|
زنده باد شجاع دلان جنبش دانشجویی دانشگاه امیر کبیر.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:51 توسط سوسیالیست | 4 نظر
18تیر امسال فریاد خشمی مضاعف را به گوش زور مداران خواهد رساند.
درود بر رفقا خصوصا رفقای دانشجو. دانشگاه و دانشجو در کشور های توسعه یافته همواره عامل اصلی حرکت های عظیم فرهنگی,ایدئولوژیک و سیاسی مدنی بوده است. انقلاب های دانشجویی اروپا در میانه ی قرن گذشته نمودی کلی از این کارکرد خاص نهاد دانشگاه است. همچنین همواره چهره های دانشگاهی از ابتدای قرون جدید,علم و آگاهی را به عنوان عامل اصلی قدرت در برابر زر و زور قرار دادند. در حالی که تمدن بشری هزاران سال تنها بواسطه ی شمشیر و قهر شکل میگرفت,ناگهان ما شاهد قرونی هستیم که در آن مردانی فقیر اما آگاه مسیر تاریخ را دگرگون میکنند. کسانی همچون کارل مارکس که بی هیچ قدرت مادی و تنها بواسطه ی آرای علمی شاهکار خود مسیر تاریخ را دگرگون نمود(یا شاید بهتر باشد بگوییم مسیر واقعی تاریخ را به همگان شناساند) و نمود این دگرگونی امروز حتی در کشور های سرمایه داری با کارکرد های رفاهی دولت کاملا مشهود است.
باری,این عملکرد خاص دانشگاه ها طی قرون متمادی برای این نهاد, نوعی احترام خاص و یا شاید حتی نوعی قداست در کشور های توسعه یافته ایجاد کرده. اما از این قداست در ایران و بسیاری کشور های دیگر همچون چین مائوئیست خبری نیست. آری تنها دموکراسی قداست و احترام دانشگاه و دانشجو را حفظ میکند.
دانشجویان ایرانی,تحقیر سیاسی و اجتماعی را به شکلی خاص در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی حس کرده اند. این تحقیر بسیار عمیق و بسیار نفرت انگیز است و مبتدای آن را میتوان در انقلاب فرهنگی ارتجاعی رژیم در ابتدای پیروزی فقهوکرات ها پس از انقلاب 57 دید. این حرکت ارتجاعی که عمدتا نیرو های چپ و سوسیالیست را هدف گرفته بود با خدعه و نیرنگ توانست دانشگاه ها را با یک تغییر ماهوی ناگهانی و نا خواسته مواجه کند. پس از بازگشایی دانشگاه ها,این نهاد دیگر نمادی از نقد وضع موجود,نمادی از انتی تز های بالقوه قابل طرح و در یک کلام,نمادی از راه نجات جامعه نبود. بلکه نهادی بود سراسر وابسته به رژیم که تنها محق بود در اظهار نظر های سیاسی و اجتماعی خود سیاست های نابخردانه ی زعمای رژیم را سیاست هایی هوشمندانه به مردم معرفی کند. و چه ننگی برای جامعه ی دانشگاهی بالاتر از آن که بله قربان گوی حاکمان زر و زور باشد.
اما آیا دانشگاه به خواب رفت؟ ابدا!! دانشگاه و تفکر نقادانه ی مبتنی بر آگاهی همچون آتش زیر خاکستر سال های متمادی از انظار پوشیده ماند و درست زمانی شعله های فروزان خود را نمایان نمود که رژیم انتظار آنرا نداشت. درست زمانی شعله های سوزان خود را نمایان نمود که دولت به اصطلاح اصلاحات در پی آن بود تا دزد را با کاروانیان آشتی دهد و کلیت رژیم را برای مردم موجه جلوه دهد.
