حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران انقلاب ضد فرهنگی رژیم ارازل و اوباش اسلامی فعاليت هاي دانشجويان دانشگاهاي ايران نقد بر تشکلات غیر سکولار دانشجوئی و وابسته به رژیم دانشجویان زندانی دانشجویان محرم شده از تحصیل و یا تعلیق از مراکز آموزشی همبستگی نیروهای اجتماعی و سیاسی ایران با داشنجویان میهن اخراج اساتید از دانشگاه ها، و ممنوعیت اشتغال شکنجه برای اعترافات تحمیلی با هدف گرفتن فیلم [%] anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27

نشست انجمن های اسلامی دانشگاه های غرب کشور در همدان برگزار شد


خبرنامه امیرکیر: نشست منطقه ایی شمال غرب، غرب و جنوب غرب انجمن های اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) در همدان برگزار گردید. این نشست روز گذشته در همدان و با شرکت اکثریت دانشگاه های عضو این اتحادیه در غرب ایران و با دستور جلسه بررسی مسائل و دغدغه های مشترک و نیز آسیب شناسی مشکلات اخیر پیش آمده در مجموعه برگزار شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، در ابتدای برنامه امین نظری (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی همدان) مجری برنامه، از مهدی عربشاهی (عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت) دعوت کرد تا مباحث خود را درباره اهمیت برگزا ری نشست هایی این چنین بیان کند. آقا ی عربشاهی ابتدا به آسیب شناسی برنامه های برگزار شده در مجموعه دفتر تحکیم در مدت دو سال گذشته و نوع ارتباط شورای مرکزی با شهرستان ها و به طور کلی مجموعه شورای عمومی پرداخت. مهدی عربشاهی با عنوان اینکه هر چند در این دو سال به تعداد نشست ها افزوده شده ادامه داد: “اما چون اکثریت جلسات در تهران بوده است و نشست هایی در این سطح در شهرستان ها به دلایل مختلف تشکیل نگردیده هنوز نتوانسته ایم ارتباط موثر و مفید را که در آن انباشت تجربه حاصل گردد به وجود آوریم که مطمئنا برگزاری چنین برنامه هایی پتانسیل های موجود در مجموعه را فعال تر خواهد کرد و نیز در فضای فعلی در افزایش شفافیت در مجموعه مفید به فایده خواهد بود.

دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت با اشاره به اینکه در این موقعیت استفاده از این محمل در جهت افزایش انسجام بیشتر در مجموعه و نیز بازتعریف نوع رابطه با جریان های فعال و موثر منطقه ای تاثیر بسیاری می دارد، افزود: “از طرف دیگر حتی اگر امکان برگزاری ماهانه چنین نشست هایی نباشد با توجه به مشکلات متعددی که انجمن ها بدان دچار هستند می توان با استفاده از امکانات جدید نظیر اینترنت و برگزاری نشست های مجازی و همین طور تهیه کلیپ و موارد شبیه به آن از عملکرد انجمن ها و در اختیار قرار دادن آن به سایر اعضای شورای عمومی انجمن ها را از وضعیت یکدیگر مطلع گرداند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، عربشاهی در پایان با گرامی داشت یاد دانشجویان در بند به ویژه بازداشت شدگان اخیر در شهر مشهد از انجمن اسلامی همدان به خاطر برگزاری این نشست تشکر کرده و خواستار آن شد که جلساتی شبیه به این نشست در آینده نیز به صورت منظم به وسیله سایر انجمن های منطقه برگزار گردد.

در ادامه جلسه امین نظری، مجری برنامه، از آقای تقی رحمانی (فعال ملی- مذهبی) دعوت کردند تا مباحث خود را به استماع شرکت کنندگان برسانند.

رحمانی با تقسیم بندی دو جایگاه برای خود به عنوان: ۱- روشن فکر و ۲- فعال سیاسی، عنوان نمودند که امروز از منظر یک روشنفکر قصد دارد به نقد جنبش دانشجویی و نسبت آن با مسایل آتی کشور بپردازد. ایشان در ادامه با ذکر تجربه تاریخی دموکراسی خواهی در ایران آن را یک دور خطرناک دانسته که به دلیل سیکل بسته احزاب روشن فکران و دانشجویان و نیز با توجه به آن که رهبران احزاب معمولا از درون همین انجمن ها در فعالیت های آینده یشان بر می خیزند که باعث می شود همان فضای انتزاعی و غیرعملی را حفظ کنند و بیشتر آوانگاردی باشند که در نتیجه در تماس با جامعه و بسط حرکت با مشکل مواجه می گردند.

