
|
"...رژیم اسلامی توسط همين بازاريان بر سر کار آمده است؛ با آنها خورده وخوابيده و بزرگ شده. همين بازاريان فساد بازار و رشد نا متوازن و بی سروته ثروت را و فاصله طبقاتی و فقر و بدبختی و فحشا و اعتياد را بين مردم ايران رواج داده اند."
با درودبرشما ؛
این قلم نشکند که بسیارزیبا مسئله رابررسی کرد همه آنچه دراین نوشته آمده است بدرستی وبادقت تحلیل وتفسیرشد متاسفانه افرادی هستند هنوزمست خراباتند مستی مستان را زمزمه میکنند وهنوزآخوندوبازاری چپاولگررانمیشناسند ودلخوشند هنوزاندرخم یک کوچه گیرکرده اند. کجااست رهبری که بتواند ازاین آشفته بازارکه بادست خودملایان برپاشده بهره برداری دقیق کند ؛ ازاین فرصت هابارهادر ایران پیش آمد ولی حضور فرمانده موردباورمردم وجودنداشت وامروزهم وجودندارد؛
چگونه همگانی خواهدشد هرگزاین فکررانکنید به بیماری فکری مبتلاخواهید شد اینها آخوندند اینان مردگان رابه رقص درمیآورند تاچه رسد زود باوران را
جابجائی درایران امروزنیازمند ناجی است واین ناجی هم تنها نهادپادشاهی است تااین فکرواندیشه جابجائی پیدانکند ازاین تظاهرات ازاین بستن وبازشدن هاخواهدبود
من آنچه دراین ایمل خواندم حرفی است که سالها نشریه سنگرنوشت وبرآن تحریرهاداشت ؛ آفرین برشما لازمه جابجائی فرماندهی موردباورملت ایرانست وگرنه هیچ آبی زمزم نیست ؛
باوندیان
چند روزی است بازار تهران، اصفهان، شيراز، مشهد و تبريز در اعتراض به نوعی ماليات بر فروش که از سوی دولت احمدی نژاد برقرار شده بسته است. برخی اين کار را به فال نيک گرفته اند و برخی آنرا از حالت صنفی به سياسی تشبيه کرده و آرزو داردند اعتصاب ها به شهرهای ديگر کشيده شود.
بی خبر از هر جا که رژيم آخوندی توسط همين بازاريان بر سر کار آمده است؛ با آنها خورده وخوابيده و بزرگ شده. همين بازاريان فساد بازار و رشد نا متوازن و بی سروته ثروت را و فاصله طبقاتی و فقر و بدبختی و فحشا و اعتياد را بين مردم ايران رواج داده اند.
سی سال است بازار با حمايت و پشتيبانی از همه کار های رژيم يک فضای مسموم و کثيف اقتصادی در ميهن ما حاکم کرده است. جامعه دچار اختلاف طبقاتی و ثروت های باد آورده ای شده است که ناشی از پشتيبانی همين بازاريان از سياست های غلط رژيم های پی در پی ملايان بوده است.
بازاريان عامل دست انگلستان در بيشتر کشور های خاورميانه از جمله و به ويژه ايران هستند. مراکز قدرتی در بازار متمرکز است که خاستگاه نامشروع آنها ساخته و پرداخته نفوذ انگلستان در ميان آنان است. بازاری نا سالم و ضد بشری که خواستار و پشتيبان حجاب و مذهب شيعه اثنی عشری بوده است سنتی را پيروی و دنبال کرده است که در دوره قاجار به نفع صادر کنندگان دستور «رژی تنباکو» ويا فتوای حمله به روسيه ودر نتيجه از دست دادن استان های مرزی گلستان و قره باغ بوده است.
بازاريان با رژيم ملايان درگير نيستند، بازاريان در پی جا اندازی برخی حرکت های رژيم برای دوشيدن مردم و ساختار های غلط اقتصادی هستند که رژيم با نيرنگ های ساختگی به مردم تحميل می کند. مردمی که در زير فشار قرض و بی پولی مجبور به داشتن سه يا چهار شغل ويا دوشيدن همسايه ودزديدن کلاه رفيق خودشان و مادر و پدرشان هستند بايستی يک رنج ديگر يعنی مالياتی را بپذيريند که بزودی در جمهوری اسلامی به کمک همين بازاريان جااندازی خواهد شد.
روزهای ماه رمضان است و معمولا بازار بدشان نمی آيد در اين روزها بازار را بسته نگاه دارند و اين بهانه ای است به جا اندازی ماليات پس گردنی که رژيم به مردم تحميل می کند.
شوربختانه رژيم ملايان نه تنها برخلاف ادعا هايش شفاف سازی و سالم سازی و مدرن کردن اقتصاد را به تقليد از کشور هائی همچون فرانسه و کانادا به اجرا درنياورده بلکه با توجه به درآمد بسيار گرانی که از راه نفت و فروش برخی مواد معدنی ديگر مثل مس سرچشمه و سنگ های قيمتی از جمله طلا که همراه با استخراج سنگ معدن مس لايه به لايه بيرون می آيد وبا باج دادن به کشور هائی نظير انگلستان و روسيه کشوری فقير با شکاف طبقاتی بسيار ژرف بجای گذاشته است که ديگر نفس و امان از مردم ايران برده و از آنان يک سری انسان های پوچ و موهومی ساخته است.
سوداگران بازار بزرگتر و قوی تر و پولدار تر شده و طبقه پائين و متوسط که در دوران شاهنشاهی ميرفت تا به ثروتی که می توانست در زير برنامه انقلاب سفيد به يک توازن همگانی برسد؛ ناگهان به يک افيونی ويا به يک معتاد پوفيوز مبدل شده است که به جنگ تن می دهد و امروز با صدای بلند فرياد می کشد «ای کاش آمريکا يا اسرائيل به ايران حمله می کرد». خون جوانان ما در هر تظاهرات بی مقدمه ويا بدون رهبری چنان ريخته و تباه می شود که پوچی و موهوم بودن آن ها به روشنی ظاهر است.
در همين راستا اعتصاب بازار هم که رهبری ندارد نمی تواند دنباله دار باشد هرگز به ثمر نرسيده و به زودی مثل همه اعتصاب های ديگر و همانند های آن نظير 18 تير دانشگاه کم رنگ شده و گروهی از بازاريان را هم به جرگه عوامل نفوذی رژيم در کشور های غربی اضافه خواهد نمود.
بدليل اصول غلط بازار که بر پايه دوران های قرن دوازده و سيزده استوار است و هيچ بازاری بجز حفظ بيضه اسلام و کسب درآمد بی انتها بفکر ديگران نيست بازهم با شعار انقلاب پوچ و شرم آور ملايان همراه شده و به دنبال سود به سوداگری خود ادامه داده و بازار برده داری را ادامه خواهند داد.
سوداگران فاسد بازار به غارت مردم خواهند نشست و بهانه تثبيت قيمت ها بازهم در انتها موجب ريخته شدن خون گروهی جوان ويا دستگيری برخی عناصر که واقعا مخالف رژيم هستند خواهد شد.
بازار امروز با ماليات مستقيم بر درآمد و با واژه «ارزش افزوده» روبرو است. کمتر کسانی معنی و مفهوم «ارزش افزوده» را که بيشتر از زبان يک توده ای و يا مارکسيست شنيده شده است می داند. در همين جا است که کومونيسم به بن بست می خورد و اگر اين واژه و روش بتواند بن بست رژيم را دامن بزند بسيار معنی دار و پر از مفهوم خواهد بود.
رژيم اسلامی ماليات مستقيم و ارزش افزوده را درست در چه زمانی؛ در زمانی که تمام کشور های ديگر از نظر بانکداری و سرمايه گذاری ها با اشکال عمده مواجه شده اند برمردم می بندد. در جائی که همه از کسر ماليات ها و تخفيف های مالياتی گفتگو دارند رژيم با اعتصاب های ساختگی به مردم چيز ديگری را ارايه داده و تحميل می کند.
اگر به بهانه اعتصاب کارگران اتوبوس رانی ويا پارچه بافی ويا قند هفت تپه برخی طرفداران چپ ويا مجاهد ويا نظام پادشاهی دستگير می شوند که محيط برای آخوند پاکسازی شده باشد بازار هنوز اين هديه را به رژيم نداده و اين اعتصاب بی رهبر و بی نقشه و بدون جهت بزودی کشته ها و تلفات خود را خواهد داد و به سردی خواهد گرائيد.
ثروت های نامشروع سوداگران فاسد بازار؛ از راه غارت مردم فرصت خوبی بوده است تا انباشت ثروت در ميان بازاريان بقدری باشد که سه روز يا يک هفته و ده روز تعطيل خمی به ابروی آنها نخواهد آورد.
اوپوزيسيون ساده و زودباور بدون رهبری و بدون هدف و بدون نقشه و طرح؛ دروغ و نيرنگ و وعده های نا مشروع و ترفند های آخوندی از طريق بازار را هم پذيرا شده اقدام به باج خواهی بازاريان را هم بحساب مبارزه خواهد گذاشت. بازاريان هم پس از برگشت به فروشگاه های خود ضرر بسته بودن های خود را از گلوی مردم بدبخت و بيچاره بيرون خواهند کشيد.
کسانی که فرياد می کشند "ما پرچم مبارزه را در دست می گيريم؛ کسانی که با پخش کاغذ سفيد و دادن شعار های توخالی در تلويزيون های آنچنانی" مردم را گول می زنند در چنين بحبوحه ای به کناری خزيده و خاموش می شوند. چرا ؟؟ برای اينکه نقشه و طرحی ندارند و روش رهبری را نمی دانند.
با درودبرشما ؛
این قلم نشکند که بسیارزیبا مسئله رابررسی کرد همه آنچه دراین نوشته آمده است بدرستی وبادقت تحلیل وتفسیرشد متاسفانه افرادی هستند هنوزمست خراباتند مستی مستان را زمزمه میکنند وهنوزآخوندوبازاری چپاولگررانمیشناسند ودلخوشند هنوزاندرخم یک کوچه گیرکرده اند. کجااست رهبری که بتواند ازاین آشفته بازارکه بادست خودملایان برپاشده بهره برداری دقیق کند ؛ ازاین فرصت هابارهادر ایران پیش آمد ولی حضور فرمانده موردباورمردم وجودنداشت وامروزهم وجودندارد؛
چگونه همگانی خواهدشد هرگزاین فکررانکنید به بیماری فکری مبتلاخواهید شد اینها آخوندند اینان مردگان رابه رقص درمیآورند تاچه رسد زود باوران را
جابجائی درایران امروزنیازمند ناجی است واین ناجی هم تنها نهادپادشاهی است تااین فکرواندیشه جابجائی پیدانکند ازاین تظاهرات ازاین بستن وبازشدن هاخواهدبود
من آنچه دراین ایمل خواندم حرفی است که سالها نشریه سنگرنوشت وبرآن تحریرهاداشت ؛ آفرین برشما لازمه جابجائی فرماندهی موردباورملت ایرانست وگرنه هیچ آبی زمزم نیست ؛
باوندیان
چند روزی است بازار تهران، اصفهان، شيراز، مشهد و تبريز در اعتراض به نوعی ماليات بر فروش که از سوی دولت احمدی نژاد برقرار شده بسته است. برخی اين کار را به فال نيک گرفته اند و برخی آنرا از حالت صنفی به سياسی تشبيه کرده و آرزو داردند اعتصاب ها به شهرهای ديگر کشيده شود.
بی خبر از هر جا که رژيم آخوندی توسط همين بازاريان بر سر کار آمده است؛ با آنها خورده وخوابيده و بزرگ شده. همين بازاريان فساد بازار و رشد نا متوازن و بی سروته ثروت را و فاصله طبقاتی و فقر و بدبختی و فحشا و اعتياد را بين مردم ايران رواج داده اند.
سی سال است بازار با حمايت و پشتيبانی از همه کار های رژيم يک فضای مسموم و کثيف اقتصادی در ميهن ما حاکم کرده است. جامعه دچار اختلاف طبقاتی و ثروت های باد آورده ای شده است که ناشی از پشتيبانی همين بازاريان از سياست های غلط رژيم های پی در پی ملايان بوده است.
بازاريان عامل دست انگلستان در بيشتر کشور های خاورميانه از جمله و به ويژه ايران هستند. مراکز قدرتی در بازار متمرکز است که خاستگاه نامشروع آنها ساخته و پرداخته نفوذ انگلستان در ميان آنان است. بازاری نا سالم و ضد بشری که خواستار و پشتيبان حجاب و مذهب شيعه اثنی عشری بوده است سنتی را پيروی و دنبال کرده است که در دوره قاجار به نفع صادر کنندگان دستور «رژی تنباکو» ويا فتوای حمله به روسيه ودر نتيجه از دست دادن استان های مرزی گلستان و قره باغ بوده است.
