100 میلیون تومان به نوکران و مزدوران زینت المجلس ولایت فساد در ایران
گذاشتن صدا خفه کن 100 میلیون تومانی بر روی حنجره نمایندگان مجلس اسلامی از طرف ولی فقیه اگر چه شاید بتواند در کوتاه مدت منشا اثراتی برای حفظ بیضه اسلام عزیز باشد و روزی لغزش های پرو صهیونیستی رحیم مشائی را پرده پوشی نماید و روز دیگر از استیضاح دکتر! عوضعلی کردان ها بگذرد ولی در دراز مدت هیچ گره ای را از سرنگونی رژیم باز نخواهد کرد
پس از افشای این کلاه برداری 100 میلیون تومانی از جیب مردم محروم ایران آه و ناله ولی فقیه از طریق سایت حکومتی برنا شنیده شد که میگفت
چرا اعطای 100 ميليون تومان به نمايندگان رسانه ای شد؟ قرار نبود اين مسئله رسانه اي شود
کار کرد این نوع بذل و بخشش ها به نمایندگان مجلس و یا گروه های تروریستی نظیر حماس جهاد اسلامی، حزب الله لبنان، طالبان سفت کردن قلادهء آهنینی است بر گردن جانورانی هار که نه تنها امنیت مردم ایران که امنیت جامعه جهانی را به خطر انداخته اند.
موسی الرضا ثروتی عضو کمیسیون برنامه و بودجه به روزنامه سرمایه میگوید که دولت در سال جاری 45 هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد حال بپرسید که پولهای نفت بشکه ای 170 دلار به جیب چه کسان و گروه هائی رفته است که مردم ایران از زور فقر و تنگدستی کودکان خود را سر میبرند.
عوضعلی کردان که کوس بی آبروئی و دروغگوئی و دغلکاری و تجاوز به نوامیس مردمش در کنار سرداران سپاه زارعی ها که زنان برهنه را برای اقامه نماز به صف میکنند و خود در پشت سر این زنان برهنه به رکوع و سجود میپردازند عالم گیر شده است در کنار کادر آخوند های قواد علی خامنه ای در سراسر کشور که باکره را با نرخی و غیر باکره را با نرخ دیگری برای رفع حاجت برادران مسلمان میفروشند میگوید
در جهان. نظامی ساختهايم كه مورد تاييد روشنفكران ، افراد صالح ، درستكار ، امين ، پاكدامن و عدالتخواهان است، بیشرمی و وقاحت در ارتباط با اینان مرز نمیشناسد.
روزنامه اعتماد که خبر دریافت بذل و بخشش 100 ملیون تومانی را به نمایندگان مجلس درج نکرده بود نوشت بار دیگر شاهد خبری تلخ و تکان دهنده بودیم. این بار مردی در شیراز سه فرزندش را به قتل رساند و علت این جنایت خود را مانند بسیاری از فرزند کشی ها فقر اعلام کرد.
ايسنا نیز در مورد کشتن کودک چهار ساله ای دیگری بدست پدرش نوشت ، مرد 36 ساله ای که سر فرزند چهار ساله اش را در خواب از بدن جدا کرده بود و خون خانه را گرفته بود گفت مشكلات زيادي در زندگي داشتيم و به سبب حل نشدن اين مشكلات بايد قرباني ميداديم به همين دليل علي اكبر را سر بريدم اما قبل از كشتنش يك ليوان آب به او خوراندم.
آری به این نظام اسلامی افتخار کنید و قلاده 100 میلیون تومانی را بر گردن هایتان هر چه محکم تر نمائید
به گفته آگاهان سیاسی بحران مالی جامعه جهانی و تاثیرات آن بر کاهش قیمت نفت از 170 دلار در هر بشکه بطرف 50 و 60 دلار، رکود و بحران اقتصادی کشور های تولید کننده را به همراه خواهد داشت البته با کاهش درآمدهای مالی ایران تراز اقتصادی و بازرگانی نیز کاهش پیدا خواهد کرد به گفته آگاهان اقتصادی اگر چه اقتصاد ایران در چرخه جهانی شدن قرار ندارد ولی در حدود 170 میلیارد دلار به اقتصاد جهانی وابسته است به این فرمول تقاضای انگلیس را برای بایکوت نفت و بنزین ایران و محدودیت هائی را که قطعنامه های شورای امنیت برای ملایان بوجود میآورد اضافه نمائید تا چرخش چرخه سرنگونی را واضح تر مشاهده نمائید و چرائی پرداخت 100 میلیون تومان به نمایندگان مجلس و حمایت های بیدریغ مالی و تسلیحاتی از حماس و طالبان و حزب الله و تروریست های عراقی روشن تر جلوه نماید
جان بولتن سفیر سابق امریکا در سازمان ملل در تحليلي ژئوپليتيك درباره ايران مدعي شده است كه نبايد پرسيد آيا ايران به دنبال بمب هستهاي است يا خير بلكه بايد اذعان داشت اسرائيل بهزودي با حمله به ايران حتي احتمال چنين كاري را نيز حذف كرده و از آن جلوگيري ميكند. به احتمال قوي اين حمله پيش از 20 ژانويه خواهد بود
برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه فرانسه نیز هشدار داد رژیم تهران در پی دستیابی به سلاح هسته ای است و از این رو باید جلوی این رژیم را گرفت همچنین رئیس مجمع پارلمانی پیمان ناتو به رژیم تهران نسبت به عواقب تلاش برای دستیابى به سلاح هسته ای و تشدید اوضاع امنیتی منطقه هشدار داد.
امید آنکه نشست پنج عضو دائمی شورای امنیت در روزهای آینده به برداشتن گامهای جدی و نیز گرایش به تحریمهای نفتی همراه باشد باید خاطر نشان کرد که دبیركل پیمان ناتو نیز اخیرا و پس از تاکید البرادعی بر فعالیت های موشکی رژیم برای حمل کلاهک هسته ای گفته بود رژیم تهران برنامه موشکی خود را با سرعت پیش می برد. برنامه موشکی این رژیم به اندازه برنامه هسته ای آن برای امنیت آمریکا و اروپا خطرناک است
امامی کاشانی در خطبه نماز جمعه از فعالیت های اپوزیسیون و کشور های غربی بر علیه بمب اتم اسلامی و محدودیت هائی را که برای رژیم ایجاد کرده نالید و گفت متاسفانه بوق هاي تبليغاتي غرب موضوع هسته اي جمهوری اسلامی را به مسئله اي جهاني تبديل کرده اند، نالیدن های امامی کاشانی از غرب در حالی است که حتی مسلمانان منطقه نیز در تقابل با جمهوری اسلامی قرار گرفته اند
5 هزار از علمای پاکستانی اهل سنت طی بیانیه ای، اقدامات فتنه گرانه رژیم جمهوری اسلامی را در سرکوب مردم سنی مذهب ایران به شدت محکوم کردند آنها حمایت وپشتیبانی رژیم ایران را از گروههای تروریستی شیعه در عراق و افغانستان و پاکستان را مذمت کرده و ادعا نمودند که رژیم ایران از ثروت نفت برای شیعه کردن ملتهای فقیر وعقب مانده سنی در کشورهای اسلامی استفاده میکند.
روسیه نیز در حالی از فروش سیستم ضد موشکی اس 300 به رژیم اسلامی خود داری میکند که وزارت دفاع امریکا (پنتاگون)اعلام داشت که با فروش 25 فروند هواپیمای رادار گریز از نوع اف 35 به اسرائیل موافقت کرده است و انتظار میرود در آینده 50 فروند دیگر از این نوع هواپیما ها در اختیار اسرائیل قرار گیرد، استقرار سیستم های راداری پیشرفته که میتواند موشکهای شلیک شده بطرف اسرائیل را از فاصله 2000 کیلومتری شناسائی و در صدد نابودی آن بر آید در کنار بمب های سنگر شکن و هواپیما های اف 35، اسرائیل را به یکی از قوی ترین قدرت های نظامی منطقه تبدیل کرده است.
پایان عصر مماشات زمانی نیست که جنگ با دشمنان امنیت و صلح جهانی شروع شده باشد
گذاشتن نقطه به پایان عصر مماشات با بستن شریانهای نفت و بنزین بر روی رژیم اسلامی پایان خواهد پذیرفت.در این راستا است که گلوی کودکان 4 ساله نیز توسط پدرانشان بریده نمی شود.
نوید اخگر
سه شنبه 14 اکتبر سال 2008 میلادی سوئد استکهلم
تحلیل سیاسی نوید اخگر از رادیو اسرائیل سه شنبه 14 اکتبر 2008
بانو فرنوش رام رئیس بخش فارسی رادیو اسرائیل:
در برنامه این سه شنبه تریبون آزاد آقای نوید اخگر نویسنده و تحلیل گر اظهار نظر خواهند کرد
این برنامه بمدت یک هفته در بخش سوم برنامه ها در آدرلس ذیل در روز سه شنبه در سامانه اینترنتی صدای اسرائیل قابل شنیدن میباشد.
|

|
ابراهیم یزدی یکی از وابستگان حکومت تروریستی اسلامی میگوید : ایران از سازمان ملل بخواهد تا انگلیس را مجبور کنند تا از سازمان مجاهدین حمایت نکند.
ابراهیم یزدی یکی از جنایتکاران و مجرمان در حکومت اسلامی با نقد بر اینکه مجاهدین برای براندازی و نابودی رژیم اسلامی که خود یک تشکل مافیائی و جنایتکار است مدعی شده است که آوردن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی توسط انکلیس ها و فعالیت علنی و قانونی آن سازمان منافی منافع حکومت تروریستی اسلامی است.
هرچند که ما با سازمان مجاهدین خلق هیچ نوع مشترکات سیاسی و ادیدولوژیکی نداشته و آن را یک جریان غیر سکولار و غیر دمکرات ارزیابی میکنیم ولی سهم آن ها را برای افشای چهره جنایتکار و تروریستی حکومت اسلامی در جهان را بی نقش نمیدانیم .این تشکیلات برای براندازی یک پارچه حکومت وابسته به استعمار، جنایتکار ومزدور و تروریستی می کوشد و بهمان اندازه که نیروهای اپوزیسیون سکولار خواهان برچیدن بساط جنایتکاران و تبهکاران اسلامی اند این سازمان هم در همان مسیر در حال حرکت است . هرچند سازمان مجاهدین در تصور خود بعد ازفروپاشی حکومت اسلامی مالیخولیای قدرت را برای خود و آن هم " جمهوری دمکراتیک اسلامی "را طرح ریخته است .به اعتقاد ما حکومت های ایدولوژیکی به ویژه اسلامی فاشیست ترین حکومت های ضد بشر قرن معاصر بوده و خواهند ماند . تجربیه بشریت از جنایتکاران طالابان ،از حکومت جنایتکار سودان البشیر که صدها هزار دارفوئی را قتل عام کرده و میلیون ها نفر را بیخانمان ،و یا جنایات حکومت سعودی همه از طبع جنایتکارانه اسلام و اسلامی نشئت گرفته و هر آنچه بند و وصل ای با اسلام دارد در نهایت جنایتکار و ضد بشر بوده است .لذا به اعتقاد ما " جمهوری دمکراتیک اسلامی " همان حکومت اسلامی با زرورق سازمان مجاهدین خواهد بود. با تجربه ای که مردم ما از حکومت اسلامی در تمامی ابعادش کردند، بعد از فروپاشی آن مشکل متصور است که بتوان حکومتی از قماش اسلامی بر سر کار آورد.نیروهای اپوزیسیون ایران به ویژه سکولار ها هرگز چنین اجازه ای نخواهند داد.یک بار با حکومت تخریبگر اسلامی برای مردم ما با میلیارد ها خسارت مالی و جانی سرکوب و جنایت تجربه ای هولناک بوده است .دین نه فقط از دولت بلکه به نظر ما از سیاست باید درو نگاه داشته شود و دخالت دین در دولت و سیاست و امور کشوری باید جرم محسوب گردد. از این رو دین امری شخصی است و نه مربوط به جامعه که بتواند همه چیز را تحت الشاع خود قرار دهد .
ابراهیم یزدی کار چاق کن حکومت اسلامی در لوبی های ایالات متحده آمریکا در آخرین ملاقاتی که در آمریکا داشت در سخنرانی که برای لوبیست های آمریکا ایراد کرد آنها را به دروغ ترغیب میکرد که ایران یک کشور اسلامی است و حکومت اسلامی را برای مردم ایران بهترین شکل حکومتی ارزیابی کرد .
یزدی کوشید که آمریکائی ها را متقاعد کند که با رژیم تروریستی اسلامی باید کنار آیند .شاید هم یزدی دلال حکومت اسلامی در آمریکا کوشید تضمین نامه عدم براندازی حکومت اسلامی را از آمریکائی ها دریافت کند.
