Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

ولايت مطلقه فقيه،رهبر يا مجری فرامين شورای رهبری نيروهای نظامی و امنيتی؟


[h2 لازم است در آغاز،چند نكته رادرارتباط با اتفافاتی كه در ۲۰ سال پيش رخ داده است،به اختصار توضيح دهم:

وضعيت جسمانی آيت الله خمينی در ماه های آخر عمر...
„ آيت الله خمينی „، درسالهای پايانی بسيار ضعيف شده بود واز سال ۱۳۶۵ که بر اثر سکته قلبی،خطراتی جدی،حيات او را تهديد ميکرد،تمهيداتی ويژه برای مراقبت از ايشان بعمل آمد. به همين دليل بيمارستان مجهزی در جماران داير گرديد تا بتوانند او را مداوا نمايند.
آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۷ و ۹ فروردين ۱۳۶۵ چنين می نويسد:
"پيش از ظهر با رئيس جمهور تلفنی مذاکره کردم. اطلاع داد که ديروز حال امام به هم خورده و خطرناک بوده است. ايشان را که خارج از تهران بوده، احضار کرده بودند و معلوم شد احضار من هم – که ديشب انجام شد – به اين جهت بوده و به ديگران اطلاع ندادهاند و امروز حالشان بهتر است و خطر رفع شده. عصر از بيت امام پرسيدم. آقای (محمدعلي) انصاری گفت، حالشان به سرعت رو به بهبودی است و ديگر لزومی ندارد من بروم."
"اين حادثه در روز پنجشنبه ۷-۱-۶۵ ساعت پنج بعدازظهر اتفاق افتاده است. از کارهای خوب احمد آقا، تاسيس يک بيمارستان کوچک قلب با وسايل مدرن در کنار منزل امام است که با کمک دکتر عارفی انجام شده؛ مجهز و خوب است. اين کار کمک کرده که کسالت امام کاملا مخفی مانده و اگر به بيمارستانهای رسمی منتقل شده بودند، علاوه بر خطری که در بين راه ايشان را تهديد میکرد، منتشر شدن خبر کسالت، ضربه روانی به جنگ و انقلاب میزد و باعث روحيه گرفتن دشمن میشد."
دختر آيت الله خمينی، خانم „ زهرا مصطفوی „، وجود بيمارستان مجهز اختصاصی با يك تيم مجرب پزشكی در جماران را بعد از فوت آيت الله خمينی، مورد تأئيد قرار داد. در كتاب "خاطرات "، نوشته ی آقای " منتظری "، در اين باره چنين می خوانيم:
"همه ی اشكال ها بر سر اين است كه امام در اين يكی دو سال آخر از مسائل منقطع شده بودند،همانگونه كه عرض كردم، قائم مقام وزير وقت اطلاعات، آقای فلاحيان چنانكه از او نقل كردند، می گويد در اين سال های آخر كارهايی را كه با امام داشتيم با احمد آقا حل و فصل می كرديم، بقيه ی مسائل هم همينطور بود، ساير وزرا هم همينطور بودند، امام در اين اواخر مريض بودند و با سفارش پزشكها، ايشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه می داشتند..."؛
(ص ۳۲۲، خاطرات آيت الله منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی)


وصيتنامه ی آيت الله خمينی...
در انتهای وصيت نامه ی آيت الله خمينی، چنين آمده است:
" اكنون كه من (خمينی) حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعيت به من داده می شود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می كنم آنچه به من نسبت داده شده و يا می شود، مورد تصديق نيست مگر آنكه صدای من يا خط من و امضای من باشد، با تصديق كارشناسان، يا در سيمای جمهوری اسلامی چيزی گفته باشم... „؛
"„… وصيت من به ملت شريف آن است که در تمام انتخابات، چه انتخاب رئيس جمهور و چه نمايندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعيين شورای رهبری يا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصی که انتخاب میکنند روی ضوابطی باشد که اعتبار میشود مثلاً در انتخاب خبرگان برای تعيين شورای رهبری يا رهبر، توجه کنند که اگر مسامحه نمايند و خبرگان را روی موازين شرعيه و قانون انتخاب نکنند، چه بسا که خساراتی به اسلام و کشور وارد شود که جبرانپذير نباشد. و در اين صورت همه در پيشگاه خداوند متعال مسئول میباشند..."(آيت الله خمينی هرجا اسم رهبری را آورده پيش از آن از „شورای رهبري“ نام برده است.)
آيت الله خمينی لازم ديده بود اين تذكر را قبل از مرگ بدهد...
مشخصات رهبری، طبق قانون اساسی...
زمانی كه " آقای سيد علی خامنه ای " توسط " مجلس خبرگان " به رهبری انتخاب شد، قانون اساسی جاری، همان قانون اساسی بود كه در اول انقلاب به تصويب رسيده بود. بند ۵ قانون اساسی چنين بود:
" در زمان غيبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ايران، ولايت امر و امامت امت بر عهده ی فقيه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، مدير، و مدبر است كه اكثريت مردم او را به رهبری شناخته و پذيرفته باشند، و در صورتيكه هيچ فقيهی دارای چنين اكثريتی نباشند، رهبر يا شورای رهبری مركب از فقهای واجدالشرايط بالا طبق اصل يكصد و هفتم متعهد آن می گردد. "؛
در اصل ۱۰۷ همان قانون اساسی نيز چنين آمده است:
" هر گاه يک مرجع را دارای برجسته گی خاص برای رهبری بيابند، او را به عنوان رهبر مردم معرفی می نمايند، وگرنه سه يا پنج مرجع واجد شرايط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعيين و به مردم معرفی می كنند. "؛
و بالاخره اصل ۱۰۹ قانون اساسی شرايط و صفات رهبری را مشخص كرده بود:
۱ ـ صلاحيت علمی و تقوايی لازم برای افتا و مرجعيت...
۲ ـ بينش سياسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مديريت كافی برای رهبری... "؛
همانطور كه مشخص است، طبق اصول بالا، رهبر بايد صاحب فتوا و مرجع باشد.
حال با توجه به سه نكته ی بالا، روند رويدادها كه منجربه رهبری آقای خامنه ای گرديد و هم چنين تصرف "نهاد رهبری“ توسط نيروهای نظامی و امنيتی رامورد بررسی قرار خواهم داد.

پذيرش قطعنامه ۵۹۸-عزل آقای منتظری-کشتار زندانيان و تغييرات قانون اساسي
با ادامه بيماری آقای خمينی،سران نظام به فکر چاره جوئی های لازم برای حفظ و بقاء،به رايزنی می پردازند که از نتايج آن به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در زمان حيات آقای خمينی،عزل آقای منتظری با توجه به اتفاقات رخ داده شده در ارتباط بابرادر داماد ايشان(سيد مهدی هاشمی)- کشتار زندانيان و تغييرات قانون اساسی،می توان اشاره نمود.
آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود چنين می نويسد:
"تا ساعت دو بعدازظهر در منزل بودم. احمد آقا آمد. اطلاع داد که آقای منتظری به زيارت امام آمدهاند و امام دو موضوع را به ايشان تذکر دادهاند: ١- توجه بيشتر به سپاه و جنگ ٢- برخورد مساوی با روحانيون طرفدار انقلاب و عدم ترجيح يک جريان خاص. و نيز اطلاع داد که آقای سيدرضا صدر را در جريان درگذشت مرحوم شريعتمداری به اطلاعات احضار و چند ساعتی معطل کردهاند و آقای منتظری به اين کار اعتراض داشتهاند. آقای منتظری نظراشان اين بوده که بهتر بود مراسم تشييع و فاتحه برای آقای شريعتمداری برگزار میشد."(دوشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۶۵)
چرا آقای احمد خمينی می بايست گزارش ديدار آقای منتظری با آقای خمينی را به اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی برساند؟(در ادامه به نقشی که آقايان احمد خمينی-هاشمی رفسنجانی و سيد علی خامنه ای در عزل آقای منتظری،حذف پست نخست وزيری وحذف شرط مرجعيت برای انتخاب رهبری واضافه نمودن کلمه "مطلقه" به "ولايت فقيه"و...ديگر ماجراها داشتند،اشاره می نمايم.)
"در منزل بودم. گزارشها را مطالعه كردم. پيش از ظهر احمدآقا و آقای ریشهری آمدند. آقای ریشهری گفت آيتالله منتظری از كشف و بازداشت مركز و وسايل مخفی سيدمهدی هاشمی ناراحتاند و میگويند اين اشيا را برای كار نهضتها لازم دارند. ولی آقای ریشهری نپذيرفته كه مواد منفجره و اسناد سری دولت و وسايل جعل و... برای اين كار لازم باشد، ضمن آنكه خود نهضتها هم به او واگذار نشده است.
ضمنا آيتالله منتظری اين بازداشت را با اشاره من و احمدآقا میدانستهاند كه كاملا اشتباه است. امام در جريان قرار دارند. همچنين يك نوار از (آقای احمدكاشاني)نماينده نطنز آورد كه در مقابل اظهارات اخير امام در حمايت از دولت و ملامت روزنامه رسالت، اظهاراتی كرده است. قرار شد در جلسه سران موضوع اول را مطرح كنيم."(شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۶۵)
در ۲۷ تير سال ۱۳۶۷ ايران با پذيزش قطعناممه شماره ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل با جنگ خود با عراق به طور رسمی پايان داد.
قطعنامه برای پايان دادن به جنگ هشت ساله بين ايران و عراق تنظيم شده بود و توسط شورای امنيت سازمان ملل به تصويب رسيده بود ولی ايران از پذيرش آن سر باز ميزد.
اين قطعنامه در ۳۰ تير سال۱۳۶۶ صادر شد ولی يک سال بعد در ۲۷ تير مورد قبول حاکميت ايران قرار گرفت.مسئله اين است چرا ايران اين قطعنامه را قبول کرد در حالی که قبلا آن را نپذيرفته بود و يا در اين يک سال چه اتفاقی افتاد که ايران مجبور شد به آن تن دهد
مهندس ملكی، مسئول ثبت مذاكرات ايران و عراق می گويد:
"در ۲۵ تير ۶۷ جلسه ای در تهران با حضور سران سه قوه، اعضای مجلس خبرگان، شورای نگهبان، شورای عالی قضائی و دو نماينده از طرف حضرت امام يعنی مرحوم حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خمينی و آيت الله توسلی و آيت الله مهدوی كنی تشكيل شد.
چهار گزينه در آن زمان وجود داشت. يكی بحث ميانجيگری الجزاير بود. ديگری پيشنهاد پاكستان به واسطه گری. و بعد هيأت ميانجيگری سازمان كنفرانس اسلامی كه در تهران به سر می برد و گزينه چهارم پذيرش قطعنامه بود. همان طور كه می دانيد در كل جنگ ۱۲ قطعنامه و ۱۰ بيانيه از طرف شورای امنيت صادر شد. به هر حال در اين جلسه كه وزير امور خارجه هم به دليل مسافرت حضور نداشت و نماينده ای هم از وزارت خارجه نبود، نتيجه اين شد كه پذيرش قطعنامه ۵۹۸ بهتر از راههای ديگر است."
اما منظور وی را با اين سخنان رفسنجانی بهتر می شود درک کرد:
"قطعنامه را مدتی پيش از اينكه بپذيريم شورای امنيت صادر كرده و عراق هم پذيرفته بود، ولی ما آن را قبول نداشتيم.
ايران میگفت در اين قطعنامه بايد تنبيه متجاوز گنجانده شود و تكليف خسارات وارد شده به ما مشخص شود و اين چيزی بود كه عراقیها نمیپذيرفتند."
اما آيا واقعا قصدشان هم همين يود.آيا هنگاميکه بعد از فتح خرمشهر قطعنامه دوم اين جنگ توسط شورای امنيت صادر شد وکشورهای حاشيه خليج فارس متعهد شدند غرامتی به ميزان ۱۶۰ ميليارد دلار به ايران بدهند، ايران آن را پذيرفت؟ پاسخ به اين پرسش منفی است و البته تا اين لحظه هم هيچگونه خسارتی يه ايران داده نشده است.
رفسنجانی در اين باره می گويد:
"در ايران آن موقع هيچ كس آمادگی پذيرش آتش بس را نداشت و در همان موقع،جلسه شورای عالی دفاع، برای تعيين تكليف ادامه جنگ تشكيل شد كه امام فرمودند كه هيچ كس از آتش بس صحبت نكند و اين جنگ بايد تا اهدافی كه داريم ادامه يابد."
اين اهداف چيست که باعث می شود جنگی به اين خانمان سوزی شش سال ديگر ادامه پيدا کند
رفسنجانی سپس در باره اهداف آقای خمينی چنين اظهار نظر می کند:
"امام (ره) در دوران جنگ مخالف وارد شدن به خاك عراق بودند ادلههای ايشان نيز قابل توجه بود و بيشتر فكر میكردند كه در صورت وارد شدن به خاك عراق مردم عراق آسيب خواهند ديد، ولی نظامیهای ما گفتند كه نمیشود وارد نشويم چرا كه در اين صورت عراقیها خود را تجهيز میكنند و ما ناچار هستيم يا به جنگ ادامه ندهيم و يا وارد خاك عراق شويم.
امام (ره) نيز به شرط اين كه جايی وارد خاك عراق شوند كه مردم آسيب نبينند موافقت كردند به همين دليل در عمليات صورت گرفته جايی انتخاب میشد كه مردم نبودند."
حمله عراق به خاک ايران در ۲۹ شهريور ۱۳۵۹ انجام ميشود و ارتش عراق در خاک ما پيشروی می کند در ۶ مهر همان سال يعنی دقيقا يک هفته بعد قطعنامه از سوی شورای امنيت صادر و از طرفين خواسته می شود در همانجا که هستند بياستند و نجنگند. توجه کنيد که حرف برگشتن به مرزهای بين المللی نيست.ارتش ايران از بين رفته و عملا بی دفاع است و دست بالا را هم در بعد نظامی و هم سياسی عراق در اختيار دارد وايران ضعيف ترين دوران خود را می گذراند.
