|
جمهوری اسلامی با نیش بنی صدر می گزد
فرامرز دادرس، پژوهشگر و کارشناس اطلاعاتی
به مناسبت بیستمین سالگرد کشته شدن شاپور بختیار به دست فرستادگان جمهوری اسلامی، برخی از رسانه های خارجی به بررسی این رویداد پرداختند، بنگاه سخن پراکنی انگلیس یا همان بی بی سی معروف! که در سال پنجاه و هفت، هیزم کش تنور انقلاب اسلامی بود ، بخشی از تارنمای خود را به چند گزارش در این زمینه اختصاص داد.
در یکی از گزارش ها زیر عنوان؛ اولین رئیسجمهور ایران در مورد آخرین نخست وزیر مشروطه چه میگوید؟ ابوالحسن بنی صدر، در گفتگوی خود با خبرنگار بی بی سی به باز گو کردن چند نکته جالب پرداخت و مانند همیشه بی آنکه متوجه باشد در دام خود گرفتار آمد.
گفته شد که « ابوالحسن بنی صدر و شاپور بختیار هر دو عضو جبهه ملی ایران بودند و سالها برای اهدافی مشترک مبارزه میکردند، اما انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ مسیر آن دو را از یکدیگر و از جبهه ملی جدا کرد.» به زبان ساده و قابل درک، بنی صدر به زیر عبای خمینی خزید و یک شبه فرزند امام شد! ولی بختیار به خمینی تمکین نکرد و به وعده و وعید های او نیز اعتنایی نشان نداد و به جای اسلام به ایران اندیشید.
بنی صدر می گوید هنگامی که باخبر شدم که بختیار نخست وزیری شاه را پذیرفته است گفتم " یعنی چه یک کاری است که شده؟ ایشان عضو جبهه ملی بوده، بدون اطلاع احدی نخست وزیر شده، تک روی کرده، اعتبار و حیثیت جبهه ملی و خط مصدق را از بین برده است، حالا می گوید که کاری است که شده؟ این رسم روزگار است؟"
بختیار کسی نبود که مانند بنی صدر و دیگران پشت سر امام راحل به سجده برود و سپس با پس گردنی از حلقه قدرت بیرون انداخته شود، همان بلایی که بر سر همان سه یار غار امام آمد؛ بنی صدر، قطب زاده و یزدی. معلوم نیست آقای بنی صدر، چه رابطه ای میان حیثیت جبهه ملی و خط مصدق، با آفتابه لگن امام کشف کرده است؟ شاید مانند همان کشف معروف ایشان در باره تشعشعات موی زنان و تحریک جنسی مردان باشد!
بنی صدر مدعی است که بختیار نامه ای برای خمینی نوشته و به او سپرده تا به دست امام بسپارد، البته نقل قول از مردگان در فرهنگ ایرانیان منحصر به بنی صدر نیست، خود ایشان هم اگر روزی چشم از جهان بربندد، نقل قول های شنیدنی بسیار است.
بنی صدر می گوید؛ نزد آقای خمینی رفتم و با او در باره بختیار گفتگو کردم و در پایان پرسیدم « به قید قسم؟ و خمینی هم گفت به قید قسم! » بنی صدر فراموش کرده است که خمینی هنگامی که به ایران بازگشت زیر همه قول و قرار ها و حرف های خود زد و گفت « خدعه کردم !».
خوب باید از آقای بنی صدر پرسید کدام یک از شما اعتبار و حیثیت جبهه ملی و خط مصدق را حفظ کردید؟
بنی صدر می گوید « گفتم آقا! چه ارتشی کودتا خواهد کرد؟ آن سران ارتش خودشان با آقای خمینی در ارتباطند، آقای بختیار خبر ندارد. گفتم این یک فرصت تاریخی است، این فرصت را از دست ندهید. اما نپذیرفت». یعنی بختیار بیاید نخست وزیر خمینی شود! باید از بنی صدر پرسید، شما که رئیس جمهور خمینی شدید چه گلی به سر خود و مردم زدید؟
بنی صدر اقرار می کند که سران ارتش ایران که به فرمان خمینی تیرباران شدند با خمینی در رابطه بودند و البته همه جا هم گفتند که سران ارتش وابسته به آمریکا بودند و دستورات ژنرال هایزر را اجرا کردند، نیازی به ریاضیات سطح بالا نیست، می توان نتیجه این معادله را به سادگی به دست آورد.
بنی صدر می گوید « امر واقع این است که ایشان نخست وزیری را قبول کرد و یک هیئت وزیران ترتیب داد که بنا بر اسناد سفارت آمریکا که بعد منتشر شد، اغلب آنها از عوامل آمریکایی بودند و تا روز آخر هم تابع آن سیاست بود» چه شاهدی بهتر از اسناد سفارت آمریکا که به دست دانشجویان خط امام منتشر می شد!
