورزی، مهندسی معدن، پزشکی و فیزیوتراپی برای داوطلبان دختر خبر داد و گفت که چنین سهمیه بندی می تواند تاثیر به سزایی در حفظ تعادل آماری هرم جنسیتی دانشگاه ها داشته باشد. وی نبودن تعادل در هرم جنستیی دانشگاه ها را یکی از دلایل احتمالی موثر در افت کیفی برخی رشته های تحصیلی ذکر کرد. این امر در نهایت منجر به نگارش نامه ای اعتراض آمیز توسط ۱۵۶ نماینده مجلس ششم در سال ۸۳ شد. این اعتراض همراه با کنش های فعالین زنان، محمد خاتمی را برآن داشت تا دستور لغو سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها را صادر کند. سازمان سنجش اما به فعالیت خود ادامه داد و همچنان دلایل خود را از قبیل کمبود خوابگاه ها، عدم امنیت دانشجویان دختر در شهرستان ها و مبهم بودن آینده شغلی دختران در توجیه طرح سهمیه بندی از طریق نشریات خود منتشر کرد.
تداوم این قبیل مباحث حول محور سهمیه بندی جنسیتی، علت به وجود آمدن نظرات موافق و مخالف بسیاری از سوی شخصیت های حقوقی شد. اما با انتقال قدرت صورت گرفته در قوه مجریه و مقننه، پس از روی کار آمدن دولت نهم و افزایش روزافزون تعداد اصول گرایان پشت میز نشین، طبیعی می نمود طرحی به نام طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها در مجلس هفتم از سوی نمایندگان مطرح شود و همین نیز شد. این نمایندگان اقلیت مجلس ششم و اکثریت مجلس هفتم هر کدام دلایلی به ظاهر متفاوت را برای پیشنهاد طرح مطروحه خود به زبان می آورند.
زادعلی طهماسبی، از جمله طراحان این طرح، اعتقاد دارد که دختران نمی توانند بدون اجازه پدر و همسر خود کار کنند و به شهرهای دور بروند و تخصص آن ها به حال مملکت هیچ تاثیری ندارد. او هم چنین ادامه می دهد “واقعیت ها را باید پذیرفت “. برخی دیگر از نمایندگان ضمن اشاره به هزینه سالیانه یک میلیون و ششصد هزار تومانی به ازای هر دانشجو در دانشگاه های دولتی این بحث را مطرح می کنند که با توجه به عدم توانایی دختران برای خدمت در همه جای کشور، افزایش ورود آن ها به دانشگاه ها، هدر رفتن بیت المال است. عوض حیدر پور اما به زعم ما در به کارگیری دلایل به ظاهر منطقی پا را کمی فراتر گذاشته و چنین می گوید: “خانم های ما اگر می خواهند دنبال علم و دانش باشند، باید به دنبال کسب علم و دانشی باشند که بیشتر در خانه به درد بخورد. زنان نباید بیش از وظیفه شان در اداره جامعه نقش آفرینی کنند. وی دیدگاه خود را کاملا شرعی دانسته و اضافه کرده که رشته هایی در دانشگاه ها باید تدریس شود که به کار خانه داری بیاید و حتی از نبود چنین رشته هایی ابراز تاسف نیز کرده است.
علی سرافراز یزدی، نماینده دیگری است که دیدگاه خود را این گونه بیان کرده است: “فارغ التحصیلان دانشگاهی در رشته های معدن و دامپزشکی اگر خانم باشند قادر نیستند از عهده این حرفه ها برآیند، زیرا این رشته ها با فیزیک بدنی آن ها هماهنگی ندارد. وی وابستگی عاطفی بین خانواده و زنان را یکی از دلایل خود برای حمایت از سهمیه بندی جنسیتی عنوان کرده و کمبود امکانات در شهر های مختلف کشور را به عنوان دلیل دیگری بر لزوم ایجاد محدودیت برای ورود زنان به دانشگاه عنوان کرده است. اما یکی از معروف ترین دفاعیات را فاطمه آجرلو نماینده مردم کرج مطرح می کند و بیش از باقی هم اندیشانش بر نظریه خود پا می فشارد که “بنده از موافقان طرح سهمیه بندی جنسیتی در کنکور هستم، زیرا باید قداست جنسیتی را در رشته های تحصیلی در نظر گرفت”. وی ادامه می دهد اگر با توجه به توانمندی جنسیتی در مورد رشته های دانشگاهی برنامه ریزی کنیم به نفع جامعه و کشور است. نظریه قداست جنسیتی ایشان بر توانایی های جسمی دو جنس دلالت دارد. دیگر نمایندگان دلایلی از جمله بالا رفتن سن ازدواج و افزایش آمار طلاق را نیز جداگانه مطرح کردند.
از جمع آراء نمایندگان اکثریت مجلس هفتم می توان به یک نتیجه ثابت رسید که “طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها ، طرح خوبی است”.
اما این که چنین مباحثی هیچ گونه نظر یا پس خوردی را در سطح جامعه و میان فعالین زنان و دیگر اندیشمندان و کنشگران عرصه های برابری طلب و آزادی خواه و حتی محافظه کار نداشته باشد، امری بعید به نظر می رسید و دیری نپایید که صداهای اعتراض بلند شد. روزنامه تهران امروز در بخشی از مقاله مفصل خود درباره این طرح چنین می نگارد که “این شیوه ورود به دانشگاه می تواند خطرات بسیاری را برای کشور به همراه داشته باشد که دولت و مجلس باید هر چه زودتر توجهی جدی به این قضیه داشته باشند”. البته این دیدگاه را بدون ذکر نام از قول عده ای از نمایندگان مجلس مطرح می کند.
نفیسه فیاض بخش در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ در گفتگو با روز چنین عنوان می کند که “طرح سهمیه بندی جنیسیتی برای ورود به دانشگاه ها واقعا ظالمانه است”. این نماینده تهران و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی ادعا می کند که تصویب چنین طرحی حتی بعید به نظر می رسد.
انجمن روزنامه نگاران زن ایران (رزا) در ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ مخالفت جدی خود را با این طرح ابراز کرد و به طرح آن شدیدا اعتراض کرد. شیرین عبادی در ۱۴ بهمن ۱۳۸۵ طرح سهمیه بندی جنسیتی را مغایر با حقوق زن و طرحی ناعادلانه دانست. از سوی دیگر سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تصویب این طرح در تحصیلات عالی را خلاف عقل و شرع دانست. اما رادیکال ترین برخورد را شاید ظریفیان، معاون سابق وزارت علوم دارد، در جایی که ابراز می کند: “دختران با این طرح ایران را ترک می کنند”.
در ۱۵ تیر ۱۳۸۶ نامه ای به امضای جمعیت زنان مسلمان نواندیش ایران، جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان، کمیسیون زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی، کمیته امور زنان خانه احزاب ایران، جامعه زنان انقلاب اسلامی، انجمن روزنامه نگاران زنان ایران (رزا انجمن زنان پژوهشگر علوم اسلامی، جامعه اسلامی زنان و زنان فعال در احزاب اصلاح طلب منتشر شد که حاوی انتقادهای شدیدی به طرح سهمیه بندی جنسیتی بود. یک ماه پیش از آن و در تاریخ ۴ خرداد ۸۶ در همایش علل و پیامدهای فزونی ورود دختران در دانشگاه که با همکاری دفتر امور بانوان وزارت کشور و مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران شکل گرفته بود، جلوگیری از ورود دختران به دانشگاه با سهمیه بندی به عنوان بزرگترین اشتباه و یک شوک اجتماعی مطرح شد.
کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در چنین فضایی و در بهمن ماه ۱۳۸۵ در بیانیه ای با اعتراض شدید به این طرح به عرصه کنشگران خاص این سوژه پیوست. اما رویکرد کمیسیون متفاوت بود. کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت با توجه به رابطه تنگاتنگ با دانشگاه ها و دانشجویان، خبرهایی در دست داشت که همگی دلالت بر اجرای این طرح تصویب نشده داشته اند. از این روی فعالیت خود را نه تنها با ایراد سخنرانی ها و تشکیل کنفرانس ها، بلکه با تحقیق در دانشگاه ها ادامه داد. این که کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت با مطرح شدن چنین طرحی مخالف است و آن را تبعیض آشکار و دور از عقلانیت و عدالت و مغایر با موازین انسانی می داند کاملا روشن و واضح می نماید. اما این که چنین طرحی پیش از تصویب حتی اجرا شده باشد، حرفی دیگر است.
کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ در نشست خبری با عنوان اعتراض به تشدید محدودیت پوشش در دانشگاه ها به بحث در مورد سهمیه بندی جنسیتی پرداخت. کما این که پیش از آن و در اسفند ماه ۱۳۸۵ سمیناری را در دانشگاه خواجه نصیر ترتیب داده بود که در آن شادی صدر (حقوق دان و فعال زنان)، شهلا اعزازی (دبیر حلقه زنان انجمن جامعه شناسی) و فریده ماشینی (پژوهشگر مسایل زنان و عضو جبهه مشارکت) هر کدام جداگانه به نقد طرح مذکور پرداخته بودند. اعضای کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت قدم در دانشگاه ها و دانشکده های مختلف سراسر کشور گذاشتند تا تحقیق را در مورد ظن خود به اجرای طرح کامل کنند. آمارها در پاره ای از اوقات شگفت انگیز و دور از انتظار بود؛ در دانشکده فیزیک دانشگاه علم و صنعت ایران، تعداد ورودی های پسر و دختر برای اولین بار دقیقا برابر و هر کدام ۱۳ نفر بود. این در حالی است که پیش از این و در سال های اخیر کفه ترازو به شدت به سمت دختران بود. حتی رتبه های پذیرفته شدگان نیز به نوبه خود جالب بود؛ پسر ۴۵۰۰ ، دختر ۳۰۰۰. در دانشکده دندان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان رتبه ی دختران بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ و پسران بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ بود. این آمارها همچنان ادامه پیدا می کند و این خبر را تقویت می کند، تا حدی که کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت با همکاری گروه سایت میدان و به پیشنهاد آنها بر آن شد در تاریخ ۷ آبان ۱۳۸۶ فراخوانی را تحت عنوان “اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی در آموزش عالی ” از طریق سایت خود و سایت میدان منتشر کند و نتیجه آن پیدایش شاکیان خصوصی از سازمان سنجش بود؛ از این روی همکاری با وکلا آغاز شد. گروهی از وکلای داوطلب از جمله خانم شادی صدر و آقای شیوایی همکاری همه جانبه خود را با این پرونده اعلام کردند و در نهایت گروه سایت میدان مصاحبه ها و مقالات متعددی را در این دوره فراهم آورده و فعالیت های دیگری را نیز پیش برده است.
به هر حال تکثر دختران در دانشگاه ها نسبت به پسران مساله ای است که باید حتی در مورد آسیب بودن یا نبودن آن تحقیقاتی جدی صورت گیرد، چه رسد به تصمیم گیری برای به تعادل کشاندن آن. نرخ بیکاری، چه برای زنان و چه برای مردان؛ افزایش نرخ حضور پسران در هنرستان ها نسبت به دختران؛ حرفه ای بودن کنکور؛ این که دختران در رشته هایی به تعداد بیشتر شرکت می کنند که چندان بازار کار ندارد؛ این که چه راه های دیگری برای دختران وجود دارد تا به سطح جامعه وارد شوند؛ بیشتر بودن نرخ قبولی و حتی معدل دختران در دبیرستان ها نسبت به پسران، مواردی هستند که باید در این تحقیق در نظر گرفته شود.
کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت با استناد به این شواهد، اعتراض خود را به این تبعیض آشکار بیان می کند و در راه جلوگیری ازچنین فرایند به غایت ظالمانه از هیچ کوششی فروگذار نبوده و همکاری خود را تا رسیدن به نتیجه نهایی با دیگر گروه های فعال زنان و هم چنین وکلا ادامه خواهد داد .
