حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
اخبار از تشكلات و نيروهاي مخالف رژيم اطلاعيه ها،جلسات سخنراني ،همايش ها،كنگره ها ووو... مقالات ، مطالب ،نقد و نوشته های رسیده به دست ما برای انتشار احزاب دولتی ، فرمایشی و تشکلات زرد رژیم اسلامی -مقالات،مطالب و تفاسیری که برای انتشار بدست ما رسیده است anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27

تارنمای حزب سوسیال دمکرات ایران از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد معذور است

دستگیری افراد وابسته به مجاهدین خلق در فرانسه و سوئیس


پلیس فرانسه و سوئیس ۱۰ فرد وابسته به سازمان مجاهدین خلق را در ارتباط با تحقیقات مربوط به پولشویی دستگیر کرده است. خبرگزاری «رویترز» در گزارشی از پاریس به نقل از منابع قضایی و گروه وکلای این افراد اعلام کرد که دستگیر شدگان در دو سوی مرز فرانسه و سوئیس در بازداشت پلیس به سر می ‌برند.

با این حال ویلیام بوردون از وکلای سازمان مجاهدین خلق، اتهام متوجه افراد دستگیر شده را «بی ‌اساس» خوانده و معتقد است: «این موضوع برای سرپوش گذاشتن تحقیقات ناموفق در فرانسه، در مورد این سازمان بوده است.»

پلیس فرانسه در ژوئن سال ۲۰۰۳ (خرداد ۱۳۸۲) ۱۶۷ نفر را در محله ‌ای در پاریس که مقر اصلی سازمان مجاهدین خلق است دستگیر کرد، که از جمله دستگیر شدگان، مریم رجوی از اعضای کادر رهبری این سازمان بود.

در جریان این دستگیری خانم رجوی و ۱۶ عضو ارشد دیگر این سازمان، به اتهام انجام اقدامات هماهنگ مالی و طراحی برای حملات تروریستی، مورد تحقیقات رسمی قرار گرفتند.

این تحقیقات قضایی نافرجام بود و بسیاری از دستگیرشدگان در سال ۲۰۰۶ آزاد شدند.

سازمان مجاهدين خلق در ميانه دهه ۶۰ ميلادی به عنوان يک سازمان «مارکسيست اسلامگرا» و برای سرنگون ساختن رژيم پادشاهی در ايران تأسيس شد.

اين سازمان در حالی که در پيروز شدن انقلاب اسلامی ايران نقش داشت، بعد از قدرت گرفتن روحانيون شيعه در نظام سياسی تازه، به مبارزه با اين روحانيون روی آورد و سلسله ای از بمبگذاری ها، ترورها و به قتل رساندن مخالفان خود را آغاز کرد.

در جريان اين بمب گذاری ‌ها و ترورهای دنباله ‌دار سازمان مجاهدين خلق، گروه بزرگی از اعضای اين سازمان اعدام شدند.

اين گروه مسلح همزمان با حمله نظامی صدام حسين به ايران در اوایل دهه هشتاد میلادی، به عراق منتقل شد و تا سال ۲۰۰۳ ميلادی که ديکتاتور پيشين عراق در پی حمله نظامی نيروهای ائتلاف سرنگون شد، از حمايت او برخوردار بود.

سازمان مجاهدین خلق از سوی اتحادیه اروپا و ایالات متحده در لیست گروه‌های تروریستی قرار دارد.

در سال جاری و به دنبال مصوبه پارلمان بریتانیا مبنی بر حذف نام این سازمان از فهرست گروه‌های تروریستی این کشور، سازمان مجاهدین از اتحادیه اروپا نیز خواست تا نسبت به حذف نامش از فهرست سیاه این اتحادیه اقدام کند.

با این حال این موضوع از سوی اتحادیه اروپا مورد پذیرش واقع نشد و سازمان مجاهدین خلق همچنان در فهرست گروه‌های تروریستی مورد تحریم این اتحادیه یاقی مانده است.

02.10.2008


بیانیه حزب پان ایرانیست
به نام خداوند جان و خرد


هم میهنان گرامی
حزب پان ایرانیست با حدود شش دهه کوشش های سیاسی در پهنه ی اجتماعی کشور و تلاش در جهت سر بلندی و اتحاد سرزمینهای ایرانی و استقرار حاکمیت ملت و گردش آزاد و دموکراتیک قدرت برآن بود که در روز جمعه دوازدهم مهر ماه هشتاد و هفت کنگره ی دهم خود را - که در سال هشتاد و چهار نیز به علت هجوم نیروهای انتظامی و امنیتی موفق به انجام آن نشد - برگزار نماید،که خود آزمایشی دوباره برای سنجش میزان پایبندی حاکمیت به آزادیهای مدنی بود.پس از اعلام اولیه ی موضوع در روز پانزدهم شهریور(روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم )،نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در اولین واکنش ،بانو زهراغلامی پورعضو شورای عالی رهبری را به صورت تلفنی توسط سرهنگی با نام رضایی که خود را سرهنگ اما کن معرفی می نمود مورد تهدید قرار دادند. سپس سروران قدرت اله جعفری ، دکتر سهراب اعظم زنگنه ، منوچهر یزدی و مهندس سید رضا کرمانی ازاعضای شورای عالی رهبری به اداره ی پیگیری وزارت اطلاعات در تهران و اداره ی کل حراست غرب استان تهران در کرج(مهندس سید رضا کرمانی) دعوت و آقایان رحمانی ، جوادی و ولایتی از کارشناسان وزارت اطلاعات با ابلاغ تهدید های جدی دستگاه ،از پیامدهای سخت و ناگواری برای اعضای حزب در نقاط مختلف ایران خبر دادند. نامبردگان در پاسخ به اعضای شورا در ارتباط با علت برخوردها و رفتار قهر آمیز توضیح قانع کننده ای ندادند و بر خلاف اصول مصرح در قانون اساسی وعدل و انصاف بر منطق زور تکیه زدند.

پیرو این مذاکرات ،شورای عالی رهبری حزب در جلسه ای که بدین منظور تشکیل داد تصمیم گرفت با پافشاری بر حقوق اساسی خود و پیگیری موضوع جهت روشن شدن دلایل امر، کنگره ی حزبی را در موعدی دیگر برگزار نماید.

امید داریم کنگره ی حزب پان ایرانیست در شرایط عادی و بدون ممانعت های غیر قانونی تشکیل و طنین آزادی و دموکراسی در کشور دگر باره شنیده شود بدیهی است در هر شرایطی نبرد اندامان حزب پان ایرانیست در راه اعتلا و عظمت ملت ایران دنبال خواهد شد.



شورای عالی رهبری حزب پان
ایرانیست

9/7/1387

پاینده ایران

لغو کنگره حزب پان ایرانیست، به دلیل فشارهای امنیتی


با شدت یافتن فشارهای امنیتی بر اعضای حزب پان ایرانیست، کنگره سالانه این حزب که قرار بود در روز 12 مهرماه در تهران برگزار شود، لغو شد.
در روزهای گذشته و همزمان با اعلام برگزاری کنگره سالانه حزب پان ایرانیست، وزارت اطلاعات با احضار و تهدید اعضای این حزب خواهان لغو این مراسم شد.
دکتر سهراب زنگنه( دبیرکل حزب)، قدرت الله جعفری( قائم مقام حزب)، منوچهر یزدی، مهندس رضا کرمانی و فرهاد باغبانی از جمله افرادی هستند که در روزهای گذشته از سوی وزارت اطلاعات احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند.
گفتنی است در سال های گذشته نیز نیروهای امنیتی با حضور در محل برگزاری کنگره سالانه حزب پان ایرانیست، مانع از اجرای مراسم شده بودند.
Komite.gozareshgar@gmail.com
کمیته گزارشگران حقوق بشر
committe of
human rights reporters
شماره 552-2008
تاریخ1387/6/10

تداوم احضار اعضا و هواداران يک حزب سياسي



در تداوم احضار اعضا و هوادارن يک حزب سياسي در طي روزهاي اخير ، ميلاد دهقان از اعضاي حزب مذکور در شهر اهواز به ستاد خبري وزارت اطلاعات احضار و مورد تهديد قرار گرفت .
دکتر سهراب اعظم زنگنه (دبيرکل حزب مذکور) ، قدرت الله جعفري (قائم مقام حزب مذکور) ، مهندس رضا کرماني، فرهاد باغباني ، منوچهر يزدي (از نمايندگان مجلس در رژيم سابق) منجمله افرادي هستند که در طي روزهاي اخير مورد بازجويي و تهديد قرار گرفته اند. گفته ميشود احضار وسيع هواداران و اعضاي حزب مذکور به دليل تلاش اين حزب براي برگزاري کنگره سالانه خود مي باشد .فعالان حقوق بشر در ایران

30.09.2008


نامهء عباس امير انتظام به سازمان ملل متحد.اوشما را دعوت به خواندن و امضاء می کند
شما نيز اگر اين فرياد دموکراسی خواهی امیر انتظام را تاييد می کنيد آن را امضا کنيد:
http://www.petitiononline.com/IranHR/petition-sign.html



Amir-Entezam’s Proposal for Peace and Human Rights in Iran
View Current Signatures - Sign the Petition

To see Persian text (1) Move the mouse to the center of the text, and right-click the mouse; and (2) Do not click, and move the mouse to “Encoding” and then to “More” and then left-click “Arabic (Windows)”

To: Secretary-General of the United Nations

TO: His Excellency Ban Ki-moon
The Esteemed Secretary-General of the United Nations


August 30, 2008

Your Excellency Ban Ki-moon:

We, the undersigned, respectfully request your kind attention to the letter written by Mr. Abbas Amir-Entezam, one of the most respected pro-democracy leaders in Iran.

Sincerely,

The Undersigned





عالیجناب آقای بان کی مون.

دبیرکل محترم سازمان ملل متحد


به عنوان قدیمی ترین زندانی سیاسی – عقیدتی در نظام جمهوری اسلامی که بیش از 29 سال از عمر خود را به جرم دفاع از حاکمیت ملی و استقرار دموکراسی در ایران در سیاهچالهای رژیم سپری کرده و الان نیز برای درمان بیماریهایی که منشأ آنها اقامت طولانی در زندان، سوء رفتار و سوء تغذیه و محرومیت از بهداشت می باشد در مرخصی استعلاجی بسر می برم و در شرایطی که افزایش تنش بین ایران و جامعه جهانی و بحران هسته ای، خطر یک جنگ دیگر در منطقه را به شدت جدی نموده است.

با احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت تک تک هموطنانم و با علم به میزان بالای حساسیت رژیم به اقدامات و فعالیت های خودم به نام دفاع از حق حیات و آزادی ملت ایران و به نام پاسداری از صلح پایدار در ایران و منطقه بحران زده خاورمیانه به شما متوسل شده و از طریق و با واسطه شما جامعه جهانی و وجدانهای بیدار بشری و نهادهای مدنی صلح طلب و طرفداران حقوق بشر در سراسر جهان را مخاطب قرار می دهم.

عالیجناب، خطر جنگ آنقدر جدی و فوری است که جز با بسیج تمامی امکانات جامعه جهانی در پشتیبانی از جنبش مدنی و مسالمت آمیز مردم ایران قادر به جلوگیری از آن نخواهیم بود.

گزینه هایی که در حال حاضر روی میز اعضای دائم شورای امنیت و رهبران سیاسی جهان قراردارد، حاصلی جز آسیب رسانی بیشتر به موجودیت مادی و معنوی ملت ایران ندارد. توضیح اینکه تشدید تحریم ها حتی به صورت هوشمندانه درد و رنج مردم ایران را بخاطر ایجاد محدودیت در حوزه های اقتصادی و تقویت باندهای قاچاق کالای دولتی و افزایش رانت خواری و تورم و بیکاری و ایجاد محدودیت در تهیه کالا و مایحتاج عمومی بتدریج و گام به گام ملت ایران را در گورهای دسته جمعه دفن خواهد نمود.

از طرف دیگر رژیم در مقابل فشارهای خارجی، اعمال فشارهای سیاسی و اجتماعی را بر فعالین سیاسی، مدنی و حقوق بشری افزایش داده و به بهانه مقابله با دشمن خارجی، فعالیت و حرکت های اعتراضی و آزادیخواهانه ملت ایران را غیر قابل تحمل اعلام خواهد کرد و با استفاده از فضای امنیتی، سرکوب و اختناق را به حداکثر رسانده و در فضای گورستانی، کل مردم ایران را به گروگان خواهد گرفت.