بازاريان با رژيم ملايان درگير نيستند، بازاريان در پی جا اندازی برخی حرکت های رژيم برای دوشيدن مردم و ساختار های غلط اقتصادی هستند که رژيم با نيرنگ های ساختگی به مردم تحميل می کند. مردمی که در زير فشار قرض و بی پولی مجبور به داشتن سه يا چهار شغل ويا دوشيدن همسايه ودزديدن کلاه رفيق خودشان و مادر و پدرشان هستند بايستی يک رنج ديگر يعنی مالياتی را بپذيريند که بزودی در جمهوری اسلامی به کمک همين بازاريان جااندازی خواهد شد.
روزهای ماه رمضان است و معمولا بازار بدشان نمی آيد در اين روزها بازار را بسته نگاه دارند و اين بهانه ای است به جا اندازی ماليات پس گردنی که رژيم به مردم تحميل می کند.
شوربختانه رژيم ملايان نه تنها برخلاف ادعا هايش شفاف سازی و سالم سازی و مدرن کردن اقتصاد را به تقليد از کشور هائی همچون فرانسه و کانادا به اجرا درنياورده بلکه با توجه به درآمد بسيار گرانی که از راه نفت و فروش برخی مواد معدنی ديگر مثل مس سرچشمه و سنگ های قيمتی از جمله طلا که همراه با استخراج سنگ معدن مس لايه به لايه بيرون می آيد وبا باج دادن به کشور هائی نظير انگلستان و روسيه کشوری فقير با شکاف طبقاتی بسيار ژرف بجای گذاشته است که ديگر نفس و امان از مردم ايران برده و از آنان يک سری انسان های پوچ و موهومی ساخته است.
سوداگران بازار بزرگتر و قوی تر و پولدار تر شده و طبقه پائين و متوسط که در دوران شاهنشاهی ميرفت تا به ثروتی که می توانست در زير برنامه انقلاب سفيد به يک توازن همگانی برسد؛ ناگهان به يک افيونی ويا به يک معتاد پوفيوز مبدل شده است که به جنگ تن می دهد و امروز با صدای بلند فرياد می کشد «ای کاش آمريکا يا اسرائيل به ايران حمله می کرد». خون جوانان ما در هر تظاهرات بی مقدمه ويا بدون رهبری چنان ريخته و تباه می شود که پوچی و موهوم بودن آن ها به روشنی ظاهر است.
در همين راستا اعتصاب بازار هم که رهبری ندارد نمی تواند دنباله دار باشد هرگز به ثمر نرسيده و به زودی مثل همه اعتصاب های ديگر و همانند های آن نظير 18 تير دانشگاه کم رنگ شده و گروهی از بازاريان را هم به جرگه عوامل نفوذی رژيم در کشور های غربی اضافه خواهد نمود.
بدليل اصول غلط بازار که بر پايه دوران های قرن دوازده و سيزده استوار است و هيچ بازاری بجز حفظ بيضه اسلام و کسب درآمد بی انتها بفکر ديگران نيست بازهم با شعار انقلاب پوچ و شرم آور ملايان همراه شده و به دنبال سود به سوداگری خود ادامه داده و بازار برده داری را ادامه خواهند داد.
سوداگران فاسد بازار به غارت مردم خواهند نشست و بهانه تثبيت قيمت ها بازهم در انتها موجب ريخته شدن خون گروهی جوان ويا دستگيری برخی عناصر که واقعا مخالف رژيم هستند خواهد شد.
بازار امروز با ماليات مستقيم بر درآمد و با واژه «ارزش افزوده» روبرو است. کمتر کسانی معنی و مفهوم «ارزش افزوده» را که بيشتر از زبان يک توده ای و يا مارکسيست شنيده شده است می داند. در همين جا است که کومونيسم به بن بست می خورد و اگر اين واژه و روش بتواند بن بست رژيم را دامن بزند بسيار معنی دار و پر از مفهوم خواهد بود.
رژيم اسلامی ماليات مستقيم و ارزش افزوده را درست در چه زمانی؛ در زمانی که تمام کشور های ديگر از نظر بانکداری و سرمايه گذاری ها با اشکال عمده مواجه شده اند برمردم می بندد. در جائی که همه از کسر ماليات ها و تخفيف های مالياتی گفتگو دارند رژيم با اعتصاب های ساختگی به مردم چيز ديگری را ارايه داده و تحميل می کند.
اگر به بهانه اعتصاب کارگران اتوبوس رانی ويا پارچه بافی ويا قند هفت تپه برخی طرفداران چپ ويا مجاهد ويا نظام پادشاهی دستگير می شوند که محيط برای آخوند پاکسازی شده باشد بازار هنوز اين هديه را به رژيم نداده و اين اعتصاب بی رهبر و بی نقشه و بدون جهت بزودی کشته ها و تلفات خود را خواهد داد و به سردی خواهد گرائيد.
ثروت های نامشروع سوداگران فاسد بازار؛ از راه غارت مردم فرصت خوبی بوده است تا انباشت ثروت در ميان بازاريان بقدری باشد که سه روز يا يک هفته و ده روز تعطيل خمی به ابروی آنها نخواهد آورد.
اوپوزيسيون ساده و زودباور بدون رهبری و بدون هدف و بدون نقشه و طرح؛ دروغ و نيرنگ و وعده های نا مشروع و ترفند های آخوندی از طريق بازار را هم پذيرا شده اقدام به باج خواهی بازاريان را هم بحساب مبارزه خواهد گذاشت. بازاريان هم پس از برگشت به فروشگاه های خود ضرر بسته بودن های خود را از گلوی مردم بدبخت و بيچاره بيرون خواهند کشيد.
کسانی که فرياد می کشند "ما پرچم مبارزه را در دست می گيريم؛ کسانی که با پخش کاغذ سفيد و دادن شعار های توخالی در تلويزيون های آنچنانی" مردم را گول می زنند در چنين بحبوحه ای به کناری خزيده و خاموش می شوند. چرا ؟؟ برای اينکه نقشه و طرحی ندارند و روش رهبری را نمی دانند.
از اعتصاب های از اين نوع پشتيبانی نمی کنند؛ زيرا نمی دانند ريشه اعتصاب کجا است...
قدر مسلم اين است که فقط و فقط مردم هستند که می توانند سرنوشت خويش را تعيين کنند. اگر اينبار هم اين ابزار را به دست بازاريان بدهند باز هم از ميان آن يک آخوند سبز خواهد شد.
آخوند که جز فطره، نذری، خمس و زکات چيز ديگری سرش نمی شود امروز از ارزش افزوده صحبت می کند و شعار ميهنی با مشارکت همگانی بر پايه اقتصاد سالم وبازار شفاف و آزاد می دهد؛ اين ابراز گول زدن است نه سالم سازی اقتصادی، نه شعار میهنی، نه ارزش افزوده زيرا در اقتصاد اسلامی بقول خمينی بهره بری و اصل اقتصاد مال خر است.
آخوند کسی نيست که کشورش را بسازد؛ آخوند کشوری ندارد، آخوند برخاسته تا قدرت خود را برمردم تحميل کند، او آمده است تا در واقع منابع ملی را غارت کند، برخاسته تا دولتی فربه و قدرتی نا مشروع و فاسد بوجود آورد. ايران آزاد و آباد از طريق بازار که از زمان قاجار تابحال يک آجر ويا يک پنجره آنرا نوسازی نکرده اند امکان پذير نخواهد بود. زالو صفتانی که شايد دوران گردشگری و شفاف سازی آنها سر آمده باشد قادر نيستند کسی را بسمت خود جلب کنند. لااقل اين وعده های نوسازی از طريق طرح مالياتی که ناقص و تظاهری و بيشتر برای مقاصد مفسده آخوند وبازاری بی صفت طراحی شده نمی تواند راه نجات باشد.
مگر معجزه ای رخ دهد ويا رهبر آراسته، دانشمند، تجربه ديده، سردو گرم روزگار چشيده و خبره درکار سياست ظهور کند و اين اعتصاب ها را هرچه زودتر به يک اعتصاب همگانی مبدل سازد.
فقط يک اعتصاب سراسری آنهم يک جا و يک صدا و همه گير که از صنايع سنگين همراه با نفت و مس و گاز آغاز شده باشد خواهدتوانست با يک رهبری پيگير و هوشيارانه رژيم را حتا بدون ياری بيگانگان به زانو در آورد.
کار هر بز نيست خرمن کوفتن؛ اراده آهنين می خواهد و مرد کهن.
ح-ک
از اعتصاب های از اين نوع پشتيبانی نمی کنند؛ زيرا نمی دانند ريشه اعتصاب کجا است...
قدر مسلم اين است که فقط و فقط مردم هستند که می توانند سرنوشت خويش را تعيين کنند. اگر اينبار هم اين ابزار را به دست بازاريان بدهند باز هم از ميان آن يک آخوند سبز خواهد شد.
آخوند که جز فطره، نذری، خمس و زکات چيز ديگری سرش نمی شود امروز از ارزش افزوده صحبت می کند و شعار ميهنی با مشارکت همگانی بر پايه اقتصاد سالم وبازار شفاف و آزاد می دهد؛ اين ابراز گول زدن است نه سالم سازی اقتصادی، نه شعار میهنی، نه ارزش افزوده زيرا در اقتصاد اسلامی بقول خمينی بهره بری و اصل اقتصاد مال خر است.
آخوند کسی نيست که کشورش را بسازد؛ آخوند کشوری ندارد، آخوند برخاسته تا قدرت خود را برمردم تحميل کند، او آمده است تا در واقع منابع ملی را غارت کند، برخاسته تا دولتی فربه و قدرتی نا مشروع و فاسد بوجود آورد. ايران آزاد و آباد از طريق بازار که از زمان قاجار تابحال يک آجر ويا يک پنجره آنرا نوسازی نکرده اند امکان پذير نخواهد بود. زالو صفتانی که شايد دوران گردشگری و شفاف سازی آنها سر آمده باشد قادر نيستند کسی را بسمت خود جلب کنند. لااقل اين وعده های نوسازی از طريق طرح مالياتی که ناقص و تظاهری و بيشتر برای مقاصد مفسده آخوند وبازاری بی صفت طراحی شده نمی تواند راه نجات باشد.
مگر معجزه ای رخ دهد ويا رهبر آراسته، دانشمند، تجربه ديده، سردو گرم روزگار چشيده و خبره درکار سياست ظهور کند و اين اعتصاب ها را هرچه زودتر به يک اعتصاب همگانی مبدل سازد.
فقط يک اعتصاب سراسری آنهم يک جا و يک صدا و همه گير که از صنايع سنگين همراه با نفت و مس و گاز آغاز شده باشد خواهدتوانست با يک رهبری پيگير و هوشيارانه رژيم را حتا بدون ياری بيگانگان به زانو در آورد.
کار هر بز نيست خرمن کوفتن؛ اراده آهنين می خواهد و مرد کهن.
ح-ک
14.10.2008
|
رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت میگوید در اعدام ها و شکنجه ها احتیاط کاری افراطی شده است.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام حجت الاسلام رفسنجانی، میگوید: تبیین حقوق بشر اسلامی دارای ابعاد ظریف و در عین حال ریشهای و مبنائی در جمهوری اسلامی است كه باید به دور ازاحتیاط كاریهای افراطی به آن پرداخته شود.
حجت الاسلام رفسنجانی با این سخنان بر روی آتش کشتار ها و فجایع جاری که مردم ایران را روزانه در آن میسوزاند و خاکستر میکند بنزین میپاشد و بسیار روشن و صریح جلادان رژیم را به گسترش سرکوبها و کشتارهای دسته جمعی خیابانی و سنگسار و قطع دست و پا و پرتاب از بلندی و در آوردن چشم از حدقه برای ایجاد جو رعب و وحشت در جامعه ونیزجهت جلوگیری از سرنگونی نظام اسلامی با نام احتیاط کاری های افراطی حقوق بشر اسلامی بسیج میکند. جای بسی بیشرمی سیاسی است که با این همه جرم و جنایت که روزانه در ایران اتفاق میافتد رئیس مجمع تشخیص مصلحت چنان تشخیص دهد که گویا تمام این جنایات با احتیاط کاری افراطی صورت میپذیرد و باید هر چه گسترده تر و بی احتیاط تر بجای 30 نفر 30 نفر 100 نفر 100 نفر را در خیابانها به چوبه های اعدام بست و شکنجه کرد و سنگسار نمود و دست و پا برید.