حملات یزدی به مجاهدین از همین انگیزیه کوشش ماندگاری رژیم اسلامی بر اریکه قدرت ناشی میشود و از این روست که مخالفین رژیم را در صحنه های بین الملل را برنمی تابند.
ابراهیم یزدی و باند نهضت "آزادی" که بهتر است نام این جریان علل بدل های حکومتی را نهضت سرکوب
نامید ، خود در یک حکومت تروریستی ، شکنجه گر ، دزد ،تبهکار و جنایتکار سهیم در قدرت است و جزو معمارهای بساط ظلم اسلامی بر مردم ایران است .ابراهیم یزدی چنانچه مخالف تروریسم است نخست باید از
وابستگی به حکومت تروریستی بیرون آید و سپس با تروریسم حکومت اسلامی علنا" مخالفت ورزد و نهاد های بین المللی را برای محکومیت رژیم تروریستی ترغیب نماید .در غیر اینصورت شخص ابراهیم یزدی مهره ای از هزار ها مهره های تروریستی حکومت اسلامی باقی خواهد ماند.
سازمان ها و احزاب مخالف حکومتی های تمامیت خواه ، توتالیتر و جنایتکار زمانی دست به اسلحه میبرند که راه هرنوع دیالوک و گفتمان را حکومتهای فاسد مثل حکومت اسلامی با نیروهای اپوزیسیون بسته و کمر بر نابودی فیزیکی نیروهای مخالف خود میبندند.در چنین فضائی است که حق مسلم تمامی نیروهای مخالف رژیم است که برای نابودی حکومت اسلامی جنایتکار ،دزد ، مجرم ،جنگ افروز و وابسته به استعمار مبارزه مسلحانه را که آخرین گزینه برای رهائی میهن از سلطه فاشیسم مذهبی است بعنوان راه برد استراتژیک برگزینند.در اکثر قوانین اساسی کشورهای دمکراسی غرب آمده است که "حق هر شهروند است که چنانچه نظام اداری کشوری حقوق شهروندی را ملغا دانست و دیکتاتوری مسلط گردانید آن را مسلحانه براندازد " نقل به معنا .حکومت اسلامی از بدو وجوداش مبارزه مسلحانه را به مردم ایران تحمیل کرد و دیکتاتوری و استبداد خفقان آور اسلامی بر مردم ما شرایط را تحمیل نموده است که حتی بخش بزرگی از مردم ایران هم اکنون از حمله نظامی قدرت های خارجی برای دفع حکومت ضد مردمی حاکم پشتیبانی میکنند. حکومت اسلامی بعد از 29 سال سرکوب و جنایت و قتل و عام مردم ایران ،نشان داد که نه دیالوک را میپزیرد و نه رفرم پذیر است . برای مردم ایران و نیروهای سیاسی آن یک راه بیشتر نمانده است و آن براندازی یک پارچه حکومت مافیائی اسلامی است و این امر فقط مسلحانه و یا با اقدام نظامی نیروی خارجی ممکن است.مزدوران حکومت اسلامی با نق نق کردن های بیهودشان نمیتوانند مانع براندازی حکومت فاسد اسلامی گردند.
برای از میان برداشتن حکومت اسلامی به دست مردم و نیروهای سیاسی آن "نهضت سرکوب" ابراهیم یزدی هم نمیتواند مانع باشد.. 26.07.2008
حزب سوسیال دمکرات ایران
ابراهيم يزدي در گفتگو با فارس:
ايران از سازمان ملل بخواهد چرا انگليس از يك گروه تروريستي حمايت مي كند
خبرگزاري فارس: ابراهيم يزدي گفت: ايران بايد از سازمان ملل بخواهد كه بررسي كند چرا دولت انگليس از گروهي كه سابقهاي تروريستي دارد حمايت كرده است.
ابراهيم يزدي در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در خصوص اقدام اخير دولت انگليس مبني بر حذف نام گروهك تروريستي منافقين از ليست گروههاي تروريستي گفت: در تاريخ مبارزات و فعاليتهاي سياسي يك رويه شناخته شده وجود دارد و آن اينكه برخي از سازمانها كه استراتژي جنگ مسلحانه را عليه دولتها و يا گروهها انتخاب ميكنند با تغيير در شرايط داخلي و بينالمللي آن استراتژي را كنار مي گذارند و دولتها و گروهها نيز موضع خود را نسبت به آن گروه تغيير ميدهند.
يزدي در ادامه افزود: به عنوان مثال در آمريكاي لاتين گروههايي هستند كه سالها استراتژي جنگ مسلحانه را در دستور كار داشتند اما در پي مذاكراتي كه با دولت صورت گرفت اسلحه را زمين گذاشتند و به جاي فعاليت مسلحانه به يك گروه سياسي تبديل شدند.
دبيركل نهضت آزادي در ادامه با طرح اين سوال كه آيا گروه منافقين رسما و علنا تغيير استراتژي را در قبال ايران انجام دادند يا خير؟ اظهار داشت: تا آنجا كه من ميدانم سازمان مجاهدين خلق هنوز اعلام نكرده است كه شيوه فعاليت مسلحانه را كنار گذاشته است، بنابراين روشن نيست كه انگليسيها با چه تحليلي اين سازمان را از ليست سياه خود حذف كردهاند.
يزدي گفت: به نظر ميرسد كه تصميم اخير انگليس بيشتر صبغه سياسي دارد و قصد آن تقابل با دولت ايران است و نه بر اساس تغيير استراتژي سازمان مجاهدين.
وي گفت: در نهادهاي بينالمللي جايگاه خاصي براي تروريسم وجود دارد و نهادهايي مامور برخورد با گروههاي تروريستي هستند كه دولت ايران بايد خود را آماده كند و از ظرفيتهاي اين نهادها كه بهترين جايگاه آن سازمان ملل است، بهره گيرد.
يزدي در پايان افزود: ايران بايد از سازمان ملل بخواهد كه بررسي كند چرا دولت انگليس از گروهي كه سابقهاي تروريستي دارد حمايت كرده است.
|

|
جنبش آذربایجان برای یکپا رچگی و دمکراسی در ایران
اطلاعیه
هم میهنان : جان فرزاد کمانگر در خطر است
رژیم واپسگرای ولی فقیه حکم قتل او را صادر کرده و می خواهد او را به پای چوبه دار ببرد تا با کشتن وی صدای آزادی خواهی او را در گلو خفه کند و با ایجاد رعب و وحشت در بین معلمان کل کشور به ویژه در استان های کردنشین کلاس درس جوان فردی و آزادگی او رابرای همیشه تعطیل نماید .
اما آیت الله هاشمی عراقی ، آیت الله دری نجف آبادی و آیت الله علی خامنه ای بدانند با کشتن فرزاد کمانگر نه اینکهصدای او قطع و کلاس درسش تعطیل نخواهد شد ، بلکه میلیون ها آذربایجانی نیز به مانند دیگر هم میهنان کرد خود فریاد آزادی خواهی او را این بار در سراسر ایران سر خواهند داد.
جنبش آذربایجان از کلیه هم میهنان به ویژه آذربایجانی ها می خواهد به تائید حکم اعدام فرزاد کمانگر در ديوان عالي کشور بطور گسترده ، چه در داخل ایران و چه درخارج از ایران اعتراض نمایندو آن را به سازمان های حقوق بشری وسایر مراجع ذیربط درتمام دنیادراسرع وقت اعلام وازآن طریق ضمن اعتراض به اعمال غیرانسانی رژم غیرقانونی وقرون وسطائی ملایان حاکم برسرنوشت ایرانیان، به نحومقتضی وکارآ اقدام نمایند.
پاینده ایران و ملت ایران
دبیرخانۀ جنبش آذربایجان
11 جولای 2008
|

|
مرد مبارز ملی و میهنی فتح الله منوچهری در راه آزادی ایران و برای برچیدن حکومت ظلم وستم در اسارت تیغ کشان و قداربدان جنایتکار رژیم اسلامی در زندان بسر میبرد.
فتح الله منوچهری با نام مستعار فرود فولادوند، یکی از مخالفان جمهوری اسلامی، که در لندن يک شبکه تلويزيونی را اداره می کرد، بيش از يک سال پيش در ترکيه ناپديد شد
پسر فرود فولادوند: پدرم در زندان جمهوری اسلامی است
کيانوش منوچهری، يکی از فرزندان فرود فولادوند، در گفت و گو با راديو فردا گفت:« ماموران امنيتی ايران يکبار با وی تماس تلفنی گرفته و به او هشدار داده اند که در باره سرنوشت پدرش سکوت کند و از ايجاد سر و صدا و مصاحبه با رسانه ها بپرهيزد».
فتح الله منوچهری با نام مستعار فرود فولادوند، یکی از مخالفان جمهوری اسلامی، که در لندن يک شبکه تلويزيونی را اداره می کرد، بيش از يک سال پيش در ترکيه ناپديد شد.
سازمان عفو بين الملل روز جمعه گذشته ، ۱۳ ژوئن، در بيانيه ای از ناپديد شدن فرود فولادوند و دو ايرانی ديگر در ترکيه ابراز نگرانی کرد و اعلام داشت که اين سه نفر توسط ماموران امنيتی جمهوری اسلامی ربوده شده و در ايران زندانی اند.
در بيانيه سازمان عفو بين الملل تصريح شده است که علاوه بر فرود فولادوند دو مرد ديگر به نام های الکساندر ولی زاده يا کورش لُر با تابعيت دوگانه ايرانی آمريکايی و همچنين ناظم اشميت يا سيمرغ با تابعيت ايرانی آلمانی نیز ناپديد شده اند.
از: حسین قویمی دربيانيه سازمان عفو بين الملل می گويد: افراد يادشده در روز ۱۷ ژانويه ۲۰۰۷ در استان حکاری در نزديکی مرز ايران ناپديد شده اند و به احتمال زياد در يکی از با زداشتگاههای وزارت اطلاعات در تهران زندانی اند.
عفو بين الملل اتهام احتمالی آنان را با درنظرگرفتن قوانين اسلامی، محاربه و فساد فی الارض خوانده و افزوده است متهمان به اين موارد با خطر اعدام روبرو خواهند بود.
در اين بيانيه آمده است که خودروی اجاره ای حامل اين سه فرد، چندی پس از ناپديد شدن آنها با شيشه های شکسته و بدون شماره در ترکيه پيدا شده است.
فرود فولادوند که خود را رهبر گروهی به نام انجمن پادشاهی ايران می دانست پيش از ناپديد شدنش در ترکيه در يک شبکه تلويزيونی عليه جمهوری اسلامی سخن می گفت و با لحن تندی از دين اسلام ياد می کرد.
وی در سال ۲۰۰۲ اين فعاليت تلويزيونی را در لندن آغاز کرد و از پناهندگان ايرانی مقيم بريتانيا بود.
سازمان عفو بين الملل در بيانيه خود که برای علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، محمود هاشمی شاهرودی رييس قوه قضاييه و غلامحسين اژه ای وزير اطلاعات فرستاده است، از مقامهای جمهوری اسلامی خواسته است در صورت دستگيری اين سه نفر شرايط بازداشت و موقعيت آنها را روشن سازند، از شکنجه و آزار آنان خودداری کردده و حقوق اين سه نفر را برای دسترسی به وکيل و پزشک و همچنين دادرسی عادلانه رعايت کنند.
کيانوش منوچهری يکی از فرزندان فرود فولادوند ، فتح الله منوچهری، که در لندن زندگی می کند در گفت و گو با راديو فردا مدعی است که پدرش در ایران در زندان بسر می برد. وی درباره آخرين وضعيت پدر خود توضيحاتی را ارائه کرده است:
راديو فردا: آخرين باری که پدرتان را ديديد چه زمانی بود؟
کيانوش منوچهری: آخرين بار حدود سه ماه پيش از ناپديد شدن پدرم بود يعنی دراکتبر ۲۰۰۶ او را ديدم و اين زمانی بود که پدرم همراه عده ای ديگر عازم مرزهای ايران بود. آنها مشغول عملياتی بنام تندر بودند که در شبکه «تلويزيون شما» در باره اش زياد صحبت شده بود و روشن نبود که به کدام کشور می روند.
آنها از چندين کشور عبور کردند و نوارهای ويديويی موجود، نشان می دهد که پدرم همراه عده ای با يک کاروان و چند اتومبيل سواری به سوی ايران حرکت می کنند. آنها در حقيقت در ۱۷ ژانويه ۲۰۰۷ ربوده شدند.
