Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

اسلام بدون روحانیت



از:رضا حسین بر



‫اینک، تقریبا همه به این نتیجه رسیده اند که روحانیت عامل اصلی عقب ماندگی ایران، تجزیه مملکت، جنگ های شکست خورده فراوان با همسایگان، انزوای ایران در میان مسلمانان، خرافاتی کردن مردم، رواج دادن فساد و تبعیض و کشتار مکرر روشنفکران ایرانی در طول پان صد سال اخیر بوده است.

‫روحانیت هم متوجه شده است که در سی یک سال گذشته، آن چنان تشیع و اسلام را منبع فساد و کشتار کرده است، که، ایرانیان بطور کلی از آن بیزار شده اند. دیگر بمساجد نمیروند و اگر میروند صرفا برای حفظ شغل و موقعیت شان است. اکنون، تمام ایرانیان در ایران و اقصی نقاط جهان به این احساس رسیده اند که روحانیون بدترین و فاسدترین و سنگدل ترین مردم هستند. حالا، بندرت روحانی پیدا میشود که قابل احترام باشد و بندرت ایرانی پیدا میشود که به یک روحانی احترام گذاشته و به او علاقمند باشد.

‫حتی درمیان طبقه حاکم هم تشخیص عمومی این است که تنها راه نجات اسلام و تشیع، راندن روحانیون، نه تنها از حکومت و دولت، بلکه از مذهب هم هست. چرا که تفسیر انها از تشیع، باعث جعل ولایت فقیه، بعنوان یک نظام سیاسی، و، سپس سیطره انها بر مملکت و فاسد کردن اسلام گردید و چنان ضربتی به احساسات پاک مذهبی مردم وارد کرد که شاید، هر گز، مردم با یاد کردن اسلام، آن احساسات زیبای ‫پیش از انقلاب را نتوان‌ند در خود تولید کنند. ‫بهمین دلیل بود که خامنه ای اجازه نداد که روحانیون روسای مجلس و جمهور بشوند. در همین رابطه است آنچه اصلاح طلبآن و اصول گرایان میطلبند. انها، بارها گفته اند اسلام باید بدون روحانیت باشد.

مصطفی تاج زاده در ملاقات کابینی هفته گذشته با همسرش گفته است،‫ " شعار همیشگی جناح اصولگرا این بود که ما نمی گذاریم مشروطه تکرار شود و روحانیت پل پیروزی جماعتی قرار گیرد که پس از کسب قدرت آن را خراب کنند. حالا ناگهان بخشی از اصول گراها به خود آمده و می بینند که ای دل غافل چه کلاه بزرگی سرشان رفته است! عده ای که در جلسات خصوصی می گویند ریشه مشکلات کشور روحانیت است، از دوش اصولگراها بالا رفته اند و اکنون بی اعتنا به روحانیت و مرجعیت درصدد تخریب یاران قدیم برآمده اند و قصد دارند در انتخابات آتی متحدان امروز خود را حذف کنند. " (۱)



‫آنچه باعث تنفر مردم و سپس شروع روند حذف روحانیت از قدرت شد، اعمال و کردار خود روحانیت بود. وقتی که خامنه ای عمق فساد رفقای سابق خود را دید، احمدی نژاد را با تقلب روی کار اورد. ولی احمدی نژاد که ساخته و پرداخته خود روحانیت بود، در کشتار و فساد دست کمی از نها نداشت و برای حفظ موقعیت خود، تا توانست، با افشای فسادهای انها، تتمه ابروی انها را بر باد داد. ‫در فرهنگی که اصول ببازی گرفته شود، زرنگی موزیانه اولویت پیدا میکند. ‫به قول فردوسی،" زیان کسان در پی سود خویش === بجویند و دین اندر ارند پیش."



