Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

توجه خواندگان گرامی را به این تذکر جلب میکنیم که :
مسئولیت مطالب مندرج در بخش تریبون آزاد به عهده نویسندگان آن است .حزب سوسیال دمکرات ایران فقط پاسخگوی نوشته هائی است که زیر آن امضاء حزب گذاشته شده باشد.
تارنمای حزب سوسیال دمکرات ایران از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد معذور است.


برای دیدن آرشیو گذشته به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید .http://www.spiran.com/2006/fa//

احمدی نژاد، ولی مطلقه فقیه؟



نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم 14 اوت 2010
فرد جاه طلب و مردم فریبی به نام احمدی نژاد، از روز اولی که به ریاست جمهوری "منصوب" شد، خواب رهبری می بیند!
در همان حالی که جهانیان در رابطه با ایران، تنها به مساله اتمی سرگرم هستند و حتی پایمال سازی حقوق انسانی در حکومت اسلامی ایران نیز از جانب آن ها نادیده گرفته می شود، و در همان زمانی که در تهران و شهرستان ها مردم را به این سرگرم ساخته اند که آیا یک حلقه مو می تواند بیرون باشد و یا نمی تواند بیرون باشد، ایران از نظر سیاسی و اجتماعی در مسیر بسیار خطرناکی قرار گرفته که ممکن است در آینده ای نه چندان دور، حکومت دینی جای خود را به یک حکومت کاملا نظامی بدهد که البته همچنان دین را وسیله پیشبرد منافع و مصالح خویش قرار خواهد داد، ولی در واقع، آن بازمانده ارزش های اخلاقی مذهب والای شیعه نیز کنار گذاشته خواهد شد، و ایران دارای یک رژیم کاملا کودتائی و نظامی خواهد گردید که خود را پای بند هیچ یک از اصول اخلاقی، دینی، ارزش های جهان شمول و موازین بین المللی نخواهد دانست – گرچه همچنان روحانیون دولتی را ، همانند برگ انجیر برای پوشاندن عورت مرد، به کار خواهد گرفت.
بررسی دقیق رویدادهای سیاسی و جامعه شناسی ایران این نگرانی بسیار بزرگ را به وجود می آورد که سپاه پاسداران توسط عامل نفوذی خود که احمدی نژاد نام دارد، در صدد آن است که در دراز مدت، حتی آن نهادهای ظاهرا دموکرات از قبیل پارلمان را کاملا کنار گذارد و حاضر به شنوائی از هیچ فرد و نهاد و شخصیتی نباشد و خود را حاکم مطلق بداند – همان ولی مطلقه فقیه که در حال حاضر خامنه ای تاج آن را بر سر گذاشته و احمدی نژاد می خواهد آن را به سر خود منتقل سازد.
پنج سال پیش، هنگامی که قرعه فال حکومت به نام احمدی نژاد در آمد و به او ماموریت داده شد که تغییرات و یا در اصطلاح دیگر "اصلاحات" دوران هشت ساله محمد خاتمی را باطل کند، و ایران را به عصر روح الله خمینی بازگرداند، هنگامی که دیده شد احمدی نژاد کوتاه قد چگونه در برابر خامنه ای کمر خم می کند و دست او را به علامت خضوع و فرمانبرداری می بوسد، هرگز کسی تصور نمی کرد، شاید امروز هم تصور نمی کند، که او (احمدی نژاد) همان فردی است که خواب به دست گرفتن رهبری حکومت ایران را می بیند و در آرزوی رسیدن به لقب "ولی مطلقه فقیه" است، حتی اگر هرگز تحصیلات دینی نداشته و حق به تن کردن عبا و بر سر گذاشته عمامه را هم نداشته است.
آیا توجه کرده اید که احمدی نژاد در همه سخنرانی های اخیر خود، خواه در برابر جمعی از مردم همدان، و یا کارگران فلان کارخانه، و یا استادن فلان دانشگاه باشد، به خطابه و موعظه می پردازد و حرف هایش را با یک رشته درس های ظاهرا اخلاقی و دینی آغاز می کند؟ (درس هائی که خودش کوچکترین پای بندی را به آن ها ندارد، و درست عکس موعظه های خود رفتار می کند).
او نمی خواهد فقط به عنوان یک مهندس شناخته شود که تحصیلات فنی دارد. حتی به لقب دکتر نیز کفایت نمی دهد، بلکه می خواهد یک آیت الله شود و یا خود را در ردیف مذهبیون قرار دهد و از آنان عقب نیفتد. حتی در موردی دیده شد که در همایشی از او با عنوان "سید" نام بردند که دروغ اندر دروغ است و خانواده احمدی نژاد سید و سادات نبوده است.
احمدی نژاد روی منبر سیاسی می رود و از آن جا اعلام می کند که اطاعت از مصوبات مجلس را نمی کند و این نهاد را که یک نماد ظاهرا دموکراسی است نمی پذیرد و قانوان اعطای دو میلیارد دلار بودجه به متروی تهران را ، حتی با آن که همه مراحل قانونی خود را گذرانده، اجرا نمی کند.
مجلس کیست که به دولت احمدی نژاد دستور دهد چه کند؟
اصولا مقام معظم ریاست جمهوری، به مجلس و نمایندگان منتخب مردم چه نیازی دارد – حتی اگر انتخاب آنان فرمایشی و تقلبی بوده و از میان وفاداران به رژیم دست چین شده اند؟
احمدی نژاد در مورد آن چه نیز که "هدفمند کردن یارانه ها" نامیده شده، اعلام کرد که مصوبات مجلس را نمی پذیرد و آن را اجرا نخواهد کرد.
احمدی نژاد از دیدگاه خود عقل کل است و نهادی چون مجلس شورای اسلامی موی دماغ!
گام بعدی او، اگر بتواند، آن خواهد بود که مجلس بماند، ولی از تاثیرگذاری هم محروم شود و یک نهاد ظاهری باشد.
یادتان هست که در آستانه انتخابات مجلس این دوره تهدید کرده بود که هر نماینده ای که با او به مخالفت برخیزد، به مجلس راه نخواهد یافت؟ تو گوئی اوست که نتایج انتخابات پارلمانی را رقم می زند!!
گام دیگر احمدی نژاد در راه تسلط بر همه امور کلیدی در ایران و برپائی یک حکومت نظامیان، و در واقع یک حکومت "سپاهی"، آن بود که به افراد سپاه پاسداران امکان داد بر همه رشته های پردرآمد و کلان و استراتژیک اقتصاد ایران مسلط شوند.
امروز سپاه پاسداران بزرگترین غول اقتصادی ایران است و بنیاد مستضعفین را نیز از دیرباز پشت سرگذاشته و دارائی های کلانی اندوخته و شریان حیاتی اقتصاد و امور مالی ایران را در در دست دارد و هرچه زمان می گذرد، این تسلط گسترده تر و محکم تر می شود.
تسلط بر امور قانون گذاری و فعالیت های اقتصادی ایران، دو امری است که احمدی نژاد از همان نخستین هفته و ماه های تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری به اجرای آن پرداخت. ولی اکنون مدتی است که مرحله سوم کنار گذاشتن همه نهادهای سنتی رژیم را آغاز کرده – و این مرحله، کنارگذاشتن روحانیون دولتی و به میدان آودرن نوعی اسلام ایرانی است – که از دیدگاه روحانیون "بدعت" محسوب می شود و در مذهب شیعه بدعت حرام اندر حرام است و جنبه کفر دارد و مجازاتش اعدام است.
احمدی نژاد برای در سایه قرار دادن روحانیون سنتی، نه تنها به تقلید از آنان پرداخته و سخنرانی هایش را با موعظه و پند و اندرز دینی آغاز می کند، بلکه به طور مستقیم و غیرمستقیم، باورهای سنتی مذهب شیعه و سخنان روحانیون متعارف را به چالش کشیده است.
او در سخنانش می گوید "حجاب را نباید بر زنان و مردان تحمیل کرد" – و این در حالی که روحانیون سنتی تاکید دارند که در مذهب شیعه حجاب اجباری است.
می گوید: نباید مزاحم شیوه پوشش و موی سر جوانان شد – که روحانیون آن را ممنوع می دانند.
در همان حالی که روحانیون اعظم فتوا داده اند که جلوگیری از بارداری و امر تنظیم خانواده برای محدود کردن زاد و ولد مجاز و حلال است، زیرا رشد سریع و بی رویه جمعیت در ایران یک خطر اجتماعی و اقتصادی بزرگ محسوب می شود، احمدی نژاد گفته های این روحانیون اصلاح طلب را به چالش می کشد و اعلام می دارد که جمعیت ایران باید به 120 میلیون نفر و بیشتر برسد – و ادعا کرده می گوید: آنانی که از محدودسازی زاد و ولد سخن می گویند، دشمنان اسلام هستند و نمی خواهند مسلمانان کثیر شوند.
در ایران اسلامی هرگز سابقه نداشته که یک فرد غیر روحانی، این چنین بی پروا به مصاف آخوندها برود.
احمدی نژاد از همان هفته های نخست که بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد، کوشش برای رسیدن به روزی را که بتواند قدرت در ایران را به طور کامل در دست بگیرد، آغاز کرد.
از آن جا که او آیت الله خمینی نبود که هر هفته گروه هائی از مردم را به حضورش بیاورند که برایشان موعظه کند و خود را بشناساند و پایه های قدرت خویش را مستحکم کند، خود به سوی مردم رفت و آن چه را که "سفرهای استانی" نام دادند آغاز کرد و در ظرف پنج سال به بیش از پنجاه سفر از این نوع دست زده که به گواه همه آشنایان امور هیچ سودی برای بهتر کردن مدیریت کشور و رسیدگی به مشکلات استان ها نداشته، ولی از دیدگاه احمدی نژاد یک سود بزرگ داشته و آن شناساندن خود و بیان کردن دیدگاه ها و تمرین خطابه گویی و موعظه دینی بوده است.
نه تنها این، که احمدی نژاد همانند هیتلر و موسولینی به اقدامات مردم فریبانه نیز دست زد تا خود را نان آور خانواده های ایرانی نشان دهد و به گفته خویش "پول نفت را سر سفره های مردم بیاورد".
او زیر شعار "هدفمند کردن یارانه ها"، به جای آن که سوبسید را به کالاهای ضروری بدهد (تا بهای آن ها را پائین نگاه دارد)، مستقیما به حساب بانکی مردم قرار است بریزد؛ یعنی، دولت هر ماه به خانواده ها مقرری و مستمری می دهد و بدین سان می کوشد دل مردم و به ویژه قشر محروم و مستصعف را به دست آورد. و اکنون، به ترفند تازه ای دست زده و بابت هر نوزاد به خانواده اش یک میلیون تومان هدیه می دهد، که برای بسیاری از خانواده ها، در وضع بحران اقتصادی امروز ایران، ممکن است پول کلانی باشد.
بسیار دوست داشت که او را "بابا محمود" بنامند که چنین لقبی می توانست محبوبیت بیاورد.
و اما در راستای سلب قدرت و صلاحیت از قشر روحانی حاکم بر کشور، و به عنوان گام دیگری برای مترلزل ساختن موقعیت سیاسی و اجتماعی آخوندها، اسفندیار رحیم مشایی را می فرستد که بگوید "دریافت ما از موقعیت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد، مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم”.
شنیدن این سخنان، خشم قشر آخوند در ایران را بر می انگیزد و آنان را از کوره به در می کند. شیخ عباس کعبی، حرف های رحیم مشایی را "خیانت به اسلام" می خواند. مصباح یزدی فریاد بر آورده می گوید "این اظهارات بی شرمانه است و کسانی که مکتب ایران را به جای مکتب اسلام معرفی می کنند، غیر خودی هستند". حبیب الله عسگر اولادی خواهان برکناری رحیم مشایی می شود و علی مطهری می پرسد "آیا منظور رحیم مشایی آن است که از این پس به جای علی و حسین و مالک اشتر و ابوالفضل العباس، رستم و اسنفدیار و آرش و سیاوش الگوی ما باشد؟"
و در این جا، احمدی نژاد ظاهرا با یک سنگ دو گنجشک می زند: هم سیادت دینی قشر روحانی حاکم را متزلزل می کند که بعدها بتواند آن ها را کاملا کنار گذارد، و هم نقاب وطن پرستی و ناسیونالیسم بر چهره می آویزد که شاید دل میهن پرستان ایران و حتی از دین بیزاران را به دست آورد.
با همین حساب است که محمود احمدی نژاد روز چهارشنبه (سه روز پیش) در جمع خبرنگاران حاضر می شود و می گوید: «من به آقای رحیم مشایی به عنوان فردی کاملا مومن به اصول و ارزش های انقلاب و ملت ایران نگاه می کنم و به او اعتماد کامل دارم» - سخنانی که یک دهن کجی آشکار به همه روحانیون دولتی است که زبان به انتقاد و اعتراض گشوده اند.

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
بیست و سوم امردادماه 1389- 14 اوت 2010
برگرفته از: رادیو اسرائیل

دلشان جنگ می خواهد، ولی ممکن است
موجب نابودی خویش شوند!


تفسیر سیاسی هفته
نوشته: منشه امیر
برای آن که جنگ تازه ای در منطقه رخ دهد، به هر ترفند و تلاشی دست می زنند، زیرا به این گمان رسیده اند که تنها بروز یک جنگ تمام عیار در منطقه است که می تواند آن ها را از فروپاشی برهاند و چند صباحی بیشتر بتوانند بر مسند قدرت تکیه داشته باشند.
شاید برخورد با نفتکش ژاپنی نخستین نشان آن بوده، ولی مهم تر از آن تهدیدهائی است که روز و شب از زبان میان پایگان رژیم و حتی از زبان شخص احمدی نژاد شنیده می شود.

شاید آخرین تهدید از زبان شیخ مجتبی ذوالنور باشد که در سمت جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران روز گذشته (جمعه) گفت: «اگر آنها بخواهند کوچکترین حرکتی علیه ایران انجام دهند، تنگه هرمز و خلیج فارس برای آن ها ناامن خواهد بود». سرلشگر پاسدار جعفری نیز گفته بود که در صورت حمله، سراسر منطقه به آتش کشیده خواهد شد و روزنامه "کیهان تهران" در مقاله اساسی روز سه شنبه اش نوشته بود که حکومت ایران جنگ را به واشنگتن و لندن و تل آویو می کشاند.

weiterlesen...

حزب سوسیال دمکرات ایران کرارا" در همین تارنما اشاره کرده است که هر شهروندی در مقابل خشونت ارازل و اوباش حکومت اسلامی باید از خود دفاع کند.حزب ما معتقد است که رژیم جنایتکار و دزد اسلامی را نمیتوان با مصالمت برانداخت .لذا مبارزه مسالمت آمیز مردم ایران در مقابل حکومتی فاسد و جنایتکار از فاز مصالمت به فاز مقاومت رسیده است ، مقاومتی که باید برای براندازی خون خواران وابسته به استعمار در قدرت را مسلحانه به پائین کشید.
در مطلبی که در ذیل خواهدآمد "دفاع از خود "خشونت" نیست" تفسیری از مقاومت متقابل و دفاع از خود است .خواندن آن را ما به همه پیشنهاد میکنیم ، تا مزدوران اصلاح طلب حکومتی مردم بی سلاح را تشویق به مصالمت با خون خواران نکنند. مقاومت و قهر علیه عوامل رژیم وظیفه ملی و میهنی است.
حزب سوسیال دمکرات ایران



دفاع از خود "خشونت" نیست




دفاع از خود "خشونت" نیست

مسعود نقره کار

• دفاع ازخود و مقاومت در برابر خشونت های تجاوزگرانه حق شهروندی و حقوق بشری ِ هر انسانی ست. یکسان پنداشتن دفاع از خود با خشونت, و تبلیغ در باره پرهیز از دفاع از خود و مقاومت در برابر خشونت های حکومتی – اسلامی, تحرک و جسارت جنبش آزادیخواهانه را کاهش خواهد داد ...

weiterlesen... ادامه

چرا اوباما با ما نیست؟

چرا اوباما با ما نیست؟


در این روزهای بحرانی و سرنوشت ساز روزی نیست که ما نشنویم که چرا جامعه جهانی و در راس آن آمریکا و اتحادیه اروپا از ایرانیان وتلاش آنان برای رهایی و آزادی از ننگ جمهوری اسلامی، آنچنان که شایسته است دفاع نمیکنند. ادعا و انتظاری که به نظر اینجانب فقط تا حدودی درست است. میگویم فقط تا حدودی، چرا که به نظر اینجانب انتظار اینکه جامعه جهانی بدون اینکه طرف معامله ای داشته باشد، بخواهد و یا اصولا بتواند به ما ایرانیان کمکی بکند انتظاری است خام و بسیار بیمورد.

weiterlesen...ادامه

  امام حسین تیر آخرتان بود

امام حسین تیر آخرتان بود
راهی كه خود نظام به ما نشان میدهد


دقت در ماهیت هر نظامی بر ما معلوم میكند كه برای برانداختنش باید به كدام راه رفت. از روز اول معلوم بود كه مركز ثقل این نظام تقدس است و برای خلاصی از شر مرده ریگ سیاسی خمینی باید این عامل را مهار كرد. بسیاری از این جهت كه رودررویی با این واقعیت برایشان دشوار بود نمی خواستند بدان نظر كنند.

weiterlesen... ادامه

"... بيانيه (5 تن را ) به شدت ارزان و البته مذبذب می دانم .با شعار حذف مرزهای دينی و غير دينی و خط کشی های ايدئولوژيک،(میکوشند) آرام آرام ريسمان الهی را بار ديگر بر گردمان بياويزند."


مشکل اساسی، به عقيده من، با "بيانيه ۵ تن از روشنفکران!" به عمق رسيده است. اين بيانيه را به شدت ارزان و البته مذبذب می دانم. قرار بر اين نبود تا با شعار حذف مرزهای دينی و غير دينی و خط کشی های ايدئولوژيک، آرام آرام ريسمان الهی را بار ديگر بر گردمان بياويزند و با "فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی" خام مان کنند و وقتی عرصه از نقد دينی اين جنبش خالی شد، به تزريق دين در بدنه ی آن بپردازند
در شرايط حساس کنونی که هجمه ی وطن ستيزان و مردم فريبان و فرصت طلبان به شدت فضای سياسی و اجتماعی ايران و افکار ايرانيان را مغشوش و مخدوش کرده است، گمان کردم که سخنی نگويم تا حمل بر تفريق شود و خرده بر اهل تحقيق نگيرم تا مسبب شادکامی جماعت تحميق شده باشد. اما دو چيز طيره ی عقل است دم فروبستن به وقت گفتن، و گفتن به وقت خاموشی.

weiterlesen...ادامه

"بیانیه اخیر موسوی و به «رسمیت شناختن »عملی دولت احمدی نژاد ودادن این امتیاز در حال عقب نشینی خواستار چند گرفتن چند امتیاز است و یک ظاهرسازی نیز میباشد که صحنه را کامل ترک نکند ودر عین حال نیز در دو گام به عقب بتواند روزدیگری یک گام به جلو در روز مناسب درمقابل حریف قدر خود بردارد..."


