Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

نویسنده ژان پیر سرنی، لوموند دیپلوماتیک
برگردان از منوچهر مرزبانیان

نفت لیبی دست به دست می شود



۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۰

از خلال تاریخ نفت، نبردهائی آشکار می گردد که برای کنترل این منبع استراتژیک درگرفت و شیوه ای که کمپانی های غربی، بسیار پیش از مداخله کنونی، قلمرو و جای پائی برای خویش در لیبی استوار ساختند.

در نگاه نخست، نمی توان توضیحی بر این مسئله یافت. شریکان نادرش او را پیش بینی ناپذیر، پریشان کردار و دمدمی می انگاشتند. در سال ۱۹۸۶رونالد ریگان، رئیس جمهور آمریکا، پیش از آنکه ناوگان ششم را برای بمباران لیبی گسیل و تحریم نفتی سنگینی را به وی تحمیل کند، او را «سگ دیوانه خاور میانه (۱)» می نامید. سرهنگ قذافی، مردی که آن روزها داغ مطرودان بر پیشانی داشت ... با اینهمه بیست سال بعد، توانست، سوای عوامل دیگر، به لطف شرکت های عظیم نفتی ایالات متحده، کشورش را در حلقه پیشگامان صدور نفت خام جای دهد. چنین کار سترکی چگونه ممکن شد؟

بی تردید «قذافی نفتی» ذهنیت خردگراتری در هدایت امور این بخش نشان می داد تا در ابتکارات دیگرش چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی؛ شاید از آنرو که خود کمتر در آن دخالت می کرد. باز بی تردید، کمپانی های نفت آموخته بودند که چگونه با محیط به ویژه بی ثبات، اگر نگوئیم دشمن خوی لیبی کنار آیند،و پول های هنگفت، بسیار هنگفتی هم، بیاندوزند. اما با اینهمه ...

این تعارض ریشه در دور دست ها داشت. در سال ۱۹۵۱ لیبی که دیری آنرا «دیار تهی» می نامیدند، در فقر و تهیدستی کامل به استقلال دست یافت. این کشور ثمره اتحاد غریب و ناسازگار با زمانه ای بود که میان امپریالیسم رو به افول بریتانیا و حلقه اخوت مسلمانی صحرا، قبیله السنوسیة، که (پادشاه از میان آنها برخاسته بود) به وجود آمد. یگانه صادرات این کشور، آهن پاره هائی بود که از میدان های نبرد جنگ جهانی دوم گرد می آوردند.

کوشش هائی که زمین شناسان ایتالیائی در سال های دهه ۱۹۳۰ آغاز کرده بودند و متخصصان ارتش آمریکا سپس دنباله کار آنان را گرفتند، از احتمال وجود نفت در ذخایر زیر زمینی این کشور پهناور (یک میلیون و هفتصد هزار کیلومتر مربع) خبر داده بود. قانون مربوط به نفت، که در سال ۱۹۵۵ به تصویب رسید، از قاعدۀ (انحصار)صاحب امتیاز واحد در هر کشور، که تا آن زمان در خاور میانه مرسوم بود گسست: آنگلو ایرانین در ایران، آرامکو در عربستان و یا کمپانی پترولیم عراق در عراق (۲). در لیبی برعکس، امتیازات اعطائی به مدت (پنج سال) و پهنه ای مشخص محدود بودند. هنگامی که چاه های نفت فوران کردند معلوم شد که این تصمیم گزینه ای صائب و بجا بوده است.

ده ها کمپانی؛ کاوش های تند و شتابنده ای به راه انداختند. شش سال بعد، در سال ۱۹۶۱، «اکسون» نخستین پایانه (صدور نفت)را در مرسى البریقة افتتاح کرد: نخستین محموله بدینگونه بارگیری شد. در کمتر از پنج سال، تولید کشور از یک ملیون بشکه در روز فراتر رفت، که تا آنوقت سابقه نداشت. در سال ۱۹۶۲نوزده کمپانی و در سال ۱۹۶۸ سی و نه کمپانی، از جمله «اکسون»، «شل»، «بی پی»، و شرکت ایتالیائی «ENI » به عملیات کاوش و بهره برداری سرگرم بودند. الگوی نفتی تازه ای به وجود آمد که رفته رفته به بقیه نقاط جهان نیز گسترش یافت.