دومين قطعنامه درباره اين جنگ ۲۲ ماه بعد صادر می شود يعنی زمانی که ارتش ايران بازسازی شده و عملياتهای فراوانی را انجام داده و عراق در حال خارج شدن از کشور با تلفات بسيار بالاست.
با توجه به مشهود بودن طرفداری بسياری از کشورهای صاحب قدرت و نفوذ سياسی آنها، ايران هم بعد از آنکه خرمشهر را پس گرفت با توجه به اينکه غرامت هم از سوی اعراب پرداخت ميشد و مرزها هم همان مرزهای قبل بود، چرا ايران اين قطعنامه را قبول نکرد؟
با اين که ايران ميتوانست در اوج قدرت به اين جنگ پايان دهد و تا ابد به اين پيروزی بزرگ
ببالد اينگونه نشد.
حوادث تابستان همان سال(فاجعه کشتار ۱۳۶۷) يعنی تا چند روز بعد از پذيرش قطعنامه کاملا نشانگر اين موضوع است که سران حکومت با توجه به بيماری آقای خمينی به اهداف خارج از ايران نرسيده اند و حاضرهم نيستند تا حکومت خود را از دست بدهند پس دست به کشتار می زنند.اکثر زندانيان به صورت دسته جمعی به قتل می رسند و فاجعه کشتار ۱۳۶۷ به عنوان کشتار بی بديل دگر انديشان در تاريخ ثبت می گردد.

آقای قاسم شعله سعدی که کانديداتوری ايشان درانتخابات دهم رياست جمهوری از سوی شورای نگهبان رد شد،در نامه ای سرگشاده به آقای خامنه ای درسال ۱۳۸۱ چنين می نويسد:
"۱- قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران در۱۲-۵-۱۳۵۸ بتصويب ملت ايران رسيد و بموجب اصول ۵ و ۱۰۷ و ۱۰۹ آن، كسی كه از طرف اكثريت مردم به مرجعيت و رهبری شناخته و پذيرفته ميشد مسئوليت رهبری را عهده دار ميگرديد و چنانچه هيچ فقيهی چنان اكثريتی را بدست نمی آورد، خبرگان رهبری منتخب مردم، اعضاء شورای رهبری يا شخص رهبر را از بين مراجع و حائزين شرايط مندرج در اصول سه گانه فوق الذكر برميگزيدند، بنابراين رهبر اولاً می بايست الزاماً حائز شرايط مرجعيت باشد و ثانياً ابتدائاً توسط اكثريت مردم به مرجعيت و رهبری شناخته و برگزيده شده باشد كه در آنصورت خبرگان را محلی از اعراب نبود، و چنانچه چنين اكثريتی حاصل نميشد آنوقت خبرگان ميتوانستند اعضای شورای رهبری يا رهبر را آنهم منحصراً از بين مراجع و حائزين شرايط مندرج در اصول۵ و ۱۰۷و۱۰۹ برگزينند.
امام خمينی چهل روز قبل از فوت دستور بازنگری در قانون اساسی را صادر كردند ولی قبل از آنكه بازنگری انجام شود و مصوبات هيئت بازنگری به تصويب ملت ايران برسد، در۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ فوت نمودند و چون در آنروز نه بازنگری انجام شده بود و نه تبعاً بتصويب ملت رسيده بود لذا كماكان قانون اساسی مصوب ۱۲-۵-۱۳۵۸ ملت ايران بی كم و كاست معتبر و لازم الاتباع بود كه بموجب اصول سه گانه ياد شده آن، رهبر می بايست دارای همه شرايط مربوطه و از جمله شرط مرجعيت می بود و اگر فرض كنيم كه اكنون جنابعالی به مرجعيت دينی رسيده باشيد قطعاً در آن تاريخ يعنی ۱۴-۳-۱۳۶۸ يعنی روز فوت امام و انتصاب جنابعالی به عنوان رهبر توسط خبرگان، حضرتعالی فاقد شرايط مرجعيت بوديد. لذا سئوال اينستكه چگونه راضی شديد برخلاف نص صريح قانون اساسی چنين مسئوليتی را بپذيريد؟ اگر پاسخ اينست كه امام خمينی با تأييد شما به عنوان رهبر مسأله را حل كرده است، ضمن تشكيك در چنان امری، يادآور می شوم كه اولاً امام خمينی اختيار نصب جانشين برای خود نداشت، ثانياً امام خمينی حق نداشت از قانون اساسی تخلف كند و شرايط رهبری مندرج در قانون اساسی را ناديده بگيرد و ثالثاً در پاسخ به نامه نمايندگان مجلس سوم كه خود افتخار عضويت آنرا داشتم، امام خمينی گفتند „اگر تاكنون از قانون تخلفی شده بخاطر جنگ و مسائل خاص بوده و از اين پس بنا دارد در چهارچوب قوانين كشور اداره شود“ (نقل به مضمون) لذا امام خمينی نه اختيار نصب جانشين خود را داشته نه حق تخلف از قانون را داشته و نه بنا داشته كه از قانون تخلف كند.
۲ـ با آنكه امام خمينی گفته بود فقيه عاليقدر آيهی الله منتظری به نظام و حوزه های علميه گرمی دهد و نظام از نظرات ايشان برخوردار باشد چند سال است كه بدون هيچ حكم قانونی ايشان در منزل خود زندانی ميباشند و عملاً مردم، نظام و حوزه های علميه از نظرات معظم له محروم می باشند و من شخصاً به دليل عدم دسترسی به ايشان در جستجوی يك مرجع دينی ديگر هستم و شنيده ام كه جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم جنابعالی را هم در عداد ديگر مراجع قرار داده اند و من ترجيح ميدهم چنانچه واقعاً شما واجد شرايط مرجعيت و از جمله شرط اعلميت و اعدليت باشيد شما را برگزينم اما به دو دليل در مورد شما ترديد دارم، اول بخاطر نامه مورخ۴-۲-۱۳۶۸ امام خمينی به شما در خصوص بازنگری قانون اساسی كه جنابعالی را „حجهی الاسلام“ خطاب كرده بود و من كه ميدانم از يكطرف بين مرتبه „حجهی الاسلامی“ و „مرجعيت“ فاصله بسيار زيادی وجود دارد و برای نيل به مرجعيت نياز به سالها تلمذ و تتبع و تحقيق... ست و از طرفی به دليل اشتغالات حساس مهم و بزرگ، قاعدتاً نبايد جنابعالی توفيق چنان فرصتی را بدست آورده باشيد، و دوم بخاطر معرفين شما كه جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم بوده اند كه در بسياری از موارد اعضاء اين دو تشكل يكی هستند و نيز پيوند آنها با كانون های قدرت و از جمله شخص جنابعالی اين شائبه را ايجاد كرده كه خدای ناكرده با ملاحظه پيوندهای خاص سياسی در معرفی شما اقدام كرده باشند. لذا اگر در اين خصوص راهنمائی فرمايند تا رفع ترديد شود سپاسگزارم و معرفی چند نفر از اساتيد بزرگی كه بعد از ۱۳۶۸افتخار شاگردی آنها را داشته ايد ميتواند درين خصوص مؤثر باشد."