جریان «جنبش سبز» یک جریان ارتجاعی بود وهست که درواقع بیشترین تاثیرات را در اعتراضات کنونی در جامعه ایران داشته است . در این بین جناحهای مختلف سی سال بی اثر "اپوزیسیون " سعی نمودند که با دعوت از مردم برای شرکت در انتصابات رژیم عملا وارد تغیر درچهار چوب نظام جمهوری اسلامی گردند و در یک جنگ درون گرگهای حکومتی غالب و مغلوب وارد شوند چرا که خود سی سال است بدون تاثیرگذاری درواقع علی رغم داشتن کمک های بخشی از بورژوازی جهانی مانند مجاهدین و سلطنت طلبان بی تاثیری خود را در حوادث ایران عملا نشان داده بودند.

weiterlesen... ادامه

همراه مردم تا پای جان ایستاده‌ام


شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸
به بهانه سی‌امین سال زندان
همراه مردم تا پای جان ایستاده ام
در تاریخ 28/9/1358 اولین روز زندان را تجربه کرده و وارد دنیایی شدم که هیچ شباهتی با دنیای آشنای من نداشت. از همان لحظه‌ی اول خیالات زیادی با تنهایی من همراه شد. گذراندن 550 روز در سلول انفرادی زندان، لحظات با خود زیستن را به من آموخت. با فضای فیزیکی زندان به سرعت کنار آمدم. روحم اما از فراز سر نیزه های زندانبانان به پرواز درآمد و آزادی مرا بیمه کرد. من آزاد بودم چون روحم آزاد بود، آزاد بودم چون شرف و غرور انسانیم در مسلخ خصم ذبح نشده بود. نبرد سرنوشت ساز و طاقت فرسای من با دست های خالی با زندانبانان آغاز شده بود. فریاد خشن و زمخت کارگزاران جهل و جور در گوشم طنین انداخت، تسلیم شو ای اسیر، تو هیچ نیستی و من ایستادم چون اسیر نبودم بلکه کسی بودم آری یک ایرانی بودم. بارها و بارها مرا در فضای اعدام های ساختگی قرار دادند و شب های زیادی را در سلول مخصوص زندانیان سپری کردم. شکنجه از پس شکنجه، ضرب و شتم، تحقیر و توهین، ناسزا، انفرادی و محرومیت از دیدار فرزندان را تحمل کردم.

weiterlesen...ادامه

تقدس زدائی از چهره های جنایتکار و استوره های ضد بشری و ضد ایرانی  


پاره‌شدن يک عکس و ملت هميشه بدهکار، فريبا داوودی مهاجر
راه مقابله با اين کودتا رفتن به راهی نيست که از قبل برای شما مهندسی کرده‌اند. راه مقابله، کوبيدن بر همان طبلی نيست که صداوسيما آگاهانه آن را به‌صدا درآورده‌است. شما می‌توانستيد به‌جای افتادن در مسير مهندسی شده‌ی آقايان، صادقانه اعلام کنيد که اساسا به دنبال حکومت و نظام و طرز تفکری هستيد که بتوان در آن آزادانه ولو عکس رهبر و رييس جمهور را پاره کرد و به زندان نرفت. می‌توانستيد اعلام کنيد که اگر چه برای خودتان پاره‌کردن عکس را نمی‌پسنديد اما از حقوق همه‌ی کسانی که به هر دليل عکس يک رهبر سياسی را پاره می‌کنند دفاع می‌کنيد

weiterlesen... ادامه

پیام رضا پهلوی در مورد همایش آزادیخواهانۀ دانشجویان در ۱۶ آذر


دبیرخانۀ رضا پهلوی
پنجشنبه 19 آذر 1388
دانشجویان دلبندم،
ایران به وجود جوانانی چون شما می بالد، در وجود جوانانی چون شما می ماند، و با وجود جوانانی چون شما، می شکفد و پی در پی تازه می شود. عزیزانم، شما با نمایش دل انگیز خود در برافراشته نگهداشتن پرچم آزادگی و آزادی خواهی نشان دادید، که نه تنها امروز نوک پیکان دانایی ایرانی هستید، بلکه با تکیه به نبوغ فرهنگی و تمدنی خود، بی باکی و بزرگ دلی را نیز به خِرد دوستی و مِهر به راستی پیوند زده اید. شما، که مایۀ فخر ایران و مشعل داران راستین سنت شکوهمند جندی شاپور هستید، همانند نیاکان نیک اندیش تان هم دانش دارید و هم بینش، هم خِرد دارید و هم عشق، و به راستی که آمیزش این چهار گوهر ناب، چیزی جز هنر زرین ایرانی بودن نیست، هنری، که شما فرزندان بزرگمهر و برزویه به زیباترین و والامنشانه ترین وجه نمایندگی اش می کنید.

weiterlesen... ادامه

حاکمیت مردم آری ! ولایت فقیه نه ! !



پیام از ابوالحسن بنی صدر به دانشجویان و ایرانیان
داخل و خارج از کشور


جنبش شما دانشجویان و مردمی که در ایران و کشورهای جهان، در جنبش شما شرکت کردند، پیش از آنچه در تصور آید، تعیین کننده حال و آینده ایران شد. وسعت این جنبش، برغم تدارک همه اسباب سرکوب و برقرار کردن سانسور و شعارهایی که گویای خواستهای واقعی مردم ایرانند، به جهانیان گفت: رژیم مافیاهای نظامی – مالی و آقای خامنه ای که نقش آلت فعل آنها را بازی می کند، صاحب تصمیم در باره ایران نیستند. صاحبان تصمیم مردم ایران هستند.

درود بر شما که از یاد نبردید و از یاد نبرید که جنبش همگانی تنها وسیله در اختیار شما برای حفظ ایران از خطر تجاوز نظامی و محاصره اقتصادی و برانگیختن افکار عمومی جهان به حمایت از مردم ایران در جنبش برای استقرار مردم سالاری در ایران است.

16 آذر را روز استقلال و آزادی انسان کردید و به استبدادیان گفتید حق تصمیم با شمامردم است زیرا انسانیت انسان به استقلال او است. به مافیاهای نظامی – مالی گفتید انتخاب با شما مردم است زیرا انسانیت انسان به آزادی او است. این روز را روز شکست قطعی سرکوبگری سبعانه کردید. در این روز، شما فرمان ادامه جنبش را صادر کردید: جنبش تا پایان ولایت فقیه و استقرار ولایت جمهور مردم ادامه دارد.

شادی، امید و شکیبائی پیروزی می آورند. وجود شما از شادی و امید سرشار و شکیبائی شما روزافزون و عزم شما راسخ تر باد.



ابوالحسن بنی صدر

17 آذر 1388




بیانه جبهه ملی ایران، حزب ملت ایران، نهضت آزادی ایران، شورای فعالان ملی مذهبی، حزب ایران، حزب مردم ایران


بنام خداوند جان و خرد

خشونت و فشار استبدادی
جنبش دانشجویی را گسترده تر و نیرومندتر می کند

در هر جامعه، دانشجویان و دانشگاهیان بعلت عدم وابستگی به ساختار حکومت و برکنار از اشتغالات مالی، در ارزیابی مسائل اجتماعی و سیاسی از بینش روشن، درست اندیشی و نواندیشی برخوردارند. بهمین جهت، در برابر نادرستی ها، نارسایی ها و نابسامانی های ناشی از سوء مدیریت و سیاست دولتمردان، به ویژه در رابطه با نفی و نقض آزادیهای بنیادین شهروندی که برای پیشرفت دانش و فن و توسعه جامعه ضروری است، مواضعی منتقدانه و گاه چالشگرانه می گیرند. بهمین دلیل، دانشجویان و دانشگاهیان همواره پیشگام تغییرات مسالمت آمیز همسو با ارزشهای روز بشمار می روند، بنابراین، غالبﺄ در رویارویی جدی با مقامات حکومتی قرار می گیرن

د.weiterlesen... ادامه

 پیام رضا پهلوی به مناسبت روز آزاد سازی آذربایجان و تعیین تکلیف با سپاه پاسداران

پیام رضا پهلوی به مناسبت روز آزاد سازی آذربایجان و تعیین تکلیف با سپاه پاسداران


هم میهنانم،
۲۱ آذر، روز مقدس رهایی آذربایجان از چنگال بیگانگان، یکی از زرین ترین روزها در تاریخ نوین ایران است، روزی که در آن میهن پرستی، دلیری، هشیاری سیاسی سرامدان وقت و همبستگی ملی و تمدنی میان همۀ تیره های قوم ایرانی، به شریف ترین وجهی نمود یافت. ایران ما در آن روزها، طی دو سدۀ پیاپی، بر اثر زور و نیرنگ بیگانه، و ناشایستگی بی مرز زمام داران خرافه پرستی که با سنت و تمدن ایرانزمین بیگانه تر از هر بیگانه ای بودند، کوچک تر شده بود، در ۲۱ آذر اما، بر این روند تباهی و تراشیده شدن پیوسته، نقطۀ پایانی نهاده شد.

weiterlesen...دنباله پیام

نسخه اول پيش نويس قانون اساسی نوين ايران
قانون، اساسی، نوین، ایران، حقوقدانان، جنبش، سبز، قطعنامه، اتحاد برای دمکراسی
نسخه اول پیش نویس قانون اساسی نوین ایران


قانون اساسی نوين ايران
نسخه اول
(متن پيشنهادی جهت بررسی مقدماتی همگانی)
آبان 1388

weiterlesen... ادامه

نقدی بر قانون اساسی پیشنهادی حقوقدانان جنبش سبز



انگیزه من در نوشتن این گزارش در راستای بررسی و پژوهش در این زمینه است، با این امید، که فرزانگان ایرانی به خاموشی ها پایان داده ، وبرای به انجام رسانیدن این کار بزرگ پیشگام شوند.
در این پیش نویس درهم آمیختگی هایی دیده می شود، و این خود نشانه ی آن است، که این گام نخستین برای این کار بزرگ است، و باید با دوراندیشی و بررسی پیگیر، بازنگری شود.weiterlesen...ادامه

پاسخ به نظرات آقای گنجی از دکتر ن. واحدی


چندی پیش مقاله ای در مورد زبان فارسی نوشتم که روزنامه های کیهان لندن و نیمروز نخواستند و یا نتوانستند آن را منتشر کنند
امروز همان نکات انتقادی را می توان در نوشته آقای گنجی دوباره ملاحظه نمود.آقای گنجی موضوع "برساختن دمکراسی" را بمیان میکشد و اشاره دارد که : " اگر جنبشی در ایران وجود دارد، رهبر و رهبری و مدیریت آن در درون جنبش است وهیچ فرد و یا گروهی نمی تواند از خارج مدعی رهبری آن باشد... چنین امری به طنز شباهت دارد"

weiterlesen... ادامه

شعار ننگین «اوباما، اوباما، یا با اونا، یا با ما»


متاسفانه در جریان تظاهرات 13 آبان، عده ای شعار ننگین بالا را سر دادند. از محتوای شعار داده شده مشخص است که گروه های سازنده ی این شعار از کسانی هستند که از مبارزات انقلابی مردم ایران در هراس می باشند و خواهان دخالت نیروهای قدرتمند جهان سرمایه داری برای حل مشکلاتی است که باعث این مبارزات گشته است. متاسفانه دوستان شعار دهنده یِ ما نیز در این توهم هستند که گویا هیئت حاکمه یِ آمریکا در بی طرفی به سر می برد و اگر به مذاکرات خود با حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی ادامه می دهد، به علت سر در گمی و ندانم کاری اوباما، رییس جمهور آن کشور است. در صورتیکه اصلاً چنین نیست. منافع سرمایه داری جهانی حکم می کند که در ایران حکومتی با ثبات بر سر کار باشد که بتواند مبارزات انقلابی مردم را به نفع سرمایه داران سرکوب کند تا سرمایه داران جهان بتوانند سرمایه های خود را از بازارهای بحران زده به بازارهای بِکر آسیای میانه منتقل سازند.

weiterlesen... ادامه

همه روزها را روزهای خیزش و جنبش کنیم، روز پیروزی نزدیک است



هموطنان!
نخست گفته شد که حمله به سفارت امریکا و به گروگان گرفتن اعضای آن، طرحی بود که تنی چند از «دانشجویان خط امام» تهیه و با اطلاع و تصویب آقای موسوی خوئینی ها به اجرا گذاشتند. اما با گذشت 30 سال، زمان شهادت می دهد که
● دانشجویانی که در اجرای طرح شرکت کردند، رانده شدند و هم اکنون شماری از آنان در زندانند.
● آنها که گروگانگیری را بکار باز سازی دولت استبدادی گرفتند، رژیم جنایت و خیانت و فساد را برقرار کردند. یکچند از آنها نیز خود قربانی شدند.
● بهای بسیار سنگین را شما ایرانیان، با تحمل محاصره اقتصادی و جنگ 8 ساله و بازسازی استبداد وگسترش نابسامانی ها و فسادها و زندگی در بحرانهای داخلی و خارجی پرداخته اید و می پردازید.

● گروگانگیری که آن را آقای خمینی «انقلاب دوم» خواند، طرحی بود که بنا بر دو تحقیق، در امریکا تهیه شد. تحقیق روبرت پاری، روزنامه نگار امریکائی، به این نتیجه رسید که تهیه کنندگان آن، خانم اشرف پهلوی و آقایان راکفلر و کیسینجر بوده اند.

● می دانستیم که سپاه در تسخیر سفارت امریکا شرکت داشته است و اینک آقای ناطق نوری می گوید جهاد سازندگی تحت سرپرستی او نیز، در اجرای طرح، شرکت داشته اند. پس گروگانگیری طرحی نبوده است که جز «دانشجویان پیرو خط امام» از آن مطلع نبوده باشند. اطلاع کسانی که از گروگانگیری سود بردند، از وجود طرح و شرکت در اجرایش، این پرسش را پیش روی شما مردم ایران قرار می دهد: میان دست اندرکاران باز سازی استبداد در ایران و تدارک کنندگان ریاست جمهوری ریگان و حاکم کردن ریگانیسم بر امریکا، چه رابطه ای وجود داشته است؟ آیا میان ریگانیسم و ولایت مطلقه فقیه رابطه ای نبوده است؟

● این پرسش از این نظر اهمیت پیدا می کند که در سازش پنهانی بر سر گروگانها با گروه ریگان – بوش، نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال 1980، کسانی چون آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و بهشتی و ناطق نوری و... شرکت داشته اند. بدین سان، گروگانگیری بسود استبدادیان در ایران و ریگان و ریگانیسم در امریکا تمام شده و معامله بر سر گروگانگیری نیز میان این دو گروه انجام گرفته و این معامله پنهانی ادامه یافته و افتضاح جهانی ایران گیت را ببارآورده است.

هموطنان!

اینک شما مردم ایران برای آزاد شدن از استبداد خائنان به ایران و انقلاب بزرگ شما ،دین و اخلاق و کرامت و حقوق شما، برخاسته اید. هرگاه بخواهید پیروز بگردید، می باید ابتکار عمل را از آن خود کنید. زمان و مکان را از آن خود کنید. 13 آبان، آغاز باز سازی استبداد شد و چرا شما آن را روزی از روزهای جنبش همگانی برای بازیافت کرامت و آزادی خود نکنید؟ آنها که می خواهند شما را وسیله رقابت بر سر قدرت در محدوده رژیم کنند، مدعی هستند مردم سالاری بروزگاران در ایران برقرار کردنی نیست. شگفتا! پس از سه انقلاب در یک قرن و این جنبش، اگر هنوز ایرانیان شایستگی برخورداری از مردم سالاری را نجسته اند، پس بی درنگ می باید دست بکار استقرار مردم سالاری شد. چرا که تأخیر سبب می شود، به روزگاران، ایران اسیر استبداد تبهکاران بماند.
بر شما است که همه روزها را روزهای خیزش کنید و تا استقرار «ولایت جمهور مردم»، به جنبش خود ادامه دهید.
معتمد شما ابوالحسن بنی صدر


آنچه به خود نمی پسندی، بديگران روا مدار
نوشتاری کوتاه بر واقعه شهرستان سرباز


بلوچها و اهالی سيستان ازحيث ميزان ميهن پرستی ، پايمردی درخدمت به آب و خاک خويش واستواری درحفظ امنيت ملی سرآمد ديگرا نند. شرايط سخت جغرافيائی ، اقليم نامساعد وطبيعت خشن و بيابانی اين استان جنوب شرقی مان ازمردمان ساکن در اين نواحی انسانهائی پرغرور، فرهنگ دوست ، آزاديخواه ، با استقامت و قناعت پيشه پرورده است که با پذيرش محروميتها وستمهای فراوان اجتماعی در طول تاريخ همواره دل درگرو مهر ايران زمين داشته ودر طول تاريخ هزاران ساله کشورمان ازمرزداران دلير و دلاور اين خطه بوده اند.

weiterlesen... ادامه

شعار جمهوری ایرانی و نگرانی رژیم


به مرور براشفتگی رژیم اسلامی از شعار راهبردی،استقلال-ازادی-جمهوری ایرانی اشکار می شود. سخنان دو روز گذشته ی علی لاریجانی رییس مجلس رژیم اسلامی و سخنان روز گذشته ی احمد خاتمی در نماز جمعه مشخص کرد که ستاد فرماندهی کودتا،پس از حدود 3 ماه سکوت به این نتیجه رسیده است که باید علیه این شعار محوری موضع بگیرند.
به گونه ای که لاریجانی ضمن تقبیح این شعار تاکید کرد که ولایت فقیه با دیکتاتوری مخالف است و این شعار با عزت ایرانی ناسازگار می باشد. همچنین احمد خاتمی تاکید کرد که هرکس این شعار را سر بدهد دشمن ما است. برای این که دشمن اسلام است و دشمن اسلام دشمن ما نیز هست. اگر چه لاریجانی تلاش کرد با ادبیات زیرکانه تری به مخالفت با این شعار بپردازد اما خاتمی بسیار جاهلانه حرف زد. برای این که ملیون ها ایرانی که در راهپیمایی روز قدس این شعار را سر داده بودند را ضد اسلام خطاب کرد و این یک حماقت اشکار است.

weiterlesen... ادامه

چه كسی میكوشد نهضت مردم ایران را متوقف سازد؟


با گذشت بیش از سه ماه از شروع اعتراضات اخیر در ایران برای همه روشن شده كه جریان جدی تر از آن است كه به این زودی ها ختم شود و شكافی هم كه در نظام افتاده ترمیم پذیر نیست. اما در عین حال نوعی كندی در كار پیدا شده، یا به عبارت دقیق تر نوعی درجا زدن. چون حركت موجود است ولی پیشرفتی در كار نیست. تنور مخالفت با عیان كردن جنایات رژیم و خواست مجازات آنهاست كه گرم مانده است و احیاناً با حمله به احمدی نژاد كه البته هر دو بجاست ولی برنامهٌ عمل نیست و نمیتواند هدف نهایی هم باشد.