‫تقلب بزرگ در انتخابات دوره دوم احمدی نژاد نشان داد که خود خامنه ای از همه آخوند های سابق فاسد تر است. ناگزیر همه کسانی که بنحوی در حاکمیت اسلامی مشارکت داشته اند و مخصوصا سپاه، به این نتیجه رسیده اند، که روحانیت چنان لطمه هایی بر اسلام وارد کرده اند که باید، بطور کلی از مذهب و سیاست اخراج گردند.. زمزمه های اسلام بدون روحانیت شروع شده و روحانیت را در مقام دفاع انداخته است. این روز ها، آخوند ها مرتبا مصاحبه و تبلیغ میکنند که اسلام بدون روحانیت معنا ندارد؛ زیرا که هر موضوعی احتیاج به متخصص دارد. اما انها غافل از این هستند که بهترین متخصصان اسلام، روحانی نیستند و ممکن است که مسلمان هم نباشند. از سوی دیگر، هیچ متخصصی مدعی این نشده است که بخاطر تخصص خود، انحصار قدرت را در دست داشته باشد. تا کنون، هیچ فیلسوف و سیاست دانی مدعی نشده است که چون متخصص علوم سیاسی است باید، پادشاه، رییس جمهور، نخست وزیر، وزیر و مدیر کل بشود و قدرت سیاسی در انحصار طبقه او باشد. ‫احترام یک متخصص در این است که که احترام تخصص های دیگر را داشته باشد.



‫روحانیت ایران توانست بمدت صدها سال مردم را فریب بدهد، اما اکنون، مردم بیدار شده اند و از تمام کردار های انها خبر دارند. خودشان هم خطر را بخوبی حس کرده اند. وقتی عده کثیری از روحانیت در قم، نه تنها بدیدار خامنه ای نمیروند، بلکه، آن آخوند هایی را که با او دیدار کرده اند، از مرجعیت می اندازند و بمردم سفارش میکنند که از انها تقلید نکنند، روشن است که میدانند که کار های خودشان، کار انها را تباه کرده است.

‫روحانیت تا سالها پیش اجازه نیمداد که در ایران مدرسه مدرن ایجاد شود. بلایی را که انها بر سر رشدیه، بنیادگزار مدارس مدرن اوردند در اینجا آورده میشود تا بدانیم که اگر روزی اجازه تاسیس مدرسه نمیدادند، امروز که بهمت ملت، مدارس باز است، چرا میخواهند آموزش و فرهنگ را خرافاتی و ضد عقل و خرد نمایند؟ ‫آیا انها نمیدانند که خرد ستیزی موجب خرد زایی میگردد؟



"حاجي ميرزاحسن رشديه در سال ۱۲۶۸ خورشيدي به زادگاه خود تبريز بازگشت و در مسجدي در محله ششكلان تبريز مدرسه‌اي به شيوه جديد راه اندازي كرد كه به دو زبان فارسي و تركي آذربايجاني در آن تدريس مي‌شد. تخته سياهي جلوي شاگردان آويخت و الفباي آسان شده را به سرعت به آنها آموخت، از كتاب‌هاي آسان حكايت‌ها را خواند و نظم و انضباطي را در ميان شاگردان حاكم كرد. پس از چندي تابلوي مدرسه رشديه را بر سر در مكتب خانه ششكلان تبريز آويزان كرد.

گروهي از روحانيون آن روز اين شيوه نوين آموزشي را كه با اصول قديم آموزش متفاوت بود، برنتافتند و هر روز بر عليه وي شايعاتي درست مي‌كردند. متحجران زنگ مدرسه وي را ناقوس كليسا مي‌ناميدند و اعلام مي‌كردند كه كساني كه فرزند خود را به مدرسه مي‌فرستند كافرند. رشديه براي آرام كردن اوضاع تصميم گرفت ديگر از زنگ مدرسه براي صف بستن و... استفاده نكند و به‌جاي آن يكي از دانش‌آموزان با صداي بلند شعر زير را كه سروده خود او بود مي‌خواند:

