1400 سال است اسلام ما اسلام ترس و ارعاب بوده و زندگی مذهبی ما در داخل شبکه ای از وحشت جای داشته است.
دنيای فردای ما ميبايد دنيائی بی ريا و سالوس باشد و نه ترس از خدائی که گاهی جبار و مکار و گاهی به دروغ مهربان و بی نياز جلوه ميکند. دنيائی که در آن ترس از بارگاه و درگاه در آن نباشد؛ دنيائی که انسان در راس آن قرار داشته باشد و نه جابرين جباران که بايد از او ترسيد و بدرگاهش شفيع آورد. دنيائی بايست که در آن عمامه و عمامه داران به گوشه خود خزيده باشند و انسان ها با دل های مهربان با مهر بانی های فراوان و آغوش های باز به مستمندان و فقيران کمک ميکنند تا ريشه مستمندی و فقر از جامعه برکنده شود.
برای ريشه کنی فقر نيازی به عمامه و عمامه داران شفاعت کننده نيست. برای ساختن دنيائی که پايه های آن بر قلب های انسان ها استواراست واسطه و دلال نياز نيست.
چه کسی ميخواهد در دنيائی زندگی کند که خدايش ميگويد: "بزرگی و مباهات افتخار من در ارتکاب گناه است، خود بزرگ بينی و تفاخر بر همه شما اراده خاص من؛ اجازه بدهيد بشما بگويم پسران آدم، گناه همانند انبانی از سنگ وکلوخ بی ارزش است که در دامن افکار شما نهاده ام تا مرتکب شويد. اين انبان را ناچارا به زمين خواهيد گـذاشت؛ اين خواست من است؛ خواست خدای شما. شما کسان چگونه ميتوانيد از فرمان من عدول کنيد. آيا همينطور نيست؟ خدا به شما امر نميکند؟"
بگذاريد شما را از آنچه در مورد خدا ميدانم آگاه سازم: "خدا مايل است تماشا گر باشد. او مضحکه گری بيش نيست؛ فکرش را بکنيد؛ او به مردان و زنان نهيب ميزند؛ به آنان نهيب ميزند که تا آن کار دگر بکنند. برای خوش باشی های خودش برای اينکه راحت زندگی کند و مزاحم نداشته باشد و غير مانوس و مخوف بنظر آيد قوانين متعدد وضع ميکند. قوانينی که در نظر او به تمام اشتباهات ختم ميشود تا بنده خودش را به جهنم هدايت کند. او ميگويد نگاه کن ولی دست نزد، تماشا کن ولی لذت نبر، گاز بزن ولی آنرا قورت نده مگر مزه آن را درک کنی. وقتی از يک پا به آن پا ميپرید؛ چه ميکند؟ به شما نهيب ميزند که اين گناه بزرگی است. او با خنده ای که معنی آنرا نميدانيم ميخواهد سر از تن شما جدا کند. او مانند پارازيت در همه کار دخالت کرده وبرای آن قانون وضع ميکند. او يک صاحبخانه مخفی و نا پيدا است. چگونه ميتوان اورا عبادت کرد؟ هرگز.
بجای همه اين غير متعارف ها هنوز من به چيز ديگری اعتقاد دارم! من يک بشر دوست هستم؛ شايد آخرين بشر دوستی که اين جملات را به زبان ميآورد. که در نگاه اول از جانب يک متفکر ميتوان مرا به احتمال مرتدی دانست که هنوز به قرن بيست و يکم تعلق ندارد! اين تفسير کلی از من بود. تمام آنچه ميخواستم بگويم من هنوز در اين باره فکر های ديگری دارم که بر من ظهور نکرده. نه در اين زمان... زمان آن هم فرا خواهد رسيد.
وقتی به آن تفسير برسم شما گفتار بالا را هنوز زمزمه ميکنيد. من بدنبال بشريت و برای زنگانی بشر در اين دنيا فکر ميکنم اگر شما بعد از هزاران سال به وعده هائی که داده شده اعتقاد داريد هنوز ميتوانيد به مسجد و کليسا برويد.
صاحبنظران ايران امروز از درون خود ايران و نه از برون فردای ايران ما را خواهند ساخت. ايران فردا بايستی بصورتی منطقی و واقع گرايانه اصولی را ارائه کرده باشد که مناسب زمان و عين حقيقت باشد.
ما وقتی به بار فرهنگی سنگين خود نگاه ميکنيم ميبينيم گذشتگان ما بسيار روشن اين باز بينی را کرده اند و ما درک نکرده از آن گذشته ايم.
لازمه يک فرهنگ پويا که رو به مدرنيته دارد و آينده را نگاه ميکند تقويت گفتار گذشتگان است که پنجره هايش به روی جريان های اصيل فرهنگ جهانی باز گذاشته شده باشد.
اگر فرهنگ از دياری به دياری نرود و همچنان بماند به گندابی بيش نتوان مقايسه نمود. بحث بر سر آن نيست که کدام فرهنگ بيگانه و غربی است و کدام خودی حرف بر سر آن است که کدام رو به روشنی و رويندگی داردو کدام در جمود فکری هزاران سال پيش باقی مانده.
فردوسی ميگويد:
زيان کسان از پی سود خويش بجويند و دين اندر آرند پيش!
ناصر خسرو گفته است:
ايـــــن حيلت بازان فقهايند شما را ؟ ابليس فقيه است گـــر اينها فقهايند!
گر احمد مرسل پدر امت خويش است اين بی پدران پس همه اولاد زنايند!
سنائی به تفصيل گفته است:
مسلمانی کنون اسمی است بر عرفی و عاداتی، از اين آئين بيدينان، پشيمانی! پشيمانی!
از مولوی حکايت است:
گر به ريش و ... مــرد ستی کســی هر بزی را ريش و مو باشد بــسی!
هين، روش بگزين و ترک ريش کن ترک اين و ما و من و تشويش کن!
از سعدی نقل است:
کــليد در دوزخ است آن نماز که در چشم مردم گذاری دراز
بــه نـزديک من شبرو راهزن به از فــــــــاسق پارسا پيرهن
از حافط شنيده ايم:
حافظا، می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزوير مکن چون دگران قرآن را!
1400 سال است سيلاب های ويرانگر بطور پيگير در وعده گاه زندگانی تاريخی ما حضور داشته اند يکبار هم که شده از اين ره بر آئيم و شمشير های خونريز عرب، مغول، ترک و تاتار و آيت الله را که بنام خدا، دين و اسلام زده اند تا قربانيانی بگيرند را زمين بگذاريم و بجای آن آغوش خود را به روشنگری و روشنفکری و سامان بخشيدن به فرهنگ حافظ و ناصر خسرو و مولوی ... باز کنيم.
ح-ک
دسامبر 31 – 2003
ياری گرفته از کتاب پس از 1400 سال دکتر شفا.
]
|