جنبش توده ای، سوسیالیست ها و چپ های غیر کارگری
حمید قربانی ـ شروین رها
دهم آگوست 2010
درجنبش توده ای و آزادیخواهانه پاندول هژمونی در نوسان است. از یک طرف طبقه کارگر هنوز فاقد ابزارهای ضروری برای دخالتگری در جنبش وتامین هژمونی خویش بر آن است، از طرف دیگرتلاش سیاسی اصلاح طلبان و لیبرالها از چهارچوب طرح اقتصاد نئولیبرالی بحران زده که اکنون در دست جناح نظامی حاکم قرار دارد،فراتر نمی رود. این جنبش که با تقلب انتخاباتی (کودتا) سرباز کرد بر خلاف ارزیابی شیادانه اصلاح طلب ها و لیبرال ها ویا نگرش صوری چپ های غیر کارگری ریشه عمیق اجتماعی دارد
و بر خلاف چپ های فرقه ای که انقلاب را به بازی می گیرند، این جنبش با هر درجه ای از ترقی خواهی اش بدون هژمونی سیاسی طبقه کارگر بر آن به دگرگونی وانقلاب منجر نمی شود. در واقع این جنبش که می توان گفت اولین طلیعه های آن در مراسم های اول ماه مه کارگران و فعالین کارگری در یازده اردیبهشت هشتاد وهشت از جمله در پارک لاله تهران شکل گرفته بود با گذشت بیش از یک سال از عروجش و با وجود تلاش بی وقفه و فداکاری بی نظیرتوده ها اما هنوزبه درجه ای ازاهداف خویش نرسید ه است، هرچند به مثابه آتش زیر خاکسترهمچنان به قوت خویش باقی است. علت این امررا نه در سرکوب مستمر و وحشیانه آن توسط رژیم اسلامی سرمایه بلکه قبل از هر چیز می بایست در عدم ورود کارگران به مثابه طبقه ای اجتماعی در آن جستجو کرد، طبقه ای که هنوز فاقد تشکل های توده ای سیاسی خویش است.
در این جنبش سه گرایش سیاسی اصلی اصلاح طلبان، لیبرالها و سوسیالیست ها شرکت کننده گان در آن را نماینده گی می کنند و هرکدام در تلاش برای تامین هژمونی خود بر آن هستند و اصولن سرنوشت جنبش دموکراتیک و آزادیخواهانه در جامعه سرمایه داری ایران با همین مسئله سرکردگی رقم می خورد. هر کدام از این گرایشات دارای امکانات مادی و معنوی در جامعه و نیز موانعی برای پیشبرد اهداف خویش در جنبش بوده و هستند. دو گرایش اول و بویژه گرایش اصلاح طلبان بعلت اشتراک ریشه ای با جناح حاکم، هر چند با محدودیت، ولی از امکانات علنی مانند دستگاه ارتباط جمعی، سایت های علنی اینترنتی و غیره برخوردارند. آنها می توانند علنن خواست ها و اهداف خود را بیان نمایند. هر چند که فعالیت احزابشان را تا اندازه ای محدود و برخی راغیرقانونی کرده اند، ولی رهبرانشان می توانند سیاست هایشان را آشکارا اعلام کنند. ولی گرایش چپ از چنین امکاناتی به هیچوجه بر خوردار نیست. دو گرایش اصلاح طلبی و لیبرال مانع ریشه ای شان این است که خواست و اهداف شان با خواست و اهداف توده های میلیونی شرکت کننده در جنبش مانند کارگران، دانشجویان ، معلمان و پرستاران، یعنی در حدودنود درصد ساکنین جامعه در تناقض است و نمی توانند جوابگوی آن ها باشند. بر طبق آمار رسمی منتشر شده در جامعه خفقان زده ایران، چهل میلیون انسان زیر خط فقر زندگی می کنند که این رقم طبق آمار واقعی حدودن هفتاد و شش درصد است. عامل فقرو فلاکت اینها همان سرمایه داری و رژیمی است که هم اصلاح طلبان و هم لیبرال ها خواهان نگه داشتن آن هستند. اما گرایش سوسیالیستی نقطه آغازش درک شرایط زندگی این توده وسیع ویافتن راه تغییر در همین واقعیت موجود است و در صورت سازماندهی چنین نیروی عظیمی در تشکل های توده ای ـ طبقاتی دولت سرمایه را یارای مقابله با آن نخواهد بود.
