آيا شبح يک حملۀ نظامی بر سر ايران سایه افکنده است؟
آريوبرزن داريوش
چندى است جريان تحولات سياسى منطقه خاورميانه به مسير تهديدهاى نظامى دراين بخش از جهان تغيير جهت داده است . تهديد به انجام جنگ با ايران اکنون همچون شمشيری برا دردستان آيالات متحده و هم پيمانانش بر سرسياست مداران بی کفايت جمهوری اسلامی قرارگرفته است ، تا آنها را به تبعيت و اجرای خواسته های خود درارتباط با مسائل هسته ای و سياستهای منطقه ای وادارسازند.
تدارک اين سياست فشار ابتدا با گسيل ناوهائی برای تقويت بخشی از نيروهای دريائی آمريکائی و ناتو، بجای مانده از جنگ دوم خليج فارس به انجام رسيد تا حربۀ وقوع حمله نظامی تبديل به آلترناتيوی موثر درکنار سياست اعمال تحريم های اقتصادی غرب با گواهينامۀ شورای امنيت سازمان ملل متحد UN.Certificate نسبت به ايران درآيد. امروز و پس از تصويب قطع نامۀ چهارم شورای امنيت سازمان ملل متحد درمورد ايران، انجام و گسترش تبليغات وسيع برسرآماده بودن برنامۀ جنگ برعليه جمهوری اسلامی (1) ونمايش تمرينهای ارتش اسرائيل درکشوررومانی وترسيم مسير عبور جنگنده های اسرائيلی برای حمله به تاسيسات اتمی ايران از روی خاک عربستان وسايراقدامات مشابه آماده سازی نيروهای نظامی آغازو با جاروجنجال بسيار انتشاريافته است .
اما دراين رابطه چنديست که دربين مخالفين حکومت اسلامی دربرون و اپوزيسيون دردرون کشور واکنشهای گوناگونی در برابراين تحرکات و پروپاکاندها، شکل گرفته وبيان شده است. هر جناح و اردوگاهی بزعم ، گمان و بينش خود دراينخصوص ارائۀ طريقی کرده و راه کاری عرضه مينمايد تا با بکارگيری آن شايد گرهی از اين معضل گشوده شود. در اين ميان نبايد از نظر دور داشت که انجام هرحملۀ نظامی به کشورمان درمرحلۀ يکم ، نابودی مراکز حساس و حياتی مملکت را بدنبال داشته ،که انجام آن لطمات بسيار جبران ناپذيری به زيربنای اقتصادی و اجتماعی کشور وارد خواهد آورد، چنانکه بسهولت نميتوان دوباره آنها را بازسازی و مرمت نمود. صرف نظراز تلفات چشمگيرنيروی انسانی ، با انجام اين جنگ کشورمان دچاربحران و تشنجی عميق خواهد شد که برگشت بدوران آرامش در آن بسهولت ممکن و ميسر نخواهد بود .عده ای از هموطنان بر اين باور ساده تاکيد ميورزند، که "اگرمحتملاً جنگی با ايران بوقوع بپيوندد اين امر موجبات سقوط رژيم ومعالاً آزادی کشوراز زيريوغ حکومت ملايان خواهد گرديد." غافل از آنکه تحقق اين رويداد شوم چيزی ازسرمايه های ملی کشورباقی نميگذارد تا ملت درآن با آسايش در آينده بزندگانی بپردازند. اين تفکرات مذموم وبی پايه ريشه درناتوانی اين اشخاص درانجام مبارزۀ کارآی سياسی برعليه رژيم داشته و پناه بردن به روشهای مذموم برای نجات وطنمان تلقی ميشود، که درآينده اثرات نامطلوب آن به روشنی برای آنان عيان خواهد شد.بخش ديگری از هموطنان جمهوری خواه براين باورند که " چیدمان امروز سیاسی، دیپلماتیک و نظامی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و نزدیک نشان از آن دارد که خطر جنگ واقعی ست! می توان بر سر دوری و نزدیکی زمانی ضربه و یا حمله نظامی حدس و گمان هائی زد. ولی تا زمانی که یک چرخش عمده و اساسی در سیاست داخلی و خارجی ایران صورت نپذیرد، بسوی یک فاجعه نظامی پیش می رویم ..." (2) بنظرميرسد با توجه به سياست استراتژيک اينان مبنی بر حفظ نظام موجود با ضرورت اصلاحات مورد نظرشان درآن ، نقشۀ راه را برای نجات جمهوری اسلامی و جلوگيری از وقوع جنگ " چرخش عمده و اساسی در سیاست داخلی و خارجی ایران" عنوان ميشود که با وجود حکومت فعلی انجام آن بنظرغيرمحتمل است.
زيرا نجات ايران ازشرايط بحرانی موجود تنها با سرنگونی حکومت ولايت فقيه يعنی مجموعه ای غيردمکراتيک ، ضدمنافع ايران و مردم ستيز ميسر و امکان پذير خواهد شد. دربررسی عمومی پارامترهای شاخص وقوع و يا عدم وقوع جنگ برعليه ايران ،ميتوان به نکاتی قابل تامل دراين خصوص اشاره نمود. دربارۀ عللی که خطر انجام جنگ را تسهيل مينمايدميتوان به:
1 ـ حضورگستردۀ و چشمگير نيروهای عمليات رزمی ارتش ايالات متحده درمنطقه خاورميانه اشاره نمودکه قادرند، بسرعت و بدون تخصيص بودجۀ هنگفت و اختصاصی نظامی و انجام تشريفات معمول مجالس قانونگزاری برای تدارک هزينه ها، ميتوان از آنها درجابجائی وحمله به ايران به سهولت استفاده نمود. نيروهائی آموزش ديده که با شرايط جفرافيائی منطقه کاملاً توجيه ودرنبرد دراين بخش از جهان بسياربا تجربه گرديده اند.