ظاهراً در پاسخ به اين نامه بود که طرفداران آقای خامنه ای به فعاليت برای اثبات شايستگی او در همان خرداد ۶۸ پرداخته اند. يکی از اين طرفداران، مدعی است آقای منتظری وقتی در سال ۵۹ از امامت جمعه تهران به نفع آقای خامنه ای کناره گيری کرد، گفت آقای خامنه ای به لحاظ فقهی دست کمی از خود او ندارد. اين نقل قول ادعايی از آقای منتظری در حالی به عنوان تاييدی بر „مرجعيت“ آقای خامنه ای در سن ۳۸ سالگی مطرح شد که در آن زمان حتی از آيت الله منتظری نيز به عنوان مرجع تقليد ياد نمی شد و رساله او بعدها انتشار يافت.
برای ياری رسانی به آقای خامنه ای، حبيب الله عسکراولادی رهبر جمعيت موتلفه هم به ميدان آمده بود. سايت امروز به نقل از وی چنين می نويسد:
"بعد از رحلت حضرت امام همه نگاهها به حضرت آيتالله العظمی خامنهای دوخته شد. در اولين نشست خبرگان پس از قرائت وصيتنامه حضرت امام پس از مدتها بحث نگاهها به سوی ايشان رفت و ايشان در نطقی ابتدا استنکاف ورزيد اما بالاخره رای قاطع خبرگان به اين مهم تعلق گرفت و اين انتخاب در دو دوره نشان داد انتخاب درستی بوده است. تا آنجا که بنده اطلاع دارم انتخاب خبرگان تا نهايی شدن بازنگری قانون اساسی موقت بود و قيد موقت داشت، چون طبق قانون اساسی قبلی رهبر بايد مرجع هم میبود و چون مرجعيت ايشان آن موقع فعليت نداشت اين انتخاب قيد موقت داشت و بعد از اصلاح قانون اساسی خبرگان مصوبهای داشت که آن قيد را برداشت و در ضمن پس از فوت اکابر مراجع که بهطور طبيعی مردم متوجه مرجعيت ايشان شدند، آن مرجعيت از قوه به فعل در آمد."
بدين ترتيب عسکراولادی تاييد می کند که خامنه ای در زمان انتخاب به رهبری، مرجع تقليد نبوده است. اين اعتراف رهبر موتلفه، در عين حال تاييدی بر غيرقانونی بودن انتخاب آقای خامنه ای است. عسگراولادی برای رفع و رجوع اين مخمصه، مدعی شده است که خبرگان پس از اصلاح قانون اساسی، قيد موقت بودن را از رهبری خامنه ای برداشته است. در مورد اين ادعای جديد، بايد شاهدان عينی اظهار نظر کنند.
محمد هاشمی برادر رئيس مجمع تشخيص مصلحت که در آن زمان، رئيس راديو و تلويزيون بود، روايت ديگری دارد:
"شب ارتحال امام شب بسيار سختی بود و تقريبا تمام مسوولين کشور حضور داشتند و درآنجا بود که قبل از اعلام خبر رحلت امام تصميم گرفتند با توجه به امواج تبليغاتی که عليه نظام جمهوری اسلامی وجود داشت و آن را قائم به حضور امام میدانستند رهبری را برگزينند و آيتالله خامنهای با اکثريت آرای حاضران به عنوان رهبر برگزيده شدند." (محمد هاشمی، مصاحبه با ايسنا، سه شنبه ۱۵ بهمن۱۳۸۱)
دقت کنيد: نه" مجلس خبرگان"، که جمع "مسئولين کشور" که معلوم نيست جايگاه قانونی آن کجاست؟، آقای خامنه ای را به رهبری برگزيده اند.
۲۵ فروردين ۱۳۶۷: موافقت آيت الله خمينی با تشکيل مجمع روحانيون مبارز توسط انشعاب کنندگان از جامعه روحانيت مبارز تهران.
۸ فروردين ۱۳۶۸، آقای „ منتظری „، از سمت جانشينی ولايت فقيه استعفا داده ميشود(عزل می گردد). اين رويداد خود بسيار مفصل است كه جهت جلوگيری از تطويل كلام، به آن در اين نوشتار نمی پردازم؛ تنها به چند نکته که در ارتباط با ادامه مطلب می باشد،نوشته هايی از كتاب " خاطرات " آيت الله منتظری نقل می كنم. ايشان در كتاب خود چنين آورده است:
" يک روز آقای " سيد سراج الدين موسوی“، يک پاكتی از امام خطاب به من آورد كه در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن نوشته بودند: „ اين نامه را پس از مرگ من باز كنيد."؛ و من (آقای منتظری) از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اينكه آقای“ محمد علی انصاری“، در تاريخ ۲۸ اسفند ماه ۶۷ آمد اينجا و گفت: "امام فرموده اند شما آن نامه را بدهيد."؛ من به آقای انصاری گفتم شما يک رسيد بدهيد؛ او يک رسيد نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم."
{آيت الله منتظری پيش از آن که از مقام جانشينی عزل شود در اعتراض به همين وضع به آيت الله خمينی می نويسد:
......."چند سالی است که عملأ اداره کشور و انقلاب را حضرتعالی به روسای سه قوه و شخص آقای حاج احمد آقا سپرده ايد و همه کارها از ريز و درشت و تخصصی و غيرتخصصی را بايد آقايان صلاح بدانند و تشخيص دهند. و در عمل آقای موسوی نخست وزير، تسليم آقايان خامنه ای و هاشمی و حاج احمد آقا است و آقای موسوی اردبيلی هم اهل مقابله و برخورد نيست، فقط نزد ما داد می زند که مخالفم ولی نمی توانم مخالفت کنم. پس در حقيقت سه نفر تصميم گيرنده اند، (احمد آقا، خامنه ای، هاشمی) در صورتی که مسايل و مشکلات کشور به حدی است که اين سه نفر با اشتغالات ديگری که دارند نمی توانند حل کنند. اصلا ملاقات با آقايان و طرح مسايل با آنان، خود يکی از مشکلات کشور است." (خاطرات آيت الله منتظری، فصل دوم: برخی از طرح ها و ابتکارات آيت الله منتظری)
طبيعی است که وقتی حجت الاسلام احمد خمينی از چنان قدرتی برخوردار است که هم به جای پدر تصميم می گيرد و هم در هياتی سه نفره درباره همه امور سياسی و نظامی و اقتصادی کلان کشور تصميم می گيرد، نمی تواند بپذيرد که پس از مرگ آيت الله خمينی در حاشيه قرار گيرد.
او ازيکی دو سال پيش از مرگ پدر در کمين جانشينی آيت الله خمينی است. و حتی در پياده کردن نقشه عزل آيت الله منتظری نقشه ای که به گواه کتاب خاطرات ايشان، حجت الاسلام های مدرسه حقانی، انجمن موتلفه اسلامی، انجمن حجتيه و شخص سيد علی خامنه ای تدارک ديده اند، او بيش از هرکس ديگر فعال است، چرا که اميدوار است خود به جای آيت الله منتظری به جانشينی پدر برگزيده شود. در همين باره در خاطرات آمده است که حتی نامه هايی که برای عزل و بيرون راندن آيت الله منتظری از صحنه از قول آيت الله خمينی و به امضای وی صادر شده است، توسط احمد خمينی انشاء و امضاء شده است.