رحمانی در ادامه با گریز زدن به تاریخ و عدم یادگیری از تاریخ و تکرار آن گفت: “در تاریخ ایران چه در دوره مشروطه و چه پس از آن در زمان شریعتی در تمامی جریانات روشنفکری جامعه حتی آنهایی که مخالف وی بودند این مسئله یعنی نحوه برقراری ارتباط موثر که به سمت نمود عملی برود با بخش اعظم جامعه عقیم بوده اند و باعث گردیده که دیگرانی بر موجی که آن ها درست کرده اند حاکم گشته و منحرف کنند پس به جای شعار بهتر است وارد فضای تساهل و مدارا شویم، بپذیریم که دموکراسی صبر و حوصله می خواهد و بازی عرضی است و استاندارد های آن تنها در این شرایط دست یابیدنی است.” رحمانی باتوجه به نقش دانشجویان در شکل گیری جامعه مدنی گفت: از ۱۳۱۴ تا امروز همیشه جریان دانشجویی به دلیل فقدان نهاد های موثر مدنی در ایران بار سنگین مبارزه را به دوش کشیده است و با توجه به ویژگی آرمان خواهی آن روز به روز رادیکال تر و انتزاعی تر گردیده است. دانشجویان از این غافل شده اند که حرکت به سمت دموکراسی الزاما به آن نمی انجامد. الیته روشنفکران هم به نوبه خود بسیار مقصر می بوده اند. امروز در ترکیه تجربه ای وجود دارد که علی رغم اینکه روشنفکری آن عمر و عمق کمتری نسبت به جامعه ما می دارد در بسط دموکراسسی و توسعه دغدغه موثر آن در جامعه بسیار موفق است. مشکل آنجاست که نه رهبران احزاب نیم بند موجود در ایران و نه روشنفکران و نیز به تاثی از آن ها دانشجویان هیچ کدام سعی نکرده اند بی واسطه خود را در تماس با جامعه قرار دهند و از نزدیک مسائل آنها را درک کنند این مسئله باعث شده که دیالوگ به صورت موثر شکل نگیرد و دور باطل دموکراسی خواهی در ایران تکرار شود. ما هنوز در ایران بر سر دو راهی قوام-مصدق! روحانیت-سلطنت! ایستاده ایم. این مباحث حتی در محافل آکادمیک ما مطرح است که بسیار تاسف انگیز می باشد چرا که ما باید خود را از دوگانگی خوب و بد رها کرده و افراد را به جای آرمانی واقعی ببینیم تا به درستی قادر به نقد آنها و استفاده از تجربه تاریخی آن زمان باشیم. برای میل به این هدف رحمانی ذکر کرد: لازم است پیش از هر چیز مرحله ایران مشخص گردد اینکه آیا ایران در مرحله دموکراسی لیبرال تمام عیار است یا دموکراسی سوسیال تمام عیار و یا دموکراسی غیر متمرکز ملی می باشد. اگر احزاب و روشنفکران به تعیین مرحله که بحثی راهبردی است فارغ از دیدگاه فکری خاص خود بپردازند در تعیین نقشه راه و نوع رابطه با جامعه بسیار موفق تر خواهد بود. دانشگاه و جنبش دانشجویی با توجه به آنکه در این مقطع دموکراسی خواهی را به عنوان شعار خود قرار داده باید دقت کند که دموکراسی خواهی بخشی از آزادی خواهیست نه مساوی آن و حتی ممکن است در مقطعی در مقابل آن قرار بگیرد یا به وسیله دولت ها صوری و فرمایشی گردد. آنچه که در جامعه امروز متاسفانه به سمت میل به آن هستیم؛ دانشگاه ایران همیشه زنده بوده و روشن فکری در صد سال اخیر به شدت در ایران حضور داشته است اما در میل به اهداف موفق نبوده و جریان تولیدی آن معمولا به وسیله نهاد های سنت و یا تمامیت خواهی منحرف گردیده است. باید از تجربه ترکیه و بنگلادش استفاده کنیم و از زیاده خواهی دست برداریم، هزینه ها را بپذیریم. از موضع بالا با جامعه و مردم برخورد نکنیم تا اعتماد آن ها به ما افزایش یابد و بتوانیم دموکراسی خواهی را مانند دغدغه نان شب به مردم تبدیل کنیم. دوری از قدرت نباید به عنوان دوری از جامعه مدنی که قوی ترین قدرت است تلقی گردد تا اطلاع ثانوی احزاب و دانشجویان باید سعی کنند تماس خود را با مردم و اصناف و جریانات هویت خواهی و نیز زنان افزایش دهند بدون آنکه از آنان انتظاری داشته باشند تا سرمایه اجتماعی لازم شکل بگیرد و سیکل معیوب گذشته تکرار نگردد.

