Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
 در معنای نوعی از" اصلاح طلبی":   به جنایتکارتررای ندهید، به جنایتکاررای بدهید!

در معنای نوعی از" اصلاح طلبی":
به جنایتکارتررای ندهید، به جنایتکاررای بدهید!



مسعود نقره کار

• اصلاح طلبی ایرانی - اسلامی دراین" انتخابات" با بهره برداری از فاجعه ی کشتار۶۷، در راستای پیشبرد سیاست های جناحی با دادنِ آدرسِ عوضی و از قلم انداختن عامل اصلیِ این جنایت و قتل عام، یعنی آیت الله خمینی، راهی عوامفریبانه راهکار کرده است! ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۱٨ ارديبهشت ۱٣۹۶ - ٨ می ۲۰۱۷


در معنای اصلاح طلبیِ ایرانی- اسلامی:

1
به جنایتکارتر رای ندهید، به جنایتکار رای بدهید.
الف: به رئیسی جنایتکار رای ندهید به رئیس جمهوری رای بدهید که پورمحمدی جنایتکارتر را به دادگستری در میهنمان برگزیده است.
ب: به رئیسی رای ندهید به امثالِ اژه ای و ری شهری رای بدهید. (عملی که اصلاح طلبی ایرانی - اسلامی سال قبل مرتکب شد.)

2
اصلاح طلبی ایرانی- اسلامی یعنی کارخانه ی تولیدِ " نقطه عطف تاریخی". این نوع اصلاح طلبی در طی 38 سال گذشته حداقل هر چهارسال یکبارشامورتی بازانه یک " نقطه عطف تاریخی" تولید و به بازارعرضه کرده است. به نظرنمی رسد هیچ تاریخی اینقدر "نقطه عطف " داشته باشد، آنهم نقطه عطف هائی که پای در یک نقطه ی ثابتِ و ساکن تاریخی سفت و میخکوب کرده باشند.

3
کاربُردِ تاکتیکِ روانی- تبلیغیِ هراس آفرینی و ارعاب برای تحریک بخشی ازمردم و تلقین به آنان برای حضوردر" انتخابات" یعنی تاکتیک اصلاح طلبیِ ایرانی. اصلاح طلبان این سیاست رادر همه ی " انتخابات" ها و دهه هاست تبلیغ کرده اند." اگردر انتخابات شرکت نکنید و به کاندید مورد نظرما رای ندهید: ایران در معرض خطرتجزیه وجنگ داخلی قرارخواهد گرفت، بیگانگان به ایران حمله خواهند کرد، مجاهدین و سلطنت طلبان تقویت خواهند شد، مشکلات و بحران های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی حل نخواهند شد، سرکوب و شکنجه و کشتار ادامه خواهد یافت .

4
اصلاح طلبان ایرانی- اسلامی ، از رده ی " چپ" های اصلاح شده از مخالفان حکومت اسلامی می پرسند: "راهکارها و برنامه های راهبردی شما در برخورد با حکومت، انتخابات و مجموعه مسائل سیاسی و اجتماعی چیست؟" ، که یعنی، بله ما راهکاردان و راهبرد دان هستیم و درهمه ی حوزه ها برنامه داریم . این طورنیست، آنچه پُزاش داده می شود راهکارها و برنامه های راهبردی "حسن روحانی" و دارو دسته ی اوست که به گفته ی خودشان وفاداران به نظام ولائی هستند، و این عزیزان دنبالِ دسته راه افتاده اند. "چپ" های اصلاح شده، برای توجیه سیاست بازی شان، شکننده گانِ همان تخم لقی اند که خمینی را " دموکرات انقلابی و اصلاح طلب و اصلاح پذیر" قالب کردند. وچون نیک بنگرید این کپی برابرِهمان اصل است .
مخالفان حکومت اسلامی، امثال من، راهکارو راهبرد و برنامه نداشتن را به کژراهه رفتنِ و گُم راهه فرستادنِ با برنامه ترجیح خواهند داد.

5
سیّدابراهیم رئیسی جنایتکارترو پلیدترازسایرکاندیداهای ریاست جمهوری ست. استفاده ابزاری و تبلیغی اصلاح طلبان ازجنایت های رئیسی برای پیروزی براو، عوامفریبی و فریبکاری و خاک پاشیدن به چشم مردم خواهد بود اگربه موارد زیر اشاره و توجه نشود: 1-رئیسی درکشتار سال 67 فرمان آیت الله خمینی را اجرا کرد، و بی تردید هرکدام از 5 کاندید حکومتی در موقعیت او بودند به دلیل تاکره های آن جانیِ جاهل. نادیده گرفتن این واقعیت حرکت در راستای تطهیربزرگ جنایتکارِتاریخ میهنمان خمینی ست.2- کشتار 67، وسیله و ابزار بهره برداری سیاسی اصلاح طلبان - حتی آن دسته اصلاح طلبانی که می گفتند فراموش کنید این کشتار را ویا دیگراین کشتار مساله مردم نیست - قرار گرفته است. کشتاری که به هنگام وقوع آن هاشمی رفسنجانی و مهندس موسوی وکروبی و بسیاری ازاصلاح طلبان امروزین مسولیت های سیاسی و اجرائی مهمی داشتند. پیوند جانیانِ آن کشتار و کشتارهای دیگر با اصلاح طلبان حکومتی هرگزپوشیده نمانده است، که پورمحمدی وزیردادگستری روحانی و یا اژه ای ها و ری شهری ها و..نمونه وارند.
اصلاح طلبی ایرانی – اسلامی دراین" انتخابات" با بهره برداری از فاجعه‍ی کشتار67، در راستای پیشبرد سیاست های جناحی، با دادنِ آدرسِ عوضی و از قلم انداختن عامل اصلیِ این جنایت، راهی عوامفریبانه راهکار کرده است!

6
یکی ازتحلیل گران سیاسی اصلاح طلبِ ساکن در خارج از کشوراظهارنظر فرموده اند که تحریم " انتخابات"ِ حکومتی در حکومت اسلامی عملی " غیراخلاقی" ست. این بزرگوار اگر ذره ای دموکراسی، حتی در حد و سطحِ ادعای اصلاح طلبی ایرانی- اسلامی ای که به آن باور دارد، فهم کرده بود، حداقل باید می گفت: تحریم کردن همچون رای دادن، حق شهروندی ست.

7
اصلاح طلبی ایرانی – اسلامی تحریم " انتخابات " را دربهترین حالت و مودبانه ترین واژه گان انفعال و بی تفاوتی خوانده است. تحریم " انتصابات حکومت اسلامی" اما یعنی مشارکت سیاسی، یعنی:
الف:روشنگری درباره ی جنایت ها، دگراندیش ستیزی ها و آزادی کُشیِ های حکومت اسلامی، و نیروها و چهره های حامی این حکومت.
ب: روشنگری و آگاهی دادن در باره ی انتصابات حکومتی که انتخابات خوانده شده است، وافشاگری در مورد سوء استفاده ی حکومت اسلامی از مولفه ها و مظاهر دموکراسی برای عوامفریبی و جهان فریبی.
ج: تبلیغ، ترویج و تقویتِ جنبش های مدنی ، وتلاش در راستای شکل گیریِ آلترناتیو دموکراتیک در برابر حکومت توتالیتر واستبداددینیِ حاکم.
د: طرح خواست های عادلانه ی مردم درهمه ی عرصه های زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی
و...

8
اصلاح طلبی ایرانی تابلوی توانائی های حیرت انگیزحکومت اسلامی شده است، که با تاسف باید آن را باور کرد.
برای نمونه آیا می توان این دست موفقیت های حکومت اسلامی در خارج از کشوررا نادیده گرفت؟
الف : بخش اعظم اصلاح طلبی ایرانی درخارج از کشوررا به" شاخه سیاسی- تبلیغیِ برون مرزی"خود بَدَل کرده است.
ب- بسیاری از"روشنفکران" وکوشندگان سیاسی و فرهنگی لائیک وسکولاررا به پادوئی ودفاع ازیک حکومت توتالیتر ومستبد دینی واداشته است.
ج- مهندسی شده و با برنامه نیروهای تبلیغاتی و رهبری کننده ی قَدَری را از زندان ها و دفاترروزنامه ها به میان اپوزیسیون خارج ازکشورفرستاده و یا پرتاب کرده است تا اپوزیسیون وجهانیان را فریب دهند، و درضمن دررسانه های دولتی کشورهای اروپائی وامریکای شمالی نیز نفوذ کنند. نیروهائی که درهردو حوزه، یعنی" فریب و نفوذ" موفقیت های چشمگیری داشته اند




علی صدارت : برگزاری همه‌پرسی با استفاده از امکانات نظام ولایت فقیه



راه منطقی و صلح‌آمیز برای نشان دادن محبوبیت و یا مغضوبیت نظام ولایت مطلقه فقیه، مراجعه به نظر مردم توسط همه‌پرسی و رفراندم است و این حق، در قوانین اساسی کشورها، از جمله ایران در نظر گرفته شده است. اینکه انتظار داشته باشیم این رژیم داوطلبانه و این چنین دست به خودکشی بزند، با واقعیات زمانه اصلا خوانایی ندارد. ولی باید دید که در این زمانه و با توجه به واقعیات ملموس، و با استفاده از امکانات موجود، چگونه می‌توان این خواست ملت را، با استفاده از امکاناتی که چه بسا خود نظام برای ما فراهم می‌آورد، با صدای بلند اعلام کرد.
بار دیگر فصل به اصطلاح "انتخابات" شده و تلاش دستگاه مغزشویی رژیم توسط سربازان گم‌نام امام زمان، (چه آنها که رسما حقوق‌بگیرند، و چه آنها که ظاهرا بدون جیره و مواجب در شعار "حفظ نظام از اوجب واجبات است" گوی سبقت را از ولایت مطلقه هم ربوده‌اند) ، از این قرار است که مردم را بازهم "سیاسی" نگه دارد! ولایت مطلقه، سیاسی بودن مردم را در دوران "انتخابات" رفتن به حوزه‌های رای‌گیری و مشروعیت و اعتبار دادن به رژیم می‌خواهد، و بلافاصله بعد از "انتخابات" و تا دور بعدی، سیاسی بودن را منفعل و ساکت و بی‌تفاوت بودن می‌داند، و متاسفانه در اعمال این سیاست، موفق بوده و توانسته است که بخشی از مردم ایران را در اجرای این سیاست با خود همراه کند.
یکی از کسانی که در هفته‌ها و روزهایی که به "انتخابات" منتهی می‌شود، تا در تداوم این نظام دوباره فعال شود، گزارش پژوهشی در مؤسسه بروکینگز و بررسی استراتژی با عنوان "تهدید کن ولی شرکت کن!!!" را به میل خود تفسیر و منتشر نموده است، و در واقع نتیجۀ این تحقیق را، برعکس آن‌چه که هست به خورد ملت می‌دهد. داستان از دیدن نیمۀ پر و یا خالی لیوان بسیار فراتر است. تلاش می‌کنم با نقل قول مستقیم از نوشتۀ این هم‌وطن و نیز آن پژوهش، به نقد آن‌ها بپردازم و در اینجا ایشان را به مناظره‌ای دوستانه در این باب، دعوت می‌کنم، چرا که ایشان گفته‌اند: " با دوستانی که حرف از تحریم می زنند باید صحبت کرد که هدف از رای ندادن رسیدن به چه سیاستی است؟ اگر شرکت نمی‌کنید تا جمهوری اسلامی زمین بخورد در تمام این سالها مشخص شده است که این نظام در بدترین شرایط، پنجاه درصد مردم را برای شرکت در انتخابات مجاب میکند. این آمار در تمام دنیا قابل قبول است پس تحریم با مشارکت پنجاه درصدی به جایی نخواهد رسید" صحبت ما هم همین است، که این نظام، توانسته با مغزشویی و ترساندن مردم از بحران‌های دست‌ساز خود و زندانی کردن آن‌ها در تنگنای "انتخاب بین بد و بدتر" به قول ایشان "پنجاه درصد" مردم را برای شرکت در "انتخابات" به قول ایشان "مجاب" کند، درست همان‌طور که زندانی سیاسی شکسته شده (1) (2) به اطاعت از شکنجه‌گر "مجاب" می‌شود. این هم‌وطن گرامی می‌فرمایند " اگر شرکت نمی‌کنید تا جمهوری اسلامی زمین بخورد در تمام این سالها مشخص شده است که این نظام در بدترین شرایط، پنجاه درصد مردم را برای شرکت در انتخابات مجاب میکند" و در واقع ایشان به وضوح اعتراف می‌کنند که چنان‌چه کمتر از پنجاه درصد مردم در "انتخابات" شرکت کنند، این کنش مردمی باعث می‌شود که "جمهوری اسلامی زمین بخورد"
سوالی که از این هم‌میهن مطرح می‌کنم، این است که آیا شما هم مثل اکثریت نزدیک به اتفاق سایر هم‌میهنان مایل هستید که "جمهوری اسلامی زمین بخورد" و یا این‌که شما در واقع درست مثل آقای خامنه‌ای و اقلیت مطلق ایرانیان (با احترام به نظر آن اقلیت) میل دارید این رژیم بر اریکه قدرت باقی بماند و در واقع شما هم به شعار "حفظ نظام از اوجب واجبات است" باورمندید و به تلاش خود برای پیشبرد این شعار و ابقای این رژیم ادامه می‌دهید.
سوال دیگری هم که مطرح است این است که اگر بخاطر همکاری شما و امثال شما (که به گفتۀ خودشان برای امنیت و حفظ این نظام نقش یک "خندق" که به دور قعلۀ این رژیم کشیده شده است را ایفا می‌کنند) با دستگاه مغزشویی رژیم ولایت فقیه نبود (همکاری خواسته و یا نادانسته) آیا "مشارکت پنجاه درصدی" اصلا قابل تصور می‌توانست باشد؟!
با این هم‌وطن کاملا هم‌عقیده هستم که: "تمام این سالها دیده ایم که هرچه فشار خارجی بیشتر باشد حکومت بهتر و راحت تر می تواند مردم را بسیج کند. اصلا یکی از اهداف و راهبردهای حزب پادگانی، امنیتی کردن فضا است چرا که در چنین فضایی راحتتر می تواند مخالفان خود را سرکوب کند." ولی با این استدلال که گفته‌اند: "اگر در انتخابات شرکت نمی‌کنید تا خارجی‌ها به حکومت فشار بیاورند..." مخالفم. مشارکت در جنبش خودجوش فعال تحریم، یعنی به وضوح و با صدای بلند فریاد زدن که این ملت حاکمیت را متعلق به جمهور مردم می‌داند و می‌خواهد، و هرگونه مراجعه به قدرت خارجی را منفور و تلاش از این طریق برای ساختن سرنوشتی بهتر را یک دروغ بزرگ و در نتیجه مردود می‌داند. ولی به همان دلیل که یافتن راه حل از طریق قدرت خارجی منفور و مردود است، انتظار دستیابی به سرنوشتی بهتر با هرگونه تعامل مستقیم و غیرمستقیم از طریق قدرت داخلی هم مردود و منفور است. شاهد این مدعا، نگاهی به تاریخ سیاسی معاصر در ایران است. هدف رسیدن به مردم‌سالاری و حقوق‌مندی است. نکتۀ بسیار حیاتی، که بدون هیچ اغراق حیات ملی ما در گرو آن است، در نظر داشتن این مهم است که هر روشی، هدف ادعایی بکار برندگان آن روش در آینده را، صاف و روشن، مانند یک جام جهان‌نما، در مقابل چشمان ما به نمایش می‌گذارد. اگر ادعا کننده هدف مردم‌سالاری و حقوق‌مندی، در زمان حال از طریق مردم و حقوق عمل می‌کند، در زمان آینده به مدعی خود خواهد رسید. وای اگر ادعا کننده هدف مردم‌سالاری و حقوق‌مندی، در زمان حال از طریق قدرت (چه قدرت داخلی و، با تاکید، چه قدرت داخلی) و زور عمل می‌کند، غیرممکن است که در زمان آینده به مدعی خود برسد و حتما به قدرت‌سالاری و زورمداری خواهد رسید. شرکت در انتخابات در حقیقت و در عمل به این معنی است که داوطلبانه و مانند یک زندانی سیاسی شکسته شده (1) (2) بپذیریم که در زمین نظام، و با قوانین بازی که ولی مطلقه تعیین می‌کند، و حتی با داوری وی بازی کنیم و داوطلبانه و منفعلانه اجرای حکم آن داوری را هم برای خود و عزیزانمان پذیرا باشیم. با این هم‌وطن موافقم که "اجازه نمی‌دهیم عده‌ای با برهم زدن شرایط بازی منصفانه ، ما را از حق خودمان محروم کنند" حق مسلم ما، مشارکت در ساختن سرنوشتی بهتر است. حق مسلم ما استفاده از همه‌پرسی و رفراندم برای رای آری ویا نه دادن به این رژیم است. "انتخابات" در نظام قائم به ولایت مطلقه فرد و گروهی، هیچگاه نمی‌تواند سالم و بدون تقلب باشد. ضمانت " سلامت نسبی انتخابات" در چنین نظامی، دروغگویی به خود و دیگران و در بهترین وجه آن خیال‌پردازی است. هیچ فرقی نمی‌کند که حتی اگر بر فرض محال، تصور کنیم "در این دوره انتخابات، نهاد نظارتی و نهاد مجری از دو جریان متفاوت هستند پس سلامت نسبی انتخابات تضمین شده است" این فرض محال است زیرا که اساس و پایۀ نظام بر ولایت مطلقه فردی استوار است، و در نتیجه آنچه که "تضمین شده است" بیماری مطلق است و نه "سلامت نسبی"
ایشان در مورد آن‌ها که خواهان هرچه فراگیرتر شدن جنبش خودجوش فعال تحریم "انتخابات" هستند، گفته‌اند: "اگر منظورشان این است که رای ندهند تا مسولان عاقلتر شوند در جواب باید گفت رای ندادن امتیاز به اقتدارگرایان است و آن ها را جری تر خواهد کرد. پس از هرجهت که بنگریم تحریم عملا هیچیک از خواسته های تحریم کنندگان را براورده نخواهد کرد" در جواب باید گفت که انتظار عاقل‌تر شدن از زورمداران متولی نظام، خیال‌بافی است و منظور از فراخوان به جنبش خودجوش تحریم "انتخابات" اصلا این نیست. ولی مراجعه به همین پژوهش درست برعکس آن را ثابت می‌کند و نشان می‌دهد که رای ندادن، نه امتیاز دادن به اقتدارگرایان، و بلکه در واقع امتیازها را از آن ستاندن، و نیز نه جری‌تر کردن آن‌ها، که از جری‌تر شد آنه جلوگیری کردن و از جری بودن آنها کاستن است. . پس از هرجهت که بنگریم مشارکت فراگیر در جنبش خودجوش فعال تحریم انتخابات، عملا همۀ خواسته‌های تحریم‌کنندگان را براورده خواهد کرد.
البته با آوردن آقای رییسی احتمال می‌رود که رژیم "بدتر" مناسبی را برای فرار از آن، و پناه آوردن به یکی از "بد"های موجود در لیست کسانی که صلاحیتشان توسط شورای نگهبان تصویب شده، پیدا کرده است. ولی اگر این هم‌وطن گرامی دست از تلاش تعجب‌انگیز خود برای "حفظ نظام" که به نظر ایشان و آقای خامنه‌ای "از اوجب واجبات" بردارند، شرکت نکردن در انتخابات، به مثابه یک رفراندم، به وضوح به معنی رای آری دادن به ولایت جمهور مردم، و رای نه دادن به ولایت فقیه و رد صلاحیت این نظام در کلیت آن است.

"تهدید کن ولی شرکت کن"!!!
و اما مقالۀ موسسۀ بروکینگز. این بررسی و نقد را با این یادآوری شروع می‌کنم که از هر رویدادی، روایتی، نظری و خبری و... می‌توان نتیجه‌گیری‌های متفاوت، و بلکه متضاد بدست داد. این هم کشف جدیدی نیست و حتی ریشه در فرهنگ و ادب ما دارد. مولوی می‌گویید:
آنچ خوف دیگران آن امن تست---بط قوی از بحر و مرغ خانه سست
ولی حرف من این است که بجای خوف و ترس در دل‌ها افکندن و بجای توهین به مردم و آن‌ها را بی‌عرضه و ناتوان دانستن و با تکرار این تلقین بخشی از مردم را در عمل ناتوان و منفعل کردن، و زندانی کردن خود و دیگران در زندان "انتخاب" بین بد و بدتر، سرنوشتی بدتر از این که داریم محتوم است. چرا که در بحر بیکران استقلال و آزادی و حقوق‌مندی، ما ایرانیان می‌توانیم از سستی و انفعال دست برداریم و هم‌چون بطی قوی، موج‌های سرکوب و خفقان را درنوردیم و با خشونت‌زادیی، اسلحه را در دست سرکوب‌گران، بی‌اثر کنیم و برای ساختن سرنوشتی خوب و خوب‌تر، در جامعه‌ای با سرمیه‌های اجتماعی هنگفت، با صلح و دوستی، با هم در شادی و امید زندگی کنیم و فردایی پیوسته به و بهتر بسازیم.
مهم آن است که در فضایی دوستانه و صلح‌آمیز، و با پرهیز و گریز از پیش‌فرض دعوا و مرافعه، به بحث آزاد و مناظره اهتمام نمود، تا به نکات مشترک، محکم و شفاف، بیافزاییم و اختلافات را با بحث و استدلال و سعه صدر، به اشتراکات نزدیک‌تر کنیم.

"پرسش محققین مؤسسه کارایی تاکتیک «تحریم انتخابات» بود؛ آیا نیروهای اپوزیسیون، با تاکتیک تحریم انتخابات، توانسته‌اند به خواسته‌شان برسند یا نه؟
بیش از 170 انتخابات در کشورهای گوناگون در قاره‌های مختلف بر رسیده شد" و در نهایت:
نتیجه بسیار خواندنی و حتی حیرت‌انگیز این تحقیق این است که جنبش خودجوش فعال فراگیر تحریم انتخابات، همیشه نتایج مثبت به همراه داشته است و وقتی که نظام در انزوا باشد و از پایگاه مردمی برخوردار نباشد، و وقتی که مردم و نیروهای تحریم کننده بدانند که تحریم را نمی‌توان در "قهرکردن با صندوق رای" ناچیز کرد و بلکه تحریم فقط قسمت کوچکی از کارزار گذار خشونت‌زدا از استبداد و خفقان و فساد، به مردم‌سالاری و حقوق‌مندی است، این کنش، که باید هرچه خودجوش‌تر (وارد نکردن قدرت خاجی و نیز قدرت داخلی در امور مردم ) و هرچه فعال‌تر و هرچه فراگیرتر باشد، حتما و همیشه مقدمات ساختن سرنوشت بهتری را در نظامی حقوق‌مند و مردم‌سالار نوید می‌دهد.
تقریباً هیچ نمونه‌ای را نمی‌توان یافت که در کشوری، نیروهای مخالف جریان حاکم توانسته باشند با اتخاذ روش "قهر با صندوق رأی" به اهداف‌شان برسند و همیشه بازندۀ این بازی، همان گروهی بوده که دست به این "قهر با صندوق رأی" زده است! ولی چنان‌چه، نیروهای مخالف نظام حاکم توانسته باشند از دیوار بلند خودسانسوری‌ها و سانسورهای افراد و گروههای تداوم‌طلب عبور کنند و دعوت خود به حقوق‌مندی را با تکیه بر مردم و به کمک مردم (و نه با تعامل از راه قدرت داخلی و یا کمک گرفتن از قدرت خارجی)، به گوش هرچه تعداد بیشتری از افراد جامعه برسانند و با برخورداری و بهره‌گیری از الگوی موفق جنبش 1388 که در دنیا با عنوان "هر ایرانی، یک خبرنگار" زبان‌زد بقیه ملت‌ها گردید، این پیام را به افکار عمومی دنیا و به افکار عمومی ایرانیان (از جمله قوای سرکوب امنیتی اطلاعاتی) برسانند که رژیم در انزوای مطلق است، همیشه برندۀ این بازی، مردمی بوده‌اند که با اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی، "انتخابات" تقلبی و مهندسی شده را تحریمی فعال و هرچه فراگیرتر کرده است، و در واقع بدین طریق دست به این آشتی با صندوق رأی زده است!
این مقاله را هر زمانی که عده‌ای ساز شرکت در انتخابات را کوک می‌کنند ، باید باز هم خواند و به یادها آورد.
نظرسنجی‌های متعدد و بزرگی را که همدلان ما از ایران گزارش می‌کنند –خوشبختانه- نشان می‌دهد که اصحاب تحریم در اکثریت مطلق‌اند و خوشبختانه بخش بزرگی از آن‌ها (به نقل قول از شخصی که برای مغزشویی مردم برای شرکت در انتخابات، با قلب واقعیت، به این پژوهش رجوع می‌دهد) از "نخبگان ممتاز جامعه هستند" و قطعاً برای عده‌ی زیادی از مردم ، محل رجوع و مشورت هستند.
عدم اصلاح‌پذیری، عدم تحول‌پذیری، و عدم کارایی اعتدال و تدبیر و.... و در یک کلام، عدم صلاحیت کلیت نظام، با اعلام تصمیم مجلس خبرگان و تایید صلاحیت بد و بدترهای منتصب آقای خامنه‌ای، بار دیگر چند روز پیش توسط خود این نظام به وضوح به نمایش گذاشته شد. ما ایرانیان توانا هستیم که با کمک هم‌دیگر این رژیم را در دادگاه افکارعمومی ردصلاحیت کنیم. ما ایرانیان در انتخاب سرنوشت خوب ‌و خوبتر توانا هستیم.
ولی با این حال، بار دیگر دولت ولایت مطلقه مجبور است که از ملت، تایید صلاحیت گدایی کند. رژیم این تکدی صلاحیت، که نمایش توهین‌آمیز "انتخابات" است، را برای 29 اردیبهشت امسال تدارک می‌بیند.
اگر ولایت مطلقۀ فقیه که به گفتۀ خودشان "بر جان و مال و ناموس مردم بسط ید دارد" راه و چاره‌ای داشت، حتما از این کار پرزحمت و پرهزینه، پرهیز می‌کرد و مانند یک خلیفه، مادام‌العمر به استبداد خود ادامه می‌داد.
زورمداران گفتند "قانون اساسی، فقط کف اختیارات مقام معظم رهبری است" این رهبر قدر قدرت، چرا با صدور یک حکم حکومتی، خودش علنا و عملا یک رئیس جمهور را منصوب نمی‌کند و به چه دلیل خود را مجبور می‌بیند که این همه به خود زحمت برگزاری "انتخابات" را بدهد؟ باید چند بار دیگر از زبان آقای خمینی و سایر گردانندگان این نظام بشنویم که "...مردم رای ندارند..." و یا "...رای مردم ملاک نیست...." تا بفهمیم که با شرکت در هرگونه "رای‌گیری" در این نظام، در واقع توهین و تحقیر این زورمداران را خودمان هم تصدیق و تکرار کرده‌ایم که مردم مانند "ایتام و صغار" هستند و اینکه کسی به خود اجازه دهد که بدهد که بگوید "ما جامعۀ شهروندان نمی‌خواهیم، ما جامعۀ گوسفندان می‌خواهیم."

✅ خلاصه‌ای از این مقاله را از نظر بگذرانید .

تحریم حدنصابی
تحریم حدنصابی، روشی موجه و موثر است که متاسفانه در قانون اساسی رژیم ولایت فقیه نیامده است و بایسته است که در قانون اساسی ایران آزاد، آورده شود. تحریم حدنصابی به این معنی است که اگر مشارکت مردم در انتخاباتی، از یک حد نصابی از درصد واجدین شرایط رای‌دهندگی کمتر باشد، آن رای‌گیری و انتخابات باطل است.

تحریم جنبشی
در روند تحریم، به عنوان یک کنش فعال خودجوش فراگیر،
اولا: وقتی اکثریت مردم، خواهان وضعیت بهتری هستند و از سرنوشت بدی که دارند راضی نیستند،
ثانیا: وقتی تحریم‌ها، فقط قسمت کوچکی از ابراز نارضایتی‌ها و بخش مختصری از کارزار صلح‌آمیز مخالفت با وضع موجود بوده و بعد از آن، با روش‌های خشونت‌زدا، و با تظاهرات و اعتصابات و نافرمانی‌های مدنی و.... همراه بوده،
این کنش طبیعتا منجر به دست‌یابی به مطالبات مردمی بوده است.

سه کشور برای مثال آورده شده است:
بنگلادش:
در فوریه 1996، در بنگلادش، لیگ عوامی (Awami League) انتخابات مجلس را تحریم کردند و از نخست وزیر وقت آقای خالد ضیا (Khaled Zia) خواستند که استعفا دهد. تحریم همراه با تظاهرات خیابانی بود که کشور را برای دو روز قبل از انتخابات، عملا تعطیل کرد.
حزب آقای ضیا (BNP) بدون اپوزیسیون، رای‌گیری را اجرا کرد و از 207 کرسی، توانست 205 کرسی را برنده شود. ولی ادامۀ حضور مردم در میدان تعیین سرنوشت خویش به شکل تظاهرات و اعتصابات، خالد ضیا را مجبور کرد که انتخابات دیگری را (دو ماه بعد) برگزار کند و این‌بار حزب عوامی در انتخابات شرکت کرد و از 299 کرسی توانست 147 کرسی را برنده شود در حالی که حزب آقای ضیا 116 نتوانست کرسی را برنده شود.
اگر همین روش در ایران اجرا شود و مردم فعلانه در یک جنبش خودجوش خشونت‌زدا، هر چه فراگیرتر شرکت کنند، انزوای رژیم ولایت مطلقه به سادگی نمایان می‌گردد و تعداد کرسی‌هایی که نظام میتواند برنده شود، از مثال بنگلادش، حتما بسیار ناچیزتر خواهد بود، قطعا همین‌طور است. این قطعیت را با استناد به نامۀ آقای بهشتی به آقای خمینی اعلام می‌کنم که خیلی زود بعد از بازگشت آقای خمینی به ایران و عمل‌کرد وی با دستیاری سایر زورمداران حاکم بر ایران، هویدا شد. در این نامه (http://alisedarat.com/1394/11/02/3020/) آقای بهشتی، اعتراف می‌کند که زورمداران در اقلیت هستند و آقای خمینی را به اعمال زور بیشتر بر علیه خواست‌های مردم، می‌خواند.

پرو
در سال 2000، بعد از سال‌ها حکومت بر پرو، پرزیدنت آلبرتو فوجیموری (Fujimori)، در مقابل رهبر اپوزیسیون، تولیدو (Alejandro Toledo) قرار گرفت. علی‌رغم نظرسنجی‌ها، نتایج "انتخابات" به نفع فوجیموری اعلام شد و تولیدو، بازندۀ "انتخابات" در دور اول اعلام گردید. گفته شد تقلبات در این "انتخابات" بسیار گسترده بود.
چون فوجیموری به اندازه کافی (بیش از 50%) رای نیاورده بود، رای‌گیری به دور دوم کشیده شد ولی تولیدو دور دوم انتخابات را تحریم کرد و بدین وسیله و با اعلم این تحریم، و با مشارکت مردم در این تحریم، هم به نتایج دور اول "انتخابات" و هم به تقلب‌ها در روند رای‌گیری اعتراض نمود. بدین ترتیب در دور دوم، فوجیموری بدون وجود مخالف، به راحتی طبیعتا برندۀ انتخابات شد. ولی تولیدو اعلام کرد که فوجیموری می‌تواند خود را برندۀ انتخابات اعلام کند ولی حکومت وی دارای مشروعیت و اعتبار لازم نیست.
بعد از آن تولیدو (Toledo) با تکیه بر مردم مخالف دولت و عصبانیت آنها به علت تقلبات انتخاباتی فوجیموری (Fujimori)، اعتراضات و تظاهرات صلح‌آمیز گسترده‌ای را تدارک دید و بدین ترتیب، با تکیه به مردم، مخالفت خود را با نتایج انتخابات، به نمایش گذاشت. افکار عمومی خارج از پرو هم از تحریم و مطالبات مردم، پشتیبانی کرد.
ادامه فشارها بر فوجیموری و حکومت او، وی را مجبور کرد شش ماه بعد استعفا دهد و یک دولت موقت تاسیس شد که ترتیبات برگزاری یک انتخابات جدید را در سال 2001 داد که در آن تولیدو بر الن گارسیا (Alan Garcia) پیروز شد و به مقام ریاست جمهوری پرو انتخاب گردید.

تایلند
در سال 2006، نخست‌وزیر تایلند تکسین شیناواترا (Thaksin Shinawatra) تصمیم گرفت که انتخابات پارلمان را سه سال قبل از تاریخ مقرر، و در عرض 60 روز، برگزار کند تا از بن‌بستی که حکومت در آن قرا گرفته بود، خلاص شود. مخالفان این عمل شیناواترا را دست‌زدن به یک همه‌پرسی تقلبی قلمداد نمودند و اگرچه از 500 کرسی پارلمان، 96 کرسی را دارا بودند، آن انتخابات را تحریم کردند و در نتیجه حزب شیناواترا در این انتخابات، 458 کرسی را برنده شد. ولی درست مانند بنگلادش و پرو، این تحریم انتخابات، از پشتیبانی مردمی برخوردار بود و تظاهرات و اعتصابات گستردۀ مردمی را به همراه داشت. این کنش باعث شد که فقط در عرض دو روز، شیناواترا مجبور به استعفا شود و دادگاه نتایج آن انتخابات را باطل اعلام نمود.

همانطور که در مثال بنگلادش و تایلند میتوان حدس زد، به علت کم‌دوام بودن حضور مردم در ساختن سرنوشت خویش، تحریم به دموکراسی پایدار نیانجامید.
در تایلند، خلا حظور مردم در میدان ساختن سرنوشت خویش، توسط ارتش پر شد و نتیجه انتخابات را باطل اعلام نمود و با یک کودتای بدون خونریزی، قدرت را بدست گرفت و تا پانزده ماه بعد از آن، انتخاباتی برگزار نگردید.
در بنگلادش، تحریم پیشنهادی از طرف حزب عوامی، آنها را به قدرت رساند ولی سال 2007 دوباره همان برخوردها تکرار شد و آن حزب تلاش کرد همان روش 1996 را تکرار کند، ولی به علت عدم مشارکت حداقل لازم از مردم، خلائی پیدا شد که آن خلاء را قوای نظامی پر کردند و با اعلام "وضعیت فوق‌العاده" از سال 2007 تا 2008 قدرت را بدست گرفتند.

حاصل کلام مقاله پژوهشی موسسۀ بروکینگز:
این تحقیق، به نوعی، پیامی را که باشندگان و کوشندگان خط استقلال و آزادی و حقوق‌مندی، دهه‌ها است از تکرارش باز نایستاده‌اند، بازگو می‌کند. ملتی که از وضع موجود راضی نیستند، اگر در یک حداقل لازمی، در یک جنبش خودجوش فعال خشونت‌زدا برای ساختن سرنوشتی بهتر، بدون مراجعه به قدرت‌های داخلی و بدون مراجعه به قدرت‌های خارجی، شرکت کرده و به عنوان شروع کار در مشروعیت‌زدایی از رژیم، "انتخابات" آن نظام را تحریم کنند حتما به نتیجۀ مثبت میرسند، چرا که در 100% مواردی که در این تحقیق این روش را بکار بردند به نتیجۀ مثبت رسیدند، و چنانچه تحریم عملی زودگذر و بدون پایگاه مردمی و بدون پشتیبانی و مشارکت یک حداقل لازمی از مردم نباشد و مردم با انفعال و با خشونت‌گستری، سرمایه‌های اجتماعی را بسوزانند، سرنوشت بهتری نخواهند یافت و چه بسا که به وضع بدتری هم گرفتار خواهند شد، چرا که در 100% مواردی که در این تحقیق این روش را بکار بردند به نتیجه منفی رسیدند.

یادی از داستانی حقیقی که سرنوشت بهتری را برای طب و طبابت، رقم زد.
نزدیک به نود سال پیش، یک روز یک بیولژیست به آزمایشگاه خود بازگشت و دید که از تعداد بسیار زیادی از ظرف‌هایی که در آنها باکتری‌های را کشت میدهند، محیط کشت یکی از آن‌ها به یک قارچ آلوده شده است و درست در دایرۀ آن آلودگی، باکتری‌ها رشد نکرده و نابود شده‌اند. آن بیولژیست، آن قارچ را جدا و به بقیه ظروف کشت هم زد و با شگفتی و شعف همان نتیجه را مشاهده نمود. این دقت نظر در یک مورد غیرمعمول، توانست یک انقلاب، یک انقلابی زیبا در عالم پزشکی پدید آورد که نسل‌ها بعد از هم، و ما هم هنوز، از آن برای سرنوشتی بهتر در سلامت خود و عزیزانمان بهرمند می‌شویم. آن بیولژیست آقای آلکساندر فلمینگ و آن قارچ، پنی‌سیلین بود!
بیماری پرستش قدرت و گسترش خشونت و استبداد، محیط زیست و رشد انسانها را آلوده کرده‌ است ولی در بعضی از این جوامع، گاندی‌ها هم پیدا شده‌اند. مصدق‌ها هم پیدا شده‌اند. فقط باید بیاموزیم که این بزرگان تاریخ، که استقلال و آزادی و حقوق‌مندی را به عنوان هم هدف و هم روش انتخاب کردند، برای سرنوشتی بهتر رقم زدن و در آن انتخاب، چگونه، به استقامت ایساتدند.
در همین میهن خودمان بعد از چندین تحریم انتخابات و فراگیرتر شدن تحریم در دوران پهلوی، و با فراهم شدن پیش‌نیازهای لازم در افکار عمومی، و با شرکت فراگیر مردم در جنبش خودجوش فعال، کل نظام شاهنشاهی سرنگون شد. در همین وطن خودمان، مصدق در مقابل امپراطوری کبیری که خورشید در قلمرو ان غروب نمی‌کرد و در مقابل سایر ابرقدرت‌های زمانه ایستاد و پیروز شد و در دل ایرانیان و جهانیان به اسطوره مبدل گردید. آیا آنها که از طریق قدرت داخلی خواهان حل مشکلات ایران و ایرانی هستند، تا به حال سیاست موازنه منفی مصدق به گوششان خورده است؟

نتیجه‌گیری برای تصمیم به عمل در وقت کمی که به "انتخابات" مانده است.
باید واقع‌بین بود و امکاناتی که واقعیات زمانه در اختیار من و هرکدام از شما (از جمله همین شما هم‌وطن عزیزم که در این لحظه، این خطوط را می‌خوانید) و در اختیار تک‌تک ما مردم ایران گذاشته است را، بدون انتظار فعالیتی بیش از توان خود، بسنجیم.
با بهره‌گیری از اجبار مستبدان در این زمانه، در برگزاری "انتخابات" تقلبی و مهندسی شده، با استفاده از امکاناتی که باری دیگر خود نظام برای ما فراهم آورده است، برای مشارکت در ساختن سرنوشتی پیوسته خوب و خوب‌تر، و در این وقت کمی که به "انتخابات" مانده، بایسته است که ما مردم ایران دست به ابتکار و خلاقیت بزنیم و با فعال شدن در گروه‌های کوچک چندنفری (فعالیت هسته‌ای) (10 و 11 و 12 و 13) نیروهای خود را بسیج کنیم تا بتوانیم با دستگاه مغزشویی نظام ولایت مطلقه مقابله کنیم. به خود باور و اعتماد داشته باشیم و سرمشق شدن خود را در دنیا به یاد بیاوریم (9) و برای ساختن سرنوشتی برازندۀ ایرانیان، به توانایی‌های ملی ایرانیان، به هم‌دیگر باور و اعتماد داشته باشیم. لازم است که بیاد بیاوریم که این نظام ولایت فقیه، با زور مغزشویی و ایجاد دلهره در دل‌های بخشی از مردم ایران، در هر دورۀ "انتخاباتی" توانسته است آن‌ها را در روزها و چه بسا در ساعت‌های آخر مهلت رای‌گیری، "مجاب" کند که باری دیگر خود را در زندان "انتخاب" بین بد و بدتر، محبوس کنند و باری دیگر، با دست خود، با دادن مشروعیت و اعتبار نداشته به آقای خامنه‌ای و قوای سرکوب این رژیم، خود را در شعار "حفظ نظام از اوجب واجبات است" با آقای خامنه‌ای و قوای سرکوب، هم‌صدا کنند و خود را به اسبابی منفعل در دست بدل کنند.
به یاد بیاوریم که آقای خامنه‌ای آشکارا گفت: "….هر رأیی که شما به یکی از این نامزدهای محترم، به این هشت نفر آقایان محترمی که در صحنه هستند، به هرکدام از اینها شما رای بدهید، رای به جمهوری اسلامی داده‌اید……." (3)
ساختن سرنوشت برای ما و برای عزیزان ما و برای سایر هم‌وطنان، و برای این نسل و نسل‌های پی در پی در آینده، لاجرم توسط افرادی و در فضایی انجام می‌گیرد. اگر ما ملت ایران، برای ساختن سرنوشتی خوب و خوب‌تر، در آن فضا، حی و حاضر نباشیم، آن فضا نمی‌تواند خالی بماند و تدبیر امور ایران و ایرانی نمی‌نواند به حالت توقف درآید و ساعت از حرکت بیفتد و زمان منجمد شود و سرنوشت ما رقم زده نشود و یا حتی موقتا تعطیل گردد. اگر ما در فضای مشارکت در تدبیر امور و ساختن سرنوشت به و بهتری برای خویش حضور نداشته باشیم، آن خلاء به اجبار از افرادی پر می‌شود که طبق میل و سلیقه خود و مصلحت‌سنجی‌های قدرت و برای حفظ منافع خود و سایر قدرت‌مداران، وارد عمل می‌شوند و سرنوشتی را برای ما رقم می‌زنند که طبیعتا و مطمئنا به تجاوزهای روزافزون به حقوق ما ایرانیان منجر خواهند شد(14) و پر واضح است که ناگزیر سرنوشت ما پیوسته بد و بدتر و بدتر و بدتر و.... و باز هم بدتر خواهد شد. با ادامه حیات نظام ولایت مطلقه، با پیشبرد شعار "حفظ نظام از اوجب واجبات است" حیات ملی ما ایرانیان در لبۀ پرتگاه سقوط است.
در صورتی که بخشی منفعل جامعه، دست از انفعال با رفتن به حوزه‌های رای‌گیری در این نظام، بردارند، و صورت مشارکت تعداد هرچه بیشتر مردم در جنبش خودجوش فعال، تحریم انتخابات به عنوان قدم اول و به عنوان نظرسنجی و رفراندم، همیشه و حتما نتیجه مثبت به همراه خواهد داشت. پیام شفافی که این جنبش خودجوش فراگیر خشونت‌زاد، برای افکار عمومی به همراه دارد، عدم مشروعیت و عدم اعتبار نظام و رد صلاحیت زورمدارانی است که توسط سرکوب و داغ و درفش، با فساد و بی‌کفایتی، بر سریر قدرت نشسته‌اند. آنها با انفعال ما خود به خود نمی‌روند، کجا بروند از اینجا مناسب‌تر برای رانت‌خواری و ویژه‌خواری و فساد و قدرت‌سالاری و زورمداری!!
در سال 1376 و در حوادث منجر از آن، این پیام، توسط مردم ایران، به افکار عمومی، با نگارشی کم‌رنگ، نقاشی شد. ولی مشارکت مردمی در جنبش خودجوش 1388، کمی فراگیرتر شد و اثرات بسیار موثرتری بر افکار عمومی نهاد. اشکال کار این بود که افراد و گروه‌هایی که در شعار "حفظ نظام از اوجب واجبات است" با آقای خامنه‌ای و "بیت رهبری" و سایر عوامل سرکوب و خفقان و فساد و دروغ و....، در آن زمان هم‌صدا شده بودند، و آن جنبش به خواست مردم، یعنی استقرار و استمرار و پیشبرد مرد‌سالاری، نیانجامید. مطالبات مردم توسط کسانی که در کانون رسانه‌ای قرار داده شدند به "بازگشت به دوران طلایی امام" و "خط قرمز قانون اساسی" و "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" محدود و ناچیز شد. "رای من کو" شعار جنبش گردید و این شعار، امنیت خاطر لازم را به آقای خامنه‌ای و قوای امنیتی و سرکوب و سایر زورمداران، داد زیرا که این معنی را داشت که مردم خواهان رفتن این نظام نیستند و فقط طالب این هستند که آن کسی که رژیم می‌خواهد، رئیس جمهور نشود ولی در نهایت این نظام حفظ شود و فقط کس دیگری بیاید در همین نظام مشغول کار شود و این توهین را به خود و به ملت ایران روا دارد که ریاست جمهور ایرانیان، به گفته خودشان "تدارکات‌چی" و حالا "نوکر مقام معظم رهبری" باشد.
برای رسیدن به هدف حقوق‌مندی و مردم‌سالاری، فقط یک روش موجود است و آن تنها روش، عمل حقوق‌مند از طریق مردم و با مردم، و اجتناب از هر گونه عملی از طریق قدرت (چه قدرت خارجی و چه قدرت داخلی) و خودداری از مراجعه به قدرت (هم قدرت خارجی و نیز هم قدرت داخلی) است. با این یادآوری پیوسته به خود و دیگران، مرتب به خود و دیگران گوش‌زد کنیم که انجام هرکاری، هرچقدر هم که آن کار در ظاهر به نظر کوچک بیاید، بهتر از بی‌کاری و بی‌غمی و انفعال است.
برای خشونت‌زدایی و برای مشارکت فعال در جنبش خودجوش هویدا کردن ناچیزی رژیم و در اقلیت بودن زورمداران فاسد حاکم بر ایران، از جمله می‌توان پیشنهاد در خانه ماندن در روز "انتخابات" و خلوت گذاشتن کوچه‌ها و خیابان‌ها در آن روز را به عنوان شروع مشارکت‌های بیشتر در ساختن سرنوشتی خوب و خوب‌تر، به جامعه عرضه کرد و با فعالیت در هسته‌های حقوق‌مدار در پیش‌برد جنبش خودجوش فعال، کوشا شد.
علی صدارت
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396، برابر با 23 آوریل 2017


-----------------------------------
مراجع و مطالبی بیشتر در این زمینه

جنبش تحریم فعال و خودجوش. پیشنهادها برای روز رای گیری و روزهای بعد
http://alisedarat.com/1392/03/23/23/
در روز "انتخابات" در خانه بمانیم تا تجربۀ سوریه را نبینیم!
http://alisedarat.com/1392/03/12/29/

Threaten but Participate: Matthew Frankel; (February 24, 2010)
https://www.brookings.edu/wp-content/uploads/2016/06/02_election_boycotts_frankel.pdf

1- تحلیل روانشناختی بخشی از جامعه ایرانیان (۱)
http://alisedarat.com/1392/10/26/1138/
2- تحلیلی روانشناختی بخشی از جامعه ایرانیان (۲)
http://alisedarat.com/1392/10/26/1626/

3- به یاد بیاوریم که آقای خامنه‌ای آشکارا گفت: "….هر رأیی که شما به یکی از این نامزدهای محترم، به این هشت نفر آقایان محترمی که در صحنه هستند، به هرکدام از اینها شما رای بدهید، رای به جمهوری اسلامی داده‌اید……."
http://alisedarat.com/1392/03/18/24/

4- بهار ایران، بهار عرب، بهار دنیا، و دوباره بزودی بهار ایران! چگونه؟
http://alisedarat.com/1390/08/09/69/
5- چگونه "سبز"، رنگی ناشفاف شد!
http://alisedarat.com/1390/08/23/68/
6- "فاجعۀ" گذار از جمهوری اسلامی!!! اصلاح یا انقلاب؟
http://alisedarat.com/1390/08/28/67/
7- آموزه‌هائی از دنیای عرب و غرب برای ایران
http://alisedarat.com/1390/09/07/66/

8- تحول دموکراسی و نقش رسانه‌های همگانی
http://alisedarat.com/1390/05/31/71/
9- نقش و اهمیت رسانه‌های همگانی به مثابه شاخۀ چهارم دولت جهت برپایی و پویایی مردمسالاری
http://alisedarat.com/1394/02/18/2480/


10- ضرورتی تاریخی و حیاتی جهت استقرار و استمرار مردمسالاری، تشکیل جبهه‌ای حقوقمدار و لائیک متشکل از هسته‌های مردمسالار-بخش اول
http://alisedarat.com/1390/10/26/62/
11- بعضی خاصه‌ها و دلایل بی‌ثمر ماندن تلاش‌های افراد و تشکیلات سیاسی و بوجود نیآمدن یک جبهۀ مردمسالار و حقوقمدار
http://alisedarat.com/1390/11/10/60/
12- برخی خاصه‌ها و عوامل پیروزی هسته‌های مردمسالارِ تشکیل دهندۀ جبهۀ حقوقمدار
http://alisedarat.com/1390/11/17/59/
13- نقش من در استقرار و استمرار مردم‌سالاری-هسته‌های خودجوش حقوقمدار
http://alisedarat.com/1389/10/28/72/

14- کمیتۀ سه نفری مرگ از زندانیان دو-سه سوأل میکرد و برای مرگ و زندگی آنها تصمیم می‌گرفت
http://alisedarat.com/1392/07/18/15/
----------------------
گپ‌زدن‌هایی با هم‌وطنان توسط پیام‌هایی کوتاه در باب "انتخابات" و جنبش تحریم آن:


https://t.me/sedaratMD/98
https://t.me/sedaratMD/96
https://t.me/sedaratMD/101
https://t.me/sedaratMD/102
https://t.me/sedaratMD/88
https://t.me/sedaratMD/82
https://t.me/sedaratMD/70
https://t.me/sedaratMD/77
https://t.me/sedaratMD/79
https://t.me/sedaratMD/108
https://t.me/sedaratMD/109
https://t.me/sedaratMD/115
https://t.me/sedaratMD/118
https://t.me/sedaratMD/121
https://t.me/sedaratMD/123
https://t.me/sedaratMD/126

Bahman Zahedi بهمن زاهدی

نماز قاتل بر مقتول و شهادت اصلاحطلبی



زبان آخوند را باید شناخت؛ زیرا گفتههای هر آخوندی مفهوم زیرکانهای دارد که گه گاهی هشداریست به همدیگر. چندی پیش خامنهای گفته بود: «آنچنانکه فکر میکنند مظلوم هم نیستم.» درزمانی که این گفته انتشار یافت، کسی نمیدانست منظور اصلی خامنهای از بیان آن چیست! شاهکلید این معما پس از کشتن (شهید شدن) رفسنجانی به دست مافیای رهبری جمهوری اسلامی، بر همگان آشکار شد: آخرین هشدار خامنهای به رفسنجانی پس از انتخاب ترامپ در امریکا!

با شکست سیاسی لابیگران اصلاحطلب در امریکا و انتخاب ترامپ از حزب جمهوریخواه، قرارداد برجامی که تضمینکننده حیات جمهوری اسلامی بود و به امضای کشورهای گروه 1+5 (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، انگلیس و آلمان) رسیده بود، ضمانت اجرایی خود را از دست داد؛ خامنهای برای رودررو شدن با امریکا بهترین موقعیت را به دست آورد تا با بستن پروندهی اصلاحطلبی، مافیای جمهوری اسلامی را یکدست کند؛ و این بهانهای بود که رفسنجانی با اشاره به لغو ولایتفقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی به دست او داد و اینگونه گور خود را کند و با مرگش مقوله اصلاحطلبی یا اپوزیسیون ساختگی نظام را با خود به گور برد!

با رفتن اوباما و به قدرت رسیدن ترامپ صدای امریکا از وجود اصلاحطلبان شکستخورده جمهوری اسلامی پاک خواهد شد؛ باید منتظر ماند و دید گروه جایگزین تا چه حد سیاستهای پیشین حزب دموکرات امریکا همچون فدرالیسم فرمایشی و اسلام سیاسی در آن رسانه به ارث خواهند برد! شوک بیبیسی از کشته شدن رفسنجانی تا آنجا پیش رفت که او را مدافع حقوق بشر قبل و بعد از انقلاب اسلامی برشمرد! با این تفاصیل ملکه انگلستان میتواند بهپاس خدمات رفسنجانی در اقتصاد و نفوذ سیاسی بریتانیای کبیر، دکترین دروغین حقوق بشری به وی اهدا کند! البته در بیبیسی هم تغییراتی به وجود خواهد آمد، زیرا منافع ملی انگلستان و امریکا تقریباً در ایران یکی است «نفت ارزان»!

...و اما؛ در مراسم تدفین رفسنجانی این قاتل است که بر جنازه وی نماز میت میخواند؛ گفته میشد که آخوندها اگر گوشت یکدیگر را هم بخورند، استخوانهای همکیشان خود را دور نمیاندازند. خامنهای اما؛ این سُنت آخوندی را هم شکست! از سوی دیگر؛ آزار جنسی از پیش برنامهریزیشده و بهمانند همیشه خودجوش (!) به بانوان در زیر نظارت نیروهای انتظامی رژیم هم بیانگر کینه عمیقیست که خامنهای همچنان از رفسنجانی به دل دارد. حال؛ با یکدست شدن مافیای جمهوری اسلامی بیشتر گمانهزنیهای سیاسی بیپایه و اساس شدهاند و میبایست بازنگری ژرفتری صورت پذیرد.

تاکنون پوتین توانسته با مافیای جمهوری اسلامی از منافع ملی خود در منطقه خاورمیانه دفاع کند و با مداخله در جنگ داخلی سوریه پایگاه نظامی مستحکمی در شرق دریای مدیترانه و خاورمیانه برای خود بنا کند. اروپائیان که سرگرم رفع اختلافات خود هستند و مشکلات اقتصادی و سیاسی حاصل از گسترش بیبرنامگی در اتحادیه اروپا آنها را درگیر کرده، بههیچوجه قادر نیستند در تصمیمگیریهای درازمدت در سطح جهانی تأثیرگذار باشند. البته این موضوع از اهمیت وابستگی اقتصادی جمهوری اسلامی به اروپا و چین نخواهد کاست؛ بنابراین روسیه که همچنان منافعش در بحران تأمین میشود جمهوری اسلامی را به بالاترین ارزش با امریکا معامله خواهد کرد! چراکه با دگرگونی در ایران بهمانند سالهای پس از انقلاب اسلامی شاهد افزایش بهای نفت خواهیم بود؛ رخدادی که به نفع روسیه تمام خواهد شد!

در این میان آنچه روشن است خامنهای ایران را بهسوی جنگی خانمانسوز سوق خواهد داد؛ چراکه میپندارد یارای مقابله با امپریالیسم امریکا از طریق داعشیان سپاه پاسداران را خواهد داشت. حزبالله که دوره جنایات جنگی خود را در روسیه با موفقیت به پایان رسانیده از شمال و حماس در جنوب آماده حمله به اسرائیل هستند، درحالیکه اسرائیل هم خود را آماده کرده و توان این را دارد که تمامی اراضی متصرف شده را بهیکباره از وجود اعراب خالی کند. حمله نظامی امریکا به ایران دوباره به روی میز برگشته و فتنهای که خامنهای این بار آفرید بالاخره سرنوشت وی را بهمانند صدام حسین یا قذافی رقم خواهد زد؛ سرنوشتی که نه برای مردم عراق و نه لیبی دموکراسی و حقوق بشر را به ارمغان نیاورد! این بر دوش هر ایرانی میهندوستیست که حساسیت موقعیت موجود را درک کند و پیش از اینکه آمریکائیان به فکر حمله نظامی به ایران بیفتند سرنوشت جمهوری اسلامی را بااراده ملی خود و با تکیهبر دستاوردهای فرهنگی هزاران ساله و ملیگرایی به دست خود گیرند. این رژیم خود میداند که رفتنیست؛ چه امامحسینی و چه امام حسنی، انتخاب با ماست؛ نه در دست امریکاست و نه در توان مافیای خامنهای!

بهمن زاهدی


مراجعه به مقاله در سایت اینترنتی


اگر محتوای این ایمیل را شما نمیتوانید بخوانید به مرورگر ببرید.



محمدرضا شفیعی کدکنی؛ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟



by Editor · February 22, 2017

نظمیست هر نظام‌پذیری را

گرخواندی در اول موسیقا

بعد از سقوط سلطنت، در همین چند سال اخیر، روشنفکران و کتاب‌ خوانان ایران تازه به این فکر افتاده‌اند که «ما حافظه‌ی تاریخی نداریم.» راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست) کشته می‌شد، کسی از گورجای او بی‌خبر می‌ماند؟ نمی‌دانم شما تاکنون به این نکته توجه کرده‌اید که هیچ‌کس نمی‌داند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟

0,,4805941_4,00این دیگر قبر فرخی سیستانی نیست که مربوط به یازده قرن پیش از این باشد و بگویند در حمله‌ی تاتار از میان رفته است. فرخی یزدی در سال تولد من و همسالان من کشته شده است و شاید قاتلان او، که آن جنایت را در زندان قصر مرتکب شدند، هنوز زنده باشند. عمر طبیعی نسل قاتلان او چیزی حدود 90 ـ 95 سال است.

چرا هیچ‌کس نمی‌داند که قبر فرخی یزدی کجاست؟ خواهید گفت: «شاید در فلان گورستانی بوده است که اینک تبدیل به پارک شده است.» در آن صورت این پرسش تلخ‌تر به میان خواهد آمد که چرا ما این چنین ناسپاس و فراموشکاریم که محلی که فرخی یزدی در آن مدفون شده است تبدیل به پارک شود و یک سنگ یادبود برای او در آن پارک نگذاریم؟

در کجای دنیا چنین چیزی امکان‌پذیر است؟ شاعری که مانند آرش کمانگیر، تمام هستی خود را در تیر شعر خود نهاده است و با دیکتاتوری بی‌رحم زمانه به ستیزه برخاسته است و در زندان همان نظام با «آمپول هوا» او را کشته‌اند، چرا باید محل قبر او را هیچ‌کس نداند؟ خواهید گفت: «از ترس نظام دیکتاتوری آن روز، کسی جرأت نکرده است که آن را ثبت و ضبط کند.» همه می‌دانند که دو سال بعد از مرگ فرخی یزدی آن نظام دیکتاتوری «کن فیکون» شده است. چرا کسانی که بعد از فروپاشی آن نظام آن همه دشنام‌ها نثار بنیادگذارش کردند به فکر این نیفتادند که در جایی به ثبت و ضبط محل خاکسپاری فرخی یزدی بپردازند؟

هیچ عذری در این ماجرا پذیرفته نیست. هیچ خردمندی این‌گونه عذرها را نخواهد پذیرفت. در فرنگستان، همین‌طور که در خیابان راه می‌روید می‌بینید که بر دیوار بسیاری از ساختمان‌ها، پلاک یا سنگی نهاده‌اند و بر آن نوشته‌اند که فلان شاعر یا نویسنده یا دانشمند، در فلان تاریخ دو روز یا یک هفته در این ساختمان زندگی کرده است. جای دوری نمی‌روم.

در همین دوره‌ی بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران‌زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم. bahar

قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامه‌ی اطلاعات مشغول خواندن مقاله‌ی شما درباره‌ی استاد بدیع‌الزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامه‌ای مقاله نمی‌نویسم از جمله «اطلاعات»؛ حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آن‌گاه خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل‌گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکده‌ی علوم.

پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل‌گلاب استاد برجسته‌ی دانشگاه تهران هستند که عمّه‌ی ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل‌گلاب ـ همسر استاد فروزانفر بود. آن گاه خانم دکتر گل‌گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند: «آیا شما می‌دانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروخته‌اند؟»

من در آن لحظه، به دست و پای بمردم. ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم. در کجای دنیا چنین واقعه‌ای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکان‌پذیر است؟ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه‌ی تاریخی داشت؟

حق دارند کسانی که می‌گویند «ما حافظه‌ی تاریخی نداریم» فقر حافظه‌ی تاریخی ما نتیجه‌س نداشتن «آرشیو ملی» است؛ نه در قیاس با فرانسه و انگلستان که در قیاس با همسایگانمان. آرشیو ما کجا و آرشیو عثمانی (یعنی ترکیه‌ی قرن اخیر) کجا؟!! گاهی دانشجویان دوره‌های دکتری ادبیات که سخت شیفته‌ی مطالعات ادبی در حوزه‌ی نظریه‌های جدید هستند، به من رجوع می‌کنند که «ما می‌خواهیم روش «لوکاچ»(1)یا روش «لوسین گلدمن»(2) را بر فلان رمان معاصر ایرانی، به اصطلاح «پیاده کنیم» و رساله‌ی دکتری خود را در این باره بنویسیم.»

من در میان هزاران مانعی که در این راه می‌بینیم، به شوخی به آنها می‌گویم اگر شما از دولت فرانسه بپرسید که «در فلان تاریخ، و در فلان قهوه‌خانه‌ی خیابان شانزه‌لیزه، آقای ویکتورهوگو یک فنجان قهوه خورده است؛ صورت‌حساب آن روز ویکتورهوگو، در آن کافه مورد نیاز من است»، فوراً از آرشیو ملی فرانسه می‌پرسند و به شما پاسخ می‌دهند، اما ما جای قبر فرخی یزدی را نمی‌دانیم!ـ

در جامعه‌ای که برای اطلاعاتی از نوع جای قبر فرخی یزدی، ما، بی‌پاسخ مطلقیم، چگونه می‌توانیم ساختار بوف کور یا چشم‌هایش یا همسایه‌ها یا جای خالی سلوچ را بر نظام اقتصادی و سیاسی عصر آفرینش این آثار انطباق دهیم با آن گونه‌ای که جامعه‌شناسان ادبیات در مغرب زمین، توانسته‌اند ساختارهای آثار ادبی را با ساختارهای طبقاتی و اجتماعی عصر پدیدآورندگان آن آثار انطباق دهند؟ صرف اینکه فلان نظام، بورژوازی یا زمین‌داری است یا فلان نظام خرده بورژوازی بوده است، برای آن‌گونه ملاحظات علمی ساختارشناسانه کفایت نمی‌کند.

وانگهی برای اثبات اینکه عصر پهلوی اول، مثلاً چه ساختار اقتصادی‌ای داشته است، ما هنوز هزاران پرسش بی‌پاسخ داریم؛ همچنین در مورد دوره‌های بعد و «بعدتر».ـ

آیا فقر آرشیو ملی، نتیجة آن فقدان حافظه‌ی تاریخی است یا نداشتن حافظه‌ی تاریخی سبب شده است که ما هرگز نیازی به آرشیو، در هیچ‌جای کارمان نداشته باشیم؟

یکی از سعادت‌های بزرگ زندگی من این است که افتخار حضور در جلسه‌ای داشتم که رومن یاکوبسون، در دانشگاه اکسفورد، سخنرانی می‌کرد (سال 1974 یا 1975). یاکوبسون(3)، یکی از شعرهای ویلیام بتلرییتز را به شیوه‌ی خاص خود تحلیل می‌کرد و تحریرهای مختلف آن شعر را مقایسه می‌کرد، تا نظریه‌ی ساختارگرایانه‌ی خود را، بر آن معیار، تثبیت کند. یادم هست که یکی از حاضران ـ به نظرم جاناتان کالر(4)که در آن هنگام استاد جوانی بود و بعضی از آثارش امروز به زبان فارسی ترجمه شده است و در آن ایام اولین کتابش به نام Structuralist poetics تازه از چاپ خارج شده بود و در همان مجلس رونمایی می‌شد و من یک جلد خریدم ـ اعتراض کرد بر گوشه‌ای از سخن یاکوبسون.

sasرئیس جلسه هم آیو ریچاردز(5)، ناقد بزرگ قرن بیستم در قلمرو زبان انگلیسی بود. یاکوبسون به آن معترض گفت: «این سخن شما را، استاد دیگری هم، در آمریکا به من یادآور شد و گفت که: و این استنباط شما از شعر ییتز به خاطر طرز قرائتی است که شما خود از شعر ییتز دارید و این به سبب لهجه‌ی روسی شماست “It is because of your Russian accent” یاکوبسون گفت: «دست آن استاد را گرفتم و بردم به دانشگاه هاروارد آنجا که صدای تمام بزرگان دانش و ادب و هنر ضبط و ثبت و آرشیو شده است.

صفحه‌ی صدای ییتز را که شعرهای خودش را خوانده بود و ازجمله همان شعر را، برای او گذاشتم و گفتم: و ببین، شاعر، خود نیز به همان گونه می‌خواند که من خوانده‌ام» برای خوانندگان این یادداشت باید یادآور شوم که ییتز یکی از دو سه شاعر بزرگی‌ست که تاریخ ادبیات زبان انگلیسی به خودش دیده است و در سال 1939 در گذشته است. آنها در چه سال‌هایی به فکر چه چیزهایی بوده‌اند و ما قبر بدیع‌الزمان فروزانفر را به یک حاجی بازاری به قیمت یک پیکان دست سوم می‌فروشیم.

از حوزه‌ی کار خودم، دانشگاه تهران، مثال می‌زنم. اگر از دانشگاه تهران بپرسند که ما می‌خواهیم نوع سؤالات امتحانی ملک‌الشعراء بهار یا بدیع‌الزمان فروزانفر یا خانم فاطمة سیّاح را بدانیم، آیا دانشگاه تهران یک نمونه ـ فقط یک نمونه ـ از پرسش‌های امتحانی این استادان بزرگ و بی‌مانند را، که فصول درخشانی از تاریخ ادبیات و فرهنگ عصر ما را شکل داده‌اند، می‌تواند در اختیار ما قرار دهد؟ نه تنها در این زمینه پاسخ دانشگاه تهران منفی است، که حتی پرونده استخدامی ملک‌الشعراء بهار را هم ندارد. «بهار نوعی» اگر در فرانسه می‌زیست، برای صورت‌حساب قهوه‌ای که در فلان «کافة» پاریس خورده بود، آرشیو داشتند و ما حتی پرونده استخدامی او را نداریم؛ تا چه رسد به نوع صورت سؤال‌های امتحانی او.

همه‌ی این حرف‌ها را برای آن مطرح کردم که بگویم ما انضباط لازم برای «آرشیوسازی» را در هیچ زمینه‌ای نداشته‌ایم و نداریم و تا در این راه خود را به حداقل استانداردهای جهانی نرسانیم، کارمان زار خواهد بود.

ایرج افشار، اما یکی از نوادری بود که در همین کشور ما و در همین روزگار ما، با هزینه‌ی شخصی برای تمام مسائل فرهنگی و تاریخی آرشیو داشت. مجموعه‌ی نامه‌هایی که او از افراد مختلف، در طول دورة حیات فرهنگی هفتاد ساله‌اش دریافت کرده است، همه محفوظ‌اند و طبقه‌بندی شده. از نامه‌های بزرگانی چون دکتر محمد مصدق و سیدحسن تقی‌زاده و للهیار صالح و سیدمحمدعلی جمال‌زاده، تا نامه‌‌ای که فلان آموزگار روستایی به او نوشته است و در باب کتابی چاپی یا نسخه‌ای خطی که داشته است، از او پرسش کرده است. حجم این نامه‌ها شاید متجاوز از بیست هزار صفحه باشد. وقتی مجموعه‌ی کامل این نامه‌ها نشر یابد، گوشه‌ای از چشم‌انداز پهناور «آرشیوسازی» او آشکار خواهد شد. همچنین آرشیو عکس‌هایی که او از شخصیت‌ها و اماکن تاریخی ایران، خود گرفته است.

افشار همیشه اظهار تأسف می‌کرد و با دریغ به یاد می‌آورد که بعد از کوتای انگلیسی‌ها علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق، مجبور شده بود برای حفظ جان دوستانش، مجموعه‌ی بی‌شماری از نامه‌های مرتضای کیوان ـ آن مرد مردستان و انسان شریف تاریخ معاصر ایران ـ را که به افشار نوشته بود در چاه آب منزلشان بریزد و معدوم کند. ترسیده بود که اگر به دست ایادی «رکن دو»‌ی ارتش بیفتد از روابط کسانی با مرتضای کیوان آگاه شوند و جان آن افراد در معرض خطر قرار گیرد.

افشار خود اهل هیچ حزب و دسته‌ای نبود ـ در تمام عمر. شماره‌ی کتاب‌های کتابخانه‌ی شخصی ایرج افشار را به درستی نمی‌دانم؛ این‌قدر می‌دانم که یکی از غنی‌ترین کتابخانه‌های حوزه‌ی ایران‌شناسی در زیر آسمان ایران است. در این کتابخانه علاوه بر کتاب‌های ایران‌شناسی به زبان‌های فرنگی و شرقی، تمام «تیراژ آپار»های مقالات فارسی و فرنگی که او در طول هفتاد سال گرد آورده بود، طبقه‌بندی شده است؛ «تیراژ آپار»‌هایی که غالباً امضای نویسنده را نیز با خود دارد و احتمالاً با اصطلاحاتی از سوی مؤلف، یادگاری است از ارادت آن خاورشناس یا پژوهشگر ایرانی به ایرج افشار.

گردآوری و طبقه‌بندی این جزوه‌ها و اوراق کوچک و کم‌برگ کار هر کس نبوده است. تنها ایرج افشار بوده است که توانسته با انضباط ذاتی و اکتسابی خویش آنها را بدین‌گونه نظام بخشد و طبقه‌بندی کند.

اگر در مجموعه‌ی انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار (دفتر تاریخ، دفتر چهارم، گردآوری ایرج افشار، 1389 صص 607-622) یکی از نمونه‌های درخشان این خصلت «آرشیوسازی» او را ندیده‌اید، حتماً نگاهی به این کتاب بیفکنید تا ببینید که او در سال 1323-1324 که جوان بیست ساله‌ای بوده است چه‌گونه به فکر حفظ و گردآوری «امضا»های رجال سیاسی و فرهنگی عصر بوده است و خود می‌گوید: «دوره‌ی سوم مجله‌ی آینده از مهر 1323 تا اسفند 1324» انتشار یافت و چون طومار آن بسته شد من امضا‌های ادبا و رجال معروف وقت را، از ورقه‌های اشتراک و رسید مجله، جدا ساختم و در دفتری به سلیقه‌ی عهد جوانی چسبانیدم و بعدها آن را به فرزندم آرش سپردم.

چون شناخت امضای رجال، برای بازشناسی اوراق و اسناد مملکتی مفید است، تصویر آن دفترچه با افزودن فهرستی الفبایی از نام‌ها در دفتر تاریخ به چاپ رسانیده می‌شود.» شما با نظر در آن اوراق امضای رجالی از نوع دکتر منوچهر اقبال، الول ساتن، ملک‌الشعرای بهار، ذبیح‌ بهروز، پورداوود، پیشه‌وری، علی اصغر حکمت، حسینعلی راشد، ادیب‌السلطنة سمیعی، دکتر سید علی شایگان، بزرگ علوی، هانری کربن، سید احمد کسروی، دکتر محمد مصدق و حدود یکصد و پنجاه رجل سیاسی و فرهنگی دیگر را می‌توانید ببینید.

افشار در تکمیل منابع پژوهش‌های ایران‌شناسی در کتابخانه‌ی شخصی خود بسیار کوشا بود. تا همین اواخر، هرگاه می‌شنید یا در جایی می‌خواند که کتابی به یکی از زبان‌های فرهنگی، درباره‌ی ایران و یا یکی از مسائل تاریخ و فرهنگ ایران، انتشار یافته است، از فرزندانش در آمریکا می‌خواست که نسخه‌ای از آن کتاب برای کتابخانة شخصی‌اش فراهم کنند؛ به هر قیمتی که باشد. در بسیاری موارد قیمت‌ها، به پول ایران به راستی کمرشکن بود اما او از این بابت هیچ اخم به ابروی خود نمی‌آورد و دست از طلب بر نمی‌داشت. به علت شهرت و اعتباری که در عرصة پژوهش‌های ایرانی در جهان به دست آورده بود، بیشترین پژوهشگران عرصه‌ی ایران‌شناسی، خود نسخه‌ای از آثار خود را برای او می‌فرستادند و او نیز آثار خویش و گاه آثار دیگران را برای ایشان روانه می‌کرد.

افشار این کتابخانه‌ی گرانبها و بی‌مانند را در سال‌های اخیر، سال‌ها و سا‌ل‌ها قبل از بیماری‌اش، سخاوتمندانه به «بنیاد دائره‌المعارف بزرگ اسلامی» بخشید که در آن‌جا با عنوان کتابخانه و مرکز اسناد ایرج افشار نگهداری می‌شود و مراجعه به آن برای همه‌ی ارباب تحقیق و استادان و دانشجویان آزاد است.

افشار، این نظام «آرشیو آفرینی» را نه تنها در کتابخانه‌ی شخصی خود سامان داده است که در هر کجا مسئولیتی پذیرفته است، کوشیده است که در این راه بنیادی نهاده شود؛ گرچه پس از او و رفتن او از آن‌جا، دیگران به ادامه‌ی کار او دلبستگی نشان نداده باشند.

آنچه در کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد و نشانه‌های «انضباط آرشیوی» است همه و همه یادگار اوست. آرشیو عکس‌های تاریخی رجال و اماکن و جمعیت‌ها، اسناد و مکاتبات و فرمان‌ها و مجسمه‌های بزرگان فرهنگ ایران زمین در عصر ما.

به یاد دارم که او برای کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران، مهمترین نشریات ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی جهان را مشترک شده بود و دوره‌های این گونه نشریات در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران به طور منظم موجود بود. بعد از فروپاشی نظام پیشین و رفتن افشار، به تعبیر بیهقی، «کار از پرگار افتاد» و آن‌ها که به جای او آمدند، خواستند در بیت‌المال «صرفه‌جویی» کنند؛ حق‌اشتراک بسیار ناچیز این مجلات را به نفع مستضعفین «صرفه‌جویی» کردند و نپرداختند.

در نتیجه، استمرار و تکامل آن «آرشیو» عظیم فرهنگی منقطع شد. حالا اگر روزی بخواهند جبران این خسارات را بکنند، چندین برابر آن وجوه را باید بپردازند تا عکس یا زیراکس یا میکروفیلم آن مجلات را به دست آورند ـ اگر این کار امکان‌پذیر باشد. این قدر می‌دانم که دریافت نسخه‌های اصل آن مجلات امروز دیگر امری است محال. از قدیم نیاکان ما گفته‌اند که «خود کرده را تدبیر نیست». در همان هنگام قطعه‌ای به شوخی و جدی منظوم کردم که نشر تمامی آن در این مقال روا نیست ولی دو بیت پایانی آن این چنین بود:

حکمت مشرقـی‌ست ایـن گفتـــار از «پکن» بشنو این سخن نه ز «رُم»:

هـر که در میخ صرفه‌جویی کـرد

می‌کنــد نعـــل اسب خــود را گُــم

البته قافیة بیت اول را درست به یاد نمی‌آورم.

جای دیگری، همین روزها، مقاله‌ای دربارة «دفتر تلفن» ویژه‌ی سفرهای او ـ که نموداری است از انضباط آرشیوی او ـ نوشته‌ام؛ در این‌جا به هیچ روی قصد تکرار آن مطلب را ندارم. همین قدر می‌گویم که آن دفتر تلفن ـ که خود کتابی بزرگ است ـ نموداری است از توزیع نام و نشان تمام فضلای معاصر ایران بر روی نقشه‌ی جغرافیایی ایران. از روی آن کتابچه، شما می‌توانید ارباب فرهنگ و معارف ایران را در تمام شهرها و حتی در کوچک‌ترین روستاهای کشور بشناسید و آدرس و تلفن ایشان را به دست آورید و در مواردی حوزه‌ی کار و تخصص ایشان را نیز بدانید. آنجاست که حوزه‌ی پهناور و دوستداران و شیفتگان ایرج افشار را می‌توان از نزدیک آزمود و دید و نیز یک نمونه از «انضباط آرشیوی» او را.

منبع: گزارش میراث

برای دیدن آرشیو به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید .http:/www.spiran.com/2006/fa//

توجه خواندگان گرامی را به این تذکر جلب میکنیم که :
مسئولیت مطالب مندرج در بخش تریبون آزاد به عهده نویسندگان آن است .حزب سوسیال دمکرات ایران فقط پاسخگوی نوشته هائی است که زیر آن امضاء حزب گذاشته شده باشد.
تارنمای حزب سوسیال دمکرات ایران از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد معذور است.

افزایش شمار عملیات ویژه آمریکا در جنگ های نامرئی آفریقا


[h2 نوشته: نیک تورس
برگردان: آمادور نویدی

رفقا و دوستان گرامی

درود و خسته نباشید.

اولین ترجمه سال ۲۰۱۷، تحت عنوان:

افزایش شمار عملیات ویژه آمریکا در جنگ های نامرئی آفریقا: نیک تورس، برگردان: آمادور نویدی
.تقدیم میشود
باشد که با کمک شما عزیزان با افشاگری های هرچه بیشتر امپریالیستها- بویژه نوع یانکی آن - دشمن بشریت، قادر به روشنگری، بویژه برای نسل جوان فارسی زبان گردیم.

لطفا در پخش و انتشار ترجمه کوشا باشید.

با احترام
آمادور نویدی

عملیات ویژه آمریکا در واقع در حدود ۳۳ کشور، بیش از ٪۶۰ از ۵۴ کشور قاره آفریقا، در سال ۲۰۱۶ مستقر بودند.... اکثریت قریب به اتفاق دولتهای آفریقایی که میزبان استقرار کماندوهای آمریکایی در سال ۲۰۱۶ بودند، شاهد نقض حقوق بشر نیروهای امنیتی خود توسط وزارت دفاع آمریکا، از جمله در کشورهای الجزایر، بوتسوانا، بورکینافاسو، بوروندی، کامرون، جمهوری دمکراتیک کنگو، جیبوتی، کنیا، مالی، موریتانی)، نیجر، نیجریه، و تانزانیا، در میان دیگر کشورها بوده اند. طبق داده های ارائه شده بوسیله فرماندهی عملیات ویژه به سایت اینترسپ، پرسنل نخبه آمریکایی در سودان مستقر شده اند، که همراه با ایران و سوریه، یکی از سه کشوری ست، که توسط آمریکا به عنوان «دولتهای حامی تروریسم» شناخته و ذکر شده است.

افزایش شمار عملیات ویژه آمریکا در جنگ های نامرئی آفریقا
نوشته: نیک تورس

برگردان: آمادور نویدی
طبق گزارشی که به تازه گی منتشر شده است، استقرار پرسنل نخبه آمریکا در آفریقا چشمگیرترین رشد را در هر منطقه کره خاکی در طول دهه گذشته داشته است.
در سال ۲۰۰۶، تنها ٪۱ از کماندوهایی که به خارج از کشور فرستاده می شدند، درمنطقه فرماندهی عملیات آمریکا آفریقایی مستقر بودند. در سال ۲۰۱۶، طبق داده های عرضه شده به سایت اینترسپت (ردگیری) توسط فرماندهی عملیات ویژه آمریکا، ٪۱۷/۲۶ تمام نیروهای عملیات ویژه – اعضای فرماندهی جنگی ویژه نیروی دریایی (نی وی سیلز) و کلاه سبزها در میان آنها – مستقر در خارج کشور به آفریقا فرستاده شده اند، که مقام دوم را نسبت به خاور میانه بزرگ دارد - جایی که آمریکا جنگ علیه دشمنان در افغانستان، عراق، سوریه، و یمن به راه انداخته است.
تیسمار سرتیپ دونالد بولداک، رئیس فرماندهی عملیات ویژه آمریکا در آفریقا به نشریه تجاری آمریکایی دفاع آفریقایی در اوایل پائیز گفت:«در آفریقا، ما محلول نیروی محرکه نیستیم، ما در آفریقا در جنگ نیستیم– اما قطعاً شرکای آفریقایی ما هستند.»( ۱)
این بیانیه در تضاد کامل با مأموریت امسال در سومالی ست که، برای مثال، نیروهای عملیات ویژه آمریکایی با کمک به کماندوهای محلی (۲) در کشتن چندین نفر از اعضای گروه های شبه نظامی، الشباب و لیبی، جایی که آنها از جنگجویان محلی که علیه دولت اسلامی(داعش) مبارزه می کردند، حمایت نمودند(۳). این مأموریت ها نیز نشاندهنده رشد سریع عملیات ویژه در قاره آفریقاست.
در سال ۲۰۱۴، گزارش شد که در هر روز حدود ۷۰۰ کماندوی آمریکایی (۴) در آفریقا مستقر بودند. امروز، طبق گفته بولداک:‌«حدود ۱۷۰۰ [نیروی عملیات ویژه] وجود دارد و توانمندسازها ... در هر زمان مستقرند. این تیم در ۲۰ کشور در حمایت از هفت عملیات نامگذاری شده مهم فعال است.»(۵)
با استفاده از داده های ارائه شده توسط فرماندهی عملیات ویژه و اطلاعات منبع آزاد، سایت اینترسپت مطلع شد که عملیات ویژه آمریکا در واقع در حدود ۳۳ کشور، بیش از ٪۶۰ از ۵۴ کشور قاره آفریقا، در سال ۲۰۱۶ مستقر بودند.

نیروهای عملیات ویژه که در سال ۲۰۱۶ در ۳۳ کشور آفریقایی مستقر بودند. نقشه: اینترسپت
بولداک گفت:‌ «ما در حال حمایت از تلاش ها برای حرفه ای کردن و توانا ساختن ارتش آفریقا هستیم. این شبکه [نیروهای عملیات ویژه] در ایجاد آموزش ویژه مناسب برای کشورهای همپیمان جهت توانمند ساختن ارتش و اجرای قانون در انجام عملیات علیه تهدیدات متقابل به ما کمک می کند.»(۶)
اکثریت قریب به اتفاق دولتهای آفریقایی که میزبان استقرار کماندوهای آمریکایی در سال ۲۰۱۶ بودند، شاهد نقض حقوق بشر نیروهای امنیتی خود توسط وزارت دفاع آمریکا، از جمله در کشورهای الجزایر(۷)، بوتسوانا(۸)، بورکینافاسو(۹)، بوروندی(۱۰)، کامرون(۱۱)، جمهوری دمکراتیک کنگو(۱۲)، جیبوتی(۱۳)، کنیا(۱۴)، مالی(۱۵)، موریتانی(۱۶)، نیجر(۱۷)، نیجریه(۱۸)، و تانزانیا(۱۹)، در میان دیگر کشورها بوده اند.
طبق داده های ارائه شده بوسیله فرماندهی عملیات ویژه به سایت اینترسپ، پرسنل نخبه آمریکایی در سودان مستقر شده اند، که همراه با ایران و سوریه، یکی از سه کشوری ست، که توسط آمریکا به عنوان «دولتهای حامی تروریسم» شناخته و ذکر شده است.(۲۰)
سخنگوی فرماندهی آفریقا، چاک پریچارد در یک ایمیل خود نوشت: «[نیروهای عملیات ویژه] آمریکا گاهگاهی با وزارت امور خارجه و شرکای بین سازمانی در سودان جهت وضعیت کلی امنیت در منطقه دیدار و گفتگو می کنند.»
سخنگوی فرماندهی عملیات ویژه، کن مک گراو اضافه کرد: «دیدار و گفتگوی آنها هیچ ربطی به دولت و یا ارتش سودان ندارد.
درباره نویسنده:
نیک تورس نویسنده و همکار سایت اینترسپت است. او درباره امنیت ملی و سیاست خارجی گزارش می دهد، و کتاب اخیر او «آنها دفعه آینده می آیند تا کشته ها را بشمارند: جنگ و زنده ماندگان در جنوب سودان»، و همچنین «میدان جنگ فردا: جنگهای نیابتی آمریکا و عملیات مخفی در آفریقا»، و «بکش هرچیزی را که حرکت میکند: جنگ واقعی آمریکا در ویتنام». او در میان انتشارات دیگر برای نیویورک تایمز(تایمز نیویورک)، لس آنجلس تایمز(تایمز لس آنجلس)، سانفرانسیسکو کرونیکل(تاریخچه سانفرانسیسکو)، ملت، و صدای روستا، مقالاتی نوشته است. او جایزه رایدن آور را برای گزارش تحقیقی، و جایزه جیمز آرونسون را برای روزنامه نگاری اجتماعی دریافت نموده است، و عضویت گوگینهایم را در لیست افتخارات خود دارد. نیک تورس عضو انستیتوی ملت و سردبیر تام دیسپچ. کام است.
با او می توانید با ایمیل زیر تماس بگیرید.]
Nick Turset@nickturse
برگردانده شده از:
U.S. SPECIAL OPERATIONS NUMBERS SURGE IN AFRICA’S SHADOW WARS, BY NICK TUSER

https://theintercept.com/2016/12/31/u-s-special-operations-numbers-surge-in-africas-shadow-wars/
منابع:
(۱) -
http://www.african-defense.com/defense-news/operating-and-building-capacity-in-the-gray-zone/
(۲)-
http://www.nytimes.com/2016/08/17/world/africa/somalia-shabab.html?_r=0
- (۳)
https://www.washingtonpost.com/news/checkpoint/wp/2016/08/09/u-s-special-operations-forces-are-providing-direct-on-t he-ground-support-for-the-first-time-in-libya/?hpid=hp_rhp-top-table-main_uslibya-250pm%3Ahomepage%2Fstory&utm_term=.b199b6dbd165
(۴)-
https://www.nytimes.com/2014/06/15/magazine/can-general-linders-special-operations-forces-stop-the-next-terrorist-threat.html?_r=0
(۵) و (۶)-
http://www.african-defense.com/defense-news/operating-and-building-capacity-in-the-gray-zone/

(۷) -
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/humanrightsreport/index.htm#wrapper
(۸)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252653.htm
(۹)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252655.htm
(۱۰)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252657.htm
(۱۱)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252661.htm
(۱۲)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252669.htm
(۱۳)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252675.htm
(۱۴)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252693.htm
(۱۵)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252703.htm
(۱۶)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252705.htm
(۱۷)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252713.htm
(۱۸)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252715.htm
(۱۹)-
https://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2015/af/252737.htm
(۲۰)-
https://www.state.gov/j/ct/list/c14151.htm

ما باید این اوضاع را تغییر بنیادی دهیم! برای اینکه، این تغییر اتفاق بی افتد! انقلاب قهری پرولتاریا لازم و ضروری است! برای پیروزی چنین انقلابی ما نیازمند به حزب مسلح کمونیستی کارگران آگاه هستیم!


[h2 این است که ما، نیازمند به سازماندهی در دو عرصه هستیم. در عرصه اقتصادی و سیاسی. در عرصه اقتصادی موجودیت دادن به اتحادیه ها و سندیکاها و غیره خود سازمانده و خود ساخته- کارگر ساخته و بدون دخالت از بالا از سوی کارفرمایان و دولت و عوامل آنها هستیم. و در عرصه سیاسی، نیازمند به داشتن یک حزب کارگران آگاه هستیم . زیرا که ما مایل نیستیم که استثمار را باقی گذاشته و فقط به اصلاح نظم استثمارگر متکی بر مالکیت خصوصی و کارمزدوری یعنی سرمایه داری امپریالیستی بکوشیم، بلکه اساسا وظیفه و خواست ما، لغو نظام موجود است که درلینک های زیر مطلب، گوشه هائی از پراکتیک آنرا می بینیم.
برای اینکه این تغییر بنیادی اتفاق بی افتد ما، نیازمند به پیروزی رساندن یک انقلاب قهری – انقلاب کمونیستی- انقلاب زیر و رو کننده اوضاع کنونی – برای در هم شکستن دولت موجود و استقرار دولت خود- دیکتاتوری انقلابی طبقاتی پرولتاریا- شوراهای کارگران و زحمتکشان مسلح هستیم. برای این کار بیش ازهمه چیز نیازمند هستیم که ما کارگران، به عنوان یک طبقه اجتماعی خود را آماده کرده باشیم. برای این کار نیازمند به داشتن وسیله هستیم. بهترین وسیله برای آماده کردن ما، حزبی است که اساسا از بهترین، ورزیده ترین، فداکارترین، داناترین، با پرنسیپ ترین و خلاصه از کارگران کمونیست انقلابی تشکیل یافته باشد. بدون داشتن چنین سازمانی پیروزی انقلاب غیر ممکن و به طریق اولی از کمونیسم و لغو شرایط موجود صحبت کردن ، حرف مُفتی خواهد بود.
چنین حزبی نیز، در شرایط کنونی و خاصه در کشورهایی مانند ایران با این همه نیروی سرکوبگر و اطلاعتی – امنیتی جز از راه یک مبارزه مخفی و غیر علنی که قوانین موجود را به هیچ بگیرد، امکان پذیر نیست. وسیله این مبارزه داشتن ارگانها و نهادهایی مانند هسته ها و کمیته های مخفی است که از این آماده گی برخوردار هستند که از همه ی اشکال مبارزه طبقاتی مانند اقتصادی سیاسی و سیاسی نظامی استفاده نمایند و در آن ها شرکت جویند. این کمیته ها می توانند هم حزب را موجودیت دهند و هم شالوده ای را به ریزند که فردای پیروزی انقلاب در شکل شوراهای مسلح کارگران و زحمتکشان قدرت سیاسی را در دستان خویش بگیرند!
بدین طریق توانائی این را کسب می کنند که از انحراف و شکست انقلاب که می باید انقلاب "مداوم" باشد، جلوگیری کرده و آنرا به پیروزی نهائی یعنی ساختن جامعه کمونیستی جهانی، جامعه ای به قول کارل مارکس بر پرچمش این شعار حک شده باشد: «از هر کس به اندازه توان کار و به هر کس به اندازه نیاز از محصول جامعه داده شود» کارل مارکس نقدی بر برنامه گوتاء 1875، نایل گردانند!
https://www.facebook.com/RevNews/videos/793382547481976/

https://www.facebook.com/RevNews/videos/810240769129487/
We must change it! For happens it.
we should organize or die of hunger. However, it is very important. We must give the trade union and political organizations in your field party. We thought we should reform the existing system. We must cancel our existing system. To do this we need a violent revolution and turned upside down. To do this have a political party, mainly from workers' knowledge is necessary
Without such a party, our victory is impossible. That's what Karl Marx said at the first session of the First International in 1864. Lenin's Red line continued, as the workers and toilers of Russia won the October Revolution News
https://www.facebook.com/RevNews/?hc_location=ufi
چیزی که مرا انگیزه واقعی برای این نوشتن این مطلب داد، سخنرانی زیر است که سخنگوی رسمی اتحادیه ی ملی کارگران متال آفریقای جنوبی رفیق کارگر کمونیست ایروین جیم(Irvin Jim)، با تیر - سازمان یا مرگ از گرسنگی- در کنفرانس برای ایجاد یک فدراسیون مبارز جدید کارگری در آفریقای جنوبی نموده است. متن این سخنرانی را در لینک زیر- صفحه فس بوک این اتحادیه که خود را مارکسیست لنینیست می داند و برای موجودیت دادن به یک حزب آوانگارد، سوسیالیستی انقلابی در آفریقای جنوبی به مدت 5 سال است که تلاش می کنند که قرار است، امسال ایجاد نمایند، می توانید، بخوانید.
ما طبقه ی کارگر محکوم به این هستیم که جهانی بی اندیشیم و برای این کار نیازمند به همبستگی جهانی و موجودیت دادن به حزب جهانی مان- انترناسیونال و تجربه آموزی از یک دیگر، برای پیروزی نهائی مان می باشیم. این از واقعیت سرسخت موجود منشأ می گیرد که سرمایه داری یعنی دشمن ما یک نظم جهانی هست و مبارزه بر علیه آن نیز، نمی تواند جز یک مبارزه انقلابی و در نهایت قهری- مسلحانه جهانی باشد.
https://www.facebook.com/NumsaMedia/posts/1342496219143118
حمید قربانی- 6 فوریه 2016 برابر با 18 بهمن 1395
بعد از درج کردن مطلب در صفحه فس بوک، گروه انقلاب سرخ کارگران، تلگرام شخصی و نیز گوگول+8 به این فکر رسیدم که بهتر است که با دو فاکت در رابطه با ضرورت تشکل و حزبیت و همچنین انقلاب قهری پرولتاریا از کارل مارکس و انگلس و همچنین دوتا از لنین و تغییری جزئی در سرآغاز آنرا تکمیل تر نمایم .
- اگر کارگران آلمان بدون گذر کامل از یک پروسۀ رشد طولانی انقلابی قادر به گرفتن قدرت سیاسی و اجرای کامل منافع طبقاتی خودشان نیستند، ...ولی، آنها باید با درک روشنی از منافع طبقاتی خود، با اتخاذ هر چه سریعتر موضع مستقل حزبی خود، و با بستن راه عبارات سالوسانه خرده بورژ.ازی دمکرات، مبنی بر عدم نیاز به تشکیلات مستقل حزبی پرولتاریا، بخش عطیمی از پیروزی نهائی شان را خود به سرانجام برسانند. ندای جنگ آنها باید این باشد: "انقلاب مداوم". ( لندن، مارس 1850 مارکس- انگلس کلیات آثار مارکس- انگلس به انگلیسی، جلد 10، صفحات 277-287- ترجمه جعفر رسا.

کارل مارکس- دربارۀ «تشکل کارگری:اقتصاددانان [سرمایه داری] درست می گویند آنگاه که برضد تشکل های کارگری اظهار نظر می کنند. :
1-هزینه های تشکل کارگری برای کارگران عمدتاً بیش از افزایش دریافتی هایی است که آن ها می خواهند از طریق تشکل به دست آورند. تشکل های کارگری در درازمدت نمی توانند در مقابل قوانین رقابت ایستادگی کنند. آن ها ماشین های جدید، تقسیم کار جدید و انتقال از یک محل تولید به محل تولید جدید را با خود به همراه می آورند. پیامد همۀ این ها کاهش دستمزد است. .

2- اگر تشکل های کارگری موفق شوند که بهای [نیروی] کار در یک کشور را در چنان حد بالایی نگه دارند که سود سرمایه داران این کشور نسبت به میانگین سود در کشورهای دیگر به گونه ای چشمگیر اُفت کند، یا از رشد سرمایه در این کشور جلوگیری کند، این امر باعث رکود و پسرفت صنعت می شود و کارگران را همراه با کارفرمایان شان نابود می کند. زیرا، همان گونه که دیده ایم، زندگی کارگر همین است. هنگامی که سرمایۀ تولیدی رشد می کند زندگی کارگر رو به وخامت می گذارد، و آنگاه که این سرمایه زوال می یابد یا راکد می شود کارگر در همان ابتدای کار نابود می گردد. .

3- این ایرادهای اقتصاددانان بورژوا، همان گونه که گفته ایم، همه درست است؛ اما فقط در چهارچوب دیدگاه آنان درست است. اگر مسئلۀ تشکل های کارگری واقعاً همان می بود که علی الظاهر هست، یعنی اگر هدف این تشکل ها تثبیت دستمزد می بود، اگر رابطۀ بین کار و سرمایه رابطه ای ابدی می بود، این تشکل ها در برخورد با ضرورت چیزها درهم شکسته می شدند. اما آن ها [نه وسیلۀ تثبیت دستمزد بلکه] وسیلۀ متحد ساختن طبقۀ کارگر و آماده کردن کارگران برای برانداختن کل جامعۀ کهنه و تضادهای طبقاتی آن هستند. و از این دیدگاه، کارگران حق دارند اگر بخندند به استادان باهوش بورژوایی که هزینۀ این جنگ داخلی را از نظر تعداد کشتگان و مجروحان و خسارت های مالی به رخ آنان می کشند. کسی که می خواهد دشمن اش را شکست دهد دربارۀ هزینه های جنگ با او بحث نمی کند. و اقتصاددانان می توانند میزان بیگانگی کارگران با این کوته فکری را از این واقعیت دریابند که بیشتر این تشکل های کارگری را کارگرانی درست کرده اند که دستمزدشان بیشتر از کارگران دیگر است و این که کارگران هرچه قدر بتوانند از دستمزدهایشان می زنند تا صرف ایجاد تشکل های سیاسی و صنعتی و برآوردن نیازهای این جنبش کنند. و وقتی نوع دوستیِ آقایان بورژوا و اقتصاددانان شان گاه آنان را چنان خیرخواه و نیکوکار می کند که اندکی چای یا مشروب یا قند وشکر و گوشت به حداقل دستمزد یعنی به کمترین حد زندگی کارگران اضافه می کنند،و واکنش کارگران تا حد شرم آوری برای آنان غیرقابل درک می شود آنگاه که می بینند کارگران بخشی از همان حداقل دستمزد را صرف هزینۀ جنگ با بورژوازی می کنند و حداکثر لذت زندگی را از فعالیت انقلابی شان می برند.
لنین در جائی می نویسد: " روبنا از هرطرف شکاف برداشته، تاب مقاومت را از دست داده و دچار ضعف گردیده است. مردم خودشان بتوسط نمایندگان طبقات و گروههای گوناگون بساختن روبنای جدید برای خود پرداخته اند. در لحظه معینی از تکامل، بیهوده بودن روبنای قدیمی بر همگان معلوم می شود. انقلاب را همه برسمیت می شناسند. اکنون وظیفه این است که تصریح شود چه طبقات بخصوص باید روبنای جدید را بسازند و همانا چگونه باید بسازند. بدون چنین تصریحی شعار انقلاب در لحظه فعلی شعاری پوچ و بی مضمون خواهد بود. زیرا ضعف حکومت مطلقه، هم شاهزادگان بزرگ را "انقلابی" می کند و هم روزنامه "ماسکوسکیه و دوستی" را! بدون چنین تصریحی در باره وظائف پیشرو دمکراتیک طبقۀ پیشرو جای سخنی هم نخواهد بود"
- بدون انقلاب قهرى، تعويض دولت بورژوايى با دولت پرولترى محال است. نابودى دولت پرولترى و بعبارت ديگر نابودى هر گونه دولتى جز از راه "زوال" از راه ديگرى امکان پذير نيست. دولت و انقلاب- لنین.]
-



ضرورتِ پایبندیِ اپوزیسیون به ارزش های مردمی


بعد از تقریبا 4 دهه سلطه نظام ولابت فقیه و نبود یک اتحاد گسترده و انسجام یافته حول یک پلاتفرم متعهد به ضوایطِ اصولی در میان اپوزیسیونِ مردمی، حرکتهایِ نسنجیده ای (همچون نامه 30 شخصیت اپوزیسیون ایران) در میان فعالان و جریانات دمکراسی خواهِ ایرانی انجام میگیرند که در صورتِ عدم ابرازِ واکنشِ انتقادی به آن، پیشبرد این مسیر انحرافی میتواند به اعتبار مبارزات حق طلبانه و دمکراتیک علیه جمهوری اسلامی ضربه بزند. رعایت اصولِ درست و مترقی لزوما نباید منشا ایدئولوژیکِ خاصی داشته باشد، زیرا اگر فرض بر این است که موازینِ اساسی مانند اعتقاد به آزادیهای مدنی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و استقلال سیاسی از حکومتهای خارجی، شاخص های اصلیِ خصلتِ یک اپوزیسیونِ مردمی را تشکیل میدهد، نادیده گرفتن آنها زیان چند جانبه خواهد داشت. اپوزیسیون مردمی که عموما دربرگیرندهِ منفردینِ مستقل، سوسیالیستها و دمکرات های ملیِ لاییک و مذهبی (گرچه سکولار) است، نیازمند به رعایتِ اصول شناخته شدهِ مترقی مانندِ اعتقاد به سیاست خارجیِ مبتنی بر عدالت، همبستگی بین المللی و حقوق بشر میباشد.
یر اساس این نگاه، دخالتِ همیشگی و تجاوز نظامیِ امریکا و کشور های عضوِ ناتو به منطقه خاورمبانه و حفاظت از رژیمهایِ مستبد و اشغالگر که زمینه سازِ عروج جریانات افراطی و ارتجاعی مذهبی شده است، محکوم است. بر پایهِ همین منطق، مهم است که دخالت و حمایتِ نظامی و لجستیکی قدرتهایِ منطقه، از جمله ایران و روسیه از رژیم سرکوبگر یشار اسد نیز محکوم گردد. در این بین، روشن است که تنها محکومیتِ این حکومتها از جانبِ مدافعانِ آزادی و عدالت کافی نیست و در کنار حمایتهای معنوی، سیاسی و حتی لجستیکی (در حد توان) از حقوق انسانی و دمکرتیکِ (بویژه حق حیات، صلح و آزادیهایِ مدنی) توده های مردم در این جوامع، مناسبت دارد که راه حل ها و راه کارهای ممکن (با توجه به پیچیده گیهای موجود)، حداقل برای حفظ صلح و جلوگیری از کشتار مردم ارائه گردند.
در این میان، در صورتِ وجودِ این شناخت درست که وضعیت کنونی در خاورمیانه راه حل نظامی ندارد، میتوان به پیشنهادات طرح گردیده از جانب برخی فعالان در جنبش جهانی مردمی اشاره نمود که یکی از انها این است که، امریکا به بمباران های هوائی پایان داده، نیروهای ویژه خود را از منطقه بیرون آورده و به حمایت نظامی و لجستیکی از رژیمهای مرتجع و متحد خود در منطقه مانند اسرائیل، عربستان سعودی، قطر، اردن،عمارات متحده عربی، ترکیه، یمن و شورشیان مسلح سوریه (که مرز بین گروه های آزادیخواه و تروریستهای مذهبی مغشوش شده) پایان دهد. و در طرف دیگر، فشار جهانی به روسیه و ایران وارد شود که از دخالت در امور داخلی کشورها در منطقه و منجمله حمایتهای نظامی و لجستیگی خود از رژیم مستبد سوریه دست بردارند. در همین راستا تحت هدایتِ سازمان ملل، آتش بس دائمی اعلام گردیده، تحریم نظامی از همه طرف به مرحله اجرا در آید. بنظر میرسد که با در نظر گرفتن واقعیتهای موجود، حمایت از پیشبرد یک همچین سیاستی منطقی باشد.
بنابراین، اگر نگاهِ اپوزیسیون مردمی در عرصه منطقه و جهان، در وحله اول بر مبنایِ اعتقاد بر اولویتِ صلح، آزادی و عدالت باشد، مهم است که در عرصه حمایت از تلاشهایِ حق طلبانهِ مردم ایران برای تغییر نظام، نیز، به ارزشهای آزادیخوهانه، عدالتجویانه و استقلال طلبانه وفادار بوده، با توجه به نقشِ بسیار مخرب و ضد انسانیِ حاکی از تعرض سیاسی و نظامیِ قدرتهای جهانی و محلی در منطقه ( از جمله ایجاد وضعیت وحشتناک و خانمان برانداز در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن)، در تاکتیکهای مبارزاتیِ خود علیه ارتجاع جمهوری اسلامی، از همراهی با سیاستهای استراتژیکِ حکومتهای خارجی (که در گذشته همواره ضد منافع مردم ایران بوده است) برحذر باشند. نباید فراموش گردد که سیاستهای امپریالیستیِ امریکا بود که در رقابت با شوروی، در مقابله با دولتهایِ نسبتا دمکراتیک در منطقه (ب.م. دکتر مصدق در ایران، سوکارنو در اندونری و جمال عبدالناصر در مصر)، حمایت از رژیمهای خودکامه (ب.م. شاه ایران، عربستان سعودی و سپس حکومتهای ضد مردمی مانندِ انور سادات در مصر و صدام حسین در عراق) و تقویت جریانات افراطی اسلامی در کشور های همسایه ایران (پاکستان، افغانستان و..)، باعث رشد ضد انقلاب (خمینیسم و سپس طالبانیسم، القاعده و داعش) و انحراف در میان جنبشهای مردمی گردیده، متاسفانه بخش عظیمی از آنها را به بیراهه و سرانجام شکست رساند. شواهد نشان میدهد که بخش غالبِ جنبش دمکراتیکِ ایران، در واقع خواستار برچیدنِ جمهوری اسلامی، استقرارِ آزادی، عدالتِ اجتماعی، استقلال و دمکراسی واقعی یعنی مشارکتِ مستقیم و غیر مسستقیمِ مردم در اداره امور جامعه بوده، مخالفِ شدیدِ یک سرانجامِ فاجعه آمیز و آکنده از جنگ های خانمان براندازِ سکتاریستی و تحتِ نیابتِ قدرتهای خارجی در ایران میباشد.
فرامرز دادور


3 ژانویه 2016

"منافع مشترک" نیرنگی کهنه! خیانتی پویا!


