Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

افشاگری های درون گروهی تجزیه طلبان



گاموح : ديروز ، امروز ، فردا
عدم آشنائي پسر "احمد اوبالي" گرداننده "گون آذ تی وی" به زبان آذربايجاني
حقايق تكان دهنده درمورد عليرضا فرشي و خانم سيما ديدار
تراکتور و صبا . تاوان حضور خشن اردبيل و اروميه كه تبريز پرداخت
پشت پرده فراخوان های اعتراضی روز 13 فروردین
حرکت ملی آذربایجان و دو جریان عمده مرکز گرا در ایران(1)
آیا سازمان مجاهدین خلق می تواند هم رزم حرکت ملی آذربایجان باشد؟
حرکت ملی آذربایجان و دو جریان عمده مرکز گرا در ایران(2)
آیا جریانات مارکسیستی و چپ گرا می تواند هم رزم حرکت ملی آذربایجان باشند؟
با درك دشواري هاي مهاجرت و اعلام تاسف از دوري اين عزيزان : از پافشاري آنان براي درگيري هاي فيزيكي استقبال نمي كنيم !
25 اردیبهشت و بیداری ملی انتقام شکست خوردگان سیاسی از حرکت ملی آذربایجان را در نطفه خفه می کنیم


25 اردیبهشت و بیداری ملی
انتقام شکست خوردگان سیاسی از حرکت ملی آذربایجان را در نطفه خفه می کنیم

عرصه منازعات سیاسی دارای هزارتوهای پیچ در پیچی است و حرکت ملی برای باقی ماندن در عرصه منازعات سیاسی ناگزیر از آشنایی با ترفندهای دشمنان، آگاهی از اهداف سایر گروههای سیاسی و آشنایی با تاکتیکهای سیاسی، ایذایی و سوء استفاده گر رقبای سیاسی و نفوذی های وابسته می باشد. در طی چند روز گذشته فراخوانهای مجعولی از جانب جنبش سبز و هواداران تراختور سازی در ارتباط با روز 25 اردیبهشت صادر شده است. اینکه جنبش سبز از چه تاریخی هوادار و یا بهتر بگویم خاطر خواه حرکت ملی آذربایجان شده است مهم نیست چون تا حدودی به ماهیت این جریان پی برده ایم اما آنچه مهم است صادر نمودن بیانیه با اغراض شخصی به نام تراختور سازی می باشد.
از تمامی فعالان حرکت ملی آذربایجان انتظار نمی رود که مو به مو از اسرار بازی های سیاسی باخبر بوده و بداند که در پشت پرده چه می گذرد اما لااقل می توانند در خصوص موارد پیش آمده دقیق و تیزبینانه عمل کنند. در طول سالهای گذشته بیانیه های بسیاری به نام حرکت ملی و یا گروهها و جریانات سیاسی و اجتماعی و ورزشی صادر شده است اما بسیار کم بوده اند کسانی که واقعا از هویت صادر کنندگان این بیانیه ها باخبر باشند و بدانند که در پشت پرده چه می گذرد. متاسفانه بارها در نتیجه القای بدبینی از جانب بدخواهان حرکت ملی، افشاگری های برخی از فعالان دلسوز عقیم مانده و آنچه به جایی نرسیده، فریاد بوده است.
چند سال پیش خانم شهناز غلامی که رابط سازمان منفور مجاهدین خلق با برخی از فعالان حرکت ملی آذربایجان بود توانست آقای علی رضا فرشی را با فریب و نیرنگ به سمت مجاهدین خلق سوق دهد و به قول معروف ایشان را نیز به تور بیاندازد. آقای علی رضا فرشی به تدریج با این سازمان ارتباطات نزدیکی برقرار کرد و ابتدا توسط شهناز غلامی و بعد ها توسط ... مبالغی از این سازمان دریافت نمود. کار به اینجا ختم نشد و به تدریج از طرف سازمان مسئولیت یافت که در حرکت ملی آذربایجان نقش مخبر این سازمان را بازی نماید. وی همسرش را نیز در این بازی شرکت داد و هر دو به مهره بی اراده سازمان مجاهدین خلق تبدیل شدند.
متاسفانه در حین اجرا نمودن یکی از برنامه های دیکته شده این سازمان، لو رفته و پس از مدتی همسرش به زندان محکوم شد. اما آقای فرشی که می توانست از این همه خودفروشی و حتی وطن فروشی و خیانت به آذربایجان درس عبرتی بگیرد به جای اینکار در مقابل وعده پناهندگی اقدام به اجرای بازی خطرناک دیگری نموده است. در طی روزهای گذشته ایشان با برنامه ای که سازمان ترتیب داده است اقدام به صدور بیانیه ای نمودند که باعث تعجب بسیاری از فعالین حرکت ملی آذربایجان شده است. این بیانیه از فعالین سیاسی آذربایجان و هواداران تراختور سازی می خواهد که با زدن ماسک در روز 25 اردیبهشت از استادیوم سهند تا میدان ساعت راهپیمایی نمایند. البته ناگفته نماند که این اعلامیه نه به نام آقای فرشی بلکه به نام هواداران تیم تراختور سازی تبریز صادر شده است.
صرف نظر از اینکه اکثر فعالان داخل کشور و خارج کشور من جمله شخص آقای احمد اوبالی در رسانه گون آذ تی وی به این بیانیه واکنش منفی نشان داده و این راهپیمایی را رد نموده اند، ذکر این نکته نیز لازم است که همگرایی جنبش سبز با حرکت ملی آذربایجان در خصوص راهپیمایی روز 25 اردیبهشت تصادفی نیست و از یک آبشخور فکری آب می خورد.
براساس گفتار یکی از فعالان سرشناس جنبش سبز، هیچ یک از فعالان شناخته شده این جنبش در صدور بیانیه برای روز 25 اردیبهشت نقش نداشته اند و این عناصر نفوذی سازمان مجاهدین خلق بوده اند که سعی می نمایند تا از مناسبتهای مختلف در میان اقوام و ملل ساکن ایران به نام خود بهره برداری نمایند.
جنبش دانشجویی آذربایجان در تبریز ضمن رد هرگونه ارتباط با آقای علی رضا فرشی و همسر ایشان و افشای ماهیت صادر کنندگان بیانیه برای تجمع در روز 25 اردیبهشت اعلام می دارد که در این روز هیچ گونه راهپیمایی مورد تایید فعالین حرکت ملی آذربایجان نبوده و نیست. ما این رفتارها را به دور از منطق و شعور سیاسی و حتی اجتماعی می دانیم و از سایر فعالان سیاسی استدعا داریم که با تعمق و دور اندیشی مانع از انحراف و زوال حرکت ملی آذربایجان شوند.

