Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

باز سرو کله مدحی پیدا شد


فرامرز دادرس، پژوهشگر و کارشناس اطلاعاتی



چند ماه پس از پخش مستندی به نام « الماسی برای فریب» که ضربه سنگینی به اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور وارد کرد، روز چهارشنبه نهم آذر ماه، برابر سی ام نوامبر 2011، مستندی زیر نام « روز های پس از الماس » پخش شد. این برنامه یک روز پس از حمله سازمان یافته شده به سفارت بریتانیا در تهران، ازکانال سوم دولتی ایران پخش شده است.



خبرگزاری ها و رادیو تلویزیون های فارسی زبان اپوزیسیون، سرگرم بهره برداری از رخداد سفارت انگستان در تهران بودند و توجهی به این خبر نکردند. هدف جمهوری اسلامی از پخش این به اصطلاح مستند! از سویی سرگرم نمودن مردم درون کشور و از سوی دیگر، بی اعتبار کردن هر چه بیشتر اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور بود. رژیم می خواست به خارجی ها نشان دهد که به دنبال سرمایه گذاری روی اپوزیسون ایران بر نیایند. در این فیلم، با پخش برخی عکس ها و صدا ها نشان داد شد که عوامل رژیم تا کجا به درون اپوزیسیون ایران نفوذ کرده اند و سازمان های اطلاعاتی غرب را به بازی گرفته اند.



در این مستند، محمد رضا مدحی، که از جانب یاران پیشین خود در اپوزیسیون سردار! لقب یافته بود، همه ادها های شرکای پیشین خود را که روی وی بیش از اندازه حساب باز کرده بودند رد کرد، این بار مدحی، دوباره از سفر خود به واشنگتن و تماس با مقامات آمریکایی گفتگو کرد و مدعی شد که هنگام ورود به یک مرکز لابی گری نه چندان دور از کاخ سفید، ناچار شده انگشت نگاری الکترونیکی شود، و اثر این انگشت نگاری می تواند ادعای وی در باره ملاقات هایش در آمریکا را تاًیید کند. مدحی از تماس هایش با مقامات اطلاعاتی آلمانی و استاندار مونیخ گفتگو کرد و مدعی شد که با ویزای شنگن به آلمان رفته و استاندار از وی خواسته که برای امنیت بیشتر در آلمان پناهنده شود.



مدحی گفت که دخترش چندی پیش در ایران ازدواج کرده است، او با این گفتار خود، ادعای علیرضا نوریزاده ، یار پیشین خود را رد کرد. پس از افشای جریان مدحی، نوریزاده ، در برابر رادیو تلویزیون ها مدعی شده بود که رژیم اسلامی دختر مدحی را به گروگان گرفته و او ناچار به بازگشت به ایران و همکاری با رژیم شده است. در این مستند بخش کوچکی از صدای گریه و هق هقی شخصی پخش شد، این صدا به علیرضا نوریزاده نسبت داده شد ، ولی روشن نیست این صدا به راستی از آن نوریزاده است یا صدای وی از سوی کسی تقلید شده است، و یا با بهره گیری از تکنولوژی نوین، باز سازی و دست کاری شده باشد.



مدحی مدعی شد که اتاقی را که در فیلم نخست « مستند الماسی برای فریب» از وی فیلم برداری شده بود در کشور آلمان بوده و مدارکی دارد که می تواند این ادعا را ثابت کند. پس از پخش نخستین افشا گری مدحی ، نوریزاده گفته بود که این اتاق و دکوراسیون آن در شهر بانکوک در کشور تایلند است، یکی دیگر از دستیاران مدحی به بخش فارسی صدای آمریکا گفته بود؛ این اتاق در شهر ازمیر در ترکیه می باشد.



مدحی با پخش صدای مهرداد خوانساری نشان داد که همواره در حال ضبط صدا و گردآوری مدارک د رباره دوستانش در اپوزیسیون بوده است، این مدارک ارائه شده نشان می دهند که مدحی، وارونه ادعا های امیر حسین جهانشاهی، که وابستگی مدحی را به سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی رد کرده بود، از آغاز در اپوزیسیون نفوذ کرده بود و عامل جمهوری اسلامی بوده است. در این فیلم، صدای مهرداد خوانساری، هنگام گفتگوی تلفنی با همسر مدحی پخش شد، در این گفتگو به خوانساری به همسر مدحی می گوید که تغییری در برنامه آمدن و سکونت همسر مدحی در فرانسه انجام شده است.