بنی صدر می گوید « وقتی بختیار به خارج آمد و به فرانسه رسید، فکر می کنم توسط همان دکتر برومند برای او پیام فرستادم که حالا که به فرانسه رفتی، دیگر به خارجی متوسل نشو. همانجا بمان و بگو استقلال، آزادی، استقلال، آزادی! سر همین موضع بمان.»
بنی صدر با گفتن این سخن اقرار می کند که از همان آغاز انقلاب اسلامی از سه شعار اصلی انقلابی که او خود از متفکران آن بوده است تنها بخش سوم آن یعنی حکومت اسلامی ، بر جای مانده است و حالا باید بختیار به خارجی متوسل نشود وبه دنبال آزادی و استقلال ایران برود ! این چه حکومتی بود که از سه پایه به یک پایه آن قناعت کرد؟
بنی صدر چند سال پس از انقلاب، هنگامی که خمینی درگذشت، در گفتگویی با یکی از کانال های تلویزیونی فرانسه به زبان فرانسه دست و پا بریده ای گفت « یک روز پیش از مرگ خمینی یک ماًمور، لندن، تهران و یک روز پس از مرگ خمینی یک ماًمور تهران، لندن » البته گزارشگر تلویزیون و فرانسویان از این جمله بنی صدر چیزی دستگیرشان نشد ولی ایرانیانی که به زبان فرانسه آشنایی دارند دریافتند که منظور آقای بنی صدر چه می باشد! در همان هنگام یک دختر دانش آموز ده ساله ایرانی با تعجب گفت« این آقای بزرگ چرا اینجوری صحبت می کند؟ » اشاره دخترک به مشکل ابدی زبان فرانسه آقای بنی صدر بود.
بنی صدر، با این گفتار خود از رابطه انگلیس با خمینی و جانشنیان وی پرده برداشت، البته بنی صدر از معدود کسانی است که از آغاز به پشت پرده های تماس بیگانگان با خمینی آگاه بوده است.
بنی صدر می خواهد به خواننده گزارش القاء کند که بختیار متوسل به خارجی بوده است، بختیار در دوران اقامت خود در فرانسه در خانه ای که پیش از انقلاب در منطقه سورن فرانسه خریداری شده بود و به نام فرزندش به ثبت رسیده بود زندگی می کرد ولی آقای بنی صدر در یک خانه متروکه متعلق به دولت فرانسه در حومه پاریس زندگی می کند، بنی صدر، معنی توسل به خارجی را روشن کرد.
بنی صدر مدعی است که پیش از کشته شدن بختیار، توسط واسطه ای ویرا از جریان نقشه ترورش آگاه کرده و سپس در دادگاه رسیدگی به قتل بختیار حاضر شده و شهادت داده است. همگان آگاه بودند که بختیار همواره یکی از اهداف اصلی ترور از سوی حکومت اسلامی بود و پیش از آن نیز یک بار هدف قرار گرفته بود. شهادت آقای بنی صدر در دادگاه قابل تقدیر است ولی باید دانست که نزدیک به یکصد نفر در دادگاه حضور یافته و شهادت دادند و سهم ایشان هم یکصدم می شود.
آقای بنی صدر در همه دادگاه ها حاضر می شود و حتی بی آنکه اطلاع دقیقی از رویدادی داشته باشد بطور کلی شهادت می دهد، البته ریشه این کار ایشان در این است که می خواهد با حضور در این نهاد ها، خود را مطرح کند، نکته دیگر اینکه بنی صدر در آغاز انقلاب و سپس جنگ ایران وعراق مسئولیت اعدام بسیاری از ایرانیان را در کنار کسانی مانند خلخالی بدوش دارد، تنها در یک مورد، خلخالی در برابر چشمان بنی صدر، در زیرپل سوسنگرد یازده تن از افسران و درجه داران لشکر زرهی اهواز را به دلیل عقب نشینی تیرباران کرد، بخت برگشتگانی که با دست خالی روبروی لشکر های زرهی صدام حسین نتوانسته بودند ایستادگی کنند.
ولی چرا تا این اندازه نفرت و کینه و تحریف حقایق، نسبت به شاپور بختیار در سخنان آقای بنی صدر دیده می شود، تا جایی که وی را وا می دارد تا به قول معروف پشت سر مرده بدگویی کند!