علی صدارت

نقش قدرت‌های خارجی را در سرنوشتی که امروز نصیب خود کرده‌ایم، نباید و نمی‌توان نادیده گرفت و یا لاپوشانی نمود. نکتۀ مهمی را که در این ماجرا حتما نباید نادیده گرفت و قطعا باید از فراموشی آن پیش‌گیری و هر اقدام لاپوشانی کننده آن‌را افشا نمود، این مهم است که دخالت قدرت خارجی در ایران، هیچگاه بدون کمک قدرت داخلی و یا کسانی که خود را گویا "ایرانی" می‌خوانند و خواهان به قدرت رسیدن بوده‌اند، نمی‌توانسته جامۀ عمل بپوشد. اگر نه در همه، که در بسیاری موارد، هم این قدرت‌پرستان داخلی بوده‌اند که برای این خیانت پا پیش گذاشته‌اند و به سراغ قدرت خارجی رفته‌اند. این مراجعات به قدرت‌ها در ابتدا می‌تواند حتی از گرفتن امکانات و پول باشد، ولی هرچه بگذرد، و هرچه میزان سرسپردگی عمیق‌تر می‌شود، این آلودگی بدخیم‌تر می‌گردد و کار بجایی می‌رسد که آن شخص و یا آن گروه، اگر هم پشیمان شده باشد، راه برگشت برایش ناممکن می‌شود.
مانند هر خیانت دیگری، این خیانت هم بدون توجیه و دروغ و نیرنگ، غیرممکن است.
نیرنگ و تزویری که "منافع مشترک" است، این گونه توجیه می‌شود که برای به قدرت رسیدن و در روابط، می‌توان به مخرج مشترکی از منافع با طرف مخالف رسید. آن طرف مخالف، حتی می‌تواند دشمن باشد. ولی چنان‌چه با هر کسی، و حتی اگر با دشمن، بتوان بر سر آن قسمتی از منافع که به نفع هر دو طرف هستند به توافق رسید، ممکن است بشود به اهداف والا و متعالی خود دست یافت. با دستاویز کردن این حقه، بعضی گروهها و افراد، برای گرفتن امکانات جهت از اریکه قدرت پایین کشیدن ولایت مطلقه و خود به قدرت رسیدن، حتی به صدام و عراق درحال جنگ با ایران هم رجوع کردند و بدین شکل به لیست منفور خائنین به وطن پیوستند.
سرنوشت ایران را در آینۀ کشورهای منطقه نگاه کنیم. علت اصلی سرنوشتی که سوریه و لیبی و... پیدا کرده‌اند، مراجعه افرادی از آن کشورها، به قدرت‌های خارجی بوده است. در بهار عرب، مردم سوریه هم برای سرنوشتی بهتر به جنبش پرداختند. ولی غفلت مهلکی که این بهار را به زمستان مبدل کرد، کم بها دادن به استقلال و سایر حقوقی ذاتی بشر بود. لازم بود که مردم این کشورها، از همان ابتدای این خیانت‌ها، حساسیت فراوانی به مراجعه به قدرت‌های خارجی نشان می‌دادند و مراجعه کننده‌ها را، در صورتی‌که حاضر به بازگشتن به دامان ملت نبودند، افشا و طرد می‌کردند.
متاسفانه امروز هم شاهدیم که بعضی "ایرانیان" برای گرفتن امکانات و کمک‌های گوناگون، چشم نیاز به قدرت‌های خارجی بسته‌اند و دست آز به سوی انواع قدرت‌های خرد و کلان در شرق و غرب گیتی دراز کرده‌اند و کاسۀ گدایی به‌دست، با بی‌شرمی، در درگاه هر قدرتی که از در راهشان بدهند به دریوزگی مشغول هستند. عریضه‌نویسی جهت چاه جمکران آقای ترامپ، محدود به آقای پهلوی نشد و متکدیان بین‌المللی دیگری هم برای از قافله عقب نیافتادن همین کار را کردند.
قبل از آن، از مواجب‌بگیران از دولت ترکیه هم مطالبی منتشر شد و باز قبل از آن، بعضی افرادی که در مقاهم‌هایی در احزاب کردستان هستند، به میهن‌پرستی و یک‌پارچه‌طلبی که در اکثریت هم‌وطنان کرد سراغ داریم، دوباره توهین کردند و خود از این خیانت خود، پرده برداشتند.
قدرت‌های داخلی ایران و دستگاه مغزشویی آنها هم باز از این موضوع، استفاده تبلیغاتی کردند و برای خدشه‌دار کردن چهره مبارزان حقوق‌مند و استقلال‌طلب و آزادی‌خواه، این ننگ را به حساب همۀ نیروهای مخالف نظام ولایت مطلقه نوشتند. در صورتیکه می‌دانیم که نزد همۀ نیروهای خواهان استقلال و آزادی و حقوق‌مندی، مراجعه به قدرت خارجی برای سرنگونی رژیم ولایتی، یک تابو و یا گناه کبیره است و اصولا نقض غرض است.
عدم مراجعه به قدرت‌ها و خودانگیخته‌گی و اتکا به خود، اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی، از بارزترین وجوه تمایز نیروهایی است که واقعا خواستار برپایی و پویایی و پیشبرد مردم‌سالاری واقعی در وطن هستند.
ولی باز هم قبل از آن، در دوران مرجع انقلاب، خیانتی که دزدیده شدن انقلاب را توسط ضدانقلاب میسر نمود و مسیر سرنوشت ایران و ایرانی را از استقلال و آزادی و صلح، به وابستگی و خفقان و خشونت کشید، اشغال سفارت امریکا در تهران و به گروگان گرفتن مقامات آن سفارت برای 444 روز بود. قدرت‌های خارجی، تاب تحمل یک سامانۀ مردم‌سالار و حقوق‌مند را در ایران نداشته و ندارند و نخواهند داشت و این واقعیت، به کودتای 28 مرداد 1332 ختم نشد و در کودتای خرداد 1360 تکرار شد.
وقتی که زورپرستان و قدرت‌مداران داخلی دیدند که در اقلیت هستند (آقای بهشتی در اینجا alisedarat.com/1394/11/02/3020 اعترافی صریح می‌کند) و مردم هرچه بیشتر از آنها روی‌گردان می‌شوند و به طرفداران استقلال و آزادی روی‌کرد نشان می‌دهند، با معامله با قدرت‌های خارجی، از آزاد شدن گروگان‌ها جلوگیری کردند و آن‌را تا دقیقا ساعاتی که ریگان مراسم سوگند ریاست جمهوری امریکا را اجرا می‌کرد، به تعویق انداختند.
در این ناهنجار، ساز "منافع مشترک" بازی‌گران مختلف این کمدی تراژدی قدرت‌پرستی، در چندین زمینه با هم هم‌کوک شد که فقط چند مورد را در ذیل، یادآور می‌گردم:
قدرت‌پرستان امریکایی، طبق تحقیقاتی (alisedarat.com/category/asnad-gerogan) که در خود امریکا منتشر گشته است، گروه ریگان و بوش، برای پیروزی در انتخابات 1980 ریاست جمهوری امریکا، به "اکتبر سورپرایز" نیاز داشتند و با آقای خمینی و گردانندگان حزب جمهوری اسلامی، زد و بندی خیانت‌آمیز را اجرایی کردند که به واسطۀ آن توافق، قرار شد که گروگان‌ها تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا، آزاد نشوند که این به مثابه شکست بزرگی برای کارتر، محسوب شود و به انتخاب شدن ریگان بیانجامد. و به این ترتیب، آنچه واقع شد این بود که همۀ گروگان‌ها را از شهرستان‌ها به تهران آوردند و حتی آن‌ها مدت‌ها در هواپیما نگه داشته بودند که آزادی آن‌ها، کاملا با مراسم سوگند خوردن رئیس جمهوری ریگان، هم‌زمان شود.
قدرت‌پرستان انگلیسی، "منافع" خود را در ایجاد و ادامۀ جنگ عراق بر علیه ایران یافتند و طبق گفتۀ آلن کلارک "....جنگ عراق با ایران منطبق با منافع انگلیس بود و ما شرایط ایجاد و ادامۀ آن‌را فراهم کردیم...." (نقل به مضمون)
آن‌دسته قدرت‌پرستان داخلی که طرف‌دار تز "دیکتاتوری صالح" در ایران بودند، آنتی‌تز خود را طرف‌داران استقلال و آزادی و خشونت‌زدایی، یافتند و به این نتیجه رسیدند که گرچه شاخۀ قضائیه را در اختیار داشتند ولی به علت حضور وطن‌پرستان حقوق‌دانی که تا آن موقع هنوز موفق به "پاک‌سازی" آن‌ها نشده بودند، قادر نشدند که با رجوع به قانون اساسی، رئیس‌جمهور بنی‌صدر را عزل کنند. آن‌ها می‌دانستند که کشتار و شکنجۀ ارتشیان وطن‌پرست، نتیجۀ مطلوبشان را نداده است و صدام، خود را شکست‌خورده یافته است و قرار است سران کشورهای غیرمتعهد، پیشنهاد صلح و پرداخت غرامت را در خرداد 1360 به ایران بیاورند. آن‌ها بر این عقیده بودند که اگر جنگ خاتمه یابد، و بحران‌های ساخته و پرداختۀ امثال آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای و بهشتی و.... خنثی شوند، آن‌چنان که خود به آقای خمینی گفتند، "...خود امام خمینی به اضافۀ تمام روحانیون هم حریف بنی‌صدر نمی‌شوند..." و "...بنی‌صدر سوار بر تانک‌ها برای فتح تهران، از جبهه‌ها باز می‌گردد...." (نقل به مضمون) این عده، که به قول خود آقای بهشتی در اقلیت بودند، منفعت خود را در ادامۀ گروگان‌گیری و اخلال در امر پایان جنگ و بالاخره حذف مانع ادامۀ جنگ با کودتا برعلیه وی در خرداد 1360، و ادامۀ جنگ به مدت هشت سال و کشته شدن صدهاهزار انسان، یافتند.
شهید رشید صدرالحفاظی و شهید حسین نواب‌صفوی، از میان انبوه طرف‌داران استقلال و آزادی و مردم‌سالاری، شاهد خیانت قدرت‌مداران و حاکمان فعلی (امثال آقایان اکبر هاشمی رفسنجانی و بهزاد نبوی و خامنه‌ای و....) برای به قدرت رسیدن بودند و در راه عشق به وطن جان خود را گرو گذاشتند.
هر تعاملی که به جای حق و حقوق بشر، با سودای سود شروع شود، به ناچار، و از همان ابتدا، در ملغمه‌ای با صفرای زیان همگون می‌شود و طرفین پیوسته در عمل، به دنبال سودهای بیشتر برای خود، و زیان‌های فراوان‌تر برای طرف مقابل هستند و وای به وقتی که در این آلیاژ، یکی در موضع مسلط و دیگری در موقع زیرسلطه باشد. در این موضع مسلط انیرانی و این موقع زیرسلطه ایرانی، که متاسفانه داستان میهن ما در تاریخ معاصر بوده است، پیوسته سرنوشتی بدتر برای وطن و هم‌وطن رقم زده شده است. این سرنوشت بد، بدون انفعال حداقل لازم مردم، غیر قابل تصور است. یادآوری پیوسته و به تکرار این مهم، به خود و به دیگران، برای یافتن سرنوشتی بهتر، حیاتی است.
اگر هدف را نه "نفع" که حق، نشانه‌گیری کنیم و بجای روش "منافع مشترک" در راه حقوق مشترک برای رسیدن به آن هدف قدم برداریم، افق کنش پیوسته گسترده‌تر می‌گردد و حق‌مداری، بجای سودمداری روش می‌شود، و مردم‌سالاری بجای قدرت‌سالاری، طبیعتاً و به ناچار، هدف آن روش خواهد گردید.
زمستان شدن بهار عرب، در مراحل متعددی ساخته و پرداخته شد. هیچ‌کدام (به تکرار: هیچ‌کدام!) از آن مراحل به علت عمل‌کرد در حقوق مشترک انسان‌ها نبود. تمام (به تکرار: تمام!) آن مراحل به علت تعامل در تنگنای دروغ "منافع مشترک" بود.



شانزدهم دی ماه 1395 برابر با پنجم ژانویه 2017


ضرورتِ پایبندیِ اپوزیسیون به ارزش های مردمی



فرامرز دادور

بعد از تقریبا 4 دهه سلطه نظام ولابت فقیه و نبود یک اتحاد گسترده و انسجام یافته حول یک پلاتفرم متعهد به ضوایطِ اصولی در میان اپوزیسیونِ مردمی، حرکتهایِ نسنجیده ای (همچون نامه 30 شخصیت اپوزیسیون ایران) در میان فعالان و جریانات دمکراسی خواهِ ایرانی انجام میگیرند که در صورتِ عدم ابرازِ واکنشِ انتقادی به آن، پیشبرد این مسیر انحرافی میتواند به اعتبار مبارزات حق طلبانه و دمکراتیک علیه جمهوری اسلامی ضربه بزند. رعایت اصولِ درست و مترقی لزوما نباید منشا ایدئولوژیکِ خاصی داشته باشد، زیرا اگر فرض بر این است که موازینِ اساسی مانند اعتقاد به آزادیهای مدنی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و استقلال سیاسی از حکومتهای خارجی، شاخص های اصلیِ خصلتِ یک اپوزیسیونِ مردمی را تشکیل میدهد، نادیده گرفتن آنها زیان چند جانبه خواهد داشت. اپوزیسیون مردمی که عموما دربرگیرندهِ منفردینِ مستقل، سوسیالیستها و دمکرات های ملیِ لاییک و مذهبی (گرچه سکولار) است، نیازمند به رعایتِ اصول شناخته شدهِ مترقی مانندِ اعتقاد به سیاست خارجیِ مبتنی بر عدالت، همبستگی بین المللی و حقوق بشر میباشد.
یر اساس این نگاه، دخالتِ همیشگی و تجاوز نظامیِ امریکا و کشور های عضوِ ناتو به منطقه خاورمبانه و حفاظت از رژیمهایِ مستبد و اشغالگر که زمینه سازِ عروج جریانات افراطی و ارتجاعی مذهبی شده است، محکوم است. بر پایهِ همین منطق، مهم است که دخالت و حمایتِ نظامی و لجستیکی قدرتهایِ منطقه، از جمله ایران و روسیه از رژیم سرکوبگر یشار اسد نیز محکوم گردد. در این بین، روشن است که تنها محکومیتِ این حکومتها از جانبِ مدافعانِ آزادی و عدالت کافی نیست و در کنار حمایتهای معنوی، سیاسی و حتی لجستیکی (در حد توان) از حقوق انسانی و دمکرتیکِ (بویژه حق حیات، صلح و آزادیهایِ مدنی) توده های مردم در این جوامع، مناسبت دارد که راه حل ها و راه کارهای ممکن (با توجه به پیچیده گیهای موجود)، حداقل برای حفظ صلح و جلوگیری از کشتار مردم ارائه گردند.
در این میان، در صورتِ وجودِ این شناخت درست که وضعیت کنونی در خاورمیانه راه حل نظامی ندارد، میتوان به پیشنهادات طرح گردیده از جانب برخی فعالان در جنبش جهانی مردمی اشاره نمود که یکی از انها این است که، امریکا به بمباران های هوائی پایان داده، نیروهای ویژه خود را از منطقه بیرون آورده و به حمایت نظامی و لجستیکی از رژیمهای مرتجع و متحد خود در منطقه مانند اسرائیل، عربستان سعودی، قطر، اردن،عمارات متحده عربی، ترکیه، یمن و شورشیان مسلح سوریه (که مرز بین گروه های آزادیخواه و تروریستهای مذهبی مغشوش شده) پایان دهد. و در طرف دیگر، فشار جهانی به روسیه و ایران وارد شود که از دخالت در امور داخلی کشورها در منطقه و منجمله حمایتهای نظامی و لجستیگی خود از رژیم مستبد سوریه دست بردارند. در همین راستا تحت هدایتِ سازمان ملل، آتش بس دائمی اعلام گردیده، تحریم نظامی از همه طرف به مرحله اجرا در آید. بنظر میرسد که با در نظر گرفتن واقعیتهای موجود، حمایت از پیشبرد یک همچین سیاستی منطقی باشد.
بنابراین، اگر نگاهِ اپوزیسیون مردمی در عرصه منطقه و جهان، در وحله اول بر مبنایِ اعتقاد بر اولویتِ صلح، آزادی و عدالت باشد، مهم است که در عرصه حمایت از تلاشهایِ حق طلبانهِ مردم ایران برای تغییر نظام، نیز، به ارزشهای آزادیخوهانه، عدالتجویانه و استقلال طلبانه وفادار بوده، با توجه به نقشِ بسیار مخرب و ضد انسانیِ حاکی از تعرض سیاسی و نظامیِ قدرتهای جهانی و محلی در منطقه ( از جمله ایجاد وضعیت وحشتناک و خانمان برانداز در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن)، در تاکتیکهای مبارزاتیِ خود علیه ارتجاع جمهوری اسلامی، از همراهی با سیاستهای استراتژیکِ حکومتهای خارجی (که در گذشته همواره ضد منافع مردم ایران بوده است) برحذر باشند. نباید فراموش گردد که سیاستهای امپریالیستیِ امریکا بود که در رقابت با شوروی، در مقابله با دولتهایِ نسبتا دمکراتیک در منطقه (ب.م. دکتر مصدق در ایران، سوکارنو در اندونری و جمال عبدالناصر در مصر)، حمایت از رژیمهای خودکامه (ب.م. شاه ایران، عربستان سعودی و سپس حکومتهای ضد مردمی مانندِ انور سادات در مصر و صدام حسین در عراق) و تقویت جریانات افراطی اسلامی در کشور های همسایه ایران (پاکستان، افغانستان و..)، باعث رشد ضد انقلاب (خمینیسم و سپس طالبانیسم، القاعده و داعش) و انحراف در میان جنبشهای مردمی گردیده، متاسفانه بخش عظیمی از آنها را به بیراهه و سرانجام شکست رساند. شواهد نشان میدهد که بخش غالبِ جنبش دمکراتیکِ ایران، در واقع خواستار برچیدنِ جمهوری اسلامی، استقرارِ آزادی، عدالتِ اجتماعی، استقلال و دمکراسی واقعی یعنی مشارکتِ مستقیم و غیر مسستقیمِ مردم در اداره امور جامعه بوده، مخالفِ شدیدِ یک سرانجامِ فاجعه آمیز و آکنده از جنگ های خانمان براندازِ سکتاریستی و تحتِ نیابتِ قدرتهای خارجی در ایران میباشد.


فرامرز دادور
3 ژانویه 2016

علیه امپریالیسم (فصل دهم) - امپراتوری در دانشگاه ها


نوشته: مایکل پرنتی
برگردان: آمادور نویدی

رفقا / دوستان گرامی

درود و خسته نباشید.

فصل دهم کتاب علیه امپریالیسم مایکل پرنتی با ویرایش جدید تقدیم می شود.

مایکل پرنتی، در فصل دهم از کتاب علیه امپریالیسم، به نحوه برخورد به انتخاب استادان چپ در دانشگاه های آمریکا می پردازد.

اگرچه برای برخی از هموطنانی که حال و حوصله خواندن مقالات بلند بالا را ندارند و یا آنقدر مشغله کاری و فکری دارند که وقتی برای خواندن برایشان باقی نمی ماند، اما با این حال، بازهم اگر چند خطی هم بخوانند، بد نیست که بدانند چه گونه در دانشگاه های کشور آمریکا که «مهد دمکراسی» ست، مذهبی ها و متعصب ها (منتهی از نوع مسیحی ارتدوکس آن)، مانند ایران اسلام زاده، با استادان و دانشجویان چپ و مترقی برخورد می کنند. در هر دو کشور، یکی جهان سومی و دیگر جهان اولی، استادان و داشجویان چپ و مترقی را پاکسازی کرده و می کنند. اینرا دیگر فلان نویسنده چپ ایرانی نمیگوید که غرض ورزانه تلقی گردد. این را از زبان و قلم دکتر مایکل پرنتی، نویسنده ده ها کتاب و استاد دانشگاه های آمریکا بشنویم و بخوانیم!

اگر فرصت داشتید و این مقاله را هر چند سرسری هم بخوانید، متوجه میشوید که آیا ارزش انتشار دارد و یا خیر!

چنانچه فکر کردید که این ترجمه می تواند به کاخ رؤیاهای کاغذی جوانان فارسی زبان تلنگری بزند و مشخص می کند که در دانشگاه های عمو سام، مانند جامعه اش، هم، دمکراسی واقعی وجود ندارد، پس لطفا در ترویج و پخش آنها با ارسال به لیست ایمیل هایتان همکاری کنید.

کوشا باشید

با احترام

آمادور نویدی



اکثر کتب درسی بر دولت و سیاست خارجی آمریکا مبلغ تعصبات مرسوم در پوشش واقعیات سیاسی، ندیدن یا انکار شرارت و تجاوز فاحش غیردمکراتیک قدرت طبقاتی و امپریالیسم است. با پذیرش امپراتوری در شرایط خاص خود، سپس انکار وجود آن و تمام مسائل سختی که به بار می آورد، بسیاری از پژوهشگران دانشگاهی معتقدند که آنها به تفکیک علمی ناشی از آشفتگی حقیقت دست یافته اند. ... مردم «به لحاظ درست سیاسی نمی شنوند که چه کسانی ظاهرا حاکم بر جهان گفتمان هستند. امروز یک شبکه ملی از گروه های راستگرا در دانشگاه ها، با بودجه ای از ۱۰۰۰۰ دلار گرفته تا ۱ میلیون دلار وجود دارد. این شبکه، محافظه کار ترین فعالیت ها را در مدارس سراسر کشور هماهنگ می کند. این شبکه، بودجه بیش از صد انتشارات راستگرای دانشگاهی را تأمین می کند، که به دست بیش از یک میلیون دانشجو می رسد .انتشارات محافظه کار دانشگاه و سازمان هایی که میلیون ها دلار از بنیاد سیاف (Sciafe)، بنیاد اولین (Olin)، کورز (Coors)، و دیگر اهداء کنندگان راستگرای ثروتمند دریافت می کنند. فقدان تقریبا کامل کمک مالی برای گروه های مترقی، خط بطلانی است بر این اتهام که ارتباطات سیاسی در دانشگاه در تسلط چپگرایان است. در مجموع، دیدگاهایی که کم تر باعث تحریک می شوند و به نظر بی طرف و خنثی هستند، اغلب بیشتر صرفا ایدئولوژیک معمولی هستند. مطالعاتی که به طور ضمنی در دیدگاه اصولی تسلط سیستم سیاسی و اقتصادی غالب شریکند، تجربه گرایی فارغ از ارزش، و تحقیقی از جهان «همانگونه که هست»، ارائه می هند.

علیه امپریالیسم (فصل دهم) - امپراتوری در دانشگاه ها
نوشته: مایکل پرنتی
برگردان: آمادور نویدی


امپراتوری در دانشگاه ها
در دانشگاه های آمریکا افرادی هستند که به شرکت های بزرگ خصوصی برای سرمایه گذاری امن در کشورهای جهان سوم با «تجزیه و تحلیل ریسک» کمک می کنند. دیگران برای پاسخ مصرف کننده به تکنیک های بازار، ناآرامی های کارگری، و چگونگی متلاشی کردن اتحادیه ها کار می کنند. هنوز افراد دیگر روش های جدیدی برای کنترل مردم شورشی در داخل و خارج از کشور، ایجاد سلاح و فن آوری های جدید جهت نظارت و مبارزه ضد شورش ابداع می کنند. (ناپالم - بمب آتش زا در دانشگاه هاوارد اختراع شد.) می خواهد تحقیق در باره روستائیان آمریکای لاتین باشد، یا ساکنان داخل شهر، یا کارگران کارخانه. برای این که جهانی امن برای کسانی بسازند که صاحب آن هستند، هزینه خوبی به دانشمندان و پژوهشگرانی پرداخت می شود که نظریات درخشان و اغلب بیرحمانه ارائه می دهند.
در همان محوطه دانشگاه می توان برنامه های آموزش نظامی (ROTC) را دید که مشکل بتوان با هر استاندارد علمی نرمال توجیه شود. محیط دانشگاه، هم چنین برای به استخدام درآمدن در شرکت های بزرگ مختلف، سازمان اطلاعاتی آمریکا(سیا)، و نیروهای مسلح باز است.
در سال ۱۹۹۳، یک آگهی تبلیغاتی در روزنامه دانشجویی در سرتاسر کشور منتشر شد که «فرصت های شغلی و برنامه های دانشجویی» را با سیا ترویج می کرد. دانشجویان «می توانستند برای کارآموزی برای سیا واجد شرایط کمک مالی برای پرداخت هزینه تحصیل بشوند» و «تجربه کاری» و یا «حرفه ای » سیا را کسب کنند. آگهی تبلیغاتی توضیح نداد که چگونه دانشجویان تمام وقت می توانند به عنوان مأمور مخفی «تجربه» کسب کنند. آیا منظور گزارش دادن درباره اساتید دانشگاه و رفقای دانشجویی بود که نظرات خلاف اندیش داشتند؟

معبد دانش
در همان دانشکده ها و دانشگاه ها می توان هیات علمی و مدیرانی را یافت، از جمله بسیاری که درگیر فعالیت های ذکر شده در بالا هستند، که با جدیت تمام، آشکارا استدلال می کنند که دانشگاه یک جامعه مستقل از دانشمندان بی طرف، جایی جدا از منافع فوری این جهان، و معبد دانش است.
در واقع، بسیاری از دانشگاه ها در شرکت های بزرگ آمریکا، به صورت اوراق بهادار قابل توجهی سرمایه گذاری مستقیم دارند. نهادهای آموزش عالی ما با خرید و ترغیب، با مؤسساتی در می آمیزند، که بیشتر سودآور هستند. در این راستا، دانشگاه ها مقدار کمی از دیگر نهادهای اجتماعی متفاوت هستند، مثل رسانه ها، هنر، کلیسا، مدارس، و حرفه های گوناگون، که همه آنها به دروغ ادعای استقلال از دیدگاه طبقه حاکم دارند. (برای بحث کامل تر در باره این نکته، به کتابم سرزمین خدایان دروغین: اسطوره شناسی سیاسی در آمریکا (نیویورک: انتشارات سنت مارتین، ۱۹۹۴) فصل ۷، «انحصار فرهنگ») مراجعه کنید.
در اواخر سال های ۱۹۶۰، در تظاهرات و جلسات، بسیاری از دانشجویان و برخی از استادان دانشکده درباره بی عدالتی و وحشت جنگ دور افتاده در هندوچین، شروع به آموزش خود کردند. در ابتدا، آنها فقط جنگ را زیر سئوال بردند، سپس رهبرانی را که آن را به وجود آوردند، و پس از آن سیستمی را که رهبران را بوجود آورد، از جمله آن قسمتی که با همدستی فعال دانشگاه نمایندگی می شد. پس از عبور از خط شکایات لیبرالی به تجزیه و تحلیل رادیکال، برخی از تظاهرکنندگان محوطه دانشگاه به این نتیجه رسیدند، که جنگ ویتنام یک «اشتباه» نبود، بلکه بخشی از الگوی درازمدت مداخله آمریکا برای ساختن دنیایی امن بود که جهت استثمار شرکت های بزرگ چند ملیتی طراحی شده بود.
آنها، همچنین متوجه شدند که اعتراض تنها برای ایجاد بحث و قانع کردن رهبران به اصطلاح با حسن نیت نبود، بلکه برای رهبران بد آگاه بود. ترجیحا، مستلزم درگیری های دشوار فزاینده با قدرت سرکوبگر دولت و نهادهای کمکی آن، و با رهبرانی است که نه گمراه شده بودند و نه مغشوش، بلکه با کسانی بود که کاملا می دانستند که چه کار می کنند.
دانشگاه خود را به عنوان سنگر اندیشه آزاد نشان می دهد. حتی برای توصیف شرایط مورد علاقه اش واژه مخصوص «آزادی آکادمیک»، وجود دارد. در واقع، سیستم اداره کردن نهاد آموزش عالی در میانگین، بیشتر مدیون اسپارت است تا یونان. (اصطلاح انگلیسی)
اکثر دانشگاه ها و دانشکده ها، به عنوان انعکاسی از پیرامون جامعه بزرگ تر، بیشتر کارخانه های ایدئولوژیک هستند تا مخازن روشنفکری، مکان هایی که انتقاد از امپریالیسم عرضه کمیابی است و جایی است که دانش جویان آینده خود را به سرمایه داری به عنوان یک نظم اجتماعی گرو می گذارند.

برخی بحث های تاریخی
سرکوب ایدلوژیک در دانشگاه ها، به قدمت خود کشور- ملت است. در سرتاسر قرن های هیجده و نوزده، اغلب دانشکده ها با یکی از مکان های مذهبی ارتباط داشتند. دانشکده ها معمولا توسط هیئت امنای مؤمنی کنترل می شد که در وظیفه خودشان معتقد بودند باید اطمینان حاصل کنند، که دانشکده سلطه موعظه کنندگان مذهبی را قبول کند.
دگم های نژادپرستی نیز در جای امن مؤسسات آموزشی آن زمان لذت می برد. در اوایل سال های ۱۸۰۰، هیئت امنای دانشکده های شمالی، استادان را از درگیر شدن در بحث های انتقادی برده داری و دفاع از رهایی ممنوع ساخت. در دانشکده های جنوبی، هرگز سئوالی درباره هواداران مخالفت با بردگی وجود نداشت.
استادان دانشکده، به طور فعال بیشترانرژی روشنفکری خود را برای توجیه برده داری و تزریق مفهوم برتری سفید پوستان در تمام برنامه درسی (curriculum) اختصاص داده اند. داروینیسم در سال های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰، بزرگ ترین مبحث تابو در آموزش عالی آمریکا بود. رؤسای برجسته نُه دانشکده شرقی برجسته به عنوان مانع کنندگان تدریس تئوری تکامل به ثبت رسیدند. چیزی که امروز «خلفت» نامیده می شود، تنها نقطه نظر قابل قبول در اکثر مدارس «آزاد و مستقل» کشور بود.
در سال های ۱۸۸۰، تجار ثروتمند بر هیئت امنای اکثر دانشگاه ها و دانشکده ها تسلط یافتند (که تا به امروز ادامه دارد). آنها، بندرت در تحمیل کنترل ایدئولوژیک تردید کرده اند. آنها، اعضای استادان دانشگاهی را از دانشگاه اخراج می کنند، که عقاید سیاسی اقتصادی مرتدانه خود را در داخل محوطه دانشگاه و خارج ابراز می کنند، در تجمع های احزاب مردمی شرکت می کنند، نظرات ضد انحصاری دارند، از آزادی سیلور حمایت کردند، مخالف امپریالیسم آمریکا در فیلیپین هستند، و یا از حقوق رهبران کارگری و سوسیالیست ها دفاع می کنند.
در میان آنها، محققان برجسته ای چون ریچارد الی (Richard Ely)، ادوارد بمیس (Edward Bemis)، جیمز آلن اسمیت (James Allen Smith)، هنری وید روجرز (Henry Wade Rogers)، تورستن وبلن (Thorstein Veblen)، ایی.ای. راس (E. A. Ross) و اسکات نیرینگ (Scott Nearing) بودند، که اخراج شدند.
اخراج استادان رادیکال، یا به عبارت دیگر مرتد در سراسر جنگ جهانی اول تشدید شده بود. معلمانی که درباره جنگ یا مخالفت با فروش اوراق قرضه آزادی یا حمایت از انترناسیونالیسم ابراز شک و تردید می کردند، کاری به کارشان نداشتند.
مقامات دانشگاه مثل نیکلاس مورری باتلر (Nicholas Murray Butler)، رئیس دانشگاه کلمبیا، به صراحت استادان را از انتقاد به جنگ ممنوع کرده بود، با این استدالال که چنین ارتدادی دیگر قابل تحمل نبود، برای این که در زمان جنگ، کله شقی، شورش بود و حماقت خیانت به حساب می آمد. مورخ برجسته، چارلز بیرد (Charles Beard)، توسط هیئت امنای دانشگاه کلمبیا، که نگران بود ممکن است نظرات او «از جمله بی احترامی به مؤسسات آمریکایی باشد» به سیخ کشیده شده بود. (اصطلاح انگلیسی، یعنی به سختی تنبیه شده بود) بیرد با انزجار از دانشگاه کلمبیا استعفا داد، اعلام کرد که متولیان و نیکلاس مورری باتلر در پی «بیرون کردن یا تحقیر یا ارعاب هر انسانی است که دارای نظرات مترقی، لیبرال، و یا غیرمتعارف در مورد مسائل سیاسی است». دانشگاه، مطمئنا هرگز پذیرای افراد متقاعد به ضدسرمایه داری نبوده است. حتی در روزهای رادیکال سال های ۱۹۳۰، تعداد نسبتا کمی کمونیست در میان تدریس کنندگان دانشکده وجود داشت، و آنها معمولا معاون بودند، مربی، و شغل های حاشیه ای و ناامن دیگری داشتند. شناسایی آشکار کمونیسم بودن افراد، برای بقای حرفه مساعد نبود.
سرکوب مرتدان محوطه دانشگاه در اواخر سال های ۱۹۴۰ و اوایل سال های ۱۹۵۰، با مکارتیسم (McCarthyism) و تعقیب و محاکمه در سطح ایالتی و فدرال به شدت افزایش یافته بود. در میان استادان دانشگاه که اخراج شدند کسانی بودند که با حزب کمونیست یا یکی از سازمان های وابسته به آن ارتباط داشتند، بودند کسانی که از تفتیش عقاید، که خود و یا دوستانشان عضو و یا در ارتباط با اعضای حزب کمونیست بودند، خودداری نمودند.
رئیس دانشگاه آن موقع، هاروارد مک جورج باندی ( که بعدها خود را به عنوان یکی از سیاست گذاران با استعداد معرفی کرد که جنگ ویتنام را به ما داد)، سیگموند دیاموند (Sigmund Diamond)، جامعه شناس را از موقعیت کاری محروم کرد. جرم دیاموند، آن بود که اسامی استادان و دانشجویان چپ را به اف.بی.آی نداد. دیگران، مانند پل باران (Paul Baran)، اقتصاددان در دانشگاه استنفورد، که هیچ وابستگی به حزب کمونیست نداشت، اما چون که جزء مارکسیست ها بود، کما بیش به همان بدی بود.
ریشه کن کردن استادان ضدسرمایه داری دانشگاه ها توسط کمیته های کنگره، کمیته های قانون گذاری دولت، و در خیلی موارد، مدیریت دانشگاه ها انجام شده بود. مدیریت در سرتاسر کشور، مجموعه ای منسجم از شیوه ها را برای انجام مأموریت در پاک سازی فهرست اسامی استادان خود توسعه داده بود. یکی از اعضای برجسته حزب کمونیست، هربرت آپتکر (Herbert Aptheker)، استادی پرتحرک و مورخی توانا بود که قادر نشد پست دانشگاهی منظمی برای بیش از پنجاه سال داشته باشد. وی در سال ۱۹۷۶، جهت تدریس در دانشگاه یال (Yale)، برای یک ترم دعوت شده بود، ولی مدیریت حاضر نشد به قول خود وفا کند و پست را به وی نداد. فقط پس از هیجده ماه اعتصاب دانشجویان و استادان، اقلیت الیگارشی حاکم بر دانشگاه یال مجبور به قبول هربرت آپتکر شد. حتی پس از آن، اقدامات احتیاطی برای مطمئن شدن درنظر گرفته شد که آپتکر دانشگاهیان بسیار زیادی را به خرابکار سیاسی- منتقد حکومتی تبدیل نسازد. رشته های وی، به پانزده دانشجو محدود بود و اطاق درس او واقع در زیر شیروانی یک ساختمان تیره رنگ در دورافتاده ترین محوطه دانشگاه قرار داشت. آپتکر، می بایست برای حضور یک بار در هفته در کلاس درس از نیویورک (New York) تا نیو هیون (New Haven) مسافرت کند. در حالی که هیچ هزینه سفری به وی داده نشد و مجموعا ۲۰۰۰ دلار بر کل ترم به او پرداخت شده بود. دانشگاه یال، از حضور یک کمونیست با حسن نیت جان سالم بدر برد، اما نه بدون آن که اندکی لرزه بر اندام مقامات دانشگاهی بیندازد. آنها از آپتکر به تنهایی نمی ترسیدند که دانشگاه را تضعیف کند، بلکه استخدام او ممکن بود اولین گامی باشد برای باز کردن اظهار نظرات ضدسرمایه داری، که از دانشگاه یال برای نسل ها به دور داشته شده است. هزاران استاد دیگر، هرگز برای هیچ گونه تحقیقی خوانده نشده اند، ولی باز هم اثرات لرزیدن را تجربه کرده اند.
در یک بررسی دانشگاهی در طول دوره مک کارتی، پل لازارسفیلد (Paul Lazarsfeld)، و وانگر تیلینز جونیور (Wagner Thielens, Jr)، گزارش شد که نیاز به اثبات وفاداری فرد در صفوف استادان دانشگاه نفوذ کند. تقریبا هر انتقادی از نظام سیاسی - اقتصادی موجود، دعوت به سوء ظن بود که ممکن است یکی «گرایشات کمونیستی» را پناه داده است. استادان دانشگاه که از امضاء سوگند وفاداری خودداری نمودند اخراج شدند. برخی از دانشگاهیان از تحقیقات جهت از بین بردن روحیه و «بیشتر مشکل کردن جامعه آزاد برای دفع تهدید واقعی دیکتاتوری کمونیستی» انتقاد کردند. بنابراین، حتی وقتی که علیه شکار و تعقیب و محاکمه ضد کمونیستی انتقاد می کردند، آنها از موضع یک ضدکمونیست بحث می کردند. آنها استدلال می کردند که تعداد زیادی از مردم بی گناه در کار خود منفور و در حرفه خود ساکت شده بودند. مفهوم این بود که تفتیش عقاید اشتباه نبود، فقط زمخت و افراطی بود، و تا زمانی که مشاغل مردم «بی گناه» (غیر کمونیست ها) خراب نشود، چنانچه آنها واقعا «گناهکار»، و (کمونیست) بودند ، کاملا درست بود که آمریکایی ها را از حقوق اساسی خود محروم کرد .

باز و بسته شدن دانشگاه
در مواجهه شدن با اعتصابات دانشجویان، تحصن ها، و دیگر اختلالات در دوره جنگ ویتنام، مقامات دانشگاه سیاست چماق و شیرینی، ترکیبی از اقدامات آزادمنشی و سرکوبگرانه را به کار گرفتند. آنها ملزومات تعمیم رشته را حذف و قوانین جدایی و دیگر محدودیت های پدرسارانه را از زندگی خوابگاه دانشجویان لغو کردند. رشته های مطالعات آفریقایی - آمریکایی و مطالعات زنان، به همراه شماری دیگر از برنامه های علوم اجتماعی تجربی راه اندازی شد. این دومی رشته های جامعه گرا، روش های تدریس نوآورانه، و تلاش آگاهانه را برای مقابله با مشکلات معاصر ارائه داد. مقامات دانشگاه همراه با امتیازات، یک ضدحمله سرکوبگرانه را راه انداختند. فعالان دانشجویی توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، دستگیر شدند، و اخراج شدند، ومشمول خدمت به جنگی شدند که مخالف آن بودند - و به مکان هایی مثل ایالات کنت و جکسون فرستاده شدند که قوانین تیراندازی کن و بکش حکم فرما بود.
استادان رادیکال کارشان را از دست دادند و برخی ها، از جمله خود من، در درگیری محیط دانشگاه به شدت توسط پلیس ضرب و شتم شدند. سرکوب در سرتاسر سال های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ادامه داشت. آنجلا دیویس (Angela Davis)، کمونیست معروف آمریکایی از دانشگاه کالیفرنیا، در لس آنجلس اخراج شد. مارلین دیکسون (Marlene Dixon)، جامعه شناس مارکسیست فمینیست، به دلیل فعالیت سیاسی ابتدا از دانشگاه شیکاگو و سپس از دانشگاه مک گیل (McGill)، اخراج شد. بروس فرانکلین (Bruce Franklin)، محقق مشهور در منویل (Melville)، استاد رسمی در دانشگاه استنفورد، نویسنده یازده کتاب و صدها مقاله و معلمی برجسته، به دلیل «تحریک» دانشجویان به اعتصاب اخراج شد. فرانکلین، بعدها پیشنهاد شغلی از دانشگاه کلورادو (Colorado) دریافت کرد، ولی توسط نایب هیئت مدیره دانشگاه نقض شد، که تصمیم خود را بر مبنای دریافت بسته اطلاعاتی از اف.بی.آی گرفته بود. بسته شامل شایعات دروغ، نامه های جعلی، و مقالات خبری ناخوشایند بود. در دانشگاه واشنگتن، سیاتل، تلاش کنیت دولبیرز (Kenneth Dolbeare)، برای ساختن بخش علوم سیاسی واقعا کثرت گرا با ترکیبی از استادان محافظه کار، جریان اصلی، رادیکال، از جمله زنان و مردم تیره پوست، زیر ضرب مدیریت دانشگاه قرار گرفت. دولبیرز، پس از یک مبارزه طولانی و روحیه ای تضعیف شده دانشگاه را ترک کرد. اعضای مترقی بخش، از جمله آلبرت بلک، آلن پولاوسکی، جودی لامیر، و تریور چاندلیر نیز رفتند. فیلیپ مرانتور، تنها فرد شاغل و رسمی رادیکال، سرانجام با انزجار استعفا داد. مرانتو، محقق امور شهری بود، که به طور گسترده کتب منتشر می کرد و معلمی بسیار عالی بود، ولی هرگز قادر به حفظ شغل دانشگاهی منظم دیگری نشد. سایر افراد مترقی، در محیط دانشگاه یو دبلیو سیاتل (UW Seattle)، از جمله محققان معروف شیکاگو کارلوس موننوز، جان چامبلیس در فلسفه، و جف موریس در اقتصاد از انتصاب مجدد محروم شدند.
پاک سازی مشابهی در سراسر کشور انجام گرفت. مورخ بسیار مشهور و محقق اصلی، جسی لیمیش، که نقدی بر جسارت ایدئولوژیک پنهانی تاریخ نگاری نوشت، از دانشگاه شیکاگو، همانگونه که مدیر بخش به او توضیح داد، به این خاطر که: «اعتقادات شما، در تحقیق شما دخالت می کند»، اخراج شد. تاریخ دان و فعال معروف ضدجنگ، استوگتون لیند (Staughton Lynd)، نیز توسط دانشگاه شیکاگو اخراج شد. پل نیدن (Paul Nyden)، جامعه شناسی که در دانشگاه پیتسبورگ تدریس می کرد و فعالانه با کارگران متحد معدن کار می کرد، به دلایل سیاسی اخراج شد. او شکایت کرد و خارج از دادگاه مقداری غرامت دریافت نمود. مارکسیست جامعه شناس پیتر سیبولد، با وجود حمایت دانشجویان و استادان دانشگاه، از تجدید خدمت در دانشگاه ویسکونسین، پارکساید محروم شد.
پاک سازی ها از سال های ۱۹۶۰ تا به امروز، برای ثبت در این جا بیش از اندازه زیاد هستند. هشت نفر از نُه استاد ضدجنگ که برای دمکراتیزه شدن بخش فلسفه در دانشگاه ویرمونت تلاش کرده بودند، پی در پی به سرعت از تمدید قرارداد محروم شدند. در طی سه سال در اوایل سال های هفتاد، در دانشکده دارتموت، همه به جز یکی از دوازده استاد مترقی که با هم ناهار می خوردند، اخراج شدند. در سال ۱۹۸۷، چهار استاد در دانشکده قانون نیو اینگلاند (New England)، با وجود حمایت زیاد همکاران خود اخراج شدند. چهار استاد در جنبش مطالعات حقوقی انتقادی، گروهی چپ گرا درگیر بودند، که قانون را به عنوان ابزار شرکت های بزرگ ثروتمند و قدرتمند در نظر می گرفت. هیئت امنای مدارس، که تا اندازه زیادی از شرکت های بزرگ و قدرتمند هستند، ترجیح می دهند که چنین عقایدی آموزش داده نشود.
به این فهرست قابل توجه، می توانم نام خودم را اضافه کنم. در سال ۱۹۷۲، در دانشگاه ورمونت، علی رغم حمایت دانشجویان خودم، تمام بخش، نماینده استادان، شورای مدیران، ناظم، و رئیس دانشگاه، توسط هیئت امنا از تمدید تدریس محروم شدم. هیئت مدیره نتوانست هیچ خطایی برای تدریس یا لیست طولانی انتشارات من پیدا کند، اما تصمیم گرفت که فعالیت های ضد جنگ من از «رفتار غیرحرفه ای» تشکیل شده است. فیلیپ مرانتو و ماتیو لیپمن در کتاب خصوصی منتشر شده خود، نگهبانی از برج پیچک (Guarding the Ivy Tower)، فهرست بیش از پنجاه مورد استادان دیگر را در سراسر کشور انتشار داد که به خاطر عقاید و فعالیت های سیاسی خود در سال های ۱۹۷۰، پاک سازی شده بودند. این لیست نمایشی بود تا این که کامل باشد. می توان بسیاری موارد دیگر از درگیر بودن دانشمندان سیاسی، اقتصاددانان، مورخان، جامعه شناسان، روانشناسان، و حتی شیمی دانان، فیزیک دانان، ریاضی دانان و موسیقی دانان را اضافه کرد. تمام بخش ها و حتی تمام مدارس و دانشکده ها برای سفر کم تر در مسیر مخالفت با شرکت های بزرگ ثروتمند و قدرتمند ریشه کن شده بود. در دانشگاه برکلی، کل دانشکده جرم شناسی به این خاطر لغو شده بود که استادانش از جرم و مقابله با جنایت، تجزیه و تحلیل طبقاتی توسعه داده بودند. در میان آنها، کسانی که را بیشترجرم شناسی ارتدوکس تدریس می کردند به بخش های دیگر گماشته شدند. ولی رادیکال ها را اخراج کردند.
در سال ۱۹۷۰، در پاسخ به مطالبات دانشجویی، در دانشگاه ایالتی نیویورک، بوفالو، دانشکده علوم اجتماعی آزمایشی تشکیل شد. در عرض چند سال، به این خاطر که دو سوم از سی استاد عضو، در کار خود رویکرد رادیکال داشتند، تمام دانشگاه زیر حمله مدیران دانشگاه ایالتی نیویورک قرار گرفت. بعضی از رشته ها، از کتب مارکسیستی استفاده کردند و تعداد دانشجویان به بیش از هزار نفر رسید، از جمله آنها، کارگرانی که در مدرسه شبانه شرکت می کردند. مثال برنامه موفق آمیز مارکسیستی که با جنبش کارگری در ارتباط رو به رشد بود، برای مقامات دانشگاه خیلی بیش از حد نگران کننده بود. این کالج آزمایشی در سال ۱۹۷۶ لغو شد.
پاک سازی مخالفان در دانشگاه ها تا به امروز ادامه دارد. قرارداد تدریس راب رایت اقتصاددان در دانشکده ناپاوالی در ماه مه ۱۹۹۴، توسط کمیته بررسی، که متشکل از مدیر محافظه کار بخش بود، رد شد. او (که رایت را متهم به «آموزش کمونیسم» کرد)، همسر مدیر بود (که آموزش تایپ کردن می داد)، منشی کارمندان، و رئیس بخش علوم اجتماعی بود (که یک بار علنا خود را به عنوان «دشمن شخصی» رایت معرفی کرد. یکی دیگر از اعضای کمیته، یک حسابدار محافظه کار، به رایت گفت که او از این که چگونه کمیته حتی قبل از نگاه کردن به اعتبار او تصمیم به استخدام رایت گرفته بود، وحشت زده شده بود. بیست نامه ناخواسته توسط دانشجویانی که از توانایی تدریس رایت ستایش کرده بودند، به طور مرموزی توسط کمیته «جا بجا» شدند و هرگز پیدا نشدند.

چپ گراها درخواست کار نکنند
غیر استخدامی ها حتی خیلی مکرر، اما کم تر از اخراجی ها قابل مشاهده هستند. عضوی از استادان دانشگاه بوستون به من گفت، که امکان ندارد دانشگاه او هر چپ گرای سیاسی شناخته شده را استخدام کند. دانشمندان علوم اجتماعی مجرب واجد شرایط، که خیلی مترقی و نیز شناخته شده هستند، برای مشاغلی در انستیتوهای کالیفرنیا، تکزاس، ایلینویز، کلورادو، نیویورک، و جاهای دیگر بیش از اندازه که لازم به ذکر باشد درخواست استخدام دادند، ولی به نفع کاندیداهایی رد شدند، که در مقایسه با آموزش ، نشر کتب، و سابقه تدریس خود، کم تر واجد شرایط به نظر می آمدند. این الگو در دانشگاه تکزاس، اوستین، به گونه ای در اواسط سال های ۱۹۷۰، رسما بیان شد که دانشجویان فارغ التحصیل دست به اعتصاب زدند و دانشگاه را به شیوه های استخدام تبعیض آمیز سیاسی متهم کردند.
در سال ۱۹۸۰، زمانی که در حال بازدید دانشکده رید در اوریگان بودم، دانشجویانی را مشاهده کردم که درباره غیبت تمام استادانی که چشم انداز بحرانی ارائه می دادند، بیانیه پخش می نمودند و شکایت می کردند. دانشجویی به من گفت: «اگر ما بخواهیم هر نقد آلترناتیو را دیدگاه چپ بخوانیم، خودمان باید علاوه بر رشته های معمولی، رشته های اضافی بگیریم و بندرت شانسی برای شرح آن در کلاس داریم». وقتی که از بعضی استادان دانشکده رید درباره آن دیدگاه آلترناتیو چپ پرسیدم، آنها قبول کردند که به یاد نمی آورند که هیچ کدام از همکاران آن ها دیدگاه چپ انتقادی ارائه دهد، و یا به نظر بیاید که درباره کمبود تنوع ایدئولوژی نگران باشد.
در سال ۱۹۸۱، بخش علوم سیاسی دانشگاه مشترک المنافع ویرجینیا دعوت کرد تا رئیس شوم، اما مورد قبول مدیر واقع نشده و رد شدم. او اعلام کرد که این غیرقابل قبول است که یک چپ گرا، رئیس بخش باشد. بدیهی است که دانشگاه با دو صدا صحبت می کنند. یکی که با صدای بلند اعلام می کند: «اگر شما یک محقق مثمر ثمر و معلم خوبی هستید، به احتمال زیاد برای شما شغل داریم». و دیگری با صدای رسا زمزمه می کند: «شما باید الگوی ایدئولوژیک جریان اصلی را داشته باشید و از مخالفت فعال اجتناب جویید؛ در غیر این صورت، واقعا مهم نیست که عملکرد آموزشی و دانشمندانه و پژوهشگرانه شما چیست». در توزیع کمک مالی برای تحقیق و کمک هزینه تحصیلی، به طور منظم به پژوهشگران ضدسرمایه داری، و ضدامپریالیست تبعیض می شود. به عنوان مثال، سی. رایت میلز، پس از نوشتن کتاب قدرت نخبگان (The Power Elite)، به طور ناگهانی از تأمین مالی بودجه بنیاد حذف شد. دانشمندان مخالف، بندرت در وابستگی انجمن حرفه ای خود منصوب می شوند، و به طور مرتب برای دعوت به سخنرانی های معتبر و ملاقات با هیئت سردبیری مجلات حرفه ای با نفوذ فرستاده می شوند.
استادان در کلاس درباره معرفی یک چشم انداز سیاسی - اقتصادی بحث انگیز در دانشگاه «آزاد و کثرت گرا»، دوبار فکر می کنند. الن شریکیر (Ellen Schrecker)، مورخی که به طور گسترده سرکوب سیاسی در دانشگاه را مطالعه کرده است، می نویسد:« زمانی که یک معلم جوان و گروهی از همکاران او تصمیم به ارائه «مارکسیسم » به عنوان بخشی از رشته تاریخ اجتماعی کردند، به وسیله عضو قدیمی استادان، «یک آقای آرام معمولی و منطقی» هشدار داده شد، که این امر « گذاشتن فهرست رشته ای در باره مارکسیسم برای بخش آنها عاقلانه نیست». یک معلم در دانشکده سیتون هیل در پنسیلوانیا، به دانشجوی چپ گرایی اعتماد کرده بود گفت که او تعدادی از نشریات چپ را آبونه شده است و به خوبی با تئوری مارکسیستی آشنا است، ولی مدیریت دانشگاه به او اجازه آموزش آن را نمی دهد. آن دانشجو به همکار من نوشت: «من دو سال با این استاد کلاس داشتم، ولی هرگز مشکوک نشده بودم». به احتمال موارد بسیار زیادی از خودسانسوری در میان استادان وجود دارد. در برخی از محیط های دانشگاه ها، مقامات اداری برای نظارت بر کلاس ها، سئوال کردن از محتوای سیاسی کتب و فیلم ها، شناسایی لیست سخنرانان مهمان، معروف هستند.
در سال ۱۹۸۶، بولدیر، نایب هیئت مدیره دانشگاه کلورادو، به طور آشکار درباره مسدود کردن منابع مالی انجمن رویدادهای فرهنگی که توسط دانشجویان اداره می شد بحث کرد. انجمن که به طور دمکراتیک توسط دانشجویان انتخاب شده بود، از تعدادی سخنران دعوت کرد که مخاطبان مشتاق زیادی داشت، ولی از لحاظ سیاسی نسبت به نایب هیئت مدیره محافظه کار دانشگاه، توهین آمیز بودند. نایب هیئت مدیره تحت پوشش حفظ استانداردهای دانشگاهی – علمی، به دنبال «ارتقاء» فهرست کیفیت سخنرانانی بود که بیشتر مورد سلیقه ایدئولوژیک آنها باشد.
در سال های اخیر، با وجود اعتراضات درباره ریاضت بودجه، مدیریت دانشگاه های سرتاسر کشور مبالغ هنگفتی برای حضور یک شب سخنرانی به مهمانانی مانند نظریه پردازان محافظه کار، ویلیام باکلی و جورج ویل و جنایت کاران جنگی، هنری کسینجر و آلکساندر هیگ، و به محکوم واترگیت، جی. گوردون لیددی پرداخته اند. آن تحلیل گران سیاسی که دیدگاه های آنها فراتر از مرز قابل قبول ارتدکسی سرمایه داری است به طور منظم از دسترسی به رسانه های بزرگ انکار می شوند. وقتی هم که آنها پوشش اصلی دریافت میکنند، معمولا نوع افترا آمیز آن است. احتمالا کم ترین ضربه ای که من تا به حال در مطبوعات دریافت کرده ام از بازرس ملی (National Enquirer)، روزنامه نیم قطع و مصور سوپرمارکت بود، که مقاله ای چنین بود با عنوان: «استادان آمریکایی به فرزندان ما یاد می دهند که آمریکا شیطان است و کمونیست خوب است». در آن مقاله عکس من در کنار عکس کارل مارکس قرار داشت، با گرافیکی از داس و چکش با خونی که از زخم در حال چکیدن بود، و سراسر نقشه آمریکا را برش می داد. مقاله اشاره به «آموزه های پیچیده» من و به نقل از من بود: «سرمایه داری مردم را در این جا و خارج کشور استثمار می کند. این سیستم بطور عمده برای منافع ثروتمندان به حساب طبقه کارگر و متوسط است». نقل قول به اندازه کافی دقیق بود، اما به گونه ای شکل داده شده بود که بیشتر مانند یک گفتار خیانت آمیز به نظر می رسید، تا این که اظهار نظری درباره روابط اجتماعی در آمریکا باشد.

معیارهای ارتجاعی
در ساله های اخیر، پشتیبانان ارتدوکس دانشگاه آموخته اند که بیشتر با روش احتیاطی عمل کنند. آنها سعی می کنند که به جای ابراز عدم تحمل آشکار علیه رادیکال ها، زمینه های به ظاهر حرفه ای برای رد کردن آنها پیدا کنند. آنها می گویند که کاندیدای شغل به اندازه کافی کتاب منتشر نکرده است. یا اگر به اندازه کافی منتشر کرده است، می گویند که مقالات به اندازه کافی در مجلات علمی معمولی قابل قبول نیستند. یا اگر مجلات قابل قبولند، آنها هنوز کیفیت و اصالت می خواهند، و یا نشان دهند خیلی تنگ یا خیلی پراکنده توسعه یافته اند. به ظاهر معیار هدف می تواند در راه های بی حد و حصر ذهنی مورد استفاده قرار گیرد.
کتاب استاد مترقی علوم سیاسی، روبرت ایلیاس (Robert Elias)، در سال ۱۹۸۶، در دانشگاه تافتس (Tufts)، در مواجهه با مبارزه برای تصدی، پانزده بار در معرض بررسی خارج قرار گرفت، پنج یا شش بار بیشتر از حد معمول از چنین روش های ارزیابی مورد بررسی قرار گرفت. وقتی که همه پانزده بار بررسی مثبت ثابت شد، مدیریت خواهان پنج اظهار نظر اضافی خارجی شد. برای ایلیاس، بنظر میرسید که «آنها تنها به دنبال یک بررسی منفی بودند».
جان واماک (John Womack)، یکی از معدود مارکسیست هایی که تاکنون توانسته بود مقامی در میان نخبگان دانشگاه کسب کند، و کسی بود که رئیس بخش تاریخ در دانشگاه هاروارد شد. او نسبت بقای خود را به این واقعیت می داند که با موضوعات نسبتا مبهم برخورد می کرد و گفت: «اگر من یک دانشجوی روشنفکر جوان در تاریخ روسیه بودم و مواضعی عمودی بر سیاست آمریکا داشتم ... فکر می کنم بزرگان (دانشگاهی) تصور می کردند که من ذهن درجه دومی دارم. و این آن چیزی ست که زمانی شما با کسی اختلاف نظر دارید و آن را می گویید. شما نمی توانید بگویید، «من به دلیل سیاسی با فردی موافق نیستم». شما می گویید، «این کاملا روشن است که او ذهن درجه دومی دارد». (واشنگتن پست، ۱ ژانویه،۱۹۸۳).
پشتیبانان ارتدوکس دانشگاه نیز در آن چیزی که ممکن است آن را «تحقیق برای کاندیدای عالی» نامید، افراط می کنند. زمانی که آنها با یک فرد مجرب اما از نظر سیاسی غیرقابل قبول روبرو می شوند، تحقیق می کنند که او (زن یا مرد) « در این زمینه بهترین است». بنابراین، جان لومباردی (John Lombardi)، فعال ضدجنگ و ضدسرمایه داری معروف، شیمی دان دانشگاه ایلینوی، در سال ۱۹۷۲ توسط مدیر محافظه کار، طرفدار ثابت قدم شرکت آمریکا در جنگ ویتنام برای تصدی مقام محروم شد. او می خواست بداند آیا لومباردی می تواند ادعا کند که در شیمی شناسی در کشور «شماره یک» است. در حالی که لومباردی در سطح بین المللی، برای تحقیقات برجسته خود در طیف شیمی شناسی شناخته شده بود، چنین ادعایی نداشت و کسی را هم نمی شناخت که چنین ادعایی داشته باشد. بهانه های مشابهی علیه برتل المن (Bertell Ollman)، در دانشگاه مریلند شد؛ زمانی که به او مقام رئیس دپارتمان علوم سیاسی ارائه شده بود، پس از پذیرش مقام، توسط رسانه ها و برخی امنا طعمه سرخ شده بود، که آشکارا مخالف یک مارکسیست به عنوان رئیس بودند. مدیریت از ارائه مقام خودداری کرد. بعد از یک نبرد قانونی طولانی، المن از داشتن مقام محروم شد. در حالی که مدیریت نتوانست انکار کند که او برجسته ای واجد شرایط بود، اما تعهد که هنوز هم ممکن است که کسی بهتر از او برای استخدام باشد. در واقع، «بهترین» باشد. تصویر پیشنهاد شده آن بود که بزرگ ترین استاد جهان (هر کسی که باشد) بتواند مسیر را به دانشکده پارک، مریلند باز کند تا به عنوان رئیس دپارتمان علوم سیاسی خدمت کند. مدیریت های دانشکده، همیشه نه نمی گویند. آنها می توانند ثابت کنند وقتی که کاندیداها دیدگاه های درستی دارند، نسبت به ارتقاء مقام و تصدی کاملا سخاوتمندانه هستند، - گاهی اوقات حتی زمانی که بازده علمی- دانشمندانه آنها خواهان کمیت یا کیفیت است.
مدیریت دانشگاه ورمونت، شخصی را برای رئیس دپارتمان فلسفه آورد، اما دپارتمان او را با رأی ۹ به ۱، به دلیل این که به اندازه کافی واجد شرایط نبود، قبول نکرد. مدیریت به پاکسازی تمام اعضای غیرشاغل که علیه او رأی داده بودند اقدام کرد. بالتیمور، صدراعظم در طول اعتراضات بخش علوم سیاسی دانشگاه مریلند، به والتر جونز، نه به عنوان عضو ویژه این حرفه جای داد. جونز معاون صدراعظم شد، موقعیتی که تصدی آن به همکار علوم سیاسی فیلیپ برنر، به اتفاق آرا برای ارتقاء و کمیته تصدی تکذیب شد. جونز به اندازه کافی هوشمندانه از برنر برای تخصص در کنگره و سیاست خارجی انتقاد کرد، که به اندازه کافی ماهر و مذهبی در تحلیل مارکسیستی نبود. اگر برنر، تحلیل مارکسیستی بیشتری ارائه داده بود، شگفت آور نبود که بعد او برای سفت و سخت بودن و عقیدتی بودن مورد انتقاد قرار می گرفت.
معیارهای حرفه ای ثابت کرد که ارتجاعی است، به ویژه برای آن مهاجران کشورهای کمونیستی، که تحت حمایت پنهان سازمان های امنیت ملی به آمریکا آورده شده اند و بلافاصله منتخب دانشگاهی می شوند، حتی بدون این که از استاندارهای معمولی دانشگاهی برخوردار باشد. مورد مهاجر شوروی و پیانیست کنسرت ولادیمیر فیلتسمن (Vladimir Feltsman)، را در نظر بگیرید، که پس از دریافت آموزش موسیقی درجه یک رایگان در اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۸۶ با کمک سفارت آمریکا به آمریکا پناهنده شد. فیلتسمن در زمانی کوتاه، برای کاخ سفید یک کنسرت داد، توسط رئیس جمهور ریگان لقب «قهرمان اخلاق» گرفت، و به او آپارتانی شیک در منهاتن (Manhattan) دادند. او سپس به عنوان استاد دانشگاه ایالتی درنیو پالز (New Paltz) در نیویورک، جایی که یک روز در هفته درس می داد و حقوقش دو برابر استادان عالی رتبه بود، منصوب شد. به علاوه، در دانشگاه به او یک کرسی استادی وقف شد و کمک هزینه تحصیلی اهداء گردید. همه این ها در نیوپالز، مدرسه ای که از نظر تأمین مالی ضعیف، با حقوق های کم، تدریس سنگین و خدمات ناکافی و تجهیزات برای دانشجویان بود. شاید فیلتسمن، بزرگ ترین پیانیست تمام دوران ها باشد؛ اما به احتمال زیاد، صعود درخشان و زودگذر او در دانشگاه، با ملاحظات ایدئولوژیک جنگ سرد مربوط بود.

فرض بی طرفی
دانشگاهیان جریان اصلی معتقدند که نوع آموزش و پژوهش ارتدوکس سیاسی آنها، تنها نوعی است که واجد شرایط کمک هزینه تحصیلی مناسب است. با چنین استدلالی ساموئل بولز (Samuel Bowles)، در دانشگاه هاروارد، از تصدی مقام رد شد. از آن جایی که از نظر آنها اقتصاد مارکسیستی واقعا علمی نبود، بولز نه یک پژوهشگر و یا اقتصاد دان واقعی نبود (تصمیم به طور جدی در دپارتمان اقتصاد شکاف ایجاد کرد و باعث شد که برنده جایزه نوبل، واسلی لیونتیف از دانشگاه هاروارد با انزجار استعفا دهد). به نظر می رسد ایدئولوگ های میانه رو نمی دانند که خود این دیدگاه ممکن است خود یک دیدگاه ایدئولوژیک، جلوه ای از خود خدمتی، تعصبات سیاسی بررسی نشده باشد. میانه روها، تحت پوشش حفاظت و نه نقض استاندارهای دانشگاهی می توانند درباره مارکسیست های پژوهشگر به عنوان فاقد بی غرض یا شرایط دریافت بورس تحصیلی «واقعی» قضاوت کرده و در استخدام آنها مخالفت کنند.. بسیاری از اقدامات دانشگاهیان جریان اصلی، آشکارا بخش قابل توجهی از واقعیت فوری جهان است. آن چه که ناراحت کننده است این است که چگونه به این برخورد عنوان فضلیت علمی داده می شود. بر فرض که چنین جداشدنی به آنها کمک کند تا بی طرفی خود را نگه دارند. در واقع، بهترین بورس تحصیلی از دانشمندان ایدئولوژیک متعهد می آید. این گونه است که محققان زن و آمریکایی های آفریقایی الاصل به ترتیب بهترین کار را بر روی ستم تبعیض جنسی و نژادی انجام داده اند، جاهایی که هرگز تصور نمی شود همکاران مرد سفید پوست آنها برای مطالعه مناسب باشند. آنها بودند که آشکارا هوادار گستاخ بورس تحصیلی مرسوم در علوم و علوم اجتماعی بررسی نشده نژادپرستی و جنسی بوده اند. به همین ترتیب، این روشنفکران چپ گرا بودند که بهترین کارها را در مبارزات مردمی انجام داده اند و اغلب تنها کسانی بوده اند که کار بر اقتصاد سیاسی طبقه قدرتمند را آشکار کرده اند، موضوعاتی که تا اندازه زیادی توسط میانه روهای «بی طرف» دست نخورده باقی مانده اند. نگرانی هوادارانه آنها، باعث برخی الهام های هیجان انگیز و چالش گرانه بورس تحصیلی شده است. در مجموع، یک ایدئولوژی مخالف می تواند ما را از نقاط کور با سابقه آزاد سازد و ما را به چیزهایی که توسط ارتدوکس- راست دینی نادیده گرفته شده، بیدار نماید. به هر حال، دانشگاهیان جریان اصلی آن گونه که ادعا می کنند تقریبا هیچ جدا شده نیستند. کار آنها در حال حاضر، با ارزش های بررسی نشده که به عنوان حقایق تجربی عمل شده غربال شده است، در حالی که فرضیه های تجربی معرفی شده توسط رادیکال ها به عنوان جدل یا قضاوت های با ارزش رد شده است. همانگونه که در تصمیم گیری های خود در ارتباط با استخدام، ارتقاء مقام، تصدی و برنامه درسی به آنها اشاره شد، آنها تعصبات خود را در چیزی که می گویند و نگفته باقی می گذارند، تزریق می کنند.
یکی از اهداف هر استادی، باید معرفی نهادهای اطلاعاتی و تجزیه و تحلیل اوضاع و مشکلات برای دانشجویان باشد، که به طور سیستماتیک در مطبوعات، دانشگاه ها و یا در اجتماع نادیده گرفته شده، و سرکوب شده اند، وظیفه ای که معمولا بهتر است توسط استادان دگراندیش تدریس شود، و نه کسانی که نهاد های موجود و ترتیبات طبقاتی را به عنوان امور نظام طبیعی چیزها قبول می کنند.
تنگی ایدئولوژیک ارتدوکس - مطابق عقاید نه تنها بر کمک هزینه تحصیلی اثر می گذارد، بلکه بر فعالیت های سیاسی استادان در خارج نیز اثر می گذارد. به محض ورود به یک حرفه دانشگاهی، نباید حقوق فرد را تحت اولین متمم قانون و فقه جریمه کرد یا به برخی روحانیون تمامیت خواه پیوست. با این وجود، بنظر می رسد که در ارتباط با وابستگی های سیاسی مخالفان این چنین است. اما این چنین، تد هیز (Ted Hayes)، یک استاد علوم سیاسی ضدسرمایه داری، در دانشگاه ویسکوسین (Wisconsin)، در میلواکیی (Milwaukee)، به خاطر داشتن «تعهدات سیاسی خارج» اخراج شد، چون که برای او غیرممکن بود یک استاد متعادل، و بی طرف باشد. دو نفر از اعضای هیئت علمی ارشد که علیه او رأی دادند از ایالت کمیته مردان حزب جمهوری خواه در ویسکوسین بودند. هیچ سئوالی درباره تعهدات سیاسی خارج یا بی طرفی آنها به عنوان استاد یا دخالت و قضاوت آنها درباره همکاران خود نشد.
ایرون کیرکپتریک (Evron Kirkpatrick)، که به عنوان مدیر انجمن علوم سیاسی آمریکا برای بیش از بیست و پنج سال خدمت کرده است، در یک سخنرانی در واشنگتن دی سی گفت: «من همیشه بر این باور بوده ام که دانشی که ما به عنوان محقق بدست می آوریم باید پایه ای برای دیگران یا برای خودمان باشد که نقشی فعال، مؤثر در دولت و سیاست بازی کند». او سپس بسیاری از دانشمندان علوم سیاسی را که دفاتر عمومی را اشغال کرده اند، و در مبارزات انتخاباتی یا با مقامات در ظرفیت های گوناگون خدمت کرده اند، شمارش کرد. به این سخنان او، هیچ اعتراضی از سوی همکاران جریان اصلی اش نشد و حساسیت کسی را بر نیانگیخت. به نظر می رسید که هیچ مشکلی با فعالیت سیاسی تا زمانی که «نقشی در دولت دارد»، وجود ندارد. دانشگاهیانی مثل کیرکپتریک، هرگز این استاندارد دوگانه را شرح نمی دهند که چگونه آنها قادرند از تزریق سیاست در علم جلوگیری کنند در حالی که با پشت کار علم خود را در سیاست تزریق می کنند. چگونه محققانی همچون زیبیگنیو برژینسکی، هنری کسینجر، و دانیل پاتریک مونیهان در نوشته ها و آموزه های خود بی طرف بودند؟
با این وجود، طرفدار آشکار سیاست های نظامی صنعتی آمریکا بودن در داخل و در خارج، به آنها مشاغل درخشان دانشگاهی می دهد و یا به خاطر آن، متعاقباً به عنوان دستیار برجسته برای خدمت به دایره قدرت انتخاب می شوند. تا زمانی که فرد مطیع و مدافع اوامر دولت باشد، حمایت سیاسی صریح او مانعی برای حرفه شخص اش به حساب نمی آید.



قرنطینه بازماندگان
تعداد نسبتا کمی از مخالفان مترقی که قادر به دریافت پست و مقامی در دانشگاه می گردند، معمولا متوجه می شوند که همه آنها در دپارتمان خود در انزوا هستند. آنها حقارت زیادی متحمل شده، و بندرت درباره مسائل سیاسی با آنها مشورت می شود. آنها به احتمال زیاد به کمیته هایی منصوب نمی شوند که با برنامه درسی، استخدام، و تصدی مربوط باشد، حتی زمانی که چنین تکالیفی بخشی از مسئولیت معمولی آنها باشد.
دانشمند ضدسرمایه داری علوم سیاسی و فعال معروف، فیلیپ مرانتو (Philip Meranto)، در دانشگاه واشنگتن، از تمام تصمیم گیری ها و زندگی اجتماعی دپارتمان منع شده بود. به دانشجویان لیسانسیه توصیه شده بود که در کلاس او درس نگیرند. با وجود داشتن رتبه ارشد، تنگ ترین و کم جذاب ترین دفتر دانشکده به او داده شده بود و از طرف پلیس دانشگاه، تحت اذیت و آزار کلامی قرار می گرفت. جان جراسی (John Gerassi)، نویسنده و تحلیلگر سیاسی مشهور، پس از سال ها خدمت به عنوان عضو رسمی استادان ارشد در کالج کویئنز ( CUNY)، پس از اظهارنظر در برخوردی که به او شده بود، از جمله در مورد کاندیداتوری من، اخراج شد. او در نامه ای (۱۵ مه، ۱۹۹۴) به همکاران دپارتمان خود نوشت: « در این دپارتمان هرگز از من برای شرکت در هیچ چیز معنی داری سئوال نشد. برای مثال، از من هرگز سئوال نشد که مشاور دانشجویان لیسانیه و یا دوره کارشناسی یا (هر کس دیگری) باشم و... اکنون از آن جایی که همکارانم به من می گویند که دوستم دارند، من تصور می کنم آنها این را برای شوخی نمی گویند، باید دلیل سیاسی داشته باشد. در واقع، به یاد می آورم سال های پیش وقتی همکارم را که دوستم بود و در سطح کشور شناخته شده بود، و در واقع در سطح بین المللی مورد احترام است، مایکل پرنتی، که به خاطر شهرتش استاد بزرگی بود، و برای کار در دسترس بود (در آن زمان در واقع بخش در تلاش برای پر کردن جاهای خالی بود)، سریعا به من اطلاع داده شد که او به هیچ عنوان درنظر گرفته نمی شود، و به من گفتند که در کار دپارتمان مداخله نکنم». جراسی، با یک نکته جالب نتیجه گیری کرد: «اگر چیزی دیگری نیست، محترما، ممکن است تقاضا کنم در حالی که تمام تصمیمات توسط گروه کوچکی از همکارانم در پشت درهای بسته گرفته می شود، لطفا، به ما اطلاع دهید که آن تصمیمات چه هستند».
ویل میلر (Will Miller)، استاد معروف، نویسنده ای با کتب منتشر شده، و فعال سیاسی، تنها رادیکالی بود که در دپارتمان فلسفه در سال های ۱۹۷۰ در دانشگاه ورمونت پِستی دریافت کرد. میلر، اگرچه در نبرد برای تصدی پست غالب شد، ولی برای آن مجبور به پرداخت هزینه شد. او از ارتقاء مقام محروم شد و برای بیست و پنج سال استادیاری با حقوق ثابت بود؛ که بیشتر آن زمان در پائین ترین سطح و برابر با عضو تازه وارد در هیئت علمی باقی ماند. او از تمام دوره های مورد نیاز رشته فلسفه رانده شد. او به مدت سیزده سال از فرصت مطالعاتی محروم شد و سرانجام تنها پس از تهدید به شکایت به دادگاه، یک ترم مرخصی دریافت نمود. او دائما برای کاهش بار آموزشی محروم می شد، مراعاتی که به طور منظم به همکاران شعبه او بر مبنای چرخش داده می شد.

افسانه دانشگاه رادیکال
کسانی که کنترل مؤسسات آموزش عالی در آمریکا را کنترل می کنند باید همان چیزهای خوب را برای دانشجویانی بخواهند که خیلی احساسی مدافع آن برای ساکنان کشورهای «تمامیت خواه» هستند، یعنی فرصت شنیدن، مطالعه، بیان، و پشتیبانی (یا رد) مبنی بر بت شکنی، دیدگاه هایی علیه نظام در رسانه ها و مؤسسات آموزشی، بدون این که ترسی از اقدامات تلافی جویانه داشته باشند. در عوض، این خیلی کمیاب است که یک استاد رادیکال وقتی که برای استخدام یا تصدی پستی اقدام کرده، بدون در نظر گرفتن صلاحیت او، با مشکلات جدی روبرو نشده باشد. محافظه کاران طور دیگری باور دارند. آنها استادان دانشگاهی را به عنوان چپ نفوذی می بینند. جای تعجب نیست هر کسی را «چپ» توصیف می کنند که در سمت چپ آنها نشسته باشد، از جمله میانه روهای جریان اصلی و «معتدل ها». برای این که مطمئن شوید، فعالیت های دانشگاه از دهه شصت قطع نشده است، در سال های بعد از آن، اعتصابات علیه سرمایه گذاری بزرگ دانشگاه در آفریقای جنوبی تحت حکومت آپارتاید، مسابقه تسلیحاتی، دخالت آمریکا در آمریکای مرکزی، حمله آمریکا به پاناما، و قتل عام در عراق رخ داده است. در دانشگاه ها تظاهراتی به پشتیبانی از مطالعات زنان و چند فرهنگی، علیه نژاد پرستی، تبعیض جنسی، و تعصبات اروپا محور در برنامه آموزشی بوده است. چنین تظاهراتی بی وقفه توسط شرکت های بزرگ رسانه ای به عنوان «مک کارتیسم به لحاظ سیاسی درست شده» مورد حمله قرار گرفته است. بنابراین، توسط محافظه کاران لغزنده ای مانند نت هنتوف (Nat Hentoff)، ویلیام ف. باکلی (William F. Buckley)، و دیگرانی که برای ذکر بی شمارند، به تلاش های مبارزه با ارتجاع، نیز مارک ارتجاعی زده می شود. کسانی که به طور ناگهانی به عنوان مدافعان تنوع پدید آمده اند، اصرار دارند که باید مدافعان تبعیضات جنسی، نژاد پرستی و فاشیست ها برای بیان زهر خود آزاد باشند، ولی مخالفان آنها آزاد نیستند که این کار آنها را محکوم کنند.
رمان نویس، ساموئل بیلو (Saul Bellow)، با نژادپرستی دست نخورده، جوامع بی سواد را با پرسش «تولستوی زولوها کیستند؟ مارسل پروست پاپویی ها کیستند؟»، بدنام کرد. وقتی که بیلو برای غرور اروپا محور خود، مورد انتقاد قرار گرفت، او در نیویورک تایمز (۱۰ مارس، ۱۹۹۴) نوشت: «ما نمی توانیم دهان مان را باز کنیم، بدون این که محکوم به نژادپرست، زن ستیز، برتری گرا، امپریالیست یا فاشیست شویم».
نویسندگانی مثل بیلو، که از هر تحسینی از مجله های ادبی متعارف و قابل دسترسی تا رسانه های بزرگ و دانشگاه های پیشرو لذت می برد، وقتی که برای بررسی تعصاب بررسی نشده آنها تلاش هایی صورت گرفته است، خود را به ناحق زیر حمله می بیند. بنابراین، تصویر اسطوره ای از یک دانشگاه تحت سلطه فمنیست ها، همجنسگرایان زن و مرد، مارکسیست ها، و آمریکائیان آفریقایی تبار میلیتانت چنین پرورش داده می شود. به این ترتیب، نقش سرکوبگر و سرکوب شونده معکوس می شود. در ده ها نمایش تلویزیونی و تعداد زیادی از نشریات پر تیراژ سراسر کشور، بدون هیچ گونه حس طنز، شماری از نویسندگان نئولیبرال و محافظه کار شکایت کرده اند که «از نظر سیاسی درست» ساکت شده اند. انتقادات تند آنها، معمولا کمی بیشتر از حمله بر دیدگاه های سیاسی و اجتماعی کسانی است که ایده ها و تاریخ های آن ها را غیرقابل تحمل می بینند، که می خواهند از برنامه های درسی دانشکده، ظاهرا به خاطر حفظ آزادی بیان و بردباری سیاسی ریشه کن کنند.
از طریق این موانع، مردم «به لحاظ درست سیاسی» نمی شنوند که چه کسانی ظاهرا حاکم بر جهان گفتمان هستند. امروز یک شبکه ملی از گروه های راستگرا در دانشگاه ها، با بودجه ای از ۱۰۰۰۰ دلار گرفته تا ۱ میلیون دلار وجود دارد. این شبکه، محافظه کار ترین فعالیت ها را در مدارس سراسر کشور هماهنگ می کند. این شبکه، بودجه بیش از صد انتشارات راستگرای دانشگاهی را تأمین می کند، که به دست بیش از یک میلیون دانشجو می رسد (طبق مطالعه توسط پروژه تبدیل دانشگاه، سازمانی که به ترویج صلح و روزنامه نگاری تحقیقی در دانشگاه اختصاص داده شده است). انتشارات محافظه کار دانشگاه و سازمان هایی که میلیون ها دلار از بنیاد سیاف (Sciafe)، بنیاد اولین (Olin)، کورز (Coors)، و دیگر اهداء کنندگان راستگرای ثروتمند دریافت می کنند.
فقدان تقریبا کامل کمک مالی برای گروه های مترقی، خط بطلانی است بر این اتهام که ارتباطات سیاسی در دانشگاه در تسلط چپگرایان است. در مجموع، دیدگاهایی که کم تر باعث تحریک می شوند و به نظر بی طرف و خنثی هستند، اغلب بیشتر صرفا ایدئولوژیک معمولی هستند. مطالعاتی که به طور ضمنی در دیدگاه اصولی تسلط سیستم سیاسی و اقتصادی غالب شریکند، تجربه گرایی فارغ از ارزش، و تحقیقی از جهان را «همانگونه که هست»، ارائه می هند. اتهامات حزبی حامیان برج پیچک، علیه کسانی است که سیستم را به چالش کشیده اند، ولی بندرت علیه کسانی می شود که ارتدوکسی را تقویت می کنند که خود به شدت تعصب آمیز است.
اکثر کتب درسی بر دولت و سیاست خارجی آمریکا مبلغ تعصبات مرسوم در پوشش واقعیات سیاسی، ندیدن یا انکار شرارت و تجاوز فاحش غیردمکراتیک قدرت طبقاتی و امپریالیسم است. با پذیرش امپراتوری در شرایط خاص خود، سپس انکار وجود آن و تمام مسائل سختی که به بار می آورد، بسیاری از پژوهشگران دانشگاهی معتقدند که آنها به تفکیک علمی ناشی از آشفتگی حقیقت دست یافته اند. و از این طریق به آن رسیده اند.



پایان فصل دهم
لطفا برای دریافت فصول ۱ تا ۹ به سایت های گزارشگران، هفته، افغانستان آزاد، اخگر و اشتراک، آینه روز و یا به گوگل مراجعه نمائید

نقش استقلال در وقایع اخیر اروپا و تفکر در آموزه‌هایی برای ایران



اندکی پس از باز شدن، و از همان ابتدا، بازار سهام نیویورک در امریکا، سقوط ارزش سهام را در این مادرشهر سرمایه‌داری، به دنبال نتیجۀ همه‌پرسی مبنی بر خروج انگلیس از اتحادیۀ اروپا و سقوط بازارهای سهام در خاور دور و اروپا را گزارش داد. آیا امروز لقب "جمعۀ سیاه" را خواهد گرفت؟

"فاجعه" و یا "روز قیامت" و یا "پشیمانی‌آور" و یا "غم‌انگیز" و یا "زلزلۀ عظیم" و یا "مهم‌ترین واقعۀ تاریخ اتحادیۀ اروپا" و یا..... تعبیراتی بوده‌اند که دولت‌مردان و سیاست‌مداران برای تعریف نتایج همه‌پرسی در انگلستان بکار برده‌اند. به نظر می‌رسید و به نظر می‌رسد که این کسانی که سکّان کشتی سرنوشت اروپا و رابطۀ اتحادیۀ اروپا با کشورهای دنیا و از جمله خاور میانه و به خصوص ایران را در دست دارند امکان چنین نتیجه‌ای را نمی‌دادند. کسانی که طبق نظر زورمداران ایرانی، گویا "نخست وزیر ایران را هم تا صد سال آینده تعیین کرده‌اند!" همۀ این بزرگان برای سخنرانی و مصاحبه جهت آرامش دادن به مردم، به رسانه‌ها هجوم برده‌اند ولی جملگی با گفته‌های خود بی‌اطلاعی و عجز خود را برای پیش‌بینی پیش‌آمدها در روزها و هفته‌ها و ماه‌های آینده و پس‌لرزه‌های این زلزله، و نیز بی‌کفایتی خود را برای ارائۀ درمان و راه حل برای این "فاجعۀ غیرقابل انتظار و پیش‌بینی نشده" به وضوح نشان داده‌اند. اینکه در پی خروج انگلیس ار اتحادیۀ اروپا، در آینده دور و نزدیک چه خواهد شد یک مساله است ولی اینکه در ساعت‌ها و روزهای اولیۀ بعد از این واقعه چه اتفاقاتی افتاده و می‌افتد، مسالۀ دیگری است.
بیش از چهار دهه پیش، دولت انگلیس بدون همه‌پرسی، در راه ورود به اتحادیۀ اروپا قدم برداشت. سه سال پیش دیوید کامرون، بعد از چهل سال عضویت، به انگلیسی‌ها قول مذاکراتی جدید با اتحادیۀ اروپا برای کسب موقعیتی بهتر برای انگلیس در آن اتحادیه را داد. وی چند ماه پیش به وعدۀ خود عمل کرد و مراحل همه‌پرسی برای ماندن در اتحادیۀ اروپا و یا خروج از اتحادیه را شروع نمود در حالی‌که در تمام این مدت، احتمال این‌که مردم رای به خروج بدهند را غیرممکن فرض می‌کرد (و گرنه از ابتدا دست به این خودکشی سیاسی نمی‌زد!) وی در صبح روز اعلام نتایج همه‌پرسی، یعنی 24 ماه جون 2016، با مشخص شدن نتایج همه‌پرسی، استعفا داد و در سخنرانی خود گفت: "من این همه‌پرسی را برای تثبیت موقعیت خودم، براه نیانداخته بودم"
به لحاظ اقتصادی در اولین روز اعلام نتایج، شاهد سقوط پوند انگلیس بیش از ده درصد و سقوط بازار سهام لندن نزدیک به 9 درصد بوده‌ایم. موسسۀ مورگان استانلی در نظر دارد که 2000 نفر از کارمندان خود را از انگلیس خارج کند. سقوط قیمت سهام موسسات پولی/مالی بیشتر از سایر سهام بوده است به طوری که سقوط بهای 7-10 درصدی در این موسسات در امریکا و 30-40 درصدی در اروپا گزارش شده است.
خروج هیچ کشوری از اتحادیۀ اروپا، در تاریخ این اتحادیه سابقه نداشته است. شاید تا پیش از اعلام نتایج همه‌پرسی، خروج کشوری چون انگلیس از اتحادیۀ اروپا، ناممکن می‌نمود. حتی خروج یونان و پرتغال هم در آن روزهای بحرانی، فاجعه‌آمیز و بعید خوانده می‌شد. کشورهایی چون سوئیس و نروژ، از ابتدا عضو این اتحادیه نشدند که بعد خارج شوند که اکنون بتوان تبعات خروج انگلیس از آن اتحادیه را پیش‌بینی نمود و یا حتی حدس زد. بهر حال هیچ کشوری، وزنۀ انگلیس را، به عنوان پایتخت بانکداری در اروپا ندارد. از چند دهه پیش، حجم عظیمی از اقتصاد انگلیس به خدمات اقتصادی/پولی/مالی منحصر شده است که این کشور را وابسته به سایر کشورها، بخصوص کشورهای اروپایی کرده است. سایر کشورها، بخصوص اعضای اتحادیۀ اروپا، نیز به انگلیس وابسته شده‌اند و این جدایی برای همه آنها "فاجعه‌آمیز" خواهد بود.
اکثر سیاست‌مداران حاکم، انتظار داشتند که نتیجه همه‌پرسی، ماندن انگلیس در اتحادیۀ اروپا خواهد بود. حتی بعد از تعطیل شدن حوزه‌های رای‌گیری، آمار نظرسنجی‌ها توسط "موسسات معتبر نظرسنجی" نشان می‌داد که نتیجه همه‌پرسی، خروج از اتحادیۀ اروپا نخواهد بود.
بوریس جانسن، که قبل از صدیق خان، تا چند ماه پیش از همه‌پرسی شهردار لندن بود و سودای نخست‌وزیری انگلیس را در سر دارد و از رهبران اصلی مبارزات برای خروج انگلیس از اتحادیۀ بوده است، بعد از اعلام نتایج رفراندم، به جای جشن پیروزی، حالتی مضطرب و نامطمئن از خود بروز داد.
سرنوشت مقام نخست‌وزیری در انگلیس، احتمالا در نشست محافظه‌کاران در اکتبر 2016 مشخص خواهد شد و ماه‌های آینده و پیش‌آمدهای پیش رو، مشخص خواهد کرد که آیا بوریس جانسن به آرزوی نخست‌وزیری خود خواهد رسید یا نه. به این ترتیب امپراطوری بریتانیا که روزی بود که گفته می‌شد "خورشید در قلمرو بریتانیای کبیر، هرگز غروب نمی‌کند" و طبق باور عده‌ای از ایرانیان "نخست‌وزیرهای ایران را، حتی تا صد سال آینده هم مشخص کرده است" حتی قادر نیست نخست‌وزیر خود را در ماه‌های آینده پیش‌بینی کند. با نظام پارلمانی انگلیس، نخست‌وزیر آینده را نه شهروندان انگلیس و بلکه حزب حاکم، و البته در توازن قوای زمان و مکان، معین خواهند کرد.
گرچه اتحادیۀ اروپا هنوز 28 عضو دارد، ولی قرار است چهارشنبه آینده نشستی با حضور 27 کشور اتحادیۀ اروپا و بدون حضور انگلیس انجام شود. سیاست‌مداران اتحادیۀ اروپا در شرایطی بس سخت و ناگوار قرار دارند و در آنچه که به تصمیم‌گیری‌ها دربارۀ انگلیس جداشونده و جداشده از اروپا دارند، از یک طرف مجبورند که برخوردی تنبیه‌آمیز در پیش بگیرند که درس عبرتی شود برای هلند و دانمارک و یونان و اسپانیا و.... سایر کشورهایی که ممکن است بخواهند از اتحادیه خارج شوند، و از طرف دیگر نمی‌توانند میزان سخت‌گیری‌ها را زیاد بالا ببرند، چرا که انگلیس در مناسبات اقتصادی دنیا، و بخصوص اروپا نقشی حیاتی دارد. تبعات خدشه‌دار شدن وضعیت موسسات پولی/مالی می‌تواند بحران‌هایی را در پیش داشته باشد که به مراتب از سقوط بازار سهام و بحرانی که در سال‌های 2008-2009 پیش آمد، فاجعه‌آمیزتر باشد.
در این ماجرا، نقش استقلال و باور به آن، و لزوم پای‌مردی و استقامت در تلاش‌ها برای هدف استقلال و آزادی (که صد البته بدون وسیله و روش استقلال و آزادی قابل تصور نیست) بس نمایان شده است. وابستگی کشورهای به ظاهر مستقل که با چانه‌زنی و کش‌مکش بر سر منفعتی بیشتر در مجازی که آنرا "منافع مشترک" می‌نامند، با هم در بحرانی خودساخته گرفتارند.
ولادمیر پوتین، که از هر فرصتی برای کوبیدن غرب در رسانه‌ها استفاده می‌کند، علی‌رغم اینکه انگلیس از بیشترین تلاش‌ها را برای سخت‌گیری در تحریم‌ها بر علیه روسیه بکار برده است، در هفته‌های اخیر از ابراز نظر در مورد همه‌پرسی در انگلیس اجتناب نمود و فقط روز بعد از اعلام نتایج رای‌گیری، و تا این ساعت فقط قلیلی از مقامات روسیه در این مورد ابراز نظر کرده‌اند و تبعات اقتصادی آن‌را برای روسیه، فاجعه‌آمیز خوانده‌اند. هرچه میزان زورمداری و قدرت‌محوری در سیاست‌های داخلی و خارجی یک کشوری بیشتر باشد، به همان میزان بیشتر استقلال خود را از دست داده است و کمتر به مردم خود و بیشتر به نظام سرمایه‌داری جهانی وابسته است.
باراک اوباما که رئیس جمهور امریکا است، تلاش گسترده و نامتعارفی را برای اثرگذاری در نظر و تصمیم شهروندان انگلیس برای ماندن در اتحادیۀ اروپا را مدیریت کرد. قدرت‌های امریکا، بیش از همتاهای خود در اروپا از این روی‌داد ناخرسند و نگرانند. از زاویۀ قدرت که بنگری، همان نقشی که اسرائیل در خاورمیانه برای غرب دارد، انگلیس در اروپا برای امریکا دارد.
صحبت از اسراییل به میان آوردم که گرچه این ساعت این دولت در اخبار نبوده است، ولی اشاره‌ای به این "ابرقدرت خاورمیانه" لازم است. دولت اسرائیل هم با زورمداری و خشونت‌پروری و خشونت‌گستری، بر اوضاع سوار است. آقای ناتانیاهو، بیشتر از پیش از مردم دور و به زورپرستان و قدرت‌مداران نزدیک می‌شود. بعضی ژنرال‌های بلندپایۀ اسرائیل از فاشیسم در این کشور سخن گفته‌اند. نخست‌وزیر اسبق، آقای ایهود باراک، تا آنجا پیش رفت که آپارتاید را در اسرائیل در سخنان چند روز پیش خود مطرح نمود. به یاد بیاوریم تنها مقام غربی که چند سال پیش جرات کرد از دولت اسرائیل انتقادی واضح بکند و حتی آپارتاید در اسرئیل را در عنوان کتابش مطرح کرد، رئیس جمهور اسبق امریکا آقای جیمی کارتر بود. آن زمان ایشان مجبور شد که حرف خود را پس بگیرد ولی امروزه به خاطر حوادث و تغییراتی عظیمی که در دنیا اتفاق افتاده است و مردم دهکدۀ کوچک دنیا، برای خود، خواستار نقش بیشتری در ساختن سرنوشت خویش هستند، اینکه خود سیات‌مداران اسرائیلی چنین نظراتی را به زبان بیاورند، اهمیتی فوق‌العاده دارد، حتی اگر این ابراز نظرها سیاسی و برای دعوای قدرت در اسرائیل باشد.
اتحادیۀ اروپا که بر پایۀ موازنۀ وجودی ایجاد شد و ادامه یافت، بر اساس نیاز قدرت به تمرکز و تبعیض، به تدریج عرصه را بر استقلال و آزادی شهروندان کشورهای مختلف این اتحادیه تنگ کرده است. در قرنی که گذشت و تا به امروز، طرح به هم پیوستن دولت‌ها در بازار مشترک و اتحادیۀ اروپا در غرب، هم‌زمان با طرح از هم گسستن کشورهای خاورمیانه مطرح بوده است. قدرت‌های غرب و اسرائیل، طرح تکه پاره کردن کشورهای خاورمیانه را دارند و حداقل از اوایل دهۀ 1980، خیال خام "موزاییک" کردن ایران را در سر می‌پرورانند، امروز خود را در مقابل سرنوشتی متعجبانه یافته‌اند. حتی جدا شدن اسکاتلند از انگلیس در همه‌پرسی مجدد در آیندۀ نزدیک، امکانی محتمل است.
در آن‌چه که مربوط به ما و سرنوشت ایران و ایرانی می‌شود، می‌توان این ماجرا را از منظرهای متفاوت نظاره نمود. ولی به هر ترتیب و از هر زاویه‌ای که بنگری، برای اندیشه و عمل فقط دو مکان متصور است، یکی مردم و حقوق، که منجر به مردمسالاری و حقوق‌مندی می‌گردد و دیگری زور و قدرت، که منجر به زورمداری و قدرت‌سالاری می‌گردد. این ماجرا و اتفاقات اخیر منطقه و دنیا، اهمیت استقامت و پای‌مردی در استقلال و آزادی و حقوق را بیش از پیش نمایان کرده است. احقاق حقوق هر فردی به احقاق حقوق بقیۀ افراد کمک می‌کند و احقاق حقوق هر ملتی، به حقوق‌مندی در سایر ملت‌ها کمک می‌کند. منافع در مقابل ضررها قرار می‌گیرد و منافع ملی یک کشور، به ناچار به ضررهای کشورهای دیگر می‌رسد. منافع مشترک، دروغی بیش نیست که زورمداران و معتادان به قدرت، به غیر از آن را نمی‌توانند ببینند. و این بازی خوردن در روابط قدرت و زور است که در نهایت و حتی در مقام سلطه‌گر، بحران‌های پیش‌بینی نشونده‌ای از نوع خروج انگلیس از اروپا و تبعات آنرا به همراه خواهد داشت.
به منطقه و به ایران بازگردیم.
بعضی از آنانی که خود را "اپوزیسیون" می‌خوانند و هدفشان این است که آقای خامنه‌ای و نظامش برود و اینان بر مصدر ولایت از نوع دیگری تکیه بزنند و به حق استقلال مردم ایران وفادار نیستند، بدانند که دخالت نظامی در ایران، نقشۀ عقیم و ناموفقی بوده است که بعضی زورمداران در غرب و شرق، قبل از حمله به افغانستان و عراق در سر داشته‌اند، منتها جایگاهی که استقلال در فرهنگ مردم ایران داشته است، و در سایر کشورهای منطقه کمتر دیده می‌شود، کشور را از گزند قشون خارجی، حفظ کرده و خواهد کرد. بهتر است که به مردم روی آورد و به قدرت‌های خارجی پشت کرد.
بهتر است که به مردم روی آورد و به قدرت‌های داخلی و نمادهای آن هم پشت کنیم و انتظار نداشته باشیم که از طریق قدرت‌های داخلی، چه درون نظام و چه در حاشیۀ نظام، ممکن است قادر باشیم وضع بهتری برای خود تصور کنیم. قدرت‌های داخلی، چه در داخل نظام، مانند آقایان خامنه‌ای و روحانی و رفسنجانی، و چه در خارج نظام مانند امثال آقای خاتمی، با نحوۀ تفکر و روش خود، همیشه خودشان بوجود آورندۀ بحران‌ها و مشکلات بوده‌اند و خردمندانه و عقلایی نیست که از آنها بتوان انتظار راه حلی داشت.
بعضی از آنانی که خود را "اپوزیسیون" می‌خوانند و هدفشان این است که آقای خامنه‌ای و نظامش بمانند و در پیشبرد شعار "حفظ نظام از اوجب واجبات است" گوی سبقت را از خامنه‌ای‌ها برده‌اند، و به حق استقلال مردم ایران وفادار نیستند، بدانند که این رژیم اصلاح‌پذیر نیست و هرگونه "اصلاحی" در چهارچوب این رژیم، به افزایش فساد و خشونت و سرکوب می‌انجامد. هر گونه "انتخابی" در این رژیم به غیر از بد و بدتر و رسیدن به بدترین‌هایی که پیوسته بدتر شده و می‌شوند! نمی‌تواند متصور باشد. بهتر است از حفظ این رژیم با ترساندن مردم و از "خندق" بودن و "خندق" شدن به دور قلعۀ نظام ولایت مطلقه، دست بردارند. بدانند وقتی که این قلعه فرو بریزد، اول این خندق است که پر می‌شود و از بین خواهد رفت و مردم رها خواهند شد. از دروغ‌های این گروه نترسیم که اگر رژیم برود داعش، که خود قدرت‌های غربی در روابط قوا سازنده و نگه‌دارنده‌اش بوده‌اند، خواهد آمد و آسمان به زمین خواهد رسید. به یاد بیاوریم و پیوسته به خود و به دیگران یادآور شویم که پشت کردن به مردم و چشم‌پوشی از تجاوز به حقوق و ادامۀ خشونت‌گستری‌های رژیم و روی‌کرد به قدرت، قدرت داخلی، و انتظار راه حل برای مشکلات از مشکل‌آفرینی که رژیم مافیایی ولایت مطلقه و اهرم‌های قدرت داخلی است، و نیز به قدرت‌های خارجی است که خطر ظهور پدیده‌ای چون داعش را در ایران ممکن می‌کند. هر یک روزی که این رژیم بر روی کار بماند، خطر اینکه ایران سرنوشت سوریه را پیدا کند بیشتر می‌گردد.
در این روزها، بیش از گذشته، ضروری و بلکه حیاتی است که ما مردم ایران، با عبرت‌آموزی از سرنوشت سوریه، و با توجه به نتیجۀ همه‌پرسی در انگلیس که منجر به خروج این کشور از اتحادیۀ اروپا شد و حوادث ممکن در روزها و هفته‌ها و ماه‌های آینده در دنیا، بیش از پیش به استقلال به عنوان حقی از حقوق ذاتی بشر، توجه داشته باشیم و به این اصل اصیل مردم‌سالاری، پیوسته وفادار بمانیم. باور به استقلال و آزادی در پندار و کردار و خودانگیختگی است که ضامن حیات ملی ما بوده و خواهد بود. اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی است که هر کدام از ما ایرانیان را خودانگیخته و فعال و مبتکر می‌کند که با بینهایت راه حل‌های خشونت‌زدا، برای رهایی از ولایت مطلقه، و رسیدن به مردم‌سالاری، موثر واقع شویم، حال این تاثیر‌گذاری برای یافتن سرنوشتی بهتر، هر چقدر هم به نظر در ظاهر کوچک بیاید.
علی صدارت


