|
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران
((سوسیالیسم بدون دموکراسی سوسیالیسم نیست و دموکراسی بدون سوسیالیسم دموکراسی نیست))
بيانيه شماره 1 كميته ي دفاع از آزادي دانشگاه
دانشجويان و دانشگاهيان!
با تبريك به تمامي دانشجويان و كوشندگان راه آزادي بمناسبت بازگشايي دانشگاه و با گراميداشت ياد و خاطره كليه مبارزان و آزاديخواهان و دانشجوياني كه در زندانهاي مخوف اوين و گوهردشت و ساير زندانهاي جمهوري اسلامي، مشعل پايداري و آزادگي را فروزان نگاه داشته و براي رهايي و آبادي ايران از حاكميت استبداد پافشاري ميكنند, خصوصا آقايان احسان منصوری، احمد قصابان، مجيد توکلی، کيوان انصاری، سعيد درخشنده و پويا جهاندار ..
اينک ضربان قلب ما را بشمار
تا حکم دهند لحظه ها را بشمار
گفتند: سخن نگو، نينديش، بمان!
تعداد زبان بريده ها را بشمار
پرونده عاشقان آزادی را
تک تک بگشا ستاره ها را بشمار
تعليق، هزار ترم! تهديد! اخراج!
صفحه پس صفحه ناروا را بشمار
تک واحد آزادی را بيست شديم
بر جرگه عشق نام ما را بشمار
وآنک که تن سياه شب می سوزد
معکوس، پسين شماره ها را بشمار
بيش از 70 مورد بازداشت, بيش از 217 مورد احضار به كميته هاي انضباطي و202 حكم محروميت از تحصيل و توقيف 44 نشريه دانشجويي , بيلان يك ساله سركوب جنبش دانشجويي در ايران بوده است .
و سال تحصيلي جديد را در شرايطي آغاز ميكنيم كه دانشجويان آزاده باتهامات واهي و دروغين در بند و زندان ، اساتيد آگاه زير تيغ پاكسازي و اخراج، فعالين حقوق مدني زير احكام حبس و اعدام , قلم نويسندگان و روشنفكران شكسته و موج نقض حقوق بشر و اجراي احكام ضدانساني اعدام و سنگسار , از دستاوردهاي دولت باصطلاح مهر ورز نهم ميباشد.
واي اگر از پس امروز بود فردايي!!!
ما دانشجويان دانشگاههاي سراسركشور،ضمن اعتراض به كليه بازدداشت ها و احكام انضباطي محروميت از تحصيل كه طي دوسال اخير توسط دولت نهم بر دانشجويان و دانشگاهيان اعمال شده , ماه مهر را ماه همبستگي و اعتراض عليه اين اقدامات سركوبگرانه اعلام كرده و تا محقق شدن تك تك خواسته هاي خود سكوت نخواهيم كرد:
1. ما خواهان بازگشت تمامي ياران در بند و محروم شده از تحصيل , به حريم مقدس دانشگاه هستيم و اعلام ميكنيم كه هيچ مقام دولتي و نظامي اجازه محروم كردن دانشجويان از تحصيل را ندارد.
2. دانشگاه را كه همواره در طول تاريخ ملت ايران ، سنگر آزادي بوده همچنان بعنوان نقطه ثقل مبارزات سياسي مردم ايران حفظ كرده و خواهان پاكسازي حريم مقدس دانشگاه از حضور نيروهاي انتظامي هستيم .
3. در برابر زورگوييها و فشار ايادي و نمايندگان و نهادهاي جمهوري اسلامي ايستاده و خواستار برقراري انتخابات آزاد براي تعيين نمايندگان واقعي دانشجويان در تمامي دانشگاههاي سراسر كشور هستيم .
4. با پشتيباني و حمايت از يكديگر در برابراحكام ظالمانه احضار و اخراج و تصفيه اساتيد و دانشجويان قد علم كرده و با اتحاد و همبستگي، در مقابل اين اقدامات سركوبگرانه خواهيم ايستاد .
كميته ي دفاع از آزادي دانشگاه
1 مهرماه 1386
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 138
|
بیانیه ISDS با تاکید بر لزوم ایجاد جبهه ی واحد دانشجویی
"در کف شیر نر خون خواره ایجز از تسلیم و رضا کو چاره ای" این مثلمنطق مماشات محور ملتی است که در طول هزاران سال تمدن خود چپاول و غارت و کشتار چند ده قوم متجاوز را به خود دیده و ظاهرا دریافته که باید در برابر قهر زمانه خود را مقهور نمایاند و به مهر و عطوفت این ((شیر های نر خون خواره))امید داشت و اگر هم عطوفتی در کار نباشدچاره ای جز تسلیم نخواهد بود! اما سوال این استملتی با یک زندگی سیاسی تراﮊیکآیا نباید پیش از شوریدن بر خصم خویش بر خود بشورد و با عزمی جزم در جهدی پولادین شیوه و سلوک سیاسی و مدنی خود را تغییر داده و در یابدکه رضا در قربان گاهشیوه ی گوسفندان است نه فرزندان آدم؟
رفقا!!قریب به سی سال است که جنبش دانشجویی تمام تلاش خود را به کار برده تا شیوه ای کم خطر تر را برای ستیز با ساختار برگزیند. 3 دهه است که جنبش دانشجویی در قالب انجمن های اسلامی دانشجویان در های خود را بر روی تمام گرایشات چپ کلاسیک بسته. سه دهه است که خود را به اسلام سیاسی و فقهوکراسی متعهد دانسته و نیرو های مومن به سکولاریته را از خود رانده است. اما برای چه؟برای در امان بودن از خشم سیستم فاشیستی ای که همواره خشمگین است؟آیا این مشی مماشات محور براستی توانسته فعالان دانشجویی در بطن خود را از گرداب حوادث در امان نگاه دارد؟
ممکن است گفته شود افرادی در این راه فدا شده اند اما جنبش دانشجویی به محوریت انجمن های اسلامی (البته اگر این محوریت را بپذیریم)همچنان به فعالیت خود ادامه داده!اما کدام فعالیت؟در طول این سال ها هر روز بیش از روز قبل از ماهیت و کارکرد سیاسی این تشکل دانشجویی کاسته شدهتا آنجا که امروز بیشتر تشکلی ماهیتا صنفی شناخته میشود. آیا این است تعهد یک تشکل دانشجویی به روشنبینی و روشنگری سیاسی؟
انجمن های اسلامی دانشجویان تا زمانی که سیستم منارشیک در کشور حاکم بود حکم اپوزیسیون رﮊیم پهلوی را داشت. اما پس از استحکام قدرت رﮊیم اسلامی در کشور همین نهاد دانشجویی به یکی از عناصر درون حاکمیتی بدل شد که در بطن حوادث انقلاب فرهنگی بیشترین مظالم را بر دانشجویان خصوصا چپ از هر گرایشی روا داشت. پس از مدتی از آنجا که گزینه ی دیگری برای فعالیت وجود نداشتدانشجویان روشنبین که اهدافی سیاسی را با حسن نیت تام در قبال ملت خود دنبال میکردندتلاش نمودند تا خاک تحجر از روی این انجمن بزدایند و از آن به عنوان وسیله ای جهت تحقق اهدافشان سود ببرند.