آذر ماه ۱۳۸۶ خورشیدی سه شنبه ۲۷م آذر ۱۳۸۶
از خبرنامه امیرکبیر
وحیده مولوی (عضو کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت)
|
ما انسانیم وتمامی حقوق انسانی" حق مسلم" ماست.
ما امضاء کنندگان،ضمن خسته نباشید به همه کوشندگان این کمپین بار دیگر حمایت خود را برای تغییر قوانین تبعیض آمیز اعلام میداریم.
برای امضاء به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.gopetition.com/online/14031.html
سرکردگان و رادان! پیام ارعاب و تعریض خشونت را دریافتیم. این نخستین بار نیست که می بایست زیر باران سرب و سنگ، تهمت و ننگ را تاب آریم و دل به صبوری بسپاریم. سال هاست که دخترانمان را با جامه ی دریده و دست وپای مجروح ازتازیانه ، ازچنگ گزمگان بیرون کشیده ایم. سال هاست که پسرانمان را با سرتراشیده و چهره ی نیلی ازضربت سیلی، از آستانه ی درخانه به آغوش کشیده ایم . گناه دختران کاستن درازی دامان و خطای پسران آراستن کوتاهی زلف بوده است ! آیا برای درهم شکستن ما، بیست وهشت سال آزمون ناکام شما کافی نبوده است ؟ پیش ستم، پایدار ایستاده ایم و کینه به دل راه نداده ایم، زیرا که ما زاده ایم شمایان را . و شما بر شاخه نشسته اید و بر بن تبر می زنید و این بد، نه بر ما که بر نفس خود می کنید! آینده داور ماست.
سیمین بهبهانی
ما زن هستیم
ما مادر هستیم
ما همسر هستیم
ما خواهر هستیم
آرزوهایمان بزرگ نیستند،جهان شما کوچک است.به همین دلیل میپنداریم :
سکوت ننگ است
ای هم جنس و هم تبار من!
بیا آگاه باشیم- بیا استوار همچون سخره ها و پرشور چون پیوند رودهای خروشان برای رفع تبعیض و برابر حقوقی از یکدیگر حمایت کنیم
: سکوت ننگ است
ای هم جنس و هم تبار من! بیا آگاه باشیم- بیا استوار همچون سخره ها و پرشور چون پیوند رودهای خروشان برای رفع تبعیض و برابر حقوقی از یکدیگر حمایت کنیم.
|
اردلان: جايزه پالمه، ارج گذاشتن به جنبش زنان ايران است
بنياد اولاف پالمه، جايزه امسال خود را به پروين اردلان، از فعالان حقوق زنان و کمپين جاری يک ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض آميز اهدا کرد.
اين بنياد در بيانيه ای که به همين مناسبت منتشر کرده، از پروين اردلان به عنوان يکی از چهره های شاخص جنبش زنان ايران نام برده و افزوده که فعاليت های خانم اردلان در منطقه ای بحران زده، الگويی است برای راهکارهايی مبتنی بر دموکراسی.
در ادامه اين بيانيه آمده است کمپين جاری يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين تبعيض آميز، يکی ازاين نمونه های موفق است.
پروين اردلان، از پايه گذاران مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اوليه کمپين يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين تبعيض آميزمی گويد آن چيزی که برای او اهميت دارد، ارجی است که با اهدای اين جايزه، به جنبش زنان در ايران گذاشته است.
وی می افزايد:«اعلام اين جايزه در فضای یأس آميز حاکم بر جامعه ايران، کمی انرژی بخش بوده است. در چنين شرايطی، نقش اين جايزه برای شخص من و يا هر شخص ديگری در اولويت نيست، بلکه نقشی که اين جايزه در جنبش زنان و تأثير اين جنبش درعمومی کردن خواسته ها و مطالبات حقوقی زنان دارد، بسيار مهم تر است. به همين دليل من فکر می کنم که اين جايزه متعلق به همه ما است.»
پير ژوری، رييس بنياد اولاف پالمه، در گفت وگو با راديو فردا می گويد در اين بنياد يک هيئت مشاور وجود دارد که با کميته جايزه اولاف پالمه همکاری می کند و همچنين برای انتخاب برنده اين جايزه بنياد اولاف پالمه از گروه ها و افراد ديگر پيشنهاهايی را دريافت می کند.
وی می گويد:«جايزه بنياد اولاف پالمه برای پاس داشت تلاش های اولاف پالمه نخست وزير مشهور سوئد اهدا می شود.»
پير ژوری می افزايد:« اولاف پالمه برای صلح ملی، همبستگی، حقوق زنان و کودکان و صلح به معنای عمومی تلاش می کرد.»
وی در باره نحوه انتخاب خانم اردلان به راديو فردا می گويد:«ما از بين اسم هايی که دريافت کرده بوديم، فکر کرديم امسال پروين اردلان روزنامه نگار و فعال حقوق زنان شايسته دريافت اين جايزه است. جايزه سال ۲۰۰۷ به پروين اردلان، به دليل تلاش های شخصی اش که به عنوان سمبلی برای تغيير قوانين تبعيض آميز بين زنان و مردان است، اهدا می شود. وی همچنين برای استقرار دموکراسی در ايران تلاش می کند.»
بنياد اولاف پالمه در بيانيه خود در اين باره آورده است:« اين بنياد کار و تلاش سرسخت فعالان جنبش زنان در ايران را به عنوان نمونه و سرمشق دموکراسی و صلح در منطقه ای پر آشوب و بحران زده، شايسته توجه بين المللی دانسته است.»
در اين بيانيه افزوده شده:« پروين اردلان، عضو تحريريه سايت تغييربرای برابری و از پايه گذاران مرکز فرهنگی زنان می گويد رسيدن به نتيجه برای فعالان جنبش زنان آن قدر اهميت نداشته که قرار گرفتن در اين مراحل مهم بوده است.»
پروين اردلان در همين خصوص به راديو فردا می گويد:«همين که ما توانستيم اين خواسته حقوقی را به لايه های مختلف اجتماعی ببريم و به بحث مهمی برای زنان تبديل کنيم و نشان دهيم که جنبش های اجتماعی چقدر اهميت دارند و چقدر دستيابی به اهداف جنبش زنان می تواند دموکراتيک باشد و جامعه را دموکراتيزه بکند، موفقيت آميز بوده است. اينها مواردی است که به نظر من اگر به نتيجه هم نرسد حداقل اين است که توانستيم اين خواسته ها را مطرح کنيم و آن را به سطح گفتمان عمومی جامعه بکشانيم.»
پروين اردلان همچنين می گويد اين گونه جايزه ها برای جنبش های اجتماعی، که نقشی در قدرت ندارند تريبونی است برای رسا کردن جنبش های اجتماعی است.
پير ژوری، رييس بنياد اولاف پالمه با تاکيد بر اينکه اين جايزه، فقط برای فعاليت های دموکراسی خواهانه پروين اردلان به او اهداء شده، می گويد:« قصد ما تنها قدردانی از فعاليت های جنبش زنان بود.»
وی می افزايد:«ما از ايران شنيده ايم اهدای جايزه سال ۲۰۰۷ بنياد اولاف پالمه به پروين اردلان با استقبال زيادی مواجه شده است.»
آقای ژوری می گويد:«می دانيم که اولاف پالمه در ايران مورد احترام بوده است. آقای پالمه، نخست وزير پيشين سوئد، به عنوان نماينده مخصوص دبيرکل سازمان ملل، هنگام جنگ ايران و عراق از ايران ديدار کرد. او هميشه می گفت که به تلاش برای رسيدن به دموکراسی در ايران احترام می گذارد.»
وی می افزايد:« من دوست دارم اين نکته را اضافه کنم اين جايزه تنها به خاطر فعاليت برای تغيير قوانين تبعيض آميز بين زنان و مردان و تلاش برای استقرار دموکراسی ، به پروين اردلان اهدا شده است و هيچ ارتباطی به آنچه که از سوی دولت ايران، سياست دولت های متخاصم برای تهديد امنيت ملی اين کشور ناميده می شود، ندارد.»
جايزه اولاف پالمه هر سال در ۳۰ ژانويه، سالگرد تولد نخست وزير پيشين سوئد به فرد يا افرادی که در جهت اهداف بشر دوستانه و ترقی خواهانه اولاف پالمه فعاليت کرده باشند، اهدا می شود.
مبلغ اين جايزه هفتاد و پنج هزار دلار است و ششم مارس طی مراسمی در استکهلم با حضور هيئت داوران بنياد سوئدی و خانواده وی به برنده اين جايزه اهدا می شود.
پيش از اين، جايزه اولاف پالمه به کوفی عنان دبير کل پيشين سازمان ملل، واسلاو هاول رييس جمهوری پيشين جمهوری چک، هانس بليکس رييس سابق گروه بازرسان تسليحات سازمان ملل و خانم آن سانسوکی رهبر آزادی خواهان برمه اهدا شده بود.
فرین عاصمی15.02.2008
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بیانیه فعالان جنبش زنان به مناسبت سالگرد 22 خرداد
در 22 خرداد سال 1384، از دل جمعی که به تدریج «جمع هم اندیشی فعالان جنبش زنان» نام گرفت و طی دو سال بسیاری از گروه های زنان را گرد هم آورد تا حول «مطالباتی مشترک» فعالیت کنند، تجمعی گسترده در مقابل دانشگاه تهران شکل گرفت. در آن روز جمع زنان ایرانی از گروه های مختلف فکری گرد هم آمدند تا اعتراض خود را نسبت به تبعیض در قوانین کشور و به ویژه «قانون مادر» کشور یعنی «قانون اساسی» اعلام دارند. این تجمع که با پیوستن افراد و گروه های متفاوتی از زنان در شهرهای مختلف کشور نیز همراه شد، نقطه عطفی را در تاریخ جنبش معاصر زنان رقم زد
سال بعد نیز در بزرگداشت سالروز 22 خرداد، تجمعی دیگر در میدان هفت تیر توسط برخی از گروه ها و فعالان جنبش زنان و با حضور فعال جنبش دانشجویی و سندیکایی شکل گرفت و تبعیض در قوانین فعلی، مورد اعتراض قرار گرفت، اما این تجمع با خشونت بسیار سرکوب شد، 70 نفر دستگیر شدند، و سپس پرونده های قضایی برای برخی از شرکت کنندگان تشکیل شد. اما از دل این تجمع، کارزار دسته جمعی برای جمع آوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر قوانین تبعیض آمیز شکل گرفت و به تدریج در سراسر ایران و حتی در خارج از کشور گسترش یافت. همراه با این حرکت همچنین کمپین های دیگری همچون کمپین بی سنگسار، ورود به ورزشگاه، اعتراض به سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه، شکل گیری منشور زنان و شکل گیری حرکت های زنان برای «صلح» و برابری بودیم که همگی این حرکت های اعتراضی، خواسته ها و مطالبات حقوقی و برابرخواهانه جنبش زنان را هرچه وسیع تر در پهنه جامعه مطرح ساخت.
افزایش فشار بر فعالان جنبش زنان
به میزانی که مطالبات برابری خواهانه جنبش زنان به اعماق جامعه نفوذ می کرد، واکنش مدافعان نظم موجود نیز گسترش یافت. از 22 خرداد سال 1385 تاکنون فعالان جنبش زنان نزدیک به 156 بار بازداشت و زندانی شده اند، نزدیک به یک میلیارد و 60 میلیون تومان وثیقه و کفالت و در مجموع30 سال (20 سال حبس تعلیقی و 9 و نیم سال حبس قطعی) برای آنها صادر شده است. تنها در چند ماه اخیر برای برخی از فعالان جنبش زنان از جمله رضوان مقدم، مینو مرتاضی، پروین اردلان، زینب پیغمبرزاده، نسرین افضلی و ناهید جعفری و امیریعقوبعلی احکام حبس تعلیقی و تعزیری و شلاق صادر شده است. همچنین در سه ماهه گذشته بیش از صدها تن از دختران دانشجو به کمیته های انضباطی احضار و احکام تعلیق از تحصیل دریافت کرده اند. از سوی دیگر صدای گروه های مختلف زنان از راههای مختلف سانسور می شود، به طوری که اکثر سایت های موجود زنان با فیلترینگ گسترده مواجه شده اند.