از این رو به نظر می رسد که مسؤلین نظام نه تنها تحریم های بین المللی، از جنس آنچه تا کنون اعمال شده را تهدیدی بر موجودیت خود ندانسته، بلکه از وجود چنین تحریم هایی استقبال نیز می کند. چرا که به آنها فرصت می دهد تا با اعلام شرایط جنگی، با مخالفان خود تسویه حساب نمایند. به همین ترتیب تهدید توسل به زور علاوه بر اینکه هزینه های غیر قابل جبرانی را بر مردم ایران تحمیل می کند، دست نظام جمهوری اسلامی ایران را در سرکوب بیشتر و تداوم سیاستهای غیر مسؤلانه و ماجراجویانه در کلیه عرصه هایی که امنیت مردم ایران و جامعه جهانی را به خطر می اندازد باز می گذارد.

پس اگر، نه جنگ و نه تحریم نمی تواند موجب تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی در پرهیز از ماجراجویی و تطبیق خود با الزامات صلح و امنیت بین المللی گردد، تنها گزینه ممکن، کمک به مردم ایران در مدیریت بحران و خروج از بن بست فعلی می باشد. به نظر من، رژیم جمهوری اسلامی تعلیق در برابر تعلیق و بسته پیشنهادی 5+1 را نخواهد پذیرفت چراکه این نظام به اکسیژن بحران برای تداوم حیات سیاسی خود نیاز دارد. از این رو پرونده هسته ای فرصت خوبی برای مسؤلین نظام فراهم آورده تا با تشدید بحران، اکسیژن لازم را برای حیات خود فراهم کنند.

اگر در ریشه ها و منشأ بحران تعقل و تعمق کنیم به راحتی در خواهیم یافت که بحران هسته ای ریشه در سیاست ها و برنامه های کلان نظام جمهوری اسلامی ایران دارد.

ساختار این حکومت به صورتی طراحی شده است که تولید بحران برای مردم ایران و منطقه و جامعه جهانی از عملکرد های متعارف آن می باشد، چراکه این حکومت به آزادی، دموکراسی، صلح و حق تعیین سرنوشت ملت خود هیچ اعتقادی ندارد و به همین دلیل هیچ نگرانی و دغدغه ای در مقابل مشکلات اقتصادی، امنیت روانی و مادی آن ها ندارد. و به راحتی حاضر است که کل مردم ایران را قربانی ماجراجویی خود کند. حکومتی که با مردم خود چنین رفتار می کند طبیعی است که برای اعمال خشونت و تهدید حق حیات مردم جهان از اعمال هیچ خشونتی ابایی ندارد.

عالیجناب، مردم ایران که قربانی سیاست های ماجراجویانه، جاه طلبانه، خودسرانه، خشونت بار، جنگ طلبانه و غیر انسانی این نظام هستند در صف مقدم مبارزه برای تغییر رفتار این نظام قرار دارند. از این رو شایسته است که جنابعالی با استفاده از تمام ظرفیت ها و امکانات سازمان تحت مدیریت خود، مردم ایران را در مبارزه برای حق تعیین سرنوشت و استقرار آزادی و دموکراسی یاری دهید. مسؤلیت شما در دفاع از صلح، امنیت بین المللی و حق حیات و آزادی مردم ایران و جهان بسیار سنگین است.

تاریخ در مقابل اقدامات شجاعانه و مسؤلانه شما سر تعظیم فرود خواهد آورد و در مقابل در خصوص عدم تحرک و مسؤلیت گریزی شما بی رحمانه قضاوت خواهد کرد. با نگاهی به تاریخ و تمدن ملت پرافتخار ایران، قضاوت خواهید نمود که ملت ایران این اهلیت و قابلیت را دارند که همانند مردم آزاد در سراسر دنیا سرنوشت خود را به دست گرفته و از امکانات و قابلیت های فرهنگی و مادی خود برای پیشبرد صلح و دموکراسی در جهان تلاش کنند.

شاید کمک به مردم ایران در این شرایط کار دشواری باشد ولی هزینه این امر هرچه که باشد از هزینه جنگ و تشدید بحران و ناامنی در منطقه و جهان کمتر است.

عالیجناب، مردم ایران دست یاری به سوی شما و با واسطه شما به مسؤلین و رهبران جهان و مردم آزاده و صلح طلب جهان دراز میکنند. کمک به مردم ایران، کمک به آینده بشریت است.

عالیجناب، تقاضای من (ما) از جنابعالی بسیار ساده و در عین حال فوق العاده مهم است. به عنوان مصداق اعتماد سازی در پرونده هسته ای و برای اینکه امکان کنترل و نظارت واقعی بر فعالیت های هسته ای ایران ممکن باشد از جمهوری اسلامی بخواهید که تمامی کنوانسیون های پایه ای حقوق بشر، کنوانسیون های منع شکنجه، کنوانسیون الغاء کلیه اشکال تبعیض از زنان، و اساسنامه دیوان بین المللی کیفری را پذیرفته و به آن عمل کند. و جامعه جهانی نیز با تمام امکانات بر عملکرد نظام در رعایت حقوق بشر، و منجمله میثاق حقوق مدنی و سیاسی، و پروتکل های اختیاری آن نظارت کند. رعایت کامل موازین، استاندارها و الزامات حقوق بشری در ایران کلید حل بحران هسته ای و سایر بحران ها در منطقه است.

عالیجناب برای درمان بیماری های خود می باید هر لحظه به پزشکان معالج خود دسترسی داشته باشم. بازگرداندن مجدد اینجانب به زندان،ممکن است مرگ مرا در پی داشته باشد. من این هزینه سنگین را در مقابل نجات مردم ایران از خطر جنگ و فقر و سرکوب و قحطی، فلاکت و کشتار دسته جمعی،فرار مغزها ونابودی فرهنگی با خاطری آسوده و خیالی راحت می پذیرم و عمداً می خواهم مسؤلیت اخلاقی شما را سنگین کنم تا در فراتر از قالب های سنتی رفتار و فعالیت دبیر کل سازمان ملل متحد، با استفاده از تمامی ظرفیت های جامعه جهانی و با دست زدن به ابتکارات جدید و سازنده، موجبات اجرای موازین حقوق بشر را در ایران فراهم کنید.

اینجانب مایل هستم جزییات طرح و پیشنهاد خود را با نمایندگان و کارشناسان مورد اعتماد جنابعالی به بحث بگذارم.

مطمئن باشید که ملت بزرگ ایران تا همیشه تاریخ، قدردان و سپاسگزار شما خواهد بود.



عباس امیر انتظام

قدیمی ترین زندانی سیاسی عقیدتی ایزان


22 تیر ماه 1387







Your Excellency Ban Ki-moon

The Esteemed Secretary-General of the United Nations

I am writing to you as the longest-held political prisoner in the Islamic Republic of Iran, and as a prisoner of conscious who has spent more than 29 years of his life in the regime’s dungeons for the crime of defending popular sovereignty and establishing democracy in Iran. I am currently on medical furlough in order to receive necessary treatment for medical conditions, the origins of which are the long imprisonment, as well as the maltreatment, malnutrition, and lack of medical care during my imprisonment. I am writing to you at a time of high tensions between Iran and the world community, the nuclear crisis, and the danger of another war.

Although cognizant of the regime’s extreme sensitivity about my activities, nevertheless I feel responsibility for the welfare of my compatriots. For the sake of defending the Iranian people’s rights to life and liberties, as well as for the sake of guarding peace in Iran and the crisis-ridden Middle East region, I am appealing to you. Through you and with your interjection, I appeal to the global community, humanity’s conscious, civil society institutions engaged in peace-building, and human rights supporters around the world.

Your Excellency,

The danger of war is so acute that only with mobilizing all the possible capabilities of the global community in support of the non-violent civil rights movement of the Iranian people, could we prevent this looming war.

The options that are on the table for the permanent members of the Security Council and the political leaders around the world, could not have any results other than increased harm to the material and ethical existence of the Iranian people. Increased sanctions, even smart sanctions, will increase the pain and suffering of the Iranian people with increased restrictions in the economic realm. These sanctions will only strengthen the regime-related smuggling groups as well as increase corruption, inflation, and unemployment. These sanctions will create shortages of various commodities and public necessities, which will gradually bury the Iranian people in mass graves.

On the other hand, the ruling regime will use the pretext of confronting foreign pressures to increase pressures on political, civil rights, and human rights activists in Iran. Under the excuse of confronting the enemy, the ruling regime will declare movements of the Iranian people for their freedoms and rights as unacceptable. The ruling regime will use the security environment in order to crush all movements of the civil society and bring absolute repression. Under such eerie conditions the regime will be taking the entire population of Iran as hostages.

For these reasons, it appears that the officials of this regime not only do not regard the kind of sanctions that have been imposed so far as any threat to their survival, but also welcome such sanctions. These sanctions will provide the regime the opportunity to declare war conditions, so that they could retaliate against the dissidents. In the same vein, threatening violence, in addition to creating irreparable costs for the Iranian people, will provide the officials of the Islamic Republic of Iran the opportunity to increase repression at home, and continue the irresponsible and adventurist policies in all realms that will endanger the security of the Iranian people and those of the global community.

Neither war nor sanctions could change the behavior of the Islamic Republic regime in pursuing adventurism and accepting the necessities of international peace and security. Therefore, the only possible option is assisting the Iranian people to take leadership in managing their affairs and find an exit from the current impasse. In my opinion, the officials of the Islamic Republic will not accept freeze for freeze, nor will they accept the package of incentives offered by 5+1, because this regime needs crisis for its survival like one needs oxygen. For this reason, the nuclear dossier has provided the officials of the regime an opportunity to increase tensions, the necessary oxygen for regime survival.

If we think about and analyze the root causes of the nuclear crisis, we will easily discover that this crisis has its roots in the policies and strategic plans of the system of the Islamic Republic of Iran.

The Islamic Republic’s system has been so structured that producing crisis for the Iranian people as well as for the region and the global community have been its routine behaviors. This regime does not believe in freedom, democracy, peace, and the right of the people to choose their own destiny. That is why this regime is not concerned and worried about economic difficulties, psychological security, and financial security of the Iranian people. And this regime does not hesitate to sacrifice the entire population of Iran for its adventurism. For a regime which has such behavior towards its own population, naturally this regime will not hesitate to engage in any kind of violence towards others and threaten the right of existence of other peoples around the world.

Your Excellency,

The Iranian people, who are the primary victims of this regime’s adventurist, arrogant, selfish, violent, bellicose, and inhumane policies, are at the forefront of the struggles to change the behavior of this regime. Therefore, it would be auspicious, if your excellency would utilize all the capabilities and abilities of the United Nations to help the Iranian people in the struggle to determine their own destiny and to establish freedom and democracy. Your responsibility in defending peace, international security, and the rights to lives and liberties of the Iranian people and the people of the world is a grave responsibility.

If you take brave and responsible actions, history will honor you. And conversely, if you do not take brave and responsible actions, history will judge you harshly. When you look at the history and civilization of the honorable people of Iran, you would judge that the Iranian people have the capabilities and abilities of the free people around the world to choose their own destiny and utilize their cultural and material capabilities to advance peace and democracy.

Perhaps the costs of helping the Iranian people under these conditions are very hard. But such costs are far less than the costs of war and increased crisis and insecurities in the region and the world.

Your Excellency,

The people of Iran extend their hands in solidarity to you, and through you to leaders around the world, as well as to freedom-loving and peace-loving people around the world. Helping the Iranian people is helping the future of human kind.

Your Excellency,

My plea to you is very simple and at the same time is extremely significant. Demand the Islamic Republic to accept and implement all the primary conventions on human rights, conventions against torture, conventions against all forms of discrimination against women, and international criminal court’s treaty and laws as part of the confidence-building in the nuclear dossier and in order to have real control and monitoring of the nuclear activities. And the global community should utilize all its capabilities to monitor the regime’s respecting human rights, including charter of civil and political rights, and its voluntary protocols. Complete abiding of all human rights rules, norms, standards, and obligations in Iran is the key to solving the nuclear crisis as well as other crises in the region.