18 تیر 1378 یک نقطه ی عطف در جنبش دانشجویی به شمار میرود,نه به این دلیل که در این سال جنبش دانشجویی به زعم برخی احیا شد,بلکه به این دلیل که در این هنگامه ی باشکوه,دانشگاه یکبار دیگر به فریاد برآمد و زنده بودن خود را به تمام ملت ایران نمایاند. مهم نیست که براستی دانشگاه با نبرد خود علیه جبر و جهل تا چه اندازه قدرت مادی دارد,بلکه مهم این است که دانشگاه به هر حال نماد آگاهی ملت ایران است و نیز نماد فرزندان نخبه ی ایرانی. و 18 تیر,واقعه ای بود که بی شک آبرو ی دانشگاهیان را به ایشان باز گرداند و آبروی جاهلان و جبارانی را ریخت که در مواجهه با فرزندان جوان و شریف این آب و خاک,تیغ نفرت از نیام بیرون میکشند,و عملا ناتوانی های دیالکتیک خود را برای برقراری یک مبارزه ی عقیدتی به جهانیان مینمایانند.
اما اینک,در آستانه ی سالگرد این روز بزرگ,ما دانشجویان بیش از آنکه در تدارک چگونگی برگزاری این سالگرد باشیم باید از خود سوالی بپرسیم. درسی که قهرمانان قیام 18 تیر به ما دادند چه بود؟مماشات؟یا نبرد؟بی شک نبرد,نبردی بی امان با کسانی که حق حیات را از تمام ایرانیان سلب میکنند و با تمام وجود برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک و مکتبی خود,منافع ملی ملت گرسنه و مظلوم ایران را زیر پا لگد کوب میکنند.
همچنین 18تیر امسال برای تمام دانشجویان معنایی دیگر دارد. فراموش نکنیم که دولت نهم با چه شیوه ی تحقیر آمیز و زور مدارانه ای با انتخابات انجمن های اسلامی برخورد کرد.و نیز فراموش نکنیم که با چه خدعه هایی رفقای مارا در پلی تکنیک به بند کشید. و باز فراموش نکنیم که اینک عده ای از دانشگاهیان و پژوهشگران ایرانی آمریکایی به اتهامات موهوم در بند رژیم اند. 18تیر امسال,بی شک فریاد خشم دانشجو از این همه ظلم و جور زعمای رژیم خواهد بود.
در آستانه ی این روز بزرگ,دانشجویان سوسیال دموکرات ایران,ضمن تبریک فرارسیدن سالروز نبردی افتخار آمیز,اعلام میدارند که همچون دیگر تشکل های دانشجویی که بوروکراسی حاکم بر دانشگاه ها حاظر به پذیرش ایشان نیستند,خود را عضوی کوچک از جامعه ای بزرگ میدانند. عضوی از جامعه ی بزرگ دانشجویان آزاده ی ایران که تحت هر عنوانی که متشکل شوند,برای هدفی واحد خواهند جنگید. برای آزادی,برای عدالت اجتماعی و برای زندگی.
یاد و خاطره ی شهدا و رنج کشیدگان این روز بزرگ را گرامی میداریم.
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(Iranian Social Democrat Students )
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:20 توسط سوسیالیست | 2 نظر
خشونت هدایت نشده یا انقلاب مخملین:
نشریه ی USA today دو روز پیش مقاله ای تحت عنوان((ایران نقاط ضعف خود را آشکار میکند))منتشر ساخت. در ابتدای این مقاله نویسنده به تعدد مصادیق نارضایتی مردم از رژیم دینی تهران از ابتدای انقلاب اشاره میکند,مصادیقی که تا امروز امید منتقدان رژیم را برای نابودی آن ناکام گذاشته. در همین مقدمه نویسنده به حوادث هفته ی گذشته ی تهران و دیگر شهر ها در نتیجه ی جیره بندی بنزین اشاره میکند و در قالبی استفهامی از خود و مخاطبانش میپرسد آیا میتوان امید داشت که در ایران نیز یک انقلاب نارنجی به سبک اکراین رخ دهد؟
نویسنده سپس سوال خود را رها میکند و به توصیف وضعیت کنونی ایران میپردازد. به سرکوبی منتقدان,دستگیری پژوهشگران ایرانی آمریکایی,سیاست ((اخلاقی))رژیم در قبال نوع پوشش شهروندان که با خشونت اعمال میگردد و... همچنین نویسنده اذعان میدارد که شاید نتوان این امور را عاملی دانست که در کوتاه مدت رژیم را از پا در آورد,اما این پارامتر ها در کنار وضعیت کنونی رژیم در نظام بین الملل و تلاش آمریکا و متحدانش برای مقابله با جاه طلبی هسته ای ایران ممکن است وضعیت را هم برای ایران و هم برای متحدان بین المللی دگرگون کند.