رفسنجانی و خامنه ای بهتر از هر کسی میدانند که شل کردن حتی 5 در صد از فضای سرکوب و کشتار در شرایط داخلی و بین المللی کنونی به چنان انفجاری در جامعه تبدیل خواهد شد که تاریخ سیاسی ایران نظیر آنان را به خود ندیده باشد.
مسلمن شوک شدید وارد آمده در تصویب چهارمین قطعنامه سازمان ملل بر علیه رژیم ابعاد گسترده ای را به خود گرفت، از روزنامه های دست چندم رژیم تا ارگانهای رسمی نظام اسلامی با نثار انواع فضیحت های مذهبی بر علیه روسیه که بر ادامه جنگ سرد ادعائی رژیم اسلامی ادامه نداد ابعاد نادانی های سیاسی رژیم اسلامی را در معرض دید همگان قرار داد. روزنامه جمهوری اسلامی در این موردنوشت:
بدیهی است كه ایران اسلامی باید در تعامل قبلی خود با حریف تغییراتی جدی بدهد
تصویب چهارمین قطعنامه سازمان ملل برای جلوگیری از ادامه دست یابی رژیم به بمب اتم در حالی صورت میگیرد که روسیه کاخ آمالهای جنگ افروزانه رژیم اسلامی را ویران کرده و وزارت دفاع امریکا (پنتاگون)اعلام داشت که با فروش 25 فروند هواپیمای رادار گریز از نوع اف 35 به اسرائیل موافقت کرده است و انتظار میرود در آینده 50 فروند دیگر از این نوع هواپیما ها در اختیار اسرائیل قرار گیرد، این در حالی است که به گفته متخصصان و کارشناسان نظامی توان نظامی ایران در ضعیف ترین موضع خود قرار داردو هیچ کشوری نه میتواند و نه میخواهد که جنگده بمب افکن هائی در سطوح بسیار نازل تر از این را هم در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار دهد.مسلمن استقرار سیستم های راداری پیشرفته که میتواند موشکهای شلیک شده بطرف اسرائیل را از فاصله 2000 کیلومتری شناسائی و در صدد نابودی آن بر آید در کنار بمب های سنگر شکن و هواپیما های اف 35، اسرائیل را به یکی از قوی ترین قدرت های نظامی منطقه تبدیل خواهد کرد.
در حالی که رژیم اسلامی هنوز دارد در چنبره تضاد های عوضعلی کردان این متجاوز جنسی و دروغ های بیشرمانه او به جامعه ایرانی در اینکه او بی تقضیر است و مدرک جعلی دکترا را به او کس دیگری قالب کرده است دست و پای میزند. اسرائیل برای جزئی ترین اتفاقاتی که دامن رئیس جمهور و یا روسای دولت خودش را بگیرد آنان را خلع میکند از آقای احمدی نژاد و وزارت پرکار و آگاه اطلاعات باید پرسید که چون در کشور اسلام ناب محمدی دروغ و تزویر و کشتار و سرکوب همچنان که حجت الاسلام رفسنجانی غیر مستقیم میگوید ریشه ای و مبنائی است بایستی هر چه زود تر پس از مدرک غالب شده دکترا بدنبال کسی بگردند که مدرک لیسانس را به ایشان قالب کرده و پس از آن وزارت آگاه اطلاعات و مقام ریاست جمهوری که اساسا گرد استعفا از این همه کثافت کاری و رذالت بر قبایشان ننشسته همچون آقای رفسنجانی ادعا کنند که حقوق بشر اسلامی چندان اختلافی با حقوق بشر غربی ندارد.
فریاد های گوش خراش و تروریستی علی خامنه ای رهبر نظام اسلامی در حمایت از اسماعیل هنیه و حماس و پرداخت های ملیونی به آنان برای حذف یهودیان و اسرائیل از روی نقشه جهان برای این صورت میپذیرد که شاید جامعه جهانی در این گیر و دار اتمی باجی به رهبران اسلامی ایران بپردازد و بمب اتم را در دیسی زرین تقدیم آنان کند در حالی که گزارشات محمد البرادعی بدون توجه به جیغ های علی خامنه ای در حمایت از حماس و سازمانهای تروریستی و ادعای باج خواهی های بین المللی پیوند غنی سازی اورانیوم در ایران و کلاهک های هسته ای و موشکهای دور برد را مطرح کرد وبار دیگر بحث امنیت جهانی و خطرات اتمی حکومت اسلامی را در دستور کار جامعه جهانی قرار داد و وزیران خارجه کشورهای عضو شورای همكاری خلیج فارس بهمراه همتایان خود از مصر، اردن و حتی عراق در اجلاس مشترکی با حضور وزیر امور خارجه امریکا از تهران خواستند تا به الزامات شورای امنیت گردن نهد.
در پی باج خواهی های علی خامنه ای و کارگزار او احمدی نژاد در سازمان ملل نیز که از افول امریکا و نابودی اسرائیل و ظهور امام زمان سخن میگفت و در پی آن کشاندن چند حزب الهی و بسیجی به خیابانها برای شعار گوئی بر علیه اسرائیل در روز به اصطلاح قدس با پاسخ شدید فلسطنیان روبرو شد و هیچ گونه عکس العملی از آنان در حمایت از روز قدس رهبر معظم انقلاب در خود فلسطین بروز نکرد.
رژم اسلامی با خوردن ضربات کاری از جامعه بین المللی و گسترش روز افزون تحریم ها از یک طرف و گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری، دانشجوئی ، کارمندی و غیرو روبرو است و در این مسیر هر چه بیشتر با رو شدن تضاد های داخلی اش که منجر به از هم پاشی و سرنگونی نظامش میشود مایل است جامعه ایران و بخشهائی از جامعه جهانی را به طرف جنگ های ناخواسته و درگیریهای نظامی نظیر مسئله قفقاز و حماس و حزب الله لبنان و حمله به ایران سوق دهد تا شاید در بحبوحه جنگ بتواند با سرکوب و کشتار بیشتر چند روز بیشتر بر خلیفه گری اسلامی ادامه دهد وگرنه احتیاجی نبود که احمدی نژاد به طرح چنان موهوماتی در سازمان ملل بپردازد و علی خامنه ای بر طبل قدس و حمایت از حماس بکوید و معاون رئیس جمهور خودش رحیم مشائی را در جلو پای این سیاست قربانی کند.
آنچه که مسلم است این است که جامعه جهانی نمی تواند تا ابد با سیاست مماشات با رژیمی برخورد کند که نه تن به خاتمه غنی سازی و بمب اتم میدهد و نه دست از ایده نابودی یهودیان و سرکوب و کشتار مردم ایران و دیکتاتوری مذهبی و تروریسم در جهان برمیدارد و نه میتواند زندگیش را به صلح و دموکراسی گره بزند ، زیرا حیات و مماتش به جنگ و ترور و کشتار وابسته است.
انتهای سیاست مماشات و دوری کردن از برخورد قاطع با رژیم اسلامی با خطر جنگ حتمی روبروست ، باید از رسیدن رژیم به این جنگ هر چه زودتر جلوگیری کرد زیرا شاید فردا بسا بسیار دیر باشد.
یکشنبه 5 اکتبر سال 2008 میلادی
آدرس سامانه اینترنتی نوید اخگر
Nawid_Akhgar@hotmail.com
|
آیا میدانیم به کجا میرویم ؟
" در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هرگونه عقیده ای خواهند بود .زنان در جمهوری اسلامی در انتخاب نوع فعالیت وسرنوشت خود وهمچنین پوشش خود آزاد خواهندبود "
مصاحبه آیت الله خمینی با روزنامه نگاران خارجی در پاریس
انقلاب مشروطه در این راستا انجام گرفت که ملت ایران نام رعیت بودن را ازروی خود بردارد و خود صا حب و اداره کننده کشورش شود و زمامدارانی را انتخاب نماید که در راه خواسته های مردم گام بردارند و خدمتگزار ملک و ملت باشند و در صورت تخلف و یا سستی در اداره امور کشور از سوی نمایندگان منتخب ملت زیر سئوال رفته و برکنار شوند . نه اینکه ملت برده و جانثار آنان گردد . متأسفانه چند دوره کوتاهی مشروطیت تا حدودی شکل گرفت که آخرین باردر زمان دولت ملی دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران بود که می رفت تا ایران در صف کشورهای مستقل و دموکرات جهان قرارگیرد و این امر بسود دول استعمارگر آن زمان نبود زیرا مبارزات استقلال طلبانه ملت ایران به رهبری دکتر محمد مصدق موجب بیداری ملت های خاورمیانه و شمال آفریقا می شد ودر نتیجه منافع نا مشروع دول غرب بویژه آمریکا و انگلیس وشوروی را به خطر می انداخت . بهمین جهت بود که با کودتای ننگین بیست و هشت مرداد انگلیس و آمریکا ودر سایه سکوت مصلحت آمیز!! اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دولت ملی ایران را سر نگون کرده و بیست و پنج سال نظام سلطنتی وابسته را بر کشورمان حاکم نمودند . در این ربع قرن ، نخست حکومت نظامی و سپس ساواک مردم را زیر نظر گرفت ، دهانها را دوخته و قلم ها راشکست ، دادگاه های نظامی برپا شد و جوخه های اعدام به راه افتاد ، زندان و شکنجه و تبعید گاه ها پذ یرای آزادیخواهان و مشروطه طلبان واقعی شد . همچنین درب احزاب و سازمان های سیاسی تخته گشت و " فرمان ملوکانه" حاکم بر همه امورکشور و مردم گردید . روشنفکران جامعه و سازمان های ملی و آزادیخواه بعلت نداشتن دفاتر و مراکز سازمانی و حتی نشریه ، سردرگم گشته بودند هرچند جوانان مبارز وعاشق آزادی بویژه دانشجویان دلاور قدم پیش گذارده و مبارزه علیه حکومت استبدادی را آغاز نموده و دانشگاه تهران پایگاهی برای مبارزان گردید ولی بعلت نداشتن برنامه ای مدون ومراکز حزبی و سازمانی جهت مبارزه با استبداد حاکم ، برای رسیدن به آزادی و برقراری نظامی مردم سالار، مبارزات آنها بی نتیجه می ماند . در عوض دستاربندان که از آزادی و فعالیت گسترده ای برخوردار بودند ، با در اختیار داشتن هزاران مسجد وتکایا و حسینیه ها و انجمن های ریز و درشت اسلامی حتی در دور افتاده ترین روستاها ، توانستند با سخنان فریبنده ، مردم ساده دل و ناآگاه را بسوی خود جلب نمایند تا جائی که گروهی از روشنفکران و جوانان ، فریب گفته های آنها راخورده و دنبال رو آنها گردیدند . در این مدت تمام سخنان این جماعت حقه باز ، از آزادی ، استقلال ، عدالت اجتماعی و برابری بود . با استفاده از این واژه های زیبا و مردم پسند ، روز به روز گروه های بیشتری را بسوی خود جلب می نمودند
آیت الله خمینی که از دهه چهل وارد میدان سیاست شده بود با سخنان فریبنده و مردم پسند توانست مردم را علیه حکومت سلطنتی و شخص محمدرضاشاه بسیج نماید
برای نمونه به سخنان آیت الله خمینی در بدو ورود به ایران ، پس از پانزده سال تبعید توجه شود تا به عمق مطلب پی برد .
" مملکت متمد ن این است که آزاد باشد . مطبوعات آزاد باشد . مردم آزاد باشند در اظهارعقاید و رأی شان . این مردمی که استقلا ل و آزادی می خواهند اینها وحشی نیستند . اینها متمدن هستند . وحشی آنهائی هستند که آزادی و استقلال را از اینها گرفته اند . "
سپس خطاب به مردم ادامه داد
" دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم . آب و برق را مجانی می کنیم ، اتوبوس را مجانی می کنیم ، معنویات شما را ، روحیا ت شما را عظمت می دهیم ."
