Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

بهروز سورن: رسانه های وابسته, پشتوانه یا پشت پا.
بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم - نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟


بنیه مالی یک رسانه نه تنها میتواند بلحاظ تکنیکی آنرا تامین کند و کیفیتی بالا را به خوانندگان یا شنوندگان و بینندگان خود عرضه کند بلکه میتواند زمینه های بالا رفتن تیراژ ( بازدیدکنندگان ) آن نهاد مطبوعاتی را نیز فراهم نماید. اما اینها تمامی قضایا نیستند و موفقیت آن مشروط به جلب اعتماد مخاطبین در پروسه فعالیت خود هم میباشد.اعتماد سازی یک رسانه منوط بر پرداختن به نیاز مخاطبان و تولیدگری آن رسانه است. این دو محور در ارتباطی مستقیم با توانائی های مالی آن است. قطعا تجربیات و دانسته ها و تخصص حرفه ای کارکنان و گردانندگان رسانه در امر اعتمادسازی دخیل هستند اما نیازهای بر شمرده شامل دریافت های خبری تحلیلی اطلاعاتی مخاطب هم میباشد.

از آنجا که مطالب خبری – اطلاعاتی, عمومی محسوب میشوند, بیشترین علاقه ها را برانگیخته و در جذب خواننده یا شنونده وبازدیدکننده نقش اصلی را بعهده دارند. بالارفتن تیراژ یک رسانه ارتباط مستقیم با این نکته دارد. همانطور که مطالب تحلیلی مورد علاقه بخشی از لایه های روشنفکری است.



رسانه هائی همچون بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا با علم بر جذابیت این بخش از فعالیت, بیشترین سرمایه گذاری را در این زمینه سازمان میدهند. امکانات مالی دولتی آنها و رسانه های دولتی ( مادر ) ابزار کافی برای فعال نمودن خبرنگاران و انتشار خام اخبار آنهم در محدوده ای مفید!! را برای بالا بردن تیراژ در اختیار آنها قرار میدهد. اخبار رسانه های مادر و دولتی توسط کادر پرسنلی بی بی سی فارسی و صدای آمریکایی فارسی ترجمه و مورد استفاده قرار می گیرند.



این نقطه آغازی است برای بخش تحلیلی و یا بعبارتی سیاستگذاری این نهادها که در گزارشات و گفتگوها و میزگرد ها منعکس میشود. مشاوران استراتژیک این رسانه ها که حلقه واسط میان رسانه و دول مطبوع خود هستند بموازات خبر رسانی آن ارگان به برنامه ریزی بخش تحلیل و سیاستگذاری رسانه میپردازند و بر آن نظارت دارند.





فعالیت این دو رسانه در بخش فارسی خود چه در زمینه خبر رسانی و چه در بستر تحلیل و سیاست گذاری متاثر از روابط زمانی و مکانی دولت های خود با حاکمان در ایران هستند و نقش بسیار حساسی را نیز بعهده دارند. بدین معنی که چنانچه فاز تهدید نظامی و تجاوز مهیا باشد, رسانه ای همانند بی بی سی فارسی توسط ابزار های یدکی خود همانند وبلاگ گزارشگران! به تزئین و تطهیر وسایل جنگی غرب مشغول می شود ( بازدید از ناو جنگی آمریکا در خلیج فارس ) و تبلیغات تسلیحاتی و نظامی این جناح را بزبان فارسی بر عهده می گیرد. تبلیغات برای که؟

برای همان مخاطبان که در پروسه خبررسانی و در نبود نهادهای مقتدر و مستقل خبری, جذب این رسانه شده اند.



میدانیم که بی بی سی فارسی از سوی وزارت خارجه بریتانیا تغذیه مالی میشود و در برابر آن پاسخگوست. بدین معنا که آب بدون اجازه این وزارتخانه نمیخورد و تابعی از تصمیمات کلی و استراتژیک این نهاد دولتی است. همچنین میدانیم که کارمندان فارسی زبان این رسانه تا زمانی کارمند و حقوق بگیر آن باقی می مانند که این سیاست ها را دنبال کنند.

بخش مهمی از فعالیت شبکه فارسی بی بی سی و صدای آمریکا به انعکاس اخبار خام و گاها بی طرفانه اختصاص دارد. این نکته همانطور که قبلا گفته شد در ارتباط مستقیم با جلب اعتماد مخاطبان و بالا بردن تیراژ آن میباشد. اما این همه حقیقت نیست بلکه رقابت رسانه ای ناچارا رسانه ها را علیرغم وابستگی شان به اینسو سوق میدهد. امروزه رسانه ها اگر با تکنیک و تخصص بسبک جدید آمیزش نداشته باشند بسرعت تضعیف و به جرگه فراموش شدگان می پیوندند.رقابت های سیاسی اقتصادی, رقابت های رسانه ای را نیز امروزه بدنبال دارند. همانگونه که جمهوری اسلامی در ادامه تنشهای سیاسی خود بر امکانات و تلاشهای رسانه ای خود در همه جا و بویژه در ایران ومنطقه افزوده است و افسار گسیخته بر آزادی بیان و قلمزنان در تبعید میتازد.



در مورد صدای آمریکا قضیه کمی شفاف تر است.



