Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

[h2

اشاره: در نزاع های سياسی ماه های گذشته، اصلاح طلبان و اصول گرايان خود را پيرو آيت الله خمينی و طرف مقابل را مخالف نظرات و آرای او قلمداد کرده و می کنند. سيد محمد خاتمی گفته است آيت الله خمينی بزرگترين متفکر اصلاح طلب و مقتدای اصلاح طلبان است. مهدی کروبی و مير حسين موسوی هم دائماً به دوران آيت الله خمينی و نظرات او استناد می کنند. در ماه های گذشته هر جا سخنرانی يا گفت و گو داشته ام، هميشه با اين پرسش روبرو بوده ام: با توجه به رويدادهای دهه ی اول انقلاب، پيروی از آيت الله خمينی چه معنايی دارد؟ اگر استناد به آيت الله خمينی روا باشد، کدام طرف واقعاً پيرو اوست و کدام طرف ميراث او را بر باد داده است؟ جنبش سبز چه رابطه ای با ميراث آيت الله خمينی می تواند داشته باشد؟ آيا استناد به آيت الله خمينی به معنای پذيرش ولايت مطلقه ی فقيه و وضعيت فعلی نيست؟ از زوايای مختلف می توان به اين پرسش پاسخ گفت. شايد مهمترين نکته اين باشد که ما با سه آيت الله خمينی مواجه هستيم.



جمهوری فرانسوی

۱- سياست حق محور: آيت الله خمينی پاريس(۱۴ مهر ۵۷ تا ۱۲ بهمن ۵۷)،فاقد قدرت،به دنبال سرنگونی رژيم شاه و جايگزينی رژيم جديد به جای رژيم پيشين بود. سخن گفتن در اين دوره مقتضياتی داشت. تمام چشم ها به او دوخته بود. گفتمان مسلط دهه ی پنجاه ايران،گفتمان دموکراسی و حقوق بشر نبود. آن گفتمان انقلابی، ضد غرب(ضد امپرياليستی متکی بر مارکسيسم بلشويکی، ضد مدرنيته متکی بر انديشه های مارتين هايدگر)، ايدئولوژيک، يوتوپيايی، بازگشت به خويشتن(بازگشت به صدر اسلام از سوی علی شريعتی، بازگشت به ارزش های آسيايی از سوی داريوش شايگان،بازگشت به ارزش های ايرانشهری)،استقلال طلب،عدالت جو(مطابق روايت بلشويکی از عدالت اجتماعی)، مخالف دموکراسی و حقوق بشر بود. دموکراسی و حقوق بشر، ارزش های بورژوايی- ليبرالی به شمار می رفت.

آيت الله خمينی در پاريس با موج رسانه های جهانی مواجه شد که دائماً از او درباره ی نظام سياسی آينده پرسش می کردند. گفتمان مسلط ايران، نه تنها کسی را مجذوب خود نمی ساخت، بلکه واکنش شديد ديگران را بر می انگيخت. آرا و سخنان آيت الله خمينی در پاريس، در تعارض با فضای چپ زده ی جهان سومی حاکم بر ايران قرار داشت. پاسخ اين پرسش که آيا آيت الله خمينی به آنچه در پاريس می گفت باور داشت،يا آن سخنان برای عدم تحريک و مخالفت جامعه ی جهانی بيان می شد، بسيار دشوار است. او در هيچ يک از مواضع دوران اقامت در پاريس، سخنی درباره ی ولايت فقيه نگفت. قانون اساسی مورد تائيد او در اين دوران- که بعدها در تهران به تائيد دولت موقت ، شورای انقلاب و خود او قرار گرفت- فاقد ولايت فقيه بود. وی در تاريخ ۲۳/۶/ ۱۳۵۸ برای اولين بار از ولايت فقيه سخن گفت.

گفتمان آيت الله خمينی پاريس،گفتمان "حق محور" است: اين که هر نسلی از حق تعيين سرنوشت برخودار است،هيچ نسلی حق ندارد برای نسل های پس از خود تعيين تکليف کند،حق آزادی عقيده و بيان، حق تجمعات اعتراضی، حق سازمان يابی و تشکيل احزاب،حق مخالفت با رهبری سياسی و حق عزل او،به رسميت شناختن حقوق زنان، به رسميت شناختن حقوق اقليت های دينی،التزام کامل به اعلاميه ی جهانی حقوق بشر،پذيرش دموکراسی به عنوان يک ارزش و تأسيس يک جمهوری در ايران مشابه جمهوری فرانسه. اسلامی که او در پاريس تبليغ می کرد،اسلامی بود که همه ی انحای دموکراسی و حقوق بشر را به رسميت می شناخت. مستندات زير، برخی از موارد بی شمار سخنان او در پاريس است:

"در اسلام آزادی مطلق است"[۱]. "در اسلام دموکراسی مندرج است و مردم آزادند در اسلام،هم در بيان عقايد و هم در اعمال"[۲]. "در يک رژيم اسلامی، آزاديها صريح و کامل خواهد بود"[۳]. "در جمهوری اسلامی،هر فردی از حق آزادی عقيده و بيان برخوردار خواهد بود"[۴]. "در جمهوری اسلامی، زمامداران... دقيقاً بايد به آراء عمومی در همه جا احترام بگذارند... مطبوعات در نشر همه ی حقايق و واقعيات آزادند. هر گونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتی که مصالح مردم را به خطر نيندازد،آزادند"[۵]. "ما می خواهيم مطابق اعلاميه ی حقوق بشر عمل کنيم،ما می خواهيم آزاد باشيم، ما در مملکتمان استقلال می خواهيم، آزادی می خواهيم"[۶]. "اسلام... می تواند تضمين همه ی انحاء دموکراسی را بکند"[۷]."هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقيماً در برابر سايرين،زمامدار مسلمين را استيضاح کند و او بايد جواب قانع کننده دهد در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل کرده باشد،خود به خود از مقام زمامداری معزول است"[۸]. "در حقوق بشر، اين است که هر ملتی بايد خودش سرنوشت خودش را تعيين کند، يعنی الان خودمان بايد سرنوشت خودمان را تعيين کنيم. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين کنيم، اعقاب ما بعداً می آيند؛ خودشان سرنوشتی دارند، به دست خودشان بايد باشد،نه به دست من و شما"[۹]. "به چه حقی ملت پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملت بعد را معين می کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است... چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين کنند؟... اگر چنانچه سلطنت رضا شاه فرض بکنيم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معين کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟مگر آن اشخاصی که در صد سال پيش از اين، هشتاد سال پيش از اين بودند، می توانند سرنوشت يک ملتی را که بعدها وجود پيدا می کنند،آنها تعيين بکنند؟ اين هم يک دليل که سلطنت محمد رضا سلطنت قانونی نيست"[۱۰]. "دولت اسلامی يک دولت دموکراتيک به معنای واقعی است و برای همه ی اقليت های مذهبی آزادی به طور کامل است"[۱۱]. و مهمتر از همه ی اينها،او در پاريس از "جمهوری" به "همان معنايی که همه جا جمهوری است" دفاع می کرد. به نماينده ی مخصوص کاخ اليزه و مدير کل سياسی وزارت امور خارجه ی فرانسه می گويد:"اصل جمهوری همين است که در مملکت شما هم هست". "ما تابع آرای ملت هستيم. ملت هر طوری که رأی داد، ما از آن تبعيت می کنيم...اکثريت ملت هر چه گفتند آرايشان معتبر است ولو به خلاف يا به ضرر خودشان باشد". "آزادی بيان،آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی راديو تلويزيون، تبليغات، اين از حقوق بشر و از ابتدايی ترين حقوق بشر است". "حکومت اسلامی مبتنی بر حقوق بشر و ملاحظه ی آن است. هيچ سازمانی و حکومتی به اندازه ی اسلام ملاحظه ی حقوق بشر را نکرده است.آزادی و دموکراسی به تمام معنا در حکومت اسلامی است...اسلام همه ی حقوق بشر را تضمين کرده است".

نوشتار حاضر بيش از اين به آيت الله خمينی پاريس نمی پردازد. آن دوران، دوران فقدان قدرت، دوران نهضت و تأسيس بود. مسأله ی اصلی ، دوران قدرت، دوران استقرار و تثبيت است. در ادامه ی بحث کوشش خواهد شد تا تغيير سرمشق (paradigm shift) آيت الله خمينی از "دولت اسلامی" به "دولت سکولار" لوياتانی، از دولت مشروطه ی فقهی به دولتی که خود خداست، توضيح داده شود تا شايد از اين طريق بتوان به پاسخ پرسش های شروع بحث نزديک شد. آيت الله خمينی در دوران استقرار و تثبيت دو نظريه ی سياسی متعارض برساخت.



جمهوری فقهی

آيت الله خمينی در نجف بحث ولايت فقيه را مطرح کرد. آن بحث بعدها زير عنوان حکومت اسلامی و ولايت فقيه انتشار يافت. او که نظام پادشاهی را رد می کرد،مجبور بود نظام جايگزين مطلوب خود را برسازد. نظريه ی مسلط روحانيت شيعی، حکومت را حق ائمه ی معصومين به شمار می آورد. آنان اجرای حدود را از شئون امام معصوم به شمار می آوردند. پيامد منطقی اين مدعا آن بود که اجرای حدود، اقامه ی نماز جمعه، پرداخت خمس و غيره تا ظهور مهدی موعود تعطيل شده است[۱۲]. در دوران غيبت، شيعيان مسئوليتی در اين خصوص نداشتند. آيت الله خمينی فقط با رژيم شاه مواجه نبود، نظريه ی مسلط بر حوزه های دينی، حکومت دينی در دوران غيبت را بر نمی تافت. او بايد روحانيت را هم قانع می ساخت که اسلام شيعی، فقها و شيعيان را مکلف به برساختن حکومت دينی - دولت دينی کرده است. نگاهی گذار به ارکان اين نظريه ی،گذار او به نظريه ی بعدی را قابل فهم می سازد.

