Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

پرتو
برگرفته از روزنامۀ واشنگتن پست مورخ14مارچ 2013
29 مارچ 2013

پاپ فرانسیس اول کیست؟

"پراو چاسادووِسکی" ، استاد اقتصاد دانشگاه اتاوا با ارائه اسناد و مدارک به معرفی "جرج ماریو برگگلیو" پاپ جدید که در 13 مارچ 2013 به وسیلۀ واتیکان با عنوان "پاپ فرانسیسکوی اول" انتخاب شد، می پردازد:
"جرج برگگلیو" در سال 1973 به عنوان مقام مذهبی استانیِ جامعۀ مسیحیت آرژانتین برگزیده شد و در دورۀ دیکتاتوری نظامی به رهبری ژنرال "ژرژ رافائل ویدلا" ( 1976 تا1983) بالاترین مقام مذهبی آرژانتین بود. در سال 2001 "پاپ ژان پل دوم" مقام برگگلیو را ترفیع داده و عنوان کاردینال به او داد.
در سال 1983 که دیکتاتوری نظامیان سقوط کرد، طبق دستور "رائل آلفونسین" رئیس جمهور وقت در پاسخ به تقاضای عموم مردم "کمیسیون حقیقت یاب" جهت شناسایی عاملین "جنگ کثیف" تشکیل و بررسی خود را شروع کرد. "جنگ کثیف " اشاره به دورۀ تسلط نظامیان در آرژانتین در فاصلۀ سالهای 1976 تا 1983 است، که نظامیان به رهبری "ژرژ رافائل ویدلا" با نقشه و پشتیبانی کامل سازمان سیا و نقش برجستۀ "هنری کیسینجر" با کودتا به قدرت دست یافتند. در این دوره دیکتاتورهای نظامی به شکنجه و کشتار و آدم ربایی و ناپدید کردن حدود 30،000 نفراز مخالفین سیاسی دست زدند. دادخواهی مردم آرژانتین و دادرسی دادگاه بر طبق شواهد و مدارک واسناد، چند سالی است که ادامه داشته و دارد.

هنری کیسینجر(راست) و ژنرال ژرژ رافائل ویدلا در سالهای 1970

عملیات کرکس

جالب اینجاست که بخش مهمی از سری دادرسی ها در بوئینس آیرس در 5 مارچ 2013 آغاز به کار کرد ، درست یک هفته قبل از اینکه کاردینال "جرج برگگلیو" به عنوان "پاپ فرانسیسکوی اول" انتخاب شود. در طی این دادخواهی ها و بررسی ها، بسیاری از حقایق پشت پردۀ " عملیات کرکس" - یک کارزار هماهنگ شدۀ سازمان سیا و حکومتهای دیکتاتور آمریکای لاتین و مقامات کلیسا آشکار شد. "عملیات کرکس " وظیفۀ شکنخه و کشتار و ناپدید کردن دهها هزار مخالف و فعال اجتماعی سیاسی را به انجام رساند.

یکی از اسناد ارائه شده گزارش ماه جولای 1976 وزارت امور خارجۀ ایالات متحده آمریکا در توضیح و توجیه عملیات کرکس میباشد.