دعوا در میان رسانه صدای آمریکا با کنگره نمایندگان این کشور شرط و شروط هائی را بمیان میکشد که به قرار زیر است و خود گویای نکاتی است که پیش از این طرح شد.



گامهای ضروری و اضطراری که بخش های فارسی رسانه های دولتی آمریکا (رادیو فردا و صدای آمریکا) برای حل مشکلاتشان باید بردارند، به شرح زیر است:



الف. بررسی کامل صلاحیت مدیران و کارمندانی که از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۱ استخدام شده اند و اطمینان یافتن از شایستگی آنان و حرفه ای بودنشان در امر خبرنگاری و همچنین تسلط کامل بر زبان فارسی



ب. تصویب قوانین جدید برای کارمندان قراردادی و موقت بخش فارسی و ایجاد شرایط عادلانه جهت تقویت روحیه آنان



ج. تشکیل گروه مشاوران از بین ایرانیان در تبعید، با هدف نظارت بر پخش برنامه های بخش فارسی و انتقال واکنش بینندگان به مدیران این رسانه



د. برگزاری جلسات کمیته های فرعی کنگره ایالات متحده برای نظارت دائمی بر مدیریت و برنامه های بخش فارسی صدای آمریکا


ه. مدیران و برنامه گذاران بخش فارسی باید از منابع مالی که توسط مالیات دهندگان آمریکایی تامین می شود، به نحوی استفاده کنند تا برنامه هایی که ارائه می دهند از ارزشهای آمریکائی نشات گرفته و با منافع ملی این کشور همخوانی داشته باشد و در عین حال از بالاترین کیفیت حرفه ای نیز برخوردار باشد

بنابر مختصات تاکید شده و از دیدگاه دولت آمریکا :



کارمندان و مدیران ایرانی این رسانه اول بایستی ( صلاحیت ) داشته باشند. دوم ( شایسته باشند ). سوم ( حرفه ای باشند ). چهارم اینکه ( مسلط به زبان فارسی ) باشند. پنجم حقوق بگیر آمریکا باشند. ششم ارزش های آمریکائی را مد نظر داشته باشند. هفتم منافع ملی آمریکا را پاسداری کنند.

این نکات قطعا در بر گیرنده میزان تعلق و همبستگی مشاوران و برنامه گذاران رسانه رادیو فردا و صدای آمریکا نیز هست.

نتیجه اینکه قلم زنان و چهره های سیاسی و بویژه شخصیتهای معروف به آزادیخواهی و برابری طلبی که در حیاط خلوت این رسانه ها قدم میزنند!! قطعا آگاهند که ( مسئولیتهای غیر متعارفی ) بر دوش آنها قرار خواهد گرفت که از دید اپوزیسیون رادیکال و بیدار پنهان نخواهد ماند. بی تردید هر انسانی حق تغییر عقیده و چرخش نظری دارد و اینکه دگراندیش شود و بماند اما شفافیت بخشیدن به چرخشهای سیاسی واقع شده شرط ضروری رفتاری سیاسی و مسئولانه است.





بهروز سورن



28.05.2012



sooren001@yahoo.de



gozareshgar1001@yahoo.de
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم - نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟




داستان بی بی سی فارسی و صدای آمریکا هم داستان وابستگی است. وابستگی به جریان سرازیر شدن بودجه ای است که از طریق وزارت امور خارجه بریتانیا و یا دولت آمریکا برای گردش کار رسانه ای بی بی سی فارسی و صدای آمریکا با دهها کارمندشان در نظر گرفته شده است. ارتباطات پشت پرده رسانه صدای آمریکا با جمهوری اسلامی که برآمد ارتباطات پشت صحنه جمهوری اسلامی با نمایندگان دولت و منافع آمریکاست نشاندهنده آلودگی این نهاد با نیات ضد مردمی این دول است. صدای امریکا تا کنون حیاط خلوت سازگارا و فخرآور و نوری زاده و... غیره بوده است و هست. به تعبیری اینها دراشکال متنوع در چمنزار زاینده!! آنها جولان داده اند و مجموعا مجری و خدمتگذار سیاستهای آمریکا بوده و هستند.

جالب است که بدانیم در شرایطی که اشغال وال استریت از عناوین مهم رسانه های جهانی است, تلویزیون فارسی آمریکا با سماجت به سانسور آن پرداخته و از نامعلوم بودن!! خواسته های آن میگوید.

این رسانه ها دستگاههای تبلیغاتی نظم سرمایه داری هستند.ظهور برنامه پردازان در این رسانه ها نه اتفاقی است و نه از سر توانائی های تکنیکی و فنی و حرفه ای این افراد. این اشخاص بلحاظ شهرت خود و بواسطه ظرفیت های نرم و تشخص سیاسی لق خود به استخدام این رسانه در آمده اند. شرایط فعالیت آنها روی میز مذاکره قبلی تعیین میشوند. قول ها و قرار ها گذاشته میشوند و چارچوب تعیین میشود. میدان بازی را بودجه تعیین شده رسانه معین میکند. ساده لوحانه است چنانچه باور کنیم که نیات خیر دول انگلیس و آمریکا مبنای پیدایش این رسانه ها هستند.