راديو فردا: طی اين مدتی که پدر شما لندن را بسوی مرزهای ايران ترک کرد، آيا با ايشان در تماس بوديد؟
در همان ماههای اول که ايشان ربوده شده بود و ما بسيار بيقرار بوديم و در شبکه های تلويزيونی در اين باره صحبت می کرديم، چند تلفن تهديد آميز داشتم و می گفتند که ما هم مانند کسانی که اين تلويزيون را در آمريکا کنترل می کنند، قبول داشته باشيم که پدر در جای امنی است و هيچ اتفاقی هم برای او نيافتاده است.
در يکی از همين تماسها که مکالمه تلفنی به تندی کشيده شد، تلفن کننده گفت:« آيا می خواهی صدای کسی را که می خواهی بشنوی؟» در آن موقع گوشی را به پدرم دادند و او فقط دو سه کلمه بسرعت گفت:«منم بابا، منم بابا» و گوشی را از او گرفتند. من هم که عصبی و دگرگون شده بودم گفتم که از حان ما چه می خواهيد و آنها گفتند:« خفه شو و راجع به اين قضيه صحبت نکن».
گفته می شود دو نفر دیگر همراه پدرتان بوده اند؟
خانواده های الکساندر ولی زاده و ناظم اشميت نيز سرگرم پيگيری از راههای قانونی هستند و تلفن های همراه آن دو نفر نيز از ساعت چهارونيم بعدازظهر در همان روز ۱۷ ژانوی ۲۰۰۷ از کار افتاده است
18.06.2008
|
برنج، گندم، ذرت، و دیگر هیچ
[h3
یک سال پیش موجی از اعتراضات توده ای، معروف به "تورتیلا"، در مکزیک در پی جهش قیمت ذرت بالا گرفت. در حالی که مردم زحمتکش این کشور دیگر نمی توانستند شکم بچه های خود را سیر کنند، ذرت به مخزن بنزین اتوموبیل های گران قیمت کشور همسایه شمالی سرازیر می شد. به هر رو پاسداران معبد سرمایه داری جهانی در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در آن زمان شانه های خود را بالا می انداختند و این گرسنگی و شورش را بهای ناچیزی می دانستند که باید برای همراهی کردن با جهانی سازی پرداخته می شد.
اما امروز که شورش و اعتراض علیه افزایش قیمت مواد اولیه غذائی به سراسر جهان از فیلیپین، اندونزی، هائیتی تا مصر، پاکستان، بورکینا فاسو و ... گسترش یافته و سی و هفت کشور در لیست جامعه گرسنگان جای گرفته اند؛ امروز که هزاران میلیون زن و مرد و کودک به سوء تغذیه و گرسنگی کشیده شده اند حضرات لحن خود را کمی تغییر داده و بعد از مدتی استخاره شروع به اظهار نگرانی کرده اند.
وقتی که قیمت غلات که در سال پیش هم افزایش هنگفتی یاقته بود امسال دارد بشکل تصاعدی بالا می رود، وقتی که گرسنگی و سوء تغذیه ناشی از آن در کشورهای فقیر آفریقا و آسیا و جامعه روستائی آن (که همیشه به عنوان یک پدیده عادی تلقی شده است) بدلیل بالا رفتن بی رویه قیمتها ابعاد بی سابقه ای می یابد تا جائی که درهائیتی مردم به این پدیده گرانی مواد غذائی نام یک ماده پاک کننده (کلروکس) داده اند تا قدرت نابود کننده تاثیرات این گرانی بر انسان را تصویر کنند، وقتی که خطر گرسنگی میلیونی دیگر ویژه این کشور ها نیست بلکه پای آن به کشورهای با در آمد سرانه "متوسط " و شهرهای بزرگ آن باز شده و این جا هم برنج و گندم به مواد غذائی لوکس تبدیل می شوند، بالاخره این نهادها هم که تا چند روز پیش از آن بحران مالی را بالاترین درد بشریت اعلام می کردند مجبورند اعلام کنند که "اگر قیمت های مواد غذائی به رشد خود ادامه دهد میلیون ها نفر از گرسنگی خواهند مرد"!
طبعا نباید از این ها انتظار داشت که نقش تعیین کننده سیستمی را که وفادار ترین خادم آن هستند در این فاجعه بپذیرند. نه تنها این ها بلکه برخی از کارشناسان و دانشگاهیانی که با حقوق های کلان برای نهادها و سازمان های وابسته به سازمان ملل در زمینه غذائی و کشاورزی کار می کنند، برای این که بازار و مقدساتش متهم ردیف اول شناخته نشوند، همه تلاش خود را بکار می گیرند تا به ما بقبولانند که این بلایا هم گناه طبیعت است، و هم زیرسر تغییرات اجتماعی یعنی افزایش شهرنشینی که مصرف مواد غذائی را بالا برده است. می گویند این اوضاع از یک سو نتیجه خشگ سالی در استرالیا و قزاقستان، بارندگی های سیل آسا در آسیا، طوفان در امریکای لاتین و سرما در چین است، و از سوی دیگر انبان شدن بیش از پیش مردم کشورهای در حال توسعه در شهرها، که رویشان تا آن حد زیاد شده که حالا گوشت و شیرهم می خورند و باعث می شوند که غلات به جای سر در آوردن ازسفره های مردم به مصرف خوراک دام ها برسد. یک اکولوژیست نامدار می گوید : "اگر چینی ها به اندازه آمریکائی ها گوشت بخورند به اندازه 50 در صد غلات را در سطح جهان به مصرف می رسانند."
بر طبق این استدلالات است که وزیر کشاورزی فیلیپین به مردم فقیر توصیه می کند که کمتر بخورند، و بشقابشان را به اندازه نصف قبل پر کنند.
تزهای مالتوسی که چنین رواج یافته اند تنها برای یک هدف بکار می آِیند و آن توجیه نقش جنایت کارانه سرمایه داری در این فاجعه انسانی ست. و گرنه به گفته ای تا نیمه قرن جاری می توان شکم 9 میلیارد آدم در این کره خاکی را به راحتی سیر کرد به شرطی که موضوع حساسی چون نان مردم به دلال های سرمایه های مالی و سازماندهی لیبرالی کشاورزی در جهان سپرده نشود.
عوامل جوی و جمعیتی هر قدر هم که در این ماجرا دخالت داشته باشند، وقوع چنین فاجعه ای بدون مکانیسم دست های نامرئی بازار و جفتک پرانی های بازارهای مالی ممکن نمی شد. این ها نقش مخرب خود را هم در دراز مدت و هم در کوتاه مدت بازی می کند:
در دراز مدت، سیاست لیبرالیزاسیون اجباری و سپردن سازمان تولید و گردش مواد غذائی به بازار. سیاستی که به مدت چندین دهه از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به اجرا در آمده و کشاورزی بی بضاعت کشورهای "جنوب" را تحت فشار قرار داده تا کشت محصولات مورد نیاز را رها کنند و به تولید محصولاتی بپردازند که مکانیسم های بازار و موسسات دلالی مالی بر مبنای میزان سودی که از فروش ان در بازار جهانی می توانند بدست آورند، تعیین می کنند.
در کوتاه مدت، این یکی دیگر از نتایج خانمان برانداز بحران وام مسکن است. سرمایه هائی که پس از خانه خراب کردن دهها هزار انسان زحمتکش کم در آمدی که هست و نیست خود را در گرو وامهای مسکن گذاشته بودند، به دنبال بازار دیگری می گشتند که نقدینگی عظیم خود را در آن بکارند و سودهای فوری کلان درو کنند. و به این ترتیب بود که به سوی مواد اولیه هجوم آوردند. نه فقط نفت و مواد اولیه معدنی بلکه مواد اولیه غذائی یعنی گندم، ذرت، برنج، سویا به تازه ترین ارزشها برای پناه جوئی این سرمایه ها تبدیل شدند تا با تغییرات سریع در قیمت هایشان سودهای رویائی ببار آورند. کافی ست که همه جا شایع شود که انبارهای جهانی برنج خالی اند تا موسسات دلالی مالی قیمت ها را با کمک ابزارهای مالی خود بالا برند، و محصولاتی را که قیلا خریده و در انبار ها تپانده اند به طلا تبدیل کنند. بی دلیل نیست که در بانکوک یک تن برنج در کمتر از پنج هفته از 460 دلار به 780 دلار می رسد. همین جهش های غیر منتظره قیمت ها بر مبنای سود جوئی است که نتایج فاجعه بار اجتماعی به بار می آورد.
و حالا که بخشی از کارشناسان سازمان های جهانی هم دارند خجولانه و همچنان با تقدیس بازار، نقش تعیین کننده سیاست های مخرب لیبرال سازی تولید و توزیع مواد اولیه خوراکی در ایجاد این تراژدی را می پذیرند و از بیرون آوردن مواد غذائی از مونوپول بازار های سرمایه حرف می زنند و به لزوم محدود کردن و کنترل سرمایه ها بر مواد غدائی اشاره می کنند، باز هم سازمان های متبوعشان دارند به ما می گویند که هیچ چیز بهتر از این بازار ضدانسانی کور و قهار برای هدایت اقتصاد نیست.
تا جائی هم که به دولتها مربوط می شود، در همین اتحادیه اروپائی که از "یک سونامی واقعی اقتصادی و انسانی" در کشورهای مربوطه داد سخن می دهد، این دولت ها وقتی که بانکها دچار بحران می شوند، از کیسه شهروندان به آن ها آنقدر نقدینگی تزریق میکنند تا بترکند؛ اما زمانی که میلیونها انسان در معرض نابودی از گرسنگی قرار می گیرند برای رم ندادن بازار های مالی دست از روی دست بر نمی دارند تا قانون مقدس عرضه و تقاضا مسئله را حل کند، و بانکها و موسسات مالی هم چنان به دلالی و سودجوئی روی نان مردم و غارت هست و نیست آنها ادامه دهند.
وقتی جامعه بر مبنای نیازهایش سازمان یافته باشد همین کره ارض می تواند با پیشرفت های فراوانی که کشاورزی مدرن در تکنیک تولیدات غذائی انجام داده است به راحتی همه مردمانش را خوراک دهد، و با بلایای طبیعی هم مبارزه کند. در حقیقت بشریت باید پیش از هر چیز خود را از چنگال این بلای غیر طبیعی یعنی سازمان سرمایه دارانه اقتصاد و جامعه، که در آن عده معدودی می توانند بر جسد میلیونها مردم گرسنه پایه های ثروت خود را بنا کنند، رها نماید.21.04.2008
] به نقل از به پیش!30 یکشنبه 1 اردیبهشت 1387، 20 آپریل 2008
طاهره پورز
|
یك شكست بزرگ به مدافعین اسلام سیاسی در انگلستان
ا
سقف اعظم كانتربری، روان ولیامز، رهبر كلیسای انگلستان پس از یك تهاجم وسیع به مواضع حمایتگرایانه ایشان نسبت به اجرای قوانین اسلامی در انگلستان، مجبور به یك عقب نشی مفتضحانه شد. او كه در سخنرانی ۷ فوریه به صراحت گفته بود كه مسلمانان انگلیس برای رفع منازعات خانوادگی و مالی باید بتوانند به مراجع قضایی اسلامی رجوع كنند پس از یك اعتراض وسیع در سطح جامعه و واكنش جهانی علیه او، مجبور به انكار مواضع خود شد. ظاهرا ایشان كاربرد قوانین شریعه را صرفا بعنوان نمونه ای از دادن آزادی عمل به گروههای مذهبی در چهارچوب یك جامعه سكولار طرح كرده بود. دروغ آشكاری كه دستگاه كلیسا انگلستان هم نتوانست آن را بپوشاند و بخشا خواهان استعفای او شدند.
احزاب و جریانات راست و مذهبی در غرب همیشه مابین دفاع از اسلام سیاسی و یا ضدیت با آن بنا به مصالح عمومی خود در نوسان بوده اند. این اولین بار نیست كه دستگاه كلیسا و یا احزاب راست در قدرت به چنین سیاستی درغلطیدند. سال پیش پاپ بندیكت پس از یك انتقاد شدیدالحن به اسلام سریعا به عذرخواهی افتاد. و یا در استان انتاریو كانادا رهبر حزب محافظه كار پس از حمله وسیع نیروههای مترقی و سكولار به پلاتفرم او مبنی بر حمایت از مدارس مذهبی و بطور مشخص مدارس اسلامی مجبور به پس گرفتن آن شد.