2 ـ تاکيد و اصرارپيگيرسياستمداران تندروی حاکم درکشوراسرائيل برانجام حمله نظامی به ايران توسط آمريکا است تا درجهت تامين هدفهای استراتژيک خود و بعد ازناتوان شدن کشور عراق اکنون دومين کشورمنطقه را نيز به نابودی بکشانند و بخيال واهی امنيت و صلح درعمق را برای خود تامين نمايد. غافل از اين امرکه انجام اين جنگ برای ابد درخاطرۀ ايرانيان نقش خواهد بست و هيچ زمينۀ آشتی و صلحی درآينده با اسرائيل باقی نخواهد گذاشت.
3 ـ فشارنيروهای سياسی کنسرواتيو و جنگ طلب دروزارت خارجه و پنتاگون که اقدام بجنگ با ايران را دارای نتايجی بسيارملموس و پرثمر، همچون جلوگيری قاطع از دسترسی ايران به تسليحات غيرمتعارف
( هسته ای) وهمچنين ايجاد گشايش وسيع درامرمشگلات اقتصاد امريکا و جهان پيش بينی مينمايند و برانجام اين سياست اصرار ميورزند. استعفای اخير آقای جان ليمبرت رئيس ميز ايران در وزارت امور خارجه آمريكا که طرفدار اتخاذ روش مذاکره با ايران بود، بعلت تاکيدهای مکرراين گروهها برادامۀسياستهای تندروانۀ و انجام جنگ برعليه ايران بوده است.
اما آنچه بنظرميرسد احتمال انجام حملۀ نظامی به جمهوری اسلامی را ضعيف و احتمالاً درحد يک تهديد نگهدارد:
1 ـ ترديد و شک ايالات متحده درانجام يک جنگ کلاسيک با ايران بجهت نياز آمريکا به تداوم حکومت جمهوری اسلامی برای استفاده های گوناگون سياسی از اين کشورتوام با اسرائيل بصورت اهرم دوگانه بر سر اعراب درمنطقه واستمرارشرايط تشنج در اين بخش مهم از جهان از يکسو. واز سوی ديگرگنگی پیامدها و نتايج سیاسی و امنیتی اين جنگ ، پارامترهائی است که بطور واقع به انجام درآمدن اين واقعه راتقريباً ناممکن ميسازد.
2 ـ در مورد ديگر چرخشهای ناگهانی سياسی وتصميمات آنی باصطلاح دقيقۀ نود جمهوری اسلامی پس از احساس خطر جدی جنگ موجب ميشود که اين کشور بطورغيرمترقبه ، با ارائۀ پيشنهادات پرسروصدا و توخالی همانند اعلام آماده گی برای مذاکره با غرب درخصوص مسائل هسته ای و يا مذاکرۀ احمدی نژاد با اوباما شرايط تب آلودۀ سياسی فيمابين را به آرامشی نسبی و فروميکشاند.
3 ـ تلاشهای پيگير جمهوری اسلامی برای بازنمودن فوری جبهۀ جنگ بين اسرائيل و نيروهای حزب الله درجنوب لبنان دليل ديگری است که درصورت وقوع چنين حادثه ای نيروهای اسرائيلی ازتوانائی بازکردن جبهۀ وسيع دوم عليه ايران و يا شرکت درجنگ باز ميمانند. و بطورواقع ايران ميتواند از اين مرحله بسهولت تا چندی از اين معضل رهائی يابد.
بنظرميرسد شتابزده گی ونگاه جزمی به حل مسائل هسته ای ايران، ايالات متحده را به انديشيدن به راه کارهای موثر و نتيجه بخش ديگربازداشته است. اگرآمريکا و متحدان اروپائی آن بعوض سياستهای خصمانۀ فعلی، تدبيری در چگونگی حضورموثر خود درصنايع هسته ای ايران بنمايند و جايگزين دولت روسيۀ شوند، قادرند بسهولت از روند و پيشرفت فعاليتهای جمهوری اسلامی در امورهسته ای آگاه وبيهوده دچارنگرانيهای کاذب درخصوص اقدام به ساخت بمب اتمی توسط ايران نشوند. ازسوی ديگرهمانطورکه بارها پيشنهاد شده است اگر عزم آمريکا بر ياری به آزاديخواهان ايرانی تعلق گيرد ميتوان بسهولت ازشراين حکومت ياغی درمنطقه رها شد تدبيری که انجامش بسيار کم هزينه و بمراتب نتايجی موثر درتامين صلح و امنيت منطقه ای دارد. بايد ديد در اين راه آيا سياستمداران آمريکائی قادرخواهند بود از سياستهای کاسبکارانۀ خود دست برداشته ومنفعت وجود جمهوری اسلامی برای خودشان را فدای برقراری صلح و آرامش درمنطقۀ خاورميانه بنمايند؟
چهارشنبه 13 امردادماه 2569 برابر 4 ماه اوت 2010
www.sarbazan.org ـ rudaruish@gmail.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانويسها:
1 ـ درياسالارمايکل مولن اظهار داشته است که " طرح ارتش آمريکا براى حمله به ايران و هدف قراردادن تاسيسات هستهاى بر روى ميز و آماده اجرا ست و بسته به شکست مذاکرات ديپلماتيک هستهاى بين ايران و غرب و تصميم سياسى رهبران کاخ سفيد دارد."
2 ـ نقل از مقالۀ آقای محسن مقصودی از جمهوری خواهان دمکرات و لائيک با عنوان (آیا فیدل خیالاتی شده است یا اپوزیسیون بی خیال ؟ ).]
|