weiterlesen... ادامه

سناریوی حفظ رژیم


انتصاب دورۀ دهم ریاست جمهوری ایران سناریوی ازقبل پیش بینی شده برای بقای رژیم ومشروعیّت دادن به آن بود؛ مدّت زمان طولانی است جناح های رژیم از لرزان بودن پایه های اساسی حکومت خود به وحشت افتاده اند؛ از نظر اقتصادی غرق در بحران، از نظرسیاسی درجهان منزوی و ازنظر داخلی به رسوایی خود به طورکلی آگاه هستند ، شاید سؤال برانگیز باشد و گفته شود پس چرا رژیم به بقایش ادامه می دهد. اولاً رژیم دارای وسایل اطلاعاتی همچون اینترنت و ابزار اطلاعاتی مدرن و قوی می باشد؛ برای مثال به وسیلۀ موبایل یا تلفن همراه کاملاً می تواند در زندگی روزمرّۀ هرکس که بخواهد وارد شود، از این نظرمی تواند وارد زندگی خصوصی همگان شود و آن ها را تحت کنترل خود قرار دهد و این در حال حاضر نقطۀ قدرت رژیم است که طبق آگاهی کامل از طریق این رسانه ها نیروهای خود را علیه معترضین ومخالفین قبل ازهراتفاقی سازماندهی می کند تا کنترل بر اوضاع را کاملاً داشته باشد چنان چه این ابزار از دست رژیم گرفته شود و آلترناتیوی که این ابزار راخنثی کند و در دست مخالفین باشد ، رژیم کنترل بر هر وضعی را از دست خواهد داد، و امّا برای رفع بحران خود، فشار و نفاق بر توده ها را کپسول اکسیژن نجات ازمرگ موقتی خود می پندارد. به طوری که شگرد جدید رژیم برای رفع بحران اندکی اقتصادی خود، هر معترضی را بدون مدارکی راهی زندان ها می کند و بعد با پرداخت مبلغ کلانی از راه وثیقه و ضمانت آن ها را آزاد می کند تا بدین گونه به خیال خود بتواند با تیری دو نشانه را بزند. اوّل معترضین را ساکت و در خود نگهدارد و دوّم، چند صباحی بتواند به عمرننگینش ادامه دهد .

weiterlesen...ادامه

شغال بیشه ٔ مازندران را، نگیرد جز سگ مازندرانی
نقدی بر نامه عبدالکریم سروش به خامنه ای


نویسنده: فرامرز دادرس
عبدالکریم سروش در نامه ای سر گشاده به خامنه ای، ضربه بزرگی به قداست رژیم ورهبر آن زده است. کاری که تاکنون هیچ یک از مخالفان جمهوری اسلامی با این چیره دستی انجام نداده اند. آیت الله منتظری پیشاپیش خامنه ای را «جائر» و ولایتش را « جائرانه» نامید. شیخ مهدی کروبی نیز یکدندگی و افشاگری می کند.

weiterlesen... ادامه


نامه سرگشاده سروش به رهبری قاتلین، متجاوزین به عنف ،تبهکاران ،شکنجه گران و دزدان رژیم اسلامی علی خامنه ای : جشن زوال استبداد دینی


عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

weiterlesen... ادامه

نگاهی به جهان، دموکراسی و انتخابات


دومینیک موایزی، روزنامه فرانسوی اکو
برگردان از فرامرز دادرس
گابون، ایران، افغانستان ؛ مصادره انتخابات، اعتراض به انتخابات ، کاریکاتور انتخابات، فهرست دراز تر از این است. انتخابات به معنی پیشرفت دموکراسی، در نبودن« حکومت قانون» نمایشی بیش نیست. مشکلی که بی شک تازه نیست. انتخابات دموکراسی را تضمین نمی کند. مگر هیتلر د رسال 1933 درآلمان با انتخابات منظم وقانونی به قدرت نرسید؟.
فرید زکریا، در سال 2004 کوشید تا درباره خطری که « دموکراسی آزادی» نامیده می شود هشدار دهد.

weiterlesen... ادامه

آیا عبور از موسوی اجتناب نا پذیر است؟


گفت گو با یوسف زرکار
گزارشگران: هم اینک مطرح می شود که "عبور از موسوی اجتناب نا پذیر است"، با توجه به رویداد های اخیر،نظر شما در این مورد چیست؟
یوسف زرکار: اگر "عبور از موسوی"به مفهوم فراتر رفتن از سطح خواسته ها و منشور های کذایی ایشان در نظر گرفته شود که با تاکید بر "حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی" و در چهار چوب "قانون اساسی " آن محصور است ،نه تنها " اجتناب ناپذیر"بلکه به بیان دقیق تر ضروری است.

weiterlesen... ادامه

یادگیری از عدم موفقیت ها:


تجمعات اعتراضی: ما تا به حال دو بار به کسانیکه فراخوان تجمع می دهند گوشزد کرده ایم که نباید بگذاریم تا حکومت کودتا زمان و محل اعتراضات را تعیین کند. بلکه ما باید با در نظر گرفتن تجارب عملی مان این کار را انجام دهیم.
مثلاً، در مورد گردهمآیی در بازار تهران، تجربه نشان داده است که در هنگام ساعات قبل از ظهر در روزهای کاریِ هفته، تجمعات، بسیار کم تعدادند. این را در چند مورد تجربه کردیم. هم در تاریخ ۱۲ ام مرداد که دیدیم در ساعت ۱۱ صبح تعداد شرکت کنندگان از چند هزار نفر بیشتر نشد و در تقابل با نیروهای حکومتی، حتی نتوانستند یک گروه بیش از ۱۰۰ نفر را تشکیل دهند. و اگر مردم به علت اهمیتی که برای موضوع تنفیذ احمدی نژاد قائل بودند، در ساعات غروب در میدان ها و خیابان های متصل به ولیعصر تجمع نمی کردند، آن روز تبدیل به یک شکست دردناک می گشت.

weiterlesen...ادامه

آیا داریم به سوی دیکتاتوری سبز می رویم؟

نوشته منیره برادران- نسیم خاکسار - اصغر ایزدی ، هشداری و نقدی بر فعالیت های مذبوحانه اکبر کنجی که خود یک شکنجه گر بوده است و حال می کوشد مردم ایران را به یوغ اسلام موسوی بکشد. اکبر کنجی نیک میداند که موسوی در 8 سال نخست وزیری حکومت اسلامی دست بر ده ها هزار قتل عام جوانان کشور داشت .هولوکاست ایران به نام او ثبت گردیده است .رجعت به عقب بازسازی جنایات نخستین سال های برپایی حکومت اسلامی را موسوی و هوادارانش گنجی در سر میپرورانند.

weiterlesen... ادامه

*سیر حوادث در ایران و امید فرصت طلبان وبازهم عوام فریبی سیاسی در خدمت رژِیم


اوضاع در ا یران هنوز هفته ها پس از انتخابات نمایشی رژیم ایران همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد. حد اقل این دیدگاه بعضا رسانه های خارجی و دنبالچه های خبری آنها وهمچنین »اپوزیسیونی « است که مردم را به شرکت در »انتخابات « رژیم دعوت کرد و به آنها گفت که با شرکت در این »انتخابات « میتوانند مردم سرنوشت خود را تغییر دهند.

weiterlesen... ادامه

معنای «تنفیذ»
و
کدام جمهوریت؟ کدام رای ملت؟


ناصر رحیم‌خانی
یکم اوت ۲۰۰۹
*«ولایت فقیه چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه همان ولایت رسول است.»
**«ما همه‌مان مشروعیت دخالتمان ناشی از اراده امام است. ما حق حکومت را در ایدئولوژی ما از رهبری ما داریم می‌گیریم.»
***«درخصوص ریاست جمهوری به‌طور ویژه به تصریح امام راحل و اصول قانون اساسی، اگر نصب رئیس‌جمهوری توسط ولی فقیه صورت نگیرد، طاغوت است و مشروعیت ندارد.»

weiterlesen...
ادامه

بهروز سورن

بهروز سورن: آقای میر حسین موسوی شما صحیح میفرمائید!


امروز متن سخنرانی شما را درجمع فرهنگیان خواندم. بسیار دلنشین بود و از اینکه شرایط و اوضاع سیاسی کنونی را بخوبی دریافته اید و رهنمودهای ضروری را یادآور شده اید رضایت خاطری دو چندان پیدا کردم.

weiterlesen... ادامه

مرگ بر روسیه

تصویر یک مزدور و جاسوس روسی علی خامنه ای در ملاقات با اربابش پوتین روسی

شعار مرگ بر روسیه شعار مردم در تظاهرات علیه رژیم اسلامی است


یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم. حافظ
آريوبرزن داريوش
آقای امير ممبينی يکی ازاعضای حزب منحله توده و ازکارگزاران فعلی "چريکهای فدائي خلق اکثريت" در
مقاله ای مندرج در مورخه 22 ژوئيه 2009 درسامانه وزين ايران امروز با عنوان از شعار «مرگ بر روسیه» تا «شعار مرگ بر …». ضمن انتقاد از انتخاب شعار مرگ بر روسيه درتظاهرات ايرانيان ، بيان و ادای اين شعار را صرفاً ناشی از تاسف مردم بخاطر" بی‌توجهی دولت بزرگ همسایه نسبت به این همه ستمی که برمردم می‌رود.

weiterlesen... ادامه

هشدار از ابوالحسن بنی صدر به مردم ایران



هموطنان!
آنها که می گفتند اگر این رژیم برود ایران نیز از میان می رود، امروز فریاد بر آورده اند که «وطن در خطر است». با سر دادن این فریاد، اعتراف می کنند که آن هشداری بیان حقیقت بوده است که، بنا برآن، وجود این رژیم با حیات ملی در تضاد است. با وجود این اعتراف، نه رژیم، بلکه مهره ای، آقای احمدی نژاد را عامل به خطر افتادن وطن جلوه می دهند. راستی اینست که وطن درخطر است اما این رژیم ولایت مطلقه فقیه است که وطن را به خطر افکنده است و ادامه حیات آن این خطر را قطعی تر نیز می کند.

[weiterlesen...

پیام کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی به اعتصاب کنند گان ایرانی در برلین


هم از اینرو، ما اعضای هیأت هماهنگی "کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی" در همبستگی با مبارزه ی شما عزیزان همزمان در تاریخ 24 و 25 جولای در مناطق مسکونی خود در کشورهای آلمان، اتریش، سوئد، فرانسه، آمریکا و ..... اقدام به اعتصاب غذا خواهیم نمود تا به سهم خود پژواک فریاد دادخواهی مردم ایران و شما اعتصاب کنندگان گردیم.

weiterlesen...

به خرد جهانی که در برابر اینهمه ریاکاری سردرگم گشته



نمایش سی ساله ای که نشان داده اند همواره روپوشی از انفجاری داخلی بوده و بس. اعدام های دسته جمعی صورت می گرفت و در صحنه خارج به ایجاد مدارس اسلامی بودجه ها سپردند. گرفتن نوجوانان از مدارس صورت می پذیرفت و کشتن آنها حزب الله به ندای نوچگان حزب توده به اعترافات تلویزیونی رو آورد باب پرسش و پاسخ به جدل و حذف اساتید صورت پذیرفت.

weiterlesen... ادامه

نامه سرگشاده به پارلمان اتحادیه اروپا


تریبون مجامع بین المللی را در اختیارلابی های جمهوری اسلامی نگذارید!
رونوشت:
مطبوعات ورادیو تلویزیون ها ودیگر وسایل ارتباط جمعی
•همراه با امضاء وتائید 11کانون فرهنگی/هنری وسیاسی ،45 شخصیت سیاسی وحقوق دان وسینماوتیاتر سازان ودیگر هنرمندان در اروپا، امریکا وکانادا

weiterlesen... ادامه

تاكتیك انقلابی و استراتژی رفرمیستی!


رامین كامران

بزرگترین قربانی حوادث اخیر ایران «اصلاح طلبی» بود كه بالاخره به دست حكومت شهید شد و دلبستگان را داغدار و پریشان حال نمود. حیات چند سالهء این موجود صرف این شد كه مردم را از هر مبارزهء جدی باز بدارد و در این راه، به قاعدهء تناسخ، از كالبدی به كالبد دیگر رفت. اولی با عمامهء كوچك مدل سیمون دوبووآر به میدان آمد كه هم آشنایی با فرهنگ غرب و هم روشنفكریش را یكجا نشان داده باشد. بعدی با عینك سردماغی جلوی احمدی نژاد عرض اندام كرد تا همه ملتفت شوند كه باسواد است. آخر هم نوبت رسید به تیپ ارائه دادن نخست وزیر سبزرنگ در مقابل رقیب خرافاتی و جلنبر، لابد به این امید كه طرف فكر كند با امام زمان طرف است و جا بزند كه نكرد و نزد. آن آخوند لری هم كه عمامهء پلیسه سر می گذاشت از اول تا به آخر نخودی ماند. در اینجا دیگر داستان ما به سر رسید و اصلاحات به جایی نرسید ولی مشكل اینجاست كه جسدش هنوز روی دست ما مانده.

weiterlesen...

پیام آزاد اندیشان ایران به علی خامنه ای


آقای خامنه ای؛
شما روزی در زندان به یکی از هم بندان خود گفته اید که «در حکومت اسلامی قطره اشگی از چشم بی گناهی جاری نخواهد شد» ولی امروز در حکومت استبدادی و مطلقۀ شما در سراسر ایران کمتر کسی است که در اثر جور و ظلم بی حدتان، بر حال خود، میهن و هم میهنانش اشکبار نباشد.

weiterlesen...

چگونه رژیم جنایتکاران و مفسدین اسلامی ندا آقا سلطان را بقتل میرساند و میکوشد این جنایت را با افتراه و ریا از دامن خود دور کند. آرش حجازی شاهد عینی در مورد این عمل تروریستی حکومت اینجا سخن میگوید .

یادداشتی برای نسل های آینده

هراس من،
باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبه‌ام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر 70 ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه 2009

http://ahejazi.persianblog.ir/post/86/

نسل آخوند را باید برچید


نسل آخوند را باید در ایران برچید تا هرگز ایران و ایرانیان گرفتار این چنین آفتی نگردند. حوزه های "بنام" علمیه را باید بست تا این کارخانه آخوندسازی، جنایتکاران دیگری از خود بیرون ندهند. حوزه های "بنام" علمیه که بویی از علم و دانش نبرده اند تنها مکانی برای چاپ و پخش اراجیف و خرافات اسلامی در باب نکاح، جماع، امر دخول بر زنان و دخول بر حیوانات، دخول واجب و حرام و سنت و شبه، قصاص و کشتار، نجاست، آداب واجبی کشیدن و حجامت، عطسه و آروغ زدن و آداب دارالخا و ..... (نگاه کنید به: در احکام اسلامی) بیش نیستند و آنچه از مغز این امامه بسران خارج میشود چرندیاتی بیش نیست که به درد همان خلا میخورد و بس.

هر که میخواهد از اسلام و مسلمانی بداند به کتابهای پوسیده و واپسمانده اسلامی روی آورد و خود بخواند و بفهمد که این فرقه و درونمایه آن(جماع و نکاح و دخول شبه و....) چیست!!! هر کس هم نمیتواند بدون "مرجع تقلید" زندگی کند، یعنی خرد و دانش کافی برای پیدا کردن راستی و درستی را ندارد و باید مانند یک گوسفند دنباله رو احمق دیگری باشد، در باغ وحشها میمونی با یک کتاب قرآن در قفس نگهداری خواهد شد تا این نابخردان از آن میمون پیروی کنند و آنرا "مرجع تقلید" خود بدانند. یک میمون دارای سرشتی پاکتر و بی آزارتر از یک آخوند است و هر چه از او تراوش میشود همانی است که تاکنون از دهان آخوند تراوش شده و خواهد شد.

آخوندها در پیدایش چیزی بجز گروهی نوحه خوان و سینه زدن نبودند(نگاه کنید به: آخوند تاریخچه پیدایش...) و در ایران تا آغاز سلسه صفوی گروهی به نام آخوند و یا مذهب شیعه به گونه امروزی وجود نداشت. در آغاز قرن نهم هجری بیشتر مردم ایران و شهرهای پرجمعیت مانند اصفهان، قزوین، ابهر، زنجان، مزدقان، شیراز، گلپایگان، یزد، تبریز، اردبیل، مشگین، اهر نخجوان و غرب ایران یکدست همگی سنی شافعی مذهب بودند(1). تا اینکه شاهان تازی پرست صفوی به زور شمشیر و چماق به شیعه کردن ایران و ایرانیان دست زدند(2). در تبریز، پایگاه شاه اسماعیل در دو شبانه روز بیش از بیست هزار نفر و در طبس هفت هزار نفر را سربریدند. در کاشان حدود هزار نفر و در شمال شرقی ایران ده هزار نفر را کشتند. تا جایی که شاه اسماعیل خونخوار تکه های بدن مردم را برای ترساندن مخالفین هدیه میفرستاد(3).

ملا ، نوحه خوان و روضه خوان بوجود آمد تا برای سر بریده حسین تازی گریه کنند و مردم را به گریه آورند تا نان شبی بدست آورند، ولی پس از به قدرت رسیدن شاهان صفوی چون دستگاه تازه پای ترکان(آق قو یونلو) صفوی نیاز به مداحان و روضه خوانان در مسجدها و در بالای منبرها داشت این گروه مفت خوار را اجیر کرده و بکار گرفت. چون این گروه بجز اراجیف و چرندیات و خرافات چیز بیشتری درباره شیعه نمیدانستند(4)، دستگاه صفوی نیاز در این دید تا مشتی مفت خوار حرفه ای از شیعیان عراق، لبنان و سوریه به ایران وارد کند. یکی از نخستین چنین ملایی، ملا علی بن عبدالعالی کرکی مشهور به محقق ثانی از مردم کرک حومه شام بود(5).


همانگونه که پیش از صفویان نیازی به این گروه از مفت خواران نبود، امروز هم دیگر چنین نیازی به آنها نیست. این دکان ِ نان خواری و سواری گرفتن از مردم را خود این آخوندها ساخته اند، که آنها تنها پل میان این جهان و آن جهان هستند و مردم نیازمند "مرجع تقلید" هستند. این گفته از میان مردم نیامده است ونکه از خود آخوند میاید که برای رابطه با "امام در چاه" به آخوند نیاز است، چون تنها آنها هستند که میتوانند با داخل چاه گفتگو و تماس داشته باشند. مردم نادان هم هر چه به آنها خورانده میشود اگر بیش از یک نسل دوباره گویی شود میپذیرند و سپس به نسل پس از خود وامیگذارند.


آخوند و پیروان کیش تازیان خود را ایرانی نمیدانند بلکه نخست تخم تازی و مسلمان و سپس خود را ایران زاده میدانند. هیچ کس با تنها فارسی سخن گفتن ایرانی نمیشود، ایرانی نمیاندیشد و ایران دوست نمیشود. پیروان کیش تازی دست پروده فرهنگی بیگانه، با فرهنگ و تاریخ ایرانی هیچ دوستی و همبستگی ندارند. قهرمانان آنها کسانی هستند که ایران را به خاک و خون کشیده اند و ایرانیان را دسته دسته کشتار کرده اند. اگر سنی مذهب باشند عمر و عثمان جنایتکار را می پرستند و اگر شیعه باشند علی آدمکش و حسن زنباره و حسین تازی که خودش در کشتار مردم تبرستان شرکت داشته است(نگاه کنید به: کشتار ایرانیان بدست حسن و حسین)را مقدس و پاک مینگارند. چگونه یک آدمکش و کشتارگر در نگر اینها مقدس و پاک میشود جای شگفتی دارد!! این گروه و پیروان آنها بدرستی همانند اراذلی هستند که بدستور خلیفه خود عمر، عثمان و علی در 1400 سال پیش به ایران هجوم آوردند و ایرانیان را دسته دسته کشتار کردند و زنان و کودکان را به اسارت بردند و در بازارهای برده فروشی به ناچیزی فروختند.