تیر ماه 1395 برابر با ماه جون 2016

سناریوهای پسابرجام برای رژیم و ایران


کورش عرفانی

تحولات کنونی در ارتباط با ایران، چه در سطح جهانی و چه در صحنه ی داخلی، نشان از سمت و سویی جدید و بسیار متفاوت با روند ۳۷ ساله ی گذشته دارد و بوی تغییراتی مهم از آن به مشام می رسد. پیگیری دقیق روند این وقایع سرنوشت ساز به احزاب و تشکل های سیاسی اجازه خواهد داد در بزنگاه تاریخی و در تناسب با مسئولیت های جمعی خود نقشی تأثیرگذار ایفا کنند.
شرایط جهان، منطقه و کشورمان آثار تغییراتی قابل توجه را از خود بروز می دهند. این شرایط سه گانه در چارچوب وضعیت کشورمان به هم گره خورده اند. در ایران تنش ها بین مافیاهای موجود در ساختارقدرت بر سر نحوه ی مدیریت بحران های عمیق اجتماعی، اقصادی، زیست محیطی و غیره روز به روز بالا گرفته و هر چه بیشتر رسانه ای می شوند. در آمریکا تلاش دولت اوباما برای به مهار کشیدن رژیم ایران به واسطه ی توافق برجام با خطر شکست جدی روبروست و از کارزار پر جنجال و هیاهوی انتخاباتی در این کشور این گونه به نظر می رسد که ورود رئیس جمهور جدید به کاخ سفید همزمان خواهد شد با چرخشی معنی دار در سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به رژیم ایران.
در خاورمیانه، عربستان سعودی موفق شده اتحادی گسترده را علیه جمهوری اسلامی با خود همراه کند، از جمله کشور پاکستان با قدرت اتمی و ترکیه دارای بزرگترین ارتش در میان کشورهای عضو ناتو. رجب طیب اردوغان با پیشبرد سیاست های فاشیستی خود به دنبال قبضه کردن کامل قدرت در ترکیه است تا رویای امپراتوری عثمانی خویش را هر چه فعال تر در همسایگی ایران به پیش برد. دولت دست راستی اسرائیل بیش از همیشه تلاش دارد با کمک لابی های قدرتمند طرفدارش در آمریکا بر روند انتخاباتی این کشور تأثیر گذار باشد تا رئیس جمهور آینده شانس تبدیل رژیم ایران به یک حکومت «متعارف» را در عرصه ی روابط بین الملل از بین ببرد. همزمان، دولت نتانیاهو، در راستای اجرایی کردن طرح اسرائیل بزرگ، نقش هر چه فعال تری در مسئله ی استقلال کردها در خاورمیانه بازی می کند. نزدیکی بی سابقه ی عربستان سعوی، ترکیه و اسرائیل با کمرنگ تر کردن اختلافات قدیمی شان، به منظور تقابل با جمهوری اسلامی و پیشبرد سیاستی هماهنگ برای نابود سازی تمامیت ارضی ایران، در جریان است. دولت های اروپایی، به دلیل ترس از مجازات های آمریکا، هر چه بیشتر از امکان بهره گیری از موقعیت های اقتصادی پسا برجام در ایران سرخورده شده و درک نقش مخرب سپاه در این میان، تغییراتی را در سیاست خارجی اتحادیه اروپا در برخورد با جمهوری اسلامی محتمل می سازد.
در یک کلام، تحولات کنونی در ارتباط با ایران، چه در سطح جهانی و چه در صحنه ی داخلی، نشان از سمت و سویی جدید و بسیار متفاوت با روند ۳۷ ساله ی گذشته دارد و بوی تغییراتی مهم از آن به مشام میرسد. پیگیری دقیق روند این وقایع سرنوشت ساز به احزاب و تشکل های سیاسی اجازه خواهد داد در بزنگاه تاریخی و در تناسب با مسئولیتهای جمعی خود نقشی تأثیرگذار ایفا کنند. بر اساس شواهد موجود می توان روند وقایع را در آینده ای نزدیک بر اساس یکی از سه سناریوی زیر تصور کرد:
سناریوی یکم: فروپاشی نظام جمهوری اسلامی
وخامت بی سابقه و روز افزون بحران ها در ایران نشان از وضعیتی دارد که به نظر می رسد نظام جمهوری اسلامی را به موقعیت فروپاشی بسیار نزدیک کرده باشد؛ شرایطی که در فرهنگ سیاسی غرب از آن با واژه های 1collapse و یا به شکلی دقیق تر implosion2 یاد می کنند. ناظران خواهند توانست شواهد و علائم این فروپاشی را در زمینه های زیر بیابند:
1.وضعیت بسیار وخیم اقتصادی:
اقتصاد ایران به نوعی از ورشکستگی اعلام نشده دچار است. رکود تورمی حاکم بر ایران، افزایش سرسام آور میزان نقدینگی، از دست رفتن ارزش پول ملی و لذا سقوط شدید قدرت خرید مردم، تعطیلی گسترده ی واحدهای تولیدی و به واسطه ی آن، اوج گیری بحران بیکاری، همه و همه نشان از وخامت بی سابقه ی بحران اقتصادی در کشورمان دارد. وحشت رژیم از هراس مردم از وضعیت بن بست در صحنه ی اقتصادی و به دنبال آن، آشوب های اجتماعی، سبب شده بازیگران در هر دو جناح سنتی و جدید قدرت، توافقی ناگفته در پنهان نگاه داشتن این وضعیت از افکار عمومی داشته باشند. هرچند در جنگ قدرت بین مافیاهای حاکم بر ایران هر از چندی شاهد افشا شدن گوشه های کوچکی از این اوضاع بسیار وخیم اقتصادی هستیم. این افشاگری ها با این وجود فقط بخش روی کوه یخ مشکلات نظام است.
1.جنگ قدرت بین مافیاهای رژیم:
برای مهار کردن بحران های تودرتو و روزافزون رژیم، هر یک از دو مثلث‌ سنتی و جدید قدرت3 در جمهوری اسلامی، برخورد متقاوت و نظام مدیریتی خاص خود را پیشنهاد می‌کنند. مثلث سنتی قدرت خواهان حفظ شیوه های کشورداری سنتی از نوع سه دهه ی گذشته است و مثلث جدید قدرت معتقد است که باید کارهای اجرایی و مدیریتی را به فن سالاران وفادار به نظام سپرد. از این رو، نحوه‌ی مدیریت کشور در حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، زیست محیطی و غیره، بنا به آن که کدام یک از این دو جناح دست بالا را پیدا کند، تغییر خواهد کرد. از یک طرف مثلث سنتی قدرت با هر نوع سیستم نظارتی در زمینه ی اقتصادی مخالفت دارد تا بدین بوسیله بتواند با دست باز به چپاول خود در تمامی عرصه‌ها همچون گذشته ادامه دهد، از طرف دیگر، مثلث جدید قدرت خواهان برقراری ضابطه‌مندی در چارچوب جمهوری اسلامی ا‌ست تا بدنبال آن، سرمایه‌های خارجی رغبت به سرمایه‌گذاری در ایران پیدا کنند. شواهد نشان از راه سازشی بین این دو گرایش ندارد و به نظر می‌رسد در نهایت، این نبرد سیاسی با ماهیت مافیایی به حذف یکی از این دو جناح منجر خواهد شد. آن چه که راه را برای توافقی میان این دو مثلث سد کرده است همانا محدودیت های ساختاری کشور است که در بسیاری از موارد به حد شکننده و خط قرمزهای خود رسیده است.
2.بحران اجتماعی فعال
بیان نارضایتی‌ و انتقاد در سطح جامعه‌ی ایرانی هر چه فراگیرتر می‌شود. در نبود اشکال جمعی مناسب برای ابراز این نارضایتی جامعه به رفتارهای اعتراضی درون گرا مانند خودکشی روی آورده است. اما اعتراضات جمعی نیز رو به افزایش گذاشته است. البته تا وقتی که اعتراضات و اعتصاب‌ها به شکل پراکنده و نامنسجم باشد برای رژیم بی‌خطر محسوب خواهند شد. وحشت نظام از پایین آمدن سطح تحمل جامعه، به حدی که دست به عکس العمل خشن و فعال بر ضد مسببین مشکلات بزند، آشکار است. استقرار «پلیس نامحسوس» در خیابان ها بیانگر ترس رژیم از جرقه خوردن انفجار خشم مردم است. بحران اجتماعی فعال، هر چند هنوز علائم آن به شکل گسترده مشاهده نمی‌شود، اما صرف احتمال بروز آن برای رژیم خطر‌ساز بوده و خود یکی از شاخص‌های فروپاشی خواهد بود. با توجه به رشد شتاب یافته‌ی بحران عمیق معیشتی، صنفی، اقتصادی و اجتماعی، احتمال بروز پدیده ی شورش ها کم نیست و سرکوب بدترین پاسخی است که یک جامعه ی گرسنه می تواند به فریاد اعتراض خود دریافت کند. به همین خاطر بستر نوعی از رادیکالیسم اجتماعی فراهم شده و در انتظار فرصتی است تا به شکلی خشن خود را بروز دهد.
3.بحران زیست‌محیطی و طبیعی
بی‌آبی و خشک‌سالی شدید کنونی خبر از تابستان سختی به ما می‌دهد که شاید در دل خود اعتراضات کشاورزان و روستاییان را به همراه داشته باشد. درگیری های محلی بر سر آب آغاز شده و حتی شروع به گرفتن تلفات کرده است، به محض تبدیل این آشوب های محلی به درگیری های بزرگ منطقه ای ما شاهد استقرار فضای هراس در درون مناطق مواجه با کم آبی خواهیم بود. امری که می تواند شروعی برای مهاجرت های بین استانی و دردسرهای فراوان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ناشی از آن باشد.
بحران زیست‌محیطی و طبیعی به درجه ای از وخامت خود رسیده که نظام دیگر هیچ نوع راه برون رفت پایه ای برای آن ندارد و می‌توان پیش‌بینی کرد کوچکترین راه حلی برای مقابله با سیل مردمی که در آینده ی نه چندان دور به واسطه ی بحران زیست محیطی مجبور به ترک خانه و کاشانه ی خود می شوند ندارد. این بحران هم عمیق است و هم طولانی. یعنی چشم اندازی برای بهبود آن در چند سال آینده نیست، اما دلایل زیادی بر وخامت هر چه بیشتر شرایط، در میان مدت، وجود دارد.
تمامی این شواهد حاکی از آن است که سوء‌مدیریت ریشه‌دار در بسیاری از عرصه‌ها، نظام و جامعه را به سرحد فروپاشی رسانده است. سردمداران رژیم که وقایع را از نزدیک رصد می کنند، به خوبی متوجه این خطر هستند و تلاشی - شاید مذبوحانه - دارند تا این فروپاشی‌ را به قول خود مدیریت کنند. هدف نظام این است که آغاز هر گونه رویدادی را که بتواند برای نظام خطر آفرین باشد مهار کند و به نوعی از کلید خوردن فروپاشی جلوگیری کند. اتاق های فکر نظام می دانند که روند فروپاشی تا موقعی که به طور فعال کلید نخورده است یک پدیده است و از زمانی که در جایی شروع شود به پدیده ی دیگری تبدیل می شود. تلاش نظام اما برای پرهیز از در خود فروریختن تنها در صورتی می تواند به ثمر بنشیند که توام با تغییرات بنیادین اقتصادی و تحولات ساختاری در مدیریت کشور باشد. در شرایط فعلی چشم انداز این دو بسیار ضعیف است، به نحوی که به نظر می رسد نظام توانایی کمی برای برون رفت از شرایط سخت کنونی و پرهیز از فروپاشی داشته باشد. عملکرد رژیم در ماه های آینده شاهدی بر این مدعا خواهد بود. باید دید که آیا جمهوری اسلامی می تواند در فضای پسابرجام تغییری مثبت در شرایط عمومی کشور را کلید بزند و یا این که به سوی یک درهم پاشی اساسی خواهد رفت.
سناریوی دوم: بحران خارجی و جنگ
تلاش و تکاپوی دست راستی ها در آمریکا خبر از کسب آمادگی و تدارک جدی برای برخورد سخت تر با ایران می‌دهد. هدف از این تهاجم احتمالی که با سفارش لابی قدرتمند اسراییل و به رهبری ایالات متحده‌ی آمریکا صورت خواهد گرفت، ربودن فرصت "عادی"‌سازی از دست رژیم جمهوری اسلامی و حامیان همیشگی آن در وزارت امور خارجه‌ی آمریکا خواهد بود. رژیم ایران که عملکرد وحشیانه و تروریستی آن همواره و از همان روز نخست تاکنون در جهت منافع جنگ طلبان جهانی و منطقه ای بوده است، در عرض ۳۷ سال گذشته توانسته است با دخالت ورزی ها و آشوب گری هایش در خاورمیانه، خواسته و ناخواسته، همه ی بهانه های لازم برای جناح توسعه طلب اسرائیل در راستای پیشبرد طرح اسراییل بزرگ را فراهم سازد. از این رو، هربار که فرصت آن پیش آمده تا جمهوری اسلامی - از درون با قدرت‌گیری نیروهای اصلاح‌طلب و یا از بیرون، با کمک بخشی از جامعه‌ی بین‌الملل - به رژیمی «متعارف» تبدیل شود، اسرائیل این امر را بر خلاف منافع خود یافته و به شکل فعال در آن کار‌شکنی کرده است تا این گزینه را از میان ببرد.
نمونه‌ی بارز این سیاست سنگ اندازی اسرائیل را در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و گرایش مادلن آلبرایت در وزارت خارجه‌ی امریکا برای عادی‌سازی روابط با رژیم ایران دیدیم. و یا اشاره کنیم به تمام تلاشی که اسرائیل برای برهم زدن و یا اجرایی نشدن مذاکرات منجربه توافق برجام در دوران اوباما داشت. امروز که شرایط سرمایه داری جهانی ایجاب می کند جنگ های متعدد کوچک یا یک جنگ بزرگ جهانی به راه بیافتد، بدیهی است که ایران یکی از مناسب ترین کشورها برای این سناریو نظامی گری است. سناریویی که سود آن از یک سو به جیب شرکت های بزرگ تسلیحاتی جهان سرمایه داری خواهد رفت و از سوی دیگر، با تخریب کشورهای خاورمیانه، شرایط را برای اجرای طرح اسرائیل بزرگ فراهم خواهد ساخت.
عملکرد بخش سنتی نظام جمهوری اسلامی به طور آشکاری در این سمت حرکت می کند. آنها می دانند که فضای پسابرجام فضای تغییرات ناگزیر است، به همین خاطر ترجیح خواهند داد که به عنوان آخرین تلاش در جهت حفظ موقعیت خود و از دست ندادن امتیازات خاص خویش، کشور را به سوی یک جنگ تمام عیار ببرند تا شاید در فضای جنگی بتوانند شانسی برای تامین بقای خویش بیابند. آنها در چنین فضایی خواهند توانست مخالفان خویش از ساختار قدرت را بیرون برانند، در میان زندانیان سیاسی و فعالان مدنی در داخل کشور کشتار دوباره ای به راه بیاندازند و سرانجام این که به اسم «جنگ ملی و میهنی» شرایط فقر و سرکوب را به جامعه تحمیل کنند.
هم سویی این دو گرایش، یعنی جنگ طلبی در آمریکا و اسرائیل از یکسو و باور به نجات بخش بودن جنگ میان سپاهیان در ایران از سوی دیگر می تواند در یک نقطه به هم تلاقی کرده و یک رویارویی بزرگ نظامی در خلیج فارس و خاورمیانه بیانجامد. کاندیداهای زیادی برای شرکت در این جنگ حاضرند که عربستان سعودی و کشورهای متحد با آن تنها یکی از این بازیگران خواهند بود. این سناریو می تواند پس از روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا تقویت شده و به صورت فعال درآید.
سناریوی سوم: استحاله ی نظام
سناریوی سوم عبارت است از امکان فرضی باز تعریف روابط قدرت و استحاله ی نظام از درون. این همان جراحی ساختاری معروف است که نظام می تواند به آن تن دردهد و به واسطه ی آن بخشی از بدنه ی خود را حفظ کند. این سناریو البته مورد حمایت جناحی از سرمایه‌داری جهانی در امریکا و اروپا می باشد. این همان جریانی از سرمایه داری است که در تلاش برای به چنگ آوردن فرصت های اقتصادی در ایران از مثلث جدید قدرت حمایت کرده و می کند تا به آنان توانایی دور زدن مثلث سنتی قدرت را بدهد. این گرایش از آن روی اهمیت دارد که اگر سناریوی جنگ روی ندهد درصدد است با تقویت بنیه ی اقتصادی نظام جمهوری اسلامی مانع از بروز سناریو نخست، یعنی شورش مردم و فروپاشی رژیم شود. این جناح سرمایه داری حامی سرسخت بقای نظام و از این طریق به دست آوردن قراردادهای چرب و نرم برای غارت ثروت های طبیعی ایران، استفاده از بازار مصرف گرای آن و نیز بهره بری از نیروی کار ارزان قیمت کشور می باشند. آنها ادغام اقتصاد ایران در سرمایه داری جهانی را در شرایط ضعف ایران می خواهند، چون می دانند از این طریق باج های بهتری خواهند گرفت.
در صورتی که مثلث جدید قدرت (باند رفسنجانی، جریان اصلاح طلب و باند روحانی) بتواند عملکرد خود را در عرصه بیرون کشیدن اختیارات از دست مثلث سنتی قدرت (باند خامنه ای، سپاه و بازار) با موفقیت هایی توام سازد و از خود قاطعیت در پیشروی نشان دهد، این بخش از سرمایه داری به یاری بیشتر او شتافته و به این ترتیب امکان استحاله ای دردناک اما سودآور را در درون نظام جمهوری اسلامی فراهم خواهند کرد. اهمیت این استحاله برای نظام در این است که دیگر نه به واسطه ی شورش و خشم مردم فرو می پاشد و نه از طریق جنگ به مرحله ی خطرناک و نهایی خویش می رسد، بلکه به یاری سرمایه های کلان غربی از این بحران های متعدد خویش به نحو موقت هم که شده جان سالم به در می برد و با برخی از تغییرات سخت اما ضروری در در درون خویش، ماندگاری میان مدت خود را تضمین می کند. به عبارت دیگر، بخشی از نظام با ظاهری تازه، اما با حفظ کامل منطق بی رحم حاکم بر ساختار اجتماعی-اقتصادی کنونی، بر سر کار خواهد ماند و بهانه‌ی حمله به ایران نیز از دست بخش دیگر سرمایه‌داری در آمریکا و لابی اسرائیل پشت سر آن خارج خواهد شد.
ورود سرمایه‌های کلان امریکایی یا اروپایی نابرابری‌های موجود در ساختار طبقاتی جامعه‌ی ایرانی را هر چه عمیق‌تر خواهد کرد، اما در عین حال ادغام اقتصاد ایران در دل اقتصاد مصرف ساز سرمایه داری موجبات تقویت لایه های اجتماعی وفادار به سرمایه را فراهم کرده و آنها را بر موج میلیونی فقرا و غارت شدگان سوار خواهد کرد. این همان سناریویی است که می تواند از ایران یک ترکیه دیگر در عرصه ی اقتصادی و یک عربستان سعودی دیگر در حوزه ی سیاسی بسازد، ایران به یک متحد طبیعی غرب در منطقه ی حساس خلیج فارس تبدیل سازد و برای مقابله ی استراتژیک آمریکا با چین و روسیه، ایران را به یک پلاتفرم حمایتی تبدیل کند. امری که به دشواری قابل تصور است، اما ناممکن نیست.
نقش اپوزیسیون:
سه سناریوی فوق نشان می دهد که سیر تحولات جهانی و منطقه ای در بیرون و روند رویدادها داخلی در فضای پسابرجام شرایط را برای تحول سیاسی در کشورمان فراهم کرده است. صحنه ی سیاست بین الملل بیش از پیش نشان از آن دارد که برخی گرایش ها میان قدرت های بزرگ جهانی دیگر تمایل به تحمل رژیم ایران با ماهیت کنونی خود را ندارند. طرح های دو گانه ای در خاورمیانه در جریان است که به تناسب قدرت و برتری خود سرنوشت بخصوصی را برای رژیم ایران رقم خواهند زد. از یکسو طرح هئیت حاکمه ی کنونی آمریکا برای ایجاد ثبات در خاورمیانه با هدف تمرکز بر مثلث چین و روسیه و کره شمالی و از سوی دیگر، طرح نومحافظه کاران و لابی اسرائیل برای تبدیل خاورمیانه به یک میدان جنگ درازمدت برای تخریب کشورهای منطقه و هموار کردن راه برای تحقق طرح اسرائیل بزرگ. هر کدام از این دو می توانند موقعیت متفاوتی را برای آینده ی جمهوری اسلامی دامن بزند. در طرح اول موضوع بر سر بیرون راندن ایران از خاورمیانه و جراحی آن در داخل مرزهای خود است، در طرح دوم، حفظ نقش جنگ افروز رژیم حتی به بهای جنگ یا فروپاشی نظام مورد نظر می باشد.
پرسش اصلی در آن است که، در حالی که تمامی کشورهای ذینفع در حال تطبیق منافع خود با تغییر شرایط در ایران هستند، اپوزیسیون ایرانی چه می کند؟ آیا قرار است همچنان به تصور رایج خود، که با از حد گذشتن فشارها بر روی رژیم فروپاشی خود به خودی انجام خواهد شد، ادامه دهد؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که اپوزیسیون دریابد شرایط هر چقدر هم بر رژیم تنگ شود تا زمانی که نیرویی عمل گرا قدرت را از دست او بیرون نیاورد همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد؟ همان گونه که در حال حاضر شاهدیم، رژیم با آگاهی بر این که به سوی فروپاشی می رود، تلاش دارد آن را مدیریت کرده و با به تاخیر انداختن آن برای خود فرصت های جدیدی را یافته یا پدید آورد و به این ترتیب بقای خود را تضمین کند. هیچ رژیمی بدون وجود نیرویی که نقش عملی جایگزین را برای او بازی کند قدرت را واگذار نمی کند و در حال حاضر رژیم ایران نه از خارج تهدیدی به عنوان جایگزین دارد و نه در داخل با نیروی سازمان یافته ی خطر ساز مواجه است. از این رو تا همین امروز با دست باز به غارت و چپاول، سرکوب و اعدام و به فقر و اعتیاد کشاندن گسترده به روی گرده ی جامعه ایرانی یکه تازی می کند.
در چنین شرایطی یا اپوزیسیون در نقش سنتی خود، یعنی روایت گر جنایات و دزدی های رژیم، باقی می ماند و یا این که با تحلیلی مشخص از شرایط خاص کنونی اقدام به طراحی نقشه ی حرکت می کند. نقشه ای که در آن نیروهای مخالف رژیم به جای تماشاگر، بازیگر صحنه ی سیاسی و اجتماعی ایران خواهند بود. واژه ی اپوزیسیون، به معنای جبهه ی مخالف جایگزین، تنها زمانی برای یک تشکل سیاسی معنا دارد که او را در مقام کنشگر در این راستا قرار دهد، نه در جایگاه منقد و ناظر. نقد و نظارت کار روشنفکران و یا جمعیت هایی است که خود را بر این اساس تشکیل داده اند، اما کار یک تشکل سیاسی یا حزب انتقاد و شکوه و افشاگری صرف نیست. سازمان سیاسی یا حزب برای کسب قدرت تشکیل می شود و اگر این هدف وجودی خویش را از یاد برد دچار قلب ماهیت شده و به یک جمعیت ناظر و منقد تبدیل می شود.
نتیجه گیری:
در نبود یک استراتژی عمل گرا که محور خود را بر کسب قدرت سیاسی در ایران قرار داده باشد اپوزیسیون ایران هیچ دخالت مهمی در سه روند ذکر شده ی بالا یا حتی هر سناریوی جدید و یا واسطه ای دیگری که شکل گیرد نخواهد داشت.
در نبود اپوزیسیونی که در پی کسب قدرت باشد، جمهوری اسلامی قدرت را برای خود حفظ خواهد کرد، با جنگ یا بدون جنگ، با شورش یا بدون شورش. ترک قدرت توسط رژیم های دیکتاتوری در گرو وجود مدعی قدرت است، آن هم توسط نیرویی که برای خود تدارک واقعی لازم جهت کسب قدرت را دیده است. این تدارک شامل سه عنصر است: نیروی انسانی آموزش دیده که در خدمت آن تشکل باشد، امکانات مادی و مالی لازم برای هزینه کردن در چنین مسیری و در نهایت، پایگاه اجتماعی گسترده، به نحوی که بخشی از جامعه از این جایگزین مدعی قدرت حمایت عملی کند.
در حالی که فضای سرکوب در داخل کشور اجازه ی شکل گیری جایگزین مدعی قدرت را در میان فعالان اجتماعی و مدنی نمی دهد، این وظیفه بر دوش نیروهای سیاسی خارج از کشور است. اگر می خواهیم بدانیم که رژیم دچار کدامیک از سرنوشت های سه گانه ی بالا خواهد شد باید نگاه کنیم که بازیگران اصلی در صحنه کدام هستند. تا زمانی که معادله ی تعیین سرنوشت ایران به طور صرف در اختیار دولت های بیگانه ی ذینفع در ایران و خاورمیانه از یکسو و رژیم ضد ملی ایران از سوی دیگر است، هیچ برآیند مثبتی برای ملت ایران به دست نخواهد آمد. این تنها با ورود قدرتمندانه ی نیروهای سیاسی مخالف رژیم در خارج و پشتیبانی نیروهای اجتماعی کنشگر در داخل است که می توان به واسطه ی عمل گرایی هدفمند، برنامه ی سیاسی دقیق و واقع گرا معادله ی فوق را به سوی منافع مردم ایران تغییر داد. در غیر این صورت هیچ معجزه ای در کار نخواهد بود. ممکن است که بر اساس یکی از سه سناریو بالا، یا چیزی شبیه به این ها، نظام جمهوری اسلامی نابود یا استحاله شود، لیکن این به معنای نجات ایران نخواهد بود. اضمحلال حکومت فعلی زمانی می تواند به سود مردم ایران تمام شود که نماینده ی مورد قبول مردم، رژیم کنونی را جایگزین شود. در غیر این صورت، تجزیه و نابودی ایران و یا غارت ثروت های کشور توسط رژیم بزک و استحاله شده تنها امکان های موجود خواهد بود. تاریخ با هیچ کس تعارف ندارد.



طرحی نسبتاً جامع برای حقوق کارگران که لازم است از سوی نهادها و فعالین کارگری مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد


روز کارگر و حقوق کارگر ایرانی:
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

کارگران یک رکن بزرگ اقتصاد کشور را تشکیل می دهند، و ایجاد شرایط رفاه و امنیت شغلی برای آنان در توسعه اقتصادی پایدار از الویت برخوردار است. در ایران کهن، بر پایه کتیبه های داریوش بزرگ و لوح های گلین بجای مانده، نخستین قانون کارگری جهان در ایران وضع و اجرا شده است: حداقل دستمزد، حداکثر ده ساعت کار روزانه و تعطیل آخر هفته، مرخصی سالانه، مرخصی سه ماهه زایمان و مرخصی سه ماهه برای شیردهی. همه کارگران، زن و مرد، برای کار برابر مزد برابر و برای اضافه کاری یک و نیم برابر می گرفتند، و خوراک آنان متناسب با سختی کار، و سهمیه گوشت زنان باردار دوبرابر بود. کارگران ما پس از چهل سال خدمت بازنشسته می شدند و تا آخر عمر مستمری داشتند. در ایران ما هرگز کسی بیگاری یا بردگی نمی کرد. کارگران مهاجر از سرزمین های همسایه، و حتی سربازان اسیر شده دشمن همانند کارگران ایرانی کار می کردند و دستمزد می گرفتند. کارگران از اهمیت ویژه برخوردار بودند و تندرستی و رفاه آنها توسط قانونهای کشوری تامین میشد.
در ایران پس از سده هفتم میلادی، به علت تهاجم و غارتگری های بی امان که از شمال و جنوب میشد، و در نتیجه بجای یک دولت مرکزی، حکومتهای متعدد و همزمان در سراسر سرزمین ایران ایجاد شده بودند، قانونهای انساندوستانه ایرانی نسبت به کارگران هم فراموش شد و خوی بهره برداری غیرمنصفانه از کارگر، که با حضور قوم های مهاجم خشونتگرا در ایران رواج یافت. کارگر ایرانی بجای یک شهروند شریک در پیشرفت و رفاه کشور تبدیل به یک سرباز وظیفه اقتصادی برای رفاه قدرتمندان شد. کارگران وابسته به سیاستهای کارفرمایان بودند، و شرایط کاری و حقوق و مزایا تعریف شده نبود. از سوی دیگر، مهاجمان مغول و ترکان که بدون دانش و توجه به چرخه کشاورزی و تولید برای تهیه آذوغه پیوسته با زور و تهدید به روستاها مراجعه میکردند، به تدریج ساختار سنتی کشاورزی و تولید و ابسته به آنرا مختل و کشاورزان یکجا نشین را فراری داده تبدیل به عشایر متحرک کردند. زندگی عشایری ایران (بنا بر تاریخ کمبریج) در دوران حمله مغول و ترکان بوجود آمد. نادانی فرماندهان مهاجم که خود چادرنشین بودند ساختار کارآفرینی و کارگری ایران را که یکجانشینی لازمه آن بود، پاشاند.
توجه به حقوق کارگری نخستین بار در تاریخ معاصر ایران در ۱۲۸٤ رخ داد که کارگران یک چاپخانه یک اتحادیه تشکیل دادند. پس از جنگ جهانی دوم ، در ۱۳۲۵خ نخستین قانون کار در ایران تصویب شد، که بعلت مخالفت شرکت نفت ایران و بریتانیا به اجرا در نیامد. نخستین بار در دوران کوتاه دولت دکتر محمد مصدق بود که توجه جدی به حقوق کارگران و کشاورزان شد و اتحادیه های کارگری آزاد شدند.
ما میخواهیم که قانون کار ایران بر پایه استانداردهای پیشرفته جهانی و در راستای تضمین حقوق کارگران و ایجاد یک جامعه مرفه بر پایه عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر و برخورداری از همه امکانات و فرصت های کشور تدوین و اجرا شود. روابط میان کارگر، کارفرما و اتحادیه های کارگری باید تعریف شود. کارگران بالای ۲۱ سال از کمینه دستمزد لازم برای یک زندگی مرفه خانوادگی، و همه کارگران از ۱۸ به بالا از بیمه اجتماعی و بیمه درمانی و بیمه عمر برخوردار باشند. کارگران باید بتوانند در شرایط تعریف شده ای در مدیریت اداره یک بنگاه اقتصادی اظهار نظر کنند. در آینده باید برای کارگر ایرانی زندگی مرفه و مشارکت نسبی در هر آنچه بر زندگی او تاثیرگذار است فراهم گردد. کارگر ایرانی باید در میان شادترین و خوشبخت ترین کارگران جهان به شمار آید. چکیده آنچه ما باور داریم که باید در قانون کار آینده گنجانده شود از قرار زیر است:
۱. امنیت شغلی: همه کارگران بایستی از امنیت شغلی بهره مند باشند. بنابراین، یا یک پیمان کارگری که در آن شرایط کار و وظیفه کارگر تعریف شده و به امضای کارگر رسیده باشد، یا مقررات حاکم بر شرایط کار بنگاه اقتصادی که توسط کارفرما تعریف شده، جزوی از شرایط استخدام تلقی می شود.
۲. مدت پیمان: پیمان های یک ماهه و سه ماهه که اکنون برای فرار از تعهد به بیمه های اجتماعی و حاکم شدن قانونهای وزارت کار انجام می گیرند، باید ممنوع باشد. همه پیمان های نوشته یا نانوشته میان کارگر و کارفرما، بی توجه به مدت آن، مشمول همه تعهدات کارفرما نسبت به کارگر خواهد بود.
۳. دوره آزمایشی: اگر استخدام کارگر با شرط گذران یک دوره آزمایشی باشد، مدت دوره آزمایشی باید مشخص، ثابت و به کارگر تفهیم یا ابلاغ شده باشد.
۴. اندازه کارگاه: شمار کارگرانی که در یک بنگاه اقتصادی مشغول به کار هستند هیچ تاثیری در رعایت قانون کار نباید داشته باشد. امروز، کارگاههایی که در آنها کمتر از ده کارگر کار می کنند، مشمول قانون کار نمیشوند، ولی در آینده قانون کار باید برای کارگر و کارفرما منصفانه باشد و ارتباطی با اندازه کارگاه نداشته باشد، و همه کارگران از بیمه درمانی و بازنشستگی و همه امتیازهای قانونی برخوردار باشند.
۵. کار غیرقانونی: وادار کردن کارگر به انجام کار غیرقانونی باید منع شود. همچنین کارفرما حق نداشته باشد کارگر را به کار خطرزا و یا به کاری بدون وسایل استاندارد ایمنی وادارد.
۶. کار نوجوانان: نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال نباید به کارهای سخت گماشته شوند. کارهای مناسب این گروه سنی کار در فروشگاهها و رستورانها، کشاورزی و دیگر کارهای سبک می باشد.
۷. کار کودک: افراد زیر ۱۵ سال کودک بشمار می آیند و کشیدن هر گونه کار از آنها برای مزد یا بیگاری جرم بشمار می آید. کودکان زیر ۱۵ سال بایستی تمام وقت به با هزینه دولت به تحصیل بپردازند.
۸. قانون سراسری: قانون کار در ایران نباید استثناء جغرافیایی داشته باشد، و در منطقه های آزاد و بازارچه ها مرزی نیز باید حاکم باشد.
۹. عدم تبعیض: هیچ کارفرما حق اعمال تبعیض جنسیتی، مذهبی، عقیدتی، نژادی، قومی یا شکل ظاهری نباید داشته باشد. کارگر بر پایه شایستگی برای کار مورد نظر استخدام خواهد شد.
۱۰. حداقل دستمزد: کمترین دستمزد یک کارگر باید بر پایه تامین نیاز به زندگی آسوده یک خانواده چهار نفری باشد. دستمزد باید سالانه نسبت به نرخ تورم رسمی که توسط یک بانک مرکزی مستقل از دولت تعیین شود افزایش یابد.
۱۱. ساعات مجاز کار: کارگران ۸ ساعت در روز و بیشینه ٤٠ ساعت در هر ۱٦۸ ساعت (هفته) کار کنند. فزونکاری تا ۴ ساعت با ۴۰٪ افزایش و بیش از ٤ ساعت در یک روز با ۵٠% افزایش دستمزد، و حداکثر مدت کار کارگر در هر ۱٦۸ ساعت (هفته) ٦٠ ساعت خواهد بود.
۱۲. کار شبانه و کار خطرآمیز: در کار شبانه باید ٣۵% و کار پس از نیمه شب ٤٠% به دستمزد افزوده شود. فزونکاری در شیفت های شبانه هم مشمول ۵٠% افزایش باشد.
۱۳. زمان خوراک: کارفرما باید در هر ۲ ساعت کار ۱۵ دقیقه استراحت بدهد و برای هر وعده خوراک ٣٠ دقیقه (بسته به گونه کار و فاصله تا ناهارخوری یا رستوران). این زمانها جزوی از ساعتهای کار کارگر بشمار می آید.
۱۴. تعطیلات و مرخصی: ۵۲ روز در سال برای آدینه یا هر روزی که تعطیل هفتگی کارگر بشمار آید، ۲۸ روز در سال برای تعطیلات رسمی کشور و مرخصی ها، و نیز یک ماه مرخصی استراحتی سالانه.
۱۵. برابری دستمزد: دستمزد زن و مرد برای کار همانند باید یکسان باشد.
۱۶. مرخصی بارداری: کارگران زن هنگام بارداری، ٤۵ روز پیش از ۹ ماهگی و ٤۵ روز پس از زایمان برای شیردهی مرخصی با حقوق و مزایا خواهند داشت. در صورت تاخیر زایمان بیش از ۹ ماه، روزهای دیرکرد به مدت مرخصی مجاز افزوده خواهد شد، ولی زودرسی زایمان تاثیری در مدت مرخصی نخواهد داشت.
۱۷. شیردهی: زنان در مدت شیردهی، حق دارند، با توجه به امکانات ایمنی و بهداشتی محل کار، هر سه ساعت و نیم، نیمساعت مرخصی برای شیردهی و رسیدگی به نوزاد داشته باشند.
۱۸. خدمت سربازی: در صورت فراخوان برای خدمت سربازی یا در شرایط اضطراری، مانند جنگ، زمین لرزه، سیل یا بلایای دیگر، دوره غیبت کارگر در طول خدمت جزو پیشینه کاری او بشمار خواهد آمد، ولی حقوق و مزایای او را دولت پرداخت خواهد کرد نه کارفرما.
۱۹. تعلیق اضطراری: در صورتیکه کار بعلت حوادث غیرمترقبه مانند جنگ، زمین لرزه، سیل، آتش سوزی، انهدام محل کار، بیماری واگیردار و غیره بصورت تعلیق درآید، دوران تعلیق تا دو سال جزو پیشینه کارگر بشمار خواهد آمد، ولی حقوق و مزایای او را دولت خواهد پرداخت.
۲۰. ادغام یا فروش بنگاه اقتصادی: در صورت فروش بنگاه یا ادغام آن در بنگاهی دیگر، خریدار یا بنگاه جدید جانشین کلیه تعهدات پیشین به کارگران خواهد بود.
۲۱. بستانکاری کارگر: بدهی به کارگران دارای الویت اول برای کارفرمایان می باشد، و پیش از پرداخت مطالبات دولت و بستانکاران دیگر، باید با کارگران تسویه حساب کرد.
سازمان های کارگری
۱. قانون آینده: سازماندهی انجمن ها، اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری در درون هر بنگاه اقتصادی یا فرابنگاهی (صنفی سراسری) باید آزاد باشد. کارفرمایان حق جلوگیری از تشکیل اتحادیه و یا عضویت در آن را نخواهند داشت.
۲. فدراسیون ها: اتحاديه ها و سندیکاها حق خواهند داشت براي افزايش قدرت چانه زنی برای رسیدن به هدفهای اقتصادی خود، اقدام به ايجاد ائتلافهاي موقت يا دائم بصورت فدراسيون كنند. این سازمانها حق فعالیت به عنوان حزب سیاسی را ندارند.
۳. شورای کارگری: کارگران هر بنگاه اقتصادی می توانند یک شورای کارگری برای رایزنی با کارفرما، ارائه پیشنهاد برای بهبود کار و نیز دریافت گزارش های مدیریت یا توجیه تصمیگیری های تاثیرگذار بر منافع کارگران تشکیل دهند.
۴. سازمان بین المللی کار: اتحادیه های کارگری باید حق داشته باشند در یک انتخابات آزاد نمایندگان خود را برای شرکت در سازمان بین المللی کار انتخاب و چون نمایندگان دولت و کارفرمایان اعزام کنند.
آموزش کارگر:
کارگران در هر صنف و حرفه ای که باشند، باید از امکانات سوادآموزی (که اجباری باید باشد)، آموزش فن و حرفه، ادامه تحصیلات، آموزش تکنولوژی های نو در رشته کاریشان، برخوردار باشند، و هزینه آن توسط کارفرما و یا دولت تامین گردد:
۱. سواد آموزی: کارگران بیسواد یا کم سواد در هر گروه سنی، بایستی در کلاس های آموزشی دستکم تا پایان دوره شش ساله دبستانی شرکت کنند. کارفرمایان بزرگ بایستی امکانات آموزش کارگران را در محیط کار یا در نزدیکترین محل ممکن به محل کار فراهم نمایند. وزارت آموزش موظف است آموزگار و کتابهای درسی کارگران را رایگان تامین کند. این آموزش اجباری باید تا پایان دوره دبستانی ادامه یابد.
۲. ادامه تحصیل: کارگران حق دارند برای ادامه تحصیل ساعاتی از روز را مرخصی بدون حقوق بگیرند. همچنین حق دارند برای تحصیل در دانشگاه تا دو سال مرخصی تحصیلی بگیرند. کارفرما موظف است پس از دو سال شغل او را به وی بازگرداند. در صورت نیاز به مرخصی بیش از دوسال با قصد بازگشت، کارفرما حق دارد از کارگر تعهد بگیرد که دستکم تا سه تا پنج سال پس از پایان تحصیلات موظف به کار برای همان کارفرما باشد. همه هزینه های سوادآموزی و تحصیلات کارگران را دولت خواهد داد.
۳. آموزش فنی و حرفه ای: دولت موظف است امکانات آموزش فنی و حرفه ای را برای کارگران در همه رشته های مورد نیاز کشور، برای افزایش مهارت و یا برای آشنایی با ابزار و دستگاهها و تکنولوژی های نوین، بصورت رایگان فراهم آورد.
۴. آموزش رایانه ای: دولت موظف است امکانات آموزش کارکرد با رایانه را برای همه کارگران بطور رایگان فراهم آورد. کارگران در صورت علاقه میتوانند به مراکز آموزشی نامبرده مراجعه و در ساعات فراغت خود به یادگیری بپردازند.
ایمنی و بهداشت
۱. ایمنی کار: شرایط ایمنی کارگر در محیط کار طبق استانداردهای تعیین شده دولت بایستی فراهم و رعایت شود. ساختمان و تاسیسات محیط کار بایستی از لحاظ مهندسی، ساختمانی و تاسیساتی و همچنین پایداری در برابر زمین لرزه در مناطقی که نظام مهندسی تعیین می کند، و پایداری در برابر آتش سوزی، مورد تایید باشد. روشنایی، سرما و گرما بایستی برای آسایش کارگر تنظیم شده باشد.
۲. ابزار ایمنی: کارفرما باید ابزار ایمنی ضروری برای نوع کار کارگر مانند عینک و کلاه و دستکش و کفش و غیره را برای کارگر در هر کجا که موضوعیت دارد فراهم و کارگر را اجبار به کابرد آنها کند.
۳. کارهای زیرزمینی: برای کار در زیرزمین، مانند معدنکاری، چاه کنی و تعمیر قنات و غیره، کلیه شرایط ایمنی برای آسانی ورود و خروج، تهویه و میزان اکسیژن و کنترل دمای هوا، حفاظت در برابر گاز و تامین کلاه و نقاب و پوشش های ایمنی استاندارد کار مربوطه، و نیز وسایل ارتباطاتی مطمئن، تامین باشد.
۴. بهداشت: کارگران باید هنگام آغاز کار، معاینه پزشگی، و نیز سالانه مورد آزمایشهای پزشگی کامل قرار گیرند. در صورت آشکارسازی بیماریهای سخت یا واگیردار، کارگر باید زیر درمان قرار گرفته و از کارگران دیگر جدا نگه داشته شود.
۵. کمکهای اولیه: هر کارگاه باید به کمکهای اولیه پزشگی طبق استانداردهای بین المللی مجهز باشد. کارگاهها و بنگاههای بزرگ بایستی مجهز به درمانگاه، پزشگ و پرستار به اندازه متناسب با شمار کارگران باشند.
عباس امیرانتظام، داود هرمیداس باوند، علی رشیدی، کورش زعیم
تهران – ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ (۱ مه ۲۰۱۶)


--

تجاوز و قتل «ستایش» تنها یک پرده‌‌ی دهشتناک از نظام پدر/مردسالارانه‌ و شوونیستی است!


سازمان زنان هشت مارس (ایران - افغانستان)
(واحد بلژیک)


تجاوز و قتل «ستایش» تنها یک پرده‌‌ی دهشتناک از نظام پدر/مردسالارانه‌ و شوونیستی است!


خبر کوتاه بود، به کوتاهی زندگی ستایش!
روز یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۵ «ستایش قریشی» دختر شش ساله‌ی افغان در محله‌ی خیرآبادِ ورامین توسط جوان ۱۷ ساله‌ی ایرانی ربوده شد، مورد تجاوز قرار گرفت، با ضربات چاقو به قتل رسید و جسدش با اسید سوزانده شد.
در پس این خبر کوتاه اما، آن ‌چنان شقاوت عمیقی نهفته که واکنش‌های گسترده‌ و متضادی را برانگیخته است. به ظاهر یک فاجعه‌ی «استثنایی» به وقوع پیوسته که در یک طرف فرشته‌ای «بی‌گناه» و در دیگر سو «هیولایی شیطان صف» مقابل هم قرار گرفته‌اند و تمام زشتی و پلیدی «دنیای بزرگسالان» را در رابطه‌ی دو کودک و در یک پرده‌ی تلخ و تراژیک بازی کرده‌اند. هرچند که این حادثه استثنا نیست، اما اگر این به ظاهر استثنا را درست بفهمیم قاعده را درک خواهیم کرد و فراتر از احساسات عمیقی چون خشم، نفرت، انزجار، درد، غم، ... و حس انتقام‌ در خواهیم یافت راه‌حلِ پایان دادن به چنین خشونتی سرنگونی رژیم زن‌ستیز و شوونیست جمهوری اسلامی است که زندگی زنان را به تباهی کشانده و زنان و کودکان افغانستانی را به شدیدترین شکل ممکن مورد ستم و استثمار قرار داده است.
اگرچه به ظاهر بسیار ناعادلانه و غیرمنطقی می‌رسد که ستایشِ ظریف و ریزنقش را با اندامی که هنوز نشان کافی از جنس زن بر خود ندارد، زن خطاب کنیم؛ اما او کودکی بود که مهر و نشان یک زن را بر خود داشت و به معنای واقعی قربانی سیستمی شد که کنترل و تملک بر بدن زن یکی از محورهای اصلی و کلیدی بقا و بازتولید آن است. یعنی به مردان این اجازه و امتیاز را می‌دهد که در هر جا و هر زمان و به هر شکلی از بدن زن به عنوان موضوع جنسی و کالای جنسی استفاده کنند. این ایدئولوژی در بسیاری از کشورهای جهان سوم خصوصا کشورهای اسلامی حق کنترل و تملک بر زن را قانونا، رسما، شرعا و عرفا به مرد می‌دهد و اگر مردانی بخواهند این کالای جنسی را به رایگان به دست آورند، تجاوز سهل‌ترین و خشن‌ترین شکل آن است. فاجعه‌ای که روزانه به قدری تکرار می‌شود که «طبیعی» به نظر می‌رسد، به همین دلیل هم تنها موضوع استثنایی، در این حادثه رسانه‌ای شدن آن است. چون در جامعه‌ای که یکی از ارکان اصلی آن سرکوب و تشدید فرودستی و خشونت قانونی، شرعی، عرفی و ... بر زن است، تجاوز و قتل ستایش هرچند عمیقا دردناک و جانسوز است، اما استثنا نیست. قاتل ستایش هم نه یک «هیولای دخترخوار شیطانی»، نه یک بیمار روانی یا جنسی، نه یک قاتل بالفطره‌ی محروم از تربیت و ... بلکه محصولی از همین طرز تفکر است که تمام پلیدی این رابطه‌ی فرادست علیه زنان را آن طور که آموخته و درک کرده به نمایش گذاشته است.
اما در این بین آنان که آگاهانه یا ناآگاهانه راه‌حل را در اعمال اشد مجازات و اعدام این نوجوان می‌بینند، سهل‌ترین و ارتجاعی‌ترین راه‌حل را پیشنهاد می‌دهند، تا گریبان وجدان خود را از فکر کردن به راه‌حل واقعی و قطعی رها کنند. چگونه می‌توان انتظار داشت رژیم جمهوری اسلامی که خود سرمنشأ، سازنده و نگهبان این روابط است و با توسل به ارتجاعی‌��رین و زن‌ستیز ترین روابط و سیستم سلطه و سرکوب نیمی از جامعه را تحت سلطه‌ی نیم دیگر قرار داده، بتواند با اعمال قانون قرون وسطاییِ اعدام به این معضل خاتمه دهد. این عقب افتاده‌ترین برخورد و به نوعی همسو شدن با جنایت رژیمی است که ریحانه را هم به «جرم» دفاع از خود در برابر خواسته‌های جنسی یک مرد، به دار می‌آویزد.
در این میانه دیگر نه داغ کردن تنور افغان‌ستیزی و یادآوری «جنایات‌شان علیه زنان ایرانی» و نه برخوردهای ناسیونالیستی بر علیه شونیسم فارس می‌تواند این حقیقت را بپوشاند که زنان قربانیان اصلی مردسالاری و نژادپرستی هستند. همان‌طور که ستایش هم قربانی مردسالاری و هم قربانی نژادپرستی شد. ستایش قربانی سیستمی است که از یک طرف کنترل مرد بر زن در آن قانونی است و کل نظام و نیروهای سرکوب‌گرش حافظین آن هستند؛ و از طرف دیگر بر پایه‌ی نژادپرستی و برتری‌طلبی بر همه‌ی ملیت‌ها از جمله افغانستانی‌ها بنا شده است. مبلغ و مسبب اصلی فرهنگ مردسالاری و افغان‌سیتزی رژیم جمهوری اسلامی است. فرهنگی که به هر مرد ایرانی اجازه‌ی دست درازی، آزار، تجاوز، تحقیر، توهین و ... به زن و یا کودک افغانستانی یعنی ستم‌دیده‌ترینِ ستم‌دیدگان را داده است. به همین دلیل هم با وجود این‌که این فرهنگ به درجات زیادی در درون جامعه نفوذ کرده و تأثیرات مخربی هم داشته اما هدف سرکوب مردم توسط مردم نیست، بلکه باید عاملین و مسببین به راه اندازی چنین فرهنگی را از میان برداشت. باید جنبشی به راه انداخت که در صدر برنامه‌ی آن سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در ایران باشد و ستمدیدگان فارغ از نژاد، ملیت و جنسیت و ... از همین امروز بر علیه هر چه کهنه و پوسیده است، چه در بین خودشان و چه در صف دشمن بشورند. مسیر چنین راه سختی نه از راه حل‌های سهل و ترمیم‌طلبانه بلکه از یک انقلاب سخت، پیچیده و طولانی علیه هر آن‌چه کهنه و پوسیده است، می‌گذرد که زنان در صف مقدم آن برای رفع ستم جنسیتی و ستم ملیتی و ... استثمار ایستاده‌اند.
سازمان زنان ۸ مارس (ایران – افغانستان)
۲۰ آوریل ۲۰۱۶


www.8mars.com
zan_dem_iran@hotmail.com
https://facebook.com/8Mars.org
------------------------------------
8mars.com
zan_dem_iran@hotmail.com
youtube.com/8marsorg
facebook.com/8marsorg
soundcloud.com/8marsorg





بحران سرمایه داری و ضرورت خوانش جدید از رهائی!


سرمایه داری واردفازجدیدی از عمیق ترین و فراگیرترین بحران های ساختاری یک صدسال اخیرخود شده است. بجران ساختاری است، فراگیر و چندوجهی و گره خورده بهم در حوزه های گوناگون که 6عرصه مهم و تعیین کننده آن عبارتند از: 1-بحران سیاست های نئولیبرالیستی و بحران در فرایندانباشت سرمایه داری که از یکسو با کنترل کامل دولت ها، ایجاددوپینک و شغل های کاذب و قدرت خریدکاذب از طریق ارائه اعتبارهای بی پشتوانه (با فرادستی سرمایه مالی، بانکی و بورس باز) و ظهور و ترکیدن حباب های اقتصادی(و نیز سیاسی) که با ترزیق تریلیونی ثروت های عمومی توسط دولت ها سرپا نگهداشته می شوند و فرارتریلیون ها دلار سرمایه به بهشت های امن سرمایه داری، نظارت ناپذیری و گریز از پرداخت مالیات از پی آمدهای آن است.2- شکاف های ژرف طبقاتی و اجتماعی (از جمله شکاف های جنسیتی، نژادی و... در مقیاس ملی و جهانی) و دوقطبی شدن جوامع و باصطلاح ذوب شدن آن چه که طبقه متوسط نامیده می شود ( آرایش یک درصدی ها و نودو نه درصدی ها). 3- بحران دموکراسی پارلمانی و وکالتی و بی اعتبارشدن اشکال سیاسی سنتی و متعارف تاکنونی. 4- بحران عمیق زیست محیطی که آژیربن بست آن در پرتومناسبات غارتگرانه سرمایه داری و ولع سود و جنون مصرف بی کران به صدا در آمده است. 5- بحران در نحوه انکشاف ناموزون جهانی شدن سرمایه (جهانی سازی نابرابر و هم چون جاده یک طرفه) و پی آمدهای آن چون بحران دولت ملت ها، و بحران حاشیه نشینی نه فقط در مقیاس جهانی به شکل شکاف مرکز و حاشیه، بلکه رشدحاشیه نشینی و کلنی های جهان سوم در متن خودکشورهای متروپل و انفجارپدیده مهاجرت و پناهندگی و رشدبنیادگرائی و اشاعه تروریسم که به نوبه خودموچب تنش های گوناگون و ظهورو بروزجریان های شبه فاشیستی علیه خارجیان در کشورهای اصلی سرمایه داری شده است. 6- حادشدن رقابت و قطب بندی های درونی سرمایه هم در مقیاس جهانی که درعین حال با افول هژمونی دولت آمریکا همراه است، با جنگ های سرد و نیمه گرم و نیابتی که جهان را درگیرخودکرده و منبع دیگری برای بحران مهاجرت و تروریسم و تجارت نجومی اسلحه شده، و هم در مقیاس ملی که موجب تشدیدنزاع های سیاسی داخلی بین فراکسیون های طبقه حاکمه کشورهای متروپل شده است....

چنان که پیداست، ماهیت بحران ساختاری و تقرییا تمامی عرصه های مهم و نیز گستره بزرگی از جهان را در برگرفته است: منطقه خاورمیانه، قطب های موسوم به سرمایه داری نوظهور اعم از چین که با افول شتابان نرخ رشد و پی آمدهای داخلی و جهانی وخیم آن مواجه است، و برزیل و روسیه و ... و نیز بویژه مراکز و حلقات اصلی و مهم نظام سرمایه داری را فراگرفته است. هم اینک موج دوم جنبش اشغال وال استریت در شکل نوین و خودویژه ای بسان یک تکانه سیاسی- اجتماعی چندریشتری، سراسرآمریکا این دژ اصلی سرمایه داری را درهم می نوردد و به نوبه خود امواج برخاسته از آن سایرنقاط جهان را درهم می نوردد و بسترسازتعمیق بحران جهانی می شود. رؤیای زندگی و رفاه آمریکائی فروپاشیده و تابوی گفتمان سوسیالیسم و عدالت و آزادی و برابری یکی از پس از دیگری درهم می شکند. مرکزبزرگ دیگر سرمایه داری، اروپاست که آن نیز سخت دستخوش لرزش های فزاینده بحران است. و هم اینک فرانسه و پاریس سرزمین قیام ها و انقلابات و تحولات بزرگ نیز زیرتأثیرجنبش ضدسرمایه داری و مشخصا جنبش اشغال باردیگر سر از خواب رخوت برمی گیرد.

سه ویژگی عمده این بحران و تحول آن است که اولا دامنه آن کشورهای اصلی و بزرگ سرمایه داری بویژه آمریکا را دستخوش تاخت و تازخودساخته و ثانیا نیروی محرکه و حاملین اصلی آن نسل های جدید و زیرسی ساله ها، یعنی کسانی هستند که نه فقط نگران آینده هستند بلکه باراصلی ساختن آینده بر دوش آن هاست. و سوم آن که این جنبش ها حامل پارادایم و مختصات بس نوین و بالکل متفاوت با اشکال سنتی و شناخته شده هستند که مستلزم خانه تکانی شدید برای زودودن رسوبات گذشته بویژه در سنین بالای سی چهل ساله هاست. درونمایه اصلی کنش های نوین مبتنی بر دموکراسی مستقیم و سوژه گی مستقیم تک تک بی شماران و "شهروندان جهان" است. دوران رهبران و حزب سالاری و انباشت قدرت بر فرازسرمردم سپری شده است. مبارزه علیه هرگونه انباشت قدرت مشرف بر زندگی در کنارانباشت سرمایه به مثابه جفت جدانشدنی از همدیگر و خوانش جدیدی از رهائی است (مبارزه علیه سرمایه و قدرت هم چون مناسبات مبتنی برسلطه). پیام و درونمایه اصلی جنبش اشغال تسخیر فضا- مکان ها و یبرون کشیدن حوزه های گوناگون زیست و زندگی از کام سرمایه داری است. این که این موج بلندجدید تا چه حد بتواند به اهداف خود برسد قابل پیش بینی نیست و به بلوغ انسان و توان رهائی آن ها در ایجادمناسبات نوین و بدیل مشروط است. اما آن چه که محرز است، آن است که جنبش های اجتماعی با خیزش های نوین خود، و در ادامه گام های گذشته، مصمم به برداشتن یک یا چند گام بزرگ دیگر به جلو برای نجات زندگی و کره زمین از بربریت مناسبات سرمایه داری و دستکم کنترل و بندزدن به دست و پای این فرانگشتاین و هیولای بی رقیب و رهاشده از بطری است. مشارکت فعال و تقویت خود باوری هم چون سوژه های خودرهان و قادر به ساختن مناسبات نوین و جهانی دیگر و توان خودگردانی و خودمدیریتی در جوامع بشری در تمامی اقشار زحمتکش و جوانان، فارغ از مناسبات استثمارگرانه و اقتدارگرایانه بین انسان ها، و ایجاد تعامل و مناسبات نوین بین انسان و طبیعت بجای دخیل بستن به مناسبات سرمایه دارانه و به نخبگان، و مبارزه برای امحاء نظام های هرمی- عمودی-طبقاتی و سلسه مراتب اقتدارگرایانه آن ها، مهم ترین وظیفه ای است که در برابرچپ مدافع رهائی و برابری اجتماعی قرار دارد، اگر که نخواهد به زیستن در موزه ها بسنده کند. بدون درک از معنای نوین رهائی و پارادایمی که جنبش های اجتماعی حامل آنند (در تمایز و فراررفتن از درک کهن که رهائی یک بعدی انگاشته می شد)، یعنی مبارزه توامان علیه مناسبات سرمایه و مناسبات قدرت ( چه از نوع باصطلاح خوش خیم و چه بدخیم)، امکان برون شد از نابهنگامی ممکن نیست.

مختصات اصلی این جنبش ها را در مقاله"جنبش های جدید حامل چه پارادایمی هستند"؟ ملاحظه فرمائید:


http://taghi-roozbeh.blogspot.de/2012/05/80.html

2016-04-12 24-01- 1395 تقی روزبه
خیرش شبانه در فرانسه1
http://persian.euronews.com/2016/04/11/police-clear-paris-protest-camp-but-up-all-night-movement-vows-to-return

جنبش بزرگ شبانه در فرانسه
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=73032

ترکيه ممکنست مجبور شود لباس سياه به تن کند،


شاخه اخوان ترک درحزب عدالت و توسعه ،
با تمايلات عثمانی گرايانه،ميل به استقلال اقتصادی همراه با نگاه اسلام گرايانه برای رسيدن به مدرنیته ،
آن چنان شترگاو پلنگی ساخته که درآينده می تواند بقايش را به تهديد بکشد.
ايجاد اوضاع خاص، ناامن، و حاد سياسی،
برای دولتهای اقتدارگرا مانند دولت رجب پاشا درآنکارا،
بهترین گزینه ها برای دوام و مانده گاری در حاکمیت است.
انفجارهای تروريستی طی ماه های اخیر اگر چه جان عده ای بيگناه را گرفته است،
اما برای تداوم سیستم وحمايت از رئیس جمهوری بسيار مفید واقع شده.
و محدودیت رسانه ای به بهانه مبارزه با تروریزم ،
یکپارچگی ملی مردم ،پارامترهائی است که توانست اجرای منویات اردوغان را تسهيل کند،
حرکات انفرادی و اقتدارگرایانه شخص اردوغان با رفتارشناسی جامعه ترکیه اگر نه زیاد، ولی معتدلانه درانطباق است. زيرا ملت ترکیه مردمی بسيار اقتدارگرا هستند.
اردوغان تاکنون مدیون عملکرد داعشی ها، پ. ک . ک وبعضی اقليت های افراطی فعال در مناطق مختلف جنوب شرقی ترکيه است.
به نظر می رسد در کوتاه مدت و پس از آرام شدن فضای ملتهب،
تصويب قوانين ويژه ریاست جمهوری با ترفندهای مختلف سیاسی، حمایت رسانه ها، با ابزار مجلس ملی به انجام برسد.
که در واقع آغازی بر پایان دموکراسی متکثر و حزبی در ترکیه
و شروع دوره جدیدی از نوعثمانی گرائی در اين کشور خواهد بود.


پنج‌شنبه ۱۲ فروردين ۱٣۹۵ ـ آريوبرزن داريوش

انقلابِ، رو به پايان !


آريوبرزن داريوش

جامعه شناسان براين باورند که،هر جنبش اجتماعی که به فرایندهای عمده و یا يک دگرگونی اجتماعی مثبت منجرشود بگونه ای « انقلاب » ناميده خواهد شد. اين گونه رخدادها بطورمعمول هميشه همراه و توام با تغییراتی بنيادی دربافت و ساختار اجتماعی و نيزدرنوع حکومت داری در جامعه يک کشورانقلاب زده واقع می شود،که قابل شناسائی است. به جهت اهميت و اثرگذاری انقلاب ها درروند تاریخ سياسی واجتماعی جهان ، توجيهاتی برای تبیین آنهاانجام شده که برخی از آنها خواندنی هستند. بعنوان مثال نگاه کارل مارکس که مبتنی بر دگرگونی از انديشه و تفکراتش ، که از آن تنها به عنوان تحلیلی از نهش (شرایط) دگرگونی های انقلابی يادنشده، بلکه ، ابزاری شده برای پیشبردانجام این گونه تحولات که مورد استفاده ملتها قرارمی گیرد. اندیشه‌های مارکسيستی ، تاامروزو درمقايسه بانظریه‌های مهم فلاسفه دیگرغربی که دیرتردراين زمينه ارائه شده اند البته تأثیر اجرائی چشمگيری بر دگرگونیهای اجتماعی قرن گذشته جهان ( سده بیستم) ، داشته اند. به غيرازکارل مارکس ديگرانی همواره کوشش کردند تا هم انقلابهای قرون گذشته مانند انقلاب آمریکا و فرانسه و هم رويدادهای بين المللی بعدی رابگونه ای تجزيه و تحليل نمايند. مارکس همواره بر (ضرورت انقلاب) بسيار تکیه کرده و باورداشت که:
" انقلاب ناشی از تکامل افکارنیروهای تولیدی جوامع است" و درواقع، برخاسته از ناسازگاری روابط نیروهای مولد با نظام سیاسی و اجتماعی، است. زيراهنگامی که فرمانروايان دولتی جلوی پيشرفت را متوقف می کنند، بحران شروع به حرکت کرده وآنگاه دوران انقلاب‌های اجتماعی آغاز می‌ شود.
مارکس ، در تشريح چگونگی آن گفته است که، زبردستان نمی‌خواهند مقام اجتماعی خود را از دست بدهند و طبقه زیردست مايل نيست نهش ( شرايط ) موجود را کورکورانه تحمل نمايد.و این فرآيند منجر به برخورددرجامعه و خونين شدن انقلاب‌ها می‌ انجامد. کارل مارکس، "انقلاب را پارامتر ناگزیر پیشرفت وبه گونه ای لوکوموتیو تاریخ نام گذاری کرده است. با تقديم اين مقدمه و پيش از پرداختن به بيان ماهيت شورشی ويا انقلابی آن چه که دربهمن ماه سال 1357 در ميهن مان حادث و رژيم ديرين شاهنشاهی ايران را فرو ريخت، نبايد از ياد برد که کنش وانگيزه موثر شروع همه رويدادهای اجتماعی، ابتدا با ناخشنودی ( نارضايتی) اقشار، رده ها ونخبگان که از آن به عنوان اولين گام ابعاد براندازی برای تغييربزرگ يادشده ، قراردارد.
پتانسيل ( نارضايتی) اگر به مرحله ای از رشد برسد که مردم از چندوچونی گذران سياست نااميد و درآينده دور دست هيچ گونه تحول و نوسازی درپيکره اجتماعی جامعه را برای خود نبينند، به مرحله رويگردانی از تعيين کنندگان خط مشی و حاکميت موجود خواهد رسيد.دراين ميان تداوم بی اعتنائی های رژيم ، ابعاد را بشدت وسعت بخشيده و به مراحل انجام مقاومت منفی، شورش ودرنهايت فروپاشی دولت حاکم می انجاميد. نکاتی که رهبران انقلابی گاه بعنوان ابزارهای فروپاشی بکارمی برند،بيشترعطف به شرايط اجتماعی، متکی برشعارهای عوام فريبانه( پوپوليستی) وبراساس قول برآوردن آرزوهای برآورده نشده توده ها،مانند آنچه خمينی همواره به مردم عامی نويد می داد که: "ما برای اينکه می خواهيم زندگی مادی شما مرفه بشد، آب وبرق را مجانی می کنيم، اتوبوس رامجانی می کنيم ، دلخوش به اين مقدارنباشيد ! اينها حرف میزنند ما عمل می کنيم! "متکی است. آنها با ارائه شعارهای دروغين به فريب ساده لوحان پرداخته واقشارمخالف اجتماعی وگاه مبتلی به گره های روانی درميدانگاه روشنفکری، با انگيزه های متفاوت را به خود جلب نمودند، ودرنهايت آن آشوب و شورش رادرايران به پا داشتند که دودش به چشم همه ايرانيان فرورفته است. سوای آنچه که درباره علائم وقوع انقلابات بيان شده، لازم است شمه ای هم ازدلائل و علل موفقيت ويا شکست اين رويدادهای اثرگذاراجتماعی درجوامع امروز ارائه شود.بنظرمی رسد، دررويداد هر انقلاب بهمان مقدار که رهبران توانسته اند به تحقق شعارهاو وعده های انقلابی صورت عمل ببخشند به همان ميزان برمحبوبيت ومانده گاری فرمان فرمائی خود افزوده اند.اما آنچه درايران و با اعمال حاکميت جمهوری اسلامی واقع شد ، نشان از شکست کامل سردمداران انقلاب در انجام وعده های داده شده به مردم دردوران قبل از پيروزی انقلاب حکايت دارد.
با اينکه رژيم دستآوردهای فراوان اقتصادی و غيرقابل مقايسه ای با درآمدهای کسب شده در رژيم گذشته را داشته است.اما شوربختانه فساد، فحشا، دزدی، رشوه خواری و ناکامی دربرآوردن آرزوهای مردم درتمام صحنه های سياسی اجتماعی و به علت ناکارآمدی و نگاه صرفاً ايدئولوژيک سردمداران کشورکه بسهولت درتمام سطوح به رويت قابل ديدن است.
علل شکست واينک روبه پايان رفتن ( انقلاب اسلامی ) بطوردقيق، نيل به زمانی است که فرمان فرمايان رژيم اسلامی درايران بجای انجام تحولات سريع اقتصادی و اجتماعی که همواره مورد خواست مردم انقلابی بوده است، همه امکانات کشور را در راه حصول به اهداف ايدئولوژيک خود يعنی توسعه شيعه گری درمنطقه وتامين اهدافی نموده اند که به خيال واهی و ناشيانه برنامه ريزان آن می خواسته به اصطلاح موجبات تامين استقلال ملی برای کشور شود. اما برعکس نتايج آن وابستگی بيشتر وفروافتادن به قعرعقب افتاده گی، انحطاط اخلاقی جامعه،آلوده گی به فساد اجتماعی وموارد عديده ديگری از نا هنجاری های اجتماعی و سياسی را بدنبال خود داشته است.
علاوه براين اينها، ناکامی درپيشبرد يک سياست خارجی منطبق با منافع ملی ايران واغلب مهندسی شده درمسيری مخالف، باعث گرديده که اهم منابع مالی کشور بجای هزينه شدن درجهت پيشبرد اهداف ملی وتامين کاستی ها ی کشور ومردم تنها درمسيرقدرت طلبی دشمن آفرين درمنطقه، و اجرای برنامه های ناموفق اقتصادی ، مانند برنامه هسته ای و گسترش سياستهای ايدئولوژيک مغاير با نظم جهائی ،جامعه ای پرتشنج ،نا امن وبی آينده برای ملت ايران فراهم نموده.نتايج هر انقلاب راستين اجتماعی همواره بايد امکان پيدايش راهبردهای نودرجامعه را فراهم ساخته و زيربنای يک دگرگونی اقتصادی ـ اجتماعی ومتدولوژی تامين اهداف جديد را به مردم درجوامع عرصه کند، تا مردم درحول اين اقدامات بتوانند به طراحی نظريات و ايده های نوين برای تعالی جامعه خود به پردازند. نه آنکه موجباتی پديد آورد که همه امکانات موجود برای ملت بتدريج از دست برود و آنها مجبور شوند به جای پرداختن به انجام تحول و پيشرفت ، بيشتر درگير ودار تلاش و کوشش برای رسيدن به موقعيتی بشوند که دراثر انقلاب و تداوم آن تاکنون از دست داده اند.
انقلاب اسلامی ايران چه سردمداران آن بخواهند و چه نخواهند رو به پايان خود دارد.
زيرا انقلابی درواقع معکوس مبتنی بر فريب توده ها وناکامی دربرآوردن آرزوهای مردم و تنها برای تحقق يک ايدئولوژی مطرود بوده که امروز گروه تروريستی دولت اسلامی ( داعش ) سعی دارد جلوه ديگر و چهره ای مشابه از آن رادرخاورميانه به نمايش جهانی بگذارد.وقایع بعد ازهرانقلاب گاه تحت تأثیر همان رویدادهائی است که موجبات انقلاب را بوجود آورده‌است. اغلب بعد از یک دوره انقلابی و دراثر بی کفايتی رهبران انقلابی، کشور به جنگ، فقروبدبختی کشيده شده وپتانسيل وحدت انقلابی به نفاق و از هم گسیختگی تبديل می‌ شود. که درنهايت، رژیم شکست خورده و گروههای مخالف که برای کسب قدرت مبارزه می‌کنند، توان خود را دوباره گردآوری کرده و به روياروئی باانقلابيون می پردازند.
ناکامی درتامين رضايت مردم،درايجاد يک محيط امن اجتماعی و سياسی و درپيشبرد يک سياست موفق و پايدار درعرصه بين المللی هميشه احتمال موفقیت دولت ها در بازسازی اجتماعی را کمتر، مخالفين خارجی را بيشتر ودشمنان راآماده حمایت جدی از مبارزان برانداز می نمايد .دربيان علل بنيادين رو به پايان رفتن انقلاب اسلامی درايران می توان بيشتر از ، منشاء روستائی داشتن انقلابيون و سردمداران حاکميت ،عدم تحقق اهداف ارائه شده انقلاب ونيز دور بودن خواست های انقلابی از معيارهای مدرن ( نوگرائی) جهان امروزيادکرد که درتضاد کامل با سياست مدرن سازی پهلوی ها دردوران گذشته برای ايران قرار دارد.
سمپاتی وگرايش بازگشت به دوران پادشاهی خاندان پهلوی امروز نزد مردم ايران،علاوه بر پايبندی و عشق به تاريخ و فرهنگ نياکان ورجاوندشان، بيشترحاصل درخواست آنها به داشتن دوباره ارزشهائی است که در دوران گذشته از آنها برخوردار و امروز دراثرتنگ نظری های انقلابی و ايدئولوژيک يک اقليت دگماتيست و متحجر مذهبی شوربختانه ازداشتن بسياری از آنها محروم شده اند. ملت ايران بخاطرپايه های ايستائی که رژيم برای مانده گاری برگزيده،مانند گسترش پنداره ترس، نه آن ترس زبانزد (مصطلح) روان شناسی بلکه رساندن اين پيام به مردم که ما "درهمه جا حاضر وناظراعمال شماهستيم". توسعه پارامتربی تفاوتی دربين مخالفان انقلاب و ناراضيان ونيزکاشتن تخم نااميدی، ازهرگونه تغيير ودگرگونی درنهش ( وضعيت ) سياسی اجتماعی موجود دردل مردم ، است که حکومت های به اصطلاح انقلابی درمدت سی و شش سال گذشته لرزان بر آنها ايستاده است. اکثر ملت ايران امروز ازحاکميت دستاربسران درميهن مان گريزانند. اما بعلل گوناگون و عديده يارای روياروئی کلاسيک با زورگويان فاسدکنونی حاکم که با تسلط برکرسی قضا، امور اجرائی ومجلس قانون گذاری کشور، هر امر ناموجهی را بعنوان قانون تصويب وروز به روزعرصه زندگانی را برمردم تنگتر می نمايند ندارند.
کوس رسوائی سیاست های جمهوری اسلامی در تمامی ميدانگاهها زده شده و مدت زيادی است که به صدا درآمده . اکنون ديگر نیازی به افشاگری های نیروهای مخالف رژيم و رسانه های همگانی بين المللی نیست. سردمداران رژيم با ارائه آمار و ارقام ناخاسته، بخش هائی از این ورشستکی را بیان وعيان می کنند. آمار دزدی ها، چپاول و اختلاس اموال ملی در میان دولت مردان جمهوری اسلامی چنان گسترده است که قادر برگذاشتن سرپوشی برآن نيستند.
خسارات ناشی از بی تدبيری جمهوری اسلامی در نابودسازی محیط زیست آنچنان وسیع است که حالا دیگر کارشناسنان این عرصه در مورد امکان بازگشت به شرایط گذشته تردید دارند. فقر، بیکاری، اعتیاد و آسیب های اجتماعی، همچنان که گفته شد چنان گسترش یافته که مسئولان حتی در رسانه های جمعی هم توان پاسخ گوئی به سئوالات مطرح شده از سوی مردم کوچه و بازار را ندارند.
اما، یکی از مهمترین ميدان گاه تلاش سی و چند سالۀ جمهوری اسلامی، ترويج بمنظور تسلط دیدگاه های تاریک اندیشانه، ارتجاعی و زن ستیزانۀ بر زندگی مدنی مردم، بر فرهنگ ملی کشور و بویژه بر بانوان ايرانی بوده است. در این عرصه نیز، به شهادت گزارش مرکز پژوهش های مجلس قانون گذاری رژيم، شکست دستار به سران حاکم، درحد کمال بوده است. وقتی بر این شکست ها، ناکامی در عرصه فعاليت های هسته ای را نیز بیافزائیم، به صدای پای مردم و از رو بپايان رفتن
« انقلاب »بیشتر و بهتر پی خواهیم برد.


دوشنبه ۱۲ بهمن ماه ۱٣۹۴ برابر ۱ ماه فوريه ۲۰۱۶ ـ rudaruish@gmail.com

دردهائی که اره درون ماتحت هستند!


ضرب المثلی می گوید:
شخصی اره به ماتحت اش فرو رفته بود و از درد فریاد می کشید؛ خواستند آن را بیرون بکشند.
فریاد زد: این کار را نکنید دردش بیشتر است.
این اره در انواع مختلف وجود دارد و امکان ندارد انسانی را یافت که اره یا اره هائی در ماتحت اش فرو نرفته باشد.
شاید تنها آنهائیکه هنوز بصورت جوامع بسیار ابتدائی در نقاطی کاملا ً دور افتاده زندگی می کنند از این اره بی نصیب باشند.

این اره چیست و چرا نمی توان آن را در آورد؟
این اره همان درد است. اما هر دردی نیست، بلکه دردی است روحی که انسان نمی تواند به هیچ کسی بگوید؛ زیرا گفتن همانا و درد و رنج و زجر بیشتر همانا.
این درد دلی است که گاه باید با خود به گور برد! و یا فقط آن را در بیابان با سنگ گفت! این همان راز مگوی است!
چرا؟
بعضی دردها در زندگی جسمی است و بعضی روحی.
دردهای جسمانی ( به غیر از استثنائات مثلا بر اثر مصرف مواد مخدر، انجام کارهای غیر معقول و غیر متعارف یا ناپسند از نظر کلیت جامعه) به دلیل اینکه خارج از اراده بشر بوده و برای هر کسی پیش می آید؛ بیان آن مشکلی ایجاد نکرده و انسانها به پزشک برای معالجه مراجعه می کنند و حتی دردشان را آشکارا در کوچه و خیابان و... برای هر کسی چه آشنا و چه غیر می گویند.
اما دردهای روحی سوهانی است که بر روح انسان کشیده می شود و گاه آن اره ای می شود که در مواردی دردش را باید تا زمان مرگ تحمل کرد و شاید با خود به گور برد، زیرا بیانش می تواند ضربه بزرگتری بزند.
اما چه دسته افرادی درد روحی یا رازمگوی خود را با دیگران مطرح می کنند؟
بعضی مردم خصلت اشان آن استکه برای هرکسی حرفهایشان را می زنند. بعضی با احتیاط تنها با چند نفر مطرح می کنند و عده ای فقط یک نفر را برای صحبت و درد دل پیدا می کنند.
اما گفتن بعضی حرفها حتی برای یک نفر نیز خطرناک است و امکان ِ از پرده برون افتادن آن هست.
آنکه این گونه رازهای مگوی را برای دیگران و مخصوصا عموم می گوید ابدا ً انسان عاقلی نیست. زیرا وقتی بیان مشکل شخصی و خصوصی برای سایرین، می تواند ضربه بزرگتری بزند و آن شخص متوجه نتیجه کارش نیست، پس نمی تواند انسان عاقلی باشد و چنین انسان نادانی ابدا ً معنی اره و درد و معنی ضربه زدن به خود و دیگران را نمی فهمد.
اما آنکه معذورات زندگی را می فهمد اره را هم حس کرده و درد را تحمل می کند ولی به کسی چیزی نمی گوید.

چند مثال میان گروههای مختلف مردم:
انسانها در حالت کلی و عام باهم رابطه دارند و نزدیک ترین رابطه ها نیز در خانواده هاست.
زمانی ممکن است در یک رابطه خانوادگی مشکلی بوجود بیاید بطوریکه شخص ضربه خورده نمیتواند آن را برای کسی تعریف بکند. در مواردی تعریف کردن مشکل پیش آمده برای دیگران ممکن است به خود او ضربه مستقیم نزند ولی به نزدیکان او ضربه بزند و این ضربه به نزدیکان به احتمال زیاد دوباره و غیر مستقیم به خود او باز می گردد.

سیاسیون گروه خاصی در جامعه هستند آنها باید خیلی چیزها را تحمل بکنند یعنی اره های زیادی را درون خود تحمل بکنند و راز را به کسی نگویند، هرچند ممکن است رسانه های مختلف اتهامات ناروای زیادی را بر آنها وارد بکنند. همچنین هرچه مقامشان بالاتر می رود تحسین و تقبیحات شدیدتر می شود و بهمان نسبت باید تحمل آنها بیشتر بشود.

سازمانهای جاسوسی از این اره ها استفاده زیادی می برند و افراد را در شرایط اره در ماتحت قرار می دهند. در نتیجه شخص نمی تواند به کسی بگوید که به فلان دلیل گرفتار فلان سازمان امنیتی شده و مجبور است برای آنها کار بکند و حتی به نزدیکترین و عزیزترین های خود ضربه بزند. معمولا این افراد، اره را تا گور با خود حمل می کنند.
ماموران امنیتی باید راز دار باشند و حتی در مواردی تا زمان مرگ هم چیزی نگویند که چگونه اره را در ماتحت مردم فرو کرده اند. حتی در مواردی که این مردم از نزدیک ترین های خود آنها باشند.

گروه های دیگری را نیز می توان نام برد ولی همین مقدار برای روشن کردن مطلب کفایت می کند.

نتیجه:
هر انسانی دردهائی دارد که نمی تواند به کسی بگوید و بهمین دلیل درد بیشتری می کشد. این بدترین دردهاست. زیرا بیان یک درد می تواند انسان را آرام بکند.
اساسا ً زمانیکه انسان مشکلی دارد مغز او دائم مشغول آن است و اگر با کسی صحبت نکند این نکته بارها و بارها و شاید صدها بار در مغز او دوران و یک نوع حالت گیجی و خستگی ایجاد کرده و حتی باعث کند شدن ذهن می شود. ولی زمانیکه انسان درد یا مشکل خود را با دیگران مطرح می کند آنگاه ذهنش از این بابت خلاص شده و سراغ نکته جدید دیگری می رود. این در خصوص مسائل عادی تا کمی سخت است؛ ولی در خصوص مسائل بسیار سخت و حساس، ممکن است انسان نیاز به صحبت های زیاد و طولانی با دیگران داشته باشد. در نتیجه زمانیکه درد بسیارسنگین است و انسان نیز مجبور به تحمل و نگهداشتن آن درون خود - بدون صحبت با دیگران-؛ آنگاه این درد صدمه ای بسیارسنگین به اومی رساند و باری سنگین بر روح یا روحیه یا روان یا فکر و ذهن او می شود.

در این جهان رنج و سرمستی با هم است و بعضی رنج ها بسیار بزرگ و تحملشان سنگین است.

بعضی دردها آنقدر سخت است که کوه در برابرش دوام نمی آورد، با اینحال باید تحمل کرد و به هیچ کس چیزی نگفت و در تنهایی خود با آن دست و پنجه نرم کرد و با خود به گور برد.

امرداد ماه 1394 آگست2015
اپسالا – سوئد
حسن بایگان

پسگفتار: این مقاله ماهها پیش نوشته شده ولی اکنون مارس 2016 - اسفند 1394 منتشر می شود. مقالات دیگری هم دارم که سالها پیش نوشته شده اند ولی هنوز فرصت انتشار نیافته اند؛ سعی می شود بموقع آنها نیز منتشر بشوند.