نزدیک به پنجاه سال است که بنی صدر برای ادامه تحصیل به فرانسه آمده است ولی در این زمان دراز هرگز نتوانسته از پس فرا گرفتن این زبان برآید، هیچ نوشته ای از بنی صدر به زبان فرانسه دیده نشده است، سخن گفتن وی به زبان فرانسه گویای مشکلات وی در فرا گرفتن این زبان می باشد، بنی صدر بجز فارسی به زبان دیگری هم آشنا نیست. مدرک دکترای ادعایی وی را هم کسی ندیده و در هیچ دانشگاهی قابل ردیابی نیست. هر بار که بنی صدر با تلویزیون های فرانسه زبان گفتگو می کند، عرق شرم بر چهره ایرانیان مقیم این کشور می نشیند. شاپور بختیار، بنی صدر و دوستان دیگر وی را دانشجویان ابدی محله لاتن پاریس نام نهاده بود.
اندیشه های والای بختیار، درباره جدایی دین از حکومت، آزادی و سوسیالیسم زیر بنای، حکومت های مردم سالاری در کشور های پیشرفته جهان و مورد ستایش می باشد، ولی تفکر متحجر اسلامی کسانی مانند بنی صدر ، جایی در جهان کنونی ندارد هر چند که آن را با لعاب اصلاح طلبی آذین کرده باشند.
وارد کردن مسئله جدایی دین از دولت، در فضای سیاسی ایران در دوران انقلاب، میراث سیاسی بختیار بشمار می رود، در حالی که بنی صدر هنوز در فضای انقلاب اسلامی در هجرت بسر می برد! و در هجران آن می سوزد.
پس از گذشت سی و دوسال، ایرانیان به دنبال اندیشه هایی می روند که بختیار در سال پنجاه و هفت اعلام کرده بود و بر سر آن جان باخت در حالی که تفکراتی مانند تفکر بنی صدر، در دنیای نوین امروزی یکی پس از دیگری در حال سقوط به زباله دان تاریخ می باشند.
شاید هم باید گفت: نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعت اش این است.
_____________________________________________________________
http://persian.euronews.net/2011/08/05/20th-anniversary-of-shapour-bakhtiar/
بیستمین سالگرد قتل دکتر شاپور بختیار
فرنگیس محبی- یورو نیوز
ششم ماه اوت سال 2011 میلادی، مصادف با بیستمین سالگرد قتل دکتر شاپور بختیار آخرین نخست وزیر نظام سلطنتی ایران و رهبر نهضت مقاومت ملی ایران در پاریس است.
بعد از ظهر سه شنبه ششم ماه اوت سال 1991 میلادی (برابر با 15 مرداد 1370 شمسی) شاپور بختیار و دستیارش سروش کتیبه بطرز فجیعی با ضربات چاقو در خانه بختیار واقع درسورن در حومه شهر پاریس به دست سه نفر، که بعدها در دادگاه روشن شد از عوامل جمهوری اسلامی ایران بودند، به قتل رسیدند.
علی وکیلی راد ومحمد آزادی، که با ادعای همکاری با بختیار اما با هدف قتل او به فرانسه سفرکرده بودند، به اتفاق فریدون بویراحمدی یکی از عشایر نزدیک و مورد اعتماد بختیار به دیدار رهبر 77 ساله نهضت مقاومت ملی ایران رفتند. این سه نفر پس از تحویل گذرنامه های خود به گاردهای محافظ منزل بختیار وبازرسی بدنی وارد منزل میشوند و طولی نمیکشد که با وجود حضور پرشمار مأموران پلیس ویژه خفاظت از بختیار در اطراف منزل با چاقوی ارهای مخصوص بریدن نان که از آشپزخانه برداشته بودند شاپوربختیار و دستیارش سروش کتیبه را از پای در میآورند. سپس با تحویل گرفتن گذرنامه های خود از اتاق مراقبت، اقامتگاه بختیار را ترک میکنند. بر اساس گزارش پلیس فرانسه شدت ضربات چاقو بر این دو به حدی بوده که تیغه چاقو را از وسط نصف کرده و جراحات شدیدی بر مقتولان وارد کرده بود.
پیکر بیجان شاپور بختیار و سروش کتیبه که درروز سه شنبه بین ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر بقتل رسیده بودند تا صبح پنجشنبه کشف نشد.
این تأخیردر آگاه شدن پلیس فرانسه فرصت بیشتری به عاملین قتل برای فرار میدهد. فریدون بویر احمدی و محمد آزادی موفق به فرار به ایران میشوند اما علی وکیلی راد چندی بعد در حالیکه در کناره دریاچه لمان در نزدیکی ژنو سرگردان بود توسط پلیس سوئیس شناسایی، دستگیر و به فرانسه مسترد میشود.