پرسنل این رسانه ها از قواعد و چارچوبهای تعیین شده نمیتوانند عبور کنند. به نان شب شان بسته است. به تعبیری دیگر محیط تعیین شده این رسانه ها را میتوان به دایره ای تشبیه نمود که تمامی نقاط و محور های داخل آن مختصات کلی آن دایره را دارند.

نوشته ای از رادیو کوچه: نقل به معنی از گفته های آقای چالنگی

آقای هومن مجد. مترجم رسمی احمدی نژاد همزمان ارزیاب برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا نیز بوده است!!

یار غار احمدی نژاد در رسانه فارسی آمریکا؟

جای تعجب نیست که در همین شرایطی که آمریکا بر طبل جنگ با ایران میکوبد و برکشتیهای جنگی اش در خلیج فارس میافزاید, معاملات بزرگ و میلیونی در خرید و فروش گندم صورت میپذیرد.

بی بی سی فارسی در ادامه پیگیری سیاستهای اربابانش و در فضائی که طبل جنگ بصدا در آمده بود از طریق وبلاگ خود گزارشگران!! دید و بازدید از ناوگان جنگی و نهادهای نظامی آمریکا و نمایشگاه تفنگ را در برنامه های خود قرار داده و قدرت و توانائی های جنگی این نهادها را تبلیغ میکرد و در وصف سفر های سیاحتی!! خبرنگار خود مینویسد.

در زمینه تبلیغات و فضاسازی برای افراد و نهادهای وابسته در صفوف اپوزیسیون نیز وظایف سنگینی!! بر عهده صدای آمریکا و بی بی فارسی قرار داشت. آلترناتیو سازی تبلیغاتی هر چند که کفگیر به ته دیگ خورده است.

بخشی از مطلب آقای منوچهر صالحی:

یکم آن که یک تیم هفت نفره گویا از 70 تن برای شرکت در این کنفرانس دعوت کرده بود، اما به روایتی فقط 20 تن از دعوت شدگان در این کنفرانس شرکت کردند. عکس‌ها و فیلم‌هائی که از این کنفرانس پخش شده‌اند، نشان می‌دهند که بیش‌تر صندلی‌های سالن کنفرانس خالی بودند. با این حال خبرنگار «صدای آمریکا» در 5 گزارش‌ خود مدعی شد که در آن کنفرانس 70 تن حضور داشته‌اند. به‌عبارت دیگر، خبرنگار این برنامه درباره تعداد شرکت‌کنندگان این کنفرانس به مردم دروغ گفت

http://p111272.typo3server.info/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=17098&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=74dece366c8839a31767785ff4f8c3e2



آمیزشی از پراگماتیسم و اپورتونیسم سیاسی

جای تاسف برای بخشی از اپوزیسیون چپ رادیکال در تبعید که در کمال نومیدی و یاس از ضعف خودساخته, که نتیجه سکتاریسم ذاتی آن است , به تحولات خارج از اراده اش چشم دوخته, پناه میبرد و میدان را واگذار میکند.

سیاست سکوت این طیف در برابر وقایع سیاسی از جمله موسوی و کروبی, رضا پهلوی, پرویز ثابتی, کنفرانی اولاف پالمه و واشنگتن و ... را نیز میتوان در امتداد پراگماتیسمی قرار داد که در ادامه خود پتانسیل لغزیدن به اپورتونیسم سیاسی را داراست.

( فعلا رفسنجانی و خاتمی حکومت را نقد میکند, درباره آنها سکوت کنیم و با افشاگری تضعیف شان نکنیم!!.

هم اکنون اما می بینیم که خاتمی در انتخابات شرکت میکند و با دهن کجی به مردم حتی به جناه هائی از سبز ها پشت میکند و رفسنجانی با حقه بازی ذاتی خود در پست خود ابقا میشود و ... اما پیشتر ها گفته میشد که او هم نقد میکند و به او هم کاری نداشته باشیم. )

این منطق, منطق واگذاری است. منطق نومیدی و یاس است. این بینش نشان دگردیسی بخشی از اپوزیسیون اصیل و رادیکال جمهوری اسلامی در تبعید است که به هر دلیلی در روش و منش پیشین خود بازنگری کرده است.

موسوی و کروبی که دوران طلائی امام را خواب می بینند و با ان پیشینه که تا آرنج دستهایشان در دهه شصت خون آلود است, هرگز بشارت دهنده آینده ای بهتر و نوین نیستند. هم از اینرو میبایستی جبهه ای نیز برای آنها باز کرد. بخشی از چپ رادیکال در تبعید اما در مقام سازمانی و تشکل خود در اینباره سکوت میکند.

با تمام اینها اما شاهدیم که هر جا اعتراضی صورت گرفته است بسرعت نور و متناسب با برخورد خشن حاکمان رادیکالیزه شده است. جنبش های خیابانی و شعارهای طرح شده از سوی معترضان گواه این ادعاست و بازگوئی آنها مکرر خواهد بود.