بخشی از جریانات مذهبی در غرب حمایت از اسلام سیاسی را جزئی از یك حركت عمومی در دفاع از كلیت دستگاه ارتجاع مذهبی میبینند. اینها تحت پوشش دفاع از گروههای اقلیت مذهبی در اساس برای خود بازارگرمی میكنند. بخشی دیگر برای دهنه زدن به اسلام سیاسی هر گذشتی در شرایط كنونی بخصوص در جوامعه غربی را یك عقب نشینی عمومیتر تلقی میكنند. اما جرایانات مترقی و سكولار هیچ گونه منفعتی از امتیاز دادن به گروههای مذهبی و بخصوص اسلام سیاسی ندارند. این صف همانطور كه در فرانسه علیه حجاب و حمل سمبولهای مذهبی در مدارس، علیه حجاب كودكان در سوئد و قتلهای ناموسی در آلمان و یا دادگاههای مذهبی و در راس آن دادگاههای شرعی در كانادا و یا در سال گذشته علیه پلاتفرم حزب محافظه كار انتاریو در حمایت از مدارس مذهبی و بطور مشخص مدارس اسلامی ایستادگی كرد، آنچنان سریع در قبال هجویات آقای ولیامز واكنش نشان داد كه هنوز هم اسقف اعظم از شوك وارده خارج نشده است.
مماشات با اسلام سیاسی و دخالت مذهب در امور جامعه و دولت باید با كمترین تالرنس مواجهه گردد. این دستگاه مخوف، ضد ترقی و ضد سعادت انسان همچنان باید از سیستم قضایی، آموزش و پرورش و دولت به دور نگهداشته شود تا زنان، كودكان و مردم بطور عموم از گزند آن در امان باشند. حقوق زنان و حقوق كودكان در جوامع به اصطلاح اسلامی مورد بیشترین تعدی و تجاوز قرار میگیرد. تقلای گروههای ارتجاع اسلامی جهت ایجاد كمونیتهای اسلامی در قلب كشورهای غربی و حمایت بخشی از كلیسا و احزاب راست از این جریانات خطر جدی است كه جنبش برابری زنان و جنبش ترقی خواهی و حقوق كودكان را تهدید میكند. بخشی از جریانات فمینیست و احزاب چپ و لیبرال زیر پوشش نسبیت فرهنگی در این جدال تعیین كننده یا سكوت كرده و یا به حمایت آشكار از اسلام سیاسی بر آمده اند. این شرایط را باید با هوشیاری و دخالتگری همه فعالین آزادیخواه، جنبش برابری زنان و سكولار تغییر داد و همچنان كه اسقف كانتربری را مجبور به عقب نشینی وادشتند باید سد محكمی در مقابل تمام جبهه ارتجاع مذهبی ایجاد كرد.
هما ارجمند
February 9,08
homawpi@nosharia.com
416-737-9500
|
بيانيه 370 امضائي ويك دوپهلو گوئي تازه
اخيرا" بيانيه اي با عنوان هشدار درباره وضعيت حاكميت ملي واستقلال كشور با امضاء سيصد وهفتاد تن از افراد وشخصيتهاي سياسي واجتماعي وفرهنگي ودانشجوئي صادر شده بود كه با اشاره به وضعيت اسفناك كشورازمردم ايران خواسته، ودعوت شده بود تا با حفظ هوشياري ومراقبت از استقلال كشور ونگهباني ازحاكميت ملي كه سه دهه است مورد هجوم همه جانبه دوست ودشمن، خاصه دشمنان داخلي قرارداشته ، نيروي خود را مصروف برگزاري يك انتخابات آزاد، و(( دولتي)) متكي برآراء ملت نمايند تا شرايط برون رفت ازوضعيت كنوني فراهم آيد.
ضمن اينكه بايد صدور چنين بيانيه يا بيانيه هائي را محترم شمرد، ورويگرداني لاجرم ياران ديروزين نظام اسلامي بسمت مردم را مغتنم دانست، اما مضمون ومحتواي بيانيه بازهم بگونه اي تدوين وتبيين گرديده بود كه ذهن را اذيت مينمود. بيانيه ميگويد كه اگر درشرايط كنوني ((اليگارشهاي )) متعدد وپرقدرت حكومتي كه مثل بختك برسرنوشت ملك وملت سايه انداخته وچنگالهاي خون آشام شان كماكان درحال مكيدن خون از شريانهاي حياطي كشوراست، رضايت دهند تا انتخاباتي بگفته امضاء كنندگان باب ميل وسليقه باصطلاح ميانه روي هاي حكومتي، از قبيل ملي – مذهبي ها ، يا مجموعه اصلاح طلبان، مشابه آنچه كه درخرداد 76 وپس ازآن مجلس اصلاحات رخ داد، بوقوع بپيوندند، تمامي مشكلات مملكت حل، وبدين ترتيب نگراني امضاءكنندگان بيانيه ولابد هفتاد ميليون ايراني گرفتار وگرسنه ودرمانده رتق وفتق خواهدشد!
تعجب ونكته درخور توجه دربيانيه اين بود كه بازهم نويسندگان وامضاءكنندگان كه(( نوبليست)) معروف خانم شيرين عبادي نيز درميان آنها بچشم ميخورد، بازيركي خاص همه گذشته را رها كرده وبه باج دادن دولت احمدي نژاد پرداخته بودند. تنظيم كنندگان بيانيه عنوان نموده اند كه موضع گيري هاي غلط احمدي نژاد كه دربيانيه دولت ناميده شده ، همسايگان ايران را تشويق نموده تا با استفاده از ضعف موجود كشور، هريك سازي بنوازند، وهركدام به تناسب بنيه خود وپشتوانه هاي گوناگون سياسي چشم طمع برقسمتهاي ازخاك اين سرزمين داشته باشند ، كه مصاديقي را نيز دراين زمينه برشمرده بودند.
370 امضاء كننده بيانيه مورد بحث كه نام وامضاي اكثريت قريب به اتفاق شان در اكثر بيانيه هاي مشابه بچشم ميخورد، صرفنظرازاينكه بخشي ازآنها طي سه دهه گذشته در زمره محارم رژيم، وبخش ديگرهمواره جزومدعيان حكومت درحاكميت اسلامي بوده وتعدادي نيزبدليل وابستگي هاي تشكيلاتي وعقيدتي در جرگه سكوت كنندگان ومماشات گران بوده اند، ظاهرا"حالا هم تلاش شان براين است كه بنحوي رندانه همه كاسه – كوزه ها رابسر احمدي نژاد بشكنند، ودرنهايت اورامسبب همه بحرانها وآن چيزي معرفي نمايند كه مملكت با آن روبروست درصورتيكه ميدانيم چنين امري به هيچ وجه منطبق با واقعيات تاريخي نيست.
امضاء كنندگان با صدوراين بيانيه همچون گذشته درتلاش وتقلاء بوده تا چشم وگوش مردم راازواقعيات گذشته ، منجمله از عملكرد دولتهاي (( رفسنجاني و خاتمي)) ومجالس پيشين، خصوصا"مجلس ششم منحرف نموده وآنرا متوجه مسائل ديگري از جمله برجسته كردن اقدامات نابخردانه احمدي نژاد سوق دهند كه چنين امري بجز يك جفاي تاريخي نسبت بمردم ايران ولاپوشاني عملكرد مجموعه رژيم ودولتهاي قبلي نمينواند ترجمه وارزيابي شود.
با دقتي نه چندان عميق ميتوان دريافت، هرآنچه كه در سطور بيانيه آمده عمدتا"برمحورعملكرد احمدي نژاد و دولت اصولگرا وبي كفايت اوميچرخد، بدون اينكه كوچكترين اشاره اي به منشاء اين نابساماني ملي و اصل قضيه كه همانا كليت نظام اسلامي است، شده باشد. براستي تا چه زماني بايد تعمدا"وبگونه اي برنامه ريزي شده سوراخ دعا را گم كرد وبمردم ايران آدرس اشتباه داد، گرچه كه هرنوع اقدامي دراين مسير، با هرهدف وترفندي، وبا ايما واشاره هردسته وگروه وپدرخوانده اي، دقيقا"بمثابه انداختن تف سربالاست كه درنهايت بصورت خودشان بازخواهد گشت.
اين قلم بدست ناچيز ، ميخواهم به فرهيختگان ونخبگان وانديشمندان و ... داراي همه چيز كه ذيل بيانيه را امضاء نموده اند، بگويم حالا كه سرشان رااز زير برف بيرون آورده اند، تكاني هم به خود بدهند تا فضاي حاكم براطرافشان را بهتر ببينند، وحقايق راآنطور كه هست تحويل مردم بدهند. چگونه ميتوان پذيرفت هرآنچه كه امروز دارد برملت ومملكت ميرود نشات گرفته تمام وكمال از عملكرد غلط احمدي نژاد – ومجلس هفتم باشد؟؟ چرا اين عزيزان به پيش زمينه هاي موجود كه موجبات ظهورچنين پديده شومي را فراهم نمود اشاره اي نكرد ه ونمي كنند؟ بدون مميزي بايد اعتراف ميكردند كه محمود احمدي نژاد ودولت او، يا شايد بهتراست گفته شود عارضه احمدي نژاد واليگارشي دولت ومجلس كنوني ميوه همان درختي است كه نهال، يا بذر آن دربهمن 57 دراين سرزمين غرس گرديد وطي سه دهه گذشته توسط ((اليگارشهاي )) پيشين آبياري شد. محمود احمدي نژاد نماد غائي ونهائي نظام توتاليتر – مذهبي وانحصار طلبي است كه با جذميت گرائي محض نزديك به سه دهه است با بي اعتقادي وبي اعتنادي كامل به مباني انساني، نه فقط >>حقوق ملت << كه كليه موازين حقوق بشري وحتي قوانين مصوبه خود را پايمال كرده وهرصداي اعتراض ونداي انتقاد آميزي راهم با شكنجه وزندان، وبا گلوله واعدام پاسخ داده است.
قطعا"حضرات امضاء كننده بيانيه بيش وبهتر ازهركس ديگري براين مهم وقوف و وثوق دارند، دركشوري كه نظام حكومتي اش حتي يك بند از مواد قانون اساسي، مندرج درفصل مربوط به حقوق مردم را مراعات نكرده ونمكيند ونخواهد كرد، درنظام حكومتي كه مجلس آن بدون وجود شوراي دوازده نفر (( شوراي نگهبان )) كه تماما" بصورت مستقيم وغير مستقيم منصوب (( رهبر))هستند، فاقد مشروعيت و وجاهت قانوني است. دركشوري كه يك ماده ازقانون اساسي ((اصل يكصد ودهم )) كليه فصول و ديگر مواد قانون اساسي را درهم ميكوبد وعنان اختيارات مملكت يكجا در وجود يك فرد خلاصه ميشود، چه جاي برگزاري، انتخابات آزاد!؟ وچه جاي آنست كه صحبتي ازبرآورده شدن مطالبات مردم بميان آيد؟ اينگونه عبث انديشيدن وبيهوده گرائي تا كي؟
امضاء كنندگان بيانيه كشف كائنات كرده واعلام نموده اند كه ، پايگاه اجتماعي وملي (( دولت )) ايران ازهرزماني ضعيف ترشده وشكاف ميان ملت ودولت عميق ترگشته است. ((صبح كم الله بالخير)) معلوم نيست كه حضرات امضاء كننده از كدام پايگاه اجتماعي صحبت ميكنند، كه ضعيف شده است؟ اگرشكافي وجود دارد كه دارد، اين شكاف مربوط به امروز وديروز نيست. اصلا" وابدا" چنين نيست كه شكاف بوجود آمده بين ملت با دولت، منحصر به ملت بادولت كنوني باشد، بلكه اين شكاف عميق كه روز بروز هم برعمق وگستره آن افزوده ميشود ناشي ازپايمال شدن حقوقي است كه كليت اين رژيم طي سه دهه گذشته ازملت ايران بعمل آورده واتفاقا"بسياري از امضاء كنندگان اين بيانيه نيزدراين تضييع حقوق وحق كشي تاريخي به انحاء مختلف وصورگوناگون درآن نقش اساسي وكليدي داشته اند.
امضاء كنندگان درفرازي ديگرازبيانيه صادره بدون توجه به دگرگوني هاي تاريخي واجتماعي و... وهمينطورتحولات بنيادي درعرصه جهاني، واصولا"اينكه همين حضرات چه نقشي درظهورچنين وضعيتي داشته اند، بازهم تلاش نموده تا ضمن بازگشت به گذشته دوركه هم اكنون بيش ازنيم قرن ازآن دوران ميگذرد، به تجليل ازدوراني بپردازند كه درعصرحاضردرمان كننده هيچ دردي ازدردهاي عديده اين ملت نيست. بايد به ايشان تذكرداد كه مردي چون مرحوم دكتر مصدق چه زماني وبه استناد كدام سند ومدرك تاريخي حاضرشد تابراي حفظ موقعيت خود دركنارانسانهائي چون خميني يا كاشاني ويا امثالهم قراربگيرد تاازآنطريق به اهداف سياسي خود دست يابد؟؟ وشما كه اورا بعنوان اسطوره وطن دوستي و ملي گرائي وچه و چه معرفي ميكنيد كه بحق هم همينطوراست، چه پاسخي براي آن همنوائي وهمگامي ساي 57 داشته وداريد؟؟ چرااين حقايق را براي مردم ايران، خصوصا" براي نسل جوان بازگو نميكنيد ومدام بدنبال بازگوكردن فرعيات وقهرمان سازيهائي هستيد كه هيچ ارتباطي بشما نداشته وندارد. مصدق بزرگ است چون بزرگ بود وانديشه هاي بزرگ داشت. شما ها كه بوديد و كه هستيد؟؟ شما چه كرديد؟؟ كارنامه شما چيست واگرقرارباشد كه به آن نمره اي داده شود، يقينا"همه تان نمره صفرخواهيد گرفت. همين حالا هم اگربشما واطرافيانتان اجازه ورود به نمايش انتخابات داده شود، بازهم صدايتان درنخواهد آمد. اين تجربه ايست كه مردم ايران آنرا با گوشت وپوست واستخوان لمس كرده اند. درحقيقت شما داريد مصدق را هزينه ميكنيد تا متاع ازدست رفته خودرا بيابيد. وچقدررذيلانه است.