Your Excellency,

For the treatment of my medical conditions, I need to have access to my physicians at a moment’s notice. Returning me to prison again, may cause me to die. I am prepared to accept this heavy price with ease of mind in order to save the Iranian people from war, poverty, repression, starvation, catastrophe, mass killings, brain drain, and cultural destruction. By mentioning the possibility of my death, I wish to increase your moral responsibility so that you will go beyond traditional norms and activities of the Secretary-General of the United Nations, and utilize all of the resources of the global community and use new and creative policies for the implementation of human rights rules and norms in Iran.
I am prepared to discuss the details of my plans and suggestions with your representatives and the experts whom you trust.

You can be certain that the great nation of Iran will be eternally grateful to you.

Sincerely yours,



Abbas Amir-Entezam

The Longest-Held Political Prisoner of Conscience

Serving the 29th Year of Imprisonment

July 12, 2008

Sincerely,

The Undersigned

View Current Signatures


The Amir-Entezam’s Proposal for Peace and Human Rights in Iran Petition to Secretary-General of the United Nations was created by and written by Masoud Kazemzadeh, Ph.D. (kazemzadeh@suddenlink.net). This petition is hosted here at www.PetitionOnline.com as a public service. There is no endorsement of this petition, express or implied, by Artifice, Inc. or our sponsors. For technical support please use our simple Petition Help form.


لهراسب زینالی بدلیل عضویت در هیات موسئس جنبش آذربایجان
از حزب مشروطه ایران اخراج می شود


اعتراض و سئوال 28 آگوست 2008
با درود به دبیرکل حزب مشروطه ایران و اعضای شورای مرکزی و همه هم وندان محترم در حزب.
از آنجای که من در شروع حرکت جدید سیاسی خود بارها حزب را درجریان کارهای خود قرار داده بودم و به ویژه با آقای دکتر خسرو اکمل و آقای داریوش همایون رایزنان حزب نیز بطور کامل صحبت نموده بودم و هیچگونه مخالفتی از طرف حزب نبوده است ، اقدام به تاسیس جنبشی ایرانی و ملی بنام پر افتخار آذربایجان نموده و از کرده خود خرسند و به آن افتخار می کنیم.

اما هفت سئوال از شورای مرکزی حزب مشروطه ایران

1 – آیا شورای مرکزی حزب می تواند به هر دلیلی اعضای رسمی حزب و مسئول هسته را اخراج کند ؟

2 – آیا هسته دارمشتاد آلمان می تواند این تصمیم توهین آمیز را محکوم کند و اعتراض خود را درکنگره واشنگتن مطرح نماید ؟

3 – آیا حزب مشروطه توسط اعضای حزب و شورای مرکزی اداره می شود یا توسط یک نفر ؟

4 – آیا در حزب مشروطه چیزی بنام دمکراسی وجود دارد ؟

5 – آیا رایزن اول حزب حق دارد بارها در سخرانی ها و نوشته های خود به ستارخان سردارملی ایران و سنبل مشروطه توهین کند و وقتی من در سخنرانی رسمی خود درکنگره حزب مشروطه در آخن آلمان از ایشان انتقاد شدید کردم ، او گفت این نظر شخصی من است ؟!

6 – آیا نام حزب مشروطه یک نام اختصاصی است یا همه ایرانیان به ویژه آذربایجانی ها که بنیانگذران مشروطه هستند نیز می توانند از آن نام به عنوان یک حزب استفاده کنند ؟

7 – آیا حزب موافق است که بخش آذربایجان و تهران از حزب مشروطه جدا شود ؟!


توجه :به سئوالات پاسخ دهید وچون نوشته خود را در سامانه درج کردید این اعتراض نامه نیز در سامانه حزب مشروطه درج شود در صورت عدم درج تا تاریخ 30 آگوست 2008 در سامانه حزب ، من مجبور به پخش جهانی آن هستم.


توضیح : به دلیل دکتاتوری و توهین به خود در هسته دارمشتاد و بعضی از شاخه ای دیگر در حزب 170 نفری مشروطه ایران بزودی تصمیماتی اتخاذ خواهد شد.


پاینده ایران و ملت ایران

حزب مشروطه ایران هسته دارمشتاد آلمان

لهراسب زینالی مسئول هسته و عضو کمیته مالی


02.09.2008

دولت عراق به سازمان مجاهدین 6 ماه فرصت داد تا عراق را ترک کنند.




ديروز (یکشنبه) دولت عراق ضرب‌الاجلي شش ماهه براي خروج اعضاي سازمان مجاهدین از عراق اعلام كرده است .دولت عراق پيش از اين با اعلام اينكه سازمان مجاهدین در امور داخلي عراق دخالت مي‌كند، به اعضاي اين سازمان دستور داد از اين كشور خارج شوند.
علي الدباغ سخنگوي دولت عراق تاكيد كرده است: "قانون اساسي ما اجازه پناه دادن به هيچ گروه تروريستي را نمي‌دهد و اين سازمان در فهرست گروه تروريستي قرار دارد." نقل قول از خبرگزاری فارس 31.08.2008








در پیروی نفوذ حکومت اسلامی در دولت مالکی و تشدید عملیات تروریستی در آن کشور به وسیله گروه های تروریستی وابسته به رژیم اسلامی در تهران و ترغیب رژیم اسلامی عراق به آزار و تعقیب و اخراج مجاهدین از عراق اردوگاه این جریان تحت محاصره قرار گرفته است .حزب سوسیال دمکرات ایران عمل کرد دولت عراق را خلاف کنوانسیون های بین المللی دانسته و از آنجائیکه سازمان مجاهدین و اعضای آن در آن کشور پناهنده هستند، دولت آن کشور موظف به حمایت جانی و امنیت آنها است .از این رو حزب سوسیال دمکرات ایران محاصره اردوگاه مجاهدین را به وسیله فرماندهی وزارت دفاع عراق امری خلاف پیمان نامه های ژنو در مورد پناه جویان میداند و از دولت عراق خواهان است که به حصار امنیتی بر دور اردوگاه مجاهدین پایان دهد. حزب سوسیال دمکرات ایران
28.08.2008


اردوگاه اشرف تحت كنترل نيروهاي عراقي قرار گرفت



خبرگزاري فارس: شامگاه ديشب پس از گذشت پنج سال از حضور نيروهاي آمريكايي در عراق و حفاظت از اردوگاه اشرف و منافقين، با تلاش و فشار دولت عراق، كنترل اين اردوگاه به دست ارتش عراق درآمد.


به گزارش خبرگزاري فارسبه نقل از شبكه تلويزيوني الفرات عراق، ژنرال محمد العسكري سخنگوي وزارت دفاع عراق با بيان اين مطلب گفت : اين ارودگاه در حال حاضر با پشتيباني يك گردان از نيروهاي ارتش عراق، محاصره شده و ارتش عراق بر گرداگرد آن يك حصار امنيتي ايجاد نموده است.
دولت عراق در پي درخواست‌هاي مردم اين كشور و بر اساس مفاد قانون اساسي اين كشور كمتر از 2 ماه قبل از آمريكايي‌ها خواسته بود اداره اردوگاه اشرف را در اختيار عراقي‌ها قرار دهند، اين امر پس از فشارهاي دولت عراق برآمريكا شب گذشته اتفاق افتاد.
اردوگاه اشرف در استان ديالي و در 45 كيلومتري بغداد قرار دارد و صدام آن را به پاس خدمات فراوان مسعود رجوي، سركرده باند منافقين به آنها هديه داده بود.

یاری به نیروهای مجاهدین اسیر در عراق، یک وظیفه ملی و انسانی است ,گیل آوایی



در رویدادهای پس از اشغال عراق و تحولات ناشی از آن، حضور سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق و آینده این نیروها، یکی از نگرانی ها ی بسیارانی بوده که از نگاه ِ باز ِ ملی و ستیز ِ با حکومت اسلامی، تحولات و دگرگونیها را پی می گرفته اند.
تلاش زیادی از هر سو، چه آنانی که در بده بستانهای سیاسی با حکومت اسلامی، با این موضوع برخورد می کرده اند و چه مزدوران نواله گیری که با پشتیبانی های گسترده حکومت اسلامی، به عربده کشیهای اسلامی می پرداختند و هیچ فرصتی را برای ضربه زدن به نیروهای مجاهدین در عراق از دست نداده اند؛ تلاشهای زیادی صورت گرفت تا به هر شکل ممکن مسئله حضور نیروهای مجاهدین در عراق را بنفع حکومت نحس اسلامی حل کنند.
در گذر پر نشیب و فراز و حساس سالهای پس از اشغال عراق، با همه تهدیدها و خطر ها و نوسانها، نیروهای سازمان مجاهین خلق ایران توانست ناکامی های حکومت اسلامی را در همه ی زمینه های در رابطه با مجاهدین، سبب شود. اما وقایع و تحولات چند ماهه ی اخیر، نگرانی های یاد شده در بالا را جدی تر از همیشه مطرح می نماید. پیش گرفتن برنامه تازه دولت عراق مبنی بر برخورد با نیروهای سازمان مجاهدین خلق، زنگ خطریست که راه بر مزدوران حکومت اسلامی می گشاید.
براستی نیروهای سازمان مجاهدین خلق ایران چه کسانی هستند؟
این نیروها در چه شرایطی بسر برده و می برند؟
نقش و وظیفه ما ایرانیان بویژه سازمانها و احزاب سیاسی در مقابل آنان چیست؟
ما چه کرده ایم و چه می کنیم؟
آیا باید تا وقوع جنایت بدست نیروها و حتی خود حکومت اسلامی که دست جنایتبارشان به خون بسیارانی از بهترین فرزندان میهنمان آغشته است و شکنجه گران و بازجویان و قاتلان صاحب زمانی آن که هریک با قتل عزیزان ما پاداش گرفته و هریک به جاه و مقامی رسیده و هنوز تفکر مالیخولیایی خودشان را دنبال می کنند، نظاره گر ماجرا باشیم و کشتار دیگری را شاهد شویم؟
سکوت در مقابل این مسئله، سهیم شدن در جنایت نیست؟
اینکه سازمان مجاهدین خلق چه کرده و می کند و رهبری آن چگونه است و چه باورها و ایدئولوژی و ساختاری دارد، نمی تواند دلیلی بر سکوت و بی عملی درمقابل جنایتی که نیروهای مجاهدین خلق را تهدید می کند، توجیه نماید.
اینکه دین سیاسی، زهر کشنده ایست که هنوز جامعه سیاسی، فرهنگی و انسانی ما تاوانش را می دهد، نمی تواند بهانه ای برای سکوت باشد و اینکه به یاری آنان نشتابیم.
واقعیت این است که نیروهای سازمان مجاهدین که در سخت ترین و دردناکترین شرایط در عراق بسر می برند، انسانهای شریفی هستند که همه سختی هاو تهدیدها و خطرها را به جان خریده اند و بر سر پیمان خویش در ستیز با جانیان اسلامی مانده اند. انسانهای شریفی که یک مویشان به بسیارانی از نان به نرخ روز خور سیاسی می ارزد که به هزار توجیه و بهانه و تفسیر و تحلیل های کاسبکارانه، به خود سانسوری و کنار آمدن با جانیان حکومت اسلامی پرداخته اند.
واقعیت این است که نیروهای سازمان مجاهدین خلق ایران، فرزندان ایرانند و برای سربلندی و ازادی و برابری ایران جانانه جنگیده و می جنگند و در گذار همین ستیز دلیرانه بود که کسانی همچون اشرف و موسی و..... جان بر پیمان خویش نهادند که کاش بودند وُ که اگر بودند معادله در سازمان مجاهدین خلق شاید بگونه ای دیگر بود. ولی با همه نشیب و فرازها و حتی هرآنچه که کسان و نیروهای سیاسی دیگر که بخواهند تفسیر و توجیه کنند و راه خویش از مجاهدین جدا کنند، هیچ یک از این تفسیرها و توجیه ها از مسئولیت و وظیفه آنان که به یاری نیروهای مجاهدین در شرایط بسیار خطرناک کنونی است، نمی کاهد.
اگر چه همه احزاب و سازمانها و در یک کلام نیروهای سیاسی اوپوزیسیون ایرانی، بر دمکراسی و ازادی و پلورالیسم معتقدند و ادعای آن را دارند، بنا بر ابتدایی ترین و در عین حال اساسی ترین اصل دمکراسی و پلورالیسم، می بایست از موجودیت و حق ازادی نیروی مخالف خود دفاع نمایند. و مهمتراز همه اینکه دفاع از حقوق انسانی و انسان ِگرفتار آمده در چنگال جنایتکاران، بایسته ترین و ضروریترین اقدامیست که هر انسان شرافتمند باید به آن پایبند باشد و در عمل در جهت آن بکوشد.
همه ما در مقابل جان نیروهای مجاهدین خلق در عراق که با خطر مرگ بدست جنایتکاران حکومت اسلامی و هم پیمانان انان، روبرویند، مسئولیم و باید به یاری شان بشتابیم.
همه ما در هر شرایطی که هستیم و از هر امکانی که برخورداریم باید سازمانهای بین المللی و دولتهای اروپایی و احزاب مترقی غرب را نسبت به خطری که نیروهای مجاهدین در عراق را تهدید می کند، آگاه کرده و آنان را از سکوت مشکوک کنونی بدر آریم. اجازه ندهیم کشتاری دیگر در سکوت مرگبار افکار عمومی غرب و سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر و دولتهای غربی، صورت گیرد.
جانیان حکومت اسلامی صلاحیت قضاوت و برخورد با مجاهدین را ندارند. نگذاریم سلیطگان اسلامی بر خون فرزندانمان سور دیگری به رهبران مالیخولیایی ولایت فقیه دهند.
آشتی ملی و همدردی و هم راهی و هم یاری انسانی و سیاسی، ضرورتیست که همه نیروها و احزاب سیاسی در شرایط کنونی به آن باید عمل کنند اگر براستی در جهت مبارزه برای آزادی و سربلندی ایران گام بر می دارند و ستیز با کلیت حکومت اسلامی را پای بندند.
کمک به نیروهای مجاهدین خلق که در عراق گرفتارآمده اند، موضوعی جدا از تحلیل، مرزبندیهای سیاسی و گرایشات حزبی و ایدئولوژیک ببینیم و بنام انسان باورمند به شرافت و حرمت انسانی، به یاری انسانهای شریفی برخیزیم که ساده ترین دلیل همه دربدری ها و شرایط بسیار دشواراین نیروها، ستیز با جنایتکاران حکومت اسلامی است که در قتل فرزندانمان تا مغزاستخوان خونبارند.
نیروهای مجاهدین خلق درعراق، در معرض خطری بسیار جدی و سرنوشت ساز قرار دارند. کمک به این نیروها، یک وظیفه انسانی، سیاسی و ملی است.
پیشنهاد می کنم:
- راه اندازی کمپینی برای جمع آوری امضاء و ارائه ی آن به سازمانها و تشکلهای سیاسی و حقوق بشری بین المللی
- فراخوان در هر کشور با هر وسیله و شیوه ممکن برای تظاهرات در مقابل پارلمان اروپا، عفو بین الملل، سازمان ملل متحد و سفارتخانه های غربی بویژه امریکا
- به هر شیوه ممکن، موضوع خطری که نیروهای مجاهدین در عراق را تهدید می کند به رسانه های عمومی رادیو، تلویزیون، روزنامه ها بکشانیم
- سازماندهی جمع آوری کمک و ارسال آن به عراق برای حمایت از نیروهای مجاهدین اسیر در عراق
- ترتیب سخنرانی ها و میتینگهای جمعی
اقدامات فوق بدون توجه به گرایش یا وابستگی های سیاسی، تشکیلاتی است که گامی مناسب برای همدردی و نزدیکی سیاسی همه ما نیز می تواند باشد.
امید که بتوانیم در جهت کار مشترک و اتحاد فراگیر گام برداریم.