تهاجم گسترده به حقوق فردی زنان و جداسازی های رنگارنگ
امروز صدها هزار زن و دختر در سراسر کشور به بهانه «طرح ارتقاء امنیت اجتماعی» مورد تعرض و خشونت قرار گرفته اند بنابر گزارش های چند هفته اخیر در طول دو ماه گذشته در چارچوب اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی تعداد يك هزار و نود و هشت نفر از زنان بدحجاب، دستگير شده اند (خبرگزاری فارس). این تنها نمونه ای از دستگیری وسیع زنان به بهانه طرح ارتقاء امنیت اجتماعی است و بی شک آشکارکننده همه خشونت های اعمال شده از طریق این طرح بر زنان کشور نیست. چرا که تنها یک مورد از نتایج این طرح به دلیل منجر شدن به مرگ (یعنی پرونده دکتر زهرا بنی یعقوب) در رسانه ها انعکاس نسبتا گسترده یافته است اما بی شک ضایعات انسانی، جانی، مالی و حیثیتی این طرح امنیتی، بیش از اینهاست.
از سویی ورود به حوزه خصوصی افراد یعنی گسترش ورود نیروهای امنیتی به خانه ها و شرکت های خصوصی به بهانه مسائل اخلاقی و «امنیت اجتماعی» رو به گسترش است و کار تا بدانجا بالا گرفته است که 8 تن از دختران دانشجو در شیراز به خاطر بدحجابی از دانشگاه اخراج شده اند. در کنار این فشارهای غیرقانونی به دختران دانشجو، تفکیک جنسیتی فضاهای دانشگاهی، تفکیک کتاب های درسی و سهمیه بندی جنسیتی در نظام آموزشی و... با شدت و حدت پیگیری می شود .این درحالی است که مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همه گیر بر زندگی زنان در گروه های قومی مختلف و در میان اقلیت های مذهبی با شدت و خشونت گسترده تری همراه است. از سوی دیگر متاسفانه اجرای احکام اعدام در سطحی وسیع رو به گسترش است و به ویژه اعدام کودکان زیر 18 سال که با هیچ منطق انسانی و معیارهای حقوق بشری سازگاری ندارد. این رفتار خشن قضایی، بی وقفه قربانی می گیرد، آن هم از میان کودکانی که به جای قرار گرفتن در برابر چوبه دار باید پشت نیمکت های مدرسه و به طریقی انسانی آموزش می دیدند. تازه ترین مورد، تایید حکم اعدام بهنود شجاعی و سعید جزی است که قرار است در آستانه 22 خرداد به مرحله اجرا برسد.
گسترش فشارهای اقتصادی بر زنان
مرور یکسال گذشته نشان می دهد که شرایط اقتصادی به شدت سخت و نرخ رسمی تورم (بیست و پنج و سه دهم درصد) و غیر رسمی به حدی افزایش یافته که حتی برخی از مسوولان کشوری را نیز نگران کرده و بارها لب به انتقاد گشوده اند. فرصت های سرمایه گذاری در همه حوزه ها جز نفت و گاز به شدت کاهش یافته است. واردات گسترده نیز عرصه را بر تولید تنگ کرده است که به نوبه خود تاثیر منفی برسطح اشتغال گذاشته است و درشرایطی که فضای اقتصادی نامطلوب و فرصت های شغلی جدید اندک است ، زنان که در این میان ضربه پذیرترند از محدودیت های بیشتری رنج می برند و شرایط نابسامان اقتصادی در کنار اوضاع ناامن اجتماعی عرصه را بر آنان تنگ تر کرده است.
درآمد نفت درسال گذشته هفتاد میلیارددلاربوده است و پیش بینی می شود امسال به بیش از صدمیلیارد دلار برسد اما به دلیل سو ء مدیریت، این در آمد سرشار نه فقط تاثیری بر زندگی اقشار آسیب پذیر به ویژه زنان سرپرست خانوار نداشته است که شرایط را برای آنها سخت تر کرده است آنچنان که براساس گزارش های رسمی اکنون "خانوارهای زن سرپرست" فقیرترین فقیرهای ایران هستند. به طوری که طبق برآوردهای سال گذشته، ميزان درآمد زنان در سال حدود چهار هزار دلار بوده درحالی که ميزان درآمد مردان در همين دوره يك ساله در حدود 11 هزار دلار بوده است. (روزنامه سرمایه).
دست در دست هم نهیم
بی شک مطالبات برابری طلبانه زنان ایران از جمله تغییر قوانین نابرابر و غیرانسانی از مجموعه قوانین مدنی و جزایی که خواسته ای است که از 22 خرداد 1384 به اجماعی وسیع در میان فعالان جنبش زنان نائل شده، مطالباتی مشروع و انسانی است، اما متاسفانه این مطالبات اولیه و مشروع، پاسخی مناسب دریافت نکرده است. از این رو به نظر می رسد برای رساندن صدای درد و رنج زنان به گوش هایی که باید بشنوند _ و متاسفانه نمی شنوند _ به همدلی و عزمی عمومی تر در میان همه زنان و مردان جامعه نیاز است.
از این رو هم اکنون در آستانه سالگرد 22 خرداد (روز همبستگی زنان ایران)، می خواهیم زنان و مردان هم وطن خود را مورد خطاب قرار دهیم و بگوییم با توجه به گستردگی فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر زنان ایران و تهاجم گسترده بر حوزه خصوصی و عمومی زنان، همبستگی میان کنشگران جنبش زنان _ به تنهایی _ قادر نخواهد بود که صدای درد و رنج زنان را منعکس کند، به ویژه که هر روز فشارهای دیگری از طریق انواع و اقسام قانون گذاری های جدید از جمله در قالب قانونی کردن مجازات «ارتداد»، قانونی کردن «ضدیت با هر گونه آزادی بیان»، و نیز غیرقانونی کردن هر نوع اظهارنظر مخالف نسبت به دولت و... اعمال می شود. از این روست که امروز در آستانه 22 خرداد می خواهیم خطاب به خواهران هموطن مان بگوییم: دیگر زمانه ای نیست که «نظاره گری خاموش» باشیم، امروز جنبش زنان به فرد، فرد ما نیازمند است، تک تک ما که این همه نابرابری و بی عدالتی را می بینیم و برای پس زدن آن، هر روز در زندگی روزمره مان هزینه های گزافی می پردازیم، اما این هزینه های فردی تاکنون موفق نشده حتا یک تبصره قانونی را تغییر دهد چرا که این اعتراض های فردی نتوانسته با «اعتراضی جمعی» پیوند بخورد. برای نمونه اگر رفت و آمدهای فردی ما در دادگاه های خانواده، توانسته زندگی فردی برخی از ما را (با دور زدن قانون) اندکی تغییر دهد، اما از آن جایی که هیچ قانونی تغییر نکرده، همین سرنوشت برای دختران ما دوباره تکرار خواهد شد. درحالی که اعتراض جمعی چندساله گروه هایی از زنان لااقل توانسته «دیه زنان و مردان» را در تصادفات برابر کند، شرایط ضمن عقد را عمومی و همه گیر سازد، سبب ساز ورود لایحه ارث برابر زن و شوهر به مجلس شود و از بسیاری از اعدام های کودکان زیر 18 سال جلوگیری کند، برخی از احکام سنگسار را متوقف سازد و از اجرای احکام قصاص برای برخی از زنان جلوگیری به عمل آورد. بی شک این نمونه ها، دستاوردهای بزرگی نیست اما اگر بتوان تلاش کرد تا ارتباط میان زنان در سطحی گسترده تر برقرار شود و آگاهی فردی و «درخود» زنان، به عمل جمعی و «برای خود» تبدیل شود، بی شک دستاوردهای بزرگی را پیش روی خود خواهیم داشت.
امروز در آستانه 22 خرداد، نه خطاب به مسئولان کشوری که دغدغه های بزرگی چون « مدیریت جهانی» دارند و زندگی رنج آور زنان کشور نه تنها برایشان مهم نیست و به جای تغییر و اصلاح قوانین و آیین نامه ها به نفع آنان و خانواده هایشان، متاسفانه هر روز با لوایحی مانند «لایحه ضدخانواده» به ترویج چندهمسری و تشویق تعدد زوجات می پردازند... بلکه خطاب به همه زنان و خواهران هموطن می گوییم که اگر می خواهیم بیش از این خوار و ذلیل نشویم ،اگر می خواهیم فرزندان ما به خاطر تار مویی یا لباسی یا مهمانی کوچکی... توبیخ و مجازات نشوند، اگر می خواهیم دارای حقوق برابر و انسانی شهروندی باشیم راهی جز آن نیست که از پوسته مقاومت فردی خود بیرون بیاییم و به فکر سازمان دادن اعتراض _ به صورت دسته جمعی _ باشیم.
زنان هموطن ! دشواری هایی که توسط قوانین موجود (و نیز با قانون گذاری های جدید) در حال اجراست و در شرایطی که زنان را هرچه بیشتر از عرصه عمومی حذف می کنند، هر چقدر هم دور خود دیوار بکشیم، سرآخر همه ما در نتایج زیانبار آن، شریک خواهیم بود.
از این روست که در این راه دشوار و طولانی، با هزاران امید و آرزو، دست یاری به سوی همه زنان کشور دراز می کنیم و می گوییم: همراه شو عزیز، این درد مشترک هرگز جدا جدا، درمان نمی شود.09.06.2008
|
|
صحن علنی مجلس
مواد جنجالی لایحه حمایت از خانواده حذف شد
هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی هفته گذشته این لایحه را از دستور کار هفتگی خود خارج کرده بود
کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی در ایران اعلام کرده است که سه بند از لایحه جنجال برانگیز "حمایت از خانواده" را حذف کرده است.
به دنبال گسترش اعتراض ها به ۳ بند از لایحه حمایت از خانواده، مجلس ایران هفته گذشته این لایحه را برای بررسی بیشتر از دستور کار هفتگی خود خارج کرد.
هیات رئیسه علت خروج این لایحه از دستور کار مجلس را "رفع نگرانی های موجود در جامعه" خوانده بود.
مواردی که در جلسه اول رسیدگی به این طرح حذف شده است، ماده ۲۳،۵۳ و ۲۵ است.
بشنويدگفتگو با نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق زنان -- برنامه جام جهان نما
لایحه حمایت از خانواده ابتدا توسط قوه قضائیه پیشنهاد شده بود که با تصویب هیات دولت طی لایحه ای به مجلس شورای اسلامی فرستاده شد.
مواد۲۳ و ۲۵ دو ماده ای است که دولت محمود احمدی نژاد به لایحه پیشنهادی قوه قضائیه اضافه کرده بود.
ماده ۲۳ این لایحه به مردان اجازه می داد در صورت توانایی مالی که مورد تایید دادگاه باشد و به شرط اجرای عدالت میان همسران، با مجوز دادگاه همسران جدیدی اختیار کنند.
بنا به قانون فعلی ایران مرد تنها در صورتی می تواند مجددا ازدواج کند که اجازه همسر اول را داشته باشد.
ماده ۲۵ این لایحه نیز که مربوط به اخذ مالیات از آنچه "مهریه بالاتر از حد متعارف و غیر منطقی" خوانده شده بود نیز در کمیسیون قضایی مجلس حذف شده است.
دیگر ماده ای که در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس حذف شده، ماده ۵۳ لایحه حمایت از خانواده است.
این ماده، تمامی قوانین مربوط به ازدواج و حقوق خانواده را پس از تصویب لایحه حمایت از خانواده منسوخ می کرد.
گرچه در حال حاضر این بند به طور کامل حذف شده است اما احتمال بازگشت برخی از موارد غیر جنجالی آن همانند قانون الزام تزریق واکسن ضد کزاز برای بانوان قبل از ازدواج، وجود دارد.