برويد سخنراني نيمه تمام مهندس مهدي بازرگان دراولين مجلس اسلامي رابخوانيد. اگرقراربود كاري بكنيد همان زمان كه توي سرتان زدند وتحقرتان كردند، بايد انجام ميداديد ويا بايد ميگذاشتيد تا ديگران انجام دهند. نه اينكه در لباس ميرغضب وبعنوان خادم انقلاب وخوش رقصي درمقابل خميني وانقلابيون دراعدام اميران وافسران وسربازان و... نقش گزمه هاي انقلابي را ايفا نمائيد. عين سخنراني مرحوم بازرگان رامياورم تا حداقل نسل جوان دريابند كه چه براين ملت رفته وچه كساني دراين سيه روزي ملي وتاريخي نقش داشته وچگونه براي بقا وحيات ننگين سياسي شان يك ملت را به تباهي كشيدندوحالا هم تايه (( دايه)) مهربان ترازمادرشده ومردم را به هشياري وبرگزاري انتخابات آزاد آنهم در بسترچنين رژيمي دعوت ميكنند. حضرات بايد بدانند كه اين نظام ازهمان روزنخست هم ضدمردمي بود وهم ضدايراني. نمونه اش را ببينيد. آنهم درمورد كسي كه يارصميمي امام درتمامي مراحل اين سيه روزي ملي بود. مهندس بازرگان.
نطق ناتمام مهندس بازرگان پیرامون انتخابات آزاد در مجلس اول پنجشنبه، 11 بهمن 1386
مهدی بازرگان
راجع انتخابات مجلس آينده مي خواهم صحبت کنم. نهضت آزادي اولين گروهي خواهد بود که با مقابله با استبداد و رجعت طاغوت خواهد پرداخت. اما آرمان مشترک، يعني مثلث مقدس آزادي ملت، استقلال مملکت، استقلال جمهوري اسلامي با دو اصل مقدس ديگر، يعني حاکميت ملي و اجراي قانون اساسي، مخمسي تشکيل مي دهند که پنج ضلع آن وابستگي ملازم متقابل با هم داشته، حيات و قوامشان در گروي انتخابات آزاد مي باشد. اگر ما مجلس آزاد مستقلي نداشته باشيم که متعلق و منبعث از تمام ملت باشد، دير يا زود جمهوري اسلامي مانند سلف خود مشروطيت سلطنتي با حفظ صورت و عنوان، تبديل به نوعي استبداد و نظام طاغوتي متکي به استيلاي خارجي خواهد شد. هميشه و همه جاي دنيا استبداد از روزي شروع شده است که يک شاه، يک خاندان، يک طبقه و حتي يک مکتب خواسته است ولو با حسن نيت و به قصد خدمت، خود را يگانه مالک، يگانه مسئول و يگانه مامور بر سايرين تصور و بر جامعه تحميل نموده، وقعي به رضايت و راي مردم ننهد. در حاليکه مجلس هاي شوراي واقعي و آزادي هاي اجتماعي، آخرين و بلکه يگانه سنگرهاي استقلال کشورها و ضامن بقاء و سعادت ملت ها هستند
شما نمايندگان محترم و کساني که زمام امور، فعلاً در اختيارشان است، دو راه در پيش داريد:
اجراي انتخابات در شرايط و جو حاضرانجام انتخابات واقعاً آزاد و ملي بر طبق قانون اساسي
بديهي است که در شرايط حاکم و محيطي که روزنامه ها و رسانه هاي گروهي، راهپيمايي ها و اجتماعات، محاکم و منابر، نهاد ها و جمعه ها حالت انحصاري يک طرفه داشته، مخالفين و معترضين و غير موافقين، محروم از روزنامه و اجتماعات و سخنراني هاي عمومي باشند و در صورت نامزد انتخابات شدن، نگران از حملات و خطرات شديد، خصوصاً در شهرستان ها باشند، با چنين احوال و اشکالات، هيچ انتخاباتي را هيچ آدم منطقي منصف، انتخابات آزاد نخواهد گفت .
عکس العمل طبيعي و معني دار مردم اگر به حال خود گزارده شوند، تعلل و تقليل مشارکت است، بنابراين از پشت اين تريبون اعلام مي نمايم که انتخابات خالي از آزادي و نظارت ملي و مجلس حاصل از آن فاقد کمترين اثر براي اهداف فوق و عاري از اعتبار و ارزش از نظر شرعي و قانوني و حقوقي بوده، هر اکثريتي که آورده شود و هر ادعايي که از استقلال و تاييد مردم بنمايند، مردود و باطل است.
انتخابات واقعاً آزاد اين است که اسماً و رسماً به دور از تبعيض و تظاهر و از هم اکنون که چند ماه به زمان انتخابات مانده است، اعلام و اجراي آزادي گرديده، اجازه نطق و نوشتن و گرد آمدن، آن طور که قانون اساسي و قانون مطبوعات مقرر داشته است به موافق و مخالف داده شود؛ همه افراد ملت در اظهار عقيده و انتقاد و اعتراض در انتخابات نمايندگان خود آزاد باشند و از تهمت و تهديد... (در این لحظه نطق پیش از دستور مهندس بازرگان به دلیل اعتراض شدید و شعارهای مرگ بر بازرگان نمایندگان و سکوت رضایت آمیز هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس نا تمام می ماند)
آري سئوال اينست كه چراهمان زمان كه ميتوانستيد وميشد كه يك ملت را ازچنگال اين حاكمان برهانيد سكوت را برفرياد وسازش ترجيح داديد؟؟ چراهمان زمان چون مصدق چهارپايه نگذاشتيد وبالا نرفيتد و مردم راازحقايق آگاه ننموديد؟؟ مگرمصدق در ميدان بهارستان بربالاي چهارپايه اي فرياد نزد كه مستظهربه راي ملتم. اوپذيرفته بود كه بايد فريادش را بزند وهزينه آنرانيز بپردازد كه پرداخت. چراشما حضرات چنين شهامت وشجاعتي ازخود نشان نداديد، وحالا كه با كمك همه جانبه تان يك ملت رابخاك سياه نشانده اند، بازهم صحبت ازانتخابات آزاد دربستر يك حكومت (( اتو كرات)) با انواع واقسام اليگارشهاي حكومتي بميان مياوريد؟؟ مصدق را رها كنيد. مصدق بتاريخ پيوسته ومرام اورا باشما سنخيتي نيست. اين رانيزبدانيد كه تاريخ هم درمورد او وهم درمورد پادشاه فقيد قضاوت خواهد كرد. زمان هزينه كردن اين ياآن شخصيت خوشنام براي تامين منافع ديگران سپري گرديده و بايد منتظر ماند و ديد كه حضرات امضاء كننده وديگراني كه داعيه آرمانهاي مردم خواهي دارند براي هزينه كردن تا كجاحاضرند بروند؟؟
آيا اين نيست كه اگرفردا رژيم اسلامي تفقدي نمود و به تعدادي ازهمان قماشي كه درمجلس ششم بودند اجازه حضوردرنمايش انتخابات را داد، همه اين حرفها بازهم به بايگاني وصندوقخانه احزاب وتشكل ها سپرده شود؟؟ بعيد ميدانم كه پاسخ منفي باشد، يا حداقل درعمل چنين نشود.
امضاء كنندگان درپاراگراف ماقبل پاياني بيانيه اظهارداشته اند: ما ترديد نداريم كه درانتخابات پيش روباتوجه به حذف گسترده نامزدهاي مستقل يا مخالف ومنتقد، ودرغياب مطبوعات آزاد واحزاب مستقل ودرشرايط پررعب ووحشت كنوني كه تعدادزيادي از فعالين دانشجوئي – كارگري – زنان – و... درزندان بسر ميبرند، شكاف وبي اعتمادي موجود بين دولت وملت عميق ترخواهد شد و...
دراين پاراگراف نيزبگونه اي بي شرمانه به مقايسه دوران قاجار وپهلوي پرداخته، واينكه اين دوسلسله براي بقاي خويش ثروتهاي ملي را هزينه جلب حمايت ازخود كردند وديديم كه چه شد.
بايد ازحضرات پرسيد كه مرادشان ازنامزدهاي مستقل و مخالف، وهمينطور مطبوعات آزاد واحزاب مستقل كدام حزب وكدام مطبوعات است؟ مگردرطي سه دهه گذشته بجزيك برهه كوتاه آنهم درهمان سالهاي نخستين فتنه وبعد هم مقطع كوتاهي دردوران موسوم به اصلاحات، دربستراين حكومت مطبوعات آزاد يا احزاب مستقل وجودداشته است كه حالا نبود وكمبود آنرا فرياد ميزنند؟؟ اگروجود داشته چرا دربيانيه نام ونشاني ازآنها بميان نيامده؟ اصولا"قبيله حاكم حتي همان اصلاح طلبانش كه اينروزها به هردريوزگي دست ميزنند وبقول مرحوم احمد بورقاني براي تصاحب يك صندلي به هركس وناكسي رو ميزنند هم هيچ اعتقادي به اصل آزاديها نداشته واگرنق ونقي هم كرده وميكنند براي سهم خواهي بوده ودرهمان محدوده اي است كه آنها آزاد باشند، چون معتقدند كه آنها نيز زما ني از خوديها بوده، وهرآنچه انجام داده اند دراين راستا بوده است تا نظام مورد علاقه شان پابرجا بماند.
اما درمورد مقايسه بعمل آمده بايد گفت زهي بي شرمي. خانمها وآقايان بيايند وبگويند كه در زمان سلسله پهلوي بجزمسئله بحرين كه بايد درجاي خود مورد بحث قرارگيرد، كدام باج دهي ازطرف آن پدرپسرصورت گرفته كه طي آن حتي يك ميليمتر از خاك اين سرزمين از پيكر مام ميهن جدا شده باشد. چرا حاكميت ايران بر اروند رود و اقتدار حق حاكميت برسه جزيره تنب وابوموسي رابا مردم ايران درميان نميگذارند وبجاي آن براي خوش رقصي در نزد حاكمان يا هردليل ديگري به تحريف تاريخ ميپردازيد؟؟؟ خودشما بخوبي ميدانيد كه پادشاه فقيد بدين جهت تاج وتخت خودرا ازدست داد كه ميخواست ازمنافع ملي ايرانيان درمقابل شركتهاي غارتگرنفتي دفاع نمايد، ودرست يا غلط درمقابل جيمي كارتررئيس جمهور وقت آمريكا اعلام نمود كه ما نميتوانيم نفت خودرابا نرخي نه چندان مطلوب دراختيارچشم آبي ها قراردهيم كه او نيزهزينه آنرا با كمك بسياري ازهمين امضاء كنندگان پرداخت نمود ونتيجه همين است كه بريك ملت مستولي گرديده است. چگونه بخود اجازه ميدهند كه سلسله پهلوي رابا سلسله عياش وبي مسئوليتي چون قاجارمقايسه نمايند؟؟؟!!
امضاء كنندگان بيانيه درپاراگراف پاياني، ضمن دعوت مردم به هوشياري ومراقبت ازاستقلال وحاكميت ملي ازآنها ميخواهند كه متحدا" براي برداشتن موانع موجود ازسر راه انتخابات آزاد و بمنظور روي كارآمدن (( دولتي متكي)) به راي مردم بكوشند وتوصيه مينمايند كه درمسير اين مسئوليت مهم وتا دستيابي به مقصود پرچم پايداري وهمبستگي را برزمين نگذارند و...