در ادامه مهمان دیگر برنامه آقای حسین مجاهد دبیرکل حزب جامعه مدنی ایران به ایراد سخنرانی پرداخت. مجاهد با اشاره به تجربیات خود در سالهای نخستین انقلاب ایران و توصیف شرایط امروز ایران حرکت بسیار شدید تمامیت خواهان و افزایش هجمه هایشان در جهت برخورد حداکثری با جریان دموکراسی خواهی در ایران را طبیعی دانست و راه مقابله با آن را باز تعریف روابط بین فعالین جریان دموکراسی خواه و پرهیز از اتهام زنی در میان آنان دانست. در پایان دبیرکل حزب جامعه مدنی ایران عنوان کرد که ما باید به سطحی برسیم که قبول کنیم هر کس حق دارد همانگونه که می خواهد باشد و در همان جهت عمل کند منتهی ما باید مناسبات مان را با عمل وی مشخص کنیم و حقش را به رسمیت بشناسیم و برخوردمان حذفی نباشد.

نشست در بعدازظهر پنجشنبه با گزارش انجمنها از فعالیت هایشان رسما آغاز به کار کرد سپس تریبون آزاد با محوریت مباحث درون تشکیلات و نقد درون تشکیلات برگزار شد و اعضای انجمن های حاضر در این نشست به بیان دیدگاه هایشان پرداختند. در پایان مقرر شد تا مواضع انجمن های حاضر در نشست پیرامون مسائل اخیر در غالب قطعنامه پایانی طی روزهای آتی منتشر شود.
جمعه ۲۱م تیر ۱۳۸۷

12.07.2008


چپ تحکیمی و سوسیالیسم خلقی"