۲- دولت مشروطه ی فقهی : شايد مهمترين مدعای او، مدعای وجود نظريه ی حکومت اسلامی در اسلام و تکليف شيعيان و خصوصاً فقها در برساختن چنان نظام سياسی ای باشد. در رأس اين حکومت بايد فقيه قرار گيرد. برای اينکه حکومت اسلامی مجری احکام فقهی است. متخصص احکام فقهی، فقها هستند. بقيه ی مردم جاهل به احکام فقهی اند(مجتهد نيستند)،آنان بايد از فقها(مجتهد جامع الشرايط) تقليد کنند. همانگونه که اطفال و ديوانه ها به ولی نياز دارند، در قلمرو دين،همه ی مردم به ولی نياز دارند. فقيه جامعه الشرايط ، بر همه ی مردم ولايت دارد[۱۳]. با توجه به تفسير حداکثری آيت الله خمينی از دين(اسلام برنامه ی جامع و کامل زندگی از تولد تا مرگ است)، فقيه جامع الشرايط در تمامی عرصه ها ولايت دارد. اين نظريه مبتنی بر چندين پيش فرض است:

۱-۲- خدای انسانوار: خداوند موجودی متشخص و انسانوار است. او قادر مطلق،عالم مطلق و خير مطلق است. او دارای همه ی صفات انسانی است. دوست و دشمن دارد. مانند انسان ها تحريک پذير است(خشمگين می شود،دلش می سوزد،دعا و گريه ی آدميان باعث بخشش او می شود،توبه کننده و توبه پذير است،مکار و قهار است،فريب دهنده و حيله گراست،در دل مخالفان رعب ايجاد می کند،قاتل و تيرانداز است و...). کتاب مقدس نوشته است که خداوند انسان را بر صورت خويش آفريد. در دوران مدرن،فوئر باخ اين رابطه را معکوس کرد و گفت: انسان خدا را بر صورت خويش آفريد. فهم آدميان از خداوند،محصول مطلق کردن صفات انسانی و وجود بخشيدن به آنهاست. اگر چه خدای انسانوار متون مقدس دينی دارای جسم است، اما بعدها او را، "فرد فاقد جسم" به شمار آوردند.

۲-۲- شريعت ساز و اخلاق آفرين : خداوند برای هدايت و سعادت انسان ها، از طريق مأموران ويژه ی خود(پيامبران)، برنامه(احکام فقهی) فرستاده است. هيچ منطقه ای وجود ندارد که خداوند برای آن حکمی(حرام و حلال ) صادر نکرده باشد. بندگان مکلف به رعايت آن احکام اند. خدای فقيهان،پادشاه مطلق جهان است. فرستادگانی دارد که پيام هايش را به مردم ابلاغ می کنند. مانند پادشاهان مردم را تنبيه و مجازات می کند يا به آنان پاداش می دهد. شفاعت پذير است. خداوند سلطان جهان است که برای زندگی مردم قانون جعل می کند. خداوند فقط شريعت ساز نيست، اخلاق آفرين هم هست. اخلاق در اين رويکرد؛ اتکای وجودی ،معرفت شناختی و روان شناختی به خداوند دارد. حضور در برابر خدايی که پادشاه جهان است، درست مانند حضور در برابر پادشاهان کره ی خاکی است.

۳-۲- ناتوانی از مصلحت شناسی:انسان ها از نظرعقلی ناقص،از نظر علمی جاهل و از نظر روحی به شدت هوس رانند. آنان ناتوان از تشخيص مصلحت دنيا و عقبای خود هستند[۱۴]. به همين دليل هيچ انسانی مجاز به جعل قانون و دخل و تصرف در احکام فقهی نيست. خداوندی که عالم مطلق است، بهتر از هر موجود ديگری آفريده ی خود(انسان ها) را می شناسد و چون خير مطلق است بيش از هر موجود ديگری سود و زيان، و سعادت و شقاوت آنان را می خواهد.

۴-۲- ولايت مشروط: پس از وفات امام يازدهم،شيعيان به چهارده فرقه انشعاب کردند. گروهی از آنان برادر امام يازدهم را جانشين او به شمار آوردند، گروه ديگری امام يازدهم را مهدی موعود خواندند،گروه ديگری امام يازدهم را فاقد فرزند خواندند،گروهی هم امام يازدهم را دارای فرزند به شمار آوردند. آن گروه که امام يازدهم را دارای فرزند قلمداد کردند، ادعا کردند که فرزند امام يازدهم درغيبت صغراست و از طريق نواب در امور شيعيان دخل و تصرف می کند. آنان وعده می دادند که امام زمان(مهدی موعود) به سرعت ظهور خواهد کرد. با گذشت زمان و عدم ظهور مهدی موعود،آنان مجبور شدند نظريه ی سابق را تغيير دهند. بدين ترتيب بود که مدعای غيبت کبری تا آخر الزمان برساخته شد[۱۵]. از اين رو مسأله ی تازه ای پديدار شد: تکليف شيعيان در عصر غيبت کبری چيست؟ فقيهان احاديثی برساختند که مطابق آنها،فقها جانشين مهدی موعود در دوران غيبت کبری هستند.

در چند قرن اخير گروهی از فقها اين نظريه را رد کردند و مدعی شدند که اجرای حدود و اقامه ی نماز جمعه در هيچ زمانی تعطيل بردار نيست. فقيه جامع الشرايط جانشين امام زمان در اجرای احکام است. نظريه ی ولايت فقيه اين حکم را راديکاليزه کرد و مدعی ولايت فقيه بر غير فقيه شد. درست است که ولايت از آن فقهاست،اما فقيه اين ولايت را به دليل شناخت حلال و حرام خداوند و جانشينی امام زمان به دست آورده است. بدين ترتيب،قلمرو ولايت فقيه محدود به احکام فقهی است. آيت الله خمينی در کتاب ولايت فقيه حکومت اسلامی را يکی از اقسام حکومت های مشروطه،نه مطلقه، به شمار آورده است. مشروطه بودن در اينجا به معنای مشروط به احکام فقهی بودن است. حاکم اسلامی نمی تواند هيچ يک از احکام فقهی را نسخ کند[۱۶].

۵-۲- فقيه مجری احکام فقهی: آقای خمينی، در کتاب ولايت فقيه، و برخی ديگر از فقها، چنين استدلال کرده اند که خداوند قوانين را برای اجرا فرستاده است،اگر غيبت امام زمان، دهها هزار سال طول بکشد، آيا "احکام الله" بايد تعطيل شود؟ بدينترتيب، با رديف کردن چند روايت انگشت شمار،نظير "العلماء ورثه الانبياء" ، "العلماء امنا"، "الفقهاء حصون الاسلام کحصن سورالمدينه لها"، "منزله الفقيه فی هذا الوقت کمنزله الانبياء فی بنی اسرائيل"، "الفقهاء امناء الرسل" و "و اماالحوادث الواقعه...:اما رخدادهايی که به وقوع می پيوندند، شما موظفيد که آنها را به روايت کنندگان احاديث ما عرضه کنيد، زيرا که آنان حجت های مايند بر شما و ما حجت خدا بر آنانيم"،نتيجه گرفتند که در عصر غيبت زعامت سياسی و اجرای "احکام الله" با فقهاست. پس بايد توجه داشت که فقها و مفسران در برتری "احکام الله" بر همه ی برساخته های انسانی اختلافی نداشتند، اختلاف در اجرای احکام در عصر غيبت بود. قائلان به "اجرای احکام الله در عصر غيبت به وسيله ی فقها" ، اين پرسش را مطرح کردند:آيا فقيه جز از طريق بسط يد و در اختيار گرفتن قدرت و حکومت، راهی برای اجرای احکام الله در اختيار دارد؟ پس حکومت در عصر غيبت با فقهاست که نايب بر حق امام زمان اند. آقای خمينی می گفت، فقه برنامه ی زندگی از تولد تا مرگ است. بنابراين اگر قرار بر اجرای احکام فقهی باشد،فقيه تنها کانديدای موجود است.



خدای متجسم دولت

۳- خدای دولت مطلقه : اين نظريه در پيش فرض های بسياری با نظريه ی پيشين تعارض دارد:

۱-۳- انسان کامل(ولی خدا): از نظر عرفا، انسان کامل، مظهر همه ی اسماء الهی است. آنان انسان کامل را "مظهر اسم جامع الهی"، "منظر الهی"، "خليفه بحق خدا" ، "ولی اعظم خداوند" و "مظهر اسم اعظم الهی" تلقی و معرفی می کنند. در تشيعی که از نيمه قرن پنجم به بعد برساخته شد، شيعيان با اقتباس اين نظريه از عرفای سنی- محيی الدين عربی، صدرالدين قونوی، داوود قيصری، مولوی و...- ائمه را مصداق انسان کامل و ولی اعظم خداوند معرفی کردند. بحث عرفا مفهومی است و آنها در غالب موارد مصداقی برای ولی خدا معرفی نمی کند، اما شيعيان، ائمه را مصداق اين مفهوم به شمار آوردند.

۲-۳- مرگ خدا: نظريه ی انسان کامل(ولی خداوند)، پيش فرض ها و پيامدهای زيادی دارد. خدای عارفان و فيلسوفان مسلمان،خدای غير متشخص يا فراشخصی(وحدت وجود) است. برهان صديقين ملاصدرا و نظريه ی "وحدت شخصی وجود" او،اگر چيزی را اثبات کنند،خدای غير شخصی است. در واقع،وقتی پرده های حجاب از پيش چشمان عارف کنار می روند،او خود را خدا می يابد. از آن به بعد،سخنان او، سخنان خداوند به شمار می رود.عيسی مسيح که خدای متجسم بود،بسيار پيش از عارفان و فيلسوفان وحدت وجودی اين حقيقت را دريافت. بدين ترتيب است که خدای متشخص انسانوار سلطانی رخت بر می بندد(مرگ خدای متشخص انسانوار سلطانی). اين حقيقتی است که مکشوف عارف و فيلسوف صدرايی می شود. آنان می دانستند که عوام(مردم عادی،فقها،متکلمان اشعری) طاقت شنيدن اين حقايق را ندارند، به همين دليل تأکيد می کردند که اين حقايق بايد نزد خواص محفوظ باقی بماند. دوران مدرن از طريق آموزش همگانی،انتشار چاپی،رسانه های پيشرفته،آرای محدود به حوزه های خواص را به همه جا گسترانيد.

۳-۳- دولت مطلقه،خدای جديد: آيت الله خمينی استاد عرفان عارفان مسلمان و فلسفه ی فيلسوفان مسلمان بود[۱۷]. فلسفه ی صدرايی و عرفان محی الدين عربی، که او بدان ها باور داشت،خدايش مطلق هستی بود که مطابق قاعده ی بی نهايت بودنش،هيچ غيری بر نمی تافت[۱۸]. بقيه ی موجودات،شأنی از شئون افعال اويند(مانند موج دريا که يکی از احوال خود درياست). کل هستی خود خداست، نه آن که عارفان همه ی هستی را خدا به شمار می آورند[۱۹].