تازیان دشمنان دیرینه ایرانیان سه بار به ایران هجوم آورده اند. نخستین بار در زمان شاهپور بزرگ ساسانی بود که تازیان از خردسالی شاه بهره بردند و به کشتار و ویرانی شهرهای ایرانی دست زدند که در آخر شاهپور آنها گوشمالی سختی داد. بار دوم در پایان سلسله ساسانیان و پادشاهی یزدگرد سوم بود که همه از کشتار و جنایات تازیان در آن زمان آگاه هستیم که تاکنون هم نتوانسته ایم از شر این فرهنگ بدوی رهایی یابیم. بار سوم در هجوم صدام حسین بود که همه کشورهای عربی در این جنگ با ایران و ایرانیان شرکت داشتند و صدام را یاری میدادند.


امروز هم مانند تاریخ ننگین اسلام می بینیم که هرگاه سیدهای امامه سیاه میخواهند ایرانیان را سرکوب کنند از تازیان لبنان و سوریه و فلسطین برای اینکار بهر میبرند و با وارد کردن جنایتکاران لبنانی و فلسطینی و ... به کشتار و سرکوب ایرانیان دست میزنند. از آغاز دوران خلافت تازیان سرکوب و کشتار ایرانیان به همین شیوه بوده است. هرگاه شورشی در ایران و شهرهای ایرانی رخ میداد، خلیفه از نیروهای تازیانِ خارج از ایران برای کشتار ایرانیان بهره میبرد. امروز هم چنین است، خلیفه وقت؛ رهبر؛ ولی فقیه و یا هر چه میخواهید نامش را بگذارید برای سرکوب ایرانیان از تازیان بهره میبرد.


امروز، باری دیگر تازیان در لباس پلیس ایرانی، به درخواست فارسی زبانانی که در ایران زاده شده اند، اجیر و برای توهین، سرکوب، کشتار ایرانیان به ایران آورده شده اند و همه در تلویزیونها می بینیم که با چه اشتیاقی، این بیگانگان بر سر ایرانیان، چه زن و چه مرد، می کوبند.


به هر روی همانگونه که دستگاه دینی ِ صفوی آخوند را به ایران وارد کرد میتوان به همانگونه آخوند را از ایران یکپارچه خارج کرد و به زباله دانی تاریخ ریخت.


پاینده ایران

شاهین کاویانی





بن مایه ها:

(1)

حمدالله مستوفی – نزهت القلوب( تالیف 740 هجری)

شیعیان در عراق عرب و در نواحی کوفه و بصره و حله اکثریت داشتند.

در آغاز قرن نهم هجری اکثریت مردم ایران و نقاط پرجمعیت مانند اصفهان، قزوین، ابهر، زنجان، مزدقان، شیراز، گلپایگان، یزد، تبریز، اردبیل، مشگین، اهر نخجوان و به طور کلی غرب ایران همگی سنی شافعی مذهب بودند.


(2)

زندگانی شاه عباس اول؛ نصرالله فلسفی استاد دانشگاه تهران- برگ 31

« شاه اسماعیل اول چون بر تخت سلطنت ایران نشست، برای ترویج مذهب شیعه، و برانداختن مذهب تسنن از هیچ گونه ستمکاری و خونریزی خودداری نکرد. با آنکه در آغاز پادشاهی او اکثریت مردم ایران سنی مذهب و از اصول مذهب شیعه بی خبر بودند، امر داد که خطیبان شهادت خاص شیعه، یعنی اشهدان علیا ولی الله وحی علی خیرالعمل را در اذان و اقامه وارد سازند. گروهی از مریدان خود بنام تبرائیان را نیز مامور کرد که در کوچه و بازار بگردند و بآواز بلند خلفای سه گانه و دشمنان علی و دوازده امام و سنی مذهبان را لعن کنند، هر کس که لعن تبرائیان را می شنید ناچار بود که بصدای بلند بگوید: بیش باد و کم مباد، هرگاه در این گفتار تامل و تغافل روا میداشت خونش بی درنگ بدست تبرداران و قورچیان شاه ریخته میشد. »

تبرائیان = تبری یعنی دوری جستن، بیزاری به عنف و شدت و فشار و قساوت از عقیده و یا مذهبی بکار میرود.


زندگی شاه عباس اول ؛ نصرالله فلسفی استاد دانشگاه تهران- برگ 167

« .... و تبرائیان مقر فرمودند که در کوچه های و بازارها و بیش باد و کم مباد گفته هر یک از این معنی تکاهل و تغافل ورزند تبرداران و قورچیان بقتل ایشان پردازند،.... »


(3)

تاریخ انقلاب اسلام نسخه خطی کتابخانه ملک تهران

« زنده کباب کردن، گوشت دشمن را خوردن، دو درخت را بزور چند تن مانند فنر بهم پیوستن و دست و پای آدمی را با آن درختها بسته رها کردن، زنده پوست کندن، در دیگ جوشانیدن، مقصر را از جای بلند سرازیر آویختن و برگردنش سنگی عظیم بستن همه از کارهای شاه اسماعیل اول است. این پادشاه در جنگها و قتل عامهایی که بعنوان ترویج مذهب شیعه کرد، نزدیک دویست و پنجاه هزار نفر را کشت. »



(4)

احسن التواریخ؛ حسن روملو – برگهای 85 - 86 :

« در آن اوان مردمان از مسایل مذهب حق جعفری و قواعد و قوانین ملت ائمه اثنی عشری اطلاعی نداشتند. زیرا که از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود و جلد اول از کتاب قواعد اسلام که از جمله تصانیف سلطان العلما المتبحرین شیخ جمال الدین مطهر حلی است که شریعت پناه قاضی نصرالله زیتونی داشت، از روی آن تعلیم و تعلم مسایل دینی می نمودند تا آن که روز به روز آفتاب حقیقت مذهب اثنی عشری ارتفاع پذیرفت و اطراف و اکناف عالم از اشراق لوامع طریق تحقیق از مشارع منور گردید.»



(5)

تشیع و سیاست در ایران؛ بهرام چوبینه - پوشینه 2 برگ 329

« در زمان شاه اسماعیل مذهب شیعه فاقد تالیفات عملی بود و در ایران ملای شیعی یافت نمی شد. لذا شاهان صوفی از همان روز نخست محتاج ملاهای عرب بودند. و این از واردات بسیار مهم دوران صفوی میباشد.

ملا علی بن عبدالعالی کرکی معروف به محقق ثانی از مردم کرک حومه شام بود. بنا بگفته مولف قصص العلما او اولین کسی بود که لعنت و دشنام به سنیان را در ایران رایج کرد پس میباید قبول کرد که در زمان شاه اسماعیل در ایران بوده ولی در اواخر حیات او به نجف رفته تا بجلب ملایان شیعه برای زندگی در ایران بپردازد. در این سفر این شیخ بزرگوار !

شیخ نورالدین علی بن عبدالعالی کرکی

معروف بمحقق ثانی جامع مقاصد

پیشینیان و موسس مطالب پسینیان

و مجدد مذهب حق پیغمبر آخرالزمان

گشاینده ابواب فقه و تدقیق در فقه(*)

به کشف دو مشکل مهم عالم شیعه دست یافت. او فرصت یافت تا در موضوع حیض و حج تحقیق کند. لیکن بگفته خودش در این کار چندان موفق نشد. علما از او نقل کرده اند که محقق ثانی فرمود:

من علم فقه را چند دفعه نوشتم لیکن دو مبحث از فقه را نفهمیدم لیکن مباحث حیض، و دیگری مباحث حج تا اینکه بمکه رفتم و اعمال و مناسک حج را فهمیدم لیکن حایض نشدم که مسایل حیض را بفهمم.

مولف کتاب (میرزا محمد تنکابنی) گوید که در حدیث است که زنی بخدمت حضرت امام جعفر صادق ... رسید و چند مسئله از مسایل حیض از آنحضرت پرسید و جواب کافی شافی شنید چون از نزد آن حضرت بیرون آمد گفت که پنداریکه حضرت صادق هفتاد سال حیض دیده است.

(*) قصص العلما ص 346





پِِيوستن یه لیست

Subscribe/Un-Subscribe

https://derafsh-kaviyani.com/maillist/mlist.html

https://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/akhond2.pdf



پاینده ایران

پیوند با ما

derafshk@gmail.com

پیام ابوالحسن بنی صدر به مردم ایران در 9 تیرماه 88



نسل جوان ایران!

تجربه ای که از آن سرافراز بدرآمدی، به تو می گوید 30 سال پیش، به نسل انقلاب، چه احساس تلخی از خیانت استبدادیان به اعتماد و امیدش دست داد. آن روزکه از زبان آقای خمینی شنید «35 میلیون بگویند بله من می گویم نه!»و دید که چسان کودتا کردند. اکنون نیز خود می بینی که تو نیزتا جمعه شب 22 خرداد 1388، «ملت همیشه در صحنه بودی» و ازفردایش، خار و خاشاک، اراذل و اوباش و آلت فعل ایادی امریکا و انگلستان شدی!
پیشاپیش معلوم بود که مافیاهای نظامی – مالی تقلب خواهند کرد. تردید نبود که «شورای نگهبان» تقلب بزرگ را «سالم ترین انتخابات» خواهد خواند. می توانی تصور کنی اگر به جنبش بر نخاسته بودی، عفونت این خیانت در امانت تا کجا انسانیت را از ایران می گریزاند؟ درود بر تو که، بدین جنبش، ایران را سرزمین آزادگان و مهد نسل استقامت کردی.« ندا» نماد جنبش و استقامت تو گشت، بدان خنده که بر دژخیم و بر مرگ زد. زن بود و جوان بود، شورشی گشت و نماد شورش بر تحقیر زن، تحقیر انسان، و خواستار حق جوان بر گشودن فضای زندگی بر روی خویش شد. نماد استقلال و آزادی طلبی نسل تو گشت.

ایرانیان!
دست آوردهای جنبش شما، هم اینک، سخت ارزشمندند : اسطوره ولایت مطلقه فقیه شکست و، به تجربه، دیدید که ولایت فقیهی که در زور ناچیز شود، تا کجا استبدادیان را از ارزشهای اخلاقی، از حقوق و از کرامت انسان تهی می کند. اینک میدانید که حق خویش را بر ولایت، یعنی حاکمیت بر سرنوشت خویش بر میزان عدالت و دوستی ، تمام و کمال باید بخواهید و به حاکمیت استبدادیان بر سرنوشت خویش پایان دهید:
1 - نه به ولایت فقیه و آری به ولایت جمهور مردم، هدفی روشن است و توانائی شما بر تحقق آن، کامل است.
توانائی شما کامل است زیرا اینک می دانید که می توانید، همه با هم، به جنبش درآئید. زیرا می دانید رژیم مافیاهای نظامی – مالی در زور و دروغ و تقلب و نیرنگ، ناچیز است. پس بر شما است که تمام توانائی خود را بکار گیرید. یعنی
2 – اینک که می دانید اصلاح نظام اگر با ولایت مطلقه فقیه ناسازگار باشد، ممکن نیست و تغییراین نظام به دولت حقوق مدار را می باید هدف کنید، پس نیاز مبرم به نیروی جانشینی در خور این هدف دارید. این نیرو که فرآورده استقامت در برابر استبداد است، از آغاز انقلاب تا امروز، در مبارزه است. چون هدف را شفاف کنید، در آن شرکت می جوئید. زنهار! بدون اقبال شما به این نیرو و شرکت شما در آن، خطر آن وجود دارد که زورعریانی که رژیم ولایت مطلقه فقیه است، یک نسل دیگر را هم قربانی خشونت کند. پس نگوئید رهبری کننده ای نیست، شجاعت خویش را به یاد و هدف خویش را بر زبان آورید، در جا، رهبری درخور را در خود می یابید .
3 - رژیم حاکم تا مرگ، گرفتار ساز و کار تقسیم به دو و حذف یکی از دو می ماند. آزمایشی که این انتخابات رسوا است، به شما می آموزد که زیان، بزرگ می شود اگر اجتماع صحنه نزاع گروه بندیهای مافیائی شود که تا مرگ رژیم، نمی توانند از حذف یکدیگر بازایستند.
در تقابل مردم با استبدادیان، پیروزی وقتی از آن مردم می شود که نیروی جانشین، بطور کامل بیرون از رژیم و درون مردم باشد. تجربه انقلاب 57 را نمی باید از یاد ببرید. آن انقلاب وقتی پیروز شد که هدف،استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی گشت و رهبری بیرون از رژیم شاه و درون شما مردم ایران قرار گرفت. اگر دررهبری شرکت کامل می جستید و رهبری بطور کامل متعلق به شما می گشت، یعنی امکان از خود بیگانه شدنش در ولایت مطلقه آقای خمینی و دستیاران او، بر جا نمی ماند، استبداد بعد از انقلاب را نیز به خود نمی دیدید.

4 – بار دیگر یادآور می شوم که حق قابل تجزیه و قابل انتقال نیست. حق از آن شما است یا تمام آن را دارید و یا خود خویشتن را از تمام آن غافل و محروم می کنید. این «انتخابات» بر شما معلوم کرد که بسنده کردن به «قدری» از حق ، محرومیت از آن می شود و قوای سرکوب را به جان شما می اندازد. حق حاکمیت و دیگر حقوق ملی و استقلال و آزادی و دیگر حقوق انسان، ذاتی حیات شما بعنوان انسان و شما به بعنوان ملت هستند. این حقوق را شما می باید بکار برید. پس ادامه دادن به جنبش و هرچه بیشتر همگانی کردن آن، مسئولیتی است که شما بر عهده دارید.
5 - تکرار می کنم که رجوع به قدرت خارجی و خشونت درکار آوردن، دو عامل کشنده جنبش همگانی است. جنبش شما می باید در استقلال کامل و با خشونت زدائی، تا پیروزی ادامه یابد. صحنه های زیبائی از خشونت زدائی ها، جهانی را به وجد آورد و به تحسین برانگیخت : فراخواندن شرکت کنندگان در جنبش به ترک خشونت در مقام واکنش نشان دادن به خشونت مآموران سرکوب و...
6 – جنبش نمی باید صفت دوام را از دست بدهد. از آنجا که تغییری چنین همه جانبه زمان می طلبد، پس جنبش می باید به یمن یک رشته ابتکارها، با استفاده از امکانها و فرصتها، ادامه یابد. چنانکه فریاد استقلال و آزادی همه روز از ایران برخیزد و در جهان طنین افکند.
7 – می دانم و می بینم که رژیم بیشترین قوای سرکوب را در اختیار دارد و از هیچ جنایتی روی گردان نیست. اما این را نیز می دانم که گریز از برابر زور وحشی میسر نیست. در خانه ها و در دل ها، نیز فرار کنندگان را تعقیب می کند و تا زبونشان نکند، دست بر نمی دارد. بنا براین، شجاعت ذاتی خود را بکار گیرید و در برابر زور، بایستید. نه تنها کوچه ها و خیابانها که تمامی مکانها و همه قلمروهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را می باید عرصه رویاروئی با قدرتی کنید که در زور وحشی ناچیز شده است. انواع تحریم ها، به انزوا درآوردن رژیم، آشکار کردن بیزاری از رژیم در هر فرصت و...
8 - مبارزه موفق شما با سانسور، یکی از بزرگ ترین دست آوردهای جنبش شما مردم ایران است، ادامه دادن به جنبش از جمله با ادامه دادن به مبارزه با سانسور و آگاه کردن جهانیان از جنبشهای خود و جنایت و خیانت و فساد رژیم میسر است.
9 - از آنجا که مأموران رژیم روشهای بکار بردن زور را آموخته اند، هرگاه آنها که نقش نیروی محرکه را ایفا می کنند، بر اصل موازنه عدمی، پندار و گفتار و کردار را از زور خالی کنند، به شناسائی مأموران پنهان و آشکار رژیم توانا می شوند و می توانند دور از چشم و گوش آنها، شبکه ای از گروه های فعال بوجود آورند و جامعه را محل امن فعالیتهای خود بگردانند.
10 – در این جنبش، دانشگاهیان و دانشجویان و فرهیختگان، از زن و مرد، نقش نیروی محرکه جنبش را ایفا کردند. دستگیریها می گویند که این نیروی محرکه شکل گرفته است. این نیروی محرکه، می باید بزرگ کردن و افزودن بر کارآئی خود را هدف اول خود کند و به جد بدان بپردازد. این کار را از راه مداومت بخشیدن به جنبش است که می توان به انجام رساند.
در جهان، از ایرانیان، از سه نسل با فرهنگ، فرهنگ آزادی، سخن بمیان است. از نسل جوان دلیری سخن بمیان است که سرکوبگری کور رژیم، بر شجاعت و استقامت او، بر توان و امید او به پیروزی بر استبدادیان، افزوده است. در بیرون از مرزها، ایرانیان همه روز، در جنبشند و جهانیان شاهد جنبش ایرانیان برای استقلال و آزادی، خیره در سیمای زیبای ایرانی آزاده و مجذوب آهنگ خوش آزادی و امیدی هستند که از ایران بر می خیزد و در سرتاسر گیتی طنین می افکند.
شاد و پیروز باشید.
معتمد شما ابوالحسن بنی صدر
9 تیرماه 1388


همه ی تاریخ آدمی، داستان تلاش برای آزادی است.
"اریک فروم "



پیشنهادی میهن پرستانه،
به پیشگاه کسانی که قلبشان در گرو آزادی ایران است
هم میهنان گرامی، درود بر شما.
انگیزه ی نگارش این سطور، دل نگرانی هایی ست که کم و بیش در دل هر ایرانیِ تلاشگر و مبارز در راه آزادی ملتِ دربندش، او را آزارمی دهد. این روزها بزرگترین دل نگرانیِ میهن پرستان اینست که مبادا این خیزش بزرگِ زنان و مردان، و دختران و پسران دلاور ایرانزمین، با ترکتازی های جنون آمیز و خونین ترِ مشتی آخوند تازی صفت از یکسو، وهیاهوی عوام فریبانی از قماش سید موسوی که سراسر کردارشان آلوده به ننگ است، و از سوی دیگربا بند وبست های پلید، و شگفت کاریهای عیارانِ استعمارگر، چنین جنبشی به بیراهه کشیده شده، و بد فرجام بماند.
بحران آفرینی های سی ساله حکومت اسلامی که خیزش بزرگ میهن پرستان را در پی آورد، تنها در چهارچوب ایرانِ کران بسته نماند، بلکه همانگونه که درسرشت خود داشت، تا کنون بارها گریبان تمدن جهان غرب را هم گرفته است. بنابراین می توان گفت که بحران ایران، بحرانی است جهانی ، نه سرزمینی و رهایی تمدن غرب از گستره ی آشوب های اسلامی نیز، در گرو پیروزی مردم ایران و برون رفت از زیرِ بار حکومت ننگین و ضد بشری اسلامی در ایران است.
اگر چه ملت ایران این حقیقت تلخ را بارها آزموده است که بسیاری از سیاست گذاران کشورهای سلطه گر، همواره در اندیشه ی پاره پاره کردن ایران ِ بزرگ بوده اند، ولی این کوشش تبهکارانه ی سردمدارانِ اینگونه کشورها چیزی از ارزش همبستگیِ آزادگانِ جهان، و کوشش آنان در راستای فراهم آوردن یک جهان بهتر، کم نخواهد کرد. بنا براین ما باید بکوشیم تا از این نیروی بزرگ و کارآمدِ آزادگان جهان، در راستای مبارزات خود بهره گرفته و این نیروی سرشار و دشمن شکن را با خود همسو وهمراه بگردانیم، همانگونه که مارتین لوتر کینک و نلسون ماندلا در جنبش سیاه پوستان برای بدست آوردن پایگاه انسانی خود کردند.
ما می توانیم با بمیدان کشیدن مردم آزاده ی جهان گامی بزرگ در راه پیروزی برداریم و کار مبارزه را برخود آسان تر بگردانیم، این درست است که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، ولی اینهم درست است که جهان امروز یک جهان بهم پیوسته ای است و سرنوشت ملتها خواه ناخواه بهم گره خورده است، بنا براین خوب است که در پیکارهای بزرگ و سرنوشت ساز از این نیروی بزرگ جهانی بهره گرفته شود. همانگونه که آزادیخواهان بزرگ جهان، وجدان بشری را به پشتیبانی از مردم ویتنام برانگیختند، امروز نیز می توان به وجدان بشری تلنگر زد و این شیر خفته را بیدار نمود.
پیشنهاد نویسنده ی این سطور این است که ما ایرانیان برون مرز بهنگام برپایی تظاهرات و گرد هماییها بکوشیم دیگر شهروندان شهرها و کشورهایی را که در آن بسر میبریم به همازوری در جنبش آزادیخواهانه ی خود فرا بخوانیم.
ما شاید بتوانیم جنبش ملی خود را بصورت یک الگوی انسانی به جنبشی گستره تر در مسیر آزادی و پیروزی مردم ایران و جهان، در برابر اینهمه سیاهی و تباهی های نفرت انگیزِ استعمار و استثمار و استحمار ملت ها مبدل سازیم.
آیا شعار غرور انگیزِ " ما فرزندان کوروش ایم " برای فریب دادن خود ودیگران است ؟ و یا براستی باید این شعار را به کردار در آوریم؟
ما مي توانيم، جويبارها را به رودخانه مبدل سازيم!