پنهان ماندن این جنایات تا بیش از 36 ساعت بعد، کوتاهی و مسامحه در کنترل خروج این سه تن با لباس خونین از محل وقوع جنایت، همچنین غفلت در عدم انجام وظایف معمول در دو روز بعد از قتل ازجمله گرفتن فهرست روزانه نام میهمانان و ملاقات کنندگان بختیار از سروش کتیبه و خصوصا بی توجهی به شیر و نان و روزنامه هایی که ظرف دو روزازپشت در عمارت برداشته نشده بود نکات مبهمی است که پلیس فرانسه توضیح قانع کنندهای برای توجیه آن نداده است.
علی وکیلی راد پس از محاکمه ای طولانی در دسامبرسال 1994 دردادگاهی در پاریس محکوم به قتل شاپور بختیار و سروش کتیبه شد و مجازات حبس ابد به او تعلق گرفت. این دادگاه همچنین جهموری اسلامی ایران را مسئول و آمر این جنایت اعلام کرد. عبدالکریم لاهیجی حقوقدان و فعال حقوق بشر مقیم پاریس است که هرروز در دادگاه حضور داشت. از آقای لاهیچی پرسیدم گذشته از محکومیت و حبس ابد علی وکیلی راد چه نکات مهمی در این دادگاه مطرح شد که قابل توجه است و چه نکاتی مبهم ماند؟
عبدالکریم لاهیجی حقوقدان و فعال حقوق بشر:
این محاکه همانطور که میدانید که بیش از یکماه طول کشید پس از بیش از 3 سال تحقیقات پلیس و دادگستری بخاطر اینکه فقط 3 تن در این جنایات دستگیر شده بودند و انچه که مسلم بود و در پرونده هویت انان معلوم بود حداقل ده نفر در سازمان دادن این دو جنایت دست داشتند و البته بغیر از دو سه نفر که هویتهای آنان محرز بود مثل فریدون بویر احمدی یا حسین شیخ عطار مدیر کل بخش ماهواره های شرکت مخابرات ایران و یا یک شخصی بنام غلامحسین شوریده شیرازی که آو هم در هرحال بعنوان کارخانه دار و بازرگان طرف معاملات بزرگ جمهوری اسلامی یعنی وزارتخانه های متعدد با کشورهای خارجی بخصوص سوئیس و فرانسه بود، بقیه حتا آن دو نفریکه متهم به قتل بودند و یکنفرهم به اسم وکیلی راد که محکوم به حبس ابد شد، هویت آنان مسلم نیست یعنی وکیلی راد و آزادی همان دو آدمکشی که از تهران فرستاده شدند در پرونده اشان سه هویت داشتند دو هویت ایرانی که برا ی هر دو انها جمهوری اسلامی پاسپورت صادر کرده بود و با آن پاسپورتها دو بار از سفارت فرانسه در تهران ویزا گرفته بودند با دخالت مسعود هندی که میدانید او هم در گذشته سالها بعنوان مسئول رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی در فرانسه بود و خوب مورد اعتماد فرانسویها. بعد فتوکپی این پاسپورتها را سفارت فرانسه در تهران برای قاضی فرانسوی فرستاد و میدانید که فقط دولت است که میتواند دو پاسپورت متفاوت یعنی با دو هویت جداگانه برای یک شخص صادر کند. بنابراین معلوم نشد که اصولا هویت واقعی حتا این دوتنی که متهم به قتل بودند چه بوده ولی آنچه که مسلم است این است که این جنایات را از تهران سازمان داده بودند. میزان مسئولیت مشخص نشد که آیا وزارت اطلاعات پشت آن بوده، بالاتر از وزارت اطلاعات بوده ولی آن چیزی که مورد تایید همه قضات یعنی هفت قاضی و رئیس دادگاه قرار گرفت و همه نسبت به آن اتفاق نظر داشتند این بود که این جنایات از تهران سازمان داده شده و سه اکیپ در ترکیه، ژنو و در پاریس در اینکارمسئولیت داشتند هم برای ترور بختیا رو کتیبه و هم برای فرار دادن جنایتکاران.
