ايران، درمصاف با پان کرديسم آريوبرزن داريوش
درخصوص بحرانهای اخيردرمناطق مرزی کشورهای ايران، ترکيه و عراق، که عمدتاً درنواحی کردنشين، ودرمحدوده جغرافيائی سه کشوريادشده قراردارند،بايد به چندعامل قابل توجه در اين مسئله دقيقاً توجه نمود.
درابتدالازمست به وجود شرایطی توام با شائبه های جدی درباره نقش دولت اسرائیل ومستشاران نظامی اين کشور درانجام عمليات پشتيبانی و لجستيک از حرکتهای تجزیه طلبانه در مرزهای غربی و شمال غربی ايران پرداخت که تنها دستاوردش،فقط برافروختن آتش احساسات ضداسرائیلی و ضدیهودی در میان ملت ايران است. دلائل مدقنی در سالهای اخیر درباره حمایت مالی، آموزشی ، نظامی و امنیتی حکومت اسرائیل از گروههای قوم گرا در غرب ایران ودررابطه با تلاش برای کمک مستمربه تجزيه طلبان توسط اين کشور به کرات دررسانه های بين المللی ارائه گرديده است. مستندترین اين اسناد، افشای مذاکرات اخيرمئیر داگان رئيس اسبق سازمان موساد با معاون وزارت خارجه آمریکا و تاکید داگان در اين گفتگوها برچالش جدی با جمهوری اسلامی ،از طريق سرمایه گذاری اسرائيل بر روی تنشهای قومی و منطقه ای در ایران عنوان گرديده است.
بايداضافه نمود، که انجام این فعل و انفعالات و اتخاذ اين تصميم گيريهای نامناسب، صرفاً برای فشار بر جمهوری اسلامی ؛ يعنی حکومتی است که در مرزهای اسرائیل گروههای نظامی گوش به فرمان چون حماس و حزب الله دارد، که بطورپیوسته در اين مناطق به عملیات خرابکارانه نظامی و امنیتی علیه اسرائیل مبادرت ميورزند. حال تا چه اندازه اين اقدامات نا متوازن و تلافی جويانه اسرائيل ميتواند موجبات ايجاد صدمات جبران ناپذيربه يکپارچگی و تماميت ارضی ايران وارد نمايد، مبحثی است که گويا اسرائيليان بدان بی توجهند.
از طرف ديگراعتقاد به وقوع این امر که آيا چهار کشور قدرتمند خاور میانه و جامعه جهانی با انجام اين فشارها این خواسته را بپذيرند که فی المثل «کشور کردستان بزرگ» با جدا کردن تکه هایی از خاک ترکیه، سوریه، عراق و ایران پدید بیاید، کاملاً غیرمعقول والبته بهيچوجه وقوع نايافتنی است.
از وجه دیگرسياست حمايت اسرائیل در شمال غرب و درمناطق مرزی استانهای آذربايجان غربی و شرقی، و حمایت فراگيرو گسترده از گروههای پان ترکيست (تجزيه طلب) که درتلاش برای انجام عمليات ايذائی دربرابردولت ایران هستند، نيزمزيد برعلت است. بنا بر شواهدی قبل ازشروع تیرگی روابط کشوراسرائیل و ترکیه، اینگونه پشتيبانی ها از درون خاک ترکیه وبعد از تیره شدن روابط دو کشورفوق اکنون، بیشتر از طریق منطقه اران صورت میپذيرد. در چنین شرايطی بسيار تاسف برانگيزاست که کشور اسرائیل ضمن حمايت از خط تجزیه ایران تواماً به کمک جمهوری اسلامی بشتابد، تا ملايان بتواند همزمان نبود حکومت خود را مترادف با تجزیه ایران به مردم بنمايانند و هم مليون ایران و توده های متاثراز گفتمان ملی گرائی « پان ايرانيستها» درايران را به ورطه اسرائیل ستیزی سوق دهند. لابد رهبران اطلاعاتی ـ امنيتی اسرائيل خوب ميدانند که اتوپيای تجزیه ایران بدست برخی گروهکهای تروریست قوم گرا و اتوپيست که البته در همان مناطق سکونت شان نیزواقعاً پشتيبانانی جدی ندارند ، توهمی باطل است که نتايجی ببار نخواهدآورد.