با آرمان پیروزی و شاد زیوی ملت ایران.
آلفرد آبرامیان.
سیدنی- اول جولای 2009


فرمان آتش
میدان 7 تیر، میدان تیانامن نخواهد شد


فرمان آتش سفیر گلوله ای بود که در نماز جمعه 29 خرداد 1388 از زبان "رهبر" شلیک، و بنیان و پرونده جمهوری اسلامی را برای همیشه درهم پیچید.

اگر چه همه چیز به سرعت اتفاق افتاد، ولی در اصل آتش زیر خاکستری بود که زمانی طولانی و سی ساله را پشت سر گذاشته بود و آمادگی کامل برای سر باز کردن داشت.

حاکمیت جمهوری اسلامی حکومت برآمده از انقلابی است که در آخرین سال های قرن بیستم متاثر از یک دیدگاه عقب مانده مذهبی و نا آشنا با تحولات در دنیای جدید از سوئی، و از دیگر سو دنباله روی از دیکتاتوریهای ایدئولوژیک چین و روسیه بر ایران مستولی و ایران را به ویرانی کشید.

ولی ایران نه چین است و نه روسیه، و تفاوت های آشکار و گسترده و پیچیده ای میانشان وجود دارد. ایران بدلیل جنبش های آزادیخواهی در یکصدسال گذشته، بدلیل سابقه امپراتوری، بدلیل آشنائی سریع با دست آوردهای پیشرفته دنیای غرب در قرن بیستم و همچنین بدلیل ثروت زیرزمینی و نیروی انسانی ورزیده و آگاه درایران است که نمی تواند قابل مقایسه با کشورهائی مانند چین و روسیه باشد. اگر چه امروز آنها بدلایل اقتصادی و نظامی از برتری هائی در سطح جهانی برخوردارهستند ولی هیچکدام از آنها در مرتبت جنبش های آزادیخواهانه و با چنین تحولات گسترده سیاسی-اجتماعی و پر دامنه فرهنگی– تاریخی نبوده اند.

امروز مردم ایران برای رسیدن به خواست های آزادیخواهانه یکصد سال گذشته خود به پا خواسته اند و امکان سرکوب همه جانبه مردم برای جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت. بزرگترین شانس آینده ایران که همزمان به معضلی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است جامعه جوانی است که چهل و سه میلیون نفر آن در این سی سال چشم به جهان گشوده اند و فریاد مطالبات خود را در سکوت و آرامش و با موفقیت فراوان به گوش جهانیان رسانده اند.

جمهوری اسلامی در درون و بیرون از خود با مسائل و مشکلات گسترده ای دست به گریبان است:

جمهوری اسلامی، خواست های آزادیخواهانه نه تنها سی ساله که صد ساله ای را در مقابل خود دارد که تمامی آنها در یکجا انباشته شده است.


جمهوری اسلامی، با جمعیت جوان، پر انرژی و بسیار پر حرارتی روبروست که بدلیل سرکوب شدید در طی سی سال گذشته جانشان به لب رسیده است، آنها شاهد نا برابری ها، تبعیض ها، نداشتن حداقل های اقتصادی، فشار اجتماعی و بی حرمتی های سیاسی گشته اند و در این سال ها هویت شان مورد تجاوز قرار گرفته است.


جمهوری اسلامی، با اختلافات و منازعاتی در درون خود مواجهه است که کهنه گی سی ساله دارد و امروز ایستاده است که انتقام بگیرد - در زمره نمونه ها و مهمترین هایش باید اختلافات میان رهبر و آقای هاشمی رفسنجانی را نام برد.


جمهوری اسلامی، به رغم داشتن نیروهای نظامی-انتظامی و در انواع مختلف آن، لباس شخصی ها، بسیجی ها، نیروهای یگان ویژه، مزدوران خارجی و ...، که فاقد پشتوانه اعتقادی هستند و از سوئی دیگر چون این نیروها در داخل خود دارای جناح بندی های فراوان نسبت به سردمداران رژیم می باشند حکومت به راحتی نخواهد توانست در دراز مدت از آنها برای سرکوب استفاده کند.


جمهوری اسلامی، کاملا آگاه است که این مجموعه نیروهای سرکوب بدلایل بیشمار از جمله وابستگی به مردم، آگاهی به فساد بیش از حد در سطوح بالای حکومتی، وجود خود محوری در فرماندهی و موقعیت بسیار نامطلوب اقتصادی – اجتماعی که زندگی خانوادگی اکثریت قریب به اتفاق آنان را نیز هدف قرار داده است بطور کامل در اختیار نیستند و حاکمیت در فرصت هائی که پیش می آید نمی توانند حسابی بر روی آنان باز کنند و شاید بدلایل بالاست که نیازمند نیروها و مزدورانی میباشند که از خارج از کشور برای سرکوب استخدام می کنند.

با نگاه به موارد فوق است که سردمداران جمهوری اسلامی این توان را نخواهد داشت که در ایران کشتارهای "میدان تیانامن" و " میدان سرخ مسکو" را به وجود بیاورد.

انجمن پژوهشگران ایران، با احترام فراوان نسبت به جنبش آزادیخواهی ایران و استفاده از روشهای صلح آمیز، در مقابل خشونت بی حد و حصر و غیر قانونی حکومتی، برای حمایت از خواسته های مردم ایران از جامعه بین المللی درخواستهای مشخص خود را به شرح زیر مطرح میکند:

1. کاهش روابط دیپلماتیک

2. تحریم های سیاسی علیه مقامات رژیم

3. تحریم اقتصادی شرکتها و افراد شناخته شده رژیم

4. اجرای احکام دادگاههای آلمان و آرژانتین در رابطه با محکومیت مسئولین رژیم

5. متوقف کردن مذاکرات تجاری-اقتصادی آینده

6. پافشاری بر اجرای قوانین بین المللی و حقوق بشری با حضور ناظران و گزارشگران بین المللی

7. حمایت جامعه بین المللی از جنبش های حقوق بشری و مدنی زنان، جوانان، دانشجویان، اتحادیه های کارگری، نهادهای غیر دولتی و همکاری برای توانمندسازی جنبش های دموکراتیک برای استقرار دموکراسی در ایران

حکومت اسلامی باتمام توان خود تلاش بر این داشته است که مشارکت بالای انتخابات را به مشروعیتی برای خود تبدیل کند ولی در این نمایش همانقدر شکست خورده است که در تلاشش برای خفه کردن صدای آزادی. احاطه به تکنولوژی، مهارت و اراده جوانان ایران آنان را شکست داده و خواهد داد و همچنان ندای خروش آزادیخواهانه آنان را به گوش جهانیان خواهد رساند.

انجمن پژوهشگران ایران به مانند چندین سال پیش تاکنون بازهم هشدار میدهد که جامعه ایران در حال انفجار است و این مسئولیت برای همه ما وجود خواهد داشت که سر از زیر برف خارج کنیم و "به امروز و فردای ایران" بپردازیم.



انجمن پژوهشگران ایران

در تسریع فروپاشی رژیم جنایتکار و وابسته به استعمار جهانی به مفاد بر شمره توجه کنید. استراتژی 6 گانه برای رسیدن به پیروزی



استراتژی اول: تداوم اعتراضات
تداوم راه‌پیمایی‌ها و اعتراضات عمومی تا دست‌یابی به عقب‌نشینی‌های روشن‌که در بدنه‌ی رژیم ترک می‌اندازد، مورد توجه اعضای این جنبش است. جنبش‌های رنگین یا مخملی تنها با تداوم اعتراضات توانستند رژیم‌های خودکامه را به زانو در بیاورند. آن طور که از قرار‌های مردم در راهپیمایی‌های هفته‌ی پایانی خرداد بر می‌آمد اعتراضات ادامه پیدا خواهد کرد.

استراتژی دوم: نافرمانی مدنی

مجموعه‌ی قوانین مصوب رژیم استبدادی مثل ضرورت کسب مجوز برای ابتدایی‌ترین اعمال و رفتارها مثل اعتراض یا بیان نظرات یا تجمع اعتراضی در همه‌ی شرایط بالاخص در هنگامه‌ی یک جنبش گسترده قابل نقض هستند. این قوانین توسط مجالسی به تصویب رسیده‌اند که به نحو غیردمکراتیک شکل گرفته‌اند و مصوبات آنها در واقع مصوبات حکومت مطلقه و مبتنی بر اراده‌ی فردی حاکم مطلق است. مجالسی که با نظارت استصوابی شکل گرفته‌اند و انتخابات آنها با نظارت شورای نگهبان برگزار شده از هیچ مشروعیتی برخوردار نیستند. از این جهت شهروندان می‌توانند در ادامه با نپرداختن مالیات یا قبض آب و برق و گاز و تلفن و مانند آنها دولت مستبد را به زانو در آورند.

استراتژی سوم: جلوگیری از خشونت و خون‌ریزی

علی‌رغم مشی غیرخشونت‌آمیز این جنبش، حکومت به سرکوب شدید در دو روز اول پس از انتخابات دست یازید. ۲۵ خرداد ورود حکومت به فاز آدم کشی بود. اما تظاهرات‌کنندگان کاملا دقت دارند که در فضای منتهی به خشونت قرار نگیرند. خامنه ای در جلسه‌ای به فرماندهان خود گفته بود که برای حفظ «نظام» می‌توانند تا یک میلیون را نیز قتل عام کنند. منتقدان و مخالفان رژیم با علم به این موضوع و پایان‌ناپذیری قساوت رژیم می‌ توانند در عین پافشاری بر خواست‌های خود از خون‌ریزی بیشتر جلوگیری کنند. در عین حال که مخالفین رژیم میدانند مزدوران و وابستگان رژیم که در طول 30 سال گذشته از برکت جنایات و فساد حکومت سود برده اند برای حفظ منافع خود دست به جنایت علیه مردم ایران خواهند زد ،در این صورت این افراد که دست به ضرب و شتم و قتل تظاهرکنندگان میزند باید سریع با عمل به مثل با آنها برخورد شود.این برخورد باید همزمان با کسانی صورت گیرد که آنها را حمایت لوژیستگی و مالی و نظامی و اخلاقی میکنند.

استراتژی چهارم: ریزش نیروهای وفادار به رژیم

تداوم اعتراضات و اقدامات خشونت آمیز رژیم موجب ریزش در نیروهای وفادار به آن می شود. استعفای رئیس دانشگاه شیراز ،تمرد از فرمان سردار فضلی و.... این ریزش حتی پیش از انتخابات آغاز شد تا آنجا که باورمندان به فاشیسم مذهبی مثل دکتر رضا داوری نیز از احمدی‌نژاد فاصله گرفتند.


استراتژی پنجم: اعتصاب عمومی کارکنان دولت و کسبه

اگر اعتراضات عمومی از سطح دانشجو و روشنفکر و معلم و کارگر به کسبه که پایگاه اجتماعی راست سنتی است و در این انتخابات با شک و تردید به دولت نظامی و امنیتی احمدی‌نژاد می نگریست سرایت یابد دیگر حکومت نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. ادارات دولتی، دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی، حمل و نقل شهری و کلیه‌ی آحاد جامعه آماده اعتصاب هستند. تعطیلی کلیه‌ی بازارها رژیم رابه زانو در می آورد . اعضای جنبش به دنبال آنند که این راهپیمایی‌های غیر خشونت آمیز تداوم پیدا کند تا به اعتصاب عمومی کسبه و کارکنان دولت بیانجامد. تا زمانی که اعتصابات عمومی به کسبه و کارکنان دولت سرایت نکرد، رژیم شاهنشاهی از پای در نیامد. ادامه‌ی سرکوب جنبش سبز و ادامه‌ی اعتراضات عمومی در یک نقطه کارکنان دولت و کسبه را به جنبش پیوند خواهد زد. اعلام استعفای اساتید دانشگاه صنعتی شریف و اساتید دانشگاه تهران نقطه‌ی آغازی برای بسط جنبش به بدنه‌ی کارکنان دولت و سپس کسبه است.

استراتژی ششم: استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی

بستن رسانه‌های رسمی مثل مطبوعات و سایت‌های اینترنتی و ایجاد اختلال در مجراهای معمول ارتباطی مثل ارسال پیامک در شبکه‌ی ارتباطی جنبش خللی وارد نیاورده است. توییتر، فیس بوک و یاهو مسنجر و فرستادن ایمیلهای گروهی در عین یافتن راه‌های گریز از فیلترهای حکومتی ابزارهای ارتباطی این جنبش بوده‌اند. این ابزارها هم عامل سازماندهی و هم انتقال اخبار به رسانه‌های جهانی بوده‌اند. برای تسریع ارتباطات کاربران از ایران لازم است که ایرانیان در برون ایران کمپیوتر های خود را با VPN مجهز کنند .

با شعار: استقلال ، آزادی ، عدالت اجتماعی نابود باد حکومت اسلامی ، فروپاشی حکومت جنایتکاران و خون خواران اسلامی، دشمنان آشتی ناپذیر مردم ایران رااز اریکه قدرت به پائین تسریع بخشید .
پیروزی از آن مردم حق طلب و دمکراسی خواه مردم ایران است .
حزب سوسیال دمکرات ایران
22.06.2009
2/4/88

اعتصاب عمومی برای تداوم و گسترش جنبش اعتراضی مردم


دعوت به اعتصاب عمومی از طرف جریان های مختلف فعال در جنبش اعتراضی مردم در داخل ایران و نیز پشتیبانان آن در میان ایرانیان خارج کشور ، با شتابی چشم گیر در حال گسترش است. به نظر من ، بی توجهی به این فراخوان ها ، بی توجهی به پویایی جنبش توده ای بزرگی است که در برابر چشمان ما جریان دارد و تمام جهان با بهت زدگی آمیخته با تحسین ، گام های شجاعانه آن را نظاره می کند. اگر قبول داریم که جنبش اعتراضی مردم ایران علیه کودتای ولی فقیه ، لحظات سرنوشت سازی را از سر می گذراند ؛ اگر قبول داریم که حمایت از این جنبش ، با همه ضعف ها و آشفتگی های آن ، می تواند راهی به سوی آزادی و برابری در سرزمین استبداد زده ما بگشاید ؛ اگر قبول داریم که بدون اقدامات مستقیم و مستقل خودِ مردم این کشور کسی "نقبی به سوی نور" نخواهد زد ؛ و اگر قبول داریم که حفظ توان و دامنه توده ای جنبش شرط مقدم و لازم هر نوع دگرگونی انقلابی است ؛ پس باید هم اکنون با همه توانمان برای تداوم و گسترش همین جنبش نقداً موجود بپا خیزیم.
اعتصاب عمومی به چند دلیل اهمیت دارد:
نخست این که می تواند فشار نیروهای سرکوب بر تظاهرات خیابانی را ( که حالا شکل اصلی جنبش اعتراضی است ) کاهش بدهد. حقیقت این است که تظاهرات خیابانی محدودیت هایی دارد که نمی تواند از آنها فراتر برود و هرچه تمرکز نیروهای سرکوب روی آن بیشتر می گردد و بنابراین ، هزینه شرکت در آن بالاتر می رود ، شمار شرکت کنندگان در آن ، خواه نا خواه ، کاهش می یابد.
دوم این که تظاهرات خیابانی ، علی رغم تمام اهمیتی که دارد ، ضرورتاً از حوزه سیاسی فراتر نمی رود ؛ در حالی که اعتصاب عمومی از لحاظ اقتصادی نیز رژیم را زیر فشار قرار می دهد. به یاد داشته باشیم که در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ ، اعتصاب عمومی در شکستن اراده دیکتاتوری شاهنشاهی نقش تعیین کننده ای داشت. بعلاوه تأثیر هر اعتصابی در زندگی شهری به مراتب بیشتر از مناطق روستایی است و اکنون جمعیت شهری ما نزدیک به دو برابر آن سال هاست.
سوم این که اعتصاب عمومی نقش و وزن طبقه کارگر را به طور اجتناب ناپذیر در جنبش توده ای عمومی بالا می برد. مثلاً اعتصاب کارگران نفت در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ بی هیچ اغراق تعیین کننده بود ، در حالی که شمار کل کارگران نفت در میان مزد و حقوق بگیران ایران خیلی چشم گیر نبود. فراموش نکنیم که هر اعتصابی ( تا چه رسد به اعتصاب عمومی ) ، همبستگی ، آگاهی طبقاتی و ابتکار سازمانی نیروی کار را به طور گریز ناپذیر بالا می برد.
چهارم این که حتی خشن ترین دیکتاتوری ها معمولاً نمی توانند مردم را در محیط کار با همان خشونتی سرکوب کنند که در اعتراضات و تظاهرات خیابانی ؛ زیرا ناگزیرند پیآمدهای اقتصادی و سیاسی بهم ریختگی ها و صدمات ایجاد شده در محیط کار را در نظر بگیرند.
در هر حال ، اکنون فضای مساعدی برای شکل گیری اعتصاب عمومی در کشور وجود دارد و نقش آن در کمک به تداوم و گسترش جنبش اعتراضی مردم در لحظه کنونی غیر قابل انکار است. با این همه ، فراموش نباید کرد که اعتصاب عمومی به امکانات سازماندهی و ارتباطی بسیار عظیمی نیاز دارد که دست یابی به همه آنها در شرایطی که رژیم می کوشد تمام زیرساخت ارتباطی جنبش را مختل سازد ، دشوار است و ممکن است دشوارتر هم بشود. خوش بینی بی جا در ارزیابی معمولاً به تضعیف اراده معطوف به اقدام می انجامد. بنابراین نباید انتظار داشت که اعتصاب عمومی با یک فراخوان واحد از طرف جریان های فعال در جنبش اعتراضی به راه افتد. اما پی گیری در جلب توجه مردم به اهمیت سرنوشت ساز آن در شرایط کنونی ، کاملاً ضروری است و می تواند از طریق موج هایی از اعتصابات پراکنده و منطقه ای ، به شکل گیری آن بیانجامد. فراموش نباید کرد که شکل گیری اعتصاب عمومی در انقلاب ۵۷ نیز در فراز و فرود روندی از پیکارهای توده ای صورت گرفت و نه از طریق یک فراخوان واحد. در کشوری که از تشکل های حرفه ای بزرگ خبری نیست ، چنین چیزی کاملاً طبیعی و اجتناب ناپذیر است.
مهم این است که اهمیت سرنوشت ساز لحظه کنونی را دریابیم و بدانیم که جنبش اعتراضی مردم نباید صرفاً به تظاهرات خیابانی محدود شود بلکه باید با اشکال دیگری از حرکت های توده ای ، مانند اعتصاب ، تحصن ، اجتناب از همکاری با نهادهای وابسته به رژیم ، و تحریم و بایکوت آنها، تکمیل گردد. اقدامات شجاعانه بخش های مختلف مردم در مخالفت با کودتای ولی فقیه ، افق های امید به شکل گیری ابتکارات گوناگون توده ای را روشن و روشن تر می سازد. پیوستن به این پیکار مقدس ، وظیفه شهروندی همه ماست.
محمد رضا شالگونی – ۳۱ خرداد ۱۳۸۸


