خود گویی و خود خندی، اصل ماجرای این هفتهی خامنهای
در دوران باستان و عصر بردهداری، پادشاهانی که در پی کشورگشایی و اسارت مردم کشورها و مناطق دیگر، امپراتوریهای باستانی را ایجاد نمودند، فرمانهایی صادر میکردند به این مضمون، که من شاه شاهان، فرمانروای امپراتوری فلان هستم و همه را به فرمانبرداری از خود فرا میخوانم.
این فراخوانها در آن ایام که دوران بردهداری و برده سازی بود، البته میتوانست توجیه تاریخی داشته باشد و پشتوانه آن هم مناطق وسیعی بود که به ضرب شمشیر به تصرف امپراتور، شاه شاهان درآمده بود.
اتفاقی که در این هفته در ایران رخ داد و شاهدش بودیم، انسان را به یاد دوران باستان و تداعی فرامین امپراتوران باستانی میاندازد. مبتکر این رویداد هم کس دیگری نبود جز علی خامنهای که در نقش کاریکاتور شاه شاهان ظاهر شد و طی فرمانی خطاب به مسلمین سراسر جهان اعلام نمود: من علی خامنهای، “ولی امر مسلمین” و “جانشین بر حق آقا امام زمان”، به اطلاع همگان میرسانم که “ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامعالشرایط در عصر غیبت است و شعبهای است از ولایت ائمه اطهار که همان ولایت رسولالله میباشد.” لذا التزام به ولایت فقیه و عمل به آن به این معناست که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید.” خطاب خامنهای به مردم ایران نیست، شیعیان هم مورد خطاب او هستند. او مجتهد جامعاالشرایط و جانشین پیامبر و امامان، و چون ولی امر مسلمین است، همه مسلمین باید از او اطاعت کنند و نسبت به ولایت فقیه التزام خود را اعلام کنند. مهم نیست که نود درصد مسلمانان سنیاند و اصلا شیعهها را به رسمیت نمیشناسند و این هم اهمیتی ندارد که حتا در ایران، مردم علنا در خیابانها شعار مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر خامنهای را سر میدهند. خامنهای خود را موظف میداند به عنوان ولی فقیه، به عنوان مجتهد جامعالشرایط، به عنوان جانشین امام و پیغمبر و خدا بر روی زمین، همه مسلمین را به اطاعت و فرمانبرداری از خود فرا بخواند. اما بالاخره این سوال مطرح میشود که خامنهای آنقدرها هم احمق نیست که نداند حتا مردم ایران هم برای حرفهای او تره خرد نمیکنند تا چه رسد به مسلمانان کشورهای دیگر. پس هدف او چیست و چه اتفاقی رخ داده که او اکنون ناگزیر شده است بنابه ضرب المثل خود گویی و خود خندی به تعریف و تمجید از خود بپردازد. خود را مجتهد جامعالشرایط اعلام کند و همه را به اطاعت از خود فرا بخواند.
پاسخ این است که دلیل آن در خراب بودن وضعیت جمهوری اسلامی و شخص خامنهای قرار دارد. اکنون درهم ریختگی درونی رژیم به حدی رسیده است که حتا گروهبندیها و جناحهای سیاسی درونی رژیم هم گوش شنوایی نسبت به فرامین ولی فقیهشان ندارند و آنقدر ناهماهنگیست که هر گروهی ساز خود را مینوازد. خامنهای با انتشار فتوانامهی خود در این هفته خواست به همه آنها اعلام کند که هر کس طالب جمهوری اسلامیست، باید از من که جامع جمیع شرایط رهبری شما هستم اطاعت کند. مدتی قبل، احمدینژاد اعلام کرد که جمهوری اسلامی تنها میتواند یک حزب داشته باشد و آن حزب ولایت است و باید همه اختلافات و جناح بندیها برچیده شود. خامنهای اکنون حرف احمدینژاد را به زبان دیگری بیان میکند و میگوید: حزب ولایت من هستم و عضو حزب ولایت بودن یعنی اطاعت و فرمانبرداری از ولی فقیه، از خامنهای.
رسوایی رژیم بیش از آن است که بخواهد پردهپوشی کند. خامنهای راه دیگری ندارد جز این که علنا جار بزند؛ جمهوری اسلامی یعنی اطاعت از من و همه جناحها و مقامات باید فرمانبردار ولی فقیه باشند.
دستهبندی شده در مقاله - یادداشتهای انقلاب برچسبخورده با ماجرای, هفته, خامنهای
بیانیه دانشجویان سوسیالیست به مناسبت ۱۸ تیر ماه، سالگرد حادثه کوی دانشگاه تهران
8 جولای 2010
۱۱ سال از واقعه ای می گذرد که دانشجویان به درستی بدان نام «۱۶آذری دیگر» داده بودند.