اين نگرش فلسفی- عرفانی را آيت الله خمينی از ابتدأ با خود داشت[۲۰]. پس از پيروزی انقلاب ۱۳۵۷ و در دست گرفتن زمام رهبری،نکته ی ديگری هم مکشوف او شد. او دريافت که با احکام فقهی متعلق به صدر اسلام(برساخته های اعراب معاصر پيامبر)،نمی توان دولت تشکيل داد و زندگی جمعی دوران مدرن را اداره کرد. او فهميد که ساختار دنيای مدرن با ساختار دنيای ماقبل مدرن تفاوت بنيادين دارد.احکام فقهی موجود،صورت های حقوقی ساختارهای جهان ماقبل مدرن اند. ساختارهای دوران مدرن، صورت های حقوقی مدرن پديد آورده اند. برای اجرای صورت های حقوقی جهان گذشته، بايد کل ساختارهای مدرن را نابود ساخت و به دوران کوخ نشينی و صحرا نشينی بازگشت[۲۱].

خدای متشخص انسانوار سلطانی اعتبارساز را عارفان و فيلسوفان با نظريه ی وحدت شخصی وجود کشتند. عصر جديد، هم عصر پيامبرپرور نيست. چيزی بايد جانشين خدای شارع می گشت. آيت الله خمينی دولت را جانشين خدا کرد. دولت که در نظريه ی پيشين او،محدود و مشروط به احکام فقهی بود،رها و مطلق شد. او خدای جديد و شارع قوانين است. حق دارد کليه ی احکام و فرامين عبادی و غير عبادی خدای متشخص انسانوار سلطانی را تعطيل کند،احکام و فرامين جديد وضع کند،متمردان و مخالفان را تنبيه و مجازات کند، تابعان و دوستان را پاداش دهد. اشاعره می گفتند:"هر چه آن خسرو کند شيرين بود". دولت همان خسرو پيشين است. به خدای جديد آيت الله خمينی توجه کنيد:

" حکومت به معنای ولايت مطلقه ... بر جميع احکام شرعيه الهيه تقدم دارد... حکومت ... يکی از احکام اوليه اسلام است، و مقدم بر تمام احکام فرعيه حتی نماز و روزه و حج است. حاکم [سلطان] می تواند مسجد يا منزلی را که در مسير خيابان است خراب کند وپول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم [سلطان] می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل کند؛ ومسجدی که ضرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخريب نشود، خراب کند. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است ، در موقعی که آن قراردادمخالف مصالح کشور و اسلام باشد، يکجانبه لغو کند. و می تواند هر امری را، چه عبادی و يا غير عبادی است که جريان آن مخالف مصالح اسلام است ، از آن مادامی که چنين است جلوگيری کند. حکومت می تواند از حج ، که از فرايض مهم الهی است ، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگيری کند... آنچه گفته شده است که شايع است ، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت ، صريحا عرض می کنم که فرضا چنين باشد، اين ازاختيارات حکومت است . و بالاتر از آن هم مسائلی است ، که مزاحمت نمی کنم"[۲۲].

پس از آن که آيت الله خمينی دولت را جانشين خدا کرد، آيت الله احمد آذری قمی در سرمقاله ی روزنامه رسالت نوشت: ولی فقيه نه تنها صاحب اختيار بلا معارض در تصرف در اموال و نفوس مردم و خود مختار در تصرف در احکام و شرايع الهی است، بلکه اراده ی او حتی در توحيد و شرک ذات باری تعالی نيز موثر است و اگر بخواهد می تواند حکم تعطيل توحيد را هم صادر کند[۲۳].

آيت الله خمينی دريافت که خدای متشخص انسانوار و نظام فقهی ای که نازل شده از سوی او به شمار می رفت، قدرت و مرجعيت (authority) خود را از دست داده اند[۲۴]. شريعت خدای متشخص انسانوار، بن بست لاينحل است. با فروپاشی نظام پيشين، خدای جديد(دولت، حکومت)، همان کارها را بهتر از خدای پيشين انجام خواهد داد. حکومت می نويسد:

"حکومت،فلسفه ی عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعيين می کند. و اين بحثهای طلبگی مدارس که در چارچوب تئوريها است، نه تنها قابل حل نيست که ما را به بن بستهايی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد"[۲۵].

نظريه ی جديد آيت الله خمينی،حول محور حفظ نظام(قدرت،دولت، حکومت) و مصلحت نظام سامان می يابد. می گويد:

"مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزيز می گردد. امروز جهان اسلام، نظام جمهوری اسلامی ايران را تابلوی تمام نمای حل معضلات خويش می دانند،مصلحت نظام و مردم از امور مهمه ای است که مقاومت در مقابل آن ممکن است اسلام پابرهنگان زمين را در زمانهای دور و نزديک زير سئوال برد و اسلام آميريکايی مستکبرين و متکبرين را با پشتوانه ی ميلياردها دلار توسط ايادی داخل و خارج آنان پيروز گرداند"[۲۶].

آيت الله شيخ محمد يزدی که معنای سخن آيت الله خمينی را به خوبی فهميده بود، در شورای بازنگری قانون اساسی خطاب به اعضای آن مجلس گفت: مصلحت،يعنی خلاف شرع و عبور از مرزهای احکام فقهی[۲۷]. آيت الله امامی کاشانی،ديگر عضو شورای نگهبان،خطاب به اعضا گفت: مصلحت انديشی وظيفه ی دوگانه ای گردن ما نهاده است. صبح ها در شورای نگهبان قانون اساسی بايد از "شرع مقدس اسلام" دفاع کنيم و هيچ قانون خلاف شرعی را نپذيريم؛ اما شب ها در مجمع تشخيص مصلحت نظام، به قوانين خلاف شرع رأی دهيم و نظر مقابل شرع را بپذيريم[۲۸].

به يک تمايز مهم بايد توجه داشت. در نظريه ی دولت مطلقه ی ژان بدن و توماس هابز، شخص حاکم با دولت يکسان است[۲۹]. تا اينجا آيت الله خمينی با آنان همدل و هم نظر است. به نظر هابز حاکم دارای قدرت مطلقه است. گروهی از نظريه پردازان "يکی بودن" شخص حاکم و دولت را به حمايت خداوند از دولت گره زدند و بدين ترتيب "دولت مطلقه الهی" زاده شد. در اينجا راه آيت الله خمينی از نظريه پردازان دولت مطلقه ی الهی جدا می شود. آنان براين باور بودند که قدرت مطلقه حاکم ناشی از لطف خداوند است، اما آيت الله خمينی دولت مطلقه را جانشين خداوند کرد و همه چيز را به او سپرد. در اولی حاکم منصوب خداوند است،اما در دومی دولت خود خداوند است. آنان که قدرت حاکم را ناشی از لطف خداوند به شمار می آوردند،سرشتی قداست آميز به دولت می دادند،حاکم را مظهر اراده ی الهی قلمداد می کردند و در عين حال او را در برابر خداوند مسئول می شناختند. البته نظريه ی دولت مطلقه ی الهی،همچون هر نمونه ی مثالی ديگر،هيچ گاه مصداق کاملی پيدا نکرد و هيچ دولتی در عمل دارای قدرت مطلقه نبوده است. اگر در گذشته خداوند شريعت ساز و اخلاق آفرين بود، اينک دولت قانون ساز و اخلاق آفرين شد. اگر فقيهان روابط خداوند و مخلوقاتش را بر مبنای روابط ارباب و بندگانش به تصوير می کشيدند، نظريه ی سياسی جديد آيت الله خمينی، روابط دولت و مردم به روابط خدايگان و بنده تبديل می کرد. همه ی قوانين،فرامين اخلاقی،سياست ها و رفتارها تابع خواست خودسرانه و ميل حاکم گرديد.

۴-۳- لوياتان و بهيموت: صدور حکم قتل عام زندانيان سياسی در تابستان ۱۳۶۷،يکی از مهمترين موارد رويارويی آيت الله منتظری با آيت الله خمينی بود. آيت الله خمينی در حکم خود نوشت:

"اميدوارم با خشم و کينه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد.آقايانی که تشخيص موضوع به عهده آنان است ، وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعی کنند " اشدا علی الکفار" باشند. ترديد در مسائل اسلام انقلابی ، ناديده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می باشد"[۳۰].

ولايت مطلقه که خدای شارع جديد است،احکام جديد جعل می کند. زندانيان سياسی که در دادگاه های ناعادلانه، غير علنی،فاقد وکيل و هيئت منصفه ی جمهوری اسلامی به حبس های چند ساله محکوم شده بودند،مطابق حکم خدای جديد،با خشم و کينه ی انقلابی، و قاطعيت تمام، قتل عام می شوند. آيت الله منتظری هيچ توجيه اخلاقی و فقهی برای اين حکم نمی يافت. به همين خاطر در برابر اين حکم ايستاد. اما اين حکم بر مبنای جديدی تشريع شده بود. سلطان، خدای جديد است که شارع احکام و مجازات هاست. اوست که واضع اخلاق و فرامين است.

آيت الله خمينی دولت را جانشين خدا کرد. اما خدای جديد،فقط جبار و مکار و رعب آور و دروغگو بود و هست. در حقيقت او همان لوياتان توماس هابز است. اين خدای جديد مجاز است به مخالفان اتهام های بلادليل بزند[۳۱]. کارهای پيشين خود را انکار کند و افراد را به قعر جهنم بسپارد[۳۲]. پشيمان باشد که چرا همه ی مخالفان را به طور انقلابی در ميدان های بزرگ کشور از چوبه های دار آويزان نکرده است[۳۳]. وقتی آيت الله علی خامنه ای رهبری دولت لوياتانی را در دست گرفت،آن را به سوی دولت بهيموت سوق داد[۳۴].

۴- دوران علی خامنه ای: خدای جديد احتياج چندانی به روحانيت ندارد. نفت و دستگاه سرکوب مهمترين ارکان قدرت مطلقه ی او هستند. اوست که تعيين می کند چه کسی مرجع تقليد است، چه کسی نيست؟ چه کسی فقيه است، چه کسی نيست؟ چه کسی امام نماز جمعه است، چه کسی نيست؟ چه کسی امام مسجد است، چه کسی نيست؟ بر اين مبنا روحانيت دولتی(درباری) متولد می شود. اين خدای قدر قدرت زمينی،غير پذير و تفاوت پذير نيست. جهنم و بهشت اش در همين جهان خاکی است. "پوست پلنگ می پوشد و دندان ببر نشان می دهد"[۳۵]. قتل عام دگرانديشان و دگرباشان در قتل های زنجيره ای،يکی از ظهورات اين خدای قهار و مکار بود. آن سخن آيت الله خمينی که گفته بود:"پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به کشور آسيب نرسد"، معنايی جز اين ندارد که پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا دولت لوياتانی و بهيموتی آسيب نبيند.