این اولین بار نبود که به جان دکتر شاپور بختیار سوء قصد می شد. در سال 1980 یکسال پس از خروج بختیار از ایران، انیس نقاش تروریست لبنانی در سوء قصد نافرجام به جان بختیار یک مامور پلیس و یک شهروند فرانسه را بقتل رساند و یک فلج مادام العمر هم بجای گذاشت. انیس نقاش که به حبس ابد محکوم شده بود تنها پس از گذراندن 10 سال از دوران محکومیت خود با عفو ازسوی فرانسوا میتران رئیس جمهوری وقت فرانسه آزاد و تحویل ایران داده شد. مقامات جمهوری اسلامی ایران در آن زمان در مصاحبه های مطبوعاتی خود با صراحت اعلام کردند که آنها در صورتی به آزادی گروگانهای فرانسوی در لبنان کمک میکنند که دولت فرانسه انیس نقاش را آزاد کند. انیس نقاش هم اکنون یکی از سرمایه داران ایران بشمار میاید. او بعدها در مصاحبهای اعتراف کرد که دستور حمله به بختیار و قتل او از ایران به او ابلاغ شده بود.
آزادیخواهی و مبارزه با فاشیسم
شاپور بختیار درسال 1914 میلادی (برابربا 1294 شمسی) در ایل بختیاری در کوههای زاگرس در حوالی اصفهان بدنیا آمد. پدر او محمد رضا خان سردار فاتح در عصررضا شاه بهمراه چندی دیگر از سران ایل بختیاری به سبب اختلافات میان عشایر و حکومت مرکزی اعدام شد. پدر بزرگ او نجف قلیخان صمصام السلطنه دوبار در سالهای 1912 و 1918 به مقام نخست وزیری رسید. بختیاردوره دبیرستان خودر را درمدرسه فرانسوی در بیروت و تحصیلات عالی را در فرانسه گذراند و او که از جوانی روحیه ضد فاشیستی داشت پس از اخذ دکترای علوم سیاسی و لیسانس دررشته های حقوق و فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه در سال 1939 میلادی داوطلبانه در جنگ داخلی اسپانیا میان جمهوری خواهان و ژنرال فرانکو شرکت کرد. بختیار سپس با نام نویسی در ارتش فرانسه دوشادوش فرانسویان با آلمان نازی به مبارزه پرداخت.
در سال 1946 میلادی (1324شمسی) شاپور بختیارپس از یازده سال به ایران بازگشت و به استخدام وزارت کار در آمد. چندی نگذشت که بختیار از نظر سیاسی راهش را پیداکرد و او که در سالهای تحصیل به گفته خود سخت شیفته گفته ها و سخنان مصدق شده بود عضو حزب ایران ستون فقرات جبهه ملی شد. در جریان ملی شدن صنعت نفت جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد. بعدها شاپور بختیار به عضویت شورای مرکزی این حزب در آمد. فعالیت های بختیار در راه مصدق و نهضت ملی و همچنین در وقایع 28 مرداد سال 1332 شمسی چندین بار باعث به زندان رفتن وی شد. بختیار در دوران فعالیتهای سیاسی اش در مجموع 5 سال و 8 ماه را در دوره های مختلف در زندان سپری کرد.
در هیاهوی انقلاب و جریانات قبل از 22 بهمن 1357 شکافی در جبهه ملی بر سر رهبری آیت الله روح الله خمینی پیش آمده بود. بختیار که خواهان پیشرفت قدم به قدم مملکت بسوی دمکراسی و اجرای قانون اساسی مشروطه بود مخالف ایده های انقلابی آیت الله خمینی از پاریس بود که برخی دیگراعضای جبهه ملی به نظر می آمد شیفته آن شده بودند. بعلاوه بختیاربگفته خود همانند دیگر لائیکها به روحانیون بی اعتماد بود و میگفت “که از 1500 سال پیش به این طرف هربار که فاجعه ای برای ایران پیش آمده ملایی از قبیل آخوند فعلی در ان دست داشته است”. بختیار میگوید دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی که حامل پیامی از سوی جبهه ملی برای خمینی بود در سر راه به کانادا برای شرکت درمجمع بین اللمللی سوسیالیستها به پاریس رفت تا نظرات جبهه ملی مبنی بر پایدار بودن به قانون اساسی و حقوق مردم را عنوان کند، اما “وقتی به پاریس میرسد به انحصار آجودانهای امام …… ، در می آید که به او میگویند شاه تمام شده و حالا فقط خمینی مطرح است، چرا می خواهید قانون اساسی را به او تحمیل کنید؟ شما با مردی که دیگرمطرح نیست مسئله ای نخواهید داشت و سنجابی با خواری و خفت نزد خمینی رفت و نسبت به او سوگند وفاداری یاد کرد”.