مقوله انقلاب مقوله ای است بلحاظ تاریخی به درازای یک لحظه که میتواند در مدت زمانی کوتاهی همه چیز را زیر و رو کند. تعادل قوا را بهم بریزد و در کوتاه مدت صدها شکوفه دهد و آبستن پرشمار نهادهای مردمی باشد. نهادهائی که تابع پراگماتیسم سیاسی نخواهند بود و همه نیازهای انسانی خود را مطالبه خواهند کرد. معطل چپ پراگماتیست هم نخواهند شد و از درون خود رهبران خود را بیرون خواهند داد. آتشی زیر خاکستر.است.

این نکته همان کابوس رژیم و دول ذینفع خارجی که مشغول و متاثر از قراردادهای اقتصادی درازمدت و حیاتی و بهره بری از منابع ملی کشورمان است.



بر طبق گفته های آقای چالنگی ویدئو قتل ندا پخش نشد. ویدئوئی که دنیا را تکان داد. اینکه امروز ایشان به افشاگری علیه صدای آمریکا میپردازد با سوالاتی نیز همراه است. آقای چالنگی به تعبیری خانه زاد این صداست و مدتهای طولانی این رسانه را با حضور ایشان می شناختند. حال ایشان به هر دلیلی از مرکز اداری این رسانه کنار گذاشته شده است و دست به افشاگری میزند. سوال اینست که چرا دیروز نه و امروز؟ اینکه هومن مجد از دست اندرکاران صدای آمریکا مشاور و مترجم رسمی خاتمی و احمدی نژاد بوده است قطعا به زمانی بر میگردد که آقای چالنگی همراهی و همکاری با ایشان در این رسانه داشته اند. این ملغمه نشاندهنده این است که قدرتهای بزرگ امکانات و ابزار ارتباطی با مردم را در حین پارس کردن به یکدیگر در اختیار یکدیگر قرار میدهند. پیدا کنید ارتباط دست اندرکاران بی بی سی فارسی و صدای آمریکا را با جمهوری اسلامی؟

http://www.youtube.com/watch?v=9bnoBYI1_zw&feature=youtu.be



این رسانه ها مشاوران استراتژیک دارند که حلقه های ارتباطی این رسانه ها با دولتهای مذکور هستند که همان منافع دراز مدت دولتهای مطبوعشان را دنبال می کنند.

دست اندرکاران دست چین شده این رسانه ها در پشت هیاهوی کار حرفه ای روزنامه نگاری و خبرنگاری اهداف سیاسی و نهائی تامین کنندگان انرا دنبال میکنند. رقیق نویسی و طرح شخصیت های سیاسی از طریق میکروفون دادن به آنها از امور روزانه آنهاست و در کنار آن خبر رسانی را بموازات برنامه گذاری سیاسی خود و دولت مطبوعشان را پیش میبرند. اینکه رسانه های مزبور بدلائل وابستگی مالی آزاد و مستقل نیستند بر همگان روشن است و حرفی تکراریست اما اینکه جنبش مستقل و تحول خواه بلحاظ بنیادین با کدام دیدگاه به آنها نظر دارد امریست که همواره شبهه ایجاد کرده است.

شخصیت های این طیف چشم امید به انها دارند و تمایل و امید دارند که صدای انان نیز در کنار شخصیت های پرداخته شده آنان , پژواک یابد؟

رسانه های اینچنینی نقش کارگزاری منابع تامین مالی خود را دارند. تلاش آنها در بخش خبر رسانی نیز متاثر از سیاست گذاری های آنان است. تلاش آنها این است که بگویند ما مستقل خبر رسانی میکنیم و فعالیت ما حرفه ای است. حال آنکه ایجاد شبهه می کنند.

رسانه های مستقل از ابتدای اشغال افغانستان و سپس عراق همواره بر این اعتقاد و سیاست بودند که نیروهای متجاوز از صحن این دو کشور خارج شوند. به انتشار اخبار فجایع حملات نظامی به این دو کشور پرداختند حال آنکه این رسانه های وابسته مالی از انتشار اخبار و تصاویر مربوطه که در یوتیوب و رسانه های مستقل در خارج از کشورمنتشر میشد, خودداری میکردند.

اخبار مربوط به سوء استفاده های کلان کمپانی های مالی تجاری غرب و فروش پنهانی تسلیحات جنگی و... در این رسانه ها یافت نمیشود. بعبارت دیگر این نهادهای رسانه ای امروزه به ماشینهای کارگزاری و جیره خواری دول غربی تبدیل شده اند.

زمانیکه جنبش های خیابانی در جریان بود و هر روزه بر تعداد کشته شدگان از جوانان و زحمتکشان کشورمان افزوده میشد بی بی سی فارسی از رقم سیزده یا پانزده فراتر نمیرفت. هراس از یک تحول بنیادین و از پائین همان هراسی بود که تامین کنندگان مالیشان از سوی دول سرمایه داری غرب و کمپانی های غول پیکر مالی از انقلاب در ایران داشتند.