پایان تراژیک کمدی انتخابات در جمهوری اسلامی


کورش عرفانی

انتخابات دیگر یکی از متغیرهای معادله نظام نیست و تلاش برای حفظ آن توسط دوستداران جریان‌های اصلاح‌طلب داخل و خارج از کشور، با توجیهات ماوراء الطبیعی و دلایل طبیعی، به مثابه رساندن کمک‌های اولیه به جسد یک مرده است. دفاع جانانه عناصر اصلاح‌طلب از برگزاری یک انتخابات شبه دمکراتیک در واقع تلاش برای تمدید برگه خدمت خود به نظام و پرهیز از حذف فیزیکی‌شان توسط سپاه و جوخه‌های خشن خودسر آن است
با اجرایی شدن توافق اتمی برجام توجهات به سوی موضوعی دیگری جلب شده است: انتخابات مجلس شورای اسلامی همزمان با انتخابات مجلس خبرگان رهبری در هفتم اسفند ماه ۱۳۹۴. اهمیت این انتخابات در چیست؟ چرا رسانه های داخل کشوری تا این حد به آن پرداخته اند؟ توجه خاص برخی از رسانه های خارج از کشوری به آن چه می باشد؟ آیا قرار است که به واسطه ی این انتخابات تغییر خاصی در ایران روی دهد؟ اگر بلی سمت و جهت این تغییر چه خواهد بود؟ نوشتار حاضر پرسش هایی از این دست را مورد بررسی قرار می دهد.
تاریخچه ی موضوع
نظام جمهوری اسلامی برخاسته از انقلابی است که به سرعت به یک کودتای ساختاری شباهت یافت. لایه هایی از جامعه در یک همدستی آشکار، ابزارهای تسلط بر کشور را به دست گرفتند. قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی و قدرت فرهنگی به شکل دولتی خود غصب و قبضه شد تا بتواند قدرت اجتماعی را، که یگانه قدرت در دست مردم بود، از درون تهی و خنثی سازد. جمهوری اسلامی محصول انحصار قدرت در دست سه لایه بود: روحانیت، بازاری ها و بخشی از قشرهای های محروم جامعه(۱). روحانیت یا همان قشر سنتی آخوندها در طول صدها سال به انباشت قدرت فرهنگی پرداخته بودند و به تدریج از این طریق، قدرت سیاسی حاکم را به چالش می طلبیدند. در سال پنجاه و هفت آنها به طور مشخص به مصاف رژیم حاکم رفته و آن را به دست گرفتند. از سوی دیگر، بازاری ها با انباشت قدرت اقتصادی پیوسته مراقب عملکردهای منفی قدرت سیاسی بودند و با احساس خطر از موقعیت دراز مدت خویش، سرانجام در سال پنجاه و هفت، با متحد تاریخی خویش – روحانیت- برای جایگزین ساختن حاکمیت دردسرآفرین (۲) با یک حاکمیت مطلوب خویش به صحنه آمدند و موفق نیز شدند. نیروی اجرایی این این دو قشر برای کسب قدرت و بعد، به انحصار کشیدن آن، برخی از لایه های جامعه بودند که دو فقرفرهنگی و مادی را در خود انباشته کرده و آماده بودند که عصبیت طبقاتی (۳) خویش را در خدمت حاکمان جدید بگذارند تا به واسطه ی این خدمت رسانی، دست کم، از فقر مادی خویش رهایی یابند. دو قشر آخوند و بازاری با استفاده از این لایه های محروم، نیروی کافی برای کسب حمایت و مدیریت عملیاتی جهت حذف سایر اقشار از قدرت های سه گانه ی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی را به دست آورده و از آن حداکثر استفاده را برای مهارت قدرت اجتماعی کردند.
استراتژی دو قشر آخوند و بازاری برای انحصار قدرت و ثروت در جامعه با بهره بری از نیروهای محروم جامعه به خوبی عمل کرد. آنها موفق شدند با سازماندهی این نیروهای دچار فقر توام فرهنگی و مادی، این نیروها را در قالب کمیته، سپاه، بسیج، وزارت اطلاعات و بعدها ارتش به خدمت گرفته و برای تارومار کردن تمام اشکال سازمان یافته ی سیاسی و اجتماعی جامعه به خدمت بگیرند. قدرت اجتماعی در ایران که در قالب برخی تشکل های سیاسی و مدنی و یا طبقه ی اجتماعی پشتیبان این تشکل ها حضور داشت در طول سی و هفت سال گذشته سرکوب و تارومار شد. رژیم جمهوری اسلامی در قالب مثلث آخوند، گنده بازاری ها (۴) و نهادهای امنیتی وابسته به سپاه موفق شدند که سه ابزار جهل، فقر و ترس (۵) را بر جامعه ی ایرانی حاکم ساخته و به تدریج تمام رقبای سیاسی و طبقاتی خود را از صحنه ی قدرت و ثروت و سیاست در ایران بیرون کنند.
یکی از ابزارهای مورد استفاده ی آنها برای مهار قدرت اجتماعی، تهی کردن انتخابات از محتوا بوده است. رژیم جمهوری اسلامی – بشنوید سه لایه ی نامبرده- از همان ابتدای عمر نظام، انتخابات را به چشم یک امر ظاهری، توخالی و نمایشی می دیدند. برای همین هم هیچ انتخابات سرنوشت سازی در طول سی و هفت سال گذشته برگزار نشده است؛ یعنی چیزی که در نهایت نظام نتواند نتایج آن را مهار و مدیریت کرده و مجبور به واگذاری بخشی از قدرت به لایه های دیگر، جز باندهای امن ومطمئن درون نظام شود. خصلت اصلی انتخابات در طول عمر رژیم عدم اجازه ی شرکت و دخالت هیچ عنصر بیرون از نظام بوده است.
تاریخچه ی تهی سازی انتخابات از معنا
تبدیل انتخابات به نمایش کمتر از ۵۰ روز بعد از پایین کشیدن رژیم سابق آغاز شد؛ زمانی که در دهم و یازدهم فروردین سال ۱۳۵۸، در یک حرکت فاقد هرگونه پشتوانه ی قانونی مورد تایید نیروهای سیاسی و اجتماعی شرکت کننده در انقلاب، نظام در حال شکل گیری، مردم را به رای دادن به موجود مجهول الهویه، تعریف ناشده و قابل تفسیری به اسم «جمهوری اسلامی» واداشت. موفقیت این معرکه گیری تحت نام انتخابات به آنها اجازه داد که با اعتماد به نفس نسبت به فریب خوردگی توده ها خود را برای موارد بعدی آماده کنند. انتخابات بعدی نیز بدون دادن فضا و شرایط مناسبی به نیروهای سیاسی و اجتماعی در صحنه برگزار شد. انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی در دوازدهم مرداد سال ۱۳۵۸ برگزار شد. گزینش داوطلبان از میان عناصر انتخابی دو لایه ی آخوند و بازاری صورت گرفت و حاصل آن، یکی از عقب افتاده ترین و ضد مردمی ترین قانون اساسی های جهان سومی بود که جایگاه تک سالاری دیکتاتوری از نوع مذهبی و فراقانونی را به شکل نهادینه و تحت عنوان آخوند ساخته ی «ولایت فقیه» به مردم تحویل داد. آن گاه مردم را باز در نمایشی دیگر، به عنوان همه پرسی تایید قانون اساسی به صحنه آوردند (۶) و برای مسلط کردن چنین نظام ضد دمکراتیکی از توده ها به صورت شبه دمکراتیک رای گرفتند. بعد، بر مبنای همین قانون اساسی جدید، انتخابات ریاست جمهوری را با حضور کاندیداهای مطلوب خویش برگزار کردند (۷) و همین کار را با انتخابات مجلس شورای اسلامی (۸) تکمیل نمودند. شاهدیم که از همان ابتدا نطفه ی انتخابات در فضایی غیر دمکراتیک، دستکاری شده، سرکوبگرانه و فاقد هرگونه اصالت اجتماعی و دمکراتیک به صورت کنترل شده از بالا گذاشته شد و تا همین انتخابات پیش روی در اسفند ۱۳۹۴ نیز بر این اساس به پیش رفته و خواهد رفت.
با نگاهی به این تاریخچه مختصر در می یابیم که در تمام طول سی و هفت سال و سی و دو انتخابات برگزار شده، حتی یک مورد انتخابات واجد شاخصهای متداول دمکراسی در ایران بعد از سال ۱۳۵۷ برگزار نشده است. تمامی هیاهوها و جنجالهای به اصطلاح انتخاباتی مانند انتخاب بنی صدر و عزل او، انتخاب خاتمی در دوم خرداد ۱۳۷۵ و یا انتخابات سال ۱۳۸۸ هیچ پیوندی، نه از دور و نه از نزدیک، با معیارهای یک انتخابات آزاد نداشته و به طور صرف حاصل برخی از عدم هماهنگی ها میان نهادهای درون نظام و در چارچوب جنگ قدرت مافیاهای حاضر در آن بوده است. پرسش مهم
در اینمیان این سوال مطرح می شود که پس چرا برخی از انتخابات مانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ برای رژیم تبدیل به دردسرهای امنیتی در قالب جنبش سبز و غیره می شود؟ پاسخ به این سوال را باید با ذکر یک احتیاط خاص عنوان کرد و آن اینکه از میان 32 انتخابات مختلفی که تا به حال انجام شده است فقط یکمورد بوده که توام با یک حرکت مردمی غیرقابل پیش بینی برای نظام بوده است و آنهم ربطی به بازیگران شرکت کننده در انتخابات نداشته، بلکه واکنشی از نیروهای زیرسوال برنده وجه نمایشی انتخابات بوده است. فراموش نکنیم که حرکت اعتراضی معروف به جنبش سبز نه حاصل اعتراض کروبی بود و نه حاصل اقدام میرحسین موسوی، بلکه نتیجه ی حضور پیش بینی نشده برخی از جوانانی بود که، بدلیل جوانی، سابقه ای از بازیهای مدیریت شده ی نظام در زمینه ی انتخاباتی نداشتند و بخاطر احساس بازیخوردگی عصبانی بودند. این اسثناء را که به کنار بگذاریم در هیچ مورد از 31 انتخابات دیگر، رژیم در کار تدارک، اجرا و به پایان بردن نمایشهای انتخاباتی خود با کمترین مشکلی روبرو نبوده است.
نقش استراتژیک انتخابات
این محتوای توخالی و ضد دمکراتیک نظام اما نباید باعث شود که ما نسبت به کارکردهای بسیار مهم آن برای انحصارسالاری جمهوری اسلامی دچار اشتباه شویم. هریک از این انتخابات، به سهم خود، نقش بسیار اساسی در تامین و تضمین بقای نظام ضد دمکراتیک داشته و دارد. برخی از این کارکردها عبارتند از:
۱) قراردادن آدمهای امن و مناسب بر راس کارها : بنی صدر، رجایی، خامنه ای، رفسنجانی، احمدی نژاد و روحانی. هر یک از این ها به صورت کوتاه مدت یا درازمدت کاری را که نظام در نظر داشته انجام داده و رفته اند. تنها استثنایی که سبب قطع کار شده مورد بنی صدر، به دلیل جنگ قدرت و دیگری، رجایی، به خاطر ترور و خامنه ای، به واسطه ی مرگ خمینی و تبدیل وی به رهبر نظام بوده است. در همه ی موارد دیگر، سایر روسای جمهوری اسلامی وظیفه ی هشت ساله ی خود را صورت داده اند.
۲) جمع کردن آدم های مامور به تصویب قوانین مورد نیاز بقا و کارکرد نظام در مجلس شورای اسلامی بدون ایفای کوچکترین نقش مزاحم در طول سی و هفت سال گذشته.
۳) قرار دادن افراد امین نظام در نهادهای شبه انتخابی دیگر مانند مجلس خبرگان
۴) به صحنه آوردن در قالب همه پرسی های سازمان یافته و کسب مشروعیت قانونی برای یک نظام فاقد مشروعیت اجتماعی
۵) تلقیح چهار سال یکبار واکسن یادآوری به جامعه که نظام از پشتیبانی مردمی و لذا مشروعیت اجتماعی برخوردار است. (نمایش های صدا و سیما برای تصویر سازی از صف های «طویل»).
۶) ارائه ی این پیام به دولت های خارجی که جمهوری اسلامی یک دولت کودتایی، سرکوبگر و غیر قانونی نیست و با رای مردم بر راس کار است.
۷) مدیریت کردن توان های بالقوه ی درون جامعه از بالا با قرار دادن مهره های نظام بر راس این جریان ها که به دنبال فرصتی برای ابراز مطالبات خویش هستند. مانند خاتمی در سال ۱۳۷۸ و موسوی و کروبی در سال ۱۳۸۸.
۸) استفاده ی ابزاری از این انتخابات ضددمکراتیک برای مدیریت اختلافات باندها و مافیاهای قدرت در درون نظام به نحوی که جدال شبه انتخاباتی میان آنها سبب امنیت و ثبات بیشتر کل نظام شود. یعنی ایجاد تغییر در ترکیب نهادهای شبه انتخاباتی برای تغییر ندادن ترکیب نهادهای غیر انتخاباتی.
این کارکردها و برخی دیگر از نتایج و نعمات انتخابات سبب شده است که علیرغم تمام گرایش انحصار طلبی در درون نظام، که پس از روی کار آمدن احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ حتی خصلت نظامی و کودتاوار پیدا کرد، جمهوری سلامی این معرکه های چهارسال یکبار انتخاباتی را حذف نکرده و برای بیمه ی نظام از آن ها استفاده ی بهینه کند.
ساختاری که در بالا اشاره شد البته از جانب افراد و جریان هایی که خود بخشی از آن هستند یا آرزوی این که بخشی از آن باشند، مورد تفسیر و تشریح متفاوت قرار می گیرد. جریان هایی مانند اصلاح طلبان و زوائد حاشیه ای آن در طول سی سال گذشته با کتاب و مقاله و مصاحبه و برنامه های متعدد رسانه ای تلاش بسیار کرده اند که این بازی تنظیم شده ی نظام را که به طنز، نام «انتخابات» به خود گرفته، دارای اصالت و بسیار مهم و حساس و سرنوشت ساز القاء کنند. آنها به واسطه ی آن که خود بخشی یا مهره ای از این ماشین شبه دمکراتیک ساخته ی نظام ضد دمکراتیک بوده و یا دوست دارند باشند، فداکارانه و با سرهم بافتن تئوری های شرقی و غربی و اسلامی، کنار هم قرار دادن استدلال های عقلانی و شبه عقلانی و ضد عقلانی، مخلوط کردن کارهای آکادمیک و ضد آکادمیک و خلاصه، با هر نوع شامورتی بازی «هافینگتون پستی» می خواهند که به منتقدین نظام و از جمله به توده ها، که قرار است بازیگران این نمایش باشند، بباورانند که در این مضحکه ی نظام فرصت های جدی هم یافت می شود.
آنها در این راه برخی از تشکل های وابسته به نظام و در بیرون از نظام یا کتک خورده ی سابق نظام را نیز در میان خود دارند (بخشی از توده ای های، بخشی از اکثریتی ها، بخشی از «جمهوریخواهان» و ...). اینها ارتش رایگان نظام هستند که با رویای سی و هفت ساله ی به بازی گرفته شدن در این شبه انتخابات نظام عمر خود را به پایان برده و سرنوشت سیاسی خود را به دست سردار جعفری فرمانده ی سپاه و ناظر اصلی بر عملکرد شورای نگهبان سپرده اند. برخی دیگر از چهره ها نیز به طور مجانی و از سر لجاجت با اپوزیسیون برانداز در خارج از کشور، به عنوان «مفسر»، «تحلیلگر»، «استاد دانشگاه» و غیره به طور تقریبا مجانی برای جلب محبت سردار جعفری در تلاش هستند.
حرف همه ی اینها، از داوطلبان رشید ثبت نام کرده و رد صلاحیت شده در نمایش انتخابات در داخل از کشور تا این داوطلبان تطهیر دستهای خون آلود نظام ضددمکراتیک در قلب لس آنجلس و واشنگتن و لندن و پاریس، همگی یک حرف مشترک بیشتر ندارند: باید از طریق همین شبه انتخابات به دنبال بهبود تدریجی اوضاع باشیم و به هیچ وجه نباید در چارچوبی بیرون از خط تعیین شده توسط نظام حرکت کنیم. اصلاح طلبان، مافیای رفسنجانی و باند روحانی با بسیج اعوان و انصار خود در شبه اپوزیسیون داخل و خارج از کشور به گوش ملت به خشم آمده ی ایران می رسانند که جز دنبال کردن خط پوچ 37 سال گذشته به اسم «انتخابات» به فکر هیچ چیز دیگری نباشید. آنها می خواهند که به عنوان بخشی از ماموریت امنیتی بر عهده گرفته شده ی خود، به صورت مزد بگیر یا داوطلبان دارای انگیزه ی ضدیت با اپوزیسیون برانداز، این نکته را برای ایرانیان داخل و خارج از کشور جا بیاندازند که هرگونه تغییر سیاسی در ایران باید از درون نظام باشد نه از بیرون آن. (۹)
پایان دمکراسی بازی
اما شواهد حکایت از آن دارد که اینبار وضعیت عمومی جامعه ی ایران وخیم تر از آن است که بتوان با مسکنهای ساخته ی مشترک ملی مذهبی، نهضت آزادی و BBC آنرا آرام کرد. رژیم جمهوری اسلامی در مجموعه ای از بحرانها گرفتار شده و برای هیچ یک از آنها راهکار اساسی ندارد. بحرانهای 6 گانه پسابرجام، رکود تورمی، جنگ قدرت برای حذف نشدن، فضای پرالتهاب تنشهای منطقه ای، بحران اقلیمی و زیست محیطی مانند کم آبی و احتمال بروز جنگ آب و در نهایت، خطر بروز انفجار اجتماعی. جمهوری اسلامی در موقعیتی است که به هرکدام از این بحرانها که میپردازد مجبور است بحرانهای در پیوند با آنرا تشدید و خود را در معرض یک وضعیت غیرقابل کنترل قرار دهد. حاصل کار اینکه امروز پانسمان انتخابات آتی برای قطع خونریزی شدید از پیکرکشور کافی نیست.
برای مصور کردن خونریزی با احتمال منجر به مرگ نظام، یکی از پزشکان همیشه بالای بستر آن، یعنی اقتصاددان وابسته به رژیم محسن رنانی، اخیرا در نامه ای به شورای نگهبان نقش زنگ خطر را، برای که برای او و امثال وی در نظر گرفته اند، ایفاء می کند. او در نامه ای به شورای نگهبان نسبت به وخامت واقعی اوضاع برای نظام مطلوبش به شدت هشدار داده و میگوید: «من البته از پا ننشستم و آنچه امروز و در این نوشتار می‌گویم را سه ماه است در مجامع مختلف علمی، مدنی و صنفی به زبانهای مختلف گفته‌ام و اکنون نیز به گونه‌ای دیگر و خطاب به اعضای مهم‌ترین نهاد درگیر در انتخابات بیان می‌کنم . امید که اگر اندکی صدق و ذره‌ای احتمال درستی در آن یافتید جدی بگیرید و مگذارید جامعه‌ی خسته و اقتصاد افسرده‌ی ما در دام تازه ای از بی ثباتی و زمین‌گیری گرفتار شود.» (۱۰)
رنانی سپس به شرح مفصلی از شاخص های فروپاشی اقتصادی و اجتماعی و بن بست سیاسی در جامعه ی ایرانی پرداخته و در جایی بیان می کند: «اما نگرانی اصلی من چیست؟ به گمان من انتخابات اسفند ۹۴ می‌تواند به یکی از بدترین و خسارتبارترین انتخاباتهای بعد از انقلاب تبدیل شود. حتی اگر تنشهای آن بسیار کمتر از انتخابات‌های گذشته باشد فرایند واگرایی و فضای تنش و بی‌ثباتی که در حال پدیداری است، به خاطر حساسیت شرایط امروز، هم آینده اقتصاد آینده ایران، هم آینده دولت یازدهم و هم آینده نظام سیاسی و حتی محتمل است که آینده ملت ایران را تحت تاثیر قرار دهد.»
پس می بینیم که وی نیز ماموریت اصلی خود را در کنار همکاران لس آنجلسی و پاریسی و لندنی خویش فراموش نکرده و آن اینکه، اهمیت «انتخابات» را یادآوری کند. سخنان این افراد به وضوح بی اخلاقی حرفه ای آنها را به نمایش می گذارد. وی و دوستان خارج نشین مشابه اش، از این انتخابات به گونه ای یاد می کنند که گویی از ماهییت غیردمکراتیک آن هیچ اطلاع و شناخت و سابقه ی سی و هفت ساله ندارند. بنابراین، در اوج بی شرمی روشنفکری در مقابل تمام تقلبات و تهی سازی های پیاپی انتخابات از محتوا و محو اصالت آن توسط ضددمکراتیک ترین رژیم منطقه اظهار بی اطلاعی کرده وبار دیگر، پس از 37 سال تاراج و سرکوب، بازهم مردمی غارت شده و به فقر و بند کشیده را دعوت می کنند که همین زهر تلخ و آسیب رسان انتخابات نظام را به عنوان نوشداروی خود بپندارند و دم برنیاورند.
فلاکت و البته بد نیتی این حضرات را می توان در این طنز زشت یافت که برای مقابله با نظام خمینی ساخته ی جمهوری اسلامی مردم رابه پشتیبانی از یک خمینی دیگر دعوت می کنند. و به راستی آیا تا نظام قلم بدستانی تا این حد خودفروخته و نازل در اختیار دارد باید نگرانی خاصی از بروز عنصر آگاهی و قدرت تشخیص در مردم داشته باشد؟
رنانی ادامه می دهد: «من نگران اینم که انتخابات اسفند ۹۴ نه تنها اقتصاد ایران را وارد گرداب فروبلعنده تازه‌ای از بی‌ثباتی فضای کسب‌وکار کند بلکه حتی به طور بالقوه می‌تواند فرآیند تکاملی دموکراسی را در جمهوری اسلامی متوقف کند و حتی روند آن را معکوس کند.»
پس می بینیم که آنچه ما در طول این 37 سال داشته ایم و خود نمیدانسته ایم «فرایند تکاملی دموکراسی» بوده است. البته فرایندی که در نهایت خود اینک سرنوشت و آینده اش در دست سردار محمدعلی جعفری فرمانده ی سپاه می باشد. ما تا بحال میپنداشتیم که «فرایند تکاملی دموکراسی» در دیکتاتوریها، خروج هر چه بیشتر قدرت از دست نظامیان و تحویل آن به نمایندگان جامعه ی مدنی باشد، اینک به همت آقای محسن رنانی و رنانی واره های لس آنجلسی و مقیم اروپا و آمریکا درمییابیم که در مورد ملت بخت برگشته ی ما «فرایند تکاملی دموکراسی» یعنی تحویل هرچه بیشتر قدرت به دست نظامیان، آنهم از نوع چاقوکشان و آدمکشان سپاهی.
این اقتصاددان وابسته به مافیای رفسنجانی وباند اصلاح طلبان، که ماموریت یافته پیام نگرانی های برخی از جریان های درون نظام را به گوش «برادران قاچاقچی» برساند، سپس به ارائه ی سیاهه ی بلندی از خطرات و معضلات ساختار اقتصادی، سیاسی کشور می پردازد و در جایی تعارف ها را کنار گذاشته و برای برادران سپاهی شورای فرماندهی سپاه روشن می کند که: «بزرگان کشور، شما اکنون دو راه دارید. یا تلاش کنید که به هر قیمتی از ورود مجدد رقیب به بازی سیاست جلوگیری کنید که این به منزله زدن سوت یک بازی حذفی جدید در انتخاباتِ در پیشِ رو است؛ و یا این که اجازه دهید شرایط یک بازی منصفانه فراهم آید و لوازم مشارکت حداکثری جامعه را مهیا کنید و موجب شکل گیری یک وفاق عمومی تازه و همبستگی ملی برای کمک به عبور عقلانی کشور از بحران های در پیش رو شوید. چرا که تلاش برای حذف رقیب و آغاز یک بازی حذفی جدید می‌تواند آخرین انرژی‌ باقی مانده برای هر دو تیم را و برای کل جامعه را مستهلک کند و مقدمات یک سقوط اقتصادی فراگیر را برای کشور فراهم آورد. که در این صورت هر دو جناح و کل جامعه ایران خسارت خواهد دید.»
اگر بخواهیم سخنان کد شده ی وی را برای سردار جعفری کدگشایی کنیم اینگونه میشود که "ما تا به حال با پیشبرد متوازن بازی جابجایی قدرت تعادل درون جامعه را حفظ کرده ایم. یعنی با دست به دست کردن مسئولیتها بین دو مثلث امین نظام (مثلث سنتی یا همان آخوند-بازاری-پاسدار و مثلث جدید یا همان مافیای رفسنجانی-باند اصلاح طلبان-تکنوکراتهای دولت روحانی») مردم را در نوعی توهم تغییر از بالا نگه داشته ایم، اینک اما شما برادران سپاهی اگر اجازه ندهید که مثلث جدید قدرت نقش تاریخی خود را برای حفظ ثبات ساختاری نظام و جامعه ایفاء کند ممکن است این ثبات با خطر مواجه شد و نظام مطلوب من و شما براداران سپاهی زیر سوال رود."
پس صحبت های رنانی و بسیاری دیگر از شبه روشنفکران اصلاح طلب در رسانه های سفارشی-ماموریتی داخل و خارج از کشور بسیار روشن است: قاعده ی بیمه ساز عمر نظام جمهوری اسلامی را به هم نزنید. یا به عبارت روشن تر، ابزار تحمیق توده ها را از دست نظام نگیرید.
قدری جلوتر، رنانی وحشت خود، طبقه ی اجتماعی خویش و نظام مطلوبش را به زبانی روشن اما آشکار می سازد: «بزرگان کشور، این خطا را تکرار نکنید و مراقب باشید که در انتخابات اسفند ۹۴ یک بازی حذفی تازه را در کشور کلید نزنید که اگر چنین کنید این بازیِ تازه، خطری و خسارتی دهها برابر بازی حذفی پیشین خواهد داشت و آینده کشور را به کلی دگرگون خواهد کرد.»
اما خواننده ی کنجکاو از خود میپرسد که این خطر که چنین هشدار شدیدی را لازم کرده است چیست؟ از زبان خود وی بشنویم:) آنچه آمد(«…شرایطی را به‌وجود خواهد آورد که یک جرقه، یک حادثه، یک مرگ ناگهانی، یک اعتراض پیش‌بینی نشده، یک انفجار، یک اعتراض، یک تحصن، یک سخن نابه‌جا و یک حرکت نامعقول می‌تواند امواجی از بحران اجتماعی نظیر اعتراضات فقرا و حاشیه‌نشینان و پابرهنگان را برانگیزاند.»
پس نگرانی اصلی ایشان و البته مشابه های خارجی وی این است که مبادا به واسطه ی نمایش انتخابات را مثل همیشه اجرا نکردن، اوضاع چنان وخیم شود که مردم به سوی یک حرکت بی سابقه بروند. این آن چیزی است که چهارستون وجود اصلاح طلبان و همه عاشقان علنی و خجالتی نظام را به شدت می لرزاند. شاهد از غیب آمد ه ی آن را از آقای رنانی قرض می گیریم:
«اگر ما با شورش پابرهنگان روبه رو شویم دو راه داریم. یا سکوت کنیم و شاهد درهم ریزی باشیم یا دست به سرکوب خشونت‌بار بزنیم. تفاوت اعتراضات گروههای نخبگان مانند روشنفکران و دانشگاهیان و حتی شورش‌های مدنی که طبقه متوسط شهری در آنها مشارکت دارد با شورش‌ پابرهنگان این است که دو مورد اولی رهبری پذیر است. یعنی آنان نوعی سازمان غیررسمی مدنی دارند و افرادی را به عنوان رهبری خود می‌پذیرند. پس با درخواست رهبرانشان به خانه باز می‌گردند یا وارد یک فرایند گفت و گو و تعامل و مصالحه می‌شوند. اما وقتی فقرا و حاشیه نشینان و پابرهنگان که وضعیتشان محصول ناکارایی مدیریتی ما در چهار دهه گذشته است اعتراض و شورش می‌کنند، رهبری پذیر و مدیریت‌بردار نیستند. آنان وقتی شورش خود را آغاز کردند یا تا دستیابی به نتیجه ادامه می‌دهند یا وارد فرایندی خسارت بار می‌شوند. یعنی فرایند گفت‌و‌گویی شکل نمی‌گیرد.»
پس می بینیم که محسن رنانی اقتصاد دان وابسته به مثلث قدرت رفسنجانی-اصلاح طلبان-روحانی لولو خرخره ی لازم برای ترساندن صاحب اختیار شورای نگهبان، یعنی فرمانده ی سپاه و سرداران دیگررا پیدا کرده است: شورش گرسنگان و پابرهنه ها. او تلاش دارد که بگوید اگر واشر امنیتی انتخابات، که پیوسته توسط طیف اصلاح طلبان داخل و هوادران خارج نشین آن در طول ۱۳۷۸ لغایت ۱۳۹۲ مورد استفاده قرار گرفته است، اینبار حذف یا فراموش شود، چه بسا که کل نظام مطلوب مشترک سپاه و اصلاح طلبان با خطر سیل توده های خشمگین و محرومیت کشیده مواجه شود. پس، وی نقش زنگ خطر خود را ایفاء کرده و با توضیح مکانیزم ها و خصوصیات شورش های محرومان فریاد را به آسمان می رساند: «اگر پلیس آنان را بزند آنان نیز سنگ و چوب برمی‌دارند و اگر به آنان شلیک شود آنان نیز سلاحهای سرد و گرم بیرون می‌آورند. جمهوری اسلامی یکبار در اوایل دهه هفتاد شمسی در اسلام شهر، اراک، قزوین و مشهد با شورش محدود پابرهنگان رو‌به‌رو شده است و می‌داند چقدر خسارتبار است. خسارتهای فیزیکی و اقتصادی هر یک از این شورشهای محدود (نظیر شکستن و آتش زدن اماکن دولتی و عمومی) بسیار فراتر از خسارتهای کل اعتراضات مدنی سال ۸۸ بود.»
این آن نکته ی کلیدی است که ترس و وحشت را به جان همه ی طرفداران و نگهبانان نظام در داخل و خارج از کشور انداخته است. هم پاسداران نظامی رژیم (سپاه) از این سناریو می ترسند و هم پاسداران سیاسی رژیم (اصلاح طلبان داخل و خارج از کشور). هر دو نگرانند که با وارد شدن لایه های محروم اجتماعی حرکتی بروز کند که دیگر قابل کنترل نبوده و سبب قرار دادن نظام در پرتگاه سقوط شود. رنانی برای یادآوری نقش تاریخی پاسداران سیاسی نظام (اصلاح طلبان) به ذکر یک نمونه ی شناخته شده از خدمت تاریخی آنها برای حفظ نظام مطلوبشان می پردازد: «یادمان نرود که در سال ۱۳۷۸ فقط دانشجویان شورش کردند و چند روز بخش‌هایی از تهران از کنترل خارج شده بود و کل تهران ملتهب بود. با این حال دانشجویان رهبری پذیر و مذاکره پذیر بودند و در نهایت هم همین مذاکرات ماجرا را ختم کرد. در اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ نیز طبقه متوسط شهری اعتراض کردند که چند ماه کل کشور در التهاب و بحران بود. با این حال آن اعتراضات نیز هم رهبری پذیر بود و هم کنترل شده و خسارتی متناسب با وسعتی که داشت، نداشت. اما اگر میلیون ها بیکار، حاشیه نشین و فقیر دست به اعتراض بزنند و شورش پابرهنگان شکل بگیرد آنان دیگر آنان نه مذاکره پذیرند و نه رهبری پذیر. آنان هدف روشنی نخواهند داشت آنان فقط وضع موجود را نمی‌خواهند و تا در‌هم ریزی وضع موجود به شورش خویش ادامه می‌دهند.»
اشتباه یا استیصال
پااندازهای اصلاح طلبان در داخل و خارج از کشور همچنان بر نعلین خامنه ای و چکمه های فرماندهان سپاه بوسه می زنند تا مورد لطف و عنایت بیت رهبری یا سرداران وصاحبان جدید شورای نگهبان واقع شوند. یکی از آنها، به اسم مصطفی تاج‌زاده، عضو زندانی جبهه ی مشارکت، از درون زندان با استغاثه از ولی فقیه نظام می خواهد که «انتخابات را رقابتی کنید و نگذارید خمینی‌زدایی به نام شما ثبت شود». یعنی هنوز هم مردم باید سقف آرزوی خود را این گونه تعیین کنند که فضای سیاه خون و سرکوب دوران خمینی را به عنوان ایده آلی که در حال از دست رفتن است با چنگ و دندان و از طریق شرکت گسترده در یک انتخابات «دمکراتیک» حفظ کنند. او از خامنه ای می خواهد که اجازه ندهد این فرصت تاریخی بازگشت به «عصر طلایی امام» هدر رود.
علیرغم تمام این تلاش های کاذب اصلاح طلبان، این پاسداران سیاسی رژیم، به به نظر می رسد که نظام جمهوری اسلامی توان مدیریت مانوورهای سیاسی سابق را از دست داده و فقط به مانوورهای نظامی جدید روی آورده است.عنوان آخرین مانوور یا همان رزمایش امنیتی نیروی سپاه به خوبی گواه این است که سپاه دیگر به اعتبار بازی های سیاسی با حضور بازیگران اصلاح طلب را از دست داده و خود را برای رویارویی بانیروهای اجتماعی آماده می سازد. عنوان چنین بود: «سپاه و بسیج در استان گلستان مانوری به‌ نام برخورد با کارگران «اغتشاش‌گر» برگزار کردند.»
در یک چنین موقعیتی در می یابیم که سپاه به این نتیجه رسیده که جامعه ی ایران به دلیل فقر اقتصادی و از هم پاشیدگی اجتماعی، باور به بازی «پلیس خوب و پلیس بد» نظام را از دست داده و دیگر حاضر نیست با آبروباختگان و رئیس دزدهایی مانند رفسنجانی و سید حسن خمینی، برای نظام مشروعیتی فراهم کند. به همین خاطر ترجیح داده است که خود را برای بازی نهایی آماده سازد. بازی نهایی همان رویدادی است که محسن رنانی در نامه اش از آن به عنوان «شورش پابرهنگان» یاد می کند. یعنی در حالی که جامعه به دلیل فروپاشی اقتصادی و اخلاقی و تارومارشدگی مدنی خود، توان هرگونه حرکت اعتراضی معتدل و میانه رو از نوع جنبش سبز را از دست داده است، قدرت بی سابقه ای برای حرکت های رادیکال و شورش وار پیدا کرده است.
نگارنده سالها پیش این گرایش اجتماعی-سیاسی را در درون جامعه ی ایران شناسایی کرده بود و پیش بینی کرده که حرکت سرنوشت ساز بعدی در ایران جنبشی براساس اسیدهای معده خواهد بود. جنبش گرسنگان، بیکاران، بیماران بی درمان، کارتن خواب ها، کتک خورده ها، تحقیر شدگان، همگی خشمگین از زنده بودن در جامعه ای سراپا غرق در فساد و تبعیض و نابرابری. و این آن حرکتی است که قابل پیش بینی است. نگرانی آقای محسن رنانی این است که بروز چنین حرکت هایی تعیین کننده ی سرنوشت نظام خواهد بود. حرکتی که نه پاسداران سیاسی (اصلاح طلبان مستقر در ایران و خارج) می توانند مانند سال ۸۸ آن را رهبری و کنترل و مهار کنند و نه پاسداران نظامی رژیم توان سرکوب و مهار آن را دارند. در چنین حرکتی، گرسنگان به سوی مراکز حکومتی و کاخهای مفتخوران نظام سرازیر شده و برخوردی متفاوت از برخوردهای جنبش سبز را با سرکوبگران و قدرتمداران مستقر در کاخها بروز خواهند داد.
در پایان باید ذکر کنیم که برخلاف نظر محسن رنانی، این حرکت ها به طور کامل فاقد رهبری نخواهند بود. لایه های معترض جامعه سالهاست که در انتظار این حرکتند. پس از سرکوب جنبش سبز تمام شانس ها برای بروز یک حرکت «مدنی» و «مسالمت آمیز» به پایان رسید. از آن پس، نیروهای اهل عمل جامعه خود را برای حرکت از نوع شورشی آماده ساخته اند. آموزش های فراوانی در این زمینه ارائه شده است و برنامه های زیادی در این باره از رسانه های ماهواره ای پخش شده است. شورش ها بی شک قدرت زیادی دارند اما هدایت آنها نیاز به سازماندهی و آموزش دارد. تاکید بر عنصر خودسازماندهی در داخل از همین روست.
نتیجه گیری
شرایط ساختاری نظام دیگر اجازه ی بهره بردن از ابزار سی و هفت ساله ی بازی دادن افکار عمومی از طریق انتخابات را نمی دهد. حنای انتخابات جمهوری اسلامی رنگ باخته است. هم جامعه اعتماد خود را به کلیت نظام و باندهای درون آن از دست داده است و هم نظام توان درونی لازم برای پیشبرد نمایش انتخابات را ندارد. بحران های متعدد نظام بخش نظامی آن را به فضای جنگی و آخرالزمانی کشانده است. فضایی که به عنوان یگانه راه برون رفت سبب اتخاذ سیاست هایی می شود که یا سبب جنگ بیرونی می شود و یا با عوارض داخلی خود موجب شورش اجتماعی. سپاه باور به خود به ضرورت و کارآیی نمایش های انتخاباتی مانند ۷۶ و ۸۸ را از دست داده است. شرایط پسابرجام موقعیت سپاه را متزلزل ساخته و این نهاد را نسبت به اعتبار سناریوی همیشگی بازی های انتخاباتی بی اعتماد ساخته است. سپاه از این پس به مجموعه ی باندهای درون مثلث غیرسنتی قدرت، یعنی مافیای رفسنجانی، باند اصلاح طلبان و نیز دسته ی تکنوکرات های روحانی نیاز ندارد. تا این جا و به ویژه برای برون رفت از بن بست اتمی به آنها نیاز داشت. اینک که اما پایان دوره ی نمایش های انتخاباتی فرارسیده موضوع حذف این نیروها نیز قابل تصور است. به همین خاطر باید شاهد بروز رفتارهای خشن، حذف کننده و کودتاوار سپاه باشیم. بسیاری از خدمتگزاران دیروز نظام امروز به حصر خواهند رفت و برخی دیگر به حبس. کمدی سی و هفت ساله ی انتخابات می رود که پایانی تراژیک را تجربه کند. پایانی فاجعه بار اما قابل پیش بینی برای هر پدیده ی سیاسی که فاقد اصالت مردمی است. پایانی قابل تصور برای یک دروغ سی و هفت ساله.
انتخابات دیگر یکی از متغیرهای معادله ی نظام نیست و تلاش برای حفظ آن توسط دوستداران جریان های اصلاح طلب داخل و خارج از کشور، با توجیهات ماوراء الطبیعی و دلایل طبیعی، به مثابه رساندن کمک های اولیه به جسد یک مرده است. دفاع جانانه ی عناصر اصلاح طلب از برگزاری یک انتخابات شبه دمکراتیک در واقع تلاش برای تمدید برگه ی خدمت خود به نظام و پرهیز از حذف فیزیکی شان توسط سپاه و جوخه های خشن خودسر آن است.
این تشتت و آشفتگی به راحتی نشان می دهد که جمهوری اسلامی نظامی است آماده ی رفتن که برای محو خود نیاز به یک جایگزین عمل گرا دارد. جایگزینی که باید تمرکز خود را نه بر راهکارهای نظری و رویایی و ایدئولوژیک، بلکه بر یافتن روش های عملی جهت هدایت ومدیریت شورش های در راه بگذارد. همان طور که یک دوره ی تاریخی برای نظام به پایان رسیده و بازی های انتخاباتی تاریخ مصرف خود را از دست داده اند، در اپوزیسیون برانداز نیز باید مسیر تازه ای دنبال شود که بر اساس آن بتوان از فرصت پیش آمده بهترین استفاده را کرد. در این باب راهنما بسیار روشن است: هرکه شورش ها را هدایت کند آینده ی سیاسی بعد از رژیم را در دست خواهد گرفت. در یک کلام، هر که سازماندهی کند، رهبری خواهد کرد.
۱- خصوصیت اصلی این قشرها عدم تجانس آنها با فرهنگ شهری و رفتار شهروندی بود. بخش عمده ای از این نیروها از حاشیه ی شهرهای بزرگ و یا روستاها و شهرستان های محروم کشور جذب دستگاه سرکوب رژیم شدند. جمهوری اسلامی همیشه در انتخاب نیروهای سرکوبگر خود از بین بافت های بسیار محروم جامعه دقت کرده است.
۲- برای درک خصلت دردسر آفرین رژیم پهلوی برای بازاری ها باید به استراتژی اقتصادی آن برای تبدیل اقتصاد کشور به الگویی صنعتی با گرایش های مدرن تجاری توجه کرد، امری که با خصلت انحصارگرای بازار در یک اقتصاد تجاری مبتنی بر دامداری و کشاورزی در تضاد قرار می گرفت.
۳- مفهوم «عصبیت» که توسط جامعه شناس قدیمی تونسی «ابن خلدون» به جامعه شناسی راه یافته است بیانگر توان فیزیکی یک گروه از جامعه به واسطه ی شرایط معیشتی آن می باشد. عصبیت طبقاتی مفهومی است که نگارنده بر اساس این اصطلاح آفریده و بیانگر قدرت خشونت ورزی یک طبقه نسبت به سایر طبقات اجتماعی می باشد. بدیهی است که برتری توان اعمال خشونت در میان لایه های محروم جامعه از آنها مناسب ترین نیرو برای بهره گیری جهت سرکوب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تمام طبقات اجتماعی دیگر جامعه ی ایرانی بود. بافت اجتماعی نهادهایی مانند سپاه و کمیته و ارتش و بسیج و نهادهای شبه نظامی در طول سی و هفت سال گذشته بر این اساس تنظیم شده است. پاسدار همدانی فرمانده ی سپاه محمد رسول الله تهران در مصاحبه ای به استفاده از اوباش، قاتلان و چاقوکشان برای سرکوب نیروهای معترض جنبش سبز که به طور عمده از لایه های اجتماعی طبقه ی متوسط بودند اشاره کرده بود.
۴- «گنده بازاریها» در اینجا اشاره به جریان های قدرتمند اقتصادی و سیاسی دارد که در قالب «هئیت های موتلفه ی اسلامی» سازماندهی شده بودند. افرادی مانند حبیب الله و اسدالله عسگر اولادی تازه مسلمان از چهره های شاخص این جریان هستند. این جریان بخش عمده ی اقتصاد ایران و از جمله دهها اتاق بازرگانی کشور را در اختیار دارد و با تقسیم ثروت های غارت شده ی کشور با روحانیون و پاسداران انحصارهای بزرگ اقتصادی کشور را در چنگ خویش نگه داشته است.
۵- تقسیم کار درون مثلث سنتی قدرت به این صورت است: آخوندها (روحانیت) جهل و خرافه ی مذهبی و رشد نیافتگی ذهنی را ترویج و نهادینه می کند، جریان موتلفه و گنده بازاری های تازه مسلمان فقر را در کشور نهادینه و مدیریت می کنند و سپاه و تمام نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی آن با کشتار و سرکوب و شکنجه و حبس و خشونت عنصر ترس را جا انداخته و تمدید و تجدید می کنند.
۶- تاریخ برگزاری این همه پرسی ۱۱ و ۱۲ آذر ماه ۱۳۵۸ بود.
۷- در ۵ بهمن ۱۳۵۸
۸- در ۲۴ اسفند ۱۳۵۸
۹- ریشه های اولیه ی استقرار این تفکر در خارج از کشور را می توان با آغاز جریان مدیریت شده ی دوم خرداد در سال ۱۳۷۶ و حرکتهایی مانند کنفرانس برلین جستجو کرد. از آنزمان صادرات اصلاح طلبان اطلاعاتی-امنیتی در قالب روزنامه نگار و پژوهشگر و غیره آغاز شد و تا تصرف نهادهای مهمی مانند برخی از رادیو و تلویزیونهای دولتی و خصوصی توسط این اصلاح طلبان صادراتی-ماموریتی به پیش رفت.
۱۰- کلیه ی ارجاعات مربوط به مقاله ی محسن رنانی از منبع زیر است: « نامه رنانی به شورای نگهبان درباره پیامدهای اقتصادی انتخابات اسفند


۹۴» منتشر شده در سایت نویسنده: renani.ir
منیع : تارنمای دکتر کورش عرفانی

مسابقه ی دوراندیشی


حسن بهگر

بحث بر سر نقش تاریخی بختیار در سال ۵۷ تبدیل به مناقشه ای راجع به شخص او شده است . روزی نیست که چند حکم محکومیت سیاسی و اخلاقی برای او صادر نشود و آنرا در بوق و کرنا نکنند. آخرین و مضحک ترین مورد آنرا چندی پیش در برنامه ی آقای فانی از BBC شنیدیم که جواد خادم را آورده بود تا حرفهای عجیب و غریبی از دهانش بیرون بیاورد. سخن گقتن تؤام با تمسخر و طعنه ی اجرا کننده که معمولاً، حتا با ساواکی هایی هم که دعوت می کند، درست حرف میزند و اگر به دیدن اردشیر زاهدی هم میرود، رعایت ادب را می کند، نه فقط در حق آن پیرمرد که معلوم است مشاعر درستی ندارد، نابجا بود، بلکه نشان از تمایلش به نوعی تسویه ی حساب با خط فکری بختیار را داشت، البته با سؤاستفاده از کهولت حریف که بر همه هویداست. انگار از اول میخواست به این نتیجه برسد که قبول نخست وزیری بختیار محکوم به شکست بود و این نشانگر عدم دوراندیشی او بوده است!
اینهم روایت جدیدی است از حتمی بودن پیروزی خمینی که بعد از اسلامی ها مروجان تازه پیدا کرده. تازه حضرات توجه ندارند که با این حرفها فقط بختیار را که ممکن است از او کینه به دل داشته باشند، محکوم نمی کنند، بلکه بر کوشش هر آزادیخواهی که سعی کرده تا جلوی اسلامگرایان و اسلامگرایی بایستد، مهر باطل می زنند. در این وضعیت صفت دوراندیش برازنده ی که خواهد بود؟ خود خمینی و آنهایی که یاریش کردند. واقعاً که بارک الله!
تهیه برنامه های این چنینی برای برپا کردن هیاهو و جنجال برای بختیار مدتی است ادامه دارد و این حاکی از مطرح بودن او در جامعه سیاسی ایران است. از آنجایی که اعتبار وی روزافزون است، باید منتظر تشدید این حملات هم ماند و البته شاهد بی ثمری هر چه بیشتر آنها هم بود.
برخوردهایی از این قبیل، در واکنش نوعی حمایت بی قید و شرط فردی از سوی طرفداران بختیار را باعث می گردد که به پیشرفت هیچکس کمک نمیکند. هر حزب و سازمان سیاسی در افت و خیزهای خود و در تلاطم حوادث نقاط ضعف و قوتی دارد و نظرات درست و یا غلطی دارد و یا اختلافاتی دارد که باید پس از تجزیه و تحلیل و انتقاد از خود، راه درست را تشخیص دهد و به آن برود. دامن زدن بحث های ابتدایی و تکرار تهمتهای مضحکی که یاران جبهه ی ملی بختیار به او زدند و امروز خود هم از یادآوری آن شرم دارند، فقط ما را عقب نگاه می دارد.
ولی از این گذشته، باید پرسید که این انتقادهای مکرر و بی پایه به نفع کیست و به نفع کدام تحولی عمل می کند ؟ آیا این انتقادات شخصی و ابتدایی به درک بهتری از تاریخ مدد می رساند؟
آیا به بهبود روابط گروههای سیاسی و اتفاق نظر و عملشان در راه برقراری دمکراسی که دقیقاً هدف یک عمر بختیار بود، کمک می کند؟ آیا این اتهامات به سرنگونی رژیم جهالت و استبداد دینی یاری میرساند؟ یا اینکه برعکس موجب سردرگمی مردم و بدبینی و بی تفاوتی بیشتر می گردد؟
روی سخن من با کسانی است که دلشان برای ایرانی مستقل و دموکرات و آزاد می تپد وگرنه بدیهی است که هواداران جمهوری اسلامی و ملی مذهبی ها و شاهی ها هر یک تفسیر خود را از این انقلاب دارند که هیچ ربطی به آزادیخواهی ندارد و می خواهند از نمد این اختلافات برای خود کلاهی دست و پا کنند و دلمشغولی شان جداست .
اینرا میگویم نه از آنروکه این حملات ممکن است حرفی را به کرسی بنشاند. به این دلیل که بحث را خراب میکند. حمله ی بی منطق و حساب، طرف مقابل را به دفاع بی چون و چرا می اندازد و سطح بحث را پایین می آورد و موضعگیریهای تعصب آمیز را جایگزین بحث آزادمنشانه میسازد. آیا بهتر نیست بکوشیم سطح بحث را بالا ببریم و احیاناً ببینیم چه نقاط مشترکی ما را به هم نزدیک میکند ؟ ببینیم که آن نقاط مشترک کدامند ؟ و از خود بپرسیم آیا این انتقادات ما را به نقطه نظرات متفاوت و یا راه حل نویی میرساند؟
اگر جدایی دین و حکومت مطلوب است، اگر لائیسیته مدنظر است، دیگر مناقشه در مورد بختیار که فلان کار جزیی را کرد یا نکرد مطرح نیست. او از نظر تاریخی به موقع حرف اساسی را زد و با شجاعت نقطه نظر خود را بیان کرد، امروز هم که در میان ما نیست. طرح اتهاماتی از قبیل جاه طلبی و غیره نه گردی بر دامان او می نشاند و نه می تواند گرهی از کار ما بگشاید. البته هیچکس مصون از خطا نیست ولی هیچ کار بزرگی را نمی توان با ایرادگیری های کوچک لوث کرد. انتقاد محض انتقاد و به خیال تخریب شخصیت و بدتر از هردو برای جلب رضایت شخص خود، یک نوع قدرت نمایی کاذب است نه چیز دیگر و دردی را هم دوا نمی کند.
متاسفانه برخی از آنهایی که در دوره ی انقلاب مواضع نادرست اتخاذ کردند، هنوز هم نمی توانند درستی موضع بختیار را به او ببخشند و می خواهند انتقام خطاهای خود را از او که حرف درست زد بگیرند. بی توجه به اینکه نه از او چیزی کم خواهد شد و نه به خودشان چیزی اضافه خواهد شد. فقط کار آزادیخواهان مشکل خواهد شد.
به قول دکتر مصدق به توپچی یک عمر پول می دهند که یک روز توپ در کند؛ یک سیاستمدار یک عمر زحمت می کشد و طرح و نقشه می کشد ، مبارزه می کند و به زندان می رود و ..که قدرت را بدست بگیرد. اگر کرد، که بختیار با وفاداری به اصول یک عمر مبارزه اش را کرد، به او تهمت جاه طلبی میزنند. باید پرسید که در آن مقطع دنباله روی از خمینی کار درستی بود یانه ؟ بدیهی است تصمیمات موافقان و مخالفان او تابع زمان و مکان و موقعیت و تشخیص و تجربه شخصی خودشان بوده است ولی باید مسئولیت خود را بپذیرند و گناه را به گردن کس دیگری نیندازند و بعد هم که معلوم شد که درست میگفته با او لجاج نکنند.
در سیاست مساله مرکزی قدرت است. تشخیص این که قدرت در دست ملت باید باشد تشخیص بختیار بود و او آن را گرفت تا به نفع ملت از آن استفاده کند. این موقع شناسی و درایت است یا فرصت طلبی و کوته بینی؟ اگر کسی آینده ی سیاه ملت را تحت حکومت ملایان از همان روز اول دیده و در مقابلش ایستاده دوراندیش نیست پس که دوراندیش است؟ و اگر فداکار نیست چه کسی برای ملت ایران فداکاری کرده است؟
آنانکه جا خالی کردند و قدرت را به صرف خوشخیالی به خمینی سپردند که چون او مرجع تقلید است و به صرف مرجع بودن دروغ نمی گوید، غفلت خود را نشان دادند. حتی کتاب ولایت فقیه او را نخواندند یا نادیده گرفتند. آنهایی که تن به رهبری یک ملای جاهل و نادان که از سیاست جهانی هیچ نمی دانست دادند که قبلا نیز نظرات ارتجاعی خود را در مخالفت با آزادی زنان و اقلیت های مذهبی نشان داده بود، دوراندیش بودند؟ آنهایی که تصور می کردند که ملایان قادر به حکومت کردن نیستند و بزودی سرنگون خواهند شد درایت بخرج دادند؟ با این خیال که ناتوانی خمینی منجر به سرنگونی ملایان خواهد شد و نوبت به آنها خواهد رسید خطایی به مراتب بزرگتر مرتکب شدند. آیا آنان دوراندیش بودند یا بختیار که گفت جمهوری اسلامی مجهول مطلق است و دیکتاتوری نعلین بدتر از دیکتاتوری چکمه است ؟ خطای ارزیابی که بزرگتر بود؟
تاریخ حق را به بختیار داده است، قضاوت هم بر اساس آنچه که حکومت اسلامی هست صورت گرفته، نه خواب و خیال های این و آن. ولی بحث بر سر شخص بختیار یا سنجابی یا بازرگان یا… نیست، بر سرمصالح ملی و منافع ملی است.
اکثریت مردم طالب برچیده شدن سلطنت بودند و تصور میکردند سلطنت موروثی استبدادآفرین بوده است و تجربه ی پهلوی نشان داده بود که اینها به قوانین اساسی پایبند نمیشوند. شاه تازه وقتی درتلویزیون به قانون اساسی متعهد شد که سلطنت کند نه حکومت، حاضر نشد حتی وزارت دفاع را به ارتشبد جم که داماد خانواده ی خودش بود تفویض کند و به سفر رفت. بختیار چون خطر بزرگتر را میدید، به این دلیل در سنگر خود ماند که قانون اساسی مشروطه را مترقی تر از جمهوری اسلامی مجهول می دانست . او تصور می کرد که ارتش به او وفادار خواهد ماند، غافل از آنکه آقای بازرگان و ملایان بر سر یک حکومت نظامی – دینی توافق کرده اند و به دستور ژنرال هایزر سران ارتش تسلیم ملایان خواهند شد و شد آنچه شد و اولین قربانیان نیز همین سران ارتش بودند.
باید قبول کرد گرچه بختیار بسیار دیر آمد ولی اگر آقای بازرگان تسلیم نامه خود را تقدیم سولیوان نمی کرد و در کابینه ی بختیار شرکت می کرد و ارتش خیانت نمی نمود اوضاع شکلی دیگر میگرفت.
برنامه ی فانی در BBC مرا به یاد حکایت ملانصرالدین انداخت که خانه اش را دزد زده بود و همسایگان هریک به نحوی ملا را مقصر می دانستند که بی مبالاتی کرده و دوراندیشی به خرج نداده و قفل محکمی تهیه نکرده و اشیاء قیمتی اش را در جای امنی نگذاشته و غیره سرانجام ملا به ستوه آمد و گفت که ظاهرا در این میان فقط دزد بی گناه است !؟ دولت موقت بازرگان سازشی مخفی و نابجا کرد که روزنه ی امید مردم برای بدست آوردن دموکراسی و آزادی را به گور سپرد. سران ارتش هم به میهن هم به شاه و هم به نخست وزیر خیانت کردند و تسلیم شدند و گور خود را کندند و آنوقت همه ی آنها گویا دوراندیش بوده اند و فقط بختیار که همه ی این خطرات را هشدار داده و در مقابل دیکتاتوری آینده سینه سپر کرده و برای ملت ایران آبرو خریده دوراندیش نبوده است
بختیار مدتهاست بدست عوامل حکومتی به قتل رسیده است، ولی امروز بسیاری به این نتیجه رسیده اند که جدایی دین از حکومت درست است و دخالت ملایان مردود و در امر سیاست زیانباراست . خوب این سخنی است که آن رادمرد در آن اوضاع توفانی درست تشخیص داد و گفت و بر آن پای فشرد و این نهایت دوراندیشی و تشخیص درست او بود. این نه جرم است و نه سزاوار ملامت. اگر این حرفها درست است، پس راه و روش بختیار هم درست بوده است و باید به همان راه رفت. چانه زدن بر سر اینکه چون ما آن موقع متوجه نبودیم پس حرف بختیار غلط بوده، کاریست مزاحم و مضحک. باید از آن اجتناب کرد.


منبع: تارنمای ایران لیبرال

مشکل اصلی ایران در ساختار سیاسی نهفته است

چرا ایران هنوز توسعه‌یافته نیست؟

مشکل اصلی ایران در ساختار سیاسی نهفته است


گفت‌و‌گو با محسن صفایی فراهانی
iran-emrooz.net | Sun, 06.12.2015, 10:59

اعتماد / زهرا علی اکبری

توسعه یا توسعه‌نیافتگی، سوال اینجاست. پس از اجرای ۱۰ برنامه پنج ساله توسعه در ایران معاصر بحث باید بر سر توسعه باشد یا توسعه‌نیافتگی؟ چرا ایران هنوز توسعه‌یافته نیست. اینها سوالاتی است که در آستانه ارایه برنامه ششم توسعه از سوی دولت به مجلس، نقل محافل کارشناسی است. در اینکه توسعه‌نیافته‌ایم و فرصت‌هایی را از دست داده‌ایم همه متفقند اما در تبیین دلایل توسعه‌نیافتگی ایران و آنچه باید در دستور کار قرار گیرد، نظرات متفاوت است.

محسن صفایی فراهانی را برخی چهره‌ای ورزشی می‌دانند، برخی سیاسی و برخی اقتصادی. او در این سال‌ها به دلیل مسوولیت‌های متعدد در این سه حوزه شهرت یافته است اما علاقه‌اش به ایران و تاریخ ایران نشان می‌دهد در هر سه بخش، هر آنچه وی را با اجتماع پیوند دهد برایش اهمیت دارد. شاید از این‌روست که تلاش کرد در مصاحبه تفصیلی با «اعتماد» دلایل توسعه‌نیافتگی را تشریح کند. وی معتقد است راه توسعه از سیاست می‌گذرد. در این حوزه نیز تردیدی ندارد. می‌گوید تا زمانی که ابزارهای توسعه سیاسی به کار گرفته نشوند، توسعه اقتصادی راه به جایی نخواهد برد.

صفایی فراهانی با همان لحن صریحش درباره بحران اجتماع ایران سخن گفت؛ بحرانی که حالا خود به دیواری بلند در برابر توسعه تبدیل شده است و فروریختن آن همت بالایی می‌خواهد و تلاشی مضاعف؛ بحران در عدم مشارکت مسوولانه مردم در اداره کشور است. وقتی جامعه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، خردجمعی باید به مدد جامعه بزرگ‌تر بیاید، بدون مشارکت مردم در هرم تصمیم‌سازی و از طریق نهادهای مدنی نتیجه همین می‌شود. در جامعه امروز مردم دخالتی در هرم و ساختار تصمیم‌سازی ندارند، فرهنگ بی‌تفاوتی و مسوولیت‌ناپذیری حاکم می‌شود، انسان فهیم، هوشیار و دانا در آن جایی ندارد، به کسانی «آدم زرنگ » می‌گویند که در صف نمی‌ایستد، مالیات نمی‌دهد، راحت دروغ می‌گوید و... در این شرایط دولت‌ها به خود اجازه هر کار و برخوردی را می‌دهند.

صفایی فراهانی هرچند لابه‌لای سخنانش امید به حل مشکلات را پنهان نمی‌کند اما می‌گوید ریشه بحران در بخش اجتماعی است، دفتر مطالعات استراتژیک ریاست‌جمهوری اخیرا گزارشی تهیه کرده که به نظر من تکان‌دهنده است. نگرانی‌های فراوانی را ایجاد می‌کند. براساس مفاد این گزارش اعتماد بین آحاد جامعه ایران به ۱۰ درصد رسیده است، شاخص صداقت و امانتداری به هشت درصد و این ارقام در کشورهای حوزه اسکاندیناوی بالا ۷۰ درصد است، یعنی جامعه به واقع دچار یک سقوط اخلاقی شدید شده است. چرا بعد از اجرای ۱۰ برنامه توسعه‌ای، هنوز توسعه‌یافته نیستیم؟ با او از همین سوال ساده آغاز کردیم.

چرا بعد از اجرای ۱۰ برنامه توسعه‌ای، هنوز توسعه‌یافته نیستیم؟

نگاه کوتاه‌مدت و عدم شناخت حاکمیت در ادوار مختلف عامل اصلی توسعه‌نیافتگی است. اگر برنامه‌های توسعه‌ای را به دانه‌های یک تسبیح تشبیه کنیم و برایش یک محور مرکزی متصور شویم، می‌بینیم که این نخ تسبیح است که این نقش را دارد، نخی که بخواهد دانه‌های تسبیح برنامه‌ها را با هم مرتبط کند، شناخت و نگاه به افق‌های دور‌تر برای توسعه کشور است که در این ۷۰ سال اخیر وجود نداشته، نخی که این دانه‌ها را منظم و مرتبط کند، نگاه استراتژیک و داشتن استراتژی برای توسعه همه‌جانبه است. چنانچه استراتژی توسعه به وسیله خبرگان با دانش روز و شناخت از مسائل و روابط بین‌الملل با تعیین اهداف بلند و میان‌مدت و اولویت آنها تدوین و تصویب و به الزامات اجرایی آن نیز توجه شود و بعد آن را در قالب برنامه‌های پنج ساله تقسیم می‌کردند، حتما نتیجه مثل کره جنوبی می‌شد، اما در عمل چه قبل و چه پس از انقلاب هیچگاه استراتژی توسعه همه‌جانبه تدوین نشد و نتیجه آن را می‌بینیم.
یکی از کارشناسان دانشگاه هاروارد که در زمان رژیم قبلی برای بررسی برنامه‌های توسعه به ایران آمده، گفته بود برنامه در ایران اجرا می‌شود اما حتی وزرایی که باید آن را عملی کنند هم به آن اعتقادی ندارند! نتیجه این بی‌اعتقادی همین وضعیتی است که شاهد آن هستیم.

اینجا یک سوال برای من پیش می‌آید. چطور دولتی که خودش برنامه‌ها را نوشته است به آن بی‌اعتناست؟ منظور من از دولت، ماهیت و هویت دولت است و دولت خاصی را مدنظر ندارم. نکته این است که دولت‌ها چرا با وجود بی‌اعتقادی به برنامه توسعه باید آن را تدوین کنند؟

به هر حال هدف‌شان توسعه است اما این فاصله، این مشکل و این عدم تطابق در درجه اول به خاطر این ایجاد می‌شود که سند بالادستی برنامه وجود ندارد، در درجه بعدی آنچه تحت عنوان برنامه توسعه ارایه می‌شود یک سری آرزوهای مقطعی دستگاه‌های مختلف است، که با تغییر افراد و بر اساس میزان توانایی مسوول جدید این آرزوها بالا و پایین می‌شود. حالا چرا؟ من معتقدم این وضعیت ناشی از این است که اعضای کابینه‌ها از احزاب نیستند که چارچوب و برنامه خاصی را موظف به پیاده کردن داشته باشند. فقط خواسته و اراده مدیران ارشد است که عملیاتی می‌شود. این اشکال همیشه وجود داشته، فقط میزان آن در هر دوره تغییر کرده است. برنامه‌ای عمل کردن الزاماتی دارد که در این شرایط محقق شدن آن در حد صفر است.

با توجه به همین وضعیت نیز می‌توان محتوای برنامه‌های توسعه‌ای را مورد بررسی قرار داد. چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب برنامه‌های توسعه‌ای خوبی هم تدوین شد اما حتی این برنامه‌ها کاری از پیش نبردند. مشکل همان بی‌اعتقادی است؟

بهترین برنامه در میان برنامه‌های اجراشده در ایران قبل از پیروزی انقلاب، برنامه چهارم رژیم گذشته بود که تقریبا به اهدافش نزدیک‌تر شد. دلیل این موفقیت، تفاهم کاملی بود که میان تصمیم‌گیران اصلی اقتصاد وجود داشت. به عبارت دیگر وزارت اقتصاد، سازمان برنامه وقت و بانک مرکزی، در تفاهم کاملی قرار داشتند. یعنی افرادی که وزن و اعتباری داشتند مانند مهدی سمیعی و خداداد فرمانفرماییان و عالیخانی و دکتر یگانه با هم هماهنگ بودند و باعث شدند برنامه به اهداف موردنظر خود نزدیک شود. حاصل هم نتایج مثبتی بود که به دست آمد اما در مقابل برنامه چهارم پیش از انقلاب باید برنامه چهارم پس از انقلاب را قرار بدهیم. این برنامه بدترین برنامه‌ای بود که در ایران اجرا شد و اتفاقا باید دلایل این بدی را هم واکاوی کرد. با وجود اینکه برنامه چهارم توسط مجلس هفتم اصولگرا تصویب شد، دولت اصولگرا آن را کنار گذاشت.

البته بدی برنامه چهارم طبیعتا به ذات این برنامه و اهداف در نظر گرفته شده آن بازنمی‌گشت. از این منظر می‌توان این برنامه را بد ارزیابی کرد که به اهدافش عمل نشد.

درست است. در عمل اصلا برنامه پیاده نشد. دولت آن را کنار گذاشت و راحت اعلام کرد من این قانون برنامه را قبول ندارم. خوب وقتی خود مدیران ارشد اجرایی چنین اعتقادی دارند و به‌راحتی یک قانون برنامه را کنار می‌گذارند، توقع چیست؟ چه کسی بازخواست شد؟ آیا تصویب‌کننده‌های آن، دولتی‌ها را خواستند که اگر ایرادی دارید، چرا لایحه اصلاحی نمی‌دهید؟ البته اینکه آن برنامه و سایر برنامه‌های توسعه‌ای مصوب عمدتا نقایص زیادی داشتند و توانایی تلفیق برنامه‌ها به شکل کاملی وجود نداشت، مثلا برنامه بهداشت و درمان و تامین اجتماعی، با آموزشی و... را در طول و عرض هم و به شکل متوازن نمی‌بینید و در عمل هم دستاورد مناسبی ندارد، یا در یک برنامه توسعه تمرکز روی توسعه صنعت است ولی از برنامه توجه به محیط زیست چیزی نمی‌بینید! این مجموعه ناقص در حالی اظهار وجود می‌کند که هم ارایه‌دهنده لایحه قانون برنامه و هم مجری آن خود دولت‌ها بوده‌اند! پس می‌بینید برنامه‌ای که متولی آن خود دولت است، به دلیل عدم اعتقاد عملی و اجرایی و توازن و مسائلی که بالاتر هم اشاره شد، کشور دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شود، آن هم با توجه به هزینه‌های هنگفت مادی و زمانی، عایدی‌ای که از برنامه می‌توان توقع داشت به دست نیامده است. مثلا وقتی در برنامه چهارم رشد هشت درصدی تولید ناخالص ملی در اقتصاد پیش‌بینی و مقرر شده است سه درصد آن از افزایش بهره‌وری باشد، باید توجه می‌شد، رشد بهره‌وری، یعنی ارتقای فناوری، مهارت، آموزش و بالا بردن انگیزش نیروی کار، باید از دولت نهم سوال می‌شد به چه چیز این بخش از برنامه اعتقاد نداری؟ اعتقاد نداری یا مفهوم این اقدام را در ابعاد ملی درک نمی‌کنی؟ یکی دیگر از مشکلات واقعی هم همین بخش است؛ یعنی عدم توجه و شناخت از نقش نیروهای فعال جامعه و ایجاد شرایط رشد و ارتقا و بالا بردن سطح انگیزشی آنها در پیشبرد اهداف ملی.

حالا کمی درباره محتوای برنامه‌های توسعه‌ای صحبت کنیم. آیا برنامه‌های توسعه‌ای ماهیتا توسعه‌ای هستند؟

پاسخ این سوال منفی است، وقتی استراتژی توسعه همه‌جانبه وجود ندارد، جایگاه انسان، آموزش صحیح، سلامت و ارتقای آن و محیط زیست، شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در یک سیستم متوازن دیده نمی‌شود، چطور می‌توان توقع داشت محتوای برنامه‌ها غنی باشد؟

ارکان جامعه از سطح خانواده، محله، شهر یا انجمن‌های صنفی و تخصصی، سندیکاها، احزاب در تهیه برنامه هیچ نقشی ندارند، روشی برای انتقال اطلاعات و مشکلات آنها و روش حل آنها در برنامه جای پا ندارد، بدیهی است که بعد تصویب هم، اجرای آن در جامعه تسری پیدا نمی‌کند. یک روزنامه‌نگار یا یک فعال اقتصادی و سرمایه‌گذار یا کارمند یا کارگر چقدر در موقع طرح یک برنامه اقتصادی در مجلس و مراحل تصویب آن، آن را رصد می‌کند؟! اصلا کسی در جامعه احساس می‌کند برای پیشبرد اهداف توسعه‌ای باید اقداماتی انجام دهد؟ جالب است حتی دولت‌ها در تصویب آیین‌نامه‌های اجرایی یک برنامه مصوب بر اساس خود قانون برنامه عمل نمی‌کنند! «وای به روزی که بگندد نمک» در قالب پنج برنامه توسعه‌ای گذشته هیچ‌وقت چنین شرایطی فراهم نشده است. یعنی دولت به معنی حاکمیت نتوانسته برنامه را در خدمت جامعه و جامعه را در خدمت برنامه قرار دهد. نگاه برنامه‌ریزان صرفا دولتی بوده و نیازهای جامعه و مشارکت آنها اصلا دیده نمی‌شود. وقتی برنامه این جامعیت را ندارد تمامی مشکلات موجود طبیعی است.

جامعیتی که شما اشاره می‌کنید، گویا تنها به برنامه‌ها برنمی‌گردد. این نگاه غالب در میان دولتی‌ها که برنامه توسعه یعنی برنامه‌ای برای اقتصاد، در حالی که دیگر ارکان جامعه نیز باید در این مسیر همراهی داشته باشند و حساسیتی که روی شاخص‌های اقتصادی است در دیگر بخش‌ها وجود ندارد.

درست است. در ایران در بهترین صورت می‌توان نام برنامه عمرانی را برای برنامه‌های توسعه‌ای انتخاب کرد، برای روشن شدن موضوع ناچارم مثالی بزنم درباره کشوری که زمانی از ما عقب‌تر بود. در سال ۱۳۶۵، کره جنوبی نظام برنامه‌ای را شروع می‌کند و این کشور هم به توصیه امریکا از کارشناسانی استفاده می‌کند که برای ایران برنامه نوشتند و کمک کردند تا توسعه محقق شود اما میزان موفقیت کره در اجرای برنامه‌ها اصلا با ما قابل مقایسه نیست! وقتی ما کره را مقایسه می‌کنیم یادمان می‌رود که سابقه این کشور چیست. کره تا قبل از سال ۱۹۴۵ یکی از مستعمرات ژاپن بود، با شروع جنگ جهانی دوم و حضور متفقین در شرق آسیا و شکست ژاپن بعد از بمباران اتمی، این بخش‌ها از دست ژاپن خارج شد، بعد از آن هم جنگ کره شروع می‌شود، تا سال ۱۹۵۴ که کره به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌شود. کشوری با آن مشکلات و سابقه مستعمراتی و جنگ داخلی سنگین و دولت‌های نظامی حاصل کودتا، بعد از ۱۰ سال به سمت نظام برنامه‌ای توسعه می‌رود. در این کشور نظام برنامه‌ توسعه را همه نظام حاکمیتی پذیرفتند و کل کشور را در بر گرفت. یعنی همه درگیر تربیت نیروی انسانی، بالابردن سطح بهداشت، جذب تکنولوژی و تولید و افزایش پتانسیل آن کشور شدند.

امروز کره جنوبی یک کشور پیشرو در توسعه، دارای نظم اجتماعی، فرهنگی است و در امور سیاسی و اقتصادی رشد متوازنی را تجربه می‌کند. حال کشوری که تا سال ۱۹۸۰کمتر از نصف تولید ناخالص ملی ایران را داشت امروز بیش از چهار برابر ما است، حالا چرا تنها به شاخص‌های اقتصادی اشاره کنیم. ببینیم شکل توسعه در سایر بخش‌های این کشور چگونه بوده است. کره جنوبی در زمینه تحزب و رشد فضای سیاسی و توسعه‌یافتگی جامعه و کاهش نگرانی‌های اجتماعی، در ارزیابی‌های بین‌المللی جزو ۳۰ کشور اول دنیا است، در حالی که ایران در این ارزیابی‌ها، معمولا جزو کشورهای رده صد به بالا است، مثلا بر اساس همین گزارش اخیر لگاتوم، اقتصاد ۱۰۵ امنیت وایمنی ۱۲۰ آزادی‌های فردی ۱۲۱سرمایه اجتماعی ۱۱۵حکومت و حکمرانی ۱۲۲ آموزش ۶۵ و بهداشت ۶۷؛ این آمار‌ها نشان‌دهنده این است که در تمام زمینه‌ها دچار مشکل هستیم و فقط بحث اقتصادی نداریم و در ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی مشکلات قابل توجه داریم.
مثلا مسوول محیط زیست کشور، خانم ابتکار گفتند ۸۵ درصد ذخایر آبی کشور از بین رفته است، اینها نشان‌دهنده بحران بزرگ سرزمینی است. شاید ما به این بی‌توجه باشیم، اما کشورهایی که ۲۰ درصد ذخایر آبی خود را از دست می‌دهند، به دنبال مدیریت منابع می‌روند که به مرز بحران که ۴۰ درصد است، نرسند! حالا می‌بینیم بالاترین مسوول محیط زیست می‌گوید ۸۵ درصد ذخایر آبی را از بین بردیم! یعنی ما نه به مسائل اجتماعی و نه به مسائل اقتصادی و نه حتی مسائل محیط زیستی توجه نداریم. در فرسایش خاک ما رتبه اول دنیا را داریم، این‌طور نیست که احساس کنیم به دلایل تحریم فقط مشکل اقتصادی داریم. مسائل و مشکلات نشان می‌دهد که در بخش‌های مختلف به ابعاد مدیریتی توجه نشده تا یک نظام هماهنگ و مناسب را در ارکان جامعه شاهد باشید، همه حاکی از فقدان دیدگاه مدیریتی جامع در کل کشور است.

من پاسخ یک سوال را نگرفتم. اینکه برنامه‌ها نوشته می‌شوند اما توسط خود دولتی‌ها به مرحله اجرا در‌نمی‌آیند. این به چه معنی است؟ چرا برنامه‌ای که انگیزه‌ای برای اجرایش نیست، نوشته می‌شود؟ تعجب‌آور این است که کسی حساسیتی روی چرایی عدم اجرای برنامه‌ها ندارد؟

پاسخ را باید در مجلسی که برآمده از احزاب ریشه‌دار نیست، جست‌وجو کرد. این مجلس فراکسیون‌های حزبی برای نقد دولت و برنامه ندارد، به این ترتیب هیچ نهاد نظارتی دانا و توانا نیست که سوال شما را بپرسد. اینکه برنامه به چه دلیل اجرا نمی‌شود؟ حتی نظامی کنترلی، ولو دولتی در کشور وجود ندارد که پایان هر سال گزارشی تدوین کند در باب چرایی اجرایی نشدن بخش‌های برنامه. نقاط ضعف و نقاط قوت دستگاه‌های اجرایی بررسی نمی‌شود، در دنیا وقتی حتی، یک پروژه کلید زده می‌شود دایما روند اجرای کار از سوی دستگاه نظارتی چک می‌شود و برای بخش‌های عقب‌مانده برنامه جبرانی نوشته می‌شود، حتی آن برنامه طوری تدوین می‌شود که بار مالی جدیدی به پروژه تحمیل نکند. حالا وقتی یک مدیر پروژه چنین نظارتی را دارد، چرا در یک کشور اهداف برنامه پنج ساله توسعه را در این حد بررسی نمی‌کنند؟ بررسی دقیق‌تر معلوم می‌کند نظام مدیریت جامع و یکپارچه در کشور نیست.

این طور که من از حرف‌های شما برداشت کردم بحران توسعه‌نیافتگی را عمیق‌تر از ساختار برنامه و برنامه‌ریزی در ایران می‌دانید. سیستمی که نمی‌خواهد توسعه یابد یا تن به توسعه‌یافتگی نمی‌دهد. در این شرایط ما با یک مساله دیگر روبه‌رو هستیم. حرف‌های اغراق‌آمیز و آرمان‌گرایانه عجیب و غریب در قالب برنامه. حرف‌هایی که از روز تصویب برنامه معلوم است اجرایش از توان این سیستم خارج است.

من بحران را وسیع‌تر از این می‌بینم، بحران در عدم مشارکت مسوولانه مردم در اداره کشور است. وقتی جامعه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، خرد جمعی باید به مدد جامعه بزرگ‌تر بیاید، بدون مشارکت مردم در هرم تصمیم‌سازی و از طریق نهادهای مدنی نتیجه همین می‌شود. در جامعه امروز مردم دخالتی در هرم و ساختار تصمیم‌سازی ندارند، فرهنگ بی‌تفاوتی و مسوولیت‌ناپذیری حاکم می‌شود، انسان فهیم، هوشیار و دانا در آن جایی ندارد، به کسانی «آدم زرنگ» می‌گویند که در صف نمی‌ایستد، مالیات نمی‌دهد، راحت دروغ می‌گوید و... در این شرایط دولت‌ها به خود اجازه هر کار و برخوردی را می‌دهند. حرف‌های آرمانی و مردم فریب می‌زنند چون می‌دانند فردا کسی نیست سوال کند! این وضعیت در حوزه مجلس نیز وجود دارد. اگر مجلس به این فکر باشد که فردا باید به رای‌دهندگان پاسخ بدهد، نظارتش را بر دولت افزایش می‌دهد. اگر دولت و مجلسی خود را پاسخگو به مردم بدانند نمی‌توانند با بی‌تفاوتی برخورد کنند. ممکن است مجلسی یک ‌سال به خاطر گرایش سیاسی و... به قانون‌شکنی بی‌توجهی کند، اما هشت سال که نمی‌تواند. ولی می‌بینید این اتفاق افتاد. چرا؟ چون مکانیزمی برای پرسش مردم طراحی نشده است. نماینده‌ای که وارد مجلس می‌شود به جای آنکه به رای‌دهندگان وفادار بماند و به آنها پاسخگو باشد و منافع ملی مد نظرش باشد، تمام فکرش خودش است و حداکثر گروه سیاسی خاص! همین مجلس نهم که در برابر قانون‌شکنی دولت دهم سکوت می‌کرد امروز بیشترین درگیری را با وزرای دولت یازدهم دارد.

این رفتار‌ها نشان‌دهنده عدم پاسخگویی است. در مطبوعات خودمان اتفاقات اخیر فنلاند منتشر شد. وزیر فنلاندی به خاطر مکالمات بین‌المللی با خانواده‌اش از تلفن دولتی مجبور به استعفا می‌شود چون جامعه پرسشگر نمی‌گذارد وی تخلف کند. اگر هم استعفا ندهد آبروی حزبش می‌رود در نتیجه تحت فشار قرار می‌گیرد که باید استعفا بدهی تا اعتماد جامعه برقرار باشد و الا مردم دیگر به این تفکر و حزب رای نمی‌دهند. وقتی یک پل در کره جنوبی خراب می‌شود، وزیر مسوول آن استعفا می‌دهد. نمی‌روند بگویند کدام پیمانکار آن را ساخت و توجیه کنند! این بحران امروز جامعه ایران است.

حالا یک سوال فرضی. فکر می‌کنید اگر در این سال‌ها در ایران برنامه توسعه‌ای اجرا نمی‌شد امروز ما کجا بودیم.

هیچی، همین جایی که الان هستیم، بودیم.

این خیلی پاسخ غم‌انگیزی است.

راهی که رفته‌شده متاسفانه همین است.

شما فکر می‌کنید کشور تاسال ۱۳۸۴ در یک مسیر توسعه همه‌جانبه حرکت می‌کرد؟

واقعا خودمان را گول نزنیم و با واقعیت‌ها عقلانی برخورد کنیم آن زمان هم مشکلاتی داشتیم، در مسیر یک توسعه عمرانی نیم‌بند حرکت می‌کردیم، نه بیشتر.

اگر در همان مسیر حرکت می‌کردیم کجا بودیم؟

جلوتر بودیم. در بخش فرهنگی و اقتصادی داشتیم جلو می‌افتادیم. روند حرکت ما معکوس شد. ببینید ما الان در همه بخش‌ها با بحران روبه‌رو هستیم. از چاه‌های غیرمجاز بگیرید تا موسسات مالی و اعتباری غیرمجاز. اینها یعنی چه؟ یعنی خود مردم زیان دیده‌اند.

فکر می‌کنید در چنین شرایطی اصلا کشور آماده است که برنامه توسعه‌ای جدیدی را به مرحله اجرا بگذارد؟

بحران عمیق ایران امروز اتفاقا اقتصادی نیست، بحران در بخش اجتماعی است. دفتر مطالعات استراتژیک ریاست‌جمهوری اخیر گزارشی تهیه کرده که به نظر من تکان‌دهنده است. نگرانی‌های فراوانی را ایجاد می‌کند. بر اساس مفاد این گزارش اعتماد بین آحاد جامعه ایران به ۱۰ درصد رسیده است، شاخص صداقت و امانتداری به هشت درصد و این ارقام در کشورهای حوزه اسکاندیناوی بالای ۷۰ درصد است، یعنی جامعه به واقع دچار یک سقوط اخلاقی شدید شده است.آن وقت از طرف دیگر شاخص کلاهبرداری به ۷۵ درصد، اینها نشان می‌دهد که اگر این روش ادامه یابد شرایط پیچیده‌تر می‌شود، مساله دیگر فقط بحران اقتصادی نیست، عدم صداقت و دروغگویی گسترده در حال آسیب زدن به کل جامعه است. این یعنی نهاد خانواده هم از این ناحیه صدمه‌های اساسی می‌بیند. امروز دنیا به این نتیجه رسیده که بدون توجه به مشارکت مردمی نمی‌شود کاری از پیش برد. کشورهایی که به این روند تن داده‌اند نتیجه مثبت گرفته‌اند، ربطی هم به قومیت و مذهب ندارد، یعنی یک کشور اسلامی مانند ترکیه و یک کشور مسیحی مانند آلبانی تحت تاثیر این ساختار تغییر کرده‌اند. تحولاتی که بعد از ۱۹۹۰ در مجارستان و چک رخ داد، قابل بررسی است. کشورهایی هستند که در دهه ۹۰ وضعیت بدی داشتند اما امروز موقعیتی مناسب دارند. بعد از ۲۵ سال شرایط اجتماعی و اقتصادی آنها کاملا تغییر یافته است. اگر آنها توانستند با تغییر نگاه حکومت به مردم جلو بروند، هیچ دلیلی ندارد که ما نتوانیم. لازمه رسیدن به این وضعیت همان‌طور که اشاره شد، آن است که مردم بر سرنوشت‌شان تاثیر مستقیم بگذارند.
این گزارش چه دوره زمانی را در بر می‌گیرد؟

همین دوره اخیر را.

اتفاقاتی که در دولت پیشین افتاد و افزایش پرونده‌های فساد اقتصادی در هشت سال دولت گذشته و... چقدر بر کاهش اعتماد عمومی مردم تاثیر گذاشته است؟

یادمان باشد، دولت پیشین یک دولت هشت ساله نبوده، این دولت دو دوره چهار‌ساله روی کار بود. پس اگر شرایط جامعه امکان پرسشگری می‌داشت، در پایان چهار سال اول می‌گفت چرا؟ دست خود را محکم روی ناکارآمدی‌ها می‌گذاشت و دولت را به چالش می‌کشید. تفریغ بودجه‌های دیوان محاسبات را ببینید. این دیوان هر سال موظف است که تفریغ بودجه دولت را انجام دهد. در دوره آقای احمدی‌نژاد، گزارش‌های تفریغ بودجه نشان می‌دهد دولت بالای ۶۰ درصد خطا کرده، چه اتفاقی افتاده که شورای نگهبان این نکته را بررسی نکرده است؟ اگر بنا بر صلاحیت است قانونگرایی بالاترین صلاحیت است و عدم پایبندی به قانون هم معنا و مفهوم دارد!

فکر می‌کنید این وضعیت، در دوران تازه که برخی از آن به پساتحریم یاد می‌کنند، چه تغییری کند؟

به نظر من این لغات و الفاظ بیشتر ما را سرگرم می‌کند تا مشکل ما را حل کند. من اصلا پساتحریم و... را این طور نمی‌بینم. مگر ما قبل از تحریم جامعه توسعه‌یافته و بی‌مشکلی بودیم که تحریم در روند حرکت‌مان خلل ایجاد کرده باشد؟
اولا تحریم همه‌جانبه از سال ۱۳۹۰ شروع شد. این‌طور نیست که این تحریم همه‌جانبه ۳۰ سال وجود داشته است. قبل از سال ۱۳۹۰ تحریم‌هایی بود اما کشور کارش را می‌کرد، درآمدهای هنگفت و سرسام‌آور نفتی سال‌های ۹۰-۱۳۸۴ حاکی از این مطلب است. اعتبارات بانکی، پوشش بیمه‌ای و... وجود داشت. اما اگر فضای سیاسی را هم یادتان باشد می‌توانید ناکارآمدی‌ها و اختلال‌ها را مرور کنید. رییس دولت اصلاحات، می‌گفت هر ۹ روز یک بحران داشتم. همین الان آنچه در کشور می‌گذرد را مانیتور کنید و ببینید چه بحران‌های مصنوعی برای دولت ایجاد می‌شود. تاکید می‌کنم بحران مصنوعی است، چون این بحران‌ها از جنس سیل و زلزله و... نیستند، توسط مخالفان منافع ملی ایجاد می‌شوند، واقعا وقتی که درآمد ۴۷۰ میلیارد دلاری در سال ۸۴ تا ۸۸ داشتیم به بحران آلودگی هوا توجه کردید، به مساله محیط زیست عنایتی کردید، به محیط کسب وکار یا بالا بودن قیمت تمام‌شده تولید یا... پس حوزه مشکلات ما کمی متفاوت است.
در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ چندین نخست‌وزیر در ژاپن عوض شدند، اما بعد از تغییر پشت سر هم آن دولت‌ها، آیا نظام اقتصادی و اجتماعی آن به هم ریخت؟ حرف این است که دولت‌ها ملاک نیستند بلکه مردم مالک اصلی هستند.

پس برگشتیم به ساختار سیاسی ایران؛ نبود حزب و ساختاری که دولت و مجلس را به چالش بکشد؟

دقیقا. مردم به افراد رای می‌دهند نه به برنامه یک حزب، اصلا فردا اگر این آدم کج رفت باید شکایتش را به کجا ببرند؟ چه کسی جوابگوی کج‌روی او است؟ وقتی ساختار کشور حزبی باشد بدان معناست که حزب از عدم اعتماد مردم می‌ترسد، در نتیجه سعی می‌کند پا را کج نگذارد. مردم هم حساس می‌شوند که سرنوشت‌شان را دنبال کنند و برنامه احزاب برای آنها معنی دارد، حزب چون به مردم به صورت بلندمدت نیاز دارد، تدوین برنامه اداره کشور را بلندمدت می‌بیند، پس وادار می‌شود نگاه استراتژیک برای اداره کشور داشته باشد، همه مشکلات برشمرده در بالا ناشی از فقدان نگاه مدیران دورنگر و نبود اهداف و برنامه بلندمدت بود، خروجی آن شرایط بعد از اجرای ۱۰ برنامه شرایط موجود است. اگر احزاب در اداره کشور حضور داشتند، حرف زدن راحت نبود، اگر یک وزیر حزبی قول بدهد یعنی حزب قول داده است، وزیر راه دولت دهم قول داد که تا پایان دولت دهم یک سوم راه تهران شمال به بهره‌برداری می‌رسد. الان دو سال و نیم گذشته اما او اصلا نگران نیست، هیچ ساختار و سیستم و تفکری هم نگران نیست چون به جایی نباید جوابگو باشد.
دولت نهم آمد و گفت که بهره‌برداری از پارس جنوبی دارد طولانی می‌شود، قیمت کار را بالا برد تا زمان را کوتاه کند، در جراید هم نوشتند که طبق برنامه، این پروژه سه سال و اندی دیگر تمام می‌شود اما کسی نگران چرایی به نتیجه نرسیدن این قول نیست!

درد اینجاست، درد این است که جامعه ما امکان و مکانیزم پرسشگر ندارد. چه کسی مسوول است؟ در این ساختار نقشی برای مردم دیده نمی‌شود. شعار می‌دهیم مردم‌سالاری اما مردم‌سالاری ابزار خود را می‌خواهد. ما به جامعه مدنی متشکل یعنی سندیکاها، انجمن‌ها و اتحادیه‌های صنفی و احزاب نیاز داریم. اینها باید انتخابات آزاد داشته باشند و منافع جامعه را به حضور دایمی ذی‌نفعان گره بزنند و پاسخگو باشند تا اتفاقی بیفتد.
یادم هست در دوره‌ای بحث تقدم و تاخر توسعه سیاسی بر اقتصادی یا اقتصادی بر سیاسی خیلی داغ بود. این تحلیل شما مرا یاد آن دوره انداخت.

می‌توانیم بگوییم مهم‌ترین دلیل عدم توسعه‌یافتگی ما همین موضوع است. مشکل اصلی ما در ساختار سیاسی نهفته است. می‌گوییم مشارکت مردم اما در عمل مکانیزم‌های آن رعایت نمی‌شود. اینکه مردم ۲۲ بهمن در راهپیمایی شرکت می‌کنند مفهوم دارد. یعنی به انقلاب دلبستگی دارند اما این نکته را نباید با حضور مردم در صحنه اشتباه بگیریم. وقتی حضور مردم در صحنه اتفاق افتاده که مکانیزم‌های قانونمند پرسشگری و مشارکت در تصمیم سازی وجود داشته باشد. این اتفاق هم با انتخاب فردی نمی‌افتد. نماینده باید نماینده یک تفکر باشد تا اگر اشتباهی کرد آن تفکر، آن حزب و آن سیستم پاسخگو باشد. امروز تهران ۳۰ نماینده دارد. اگر این ۳۰ نماینده از دو حزب باشند، می‌شود سنجید کدام‌شان بهتر کار کرده است. اما نمایندگان تهران ۳۰ نفر با ۳۰ تفکر هستند و در نتیجه امکان ارزیابی برای مردم وجود ندارد. من کاندیدای مجلس ششم از همین شهر بودم و آن دوره رای آوردم. در یکی از نشست‌هایی که با مردم جنوب شهر داشتم، یک فردی سوال کرد که اگر به شما رای دادیم باز هم اینجا می‌آیی؟ گفتم نه. گفت چرا؟ گفتم خیلی ساده است من به شما دروغ نمی‌گویم، شما پله‌های نردبانی هستید که عده‌ای بالا می‌روند اما پایین آمدن آنها دست شما نیست. مادامی‌که در این کشور احزاب فراگیر نباشد، نمی‌توانید توقع داشته باشید که اشخاص به صورت فردی به شما پاسخگو باشند. من به عنوان شخص که جایگاهی ندارم بلکه من در قالب یک سازمان حزبی باید جایگاه پیدا کنم. من در قالب حزب پاسخگو می‌شوم. در آن حالت نماینده یک تفکر را نمایندگی می‌کند.

نتیجه انتخابات حزبی و کسب قدرت از طریق صندوق رای و تشکل حزبی در ترکیه کاملا تفاوت خود را نسبت به دولت‌های با ساختار نظامی‌گری در دو دهه گذشته نشان می‌دهد. نتیجه مشارکت مردم در سرنوشت‌شان این است که تورم بالای صددرصدشان تک‌رقمی شده، تولید ناخالصی آنها بیش از دو برابر ایران شده است. امروز برای یک تعطیلی از ایران یک میلیون گردشگر به ترکیه می‌رود. این همان ترکیه ۴۰ سال پیش است که درآمد سرانه‌اش نصف ما بود و اتباعش برای کار به ایران می‌آمدند؟ ساختارشان تغییر کرد در نتیجه جامعه چفت و بست پیدا کرد. پاسخگویی دولت این تحولات را رقم زد.ما هم چاره‌ای جز طی همین مسیر نداریم.
هیچ کاری را خارج از آنچه که در دنیا به عنوان تجربه موفق وجود دارد نمی‌توانیم انجام دهیم، قرار نیست ما دوباره قاشق اختراع کنیم. این سیستم‌ها در جهان تجربه و شناخته شده است. در کشورهای دیگر به نهاد‌های مدنی قانونا اجازه فعالیت می‌دهند و مکانیسم فعالیت‌ها به طور مشخص در قانون تعریف می‌شود. سندیکاها، اتحادیه‌ها، انجمن‌های صنفی و احزاب، همه در عرصه‌های مختلف فعال و در تصمیم‌سازی مشارکت دارند. مشکل ما حضور ظاهری نهادهاست. در اینجا هم نهادها حضور اسمی دارند، ولی به طور مثال آیا سندیکای معلمان می‌تواند حرف معلمان را بزند؟ آیا به آن توجه می‌شود؟ وقتی به حرف آنها گوش نمی‌دهیم چطور توقع پویایی آنها را داریم؟ مگر قرار نیست، آنها حدود ۱۳ میلیون دانش‌آموز را تربیت کنند، چطور آدمی که نمی‌تواند در تصمیم سازی کشور فعالانه مشارکت کند، می‌تواند نیروی انسانی تصمیم‌گیر برای آینده را خوب تربیت کند.
من اگر ناسالم باشم، چطور می‌توانم یک خانواده سالم را مدیریت کنم؟ بنابراین وقتی اعتماد و صداقت در جامعه جای خود را به بی‌اخلاقی داده است باید ریشه‌یابی آن از طرف همه دلسوزان کشور بدون توجه به گرایش‌های سیاسی، جدی تلقی شود.

لزوم نظارت ملت بر دولت جهت استقرار و استمرار مردم‌سالاری: پان‌اوپتیکانیسم واژگونه. (4)شاخۀ چهارم دولت پان‌اوپتیکانیسم



از:علی صدارت


میل قدرت برای کنترل مردم، عمر تاریخ را دارد. باز هم این عطش را به صورت واضح و عریان در زندانها می‌توان مشاهده نمود و اینکه زندانبانان بتوانند به سادگی تمام حرکات زندانیان را تحت نظارت داشته باشند و بدین شکل رفتار آنها را به کنترل خود دربیاورند.
در اواخر قرن هژدهم، آقای بنتام (Jeremy Bentham) ایدۀ پان‌اوپتیکان (Panopticon) را ارائه نمود که طی آن عده‌ای که در یک محل قرار دارند (مثلا عده‌ای زندانی در یک زندان) به شکلهای مختلف توسط کسانی که قدرت و "ولایت" را در اختیار دارند (در این مثال، زندانبانان)، تحت نظارت و کنترل دائمی هستند. طبق نظر پان‌اوپتیکان، امر نظارت و کنترل باید همیشه به صورت ناملموس باشد. به شکلی که حتی هر یک از این افراد هیچگاه نتوانند بدانند که در هر زمان بخصوص، کدامیک از آنها مورد کنترل فردی قرار دارد. ایدۀ این فیلسوف انگلیسی بخصوص در مورد زندانها شهرت گرفت. بدین شکل که محوطۀ زندان به شکل یک دایره ساخته شود که در مرکز این دایره، مقر زندانبانان قرار دارد و بدون اینکه حرکات آنها دیده شود، مراقب زندانیان هستند که در سلول‌هایشان که در محیط این دایره قرار دارند زندانی هستند.
این گونه نظرها به ذائقۀ قدرت‌ها بسیار خوش می‌آید و آن را به طرق مختلف بکار می‌برند و پان‌اوپتیکانیسم، روشی متداول در جهت خفقان و سرکوب مردم و هسته‌های مردمی به کار می‌رود. آقای خمینی خانواده‌ها را برای جاسوسی کردن بر علیه یک‌دیگر می‌خواند. ایدۀ نظارت و کنترل مردم و جاسوسی‌های قدرت‌ها و دولت‌ها بر علیه دیگران و حتی بر علیه مردم خویش، با توجه به تکنولوژی‌های امروزه، ابعادی وسیع پیدا کرده است. در بعضی شهرها در کشورهای غربی، مردم را توسط دوربین‌های مداربسته، تحت نظارت دائمی دارند. استفاده از فن‌آوری‌های رایانه‌ای توسط دولت امریکا در نتیجۀ افشاگری‌هائی که توسط امثال آقای ادوارد اسنودن (Edward Snowden) انجام گرفته، افکار عمومی را نگران کرده است و به علت فشار آنها، آقای اوباما رئیس جمهور امریکا ناگزیر شد که قول‌هائی در جهت کم کردن این جاسوسی‌ها بدهد. گفتنی است که در مدارک آقای اسنودن ظاهرا فاش شده بود که قدرت‌های غیردولتی مانند شرکتهای بزرگی چون گوگل و مایکروسافت و فیس‌بوک، بعد از دریافت مبالغی از دولت امریکا، فن‌آوری جاسوسی بر ضد مردم را در اختیار این دولت قرار دادند. و نیز همین ایشان در 24 ژانویه 2014 از نرم‌افزارهای "Warrior Pride" خبر داد که از جمله توسط "Nosey Smurf" می‌توان میکروفن تلفن همراه هر شخصی را بدون اطلاع وی، به وسیلۀ شنود مبدل کرد و یا حتی اگر تلفن همراه خاموش باشد، آن‌را مخفیانه و از راه دور توسط "Dreamy Smurf" روشن نمود.
در سیزدهم نوامبر 2015، طی چند حملۀ هم‌آهنگ در پاریس، در عرض چند ساعت، بیش از صد نفر کشته و زخمی شدند، و از جمله قربانیان این خشونت‌ها، که امروزه مشابه آنها را در سراسر دنیا شاهد هستیم، تعدادی از تجاوزگران بودند که یا توسط نیروهای انتظامی کشته شدند و یا خودکشی کردند. آقای اولاند برای "مبارزه با تروریسم" اضافه بر بودجۀ هنگفت فعلی، ششصد میلیون یورو بیشتر را طلب می‌کند و نیز در نظر دارد حتی قانون اساسی فرانسه را تغییر دهد. این گونه تمهیدات در نهایت، امکانات دولت را برای تجاوز به حقوق انسان‌ها، حتی انسان‌های فرانسوی، بیش از پیش می‌گرداند و به دولت امکان می‌دهد که با پروپاگندا و با اشاعۀ جو ترس و ترور، "نظارت" دولت بر مردم و هسته‌های مردمی را حلال و بلکه واجب نمایش دهد.
چهارده سال پیش، عین این رفتار را دولت امریکا و حکومت آقای بوش بعد از تجاوزها یازدهم سپتامبر 2001 از خود بروز داد. تجاوزها به حقوق انسان‌ها، حتی انسان‌های امریکایی، بیش از پیش شد و برای انتقام خون چند هزار نفری که بعلت تجاوزهای یازدهم سپتامبر در امریکا جان باختند، به عراق و افغانستان تجاوز شد و چندین صدهزار نفری در این کشورها کشته و زخمی شدند. غرور انسانی و ملی و کرامت و منزلت انسان‌های این مناطق، جریحه‌دار شده و این تجاوزها کماکان ادامه دارند. آقای جرج بوش پسر، توسط آقای جرج بوش پدر، به خاطر سیاست‌هایش در زمان تصدی مقام ریاست جمهوری امریکا و اشاعۀ خشونت در دنیا، سرزنش می‌گردد. برادر وی آقای جب بوش که از کاندیداهای ریاست جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری 2016 است، با علت نظر منفی شهروندان امریکایی نسبت به وی، از برادرش فاصله می‌گیرد و مانند پدرش او را سرزنش می‌کند و از او انتقاد می‌کند. آقایان جرج بوش پسر در امریکا و تونی بلر در انگلیس، خود نیز سیاستهای خویش را انتقاد کرده‌اند و از اعمال خود پوزش خواسته‌اند.
در کنکاش چرایی و عوامل اصلی تجاوزها و خشونت‌های متقابل و واکنشی و انتقام‌های کور که برای دفاع و یا مبارزه با دین "اسلام" و سپس مذاهب مختلف تا این تاریخ ادامه دارند، سیاست موازنۀ وجودی حکومت آقای جیمی کارتر نقش بارزی را ایفا می‌کند. آقای کارتر، یک مسیحی مذهبی است و آقای بوش هم علنا از جنگ‌های صلیبی و الهامات عیسی مسیح و خداوندش برای خشونت‌گستری در سراسر دنیا، داد سخن می‌داد، منتها به علت اینکه کنترل رسانه‌های گروهی قدرت‌پیشه، در دست قدرت‌های دولتی و غیر دولتی است، کسی دین مسیح را مساوی خشونت تبلیغ نکرد و آیه‌های انجیل مستند آقایان بوش و کارتر را مبنای مسیح‌ستیزی قرار نداد.
شروع و ادامۀ خشونت‌ها و خشونت‌گستری‌های فوق، بدون همراه کردن افکار عمومی با روش‌های پان‌اپتیکانیستی توسط قدرت‌های دولتی و غیردولتی، امکان‌پذیر نبوده و نیست و نخواهد بود!



پان‌اوپتیکانیسم واژگونه (Reverse Panopticonism)

در عصر حاضر می‌توانیم از این داده درسی بزرگ در جهت هرچه مردم‌سالارتر و هرچه حقوق‌مدارتر شدن جامعه بگیریم و برای این منظور نظریۀ "پان‌اوپتیکانیسم واژگونه" را پیشنهاد می‌کنم.
"پان‌اوپتیکانیسم واژگونه" به این شکل قابل تجسم است که آحاد مردم و کلیۀ هسته‌های مردمی و بنیادهای غیردولتی، در سراسر کشور حلقه زده‌اند و در میان این حلقه، قدرت‌های دولتی و غیردولتی قرار گرفته دارند و تمام حرکات و کل عملکرد مقامات و نمایندگان و متصدیان شاخه‌های مختلف دولتی و قدرت‌های غیردولتی، تحت نظارت کامل ملت، مردم و هسته‌های مردمی، قرار دارند.
در این عصر، این مهم، با استفاده از رسانه‌های مردمی، هرچه عملی‌تر، هرچه عملیاتی‌تر، و هرچه آسان‌تر می‌گردد. فقط باید مردم و هسته‌های مردمی به توان‌ها و توانایی‌های خود، پی ببرند و آنها را پیوسته به خود و به سایرین، گوش‌زد کنند، و بدین ترتیب اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس جمعی و اعتماد به نفس ملی را جایگزین خودزنی‌ها و خودتخریبی‌های متداول نمایند.
اگر در ساختمان زندانی که برای اِعمال نظارت و کنترل مرکزی به طریق پان‌اوپتیکان، زندانبانان در مرکز دایره و مشرف بر تمام زندانیان که در محیط قرار دارند مستقر هستند، و این ایده برای کنترل جامعه توسط قدرت‌های دولتی و غیردولتی نیز بکار رفته و می‌رود، با نظریۀ "پان‌اوپتیکانیسم واژگونه" و با استفادۀ وسیع و فعال از رسانه‌های مردمی و نیز با رسانه‌های همگانی به مثابه شاخۀ چهارم، دولت و همۀ شاخه‌های آن و از جمله شاخۀ چهارم آن را، در مرکز دایره قرار داده و جمهور مردم در محیط این دایرۀ بزرگ مستقر و بر جزئی‌ترین اعمال دولت ناظر بوده و مردم و هسته‌های مردمی، با استفاده از رسانه‌های مردمی، در عین حال با ارتباطات وسیع با یکدیگر، حاکمیت فردی و ملی خود را اِعمال می‌کنند.
در یک زندان، عدۀ معدودی، یعنی زندانبانان، با در دست داشتن وسایل حصر و سرکوب و داغ و درفش و نیز با انحصار اطلاعات و اسباب مختلف رسانه‌ای، قادر خواهند بود بر عدۀ متعددی، که زندانیان هستند، سلطه پیدا کنند.
در یک زندان بزرگی که ایران امروز ما است، عدۀ معدودی، یعنی قوای امنیتی و نظامی و انتظامی و بسیجی، با در دست داشتن وسایل حصر و سرکوب و داغ و درفش و نیز با انحصار اطلاعات و اسباب مختلف رسانه‌ای، قادر شده‌اند بر عدۀ متعددی، که به جرات بیش از نود در صد ایرانیان هستند، سلطه پیدا کنند.
قدرتی که گویا در نهاد خود موجودیت دارد و در دست دولتیان است را می‌توان به ذات خود یعنی نیرو بازگرداند تا که نیروهای محرکۀ جامعه توانا شوند که توانائی‌های خود را در میهن متبلور نمایند. این عمل امکان‌پذیر نمی‌شود مگر با نظارت ملت در کار دولت.
علی صدارت

دوستان درود

در صورتی که با موازین رسانه تان همخوان است منتشر نمائید
بهروز سورن

بهروز سورن: همبستگی و فرقه گرائی – بخش دوم


http://gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=27386&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=efe6d719b49e37431ed2f76916cf95b7



برخی معتقدند که یکی از راههای خروج از بن بست سیاسی چپ سازمانی خارج از کشور انحلال تشکیلاتی آنهاست و بدینوسیله میتوان باب و طرحی نو انداخت. میتوان نیروهای بسیار گسترده چپ غیر تشکیلاتی را به صحنه کار مشترک و موثر و در ظرفی نوین فرا خواند. میتوان مکانیزم ها, اشکال و اهرم های متنوعی را برای همبستگی سراسری در خدمت گرفت. میتوان از نو آزمود و تجربه اندوخت. میتوان تلاش کرد تا از کسالت سیاسی به اعتلای سیاسی رهنمون شد. میتوان نسل های جوانتر را به اردوی مارکسیسم علمی فراخواند و میتوان بدانها اعتماد کرده و سکان هدایت را بدانها سپرد. میتوان صندلی
رهبری را ترک کرد و روی نیمکت های کهن جائی خالی برای جوانتر ها در نظر گرفت.



امروزه شناسایی چپ برای مردم کشورمان بسیار دشوار و مبهم است. این واقعیت را نمیتوان بلحاظ روانشناسی توده ای کتمان کرد. چپ در داخل کشور حضور متشکل ندارد. در خارج از کشور نیز چپ سازمانی توان همپائی با تغییرات و اتفاقات سیاسی چه در داخل و چه در منطقه را ندارد. اگر چنانچه چشم در چشم حقیقت بدوزیم غیر از این نمیتوانیم فرموله کنیم که جای خالی چپ سازمانی در داخل کشور را تنها میتوان با طغیان اعتراضات کارگری برای مطالبات دمکراتیک و سوسیالیستی آنها پر کرد.هم از اینرو میتوان گفت که چپ خارج کشور بایستی با تمام نیرو و در همبستگی عمومی به یاری
کارگران بشتابد. این تمایل اما با مختصات چپ موجود در خارج از کشور همخوانی ندارد و اندیشه فرقه گرایانه یکی از اصلی ترین موانع تجمع وسیع مدافعان حقوق کارگران است.

پس از انتشار قسمت اول این متن نامه های متعددی بدستم رسید با این مضمون ( جانا سخن از زبان ما میگوئی ) که اگر مجاز بودم میتوانستم آنها را ضمیمه این بخش کنم. قصدم این نیست که از نظراتم درباره فرقه گرایی تعریف و تمجید کنم, غرض این است که نقد فرقه گرائی موضوعی است مطرح در سطح اپوزیسیون چپ خارج از کشور ( سازمانی و همچنین غیرسازمانی) که میتواند در توانمند کردن دفاع از مبارزات کارگری کشورمان نقش بسزائی داشته باشد حال آنکه این مهم در روند کنونی اش دستخوش اندیشه فرقه گرایانه میشود.

سوال این است که آیا توان مدافعان حقوق کارگران در ایران همین است که تاکنون عرضه شده است؟ اگر نه اشکال کجاست؟ آیا زمان آن نرسیده است که چپ سوسیالیست بطور کلی در قالبی جدید به بازار سیاست و شناسایی در انظار عمومی مردم کشورمان عرضه شود؟

برخی معتقدند که یکی از راههای خروج از بن بست سیاسی چپ سازمانی خارج از کشور انحلال تشکیلاتی آنهاست و بدینوسیله میتوان باب و طرحی نو انداخت. میتوان نیروهای بسیار گسترده چپ غیر تشکیلاتی را به صحنه کار مشترک و موثر و در ظرفی نوین فرا خواند. میتوان مکانیزم ها, اشکال و اهرم های متنوعی را برای همبستگی سراسری در خدمت گرفت. میتوان از نو آزمود و تجربه اندوخت. میتوان تلاش کرد تا از کسالت سیاسی به اعتلای سیاسی رهنمون شد. میتوان نسل های جوانتر را به اردوی مارکسیسم علمی فراخواند و میتوان بدانها اعتماد کرده و سکان هدایت را بدانها سپرد. میتوان صندلی
رهبری را ترک کرد و روی نیمکت های کهن جائی خالی برای جوانتر ها در نظر گرفت.

آیا وقت آن نیست که به آسیب شناسی فرقه گرائی و نقش آن در سیر رکود چپ متشکل ولطمات آن به رشد و اعتلای چپ در ایران بپردازیم. به اعتقاد من بخش بزرگی از سازمانهای چپ موجود هنوز دستخوش معادلات سازمانهای دوران مبارزه مخفی هستند. هنوز تقدس زائی از آن مناسبات انجام نپذیرفته است. هنوز مدینه فاضله این بخش بزرگ بازگشت به دوران مقدس مبارزه مخفی و ارتباطات سانترالیستی است. اینهمه از موانع اصلی میرا بودن چپ سازمانی کشورمان و خالی ماندن جای نسل های جدیدتر و وجود گسترده فعالین چپ غیر سازمانی و ناشناخته بودن آن از دید کارگران ایران است.

فرهنگ سازمانی مسلط چپ نوع دیگری از سازمانیابی را نمی شناسد و اگر هم میشناسد لجوجانه از آن اجتناب می کند. بدین ترتیب ناکارآمد و نارسا است. در معادلات کنونی سیاسی, چپ سازمانی هر روزه تحلیل میرود. بخش بزرگی از کادرهای چپ را جمهوری اسلامی در پروسه کشتار دهه شصت مثله کرد. بخش بزرگی دیگر را پروسه گذ شت زمان در تبعید از سازمان ها گرفت و این در شرایطی است که نیروهای هنوز متشکل کنونی بموازات این لطمات و زیان ها از سوی نیروهای جوان بازسازی نمی شوند و آنچه باقیست نیز تجزیه میشود.

اینجاست که نقش مخرب فرقه گرائی بمثابه مانعی در برابر راهیابی و برون رفت از بحران چپ خود را نشان میدهد. اینجاست که همبستگی عمومی در برابر ستم رفته بر شاهرخ زمانی ها و دفاع از حقوق کارگران کشورمان دستخوش تمایل این طیف می گردد . این طیف حتی در تجمعات مشترک اگر شرکت کنند بدنبال حق وتو سازمانی هستند. اما و اگرهای سازمانی دارند. مقوله همبستگی عمومی را نه از زاویه ضرورتها و منافع طبقه کارگرکشورمان که از دریچه مصالح سازمان مطبوع خود می بینند.

در فرهنگ سیاسی دمکراتیک احزاب اروپائی چنانچه سیاست دوره ای یک حزب با شکست روبرو شود اول کار در پیش رو کناره گیری افرادی است که رهبری آندوره را در دست داشته اند. باید پرسید که پس از شکستهای متناوب تشکل های سیاسی چپ در طی سی و چند سال گذشته آیا این سنت بکار گرفته شده است؟ اگر نه چرا؟

روشن است که همه کاسه کوزه ها را نمیتوان بر سر رهبری سازمانها شکست. سیستم حاکم بر سازمانها که باقیمانده از دوران نکبت و سانسور پهلوی و مناسبات مخفی کاری آندوران است, اعضای سازمانی را به پذیرش ارتباطات سانترالیستی درونی تشکل ها عادت داد. بسیاری از این اعضا از نظرگاه رفتارشناسی هنوز مفتخر به وجود بالا و پائین مناسبات داخلی هستند. هنوز بدنبال یافتن زیر رابطه اطراف را زیر چشمی نگاه می کنند. دهه ها در مناسبات دمکراتیک اروپائی زندگی کرده اند اما دستاوردهای مثبت آنرا نا کارآمد برای سازمانهای خود میدانند. از نهادهای موازی سازمانی میگویند,
کمیته مرکزی تشکیل میدهند اما به رهبران فراسازمانی خود چشم دوخته و اتکا دارند. عادت دیرینه دارند و دوست ندارند که آب از آب تکان بخورد. به جزیره ثبات خود در سازمان خویش عشق میورزند و از همینرو به ضرورتهای فوری جنبش کم اعتنا هستند. جمع جبری سازمانهای هنوز موجود را همبستگی مینامند و میدانند حال آنکه به اطلاعیه و بیانیه با تاخیر (سالهای نوری) بسنده کرده اند. دنباله رو شتاب تحولات سیاسی هستند اما از مشاهده مستقیم و نزدیک به علل نارسایی ها پرهیز می کنند. آیا نهادی فراسازمانی و دخالت وسیع هواداران کارگران کشورمان با صفت فردی ( اعم از
سازمانی یا منفرد ) میتواند در مسیر تدارک پاسخگویی به ضرورتهای آنی جنبش کارگری باشد؟

ادامه دارد

بهروز سورن

13.10.2015

sooren001@yahoo.de

روسها وخاورميانه


آريوبرزن داريوش

دخالت سريع وناگهانی ارتش روسيه برای روياروئی با داعش درسوريه وعراق دربه چالش کشيدن استراتژی آمريکا وجبهه ائتلاف ضد سوری دراين منطقه، نشان داد که ولاديمير پوتين وفرماندهان نظامی اش از توان بيشتراستراتژيک دربرابرآن ديگر بازيگران منطقه ای برخوردار هستند.
آنچه دراوکراين گذشت، به ويژه رخدادهای کريمه می توانست تجربه مفيد و درسی آموزنده برای غرب درجهت درک ميزان اراده روسيه برای وسعت بخشيدن به توان ژئوپولتيک خود درعمق وگسترش تا دريای مديترانه باشد. واکنش سريع روسها از ابتدا تا امروزبه راستی تمام معادلات سياسی نظامی آمريکا، اسرائيل ، ترکيه وهمه سرمايه گذارانی مانندعربستان سعودی ، قطر وامارات رانقش برآب نموده است. بنظرميرسد اين تلاشها درنهايت روياهای اتوپيستی برنارد لوئيس پدرتئوری تجزيه ايران و منطقه خاورميانه وارشدترين مشاورنئوکانزرواتيوهای حزب جمهوری خواه آمريکا، که در کنفرانس بیلدربرگ برای تقسيم ايران به قطعات قومی گوناگون و ايجاد کشورهای کوچک نوپا داده وهمزمان تز ايجاد کردستان بزرگ، پشتونستان بزرگ و آذربایجان بزرگ را ارائه نموده است، به گِل بنشاند.شايد بتوان درآينده ای نزديک و پس ازفروپاشی دولت اسلامی داعش در سوريه و عراق براثر حجم بالای بمبارانهای هوائی روسيه نيروهای باقيمانده آنها بيشتر به کشورهای ترکيه،اردن و عربستان متواری وبحران آتی (تروريسم فراری ) را برای آنهاايجاد نمايند.
جهادی هائی که در چند روز گذشته تحت فشار حملات هوایی روسیه از خاک سوریه در حال فرار بوده اند، از همان راهی باز خواهند گشت که آمده اند. درهفته گذشته شهرهای مرزی ترکیه شاهد ورود شبه نظامیانی بوده است که پس از فرار از بمباران های پر حجم روسیه اينک به ترکیه پناه ميآورند والبته پیامدهای امنیتی و سیاسی خطرناک جدیدی برای آنها ايجاد خواهد کرد.
شايد جمعی دراين انديشه باشند که دخالت کنونی نيروی هوائی و يکانهای پشتيبانی ارتش روسيه تنها برای جلوگيری از فروافتادن بشاراسد درسوريه انجام بشود،اما بی ترديد به چالش کشانيدن حيثيت سياسی آمريکا درمنطقه خاورميانه و درتنگنا گذاردن ائتلاف غربی،ترکی،عربی واسرائيلی هدف بنيادی بوده و درجايگاه يکم اهميت قراردارد.
تاکتيک نوين پرتاب موشکهای سطح به سطح کلاب (Klub Missile) ارتش روسيه با توجه به دیتاهای اولیه شلیک موشک ازناوهای تِرسو در دریای مازندران بندر "آستاراخان" باهدف از بین بردن مواضع تروریست‌های داعش توانسته نمايشی ازدگرگونی نوين ازتوان تاکتيکی ارتش روسيه درخاورميانه را به غرب داده وهمزمان پیامی سیاسی استراتژیک برای به رخ کشانيدن توانایی غیرهسته ای اش به جهانيان ارائه نمايد. روسیه می خواهد بگوید توانایی مبارزه در میدان های گوناگون بين المللی را دارا است.
و این درست در ايامی است که ايالات متحده و متحدين آن درائتلاف تاکنون نتوانسته ويا نخواسته اند علیه داعش قاطعانه عمل کنند، امریکایی ها با اين اتهام که روسیه در جریان حملات هوائی خود آن دسته از گروه های مخالف سوری متحد خود که آنها را "معتدلین" سوری می نامد هدف قرار می دهد، به شدت اظهارنارضايتی کرده و تلاش دارد دوباره بگونه ای مواضع خود را به هر قیمت ممکن بازسازی کند. وبدينجهت اکنون تنها و مداوم اقدام به حملات تبليغاتی و انتقاد از حملات هوائی روسیه در سوریه می‌پردازد. ایگور سوتیا جین، کارشناس نظامی در مرکز رویال یونایتد سرویسز در لندن براين باوراست که: "تحولات جاری دقیقا شبیه تحولات گرجستان در سال 2008 و اوکراین در 2014 بوده و تنها راه پيش پای نهاده غربی ها ايستاده گی در برابر روسیه و استفاده از گزینه نظامی است.
این در حالی است که کارشناس ديگريعنی جولین بارنس داسی، تحلیلگر روابط خارجی در پارلمان اروپا نگاهی بر خلاف نظر سوتیاجین دارد و براين باوراست که: " در غرب کسی ميل به آنکه با روسیه وارد جنگ شود راندارد .زيرا افزایش تنش های موجود می تواند خشونت وبه تبع آن مهاجرت بیشتری را به سمت اروپا در پی داشته باشد."
اکنون می شود گفت که انتلاف بين الملی غرب عليه داعش خود را در برابر استراتژی پوتين وعملکرد ارتش روسيه در سوریه بسياردرفشارو تنگنا می بیند، زيرا که روسیه با انجام حملات قاطع نظامی اش به گروه های تروریستی درمنطقه تاکنون هيچگونه فرصتی برای انجام تحرکات عملياتی جديد به آنها نداده ونيروهای نظامی کشورهای شرکت کننده در پیمان بین المللی هم به رهبری ایالات متحده کنترل کامل درگیری ها در سوریه را از دست داده است،بنحوی که پنتاگون به خلبانان آمريکائی دستور داده تا درپروازدرآسمان سوريه از هواپيماهای روسی حداقل سی مايل فاصله بگيرند. پوتین بخوبی می داند که چگونه پراگماتیک به صحنه نگاه بيآندازد. اودر اوکراین بالنسبه موفق شد و با مانوری که بر سر مینسک به راه انداخت عملیات نظامی را به توقف کشانيد. زيرا بدين باور رسيد که در موضع قدرت می تواند طی مدت کوتاهی به دستاوردهای بیشتری برسد. و آنگاه بود که صلح را پذیرفت.با نگاه به نتايج و تبعات آتی حضورفعال ارتش روسيه درسوريه برای نابودی تروريسم درمنطقه، ميتوان پيش بينی نمود که درآينده آرامش نسبی به عراق وسوريه بازخواهد گشت و طرح ايالات متحده آمريکا و اسرائيل برای تجزيه عراق وسوريه جهت تشکيل کشورهای شيعی، کردی وسنی نشين دراين دو کشور متوقف و بجای خط لوله گازی عربستان سعودی، خط لوله گاز ايران بسوی اروپا، که بنظر بعضی از کارشناسان يکی ازعلل اصلی بروز اين جنگ خانمان سوز ميباشد، کشيده خواهد شد.
نبايد این هشدار را ازنظردور داشت که، جهان سیاست، جهان رويدادهای برگشت ناپذير و پیش بینی نشده است. زيرا که دیپلماسی هميشه در ميدان چشم براه سیاستمداران نمی ماند.