در این گزارش آمده که (حکومتهای نظامی آمریکای جنوبی دو نگرانی و درگیری اصلی دارند که باید از سر راه خود بردارند. از یک سو با مارکسیستهای تروریست و مروجین بین المللی آنها وسوی دیگر با دموکراسی خواهیِ جوامع صنعتی شده که آنها هم به وسیلۀ مارکسیستها رهبری میشوند. و اشاره میکند که این دو نیرو برخلاف ادعایشان مبنی بر عدم خشونت ، "خرابکار" هستند، بنابراین نیروهای اطلاعاتی- امنیتی دولتهای آمریکای لاتین باید در همکاری نزدیک با یکدیگر طبق برنامۀ "عملیات کرکس" در پیدا کردن و کشتن "خرابکارهای کمیتۀ هماهنگی انقلابی" در کشورهای خودشان و اروپا همکاری نزدیک با یکدیگر داشته باشند. در حال حاضر برزیل قسمتی از عملیات کشتار را به انجام رسانده است.)دسیسه گران نظامی به رهبری ژنرال ویدلا که با پشتیبانی سازمان سیا در 24 مارچ 1976 حکومت ایزابل پرون را سرنگون کردند، مسئول ترور و کشتارهای بی شمار از جمله کشیشها و راهبه های مخالف هستند. ژنرال "ویدلا" ا ز جمله ژنرالهایی بود که در سال 1985 به اتهام ناپدید کردن، شکنجه و قتل و آدم ربایی محاکمه و به جرم جنایت علیه بشریت به حبس ابد در زندان نظامی "مگدالنا" محکوم شد.
"جوزه آلفردو مارتینز" وزیر اقتصاد کودتاچیان یکی از مهره های وال استریت و در خدمت طرح ها و اجرای سیاستهای اقتصادی آمریکا در آمریکای جنوبی، و عضو بنیاد بازرگانی و دوست نزدیک "راکفلر" بود. "مارتینز میباید کپی نسخۀ اقتصاد نئو لیبرالی را که در شیلی به وسیلۀ پینوشه پس از کودتا علیه "سالوادر آلنده" (11 سپتامبر 1973) انجام شد را در آرژانتین اجرا کند. در پی اجرای این برنامۀ اقتصادی دستمزدها به وسیلۀ حکم حکومتی ثابت شد، قدرت واقعی خرید در طی سه ماه پس از کودتای 1976 حدود 30 درصد سقوط کرد و مردم آرژانتین یکباره به فقر و تنگدستی دچار شدند. تحت مدیریت "جوزه آلفردو مارتینز" سیاست پولی بانک مرکزی آرژانتین به وسیلۀ وال استریت و صندوق بین المللی پول تعیین می شد و بازار آرژانتین هم انحصاری شده بود. " پزو" (واحد پولی آرژانتین) عمداً ارزش گذاری بیشتر شده بود وبه همین علت بدهکاری خارجی آرژانتین بالا رفته و تمام اقتصاد ملی به ورشکستگی کشیده شده بود.



از چپ به راست: جوزه آلفردو، دیوید راکفلر و ژنرال ژرژ رافائل ویدلا

وال استریت و سلسله مقامات کلیسای کاتولیک
وال استریت قاطعانه در پشت صحنۀ به عنوان برنامه ریز، و حکومتگران نظامی به عنوان مباشران دیکتاتور، و کلیسای کاتولیک به عنوان پشتیبان، با همدستی و تبانی با یکدیگر "جنگ کثیف" را به مرحلۀ عمل درآوردند.
کلیسای کاتولیک و بالاترین مقام آن (جرج ماریو برگگلیو، پاپ فرانسیس اول کنونی) نقش کلیدی در کمک به سرکوبی "چپ گرایان" و "پرونیستها" که نام خود را از "ژان دومینگو پرون" بنیانگذار حزب عدالتخواهان گرفته بودند، داشت. این حزب مهمترین حزب ناسیونالیست آرژانتین در سالهای 1940 بود. محکوم کردن " جنگ کثیف" در کلیساهای کاتولیک یک تابو بود و نباید سخنی در بارۀ آن به میان می آمد. درحالی که مقامهای بالای کلیسای کاتولیک آرژانتین همدست و حامی دیکتاتورهای نظامی بودند، کلیساهایی مردمی منفردی بودند که در برابر کودتاچیان موضع مخالف داشتند. درسال 2005 "مریم برگمن"حقوقدان و وکیل حقوق بشر دادخواستی علیه کاردینال"جرج ماریو برگگلیو"(پاپ کنونی) تنظیم کرد مبنی بر این که او در سال 1976 ا در ربودن دو کشیش آرژانتینی به نامهای "فرانسیسکو جالیس" و "اورلاندو یوریو" و شش عضو کلیسای محل آنهاو تحویل آنها به "جوخۀ مرگ" با کودتاگران همدست بوده است. نجات یافتگان از "جنگ کثیف" نیز آشکارا کاردینال را در این مورد متهم کردند.