جنبش دانشجویی حرکت ملی آذربایجان- تبریز



حقايق تكان دهنده درمورد "عليرضا فرشي" و خانم "سيما ديدار"- گروهي از هواداران تراختور



ظاهر قضيه نشان مي داد كه مدتي پيش آقاي عليرضا فرشي به خاطر طرح شعار مربوط به حركت ملي آذربايجان در پياده روي عمومي مردم تبريز دستگير شده و بعد از محكوميت به قيد ضمانت آزاد شده است .
يعني به ما هواداران تراختور اينطور تلقين شده بود كه ايشان باتفاق همسر خود به جرم حمايت از حركت ملي آذربايجان دستگير شده اند . اما در اصل مسئله طور ديگري بوده و بقول معروف " صورتي درزير دارد آنچه در بالاستي "! يعني اينكه اخبار كاملا موثق در اين مورد بسيار نا اميد كننده و حكايت از نفوذ سازمان شووينيستي مجاهدين خلق در حركت ملي آذربايجان از طريق اين زوج مذكور مي نمايد.
جريان از اين قراراست كه درايامي كه خانم "شهناز غلامي" دركسوت ظاهري خبرنگاري و يك فعال فمينيستي سرگرم تهيه اخبار مختلف و رساندن آن ها به سر پل هاي متعدد مجاهدين خلق بوده، اين دو زوج جوان هم با او همكاري داشته اند و با راهنمائي و هدايت او وارد محافل مختلف حركت ملي آذربايجان شده و سرگرم خبر رساني به اين سازمان ضد ترك بوده اند.
ارتباطات ايميلي با سر پل هاي مجاهدين خلق و حتي دريافت مكرر كمك هاي مالي از آن ها ،از زمره ي كارهاي غير اخلاقي اي بوده كه نامبردگان در راستاي نفوذ هرچه بيشتر اين سازمان فاشيستي در صفوف حركت ملي آذربايجان ميكرده اند و اتهام آن ها در دادگاه مربوط ،همكاري موثر با سازمان مجاهدين خلق بوده و اين اتهام هيچ ارتباط منطقي با حركت ملي آذربايجان نداشته و ماهيتا هم نمي تواند داشته باشد.
سرانجام عبرت آميز مسئله ي خانم غلامي را درمورد حركت ملي ديديم. اين خانم وقتي با امكانات تعدادي از ساده لوحان حركت ملي از ايران خارج شد ، در اوايل كار كه مسئله اقامت اش تثبيت نيافته بود، وي در گون آذ تي وی حاضر شده و با ادعاي وابستگي به حركت ملي آذربايجان، سر تعدادي از ما و از جمله گون آذ تي وي را شيره ماليده و جاي پاي خود را در خارج محكم كرد و زماني كه دريافت كه مشكل اقامتش حل شده است، چهره واقعي خود را نشان داد و با ريشخند به چهره ي تك تك ما ، رو به همكاري مجدد با اپوزيسيون فارس محور آورد.
اين بار نيز گويا قرار است كه كلاه مشابهي را كه خانم غلامي سرما گذاشته بود، همكار جوان تر ايشان ، آقاي فرشي برسر ما بگذارند. چگونه؟
قرار است تيم سوگلي ما تراختور درروز يكشنبه در تبريز مسابقه داشته باشد و آقاي فرشي با هدف سوء استفاده از احساسات طبيعي و غرور ملي ما ، طي صدور بيانيه اي از ما خواسته كه دراين بازي خيلي حساس خود، به جاي تشويق كردن تراختور، به دادن شعارهايي در حمايت از همسر ايشان خانم سيما ديدار كه به جرم همكاري با يكي از شاخه هاي افراطي شووينيزم فارس ( مجاهدين خلق ) دستگير شده است ، بسنده كنيم.
عجيب است ، چرا اجازه داده ايم كه افرادي مانند آقاي فرشي بعنوان همكار سازمان آنچناني ، از امكانات و انرژي ما در راستاي منافع دشمنان ما استفاده كند؟ اين امر نشان دهنده اوج سادگي ما نيست؟
قضيه صورت ديگري هم دارد:
واقعيات دو سال گذشته نشان مي دهد كه مجاهدين خلق درصفوف حاميان " جنبش سبز" رخنه كرده و بنفع خود ميدانند كه اوضاع را هرچه بيشتر متشنج كنند . اين بار روز فراخوان اعتراض دانشجويي جنبش سبز ، روز بازي حساس تراختور و دعوت آقاي فرشي مصادف شده اند!
يعني اين كه هم "سبز ها " وهم يك همكار نفوذي مجاهدين در صفوف حركت ملي ، بر آن شده اند كه ازاين تجمع باشكوه ما كه براي تشويق تيم محبوب آذربايجان ( تراختور) انجام مي گيرد ، درراستاي منافع خود كه ابدا همسو با منافع ما نيست و تنها حكم جنگ قدرت بين جناح هاي مختلف مي باشد، سوء استفاده كنند كه پر واضح است كه ما مانند گذشته و با بي توجهي به تمامي جناح ها ، بارديگر به دام آن ها نخواهيم افتاد.
آقايان و خانم هاي شووينيست فارس و عوامل نفوذي شان درحركت ملي !
در طي سال هاي متمادي و درلحظاتي بغايت حساس تر ازاين، تمامي نحله هاي فكري حركت ملي آذربايجان يك " نه" بزرگ براي شما گفته اند ، ماهرگز با شما همكاري نخواهيم كرد و به قول تبريزي هاي شوخ، برويد جلوي در خودتان بازي كنيد، حركت ملي آذربايجان جاي شما نيست !




تاوان حضور خشن اردبيل واروميه كه تبريز پرداخت.
گروهي از هواداران تيم تراكتور سازي تبريز


20/02/1390
مسابقه ي اخير تيم محبوب تراكتور سازي در ميان بهت وناباوري مردم فهيم تبريز ، به باخت غير عادي اين تيم وفاصله گرفتن هرچه بيشتر آن از كسب امتياز آسيايي شدن است.
پارامترهايي ازقبيل ضعف داوري، مصدوم بودن بعضي از بازيكنان كليدي ، نبود مهره هاي تمام كننده واسترس هاي مخصوص اين نوع بازيها را ميتوان ازدلايل شكست تاسف بار اين تيم دانست.
هوادران پرشمار اين تيم ، درداشتن اخلاق حسنه وارائه ي فرهنگ والاي تماشاگري وسعه ي صدري كه به تيم خود دارند ونيزاز لحاظ حفظ حرمت تيم مهمان ، بهترين هواداران باشگاههاي ليك برتر ايران و باحتمال زياد ، ازنوادر تماشاگران فوتبال درسراسر جهان بشمار ميآيند.
عليرغم حوادث بدي كه در طول اين بازي جريان داشت، رفتار تماشاگران تبريزي متانت هميشگي خود را حفظ ميكرد كه متاسفانه تصميم غلط ويا احيانا جانبدارانه ي داوري دردقيقه ي آخر وقت تلف شده ، موجب ايجاد تنش ناخواسته كه درطبيعت اين جور بازيها قراردارد، گرديد.
تنش زاده ي مسابقات فوتبال است و بهترين رفتار را همواره تماشاگران بافرهنگ تبريز با متانت زبانزد خود بنمايش گذاشته وكمترين تبعات منفي را درطول چند دهه اي كه مسابقات ليگ برتر درايران متداول شده ، تبريزيها هستند كه بجا گذاشتند.
دربازي مورد بحث، توپ برادران اردبيلي واروميه اي و... پرتر وابراز تعصب شان درپايان بازي ،غيرمدني ونازيبا بود و ...
موضوع قابل توجه تر اينكه ، حضور تيم تراكتور درميدان مسابقات ، بر هرچه شاداب تر كردن جوانان و سوق آنها بطرف ورزش ونتيجتا جلوگيري از ترويج اعتياد و ... كمك ميكند.
ما نبايد با انجام كارهاي سياسي در طول اين بازيها، زيبايي طراوتي را كه درميدان وجود دارد، ازبين ببريم. تمام تلاش ما بايد درتقويت ورزش آذربايجان و پروراندن جواناني باشور ونشاط باشد واصولا نبايد حركت ملي تمام نيرويش را صرف سياسي كردن بازيهاي تراكتور باشد و منطقي هم نيست كه آدم تمام تخم مرغ هايش را دريك سبد بريزد وآنهم در سبد تيم تراكتوري كه مديريت اش دست رژيم است وهرآن ميتواند با انحلال تيم تراكتور ويا راندن آن ازليگ برتر دست ما را درپوست گردو بگذارد وبقول معروف نه نشاني از تاك بماند ونه تاكستان.