ضمن اينكه لازم است بارديگرازصدور چنين بيانيه اي (( گرچه خيلي دير)) وبسيار محافظه كارانه ودوپهلو قدرداني نمود، اما ذكراين مهم نيزضرورت مييابد كه توصيه افراد وشخصيتهاي امضاء كننده با يك كمبود اساسي ويك دوپهلو گوئي آذاردهنده مواجه است كه بايد دراين مورد چاره انديشي نمايند وتاكتيك مناسبي نيزارائه كنند. اينكه مردم متحد باشند، بسيار خوب. اينكه پرچم مبارزات مسالمت آميز بايد دراهتزازباشد، بسيار عالي. ولي اينكه براي نيل بمقصود نهائي كه همانا آزادي اين سرزمين ازشر وجود چنين حكومتي است، واين مهم چگونه بايد صورت بپذيرد، بيانيه هيچ اشاره اي بدان نداشته، وآنچه كه مد نظرامضاء كنندگان قرارگرفته اينست كه تمامي مشكلات ومعضلات ملت ايران درپرتوبرگزاري يك انتخابات آزاد وظهوريك دولت متكي به راي ملت گره گشاي تمامي دردها خواهد بود.
پارادوكس بزرگ وسئوال نهائي در پيوند با چنين كلي گوئي پرابهامي كه دربيانيه آمده اينست كه آيا مراد امضاء كنندگان از ظهورچنين دولتي كماكان دربستر وگستره نظام فعلي است، مشابه دولتي چون سيد محمد خاتمي يا چيزي شبيه به دولت او؟ يا نظام حكومتي كه مجموعه آن منبعث از راي ملت وقانون اساسي آن ناشي از اراده ملت ايران باشد؟؟ اگرفرض اول مدنظرباشد كه بنقل از عبيد زاكاني بايد گفت:
(( دل بدين گنبد گردنده منه كين دولاب*** آسيابيست كه برخون عزيزان گردد.)) واگرفرض دوم جاري باشد، بايد پرسيد كه امضاء كنندگان واصولا"اپوزيسيون داخل وخارج براي نيل به چنين هدف والائي، چه مكانيزم واتحادي رااتخاذ نموده، يا قراراست كه اتخاذ نماليند؟؟ چراكه درمتن بيانيه كوچكترين اشاره اي به اين مهم نشده وهنوز هم چرائي و چگونگي اين مسئله مهم در هاله اي ازابهام قراردارد.
((الف – بيقرار))
ايران – تهران 15/ بهمن / 86
|

|
زندانها و قبرستانها شده دانشگاه آنوقت برای رد صلاحیت شدگان عزا داریم ؟
اول اینکه نمی دانم باید رد صلاحیت اصلاح طلبان را به آنان و خاتمی تبریک گفت و یا تسلیت ؟ تبریک از آن روی که اگر اینها به مجلس می رفتند حد آخرش و در نهایت خوش بینی اش چیزی مثل مجلس ششم را تو سرشان هست راه بیندازند دیگر!همین اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی رادیکال و لیبرال و مدرن و هزار القاب و ... دیگر چه گلی در دورانی که هم شوراها و هم پارلمان و هم دولت دستشان بود به سر این مردم زدند که حالا دوباره برای مجلس نهم خیز برداشتند ؟ از همین رو و از اونجائی که اقدام شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان مانع از ورود اینان به مجلس (تازه اگر در انتخابات اقبالی هم داشتند ) شده چرا که اگر می رفتند هم باز در دهان مبارکشان ماست مایع می کردند و افتضاح دیگری برای کارنامه اصلاحات بوجود می آوردند پس در همینجا از شورای نگهبان سپاس خود را اعلام می دارم .
دوم هم اینکه اصلا این آقایان و فضلا و روشنفکران و سیاسیون عزیزی که این روزها صدایشان در آمده که وامصیبتا چرا رد صلاحیت شدیم واقعا چه انتظاری از این نظام رو به رشد دارند ؟ ( البته این رشد می دانید که رو به پشت هست تا جلو ) از حکومتی که هفتاد میلیون علاف یک نفر هستند چه انتظاری بیش از این می رود؟ از حکومتی که حضور بیش از سی میلیون نفر برای انتخاباتش بسته به نظر ده تا پانزده نفر در شورای نگهبان هست چه انتظاری غیر از این می رود ؟ از حکومتی که که دانشجویان را سرکوب می کند کارگران را به زندان می اندازد و فرهنگیان را به تیغ و درفش می کشاند واقعا آیا انتظار انتخابات آزاد داشتن احمقانه نیست ؟ از حکومتی که دانشجویان و زندانیانش را به دلیل ابراز عقیده به قتل می رساند و شبانه می رود آنرا در گوشه ای مدفون می کند ومی گوید خودش در زندان مرد و کسی هم لام تا کام حرفی نمیتواند بزند آیا چیزی غیر از این میتوان انتظار داشت ؟ اصلاً شاید باز جای شکرش باقی باشد که فعلاً فقط رد صلاحیت می کنند! و مثلا نمی روند اکبر اعلمی را بگیرند و به زندان بیندازند و بکشنش که چرا خواستی اصلا به مجلس بیایی !
حرف در این باره زیاد هست و البته مدتها بود داشتم مزه مزه می کردم این حرف را بزنم ولی می دیدم بسیاری از دوستان و فعالان نیک نام در خارج از کشور را هم شامل می شود ولی بگذارید به اختصار بگویم آقایان و خانمهایی که رفتید و در کميته دفاع از انتخابات آزاد و سالم و عادلانه شرکت جستید واقعا حالتان خوب هست ؟ یعنی شما که بسیارتان سالهاست در صف مبارزه با این نظام هستید شما که سالیان سال هست به اصلاح ناپذیری و دیکتاتور بودن این حکومت واقف شده اید حالا آمده اید تز و تئوری برای انتخابات سالم در جمهوری اسلامی می دهید بقول آذری زبانها نجه سن کدن نه خبر ؟
دوستان گرامی ام در آن کمیته مزبور آیا هنوز به اصلاح شدن این جمهوری اسلامی دل بستید که دارید برای سالم برگزار شدن این انتخابات تلاش می کنید ؟ بابا دم همه شما گرم و متاسفم برای بسیاری که شماها الگویشان در اپوزسیون هستید ! 27.01.2008از امیر فرشاد امیر ابراهیمی
|
هموطنان عزیز، دوستان ِ غیرِ ایرانیِ فارسی خوان :
متن پیوست در پاسخ به دست درازی ِ بود که در فصلنامۀ ره آورد، پاییز هشتاد و شش صورت گرفت. از آنجایی که اثری از نامۀ خود در شمارۀ زمستان این نشریه نیافتم، عین نوشته ام را در دسترس همگی شما قرار می دهم تا بدانیم خانه از پای بست ویران است و همه چیزمان مانند همه چیزمان است. این چنین نکبت ِ دست درازی به قدرت و حکومت بر سرمان نمی آمد اگر این جماعت ِ اهل ِ تعارف و خبره در هر شکل ِ فضولی را نمی پروراندیم.
دست درازی؛ چون تکلیفی شرعی، مشمول حکم واجبات نخواهد شد مگر به نمکین مزّۀ وعده ای شرّ ِ مزاحم کم کن و حلاّلی بهتر از مقصّر شناختن دیگری صورت نگیرد.
عیناً مراحلی که در این مورد ِ نمونه صورت پذیرفت. یعنی اینکه "غفور میرزایی" بوده است که این امضا را فضولانه بر کلماتی که نوشته بوده نهاده و حتماً و صد حتماً در شمارۀ دیگر عین این نامه و عذرخواهی هیئـت تحریریۀ ره آورد درج خواهد گشت.
که البته که دیدیم.
جای صنعت سازان شعر و ادب نه خالی که بنگرند و ببینند عجب سفرای ِ زیرِ لوای ِ البته فرهنگی داریم نمودِ بلای ِ دست درازی و دروغ که تا مغز استخوان ِ جامعه مان را فراگرفته.
سایۀ سعیدی سیرجانی
پنج بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شش
"خوانندگان محترم مجلۀ وزین ره آورد،
شماره هشتاد، پاییز 1386 " ره آورد" بدستم رسید و در همان برگه های نخست به نوشته ای برخوردم با امضاء خودم! نوشته ای که پیش درآمد قسمتی از کتاب در دست چاپ " شیخ صنعان" بود.
از اینرو لازم دیدم، شما هموطنان را از این امضا گذاری دست درازانه آگاه نمایم. همان شخصی که البته وحی برشان نازل گشته تا احساس مسئولیتی به جای ِ من ِ البته به فرض ایشان: الکن، سفیه، ضعیفۀ صغیرماندۀ یتیم گشته بنمایانند.
ایشان اینگونه نگاشته اند که:
" اینک به دوستاران فرهنگ ایران مژده می دهیم که این داستان اجتماعی که با نگرش های ظریف و نکته سنجی های دقیق علی اکبر سعیدی سیرجانی به رشته تحریر درآمده، از طریق فصلنامه وزین ره آورد و با شیوه روایی ( صوتی) بوسیله شرکت کتاب گویا انتشار خواهد یافت تا خوانندگان و شنوندگان سخن شناس از ظرایف سخن این نویسنده شیرینکار فیض یاب گردند." سایه سعیدی سیرجانی
ای وای بر من که نمی دانستم بایست اینگونه از پدرم، آن هم خودِ خودِ من، یاد کنم تا مبادا در فیض را به روی مشتاقان ببندم!
دوستان، اگر واژه ای از من خوانده اید یا چرخشی اینگونه بر زبانم رفته شنیده اید که: ای زمین و زمان پدرم نویسندۀ شیرنکار است، بایست بگویم بدا به حال آن پدر و این دختر. سعیدی سیرجانی و قلم او نخست برای مردمش گنجینه ای است و برای جهانیان نمودِ نویسندۀ آزاده ای که آنچه بر مردم وسرزمینش رفته را عیان گفته است.
نیاز به بازاریابی من ِ دختر او ندارد.
اینگونه در این روز روشن، نامت را در زیر نوشته ای بیابی که از آن ِ تو نیست ، نمودِ آشکار بلایی است که بر ایران و ایرانیان رفته.
اینک بس این سخن که خودِ شخص البته شخیص بایست جوابگوی خوانندگان ره آورد و هموطنان باشند . کلاه شرعی البته " خیررسانی" جز " شرّ مطلق" نخواهد بود.
گر نه موش ِ دزد در انبان ِ ماست گندم ِ اعمال ِ چهل ساله کجاست
اول ای جان دفع ِ شرّ ِ موش کن بعد از آن در جمع ِ غلّه کوش کن ( از مولوی)
سی آذر هشتاد و شش
سایۀ سعیدی سیرجانی26.01.2008
|

|
کانون نویسندگان ایران (در تبعید)
تلاش برای آزادی دانشجویان دربند را گسترش دهیم!
با آغاز فصل سرما و کمبود و یا قطع گاز و با گران شدن نان و دیگر مایحتاج روزمره مردم، به ویژه مردم استان¬های مرکزی، شمال، آذربایجان و کردستان، در معرض خطر قرار دارند. بر اساس گزارشات رسمی، در طول کم¬تر از سه هفته بیش از دویست نفر در اثر سرما و یا گاز گرفتگی جان خود را از دست داده¬اند. این بحران، بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه به زیست و زندگی مردم بی توجه است.
در چنین شرایطی، مامورین نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، اعتراضات بر حق دانشجویان، کارگران، زنان و مردم آزادی خواه را به شدیدترین وجهی سرکوب می کنند. بنا به گزارش خبرگزاری ها فقط در سال 2008، مقامات قضایی جمهوری اسلامی، دست کم 23 نفر را به دار آویخته¬اند.
- تصوير تکان دهنده¬ای از صحنه حلق آويز کردن «حسن حكمت دمير»، يک تبعه ترکیه و عضو یک سازمان کردی(پژاک) در سایت¬های اینترنتی منتشر شده است. در اين صحنه هولناک، جنایت کاران جمهوری اسلامی، این فرد مجروح را كه به اسارت سپاه پاسداران در آمده و روی برانكار مخصوص حمل مجروحان قرار دارد، حلق آويز می¬كنند. این فرد تبعه ترکیه را در حالی اعدام کردند که وی قبل از بازداشت، مدتی را در برف و سرمای شدید بسر برده و هر دو پایش را در اثرسرمازدگی از دست داده بود و در طی دوران بازداشت هم در حالی که به درمان و استراحت نیاز داشت، تحت بازجویی و آزارهای روحی و جسمی قرار گرفته بود. «حسن حکمت دمیر»، در روزهای گذشته و در زندان شهر خوی اعدام شده است. پیش¬تر سازمان عفو بین الملل خواستار مداوا و لغو حکم اعدام وی شده بود.
- در حالی که بیش از 45 روز از بازداشت ده ها فعال دانشجویی آزادی خواه و چپ می¬گذرد، خبرهای تازه حاکی از آن است که عده دیگری از فعالین جنبش دانشجویی و یا خانواده آن ها دستگیر و زندانی کرده¬اند.
