یک خرداد: محملی برای «خودآگاهي گروهی» یا «خودآگاهي فرهنگی»
درک و تصور نگارنده بر این است که «یک خرداد» یک حماسهای «دفاعی» از سوی مردم آذربایجان در مقابل تهاجم تاریخینگری، نژادپرستی و برتریجویی افسانهسازان قومی بود. این حماسه درصدد دفاع از فرهنگ و ارزشهای انسانی و حقوق برابر همهی انسانها در قالب آرمانهای عمومی مردم آذربایجان خود را آشکار ساخت. علی رغم اینکه انقلاب 57 مُهر بطلان بر رویههای ارتجاعی نژادپرستانه در جغرافیای ایران را زده است اما میراثخواران رژیم ستم شاهی پهلوی هر زمان که فرصت یافته اند تلاش کرده اند این تفکر مومیایی را جهت برتری جویی خود نقش قبر کرده مجدداً عَلَم کنند.
از زمانی که دولت ظهور یافته است پیوسته قدرت مهم ترین جزء «منافع» گروه «صاحب اقتدار سیاسی» بوده است و گروه صاحب اقتدار سعی کرده از دسترسی رقبا به آن (اقتدار) جلوگیری کند و در مقابل جبههی مخالف تلاش کرده با استفاده از تضاد موجود مردم را در جهت مخالفت با اقتدار سازماندهی کند. در ایران تقریبا همه گروههای سراسری مخالف واقع در مرکز، تلاش کرده اند با توسل به افسانههای تاریخی و اسطورههاي نژادی و ملّي، کل مردم ایران را در جبهه واحد بر علیه اقتدار سیاسی حاکم بسیج نمایند. البته مواقعی هم بوده است که گروه صاحب اقتدار خود جهت برخورداری مطلق از قدرت، نیز به این قبیل اقدامات دست زند. در حالیکه در قرن معاصر پس از درک شدن مفهوم پست مدرن (که بر علیه مدرنیزاسیون تجویزی است) چنین روشهایی دیگر کارایی خود را مطلقا از دست دادهاند. این قبیل اقدامات گروه های سیاسی مرکز و متفکرین ملّی گرا در مرکز، سبب شده تا عکس العمل شدیدی بصورت «خودآگاهي گروهی» در سایر اقوام ایرانی ساکن در پیرامون پدیدار شده و رشد فزایندهای حاصل نماید.
«خودآگاهی قومی» در مجموع می تواند خود را در دو شکل «خودآگاهی گروهی» و یا «خودآگاهی فرهنگی» آشکار نماید. «خودآگاهي گروهی» همان تعیین مرزهاي گروهي برای خود و ايجاد كنش بر مبناي چنين مرزهايي است. وقتی برتری قومی و نژادی از طرف یک گروه قومی( مثلاً فارس و ...) مطرح میشود منافع عمومی گروه قومی دیگر (مثلاًآذربایجانیها) ایجاب میکند که خود را به عنوان «گروه جدا» (با اظهار شعار "هارای هارای من تورکم") و مستقل مورد بازشناسی قرار دهند تا از این طریق شرایط مربوط به تهدید "سلطه" را از خود دور نمایند.
وقتی «خودآگاهی قومی» در شکل «خودآگاهی گروهی» ظاهر می شود در چنین شرایطی فعالین قومی (مثل آذربایجان) رویه ای از سیاست را در پیش می گیرند که در این رویه خود را در درون مرزهای خاصی تعریف می کنند که این مرزبندی ها نقطه شروع ایجاد «غیرخودی» های زیادی است که از این طریق بین خود و سایر اقوام و گروه های سیاسی ایجاد شکاف مینماید و باعث می شود تا یک قوم بصورت «گروه قومی» درآمده و خویش را در شرایط آرمانی و ایدئولوژیک ایزوله شده قرار دهد و به لحاظ عمل سیاسی به انزوا کشیده شده اپوزوسیونال شود. و این وضعیت گروه قومی را به سمت «منازعهگری» پیش می برد. با وجود چنین وضعیتی جبههی مخالف اقتدار در داخل و خارج از کشور سعی میکند از طریق راههای مختلف از این پتانسیل در جهت اهداف و منافع گروهی خود استفاده کند.
اما زمانی که «خودآگاهی قومی» از طریق «خودآگاهی فرهنگی» شکل می پذیرد مردم تلاش میکنند تا خودآگاهی را در قالب سیستماتیک عناصر هویتی(شامل ادبیات، هنر، موسیقی و...) بعلاوه ی معنویت، اخلاق و اندیشه های فکری و سیاسی حاصل نمایند. افراد تلاش می کنند همه ی عناصر فرهنگی خود را در ورای تبعیض، سلطه و برتری جویی تعریف و معنا کنند. بنابراین مطالبات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متنوعی طرح و عرضه می گردد. همین مطالبات رویه ای از سیاست را تجویز می کند که در این روش سیاسی «اراده های فردی و گروهی معطوف به اقتدار» است.
غالبا انسانهایی که محروم از «خودآگاهی فرهنگی» هستند به طرف «خودآگاهي گروهی» تمایل می یابند. ویژگی منازعه گری آن ها را در عرصه ی عمل با تضاد و تناقض مواجه می کند. لذا هرگروه سیاسی در داخل و خارج کشور می خواهد از این وضعیت متناقض بهره برداری نماید. به عنوان مثال: با توجه به این که تماشاچیان تیم تراکتور «کنش جمعی» خود را با تجمع در استادیوم و نشان دادن پرچم های سرخ تیم تراکتور به نمایش می گذارند. بعضی از گروههای منازعه گر داخلی و خارجی بدون توجه به «مطالبات مبتنی بر حقوق عمومی» این جمع که نشانه خودآگاهی فرهنگی است، تلاشند می کنند تا این پتانسیل را تبدیل به برخورد تماشاچیان و حکومت نمایند تا از این طریق به هر دو طرف یعنی تماشاچیان و اقتدار سیاسی هزینه های سنگینی را تحمیل کنند بطوریکه تماشاچیان در این برخورد ها با اخذ سوابق کیفری و سیاسی از حقوق قانونی خود محروم شده تبدیل به سمپات (طرفدار) این گروههای سیاسی شوند.