«شیخ سرخ» کمپانی ها را به جان یکدیگر می انداخت

سرهنگ قذافی به محض رسیدن به قدرت پس از کودتائی در اول سپتامبر ۱۹۶۹ ابتکار را به دست گرفت. او قصد داشت برای نفت خام لیبی بهای گران تری باز ستاند. به توصیه عبدالله التریکی نخست وزیر سعودی معروف به «شیخ سرخ» - که ملک فیصل (۱۹۷۵- ۱۹۶۴) به دلیل شهامتش از کار برکنار کرد- قذافی کمپانی ها را به جان یکدیگر انداخت. نخست «اسو»، بزرگترین آنها، را با یک شرکت کوچک مستقل، بنام «اکسیدنتال»، در انداخت و خودسرانه تولید روزانه آنها را کاهش داد تا افزایش درآمد خزانه داری را از این محل تامین کند. شرکت نخست توانست تولیدات کشورهای دیگر را جایگزین نفت خام محلی کند. شرکت دوم حلقه ضعیفی بود که بیرون از لیبی دستش به جائی بند نبود، بیشتر از آنرو که بزرگترین کمپانی های هفتگانه جهان (۳) از واگذاری حتی یک بشکه نفت به وی روی برتافتند. مذاکره کنندگان لیبی وی را به باد تمسخر می گرفتند که «دار و ندارش را در یک سبد نهاده است» (۴). ناچار آن شرکت سند تسلیمش را امضاء کرد. با بسته بودن کانال سوئز در آنوقت، کارتل (۵) هم در ماه سپتامبر ۱۹۷۰ تسلیم شد؛ بهای نفت و مالیات ها در چشم به همزدنی ۲۰‌% افزایش یافت.

بدینگونه کشورهای دیگر صادر کننده نفت دلیل (کامیابی) را به چشم دیدند: بهتر آن که نه با تنها یک شرکت، که با چندین شرکت عامل سر و کار داشت، و عاقلانه بود که حضور کمپانی های بزرگ بین المللی را با به میدان کشیدن شرکت های دیگر کم اهمیت تری که منابع جایگزینی هم در اختیارشان نباشد به توازنی رساند. چنین شد که کمپانی های مستقل و شرکت های دولتی اروپائی به عرصه جهانی نفت رخنه کردند.

آقای قذافی و شورای فرماندهی انقلابی وی، همچون مریدان صادق جمال عبدالناصر، رئیس کشور مصر، عزم خویش را جزم کرده بودند که ثروت های ملی کشور را باز ستانند. اما از اندیشیدن ژرف به چندین تجربه ناکام نیز باز نماندند: تجربه (دکتر) محمد مصدق نخست وزیر ایران که چون جرأت کرده بود به کمپانی آنگلو-ایرانین بتازد، سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا)، در سال ۱۹۵۳ از مسند قدرت فرو کشید؛ همچنین تجربه هواری بومدین سرهنگ الحزایری که پس از ملی کردن دخایر کمپانی های فرانسوی در سال ۱۹۷۱ ناچار به تحمل تحریمی پرهزینه شد.

در این مورد نیز، طرابلس قبائی به قد و قامت خویش برید. در ماه دسامبر ۱۹۷۱، در آستانه خروج سپاهیان بریتانیا از منطقه، سربازان شاه ایران به سه جزیره ابو موسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در خلیج (فارس) لشکر کشیدند. دولت لیبی برای تنبیه بریتانیا که گذاشته بود این سرزمین ها به اشغال درآیند، «بریتیش پترو لیوم» (بی پی) را ملی کرد. بهانه ای ظریف، اما داو هنگفتی در میان بود: اکثر ذخایر صریر، یعنی مهم ترین دخایر کشور در آنروزگار در دست «بی پی» بود. دولت و شرکت پس از دعوای حقوقی پر هیاهوئی، به توافقی دست یافتند: لیبی کنترل تمامی آن ذخایر را بازپس گرفت.