آيت الله منتظری در اين مورد می نويسد:
"به نظر ما نامه امام به نمايندگان مجلس، به دستخط حاج سيد احمد خمينی بيشتر شباهت دارد تا به دستخط امام که ذيلا از نظر کارشناسی با آوردن نمونه هايی از خط آقای سيد احمد خمينی و دستخط امام، دلايل خويش را در اين رابطه عنوان ميکنيم......."(همان)
در بخشی از خاطرات، زير عنوان "انگيزه منفصل کردن آيت الله منتظری از نظام و سودای رهبری“ درباره تلاشهای احمد خمينی برای دستيابی به جانشينی پدر و رهبری جمهوری اسلامی، مفصلا بحث شده است.
در اين باره پس از اشاره به مصاحبه خانم مصطفوی با واشنگتن پست که در تاريخ ۲۱-۳-۶۸ ‎ از بخش فارسی صدای آمريکا نيز پخش شده و درآن از تمايل احمد خمينی برای رياست جمهوری در زمان پدر صحبت شده است به اقدامات فشرده احمد خمينی برای دستيابی به مقام رهبری در آخرين روزهای عمر آيت الله خمينی به شرح زير اشاره شده است:
" پس از عزل آيت الله منتظری در حالی که امام خمينی در بيمارستان به سر می برد و طبق گفته پزشکان معالج در مصاحبه های تلويزيونی ۲۵ و۲۶ خرداد۱۳۶۸ رحلت ايشان در چند روز آينده قطعی شده بود، تلاش برای تحقق قرارمدارها جهت پر کردن خلاء رهبری پس از امام فعالتر شد و پيغام هايی برای آيت الله منتظری فرستاده می شد مبنی بر اينکه ايشان نامه ای به امام خمينی مرقوم داشته و بگويد از آنجا که من احمد آقا را فردی آگاه و لايق می دانم و مدتها است ايشان را می شناسم، وی را تنها فرد مناسب برای رهبری نظام می دانم. پيغام دهندگان می گفتند شما چه بخواهيد و چه نخواهيد بعد از امام، احمد آقا رهبر خواهد بود، پس اگر شما نامه ای به امام مرقوم داريد و به رهبری احمد آقا کمک کنيد، ايشان هم رهبری خود را مديون شما دانسته و مرجعيت شما تثبيت خواهد شد." (همان) ‎
به تلاشهای احمد خمينی در استانهای کشور نيز اشاره می شود که برای نمونه مورد زير را مثال می زنيم: " چاپ تعداد متنابهی از عکسهای احمد آقا در يکی از چاپخانه های تهران درآن ايام که با يک ژست سالمندانه تهيه شده بود، روشنگر نيات واقعی دست اندرکاران ماجرا بود. بخصوص که در محافل خصوصی روحانيون مبارز تهران هم طرح لياقت و شايستگی! احمد آقا برای رهبری زمزمه می شد. از سوی ديگر استاندار وقت اصفهان (آقای کرباسچی) که از صحابه احمد آقا به شمار می رفت دست اندرکار تهيه طوماری بود که در آن با تشبيه موقعيت مملکت به زمان امام محمد تقی که آن حضرت در سن هفت سالگی به امامت رسيدند، پيشنهاد جايگزينی سيد احمد خمينی به جای آيت الله منتظری را به امام بدهند. اين طرح در جلسه مديران و مسئولين ادارات اصفهان پيشنهاد شد که به دليل ضيق وقت و رحلت امام خمينی به جايی نرسيد." (همان)
خاطرات به طور مستند و انکارناپذيری نشان می دهد که احمد خمينی در سودای جانشينی پدر، در دوساله آخر عمر آيت الله خمينی به تلاشهای وسيعی متوسل شده بود که پرچمداری ماجرای عزل آيت الله منتظری و بندوبست های پشت صحنه با جناح های حکومتی از ان جمله بود.
در خاطرات توضيح داده شده است که در روزهايی که مرگ آيت الله خمينی قريب الوقوع بود هنوز چند ماهی از رياست جمهوری سيدعلی خامنه ای باقی بود، و تازه قرار بر اين بود که پس از رياست جمهوری در راس قوه قضائيه قرار گيرد. هاشمی رفسنجانی نيز رئيس مجلس بود و قرار بود که بعدا نامزد رياست جمهوری شود، بنابراين از ميان سه چهره اصلی که آيت الله خمينی همه امور را به آنان سپرده بود، احمد خمينی "فرزند امام" اميدوار بود که بتواند به جای پدر برگزيده شود.
اما احمد خمينی پس از مرگ پدر نه فقط به جانشينی انتخاب نشد بلکه روزبه روز بيشتر در سايه قرار گرفت. در خاطرا ت می خوانيم:" وقتی که پس از درگذشت امام خمينی مساله رهبری احمد آقا در مجلس خبرگان مطرح شد به صورتی خام و ضعيف بود و کاری از پيش نبرد. و سرانجام با ابتکار آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبری برگزيده شد. در پی آن اخباری می رسيد مبنی بر اينکه احمد آقا عليرغم حمايتهای اوليه و ظاهری از رهبری آيت الله خامنه ای، همکاريهای لازم را با ايشان به عمل نمی آورد و در ميان افراد بيت و اصحاب ايشان گلايه هايی در مورد اين که احمد آقا نقش خوبی در ارتباط با رهبری خود و پس از عدم موفقيت در ارتباط با رهبری آقای خامنه ای نداشته، بوجود آمده است."
اگر از منظر پژوهشی به مسايل پيش گفته بنگريم، به اين نتيجه می رسيم که جنگ قدرت، جنگی که در پشت صحنه در ميان آقايان خامنه ای و رفسنجانی از يک طرف و احمد خمينی از طرف ديگر جريان داشته می تواند انگيزه قتل وی باشد. بويژه آن که پس ازانتخاب سيدعلی خامنه ای به مقام رهبری نيز احمد خمينی از رقابت با وی و هم عرض کردن خود با او دست برنداشته و در فرصت های مختلف نشان داده است که همچنان سودای رهبری را در سرداشته و بر اين اساس چه بسا مترصد فرصت بوده است.