ژرژ ماریو برگگلیو(چپ) و ژنرال جرج ویدلا
"جرج ماریو برگگلیو" که در آن زمان مقام استانی جامعۀ مسیحیت را داشت این دو کشیش مسیحی که مخالف کودتاگران بودند را چپ گرا خوانده و دستوربه اخراج آنها داد. در آن شرایط به خاطر مواضع مخالف و موافق با کودتاگران شکاف در جامعۀ مسیحیت ایجاد شده بود. دو کشیش نامبرده پس از پنج ماه حبس و شکنجه آزاد شده بودند. شکنجه گاه معروف آن زمان در مدرسۀ مکانیک نیروی دریایی در نزدیکی بوئینس آیرس قرارداشت . شش فرد دیگر ربوده شده شامل چهار معلم و دو تن از همسران آنها ناپدید شدند. (شرح جزئیات این ماجرا در وب سایت جهانی سوسیالیستها و تحقیقات گلوبال مورخ 14 مارچ 2013 آمده است) کشیش "اورلاندو یوریو" پس از آزادی اظهار کرد که "جرج ماریو برگگلیو" نقش مهمی در تحویل آن شش تن به "جوخۀمرگ" داشته است.
ولی "جالیس" کشیش دیگر به صومعه ای در آلمان به انزوا نشست و از هرگونه بحث و پیگیری اجتناب کرد.
در 1985 درجلسۀ اول محاکمۀ رهبران کودتای نظامی، "اورلاندو" در دادگاه اعلام کرد: "من اطلاع کامل دارم که خود او "برگگلیو" لیست نام ما را به نظامیان و" جوخۀمرگ" تحویل داد."
در میان هزاران انسانی که در طول "جنگ کثیف" بوسیلۀ "جوخۀ مرگ" ناپدید شدند "مونیکا کاندلامیگنن"، "ماریا مارتا وزکوئز" و شوهرش "سزار لاگوئز" چهره های شناخته شدۀ سوسیالیست بودند که به وسیلۀ همین کشیش "برگگلیو"(پاپ کنونی) به "جوخۀ مرگ" سپرده شدند.

.
"ماریا مارتا وزکوئز" و شوهرش "سزار لاگوئز"
کشیش"جرج برگگلیو" دو بار از حق قانونی خود برای عدم حضور رسانی در دادگاه علنی استفاده کرد البته این جناب کاردینال اگر ریگی به کفش نداشت دلیلی برای طفره رفتن از حضور در دادگاه نمی دید. در دادگاه مطرح شد که او حد اقل در دو مورد یعنی ربوده شدن و شکنجه شدن دو کشیش نامبرده از محله های فقیر نشین درگیر بوده اتهام او این بود که با اخراج آنها و خودداری از حمایت از آنها در مقابل نظامیان به طور مؤثر نقش داشته و آنها را به جوخۀ مرگ تحویل داده است. در توجیه اخراج آنها در آن زمان "جرج برگگلیو" دو کشیش را متهم کرده بود که با چریکها ارتباط داشته و از اطاعت از فرمانهای کلیسا سر باز زده بودند. اسناد ارائه شده در دادگاه به وضوح نشان داد که دستگیری این دو نفر بر اساس گزارش و اطلاعات "جرج یرگگلیو" بوده است.