گاموح : ديروز ، امروز ، فردا


وقتي كه در سال 1375 محمود علي چهره گاني ، مدرس بسيجي دانشگاه تبريز به توصيه برخي از دوستان شاغل در نهاد هاي امنيتي و به جهت تحت كنترل در آوردن حركت ملي در آذربايجان ، وارد عرصه انتخابات مجلس شوراي ملي در ايران شد ، كمتر كسي فكر ميكرد كه درآينده نزديك و از اين روابط عميق و ديرينه تشكيلاتي به نام « گاموح » ( حركت بيداري ملي آذربايجان جنوبي ) به وجود آيد كه بر آيند آن تحت تاثير قرار گرفتن معادلات سياسي متعدد مربوط به آذربايجان ، از سوي اين تشكيلات باشد .
سياستهاي احساسي و به دور از منطق و عقلانيت ، تماميت خواهي و اقتدارگرايي ، نمونه هايي هستند كه هر كدام نقش بسزايي در پسرفت حركت ملي آذربايجان داشته و دارند و شرح هر كدام از آنها « مثنوي هفتاد من كاغذ » ميباشد.
نگاهي هر چند گذرا به سابقه اين تشكيلات بيانگر اهداف وسياستهاي گاموح است كه به درستي سياستها و اهداف بانيان و گردانندگان آن را نشان ميدهد و مويد اين نكته است كه گويي وظيفه ذاتي اين تشكيلات « ايجاد مانع بر سرراه حركت ملي آذربايجان » ميباشد .تشكيلاتي كه در ايران و به مديريت نهادهاي امنيتي ايجاد شد و فرزند نامشروع اين پيوند نامبارك را نيز كشورهاي فرامنطقه اي به دنيا آوردند و آن را به آلت فعل سياستهاي خويش تبديل نمودند .
براي پي بردن به عمق مسئله ، نگاهي به رخدادهاي دروني اين تشكيلات ،ظرف چند سال اخير ضروري به نظر ميرسد كه اين تشكيلات در مراحل مختلف فعاليت خويش دچار بحران هاي مقطعي شده است كه هر كدام درپيشگاه ملت آذربايجان براي هميشه ثبت خواهد شد و ملت آذربايجان بررسي هركدام از اين موارد را براي خود در آينده اي نزديك محفوظ ميداند.اگر دقت كافي در ريشه اين بحران ها به عمل آيد مشخص خواهد شد كه اغلب اين مشكلات توسط عوامل خارجي و هم چنين برخي «عناصر خود سر» در درون اين تشكيلات به وجود آمده اند. به دليل اهميت مواضع گاموح و نفوذ آن درحركت ملي ، اختلافات دروني – كه دربرخي موارد از شدت بيشتري نيز برخوردار هستند – در گاموح در كل بدنه حركت ملي قابل لمس ميباشد .جهت روشن شدن برخي زواياي پنهان رخدادهاي اخير در اين تشكيلات ضروري به نظر ميرسد . در اين ميان اقدامات جاه طلبانه و تماميت خواهانه شخصي مانند « محمود فاضليان » معروف به «محمود بيلگين » از جايگاه مهمي برخوردار است زيرا تاثيرات اين گونه اقدامات در ميان مدت و دراز مدت براي حركت ملي آذربايحان حايز اهميت است .
محمود فاضليان كيست ؟
«محمود بيلگين » به دليل هماهنگي و ديدار با عوامل سازمان امنيتي آذربايجان ( MTN ) درباكو و اتخاذ تدابيري بر عليه تشكيلات و رهبري گاموح ، از سوي چهره گاني بركنار شد .
اين اختلاف وبه دنبال آن بركناري را شايد بتوان سرآغازي بر اختلافات بعدي در درون اين تشكيلات دانست كه نمونه بارز آن در سال 1389 بروز پيدا كرد .زيرا «محمود بيلگين » به دليل تمكّن مالي و دايره ارتباطاتي وسيع ، در بين برخي ازاعضاي گاموح از جايگاه مناسبي برخوردار بود كه مي توان به حمايت برخي از اعضاي كميته مركزي از جمله ( آيت مهر عليبگلو)« يوروش » از مواضع «محمود بيلگين » در برابر چهره گاني اشاره كرد .
بعد از قضاياي مربوط به بازداشت اعضاي گاموح در دانشگاه تبريز و هم چنين مباحث مربوط به انتخابات رياست جمهوري در ايران در سال 1388 يكي از بزرگترين و كم سابقه ترين رويارويي هاي رهبري گاموح با برخي عناصر خودسر به وقوع پيوست كه تاثيرات آن در بين تمام اعضا و فعالان حركت ملي آذربايجان احساس شد وسجاد رادمهر(دومان ساوالان ) وامير مرداني ( اوغوز بي ) بعد از آزادي از بازداشت اداره اطلاعات تبريز ، به سرعت و بدون برخورد با مشكل خاصي از ايران خارج شدند در حاليكه به قيد وثيقه آزاد شده بودند . بنا به اظهار سجاد رادمهر- كه براي يكي از دوستانش تعريف كرده است - آن دو بعد از خروج از ايران با گذر از تركيه و يونان به سوئد ميرسند و مستقيما تحت حمايت «محمود بيلگين » قرار ميگيرند تا زمينه « شبه كودتا» در درون اين تشكيلات بيش از پيش فراهم شود . ديدارهاي انجام شده در سوئد به راهنمايي محمود بيلگين و هماهنگي سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي سوئد و آذربايجان در اين مرحله به كمال ميرسند بنا به اشاره سجاد رادمهر در زمان اقامت ايشان در سوئد و زير نظر محمود بيلگين ديدارهاي بسيار مهم و سرنوشت سازي انجام شده است .