در خاطرات به موارد متعددی از اين رقابت ها اشاره شده است:
"آقای محمد علی انصاری در سخنرانی خويش در بهشت زهرا بر سر مزارامام خمينی (ره)
درمراسم روزعاشورا که مطابق با ۲۲ مرداد ۱۳۶۸برگزار شد، مطالبی گفت که اخبار قبلی و نيز شايعات و اخبار بعدی را تقويت و تثبيت می کرد. او در قسمتی از سخنان خويش، بوسه امام بر پيشانی احمد آقا را به هنگام رفتن به بيمارستان، حرکتی بی سابقه ناميد و اظهار داشت که امام خواسته اند با اين بوسه راهها و افق آينده و رسالت ما را روشن سازند" (همان)
‎ در خاطرات می خوانيم که:
" احمد آقا" پيوسته خود را در عرض رهبری جديد نظام مطرح می کرد و در مقابل هر ملاقاتی از سوی آقای خامنه ای با مسوولين، ملاقاتی هم از سوی "احمد آقا" صورت می گرفت و خبر آن درصدراخبار منتشر می شد. " تنها در طول يک هفته شاهد پخش خبر ديدار مسوول نهضت سودآموزی به همراه عده ای ديگر از مسوولين آن، ديدار گروهی از فرماندهان، ملاقات نماينده سواپو و ملاقات رئيس قوه قضائيه به همراه گروهی از مقامات قضايی با آقای سيد احمد خمينی بوديم."(همان)
اين شيوه رقابت احمد خمينی با رهبر جديد جمهوری اسلامی اگر ادامه می يافت نتيجه ای جز در مخاطره قرار گرفتن رهبری سيد علی خامنه ای از آن حاصل نمی شد. در اين مورد در خاطرات آمده است:
" احمد آقا در نامه ای که به سال ‎۱۳۵۹‎ "به آيت الله منتظری نوشته بود، طرح شدن عکس و نام و خبر ديدارها و پيام ها و خطبه های نماز جمعه ايشان و حتی تدريس را سبب تضعيف نفوذ امام دانسته بود، بنابراين مطرح شدن احمد آقا درعرض رهبری جديد نيز با همان استدلال در جهت تضعيف رهبری جديد به حساب می آمد."
بديهی است که نه شخص سيد علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی در مقام رهبر و رئيس جمهور رژيم و نه محافل قدرتمندی که خامنه ای را به جای آيت الله خمينی برگزيده بودند، نمی توانستند رقابت های آشکار و طبعا به زعم آنها خطرناک احمد خمينی را برتابند. او به عنوان "يادگار امام" و فردی که مدتها در بيت آيت الله خمينی همه امور را در دست داشته، در همه ارگانهای جمهوری اسلامی دارای نفوذ و دارای دوستانی بسيار و نزديک بود. علاوه بر اين، همه کسانی که به نوعی از انتخاب خامنه ای به جانشينی آيت الله خمينی ناراضی بودند و از اين که وزارت اطلاعات و حجت الاسلام های مدرسه حقانی و جريانات راست با برگزيدن خامنه ای همه قدرت را دردست خود قبضه کرده اند، سخت نگران شده بودند، ممکن بود بتدريج در زير پرچم رهبری احمد خمينی گرد آيند. در همين جا بايد متذکر شويم که در جريان عزل آيت الله منتظری بخشی از چهره ها و محافل چپ و اصلاح طلبان امروزی نيز با احمد خمينی همکاری می کردند، هرچند که طراح اصلی عزل آيت الله منتظری بنابه شواهدی که در کتاب خاطرات به کرات ذکر شده همان دانش آموختگان مدرسه حقانی (ری شهری، علی فلاحيان، روح الله حسينيان، محسنی اژه ای، علی رازينی) انجمن موتلفه اسلامی و تشکل نيمه مخفی انجمن حجتيه و شخص سيد علی خامنه ای بوده اند.
از مجموعه کتاب خاطرات آيت الله منتظری می توان استنباط کرد که همان جريانی که امروز قوه قضائيه و مجلس خبرگان، شورای نگهبان و نهاد ولايت فقيه را در اختيار دارد از آغاز در فکر قبضه کردن قدرت در دست خويش بوده اند و در اين راه از جاه طلبی ها و ساده انديشی های احمد خمينی به سود خويش بهره جسته اند. احمد خمينی پس از مرگ پدر بتدريج به عمق اين قضايا پی می برد و با جناح راست و شخص خامنه ای از در مخالفت درمی آيد.
بنابراين پس از انتخاب خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی و رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی، تنها خطر فوری و مهمی که برای مافيای سياسی به قدرت رسيده وجود داشت، احمد خمينی بود.}(علی کشتگر- کدام انگيزه موجب قتل احمد خمينی شده است؟-نشريه ميهن)
۴ ارديبهشت ۱۳۶۸،آيت الله خمينی ۲۰ نفر را به عنوان " شورای بازنگری قانون اساسی "، تعيين می كند و از مجلس می خواهد ۵ نفر ديگر به آنها اضافه كند.
۳ خرداد ۱۳۶۸، آيت الله خمينی را عمل جراحی می كنند. دخترش گفت كه تا قبل از مرگ ۵ بار دچار حمله ی قلبی شده بود. به احتمال قوی روز ۱۳ خرداد،آيت الله خمينی فوت می كند.
۱۳ خرداد ۱۳۶۸، مجلس خبرگان، بر خلاف قانون اساسی وقت، آقای سيد علی خامنه ای را که توسط اکثريت آرای "مسولين کشور" به رهبری برگزيده شده بود،به رهبری جمهوری اسلامی انتخاب می کند. اين انتخاب در حالی صورت می گيرد كه ايشان صلاحيت افتا و مرجعيت را نداشته و"انتصابی“ برای اقدامات بعدی بوده است.
آقای دکترعارفی پزشک مخصوص آيت الله خمينی در هفته نامه فرهنگی - اجتماعی -جوانان شماره۱۱۹ - شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ می نويشد:
" دوشنبه ۸ خرداد- وضع تنفسی و ريوی امام دچار مشكل می شود و اختلالات كليوی هم درمان پذير نيست.
چهار شنبه ۱۰ خرداد
تغييرات نگران كننده فرمول شمارش خون، نشان دهنده پيشرفت بيماری اصلی امام است. شيمی درمانی سريع بايد انجام شود. پزشكان، شيمی درمانی را شروع می كنند. وضعيت عمومی بدن - از نظر وضع ريوی و كليوی - در شرايط چندان مطلوبی نيست.
شنبه ۱۳ خرداد
دفع ادرار به كلی مختل شده است و كليه ها كه وظيفه دفع ادرار را به عهده دارند، به درمان ها جواب نمی دهند. اين موضوع باعث تشديد مسئله ريوی هم می شود و ريه ها پر از مايعی می شود كه خروج آن با درمان های انجام شده، امكان پذير نيست.
ساعت ۱۱ صبح: نوار قلب تغييراتی را نشان می دهد و فشار خون كم كم كاهش پيدا می كند. پزشكان، حاج احمد آقا، بعضی مسئولان مملكتی و نوه امام، نزد ايشان هستند و بنا به اظهارات نوه حضرت امام، ايشان شايد بيش از ۱۰۰ بار شهادتين و امن يجيب می گويند. امام نماز ظهر و عصر را می خوانند و حدود ساعت ۳ بعدازظهر يك ايست قلبی پيش می آيد. با ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی دوباره قلب به كار می افتد و دستگاهی جهت كمك به ايجاد ضربان قلب، در جلوی سينه امام كار گذاشته می شود. اين وضعيت تا ساعت ۸:۳۰ بعدازظهر ادامه دارد. اخبار شبكه سراسری تلويزيون، وضع نگران كننده امام را به اطلاع مردم می رساند. وضعيت عمومی حضرت امام اصلا خوب نيست، ولی بعدازظهر مجددا مدتی به هوش می آيند. با وجود تلاش همه جانبه و درمان های متعدد و مختلف، كاری از پيش نمی رود. دستان امام لرزش دارند و ايشان در لحظات آخر با صدايی لرزان می گويند: من می دانم زنده نمی مانم. اگر مرا برای خودم نگه داشته ايد، به حال خودم بگذاريد و اگر برای مردم است، هر كاری می خواهيد بكنيد. در سراسر ايران دست ها به دعا برداشته می شود.