بر اساس نوشتاری که در سایت بی بی سی فارسی منتشر شد, دولت انگلیس ( وزارت خارجه بریتانیا) در سالهای اخیر بودجه تعدادی از کشورهای فارسی زبان منطقه را قطع یا تنزل داده است حال آنکه همین بودجه را برای بی بی فارسی چندین برابر کرده است. آیا این نکته با تحولات اخیر ارتباطی ایران با جامعه بین المللی و ساخت راکتورهای اتمی ارتباطی دارد؟

با توجه به منابع مالی سرشار دول غربی که در اختیار این رسانه ها قرار میگیرد میتوان گفت که این رسانه ها در عرصه بهره بری از تکنولوژی ماهواره ای و تبلیغاتی بازار ارتباطی با مردم کشورمان را در اختیار گرفته اند. دهها هزار بیننده و شنونده روزانه ایرانی مخاطب آنهاست. بر اساس یک خبر تنها یکی از آنها هشتصد هزار عضو فیس بوکی دارد.

آیا همه اینها به معنی مردمی بودن و مستقل بودن این رسانه هاست؟ قطعا نه و این موضوع در غیاب یک رسانه مرکزی مستقل از سوی تبعیدیان و نیروهای آزادی خواه و برابری طلب و اتمیزه بودن رسانه های مستقل, با امکانات مالی, استخدامی و تکنیکی جدید مرتبط است.

تردیدی نیست که برای دریافت حقیقت میبایستی با یک چشم به واقعیت و با چشم دیگر به جزئیات ان نگاه کرد. قضاوت در مورد این رسانه ها بدون در نظر گرفتن منابع مالی آنها, سیاستگذاری عمومی و دراز مدت این رسانه ها و رفتار سیاسی خبری آنها, امکان پذیر نخواهد بود.

ضعف جبهه انقلاب و نافی حضور جمهوری اسلامی در بوجود آوردن قطب خبررسانی و ارتباطی مستقل به مردم کشورمان قطعا بی تاثیر بر تک قطبی شدن این فعالیت خبررسانی به داخل کشور و انتشار اخبار واقعی نیست.

ارزش گذاری برای حضور پشت بلندگوی این رسانه ها از سوی برخی از شخصیت های چپ رادیکال نه از واقع بینی که از ناتوانی این طیف است. آنان که روی پای خود نمی ایستند و میدان را واگذار می کنند.

بهروز سورن

25.5.2012

sooren001@yahoo.de

www.gozareshgar.com





هروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه - بخش دوم




اینهمه در شرایطی زمانی اتفاق میافتد که زمزمه حمله نظامی به کشورمان بالا گرفته است و لابد قرار است ماشین نظامی آنها ره آوردهای بشردوستانه برای مردم کشورمان به ارمغان بیاورد!! برنامه های سیاسی پرگار هم لابلای موضوعات دیگر هنری فرهنگی علمی و.... هدفمندانه از نیروهای سیاسی متنوعی دعوت میکند که دهه ها آنتاگونیست یکدیگر بوده اند و بدین طریق صفوف خود را از یکدیگر تمیز داده اند. صفوفی که مرز نیروهای سازشکار و فریبکار را از نیروهای سرنگونی طلب و سازش ناپذیر در تبعید مشخص میکند. بخش اول را اینجا ببینید

در میان رسانه های موجود برخی از آنها رسانه تر هستند. هم رسانه تر هستند و هم در حوزه سیاست اثر گذارند. این نکته با امکانات فنی و مالی آن رسانه در ارتباطی مستقیم است. برای جلب اعتماد مخاطب رعایت بی طرفی و استقلال آن رسانه شرط لازم است.

چنانچه رسانه های وابسته به دول ثروتمند تابلو سرسپردگی و وابستگی خود را در سر در رسانه خود آویزان کنند امکان جلب اعتماد مخاطب خود را از دست میدهند. این نکته در مجموعه محتوی کاری و سیاسی آنها نیز میبایستی منعکس باشد و تنها با رعایت آن میتوانند جلب اعتماد کنند.

انتشار اخبار خام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را میتوان در حوزه عملیات! جذب و جلب اعتماد مخاطب از سوی این رسانه ها بررسی کرد که تمامی در خدمت برنامه های دیگر برای سیاست گذاری در مواقع حیاتی و ضروری قرار میگیرد. برنامه پرگار بی بی سی فارسی را میتوان در این بخش و در راستای نیات و تمایل صاحبان دولتی این بنگاه سیاسی خبری دانست.

بی بی سی فارسی از سوئی با اتکا به امکانات مالی نجومی خود از سوی دولت مطبوعش در انتشار اخبار مربوط به ایران بعنوان یک منبع و ماخذ خبری عمل میکند و از طرف دیگر با برنامه هائی نظیر پرگار, وبلاگ گزارشگران و .... بطور

غیر مستقیم و ریاکارانه سیاست گذاری میکند.

این نوشتار را بخوانید

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/reporters/2012/04/post-62.html

نمایشگاه تفنگ از سوی تهیه کننده گزارش طوری وصف میشود که گویا به مهمانی خانوادگی رفته است و تهیه کنندگان این نمایشگاه جز نیات خیر برای بشریت ندارند!؟ و این موضوع با تجارت اسلحه و خشونت زائی بی ارتباط بوده است. البته مسئولین این وبلاگ پیش از این نیز از ناو هواپیمابر مدرن و مجهز و انسان دوستانه!؟ آمریکا در حوزه خلیج فارس هم دیدار کرده و در وصف آن بسیار نوشتند.

