درتوصيف حقيقت ميتوان گفت:"حقيقت آنگاه حقيقت است که کوششمان برای اثبات غيرواقعی بودن آن، واقعيت آنرا برايمان اثبات نمايد"، نعل باژگونه زدن وارائۀ تفاسير شخصی وعقيدتی از وقايع و رويدادهای سياسی اجتماعی در جامعه نه تنها اصالت کلام و صحت بيان راوی و نگارنده را بزيرسئوال ميبرد بلکه، نسل آيندۀ آن جوامع را نيز درشناخت صحيح واقعيات تاريخی به گمراهی و قضاوت نادرست خواهد کشانيد. نگاهی به کارنامۀ تلاشگران جنبش چپ در دوران جنگ سرد که امروز بايد بدرستی آنان را «راست گرايانی افراطی» ناميد، که با اعتقاد به اصلاح طلبی رژيم سرکوبگر حاکم بر ايران، عملاً سدی برای تلاشهای سرنگونی طلبان اين حاکميت منفور شده اند. تلاشهای تبليغاتی و شايعه پراکنی هائی که آنان درانعکاس غير واقعی رويدادهای تاريخی دوران پادشاهی پهلوی ها دارند، عملاً اقداماتی برنامه ريزی شده در جهت تحکيم و ثبات دولت جمهوری اسلامی وبه اصطلاح آب ريختن به آسياب دشمنان مردم و ميهن تلقی ميشود.
آنچه که بايد در رابطه با واقعه ای که منجربه کشته شدن نه نفر (1) از زندانيان امنيتی، هنگام انتقال از ندامتگاه قصر به بازداشتگاه اوين در آنزمان رويداد که ابزار تبليغات مخرب شعبۀ محلی بلوک شرق در ايران « حزب منحلۀ توده» وآلينه شدگان وشيفته گان « روش به اصطلاح مبارزۀ ضد امپرياليستی خمينی» گرديد که تا امروز نيز ادامه دارد. جعل در بيان حادثۀ واقع شده ، استفاده تبليغاتی ، پروپاگانديسم منزجر کنندۀ پوپوليستی وتکراری برای سياه نمائی، بوسيلۀ عده ای شب پرست بی هويت و ضد ايرانی شده است. البته اين امربرکسی پوشيده نيست که قدرت نهادهای امنيتی درکشورهای جهان سوم بنحوی است که اگرعده ای قصد انجام عمليات غيرقانونی داشته باشند، تلاش ميکنند تاسرحد امکان انجام آن مقصودرا بطور معمول، بدون آگاهی مديران ردهای بالای سازمانی انجام پذيرد تا سرحد امکان بدون سروصدا و هياهوو تحت پوشش و بطور پنهانی بانجام رسد. تا به اصطلاح حيثيت سازمان مربوطه شان خدشه دار نشود.
حال چگونه است که ساواک بقول راويان مغرض "اين نه نفر را بطور آشکاردرتپه های اوين تيرباران" نموده تاعامداً برعليه دولت، خوراک تبليغاتی منفی، زيانبارو برای سازمان امنيت کشورسرشکستگی فراهم نمايد؟ آيا بنظرشما انجام اين اعمال غيرمنطقی از سوی يک سازمان قانونی توجيه پذير است؟ درست است که اعمالی مشابه قتلهای زنجيره ای توسط مامورين اطلاعاتی جمهوری اسلامی، به آن ترتيب به انجام رسيد که اثرات تبعی اش ، به علت اقدامات بسيار ناشيانۀ و غيرحرفه ای مامورين اجرائی ، اشکار،افشا و باعث بی آبروئی سردمداران حکومتی گرديد، امادرنهايت اگر قصد عمدی از سوی مامورين اطلاعاتی و امنيتی دولت گذشته که از حمايت قوۀ قضائی نيروهای مسلح (2) با خود برخوردار بوده، درحذف فيزيکی و احتمالی اين مخالفان وجود ميداشت،مسلماً بآنصورت و با هو وجنجال و هياهو بانجام نميرسيد.زيرا حذف آنها ميتوانست بطور بسيار توجيه پذير مشابه تروريستهای معدوم با رای دادگاههای نظامی انجام پذيرد. ويقيناً چنين جنجال سياسی و مطبوعاتی داخلی و بين المللی را بدنبال نميداشت.
امروز که ملت ايران به ماهيت جنايتکارانۀ رژيم منديل بسران وسياستهای سرکوبگرانۀ آنها بخوبی پی برده، و از آن حکومت روی گردان ، نتيچتاً از هرگونه تحول و اصلاح درجامعه نااميد شده است.
اين به اصطلاح سوسياليست ها وشاگردان مکتب وطن فروشی حزب يادشده درکشورمان هستند که، با ارزيابی شرايط وبکارگيری تاکتيک مذموم فرصت طلبی، مثل هميشه قصد دارند تاکتيک پشتيبانی از سياست «اصلاح طلبی رژيم» را رفته رفته بکناری نهند. با اتخاذ چنين تاکتيکی ، انجام برنامه های پروپاکانديستی جديد، برپايه ايستاده گی و مقاومت دربرابر خواست بخشی از ملت ايران که، لزوم بازگشت به دوران و عصرسربلندی گذشته و برقراری نظام پادشاهی مشروطۀ پارلمانی را خواستار، ولزوم احترام به معيارهای تاريخ پرشکوه خود را دريافته اند،ميباشد.