آدينه ۲۴ مهر ۱٣۹۴ - ۱۶ اکتبر ۲۰۱۵

اطلاعیه در مورد اعلام پوشش درمانی و تحصیلی
برای کارگران افغان و کودکان آنها



همانطور که اطلاع دارید اخیرا از جانب بالاترین مقامات جمهوری اسلامی اعلام شده است که تمامی کارگران افغان در ایران، چه صاحبان برگ اقامت و چه آنها که فاقد برگ اقامت اند، زیر پوشش بیمه درمانی قرار گرفته و کودکان آنها نیز بطور رایگان و تنها با پرداخت مبلغ کمی معادل 50 هزار تومان، آنهم جهت صرفا مخارج اداری ثبت نام، میتوانند در مدارس بطور رایگان ثبت نام و تحصیل کنند.
در این مورد برای روشن شدن اذهان عمومی باید به اطلاع برسانم که طبق گزارشات زنده و مستقیم خانواده های افغان از ایران، چنین چیزی، بجز در حرف، واقعیت عملی نداشته و همچنان نرخ های بالای بیمارستان و شهریه های سنگین تحصیلی، بطور بیرحمانه ای، دسترسی کارگران افغان و خانواده های آنها را به خدمات درمانی و تحصیلی که ازجمله نیازهای اولیه و اساسی در هر جامعه میباشند، غیرممکن ساخته است. از اینرو، همچنان مانند گذشته، خانواده های کارگر از طرف نهادهای درمانی و تحصیلی مورد بی توجهی، تحقیر و در صورت نداشتن پول امتناع قرار گرفته و از دریافت هرگونه خدمتی محروم می باشند.
در ضمن مانند گذشته کارگران افغان همچنان در خیابان ها توسط مامورین دولتی بدون هیچ دلیلی مورد شتم و ضرب و اخاذی قرار گرفته، وسائل شخصی آنها، مانند ساعت، موتور، و پولی که در جیب دارند مصادره شده، دستگیر و به منظور رد کردن از مرز به اردوگاه های ویژه برای این منظور فرستاده میشوند. در این اردوگاه ها نیر ضمن آنکه مورد زشت ترین بر خوردها و اهانت ها قرار گرفته، به بهانه های مختلف مورد شتم و ضرب و اذیت و آزار قرار میگیرند، بدون آنکه به آنها غذای کافی داده شود، هر روزه، آنها را به بیگاری و کار مجانی می برند. در چنین شرایطی حتی کرایه حمل آنها به مرز افغانستان را نیز از آنها وصول می نمایند، و در صورتی که آنها پولی برای خرید غذا و کرایه انتقال به افغانستان نداشته باشند، تا زمان رسیدن پول از جانب اقوامشان، آنان را تحت شکنجه و آزارهای روحی و جسمی نامبرده در بالا نگه میدارند. سیامک ستوده 26 اگوست 2015


سیامک ستوده

در پاسخ به تراژدی مرگ پناهند ه ها در اتریش


فاجعه پناهنده ها همچنان ادامه دارد. اجساد 71 نفر که به گفته مسئولین احتمالا سوری بوده در یک کامیون رها شده پیدا شد. مرگ این انسانهای بی پناه دل هر انسانی را شدیدا بدرد می آورد. این افراد که چندین کودک هم در میان آنان هستند در دمای 90 درجه بحال خود رها شده که در آن دمای طاقت فرسا هلاک شوند. براستی چه کسانی مقصرند؟ درهای بسته و قوانین ضد پناهندگی اروپا یا قاچاقچیان بیرحم و سنگدل؟ یا هر دو؟
بنا به گزارش سازمان بین المللی مهاجرت، تعداد پناهندگانی که درتلاش خود برای رسیدن به اروپا از طریق دریا به هلاکت رسیده اند، سال گذشته 3281 نفر و امسال 2373 نفر بوده اند. واضح است که این آمار شامل تعداد بسیاری از قربانیان دیگری که در مسیر راه، خاموش می میرند و مرگشان انعکاس جهانی نداشته و یا به تریبونهای خبری راه پیدا نمی کند، نمیشود. کشتی های واژگون شده و کانتینرهای کوچک و بزرگ مرگ آفرین همه و همه بازتاب قوانین غیر انسانی پناهندگی در کشورهای مقصد است. انسانهای بیشماری که اسیر جنگ و سرکوب و بی خانمانی ای گشته اند که خود این کشورها در کنار ناتو یا بانی آن بوده و یا از حامیان آن بوده اند. آنها برای یافتن مکانی نسبتا امن، جانشان را این چنین به حراج گذاشته و بیصدا و هولناک می میرند.
از زمانیکه داعش حضورش را با قتل و عامهای فجیعانه اش ابراز کرد، قاچاقچی های انسان هم که اکثریت آنان از کمترین انگیزه های انسانی هیچ بویی نبرده، سیستماتیک تر و سازمانیافته تر وارد عمل شده اند. با کاهش نرخ برای قاچاق گروهی، عملا پناهنده هایی که امکانات پولی و مالی بسیار ناچیزی دارند را به سفرهای گروهی تشویق می کنند ولی ناامنی و خطر مرگ بسیار جدی و تقربیا غیر قابل اجتناب را فریبکارانه ناچیز نشان میدهند. کسانی که میخواهند از امکانات امن تری برخوردار شوند باید مبالغ بسیار بیشتری بپردازند که اکثرا توان آنرا ندارند.
این تراژدی انسانی برای افراد بیشماری که از بربریت داعش در عراق و سوریه فرار میکنند و هستی و نیستی شان به آتش کشیده شده، و یا سومالیایی هایی که از توحش الشباب گریخته اند و یا مردم گرفتار دیگری در اریتره یا سنگال که برای یک زندگی امن حاضرند هر خطری را بجان بخرند ولی بدست این وحشیان مُثله نشوند، داستانی همیشگی است. این دسته از پناهنده ها مشتریان این "قاچاق گروهی" هستند.
چرا هنوز هم باید شاهد تکرار این فجایع بشویم؟ وجدان جهانی باید از این مصیبت شرم کند! 71 نفر از چه اوضاع و شرایطی فرار کردند که اینگونه بکام مرگ رفتند؟ مرگی که دردش بسیار بیشتر از گردن زدنهای داعشیانی بود که از دستش میخواستند بگریزند، در کامیونی با جایی بسیار تنگ و بدون پنجره، روی هم انبار شده تا در گرمای 90 درجه تابستان مثل اتاقهای گاز نازیستها خفه شوند. براستی قلب انسان درد میگیرد. اینهم چهرای دیگر از توحش عریان و نهان دنیای کثیف سود محوری است. این قاچاقچیان سنگدل هم مثل هر باند و گروه تبهکار دیگری محصول مستقیم قوانین ضد پناهندگی اروپا هستند. اینها نتیجه یک سیستم مریض و منحط هستند که جان انسانها برایش یک موضوع درجه دوم و ناچیز است. سرمایه داری میکشد و می چاپد و تبهکار می زاید. چطور وجدان انسان میتواند آسوده بماند وقتیکه این کشورها درهایشان را بروی انسانهایی می بندند که از دست آدمخورهای پرورش یافته خودشان گریخته اند و تن به هر خطری می سپارند که شاید زندگی دوباره ای آغاز کنند؟ کنوانسیون حقوق بشر چه حقوقی را دقیقا شامل " حقوق بشر" میداند که شامل انسانهایی که از آدمکشان داعش و الشباب و دیگر برادران اسلامی اش فرار میکنند، نمیشود؟
تا زمانیکه سرکوب و کشتار و فقر و فلاکت سیستم ضد انسانی سرمایه داری وجود دارد و گوشه هایی از این دنیا را برای زحمتکشان و بی چیزان به یک جهنم واقعی تبدیل کرده، این موج انسانی را نمی شود متوقف کرد و متوقف هم نخواهد شد. هر انسانی حق دارد برای دسترسی به شرایطی انسانی تر و بهتر با هر وسیله و امکانی که در اختیار دارد، بکوشد، از جمله ترک خانه و دیارش. تا زمانیکه این توحش آشکار در قید حیات است پناهنده های بسیاری برای نجات جان خود و فرزندانشان راهی اروپا و مناطق امن خواهند شد و بحق برای دستیابی به یک استاندارد نسبتا بهتر تن به هر خطری خواهند داد. این یک شرایط بحرانی خاصی است که نیاز به یک واکنش بلادرنگ دارد. حداقل کاری که میشود کرد این است که تمام جامعه بشر دوستان و طرفداران حقوق انسانی یک فراخوان سراسری داده و اعتراضات عمومی ای را علیه این بی اعتنایی اروپا و آمریکای شمالی به جان صدها هزار پناهنده به چالش بکشند. باید خواستار لغو قوانین ضد پناهندگی شده و در جهت نهادینه شدن قانون " هیچکس غیر قانونی نیست" یک همبستگی جهانی بوجود آورند.
اگرچه خاتمه دادن نهایی به این فاجعه انسانی و هزاران فجایع وحشیانه دیگر در گرو تلاش برای سرنگونی سیستم ضد بشری سرمایه داری است ولی از هر اقدامی به هر شکلی برای نجات این انسانهای دردمند و پایان دادن به این تسلسل تراژدی انسانی باید حمایت کرد .
نوشین شفاهی




مانور اخیر اقتدار ثارالله بسیج و سپاه پاسداران در دهها شهر مختلف ایران، نشانگر آمادگی حاكمان رژیم ضد بشری ایران جهت سركوبگری حركتها و خیزشهای آینده نزدیك، در جنگ قدرت داخلی جناحهای رژیم میباشد


هشدار به مردم ایران. ملت ایران فریب نخورید
پنجشنبه سوم سپتامبر دوهزارو پانزده میلادی
حسین مختار زیبائی
حقوقدان
دكتر در علوم قضائی

مانور اخیر اقتدار ثارالله بسیج و سپاه پاسداران در دهها شهر مختلف ایران، نشانگر آمادگی حاكمان رژیم ضد بشری ایران جهت سركوبگری حركتها و خیزشهای آینده نزدیك، در جنگ قدرت داخلی جناحهای رژیم میباشد

این خیزشهای قدرت طلبانه جناحهای داخلی رژیم علیه یكدیگر، در جهت حفظ جناحهای داخلی رژیم ضد بشری در راس قدرت میباشند، نتیجتا در تضاد كامل با منافع انقلاب مستقل ملت ایران علیه رژیم ضد بشری اسلام آمریكائی حاكم بر ایران میباشد، و بخش فهیم و آزاده ملت ایران در اینگونه بازیهای قدرت طلبانه جناحهای رژیم وارد نخواهد شد

ضمنا رژیم ضد بشری اسلام آمریكائی حاكم بر ایران با ترفندهای جدید عوامفریبانه توطئه قدیمی طراحی شده توسط اربابان امپریالیست خود در ترغیب ایرانیان خارج از كشور جهت سفر به ایران را ادامه میدهد

ترفندهای جدید عوامفریبانه اخیرا اعلام شده همچون سرمایه گذاری در داخل ایران از خارج كشور و همچنین بخشش و قابل خریداری بودن خدمت سربازی، و عدم بازجوئیهای مرزی

مسلما ایرانیان آزاده و فهیم، فریب اینگونه ترفندها را نخواهند خورد، و ضمن دوری از هر گونه دخالت در جنگ قدرت جناحهای رژیم و پرهیز از ترفندهای رژیم، از سفر به ایران خودداری كرده، و با خودداری از هر گونه سرمایه گذاری در ایران، آلت دست منافع و مقاصد مالی و اقتصادی ضد ایرانی و ضد بشری رژیم ضد بشری حاكم بر ایران و اربابان امپریالیستش نخواهند شد

بنا براین، مسیر انقلاب مستقل ملت ایران در جهت سرنگونی كامل تمامیت رژیم ضد بشری اسلام آمریكائی حاكم بر ایران پرتوان ادامه خواهد داشت

ملت ایران اجازه ندهید شما را دوباره همانند تظاهرات دانشجوئی و یا بازیهائی عموامفریبانه همچون جنبش سبز و رفراندوم امپریالیستی كه همگی بخشی از جنگ قدرت جناحهای داخلی رژیم از طرح كلی امپریالیسم در جهت حفظ رژیم ضد بشری حاكم بر ایران بودند، به بازیهائی بكشانند كه نتیجه ای جز به انحراف كشاندن انقلاب مستقل شما در راستای سرنگونی كامل تمامیت رژیم ضد بشری دستنشانده امپریالیستی اسلام آمریكائی نخواهد داشت

طبق گزارشات واصله از منابع موثق، بزودی عوامل و مزدوران مشترك جامعه اطلاعاتی رژیم ضد بشری دستنشانده امپریالیسم اسلام آمریكائی حاكم بر ایران، ووابستگان و مزدوران كمیته سیاستگذاری ایران وابسته به سازمان سی آی ای، اقدامات حساب شده و از قبل برنامه ریزی شده ای را به همراه تبلیغات بنگاههای خبری امپریالیستی در سراسر ایران و همچنین خارج از ایران، همچون حركتهای خارج و داخل كشوری در خصوص رفراندوم وجنبش به اصطلاح سبز آغاز خواهند كرد

همه این بازیها، همچون توافق باصطلاح هسته ای پنج بعلاوه یك، بخشهائی از طرح كلی امپریالیسم جهانی بسركردگی امپریالیسم آمریكا در جهت حفظ رژیم ضد بشری شیعه اتمی اسلام آمریكائی حاكم بر ایران میباشد


ملت ایران فریب این بازیها را نخورید، تمامی این بازیها از قبل طراحی شده و ضد ایرانی و ضد بشر میباشند، بنابراین اجازه ندهید امپریالیسم و رژیم دستنشانده اش و مزدوران بظاهر موجه داخلی و خارجه نشین آنها شما را فریب دهند

سرنگون باد رژیم ضد بشری جنایتكار دستنشانده امپریالیستی اسلام آمریكائی حاكم بر ایران

نابود باد امپریالیسم جنایتكار جهانی به سركردگی امپریالیسم آمریكا

نابود باد صهیونیسم بین المللی

فراموش نكنیم عزیزان ما جانهای پاك خود را فدای آزادی ایرانیان و استقلال ایران كردند

شهدا ما، خونهای پاك خود را نثار كردند كه درخت آزادی ایرانیان در چمنزار تمامیت ارضی ایران همیشه تنومند باشد

سلام بر شهدا تاریخ مبارزات استقلال طلبانه ضد استعمارنوین وضد امپریالیستی ملت ایران

پیروز باد انقلاب مستقل ملت ایران جهت سرنگونی كامل تمامیت رژیم ضد بشری دستنشانده امپریالیستی اسلام آمریكائی حاكم بر ایران

حسین مختار زیبائی، حقوقدان، دكتر در علوم قضائی، زندانی سیاسی سابق در ایران، قربانی شكنجه، بازمانده قتلعام زندانیان سیاسی، پناهنده سیاسی مادام العمر كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، فرد تحت حفاظت كنوانسیونهای ژنو و دارای مصونیت سیاسی بین المللی، شهروند ایالات متحده، فرماندهی سابق سرویسهای ضد تروریسم و ضد جاسوسی انقلابیون مستقل ایرانی علیه رژیم ایران از دهه هشتاد میلادی، برای اولین بار اسناد فعالیتهای هسته ای رژیم ایران توسط من به نماینده سازمان انرژی اتمی بین المللی در تركیه تحویل شد مداركی كه اثبات میكرد حكومت ایالات متحده به رژیم ایران در تاسیسات هسته ای خود كمك میكند، برای اولین بار در سال هزراونهصد و نود و نه میلادی با نام اصلی خودم طی كنفرانس مطبوعاتی در تركیه با روزنامه های ترك و اروپائی جزئیات قتلعام زندانیان سیاسی توسط رژیم ایران را افشا كردم، رژیم ایران در سال هزارونهصد و هشتاد و یك میلادی پدرم آقای علی مختار زیبائی مهندس، قهرمان كشتی المپیك ارتشهای جهان دهه شصت میلادی و سرهنگ نیروی هوائی ایران را در سن چهل سالگی در شهریور سال شصت خورشیدی در زندان اوین بوسیله تیرباران به قتل رسانید





Should you not wish to be contacted at this e-mail address again, please reply using your original mail address with "Remove" in the subject line.
So you can be deleted from my mailing list.
Or Contact Me@ 1-702-428-5758
Dr. Hossein Mokhtar Zebaei/ Jurist (Doctor of Laws/ Juridical Sciences)

از : حسن بایگان

" ریچارد سنت جان" آمریکائی در باره " موفقیت " کتابی نوشته که حاصل 10 سال کار و مصاحبه با 500 نفر است.


بحثی در موفقیت
چندی پیش در فیس بوک خواندم آقای " ریچارد سنت جان" آمریکائی در باره " موفقیت " کتابی نوشته که حاصل 10 سال کار و مصاحبه با 500 نفر است. ایشان در یک سخنرانی 3 دقیقه ای 8 مورد نکته های اساسی و یا خلاصه کلام و افکارش را برای موفقیت انسانها مطرح کرده بود.
به اینترنت مراجعه کرده و دیدم آنچه در فیس بوک آمده بود ترجمه ای دقیق از متن کوتاهی در سایت ایشان بود.
در نتیجه وقتی خود ایشان فکر می کند در 3 دقیقه هر آنچه لازم و اساسی است را بیان کرده دیگر نیازی به خواندن کتاب ایشان نیست بلکه تمام افکار و نظرات ایشان را می توان از این 3 دقیقه به روشنی خواند.
ایشان ظاهرا فرد بسیار بزرگی در عالم علم به حساب می آیند. کتب او به عنوان مرجع در محافل بزرگ علمی مطالعه و تدریس می شود و این 3 دقیقه صحبت 8 میلیون بازدید کننده داشته است.

در میان این چند نکته مهم و راهنمای موفقیت برای تمامی ابناء بشر، نمونه های افراد موفق برای ایشان چنین است: فریمن توماس طراح اتومبیل، خانم گلدی هاون هنرپیشه آمریکائی، رابرت مورداک مالک بزرگترین مجموعه رسانه های بین المللی، نورمن جوبسن فیلم ساز، آلکس گاردا مدیر عامل یک شرکت یارانه ای، بیل گیتس صاحب میکرو سافت، دیوید گالو دانشمند علوم دریائی، شروبن نولاند جراح دانشگاه ییل و چند نفرانگشت شمار دیگر که در همین ردیف بودند.
اکنون برای اینکه صحیح یا غلط بودن این نظریه و این سیستم فکری و هدف از حمایت، انتشار و گسترش چنین نظراتی مشخص شود و در اساس معلوم گردد که موفقیت چیست چند مثال آورده میشود که می تواند این مطلب را بخوبی روشن کند.


بعضی نمونه ها از موارد موفقیت های جمعی
1- آمریکا موفق شد اولین بمب اتمی را در هیروشیما منفجر کند.
تفسیر: این موفقیتی است برای یک عده و برای آن دیگری شکستی بزرگ همراه چند صد هزار کشته، و برای جهانیان یک فاجعه بود.

2- لوبی درون حاکمیت موفق شد دولت را وادار به جنگ و حمله به کشور فقیرِ ... بکند و در نتیجه هزاران نفر کشته و مجروح و بی خانمان و آواره شدند.

3- هیئت مدیره شرکت دولتی موفق به فریب و دزدی مبلغ کلانی شد.

4- کارتل مواد مخدر موفق شد مقدار زیادی مواد به کشور وارد و مردمان زیادی را معتاد کند.

5- موسسه بزرگ فیلم سازی موفق شد با ساخت فیلمهای خاص مردمان زیادی را در جهان فریب بدهد.

6- کارتل های بزرگ نفتی موفق شده اند به سادگی با قیمت نفت بازی بکنند.

7- صاحبان سرمایه های بزرگ موفق شده اند بازار بورس و سرمایه های مردم را به بازی بگیرند.

8- صاحبان کارخانه های بزرگ اسلحه سازی موفق شده اند با راه اندازی جنگ ها سلاح های زیادی را به فروش برسانند.

9- باند بزرگ مواد مخدر مکزیک موفق شد با حفر تونل رئیس خود را از زندان امنیتی فراری دهد.

10- سازمان ِ ... موفق شد تعداد زیادی دختر جوان را به گروگان و بردگی بگیرد.

11- کشور ِ... موفق شد با کمک جاسوسان خود نیروهای موثر دشمن را ترور کند.

12- کشور ِ ... موفق شد با کمک جاسوسان در ارتش دشمن نفوذ و به آنها صدمات زیادی بزند.

13- کشورهای جنگ افروز موفق شدند دنیا را فریب داده خود را صلح طلب، بشر دوست و دمکرات؛ و دشمنان خود را دیکتاتور، ضد بشر، تروریست و ضد صلح نشان بدهند.

14- صاحبان سرمایه های بزرگ در کشورهای قدرتمند موفق شدند همه چیز را پشت پرده در دست داشته باشند و بدون اینکه چهره اشان مشخص شود کشور را در ظاهر دمکراتیک و با انتخابات آزاد نشان دهند.

15- ارتش کشور ِ ... در حمله نظامی مطابق نقشه از پیش طراحی شده موفق شد چندین هزار تن از نفرات دشمن را کشته، زخمی و اسیر نماید.

16- دانشگاه ... موفق شد داروی ضد بیماری ... را کشف کند.

17- کشور ... موفق شد یک پروژه مهم علمی فضائی را به اجرا بگذارد.

18- دولت ... موفق شد با به اجرا گذاشتن برنامه های دقیق کشور را از بحران نجات بدهد.

و...


بعضی نمونه ها از موارد موفقیت های فردی
1- حسن موفق شد بلیط ارزان قیمت پیدا بکند.
موردی فردی که نفع یا ضرر خاصی برای دیگران ندارد.

2- حسن موفق شد رکورد شنای خود رابشکند.
این مورد هیچ نفع یا ضرری برای دیگران ندارد و فقط مربوط به شخص است.

3- حسن موفق شد نیروی برق را ایجاد کند.
این مورد نفعش به کلیه مردم جهان می رسد ولی ضرری ندارد.

4- حسن موفق شد دیپلم بگیرد.
موردی شخصی است که ضرری به دیگران نمی رساند.

5- حسن موفق شد کار با کامپیوتر را یاد بگیرد.
مورد شخصی.

6- حسن موفق شد به پروازش برسد.
مورد شخصی که شاید در آنطرف به دیگری کمکی بشود.

7- حسن موفق شد دندان حسین را بشکند.
موردی که یک نفر به دیگری آسیب می رساند.

8- حسن موفق شد بمبی را در محله از پرجمعیت منفجر و تعداد زیادی را بکشد.
موردی که به جمعی آسیب می رساند.

9- حسن موفق شد شخصی را از خطر مرگ نجات بدهد.
موردی که شخصی به یک شخص دیگر نفعی می رساند در حالیکه ممکن است ارتباط و یا نفعی به حال نفر اول نداشته باشد. درعین حال و در مواردی ممکن است این کار، خطر و یا حتی خطر جانی برای شخص دیگری ایجاد بکند.

10- حسن موفق شد پول برای معالجه بیماریش تهیه کند.
موردی شخصی است.

11- حسن موفق شد خانه حسین را سرقت کند.
موردی که یک شخص به دیگری یا کل یک خانواده آسیب می رساند.

12- حسن موفق شد جیب حسین را بزند.
موردی که یک شخص به یک شخص یا حتی خانواده او آسیب می رساند.

13- حسن موفق شد زن دوستش را فریب بدهد.
موردی که به یک خانواده و فرهنگ و اخلاقیات در جامعه آسیب می رساند.

14- حسن موفق شد واکسن ضد یک بیماری خطرناک را کشف کند.
موردی که یک شخص به همه مردمان خوب و بد جهان ( با هر ملاک و معیاری که سنجیده شود) خدمتی می کند.

15- حسن موفق شد بیماری کشنده ای را میان مردم فقیر کشور ِ ... شایع کند.
ظلم و جنایتی به تمام جهان و بشریت.

16- حسن موفق شد گل تیمش را به ثمر برساند.
کاری موقتی و شادی ای موقتی که تیم مقابل و طرفدارانش را ناشاد و غمگین می کند.

17- حسن موفق شد 20 عدد تخم مرغ را در یک وعده غذا بخورد.
این عمل هیچ خیر و شری برای کسی ندارد فقط یک تفریح است.

18- حسن موفق شد اسید به چهره آن زن بپاشد.
آسیبی بسیار شدید و جبران ناشدنی که یک نفر به نفر دیگری و به خانواده او می زند و صدمه ای به جامعه انسانی است.

19- حسن موفق شد یک تانک را با تمام نفراتش منفجر کند.

20- حسن موفق شد حسین را معالجه بکند.
خدمتی است که یک نفر به یک فرد و یا حتی تمام خانواده او کرده.

21- حسن موفق شد در امتحان رانندگی قبول شود.
خدمتی در حق خود شخص که نفع ویا ضرری برای دیگران ندارد.

22- حسن موفق شد کاری پیدا کند.
خدمتی برای خود شخص.

23- حسن موفق شد کتابش را بنویسد.
خدمتی که در اول برای خود شخص است ولی ممکن است برای سایرین مفید یا مضر باشد و این مبتنی بر مضمون نوشته است.

24- حسن موفق شد از خطر تصادف و مرگ بگریزد.
شانسی که شخص برای خودش آورده است.

25- حسن موفق شد با اتومبیل چندین نفر را زیر بگیرد و بکشد.
آسیبی که یک نفر به دیگران رسانده؛ ولی چه نفعی خود او می برد؟

26- حسن موفق شد بعنوان کمک خلبان هواپیما را به کوه بکوبد و همه سرنشینان را بکشد.
این یک نقشه و هدفی است که شخص مجری موفق می شود آن را اجرا کند ولی یک دیوانگی خطرناک است که به تعداد زیادی خانواده ها ضربه ای جبران ناپذیر می زند.

27- حسن موفق شد به عنوان جاسوس در کشور خود خدمات زیادی به دشمن بکند
این نوع جاسوسی خدمتی برای کشورهای دیگر است ولی ضربه به کشور و ملت خود است.

28- حسن موفق شد تابلوی نقاشی اش را به قیمت خوب بفروشد.
سودی که خود شخص می برد و خریدار نیز از آن بهره مند می شود.

29- حسن موفق شد وسیله ای برای حفظ جان در تصادفات اختراع کند.
کاری در خدمت مردم.

30- حسن موفق شد سیگار کشیدن را ترک کند.
کاریکه نفع شخصی دارد.

31- حسن موفق شد خود را بکُشد.
این کار از بین بردن نفس خود است ولی در این میان چه کسانی آسیب می بیینند و یا سود می برند بسته به شخص و دلیل خودکشی است.

32- یک نروژی با افکار خاص مدهبی - سیاسی موفق می شود یک بمب بسیار قوی در مرکز شهر منفجر کند و سپس دهها تن جوانان فعال سیاسی چپ گرا را در جزیره ای قتل عام کند.

33- حسن موفق شد زندگی آرام، ساده بی آلایش و بدون جنگ و جدلی برای خودش ایجاد کند.

حسن موفق شد
حسن موفق شد
حسن موفق شد
...
...
...
نتیجه ای که از این تنوع مثبت و منفی، جمع و فرد و... می توان گرفت این است که موفقیت یک امر مشخص نیست و در اساس موفقیت برنامه نیست بلکه نتیجه و حاصل یک برنامه و یا عمل است که اگر به ثمر بنشیند موفقیت است و اگر نشود عدم موفقیت است. خود موفقیت عمل و برنامه نیست.
حاصل یا نتیجه هرکار یا عملی می تواند موفقیت(که در مواردی پیروزی نامیده می شود) و یا عدم موفقیت (که در مواردی شکست نامیده می شود) باشد؛ که در مواردی اساسا ً از عهده انسانها خارج است.
نکته: موفقیت همیشه معادل پیروزی نیست و عدم موفقیت نیز شکست نامیده نمی شود. بحث در این موضوع در فرصت دیگری ارائه می شود.
از آنجائیکه برنامه ها تا این حد متنوع می باشند؛ در نتیجه برای اینکه فرمولی جهت موفقیت داده شود باید فاکتورهای زیادی را در نظر گرفت.
برای بعضی موفقیت ها باید تمام وجدان، شرافت و انسانیت را زیر پا گذاشت.

چنانچه دیده می شود موفقیت یعنی به نتیجه رسیدن امری که در مواردی برای آن برنامه ریزی و تلاش شده است.
اموری که برای موفقیت در آن تلاش می شود به انواع مختلف دسته بندی می شوند:
الف- در یک طرف یک عده و در طرف دیگر یک عده ای دیگر وجود دارند. در نتیجه موفقیت یک طرف یعنی عدم موفقیت و یا شکست طرف دیگر.
ب- اموری که در یک طرف یک عده فعالیت و تلاش می کنند ولی در طرف دیگر می تواند هم این افراد و هم مردمانی دیگر باشند و حاصل کار یا موفقیت و شکست بهر دو می رسد. مانند تلاش یک جمع برای دست یابی به یک دارو.
ج- اموری که عده ای کار یا فعالیتی می کنند که طرف مقابل ندارد تا از آن سود یا زیانی ببرد. مثلا یک عده کوهنورد موفق می شوند به نوک قله ای برسند. هرچند توانائی بشر را نشان می دهد.
ه- اموری که در آن یک فرد برعلیه یک فرد دیگر عمل می کند. مثلا یک مسابقه ورزشی که در هر طرف بازی یک نفر است.
و- اموری که فقط یک طرف دارد و کسی در مقابلش نیست. مثلا اینکه فردی معمولی رکورد شنا، راه پیمائی، خوراک خوردن و... خود را بشکند.
ز- اموری که شخص با خودش درگیر است ولی ممکن است نتیجه آن به سایرین هم برسد. و به نفع یا ضرر شخص و اطرافیانش باشد.
ح- اموری که در یکطرف یک عده و در طرف دیگر یک نفر است مثلا برخورد با یک تفکر جدید که از طرف یک نفر ارائه می شود.

نقش عوامل خارجی در موفقیت یا عدم موفقیت
شروع یک جنگ به امید موفقیت برای جریانات جنگ طلب، مسیر زندگی بسیاری از مردمان را کاملا عوض می کند و تمام برنامه ها و تلاش های آنها برای موفقیت یا داشتن یک زندگی ساده و سالم را بهم می زند. مثلا ً جنگ ایران و عراق، سوریه، افغانستان و... زندگی عادی مردمان و برنامه های ساده برای آینده اشان را بهم ریخت.
پس چگونه می توان برای این میلیون ها مردمان آواره شده امثال یک هنرپیشه هالیودی را بعنوان چهره موفق و سمبلی که باید از راه و روش او استفاده بکنند، معرفی کرد!!!


برای موفقیت باید چگونه بود!
موفقیت یک عمل نیست بلکه حاصل یا نتیجه عمل است. اما برای موفقیت باید اعمالی انجام داد.
همانطور که از مثال ها مشخص می شود به اندازه مجموعه کارهای بشر موفقیت وجود دارد و دائم نیز بر آنها افزوده می شود که در تعداد بسیار زیاد و اشکال مختلف دسته بندی می شوند در نتیجه برای موفقیت یک دستور العمل مشخص وجود ندارد.
احساس موفقیت بیشتر یک احساس شخصی است. یعنی ممکن است در حالیکه بسیاری از مردم یک نفر را موفق بدانند خود او چنین نپندارد؛ چنانکه دیده شده که بسیاری از این افراد ِ ظاهرا ً موفق در اوج افسردگی و نا امیدی به سر برده و حتی بعضی خودکشی کرده اند. نمونه اینها در امور هنری بسیار زیاد است.
برخلاف آن بعضی افرادی که دیگران آنها را موفق نمی بینند ( زیرا مثلا مال، ثروت و یا مقام که ملاک موفقیت برای بعضی افراد است را ندارند) اما خودشان احساس خوبی از زندگی و احساس موفقیت دارند. زیرا به آنچه دارند راضی هستند و فکر می کنند برایشان کافی است و این تمام آن چیزهائی بوده است که می خواسته اند و البته در بسیاری موارد چنین افرادی با داشتن یک زندگی ساده و سالم در کنار خانواده چنین احساس خوبی را دارند.

- برای موفقیت در یک مسابقه ورزش رزمی باید با تمرینات زیاد ضربه زدن و طریق ناک اوت کردن حریف را یاد گرفت.
- برای موفقیت در جنگ باید روش کشتن انسانها و خراب کردن زیربناهای کشور دشمن را یاد گرفت.
- برای موفقیت در ساخت سلاح های بیولوژیکی و شیمیائی و... باید بتوان آنها را روی بعضی جانداران و حتی انسانها آزمایش کرد.

برای موفقیت در بعضی کارها باید کاملا ً از تمام صفات انسانی صرف نظر کرد.
کسانیکه برای فروش اسلحه و یا برای بالا بردن ثروت خود، در نهان جنگ ها را براه می اندازند و باعث مرگ صدها هزار نفر در سال می شوند. در ظاهر بسیار تر تمیز و موفق به نظر می رسند زیرا ثروت زیادی دارند. ولی در باطن و در واقع چگونه باید آنها را دید و چه صفاتی باید داشته باشند که به چنین موفقیتی برسند.
بعضی می گویند نام حیوان را بد نکنید آنها حیوان صفت نیستند در نتیجه باید آنها را شیطان صفت نامید.
برای موفقیت در بعضی کارها باید شیطان صفت و کاملا بی رحم بود.
حتی برای موفقیت در بعضی کارهای ساده مانند هنرپیشه ای معروف شدن، باید بعضی دیگر را به نوعی ناجوانمردانه زیر گرفت و از میدان بدر کرد.
آیا زندگی مبارزه ای است که برای موفقیت در اهداف باید حقوق دیگران را پایمال کرد؟
آیا زندگی یک جنگل است و باید از قوانین جنگل پیروی کرد؟

برای موفق شدن در کارهای مختلف، انسانهای مختلف صفات متفاوتی را از خود نشان می دهند!!! حتی هر انسانی ممکن است در کارهای مختلف صفات مختلفی از خود نشان بدهد و این طبیعی است.


آیا برای موفق شدن در تمام کارها (خوب یا بد) باید نقشه کشید وبرنامه ریزی کرد؟
برای بعضی موفقیت ها باید نقشه کشید و برنامه ریزی کرد، اما همه موفقیت ها چنین نیست و مستلزم کار زیاد و... نمی باشد. بعضی اوقات موفقیت ها بسیار ساده تر از آنست که در برنامه ای از پیش ریخته شده بگنجد:
- برای انجام کاری به گره ای برخورد می کنیم. بعنوان مثال در یک کار فنی یکباره و بر خلاف تصور یک پیچ باز نمی شود که کار را سخت می کند ولی بالاخره موفق می شویم آن را باز کنیم.
- برای ورود به خانه، کلید را پیدا نمی کنیم ولی بالاخره موفق می شویم آن را پیدا کنیم.
- با عجله سوار ماشین می شویم و استارت می زنیم اما ماشین روشن نمی شود؛ بعد از یکی دو دقیقه تمام بدن از ناراحتی و اضطراب خیس عرق می شود ولی بالاخره موفق می شویم و ماشین استارت می خورد و روشن می شود.
- برای بیرون کشیدن چوب پنبه درب بطری با مشکل روبرو می شویم ولی بالاخره موفق می شویم یک سربطری باز کن پیدا کنیم.
از این نوع مسائل و مشکلات شاید روزانه در زندگی بوجود بیاید که هیچ کدام نیاز به برنامه ریزی از قبل ندارد و حتی بدان فکر هم نشده تا چه رسد به برنامه ریزی.
حتی دربعضی کارهای بزرگ ممکن است مشکلی غیر منظره پیش بیاید و به سادگی هم برطرف شود. بعضی اوقات نیز بدون برنامه ریزی و بطور اتفاقی ( شانس آوردن) انسان در موردی ( و یا حتی چیز تعیین کننده در زندگی) موفقیتی بدست می آورد.


آیا موفقیت در هر امری از امور زندگی برای همه یک معنی را دارد و یک چیز است؟
خانم گلدی هاون که آقای ریچارد سنت جان او را نمونه بارز و الگوی انسانی موفق معرفی می کند که در نتیجه باید سرمشق دیگران و مخصوصا ً زنان باشد به این دلیل در سینمای آمریکا به این موقعیت یا موفقیت دست یافت که ضمن داشتن چهره ای زیبا ( البته نه از نظر من) اندامی متوازن و اصطلاحا سکسی داشت و خیلی زود در برابر دوربین لخت می شد آنهم در چند دهه پیش. حال سئوال اینجاست: آیا همه زنان چنین ظاهری را دارند؟
آیا همه زنانی هم که چنین ظاهری و حتی زیباتر دارند حاضرند جلوی دوربین لخت شوند؟
آیا اساسا ً هنرپیشه شدن (و توسط شرکتهای بزرگ فیلم سازی برای فروش فیلم و کسب درآمد معروف شدن)، موفقیت است؟ و چنین شخصی باید برای سایرین سرمشق انسان موفق باشد؟
آیا اینکه یک شخص تمام عمر خود را صرف آن کند تا عاقبت در دوران پیری مال و ثروتی داشته باشد موفقیت است؟ در حالیکه از هیچ چیز دنیا وزیبائی هایش لذت نبرده است؟
آیا یک عمر خبرهای دروغ و تبلیغات دروغین را به مردم فروختن موفقیت است؟ بله شاید موفقیت در حقه بازی ولی آیا این یک زندگی موفقیت آمیز است که باید سرمشق دیگران قرار بگیرد؟ در حالیکه این شخص ِ صاحب مراکز دورغ پراکنی در همکاری تنگاتنگ با بنگاه های ایجاد جنگ و کشتار نشسته و تمام عمر در مغز خود افکار ضد بشری را مرور می کند و در حال نقشه کشیدن برای پاک جلوه دادن جنایات و کثیف نشان دادن خوبی هاست.
مسلما ً چنین فردی از زندگی لذت واقعی را نمی برد و در نتیجه نمونه انسان موفق نیست زیرا نمونه انسانیت نیست.

اگر معنی زندگی، رفتار انسانی، شادی- خوشی، راحتی - سختی، رافت- ظلم، نیکی- بدی و سایر ترم های فلسفی در این خصوص را به درستی نشناسیم آنگاه هر ضد بشری را به دلیل داشتن پول وقدرت موفق می دانیم در حالیکه نمی دانیم آن افکار مالخولیائی که در ذهن چنین افرادی می گذرد و از آنها یک شیطان ساخته ابدا ً به آنها اجازه یک زندگی سالم و شیرین و در نتیجه موفق را نمی دهد، ولی در ظاهر چیز دیگری را نشان می دهند که البته می توان با کمک تبلیغات ( همانند همین مورد آقای ریچارد سنت جان)، افکار گروه بسیار وسیعی از مردمان جهان را فریفت.


آیا در همه امور موفقیت و یا عدم موفقیت وجود دارد؟
در بسیاری موارد انسان یا موفق می شود و یا ناموفق است. اما اموری هم هست که اگر انسان بهر نتیجه ای برسد و یا اصلا ً به نتیجه ای نرسد، احساس خاصی از موفقیت ( پیروزی) و یا عدم موفقیت (شکست) نمی کند. مثلا ً قرار است ساعت فلان در نقطه ای شخصی را ببینیم و چیزی را از او بگیریم، ولی بعد از مدتی انتظار، طرف مقابل بهر دلیلی نمی آید و کار بی نتیجه می ماند ولی چون آن امر مهمی نبوده احساس عدم موفقیت یا شکست نمی کنیم؛ هر چند اگر ملاقات هم صورت می گرفت احساس موفقیت یا پیروزی دست نمی داد.
هر روز کارهای زیادی می کنیم و ابدا ً به فکر این نیستیم که موفق می شویم یا نه، ولی همان کار در شرایطی دیگر می تواند مهم بوده و برایمان موفقیت یا عدم موفقیت باشد. مثلا ً برای رفتن سرکار بصورت روزانه باید از وسیله ای استفاده کنیم که برایمان عادی شده است؛ ناگهان یک روز با مشکل برخورد می کنیم که در آنصورت اگر مشکل را حل کنیم آن روز خاص در آن کار موفق شده ایم.

بطور کلی چنین است که اگر در طول روز حدود 50 در صد از آن چیزی را که برنامه ریزی کرده ایم به انجام برسانیم موفقیت است. اما در کلیت زندگی حتی نمی شود روی 20 در صد هم از برنامه ریزی و هدف نهائی حساب کرد. زیرا ما تصمیم گیرنده هستیم، ولی تنها مجری نیستیم بلکه عوامل خارجی بسیار زیادی در آن وارد شده و تعیین کننده هستند. مثال:
در جوامعی که ازدواج و داشتن زندگی خانوادگی مادم العمر با همسر آرزوست؛ این مسئله روی زندگی و آینده افراد تاثیر عمیق می گذارد.
درعصر حاضر به دلیل بزرگ شدن شهرها و مهاجرت های بیرون شهر و کشور، انسان نمی داند در کجای دنیا، با چه کسی، از چه ملیت و قوم و قبیله ای و با چه خصوصیاتی ازدواج می کند؛ ازدواجی که می تواند تمام برنامه های آینده شخص را کاملا دگرگون کند.
در مسیر زندگی مشترک نیز حوادث زیادی رخ می دهد. زمانیکه زندگی مشترک با مشکل برخورد می کند دوباره تمام مسیر زندگی فرد عوض می شود مخصوصا ً اینکه پای فرزند در میان باشد. در نتیجه رسیدن (موفقیت) به هدف اولیه ای که در ذهن فرد بوده شاید عملا ً غیر ممکن شود و شخص مجبور باشد هدف خود را کاملا ً عوض کند.

- این صحبت که "خواستن توانستن است" ابدا ً دقیق نیست.
- هر خواستنی با هر مقدار تلاش و جانفشانی، به نتیجه نخواهد رسید.
- خواستن ها در مسیر خود ممکن است به نخواستن و حتی به ضد خود تبدیل شوند.


در نتیجه شاید بجرات بتوان گفت کمتر موردی در محدوده شهرنشینی در جهان وجود دارد که هدف نهائی ی که مردمان از ابتدای زندگی برای خود در نظر گرفته اند تا پایان عمر دوام می یابد و همان خواهد بود.
اما شاید در زندگی های ساده تر در جوامع کوچک تر و دور افتاده چنین چیزی بیشتر امکان داشته باشد. هرچند دیده می شود که حتی این دسته جوامع نیزاز حوادث جوامع بزرگ تر بدور نمی مانند مثلا از تجاوزات در زمان جنگ؛ و یا ورود بعضی چیزهای جوامع مدرن همانند آمدن تلفن موبایل به دورترین مناطق؛ در نتیجه هدف نهائی این مردمان نیز کمابیش دستخوش دیگران می شود.

هر انسانی در طول زندگی خود صدها بار در امور مختلف موفق و در بسیاری موارد ناموفق است که در مجموع بسیاری از اینها در کلیت مسیر زندگی و خوب یا بد شدن آن تاثیر اساسی ندارند؛ بلکه شاید بعضی ابدا ً تاثیری نداشته باشند. اما بعضی موفقیت ها و یا عدم موفقیت ها می تواند آن هدف نهائی را که شخص برای خود در نظر گرفته کاملا تغییر دهد.

هدف نهائی ی که تا آخر عمر ثابت بماند، شاید در عصر حاضر ابدا ً وجود نداشته باشد. زیرا همه چیز دائما ً دستخوش عوامل مختلف بوده و تغییر می کند. اما اینکه مردمان در هر زمان برای خود یک هدف نهائی تعیین کنند امری است که به آنها امید و نیرو می دهد.


موفقیت چیست و انسان موفق کیست.
زمانیکه گفته می شود فلان شخص انسان موفقی است؛ چگونه باید آن را تعبیر کرد؟!
انسانی را می توان درزندگی موفق نامید که در اوج خوشی و شادی باشد. این شادی و خوشی ابدا ً ارتباطی با میزان ثروت و مقام ندارد. اتفاقا ً در زبان پارسی مثالی است:
هر که بامش بیش برفش بیشتر.
یعنی هرکس مال و مقام بالاتری دارد مشکلاتش هم بیشتر است.
هرکسی مال بیشتری دارد بیشتر نگران ِ اضافه کردن آن و از آن بدتر نگران ِ از دست دادن آن است.
شاه غم کشور و لشگر وخزانه دارد وشب از بیم از دست دادن آنها و جان نمی خوابد، ولی درویش بدون هیچ غمی آسوده بر گلیمی می خوابد.
هرکه در جائی بر قدرتی مادی مانند ریاست دولت و یا ... تکیه زده بیشتر نگران از دست دادن قدرت و حتی بعد از آن محاکمه و مجازات شدن است. نگاهی به عاقبت بعضی افراد قدرتمند، شاهان و روسای جمهوری کشورها در همین سالهای اخیر که چگونه کشته شدند و تمام ثروتشان برباد رفت و حتی عزیزترین هایشان هم کشته و یا آواره شدند، آموزنده است.
بعضی سلاطین همیشه نگران آن بودند که پس از مرگ، فرزندانش برای قدرت یک دیگر را می کشند.

این چه گونه موفقیتی است که پس از یک عمر تلاش و جنگ و... زمانیکه شخص به سلطنت رسید باید نگران آن باشد که پاره های تن اش و عزیز ترین هایش بر روی یکدیگر تیغ بکشند!؟ امری که در طول تاریخ بسیار رخ داده و هنوز هم هست و حتی در سطح پائین تر هم هست و برای اندکی پول برادران و خواهران بروی هم تیغ می کشند.

مثال معروف ایرانی می گوید: هر که خر شد ما پالان آن می شویم.
یعنی در صدر قدرت و یا ریاست کشور نشستن بواسطه اینکه یک دنیا مشکلات دارد کار عاقلانه ای نیست، بلکه کسانیکه بیرون نشسته و ظاهرا ً زیر دست هستند، از آنها بار می کشند و استفاده می برند. آنها آسوده خاطر و فارغ از فکر و خیالات و ترس از دست دادن قدرت و ثروت و غم لشگر زندگی می کنند.
غم قدرت، ثروت و مقام؛ انسانها را خیلی زود پیر و شکسته می کند.

اگر خوشبختی، سعادت وداشتن یک زندگی سالم را موفقیت بدانیم آنگاه:
شهرت برابر موفقیت نیست!
ثروت برابر موفقیت نیست!
مقام برابر موفقیت نیست!
زیرا گرفتاریها و مشکلات را بیشتر می کنند و آزادیهای ساده انسان را از او می گیرند.


نقش هرم قدرت
هرم قدرت در جهان در راستای منافع خود و انحراف افکار عمومی، سیستم سازی می کند. این سیستم سازی با بازی با افکار مردم مخصوصا ً به انحراف کشیدن فلسفه که مادر و مغز علوم اجتماعی است تکمیل می شود. برای این کار نیز باید عده ای از کارمندان خودشان را بعنوان مغز متفکر در جهان مطرح کنند. در این راستا از تبلیغات و انتشار گسترده نوشته های این افراد به میزان میلیونی در سراسر جهان سود می برند و در این راه به غیر از شستشوی مغزی کسب در آمد نیز می کنند. یعنی پول مردم را نیز از جیبشان به جیب خود می ریزند. این از بزرگترین و پر سود ترین و مزورانه ترین تجارت هاست که در طول تاریخ وجود داشته است و در این عصر سازماندهی قوی تری گرفته است.

مردم را چگونه فریب می دهند؟
یکی از روشهای قدرت های جهانی، بازی با افکار عمومی و نشر آن چیزهائی است که منافع اشان را تضمین و گسترش دهد. برای اینکار آنها به فلسفه سازی پرداخته و افرادی را بعنوان فلاسفه بزرگ در جهان ساخته و بر مردم تحمیل می کنند.
فلسفه اساس تمام افکار و مسلط بر تمامی آنچه به علوم عقلی مربوط می شود، می باشد.
حتی ادیان نیز برای اثبات خود از روش های فلسفی سود می برند. اما تفاوت ادیان با فلسفه واقعی در این است که ادیان از قبل یک هدف یا نقطه ای را پذیرفته اند ولی از روش های فلسفی استفاده می کنند تا آن هدف یا نقطه یا خدای خودشان را اثبات کنند.
لیکن فلسفه به بحثی منطقی می نشیند تا پس از آن به نتیجه برسد حال هر چه باشد؛ یعنی از ابتداء صحبت، نتیجه یا پایان کار را مشخص نمی کند.
بنابراین به روش ادیان حکمت گفته می شود و نه فلسفه.
تفاوت فلسفه واقعی با این فلسفه های کاذب نیز چیزی شبیه همین تفاوت فلسفه واقعی با حکمت درادیان است. زیرا هدف صحبت های این به اصطلاح فلاسفه بزرگ که در خدمت سلاطین جهانی میباشند از ابتداء مشخص و در جهت انحراف فکری است، پس ابدا ً نمی توانند فلاسفه واقعی باشند.

فریب از کجا شروع می شود.
در ابتدا و در صدر همه، دانشگاه های کشورها هستند که فریب می خورند. فریب خوردن آنها باعث می گردد تا ناشران نیز فریب بخورند و به نشر بی حد و حساب کتب نویسندگان و فلاسفه ای که کارمندان ِ صاحبان ِ قدرت در غرب هستند بپردازند، در نتیجه مردم عادی نیز که فراوانی این کتب و نقدهای بالابلند و بی محتوای این کتب را در رسانه ها می بینند فریب می خورند و بابت نوشته های کاذب این دسته به اصطلاح فلاسفه بزرگ ، پول می دهند.
کادرها و اساتید دانشگاه ها مقصر اصلی در فریب خوردن مردم هستند.
زمانیکه این دسته کتب که نوشته هایشان هدفمند و از ریشه غلط بوده و برای انحراف افکار نوشته شده است در دانشگاه ها تدریس می شوند، بطور اتوماتیک تمامی قوانین اجتماعی، حقوقی و سیاسی جوامع نیز تحت تاثیر آنها قرار می گیرند.

هدف ثروتمندان بزرگ مسلط بر جهان، سیستم سازی فکری است تا با شستشوی مغزی، مردم را به انحراف و در جهت حمایت خود بکشانند. هر آنکس که تصور می کند سرمایه داران بزرگ فقط در خانه های خود نشسته و تنها بفکر پول در آوردن هستند و کاری با سیاست و مردم ندارند ابدا ً هیچ چیزی از سیاست و جهانی که در آن زندگی میکند نمی داند.
این سرمایه داران بزرگ ِ حاکم بر جهان، دشمنان فلسفه، عقل و منطق هستند. در نتیجه دشمنان اصلی انسانیت و یا بشریت می باشند.


هدف نهائی و موفقیت در رسیدن به آن
اگر بپذیریم که همه انسانها در زندگی یک هدف نهائی دارند، در اینصورت آیا دستورالعمل آقای ریچارد سنت جان و یا هر دستورالعمل کلی دیگری برای موفقیت یعنی رسیدن به هدف نهائی برای همه وجود دارد؟

پاسخ را می توان در توضیحات داده شده یافت ولی اینجا صریح تر بدان اشاره می شود:
- در بعضی مناطق جهان مردم هدف نهائی خاصی ندارند مثلا کسانیکه در جنگل ها و یا بیابان های دور افتاده زندگی می کنند.
- اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان هدف چندان عجیب و غریبی در زندگی ندارند بلکه خواستار یک خانه ( سرپناه)، نان شب و لباس؛ یا در اساس یک زندگی ساده، آرام و بدون جنگ هستند. دست یابی به چنین زندگی بیشتر در گرو سیاست قدرتهاست تا آنچه مردمان عادی می خواهند و اراده می کنند. مردمان عادی شاید در بیشتر کشورها از شرق تا غرب جهان چشم امید را به دولتها و یا احزابی که به ظاهر کشورها را اداره می کنند بسته اند. اما تا چه حد این احزاب و یا در کلیت قدرت، در خدمت مردم است جوابش ساده است.
قدرت در خدمت قدرت است.
- اندک افرادی در جهان می خواهند هنرپیشه ای معروف و یا چیزی درهمین ردیف بشوند، اما آنچه مسلم است مافیاهای حاکم بر این ارگانهای هنری است که حرف اول را می زنند.
- شاید انسانهای زیادی آرزوی این را داشته باشند که میلیاردر بشوند ولی اینها خواب و خیال است. ثروتمند شدن ِ یک شبه، در حد آقای بیل گیت در اختیار هیچ فردی نیست بلکه در اختیار قدرت هاست.
- بعضی چیزها اتوماتیک می آیند. مثلا فرزند ارشد شاه نیازی ندارد تا در آرزوی شاه شدن کارهائی را که آقای ریچارد سنت جان نام برده انجام بدهد بلکه بواسطه وراثت ایشان بعد از مرگ شاه بعنوان ولیعهد، شاه خواهد شد. بهمین ترتیب فرزندان ثروتمندان بزرگ، ثروت پدر را به ارث می برند و بر جایگاه ثروت و قدرت آنها در جهان تکیه می زنند.

نکته:
آیا هدف نهائی مردم از چند هزار سال پیش تا کنون تغییر نکرده و در قرنهای آینده نیز تغییر نخواهد کرد؟
آیا دستورالعمل های بعضی افراد برای قرون گذشته و قرون آینده صدق کرده و همیشه همین بوده و خواهد بود؟
این مورد مخصوصا ً شامل ادیان می شود. ادیان به مردم وعده های عجیب و غریب و در واقع پوچ و دروغین می دهند که تنها یک دلخوشی ساده و ارزان برای مردمان ضعیف النفسی است که به آنها گرایش پیدا می کنند.


آیا همواره هدف دراز مدت درست انتخاب می شود؟
اگر انسان هدفی نهائی داشته باشد باید برای آن برنامه ریزی کند که البته با توجه به مسائل زیاد و حتی عوامل تاثیر گذار خارجی، اگر به آن رسید موفق به رسیدن به هدف شده است. اما به چه قیمتی؟
ابدا ً معلوم نیست که شخص پس از رسیدن به هدف آن را موفقیتی برای خود بداند. حتی ممکن است در آن لحظه به این نتیجه برسد که تمام تلاش اش برای رسیدن به این هدف از ابتدا بیهوده بوده زیرا هدف را اشتباهی انتخاب کرده بوده است.
بسیاری کسانیکه دنبال یک تفکر سیاسی می روند که حتی آنها را به جنگ و کشتار سایرین می کشاند ممکن است پس از چندی تمام آن تفکر را زیر سئوال ببرند و حتی در برابر آن موضع گیری بکنند. نمونه آن حکومتهای ایدئولوژیکی است که سال بر قدرت بودند ولی بعد تمام یا اکثریت قاطع اعضاء آن به اشتباه عقیدتی خود اعتراف کردند.
تعداد زیادی از مردمانی که بخاطر ایدئولوژی ( مذهبی یا غیره) تمام نیرو و عمر خود را می گذارند زمانیکه به آن میرسند و با واقعیات روبرو می شوند به بیهودگی آن ایدئولوژی پی می برند و می بینند که هدف را اشتباه انتخاب کردند در نتیجه موفقیتی هم برای خود نمی بینند.
همچنین افرادی که که هدف خود را پول یا ثروت قرار می دهند یک موقع متوجه می شوند که تمام جوانی و عمر خود را بیهوده برباد داده اند و افسوس می خورند که عمرشان را برای هدفی اشتباه تلف کرده اند، در حالیکه دیگر دیر شده است.

نتیجه
موفقیت، رسیدن ِ به هدف مورد نظر و حاصل یک دوره ( کوتاه یا بلند) کار و فعالیت است که در مواردی برای آن برنامه ریزی شده و در مواردی برنامه ریزی نمی شود ولی به شرطی موفقیت نامیده می شود که شخص از آن راضی باشد.
در مسیر تمام تلاش ها و برنامه ریزی ها (مخصوصا ً بلند مدت)، عواملی خارجی و غیر منتظره میتوانند همه چیز را تغییر بدهند.

رابطه موفقیت با خوشی وشادی امری اجتناب ناپذیر است.
بهیچ وجه فردی را که از زندگی اش لذت نمی برد نمی توان انسانی موفق نامید حتی اگر بیشترین ثروت و قدرت را در جهان داشته باشد و یا هر روز عکسش در تمام رسانه های جهان درج شود.
برعکس آن به درستی می توان افرادی را که از زندگی لذت می برند انسانهائی موفق دانست حتی اگر در گوشه ای دور با کمترین امکانات زندگی بکنند.

آگست 2015 مردادماه 1395
اپسالا – سوئد حسن بایگان
hassan@baygan.net
hassan@baygan.org

تحلیلی بر توافق جامع همکاری وین


نویسنده : دکتر علی اکبر موسوی
کارشناس ارشد حقوق بین الملل

چند روز پیش 12 سال مذاکره میان ایران و 1+5 پایان یافت و برنامه جامع همکاری میان طرفین با سر و صدای زیاد امضا شد و بلافاصله شورای امنیت نیز بعنوان بالاترین مرجع رسیدگی به پرونده اتمی ایران قطعنامه 2231 را تصویب کرد تا روند اجرایی آغاز گردد . نوشته ها و تفاسیر گوناگونی درباره این فرایند منتشر شد که عموما در دو سر طیف موافق و مخالف قرار دارند . در اینجا بدون پیش داوری کوشش شده است تا متن توافق برپایه مفاهیم بنیادین حقوق بین الملل و پیشینه تاریخی موجود واکاوی گردد . این بررسی شاید برای یک مقاله بلند باشد اما قطعا در برابر گستره ی مفاد توافق و پیوستهای آن و نیز قطعنامه مهم 2231 ، یک کار مختصر و ابتدایی بشمار می رود .
مقدمه : قصه از کجا شروع شد ؟
همگان از روند 12 سال مذاکره آگاهی دارند. از ادعاهای آنچنانی بر حقوق مسلم هسته ای و عدم عقب نشینی از خطوط قرمز( تعداد و کارکرد سانتریفیوژها و ...) ، تا عقب نشینی تمام عیار از مواضع پیشین . پیشروی بی محابا ، رجزخوانی بی امان ، تهدید اسراییل و نهایتا تحریم که بر مشکلات دهشتناک اقتصادی کشور بار شد و کِشتی جمهوری اسلامی را به گل نشاند .
این روزها گفتگو بر سر این هست که تیم دیپلماتیک ایران چه کرده است . موافقان توافق و مخالفان جملگی برسر این موضوع همداستان هستند که این فرایند نتیجه کارکرد تیم ظریف و روحانی است ؛ چه اصلاح طلبان که توافق را پیروزی می خوانند و یا اصولگرایان که آن را شکست می خوانند و لاجرم از انتصاب شکست به خویش گریزانند.
اما واقعیت اینجاست که روند مذاکرات برای انجام قطعی توافق، پیش از روی کار آمدن روحانی و بصورت پنهان و از بالاترین سطح حاکمیت شکل یافت. هشت ماه پیش از برآمدن روحانی مذاکرات در عمان و با وساطت سلطان قابوس آغاز شد و گزارش آن در روزنامه های لوموند و لیبراسیون فرانسه منتشر شد. ازسوی ایران علی اکبر ولایتی و علی اکبر صالحی، وزیر خارجه همان زمان حضور داشتند و از سوی آمریکا ویلیام برنز از وزارت خارجه ، جک سالیوان مشاور جو بایدن، پونیت تالوار مشاور ارشد اوباما در خاورمیانه مامور مذاکره شدند (شکوری گیل چالان : 1394 ) . اولین توافقات همان زمان انجام شد اما کار تا زمان روی کار آمدن دولت جدید پنهان ماند زیرا دولت احمدی نژاد عملا کاره ای نبود ، ضمن آنکه دولت مستعجل بشمار می آمد. تیم جدید با آمدن روحانی و البته باز هم با نظارت از بالاترین سطح حاکمیت دست به کار نهایی کردن توافق تاریخی شد. آنچه در این دو سال طی شد، چهره خویش را در برجام نشان می دهد. متن این توافق بالنهایه بازتابی از تمام روند 12 سال گذشته و قدرت سهم خواهی طرفین امضا کننده است .
بند نخست : برجام چه می گوید؟
نگارش مقدمه برجام اشاره به کلیات دارد و برای ایران دو سویه می باشد : اینکه ایران از حقوق صلح آمیز هسته ای برخوردار می گردد و از سویی هرگونه امکان ایران برای دستیابی به فن آوری نظامی بسته می شود . ساختار مستحکم برجام ، دستیابی ایران به فناوری پیشرفته هسته ای را به میزان زیادی محدود می سازد زیرا چنانکه در بخش فنی آمده است ، مراکز مورد مناقشه پیشین دارای محدودیت جدی کارکرد خواهند بود و فرایند طولانی پیش بینی شده برای باز طراحی و عدم بکارگیری گسترده سانتریفیوژها ، چالش اساسی برای توسعه ی فناوری هسته ای ایران در زمان حاضر است.
برجام ایجاد یک کمیسیون مشترک را جهت فرایند اجرا آورده و بازرسیهای آزانس را برپایه جزییات مفاد توافقنامه اخیر سامان می دهد . بازرسان گزارش خویش و روند راستی آزمایی را بگونه منظم به شورای حکام آژانس و شورای امنیت ارائه می نمایند . شاید اولین نکته مهم در خوانش توافقنامه به بند 11 (xi) از مقدمه باز می گردد، آنجا که می گوید:
‌» کلیه مفاد و اقدامات مندرج در این برجام صرفاً برای اجرای آن بین گروه 1+5 و ایران می باشد و نمی‏بایست به منزله‏ی ایجاد رویه برای هیچ دولت دیگری، یا برای اصول بنیادین حقوق بین الملل و حقوق و تعهدات وفق معاهده‏ی عدم اشاعه هسته ای و سایر اسناد مربوطه، و همچنین اصول و رویه‏های شناخته‏شده‏ی بین المللی تلقی گردد»
علیرغم آنکه در چند پاراگراف بالاتر و ذیل بند 6 (vi) آورده است که « گروه 1+5 و ایران مجددا بر تعهد خود نسبت به اهداف و اصول ملل متحد به نحو مندرج در منشور سازمان ملل متحد تاکید می نمایند»؛ چرا در بند 11 مقدمه(xi) چنان متنی را نگارش کرده؟ به عبارت دیگر ، اگر قرار است که اصول موجود در منشور ملل متحد بر روح همکاری طرفین حاکم باشد ، پس چرا مفاد و اقدامات این برجام قابل تسری به دیگر دول جهان که زیرمجموعه ی همین منشور هستند نمی باشد؟ چرا مفاد و اقدامات این توافقنامه قابل تسری به اصول بنیادین حقوق بین الملل و ایجاد رویه حقوقی نیست ؟
پاسخ در اینجاست که مکانیسم حاضر در توافقنامه ی اخیر جهت بازرسیها ، ویژه ی ایران و در شرایط خاص کنونی است . این مکانیسم نه تنها فراتر از ان.پی.تی است بلکه محدودیتهای وارده بر نیروهای نظامی ایران و بازرسی از مراکز نظامی ایران (بازرسی در هر مکان مشکوک و هر زمان) قطعا خارج از اصول بنیادین حقوق بین الملل است. اصولی همچون حاکمیت ملی و استقلال کشورها و حق کشورها بر منابع خویش از اصول و قواعد آمره حقوق بین الملل هست . مکانیسم حاضر در برجام بگونه ی آشکار ، نقض همان قواعد آمره است که ستون حقوق بین الملل امروز محسوب می شوند. از اینرو در متن برجام تاکید شده است که مقررات حاضر قابل تسری نیست زیرا اگر چنین مکانیسمی به عرف بین المللی وارد شود، به تدریج حاکمیت و استقلال کشورها را از اثر می اندازد و نه تنها برای بانیان این توافقنامه در درازمدت خطرناک است بلکه زمینه تضعیف حقوق بین الملل را فراهم می کند. توضیح آنکه ، در یک ساختار عادلانه ، تنها کشوری را می توان به فرایند محدودیت تکنولوژی نظامی و هسته ای محکوم کرد که بصورت آشکار به نقض فاحش صلح و امنیت بین المللی اقدام کرده باشد ؛ یعنی آشکارا به ایجاد جنگ گسترده و تجاوزکارانه اقدام نموده ویا به مفاد موجود در اساسنامه دادگاه کیفری بین المللی ( اساسنامه رم) اقدام کرده باشد و این امر بر جامعه ی جهانی محرز باشد.
واقعیت اینجاست که گرچه جمهوری اسلامی نقض آشکار حقوق بشر را انجام می دهد و حامی گروههای میلیتاری شیعی در منطقه است ، اما نمی توان بخاطر وجود چنین چیزی ، یک کشور را اینچنین مجازات کرد زیرا در ساختار حقوق بین الملل میان نقض حقوق بشر با مصادیق اساسنامه رم و برهم زدن صلح و امنیت بین المللی تفاوت آشکار در ماهیت وجود دارد . کشورهای زیادی اقدام به نقض فاحش حقوق بشر می کنند و همزمان به آتش افروزی، پشتیبانی از تروریسم و پیشبرد پنهان یا آشکار برنامه های هسته ای اقدام می نمایند اما شامل محبت 1+5 نشده اند همچون اسراییل ، پاکستان ، عربستان و ترکیه . چنانکه اشاره شد شوربختانه تاکنون نقض فاحش حقوق بشر ملاکی برای شورای امنیت و قدرتهای برتر در ایجاد چنین سیستم سخت گیرانه ای نبوده است . در اینجا لازم می بینم استدلال کلی و مبنای حقوقی را که منجر به گرفتاری ایران در وضعیت کنونی گردید ، اندکی بشکافم :
برابر با فصل پنج (مواد 23 تا 32 منشور ملل متحد) ، وظیفه رسیدگی به صلح و امنیت بین المللی بر عهده ی شورای امنیت گزارده شده و کلیه اعضا در زمینه صلح و امنیت بین المللی میبایست از تصمیمات شورا متابعت نمایند. رخدادهایی همچون جنگهای تجاوزکارانه ، جنگهای داخلی ، کشتار دسته جمعی ، استفاده از سلاحهای غیرمتعارف میکروبی ، شیمیایی و هسته ای و مواردی از این دست ، مکانیسم رسیدگی شورای امنیت را فعال می نماید . در مورد ایران ، گزارش شورای حکام مبنی بر مشکوک بودن برنامه هسته ای ایران ملاک قرار گرفت و منجر به صدور چند قطعنامه و تحریمهای کم سابقه شد. چرا ؟
استدلال طرف غربی بطور کلی بر سه پایه استوار است : 1- مقامات بلندپایه ایران جملگی و در طی بیش ازسه دهه همواره خواهان نابودی اسراییل بعنوان یکی از اعضا سازمان ملل متحد بوده اند و این امر از نگاه منشور ملل متحد در مخالفت کامل با اصول بنیادین و آمره حقوق بین الملل و منشور ملل متحد و کنوانسیونهای ذیربط است.
2- اگر جمهوری اسلامی ایران به سلاح هسته ای دست یابد مکانیسم دفاع مشروع حاضر در ماده 51 منشور برای حفظ موجودیت عضو مربوطه (اسراییل) کافی نیست . بر اساس ماده 51 منشور ملل متحد ، کشورها حق دارند در شرایط تجاوز یک کشور بیگانه بلافاصله و به همان میزان به دفاع از خویش اقدام کنند. اما مسئله اینجاست که اگر یک کشور با سلاح هسته ای به اسراییل کوچک با ژرفای سرزمینی اندک یورش برد ، اساسا چیزی از اسراییل باقی نمی ماند که بخواهد از هستی خویش، دفاع مشروع نظامی انجام دهد !!!
3- اگر ایران بتواند آزمایش هسته ای خویش را به منظور تجهیز موشک بالستیک دارای کلاهک اتمی انجام دهد ، نه تنها معاده منع اشاعه سلاحهای هسته ای به کاغذ پاره بدل میشود بلکه دومینویی از تقاضای تجهیز به سلاحهای اتمی را در منطقه خاورمیانه و جهان به راه می اندازد و جهان نا امن کنونی را در معرض سقوط جدی قرار می دهد زیرا بیشینه ی کشورهای جهان فاقد ساختار مناسب حکومتی ، امنیت کارآمد و جامعه ی بالغ برای عدم استفاده از سلاح هسته ای می باشند .
سه پاراگراف بالا که بگونه ی بسیار کوتاه آمد ، استدلال کلی کشورهای غربی در پیگیری همه جانبه جهت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و مجازات ایران در 12 سال گذشته است . این استدلال اگرچه از نگر اینجانب و با دلایلی که نمی توانم در اینجا بیان کنم کافی نیست و گاه سست است ، اما کار خودش را کرد . پس آنچه براستی سبب گردیده تا ایران شامل چنین وضعیتی گردد و استقلال آن بگونه ی آشکار نقض گردد به وضعیت تقابل سیاسی با غرب و اسراییل و سر دادن شعارهای تند مبنی بر محو اسراییل در طی چند دهه و یک برنامه ی پیشرفته هسته ای و موشکی باز می گردد .
الف ) تکلیف غنی سازی و تحقیقات علمی چیست؟
درباره غنی سازی تاکنون زیاد شنیده و خوانده اید . در اینجا مفاد مواد 3 و 4 برای درک کلی گزارده می شود :
« 3. ایران تحقیق و توسعه‏ی غنی‏سازی را به شیوه‏ای که به انباشت اورانیوم غنی‏شده منتج نشود ادامه خواهد داد... 4. همچنان که ایران سانتریفیوژهای IR-1 را از رده خارج می نماید، به جز نحوه مندرج در پیوست 1 اقدام به ساخت یا سرهم کردن سانتریفیوژ نخواهد کرد، و سانتریفیوژهای از کار افتاده را با نوع مشابه جایگزین خواهد نمود... از پایان سال هشتم، و به نحو مندرج در پیوست 1، ایران آغاز به ساخت تعداد مورد توافقی از دستگاه های سانتریفیوژ IR-6 و IR-8 بدون روتورز نموده و تمامی دستگاه های تولید شده را در نطنز، تا زمانی که بر اساس برنامه بلندمدت ایران مورد نیاز واقع شوند، تحت نظارت مستمر آژانس انبار خواهد نمود »
مفهوم مواد بالا این است که برنامه هسته ای ایران تا حد قابل توجهی محدود گشته و بدون تاثیر راهبردی در ده سال آینده است ؛ چنانکه جان کری در برابر سنا با قاطعیت بیان داشت که مکانیسم توافقنامه هرگز اجازه دستیابی ایران به سلاح هسته ای را نمی دهد. مابقی موارد را درباره غنی سازی 67/3 درصدی و ... بارها و بارها شنیده اید و خوانده اید . ازسویی شایان یادآوری است که ایران در کنار پنج کشور دارای قدرت غنی سازی جای می گیرد که امتیاز کمی نیست .
ب ) شفافیت و چگونگی اعتمادسازی در برجام :
توافقنامه اخیر کوشش می نماید که با ذکر جزییات وظیفه طرفین متعاهد را روشن کند و از اینروست که به مکانیسمهای درونی کشورها نیز در جهت اجرای توافقنامه پرداخته است . بسان نمونه ، ماده 13 برجام بسیار جالب است: « ایران، منطبق با اختیارات مربوطه‏ی رئیس جمهور و مجلس (پارلمان)، وفق ماده 17 (ب) پروتکل الحاقی به موافقتنامه جامع پادمان خود، این پروتکل را به صورت موقتی اجراء، و اقدام به تصویب آن در چارچوب زمانی پیش بینی شده در پیوست 5 کرده، و کد 1/3 اصلاحی ترتیبات فرعی بر موافقتنامه پادمان خود را به طور کامل اجرا خواهد نمود »
در این ماده حتی واژه مجلس را (majlis) نوشته تا راه هرگونه بهانه جویی احتمالی بسته شود. این امر را شاید بتوان انتهای بی اعتمادی نویسندگان برجام دانست و راه بسیارسخت و توانفرسای دوجانبه برای اعتمادسازی تفسیر کرد . فرایند اعتماد سازی نیز با گزارش منظم کارشناسان آژانس به شورای حکام و شورای امنیت برپایه برنامه تدوین شده از سوی کمیسیون مشترک پیش می رود و روند راستی آزمایی با لغو تحریمها از یکسو و مکانیسم حل اختلاف از سوی دیگر تداوم می یابد .
ج ) تحریمها چه می شوند؟
در مورد برداشته شدن تحریمها نیز تاکنون زیاد شنیده اید و اینکه چه مواردی از دستور کار تحریمها خارج می گردند و از این رو بازگویی این موارد که در متن برجام به روشنی آمده نیاز به بازتکرار ندارد. اکنون بنگریم که نظام برداشته شدن تحریمها و نحوه اثر آنها چگونه است و اصولا چه نکته ی ویژه ای در سیستم حاکم بر تحریمها برقرار است . بسان نمونه ، مواد 18 ، 19 و 21 برجام چنین آورده اند :
« 18.قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد که برجام را تایید خواهد نمود تمام مفاد قطعنامه های قبلی شورای امنیت در خصوص موضوع هسته ای ایران- 1696 (2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008)، 1835 (2008)، 1929 (2010) و 2224 (2015) را همزمان با اجرای اقداماتِ توافق شده‏ی مرتبط با هسته ای توسط ایران، راستی‏آزمایی شده‏ توسط آژانس، به نحو مشخص شده در پیوست 5 لغو خواهد کرد و محدودیتهای خاصی را به نحو مشخص شده در پیوست 2 برقرار خواهد نمود » ... « 19.اتحادیه اروپایی همه مفاد «مقررات اتحادیه اروپایی» را، آنگونه که موخرا اصلاح شده است، که کلیه تحریم های اقتصادی و مالی مرتبط با هسته ای را اجرائی می سازد، از جمله فهرست افراد مشخص شده‏ی مربوطه، همزمان با اجرای اقداماتِ توافق شده‏ی مرتبط با هسته ای توسط ایران، به نحو مشخص شده در پیوست 5، که توسط آژانس راستی آزمایی شده باشد، لغو خواهد کرد، و (این لغو) شامل تمامی تحریمها و تدابیر محدودکننده در حوزه های زیر، که در پیوست 2 تشریح شده ، خواهد بود: ...» ... « 21.ایالات متحده منطبق با این برجام اعمال تحریم های مشخص شده در پیوست 2 را با اثربخشی همزمان با اجرای اقداماتِ توافق شده‏ی مرتبط با هسته‏ای توسط ایران به نحو مشخص شده در پیوست 5، که توسط آژانس راستی آزمایی شده باشد، متوقف ساخته و به این توقف ادامه خواهد داد... »
سه بند بالا نمونه ای از ساختار کلی برداشته شدن(lifting) بخش قابل توجهی از تحریمهاست. اما در متن توافقنامه به تناوب و براساس متود مورد نظر ، عموما از دو واژه لغو(اختتام terminate) و تعلیق (suspend) استفاده شده است. این تفاوت در نحوه اعمال توافقنامه است ، چنانکه لغو ، نمایشگر پایان کامل تحریم در حوزه مربوطه است و تعلیق به مفهوم تداوم ضمنی ساختار حقوقی تحریم علیرغم عدم اجرای کنونی آن است یا بعبارتی به مفهوم زنده ماندن بنیان حقوقی تحریم هاست . این مساله بویژه با مفاد قطعنامه جدید شورای امنیت(2231) تایید می گردد که مکانیسم بازگشت سریع تحریمهای پیشین را به مدت 10 سال مد نظر قرار داده است.
در ماده 20 برجام ، مدت قانونی کنترل نظام مند جهت لغو کامل تحریمهای مرتبط با منع اشاعه (proliferation) از سوی طرف اروپایی را هشت سال قرارداده است ؛ چنانکه در ماده 23 برای ایالات متحده و در ماده 34 (از بخش اجرایی) برای آژانس نیز همین مدت را جهت پایش برنامه هسته ای ایران پیش بینی کرده است. نکته مهم در تفاوت مدت پایش را میتوان در اهمیت اولویت موضوع و طرف روبروی ایران دانست چنانکه حفظ ایران در وضعیت کلی نظارت شورای امنیت، 10 سال است اما در مورد طرفهای اروپایی ، آمریکایی و آزانس که دارای اهمیت نازلتر و جایگاه پایینتر از شورای امنیت می باشند ، مدت 8 سال لحاظ گشته است که نشانگر دقت بالای طراحان برجام در پاسداشت جایگاه حقوقی برتر شورای امنیت در نظام امنیتی و حقوقی بین المللی است. اینجاست که یک دولتمرد باید بداند که تحریم کشورش بدست شورای امنیت ، کاغذ پاره نیست و همانند یک شهروند بیسواد سخن نگوید. مدتهای یادشده در مورد موضوعات دیگر ، شکل و ادله دیگرگونی دارد که از مجال این بررسی کوتاه خارج است. همچنین به یاد داشته باشیم که سیستم برداشتن تحریمها بگونه انتقالی و مشروط به عملکرد جمهوری اسلامی ایران و به شیوه مرحله ای و پایش شده است .
در چهارچوب سرپا نگه داشتن ساختار اجرایی توافقنامه و تضمین عدم قانون شکنی طرفین برجام ، اشاره مواد 25 ، 26 و 29 آشکار می نماید مفاد این برنامه برتر از تصمیمات نهادهای داخلی کشورهای متعاهد است . از این جهت و در صورت پایبندی ایران به تعهدات خویش، دست نهادهای درونی کشورهای غربی برای اعمال دوباره تحریم و مجازات ایران ، خارج از توافقنامه بسته میشود از جمله اعمال دوباره ی تحریمهای کنگره آمریکا در آغاز سال 2016 با مکانیسم کنونی بگمان بسیار غیر ممکن می گردد. این الزام قانونی پیش بینی شده در برجام ، نه تنها جایگاه برتر حقوق بین الملل را در حل یکی سخت ترین رودرروییهای جهانی به نمایش میگذارد بلکه امتیازی بزرگ برای ایران در این زمینه بشمار می آید که بارها از مصوبات نهادهای سیاسی- حقوقی درونی کشورهای غربی آسیب دیده است .
د) مکانیسم حل و فصل اختلافات احتمالی:
روش حل اختلافات احتمالی نیز برابر با مواد 36 و 37 برجام به کمیسیون مشترک ارجاع می گردد و به روش رایج در مکانیسمهای داوری بین المللی شبیه است، اما سرانجام و در صورت عدم رفع اختلاف در کمیسیون مشترک و هیات مشورتی، شورای امنیت مامور رسیدگی به حل و فصل اختلاف پیش آمده می گردد . هویداست که در مکانیسم رسیدگی به اختلافات احتمالی ، ایران با فرایندی از تهدید روبروست. نداشتن روابط دیپلماتیک مناسب با طرفهای غربی، می تواند در دوره 10 ساله حاکمیت قطعنامه 2231 شورای امنیت ، مشکلات گوناگونی را پیش آورد و جنبه باج خواهی پنهان را افزایش دهد زیرا در مکانیسم اخیر ، شاکی همان طرف غربی یا شرقی حاضر در 1+5 است و از سویی جایگاه دادستان و قاضی نزدیک به هم و گاه یکسان است !

بند دوم : آیا ایران از ذیل فصل هفتم منشور خارج شده است؟
این پرسش بسیار مهمی است و بیشتر افراد به دلیل نا آشنایی با حقوق بین الملل و دسته ای از روی منافع چنین بیان می کنند که ایران از ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد خارج شده است . برپایه قطعنامه کنونی ، اگرچه در مقدمه از مواد فصل هفتم خبری نیست اما در ادامه و در مهمترین بندهای بخش اجرایی و ... مستقیما و بارها به ماده 41 از فصل هفتم استناد کرده و از اینرو ایران از ذیل فصل هفتم خارج نشده است . با توجه به اینکه روند مجازات جمهوری اسلامی ایران از دریچه ی شورای امنیت تبلور یافت و این نهاد برپایه وظیفه ی ذاتی خویش ، ناشی از فصل پنجم منشور بدین روند وارد شد ؛ بدیهی است که شورای امنیت بسان بالاترین نهاد بین المللی در موضوع اخیر ، تعیین تکلیف نهایی را برعهده گیرد تا فرایند اجرای توافقنامه در یک مسیر هماهنگ پیاده شود . شورای امنیت نیز در این راستا اقدام به صدور قطعنامه سرنوشت ساز 2231 نمود که دارای نکات بسیار مهمی است .
در مقدمه قطعنامه (مشتمل بر 14 بند) ، شورا ضمن بیان تعهدات پایه ای ، چهار نکته اساسی را لحاظ می کند : 1- پایبندی به معاهده عدم اشاعه سلاحهای هسته ای. 2- جای دادن برجام بعنوان پیوست یکم قطعنامه 2231 و بیانیه کشورهای 1+5 در روز 14 جولای 2015 بعنوان پیوست دوم . 3- ایجاد یک رابطه نوین با ایران و لغو قطعنامه های پیشین . 4- تاکید دوباره بر پیروی جهانی از قطعنامه 2231 به موجب ماده ی 25 منشور(فصل پنجم) .
این چهار نکته ی اساسی را باید در یک روند مشترک و با هم دید زیرا اکنون در یکدیگر تنیده شده اند . اینکه در مقدمه قطعنامه مجددا بر ماده 25 تاکید می شود یادآور یک امر کلیدی است : مسئله در اینجا صلح و امنیت بین المللی و پیروی از تصمیمات قطعنامه است . پس قطعنامه در مقدمه ی خویش به زبان ساده به ما می گوید این روند برای تضمین خلع سلاح هسته ای و پایش ژرف برنامه هسته ای ایران است و شورای امنیت که همین مسئولیت را بر دوش گرفته از اعضا ملل متحد می خواهد که همکاری نمایند تا درصورت پیروی و التزام ایران به برجام (پیوست یکم) ، رابطه نوینی با ایران ایجاد می گردد .
در ادامه، قطعنامه به فاز اجرا وارد می شود و این وظیفه را به برجام می سپارد . سپس وارد فرایند نوینی می گردد یعنی پس از انجام راستی آزمایی توسط آژانس و انجام اقدامات لازم از سوی ایران و مجددا براساس ماده 41 منشور ملل متحد یعنی همان فصل هفتم منشور (مذکور در بند7 قطعنامه 2231) ، فرایند لغو مجازاتها را آغاز می کند . استناد به بند 41 بارها تکرار می گردد از جمله در بند 8 آورده : « تصمیم می‌گیرد، با اقدام وفق ماده ۴۱ منشور ملل متحد، که ده سال پس از روز توافق برجام، به نحو تعریف شده در برجام، تمام مفاد این قطعنامه باید لغو شده و هیچکدام از قطعنامه‌هایی که در بند ۷ (الف) شرح داده شد، نباید اجرا شوند، شورای امنیت رسیدگی به موضوع هسته‌ای ایران را پایان داده، و موضوع «عدم اشاعه» از فهرست موضوعاتی که در دستورکار شورای امنیت هستند خارج می‌شود »
یعنی ایران تا ده سال دیگر ذیل فصل هفتم خواهد ماند و اقدامات کنترلی برآمده از ماده 41 منشور بر ایران و دیگر اعضا ملل متحد بار می شود. از سویی برابر با بندهای 11 و 12 قطعنامه 2231 و باز هم برپایه ماده 41 منشور، در صورت تشخیص عدم پایبندی ایران و گزارش یکی از متعاهدین برجام ،ظرف مهلت سی روز بررسی گشته و در صورت احراز عدم پایبندی ایران ، تمام قطعنامه های پیشین که ذیل بند 7 قطعنامه 2231 لغو گردیده بودند مجددا وارد فرایند اجرایی می گردند.
بند 16 نیز اجرای برجام را وفق ماده 41 منشور قرار می دهد و همه ی دولتها، نهادهای سازمان ملل متحد و دیگر طرف‌های ذی‌نفع را فرا می خواند تا در این قطعنامه بگونه فراگیر با شورای امنیت همکاری کنند .
پس بطور کلی باید اشاره نمود که قلب و ماهیت قطعنامه اخیر قطعا بر ماده 41 از فصل هفتم منشور استوار شده است و این قطعنامه ترکیبی جامع و پیچیده از مکانیسم فصل پنج ، هفت ، برجام و بیانیه کشورهای 1+5 می باشد که در یک فرایند درازمدت و باهم اجرا می گردند .
معامله تسلیحاتی نظامی با ایران؛ برپایه بند 5 از پیوست دوم ( سلاحهای متعارف) ممکن می گردد ، آنهم با گرفتن اجازه از شورای امنیت در هر مورد از اقلام تسلیحاتی و تحت پایش به مدت 5 سال مگر آژانس از همکاری گسترده تر ایران نتیجه گیری نماید و شورای امنیت بتواند زودتر از پنج سال اجازه فروش آزاد تسلیحات را به ایران بدهد. همچنین برپایه بند 3 از پیوست دوم ، تحریم معامله موشکهای بالستیک جهت حمل کلاهک هسته ای بمدت حداکثر 8 سال می باشد و یا هر زمانی که آژانس زودتر به نتیجه گیری گسترده دست یابد.
اگرچه این تحریم بر اساس پیوست دوم یا همان بیانیه کشورهای 1+5 می باشد ، اما هرگز بی اهمیت نیست . شایان یادآوری است که در قطعنامه های شورای امنیت که دارای الزام حقوقی است ، پیوست بخشی از فرایند اجرا و به منظور تبیین کامل مقررات قطعنامه است و برخلاف برخی از شنیده های چند روز گذشته، بی ارزش و غیر الزام آور نیست . صدور پیوست، آنجا که با هدف و مقدمه یک سند بین المللی در پیوند سرراست باشد کاملا دارای اهمیت و بار حقوقی است . اتفاقا در قطعنامه اخیر این مورد به روشنی دیده می شود و در بندهای 4 و 6 مقدمه قطعنامه ، آشکارا از این امر یاد شده است . همچنین از آنجایی که مفسر و اجرا کننده قطعنامه 2231 ، اعضا شورای امنیت یا همان بدنه 1+5 می باشند و نه دولتمردان جمهوری اسلامی ، باید با قطعیت گفت که پیوست دوم دست آنان را در تفسیر موسع باز خواهد گذاشت و از اینرو دور زدن تحریمهای تسلیحاتی به خیال آنکه الزام آور نیستند خطرناک خواهد بود مگر آنکه بده بستان لازم در جای دیگر انجام شود !
نهایتا به یاد آوریم، همانگونه که در بند 11 مقدمه برجام بر این امر تاکید کرده بود که مفاد برجام صرفا برای اجرا میان 1+5 و ایران می باشد و هرگز ایجاد رویه حقوقی نمی کند و سابقه ای برای دیگر دول و اصول حقوق بین الملل محسوب نمی شود ؛ این مفاد عینا در بند 27 قطعنامه 2231 تکرار گشته تا سندی باشد بر ویژه بودن مقررات تحمیل شده بر ایران .

بند سوم : از بریان کلوگ تا توافقنامه جامع ؛ صلح بلندمدت یا جنگ ویرانگر ؟
برجام با شکل کنونی بیش از هرچیز یک توافقنامه ی صلح موقت و پیشگیری از جنگ است . برجام یک سیستم نوین و البته پیشرفته برای مهار یک نیروی منطقه ای در روابط جهانی است که جایگاه کنونی خویش را در ساختار هژمونیک جهان به رهبری ایالات متحده ناعادلانه می بیند . ایران نه تنها در زمان حاضر بلکه از گذشته دور همواره خواهان نقش سزاوار در روابط قدرت جهانی بوده است و هرگز به ایفای نقش منزوی و تحت انقیاد تن نداده است . این امر بیگمان رهاورد یک تاریخ چندهزارساله و پرافتخار و موقعیت برجسته ژئوپولیتیک در جغرافیای سیاسی جهان بوده است . اما این پارادایم تاریخی در زمان امروزین سیمایی دگر یافته است . ایدئولوژی اسلامی حاکمیت ، قرارگیری ایران در جبهه ی شرق و رجزخوانی سی و شش ساله در برابر غرب و متحد ویژه ی آن در منطقه (اسراییل) منجر به مواجهه بزرگ امروز گشته است . در درون سامانه قدرت حکومت اسلامی گروههای نیرومندی حضور دارند که از انجام هیچ هزینه ای برای ایجاد یک تخاصم همه جانبه فروگذار نکرده اند. آنها خویش را دارای رسالت تاریخی از جنس مذهبی می بینند. این گروهها امروز بسیار بیشتر از ده یا بیست سال پیش ثروتمند هستند و اگرچه پایگاه اجتماعی آنان به شدت تحلیل رفته اما دارای یک شبکه توانمند نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی هستند . پس توافقنامه وین با یک نیروی بزرگ چالشگر در درون ایران روبروست که اکنون ترجیح داده تا در عمل ساکت بماند ، هرچند ازبلندگوهای خویش آشکارا بر طبل مخالفت می کوبد .
سوی دیگر نیز جبهه ای از احزاب و جریانهای بزرگ جنگ طلب حضور دارند که خواهان عدم توافق و در هم کوبیدن کامل ایران هستند ، نه تنها برای نابودی بنیانهای هسته ای ایران بلکه برای نابود کردن کشور ایران و اجرای نقشه جدید خاورمیانه و شکل دادن به چند کشور نوپیدا .
اکنون بد نیست که نگاهی کوچک به گذشته بیاندازیم و از تاریخ اندکی بترسیم ! در سالهای 1899 و 1907 کشورهای نیرومند آن روز کوشش کردند تا از طریق کنفرانسهای صلح لاهه مانع روی دادن یک جنگ بزرگ شوند اما تلاش آنان بی نتیجه ماند زیرا در آن زمان مکانیسم عملی برای ایستاندن جنگ و توسعه طلبی امپراتوریهای قدیمی وجود نداشت . جنگ جهانی اول رخ داد و معاهده ورسای پس از جنگ جهانی نخست چنان تدوین شد که آلمان را به مسیر انتقام کشاند . هرچند که تشکیل جامعه ی ملل تلاشی برای سازمان دادن به جهان و جلوگیری از رخ دادن دوباره ی جنگ بود . در سال 1928 پیمانی میان 9 کشور به پیشگامی فرانک کلوگ و آریستید بریان وزرای خارجه آمریکا و فرانسه امضا شد که نخستین معاهده راستین برای نامشروع شمردن مطلق جنگ در تاریخ بشمار می آید . اما همین پیمان ضد جنگ بگونه یک نهاد موازی با شورای جامعه ی ملل درآمد و آن را از اثر انداخت ! در آن زمان کشورهای نیرومند فاقد حق وتو بودند و از اینرو مقررات ناکارآمد شورای جامعه ی ملل و شکل گیری پیمانهای منع تجاوز میان کشورهای گوناگون ( به سبک بریان-کلوگ) که فاقد ضمانت اجرایی بودند، همراه با توسعه طلبی قدرتهای بزرگ ، جهان را به بی نظمی گسترده و جنگ جهانی دوم کشاند .
توافقنامه وین چنانکه گفته شد شاکله یک توافقنامه صلح موقت را دارد. در این توافقنامه همه چیز مجددا در چهارچوب قطعنامه ی شورای امنیت (2231) قرار گرفته است تا مکانیسم الزام آور و بازگشت پذیر شورای امنیت ، جمهوری اسلامی را چنان تحت کنترل نگاه دارد که تمایل به نقض تعهد تا حد ممکن از میان برود و شکست بزرگی همانند بریان-کلوگ و جامعه ملل پیش نیاید و توافقنامه ی اخیر به نهادی موازی تبدیل نگردد . اما این همه ی داستان نیست !
مشکل اینجاست که بازرسی گسترده و موشکافانه از مراکز نظامی ایران همراه با تحریم تسلیحاتی زمانمند ایران و نیز پایش مورد به مورد معاملات تسلیحاتی ایران می تواند منجر به شناسایی کامل سیستم و توان نظامی ایران گردد و ولع جنگ را در طرف غربی در مواجهه با حریف شناسایی شده و تضعیف شده بشدت افزایش دهد ؛ بویژه آنکه طرف ایرانی با کمبود بودجه سنگین نظامی برابر با 250 میلیارد دلار برای به روزرسانی سامانه ارتش و سپاه خویش مواجه است. پاشنه ی آشیل موافقتنامه ی اخیر همین جاست . در مورد عراق و لیبی زمانیکه غربیها متوجه شدند که حریف فاقد امکان دفاع مطلوب از خویش است هرگز در یورش به این دو کشور تردید نکردند . این امر حقیقت تلخی است که امپراتوریها همیشه میل به گسترش دارند و امپراتوری آمریکا نیز از این قاعده جدا نبوده است . عراق ، افغانستان و لیبی نمونه های آشکار از این واقعیت تلخ هستند . پرسش اینجاست که اگر سیستم نظامی ایران اینگونه در دست طرف متخاصم قرار گیرد ، دولت ایران در دست تندروها قرار گیرد و دولتی چندجانبه گرا همچون دولت اباما در آمریکا بر سر کار نباشد ، چه تضمینی برای جلوگیری از یک یورش گسترده به ایران وجود دارد ؟ پاسخ درست و تلخ همین است :
براستی هرگز یک مکانیسم قاطع برای تضمین صلح دائمی وجود ندارد و سیر رخدادهای پیشرو و برایند نیروهای باشنده در صحنه سیاست ایران و جهان تعیین کننده آینده هستند. مکانیسم حاضر نشان می دهد که طرف غربی می تواند باج خواهی پنهان خویش را از نزدیکترین زمان آغاز کند .
در اینجا شایسته است اندکی به موضع نیروهای میهن پرست که با این توافقنامه مخالفند یا بدان نقد جدی دارند پرداخته شود. این مخالفت دارای چهار وجه اصلی است و باید دانست که بنیان نقد آنان ریشه ای صددرصد متفاوت از خواسته های اسلامیستها دارد : 1-این توافق نقض آشکار حاکمیت ملی ایران است و دست طرف غربی را برای باج خواهی پنهان و آشکار از ایران باز می گذارد که هزینه باج خواهی بر دوش مردم بار می شود . 2- برجام مکانیسمی برای بهبود وضعیت حقوق بشر و گسترش آزادیهای سیاسی در ایران ندارد . 3- برجام دارای مکانیسم قطعی حفظ صلح نیست و از اینرو می تواند ایران را در نهایت شناسایی و ضعف ، درگیر یک جنگ بزرگ کند. 4- دولت روحانی دارای تمایلات فراوان برای دامن زدن به قومگرایی و ایجاد فدرالیسم قومی است و در صورت پافشاری طرف غربی بر این موضوع هرگز ایستادگی نمی کند بلکه خود خواسته تسلیم می شود .
شوربختانه میهن پرستان در شرایط کنونی دارای نیروی تاثیرگزاری نیستند چون نه سرمایه کافی دارند و نه بلندگوهای گسترده و کارآمد.