این سخنان دلنشین و عامه پسند ،اکثریت مردم را امیدوار نمود که با برقراری نظام اسلامی ، دوران فقر و مذ لت ، فشار و اختناق به پایان خواهد رسید و در سایه حکومت اسلامی ملت از آزادی کامل و رفاه و عدالت اجتماعی برخوردار خواهد شد . مردم بر این باور بودند که روحانیون آنهم رهبران روحانی نمی توانند دروغ بگویند و ریاکار باشند چون موجب خواهد شد نخست بزرگترین ضربه به دین وارد گردد و مردم از اسلام رو برگردانند و دیگر اینکه روحانیت منزلت خود در جامعه برای همیشه از دست بدهد. اما وقتی آقایان در رأس قدرت قرار گرفتند همه گفته ها و وعده ها را به فراموشی سپردند ، نه تنها مطبوعات و مردم آزاد نشدند ، آب و برق و اتوبوس هم مجانی نشد ، فشار و اختناق چندین برابر گذشته شد و هر جنایت و خیانتی بنام دین انجام گرفت تا آقایان و وابستگانشان به
حیف و میل ثروت های ملی مشغول شوند.از برکت حکومت اسلامی آقایان ، اکثریت مردم روز به
روز فقیرتر و تحت فشارقرار گرفته و اقلیتی قالتاق و پشت هم انداز و جانی ساعت به ساعت به مقام ها بالاتر و ثروت های آنچنانی دست یافتند که در عالم رویا هم تصور آن را نمی کردند.
انقلاب بهمن ماه چنانچه مسیر واقعی خود را که خواست یک صد ساله ملت ایران بود طی می کرد این فرصت را به مردم می داد تا دوباره موقعیت وجایگاه و منزلت گذشته خود را در آسیا بویژه خاورمیانه بدست آورند ، این امر موجب وحشت دول استعمارگر گردید زیرا متوجه شدند که نیرومندی ایران در منطقه منافع نا مشروع آنها را به خطر خواهد انداخت لذا با برنامه ریزی ریاکارانه انقلابی را که می رفت ایرانی آباد وآزاد و عدالت پرور را به دنیا عرضه نماید ، توسط مشتی دستاربند ریاکار به بیراهه کشانده شد و با سیاست های ضدانسانی و مخرب آنان ، سرزمین ورجاوندمان اکنون به سراشیب سقوط کشانده شده است . برای اینکه جلوی همبستگی و حرکت های مردمی گرفته شود نخست با تردستی که خاص این طبقه بوده و هست ، با نفوذ در بین مخالفان خود، چند دستگی و اختلاف انداخته اند تا بجای اتحاد وهم بستگی بجان هم بیافتند و روز به روز دامنه این اختلافات و خصومت ها گسترده تر گردد و دیگر اینکه توسط سران نظام باصطلاح اسلامی روز به روز دامنه فساد را آنهم در ابعاد وحشتناکی درجامعه گسترش می دهند مانند فحشا ، اعتیاد ، ارتشاء، دزدی ، جنایت ، خیانت واز همه مهمتر سست نمودن پایه های اخلاق جامعه بخصوص ارکان خانواده ها ، تا به راحتی بتوانند چند صباحی به حکومت ادامه داده و به حیف و میل بیت المال و چاپیدن ثروت های ملی و جابجا کردن آن به خارج کشور ادامه دهند . آقایان در ایران دو نوع اسلام رواج داده اند اسلام پائین شهری و اسلام بالا شهری . بالا شهری ها آزاد به انجام هر نوع لهب و لهوی هستند ولی پائین شهری ها اگر کوچکترین خطائی نمایند با " سربازان گمنام امام زمان" روبرو خواهند شد. دیگر اینکه اسلام درون مرزی و اسلام برون مرزی نوع دیگری از سیاست های" نظام ولایت فقیه" که نام جمهوری بر آن نهاده اند می باشد در حالی که صد و هشتاد درجه با جمهوری که حکومت مردم بر مردم است فاصله دارد . با برپائی چند رسانه تصویری در بیرون کشور ضمن اجرای برنامه های مورد علاقه جوانان البته با حجاب نیمه اسلامی و یا خلاف اسلامی!! جهت تبلیغ اجناسی که در درون کشور نام بردن آنها ممنوع و خلاف شرع مقدس دین آقایان است پرداخته و همچنین به تبلیغ املاک و برج هائی که خانواده و منسوبین آقایان با پول هائی که از بیت المال ملت تحت ستم ایران کش رفته اند ودر دوبی و دیگرنقاط جهان ساخته اند ، پرداخته و و تشویق می نمایند تا دیگر دست اندر کاران نظام ولایت فقیه و منسوبین شان سرمایه های باد آورده خود را به خارج انتقال دهند و با خرید و سرمایه گزاری در بیرون از مرزهای کشور آینده خود و خانواده هایشان را تضمین نمایند . برای جلب بیشتر سرمایه داران نو کیسه ، از هنرمندان حتا از قهرمان ملی نیز استفاده تبلیغاتی نموده و می نمایند . در هر مناسبتی شعار دهن پر کن آقایان " مرگ بر آمریکا " است ولی همه چیز در ایران رنگ آمریکائی بخود گرفته واژه ها ، غذا ها ، ساختمان ها و تزئین خانه ها ، تابلوی سردر مغازه ها با حروف آمریکائی نوشته شده است ، روی لباس و پیراهن ها خطوط آمریکائی نقش بسته است حتا گویندگان صدا و سیما با ناز و کرشمه از کلمه های آمریکائی در بین سخنان خود استفاده می نمایند . فقط گفتن" مرگ بر آمریکا " مهم است و بس.
هم میهن گرامی
بخود آی پیش از آنکه سرزمین نیاکان خود را از دست بدهی . مگر نمی بینی که مشتی کلاش و
جنایتکار خونخوار از نام دین استفاده نموده و شرف و حیثیت ما را دارند لکه دار می نمایند ، تا روز به روز بر ثروتهای باد آورده خود بیافزایند و در این راه از هیچ جنایت و خیانتی روگران نیستند . دشمن در روبروی ما ایستاده ولی با افسوس بسیار ما بجان هم افتاده ایم و روز به روز دامنه آنرا گسترده تر می نمائیم ، ناخواسته و ندانسته به ادامه نظام خون و جنایت کمک می کنیم . هم وطن بیدار شو تا دیر نشده از شرف و ناموس میهن خود دفاع کن . روان پاک آریوبرزن ها، سورنا ها ، رستم فرخ زادها ، یعقوب لیث ها ، بابک خرم دین ها ، امیر کبیرها ، ستارخان ها و... نگران ما هستند و آنوقت ما بجان هم افتاده ایم و بر سر و کله هم می زنیم . بخود آئیم و از این خواب خرگوشی بیدار شویم تا فردا مورد لعن و نفرین نسل های آینده ایرانزمین قرار نگیریم. باید دست به دست هم بدهیم و از جا برخیزیم . در گذشته همه ما دچار اشتباه شده ایم لذا نباید گناه را برگردن این و آن انداخت با ید به جبران اشتباهات خود بپردازیم و این کار عملی نخواهد بود تا همه با هم نباشیم باید جهت رهائی میهن اهورائی خود از سراشیب سقوط وارد میدان کار و زار شویم در این صورت است که پیروزی از آن ماخواهد بود . آذری ،کرد ، بلوچ ، گیلک ،خوزستانی ، مازندرانی، ترکمن، خراسانی، فارس و ... با هر دین وآئینی ، همه اعضای یک خانواده هستیم آنهم خانواده بزرگی چون ایران . همه با هم برابریم و در اداره کشورمان به یک اندازه سهیم و شریک هستیم . فریب دشمنان را نخوریم و اجازه ندهیم که با ایجاد اختلاف بین این خانواده بزرگ بخواهند زمان بیشتری به چپاول ثروت های ملی ما ادامه دهند و کشورمان را به چند پاره تقسیم نمایند.
مهرماه یکهزار و سیصد و هشتاد وهفت خورشیدی
مهران ادیب
06.10.2008
|
شارژ دو طرفه ی اعتبار یک تواب
آیا پروژه مشابه نوفل لوشاتو در دست اجراء است؟
سالهاست که جنبش های اجتماعی درحال رشد هستند. و امپریالیستها تلاش می کنند تکخالهای رنگارنگی در ویترین خود ذخیره کنند .از تکخال های ذخیره شده می توان به ابراهیم یزدی، شیرین عبادی، اکبر گنجی ، سازگارا و... که سالهای گذشته مانند عروسکهای خیمه شب بازی به دور دنیا گردانده و به چهره تبدیل کرده سپس در آب نمک خوابانده اند اشاره کرد. فعلا" آخرین قهرمان پروژه نوفل لوشاتوی جدید علیرضا ثقفی خراسانی است. ایشان بیش از یک سال به تلاش سخت اقدام کرده است. این قهرمان و ناجی از آسمان افتاده ی امروز کارگران و تواب سالهای دهه شصت از دو طرف شارژ اعتبار می شود. از یک سو جمهوری اسلامی می خواهد او را برای روز مبادا بعنوان رهبر انقلابی کارگران بشناساند.از طرف دیگر دلالان بین المللی امپریالیستها در جنبش کارگری(همچون مهدی کوهستانی و...) کوشش می کنند او را بعنوان نماینده مستقل جنبش کارگری به نمامی جهان و خلقهای ایران شناسانده سپس به کارگران تحمیل نموده و ویترین تکخالهای خود فروختگان امپریالیست ها را رنگین تر نمایند.
اما در حال حاضر جمهوری اسلامی سر دوراهی است. این تواب قبلا" تنها متعلق به جمهوری اسلامی بوده است امروز صاحب خارجی نیز پیدا کرده و دوجانبه کار می کند.پس برای جمهوری اسلامی حداقل فعلا" چندان سودی ندارد که اعتبار او را زیاد شارژ کند به همین دلیل است که در ماجرای دستگیری اخیر ایشان، شک و تردید پیش آمده است.حتی به صراحت گفته می شوداو دستگیر نشده بلکه نمایش داده اند.(اما اگر جمهوری اسلامی احساس کند که توابش ممکن است آنقدر بی اعتبار شود که دیگر بدرد نخورد مسلما" او را دستگیر و مدتی که برای کسب اعتبار مجدد لازم باشد در زندان نگهداری خواهد کرد.)
کانون مدافعان حقوق کارگران خبر رسانی میکند اما اطلاعیه رسمی صادر نمی کند و هیچ کدام از تشکلهای کارگری و جنبش های دیگر درداخل اطلاعیه صادر نمی کنند (چون به موضوع شک دارند و احساس می کنند که یک نمایش است.)اما دوستان خارجی ایشان که برایشان در بیابان لنگه کفش نعمتی است سنگ تمام می گذارند.این اثبات کننده نوفل لوشاتوی بودن برنامه فوق است. اما در داخل وزارت اطلاعات با احظار ایشان خوراک تبلیغاتی خوبی به دست طرفداران پروژه می دهد و طرفداران ایشان طوری تبلیغ می کنند که ثقفی و خانواده اش را برای اینکه درمراسم خاوران شرکت نکنند تحت فشار قرار داده اند . سوال این است اگر کلکی در کار نیست چرا فقط ایشان و خانواده ایشان تحت فشار قرارداده شده اند آیا مراسم خاوران وابسته به شرکت این سه نفر است و اگر آنها شرکت نکنند دیگر مراسم برگزار نمی شود ؟ آیا این تبلیغ مانند تمامی کار های ثقفی نشان از خودمحوری و بزرگ نمای نیست؟ اگرماموران با دستگیری و احضارقصد جلو گیری از مراسم خاوران داشتند فقط به تهدید سه نفر اکتفا می کردند؟ یا حداقل صد نفر را باید تحت فشار قرار می دادند؟ جواب با روش جدید سرکوبگرانه که ماموران در خاوران به کار بردند نشان دادکه موضوع ثقفی هیچ ربطی به خاوران نداشت و نمایش بودن آن هرچه بیشتر افشا شد.
هدف از این تبلیغات چیست ؟
ظاهرا" این قهرمان توانسته است خودرا به جنبش کارگری سنجاق کند و حالا می خواهد وانمود کند که خود و خانواده اش در مراسم خاوران وزنه اصلی و مهمی هستند جمهوری اسلامی آنها را احضار و ثقفی را بازداشت کرده تا مراسم برگزار نشود. بدین طریق می خواهد خود را به خاوران نیز سنجاق نماید و ازشهدای سواستفاده کند. شاید برخی از آن شهدا در نتیجه گزارشات همین تواب کشته شده اند.
شاید در مراسم های آینده نیز جمهوری اسلامی اعتبار او را شارژ کند تا این قهرمان را به آنها نیزسنجاق نماید.
فعالان داخلی و تشکلهای موجود تحت فشار تبلیغات سنگین دلالان امپریالیستی وضد خلقی در حوزه کارگری خارج از کشوربه جهت سازماندهی نوفل لوشاتوی جدید و برای جلو گیری از ایجاد تفرقه بیشتر علی رغم اینکه می دانند چه نمایشی در حال اجرا است ، سردوراهی مانده ، سکوت اختیار کردند.
