روحانیت ایران را عقب نگاهداشت، بخش ۲
رضا حسین بر
تحلیل گر سیاسی
هدف بعضی از طبقه روحانیت از شرکت در انقلاب مشروطیت دو نیت بود: یکی خارج کردن بعضی از رقبا مثل شیخ فضل الله از میدان سیاست و دیگری کنترل انقلاب از درون بمنظور حراست منافع خود شان برای دوره بعد از انقلاب. مدارک زیادی وجود دارد که این واقعیت را اثبات میکند. "اگر با این حال بمانیم ( در قیام مشروطه شرکت نکنیم)، پنج سال دیگر، این مملکت اسلامی، بدست خارجه خواهد افتاد. پس، مساله حفظ بیضعه اسلام ما را مکلف کرده است بر حرکت؛ اگر چه حرکت مذبوح باشد." (۱)
در واقع هدف روحانیت حفظ انقلاب مشروطیت از نفوذ روشنفکران سکولار بود. انها که میدانستند، انقلاب به موفقیت خواهد رسید، از سر مصلحت و ا عتبار بخشیدن بخود و اسلام، در آن شرکت کردند و آخر سر توانستند مذهب تشیع را، بعنوان مذهب رسمی در قانون اساسی بگنجانند و بنیان تبعیض را در جامعه ایرانی قانونی کنند.
امروز مبارزان سیاسی باید بسیار هوشیار باشند که مجددا از روحانیت کمک نگیرند که هر گاه انها بدانند، این نظام رفتنی است، دوباره خود را وارد میدان کرده، به طرز دیگری، موقعیت خود را حراست خواهند نمود. در سال ۵۷ چنین کردند. در حالیکه تصور میشد، همه روحانیت طرفدار شاه است.
این را باید در نظر داشت که کار های تقریبا اکثریت روحانیت اثبات میکند که انها از اسلام بعنوان یک منبع درامد و احترام استفاده میکنند، نه یک منبع درست برای بهتر کردن زندگی مردم. زیرا اگر هدفشان بهتر کردن زندگی بود، میبایست در پیشرفت دادن مردم پیشگان میشدند؛ نه اینکه با تمام قوا جلو آنرا بگیرند.
ناظم الاسلام کرمانی مینوسد، " شیخ محمد فیلسوف شیرازی که از حاضرین بود، گفت، " این شیخ فضل الله و شیخ عبد النبی و بعضی دیگرا که می بینیم اگر ... خدا با انها طرف شود و به خلاف ریاست انها رفتار نماید، هر اینه، او را تکفیر می نمایند." (۲)
همینطور که میبیند، مساله, اصلا اسلام نیست، بلکه ریاست است.. در سفر خامنه ای به قم، موضوع کاملا روشن بود و آن نشان دادن قدرت ریاست او به مدعیان دیگر ریاست اسلامی بود. کسانی که مردم را مکلف کرده اند که ازشان تقلید کنند و به انها وجوهات شرعی بپردازند، چه چیزی بالاتر از قدرت و پول را، بدون هیچ گونه زحمت، میتوانند به این آسانی بدست بیاورند؟
چرا باید یکی از برنامه های خامنه ای رفتن بچاه جمکران و تشویق خرافات باشد و نه تدارک افتتاح چند کارخانه و بیمارستان و مدرسه؟ زیرا هدف او بهتر کردن زندگی مردم و پیشرفت دادن مملکت نیست. مدرسه و بیمارستان و کارخانه مملکت را صنعتی میکند و و سبب سلامتی مردم و پیشرفت علم میشود.. " خلیل ملکی مینویسد، " با انقلاب صنعتی در اروپا، فقط صاحبان امتیازات طبقاتی, خرافات را برای حفظ موقعیت اجتماعی خود رواج میدادند و با علم و دانش مبارزه میکردند- ولی امروز در ایران, علاه بر صاحبان امتیازات طبقاتی قرون وسطایی، صاحبان امتیازات اقتصادی... قرن بیستم ما، نیز با رواج دادن اوهام و خرافات میخواهند از ترقی علم و صنعتمان، از تکامل یافتن لیاقت و ظرفیت صنعتی ما جلوگیری کنند." (۳)
اکنون توجه میکنید که چرا رانتخواری رایج شده و چرا صاحبان امتیازات اقتصادی، بجای مشارکت در تولید کالا و صنعتی کردن مملکت، همراه احمدی نژاد، خرافات را گسترش میدهند. از زمانی که انقلاب شروع شده، خرافاتی کردن ذهن مردم از طریق خرافاتی کردن دانشگاه ها، موجب گردید که یک مملکت در حال پیشرفت، پسروی کند.. ایران میتوانست در این ۳۱ سال، بیش از مالزی، هند و چین صنعتی شده و ثروتمند گردد. یعنی ایران میتوانست، اکنون یک طبقه متوسط بیش از ۵۰ میلیون نفری داشته باشد؛ در حالیکه، ۴۹ میلیون نفر آن زیر خط فقر زندگی دردمندی میگذرانند.