اين خدای جديد، خدای آيت الله منتظری نبود. با اينکه بر عرفان عارفان مسلمان و فلسفه ی فيلسوفان مسلمان تسلط داشت،آنها را به گونه ای تفسير می کرد که کلام الله و ارسال رسل واجد معنا باشد[۳۶]. او از حقوق اساسی مردم در برابر اين خدای جبار و قهار دولت دفاع می کرد.او به واقع ظهور رحمت الهی بود. کريمانه از حقوق گروهی که فرزندش(محمد منتظری) را به شهادت رساندند، دفاع می کرد. او به خدايی باور داشت که رحمت اش بر غضب اش سبقت می گيرد. حق الله را ناقض حق الناس نمی دانست و حق الله را آن چنان تفسير می کرد تا با حق الناس سازگار افتد. هر دينی اديان پس از خود را انکار و نفی می کند. آيت الله منتظری حقوق شهروندی را وارد دستگاه فقهی- حقوقی خود کرد و از حقوق شهروندی بهائيان دفاع کرد. نمی خواست که دين و مرجعيت بازيچه ی دولت بهيموتی شود. دولت مطلقه ی دين ساز را بر نمی تافت. نبايد در توصيف نظام فقهی- حقوقی آيت الله منتظری گزافه گويی کرد. احياگری فقهی او محدود به حدودی بود. به عنوان مثال،نظرات فقهی او درباره ی حقوق زنان هم چنان در چارچوب احکام فقهی سنتی باقی ماند[۳۷]. برخی از مجازات های فقهی(مثلاً حکم سنگسار) معارض حقوق بشر را همچنان در نظام فقهی خود نگاه داشت[۳۸].



۵- نتيجه: جمهوری تمام عيار: مسأله ی ايران، مسأله ی استبداد و دولت مطلقه است. آيت الله خمينی دولت مطلقه را جايگزين خدا کرد. خدای جديد اگر چه قادر مطلق و شارع مطلق بود،اما فقط جباريت و قهاريت و ارعاب و مکر و غضب را به نمايش می گذارد. اين خدايی بود که توده های مردم را به عنوان "امت" وارد تاريخ کرد. حضور توده وار افراد "تنها" و "تک افتاده" مطلوب او بود.

آيت الله خمينی که ولايت "فقه" را تئوريزه می کرد، مقتدای فقهای سنتی است. آيت الله خمينی که "ولايت مطلقه ی فقيه" را تئوريزه و آن را به خدای جديد تبديل ساخت، مطلوب پيروان و مريدان آيت الله علی خامنه ای است. اين دو آيت الله نه تنها نمی توانند الگوی جنبش سبز باشند، بلکه در مقابل جنبش سبز قرار گرفته اند. آيت الله منتظری از اين منظر،جايگاه متفاوت و شايسته ای پيدا کرد. او با آنکه هم چنان به خدای متشخص انسانوار باور داشت که از طريق ارسال پيامبران به هدايت آدميان پرداخته است،اما نهايت کوشش را کرد تا فقهی برسازد که با حقوق بشر و دموکراسی و آزادی عقيده سازگار باشد. ايستادگی شجاعانه ی او در برابر دولت مطلقه ای که جايگزين خدا شده بود، تجليل شايسته ی سبزها را به دنبال داشت. به تجليلی که از او به عمل آمد از زاويه ی ديگری هم می توان نگريست. اين تجليل شکوهمند، وداع با نظريه ی ولايت "فقه" و "ولايت مطلقه ی فقيه" آيت الله خمينی بود. آن نظريه بسياری از قوای خود را در دوران زعامت سياسی آيت الله علی خامنه ای به فعليت رسانيد. علی خامنه ای همان خدايی است که آيت الله خمينی برساخت. سبزها به عرصه ی عمومی آمدند تا نشان دهند که حاضر به پرستش اين خدا نيستند. نبايد گرفتار اين توهم شد که نظريه ی ولايت مطلقه ی فقيه يک نظريه ی دينی است. اين نظريه، نه نظريه ای متخذ از متن مقدس(قرآن) است، نه تکليف خدای متشخص انسانوار بر مومنان است. اگر بخواهيم از تعابير متن مقدس(قرآن) استفاده کنيم، اين نظريه ای مشرکانه است که دولت را به مقام خدايی برکشيده، خدای اديان ابراهيمی را از مقام خدايی خلع کرده و احکام و فرامينش را تعطيل کرده است. اين دولت، يک دولت سکولار تمامت خواه است.

جنبش سبز، جنبش گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر است. فلسفه ی سياسی اين جنبش از شهروندان برابر و آزاد آغاز می کند. اين جنبش برای هيچ فرد،سازمان(مثلاً برخی سازمان های سياسی شبه توتاليتر)، طبقه(مثلاً طبقه ی کارگر)، صنف(روحانيت) و خاندان(نظام های سلطنتی)؛ "حقوق ويژه" قائل نيست. فرهنگ غير دموکراتيک و دولت مطلقه، مسأله و مشکل ايران است. آيت الله خمينی نظام سلطانی خودکامه و شکنجه گر شاه را ويران نکرد. سهل است نظريه ی سياسی او،و بديل(آلترناتيو) های گروه های غير مذهبی رقيب اش،با دموکراسی و حقوق بشر تعارض داشت. او خدا بودن دولت را تئوريزه کرد. جنبش سبز اگر بخواهد به دموکراسی و حقوق بشر دست يابد، بايد قدرت مطلقه ی بهيموتی دولت را با آفرينش قدرت، مهار و کنترل کند. پرسش اصلی اين است: چگونه می توان نظام دموکراتيک درست کرد؟ راه گذار به دموکراسی چيست؟ برای اينکه گرفتار دولتی خودکامه تر از دولت جمهوری اسلامی نشويم،چه بايد کرد؟

گروهی از طرفداران نظام پادشاهی و گروهی از طرفدران نظام ولايت مطلقه ی فقيه، اين مدعا را می قبولانند که نظام مقبول آنها را می توان از طريق پروژه ی مشروطه خواهی، با دموکراسی و حقوق بشر سازگار کرد و گره زد. پادشاهی مطلقه، وقتی رفته رفته مشروط شد، از دل آن نظام سلطنتی انگليس برون آمد که سلطنت در آن فقط نماد است، نه چيزی ديگر. به همين ترتيب می توان ولايت مطلقه ی فقيه را رفته رفته مشروط و مشروط تر کرد تا در پايان به چيزی شبيه ملکه ی انگلستان تبديل شود. "مشروطه خواهی سلطنتی" و "مشروطه خواهی اسلامی" ، دو روی يک سکه اند. هر دو سلطان فاقد قدرت، ناظر و نماد را می طلبند. در اولی يک دودمان(خانواده) نماد ملت- دولت است، اما در دومی، يک صنف(فقها).

پروژه ی جمهوری خواهی،برابری خواهی تمام عيار و دموکراتيزه کردن کل ساختار سياسی را دنبال می کند. نماد بودن يک صنف يا يک دودمان،برای اين پروژه غيرقابل قبول است. اين "حق ويژه" از کدام منبع ناشی می شود؟ دولت مولود توافق قراردادی آدميان است. وقتی مردم قدرتمند شوند، اين قرارداد به واقعيت نزديک خواهد شد. قدرت را فقط و فقط با قدرت می توان محدود، کنترل و خادم کرد. مسأله رفتن و آمدن اين و آن نيست،مسأله برساختن نظام دموکراتيک به جای دولت مطلقه است. نظامی که به دنبال حذف هيچ بخشی از اقشار جامعه از فرايند دموکراتيزاسيون نباشد، "ديگری" و "تفاوت" را به رسميت بشناسد.]



الله خمينی که "ولايت مطلقه فقيه" را تئوريزه و آن را به خدای جديد تبديل ساخت، مطلوب پيروان و مريدان آيت الله علی خامنه ای است. اين دو آيت الله نه تنها نمی توانند الگوی جنبش سبز باشند، بلکه در مقابل جنبش سبز قرار گرفته اند... علی خامنه ای همان خدايی است که آيت الله خمينی برساخت. سبزها به عرصه عمومی آمدند تا نشان دهند که حاضر به پرستش اين خدا نيستند. نبايد گرفتار اين توهم شد که نظريه ولايت مطلقه فقيه يک نظريه دينی است. اين نظريه، نه نظريه ای متخذ از متن مقدس (قرآن) است، نه تکليف خدای متشخص انسان وار بر مومنان است







[h2 اکبر گنجی

منبع: ويسايت بی.بی. سی، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۸

////////////////////////////////////////////////////////////////////



متن پاورقی مقاله "خدا مرده است، زنده باد دولت"، نوشته اکبر گنجی

لینک پاورقی

http://mag.gooya.com/politics/archives/2010/01/099446.php





پاورقی ها:

۱- روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۴ ، ص ۱۹۹.

۲- پيشين، ص ۲۳۴.

۳- پيشين، ص ۲۴۲.

۴- روح الله خمينی ، صحيفه ی نور، جلد ۳ ، ص ۱۷۸.

۵- روح الله خمينی ، ، صحيفه ی نور ، جلد ۲ ، ص ۲۸۰.

۶- پيشين،ص ۲۴۲.

۷- پيشين،ص ۲۲۲.

۸- روح الله خمينی ، صحيفه ی نور، جلد ۴ ، ص ۱۹۰.

۹- روح الله خمينی ، ، صحيفه ی نور ، جلد ۶ ، ص ۳۲.

۱۰- روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۴ ، صص ۲۸۲- ۲۸۱.

اين سخنان دقيقاً يادآور سخنان تامس پين در پاسخ به ادموند برک است. او خطاب به برک نوشت:

"هر قرنی و هر نسلی، در همه حال، بايد دارای همان آزادی عمل باشد که قرون و نسلهای قبل داشته اند. بی اساسی و خودبينی اين فکر که کسی بخواهد پس از مرگ نيز حکومت کند، از هر بيدادگری و استبدادی مسخره تر و تحمل ناپذيرتر است"(تامس پين،حقوق بشر، برگ پرماجرايی از انقلاب فرانسه، ترجمه ی اسدالله مبشری، شرکت علمی فرهنگی، ص۱۳). "من از حقوق زندگان دفاع می کنم و می کوشم تا از منزوی کردن،خراب کردن، يا تضعيف آنان،از سوی قدرت مردگان، جلوگيری کنم. اما آقای برک طرفدار قدرت مردگان عليه حقوق و آزادی زندگان است... کسانی که اين جهان را بدرود گفته اند و آنان که هنوز به وجود نيامده اند،نسبت به يکديگر فاصله ای عظيمتر از آن دارند که تصور انسان بتواند آن را دريابد، پس، بين آنان چه امکان تعهدی ممکن است وجود داشته باشد. چه قاعده يا اصلی را می توان وضع کرد برای آنکه از ميان دو موجود خيالی، که يکی از حيات محروم شده و ديگری هنوز به گلشن زندگی پای ننهاده است، دو موجودی که هرگز نمی توانند در اين جهان يکديگر را ملاقات کنند، يکی مجاز باشد تا پايان جهان بر ديگری حکمفرمايی کنند؟ "(پيشين،ص ۱۴).