تاریخ دوبار تکرار می شود: بار اول به صورت تراژدی، بار دوم به شکل کمدی فلاکت بار؛ و البته در دوران هایی از تاریخ، این تکرار به صورت چرخه در می آید. حکابت بروز و ظهور پدیده ای با عنوان "چپ تحکیمی" نیز از همین سنخ است. انجمن های اسلامی مهندس بازرگان، سوسیالیست های خداپرست، سازمان مجاهدین خلق ایران، دانشجویان خط امام و اکنون چپ تحکیمی. تاریخ طنز تلخ و گزنده ای دارد. چهره ها، حرف ها، شعارها و خاستگاه ها یکی است
عدالتخواهی پوپولیستی، رفرمیسم، رادیکالیسم سطحی، فرهنگ ملی-اسلامی، ضدیت با امپریالیسم در شکل بیگانه ستیزی و ناسیونالیسم وجه مشخصه ی جریانات فوق الذکر است. این مشخصات البته به این جریانات محدود نمی ماند، بخش مهمی از این مشخصات در جریانات چریکی چپ به ظاهر غیر مذهبی هم نمود دارد، جریاناتی که بعضی از آن ها زائده های مستقیم جریانات اسلامی اند و بخش دیگر نیز محصول جنبش ملی – اسلامی 15 خرداد 42. اکنون شاهد آنیم که چپ تحکیمی با همان چهره ها و حرف ها و از همان خاستگاه ظاهر می شود. سعید حبیبی و عابد توانچه بهترین نمونه ها برای شناخت چپ تحکیمی هستند.
مصاحبه ی عابد توانچه با سعید حبیبی و نقد (فحشنامه ی) وی به رفیق کیوان امیری الیاسی نمونه های خوبی هستند تا با دیدگاه های آن ها آشنا شویم.
عابد توانچه در گفتگویش با سعید حبیبی می گوید: "ديگر چسباندن تحکيم موجود در آن زمان به انقلاب فرهنگي صداي خود ما را هم درآورده بود. بعضيها در اثر بي اطلاعي و يا به عمد فرقي ميان تحکيم اوايل دهه ي شصت و اواسط دهه ي هشتاد قائل نمي شدند. مثلا تاکيد داشتند که به جاي استفاده از نام « دفتر تحکيم » که رايج بود از « دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه » استفاده شود." و از "انجمن های رادیکال" سخن می گوید و نمونه ی تحول تحکیم را ورود جملاتی از لنین و مانیفست کمونیست در بیانیه های انجمن اسلامی می داند که از طرف پدرخواندگان تحکیمی تحمل نشد و متوقف گردید.
عابد توانچه از افشای تحکیم هراسان است، می خواهد تحکیم را مدرن، دموکراتیک و عدالتخواه نشان دهد. تحکیم را دیگر "تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" نمی داند، تحکیم را "تحکیم وحشت" نمی داند. تحکیم را ضد چپ نمی داند. انجمن ها را مثل چپ رادیکال، رادیکال می خواند. از تلاش هایی که البته خود اذعان دارد که ناکام ماند برای چپ جلوه دادن تحکیم می گوید. خیر آقای توانچه، دیگر نمی توانید تحکیم را بزک کنید. دفتر تحکیم همان "دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه" است. الان هم تحکیم به دنبال وحدت با فقهای به اصطلاح نواندیش است، همانطور که دانشجویان خط امام در مقابل اسلام لیبرالی، اسلام آمریکایی و اسلام ارتجاعی، به دنبال فقه پویای انقلابی و عدالتخواه بودند؛ اکنون تحکیم در مقابل اسلام ایدئولوژیک، اسلام سنتی و اسلام عامیانه به دنبال نواندیشی، فقه پویا و قرائت های به اصطلاح مدرن از دین، هرمنوتیک دینی و خوانش لیبرالی از اسلام است. اتفاقا نکته ی جالب آن است که بخش عمده ای از چهره های این فقه پویا و این نواندیشی دینی همان چهره های گذشته اند. اکنون نیز تحکیم و چهره های مطبوعاتی اش آشکارا خصم خود را مارکسیسم اعلام می کنند. از محمد هاشمی دبیر تشکیلات تحکیم و انجمن اسلامی پلی تکنیک گرفته تا نویسندگانی چون محمد قوچانی و مریم شبانی، همه هم صدا با پدرخوانده ی آمریکایی شان علی افشاری و دانشجو شده های وزرات اطلاعات نظیر امیرعباس فخرآور.