همدلی مقدس با دیکتاتورها
اتهام "جرج برگگلیو" در بارۀ دو کشیش و شش نفر دیگر فقط نوک کوه یخ بود. در دادخواست "مریم برگمن" آمده که " خود اظهارات برگگلیو ثابت می کند که مقامات کلیسا در حالی که می دانستند که کودتا گران شهروندان را شکنجه می کنند و می کشند ، از دیکتاتورها حمایت می کردند. او یک مهرۀ مهم در کلیسای کاتولیک بوده، کودتاگران بدون حمایت کلیسا نمی توانستند عملیات خود را انجام دهند. تمامیت مقامات کلیسا همراه با حمایت کنندگان آمریکایی همواره پشتیبان کودتاگران بودند. در نشریۀ هومانیست مورخ ژانویۀ 2011 آمده است: " ژنرال ویدلا و همپالکی هایش از "اسقف اعظم آدلفو ترتلو" نامۀ تشکر و قدر دانی دریافت کردند. درست در روز کودتا، رهبران نظامی یک ملاقات طولانی و مفصل با مجمع سران اسقف ها داشتند وقتی ترتلو اسقف اعظم از سالن ملاقات خارج شد گفت: هرچند کلیسا رسالت خودش را دارد ولی شرایطی هست که کلیسا نمی تواند از مشارکت در آن خودداری کند حتی اگر آن شرایط از مسائل دولتی و حکومتی باشند." سپس او مردم آرژانتین را رهنمون داد و موظف کرد که با حکومت جدید، یعنی دیکتاتورهای نظامی همکاری مثبت داشته باشند.
در آیریش تایمز مورخ 24 جولای 2012 آمده: " ژنرال ویدلا که اکنون در حبس ابد به جرم جنایت علیه بشریت به سر می برد در مصاحبه ای تأیید کرده که او دائما مقامات کلیسا را در جریان سیاست ناپدید کردن مخالفین سیاسی قرار میداده و رهبران کلیسا رهنمودهایی به او میداده اند که چگونه این سیاست را مدیریت کند. ویدلا اطهار داشت که او مکالمات زیادی با بالاترین مقام کلیسای آرژانتین از جمله رائل فرانسیسکو در بارۀ " جنگ کثیف" علیه جناح چپ فعالین سیاسی داشته است.



در آرشیو امنیت ملی مورخ 23 مارچ 2006 ذکر شده: "مقامات بالای کلیسا در شکنجه و کشتارهای دسته جمعی بیش از 22 هزار انسان ناپدید و کشته شده با کودتا گران همکاری داشته اند."
نقش واتیکان
واتیکان تحت امر پاپ پل ششم نقش مهمی در پشتیبانی از کودتاگران در آرژانتین داشت. "پیولاگی" نمایندۀ کلیساهای آرژانتین در واتیکان سیاست "چشم پوشی بر شکنجه و کشتار!!" را در برخورد با دیکتاتوری نظامی آرژانتین اتخاذ کرد. او پیوند و دوستی شخصی با چند تن از کودتاچیان از جمله "ویدلا" و "آدمیرال امیلو ادوارد ماسرا" داشت.