مرحله سرنوشت ساز جنبش اعتراضی مردم آغاز شده است


محمدرضا شاگونی
سخنان خامنه ای در خطبه های نماز جمعه بی تردید اعلام جنگی بود علیه جنبش اعتراضی مردم و نیز هشداری بود به اصلاح طلبان حکومتی تا به فتوای ولی فقیه گردن بگذارند. معلوم نیست که آیا موسوی و کروبی دستور او را خواهند پذیرفت یا نه ؛ اما روشن است که از این پس جنبش اعتراضی مردم ناگزیر خواهد بود در شرایطی کاملاً متفاوت ادامه یابد. پس سؤال کلیدی لحظه کنونی این است که آیا اعتراضات توده ای می تواند در صورت کنار کشیدن اصلاح طلبان حکومتی و زیر سرکوب خشن نیروهای نظامی و امنیتی رژیم ادامه یابد؟ مسلم است که هم کنار کشیدن اصلاح طلبان و هم سرکوب خشنی که تدارک دیده می شود ، شرایط ادامه جنبش اعتراضی را دشوارتر خواهد ساخت و احتمالاً دامنه توده ای آن را ، دست کم برای یک دوره ، کاهش خواهد داد. اما این جنبش با وجود همه دشواری های پیش رو می تواند ادامه پیدا کند و حتی گسترش یابد. همه چیز بستگی به این دارد که سازمان دهندگان جنبش از لحظه کنونی رویارویی درک درستی داشته باشند. به نظر من ویژگی های اصلی لحظه کنونی چنین است:
یک – تداوم اعتراض توده ای و تقریباً سراسری مردم در تمام شش روز هفته ای که گذشت ، نشان داد که توان گسترش مقاومت مردمی در مقابل کودتای ولی فقیه بسیار فراتر از آن است که برای طراحان کودتا یا حتی مخالفان رژیم قابل پیش بینی بود. بی تردید جنبش اعتراضی توده ای با چنین توان و دامنه ای در تمام دوره موجودیت جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. گرچه شعارهای تاکنونی جنبش محدود بوده اند ، اما این انفجار عظیم نارضایی توده ای نشان میدهد که منبع آن را نه صرفاً در اعتراض به کودتای انتخاباتی ، بلکه در خشم فرو خورده و انباشته شده مردم از بی حقی عمومی ، فلاکت تحمل ناپذیر توده ای و بسته شدن افق های امید به بهبود شرایط مادی و معنوی زندگی مردم در زیر سلطه نظام سیاسی حاکم باید جستجو کرد. بنابراین ، تردید در توان تداوم و گسترش جنبش نابخشودنی است.
دو – باید بپذیریم که جنبش اعتراضی تا اینجا زیر پرچم اصلاح طلبی پیش رفته است. اما دستگیری بیش از ۵٠٠ نفر از چهره های شناخته شده اصلاح طلبی در روزهای اخیر و مختل سازی شبکه های ارتباطی جنبش اعتراضی نشان می دهد که طرح دستگاه ولایت برای مقابله با جنبش این است که به جای تمرکز روی سرکوبِ مستقیم اقدامات جمعی مردم ، روی بالا بردن "هزینه بسیج" متمرکز شود. این تاکتیکِ سرکوب درعین حال که می تواند دستِ سازمان گران برخاسته از متن همین حرکت های اخیر ( و طبعاً در پیوندی بی واسطه تر و فشرده تر با توده مردم ) را برای ادامه حرکت باز کند و شرایط لازم برای رادیکالیزه شدن خواست های جنبش را فراهم بیاورد ، ولی می تواند پراکندگی و نا هم آهنگی در صفوف جنبش را نیز افزایش بدهد.
سه – دستگاه ولایت فقط با شورش توده ای مردم علیه کودتای انتخاباتی روبرو نیست ، بلکه ناگزیر است به جراحی بزرگ و احتمالاً بی سابقه ای در درون خودِ حکومت نیز دست بزند. سخنان خامنه ای در نماز جمعه ، مخصوصاً در اشاره به اختلافاتش با رفسنجانی ، جای تردیدی باقی نمی گذارد که این جراحی بسیار فراتر از چیدن بال و پر اصلاح طلبان خواهد بود ، و ممکن است به تصفیه های بزرگ حتی در رده های بالای روحانیت بیانجامد. شکافی چنین گسترده در صفوف حکومت کنندگان ، مهمتر از آن است که بر شرایط تداوم جنبش توده ای بی اثر باشد. مسلم است که دستگاه ولایت می کوشد از همزمانی سرکوب مردم و سرکوب مخالفان درون حکومت اجتناب کند. تصادفی نبود که خامنه ای در سخنان خود از رفسنجانی و موسوی و کروبی به ستایش پرداخت و سعی کرد حساب آنها را از دیگران جدا کند. اما معلوم نیست آنها در این عایق بندی میان دو جبهه رویارویی موفق شوند ، زیرا پیوند این دو رویارویی از عناصر بنیادی بحران کنونی است.
با توجه به ویژگی های یاد شده لحظه کنونی ، تداوم و گسترش جنبش اعتراضی توده ای بستگی به این دارد که:
اولاً – با تلاش آگاهانه و هوشیارانه سازمان گران حرکت های اعتراضی مردم ، از کشیده شدن به هر نوع اقدام خشونت آمیز اجتناب شود. اکنون بهترین شرایط برای سازماندهی یک موج نافرمانی مدنی توده ای و سراسری در ایران وجود دارد. نا فرمانی مدنی به هیچ وجه به معنای دست روی دست گذاشتن و تن دادن به شرایط دیکته شده از طرف دستگاه ولایت نیست ، برعکس یک شیوه مبارزه کاملاً تهاجمی است برای درهم شکستن باید ها و نبایدهای زورگویانه حکومت کنندگان. شیوه ای است که می کوشد با تکیه بر برتری عددی نیروی مردم در کل خط رویارویی با حکومت ، برتری سازمانی ، تکنیکی و ارتباطی نیروهای سرکوب را تضعیف کند و مخصوصاً نیروی آتش آن را از کار بیندازد. وظیفه اخص نا فرمانی مدنی از بین بردن ترس از قدرت سرکوب حکومت در میان مردم است. نافرمانی مدنی با اقدامات ظاهراً کوچکی شروع می شود که همه توان انجام شان را داشته باشند و همه بتوانند به صورتی فرسایشی آنها را انجام بدهند ، نه تنها در تظاهرات اعتراضی ، بلکه همچنین در متن زندگی روزمره. نافرمانی مدنی شیوه ای است برای پائین آوردن هزینه سرانه مشارکت در جنبش اعتراضی تا حدی که مبارزه علیه جباریت و زور گویی را برای شمار هر چه وسیع تری از شهروندان عادی کشور امکان پذیر سازد. فراموش نباید کرد که همه حاضر نیستند برای مبارزه با استبداد و زورگویی بمیرند یا به زندان بروند و شکنجه ببینند. اما اگر بتوانیم هزینه سرانه مبارزه را تا حد تحمل همگان پائین بیاوریم تا جنبش بتواند دامنه واقعاً توده ای پیدا بکند ، دستگاه ولایت با نیروی عظیمی روبرو خواهد شد که در مقابله با آن سرکوب نمی تواند کارساز باشد. نافرمانی مدنی بر این اصل بسیار ساده و بدیهی تکیه می کند که همه را نمی توان کشت ، همه را نمی توان به زندان برد و همه را نمی توان به سکوت و اطاعت واداشت.
ثانیاً – بپذیریم که شعار محوری جنبش اعتراضی کنونی هنوز همچنان "ابطال انتخابات" است. تردیدی نباید داشت که این شعار اصلاح طلبی است ؛ تردیدی نباید داشت که انتخابات در جمهوری اسلامی پوششی است برای قابل تحمل کردن استبداد مطلقه فقیه ؛ تردیدی نباید داشت که حتی آزادترین انتخابات در جمهوری اسلامی به خودی خود نمی تواند راه به جایی ببرد. اما فراموش نباید بکنیم که این جنبش اعتراضی بزرگی که در مقیاس توده ای در سراسر ایران جریان دارد ، با خواست "ابطال انتخابات" شکل گرفته و هنوز هم با این خواست می تواند دامنه توده ای خود را حفظ کند. فراموش نباید بکنیم که شعارها و تاکتیک های جنبش توده ای را نمی توان دلبخواهی و بی توجه به تمایل ، آگاهی و آمادگی توده شرکت کنندگان در آن تعیین کرد یا تغییر داد. در لحظه کنونی مهم ترین وظیفه همه آنانی که برای توانمندی مردم می جنگند این است که نگذارند دامنه توده ای جنبش اعتراضی نقداً موجود کاهش یابد. از این طریق است که می تواند به خواست های بزرگ و کاملاً انقلابی دست یافت.
ثالثاً – شکاف در میان حکومت کنندگان هنوز هم بزرگ ترین فرصت برای تداوم ، گسترش و بالا رفتن آگاهی سیاسی و کیفیت تشکیلاتی و ارتباطی جنبش اعتراضی توده ای است. بنابراین رهبری اصلاح طلبان براین جنبش هنوز هم ضرورتاً نقطه ضعف آن نیست. تنها با تداوم توده ای جنبش است که نیروهای انقلابی می توانند رهبری آن را به دست بگیرند. فراموش نباید کرد که خودِ تداوم همین جنبش توده ای بزرگ ترین تکیه گاه نیروهای انقلابی است. ادامه توده ای جنبش مخصوصاً در مرحله کنونی ، خواه نا خواه اصلاح طلبی و اصلاح طلبان را از رهبری آن کنار خواهد زد.
محمد رضا شالگونی – ۲۹ خرداد ۱۳۸۸




پیام از ابوالحسن بنی صدر به مردم ایران
ایرانیان در برابر اعلان جنگ یک رژیم در حال مرگ


هموطنان!

هر روز بر شمار کشته ها و زخمی ها و دستگیر شدگان گرفتار شکنجه افزوده می شود. همدرد شمایم. شجاعت و استواری شما را می بینم و از خداوند پیوسته می خواهم که شما را بر بنای جامعه ای آزاد و باز توانا گرداند.

آقای خامنه ای در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد 1388، دروغهای پرتناقض گفت و بدانها، بر شما روشن کرد که در رژیم او و در سر زورمدار او، از اسلام هیچ نمانده است. اندیشه راهنمای او و رژیمش از فکرخالی و از زور پرگشته است: چون می خواست انتخابات قلابی را رأی اعتماد 40 میلیونی به «نظام» جلوه دهد، نامزدها را، متعلق به نظام خواند و چون نوبت تهدید شد، آنها را تهدید کرد که هرگاه تسلیم تقلب بزرگ نشوند،عقوبتی سخت می یابند. چون خواست انتخابات رسوا را آزاد جلوه دهد، حضور مردم را در خیابانها، تا روز 22 خرداد ستود و چون بر آن شد که تهدید کند، حضور همین مردم از 23 خرداد بدین سو را، جرم گرداند و دروغی رسوا گفت و جسارتی بزرگ به مردم ایران کرد و گفت: آقای اوباما گفته است مدتها بود که منتظر ریختن مردم ایران به خیابانها بودیم. او اعتراض کنندگان به تقلب در انتخابات را مسئولان خشونت قوای سرکوبگر خود گرداند!

گفت از «شورای نگهبان» خواسته است به شکایت اعتراض کنندگان رسیدگی کند، انتخابات را بی عیب و نقص خواند، به سخن دیگر، پیشاپیش رسیدگی را بیهوده گرداند. بگاه ادعا، 40 میلیون رأی را دلیل مشروعیت و محبوبیت «نظام» خواند و، در جا، حق اعتراض همین مردم به تقلب بزرگ را انکار و آنها را به سرکوب تهدید کرد.

زورمداری سبب بریدن از واقعیت می شود: آقای خمینی که می دانست جمهور مردم مخالف کودتای او و دستیاران او در خرداد 60 هستند، از این رو، در مخالفت با پیشنهاد مراجعه به آرای عمومی این جانب، گفت:" 35 میلیون بگویند بله، من می گویم نه"، اما جانشین او، آقای خامنه ای، چنان از واقعیت بریده است، که مخالفت جمهور مردم با رژیم ولایت مطلقه فقیه و شخص خود را موافقت گمان می برد. آیا تا آنجا از واقعیت بریده است که نمی داند غیر از اقلیت کوچکی که در این رژیم به نامزد دلخواه او رأی دادها ند، بقیت مردم، با او و رژیم او مخالفند؟! زندانی دنیای مجازی خود ساخته گشته و می گوید: فصل الخطاب قانون است. اما افزون بر این که او فوق قانون است و قانون حاکم، قانون زور است، همین قانون را نیز رعایت نکرده است: رأی مردم بنام نامزد آقای خامنه ای خوانده شد و از سوی آنها که در انتخابات شرکت نکرده اند و یا امکان دادن رأی دادن نیافته اند، بنام آقای احمدی نژاد رأی در صندوقها ریخته شد. در همان حال که می گوید: «حرف آخر را رأی دهندگان» در پای صندوق رأی می زنند، اعتراض شما مردم را به تقلب، ممنوع می کند.



ایرانیان!

بدین سان، آقای خامنه ای، در مقام نمایندگی از مافیاهای نظامی – مالی، به شما اعلان جنگ داده است. در همان حال که به نامزدهای معترض، امر به سکوت و سر فرودآوردن داد، آنها را تهدید نیز کرد. یعنی در این رژیم، هرگونه اصلاح نا سازگار با استبداد مطلقه نا ممکن است، بنا بر این،

1- ادامه جنبش همگانی، نه تنها دفاع از حیات ملی در استقلال و آزادی است و بخاطر بازیافت ولایت جمهور مردم است، بلکه روشی است که از میزان خشونت در کشور می کاهد و اجازه سوء استفاده از یک رژیم نامشروع و ناتوان را به قدرتهای خارجی نمی دهد.

2 – همچنان می باید خشونت زدائی روش شرکت کنندگان در جنبش همگانی باشد. برای به خشونت نگرائیدن و خشونت قوای سرکوبگررا خنثی کردن، ابتکارهای جدیدی را یافته و بکار برید چرا که جنبش همگانی در خورترین فرصت برای یافتن و بکار بردن ابتکارهای شما مردم است. این ابتکارها از آنهایی انتظار می رود که نقش نیروی محرکه جنبش همگانی را برعهده دارند.

3 - جمهور مردم می باید هشیار باشند که جنبش همگانی آنها بکار تخاصم در درون رژیم بر سر قدرت نرود. اینک که «صاحب ولایت مطلقه» صاف و صریح، اعتراض به تقلب بزرگ را مخالفت با «نظام» می خواند، دیگر چرا می باید مردم ایران سرکوب سبعانه را تحمل کنند و نگویند خواهان استقرار ولایت و حاکمیت جمهور مردم هستند؟ وقتی نظام در شخص خامنه ای ناچیز شده است، چرا مردم ایران نگویند: ولایت مطلقه فقیه را نمی خواهند؟ شعار شفاف روز 31 خرداد مردم پاسخ روشن به این پرسش نیست؟ بر مردم است که با گامهای استوار بسوی هدف ، که استقرار ولایت جمهور مردم است، پیش بروند. از راه فایده تکرار، تکرار می کنم هدفی را باید جست که حقی همگانی باشد. بهوش باشید که هر هدفی که حق همگانی نباشد، موجب تفرقه و از کار افتادن نیروی محرکه جنبش و توقف آن می شود.

4 - رژیمی که در مرکز آن چنین تخاصمی وجود دارد و مرام خود را، از حق، از راست گفتاری و راست کرداری تهی کرده است، خود خویشتن را محکوم به زوال کرده است. ایران در خطر می افتد اگر شما مردم آن را از راه جنبش همگانی به نظامی مردم سالار بدل نسازید. بنا بر این، ابتکار عمل می باید در دست شما مردم بماند و نباید بگذارید این و آن، به این و آن دست آویز، ابتکار عمل را از دست شما بدر برند.



ایرانیان!

توانائی از شماست و ناتوانی از استبدادیان، خشونت زدائی ازشما و خشونت گستری از استبدادیان، استقلال رأی و عمل ازشما، و وابستگی و واکنش ازاستبدادیان است. صبر و استقامت، پیروزی را در دسترس شما قرارمی دهد. بر خشونت استبدادیان شکیبا باشید وگرنه، بسا زمانی دراز، گرفتار خشونت استبدادیان می مانید. توانائی های خود را در ادامه دادن به جنبش همگانی بکار برید و پیروزی زود رس را از آن خود کنید.

معتمد شما



این یک فیلم خونین زنده نیست!


میرزاآقا عسگری (مانی)
نظام اسلامی در ایران با چهره ای اهریمنی در برابر مردم ایران ایستاده است. فرمان خامنه ای برای کشتار و سرکوب ایرانیانی که در سرزمین مادری خود خواستار آزادی و دموکراسی هستند، نه تنها یک رودروئی خونین با ملت ایران، بل که چنگ انداختن به سیمای تمام مردمی است که در جهان با خواستههای به حق و مسالمتآمیز ایرانیان همدلاند. پاسخ به زنان و مردانی که از سر ناچاری به قواعدبازی رژیم ولایت فقیه تن دادند و در مضحکهی «انتخابات» این رژیم در فضائی بسته و محدود شرکت کردند ، نباید گلوله و باتوم باشد. تقلب آشکار و رسوای رژیم اسلامی در آراء مردم، نفی قواعدِ بازی خودِ رژیم به حساب میآید. اکنون که احمدینژاد،- کاندید عزیزدردانهی خامنهای- از همپالگیها و همانندان خودش شکستی دردناک خورده است، چرا مردم ایران باید قلع و قمع شوند؟!

