Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

گارد آزادی، نامفهومی که مفهوم نخواهد شد!



مطلبی که در اینجا ملاحظه می کنید توسط یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست یعنی محمود قزوینی نوشته شده است . این عبارات و کلمات از دهان یک " توطئه گر " ، " خائن " ، " جاسوس " ، " همکار رژیم و وزارت اطلاعات " ، " خود فروخته " - و عبارات دیگری که از طرف حکمتیستها و اقمار داخل و خارج از کشورشان در ماههای اخیر نثار منتقدین شد - و ... خارج نمی شود بلکه این بار یکی از اعضای مرکزیت حزب حکمتیست است که در نقد ماجراجوییها و طرحهای هپروتی و خطرناک این حزب سخن می گوید . ممکن است محمود قزوینی از درج مقاله خود در " تریبون مارکسیزم " خشنود نباشد اما ما خوشحال هستیم که به هر صورت هر چند دیر هنگام ندایی در مخالفت با سیاستها و استراتژی به غایت نادرست و خطرناک حزب حکمتیست - با آن نتایج وحشتناکی که در یک سال اخیر به بار آورده بود - و شخص کوروش مدرسی ( به عنوان مسئول اصلی و اول این سیاستها ) از درون حزب حکمتیست بیرون آمد . ما نقد اساسی این سیاستها و نگرش و دیدگاهی که در پشت آن نهفته است را گامی رو به جلو برای جنبش و استراتژی سوسیالیستی در ایران می دانیم . پیش از این در تریبون مارکسیزم به تفصیل پیرامون انتقادات وارد بر سیاستهای حزب حکمتیست و به طور خاص طرح " گارد آزادی " صحبت شده است اما ما در پایین بار دیگر به دلایل اهمیت مطلب محمود قزوینی از نظر خودمان اشاره خواهیم داشت . آنان که سیلی از فحاشی و انگ و اهام زنی را نثار " تریبون مارکسیزم " و انتقادات مطرح شده از سوی آن نمودند ، اکنون باید خاموش شوند و لختی در اظهارات یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست درنگ کنند.
محمود قزوینی در نوشته خود بارها اعلام می کند که طرح " گارد آزادی " با شکست مواجه شد و اینکه این شکست ، تنها به معنای شکست یک طرح نیست بلکه شکست " یک دیدگاه و متد فکری و سیاسی " و " روش فکری " است . قزوینی می گوید که " گارد آزادی اشتباهی بسط یافته است " .بدیهی است که این دیدگاه و متد فکری سیاسی رهبری سیاسی کنوی حزب حکمتیست و در راس همه آنها کوروش مدرسی است .
محمود قزوینی اشاره می کند که " حزب حکمتیست در سال 2005 و بدون هیچ تدارک از پیشی ای اعلام نمود که تشکیل سازمان مسلح حزب حکمتیست را در سراسر ایران در دستور خود دارد و این سازمان را در محیط زیست کارگران و مردم تشکیل می دهد ... " ( تاکیدها در کل نقل قولها از ماست )
قزوینی در بخشهای بعدی به این مطلب می پردازد که این طرح چگونه می تواند در عمل به آلوده کردن " محیط زیست مردم و کارگران " منجر شود . در اینجا مطالبی مطرح می شود که از نظر ما دارای اهمیت خاصی می باشند :
"... یکی از طرحها و ایده های اساسی حزب حکمتیست در سند گارد آزادی فورموله شده است. از نظر حزب حکمتیست قراربود کارگر سندیکای شرکت واحد و نفت و هفت تپه و نساجی سنندج، جوانان اهواز و مشهد و تهران... و دیگر توده های مردم در محیط زیستشان همین امروز در نیروی مسلح گارد آزادی متشکل شوند. آنهم برای یک احتمال ممکن در آینده، احتمال بوجود آمدن سناریوی سیاه! . این ایده که بیشتر به یک فانتزی شباهت داشت تا یک ایده مبتنی بر واقعیت به مدت ٤ سال پراتیک شد. اگر حزب حکمتیست حتی یک حزب با نفوذ اجتماعی در ایران بود با همین یک طرح میتوانست کاملا حاشیه ای شود... "
" ... سازمان گارد آزادی یا نیروی مسلح حزب حکمتیست، که حزب حکمتیست ٤ سال پیش آن را اعلام کرده بود، اساسا موجودیت خارجی نیافت. فقط در کردستان در سطح بسیار محدود تلاشهایی برای شکل گیری آن شد که به سرعت با شکست مواجه شد. .. "
"... طبق سند گارد ازادی قرار بود سازماندهی گارد ازادی که نیروی مسلح حزب تعریف شده بود توسط کمیته های کمونیستی در کارخانه و محله و دانشگاه صورت گیرد. خوشبختانه حزب حکمتیست در عمل به این طرف نرفت و یا اینکه نتوانست برود. اجرای چنین طرحی در ایران توسط یک حزب کمونیستی میتواند به یک فاجعه ختم شود. .. "
"... هیچ کارگر و دانشجو و فعال حقوق اجتماعی پیدا نمیشود که در شرائط کنونی وارد سازمانی با عنوان مسلح شود. این به معنای بستن کامل دست و پای خودش و دود شدن فعالیت فعال و مبارز کارگری و زن و دانشجو است. .. "
"... برای همین در این دیدگاه، دانشجو و کارگر بندرعباسی و تهرانی و مشهدی هم باید همین امروز در سازمانی مسلح سازماندهی شود. واقعیات سرسخت نشان داد که این گونه تلاشها بیهوده اند و چنین انطباقی غیر محال. تلاش برای چنین انطباقی با خود خطرات زیادی را برای جنبش جاری کارگری و مردم به همراه میاورد... "
" ... خوشبختانه در سطح عملی این پروژه در دستور حزب قرار نگرفت و یا بسیار محدود به آن عمل شد. برای همین اثرات منفی آن هم محدود ماند... "