نویسنده از یک سو به کم بودن احتمال دخالت نظامی در ایران میپردازد و از دیگر سو,به تشدید قریب الوقوع تحریم ها و فشار های اقتصادی میپردازد.
در واقع نویسنده در نگارش این مقاله به طور اجمال در پی تبیین گزینه های پیش روی متحدان بین المللی در قبال ایران بوده. اما مسئله ای که موجب توجه ما به این مقاله شد,اشاره ی نویسنده به انقلاب مخملین بود.
به نظر ما یک انقلاب بدون خشونت و قانونی نیازمند بستر حقوقی مناسب و نیز رهبری مناسب است. متاسفانه هیچ یک از این علل ناقصه در مردم ایران و در شرایط حاضر یافت نمیشود. بستر حقوقی مناسب برای خلقت یک حرکت مدنی سیاسی مشروع, باید حداقل هایی را برای این حرکت تضمین کند. برای مثال حق تجمع و اعتراضات بدور از خشونت,حق انتقادات مطبوعاتی هر چند در ابعادی بسیار ناقص و در عین پذیرش کلیت نظام سیاسی حاکم و... این در حالی است که نظام سیاسی اسلامی اصولا فاقد چنین مبنای حقوقی ای برای یک حرکت سیاسی قانونی است. بسیاری ممکن است مبارزات بدون خشونت را به عنوان یک الگوی کاملا قابل پذیرش به مردم معرفی کنند,مثلا شاهزاده رضا پهلوی که حتی در این مورد کتابی نیز به رشته ی تحریر در آورده اند,اما مسئله اینجاست که شرایط ساختاری ای که زندگی سیاسی مردم ایران را تحت تاثیر خود دارد,اساسا با شرایط سیاسی در هندوستان تحت استعمار انگلستان,رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و نیز مبارزات مدنی سیاه پوستان آمریکا در میانه ی قرن بیستم متفاوت است. رژیم تهران هیچ خط قرمز مشخصی برای رفتار سیاسی شهروندان خود مشخص نمیکند. رژیم تهران اصولا در مورد اینکه چه رفتار سیاسی- ایدئولوژیکی را از سوی شهروندان خود موستوجب مجازات میداند سکوت میکند. به عنوان یک ایرانی که در داخل کشور سکونت دارم عرض میکنم,شما ممکن است دست به یک رفتار اساسا غیر سیاسی بزنید و از این رفتار خود اهدافی غیر سیاسی را نیز دنبال کنید اما رژیم در برابر شما رفتاری کاملا قهری-سیاسی بروز خواهد داد.
برای نزدیک شدن این مفهوم به ذهن مخاطب مثال هایی میزنم. آیا اعتصابات و اعتراضات کارگران و معلمان ماهیتی سیاسی داشت؟خیر!اما رفتار رژیم با دستگیر شدگان این جریان رفتاری قهری سیاسی بود,رژیم اتهاماتی امنیتی به این افراد نسبت داد. آیا اصولا کسی مانند رامین جهانبگلو را میتوان فردی سیاسی دانست؟ کسانی که او و آثارش را میشناسند مطمئنا پاسخی منفی به این پرسش میدهند,اما رژیم این استاد جوان را با اتهاماتی سیاسی- امنیتی محبوس ساخت. و یا پژوهشگران ایرانی آمریکایی را میتوان جاسوس دانست؟و سوالات دیگری شبیه به این. حال بیایید از خود بپرسیم,اگر روزی یک نخبه ی سیاسی غیر حاکم,رفتاری ماهیتا سیاسی اما ملایم,متساهل و قانون مدار از خود بروز دهد,رفتار رژیم چگونه خواهد بود؟ اگر یک حزب اعلام کند که برای ((اصلاح ساختار قدرت))و مثلا کاستن از قدرت حقوقی ولی فقیه اعتصابی عمومی یا یک تظاهرات مسالمت آمیز را رهبری خواهد کرد,آیا رژیم رفتاری ملایم از خود بروز خواهد داد؟ بر اساس شرایط لازم برای مبارزات مدنی,رژیم حق سرکوبی را نخواهد داشت. اما رژیم ایران خود را به هیچ تعهد اخلاقی و حقوقی- سیاسی ای متعهد نمیداند. برای رژیم تهران مهم نیست که افراد چگونه اعتراض خود را نمود خواهند بخشید,برای رژیم نفس اعتراض است که اهمیت دارد.
