روند هویتسازی در کشورهای پیرامون ایرانِ امروز و خویشکاری ایرانیان
- نام دریای شمال ایران
- سروده سرور دکتر محمد علی سجادیه در باره شادروان سرور دکتر علی زرینه باف
پاینده ایران
هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز
روند هویتسازی در کشورهای پیرامون ایرانِ امروز و خویشکاری ایرانیان
دکتر علی علی بابایی
در پی مرزکشیهای سیاسی توسط دولتهای استعماری در سالیان دور، در کشورهای پیرامونی ایران امروز(ایران فرهنگی) هویتسازان به جعل تاریخ و هویتسازی برای مردم خود روی آوردند. هویتسازی و جعل تاریخ در این مناطق در تقابل با فرهنگ پیشین این هویتسازان، یعنی فرهنگ ایرانی صورت میگرفت. آنچه اینان را به این کار وا میداشت، این پندار بود که اگر آنها از این گونه هویتسازی سر باز میزدند، دیگر نمیتوانستند خود را در یک واحد سیاسی مستقل تعریف کنند و ناچار بودند فرهنگ ایرانی را بپذیرند و به زیر پرچم ایران سیاسی درآیند.
در سالهای اخیر٬ روند« جعل تاریخ» و «هویتسازی» در این کشورها که پیش از این، بخشی از «ایران بزرگ»بودهاند، فزونی یافته است. این روند با استقبال گستردهای از سوی ابرقدرتهایی روبرو شده است که همواره در پی ایجاد اختلاف و تفرقه میان تیرههای ایرانی بودهاند.
تاریخ و فرهنگ باشکوه چندینهزارسالة ایران، هویت ملی را به امری بدیهی میان ایرانیان بدل کرده است. درمقابل، هویتسازان که در برابر ارزشهای فرهنگی نیاکانشان قد علم کردهاند، ناگزیرند که یک روند چندینهزارسالة فرهنگسازی را دوباره طی کنند. از آنجا که این امر، شدنی نیست، آنها به پروژة پرشتاب «هویتسازی» روی آوردهاند. در این راستا، در این کشورها، کتابهای تاریخیای منتشر میشوند که به طرز شگفتانگیزی دیدگاههای تاریخی یکسان دارند؛ وجه مشترک همة این کتابها انکار هویت ایرانی، کتمان تجربههای تاریخی مشترک با دیگر تیرههای ایرانی، دگرگوننمودن حقایق تاریخی مورد پذیرش همة پژوهشگران تاریخ، و حتی ناسزاگویی به شخصیتهای تاریخی ایران است. این هویت سازان این واقعیت را نادیده میگیرند که انکار پیوندهای تیرههای ایرانی ساکن در خارج از مرزهای کنونی ایران امروز با ایرانیان، تنها بحران هویت را در میان مردمان آنان دامن میزند و سود دیگری برای آنها ندارد.
در این آشفتهبازار «هویتسازی» که کوششهای ضدایرانی با همکاری قدرتهای فرامنطقهای و حتی گاه با سازماندهی این قدرتها ادامه دارد، این پرسش برای برخی از ایراندوستان پیش آمده است که، چرا مسئولان فرهنگی و پژوهشگران ایرانی در پاسداری از هویت و منافع ملی ایرانیان کوتاهی میکنند؛ و پاسخی به این یاوهسرایان که دشمنی با ایران و فرهنگ ایرانی را مذهب مختار خود قرار دادهاند و حتی آن را تبلیغ میکنند، نمیدهند؟
چنان که گفته شد، تحرک کنونی کشورهای پیرامونی ایران امروز(ایران فرهنگی) به این علت است که آنان پیشینة سیاسی مستقل چندانی به عنوان یک کشور ندارند و سخت میکوشند تا یک هویت فرهنگی ساختگی برای محدودة سیاسی خود دست و پا کنند، زیرا که هویت فرهنگی پیشین آنان در مجموعهای از تجربههای گوناگون تاریخی با ملت ایران شکل گرفته است و روشن است که قابلتعریف برای مرزهای ساختگی کنونیشان نیست؛ از این رو به هویتسازی منطبق با مرزهای کنونی سیاسی خود میپردازند.
در تاریخ جهان، ملت ایران از پیشینة کهن سیاسیـ فرهنگی بیمانندی برخوردار است و نیازی به کوششهای شتابزدهای از نوع کوشش هویتسازان ندارد. ایران کشوری خلقالساعه نیست که یکشبه در اثر یک پیمان بینالمللی یا توافقنامهای میان چند ابرقدرت به وجود آمده باشد. در طول تاریخ ایرانیان، آموزگاران فرهنگی ملتهای جهان بودهاند و پاسخگویی مستقیم به این هویتسازان ماجراجو در شأن آنان نیست.