۱۱- روح الله خمينی ، ، صحيفه ی نور ،جلد ۳ ،ص ۸۸.

۱۲- بسياری از فقهای بزرگ شيعه(همچون محقق حلی)، اجرای حدود را وظيفه ی امام معصوم می دانند. به اين دليل، با توجه به اينکه بيش از هزار و دويست سال از غيبت امام دوازدهم می گذرد، آنها اجرای حدود در عصر غيبت را مجاز نمی دانند. سيد بن‌ زهره‌ در غنيه‌النزوع‌ و ابن‌ادريس‌ در السرائر در اين‌ زمينه‌ ادعای‌ اجماع‌ کرده‌اند. ابن‌ ادريس‌ در السرائر تصريح‌ کرده‌ است‌: "الاجماع‌ حاصل‌ منعقد من‌ اصحابنا و من‌ المسلمين‌ جميعاً، انه‌ لايجوز اقامة‌ الحدود، و لا المخاطب‌ بها الا الائمة‌، و الحکام‌ القائمون‌ باذنهم‌ فی‌ ذلک‌، فامّا غيرهم‌ فلا يجوز له‌ التعرض‌ بها علی‌ حال‌، و لايرجع‌ عن‌ هذا الاجماع‌ باخبار الاحاد بل‌ با جماع‌ مثله‌، او کتاب‌ اللّ'ه‌ تعالی‌، او سُنّةٍ متواترة‌ مقطوع‌ بها: اجماع‌ اماميه‌ بلکه‌ همه‌ مسلمانان‌ بر اين‌ امر منعقد است‌ که‌ اقامة‌ حدود و مخاطب‌ آن‌ جز برای‌ ائمه‌(ع‌) و حکامی‌ که‌ به‌ اذن‌ ايشان‌ بر آن‌ مأمور شده‌اند جايز نيست‌، اما غير ايشان‌ در هيچ‌ حالی‌ مجاز به‌ اقدام‌ به‌ اقامة‌ حدود نيستند، از اين‌ اجماع‌ با اخبار واحد نمی ‌توان‌ بازگشت‌، بلکه‌ تنها اجماعی‌ همانند آن‌، يا آيات‌ قرآن‌ کريم‌ يا سنت‌ متواتر قطعی‌ توان‌ نقض‌ چنين‌ اجماعی‌ را دارند (که‌ چنين‌ ادله‌ای‌ در دست‌ نيست‌)"( السرائر الحاوی التحرير الفتاوی ،قم، ۱۴۱۰، جلد ۲ ، ص ۲۵).

آيت الله خويی نه تنها فقها را در امور عامه فاقد ولايت به شمار می آورد، بلکه در امور حسبيه هم آنان را دارای ولايت شرعيه نمی داند. می گويد:

"ولايت در زمان غيبت با هيچ دليلی برای فقيهان اثبات نمی شود. ولايت تنها اختصاص به پيامبر(ص) و ائمه(ع) دارد. آنچه از روايت برای فقيهان اثبات می شود، دو امر است:"نفوذ قضاوت و حجيت فتوای ايشان. اما حق تصرف در مال قاصران و غير ايشان که از شئون ولايت است ندارند. مگر در امور حسبيه. فقيه در اين محدوده(امور حسبيه)ولايت دارد، اما نه به معنای ادعا شده، بلکه به معنای نفوذ تصرفاتش با تصرفات وکيلش، و نيز منعزل شدن وکيل فقيه با موت فقيه. و اين از باب اخذ به قدر متيقن است...قدر متيقن کسانی که مالک حقيقی(خداوند) راضی به تصرفاتشان است، فقيهان جامع الشرايط می باشند. بنابراين آنچه برای فقيه ثابت می باشد، جواز تصرف است نه ولايت"(آيت الله خويی، التنقيح فی شرح العروه الوثقی الاجتهاد و التقليد،تقريرات ابحاث ميرزا علی غروی تبريزی، قم، ۱۴۱۰،چاپ سوم،ص ۴۲۴).

۱۳- فقهای معتقد به ولايت فقيه،ولايت فقيه بر غير فقيه را از باب رجوع جاهل به متخصص قلمداد می کنند. آنان مردم را جاهل،صغير،مهجور و يتيم به شمار می آورند. به عنوان نمونه،آيت الله خمينی در اين خصوص گفته است:

"مردم ناقص اند و نيازمند کمال اند و ناکامل اند"(روح الله خمينی، ولايت فقيه،انتشارات ناس،ص ۴۱). مردم به "حاکمی که قيم امين صالح باشد" محتاجند(پيشين، ص ۴۳). "ولی امر يعنی حاکمی که قيم و به پا نگهدارنده ی نظم و قانون اسلام باشد"(پيشين، ص ۴۲).

آيت الله احمد جنتی در بهمن ۱۳۷۷ خطاب به ائمه ی جمعه گفته است:

"ملت که به عنوان ايتام محسوب می شوند و عالمان در حکم قيم و واليان امر هستند،کار رسيدگی به تمام امور مردم را دارا هستند"(روزنامه ی صبح امروز،۱۳/۱۱/ ۱۳۷۷). چند روز بعد در توضيح اين مدعا گفت:"بعد از آنها(آل محمد)امت،حالت يتيمی را دارند که سايه ی پدر از سرش کوتاه شده و سفارش کرده اند که علما به جای امامان از آنها کفايت کنند و هدايت امت را به عهده گيرند،مانند قيمی که بعد از پدر متکفل اداره ی امور ايتام است"(روزنامه ی صبح امروز،۲۰/۱۱/ ۱۳۷۷).

توماس هابز درباره ی قيم ها گفته است:

"قيم ها و اوليا می توانند نماينده ی صفار، محجورين و ديوانگان باشند که فاقد عقل اند؛ اما در طی دوران([قيمومت يا ولايت) صفار و محجورين را نمی توان مصدر تفويض اجازه ی اعمال(قيم يا ولی) به شمار آورد، مگر بعد از آنکه آنها(پس از کسب قوه ی تميز) خود همان اعمال را معقول به حساب آورند. با اين حال در دوران حجر، کسی که حق نظارت بر محجورين را دارد، می تواند چنان اجازه و اختياری به قيم بدهد""(توماس هابز، لوياتان، ويرايش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسين بشيريه ،نشر نی،صص ۱۸۵- ۱۸۴).

۱۴- محقق خراسانی، گفته است که عقل آدميان قادر به درک و فهم همه ی مراتب حسن و قبح نيست.بنابر اين، فقط ائمه که معصوم اند،حسن و قبح همه ی افعال را می فهمند. او نوشته است: "عقل انسان غير متکامل، ناتوان تر از آن است که همه ی جهات خير و شر همه ی افعال را درک کرده و به تحسين و تقبيح آنها بپردازد، ولی عقول کامل که احاطه ی کلی بر تمام جهات دارند، در اين مورد کارسازند و حسن و قبح تمام افعال را درک می نمايند. و اينکه در برخی از روايات وارد شده است که نزد هر امامی صحيفه ای است که تمام احکام در آن نوشته شده و هر امامی آن را(از امام قبل) به ارث می برد، شايد مقصود از آن همان روح وسيع و خرد گسترده و قلب صاحب احکام است که تمام کائنات در آن منعکس می شود"(محقق خراسانی ، الفوائد الاصوليه ، فائده ۱۳ ، ص ۳۳۰ ).

آيت الله جوادی آملی در تفسير آيه ۱۶۵ سوره نسأ نوشته است: "اين آيات بخوبی عدم کفايت عقل را برای هدايت انسان نشان می دهد، زيرا در صورت کفايت عقل خداوند با اعطای آن حجت را بر بشر تمام کرده و لذا نه نياز به ارسال پيامبر بوده و نه مجال برای احتجاج مردم در قيامت باقی می ماند... و اگر عقل حصولی يا فطرت حضوری يا مجموع آنها بدون پيامبر به تنهايی برای هدايت بشر کافی می بود نيازی به وحی و رسالت نمی بود"(آيت الله جوادی آملی، شريعت در آينه معرفت ،مرکز نشر فرهنگی رجاء ،چاپ اول ۱۳۷۲ ، ص ۱۱۱ ).

جوادی آملی نوشته است،انسان برای سعادت زندگی اجتماعی به قوانين نياز دارد ولی آدميان نه تنها توان عقلی تشخيص مصالح بلند مدت ا ندارند،بلکه تابع هوی و هوس ومنافع شخصی وگروهی اند و فقط پيامبران می توانند با قوانين معصوم از خطا و به دور از هوی و هوس و اجرای معصومانه ی آنها، بشر را برای زندگی سعادتمندانه ی دنيوی و اخروی ياری کنند(پيشين ، صص ۱۲۰- ۱۱۳ ). لذا شيوه های حکومت و سياست تماماً در دايره ی رسالت انبیأ قرار خواهد گرفت. فقها را نمی توان عقل گرا به شمار آورد. آنها به صراحت تمام می گويند، فقط عقلی را می پذيرند که مدعيات شرع را تأييد کند. جوادی آملی می نويسد: "همان طور که مکرر بيان شد،منظور از برهان عقلی همان است که با استحکام آن می توان خدا را اثبات کرد و توحيد آن را معلل دانست و ضرورت وحی و نبوت و معاد را مبرهن ساخت. و روشن است که چنين عقلی هماره خاضع وحی بوده و تقدم آن بر هر فکری را که دور از وحی است حتمی می داند"(آيت الله جوادی آملی ، فلسفه ی حقوق بشر ، ص ۵۸ ).

۱۵- در سلسله مقالات "امام زمان به چه کار فقها می آيد؟ "، به تفصيل در اين خصوص سخن گفته ايم.