بهره سخن : توافقنامه جامع همکاری ؛ شکست چه کسی ؟ پیروزی کدام طرف ؟
در ابتدای قطعنامه و پیش از آغاز مفاد و پیوستها از واژه تاریخی (historic) جهت توصیف این توافقنامه استفاده شده است. این واژه براستی مناسب است زیرا میتواند مسیر تاریخ را تا حد قابل توجهی دگرگون کند . اینکه روندی از صلح و آشتی فراگیر و تبدیل ایران به کشور موثر و احیانا دوست غرب (prowestern) پیش آید ؛ یا تندروها با سود بردن از امکانات گسترده خویش بازگردند و با قطع همکاری سناریوهای تاریک تحریم و یا جنگ را رقم زنند . اینکه در آینده چه پیش آید به دو پارامتر مهم بستگی دارد : 1- برآیند نیروی موافقان و مخالفان توافق در طی زمان ، البته آنان که دستی در قدرت دارند . 2- فرایند اجرای توافق به مفهوم مهار بنیادگرایان مذهبی از سوی ایرانیان و عدم نامردی غربیها در باج خواهی مضاعف یا ایجاد پیش زمینه ی جنگ بزرگ .
در حال حاضر چشم انداز تداوم همکاری بیشتر دیده میشود اما در ایران پیش بینی روشن ازآینده کار سختی است زیرا گروه بزرگی در حاکمیت در سه دهه گذشته همواره کوشش کرده تا بحرانی جدید و بزرگتر را جایگزین بحران پیشین نماید.
باری ؛ اگر بخواهیم به برآورد پیروزی و شکست طرفین بپردازیم، یک پاسخ روشن درباره ی طرف پیروز وجود دارد : آمریکا پیروز شد، زیرا : 1- ایران را از نظر اقتصادی و به پشتوانه سیستم فاسد و رانتی درون کشور زمینگیر کرد . 2- برنامه همه جانبه و پیشرفته ی هسته ای ایران را با وجود صدها میلیارد دلار هزینه ی مستقیم و غیر مستقیم به نقطه ی آغازین و کنترل شده برگرداند . 3- سیستم نظارتی گسترده آژانس را بر ایران تحمیل کرد ، حتی فراتر از ان.پی.تی و مقررات عرفی و آمره حقوق بین الملل. 4- اقتصاد ایران را بگونه ی گسترده در سیبل تحریمهای قابل بازگشت خویش قرار داد . 5- از طریق کمیسیون مشترک این امکان را فراهم آورد تا بتواند همیشه به چانه زنی مستقیم و بی پرده با جمهوری اسلامی بپردازد و خواسته های خویش را سر راست در کاسه ی ایران بگذارد که البته امر گزاره ی بده و بستان بی پرده با آمریکا ، آرزوی بخش مهمی از نیروهای درون حاکمیت تهران نیز بوده است .
اما در جبهه ی ایران با دو طیف مواجهیم : مردم و حکومت . در مورد حکومت هرگز نمی توان از پیروزی گفتگو کرد . بهترین شاهد آنکه مهمترین لایه های بنیادگرا که بخش بیشتر اقتصاد و قوای نظامی و امنیتی را در اختیار دارند معترض قاطع به برجام هستند و از روی ناچاری به توافق وین تن داده اند . صرف صدها میلیارد دلار از ایشان به نتیجه ی مطلوب نرسید ، برنامه ی پیشرفته ی هسته ای به گل نشست ، هزینه هایی که دستکم می توانست نیروی نظامی حکومت را کاملا مدرن کند هدر رفت ، بخش عمده جهان به مقابله با نظام اسلامی کشانده شد و کشورهای سنی و حتی حماس هم به صف مخالفان پیوستند و ... .
هرچند یک نکته کلیدی را نباید فراموش کرد. هدر رفتن صدها میلیارد دلار از ثروت ملی ایران هرگز عاملی در محاسبات برد یا شکست مقامات تهران نیست . جنگ و پروژه ی هسته ای هرکدام یکبار اقتصاد ایران را تخلیه کرد و به نقطه ی صفر رساند . هیچ یک از مقامات نیز پاسخی ندادند و کسی نیز مورد قضاوت بابت هدر رفتن صدها میلیارد دلار و زیانهای گسترده بر پیکره ی اقتصاد و جامعه ی ایرانی قرار نگرفت . حکومت در مقطع کنونی یک تضمین موقت برای تداوم قدرت یافته است به شرط آنکه متعاهد خوبی باشد . در آینده همه چیز برای جمهوری اسلامی وضعیت بینابینی دارد. از اینرو برآورد شکست یا پیروزی قطعی جمهوری اسلامی در فرایند آتی یک مسئله ی مشروط است . اینکه بدنبال کدام بحران جدید برود و یا چگونه با آمریکا تعامل کند .
درباره مردم ایران نیز باید اعتراف کرد که مهمترین بازنده در بازه دوازده ساله مذاکرات مردم بودند اگرچه رخ ندادن جنگ و بازشدن دوباره فضای اقتصادی تا حدی بار این شکست را کم کرده است . در برآورد شرایط مردم ایران به نکات زیر باید توجه کرد: 1- ثروت عظیمی که حق آنان بود به جاهایی رفت که نباید می رفت و مردم علیرغم خیزش سال 88 کاری از پیش نبردند. میلیونها جوانی که بخاطر همین مسئله ی اقتصاد بیکار شدند ، خانواده هایی که فقیرشدند و فروپاشیدند ، کارخانه هایی که ورشکسته شدند ، طرحهایی که ناتمام ماندند ، گسترش بیمهار فقر و تورم و ... همه موید شکست مردم ایرانند .بازسازی اقتصادی کشور و فرجام یافتن پروژه ها و طرحهای نیمه تمام هزینه ای بالغ بر هزار میلیارد دلار دارد که بار گرانی است بر دوش همین مردم . کدام مسئول یا آقازاده و برادر دلواپس نگرانی از بابت دارو ، بیکاری ، وام ، عقب افتادگی کشور ، ورشکستگی و ... دارد ؟ شغلشان برجای خویش است و ثروت بیکرانشان همواره رو به فزونی . اینان درکی از « ما » یعنی توده های مردم ندارند . اصلا ما در محاسبه ی ایشان نیستیم . 2- تنها سویه امید که باعث شادی مردم شد ، پایان یافتن موقت بحران هسته ای و کنار رفتن سایه شوم تحریمها و جنگ است که البته تضمین قطعی ندارد. آنچه می تواند مردم را به آینده امیدوار کند و شاید شکست کنونی را به پیروزی در درازمدت برگرداند تعامل خود خواسته ی دولت با غرب است. بخشی از بدنه جمهوری اسلامی تداوم حاکمیت را در پیوستن نزدیک به غرب می بیند. این بخش حکومت از یک بحران جدید می هراسد و به صدور ایدئولوژی انقلابی چندان رغبتی ندارد . این برآورد را دارد که ملت ایران که خروش خویش را در سال 88 و برای گذر به دنیای جدید نشان داد می تواند همان رویداد بزرگ را دوباره تکرار کند ، پس باید این موج خاموش را مدیریت کرد و نگذاشت که به بیرون از نظام پرتاب شود .
ایران براستی به تعامل و آشتی با جهان آزاد و پیوند تنگاتنگ سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی با آن نیاز دارد . این توافقنامه شاید چنین بستری را فراهم کند؛ شاید . اگر این بستر فراهم شود دور نیست که یک ساختار نیمه دموکراتیک و سکولار در بلند مدت از درون این مجموعه برآید . اگر چنین شود و ایران از ذیل فصل هفتم در پایان ده سال آینده خارج گردد و استقلال و حاکمیت ملی خویش را بدست آورد ، آنگاه با قطعیت می توان از پیروزی ملت ایران در یک فرایند شگرف تاریخی سخن گفت . در غیر این صورت ، بحرانی بزرگتر جایگزین خواهد شد و طوفانی تکان دهنده روی خواهد داد که همه چیز را با خود خواهد برد .
آنچه مردم باید بدنبال آن باشند درک اتفاقی است که رخ داده . باید آگاه باشیم که نقد برجام و قطعنامه شورای امنیت هرگز به مفهوم تایید دلواپسی تندروها نیست ، چنانکه خواسته آنان بسی فاجعه بارتر از چیزی است که روی داده است . آنها نگران مردم نیستند که اگر بودند کار را بدین جا نمی رساندند . اتفاقا نود درصد شکست ایران به پای آنان است که با ادبیات افراطی و جنگ طلبانه و چپاول منابع کشور و سوء مدیریت گسترده سیاسی و اقتصادی ، سبب برتری قاطع آمریکا در مذاکرات شدند. ظریف و روحانی تنها کلنگ آخر را زدند آنهم برای نگه داشتن تتمه موجود .
فروکاستن همه منتقدین به جبهه دلواپسان یک جنایت غیر اخلاقی در حق دلسوزان کشور است که این روزها فراوان دیده می شود. این نقد نیز در جهت راهنمایی است . ایران باید ابتدا پایبند به همین توافق بماند و در ادامه به تعدیل آن در حین اجرا بپردازد وگرنه در صورت نقض برجام و قطعنامه وضعیت به مراتب بدتر می شود و تمام جهان بر علیه ایران، یکپارچه وارد کارزار می گردد. از آن مهمتر اینجاست که مردم و نخبگان، بویژه آنان که در بدنه دولت یا نزدیک به آن هستند ، حاکمیت را به تکیه بر نیروی ناسیونالیسم ملت ایران ، دیپلوماسی فعال و نزدیک شدن به غرب برای کاهش اثرات نقض حاکمیت ملی بکشانند تا درزمان مناسب به ترمیم آنچه از دست رفته است پرداخته شود. نباید اجازه داد که شکست توافق به ابزاری برای ایجاد بحران بزرگتر بدست تندروها بدل شود . اگر چنین رویکردی در پیش گرفته شود این گمان بالا وجود دارد که شکست کنونی تعدیل گردد .
به امید پیروزی ملت ایران
پاینده ایران

- توضیح : در استفاده از متن اسناد ، ترجمه فارسی با متن انگلیسی ارزیابی شده است .



یاری نامه ها :
1- مازیار شکوری گیل چالان: تسلیمنامه هسته ای و وارونه نگاری اصلاح طلبانه ؛
https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/15513-2015-07-19-19-44-22.html ; 1394

2- متن قطعنامه شورای امنیت درباره مذاکرات ؛ 29 تير 1394 ؛ http://alef.ir/vdcjxte8muqeohz.fsfu.html?283946
3- متن کامل برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) ؛ سه شنبه ۲۳ تير ۱۳۹۴ ؛ http://alef.ir/vdchixnim23n6vd.tft2.html?283025

4- Joint Comprehensive Plan of Action ; Vienna, 14 July 2015 ; https://www.justsecurity.org/wp-content/uploads/2015/07/271545626-Iran-Deal-Text.pdf
5- Security Council, Adopting Resolution 2231 (2015), Endorses Joint Comprehensive Agreement on Iran’s Nuclear Programme ; www.un.org
6- charter of united nation ; http://www.un.org/en/documents/charter/

گره تاريخی، بيست و هشت امرداد ، سی و دو


آريوبرزن داريوش

آنچه شگفت انگيزمينمايد همانا، بی توجهی عده ای از مورخان و وقايع نگاران تاريخ معاصرايران به امر «روش شناسی تاريخی» يعنی بهره گيری ازمتدهائی اصيل وملهم از حقيقت، درآشکارسازی وتفسيرواقعی رويدادهای ميهنی است. ارسطوفيلسوف يونانی، تاريخ را "علم،نقل بيطرفانه وقايع جزئی ميدانست." واستاد دکترعباس اقبال آشتيانی نويسنده و مورخ تاريخ معاصرايران درمبحثی وسيع دربارۀ علم تاريخ و صداقت مورخ، نکاتی را به رشته تحرير در آورده، که اطلاع از آن بسيار آموزنده است.او درباره، قصد ازثبت و نگارش تاريخ نوشته است که:" اولین منظوراز ثبت و درج تاریخ آنست که مانع شود رويدادهای گذشته،در دریای فراموشی زمانه فرو رفته و کوشش گردد، آنچه را که از این رويدادها ممکن است محفوظ نگاه داشت تا از دستبرد، نابودی و نسیان ناشی ازگذران زمان نجات يابد. " او در اين خصوص اضافه ميکند " اگر شرح حال مردانی مانند قیصر، لوئی یازدهم ، کرامول و ناپلئون یا بیان رويدادهائی، نظیر برده‌فروشی درادوار گذشته یا رسم مالک و مملوکی در سده های ميانه یا جنگهای مذهبی یا انقلاب کبیر فرانسه رادقيق،همانگونه که در عصر خود اتفاق افتاده و با همان نوع فکر آن زمان تحت نگرش آيندگان نیاوریم این نوع تاریخ به کلی بی‌معنی و نامفهوم خواهد بود، به همین نظروجهت، شخص مورخ ملزم است که در این قبیل بررسيها، زمانۀ خود و بیشتر از آن محیطی را که در آن زیست می‌کند را به کلی فراموش نماید.
به این معنی که دیگر خود را نبیند و ازنظرات شخصی، توهمات و طرز احساس شخصی خویش بیکباره برکنار شود تا بتواند خود و خوانندگان نوشتارش را مستقیماً با حوادث ایام گذشته روبرو کند. بايد توجه داشت، که تاریخ راستين و علمی به دست کسانی نوشته می‌شود که بنا بر سرآغاز مذکور به کلی از خویشتن و تفکرات ايدئولوژيک، اردوگاهی و بدانديشی های جزم گرايانه خود رها شده و به عبارت ديگر بنا به فراخور مقام مورخ جنبۀ دیگری به خود بدهد و ناب و ساده روحیه همان مردم دوران پریکلس یا شارلمانی یا لوئی چهاردهم را پیدا کند.حصول بدين حالت و کیفیت، خشت اول و اساسی بنای تاریخ علمی است و اگر راهی غیر از این روش، موردانتخاب مورخ قرارگيرد، تاریخ به بن مايه، حدود و برنامه های خود عمل نکرده و جنبه علمی آن بهيچ روی درنگرآورده نشده است. درخصوص گره گاههای تاريخی ايران بويژه در دوران پادشاهی خاندان پهلوی بعللی متعدد که بررسی آنها از حوصله اين نوشتارخارج است. مطالبی درتحريف وجعل رخدادهای تاريخی نشات گرفته از تفاسيرگوناگون حزبی،اردوگاهی و ياايدئولوژيک منتشرشده است،که درحقيقت اذهان عمومی را مختل و واقعيات تاريخی راوارونه به مخاطب خود مينماياند.
يکی از اين اتفاقات تاريخی که تاکنون بين عده زيادی از ايرانيان وبعداز گذشت شصت ودوسال هنوز حل و فصل نشده وهمواره محمل ناسازواری عده ای ازهموطنان ما گرديده است مسئله رويداد 28 امرداد1332 ميباشد.
پادشاهان پهلوی بدون شک، بخاطراعتقادراسخ شان به جدائی مذهب از دولت «اصل سکولاريسم » و تعلق اراده آنها برپايه گذاری نظامی مبتنی برعلم و عقل « مدرن گرائی» وتکيه بر توانائی روح ناسيوناليسم ايرانی به معنی احساس دل بستگی به دولت ـ ملت وپذيرش تعهد به دفاع و پيشبرد آن، رهبرانی بوده اند مصمم،تا حداقل گريبان ايران را ازچنگال عوارض سده های ميانه ( قرون وسطائی) ناشی از حاکميت قاجارها درگذشته برهانند.
دربرابر، دشمنی وعصبيت های بی دليل با سياستهای اجرائی و موفق اين دوپادشاه ايران ساز کهً ريشه ای عميق درعداوت و خصومت با تدابيرايشان درمملکت داری و اداره کشور دارد، وشوربختانه درنهايت درسال 1357 ببارنشست و شد آنچه که نبايد بشود.بخشی ازاين امواج مخالف و فعال، دستاربسرانی دين فروش و مردمانی سنت گرای مذهبی وراديکال پشتيبان آنها بودندکه همواره درمقابل حکومت قانونی کشور بسيج گرديده وبگونه ای از خود چنگ و دندان نشان ميدادند. درسوئی ديگر شيفتگان اينرناسيوناليسم پرولتری والينه شدگان تز ديکتاتوری پرولتاريا که از رشد ملی گرائی درکشورعصبانی بوده وساعی بودند تا بنحوی ايران را جزو کشورهای تحت حمايت اتحاد
جماهيرشوروی سوسياليستی آن زمان بنمايند، بطورمداوم به انجام جنگ روانی وسيعی درمقابل حاکميت دست ميزدند، که دستۀ اخير همگی قبل از بهمن 1327 تحت لوای نام رسمی« حزب توده » به فعاليت رسمی مشغول بوده اند. ضلع سوم اين مثلث شوم ،به اصطلاح ملی گرايانی اتوپيست و مادرستيز، که با اعمال سياستهای پوپوليستی جامعه رادائماً در تشتت و بحران نگه ميداشتند تا بگونه ای به اهداف فقط جاه طلبانۀ واغلب بی نتيجۀ خويش درميدان گاه سياسی دسترسی يابند.مبارزۀ پيگير ومداوم حکومت پهلوی ها با کوششهای ضدارزشی اين جماعت که بر خلاف جهات راهبردی «اولويت ها » سياست کشور برای رشد و ترقی جامعۀ به انجام ميرسيد، دشمنانی کوردل در کشور
برای حکومت ايران فراهم ساخت، که هرکدام درمقابل رژيم و سياست هايش، ضمن بکارگيری باورنکردنی راديکاليسم ودگماتيسمی ايدئولوژيک نه تنها اساس حاکميت بلکه امنيت ملی ،يکپارچگی و بقای مملکت را نشانه ميگرفت. وقايع آذرماه 1324 تا 21 آذر 1325 به مساعدت اجنبی پرستان جدائی خواه درخطۀ آذربايجان واقدام به ترور پادشاه در15بهمن 1327 دردانشگاه تهران، حوادث سی تير 1331وقتل رجال سياسی بدست مشتی رجالۀ اســـلام گرای فناتيک بنام « فدائيان اسلام شعبه ايرانی اخوان المسلمين» به رهبری آخوند کاشانی وعامليت ملائی روان پريش بنام مستعار نواب صفوی ( مجتبی ميرلوحی) که با رهنمودهای آوانتوریستی اورا تبدیل به یک تروریست خطرناک به نيت توسعۀ بی ثباتی در جامعه تبديل نموده بودند، نمونه ای بسيارکوچک ازعملکرد اين «هموطنان ايرانی» مابوده است.تکيۀ مستمراين گروهها و دستجات بردشمنی ناب با اتخاذ روشهای غيرانسانی متکی برروشهائی ضد اخلاقی و تزهائی چون " دراتخاذ تاکيتک بايد اصول را فراموش نمود." ونيز "دربرابرحريف هر تاکتيکی را هرچند کثيف که شانسی برای موفقيت دارد رابايد برگزيده وآزمود." « هدف وسيله را توجيه ميکند. » چنان خطراتی درعرصۀ سياسی کشورپديد آورد که بدبختانه دردورانی تا جداسری آذرآبادگان از ايران عزيز وگاه نابودی همۀ ارزشهای ملی درکشور به پيش رفت. اين پيش گفتار بدآن جهت بيان شد، تا نگاره ای بسيار کوچک اما شوربختانه دهشتناک ازآنچه درتاريخ هم روزگار ما ، برملت ايران گذشته است به ديدگاه خواننده گان درآيد.
اما درادامه اين نوشتارآهنگ آن را دارم تابه مناسبت سالگرد شصت و دومين سالروز يکی از رخدادهای تاريخی که دربين روزهای 25 تا 28مردادماه سال 1332 واقع شده و نقطۀ عطف و گره گاهی درتاريخ اخير ايران بحساب ميآيد، جستارهائی بطوراجمال، تنها برای آگاهی نسل امروز جامعۀ ايران بيان نمايم .
همانگونه که دربالا گفته شد، روش کشورداری پادشاهان پهلوی مبتنی بربکارگيری علم وخرد دراداره امور يعنی باورراستين به پيشرفت مدرنيسم و گسترش آن البته خوشايند سياستهای امپرياليستی انگلوساکسونها و وزارت خارجه آمريکا نبوده زيرا وسعت اين امور و سياستها درنهايت شرايطی رادرمسيردمکراتيزه کردن کشوردرآينده بدنبال داشت که با سياستهای امپرياليستی آن دوران بهيچوجه درهمانندی و خوانائی نداشته و مورد پذيرش آنها نبود.ازجانب ديگرتلاشهای دکتر محمد مصدق نخست وزير برای استيفای حقوق ملت ايران از بيگانگان و کوشش درراه ملی کردن صنعت نفت با تکيه بر نيروی ملی گرايان،يعنی مردمانی ميهن دوست، که سياستمداران کشورهای شمال حضورسياسی آنهارا هيچگاه در کشورهای جنوب مطلوب سودهای خود نميدانند،همچون خاری درچشم انگليسها وحاميان آنها گرديده بود.وزارت خارجه انگليس و آمريکا درآن زمان بطور عملی دو دشمن را دربرابر منافع درازمدت خوددرخاورميانه ميديدند، يکی پادشاه با آرمانهای مدرن گرائی و سکولاريسم برای ايران آينده و ديگری دکترمحمد مصدق بعنوان مبتکراستفاده ازپتانسيل ناسيوناليسم ملی برای پايداری وايستائی دربرابر غارت منافع کشور توسط بيگانگان که ميتوانست الگوئی برای ديگر ملتهای منطقه گردد.
از آنجائيکه آنها هيچ تدبيری رادر زودودن توامان اين دو « دشمن » خود بطورهمزمان عملی و قابل اجراء نيافتند، بدينجهت درنشستهای سياسی شان به اين جمعبندی نائل شدند که ابتداء يکی از دشمنان را حذف و درفرصتی مناسب و درآينده به سرنگونی آن ديگری بپردازند.کينه و تنفردولت انگليس بخاطرپيروزی ايران درمسئله نفت، برکناری دکترمحمد مصدق نخست وزير را دردستوراول کارآنها قرارداد.خارجيان درابتداء پس از فراهم نمودن مقدمات کافی وزمينه سازی برای ايجاد کدورت وتشديد بروز اختلافات سياسی بين پادشاه و مسئول اجرائی کشور بطور تاکتيکی وفريبانه، در روز موعود با به ميدان فرستادن پادوهای مذهبی و اراذل و اوباش و لمپنهای محلات يعنی عوامل سنتی و دائمی تشنج آفرينی ملايان درجامعه ايران با عنوان ظاهری پشتيبانی از پادشاه درمقابل ملی گرايان و هواداران دکترمصدق، " زنده باد شاه و مرگ برمصدق گويان " به ميدان فرستادند تا نخست به هدف حذف يکی ازبه اصطلاح دشمنان اصلی و شناخته شده خود نائل گردند. وقايع بعدی پيش آمده درخرداد 1342 و سپس بهمن 1357 به همه نشان داد که درپيشبرد اين پروسه، حذف آن دشمن ديگر يعنی « پادشاه » ، باز توسط همان عوامل سنتی خودشان يعنی ملايان و پادوهای سنتی آنها به موفقيت رسيدند. آنچه با عنوان عذرخواهی دولت آمريکا توسط خانم آلبرايت وزيرخارجه وقت آمريکا و يا تلاشهای اخير دولت انگليس درتدارک پوزش خواهی ازدولت ايران بعلت انجام دخالت دروقايع 28 مرداد1332 به گونه شکلی بدون ورود ماهوی به مسئله، درحقيقت ادای دينی بود که برشانه آنها سنگينی ميکرد و ابراز آن اکنون و پس از سالها نه تنهابرايشان پذيرای هزينه ای سياسی نخواهد بود، بلکه به آنها درافزايش شکاف اجتماعی ورشد تضاد بين ملت ايران برای جلوگيری ازبوجود آمدن يکدلی ووحدت ملی کمکهای لازم را مينمايد.اين امرعليرغم دريافت پاره ای از عوام نه نشانه دخالت وآگاهی اعليحضرت محمدرضا شاه فقيد ازچگونگی جريانات آن روز بوده و نه ميتواند تائيدی بر تخيلات کسانی باشد که اين جريان را دليلی براطلاق واژه بی معنی « کودتا » بدآن ميدانند. و امايک پرسش کليدی از مخالفان محمدرضاشاه فقيد که تاکنون به آن پاسخی درخور نداده اند،انستکه:اگربرفرض ممکن محمدرضاشاه قبلا ازانجام اين رويداد و يا تدارک به زبانزد مخالفين « کودتائی » بنفع خود و برعليه دکترمحمدمصدق نخست وزير وقت توسط بيگانگان، آگاهی کافی داشته وبه تبع آن ازانجام پيروزی اش نيز مطمئن گرديده بود"، چرا بايد درروز25 مردادازطريق فرودگاه نوشهر، کشور رابصوب کشورعراق وسپس ايتاليا ترک نمايد؟


rudaruish@gmail.com ـ پنج‌شنبه ۲۲ امرداد ماه ۱٣۹۴ برابر ۱٣ ماه اوت ۲۰۱۵

 شرایط لازم برای استقرار و استمرار مردمسالاری و حقوق‌مندی در ایران.

3- علی صدارت :

شرایط لازم برای استقرار و استمرار مردمسالاری و حقوق‌مندی در ایران.

(3)شاخۀ چهارم


شرایط لازم برای استقرار و استمرار مردمسالاری و حقوق‌مندی در ایران، هیچگاه به این میزان فراهم نبوده است
تغییر و تحولات بنیادین و انقلاب، در خلاء صورت نمی‌گیرد و شرایطی لازم دارد. در تاریخ معاصر ایران، هیچگاه به اندازۀ این زمان، عناصر لازم برای برپائی و پویائی مردمسالاری و حقوق‌مندی در افراد و هسته‌ها و در کل جامعه و ملت، فراهم نبوده است. به این مهم، از چهار زاویه می‌توان نگریست که به مختصری از آن در ذیل اشاره می‌شود:
اول امور رسانه‌ای و وسایل ارتباطات جمعی، دوم امور داخلی ایران و ایرانیان، سوم امور بین‌المللی، و چهارم اندیشۀ راهنما.

مختصری از آنچه به امور رسانه‌ای و وسایل ارتباطات همگانی در داخل و خارج از مرزهای ایران مربوط می‌گردد
مختصری از آنچه به امور رسانه‌ای و وسایل ارتباطات همگانی در داخل و خارج از مرزهای ایران مربوط می‌گردد، از این جمله است: با انقلاب انفورماتیک و اطلاعات و ارتباطات، شبکه‌بندی‌های مردمی به سرعت به پیش می‌روند و ابعاد گسترده‌تری بخود می‌گیرند. با افزایش شبکه‌بندی‌های مردمی، ملتها به نیرو و توانائی‌های خویش، بیش از پیش پی می‌برند. وسایلی که در امور انتشار و دریافت خبر و نظر و اندیشه و علم ضروری هستند، هرچه ارزان‌قیمت‌تر و مهیاتر و فراوان‌تر، و کاربرد آنها هرچه آسان‌تر و همگانی‌تر می‌شوند. درآمیختن افکار عمومی در سراسر دنیا و آگاهی افراد و هسته‌ها و قومها و ملتهای مختلف از شرایط یکدیگر، سهل‌تر می‌گردد.

مختصری از آنچه به امور داخلی ایران مربوط می‌گردد
مختصری از آنچه به امور داخلی ایران مربوط می‌گردد، از این جمله است: ملت ایران، انواع گروههای زورپرست را امتحان کرده‌اند و به آنها اقبالی ندارند. ارزش بودن انواع و اقسام دیکتاتوری‌ها، از دیکتاتوری "تمدن بزرگ" و مدرنیته و علم و یا دیکتاتوری ناسیونالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا گرفته تا دیکتاتوری ملاتاریا، با گذشت فقط سه دهه، به ضدارزش مبدل شده‌اند. نگاه مردم به قدرت متحول گشته است. در ایدئولژی‌ها و عقیده‌مندی‌ها، انقلابی شده است. اگر انقلاب مسیحی در طی چند صده به وقوع پیوست، انقلاب اسلامی در طی چند دهه و در ابعادی گسترده واقع گردید. مثالها فراوان هستند. حتی آقای محمد مجتهد شبستری هم در صفحۀ 241 کتاب "تأملاتی در قرائت انسانی از دین" آورده است که : "الهیات دینی تدوین شده‌ای که در باب خدا، نبوت، معاد و مفهومهای بنیادین دین اسلام بتواند، متناسب با ساختارهای ذهنی انسان این عصر، یک سلسله مفهومها و آراء مدون عرضه کند یک نیاز قطعی و فوری است. در عالم فقه هم احتیاج به خانه‌تکانی و اصلاحات بنیادین وجود دارد." از زمانی که آقای بنی‌صدر به این مهم توجه نمود، در حدود نیم قرن می‌گذرد و امروزه عدۀ باورمندان به بیان آزادی و استقلال، به ایشان منحصر نمی‌شود.
در جامعۀ مدنی و نیز جامعۀ سیاسی ایران، کثرت‌گرائی افتخار و تنگ‌نظری ننگ شده است. مسابقه در اِعمال خشونت جای خود را به تلاش در زدودن خشونت داده است. تفسیر و بسط مفاهیم حوزه‌های دینی و مذهبی از ولایت و انحصار "مراجع"، و تفسیر و بسط مفاهیم حوزه‌های حقوق‌مندی و مردمسالاری از ولایت و انحصار "روشنفکران"، خارج گردیده است. میل به دنباله‌روی و تقلید در هر دو این حوزه‌ها، به تمایل به پیش‌آهنگی و عصیان متمایل است. اقبال به بنیادهای دینی و نیز تشکیلات سیاسی از نوع قدیم، کاسته می‌شود. مردم از مفهوم "تبعه دولت ایران" بودن دور، و به گفتمان "شهروند ایرانی" بودن نزدیک می‌گردند.
در آنچه که به نمادهای قدرتهای داخلی مربوط می‌شود، ستون‌هائی که قدرت‌مداران مستبد را در دولت مرکزی ایران بر اریکۀ قدرت نگاه می‌داشته‌اند، یکی بعد از دیگری از بین رفته و می‌روند.
ستون اقتصادی سازوکارهای سابق را ندارد و در شکل امروزش، با حیات اقتصادی کشور در تضاد است. در زمان پهلوی در روستاها، بزرگ‌مالکی از بین رفت و در شهرها با نفت‌محوری سیاستهای کلان اقتصادی دولت، سامانۀ اقتصادی بازار، در کشور به ابزاری برای پخش کالاهای وارداتی که با پول نفت خریداری می‌شدند مبدل گردید.
ستون سلطنت در رژیم پهلوی، با سراب "دروازه‌های تمدن بزرگ"، زور و خفقان و فشار و سانسور را وسیله‌ای برای رسیدن به آن هدف توجیه کرد. با سعی در سست کردن پایه‌های اعتقادات دینی سنتی مردم، در صدد حذف روحانیت برآمد. به میزانی که در این روند موفق شد، ستونی از ستونهای نظام ضدمردمی خود را سست نمود و به تک‌پایه‌تر شدن نزدیکتر شد و از آنجا که مشروعیت خود را از مردم نداشت، در برهه‌ای از زمان که تعادل قوایش با قدرتهای خارجی غیرمتعادل گردید، مردم ایران از فرصت بوجود آمده استفاده کرده و به عمر شاهنشاهی پایان دادند. رژیم پهلوی، در تلاش در متلاشی کردن روحانیت، دست به سانسور و خفقان و خشونت‌های گسترده زد و به این وسیله برای بخشی از "روحانیت" مشروعیت نداشته را آفرید.
ستون "روحانیت" و "اسلام"، با به قدرت رسیدن دین‌گرایان معمم و مکلّا از هر نوع آنها، از جمله "اصلاح‌طلبان" و "اصول‌گرایان" و "سازندگان" و...، و با انقلاب اسلامی، چهرۀ واقعی هر کسی که شغلش، واسطۀ بین خدا و انسان بودن است، نمایان گردید. در اسلام انقلابی شد.

"ائتلاف"ها و "اتحاد"ها، اگر بر اصول حقوق‌مندی و مردمسالاری استوار نباشند، و اگر استقلال و آزادی و عدم برتری‌مداری، پیوسته تمرین نگردد، و اگر برای مردم جایگاه بایسته منظور نگردد و برای کسب مشروعیت به مردم رجوع نشود، کار به ولایت مطلقه می‌کشد، ولایتی که بسته به موقع، رنگ دینی و یا غیردینی به خود می‌گیرد.

مختصری از آنچه به امور بین‌المللی مربوط می‌گردد
مختصری از آنچه به امور بین‌المللی مربوط می‌گردد، از این جمله است: در مفهوم، "ابرقدرت" دست‌خوش تجدید نظرها شده است. جنگ سرد بین دو قطب بزرگ، آنچنان که در دهه‌های بعد از جنگ جهانی شاهد آن بودیم، پایان یافته است. دوران انبساط امپراطوری‌های شرق و غرب به انتها رسید و دوران انقباض آنها در پی آمد. دو ابرقدرتی که دنیا را تحت سلطۀ خود داشتند، با مشکلات عدیده مواجه هستند. بعد از اینکه امپراطوری روسیۀ شوروی چون برف آب شد، اکنون نوبت به ابرقدرتی امریکا رسیده و اکنون دنیا چند قطبی شده است. کانون ثروت و قدرت از کشورهای بزرگتر و غرب به کشورهای کوچکتر و شرق متمایل گردیده است. روشنفکران علم اقتصاد که توانا بودند که بحران اقتصادی سال 2008 را از چند سال قبل از آن پیش‌بینی کنند، از بن‌بستی که اصالت قدرت سرمایه در آن است، و اسطورۀ "رشد" سخن می‌رانند. متفکران غربی مستقل و آزاده، از ورشکستگی عقیده و نظر در غرب فغان دارند و راه حل را در شرق می‌جویند.
مختصری از آنچه به امور اندیشه‌ای مربوط می‌گردد

پیدایش بیشمار "پسا" ایدئولژی‌ها، نشان‌دهندۀ تجدید نظرات عمده در اندیشه‌ها، و ورشکستگی در ارائه راه حل است. از جمله حتی نظریه‌پرداز "پسا متافیزیک" هابرماس هم در اندیشۀ خود تجدید نظر کرده است و راه حل پایداری یک جامعه سکولار را نه تنها کنار آمدن با دین بلکه هم‌کاری با دین می‌داند.
با بن‌بست اندیشه راهنما، بحرانی بعد از بحران‌های دیگر به این نسل، و نسل‌های آینده تحمیل می‌شوند و قدرتهای غرب و شرق از ارائۀ راه حل عاجز هستند. بحران‌سازها، نمی‌توانند برای حل بحران‌ها، راه حل ارائه دهند. منشاء بحران‌های امروز، اصالت زور و قدرت و موازنۀ وجودی در سامانۀ اندیشه‌ای غالب در شرق و غرب گیتی است.
ایدئولژی سرمایه‌داری به عنوان "نظام جدید دنیا" در بحران عظیم اقتصادی سال 2009، اعلام ورشکستگی به تقصیر اندیشۀ راهنما در غرب بود. برای حل آن بحران، ضررهای هنگفت به مردم تحمیل شدند و در همان زمان، منفعت‌ها از این آب گل‌آلود، "خصوصی‌سازی" شدند و مقامات بالا در شرکت‌های مالی پولی چند ملیتی، هر یک به نوعی از این خوان یغما بهرمند شدند. شگفت این‌که بعد از آن بحران، ولایت مطلقۀ سرمایه توانست دوباره همان سازوکارها را به نظام مالی پولی، تحمیل کند.
ادگار مورن (ناهوم) فیلسوف و جامعه‌شناس، حل مشکل و گذار از ناتوانی به توانایی را در گرو اندیشۀ راهنمایی می‌داند که غرب از رسیدن به آن عاجز مانده است. خلاء اندیشه در غرب جوانان غربی را به خشونت می‌گرایاند. مردمانی که به علت عدم وجود کمترین امکانات زندگی، و به علت سرکوب‌ها و تجاوزها به کرامت انسانی، از کشورهای خود به غرب، که اکثرا مقصر نابسامانی‌ها در کشورهای جهان سوم هستند، مهاجرت می‌کنند، در کشورهای غربی هم مورد تبعیض و توهین قرار می‌گیرند. از اتفاق نیست که گرایش جوانان از کشورهای غربی به داعش و سایر گروههای خشونت‌گستر، ابعادی این‌چنان وسیع داشته است.
آرمان‌زدگی و آرمان‌گریزی جوانان این نسل، وجه تمایز واضحی در قیاس با نسل گذشته است.
الگوها در نزدیک به اتفاق جوانان، ورزشکاران پولدار و هنرپیشه‌ها هستند.
لائیسیته با دعوای علم با دین شروع شد. در مهد لائیسیته (ژول فری 1905) فرانسه، لائیسیته که قرار بود مربوط به نظام باشد و نه به فرد، به چماق لائیسیته تبدیل گردید و ممنوعیت پوشش و دین ستیزی به بنیادگراتر شدن جوانان منجر شد و جنایت شارلی عبدو را در پی داشت. ولی اکنون سران کشورهای غربی باز به غلط بودن تبعیض و دامن زدن به موازنۀ وجودی پی‌برده‌اند و اکنون اولاند و کامرون و اوباما و حتی جان مک‌کین (در کمیسیون قوای مسلح کنگره امریکا در فوریه 2015) و.....، رسانه‌ها و مردم را از اسلام‌ستیزی برحذر می‌دارند. ولی متاسفانه بعضی از هم‌وطنان ما کاسه داغتر از آش شده و بی‌محابا، در دگراندیش‌ستیزی از بازجویان زندان‌های سیاسی رژیم ولایت مطلقۀ فقیه هم پیشی گرفته‌اند.



مراجعه به "ابرقدرت" یک ضرورت عینی است!

افکار عمومی جهان، در طی قرون اخیر، نقش روشن‌تر و اهمیتِ ملموس‌تری پیدا کرده است. اینکه به چه میزان، حقوق چه تعدادی از افراد بشر رعایت شود، و اینکه به چه میزان، منزلت و کرامت چه تعدادی از مردم، چه اکثریت و چه اقلیت، محفوظ بماند، بستگی مستقیم پیدا می‌کند به میزان مشارکت تعداد هرچه بیشتر مردم و هسته‌های مردمی در تعیین سرنوشت خود. بسیار مهمتر از مشارکتهای مقطعی، میزان پویائی ِ مشارکتِ مردم و هسته‌ها، و آن هم مشارکتِ هر چه بیشتر، از تعداد هرچه زیادتر مردم و هسته‌های مردمی، در تعیین سرنوشت خود و همکاری دائمی و اعمال پیوستۀ حق حاکمیت هرچه فراگیرتر مردم و هسته‌ها، در ادارۀ جامعه و اموراتِ کشور خویش است. برای استقرار و استمرار مردمسالاری، تعاملی فراگیر با افکار عمومی، رسانه‌های همگانی نقشی بس تعیین کننده دارند.
نقش پیدا کردن افکار عمومی به مثابه تواناترین "ابرقدرت" جهان، و تواناتر شدن این ابرقدرت طی دهه‌های اخیر بخصوص به واسطۀ انقلاب الکترونیک و انفورماتیک، ترازوی توازن قوا را به نفع مردم و هسته‌های مردمی و ملتها متمایل کرده است. تمثیل "هر ایرانی، یک خبرنگار" در سال 1388، مصداقی از اِعمال حق حاکمیت جمهور شهروندان گردید و در دنیا زبان‌زد و الگو شد. بدون بهره‌وری از وسایل ارتباطیِ الکترونیکی همگانی توسط نسل جوان در کشورهای تونس و مصر، با توجه به وجود رسانه‌های قدرت‌پیشه متعلق به قدرت حاکم در این کشورها و نیز رسانه‌های قدرت‌پیشه پشتیبان آنها در کشورهای غربی و سایر قدرت‌ها، شروع "بهار عرب" به ترتیبی که در این کشورها شاهد آن بودیم، ناممکن بود. اینکه این بهار به خزان و زمستانی زودرس منتهی گردد و یا اینکه این بهار شکوفائی هر چه بیشتر استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی را نوید بدهد، بستگی کامل پیدا می‌کند به اینکه مردم هر یک از این کشورها به چه میزان به زور و قدرت معتاد باشند و به آن اصالت دهند و بجای گشودن افق‌ها برای اِعمال حاکمیت جمهور مردم، پای قدرتهای مختلف را در توازن قوا در کشورشان وارد کنند و یا اینکه برعکس، به چه میزان اعتماد به نفس، به شکل فردی و نیز در سطح ملی، داشته باشند و با درآمیختن با افکار عمومی داخلی و خارجی و با برانگیختن آنها، در عرصۀ تعیین سرنوشت حی و حاضر باقی بمانند و خلائی را ایجاد نکنند که قدرت‌ها آنرا به نفع خویش پر کنند.
برای درآمیختن با افکار عمومی داخلی و خارجی و برای برانگیختن آنها به جنبش و جوشش و پرهیز از انفعال، و برای اِعمال حاکمیت و ولایت جمهور شهروندان و برای گرفتن کمک و مشروعیت از افکار عمومی به مثابه "ابرقدرت" واقعی، آیا وسیله‌ای به غیر از وسایل ارتباط جمعی آزاد و مستقل قابل تصور است؟ با این وسیله و به این شکل است که گوئی افکار عمومی به دور قدرت حلقه زده است و آن را در میان قرار داده و تا که هر چه شفافتر در معرض دید قرار بگیرد.


علی صدارت

ما را چه میشود؟

ما را چه میشود؟


مدتی است که بواسطه ناخوشی جسمی, که آنهم به لحاظ کسالت روحی ناشی از روزگار بن بست سیاسی که بر ما ایرانیان خارج نشین دوستدار وطن مستولی است, بوده, مجبور به کاستن فعالیتهای سیاسی خود شده ام تا بدانجا که اجبارا ناچار به نادیده گرفتن یاوه گویی های نگهداران حکومت جهل و جنایت اسلامی در ایران, از رهبر ولایت وقیح و ریاست جمهور"مشک باد شکم" آن گرفته تا لابیان مزد بگیر رژیم در واشنگتن, تا رئیس جمهور خرمسلمان امریکا, که گویی در مراسم تحلیف اش بجای عهد به حفظ امنیت و منافع امریکا به پاسداشت رژیم ملایان در ایران سوگند ش داده باشند, گشته و نتیجتا نتوانم در برابر وراجی های آنان دم برآورم, هر چند این مسئله مرا بسختی رنج میدهد و بر شدت کسالتم نیز میافزاید.

بد تر از همه شعارهایی است که این روزها در رسانه های به اصطلاح آزادی خواه خارج نشین در بوق و کرنای دمکراسی میدمند و به بهانه اصل برابری حقوق و فرصت, ضمن بکار بردن القاب "آقا", "دکتر", "حضرت", و.... برای رهبران جنایتکار رژیم اسلامی در ایران, هر نوع ندای نازک تر از گل به آنها را در نطفه خفه کرده و صاحبان این نداها را افرطیون مستبد قلمداد میکنند. سی و هفت سال است که این رژیم ضمن ایجاد اختناق های فردی و اجتماعی, مخالفان خود را زندانی کرده, شکنجه داده, و کشته است. در اینمدت رژیم هر زمانی که متوجه فشار برافزوده درونی ناشی از مقاومت توده مردمی گردیده و احتمال داده که ممکن است به شورش همه جانبه آنها بیانجامد, با راهنما یی هایی که از اتاقهای فکری داخلی و خارجی به آنها میرسد, تاکتیک خود را موقتا ۱۸۰ درجه چرخانده است. مثلا اجازه داده چند مصاحبه ساختگی با مخالفان رژیم دست ساخت خود در رسانه های حکومتی بعمل آید, و یا مجاز دانسته که چرقد سر خانم ها قدری عقبتر رود, و یا توانسته است بابهره گرفتن از چند کاندیدای حقه باز تازه نفس ولی کهنه کار در یک پروسه بظاهر انتخاباتی, و درحقیقت انتصاباتی, که با وعده های دروغین آزادی خواهی شان, مردم را که از زندگی ملالت آور و خسته کننده بجان آمده اند جان کاذب دوباره بخشیده و آنان را روانه میدان انتخاباتی بکند. و البته زمانی چند نمیگذرد که متعاقبا اختناق و کشتار از سر گرفته میشود, و این بازی مرگبار شل کن سفت کن ادامه میابد. دوران ریاست جهموری رفسنجانی, خاتمی, احمدی نژاد, و اخیرا روحانی نمونه های بارز این سیاکاری های رژیم است.

چیزی که مایه حیرت انسانی میگردد اینستکه آندسته از مردم ایران که نفعی درماندگاری رژیم ندارند با وجود آنکه بارها این ترفند ضد بشری رژیم را مورد آزمایش قرار داده اند, بطور مکرر فریب آن را میخورند. حیرت انگیز تر آنست که این فریب خوردگان منحصر به انسان های نادان نمیشود بلکه به تازگی شامل دانایان هم شده است. براستی چرا چنین است؟ یکی از همین روزها بود که از تفسیر سیاسی یک برنامه گزار کارپشته در یکی از تلویزیون های ایرانی, بحساب برخی پر بیننده , لوس آنجلسی بهت زده گشتم, ایشان علنا ضمن تعریف و تمجید از اکبر رفسنجانی مردم را تشویق به رفتن پای صندوق رای برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان که گویا در اسفند ماه امسال برگزار میشود میکرد. استدلال وی این بود که دشمن دشمن من دوست من است, و چون رفسنجانی دشمن خامنه ای است پس رفسنجانی دوست ما است و باید که او را حمایت کنیم.

آخر ما را چه میشود؟ ما ازخصومت دشمن بنالیم یا از خیانت دوست شکوه کنیم؟ از کردار نادان درعذاب باشیم یا از اشتباهات مکرر دانا رنج ببریم؟ باید از این مفسر سیاسی پرسید مگر شایستگی یک نماینده مجلس اسلامی را شورای مصلحت رژیم تعین نمیکند؟ آیا از این شورای مصلحت, که توسط دیناسورهای پیراسلامی با افکار عصر حجری اداره میشود, میتوان انتظار داشت که اجازه دهد یک نماینده آزادی خواه و حامی حقوق بشررا روانه مجلس کند؟ من اصلا کاری به این ندارم که رفسنجانی چگونه جانوری است, به شرکت اش در کشتارهزاران ایرانی آزادی خواه کاری ندارم, به همباش شدنش درقتل های زنجیره ای رژیم هم کاری ندارم, به بمبگزاری هایش در کشورهای خارجی هم کاری ندارم, به دزدی های میلیاردیش که بقول روزنامه فوربس او را در ردیف ده ثروتمند دنیا قرار داده هم کآری ندارم, ولی از این نکته نمیتوانم بگذرم که او با مکر و حیله هایش توانسته است که رژیم جهل وجنایت اسلامی را برای مدت سی و هفت سال پا پرجا نگهدارد. چرا خود را به نفهمی میزنیم؟ رفسنجانی و روحانی و تمامی اصلاح طلبان رژیم, صرفنظر از هر نوع باز سازی و ساماندهی که در پروزه به اصطلاح بهسازی کردن حکومت اسلامی شان در برنامه پیشنهادی خود داشته باشند, همگی در داشتن یک هدف مشترکند, و آن چیزی جز حفظ ساختار رژیم اسلامی نیست, همان صحبت کهنه ای که میر حسین موسوی میکردو به آن اعتقاد داشت که هر نوع اصلاحآت پیشنهادی بایستی در چهار چوب ساختار رژیم اسلامی صورت گیرد. اگر پیش نگرش اینستکه ملایان از روی تمایل خویش صحنه حکومت را ترک کرده و به مساجد برمیگردند, باید گفت که انتظاربیهوده ای بیش نیست, و در پاسخ به آنهایی هم که میپندارند رفسنجانی ها خود را خلع لباس کرده و فکل و کراواتی میشوند تا حکومت شریعت اسلامی را به حکومت قانون مدنی تبدیل کنند, باید گفت خواب دیده اید خیر باشد. تنها پندارمانده در مورد این کسان, که خشم و نفرت هر ایراندوستی را بر میانگیزد, آنستکه گفته شود دوست دارند که مشتی آخوند معتدل و میانه رو برشان حکومت کنند, که در اینصورت باید گفت وای بر حال ما که گرفتار چنین خردگرایانی هستیم. هر چه بگندد نمکش میزنند وای بروزی که بگندد نمک!

منصور راستانی
پنجم آگوست ۲۰۱۵



http://wp.me/p2lNOh-77

برای داوری شما


Do 30.07.2015 16:03
آريوبرزن داريوش

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو ميپرسد:" استاد شما برای چی می نویسید ؟ " اوجواب ميدهد :" برای یک لقمه نان" نویسنده جوان بسياربرآشفته ميگويد: "برای شمامتاسفم! من برخلاف شما برای فرهنگ مینویسم! "وبرنارد شاودرپاسخش ميگويد:"مشگلی نيست پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! " حال حکايت اين به اصطلاح نويسنده جوان نوظهور ما با نام ف.م. سخن است که مثل هميشه درتحليل مسائل به قول تهرونی ها : " بخیه به آبدوغ می زنه " وآسمان ريسمون ميبافد. او درنوشتاری با عنوان " از گور بلند شدن ساواک!"1 نوشته است: مرده را چوب زدن کار خوبی نيست ولی وقتی مرده ای٬ آن هم مرده ای سی و شش ساله از گور بر می خيزد و چوب به دست می گيرد و خيزی مهاجمانه بر می دارد٬ بايد با يک ضربه او را ناکار کرد و به همان گوری که از آن برخاسته بر گرداند!" اينگونه بيانات بی مايه،استعارات بی محتوا وبی ارزش متاثراز حب و بغض زيبنده يک ژورناليست يا روزنامه نگار نيست،شما بايد پژوهش و تحقيق کنيد و درداوری نسنجيده ورای نيانديشيده وارد نشويد. آنچه که شما "مرده کفن دريده ازگوربرخاسته وبازيگر نقش طلبکار ميناميد" تنها يک اداره از همه ادارات ساواک بنام اداره سوم امنيت داخلی بوده است،که برروال معمول نوشتاری تان فله ای، همه رااز دم تيغ گذرانيده اند. درخصوص آن چهار عامل اصلی مکشوفه تان با اين بيان که " «ساواک» و «ساواکی ها» روی آن حساب می کنند تا چنين جسارتی بيابند و در نقش طلبکار ظاهر شوند."بايد بگويم، گذشت زمان و پيری وفرتوتی نسل ها نه ميتواند آنچه را که درتاريخ ثبت شده است، به فراموشی بسپرد ونه مانعی برای کسب اطلاع نسل آينده ازجزئيات آن باشد. شما که خود تجربه ای همانند آخوند منتظری و ديگران با ساواک را نداريد،پس چگونه ميتوانيد اين مقايسه وی که " اطلاعات شما٬ روی ساواک شاه را سفيد کرد!" رااززير سئوال برده از اذهان بزدائيد؟ چرااوضاع در هم ريخته ی مخالفين چپ سابق و راست های کنونی که فعالانه درپشت علم اصلاح طلبان سينه ميزنند شما رااينگونه نگران کرده وبه پرسش واداشته، که چرا مبارزان جدی و از جان گذشته با رژيم شاهنشاهی سابق اکنون جرات و جسارت بيان دلايل آن مبارزات رابرای مردم ندارند؟ پاسخ اين سئوال ابداً ارتباطی با ويژه گيهای جرات وجسارت آنها نداشته بلکه ناشی ازپوچی ونادانی تفکرات تئوريسين هائی مانند مسعود احمد زاده با تئوری" جنگ مسلحانه هم استراتژيک و هم تاکتيک" و "رد تئوری بقاء" اميرپرويز پويان ورفتن بدنبال مدينه فاضله شان "ديکتاتوری پرولتاريا" بوده که امروز بهيچوجه قابل توجيه و دفاع نيست. بازمانده گان متفکرامروزی آنها با تحليلی راستين به اين جمعبندی رسيده اند که نظرات تعدادی از همرزمانشان درسال 1354 که ادامه اينگونه راه کارهای خشونت باردرکشور را رد کرده ومطرود ميدانستند، فهميده شده تر بوده که بی اعتنا ازکنارآن گذشته اند.بغيراز شما وپشتيبانان وپايوران جمهوری فقيهان که همه مجموعه امنيتی کشوردرگذشته راجهنمی دانسته و با نا آگاهی دربست سياه ميبينيد،آن مجموعه ( قهرمان انديشمند و از جان گذشته ای بود که می دانست بعد از سقوط شاه چه بلايی بر سر مردم ايران خواهد آمد.) امروزجای بسی خوشبختی است که به ذم شما شکنجه شدگان با شکنجه گران با درک رواداری ومدارا بدور از بغض وکينه غيرمعمول موجود درذهنتان برابر هم می نشينند و به مباحثه و مناظره ميپردازند. اين روشی بسيارمطلوب و متمدنانه است که به گفته مارکس وهگل: " فرآيند ذاتی و اجباری خرد است." زيرا اين رويه خردگرايانه انسانی و متمدنانه عملی برای دستيابی به آگاهی و معرفت حقيقی است.حال چرا شما ساکن در جهان آزاد ، بدون فراگرفتن ذره ای ازرفتارهای اجتماعی انديشه ورانه مردم غرب دررفتارهای اجتماعی و درکسوت به اصطلاح يک نويسنده نگاهی آنتاگونيستی و سازش ناپذيرداشته وبه ترويج قهر وخشونت ميپردازيد ،پرسشی است که خود بايد به آن پاسخ دهيد!!؟
اگر اينگونه ديدگاه ونظرات خودرا پسنديده و معقول تلقی ميداريد، بدانيد که هيچگونه تفاوتی باآن (ساواکی شکنجه گر) که درذهنتان ترسيم و تجسم کرده ويابا آن تروريستی که با بدست گرفتن سلاح، برای رسيدن به اهداف سياسی اش به کشتن انسانهای بيگناه مبادرت ميکند نداريد! اما اينکه به ساده گی ادعا کنيم که، " ساواک تنها يک دستگاه سرکوب گر جهنمی بوده٬ که فقط به فکر حفظ نظام وقت بود٬ و کوچک ترين انديشه ای نسبت به آينده ی ايران و مردم ايران نداشت٬ بدور از واقع بينی و آگاهی لازم است.يک سازمان اطلاعاتی امنيتی که اهداف معين وتنهااشخاص معينی به عنوان مقدمين برعليه امنيت کشوررا دربرابر خود دارد، چگونه ميتوانددليل اصلی " گرايش جوانان دانشجو و روشنفکرميهن پرور و بعدها مردم عادی به طرف اپوزيسيون رژيم شاهنشاهی" باشد؟
انسان های متمدن وخردورز بايد درحل وفصل مسائل باابهام زدائی اقدام نمايند نه با روشهای تراژديک.
پانويس: مقاله رادرپيوند زيربخوانيد:


http://news.gooya.com/politics/archives/2015/07/200216.php


ملی بدون حضور هدفمند و سازمان یافته ی یک ملت معنا ندارد.توافقنامه ی اتمی: شیطنت بزرگ «شیطان بزرگ»٬


توافقنامه ی اتمی: شیطنت بزرگ «شیطان بزرگ»٬ کوروش عرفانی
يكشنبه 28 تير 1394

بخشی از نظام سرمایه داری جهانی که اوباما و تیم وی در کاخ سفید نمایندگی می کنند، در حال بسترسازی برای یک تغییر تاکتیکی مهم می باشند. بر اساس این تاکتیک جدید، تامین منافع کشورهای مرکزی سرمایه داری- که حداقل چهارتا از آن ها در گروه پنج به اضافه ی یک حاضر هستند-2، دیگر نیازی به استفاده از روش سنتی حضور فیزیکی-نظامی در کشور یا منطقه ی مورد نظر ندارد.
سرانجام پس از فراز و نشیب های بسیار مذاکرات دوازده ساله پیرامون پرونده ی اتمی ایران در تاریخ 23 تیرماه 1394 به نقطه ی تعیین کننده ای رسید و «توافق وین» از آن بیرون آمد. این توافق که تحت عنوان «برنامه ی جامع اقدام مشترک»(برجام) شناخته شده است می رود که دستمایه ی قطعنامه ای در شورای امنیت باشد و به دنبال تصویب آن، شانس برای اجرایش نیز فراهم خواهد شد. این توافق دربرگیرنده ی مواد، بندها، تبصره ها، الحاقیه ها و توضیحات فنی بسیاری است که بررسی آن را باید به کارشناسان و اهل فن سپرد. اما از خطوط عمده مطرح شده در آن بر می آید که به طور جدی فعالیت های هسته ای، موشکی و تسلیحاتی رژیم ایران را برای دوره های پنج، ده، پانزده، بیست، بیست و پنج ساله و یا فراتر از آن تامین و تضمین می کند، البته به شرط آن که اجرا شود.
ابعاد موضوع به قدری پرشمار و پیچیده است که باید در نوشتارهای حوزه بندی شده مورد بررسی دقیق قرار گیرد. به همین خاطر نگارنده در این نوشتار چند نکته را که مهم تلقی کرده است آورده و پیوند بین آنها را نیز تا حد امکان نشان می دهد. برخی دیگر از تحلیل ها که به صورت مصاحبه یا برنامه ی تلویزیونی بوده اند را در لینک های پایین صفحه گذاشته ام تا علاقمندان بتوانند به آن ها مراجعه کنند.1 به همین خاطر در این نوشتار به بعضی از کلیات اشاره می کنیم که با قرار گرفتن در یک دستگاه تحلیلی به جمع بندی پایان مقاله می انجامد.بدیهی است که این فقط یک تصویرکلی از موضوعاتی جزیی است.
نکته شماری توافق:
در این توافق، تقریبا هیچ یک از خطوط قرمز ترسیم شده توسط مقامات بلند پایه ی ایران، آن گونه که مورد نظر طرف ایرانی، منظور نشده و به طور مشخص بسیاری از آن خط قرمزها نفی گردیده است. این بدان معنی است که طرف ایرانی در فاز نهایی این مذاکرات در ضعف به سر می برده و تنها ابزاری که در اختیار داشته تطویل زمان مذاکرات بوده است. این حربه نیز در یک مقطع نهایی از دستش بیرون آمده و به همین دلیل مجبور به پذیرش توافقنامه ای شده است که او را به یک حکومت تحت مهار قدرت های بزرگ تبدیل کرده و سرنوشت آن را به صورت گام به گام و حوزه به حوزه از دست خود خارج می سازد، البته به شرط آن که اجرا شود.
روند برداشتن تحریم ها آن گونه که در متن پیش بینی شده است، تدریجی، دقیق و حساب شده است. مکانیزم ها به گونه ای طراحی شده است که رژیم تنها در صورتی می تواند تنفس مالی و اقتصادی پیدا کند که طابق النعل، مو به مو و گام به گام آن چه را که مورد نظر غربی ها بوده انجام دهد، انجام آن را به تایید آژانس و یا نهاد پیش بینی شده برساند و در نهایت شانس این را داشته باشد که به واسطه ی این تایید یکی از محدودیت های موجود از سرش برداشته شود. چنین مکانیزمی را به کشوری قبولاندن جز در یک رابطه ی نابرابر و یک طرفه نمی توان تصور کرد. همین نکته عمق احساس استیصال و ورشکستگی را در درون نظام حاکم بر ایران آشکار می کند و بیانگر عمق فاجعه ای است که با سوء مدیریت روی دست کشور گذاشته و اینک تمامی یک ملت و کل آینده ی یک مملکت باید هزینه ی آن را پرداخت کند. آن هم در قالب یک توافقنامه ای که از نگاهی مبتنی بر منافع، حاکمیت و اقتدار ملی یک قرارداد ضد ملی و ضد میهنی محسوب می شود. لیکن طراحان این توافقنامه خوب می دانسته اند که زمان باج گیری از کشورهای ثروتمند همیشه زمانی است که دولت نالایقی بر آن حاکم شده و برای تامین بقای خود حاضر است که ثروت های ملی مردمش را به حراج گذارد.

این قابل پیش بینی است که این توافقنامه می تواند راه را برای تغییرات مهمی در ایران باز کند. با پایان یافتن بخش ماجراجویانه ی فعالیت اتمی رژیم، استراتژی بقای جمهوری اسلامی باید تغییر ماهیت داده و از «نظامی» به «سیاسی» تبدیل شود. این نیازمند حرکت از سوی الگوبرداری از کره ی شمالی به سوی الهام از الگوی پاکستانی-ترکیه ای-عربستانی خواهد بود. این تغییر برای نظامی که از سال اول تاسیس خود، وجود و بقایش را بر استراتژی خشونت گرایی در داخل و نظامی گری در خارج از ایران بنا نهاده است، امری آسان و به زعم برخی، شدنی نیست. زیرا به جای وارد کردن پارامترهایی مانند اعدام، شکنجه، بازداشت و حبس، تعزیر، سنگسار، تبعید، سانسور و خفقان در داخل باید به تدریج و برای رعایت هنجارهای ظاهری حقوق بشر به سوی اعدام کمتر، شکنجه ی حداقلی، بازداشت با حساب و کتاب، حبس مبتنی بر قوانین بهتر، لغو سنگسار و کاهش تعداد تبعید و سانسور امثال آن میل کند. امری که برای یک رژیم به تمامی خشن و کشتارگر و سرکوبگر تحولی کیفی و اساسی هر چند به صورت توفیق اجباری است. در صحنه ی خارجی نیز به جای جنگ افروزی، تروریسم، بمب گذاری، تقویت گروه های رادیکال در منطقه، دخالت ورزی در امور کشورهای خاورمیانه، تهدید و توطئه دولت های منطقه باید به ابزارهایی مانند دیپلماسی، نفوذ سیاسی، قدرت اقتصادی و یا نفوذ فرهنگی خویش تکیه کند. به عبارت دیگر این توافقنامه می تواند بستر ساز این شود که رژیم ایران مجبور شود از حکومت غیر متعارف به حکومت متعارف در عرصه داخلی و از پیرو دیپلماسی غیر متعارف به رهرو دیپلماسی متعارف در صحنه ی بین المللی تبدیل شود، البته به شرط آن که اجرا شود.
روند تعهدات و پیاده سازی مشروط این توافقنامه در داخل ایران می تواند موجب تغییرات چند لایه شود. با حذف بازی اتمی، سپاه به عنوان صاحب پروژه ی دستیابی به سلاح هسته ای، به حاشیه رانده شده و نقش حیاتی خود را برای توسعه گرایی رژیم از دست داده و به مرور به یک نیروی شبه متعارف نظامی تبدیل می شود. با بریدن شاخک های برون مرزی سپاه –در لبنان و سوریه و عراق و یمن ...- ، نقش منطقه ای و بین المللی آن به حداقل رسیده و اختصاص منابع اقتصادی کلان و بدون نظارت به آن ضرورت خود را از دست خواهد داد. دیگر دلیل کاربردی برای بازگذاشتن دست سپاه برای کسب قراردادهای بدون رقابت وجود نخواهد داشت. با باز شدن اقتصاد ایران، ضعف مالی سپاه هم چنین به دلیل عدم رغبت شرکت های غربی به تداخل این نهاد نظامی-تروریستی در دستکاری سرمایه ها و فعالیت هایشان تشدید خواهد شد و در میان مدت، سپاه در نوعی سراشیبی مالی و ضرورت کاستن از شاخ و برگ های داخلی و خارجی خود قرار خواهد گرفت. این امر، نهاد فوق را که زمانی سودای کسب تمامیت قدرت در کشور را داشت آرام آرام به کنار زمین بازی سیاست در ایران رانده و در نهایت، ایده ی حذف استقلال ساختاری آن و ادغام سپاه در ارتش و تحت امر ارتش قرار گرفتن آن را مطرح، میسر و حتی لازم خواهد ساخت. فراموش نکنیم که به طور غیر علنی اما حساب شده، در این توافقنامه و فرایند حذف افراد و شرکت ها از لیست تحریم ها، اهرم های لازم برای تدارک تضعیف سپاه در درون ساختار نظامی-سیاسی ایران دیده شده است، البته به شرط آن که اجرا شود.
نهاد رهبری و انحصار قدرت در دست آن در ایرانی که شاهد اجرای این توافقنامه باشد می تواند جایگاه خود را به مرور از دست دهد. عربده کشی های خامنه ای در مراسم نماز عید فطر برای برجسته ساختن تقابل سیاسی و حتی دشمنی با آمریکا و عدم تمایل به برقراری مناسبات با آن، از درک غریزی این واقعیت برمی خیزد که با اجرای توافقنامه ای که طراح اصلی آن آمریکاست، پای این ابرقدرت به ایران باز می شود و هنگامی که این امر روی دهد، این کشور، به واسطه ی توانمندی عظیم اقتصادی، نظامی، سیاسی و حتی فرهنگی خویش، در فاصله ی نه چندان بلندی، ارکان و حوزه های قدرت و تاثیر گذاری در کشور را در اختیار خود خواهد گرفت؛ لذا خامنه ای و روحانیت سنتی، که بن بست ایدئولوژیک خود در درون جامعه و قهر نسل جوان را با خود می بیند، نیک می داند که ورود «شیطان بزرگ» با شیطانی های بزرگی همراه بوده و بساط وی را به شدت متزلزل خواهد ساخت. این البته خصوصیت آمریکا نیست،خصوصیت مدرنیته سرمایه داری است؛ تا وقتی پشت در است آسیب و تغییر چندانی وارد نمی سازد، مانند چین قبل از گشایش اقتصادی یا کره ی شمالی کنونی، اما وقتی وارد شد، چیز زیادی از ساختار کهن را بر نمی تابد، مانند کره ی جنوبی امروز. پس، روحانیت حاکم می داند که ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نانوشته در این توافقنامه چگونه می تواند آب در لانه ی مورچگانی بریزد که تمام آرامش خود را مدیون خشکی سیاسی و فرهنگی کشور و انجماد روایت مذهبی آنها از یکسو و خفقان سیاسی حاکم از سوی دیگر است، البته به شرط آن که اجرا شود.
به همین ترتیب، بازار سنتی که محل تجمع اندکی از سرمایه داران وابسته به حکومت در تشکل هایی مانند «موئتلفه» و باند تازه مسلمانانی مانند عسگراولادی ها می باشد، به شدت نگران ابعاد اقتصادی تحولات بعد از اجرای توافقنامه هستند. آنها نیک می دانند که اگر کشورهای غربی تا این حد اصرار به رسیدن به توافق با ایران را داشته اند به این جهت بوده است که بتوانند به اقتصاد بسته ی ایران وارد شوند. به عبارت دیگر، توافقنامه ی اتمی اسب تروای بخشی از سرمایه داری جهانی است برای ورود به اقتصاد گرفتار چرخه ی سنتی ایران و بعد، از درون کنترل آن را به دست گرفتن. این به معنای پایان انحصارهای پردرآمد بخش سنتی بازار است. همان ها که بیش از سه دهه و نیم است بر راس اتاق های بازرگانی (چین و روسیه و...) با همدست سازی تدریجی روحانیون فاسد و تبدیل فرماندهان سپاه به پاسدار-سرمایه دار، موقعیتی مستحکم برای خویش در بدنه ی قدرت و اقتصاد ایران فراهم کرده اند. الگوی اقتصادی موئتلفه ی اسلامی، که الگوی اقتصادی جمهوری اسلامی در طول دوران حیات خود تا کنون بوده، بسیار ساده است: مدیریت ثروت در بالا و مدیریت فقر در پایین. این الگو به واسطه ی ورود منطق «بازار آزاد» و ثروت زایی فراانحصاری می تواند فروبپاشد. زیرا این منطق، حداقل از حیث نظری، در مقابل «انحصارگرایی»، آن هم از نوع حکومتی خود، قرار می گیرد. قرار است که ایران، منابع طبیعی، نیروی کار و بازارهای مصرفی آن، خوان یغمای شرکت های غربی شوند و زمانی که این روند کلید بخورد، ساختار غیر تولیدی، وارداتی، بازرگانی و واسطه محوری کهنه، فرسوده و مادون تاریخی بازار سنتی مثل برف زیر آفتاب آب خواهد شد. نفرت و خشم گنده بازاری های تازه مسلمان در حزب موتلفه و در نشریه ی آنها «رسالت»، نسبت به هر گونه توافقی که سبب چنین شرایطی شود از این نگرانی آنها زاده می شود. توافقنامه به گونه ای طراحی شده است که با قطره چکانی کردن تعلیق تحریم ها و احتمال بازگشت آنها در صورت تخلف، دست و پای مدافعان سیاسی و نظامی بازار را می بندد و این اقلیت غارتگر اقتصاد ایران را در مقابل رقبایی قرار می دهد که اگر مثل آنها غارتگر هستند، اما بسیار قویتر و مدرن تر هستند، البته به شرط آن که اجرا شود.
این قابل پیش بینی است که در مقابل این سراشیبی، این سه جزء مثلث سنتی قدرت (روحانیت، سپاه و بازار) جناح ها و جریان های دیگری هستند که از صدقه ی سر اجرای توافقنامه به نان و نوایی خواهند رسید و توانایی این را خواهند یافت که گام به گام سنگرهای حکومت و ثروت را از دست رقبای سنتی خود بیرون کشیده و نیروهای جدیدی را در درون ساختار قدرت تعبیه کنند. این جریان که می توان آن را مثلث جدید قدرت نامید جناح هایی را را دربردارد که باند رفسنجانی آن را نمایندگی می کند، اصلاح طلبان در شکل گسترده ی خود –در بیرون یا درون کشور- ضلع دیگری از آن هستند و در نهایت، فن سالاران و مدیران دولتی و لایه های اجتماعی وابسته ی به آنها، که در حال حاضر حسن روحانی نمایندگی می کند، ضلع سوم این مثلث را تشکیل می دهند. گام نخست برای مثلث جدید قدرت آن بود که بتواند این توافقنامه را در نهایت و پس از یک کشمکش 23 ماهه مورد تایید ضمنی رهبری و سپاه قرار دهد تا سرانجام فرایند اصلی تعویض رده های بالای ساختار قدرت در کشور کلید خورد. این کار انجام شد، توافق 13 ژوییه در وین، گام نخست این روند سخت و پرحادثه بود. توافقنامه به گونه ای طراحی شده است که ضمن تضعیف نهادهای متعلق به ساختار سنتی قدرت بتواند تقویت کننده ی نهادها یا جریان های متعلق به مثلث جدید قدرت باشد. این را شاید در متن توافقنامه نبینیم، اما در اجرای آن خواهیم دید، البته به شرط آن که اجرا شود.
با شروع پیاده شدن و پیشرفت مرحله به مرحله ی این توافقنامه، کشور دستخوش تغییراتی می شود که دولت روحانی و جناحی را که دولت نمایندگی می کند در موقعیت اتخاذ تصمیمات بسیار مهم قرار خواهد داد. تصمیماتی که در حال حاضربه دلیل ضعف اقتصادی، موقعیت کهتر سیاسی – به ویژه در مجلس و نهادهای نظارتی مانند شورای نگهبان- و نیز به دلیل ریزش پایگاه اجتماعی و بی اعتمادی عمومی حاکم بر جامعه نسبت به دولت، قابل اتخاذ و پیاده شدن نیست. بنابراین، آن چه روحانی گفته و وعده داده، در حد شعار و قول های توخالی مانده است. این احتمال است که این توافق و تغییرات جبری ناشی از پیاده کردن آن، شرایط و از آن مهم تر، امکاناتی را برای دولت فعلی فراهم کند که بتواند برخی از این وعده ها را عملی ساخته و به این ترتیب، پویایی را باعث شود که بازیگران کمکی دیگری را در صحنه ی سیاسی، اجتماعی و حتی بین المللی به نفع مثلث جدید قدرت وارد صحنه سازد. امری که سبب تقویت عمومی این سه ضلعی شده و می تواند در تسخیر انتخاباتی سنگرهای جدید قدرت به او یاری رساند. این امر همان روند سقوط برای مثلث سنتی قدرت و جریان صعود برای مثلث جدید قدرت است که به واسطه ی تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناشی از توافقنامه و عوارض و مراحل بعدی آن قابل تصور است، البته به شرط آن که اجرا شود.
در صحنه ی بین المللی، روند توصیف شده بالا می تواند از پشتیبانی خوبی برخوردار باشد. بخشی از نظام سرمایه داری جهانی که اوباما و تیم وی در کاخ سفید نمایندگی می کنند، در حال بسترسازی برای یک تغییر تاکتیکی مهم می باشند. بر اساس این تاکتیک جدید، تامین منافع کشورهای مرکزی سرمایه داری- که حداقل چهارتا از آن ها در گروه پنج به اضافه ی یک حاضر هستند-2، دیگر نیازی به استفاده از روش سنتی حضور فیزیکی-نظامی در کشور یا منطقه ی مورد نظر ندارد. در این نگرش تاکتیکی جدید، که به زعم برخی می تواند یک تحول استراتژیک را سبب شود، سرمایه داری از لشگرکشی و پیاده کردن نیروهای نظامی متعلق به خود در صحنه ی منازعات خودداری کرده و این امر را با بهره گیری از ابزارهای غیر مستقیم و کمکی3 انجام می دهد. در این روش جدید، دولت های محلی متحد این قدرتهای بزرگ در منطقه تجهیز، تحریک و وارد صحنه می شوند و به نیابت از کشورهای مرکزی سرمایه داری جنگ را به پیش می برند. به طور مثال دولت های عراق، عربستان سعودی و سایر کشورهای عرب منطقه در حال حاضر نخستین بازیگران رسمی این تاکتیک جدید سرمایه داری جهانی هستند. آنها برای این که در این جنگ ها موفق شوند میلیاردها دلار تسلیحات سفارش می دهند و با سرمایه گذاری های اقتصادی و پیوندخوردن های سیاسی و دیپلماتیک تلاش می کنند که حمایت قدرت های بزرگ سرمایه داری را در این جنگ ها با خود داشته باشند.
سرمایه داری جهانی در این راستا هم چنین از گروه های شبه نظامی/شبه دولتی خودساخته برای پیشبرد جنگ های نیابتی خویش بهره می برد که در حال حاضر دراکولای «داعش» نمونه ی بارز جریان های لابراتور ساخته ای هستند که با بهره گیری از شرایط پرآشوب کشورهای منطقه تولید و وارد عمل می شوند. وظیفه ی این گروه ها (داعش، القاعده، بوکوحرام، الشباب و...) این است که هر گونه مقاومت و مخالفتی از جانب دولت های منطقه برای شرکت داوطلبانه در این «جنگ های بی انتها» را با ترس، ترور و وحشت آفرینی در دل سرزمین های آنها از میان ببرند. به این ترتیب، سرمایه داری جهانی و در راءس آن آمریکا موفق به یافتن فرمولی شده است که در آن ضمن رونق بخشیدن به صنایع نظامی خود بدون ارسال مستقیم یا گسترده ی نیروهای نظامی خویش به یک منطقه، آن جا را به سوی یک آشوب هدایت شده کشیده و به باز تعریف نقشه ی آن و یا بازجادهی دولت های منطقه در این یا آن جبهه بندی نظامی، سیاسی ویا اقتصادی اقدام می کنند. مهم در این میان تقسیم بندی برای تصاحب منابع از یکسو و استقرار استراتژیک از سوی دیگر است.
یکی دیگر از ابزارهای این جنگِ بدون ارتش، اهرم اقتصادی است. در مورد ایران این به طور دقیق تحریم های ناشی از وابستگی بالای 90 درصد در آمدهای اقتصاد ایران به نفت و گاز بود که به قدرت های غربی اجازه داد تا دولت به اصطلاح یاغی جمهوری اسلامی را به قهرمانانه ترین نوع نرمش ها وادار کرده و در نهایت، در قالب توافقنامه ی وین، جام زهر را تا قطره ی آخر آن به حلقوم رژیم ایران بریزند. این اهرم اقتصادی که به طور معمول در کشورهای دیگر مانند کوبا و کره ی شمالی مورد استفاده قرار می گرفت اما نتیجه ی مشخصی را به دست نمی داد، در مورد ایران به کار گرفته شده و نتیجه داد. این اهرم که قدرت نظامی غرب – و به طور خاص آمریکا- پشتوانه ی اجرایی آن است، رژیم جمهوری اسلامی را وادار ساخت که به پای میز مذاکرات بیاید و تقریبا تمام شروط تحمیل شده بر خود را بپذیرد. توافقنامه ای که می تواند تغییرات ذکر شده در بندهای بالا را در راستای تاکتیک جدید سرمایه داری جهانی در ایران و به دنبال آن در منطقه کلید بزند، البته به این شرط که اجرا شود.
فراموش نکنیم که این تاکتیک جدید سرمایه داری جهانی که دکترین «پیروزی بدون جنگ» اوباما شاخص آن است، قرار است که تحولی زیربنایی در مدیریت تخصیص منابع سرمایه داری به وجود آورد. به همین دلیل از اهمیت فراوانی برخوردار است. اهمیت فوق به حدی است که اگر بخواهیم به عمق آن پی ببریم باید به اصرار، پافشاری و فداکاری های اوباما و تیمش در کاخ سفید برای به ثمر رساندن آن بیاندیشیم. دکترینی که از یکسوی کوبا را بعد از پنجاه سال به یک دولت قابل تعامل تبدیل می سازد و از سوی دیگر جمهوری اسلامی را بعد از سی و پنج سال به شکستن تابوی مذاکره ی مستقیم با آمریکا وادار می سازد. به همین خاطر نباید ذهن خود را تنها به موضوع مذاکرات یعنی فعالیت های اتمی ایران محدود و متمرکز کنیم، این توافقنامه فقط در ظاهر اتمی است، آن چه در ورای تعداد سانتریفوژ و درصد غنی سازی و امثال آن اهمیت دارد وجه کارکردی آن است برای جا انداختن این دکترین جدید که اوباما به واسطه ی قبول ماموریت اجرای آن به کاخ سفید راه یافت، البته به شرط آن که اجرا شود.
ارزش اقتصادی ایران را برای موفقیت آن چه سرمایه داری جهانی به آن نیازمند است نباید از یاد ببریم. با 550 میلیارد بشکه نفت بالقوه در زیر زمین خود و به عنوان منبع چهارم نفت جهان و منبع نخست گاز جهان، کشورمان دربرگیرنده ی منابعی است که تزریق ارزان و گسترده ی آنها به بازار می تواند سرمایه داری بیمار غرب را به یک مسکن و تقویت کننده ی بی مانند برساند. کاهش قیمت انرژی به واسطه ی ورود میلیون ها بشکه نفت از یکسو و بهره برداری از منابع عظیم گازی ایران با انتقال به اروپا می تواند موقعیتی بی سابقه برای کاهش هزینه های سرمایه داری جهانی پدید آورده و از این طریق، علاوه بر درآمد چندهزار میلیارد دلاری روانه شده به جیب شرکت های نفتی غربی، سبب بالارفتن ضریب سودآوری تولیدات در کشورهای سرمایه داری شده و رونق تازه ای به اقتصاد جهانی دهد و یا حداقل فاصله ی آن را تا بحران بعدی افزایش بخشد. به همین خاطر، ایران برخلاف برخی کشورهای فقیر و درگیر مانند سوریه، مهره ی نیست که بتوان آن را به حال خود واگذاشت و یا به حکومتی بی لیاقت اجازه داد که این منابع عظیم زیرزمینی را بیهوده به حال خود رها سازد. توافقنامه ی اتمی وین راه را برای بازگرداندن اجباری ایران به قلب اقتصاد جهانی باز می کند، اما نه به عنوان یک اقتصاد ملی و تولیدی، بلکه به عنوان یک اقتصاد تک محصولی با بازار هشتاد میلیونی تشنه برای مصرف کالاهای غربی، بازهم، به این شرط که به مورد اجرا درآید.
اهمیت حیاتی اجرای توافقنامه:
اینک وقت آن است که بگوییم چرا نگارنده همه ی این سناریو و اهمیت راهبردی آن را مشروط به اجرای عملی و پیاده شدن توافق اتمی وین می کند. چرا در این مورد تردید زیادی در این نوشتار دیده می شود. دلیل آن به سادگی این است که جریان ها، دولت ها و قدرت هایی که نمی خواهند تغییرات فوق روی دهد بسیارند.
از اسرائیل شروع کنیم که تصور عادی شدن روابط ایران و آمریکا برایش به مثابه کابوسی است. زیرا نیک می داند که موفقیت و تداوم این روند می تواند از ایران آینده یک شریک منطقه ای برای آمریکا بسازد. معنای تبدیل ایران به یک بازیگر منطقه ای برای آمریکا این است که شرایط در خاورمیانه باید به گونه ای دگرگون شود که می تواند جریان راست اسرائیل را در اجرای طرح تاریخی خود، یعنی طرح برپایی «اسرائیل بزرگ»، با اشکال مواجه سازد.
می دانیم «اسرائیل بزرگ» دربرگیرنده ی مناطق فراوانی در خاورمیانه در حد فاصل «نیل تا فرات» است که تحقق آن در گرو فروپاشی ساختارهای سیاسی در خاورمیانه، تجزیه ی کشورهای بزرگ مانند عراق و سوریه و ایران به دولت های متزلزل کوچک، کلنگی شدن دولت ها، استقرار شبه دولت های در حال جنگ با هم و در نهایت، اوج گیری خشونت و جنگ های مذهبی و قومیتی است. این آن سناریو مطلوبی است که خاورمیانه به سوی آن حرکت کرده و اگر ادامه یابد فرصتی فراهم می شود تا اسرائیل، به عنوان یک قدرت نظامی منسجم، بتواند سرزمین های مورد نیاز برای برپایی اسرائیل بزرگ را تصرف، محافظت و طرح خویش را اجرا کند. فراموش نکنیم طرح اسرائیل بزرگ به شدت مورد حمایت بخش یهودی-صهونیستی سرمایه داری می باشد، اما به طور لزوم بیانگر منافع و خط حرکت مجموعه ی سرمایه داری نیست. اختلاف کاخ سفید و اوباما با نتانیاهو در سال های اخیر نمودی از این تضاد منافع میان سرمایه داری ایدئولوژیک صهیونیستی از یک سو و بخش غیر صهیونیستی سرمایه داری جهانی بوده و هست. ایران و توافقنامه ی اتمی آن فقط ابزارهایی هستند برای رویارویی این دو جبهه ی سرمایه داری. یکی را نتانیاهو نمایندگی می کند و دیگری را اوباما. به همین خاطر سرنوشت انتخابات آتی ریاست جمهوری در آمریکا برای این رویارویی بسیار مهم است و لذا شاید پرهزینه ترین و مهم ترین انتخابات در تاریخ معاصر سرمایه داری آمریکا و فراتر از آن باشد.

جبهه ی دیگری که در این میان برای به شکست کشاندن اجرای توافقنامه تلاش خواهد کرد مجموعه ای از کشورهای عرب ثروتمند منطقه هستند که عربستان سعودی شاخص آن می باشد. مشکلی که این کشورها با این توافق و پیاده شدن آن دارد به موضوع اتمی ایران مربوط نیست، هر چند که ظاهر قضیه چنین نماید. نگرانی اصلی آن ها این است که ایران به مجری نخست و شاید موفق پیاده شدن دکترین اوباما در منطقه تبدیل شود. یعنی استقرار خط جدید سرمایه داری که بر اساس آن می بایست هر کشوری خود را آماده کند تا نقش مهمی را استراتژی رویارویی سرمایه داری غرب با سرمایه داری شرق (مثلث چین، روسیه و هند) ایفاء کند. دولت های عرب برای دهه ها به تاکتیک قدیمی سرمایه داری غرب در منطقه عادت کرده بودند.
این که این دولت ها نفت و پول به دولت های غربی می دهند و آنها به طور فعال و از طریق نیروهای خویش اقدام به محافظت از آنها می کنند. مورد دخالت نیروهای غرب در جنگ نخست خلیج فارس برای آزاد سازی کویت از تصرف نظامیان عراق نمود بارزی از سناریو مطلوب آنها بود. اما اینک شرایط منطقه عوض شده است و سرمایه داری که دیگر تمایل و توان ورود نظامی مستقیم به درگیری های منطقه ای را ندارد از خود این دولت ها می خواهد که به این مهم بپردازند. دخالت نظامی عربستان سعودی و متحدانش در بحرین و یمن و احتمال بروز چنین ضرورتی در سایر کشورهای منطقه نمود این شرایط جدید است. امید عربستان و همراهان ثروتمند عرب آن این است که با شکست توافق اتمی بار دیگر آمریکا مجبور به دخالت نظامی در ایران شود و شرایط به الگوی حمایت مستقیم غرب از دولت های خراج پرداز عرب منطقه احیاء شود. دولت های عرب از پرداخت هزینه ی سنگین حضور نظامی آمریکا و ناتو در منطقه باکی ندارند، وحشت آنها از درگیر شدن مستقیم در جنگ هایی است که ممکن است امنیت را در پایتخت های آنها به خطر بیاندازد. بنابراین قربانی کردن توافق اتمی ایران و به جنگ کشاندن این کشور با غرب می تواند راه نجاتی برای پرهیز از این تاکتیک جدید آمریکا در منطقه باشد.
به این ترتیب می بینیم که در کنار مخالفان داخلی اجرای توافقنامه در ایران، شرکای دیگری مانند کشورهای عرب منطقه، دولت کنونی اسرائیل، لابی قدرتمند صهیونیسم در آمریکا و اروپا و کنگره ی تحت نفوذ آن در ایالات متحده، همگی در یک صف به مخالفت و مقاومت در این باره بپردازند. اگر این جبهه ی متحد که از بیت رهبری و مرکز فرماندهی سپاه تا کاخ ملک سلیمان در ریاض و دفتر نخست وزیری اسرائیل و راهروهای سنای آمریکا امتداد می یابد، بتوانند، به یک شکل یا به شکلی دیگر، روند اجرایی این توافقنامه را زیر سوال برند، می توانیم سناریو هولناک دیگری را به جای آن چه در بالا گفته شد داشته باشیم. سناریویی که در آن، ادامه و تشدید تحریم ها، افزایش تنش و انزوای دیپلماتیک رژیم ایران، ضرورت محاصره ی دریایی آن، احتمال تشدید درگیری های منطقه ای و در نهایت، حمله ی نظامی به تاسیسات اتمی و جنگ تمام عیار در پس آن خواهد آمد. این سناریوی مطلوب دست راستی های اسرائیل، عربستان و یارانش، جنگ طلبان جمهوریخواه در آمریکا و نیز دلواپسانِ از دست دادن منافع و جایگاه ساختاری خود در ایران می باشد. تلاش های این جبهه فقط در صورتی ناکام خواهد ماند که جناحی که در دل سرمایه داری جهانی و در درون ساختار قدرت در آمریکا در پی تبدیل ایران به نمونه ی موفق دکترین جدید و به طور مشخص تبدیل ایران به یک پلاتفرم اقتصادی-سیاسی4 برای مقابله با محور روسیه و چین است، آن قدر قوی باشد که این توافقنامه را سالم به مرحله ی اجرایی رسانده و پیاده شدن مرحله به مرحله ی آن را اگر نگوییم تضمین، که تامین کند.
نتیجه گیری:
جان کلام این که پس از یک روند فرسایشی دوازده ساله ی مذاکره و تحریم و تهدید، توافقنامه ی اتمی وین دیگر چندان به اتم ربطی ندارد. این توافقنامه دست آویز پیشبرد یک خط راهبردی جدید در خاورمیانه از سوی قدرت های اصلی سرمایه داری غرب است. بر مبنای این خطر راهبردی که اوباما مدیریت اجرایی آن را در کاخ سفید بر عهده دارد قرار است که ایران آینده به الگویی برای همه ی کشورهای منطقه و حتی جهان تبدیل شود تا طعم شیرین و برکات تسلیم در مقابل فشار و تهدید را تجربه کنند. درست مانند کاری که همزمان سرمایه داری اروپا سعی دارد با یونان کند.
سرانجام و در یک کشمکش طولانی جاه طلبی اتمی رژیم به شیطان بزرگ این فرصت و بهانه را داد تا بتواند شیطنت بزرگ خود را بر سر جمهوری اسلامی پیاده کند و او را در مقابل قبول تراشیدن سرش، آن گونه که آمریکا می خواهد، و یا قطع سرش، آن گونه که آمریکا می تواند، قرار داده است. انتخابی سخت که حکایت از باخت بازی طولانی رویاوریی دو نوع سرمایه داری است: سرمایه داری بسته، سنتی، غیر تولیدی، وارداتی و وابسته ی ایران و سرمایه داری، باز، مدرن، تولیدی، صادراتی و تهاجمی غرب. جمهوری اسلامی شاید یکی از آخرین سنگرهای فروپاشی اقتصادهای بسته در مقابل روند جهانی شدن بازکردن منابع و بازارها به روی سرمایه داری جهانی است. به قول آن شعار معروف: اتمی بهانه است، کل ایران و منابعش نشانه است.
در این راستا، آمریکا و سرمایه داری غرب امیدوار است که مثلث جدید قدرت بتواند بازیگران بومی این تغییر اساسی در ساختار سرمایه داری ایران باشند و مدیریت کشور را در شرایط بازتعریف شده ی خاورمیانه ی بزرگ ایفاء کنند. روی دیگر این سکه پایین کشیدن بساط مثلث سنتی قدرت (روحانیت-سپاه-بازار) در ایران به عنوان جزیی تفکیک ناپذیر از این روند است. روندی که با تشدید درگیری های بین مافیاهای نظام و و واکنش مثلث حاکم از طریق افزایش سرکوب اجتماعی و خفقان سیاسی و حتی کشتار در قالب اعدام ها همراه خواهد بود. این رفتار اما تغییری در محدودیت انتخاب های ناشی از پیاده کردن این خط جدید سرمایه داری جهانی برای رژیم به وجود نخواهد آورد. جمهوری اسلامی در نهایت بین دو گزینه ی تغییر سیاسی تدریجی و هدفمند از طریق اجرای توافقنامه و یا تغییر رژیم اجباری و خشن به واسطه ی عواقب ناشی از عدم اجرای توافقنامه مختار است. اما در هر دو صورت روند تغییر در ایران کلید خورده است. جمهوری اسلامی و ایران هرگز به شرایط روز قبل از اعلام توافق وین بازنخواهند گشت. سرنوشت این توافقنامه به واسطه ی دشمنان داخلی و بیرونی آن نامشخص است، اما آن چه مشخص است این که هر دو سناریو به تغییر شرایط در ایران خواهد انجامید.
نکته ی آخر این که در نبود عنصر تاثیر گذار مردمی، در غیبت جریانی که بتواند منافع ملی ایران را نمایندگی کند، آینده ی ایران بین تبدیل شدن به یک پلاتفرم اقتصادی-سیاسی و شاید نظامی برای آمریکا و متحدان غربیش – در صورت اجرای توافقنامه – و یا، یک سرزمین ویران و سوخته ی ناشی از جنگ – در صورت عدم اجرای توافقنامه – متغیر است. باشد که اراده ی سازمان یافته ی کنشگران داخلی و خارجی بتواند عنصر تازه ای را به این معادله ی شوم وارد ساخته و انتخاب سومی را به نفع مصالح درازمدت نسل های آینده در کشورمان تولد بخشد. این در گرو خواست عمل گرای تک تک ماست.

ملی بدون حضور هدفمند و سازمان یافته ی یک ملت معنا ندارد.#

توافق اتمی و راه توسعه آینده ایران


بالاخره پس از سالها و بعد از یک جلسه بسیار طولانی 18 روزه که در آن وزیران امورخارجه 5+1 و ایران شرکت داشتند توافقی بر سر مسئله اتمی ایران حاصل شد.
توافق اتمی با ایران در آینده منطقه و جهان تاثیر زیادی خواهد گذاشت.
این توافق مسلما نمی تواند هیچ کشوری را صد در صد راضی بکند. و هیچ کشوری و یا نیروئی هم نمی تواند آینده را دقیق حدس بزند.
جهان روزانه و با سرعت تغییر می کند بعضی اوقات سرعت تغییرات آنقدر زیاد است که کشورها و دولتهایشان از آن عقب می مانند و نمی دانند چه بکنند.
در این نوشته هدف تنها نگاه بسیار کلی به گذشته و ارائه راهی برای آینده است.

غرب ِ متحد؛ در مقابل ِ شرق نا متحد در گذشته؛ و شرق متحد حال و آینده
پس از جنگ اول و جنگ (تعیین کننده) دوم جهانی، غرب یک دست شد. یعنی قدرت در غرب کاملا ً از دست فراماسیونری خارج و در دست صهیونیستها قرار گرفت.
در نتیجه دیگر جنگ بزرگی میان آنها صورت نگرفت، تا اینکه تکلیف بلوک شرق را هم روشن کردند و غرب تمام و کمال در پنجه های شاهان مخفی ِ صهیونیست قرار گرفت.
سیستم حاکم بر غرب به یک نوع شاهنشاهی جدید و مخفی تبدیل شد.

اما شرق، شکل و زمینه های تاریخی کاملا ً دیگری داشت و در نتیجه در چنین دامی نمی افتاد.
شوروی و چین دو قدرت کمونیستی و شدیدا ً ضد یکدیگر بودند. غرب با برچیدن نظام کمونیستی شوروی ناخواسته کمک بزرگی به شرق کرد، یعنی اتحاد میان چین و روسیه را ممکن کرد.
غرب برای تقویت و تکمیل اقتصادی این اتحاد! یک کار دیگر هم کرد و آن رفع تحریم های چندین دهه چین و بیدار کردن این اژدهای خفته بود.
چین با سرعتی سرسام آور و باور نکردنی آنچنان رشد کرد که به قدرت اول اقتصادی جهان تبدیل شد.

در نهایت مجموعه ای از مسائل باعث گردید تا کشورهای آسیائی به نوعی متفاوت از غرب ( بیرون از سلطه یهودیت و مسیحیت)، با هم متحد شده و به قدرت اقتصادی – نظامی تبدیل بشوند.
اتحادها هنوز ادامه دارد. در طی همان روزهای آخری که جلسه در وین ادامه داشت دو جلسه مهم یکی " بریکس" و دیگری " اتحادیه همکاری شانگهای " در روسیه برگزار شد. در همین زمان هندوستان و پاکستان نیز به عضویت رسمی " اتحادیه شانگهای" پذیرفته شدند. آنها همچنین گفتند منتظر نتیجه کنفرانس اتمی ایران هستند تا این کشور نیز رسما ً به عضویت کامل این اتحادیه در آید.

غرب نیز تمامی تلاش خود را می کند تا بعضی کشورها را با خود همراه کند ولی به نظر نمی رسد مجموعه غرب و متحدانش باندازه آن دو اتحادیه از جنبه های مختلف: گستردگی سرزمینی، تعداد جمعیت، وضعیت اقتصادی و نظامی باشد. اما غرب با یک مشکل اساسی دیگر هم روبرو است.

نقش دین در اتحادها
غرب ِمذهبی و شرق ِ لائیک
یکی از اصلی ترین و مهم ترین مشکلات بر سر راه غرب برای ایجاد اتحاد واقعی و فراگیر با سایر کشورهای جهان تسلط مطلق دین بر قدرت مالی و اداره کنند ه اش می باشد.
صهیونیسم ( متشکل از یهودیت و دستیارش مسیحیت ِصهیونیست)، قدرت غالب و تعیین کننده غرب است و مسیحیت در کنار آن یعنی در درجه دوم قرار دارد.
این نیروهای فناتیک ِ مسلط بر غرب به هیچ وجه نمی توانند نیروی دیگری را تحمل بکنند. بهمین دلیل بود که پذیرش ترکیه مسلمان در اتحادیه اروپا صورت نگرفت و بهمین ترتیب غرب نمی تواند کشورهائی با مردمانی کنفوسیوسی، هندو، مسلمان، بودائی، لامذهب و... را بطور واقعی در خود بپذیرد و با هم بر سر یک میز مذاکره در یک سطح انسانی و با قدرت مساوی بنشینند. یعنی تساوی و حقوق بشر را نمی تواند بپذیرد و نوعی نژاد پرستی و سکتاریسم بر نیروهای قدرتمند و حاکم بر غرب تسلط دارد.
سیستمی که صهیونیست در مجموعه ای از کشورهای غربی ایجاد کرده اجازه ورود هیچ نیروی دیگری را به هرم قدرت نمی دهد.

اما در شرق چنین نیست. کشورهای مختلف شرقی متشکل از ادیان و اقوام مختلف هستند.
کنفوسیوسی، هندو، مسلمان (سنی وشیعه)، بت پرست، بودائی، جینی، لائیک، کمونیست، ضد دین و... مجموعه ای از کشورها هستند و هیچکدام نیز تسلط مطلق بر همه کشورها را ندارد.
در نتیجه شرق می تواند کشورهای آمریکای لاتین ( که بیشتر کاتولیک و ضد صهیونیست هستند) و آفریقائی ( که در آنجا نیز مجموعه ای از ادیان و... وجود دارد) را بطور واقعی و بدور از یک سیستم مخفی سلطنتی در خود به پذیرد.

در غرب یک سیستم شاهنشاهی مخفی صهیونیستی ( مذهبی – سکتاریستی) تمام اهرم های قدرت را در دست دارد.
اما اکنون پس از چند دهه حکومت شاهنشاهی مخفی این دسته بر غرب، با تغییرات ایجاد شده در جهان و اتحاد شرق زمان فروپاشی اش فرا رسیده است.
هر چه اتحاد شرق قوی تر بشود این شاهنشاهی مخفی زودتر فرو می پاشد.
اکنون چند سالی است این روند شروع شده، و در واقع یکی از دلائل توافق اتمی ایران و تا حدودی عقب نشینی غرب همین است.


ایران چه باید بکند.
چند سال پیش و در اوج اختلافات ایران با غرب بر سر مسئله اتمی و پیش از شروع واقعی اتحاد ها در شرق، نوشتم:
ایران برای توسعه و اینکه قدرت بشود دو راه دارد.
1- گسترش قدرت نظامی و دست یابی به تسلیحات پیشرفته.
2- گسترش قدرت اقتصادی.
تلفیق این دو ایده آل است ولی حتی پیشبرد یکی از آنها نیز به سادگی امکان نداشت.
تا این زمان نیروی ایران صرف پیشبرد قدرت نظامی می شد و در این راه با تحریم های اقتصادی سختی روبرو شد اما با تمام اینها به نقطه خوبی هم رسید که توانست از آن برای چانه زنی در مذاکرات اتمی سود ببرد. اما از این زمان ایران باید بیشترین نیرویش در پیشبرد قدرت اقتصاد کشور باشد.
در این راه نباید بهانه ای برای بازگشت اعمال تحریم ها بدهد.
1- باید به همکارهای اقتصادی با غرب نیز بپردازد.
2- با توجه به تغییراتی که در جهان بوجود آمده باید در یک اتحاد قوی و استراتژیک با شرق باشد.
3- نیروی زیادی را برای رشد همه جانبه علوم بکار ببرد.
هم آهنگ کردن و پیشبرد همه اینها با هم بهترین راه برای توسعه گسترده است.
رشد علوم مخصوصا ً اگر با پشتوانه مالی (بهتر شدن اوضاع اقتصادی) قوی همراه باشد در آینده زمینه را برای همه چیز فراهم می کند.
در واقع حتی تمام آن چیزهائی که در فهرست تحریم بعنوان چیزهای خطرناکی هستند که می توانند بطور مستقیم و یا غیر مستقیم به ساخت سلاح اتمی کمک کنند، در همین علوم و صنایع نهفته است. پس از دست یابی به علم و صنعت، برای ساخت هر چیزی و هر سلاحی می توان از این علم و صنعت استفاده کرد و در نتیجه به قدرت اقتصادی و نظامی تبدیل شد.


مهمترین وظیفه و کار شرق:
1- ایجاد بانک های بسیار قوی متحد بهمراه ایجاد شعبه های مختلف در تمام شهرها و روستاهای کشورهای متحد شرقی و سایر نقاط جهان.
2- ایجاد سیستم سویفت شرقی و خودپردازهای شرقی در جهان.
3- انتشار پول مشترک که به ارز معتبر و پایه مبادلات بین المللی تبدیل شود.
4- همکاری های منطقه ای گسترده تجاری، نظامی، امنیتی، علمی در کنار این 3 میتواند تکمیل کننده باشد ولی استقلال و اصلاح سیستم مالی در درجه اول اهمیت قرار دارد.
این راه اصلی است تا شرق بتواند از زیر سلطه شاهان حاکم بر غرب کاملا ً آزاد شده و جهان را از حالت یک قطبی کاملا ً خارج نماید، و شاید هم بواسطه توانائی های بالقوه اش شرق بتواند آنها را وابسته به خود بکند.

عقل - علم برتر از هرچیز است.


ژولای 2015 تیرماه 1394
اپسالا – سوئد
حسن بایگان


hassan@baygan.net
hassan@baygan.org
www.baygan.org

دورود

دوروز پيش نوشته ای در باره «مهار دوجانبه» بود؛ مطالبی در آن بود که مرا بر آن داشت در باره سياست و ترفندی که در خاورميانه عليه کشور ما در جريان است را به آگاهی برسانم.



با خبر شدم نويسنده مطلب شخصی بوده است که مدتی در زندان بوده است و آن زمان که زندان بوده در درون زندان در بند 209 تمام ساعت روز و شب قرآن میخوانده است. اين يعنی پشتيبانی از عرب و کتاب تازی و بيگانه خواهی.

ولی امروز که بيرون آمده و گويا در اروپا جایی زندگی میکند، تا حدودی ضد عرب و ضد بيگانه پرستی مطلب نوشته بود که موجب شد به ليست فرستاده شود.
پرسش اين است؛ آيا به راستی تغيير کرده است يا به دليل قرآن خوانی های درون زندان ماموريتی پيدا کرده است تا زمينه سازی بکند؟؟

انسان ها اگر اعتقاد راسخ به موضوعی داشته باشند بسيار سخت است که آن رفتار و خلقيات را ترک کنند، بسيار نوشته ام:
تربيت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.