طی چند سال درآمد کشور پنج برابر شد

در هر زورآزمائی، سناریو همواره همان بود. کاردانان فنی بیگانه را با بد رفتاری و تنگ گرفتن و آزار به ستوه می آوردند، در سکوهای استخراج گردش کار آهنگ کندی به خود می گرفت و بازدهی لطمه سختی می دید. کمپانی های «گلف»، «آموکو»، «تکزاکو»، «سوکال»، و دیگران، دلزده و بیزار یکی پس از دیگری ذخایر خویش را وا می نهادند (و از کشور می رفتند). شرکت دولتی «کمپانی ملی نفت لیبی» که در مکتب آمریکائی آموزش یافته بود، بدون دشواری عمده ای بهره برداری از ذخایر را به دست گرفت. در ظرف ده سال، عواید کشور پنج برابر شد و در سال ۱۹۷۹ در آمد سرانه به ۱۰هزار دلار رسید.

دشواری ها آنگاه از جانب سیاست برخاست. در ماه دسامبر ۱۹۷۹ ایالات متحده نخستین فهرست خود از کشورهای حامی تروریسم را منتشر ساخت. لیبی در آن، مشخصا به دلیل کمک به جنبش های تندرو فلسطینی، جایگاه درخوری یافته بود. اندکی بعد واشنگتن سفارتخانه خویش در طرابلس را بست و سپس اتباع آمریکائی را از خرید نفت خام لیبی منع کرد. سرانحام در ماه ژوئن ۱۹۸۶هر گونه داد و ستد با الجماهیریة (نو واژه ای بر ساخته از دو لغت عربی «الجمهوریة» و«الجماهیر») غیر قانونی شناخته شد.

انفجار هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ «PanAm» بر فراز شهر لوکربی در روز ۲۱ دسامبر ۱۹۸۸، و سپس انفجار هواپیما DC10، شرکت فرانسوی « UTA» در تاریخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۹، به اعمال مجازات های بین المللی انجامید، که دیری نپائید آثار خویش را بر صنعت نفت لیبی آشکار ساختند. این مجازات ها بر دردسرها و گرفتاری های دیگر افزودند: افت بهای جهانی نفت خام، سنگینی بار طرح های فرعونی یا سازمان پریشی اقتصاد ملی پس از به کاربستن سفارش های کتاب سبز - بیانیه ای دراز و پیچیده و غامض، ملغمه ای از آنارشیسم و آموزه های اشتراکی که رهبر انقلاب منتشر کرده بود و رویای «طریق عالمگیر سومی» در نیمه راه میان سرمایه داری و مارکسیم را می پروراند.

هرچند «کمپانی ملی نفت لیبی»، بدون دشواری چندانی بازارهای تازه ای در اورپا، ترکیه و برزیل به جایگزینی بازارهای از دسته رفته کرانه دیگر اقیانوس اطلس یافته بود، باز این تحریم، طرح های توسعه شرکت در کاوش ذخایر، صنعت پترو شیمی و گاز طبیعی را مختل کرد. ناتوانی در جلب سرمایه ها، تکنولوژی و کاردانی غرب و تجهیزات ساخت آمریکا، پروژه های عظیم را باز ایستاند. شبکه هائی برپا شد تا تحریم را با گذر از تونس و مصر دور بزنند، اما می بایستی به کلاشانی بهای گران پرداخت که در دو سوی کرانه های مدیترانه دستشان به جاهای درستی بند بود و برای قبول خدمات دلالی پا پیش می نهاندند. کوچکترین پیچ و مهره ساده ای پنج تا شش برابر گرانتر از بهای پیش از سال ۱۹۸۶ به دست می آمد. دخایر نفت فرسوده می شدند و برای جلوگیری از سقوط تولید ضروری بود که کاوش را از سر گیرند.