با مهر
گیل آوایی
24 آگوست 2008

تظاهرات افشاگرانه در لندن، در اعتراض به اعدامهای اخیر!



روز شنبه 9 اوت 2008، تظاهرات افشاگرانه گسترده ای در مقابل سفارت رژیم جمهوری اسلامی در لندن، برگزار گردید. در این تظاهرات پرشور ضد رژیمی که از طرف سازمانها و نهادهای سیاسی و دمکراتیک از دو کشور ایران و ترکیه ترتیب داده شده بود و در حدود 120 تن در آن شرکت داشتند، جنایات و آدمکشیهای رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و از آنجمله اعدامهای وحشیانه اخیر، بشدت محکوم گردید.

شرکت کنندگان در این تظاهرات باشکوه که در آن، تعداد زیادی از زنان و جوانان شرکت داشتند، با سر دادن شعارهای رزمنده ضد رژیمی، نهایت خشم و انزجار خود را از رژیم آدمکش و وابسته جمهوری اسلامی، نشان دادند. فریاد پرخروش مرگ بر جمهوری اسلامی، سرنگون باد رژیم کشتار و جنایت، مرگ بر رژیم زن ستیز سنگسار،مرگ بر رژیم کارگر کش، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، به اعدامها و دار زدنها ، پایان دهید، مرگ بر رژیم قاتل بلوچ و کردو دیگر خلقهای تحت ستم ملی، پیروز باد مبارزات کارگران و زحمتکشان ،پیروز باد مبارزات زنان بپاخاسته ایران، پیروز باد مبارزات دانشجویان و خلقهای تحت ستم ،مرگ بر احمدی نژاد،خامنه ای و رفسنجانی، سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی و دیگر شعارهای کوبنده افشاگرانه، صحنه تظاهرات را پر کرده بود.

در پرچم بزرگی بطول 4 متر که در جلو صفوف تظاهرات، در مقابل سفارت رژیم قرار داشت، صحنه هائی از اعدامهای اخیر، سنگسار زنان، شلاق زدن جوانان در ملاء عام، مبارزات حق طلبانه کارگران، زنان، دانشجویان و خلقهای تحت ستم ملی، جنایات و آدمکشیهای رژیم در تابستان 1988 که طی آن 18 هزار زندانی سیاسی مقاوم توسط جلادان جمهوری اسلامی و بدستور خمینی، قتل عام شدند، ترسیم شده بود. در این تظاهرات افشاگرانه ضد رژیم جمهوری اسلامی، تعداد زیادی اعلامیه به زبان انگلیسی در بین عابرین پخش شد.

بطور کلی، تظاهرات ایستاده 9 اوت لندن، یکی از تظاهرات بسیار موفقیت آمیز ضد رژیمی در انگلستان، در سالهای اخیر بود. شرکت تعداد زیادی از مبارزین ترک و کرد ترکیه در این تظاهرات، نشانه بارزی ازاتحاد و همبستگی روز افزون نیروهای مبارز و انقلابی منطقه، در پیکار علیه قدرتهای امپریالیستی و ارتجاع هار، میباشد.

تظاهرات ضد رژیمی 9 اوت لندن ، از طرف سازمانها و نهادهای سیاسی و دمکراتیک زیر برگزار گردید:
فد-بیر، دورمچی حرکت (جنبش انقلابی)، گیکدر، مرکز فرهنگی توهوم، مرکز فرهنگی کردها، مرکز فرهنگی "صدها گُل"، نشریه"جهانی برای زندگی" ، کمیته آتیک-لندن، فعالین چریکهای فدایی خلق در لندن و سازمان دمکراتیک ضد امپریالیستی ایرانیان در انگلستان

سازمان دمکراتیک ضد امپریالیستی ایرانیان در انگلستان
اوت 2008

11.08.2008

دومین سمینار بین المللی بررسی کشتارهای دهه ٦٠
به مناسبت بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی



تاریخ معاصر جامعه بشری همواره با قتل عام و کشتارهای سیاسی، نژادی، قومی و مذهبی توام بوده است. اگرچه این کشتارها به دلایل گوناگون رخ داده، اما سرشت و ریشه همه در ستیز طبقات حاکم علیه طبقات محکوم و در جهت استمرار مناسبات غیرانسانی و ظالمانه طبقاتی بوده است. مناسباتی که توده های مردم قربانی آن بوده و هیچ نقش و منافعی در ان نداشته اند. تاریخ ایران به این لحاظ دوران های پرخونی از سرگذرانده است. ایران تنها کشوری در جهان است که صفحات تاریک آن هیچ گاه در تاریخ به ثبت نرسیده و فریادهای حق طلبانه مردم ایران با بی اعتنائی کامل حاکمان جهانی مواجه بوده است. دوران حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی سیاه ترین دوران تاریخ معاصر ایران و خونبارترین آنهاست. نقطه اوج جنایات رژیم جمهوری اسلامی کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت است. گستردگی این جنایت و نوع و شیوه اجرای کشتارها به ویژه کشتار جمعی هزاران زندانی سیاسی در تابستان ٦٧ با نمونه های تاریخی آنها در سایر جوامع معاصر بسیار متفاوت بوده و از وسعت و ددمنشی بیشتری برخودار بوده است.

جمهوری اسلامی طی سی سال حاکمیت خونبارش بر ایران با حاکم کردن سرکوب و اختناق همواره سعی کرده جنایاتش را از حافظه تاریخ پاک و مردم آن را به فراموشی بسپارند. ایران به دلیل وجود استبداد، دیکتاتوری و سرکوب همواره از فقدان حافظه تاریخی در رنج بوده است. در مقابله با این وضع، توده های مردم علی رغم فراز و فرودههای تاریخی، بخش کوچکی از این کمبود را به ویژه در یک صد سال اخیر در جریان مبارزات حق طلبانه خود ترمیم کرده اند. فرایند مبارزات اجتماعی در ایران در دو دهه اخیر بر این تلاشها افزوده است و فعالیت های گسترده ای به منظور زنده نگاه داشتن حافظه تاریخی و ثبت جنایات در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در دهه ٦٠ انجام گرفته است.

بازگوئی و مکتوب کردن خاطرات جان به در بردگان، تحریر مطلب و مقاله، برگزاری مراسم های یادمان، سمینار و سایر اقدامات اعتراضی و افشاگرانه و پیشاپیش همه آنها، مبارزه خانواده ها برای زنده نگاه داشتن این تراژدی انسانی در حافظه تاریخ و تلاش برای حفظ و نگاه داری مستندترین سند این جنایات؛ گورهای دسته جمعی در خاوران، از جمله اقداماتی هستند که به یاری حافظه و ثبت این جنایات در تاریخ شتافته اند.

با این حال، نه تنها ایرانیان که هنوز بیشماری از آنان از این جنایات هولناک و وسعت آن با اطلاع نیستند، مردم جهان نیز از آن بی خبرند. در ادامه ی این تلاش ها و به منظور بررسی آنچه که در دهه ٦٠ بر ما و تاریخ خوبنار ما گذشت، سمیناری دو روزه با سخنرانی و حضور زندانیان سیاسی سابق، پژوهشگران و حقوقدانان بین المللی در استکهلم برگزار می کنیم. در این برنامه، یک پانل به زبان انگلیسی و سوئدی در دانشگاه استکهلم و یک پانل به ربان فارسی در سالن اجنماعات هوسی بی ترف برگزار خواهد شد.

سخنرانان: شهلا طالبی، احمد موسوی، پیام اخوان، کیوان شهروز، سوسن بهار، حمید حق شناس، هانس لینده، دروری دایک و ماریا مودیگ.

اجرای تئاتر و موسیقی توسط هنرمندان درتبعید، علیرضا مجلل، گیسو شاکری، بیاتریز ، رستم میرلاشاری و نمایش فیلم "درختی که بیاد می آورد" به کارگردانی مسعود رئوف.

زمان: جمعه ٢٢ اوت(اگوست)، ساعت ٢ تا ۵ بعداز ظهر دانشگاه استکهلم
Universitetsvägen 10B, Plan 3 , hörsal B5.
شنبه ٢٣ اوت(اگوست)، ساعت ٦تا ١٠عداز ظهر هوسی بی ترف


کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)- واحد سوئد
با همکاری آ ب اف- استکهلم و انجمن دوستی ایران و سوئد- مالمو
www.kanoon-zendanian.org

تظاهرات ایستاده بر علیه موج اعدام های وحشیانه
حکومت اسلامی در ایران و در دفاع از جان زندانیان سیاسی!