فعالیت در قالب انجمن های اسلامی دانشجویان در بدو امر کاملا توجیه شده بود. چرا که رﮊیم حضور و فعالیت عناصر غیر اسلامی و ورا دینی را در دانشگاه ها نمی پذیرفت. در طول سال ها رﮊیم نه تنها محدودیت های تحصیلی ای را برای دانشجویانی با تفکرات سیاسی ورا دینی ایجاد کرده بودبلکه با مشی ای متحجرانه از ورود داوطلبان تحصیلات عالیه از برخی اقلیت های دینی همچون هم وطنان بهایی نیز ممانعت به عمل آورده بود. فلذا فعالیت دانشجویان در انجمن های اسلامی امری کاملا منطقی محسوب میشد. عمل گرایی و منطق پراگماتیک حاکم بر ذهنیت رفقایی که در این سال ها در انجمن های اسلامی خدمات شایانی را به کشور عرضه داشتنند براستی ستودنی است.
اما سوال این استحال که انجمن های اسلامی را برای در امان بودن از (شیر نر خون خواره) به عنوان بستر فعالیت های خود پذیرفتیمچه چیز را از دست دادیم و چه چیز را بدست آوردیم. هزینه ها و فواید این قالب فعالیت برای جنبش دانشجویی چه بوده است و آیا امروز نیز فعالیت در این قالب توجیه منطقی دارد یا نه؟ و اگر نهچه الگوی بدیلی میتوان برای آن ارائه نمود؟
آنچه که از دست دادیم: در یک کلامآنچه که از دست دادیمدینامیزم و پویایی سیاسی- عقیدتی ای بود که قاعدتا هر جنبش دانشجویی اصیلی باید واجد آن باشد. در طول این سال ها انجمن های اسلامی دانشجویانبستری بود که تنها فعالیت دانشجویان مومن به دین مبین اسلام و متعهد به آرمان های انقلاب مذهبی سال 1979 را پوشش میداد. دانشجویان اقلیت مذهبی و دانشجویان غیر متعهد به سیستم سیاسی کشور حتی از عضویت عادی در این نهاد منع میشدند. در اساسنامه ی اکثر انجمن های اسلامیتعهد به اهداف نظام سیاسی کشور ذکر شدهبر این اساس براحتی میتوان گفته ی بسیاری را که این انجمن ها را یک نهاد درون حاکمیتی میدانند پذیرفت. نتیجه ی این ماهیت درون حاکمیتیجدای از دور شدن از ((دانشجو))و نزدیک شدن به ((فرد مکتبی و مومن و متعهد و انقلابی))ایستایی سیاسی است. انجمن های اسلامی قاعدتا توان و حتی عزم تقریب به عقاید سیاسی غیر اسلامی را ندارند و اینگونه با جدا کردن خود از اصول سکولاریسم به یکباره خود را از آرای سیاسی مدرن که اکثرا اصول سکولاریسم را به عنوان یکی از پیش شرط های خود پذیرفته اند دور میکند و مکتب گرایی خمینیستی را مبنای تفکر خود قرار میدهد.
علاوه بر اینمسئله ی دیگر این است که انجمن های اسلامی دانشجویی به عنوان سکویی برای فعالیت سیاسی دانشجویی اساسا نمیتواند نقاد رﮊیم اسلامی باشدچرا که از ابتدا با صداقتی دردناک اعلام میدارد که نه تنها به پارادایم فکریو ماهیتا مکتبیرﮊیم مومن استبلکه خود را به اجرا و فعلیت بخشیدن به آرمان های رﮊیم نیز متعهد میداند. این براستی به چه معناست؟به شخصه به عنوان یک شاهد گمان میکنم این همان تعهدی است که احمدی نﮊاد برای خود قائل است. اینکه نظام سیاسی ای را که از آرمان های بنیانگذار آن فاصله گرفته دگر بار به اصول رادیکال سال 57 نزدیک کند. آیا این براستی همان چیزی است که یک فعال جنبش دانشجویی میخواهد؟ آیا محمدی ها به شهادت رسیدند و باطبی ها در زندان خون دل میخورند که یک فعال دانشجویی همان تعهدی را داشته باشد که یک دانشجوی بسیجی خمینیست دارد؟ بی شک نه!
اما بیایید نگاهی بیندازیم به آنچه که به دست آورده ایم. احتمالا در پاسخ به این نگاه نقادانه ای که امروز دانشجویان سوسیال دموکرات و دیگر دانشجویان معتقد به ماهیت ورا ساختاری (منظور ساختار نظام سیاسی حاکم است)جنبش دانشجویی ارائه میکنندعده ای خواهند بود که همچنان مشی گذشته را برای جنبش دانشجوییمشی ای عملگرایانه و واقع بینانه میبینند. خبممکن است حق با ایشان باشد. ببینید که رﮊیم چه رفتار متساهلانه ای با فعالان دانشجویی انجمن های اسلامی دارد!!! ای کاش براستی چنین رفتاری را از رﮊیم میدیدیم. اگر حتی احتمالی ضعیف وجود داشت که ادامه ی فعالیت در قالب انجمن های اسلامی ممکن است با تامین امنیت دانشجوی فعال به او امکان حرکت دهدتک تک ما نیز همین قالب را به عنوان مبنای حرکت خود میپذیرفتیماگر چه در آن صورت حس میکردیم که اصالت سیاسی خود را باخته ایم. اما آنچه که امروز شاهد آن هستیم این است که رﮊیم حتی فعالیت و نقد دانشجویان در قالب انجمن های اسلامی را نمیپذیرد. حتی اگر ما دانشجویان رﮊیم و عملکرد آنرا به رسمیت شناخته و ضمن تایید کلیت نظامبخواهیم انتقاداتی جزئی بر کارکرد نظام وارد کنیمبه اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی راهی زندان های در حال اشباع رﮊیم خواهیم شد.
اما چه باید کرد؟و آیا اصولا میتوان کاری کرد؟پیش از پرداختن به این سوال باید به یک نکته تاکید کنیم. دانشگاه در کشور ما نهادی است بسیار وابسته به حاکمیت. فلذا بر خلاف جامعه ای همچون فرانسه که دانشگاه در آن با داشتن سابقه ای چند قرنیمیتواند بستری برای فعالیت های بزرگ سیاسی و مدنی باشددانشگاه در ایران زمانی که در پی نقد حاکمیت است با موانع عمده ای روبرو میشود. فلذا دانشجوی فعال پیش از هرچیز باید با واقع بینی تامنقشی را که میتواند بر عهده گیرد دریابد که همانا نقش روشنگری است.