يكي از اين ديدارها ، مربوط به ديدار با اعضاي « كميته دياسپوراي آذربايجان » ميباشد - لازم به ذكر است كه كميته دياسپوراي آذربايجان نهادي زير نظر سازمان MTN است كه رياست آن بر عهده ناظيم ابراهيموف است وظيفه آن نيز هماهنگ كردن تمام فعاليتهاي آذربايجانيان دنيا در راستاي سياستهاي دولت آذربايجان ميباشد كه « داك » به رياست صابر رستم خانلي و هم چنين صبري تبريزي از اين نهاد دولتي آذربايجان تغذيه ميشوند- در يكي از اين ديدارها كه به ظاهر در حاشيه سفر اعضاي« كميته دياسپوراي آذربايجان » به سوئد براي ايجاد « كنفدراسيون اسكانديناوي » انجام شده بود« سجاد راد مهر » با شخصي به نام « بيوك آقا » وارد مذاكره ميشود و ضمن بيان مشكلات و موارد موجود در سر را اتحاد بين گاموح و سياستهاي دولت آذربايجان ، از آنها براي ايجاد تشكيلات سياسي و هم چنين آموزش علمي ، تفكر تشكيلاتي وحمايت معنوي و تربيت آكادميك اعضاي مورد نظر ، در خواست كمك ميكند و همچنين بر اين نكته تاكيد ميكند كه هر كشوري منافع و ديدگاههاي حركت ملي در آذربايجان را مورد نظر قرار دهد ما با آن همكاري خواهيم كرد و چه بهتر كه اين دولت دولت خودمان يعني « دولت آذربايجان شمالي» باشد - كه البته به فاصله كمي از اين اعتماد به دولت آذربايجان شمالي ؟ به شدت پشيمان ميشود - اين ارتباطات به همياري محمود بيلگين حتي در عروسي دختر محمود در باكو نيز ادامه مي يابد و شخصي به نام « حاكم صادق اف » واسطه بين سجاد رادمهر و MTN بوده است . اين گونه امور بيش از پيش چهره گاني را به حاشيه ميراند زيرا تا آن زمان ، ايشان به زعم خودشان در راس امور قرارداشته و بر تمام جريانات اشراف داشته اند اما بعد از اين رخداد ابهت رهبري گاموح به شدت آسيب ديد و اين امر حتي در داخل آذربايجان نيز باعث كاهش نفوذ كاريزماتيك چهره گاني در بين برخي فعالان حركت ملي آذربايجان گرديد ، چرا كه چهره گاني به هيچ عنوان خاطره بد « ديپورت از آذربايجان» را فراموش نكرده بود .
قرار بوده است سجاد رادمهر و امير مرداني كه به عنوان اشخاص مورد اعتماد كميته مركزي داخل ، گاموح به رياست چهره گاني را حمايت كنند ، اما كار به نحو ديگري پيش رفت . بلافاصله بعد از اين درگيري ها و موضع گيري چهره گاني ، كميته مركزي در داخل ايران توسط اداره اطلاعات به سرعت در تمام نقاط آذربايجان بازداشت شده و ضمن انتقال به تبريز مورد بازجويي قرار ميگيرند. اين امر بيانگر چه چيزي ميتواند باشد ؟
آيا غير از اين است كه اختلافات داخلي گاموح نمودي عيني و خارجي يافته و تمام فعالان حركت ملي در آذربايجان « تاثير عوامل و نيروهاي خارجي بر تصميم گيري هاي گاموح» را بيش از پيش احساس كردند؟
با اين اوصاف اشخاصي مانند « آغري قاراداغلي » ( جعفرپشتو ) در باكو چنين اظهار نظر ميكنند كه « وزارت اطلاعات ايران دو نفر را به خارج فرستاده است تا گاموح را از بين ببرند» كه سجاد رادمهر معتقد است يا اين حرف ها ، حرف هاي خود آغري قاراداغلي است يا اينكه سازمان امنيتي آذربايجان (MTN ) آنها را به آغري گفته تا مواضع و نظرات (MTN ) از زبان وي جاري شود . اين گونه اظهار نظر ها بيانگر اين است كه نفوذ نهادهاي امنيتي مانند « اطلاعات ايران » و MTN آذربايجان در درون تشكيلات گاموح اين روزها روندي صعودي و رو به گسترش يافته است .
پس از اقدامات بر عليه چهره گاني ، سجاد رادمهر ضمن افتخار به ايفاي نقش خود به عال ترين وجه ممكن ، نكاتي را بيان ميكند كه بيانگر بينش سياسي ناقص و به دور واقع بيني او است . وي ميگويد : بعد از اين ملاقات ها و ديدار ها به اين نتيجه رسيده ام كه « وزارت اطلاعات ايران » و « MTN سازمان امنيت آذربايجان » همكاري بسيار نزديكي با همديگر داشته و دراند و چه بسا اين همكاري ها در آينده رو به توسعه حركت نمايند . زيرا همكاري هاي امنيتي بين « وزارت اطلاعات ايران » و « MTN سازمان امنيت آذربايجان » در خصوص مسايل ملي در آذربايجان جنوبي در عالي ترين سطح ممكن وجود دارد و اطلاعات موجود بر سر اين مسئله بين اين دو نهاد امنيتي به طور مرتب در حال تبادل ميباشند.
از طرف ديگر وي اين نكته مشكوك و شبهه بر انگيز را مطرح ميكند كه « MTN سازمان امنيت آذربايجان » با محمود علي چهره گاني معامله كرده است زيرا « سازمان امنيت آذربايجان » آينده حركت و گاموح را در بازگشت چهره گاني به قدرت و راس امور اين تشكيلات ميداند و معتقد است كه بازگشت مجدد چهره گاني به قدرت بعد از ديدار هيئتي ازطرف « سازمان امنيت آذربايجان » با نامبرده در آمريكا صورت گرفته است .سجاد رادمهر نهايتا چنين نتيجه گيري ميكند كه بزرگترين ضعف تاكتيكي ما در اين چند سال اخير در اين بوده است كه هميشه « وزارت اطلاعات ايران » و « MTN سازمان امنيت آذربايجان » را به عنوان دو عنصر متضاد در نظر گرفته بوديم و همين امر ما را به شدت دچار سردرگمي كرده بود در حاليكه الان بايد وظايف ، راهكارها و ديدگاههاي اين دو سازمان امنيتي را