ح-ک



2015-06-23 2:28 GMT+04:30 JavidIran(PeymanM) <Javidiran@peymanmeli.org>:
اين شيوه مهار از سال های 1973 که دولت شاهنشاهی رشد چشمگيری در خاورميانه را پيش رو گذاشت از سوی اسراييل در سازمان ملل مطرح شده است.
در يکی از جلسه های سازمان ملل نماينده اسراييل گزارشی از رشد جمعيت و رشد اقتصاد ايران ارائه میدهدو رشد جمعيت ايران را که در آن سال حدود 35 ميليون يا کمتر بود را بصورت تخطئه و انتقاد مطرح و آنرا خطری برای خوراک و آب مطرح میکند.
نتيجه آن شعار «فرزند کمتر زندگی بهتر» دولت هويدا آغاز می شود. ولی در اصل دولت اسراييل نگران رشد جمعيت ايران و رشد اقتصادی و فنی و تکنولوژيکی است و خودرا در منطقه در خطر میبيند.
بارها در زمان شاهنشاه تلاش کردند (آمريکا به سفارش اسراييل) نظر به غرب را به ايران شاهنشاهی تحميل کنند ولی شاهنشاه در گفتگوی شادروان عباسعلی خلتعبری با هنری کسينجر در اجلاس سال 1973 اصرار دارند به کيسينجر «تفهيم» شود که نظر به شرق سياست ايران است و نگرانی از غرب (عراق) ندارد. که میبينيم تا رژيم اسلامی در ايران مستقر می شود شوروی (کومونيست) در سال 1979 به افغانستان تجاوز میکند و نه سال تا سال 1989 در آنجا می ماند.
جنگی که به اشاره آمريکا و اسراييل از سوی صدام به ايران تحميل می شود جنگی فرسايشی بوده است و اين فرسايش عمده صورت میگيرد تا تا مدتی خيال اسراييل در منطقه آسوده شود. ولی ايران عراق يا افغانستان نيست. هر محاسبه ای در باره ايران در روی ميزها گرچه به هر صورت با اثر تخريبی به ايران همراه است ولی ايران را بصورت افغانستان يا عراق در نياورد. امروز می بينيم تنها ايران در مقابل داعش ايستاده است.
عربستان به اشاره اسراييل درپی آن است تا بار ديگر ايران را به يک جنگ فرسايشی ديگر بکشاند ولی اشتباهی است بزرگ، در نخستين روز درگيری جنگی تمام صنايع نفت عربستان نزديک به خليج پارس که درمناطق شيعه نشين قرار دارند منهدم خواهند شد. عربستان که گورستان وگرداب «دلار» است به گدایی می افتد.
ح-ک

22 June, 2015 4:29 PM
To: undisclosed-recipients:
Subject: Fwd: مهار دوجانبه
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴
داعش ومهار دوجانبه ایران

فرزانه روستایی
مهار دوجانبه یا Dual Containment عنوان پروژه ای است که وزارت خارجه آمریکا در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان آن را طراحی کرد تا جنگ بین دو کشور ایران و عراق کنترل و مدیریت شود. هدف از مهار دوجانبه این بود که مانع پیروزی یا شکست یکی علیه دیگری شود. تا جایی که هر دو کشورایران و عراق با جنگ چنان توان اقتصادی و نظامی و نیروی انسانی خود را از دست بدهند تا دیگر تهدیدی برای منافع آمریکا درمنطقه نباشند. پنج سال پس از پایان جنگ در ۱۹۹۳ مارتین ایندایک سفیر سابق آمریکا در اسراییل این سیاست را رسما استراتژی آمریکا در برخورد با ایران و عراق اعلام کرد تا دو کشور هیچکدام فرصت نقس کشیدن اضافه نداشته باشند. در مورد عراق این سیاست منجر به سرنگونی صدام و تغییر رژیم شد.
اما در مورد ایران بیش از یک میلیون جوان ایرانی در جریان جنگی اسیر مفقود شیمیایی و نیز کشته شدند که ما مدعی هستیم در راه خدا بوده و به بهشت رفته اند.اما اسناد وزارت خارجه آمریکا می گوید که همه سربازان ( دلیر) ایرانی و همه نظامیان عراقی بر اساس جنگی که قرار نبود پیروز داشته باشد کشته شدند، در حالی که در طول جنگ کسی در ایران متوجه این نبود که ما در تورکنترل شده امریکایی ها داریم می جنگیم و دقیقا در وسط همان تور یک در میان عملیات ها را می بریم یا می بازیم.
بر اساس استراتژی مهار دو جانبه "آمریکا هر چند وقت یک بار به یک طرف اطلاعات و تسلیحات اضافه می رساند" و در نهایت عملیات های نظامی هر دو کشورآن قدر کش امد و دو کشور ایران و عراق آنقدر تلفات دادند که به نقطه توان صفر رسیدند و قطعنامه ۵۱۲ پذیرفته شد. این در حالی است که ایران حداقل نه ماه قبل و پیش از آخرین دور کشتار سربازان ایرانی در مجنون نیز می توانست همان قطعنامه را بپذیرد.
بی تردید حمله ارتش عراق به ایران به منظور کنترل انرژی انقلاب ایران و با سکوت رضایت آمیزغرب آغاز شد، اما وقتی آغاز شد کنترل آن دیگر نه در دست دولت ایران بود و نه عراق. ایرانی ها در خیال و رویای آزادی قدس از راه کربلا بودند و همه سرمایه های خود را صرف آن کردند. صدام حسین نیز که برای سالیانی سنگردار و خط شکن اعراب علیه ایران بود دهها میلیاردها دلار سرمایه اعراب را خرج جنگ با کشوری کرد که توان شکست دادن آن را نداشت.
ذهنیت ایرانی فتح قدس از راه کربلا هزار میلیارد سرمایه تاریخ تولید نفت ایران را بر باد داد.اما ذهنیت جنون آمیزصدام حسین و رویای جنگ قادسیه حتی با پایان جنگ با ایران به پایان نرسید و به جنگ کویت و نابودی قطعی صدام و نهایت اعدام او منجر شد.
اگر جمهوری اسلامی در دوران جنگ با یک نگاه استراتژیک مبتنی بر حفظ منافع یک کشور غیر عرب در میان انبوهی از کشورهای عربی با رهبرانی ابله و خود فروخته مدیریت شده بود ــ نه بر مبناهای موهوم ایدیولوژیک ــ حداقل سفر رابرت مک فارلین به ایران را جدی می گرفت که در آن شرایط حساس، یک طیف در وزارتخارجه آمریکا تصمیم گرفته بودند صدام حسین را قربانی برقراری رابطه با ایران کنند. اگر و فقط اگر رهبران ایران در آن زمان چنین دوراندیشی حیرت انگیزی داشتند، با کنار آمدن با مک فارلین و تنش زدایی با آمریکا، جان صد ها هزار جوان ایرانی هدر نمی رفت، جنگ شهرها آغاز نمی شد هزاران سرباز ایرانی شیمیایی و اسیر نمی شدند و در نهایت هواپیمای مسافر بری ایرباس ایرانی در خلیج فارس هدف قرار نمی گرفت. در آن صورت صدام حسن مجبور به ترک مخاصمه با ایران می شد و آمریکا در کنار ایران قرار می گرفت. به احتمال قابل توجه خاورمیانه هم شکل دیگری می یافت.
متاسفانه نگاه ایدیولوژیک و سطحی رهبران ایران به مسایل جهانی ونیز ارزان بودن جان جوانان ایرانی مانع بهره مندی از این فرصت استثنایی شد و آینده چند دهه بعد کشور ایران به منویات حزب الله لبنان و علویان سوریه وحوثی های یمن و شیعیان فلاکت زده عراقی گره خورد. هیچیک از رهبران ایران ظرافت و قاعده بازی یک کشور غیر عرب در میان ۱۳ کشور عرب همسایه ایران را در نیافتند. بخصوص که این کشورها یا سنی و خواهان خون ایرانیان هستند و یا شیعه اند و پول نفت ایران را می طلبند.
در هر حال، هر چه بود ایران پرده اول مهار دو جانبه را باخت و نه تنها از عراق غرامتی نگرفت که امروز هنوزاز طرف مرزهای عراق تهدید می شود.
پرده دوم مهار دو جانبه
سکوت آمریکا در برابر پیشروی داعش در دیاله و استان الانبار و نیز فقدان هر گونه عکس العمل در ماههایی که داعش در حال فربه شدن بود آثاری از یک نقشه مهار دو جانبه دیگری را به ذهن متبادر می سازد. در جریان اشغال انبار از سوی داعش، نیروهای آمریکایی مستقر درعراق به قول قاسم سلیمانی نه تنها مانع پیشروی کاروان داعش نشدند بلکه حتی کاروان تجهیزات داعش از چند کیلومتری پایگاه آمریکا عبور کرد و آمریکایی ها فقط اوضاع را نظاره کردند.
معنای پرده دوم مهار دوجانبه در این شرایط حساس نگه داشتن یک اهرم فشار در نزدیکی مرزهای ایران است برای آینده. به عبارت دیگر دولت آمریکا احتمالا بر اساس اینکه آینده روابط با ایران و نیز پرونده مذاکرات ایران و ۵+۱ چگونه پیش می رود درجه فشار منطقه ای داعش بر مرزهای ایران را یا کنترل و سرکوب می کند یا آنها را آزاد می گذارد تا با اعصاب رژیم ایران حسابی بازی کند.
یعنی به میزانی که روابط و مذاکرات با ایران به نحو مطلوبی پیش رود داعش مهار می شود و یه میزانی که روابط ایران و آمریکا و نیز توافق های هسته ای دچار مشکل می شود پیشروی و بازی داعش در عراق با سکوت رضایت آمیزی فقط نظاره می شود.
بر این اساس می توان پیش بینی کرد که با ترکیب پیچیده ای در آینده، آمریکا اگر نتواند تحولات منطقه خاورمیانه را کنترل کند، حداقل این توانایی را دارد که با مدیریت بسیار حساب شده ای هم لجاجت ایرانی ها را در پرونده هسته ای با رها کردن داعش تلافی کند و هم از سوی دیگر، با درگیری فرسایشی داعش با ایران زمان خریداری کند تا تکلیف رژیم سوریه نیز معلوم شود.
به این ترتیب شاید بتوان گفت دوباره ایران در گیر پروژه مهار دو جانبه شده است و ممکن است مجبور شود همه توانایی خود را درمرزهای غربی و جنوبی به کار گیرد. با این تفاوت که نامه نگاری های مکررباراک اوباما ریس جمهور آمریکا به رهبر ایران و مذاکرات مفصل جان کری وزیر خارجه آمریکا به جواد ظریف در جریان پرونده هسته ای، فرصتی مانند و مشابه سفر رابرت مک فارلین به ایران را فراهم آورده است که نباید سبک سرانه از کنار آن گذشت.
در چنین شرایط حساس ملی و خطرناک منطقه ای، مخالفان توافق هسته ای و تنش زدایی خارجی ــ حتی اگر خطوط مشکوکی مانند روزنامه کیهان نداشته باشند ــ دقیقا دارند همان پروژه انتهاری راه قدس از کربلا زمان جنگ را پیگیری می کنند. یعنی همان سیاستی که بعد از ۲۵ سال، هنوز مردم ایران دارند با تشیع گروههای ۱۷۵ نفری شهدای جنگ تاوان ندانم کاری های بزرگ و خطاهای نظامی آنان را می پردازند.


]

“ریشه بحران‌های اجتماعی و فساد اقتصادی در باند مافیایی حاکم بر تهران”


نوشتاری از ارژنگ داودی درباره وضعیت حاکم بر ایران و رفتار حاکمان اسلامی در این کشور



پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ تهران ۰۹:۴۹ اخبار زندان, زندان, نامه زندانیان دیدگاهی ارسال کنید
برگزاری جلسه محاکمه دو فعال کارگری آرام و فواد زندی
پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ تهران ۱۱:۱۷
زیبا پورحبیب مربی عرفان حلقه برای اجرای حکم به اوین رفت
پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ تهران ۱۱:۱۲
ابلاغ حکم حبس برای حامد محمود نژاد در دادگاه انقلاب سنندج
پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ تهران ۱۰:۳۷

«ارژنگ داودی» زندانی سـیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در سلسه نامه‌های خود از زندان، درباره رعایت نکردن حاکمیت قانون و دروغ‌گویی و فساد گسترده در بدنه حاکمیت اسلامی در ایران یادداشتی نوشته است.

این معلم و نویسنده زندانی در بخشی از این نامه نوشته: “به هیچ‌وجه ساده‌اندیشی نخواهد بود اگر بگوییم که این همه بحران‌های اجتماعی، این همه انحطاط اخلاقی، این همه فساد اقتصادی، این همه بی‌هویتی فرهنگی و در یک کلام این همه سیاهی و تباهی تلنـبار شده در میهن نیک آیین، ریشه در پندار پلشت، گفتار پلشت و کردار پلشت سرکردگان باند مافیایی حاکم بر تهران، متشکل از بیگانه‌زادان و بیگانه‌پرستان مسلط بر ایران اهورایی دارد.”

«ارژنگ داودی» به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است. وی با اتهامات تازه‌ای در زندان روبرو و احکام جدید حبس نیز محکوم شده است.

اتهام “عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان” صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۱ ساله به دنبال داشت.

«ارژنگ داودی» محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رسانده، اما پیش از صدور حکم تازه اعدام، با پرونده‌سازی‌های مختلف طی دوران حبس، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است.

این زندانی سیاسی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌ شهر کرج به‌سر می‌برد.

​کشورهای غیر استبدادی



ایرانیان پراکنده در سراسر گیتی؛

برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.



هم‌میهنان؛​​

در کشورهای غیر استبدادی به محض این که از مقامات منتخب یا غیر منتخب به ویژه از شخص اول کشور دروغی شنیده شود، چنان‌چه فرد مورد نظر، خود فورا حاضر نشود که داوطلبانه از مقام مربوط استعفا دهد، بلافاصله با به کار افتادن نوعی مکانیسم خاص و قانونمند حقوقی، پس از طی یک پروسه قانونی، کنار گذاشته شده و برای همیشه از صحنه سیاسی آن کشور، طرد و حذف می‌گردد.

ولی باند ۵۰۰ نفره ولایت فقیه و امت نیم‌درصدی آن از ابتدای امر هم، چشم در چشم ایرانیان، کار خود را با دروغ، دغل، نیرنگ، شانتاژ و… شروع کرد. با وجودی که انواع ترفندهای ننگین آنان بسیار زودتر از آنچه که فکر می‌کردند رو شد، هنوز که هنوز است با پررویی هرچه تمام‌تر، چشم در چشم جهانیان دروغ و دغل‌های نخ‌نما شده را مداوما با افتخار تکرار می‌کنند.

عجیب‌تر آن که این همه ناراستی، کژگاری و نجاست‌کاری را نیز زرنگی می‌نامند!؟ یادمان باشد وقتی به خمینی هندی‌زاده تذکر دادند که چرا حرف‌ها و وعده‌هایش در پیش و پس از انقلاب ۵۷ اینهمه مغایرت پیدا کرده و چرا حاضر نیست به همان گفته‌ها و وعده‌های حداقلی خود در نوف‌لوشاتو پاریس پایبـند بماند، وقیحانه گفت: “…بنا به الزاماتی که داشتم… خدعه کردم!؟”

و این می‌رساند که بند ناف رژیم با دروغ و دغل بسته شده و خشت اول این رژیم یا به عبارت دقیق‌تر این باند متشکل از مشتی لومپن‌های سیاسی‌نما و اراذل و اوباش اجتماعی از همان ابتدا، کج و معوج گذارده شده است.

باند آدمکشی که زندگی آدمیان را ارج نمی‌نهد و برای جان انسان‌ها قائل به هیچ ارزش یا حرمتی نیست. باند چپاولگری که ثروت‌های شخصی افراد غیر وابسته به خود به ویژه مخالفان و مبارزان سیاسی یا ثروت‌ها و دارایی‌های همگانی را در روز روشن می‌دزدد.

باند کوته‌فکری که ارزش‌های جهانی را یاوه می‌انگارد. هر آنچه غیر از خود و خودی‌ها را به سخره می‌گیرد. حاکمیت قانون را پشم می‌داند و در برابر چشم جهانیان به آرای مردمی که به کوزه‌های انتخاباتی رژیم دلبسته‌اند، دستـبرد می‌زند!؟

باند فرومایه‌ای که ایران، ایرانی و ایرانیـت را لجن‌مال کرده، عرض و آبروی ملک و ملت را در منطقه و جهان بر باد داده است. باند پلیدی که متظاهرانه می‌کوشد، پلشتی‌ها را زیر عبای ریا و حجاب اجباری پنهان کند.

آری؛ رژیم نوکرمنش دو قلوهای به هم نچسبیده رفسنجانی-خامنه‌ای، به واسطه همین دروغ‌ها و ریاکاری‌هاست که امروز آن‌قدرها خوار و حقیر شده که از سوی هیچ‌یک از اربابان متعدد خود نیز دیگر حتی به نوکری پاره‌وقت!؟ هم گرفته نمی‌شود.

یکی از نمونه‌های حاد، مزمن و بسیار بارز نیز همین دروغ‌پردازی‌ها و دغل‌پراکنی‌های ۲۵ ساله در باب موضوع هسته‌ای است که از سر ناچاری و تنگ آمدن قافیه به ویژه در یک سال اخیر و بالاخص پس از توافق ننگین لوزان، چندان به اوج بی‌سابقه‌ای رسیده که حتی روس‌ها نیز یعنی ارباب بزرگ!؟ باند منحوس فقیه، چنان به ستوه آمدند که پس از انتشار فاکت شیت آمریکاییان، هنگامی که زمزمه انتشار فاکت شیت و در حقیقت “فالس شیت”!؟ از سوی باند فقیه داغ‌تر می‌شد، به ناچار به طور علنی دخالت کرده، فورا و با صراحت تمام، مفاد فاکت شیت آمریکاییان را مورد تایید قرار دادند تا مجال مانورهای بی‌سرانجام دروغ و دغل را از باند ملایان افسد و مکلایان خودفروخته، سلب نمایند.



هم‌میهنان؛

شاه اگر چه نوکر بود ولی به این اعتبار که نوکر مستقیم، بلا واسطه و درجه اول ارباب بزرگ‌تر!؟” بود، به چشم سرور مسلم منطقه یا به اصطلاح آن دوران “ژاندارم منطقه” نگریسته می‌شد و لذا آن قدر توان یافت که خود را از نوکری یا تحت‌الحمایگی انگلیسی‌ها برهاند.

ولی این رژیم دغلکار، هر بار که به عنوان نوکر درجه چندم از درگاه هر یک از قدرت‌های کوچک‌تر جهانی رانده شده با دریوزگی خاص ملایان کاسبکار و مکلایان دغلباز به درگاه ارباب دیگری پناه جسته و چون مآلا از تحت‌الحمایگی روس و چاکری چین هم طرفی نبست، اینک مدتی است که تحت عنوان سخیف نرمش قهرمانانه!؟ سر در ماتحت آمریکاییانی فرو برده که در طول ۳۷ سال گذشته هم به قصد انقلابی جا زدن خود و هم به منظور خوش‌رقصی برای روس و چین، یک‌ریز تحت عناوینی چون شیطان بزرگ، امپریالیسم جهان‌خوار و اربابان شاه خائن!؟، به سخیف‌ترین وجه ممکن مورد مذمت قرار داده است.

به هیچ‌وجه ساده‌اندیشی نخواهد بود اگر بگوییم که این همه بحران‌های اجتماعی، این همه انحطاط اخلاقی، این همه فساد اقتصادی، این همه بی‌هویتی فرهنگی و در یک کلام این همه سیاهی و تباهی تلنـبار شده در میهن نیک آیین، ریشه در پندار پلشت، گفتار پلشت و کردار پلشت سرکردگان باند مافیایی حاکم بر تهران، متشکل از بیگانه‌زادان و بیگانه‌پرستان مسلط بر ایران اهورایی دارد.

علاوه بر بی‌کفایتی سیاسی و چلفتی بودن ذاتی، این حقیقت که خمینی هندی‌زاده بود و خامنه‌ای عراقی‌زاده است، به خودی خود می‌رساند که عقده‌های ایرانی‌سـتیزانه نیز داشته و دارند. بدین جهت مادام که در این کشور نگون‌بخت، مشتی بی‌وطن و بادمجون‌های دور قاب چین قدرت و ثروت، ارکان و ابزار اقتدار ملی و مقدرات جمعی ما را در دستان ناتوان و آلوده خود داشته باشند، کمافی‌السابق، هست و نیست ما روزبه‌روز به کام اغیار و اجنبـیان، بر بادتر به باد فنا خواهد رفت.

هم‌میهنان بپاخاسته به پیش؛

پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان

دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛

زنده باد ایرانی؛

پاینـده باد ایران؛

در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛



ارژنگ داودی

معلم، شاعر، نویسنده

زندانی سـیاسی

زندان رجایی شهر

۱۱ تیرماه ۹۴

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و نامه‌های ارسالی از زندان، بر عهده نویسنده است و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند. هدف این نهاد مستند کردن احوال زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی از طریق انتشار نوشته‌ها، نامه‌ها و رنجنامه‌های آنها است.

کوتاه. مختصر. همین

کوتاه. مختصر. همین


سال 1364 درست چند ماه پس از گرفتن دیپلم دبیرستان، دانشگاه قبول شدم. دانشکده ی ما (علوم اجتماعی) در میدان بهارستان، جنب سازمان برنامه و بودجه بود که حالا به گیشا منتقل شده و آن دانشکده که عمارتش بسیار قدیمی و تاریخی است، تبدیل به موزه ی مردمشناسی شده بود که الان خبر ندارم سرنوشتش چه شده....
بهرحال سال 1364 اولین موضوعی که در دانشگاه محکم زد توی ذوقم همانا ممنوعیت پوشیدن شلوار جین و جوراب سفید بود. دانشجویان اعم از دختر و پسر، حق نداشتند شلوار جین بپوشند، حال آنکه سیگار کشیدن هیچ ممنوعیتی نداشت !
از آنزمان تا حالا «30» سال گذشته است. طی این سالها، القاعده و داعش و بوکو حرام و هزار کوفت و زهرمار هم تولید شد و داعش سوای گردن زدن، پوشیدن شلوار جین را هم ممنوع کرد. حالا پس از سی سال از قانونی که در ابتدای ورودم به دانشکده باعث حیرت و تنفرم (و مطمئناً باعث تنفر و انزجار بسیاری دیگر از جوانان آن دوران) شد، حالا باز به عقب برگشته ایم و باز قانون ممنوعیت شلوار جین مطرح شده!!!
بنظر من طرح چنین قانونی سه دلیل بیشتر ندارد:
یک: لابد یکی از «آقا زاده» ها مقادیر تریلیاردی پارچه ی شلواری بنجل به رنگهای سیاه و قهوه ای و سرمه ای و طوسی وارد ایران کرده و لابد هم از چین! بنابراین باید پارچه هایش در بازار شلوار آب شود!
دو: شاید یکی از وارد کنندگان شلوار جین، به یکی از «آقا زاده» ها نازکتر از گل گفته و گفته بالای چشمت ابروست!
سه: مهمترین دلیل هم همان داستان قدیمی «ممنوعیت گوزیدن» است. داستانش را حتماً شنیده اید. پادشاهی که به زور سرزمینی را غصب کرد و با قلدری بر مردم حکومت می کرد ولی از ترس قیام مردم قوانین عجیب و غریبی را وضع کرد تا آنها را به مرگ بگیرد تا به تب راضی شوند. یکی از قوانینش ممنوع شدن گوزیدن بود که سر مردم را به این قانون گرم کرد و.... خود سرگرم چپاول ثروت آن مملکت شد... جیک کسی هم درنیامد چون مردم حواسشان نبود... فقط حواسشان به آن قوانین مسخره بود و....
شاید اینروز و روزهای آینده، کسانی پیدا شوند که با این قوانین جدید پوشش در ادارات دولتی و خصوصی، سر ناسازگاری داشته باشند، خواستم به آنها بگویم که حواسشان را جمع کنند و بجای دفاع از شلوار جین! به «دفاع از آزادی» که آزادی پوشش هم جزو همان آزادی کل است، بپردازند. اگر قوانین سی سال به عقب برگشته، ما نباید با قوانین، به عقب برگردیم!
ستاره.تهران
(اشرف علیخانی)


"جایگاه مبارزاتی خمینی هندی‌زاده در تاریخ مبارزات سیاسی ایرانیان"
نوشتاری از ارژنگ داودی در آستانه سالگرد ۱۵ خرداد 1342



ارژنگ داودی زندانی سـیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در زنجیره نامه‌های خود از زندان، در آستانه ۱۵ خرداد 1342، سالگرد مجموعه حوادث پس از بازداشت روح‌اله خمینی و تظاهرات علیه دولت وقت در تهران و قم یادداشتی نوشته است.
این معلم و نویسنده زندانی در بخشی از این نامه نوشته: «این که علی‌رغم گذشت بیش از نیم قرن! هنوز تمام صحبت‌های روح‌اله خمینی در دوره قبل و بعد از خرداد ۴۲ و نیز تمام مکاتبات او با محمدرضاشاه پهلوی بدون سانسور برای اطلاع همگان منتشر نمی‌گردد، به این دلیل است که برخلاف آن چه که تبلیغ می‌شود، وی نه تنها شاه را بسیار متملقانه مورد خطاب قرار می‌داد؛ بلکه حتی در مقایسه با بسیاری از آخوندها نیز همواره از مرتجعانه‌ترین مواضع دفاع می‌کرد.»
ارژنگ داودی به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است. وی با اتهامات تازه‌ای در زندان روبرو و احکام جدید حبس نیز محکوم شده است.
اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۱ ساله به دنبال داشت.
ارژنگ داودی محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رسانده، اما پیش از صدور حکم تازه اعدام، با پرونده‌سازی‌های مختلف طی دوران حبس، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است.
این زندانی سیاسی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌ شهر کرج به‌سر می‌برد.
متن کامل نامه‌ی ارژنگ داودی در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته است که در پی می‌آید.

ایرانیان پراکنده در سراسر گیتی؛
برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.

از آن نوبت که پیر پریشان پرداز
چشم در چشمان من
گستاخانه گفت که هیچ احساسی ندارد
و عرق شرم
و عرق بهت بر پیشانی میهن بنشاند
مرا با او سخن به پایان
به سرانجام آمد

هم‌میهنان؛
میکروسکوپ که سهل است با تلسکوپ تاریخ هم نمی‌توان جایگاه مبارزاتی خمینی در ادوار مختلف کشور را دید یا رصد کرد. خمینی هرچند که ظاهرا در شناسنامه، تاریخ تولدش ۱۲۸۳ ذکر شده اما در بحبوحه انقلاب در سال ۵۷ گفته می‌شد که وی ۷۷ سال دارد، یعنی متولد سال ۱۲۸۰ است؛ ولی احتمالا قبل از سال ۱۲۸۰ دنیا را به لوث وجود خود ملوث کرده باشد.
او که پس از پیروزی انقلاب مشروطه یعنی در طول یک دوره پرتلاطم از تاریخ سیاسی کشور موسوم به استبداد صغیر، رشد و نمو یافت، طبیعی می‌نمود اگر از عنفوان جوانی به سیاست و مبارزه روی می‌آورد؛ ولی برعکس تا آغاز دهه ۴۰ و در حالی که بیش از ۶۰ سال سن داشت، هیچ حرکت ملموسی که بویی از مبارزه سیاسی برده باشد از وی مشاهده نگردید. پس از آن هم تنها در برابر ۲ اصل از اصول ۶ گانه اصلاحات شاهنشاهی موسوم به انقلاب سفید! به دلایل کاملا فردی! و کاملا شخصی! یعنی به دلیل تعصب جنسیتی و تملک زمین، مواضع بسیار مرتجعانه‌ای اتخاذ کرد.

۱۲۸۴ پیروزی انقلاب مشروطه
۱۲۹۹ کودتای ضیا و رضا
۱۳۰۴ شروع سلطنت پهلوی
۱۳۰۸ تاجگذاری رضاشاه
۱۳۱۶ اوج قتل عام مبارزان سیاسی
۱۳۲۰ تبعید رضاشاه و آغاز سلطنت محمدرضاشاه
۱۳۲۴ ترویج جدی احزاب نو آیین
۱۳۳۰ اوجگیری نهضت ملی نفت
۱۳۳۱ خیزش مردمی در حمایت از رهبر نهضت ملی
۱۳۳۲ کودتا علیه دولت ملی
۱۳۳۶ تجدید حیات جنبش دانشجویی
روز ۱۶ آذر ۱۳۳۶ روبروی دانشگاه تهران، دانشجوی جوانی فریاد برآورد: "از چی بترسیم، از کی بترسیم"!؟ این بانوی جوان (پروانه اسکندری فروهر) برای اولین بار پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و دقیقا ۴ سال پس از به خون در غلتیدن سه دانشجوی جوان به طرزی آشکار، طلسم مبارزه با نظام ستمشاهی را جانانه شکست. همان بانویی که در سنین سالخوردگی در دوران خلف ناخلف‌تر خمینی هندی‌زاده یعنی شیخ علی شیره‌چی! در آذرماه ۱۳۷۷ همراه با همسر عالیقدر خود، دشنه آجین شد.
به راستی در سال ۳۶ جایگاه شخص روح‌اله خمینی را با حداقل ۵۶ سال سن! در کدام کور-جای جغرافیای سیاسی مبارزه، می‌شد تصور کرد!؟ تا بتوان برای نوچه‌هایی جعلی و فسقلی چون رفسنجانی، محمد یزدی، علی خامنه‌ای و سایر راهزنان اصلی انقلاب ۵۷ محلی از اعراب دست و پا کرد!؟

هم‌میهنان؛
این که علی‌رغم گذشت بیش از نیم قرن! هنوز تمام صحبت‌های روح‌اله خمینی در دوره قبل و بعد از خرداد ۴۲ و نیز تمام مکاتبات او با محمدرضاشاه پهلوی بدون سانسور برای اطلاع همگان منتشر نمی‌گردد، به این دلیل است که برخلاف آن چه که تبلیغ می‌شود، وی نه تنها شاه را بسیار متملقانه مورد خطاب قرار می‌داد؛ بلکه حتی در مقایسه با بسیاری از آخوندها نیز همواره از مرتجعانه‌ترین مواضع دفاع می‌کرد.
و از آن جمله مخالفت صریح وی با دو اصل مترقی "اصلاحات ارضی و حق رأی زنان" است که در برهه خاصی از روند تکامل همه جانبه اجتماعی به تعبیری به عنوان دو لنگه از یک دروازه تاریخی محسوب شده و برای ورود جدی کشورها به پروسه رشد صنعتی، همواره در میان تمام جوامع بشری الزام‌آور بوده و هستند. به طوری که به ویژه در مقطع آغازین گسست همه جانبه از نظام کهنه فئودالیته و حرکت جدی به سوی شرایط ما بعد آن، از ضروری‌ترین قانونمندی‌های گذار تاریخ به دوران نوین به حساب می‌آیند.

هم‌میهنان؛
مسلم آن که عنوان وزین رهبر را به کسانی می‌توان اطلاق کرد که در بدبینانه‌ترین حالت‌ها نیز گامی هرچند کوچک از فعالان ارشد عرصه سیاسی کشور جلوتر باشند! اما هم خمینی هندی‌زاده و هم علی شیره‌چی عراقی‌زاده که از طرف امت نیم درصدی باند افسد فقیه به طرز خنده‌آوری رهبر کبیر! و رهبر معظم! خوانده می‌شوند به دفعات نشان داده‌اند که نه تنها از قافله تاریخ و تمدن بلکه همچون دایناسورهای انقراض یافته‌ای که انگار از قعر قرون آمده باشند، حتی از حد متوسط مبارزان سیاسی کشور نیز به درجات عقب‌تر بوده‌اند.

هم‌میهنان بپاخاسته؛
مردم هیچ کشوری اجازه اشتباهات مرگبار را به حاکمان لایشعر نداده و نمی‌دهند. ایرانیان والاتبار نیز که در طول تاریخ پر افتخار خود بارها ثابت کرده‌اند که نسبت به سایر ملل اطراف در تمامی ابعاد از غنا و عظمت بیشتری برخوردارند، نباید به این میهمانان ناخوانده و طفیلی‌هایی که نه ایرانی‌اند و نه در اندیشه ایرانیان، بیش از این فرصت ویرانگری عطا کنند.
گدازادگان خوک صفتی که همچون آباء و اجداد خود در طول قرون متمادی چندان بی‌چیز و ناچیز بوده‌اند که به محض فرصت‌یابی، به طرزی عقده‌گشایانه و سیری‌ناپذیر چون مور و ملخ و موریانه به غارت و چپاول دست یازیدند و ملک و ملت را چنان روبیـدند که به اندک زمانی، مولتی میلیاردر شدند!؟ حقا که صد رحمت به اشراف‌زادگان دوران منحط قاجار که حداقلی از مناعت طبع، اصالت خانوادگی و شرافت انسانی را دارا بودند و لذا کمی هم به دیگران فکر می‌کردند و در حد قوت لایموت برای مردم می‌گذاشتند.
این بیگانه‌زادگان و بیگانه‌پرستان که همچون دیگر گدایان معتبر شده در طول تاریخ، افسارگسیخته شدند به عیان و به دفعات، ثابت کرده‌اند که همان‌قدر که آزادی‌ستیزند، ایرانی‌ستیز نیز هستند و ذاتا آن‌قدر هار، نحس و نجس‌اند که با به تاق نسیان سپردن حال و احوال دیروزین خود به طرزی چندش‌آور، ایرانیان اصیل را در سرزمین خود نه به عنوان شهروندانی با حقوق برابر، بلکه به چشم رعایای درجه دوم و درجه سوم خود نگریسته! و از اموال به غارت‌برده‌شان آنچه را که نتوانستند خود بالا بکشند از آمریکای لاتین تا شاخ آفریقا در حلقوم ناپاک اغیار و اجانب ریخته و می‌ریزند.

هم‌میهنان؛
به راستی در طول دوران ۲۰۰ ساله جنبش آزادی‌خواهی به ویژه در چند مقطع سترگ و سرنوشت‌ساز آن به جز بازدارندگی‌های مستمر و به جز پس-رانی‌های مکرر که اوج آن در انقلاب ۵۷ نمود و بروز یافت، چه رابطه مستقیم دیگری می‌توان میان عملکرد روضه‌خوان‌های سیاست-باز و سیاسی-کار با خواست‌های عدالت‌جویانه و دموکراتیک و نیز ناخواست‌های ملی و ملموس ایرانیان برقرار کرد!؟

هم‌میهنان بپاخاسته به پیش؛
پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان
دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛
زنده باد ایرانی؛
پاینـده باد ایران؛
در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛

ارژنگ داودی
معلم، شاعر، نویسنده
زندانی سـیاسی
زندان رجایی شهر
۱۴ خردادماه ۹۴

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و نامه‌های ارسالی از زندان، بر عهده نویسنده است و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند. هدف این نهاد مستند کردن احوال زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی از طریق انتشار نوشته‌ها، نامه‌ها و رنجنامه‌های آنها است.

کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

اسخی به تیتر "روزنامه وقیح کیهان"


نوشتاری از ارژنگ داودی درباره مطلبی منتشر شده در روزنامه کیهان با عنوان «هذیان‌گویی پادشاه آلزایمری»
ارژنگ داودی زندانی سـیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در سلسه نامه‌های خود از زندان، درباره تیتر منتشر شده در روزنامه کیهان درباره اظهارات «ملک سلمان»، پادشاه عربستان سعودی واکنش نشان داده و یادداشتی نوشته است.
این معلم و نویسنده زندانی در بخشی از این نامه نوشته: "چگونه است پادشاه عربستان که از هم سن و سالان دوقلوهای به هم نچسبیده رفسنجانی-خامنه‌ای است!؟ و مدت چندانی نیز از آغاز دوران پادشاهی وی نگذشته!؟ آن قدر‌ها وجود، شهامت و اعتماد به نفس دارد که از گرد راه نرسیده با شبکه‌های خارجی در مورد مسایل روز بشر مصاحبه کند!؟ اما خامنه‌ای که ۲۶ سال رهبر و ۸ سال رییس جمهور امت نیم درصدی فقیه بوده، تاکنون حتی جرات مصاحبه با خبرنگاران داخلی در باب مسایلی چون بول و غایط!؟ را نیز نداشته، چه رسد به مصاحبه با خبرنگاران خارجی، آنهم درباره موضوعاتی چون شبکه‌های اجتماعی و اینترنت!؟"
ارژنگ داودی به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است. وی با اتهامات تازه‌ای در زندان روبرو و احکام جدید حبس نیز محکوم شده است.
اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۱ ساله به دنبال داشت.
ارژنگ داودی محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رسانده، اما پیش از صدور حکم تازه اعدام، با پرونده‌سازی‌های مختلف طی دوران حبس، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است.
این زندانی سیاسی آبان‌ماه ١٣٨٢ بازداشت شد و زیر شدیدترین شکنجه‌ها در سلول‌های انفرادی زندان “٣٢٨” سپاه پاسداران، بند دو الف قرار گرفت. وی از سوی شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به ۱۵ سال زندان تعزیری، ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دایم از مدیریت مجتمع آموزشی- فرهنگی پرتو حکمت، ٧۴ ضربه شلاق و تبعید به زندان‌های جنوب کشور محکوم شد.
اتهام‌های اصلی ارژنگ داودی، راه‌اندازی و تاسیس «جنبش آزادی ایرانیان» و «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» است، هرچند اتهامات دیگری همچون نوشتن «مانیفست ضد نظام جمهوری اسلامی»، توهین به رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی و مسوولین نظام و روحانیون، توهین به مقدسات، و همکاری با خبرنگار کانادایی «جین کوکان» برای ساخت فیلم مستند «ایران ممنوع» نیز در پرونده ارژنگ داودی وجود داشت.
داودی در سال‌های اخیر به زندان‌های مختلفی تبعید شده است؛ از زندان اوین به زندانی در اهواز، از آنجا به بندرعباس و سپس به زندان رجایی شهر (گوهردشت) کرج تبعید شد. وی در مدتی که در زندان‌های مختلف دوره محکومیت خود را می‌گذراند، بارها در اعتراض به وضعیت زندان، رفتار زندانبانان و اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران اعتصاب غذا کرده است.
این معلم زندانی در دوران سال‌های زندان، بارها مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفته است و بخشی از بینایی و شنوایی خود را در اثر این شکنجه‌ها از دست داده است.
این زندانی سیاسی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌ شهر کرج به‌سر می‌برد.
متن کامل نامه‌ی ارژنگ داودی در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته است که در پی می‌آید.


دم این پادشاه گرم‌تر باد!؟

ایرانیان پراکنده در سراسر گیتی؛
برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.

روزنامه وقیح کیهان، ارگان اصلی باند مافیا در صفحه ۱۱، در روز دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۴، در آغاز ستون «دور دنیا در یک روز!» عقده‌گشایانه تیتر زده: «هذیان‌گویی پادشاه آلزایمری»!؟
قضیه از این قرار است که ملک سلمان، شخص اول کشور عربستان سعودی که چند ماه پیش به جانشینی برادرش، پادشاه عربستان شده در مصاحبه با شبکه ان‌بی‌سی در پاسخ به سوال خبرنگار مربوطه درباره «شبکه‌های اجتماعی و اینترنت»!؟ ظاهرا مطالبی اظهار داشته که کیهان با عطف به آن مطالب، مدعی گردیده که ایشان به علت کهولت سن و بیماری!؟ حرف‌های بی‌ربطی زده‌اند.
یکی از سوالاتی که فورا به ذهن متبادر می‌شود این است که آیا پادشاه عربستان، واقعا از اکثر عتیقه‌های زیر-خاکی موسوم به اعضای مجلس خبرگان!؟ و از آن جمله امثال محمد یزدی، احمد جنتی، مصباح یزدی و... پیر‌تر و بیمار‌تر است!؟ به راستی مهدوی کنی در چه سن و سالی رییس مجلس خبرگان شد!؟ چه مدت با کپسول اکسیژن دوام آورد!؟ چرا به کما رفت!؟ و چگونه به درک واصل گردید!؟
چگونه است پادشاه عربستان که از هم سن و سالان دوقلوهای به هم نچسبیده رفسنجانی-خامنه‌ای است!؟ و مدت چندانی نیز از آغاز دوران پادشاهی وی نگذشته!؟ آن قدر‌ها وجود، شهامت و اعتماد به نفس دارد که از گرد راه نرسیده با شبکه‌های خارجی در مورد مسایل روز بشر مصاحبه کند!؟ اما خامنه‌ای که ۲۶ سال رهبر و ۸ سال رییس جمهور امت نیم درصدی فقیه بوده، تاکنون حتی جرات مصاحبه با خبرنگاران داخلی در باب مسایلی چون بول و غایط!؟ را نیز نداشته، چه رسد به مصاحبه با خبرنگاران خارجی، آنهم درباره موضوعاتی چون شبکه‌های اجتماعی و اینترنت!؟
واقعا که در مقام مقایسه با شیخ علی شیره‌چی، دم این پادشاه متجدد، هرچه گرم‌تر باد!؟ واقعا حیف است، صد حیف است حتی اگر بگوییم که درد و بلای این پادشاه، فقط توی سر و جان خامنه‌ای مافنگی بخورد!؟ ایشالا که درد و بلای پادشاه عربستان بخورد توی سر و جان کلیـت باند ۵۰۰ نفره فقیه، باندی غارتگر و متشکل از گدازاده‌های دیروز اما مولتی میلیاردرهای امروز!؟
در ارتباط با مجلس خبرگان، این نکته را همیشه به یاد خواهم داشت که در دوران آخرین تبعید از سال ۹۱ تا سال ۹۳ در زندان بندرعباس، یک جوان زندانی به نام (م ش ج) به مجلس خبرگان می‌گفت: «مجلس خر و گاوان»!؟ و همه قاه‌قاه می‌خندیدند. یکی از زندانیان سیاسی در زندان اوین در سال ۸۲ نیز کیهان را «قی‌هان»!؟ می‌نامید و با لحنی شاعرمآبانه می‌گفت:
بر قیهان حرجی نیست
ازیرا که بر حسین بازجو حرجی نیست
و ازیرا که بر علی چولاخ حرجی نیست
و ازیرا که بر همه گدازادگان هیچ حرجی نیست
ازیرا که چون تغار زرین ما بشکست
دنیا به کام کاسه‌لیسان گشت

پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان
دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛
زنده باد ایرانی؛
پاینـده باد ایران؛
در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛

ارژنگ داودی
معلم، شاعر، نویسنده
زندانی سـیاسی
زندان رجایی شهر
۲۳ اردیبهشت ۹۴

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و نامه‌های ارسالی از زندان، بر عهده نویسنده است و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند. هدف این نهاد مستند کردن احوال زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی از طریق انتشار نوشته‌ها، نامه‌ها و رنجنامه‌های آنها است.

--
کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

“در جغرافیای سیاسی آینده ایران، حاکمیت مردم بر سرنوشت خود رقم می‌خورد”


نوشتاری از ارژنگ داودی در حاشیه تفاهم لوزان، رفتار حاکمیت اسلامی و آینده ایران
ارژنگ داودی زندانی سـیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در زنجیره نامه‌های خود از زندان، درباره حواشی تفاهم لوزان و تحلیل رفتار حاکمیت اسلامی ایران یادداشتی نوشته است.
این معلم و نویسنده زندانی در بخشی از این نامه درباره آینده ایران نیز نوشته: "در جغرافیای سیاسی آینده ایران زمین که با همت همگان به زودی حاکمیت مردم بر سرنوشت خود رقم می‌خورد، شخص اول کشور بدون تردید در یک پروسه کاملا آزاد، دموکراتیک و بدون کم‌ترین شک یا شبهه و شائبه‌ای با رای مستقیم و خدشه‌ناپذیر مردم انتخاب خواهد شد."
ارژنگ داودی به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است. وی با اتهامات تازه‌ای در زندان روبرو و احکام جدید حبس نیز محکوم شده است.
اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۱ ساله به دنبال داشت.
ارژنگ داودی محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رسانده، اما پیش از صدور حکم تازه اعدام، با پرونده‌سازی‌های مختلف طی دوران حبس، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است.
این زندانی سیاسی آبان‌ماه ١٣٨٢ بازداشت شد و زیر شدیدترین شکنجه‌ها در سلول‌های انفرادی زندان “٣٢٨” سپاه پاسداران، بند دو الف قرار گرفت. وی از سوی شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به ۱۵ سال زندان تعزیری، ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دایم از مدیریت مجتمع آموزشی- فرهنگی پرتو حکمت، ٧۴ ضربه شلاق و تبعید به زندان‌های جنوب کشور محکوم شد.
اتهام‌های اصلی ارژنگ داودی، راه‌اندازی و تاسیس «جنبش آزادی ایرانیان» و «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» است، هرچند اتهامات دیگری همچون نوشتن «مانیفست ضد نظام جمهوری اسلامی»، توهین به رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی و مسوولین نظام و روحانیون، توهین به مقدسات، و همکاری با خبرنگار کانادایی «جین کوکان» برای ساخت فیلم مستند «ایران ممنوع» نیز در پرونده ارژنگ داودی وجود داشت.
داودی در سال‌های اخیر به زندان‌های مختلفی تبعید شده است؛ از زندان اوین به زندانی در اهواز، از آنجا به بندرعباس و سپس به زندان رجایی شهر (گوهردشت) کرج تبعید شد. وی در مدتی که در زندان‌های مختلف دوره محکومیت خود را می‌گذراند، بارها در اعتراض به وضعیت زندان، رفتار زندانبانان و اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران اعتصاب غذا کرده است.
این معلم زندانی در دوران سال‌های زندان، بارها مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفته است و بخشی از بینایی و شنوایی خود را در اثر این شکنجه‌ها از دست داده است.
این زندانی سیاسی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌ شهر کرج به‌سر می‌برد.
متن کامل نامه‌ی ارژنگ داودی در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته است که در پی می‌آید.


ایرانیان پراکنده در سراسر گیتی؛
برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.

هم‌میهنان؛
اعتراضات مداوم اقشار مختلف مردم و تحرکات پراکنده اصناف گوناگون به ویژه تظاهرات ادواری معلمان و اعتصابات پی‌درپی کارگران در شهرهای کوچک، بزرگ و مراکز استان‌های سراسر کشور، بدون تردید در مسیر تحقق آرمان‌های ۲۰۰ ساله جنبش آزادی‌خواهی ایرانیان بوده و در راستای تحقق یافتن مرحله پایانی از روند تاریخی مبارزات عدالت‌جویانه مردمان این مرز و بوم اهورایی، ارزیابی می‌شود.
این تحرکات خودجوش مردمی که پتانسیل لازم برای تحویل و تحول به یک جنبش تمام‌عیار اجتماعی را دارد، زود‌تر از آنچه که گمان می‌رفت به مرحله غایی خود نزدیک شده و عنقریب به بهار تاریخ مدرن ایران زمین، یعنی به انقلاب سوم یا به عبارت دقیق‌تر به انقلاب دموکراتیک ایرانیان راه می‌گشاید.
از هم‌اکنون که طلیعه انقلاب سوم، قافیه را بر کلیت رژیم تنگ کرده، سرکرده باند مافیا، پریده‌رنگ و خودباخته، آشکارا به هذیان‌گویی و جفنگ‌پراکنی درآمده است. شیخ علی شیره‌چی که سال‌ها خودپرستانه، دم از قداست رهبری! می‌زد، خود را ولی امر مسلمین جهان! مالک‌الرقاب شیعیان! قدر قدرت منطقه! فصل‌الخطاب ایرانیان و امام مطلق‌العنان باند قرون وسطایی فقیه و امت نیم درصدی آن می‌دانست، اینک که شیرازه امور کشور بالاخص در باب مذاکرات هسته‌ای از دستان بی‌کفایت او و شرکای چپاولگرش خارج شده، پس از آنکه مدتی به کما رفت یا خفقان گرفت و جیک نزد، بالاخره در کسوت یک لولوی سر خرمن ظاهر شد و در ارتباط با توافقنامه لوزان، با لب و لوچه‌ای آویزان گفت که نه موافق! است و نه مخالف!؟
هم‌میهنان؛
در کجای تاریخ یافت می‌شود، شخص اول در راس یک حکومت مطلقه، استبدادی و مادام‌العمر که تمام اهرم‌های ریز و درشت قدرت را طی ۳۷ سال قبضه کرده و در تمام امور ملک و ملت، حتی درباره موارد حرمت! آلات تناسلی زن و مرد فتوا می‌دهد، نسبت به یک معضل فاحش در سطح بحران هسته‌ای که علاوه بر اتلاف ۳۰۰ میلیارد دلار! و تحمیل فقر و فاقه به مردم، کشور را تا لبه پرتگاه جنگ و نیستی نیز کشانیده، چنین عقیم و اصم سخن براند!؟
آیا در میان خیل استبدادیان تاریخ به جز سرکرده ریاکار سرگردنه‌داری باند ۵۰۰ نفره فقیه، ورشکسته دیگری را می‌توان نام برد که تا بدین حد نابخردانه و منفعلانه از سر ضعف و زبونی، چنین زردنبویانه سخن براند!؟ صد رحمت به صدام، قذافی و امثالهم که هر چند نابخردانه سخن می‌گفتند اما آنقدر حقیر نبودند که برای حفظ قدرت پوشالی خود، زرد کنند!
هم‌میهنان؛
در جغرافیای سیاسی آینده ایران زمین که با همت همگان به زودی حاکمیت مردم بر سرنوشت خود رقم می‌خورد، شخص اول کشور بدون تردید در یک پروسه کاملا آزاد، دموکراتیک و بدون کم‌ترین شک یا شبهه و شائبه‌ای با رای مستقیم و خدشه‌ناپذیر مردم انتخاب خواهد شد.
در این رابطه از هم‌اکنون پیشنهاد می‌گردد که شخص اول کشور، فقط برای یک دوره یا حداکثر دو دوره ۵ ساله غیر متوالی در راس امور کشور قرار گیرد؛ زیرا که در طول تاریخ سیاسی جهان به کرات تجربه شده که قدرت دایمی به هر شکل و شیوه! اعم از مطلقه، مشروطه و یا محدود، لاجرم به فساد منتهی می‌گردد.
بدین طریق با انتخاب شخص اول کشور برای فقط یک یا حداکثر دو دوره غیر متوالی، هرگز مقدرات یک ملت در دستان بی‌کفایت و شدیدا آلوده یک عده از افراد همسو، پریشان‌پرداز و بیگانه با مردم چون باند خامنه‌ای و شرکا نخواهد افتاد تا با قدرت‌نمایی‌های عقده‌گشایانه در منطقه برای تضمین بقای ننگین یک حکومت پوسیده قرون وسطایی و نیز باج‌گیری از جهانیان، یک ملت ۸۰ میلیونی را به گروگان گرفته، هست و نیستشان را به غارت برده، اینک نیز که دستان آلوده‌شان مثل آفتاب نیمروز برای همگان رو شده به جای پوزش‌طلبی و کناره‌گیری از پست و مقام غصبی، وقیحانه ننه من غریبم بازی درآورده خود را به کوچه علی چپ زده، کرنش زبونانه یا به تعبیر مفت خود «نرمش قهرمانانه» دربکند!؟
آری‌ ای هم‌وطنان، خودکرده را تدبیر نیست!؟ یادآور می‌شود که رهبر مافنگی رژیم خود-مخرب مافیای جهل و قتل و ستم که طی ۳۷ سال حکومت ستمگرانه؛ ایران، ایرانی و ایرانیت را بر باد فنا داده، همین چند وقت پیش بود که در رابطه با انرژی هسته‌ای، قلدرانه و گنده‌گو...انه دم از نیاز به ۱۹۰ هزار سو! زد، ولی حال که قافیه را بسیار تنگ یافته با کمال پررویی چشم در چشم ملت، وقیحانه می‌گوید که نه موافق است و نه مخالف! رو که رو نیست، صد رحمت به سنگ پا!؟

هم‌میهنان به پیش؛
پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان
دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛
زنده باد ایرانی؛
پاینـده باد ایران؛
در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛

ارژنگ داودی
معلم، شاعر، نویسنده
زندانی سـیاسی
زندان رجایی شهر
۲۱ اردیبهشت ۹۴

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و نامه‌های ارسالی از زندان، بر عهده نویسنده است و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند. هدف این نهاد مستند کردن احوال زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی از طریق انتشار نوشته‌ها، نامه‌ها و رنجنامه‌های آنها است.

--
کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی



نوشتاری از ارژنگ داودی در حاشیه تفاهم‌نامه ایران و کشورهای گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس (بخش نخست)


"بازی بقا به وقت اضافه کشید"



نوشتاری از ارژنگ داودی در حاشیه تفاهم‌نامه ایران و کشورهای گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس (بخش نخست)

ارژنگ داودی زندانی سـیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در زنجیره نامه‌های خود از زندان، درباره تفاهم‌نامه اخیر ایران و کشورهای گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس یادداشتی نوشته است.
این معلم و نویسنده زندانی در بخش اول از این نامه چهار قسمتی نوشته: «اینک که محاسبات حسین شیره‌ای و رهبر مافنگی‌اش بسیار غلط از آب درآمده، سوپاپ‌های اطمینان رژیم جنگ زرگری راه انداخته، آسمان ریسمان می‌بافند تا بلکه بتوانند به نفع باند سرگردنه‌داران به سرکردگی شیخ علی شیره‌چی از خود جاخالی در بکنند! و برای حفظ ظاهر، کاسه کوزه‌ها را بر سر طفلکی‌های مزدور و مأمور در تیم «مذاکره کننده» بشکنند...»
ارژنگ داودی به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است. وی با اتهامات تازه‌ای در زندان روبرو و احکام جدید حبس نیز محکوم شده است.
اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۱ ساله به دنبال داشت.
ارژنگ داودی محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رسانده، اما پیش از صدور حکم تازه اعدام، با پرونده‌سازی‌های مختلف طی دوران حبس، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است.
این زندانی سیاسی آبان‌ماه ١٣٨٢ بازداشت شد و زیر شدیدترین شکنجه‌ها در سلول‌های انفرادی زندان "٣٢٨" سپاه پاسداران، بند دو الف قرار گرفت. وی از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به 15 سال زندان تعزیری، 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دایم از مدیریت مجتمع آموزشی- فرهنگی پرتو حکمت، ٧٤ ضربه شلاق و تبعید به زندان‌های جنوب کشور محکوم شد.
اتهام‌های اصلی ارژنگ داودی، راه‌اندازی و تاسیس «جنبش آزادی ايرانيان» و «کنفدراسيون دانشجويان ايرانی» است، هرچند اتهامات ديگری همچون نوشتن «مانيفست ضد نظام جمهوری اسلامی»، توهين به رهبری و بنيانگذار جمهوری اسلامی و مسوولين نظام و روحانيون، توهين به مقدسات، و همکاری با خبرنگار کانادايی «جين کوکان» برای ساخت فيلم مستند «ايران ممنوع» نيز در پرونده ارژنگ داودی وجود داشت.
داودی در سال‌های اخیر به زندان‌های مختلفی تبعيد شده است؛ از زندان اوين به زندانی در اهواز، از آنجا به بندرعباس و سپس به زندان رجایی شهر (گوهردشت) کرج تبعيد شد. وی در مدتی که در زندان‌های مختلف دوره محکوميت خود را می‌گذراند، بارها در اعتراض به وضعيت زندان، رفتار زندانبانان و اوضاع سياسی- اجتماعی ايران اعتصاب غذا کرده است.
این معلم زندانی در دوران سال‌های زندان، بارها مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفته است و بخشی از بینایی و شنوایی خود را در اثر این شکنجه‌ها از دست داده است.
این زندانی سیاسی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌ شهر کرج به‌سر می‌برد.
متن کامل نامه‌ی ارژنگ داودی در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته است که در پی می‌آید.


ایرانیان جهان؛
برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.

ایران‌فروشی در دقیقه ۹۰
بازی بقا به وقت اضافه کشید.

مروری بر دو یادداشت روز کیهان
شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
حسین شیره‌ای:
«اسب زین کرده دادیم و افسار پاره گرفتیم!؟»
ویگن:
اسب ابلق سم طلا تند‌تر!؟ برو آسه چرا...
علی لاشیجانی عراقی:
«مروارید غلتان دادیم آب نبات گرفتیم!؟»
دوشنبه ۱۷ فرودین ۱۳۹۴
حسین شیره‌ای: «دولت و تیم مذاکره کننده در تصمیم خود تجدید نظر کنند!؟»
رک و پوست کنده یعنی که از حضرت آغا! آبی گرم نمی‌شود و یعنی اینکه رهبر، کیسه رمالی را روی کول خود بگذارد و به جای صدور «حکم حکومتی» برود غاز بچراند!؟
هم‌میهنان؛
برای حفظ ثروت‌های نجومی و تداوم غارتگری‌ها، سوپاپ‌های اطمینان رژیم فعال شده‌اند. تمام مزدوران بی‌اصل و ریشه‌ای که در ۳۷ سال گذشته در تمام جنایات رژیم بر علیه ملک و ملت، شریک بوده و از نمد یغمای ایران و ایرانی برای خود کلکسیونی از کلاه‌ها و... دست و پا کرده‌اند، اینک که باند ۵۰۰ نفره مافیای فقیه و امت نیم درصدی، قافیه را به تمام باخته از ترس خیزش یکپارچه ایرانیان به قصد مردم‌فریبی، شال و کلاه کرده در قامت «مخالف»! به راه افتاده و دوره‌گردی می‌کنند.
حال آنکه همه خوب می‌دانیم این باند ایرانی‌ستیز که متشکل از بیگانه‌زادگان، بیگانه‌پرستان و از خودبیگانگان است به منظور تداوم بقای ننگین و چپاول هرچه بیشتر میهن اهورایی در مقابل به اصطلاح شیطان بزرگ! که سهل است در برابر شیطان رجیم هم، هیچ باکی از هرگونه نوکری، خوش‌رقصی و خوش‌خدمتی ندارد.
هم‌میهنان؛
حسین شیره‌ای به عنوان یکی از مدافعان پر و پا قرص برنامه هسته‌ای، چند سال پیش توی دهان میهن‌دوستانی کوبید که عاقبت شامورتی‌بازی‌های هسته‌ای را هشدار می‌دادند و مدعی شد: «هر کاری با کره شمالی کردند با ما هم بکنند!؟»
در ارتباط با احتمال حمله جورج بوش به ایران هم، امثال حسین شیره‌ای‌ها با ورشکستگی مطلق این شعار کلیشه‌ای و بی‌معنا را مداوما آروغ می‌زدند که: «ایران، افغانستان و عراق نیست.» ولی امروز دیگر به روشنی آفتاب نیمروز ثابت شده که تحت حاکمیت مشتی اوباش بی‌هویت و مشتی اراذل بی‌وطن، ایران بزرگ از کره شمالی هم ریغو‌تر پدیدار شده است.
اینک که محاسبات حسین شیره‌ای و رهبر مافنگی‌اش بسیار غلط از آب درآمده، سوپاپ‌های اطمینان رژیم جنگ زرگری راه انداخته، آسمان ریسمان می‌بافند تا بلکه بتوانند به نفع باند سرگردنه‌داران به سرکردگی شیخ علی شیره‌چی از خود جاخالی در بکنند! و برای حفظ ظاهر، کاسه کوزه‌ها را بر سر طفلکی‌های مزدور و مأمور در تیم «مذاکره کننده» بشکنند!؟
حسین شیره‌ای (ملیجک عزیز کرده خامنه‌ای) نیز به نوبه خود با وقاحت تمام می‌کوشد تا قامت کج و معوج خود را در کسوت «رهبران بلند قامت اپوزیسیون» جا بزند و سر ملت را شیره بمالد. او هم که مثل شیخ علی شیره‌چی! وطن‌اش منقل، سرود ملی‌اش جیرجیر وافور و ‌‌نهایت آمال‌اش مصرف تریاک سناتوری است، اینک آشکارا به فاحشه‌ای! می‌ماند که نه تنها در نزد همه اهل محله بلکه حتی نزد پدر و برادرانش هم دستش کاملا رو شده! به طوری که نه چیزی برای از دست دادن دارد و نه راهی برای ایجاد شبهه و گریز.
اما نه مثل فاحشه‌ای با اندک مایه‌ای از شرافت انسانی! که به امید اجابت توبه و انابت! و گذشتن از سر تقصیرات اثبات شده! از در عجز و لابه درآمده یا حداقل شرمسارانه سکوت اختیار کرده باشد، بلکه چون لکاته‌ای هار! که چون نه می‌تواند آب رفته را به جوی بازگرداند، نه می‌تواند با ماست‌مالی کردن، آبروی رفته را رفو کند، نه توان خفه کردن صدای افتادن تشت از بام را دارد، نه شهامت پذیرش نجاستکاری‌ها در خود می‌بیند و نه حتی فرهنگ عذرخواهی را یاد گرفته به سیاه بازی روی آورده است.
در حالی که دیگر هیچ نیازی به سیاه‌بازی نیست، چرا که دم دراز و هفت رنگ خروس، خیلی وقت است که از زیر عبای شیخ علی شیره‌چی، اظهر من الشمس بیرون زده است. این بازی «کی بود، کی بود، من نبودم، رهبر نبود، اون یکی بود، این یکی بود...» از سال‌ها پیش حتی برای کر و کورهای مادرزاد هم نخ‌نما شده است.
آهای حسین شیره‌ای!؟
چرا رهبر معظم انقلاب یا به عبارت دقیق‌تر «سرخر نحس و نجس»تان خفقان گرفته و جیک‌اش در نمی‌آید! چرا جلو نمی‌آید و سینه سپر نمی‌کند! مگر قادر متعال! شیخ علیل شیره‌چی! سرخر معظم عنقلاب، حق وتو ندارد! چرا از کیسه رمالی خود حکم حکومتی در نمی‌کند! تا قیل و قال قضیه از بیخ و بن کنده شود! تا جهان و جهانیان، سر تعظیم و تکریم بر درگاه شیره-نشان او فرود آورده، درود و صلوات بفرستند!؟ احسنت صحیح است بگویند، لالمونی بگیرند و از هیبت گرز وافور-نشان این نابغه پستوی دوران توحش، حظ وافر برده، همه ساکت شوند و تو حیوونکی هم لازم نباشد این قدر فیلم بازی کنی، جز جیگر بزنی!
واقعیت آنکه برای همگی شما تفاله‌های متعفن عهد بیق! ماندن در قدرت و ثروت‌اندوزی تحت هر خواری و خفتی مهم‌تر از هر چیز دیگر است. به بهای نابودی ایران و ایرانی که سهل است، حتی به بهای شرف نااصیل و حیثـیت ناداشته خود و ناخانواده‌ای که در آن ناتربیـت شده‌اید.

پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان
دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛
زنده باد ایرانی؛
پاینـده باد ایران؛
در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛

ارژنگ داودی
معلم، شاعر، نویسنده
زندانی سـیاسی
زندان رجایی شهر
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴


اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و نامه‌های ارسالی از زندان، بر عهده نویسنده است و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند. هدف این نهاد مستند کردن احوال زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی از طریق انتشار نوشته‌ها، نامه‌ها و رنجنامه‌های آنها است.

--
کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

تشدید بحران اقتصادی ،معضل بیکاری را وارد فازجدیدی نموده است.


بیکاری یکی از تبعات اقتصاد سرمایه داری است و اینکه در نظام سرمایه داری وجود لشگری از بیکاران به یکی از ابزار های فشار به نیروی شاغل درجهت پائین نگهداشتن سطح دستمزد ها عمل میکند و سرمایه داران ودولت بواسطه وجود لشگر بیکاران به رقابت و کشمکش میان نیروی کاررادامن میزنند واز این طریق بسیاری از اعتصابات و اعتراضات را با شکست روبرومیسازندو.. برکسی پوشیده نیست ومادامی که نظام سرمایه داری پابرجا است لشگر بیکاران هم وجود خواهد داشت ودراین نظام اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی راه حل قطعی برآن متصورنیست . اما با توجه به اینکه دراین نظام نیروی کار خود به کالا تبدیل شده و تابع بازار کار و کارکرد عرضه وتقاضا است، لذا نوسانات بازار و تناقضات نظام سرمایه داری در سطح بیکاری تاثیر مستقیم میگزارد. گاهی درنتیجه رونق اقتصاد سطح بیکاری کاهش مییابد و گاه همزمان با رکود اقتصادی سطح بیکاری نبز بشدت بالامیرود. البته عوامل دیگری نظیر رشد و تکامل ابزار تولید و تغییر ترکیب ارگانیک سرمایه ونظیراینها به ابعاد بیکاری میافزاید. درتمام این مراحل دولت تلاش میکند به طرق مختلف تعادل دربازار کارراحفظ کند ومشکل بیکاری را ازطریق ایجاد مشاغل کاذب و یا سیستم های بیمه و غیره کنترل کند .
اما گاه بحران اقتصادی واختلال درکارکرد تولید ، به سطحی میرسد که دیگر ابعاد بیکاری از حد مجاز آن که برای سرمایه داری قابل کنترل باشد و بازار را به رکود نکشاند و درنتیجه به رکود اقتصادی و شورش های اجتماعی دامن نزند ، میگذرد. تاثیرات آن نه تنها به گسترش فقر و فلاکت طبقه کارگر و سایر محرومان جامعه دامن میزند بلکه این بیکاری وسیع قدرت خرید دربازار را به شدت پائین میاورد و سرمایه در اشکال مختلف کارکرد خود ازجمله تولیدات صنعتی ، تجارت ، ساختمان ، کشاورزی و غیره قادر به تحقق خود اش نمیشود ودولت نیز قادرنمیشود همچون گذشته تعادل لازم دربازار کار را بوجود آورد و بیکاری را کنترل کند. بنابراین نشانه های بحران عمیق ،تورم ورشکستگی، فساد ،ارتشاء، دزدی درطبقه حاکم و لایه های بالای دستگاه دولتی به اوج میرسد. ازطرف دیگرناهنجاریهای اجتماعی، بی خانمانی ، حاشیه نشینی و بیکاری و فقر و فلاکت درمیان طبقات محروم گسترش یافته وبتدریج شورشهای اجتماعی دراعتراض به وضعیت موجود رخ مینمایند.
معضل بیکاری وارد فازجدید شده است
اکنون معضل بیکاری درایران وارد چنین فازی شده است. برغم ادعاهای دولت مبنی بر مهار تورم ورشد اقتصادی 5/1 درصدی ، اما زندگی واقعی توده های مردم و اوضاع اقتصادی اجتماعی بیشتر برتعمیق وتداوم بحران صحه میگذارد تا فروکش آن ، بقول یکی ازنمایندگان مجلس «بازی دولت‌ها با آمار مثل پوست خربزه زیرپایشان است. یعنی آمارهای اعلام شده توسط منابع دولتی و بانگ مرکزی یا اداره آمار بقدری متناقض هستند که دراصل نمیتوان یقین حاصل کرد که کدام یک به حقیقت نزدیک است. همین نماینده مدعی است که : تا قبل از سال 90 میانگین رشد اقتصادی حدود پنج درصد بوده که البته این رشد کمک چندانی به مساله بیکاری نکرده است. ترکیب رشد در این دوره به گونه‌ای بود که از کیفیت لازم برای اشتغالزایی برخوردار نبوده است.» به زبان ساده یعنی رشد اقتصادی حتی درسطح 5درصد نیز بواسطه غیرمولد بودن وحبابی بودن این رشد تاثیری در افزایش اشتغال و کاهش بیکاری نداشته است . رییس مرکز پژوهش‌های مجلس عنوان دراین باره به فاکت زیراشاره میکند و میگوید:« طی این سال‌ها هر یک درصد رشد اقتصادی به طور خالص کمتر از 30 هزار شغل ایجاد کرده است، در صورت تحقق رشد اقتصادی با کمیت و کیفیت این دوره در سال 1400 اقتصاد با حدود پنج میلیون بیکار مواجه خواهد بود.» با این محاسبه جناب نماینده بنا به پیشبینی دولت روحانی اگرقرارباشد اقتصاد ایران درسال 94 بارشدی 5/1 درصدی مواجه باشد. تازه درآنصورت ماباایجاد فقط 45 هزارشغل جدید مواجه خواهیم بود که دربرابر خیل عظیم بیکاران کنونی و سالیانه نزدیک به 400 هزار نیروی کارآماده به ورود به بازارکار رقم بسیار کوچکی محسوب میشود. وحکایت از افزایش معضل بیکاری و بحرانهای پی آمد آن دارد.
کاهش قیمت نفت وتاثیرآن برافزایش بیکاری
مطالعات نشان می‌دهد تشکیل سرمایه در اقتصاد ایران متکی به درآمدهای نفتی بوده است درماه های اخیر افت یکباره قیمت نفت دولت را باکسری بودجه مواجه کرده است . درهمین رابطه وزیر اموراقتصادی ودارائی مسئله سقوط قیمت نفت را جنگی خطیرتراز جنگ هشت ساله ایران وعراق دانسته و میگوید: اکنون در شرایط خطیری هستیم و قیمت نفت از 105 دلار به 40 دلار کاهش یافته و برای حل این مشکل نیازمند اراده جدی و هماهنگی هستیم. جنگی که امروز شروع شده از جنگ تحمیلی بدتر است، بنا به گفته وی بودجه ارائه شده به مجلس درحالی برمبنای 72 دلار برای هربشکه نفت بسته شده است که هم اکنون بفت بشکه ای به 40 دلار سقوط کرده است»روشن است که با سقوط قیمت نفت دربازارهای جهانی و پائین آمدن درآمد ایران ازصادرات نفت، دولت مجبوراست بخشی از کسری بودجه را ازطریق حذف و یا مسکوت گذاشتن طرح های عمرانی و یا دربخش سرمایه گزاری در بخش تولید و کسب و کار ودرنهایت زدن از حقوق و مزایای مستخدمین دولتی و غیره جبران کند. بدین ترتیب بیش از همه دامنه طرح های اشتغالزا محدود ترخواهند شد. چرا که نه دولت میخواهد و نه میتواند از بودجه دستگاه های نظامی و امنیتی و نهاد های مختلف مذهبی بکاهد. امسال بودجه این نهاد ها نه تنها کاسته نشده است بلکه درطرح بوجه سال 94 نیز ازافزایش چشم گیری برخوردارشده اند . لذا ناتوانی دولت درتامین بودجه طرح های عمرانی و اشتغالزا و تعطیلی بسیاری ازآنها ، طرح ها وقول وقرارهای دولت برای ایجاد مشاغل جدیدرا زیر سئوال می برد. بطوری که هم اکنون بسیاری از صنایع و کارخانه ها و طرح های عمرانی درحال تعطیل بوده و یا اساسا قادر به پرداخت بموقع حقوق کارگران وکارکنان خود نیستند و اخراج ها و بیکارسازیها درابعاد گسترده ای ادامه دارد. این درحالی است که هرسال میلیونها نفر جویای کار واردبازار کار میشوند بدون اینکه چشم اندازی برای یافتن مشاغل مناسب وجود داشته باشد. به گفته معاون وزیر کار « 5.3 میلیون تحصیل کرده دانشگاهی جزو 41 میلیون جمعیت غیرفعال کشور » درآستانه ورود به بازار کارهستند. وزیر کار نیز به خطرات ناشی از افزایش بیکاری که همچون آتش زیرخاکستر دراوضاع بحرانی ایران میماند اعتراف کرده و کوشزد میکند که : «ورود دانش آموخته ها به جمعیت بیکار، خطری است که در آینده نزدیک کشور را تهدید می کند.»
ورشکستگی کشاورزان ورواج حاشیه نشینی درشهرهای بزرگ
علاوه بر اینها درسالهای اخیر بدلیل چپاول دسترنج کشاورزان توسط دلالها و سرمایه داران، بانکها و ناتوانی محصولات کشاورزی داخلی دررقابت با محصولات وارداتی ارزان قیمت، بیشتر کشاورزان ورشکسته شده وبرای یافتن کار و ممردرآمدی روانه شهرهامیشوند این امر حاشیه نشینی در شهر های بزرگ کشور را به یکی دیگر از معضلات لاینحل درنظام سرمایه داری ایران تبدیل نموده است که میشود گفت حاشیه شهرها بزرگترین اجتماع بیکاران وبیکارشده ها محسوب میشوند که ازطریق مشاغل کاذب امروزرا به فردا میرسانند . معاون وزیر کار ضمن اعتراف به معضل حاشیه نشینی و مهاجرت روستائیان به شهرهادر باره فرایند بیکاری میگوید: براساس آمارهای سال 90 جمعیت کشور حدود 74 میلیون نفر بوده که نزدیک به 63 میلیون نفر از این تعداد بالای 10 سال سن و در شرایط کار قرار داشته اند.
وی ادامه داد: این میزان جمعیت فعال را می توان به شرایط فعلی کشور نیز تعمیم داد چون آمارهای کنونی نیز تفاوتی با 3 سال گذشته ندارند. جمعیت مشمول سن کار به دو دسته فعال و غیرفعال تقسیم می شوند که 23 میلیون نفر جزو جمعیت فعال و نزدیک به 41 میلیون نفر نیز جمعیت غیرفعال کشور هستند.
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه ادامه میدهد: 5،3 میلیون نفر از جمعیت غیرفعال کشور بر اساس آمار سال 90 دارای تحصیلات عالی دانشگاهی هستند و از میان 23 میلیون جمعیت فعال کشور نیز هم اکنون حدود 3 میلیون نفر بیکارند.» تا اینجاطبق این آمار رسمی یعنی +33/5 میلیون میشود 3/8 میلیون بیکار برای سال 92 محاسبه شده است باز نگاهی به وضعیت افراد شاغل وفعال مشخص میشود که بخش زیادی از این آمارها قابل اتکا نیستند،مثلا درسال 91 مرکز پژوهش‌ها نرخ رشد را منفی 5/3، مرکز آمار منفی 4/5 و بانک مرکزی منفی 8/5 گزارش کرده‌اند.
در مورد رشد اقتصادی سال‌جاری مرکز آمار یک درصد و بانک مرکزی 6/4 درصد گزارش داد لذا آمارهای رسمی بویژه درحوزه اقتصاد و اشتغال قابل اعتماد نیستند هرچند که غیراز آمارهای اعلام شده توسط دستگاه های دولتی به منابع مستقل دیگری دسترسی نیست.
طبق بررسی‌های بانک مرکزی ۲۴ درصد خانوارهای ایرانی بدون هیچ فرد شاغل، معادل ۵۷ درصد دارای یک نفر شاغل، 5/15 درصد دارای دو نفر شاغل و 5/3 درصد دارای سه نفر شاغل و بیشتر بوده‌اند.
براساس نتایج بررسی بودجه خانوار در مناطق شهری ایران در سال 92، درصد خانوارهای بدون فرد شاغل و با سه نفر شاغل در مقایسه با سال 91 بیشتر و درصد خانوارهای با یک و دو نفر شاغل کاهش یافته است.نتایج این بررسی گویای آن است که در بین افراد شش ساله و بیشتر خانوارها 6/30 درصد شاغل، 1/4 درصد بیکار، 4/10 درصد با درآمد بدون کار، 2/23 محصل، 4/27 درصد خانه‌دار و 3/4 درصد متعلق به سایر گروه‌ها بوده‌اند.طبق یافته‌های فوق سهم افراد شاغل و محصل در مقایسه با سال قبل کاهش و سهم افراد بیکار و با درآمد بدون کار افزایش داشته است.
زنان قربانیان اولیه بحران بیکاری
بررسی مزبور نشان می‌دهد که زنان بیشترین تعداد بیکاران را تشکیل میدهند یعنی بیشترین بار بحران اقتصادی درزمینه بیکاری زنان را شامل میشود که نه تنها ازمشاغل خودرانده شده و به سمت خانه داری و مشاغل خانگی سوق یافته اند بلکه عوارض اجتماعی ناشی از آنرا نیز متحمل میگردند.
آمارهای منتشره توسط مرکزآمارایران نرخ بیکاری زنان 2 تا 25 ساله درمناطق شهری را 54 درصد اعلام کرده است این آماردرمناطق روستائی 24 درصد ذکرشده است . تازه بخش مهمی از زنان بواسطه کاردر کارکاه های خانگی و یا درمزارع ، حتی اگر درهفته 2 ساعت هم شاغل بوده باشند جز ء آمار بیکاری به حساب نیامده اند. دراستانها محروم این آمارها تکاندهنده هستند. دراستانهای لرستان ،کرمانشاهان وزنجان نرخ بیکاری زنان 80 درصد ذکرشده است. اندیمشک 54 درصد اردکان 52درصد بلوچستان 53 درصد، انزلی 45 درصد، مسجد سلیمان 57 دصد نمونه هائی است از وضعیت وخامت بار افزایش بیکاری درمیان زنان که تبعات ویران کننده ای بر زندکی و معیشت خانواده و فشارهای زاید الوصف اقتصادی و اجتماعی بر روی زنان دارد. طبق آمارهای دولتی ،بواسطه تشدید بحران اقتصادی درسال گذشته 553 هزارتن اززنان ازچرخه فعالیت های اقتصادی خارج شده اند .
اتکا به مالیاتها حتی راه حل موقتی هم نیست
علی طیب‌نیا وزیر امور اقتصادی و دارایی با بیان اینکه «ارقام لایحه بودجه به علت کاهش قیمت نفت بسیار کم شده است، تصریح کرد: امکان مانور روی ارز برای دولت مشکل است؛ اما روی ریال از طریق گمرک و مالیات مشکلی نداریم؛ بنابراین با توجه به وضعیت بودجه،حقوق کارمندان را نمی‌توانیم افزایش زیادی دهیم.» این اظهارات پیش درآمدی بود برای تحمیل حداقل دستمزد سه برابر پائین تراز خط فقری که خودشان اعلام کرده اند.
واما دولت روحانی برای جبران کسری بودجه ورفع نگرانی مردم بویژه حقوق بگیران برای اینکه بگوید اگر برحقوق ودستمزدهایشان اضافه نمیشود حد اقل حقوق پایه شان سرجای خوداش هست ومشاغل شان را ازدست نخواهند داد و نیز برای بیکاران بویژه جوانان اعلام کرده است که دولت ازطریق مالیات ها و گمرکات این کسری بودجه را جبران خواهد .
درحالیکه اولا مالیات دهندگان عمدتا حقوق بگیران هستند و دراقتصاد ایران مافیای قدرت و ثروت و نهادهای مذهبی و شرکت های بزرگ وابسطه به نهادهای نظامی وامنیتی و نیز موسسات بزرگ مالی و صنعتیی که امروزه به انحصارات عظیم تبدیل شده اند به نحوی ازمالیات معاف هستند و یا با هزارویک طرفند ازپرداخت مالیات طفره میروند. ازطرفی جمع آوری بخش مهمی از مالیات پیشبینی شده در بودجه تنظیمی سالیانه هم خود منوط به درآمد نفت طبق پیشتینی قیمت آن دربودجه است. درصورتیکه این پیشبینی غلط ازآب دربیاید آنگاه بیشتر طرح های عمرانی وسرمایه گزاریها دربخش تولید و تجارت وخدمات و همچنین طرح های اشتغالزا نیز طبق پیشبینی تنظیم کنندگان بودجه عملی نخواهد شد، بنا براین حقوق بگیران و اقشار محروم جامعه قربانیان اصلی خواهند بود. چنانکه ازحالا دولت برسرتعیین دست مزد ها اخطاریه صادرکرده است که به خاطر سقوط قیمت نفت کارمندان وکارگران نباید انتظار افزایش دستمزد ها طبق روال گذشته راداشته باشند . شواحد وقرائن نشاندهنده آن است که باتوجه به ناتوانی دولت وساختار اقتصادبحران زده ایران برای تامین حداقل سالیانه یک ملیون شغل جدید برای جویندگان جوان کار ،تداوم بسته شدن کارخانه ها خوابیدن طرح های عمرانی و اشتغال زا ورشکستگی روستائیان وهجوم آنها به بازار کار بیکارسازیهای وسیع همه وهمه مبین آن است که بیکاری امروزه به یکی ازچالشهای مهم درایران تبدیل شده است بویژه برای نسل جوان جویای کار که ماهیانه ده ها هزارنفر وارد بازار کارمیشوند امیدی چندانی نیست .عادل آذر، رییس مرکز آمار ایران میگوید: استانداردها این‌گونه می‌گویند هرگاه نرخ بیکاری جوانان، حداقل دو برابر نرخ بیکاری کلی بود (نرخ بیکاری کلی، 15 تا 64 سال است) شما به نقطه بحران رسیده‌اید که در حال حاضر ما در چنین وضعیتی قرار داریم. البته در یک زمانی این رقم تا 5/2 برابر هم افزایش پیدا کرد اما اکنون در دو برابر نرخ بیکاری کلی قرار داریم.. مرکز آمار ایران در آخرین گزارش خود، نرخ بیکاری در میان جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله کشور را در فصل پاییز ۲۵.۷ درصد و نرخ بیکاری در بین جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله را ۲۱.۸ درصد اعلام کرده است.
چه باید کرد
بیکاری یدیده ای است همزاد سرمایه داری وتانظام سرمایه داری پابرجا است معضل بیکاری هم همچون سایر تبعات آن وجود خواهد داشت و این تصورکه باوجود نظام سرمایه داری میشود به بیکاری خاتمه داد تصوری است باطل وتوهمی است غیرعقلانی . بیکاری زمانی به تاریخ خواهد پیوست وبشریت ازشرآن خلاص خواهد شد که طبقه آگاه ومتشکل کارگران این نظام را به زیرکشیده و بابرقراری سوسیالیسم به معضل بیکاری نیز نظیرسایر ستمگری های سرمایه پایان دهند. اما تازمان برقراری سوسیالیسم نمیتوان نشست و منتظر معجزه زمان شد. بلکه باید بامبارزه روزمره با ستم واستثمار سرمایه داری، ازجمله پدیده بیکاری ،مقابل تعرضات سرمایه ایستاد و برای بهبود شرایط زندگی ،که خود مکتب آموزش نیروهای کارعلیه سرمایه نیزهست ،تلاش کرد.
معضل تشکل بیکاران
بیکاری پدیده ای است همواره درحال نوسان ،بسته به وضعیت اقتصادی و سطح تامینات اجتماعی و شمولیت آنها ،گاه به پدیده ای طغیانگر تبدیل شده وکلید شورشهای اتماعی را میزند و گاه به پدیده ای خاموش وفراموش شده وحاشیه ای تبدیل میشود. تجمعات و تشکلات بیکاری نیز متاثراز سیالیت آن نمیتواند ازتشکیلات پردوام و اتحاد دائمی عناصرتشکیل دهنده آن همچون کارگران شاغل ، برخوردار باشد. ازاین رو برغم تلاش برخی پیشروان کارگری ،چه درداخل کشور وچه درسطح جهان ماشاهد وجود تشکیلات های بادوام بیکاران نبوده ایم . ازاین رو درتعیین فرم های تشکیلاتی و اشکال وروش مبارزاتی برعلیه بیکاری و بمنظور متشکل کردن ومتحد نمودن آنها درمقابل تعرضات سرمایه با ید روش های معین منطبق با وضعیت عمومی بیکاری و بیکارسازیها ،اتخاذ نمود که بتواند عملا به بسیج آنها حول اهداف ملموس و معینی یاری رساند. متشکل نمودن بیکاران در کمیته ها وسازمانهای محلی بویژه درمحلات فقیر نشین و حاشیه شهرها براساس مطالبات اقتصادی و سیاسی کارگران وزحمتکشان این محلات، یکی از روشهائی است که میتواند مبارزه علیه بیکاری را با خواست های توده های زحمتکش محلات تلفیق کرده و به ظهورجنبشهای اجتماعی قدرتمند یاری رساند.
درادامه اشکال ووظایف و مطالبات این تشکلها مورد بررسی بیشتر قرارخواهند گرفت.
یدی شیشوانی اسفند 1393


نوشتاری از ارژنگ داودی در حاشیه تفاهم‌نامه ایران و کشورهای گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس (بخش نخست)



"بازی بقا به وقت اضافه کشید"


نوشتاری از ارژنگ داودی در حاشیه تفاهم‌نامه ایران و کشورهای گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس (بخش نخست)

ارژنگ داودی زندانی سـیاسی محبوس در زندان رجایی شهر، در زنجیره نامه‌های خود از زندان، درباره تفاهم‌نامه اخیر ایران و کشورهای گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس یادداشتی نوشته است.
این معلم و نویسنده زندانی در بخش اول از این نامه چهار قسمتی نوشته: «اینک که محاسبات حسین شیره‌ای و رهبر مافنگی‌اش بسیار غلط از آب درآمده، سوپاپ‌های اطمینان رژیم جنگ زرگری راه انداخته، آسمان ریسمان می‌بافند تا بلکه بتوانند به نفع باند سرگردنه‌داران به سرکردگی شیخ علی شیره‌چی از خود جاخالی در بکنند! و برای حفظ ظاهر، کاسه کوزه‌ها را بر سر طفلکی‌های مزدور و مأمور در تیم «مذاکره کننده» بشکنند...»
ارژنگ داودی به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است. وی با اتهامات تازه‌ای در زندان روبرو و احکام جدید حبس نیز محکوم شده است.
اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۱ ساله به دنبال داشت.
ارژنگ داودی محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رسانده، اما پیش از صدور حکم تازه اعدام، با پرونده‌سازی‌های مختلف طی دوران حبس، دوباره به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است.
این زندانی سیاسی آبان‌ماه ١٣٨٢ بازداشت شد و زیر شدیدترین شکنجه‌ها در سلول‌های انفرادی زندان "٣٢٨" سپاه پاسداران، بند دو الف قرار گرفت. وی از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به 15 سال زندان تعزیری، 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دایم از مدیریت مجتمع آموزشی- فرهنگی پرتو حکمت، ٧٤ ضربه شلاق و تبعید به زندان‌های جنوب کشور محکوم شد.
اتهام‌های اصلی ارژنگ داودی، راه‌اندازی و تاسیس «جنبش آزادی ايرانيان» و «کنفدراسيون دانشجويان ايرانی» است، هرچند اتهامات ديگری همچون نوشتن «مانيفست ضد نظام جمهوری اسلامی»، توهين به رهبری و بنيانگذار جمهوری اسلامی و مسوولين نظام و روحانيون، توهين به مقدسات، و همکاری با خبرنگار کانادايی «جين کوکان» برای ساخت فيلم مستند «ايران ممنوع» نيز در پرونده ارژنگ داودی وجود داشت.
داودی در سال‌های اخیر به زندان‌های مختلفی تبعيد شده است؛ از زندان اوين به زندانی در اهواز، از آنجا به بندرعباس و سپس به زندان رجایی شهر (گوهردشت) کرج تبعيد شد. وی در مدتی که در زندان‌های مختلف دوره محکوميت خود را می‌گذراند، بارها در اعتراض به وضعيت زندان، رفتار زندانبانان و اوضاع سياسی- اجتماعی ايران اعتصاب غذا کرده است.
این معلم زندانی در دوران سال‌های زندان، بارها مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفته است و بخشی از بینایی و شنوایی خود را در اثر این شکنجه‌ها از دست داده است.
این زندانی سیاسی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌ شهر کرج به‌سر می‌برد.
متن کامل نامه‌ی ارژنگ داودی در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته است که در پی می‌آید.


ایرانیان جهان؛
برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.

ایران‌فروشی در دقیقه ۹۰
بازی بقا به وقت اضافه کشید.

مروری بر دو یادداشت روز کیهان
شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
حسین شیره‌ای:
«اسب زین کرده دادیم و افسار پاره گرفتیم!؟»
ویگن:
اسب ابلق سم طلا تند‌تر!؟ برو آسه چرا...
علی لاشیجانی عراقی:
«مروارید غلتان دادیم آب نبات گرفتیم!؟»
دوشنبه ۱۷ فرودین ۱۳۹۴
حسین شیره‌ای: «دولت و تیم مذاکره کننده در تصمیم خود تجدید نظر کنند!؟»
رک و پوست کنده یعنی که از حضرت آغا! آبی گرم نمی‌شود و یعنی اینکه رهبر، کیسه رمالی را روی کول خود بگذارد و به جای صدور «حکم حکومتی» برود غاز بچراند!؟
هم‌میهنان؛
برای حفظ ثروت‌های نجومی و تداوم غارتگری‌ها، سوپاپ‌های اطمینان رژیم فعال شده‌اند. تمام مزدوران بی‌اصل و ریشه‌ای که در ۳۷ سال گذشته در تمام جنایات رژیم بر علیه ملک و ملت، شریک بوده و از نمد یغمای ایران و ایرانی برای خود کلکسیونی از کلاه‌ها و... دست و پا کرده‌اند، اینک که باند ۵۰۰ نفره مافیای فقیه و امت نیم درصدی، قافیه را به تمام باخته از ترس خیزش یکپارچه ایرانیان به قصد مردم‌فریبی، شال و کلاه کرده در قامت «مخالف»! به راه افتاده و دوره‌گردی می‌کنند.
حال آنکه همه خوب می‌دانیم این باند ایرانی‌ستیز که متشکل از بیگانه‌زادگان، بیگانه‌پرستان و از خودبیگانگان است به منظور تداوم بقای ننگین و چپاول هرچه بیشتر میهن اهورایی در مقابل به اصطلاح شیطان بزرگ! که سهل است در برابر شیطان رجیم هم، هیچ باکی از هرگونه نوکری، خوش‌رقصی و خوش‌خدمتی ندارد.
هم‌میهنان؛
حسین شیره‌ای به عنوان یکی از مدافعان پر و پا قرص برنامه هسته‌ای، چند سال پیش توی دهان میهن‌دوستانی کوبید که عاقبت شامورتی‌بازی‌های هسته‌ای را هشدار می‌دادند و مدعی شد: «هر کاری با کره شمالی کردند با ما هم بکنند!؟»
در ارتباط با احتمال حمله جورج بوش به ایران هم، امثال حسین شیره‌ای‌ها با ورشکستگی مطلق این شعار کلیشه‌ای و بی‌معنا را مداوما آروغ می‌زدند که: «ایران، افغانستان و عراق نیست.» ولی امروز دیگر به روشنی آفتاب نیمروز ثابت شده که تحت حاکمیت مشتی اوباش بی‌هویت و مشتی اراذل بی‌وطن، ایران بزرگ از کره شمالی هم ریغو‌تر پدیدار شده است.
اینک که محاسبات حسین شیره‌ای و رهبر مافنگی‌اش بسیار غلط از آب درآمده، سوپاپ‌های اطمینان رژیم جنگ زرگری راه انداخته، آسمان ریسمان می‌بافند تا بلکه بتوانند به نفع باند سرگردنه‌داران به سرکردگی شیخ علی شیره‌چی از خود جاخالی در بکنند! و برای حفظ ظاهر، کاسه کوزه‌ها را بر سر طفلکی‌های مزدور و مأمور در تیم «مذاکره کننده» بشکنند!؟
حسین شیره‌ای (ملیجک عزیز کرده خامنه‌ای) نیز به نوبه خود با وقاحت تمام می‌کوشد تا قامت کج و معوج خود را در کسوت «رهبران بلند قامت اپوزیسیون» جا بزند و سر ملت را شیره بمالد. او هم که مثل شیخ علی شیره‌چی! وطن‌اش منقل، سرود ملی‌اش جیرجیر وافور و ‌‌نهایت آمال‌اش مصرف تریاک سناتوری است، اینک آشکارا به فاحشه‌ای! می‌ماند که نه تنها در نزد همه اهل محله بلکه حتی نزد پدر و برادرانش هم دستش کاملا رو شده! به طوری که نه چیزی برای از دست دادن دارد و نه راهی برای ایجاد شبهه و گریز.
اما نه مثل فاحشه‌ای با اندک مایه‌ای از شرافت انسانی! که به امید اجابت توبه و انابت! و گذشتن از سر تقصیرات اثبات شده! از در عجز و لابه درآمده یا حداقل شرمسارانه سکوت اختیار کرده باشد، بلکه چون لکاته‌ای هار! که چون نه می‌تواند آب رفته را به جوی بازگرداند، نه می‌تواند با ماست‌مالی کردن، آبروی رفته را رفو کند، نه توان خفه کردن صدای افتادن تشت از بام را دارد، نه شهامت پذیرش نجاستکاری‌ها در خود می‌بیند و نه حتی فرهنگ عذرخواهی را یاد گرفته به سیاه بازی روی آورده است.
در حالی که دیگر هیچ نیازی به سیاه‌بازی نیست، چرا که دم دراز و هفت رنگ خروس، خیلی وقت است که از زیر عبای شیخ علی شیره‌چی، اظهر من الشمس بیرون زده است. این بازی «کی بود، کی بود، من نبودم، رهبر نبود، اون یکی بود، این یکی بود...» از سال‌ها پیش حتی برای کر و کورهای مادرزاد هم نخ‌نما شده است.
آهای حسین شیره‌ای!؟
چرا رهبر معظم انقلاب یا به عبارت دقیق‌تر «سرخر نحس و نجس»تان خفقان گرفته و جیک‌اش در نمی‌آید! چرا جلو نمی‌آید و سینه سپر نمی‌کند! مگر قادر متعال! شیخ علیل شیره‌چی! سرخر معظم عنقلاب، حق وتو ندارد! چرا از کیسه رمالی خود حکم حکومتی در نمی‌کند! تا قیل و قال قضیه از بیخ و بن کنده شود! تا جهان و جهانیان، سر تعظیم و تکریم بر درگاه شیره-نشان او فرود آورده، درود و صلوات بفرستند!؟ احسنت صحیح است بگویند، لالمونی بگیرند و از هیبت گرز وافور-نشان این نابغه پستوی دوران توحش، حظ وافر برده، همه ساکت شوند و تو حیوونکی هم لازم نباشد این قدر فیلم بازی کنی، جز جیگر بزنی!
واقعیت آنکه برای همگی شما تفاله‌های متعفن عهد بیق! ماندن در قدرت و ثروت‌اندوزی تحت هر خواری و خفتی مهم‌تر از هر چیز دیگر است. به بهای نابودی ایران و ایرانی که سهل است، حتی به بهای شرف نااصیل و حیثـیت ناداشته خود و ناخانواده‌ای که در آن ناتربیـت شده‌اید.

پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان
دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛
زنده باد ایرانی؛
پاینـده باد ایران؛
در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛

ارژنگ داودی
معلم، شاعر، نویسنده
زندانی سـیاسی
زندان رجایی شهر
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴


اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و نامه‌های ارسالی از زندان، بر عهده نویسنده است و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند. هدف این نهاد مستند کردن احوال زندانیان سیاسی، عقیدتی و مدنی از طریق انتشار نوشته‌ها، نامه‌ها و رنجنامه‌های آنها است.

--
کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی




Gesendet: Dienstag, 7. April 2015 21:05
An: undisclosed-recipients:
http://www.kampain.info/archive/1277.htm

نقش جديد دولت روسيه،درتغييرمعادلات نظامی خاورميانه



سالهای متمادی است،که اسرائيل درمناقشات خاورميانه نقش بسيار تعيين کننده يکسويه ای بنفع خود داشته و با برخورداری از برتری تسليحات وآموزش نوين نيروهای مسلح وکمکهای مالی آمريکائيان،بطور عملی تمام اهداف سياسی نظامی اش رادرخاورميانه، بی اعتنا به مخالفتهای بين المللی ومنطقه ای به بهانه حفظ امنيت با قدرت طلبی به پيش برده است.

بیشتر بخوانید


آريوبرزن داريوش

جنبش برابری خواهی زنان در ایران


اصغر ارسنگ
free.iran.2575@gmail.com

جنبش اجتماعی زنان ایرانی در دوره‌های مختلف، برای به دست آوردن حقوق زنان و تلاش آنان برای از بین بردن موقعیت فرودست زنان اطلاق می شود. نمونه این پدیده در سال‌های1289 تا 1311 دیده می‌شود. علاوه بر مخالفت‌های سنت گرایان، دولت‌مندان ایرانی در تمام دوره‌های تاریخی نیز همانند بسیاری از کشورهای جهان سوم همواره این جنبش‌ها را صرفنظر از انگیزه آنها، خطری علیه حکومت وقدرت خویش تلقی می‌کردند. در دوره جنبش مشروطه انجمن‌های سری و نیمه‌سری زیادی در ایران به وجود آمدند. در این دوران انجمن های زنان نیز به طور مخفیانه شکل گرفتند که در جنبش مشروطه شرکت می‌کردند و بعدها، در سالهای پس از تشکیل مجلس و جنگ جهانی دوم سازمان‌هایی تاسیس شدند که به حقوق زنان می‌پرداختند.

بیشتر بخوانید


آيا شورای ملی، آينده ای روشن بدنبال دارد؟



آريوبرزن داريوش

بالاخره طی اعلاميه ای رسمی نتايج نهائی و تایید شده انتخابات،روز شانزهم آپریل 2013 برابر سه شنبه 27 فروردين ماه 1392جهت گزينش« هيئت موسس» شورای ملی ایران انتشارعمومی يافت1. درمتن اطلاعيه انتشاريافته، ادعا شده است که بيش ازبيست هزارنفراز هموطنان امضاکننده منشور!؟ با مراجعه به ليست فراهم شده قبلی حاوی نام نامزدهای گوناگون شرکت درکنگره موسس شورا، رای خود را ارسال داشته اند. نتايج حاصل، نشان ميدهد که،دراين ميان شاهزاده رضا پهلوی بااحراز فقط 610 رای (32% )آرای متخذه، حائزرتبه يکم ،وبيش از پانزده نفر ازاعضای اصلی باند خاص کميته موقت هماهنگی «اسبق» ،منطبق با پيش بينی قبلی راقم اين سطوردرنوشتارهای گذشته،همگی دررده بالای فهرست اعضای موسس اين شورای «ملی» جای بگيرند،که بايد به آنهابه قولی"تهنيت!!"گفت!. برابر آنچه که دريادداشتهای قبلی بدآن اشارت داشته ام پارادايمهای

بیشتر بخوانید

ايران ومسائل منطقه پرتنش خاورميانه



آريوبرزن داريوش


ازنظرمن،اعلام نتايج گزينشی شورای نگهبان به معنی، بخشيدن پايان واقعی به شوی انتخاباتی رياست جمهوری درايران است. دراين برهه، بطوربارز آشکارميگردد،که بزرگ دستاربسرداران حاکم، دوباره چه کسی رابعنوان نوکرگوش به مشتش برای پيشبرد واجرای فرامين خوددرآينده انتخاب نموده واورا بکارخواهد گماشت. بنظرميرسداينک دوران اعمال سياست فريفتن وجلب حمايت عربهای ساده انگار منطقه با تبليغات و پروپاگاندای پوپوليستی، بااهداف پوچ ريختن همه يهوديان اسرائيل به آبهای مديترانه و دريای سرخ سپری شده است.و منتخب «آقا»اينک در عرصه انتخابات سال 1392درکشورفقط بايستی برتنها "گفتمان غالب انقلاب اسلامی،که میتواند موجبات پیشرفت و تعالی کشوردرآينده بشود."

بیشتر بخوانید

رهروان راشرط آنست،که تحمل کنند نشیب و فراز!



آريوبرزن داريوش

هنوزچندروزی از انتشارفراخوان عمومی،برای برگذاری نخستين همايش سکولاردمکراتها درشهرواشنگتن نگذشته است،که اعضای شورای «ملی» ايران با نگرانی، ازنتايج آتی اين کنگره روبرو شده اند.

بیشتر بخوانید

پرسه ای درچرائی نقش حزب رستاخيزدروقوع انقلاب!؟



آريوبرزن داريوش

شاهزاده رضا پهلوی، درروز چهاردهم امردادماه امسال و به مناسبت آغاز يکصد و هشتمين سال صدور فرمان مشروطیت،پيامی با عنوان « گامی بسوی عصر روشنگری» برای همه هم ميهنان فرستاده اند، که از سوی (خبرگزاری جبهه ملی ايران) با تيتر«حزب رستاخیز،جامعه را به سوی انقلاب فاجعه بار ۵۷ سوق داد.» انتشار عمومی يافته است.

بیشتر بخوانید

اسرائيل،نورچشمی آمريکااست؟



آريوبرزن داريوش

ديروزسامانه العربيه دربخش موضوعات مرتبط با خاورميانه به نقل ازبنيامين نتانياهو نوشته است:
"جلوی ایران را بگیرید تا موضوع «پذيرش» حکومت فلسطین را به تصویب مجلس اسراییل برسانم."
طرح مطلب، اين حکايت از «ملا نصرالدين» را به ذهن متبادر ميکند.
که روزی ملا مادرش را بر الاغی نشانده وبه بازارشهر ميبرد، دوستی با اومصادف شد وپرسيد ملا با والده به كجا ميروى؟ ملا جواب داد، دارم مادرم را به بازار ميبرم كه بفروشم. آن شخص گفت:"

بیشتر بخوانید

آقای جهانشاهی تبریک! منصور کوشان مرد!!


آقای جهانشاهی تبریک! منصور کوشان مرد!!


منصور کوشان، شاعر، نویسنده، ادیب و از کوشندگان راه آزادی قلم و دمکراسی، عضو فعال کانون نویسندگان ایران، هفته ی پیش در تبعید نروژ به بیماری سرطان از پای درآمد.
به جامعه ی مطبوعات و اهل قلم وطن، این ضایعه را تسلیت میگوییم.
آقای جهانشاهی تبریک! منصور کوشان مرد!!

بیشتر بخوانید

نامهء سرگشاده به دادستان تهران آقای عباس جعفری دولت آبادی
آقای دادستان ! شما نیازی به قدرت ندارید !


بنام عشق . بنام آزادی
جناب آقای دادستان تهران. با سلام
پیرو نامه های قبلی طی پانزده ماه از خرداد 1390 تا مرداد 1391 که پس از آزادی ام در مرداد 91 دچار وقفه گردید ، مجددا" پس از چند روز فکر کردن ( نه در محتوای نامه بلکه صرفا" جهت تصمیم به نوشتن خطاب به شما ) در نهایت بر آن شدم که باز یکبار دیگر برایتان نامه بنویسم و اینبار متاسفانه از خارج از اوین.

بیشتر بخوانید

علی صدارت: ابهام در لائیسیته و سربازان گمنام امام زمان


مردمسالاری به معنی اعمال حق حاکمیت و ولایت توسط جمهور شهروندان، و تعیین سرنوشت فردی و ملی توسط خود شهروندان و نه قدرتها، در فرهنگ لغات جامعۀ سیاسی و نیز جامعۀ مدنی بیش از پیش مورد مصرف دارد.

بیشتر بخوانید

مصاحبه مانوک خابخشیان  در مورد رضا پهلوی  و نامه خفتبار  شورای  رضا پهلوی به  خامنه ای

خیانتکارانی که به نام مردم ایران به خامنه ای جنایتکار نامه مینویسند. شورای ضد ملی رضا پهلوی تشکیلاتی مافیائی متشکل از نیمی از ماموران امنیتی رژیم است . به مصاحبه با مانوک خدابخشیان توجه کنید.

مصاحبه مانوک خدابخشیان در مورد رضا پهلوی و نامه خفتبار شورای رضا پهلوی به خامنه ای را بشنوید . مانوک میگوید :نیمی از شورای موئسس شورای ملی رضا پهلوی به گفته او مأموران امنیتی رژیم اند .

بیشتر بخوانید. ادامه به فایل صوتی با کلیک کردن در ادامه گوش فرا بدهید .

وای بر ما، که نادانان و يا خائنين، پرچمدارانمان گشته اند ؛.
در باره نامه خفت بار شورای رضاپهلوی به ضحاک ماردوش رژیم اسلامی


هر چه بگندد نمکش ميزنند وای بروزی که بگندد نمک
بیش از يکسالست که مُهرِ لالمانی بر دهان زده ام تا مبادا از ما بهتران را رنجيده خاطر کنم .
بیش از يکسالست که تماشاگرِ معرکهء مضحکِ دلقکان و " بشکن وُ بالا بندازیهای" آنان هستم و زبان در دندان گرفته ام تا سخنی نگویم که به شالِ قبای کسی بر خورد .