برای عملی تر کردن و منتج بودن فعالیت هاجنبش دانشجویی باید بیش از پیش در نفی وضع موجود اتحاد و همبستگی خود را عینیت بخشد. اگر قرار است ماهیت جدید جنبش دانشجویی براستی اثر بخش باشدحرکت های منفرد و غیر گروهی نمیتواند به اجرای این هدف کمکی کند. از این رو واجب است دانشجویان فعال در حوزه ی سیاست در یک هماهنگی و جهد مشترک به تشریک مساعی بپردازند و اقدامات عدیده ای را برای فعلیت بخشیدن به این وحدت انجام دهند.
در شکل وحدت یافته ی حرکت های دانشجوییتساهلاصول دموکراتیک و امکان بسط عضویت ها باید در کنار حفظ حاشیه ی امنیتی فعلیت یابدبه گونه ای که پس از مدتی یک تشکل دانشجویی با تکثر آرای سیاسی در عین وحدت رویه در سلب وضعیت موجودآنچنان بزرگ و تاثیر گذار باشد که چشم های ناظران داخلی و خارجیدوست و دشمنتوان مشاهده ی حضور آنرا داشته و با احترام و پذیرش به آن بنگرند.
همانطور که پیشتر نیز گفته شدجنبش دانشجویی در کشور ما هیچ گاه آنچنان توانمند نبوده که تنها با اتکا به خود نقش مبارزی تمام عیار را بازی کند. جنبش دانشجویی و دانشجویان فعال باید نقش خود را در نقد وضع موجودنفی سلطه ی گروهی حاکم بر نظام سیاسی کشور و دیگر موارد با همکاری با دیگر گروه ها به فعلیت برسانند. در این راهدانشجویان این ((جبهه ی متحد)) برای اثر بخشی و نزدیکی به اهداف خود باید با دیگر گروه های صنفی و سیاسی همکاری نزدیک داشته باشند. گروه های کارگریفعالان حقوق بشرفعالان حقوق زناناقلیت های قومی که خواهان عدالت جغرافیایی هستند و دیگر گروه های تحت سلطه باید به این جبهه ی متحد دانشجویی اعتماد کنند و نقش فکری و علمی بیشتری برای این جبهه قائل باشند. در واقع این جبهه ی واحد دانشجویی در حکم دستگاه فکری مبارزات ملت ایران خواهد بود و اگر قرار باشد برای نقد وضع موجود جهد فکری ای در کشور انجام شودبی شک دانشگاه های کشور در راس این مجاهدت ها خواهند بود.
پیش از پایان دادن به این بحثبر رفتار فاشیستی رﮊیم با فعالان دانشجویی در ماه های اخیر اشاره میکنیم و اعلام میداریم مشی مماشات محور دانشجویان با سیستم سیاسی حاکم کاری از پیش نخواهد برد و محافظه کاری ما دانشجویان نهایتا نه میتواند جان مارا نجات دهد و نه میتواند انجام وظایف سیاسی مان را تسهیل کند. یکبار و برای همیشه بر تک تک فعالین جنبش دانشجویی واجب است که رویکرد قاطعی را در قبال رﮊیمی اتخاذ کنند که ایشان را از حقوق شهروندی و حتی انسانی خود محروم ساخته و امکان ابراز وجود به ایشان نمیدهد. تنها با اتخاذ این مشی قاطعانه و واحد است که دانشجویان فرصت خواهند یافت در برابر توتالیتاریسم و تمامیت خواهی سیاسی رﮊیم بایستند. پس رفقابرادران و خواهران در رنج و ای یاران دبستانیدست وحدت به سوی یکدیگر دراز کنیدباشد که بتوانیم به تلاش های خونین و پر درد خودثمر بخشی را نیز اضافه.بیایید که بیهوده به خاک و خون کشیده نشویم و بیهوده مارا خوار نکنند. دانشجویان ایرانی متحد شوید.
در پایانضمن پوزش به دلیل کمبود وقت برای طرح ریزی این پیشنهاد عرض میکنیمطراحی چنین نظمی و ایجاد مشی عملی در قالب این جبهه ی واحدنیازمند تلاش گروهی تمام تشکل های دانشجویی و فعالین دانشجویی است که به نوعی از عملکرد فعلی انجمن های اسلامی به عنوان نهاد های رسمی در جنبش دانشجویی ناراضی اند و مماشات این تشکیلات با نظام سیاسی حاکم را در حکم ضعفی در مشی سیاسی قلمداد کرده و خواهان تغییر آن اند. همچنین لازم میدانیم تاکید کنیممتن بالا در تلاش بود تا مسامحات انجمن های اسلامی با ساختار را به نقد بکشد و نه دانشجویان فعال در این عرصه را که تا امروز از فدا نمودن جان و مال و امنیت زیستی خود در راه تعالی سیاسی و مدنی ملت ایران فروگذار نبوده اند. برای تمام این عزیزان قائل به احترامیم و ایشان را به مثابه ی پیش قراولان مجرب جنبش دانشجویی به عنوان راهنمایان نسل فردای دانشجویان میبینیم.باشد که از همراهی تمام دانشجویان ناراضی از سرکوب دد منشانه ی رﮊیم فقهوکراتیک حاکم در این راه بهره مند شویم.
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(Iranian Social Democrat Students: ISDS)
15.07.2007
|
18 تیر امسال فریاد خشمی مضاعف را به گوش زور مداران خواهد رساند.
درود بر رفقا خصوصا رفقای دانشجو. دانشگاه و دانشجو در کشور های توسعه یافته همواره عامل اصلی حرکت های عظیم فرهنگی,ایدئولوژیک و سیاسی مدنی بوده است. انقلاب های دانشجویی اروپا در میانه ی قرن گذشته نمودی کلی از این کارکرد خاص نهاد دانشگاه است. همچنین همواره چهره های دانشگاهی از ابتدای قرون جدید,علم و آگاهی را به عنوان عامل اصلی قدرت در برابر زر و زور قرار دادند. در حالی که تمدن بشری هزاران سال تنها بواسطه ی شمشیر و قهر شکل میگرفت,ناگهان ما شاهد قرونی هستیم که در آن مردانی فقیر اما آگاه مسیر تاریخ را دگرگون میکنند. کسانی همچون کارل مارکس که بی هیچ قدرت مادی و تنها بواسطه ی آرای علمی شاهکار خود مسیر تاریخ را دگرگون نمود(یا شاید بهتر باشد بگوییم مسیر واقعی تاریخ را به همگان شناساند) و نمود این دگرگونی امروز حتی در کشور های سرمایه داری با کارکرد های رفاهی دولت کاملا مشهود است.
باری,این عملکرد خاص دانشگاه ها طی قرون متمادی برای این نهاد, نوعی احترام خاص و یا شاید حتی نوعی قداست در کشور های توسعه یافته ایجاد کرده. اما از این قداست در ایران و بسیاری کشور های دیگر همچون چین مائوئیست خبری نیست. آری تنها دموکراسی قداست و احترام دانشگاه و دانشجو را حفظ میکند.