در روزهای اخیر و همزمان با فرارسیدن بیستمین سالگرد قتل عام هزاران تن از زندانیان سیاسی قهرمان توسط رژیم سرکوبگر حکومت اسلامی در سال 67، مزدوران رژیم حکومت اسلامی 29 تن دیگر را زیر نام فریبکارانه "اراذل و اوباش" "قاچاقچی مواد مخدر" ، "محارب" و... در سیاهچال اوین اعدام کردند. همچنین حداقل 8 زن و یک مرد دیگر در انتظار اجرای حکم سنگسار به سر می برند. گرچه سرا ن جنایتکار این رژیم می کوشند اعدام شدگان را در افکار عمومی "بزهکاران و تبهکاران اجتماعی" جا بزنند، اما تجربه نزدیک به 30 سال حاکمیت سیاه این رژیم به توده های ستمدیده وآگاه ما نشان داده که حکومت اسلامی در جریان این اعدامها بسیاری از مخالفین و فعالین سیاسی مبارز و انقلابی را نیز رذیلانه زیر نام "تبهکاران اجتماعی" به جوخه های اعدام سپرده است. اعدامهای وحشیانه اخیر نیز در چارچوب یورش سرکوبگرانه ای اتفاق می افتد که مقامات حکومت در واکنش به بحران نظام ضد خلقی حاکم و در هراس از اوج یابی جنبش توده ها، بر علیه کارگران ، زنان، دانشجویان، جوانان و خلقهای تحت ستم سازمان داده اند.

در چنین شرایطی وظیفه تمامی افراد و نیروهای انقلابی و آزادیخواه و دمکرات ایجاب می کند که با هر آنچه که در توان دارند بر علیه این اعدامها و جنایات وحشیانه حکومت اسلامی به پا خیزند، سرکوب کارگران و زحمتکشان و جوانان و دانشجویان، زنان و ملتهای تحت ستم را محکوم کرده، از جان زندانیان سیاسی دفاع نموده و این رژیم ضد مردمی و وابسته را هر چه بیشتر در افکار عمومی افشا سازند. به همین منظور از تمامی ایرانیان آزاده و مبارز دعوت می شود تا در تظاهرات ایستاده ای که توسط شماری از نیروها و سازمانهای مترقی و انقلابی سازمان داده شده شرکت کنند.

تظاهرات ایستاده

زمان: ساعت 2 تا 4 بعد ازظهر روز شنبه 9 آگوست 2008
مکان: مقابل سفارت جمهوری اسلامی واقع در 16 Prince's Gate-London SW7 1PT
نزدیکترین ایستگاه قطار : South Kensington

فد-بیر، دورمچی حرکت (جنبش انقلابی)، گیکدر، مرکز فرهنگی توهوم، مرکز فرهنگی کردها، مرکز فرهنگی "صدها گُل"، نشریه"جهانی برای زندگی" ، کمیته آتیک-لندن،
سازمان دمکراتیک ضد امپریالیستی ایرانیان در انگلستان
فعالین چریکهای فدایی خلق در لندن
4 آگوست 2008

42 صفحه یاوه گوئی احمدی نژاد زیر عنوان "چهارچوب کلی تحولات اقتصادی" طرح تحول اقتصادی


پراکنده گویی ها بر پایه توهمات
هم میهنان عزیز،
با گذشت بیش از سه سال از آغاز کار دولت کنونی و کسب سه سال تجربه با هزینه بسیار سنگین برای ملت و عقب ماندگی سنگین تر از کشورهای همسایه رقیب، اخیرا (تیرماه 1387)، آقای احمدی نژاد مسلما با کنکاش فراوان خود و همکاران، جزوه ای 42 صفحه ای زیر عنوان «چهارچوب کلی تحولات اقتصادی» تهیه کرده اند و، جالب تر اینکه، برای ارائه شاهکار خود از پنجاه نفر به اصطلاح "اقتصاددان" به رسمیت شناخته شده، دعوت به شنیدن محتوی آن کرده اند و روزنامه ها و رسانه ها و رادیوها و تلویزیون های دولتی را وادار به مدح و ثنای گفتار و نوشتار دولتی ها درباره طرح کرده اند.
بررسی کارشناسی طرح «تحولات اقتصادی» نشان می دهد که محتوی آن جز پراکنده گویی های مدیریتی و اداری درباره موضوعات اقتصادی، بدون راهبردهای موثر و هدفهای روشن و ضروری نیست. در حالیکه برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور (88-1384) و نیز سند چشم انداز بیست ساله اقتصاد ایران (سال 1400) با گزافه گویی ها و کاستی های ساختاری، دستکم در زمینه های اقتصادی و از بین بردن عدم تعادل ها، به ویژه استقرار عدالت (فصل هشتم ارتقاء امنیت انسانی و عدالت اجتماعی)، هدفهای روشن و، در صورت فراهم سازی امکانات، دست یافتنی را ترسیم کرده بود. بدبختانه در این سه سال، با وجود داشتن بیش از دویست میلیارد دلار درآمد نفت، نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی مردم (مانند تورم، اعتیاد، بیکاری، اختلاف طبقاتی و فقر توده مردم) شدت یافته است و دولت، ناتوان از درک واقعیات و شناخت رابطه علت و معلولی علمی بین متغیرهای اقتصادی و اجتماعی، به تخلیل گرایی روی آورده و پیش نویس یک مشق ابتدایی درباره چند مسئله اداری داخلی دولتی را به عنوان طرح «تحولات اقتصادی» به جامعه عرضه کرده است:
بررسی دقیق تر محتوی طرح «تحولات اقتصادی» دولت نشان می دهد که دستکم بیست صفحه ی آن تعریف و توصف کلی مفاهیم اقتصادی در ایران و در سطح جهانی است که هر تازه وارد به مسائل اقتصادی می تواند آنها را در کتابهای مربوط ملاحظه کند. ( مفاهیمی مانند رشد سالانه درآمدهای سرانه در کشورها، ضریب جینی، بیکاری، تورم، شدت انرژی، رشد سالانه بهره وری و غیره در مقیاس جهانی) و (نوسان نرخ رشد اقتصادی، روند بیکاری، تورم، توزیع درآمد بین دهک ها، شاخص بهره وری، سهم انواع مالیاتها و نقل قولهایی از برنامه چهارم ایران)، که هیچکدام چیز تازه ای ارائه نمی کند تا چه رسد به شناخت علتهای راستین هر متغیر نابسامان در ایران و ارائه راه حل واقعی و کاربردی برای آن؛ و، بالاتر از همه، اثبات کلیدی بودن مسائل هفتگانه مربوط (بهره وری، یارانه ها، مالیاتها، گمرک، بانک، ارزش گذاری پول و نظام توزیع و آماری) برای اقتصاد ایران، در شرایطی که هدفهای کلان اقتصادی و اجتماعی که ما را به سرمنزل مقصود برساند روشن است.
بجز مسائل بهره وری و نظام پولی و بانکی که مربوط به کل اقتصاد است و در سطح جهانی شناخته شده و طرز کار و راه حل های آن نیز بدیهی است، بقیه دشواری های داخلی درون-وزارتخانه ای خود دولت است که حداکثر می توان نام اصلاحات اداری روی کاغذ بر آن نهاد. مسئله هدفمند کردن یارانه ها فرع بر مسئله شناخت فقر و عدم تعادلهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، بهداشت و درمان و آموزش در سطح کشور و در تک تک استانهای محروم است که هدفمند کردن یارانه انرژی و یا نقدی کردن یارانه ها تنها یک بازی تکراری با صورت ظاهر مسئله است.
دشواریهای نظام بانکداری ناشی از نداشتن بانک مرکزی مستقل و ملی بوده و هست که نتوانسته و نخواسته که به موقع از سبز شدن قارچ های نابودکننده صندوق های قرض الحسنه غیرواقعی، سازمانهای اقتصاد اسلامی صوری و بنگاههای اعتباری استعمارگر جلوگیری کند که تدریچا با خنثی سازی سیاستهای پولی، به ویژه، مبارزه با تورم، سیل پس اندازهای مردم و اعتبارات را به سوی هدف های خاص منحرف ساخته است و راه حلی جز برچیدن و یا ساماندهی این بنگاه ها طبق قانون های پولی و بانکی کشور نیست. مشکل بی اعتبار شدن بانک مرکزی، از سوی دیگر، تحمیل هزینه های جاری دستگاههای دولتی به اعتبارات بانک مرکزی است. در دوره چهارساله 83-1380، دستکم 55 درصد رشد پایه پولی مربوط به وام های دولت از بانک مرکزی بوده، و در سه سال 85-1383، درآمدهای نفت واگذار شده اجباری به حساب بانک مرکزی برای تبدیل به ریال، سالانه بطور متوسط 40 درصد رشد داشته است. به عبارت دیگر، رشد پایه پولی و در نتیجه رشد نقدینگی و تورم وحشت انگیزی که بر جامعه چیره شده، صد در صد دستاورد بی دانشی اقتصادی و بی بند و باری مالی خود دولت است، و راه حل آن نیز جز اصلاح ساختار اداری پرسنلی و هزینه ای خود دولت نیست که متاسفانه با گره خوردن سازمان ها و ساختارهای اداری با امور و لایه های امنیتی چندگانه، اصلاح آن هرگز مورد نظر دولت نیست.
مسئله نرخ ارز و بی اعتبار شدن پول ملی باز هم ناشی از بی سیاستی و یا سیاسی کاری دولتها در امور اقتصادی بوده است. رساندن نرخ دلار به 130 برابر ارزش برابری آن در زمان انقلاب و فروش درآمدهای نفتی به بانک مرکزی به این نرخ ها، صرفا برای تامین هزینه های دولت، نه تنها از دیدگاه روانی و از نظر بالابردن قیمت واردات تورم زاست، بلکه فرار از پول ملی و ثروت اندوزی به پول بیگانه و یا سایر اموال غیرپولی را تشویق می کند. خشک کردن ریشه های عوامل ایجاد نقدینگی اضافی نخواسته، بهترین درمان بازگرداندن اعتبار پول ملی است: زدن دستکم دو صفر از جلوی نرخ ارز و در پی آن دو صفر از جلوی همه قیمت های داخلی و انتشار ریال جدید، یک تصمیم قانونی و مدیریتی ساده و سریع است که یک روزه قابل تحقق است. ولی آنچه که ارزش ریال جدید را حفظ می کند محدود کردن هزینه های جاری دولت به درآمدهای خود دولت (انواع مالیاتها و عوارض) و قطع سلطه دولت بر درآمدهای ارزی با کمک مجلس است. در نرخ ارز ساختگی و در شرایط شبه انحصاری عرضه و تقاضای ارز (90 درصد عرضه و تقاضا مربوط به دولت است) صحبت از تعادل در موازنه پرداختها و نرخ تعادلی ارز و تسویه بازار یا آنچه در دنیا رایج است در مورد ایران بی معنی است.
از سوی دیگر، یک پول ملی در صورتی ارزش دارد که برای آن در سطح جهانی تقاضا وجود داشته باشد، تقاضای واردات از آن کشور، برای مسافرت به آن کشور، برای پس انداز به پول آن کشور، برای سرمایه گذاری خارجیان در آن کشور؛ و تکلیف ما در همه این زمینه ها با این سیاست خارجی دشمن ساز روشن است. با توجه به نکات بالا، پرسش اصلی از دولت این است که برای حذف ضرورت کاستن مجدد صفرها از جلوی قیمت دلار، در این سه سال چه کرده است؟
هم میهنان عزیز،
سه سال دیگر از وقت و تاریخ ملت ما به پراکنده گویی درباره هدفهای موهوم گذشت و بازیگران صحنه سیاست هر روز بر حسب منافع و ضرورت های سیاسی روز خود حرفهای پراکنده و طرح های غیر علمی و غیرواقعی برای سرگرم کردن مردم ارائه کرده اند که دستاورد همه آنها جز اتلاف وقت و تراکم مسائل اقتصادی واقعی، پلیدی ها، و عدم تعادل ها نبوده است.
جبهه ملی ایران همان طور که یازده سال پیش درباره «طرح ساماندهی اقتصادی» دولت گذشته متذکر شد، حل مسائل اقتصادی و اجتماعی کشور پیش از هر چیز به صداقت و صمیمیت، به دانش و کاردانی، دل سوختگی برای مردم و غم سربلندی ملی را داشتن، در یک نظام اقتصادی رقابتی بر پایه شایسته سالاری سیاسی و اجتماعی وابسته است. در نبود اینها و سست بودن کل نظام های ارزشی ملی و اخلاقی و آیین زندگی ملی مردم ایران، جز هدر رفتن فرصت ها و نابودی ثروت های ملی، به ویژه درآمد نفت، چیزی عاید ملت ایران نخواهد شد.
جبهه ملی ایران
تهران- 26 تیر 1387

16.07.2008



جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران


Azarbaijan Movement for Democracy and Integrity of Iran

اعلام حمایت از تلویزیون پارس و کانل یک
و محکومیت حکومت جمهوری اسلامی


چندی پیش تلویزیون سیاسی کانال یک و روز هفتم جولای تلویزیون سیاسی پارس که تنها صدای آزادی خواهان مخالف رژیم جمهوری اسلامی در بخش تلویزیون بشمار می آیند و از طریق ماهوره هاتبرد برنامه های سیاسی خود را بسوی ایران پخش می کردند .