در موردضرورت مقابله با جريانات فكري آذربايجان جنوبي و حركت ملي و منافع ملي و فعالان واقعي آذربايجان جنوبي را در يك راستا ارزيابي كرد .

پشت پرده فراخوان های اعتراضی روز 13 فروردین



تاریخچه روز 13 فروردین:
سیزده‌ به ‌در، در سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از نوروز برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز طبیعت نامگذاری کرده اند. در ایران باستان عدد سیزده همچنین روز سیزدهم (سیزده فروردین) نحس و بدشگون شمرده می‌شد به همین دلیل مردم در این روز به دامن طبیعت پناه می‌برند. ایرانیان برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه ها می‌‌روند و به شادی می‌‌پردازند. با اینکه اعتقاد عمومی بر نحس بودن روز سیزده است ولی در برخی از آثار پیشینیان آن را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است.
شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم های کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه‌های زردشتی، فلسفه باستان و مسیحیت دارند) هست این پرسش را به ذهن می‌‌رساند که آیا هر دو ریشه مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید پاک (که برخی از سال ها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می‌‌گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ میبرند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است.
سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از 1- آغاز محاسبه هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است. 2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می‌‌روند 3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال. شباهت دیگر دروغ های روز اول آوریل، با شوخی های سیزده بدر است.
روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین).
توضیحات فوق را از یک وبلاگ فارسی برداشتم و چون خوشم آمده بود گفتم شما هم بخوانید. اما برگردیم به اصل موضوع و آن این که اخیراً جریانی تلاش دارد تا از روز 13 فروردین سوء استفاده نماید. روی سخنم با جریان گون آذ تی وی است که در تلاش است تا از روز گرد آمدن خانواده ها در دامان طبیعت به نفع خودش استفاده ابزاری نماید و خودش را به عنوان نیرویی که می تواند مردم را در یک جا جمع آوری نماید در مقابل مافوق خویش مطرح سازد.
بهتر است ابتدا به بیانیه هایی که در این رابطه صادر شده است توجه کنیم. این بیانیه ها از چند ماخذ و یا منبع عمده صادر شده اند:
1- سایت گون آذ تی وی و تلویزیون آن.
2- دونیا آزربایجانلیلاری کنگره سی (داک).
3- سایت میللی شورا.
4- سایت اورمو ایشچیلری.
5- بیانیه فعالين حركت ملي آذربايجان در مرند و سایین قالا.
چنانچه ملاحظه می شود منبع این فراخوانها ابتدا سایت گون آذ بوده است. داک که خود بازیچه دست مسئولان گون آذ است و سایت میللی شورا که طرفداران گون آذ هستند من جمله فرزاد صمدلی و ... که اکثراً هم در ترکیه ساکن هستند و از کارمندان رژیم بوده اند. سایت اورمو ایشچیلری که تقریباً می توان گفت بازوی پنهان گون آذ تی وی می باشد. اما دو جریان فعالین مرند و سایین قالا حکایت دیگری دارند.
بعد از روز بزرگداشت زبان مادری که فعالیتهای پنهانی مهندس علی رضا - ص و حسن – الف به جایی نرسید. حسن – الف که در یک نکته و آن هم مصادره گری و زنده نگهداشتن اسم خود به هر عنوان با گردانندگان گون آذ هم طراز است از شیوه این تلویزیون برای زنده نگهداشتن نام و یاد خود به هر بهانه ای حتی به ضرر آذربایجان و ملت آن استفاده کرده و با ائلدار از مرند و اوختای از سائین قالا جلساتی برقرار نموده و قرار بر این گذاشتند که هر کدام بیانیه ای به نام فعالین شهر خود صادر نمایند. سرانجام این بیانیه ها صادر شد تا شهوت خود رهبر بینی حسن – الف فروکش نماید.
نگاهی به ترکیب دو بیانیه اصلی اما متفاوت که از دو منبع به ظاهر مختلف و حتی رقیب هم صادر شده همه چیز را بر ملا می کند. آن بیانیه ها عبارتند از:
1- بیانیه شماره 3 کمیته هماهنگی گردهمایی حمایت از دریاچه اورمیه.
2- توضيح در مورد انتخاب ائللر باغي براي تجمع اعتراضي روز سيزده فروردين(سایت اورمو ایشچیلری).
در بیانیه شماره 3 کمیته هماهنگی آمده است: « کمیته هماهنگی با توجه به مذاکرات فشرده چند روز اخیر با بانیان اصلی مراسم آجی چای تبریز، موضع نهایی خود را این گونه اعلام می کند.»
و در توضیحاتی که سایت اورمو ایشچیلری صادر نموده آمده است: « ده ها ساعت كار كارشناسي و چندين سفر بين شهري و دهها جلسه و خطرات بسيار بزرگي تقبل شده است تا اين قرار گرفته شده و زمان و مكان مشخص شده است»
چنانچه ملاحظه می شود هر دو گروه به ظاهر مخالف هم بر یک نکته تاکید دارند و آن این که با سایر فعالین حرکت ملی دیدار داشته اند و... نکته مهم این که با هیچ یک از فعالان تبریز تماسی برقرار نشده و هیچ یک از فعالان تبریز این فراخوان ها را مورد تایید قرار نداده اند. من به عنوان یکی از فعالان تبریز و از طرف نزدیک به بیست و یک نفر از سایر دوستانم که همگی از فعالان سرشناس و زندان کشیده تبریز هستند موکداً عرض می نمایم که کسی با ما تماسی حاصل ننموده است و این موضوع خود نشان می دهد که بیانیه ها مجعول بوده اند و از طرف یک گروه خاص صادر شده اند که این گروه قصد مصادره حرک ملی را داشته و دارند.
از طرف دیگر فعالان تبریزی اصلاً چنین حرکاتی را به نفع آذربایجان نمی دانند. حتماً می پرسید چرا؟
برای این که فعالان تبریز با دید کلان به قضیه می نگرند و در پشت این فراخوانها و دعوتنامه ها دستهایی را می بینند که کمر به قتل آذربایجان بسته اند. گون آذ و حلقه به گوشان این تلویزیون دانسته یا ندانسته با شووینیسم فارس دست در یک کاسه دارند. تمام مردم آذربایجان و ایران می دانند که آذربایجان جزو مناطق گردشگر پذیر و خوش آب و هوای کره زمین است. سالانه مسافران بسیاری در عید نوروز رهسپار شهرها و مناطق تفریحی آذربایجان می شوند. مسئولان گون آذ از این موضوع با خبرند و به خوبی می دانند که گردشگری یکی از منابع درآمد زای آذربایجان و آذربایجانیان می باشد. بر همین اساس سعی دارند با ناامن جلوه دادن آذربایجان، گردشگران را از این اراضی فراری دهند و در نتیجه اقتصاد این نواحی را دچار بحران نمایند و به این ترتیب موجبات نارضایتی مردم را فراهم سازند تا به خواسته های خود برسند.
نمونه این اقدام آنها را در دنباله فراخوان ارمو ایشچیلری بخوانید:
« مكان هاي پيشنهادي با دقت بسيار زياد و ازبين چندين مكان انتخاب شده است. به عنوان مثال پارك ائللر باغي اورميه در نزديك ترين نقطه به شهر بدون آنكه از شهر خارج باشد و رسيدن به آن به وسيله شخصي نياز داشته باشد ،هم در مجاورت مناطق متوسط نشين و هم در مجاورت مناطق فقير نشين شهر كه پايگاه عمده حركت ملي در اورميه مي باشد قرار دارد. اين محل در مسير ورود و خروجي شهر به تفرج گاه دره قاسملو ، جاده امام زاده و جاده مهاباد قرار دارد و مسير خروج حداقل دو سوم برگزار كنندگان سيزده به در اورميه مي باشد. اين پارك در مجاورت شهر چايي قرار دارد و در صورت مداخله نيروهاي سركوب گر مي توان هم به دفاع برخاست و هم با مسيري مطمئن بدون آنكه دشمن بتواند به دستگيري فعالين اقدام كند از اين طريق از مهلكه دور شد. وسعت سي هكتاري اين پارك محل مناسبي براي استراحت ، بازي و تجمع ده ها هزار خانواده است . وجود دهها چادر براي اسكان مسافرين نوروزي فرصت گران بهايي براي تبليغ خواست هاي حركت ملي در بين مسافران از شرق و غرب و شمال و جنوب ايران است . موقعيت جغرافيايي اين مكان و خيابان هاي اطراف اجازه پنهان كردن نيروهاي سركوب گر را نمي دهد و ده ها مورد ديگر كه لازم نميدانيم در اينجا ذكر كنيم . وجود گذرگاه مشاهير اورميه در اين پارك و مجسمه هاي بزرگان تاريخي شهر كلاس درس بزرگي براي ملتمان مي باشد. و نكات بسيار بيشتري كه لازم نميدانيم در مورد آنها صحبت كنيم.
در اينجا روي سخنمان با دوستاني است كه در خانه و پشت كامپيوتر نشسته اند و چه بسا از خارج انتقاد مي كنند و طرح و برنامه مي دهند و محل و ساعت براي اعتراض مشخص مي كنند. آقايان ! مثل مشهوري است كه مي گويد : كار هر بزمچه اي نيست خر من كوفتن ، گاو نر مي خواهد و مرد كهن ! بهتر است شما مشغول خوردن چاي و قهوه خود باشيد و كارهاي ميداني را به ما محول كنيد . ببخشيد كه ما كمي كوچه خياباني مي نويسيم ، چه كنيم كه كارگر هستيم و مرد عمل و مثل شما نمي توانيم به تلويزيون ملي زنگ بزنيم و از فعالين اورميه اي انتقاد بكنيم و حرف هاي صدتا يك غاز بگوييم . چه شما بياييد و چه نياييد ، چه ما را تشويق كنيد و چه توبيخ كنيد. ملت بزرگ آزربايجان و فعالين واقعي و شجاع در اورميه در ساعت 17در پارك ائللر باغي و در شهر تبريز در ميدان آزربايجان در ساعت 30/15جمع خواهيم شد و از حيات يك ملت دفاع خواهيم كرد. از شما انتظار داشتيم از آنجا كه مكان و زمان قبلا اعلام شده بود شما هم تمكين مي كرديد و بدون اعلام زمان و مكان جداگانه در اعتراض ما شركت مي كرديد ، متاسفانه راهي به جز وحدت را انتخاب كرده ايد . ما هم به شما مي گوييم منتظر باشيد و در سيزده فروردين وزن سياسي فعالين راستين آزربايجان را ببينيد».
چنانچه ملاحظه می کنید این متن به جای آنکه فراخوان و یا دعوتنامه برای تجمع باشد بیشتر به متن نحوه مقابله با نیروها و نحوه درگیری اختصاص دارد. به عبارتی دیگر این افراد (مسئولان گون آذ و حلقه به گوشان آنها) سعی دارند تا مردم و برخی فریب خوردگان را برای مبارزه و درگیری ترغیب نمایند.
البته در مورد ده ها هزار بیانیه ای که مدعی صادر و پخش نمودن آن نیز هستند باید به نکته ای اشاره نمایم و آن این که همان گونه که در عکس نیز مشاهده می کنید(عکس را از سایت خود این آقایان برداشته ام)، یک نفر برگه ای را در استادیوم نسبتاً خالی یادگار امام تبریز در دست گرفته و عکس انداخته. البته از ترس دستگیر شدن مقداری از این بیانه ها را در روی صندلی گذاشته و در رفته بود.