دانشجویان ایرانی,تحقیر سیاسی و اجتماعی را به شکلی خاص در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی حس کرده اند. این تحقیر بسیار عمیق و بسیار نفرت انگیز است و مبتدای آن را میتوان در انقلاب فرهنگی ارتجاعی رژیم در ابتدای پیروزی فقهوکرات ها پس از انقلاب 57 دید. این حرکت ارتجاعی که عمدتا نیرو های چپ و سوسیالیست را هدف گرفته بود با خدعه و نیرنگ توانست دانشگاه ها را با یک تغییر ماهوی ناگهانی و نا خواسته مواجه کند. پس از بازگشایی دانشگاه ها,این نهاد دیگر نمادی از نقد وضع موجود,نمادی از انتی تز های بالقوه قابل طرح و در یک کلام,نمادی از راه نجات جامعه نبود. بلکه نهادی بود سراسر وابسته به رژیم که تنها محق بود در اظهار نظر های سیاسی و اجتماعی خود سیاست های نابخردانه ی زعمای رژیم را سیاست هایی هوشمندانه به مردم معرفی کند. و چه ننگی برای جامعه ی دانشگاهی بالاتر از آن که بله قربان گوی حاکمان زر و زور باشد.
اما آیا دانشگاه به خواب رفت؟ ابدا!! دانشگاه و تفکر نقادانه ی مبتنی بر آگاهی همچون آتش زیر خاکستر سال های متمادی از انظار پوشیده ماند و درست زمانی شعله های فروزان خود را نمایان نمود که رژیم انتظار آنرا نداشت. درست زمانی شعله های سوزان خود را نمایان نمود که دولت به اصطلاح اصلاحات در پی آن بود تا دزد را با کاروانیان آشتی دهد و کلیت رژیم را برای مردم موجه جلوه دهد.
18 تیر 1378 یک نقطه ی عطف در جنبش دانشجویی به شمار میرود,نه به این دلیل که در این سال جنبش دانشجویی به زعم برخی احیا شد,بلکه به این دلیل که در این هنگامه ی باشکوه,دانشگاه یکبار دیگر به فریاد برآمد و زنده بودن خود را به تمام ملت ایران نمایاند. مهم نیست که براستی دانشگاه با نبرد خود علیه جبر و جهل تا چه اندازه قدرت مادی دارد,بلکه مهم این است که دانشگاه به هر حال نماد آگاهی ملت ایران است و نیز نماد فرزندان نخبه ی ایرانی. و 18 تیر,واقعه ای بود که بی شک آبرو ی دانشگاهیان را به ایشان باز گرداند و آبروی جاهلان و جبارانی را ریخت که در مواجهه با فرزندان جوان و شریف این آب و خاک,تیغ نفرت از نیام بیرون میکشند,و عملا ناتوانی های دیالکتیک خود را برای برقراری یک مبارزه ی عقیدتی به جهانیان مینمایانند.
اما اینک,در آستانه ی سالگرد این روز بزرگ,ما دانشجویان بیش از آنکه در تدارک چگونگی برگزاری این سالگرد باشیم باید از خود سوالی بپرسیم. درسی که قهرمانان قیام 18 تیر به ما دادند چه بود؟مماشات؟یا نبرد؟بی شک نبرد,نبردی بی امان با کسانی که حق حیات را از تمام ایرانیان سلب میکنند و با تمام وجود برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک و مکتبی خود,منافع ملی ملت گرسنه و مظلوم ایران را زیر پا لگد کوب میکنند.
همچنین 18تیر امسال برای تمام دانشجویان معنایی دیگر دارد. فراموش نکنیم که دولت نهم با چه شیوه ی تحقیر آمیز و زور مدارانه ای با انتخابات انجمن های اسلامی برخورد کرد.و نیز فراموش نکنیم که با چه خدعه هایی رفقای مارا در پلی تکنیک به بند کشید. و باز فراموش نکنیم که اینک عده ای از دانشگاهیان و پژوهشگران ایرانی آمریکایی به اتهامات موهوم در بند رژیم اند. 18تیر امسال,بی شک فریاد خشم دانشجو از این همه ظلم و جور زعمای رژیم خواهد بود.
در آستانه ی این روز بزرگ,دانشجویان سوسیال دموکرات ایران,ضمن تبریک فرارسیدن سالروز نبردی افتخار آمیز,اعلام میدارند که همچون دیگر تشکل های دانشجویی که بوروکراسی حاکم بر دانشگاه ها حاظر به پذیرش ایشان نیستند,خود را عضوی کوچک از جامعه ای بزرگ میدانند. عضوی از جامعه ی بزرگ دانشجویان آزاده ی ایران که تحت هر عنوانی که متشکل شوند,برای هدفی واحد خواهند جنگید. برای آزادی,برای عدالت اجتماعی و برای زندگی.
یاد و خاطره ی شهدا و رنج کشیدگان این روز بزرگ را گرامی میداریم.
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(Iranian Social Democrat Students )
08072007
|
خشونت هدایت نشده یا انقلاب مخملین:
نشریه ی USA today دو روز پیش مقاله ای تحت عنوان((ایران نقاط ضعف خود را آشکار میکند))منتشر ساخت. در ابتدای این مقاله نویسنده به تعدد مصادیق نارضایتی مردم از رژیم دینی تهران از ابتدای انقلاب اشاره میکند,مصادیقی که تا امروز امید منتقدان رژیم را برای نابودی آن ناکام گذاشته. در همین مقدمه نویسنده به حوادث هفته ی گذشته ی تهران و دیگر شهر ها در نتیجه ی جیره بندی بنزین اشاره میکند و در قالبی استفهامی از خود و مخاطبانش میپرسد آیا میتوان امید داشت که در ایران نیز یک انقلاب نارنجی به سبک اکراین رخ دهد؟
نویسنده سپس سوال خود را رها میکند و به توصیف وضعیت کنونی ایران میپردازد. به سرکوبی منتقدان,دستگیری پژوهشگران ایرانی آمریکایی,سیاست ((اخلاقی))رژیم در قبال نوع پوشش شهروندان که با خشونت اعمال میگردد و... همچنین نویسنده اذعان میدارد که شاید نتوان این امور را عاملی دانست که در کوتاه مدت رژیم را از پا در آورد,اما این پارامتر ها در کنار وضعیت کنونی رژیم در نظام بین الملل و تلاش آمریکا و متحدانش برای مقابله با جاه طلبی هسته ای ایران ممکن است وضعیت را هم برای ایران و هم برای متحدان بین المللی دگرگون کند.
نویسنده از یک سو به کم بودن احتمال دخالت نظامی در ایران میپردازد و از دیگر سو,به تشدید قریب الوقوع تحریم ها و فشار های اقتصادی میپردازد.
در واقع نویسنده در نگارش این مقاله به طور اجمال در پی تبیین گزینه های پیش روی متحدان بین المللی در قبال ایران بوده. اما مسئله ای که موجب توجه ما به این مقاله شد,اشاره ی نویسنده به انقلاب مخملین بود.