پیکرهای خونین دهها زن و مرد ایرانی در شهرهای ایران، سند رسوائی و ناتوانی حکومت دینی است. کشتار و سرکوب مردم ایران، نشانهی شکست نظام اسلامی در ایران است. دستهای از سران و مسئولین این نظام که پیشوند «سید» را در نامهای خوددارند، دارای تبار و فرهنگی ناایرانیاند. بنابراین روشن است که از ایرانی و فرهنگ انسانگرای ایرانی بیزارند. سیدعلی خامنهای برآمده از یک نظام توتالیتر، ایدئولوژیک، و از یک «فرهنگِ» واپسگرا است. براساس باورهای دینی این نظام و نظامیانش، کشتن دگراندیشان با صفت «کافر» یک واجب شرعی است. از نگاه این رژیم، حتا کسانی که به دزدیده شدن رأیشان اعتراض میکنند «کافر» به حساب میآیند. خامنهای اکنون سرکرده ی نظامی است که تنهی اصلی اش را دشمنان آزادی، دموکراسی و عدالت تشکیل دادهاند. آنان نه تنها به غارت سرمایههای ملت ایران دست یازهاند، بلکه دهها هزار ایرانی را در طی 30 سال گذشته کشتهاند.

اکنون رویاوئی و سرکوب این نظام، اوجی بیسابقه یافته است. نظام اسلامی حتا به مردمی که در انتخابات خودِ رژیم شرکت کردهاند رحم نمیکند. پس تکلیف این ملت هفتادمیلیونی چیست؟ به کدام سرزمین بروند تا از شر این اهریمنان رها شوند؟ در کدامین انتخابات شرکت کنند و مطمئن باشند که دستمزدشان گلوله و باتوم نخواهد بود؟ اعتراض خود را در کدام کرهی آسمانی به نمایش بگذارند تا «تروریست» و «آشوبگر» خوانده نشوند؟

این نظام، ایران را برای ایرانیان نا امن کرده است. این نظام حتا بخشی از جهان را هم ناامن کرده و میخواهد تمامی جهان را زیر عبای قدرتش بکشد. حکومت اسلامی خامنهای درپی آن است که بر سر مردم جهان همین بلائی را بیاورد که برسر مردم ایران میآورد. براستی این ماشین دولتی سرکوب، این نظام فاشیستی توسط کدام کشورهای جهان پشتیبانی میشود؟ تکلیف مردم آزادهی ایران و جهان در برابر این نظام خودکامهی دینی چیست؟ آیا مردم ایران باید به کرهی دیگری بگریزند تا از بلا و فتنهی حکومت آخوندی و بسیجی در امان بمانند؟ آیا مردم آزادهی دیگر بخشهای جهان که زیر ضرب و شتم سازمانها و گروههای تروریستی حکومت اسلامی قرار دارند یا بزودی قرار خواهند گرفت، باید در آسمانی دیگر برای خود پناهگاهی بجویند؟ نظام اسلامی ایران از جان آزادگان و آزادهاندیشان ایران و جهان چه میخواهد؟

این رژیم برای سازمانهای بینالمللی که تره خُرد نمیکند، برای قطعنامههای شورای امنیت هم که پشیزی ارزش قائل نیست، منشور حقوق بشر سازمان ملل را هم که ورقپارههای بی ارزشی میداند، و میخواهد این و آن کشور را هم نوبت به نوبت از پهنهی زمین نابود کند. فریاد مرگ بر این و آن کشورش هم که گوش فلک را کر کرده است. برای کشتار ایرانیان مسلسل و باتوم و طناب دار به دست گرفته، و برای کشتار جهانیان موشک دوربرد و گروههای تروریستی و استشهادی براه انداخته، و دارد جلوی چشم جهانیان به بمب اتمی هم دست می یابد. براستی تکلیف ما ایرانیان، و مردم جهان با این نظام تروریستی چیست؟

اکنون که این حکومت در برابر چشم جهانیان، جنگ رسمی علیه ایرانیان را آغاز نموده، و نخستین رگبارهای مسلسل را به سوی مردم بیدفاع ایران رها کرده است، اکنون که این رژیم فریادهای گوشخراش مرگ بر برخی کشورهای جهان را برداشته است، آیا چارهای جز همکاری و همدلی جهانیان با مردم ایران - برای گذرشان از استبداد به دموکراسی- باقی مانده است؟. کافی نیست که ما تنها برای مردمی که پایهگزار منشور حقوق بشر در جهان بودهاند، دل بسوزانیم. نه، این کافی نیست! مردم جهان نباید بیندیشند به تماشای یک فیلم خونین و زنده نشستهاند. این صحنههائی که می بینیم، آغازی برای گسترش خون و سرکوب در جاهای دیگر جهان هم خواهند بود. کارگردانان صحنههای خونین در ایران بزودی به خانهها و خیابانهای شما هم خواهند آمد. در صدر اسلام هم همه چیز از یک محله دریک شهرآغاز شد! برای این که فردا از قربانیان تروریسم دولتی حکومت اسلامی نباشید، باید امروز سر این مار را در لانهاش بکوبید.

مردم ایران راهی مگر پایداری، و دفاع از خود ندارند. آنان نیرومند و یکپارچه در برابر گلوله های ملایان ایستادهاند. شکست مردم ایران در این کارزارِ ناخواسته و نابرابر، شکست بخشی از دموکراسی و آزادی در جهان هم هست، و پیروزی مردم ایران در این نبرد ، تقویت دموکراسی و آزادی و حقوق بشر در نقطهای از جهان است که هستی جهانیان هم به آنجا گره خورده است. مردم ایران هم اکنون در برابر تروریسم بینالمللی که قامت اصلیاش در عبای حکومت اسلامی در ایران جای گرفته، ایستادهاند. آنها را یاری کنید!

کشورها مرز دارند اما انسانها را مرزی نیست. آزادی، مردمسالاری، بشردوستی و سکولاریسم را مرزی نیست. همزیستی ضرور و شکوهمند آحاد انسانها را مرزی نیست. یاری به مردم آزادهی ایران، یاری به ارزشهای انسانی است.

31 خرداد 1388

بیانیه سازمان جوانان پیرامون تحولات اخیر


به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست اقدام عوامل خودسر و نیروهای موسوم به لباس شخصی را که طی روزهای اخیر موجب به خاک و خون کشیده شدن فرزندان ایران در خیابانها ومحیط های دانشگاهی کشورمان شده است را به شدت محکوم مینماید.
اقدامات اخیر نیروهای تحت عنوان لباس شخصی که به جان ومال ملت تاخته اند و هر آنچه در توان داشته اند بکار بستند تا شاید حرکتی را که در راستای جمهوریت قدم به میدان گذارده بود را از صحنه بدر کنند بی شک هیچ توجیهی را نمی پذیرد و ما نیز همراه با ملت بزرگ ایران یاد جان باختگان روزهای اخیر را گرامی داشته و خود را در غم و اندوه آنان شریک می دانیم .
با توجه به اینکه حزب پان ایرانیست در انتخابات اخیر موضع عدم شرکت اتخاذ کرده بود ,ما نیز اکنون در همان راستا موجی را که از بطن ملت براه افتاده است ارج می نهیم
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
۲۷/۳/۱۳۸۸ خورشیدی

انقلاب شعله می کشد!
اگر رهبران سازشکار بگذارند
گزارشی از تظاهرات چهارشنبه 27 خرداد در تهران



صبح روز چهارشنبه 27 خرداد تهران حال و هوای غریبی داشت .هیچ گاه تهران را اینگونه ارام ندیده بودم.اما این ارامشی قبل از طوفان بود.حوالی ساعت 3 بعد از ظهر حدود 100 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران پشت درب دانشگاه تجمع کرده و شروع به شعار دادن کردند.دانشجویان به شکل دلخراشی شعار میدادند:دریدند دریدند کوی رو به خون کشیدند.انها پلاکارد هایی حاوی شعارهای اعتراضی و نیز تصاویر به خاک و خون کشیده شدن کوی دانشگاه به وسیله عوامل حکومت ظلم و استبداد اسلامی را در دست داشتند و با خواندن سرود یار دبستانی و شعار ایرانی با غیرت حمایت حمایت مردم را به حمایت از اعتراضاتدانشجویی جلب کردند. شعارهای انها با ابراز احساسات مردمی که دستاهایشان را به علامت پیروزی بلند کرده بودند جواب گرفت.در همین جا اطلاعیه های تظاهرات هم پخش شد.میدان هفت تیر،ساعت 5 بعد از ظهر.
حوالی ساعت 4 بعد از ظهر جمعیت زیادی در اطراف میدان هفت تیر تجمع کرده بودند.به محض حرکت اولین گروه از مردم به مرکز میدان جمعیت به شکل گسترده ای متشکل شدو هسته اولیه تظاهرات با حدود 5 هزار نفر شکل گرفت.حضور جوانان به خصوص زنان و دخترانی که صورت خود را با نقاب و ماسک پوشانده بودند جلب توجه می کرد.ساعت 5 جمعیت به راه افتاد و به سرعت مردم خیابان های اطراف را به خود جلب کرد به نحوی که نیم ساعت بعد از شروع تظاهرات نمی شد انتهای صف را دید.با رسیدن به میدان ولی عصر به راحتی مشد تشخیص داد که جمعیت به مرز یک میلیون نفر رسیده است.تظاهرات در سکوت کامل برگزار می شد اما پلاکارد های بیشماری در دست مردم بود.پلاکارد هایی با مضمون رای ما به عشق،ازادی و برابری نیز در میان مردم پخش شد.تعدادی از مردم که با قیچی کردن بخشی از شعار ان را به شعار ازادی و برابری تبدیل کرده بودند در ابتدای صف تظاهرات قرار داشتند.بر روی پلاکاردهای بی شمار مردم این شعار ها نقش بسته بود:
مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشه چه دکتر
توپ تانک چماقدار دیگر اثر ندارد
حکومت کودتا نمی خوایم نمی خوایم
کشته ندادیم که سازش کنیم صندوق دست خورده شمارش کنیم
احمدی به گوش باش ما مردمیم نه اوباش
ان خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تویی
ازادی برابری
من درد مشترکم مرا فریاد کن
کوی دانشگاه به خاک و خون کشیده شد
حکومت کودتا استعفا استعفا
...
تظاهرات از میدان هفت تیر تا میدان ازادی تقریبا 5 ساعت طول کشید و در این میان اقشار گسترده ای مردم به تظاهرات ملحق می شدند و جای کسانی که به علت خستگی یا طول مسافت از تظاهرات خارج شده بودند را می گرفتند.مردم در کنار خیابان یا روی پشت بام ها و یا سوار بر ماشین و اتوبوس با بلند کردن دستهایشان به علامت پیروزی با تظاهرات کنندگان اعلام همبستگی می کردند.موج جمعیت به حدی بود که نیروهای سرکوبگر حکومت و چاقو کشان بسیج و حزب الله حتی در مقابل پایگاههایشان هم جرات ابراز وجود در برابر مردم را نداشتند.در مقابل پایگاه مقداد بسیج حوالی میدان ازادی جمعیت توقف کرده و با بلند کردن دست و پلاکاردها اعتراض خود را نشان دادند اما ادمکش های بسیج و حزب الله حتی جرات نداشتند تمام قد روی دیوارها بایستند و فقط سر انها پیدا بود. موج جمعیت به حدی بود که وقتی ابتدای صف به میدان ازادیرسید بخش زیادی از مردم هنوز به دانشگاه شریف هم نرسیده بودند.در بین راه شعارهایی با رنگ سبز روی دیوارها نوشته می شد:ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما.ازادی مساوات ابطال انتخابات.
ساعت نه و نیم شب جمعیت در میدان ازادی متمرکز شد اکثر مردم اصرار داشتند که شعاری داده نشود اما عده ای می گفتند اگر شعار ندهیم فردا می گویند که مردم در دفاع از ولایت فقیه به میدان امده اند.و شعارهایی از سوی انها داده شد:موسوی موسوی حمایتت می کنیم.احمدی به گوش باش ما مردمیم نهاوباش.تظاهرات خوشبختانه بدون درگیری و کشته شدن مردم به پایان رسید در حقیقت این حضور میلیونی مردم بود که باعث شد جلادان مزدور خامنه ای حتی جرات نزدیک شدن به تظاهرات را هم نکنند.این تظاهرات غرور لگد مال شده مردم ایران را احیا کرد و پیام روشنی به سرکوبگران حاکم داد.

جنبش مردم ایران اگرچه در اعتراض به کودتای خامنه ای- احمدی نژاد و علیه تقلب انها در انتخابات شکل گرفته است اما می تواند بی نهایت رادیکال تر شده و اساس ظلم و ستم در ایران یعنی حاکمیت دیکتاتوری سرمایه داری جمهوری اسلامی را نشانه بگیرد.اگرچه حضور اقشار گسترده مردم و کارگران در این تظاهرات محسوس بود اما پیوستن طبقه کارگر در قالب اعتصابات عمومی به این جنبش می تواند رادیکالیزم ان را چندین برابر کند.ناگفته پیداست که حضور انقلابی طبقه کارگر منافاتی با تظاهرات ارام و بدون خونریزی ندارد.طبقه کارگر با حضور خود نباید اجازه دهد که انقلابی که شعله می کشد به وسیله بعضی رهبران سازشکار خاموش شود.

زنده باد مبارزه متحد مردم ایران علیه حکومت کودتا
زنده باد ازادی و برابری
«آوانگارد»

پر توان باد مبارزات خونین توده های بپاخاسته!


انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری رژیم کشتار و جنایت، همچون ادوار گذشته، به مثابه مضحکه انتخاباتی برگزارشد و احمدی نژاد، این مظهر استبداد قرون وسطائی، با میلیونها رای قلابی، برنده اعلام گردید. بدنبال اعلام نتایج انتخابات فرمایشی که چیزی جز انتصابات نبود، جنگ و کشمکش بین جناحهای شرکت کننده در حکومت، به اوج خود رسید و میرحسین موسوی وکروبی، با اعتراض به نتایج انتخابات، خواهان ابطال آن شدند. تقلب آشکار در انتخابات وابقای احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری رژیم، مفرّ و بهانه ای بود که انبوه عظیم توده های محروم و زحمتکش را که دل پرخونی از رژیم ضد مردمی حاکم دارند، به حرکتهای سهمگین اعتراضی برانگیخته و آتش خشم وانزجار آنها را علیه رژیم، تیز تر سازد. میرحسین موسوی، خاتمی و دیگر "اصلاح طلبان" نیز که در ماهیت امر، کوچکترین فرقی با احمدی نژادها و خامنه ایها ندارند و طی سالها دست در دست آنها در تمام جنایات رژیم، شرکت داشته اند، توانستند، نارضایتی عمیق توده ها از کلیت رژیم را بمثابه وسیله ای جهت پیشبرد مقاصد گروهی خود و پس راندن رقیبان حکومتی، مورد استفاده قرار دهند. کوچکترین تردیدی نباید داشت که موسوی و همپالگی های او،عناصری کاملا ضد مردمی و آزادی کش بوده و هدف آنها از شرکت در تظاهرات اعتراضی پر جوش و خروش توده های محروم وزحمتکش، چیزی جز محدود ساختن دامنه حرکتهای عظیم ضد رژیمی و استحکام پایه های لرزان رژیم جمهوری اسلامی نمیباشد.
در چنین شرایطی، وظیفه کمونیستها وعناصرو نیروهای آگاه و انقلابی که در جهت رهائی توده ها از چنگال ظلم و استبداد و استثمار، مبارزه میکنند و خواهان استقرار حکومتی دمکراتیک و انقلابی در ایران هستند، اینست که در عین دفاع قاطع و پیگیرانه از مبارزات توفانزای اعتراضی توده ها و شرکت فعال در پیکارهای خونین ضد رژیمی، بافشای ماهیت ننگین رژیم با تمام جناحها و دارو ودسته های تشکیل دهنده آن پرداخته و کارگران و دیگر توده های زحمتکش را از ماهیت ضد مردمی فریبکارانی نظیر موسوی، کروبی و خاتمی، این دشمنان بی امان آزادی و دمکراسی که از استثمار زحمتکشان ارتزاق میکنند، آگاه سازند. آنها هرگز نباید استقلال عمل خود را در مبارزه در راه آزادی و علیه رژیم جمهوری اسلامی از دست داده و د نبال جنایتکاران اصلاح طلب و دیگر دشمنان رهائی توده ها بیفتند. آنها باید در امر مبارزاتی، پرچم انقلابی خود را، برافراشته نگهدارند. اینک در شرایطی که نیروهای سرکوبگر رژیم، دسته دسته مبارزین و آزادیخواهان را کشتار میکنند، موسوی و شرکا که از قدرت سهمگین توده ها وخشم بیکران آنها نسبت به کلیت رژیم، بوحشت افتاده اند، مذبوحانه میکوشند توده های بپا خاسته را بآرامش فراخوانده و بر آتش خشم آنها، آب سرد بپاشند. اما، هزاران هزار توده بپا خاسته در تهران،تبریز، ارومیه، اصفهان، شیراز، رشت و دیگر نقاط کشور، کوچکترین توجهی به امر و نهی این شریک جرمهای خامنه ایها و احمدی نژادها نکرده، همچنان پر جوش و خروش به تظاهرات توفنده ضد رژیمی، ادامه میدهند. توده های بپا خاسته، همه جا، مراکز قدرت رژیم و مظاهر استبداد و خود کامگی رامورد حمله قرار داده و خشم بی پایان خود را با سر دادن شعارهای انقلابی، علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی آشکار میسازند. آنها بدرستی تشخیص میدهند که قهر ضدانقلابی ارتجاع هار را تنها با قهر انقلابی، میتوان پاسخ داد. آنها بدرستی میفهمند که تا رژیم جمهوری اسلامی به عمر ننگین خود ادامه میدهد،- چه احمدی نژاد ،رئیس جمهور باشد و چه موسوی این مقام را از آن خود سازد- ترور و اختناق و استبداد قرون وسطائی در ایران همچنان باقیمانده و رهائی توده ها از چنگال فقر و فلاکت و استثمار و بیخانمانی، امکان پذیر نخواهد بود.
با تشدید هرچه بیشتر مقاومت و پایداری توده های زحمتکش در راه پیمائیهای خیابانی، با تداوم ایستادگیهای حماسه آفرین دانشجویان دانشگاه ها، با فریادهای خشمی که از حلقوم ملتهای تحت ستم بلند میشود، با مقاومت و رزمندگی درخور تحسین زنان بپاخاسته و بالاخره با سرتاسری شدن هرچه بیشترمبارزات توده ها ،رژیم ترور و اختناق، سخت بوحشت افتاده و با بخون کشیدن راه پیمائیهای خیابانی، حمله به دانشگاهها و کشتار دانشجویان ودیگر مبارزین، مذبوحانه میکوشد جلوی مبارزات توفانزای توده ها را گرفته و سلطه ننگین خود را از تعرض آنها، مصون نگهدارد. در این شرایط حساس، کمونیستها و نیروهای انقلابی، این وظیفه سنگین را بر عهده دارند که فعالانه در مبارزات خونین توده ها شرکت کرده و بیهراس از سختیها و دشواریها، این مبارزات را به مسیر صحیح، سوق دهند. آنها در هر حال، در مبارزه علیه رژیم، باید منافع کارگران و زحمتکشان رادر نظر داشته و علیه نیروهای ضد انقلابی و فرصت طلب که بنحوی از انحا خواهان بقای سلطه سرمایه هستند، موضع قاطع اتخاذ کنند. ایران آبستن یک انقلاب توده ایست. تودهای بستوه آمده، رژیم کشتار و شکنجه و استثمار را نمیخواهند. موسوی ها، کروبی ها، در وحشت از جنبش انقلابی توده ها مذبوحانه میکوشند، آتش خشم توده های میلیونی بپاخاسته را خاموش سازند. اما کمونیستها و نیروهای انقلابی، خواهان هرچه بیشتر مشتعل تر شدن آتش خشم توده ها علیه رژیم ترور وسرکوب و استثمار میباشند. تنها در شرایطی که نیروهای پیگیر انقلابی در راس مبارزات توده ها قرار گیرند، تنها زمانیکه رهبری این جنبشها بدست کمونیستها بیفتد، میتوان به پیروزی قیامها و حرکتهای خونین توده ها، اطمینان داشت. تنها با تحرک انقلابی و اتحاد و همبستگی نیروهای انقلابی ، میتوان پا یه های جنبش عدالت خواهانه توده ها را محکمتر ساخته، بر نیرنگهای دارودسته های سازشکاری که در لباس چپ در صحنه ظاهر شده و آشکارا به منافع توده ها خیانت میورزند، چیره شد. تنها با برقرار ساختن پیوند مستحکم با کارگران و زحمتکشان، پا فشاری در مبارزه مرگ وزندگی علیه ارتجاع هار و اتخاذ مواضع انقلابی، میتوان بر مشکلات و دشواریها غلبه یافته و روز سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و رهائی توده ها از چنگال استبداد و استثمار را نزدیکتر ساخت.