لایحه پیشنهادی دولت نهم به مجلس ایران، شامل شش فصل و پنجاه و سه ماده است. این فصل ها از جمله شامل دادگاه خانواده، ازدواج، طلاق، حضانت و نگهداری اطفال و مقررات کیفری می شود.
این لایحه که اول مرداد ماه سال گذشته به مجلس ارایه شده بود، از ابتدا مورد اعتراض فعالان مدنی و حقوق زنان قرار گرفته بود.
آذر ماه سال گذشته خورشیدی، پانصد و پنجاه تن از فعالان حقوق زنان در نامه ای به نمایندگان زن مجلس ایران، که رونوشت آن به قوه قضائیه و صدا و سیما نیز ارسال شده بود، از عواقب به گفته آنها "وخیم تصویب قوانینی که بر زندگی میلیون ها زن ایرانی تاثیر نامطلوب خواهد گذاشت"، ابراز نگرانی کرده بودند.
به گفته این گروه از زنان مدافعان برابری حقوق زنان، "عده قلیلی از مردان صاحب ثروت های بیکران" پشتیبان این لایحه هستند تا بتوانند بدون دغدغه ازدواج های مکرر داشته باشند."
مجلس هفتم در ماه های پایانی فعالیت خود این لایحه را رد یا تصویب نکرد و رسیدگی به آن به مجلس هشتم سپرده شد.
این لایحه پس از بررسی نهایی در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس هشتم برای تصویب نهایی در دستور کار هفتگی مجلس قرار خواهد گرفت.
امیر حسین رحیمی، مخبر کمیسیون قضایی مجلس، زمان رسیدگی به این لایحه در صحن علنی را چهارشنبه هفته جاری اعلام کرده است.09.09.2008
|
زنان برای انقلاب،انقلاب برای زنان چه کرد؟
(روايت ديروز،با نگاه امروز)
(بازخوانی اولين تظاهرات زنان در۱۷ اسفند )۱۳۵۷)
پيشکش به مريم حسين خواه-عاليه اقدام دوست و تمامی هم نسلان فرزندانم
"دموكراسی اين نيست كه مردان نظرشان را درباره سياست بگويند و همه آنها را تاييد كنند/دموكراسی آن است كه زنان نظرشان را درباره عشق و آزادی بگويند و كسی هم آنهارا نكشد"
(„خانم دکتر سعاد الصباح“، شاعر و نويسندهء معاصر کويتی)
دمکراسی يعنی:
جستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
باروئی پی افکندن
(شاملو)
ايران قبل از ۲۲ بهمن ۵۷:
در سالهای قبل از انقلاب، سازمانها و تشکل های ويژه زنان در ايران وجود نداشت. انقلاب نيز در ابتدا خواست ويژه ای برای زنان نداشت. انقلاب عمومی بود. انقلاب عليه ديکتاتوری شاه و مناسبات وابسته به آن بود. انقلاب برای آزادی و زندگی بهتر و مشارکت همه جانبه زنان در عرصه های اقتصادی-اجتماعی-و سياسی،وتحقق برابر حقوقی زنان با مردان بود. انقلاب يک جنبش همگانی بود که زنان و مردان فعالانه در آن شرکت داشتند و شريک انقلاب بودند. "همه باهم" ستون فقرات انقلاب بود. در آن فضای“ همه باهم" مطالبات زنان و توجه به خواست آنان در حاشيه ای از ابهام قرار داشت.نکته جالب اينست که حتی در فرهنگ اعتراضی جامعه که بشدت تحت تاثير شور انقلاب بود، چه در گروههای سياسی اعم از به اصطلاح مارکسيست و يااسلامی، و يا در فضای روشنفکری شعرا و نويسندگان، زنان و مردان فعالانه شرکت داشتند. در مقطع شروع انقلاب، هيچکس حتی نمی توانست تصورش را بکند که چگونه در يک زمان بسيار کوتاه(۲-۳ سال) مناسبات و قوانينی، بالاخص عليه زنان در ايران برقرار ميشود که امروز بعد از گذشت بيش از سه دهه از عمر انقلاب،تلاشگران برابر حقوقی زنان با مردان هنوز به دنبال "تغيير قوانين تبعيض آميز" و تحقق مطالبات خود می باشند.
زنان در انقلاب ۵۷ و در مبارزه برای سرنگونی شاه وسيعا شرکت کردند. چه در جريان شورشهای خارج از محدوده، چه در راهپيمايی ها و اعتصابات و چه در تحصن ها و شب های شعر دانشگاه، و چه در گروههای سياسی اين دوره، نقش زنان برجسته بود. کافی نيست بگوييم زنان شرکت داشتند و نقش برجسته ای داشتند، اين هنوز حق مطلب را ادا نمی کند. انقلاب ۵۷ اولين تجربه سياسی عظيم زنان در تاريخ ايران بود وبه لحاظ شرکت و حضور زنان،در اساس انقلابی زنانه بود.در واقع زحمتکشان، زنان و دانشجويان ارکان اصلی انقلاب ۵۷ بودند.
پيشينه طرح مطالبات زنان تاريخی طولانی دارد. صفيه فيروز در سال۱۳۲۱، انجمن ملی زنان را تاسيس کرد و اين شورای تازه تاسيس به شدت تعدد زوجات را مورد انتقاد قرار داد. حزب زنان توده ای بهترين تشکل اين دوره بود. در سال ۱۳۲۳، هما هوشمندار "بيداری ما" را منتشر کرد. در سال ۱۳۲۸ گروه های زنان به سازمان زنان دموکراتيک تغيير نام داده و شعب آن در تمام شهرهای مهم شروع به فعاليت کردند. زهرا و تاج اسکندری، ايران ارانی، مريم فيروز، دکتر خديجه کشاورز، دکتر اختر کام بخش، بدری علوی و عاليه شرمينی، از مشهورترين زنان توده ای بودند.
انجمن کمی بعد به سازمان زنان مترقی تغيير نام داد و در سال ۱۳۳۰ بار ديگر خواستار حق رای شد که اين بار نيز نا فرجام بود. سقوط مصدق پايانی برای سازمان های مستقل شد. در سال ۱۳۲۸ مجمع عالی رتبه ی زنان، به رياست اشرف پهلوی شکل گرفت. اين مجمع در سراسر کشور شعبه هايی با تمرکز بر سلامتی، آموزش و خيريه احداث کرد. در سال ۱۳۴۳ اين انجمن به سازمان زنان ايرانی تبديل شد و ۳۴۹ شعبه و ۱۱۳ مرکز داشت که ۵۵ سازمان ديگر را که برای سلامت و رفاه زنان فعاليت می کردند، تحت پوشش قرار می داد. آخرين آمار نشان ميداد که در سال ۱۳۵۵-۱۳۵۶ بيش از يک ميليون زن ايرانی از اين سرويس ها استفاده می کردند. اکثر اين مراکز بعد از انقلاب منحل شدند.
در سال ۱۳۳۰، مهر انگيز دولتشاهی -اولين سفير زن ايرانی- "راه نو" را تشکيل داد و همراه با صفيه فيروز اولين سازمان حمايت از حقوق بشر را در ايران تاسيس کردند، اين دو تن به ملاقات شاه رفته و متقاضی حقوق برابر شدند ولی مخالفت روحانيون به اين مناظره پايان داد. سرانجام در بهمن ۱۳۴۱، حق رای و کانديد شدن به زنان اعطا شد. در سال ۱۳۴۷ قوانين حمايت از خانواده به تصويب رسيد. طلاق به دادگاه های خانواده ارجاع داده شد و موفقيت هايی در مورد تغيير در قوانين طلاق بدست آمد. مردان برای ازدواج دوم به رضايت کتبی زن اول نياز داشتند و سن ازدواج برای دختران از هجده سال تعيين شد. فرخ رو پارسا اولين وزير زن در ايران شد. زنان ملزم به شرکت در سپاه دانش و خدمت سربازی شدند. در سال ۱۳۵۴ زنان حق حضانت فرزندانشان را، بعد از مرگ شوهر بدست آوردند. سقط جنين هيچ گاه قانونی نشد ولی مجازات برای آن لغو شد. در همين سال مهناز افخمی، اولين وزير مسئول امور زنان شد. عکس العمل روحانيون نسبت به اين تغييرات شديد بود، فتواهايی نيز از سوی روحانيون در مخالفت با اين تغييرات صادر می گرديد و به اين موارد اعتراض می شد.
در همين زمان علی شريعتی کتاب پر فروش "فاطمه، فاطمه است" را منتشر کرد و در آن هر نوع نگاه غربی زن ايرانی را فاسد و تحريف شده خواند.آقای مطهری در خصوص حقوق زنان و حضور زنان در عرصه اجتماع مسئله حجاب را مطرح می كنند و درمجله ی "زن روز" سری مقالات "زن در اسلام" را به چاپ می رساند و درآنها حجاب را تاييد می نمايد." ايشان به مجرد اين كه می بينند حضور زنان در عرصه اجتماع، كار و تحصيل امری ضروری است و در جامعه آن روز حضور زنان در عرصه اجتماع، با حفظ حجاب در تقابل قرار داشت و تحصيل و كار زن ملازم شده بود با بی حجابی و بی عفتی، كتاب „مسئله حجاب“ را می نويسند. كه ما می توانيم دو حجاب داشته باشيم يك حجاب اسلامی و ديگری حجاب كار، يعنی اين كه زن در عرصه اجتماع، در عرصه كار و تحصيل می تواند با حجابی به عنوان لباس كار وارد بشود. ايشان از آن به عنوان حجاب اضطراری تعبير كرده اند كه اين حجاب از حجاب كامل اسلامی قابل تفكيك است".(سيری در انديشه های آقای مرتضی مطهری-روزنامه همشهری ۲۵ خرداد۸۳)
هيچ سازمان مستقلی، به جز گروه های زير زمينی و مخفی بر عليه حکومت "ديکتاتوری“ و "دوگانه" پادشاه وجود نداشت. مرضيه احمدی اسکويی، اشرف دهقانی، منصوره طوافچيان، فاطمه رضايی و خانم شايگان از بين اين فعالان بودند. در سال۱۳۵۶، سی وسه درصد از جمعيت دانشجويان را زنان تشکيل می دادند و دو ميليون زن شاغل وجود داشت. ۱۹۰هزار زن ايرانی تحصيلات دانشگاهی داشته، ۳۳۳ زن در شوراهای محلی، ۲۲ نفر در مجلس و ۲ زن در سنا بودند.
در آستانه انقلاب، مسأله ای که بسيار مهم تلقی می شد و راجع به آن حرفهای زيادی به راه افتاده بود، مسائل مربوط به زنان و وضعيت آنها درحکومت بعد از انقلاب بود. از اين رو خبرنگاران در اکثر مصاحبه های خود راجع به اين مسأله پرسش می کردند و به ويژه نظر روحانيون را جويا می شدند. در همين راستا از آيت الله شريعتمداری نيز درپاسخ به سؤالی درباره مسئوليتهای زن در نظام آينده، ضمن اشاره به رقت قلب زنان،با استناد به نقل قولی از يکفرد ناشناس مبنی بر غش کردن يک زن قاضی بر سر جسدی، زنان را شايسته قضاوت ندانستند. بر اين اساس زنان قاضی طی نامه ای با انتقاد از اين گفته، ضمن يادآوری حضور بيش از هفتاد زن قاضی در دستگاه قضايی که برخی بيش از ده سال سابقه دارند و همچنين حضور زنان در بيمارستان به عنو.ان پزشک و پرستار و حتی غسالخانه و سالن تشريح، تصريح کردند انحصار کار زنان در پرورش فرزند، يادآور اعمال قرون وسطی و يادآور مصاحبه شاه با اوريانا فالاناچی است. همچنين در اين نامه آمده است: در دوره کارآموزی قضايی ما همگی همسان ديگر همکاران خود بارها و بارها در سالن تشريح پزشکی قانونی با اجساد تکه پاره شده برخورد داشتيم و تا آنجا که ما به خاطر می آوريم در طی جلسات مختلف هرگز نديديم و نشنيديم خانمی دچار بيهوشی شده باشد.