دوره میان سال های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۹ دردناک تر از هروقت دیگر بود. رشد اقتصادی فرو افتاد (۸‌/‌۰‌% + در سال) و درآمد سرانه تا ۲۰‌% کاهش یافت. ناخشنودی ها به خشم و خروش انجامید، شورش هائی، مشخصا در «سیرنائیک» ("برقه"، استان خاوری لیبی هم مرز با مصر) درگرفت، و دسیسه ها برای سرنگونی رژیم فزونی یافت. برای سرهنگ قذافی هنگام آن فرارسیده بود تا پس از سرسختی ها سرانجام وا دهد؛ با ذلت و خواری عمال خود را که متهم به انفجار هواپیما بر فراز لوکربی بودند به مقامات بریتانیائی تسلیم کند و تاوان چربی به خانواده های دویست و هفتاد قربانی آنان بپردازد (و تاوانی اندکی کمتر به بازماندگان صد و هفتاد قربانی انفجار هواپیمای DC10 متعلق به شرکت UTA). پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، طربلس بی هیچ تفکیکی پشت سر واشنگتن در صفوف هوادارن مبارزه با تروریسم اسلامی جای گرفت. سرانجام در سال ۲۰۰۳، چند روز پس از ورود تانک ها و زرهپوش های آمریکائی به بغداد، آقای قذافی آشکارا از تسلیح کشورش به سلاح هسته ای چشم پوشید.

به شرکت های نفتی آنسوی اقیانوس اتلانتیک اولویت داده اند

روز ۱۳ نوامبر ۲۰۰۳، آخرین فقره مجازات های بین المللی برداشته و جاده برای اعاده فعالیت های صنعت نفت گشوده شد. آقای قذافی آرزو داشت که تولید را به سرعت دو برابر کند و به بیش از سه میلیون بشکه در روز برساند، که این خود موقعیتی به لیبی ارزانی می داشت همسان ایران، عضو پرنفوذ سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک)، کارتلی که بهای طلای سیاه را سمت و سو می دهد. در ماه اوت ۲۰۰۴، «کمپانی ملی نفت لیبی»، پانزده مجوز کاوش ذخایر زیر زمینی را به حراج گذاشت. خواستاران فراوانی هجوم آوردند.

صد و بیست کمپانی ابراز علاقه کردند، از جمله چندین شرکت غول آسای آمریکائی و بریتانیائی که لیبی را در سال ۱۹۸۶ ترک کرده بودند، بدون آنکه آنها را هرگز ملی کرده باشند. از پانزده فقره «مجوز یکجا» یازده مجوز به شرکت های آمریکائی واگذار شد («اوکسیدانتال»، «آمرادا»، «هس»، «شورون تکزاکو»). اولویت حکام به روشنی سهیم کردن دوباره شرکت های نفتی آن سوی اقیانوس اطلس در صنعت نفت خویش، به زیان شرکت های اروپائی مانند توتال بود، هرچند که این شرکت در دوران اعمال مجازات ها در حمایت از آن کشور دریغ نکرد (۶). از آنسو باهمه سختگیری شرایط تحمیلی - واریز کردن ۱۳۳ میلیون دلار هنگام امضاء قرار داد، اختصاص حداقل ۳۰۰ میلیون دلار هزینه برای کاوش - و بازدهی نه چندان چشمگیر، شرکت های نفتی بین المللی بی صبرانه منتظر ماندند. به گفته محافل حرفه ای، در بهترین حالت فقط ۹‌/‌۳۸‌ % تولید در دست آنها باقی می ماند، اما آنچه محرز بود سهم تولید آنها می توانست تقریبا به ‌۸/‌۱۰‌ % برسد.