اینهمه در شرایطی زمانی اتفاق میافتد که زمزمه حمله نظامی به کشورمان بالا گرفته است و لابد قرار است ماشین نظامی آنها ره آوردهای بشردوستانه برای مردم کشورمان به ارمغان بیاورد!! برنامه های سیاسی پرگار هم لابلای موضوعات دیگر هنری فرهنگی علمی و.... هدفمندانه از نیروهای سیاسی متنوعی دعوت میکند که دهه ها آنتاگونیست یکدیگر بوده اند و بدین طریق صفوف خود را از یکدیگر تمیز داده اند. صفوفی که مرز نیروهای سازشکار و فریبکار را از نیروهای سرنگونی طلب و سازش ناپذیر در تبعید مشخص میکند.

نماینده سازمان اقلیت را در کنار بدنام ترین چهره سیاسی در میان خانواده های اعدامیان و جامعه سیاسی در تبعید قرار میدهد که فرخ نگهدار نام دارد. خانمی در کنار ایندو قرار دارد و دعوت به مناظره شده است که حتی خود را بنام فعال سیاسی , ناظر سیاسی, هوادار سبزها , و... نیز معرفی نمیکند و بعنوان مهندس کامپیوتر!! معرفی میشود.

ایشان وظیفه دارد که جنگ را بهمراه استادش فرخ نگهدار مغلوبه کند. کشتارهای دهه شصت را به گردن سازمانها و فعالین سیاسی فرهنگی و دانشجویان بیاندازد و آقای فرخ نگهدار را آرایش و پیرایش کند. ایشان بعنوان یک زن حتی ذره ای از شهامت و دلاوری فعالین سیاسی زن در داخل کشورمان نداشت و از نظر ایشان اگر خطاهای سیاسی اپوزیسیون آندوران نبود جمهوری اسلامی درخششی جهانی یافته بود و درس حقوق بشر به همه موجودات زمینی میداد!!

اینکه پشت پرده کینه این خانم به سرکوب شدگان در تبعید و یا بخون خفتگان آندوران از کجا سرچشمه میگرفت بماند اما اینکه برنامه پرگار بی بی سی فارسی چگونه برای یک مناظره دستچینی میکند, همان سیاست گذاری است که در جهت منافع اربابانشان و برای استحاله رادیکالیسم موجود در جبهه مخالفان رژیم است.

در این میان اما پراگماتیسم نیروهای چپ رادیکال و برانداز را نمیتوان نادبده گرفت. میان پراگماتیسم و اپورتونیسم فاصله ای ناچیز هم اندازه تار موئی است. تار موئی که متناسب با جو و شرایط ایجاد شده از سوی سازشکاران و متفکران بدنام و کاسه لیسان اصلاح طلبان هر دم میتواند کشیده شود.

طرح شخصیت و مصاحبه های مکرر و ملال آور با افرادی همانند فرخ نگهدار نشاندهنده اهداف مسئولین سایت فارسی بی بی سی و اربابانشان است. جای تعجب نیست اما تاسف برای کسانی است که دنبال توپ این رسانه و رسانه هایی از همین قماش می دوند و زیر چتر برخورد اندیشه ها!! بلندگوی این رسوایان را بدست میگیرند؟

به نارسائی های اپوزیسیون برای رسانه مستقل خود بی اعتنائی می کنند و رسانه هائی وابسته همانند آنان که نام برده شدند را وجهه می بخشند. طرح پرسشهای برنامه پرگار کاملا هدفمند و بقولی از میان پیغمبران جرجیس را انتخاب و اندیشه هایشان را تبلیغ و ترویج میکنند.

بخیه زدن فعالین و نظرمندان بخش رفورمیست در تبعید با اصلاح طلبان خط پررنگی است که در مجموع این رسانه ها در پی آن هستند و بعضا دعوت شدگان رادیکال سرنگونی طلب در تبعید کم و کسری های برنامه های آنان را برای پز آزادیخواهی اندیشه مجریان و این رسانه ها را جبران می کنند.

تاکیدات برنامه ریزهای بی بی سی فارسی و صدای آمریکا بر اشتباه بودن مبارزه مسلحانه در دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی و طرح سوال در این رابطه و میدان دادن به فرخ نگهدار که غیر محبوبترین چهره سیاسی در داخل و خارج کشور است پیامد این تمایل بی بی سی فارسی است.

این رسانه ها برنامه های درازمدت را در دستور قرار میدهند و اهمیت دارد. پخش اخبار و اطلاعات روزانه اگر چه جهت دار منعکس میشود اما تمامی اینها در خدمت اهداف درازمدت متولیان و تغذیه کنندگان رسانه است. بیاد داریم که بی بی سی فارسی اخبار کشته شدن جوانان در خیابانها و در گیری هایش را تا چه حد تنزل بخشیده بودند. مثلی المانی میگوید: آدم دست کسی را که به او پول میدهد گاز نمیگیرد.

sooren001@yahoo.de

15.05.2012

www.gozareshgar.com









هروز سورن: از مافیای رسانه ای جمهوری اسلامی و غرب تا صدای مستقل در تبعید




از همینروست که در بیابان تبعید لنگه کفشهای دول غربی از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا و ... جذابیت! شعف آوری برای برخی از متفکرین چپ رادیکال پیدا میکند و با حضور خود در برنامه های آنان کسری این رسانه های وابسته به امپریالیسم را پر میکنند. چنانچه معره که گردانان برنامه های ویژه این رسانه ها آگاهانه از متفکرین با سابقه نهادهای چپ در تبعید دعوت میکنند و بنوعی آشتی طبقاتی سیاسی را ترویج میکنند و آنهم بسود اصلاح طلبان موسوی چی های عصرنوین! اما متفکرین چپ از سر نا امیدی و یاس نسبت به این نیرو و نبود اعتماد بنفس و دانش رسانه ای است که تن به نوازش فرخ نگهدار و امثالهم در این برنامه ها میدهند.