اگراتفاقات یکی دو سال گذشته را در رابطه با ثقفی کنار هم بگذاریم به واقعیت تلخی خواهیم رسید. ایشان با دوستانش کوشش کردند "کانون دفاع از حقوق کارگران " بسازند تا از طریق آن خود را بعنوان نماینده کارگران تحمیل نمایند. چون طبق توافق با دلالان خارج از کشور ایشان باید دارای تشکل باشد تا بتواند از طریق آن تشکل بعنوان نماینده کارگران توسط دلالان به مجامع بین المللی دعوت شود و برای اینکه بتواند دعوت شونده تشکلش، خودش باشد. باید نفر اول و صاحب اختیارتشکل مربوطه باشد. و بقیه همه سیاهی لشکر باشند.بیش از یک سال طول کشید ولی در کانون دفاع از حقوق کارگران نتوانست صاحب تام الاختیار شده و بقیه را مثل بره تابع بی چون چرای خود نماید. در میان نفرات کانون دفاع از حقوق کارگران افراداندیشمندی شرکت داشتند که حاضر به خیانت به جنبش کارگری نبودند و همچنین حاضر به ساخت و پاخت و تقسیم غنایم نبوده و همچنین نادان و احمق هم نبودند که در مقابل برنامه های از پیش طراحی شده سکوت نمایند.در نتیجه کانون دفاع از حقوق کارگران تشکیل نشده، منحل شد. و در یک برش ناگهانی و پنهانی بخشی از دوستان خودرا که حاضر به پذیرش ریاست بی چون وچرایی ثقفی نبودند کنار گذاشته اقدام به ساختن تشکل جدیدی با نام "کانون مدافعان حقوق کارگران" کردند. در این مجموعه ثقفی با چند رئیس قبلیه و چند کوتوله قول قرار تقسیم غنائم گذاشته و توانستند تعدادی فریب خورده را نیز با خود همرا ه کنند.
پس از اعلام رسمی کانون مدافعان دست دلالان خارج نشین امپریالیستها در جهت پیشبرد پروژه نوفل لوشاتوی باز شده اقدام به شارژ اعتبارو پروار کردن ثقفی نمودند. سپس او را بعنوان نماینده مستقل جنبش کارگری به آی ال او دعوت و شروع به بزرگ نمای ایشان کردند اما در این مسیر دو مشکل پیش آمد که یکی به سود و دیگری به زیان ثقفی بود. آنکه به سود ثقفی بود مخالفت نمایندگان دولت ایران و جلوگیری از سخنرانی اودر آی ال او بوده است که باعث گردید کارگران و فعالان داخلی برای مخالفت با نظام به سمت دفاع از ثقفی کشیده شوند .(شارژ اعتبار از طرف جمهوری اسلامی)
و آنکه به زیان ثقفی بود مخالفت بخشی از فعالان خارج کشور با او در زمان برگزاری اجلاس آی ال او و ادامه آن در داخل کشور که تعدادی از فعالان او را تحت فشار قرار داده بودند که شما به نمایندگی کدام کارگران به آنجا رفتید؟
دلالان بیرون و دوستان داخلی ثقفی برای حل مشکل دوم طرحی ریختند که بخشی از آن سو استفاده از کارگران هفت تپه(فعلا") بود . طبق اخبار رسیده از کانالهای مختلف مانند (کارگران هفت تپه ، فعالان کانون و فعالان دیگر) آقای ثقفی پول زیادی بین برخی از کارگران هفت تپه تقسیم کرده است . که تهیه آن مقدارپول از عهده خود و دوستانش بر نمی آید. در این طرح ثقفی و دوستانش در پی اجرای طرح نوفل لوشاتوی اقدام به خرید کارگران کردند، تا از این طریق اگر در آینده اجلاسهای پیش آمد، کارگران واقعی ثقفی را بعنوان نماینده خود به خارج بفرستند و اگر کسی اعتراض کرد ایشان با توپ و تشر ثابت خواهد کرد (مثلا" کارگران هفت تپه او را بعنوان نماینده خود فرستاده اند. الی آخر...) این هدف اصلی از بازیچه قراردادن کارگران هفت تپه است. اگر پول تقسیم شده از طرف کارگران و فعالان اجتماعی باشد که معلو م است جز کمک به هم طبقه ی ها، هیچ هدفی را دنبال نمی کنند بنابراین دلیلی برای پنهان کردن ندارند. و باید با سربلندی اعلام کرد که کارگران به هم طبقه ی های خود کمک مالی کردند. اما اگر از کانال دلالان باشد هدف خرید و بازیچه قراردادن کارگران است که البته باید پنهان شود.صد در صد جمهوری اسلامی از موضوع خبردار است و از آرامشی که با تقسیم پول ایجاد شده سود می برد.در این صورت آیا ثقفی واسطه فریب کارگران نشده است؟
اما چون تنها پول نمی تواند دل کارگران را با ایشان همراه کند قسمت دوم طرح باید اجراء شود .پس ایشان باید قهرمان شود. زندانی شدن چنین قهرمانی و شارژ اعتبار را به او می دهد .
ادامه طرح با تشکیل کانون مدافعان کارگری و شرکت بزرگ مردان سازش طبقاتی مانند زرافشان ، رئیس دانا و چند کوتوله پیش می رود.تا اینکه موضوع دستور خرید کارگران ابلاغ می گردد و ثقفی در زمان اجرای دستور فوق شورای همکاری را بعنوان حریف در مقابل خود می بیند. که ظاهرا" موفق به خریداری شورای همکاری نیز شده است.در ادامه پروژه ثقفی و پروار کنندگان او احساس می کنند که اعتبارش برای بزرگتر شدن کم است. اگر از طرف جمهوری اسلامی دستگیر و زندانی شود اعتبارش بیشتر شارژ می گردد.اما جمهوری اسلامی می داند نباید به این زودی او بزرگتر کند در نتیجه زندانی نمی کند. ولی کانون مدافعان کارگری تصمیم می گیرند بدون دستگیر شدن ثقفی نقشه را پیش ببرند.بدنبال احضار واقعی و زندانی شدن ساختگی می توانست در اجرای قسمت دوم طرح (قهرمان شدن) کمک ناجی کارگران باشد. که متاسفانه برخی از قسمت های نقشه لو رفته است.بعلت نادانی او همان زمانی که طبق اخبار ارسالی از کانون مدافعان که ایشان باید در بند 209 باشد در خیابان دیده می شود. کانونی ها دستپاچه شده اعلام می کنند ایشان روز پنجشنبه آزاد شده است.غافل از اینکه رسم و عرف حکومت اسلامی دگر گونه است که روز های آخر هفته ( سه شنبه ، چهارشنبه ) دستگیر می کند و به بهانه تعطیلی پنجشنبه و جمعه چند روز بیشتر نگه می دارد. در حالی که می گویند ثقفی پنجشنبه آزاد شده است.
آقای زرافشان در مصاحبه خود می گوید ثقفی 48 ساعت در اوین بوده است. گفتن همین حرف نشانگروجود شک و تردیداست. مثل اینکه آقای زرافشان ریش سفید قبیله است که هرکدامشان افتضاح به بار بیاورد ایشان وظیفه دارد جفت و جور کند فعلا" ابوذر سوسیال لیبرال ها شده است. ایشان در تائید موارد مشکوک سابقه دار است (در ماجرای دانشجویان نیز که برخی از آنها دستگیر نشده بودند ایشان می گفت نه ، دستگیر شده اند.مانندماجرای عابد توانچه) از قرار معلوم ایشان بزرگ قبیله سوسیال لیبرالها و سازکاران طبقاتی موظف است هرگاه مشکلی پیش آمد ریشش را بجنباند.
موضوع اصلی این است که امپریالیستها می خواهند قبل از اینکه جنبش کارگری بتواند رادیکالیزه شود مهره های سازش کار و سوسیال لیبرال را بعنوان رهبران کارگری بزرگ کرده به طبقه کارگر تحمیل کند و سپس در ویترین خود برای روز مبادا آماده چیده باشد. یکی ازگوی ها به اسم ثقفی در آمده است. درک موضوع زیاد سخت نیست اندکی دقت کنید:
ثقفی در مصاحبه خود با دویچه وله شکسته نفسی کرده خودرا واضح و شفاف نماینده کارگران معرفی نمی کند اما روشن و شفاف عدم نمایندگی خود را نیز اعلام نمی کند . در ادامه تبلیغات دلالان امپریالیستی نفوذ کرده در بخش کارگری در تمامی سایت های خود اول مصاحبه را این گونه شروع می کنند " نخستين نماينده از جنبش مستقل کارگری در سازمان جهانی کار ..." این یک جمله تمامی آنچه که پروژه نوفل لوشاتوی لازم دارد در خود دارا است و بقیه متن مصاحبه در مقابل این جمله پشیزی ارزش ندارد. جهت اثبات گفته بالا به برخی از تیتر و سوتیترهای انتخابی در سایت ها ی که آگاهانه یا نا آگاهانه با سرمایه داران و امپریالیستها برای حاکم کردن رفرمیست در جنبش کارگری هماهنگ شده اند اشاره می کنیم:
***
1- نخستين نماينده از جنبش مستقل کارگری در سازمان جهانی کار
2- زدوبند دولت ایران با سازمان بینالمللی کار برای ممانعت از سخنرانی نماینده کارگران ایران
3- اگر امروز هم نهادهاي بينالمللي کم و بيش پذيرفتهاند که جنبش مستقل کارگري ايران وجود دارد و نهادهاي مستقل کارگري ميتوانند نماينده بفرستند، بخاطر مبارزاتيست که کارگران در اين مدت داشتهاند، بخاطر اعتراضات و اعتصابات و تلاش براي ايجاد تشکلهاي مستقل کارگريست. کارگرها در اين مدت زندان رفتند، کتک خوردند، شلاق خوردند و محروم شدند، اخراج شدند و مجموعا توانستهاند به نهادهاي بينالمللي بفهمانند که جنبش مستقل کارگري در ايران وجود دارد و خواهان نمايندگان مستقل کارگري هستند.
4- براي نخستين بار طي سي سال گذشته نمايندهاي از سوي جنبش مستقل کارگري ايران به دعوت آي.تي.يو.سي (کنفدراسيون بينالمللي سنديکاهاي کارگري) در اجلاس سالانه آي.ال.او (سازمان بينالمللي کار) حضور يافت.
اين اجلاس از روز ۲۸ مه در ژنو آغاز شده و تا روز ۱۳ ژوئن ادامه دارد. در اجلاس سالانه آي.ال.او نمايندگان دولتهاي عضو سازمان ملل متحد شرکت ميکنند.
عليرضا ثقفي، سردبير روزنامه توقيف شده "راه آينده" به نمايندگي از سوي جنبش مستقل کارگري ايران بسياري در اين اجلاس شرکت کرد، اما براي طرح مبرمترين خواست آنان با مانع روبرو شد.
***
تیترهای بالا وتوضیحات آنها که هر کدام در چندین سایت منتشر شده انداگر قصد تحمیل یک غیرکارگر را بعنوان نماینده کارگران ندارند پس چه هدفی را دنبال می کنند؟ کانون مدافعان حقوق کارگران نمی تواند در مقابل کارگران از پاسخ گویی شانه خالی کند چون برخی از سایت ها در زیر متن مصاحبه مطلب زیر را درج کرده اند .
به نقل از سایت : "کانون مدافعان حقوق کارگران"
(مطلب بند3 این گونه تداعی می کند که" کارگرها در اين مدت زندان رفتند، کتک خوردند، شلاق خوردند و محروم شدند، اخراج شدند و مجموعا توانستهاند" تا ثقفی را به عنوان نماینده خود به آی ال او بفرستند.)
همچنین آن عده از اعضای کانون که ادعای بی خبری و غیر رفرمیستی از خود داشتند از این پس نمی توانند خود را به بی خبری بزنند باید با نقشه های پشت پرده مقابله کنند البته اگر واقعا" ...