هر آنكه در پي علم و دانايي است بداند كه وقت صف آرايي است

البته اين كار نيز فايده‌اي نداشت و پس از آن برخي طلاب تحريك شده به مدرسه رشديه حمله كرده، تابلوي آن را پايين آورده و تخته سياه آن را آتش زدند و ميرزاحسن رشديه را از مسجد ششكلان بيرون راندند. .. وي سرانجام تكفير شد و فتواي انهدام مدارس جديد صادر شد. به دنبال آن عده‌اي به مدارس جديد حمله كردند و شروع به تخريب اموال مدرسه كردند، دانش‌آموزان را زخمي كردند و حتي چند تن از دانش‌آموزان نيز در اين واقعه كشته شدند. جالب اينجا بود كه در هنگام تخريب يكي از اين مدارس وي مي‌خنديد و مي‌گفت: «اين جاهلان نمي‌دانند كه با اين اعمال نمي‌توانند جلو سيل بنياد كن علم رابگيرند. يقين دارم كه از هر آجر اين مدرسه، خود مدرسه ديگري بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، خواهم ديد." (۲)

حرف رشدیه درست از آب در امد. امروز هزاران مدرسه و دانشگاه در ایران وجود دارد. هر شاگرد یک رشدیه است. هر تلاشی که برای فریب مردم انجام دهند، تبدیل به هزا ر مشت خواهد گشت و در مقابل انها خواهد ایستاد. علم را میشود موقتا مخدوش کرد، ولی هر گز نمیتوان آنرا شکست داد. حقیقت هم مثل خورشید است. حتی اگر کسی نخواهد بر او خواهد تابید.



‫اسلام بدون روحانیت، محترم باقی میماند. روحانیت بدون ساست حالت معنوی پیدا میکند. ولایت فقیه هم اسلام و هم روحانیت را منفور میسازد. در این میان انتخاب با روحانیت است.. یا محترمانه کنار میرود و یا با قهر ملت روبرو میگردد. ‫آیا روحانیت اینقدر زرنگ هست که هم خود و هم تشیع را نجات دهد؟



‫لندن، سیزدهم نوامبر دو هزا ر ده میلادی



‫پینوشت ها:

(۱)http://www.pyknet.net/1389/05aban/22/page/31Tajzadeh.php

(۲)http://www.daneshju.ir/forum/f378/t83361.html

روحانیت ایران را عقب نگاهداشت، بخش ۲



‫از:رضا حسین بر

‫تحلیل گر سیاسی



هدف بعضی از طبقه روحانیت از شرکت در انقلاب مشروطیت دو نیت بود: یکی خارج کردن بعضی از رقبا مثل شیخ فضل الله از میدان سیاست و دیگری کنترل انقلاب از درون بمنظور حراست منافع خود شان برای دوره بعد از انقلاب. مدارک زیادی وجود دارد که این واقعیت را اثبات میکند. "اگر با این حال بمانیم ( در قیام مشروطه شرکت نکنیم)، پنج سال دیگر، این مملکت اسلامی، بدست خارجه خواهد افتاد. پس، مساله حفظ بیضعه اسلام ما را مکلف کرده است بر حرکت؛ اگر چه حرکت مذبوح باشد." (۱)

‫ در واقع هدف روحانیت حفظ انقلاب مشروطیت از نفوذ روشنفکران سکولار بود. انها که میدانستند، انقلاب به موفقیت خواهد رسید، از سر مصلحت و ا عتبار بخشیدن بخود و اسلام، در آن شرکت کردند و آخر سر توانستند مذهب تشیع را، بعنوان مذهب رسمی در قانون اساسی بگنجان‌ند و بنیان تبعیض را در جامعه ایرانی قانونی کنند.

‫امروز مبارزان سیاسی باید بسیار هوشیار باشند که مجددا از روحانیت کمک نگیرند که هر گاه انها بدانند، این نظام رفتنی است، دوباره خود را وارد میدان کرده، به طرز دیگری، موقعیت خود را حراست خواهند نمود. در سال ۵۷ چنین کردند. در حالیکه تصور میشد، همه روحانیت طرفدار شاه است.

‫این را باید در نظر داشت که کار های تقریبا اکثریت روحانیت اثبات میکند که انها از اسلام بعنوان یک منبع درامد و احترام استفاده میکنند، نه یک منبع درست برای بهتر کردن زندگی مردم. زیرا اگر هدفشان بهتر کردن زندگی بود، میبایست در پیشرفت دادن مردم پیشگان میشدند؛ نه اینکه با تمام قوا جلو آنرا بگیرند.

