گفتاره های نابهنگام
از:آريوبرزن داريوش
آنچه که مرا همواره به تحيرواميدارد، عملکرد مجموعه ای از مخالفين برون مرزی جمهوری اسلامی است، که از ابتدا تا کنون و دردوران بيش از سی سال گذشته، بدون هيچ تعمق وسعی درايجاد زمينۀ علمی شناخت ماهيت رژيمی که قصد مبارزه برای سرنگونی آن را هدف غائی خود قرارداده اند ، به مسائل جانبی ونالازم، پرداخته و اکثراً بی دليل به ترتيبی درصددند مُهرتائيد صحت عمل وديدگاههاايدئولوژيک شان از سوی گروها و سازمانهای دگرانديش صادرشود، تا بدينوسيله برای خودو آرا شان مرتبه ای غيرواقعی دست و پا نمايند.
بر اساس بيان شاهزاده رضا پهلوی " اين سازمانها به عنوان طرفداران یک نظام سکولار دمکراتیک تاکنون همه با هم و یک صدا به جنگ این دشمن مشترک نرفته اند"، وبه عوض اشتغال بربرنامه ريزی و سازماندهی مبارزۀ همگانی و فراگير، هرزمان گفتمان « Diskurs» جديدی را بدون ملحوظ داشتن ضروريات مبارزه، درفضای سايبری با يکديگر جنگهای حيدری نعمتی و گفتاری نوشتاری برپا داشته وايامی بدون نتيجه باصطلاح « آب درهاون کوبيده اند.» تا فرصتی ديگرکه کس يا کسانی با طرح بحثی جديد و خارج از موضوع رهائی کشور، مجدداً دراين دايرۀ شيطانی بچرخش درآيند. جديدترين گفتاره از اين دست که امروز نزد انديشه گران عافيت طلب « خارج از کشوری» مطرح است ، پردازش به موضوع ايجاد حکومت فدرال درآيندۀ ايران است، که درواقع امری مربوط به سالهای آتی، که تصميم گيری دربارۀ آن بايد درفضائی مناسب ودمکراتيک برای انجام همه پرسی از ملت ، درفردای آزادی وطن صورت پذيرد، ميباشد . امروزميتوانيم بر اين قرارجمعی پافشاريم که به جزمسئوليت ادارۀ سياستهای اقتصادی درکشور،اعمال مديريت سياست خارجی، مسئوليتها ووظائف مرتبط با پدآفند ازمرزوبوم وتامين امنيت داخلی که بايد درزيريک چتر سياست ملی توسط حکومت مرکزی به پيش برده شود، بقيۀ مسئوليتها ميتواند به مسئولين محلی استانها واگذارشود تا آنها با توجه و دقت نسبت به شرايط ويژۀ هراستان نه مناطق قومی و زبانی بنحو شايسته به رفع معضلات منطقه ای خويش بپردازند.
انجام اين روش يک راه کارعلمی برای رفع مشکلات حاصل از تمرکز قدرت واعطای حقوق واقعی اقلیتها دريک کشورفدرال و دمکراتيک ميباشد. وآرزوهای پيوستگان به سازمانهای اتنيکی ايرانی وکسانی است که برای باصطلاح عدم تعبير«خوابهای طلائی شان»، همواره ضجه مویه کرده، ودائماً با اشاره به خواسته هائی که مشتاقند بدآن دست یابند و توانا به تحقق آن نيستند، تا بنحوی احساس خواری شان را تسکین داده و آنرا کاهش دهند. تامين مينمايد.
اما آنانکه دررابطه بارويای برپائی دوباره « جمهوريهای پوشالی آذربايجان وکردستان»که با توطئۀ و خواست اتحاد سوسوکاپيتاليستی شوروی درايام پس از جنگ جهانی دوم باهمکاری مشتی بی وطن ايجادشد،به سربرده وسالهای متمادی استراتژی و تاکتيک خود را ابتدا برايجاد «خودمختاری منطقه ای» و اينک بربرپائی نوعی « فدراليسم قومی زبانی» و پس از آن ، کوشش برای جاانداختن اين مناطق به عنوان « مناطق ملی» ميباشند، تامآلاً به حق تعيين سرنوشت برابر منشورملل متحد برسند. بدانند که «مناطق ملی» سرپلهای ماقبل ايجاد کشورهائی است که منطبق با طرح نقشۀ نئوکانزرواتيوهای آمريکائی مقرر است مثلاً با تغييرات مختصری بر روی نقشۀ خاورميانه پديدار شوند. برای هيچ ايرانی که به يکپارچگی کشور ووحدت ملی پايبند است،قابل تحمل نميباشد.
اما آنچه که اينک موجب واکاويدن شده است، نکته ایدررابطه با بيانات شاهزاده رضا پهلوی درکنگره هفتم دربارۀ مفهوم « فدراليسم» ودمکراتيک ناميدن اين پارادايم از سوی ايشان است ،که نبايد برای کوشندگان فدراليست، جداییخواهان، ملت سازان ومخالفین نظام پادشاهی مشروطه ،يک پيروزی سياسی تلقی گرديده واين توهم نابجا را ايجادکند که بيان ايشان را کمک بزرگی به تحقق گفتمان فدرالیسم درآينده ايران بدانند و با پروپاگاندا شاهزاده را "کوشندۀ انجام همه پرسی دربارۀ فدراليسم معرفی نمايند."دراين رابطه زمزمه های شنيده شدۀ،تا به دروغ درافواه شايع نمايند،که شاهزاده رضا پهلوی دربيانات خودگفته اند: " که من از اینکه کشور ایران یک کشور فدرال بشود حمایت میکنم. " نشر اينگونه جعليات آشکاروشايعات بی پايه، حاصل ناآگاهی جاعلين و شايعه پراکنانی است، که از ميزان آگاهی مردم از نگاه راستين شاهزاده رضا پهلوی نسبت به حقوق حقۀ ملت ايران، تسلط کامل ايشان برمسائل سياسی اجتماعی و شناخت دقيق اختيارات قانونی خود،بیخبرند. آنها نميدانند که اشاعۀ اينگونه شايعات بی اساس و کذب شانسی برای پذيرش عمومی نخواهد يافت.