با این حال خویشکاری پژوهشگران و مسئولان فرهنگی با توجه به شرایط ویژة جهان در هزارة سوم و سرعت شگفتانگیز تبادل اطلاعات، بسیار سنگینتر از گذشته است. به علت توجه ناکافی به جایگاه و ارزشهای فرهنگ ایرانی در سالهای اخیر، نسل جوان ایران دچار بحران هویت شده و شوربختانه ، نیازهای فرهنگی خود را در فرهنگهای بیگانه جستجو میکنند.
این خلاء فرهنگی و جایگزینشدن عنصرهای فرهنگ بیگانه در تاریخ کهنسال ایران سابقهای ندارد؛ از این رو رسالت پژوهشگران عرصة فرهنگ و تاریخ ایران برای شناساندن ارزشهای والای فرهنگ ایران به نسل جوان ایران در این زمان دارای اهمیت بیشتری از گذشته است.
پژوهشگران عرصه فرهنگ و تاریخ ایران باید با خویشکاری سختکوشانه در راستای اعتلای فرهنگ ایران بکوشند. دیگر اینکه به طورغیرمستقیم و از راه آموزانیدن شیوههای نگاهبانی پیوندهای فرهنگی و گوشزدنمودن اهمیت این کار در حوزههای فرهنگی همچون قلمرو زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، برای حفظ و بقای آن در برابر حوزههایی چون فرهنگ لاتینی و مانند آن، دسیسهها و نقشههای هویتسازان را نقش برآب کنند.
آگاهی و درسآموزی از کوشش نیاکان برای نگاهبانی از وجوه مادی و معنوی فرهنگ ایرانی در گذر هزارهها، سلاحی است در دست ایراندوستان برای مبارزه با این مدعیان نورسیده. کوشش همه جانبه و فراگیر پژوهشگران ایرانی برای شناساندن ارزشها، عظمت و شکوه فرهنگ نیاکانی،و گوشزد کردن خویشکاری(وظیفه) ملی برای نگاهبانی از این فرهنگ به همه تیرههای ایرانی(ساکن در ایران و کشورهای پیرامونی ایران ) ، میتواند سنگری به بزرگی ایران و جهان ایرانی در برابر تهدیدهای دشمنان فرهنگ ایرانی برپا کند.
نام دریای شمال ایران
http://shahrbaraz.blogspot.com/2010/05/blog-post_26.html
چند سال پیش نوشتهی کوتاهی در این وبلاگ منتشر کردم به نام دریای کاسپین که در آن به کوتاهی بر پایهی چند منبع که داشتم به بررسی نام دریای شمال ایران پرداخته بودم. خوشبختانه به تازگی استاد عنایتالله رضا کتاب پژوهشی مهمی در این باره منتشر کرده است به نام «نام دریای شمال ایران».
نام کتاب: نام دریای شمال ایران
نویسنده: دکتر عنایتالله رضا
ناشر: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
سال: ۱۳۸۷
صفحه: ۱۸۰
این کتاب نه تنها ارزش تاریخی و زبانی دارد بلکه برای یکپارچگی کشورمان ایران نیز اهمیت دارد. در بخش نخست استاد رضا نشان داده است که نام «دریای مازندران» در هیچ یک از متنهای تاریخنگاران و جغرافیدانان به کار نرفته است و تنها خود ایرانیان و آن هم به تازگی این نام را رایج کردهاند. نامهای تاریخی این دریا عبارتند از دریا هیرکان، دریای گرگان، دریای قزوین، دریای گیلان، دریای تالش، دریای دیلم، آبسکون و دریای خزر.
در بخش دوم و سوم استاد رضا تاریخ قوم خزران را بررسی میکند و نشان میدهد که نام دریای خزر در هیچ یک از منبعهای پیش از اسلام دیده نمیشود و تنها در برخی متنهای دورهی اسلامی این نام به کار رفته است.
در بخش چهارم دو نام ایرانی این دریا - که با قومهای کهن ایرانی پیوند دارند - بررسی شدهاند یعنی دریای هیرکان و دریای کاسپی. هکاتیوس میلتی (Hecataeus of Miletus)، درگذشته به سال ۴۸۰ پیش از میلاد (دوران خشیارشا هخامنشی) از دریای شمال ایران با «دریای هیرکان» و «دریای کاسپی» نام برده است. هرودوت هم از دریای کاسپی نام برده است. نظر استاد بر این است که هیرکانیان در شرق و جنوب این دریا و کاسپیها در غرب و جنوب این دریا میزیستهاند. وی هم چنین ارتباط قزوین و کاسپین را تایید نمیکند.