بیشتر بخوانید

گفتگوی اخبار روز با خانم ناهید جعفرپور :برای برقراری جمهوری ،دمکراسی و جدائی دولت و دین مبارزه می کنیم

يکشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱٣۹۲ - ۵ می ۲۰۱٣

اخبار روز:جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک برای برگزاری پنجمین همایش خود آماده می شود. همایشی که قرار است اواخر ماه مه در شهر هانوفر آلمان برگزار شود. فعالین این جنبش تاکید دارند که جریان خود را یک جریان مخالف جمهوری اسلامی معرفی کنند. جریانی که خواهان استقرار جمهوری، دموکراسی و جدایی دین از دولت است. این جریان برخلاف بسیاری از نیروهای سیاسی که هنوز از اظهارنظر قطعی در مورد انتخابات پیش رو خودداری می کنند، تاکید دارد که این انتخابات را تحریم خواهد کرد.

بیشتر بخوانید

خمینی و ملاعمر مشغول رانندگی تاکسی در فرودگاه آمستردام می باشند


عصر دوشنبه 25 مارس به قصد پخش آخرین شماره روشنگر میان رانندگان ایرانی و افغانی تبار، روانه فرودگاه اسخیپول آمستردام شدم. این دومین بار بود که برای این هدف به آنجا میرفتم. بار نخست بابت شماره 67 روشنگر و این بار بخاطر شماره 68. تعدادی از رانندگان که با بعضی شان آشنایی دورا دوری هم داشتم با اظهار سپاس و خوش رویی ماهنامه ها را می گرفتند و مشتاقانه سرگرم خواندن می شدند.

بیشتر بخوانید

ميل به فرادستی،بليه بزرگ دراتحاد ومبارزه

آريوبرزن داريوش

فرا دستی،هژمونی طلبی1، سلطه‌جویی،سیادت(طلبی)،ميل به استيلا و... وپارادايمهائی اينـچنينی بطور معمول برای توصيف سياستهائی کاربرد دارند، که تسلط ونفوذ فرد برفرد يا يک گروه برگروهی ديگر راتداعی ويادآوری ميکنند. اينگونه،اعمال تسلط ،نفوذ وفرادستی بطورمعمول هميشه باحربه زوروبه اصطلاح خشونت حاصل نميشود،بلکه گاه با اعمال تدبيروسياست،وبا اعطای کمی احساس«رضايت» به تحت سلطه گان اجراءوبه پيش برده ميشود. آنتونيوگرامشی ازمارکسيستهای سده گذشته ونويسنده ايتاليائی، هژمونی (Hegemony) رابمعنای سيادت معنوی ومادی يک طبقه غالب برطبقات ديگر «زيردست» وبا نگاه ايدئولوژيک (چيره گی بورژوائی) تعريف وتوصيف نموده است. اومعتقد بوده است که :"

بیشتر بخوانید

مولود کوشش ملِک مُلک پرور است(بهار)

بمناسبت سالگشت فرخنده زاد روزاعليحضرت فقيدرضا شاه کبير، بنيان گذارايران نوين

آريوبرزن داريوش

روانشاد دکترعباس اقبال آشتيانی نويسنده و مورخ تاريخ معاصرايران1 درمبحثی دربارۀ علم تاريخ و صداقت مورخ، نکاتی را به رشته تحرير در آورده، که بسيار آموزنده است. او درخصوص، منظورازثبت و نگارش تاريخ گفته است که:" اولین منظورازثبت تاریخ آنست که نگذارد وقایع گذشته،در دریای فراموشی زمانه غرق گردد بلکه کوشش کند، آنچه را که از این وقایع ممکن است محفوظ داشت و از دستبرد اتلاف و نسیان نجات بخشيد.

بیشتر بخوانید

يادداشتی کوتاه،برتصميم کنونی کميته موقت هماهنگی

آريوبرزن داريوش

پس ازيک فترت طولانی وسکوت درازمدت کميته موقت هماهنگی برای تدارک « شورای ملی » ، بالاخره ديشب آقای پيرزاده به همراه مسئول امورسايبری اين« نهاد » درطی يک مصاحبه بسيارمختصروکوتاه وبدون حضورسرکارخانم گلستان باتلويزيون انديشه،مطالبی رادرارتباط با تصميمات نهائی آن کميته برای انتخاب کنشگران شورای ملی ايران،از جمع اعضای امضا کننده منشور،را درآينده،به اعلام عمومی گذاشتند.

بیشتر بخوانید

پروسه مذاکرات دولت ترکيه با کردهای آنکشوروترورزنان کرددرپاريس

آريوبرزن داريوش
اعلام

تصميم دولت ترکيه مبنی بر انجام مذاکرات دوجانبه با عبدالله اوجلان رهبر زندانی حزب کارگران کردستان آن کشور «پ کا کا» ، که در سال 1999،و پس ازاخراج وی ازکشور سوریه و سفراجباريش به کینا از طریق یونان دستگیروبه ترکيه انتقال وبعددر دادگاهی به مرگ محکوم گردید،که درنتيجه میانجیگری اتحادیه اروپا حکم وی در دادگاه تجدید نظرترکها به حبس ابد تغییريافت،فقط بمنظور یافتن راه حلی برای خلع سلاح کردهای شورشی وپايان دادن نهائی به اقدامات مسلحانه آنها بوده که اينک متاسفانه با ترورفاجعه بارهفته گذشته سه نفراز فعالان زن انستيتوی کرد وابسته به پ.کا.کا در ساعت دوی صبح درمحل ساختمان آن در منطقه دهم شهر پاريس درفرانسه دچارتشنج شده است.

بیشتر بخوانید

سربازی وطن پرست، که ناجی ايران شد.


به سبب سالگشت روز تاريخی سوم اسفند1299

آريوبرزن داريوش
روزسوم اسفند 1299 يکی ازروزهای بسيارمهم تاريخی دروطنمان ايران ودرواقع نقطه عطف بی بديلی درروند تاريخ معاصر ايران به حساب ميآيد. دراين روزارادهء سربازوفرماندهی بزرگ وايرانی نژاد بنام رضاخان ميرپنج برنجات کشورش تعلق پذيرفت،تا آنرا اززيرسلطه حکومت نواده گان بی لياقت،محمد حسن خان اشاقه باش با نام سلسله «قاجاريه» برهاند.

بیشتر بخوانید

پروسه مذاکرات دولت ترکيه با کردهای آنکشوروترورزنان کرددرپاريس


آريوبرزن داريوش

اعلام تصميم دولت ترکيه مبنی بر انجام مذاکرات دوجانبه با عبدالله اوجلان رهبر زندانی حزب کارگران کردستان آن کشور «پ کا کا» ، که در سال 1999،و پس ازاخراج وی ازکشور سوریه و سفراجباريش به کینا از طریق یونان دستگیروبه ترکيه انتقال وبعددر دادگاهی به مرگ محکوم گردید،که درنتيجه میانجیگری اتحادیه اروپا حکم وی در دادگاه تجدید نظرترکها به حبس ابد تغییريافت،فقط بمنظور یافتن راه حلی برای خلع سلاح کردهای شورشی وپايان دادن نهائی به اقدامات مسلحانه آنها بوده که اينک متاسفانه با ترورفاجعه بارهفته گذشته سه نفراز فعالان زن انستيتوی کرد وابسته به پ.کا.کا در ساعت دوی صبح درمحل ساختمان آن در منطقه دهم شهر پاريس درفرانسه دچارتشنج شده است.

بیشتر بخوانید

روشنک
گودرز حسنوند فرانکفورت

مشارکت کشتی های جنگی و جاسوسی آلمان درجنگ های داخلی سوریه


دولت دست راستی و محافظه کار مرکل ظاهرا در جنگ های داخلی سوریه بی طرف هست . برای شرکت در هر جنگی باید دولت اول موافقت و تایید پارلمان آلمان را برای این شرکت داشته باشد.

بیشتر بخوانید

اطلاعیه مطبوعاتی مشترک کمیته هماهنگی‌ اعتصابات پناهجویان در آلمان و گروه‌های حامی‌ و مدافع پناهجویان

چندی پیش فراخوانی از سوی کمیته هماهنگی‌ اعتصابات پناهجویان منتشر شد که در آن جمع های شناخته شده و فعال در حوزه پناهجویی دعوت به برگزاری جلسه‌ای جهت سازماندهی پروژه ای دیگر در مسیر مبارزات بهم پیوسته پناهجویان در آلمان شدند.مبارزه ای که از تاریخ ۱۹ مارس ۲۰۱۲ در وورزبورگ(بایرن) آغاز شد و اکنون به بیش از ۷ شهر در ۴ استان کشیده شده و در حال گسترش به مقیاس وسیع تری می‌باشد.سرانجام جلسه در روزهای ۴ و ۵ اگوست ۲۰۱۲ در فرانکفورت با حضور کمیته هماهنگی اعتصابات پناهجویان و نمایندگان گروه های مختلف برگزار گردید .

بیشتر بخوانید



پاسخ ما به شورای مرکزی حزب مشروطه ایران - نامه ی ۵ تن از اعضای حزب

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه ۲٨ ارديبهشت ۱٣۹۱ - ۱۷ می ۲۰۱۲

«...ما به همه دست و پا زدن‌های کسانی که در بیرون خواب رهبری مبارزات مردم ایران را می‌بینند نه می‌گوئیم و وظیفه‌ا‌ی جز قرار دادن خود در خدمت مبارزه مردمی ــ مبارزه‌ای که همه ابعاد آن را در نظر می‌گیریم و پیوسته خود را در متن آن می‌گذاریم ــ برای حزب نمی‌شناسیم» (کنگره هشتم)
از شورای مرکزی حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) برای پاسخ (۱)به پرسش‌های مطرح شده ما(۲)، سپاسگزاری می‌کنیم و توجه این دوستان و هموندان حزب را به مطالب زیر جلب می‌نمائیم.

بیشتر بخوانید

احتمال بروز شورشهای خیابانی در خرداد ماه

احتمال بروز شورشهای خیابانی در خرداد ماه


تاریخ انتشار: دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱

احتمال بروز شورشهای خیابانی در خرداد ماه در خیابان های ایران که راه می رویم همه به یک حس مشترک ..

بیشتر بخوانید

تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!

نویسنده : جمشيد پيمان

خوشبختانه تعیین تکلیف کنندگان برای اشرف مثل قارچ از زمین می رویند و روز به روز بر شمارشان افزوده می شود. من این حادثه را به فال نیک می گیرم .این تکلیف معین کنان حالا برای خودشان طیفی را تشکیل داده اند که بسیار دیدنی است. در یک سرش رژیم جمهوری اسلامی و عوامل رنگارنگش نشسته اند و تا میانه ی متمابل به راست طیف را اشغال کرده اند .

بیشتر بخوانید

خانم بقراط

اينان "هم از برگشت پادشاهی واهمه دارند، و هم از رفتن جمهوری اسلامی


آريوبرزن داريوش


آنچه درطول اين سالها هميشه سئوال برانگيز بوده ، همانا نحوه رفتارو عملکرد بخشی ازاين به ظاهرمخالفان فعلی نظام جمهوری اسلامی است که دردوران فاجعه سال پنجاه و هفت درشمايل مجاهد،فدائی وملی گرا وديگران از زمره آتش بياران معرکه و به هستی درآوردگان اين رژيم فاشيستی درميهنمان بوده اند.

بیشتر بخوانید

گفتگوی رادیو آلمان با شاهزاده رضا پهلوی : تنها راه چاره براندازی رژیم جمهوری اسلامی است

رضا پهلوی به عنوان یکی از رهبران اپوزیسیون در گفت‌وگویی اختصاصی با دویچه‌وله به بررسی رویدادهای سیاسی در ایران پرداخت. تحولات در خاورمیانه و آرایش نیروهای سیاسی از جمله موضوعات این گفت‌وگو بودند.

بیشتر بخوانید

از تجربه نهادهای مدنی در سال ٢٠١١ میلادی

از تجربه نهادهای مدنی در سال ٢٠١١ میلادی گزارشی از ٦٤مین کنفرانس سالانه دی ـ پی ـ آی / ان ـ جی ـ او های سازمان ملل متحد


سهیلا ستاری

در روزهای ٣ تا ٥ سپتامبر سال ٢٠١١ میلادی ٦٤مین کنفرانس سالانه بخش مرکزی آگاهی رسانی سازمان ملل (دی ـ پی ـ آی) / (ان ـ جی ـ او) نهادهای مدنی غیردولتی وابسته به سازمان ملل متحد در هتل ماریتیم شهر بن در آلمان برگزار گردید. شعار این کنفرانس: «جوامع پایدار، شهروندان مسئول» بود.

بیشتر بخوانید

شکایت شاهزاده رضا پهلوی و جمعی از وکلای آزادیخواه از ولی فقیه رژیم به اتهام نقض حقوق بشر و کشتار زندانیان سیاسی در دیوان بین المللی ک

شکایت شاهزاده رضا پهلوی و جمعی از وکلای آزادیخواه از ولی فقیه رژیم به اتهام نقض حقوق بشر و کشتار زندانیان سیاسی در دیوان بین المللی کیفری

آقای پهلوی پنجشنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که آیت الله علی خامنه ای باید مسوول اعدام، بازداشت و شکنجه مخالفان سیاسی در ایران شناخته شود.

بیشتر بخوانید

حسن بایگان

"تهدید های آمریکا و اسرائیل به حمله به ایران..."

"

تهدید های آمریکا و اسرائیل به حمله به ایران نشان داد که در مرحله اول حفظ استقلال و ثبات کشور در برابر بیگانگان برای مردم مهمترین هاست و پس از آن مسائل داخلی قرار دارد. بنابراین باید در این راه قدم های جدی از جانب رژیم حاکم، اپوزیسیون و کلیه مردمان برداشته شود."

بیشتر بخوانید

نقدي کوتاه بر سخنان اکبر گنجي

by Aruo Arian on Monday, November 7, 2011 at 4:24pm

يوسف صمدي نمين
آقاي گنجي اگر براي براندازي رژيم از خارج کمک گرفتن بد است چرا شما در ايران نمانديد اين رژيم ديکتاتوري را براندازيد؟
تصادفا اکثر آنهايي که مخالف دخالت امريکا در ايران هستند يا در خارج از ايران زندگي ميکنند و يا حامي رژيم ديکتاتوري ايران هستند.

بیشتر بخوانید

شنبه، 17 آبان ماه 1390 برابر با 2011 Tuesday 08 November

چرا باحملهء نظامی به رژیم ایران موافق هستم؟ - علی میرفطروس


* رهبران جمهوری اسلامی که پس ازوقایع خونین وهولناک انتخابات خرداد88 امکان هرگونه اصلاح وآشتی ملّی را غیرممکن ساخته اند،اینک باگشودن درب های مراکز اتمی خود به روی بازرسان آژانس بین المللی اتمی،ضمن شفّاف سازی وجلب اعتمادجهانی ،می توانندازوقوع حمله به ایران جلوگیری کنند،امّاگذشته نشان می دهد که آنان، نوشیدن ِ«جام زهر»رابرکامیابی درعرصه های سیاسی ونیز«قزّافیزاسیون»کردن سرنوشت شان رابر کناررفتن ِ آرام،مسالمت آمیز و تأمین بخش،ترجیح می دهند!

بیشتر بخوانید



چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰

آخوند، استیو جابز و کشیش اعدامی

فرزانه روستايي
froostaee(at)yahoo.com

از حدود چهل سال پیش که ما در باغ شازده زندگی میکردیم روزهای دوم ماه که میشد آقا سیدجلال برای روضه خوانی منزل ما می آمد. مادرم همیشه می گفت اگر آقا سیدجلال نیاید یک چیزی مان کم می شود.بارها وقتی پنج تایی مشغول بازی بودیم و از سر تا کول خانه همه ریخت وپاش بود و هیچ چیز سر جای خودش نبود یک باره صدای زنگ درحیاط بلند میشد و آقا جلال با یک یا الله گفتن وارد می شد و تازه مادرم یادش می آمد که دوم ماه است و آقاجلال برای روضه حوانی آمده است.

بیشتر بخوانید

از:فرهنگ

هرگز شاهد حرکتی موفق از سوی اپوزیسیون خارج کشور در راستای آزادی مردم از شر جمهوری اسلامی نبودم!

من یک ایرانی، یک هموطن شما در داخل کشور هستم. یکی از همان هموطنانی که همواره در پیام ها و مصاحبه های خویش در کانال های رادیوئی و تلویزیونی ماهواره ای اعلام می دارید که مشتاق کمک به آزادی آنان و ایران از چنگ رژیم سفاک جمهوری اسلامی هستید. یکی از ایرانیانی که سی و دو سال در زیر انواع فشارهای اجتماعی، اقتصادی و بعضاً سیاسی رژیم پوست انداخته و اینک چون پولادی آب دیده شده است.

بیشتر بخوانید

انوشه انصاری کی است

انوشه انصاری کی است

پس از آنکه نوشتم انوشه انصاری در رفتن به فضا به کمک رژيم اسلامی بوده است و نوشتم هم نام او در فاميل «هوشنگ انصاری» نير در آمريکا مزاحم جلوروی اوپوزيسيون می شود؛ اضافه میکنم شخص ديگری با نام احمد علی‌ مسعود انصاری که با دکتر مسعود انصاری بسيار فرق دارد و ارتباطی بهم ندارند، شخصی که مال و منال شهريار ايران رضا شاه دوم را دزديد و برد، همه در خدمت بيگانه بودند کسانی به من با تلفن ويا ايميل از انوشه انصاری پشتيبانی کردند و اورا تافته جدا بافته ای قلمداد کردند.

بیشتر بخوانید

خاورمیانه در چالش بین ارتجاع و تجدد

شنبه، 9 مهر ماه 1390 برابر با 2011 Saturday 01 October
- الهه بقراط

با گسستن حلقه دیکتاتوری‌های کلاسیک که در یک مهار دوگانه، هم آزادی‌خواهان و هم واپسگرایان را کنترل می‌کردند، امروز در خاورمیانه هر دو گروه به میدان آمده‌اند تا در یک تعیین تکلیف تاریخی، آینده این منطقه را در چالش با یکدیگر رقم زنند. هم اسلام‌گرایان تندرو و هم دمکرات‌های مسلمان موضعی صریح و روشن در مورد رابطه دین و دمکراسی در قدرت دارند. آنهایی که موضع خود را صریحا بیان نمی‌کنند، اتفاقا همان اسلام‌گرایان میانه‌رویی هستند که روی دو صندلی دین و دمکراسی نشسته‌اند و غرب روی آنها سرمایه‌گذاری کرده‌ است!

بیشتر بخوانید

حضور در نشست سالیانه سازمان ملل و دمکراسی


دمکراسی از جمله ترمی هائی استکه همانند مدِ لباس برای دوره های مختلف ایجاد میکنند و تا مردم بخواهند بخود بیایند که این ترم تنها یک حیله سیاسی است دیگر کار از کار گذشته است. ولیکن برای کوتاه کردن عمر این تزویرها یا ترم های کاذب باید کارهائی هم صورت بگیرد. حال با توجه به همین ترم و ادعاهای دمکراسی به بررسی رفتار مدعیان و یا طراحانِ مدِ ترم های سیاسی پرداخته میشود، و اینبار با یک نمونه ساده ولی حساس و بین المللی.

بیشتر بخوانید

ايران، درمصاف با پان کرديسم

آريوبرزن داريوش

درخصوص بحرانهای اخيردرمناطق مرزی کشورهای ايران، ترکيه و عراق، که عمدتاً درنواحی کردنشين، ودرمحدوده جغرافيائی سه کشوريادشده قراردارند،بايد به چندعامل قابل توجه در اين مسئله دقيقاً توجه نمود.

بیشتر بخوانید

دریاچه ارومیه ؛کویر غیرقابل سکونت می شود!

شهباز نخعی

از زنده یاد احمد کسروی نقل شده که: «مردم ایران یک حکومت به آخوندها بدهکارند». به انگیزه کسروی در بیان این نظر نمی پردازم. به اشاره می گویم و می گذرم که در چند صد سال پس از استقرار حاکمیت صفویه، جز دوره های کوتاه مدّت مانند سلطنت نادرشاه افشار و رضاشاه پهلوی، آخوندها همواره عملا شریک در حکومت ها بودند و بنابراین گواهی بدهکاری مردم ایران به آخوندها توسط کسروی چندان توجیه پذیر نیست.

بیشتر بخوانید

نظارت بين المللی يا نظارت کشورهای اسلامی؟ کدام يک برای حيات جمهوری اسلامی مفيدتر است؟

شهرام فريدونی

به گزارش جرس، احمد خرم، وزیر راه دولت خاتمی پیشنهاد کرده که ترکیه و یک کشور اسلامی دیگر بر انتخابات ایران نظارت کنند.

با تجربه ای که ایرانیان از «طرح» های این گروه دارند، سخت نیست که بشود حدس زد که جناح خاتمی مشغول دست زدن به یک مانور سیاسی برای آماده کردن اذهان ملت و صاف کردن جاده مشارکت در انتخابات بعدی ج. الف است.

بیشتر بخوانید

 جمهوری اسلامی با نیش بنی صدر می گزد

جمهوری اسلامی با نیش بنی صدر می گزد


فرامرز دادرس، پژوهشگر و کارشناس اطلاعاتی

به مناسبت بیستمین سالگرد کشته شدن شاپور بختیار به دست فرستادگان جمهوری اسلامی، برخی از رسانه های خارجی به بررسی این رویداد پرداختند، بنگاه سخن پراکنی انگلیس یا همان بی بی سی معروف! که در سال پنجاه و هفت، هیزم کش تنور انقلاب اسلامی بود ، بخشی از تارنمای خود را به چند گزارش در این زمینه اختصاص داد.
در یکی از گزارش ها زیر عنوان؛ اولین رئیس‌جمهور ایران در مورد آخرین نخست وزیر مشروطه چه می‌گوید؟ ابوالحسن بنی صدر، در گفتگوی خود با خبرنگار بی بی سی به باز گو کردن چند نکته جالب پرداخت و مانند همیشه بی آنکه متوجه باشد در دام خود گرفتار آمد.

بیشتر بخوانید

ایرانی ، محکوم به استقلال است

زمانی این جمله که ” ایرانی ، محکوم به استقلال است ” در بین مردم کوچه و بازار این کهنه دیار ورد زبان همگان بود که ریشه چنین طنز ی مربوط به اعلامیه ای می شد که از سوی سران سه کشور متحد و پیروز در جنگ جهانی دوم ، در نشست تهران منتشر گردید ، دریک ماده از آن اعلامیه آمده بود ” دولتهای کشور های متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و ممالک متحده انگلستان ، در حفظ و استقلال و حاکمیت ارضی ایران، با دولت ایران ، اتفاق نظر دارند . امضا : وینستون چرچیل ، استالین ، و روزولت . این اعلامیه در نهم آذرماه۱۳۲۲ شمسی (۲۹ نوامبر ۱۹۵۳) در ایامی منتشر شد.

بیشتر بخوانید

ماموتهای عصر یخبندان سیاست در ایران


عباس خرسندی

موانع هشدار دهنده و اساسی در راه استقرار دموکراسی در ایران
بیش از یکصد سال است که مبارزات سیاسی در ایران در حوزه های متفاوت سیاسی و با بضاعتی اندک و بدون نتیجه گیری در حال سپری شدن است. در هر دوره ای جریات سیاسی دارای خطوط قرمزی بوده که بر اساس آن، یا واکنشهای حاکمیتهای سیاسی و معادلات قدرت های منطقه ای و بین المللی با نگرشهای محدود خود آنرا ترسیم کرده اند، بنا براین، حد توان سیاسی آنها بدلایل عدیده همان بوده است که از مرز خود فراتر نروند.

بیشتر بخوانید

نویسنده:غلامعلی امیرابراهیمی

آیا ملت ایران و رهبران سیاسی اش در جهت براندازی این رژیم بربر خواست و اراده لازم و کافی را دارد ؟


هدف این نگارنده ارائه راه حلهای عملیاتی نیست و آنرا به متخصصین امور واگذار مینمایم اما میخواهم دلایل عدم موفقیت جامعه فکری و سیاسی خودمان را در جهت ایجاد یک مبارزه قاطع بر علیه رژیم جهل و جنون اسلامی برشمرده وبمردم ایران و مدعیان رهبری هشدار دهم که درراه و روشی که تاکنون داشته اند وبویژه در رفتارهای سیاسی خود یک تجدید نظر اصولی واساسی بنمایند، تا شاید بتوانیم در کنار یکدیگر این گره کوررا باز نماییم.
(از نگاه من بعنوان یک فعال سیاسی، یگانه راه نجات میهن اشغال شده مان خواست و اراده ملی و ایجاد یک رهبریت صادق وآگاه منسجم و شجاع میباشد) .
در هیچ زمانی درگذران این 32 سال انقلاب ( شکوهمند ! )، تمایل ملت ایران برای مقابله و اساسآ در جهت براندازی این رژیم آدمخوارتا باین حد همگانی نبوده اما چگونه است که از نظر تداوم و اراده درعمل و باصطلاح درمیدان مبارزه ایستادن تا حصول نتیجه لازم چنین سست و ترسو عمل ! میکنیم؟ (مهم نیست که در درون مرز باشیم و یا در خارج از ایران) .

بیشتر بخوانید

حسین مختار زیبائی

فورا به مقامات سازمان ملل و ایالات متحده


امنیت جانی اعضاء سابق و فعلی گروه مهر ایران و سازمان سی جی ای
بیست و سوم ژوئن دوهزارویازده میلادی
ترجمه شده از متن اصلی انگلیسی كه به تمامی مقامات ایالات متحده شامل مجلس نماینده گان، سنا، كاخ سفید وزارت دفاع، كمیته روابط خارجی ایالات متحده، كمیته امنیت ملی سنای ایالات متحده، اداره امنیت ملی، اداره امنیت داخلی، اف بی آی، سی آی ای، سازمان عفو بین الملل، سازمان ملل متحد و تمامی ارگانهای مربوطه سازمان ملل متحد، كمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، كمیته ضد شكنجه سازمان ملل متحد، طلیب سرخ جهانی، دادگاه جرائم بین امللی، سازمانهای دفاع از حقوق بشر آمریكائی و جهانی، ملل ایرانی، جهان اسلام، آمریكائیان، وسائل ارتباط جمعی جهانی و در نهایت به گروه مهر ایران و سازمان سی جی ای ارسال گردیده است

بیشتر بخوانید

سرگذشت تلخ آفرينندگان هيولا


سرگذشت تلخ آفرينندگان هيولا /اسماعيل نوری علا
.۰۳.۱۴
داستان خانوادهء سحابی، از آن پدر بزرگ استوار و مبارز گرفته تا اين نوهء خستگی ناپذير و درهم شکسته، داستان غمناک کسانی است که پشت به دست آوردهای عصر مدرن، پشت به حکومتی سکولار و مبتنی بر حقوق بشر (که خيلی ها نويدش را در انقلاب ضد استبدادی 57 جسته بودند)، می انديشيدند که با دادن زمام حکومت به دست مذهب و مکتب می توان بهشت موعود را بر همين زمين کهنه ساخت و پرداخته کرد.
آنان مردان و زنانی شريف و مبارز اما متوهمی بودند که اکنون چون نيک نظر می کردند چيزی جز پر خويش را بر زخم جانکاه خود نمی ديدند و يقيناً گهگاه مجبور می شدند که ـ لااقل در دل خود ـ زمزمه کنند که: «از ما است که بر ما است».

بیشتر بخوانید

چطور «موهومات و اساطير وعادات وخرافات وحشيانه به قلوب مردم راه يافت...»


بعد از آنکه یک دسته پنجاه نفری از طلاب مطول خوان، نصف حاجی ها و کربلایی های شهر، و تقریباً تمام شاگردان حوزه درس شیخ ابوالقاسم، حکم قتل ما رو دادند و چند دفعه (همانطور که عثمانی ها به سرحد ارومیه حمله می کنند، همانطور که قونسول های ایرانی به حاجی ها حمله می کنند، همانطور که شاهزاده نصرت الدوله به نان ذرت خورهای کرمان حمله می کند، همانطور که سید عباس خان ینگی امامی به رعیت های خالصه حمله می کند و بالاخره همانطور که بعضی از آقایان به قاب پلو و سینه ی مرغ حمله می کنند) به اداره صوراسرافیل حمله کردند .

بیشتر بخوانید

پاسخ به یک بیمار اسلامی بنام سحابی

سه‌شنبه, جون ۷, ۲۰۱۱

پاسخ به یک بیمار اسلامی بنام سحابی


مقدمه
این مقاله در دی ماه 1388 هنگامی نوشته شده است که ملت ایران در عاشورای سال 88 با صدای رسا در همه سویش از اسلام و مذهب شیعه عبور کرده بودند.
اما همین سحابی وقتی که سقوط حکومت اسلامی را حس کرد نامه ای اندرزگونه برای ایرانیان خارج از کشور نوشت و در آن نامه آنها را از خشونت و سقوط دادن اسلام بر حذر داشت.
مقاله ی زیر پاسخ اندرز ِ بی مالیات سحابی است.

بیشتر بخوانید

فرزند کُشان

فرزند کُشان

در این روزها که جنایت های رژیم های آدمکُش و ضد بشری همچون جمهوری اسلامی تمامی، و حتا توقف موقتی ندارد، خبر کشته شدن یک زن، آن هم در مراسم خاکسپاری پدرش، گذشته از دیدگاه ها و دسته های سیاسی، دل هر آدمی را به درد می آورد؛ جنایت هایی که تنها از مشتی جانور بیمار روانی مسخ شده در ولایت، بر می آید، که در روز روشن در مراسم خاکسپاری عزت الله سحابی، ده نفری بر سر هاله سحابی بی دفاع بریزند و با مشت و لگد او را از پای درآورند.

بیشتر بخوانید

شعار محوري هويت طلبان آذربايجان در پاسخ درخواست اپوزيسيون چپ سرتاسري:
مرا بخير تو اميد نيست شر مرسان!:


نجات درياچه ي اروميه ، بيم ها واميدها

بیشتر بخوانید

قاسم آقازاده

یک خرداد: محملی برای «خودآگاهي گروهی» یا «خودآگاهي فرهنگی»


درک و تصور نگارنده بر این است که «یک خرداد» یک حماسه‌ای «دفاعی» از سوی مردم آذربایجان در مقابل تهاجم تاریخی‌نگری، نژادپرستی و برتری‌جویی افسانه‌سازان قومی بود. این حماسه درصدد دفاع از فرهنگ و ارزش‌های انسانی و حقوق برابر همه‌ی انسانها در قالب آرمان‌های عمومی مردم آذربایجان خود را آشکار ساخت. علی رغم اینکه انقلاب 57 مُهر بطلان بر رویه‌های ارتجاعی نژادپرستانه در جغرافیای ایران را زده است اما میراث‌خواران رژیم ستم شاهی پهلوی هر زمان که فرصت یافته اند تلاش کرده اند این تفکر مومیایی را جهت برتری جویی خود نقش قبر کرده مجدداً عَلَم کنند.

بیشتر بخوانید

جاسوس موساد که به نمایش گذاشته شد کسی جز مجید " ترمیناتور " سپاه پاسداران نیست.


نویسنده مارک برزوس توفسکی
۲۸ دي ۱۳۸۹
برگردان از فرهنگ ایران
تارنمای انگلیسی زبان؛ بررسی های سیاسی، جاسوسی، تروریستی و امنیتی " Debkafile" منابع ایرانی قابل اعتمادی دارد، این تارنما مقاله ای در باره مجید جمالی فشی زیر عنوان « اعتراف مجید " ترمیناتور " سپاه پاسداران به جاسوسی برای موساد » منتشر کرد. بیست و چهار ساعت پیش از انتشار این مقاله در" Debkafile" ، تارنما های فرانسوی زبان " aschkel.info" و " lessakele " مقاله ای در همین مورد از فرامرز دادرس، متخصص امور اطلاعاتی ایران، انتشار دادند !.

بیشتر بخوانید

اخگر نوید

بیانیه هنرمندان ایرانی به سازمان ملل متحد


جامعه بین المللی و ارگانهای حقوق بشری آن از جمله کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد برای جلوگیری از نقض مستمر حقوق بشر در ایران در عرض سی دو سال حکومت سرکوبگرانه رژیم اسلامی بیش از پنجاه بار با قطعنامه های مختلف این رژیم ضد بشری را محکوم کرده و دستگاه های قضائی و پلیسی آن را برای خاتمه سرکوب و کشتار و شکنجه آحاد مردم ایران فرا خوانده است.

بیشتر بخوانید

حسن بایگان

نقدی بر انتشار کتب


مقدمه

صحبت هائی که در اینجا آورده میشود بدلیل دانش محدود نویسنده بیشتر به ایران و جهان اسلام و در اساس آنچه که بعد از اسلام منتشر شده، میپردازد ولی در واقع مسئله گسترده تر و جهانی است. بررسی و مقایسه کتب و نوشته های بظاهر عقلا و فلاسفه غرب در برابر نویسندگان، عقلا و فلاسفه اسلامی یا بعداز اسلام و مخصوصا ایرانی و نپرداختن به دانشمندان کشورهای با تاریخ وفرهنگ قدیمی و غنی همانند چین یا هند تنها بدلیل گفته شده یعنی دانش بسیار اندک من میباشد که تنها با چند تن از افراد بسیار برجسته این کشورها آشنا و از گستره عظیم آن همه دانشمندان برجسته بی خبر هستم.
من با اطمینان کامل به اینکه در این کشورها نیز بسیاری فلاسفه و دانشمندان کم نظیر وجود داشته و دارند این حرف را میزنم و اتفاقا یکی از انتقادات این نوشته نیز همین است که چرا جهانیان نباید از وجود این افراد و نوشته هایشان با خبر باشند و علم و دانش مردم ایران و جهان محدود به یک عده قلیل یهودیان صهیونیست بی علم و عقل باشد.

بیشتر بخوانید

بیانیۀ جمعی از دانشگاهیان و فعالان فرهنگی در دفاع از قیام مردم آزادۀ بحرین


شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۳۶
هم‌زمان با روز ملی خلیج فارس صادر شد
به نام خداوند جان و خرد
در تاریخ دیرپای ایران، سرزمین بحرین همیشه پایگاه جنبش‌های رهایی‌بخش و حق‌طلبانه بوده و صحنه‌های باشکوهی از نبردهای میهنی، از جنبش ابوسعید گناوه‌ای (سده‌ی سوم هجری) تا خیزش علیه استعمار پرتغالی‌ها (سده‌ی دهم هجری)، را شاهد بوده است. اما دویست سال است که، در پی تضعیف و تجزیه‌ی ایران، این سرزمین در معرض یورش مشترک قدرت‌های استعماری بیگانه و خودکامگان دست‌نشانده‌ی منطقه‌ قرار گرفته است.

بیشتر بخوانید

محمدرضا شالگونی

سید خراسانی و شعیب ابن صالح زیر پای هم را خالی می کنند!


اختلاف میان رئیس جمهور و رهبر رژیم
علنی شدن اختلاف میان رئیس جمهور و رهبر رژیم بر سر وزارت اطلاعات در روزهای گذشته ابعادی پیدا کرده که از سال ۱۳۶۰ به این سو ، یعنی رویارویی بنی صدر و خمینی ، بی سابقه است. نتیجه این رویارویی هرچه باشد ، نقداً به ضرر خامنه ای است ، زیرا نه تنها رسوایی شخص خامنه ای را نمایان تر خواهد ساخت، بلکه ولایت فقیه را نیز که هم اکنون به حد کافی لرزان است و به بارزترین نماد نابهنگامی جمهوری اسلامی تبدیل شده ، آسیب پذیرتر خواهد کرد. ادامه ایستادگی احمدی نژاد در مقابل "حکم حکومتی" خامنه ای ، با هر انگیزه و محاسبه ای که باشد ، نشان می دهد که رویارویی میان باندهای حکومتی به نقطه چنان حساسی کشیده شده که جنبش ضد استبدادی مردم نمی تواند و نباید به آن بی اعتناء بماند. با توجه به این حقیقت، من سعی می کنم درک خودم را از این وضعیت، فهرست وار بیان کنم:

بیشتر بخوانید

اطلاعیه جمعی: یاد بهزاد کاظمی را گرامی می داریم زندگی و مبارزه اش را ارج می نهیم

اطلاعیه جمعی: یاد بهزاد کاظمی را گرامی می داریم زندگی و مبارزه اش را ارج می نهیم


بیست و دوم آوریل 2011 در بیمارستانی در تبعید، شعله ی جانی خموشید که حرارت بی دریغش سالها گرمابخش جنبش سوسیالیستی و کارگری ایران بود. پس از 12 روز از انتقال رفیق کاظمی به بیمارستان و در حالیکه دیروزِ آن، مرگ مغزی او توسط پزشکان اعلام شده بود، با انفصال ماشین های تنفسی از پیکر گرم او، قلب او نیز از تپیدن باز ایستاد و او آرام شد. آرام و ساکن، پس از یک عمر پویایی و تکاپوی بی وقفه.
بهزاد کاظمی، نامی که او برای زندگی سیاسی و مبارزاتی خود برگزید، در مولوی تهران بر بالید و گرما، سادگی و صمیمیت مردم محله کودکی خود را تا پایان عمر در دنیای بی مرز و وسیعی که در آن زیست، در جان و صدا و لحن خود حفظ کرد.

بیشتر بخوانید

بابک عماد
٢٤آوریل ٢٠١١

بیاد بهزاد کاظمی


بهزاد(علیرضا)کاظمی را برای نخستین بار نیمه سوم سال پنچ و شش در لندن دیدم. او برای تحصیل به انگلستان آمده بود و توسط یکی از فعالان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، که تا آن زمان هنوز یکی از بزرگ ترین جریانات دانشحوئی مخالف رژیم سلطنتی شاه محسوب می شد، به این تشکل پیوست.

بیشتر بخوانید

 ناصر حجازی در گفت و گویی با وبسایت شخصی خود از اوضاع اقتصادی مردم ، لب به انتقاد گشود.

ناصر حجازی در گفت و گویی با وبسایت شخصی خود از اوضاع اقتصادی مردم ، لب به انتقاد گشود.


20-04-2011 12:17
ستاره در بستر بیماری فوتبال ایران می گوید حالش خوب نیست چون تاب دیدن شرایط سخت زندگی مردم را ندارد. او در این گفت و گو با وبسایت شخصی خود هم از هدفمندی یارانه ها نالیده و هم از فرار مغزها.
شکست استقلال مقابل پاختاکور را چطور ارزیابی می کنید ؟

بیشتر بخوانید

محمد حسيبی

ما بايد ھمه يکصدا شويم و؛ از ما صدائی غير از صدای ايران در نيايد.


(دکتر محمد مصدق) امتيازنامه ھای استخراج نفت و ساختن راه آھن در ايران که در دوران پادشاھان قاجار به بيگانگان داده شده بود نه تنھا تمام ثروت زيرزمينی ايران را در کف چپاولگران انگليسی و روسی قرار می داد، بلکه ايران را به مستعمره بيگانگان مبدل می ساخت (نگاه کنيد به اينگونه امتيازنامه ھا در کتاب " طلای سياه يا بلای ايران ") در:

بیشتر بخوانید

دکتر مصدق و استقلال ملی (سياسی، فرھنگی و اقتصادی)


از: منوچھر جمالی

دوستان گرامی که دراين انجمن بياد زاد روز بزرگمرد ايران دکترمحمد مصدق گرد آمده ايد ، به ھمه شادباش ميگويم و پيروزی و بھروزی ھمه را خواھانم با مصدق ، تنھا يک جنبش سياسی درايران روی نداد . اگرچه ، جنبش او، به عنوان يک جنبش سياسی ، آغازشد . ولی جنبش مصدق ، سراسرگستره ھای زندگی اجتماعی وفکری و اخلاقی ايران فراگرفت و سخت تکان داد و ھمه را تا ژرفای وجودشان برانگيخت .

بیشتر بخوانید

حسین مختار زیبائی

حسین مختار زیبائی نامه سر گشاده فوری به خانم هیلاری كلینتون وزیر خارجه ایالات متحده


خلاصه ترجمه شده از متن اصلی انگلیسی كه درسی و یكم مارچ دوهزارویازده میلادی به مقامات رسمی ایالات متحده، كنگره آمریكا، سازمان ملل، سازمانهای حقوق بشری، و همچنین سازمانهای امنیتی ایالات متحده ارسال گردیده است.

آريوبرزن داريوش

ايکاش مخالفان نظام پادشاهی ، حقوق و آزادی ملت ايران را ملحوظ دارند!
-سخن رابايد با راستی سنجيد!


هفتۀ گذشته مقاله ای* درسامانۀ « دوران» بدون نام نويسنده ، با عنوان « ايکاش شاهزاده هم همچون پدرش، صدای ملت را می شنيد.» مطالعه نمودم که حاوی انتقادات نگارنده ازنظام پادشاهی است.او درنخستين سطور مطالبش ابتداسئوالاتی با مضامين ذيل طرح و پرسش کرده است،
ـ " که اصولا چرا گزینه پادشاهی جایی در رفراندم آینده ایران «بايد» داشته باشد؟

weiterlesen...ادامه

آوارگی و تنهایی را به جان بی مقدار خریدم و حالا بعنوان یک پناهجوی سیاسی معمولی اما دارای فکر اینجا هستم .

" آوارگی و تنهایی را به جان بی مقدار خریدم و حالا بعنوان یک پناهجوی سیاسی معمولی اما دارای فکر اینجا هستم ."


جمعه, مارس ۲۵, ۲۰۱۱
مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با ابراهیم الف
مصاحبه اختصاصی تلاطم با " ابراهیم – الف " : یه آدم معمولی
بعد از حدود دو سال همکاری با دوست عزیزی که مسئول وبلاگ " تلاطم " بوده و انجام چندین مصاحبه با شخصیت های مختلف سیاسی و مدنی ؛ تحلیل ها و مطالبی را انتظار داشتم در پاسخ ها ببینم که ندیدم । از آنجایی هم که در نقد نویسی پیشرفت قابل ملاحظه ای پیدا کرده بودم و در حوزه های سیاسی و مدنی به کارهای تحقیقی می پرداختم ؛ این عطش و حسرت بیشتر آزارم میداد . این شد که به همکارم پیشنهاد یک مصاحبه با خودم را دادم و او نیز استقبال نمود . امیدوارم مطالب ، تحلیل ها و پیشنهادات مطروحه در این مصاحبه ؛ بازخورد خوبی پیدا کرده و بتواند راهگشا و چاره ساز مشکلات پیرامون مان گردد :

weiterlesen... ادامه

‫از :رضا حسین بر

یک ماه تظاهرات ممتد و روزانه ضامن پیروزی است


حدود ۱۱۶۵۰ روز از عمر جمهوری اسلامی میگذرد. ما در تمام این ۱۱۶۵۰ روز درد کشیدیم و رنج بردیم. شاید، بیش از ۵۰۰ روز، بصورتهای متفاوت مبارزه و تظاهرات کردیم؛ ولی از ۵۰۰ روز، ۵ روز ، پشت سر هم و ممتد و پیوسته، تظاهرات نکردیم. یعنی حاضر شدیم درد و رنج را به مدت ۱۱۶۵۰ روز، پیوسته و پشت سر هم، تحمل کنیم اما حاضر نشدیم، ۱۰ روز ممتد، بطور روزانه در میدان بمانیم. ترس از درد و رنجی بود که بهر حال، انها را در خانه میکشدیم. اگر حاضر شده بودیم که همین درد و رنج را در میدانها و خیابانها بکشیم، سالها پیش، از این همه درد و رنج آسوده میشدیم و این همه، بدبختی ما و خرابی کشور و تباهی ارزش ها ادامه نمی یافت.

weiterlesen... ادامه

اتحاد نا مقدس. در نیویورگ ،در میان ایرانیان و مراسم رژه سالانه نوروزی چه میگذرد ؟


اين روز ھا ھوای نوروزی ھمانند سالھای پيش در شھر نيويورک شور و حال تاريخی ھشت سال گذشته را ندارد. چه
ھمه ساله در اين روز ھا، بود که سيل آگھی، ايميل و دريافت کمک ھای مالی از ھمه نقاط، دست اندرکاران برگزار
کننده رژه ايرانيان در روز ھای نوروزی را بخود مشغول می داشت!
حال چه شده است، چه شده است که امسال شور و شوق سالھای پيش چنين بی اثر و به بيھودگی رسيده است؟
سالھا بود که ايرانيان و غيرايرانيان رژه با شکوه جشن ھای نوروزی را که به ھمت ايران دوستان و ميھن پرستان در
ناحيه منھتن نيويورک برگزار می شد را شاھد و نظاره گر بودند.

weiterlesen... ادامه

احمد طباطبایی

شاهد انقلابهای پی در پی کشورهای عربی هستیم


این روزها شاهد انقلابهای پی در پی کشورهای عربی هستیم. کشورهای که قهرمانان روزهای گذشته را دیکتاتورهای امروز می خوانند. مبارک، قذافی و بن علی در تونس همگی روزگاری از قهرمانان ملت خود بودند و حالا بعد از چند دهه تمام این قهرمانان با فحش و ناسزا در راه زباله دان تاریخ هستند.
راستی در این ایام چه خبر شده است؟ چرا مردم سنتی و مذهبی لیبی دیگر ارادتی به رهبر انقلابی خود ندارد؟ چرا قهرمان نیروی هوای مصر حسنی مبارک دیگر اعتباری در میان ارتش وفادارش ندارد؟ پاسخ این سئوالها در تغییرات اساسی یک دهه گذشته ریشه دارد.

weiterlesen... ادامه

محمد قراگوزلو

بی کاري، فقر و روسپی گری



دريغا که فقر چه به آسانی احتضار فضيلت است.
(احمد شاملو)
درآمد
متنی که می خوانيد مقاله ئی پژوهشی و بهره مند از مبانی روش تحقيق نيست. حکايتی بر پايه ی اصول شناخته  شده ی داستان نويسی نيز نيست. به متدولوژی علمی جامعه شناسی نيز متکی نيست. تلفيقی ست از مولفه های پيش گفته. تيغی بر دُمَلی. گيرم اين تيغ ها بارها بر اين دُمَل فرو رفته و گَند عفونت اش پس کوچه های شهر را نيز برداشته است. قصه ئی ناگفته نيست. يا دردی در خفا مانده. جراحتی ست که با هزار زبان بيان شده. از قلم من نيز بشنويد که حامل سمفونی غم ناک زحمت کشان و ريتم دردمندان و ملودی نسل های خاکسترنشين شده است. ما نه سناريو  سازيم. نه عربده کش مزدور مراکز امپرياليستی. نه تئوريسين جسارت بخش گردنه بگير بخش های بيمارستانی. و نه قهرمان جاده های غير استاندارد کوهستانی. نق و نوق پير زنان راوی افسانه های حسين کرد شبستری را به پشيزی نمی گيريم. ما نويسنده ايم. و پيش از آن، خدمت گزار يک لاقبای کارگران و زحمت کشانيم. نه اميد واهی داريم و نه ياس فلسفی. آدمی با ضعف و قوت های مشهود، که دست کسی را نمی بوسد و از آزار ديگران تن و جان اش می لرزد و با حضور کارگران پيش رو به آرامش می رسد. ما نويسنده ی کارگران و زحمت کشانيم. نزديک به سه دهه است که از مال و منال (menal به کُردی يعنی بچه، فرزند) گذشته ايم. منتی در کار نيست. کار و زنده گی شفاف و علنی گواه آگاه زنده گی ماست. و اينک سال هاست با "چراغی در دست، چراغی در دل" به خانه ی فرودستان می رويم. ژست "کارگر پناهی" پيش کش نظاره گان منظره ی تلخ شهر پير.

weiterlesen... ادامه

بینا داراب زند

درسهای اول اسفند


در بعد از ظهر اول اسفند، مثل همیشه، در انتظار دریافت خبر و گزارشات رفقا ازخیابان های تهران بودم. همچنین، تلویزیون را بر روی کانالهای خبری ماهواره ای می چرخاندم تا ببینم سیاست امروزشان چیست؟ آیا خبری از شهامت و شجاعت جوانان ما و حماسه آفرینی شان در تقابل با مزدوران حکومت اسلامی می دهند، یا اینکه از ترس شعله ور تر شدن انقلاب در خاورمیانه و کشورهای خلیج فارس از کنارش با سکوت می گذرند. که ناگهان گزارشهای شهر "بن قاضی" روی آنتن آمد.

weiterlesen... ادامه

انقلاب مصر: پايان يک دو راهی در خاورميانه، عبدالله مهتدی

عبدالله مهتدی

انقلاب مصر: پايان يک دو راهی در خاورميانه،


ساختار سياسی مصر، طبعأ زير فشار جنبش‌های بزرگ مردمی، برای تغيير و تطبيق خود با شرايط جديد نهايتأ آمادگی نشان داد و اين تغيير با وساطت ارتش برای جلوگيری از فروپاشی کشور انجام گرفت. ولی هيچ جزئی از نظام سياسی جمهوری اسلامی ايران، نه قانون اساسی ايران، نه ولايت فقيه، نه سپاه پاسداران، نه مجلس، نه قوه قضائيه هيچ‌کدام ظرفيت اصلاحات واقعی را ندارند و نمی‌توانند محمل اصلاحات شوند.

weiterlesen...

فرهاد خسر وخاور، سعید پیوندی، محسن متقی

ایران چگونه به «انقلاب یاس» تونس می‌نگرد؟


حوادث تونس بهانه‌ای برای بازخوانی تجربه جنبش سبز و وضعیت سیاسی ایران تبدیل شده‌اند. بازتاب گسترده حوادث تونس و نیز آنچه در مصر می‌گذرد در ایران نشانه اهمیت ویژه تحولات منطقه در داخل ایران است. اما تلاش برای استفاده تبلیغاتی از رویدادهای کشورهای دیگر تغییر اساسی در واقعیت‌های ایران بوجود نخواهد آورد. اصلاح طلبان ایران باید بتوانند با درس گرفتن از تجربه‌های کشورهای دیگر با بازخوانی انتقادی تجربه جنبش سبز دست زنند. یکی از ابعاد شکست این جنبش عدم موفقیت در جذب گروههای وسیع تهیدست بود. انقلاب یاس در همان ابتدای حرکت خود توانست در میان اقشار محروم جامعه راه پیدا کند.weiterlesen... ادامه

نیک آهنگ کوثر

آيا اصلاح ‌طلبی حکومتی باز هیزم انتخابات می‌شود؟


زمانی، عباس عبدی نوشت که پیش از اخراج، باید از حاکمیت خارج شد. آیا حرف‌های احمد جنتی نشانه اخراج کامل از حاکمیت است؟
هیچگاه فراموش نمی‌کنم آخرین ساعاتم را در فرودگاه مهرآباد. ۵ تیر ۱۳۸۲. به مشایعت کنندگانم که فکر می‌کردند حالم خوش نیست و رسما زده به سرم، گفتم که انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری و مجلس هشتم و ... را همین «آبادگران» می‌برند و اصلاح‌طلبان رسما از دور خارج خواهند شد. باورشان نمی‌شد. تازه دو سال از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی می‌گذشت و خیلی از ما تحت فشار بودیم. من ترسو بودم و با دو تا تهدید و چند تا بازجویی و یک پرونده بزرگ چند زونکنی، فرار را بر قرار ترجیح دادم، اما آنان که اهل مبارزه بودند و کار مطبوعاتی را «مبارزه سیاسی» می‌دانستند، ماندند. من مبارز نبودم، اما ترجیح دادم به جایی بروم که آزادانه حرفم را بزنم. به زندگی قهرمانانه در قفسی که دیگران بر من تحمیل کنند، اعتقادی نداشتم (هنوز هم ندارم!).

weiterlesen... ادامه


نامه ای از رفقای سوسیال دمکرات از درون ایران در مورد اوضاع اسفناک اقتصادی مردم ایران .


حذف اندک سوبسیدی برای مردم مصیبت کش ایران هم اکنون ایران روی یک انبار باروت ایستاده هیولای سیاه ارتجاع میخواهد انتقام خود را از مردم آزادیخواه و برابری طلب بگیرد

weiterlesen... ادامه

نامه ای از ایران


با درود
با پارسال همین موقع بود تقریبا داشتیم حالت ریکاوری بعد از ویروس هخائیسم را از تن و جان میگذراندیم که یکهو یک هخای دیکری به اسم عطاء الله مهاجرانی وزیری که با جای مهر بر روی پیشانی در زمان صدارتش هیچ زنی از دست او در امان نبودو همچنین دلقک خاتمی بنام سید الاغ پیغمبر ابراهیم نبوی تئوری مطرح کردند که هنوز نه تنها مرغ پخته بلکه استخوانهای پوسیده مرغ را نیز به خنده وا میدارد بله هیچ کسی هم یارای مقابله با انها را نداشت چونکه ادمکشای مثل دارابی و وکیلی راد جای خود را به اوباش سبز پوش داده بودند که نمونه اش حمله با کارد به ایرانیانی بود که با پرچم شیر و خورشید در سال 88 در نیویورک شعار سرنگونی سر میدادند که حتی صدای امریکا هم بعد از کلی تکذیب مجبور به پخش ان شد بگذریم نقشه این بود اسب تراوا به به عجب فکر نابی واقعا اینها در طی این همه سال کجا خوابیده بودند که بعد از به قضا و غدر سپردنت سپردن به قیامت و امام فلان و بهمان و بعد از تب 50 درجه بعد از 6 دی 88 وقتی به قول فرمانده سپاه 6 نقطه تهران بهم متصل نشد برای سقوط رژیم به فکر برگشت از روی جنازه ها به ایران افتاده اند ...

weiterlesen... ادامه

انحطاط جامعه ایرانی


از: رضا حسین بر

یک جامعه منحط جامعه ای است که مردم در حد وسیع، احساسات اخلاقی خود را از دست داده اند. از انجام کار بد احساس شرمندگی نمیکنند؛ زیرا که کار بد را بد نمیدانند. ‫دروغ را سیاست میدانند. دزدی را زرنگی به حساب می آورند. فساد را توجیه مینمایند. دستگیری، شکنجه و کشتار مردم را اصلاح جامعه جلوه میدهند.
مفهوم بد و خوب تا حد غیر قابل تشخیصی مخدوش و در هم آمیخته شده و مردم، برای مدت نا معینی، وجدان خود را تعطیل و دست تطاول را بطور کامل باز میکنند.. مشخصات یک جامعه منحط به قرار زیر است:

weiterlesen...ادامه

1-اسلام بدون روحانیت.
2- روحانیت ایران را عقب نگاهداشت، بخش ۲



از:رضا حسین بر

اینک، تقریبا همه به این نتیجه رسیده اند که روحانیت عامل اصلی عقب ماندگی ایران، تجزیه مملکت، جنگ های شکست خورده فراوان با همسایگان، انزوای ایران در میان مسلمانان، خرافاتی کردن مردم، رواج دادن فساد و تبعیض و کشتار مکرر روشنفکران ایرانی در طول پان صد سال اخیر بوده است.
روحانیت هم متوجه شده است که در سی یک سال گذشته، آن چنان تشیع و اسلام را منبع فساد و کشتار کرده است، که، ایرانیان بطور کلی از آن بیزار شده اند. دیگر بمساجد نمیروند و اگر میروند صرفا برای حفظ شغل و موقعیت شان است. اکنون، تمام ایرانیان در ایران و اقصی نقاط جهان به این احساس رسیده اند که روحانیون بدترین و فاسدترین و سنگدل ترین مردم هستند. حالا، بندرت روحانی پیدا میشود که قابل احترام باشد و بندرت ایرانی پیدا میشود که به یک روحانی احترام گذاشته و به او علاقمند باشد.

weiterlesen... ادامه

از:صبا راهی
دسامبر 2010 / دی ماه 1389

سربازها برای چه شلیک میکنند؟


(در حاشیه یک فیلم مستند در باره حمله به عراق و روند " سندسازی" برای شروع این حمله و نیز ممنوعیت تظاهرات ضد چنگ در آمریکا)
شما به مردم کشور خودت حمله میکنی و یک کشور یا گروه دیگری مقصر آن حمله میدانی ذات دولتهای امپریالیستی چنین است . هیتلر این عمل را، با بمب گذاری در مقابل پارلمان آلمان انجام داد، وقتی که میخواست به هلندحمله کند و اعلام کرد که حمله تروریستی توسط "کمونیستها" صورت گرفته و این خبر را در رسانه ها برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم مدام تکرار کرد، و بدینگونه بود که جنگ جهانی دوم آغاز گردید. به همین ترییب دولت امپریالیستی ژاپن نیز وقتی میخواست به منچوریا حمله کند این عمل را انجام داد.

weiterlesen... ادامه

   اقوام ایرانی، هویت و وحدت ملی / سید مصطفی تاجزاده

سید مصطفی تاجزاده

اقوام ایرانی، هویت و وحدت ملی
نقدی بر وابستگان رژیم اسلامی که با باند احمدی نژاد در اختلافات خانوادگی به کنار گذاشته شده اند.


مقدمه
آقای تاجزاده "قانون اساسی" رژیم فاشیستی اسلامی را قبول دارد و میخواهد در چهارچوب قانون متحجر ضد بشری و ضد ایرانی کار خود را به پیش برد.
تا زمانی که این آقایان در چهارچوب شرع اسلامی که جوهر توحش و بربریت است بخواهند تغییراتی در رژیم کنونی ایجاد نماید سخنان آنها را نباید جدی گرفت. کوشش برای اصلاحات توسط وابستگان رژیم ترفندی در به بیراه بردن مردم ایران برای بقای رژیم فاسد اسلامی بود. آنچه مسلم است 32 سال تجربه نشان داد که رژیم اسلامی قابل اصلاح نیست و باید برود.
کوشش های وابستگان به رژیم اسلامی برای ماندگاری باندهای تروریستی در قدرت برای مردم ایران زیان آور بوده است.
لذا از نظر ما سخنان و نوشته های این آقایان یاوه گوئی هائی بیش نیست.چون ساختار رژیم تروریستی اسلامی مطلق گرائی ،تمامیت خواهی ،فساد،دزدی و رشوه خواری ،شونیسم، زن ستیزی ،کودک آزاری،شکنجه قتل مخالفین را برای بقاِ خود نهادینه کرده است
رژیم اسلامی و دوستدارانش مثل آقای تاجزاده علاج مردم ایران نیستند و و خود این آقایان تا خرداد سال 1388 شریک جرم باند های جنایتکار دیگر حکومتی بودند..... تارنمای حزب سوسیال دمکرات ایران

weiterlesen... ادامه

از : آرش نراقی
۳ ژانویه ۲۰۱۱

این مقاله را سانسورچی های ارتجاعی جرس منتشر نکردند.فرق باند اصلاح طلبان رژیم با باند احمدی نژاد در کجا است جز در یاوه گوئی های تکرارییشان .
قرآن و مسأله حقوق اقلیتهای جنسی


گوهر الهیات رهایی بخش همبستگی با مظلوم و تلاش برای تحقق عدالت است. غایت آرمانی الهیات رهایی بخش رفع هرگونه تبعیض ناعادلانه از صحنه زندگی اجتماعی و کاهش رنج انسانهای واقعی و گوشت و پوست و خوندار است. الهیات رهایی بخش با احساس شفقت و همدردی عمیق نسبت به قربانیان خشونت و تبعیضهای ناروا آغاز می شود، و با انواع جنبشهای اجتماعی عدالت خواهانه درمی آمیزد. بدون شک یکی از مهمترین ارکان فرهنگ قرآنی نیز حساسیت ویژه نسبت به امر عدالت و دفاع از مظلوم است: " و چرا شما در راه خدا (و در راه نجات)مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید همانان که می گویند پروردگارا ما را از این شهری که مردمانش ستم پیشه اند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما."1 حساسیت نسبت به عدالت روح حاکم بر فرهنگ قرآنی است، و از جمله اصول اساسی ای است که مسلمانان باید در پرتو آن فهم خود را از قرآن سامان بخشند.

weiterlesen... ادامه

درعصر كنونی چه عواملی تفكرات مذهبی را كماكان در جامعه بشری بازتولید می كند؟


این مسئله دو دلیل اصلی دارد:
1 - قدرتهای سیاسی ارتجاعی به اهمیت مذهب درحفظ نظام ستمگرانه شان پی برده اند و از تمام ابزارشان (منجمله از قدرت سیاسی و کنترلی که بر رسانه های گروهی و مطبوعات دارند) برای تقویت و اشاعه مذهب استفاده می کنند.

weiterlesen... ادامه

لیست و لینک های احزاب و سازمان های سیاسی مخالف رژیم اسلامی


بر روی این لینک فشار دهید .
http://www.informationcfoi.blogsky.com/1387/11/20/post-2/َ

تهاجم رژیم به معیشت زحمتکشان را درهم بشکنیم!

از:تقی روزبه

تهاجم رژیم به معیشت زحمتکشان را درهم بشکنیم!


بالاخره شمارش معکوس برای حذف یارانه ها وآزادسازی قیمت هاآ به پایان رسیدو وتهاجم تازه ای به سطح معیشت اکثریت بسیار بزرگی ازمردم شروع شد.بی تردید شرایط سختی بویژه برای دهها میلیون زحمتکش که درخط فقر ویا نزدیک آن قراردارند درپیش است. خود رژیم نیزنگران خیزش ها واعتراضات محتمل مردم است وبرای مقابله با آنها به حالت آماده باش درآمده والبته منتظرنمانده وبا تشدید سرکوب ودستگیری واعدام وقصاص وآرایش نیروهای خود دردوهزارمحله ازمدتها پیش به فکرایجاد فضای رعب ووحشت برآمده است.گرچه فضای سرکوب ورعب واقعیت آشکاری است اما نباید فراموش کرد که ترس خود رژیم ازاعتراضات مردم نیزروی دیگراین واقعیت است.

weiterlesen... ادامه

از : سارا نیکو

سه دهه از مضحکه "اشغال" سفارت آمريکا گذشت


31 سال پیش در 13 آبان سال 1358 و در اوج مبارزات ضد امپریالیستی مردم ایران ، تعدادی از مهره های رژیم جمهوری اسلامی که بعدا به نام "دانشجویان پیرو خط امام" معروف شدند، وارد سفارت آمریکا در تهران شده تا به اصطلاح سفارت "شيطان بزرگ" را " اشغال" نمايند. در همان زمان، خمينی که خود 9 ماه قبل در سازش با ديپلماتهای همين "سفارت" به قدرت رسيده بود و افشای مذاکرات ايادی اش با آمريکا هر روز رسوائی جديدی برايش به بار می آورد اين اقدام را "انقلاب دوم" آنهم انقلابی که بزرگ تر از انقلاب اول بود(انقلاب سال 57) ناميد.

weiterlesen... ادامه

CNAPD (سازمان سراسری هماهنگ کننده اقدامات برای صلح و دموکراسی) که یک سازمان بلژیکی است و همان طوری که از نامش پیداست در راه صلح و دموکراسی مبارزه می کند.


از :انور میر ستاری

این سازمان برنامه ریز کنفرانس و بحث و گفتگوی بسیار جالبی در باره ایران، تحت نام "ایران در زیر هدف غرب" در روز جمعه ۱۷ دسامبر در بروکسل می باشد.
یکی از مسئولان حزب خیلی چپ بلژیک و کاردار فرهنگی سفارت ایران در بلژیک مهمانان این کنفرانس هستند.

weiterlesen...ادامه

فتوا علیه سگ


مکارم شیرازی در خصوص نگهداری سگ به عنوان حیوان خانگی فتوایی صادر نمود و نگهداری از این حیوان را ممنوع دانست. این در حالی است که احمدی نژاد دارای 4 سگ گرگی است .

weiterlesen... ادامه

تلویزیون آمریکا ،تجزیه طلبی "هویت طلبی " ، "فعالان قومی را برای اختلاف انداختن بین مردمان ایران پرو بال میدهد.


سخنی با مدیر محترم بخش فارسی تلویزیون صدای آمریکا

weiterlesen... ادامه

موضوع بر سر فلسفه و فیلسوف نیست، بر سر جنایت است


الاهه بقراط
آیا رژیم‌های جنایتکار می‌توانند هر بلایی دلشان خواست سر مردم بیاورند و بعد انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده در گردهمایی‌های بین‌المللی شرکت کنند، ژست دانش و اندیشه بگیرند و حتا به درس دادن مخاطبان خود بپردازند؟ آیا جهان با تجربه‌ای که از حکومت‌های ایدئولوژیک، و به ویژه آلمان نازی، به دست آورد، در یک بازنگری فرضی، حاضر می‌شد یک بار دیگر رژیم هیتلر را به عنوان میزبان المپیک 1936 بپذیرد؟

weiterlesen...ادامه

بیانیه جمعیِ ِجوانان و دانشجویان چپ‌ ایران در تبعید در آستانه 16 آذر 1389


آنان که اینده را می سازند، آینده‌ای به رنگ سرخ انقلاب
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.ــ

weiterlesen...ادامه

ائلشن موغانلی

ناسیونالیسم و دموکراسی و رابطه بین آن در جامعه ایرانی


ملی‌گرایی و تعصب در جامعه ایرانی کماکان به حیات خود ادامه می دهد و این ملی‌گرایی بر همه طبقات حکم‌فرما شده‌است، دموکراسی سیر قهقرایی یافته‌است و افت‌وخیزهای سیاسی بیش‌تر شده‌است. به همین نسبت میان رشد ملی‌گرایی و ضعف دموکراسی همواره یک هم‌زمانی، قابل مشاهده است.

weiterlesen...ادامه

 در پیوند با دوازدهمین سالگرد دشنه آجین شدن رهبران حزب ملت ایران

در پیوند با دوازدهمین سالگرد دشنه آجین شدن رهبران حزب ملت ایران


از بابک تا فروهرها
از:نعمت آزرم

weiterlesen...

 گفتاری با هم میهنانم  Reza Pahlavi

گفتاری با هم میهنانم از رضا پهلوی


Reza Pahlavi
اول آذرماه ۱۳۸۹

در فصلی نوین از جنبش دیرینۀ شما هم میهنان آزاده ام برای دستیابی به آزادی و صلح و بهروزی، مایلم درادامۀ عهدی که سال ها پیش با شما بستم این بار با بینشی روشن تر و دلی امیدوارتر از همیشه در راه تحقق هدف های والای زنان و مردان آزادۀ وطن از بندهای اسارت و برای استقرار حکومتی که برخاسته از ارادۀ شما و پاسدار همۀ آزادی ها و حقوقتان باشد با شما صحبت کنم.

weiterlesen... ا د ا مه

ولایت فقیه، قانون، حقوق بشر و توتالیتاریسم

از: حمید حمیدی

ولایت فقیه، قانون، حقوق بشر و توتالیتاریسم.مقاله در 2 بخش


«ولایت فقیه» چگونه و از چه زمانی وارد ادبیات «فقه سیاسی شیعه» شد؟ منشأ مشروعیت آن در کجاست و چگونه می‌توان استدلال کرد که «ولایت فقیه» تجلی «حاکمیت خداوند» بر مردم یک کشور می‌تواند باشد؟

weiterlesen...ادامه

از: انجمن فروهر و پروانه ها

به آقای همدانی ،از فرماندهان سپاه کفر و طاغوت و از مدیران مدعی دروغین امام زمان و مسوول نمایشگاه جنگ نرم

weiterlesen...ادامه

&laquo;تنها صداست که می ماند&raquo;

از:رضا مقصدی

«تنها صداست که می ماند» مرضیه ی خاطره ها!

weiterlesen... ادامه

نگاهی کوتاه به بافت حاکمان بر ایران زمین دربندمان.

رژیم، ملا، پاسداری!؟ چرا!؟
نگاهی کوتاه به بافت حاکمان بر ایران زمین دربندمان.]weiterlesen... ادامه

آنگاه که يک فيلسوف واقع گرا به پاميخيزد!


از:آريوبرزن داريوش
آنگاه که يک فيلسوف واقع گرا به پاميخيزد!
آقای دکترآرامش دوستدار فيلسوف معاصرايرانی مقيم آلمان درتاريخ سوم ماه سپتامبر سال جاری، نامه ای سرگشاده به پروفسوريورگن هابرماس (1) به مناسبت سخنرانی ايشان در دانشگاه کوپر نیویورک، نگاشته وازاو بعلت يارمندی اش بعدازمسافرت به جمهوری اسلامی وارائۀ نظراتی درخصوص دگرگونی و تحول درحوزۀ انديشه ای جامعۀ امروزايران درزيرسلطۀ ولايت فقيه ونگرش به حيطۀ دين و مدرنيته انتقاداتی روشن مبذول داشته است، که درهفتۀ اخيرمورد نقد تند وگاه متاسفانه توهين آميزعده ای از دگرانديشان ايرانی قرارگرفته است.
weiterlesen...ادامه

به قلم: رامی اهوازی

ایرانیان،از اسلام گریزی تا عرب ستیزی


محتوای شعار از تعلق ومیل باطنی طراحان و سرایندگان آن پرده بر می دارد که در زمان انقلاب و پس از آن در جنگ هشت ساله با همسایه غربی ایران، با شعار های مشابه توانستند نیروهای نوجوان وجوان را داوطلبانه راهی جبهه های جنگ با عراق نمایند.weiterlesen...ادامه

رضا حسین بر

روحانیت ایران را تجزیه کرد- بخش دوم و هفتم بخش های دیگر منتشر خواهد شد .


از آن زمان که اجداد ما اجازه دادند که صفویه بر ما چنین اثر بگزارد، ما چنین شدیم که اکنون هستیم. تصور نشود که در این بانصد سال، بجز دوره کوتاه پهلوی، از آنچه هستیم، بهتر بوده آیم. ‫اگر ما بخود اجازه بدهیم که فریب بخوریم، بسیار کسان پیدا خواهند شد، که ما را فریب بدهند. ا دامهweiterlesen...

بهروز سورن: چرا سایت پیک ایران و روشنگری مقالات مرا سانسور می کنند!؟؟


آدم دم دمی مزاجی نیستم. از آنجائی که با مشکلات اداره رسانه اینترنتی در حدود 8 سال آشنائی مداومی دارم و به زیر و بم مشکلات و محدودیت های آن نیز اشنا هستم به ندرت به نقد رسانه های دیگر می پردازم. اما لحظاتی میرسند که سکوت را جایز نمیدانم و بدلیل اینکه خرده برده ای هم با هیچ کس و هیچ جریان و سازمانی ندارم حرفم را میزنم یا مینویسم. weiterlesen...ادامه

گفتاره های نابهنگام


از:آريوبرزن داريوش
آنچه که مرا همواره به تحيرواميدارد، عملکرد مجموعه ای از مخالفين برون مرزی جمهوری اسلامی است، که از ابتدا تا کنون و دردوران بيش از سی سال گذشته، بدون هيچ تعمق وسعی درايجاد زمينۀ علمی شناخت ماهيت رژيمی که قصد مبارزه برای سرنگونی آن را هدف غائی خود قرارداده اند ، به مسائل جانبی ونالازم، پرداخته و اکثراً بی دليل به ترتيبی درصددند مُهرتائيد صحت عمل وديدگاههاايدئولوژيک شان از سوی گروها و سازمانهای دگرانديش صادرشود، تا بدينوسيله برای خودو آرا شان مرتبه ای غيرواقعی دست و پا نمايند.]weiterlesen...ادامه

سکولارها به مثابه یک اقلیت اجتماعی


سکولارها کسانی هستند که صرفنظر از نوع و میزان باورهای دینی‌شان، در جریان زندگی روزمره، دین و مذهب و معیارهای وابسته به آن‌ها را برای توضیح و پیشبرد زندگی‌شان به کار نمی‌گیرند.
مبارزه برای ایران دموکراتیک آینده نمی‌تواند بدون پایان دادن به تسلط دین و روحانیت بر حکومت و سایر نهادها به سرانجامی مطلوب رسد.
سکولارها به مثابه یک اقلیت اجتماعیweiterlesen...ادامه

رژيم ناسپاس؟


از :آريوبرزن داريوش
برابر آمارهای ارائه شده، فاجعۀ انسانی و اقتصادی بزرگ خاورميانه، يعنی جنگ خانمانسوزهشت سالۀ ايران وعراق ، دو هزار و نهصد وپنجاه و دو روز خون و آتش، هشتاد نفرکشته درروز، يکصد و بيست مجروح جنگی برای هر بيست و چهار ساعت و ساعتی یک و نیم میلیون دلارامريکائی خسارت برای سه نسل بدنبال داشته است. اين حداقل هزینه‌ای است که بر اساس خوشبینانه‌ترین آمارهای تهيه گرديده،که در جنگ خانمانسوزهشت ساله به ايران تحميل شده است.weiterlesen...ادامه

" باز هم یورش به دانشگاه : " دانشگاه ها را با خاک یکسان می کنیم "


از : رضا رفیعی 01/07/89
نظام ولایت فقیه که از نظر ساختاری متشکل از سلسله مراتب روحانیت و ولایت مراجع تقلید می باشد تفسیری بنیاد گرایانه از اسلام را ارائه می دهد این ساختار و سلسه مراتب ؛ از پایه و اساس در یک جنگ آشکار و عریان با نهاد آموزش مدرن و بخصوص دانشگاهها قرار دارد . جنگی که مرگ و زندگی خود را بصورت بسیار روشن و آشکار در سرکوب و بخاک و خون کشیدن دانشگاه ارزیابی کرده است . weiterlesen...ادامه

کتیبه  خامنه ای و احمدی نژاد در جواب به کتیبه کوروش

کتیبه خامنه ای و احمدی نژاد در جواب به کتیبه کوروش

weiterlesen... ادامه

اعدام‌های همه ماه‌ها، همه سال‌ها..

weiterlesen... ادامه

راهی برای خروج از بن بست «آلترناتیو» راهی برای خروج از بن بست «آلترناتیو»

weiterlesen... ادامه

نویسنده : یونس پاسابناب استاد تاریخ

نکاتی پيرامون نظام جھانی در "بستر مرگ افتاده" وعروج امواج مجدد مبارزات رھائی بخش (قسمت اول)

weiterlesen...ادامه

موج گپک

(GOPEK) موج گپک


سوگندیان گپک نام موجی اجتماعی در ایران است که از اواسط سال ١٣٨٨ از بطن جنبش موسوم به جنبش سبز زائیده شده است .
این موج که پیشتازترین قشرجنبش موسوم به جنبش سبز را تشکیل میدهد، در خارج از مـرزهـای ایـران بمـوج اکسـمس معروف است که کوتاه شده موج اکسمسلمین میباشد
از مبتکر این حرکت که خود، اولین سوگندی گپک نیز میباشد، اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی تعداد اعضائ ان، بین صدها تا هزاران نفر تخمین زده میشود.

weiterlesen... ادامه
برای آشنائی بیشتر بر روی لینک ویدیو فشار دهید .

بهروز سورن: شتری که در خانه آنها خوابیده است

weiterlesen... ادامه

عوامفریبی ِ بی بدیل از هر دو جناح.عوامفریبی ِ بی بدیل از هر دو جناح


از:پناهنده
آگوست 13, 2010 – 8:33 ق.ظ.
این روزها برای منحرف کردن ِ افکار عمومی ِ ایرانیان و سپس جهانیان هر یک از جناح های حکومت اسلامی برای یار گیری از مردم ایران دست به عوام فریبی ِ غریب و سخیفی زده اند تا مخالفت مردم ِ سراسر ِ ایران را با تمامیت حکومت اسلامی، از سر خود بر گیرند و آنها را در دعوایی در گیر کنند که سودش اگر هوشیار نباشیم، فقط در جهت ابقای همین حکومت فایده می افتد.
weiterlesen...ادامه

مهمانی بر سر سفره خونین حکومت اسلامی؟!


آیا کسی که کم ترین بویی از انسانیت برده باشد واقعا می تواند دور سفره چنین حکومتی بنشید. حکومتی که دستش به خون ده هزار انسان بی گناه از کودک و بزرگ، زن و مرد آغشته است؟!
همین حکومت حامی سرمایه و سرمایه داران است و هر جا هم بخش های مختلف کارگری از کارگران صنایع تا معلمان و پرستاران برای گرفتن مطالبات خود کارگران و حتا برای گرفتن دست مزدهای معوقه شان دست به اعتصاب و اعتراض زده اند با یورش وحشیانه نیروهای حکومتی روبرو شده اند. weiterlesen... ادامه

بی بی سی مقاله من را کپی کرده است


نزدیک شش سال پیش ( ژانویه 2005 – بهمن 1383) در اوج آن زمانی که صحبت از حمله به ایران بود مقاله ای تحت عنوان " بررسی حمله نظامی آمریکا به ایران" نوشته و دلایلی آوردم که بواسطه آن نشان داده شد آمریکا حتی با کمک اسرائیل توان حمله به ایران را ندارد. این مقاله بدنبال چند مقاله دیگر نوشته شده بود. این مطلب در بعضی نشریات آن زمان درج شد و بعضی سایتها نیز آنرا منتشر کردند که ازجمله هنوز در سایت اینترنتی " دیدگاه" هست.weiterlesen... ادامه

"مشروطه خواهی” پس از یک قرن و اندی؟!


از:احمد فارسی
در طول مبارزات سال گذشته، آقایان و هم باندی هایشان از روزگار قدیم و زنده بودن خمینی و “ارزش پرستی” و “مردم دوستی” و “جمهوری خواهی” اش برایمان تعریف کرده اند. آنها، بارها بر وفاداری شان به “خط امام” تأکید ورزیده و احمدی نژاد و دار و دستهِ او را به “ترکِ ارزش های امام” متهم نموده اند. اگر بخواهیم از زاویهِ تصورات ایشان به گذشته و دوران خمینی نگاه کنیم، در زمان امام، همه چیز در حالت “گل و بلبلی” بود.
weiterlesen... ادامه

شرممان باد که مشروطه را دار زدیم


سه‌شنبه ۳ اوت ۲۰۱۰
شرممان باد که مشروطه را دار زدیم
مقدمه
صد و چهار سال پیش در چنین روزهایی پدران ما برای برون رفت از جامعه ی جهل و جنون زده که بر بستری از خرافات و استبداد بنا شده بود، با مطالعه ی تاریخی و نگاه جهانی، جهت ِ همگام شدن با دنیای پیشرفته، تکانی خوردند و حرکتی را آغاز کردند که در تداومش، انقلاب مشروطیت نام گرفت.
weiterlesen...ادامه

آيا شبح يک حملۀ نظامی بر سر ايران سایه افکنده است؟


آريوبرزن داريوش
چندى است جريان تحولات سياسى منطقه خاورميانه به مسير تهديدهاى نظامى دراين بخش از جهان تغيير جهت داده است . تهديد به انجام جنگ با ايران اکنون همچون شمشيری برا دردستان آيالات متحده و هم پيمانانش بر سرسياست مداران بی کفايت جمهوری اسلامی قرارگرفته است ، تا آنها را به تبعيت و اجرای خواسته های خود درارتباط با مسائل هسته ای و سياستهای منطقه ای وادارسازند.weiterlesen... ادامه

درد نامه سردار سپاه سابق، پناهجوی سیاسی حاضر، امان الله مشایخی


نامه سرگشاده امان ا.. مشایخی به نهادهای حقوق بشری
اجبارا به دفاع از آبرو وزندگی صدمه دیده خود توسط ولایت مداران سراسر وحشت و خشونت چند سطری از گذشته خود جهت روشن شدن حقایق مطرح می کنم . چون درون دخمه های وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در دوران اسارتم تمامی گذشته ام را به چالش و اتهاماتی بی پایه و اساس که در ادامه مطرح خواهم کرد. weiterlesen... ادامه


رابطهء میان دین و دانش


از دکتر ن. واحدی
نگرانی انسان در زندگی در چهار پرسش بی جواب تبلور دارد :
- من کیستم؟ - چرا در این دنیا هستم؟ - بکجا میروم؟ - این پلیدی، درد و رنج، بیماری و مرگ برای چیست؟
این چهار پرسش را میتوان به دو دسته تقسیم نمود. نخست آنها که به عامل خارجی زمان- مکان مربوط میشوند (پیچیدگی زمان – مکانی) و دو دیگر پرسشهائی که به خود انسان و زندگی اجتماعیش وابسته است(واهمهء اجتماعی). برای پاسخگوئی به این پرسش لازم نیست قرنها به عقب رفت و خانه تکانی تاریخی و انسان شناسی کرد. بلکه تنها به این امر توجه داشت که چگونه دستاربندان قرنهاست مردم را با وعدهء آمرزش وابسته بخویش ساخته اند. weiterlesen... ادامه

خرافات حکومتی

خرافات، تبلیغات رژیم اسلامی برای به پس کشیدن جامعه ایران به قرون وسطی.


جمعه ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
مشتی خرافات و جنون
مقدمه
این روزها به دلیل فرا رسیدن ماهی بیگانه ( تازی ) که خرافات باوران و جهل پرستان بر این عقیده هستند که در نیمه ی همین ماه فردی که هیچگاه موجودیت تاریخی نداشته و مادر نزاییده، متولد شده است، تا بدین مستمسک مردم بخت بر گشته و ساده دل ایران را به سمت چاه ویل جمکران روان کنند و با گل مالیدن به سر و صورت و تن خود و سپس خود آزاری و جِر دادن، فغان بر آورند و بر بدبختی خود گریه سر دهند.
weiterlesen...ادامه

خود گویی و خود خندی، اصل ماجرای این هفته&zwnj;ی خامنه&zwnj;ای

خود گویی و خود خندی، اصل ماجرای این هفته‌ی خامنه‌ای


در دوران باستان و عصر برده‌داری، پادشاهانی که در پی کشورگشایی و اسارت مردم کشورها و مناطق دیگر، امپراتوری‌های باستانی را ایجاد نمودند، فرمان‌هایی صادر می‌کردند به این مضمون، که من شاه شاهان، فرمانروای امپراتوری فلان هستم و همه را به فرمان‌برداری از خود فرا می‌خوانم.
این فراخوان‌ها در آن ایام که دوران برده‌داری و برده سازی بود، البته می‌توانست توجیه تاریخی داشته باشد و پشتوانه آن هم مناطق وسیعی بود که به ضرب شمشیر به تصرف امپراتور، شاه شاهان درآمده بود.
weiterlesen...ادامه

شکست عمليات طراحی شده

شکست عمليات طراحی شده وزارت اطلاعات رژیم و نقش عامل اطلاعاتی شهرام اميری


بخش پنهان، ماجرای شهرام اميری
آريوبرزن داريوش
برابر اعلام رسانه های رسمی ايران شهرام اميری «مامور امنيتی سازمان اطلاعاتی جمهوری اسلامی» با شغل پوششی کارشناس فيزيک هسته ای ( او درحقيقت کارشناس فيزيک بهداشت دردانشگاه مالک اشتر بوده است) که سال گذشته بنا براظهار مقامات ايرانی درکشورعربستان سعودی مفقود گرديده بود،ديروز بعداز حضور دردفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن يعنی «سفارت پاکستان» برای بازگشت به تهران امروز خاک آمريکا را ترک نموده است.
weiterlesen... ادامه

با ريزش ناخالصی ها،جنبش سبز اندک اندک ناب ميشود


آريوبرزن داريوش
آز آن روزيکه مردم به جان آمده و رويگردان ازعملکردهای حکومت مذهبی درکشورمان، به مناسبت وقوع رويدادهای متقلبانه درانتخابات رياست جمهوری درخرداد1388 بپا خاستند تا طوماراين رژيم اهريمنی را درهم بپيچند، تا به امروز، اين جماعت اصلاح طلبان طرد شده از حکومت بوده اند که با برخورد انحصارطلبانه و خودکامگی با روند اين وقايع اعتراضی، کوشش دارند تا اين جنبش ملی را به نفع خود مصادره واز اين طريق خودشان را بعنوان اپوزيسيونی خودی قدرتمند، همراه و يکدل با ملايان به سردمداران جمهوری اسلامی به نمايانند و از آنان دوباره کسب مشروعيت کرده و شريک حکومتگران شوند.weiterlesen... ادامه

«کودتای نوژه»

weiterlesen...

کودتای نوژه»1

weiterlesen...ادامه

تــن فروشي در رژیم اسـلامي در ايـــران با پشـتيبانـــــي نيــروهاي بســيج


تن فروشی امن در تهران با حمایت بسیج و نیروی انتظامی
هر شب خیابان تخت طاووس بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد. پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابان میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند. weiterlesen...ادامه

لغو مجازات اعدام:


مانیفست سیاسی یا مانیفست انسانی؟
(با نگاهی رفتارشناسانه)
مقدمه:
هدف از نگارش این مقاله ، نگاهی اجمالی است به رفتار اجتماعی شهروندان ایرانی به یکی از پدیده های مورد بحث جامعه ایران : اعدام. این مقاله در نظردارد با نگاهی رفتارشناسانه ، برخوردهای تفکری گروه های مختلف فعالین و شهروندان دیگر جامعه، در جایی که انعکاس رفتاری آن بصورت اعتراضات برعلیه لغو مجازات اعدام صورت می گیرد را مورد بررسی قرار دهد و نشان دهد که آنچه ما شاهد آن هستیم نه لغو این مجازات برای کلیه "مجرمین" که صرفا فعالین سیاسی است و آنجایی نیز که "جرائم" دیگر با مجازات اعدام، مورد توجه قرار می گیرند صرفا دست مایه ای است برای افشای حکومت که این نگاه، ریشه در نوع تفکر فرهنگی دارد و اعتقادی به برابری انسانها و عدم حق یازیدن به تعیین ادامه زندگی و یا اتمام آن ندارد. از اینرو لغو مجازات اعدام ، یک مانیفست سیاسی است و نه آنگونه که می باید مورد توجه قرار گیرد، یعنی مانیفست انسانی!
weiterlesen...ادامه

بعد از این اعدامها تدبیر چیست؟واکنش سلبی ویا کنش ایجابی؟ بخش اول

بعد از این اعدامها تدبیر چیست؟واکنش سلبی ویا کنش ایجابی؟
بخش اول


(سخنی با سازمان ها و احزاب سیاسی و نهادهای حقوق بشری)
جمعه ۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۲۸ مه ۲۰۱۰
حمید حمیدی
یشنهادی برای تشکیل نهاد مبارزه با لغو هرگونه مجازات اعدام(به شمول سنگسار) و شکنجه
کشتن یک انسان به منزله کشتن تمامی مردم است،هم چنانکه زنده نمودن آدمی موجب حیات اجتماعی است.(کتاب قران-سوره مائده-آیه 32)
این نوشتار را به تمامی جانباختگان حق حیات و زندگی تقدیم می نمایم
"انسان ها برای کشتن یک دیگر دراین دنیا، تشریفاتی دارند،شاید برای هیچ کس،آن قدر ها مهم نباشد که چگونه می میرد،ولی در اکثر کشور هایی که مجازات اعدام هنوز در قوانین موجود است و اجرا می شود ،استاندارد هایی وجود دارد که ناظر بر کیفیت مرگ شخص اعدام شونده است. در واقع استانداردی برای مردن"(مهرداد جمالی-استانداردی برای مردن)
][weiterlesen...ادامه

نبرد برای آزادی


از : دکتر ن. واحدی
امروز، با گذشتن از دوران مدرن، که اساسی ترین خصوصیت آن تقسیم بندیهای جدید و با آن اشتقاق آزمونها و تخصصهای متفاوت است، دیگر نمی توان این جهان را با حکایت پیلی درتاریکی تشریح نمود . بلکه چنین قیاسی نیازمند به فیلهای متعدد و مختلف و ناظرین متفاوت میباشد. مطلبی که در باره ی ایمان، آنهم با توجه به حدود 9900 دین متفاوت و روبفزونی جهان کنونی (تعداد آنها درسال 1900میلادی تنها 1800 بوده است)، نیز صادق است. بعلاوه چون معلوم شده است که هر ناظری بهنگام هر مشاهده ای لکه ی کور خود را دارد و با آن آنچه مشاهده میکند کسری غیرقابل جبران دارد. weiterlesen... ادامه

بيانيۀ  شاهزاده رضا پهلوی  در مورد  بازگشت قاتلی ديگر به دامان پرورندگانش  ٣٠ ارديبهشت ماه   ١٣٨٩

بيانيۀ شاهزاده رضا پهلوی در مورد بازگشت قاتلی ديگر به دامان پرورندگانش ٣٠ ارديبهشت ماه ١٣٨٩


هم ميهنان عزيزم،
استقبال رسمی نمايندگان جمهوری اسلامی در فرودگاه تهران از فردی که در يک دادگاه صالح فرانسوی به جرم شرکت در قتل فجيع دکتر شاپوربختيار، محکوم به حبس ابد شده بود، گواه تازۀ ديگری در اثبات مباشرت مستقيم جمهوری اسلامی در کشتار ده ها تن از مبارزان راه آزادی ايران در سراسر جهان است.بیشتر بخوانید

خرداد 89 اعتلای جنبش اعتراضی و یا تحکیم زنجیر اسارت ؟
سازمان های سرکوب امنیتی و پلیسی خود نقطه تمرکز تمامی اراذل و اوباش و جانیان سازمان یافته ضد بشری هستند ؛ ...از این قاعده حتی سازمان های سیاسی حکومتی مثل شورای نگهبان و مجلس خبرگان و حتی مجلس فرمایشی نیز مستثنی نیستند.


weiterlesen... ادامه

نامهً سرگشاده یک جامعه شناس ایرانی،
به ملٌت شریف ایران و روحانیون حکومتی، درنظام ولایت مطلقه فقیه.


به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی .
Kazem.randjbar@yahoo.fr
(بخاطر اهمیت ملٌی و میهنی محتوی این نامه، از هموطنان گرامی ،تقاضا دارم ، در صورت توافق با محتوی فکری و عقیدتی این نامه ، در پخش و انتشار آن ، به این هموطن خد متگزار ، یاری بکنید، از پیشاپیش ، از همه شما عزیزان بی نهایت سپاگزارم .
هشدار به ایران دوستان و آزادیخواهان ایران : هموطنان گرامی با این حاکمیت استبداد ،جهل و جنایات، در طول 31 سال اخیر ،استقلال و تمامیت ارضی ایران،در خطر است .
weiterlesen...ادامه

چرا اصلاح طلبان با سرنگونی رژيم مخالفند؟


آريوبرزن داريوش
همۀ اصلاح طلبان ، يعنی نيروهای خودی واينک طرد شدۀ ، از درون رژيم جمهوری اسلامی وآن کسان که درايامی يار، ياور و پشتيبان اين سيستم وهمدست نابکاريها و جنايات اسفناک اين حکومت منحوس درحق هم وطنانمان بوده اند. و درطول سی و يکسال گذشته هريک اعم ازملا يا مکلا ، چريک يا توده ای يا ديگر نوچه های وابسته به آنها که درتقابل منفعت طلبانۀ اقتصادی با سنت گرايان درون حاکميت وهمچنين تضاد سياسی با يکديگرقرارگرفته و يکايک آنها به ترتيبی به بيرون دايرۀ حکومتی پرتاب شده اند.
]weiterlesen... ادامه


ميرحسين موسوی: محیل و قدرت پرست، يا ساده و گيج؟


معمائی بودن هميشه ناشی از زرنگی و اهل کلک بودن نيست. گاه بی خبری و ساده لوحی نيز می تواند از آدمی که به وسط يک بازی پيچيده پرتاب می شود شخصيتی معمائی بسازد. در مورد مهندس موسوی می توان از هر دوی اين منظرها نگاه و قضاوت کرد و تصميم گرفت که آيا او براستی انسانی محيل و بی رحم و قدرت پرست است که جان آدمی برايش ارزشی ندارد و يا آنچنان آدم ساده و گيجی است که نادانسته در اطراف خود توفان می آفريند و خود را مسئوول آن نمی بيند.
weiterlesen... ادامه

يشنهاد تهران


باکنوت ملنتين ـ روزنامۀ آلمانی يونگه ولت
برگردان به پارسی : آريوبرزن داريوش
ایران ، برزیل ونيز ترکیه در پیشنهادی مشترک برای کاهش تنش مناقشه برنامه هسته ای غیر نظامی تهران به توافق رسیدند. اولين واکنش از پایتخت های کشورهای غربی نشان می دهد که ایالات متحده و اتحادیه اروپا با وجود اين توافق هنوز هم مایل به ادامه مقابله با برنامه های اتمی ايران هستند.
]weiterlesen... ادامه

طامات تا به چند و خرافات تا به کی ؟


آريوبرزن داريوش
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی ؟ حافظ
اخيراً همۀ رسانه های گروهی جمهوری اسلامی وعده ای باصطلاح تاريخ نگار مزدبگيرعمامه بسران حاکم والبته دست پرودۀ مکاتب استالينی ـ لنينيستی درنقش آتش بياران حکومتی ومشتی فيلمساز فارغ التحصيل فيضيه وديگرحوزه های مفعول پرور تاريخ هزاروچهارصدسالۀ حکومت اسلامی ، دوباره رويدادهای تاريخی دوران پادشاهان پهلوی را نشانه گرفته اند وبه اين بهانه با بغض، کينه ،ارائۀ اسنادی ساختگی و غيرواقعی و ساخت و نمايش صحنه های نادرست کوشش مينمايندهرآنچه که رضا شاه کبير ومحمدرضا شاه پهلوی برای اعتلا و پيشرفت مملکت به سمت ايجاد يک جامعۀ مدرن و امروزی پايه گذاشتند راوارونه نشان داده وهمگی آن تلاشها را با حب و بغض، درجهت انحطاط و بی هويت ساختن جامعۀ سنتی و مذهبی ايران انعکاس دهند و بدينوسيله اذهان مردم و بخصوص نسل جوان جامعۀ ايران را به فريب بکشانند.weiterlesen...ادامه

بیانیه هواداران آیت الله بروجردی و پیام تسلیت به خانواده های 5 تَن از فعالان کُرد



]بیشتر بخوانید

پیام از ابوالحسن بنی صدر به مردم ایران

weiterlesen...

عبداله باوی

"اکثریت" و تلاشی عبث برای ماستمالی "خطا" هایش !


مدتی است که با سر باز کردن زوايای گوناگون داستان همکاری های سازمان "فدائيان خلق" اکثريت با جمهوری اسلامی و مسئله همکاری اين جريان با دستگاه سرکوب اين رژيم جنايتکار، بهزاد کریمی از رهبران اين تشکيلات در تلاش است تا با توسل به توجيهات گوناگون و ماستمالی کردن جناياتی که در جريان اين همکاری ها رخ داده آبروئی برای اين جريان و همکارانش در اين تشکيلات دست و پا کند. اما از آنجا که داستان همکاری های اين جريان ضد مردمی با نيرو های امنيتی جمهوری اسلامی يکی دو نمونه نبوده و نيست هر چه بيشتر نامبرده تلاش می کند کمتر موفق می شود. برای نمونه بهزاد کريمی که در مصاحبه با بی بی سی مدعی بود که اکثريتی ها نه تنها کسی را لو نداده اند بلکه خانه هايشان مامن مخالفين جمهوری اسلامی بوده که از دست اين رژيم گريخته بودند. حال در مصاحبه ای که بتازگی با آقای ی. صفایی داشته مجبور می شود بپذيرد که:

" برخورد سازمان با واقعه آمل یکی از سیاهترین تجلیات سیاست سازمان بوده است."
weiterlesen...ادامه

گزارش به مردم ايران


آريوبرزن داريوش
اين نوشتار درپاسخ به مقالۀ نويسنده ای با نام ک ـ معمار با عنوان «گزارش به بیژن» و به مناسبت سالگرد «تیرباران بیژن جزنی و یاران او» ، که درتارنمای اخبار روز انتشار يافته ،فراهم شده است. آنچه که لازم است درابتدا و شروع اين نامه به آگاهی خوانندگان گرامی برسانم ، وجود روحيۀ خاص و ويژه ايست که درنزد اکثريت مبارزان سياسی ايران اعم ازچپ وراست بسيار يافته وشخصاًآنرا تجربه کرده ام. ارجحيت دادن به علائق ايدئولوژيک وامکان نفوذموثرخاستگاههای اتوپيستی بر واقعيات تاريخی و رويدادهای اجتماعی، متاسفانه درنزدعده ای تامرحله ای رشد مييابد، که گاه حقيقت موجود درواقعيات و رويدادهای تاريخی عمداً کتمان و يا وارونه جلوه داده ميشود وکلاً درسايه قرارميگيرند.
weiterlesen...ادامه


تأ ملی بر مسئله رهبری جنبش سبز در ایران.
بخش دوٌم.
به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر درجامعه شناسی سیاسی .
ترکیب سازمانی، عمامه ، سلاح،و دولار ، در راستای استقرار و حاکمیت نظام توتالیتاریسم آخوندی در ایران.
پیشگفتار .
من نخواهم لطف حق از واسطه،
که هلاک خلق شد این رابطه.
من نخواهم دایه ، مادر خوشتر است،
موسی ام، دایهً من، مادر است. (مولانا).

weiterlesen... ادامه

اندرحکايت،اعطای جایزه موسسه کیتو به اکبر گنجی!
-زبان مادری و سياسی بازی
-دربارۀ قاضی محمد

weiterlesen...ادامه

ضریح ارتش شاهنشاهی

ضریح ارتش شاهنشاهی
باورمندان به متافیزیک در برابر ناملایمات زندگی پناهی دست نیافتنی دارند که دل به آن خوش داشته و مانع از یأس و ناامیدی آنان می گردد، آنانی هم که می گویند خدا را قبولش ندارند بوجود او اعتقاد دارند که قبولش ندارند، بیدارشدگانی هم هستند که بکلی هر باوری را به بود و نبود پوچ می دانند.


weiterlesen... ادامه

مذهب
1400 سال است اسلام ما اسلام ترس و ارعاب بوده و زندگی مذهبی ما در داخل شبکه ای از وحشت جای داشته است.

دنيای فردای ما ميبايد دنيائی بی ريا و سالوس باشد و نه ترس از خدائی که گاهی جبار و مکار و گاهی به دروغ مهربان و بی نياز جلوه ميکند. دنيائی که در آن ترس از بارگاه و درگاه در آن نباشد؛ دنيائی که انسان در راس آن قرار داشته باشد و نه جابرين جباران که بايد از او ترسيد و بدرگاهش شفيع آورد. دنيائی بايست که در آن عمامه و عمامه داران به گوشه خود خزيده باشند و انسان ها با دل های مهربان با مهر بانی های فراوان و آغوش های باز به مستمندان و فقيران کمک ميکنند تا ريشه مستمندی و فقر از جامعه برکنده شود.
برای ريشه کنی فقر نيازی به عمامه و عمامه داران شفاعت کننده نيست. برای ساختن دنيائی که پايه های آن بر قلب های انسان ها استواراست واسطه و دلال نياز نيست.
]weiterlesen...ادامه

سکولاریسم یعنی مرگ بر اسلام!

سکولاریسم یعنی مرگ بر اسلام!


سیامک مهر
در سپهر مغازلات روشنفکران سکولار با به اصطلاح نواندیشان دینی که پس از خیزش خرداد به فراز تازه ای ورود کرده، نوعی دریوزگی از و خاکساری به آستان مسلمانان نیرنگباز به چشم می خورد. برخی از ایشان با خواهش و تمناهای مشمئز کننده چنین می نمایند و چنان جلوه می دهند که گویا جامعهء ما در تمامی عرصه ها و حوزه هایش متوقف و معطل و منتظر سفسطه ها و مغالطات، احتجاجات دروغین و بی اساس، و فلسفه بافی های پوچ و عوامفریبانهء نواندیشان دینی و اسلامباره های ریاکار است که خوبی های نظام سکولار را تأیید کنند و مرحمت فرموده مجوز شرعی و فتوای ورود به بحث سکولاریزاسیون را صادر فرمایند.weiterlesen... ادامه

بدين شايستگی جشنی بدين بايستگی روزی  ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی  بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آيد  ازين خوشتر شود فرد

عرض تبريک سامانه سربازان با آرزوی سالی پربار برای کليۀ هموندان گرامی بدين شايستگی جشنی بدين بايستگی روزی
بدين شايستگی جشنی بدين بايستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آيد
ازين خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آيد


شعر از «فرخی سيستانی»weiterlesen... ادامه

مردی که باید از نو شناخت  فلسفه اندیشه سیاسی اجتماعی دکتر مصدق

مردی که باید از نو شناخت فلسفه اندیشه سیاسی اجتماعی دکتر مصدق


صحبت از جای پای اندیشه اخلاقی دکتر مصدق در نسلهای پس از او و جای پای اندیشه سیاسی او در تاریخ ایران است. در توصیف اوست از زبان فردوسی که خردمند بود و بیدار و روش روان. و ادای دین به مردی است که زندگی را فدا کرد تا حقیقت ناب را از اسارت واقعیت آلوده نجات دهد. در هر کجا و در هر زمان و و در هر اجتماع و در هر مکان وظیفهء هر ایرانی است در تلاش برای رهایی از زندان واقعیت زندگی در فضای حقیقت بی سرانجام، داستان مردی است که زندگی را فدا کرد تا به حقیقت بی سرانجام هویت بخشد. او به جنگ واقعیت رفت و به حقانیت مردم ایران هویت بخشید.weiterlesen...ادامه