مثلا,زمانی که طرح برخورد با مفاسد اجتماعی در بهار امسال به اجرا درآمد,قاضی مرتضوی دادستان تهران در شبکه ی دو سیما حاضر شد و علنا مطبوعات را تهدید نمود تا در قبال طرح مبارزه با بد حجابی هیچ گونه انتقادی را منتشر نکنند. همین رفتار را در چند روز اخیر از حداد عادل,در قبال مسئله ی بنزین دیدیم,حداد نیز از آنچه که جو سازی های مطبوعاتی میداند شکایت نمود. زعمای رژیم اسلامی هیچ گونه نقد مطبوعاتی ای را نمیپذیرند.
به عنوان یک دانشجو نیز شاهد آن هستم که در دانشگاه ها, حراست و دیگر نهاد های بوروکراتیک رژیم هیچ گونه فعالیت فکری سیاسی را,حتی اگر موضوعا به خود رژیم مربوط نباشد,نمیپذیرند.
در این شرایط,براستی آیا میتوان امید داشت که یک حرکت سیاسی بدور از خشونت,یک انقلاب رنگین را در کشور عملی کند؟ قاعدتا نه!
حال به مسئله ی دوم میپردازیم. رهبری. باید اعتراف کرد که اپوزیسیون رژیم در داخل و خارج اساسا وحدت نظر در سلب شرایط موجود را عملی نکرده اند. بیشتر وقت اپوزیسیون رژیم به نقد یکدیگر صرف میشود تا نقد رژیم حاکم. اگرچه برای عملی کردن وحدت رویه و نظر تلاش هایی صورت گرفته,من جمله کنفرانس پاریس که اخیرا منعقد گردید,اما با این حال میان مخالفان رژیم آنچنان نفرت ایدئولوژیکی وجود دارد که امیدی به وحدت عملی میان ایشان در کوتاه مدت نیست. علاوه بر این,وحدت تنها به معنای پذیرش حق حیات برای گروه های سیاسی دیگر نیست,بلکه به معنای تعاون میان حزبی و سازمانی است. در تاریخ کشور ما شاهد چنین وحدتی بوده ایم,جبهه ی ملی,اما متاسفانه این جبهه نیز به جهت شخص محور بودنش عقیم ماند و پس از دکتر مصدق عملا از برش سیاسی این جبهه کاسته شد. اما اگر قرار است رژیم توسط خود ملت ایران از میان برود,بی هیچ شک,وحدت میان سازمانی باید از حد شعار گذشته و به یک واقعیت عینیت یافته بدل شود.
در کل,هدف از نگارش این متن ابدا بی احترامی به کسانی که وقوع یک انقلاب مخملین را در کشور قریب الوقوع میدانند نبود,بلکه تنها یک اظهار نظر شخصی بود. به نظر ما در شرایط حاضر,آنچه که در حال تکوین است یک حرکت جمعی و ملی برای نابودی رژیم نیست. بلکه یک خشونت سازمان نیافته است. مردم ایران از تمام رفتار های رژیم متنفر اند,حقارتی که به این مردم تزریق میشود موجب عصبانیت ایشان شده,در این میان,اگر رهبری منسجم و سازمان یافته ای میان اپوزیسیون و نیز دینامیزم و تحرک سیاسی ای در رژیم اسلامی وجود میداشت به احتمال زیاد ما شاهد وقوع یک حرکت سیاسی هدفمند و آگاهانه میبودیم. اما در شرایط حاضر,ملت خشمگین ایران فرصتی برای سازمان دادن به خشم خود ندارند,نتیجه ی احتمالا تراژیک این خشونت,گناهی است ملی که بیش از هر کس رژیم ایران و در وحله ی دوم اپوزیسیون غیر حرفه ای رژیم مسئول آن هستند.