ساعت ده و بيست دقيقه شب ۱۳ خرداد ۱۳۶۸: انالله و انا اليه راجعون "
در سال ۱۳۸۷ سيمای جمهوری اسلامی اقدام به پخش برنامه ای تحت عنوان" سيره عملی امام خمينی“ نمود. در اين برنامه زمان درگذشت آيت الله خمينی به صورت زيرنويس بارها ۱۲/۳/۱۳۶۸ اعلام گرديد. و زمان برگزاری جلسه اضطرای مجلس خبرگان برای قرائت وصيتنامه ايشان و انتخاب رهبر جديد(آقای سی علی خامنه ای) نيز ۱۳/۳/۱۳۶۸ اعلام گرديد.
اين در حالی است كه در اين نوزده سال كه از آن روزگاران گذشته است و به ويژه در ايام سالگرد در گذشت آقای خمينی هميشه طوری در اذهان تداعی می شد كه ايشان در ساعت ۲۲:۲۱ دقيقه روز ۱۳/۳/۱۳۶۸ فوت نموده اند و بلافاصله صبح فردای آن روز در ساعت ۷ صبح چهاره خرداد ۱۳۶۸ خبر توسط راديو به مردم ايران اعلام شده است، در حالی كه در اين برنامه به صراحت چندين بار كذب بودن اين باور تصريح شد و زماندرگذشت ايشان ساعت ۲۲:۲۱ دقيقه روز ۱۲/۳/۱۳۶۸ اعلام گرديد، و طبعا فردای آن روز نيز جلسه خبرگان تشكيل شده است و به نقل از آيت الله مومن يكی از اعضای مجلس خبرگان(اين صحبت رادر عصر ۱۴/۳/۱۳۸۷ در برنامه ای از شبكه دو در خصوص نحوه انتخاب آقای خامنه ای به رهبری، مطرح نمود.):
" در جلسه نوبت صبح مجلس خبرگان در تاريخ ۱۳/۳/۱۳۶۸ وصيت نامه امام توسط آيت ا... خامنه ای قرائت می شود و در جلسه بعد از ظهر نيز فرايند انتخاب رهبر جديد موضوع جلسه مجلس خبرگان بوده است."
علاوه بر اين، در برنامه ديگری نيز كه به مناسبت انتخاب آقای خامنه ای به عنوان رهبر در اخبار ساعت ۲۱ شبكه يك و ۲۲ شبكه سه به مدت حدود ۱۵ دقيقه پخش شد، باز هم به تاريخ ۱۳/۳/۱۳۶۸ كه در آن جلسه خبرگان تشكيل شده است تصريح شد.

ناگفته هائی در خصوص انتخاب آقای خامنه ای
"نماينده ولی فقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز با تصريح بر اينكه خداوند خبرگان را به سمت انتخاب مقام معظم رهبری هدايت كرد، به بيان ناگفته های اين واقعه پرداخت. آيت الله محی الدين حائری شيرازی در شيراز گفت: "بلافاصله پس از ارتحال حضرت امام(ره) اعضای خبرگان رهبری فراخوانده شدند و صبح فردای ارتحال جلسه اضطراری با حضور همه اعضا تشكيل شد.“ نماينده ولی فقيه در استان فارس با اشاره به اينكه در آن جلسه صبح به خواندن وصيت نامه سياسی- الهی حضرت امام گذشت، گفت: „بعداز ظهر قرار بر نطق پيش از دستور بود و من هم نام نويسی كرده بودم اما تا نوبت به من رسيد فرصت تمام شد و من موفق به انجام آن نشدم.“ حائری شيرازی با بيان اينكه از ابتدا قصد صحبت در اين جلسه را نداشتم، اضافه كرد: „هنگام استراحت بين دو جلسه ظهر و عصر آقای شرعی به من گفت: نظر هيات رئيسه به شورايی شدن رهبری است اما در اين مرحله كه مردم نيازمند روحيه هستند، شورای رهبری قادر به تامين اين نياز نيست“ چون اين حرف از دل زده شد به دلم نشست و برای نطق پيش از دستور اسم نوشتم كه نوبت نشد."
امام جمعه شيراز گفت: „به دليل اينكه نوبت نطق پيش از دستور به من نرسيد بنا به اعلام نايب رئيس مجلس خبرگان هاشمی رفسنجانی، به عنوان اولين مخالف شورايی شدن رهبری سخنرانی كردم.“ وی ادامه داد: „گفتم به مجردی كه بحث شورا مطرح شود در ذهن مردم ارسال مسلم شكل خواهد گرفت و اين يعنی بی كفايت شدن شورا.“ حائری شيرازی با اشاره به اينكه وی اولين سخنران مخالف شورايی شدن رهبری بود، گفت: „نفر بعد از من در موافقت شورايی شدن به جای بيان ادله و برهان، اعضای خبرگان را به روح امام قسم داد.“
نماينده ولی فقيه در استان فارس ادامه داد: „مخالف دوم آيت الله جنتی بود كه گفت منظور از شورا انتخاب يك مجموعه است كه يكی مديريتش قوی باشد، ديگری علمش، ديگری سياستش و ديگری تدبيرش، اگر آن كه مديريتش يا سياستش بهتر بود می توانست ديگران را بالا بكشد خوب بود اما اين اتفاق نمی افتد، اين مجموعه بايد باهم حركت كند و چون ضعيف نمی تواند هم پای قوی حركت كند، قوی مجبور خواهد شد خود را با ضعيف هم قدم كند.“ نماينده ولی فقيه در استان فارس با تصريح بر اينكه هيچ كس گمان نمی كرد تعداد مخالفان شورايی شدن رهبری زياد باشد، اضافه كرد: „زمانی كه مخالفان قيام كردند، بار اول شمارش شد و همه تعجب كردند، بار دوم هم خواستند كه آقايان ننشينند تا شمارش شود، باز هم باور نكردند و برای بار سوم شمارش كردند و در نهايت آقای هاشمی اعلام كرد كه نظر خبرگان، شورايی بودن رهبری نيست.“ وی گفت:“در ميان صحبت های موافقان شورايی، گاهی نام هايی هم عنوان شده بود، عده ای گروه سه نفره، بعضی پنج نفره و برخی هفت نفره را پيشنهاد می دادند و نام مشتركی كه در همه موارد ديده می شد، نام رئيس جمهوری وقت بود."