برای روشنتر شدن برخی مسائل از اعضای کانون می پرسم :
1- چه سودی خواهید برد اگر بتوانید ثقفی را بعنوان نماینده به کارگران تحمیل کنید؟
2- چرا کانون به جای صدور اطلاعیه و محکوم کردن"دستگیری" ثقفی فقط به خبررسانی اکتفا کرد؟
3- آیا دستگیری ثقفی باعث برگزار نشدن مراسم خاوران شد؟
4- یا – آیا ماجرای دستگیری ثقفی پیش نمی آمد مراسم خاوران برگزار می شد؟
5- آیا واقعا" شما نمی دانید که ایشان تواب بوده است ؟ حتی در دستگیری دانشجویان خودوپسرش دست داشتند؟ اگر نمی دانید چرا از دانشجویانی که شب دستگیری با محسن بودند و مذاکرات تلفنی ثقفی را با بازجوها در همان شب سوال نمی کنید؟
6- آقای ثقفی کارگر کجاست و از طرف کدام کارگران نمایندگی دارد؟ واقعا" شما این ایرادات را درک نمی کنید؟
7- آیا فکر می کنید جمهوری اسلامی از پولی که در هفت تپه بین برخی از کارگران تقسیم شده است خبر ندارد؟ آن پول از کجا آمده است ؟ بین کدام یک از کارگران تقسیم شده است؟ تقسیم آن به سود چه کسی یا کدام طبقه بوده است؟ آیا بیشتر اعضای کانون هم در این مورد مانند مسائل بسیاری بازیچه شده اند؟...
8- کسانی که امروز کوشش دارند توابین را به بخشند آیا می دانندکه جمهوری اسلامی و امپریالیستها چه نقش های برای توابین در نظر گرفته اند ؟آیا میدانند که از نظر جمهوری اسلامی و امپریالیستها توابین هنوز تاریخ مصرفشان تمام نشده است و در آینده از آنها بر علیه رادیکالیزم ، انقلاب و انقلابیون استفاده خواهند کرد(استفاده می کنند) ؟
9- آیا کسانی که توابین را می بخشند و با آنها همکاری می کنند می دانند که حزب توده در زمان شاه نادمین تاکتیکی تولید می کرد که بعد آزادی با رژیم شاه همکاری های مستقیم و غیر مستقیم داشتند و در رژیم اسلامی توسط مجاهدین ، حزب توده و اکثریت نادمین تاکتیکی به توابین تاکتیکی تبدیلا شده و به درستی می بینیم که رژیم اسلامی به نحو احسنت از توابین چه واقعی و چه مثلا" تاکتیکی در داخل زندان و حالا در بیرون از زندان به صورت گسترده و حتی جهانی استفاده می کند . آیا ثقفی از این قاعده استثنا است؟
10- آیا کانون مدافعان حقوق کارگران یک تشکل کارگری است ؟ آیا اعضای اصلی آن کارگر هستند ؟ آیا نماینده نامیدن آنان دور زدن جنبش کارگری و تحمیل روشنفکران بعنوان نماینده کارگران نیست ؟ آیا این کانون با سود بردن از تسهیلاتی که معلوم نیست از کجا به آن تزریق می شود ابزار تحمیل غیر کارگر به کارگران نیست؟ و...
مزدک بهرامیان
12/6/87
|
کودتای ننگین بیست وهشت امرداد
پنجاه و پنج سال از فاجعه ننگین کودتای بیست و هشت مرداد می گذرد کودتائی که با طرح و برنامه ریزی دول استعمارگر آن زمان یعنی انگلستان و آمریکا وبا سکوت اتحاد جماهیر شوروی ، توسط مزدوران داخلیشان انجام گرفت . با سقوط دولت ملی دکتر مصدق بزرگمرد تاریخ معاصر ایران زمین ، بیست و پنج سال دیکتاتوری وابسته بر کشورمان حاکم گشت لکه ننگی که هرگز از صفحه های تاریخ کهن ما ایرانیان پاک نخواهد شد. هرچند در این مدت توسط هواداران نظام پیشین کوشش بسیار شده است تا براین فاجعه ننگین رنگ دیگری بخشند . گاهی آنرا" رستاخیز ملی " !! نامیده اند زمانی به تمسخر " عا شورا دیگری " خوانده اند و گروهی هم می گویند گذشته را باید بگذشته سپرد و بفکر آینده بود . با اینکه طراحان کودتا به این عمل اهریمنی خود صریحاً اعتراف وآن را تقبیح نموده اند، حتا محمدرضا شاه در آخرین کتاب خود به نوعی به این خیانت اشاره نموده است و خواهرگرامیش با صراحت بیشتری به همکاریش با جاسوسان بیگانه اعتراف می کند ، در
مقابل افرادی با بی شرمی تمام ، این خیانت بزرگ را " رستاخیز ملی " می نامند .
برای رسیدن به استقلال ، آزادی ، عدالت اجتماعی و رفاه و ترقی لازم است هرملت مبارزی ، تاریخ و حوادث سیاسی گذشته کشور خود را بخوبی مورد مطا لعه قرار داده و با درس گرفتن از علل شکست ها و پیروزی ها ، راه آینده خود را هموار سازد تا بار دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکند . آن کسانی که می گویند گذشته را باید به گذشته سپرد و به آینده نگریست ، یا از روی سادگی و نادانی بوده و یا از روی غرض و کینه ورزی است . اگر ملت ما بویژه رهبران و سازمان های سیاسی و روشنفکران جامعه علت شکست انقلاب مشروطه را با آن همه فداکاری و جنبش ملی کردن صنعت نفت را با آن همه اتحاد و یگانگی ، مورد بررسی و مطالعه قرار داده و از آن پند می گرفتند هیچگاه انقلاب بیست و دو بهمن اینگونه با شکست روبرو نمی شد تا هواداران نظام پیشین چنین گستاخانه از پستوها بیرون آیند و زیر نام " مشروطه خواهان " از ملت ایران طلبکارهم شوند . باید از این مدعیان مشروطه خواه پرسید : در آن بیست و پنج سا لی که براثر کودتای ننگین، قانون اساسی مشروطه زیر پا گذاشته شد ، هیئت دولت و نمایندگان مجلس و قضات قوه قضائیه بجای احترام گذاردن به قانون اساسی که خون بهای پدران ما بود و اجرای کامل آن ، همگی پیرو "منویات ذات اقدس همایونی " شدند و جز" فرامین هما یونی" هیچ قانونی در جامعه قابل اجرا نبود این بانوان وآقایان کجا تشریف داشتند که پس ازمرگ مشروطیت به یاد آن افتاده ویقه می درانند؟
درآن بیست و پنج سال حکومت استبدادی ، میهن دوستان آزادیخواه بودند که زیر نام جبهه ملی جهت اجرای کامل قانون اساسی مبارزه نمودند ، شماری از آنان به جوخه اعدام سپرده شدند یا به زندان افتاده ویا تبعید گردیدند و یا خانه نشین گشتند ، در مقابل آقایان ساکت نشسته و تماشاچی آن همه قانون شکنی و بی عدالتی شدند و لب از لب هم نگشودند ولی اکنون که ملت ایران خط بطلان بر نظام پیشین کشیده است ، فیلشان یاد هندوستان کرده است .
مسبب و بانی سیه روزی امروز ملت ایران جز آخرین پادشاه پهلوی و هواداران پر و پا قرصش چه کسی میتواند باشد ؟
باره ها گفته و باز می گوئیم : زمانی که بفرمان " ملوکانه " درب سازمان های سیاسی وسندیکاهای کارگری و انجمن های دانشجوئی بسته شد وقلم های حق نویس شکسته و دهان آزادیخواهان دوخته گشت و بارها دانشگاه مورد هجوم سربازان و چماقداران حکومتی قرار گرفت تا با سرکوبی دانشجویان آزادیخواه ، سکوت مرگبار را برجامعه حاکم نمایند تا دیگر صدای آزادی و عدالت خواهی به گوش ها نرسد تا " خاندان جلیل " بتوانند بر جامعه حاکم و فرمانروا گردند و مردم رعیت و دست بوس آنان شوند و در بیخبری کامل بسر برند و خبرها فقط پس از گذشتن از صافی ساواک انتشار یابد. مردم چاره ای نداشتند جز اینکه به مساجد ، حسینیه ها ، انجمن های اسلامی و تکیه ها روی آورند تا واژه آزادی و عدالت و مساوات را فقط از این مکان ها که حتا در دور افتاده ترین روستاها نیز وجود داشت بشنوند و مجبورشوند ناجی خود را در بین روحانیون بجویند . زمانی که پادشاه تحصیل کرده فرنگ ، خود شاهد معجزات فراوانی باشد و به مکه مشرف شود و هر چندگاه به زیارت آرامگاه بزرگان دین برود ووو... ، چگونه میتوان توقع داشت که مردم ساده دل تصویر آیت الله خمینی را در ماه نبینند و وعده فریبنده ایشان را در باره مجانی شدن آب و برق و اتوبوس و اینکه همه مردم صاحب خانه خواهند شد باور نکنند و گفته های شیرین آقایان ریاکار را در مورد آزادی و عدالت و مساوات نا دیده انگاشته و به پشتیبانی آنها برنخیزند ؟ آیا آنهائی که با وقاحت تمام ، کودتای ننگین بیست وهشت مرداد را"رستاخیز 28 مرداد" میخوانند
آیانمی دانند که برادران رشیدیان ، کانون افسران بازنشسته ، اوباش و چاقو کشانی چون طیب حاج رضائی – حسن رمضان یخی – اصغر خالدار –ناصر جیگرکی- شعبان بی مخ و... ، زنان بد نامی چون ملکه اعتضادی ها ، پری آجودان قزی ها ... و روحانیون زیرامر آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، سید محمد بهبهانی ، شیخ بهاءالدین نوری ، شیخ احمد کفائی خراسانی ، حجت الاسلام و المسلمین شمس قنات آبادی ها و... ، سازمان فدائیان اسلام ، مجمع مسلمانان مجاهد و...
همچنین خود فروختگان سیاسی چون دکتر مظفر بقائی ، حسین مکی ، حائری زاده ، علی زهری ،
میراشرافی ها و... بودند که علیه نهضت ملی ایران وارد میدان شدند تا فرامین کرومیت روزولت
فرستاده « پرزیدنت آیزنهاور » را بمرحله اجرا گذارند که با موفقیت هم به انجام رساندند. روزنامه" ملت ما " ارگان مجمع مسلمانان مجاهد در بیست و هفت مرداد یکروز پیش از کودتای ننگین بیست و هشت ا مرداد نوشت :
" قیام مصدق علیه دین مبین اسلام . هرکس به ادامه حکومت مصدق کمک کند دشمن اسلام است ". "مصدق شرابخوارگی و تهیه مسکرات را تا یکسال دیگر اجازه داد .... "
و در فردای کودتا ننگین روزنامه نبرد ملت وابسته به فدائیان اسلام نوشت :
" مصدق غول خون آشام و یاران آدم کش او به زنجیر کشیده شدند . "
ناصرالدین نشاشیبی نویسنده و روزنامه نگار مصری فلسطینی تبار در کتاب معروف خود بنام «ماذا جری فی الشرق الاوسط » (در خاور میانه چه گذشت )، اشاره می کند که درپائیز
1953 پس از کودتای28 امرداد جهت کسب خبر به ایران مسافرت و با سران کودتا دیدار داشتم من جمله آیت الله کاشانی . در این دیدار آیت الله گفتند :
" این من بودم که کودتا را به راه انداختم و با دکتر مصدق نساختم و در برابر وی مقاومت کردم و
ژنرال زاهدی را بر کرسی حکومت نشاندم و....."
محمد رضاشاه هم در آخرین کتاب خود ضمن اشاره به دیدار مخفیانه با فرستاده سازمان جاسوسی آمریکا ، ادامه میدهد که :
" در مردادماه 1332 پی از حصول اطمینان از پشتیبانی ایالات متحده آمریکا و انگلیس که سر انجام سیاست مشترکی را آغاز کرده بودند و پس از بررسی اوضاع با کرومیت روزولت فرستاده سازمان مرکزی اطلاعات ایالات متحده ، برآن شدم که برای یافتن راه حلی وارد عمل شوم "
یعنی فرامین پرزیدنت آیزنهاور و مستر چرچیل را به مرحله اجرا گذارم. . در نتیجه روحانیون و مزدوران بیگانه و دربار با هم ساختند تا دستورات استعمارگران را به اجرا گذارند که موفق هم شدند وامروز نتیجه آن خیانت بزرگ را همگی به چشم خود می بینیم . تا کی باید چشمان خود را بر روی حقایق تاریخی بست . هواداران نظام پیشین چه بخواهند و چه نخواهند کودتای بیست و هشت مرداد توسط دول استعمارگر علیه دولت ملی دکتر مصدق طرح ریزی شد وتوسط مزدوران داخلی به اجرا درآمد تا به ملت های جهان سومی اخطار شود چنانچه علیه منافع نامشروع استعمارگران بخواهند اقدامی نمایند آنچه در ایران گذ شت بر سر آنها نیز خواهد آمد .