در پایان,اظهار میدارم مطلب بالا لزوما نظر حزب سوسیال دموکرات ایران و یا تشکل دانشجویی این حزب((ISDSنیست,بلکه اظهار نظر فردی نویسنده ی مطلب است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:58 توسط سوسیالیست | 3 نظر
سناریو نویسی برای معزل بنزین در ارتباط با تقابل ایران با نظام بین الملل
به نظر میرسد با آشکار شدن نقاط ضعف اساسی رژیم اسلامی,نظام بین الملل برای فشار بر این رژیم گزینه های محتمل بیشتری پیش روی خود میبیند. درگیری های اخیر در تهران و دیگر شهر های کشور بر سر مسئله ی سهمیه بندی بنزین,نمونه ی بارز یکی از این نقاط ضعف اساسی رژیم بود.
حیاتی بودن مسئله ی بنزین برای مردم ساکن ایران خصوصا ساکن در تهران بسیار ملموس تر است.ما به عنوان پایتخت نشینان شاهد کم شدن تراکم اتوموبیل ها در سطح شهر هستیم. مسئله ی اساسی نا توانی مالی اکثر مردن در تقبل قیمت آزاد بنزین است. این امر شرایط را خصوصا در تهران وخیم میکند. خوشبختانه یا بدبختانه تکنوکرات های تحت استخدام جمهوری اسلامی از درایت کافی برخوردار نیستند و لزوم سنخیت میان مسافت ها و میزان سهمیه را حس نکرده اند,همین امر موجب خواهد شد که به زودی زندگی اقتصادی و اجتماعی در کلان شهر وسیع تهران مختل شود.
باری,در چند روز اخیر شاهد آن هستیم که زمزمه هایی که در کنگره ی آمریکا مبنی بر سنجش تاثیر گذاری تحریم بنزین بر دولت تهران به گوش میرسید به صدا هایی رسا تبدیل شده که مشوق این تحریم هاست. احتمال آن میرود که دولت آمریکا گزینه ی تحریم سوختی را هم به عنوان یکی از گزینه های پیش رو مد نظر داشته باشد,اگر چه به زعم احمد زید آبادی,مفسر بی بی سی بخش فارسی,دولت آمریکا و دیگر اعضای گروه 1+5 همواره تلاش کرده اند با تحریم ها و قطعنامه های مورد نظر خود دولت ایران را هدف بگیرند و تحریم ها را به گونه ای طراحی کنند که کمترین تاثیر را بر زندگی روزمره ی مردم داشته باشد,با این حال احتمال سوختی شدن تحریم ها وجود دارد.اما به چه دلیل؟
مسئله ی اصلی ای که نظام بین الملل را میترساند,وقوع یک جنگ جدید در حاشیه ی خلیج فارس است. به همین دلیل شاهد آن هستیم که هر گاه روزنامه ای از ادعای مقامات دولتی آمریکا مبنی بر قریب الوقوع بودن آغاز جنگ با ایران سخنی به میان می آورد,کاخ سفید و پنتاگون شتاب زده در پی تکذیب آن بر میآیند. مسئله اصلی در مورد اقدام نظامی این است که برای چنین اقدامی باز هم آمریکا باید محور تلاش های متحدین بین المللی باشد. این در حالی است که جنگ کهنه ی عراق علاوه بر بار مالی هنگفتی که بر دوش دولتمردان آمریکایی نهاده,افکار عمومی را نیز بر ضد اقدامات جنگ طلبانه ی آمریکا شورانده. طولانی شدن جنگ در عراق را چه نتیجه ی اعمال رژیم تهران بدانیم و چه ندانیم,یک پیروزی بزرگ برای ملا های حاکم محسوب میشود. از سوی دیگر,جنگ با ایران پهناور بسیار مشکل تر است,از این رو برخی مقامات از احتمال حملات موشکی و بکار نبردن نیرو های مسلح انسانی برای تصرف ایران سخن گفته اند. اما این امر نیز عقلانی نیست و گروه های تحقیقاتی همچون آکسفورد ریسرچ گروپ به اشتباه بودن آن اشاره کرده اند. چنانچه متحدین بین المللی دست به چنین اقدامی بزنند,رهبران رادیکال تهران فرصت خواهند یافت تا یک جنگ ایدئولوژیک را نه فقط در خاورمیانه بلکه در کل جهان و خصوصا در اروپا با جمعیت زیاد مسلمانان آغاز کنند. رهبران تهران بار ها اعلام کرده اند که در در صورت حمله ی نظامی به ایران,منافع تمام کشور های دخیل در این حملات خصوصا آمریکا در جای جای جهان به خطر خواهد افتاد. به شخصه معتقد ام باید احتمال چنین عکس العمل هایی را از سوی تهران داشت,جنگ تابستان سال گذشته ی حزب الله لبنان با اسرائیل نمونه ی خوبی از نفوذ تدارکاتی ایران در منطقه است. یک جنگ با ایران تنها در صورتی قابل پذیرش است که به طور حتم موجب سقوط رژیم اسلامی شود.