(اطلاعات ۱۸ بهمن ۱۳۵۷)
نگاهی گذرا به قبل ازانقلاب در حوزه مربوط به زنان:
۱۳۰۷ (۱۹۲۸)
- زنان برای تحصيل درخارج کشور به بورس آموزشی دست يافتند.
۱۳۱۴(۱۹۳۶)
- با کشف حجاب اولين دبستان مختلط ابتدائی افتتاح شد.
۱۳۱۷(۱۹۳۸)
- زنان، بدون هيچ محدوديتی، به دانشگاه تهران راه يافتند.
۱۳۲۳(۱۹۴۴)
- قانون تعليمات اجباری به تصويب رسيد.
- شورای عالی جمعيت های زنان تشکيل شد.
۱۳۴۱(۱۹۶۳)
- زنان دارای حق رای شدند.
۱۳۴۲(۱۹۶۳)
- زنان به نمايندگی مجلس انتخاب شدند.
۱۳۴۵(۱۹۶۶)
- با همکاری انجمن های مختلف زنان، „سازمان زنان ايران“ تشکيل شد.
۱۳۴۶(۱۹۶۷)
- ورود زنان به کادر سياسی وزارت امور خارجه.
- زنان دارای حق قضاوت در دادگاه و عضويت در نيروهای انتظامی شدند.
- قانون حمايت خانواده به تصويب رسيد.
۱۳۴۷(۱۹۶۸)
- شرکت نخستين وزير زن در هيئت دولت.
- قانون خدمات اجتماعی زنان به تصويب رسيد.
- اولين مرکز رفاه خانواده توسط سازمان زنان ايران گشوده شد.
۱۳۴۷(۱۹۶۸)
- زنان به خدمت در صفوف سپاهيان انقلاب پرداختند.
۱۳۴۹ (۱۹۷۰)
- زنان به عضويت انجمن شهر و شهرستان و استان انتخاب شدند.
۱۳۵۴(۱۹۷۵)
- قانون حمايت خانواده اصلاح شد و ايران در گردهم آئی سال بين المللی زن شرکت کرد.
- نخستين زن به مقام وزيرمشاور در امور زنان رسيد
۱۳۵۷(۱۹۷۸)
- طرح اقدامات ملی به تصويب رسيد.
- در اين سال دوميليون زن ايرانی رسماً به کار اشتغال داشتند. ۱۸۷۹۲۸ زن در دانشگاه ها و در رشته های تخصصّی تحصيل می کردند. ۱۴۶۶۰۴ زن کارمند دولت بودند، که از آنها ۱۶۶۶ نفر سمت مديريت داشتند. ۲۲ زن نماينده مجلس، دو زن سناتور، يک زن وزير، يک زن سفير، سه زن معاون وزير، يک زن فرماندار، پنج زن شهردار،۳۳۳ زن نماينده انجمن های شهرستان و شهر بودند.
لازم است تاکيد شود،اگر زنان قبل از انقلاب به برداشتن حجاب مجبور شدند، اما اين بدان معنا نبود که در ميان زنان روشنگری صورت گرفته و آنها آگاهانه بر ورود به عرصه اجتماع تشويق شده بودند. در همان دوره ذهنيت غالب در ميان زنان، لزوم ايفای نقش سنتی به عنوان آشپز و مادر بود. اين ديد همچنان در زمان انقلاب وجود داشت.
شهرک نوفل لوشاتو درحومه پاريس:
" ما فقط لباسهای جلف را ممنوع خواهيم کرد."(کيهان اول بهمن ۵۷ شماره ۱۰۶۱۸ صفحه ۳)
(به نقل از مصاحبه السفير با آقای خمينی)
سئوال – چون مرا به عنوان يک "زن" پذيرفته ايد، اين نشان دهنده اين است که نهضت ما، نهضتی "مترقی“ است. ولی ديگران کوشيده اند آن را" عقب مانده" نشان دهند. فکر می کنيد آيا زنان ما حتما بايد حجاب داشته باشند؟ و مثلا روسری رو سر داشته باشند؟
جواب – اما اينکه شما را پذيرفتم، بنده شما را نپذيرفتم. شما آمديد اينجا و من نمی دانستم شما می خواهيد بياييد اينجا که پذيرفتم. اين هم دليل بر اين نيست که اسلام مترقی است. ترقی هم به اين نيست که زنها خيال کرده اند يا مردهای ما خيال کرده اند. ترقی به کمالات انسانی و با اثر بودن يک زن در مملکت است نه به اين که سينما برويم که „دانس“ برويم و اينها ترقياتی است که محمد رضا برای شما درست کرد که شما را به عقب رانده که ما بايد بعدها جبران کنيم.
(کيهان سوم بهمن ۱۳۵۷ مصاحبه نوشابه اميری با آقای خمينی)(به نقل از سايت راديو زمانه)
ايران بعد از ۲۲ بهمن ۵۷:
حکومت "ديکتاتوری“ و" دوگانه "پادشاهی سقوط کرد و"حکومت برخاسته از انقلاب" جای آن را گرفت. اولين سخنان درارتباط با حقوق اوليه زنان درانتخاب پوشش را،آقای خمينی بيان نمود:
آقای خمينی در روز ۱۶ اسفند ماه ۵۷ در مدرسه رفاه گفت: " در وزارتخانه اسلامی نبايد معصيت بشود. در وزارتخانه های اسلامی نبايد زنهای لخت بيايند. زنها بروند، اما با حجاب باشند مانعی ندارد بروند کار کنند. ليکن با حجاب شرعی باشند.(کيهان ۱۶ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۵ صفحه ۱)
اين در حالی بود که به نقل از روزنامه کيهان(۱۵ اسفند ۵۷ ص۲)،ايشان چنين گفته بود:
" امام خمينی طی نطقی در مدرسه فيضيه، زنان را دارای حقوق بيشتری از مردان خواندند و با اشاره به زنان صدر اسلام که همدوش مردان در جنگ شرکت می کردند، زنان را در ساختن مملکت و شرکت در امور سياسی با مردان همراه دانستند."
سخنان آقای خمينی در مصاحبه با روزنامه السفير که يکماه پيش از مدرسه رفاه عنوان شده بود درهمين راستا بود. در عکس العمل به اين سخنان بود که موج اعتراضات جامعه را فرا گرفت.اين در حالی بود که سر و صدای برخورد شديد چاقوکشان به زنان، به روزنامه ها ی دولتی نيز کشيده شده بود، دانشگاهيان دانشگاه در بيانيه ای به تاريخ ۲۷ ديماه ۵۷ چاقوکشی و اسيد پاشی و آتش زدن دختران بی حجاب را محکوم و آن را نتيجه تبليغات "خائنانه عناصر مزودر" دانستند و به جامعه هشدار دادند. هزاران نفر از زنان در تهران، سنندج، اصفهان و شيراز و بندرعباس بر مبنای آرشيو خود روزنامه کيهان، بعد از سخنان آقای خمينی، دست به اعتراض و مبارزه زدند، اعتصاب کردند. کتک خوردند، به زندان افتادند و اولين دختر و پسری که به جرم رابطه دوستانه دستگير شدند، در املش شلاق خوردند. پسر به ۲۵ ضربه شلاق و دختر به ۱۰۰ ضربه محکوم شد که اين حکم در وسط خيابان به اجرا در آمده و دختر در حين خوردن شلاق بيهوش شد. اين خبر علاوه بر کيهان و اطلاعات، به سرعت درساير روزنامه ها با خشم و نفرت منعکس شد. در نتيجه انعکاس اين اعمال خشونت آميز اولين عکس العملهای افکار عمومی غرب در آمريکا و فرانسه، به حالت اعتراض به نمايش در آمد.
آقای ابراهيم يزدی در گفت و گو با حميده اميری خبرنگار کيهان اعلام کرد که: " آنچه در نظام اسلامی بايد رعايت شود عفت و عصمت است. ولو اينکه کسی معتقد به حجاب نباشد بايد يک اصولی را رعايت کند اين مختص به زنان نيست.(کيهان ۵ بهمن ۵۷ شماره ۱۰۶۲۲ صفحه ۱)
به دنبال طرح مسأله حجاب و اظهار نظرهای متفاوت روحانيون و مسئولين، اقشار مردم در مقابل اين مسأله موضع گيری های مختلفی داشتند. از جمله مذهبيون به پشتيبانی از حجاب اسلامی برخاسته افراد بی حجاب را مورد بی حرمتی قرار می دادند و موجب ايجاد اغتشاش در سطح کشور می شدند. با اينکه هنوز قانون مشخصی برای چگونگی پوشش وضع و اعلام نشده بود اين افراد گمان می کردند به محض پيروزی انقلاب همه بايد مذهبی شده و يا تحت لوای مذهب ظاهری درآيند. بدين ترتيب با پيروزی انقلاب اگر دست حکومت پهلوی از سرزمين ايران کوتاه شد در عوض خود مردم که طبيعتا دارای اختلاف سليقه و برداشتهای مختلف از دين بودند، با هم درگير شدند. در اين ميان چون نيروهای مذهبی از نظر تعداد بيشتر بودند و از طرف روحانيت هم حمايت می شدند توانستند رشته امور را به دست بگيرند به اين دليل گروه های ديگر که خود را در پيروزی انقلاب سهيم می دانستند خواهان ارائه نظرات خود در ساختار مملکت و قانونگذاری شدند و حاکميت روحانيت مطلق را نقض آزادی واصول اصلی انقلاب می ديدند.نشريه پيغام امروز،مطالبی را در مورد اتفاقات روز زن،چنين نقل می کند:
"زنان آزاديخواه برای اعتراض نسبت به ناروايی ها، ددمنشی ها و بی حرمتی های روزهای اخير عليه زنان، در کاخ دادگستری متحصن شدند. بدين ترتيب مبارزه زنان آزاديخواه عليه تعصب و تاريک انديشی اوج تازه ای می يابد.
اجتماع بزرگداشت روز زن در دانشگاه صنعتی شريف در روز ۱۶ اسفند با حضور بيش از ۵هزار زن برگزار شد. در اين اجتماع چند زن کارگر و نيز شهلا روزبه برادر زاده خسرو روزبه و خانم حيدری مادر شهيد تورج بيگوند سخنرانی کردند و سياوش کسرايی اشعاری خواند.