به نظر ما یک انقلاب بدون خشونت و قانونی نیازمند بستر حقوقی مناسب و نیز رهبری مناسب است. متاسفانه هیچ یک از این علل ناقصه در مردم ایران و در شرایط حاضر یافت نمیشود. بستر حقوقی مناسب برای خلقت یک حرکت مدنی سیاسی مشروع, باید حداقل هایی را برای این حرکت تضمین کند. برای مثال حق تجمع و اعتراضات بدور از خشونت,حق انتقادات مطبوعاتی هر چند در ابعادی بسیار ناقص و در عین پذیرش کلیت نظام سیاسی حاکم و... این در حالی است که نظام سیاسی اسلامی اصولا فاقد چنین مبنای حقوقی ای برای یک حرکت سیاسی قانونی است. بسیاری ممکن است مبارزات بدون خشونت را به عنوان یک الگوی کاملا قابل پذیرش به مردم معرفی کنند,مثلا شاهزاده رضا پهلوی که حتی در این مورد کتابی نیز به رشته ی تحریر در آورده اند,اما مسئله اینجاست که شرایط ساختاری ای که زندگی سیاسی مردم ایران را تحت تاثیر خود دارد,اساسا با شرایط سیاسی در هندوستان تحت استعمار انگلستان,رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و نیز مبارزات مدنی سیاه پوستان آمریکا در میانه ی قرن بیستم متفاوت است. رژیم تهران هیچ خط قرمز مشخصی برای رفتار سیاسی شهروندان خود مشخص نمیکند. رژیم تهران اصولا در مورد اینکه چه رفتار سیاسی- ایدئولوژیکی را از سوی شهروندان خود موستوجب مجازات میداند سکوت میکند. به عنوان یک ایرانی که در داخل کشور سکونت دارم عرض میکنم,شما ممکن است دست به یک رفتار اساسا غیر سیاسی بزنید و از این رفتار خود اهدافی غیر سیاسی را نیز دنبال کنید اما رژیم در برابر شما رفتاری کاملا قهری-سیاسی بروز خواهد داد.
برای نزدیک شدن این مفهوم به ذهن مخاطب مثال هایی میزنم. آیا اعتصابات و اعتراضات کارگران و معلمان ماهیتی سیاسی داشت؟خیر!اما رفتار رژیم با دستگیر شدگان این جریان رفتاری قهری سیاسی بود,رژیم اتهاماتی امنیتی به این افراد نسبت داد. آیا اصولا کسی مانند رامین جهانبگلو را میتوان فردی سیاسی دانست؟ کسانی که او و آثارش را میشناسند مطمئنا پاسخی منفی به این پرسش میدهند,اما رژیم این استاد جوان را با اتهاماتی سیاسی- امنیتی محبوس ساخت. و یا پژوهشگران ایرانی آمریکایی را میتوان جاسوس دانست؟و سوالات دیگری شبیه به این. حال بیایید از خود بپرسیم,اگر روزی یک نخبه ی سیاسی غیر حاکم,رفتاری ماهیتا سیاسی اما ملایم,متساهل و قانون مدار از خود بروز دهد,رفتار رژیم چگونه خواهد بود؟ اگر یک حزب اعلام کند که برای ((اصلاح ساختار قدرت))و مثلا کاستن از قدرت حقوقی ولی فقیه اعتصابی عمومی یا یک تظاهرات مسالمت آمیز را رهبری خواهد کرد,آیا رژیم رفتاری ملایم از خود بروز خواهد داد؟ بر اساس شرایط لازم برای مبارزات مدنی,رژیم حق سرکوبی را نخواهد داشت. اما رژیم ایران خود را به هیچ تعهد اخلاقی و حقوقی- سیاسی ای متعهد نمیداند. برای رژیم تهران مهم نیست که افراد چگونه اعتراض خود را نمود خواهند بخشید,برای رژیم نفس اعتراض است که اهمیت دارد.
مثلا,زمانی که طرح برخورد با مفاسد اجتماعی در بهار امسال به اجرا درآمد,قاضی مرتضوی دادستان تهران در شبکه ی دو سیما حاضر شد و علنا مطبوعات را تهدید نمود تا در قبال طرح مبارزه با بد حجابی هیچ گونه انتقادی را منتشر نکنند. همین رفتار را در چند روز اخیر از حداد عادل,در قبال مسئله ی بنزین دیدیم,حداد نیز از آنچه که جو سازی های مطبوعاتی میداند شکایت نمود. زعمای رژیم اسلامی هیچ گونه نقد مطبوعاتی ای را نمیپذیرند.
به عنوان یک دانشجو نیز شاهد آن هستم که در دانشگاه ها, حراست و دیگر نهاد های بوروکراتیک رژیم هیچ گونه فعالیت فکری سیاسی را,حتی اگر موضوعا به خود رژیم مربوط نباشد,نمیپذیرند.
در این شرایط,براستی آیا میتوان امید داشت که یک حرکت سیاسی بدور از خشونت,یک انقلاب رنگین را در کشور عملی کند؟ قاعدتا نه!
حال به مسئله ی دوم میپردازیم. رهبری. باید اعتراف کرد که اپوزیسیون رژیم در داخل و خارج اساسا وحدت نظر در سلب شرایط موجود را عملی نکرده اند. بیشتر وقت اپوزیسیون رژیم به نقد یکدیگر صرف میشود تا نقد رژیم حاکم. اگرچه برای عملی کردن وحدت رویه و نظر تلاش هایی صورت گرفته,من جمله کنفرانس پاریس که اخیرا منعقد گردید,اما با این حال میان مخالفان رژیم آنچنان نفرت ایدئولوژیکی وجود دارد که امیدی به وحدت عملی میان ایشان در کوتاه مدت نیست. علاوه بر این,وحدت تنها به معنای پذیرش حق حیات برای گروه های سیاسی دیگر نیست,بلکه به معنای تعاون میان حزبی و سازمانی است. در تاریخ کشور ما شاهد چنین وحدتی بوده ایم,جبهه ی ملی,اما متاسفانه این جبهه نیز به جهت شخص محور بودنش عقیم ماند و پس از دکتر مصدق عملا از برش سیاسی این جبهه کاسته شد. اما اگر قرار است رژیم توسط خود ملت ایران از میان برود,بی هیچ شک,وحدت میان سازمانی باید از حد شعار گذشته و به یک واقعیت عینیت یافته بدل شود.
