|
www.bazr1384.com
www.bazr1384.blogfa.com
Email: bazr1384@gmail.com نشریه دانشجویی بذر
شماره چهل و چهارم - ويژه تاسوعا و عاشورا - دی 1388
همکاران این شماره:
افشین کوشا، برناک جوان، مزدک روشن بین، باربد کیوان، ساحل نيکنام، مارال هشيار، سايه روان
يادداشتی بر تاسوعا و عاشورا
افشين کوشا
(1)
زمانی که در دانشگاه، مهد علم و دانش شعارهای مذهبی سر داده می شود؛ زمانی که در يکی از مظاهر مهم سکولاريسم در جهان امروز شعارهايی چون «الله اکبر و نصر من الله ...» شنيده می شود؛ زمانی که پيشتازان مبارزات آزادی خواهانه شعار «يا حسين، مير حسين» سر می دهند، لابد يک جای کار ايراد دارد.
زمانی که در ميان پيام آوران آزادی کسانی به دنيای وهم و خيال رو می آورند و برای نجات خويش به مذهب متوسل می شوند؛ زمانی که در دانشگاه از امام حسين مدد طلب می شود، حتماً يک جای کار ايراد دارد.
می توان بخش دوم شعار «يا حسين، مير حسين» را به تبليغات گسترده سبزها و رسانه ها نسبت داد. می توان دنباله روی از موسوی را دليلی بر بی اطلاعی نسل جوان از کارنامه و عملکرد دوره هشت ساله نخست وزيری اش و اهداف واقعی کنونی اش نسبت داد. می توان و بايد در اين زمينه اطلاع رسانی کرد تا چشمها باز شوند. ولی نمی توان چشم بر تفکرات مذهبی رايج در ميان مردم بست. به همان اندازه لازمست به افشای بخش اول و مکمل اين شعار يعنی «يا حسين» هم پرداخت. بدون خلاصی ذهن مردم -بويژه دانشجويان- از مذهب و خرافه نمی توان انتظار داشت که جامعه به آزادی و رهايی دست يابد. تا زمانی که دانشگاه به محيط روشنگری و افشای خرافه و مذهب بدل نشود، رهايی از شر حکومت مذهبی ممکن نيست.
(2)
بی جهت نيست که رهبران موج سبز مدام در تلاشند تا بر بار مذهبی جنبش جاری بيافزايند و در اين ارتباط از هر فرصتی سود می جويند. انتخاب مناسبتهای مذهبی از سوی آنان برای اعلان نارضايتی از حکومت، بخشی از نقشه و برنامه آگاهانه شان برای مهار و کنترل خشم توفنده مردم بخصوص خشم جوانان و زنان است. از نظر آنان هر اندازه افيون دين به ذهن مردم تزريق شود، شانس آنان برای زد و بند با باند کودتاچی حاکم و حفظ نظام جمهوری اسلامی بيشتر خواهد شد. امروزه امثال سازگارا می خواهند تاسوعا و عاشورای سال 57 را تکرار کنند و اين دو روز را به رفراندومی عليه جناح حاکم بدل سازند و مانند سال 57 رهبری امثال خمینی و راه و رسم مذهبی را بر مردم تحميل و آنرا نهادينه و تثبيت کنند. اگر حاصل آن رفراندوم برای دانشگاه سرکوب جنبش دانشجويی و تصرف دانشگاه توسط حوزه از طريق برگزاری نمازجمعه و تصفيه و سرکوب افکار آزاديخواهانه و ترقی خواهانه و چپ بود حاصل اين رفراندوم پيشاپيش مشخص است: «جمهوری اسلامی؛ نه يک کلمه بيشتر نه يک کلمه کمتر»!
(3)
بدون رواج درک علمی و تاريخی از وقايع مذهبی نمی توان به افشای خرافات مذهبی پرداخت. حقايق مربوط به وقايع مذهبی را آنگونه که واقعاً بودند بايد در اختيار همگان قرار داد تا متد علمی در برخورد به زندگی، مذهب و تاريخ گسترش يابد. اما به همان اندازه بايد به نقش و کارکرد ايدئولوژيک اين وقايع در ميان مردم توجه کرد. بويژه زمانی که به هر دليلی به ابزار مبارزه آنان بدل می شود.