در فصل پنجم بررسی میشود که چه گونه نام خزر بر این دریا نهاده شد. در دوران اسلامی و پس از حملهی عربها به قفقاز بود که آنان با قوم خزران روبرو شدند و نام خزر را عربها به این دریا دادند وگرنه در نوشتههای قومهای غیرعرب چه ایرانی و چه انیرانی این دریا «خزر» خوانده نشده است. (ص ۱۰۲)
(خوشبختانه برای من)، همان گونه که من در آن نوشتهی کوتاه گفته بودم، استاد عنایتالله رضا نیز بر این باور است که
خزران قومی بیگانه بودند که پیش از کوچ به نواحی غرب آسیا هیچ رابطهای با دریای شمال ایران نداشتند، ولی کاسپی نامی ایرانی است و کاسها از هزارهی دوم پیش از میلاد تا روزگار ساسانیان در سرزمین ایران جنوب و غرب دریای شمال ایران زندگی میکردهاند.
آیا بهتر نیست به پیروی از اکثریت قاطع مردم جهان نام مشهور و پذیرفته شدهی کاسپی برگزیده شود؟ همان گونه که نام «خلیج فارس» حقانیت تاریخی خود را کسب کرد و با وجود تطاول بیگانگان به عنوان نام رسمی خود به رسمیت شناخته شده نام ایرانی کاسپی نیز در دانش جغرافیای جهانی به عنوان نام اصلی و اشهر دریای شمال ایران شناخته شود.
نویسندهی سطور از صدور حکم در این باره پرهیز دارد. ولی گمان میرود گزیدن نام کاسپی - که نامی ایرانی و باستانی است - به مراتب خردپذیرتر از نام خزر است. خزران نه تنها ایرانی و یا از مردم بومی اطراف دریای شمال ایران نبودند بلکه کوچندگانی بودند که در تاریخ جهان نیز هیچ اثر فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حتا زبانی برجا نگذاشتهاند. (ص ۱۲۰)
(در این نوشتار، بخشهای نقل شده از کتاب، در اصل از مجلهی بخارا نقل شدهاند. شماره ۷۴، بهمن و اسفند ۱۳۸۸، ص ۴۵۶ تا ۴۵۸)
نوشتهی شهربراز
نظر:
فرهنگی - تاریخی - صنعتی said...
با درود،
نوشتار بسیار زیبا و جالبی است.
پیوسته این پرسش برای من نیز مطرح بود که چرا ایرانیان که در برابر تغییر نام خلیج فارس حساسیت از خود نشان میدهند، در مورد دگرگون شدن یا کردن نام دریای مازندران یا بهتر بگوئیم دریای کاسپین (نامی که در سطح بین المللی پذیرفته شده و متداول است) هیچگونه واکنشی ندارند.
چندی پیش که در کتابفروشی در ایران بدنبال خرید نقشه ایران بودم و پس از دیدن نقشه به دلیل وجود نام دریای خزر اعترض نمودم، فروشنده و دیگر خریداران با شگفتی نگاه میکردند. گوئی این نخستین بار بود که با این موضوع مواجه شده بودند.
نقشه را نخریدم و پاسخ را نیز طلبکار ماندم.
با خرید این نوع کتاب میتوانیم حمایت و تائید خود را ابراز نمائیم.
موفق و پیروز باشید.
فرهاد
- سروده سرور دکتر محمد علی سجادیه در باره شادروان سرور دکتر علی زرینه باف
http://www.iranboom.ir/resaneh/shenidary/907-chame-zarinebaf-dr-sajjadie.html
به نام ِ خداوند ِ جان و خرد
فايل شنيداري سرودهیِ دکتر محمدعلیِ سجادیه دربارهیِ شادروان دکتر علیِ زرینهباف را از اينجا بشنويد.