‫ناظم الاسلام کرمانی مینوسد، " شیخ محمد فیلسوف شیرازی که از حاضرین بود، گفت، " این شیخ فضل الله و شیخ عبد النبی و بعضی دیگرا که می بینیم اگر ... خدا با انها طرف شود و به خلاف ریاست انها رفتار نماید، هر اینه، او را تکفیر می نمایند." (۲)

‫همینطور که میبیند، مساله, اصلا اسلام نیست، بلکه ریاست است.. در سفر خامنه ای به قم، موضوع کاملا روشن بود و آن نشان دادن قدرت ریاست او به مدعیان دیگر ریاست اسلامی بود. کسانی که مردم را مکلف کرده اند که ازشان تقلید کنند و به انها وجوهات شرعی بپردازند، چه چیزی بالاتر از قدرت و پول را، بدون هیچ گونه زحمت، میتوان‌ند به این آسانی بدست بیاورند؟

‫چرا باید یکی از برنامه های خامنه ای رفتن بچاه جمکران و تشویق خرافات باشد و نه تدارک افتتاح چند کارخانه و بیمارستان و مدرسه؟ زیرا هدف او بهتر کردن زندگی مردم و پیشرفت دادن مملکت نیست. مدرسه و بیمارستان و کارخانه مملکت را صنعتی میکند و و سبب سلامتی مردم و پیشرفت علم میشود.. " خلیل ملکی مینویسد، " با انقلاب صنعتی در اروپا، فقط صاحبان امتیازات طبقاتی, خرافات را برای حفظ موقعیت اجتماعی خود رواج میدادند و با علم و دانش مبارزه میکردند- ولی امروز در ایران, علاه بر صاحبان امتیازات طبقاتی قرون وسطایی، صاحبان امتیازات اقتصادی... قرن بیستم ما، نیز با رواج دادن اوهام و خرافات میخواهند از ترقی علم و صنعتمان، از تکامل یافتن لیاقت و ظرفیت صنعتی ما جلوگیری کنند." (۳)

‫ ‫اکنون توجه میکنید که چرا رانتخواری رایج شده و چرا صاحبان امتیازات اقتصادی، بجای مشارکت در تولید کالا و صنعتی کردن مملکت، همراه احمدی نژاد، خرافات را گسترش میدهند. از زمانی که انقلاب شروع شده، خرافاتی کردن ذهن مردم از طریق خرافاتی کردن دانشگاه ها، موجب گردید که یک مملکت در حال پیشرفت، پسروی کند.. ایران میتوانست در این ۳۱ سال، بیش از مالزی، هند و چین صنعتی شده و ثروتمند گردد. یعنی ایران میتوانست، اکنون یک طبقه متوسط بیش از ۵۰ میلیون نفری داشته باشد؛ در حالیکه، ۴۹ میلیون نفر آن زیر خط فقر زندگی دردمندی میگذران‌ند.

‫هیچ چیز بیش از خرافاتی کردن ذهن و فرهنگ و آموزش جلو پیشرفت را نمیگیرد. اگر بممالک مختلف نگاه بکنید، میبیند که میزان پیشرفت و رفاه انها، ارتباط مستقیمی به علمی بودن آن ممالک دارد. هر قدر یک مملکت علمی تر است، رفتار عاقلانه تر و منطقی تر بروز میدهد و در نتیجه، در تولید کالا، فکر، فلسفه و اختراعات جدید بیشتر موفق میشود. در چنین شرایطی، روحانیت ایران در صدد خرافاتی کردن بیشتر آموزش و پرورش شده، عوامل عقب ماندگی ایران را تقویت میکند. انسان میتواند نادان باشد و لی تبهکار نباشد، اما اگر، آدمی دانا ولی تبهکار باشد، جامعه ای مثل ایران را پدید میاورد که فقط تبهکاران میتواننددر آن حکومت کنند.