حجاریان و قوچانی هم بارها در مقالات خود از ادبیات مارکس و لنین استفاده کرده اند و از آن ها فاکت آورده اند. می خواهید چند نمونه از حجاریان برایتان ذکر کنم؟ "اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات" معادل "انقلاب مرد، زنده باد انقلاب" ، فاکت از لنین در مقاله ی "چه باید کرد؟"، هجدهم خرداد آری، هجدهم برومر نه" و... از این نمونه ها در ادبیات حجاریان(معاون سابق وزارت اطلاعات، بنیانگذار اطلاعات نخست وزیری و عضو تیم بازجویی سران حزب توده) بسیار است. حجاریان همیشه از مارکس و لنین فاکت می آورد، همواره مثال هایش در مورد سازماندهی از سازمان های سیاسی چپ است. با بزک کردن تحکیم با جملات مارکس و لنین نمی توانید در بین دانشجویان، نسبت به آن توهم ایجاد کنید.
سوسیالیسم خلقی در فرازهای دیگری از مصاحبه ی عابد توانچه به وضوح نمود می یابد. از هوشی مین برای مبارزه ی مسلحانه فاکت می آورد. او معتقد است: "من به هيچ وجه منکر تاثير فوق العاده ترورهاي انقلابي و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحيه توده ها و ايجاد نيروي محرکه ي رواني براي به حرکت درآوردن مردم نيستم" ، "من شخصا در اين مسئله به تز جزني نزديک هستم. مبارزه ي مسلحانه به عنوان بازوي تبليغاتي يک تشکيلات سياسي منسجم". از شاخه ی نظامی صحبت می کند و از مسعود احمدزاده فاکت می آورد.
پیش از پرداختن به ماهیت سوسیالیسم خلقی، ذکر یک نکته را در مورد این درافشانی ها در این مصاحبه ضروری می دانم. تبلیغ مبارزه ی مسلحانه، آن هم به این شکل چه هدفی را دنبال می کند؟ به ویژه مدتی بعد از سخنان معاون وزیر علوم مبنی بر برخورد با تفکرات چه گواریستی در دانشگاه؟ آیا این به استقبال سرکوب رفتن نیست؟ آیا این گرای امنیتی دادن نیست؟ چه کسانی جز اصلاح طلبان و حضرات تحکیمی از سرکوب چپ در این مقطع استقبال می کنند و برایش هلهله سر می دهند؟(1)
حال به سوسیالیسم خلقی مورد اشاره ی عابد توانچه می رسیم(2) برای نقد سوسیالیسم خلقی در ادبیات سوسیالیستی جهانی می توان به مانیفست کمونیست، برنامه ی کمونارهای بلانکیست فراری، جنگ داخلی در فرانسه 1871، انقلاب آلمان و پیکار دموکراتیک کارگران، خطابیه به اتحادیه ی کمونیست ها و آثار متعدد دیگری از مارکس و انگلس، درباره ی مشی چریکی جدا از توده از لنین، مارکسیسم و تروریسم از تروتسکی و ... رجوع شود. همچنین در ادبیات سوسیالیستی ایران می توان به "در تدارک انقلاب سوسیالیستی"، "استالینیسم" و "نقد درباره ی تضاد مائو" از سازمان وحدت کمونیستی، "ملاحظاتی درباره ی تئوری پیشاهنگ" از راه کارگر، جزوه ی سازمان پیکار در راه آزادی طبقه ی کارگر در نقد مشی چریکی و "سه منبع سه جزء سوسیالیسم خلقی"، "اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی"، "کمونیست ها و پراتیک پوپولیستی"، "درباره ی خطر آکسیونیسم" و... از سهند و اتحاد مبارزان اشاره کرد.
آن چه در تمامی نظرگاه های سوسیالیسم خلقی مشترک است(الیته با ادبیات مختلف) این نکات است:
1- مبارزه ی ضدامپریالیستی به جای مبارزه ی سوسیالیستی و ضد سرمایه داری.
مسعود احمد زاده مبارزه ی سوسیالیستی را تضمین کننده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی می داند نه بالعکس. در نتیجه مرحله ی انقلاب را "انقلاب دموکراتیک نوین"تلقی می کند. در نتیجه در تزهای او مبارزه ی دموکراتیک اهمیت بیشتری از مبارزه ی طبقاتی می یابد. احمدزاده بیان می دارد که: "هرجا بهتر بشود مبارزه کرد، باید قطب مبارزه را بدانجا منتقل نمود" بیژن جزنی در تزهای خود ایران را سرمایه داری وابسته می خواند، قدرت رژیم را نه ناشی از سلطه ی امپریالیسم بلکه ناشی از دیکتاتوری شاه و اتوکراسی سلطنتی می داند، معتقد است که امپربالیسم نیرویی خارجی است که تضاد عمده ای در جامعه ی ما ندارد، رژیم را مستقل از امپربالیسم می داند و از بندبازی