دوست عزیزی بر این نظر بود که گفتگو از توانائی های فنی و انرژیک جمهوری اسلامی در زمینه ارتباطات بر بزرگنمائی و آگراندیسمان امکانات رژیم استوار است و هنوز ارتش سایبری جمهوری اسلامی (عددی) نشده است. حقایقی تجربی در نظر ایشان موجود است و میتوان به دهها مورد در تاریخچه تبلیغاتی رژیم اشاره کرد.

اما واقعیت دیگر این است که راههای ارتباطی تبعیدیان در زمینه های سیاسی و فرهنگی با داخل کشورسالهاست که بسیار محدود شده است. فیلترینگ نهادهای سیاسی خبری آزاد و مستقل, تخریب و هک کردن کارکرد آنها و در بسیاری از موارد از کار انداختن آنها همه و همه از معجزات!! حاکمیت اسلامی بوده است و در این زمینه ها نیز به گواه سایتها و وبلاگهای از کار افتاده, موفقیت هایی داشته است. این تعرض ها به آزادی بیان و اندیشه زمانی اتفاق افتاده که هنوز ارتش سایبری رژیم بطور رسمی آغاز بکار نکرده بود و همچنین هنوز اینترنت ملی! یا اینترانت شروع بکار نکرده است.

حال در نظر بگیریم که با راه اندازی اینترانت منافذ باقیمانده نیز مسدود خواهد شد و برقراری ارتباط با سرویس های اینترنتی در خارج از کشور بسیار پیچیده تر خواهد شد. قطعا راههای مبارزه در اشکال دیگر بسته نخواهد بود و در اینده شاهد پیدایش راههای ارتباطی با دنیای خارج خواهیم بود.

شاید این گفتار بتواند بخشا حد و حدود امکانات جمهوری اسلامی در دنیای مجازی را نشان دهد:

يکی از مشاوران وزارت دفاع آمريکا در اين زمينه می گويد: «ايران اکنون از تمام منابع و امکانات لازم برای تبديل شدن به يکی از بازيگران عرصه جنگ سايبری را در اختيار دارد.»وب سايت آمريکايی «ان پی آر»، در تحليلی می نويسد که مقامات امنيتی آمريکا و کارشناسان مستقل در اين کشور همواره نگران حملات سايبری از سوی کشورهايی نظير چين و روسيه به زيرساخت های حساسی نظير شبکه انرژی و ارتباطات و يا سيستم های مالی در آمريکا بوده اند. ولی اکنون از تهديد سايبری جديدی صحبت می شود که ايران است

از سوئی استبداد حاکم با تمامی امکانات و بهره برداری از بودجه سالانه و منابع ملی و انسانی کشورمان قرار گرفته است و از سمت دیگر نیروهای امپریالیستی آمریکا و انگلیس و هموندانشان که بدنبال منافع اقتصادی و بهره جوئی از منابع ملی نفت و گاز و ... در پی ایجاد راههای تبلیغی سیاسی و فرهنگی با ساکنان ستمزده این بخش از جغرافیای زمینی هستند.

جنگ رسانه ای پدیده جدیدی نیست . دنیای سیاست و فرهنگ همواره از این امکان تماس, عرضه خود و پیشبرد سیاست بهره برده است. جمهوری اسلامی نیز با حضور سیاسی خود همپای دیگران اقدام به عرضه سیاستهای خود به دیگران کرده است. بیشترین انگیزه ها و سرمایه گذاری ها در پس تز صدور انقلاب اسلامی در این زمینه صورت گرفت و دهها رسانه صوتی تصویری بویژه برای حضور در منطقه و بزبانهای مختلف راه اندازی شد. پر واضح است که این اقدامات بموازات تلاشهای دول غربی در زمینه تبلیغ و ترویج سیاسی فرهنگی در راستای اهداف خود ادامه یافته است. رسانه هائی از قبیل بی بی سی فارسی و صدای آمریکا در این زمینه عصای دست دول غربی بوده و هستند.

تجربه نشان داده است که بهترین راه ایجاد پیوند سیاسی و فرهنگی با مردمی که غریبه بشمار می آیند همانا بزبان خود آنها صحبت کردن است. این وظیفه ای است که بر گردن مسئولین ایرانی زبان بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و امثالهم گذاشته میشود. در واقعیت امر اینگونه نهادها بلندگوی دول غربی بزبان فارسی, دری و پشتو و عربی و ... هستند. زبان خود و یا مشترک شنیدن برای عوام, خواه نا خواه نوعی نزدیکی فرهنگی و احساسی را به شنونده یا خواننده منتقل میکند و مقبول می افتد. کارکرد این رسانه ها تنها ابزار انتقال تمایلات آن دولت ها به مردم نواحی دیگر هست که مهم ترین مولفه این ارتباط همانا با زبان آنها ( مشترک ) سخن گفتن است.