در طول تاريخ ايران پيام محرم برای اغلب محرومان جامعه اين بود که بايد «با ظلم بيعت نکرد، از مظلوم در مقابل ظالم دفاع کرد و سرانجام خون بر شمشير پيروز است.» سنتاً در طول تاريخ ايران در ميان بسياری از مبارزين رسم براين بوده که برداشتهای مبارزه جويانه به اين پيام نسبت داده شود. اما به جنبه بازدارنده و تخدير کننده اين پيام توجهی نشود. پيام ايدئولوژيکی که از دل رقابت و جنگ و ميان باندهای مذهبی حاکم برخاست و معنای واقعی ظلم و ظالم و مظلوم را پنهان ساخت. اين که ظلم چيست و مظلوم کيست در پس هاله ای از ابهام قدسی و آسمانی قرارگرفت. تحت عنوان «خون بر شمشير پيروز است» مظلوميت دائمی و مسالمت جويی رواج داده شد. تحت عنوان پيروزی معنوی، روحيه شکست طلبی دامن زده شد و پيروزی واقعی به جهانی که موجود نيست حواله داده شد. اين روحيه همواره منطبق بر ايدئولوژی بخشهايی از حاکمان بوده که هر بار در رقابت با باندهای رقيب نياز داشتند مردم را به صحنه آورند، آنان را قربانی اميال خود کنند و اجرشان را به آخرت حواله دهند.
تا زمانيکه چنين درکی از مبارزه و مقاومت در ميان مردم به چالش کشيده نشود و اين حلقه اتصال ايدئولوژيک ميان مردم با افکار و عقايد حاکم بر جامعه گسسته نشود همواره طبقات حاکمه می توانند از مبارزات توده ها استفاده ابزاری کنند. ستمديدگان و استثمارشدگان در مرحله ای از تاريخ قرار گرفته اند که می توانند از مدار تکرارشونده «مقاومت، شکست، مقاومت» پا بيرون نهند و «مقاومت شان را برپايه پيروزی» و به عبارتی برپايه دگرگونی واقعی و ساختار شکنانه نظم کهنه سازمان دهند.
(4)
در دو روزی که در پيش است، مسأله گِرِهی اين نيست که بدنه جنبش دانشجويی و بطور کلی مردم چه عکس العمل و چه رفتار مبارزاتی از خود نشان خواهند داد، مسأله اساسی اين است؛ در ميانه اين اوضاع آيا کسانی خواهند بود که بر مبنای «جنبش همه چيز هدف هيچ چيز» عمل نکنند، حقايق را در مورد تاريخ، مذهب، مبارزه طبقاتی و اهداف واقعی با مردم در ميان گذارند يا خير؟ تنها از اين طريق است که راه برای تحول واقعی جامعه گشوده خواهد شد. تنها با بيان حقايق است که شانسی برای کسب پيروزی بدست خواهد آمد.■
نقشها و درسها!
حقايقی در مورد تاسوعا و عاشورای 57
افشین کوشا
1 – تظاهرات تاسوعا و عاشورای 57 نشانگر اوج درماندگی و بی پايگی رژيم شاه بود. معروف است که شاه هنگام مشاهده تظاهرات ميليونی مردم از بالای هلی کوپتر به ازهاری رئيس دولت نظامی گفت: پس طرفداران من کجايند؟ و ازهاری پاسخ داد: اعليحضرت! طرفداران شما در خانه های خود هستند و شاه جواب داد پس فايده ماندن من در اين مملکت چيست.
گويا شاه در پاسخ به خبرنگار روزنامه لوموند که از او پرسيده بود: چرا مانند دوگل رئيس جمهوری فرانسه در مقابله با جنبش مه 68 هواداران خود را به خيابان نمی آوريد؟ پاسخ داد: علتش اين است که هواداران من اکنون در خيابان شانزليزه هستند.