بختیار در ادامه میگوید “پس از بیرون آمدن از کنام خمینی، باز آجودانها برای نماینده ما به موعظه خوانی مشغول میشوند و به او میگویند: آیت الله را دیدید پس باید بدانید که سوسیالیسم و سوسیال دمکراسی دیگر معنایی ندارد بنابراین مطلقا بفکر رفتن به کانادا نباشید که بیچاره خواهید شد. آگر امام بفهمد که به آنجا قدم گذاشته اید و نفستان به نفس نماینده اسرائیل و دیگر نمایندگان کفار خورده است ، بلافاصله خردتان خواهد کرد واین شد که سنجابی که قرار بود بعنوان نماینده ما به کانادا برود و وضع ایران را برای نمایندگان حاضر شرح دهد به کانادا نرفت و با هواپیمای بعدی و بسیار مفتخر از شاهکارشان به ایران بازگشتند”. پس از بازگشت سنجابی و اعتراض بختیاربه آنکه سنجابی مجوزی را برای آیت الله خمینی بعنوان مامور شورای جبهه ملی امضا کرده بود و همچنین دستیابی سنجابی به اکثریت شورای پنج نفره با دو رای موافق ، بختیاررا برآن داشت که اعلام کند که دیگر در هیئت اجراییه جبهه ملی شرکت نخواهد کرد.
بختیارمرید مصدق و رانده شده از جبهه ملی در تلاش برای استقرار آرامش و حکومت قانون در مملکت و آرام کردن به گفته او سرطان خمینی که سرتاسر کشور را در بر گرفته بود با قبول پیشنهاد نخست وزیری از سوی محمد رضا شاه درششم ژانویه 1979 میلادی (برابربا 16 دیماه 1357) در سخت ترین شرایط ممکن کابینه خود را تشکیل داد. بختیار بر خلاف مهندس جغفر شریف امامی دیگر نخست وزیر دوران بحران قبل از انقلاب که در زمان قبول مسئولیت با اظهار شرمساری نسبت به سیاستهای پیشین خود اعلام کرده بود “من آن شریف امامی دیروز نیستم” با افتخار از گذشته سیاسی خود صحبت کرد و گفت “من همان بختیار سی سال پیش هستم”.
انحلال سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، آزادی کلیه زندانیان سیاسی و اعاده حیثیت آنان، تشکیل کمیسیونی بی نظرجهت رسیدگی به اعمال حکومت در گذشته، لغو تدریجی حکومت نظامی و برنامه ریزی برای ایجاد یک انتخابات آزاد در رأس برنامه های فوری دولت بختیار قرار گرفت. اما کوشش او و دولت نوپایش 37 روز بیشتر به طول نیانجامید و با ورود ایت الله خمینی به ایران بختیار در روز 22 بهمن 1357 مجبور به ترک نخست وزیری شد.
ابوالحسن بنی صدر از اعضای سابق جبهه ملی و اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران در هنگام اقامت آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو در نزدیکی پاریس از نزدیکان او به شمار میرفت و به شدت با قبول مقام نخست وزیری شاه از سوی بختیار مخالفت میکرد. در گفتگویی از آقای بنی صدرسووال کردم که آیا با گذشت زمان امروز نظر متفاوتی دارد و آیا بهتر نبود از بختیار حمایت میشد؟
ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران:
هم اکنون بسیاری ازاعضاء جبهه ملی که از آیت الله خمینی حمایت کردند یا بطرز فجیعی از سوی نهادهای اطلاعاتی ایران بقتل رسیدند، یا سالها در زندان ماندند، یا در کمال سرخوردگی جان سپردند و یا مانند ابوالحسن بنی صدر مجبور به ترک وطن شدند.
شاپوربختیار پس از قبول نخست وزیری از شاه خواست تا ایران را ترک کند. شرطی که محمد رضا شاه پهلوی که در حالت بیماری بسر میبرد پذیرفت. این درخواست بختیارانتقاد برخی را برانگیخت که خروج شاه از ایران را سبب اصلی “نابودی ایران” عنوان می کنند. بختیار در این باره میگوید “زمانی که مرا برای تشکیل دولت خواستند سرطان خمینی سرتاسر پیکر ملت ایران را گرفته بود، آنوقت من برای پایین آوردن این تب ، این التهاب عظیمی که در تمام ارکان مملکت پیدا شده بود و بر اثر دخالتهای مستمر سلطنت در تمام امور، راهی جز این ندیدم جز اینکه خودم پیشنهاد کنم که ایشان به خارج مسافرت کنند”. بختیار می گفت که با رفتن شاه از ایران دیگر بهانه ای دردست خمینی نخواهد ماند “اما بعد فهمیدیم که مقصود اصلا این نبوده و مقصود خمینی آمدن خودش و مملکت را بصورتی که هست درآوردن بود”. دکتر هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر پیشین فرح پهلوی شهبانوی سابق ایران، وزیر و رئیس دانشگاه در دوران محمد رضا پهلوی که کتابی هم با عنوان “آخرین روزها” درمورد آخرین روزهای شاه در ایران به رشته تحریر درآورده یکی از مخالفان خروج شاه از ایران بود.
هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر پیشین فرح پهلوی و رئیس دانشگاه:
به طور قطع رفتن شاه از ایران اشتباه بوده و اگر شاه ایران را ترک نمیکرد، مسلما جریان تاریخ ایران به سمت دیگری حرکت میکرد، خمینی به ایران نمیآمد، ارتش مضمحل نمیشد و راه حلی برای مسائل داخلی ایران پیدا میشد و زمانیکه چنین راه حلی پیدا میشد زیرا راه حلهایی وجود داشت آن موقع آمریکا نیز مجبور میشد که با شاه و دولت ایران کنار بیاید.
آقای نهاوندی ولی این تنها بختیار نبود که خروج شاه را در آن زمان به مصلحت میدانست گویا شهبانو هم یک چنین نظری داشتند
به نظر من خارج شدن از ایران را ترجیح دادند، شاید فکر میکردند مرحوم بختیار بتواند به امور سر و سامانی بدهد و این ناشی از یک تجزیه و تحلیل نادرست از معادلات قدرت و اوضاع آن دوره ایران است. در چند هفته آخر دوران سلطنت در ایران، گروهی به شدت با ترک شاه از ایران مخالف بودند از جمله دکتر امیراصلان افشار، اردشیر زاهدی، مرحوم دکتر باهری، مرحوم دکتر قاسم معتمدی و خود بنده و تعداد زیادی از دانشگاهیان، روحانیون و ارتشیان که به طور کل مخالف بودند. و حتا در آخرین ساعتها یک روز قبل ازاینکه قره باغی منصوب بشه به ریاست ستاد ارتش ، سپهبد حاتم که شهید شد بعدا از طریق شهبانو باز هم سعی کرد که اجازه بگیره که طرح خاش را به مرحله اجرا در بیاورد و نظم را برقرار کنه که اجازه داده نشد.که من یک اسنادی در این مورد بدست آوردم که در آخرین کتابم که به فرانسه چاپ شده نقل کردم.
بختیارپس از خروج از ایران در ادامه راه خود در جهت دستیابی به آرمانهایش یعنی رسیدن به ایرانی آزاد و دمکرات، پس از استقرار در پاریس با گروهی از وزیران و همکاران و هم مسلکان خود نهضت مقاومت ملی ایران را تشکیل داد که سالها یکی از سازمانهای بزرگ و اصلی مخالف جمهوری اسلامی ایران بشمار می آمد. سازمانی که مبدل شد به یکی از پر طرفدارترین و معتبرترین سازمان های مخالف جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور که در برگیرنده افکار گوناگون چپ و راست بود. طرفداران نظام سلطنتی پا بپای جمهوریخواهان در زیر چتر و شعار حکومت مردمی به رهبری بختیار فعالیت میکردند.
درخواست بختیار و سازمان نهضت مقاومت ملی ایران از مردم ایران برای شرکت در یک راهپیمایی آرام در بهار سال 1985 میلادی که بازتاب گسترده ای داشت و همچنین اعتصاب غذای هفت روزه 400 نفر از اعضای نهضت مقاومت ملی ایران در برابر پارلمان اروپا در استراسبورگ در اعتراض به بمباران شهرها از سوی عراق از جمله تلاشهای این سازمان بوده است.