پس اینک میبینیم که برای آمریکا و متحدانش آنگونه که برخی ادعا میکنند,فشار آمدن بر مردم خط قرمز نیست,بلکه اگر بتوانیم وجود خط قرمزی را بپذیریم,که به شخصه در این مورد هم شک دارم,این خط قرمز آغاز یک جنگ تمام عیار با ایران است.
حال بیایید سناریو ی دومی نیز با محوریت ایران طرح کنیم. ممکن است براستی آمریکا برای تحریم سوختی ایران چندان جدیتی به خرج ندهد,آیا دولت ایران قادر خواهد بود با فشار های مالی جدیدی که بر دوشش خواهد افتاد مشکل تامین سوخت و دیگر مشکلات خود را حل کند؟ضعف پالایشگاه های ایران تنها یکی از ضعف های کنونی نظام تولیدی اقتصاد ایران است. سیاست شکست خورده ی دولت جمهوری اسلامی در مدیریت اقتصادی کشور,موجب شده که امروز به عنوان یکی از اصلی ترین دست آورد های انقلاب اسلامی,نظام اقتصادی ایران در تامین ما یحتاج مردم خود براستی ناتوان باشد. ایران در طول این سال ها نه تنها نتوانسته استقلال خود را با تولید کالا های اساسی تامین کند,بلکه حتی با از دست دادن پتانسیل های تولید سرانه ی خود در مورد کالا های اساسی,هر روز به واردات این کالا ها وابسته تر شده است. در این شرایط و با توجه به اینکه دولت ایران ماهیتی رانتیر داشته و بیشترین بار مالی در واردات را بر دوش دارد,به احتمال زیاد با بسط یافتن تحریم ها خصوصا در مورد سازمان های پولی و مالی دولت ایران,امکانات مالی برای واردات کالاها اساسی همچون بنزین هر روز کمتر میشود و حتی اگر تحریم ها مستقیما ماهیتی سوختی به خود نگیرند,خیلی زود شاهد بروز مشکلات منبعث از کمیابی در جامعه خواهیم بود.
در انتها,باید اذعان نمود که رژیم در شرایط برگشت ناپذیری قرار گرفته و نتیجه ی قطعی بازی خطر ناکی که آغاز شده,تضعیف ناگهانی و شدید قدرت داخلی و خارجی جمهوری اسلامی خواهد بود. دیر یا زود,رژیم جام زهر پذیرش قطعنامه های شورای امنیت را سر خواهد کشید و عملیات غنی سازی خود را تعلیق خواهد نمود,این امر برش سیاسی و مقبولیت رژیم را نزد اقلیت حامی آن از میان خواهد برد,از سوی دیگر تنفر اکثریت مردم از رژیم همچنان شدت خواهد گرفت و در صحنه ی بین المللی نیز جمهوری اسلامی به یک حکومت منزوی,قانون گریز,هیجان محور و منفور بدل خواهد شد که توان تصمیم سازی های پایدار و منطقی را ندارد. این روند,بی شک به گسترش سرطان در بدن یک بیمار شبیه است که عاقبت آنرا از پا در خواهد آورد.
با درود های بیکران به همه ی ایرانیان آزاده
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(ISDS)
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 15:16 توسط سوسیالیست | 4 نظر
|