شاه پيام مردم را دريافت که بايد برود. اما اينکه چگونه و کی بايد برود را بايد کسانی تصميم می گرفتند که او را در 28 مرداد 1332 بر سر کار آورده بودند. برای کابينه کارتر در آن مقطع ديگر تاج شاهی مهم نبود، حفظ تخت مهم بود و اينکه چه کسی و طی چه فرايندی بايد بر اين تخت تکيه زند.
2 – مذاکرات ميان اطرافيان خمينی و قدرتهای غربی قبل از روزهای تاسوعا و عاشورا آغاز شده بود. آنان ضمانت دادند که تخت –يعنی بوروکراسی و ارتش به عنوان قلب ماشين دولتی– را حفظ خواهند کرد و جريان يابی نفت به غرب را تضمين خواهند کرد. قدرتهای غربی هم قول دادند که راه را برای قدرت گيری آنان باز خواهند کرد. مسأله اصلی شان اين بود که آيا خمينی قادر به مهار و کنترل خيزش قهری مردم خواهد بود يا نه؟
3 – تاسوعا و عاشورا عرصه اين آزمون شد. بحران انقلابی در حال اوج گيری بود. ارتش رو در روی مردم قرار گرفت. دامنه برخوردهای خونين ميان مردم و ارتش گسترش يافت، کشتار مردم از حد فزونی گرفت و خطر فروپاشی، ارتش را تهديد می کرد. هنوز نيروهای مذهبی قادر به اعمال اُتوريته خويش بر حرکت مردم نبودند و اينجا و آنجا توسط نيروهای مترقی و چپ هرچند به شکل پراکنده ولی نسبتاً موثر، به مصاف طلبيده می شدند.
توافقی آشکار و آگاهانه بين ارتش و پيروان خمينی صورت گرفت. دولت نظامی عقب نشست و اجازه برگزاری تظاهرات در اين دو روز را صادر کرد. در مقابل، روحانيون قول دادند که مانع شعارهای تند و راديکال توسط مردم شوند و مردم با ارتش درگير نشوند. اهرمها به کار افتادند.
4 – مهمترين اهرم، ائتلاف طبقاتی بود که بدور خمينی در حال شکل گيری بود. خمينی چتر نجاتی برای گذر از اين بحران انقلابی به همه نشان داد. بيش از همه اقشار و طبقات مرفه تر جامعه در هراس از فروپاشی نظم به او روی آوردند. تاسوعا و عاشورا به روز رسمی عقد اين ائتلاف بدل شد. نيروهای سياسی وابسته به اين طبقات، ترديدها در مورد اهداف خمينی مبنی بر ايجاد حکومت مذهبی را کنار گذاشتند. جبهه ملی، نهضت آزادی و ديگر نيروهای ملی و مذهبی، رهبری بلامنازع خمينی را به رسميت شناختند. ستادهای مختلفی که از قبل توسط اين نيروها برای سازماندهی تظاهراتها شکل گرفته بودند بطور رسمی به هم پيوستند و مردم را زير چتر خمينی گرد آوردند. قرار شد در تاسوعا از شعار «مرگ بر شاه!» جلوگيری شود و در مقابل شعارهايی چون «رهبران ما را مسلح کنيد!» شعارهایی چون «خمینی رهبر ماست، ارتش برادر ماست»، «ارتش تو بیگناهی، آلت دست شاهی» و «این است شعار ملی، خدا! قرآن! خمینی!» سر داده شود.
5 – نيروهای مترقی و چپ و بطور کلی مردم در اين دو روز در حد توان و امکانات خود بر ديواره محدوديتهای اين تظاهرات فشار آوردند و آنرا راديکاليزه کردند. مرگ بر شاه در روز دوم تظاهرات تثبيت شد. در برخی شهرها برخوردهای خونين با ارتش صورت گرفت. عصر عاشورا در پادگان لويزان تعداد زيادی از افسران ارتش توسط یک سرباز و درجه دار به گلوله بسته شدند.