- بر اساس گزارش وبلاگ¬ها و رسانه های دانشجویی، ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی روز دوشنبه 24 دی 1386 (14 ژانویه 2008) 12 تن دیگر از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و چپ را در تهران دستگیر کرده¬اند. خانواده¬هاي بازداشت شدگان، هنوز اطلاعی از علت بازداشت و مکان نگهداری آن¬ها ندارند. دانشجويان بازداشت شده عبارتند از: مرتضی اصلاحچی، دانشجوی فلسفه دانشگاه علامه، آناهيتا حسينی، دانشجوی دانشگاه تهران، سروش ثابت، دانشجوی علوم کامپيوتر دانشگاه شريف، محمد پورعبدالله، مهندسی شيمی دانشگاه تهران، ساناز اللهياری خواهر مهدی اللهياری، امين قضايی، سروش دشتستانی، بيتا صميمی زاده، بيژن پورصباغ، کاوه عباسيان، مرتضی خدمايلو و بهزاد باقری.
احتمالا شمار دیگری از فعالان دانشجویی نیز دستگیر شده¬اند، اما از سرنوشت هیچ یک از بازداشت شدگان خبری در دست نیست. با این بازداشت های جدید تعداد دانشجویان زندانی در سراسر ایران، بالغ بر 60 نفر شده است.
- علاوه بر این¬ها، لیلا حیدری، همسر بهروز صفری، از فعالین سیاسی آذربایجان، مندرس عمرزاده، پدر دانشجوی زندانی دانشگاه مهاباد، فرزاد عمرزاده، چهار تن از اعضای خانواده فعال سیاسی کردستان، احمد جواهری و فاطمه گُفتاری، مادر یاسر گُلی، دانشجوی دربند سنندجی از جمله کسانی هستند که در روزهای اخیر به دلیل اعتراض به زندان و شکنجه نزدیکان خود، دستگیر و زندانی شده¬اند.
- خانواده¬های دانشجویان بازداشت شده، پس از 45 روز اعتراض و تلاش، سرانجام روز 15 ژانویه 2008 در زندان اوین، موفق به ملاقات با فرزندان خود شدند. به گفته خانواده دانشجویان، تعدادی از بازداشت شدگان از دو روز پیش به سلول های 2-3 نفره منتقل شده اند و سایرین هم چنان در سلول انفرادی نگهداری می¬شوند.
- همچنین، خانواده مهدی گرایلو (دانشجوی دانشگاه تهران)، سهراب کریمی از دانشجویان کرد بازداشت شده و نادر احسنی، با وجود حضور در زندان اوین، امکان ملاقات با فرزندان خود را بدست نیاوردند. مسئولین وزارت اطلاعات به خانواده این سه دانشجو اعلام کردند که «آن¬ها ممنوع الملاقات هستند.» از وضعیت سعید حبیبی از فعالان دانشجویی بازداشت شده، هم چنان اطلاعی در دست نیست.
- «امیر مهرزاد»، دانش آموز 17 ساله که در جریان برگزاری مراسم روز دانشجو در 13 آذر بازداشت شده بود، در بند 209 زندان اوین به سر می¬برد. «امیر مهرزاد» را بیش از 45 روز در سلول انفرادی زندان اوین قرار داده بودند و اکنون دادگاه جمهوری اسلامی، برای وی وثیقه 80 میلیون تومانی تعیین کرده است و تنها در صورت تامین وثیقه این نوجوان آزاد خواهد شد.
- بنا به توصیه پزشک معالج «محمود صالحی»، این چهره سرشناس جنبش کارگری می بایست جهت انجام آزمایشات مربوط به قلب، مجددا به بیمارستان توحید سنندج انتقال داده شود، اما انتقال وی به بیمارستان توحید صورت نگرفت. آزمایشات لازم در بهداری زندان صورت گرفت. منصور اسانلو، رییس سندیکای کارگران شرکت واحد نیز هم چنان زندانی است.
در اعتراض به همين وضعيت، تشکل¬های دانشجويان 37 دانشگاه ایران با صدور بيانيه¬ای به موج جديد سرکوب فعالين دانشجویی اعتراض کرده و از جمله نوشته¬اند: «پس از ديدار وزير علوم دولت نهم طی هفته های اخير با برخی تاثيرگذاران پشت پرده سياست، که دستی بر مذهب دارند و ردايی در حوزه و چشمی بر قدرت، افزايش حجم فشار در دانشگاه ها و احضار و تعليق و بازداشت فعالين دانشجو گسترش يافته و شائبه تولد اراده ای در ايجاد محدوديت های مضاعف و موج جديد سرکوب در دانشگاه را دامن زده است.»
در ادامه اين بيانيه با اشاره به بازداشت گسترده دانشجويان در سالروز 16 آذر، و «آنچه اين روزها در دانشگاه های کشور می گذرد»، آمده است: «به سرکوبگران عقل ستيز بايد گفت که اقدام به برگزاری سمينار، سخنرانی و مناظره و هرگونه عمل مشابه در دانشگاه با پيش فرض «وجود خرد نقاد خودبنياد» نزد دانشجويان در نهاد مدرن دانشگاه است که فرض وجود «آزادی بيان» و «انتقاد آزاد» در آن بديهی است. سايه افکندن هرگونه تقيد و شرطی بر اين ارکان مسلم نهاد دانشگاه عنصر بالندگی و خلاقيت خردمدار دانشجو را خدشه دار خواهد ساخت. و جنگيدن با اين عناصر و ارکان گرچه آسمان آرمان های دانشجوی آزادی خواه را اندک زمانی غبارآلود می کند، اما ايمان و روح آرمانگرای او از فرياد مطالباتش سر نمی تابد و تقدير محتوم نام و عاقبتی ننگين و ميراثی ويران را نثار خردستيزان خواهد نمود.»
سرکوب آزادی ها و فضای اختناق در جامعه ما روز به روز در حال گسترش است. همه شواهد نشان می دهند که سرکوب، سانسور، بی عدالتی از یک سو و تورم و گرانی و فقر و فلاکت تمام جامعه ایران را فراگرفته و به مرز غیرقابل تحملی رسیده است. عامل اصلی این وضعیت جمهوری اسلامی ایران است.
فشار و خفقان سیاسی و فقر و بی عدالتی حکومت اسلامی، همه گير شده است. سياهی و ظلمات جامعه را به نابودی و پوچی کشانده است. رعب و وحشت تاکان دهنده و هولناک است. در چنین وضعیتی حتی بسیاری از نویسندگان، غلاوه بر سانسور شدید حکومتی، به خودسانسوری نیز دچار شده اند. به طور کلی زندگی در حاکمیت جمهوری اسلامی، لرزه بر اندام هر انسانی می اندازد. این وضعیت غیرقابل تحمل است. بی شک باید برای تغییر اوضاع در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به نفع رفاه و شادی و آزادی های فردی و اجتماعی جامعه ایران تلاش و مبارزه را گسترده تر کرد.
کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، ضمن حمایت و پشتیبانی از مبارزاتی که در داخل و خارج کشور برای آزادی فعالین دانشجویی، کارگری، زنان و روزنامه نگاران از زندان های مخوف جمهوری اسلامی در جریان است؛ از تمامی انسان های آزادی خواه، تشکل های نویسندگان و روزنامه نگاران جهان، سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر، تشکل ها و نهادهای دمکراتیک سیاسی و اجتماعی، و همچنین اعضای کانون نویسندگان ایران (در تبعید) دعوت می کنیم که تشدید فضای اختناق و سانسور و سرکوب در ایران را محکوم کنند و از هر طریق ممکن برای آزادی دانشجویان، زنان، کارگران، روزنامه نگاران دربند و همه زندانیان سیاسی تلاش کنند.
کانون نویسندگان ایران (در تبعید)
26 دی 1386 - 16 ژانویه 2008
www.iwae.org
kanoon_dt@yahoo.com
|

|
نهضت آزادی پس از گذشت 29 سال، همچنان در ایفای نقش اصلی خود که همانا تزیین سفره بی رنگ و زشت این رژیم جنایتکار است، مصر و پابرجاستت! اینهم آخرین تلاش این موجودات برای به میدان آوردن مردم به نفع جمهوری ننگین اسلام
انتخابات مهره چيني شده را مي توان خنثي کرد
محمد توسلي در مصاحبه با روز: - سه شنبه 18 دی 1386 2008.01.08
po_memarian_01.jpg
اميد معماريان
o.memarian@roozonline.com
مهندس محمدتوسلي، عضو شوراي مركزي نهضت آزادي ايران و اولين شهردار تهران پس از انقلاب در گفت وگوبا روز تاکيد مي کند که علي رغم انتقاد نسبت به شوراي نگهبان وعملکرد وزارت کشور، معتقد است اگر مردم درانتخاب شرکت کنند، سناريويي که محافظه کاران براي برگزاري يک انتخابات مهره چيني شده وفرمايشي طراحي کرده اند، تاحدودي خنثي مي شود. متن اين مصاحبه در پي مي آيد.
mtavasoli.jpg
آقاي پورمحمدي وزير کشور اعلام کرده که تنها احزاب وگروه هاي سياسي شناسنامه دار مي توانند درانتخابات شرکت کنند. شما به عنوان نهضت آزادي چه تفسيري از اين اظهارات داريد؟
وقتي وزارت کشور موضوع احزاب شناسنامه دار را مطرح مي کند، احتمالا نظرش همان نهضت آزادي ايران است، براي اينکه نهضت آزادي ويا ساير گروه هاي اپوزيسيون داخل حاکميت نتوانند در انتخابات حضور پيدا کنند. درگذشته منطق وزارت کشور يا مسئولاني که نمي خواستند نهضت آزادي در انتخابات شرکت کند اين بود که مي گفتند نهضت غيرقانوني است. گاهي به نامه منتسب به امام استناد مي کردند، گاهي هم به چيزهاي ديگر. ما در مصاحبه هاي متعدد به صورت مستدل گفتيم که آن نامه غير قانوني است ونمي تواند مستند چنين اظهار نظرهايي باشد. درخصوص اين هم که نهضت را غيرقانوني مي دانند به دليل اينکه پروانه يا مجوز ندارد، توضيح مفصلي داده ايم که طبق مواد قانون اساسي و قانون احزاب، فعاليت احزاب درداخل کشور نيازي به مجوز ندارد، بلکه وزارت کشور تنها بايد پروانه صادر کند که ما هم اين درخواست را درسالهاي 67 و68 بعد از تصويب قانون احزاب داديم. بنابراين سخناني که توسط وزيرکشور مطرح شده خلاف قانون اساسي واحزاب است.
الان بحث مجوزمطرح مي شود ويانامه آيت الله خميني؟
الان اين دومنطق را کنار گذاشته اند ومي گويند فقط احزاب شناسنامه دارمي توانند درانتخابات شرکت کنند، چون حربه شان درارتباط با غيرقانوني بودن نهضت وبحث مجوز کند شده است. به اين معني که سياهه اي از احزابي را که از نظرشان شناسنامه دارند دروب سايت وزارت کشور منتشر مي کنند ومي گويند اينها مي توانند در انتخابات شرکت کنند وبقيه نمي توانند. اين کار وزارت کشور نقض اصل 24 قانون اساسي وقانون احزاب است. اما نهضت آزادي اعتقاد دارد با وجودي که آنها نمي خواهند احزاب خارج از حاکميت در انتخابات شرکت کنند، ما بايستي کماکان برحضور درانتخابات اصرار داشته باشيم. چون اين يک حق ملي است و اگر اينها بخواهند ما را از اين حق ملي محروم کنند ما بايد درمقابل حقوق اساسي ملت ايستادگي و از آن صيانت کنيم.
برهمين اساس است که به رغم همه انتقاداتي که به شوراي نگهبان ورفتار وعملکرد وزارت کشورداريم، و به رغم برگزاري انتخابات هاي ناسالم و غيرآزاد مجلس هفتم ورياست جمهوري نهم، درراستاي همين سياست راهبردي، اصرار داريم که دربحث انتخابات ايستادگي واز اقداماتي که خلاف قانون انجام مي شود، جلوگيري کنيم.