"پیو لاگی نمایندۀ کلیساس کاتولیک آرژانتین (چپ) و ژنرال ویدلا


آدمیرال ماسرا معمار "جنگ کثیف" به وسیلۀ ژان پاپ پل ششم در واتیکان پذیرایی می شود

"آدمیرال ماسرا" مغز متفکر کودتاچیان که "جنگ کثیف"، را با همکاری تنگاتنگ مدیران آمریکایی خود معماری کرد، میگوید: مرکز بازجویی و شکنجه در مدرسۀ مکانیک نیروی دریایی در نزدیکی بوئینس آیرس واقع، که مرکزی چند کابردی و دارای اهمیت بسیار حیاتی در نقشۀ نظامی برای کشتار 30 هزار از مخالفین حکومت وقت بود." ماسرا مقتدرترین مهره در آن زمان، در همکاری با واشنگتن برای پیشبرد "عملیات کرکس" و هماهنگی با رژیمهای نظامی آمریکای جنوبی برای کشتار فعالین سیاسی در آن کشورها بود.
هزاران تن از بازداشتی ها که روانی شده بودند از جمله دو راهبۀ فرانسوی پس از شکنجه های وحشتناک با هلیکوپترهای نظامی حمل شده و به رودخانه ای به نام "ریور پلاتا" پرتاب می شدند.
گزارشها تایید میکنند که ماسرا و پیولاگی نمایندۀ مذهبی آرژانتین در واتیکان با یکدیگر دوست بودند.
گفتنی است که در آغاز کودتای نظامی 11 سپتامبر 1973 شیلی، "سیلوا هنریکز" ، کاردینال سانتیاگو برخلاف "برگگلیو" کودتای آگوستو پینوشه علیه آلنده را محکوم کرد. "سامانتا پاور" نویسنده و فعال سیاسی "سیلوا هنریکز" را در مقایسه با "بی تفاوتها وتماشاگرها" در "مرتبۀ بالاتر" قرار می دهد. ولی "جرج برگگلیو (پاپ کنونی) حتی یک "بی تفاوت" و یا "تماشاگر" هم نبود بلکه همدست و پشتیبان و همکار جنایتکاران نظامی بود.
در خبرها و گزارشهای رسانه ها چندین و چند بار گفته شده که "پاپ فرانسیسکوی اول" (جرج یرگگلیو) به خاطر کمک به فقرا ازصرف هزینه های سفر خودداری می کند!! ذهنهای حقیقت جو هم مردم را ارجاع می دهند به تلاشها و همکاری حضرت پاپ جدید با دیکتاتورهای نظامی برای شکار فعالین اجتماعی که برای نابودی فقر و برقراری عدالت اجتماعی مبارزه میکردند.
کلیساها وتمام دستگاههای مذهبی همواره با حکومتگران و صاحبان زر و زور همدست بوده و هستند و اساسا رسالت آنها چیزی نیست به جز تحقیر انسانها به خاطر این که گناهکارند!! و ترساندن آنها از یک قدرت موهوم و آموزش خواری و ذلیلی و تشویق مردم به تحمل زجر و مصیبت با وعده های آن دنیایی . تمام این تعلیمات "درخشان" کلیسا قرنها در خدمت رسانی به صاحبان ثروت بسیار کارساز و مؤثر بوده است. آنها سوابق کثیف تر و هولناک تری نیز از تجاوز به کودکان و افرادی که به کلیسا آمد و شد داشتند نیز در پرونده خود دارند. فقط یاد آوری یک مورد "مدارس شبانه روزی کلیساهای کانادا (1840 تا 1982) به عنوان نمونه شاید برای این مدعا کفایت کند. و همچنان هم هرچند ماه و یا چند هفته خبری از آزار و تجاوز جنسی عمله و اکرۀ کلیساها در اخبار درز میکند.
انتخاب "جرج یرگگلیو" به عنوان پاپ فرانسیسکوی اول بی ارتباط با پروندۀ مجرمیت او در دادگاه جرائم علیه بشریت نیست. بدون شک این امر تلاشی است در جهت انحراف افکار عمومی و پیچیده کردن پروسۀ محاکمۀ عاملین "عملیات کرکس" و "جنگ کثیف" و جریان مباشرت مقدس عالی جناب پاپ فرانسیسکوی اول در جنایت علیه بشریت. این "عالیجنابان" و "حضرات" مهره های مذهبی با این سوابق خدمتگزاری و وفاداری به دستگاه آدمکشی سرمایه داران باید هم ترفیع مقام بیابند.