هیچ چیز بیش از خرافاتی کردن ذهن و فرهنگ و آموزش جلو پیشرفت را نمیگیرد. اگر بممالک مختلف نگاه بکنید، میبیند که میزان پیشرفت و رفاه انها، ارتباط مستقیمی به علمی بودن آن ممالک دارد. هر قدر یک مملکت علمی تر است، رفتار عاقلانه تر و منطقی تر بروز میدهد و در نتیجه، در تولید کالا، فکر، فلسفه و اختراعات جدید بیشتر موفق میشود. در چنین شرایطی، روحانیت ایران در صدد خرافاتی کردن بیشتر آموزش و پرورش شده، عوامل عقب ماندگی ایران را تقویت میکند. انسان میتواند نادان باشد و لی تبهکار نباشد، اما اگر، آدمی دانا ولی تبهکار باشد، جامعه ای مثل ایران را پدید میاورد که فقط تبهکاران میتواننددر آن حکومت کنند.
حتما این ضرب آلمثل از قول انگلیس ها یادتان هست که اگر میخواهید ایرانی ها و عربها ها را کنترل کنید، ایرانی ها را گرسنه و عربها را سیر نگهدارید؟
اکنون میدانید که چرا روحانیت ایرانیان را گرسنه نگاه میدارد؟
۱. تاریخ بیداری ایرانیان، صفحه ۲
۲. همان، صفحه ۶
۳.خلیل ملکی, نقل از روزنامه مهرگان، مورخ ۶ خرداد ماه
-------------------------------------------
بخش 7
رضا حسین بر
تحلیل گر سیاسی
اگر ما بدیگران اجازه بدهیم که برای ما برنامه بریزند، قطعا عده ی زیادی پیدا خواهند شد که برای ما برنامه ریزی کنند و قطعا ما باید بدانیم که آن بر نامه ریزی بنفع کسانی تمام خواهد شد که برنامه را تهیه کرده اند. اگر ما سخنان دشمنان خود را در باره خود قبول بکنیم، قطعا دشمنان ما در باره ما سخنان خوب نخواهند گفت. اگر ما موافق دشمنان خود بشویم و دشمنان دشمن خود را دشمن خود بدانیم، بر دشمنان خود اضافه میکنیم و دشمن خود را قوی تر مینماییم.