شايد کسانی اينگونه تبيين کنند، که عملکرد دولت اسرائیل پاسخی موجه به عمکرد جمهوری اسلامی درلبنان و فلسطين است،اما این استدلال گر چه عطف به سياستهای جمهوری اسلامی در اين مناطق و عزم پليد جمهوری اسلامی برای نابودی فرضی اسرائیل بهره ای از حقیقت دارد،اما نباید از نظر دور داشت، که دولت ملايان، بهيچوجه نماینده واقعی مردم ايران نميباشد، اما علی الظاهر دولت اسرائیل نماینده مردم اسرائیل تلقی ميگردد. از طرف ديگرسياستهای دولت اسلامی بهيچوجه برآمده از خواست مردم ایران نبوده واين ملت به روشنی این را در شعار نه غزه نه لبنان تصويرنموده اند.اما رفتار دولت اسرائیل در تقويت و پشتيبانی از گروههای جدائی طلب طبیعتا باید ترجمان تمايلات ملت اسرائیل بوده باشد.مضاف بر آنکه درآخر،نتايج این سياست مخرب و فهميده نشده اسرائیل تنها فروپاشی جمهوری اسلامی رابه عملاً به تعوق مياندازد، زيرا وحشت از قطعه قطعه شدن کشور از ترسهایی است که از هماوردی و اتحاد نخبگان و توده های سياسی مخالف در ایران برانجام امر براندازی «جمهوری اسلامی» ممانعت ميکند.
اگر اسرائیل براستی بر آنست که با سرنگونی دولت ملايان از شر یک خطر بزرگ سياسی امنیتی درمنطقه خلاصی یابد، بهتر است، از انجام اين اقدامات اکيداً خودداری و لااقل به شکلی غیر مستقیم در پايداری دولت جمهوری اسلامی نکوشد! و با کمک رسانی به تنشهای قومی در ایران بر عمر این دولت ماجراجو و یهودی ستیز نیفزاید. نبايد فراموش نمود که تدابيرغلط آمريکا و نئوکانها بعد از حمله به عراق درحمايت وپشتيبانی از تشکيل و ايجاد به اصطلاح «حکومت اقلیم کردستان عراق» و ايجاد خدشه دريکپارچگی ووحدت اين کشور، قبل ازپيشبرد و اجرای اقدامات ضروری و لازم امنيتی درعراق بمنظور ايجاد فشاربر ايران، عملاً کردهای ساکن درکشورهای ديگرمنطقه را به اين توهم دچارنموده است، که گويا اتوپيسم تاريخی آنها بنام «کشورکردستان بزرگ» درحال تحقق وپاگيری است.اظهارات اخیر مسعود بارزانی، رئیس حکومت اقلیم کردستان عراق در مورد بحران اخیر مرزی و حملات جنگنده های ترکيه مبنی بر اينکه، کنترل حریم هوایی عراق «اقليم کردستان» در دست نیروهای ایالات متحده آمریکا در عراق است،بيانگرآنست که حکومت اين ناحيه ضمن اطمينان از پوشش هوائی نيروهای ايالات متحده مستقر درعراق و عدم انتظار ازعمليات تلافی جويانه ترکيه و ايران، بخود حق دهد که به گروههای تروريستی مجوزاعطا کند، تا آنها مرزهای بين المللی همسايگان را مورد حمله و تجاوز قرارداده وبی خطردوباره به پناهگاههای امن خودشان برگشته. و دربرابرهرعمليات تدافعی معمول و مرسوم،اقدام به مظلوم نمائی کرده وآنرا تجاوزوآدمکشی بنامند. آنها که بدنبال ايجاد ايده آل «کردستان بزرگ » هستند به خوبی آگـــاهند که به اصطلاح "مساله کرد" فاقد راه حل نظامی است . بنابراین هرگونه اصرار بر ادامه این سیاست بيهوده و ادامـــــــه حمــــــلات «پژاک و پ ک ک» به کشورهای ايران و ترکيه ممکن است در کوتاه مدت باعث کلــــید خوردن یک جنگ تمام عیاروموجب ايجاد خسارتهای جبران ناپذيرو انسانی دراين منطقه گردد.
آدينه ۱٨ شهريور ۱٣۹۰ برابر ۹ سپتامبر ۲۰۱۱ ـ rudaruish@gmail.com
|