در این مستند، تصویر و صدای یک زن جوان که همراه امیر حسین جهانشاهی بود پخش شد ، مدحی ادعا می کند که این زن جوان به نام « اختانس » از افسران اطلاعاتی اسرائیل است، و رابط جهانشاهی با سازمان های اطلاعاتی اسرائیل در فرانسه بوده است. در پایان مدحی قول داد که باز هم مدارک دیگری را افشا خواهد کرد.



بخش هایی از گفته های مدحی می تواند درست باشد. برخی از کارشناسان امور اطلاعاتی که با خصوصیات و روش های ایرانیان آشنا هستند، بر این باورند که مدحی توانسته بود با دادن برخی اطلاعات طبقه بندی شده با فریب رابط های ایرانی سازمان های اطلاعاتی غربی، اعتماد این سازمان ها را به دست آورد.



کارشناسان می گویند ؛ اشتباه این سازما ن ها در این بوده است که بیش از اندازه به واسطه های ایرانی خود در اپوزیسیون ایران اعتماد کرده بودند، این واسطه ها همگی مدعی بودند که مدحی دریایی از اطلاعات است.



ماجرای مدحی، نه تنها برای اپوزیسون ایرانی ضربه مهلکی بود، بلکه به سازمان های اطلاعاتی غربی که از دور و نزدیک با جریان مدحی در پیوند بودند نیز، شوک وارد کرد.



قرار بود در آبان ماه، محمد رضا مدحی، به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبائی در این مرکز سخنرانی کند و به پرسش های دانشجویان پاسخ دهد، ولی این برنامه به دلیل مخالفت مسئولین وزارت علوم انجام نشد.




http://www.farhangiran.com/content/view/9588/78/



شگفتی های اپوزیسیون ایرانی

فرهنگ ایران



اپوزیسیون به ارتباط میان دو کس که مخالف یکدیگر هستند گفته می شود، ایستادگی در برابر کسی یا چیزی، گروه مخالف یک دولت یا حکومت و سد کردن قانونی یک تصمیم یا یک حکم، نیز اپوزیسیون نامیده می شود. اپوزیسیون حکومت اسلامی ایران را می توان در چهار گروه؛ برانداز، جا انداز، پا انداز و سنگ انداز جای داد.



اپوزیسیون حکومت اسلامی در ایران و پیش از انقلاب اسلامی شکل گرفت، نخستین کس شاپور بختیاربود، وی به اصول بنیادی باور مند بود و در این راستا اهل سازش نبود و کوتاه نمی آمد. دیگران به تدریج به اپوزیسیون پیوستند، هر کس و گروهی بنا بر اندازه سهمی که از انقلاب انتظار داشت، ولی نتوانسته بود به آن دست یابد، خود را در صفوف اپوزیسیون جای داد، این بخش از ایرانیان نشان دادند که آن چنان که بایسته است ، پایبند به اصول نیستند و از سر ناچاری، لجبازی و تسویه حساب به اپوزیسیون روی آورده اند. از ویژگی های اپوزیسیون ایرانی این بود که به زودی اپوزیسیون در اپوزیسیون نیز به وجود آمد.



هنگامی که جنجال و هیاهوی حمله به ایران شدت یافت، کوس جنگ میان موافقین و مخالفین حمله به ایران نواخته شد، بخش هایی از اپوزیسیون با تیر و کمان اینترنتی به جان یکدیگر افتادند و حسابی از خجالت یکدیگر در آمدند، تا جایی که موفق شدند دکترای افتخاری یکی از حریفان را به بهانه طرفداری از حمله به ایران از چنگش به در آورند، گویا همه هدفشان پاره کردن همان تکه کاغذی بود که آن شخص از یک مؤسسه پولی و غیر رسمی ایرانی در آمریکا هدیه گرفته بود .



گروه بزرگی از موافقین جنگ و حمله به ایران از طرفداران رژیم پادشاهی هستند که نه راهی برای سرنگونی رژیم اسلامی می شناسند و نه توان این کار را دارند، و برای رسیدن به رویای دیرینه خود، تنها امیدشان به حمله نظامی آمریکا واسراییل بسته است، همان آمریکایی که به باور همین گروه، شاه را از ایران بیرون کرد و سلطنت را به نفع خمینی بر چید و کمر بند سبز را دور تنبان ملت های منطقه بست، و اسرائیلی که در هنگام جنگ آخوند ها با صدام، بنجل های خود را به آخوند ها فروخت. هر چند آخوند به روی هر دو این کشور ها پنجول کشید و هنوز هم دنباله دارد.