در کل,هدف از نگارش این متن ابدا بی احترامی به کسانی که وقوع یک انقلاب مخملین را در کشور قریب الوقوع میدانند نبود,بلکه تنها یک اظهار نظر شخصی بود. به نظر ما در شرایط حاضر,آنچه که در حال تکوین است یک حرکت جمعی و ملی برای نابودی رژیم نیست. بلکه یک خشونت سازمان نیافته است. مردم ایران از تمام رفتار های رژیم متنفر اند,حقارتی که به این مردم تزریق میشود موجب عصبانیت ایشان شده,در این میان,اگر رهبری منسجم و سازمان یافته ای میان اپوزیسیون و نیز دینامیزم و تحرک سیاسی ای در رژیم اسلامی وجود میداشت به احتمال زیاد ما شاهد وقوع یک حرکت سیاسی هدفمند و آگاهانه میبودیم. اما در شرایط حاضر,ملت خشمگین ایران فرصتی برای سازمان دادن به خشم خود ندارند,نتیجه ی احتمالا تراژیک این خشونت,گناهی است ملی که بیش از هر کس رژیم ایران و در وحله ی دوم اپوزیسیون غیر حرفه ای رژیم مسئول آن هستند.
در پایان,اظهار میدارم مطلب بالا لزوما نظر حزب سوسیال دموکرات ایران و یا تشکل دانشجویی این حزب((ISDSنیست,بلکه اظهار نظر فردی نویسنده ی مطلب است.
|
خشم ایرانی در نتیجه ی سهمیه بندی ناگهانی بنزین در کشور
شورش های اخیر در پی اعلام سهمیه بندی بنزین در تهران و دیگر شهر های کشور,پیامی بسیار روشن برای جامعه ی جهانی,دولت مردان ایرانی و نیز خود ایرانیانی دارد که از واقعیت محوری جامعه نا آگاه اند.
آیا همچنان باید ظاهر سازی های دولتی در مورد شرکت مردم در تظاهرات دولتی را مبنایی برای مشروعیت رژیمی دانست که حتی آنقدر بلوغ سیاسی ندارد که خواست های ملتش را بشنود؟؟رژیمی فاشیستی با سیاست هایی گروه محور و استثماری که رهبر آن با وقاحت هر چه تمام تر,بیان کنندگان خواست های صنفی را در ابتدای سال((دشمن))خطاب نمود و برای مقابله با ایشان مردم را به حفظ وحدت ملی و انسجام اسلامی دعوت نمود. چه شعار های پوچ و پوشالی ای!!! آقایان بد نیست شعله های فروزان جایگاه های توزیع بنزین را ببینند و فریاد های اعتراض مردم را بشنود تا شاید از خواب غفلت بیدار شوند. اکثریت مردم ایران امروز تنها میخواهند زنده بمانند و زندگی کنند. در این میان,رژیم که در برابر خواست های مردم سراسر جهل و انکار است,برای آنکه در جهان اسلام اتوریته ی خود را حفظ کند در پی آن است تا انزوای جهانی را به جان بخرد و به هر قیمتی دست به تولید تسلیحات هسته ای بزند. اما جهان بیدار است.
بگذارید برای لحظه ای هم که شده به این فکر کنیم که ماموریت کنگره ی آمریکا برای وزارت امور خارجه ی این کشور با موفقیت به انجام رسد و این وزارت تحریم سوختی را علیه ایران تایید کند. و نیز بگذارید آینده ای نه چندان دور را تصور کنیم که رژیم حتی قادر به فروش نفت هم نباشد. در این موقعیت بازهم رژیم دو راه پیش رو دارد,یا سر تسلیم در برابر خواست نظام بین الملل فرود آورده و فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود را معلق گرداند,که در این صورت آبروی خود را حتی نزد اقلیت جاهلی از مردم ((مخلص و متعهد و انقلابی))از دست میدهد و آخرین پایگاه متزلزل خود را از دست داده و براستی مصداقی از گروهی جانی سلاح به دست خواهند شد که هیچ مدافعی نزد مردم ندارند. راه دوم,ادامه ی جاه طلبی های هسته ای خواهد بود,امری که تحریم ها را هر روز شدید تر میکند.
به عنوان جوانی که در تهران زندگی میکنم,به شما عزیزان میگویم,مسافر کشی که با خودروی شخصی برای خانواده ی قحطی زده ی خود نان بخور و نمیری فراهم میکند,مرگ آن ها را در برابر وام های چند میلیون دلاری به ونزوئلا و کوبا و هدایای کلان به حماس و حزب الله لبنان تاب نخواهد آورد. خشمی که ما ایران نشینان در شب گذشته شاهد آن بودیم,خشمی بود برای((بقا))ملت ایران دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. ما گرسنگان در برابر خنده های تهوع آور احمدی نژاد احساس حماقت میکنیم,این امری است که مارا به خشم می آورد,و زمانی که چنین خشمی به انسان روی آورد,عقاید سیاسی و فلسفی و اخلاقی رنگ میبازد.
من به عنوان دانشجویی سرکوب شده و گرسنه,دیگر یک دانشجوی سوسیال دموکرات نیستم,بلکه یک انسان سراسر خشم و نفرتم,همه ی عناصر هویتی من در برابر رنجی که میکشم رنگ میبازد و تمام وجودم را رنج و خشم میسازد.
آیا گمان میکنیم عقاید فلسفی و لفاظی های دانشگاهی تاریخ را میسازد؟؟؟ نه! فقر و گرسنگی و تحقیر است که تاریخ را میسازد.
رفقا,دردمندانی که به خیابان ها میریزند,نه به عنوان اعضایی از احزاب,که به عنوان ایرانیانی تشنه ی زندگی و نان فریاد میزنند. در این موقعیت حساس رژیم به هر خار و خسی چنگ میزند,من جمله عصر امروز(6تیر ماه 1386)با قطع امکان ارسال پیام کوتاه تلفنی(SMS)سعی داشت تا مردم را در اطلاع رسانی به هم ناتوان کند.
به هر حال,چنین اقداماتی در کنار سرکوب های وحشیانه و فاشیستی,دیگر نمیتواند مشکلات این رژیم را حل کند. مردمی که گرسنه اند,با سرب و تازیانه سیر نمیشوند,مجلس ایران نیز با وجود شورش های اخیر تمایلی به تغییر روند حاضر نشان نداده و همچنان حامی سیاست های کودکانه ی دولت احمدی نژاد است. در ماه های آتی با وخیم تر شدن وضع ایران در برابر نظام بین الملل در مورد پرونده ی هسته ای این کشور,بی شک شاهد تسری این بحران ها به داخل کشور نیز خواهیم بود.
ملت ایران,خشم خود را فرونخورید,صبور نباشید,شما گوسفندان گم شده ی خدا نیستید,شما انسانید,انسان هایی گرسنه که گروهی از خبیث ترین ابنا بشر,شمارا به بردگی گرفته اند,بر فقهوکرات های جانی بشورید,لحظه ای از سرکوب ایشان در هراس نباشید,بر ایشان بتازید,چون شما سربازان تاریخ هستید,سربازانی که برای بقا می جنگند.
درود بر زندگی,درود بر آزادی,درود بر انسان.