قسمتهای یاد شده از مقاله قزوینی نیاز به توضیح و تدقیق دارند. محمود قزوینی یا از واقعیات خبر ندارد ( که برای یک عضو مرکزیت این حزب بعید است ) و یا ترجیح می دهد به هر دلیلی از کنار آنها عبور کند . تمام تلاشها و فریادها و گلوپاره کردنها و ... ما در این دوره و در این مباحثات برای رساندن این مطلب به گوش فعالین حق طلب و منصف چپ ایران بود که اتفاقا و بدبختانه این " فانتزی " در داخل کشور و در چپ دانشجویی اساسا توسط یک نفر از وابستگان این حزب و تعداد دیگری از حواریون او ( که همگی بحمدالله اکنون در خارج از کشور به سر می برند و در امن و امان هستند ) موجودیت خارجی یافت و در دستور کار حزب حکمتیست قرار گرفت و این حزب مستقیما با دستور و هدایت کوروش مدرسی و بهرام مدرسی و از طریق چند فعال علنی شناخته شده فوق الذکر در داخل کشور و در عمل " به این طرف " رفت و اتفاقا " به این طرف رفتن " اینان منجر به شکل گیری یک فاجعه شد . چه فاجعه ای بدتر از اینکه چپ دانشجویی که به زحمت و با تلاش و کوششهای فراوان بسیاری از فعالین به نیرویی عمده در جنبش دانشجویی بدل شده بود ، به واسطه ماجراجویی و حماقت چند نفر که اکنون در خارج از کشور و تحت چتر حمایتی این حزب قرار دارند ، شخصیتها و چهرهای اصلی و تاثیر گذار خود را - که روحشان هم از برنامه های فاجعه /حماقت باری که توسط حزب حکمتیست / گارد آزادی و چند تن از وابستگان داخلیش اجرا شده بود هم خبر نداشت و در زندان بود که در نهایت ناباوری متوجه این مساله شدند - را در بند و زیر ضرب ببیند و آنها را با روحیه هایی به هم ریخته و تن و روان زجر کشیده تحویل بگیرد و تمامی امکانات و توان عملی و روحیه و انگیزه اش را به خاطر قمار ابلهانه چند نفر ماجراجوی شهرت طلب و حزب حامیشان از دست دهد ؟ آری ، حزب حکمتیست توان موجودیت بخشیدن و اجرای این سیاست نادرست و حماقت بار خود نداشت اما در همان تلاشهای محدودی که برای پر و بال بخشیدن به این طرح انجام داد ، زمینه ساز ورود ضربه دستگاهها و نهادهای امنیتی رژیم به چپ دانشجویی گشت .
چه فاجعه ای بالاتر از اینکه توان و انرژی و انگیزه چپ دانشجویی قربانی سیاستها و روش فعالیت نادرست وابستگان این حزب و این " نامفهوم " گردد ؟ چرا این طرح به قول قزوینی " عجیب و غریب و ناسوتی " باید چپ دانشجویی را به عنوان کانال تبدیل خود به پدیده ای زمینی و واقعی قرار دهد و حاصلش نه " آب در هاون کوبیدن " که کوبیدن هاون بر فرق چپ دانشجویی باشد ؟ آیا رهبران حزب حکمتیست و سیاستگذاران آن و مسئولین دیگر این فاجعه که با فراغت تمام به مصاحبه و اظهار نظر در مورد مسایل گوناگون مشغولند ، نباید در مقابل این افتضاحات و سوالها پاسخگو باشند ؟ آیا این درست و مسئولانه است که فردی که مسئول اصلی پیش آمد چنین فجایع و افتضاحات سیاسی ای بوده است و باعث ایجاد پرونده ها و مشکلات امنیتی برای جماعت بسیاری در داخل بوده است و از مسئولین " گارد آزادی " در مناطق خارج از کردستان محسوب می شده و به مدد عملکرد خودش در دوران زندان ، پرونده و سوابق و ارتباطاتش در داخل کشور برای نهادهای امنیتی از روز روشن تر است و اکنون زیر چتر حمایت حزب حکمتیست توانسته به سرعت خود را به اروپا برساند ( در حالیکه بسیاری در انتظار گرفتن حق پناهندگی ماهها باید در کمپ انتظار بکشند ) ، اقدام به برگزاری کنفرانس خبری به نمایندگی از فعالین دانشجویی چپ در داخل بنماید ؟
قزوینی به مقایسه طرح گارد آزادی با فعالیت " اتحادیه کمونیستها " می پردازد و می گوید : " به هر حال اگر اتحادیه کمونیستها توانست یک حرکت جدی بر اساس تئوریش عرضه کند ، حزب حکمتیست نتوانست تئوری اش را کمی پراتیک کند ... " و در جایی دیگر به عقب مانده تر بودن این طرح از نظرات امیر پرویز پویان - از تئوریسینهای جنبش چریکی در دهه 50 - اشاره می کند . به راستی مقایسه " نامفهوم " عجیب و غریبی مثل " گارد آزادی " با تئوری و عمل رفقای جانباخته اتحاد کمویستها و نسل انقلابی فدایی قیاسی مع افارق است . علی رغم هر نقد اساسی ای که از منظر تئوری و پراتیک کمونیستی می توان به خط مشی سیاسی این رفقا داشت ، آنها مبارزین کمونیست جدی و برجسته ای بودند . طرحها و نظرات آنها بر سنتهای مبارزاتی شناخته شده ، تثبیت یافته و معتبر جهانی در آن دوره ( از نظرات چه گوارا ، دبره و ماریگلا گرفته تا مائوئیسم و ... ) متکی بود و نه خیالپردازیهای هپروتی فرد بی مسئولیت و پرمدعایی مانند کوروش مدرسی . سرمایه اصلی آنها در مبارزات ، جدیت و تعهد انقلابی و جانفشانیشان بر سر خط مشی و سیاستی بود که به درستی آن ایمان داشتند و نه دودوزه بازی و ریاکاری در جنبشهای اجتماعی و با سرمایه به زحمت اندوخته شده چپ در این جنبشها قمار کردن و گند و فاجعه به بار آوردن و به مسلخ فرستادن افرادی که روحشان هم از این طرحها و ماجراهای " نافهوم و عجیب و غریب " خبر نداشته است . آری ، قیاس مبارزات رفقای جانباخته نسل انقلابی فدایی و اتحادیه کمونیستها و امثالهم با مجاهدتهای تبلیغاتی و کاریکاتورگونه " گارد آزادی " قیاس مع الفارق است ؛ میان این دو دره ای عمیق حفر شده است . یک شیوه مبارزه به سیاهکل و مبارزات چریکی دهه پنجاه و مبارزه مسلحانه در آمل ختم می شود و دیگری به گروگانگیری و اخاذی و به تعبیر درخشان شخص کوروش مدرسی در مصاحبه های تلویزیونی اش ، " تلکه کردن " برای پر کردن صندوق حزب خود و رفع نیازهای مالی اش و زیر ضرب فرستادن فعالین اجتماعی علنی در جای دیگر در حالی که روحشان از این " تلکه گیری " ها ی" انقلابی " خبر ندارد .
محمود قزوینی در نوشته اش به روشنی نشان می دهد که زیر عنوان هیجان انگیز و دهن پرکن " حزب ضد انتظار " چه سیاستهای آوانتوریستی و ماجراجویانه و خطرناکی نهفته است . طرفه آنکه به شهادت تبلیغات چند ساله حزب حکمتیست در نشریات و برنامه های تلویزیونیشان ، الگوهای عملی آنها برای اتخاذ چنین سیاستی در دوره کنونی ، حزب الله لبنان ، حماس و سپاه بدر مقتدا صدر بوده اند !!! که موفق شده اند " مرز بین پوزیسیون و اپوزیسیون را در هم بریزند . " از حماقت نهفته در پس چنین اظهار نظرها ، الگو گیریها و مقایسه هایی که تفاوت بین جنس و پیوندهای اجتماعی و سیاستهای این نیروها با یک جریان کمونیستی و تفاوت عظیم شرایط سیاسی در لبنان و فلسطین و عراق را نمی بیند ( محمود قزوینی در نوشته اش به این مطلب اشاره می کند ) اگر بگذریم ، باید پرسید که برای جریانی که " چپ سنتی " را در ادبیات سیاسی فرقه خویش به دشنامی مبدل ساخته است و خط بطلان بر تمامی جریانات و بخش عمده تاریخ مبارزات چپ و انقلابی در ایران می کشد ، به راستی الگو گیری از چنین جریانات ارتجاعی و بدنامی و سیاهی واقعا چه معنا و محتوا و هدفی می تواند داشته باشد ؟ " مقابله با احتمال شکل گیری سناریوی سیاه " و " تشکیل یک نیروی مسلح توده ای و در هم تنیده در محل زندگی و کار مردم " و " در هم ریختن مرز اپوزیسیون و پوزیسیون " و ... ارزانی خود حزب حکمتیست و کوروش مدرسی ؛ ا بیایید منصفانه بنگریم و ببینیم که کار نامه عملی گارد آزادی در رابطه با اهداف مشخص و جزیی و محدود اعلام شدن در تبلیغات " گارد آزادی " مانند " گوشمالی دادن " وابستگان رژیم و گروههای حزب الله و شخصیتهای ارتجاعی و ... تا چه حد عملی شده است ؟ آیا کارنامه واقعا عملی شده " گارد آزادی " تا کنون چیزی بیشتر از به خطر انداختن اجتماعات فعالین کارگری در کردستان و متفرق ساختن آنها و اخاذی به منظور رفع مشکل مالی حزب و زمینه سازی و بهانه به دست دادن برای زیر ضرب فرستادن یک سری از فعالین علنی دیگر بوده است ؟
کسانی که تبلیغات حزب حکمتیست را در ماههای اخیر دنبال کرده اند ، بدون شک متوجه این مطلب شده اند که پس از قطع شدن چندین ماهه تبلیغات تلویزیونی مبتنی بر " فراخوان پیوستن به گارد آزادی " و به راه افتادن دوباره آن ، کوروش مدرسی مرتبا در پشت دوربینهای تلویزیونی ظاهر می شود و با وقاحت همیشگی اش اعلام می کند که از ابتدای مطرح شدن بحث " گارد آزادی " ، منظور وی و حزب تحت رهبری اش اصولا " فعالیت مسلحانه " نبوده است !! و گویا اساسا " گارد آزادی " از همان آغاز قرار بوده ظرفی برای متشکل کردن غیر مسلح مردم باشد تا " بعدا "بتوانند مسلح شوند . معلوم نیست پس بر این اساس درج و ذکر عبارت " بازوی نظامی حکمتیست " در کنار عنوان " گارد آزادی " و انتخاب فرمانده نظامی برای آن به چه دلیل بوده است ؟ لابد برای ترساندن نیروهای سناریوی سیاهی از عکس و عنوان " نظامی " و " سلاح " این کار را کرده اند و قرار بوده است واحدهای گارد آزادی در مکانهای مختلف فعلا به تمرین جودو و کاراته یا کامپیوتر بازی و هک کردن سایتهای مختلف مشغول باشند تا زمان برای مسلح شدن آنها فراهم شود . اظهار چنین مطالبی از سوی کوروش مدرسی کذب محض است . قزوینی در نوشته خویش با صداقت و روشنی اظهار می دارد که اتخاذ چنین خط تبلیغی جدیدی از سوی حزب حکمتیست در مورد " گارد آزادی " ناشی از گرفتار آمدن این حزب در چنبره بحرانها و تناقضات اساسی سیاسی و استراتژیک در مدت اخیر بوده است . بر خلاف اکاذیب اظهار شده از سوی کوروش مدرسی که سازماندهی " گارد آزادی " از ابتدا مبنای غیر مسلحانه داشته است ، به گفته محمود قزوینی خط جدید تبلیغاتی حزب دست پخت جلسه کمیته مرکزی در ژوییه 2008 ( یعنی در اوایل تابستان 1387 ) بوده است .
به این اظهارات محمود قزوینی دقت کنید :