رژیم بین امپریالیست های مختلف سخن می گوید. درنتیجه ی همین مقدمات مطرح می کند که به جای شعار "مرگ بر امپریالیسم و سگ زنجیری اش در ایران" باید شعار "مرگ بر شاه دیکتاتور و حامیان امپریالیستی اش" را داد. وش تضادهای امپریالیسم، رژیم و سرمایه داری ایران را قابل تفکیک دانسته و برای هرکدام مرحله ی متفاوتی از مبارزه را قائل می شود. در این میان تضاد عمده را رژیم شاه می داند که البته مبارزه با رژیم شاه را به مبارزه با وجهی از آن (دیکتاتوری شاه) تقلیل می دهد و معتقد است که این دیکتاتوری اقشاری از "ضد خلق" را نیز تحت فشار قرار داده است و باید شعارهای ضد دیکتاتوری را برای جذب این اقشار به جای شعارهای انقلاب دموکراتیک مطرح کرد. (این یعنی همان تز جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری حزب توده و به عبارتی دیگر شعار "شاه سلطنت کند نه حکومت" جبهه ی ملی)
2- تاکید بر نقش افراد.
چه در تز مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک، چه در تز دو مطلق پویان و چه درتبلیغ مسلحانه ی جزنی، بر نقش افراد تاکید می شود، ترور افراد نقش تعیین کننده می یابد و ضرباتی مهلک به نظام موجود وارد می کند. به تعبیر تروتسکی، تروریسم و پارلمانتاریسم در ماهیت با هم مشترکند. هر دو فکر می کنند که با تغییر افراد یا وارد کردن ضربه به آن ها می توان تغییری ایجاد کرد. حداقل تاریخ جمهوری اسلامی و ترورهای سازمان مجاهدین خلق نشان می دهد که این اندیشه ها توهمی بیش نیست. همانطور که تاریخ اصلاح طلبی 8 ساله و مجلس ششم، پوشالی بودن پارلمانتاریسم را نشان داد.
3- جایگزینی خلق به جای کارگر.
در این نگرش "خلق" در مقابل "ضد خلق" یا "شاه" یا "رژیم" به جای "طبقه ی کارگر" در مقابل "طبقه ی سرمایه دار" قرار می گیرد. (3)
عابد توانچه فرهنگ ملی – اسلامی خود را در تقد رفیق کیوان امیری الیاسی بروز می دهد. زمانی که به علاقه ی کیوان به موسیقی متال نیش و کنایه می زند، زمانی که نسبت های اخلاقی می دهد و زمانی که از تمایلات قلبی خود می گوید: "اگر به خدا ایمان داشتم او را شکر می کردم" همچنین عجیب نیست که کیوان را با رفیق تقی شهرام مقایسه می کند و از وحشت خویش می گوید، شریف واقفی ها باید هم همواره کابوس تقی شهرام را ببینند. عابد توانچه ازتیره و تبار و از سنخ همان شریف واقفی هاست، برای همین خصم خویش را رفیق تقی شهرام می داند.
اکنون به سعید حبیبی می رسیم، او که از "رادمرد فروهر" می گوید و به خسرو گلسرخی ارادت خاصی دارد. ارادت سعید حبیبی به خسرو گلسرخی طبیعی است، وی برای این به گلسرخی علاقه دارد که گلسرخی می گوید: "عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم" "اسلام حقیقی در ایران، همواره دین خود را به جنبش های رهایی بخش ایران پرداخته است"، "می توان در این تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان پارسی ها و ابوذر غفاری ها"، "در یک جامعه ی مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا، قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی را، و اسلام علی را تائید می کنیم"
سعید حبیبی یار غار سعید رضوی فقیه، که در دفترتحکیم، به طلحه و زبیر معروف بودند؛ زمانی که به عضویت شورای مرکزی تحکیم وحدت در آمد با رای فراکسیون رضوی فقیه بود. همان زمان یکی از اعضای شورای شاخه ی جوانان جبهه ی مشارکت در صحبتی شفاهی با من از رای آوردن وی برای شورای مرکزی تحکیم ابراز خوشحالی کرد و گفت نیروی ما الان در شورای مرکزی تحکیم است. وی نیز در 15 آذر 86 از خلق می گوید و از مبارزه ی مسلحانه.