۱۶- علامه طباطبايی در اين خصوص نوشته است: "قوانين کليه‏ای که در اسلام وضع شده و مطابق فطرت بشر و مقتضای سعادت او هم وضع شده ، در هيچ عصری مختلف و دستخوش تحول نمی‏ شود و صرف پيدايش ماشين به جای الاغ و يا وسيله‏ای ديگر به جای وسايل قديمی ، باعث تحول آن قوانين کليه نمی‏گردد... کتاب و سنت مشتمل بر احکام الهی است. احکام الهی دائمی و به مقتضای فطرت بشر است و نسخ راهی به آن ندارد. در عصر حاضر، حاکم اسلامی ... بايد طبق سيره ی رسول الله حکومت نمايد... و بايد احکام الهی را بدون هيچ کم و زياد حفظ نمايد"(طباطبايی، الميزان، جلد ۴ ، ص ۱۹۱- ۱۹۰).

۱۷- او خطاب به گورباچف نوشت:

"ديگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و به خصوص محی الدين بن عربی نام نمی برم که اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تنی چند از خبرگان تيز هوش خود را که در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهی قم گردانيد تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطيف باريکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۱۲، ص ۶۸).

فقهای بسياری ملاصدرا را لعن و تکفير کرده اند. آيت الله خمينی در اين خصوص نوشته است:

"جناب صدرالمتألهين را که سرآمد اهل توحيد است زنديق می خوانيم و از هيچ گونه توهين درباره ی او دريغ نمی کنيم"(رساله ی لقاء الله ، ترجمه ی سيد احمد فهری، نهضت زنان مسلمان،صص ۲۵۹-۲۵۸).

۱۸- حتی فقيهی چون آيت الله جوادی آملی در شرح حکمت متعاليه ملاصدرا، چاره ای جز دفاع از خدای غير متشخص ندارد. می نويسد:" اگر وجود واجب نامتناهی و نامحدود است، نامتناهی مجالی برای غير نمی گذارد و فرض شیء دومی که در عرض و يا طول آن قرار گيرد، خطا و ناصواب است... هستی نامتناهی نيز صمد است، يعنی جايی خالی در عرض، طول، فوق، تحت، عمق و در هيچ ساحتی از ساحتهای هستی باقی نمی گذارد تا به همان لحاظ، هستی ديگری حضور به هم برساند"(آيه الله جوادی آملی ، رحيق مختوم، شرح حکمت متعاليه،مرکز نشر اسراء، جلد نهم ، ص۴۵۶). "بنابر وحدت شخصی وجود، حقيقت وجود منحصر در واجب است... غير از واجب هيچ چيزی موجود نيست"(پيشين، ص ۴۸۰). "آنچه در خارج واقعيت دارد، يک واحد شخصی خواهد بود که دارای شئون، تجليات، نعوت و اوصاف کثير است... همه ی موجودات را يک اصل و سنخ واحد است و جز آن اصل واحد هر چه هست شئوون اوست، تنها آن حقيقت واحد ذات است و جز او اسماء و نعوت و صفات او هستند، او اصل است و غير او اطوار و شئوون آن می باشند، او موجود است و هر چه جز او باشد جهات و حيثيات او است"(پيشين،ص ۴۹۷ – ۴۹۶ ). "با وحدت شخصی وجود و با ارجاع عليت به تشأن غير از وجود حقيقی واجب که همان علت واحد و احد است هيچ وجود ديگری که استقلالی يا تعلقی باشد، محقق نيست بلکه آنچه که وجود غير پنداشته می شود چيزی جز تطورات و شئوونات وجود حق و ذات احدی او نيست و با اين بيان هيچ نوع وجودی اعم از وجود رابط و يا رابطی باقی نمی ماند...زيرا وجود رابط داشتن ممکن ها بر مبنای تشکيک وجود است، نه بر اساس رصين وحدت شخصی آن"(پيشين، ص ۵۱۸). "با حضور اطلاقی او غيری باقی نمی ماند و آنچه که غير می نمايد چيزی جز حضور و ظهور آن مطلق منبسط نيست"(پيشين ، ص ۵۳۶).

۱۹- ابن عربی گفته است:

"او در همه ی آنچه مخلوقات يا مبتدعات ناميده می شوند، سريان دارد... او در هر شاهدی شاهد، و در هر مشهودی مشهود است، پس او همه ی هستی است...( محيی الدين ابن عربی، فصوص الحکم ، ج ۱ ، ص۱۱۱)... او همان وجود و موجود است. در هر معبودی او پرستيده می شود و در هر مقصودی او مورد قصد قرار می گيرد. او وجود هر چيزی است و هر چيزی ترجمه و بيان اوست. هنگام ظهور هر چيزی است و در هنگام فقدان هر چيزی او باطن است. او اول(مقدم بر) هر چيزی و آخر(موخر از) هر چيزی است( محيی الدين ابن عربی، الفتوحات المکيه ، ج ۱ ، ص ۴۷۵)...عابد و معبود(پيشين، ج ۴ ، ص ۱۰۲ )...ذاکر و مذکور( پيشين، ج ۴ ،ص ۹۲ )...حاکم و قابل(پيشين، ج ۲ ، ص ۲۱۶ )...تکليف کننده و تکليف شونده(پيشين، ج ۴ ، ص ۱۰۰ )... اوست... پس منزه است کسی که اشيا را ظاهر کرده و خود عين آنهاست( پيشين، ج ۲ ، ص ۴۵۹ )... خدا را جز خدا کسی ذکر نمی کند و جز خدا کسی خدا را نمی بيند"( پيشين، ج ۴ ، ص ۹۲ ). ابن عربی می گفت:"سبحان من اظهر الاشياء و هو عينها:منزه است خدايی که اشيا را ظاهر ساخت در حالی که خود عين آنهاست"( محيی الدين ابن عربی، الفتوحات المکيه، بيروت، دار صادر، ج ۲ ، ص ۴۵۹). " هيبت را کسی در می يابد که بفهمد که ... وجود همان حق(خدا) است"( الفتوحات المکيه ، ج ۲ ، ص ۵۴۰ ). مطابق روايت نسفی: "از شيخ المشايخ سعدالدين حموی سئوال کردند که خدا چيست؟ گفت موجود خداست(الموجود هو الله). سپس از او سئوال کردند که جهان چيست؟ پاسخ داد: غير از خدا موجودی نيست(لاموجود سوی الله)" (شيخ عبدالعزيز بن محمد نسفی ، کشف الحقايق ، به کوشش مهدوی دامغانی ، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴ ، ص ۱۵۳ ).

۲۰- آيت الله خمينی يک بار گفت:

"اين از مسائل رايج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدين تر بود. ياد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه ی فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشيد، کوزه را آب کشيدند، چرا که من فلسفه می گفتم. ترديدی ندارم اگر همين روند ادامه می يافت، وضع روحانيت و حوزه ها،وضع کليساهای قرون وسطی می شد"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۱، ص ۹۱).

اين همان سخن مرتضی مطهری است که می گفت:

"فتوای عرب بوی عرب می دهد و فتوای عجم بوی عجم، فتوای دهاتی بوی دهاتی می دهد و فتوای شهری بوی شهری"(مرتضی مطهری، ده گفتار، ص ۱۲۲ ).

خدای فقها و متکلمين(موجود متشخص انسانوار سلطانی)، با خدای عرفا و فلاسفه(مطلق هستی) يکی نيست. آيت الله خمينی در همان روزهای پيروزی انقلاب در سيمای جمهوری اسلامی تفسير سوره ی حمد را آغاز کرد. می خواست تفسيری عرفانی از قرآن ارائه کند، اما پس از بالا گرفتن مخالفت فقيهان، عقب نشينی کرد و پس از پنج جلسه به کار خود پايان داد. می خواست به همه بگويد که خدای عرفا چگونه خدايی است. گفت:

"يکی از آقايان می گفت:که مرحوم شيخ محمد بهاری ظاهراً می گفت اسم کسی آمد.گفت: که عادل کافری است. گفتيم: عادل است يعنی چه؟ کافر است يعنی چه؟ گفـت:عادل است برای اين که روی موازين شرعی عمل می کند و هيچ معصيت نمی کند. اما کافر است برای اينکه خدايی که او می پرستد،خدا نيست"(روح الله خمينی، تفسير سوره ی حمد،دفتر انتشارات اسلامی، ص ۱۲۰).

به فقيهان می گفت:"حيف است که يک دسته ای از اهل علم" خود را از روايت عرفانی قرآن محروم سازند. سپس به طور صريح تر گفت که به دنبال چه کاری است:

"اگر عمری باشد که اگر ما هم يک چنين تعبيراتی يک وقت يک احتمال داديم، نگوئيد که اين تعبيرات را شما دوباره در ميان آورديد. نخير،بايد دوباره بيايد. من به مرحوم شاه آبادی رحمه الله که برای عده ای از کاسبها آنجا می آمدند نزد ايشان مسائل را همان طوری که برای همه می گفت، برای آنها می گفت. من به ايشان عرض کردم آخر اينها و اين مسائل؟! گفت: بگذار اين کفريات به گوش اينها هم بخورد"(تفسير سوره ی حمد،ص۱۲۴).

آن کفريات درباره ی خداوند چه بود؟ آنان خدای متشخص انسانوار را قبول نداشتند. امام محمد غزالی(متوفی ۵۰۵ هجری) هم به صراحت تمام گفته است:"اصولاً جميع الفاظ زبان وقتی در حق خداوند به کار می روند، مجازی و استعاری می شوند"(امام محمد غزالی، احياء علوم الدين، ج ۴، ربع منجيات، کتاب التوحيد و التوکل،ص ۲۵۵-۲۵۴). ملاصدرا هم کاربرد صفات انسانی برای خداوند را مجازی به شمار می آورد. به عنوان مثال،او آياتی از قران که از غضب خداوند سخن گفته اند را تأويل می کرد. برای اينکه تغيير احوال خداوند، به معنای قبول وجوه امکانی در خداوند است، و اين با کمال مطلق خداوند تعارض دارد. مطابق قاعده ی فلسفی، واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات است. از اين رو،وجوه و صفات امکانی(کليه ی صفات انسانی)، با وجود واجب،سازگار نيست(ملاصدرا، تفسير القرآن الکريم ، انتشارات بيدار، جلد ۱ ، ص ۱۴۳). ملاصدرا همين رويکرد را در ديگر صفات انسان وار(رحمت، سرور، شنيدن،و...) خداوند جاری می کند. به گفته ی او، در تمام اين موارد بايد قاعده ی خذوا الغايات واترکوا المبادی را جاری ساخت، و تمامی مبادی انسانوار اين صفات را از خداوند نفی کرد. صدرا در تفسير الرحمن الرحيم:بخشنده مهربان(فاتحه،۳)می گويد،عاطفه و مهرورزی ارکان رحمت انسانی اند، اما اين معانی درباره ی خداوند نادرست است. رحمت درباره ی خداوند، به معنای مجازی به کار می رود. شايد مقصود نتيجه ی رحمت در افعال و جهان باشد، نه انفعالات درونی(ذات، صفات،و...)، که محال است خداوندی که از هر جهت واجب است،تغيير پذيرد(ملاصدرا، تفسير القرآن الکريم، ج ۱ ، صص ۷۰- ۶۸).