بلی در این چندسال اخیر مدیران و دست اندر کاران و برنامه ریزان خارجی کودتا، با مصاحبه ها و
انتشار خاطرات خود نقطه ابهامی در این راستا باقی نگذاشته اند . حال چند نفر خود فروخته ایرانی نما برای بدست آوردن دل اربابان ، قلم بدست گرفته و علیه دکتر مصدق بزرگمرد تاریخ معاصر ایران مزخرفاتی را سر هم کرده و خود را تاریخ نویس و یا محقق سیاسی معرفی مینمایند و با این عمل بی شرمانه، آبروی نداشته خود را بیش از پیش برده اند . این نشان دهنده واقعیتی است که نام مصدق هنوزدشمنان آزادی و استقلال و عدالت را به وحشت می اندازد چون می بینند ، چراغی را که مصدق فرا راه ملت های در بند استبداد و استعمار نهاد هرگز خاموش شدنی نیست و تا رسیدن به استقلال ، آزادی ، عدالت اجتماعی و رفاه و ترقی ، راه مصدق همچنان ادامه خواهد داشت .
هم میهنان !
با عبرت گرفتن از علل شکست های انقلاب مشروطه ، نهضت ملی کردن صنعت نفت و انقلاب
بیست و دوبهمن ، باید از پراکندگی که همواره خواست دشمنان ایران بوده است درآئیم و دست بدست هم داده و با کمک هم ، کشور عزیزمان را از ورطه سقوط رها سازیم و با رسیدن به آزادی و برقراری عدالت اجتماعی در سایه نظامی مردمسالار در کنار هم باشیم و با بینش و درایت کامل اجازه ندهیم در همبستگی ما خللی وارد آورند همانگونه که در سه جنبش گذشته انجام گرفت و ما را به نقطه اول باز گرداند . باید همواره این حقیقت را در نظر داشت:
گذشته چراغ راه آینده است
توجه داشته باشیم ما قبل از هر چیز ایرانی هستیم . آذری ، کرد ، بلوچ ، لر ، ترکمن ، خوزی ،
گیلک و مازندرانی و... همه اعضای یک خانواده هستیم و از حقوق مساوی برخوردار بوده
و در اداره کشورمان به یکسان شریک و سهیم هستیم با هر مرام و هر آئینی که داشته باشیم ، مهم ایرانی بودن ماست .
درود بر روان پاک مصدق بزرگ پیشوای نهضت ملی ایران
درود بر روان پاک دکتر حسین فاطمی سردار نهضت ملی ایران
درود بر روان پاک داریوش و پروانه فروهر مثله شدگان راه آزادی
درود بر روان پاک تمامی جانباختگان راه آزادی و عدالت
درود بر کارگران ،زنان ،معلمان ، دانشجویان آزادیخواه وزندانیان سیاسی
بیست وپنجم امردادماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی
مهران ادیب
15.08.2008
|
علت فزونی احکام اعدام در جمهوری اسلامی، ضعف و شکنندگی رژیم است!
رژیم اسلامی بار دیگر جان گروهی از انسان ها را گرفت. روز 28 ژوئیه، 29 نفر تحت عنوان "اشرار"، "قاچاق مواد مخدر"، "سرقت مسلحانه"، " و ...، در زندان اوین به چوبه اعدام سپرده شدند. باین ترتیب جمهوری اسلامی، پس از کشور چین، رکورد اعدام در جهان را شکسته است. در بسیاری موارد رژیم با استفاده از این اتهامات نامشخص مخالفان سیاسی خود را از بین برده است، زیرا تنفر وسیعی که در سطح جهان نسبت به دستگیری، شکنجه، زندان و اعدام مبارزان سیاسی در ایران وجود دارد، رژیم را به چنین طرفندهایی کشانده است. این اعدام ها زمانی انجام می گیرد که سازمان های حقوقی و مدافعان حقوق بشر در جهان به این احکام اعتراض کرده و خواستار لغو آن ها شده بودند.
خبرنامه شیراز در این مورد می نویسد : "یک منبع آگاه در یکی از دادسراهای تهران در رابطه با 30 نفری که قرار است اعدام شوند گفت : این افراد از جمله کسانی هستند که سال گذشته به جیره بندی بنزین اعتراض کردند و به دلیل آتش زدن چند پمپ بنزین و به جرم تخریب اموال عمومی بازداشت شدند، اما اکنون به عنوان اراذل و اوباش و قاچاقچی پای چوبه اعدام می روند و حکومت برای جلوگیری از ایجاد واکنش های بین المللی، دلیل اصلی اعدام آن ها را مخفی نگه می دارد.
محمد مصطفایی، وکیل پرونده متهمان و مجرمان نو جوان نیز در گفتگو با دویچه وله(رادیو آلمان) در این باره گفت : "آنگونه که من خبردار شده ام، این ها افراد خاصی هستند و عنوان اشرار به آن ها داده اند. تاریخ اعدام این 30 نفر هم به روال عادی نیست. معمولاً چهار شنبه آخر هر ماه، دادسرای جنایی تهران اعدام ها را اجرا می کند، این ها قرار است روز یکشنبه اعدام شوند. این ها کسانی هستند که یا در دادگاه های انقلاب محاکمه شده اند یا در دادگاه های ویژه جرائم خاص."(خبرنامه شیراز، یکشنبه، 6 مرداد 1387)
این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی مخالفان خود را به اتهامات واهی اعدام می کند و این را نیز همه مراجع بین المللی به خوبی می دانند ولی کوچکترین اقدام جدی علیه این آدم کشی ها، جز اعتراض های خشک و خالی و بدون پشتوانه عملی، نکرده اند.
رژیم اسلامی از همان آغاز به قدرت رسیدن، شکنجه، اعدام، و کشتار مخالفان را در صدر برنامه های خود قرار داده است. در این میان، رژیم هیچ حد و مرز و قید و بندی نمی شناسد. در میان لیست هزاران اعدامی رسمی و کشتارهای بی شمار غیر رسمی، از هر قشر، طبقه و گروه اجتماعی یافت می شود : کارگر، معلم، دانشجو، فعال کرد، عرب، آذری، بلوچ و ...
در عین حال اقلیت های مذهبی و اقلیت های اجتماعی نیز از شکنجه و زندان و اعدام رژیم در امان نمانده اند : بهایی، مسیحی، سنی، دراویش، همجنس گرایان و ...،
حتا شیعه های ناراضی را به بهانه های گوناگون و دلایل واهی و به صرف این که تفسیر دیگری از اسلام دارند، به مسلخ کشیده اند. این بیدادها در جامعه ای جریان دارد که فقر، اعتیاد، مرض و بی خانمانی از خصوصیات اصلی آنست. نزدیک به 30 سال استبداد اسلامی جز تشدید سرکوب، کشتار، گسترش فقر و تعمیق و توسعه ی اختلاف های طبقاتی و اجتماعی و ورشکستگی کامل اقتصادی، برای مردم زحمت کش ایران چیزی به ارمغان نیاورده است.
همه این جنایت ها نشان می دهد که رژیم جمهوری اسلامی در عین حال که روز بروز منفورتر و منفردتر می شود، به همان نسبت هارتر و خشن تر نیز می گردد و برای ادامه حیات خود راهی جز تشدید ترور و خفقان ندارد. این رژیم می کوشد بر بحرانی که سرتا پای آن را، در همه زمینه ها فرا گرفته است، با بحران های دیگر و ایجاد جو مصنوعی و ادعاهای پوچ و بی پشتوانه از یک طرف و عمومی کردن شکنجه و اعدام ، فایق آید. با این همه، اگر تا مدتی ترور و سرکوب می تواند ترس و وحشت ایجاد کند و باین ترتیب مبارزات مردم را تضعیف نماید، اما هنگامی که ترور و اختناق عمومیت یابد و از حد معمول بگذرد آنوقت تبدیل به عاملی منفی برای حیات رژیم می گردد. این وضعیت هماکنون در ایران در حال تکوین است و جرئت و شهامتی که توده های مردم ، کارگران، معلمان، دانشجویان و فعالان سیاسی در مقابل ترور و سرکوب رژیم از خود نشان می دهند، بیانگر شکسته شدن جو رعب و وحشت در جامعه و آغاز فرو پاشی رژیم اسلامی است.
هنگامی که امجدیان دادستان سنندج به مهرداد کمانگر، برادر فرزاد کمانگر، معلم مبارز کرد که مدت هاست زیر شکنجه دژخیمان رژیم قرار دارد و محکوم به اعدام شده است، با وقاحت و بی شرمی بی نظیری می گوید: "هر وقت برادرت را کشتیم به شما خبر می دهیم"! دیگر سخن از یک رژیم مسلط بر اوضاع نمی توان راند. رژیمی که در برگزاری سالگرد شاعر و نویسنده ای چون احمد شاملو مرگ خود را می بیند و به فجیع ترین شیوه از تجمع مردم بر مزار او جلوگیری می کند، چنین رژیمی در استیصال کامل بسر می برد. این ها همه نشانه های ضعف، سستی و شکنندگی روز افزون نظامی است که پاسخی برای بن بست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ندارد و تنها با اعمال سرکوب و ترور است که به حیات خود ادامه می دهد. اگر چنین رژیمی علیرغم این همه نفرت و انزجار مردم و نارضایی وسیع اجتماعی در میان همه اقشار مردمی که در بسیاری موارد به قیام های خود جوش در مناطق مختلف انجامیده است، هنوز به حیات خود ادامه می دهد، علت آن را باید در نبود یک اپوزیسیون جدی و یک آلترناتیو سیاسی انقلابی جستجو کرد. همه چیز حاکی از آنست که چنین رژیمی اصلاح ناپذیر است و مدعیان اصلاح طلبی در درون و برون رژیم رسالتی جز حفظ آن ندارند. نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، به عنوان عنصری ارگانیک در نظام جهانی سرمایه داری، در افول تاریخی خود جز ترور، خفقان، فقر، نابرابری و پلیدی دست آورد دیگری برای انسان ها ندارد. تنها یک انقلاب اجتماعی که تمامیت این نظام سرمایه داری را زیر و رو کند و به جای آن یک رژیم دموکراتیک شورایی متشکل از تولید کنندگان جامعه را بنشاند، می تواند به این همه جنایت و سرکوب خاتمه دهد. جابر کلیبی
djaber_ka@yahoo.ca 2008/07/29 5:29
|
« نقدی بر روش انتخاب خربزه و انتخاب دین در بین ما ایرانیان»
با عرض سلام و ادب،
مدتی در مسافرت بودم ، در مراجعت ، با تمام اندوه در یکی از سایت های ایرانی و فارسی زبان در هزاره سوم ،مشاهده کردم ،که هنوز قشر تحصیل کرده ،و مقیم خارج ، صحبت ارمنی مسلمان را پیش می کشند !!! چقدر افسوس خوردم .در این راستا ، این مقاله نوشته و تقدیم تمام انسانهائی می کنم ،که بدون کوچکترین تبعیض دینی،قومی،نژادی، جنسیثی ،انسانیت و احترام به کرامت انسانی را ،راهنمای زندگی خود کرده اند.لازم است یاد آوری بکنم ،که از سال 1908،تا امروز ، یعنی قبل از انقلاب بلشویکی روسیه ، در خانواده پراکنده من ،در جهان خاکی ، ارمنی ، روس ،انگلیسی ، فرانسوی ، آمریکائی اسپانیائی ،مسلمان ،مسیحی (کاتولیک ،پروتستان،ارتودکس .) بهائی ، یهودی ،وجود دا شته ،و هنوز هم وجود دارند.خوشبختانه ،تا کنون، ،در بین این خانواده ،چند ملیتی ، با فرهنگ های مختلف ، هرگزو هرگز صحبت دین و مذهب ،و نژاد برتر ، نژاد پست تر (بلانسبت از شما عزیزان ) نشده است. میخواهید بدانید چرا؟
جواب آن بسیار راحت است، به شرطی که ، یک کمی حوصله بخرج بدهید،و آن ماده خاکستری ،مغز انسانی تان را،که میدانم ، همه شما ، به مراتب بیشتر از من دارید، بکار بگیرید. پس شروع بکنیم. شما ، وقتی که می خواهید یک خربزه بخرید، چکار می کنید؟ اول به قیمت آن نگاه می کنید ،و به پولی که در جیب دارید ، باآن مقایسه میکنید. خوب ؟ بعد خربزه را برمی دارید ، به این ور وآن ورش نگاه می کنید ، بو می کشید ،که ببینید معطر است یانه ؟ از فروشنده ، محل کشت خربزه را می پرسید . بلاخره یکی را انتخاب میکنید. حد اکثر ،آن خربزه چه شیرین و چه کم شیرین باشد، دورروز در خانه شما ،مهمان شما است و نوش جان می کنید و تمام می شود.