هفته گذشته هنگامی که دکتر طالع گفتند که دکتر زرینهباف درگذشتهاند به فکر افتادم که چیزی برایِ ایشان بنویسم از آنجایی که ایشان شخص بزرگی بودند به یاد شعر رودکی افتادم که گفت:
گفت یکی خواجه مرادی بمرد / مرگ چُنان خواجه نه کاری است خرد
بعداً به فکر افتادم که سرور زرینهباف کم از خواجه مرادی نبوده آن در زمان خودش فوت کرده و ایشان در زمانِ دیگه یه خواجه مرادیِ دیگری بودهاند من این را نوشتم این مطلبی بود که به صورتِ شعر است و احساس هم درونش هست یا نه، ولی فکر می کنم بد نشده باشد. به همان وزن گفتم به وزنِ رودکی من فکر میکنم که ایرانیان خیلی رودکی را دستِ کم گرفتهاند که حقیقتاً آدمالشعرایِ ایران بوده و خیلیها از آن استقبال کردهاند و حتی مولانا جلالالدین، حافظ و سعدی و بقیه از آن اقتباس کردهاند استاد سعید نفیسی یک مطلبی در مثنوی نوشته بود که در مقدمه دیوانِ رودکی که معلوم است بسیاری از اشعار اینها از اشعار رودکی اقتباس شده و زبانِ فارسی هم بسیاری کلمات را کم دارد که می توان از آن استفاده کرد یک توضیحی هم بدهم که کلمه خواجه که در فارسی میگویند در اصل کلمه اووَجَ بودهاست در کلمه ایلام اوَجَ تبدیل شده به برایِ اینکه شاهانِ هخامنشی و شاهانِ ایران از بزرگانِ ایلامی را میآورده اند و پهلویِ خودشان نگه میداشتهاند این اووَجَ، هووَجَ که بعد خوز و خوزستان از آن گرفته شده بعد شده کلمه خواجه به عنوانِ شخصِ بزرگ بوده شخصی که سرور بوده همانی که ما الان میگوییم سرور یعنی خواجه در زبانهایِ دیگر هم وارد شده از جمله در زبانِ ترکی هم به صورت خوجه و در زبان آلبانی هم خوجه آمده در ترکی خواجه و خوجه آمده در آلبانی انور خوجه که می گویند انور خواجه بوده در اصل ولی خواجه بعداً معنیِ دیگری پیدا کرده چون پادشاهان اشخاصی را که میبردند دربارِ خودشان از ترسِ روابطِ نامشروع آنها را اخته میکردند کلمه خواجه آن معنیِ اصلی را از دست داد تبدیل شد به کلمه خواجه که معنیِ دیگری دارد در فارسی ولی در اصل خواجه به معنیِ شخصِ بزرگ و والاست و آنکه خواجه بخاری هم همان شخصِ بزرگ و سروری بوده است که بر ایران در آن زمان بوده خواجه بخاری که همان خواجه مرادی بود که
گفت یکی خواجه مرادی بمرد / مرگ چُنان خواجه نه کاری است خرد
حالا اگر دوستان دوست داشته باشند شعرِ رودکی زیباتر است و آن را باید بخوانند و این چند بیت نوشته خود من است؛
سروری از خطه آذر زمین
مشتعل از عشق و لبش آتشین
نیک سرشتی ز بزرگانِ قاف
نام علی شهره به زرینه باف
رفت و نهان گشت از این خاکدان
در دلِ اصحابِ خرد جاودان
عاشقِ این ملک و نیاخاک بود
چون گلِ سوسن نفسش پاک بود
مرغزنش گرچه به بر برگرفت
خاکِ سیه شمشِ طلا در گرفت
خاکِ سیه گرچه بسی بی بهاست
در دلِ آن تا به قیامت طلاست
اوست وکیل و هنرش داوری است
دشمن راه و چه پیشه وری
داشت به شوقِ وطنش التهاب
قومِ جداسر زِ وی اندر عذاب
مُرده ندانیم که آن پایمرد
در همه جا نام زِ خود زنده کرد
مرده ننامیم که نامش به جاست
مسلک و آیین و مرامش به جاست
گفته و افکارِ مُدامَش به جاست
در همه جا سِحرِ کلامش به جاست
مرده نخوانیم که او زنده ماند
تا به اَبد اَفسرِ پاینده ماند
زندگی اَش زنده و آموزگار
مانده زِ بهرِ همگان ماندگار
گرچه زمان همچنان آن را دیده بود
سرور چندی ز وطن را زدود
هست مرا دستِ دعایِ مُغاک
بر همه گان رحمتِ یزدانِ پاک
1- اینکه گفتم کوهِ قاف برایِ اینکه منطقه قاف منطقه قافلانکوه و آن منطقه آذربایجان را به نامِ منطقه قاف میشناسند.
2- اینجا من اشاره میکنم که مرغزن در شعرِ رودکی هم به معنیِ گورستان است و در فارسی الان مصطلح نیست ولی شاید کلمه قشنگی باشد و بتوان به کار برد.
3- جداسر منظور تجزیه طلبی.
پان ایرانیست 29.06.2020
|