27062007
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(ISDS)
|
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران
زندگی در ایران امروز,هر روز بیشتر از دیروز به یک تراژدی اجتماعی بدل میشود. براستی جامعه به چه منظور تشکیل شده؟ فلاسفه ی بسیاری در طول تاریخ در پی پاسخ دادن به این سوال بوده اند. چرا انسان باید رنج پذیرش جبر دولت و نیز مقتضیات زندگی اجتماعی را پذیرا باشد؟ لزوم در جامعه زیستن براستی چیست ؟
جدای از مباحث و مکاتبی که در توجیه این مهم و نیز بررسی منشا حاکمیت دولت در طول تاریخ پدید آمده اند,همه ی ما با اندکی دقت در رفتار های اجتماعی مان درمیابیم که هدف اصلی ما از زیستن در اجتماع,رفع نیاز هامان است. همه ی ما اگر به فعالیت اجتماعی دست میزنیم,در واقع در پی ارتفاع نیازی از نیازها ی مادی و معنوی خود هستیم.
در این میان چنانچه جامعه و دولت از روی ناتوانی یا بی میلی حداقل نیاز های هر یک از مارا تامین نکند,در واقع تعهد اخلاقی ما به نظم مدنی و سیاسی حاکم بر جامعه از میان خواهد رفت. تا زمانی که محرومین در اقلیت اند,دولت با سلاح و با ابزار های قهر آمیز,ثبات را از طرق قهر آمیز برقرار خواهد کرد. اما زمانی که توده ی عظیمی از محرومین(محروم چه از حقوق مادی همچون نیاز های اولیه,و چه از حقوق معنوی همچون آزادی های فردی,آزادی بیان و...)اکثریت جامعه را به خود اختصاص دهند,آنگاه ناتوانی دولت در مدیریت جامعه به امری مشهود بدل میشود و اینگونه مشروعیت دولت از میان میرود. زمانی که دولتی مشروعیت خود را از دست دهد,حاکمیت برای رهبران آن پر هزینه خواهد شد و اینگونه ما شاهد افول قدرت دولت در میان شهروندانش هستیم.
این مسئله ای است که در ایران امروز,مصداقی بارز دارد. حکومت جمهوری اسلامی ایران نه در تامین نیاز های مادی توانایی و یا عزمی برای اقدام مثمر ثمر دارد,و نه حاضر به پذیرش حقوق معنوی شهروندان خود است. زیستن تحت حاکمیت جمهوری اسلامی,هم امکان حیات مادی را از فرد صلب میکند,و هم ابتدایی ترین آزادی های فردی و اجتماعی اورا.
از این رو,سوسیال دموکراسی,به عنوان ایده ای که منادی ایجاد عدالت مادی اجتماعی و نیز حاکمیت ارزش های لیبرال دموکرات در ابعاد فرهنگی و سیاسی است,به نوعی معرف ریشه دار ترین آرمان های عینی و واقعی ملت ایران در شرایط امروز است.
سوسیالیسم مارا متعهد میکند تا برای باز توزیع ثروت اجتماعی و حتی فراتر از آن,اصلاح روابط اجتماعی حین تولید برای نفی سلطه ی دولت,به عنوان بزرگترین کارفرما,و نیز سرمایه داران که با معاونت دولت در طی سال های اخیر ظالمانه ترین قواعد را در شرایط کار بر کارگران و کارمندان و زحمتکشان تحمیل نموده اند,بکوشیم.
از سوی دیگر,سوسیال دموکرات ها,خود را به دموکراسی پارلمانی متعهد میدانند و معتقد اند که شکل قابل پذیرش دموکراسی را نمیتوان نفی نمود. ممکن است بسیاری این شکل از دموکراسی را منادی سلطه ی طبقاتی بدانند,اما واقعیت این است که مدرن ترین شیوه ی حکومت که تا به امروز در جهان وجود داشته,دموکراسی پارلمانی چند حزبی بوده است. دیکتاتوری تک حزبی,از دید سوسیال دموکرات ها شیوه ای مردود در حکومت است که پویایی سیاسی را از نظام سیاسی میگیرد. علاوه بر این,چنین سیستمی حتی اگر منادی ارزش های والای سوسیالیستی باشد,رفته رفته به ابزاری برای بسط سلطه ی گروهی از افراد بر تمام توده ی مردم بدل خواهد شد,امری که در اتحاد جماهیر شوروی رخ داد و عملا به لکه ی ننگی بدل شد که دامان نام سوسیالیسم را به خود آلود.
باری,ما که عده ای از دانشجویان ایرانی ساکن در کشور هستیم,چندی است که نام دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(Iranian Social Democrat Students ISDS)را بر خود نهاده ایم و مصممیم تا در راستای تحقق سیستمی دموکرات در ایران,سیستمی که حزب مورد علاقه ی ما بتواند در قالب آن مدعی قدرت شود,کوشا باشیم.
هر چند ISDS هنوز به تشکلی پر عضو و پر تحرک در ایران بدل نشده و نتوانسته تا در راستای اهدافش به اقدامات عملی دست بزند,اما همه ی ما امیدواریم تا بتوانیم با کمک های فکری و عملی تمام عزیزان که دل در گرو ی بقای جمعی همه ی ایرانیان دارند,برای تحقق آرمان های خود بکوشیم.
در این راه ما با همه ی گروه هایی که به ارزش های دموکراتیک,و فرهنگ و نگرش متساهلانه و کثرت گرای آن ایمان داشته باشند,حاضر به همکاری میباشیم و نیز تعهد خود را به حزب سوسیال دموکرات ایران به عنوان منادی آرمان های سوسیال دموکراتیک حفظ میکنیم.
دوستانی که مایل باشند میتوانند در گروه ما در یاهو عضو شوند که لینک آن در قسمت پیوند های وبلاگ موجود است. منتظر نظرات امید بخش و اصلاح گر شما هستیم.
((سوسیالیسم بدون دموکراسی سوسیالیسم نیست,دموکراسی بدون سوسیالیسم هم دموکراسی نیست.))
درود بر سوسیال دموکراسی
ISDS
http://www.isds.blogfa.com
|
سناریو نویسی برای معزل بنزین در ارتباط با تقابل ایران با نظام بین الملل
به نظر میرسد با آشکار شدن نقاط ضعف اساسی رژیم اسلامی,نظام بین الملل برای فشار بر این رژیم گزینه های محتمل بیشتری پیش روی خود میبیند. درگیری های اخیر در تهران و دیگر شهر های کشور بر سر مسئله ی سهمیه بندی بنزین,نمونه ی بارز یکی از این نقاط ضعف اساسی رژیم بود.
حیاتی بودن مسئله ی بنزین برای مردم ساکن ایران خصوصا ساکن در تهران بسیار ملموس تر است. به شخصه به عنوان یکی از پایتخت نشینان شاهد کم شدن تراکم اتوموبیل ها در سطح شهر هستم. مسئله ی اساسی نا توانی مالی اکثر مردن در تقبل قیمت آزاد بنزین است. این امر شرایط را خصوصا در تهران وخیم میکند. خوشبختانه یا بدبختانه تکنوکرات های تحت استخدام جمهوری اسلامی از درایت کافی برخوردار نیستند و لزوم سنخیت میان مسافت ها و میزان سهمیه را حس نکرده اند,همین امر موجب خواهد شد که به زودی زندگی اقتصادی و اجتماعی در کلان شهر وسیع تهران مختل شود.