این شیفتگی دوسویه و پایدار میان کمپانی ها، از بزرگترین تا کوچکترین آنها، با کشور بدقلقی چون لیبی از کجا سرچشمه می گیرد؟ یقین آنکه نفت خام این کشور از کیفیتی ممتاز برخوردار و ذخایر آن به مراکز پالایشگاهی اروپا، که در نوع خود از مهمترین تأسیسات جهان اند، نزدیک است. اکنون حدود ‌۱۵ % مصرف نفت فرانسه و کمتر از ۱۰‌ % مصرف در سرتاسر اتحادیه اروپا از تولیدات لیبی تأمین می شود.

اما مهم تر از آن، در طول نیم قرن توازن قوا زیر و رو شده است. در سال ۱۹۶۰، مجموع شرکت های عمده نفت، که اکثر آنها انگلوساکسون بودند، بر بزرگترین بخش تولید کشورهای غیر کمونیست سیطره داشتند. امروز، شرکت های ملی کشورهای تولید کننده جایگزین آنها شده اند (۷). این شرکت های ملی که اینک مالک منابع زیر زمینی کشور خویش اند، دسترسی به آنها را کنترل می کنند، گیریم همواره در پویش بنیادین فعالیت های نفتی خود، یعنی مرحله کاوش و اکتشاف ذخایر تازه به کمپانی های بین المللی نیاز داشته باشند.

جستجوی نفت مخاطره آمیز است، گران تمام می شود و ناگزیر مستلزم برخورداری از نه تنها سرمایه های هنگفت، بلکه همچنین پیشرفته ترین کاردانی های فن سالارانه است. شرکت های ملی نه به این دسترسی دارند و نه به آن. بخش عمده پولی که به دست می آورند را در جاهای دیگری به جز صنعت نفت هزینه می کنند (خانواده قذافی -شش پسر و یک دختر- بیش از آنچه سهم شان باشد برداشت می کنند) و ناحیه فعالیت های خاص آنها از مرزهای کشورشان در نمی گذرد. فراتر از بیرون راندن ها، انقلابات و ملی کردن ها، آغوش گشودن دوباره دو طرف به روی یکدیگر از اینرو ناگزیر است، حالا چه با آقای قذافی باشد و یا بدون وی.
پی نوشت ها
۱- شبکه تلویزیونی CNN، ۲۱ آوریل ۱۹۸۶.
۲- نگاه کنید به Ruth First، لیبی: انقلابی موهوم، انتشارات Penguin Books، لندن، ۱۹۷۴، صفحه ۱۸۷.
۳- «هفت خواهران»، که آنان را شرکت های عمده (میجر) هم می خوانند، چهارشرکت آمریکائی عضو کنسرسیوم نفتی «آرامکو»ی عربستان سعودی (اکسون، موبیل، شورون و تگزاکو) هستند به علاوه شرکت گلف آمریکائی و دو شرکت بریتانیائی «شل» و «بی پی».
۴- Daniel Yergin، The Prize: The Epic Quest for Oil, Money and Power، انتشارات Simon & Schuster، نیویورک، ۱۹۹۱.
۵- این کارتل را میان سال های ۱۹۲۹ و ۱۹۳۲، شرکت های «استاندارد اویل» (اکسون)، «شل»، «آنگلو ایرانین» (بی پی بعدی)، «سوکونی» (موبیل)، «گلف»، «اتلانتیک» و «سینکلر»، برای تثبیت سهم هریک در بازار جهانی تولید نفت خام و توزیع فراورده های نفتی به وجود آوردند.
۶- نگاه کنید به Dirk Vandewalle، تاریخ لیبی مدرن، انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۶.
۷- مقاله «دولت ها بر سلاح نفت دست می اندازد» را در شماره ماه مارس ۲۰۰۷ لوموند دیپلوماتیک مطالعه فرمائید: (http://ir.mondediplo.com/article1064.html)
آخرین بروز رسانی ( ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ )

برگشت

letzte Änderungen: 23.9.2017 7:59