جالب اینجاست که هرگاه مرکز بحران در منطقه تغییر میکند و متناسب با منافع و تمایلات صاحبان دولتی این رسانه ها, بودجه آنها نیز دستخوش تغییراتی میشود. با افزایش بحران غرب و اسرائیل با جمهوری اسلامی بودجه بی بی سی فارسی نیز رشد صعودی داشته است و متناسب با این رشد, بودجه رادیوهای دیگر کاهش یافته است.

اما دنیای ارتباطات به همین دو طرف درگیر خلاصه نمیشود. نیروی سومی هم موجود است که صدای حقیقی در تبعید نامیده میشود. صدائی که بیش از سه دهه و بویژه با پیدایش اینترنت, از حقانیت و موجودیت آزادیخواهان و برابری طلبان گفته است و کاسه لیسی توانمندان مالی و خدایگان! دلار و یورو را در پیش نگرفته است. گاها با رنج و محنت ازادی قلم و بیان را پاس داشته است و از همین طریق حضور خود را به بازار سیاست و فرهنگ در قامت دفاع از حق بشر و منزلت انسانی نشان داده است.

پیشبرد سیاستهای ( بزرگان ) از سوی بی بی سی فارسی و صدای آمریکا در هیچ اساسنامه ای جای نخواهد گرفت و به یک دلیل ساده و آنهم اینکه سیاستهای دول مطلوبشان ثابت و از پیش تعیین شده نیست. در حقیقت امر هر گاه سیاستها دول امپریالیستی بر اساس منافع جدیدترشان ملزم بداند با دهها و صدها ترفند سیاسی و مغلطه کاری خطوط اساسی سیاسی خود را تغییر میدهند.

در امتداد این تغییرها فارسی زبانان شاغل و مزدبگیر این نهادها نیز ناگزیر به تغییرات چهره سیاسی فرهنگی خود در این جهت خواهند بود. معنای دقیق آن برای کارمندان این رسانه ها تغییرو اجرای سیاستهائی است که از این پس به آنها فرمان داده میشود. اگر این چارچوب تحلیلی را بپذیریم سپس میتوانیم مودبانه برای برنامه ریزان برنامه های پرگار و وبلاگ گزارشگران در بی بی سی فارسی و مشابه آن در صدای آمریکا و و امثالهم نام مزد بگیر! را انتخاب کرد.

حضور کارمندان و پرسنل این نهادها که سوابق یا تعلق فعلی به کانون نویسندگان یا نهادهای حقوق بشری و سیاسی, دانشجوئی , زنان و ... با سوالاتی همراه است. نقش آنها در پیاده کردن سیاستهای بودجه دهندگان؟ و یا تعلق به آمال ها و آرمانهای خود و مردم کشورشان؟

هم اکنون این سیاست را جمهوری اسلامی در ارتباط با مردم افغانستان و عراق, سوریه و لبنان و برخی کشورهای عربی ساکن خلیج فارس اعمال میکند. در برخی از این کشورها از جمله اهالی قلم افغانستان این سیاستها محکوم شده است. جمهوری اسلامی با بهره بری از این امکانات و بی توجه به ساختارهای اقتصادی, قومی و مذهبی به انتشار تمایلات خود در این کشورها اقدام می ورزد. کارکرد رسانه های رژیم در این کشور اخیرا موج اعتراضات رسانه های بومی افغانستان را در بر داشته است.

تبعید اما بدلائل بسیاری در راه اندازی صدای مستقل خود ناتوان عمل کرده است. ریشه های این ناتوانی را میتوان حتی لیست بندی کرد و برشمرد. از پراکندگی تا اختلافات نظری, از ناتوانی تا منش های فرقه ای, سیاستهای غرب در قبال تبعیدیان تا فواصل جغرافیائی, سیاستهای سرکوب و تخریب رسانه های موجود از سوی جمهوری اسلامی و ... همه و همه مانع از ارتباط گسترده تبعیدیان با افکار عمومی مردم کشورمان در داخل شده است.

هم ازینروست که در بیابان تبعید لنگه کفشهای دول غربی از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا و ... جذابیت! شعف آوری برای برخی از متفکرین چپ رادیکال پیدا میکند و با حضور خود در برنامه های آنان کسری این رسانه های وابسته به امپریالیسم را پر میکنند. چنانچه معره که گردانان برنامه های ویژه این رسانه ها آگاهانه از متفکرین با سابقه نهادهای چپ در تبعید دعوت میکنند و بنوعی آشتی طبقاتی سیاسی را ترویج میکنند و آنهم بسود اصلاح طلبان موسوی چی های عصرنوین! اما متفکرین چپ از سر نا امیدی و یاس نسبت به این نیرو و نبود اعتماد بنفس و دانش رسانه ای است که تن به نوازش فرخ نگهدار و امثالهم در این برنامه ها میدهند.

بهروز سورن

6.05.2012

sooren001@yahoo.de

www:gozareshgar.com

برگشت

letzte Änderungen: 23.5.2017 4:38