اين که مفهوم « فدرالیسم » بعلت ايجادامکان دخالت بيشتر ملت درتصميم گيريهای سياسی درکشور گزينه ای دمکراتيک است قابل ترديد نيست، زيرا در اين روش حکومتی دولت بخشی لازم از حاکميت قانونی خود را به مناطق فدرال اعطا مينمايد ، تا ساکنان آن مناطق بتوانند، بيشتر درتصميم گيريهای سياسی اجتماعی کشورشان ذيمدخل باشند. و البته نبايد عده ای مرتکب اين اشتباهات فاحش شوند که صرف وجود فدراليسم در يک کشورنشانۀ وجود يک جامعۀ کاملاًدمکراتيک است ويا فدراليسم تنها شکل ايجاد يک سيستم غيرمتمرکزدريک کشور ميباشد و بس.
از خاطرمان نبايددورشود، که یکی از پایههای بنیادی دوام و پايداری یک کشور فدرال مستلزم آنستکه همۀ مردم تابع و ساکن درآن کشوراحساس عمومی يک ملت واحد را دارا باشند،اگرچه به اقوام ، طايفه وعشيره های گوناگونی متعلق اند. کوشندگان تحقق فدراليسم بايد بدانند،از نگاه مبارزان داخل کشورکه هرروز با معضلات عديده ناشی از تداوم رژيم سرکوبگرروبرو هستند،مباحثی اينگونه و نابهنگام برسر گفتاره هائی از اين دست، وبسيارنابهنگام توجه کسی را جلب نميکند و به اصطلاح عوام برای اين جستارها «کسی تره هم خرد نميکند».
نکتۀ ديگری که درسايۀ اين کوششهای انجام شده و لازم است دراين نوشتار ملحوظ گردد، ايجاد کارزاری مشترک است که درطول تاريخ معاصر ايران ودرنتيجۀ ارتباط تنگاتنگ، پيمان ابدی و ديرينۀ خارجيان ومسخ شدگانی که هراز چندگاه وبه مناسبت و شرايط خاص سياسی و بمنظور تحقق احتمالی روياهای قديمی ضد ايرانی آنها همانند دملی سرباز ميکند، تا ضمن به خطرافکندن امنيت ملی ، آبی نيزبه آسياب دشمنان ميهن بريزد، اشاره گردد.
امروزدوباره بعلت شرايط نامساعد سياسی اقتصادی درايران، بی کفايتی دولت دراعمال سياست عاقلانۀ خارجی ، کشوری نوخاسته درمنطقه با هدف استراتژيک عدم تحمل وجود کشورهای بزرگ درمنطقۀ خاورميانه و دلائل عديدۀ ديگر، اقدام به اعطای کمکهای مالی ونظامی به تجزيه طلبانی درمناطق مرزی غرب کشورمان مينمايد.تا با استدلال تلافی رفتار خصمانۀ وتداوم اعطای کمکهای جمهوری اسلامی به حزب الله لبنان وسازمان حماس وديگران، با عامليت مشتی وطن فروش فرصت طلب ، امنيت ملی کشورمان را هدف قراردهند. استدلال انجام اين اعمال از سوی اين کشور مبتنی برنتيجه گيری غلطی است که"چون جمهوری اسلامی به انجام اين رفتار برعليه ما مبادرت ميورزد، پس فعاليتهای ما نيز قابل توجيه و تبيين است" بهيچوجه مسموع نميباشد،زيرا بايد بين رفتار يک حکومت مسئول و يک دولت بی بند و بارو غيرمتعهد به معيارهای پذيرفته شدۀ بين المللی تفاوت فاحش وجود داشته که بايد مورد نظرو عمل آنان قرارگيرد.
بهرحال الينه شدگان جدائی خواه بدانند، که پروسۀ آنان به بهانۀ ايجاد «فدراليسم قومی زبانی»، سپس تلاش برای ايجاد « مناطق ملی» وآنگاه رسيدن به مرحلۀ« حق تعيين سرنوشت» برابر منشورملل متحد، هرگز درکشورمان صورت واقعی به خود نخواهد گرفت.اما آنها اکنون اين فرصت را دارند تا با احترام به معيارهای دمکراتيک ونيل به احساس واقعی "يک کشوريک ملت" وپذيرش يکپارچگی کشور، پس ازقبول عمومی مردم ايران به انجام رفراندوم درخصوص ادارۀ مملکت با روش فدرال در دوران فترت پس از سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و برابرقواعد رايج و مطلوب مورد عمل درجهان امروز، زمينه برای حصول به هدف خودرا فراهم نمايند.
پنجشنبه ۱۵ مهرماه 2569 ـrudaruish@gmail.com
]
|