باری,در چند روز اخیر شاهد آن هستیم که زمزمه هایی که در کنگره ی آمریکا مبنی بر سنجش تاثیر گذاری تحریم بنزین بر دولت تهران به گوش میرسید به صدا هایی رسا تبدیل شده که مشوق این تحریم هاست. احتمال آن میرود که دولت آمریکا گزینه ی تحریم سوختی را هم به عنوان یکی از گزینه های پیش رو مد نظر داشته باشد,اگر چه به زعم احمد زید آبادی,مفسر بی بی سی بخش فارسی,دولت آمریکا و دیگر اعضای گروه 1+5 همواره تلاش کرده اند با تحریم ها و قطعنامه های مورد نظر خود دولت ایران را هدف بگیرند و تحریم ها را به گونه ای طراحی کنند که کمترین تاثیر را بر زندگی روزمره ی مردم داشته باشد,با این حال به شخصه گمان میکنم احتمال سوختی شدن تحریم ها وجود دارد.اما به چه دلیل؟
مسئله ی اصلی ای که نظام بین الملل را میترساند,وقوع یک جنگ جدید در حاشیه ی خلیج فارس است. به همین دلیل شاهد آن هستیم که هر گاه روزنامه ای از ادعای مقامات دولتی آمریکا مبنی بر قریب الوقوع بودن آغاز جنگ با ایران سخنی به میان می آورد,کاخ سفید و پنتاگون شتاب زده در پی تکذیب آن بر میآیند. مسئله اصلی در مورد اقدام نظامی این است که برای چنین اقدامی باز هم آمریکا باید محور تلاش های متحدین بین المللی باشد. این در حالی است که جنگ کهنه ی عراق علاوه بر بار مالی هنگفتی که بر دوش دولتمردان آمریکایی نهاده,افکار عمومی را نیز بر ضد اقدامات جنگ طلبانه ی آمریکا شورانده. طولانی شدن جنگ در عراق را چه نتیجه ی اعمال رژیم تهران بدانیم و چه ندانیم,یک پیروزی بزرگ برای ملا های حاکم محسوب میشود. از سوی دیگر,جنگ با ایران پهناور بسیار مشکل تر است,از این رو برخی مقامات از احتمال حملات موشکی و بکار نبردن نیرو های مسلح انسانی برای تصرف ایران سخن گفته اند. اما این امر نیز عقلانی نیست و گروه های تحقیقاتی همچون آکسفورد ریسرچ گروپ به اشتباه بودن آن اشاره کرده اند. چنانچه متحدین بین المللی دست به چنین اقدامی بزنند,رهبران رادیکال تهران فرصت خواهند یافت تا یک جنگ ایدئولوژیک را نه فقط در خاورمیانه بلکه در کل جهان و خصوصا در اروپا با جمعیت زیاد مسلمانان آغاز کنند. رهبران تهران بار ها اعلام کرده اند که در در صورت حمله ی نظامی به ایران,منافع تمام کشور های دخیل در این حملات خصوصا آمریکا در جای جای جهان به خطر خواهد افتاد. به شخصه معتقد ام باید احتمال چنین عکس العمل هایی را از سوی تهران داشت,جنگ تابستان سال گذشته ی حزب الله لبنان با اسرائیل نمونه ی خوبی از نفوذ تدارکاتی ایران در منطقه است. یک جنگ با ایران تنها در صورتی قابل پذیرش است که به طور حتم موجب سقوط رژیم اسلامی شود.
پس اینک میبینیم که برای آمریکا و متحدانش آنگونه که برخی ادعا میکنند,فشار آمدن بر مردم خط قرمز نیست,بلکه اگر بتوانیم وجود خط قرمزی را بپذیریم,که به شخصه در این مورد هم شک دارم,این خط قرمز آغاز یک جنگ تمام عیار با ایران است.
حال بیایید سناریو ی دومی نیز با محوریت ایران طرح کنیم. ممکن است براستی آمریکا برای تحریم سوختی ایران چندان جدیتی به خرج ندهد,آیا دولت ایران قادر خواهد بود با فشار های مالی جدیدی که بر دوشش خواهد افتاد مشکل تامین سوخت و دیگر مشکلات خود را حل کند؟ضعف پالایشگاه های ایران تنها یکی از ضعف های کنونی نظام تولیدی اقتصاد ایران است. سیاست شکست خورده ی دولت جمهوری اسلامی در مدیریت اقتصادی کشور,موجب شده که امروز به عنوان یکی از اصلی ترین دست آورد های انقلاب اسلامی,نظام اقتصادی ایران در تامین ما یحتاج مردم خود براستی ناتوان باشد. ایران در طول این سال ها نه تنها نتوانسته استقلال خود را با تولید کالا های اساسی تامین کند,بلکه حتی با از دست دادن پتانسیل های تولید سرانه ی خود در مورد کالا های اساسی,هر روز به واردات این کالا ها وابسته تر شده است. در این شرایط و با توجه به اینکه دولت ایران ماهیتی رانتیر داشته و بیشترین بار مالی در واردات را بر دوش دارد,به احتمال زیاد با بسط یافتن تحریم ها خصوصا در مورد سازمان های پولی و مالی دولت ایران,امکانات مالی برای واردات کالاها اساسی همچون بنزین هر روز کمتر میشود و حتی اگر تحریم ها مستقیما ماهیتی سوختی به خود نگیرند,خیلی زود شاهد بروز مشکلات منبعث از کمیابی در جامعه خواهیم بود.
در انتها,باید اذعان نمود که رژیم در شرایط برگشت ناپذیری قرار گرفته و نتیجه ی قطعی بازی خطر ناکی که آغاز شده,تضعیف ناگهانی و شدید قدرت داخلی و خارجی جمهوری اسلامی خواهد بود. دیر یا زود,رژیم جام زهر پذیرش قطعنامه های شورای امنیت را سر خواهد کشید و عملیات غنی سازی خود را تعلیق خواهد نمود,این امر برش سیاسی و مقبولیت رژیم را نزد اقلیت حامی آن از میان خواهد برد,از سوی دیگر تنفر اکثریت مردم از رژیم همچنان شدت خواهد گرفت و در صحنه ی بین المللی نیز جمهوری اسلامی به یک حکومت منزوی,قانون گریز,هیجان محور و منفور بدل خواهد شد که توان تصمیم سازی های پایدار و منطقی را ندارد. این روند,بی شک به گسترش سرطان در بدن یک بیمار شبیه است که عاقبت آنرا از پا در خواهد آورد.
با درود های بیکران به همه ی ایرانیان آزاده
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(ISDS)
02072007
|
| letzte Änderungen: 2007/9/20 3:45
|
| |
|
|
|
|
|