۲۱- آيت الله خمينی نظريه ی پيشين خود(نظريه ی رايج در حوزه ها و مقبول شورای نگهبان)را اين گونه به نقد می کشد:

"اينجانب لازم است از برداشت جناب عالی از اخبار و احکام اظهار تأسف کنم...آن گونه که جنابعالی از اخبار و روايات برداشت داريد،تمدن جديد به کلی بايد از بين برود و مردم کوخ نشين بوده و يا برای هميشه در صحراها زندگی نمايند"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۱، ص ۳۴).

۲۲- روح الله خمينی، صحيفه نور، ج ۲۰، صص ۴۵۲-۴۵۱ .

۲۳- احمد آذری قمی، "انتخاب خبرگان و ولايت فقيه"، روزنامه رسالت، ۱۹ تير ۱۳۶۸ .

۲۴- اصل ديگری هم وجود داشت که آيت الله خمينی را بدين سو می راند. علامه ی طباطبايی در الميزان نوشته است اعتبار سازی(اخلاق و احکام فقهی) کار ذهن بشری است، نه خداوند. انتساب اعتباريات به خداوند، از قبيل "حرف زدن با کودک به زبان کودکانه است"(علامه ی طباطبايی، الميزان، جلد ۸ ، ص ۶۷). مرتضی مطهری، در کتاب عدل الهی، با ارجاع به نظريه ی طباطبايی در خصوص اعتباريات در کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم ،همين برداشت را تأييد کرده است. وی نوشته است: "از نظر حکما انديشه حسن و قبح ، و نيکی و بدی کارها در انسان ، که‏ وجدان اخلاقی بشر از آن تشکيل شده است ، انديشه‏ای اعتباری است نه حقيقی‏ . ارزش انديشه اعتباری ، ارزش عملی است نه علمی و کشفی . همه ی ارزشش‏اين است که واسطه و ابزار است . فاعل بالقوه برای اين که به هدف کمالی‏ خود در افعال ارادی برسد ناچار است به عنوان " آلت فعل " اينگونه‏ انديشه‏ها را بسازد و استخدام نمايد . ذات مقدس احديت که وجود صرف و کمال محض و فعليت خالص است از اينگونه فاعليتها و اينگونه انديشه‏ها و از استخدام " آلت " به هر شکل و هر کيفيت منزه است "(مرتضی مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، ص ۵۲).

۲۵- روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۱ ، ص ۶۱ .

۲۶- پيشين،ص ۱۷۶ .

۲۷- صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، جلد ۲ ، ص ۸۳۸.

۲۸- پيشين، صص ۲۱۱- ۲۰۸ .

۲۹- هابز در فصل ۱۶ لوياتان از يگانگی شخص حاکم و دولت دفاع کرده است. حاکم، شخصيت حقوقی است که نماينده ی کل کشور و حيات کل جامعه است:

"شخص کسی است که سخنان يا اعمال او يا از آن خود او تلقی می شود و يا نمايش دهنده ی سخنان يا اعمال شخص ديگری و يا هر چيزی ديگری است که آن سخنان يا اعمال منسوب به آنها باشند،خواه به راستی يا به دروغ "(توماس هابز، لوياتان، ويرايش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسين بشيريه ،نشر نی،ص ۱۸۲).

در واقع مردم با شخص مصنوعی قرارداد می بندند و حقوق طبيعی خود را به او واگذار می کنند. آن گاه آن شخص مصنوعی قدرت عمل پيدا می کند. بدين ترتيب:

"وقتی شخصی نماينده و کارگزار انبوهی از آدميان باشد، آنان به يک شخص يا کارگزار تبديل می شوند؛ به نحوی که گويی تفويض امر کارگزاری با رضايت تک تک آن انبوه آدميان صورت گرفته است. زيرا آنچه موجب پيدايش آن شخص واحد می گردد،وحدت شخص نماينده است و نه وحدت کسانی که کارشان به وی واگذار شده است. و نيز تنها نماينده يا کارگزار دارای شخصيت و آن هم تنها يک شخصيت است؛ در غير اين صورت نمی توان معنای وحدت انبوهی از آدميان را دريافت"(توماس هابز، لوياتان، ويرايش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسين بشيريه ،نشر نی،ص ۱۸۵).

۳۰- آيت الله منتظری، خاطرات، ص ۵۲۰ .

۳۱- به عنوان مثال به نامه ی آيت الله خمينی به وزير کشور وقت درباره ی نهضت آزادی توجه کنيد:

"نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ايران به آمريکا است... اگر مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم بويژه ملت عزيز ما اکنون در زير چنگال آمريکا و مستشاران او دست و پا می ‌زدند و اسلام عزيز چنان سيلی از اين ستمکاران می ‌خورد که قرن‌ها سر بلند نمی ‌کرد... نهضت به اصطلاح آزادی صلاحيت برای هيچ امری از امور دولتی يا قانون‌گذاری يا قضايی را ندارند ؛ و ضرر آنها، به اعتبار آن که متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بی ‌مورد در تفسير قرآن کريم و احاديث شريفه و تاويل‌های جاهلانه موجب فساد عظيم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های ديگر، حتی منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است. "نهضت آزادی" و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کرده‌اند مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امير المومنين را در نصب ولات و اجرای تعزيرات حکومتی که گاهی بر خلاف احکام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ بالله- تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و يا آن که همه اين امور را از وحی الهی بدانند که آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن که نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسياری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می ‌گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۰، ص ۴۸۱).

۳۲- آيت الله خمينی در نامه ی ۶/۱/۱۳۶۸ در خصوص برکناری آيت الله منتظری از جانشينی خود نوشته است:

"از آنجا که روشن شده است که شما اين کشور و انقلاب اسلامی عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از کانال آنها به منافقين می ‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبری آينده نظام را از دست داده‌ايد...به قدری مطالبی که می ‌گفتيد ديکته شده منافقين بود که من فايده‌ای برای جواب به آنها نمی ‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودی که در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می ‌بينيد که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌ايد...از آنجا که ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريک می ‌شويد در هيچ کار سياسی دخالت نکنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد...نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقين که به وسيله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می ‌رسيد؛ ضربات سنگينی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گرديد؛ برای اينکه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه کنيد، شايد خدا کمک تان کند . و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می ‌دانستم که مدير و مدبر نبوديد ولی شخصی بوديد تحصيل‌کرده که مفيد برای حوزه‌های علميه بوديد و اگر اين گونه کارهاتان را ادامه دهيد مسلما تکليف ديگری دارم و می ‌دانيد که از تکليف خود سرپيچی نمی ‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می ‌دانستم. و الله قسم، من رای به رياست جمهوری بنی ‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۱ ، صص ۳۳۲- ۳۳۱).

آيت الله خمينی پس از انتصاب مهندس مهدی بازرگان،در خصوص حکم خود گفت:

"اين دولتی که تعيين شده است و به ولايت شرعی تعيين شده است و يک حکومت شرعی است، نه فقط قانونی باشد يعنی حکومت شرعی لازم الاتباع، همه کس واجب است بر او که از اين حکومت اتباع کند، نظير مالک اشتر را که حضرت امير سلام الله عليه می فرستاد يک جايی و منصوبش می کرد، حاکم واجب الاتباع بود يعنی حاکم الهی بود، حاکم شرعی بود. ما هم ايشان را حکومت شرعی داديم به او حکومت قانونی هم که هست، بنابراين واجب الاتباع است"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۵،ص ۳۴).

بدين ترتيب معلوم نيست "والله من با نخست وزيری بازرگان مخالف بودم"،چگونه با حکم نخست وزيری او سازگار است.

۳۳- آيت الله خمينی در اين خصوص گفته است:

"اشتباهی که ما کرديم اين بود که به طور انقلابی عمل نکرديم و مهلت داديم به اين قشرهای فاسد...اگر ما از اول که رژيم فاسد را شکستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب کرديم، به طور انقلابی عمل کرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل کرده بوديم و روسای آنها را به محاکمه کشيده بوديم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بوديم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بوديم و چوبه های دار را در ميدان های بزرگ برپا کرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو کرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمی آمد. من از پيشگاه ملت عزيز عذر می خواهم، خطای خودمان را عذر می خواهم. ما مردم انقلابی نبوديم، دولت ما انقلابی نيست، ارتش ما انقلابی نيست، ژاندارمری ما انقلابی نيست، شهربانی ما انقلابی نيست، پاسداران ما هم انقلابی نيستند، من هم انقلابی نيستم. اگر ما انقلابی بوديم، اجازه نمی داديم اينها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کرديم، يک حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه می کنم از اين اشتباهی که کردم و من اعلام می کنم به اين قشرهای فاسد در سرتاسر ايران که اگر سر جای خودشان ننشينند ما به طور انقلابی با آنها عمل می ‏کنيم"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۸ ، ص ۲۵۱ ).

۳۴- بهيموت و لوياتان-- در آخرت شناسی يهودی- بابلی -- نام دو عفريت است. بهيموت بر خشکی(صحرا) فرمان می راند. لوياتان بر دريا. اولی نر است و دومی ماده. جانوران خشکی بهيموت و دريا زيان لوياتان را همچون خدايگان خود تکريم می کنند. هر دو غولان آشوبند. بنابر نوشته های وحيانی عهد عتيق بهيموت و لوياتان اندکی پيش از به پايان آمدن جهان پديدار خواهند شد. آنها حکومت هول و هراس را بنا خواهند کرد اما خدا نابودشان خواهد کرد. در رواياتی ديگر آمده که بهيموت و لوياتان درگير آن چنان نزاع بی امان می شوند که به نابودی هر دو خواهد انجاميد. سرانجام روز رستگاری و داد فرا خواهد رسيد و در جشنی پر شکوه که ظهور قلمرو خدا در آن اعلام می شود آنان گوشت اين دو عفريت را خواهند خورد. آخرت شناسی يهودی، کتاب ايوب،کتاب انبيا و رسالات وحيانی پر از اشاراتی بدين اسطوره است که اغلب به اشکال گوناگون تعبير و دسمايه ی اوضاع سياسی شده است. اگوستين قديس،شيطان را در هیأت بهيموت می بيند. فرانتی نويمان، يکی از اعضای "موسسه ی پژوهش اجتماعی" مکتب فرانکفورت، به دليل اين که فاشيسم می خواهد حکومت بی قانون و هرج و مرج طلب و آشوب کار ايجاد کند؛ آن را بهيموت می خواند(فرانتس نويمان، بهيموت، ترجمه ی محمد رضا سوداگر).