گروه دیگری از طرفداران حمله به جمهوری اسلامی، خود در رویای برپایی جمهوری اسلامی دموکراتیک می باشد، این گروه با آن گروه سلطنت طلب طرفدار جنگ، هم اپوزیسیون جمهوری اسلامی می باشند و هم اپوزیسون یکدیگر هستند ! و هردو گروه در صف اپوزیسیون برانداز جای دارند و از بیخ و بن، خواستار سرنگونی حکومت اسلامی می باشند و هیچ گونه سازش یا تغییری را بحز در راستای هدف منافع خود نمی پذیرند.



در طیف مخالفین حمله به ایران چند گروه متمایز دیده می شوند، اندکی میهن پرست، مخالفین واقعی جنگ ، مخالفین مصلحتی، چپ افراطی و فرزندان استالین، راست افراطی و فرزندان کورش، وابستگان رسمی و نیمه رسمی رژیم اسلامی، که به ساندیس خوران معروف شده اند، جمهوری خواهانی که مخالف دو گروه موافق حمله در بالا می باشند و نگران هستند که در سرنگونی رژیم چیزی گیرشان نیاید، بخش هایی از گروه جمهوری خواهان و ملیون و بخش عمده ای از گروه جا انداز، یا اصلاح طلب! که هدفشان جا انداختن چرخ دنده های رژیمی اسلامی است که از جای خود خارج شده و خطر از هم گسیختگی و پاره شدن زنجیر ها یش وجود دارد. گروه سنگ انداز هم در این گروه جای گرفته اند.

گروه پا انداز، به کسانی گفته می شود که خواسته مشخصی به جز منافع شخصی و خصوصی خود ندارند و به تناسب موقعیت و مکان در جهت باد حرکت می کنند ، هم طرفدار وهم مخالف حمله به ایران هستند، یکی به نعل می زنند و یکی به میخ، گاهی از سرمایه و منافع ملی دفاع می کنند و گاهی از بی غیرتی خارجی ها در برخورد با جمهوری اسلامی به خشم می آیند، هم برای براندازی رژیم طرح های دست ناب و دست اول دارند و هم برای جا انداختن رژیم و اصلاح آن، تحقیقات بی سابقه ای انجام داده اند ، این گروه آماده پااندازی برای هر کشور بیگانه و هر کس و گروهی می باشد.



گروه سنگ انداز، بخش بزرگی از ناراضیان بلفطره را گرد آورده است، این طیف دارای سازمان و تشکیلات منظمی نیستند و در همه جا و گاهی در دیگر گروه های یا دشده در بالا، نیز دیده می شوند و فعال هستند، هم اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستند و هم اپوزیسیون، اپوزیسیون جمهوری اسلامی ، با کشور های دوست و دشمن جمهوری اسلامی هم مخالف هستند و برایشان فرقی نمی کند، این گروه بطور ذاتی مخالف همه چیز و همه کس هستند، حتی گاهی با کمبود مخالف روبرو می شوند با خود به مخالفت می پردازند و بخود ناسزا می گویند و تهمت می زنند و در باره خود نیز افشاگری می کنند.



شگفتی های اپوزیسیون ایرانی در این است که بیشتراعضای همه گروه هایی که در بالا از آنان یاد شد، بیش از دشمنی و مخالفت با حکومت اسلامی، با یکدیگر و دیگر گروه های اپوزیسیون دشمنی می ورزند، و در این راه حاضرند برای از میا ن برداشتن حریف، حتی به رایگان به جمهوری اسلامی خدمت نمایند، و همگی آن دیگری را عامل دستگاه های اطلاعاتی حکومت اسلامی و خائن بشمار می آورند.



ریچارد پرل، یک آمریکایی سرشناس است، چندی پیش در باره اپوزیسیون ایرانی گفته بود « از آن ها متنفرم، زیرا رفتارشان روی خائنین مجاری و رومانیایی در جنگ سرد را سفید می کند». همانطور که هنر نزد ایرانیان است و بس، می توان گفت اپوزیسیون هم اپوزیسیون ایرانی است و بس.

info.farhangiran@gmail.com

برگشت

letzte Änderungen: 24.5.2012 3:12