در تاريخ ۱۳ اسفند ۱۳۵۷،جمعيت زنان مبارز اعلاميه ای صادر نمود:
" جمعيت زنان مبارز اعلام کرد در روز ۱۷ اسفند به مناسبت روز جهانی زن، در تالار فردوسی دانشکده ادبيات دانشگاه تهران برنامه خواهند داشت."(کيهان ۱۳ اسفند ۱۳۵۷ ص۷)
همچنين روزنامه کيهان درواکنش به بيان نظرات آقای خمينی در خصوص قانون حمايت از خانواده چنين نوشت:
"زنان و انجمنهای حمايت از زنان با نوشته ها و گفتار های خود از لغو اين قانون انتقاد نمودند. از جمله خانمی طی درج مطلبی در روزنامه، از لغو قانون حمايت از خانواده انتقاد کرده و گفته است قبل از هر چيز اين سؤال پيش می ايد که ايا در ميان تمام اين قوانين نادرست و غير عادلانه تنها می بايست قانون حمايت از خانواده لغو شود؟ ترديدی نيست که قانون حمايت از خانواده نواقص بسياری دارد که بايداصلاح شود اما نه انکه جدا از ديگر قوانين بيرون کشيده لغو شود. زن هايی که با وجود تمام نواقص و معايب قانون حمايت از خاهنواده در حالی که ساعتها پشت در های دادگاه انتظار می کشيدند و سالها از پله های ان بالا و پايين می رفتند حداقل اين اميد را داشتند که شوهرانشان نمی توانند انها را غيابا طلاق دهند و يا همسر تازه ای به خانه بياورند.قانون حمايت از خانواده ظاهرا به دليل مغاير بودن با نص صريح قران لغو شده است در حالی که اين دو ايه از قران مفاد انرا تاييد می کند "گر بيم ان داريد که نمی توانيد درباره انها عادل باشيد فقط با يک تن ازدواج کنيد."و " هرگز قادر نيستسد نسبت به زنان خويش به طور مساوی عدالت را رعايت کنيد حتی در صورتی که چنين خواسته باشيد."(کيهان ۱۳ اسفند ۵۷)
کانون وکلا نيز به لغو قانون حمايت از خانواده اعتراض نمود:
"کانون وکلای حمايت از حقوق زن و همچنين جبهه ملی ايران،به لغو قانون حمايت از خانواده اعتراض کرد. در بيانيه کانون وکلا امده است: ايا اين نشانه ان نيست که در دفتر امام و کميته انقلاب حتی يک زن برای انکه مافع حقوق زنان باشد و به خصوصيت های حقوقی، اجتماعی و اقتصادی نيمی از جامعه که حتی در جامعه توحيدی ايده ال نيز نقش خاصی دارند توجه نمايد وجود ندارد؟"(کيهان ۱۳ اسفند ۱۳۵۷)
در روز ۱۷ اسفند ۵۷ به دعوت جمعيت زنان مبارز، دانشگاه تهران شاهد حضور زنان در اعتراض به حجاب اجباری بود:
" در گردهمايی زنان در دانشگاه تهران به مناسبت اعتراض به حجاب اجباری،نماينده جمعيت زنان مبارز اظهار داشت ما با حجاب مسئله نداريم آنچه که مطرح است اين است که زنان در انقلاب شرکت کرده اند و بايد نقش واقعی آنها دربه ثمر رسيدن اين انقلاب نيز تا پايان ايفا شود."
يکی از زنان که از سوی دانشجويان زن ايرانی سخن می گفت با اشاره به عدم حضور زنان در کابينه بازرگان،کميته ها و شورای انقلاب، اين رژيم را صد در صد مردانه دانست.وی در ادامه خواسته های زنان را چنين بيان کرد: در حکومت اسلامی نبايد نهاد غير اسلامی باشد، زن و مرد بايد به طور مساوی از سهم ارث برخوردار باشند، همانطور که زن نمی تواند دو شوهر داشته باشد مرد هم بايد يک زن بيشتر نگيرد،صيغه که به نظر ما بايد از ميان برود...وی در ادامه سخنانش افزود: چرا زنها نبايد مجتهد داشته باشند؟چرا زنان مانند مردان در زمينه های سياسی مذهبی اجتماعی شرکت داشته باشند؟ ما می گوييم اگر موی زن تحريک کننده است و بايد پوشيده باشد،موی مرد هم می تواند همين اثر را داشته باشد ولی ما به هر دو مورد اعتقاد نداريم.
يکی از زنان حقوقدان نيز طی سخنانی درباره حقوق زنان،هشدار داد اگر قانون اساسی جديد و حکومت آينده تشريح نشود در رفراندوم شرکت نمی کنيم.
در اين تظاهرات حدود ۵۰۰ نفر مرد هم شرکت داشتند و گفتند: مسأله حجاب نيست،توطئه آمريکاست!
عده ای از زنان ضمن راهپيمايی به سوی راديو تلويزيون هجوم برده شعار دادند: آزادی زنانه حق مسلم ماست
اينان در نزديکی ساختمان تلويزيون که برخی ادعا می کردند ديشب مسئولان ان به زنان توهين کرده اند کفشها را در آورده پياده به راه افتادند. اين زنان اظهار داشتند از اينکه مردها برايشان تصميم می گيرند ناراحتند. اين اجتماع سر انجام با حمله به اتومبيل حامل قطب زاده و آسيب ديدن اتومبيل و دخالت نيروهای نظامی پايان يافت."
(آيندگان ۲۲ اسفند ۱۳۵۷)
بدنبال اين اعتراضات وسيع، روزنامه کيهان با آقای طالقانی مصاحبه کرد.ايشان در مصاحبه خود ضمن توضيح فلسفه حجاب و مزايای آن در اسلام، نقد حکومت پهلوی و غربزده کردن زنان گفت:
"هو و جنجال راه نياندازند و همانطور که بارها گفتيم همه حقوق حقه زنان در اسلام و در محيط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد ماند. و از آنها خواهش می کنيم که با لباس ساده با وقار، روسری هم روی سرشان بياندازد به جائی بر نمی خورد. اگر آنهائی هم که ميخواهند مويشان خراب نشود اگر روی مويشان روسری بياندازند بهتر است و بيشتر محفوظ می ماند... چه جنگها چه قتلها چه فجايع که تا يک سال قبل دائما هر روز يک قسمت از اخبار روزنامه ها همين فجايع بود. منشا اينها کی بود؟ منشا اينها از کجا بود؟ غير از همين تحريکات بيجا بود؟ واقعا يک عده زنها اين جوانها را اذيت میکردند. آنها يک عده ای شکايت داشتند جوانها ما را اذيت ميکنند. يک جوانی که وسيله زن گرفتن ندارد وسيله کار ندارد زندگی سرو سامان ندارد وقتی اين زن را با اين صورت می بيند که گاهی يک پيرزن پنجاه شصت ساله خودش را مثل يک دختر ۱۴ ساله نمايش می دهد توی خيابان يا سر کوچه اين بيچاره اذيتش میکند. ناراحتش میکند و اين يک جور آزار جوانها است و اميدواريم که بعد از اين جوانهای ما هم سر و سامان پيدا کنند... اجباری حتی برای زنهای مسلمان هم نيست. چه اجباری؟ حضرت آيت الله خمينی نصيحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصيحت ميکند راهنمائيش می کند که شما اينجور باشيد به اين سبک باشيد." (کيهان ۲۰ اسفند ۵۷ شماره۱۰۶۵۸)
همان زمان کيهان ۲۶ اسفند ۵۷ در صفحه دوم خود خبری را به نقل ازآسوشيتدپرس در پاريس منتشر کرد که بر مبنای آن حدود يک هزار زن آمريکائی دست به تظاهراتی به حمايت از زنان ايران در مقابل کنسولگری ايران در واشنگتن زدند. به گفته اين گزارش: " بتی فريدن و گلوريا استيمن دو تن از رهبران جنبش آزادی زنان آمريکا در ميان تظاهر کنندگان بودند. همزمان در پاريس هم کميته بين المللی حمايت از حقوق زن در ايران با حضور يکصد زن برجسته از پانزده کشور دنيا تشکيل شده است."
با اعلام اجبار حجاب اسلامی و طرح اين موضوع که " حقوق زنان غربی است "افراد ناشناخته ای تحت عنوان مأموران "کميته امام "تعرض خشونت آميز و وسيعی را در معابر عمومی عليه زنان آغاز کردند. اين حرکات پراکنده با گردهمايی اين روز زنان آزاديخواه در دانشکده فنی دانشگاه تهران پيوند خورد. زنان شرکت کننده در اين اجتماع، خواهان روشن شدن وضع مسأله حجاب، قانون حمايت خانواده و تساوی حقوق با مردان شدند. زنان معترض در حالی که به سمت دفتر نخست وزيری می رفتند،مورد ضرب و شتم گروهی که فرياد "يا روسری يا تو سری "سر می دادند قرار گرفتند. در مقابل دفتر نخست وزيری نيز با شليک مسلسل و تير هوايی از انان پذيرايی شد.
در شهرهای خرمشهر و آبادان نيز افراد بی حجاب مورد حمله و آزار قرار گرفتند و فرياد " يا حجاب يا تيزاب" را شنيدند.
افرادی طی تماس های تلفنی به اين قضايا معترض شده گفتند: اين حرکات را نمی توان انقلابی دانست زيرا آزادی که مهمترين هدف انقلاب بود پس چرا بين زن و مرد تبعيض قائل می شوند.
من يک دبير هستم. از ديروز در همه جا ما را ناراحت می کنند. چرا آقای خمينی قول خودشان را زير پا گذاشتند. آيا اين در شأن مقام رهبری روحانيت است؟
اگر لباس خانم ها غربی است پس مردها هم بايد لباس غربی را در آورند و شلوار بندی و کلاه نمدی سر بگذارند."
(پيغام امروز ۱۹/۱۲/۵۷ صص۱و۲)
حجت الاسلام اشراقی داماد آقای خمينی طی گفت و گويی ضمن اشاره به اينکه منظور از حجاب،چادر نيست، تاکيد کرد زنان بايد با حجاب در ادارات حاضر شوند.
به دنبال بالا گرفتن بحث و گفت و گو درباره حجاب بانوان، زنانی که به مناسبت روز جهانی زن در راهپيمايی شرکت داشتند،عليه کسانی که به زنان بی حجاب اهانت می کنند شعار دادند.
اين بحث ها به دنبال مصاحبه تلفنی راديو ايران با آقای اشراقی اوج گرفت. گزارش ها از چندين مورد برخورد بين زنان بی حجاب با عناصر تند رويی که آنها را ملزم به سر کردن چادر نمودند خبر می دهد.
(کيهان ۱۷/۱۲/۵۷ ص۲)
يك روز بعد در ۱۸ اسفند ۵۷ گروهی گسترده از دختران دانشآموز مدارس تهران، در مقابل دادگستری و دفتر نخست وزير دست به راهپيمايی و تجمع زدند، كه تداوم اين اعتراضات در روز ۱۹ اسفند به درگيری منجر گرديد.
"معاون نخست وزيرو سخنگوی دولت طی مصاحبه ای نظر دولت را درباره حجاب اعلام کرد.وی گفت بديهی است نخست وزير و خانواده اش از قديم طرفدار و مشوق و معتقد به حجاب در حد معقول و عملی و صحيح اسلامی آن بوده اند ولی ايشان و همه آقايان وزرا معتقد و عامل به آيه کريمه لا اکراه فی الدين می باشند و دستور اجبار حجاب برای خانمها صادر نمی نمايند. اعلام صريح دو روز قبل آيت الله العظمی خمينی که احدی حق تعرض و مزاحمت خانم ها را ندارد مؤيد عمل دولت بر عدم الزام خانمهای کارمند و مراجعين به ادارات می باشد البته نمايشگری و عريانی و جلفی مسأله ديگری است که مسلما درايران بعد از انقلاب اسلامی و در دولت های اسلامی نمی تواند جواز و پذيرش داشته باشد."
همچنين از منزل آقای خمينی طی اطلاعيه ای اعلام شد با مزاحمين بانوان به شدت برخورد خواهد شد.
(کيهان ۲۰اسفند ۱۳۵۷ص۲)
در پی انعکاس نظرات دولت وآقای طالقانی درباره عدم اجبار حجاب،زنان حقوقدان به گمان پايان يافتن مسأله، پيام تشکر آميزی منتشر کردند.
زنان حقوقدان طی اطلاعيه ای ضمن تشکر از آيات عظام، دولت و خواهران مبارز، مسأله اجبار حجاب را پايان يافته تلقی کرد.(کيهان ۲۱ اسفند۵۷)
سرانجام در پی صدور اطلاعيه كميته مركزی، سخنان مرحوم آقای طالقانی و اعلام نظر دولت موقت مبنی بر آزاد بودن حجاب، زنان حقوقدان با صدور اعلاميهای در ۲۰/۱۲/۵۷ با تشكر از „آيات عظام، دولت و خواهران مبارز“ مساله الزامی كردن حجاب را پايان يافته اعلام كردند. به نظر برخی، مسأله اجباری حجاب به طور موقت حل شده بود و نظام اسلامی در راستای تأمين اولين راه كار خود، از شيوههايی بهره برد و سرانجام نيز موفق گرديد.
با پايان گرفتن اعتراضات زنان بر عليه حجاب اجباری،اعتراضات مدافعان حجاب اجباری در روزهای بعد، در برابر بسياری از ادارات دولتی شکل می گيرد.