اين رفتار نابکارانه همانند ديگر تصميم گيريهای ضد ميهنی گروه يادشده که هميشه آنرابا سرفصل
« فضیلت روشنفکری چپ»عنوان وطرح ميکنند،از ابتدای فتنۀ سال 1357 تا به امروزباحمايت از رژيم غاصب وطرفدارانش، خلاف خواست ملی تبلور يافته به اجرا درآورند،ميباشد. ورود مداوم به حالت هيستريک «جستجوی گناهکار»، توسعه و انجام تبليغات وسيع و دروغين و انتساب واهی همۀ نابکاريها واعمال غيرانسانی به حکومت گذشته،به خيال خودشان ميتوانند زمينه ساز تشويش اذهان عمومی بگذشته گرديده تابلکه امکان ، زمينۀ بازگشت آن سيستم را در آينده و به انتخاب احتمالی مردم سد نمايند.
البته انجام اين اعمال، نشانگر عدم توانائی شان در عبور از افراطی گری و ضعف بينش آنها از دیدن ساختار سنتی مشترک خود با «دگرانديشان» ميباشد. بدين علت است که در نهایت، این جماعت مجبورند یا همیشه چون مرغ در عروسی و عزا قربانی شوند، یا آنکه بدست خودشان مرتب به بازتولید سنت، ایجاد کیش رهبری و استبدادی نودرجامعه دست يا بند.
ای کاش جوانان روشنگر نسل سوم که درجامعۀ امروز ايران دارای گرايشات سوسياليستی هستند، دنباله روی و اطاعت کوکورانه ازعده ای خودخوانده در رهبری اين جناحهای سياسی، که درسراسرزندگی وفعاليتهای شان دائماً مرتکب خطاهای فاحش واشتباهات ضد ملی شده اند را بکناری نهاده وبا بکارگيری خرد وانديشه ، بدون تعصب و دشمنی کوروبا تکيه بر ارزشهای مورد قبول ملت قانع و نجيب ايران، که بدبختانه جواب حق خواهی خود را با سرب داغ دريافت مينمايد، شالودۀ حکومت فعلی متکی بر تزوير و ريا را، زيروزبر نمايند.انعقادميثاق راستين اتحاد با اين مردم برای نجات ايران و سازندگی کشوردر آينده يعنی، حصول به آشتی ملی و بکنارنهادن پروندۀ خوب و بد گذشتۀ تاريخی ،همانند ملتهای اگاه و هوشيار ديگرجهان ميتواند زمينه ساز ايجاد جامعه ای دمکراتيک و آزاد را فراهم آورد. که درآن همۀ مردم امکان يابند با تکيه برمشترکات و منافع ملی، در آزادی کامل و فرصت کافی، در تحقق بخشيدن به علائق انديشه ای و حزبی خودکوشيده و تعدد فرصتها برای مردم در انتخاب نوع دولت و نهادهای قانونی در کشور راافزايش بخشند. آنان که مبنای مبارزاتی خود را ضديت با نظام پادشاهی مشروطۀ پارلمانی و اصلاح رژيم جمهوری اسلامی قرار داده اند، بايد بدانند این حکومت جلاد برای مردم ايران تنها مرگ و نيستی به همراه آورده و مقبول مردم آزاديخواه وميهن دوست ايران نيست. از طرفی تخريب و سياه نشان دادن گذشتۀ تاريخی و فرهنگی ايران، جززيان جبران ناپذيرهويتی برای ايرانيان درصحنۀ بين المللی، سودی عايدمان نخواهد کرد . اين دولت فاقد مشروعيت بزودی توسط ملت بزيرکشيده شده و طومار ننگين آن بسته خواهد شد.لذا شايسته است همانطور که در بالا مشروحاً يادآوری شد همۀ مبارزان راه آزادی با اتحاد وهمبستگی ملی، به انجام اين مهم همت ورزيده وپس ازسقوط رژيم اسلامی دربرابر انتخاب آزادانۀ نظام آينده به توسط ملت ايران سرتعظيم فرودآورده تا به وفاق لازم و کافی برای ادارۀ مشترک وطنمان دسترسی پيدا کنيم.
ارديبهشت ماه 2569 ـ rudaruish@googlemail.com
پانويس ها:
1 ـ اسامی نه نفرکشته شدگان مذکورعبارتند ازهفت نفر از نيروهای چپ: بیژن جزنی ، سعید(مشعوف) کلانتری ، عزیز سرمدی، عباس سورکی ، محمدچوپان زاده ، حسن ضيا ظریفی و جلیل افشارو دو نفر از سازمان مجاهدین خلق، بنامان، کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل.
2 ـ درکشورهائی که تابع اصول دمکراتيک بوده ودارای دادگستری مستقل هستند، احتمال وقوع اين اعمال غيرقانونی عملاً ناممکن، و انجام قتلهای پنهان توسط عوامل به اصطلاح خودسر امنيتی بيشترميگردد. بطورمثال، خودکشی درزندان، سه تن از بنیانگذاران اصلی گروه تروريستی بادرماينهوف،( آندریاس بادر، گودرون انسلین و اولریکه ماینهوف)، که پس از ترورهای خونینی که در آلمان انجام دادند، و تحمل پنج سال زندان در سال 1977 بوقوع پيوست، که اکنون بکلی فراموش و از اذهان پاک شده است . و شاهديم که امروزه ديگر کسی، اعضای گروه بادر ماینهوف را «قهرمان» نمیشناسد.
|