طبق نظرات مدیران این شبکه ها و کارشناسان فنی با دخالت رژیم اسلامی ولی فقیه بدلیل هراس از صدای آزادی خواهی ملت ایران مورد حمله قرار گرفتند و از این ماهواره اخراج شدند .

جنبش آذربایجان ضمن محکوم نمودن این عمل ناجوان فردانه ، از تمامی ملت بزرگ ایران به ویژه آذربایجانی ها می خواهد ، حمایت کامل خود را از این شبکه های اعلام نمایند .

08.07.2008








پاینده ایران و ملت ایران
دبیر خانه جنبش آذربایجان
www.iranazar.net
info@iranazar.net


فريب هزاران دانشجوي لهستاني توسط مجاهدين خلق



خبر باور كردني نيست اما واقعي است: سازمان مجاهدين خلق كه در صدد برپايي تظاهراتي در كنار فرودگاه شارل دوگل پاريس در روز شنبه آينده است به دانشجويان لهستاني اعلام كرده است كه با پرداخت تنها ۶ يورو (!) آنها را در روزهاي جمعه تا يك شنبه به پاريس مي بردو برمي گرداند و هزينه غذا و مسكن آنها را نيز مي پردازد! در عكس العمل به اين دعوت هزاران دانشجوي لهستاني از شهرهاي مختلف اكنون عازم پاريس هستند. شرط پوشش هزينه ها هم حضور در تظاهرات روز شنبه است و در آنجا حضور و غياب انجام خواهد شد. سازمان دهنده اين طرح انجمن ايراني برلين (!؟) است. تنها از يك شهر لهستان بنام پوزنان ۲۵ اتوبوس امروز عازم پاريس شدند! (با تشكر از دوست لهستاني ام ماگدا بخاطر ترجمه)

28.06.2008 برای گزارش بیشتر به این لینک مراجعه کنید.http://www.iranianuk.com/article.php?id=29190
http://wyborcza.pl/1,86871,5401830,A_Paris_Party_With_the_Mujahideen.html
ياران به خبر زير خوب توجه کنيد.

من برخی بخش های آنرا برای شما به پارسی برگردانده ام تا موضوع را درک کنيد. برخی قسمت ها که توسط يک ميهن پرست از اروپا به من خبر داده شد را در ميان( می نويسم) ح-ک


مجاهدين به دانشجويان لهستانی مراجعه کرده و به آنها قول داده اند اگر قول بدهند به پاريس آمده و در تظاهرات ما شرکت کنند هزينه سفر دوروزه آنها و اقامت و سفر را دريافت خواهند کرد و اگر بيايند و شرکت نکنند مجبور خواهند شد پول هائی را که دريافت کرده اند را پس بدهند. با اين داستان دانشجويان لهستانی را بسيج کرده اند. (خبر را در زير بخوانيد) ولی يک خبرنگار متوجه داستان شده و آنرا به روزنامه کشانده (خبر زير) و خانواده ها متوجه شده اند فرزندانشان با خطر روبرو هستند و به جای غلطی می روند خواستار شده اند جوانهايشان صرفنظر کنند. مسئله به سرکنسولگری لهستان در پاريس کشيده و هنوز معلوم نيست لهستان و اين داستان چگونه به نتيجه برسند.


سالها پيش مجاهدين همين کار را با هندی ها انجام داد ولی اينبار لهستانی ها طعمه اين سگهای هاری هستند که انگلستان آنها را چند روز پيش به خيابان ها رها کرده است.


خطر بيخ گوش بچه های شما هم هست.. هر نوع مکتب تفکر، کيش و پرستش و تعصب بی امانی cult می تواند همين بلا را بسر فرزندان شما در آورد.


ايرانيان بايستی برای حفظ آبرو با لهستانی ها همصدا شده و برضد مجاهدين خلق اقدام کنند.

ح-ک

-----Original Message-----
From:
Sent: Friday, June 27, 2008 7:29 PM
To: Javidiran
Subject: RE: Gooz : lol -


A Paris Party With the Mujahideen
يک ميهمانی با مجاهدين در پاريس
Ewa Mikulec, Ludmiła Anannikova, Katarzyna Michalak, mz
2008-06-27, ostatnia aktualizacja 2008-06-27 08:59



Polish students are going to Paris to support an organisation recognised by the US as terrorist. The students aren't aware of this, they're going to have fun
دانشجويان لهستانی برای پشتيبانی از يک سازمان که از سوی آمريکا به عنوان تروريست شناخته شده اند به پاريس می روند. دانشجويان از اين موضوع آگاهی ندارند و گمان می کنند برای تفريح می روند.

'A friend called me: a trip to Paris for 20 zlotys. If you decide quickly, we'll be all together on one coach', Ania, a sociology student in Poznań, tells us.

دوستی به من تلفن کرد: يک مسافرت به پاريس برای 20 زيلووتيس (برابر با 5 يورو) اگر فوری تصميم بگيری همه باهم خواهيم در يک کوپه قطار خواهيم بود. آنيا يک دانشجوی علوم اجتماعی در پوزنان به ما گفت.



Another student: 'I'm going to have fun! We drop in to Paris and rule For pennies!'.

دانشجوی ديگری: من ميرم که تفريح داشته باشد! ما در پاريس خواهيم بود و برای ما چند پنی بيشتر خرج نخواهد داشت.

Several thousand students from all over Poland left for France yesterday. Twenty five coaches from Poznań alone. Students from other European countries will be there too.

چندين دانشجوی هلندی ديروز از لهستان به پاريس رفتند. بیست و پنج کوپه قطار از پوزنان تنها به اين راه رفته است. دانشجويان از شهر های ديگر اروپا هم خواهند رفت.



The students were officially told that the trip was sponsored by the Berlin-based Iranian Association, which pays for transportation, lodgings and board through Sunday.

رسما به دانشجويان گفته شده بود که اين مسافرت از سوی يک بنياد (انجمنی) که مرکز آن در برلن است هزينه سفر، اقامت و ديگر هزينه ها را تا روز يکشنبه تامين خواهد کرد



The only condition of participation is to attend a rally Saturday at Charles de Gaulle Airport. The rally is being co-organised by the radical Iranian opposition group, the People's Mujahideen of Iran. In the US, Canada and Iran, is it on the list of terrorist organisations.

تنها شرطی که شرکت در اين سفر دارد اين بود که اينها در يک تظاهرات که در فرودگاه شارل دوگول انجامی ميگيرد شرکت کنند. اين تظاهرات از سوی يک سازمان افراطی ايرانی بنام مجاهدين خلق که در کانادا آمريکا و در ايران در ليست سازمان های تروريستی است ترتيب داده شده است.



The People's Mujahideen are responsible for the deaths of Iranian civilians in the 1980s. They fought a relentless struggle for power then against the Shia ayatollahs. They were financed by Saddam Hussein, who took the People's Mujahideen under his wings following their flight from Iran, helping them to organise across-the-border raids and attacks.

سازمان مجاهدين خلق مسئول مرگ ايرانيان زيادی در سال 1980 بوده اند. آنها برای بدست آوردن قدرت برعليه آيت الله های شيعه جنگيدند. آنها از سوی صدام حسين پشتيبانی مالی شدند که مجاهدين خلق را زير حفاظت خود گرفته بود و برعليه ايران به جنگ رفته اند و حملات مرزی را سازمان داده اند



After invading Iraq, the Americans didn't decide to destroy the People's Mujahideen base, because they didn't really know what to do with them, as the Mujahideen could prove useful in fighting Iran's theocratic regime. The Mujahideen leaders were received by US senators, who are afraid of Iran's nuclear programme.

پس از حمله به عراق آمريکا نخواست که اين گروه مجاهدين خلق را نابود کند، زيرا در واقع نمی دانستند با آنها چکار کنند، زيرا فکر می کردند مجاهدين در جنگ برعليه رژيم مذهبی بدرد بخورند. رهبر مجاهدين از سوی سناتور های آمريکا پذيرفته شدند زيرا نگران تلاش های اتمی ايران بودند.



Today, the People's Mujahideen are fighting for rehabilitation in the West's eyes. They accuse the Iranian government of violating human rights, even though at the Mujahideen's own base in Iraq, members willing to leave are persecuted.

امروز مجاهدين خلق، در چشم غربی ها به عنوان مبارزان توانخواهی ديده می شوند. آنها دولت اسلامی ايران را که حقوق بشر را زير پا می گذارد ايراد می گيرند و گرچه در پايگاه خود در عراق افراد آنها نگران هستند که محاکمه شوند و در پی فرار می باشند.



The leader of the organisation's political wing, Marjam Radjavi, will deliver the key speech at the Saturday rally. A French resident for years, the organisation wants her to become the president of a democratic, secular Iran.

رهبر اين سازمان در بخش سياسی را مريم رجوی اداره می کند که قرار است در تظاهرات روز شنبه سخنرانی کند. يک شهروند فرانسوی برای سالها ی پياپی، سازمانی که می خواهد او به پرزيدنتی (رياست جمهوری) دموکراتيک سکولار ايران برسد.



Most of the students aren't aware they'll participate in a People's Mujahideen rally. 'I've heard it was to be a protest against the stoning of women in Iran', Bartek sounds surprised.

بيشتر دانشجويان نميدانستند که در چه مراسمی شرکت می کنند نميدانستند در تظاهرات مجاهدين خلق شرکت خواهند کرد. من شنيدن که تظاهرات برعيله سنگسار زنان در اير ان است. بارتک بنظرش يک سورپرايز امد.



Iza, a 22-year-old politics and law student at the Adam Mickiewicz University: 'I'm going to have some good fun in Paris. I don't really know what it's all about with this rally. I've heard the organisation is on the terrorist list and that is opposes human rights violations'.

ايتزا، 22 ساله؛ دانشجوی حقوق سياسی در دانشگاه آدام ميکيوييچ گفت: من ميرم تا در پاريس يک عشق حسابی بکنم. من واقعا نمی دانم داستان چيست و تظاهرات در مورد چيست. من شنيدم که سازمان در ليست تروريست ها است و برعليه نقض حقوق بشر فعاليت می کند.



Kinga, her fellow student: 'Terrorist organisation? Yasser Arafat was also perceived like that, and then he got the Nobel Peace Prize'.

کينگا همکلاس دختر او می گويد: سازمان تروريستی؟ ياسر عرفات هم که مثل اين بود به دريافت جايزه نوبل رسيد.



A list of attendance will be checked at the rally. Those absent will have to reimburse the full cost of the trip. Before entering the airport terminal, each attendant will be searched by security guards. Photo cameras and mobiles phones won't be allowed.

ليستی از شرکت کنندکان در تظاهرات کنترل خواهد شد. آنانی که غايب باشند مجبور خواهند شد پول هزينه ها رابرگردانند و هزينه سفر را خودشان متقبل بشوند. پيش از ورود به فرودگاه هر شرکت کننده از سوی مقامات امنيتی کنترل خواهند شد. دروبين عکاسی و تلفن دستی اجازه ورد نخواهند داشت.



The students will be taken care of by coordinators, the same ones who recruited the participants and to whose bank accounts the fees were paid. Above them are two persons who are personally in touch with the Iranian Association. Yesterday neither of those returned phone calls.