نماينده ولی فقيه در استان فارس گفت: „اسم ايشان كه برده شد و آقای هاشمی اعلام كردند كه ايشان مد نظر همه هستند (آيت الله خامنه ای) عصبانی شدند و از جايی كه نشسته بودند برخاسته بدون اينكه استجازه كنند به سمت تريبون رفتند قرمز شده بودند و گفتند: شما می دانيد با من چه می كنيد، چه باری را بر دوش من می گذاريد.“ امام جمعه شيراز ادامه داد: „اعضای شورای نگهبان كه در جلسه حضور داشتند از ايشان سوال كردند كه چرا در مقابل اجرای قانون مقاومت می كنيد ايشان هم ديدند حرف حساب است بنابراين نشستند.“ حائری شيرازی خاطرنشان كرد: „زمانی كه نايب رئيس جلسه اعلام كرد كه موافقان با رهبری ايشان قيام كنند، چهار پنجم نفرات قيام كردند.“ نماينده ولی فقيه در استان فارس گفت: „ديگر غروب شده بود كه رای گيری پايان يافت و آيت الله جنتی پيشنهاد كردند كه برای گفتن تسليت به حاج احمد آقا به جماران برويم، شب بود كه به آنجا رسيديم و موضوع انتخاب را كه گفتيم، خدا بيامرزد حاج احمدآقا را كه گفتند دل امام را با اين انتخاب خود شاد كرديد."
حائری شيرازی با نقل خاطره ای از زبان احمد خمينی گفت: „حضرت امام فرمودند هرچه فكر می كنم هيچ فردی شايسته تر از سيد علی آقا برای رهبری نيست."(سايت نو انديش به نق از فارس ۱۳ خرداد ۱۳۸۷)
آقای احسانبخش نماينده رهبر در گيلان و امام جمعه پيشين رشت می گويد:
"ما در مجلس خبرگان نشسته بوديم که چيکار کنيم، چيکار نکنيم. کی را انتخاب بکنيم، کی را نکنيم که يک دفعه آقای محمدی گيلانی به من گفت حاج شيخ صادق، من گفتم بله، گفت بيا همين سيد علی (احسانبخش با دست خامنه ای را نشان داد) را انتخاب کنيم. من گفتم کی؟، گفت همين آقا سيد علی خوب است.من هم ديدم بد نيست. بد نمی گويد اين آقای گيلانی.پس ما هم رفتيم پيش آقای رفسنجانی، گفتيم آقا اسم اين آقا سيد علی را هم در ميان کانديداها بنويسيد. همين موقع يکی از آقايان هم گفت اتفاقا نظر امام هم بر همين آقا سيد علی بود. اين شد که ما از بدبختی در آمديم خيلی زود تر از آنکه دشمن شيطنت کند همين آقا سيد علی را انتخاب کرديم."
(از سخنان احسانبخش در سفر آقای خامنه ای به استان گيلان در سال ۱۳۸۰)
هاشمی رفسنجانی با بيان اينكه در ابتدای پيروزی انقلاب حتی در پيش‏نويس قانون اساسی بحث تأسيس ساختاری برای ولايت فقيه مطرح نبود، گفت:
"در شورای انقلاب نيز اين مسئله به ذهن ما و امام نيز خطور نكرد، حتی مراجع هم معترض آن نشدند. پس از آن امام با بحث خبرگان موافقت كردند و بحث ولايت فقيه در آن جمع شروع شد.
وی گفت: سپس بحث ولايت فقيه در قانون اساسی مطرح شد. آن زمان خيلی‏ها با تأسيس ساختاری برای ولايت فقيه‏ مخالفت كرده و استعفا دادند و حتی عده‏ای نيز انتخابات را تحريم كردند.

وی با اشاره به بازنگری قانون اساسی در سال ۶۸ و تعيين رهبری پس از ارتحال حضرت امام (ره)، گفت: در زمان بازنگری قانون اساسی بحث‏های عجيب و غريبی مطرح شد، دشمنان نيز پس از رحلت امام (ره) به دنبال ضربه زدن به انقلاب بودند كه مجلس خبرگان در همان زمان عظمت و ارزش خود را نشان داد. آن زمان هنوز پيكر امام (ره) دفن نشده بود كه آقايان در مجلس خبرگان رهبری، به سرعت تصميم‏گيری كردند و بهترين تصميم را گرفتند.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، به مشروح مذاكرات مجلس خبرگان رهبری در سال ۶۸ برای تعيين ولی‏فقيه اشاره كرد و گفت: در همان موقع بحث بر سر اين بود كه ولايت فقيه بر عهده يك فرد باشد يا يك شورا. طبق اصول قانون اساسی برای ما مشكل بود كه يك فرد را برای اين امر مهم انتخاب كنيم يا يك شورا را، كه رهنمودهای امام (ره) برای ما راهگشا شد.
هاشمی رفسنجانی تصريح كرد: در آن زمان ما حتی اعضای شورای رهبری را هم مشخص كرديم كه بر اساس آن، "آيت‏الله مشكينی، مقام معظم رهبری و آيت‏الله موسوی اردبيلی“ سه عضو اين شورا بودند. عده‏ای طرفدار فرد بودند و عده‏ای شورای رهبری را ترجيح می‏دادند. در آن زمان مهمترين مخالفت با رهبری يك فرد را، خود مقام معظم رهبری داشتند. بنده نيز رهبری فرد را نقد كردم.
وی افزود: در نهايت در مجلس خبرگان رهبری رأی‏گيری كرديم و بر اين اساس، ۴۵ نفر به رهبری فرد و بيش از بيست نفر نيز به شورای رهبری رأی دادند. بنابراين قرار شد كه يك فرد به عنوان ولی‏فقيه انتخاب شود، عده‏ای آيت‏الله گلپايگانی و عده‏ای آيت‏الله خامنه‏ای را مطرح كردند، اما در نهايت آيت‏الله خامنه‏ای با كسب دو سوم آراء رهبر انقلاب اسلامی شدند.
به گفته هاشمی رفسنجانی، آيت‏الله خامنه‏ای پيش از اينكه كانديد شوند، اعلام كردند كه بنده ولايت فرد را قبول ندارم، به همين دليل كانديد نمی‏شوم كه پس از يكسری صحبت‏هايی كه انجام داديم، ايشان را متقاعد به كانديداتوری كرديم كه در نهايت برای رهبری نظام رأی آوردند. اينجا بود كه مجلس خبرگان، اقتدار و عظمت خود را نشان داد."(سايت خبرگان رهبری به نقل ازبه گزارش خبرنگار "ايلنا"، در جمع روحانيون شهر ری)
آيت الله شيخ هادی روحانی در سايت خود در بخش تاريخچه و در ذيل مجلس خبرگان رهبری چنين نوشته است:
"دردوره اول و دوم انتخابات مجلس خبرگان رهبری، به نمايندگی از سوی مردم بزگوار استان مازندران انتخاب شدم. دردوره نخست دركميسيون اصل ۱۰۷ قانون اساسی عضويت داشتم. خاطرات تلخ و شيرين زيادی را از اين مجلس دارم. يكی از خاطره های تلخ، ارتحال حضرت امام خمينی (ره) و خاطره های شيرن آن انتخاب آيه الله خامنه ای مدظله العالی به رهبری بود. در شب چهادهم خرداد ۱۳۶۸ به وسيله تلفن از دبير خانه مجلس خبرگان خبر دادند که صبح در مجلس شورای اسلامی حاضر شويد. در آن زمان حضرت امام در بيمارستان بستری بودند و در سراسر کشور مجلس دعا جهت شفای ايشان برق

برگشت

letzte Änderungen: 7.5.2012 5:31