"... یک ایده دیگر که حالا با روشن شدن غلط بودن طرح گارد ازادی سعی میشود تا در میان رهبران و کادرهای حزب حکمتیست جا انداخته شود این است که ما امروز مردم را به شکل غیر مسلح در گارد آزادی متشکل میکنیم تا در آینده همین سازمان را مسلح کنیم. ظاهرا به نظر میاید عقب نشینی خوبی از طرح اولیه باشد. اما اگر قرار نیست مردم را همین امروز در شکل نظامی متشکل کنیم، دیگر متشکل کردن مردم در سازمان مسلح و یا سازمانی که عنوان نظامی دارد بی معناست.. "

" ...در سمینار کمیته مرکزی که در١٤ ژوئیه ٢٠٠٨ برگزار شد، اعضای کمیته مرکزی حزب ما این را پذیرا شدند که سند گارد آزادی باید تغییر کند و بند مربوط به اینکه گارد آزادی نیروی مسلح حزب میباشد تغییر کند و به عنوان یک تشکیلات میلیتانت اساسا غیر مسلح در شرائط کنونی معرفی شود. تشکیلاتی میلیتانت که بموقع دست به اسلحه هم خواهد برد، اما فعلا و در شرائط کنونی تشکیلاتی اساسا غیرنظامی است و مبارزه مردم را با توجه به سطح کنونی آن متحد و متشکل میکند. ظاهرا این تغییر به عنوان تغییر یک بند از سند گارد آزادی صورت میگیرد، اما اگر با این مسئله آنطور که باید مواجه شویم، در واقع ما با یک تغییر اساسی و زیر و رو کننده در سند و دیدگاه مربوط به گارد ازادی روبرو هستیم. مواجهی که از آن اجتناب میشود... "

" ... بحث گارد آزادی اساسا با مسئله سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست شروع شده است، از داشتن پتانسیل نظامی شروع شده است. نام گارد آزادی نام یک نیروی مسلح است، نمیشود با تغییر یک بند مسئله را عوض کرد. تمامی گارد آزادی از سازماندهی آن تا تعیین فرمانده نظامی و شخصیت انتخاب شده برای این هدف دارد میگوید گارد ازادی نیروی مسلح حزب است، این را نمیتوان با تغییر یک و یا ١٠ بند عوض کرد. برای تغییر گارد آزادی از عنوان بازوی نظامی حزب به عنوان نیروی متشکل میلیتانت و نیروی اعمال اراده مردم، باید نام و کل سند و دیدگاه پشت آن را تغییر داد. این تغییر یک تغییر ساده در یک سند حزبی نیست. با چنین تغییری هیچ چیزی از گارد آزادی به معنای تاکنونی آن باقی نمیماند... "