‫حتما این ضرب آلمثل از قول انگلیس ها یادتان هست که اگر میخواهید ایرانی ها و عربها ها را کنترل کنید، ایرانی ها را گرسنه و عربها را سیر نگهدارید؟

‫اکنون میدانید که چرا روحانیت ایرانیان را گرسنه نگاه میدارد؟



۱. تاریخ بیداری ایرانیان، صفحه ۲

‫۲. همان، صفحه ۶

‫۳.‫خلیل ملکی, نقل از روزنامه مهرگان، مورخ ۶ خرداد ماه ۱۳۳۰



مقاله روحانیت بدون اسلام برای انتشار ارسال میگردد.



‫ارادتمند

‫رضا حسین بر


روحانیت بدون اسلام

‫از:رضا حسین بر



‫تا پیش از انقلاب، بلوچستان سر زمینی بود که اسلام بدون روحانیت بود و روحانیت هم بدون اسلام. یک روحانی بسیار محترم بود؛ زیرا مثل همه مردم کار میکرد و از حاصل کار خود زندگی میکرد. نه خود را نماینده اسلام و اهل بیت میدانست و نه از مردم انتظار داشت که به او کمک کنند. مردم نه از انها تقلید میکردند و نه انها پول مردم را حلال مینمودند. لباس انها مثل لباس دیگران بود و روش زندگی انها هم مثل دیگران. نفوذ و احترام انها بستگی به شخصیت و رفتار و کردار انها داشت. یک نفر امام مسجد بود که گاهی اندکی کمک داو طلبانه میگرفت. ‫با این توصیف، شاید بشود گفت که روحانیت بلوچ روحانیت بدون اسلام بود.



‫روحانیت شیعه از بنیاد با روحانیت سنی فرق ‫داشته و دارد؛ گر چه، هر دو در عقب نگاهداری مردم نقش مشابهی دارند. روحانیت شیعه که قبل از اسلام، بخشی از طبقه حاکم بود، اکنون همه حاکمیت شده و به معنای اسلام و اسلام به معنای روحانیت است . علاوه بر این، روحانیت به معنای دولت، حکومت، مجلس، قانون، قانون گزار، مرجع سیاسی، مرجع مذهبی و مرجع اخلاقی و مهمتر از همه اینها، تعیین کننده تمام ارزشهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. ‫در واقع، برای اولین بار، روحانیت یعنی همه؛ و، همه یعنی هیچی. ‫و وقتی روحانیت همه چیز شد، همه چیز فاسد شد. تاریخ گواه است که میزان فساد بستگی کامل بمیزان قدرت روحانیت داشته است. هر قدر روحانیت بیشتر در سیاست دخالت کرده، بهمان میزان، فساد و فقر بیشتر شده. بهرمیزان که روحانیت از قدرت دور تر بوده، بهمان میزان، مردم آسوده تر و راستی و درستی رایج تر بوده است.



‫ ‫همانطور که روحانیت همه چیزتر و مردم هیچ چیز تر میشدند، فساد و تبعیض و کشتار به حد بی سابقه آیی در تاریخ ایران رسید.. ایت الله بروجردی که اکنون سرنوشت نامعلومی در زندان دارد، بنقل از پیامبر اسلام، نوشته است:

"رهبران و فرمانروایان دینی زورگو و ظالم، حاكم می شوند. وزرا و منصوبین ایشان فاسق و عیاشند؛ قضاتشان خیانتكار و فقهایشان دروغگو هستند چنانكه كلام خود را به خدا نسبت می دهند. هر کس معاصر چنین زمانی شد از معاشرت، همراهی و نگهبانی آنها بپرهیزد (سیاهی لشگر ایشان نشود و از دستاوردها و منافع آنها حفاظت نکند چرا که اهالی این زمان دسترسی به رهبری آگاه و امین پیدا نمی كنند). أمراء ظلمة و وزراء فسقة و قضاة خونة و فقهاء كذبة فمن أدركهم فلا یكونن لهم عریفا ولا جابیا ولا خازنا ولا شرطیا. - کنز العمال، ج 6، ص 77، ح 14909؛ المعجم الصغیر طبرانی، ج 1، ص 204؛ از پیامبر."