آن چه در مورد عابد توانچه و سعید حبیبی گفتم به هیچ وجه به معنای این نیست که این ها افرادی مشکوکند. خیر، این ها همانطور که ذکر کردم هویت مشخص و پیشینه ی تاریخی خود را دارند. (سوسیالیسم خلقی و جریان هایی در ایران که ذکرشان رفت) بحث این است که آن ها نبایند پوستین کمونیستی به تن کنند، چون به قواره شان نمی آید. آن ها متعلق به سنت فکری دیگری هستند. چپگرایی آن ها متعلق به طبقه ی دیگری غیر از طبقه ی کارگر است. بنابراین بهتر است در سنت خود صادق باشند. این جریان اگر درون سنت خود فعالیت کند می تواند به شاخه ی جوانان جناح چپ نیروهای ملی-مذهبی تبدیل شود همانطور که اسلافشان چنین بودند.
حال بهتر است نگاهی به استراتژی چپ تحکیمی در جنبش دانشجویی بیاندازیم. چپ تحکیمی بنا بر تز احمدزاده که "هر جا بشود بهتر مبارزه کرد، آن جا باید قطب مبارزه را منتقل نمود" از هر شکل شورش علیه حاکمیت استقبال می کند. بنابر ماهیت پوپولیستی خویش، هویت کلان جنبش را در مفهوم مخالفان می بیند. بنابر ماهیت صرفا ضد دیکتاتوری و ضد رژیمی اش، شورش را فقط در شکل سیاسی می بیند. بنابر ماهیت پوپولیستی، خلقی و رفرمیستی شان همواره از اتحاد، جبهه ی واحد، جبهه ی وسیع و همکاری با تمام نیروها می گوید و باز بنا بر رفرمیسم ذاتی شان، علی رغم ضد دیکتاتوری بودن، همواره با حاکمیت مشغول گفتگوست و در انتظار کسب امتیازی از حاکمیت به سر می برد. چپ تحکیمی در واقع "فشار از پائین، چانه زنی با بالا" را جایگزین "فشار از پائین، چانه زنی در بالا" نموده است. (4) در واقع در شکل جنبش شان می خواهند با رنگ و لعاب چپ انقلاب مخملی کنند و در شکل پارتیزانی شان، می خواهند از جنبش برای شاخه ی نظامی موهومشان خوشه چینی کنند.
تشر زدن های امروز عابد توانچه و سعید حبیبی به چپ کارگری چیز غریبی نیست. مجاهدین خلق و چریک های فدائی هم به نیروهایی که به کار منظم سیاسی-تشکیلاتی اعتقاد داشتند و به دنبال پیوند با طبقه ی کارگر بودند و مبارزه ی طبقاتی و انقلاب سوسیالیستی را جایگزین مبارزه ی خلقی و ضد امپریالیستی و انقلاب دموکراتیک کرده بودند تحت عنوان "سیاسی کارها" حمله می کردند. تاریخ دوبار تکرار می شود بار اول تراژدی، و بار دوم کمدی فلاکت بار. وضعیت چپ تحکیمی امروز این کمدی فلاکت بار را به صحنه آورده است.
پانوشت ها:
1- این گرای امنیتی را مقایسه کنید با مقاله ی قوچانی در شهروند امروز که در آن به اصولگرایان یادآوری می کند که عهد و پیمان قبلی شان در اتحاد برای سرکوب کمونیست ها را فراموش نکنند، یا گفتگوی محمد علی کامفیروزی با مسئول موسسه ی دعوت کننده از دختر و پسر چه گوارا به ایران که در آن دائما کامفیروزی هشدار می دهد که کمونیست ها در دانشگاه زیاد شده اند، آن ها دارند رشد می کنند، بسیاری از آن ها آثار کلاسیک و جدید مارکسیستی را به زبان اصلی می خوانند، آن ها نیروی تعیین کننده ای در دانشگاه هستند و... یا هشدار آرش خوشخو به سید خندان، مردی با عبای شکلاتی یعنی محمد خاتمی در مورد رشد چپ در دانشگاه.
2- البته تنها اشاراتی کوتاه می شود، برای نقد سوسیالیسم خلقی منابع بسیاری وجود دارند که مروجان سوسیالیسم خلقی می توانند به رجوع به آن ها اشکالات نظری خود را بر طرف نمایند. گرچه این ها نه اشکالات نظری، بلکه برخاسته از خاستگاه طبقاتی سوسیالیسم خلقی است.
3- فکر می کنم همین مقدار برای نقد سوسیالیسم خلقی کافی باشد، در صورت نیاز در مقاله ی دیگری به طور جداگانه به آن خواهم پرداخت.
4- البته هر از چند گاهی که دز جامعه ی مدنی و جنبشی بودنشان بالا می رود مثل احمد زید آبادی از "فشار از پائین، چانه زنی هم در پائین" سخن می گویند

محمد کریم آسایش
سلام دمکرات
سه شنبه 13 نوامبر 2007, بوسيله ى اردوان

letzte Änderungen: 2008/7/12 7:52