"... . نمیشود پریروز در سمینار کمیته کردستان از "مشغول بودن به تسلیح عمومی مردم و منتظر نماندن مانند دیگران" حرف زد و پس فردا یکباره گفت اصلا منظور از گارد آزادی سازمان مسلح نبوده است. یکروز فرمانده نظامی برای آن تعیین کرد و فردا اعلام نمود که اصلا این تشکیلات نظامی نیست. .. "
" ... به نظر من نام و چهره مسلحی که گارد آزادی به خود گرفته است، آن را از هرگونه کارکردی در شرائط جاری خارج ساخته است و اگر حزب حکمتیست میخواهد شایسته نام یک حزب کمونیستی باشد، باید پروژه گارد ازادی را به عنوان یک پروژه غلط و انحرافی کاملا از دستور کار حزب خارج سازد و آن را مورد نقد قرار دهد. .. "
" ... عقب نشینی از سند گارد ازادی کافی نیست. باید آن را نقد کرد و کنار زد. سازماندهی غیرنظامی مردم در سازمانی با عنوان مسلح اب در هاون کوبیدن است. رهبری حزب حکمتیست آب در هاون کوبیدن را بهتر از پذیرش یک اشتباه و تصحیح آن میداند. .. "


محمود قزوینی حق دارد با ناامیدی از تغییر در سیاستهای حزب حکمتیست و دست کشیدن آنها از " آب در هاون کوبیدن " کوبیدن صحبت کند . " گارد آزادی " برای حزب حکمتیست یک فعالیت فرعی و تبعی مانند " سازمان رهایی زن " و یا " بی خدایان " و ... نبوده است که امروز به راحتی بتواند آن را از دستور کار و فعالیت خود خارج کند . مساله بسیار فراتر از " پذیرش اشتباه و تصحیح آن " است . " گارد آزادی " چکیده و عصاره کل توانایی و دانش حزب حکمتیست در طرح ریزی استراتژی برای حزب خود بوده است و همین پاپس کشیدن این حزب را از این طرح بسیار دشوار ساخته است . به هر جهت اختلافات داخلی حزب حکمتیست و سرنوشت آن به خود آنها مربوط است . ما از نقطه عزیمت مصالح پیشروی قطب چپ در جنبشهای اجتماعی و به طور خاص در جنبش دانشجویی و تثبیت یک استراتژی اصیل و راستین سوسیالیستی در این عرصه ها دست به نقد سیاستهای نادرست ، خطرناک و ماجراجویانه حکمتیستها زدیم و خوشحالیم از اینکه در این زمینه پیش قدم شده ایم . اظهارات صریح یکی از اعضای رهبری این حزب سندی دیگر بر صحت اظهارات و نقدهای ماست و ما از این منظر به آن می نگریم . سیاستهای آوانتوریستی و احمقانه در جهت پیشبرد سیاستهای به غایت ناصحیح یک حزب و به بازی گرفتن توان ، انرژی و حیثیت جریان چپ در داخل کشور و فعالین آن در این جهت باید مورد نقد قرار گیرند و در این مورد خاص رهبری حزب حکمتیست و به طور مشخص کوروش مدرسی ، بهرام مدرسی به اضافه بهروز کریمی زاده ( که اکنون دیگر یک چهره خارج کشوری است اما خود را به عنوان نماینده فعالین چپ در داخل و یک شخصیت " غیر حزبی " معرفی می کند ! ) به عنوان مسئولین اصلی اتخاذ و پیشبرد چنین سیاستهایی باید در مقابل آچه بر اثر عملکرد ماجراجویانه و منفعت طلبانه آنها از سال گذشته تا کنون بر سر چپ در داخل کشور و فعالین چپ آمده است پاسخگو باشند . ما همانطور که پیشتر گفته و اعلام کرده ایم در تداوم بخشیدن به نقد سیاستهای مخرب و سکتاریستی حزب حکمتیست و هر حزب و جریان دیگری که خط مشی مشابهی داشته باشد و کمر به نابود کردن دستاوردهای چپ در داخل کشور به نفع فرقه خویش ببندد مصمم و استواریم و آن را ادامه خواهیم داد .

متن کامل مقاله محمود قزوینی تحت عنوان " گارد آزادی : نامفهومی که مفهوم نخواهد شد ! " را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید .



گارد آزادی، نامفهومی که مفهوم نخواهد شد!
محمود قزوینی
http://www.m-ghazvini.com/
ghazvini.m@gmail.com
آگوست 2008