6 – اما تاسوعا و عاشورا پيروزی بزرگی برای روحانيت تحت رهبری خمينی بود. آنان توانستند در قطعنامه پايانی تظاهرات بر رهبری بلامنازع خمينی تأکيد کنند و مهر مذهبی را بر انقلاب بکوبند.
از آيت الله بهشتی نقل شده که در ارزيابی اش از آن دو روز گفته روحانيت توانست توانايی خود را در رهبری نشان دهد.
آيت الله خمينی در فردای عاشورا اعلان کرد که «مجلس آمريكا بايد از كارتر مؤاخذه و او را استيضاح كند كه چرا از يك حكومتی پشتيبانی می كند كه پايه ی ملی ندارد؛ اين خلاف مصالح آمريكا است. اگر اين پشتيبانی باشد نفت برای آمريكا نخواهد بود. آنهايی كه از شاه حمايت می كنند، چه آمريكا، چه انگلستان و چه شوروی و چه ساير ممالك كه نيازمند به نفت ايران هستند، بايد بدانند كه ما حتی با فروش عادلانه ی نفت موافقت نخواهيم كرد.»
روزنامه نيوريک تايمز نوشت که «اپوزيسيون نشان داد که يک دولت جانشين است.» واشينگتن پست نيز نوشت «نظم و ترتيب و سازماندهی راهپيمايی فوق العاده بود و به ادعای اپوزيسيون مبنی بر اينکه يک دولت "جانشين" است اعتبار فراوانی بخشيد.»
7 – در تاسوعا و عاشورا خمينی و پيروانش صرفاً به پيروزی سياسی دست نيافتند بلکه توانستند اسلام را به عنوان يک ايدئولوژی رهائی بخش بر مردم غالب کنند. تا آن زمان آنان تلاش زيادی داشتند تا از طريق روشها و مناسبتهای مذهبی چون هفتم و چهلم و تکيه بر مساجد بر بار مذهبی انقلاب بيافزايند. اما در تاسوعا و عاشورا موفق شدند که رهبری و روشهای مذهبی را بطور کلی نهادينه و تثبيت کنند. تاسوعا و عاشورا برای آنان فرم و روش مناسبی بود تا محتوی انقلابی حرکت مردم را قلب ماهيت دهند. ظرفی مناسبی بود تا بتوانند مظروف را ببلعند.
8 – آن دو روز از لحظات تعيين کننده در انقلاب 57 بود. نه تنها بر شتاب وقايع بعدی افزود بلکه مسير رخدادهای بعدی را نيز مشخص کرد. کنفرانس گوادلوپ با شرکت سران هفت کشور صنعتی برگزار شد و رسماً راه برای قدرت گيری خمينی گشوده شد، شاه از کشور رفت، کابينه ی گذاری تحت رهبری بختيار تشکيل شد تا طی پروسه ای قدرت را به خمينی بدون کمترين هزينه برای ماشين دولتی واگذار کند. ماشينی که در حال عبور از جاده ای ناهموار و پر سنگلاخ و پر پیچ و خم بود و از همه سو زير ضربات مبارزات مردم قرار داشت. هم و غم تمام مدافعين نظم کهن - از قدرتهای امپرياليستی تا ارتجاع داخلی از نوع سلطنتی و مذهبی - اين بود که در حين عبور از گردنه های خطرناک می بايست راننده اين ماشين را عوض می کردند. تاسوعا و عاشورا اين فرصت را به دشمنان مردم داد تا کلید این فرایند زده شود.
9 – در عین حال در تاسوعا و عاشورا حمله شدیدتر به نيروهای چپ و راديکال در دستور کار ارتجاع مذهبی قرار گرفت. نیروهای چپ و رادیکالی که عليرغم جوانی، پراکندگی و سازمان نيافتگی در فکر ضربه زدن بيشتر به ماشين دولتی بودند. کم نبودند بچه های حاجی بازاری و باصطلاح روشنفکران مذهبی که وقيحانه در آن روز به صفوف نيروهای انقلابی و مترقی يورش می آوردند تا به قول خود مانع از سر دادن شعارهای بی ربط شوند و حضور چپ را محدود کنند. هم اينان بودند که بعدها به گردانندگان مخوف جمهوری اسلامی بدل شدند.