حادثه ۱۸ تیرماه ، درست دو دهه پس از استقرار استبداد سرمایه داری اسلامی، نخستین ضربه سنگینی بود که بر فرق حاکمیت اسلامی فرود آمد و طبق سنت، دانشجویان پیشتاز این جدال خونین بودند و هزینه های گزافی نیز بابت آن متحمل شدند. اما گستره این نبرد خونین، از محدوده دانشگاه ها فرا تر رفت و به دیگر نقاط و شهرهای دیگر نیز گسترش یافت و مردم خارج از محدوده دانشگاه ها و خوابگاه های دانشجویی را نیز درگیر اعتراضات کرد.
۱۸تیرماه ۷۸، گرچه در کمتر از ۲سال از به قدرت رسیدن خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلبان به وقوع پیوست، اما دقیقا نقطه شروعی برای سرخوردگی عمومی از اصلاح طلبان و امکان وقوع جزئی ترین رفرم ها توسط ایشان و در چارچوب های حاکمیت سرمایه داری اسلامی بود، به ویزه این که کم تر از یک سال از وقوع قتل های زنجیره ای گذشته بود.
اعتراضات رادیکال مقطع ۱۸تیر ۷۸ بیش از چند روز به درازا نکشید و به یاری خود اصلاح طلبان و بازوهای اجرایی آن ها در دانشگاه ها که دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی بود به انحراف کشیده شد و خاموش گردید تا برای همه روشن شود که مرزهای محافظه کاران و اصلاح طلبان در این کشور تا چه حد مخدوش است و بر اساس ضرورت های حاکم بر منافع مشترک ایشان، چرا جماعت اصلاح طلب و دیگر ایادی درون یا بیرون از حاکمیت ایشان، نمی توانند سردمداران خواست آزادی و برابری باشند.
اکنون بیش از یک سال است که از مبارزات رادیکال مردم آزادی خواه می گذرد و اصلاح طلبان بار دیگر تلاشی مذبوحانه نمودند که مردم را برای تامین منافعشان به دنباله های خود بدل نمایند اما درست از همان روزهای نخست پس از نمایش انتخابات ریاست جمهوری، انبوه مردم معترض و به جان آمده، اصلاح طلبان را نیز غافلگیر کردند و این بار این اصلاح طلبان بودند که به ناچار از اعتراضات پیوسته مردم پیروی کردند و با این حال در برهه های مختلف و با ابزارهای گوناگون کوشیدند که اعتراضات و مبارزات مردم را کانالیزه کرده، محدود و خاموش کنند اما هرچه زمان گذشت، این مبارزات عمیق تر و رادیکال تر گردید و به تدریج از توهم ها نسبت به رفرمیست ها کاسته شد.
اکنون دور جدیدی از مبارزات آغاز شده است که دیگر هم خوانی با حضور بلاواسطه مردم در خیابان ها به عنوان تنها شکل بروز اعتراضات و پیگیری مبارزات ندارد. از اول ماه امسال طبقه کارگر ایران به عنوان کلیدی ترین نیروی اجتماعی برای پیشبرد مبارزات عمومی جاری وارد عرصه مبارزه ای آگاهانه گردید تا اعتراضات و مبارزات پراکنده کارگران، و حضور بی انسجام آن ها در مبارزات خیابانی، بی شکل و بی افق نماند. دور جدید مبارزه، تنها با سازمان یابی نیروهای معترض اجتماعی معنا دارد که در این بین سازمان یابی کارگران، به ویژه با توجه به شرایط دهشتناک اقتصادی در سال جاری، اهمیتی استراتژیک و تعیین کننده دارد. اکنون دیگر برای همه روشن است که مبارزه در عرصه خیابان ها بدون سازمان یافتگی نیروهای مبارز، بی معناست و بدون سازمان یافتگی طبقه کارگر و بی آن که این طبقه پرچمدار و رهبر این مبارزات باشد، به راحتی قابل برگشت و عقب نشینی خواهد بود.
۱۸تیرماه سمبل عبور از اصلاح طلبی است و جنبش رادیکال دانشجویی نیز در این برهه باید رسالت افشای رفرمیست ها و فریاد «نه!» به آن ها را بر دوش بگیرد و به خوبی به انجام برساند و بیش از پیش ضربانش را با نبض جنبش پیشرو کارگری هماهنگ نماید.
پیروز باد مبارزات رادیکال و پیشرو جنبش دانشجویی!
زنده باد مبارزات، اتحّاد و مقاومت توده های مردم!
گسترده باد اعتراضات و اعتصابات مردمی به رهبری طبقه کارگر و متحدین آن!
دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران]
|