حزب حکمتیست وظایف و طرحهایی را پیش رو میگذارد که مربوط به وظایف روز یک حزب کمونیستی نیست، بلکه وظایفی بی ربط به وظایف روز و وظایف احتمالی آینده اند. برای همین وظایف روز به حاشیه رانده میشود و یا انجام نمیشود. یکی از این طرحها گارد آزادی است که با شکست روبرو شد و امروز دیگر خود حزب حکمتیست کمتر از آن حرفی میزند.
گارد ازادی نه تنها یک طرح بلکه یک دیدگاه و یک متد فکری و سیاسی است. در این دیدگاه حزب کمونیستی با تصور اینکه احتمال سناریوی سیاه وجود دارد، تاکتیک سازماندهی برای آن زمان را امروز در دستور کار خود قرار میدهد. اینکه به قول لنین " یک مارکسیست نباید از آنچه که ممکن است، بلکه باید از آنچه واقعی است آغاز کند" برای رفقای حزب حکمتیست بی معنا است. حزب حکمتیست برعکس هر مارکسیست از آنچه در آینده ممکن است آغاز میکند. بقول رفقای حزب این حزب ضد انتظار است.
اینکه کمونیستهایی شرائط روز را نبینند و پراتیک اشتباهی را در دستور روز خود بگذارند دور از انتظار نیست . اگر اشتباه بزرگی نباشد جبران آن هم سخت نیست. یکبار در دهه نود حزب کمونیست کارگری عراق از سر شیفتگی به شورا (که این شیفتگی را باید قدر دانست) فکر میکرد با تبلیغ شورا در هر شرائطی میتوان مردم را در شوراها متشکل کرد و دست به این عمل زد. فکر میکنم هر کسی که از دور شاهد قضیه بود میدانست که این تلاش بیهوده است و پا نمیگیرد و پا نگرفت و شکست خورد. اما دیدگاه گارد آزادی فقط یک اشتباه مانند اشتباهی که رفقای عراقی مرتکب آن شدند نیست، این یک روش فکری است، اشتباهی بسط یافته است.
من قبلا در نوشته هایی تناقضات سند گارد ازادی و تناقضات فعالیت آن با زندگی و مبارزه مردم را بررسی کرده ام. نشان داده ام نمیشود مردم را با تبلیغات به شرائط و دنیای سناریوی سیاه و جنگ برد و تصویر آن دنیا را برایشان ساخت و در آن دنیا جنگید و مبارزه کرد. کاری که دیدگاه گارد ازادی خود را به آن مشغول ساخته است. در اینجا به جنبه های دیگری از دیدگاه گارد ازادی میپردازم. در این دیدگاه از آنجا که در عراق و سومالی شیرازه جامعه از هم پاشیده است و مرز اپوزیسیون و پوزیسیون در آنجاها به هم خورده است، در ایران هم میتوان با نشان دادن آن به مردم، مردم را قانع کرد که به صف گارد ازادی بپیوندند و از خودشان دفاع کنند.
یکی از طرحها و ایده های اساسی حزب حکمتیست در سند گارد آزادی فورموله شده است. از نظر حزب حکمتیست قراربود کارگر سندیکای شرکت واحد و نفت و هفت تپه و نساجی سنندج، جوانان اهواز و مشهد و تهران... و دیگر توده های مردم در محیط زیستشان همین امروز در نیروی مسلح گارد آزادی متشکل شوند. آنهم برای یک احتمال ممکن در آینده، احتمال بوجود آمدن سناریوی سیاه! . این ایده که بیشتر به یک فانتزی شباهت داشت تا یک ایده مبتنی بر واقعیت به مدت ٤ سال پراتیک شد. اگر حزب حکمتیست حتی یک حزب با نفوذ اجتماعی در ایران بود با همین یک طرح میتوانست کاملا حاشیه ای شود.
سازمان گارد آزادی یا نیروی مسلح حزب حکمتیست، که حزب حکمتیست ٤ سال پیش آن را اعلام کرده بود، اساسا موجودیت خارجی نیافت. فقط در کردستان در سطح بسیار محدود تلاشهایی برای شکل گیری آن شد که به سرعت با شکست مواجه شد.
حزب حکمتیست در سال ٢٠٠٥ بدون هیچ پیش زمینه قبلی و بدون هیچ گونه تدارک از پیشی اعلام نمود که تشکیل سازمان مسلح حزب حکمتیست را در سراسر ایران در دستور خود دارد و این سازمان را در محیط زیست کارگران و مردم تشکیل میدهد. ضرورت تشکیل این سازمان، نه از سازماندهی مبارزه مردم برای اهداف امروز و برای سرنگونی رژیم، بلکه از احتمال وقوع سناریوی سیاه در آینده در ایران و پاسخ به آن استنتاج شده است. یک طرح عجیب و غریب و ناسوتی برای یک شرائط احتمالی در اینده. شاید هم تلاشی برای تحقق یک فانتزی. طرحی که در بی نظیر بودن شبیه طرح کنترل کارگری علی جوادی و حزب اتحاد در شکل بسط یافته اش است که معلوم نیست که تئوری اش بر مبنای کدام واقعیت و از کدام آسمان بر حزب اتحاد نازل شده است.
حالا دیگر کاملا روشن شده است که ضرورت مسلح شدن یک حزب و ایجاد یک سازمان مسلح از احتمال وقوع وقایعی در آینده صورت نمیگیرد، بلکه به فاکتورهای مختلف دیگری در بطن اوضاع روز بستگی دارد که باید مورد ملاحظه قرار گیرند. از آن فاکتورها میتوان از درجه سلطه رژیم بر جامعه، اشکال و سنت های مبارزاتی و روحیه مردم، نفوذ حزب سیاسی کمونیستی در میان مردم، و....را نام برد.
بحث سازماندهی نظامی مردم در محیط زیست و یا سازماندهی حزب مسلح، بحث اسلحه داشتن و یا داشتن چند هسته نظامی مسلح با اهداف محدود در این و یا آن شرائط در کشورهایی با رژیمهای سرکوبگر وحشی مانند ایران نیست. به این معنا همه احزاب سیاسی چپ در ایران پس از انقلاب " مسلح" بودند. در دست و بال همه احزاب سیاسی اسلحه بود. اما به جز در کردستان و یا در مقطعی در ترکمن صحرا که مبارزه مردم بر علیه رژیم با کمک احزاب چپ شکل مسلحانه به خود گرفت، هیچ سازمان و حزبی در تهران و مشهد و اهواز.... از سازماندهی نظامی مردم و یا ایجاد سازمان مسلح حزبی حرفی نمیزد. فقط برخی از آنها مانند اقلیت فدائی در زمان سرکوبگریهای سال ٦٠ به تشکیل هسته های نظامی روی آورد و جریانی مانند اتحادیه کمونیستها با تئوری شبیه تئوری حزب حکمتیست دست به سازماندهی مسلح و مبارزه مسلحانه زد.
تئوری حزب حکمتیست مبنی بر سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست بدون در نظر گرفتن فاکتور شرائط روز، سنت های مبارزاتی مردم و....از تئوری نوع اتحادیه کمونیستها است.
به هر حال اگر اتحادیه کمونیستها توانست یک حرکت جدی بر اساس آن تئوریش عرضه کند، حزب حکمتیست حتی نتوانست تئوریش را کمی پراتیک کند. این تئوری در همان گامهای اول به سنگ خورد. اما با اصل طلائی "تئوری و سند حرف ندارد و مشکل سنت آدمهاست"، تلاش شده است تا شکست این پروژه پنهان بماند.
طبق سند گارد ازادی قرار بود سازماندهی گارد ازادی که نیروی مسلح حزب تعریف شده بود توسط کمیته های کمونیستی در کارخانه و محله و دانشگاه صورت گیرد. خوشبختانه حزب حکمتیست در عمل به این طرف نرفت و یا اینکه نتوانست برود. اجرای چنین طرحی در ایران توسط یک حزب کمونیستی میتواند به یک فاجعه ختم شود.
یک ایده دیگر که حالا با روشن شدن غلط بودن طرح گارد ازادی سعی میشود تا در میان رهبران و کادرهای حزب حکمتیست جا انداخته شود این است که ما امروز مردم را به شکل غیر مسلح در گارد آزادی متشکل میکنیم تا در آینده همین سازمان را مسلح کنیم. ظاهرا به نظر میاید عقب نشینی خوبی از طرح اولیه باشد. اما اگر قرار نیست مردم را همین امروز در شکل نظامی متشکل کنیم، دیگر متشکل کردن مردم در سازمان مسلح و یا سازمانی که عنوان نظامی دارد بی معناست. مسلما زمانی که سازماندهی مسلح در دستور کار یک حزب سیاسی قرار گیرد، هزار و یک فعالیت اجتماعی دیگر هم در پرتو آن و یا جدا آن سازماندهی میشود. این را بسیاری از رفقایم که سابقه فعالیت طولانی در یک مبارزه اجتماعی وسیع نظامی و اجتماعی در کردستان دارند، باید بهتر از من بدانند. اما در این مورد شیپور از سر گشاد آن زده میشود. میخواهند از سر نمایش قدرت نظامی، به قدرت اجتماعی تبدیل شوند. اما اگر شرائط برای مسلح شدن و ابراز وجود نظامی و نمایش نظامی وجود نداشته باشد و زمانش هنوز فرا نرسیده باشد( البته از رفقا معذرت میخواهم که از انتظار و زمان تغییر شرائط حرف میزنم) فعالیت نظامی به همراه فعالیت اجتماعی دود میشود و به هوا میرود. میگویند گارد ازادی فقط مسئله مسلح شدن نیست. بعید میدانم کسی در دنیا پیدا شده باشد که گفته باشد هدفش از مسلح شدن و مسلح کردن فقط جنبه نظامی دارد. حتی امیر پرویز پویان هم میگفت هدفش از فعالیت مسلحانه نیرو دادن به توده هایی است که از دیکتاتوری و سرکوب مرعوب شده اند.
طرفداران طرح گارد ازادی مرتب با مثالهایی از قدرتمند شدن و توده ای شدن حماس در فلسطین، حزب الله در لبنان و مقتدا صدر در عراق کوشش میکنند تا نمونه ای از امکان پذیری سازماندهی مسلح در هر شرائطی بدست دهند. این رفقا فراموش میکنند که مقتدا صدر تا قبل از سقوط صدام اصلا وجود خارجی نداشت. اما با فروریختن دولت عراق و جامعه اینها به سرعت رسیدند و خودشان را مسلح کردند. یعنی مقتدا صدر و اسلامیون هم شرائط مشخص را کاملا در نظر گرفتند. فاکتی که ظاهرا هر مارکسیستی درتعیین تاکتیک آن را در نظر میگیرد. در باره فلسطین و لبنان هم همینطور است. یک فاکتور مسلح شدن و مسلح ماندن نیروهای سیاسی، چه ارتجاعی و چه انقلابی در آن مناطق، نه تنها وضعیت دولت و سابقه تاریخی اشکال مبارزه مردم در مقابل اسرائیل، بلکه دخالت و حمایت یک جبهه از دولتها از آنهاست. حزب الله بدون جمهوری اسلامی نمیتوانست موجودیت یابد و حماس با سوار شدن بر مبارزه جاری مردم فلسطین که اساسا همیشه شکل نظامی داشته است و در لابلای تضادهای دولتهای عربی با اسرائیل رشد کرد. از آنجا که نه ایران شرائط لبنان و فلسطین و عراق و سومالی را دارد و نه حزب حکمتیست میتواند به عنوان یک حزب کمونیستی چشم امید به این و آن دولت و نیمه دولت داشته باشد، گارد آزادی هم پوچ از آب در میاید.
در دیدگاه گارد ازادی درک مارکس ناقص بود که به کارگران انگلیس نگفت که از کارگران فرانسه یاد بگیرند و مسلح شوند. مگر نه اینکه کارگران فرانسه در هر نبردی از ١٨٤٨ تا ١٨٧٠ مسلح بودند. در این دیدگاه مارکس و انگلس دچار یک اشتباه بزرگ شده بودند که کارگران انگلیس را در آن زمان فرانخواندند که مانند کارگران فرانسه عمل کنند و از آنها یاد بگیرند. همچنین همه مارکسیستها در طول تاریخ اشتباه کرده اند که همیشه شرائط مشخص را در اتخاذ تاکتیکهایشان بکار بسته اند، آنها همه منتسب به حزب انتظار بوده اند. قرن ٢١ آغاز شده است و شرائط مشخص در این تاریخ بی معنا است، تفاوت وظایف گذشته و روز و اینده معنایش را از دست داده است. در قرن ٢١ کافی است از بررسی اوضاع جهان به خلق تئوریها و طرحهای تاریخی- خیالی رسید.