دين از ديد رزا لوکزامبورگ

رزا لوگزامبورگ

کليسا، برای مبارزه با سوسيا ل دمکراسی، دو وسيله در دست دارد. در جائیکه مانند کشور ما (لهستان) جنبش کارگری شروع به شناساندن خود کرده است وطبقات دارنده هنوز اميدوارند که آنرا نابود کنند، روحانيت با موعظه های تهديد آميز، تهمت زدن به کارگران و محکوم کردن « آزمندی» آنان، عليه سوسياليستها مبارزه میکند. اما در کشورهائی که آزادی های سياسی بدست آمده حزب کارگران نيرومند است، مانند آلمان، فرانسه و هلند، روحانيت در جستجوی وسائل ديگری است. دراين کشورها، روحاينت مقصود واقعی اش را پنهان می کند و ديگر نه مانند يک دشمن آشکار، بلکه همچون دوستی مصنوعی، با کارگران روبرو می شود
بدين ترتيب کشيشانی را مي بينيد که کارگران را سازمان می دهند و اتحاديه های کارگری «مسيحی» بوجود می آورند. آنها از اين راه سعی دارند ماهی را با تور خويش بگيرند، کارگران را به درون اين اتحاديه های تقلبی بدام بياندازند. جائیکه آنان تحقير را می آموزند، برخلاف سازمان سوسيا ل دموکراسی که مبارزه و دفاع در برابر بد رفتاری را مورد توجه قرارمیدهد. وقتی سرانجام دولت تزاری زير فشارهای پرولتاريای انقلابی لهستان و روسيه سقوط کند، و زمانیکه آزادی سياسی در کشور ما بوجود آيد، خواهيم ديد که همين سر اسقف وابسته به پاپ و همين اداره کنندگان کليسا که امروز در برابر مبارزان به غرش در آمده اند، ناگهان سازمان دادن کارگران را بصورت اتحاديه های مسيحی و «ملی» شروع میکنند تا آنان را از مسيرشان منحرف سازند. هم اکنون درآغاز اين فعاليت زيرزمينی با عنوان «دمکراسی ملی» هستيم که همکاری آينده با کشيشان را تضمين میکند و امروز آنان را ياری میدهد تا سوسيا ل دموکرات ها را بباد تهمت بگيرند
بنابراين کارگران بايد از اين خطر آگاه باشند – تا آنکه بخود اجازه ندهند در فردای انقلاب، مجذوب کلمات شيرين آنهايی شوند که امروز از بلندی منبر، جرات می کنند از دولت تزاری که کارگران را می کشد، از دستگاه سرکوبگر سرمايه، که علت اصلی تنگدستی پرولتاريا است، دفاع کنند. برای کارگران ضرورت دارد که به منظور دفاع از خود در برابر مخالفت روحانيت در زمان حاضر و در طی انقلاب و در برابر دوستی دروغين فردای آنان و بعد از انقلاب، خود را در حزب سوسيا ل دموکرات سازمان دهند. و اين پاسخی است به تمامی حمله های روحانيت : سوسيا ل دمکراسی به هيچ طريق با عقايد مذهبی مبارزه نمی کند. بعکس خواهان آزادی کامل وجدان برای هر فرد و گسترده ترين مدارای ممکن برای ايمان و عقیده است. اما از لحظه ای که کشيشان منبر را بعنوان وسيله ای برای مبارزه سياسی عليه طبقات زحمتکش بکار گيرند، کارگران بايد در برابر دشمنان حقوق و آزادی شان به نبرد برخيزند چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی شدن رژيم فلاکت آ ور حاضر ياری می رساند، دشمن خونين پرولتارياست، خواه در خرقه کشيش و خواه در لباس پليس
تنها واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی توده هاست که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف دگرانديشان و روشنگران بايد که تا جا ی ممکن پيوندهای بين طبقات بهره کش و سازما ن و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کنند و در عين حال، با سازماندهی وسيع تبليغات علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده های زحمتکش کمک کرده تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند. با اينهمه، کاملا ضروری است که از اهانت کردن به عواطف مذهبی افراد، که تنها به تشديد تعصبات مذهبی منجر می گردد، خودداری شود



برگشت

letzte Änderungen: 23.6.2017 10:02