اينکه نظام سياسي چنين حذف خودآگاهي را توسط برخي نهادها مانند شوراي نگهبان انجام مي دهد، چه تبعات ومخاطراتي را متوجه کشور مي کند؟
فکر مي کنم پيامدهاي محروم کردن بخشي مهمي از جامعه مدني ايران از شرکت درانتخابات دقيقا درجهت تضعيف نظام جمهوري اسلامي وکاهش مشروعيت آن است. چنين روندي موجب مي شود که هم درداخل وهم درسطح جهاني، اعتبار جمهوري اسلامي کاهش پيدا کند وبنابراين فشارهاي بين المللي برايران افزايش يابد. ازجمله شواهد تضعيف نظام جمهوري اسلامي مي توان به فشاري که روسيه دردرياي خزر وارد کرده اشاره داشت که درشرايطي که ما در موضع ضعف هستيم، مي خواهند سهم ايران را از وضعيت 50-50 به کمتر از بيست درصد وبه قول وزير امورخارجه به 11.2 درصد کاهش بدهند. درجنوب کشور در حوزه کشورهاي خليج فارس فشارهاي خود را افزايش داده اند وبا حضور رييس جمهوري ما قطعنامه عليه تماميت ارضي کشور صادر مي کنند. آقاي طالباني درغرب کشور، در عراق که اين همه روي آن سرمايه گذاري کرديم وارتباط نزديکي با آنها داريم بحث بي اعتبار بودن قرارداد الجزاير را مطرح وصحبت لغو آن رامي کند. اگر چه بعدا خواستند اين بحث را با توضيحاتي اصلاح کند، اما عملا طرح چنين مباحثي، موضع گيري آنها را در قبال جمهوري اسلامي ايران نشان مي دهد.
درسطح جهاني هم مشخص است که چين وروسيه و بازار مشترک هم علاوه برآمريکا از ضعيف شدن پايه هاي مردمي جمهوري اسلامي سوء استفاده مي کنند که اين درراستاي منافع ملي ايران نيست. بنابراين احزاب وگروه هاي سياسي که به فکر نسل هاي آينده کشورهستند بايد درمقابل اين روند ايستادگي کنند و تسليم آن نشوند.
چه نگراني هايي باعث مي شود که بخشي از حاکميت چنين هزينه اي را درسطوح مختلف متحمل شود اما از مشارکت بخش هايي از نيروهاي فعال جامعه مدني وجامعه سياسي جلوگيري کند؟
فکر مي کنم نگراني شان اين است که اگر انتخابات آزاد وسالم برگزار شود آنها جايگاهشان تضعيف مي شود. براي حفظ موقعيت خودشان است که قانون اساسي ومعيارهاي شناخته شده جهاني را در برگزاري انتخابات آزاد ومنصفانه نقض مي کنند. يعني فکر نمي کنم اين بخش به جز بقاي خود به ارزش ديگري فکر کند. صرفا بحث بقا است. من فکر مي کنم همه نظام هاي توتاليترچنين انديشه اي دارند. اما اين کوتاه مدت خواهد بود. آنچه که اتفاق خواهد افتاد چيزي نيست که در راستاي منافع ملي باشد. توصيه مشفقانه ما به مسئولان جمهوري اسلامي اين بوده که مقداري به تاريخ بيشتر توجه وتجربيات گذشته را مرور کنند واجازه ندهند آنچه خير وصلاح مملکت نيست رخ دهد. ما هميشه درطي سي سال گذشته در جايگاه اپوزيسيون قانوني همين خط مشي را داشته ايم. ما کوشش کرده ايم مشفقانه به مسئولان جمهوري تذکر دهيم که تسليم قانون و اراده ملت شوند چون اين ارزشي است که پايدار است و حتي مي تواند ادامه حضور آنها را درقدرت بيشتر تضمين کند. يعني احتمالش از اين راه خيلي بيشتر است تا اينکه روش هايي را به کار ببرند که همراه با نقض حقوق اساسي ملت است. اين حرف ها گهگاه موثربوده ولي درعمل و در انتخابات مجلس نشان داده شده که کماکان دنبال اين روش هستند وما اين را چالشي براي مسئولان نظام مي دانيم وهشدار مي دهيم تا آنجا که مي توانند خود را مهار کنند وخلاف منافع ملي عملي انجام ندهند.
با توجه به اظهارات وزير کشور، نهضت آزادي هنوز هم برشرکت درانتخابات پافشاري مي کند؟
ما دربيانيه اخيرمان هم تصريح کرديم که حضورمان درانتخابات را براي رسالت آزادي بخش خودمان ضروري مي دانيم. نوع رويکردمان هم بستگي به شرايط دارد. يعني تاکتيکي است که درراستاي استراتژي کلي خودمان انتخاب مي کنيم. ما فکر مي کنيم نيروهاي ملي هم بايددر اين مرحله ثبت نام کنند و خود را تسليم اين اقدامات خلاف قانون نکنند تا به جاي اينکه هزينه اش را ملت پرداخت کند، شوراي نگهبان و کساني پرداخت کنند که خلاف قانون صلاحيت افراد را رد مي کنند.
شما اشاره به لزوم تجربه اندوزي از روندهاي مختلف درتاريخ کرديد. چنين نگاه تاريخي شامل چه رويدادهايي مي شود؟
به نظرم بعد ازانقلاب، دوره مشروطه شايد دوره تاريخي آموزنده اي باشد براي ديدن اين واقعيت که حاکماني که نخواهند تسليم اراده ملت بشوند به چه سرنوشتي دچارمي شوند. اين يک تجربه تاريخي است و فکر مي کنم مخاطبين شما همه با اين تجربه آشنا هستند. ديگر تجربه اينکه بعد ازکودتاي 28 مرداد با اينکه رژيم کودتا حاکم بود، ولي نهضت مقاومت ملي وکساني که از همين ارزش ها پاسداري مي کردند، در آن شرايط هم شعارشان اين بود که بايد درانتخابات شرکت و حقوق اساسي ملت را مطالبه کرد. اين شعار را همان موقع هم مطرح مي کردند که ما درانتخابات شرکت مي کنيم يا پيروز مي شويم يا رسوا مي کنيم. من فکر مي کنم اين تجربه تاريخي ما مي تواند براي نسل امروز مفيد باشد. پس ازانقلاب هم روش ما همين بود. مجلس اول مجلس آزادي بود وهمه مي توانستند حضورپيدا بکنند. ما درانتخابات هاي ديگر حضور داشتيم و بحث آزادي وسلامت انتخابات را هميشه مطرح کرديم. اسناد ومدارک ما را نگاه کنيد، ببينيد سمينارهايي که ما براي سلامت انتخابات برگزار مي کرديم با چه حکم ها وبرخوردهايي مواجه مي شد. وقتي که آن حداقل شرايط فراهم نمي شد بيانيه مي داديم که در آن انتخابات راي نمي دهيم. از مجلس پنجم که شرايط نسبي فراهم شد حضور و مشارکت بيشتري داشتيم. بنابراين در هر مقطعي متناسب با شرايط آن تاکتيک مناسب را اختيار کرديم. فکر مي کنم تجربه صد سال اخير ومقاطع مختلف مي تواند براي تصميم گيري احزاب سياسي وفعالان سياسي در شرايط کنوني مفيد باشد.
البته بايد تصريح کنم که گفتمان سياسي درشرايط کنوني هم گفتمان آزادي و حقوق بشر است وآن گفتماني که در دهه چهل و پنجاه مطرح بود ديگر مطرح نيست. بنابراين ما با توجه به اين گفتمان جهاني و واقع بيني، تاکتيک هاي خودمان را انتخاب مي کنيم. ما فکر مي کنيم تاکيد برآزادي، حقوق بشر و دموکراسي وشرکت در انتخابات وزمينه سازي براي رشد و آگاهي مردمي که حقوق سياسي اجتماعي خودشان را مطالبه کنند درشرايط کنوني يکي از رسالت هايي است که هم احزاب سياسي وهم رسانه ها بايد دنبال کنند.
طي سالهاي گذشته برخي از گروه هاي سياسي وافراد مطرح موضوع تحريم انتخابات را مطرح کرده اند. درحالي که با توجه به ماهيت غيرحزبي راي دادن، بخش عمده اي از راي دهندگان، عملا چنين موضوعي فاقد کارايي بوده است. به علاوه تصور اينکه دموکراسي ـ درهرشکلش ـ بخواهد با تحريم به کار بيايد اندکي دشوار است. شما اين تاکتيک را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
ببينيد، بعضي ازفعالان سياسي درگذشته تاکتيک تحريم وعدم مشارکت را به عنوان تاکتيک درست انتخاب کرده ومورد عمل هم قرارداده اند. اين تاکتيک درشرايطي که احزاب وگروه هاي سياسي بتوانند اکثريتي از جامعه را بسيج وآنها را متقاعد کنند که مثلا بيش از 50 درصد مردم درانتخابات شرکت نکنند يک تاکتيک کاملا دموکراتيک است وموثر. اما مي دانيم که چنين تاکتيکي درشرايط کنوني کشور ما موثر نيست. تجربه گذشته هم نشان داده که تحريم جز منزوي کردن مردم نتيجه ديگري ندارد. بنابراين بهتر است که درشرايط کنوني نگاه مثبتي داشته باشيم ومردم را به شرکت درانتخابات دعوت کنيم. تجربه چند انتخابات گذشته نشان مي دهد که هر جا که مردم بيشتر حضور داشته اند، نتيجه انتخابات بيشتر درراستاي منافع ملي ما بوده است. نمونه اش دوم خرداد سال 76 است. در شوراي شهر اول وسوم که حضور ومشارکت مردم بيشتر بود، شوراها ملي تر وبيشتر در جهت مصالح ملي بوده است. درانتخابات شوراي دوم با اينکه انتخابات از آزادي نسبي برخوردار بود، اما چون مردم شرکت نکردند، شوراها دراختيار محافظه کاران قرارگرفت ومحافظه کاران درتحليل هاي خود به اين نتيجه رسيدند که مردم درشهرهاي بزرگ وتهران خودزني کردند وخود مردم هم درتحليل نهايي به اين جمع بندي رسيدند که دودستي امکانات شهر تهران را در دراختيار محافظه کاراني قرار دادند که سکوي پرشي شد براي انتخابات مجلس هفتم وانتخابات رياست جمهوري بعدي. بنابراين هر وقت مردم حضوربيشتري داشتند، به رغم همه چالش هايي که شوراي نگهبان به وجود آورده، وقتي انتخاب بين بد وبدتر شده باز نتيجه به نفع مردم بوده است.
با توجه به روندي که در خصوص انتخابات مجلس هشتم شکل گرفته است، چه تفاوت وشباهتي بين مجلس ششم اصلاحات، مجلس هفتم اصول گرا ومجلس پيش روي هشتم مي بينيد؟
آنچه درمجلس ششم اتفاق افتاد زمينه هايي بود که درانتخابات رياست جمهوري دوم خرداد ايجاد شده بود. مردم حضور داشتند وتوانستند نمايندگان خود را انتخاب کنند. مجلس ششم هم علي رغم همه انتقاداتي که به آن وارد است اما درمجموع کارنامه درخشاني را درتاريخ پارلماني ايران از خود برجاي گذاشته است. پيامد شرايط دوران هشت ساله اصلاحات و شوراي دوم وعدم حضور مردم باعث شد با بسته شدن فضاي ايران و سياست هاي خاصي که شوراي نگهبان اعمال کرد و رد صلاحيت گسترده اي که درخصوص جمع کثيري از داوطلبان انجام داد، مجلس هفتم شکل بگيرد. در مجلس هشتم به نظر مي رسد جريان محافظه کاربه دنبال تشکيل مجلسي شبيه مجلس هفتم است تا نمايندگاني انتخاب شوند که طرفدار محافظه کاران باشند واگر اقليتي هم وجود دارد، اقليتي بي تاثير باشد. اين جرياني است که محافظه کاران دنبال مي کنند اما اگر مردم حضور داشته باشند و ثبت نام کنند وکوشش کنند تا جريان را تغيير دهند موثر خواهد بود. در دوم خرداد جريان محافظه کار دنبال چه رييس جمهوري بود؟ آيا با حضور مردم آن جريان موفق شد؟ به نظر مي رسد مقداري مشکل باشد اما درهر حال با حضور مردم ـ چه اينکه کساني ثبت نام کنند وچه با حضور موثر درانتخابات ـ اين احتمال وجود خواهد داشت که سناريويي که آنها براي برگزاري يک انتخابات مههرچيني شده وفرمايشي طراحي مي کنند تاحدودي خنثي شود. اما اتفاقات روزهاي آينده نشان خواهد داد که کدام گزينه در تحليل نهايي به واقعيت نزديک تر است.
|

|
اگر این" حنا" را پاك نكنیم، زمان، تیرگی آن را بر دل ما می نشاند
(نگاهی به رهنمودهای حسین شریعتمداری به دوستداران سعید امامی،در سالگرد نمادین قتل های زنجیره ای)
در زبان فارسی ضرب المثلی است كه اگر كسی دروغ بگوید و یا بد قولی های آن تكرار شود، می گویند "حنای طرف رنگ ندارد".بحرانهای سیاسی- اجتماعی-اقتصادی و بین المللی آنچنان حكومت اسلامی را تحت فشار قرار داده كه فرا فكنان وطراحان دستگیری وآدم ربائی و قتل را مجدادأ فعال نموده است.اگر زنان و دانشجویان بصورت نمادین دهان خود را چسب می زنند و با در دست داشتن نوشته ا
|