" عصر روز ۱۸ اسفند گروهی در محوطه روزنامه به طرفداری از حجاب جمع شده و شعار داده اند:"ما پيرو قرآنيم، بی حجاب نمی خواهيم" "مرگ بر اين ارثيه پهلوی“، "رهبر ما خمينی، حجاب ما زينبی“ و..."
(کيهان ۱۸ اسفند ۱۳۵۷)
صادق قطب زاده سرپرست راديو تلويزيون روز ۲۵ اسفند ۱۳۵۷ در اجتماع بزرگی حضور يافت و پس از سخنرانی خانم گوهر الشريعه دستغيب در تحسين از حجاب، آب پاکی را روی دست همگان می ريزد. او با اعلام اينکه انقلاب ايران ۱۶۰ هزار کشته و مجروح داشته است در برابر جمعيت شوريده ای که سازماندهی شده و عموما زنان با حجاب در آن خودنمايی می کنند ضد انقلاب و عوامل ضد حجاب را تقبيح می کند و رسما اعلام می دارد:" از امروز مفاهيم جمهوری اسلامی را روشن می کنيم." در قطعنامه صادره تصفيه ضد انقلاب و برخورد با انواع توطئه ها پيش بينی می شود. بند ۱۱ و ۱۲ قطعنامه به زنان اختصاص دارد که مثل تيغ برهنه رو در روی زنان معترض قرار می گيرد. "بند ۱۱: زنان قهرمان ما هرگونه دو دستگی و شکاف در صفوف متشکل و متحد برادران و خواهران انقلابی را محکوم و مطرود می نمايند." "بند ۱۲: خواهران مسلمان ما حجاب را به مثابه سنگر پيکار و حصار تقوی، به تمامی زنان مبارز و انقلابی ابلاغ و پيشنهاد می نمايند." در پايان قطعنامه اين جمله آمده است: "درود هر آزاده، بر صادق قطب زاده."
سخنان روحانيون و مراجع درباره چگونگی حجاب بانوان و اعتراض خانم های ناراضی از حجاب اجباری بازتاب های فراوانی در ميان جامعه آنروز داشت و روزی نبود که اجتماعی بر سر داشتن يا نداشتن حجاب تشکيل نشود در همين راستا زنان طرفدار حجاب نيز با تظاهرات خود در مقابل مخالفان اظهار نظر می نمودند:
"عده ای که به طرفداری از حجاب شعار می دادند ضمن اجتماع در محوطه روزنامه با شعارهای "ما پيرو قرآنيم بی حجاب نمی خواهيم " و " مرگ بر اين ارثيه پهلوی " پشتيبانی خود را ازفرموده امام مبنی بر حفظ حجاب زنان، اعلام کردند."(کيهان ۲۰ اسفند ۵۷)
اما موضوع حجاب اينگونه خاتمه نيافت. آقای خمينی که در سال ۵۷ بعد از تنها اظهارنظر رسمیاش در مورد حجاب ديگر هيچ موضعی اتخاذ نکردهبود، در تيرماه ۱۳۵۹ طی يک سخنرانی، شديدا از دولت انتقاد کرد که چرا هنوز نشانههای شاهنشاهی را در ادارات دولتی از بين نبرده اند. وی به دولت بنیصدر ۱۰ روز فرصت داد تا ادارات را اسلامی کند.
بعد از اين سخنان از صبح شنبه ۱۴ تيرماه ۱۳۵۹ ورود زنان بیحجاب به ادارات دولتی ممنوع شد. البته هنوز لباس فرم يا آنچه که بعدها به نام مانتو مشهور شد، رسميت نداشت بلکه زنان موظف بودند لباس آستينبلند و پوشيده بپوشند و روسری نيز سر کنند.
اما اين بار بر خلاف سال ۵۷ اعتراض گسترده و شديدی عليه اين سخنان صورت نگرفت. شايد يکی از عمده دلايل اين سکوت را بتوان مربوط به فضای سياسی آن زمان دانست. ناآرامیهای کردستان و ترکمنصحرا و نيز شروع درگيری بين نيروهای چپ و حزباللهیها در تهران و چند شهر ديگر، مجال پرداختن به موضوع حجاب را از مردم گرفته بود. ضمن آنکه بسياری از نيروهای روشنفکر در آن زمان يا کشته شده و يا در زندان بودند، برخی نيز ايران را ترک کردهبودند.
روند اجباری شدن حجاب تا سال ۱۳۶۰ ادامه داشت. در ماه رمضان آن سال محمد تقی سجادی نماينده دادستان انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات، مقررات مربوط به ماه رمضان را اعلام کرد.
طبق اين قانون، اماکن عمومی موظف شدند تابلويی در معرض ديد مشتريان خود قرار دهند با اين جمله: „به دستور دادگاه مبارزه با منکرات از پذيرفتن ميهمانان و مشتريانی که رعايت ظواهر اسلامی را نمیکنند معذوريم“. اين اطلاعيه در حالی صادر شد که اعظم طالقانی نماينده مجلس شورای اسلامی دوماه پيش از اين تاريخ، تصويب هرگونه لايحهای مربوط به اجباری شدن حجاب در مجلس را تکذيب کرده بود.
به واقع نيز هيچ قانونی در اين زمينه تا سال ۱۳۶۳ در مجلس به تصويب نرسيد. در آن سال با تصويب قانون مجازات اسلامی در مجلس، حکم ۷۴ ضربه شلاق برای عدم رعايت حجاب تعيين شد. اين حکم هنوز هم پا برجاست.
تجربه نشان داده است که دولت ها در هر زمينه ای که امری را اجباری و الزامی کرده اند، بدون آنکه زمينه پذيرش و اقناع عمومی را فراهم نمايند، فرهنگ سياسی و رويکرد اجتماعی مردم به عکس العمل منجر شده و عملا بر خلاف آن اجبار به اشکال مختلف پيدا و پنهان بسيج شده اند. دو نمونه عينی اين حرکت را در رابطه با پديده پوشش(حجاب)زنان می توان ديد، چه آن زمان که به امر رضاشاه بی حجابی اجباری شد و چه بعد از انقلاب که به حکم قانون مصوب مجلس حجاب اجباری گرديد و بی حجابی از مصاديق جرايم ضد عنف و اخلاق عمومی تلقی شد.
مطابق تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند،به حبس از ۱۰ روز تا ۲ ماه و يا پنجاه هزار تا پانصدهزار ريال جزای نقدی محکوم خواهند شد. اين تبصره در ذيل ماده ای ست که کيفر اشخاصی که در انظار و اماکن عمومی و معابر، متظاهر به عمل حرام می شوند يا مرتکب اعمالی می شوند که گرچه نفس آن عمل دارای کيفر نمی باشد،ولی عفت عمومی را جريحه دار می نمايد، آمده است.
تا قبل از اجباری شدن حجاب،مقاومت هايی از سوی زنان بی حجاب صورت می گرفت. اما بعد از قانونی شدن حجاب و برخورد با زنان بی حجاب و پاکسازی آنها در مراکز شغلی،حجاب اجباری حتی توسط مخالفين نيز رعايت شد.به نحوی که ديگر در سطح جامعه با پديده بی حجابی مواجه نبوديم.هر چند به دليل بی اعتقادی طيف هايی از زنان به امر حجاب و در اعتراض به آن، بتدريج پديده بد حجابی شکل گرفت.
از طرف ديگر چون حد و حدود حجاب شرعی مورد نظر قانونگذار مشخص نبود و در اين رابطه سليقه ای عمل می شد،بتدريج زنانی به بهانه های عدم حفظ حجاب يا بد حجابی مورد برخورد قرار گرفتند.
زنان کارمندی نيز که در ادارات رعايت امر حجاب را نمی کردند،به استناد قانون رسيدگی به تخلفات اداری مشمول توبيخ کتبی با درج در پرونده يا اخراج از اداره قرار گرفتند.
گفتمان"ضد امپيرياليستی“و"انقلابی“،بر عليه "آزادی خواهی“ و "برابر حقوقی“:
"انقلاب " روانشناسی پيچيده ای داشت که برآيند روحيه افراد تشکيل دهنده آن بود، ولی متاسفانه حاصل جمع مطالبات افراد شرکت کننده در آن نبود. در"انقلاب"، چيزی که بيش از تعقل، حکم ميراند،شور و احساسات بود.علاوه بر آن، فضائی که در فرهنگ سياسی/ اجتماعی، که به آن „جوّ“ انقلابی می گويند،اکثريت جامعه را مجذوب خود نموده بود. به همين دليل بود که "نفی گرائی“ و "خشونت" به مثابه "ارزش های انقلابی“ اگر ستوده نمی شد،مخالفتی نيز با آن به عمل نمی آمد.
" انقلاب" به عنوان يك پديده سياسی که „فروپاشی نظم سياسی موجود و استقرار نظم سياسی بديل“ به حساب میآيد، خود روايتی كلان از كشمكش هويتها و غلبه هويت جديد بر هويت قديم است.اين دوران كه دوران از هم پاشيدگی نظام سياسی پيشين و دوران رقابت و باز توليد قدرت است، دورهای است كه انقلاب ايران همانند هر انقلاب ديگر میكوشد هويتهای جديد و ساخته شده خود را به جامعه تحميل نمايد.
به غير از شرکت کنندگان در اعتراضات ۵ روزه،و آقای هدايت متين دفتری (بنيانگذارواز اعضای جبهه دمکراتيک مردم ايران)،تمامی احزاب و سازمانها و شخصيت ها در اين باره يا سکوت کردند و يا اين اعتراضات را به عوامل "ضد انقلاب"و طرفداران سلطنت اعلام نمودند.
ارائه موارد زير فقط به منظور نشان دادن گفتمان حاکم بر سازمانها و احزاب در مقطع انقلاب بوده و طبيعی است تبار شناسی احزاب و سازمانها وبررسی سياست ورزی آنها به تعمق جامعی نياز دارد که در حوزه اين نوشتار نمی گنجد.
حزب توده ايران:
" حزب توده ايران طی چاپ بيانيه ای در نشريه نويد با اشاره به استقبال مردم ايران از امام خمينی اين حرکت را بزرگترين استقبال تاريخ خواند و ضمن اعلام حمايت از رهبری امام خمينی اعلام کرد دکتر فريدون کشاورز به علت يک سلسله اقدامات ضد حزبی همچون مسافرت به چين و بند و بست با مراجع چينی به منظور ايجاد تفرقه در حزب توده اخراج شده است."(اطلاعات ۱۹ بهمن ۵۷)
" به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاريس، حزب توده ايران در اعلاميه ای که در پاريس انتشار داد اعلام کرد که اقدام امام خمينی برای ايجاد يک شورای انقلاب اسلامی را تأييد می کند.در اين اعلاميه گفته می شود „ برنامه سياسی امام خمينی مطابق با برنامه حزب توده در مرحله کنونی برای پيشرفت جامعه ايران است.“
کيانوری دبير کل اين حزب می گويد:“ رهبر مذهبی ايران پشتيبانی ما را به خود جلب کرده است و حزب توده عناصر عينی پيشرو در جنبش ايران را قبول دارد و ما به هر کاری دست می زنيم تا با ايشان يک زبان مشترک بيابيم.“ کيانوری از پاسخ دادن به سؤال مربوط به وجود تماس ميان حزبش و امام خمينی خودداری کرد ولی گفت حزب توده از ابتکارات رهبر شيعه مانند اعلام جمهوری اسلامی، الغای سلطنت، تشکيل مجلس مؤسسان، پشتيبانی می کند زيرا تضمين هايی هستند برای همه اشکال دموکراسی خلق و بهره برداری از منابع ملی به نفع عموم. کيانوری همچنين تأکيد کرد که ميان سوسياليسم عملی و نظريه اجتماعی اسلام اختلافات بنيادی وجود ندارد و لذا آمادگی خود را برای همکاری با هر گونه تشکيلات سياسی حتی يک حزب بورژوا که برنامه حزب توده را تأييد بکند اعلام کرد.(کيهان ۱۲ بهمن ۵۷)
" نامه مردم" ارگان رسمی حزب توده در شماره ۲۷۴ به تاريخ ۱۴ تيرماه ۵۹(بعد از اعلام قطعی شدن حجاب اجباری) با تيتری درشت چنين می نويسد:
"چه دست هائی در کار ايجاد تشنج اند؟"
"ضد انقلاب می کوشد با عمده کردن مسله "حجاب اسلامی“ خود را از زير ضربه خارج سازد و با ايجادتشنج و نا رضائی،انقلاب و رهبری انقلاب را آماج حمله کند."