عليرغم اينکه از آن زمان به بعد اتوريته خمينی به شکل قدرتمند و سازمانيافته بر انقلاب تثبيت شد، مردم -بويژه نيروهای چپ- در آن دو روز و روزهای بعد فعاليتهای انقلابی زيادی سازمان دادند. حتی دو ماه بعد قيام 22 بهمن صورت گرفت. اما هيچکدام نتوانست چارچوبه ايدئولوژيک - سياسی ترسيم شده در روز تاسوعا عاشورا را در هم شکند و جهت مسير را تغيير دهد. به اين دليل عمده که در مجموع کسی نبود که بخواهد يا بتواند کل آن چارچوبه ترسيم شده را - به لحاظ استراتژيکی و تاکتيکی- تغيير دهد.
شايد تنها استثنا کردستان بود که به دليل شرايط تاريخی مشخص – مانند ستم ملی و مذهبی و سابقه مبارزاتی- و حضور نسبتاً متشکل نيروهای انقلابی توانست موج ديگری در مقابل موج عمومی راه بياندازد؛ انقلاب را در آن خطه عمق بخشد و پس از سرنگونی شاه تأثيرات مهمی در ضربه زدن به توهمات مردم نسبت به خمينی داشته باشد و بتواند سالهای طولانی تری در مقابل مرتجعين تازه به قدرت رسيده مقاومت کند.
10 – حال لحظه ای تصور کنيد که اگر با نگاه امروز در تظاهراتهای تاسوعا و عاشورا 57 بوديد چه قضاوتی در مورد آن می کرديد و چه پيامی به مردم می داديد. آيا انرژی تان را صرفاً حول تاکتيکها و چگونگی مقابله عملی با رژيم شاه متمرکز می کرديد يا اينکه حقايقی بزرگتر و جدی تری که پشت پرده می گذشت را به مردم می گفتيد و دنبال يافتن راه چاره ای برای آن بوديد تا فداکاری و خونفشانی مردم به هدر نرود. و مهمتر از آن با استفاده از درسهای فوق در تاسوعا و عاشورای امسال چه خواهید کرد؟ ■
عاشورای سال 57
برگرفته از کتاب ايران بين دو انقلاب اثر ایروند آبراهیمیان
تظاهرات بسيار خشونت آميزی در ايام محرم رخ داد. ازهاری در پيش بينی ايام عزاداری ده روزه ی ماه محرم اخطار کرد که دشمنان خارجی در فکر ايجاد بلوا هستند و اعلام داشت که مقامات حکومت نظامی بشدت مقررات منع عبور و مرور شبانه را اجرا خواهند کرد و اجازه ی برگزاری هيچ گونه مراسمی را نخواهند داد. شريعتمداری پاسخ داد که مردم برای تجليل از شهادت حسين و اهل بيت او نيازی به اجازه ی حکومت ندارند. طالقانی از مومنان خواست که شب به پشت بام ها بروند و فرياد الله اکبر سر دهند و جبهه ی ملی و نهضت آزادی خواستار اعتصاب عمومی در اولين و آخرين روزهای ايام عزاداری شد. خمينی هم مردم را تشويق کرد که آنقدر قربانی دهند تا خون بر شمشير و اسلام بر سلسله ی طاغوت پيروز شوند و ايشان همچنين از مردم خواستند که سربازان را با خود همراه کنند و به طلاب سفارش کردند به روستاها بروند و روستاييان را قانع سازند که اسلام مخالف اربابان و سرمايه داران بزرگ است.