۳۵- مرتضی مطهری گفته است:

"هر وقت و هر زمان که پيشوايان مذهبی مردم- که مردم آنها را نماينده ی واقعی مذهب تصور می کنند- پوست پلنگ می پوشند و دندان ببر نشان می دهند و متوسل به تکفير و تفسيق می شوند، مخصوصاً هنگامی که اغراض خصوصی به اين صورت در می آيد، بزرگترين ضربت بر پيکر دين و مذهب به سود ماديگری وارد می شود"(مرتضی مطهری، مجموعه ی آثار، انتشارات صدرا، جلد۱ ،ص ۴۹۱).

۳۶- آيت الله منتظری در دو مکتوب مبسوط به نظرات عبدالکريم سروش درباره ی کلام باری پاسخ گفت. رجوع شود به کتاب: آيت الله منتظری، سفير حق و صفير وحی ، در لينک :

http://www.amontazeri.com/farsi/frame4.asp

۳۷- در خصوص حقوق زنان، نظر ايشان اين است که "هر حق و تکليفی برای زن و مرد بايد براساس عدالت باشد" ، اما "عدالت به معنای تساوی زن و مرد در همه ی جهات نيست. بلکه به اين معناست که به هر کس هر آنچه استحقاق دارد داده شود و به آنچه توان دارد تکليف شود. بديهی است ساختار وجودی زن و مرد خصوصيات جسم و روح و طبع و نياز آنان تفاوت می کند؛ و تکاليف و حقوقی که در تشريع ملاحظه شده است بايد مطابق ظرفيت و توان و نياز هر کدام باشد، وگرنه ظلم به او خواهد بود"(آيت الله منتظری، حکومت دينی و حقوق انسان، نشر سرايی، صص ۱۲۰- ۱۱۹).

آنگاه گفته اند مقتضای عدالت به اين معنا آن است که تکاليف دشوار و مسئوليت های سنگينی که توانايی جسمی و روحی زيادی می طلبد، از زن که انسان ظريف و لطيف و به تعبير حضرت امير ريحانه است، برداشته شود"(پيشين،ص ۱۲۰). ايشان بر اين نظرند که ولايت، قضاوت، جهاد، طلاق، شهادت برخی از مصاديق اين حکم کلی را تشکيل می دهند. اما اموری چون "تربيت کودک و حضانت وی و تدبير امور منزل بر عهده ی زنان" است(پيشين، ص ۱۲۱). دلائلی که ايشان برای اين تقسيم وظايف و حقوق ذکر کرده اند، از نظر امروزيان پذيرفته نيست.

مستند اين مدعا، احاديثی است که از ائمه ی شيعيان نقل فرموده اند. فقهای کنونی شيعه، برخلاف شيعيان چند قرن اوليه که امامان را فقط "علمای ابرار" به شمار می آوردند،ائمه را معصوم و دارای علم غيب به شمار می آورند و احاديث ذکر شده از آنها را در عمل همسطح آيات قران تلقی می کنند. بگذريم از اينکه قرآن حتی پيامبر گرامی اسلام را معصوم ندانسته و آگاهی از علم غيب را به صراحت از تمامی موجودات و پيامبران نفی کرده است(انعام، ۵۰- اعراف،۱۸۸- هود،۳۱- نمل،۶۵- انعام، ۵۹). نکته ی تازه در نظر ايشان قيودی است که بر اين احاديث وارد کرده اند. يعنی از طريق کشف علت حکم، حکم را محدود به همان دايره می کنند. به عنوان نمونه، به نقل از امام رضا آورده اند: که علت اينکه شهادت زنها در طلاق و هلال پذيرفته نمی شود، برای آن است که ديد چشم زنها ضعيف است و در طلاق هم به سود همجنس خود(ديگر زنها) نظر می دهند. ايشان فرموده اند، "اگر در موردی يقين پيدا شد که ديد چشم زنی ضعيف نيست و يا متمايل به هم جنس خود در طلاق نيست، چه بسا ممکن است گفته شود وجهی برای عدم قبول شهادت آنان وجود ندارد"(پيشين، ص ۱۲۴). روشن است که تشخيص ضعف يا عدم ضعف چشم خانم ها، و گرايش يا عدم گرايش به هم جنس، با فقيهان نيست، بلکه وظيفه اهل علم و متخصصان است که تکليف اين امور را مدتهاست که تعيين کرده اند.

ايشان در خصوص عدم مشورت با زنها به سخن علی ابن ابی طالب در نهج البلاغه استناد فرموده اند. اما ابتکار ايشان آن است که دوباره علت صدور اين حکم را جست و جو کرده اند. می گويند حضرت علی:"پرهيز از مشورت با زنان را تعليل کرده اند به اين که رأی و فکر آنان سست می باشد... پس مقتضای تعليل اين است که اگر بعضی زنان دو صفت فوق را نداشته باشند، مشورت با آنان مرعوب عنه نيست... در حقيقت موضوع نهی در جمله ی حضرت کسی است که رأی او ضعيف و تصميم او سست باشد، خواه زن باشد يا مرد "(پيشين، ص ۱۲۴). ايشان سپس دليل جامعه شناسانه ی صدور چنان احکامی را بازگو کرده اند، که بيان آن از سوی يک مرجع تقليد، قابل تقدير است. می گويند:

"اين احتمال وجود دارد که چون در ادوار گذشته و در عصر رسالت و امامت زنان در اثر هنجار تاريخی و عادات و رسوم جاهلی به دور از رشد فرهنگی و اجتماعی بوده اند و تحمل آنان برای ورود به عرصه ی مسائل مهمی همچون: قضاوت و شهادت و نظاير اين ها بسيار کم بوده است، لذا شارع حکيم اين گونه امور را از آنان برداشته است..."(پيشين، ص ۱۲۵).

اين سخن مورد تأييد علم جامعه شناسی است، اما بايد بر آن افزوده گردد که عقب ماندگی زنان در جوامع گذشته معلول تبعيض جنسيتی و انديشه ی مردسالارانه بود. نمی توان نقش روايات را در پيدايش و دوام آن واقعيت ناديده گرفت. در واقع، تمام اديان گذشته، مردسالارانه اند. ايشان هم همين نظر را به شکل زير تأييد کرده اند:

"اين خود دليل بر احتمال فوق و ناظر بودن روايات مربوطه، به شرايط و زمان و مکان خاص می باشد"(پيشين، ص ۱۲۵).

ايشان سپس هفت روايت از ائمه درباره زنان نقل و تعليل کرده ، و در پايان نتيجه گرفته اند:

"با اين فرض، احتمال فوقق که روايات ذکر شده ناظر به وضعيت و شرايط خاص زنان آن زمان بوده است موجه به نظر می رسد؛ و با چنين احتمالی، ظهوری برای روايات مذکور در بيان حکم دائمی الهی، باقی نمی ماند"(پيشين، ص ۱۲۷).

اگر اين رويکرد تا نهايت منطقی اش دنبال شود،به اين نظريه ی منتهی خواهد شد که، تمامی احکامی فقهی قران و سنت معتبر، متعلق به صدر اسلامند، مگر آنکه استثناً عکس آن اثبات شود. ايشان در تعليل تفاوت ديه ی زن و مرد، و ارث انها هم نکاتی را ذکر فرموده اند، اما به گمان ما، ايشان می توانند رويکرد کلی شان را در تمامی موارد تبعيض آميز دنبال کنند. يعنی اين رويکرد که تمامی اين احکام متعلق به گذشته اند.

۳۸- حکم سنگسار از دين يهود وارد دين اسلام شده است. آيت الله منتظری ضمن تائيد اين مدعا ، گفته اند که هر حکمی از اديان سابق که به صراحت توسط خداوند نسخ نشده باشد، همچنان معتبر است. می نويسند:

"ابقاء بعضی از احکام اديان سابق و عدم نسخ آنها در اسلام مستلزم آن نيست که قرآن ناقص باشد". در ادامه با اشاره با آيات ۱۸۳ بقره ،۳۲ و ۴۵ مائده، نشان داده اند که حکم روزه و قصاص هم از دين يهود وارد اسلام شده است، و فرموده اند:"هيچ لزوم عقلی و نقلی وجود ندارد که حکم رجم مستقيماً و صريحاً در قرآن وجود داشته باشد"(پيشين، ۱۳۱- ۱۳۰). "قرآن با ساير کتابهای آسمانی تحريف نشده، در بسياری از اصول و معارف دينی مشترک است...(کامل بودن قرآن)... مستلزم اين نيست که تمام احکام شرايع سابقه به کلی نسخ شده باشد... معنای مصدق بودن قرآن و تصديق کتاب های اهل کتاب مانند تورات و انجيل اين است که احکام نازل شده در آنها مورد تأييد قرآن می باشد... همه ی آنچه از احکام در کتاب های نازل شده ی قبل بوده و تحريف نشده است جز آنچه قران به کلی نسخ کرده يا تغيير داده و يا تکميل کرده است مورد تصديق و تائيد قرآن می باشد... احکام واقعی و غير تحريف شده ی هر شريعت سابقی تا زمانی که از سوی شريعت لاحق نسخ نگرديده است ثابت و باقی می باشد"(آيت الله منتظری، مجازات های اسلامی و حقوق بشر، صص ۱۳۵-۱۳۲).

آيت الله منتظری افزوده اند که از منابع اصلی :" شيعه و سنی چنين بر می آيد که خلفای پس از پيامبر اسلام حتی امير مومنان علی حکم رجم را اجرا می کرده اند... پيامبر اکرم زن شوهرداری را که زنا کرده بود رجم کرد"(پيشين، ص ۱۳۶). سپس چهار مورد از موارد سنگسار توسط پيامبر گرامی اسلام را ذکر می فرمايند. ايشان به موردی استناد می کنند که علی بن ابی طالب فرد زانی را ابتدا صد ضربه تازيانه می زنند و سپس او را سنگسار می کنند. وقتی از ايشان پرسيده می شود "چرا دو حد بر او جاری شد؟ " پاسخ داده اند:"حد تازيانه به دليل کتاب خدا و حد رجم به دليل سنت رسول الله"(پيشين، ص ۱۳۸).]









برگشت

letzte Änderungen: 17.5.2012 14:27