این فساد همه جانبه‫که منعکس کننده فساد درونی روحانیت است، مخالفت همه جانبه همه مردم را بر انگیخت و میلون ها نفر را به خیابانها کشاند. مردم خواستار راستی و درستی در انتخابات و آزادی در بیان و اجتماعات گردیدند. اما همانطور که انتظار میرفت، در طبیعت روحانیت نبود که کار خیر و درست را انجام دهد. ‫شگفتی در این است که هر گاه روحانیت در ایران نفوذ بیشتری داشته است، فساد و کشتار بیشتری وجود داشته است.

‫‫فساد همه جانبه دوران صفویه مردم را چنان عاصی کرده بود که هنگامی که محمود افغان به اصفهان حمله کرد، نه مردم از آن دفاع کردند ، نه ارتش. در واقع بسیاری از رجال به محمود کمک کردند. همین فساد در زمان قاجار، باعث شد که رضا میر پنج با چند صد سرباز گرسنه، تهران را تصرف کند. فساد هر دو سلسله، ناشی از زیادی قدرت و نفوذ روحانیت بود.

‫امروز که روحانیت همه چیز و ملت هیچ است، رشد اقتصادی ایران در ۱۰ سال اول انقلاب منفی بود. اکنون رشد اقتصادی بین یک و دو در صد است، در حالیکه رشد اقتصادی چین و هند بین هشت تا ۱۱ در صد است. نمره مدیریت احمدی نژاد، طبق براورد بانک جهانی، چیزی مثل ۲۵ از صد است. نمره کارایی دولت بین بیست و سی از صد است. بهمین دلیل است که فقط حدود بیست و پنج در صد برنامه عمرانی فعلی عملی شده ولی صد در صد بودجه خرج گردیده و ۷۵ در صد آن دزدیده شده است. ‫ در نظام جمهوری اسلامی است که ۴۹ میلیون نفر از هفتاد میلیون نفر زیر خط فقر زندگی میکنند.

روحانیت نیز حیران است که چرا چنین شده است. انها نمیدانند که عقل و خرد را از خود و از ملت دور کرده اند و بهمین دلیل قادر بدرک بدبختی هایی که بر سر خود و مردم آورده اند نیستند. انهایی که میدانند که نمیدانند خود را کنار کشیده اند و انهایی که نمیدانند که نمیدانند، همچنان با نادانی اختیار ملت را از ملت گرفته و انها را بسوی جهنم میغلتانند.در چنین شرایطی است که مردم خواستار اسلام بدون روحانیت و روحانیت بدون اسلام هستند.

‫اگر روزی روحانیت از نادانی مردم استفاده میکرد، امروز با دانایی مردم چه میکند؟ .دانایی احساس عظیمی برای احقاق عدالت ایجاد میکند که روز بروز بیشتر میگردد. هر گاه جلو آن گرفته شود، چنان توفانی میشود که هیچ چیز و هیچ کس جلو دار آن نخواهد بود.

‫‫

‫جامعه شناسان به این نتیجه رسیده اند که رهبران ایران زمانی تصمیم میگیرند که کار از کار گذشته است، زیرا با عقل و خرد نمی اندیشند، بلکه با قضاوت های خرافاتی و احساسی می اندیشند. خرد گریزی و خرد ستیزی، واقعیت گریزی و توهم پرستی در فرهنگ روحانیت نهادینه شده و هر گز بکسی توان نمیدهد که بموقع تصمیمی بگیرد که باعث نجات ان بشود. اگر بخش سالم روحانیت نجنبد، خامنه آیی و عواملش اسلام، تشیع و کل روحانیت را باخود غرق خواهد کرد. ‫اسلام بدون روحانیت و روحانیت بدون اسلام تنها راه نجات روحانیت و تشیع از فسادی است که خود روحانیت ایجاد کرده است.

16.11.2010

برگشت

letzte Änderungen: 17.5.2012 14:27