فرض بر این که این درگیری به وقوع بپیوندد. اولین پی آمد آن این خواهد بود که گردشگران مناطق یاد شده را ناامن دیده سعی خواهند نمود خانواده خود را از این مناطق دور نمایند. طبیعتاً ناامن جلوه دادن آذربایجان موجب فرار سرمایه گذاران و گردشگران خواهد بود و روز به روز آذربایجان به فقر و فلاکت بیشتری دچار خواهد شد. شاید براساس همین نظریه باشد که شووینیستها نیز سعی کرده اند از این فراخوانها حمایت نمایند تا آذربایجان و آذربایجانی را در محنت و عذاب ابدی مشغول نگهدارند.
متاسفانه با توجه به گفتار فوق و آنچه عملاً شاهد بودیم، هدف از سیزده به در حمایت از دریاچه ارومیه نبود بلکه ایجاد درگیری بود که زیان آذربایجان می باشد. به امید روزی که برخی فریب خوردگان حرکت ملی نیز از خواب غفلت برخیزند و همچنین مردم آذربایجان با چهره کریه دایه های مهربان تر از مادر خود بیشتر آشنا شوند.
در پایان این مطلب بد نیست به این موضوع هم اشاره ای داشته باشم که متاسفانه عملکرد انحصار گرایانه گروه گون آذ و برخی از جریانات سیاسی و تخریبات آنها موجب برچیده شدن سایتهای مهم و مستقل آذربایجان شده و اخبار آذربایجان به صورت گزینشی و هدفمند در سایتهای موجود درج و ثبت می شود. لذا از کسانی که توانایی ارسال ایمیل دارند تقاضا می شود این مطلب را به سایر دوستان خود ارسال نمایند.





با درك دشواري هاي مهاجرت و اعلام تاسف از دوري اين عزيزان : از پافشاري آنان براي درگيري هاي فيزيكي استقبال نمي كنيم !



سخت است جلاي وطن كردن و دوري از عزيزان و زندگي اغلب غم انگيز درمهاجرت . هريك از ما كساني را مي شناسيم كه دچار اين سرنوشت غم بار و در اكثر موارد ناخواسته هستند و احساس آن ها را و دلتنگي شان براي بازگشت به وطن را درك كرده و بر اين احساس و خواست انساني و طبيعي آن ها كه زيستن در وطن با بهره مندي از حقوق شهروندي دنياي مدرن است، ارج مي نهيم.
اما در هيچ كجاي جهان ، حاكمان مسلط به راحتي حاضر به تاييد تمام و كمال اين حقوق شهروندي نيستند و لاجرم انجام فعاليت هاي طولاني و با حوصله بر سر راه شهروندان هر كشوريست.
بدي يا خوبي كار در اين مورد آن است كه مقوله مبارزه در شمول علوم اجتماعي قرار داشته و احتياج به آگاهي به علم مخصوص خود است.
اما علم هم از طريق مغز و دور از احساسات ولو انساني ، قابل حصول است و احساسات در آن چندان راهي ندارد.
عزيزان خارج نشين ما به طور كاملا طبيعي، براي دوري از وطن دلتنگي مي كنند و براي غلبه بر اين دلتنگي زجرآور ، خواستار تمشيت امور در كوتاه ترين وقت بوده تا بتوانند به كشورشان بازگردند. اين دلتنگي زندگي در مهاجرت در مواردي آن ها را وا مي دارد كه از ما داخل نشينان بخواهند كه با قيام هاي قهرآميز كار را هرچه زودتر يك سره كنيم!
اجداد ما آذربايجاني ها مثل تاريخي معروفي دارند كه به خاطر ثبوت درستي مفهوم آن درجريان زندگي ، آويزه گوش هر روشنفكر آذربايجاني است و يا بايد باشد :
" اينسان بير آجي ياندا وبيرده گيجي ينده گرك ئوزون ساخلاسين! = انسان درمواقع خشم و بوجد آمدن بايد جلوي خودرابگيرد"!
ما باين عزيزان توصيه مي كنيم كه نگذارند كه خشم دوري از وطن و وجد بازگشت به آن ، آن ها را به اتخاذ تصميم هاي نسنجيده وادار سازد و بدتر از اين كه بخواهند با اصرار بر مواضعي كه در حالت شايد غير طبيعي خاص زندگي در مهاجرت گرفته شده ، ما را وارد ميدان مبارزه اي كنند كه باخت درآن حتمي است .
درخواست انجام كارهايي از ما به لحاظ غير عملي بودن آن ها ، سبب جسارت ما در سرپيچي از اين درخواست عزيزان مجبور به مهاجرت شده و نتيجه آن مي شود كه به جاي دوستي داخل و خارج كه از ملزومات بهبود وضعيت مبارزاتي مردم است، رنجش هايي بوجود آمده و سبب تفرقه اي گردد كه خواست رژيم ايران است.
چرا ادعا داريم كه دعوت براي شركت در قيام هاي قهر آميز – حتي با وجود نيت خير دعوت كنندگان- كار ما را لنگ مي كند و آب به آسياب رژيم مي ريزد.
البته خطاب اين نوشته به آن دسته از نيروهايي است كه دل در گرو مليت و مردم خود دارند و از سر دلسوزي اين يا آن شيوه مبارزاتي گاها نسنجيده و خطرناك را به ما توصيه مي كنند كه اميدواريم نكنند.
تكليف نيروهاي استحاله شده اي مانند مجاهدين خلق روشن است. آن ها با تهيه ونمايش مكرر ويدئو كليپ هاي واقعي ياجعلي مرتبط با خشونت هاي خياباني ، به تبليغ و ترويج خشونت مشغولند و از سال ها قبل به اين نتيجه رسيده اند كه با ايجاد جو خشونت آميز در جامعه و بالابردن آمار كشته ها و دستگيرشدگان و ...، سازمان ملل متحد را وا دارند كه از طرف آمريكا وبه بهانه حفظ جان شهروندان ايراني ، حمله اي به ايران انجام شود تا آن ها در پناه بمب هاي آمريكائي وارد كشور شده و قدرت را شبيه آن چه در بعضي از كشورها اتفاق افتاده، مفت و مجاني و به اين راحتي ؟! به دست گيرند . سازماني كه اتكايي به مردم نداشته و دركي از مبارزات پرحوصله مردمي ندارد.
خوشبختانه حركت ملي آذربايجان در موقعيتي نيست كه احتياج به اندرزهاي رهبران مجاهدين داشته باشد و حتي كسي از داخل حركت ملي به خاطر حفظ آبروي شخصي خودش هم كه باشد، جرات نزديكي و مذاكره با اين سازمان شووينيستي را ندارد.
هدف از ذكر نام سازمان مذكور تنها نشان دادن سمبلي از خام انديشي و جدا بودن از مردم بوده و يادآوري و عبرت آموزي از سرنوشت تلخي است كه اين سازمان پيدا كرده است.
اغلب فعالين حركت ملي آذربايجان، در تكيه به تجارب يك صد ساله ي خود، برفاكتور تكيه بر مردم و عدم حساب بازكردن جدي به رروي كمك هاي انسان دوستانه نظامي ؟! كشورهايي هستند كه اتفاقا همان ها ازمسببين شكست هاي پي درپي ما شده اند ، برنامه ريزي مي كنند.