دانشچويان از سوی هماهنگ کننده های تحت نظر خواهند بود همان هائی که آنها را استخدام کرده اند و پول هائی که به حساب بانکی آنها پرداخت شده بود علاوه برآن دونفر ديگر که شخصا با سازمان ايرانی درتماس هستند نظارت خواهند کرد. ديروز هيچکدامشان پاسخ تلفن ها را نمی دادند.



Natalia, a coordinator, about the controversies surrounding the rally's organisers: 'Compared with, for instance, what the Home Army did during WWII, the People's Mujahideen are innocents'.

ناتاليا که هماهنگ کننده تظاهرات مورد بحث است با زمانی مقايسه کرد که ارتش خانگی (لهستان) در زمان جنگ دوم کرد مجاهدين بی تقصيرند.



Anna Potyrała, PhD, an international relations expert at the Adam Mickiewicz University's Faculty of Political Studies and Journalism, warns: 'The students should be aware they may be pawns in the political game that the People's Mujahideen are playing'. She adds than in 2002 the EU recognised the organisation as terrorist, but in 2006 the European Court of Justice and national courts dropped it from the list.

آنا پوتيارکا که پی اچ دی در روابط بين المللی دارد و آدام ميکيويچ که در فاکولته سياسی و روزنامه نگاری هستند اخطار دادند دانشجويان بايستی آگاه و هوشيار باشند که گروگانی در يک بازی سياسی که سازمان مجاهدين خلق بازی می کنند گرفتار بيايند او اضافه می کند در سال 2002 اروپا اين سازمان را به عنوان تروريست شناخته است اما در سال 2006 دادگاهی در اروپا اين اتهام را رد کرده است

translated by Marcin Wawrzyńczak

Źródło: Gazeta Wyborcza
]


http://wyborcza.pl/1,86871,5401830,A_Paris_Party_With_the_Mujahideen.html


عراق مجاهدین خلق را به فعالیت های ضد دولتی متهم کرد



سازمان مجاهدين خلق روز چهارشنبه تصمیم دولت عراق را، که هر گونه ارتباط با این سازمان در این کشور را ممنوع اعلام کرده، مورد انتقاد قرار داد.

در اعلاميه اين سازمان، اقدام دولت عراق، بازتاب آنچه اين سازمان «فشار های» دولت حاکم بر ايران توصيف کرده، اعلام شده است.

اين اعلاميه در پی تصمیم روز سه شنبه دولت نوری المالکی، نخست وزير عراق، صادر شده است. نوری المالکی روز سه شنبه سازمان مجاهدين خلق را به دخالت در امور داخلی عراق و حمايت از فعاليت های براندازانه متهم کرد.

محمود عثمان از نمايندگان کرد پارلمان عراق در مصاحبه ای با راديو فردا می گويد: «در کابينه عراق تصميم گرفته شده که مجاهدين يک گروه تروريستی هستند و در پارلمان عراق نيز روز گذشته در اين مورد صحبت شد.»

وی می افزايد: «قرار است که وزير کشور تا چند روز آينده به پارلمان بيايد و در مورد مجاهدين خلق با نمايندگان مذاکره کنند.»

آقای عثمان می افزايد: «البته دولت عراق نمی تواند در حال حاضر کاری عليه مجاهدين انجام دهد چرا که آنها در اردوگاهی هستند و اين اردوگاه تحت نظر آمريکا است.»
19.06.2008
وی می گويد اخراج مجاهدين موضوعی نيست که در آينده نزديک اتفاق بيفتد.

محمود عثمان در پارلمان عراق روز سه شنبه گفت که آمريکا با حزب کارگران کردستان، «پ کا کا » مخالف است و از ا ين گروه –مجاهدين- پشتيبانی می کند در حالی که پ کا کا عملی عليه ايالات متحده انجام نداده است.

« البته دولت عراق نمی تواند در حال حاضر کاری عليه مجاهدين انجام دهد چرا که آنها در اردوگاهی هستند و اين اردوگاه تحت نظر آمريکا است.»

محمود عثمان، نماینده پارلمان عرق در گفت و گو با رادیو فردا

اين نماينده دليل دشمنی آمريکا با «پ کا کا» را رابطه نزديک ترکيه با آمريکا دانسته و می گويد حمايت آمريکا از مجاهدين به دليل دشمنی اين کشور با ايران است.

اين سخنان در حالی بيان می شود که آمريکا مانند اتحاديه اروپا، سازمان مجاهدين را به عنوان يک گروه تروريستی می شناسد.

وزارت امور خارجه آمريکا نيز، سازمان مجاهدين خلق را به حمله به ارتش ايران و داشتن «شخصيت فرقه گونه» متهم می کند.

صالح مطلق يکی از نمايندگان سنی عراق بر خلاف محمود عثمان، در پارلمان اين کشور گفت: « من به عنوان يک کشاورز در نزديکی پايگاه مجاهدين خلق در استان دياله زندگی می کردم و اين سازمان حتی به يک عراقی صدمه نزده است.»

وی افزود: « باور کنيد حضور اين سازمان به نفع عراق است. ما می توانيم از اين سازمان استفاده کينم تا مشکلاتمان را با ايران حل کنيم.»

نيروهای مسلح سازمان مجاهدين خلق در زمان حکومت صدام حسين در عراق مستقر شدند. در پی سقوط حکومت صدام توسط نيروهای تحت فرماندهی آمريکا، مجاهدين افراد خود را به اردوگاه اشرف در شمال بغداد منتقل کردند و تحت حمايت نيروهای چند مليتی قرار گرفتند.

دولت عراق از نيروهای ائتلاف خواسته است نظارت برايستگاه های بازرسی اطراف اين اردوگاه را به عراق بسپارد.

سازمان مجاهدين خلق که در تمامی مدت هشت سال جنگ عراق با ايران، در کشور عراق مستقر بود، تا سال ۲۰۰۳ موفق شده بود که شهرکی نيز برای خود در اين کشور بسازد.

اين شهرک که سازمان مجاهدين خلق آن را «شهر اشرف» می نامد، هم اکنون نيز هنوز سکونت گاه گروهی از اعضای سازمان مجاهدين خلق است.

ارتش آمريکا بعد از سرنگون ساختن صدام حسين، سازمان مجاهدين خلق را که تا آن زمان يک گروه مسلح بود، خلع سلاح کرد.



دولت عراق ارتباط با مجاهدین خلق را ممنوع کرد


در دستور دولت عراق آمده که ارتش آمریکا باید حفاظت از قرارگاه اشرف را به ارتش عراق واگذار کند
دولت عراق با صدور دستوری هر گونه ارتباط و دادوستد با سازمان ایرانی مجاهدین خلق را در این کشور ممنوع کرد و از ارتش آمریکا خواست محافظت از اعضای این سازمان را متوقف کند.

تصمیم دولت عراق طی اطلاعیه ای که دفتر نخست وزیر این کشور دیروز (سه شنبه) صادر کرد اعلام شده است، در این اطلاعیه از مجاهدین خلق با عنوان سازمانی یاد شده که در امور داخلی عراق دخالت می کند و به پشتیبانی از فعالیتهای ضد دولتی در این کشور می پردازد.

به دستور دولت عراق، هیچ فرد یا گروه عراقی یا خارجی حق تعامل با سازمان مجاهدین خلق را ندارد و کسانی که از این دستور سرپیچی کنند، به اتهام نقض مقررات ضدتروریستی تحت پیگیرد قانونی قرار می گیرند.

اعضای سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف واقع در شرق عراق تحت حفاظت ارتش آمریکا به سر می برند.

سازمان مجاهدین خلق از سال 1986 با حمایت حکومت صدام حسین، در قرارگاه اشرف در شرق عراق مستقر شد و نفرات مسلح آن در جنگ با ایران به ارتش عراق یاری می رساندند.

مخالفان حکومت صدام حسین و همچنین جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق اسناد و مدارکی منتشر کرده اند که به گفته آنها، حاکی از این است که این سازمان در سرکوب مخالفان صدام حسین، بویژه کردها نقش داشته اند.

در پی حمله آمریکا به عراق و سقوط حکومت صدام حسین، با اینکه آمریکا نیز سازمان مجاهدین خلق را سازمانی تروریستی می داند، نفرات این سازمان همچنان در خاک عراق باقی ماندند، هرچند فعالیتهای آنان محدود و قرارگاهشان در حفاظت کامل قرار داده شد.

دولت ایران و همچنین مخالفان مجاهدین خلق در عراق، بارها از دولت این کشور خواسته اند قرارگاه اشرف را برچیند اما دولت عراق نیز اگرچه تصمیمهایی در این زمینه گرفته، اما به علت ممانعت ارتش آمریکا موفق به اجرای این تصمیمها نشده است.

مجاهدین خلق
سازمان مجاهدین خلق از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواسته است که دولت عراق را وادار به لغو دستور خود کند


طی سالهای گذشته شماری از اعضای مجاهدین خلق از این سازمان جداشده و قرارگاه اشرف را ترک گفته اند، همچنین برخی از خانواده های کسانی که در قرارگاه اشرف به سر می برند به دادگاههای عراق شکایت کرده و تنی چند از مسئولان مجاهدین خلق را متهم کرده اند که مانع از خروج فرزندانشان از قرارگاه و بازگشت آنان به نزد خانواده هایشان می شوند.

دادگاههای عراق بر اساس این شکایات حکم جلب چند تن از مسئولان قرارگاه اشرف را صادر کرده اند اما مقامات عراقی می گویند که ارتش آمریکا حاضر نشده است این افراد را به مراجع قضائی عراقی تحویل دهند.

در دستور اخیر دولت عراق آمده که ارتش آمریکا باید حفاظت از قرارگاه اشرف را به ارتش عراق واگذار کند.

واکنش مجلس عراق

روز سه شنبه پس از صدور دستور دولت عراق، بحثی بر سر این دستور در مجلس این کشور درگرفت، نمایندگان کرد و شیعه علیه مجاهدین خلق صحبت می کردند و نمایندگان سنی می گفتند که مجاهدین خلق در هیچ اقدام تروریستی دخالتی ندارد.

محمود عثمان، نماینده مستقل کرد در مجلس عراق می گفت که وزیر کشور و مشاور امنیت ملی دولت باید به مجلس فراخوانده شوند و در مورد فعالیتهای مجاهدین خلق از آنها توضیح خواسته شود.

به گفته محمود عثمان، سازمان مجاهدین خلق نفوذ خود را در عراق گسترش داده و آمریکاییها برای تحکیم موقعیت خود در عراق از این سازمان حمایت می کنند.

شماری از نمایندگان شیعه در مجلس عراق نیز می گفتند که مجاهدین خلق عناصر ضددولتی را آموزش می دهند و از شورشیان عراق حمایت می کنند.

در مقابل، صالح مطلق، یکی از نمایندگان برجسته عرب سنی مذهب می گفت که نفوذ ایران در عراق خطرناکتر از فعالیتهای اعضای سازمان مجاهدین خلق است.

طی سالهای اخیر شماری از سیاستمداران عرب سنی مذهب عراقی بارها به ابراز حمایت از مجاهدین خلق پرداخته اند.

واکنش مجاهدین خلق

یک روز پس از صدور دستور دولت عراق درباره سازمان مجاهدین خلق، این سازمان با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد که این دستور تحت فشار ایران صادر شده و ناقض موازین بین المللی است.

سازمان مجاهدین خلق در این اطلاعیه از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواسته است که دولت عراق را وادار به لغو دستور خود کند.