نقد طرح گارد ازادی در میان کادرها و رهبران حزب حکمتیست، معمولا با درک مخالفت با هرگونه سازماندهی مسلح در هر شرائطی معنی میشود. بعید میدانم مارکسیستی پیدا شود که چنین درکی از مسئله داشته باشد، آنچه مورد بحث است یک طرح و یک عمل مشخص است، نه یک بحث علی العموم در باره مسلح شدن حزب و مردم.
در کردستان ایران در هر برآمد و بحران سیاسی جدیی، مبارزه مردم و احزاب با رژیم به سرعت شکل مسلحانه خواهد گرفت، برای این هر حزبی باید در کردستان خود را برای این شرائط آماده نگه دارد. مسلما روش یک حزب کمونیستی مانند احزاب ناسیونالیست، ٢٠ سال اردوگاه داری سر مرزها و لای دعواهای دولتها و نیمه دولتها نیست. حزب حکمتیست که پای در سنت کمونیسم کارگری دارد از این روشها بری است. اما روش گارد ازادی همچنین هیچ سنخیتی با زندگی و مبارزه مردم ندارد. هیچ کارگر و دانشجو و فعال حقوق اجتماعی پیدا نمیشود که در شرائط کنونی وارد سازمانی با عنوان مسلح شود. این به معنای بستن کامل دست و پای خودش و دود شدن فعالیت فعال و مبارز کارگری و زن و دانشجو است.
طرح گارد ازادی با مفاهیمی که برای یک حزب کمونیستی اساسی هستند، یعنی جنبش طبقه کارگر و مبارزه مردم در شهرها، اعتلای سیاسی و قیام و... خوانائی ندارد. با متحد و متشکل کردن مردم در شرائط کنونی تناقض دارد. هیچ کارگر و دانشجو و فعال حقوق اجتماعی و.. نمیتواند در شرائط کنونی وارد سازمانی با عنوان مسلح شود و وظایف مبارزتی امروز خود را پیش ببرد. یک حزب کمونیستی فردا به موقع حزب و سازمانهای تحت نفوذ خود را مسلح میکند.