گروهي از اساتيد دانشگاه و دانشجويان دانشگاه صنعتي سهند تبريز



حرکت ملی آذربایجان و دو جریان عمده مرکز گرا در ایران(1)
آیا سازمان مجاهدین خلق می تواند هم رزم حرکت ملی آذربایجان باشد؟



سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1344 ه.ش توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین رودسری معروف به عبدی بنیاد گذاشته شد. البته برخی افراد معتقدند که به جای نیک بین بایستی بدیع زادگان را موسس نامید اما اسناد موجود همان سه نفر را بنیان گذار این سازمان دانسته اند و اصغر بدیع زادگان در سال 1345 وارد کادر رهبری سازمان شده و تا سال 1347 در کنار آن سه نفر قرار گرفت.
این سازمان از همان ابتدای کار دچار ریزش و بحران بوده است. در سال 1347 عبدی نیک بین از مبارزه کنار کشید و اولین جدایی از این سازمان را پی ریزی کرد. این سازمان برای فعالیت های نظامی خویش(خط و مشی نظامی گری) با سازمان الفتح فلسطین ارتباط برقرار کرد. در شهریور ماه 1350 با نفوذ شاه مراد دلفانی که از نفوذی های ساواک بود دستگیری اعضای سازمان شکل گرفت و مابقی افراد متواری و مخفی گردیدند. به دنبال آن با وجود آن که این سازمان توسط دانشجویان مسلمان پی ریزی شده و در ابتدای امر خط اسلامی را دنبال می کرد اما به زودی تحت تاثیر فضای موجود کشور قرار گرفته و به سمت مارکسیزم گرایش پیدا کرد.شاید بتوان گفت که سرآغاز این تغییر ایدئولوژی را باید در مرگ رضا رضایی باید دانست.
این سازمان تا سال 57 چند ترور و انفجار را در کارنامه خود ثبت کرد اما متاسفانه تصفیه های درونی و قتلهای خاموش نیروهای خودی که به گونه دیگری می اندیشیدند و مخالف خط و مشی سازمان بودند لکه ننگی در کارنامه این سازمان می باشد. من در طول سالهایی که در این سازمان عضو بوده ام هیچگاه ندیدم که سخنی از ملی گرایی و ناسیونالیزم در این سازمان به میان آید.
بعد از انقلاب هم که مطمئنا نسل حاضر از چند و چون آن باخبرند. این سازمان عملا در مقابل انقلاب و خواست مردم ایستاد و چون دلخواه سران آن این بود که در فردای انقلاب به رهبریت سیاسی برسند اما در عمل از این کار باز داشته شدند، لذا به دنبال ترورهای کور و کارشکنی ها و سایر اقداماتی که انجام دادند فعالیت آنها غیر قانونی و تحت تعقیب قرار گرفتند.
اکنون که عمری از من گذشته است سعی می کنم گذشته خودم را مورد بررسی صادقانه قرار دهم و با صداقت هر چه تمام تر می گویم که به بی راهه رفته ام. متاسفانه همان بی راهه ها در بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد و مردم و سایرین مورد هدف حملات سازمان قرار گرفتند. در فردای انقلاب هم خط و مشی سازمان به هیچ عنوان بر مبنای ملی و ناسیونالیزم نبوده است و مورد موسی خیابانی هم هیچ ربطی به آذربایجان و ملی گرایی نداشته است.
بر عکس، هر گاه که سازمان عرصه را برای خودش تنگ دیده است به دنبال راه فراری گشته و سعی نموده است همانند بوقلمون خودش را همرنگ محیط نماید. ایجاد تشکیلات شورای همبستگی و مقاومت و گروه حقوق بشر و... بر اساس نیازها و ضرورتهای زمان بوده است وگرنه سازمان خود برترین نمونه نقض حقوق بشر، بی اعتنایی به حقوق مردم و سایر سازمانها بوده است. شاید لو دادن بچه های سازمان چریک های فدایی خلق هنوز هم در خاطره ها باقی مانده باشد.
من به عنوان یک آذربایجانی و به عنوان یکی از اعضای سابق این سازمان در خارج از کشور خواستم دین خودم را به مردم آذربایجان ادا نمایم. تجربه نشان داده است که سازمان هر گاه عرصه را برای خود تنگ دیده، بلافاصله به دنبال را فرار افتاده است. فرار از ایران، پناهنده شدن به عراق که دشمن ایران بود و در منازعه با ایران به سر می برد، همکاری با صدام در قتل عام مردم عراق علی الخصوص کردها به خاطر بقا و حفظ موجودیت، حمله به ایران بعد از قبول قطعنامه – چرا که با پایان جنگ امیدها و آرزوهای خود را برباد رفته می دیدند- و ... نمونه های بارز این فرارها می باشند.
اکنون نیز این سازمان هم در عراق و هم در خارج از عراق دچار بحران بوده و به بن بست رسیده است. لذا به دنبال راه فراری می گردد که از آن برای توجیه کادرهای خود خصوصاً در داخل به عنوان حامی استفاده نماید. بعید نیست که حمایت این سازمان از جریانات ناسیونالیستی و پرداخت هزینه سنگین سیاسی در این راستا بیشتر به خاطر این باشد که می خواهد در پوشش حرکات ناسیونالیستی که اتفاقاً مورد نظر سیاستمداران آمریکا و انگلیس و سایر سیاستمداران غرب برای ایجاد بحران در کشور ایران است، خود را از بحران درونی و بن بست برهاند.
من از دوستان سابق خود شنیده ام که در درون سازمان بحران های جدیدی رخ داده و سازمان در حال فرو ریزی می باشد. بنابراین بعید نیست که سران سازمان برای خروج از این بحران حتی حاضر شوند که به صورت صوری هم شده نسبت به اعطای خود مختاری به آذربایجان بیانیه صادر کرده و فعالیتهایی در این راستا بنمایند.
در پایان این بخش از مطالبم امیدوارم که هموطنان آذربایجانی ام مواظب سیاستهای ایذایی این سازمان بوده باشند و به دام این سازمان در حال زوال نیافتند. چرا که از قدیم گفته اند: «کَل اگر طبیب بودی/ سر خود دوا نمودی». از دید این جانب و با تکیه بر اسناد و مدارک موجود می توان گفت که این سازمان به هیچ عنوان نمی تواند پشتوانه و همرزم مناسبی برای حرکت ملی آذربایجان باشد. به قول آقای هاشمی(یکی از فعالان سر شناس حرکت ملی آذربایجان) این سازمان اخیراً در تلاش است با خرج کردن پول و جذب برخی از افراد مستعد برای خودش در میان فعالان آذربایجانی، بستر جدیدی را برای فعالیت خودش فراهم آورد.
امضا محفوظ
یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق






عدم آشنائي پسر "احمد اوبالي" گرداننده "گون آذ تی وی" به زبان آذربايجاني



راست گفته اند اجدادمان كه اگر گوش هرانساني يك خبر جديدي در روز نشنود، كر مي شود و خبر جديد اين كه پسر جناب احمد اوبالي به زبان تركي آذربايجاني تكلم نمي كند و يا اساسا اين زبان مادري وپدري اش را فرا نگرفته ، از جمله خبرهايي است كه مي بايست مصداق اين ضرب المثل معروفي باشد كه دربالا عرض شد!
واقعا عجيب است، شخصي كه اين همه ادعا درداشتن تعصب به زبان آذربايجاني دارد ، نخواسته يا نتوانسته تنها پسرش را از نعمت تكلم به اين زبان برخوردار سازد.
اين مسئله چيزي نيست كه بتوان بسادگي ازروي آن گذشت ونمي توان بطور سرسري آن را پشت گوش انداخت. يك انسان نرمال با شناختي كه از احمد اوبالي گرامي و ادعاهايش دارد، براستي هم نمي تواند اين موضوع را هضم كند و چرائي موضوع را ازخود و ازشخص اوبالي بگ نپرسد. اگراين خبر درست است كه در درجه ي اول شخص اوبالي موظف به روشنگري درمورد آن است .
با اين وجود، چه ايرادي بر ديگراني كه دربرخورد با زبان مادري به تساهل و سازشكاري متهم اند ، وارد است؟ مگر اوبالي محترم فردي عاديست كه بتوان بطور لاقيدانه اي، ياد ندادن زبان مادري به فرزندش ازطرف او را سهل و ساده گرفت؟
مانند هر فعال ملي – مدني آذربايجاني هرگز آرزو نمي كردم كه خبر ياد شده قرين به صحت باشد وخدا كند كه حقيقت نداشته باشد.
به نظر مي رسد گونآذ تي وي موظف است طي يك برنامه ي زنده ، اين فرزند گرامي احمد اوبالي را حاضر كرده و مصاحبه اي در رد يا درستي اين خبر با وي ترتيب دهد و پر واضح اين كه اين مصاحبه لزوما و اثباتا بايد به زبان تركي آذربايجاني باشد!
هر دلسوز حركت ملي آذربايجان منتظر ثبوت نادرستي اين خبر بوده و كم وكيف خبر تاثرانگيز فوق ، جنبه ي حيثيتي براي هريك ما دارد. ما دوست نداريم ويا صريح تر بگوييم احساس ذلت مي كنيم كه فرزند دلبند مدير تلويزيوني كه درابتداي هرخبر خود ادعا دارد كه : "راه وحدت آذربايجان از گونآذ تي وي " مي گذرد، چنين تربيت شده باشد كه دراستعمال زبان مادري خود و ما ، احساس شرم نمايد.


حرکت ملی آذربایجان و دو جریان عمده مرکز گرا در ایران(2)
آیا جریانات مارکسیستی و چپ گرا می تواند هم رزم حرکت ملی آذربایجان باشند؟



جریان کمونیستی یک جریان غیر قومی است که اصولا با هر گونه تقسیم بندی در اجتماع مخالف است. اگر هسته اولیه جریانات سیاسی چپ گرایانه و یا مارکسیستی در ایران را به احزاب همت و اجتماعیون و عامیون در باکو برسانیم، خواهیم دید که از همان ابتدا هیچ یک از جریانات چپ مارکسیستی به دنبال بسط اندیشه ملی و ناسیونالیستی نبوده اند. حزب کمونیست ایران به کلی با این مفهوم بیگانه بود. حتی در روزگاری که در کشور آذربایجان و قبل از ظهور شوروی سابق به مدت یک سال حکومت ملی برقرار شد باز هم حزب کمونیست ایران این الگو را برای هموطنان خویش مناسب ندید. جریان تقی ارانی با ناسیونالیزم بیگانه بود. جریان حزب توده این موضوع را جریانی تحمیلی از سوی شوروی می دانست و معتقد بود که شوروی ها فرقه دمکرات آذربایجان را بر حزب توده تحمیل کرده اند وگرنه ما با این مسائل (به قول کیانوری بچه بازی ها) بیگانه بوده ایم.
تئوریسین این حزب یعنی احسان طبری هم هیچگاه روی خوش به ناسیونالیزم نشان نداد. به دنبال شکل گیری سازمان چریک های خلق مسئله ملی باز هم بر سر زبانها افتاد اما امیر پرویز پویان به کلی آب در دست بقیه ریخت و جواب داد که ناسیونالیسم به قول لنین فقط آلترناتیو است و این سازمان به هیچ عنوان حاضر به قبول این خط و مشی نیست و این جریانات را گمراه کننده از اصل مبارزه می داند.
به طور کلی هیچ یک از جریانات مارکسیستی با مسئله ناسیونالیزم موافق نبوده اند و بالعکس هم در سالهای 1324 و 25 و هم در اوایل انقلاب و دوره های بعدی دیده ایم که دستگیر شدگان حزب توده و سایر جریانات چپ به عنوان یک شیوه سیاسی و خط و مشی حزبی، هر گاه دستگیر شده اند به لو دادن فعالان سیاسی ناسیونالیستی روی آورده اند.
با توجه به موارد فوق می توان گفت که جریانات چپ به طور کلی نمی تواند پشتوانه محکمی برای حرکت ملی باشد و با توجه به فضای موجود در کشور که این تشکیلات ها در داخل ممنوع الفعالیت هستند، لذا سعی دارند با نزدیکی به جریانات ناسیونالیستی و با هدایت این جریانات به سمت و سوی دلخواه خود، حرکات ناسیونالیستی را به نفع خویش مصادره نمایند. و به قول امروزی ها خودی نشان دهند.
از این موارد گذشته باید به موضوع مهمی اشاره نمود. عملکرد سران این جریانات نشان گر آن است که تا زمانی که خطری سران این احزاب خصوصاً توده ای ها را تهدید نکند با تمام قوا مارکسیست هستند اما بلافاصله به دنبال تهدید افراد و اشخاص بلند پایه و دستگیری آنها، می توان گفت که پشت پا به همه چیز اعم از آرمان و انسانیت زده و با فروختن هم قطاران خود، بستر آزادی و یا فرار خودشان را فراهم نموده اند.
فعالان حرکت ملی آذربایجان اگر به دنبال تحقق آرمانها و اهداف سیاسی خودشان هستند باید به شناسایی این افراد پرداخته و از افتادن به دام این افراد بپرهیزند. وقتی که از حرکتی ملی صحبت می کنید، طبیعتاً این حرکت بایستی در بر گیرنده تمام آحاد جامعه باشد، از حزب بازی به دور باشد، از افراطی گری بپرهیزد، روشن بینانه و واقع گرایانه باشد، به صورت مدنی و به دور از خشونت و تولید جو ارعاب و وحشت در میان سایرین به حرکت خود ادامه دهد. این نوشتار را در همین جا به پایان می برم و امیدوارم که به این تریتب توانسته باشم دین خودم را نسبت به هموطنان آذربایجانی ام ادا نمود باشم.

امضا محفوظ
یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق




برگشت

letzte Änderungen: 24.5.2012 3:12