بی بی سی 18.06.2008

سخنرانی کورش زعیم در همایش دانشگاه مریلند


درباره: ضرورت همبستگی نیروهای ملی و دموکرات برای استقرار دموکراسی و دفاع از حقوق بشر
11 خرداد 1387 (31 مه 2008)
تجربه نشان داده که همبستگی میان گروه های اپوزیسیون در کشور ما هنگامی عملی می شود که احساس کنیم خطرات مبارزه در تنهایی چنان افزایش یافته که یک همبستگی تاکتیکی و موقت می تواند باعث افزایش امنیت شود. تحمل ناپذیری خطرات ما را بهم نزدیک می کند نه استراتژی تقویت نیروهای مبارزه. استقلال طلبی گروه ها باعث پراکندگی ماست و ما شعار همبستگی را فقط برای توجیه این پراکندگی می دهیم. ما فراخوان همبستگی می دهیم، ولی آماده کوتاه آمدن از مواضع خود برای نزدیک شدن بهم نیستیم. انتقاد می کنیم که چرا دیگران نمی آیند با ما همبسته شوند، از راهکارهای ما پیروی کنند و زیر چتر ما فعالیت کنند. بنابراین، فراخوان همبستگی بدون ارائه یک برنامه مدون و مشخص و فراگیر برای رسیدن به یک هدف تعریف شده، که برای همه گروههایی که به همبستگی فراخوانده می شوند پذیرفتنی باشد، کاری به جایی نخواهد برد، همانگونه که در این سی سال مصیبت بار دیدیم که نتیجه ای نداده است.
صدها سال کشورهای اروپایی با هم رقابت کردند، دشمنی کردند و جنگیدند و به یکدیگر آسیب رساندند. فقط هنگامی همبسته می شدند که می خواستند به یک دشمن مشترک آسیب برسانند. سرانجام، دو جنگ فراگیر خانمانسوز و بی نتیجه ناشی از این پراکندگی و رقابتهای خودخواهانه، نه تنها آسیب های وارده را برای همه کشورهای اروپایی تحمل ناپذیر کرد، بلکه اروپاییان متوجه شدند که پراکندگی میان آنها باعث شده که در پیشرفت اقتصادی و نفوذ بین المللی از امریکای در حال رشد عقب بمانند و اگر شرایط همانگونه ادامه یابد، در جهان آینده هیچکدام به تنهایی توان پایداری و حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی خود را نخواهند داشت. همبسته شدن اروپا ناشی از این ترس بود. اکنون همان کشورهایی که بواسطه تعصبات ملی و زبانی و تاریخی و مذهبی در رویاروی یکدیگر قرار می گرفتند، اکنون در یک همبستگی استراتژیک نیروهای خود را، قانون های خود را، اقتصاد و واحد پول خود را همسو کرده اند و در یک مجلس شورای واحد می کوشند که بهم نزدیک تر شوند.
در چنین شرایط جهانی که همه کشورها به سوی یکدلی و تک زبانی و تک قانونی می روند، هنوز گروه های گمراهی هستند که در کشورهایی که مردم از دولت مرکزی خود خسته و بیزار شده اند، بجای همبستگی برای بهبود شرایط، تبلیغ جدایی و پراکندگی می کنند.
ما در ایران، با وجود اینکه هرگاه خطرات خارجی ما تهدید میکند، اختلافات را کنار گذاشته همبسته می شویم، هنوز نتوانسته ایم برای هدفهای آرمانی خود، مانند مبارزه با خودکامگی و فساد سیاسی، و برای برقراری دموکراسی و رعایت حقوق بشر، فرهنگ همبستگی و یکدلی ملی را نهادینه کنیم. دلیلش شاید آنست که هنوز آستانه تحمل محرومیت ها، خفقان و خشونت علیه طبقه روشنفکر و مبارز مدنی شکسته نشده است. یعنی ما از تاریخ درس نمی گیریم و منتظر آن فشار نهایی خرد کننده میشویم تا به فکر یکی کردن نیروها و قدرتمند کردن جبهه مردمی خود بیافتیم. نظام جمهوری اسلامی هم که آستانه تحمل نیروهای ملی را ارزیابی کرده، برای جلوگیری از همبستگی و همگرایی ناشی از شکسته شدن آستانه تحمل، همیشه میزان فشار را تا حدی بالا می برد که نه تحمل ناپذیر شود که متحد شویم، و نه آنقدر قابل تحمل باشد که احساس امنیت کنیم. آیا آنان که برای بقای سلطه خودکامگی سیاستگذاری می کنند ما را از خودمان بهتر شناخته اند، یا از ما روشنفکران مردم گرا هوشمندتر و زیرک تر هستند؟
من می گویم نه. آنها زیرک هستند، ولی بهیچوجه به سطح دانش و هوشمندی ما نمی رسند؛ این ما هستیم که خرد و آینده نگری خود را در عایقی از خودبزرگ بینی ناشی از عدم اعتماد به نفس زندانی کرده ایم و آن اراده را از دست داده ایم که خود را از خود رها کنیم.
اکنون پرسش اینست که چرا، با وجود اینکه گروه های سیاسی ملی و دموکراسی خواه ایرانی در درون و برون مرزها، فرهیخته ترین، اندیشمندترین و برگزیده ترین قشر جامعه ایرانی هستند، هنوز به این خرد و بینش سیاسی نرسیده اند که باید زیر چتر یک استراتژی برای رسیدن به آرمان مشترک همبسته شوند؟ برخی از ما، با وجود تجربه شکست برخی روش ها، باز اصرار داریم آن روش های ناکارآمد را تکرار کنیم، نه برای اینکه امیدواریم روزی کارساز شود، بلکه فقط برای اینکه استقلال خود را از گروههای دیگری که با روشهای دیگری برای رسیدن به همان آرمانها تلاش می کنند نشان دهیم. یعنی، گاهی ارضای نیاز شخصی به ابراز وجود، اهمیتی بیشتر از رسیدن به هدف پیدا می کند. این نیاز به ابراز وجود سیاسی در شرایطی که احساس خطر ناشی از تهدیدات نظام حاکم هنوز تحمل پذیر است، باعث شده که گروه هایی کماکان به امکان اصلاح با نصیحت یا اصلاح ساختاری از درون نظام دلبسته بمانند. گروه هایی دیگر برای شاخص شدن از دیگران به سراغ ایدئولوژی ها و فلسفه های شکست خورده تاریخ بروند و ادعا کنند که این بار خواهند دانست چگونه آن را بارور سازند. گروهی نیز از میان خودمان به روشهای ملی گرایانه نیم قرن گذشته وفادار مانده اند با این ادعا که می توانند آن روشها را در شرایط بسیار متفاوت کنونی، باز با موفقیت اجرا کنند؛ و سرانجام گروه هایی که به بازگرداندن شیوه های حکومتی تاریخ گذشته روی می آورند. ولی هیچکدام از این ها در شرایطی که همبستگی معنای کمرنگ شدن هویت گروهی یا شخصی خود را داشته باشد، حاضر به کنکاش برای یافتن بهترین راه رسیدن به هدف نیستند.
از گروههایی که هدف آرمانیشان از ما ملی گرایان، که مردم سالاری و حقوق بشر را باور داریم، متفاوت است که بگذریم، چرا خود ما هیچگاه نتوانسته ایم برای رسیدن به این هدف مشترک باهم همبسته شویم و همکاری کنیم؟ سی سال تجربه به ما نشان داده که حتا در درون خودمان چنین همبستگی کار آسانی نیست. البته پراکندگی در میان نیروهای اپوزیسیون یک حکومت غیرعادی نیست. در زمان سلطه رژیم کمونیستی بر روسیه، روشنفکران دورن و برونمرزی روسی همین دشواری ما را داشتند. برخی از آنها عقیده داشتند باید رژیم موجود شوروی را اصلاح کرد، برخی می خواستند از دمکراسی امریکایی تقلید کنند، برخی مایل به بازگرداندن پادشاهی بوسیله بازماندگان تزارها بودند و برخی دیگر پادشاهی را با شرط پارلمانی بودن به تقلید از انگلستان می خواستند. در میان دموکراسی خواهان شوروی مردان فرهیخته و شایسته زیاد بودند، و بهمین دلیل نمی توانستند روی پشتیبانی از یک نفر یا یک گروه توافق کنند. به گرد هر شخصیت شایسته، گروهی حلقه زدند. گاهی حتا در میان همین حلقه های کوچک هم بخاطر اختلاف سلیقه در دیدگاهها و تاکتیک ها انشعاب می شد. شخصیت های سیاسی خودشان هم گرایشی به همبستگی باهم نداشتند، زیرا هر کدام فقط خود را شایسته رهبری می دانستند و آماده نبودند که باهم بنشینند و نیروهایشان برای پشتیبانی از یک نفر یا یک روش یا یک استراتژی متمرکز کنند. آنها در میان خودشان هم دائم در ستیز بودند، از هر اظهارنظر یا عمل کوچکی انتقاد می کردند، بهم تهمت می زدند، افشاگری و شایعه پراکنی می کردند تا طرف را در برابر خودشان یا شخصیت مورد علاقه خودشان تضعیف کنند. سازمان امنیت شوروری هم با ارسال اشخاص نفوذی به این پراکندگی ها و نفاق دامن می زد و هر جا زورش به یک شخصیت محبوب نمی رسید، او را ترور می کرد. این در حالی بود که مبارزان درون شوروی زندگی و جان خود را بخطر می انداختند، با سامیژدات آگاهی رسانی می کردند، به زندان می افتادند، تبعید می شدند، شکنجه می شدند و جانشان فدا می شد، ولی امیدشان را از پشتیبانی مخالفان برون مرز که پراکنده و دائم با هم در ستیز بودند، قطع نمی کردند. نتیجه آن شد که تغییر رژیم در شوروی به علت عدم همبستگی و ناتوانی اجرایی شخصیت های درونمرز و بویژه جبهه برون مرز، آنقدر به درازا کشید تا رژیم ایدئولوژیک شوروی بر اثر پوسیدگی، فساد غیرقابل تحمل و اقتصاد شکست خورده و نارضایتی گسترده از درون پاشید. هیچکدام از شخصیت های اوپوزیسیون شوروی که برای کسب موقعییت و مقام با هم در ستیز و مبارزه بودند در فروپاشی شوروی جایگاهی به دست نیاوردند و در رژیم جانشین نیز جایی کسب نکردند.
شباهتهای زیادی میان وضعیت ما با وضعیت شوروی وجود دارد. ما هم در برابر یک رژیم ایدئولوژیک هستیم که به اوج خودکامگی، فساد گسترده و شکست اقتصادی رسیده است. ولی ما به دو دلیل نمی توانیم نیروهای خود را در برای ایجاد یک گزینه بهتر متمرکز کنیم. نخست، نیاز ما به مطرح بودن شخصی است. ما روشنفکران ایرانی، همانند روسها، نیاز شدیدی به مطرح شدن و مطرح بودن شخص خودمان داریم. ارضای این نیاز، گاه بر هدفهای ما الویت دارد. اگر قرار باشد ما خود رهبر نباشیم و به مطرح کردن دیگران بپردازیم، ترجیح می دهیم هدف را عوض کنیم و یا دستکم وسیله رسیدن به هدف را عوض کنیم. ما خود باید پشت فرمان قرار گیریم، حتا اگر وسیله ما کم توان باشد یا راه را گم کرده باشیم. برخی از ما برای درمان این کاستی ها به تخریب وسیله های دیگران می پردازیم تا آنها هم نرسند، یا دستکم کند شوند تا زودتر از ما نرسند. در این راستا، بجای یاری دادن به آنها که در جلوی صف قرار گرفته اند، به انتقادهای ناسازنده می پردازیم تا موفقیت آنها را کمتر کنیم یا کمتر از آنچه هست نشان دهیم. ما درک نمی کنیم که کلید رهبری نفوذ است نه مقام و اختیارات.
این نیاز شدید به خود ارضایی، ناشی از سرخوردگی ها و عدم اعتماد به نفس ملی ماست که در طی دویست سال حکومت های بی خرد، خودکامه و فاسد، و نیز در نتیجه روند نخبه کشی و نبود فرصت برای نخبگان و روشنفکران برای عرضه خود، سلطه بیگانگان بر سیاستگذاری های داخلی و خارجی کشور، روشنفکران ما را که از هوشمندترین در جهان هستند در خفقان فکری و تنگی فرصت قرار داده است. این خفقان فکری، باعث شده که ما در اولین فرصت فقط به ابراز وجود و ارضای این نیاز خفه شده بپردازیم و هدفهای گروهی یا ملی را هم در چارچوب این نیاز شخصی تعریف نماییم. این احساس، به باور من، همانند مثال روسها، بزرگترین عامل پراکندگی در میان ما نیروهای ملی و دموکراسی خواه ایرانی است.
دومین دلیل، که در مورد ما ایرانیان مصداق دارد، ترس از آینده و ترس از شکنندگی ارزشهای گذش