اصلاح طلبان که نماینده گی بخشی از طبقه سرمایه دار ایران را به عهده دارند پشت سر موسوی صف کشیده اند، اینها خود بخشی از حکومت اسلامی بوده و هستند و اهداف خود را بر پایه حفظ جمهوری اسلامی بدون دست بردن به ساختار آن وتنها با رفع انحصار سیاسی و اقتصادی و محدود کردن دست جناح نظامیان در ارکانهای اصلی سرمایه تعقیب می کنند. لیبرالها نیز که دو فاکتو پشت سر موسوی و کروبی قرار گرفته اند مانند اصلاح طلبان در اساس خواهان نگهداشتن نظم اقتصادی سرمایه در ایران هستند، اما دولت سیاسی متناسب با آن را از طریق عدم دخالت دین در آن تعقیب می کنند و به عبارتی در تلاش برای دولت مدرن رایج امروزی سرمایه هستند. تلاش اینها برای این کار یا از طریق دور زدن رژیم و یا از طریق کنار گذاشتن نظامیان و همکاری با اصلاح طلبان در چهارچوب موازین بین المللی است. ملی- مذهبی ها، جمع شدگان گرد ادوار تحکیم وحدت، شهروند امروزی ها ، سایت هائی مانند دانشجو نیوز، حزب توده، فدائیان اکثریت، اتحاد جمهوریخواهان و بخشی از سلطنت طلبان از جمله نیروهای فعال لیبرالها هستند.
گرایش سوم در جنبش توده ای چپ ها هستند، چپ به معنای عام اش در این جا مورد نظر است و تمامی نیروها و سازمانهای موجود در طیف چپ که خود را ضد رژیمی، خواهان انقلاب ، ضد سرمایه داری و آرمانخواه می نامند در بر می گیرد. آنچه این چپ را پولاریزه می کند، بخشی را با منافع پایه ای طبقه کارگر همراه و بخشی را در مقابل آن قرار می دهد، نه تئوری و حتا برنامه آنها، بلکه استراتژی و سیاستی است که در پراتیک خود بکار می بندند، به عبارت دیگر صداقت گفتار نه در خود گفتار، بلکه در پراتیک است که معنا و مفهوم پیدا می کند. بر این اساس چپ شامل چپ کارگری یا سوسیالیست کارگری، چپ غیر کارگری و البته میانه (سانتر) می شوند. چپ کارگری آن نیرویی است که نه تنها اساسن در جنبش کارگری باز تولید می شود بلکه عملکرد سیاسی اش به حرکت مستقل طبقاتی کارگران گره خورده است و از آن تفکیک ناپذیر است. به عبارت دیگر سوسیالیسم را اساسن به جز حرکت طبقه کارگر برای لغومناسبات اجتماعی اقتصادی معاصر یعنی سرمایه داری نمی داند. از این جاست که برای این گرایش، اولویت در جاری شدن جنبش طبقه کارگربا یک سیاست و استراتژی ضد سرمایه داری است. از این لحاظ این چپ به مثابه یک گرایش اجتماعی با چپی که از سنت های ضد دیکتاتوری و رشد سرمایه داری ملی پنجاه و هفت می آید و یا چپی که از پسامدرنیسم دوران حاضر مایه می گیرد مغایرت بنیادی دارد و مبارزه ضد سرمایه داری و علیه لیبرالیسم با استراتژی ایجاد تشکل های کارگری به نیروی طبقه کارگر، پایه های آنرا تشکیل می دهد.
|