آب در هاون کوبیدن

در سمینار کمیته مرکزی که در١٤ ژوئیه ٢٠٠٨ برگزار شد، اعضای کمیته مرکزی حزب ما این را پذیرا شدند که سند گارد آزادی باید تغییر کند و بند مربوط به اینکه گارد آزادی نیروی مسلح حزب میباشد تغییر کند و به عنوان یک تشکیلات میلیتانت اساسا غیر مسلح در شرائط کنونی معرفی شود. تشکیلاتی میلیتانت که بموقع دست به اسلحه هم خواهد برد، اما فعلا و در شرائط کنونی تشکیلاتی اساسا غیرنظامی است و مبارزه مردم را با توجه به سطح کنونی آن متحد و متشکل میکند. ظاهرا این تغییر به عنوان تغییر یک بند از سند گارد آزادی صورت میگیرد، اما اگر با این مسئله آنطور که باید مواجه شویم، در واقع ما با یک تغییر اساسی و زیر و رو کننده در سند و دیدگاه مربوط به گارد ازادی روبرو هستیم. مواجهی که از آن اجتناب میشود.
تمامی بحث چند سال اخیر من این بود که با هر تحلیلی و با وجود پیش فرض هر اتفاقی مانند قیام و یا سناریو سیاه، نمیتوان امروز ابتدا به ساکن از سازماندهی مسلح شروع کرد. این بحث به شیوه خاصی در حزب ما پذیرفته شد و الان در تبلیغات ما هم تکرار میشود.
اما اگر دقت کنیم وارد کردن چنین تغییری در سند گارد آزادی اهمیتش برای این سند مانند این است که حزبی بند مربوط به سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی را از سند خود حذف کند و یا آن را وارد سند خود کند. چنین تغییری یا با چرخش سریع در احزاب شکل میگیرد و یا در پایان یک دگردیسی. در این مورد ما نه شاهد چرخش سریع هستیم و نه پایان یک دگردیسی، بلکه تناقض فعالیت کمونیستی با متد و سنت غیر کمونیستی چنین تغییر و تجدید نظری را ضروری میسازد. چنین تغییری یک تغییر ساده نیست که گویا تناقضات تاکنونی سند گارد آزادی که موجب فعالیتهایی به همان اندازه متناقض میشد، با تغییر یک بند مرتفع میشود و همه دوباره بدنبال کارشان میروند. بحث گارد آزادی اساسا با مسئله سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست شروع شده است، از داشتن پتانسیل نظامی شروع شده است. نام گارد آزادی نام یک نیروی مسلح است، نمیشود با تغییر یک بند مسئله را عوض کرد. تمامی گارد آزادی از سازماندهی آن تا تعیین فرمانده نظامی و شخصیت انتخاب شده برای این هدف دارد میگوید گارد ازادی نیروی مسلح حزب است، این را نمیتوان با تغییر یک و یا ١٠ بند عوض کرد. برای تغییر گارد آزادی از عنوان بازوی نظامی حزب به عنوان نیروی متشکل میلیتانت و نیروی اعمال اراده مردم، باید نام و کل سند و دیدگاه پشت آن را تغییر داد. این تغییر یک تغییر ساده در یک سند حزبی نیست. با چنین تغییری هیچ چیزی از گارد آزادی به معنای تاکنونی آن باقی نمیماند. نه نام، نه سند و نه فعالیت آن. با پذیرش این تغییربحث اینکه سند و ایده گارد ازادی درست بوده است اما در عمل چیز دیگری پراتیک میشد دور ریخته میشود و معلوم میشود کار و فعالیت تاکنونی کاملا منطبق با سند و طرح ارائه شده بوده و این سند و متد پشت آن است که باید کاملا و به طور پایه ای نقد شود و کنار گذاشته شود.
به این ١٢ بند گارد آزادی و به همه تبلیغات تاکنونی حول گارد آزادی و به شکل سازماندهی آن ( فرمانده و عنوانهای نظامی دیگر) توجه کنید تا ببینیم برای تغییر گارد آزادی از نیروی مسلح به نیروی غیر مسلح با چه چیزی مواجه هستیم.
"داشتن پتانسيل و قدرت نظامي توسط حزب طبقه کارگر يک امر حياتي تبديل است و حزب کمونيست کارگري - حکمتيست براي دادن پاسخ همه جانبه به اين موقعيت "گارد آزادي" را تشکيل ميدهد.
 2. گارد آزادي نيروي مسلح حزب کمونيست کارگري - حکمتيست است و بعنوان بازوي نظامي حزب در خدمت اهداف، آرمانها و برنامه اين حزب سازمان ميابد. هدف فوري اين نيرو تضمين قدرت نظامي حزب، طبقه کارگر و و مردم انقلابي براي دفاع از آزادي و امنيت سياسي و اجتماعي در جامعه است.
 3. گارد آزادي هسته تسليح عمومي مردم و تشکيل ميليس توده اي است و يکي از اشکال اصلي سازمان يابي جوانان و مردم بخصوص در محلات و شهر ها است.
 4. در شرايط کنوني٬ با توجه به موقعيت حزب و شرايط خاص سياسي در کردستان٬ که از همان ابتدا احزاب بدون پتانسيل نظامي را فاقد هر شانسي ميکند٬ سازمان دادن گارد آزادي وظيفه عاجل حزب در کردستان است. اين نيرو، در کردستان، بعلاوه وظيفه حفاظت از رهبران کمونيست مردم و فعاليت هاي حزب (دسته هاي سازمانده و غيره) در مقابل تعرض و مزاحمت جمهوري اسلامي و يا دارودسته هاي مسلح سياسي، قومي و مذهبي ديگر را بر عهده دارد.
 5. حزب بتدريج و طبق يک نقشه دقيق و حساب شده سازمان دادن گارد آزادي در ساير نقاط ايران را نيز در دستور خود قرار خواهد دهد.
 6. گارد آزادي در هر منطقه جزو سازمان حزب در آن منطقه است و سلسله مراتب فرماندهي آن توسط کميته حزب در منطقه تعيين ميشود.
 7. گارد آزادي داراي فرماندهي سراسري و ستاد مرکزي است. فرمانده سراسري گارد آزادي به پيشنهاد دبير کميته مرکزي و تاييد دفتر سياسي تعيين ميشود. فرمانده سراسري گارد آزادي معاون نظامي دبير کميته مرکزي خواهد بود و مستقيما تحت اتوريته او کار خواهد کرد.
 8. واحد هاي گارد آزادي در محيط زيست مردم و اساسا در شهرها سازمان ميابند. بعلاوه گارد آزادي ميتواند در شرايط لازم واحد هاي منظم و متحرک را نيز سازمان دهد. علني بودن يا مخفي بودن اين نيرو تابع شرايط سياسي و نيازهاي حزب است.
 9. سازمان گارد آزادي هر جا که اختناق سياسي حاکم است از سازمان حزب در محيط کار و زيست جدا است. مبناي سازمان دهي آن واحد هاي منفصل است که مستقيما به فرماندهي وصل هستند.
 10. شرط عضويت در گارد آزادي، مانند عضويت در حزب يعني تقاضاي فرد و پذيرش او توسط کميته حزب است.
 11. عضويت در گارد آزادي و عضويت در حزب يکسان نيستند. اما هر کس با پيوستن به گارد آزادي بطور اتوماتيک عضو حزب خواهد شد مگر اينکه خود صراحتا عکس اين را بخواهد.
 12. آئين نامه ها، مقررات و ضوابط عمومي گارد آزادي توسط دبير کميته مرکزي تهيه ميشود و بايد به تصويب دفتر سياسي برسد. در هر حال اين ضوابط و مقررات نميتوانند با اصول سازماني حزب در تناقض قرار گيرند. رفتار گارد آزادي و اعضاي آن نميتواند با مواد برنامه حزب و فلسفه انساني٬ آزاديخواهانه و برابري طلبانه کمونيستي حزب در تناقض قرار گيرد. "
 13.