سازمان چريکهای فدائی خلق:
اين سازمان در اطلاعيه مورخه ۱۲ شهريور۵۷ چنين می نويسد:
"پانزده سال از سرکوب خونين و قتل عام تودها در خرداد ۴۲،پانزده سال پس از تبليغات و جار و جنجالهای رژيم فاشيستی شاه در باره انقلاب سفيد،پانزده سال پس از سرکوب وحشيانه مبارزات حق طلبانه و آزاديخواهانه مردم و از بين بردن احزاب و جمعيت ها و شکنجه و کشتار انقلابيون،و سرانجام پس از پانزده سال تبليغ روی شخصيت پوشالی و کثيف شاه خائن و باند درباريان هرزه بعنوان ناجی ملت،....."
" همزمان با ورود آيت الله خمينی به وطن سازمان چريکهای فدايی خلق ايران با پخش اعلاميه ای مقدم ايشان را گرامی داشت."(کيهان ۱۴ بهمن ۵۷)
" در سالهای تأمل؛ وقتی به فکر نگاه به خود و گفتگو با خود افتادم؛ ديدم سياه ترين برگ در دفتر زندگيم؛ در مقام دبير شعبه زنان در سازمان اکثريت، سکوت پر از تمکين من در برابر اجبار حجاب توسط خمينی بوده است! "
(جمشيد طاهری پور-برگهائی از زندگی بخش دوم)
"سازمان چريک های فدائی خلق ايران ضمن محکوم ساختن هر گونه اقدامی که به محدويت اجتماعی حقوق زنان بيانجامد،معتقد است که بايد قاطعانه عليه روابط و باورهای پوسيده ای که شخصيت اجتماعی زنان را لگد مال کرده و زن را تا حد يک"عروسک" تنزل می دهد مبارزه شود.ما معتقديم مبارزه برای کسب حقوق اجتماعی زنان را می بايد در راستای پيشرفت مبارزه ضد امپرياليستی-دمکراتيک خلقهای قهرمان ايران سازمان داد.
ما از همه زنان و مردان آگاه و مبارز ايران مصرأ می خواهيم که با فعاليتهای پيگير آگاهانه ميان مردم اجازه ندهند،جبهه سرمايه داری وابسته و ايادی امپرياليسم آمريکا،به سود خود از طرح اجباری کردن حجاب اسلامی بهره برداری کنند."(نشريه کار شماره ۶۶ سرمقاله حقوق زن و حجاب اسلامی)
سازمان مجاهدين خلق ايران:
" به دنبال مبارزات مردم و شدت گرفتن تب انقلاب اسلامی، بختيار لوايح انحلال ساواک و تعقيب فاسدان را به مجلس برد و تصويب نمود. اما اين کار تأثيری در مردم مصمم ننمود.از طرفی در کشورهای ديگر مبارزات ضد شاهی همراه را با ايران ادامه داشت و در اين راستا مجاهدين خلق سفارت ايران در فرانسه را اشغال کردند.بر اساس گزارش روزنامه کيهان، عده ای با دادن شعارهای الله اکبر و به طرفداری از امام خمينی ايتدا کنسولگری و سپس سفارت ايران در پاريس را اشغال کردند. اشغالگران سفارت، که خود را وابسته به سازمان مجاهدين خلق معرفی نمودند، عکس های شاه و خاندان او را از ديوارها کندند و به جای آنها عکس امام خمينی را گذاشتند. اين گروه اعلام کردند تا زمانيکه سفير امام خمينی در پاريس معرفی نشود سفارت را تخليه نخواهند کرد. افراد سازمان مجاهدين خلق پرچم اين سازمان را بر بام سفارت بر افراشته و تابلوی جمهوری اسلامی را بر سر در سفارت نصب کرده اند."(کيهان ۴ بهمن ۵۷)
" در پی بالا گرفتن مسأله حجاب و اظهار نظر سازمانهای گوناگون در اين باره،سازمان مجاهدين خلق نيز طی اطلاعيه ای با اشاره به آزادی که به بهای خون هزاران شهيد به دست آمده هشدار داد دنباله گيری مسائلی که در شرايط کنونی از مسائل اصلی جامعه و جنبش ما نيست به هر نحوی باشد موجب انحراف از مسير اصلی است.در اين اطلاعيه با تأکيد بر سوءاستفاده عناصر فرصت طلب از اين مسأله،تصريح شده حجاب به عنوان يک نهاد انقلابی اسلام چيزی جز کوشش اجتماعی به خاطر رعايت و حفظ سلامت اخلاقی جامعه نيست و هر موضعگيری خصمانه بر زنان ميهن نامعقول است."
"تبريک مجاهدين خلق به رهبر انقلاب و ملت ايران برای رفراندوم جمهوری اسلامی“(پيام خلق ۲۶ فروردين ۵۸)
ساير سازمانها و احزاب:
سازمان کارگران انقلابی ايران(راه کارگر) در اطلاعيه خود به مناسبت ۸ مارس در سال ۸۳ چنين می نويسد:
"عدم حساسيت نيروهای چپ،مترقی و دمکرات به مسله زنان و حاکم بودن فرهنگ مرد سالارانه بر بينش سياسی اين نيروها از جمله عواملی بودند که اين تظاهرات را از پشتيبانی لازم برخوردار نکرد.ما در اولين کنگره خود درسال۷۰ به نقش خود دراين رابطه،به عنوان يک نيروی تازه شکل گرفته در آن زمان،که در رابطه با حقوق زنان به پاره ای انتقادات بسنده کرده و عملأ از اعتراضات زنان در سالهای ۵۸-۶۰ پشتيبانی نکرديم،انتقاد کرديم."
" دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی ايران طی مصاحبه ای با خبرنگار بی بی سی راه جبهه ملی را با راه آيت الله خمينی در مبارزه عليه استبداد يکی خواند و اظهار داشت: به عناوين و اسامی مختلف سعی کرده اند و می کنند که جبهه ملی و نهضت روحانی را در برابر يکديگر قرار دهند. وی درباره مغايرت حکومت اسلامی با فلسفه جبهه ملی گفت: جبهه ملی يک سازمان سياسی عرفی مستقل است. ما خواستار احترام به آزادی بيان، مطبوعات، عقيده، احزاب و سازمان های سياسی و صنفی هستم. از نظر ما يک حکومت ملی و مستقل که مورد تأييد اکثريت ملت مسلمان باشد همان حکومت اسلامی است."(کيهان ۸ بهمن ۵۷)
بر اين اساس بود که:
دربهار ۵۸، رسماً قانون حمايت از خانواده، ملغا اعلام شد و جای خود را به دادگاههای مدنی داد که حق طلاق را به مراجع شرعی می سپرد.
در بهار ۵۸، سن ازدواج برای دختران از ۱۸ سال به ۱۳ سال تقليل يافت. به موازات آن، تحصيل دختران ازدواج کرده در دبيرستانها ممنوع می شود و خود به خود بخش وسيعی از دختران از تحصيل محروم می شوند.
دربهار ۵۸، حق قضاوت از زنان سلب شد. زنان ديگر نمی توانستند در رشته حقوق قضايی تحصيل کنند. و کار آموزان رشته حقوق، سرگردان دست به تحصن و اعتراض زدند.
دربهار ۵۸، هنرستانهای مختلط نيزاز تصميمات "انقلابی“ بی نصيب نماند و اعلام شد که هنرستانهای مختلط بايد تعطيل شوند. خود بخود دختران هنرستانی که مدرسه مستقلی نداشتند، سرگردان شدند.
دربهار ۵۸،حکومت برای محدود کردن مهد کودک کارخانجات و ادارات وارد عمل شد. بانک مرکزی، وزارت آب، سازمان برنامه و بودجه، کارخانجات استارلايت و مينو از آن جمله اند. اين اقدامات مورد اعتراض زنان قرار گرفت.
دربهار ۵۸، مراکز رفاه خانواده به تعطيل کشانده شدند و مراکز کمک به کودکان و تنظيم خانواده محدود شد. مددکاران اجتماعی که در اين مراکز مشغول کاربودند به خدمات غير تخصصی گماشته شدند. توزيع قرص های ضد حاملگی کاملا ً محدود شد و تنها در اختيار زنان بالاتر از ۴۰ سال قرار گرفت. حکومت ايران همه اين اقدامات را پيش از تدوين قانون اساسی اش انجام داد.
همانگونه که اشاره گرديد، گفتمان غالب در انقلاب ۱۳۵۷ گفتمان پوپوليستی بود. اين پوپوليسم در عين حال با خشونت آميخته بود. جو، زبان و رهبری غالب بر انقلاب بهمن،تحميل می نمود که به حقوق زنان توجهی ابراز نشود. ما وقتی از سکوی آينده به گذشته نگاه می کنيم می بينيم که خواسته های دمکراتيک و حقوق بشر مطرح نبودند و بالطبع موضوعات خاص زنان نيز نمی توانست در مرکز قرار گيرد. به ياد می آوريم که تنها کانون مدافع حقوق بشر که توسط دکتر لاهيجی بنياد گذاشته شده بود در ميان فريادهای "مرگ بر" و "اعدام بايد گردد" گم می شد و صدای آن به جائی نمی رسيد. بنابراين با اينکه شعار اوليه انقلاب آزادی و استقلال بود و جمهوری اسلامی ديرتر به آن اضافه شد، درک از مفهوم آزادی گنگ بود. فکر می کرديم با رفتن شاه و کاهش نفوذ آمريکا، آزادی مستقر می شود. تفکر روشنفکران آگاه به مفهوم آزادی متأسفانه تفکر غالب نبود. در رابطه با زنان و خواسته های آنها نيز به همين گونه بود ما متوجه نبوديم که مسأله جنسيت در تحولات اجتماعی و ايجاد نظم دمکراتيک نقش اساسی دارد. بسياری از زنان از بيان به يک جنبش مستقل زنان گريزان بودند. به عنوان نمونه خانم هما ناطق در آن روزها گفت که او اصلا به حرکتی به نام جنبش زنان اعتقاد ندارد.
خلاصه اينکه بحث چپ و راست و غيره مطرح نيست مساله اعتقاد و يا عدم اعتقاد عمومی به نقش حياتی آزادی های زنان در خواسته های اجتماعی در تحولات اجتماعی بود.
وقتی در انقلاب فرانسه حقوق بشر مطرح شد، حقوق زن در آن اصلا جايگاهی نداشت. خانم اليمپ دُ گوش به دليل اعتراض به اين مسأله و همچنين اعتراض به اعدام های انقلابی، خود به جوخه اعدام سپرده شد.
در سال ۱۳۵۷ همه گروه ها از جمله روحانيت تنها به استفاده ابزاری از زنان پرداختند. ريشه اين تفکر در نگاهی بود که آزادی های دمکراتيک از جمله آزادی زنان را خواسته بورژوازی می شمرد. تفکر غالب در نيروهای چپ متأثر از تفکرات سوسياليستی بود،که استقرار عدالت اجتماعی را پاسخ به تمام نيازها به حساب می آورد. مذهبی ها همين عدالت اجتماعی را قسط اسلامی نام می نهادند و به همين شيوه فکر می کردند. واقعيت اين است که آزادی های دمکراتيک تفکيک پذير نيستند. ما نمی توانيم مثلا آزادی زنان را فدا کنيم و انتظار داشته باشيم عدالت اجتماعی در جامعه نهادينه شود. هرگاه آزادی های دمکراتيک از
|
letzte Änderungen: 11.3.2010 14:52
|
| |
|
|
|
|
|