" یک حجره مدوره با زینت بسیار ساختند که گاهگاهی، آن سرور سلاطین عهد خود ( شاه سلطان حسین)، با چهل پنجاه نفر از زنان ماه طلعت، حور اطوار، به دورش برهنه مینشستند و هر یک، یک ناز بالش... اطلس و حریر و دیبا مینهادند به زیر کمر خود و پاهای خود را به زیر کمر و زانو مکشیدند و به پشت میخوابیدند و عشوه ها و غمزه ها و ناز ها مینمودند. آن خلاصه ملوک نیکو سلوک، از هر طرف آن ماهوشان سیم اندام را تماشا مینمودند و از هر یک که خوشش میامد بدست مبارک خود، دستش را میگرفت و به مردی و مردانگی او را در میان (حجره که زنان دیگر حضور داشتند) میخوابانید و پاهای نازک او را بر دوش مبارک خود میانداخت و مجامعتی خسروانه مینمود. و آن حجره را لذت خانه میخواندند." (۱)
آن گاه این گونه کارها بشدت رواج پیدا کرد.قزلباشان و مقامات دیگر هر کس را گیر میاوردند باو گیر میدادند و مصونیت کامل داشتند . هیچ شکایتی از انها بنتیجه نمیرسید. مثل سردار زارع که با یک گروه زن لخت نماز جماعت میخواند و او البته از پشت سر زنها امامت میکرد. حتی وقتی، میر اویس، پدر محمود افغان، برای شکایت از مقامات از قندهار به اصفهان رفت، بجای رسیدگی ، به او تجاوز کردند. اما وقتی، محمود اصفهان را تصرف کرد، اجازه نداد که به یک نفر تجاوز شود.
از آن زمان که اجداد ما اجازه دادند که صفویه بر ما چنین اثر بگزارد، ما چنین شدیم که اکنون هستیم. تصور نشود که در این بانصد سال، بجز دوره کوتاه پهلوی، از آنچه هستیم، بهتر بوده آیم. اگر ما بخود اجازه بدهیم که فریب بخوریم، بسیار کسان پیدا خواهند شد، که ما را فریب بدهند. اگر ما بدیگران اجازه بدهیم که برای ما برنامه بریزند، قطعا عده ی زیادی پیدا خواهند شد که برای ما برنامه ریزی کنند و قطعا ما باید بدانیم که آن بر نامه ریزی بنفع کسانی تمام خواهد شد که برنامه را تهیه کرده اند. اگر ما سخنان دشمنان خود را در باره خود قبول بکنیم، قطعا دشمنان ما در باره ما سخنان خوب نخواهند گفت. اگر ما موافق دشمنان خود بشویم و دشمنان دشمن خود را دشمن خود بدانیم، بر دشمنان خود اضافه میکنیم و دشمن خود را قوی تر مینماییم.
در زمانی که همه کس میخواهد برما اثر بگزارد و ما را تحت نفوذ خود قرار دهد، بالا ترین آزادی و بیشترین قدرت برای ما داشتن این مهارت است که بتوانیم تصمیم بگیریم که چه کسی تا کی و تا چه حدود بر ما اثر بگزارد. و یا اصولا، ما توانایی اینرا داریم که تصمیم بگیریم که انها بر ما اثر بگزارند یا نه؟
در ایران تاثیر گزاردن از طریق مذهب، ایدیولوژی، تبلیغات و شمشیر انجام شده. حتی آنان که معتقد بودند که دین بر حقی عرضه کرده اند، منتظر این نماندند که مردم حقانیت انها را بفهمند و درک کنند و بطور آزاد آنرا بپذیرند، بلکه، شمشیر را برداشتند و اگر لازم بود در یک روز هفت صد نفر را گردن زدند، آن هم در زمانی که جمعیت آن زمان بسیار اندک بود.