خوب ، برای انتخاب دین و مذهبتان ، چکار می کنید؟ دینی که قبل از تولد شما ، تا مرگ ،و حتی برای دینداران ، بعد از مرگ شما ، با شما است ، آیا به اندازه خرید یک خربزه ، دقیق و دقت کرده اید؟ اگر جسارت نکنم ، هرگز. کدام یک از شما ها ، بمانند ملیونهاو ملیارد ها انسان،که آنها نیز مثل شما ، هرگز دین خودشان را بعد از مطالعه کتاب های دینی ، آداب و رسوم و قوانین دینی ،مربوط به آن دین را انتخاب نکرده اند شما انتخاب کرده اید؟ اگر پدر مادر شما مسلمان شیعه هستند ، شما هم مسلمان شیعه هستید. اگر پدر مادر شما یهودی بودند ، شما هم یهودی بودید. اگر پدر مادر شما ارمنی بودند ، شما هم ارمنی بودید. این ها البته درد نیست ، اگر مسئله ، در همین جا ختم می شد. درد آنجا شروع می شود ، که یک مشت آخوند ، یک مشت کشیش ، یک مشت خاخام ،که از برکت دین و باور های دینی ارتزاق می کنند ،و به جاه و مقام و منزلت می رسند، دین را تبدیل به کین میکنند. تاریخ بشریت ،شاهد این دین فروشان و مروجین کین است،که تا از این طریق ، به جاه و مقام برسند.و برای رسیدن به آ ن قرنها است که به هر طریقی جنگهای بسیار خونین مذهبی راه انداخته اند و هنوز هم راه می اندازند
میگویند :ادیان توحیدی . یعنی چی ؟ یعنی دین یهودیت ، دین مسحیت و دین اسلام. .آیا تا حال از خود پرسیده اید که چرا، این سه دین در حوزه شرقی مدیترانه ، یعنی مصر ،فلسطین ، کنعان،سوریه ،عربستان ،بین النهرین ، بخش های غربی ترکیه ،و یونان ، ظهور پیدا کرده اند؟ چرا خداوند به ژاپنی ها ، به چینی ها ، به هندی ها ، به ساکنان قاره آمریکا ، اقیانوسیه ، شمال اروپا ، حنوب آفریقا ، پیامبر و مبشر دین توحیدی نفرستاده است ؟ آیا آنها را فراموش کرده است؟ تصویری که برای مسلمانان از بهشت وعده می دهند ، چیست ؟ باغ های سرسبز ، چشمه های گوارا،درختان زیتون ،انجیر ، چشمه های پر از عسل ،و شیر ، دخترکان باکره .... . فرض بکنید ،خداوند ادیان توحیدی ، یک پیامبر دین توحیدی هم به آلاسکا می فرستاد، و به آنها وعده همان بهشت مسلمانان را ،یعنی باغ های سر سبز ، چشمه های با شیر و عسل ،و درختان میوه ، زیتون و انجیر میداد. ؟ آلاسکائی 1400 پیش ،که نه برق بود ،نه سینما،نه انترنت ، که هرگز در عمرش درخت انجیر و زیتون ندیده بود ، چگونه می فهمید که بهشت الله پر از درختان زیتون و چشمه های گوار است؟ آلاسکائی که 12 ماه سال ، با برف و یخ ، در گیر است ، مثل عرب بادیه نشین نیست که در صحرای لم یزرع عربستان له له بکند ،، در انتظار یک مشک آب است ،و بر سر او با این نوع وعده ها ،دختران باکره، چشمه های گواری شیر و عسل ،درختان انجیر و زیتون ،کلاه گذاشته اند، این آلاسکائی به بهشت خدای عرب احتیاج ندارد.
این منطقه شرق مدیترانه ، در عهد ادیان توحیدی ، مهد پیشرفته ترین فرهنگ های ،چون زبان ، خط ، ریاضیات ، ستاره شناسی ، فلسفه ، شعر ، معماری ،داستان های اساطیری چون اساطیر مصر ، یونان ، ایران ،ایلام ،کلده آشور ، بابل بودند. داستان رانده شدن آدم و حوا ،از بهشت ، قبل از آنکه وارد کتاب های دینی بشود ، بخشی از اساطیر یونان بود . جالب است ، در داستان رانده شدن از بهشت آدم و حوا ، چون حوا ، از درخت ، میوه دانائی را چیده بود ، خداوند ، عضب می کند ،و آن زوج را از بهشت خود می راند . آری در بهشت خددا یان باید انسان ها (بلا نسبت از شما عزیزان ) همه نادان باشند.قرنها دشمنی ادیان توحیدی با کتاب ،دانش ، فلسفه، دانشگاهیان ، دانشمندان، و فلاسفه ، بخاطر همین است ،که ملتها باید نادان بمانند اگر دانا بودند ، در همین زمین خاکی ، از برکت عقل و شعور ، محبت ، دوستی وصداقت و انسانیت خودشان ، بدون کوچکترین جنگ های مذهبی ، دینی قومی ، بهشت انسانیت می ساختند. این ادیان، ساخته و پرداخته خود انسان های همان منطقه شرق خاورمیانه است. اگر خدای واحدی بود ، عقل چنین خدا حکم می کرد ، یک کتاب و تنها یک کتاب ، منتها در زبان تمام ملت ها ، با کوچکترین اختلاف ، بمانند قوانین هندسه ،که مجموع زوایای یک مثلث 180 درجه در تمام نکات عالم است می فرستاد. درصوریتکه خود این کتاب های دینی ، در نسخه های متعد د ،که بدست انسان های مختلف ، حتی بعد از مرگ پیامبران دین توحیدی نوشته شده اند ، با هم مطابقت نمی کنند .
کدام یک از ما ، به اندازه خریدن یک دانه خربزه ، بر محتوی باور های دینی مان دقیق و وسواس داشتیم،و داریم.؟ کدام یک از ما بعد از مطالعه کتاب های دینی و محتوی آن دین خود را انتخاب کرده ایم؟
خاطره ات گرامی باد ای رند شیراز حافظ ،که می گوئی :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت .نا خلف باشم اگر من به دو جو نفروشم . پایان
با نهایت احترام : کاظم رنجبر
اقتباس با ذ کر نام نویسنده و نام سایت آزاد است.
از:کاظم رنجبر
دکتر در جامعه شناسی سیاسی2008/08/08 7:34 ب.ظ
|
مذاکرات واشنگتن و بغداد: سرنوشت اعضای سازمان مجاهدين خلق در عراق
در حالی که ماموریت سازمان ملل متحد که به حضور نیروهای آمريکا در عراق مشروعیت می بخشد روز ۳۱ دسامبر منقضی می شود، یک فاجعه انسانی و استراتژیک نمودار می شود، سرنوشت حدود ۳۵۰۰ ایرانی مخالف رژیم که قرار است در جریان مذاکرات مربوط به وضعیت نیروها بین واشنگتن و بغداد مطرح شود.آنها اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند که در پایگاه اشرف در مرکز عراق بسر می برند، بر اساس کنوانسیون چهارم ژنو " افراد حفاظت شده" شناخته می شوند و از سال ۲۰۰۴ تحت محافظت نیروهای نظامی آمريکا قرار داشته اند. بموجب کنوانسیون ممنوعیت شکنجه که در سال ۱۹۸۴ تصویب شد ، و دولت آمريکا آنرا امضا کرده است، انقضای ماموریت سازمان ملل متحد به تعهد آمريکا به ادامه حفاظت از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق پایان نمی دهد.افزون بر این، شبکه هواداران مجاهدین در داخل ایران اطلاعات محرمانه بسیار پرارزشی فراهم آورده است. برای مثال، برنامه های اتمی ایران و ارسال بمب های کنار جاده ای به عراق را فاش کرد. در شناخت این کمک، سرهنگ دوم جولی نورمن، در یادداشتی در ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۶ نوشت: "سازمان مجاهدین خلق همیشه نسبت به مداخله رژیم ایران هشدار داده و نقش مثبتی در فاش کردن تهدیدها و خطرات چنین مداخلاتی بازی کرده است، اطلاعات آن در این زمینه بسیار مفید بوده و در برخی شرایط به نجات جان سربازان آمريکائی کمک کرده است."هر چند وزارت امور خارجه آمريکا مجاهدین خلق را یک سازمان تروریستی خارجی می داند، اما احتمالا این گزینش در اکتبر تمام خواهد شد، زیرا دیگر شامل معیارهای تروریستی نمی شود، تروریسم را تقبیح کرده، سال ها است به عملیاتی دست نزده است، توانائی انجام عملیاتی در آینده را ندارد و امنیت آمريکا را تهدید نمی کند. ژنرال ریموند اودیرنو، که قرار است بزودی فرماندهی نیروهای آمريکا در عراق را بر عهده گیرد، در ماه مه ۲۰۰۳ گزینش مجاهدین خلق بعنوان یک سازمان تروریستی خارجی را زیر سئوال کشید و گفت : "هر سازمانی که تجهیزاتش را به ائتلاف تسلیم کرده است آشکارا با ایالات متحده همکاری می کند، و بباور من این عمل باید به بازنگری این موضوع که آیا آنها هنوز یک سازمان تروریستی هستند یانه ، منجر شود."از آن هنگام، یک گروه داخلی دولت آمريکا، بسرپرستی اف بی آی، ایرانیان مسقر در پایگاه اشرف را از اتهام تروریستی تبرئه کرده است. پس از آن که یک دادگاه بریتانیائی حکم داد سازمان مجاهدین خلق ایران در فعالیت های تروریستی شرکت ندارد، دولت آنرا از فهرست تروریستی خارج کرد. طبیعتا، اخراج اعضای مجاهدین از عراق درخواست عمده تهران از بغداد و واشنگتن است. رژیم ایران تصمیم دارد مخالف اصلی خود را از بین ببرد و ، با اندکی موفقیت، دولت عراق را زیر فشار گذاشته است پایگاه اشرف را منحل کند و آنها را به ایران تحویل دهد. سیاستمداران عراقی طرفدار تهران به این درخواست پیوسته اند.سپس، روز ۹ ژوئیه، هشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق گفت دولت تصمیم گرفته است مجاهدین را اخراج کند. حسن کاظمی قمی، سفر ایران در بغداد، مشخص ساخت که کابینه عراق با چنین اقدامی موافقت کرده است. کانال تلویزیونی جام جم ایران روز ۶ ژوئیه گزارش داد " نیروهای نظامی آمريکا اعلام کرده اند آماده هستند پایگاه اشرف را به بغداد تحویل دهند، و دولت عراق شش ماه به مجاهدین مهلت داده است کشور را ترک کنند. در صورتی که این گزارش ها درست باشد، به این معنا خواهد بود که ساکنان غیر مسلح پایگاه اشرف به نیروهای عراقی تحویل داده می شوند یا به ایران اخراج خواهند شد. در هر مورد، وقوع یک کشتار تمام عیار، یا بوسیله عوامل و کارگزاران تهران در عراق یا توسط خود تهران، محتمل می نماید. با الهام از چنین موفقیتی، جاه طلبی های ایران در عراق بدون تردید بیشتر خواهد شد.دولت بوش در باره این تحولات ساکت بوده است، اما - بر اساس تعهدات انسانی و بین المللی خود، و نیاز به داشتن متحدانی در برابر تهران - وظیفه دارد، و منافعش ایجاب می کند، که در مذاکرات وضعیت نیروها با بغداد تاکید کند اعضای سازمان مجاهدین خلق در پایگاه اشرف زیر حفاظت ارتش آمريکا باقی بمانند و آزاد باشند که پایگاه را ترک کنند.پس از خارج ساختن مجاهدین خلق ایران از فهرست سازمان های تروریستی خارجی، واشنگتن باید با تهدید با ملاقات با مجاهدین و کمک به کوشش های روابط عمومی آن، باید از هراس های رژیم ایران بهره برداری کند. این، آسانترین و کارسازترین راه برای ترساندن جمهوری اسلامی ایران است.
17.07.2008
|
بوی باروت
نیویورك تایمز در یكی از آخرین شماره های خود نوشته است كه اسرائیل به مردم ایران حمله نظامی خواهد كرد . اوائل همین ماه ژوئن ۲٠٠۸ هم كه اهود المرت نخست وزیر اسرائیل برای هماهنگی های نهائی در ر |