من در طول چند سال اخیر مرتب سند گارد آزادی و فعالیتهای آن را نقد کرده ام و ناممکن بودن عملی آن را نشان داده ام. از نظر من پذیرش صحیح تغییری که در سمینار حزبی عنوان شد، زمانی میتواند به نتایج درست ختم شود که رفقای ما این تغییر را تا سطح متد در زمینه فعالیت سیاسی پیش ببرند و این یعنی نفی پروژه گارد ازادی. نمیشود پریروز در سمینار کمیته کردستان از "مشغول بودن به تسلیح عمومی مردم و منتظر نماندن مانند دیگران" حرف زد و پس فردا یکباره گفت اصلا منظور از گارد آزادی سازمان مسلح نبوده است. یکروز فرمانده نظامی برای آن تعیین کرد و فردا اعلام نمود که اصلا این تشکیلات نظامی نیست.
سند تشکیل گارد آزادی و فعالیت حول آن گواه جان سختی دیدگاه سنتی مسلح شدن و مبارزه مسلحانه در کردستان و تلاشی برای انطباق این سنت بر مبارزه کارگری و مردم در شهرها بوده است. در این سنت در کردستان حزب غیر مسلح معنائی ندارد، برای همین در این دیدگاه، دانشجو و کارگر بندرعباسی و تهرانی و مشهدی هم باید همین امروز در سازمانی مسلح سازماندهی شود. واقعیات سرسخت نشان داد که این گونه تلاشها بیهوده اند و چنین انطباقی غیر محال. تلاش برای چنین انطباقی با خود خطرات زیادی را برای جنبش جاری کارگری و مردم به همراه میاورد.
این ذهنیت در کنگره ٢ حزب عدم شکل گیری و موفقیت گارد آزادی را با این استدلال توضیح میداد که "همانطور که سندیکا و شورا ساخته نشد، گارد آزادی هم ساخته نشد". اما سندیکا و شورا و تشکیلات های توده ای و غیر توده ای بر یک مبارزه جاری استوار هستند. اعتراض و اعتصاب خود نشان از اشکالی از سازمانیابی کارگران و مردم است که از قبل بدست آمده اند و حزب سیاسی بر روی همین پایه دست به سازماندهی میزند. عناصر تشکیل اتحادیه و شورا بدون وجود دائمی و شکل گرفته آنها همیشه وجود دارد. به یک معنا هر تجمع و اعتراض و اعتصاب کارگری یک سندیکا و شورای موقت است. رهبران و محافل کارگری همیشه هستند. سطحی از تشکل یابی کارگران همیشه است. اما آیا سازماندهی مسلح مردم چنین حالتی دارد؟ آیا سازمانیابی مسلح مردم به طور خودبخودی وجود دارد؟ آیا رهبران و محافل مسلح کارگران و مردم را میتوان یافت؟ ولی گارد آزادی به عنوان نیروی مسلح حزب نه تنها بر هیچ مبارزه جاری استوار نیست، بلکه بر هیچ تحلیلی از شرائط سیاسی که امکان پذیری آن را ممکن میسازد نیز استوار نبوده است.
برای حزب حکمتیست این سوالات معنا ندارد. این حزب "ضد انتظار" است. شرائط مشخص برایش مفهومی ندارد.
به نظر من نام و چهره مسلحی که گارد آزادی به خود گرفته است، آن را از هرگونه کارکردی در شرائط جاری خارج ساخته است و اگر حزب حکمتیست میخواهد شایسته نام یک حزب کمونیستی باشد، باید پروژه گارد ازادی را به عنوان یک پروژه غلط و انحرافی کاملا از دستور کار حزب خارج سازد و آن را مورد نقد قرار دهد.
شکی نیست که یک حزب کمونیستی و انقلابی بموقع سازماندهی مسلح مردم را در دستور کار خود قرار میدهد، اما بدون در نظر گرفتن این شرائط سازماندهی مسلح را در دستور حزبی گذاشتن به معنای حاشیه ای شدن و نابودی آن حزب است. خوشبختانه در سطح عملی این پروژه در دستور حزب قرار نگرفت و یا بسیار محدود به آن عمل شد. برای همین اثرات منفی آن هم محدود ماند. هر چه بود امروز نمیتوان پروژه ای را که برای داشتن پتانسیل نظامی شکل گرفته بود را با یک تبصره به پروژه غیرنظامی تبدیل کرد. علارغم تلاشها و فداکاریهایهای بسیار، گارد ازادی فقط در سطح تبیغات خالی و در حرف مانده است، برای پایان فعالیت آن باید این تبلیغات را قطع کرد. پایان تبلیغات برای گارد ازادی، پایان پروژه گارد آزادی است.
زمانی فکر میکردم نام گارد آزادی برای حزب حکمتیست در کردستان ایران مثبت است اما به طور واقعی نام گارد آزادی خود مانع جدی برای نزدیک شدن این حزب به مردم و متحد و متشکل کردن آنها در شرائط کنونی است. نام و عنوان یک پدیده گاها بیان کننده کامل محتوی پدیده است. کلمه گارد برای عنوان و نامگذاری یک نیروی مسلح بکار برده میشود و با همین هدف هم در این مورد به کار رفته است، نمیتوان همین نام را برای متحد و متشکل کردن مردم در یک سازمان غیر نظامی بکار برد. همچنان که نمیتوان مردی را فاطمه نامید و زنی را حسن و فکر کرد بدینوسیله جنسیتشان عوض میشود. تجدید نظر در سند گارد آزادی و تغییر آن از نیروی مسلح به نیروئی اساسا غیر مسلح و توده ای در شرائط کنونی جز با اعلام پایان کل این پروژه ممکن نیست.
برای سازماندهی یک تشکیلات میلیتانت که پایه آن در محلات قرار داشته باشد باید فکر دیگری کرد. باید مبارزه جاری میلیتانت مردم را در محلات سازمان داد. اما نه با گارد آزادی.
با اینکه برداشت و درک صرف نظامی ناشی از تعرف دقیق سند گارد ازادی است. با این همه در میان رهبران و دست اندرکاران این پروژه و تقریبا عموم رهبری حزب حکمتیست مرتب از عدم درک این سند و مفهوم نشدن آن برای دست اندکاران و فعالین آن و جان سختی سنتهای قدیمی حرف زده میشود و بالاخره امروز رضایت داده شد که اشکال کوچکی هم در سند گارد ازادی است که با تجدید نظر آن مشکل حل میشود. اما تجدید نظر در "نامفهوم" گارد آزادی، آن را برای کسی مفهوم نمیکند، بلکه فقط فانتزی را اجازه میدهد تا مدتی خود را مفهوم بپندارد. اگر جایی صحبت از جان سختی سنت قدیمی در میان مبارزین کمونیست در حزب حکمتیست باشد، این جان سختی قبل از همه به همین سند گارد آزادی برمیگردد.عقب نشینی از سند گارد ازادی کافی نیست. باید آن را نقد کرد و کنار زد.
سازماندهی غیرنظامی مردم در سازمانی با عنوان مسلح اب در هاون کوبیدن است. رهبری حزب حکمتیست آب در هاون کوبیدن را بهتر از پذیرش یک اشتباه و تصحیح آن میداند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------

در طول چند سال گذشته گارد آزادی را از جنبه های مختلفی مورد نقد قرار دادم. نوشته زیر را که به کنگره ٢ حزب ارائه داده بودم و در نشریه کنگره منتتشر شد را برای مطالعه خوانندگان ضمیمه میکنم.


بحثی برای کنگره
٩ مه ٢٠٠٦
در باره نیروی مسلح حزب

رفقا

در رابطه با سازمان دادن نیروی مسلح حزب، اولین سوالی که در حزب ما باید پاسخ گیرد این است که آیا یک حزب سیاسی در هر شرائطی مسلح میشود؟ یا اینکه حزب در چه شرائطی مسلح میشود و مسلح میماند؟ چنین سوالی در حزب ما اصلا طرح نشد. فقط توضیح ضرورت حزب مسلح کافی بود تا حزب ما ایجاد سازمان مسلح را در دستور خود قرار دهد. کنگره ما این سوال را جلوی خود قرار دهد و به آن بپردازد.
نکات انتقادی زیر به سازماندهی گارد آزادی بخشی از انتقادهای من به پروژه گارد آزادی است که از زمان آغاز فعالیتهای آن داشته ام. از آن زمان تاکنون هم اوضاع سیاسی تغییر زیادی کرده است و هم در بار...

]

برگشت

letzte Änderungen: 7.5.2012 5:31