هرچند مهمترین جنبشی که علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران با کوشش و رهبری شاپور بختیار سازماندهی شد قیام و یا کودتای نافرجام نوژه در18 تیرسال 1359 شمسی است. با لو رفتن این حرکت که قرار بود از پادگان نوژه در همدان پا بگیرد صدها نفر که در دوشاخه سیاسی و نظامی این حرکت فعال بودند دستگیر و اعدام شدند. این اولین حرکت بزرگ مخالفان علیه جمهوری اسلامی ایران بود. انیس نقاش تروریست لبنانی در گفتگوی خود با رسانه های جمهوری اسلامی جنبش نوژه را عامل نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از بختیار خواند که به طرح سوء قصد نافرجام به جان دکتر بختیار انجامید. جواد خادم وزیر آبادانی و مسکن بختیار و هماهنگ کننده حرکت نوژه در مورد نقش بختیار و چگونگی سازماندهی این جنبش میگوید:
جواد خادم وزیر آبادانی و مسکن بختیار و هماهنگ کننده حرکت نوژه:
من قبل از اینکه توضیح بیشتری به این مسئله بدهم یک توضیح مختصری هم راجع به تشکیل نهضت مقا.مت ملی بدهم که ربط میشود به سوالی که شما کردید. زمانیکه آقای دکتربختیار در جولای 1980 وارد پاریس شده بودند فکر تشکیل نهضت مقاومت ملی در آنموقع بین من و زنده یاد دکتر بختیار و زنده یاد دکتر عبدالرحمن برومند پیش آمد که باید چنین سازمانی تشکیل شود و نهضت مقاومت ملی بر این اساس بوجود آمد که در یک بعد تاریخی و در یک زمانی از تایخ مردم ایران متوجه خواهند شد که رژیم جمهوری اسلامی رژیم غیر سالمی است برای مملکت ما بنابراین اگر یک پوشش عمومی در خارج از مملکت داشته باشیم میتواند تمام نیروهایی را که با سیستم مخالف هستند گرد هم جمع بیاورد و از یک جنبش مردمی برخوردار شود. واگر بخاطر داشته باشید در آنزمان در جراید دیده میشد که آمریکا قصد تشویق آقای صدام را دارد که به ایران حمله کند. آقای دکتر بختیار بسیار با این فکرمخالف بود و فکر میکرد که اگردولت آقای صدام به ایران حمله کند تنها باعث ادامه حیاط رزیم خواهد شد. درهمین زمان تعداد ی از افسران شریفی که در کودتای نوژه اعدام شدند با ما در تماس بودند و میگفتند که دلمان میخواهد کاری انجام دهیم که بلکه بتوان این رزیم را از بین برد. در این مرحله بود که آقای دکتر بختیار تصممیم گرفتند که به اینکار یک بعد تشکیلاتی بدهند و من هم در آنزمان بعنوان هماهنگ کننده دفتر پاریس بدنبال اینکار بودم. آلبته اینکار به دو دلیل بود یکی اینکه جمهوری اسلامی را هر چه زودتر از بین ببرند دوم اینکه مانع حمله عراق به ایران بشوند. بنابراین شما باید توجه داشته باشد کسانیکه این مطلب را در مورد آقای بختیارمتذکر میشوند که ایشان مشوق آقای صدام بود که به ایران حمله کنند کاملا نادرست است و تمام اسنادی هم که من در اختیار دارم چنین مطلبی را به هیچ عنوان تایید نخواهد کرد بلکه تکذیب میکند.
بختیار شجاع، میهن پرست و روشنفکر بود. او ضعف سیاسی نداشت و در عقایدش محکم و مصمم بود. اعتقادی راسخ به قانون و حکومت مردمی داشت و بی عدالتی او را زجر میداد. اما این آینده نگری و افکار پیشرفته سیاسی بختیار بود که او را بیش از پیش از هممسلکان، همرزمان وهمفکرانش در جبهه ملی جدا میکرد. افکار و شعارهای بختیار امروزه پس ازگذشت 30 سال سرمشق و شعار دیگر گروههای اپوزیسیون داخل و خارج از کشور شده است که در گذشته با او مخالفت میکردند از جمله شعار “نه دیکتاتوری چکمه و نه دیکتاتوری نعلین”.
با از میان برداشتن بختیار و سه ماه قبل از آن قتل دکتر عبدالرحمان برومند معاون بختیار در هیئت اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران، فعالیتهای سازمانی نهضت هم کمرنگ شد . گیو پسر بختیار که در پلیس فرانسه مسئولیت حفاظت از پدر را داشت و در زمان قتل او خارج از پاریس بود مدت کوتاهی بعد ازمرگ پدرش ازبیماری سرطان در گذشت. گیو قبل از مرگش در مصاحبهای غفلت و کمکاری پلیس فرانسه را مسئول مرگ پدرش دانست و گفت مسائلی هست که او نمیتواند عنوان کند.
علی وکیلی راد تنها نفر از میان قاتلان بختیار که دستگیر شد سال گذشته پس از گذراندن 20 سال از دوران زندانش در19 ماه مه 2010 آزاد شد و پس از تحویل داده شدن به ایران با دسته های گل بر گردنش بطور رسمی در فرودگاه تهران مورد استقبال مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. آزادی وکیلی راد دو روز پس از آزادی کلوتیلد ریس معلم فرانسوی که در جریانات اعتراضات مردمی در ایران به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شده بود صورت گرفت. محمود احمدی نژاد رئیس حمهوری ایران چندی پیش از آزادی علی وکیلی راد در مصاحبه ای با یک روزنامه نگار فرانسوی ضرروت آزادی زندانیان دو کشور را خاطر نشان کرده بود.
پیکر شاپور بختیار و سروش کتیبه درگورستان مونپارناس در پاریس بخاک سپرده شده است. بختیار در زمان مرگ 77 سال داشت وکتیبه تنها 28 ساله بود.
|