صفویه چگونه حقانیت تشیع را اثبات کرد و چگونه بر ما اثر گذاشت؟ در یکی از شهر های بزرگ، علمای انزمان را که همه سنی بودند، جمع کردند. انها را در صفی طولانی ایستاندند. مردم شهر هم جمع شده بودند. علما یکی، یکی احضار میشدند. از انها چند سوال کوتاه انجام میشد، درست مثل محاکمات خلخالی در اوایل انقلاب. سوال ها چیزی شبیه این بود. " آیا تبری میجویید؟ یعنی بر ابوبکر، عمر، و عثمان لعن میکنید؟" اگر طرف میپذیرفت، شیعه میشد و آزاد میگشت و اگر نمیپذیرفت، فورا گردنش را میزدند و خون و کله برای ایجاد ترس، از بالای قلعه به پایین روان میشد و غلط خوران در بین مردم می افتاد و مردم مشاهده میکردند که یکی دیگر از علما کشته شد و انهایی که در صف بودند میدیدند که سر یکی از یارانشان بریده شد. انهایی که در صف بودند همگی در یک محاکمه یک دقیقه ای از تبری جستن خود داری کردند و کشته شدند، جز یک نفر. وقتی او بسلامت از قلعه پایین امد، مردم از او ابراز بیزاری کردند و گفتند، " چه گونه حاضر شدی مذهب خود را رها کنی؟" او جواب داد، " حیف است عالمی چون من فدای چند عرب فلان و بهمان بشود؟"
او از آنجا گریخت و گویا بهند رفت. گفته میشود که حدود یک میلیون روشنفکر و عالم شاعر و فیلسوف ایران را در زمان صفویه، درست مثل امروز، ترک کردند که حدود هشت صد هزا ر نفر انها به هند رفتند. بدین صورت ایران از انسانهای با سواد خالی شد و فرار مغز ها درست مثل امروز در بالاترین حد آغاز گردید. در عوض روحانیون شیعه از اکناف و اطراف دنیا بسوی ایران سرا زیر شدند و کلیه امور اداری و آموزشی را در دست گرفتند و شبانه روز دنبال سنی میگشتند تا اموال انها را بگیرند و زنان و بچه هایشان را درست مثل امروز تصاحب کنند.
در زمان قاجاریه، درست مثل امروز، روحانیت خرافات را چنان رواج دادند که عقل و علم بکلی از ایران رخت بربست. " انها کاری کردند و انقدر افسون بکار بردند که کم کم ا عتقاد بخرافات و نیروی ما ورالطبیعه و اوهام در روح خاقان ( فتح علی شاه) ریشه دوانیده بود ، بطوری که میخواست مهترین کار های جهان را با این وسایل حل و فصل کند. توسل به اوراد و ازکار و تشبث وی به روحانی ها در دو حادثه مهم جنگی در تاریخ ایران وارد شده است. یکی هنگام جنگ دوره دوم با روسیه و حکم جهادی ست که اهل عماعم تبریز داده اند و آن وقایع شوم (شکست ایران و عهد نامه ترکمن چای)را بدنبال داشته و دیگر فتنه تهران و قتل گریبایدوف، سفیر روسیه، که محرک آن چندین روحانی پایتخت بودند. (۲)
ایرانیان اجازه داده بودند که روحانیت فرهنگ ایران مرکزی را بصورتی بسازد که مردم عادی قدرت فکر کردن را بکلی از دست دادند و برای همه چیز وابسته به آخوند ها شدند. پهلوی ها نتوانستند انهارا بکلی از بین ببرند چون متهم بدیکتاتوری میشدند. بهمین دلیل اجازه دادند که ایته الله کاشانی به صورت وزیر مصدق سیلی بزند و قاتل کسروی را هم آخوند ها آزاد کنند.
جمهوری اسلامی این فرصت را به روحانیت داد که ماهیت اصلی خود را ظاهر کند و آنچه را صد ها سال پنهان نگاهداشته بودند، در کمتر از سی سال، بروشنی افشا کنند. سالهای سختی بود ولی سخت تر از سرنوشتی نخواهد بود که منتظر این نابکاران خواهد بود.
پاینوشت ها:
۱. صفوی, هاشم, رستم التواریخ، هاشم , صفحه ۷۶
۲. نجمی، ناصر، کتاب عباس میرزا، صفحه ۱۳۲
ایمیل نویسنده: sarawani@aol.com
برگرفته از : ایران گلوبال
|