ماه محرم در 11 آذر ماه با سه روز خشونت بار شروع شد. در تهران صدها هزار نفر شب را بر پشت بام خانه هايشان با فرياد الله اکبر گذراندند و در همان حال هزار نفر کفن پوش به نشانه ی آمادگی برای کشته شدن، مقررات منع عبور و مرور شبانه را شکستند و به خيابانها ريختند. حدود هفتصد تن کشته شدند. در قزوين تانک ها به سوی تظاهرات کنندگان راندند و 135 تن به قتل رسيدند. در مشهد حدود 200 نفر ـ غالباً دانش آموزـ با تخطی از ممنوع بودن تظاهرات و اجتماعات در بيرون و يکی از روحانيون محل، کشته شدند. حوادث مشابهی در اغلب شهرهای ديگر روی داد.
رژيم از ترس اينکه در ايام تاسوعا و عاشورا، دو روز آخر و اوج ايام عزاداری، حوادث وخيم تری رخ دهد، عقب نشست و کوشيد به توافقی مشابه توافق شب عيد فطر دست يابد.
سنجابی، فروهر و 470 زندانی سياسی را آزاد کرد. اجازه داد دسته های عزاداری در همه ی شهرها به راه افتد و موافقت کرد که ارتش و شهربانی را دور از خيابانهای اصلی مستقر کند. در عوض رهبران مخالفان قول دادند پيروان خود را به خويشتن داری وادارند، نظم راهپيمائيها را بعهده گيرند، در مسيرهای تعيين شده حرکت کنند، و از حمله مستقيم به شاه بپرهيزند.
اگرچه خشونت هايی در اصفهان، همدان، مشهد، اراک و تبريز رخ داد، اما تظاهرات عظيم در ديگر شهرها به آرامی برگزار شد. با اين فرق که برای نخستين بار تعداد زيادی از روستاييان روستاهای اطراف به اين راهپيمائيهای عظيم شهری پيوستند. در تهران، راهپيمائی تاسوعا به رهبری سنجابی و طالقانی انجام شد و بيش از نيم ميليون نفر در آن شرکت کردند.
راهپيمايی عاشورا، باز به رهبری طالقانی و سنجابی، عظيم تر بود، هشت ساعت تمام طول کشيد، و نزديک به دو ميليون نفر در آن شرکت داشتند. اگر چه رهبران مخالفان هفتاد شعار را تأييد کرده بودند که هيچ کدام به شاه حمله نمی کرد، مسئولان انتظامات راهپيمايی قادر به جلوگيری از پيوستن گروه های راديکال، بخصوص فداييان، مجاهدين، حزب توده و فداييان منشعب طرفدار حزب توده، به صف راهپيمايی با پلاکاردهايی چون «مرگ بر شاه» و «مردم را مسلح کنيد» و «مزدور آمريکايی اعدام بايد گردد» نبودند. در ميدان شهياد که راهپيمايی در آن پايان می يافت، جمعيت بيانيه ای را در تأييد رهبری خمينی و تقاضای براُفتادن سلطنت، برقراری حکومت اسلامی، بازگشت ايرانيان تبعيدی، حمايت از اقليتهای مذهبی، احيای کشاورزی، و تأمين «عدالت اجتماعی» برای توده های محروم با ابراز احساسات تصويب کرد.
واشينگتن پُست گزارش داد که «انضباط و سازماندهی خوب راهپيمايی به ادعای اپوزيسيون که خود را حکومت جانشين می داند، وزن و اعتبار زيادی دارد.» نيويورک تايمز نوشت که دو روز اخير يک چيز را ثابت کرد «حکومت قادر به برقراری نظم و قانون نيست. برای اينکار فقط بايد کناری بايستد و بگذارد که رهبران مذهبی خود کارها را روبراه کنند. از يک نظر مخالفان نشان داده اند که در حال حاضر يک حکومت جانشين وجود دارد» همين طور، کريسشن اينس مانيتور گزارش داد که «سيل عظيم جميعت، پايتخت را فرا گرفته بود و بلندتر از هر گلوله و بمبی اين پيام روشن را فرياد می کرد که شاه بايد برود.» ■
|