در حالی که طرز سیاسی حاصل از خودآگاهي فرهنگی باعث میشود انسانها بیش از پیش اراده خود را در تعیین امورات مربوط به سرنوشت خود به کار گیرند. این طرز سیاسی به شرایطی نظر دارد که مسائل مربوط به «فرصت عمل» گروهها و جریانهای سیاسی را خاطر نشان شود. فرصت شعار و اعتراض سِوای مسئله فرصت عمل است. فرصت اعتراض و اظهار شعار باعث میشود تا مردم عصبیت خود را نشان دهند. ولی فرصت عمل باعث میشود تا مردم ضمن بیان حقوق عمومی، گامی بسوی حضور در عرصه ی اقتدار بردارند و مشارکت در اقتدار به آن ها این امکان را می دهد که به «منابع» لازم جهت تحقق بخشیدن به اهداف عمومی خویش دسترسی یابند.
خودآگاهي فرهنگی برخلاف خودآگاهي گروهی، تاکید بر زمینههای ارتباطی چون تعامل، مذاکره، ائتلاف، همکاری، رقابت ، مشارکت و ... دارد. مردم آذربایجان تابحال مانند یک گروه قومی که بطور اقلیت کوچک باشد برای اعاده حقوق به خشونت متوسل نشده است چون دارای کثرت قابل توجهی بوده است و توانسته با فراز و فرود در عرصه ی اقتدار سیاسی کشور در قالب جریان های متنوع مشارکت داشته باشد. حتی از طریق سازماندهی یعنی ایجاد یگانگی در تعقیب منافع گروهی و اجتماعی از راه هویت مشترک و همبستگی در میان اعضاء و حامیان خود، توانسته در خیلی از موارد به اهداف سیاسی خود نائل شود.
در آستانهی یک خرداد نیروهای سیاسی سراسری کشور در داخل و خارج که در محیط آرام و فاقد هزینه، زندگی میکنند و امید خود را به هر نوع تغییر مسالمت آمیز زمان عاجل از دست داده انداز دست داده اند به همراه «طرفداران خودآگاهی گروهی آذربایجانی» در تلاشند تا با یادآوری یک خرداد از مردم آذربایجان دعوت نمایند که به خیابان ها آمده و بر علیه حکومت شعار داده تظاهرات نمایند و حقوق برحق عمومی خود را مطالبه نمایند. لذا تأمل در این خصوص، ضروری می نماید تا چند نکته را خاطرنشان شد.
اول اینکه آیا ایران در شرایط انقلابی قرار دارد یا نه؟ با توجه به اظهارات و عکس العملهای قدرتهای بزرگ و منطقهای و همچنین گروههای سیاسی توانمندِ رقیب اقتدار حاکم در داخل کشور چنین وضعیتی در حال حاضر متصور نمی شود. دوم اینکه با کشاندن «عمل جمعی» آذربایجانیها به وضعیت «اپوزوسیونی آچماز» آیا این وضعیت میتواند منافع عمومی آذربایجان را تأمین نماید؟ سوم آیا بدون خودآگاهی فرهنگی، بدون راهبرد سیاسی مشخص و معین عملی و صرفاً بااقدامات اعتراضی کور میتوان دستاوردی برای آذربایجان حاصل نمود؟ آیا هزینهها متناسب با منافع است؟ فرزندان آذربایجانی با دریافت سوابق سیاسی و کیفری آیا از گردونه ی تأثیرگذاری خارج نمی شوند؟ و بالاجبار در وضعیت سمپاتیک گروههای اوپوزوسیونی قرار نمی گیرند؟ آیا برای دفاع از حقوق عمومی و منافع مردم آذربایجان فقط «یک راه» وجود دارد؟
به نظر می رسد مردم آذربایجان از مقولههای خودآگاهي فرهنگی غافل نگشته و نخواهد شد. یک خرداد حماسهای فراموش نشدنی است و یادآوری آن صرفاً با تکرار آن مسلّم نمی شود. در این برهه مردم آذربایجان آمادگی لازم را برای برداشتن گام های اساسی در راستای ارتقاء عناصر هویتی خود حاصل نموده است و توانایی آن را دارد که معنویت و اخلاق را در روابط انسانی خود بسط دهد. در این نقطه از تاریخ اندیشمندان آذربایجان توان آن را دارند که «مطالبات برحق» مردم خود را در قالب های «حقوق عمومی» بیان و عرضه بدارند و فعالین سیاسی آذربایجان به آن درجه از بلوغ فکری و عملی نائل گشته اند که بتوانند رویه ای از سیاست را برگزینند که آنها را معطوف به مشارکت در اقتدار نماید. لذا غفلت از هر فرصت اداری، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، انتخاباتی و سیاسی می تواند ضرر های جبران ناپذیری را بر نسل آینده تحمیل نماید. بر هیچکس پوشیده نیست که قرار گرفتن در هریک از این روندها موانع و محدودیت های بزرگی را در پی خواهد داشت. اما باید در نظر داشت که مسئولیت های سنگین این راه به عهده ی «خودآگاهان فرهنگی آذربایجان» می باشد.
قاسم آقازاده
21.05.2011
|