خرداد 1388

بیانیه ی جبهه ی دموکراتیک ایران پیرامون حوادث اخیر و بیان نظرات مشخص تشکیلاتی



همان گونه که در اعلامیه های پیشین اعلام کرده بودیم ،تحت هیچ شرایطی نمی توان از رژیم ولایت فقیه و شورای نگهبانش انتظار داشت تا انتخاباتی دموکراتیک،عادلانه و سالم بر گزار کند. این انتخابات نیز نه دموکراتیک بود و نه عادلانه و نه سالم. یک انتخابات ،زمانی دموکراتیک است که نظارت استصوابی وجود نداشته باشد و کاندیداها از طرف مردم و احزاب تعیین و معرفی شوند و نه این که از سوی شورای نگهبان و حکومت. در نمایش انتخابات اخیر،به راحتی شورای نگهبان همه ی کاندیداها را قلع و قمع کرد و حتا پیش از ان به احزاب مستقل از حکومت اجازه نداد تا کاندیدا معرفی کنند. رژیم از جلسات خانگی اپوزسیون جلو گیری کرد چه رسد که اجازه ی فعالیت یا معرفی کاندیدا به ان ها بدهد.پس عدم دموکراتیک بودن هر نوع انتخابات در رژیم دینی زیر نظر ولایت فقیه بر همگان اشکار است و نیاز به توضیح بیشتر نمی باشد.

انتخابات عادلانه برگزار نشد زیرا که همه ی امکانات در اختیار کاندیدای مورد حمایت ولی فقیه بود. از ماه ها پیش از انتخابات،احمدی نژاد ملیارد ها درامد نفتی را در اختیار روستاییان و مردم محروم شهری تقسیم کرد و به ان ها وعده داد که در دور بعدی انتخابات این صدقه یا سهام عدالت در بین ان ها توزیع خواهد شد. از دیگر سو ،ساز مان های قدرتمندی چون سپاه و بسیج را نیز به خدمت گرفتند تا همراه با استانداری ها و فرمانداری ها و حتا شورا های شهر برای چاوز ایران رای جمع کنند. بنابراین پول نفت و قدرت تشکیلاتی احزاب پادگانی نیز به صورت کامل در اختیار کاندیدای مورد حمایت رهبر قرار گرفت و این موضوع از ابتدا اشکار بود. علاوه بر امکانات مذکور،سازمان قدرتمند صدا و سیما نیز به طور کامل در اختیار احمدی نژاد قرار می گیرد. این در حالی است که بودجه ی این نهاد ها دولتی است و مطابق قانون اساسی باید در اختیار عموم باشد و نه شخص ولی فقیه و نمایندگان و سازمان های تابعه.اما همه ی این حوادث در طول ۱۲ سال گذشته به صورت حاد اتفاق افتاد و هر کس اعتراض کرد، مورد سرکوب و هجوم قرار گرفت. در چنین شرایطی کاملا اشکار بود که هیچ کس نمی تواند با کاندیدای ولی فقیه رقابت عادلانه داشته باشد. اما کاندیدا های اصلاح طلب پا به میدان گذاشتند و از همه ی مردم نیز دعوت کردند تا در این انتخابات شرکت کنند.متاسفانه این کاندیدا ها به لحاظ گذشته ی خود و شرایط سیاسی و اجتماعی از ضعف های اصولی برخوردار بودند و به همین دلیل، کاندیدای اقتدارگرایان با استفاده از اختیارات ویژه به گذشته ی ان ها هجوم بر د ،بدون این که ان ها اجازه داشته باشند اعلام کنند که گرفتاری اصلی ما از ناحیه ی ولی فقیه و نهاد های انتصابی هستند. برای این که اگر ان ها نیز در مقابل افشاگری های احمدی نژاد اجازه یا شجاعت ان را داشتند تا از فساد های سیاسی ومالی ناشی از اعمال قدرت فراقانون حرف بزنند در ان صورت معلوم می شد که اگر چه بخشی از افشاگری های احمدی نژاد درست است اما مهم تر از ان افشاگری مربوط به اعمال قدرت از سوی دیکتاتوری است که هنوز کسی امکان بر ملا کردن ان را ندارد. بنا براین نمی شود سنگ را بست و سگ را رها کرد. نمی شود یکی ازادانه به افشای بخشی از مفاسد حکومت بپردازد اما طرف دیگر نتواند فساد های مهم تر یا ریشه ی مفاسد را بر ملا سازد.

حال اگر به دو دلیل بالا که ناشی از اشکالات اساسی ساختاری در رژیم است ، استناد کنیم معلوم می شود که این انتخابات نه دموکراتیک است و نه عادلانه.یعنی حتا اگر حاکمیت نخواهد تقلب کند و مثلا کاندیدای او ۲۴ ملیون رای اورده باشد، این رای غیر قانونی و تقلبی است. اصلاح طلبان کمتر به این موضوع مهم استناد می کنند و بیشتر به ناسالم بودن انتخابات استناد می جویند که این اشتباه است. به راستی اگر در هر ژیم دیگر نیز پول نفت و امکانات تبلیغی و احزاب پادگانی و سازمان های عمومی را در اختیار فردی قرار بدهید که زیر چتر امنیتی قدرت فراقانون اجازه داشته باشد که هر چه می خواهد در مقابل رقیب افشاگری کند اما رقیب را کت بسته در مقابل او قرار دهی و از او نیز بخواهی تا در این رقابت کاملا نابرابر به ابراز وجود بپردازد از پیش معلوم است که برنده ی این رقابت نابرابر کیست. مگر بدیل احمدی نژاد یعنی همین چاوز پوپولیست نبود که از قدرت و پول نفت بهره برد تا مردم را پای صندوق رای بکشاند و حکومت خود را تمدید کند. در همه ی حکومت های متکی بر پول نفت و پوپولیسم این قاعده بر قرار است. مگر باور کرده باشیم که زیر حکومت ولی فقیه و در نبود احزاب غیر دولتی نیز می توان به دموکراسی دست یافت!؟

احزاب،سازمان ها و شخصیت های اپوزسیون که حاضر نشدند در این نمایش قدرت ولی فقیه وارد بشوند و به اقدامات قانون شکنانه ی او مشروعیت بدهند، این واقعیات را در نظر داشته اند. از دو مساله ی بالا که بگذریم،بحث از عدم سلامت انتخابات مطرح می شود.مساله این است که رهبر با استفاده از پول نفت و امکانات بسیار وسیع دولتی و نظامی وبا حاکمیت بر قانون اساسی و استفاده از شورای نگهبان،اماده می شود تا در یک رقابت نابرابر ،رقیب دست بسته را به میدان بکشد و ضمن گرم کردن تنور انتخابات و خریدن مشروعیت برای تداوم قدرت خود و با اطمینان از نتایج به اصطلاح انتخابات،مخالفین را منکوب کرده و به دنیا اعلام نماید که او قدرت بلامنازع است. در این نمایش حتا به مردم اجازه می دهد تا چند روز به رقص و پایکوبی بپردازند و به ان ها احساس کاذب ازاد بودن دست بدهد. در نوشته های پیشین این مهم مورد توجه قرار گرفته بود که ممکن است ،اقای خامنه ای برای گرم شدن تنور انتخابات اجازه بدهد تا مردم یک ماه ازاد باشند اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این جوانان تشنه ی ازادی، تصمیم نگیرند برای همیشه ازاد باشند.انچه در این انتخابات اتفاق افتاد کلکسیونی از این همه واقعیت تلخ و شیرین بود.

مردم را با تبلیغات پای صندوق هایی کشاندند که پیش از ان به نتیجه ی ان مطمئن بودند. ناظران و مجریان را از یک جناح انتخاب کرده و به هیچ کس اجازه ی نظارت ندادند. صندو ق ها را پرکردند و پس از ان ،دور از ناظران بی طرف به شمارش ان پرداختند. اعلام کردند که ۴۰ ملیون ادم در این نمایش شرکت کرده اما ۲۴ ملیون به احمدی نژاد رای داد ه اند!عجب معجزه ای!۲۴ ملیون به کسی رای دادند که در ۴ سال گذشته جز گرانی و تورم و سرکوب و خرافه پرستی و درد و رنج، برای مردم چیزی به ارمغان نیاورده است!جالب این است که تا کنون هر گاه اکثریت ناراضی در انتخابات شرکت کرده بودند ، نتیجه ی ارا به نفع جناح منتقد رهبر و رژیم بود اما در این نمایش اخیر رای این اکثریت ناراضی را برای نماینده ی رهبر خواندند!پس ان گونه که انتظار می رفت، انتخابات نه عادلانه بود و نه دموکراتیک و نه سالم.حتا اگر رژیم تصمیم می گرفت به جای احمدی نژاد اجازه دهد تا میرحسین موسوی برنده ی این انتخابات باشد به دلیل غیر دموکراتیک بودن ساختار ولایی نمی بایست انتظار داشت تا اتفاق خاصی به نفع مردم بیفتد. اما به مصداق:عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" این بار معادله بر هم خورد. مردم و جوانانی که با احساس ان ها بازی شده بود و فقط ان ها را به میدان اورده بودند تا تنور انتخابات را داغ کرده و با به راه انداختن مناظره های تلوزیونی شوک دهنده ، در پی ان بودند تا به ان ها وانمود کنند که انتخابات ازاد است، ان گاه که دیدند ان ها را مورد تحقیر قرار داده اند به اعتراض پرداختند. امروز قاعده ی گذشته از سوی مردم معترض در حال شکستن است. این بنای جدیدی است که ولی فقیه در مخیله ی خود نمی اورد.این نیروی جدید محاسبات را بر هم زد.

تا پیش از این که این نیروی جدید پا به میدان بگذارد ،حتا اصلاح طلبان مغموم و حامیان ان ها نیز درمانده شده بودند. اما خوشبختانه مردم معادله را برهم زدند. اینک پس از ۳۰ سال بار دیگر مردم وارد کارزار شده و می خواهند به حساب بیایند. در این جاست که نقش نیرو های سیاسی اهمیت پیدا می کند. به واقع باید تجربه ی انقلاب ۵۷ برای همگان درس اموز باشد.درس اول را باید شخص خامنه ای و نیرو های تحت امر از سرنوشت شاه و ارتش و ساواک بیاموزند. نباید به سرکوب رو بیاورند. کشتار مردمی که با دست خالی به میدان امده اند چاره ی هیچ دردی نیست. اقای خامنه ای باید بپذیرد که مردم ایران از حکومت فردی و فراقانون به تنگ امده و خواهان یک حکومت ازاد و دموکراتیک هستند.جمهوریت با ولایت سازگاری ندارد. دین با سیاست جمع شدنی نیست.سرکوب راه حل نیست. این مردم خشمگین پیش از ان که علیه احمدی نژاد باشند علیه شخص رهبر هستند. بنابراین باید از تاریخ درس بگیرند و راه حل سرکوب را کنار بگذارند. روز گذشته بیش از یک ملیون از همین مردمی که احمدی نژاد ان ها را خس و خاشاک نامید و رهبر خطاب به میر حسین از او خواست تا حساب خود را از ان ها جدا کند، به میدان ریختند و کشور چند روز است که در کام مبارزه و اعتراض فرو رفته است.خوشبختانه سپاه تا حدودی از خود خویشتن داری نشان داده است .اگر چه بخشی از نیرو های بسیجی و انتظامی با خشونت هر چه تمام تر با مردم برخورد کرده اند. اگر این سرکوب ادامه یابد ،در کام یک انقلاب خشونت امیز به جای انقلاب ارام کنونی فرو خواهیم رفت. پس بر شخص اقای خامنه ای و نیرو های تحت امر است که از سرنوشت شاه و نیرو های تحت امر او ، درس گرفته تا دیر نشده به خواست ملت تسلیم شوند.

اپوزسیون اما هوشیار باشد که همچون احزاب در انقلاب بهمن ۵۷ گرفتار افراط و تفریط نشود. در شرایط فعلی باید اگاهانه در میدان مبارزه حضور داشت. باید از مبارزات ملت و خواسته های قانونی ان ها دفاع کرد. برخی بسیار مایل هستند تا از میر حسین یک خمینی دیگر ساخته و اپوزسیون را مقهور ان سازند تا اجازه ی ابراز نظر پیدا نکند.برخی دیگر نیز شعار های اولترا انقلابی سر داده و به یک باره خواهان سرنگونی رژیم هستند. به باور ما نقش احزاب و شخصیت های اپوزسیون در وضعیت فعلی یک نقش تاریخی است. باید بر خواست اصولی مردم تاکید کرد و در عین حال این خواسته ها را مرحله بندی نمود. در وحله ی نخست، حمایت همه جانبه از ملت به پا خاسته یک امر عقلانی و دموکراتیک است. این همان چیزی است که همگان در ارزوی ان بودند. امروز میرحسین موسوی و کروبی هستند که خواست مرحله ای مردم به پاخاسته را نمایندگی می کنند و ما نیز به صورت مشروط از ان ها حمایت می کنیم. در عین حال همان گونه که موسوی تاکید کرد ،ادامه ی مبارزه ی دموکراتیک با پرهیز از خشونت تا ابطال نتایج انتخابات به عنوان یک خواست مرحله ای مورد توجه ی همگان است.

اما این فقط یک مرحله از کار است. به باور ما باید از شرایط موجود استفاده کرد و خواهان نفی نظارت استصوابی و برگزاری یک انتخابات دموکراتیک،عادلانه و سالم بود.این مهم ممکن نمی شود مگر این که انتخابات از ابتدا تا پایان زیر نظر سازمان ملل متحد صورت بگیرد. اگر اپوزسیون به کمتر از این قانع شود بار دیگر گرفتار استبداد دینی از نوع مدرن ان خواهیم شد. سکولار دموکرات ها حق دارند در یک انتخابات دموکراتیک کاندیدای خود را برای رقابت ،معرفی کنند و جبهه ی دموکراتیک ایران در این زمینه امادگی خود برای شرکت در انتخابات دموکراتیک را اعلام می کند.امروز بخشی از اصلاح طلب ها مایل هستند تا مردم و اپوزسیون هزینه ی مبارزات را پرداخته اما همچون دوران خمینی ان ها به صورت انحصاری نتیجه ی ان را درو کنند.

ما بر این باور هستیم که فرصت تاریخی به دست امده و این شرایط جدید حاصل مبارزات سه دهه ی گذشته ی همه ی ازادیخواهان است. اگر احزاب و شخصیت های اگاه به صورت مشخص به طرح نظرات خود نپردازند و مردم را کمک نکنند،ممکن است جنبش شکست خورده یا گرفتار پوپولیسم مدرن شود. پیشنهاد ما این است که در وضعیت فعلی ضمن حمایت همه جانبه از اعتراضات مردمی باید خواستار ابطال انتخابات همان گونه که موسوی و کروبی شده اند،بود . باید اعلام کرد که این انتخابات در سه مرحله معین غیر ازاد و تقلبی بوده و نه فقط در مرحله ی شمارش ارا. باید خواست تا زیر نظر سازمان ملل و با حذف نظارت استصوابی انتخاباتی ازاد صورت بگیرد. این خواست مرحله ای ماست. زنده باد ازادی/برقرار باد دموکراسی/گسسته باد زنجیر استبدا.۲۶/خرداد ماه/۱۳۸۸ خورشیدی

از دیگر سو می بایست در صحنه ی مبارزه مردم را کمک نمود. میرحسین موسوی و کروبی اعلام کرده اند که نتیجه ی انتخابات را نپذیرفته و ان را باطل می دانند. این موضع گیری بسیار درستی است اما برای رسیدن به ان می بایست مردم در صحنه باقی بمانند.تظاهرات مسالمت امیز حق مردم است. در کنار تظاهرات مسالمت امیز می بایست به اعتصابات کارساز نیز دامن زد. برای این کار می بایست مردم را دعوت به مبارزه کرد. بار دیگر لازم است تا جنبش های اجتماعی با طرح مطالبات خود وارد میدان بشوند.۱۸ تیر نزدیک است و مبارزین می توانند از همگان دعوت کنند تا در سراسر کشور و در چنین روزی به صورت ارام دست به تظاهرات ملیونی بزنند. واقعیت این است که بخش هایی از مردم که به احمدی نژاد رای داده اند هنوز بر این باور هستند که تظاهر کنندگان در مقابل ان ها هستند . اپوزسیون باید به مردم بگوید که مسئله ی ما مهم تر از این است. خواسته ی ما یک انتخابات ازاد و دموکراتیک است که اگر در ان انتخابات حتا احمدی نژاد هم رای اورد مورد احترام مخالفین است.این امر بر عهده ی اپوزسیون است تا مشخص کنند که مشکل ما فرد نیست ،بلکه بحث از ساختار غیر دموکراتیک است.

تعرضات مردم به نهادها وارگانهای دولتی را به حساب جناحهای رژیم نگذارید!


نبردی نابرابر میان مردم معترض ونیروهای سرکوبگر امنیتی ،پاسدار وبسیجی درخیابانهای تهران ودیگر شهرها درجریان است. گروه گروه مردم به اعتراضات می پیوندند، تعرض به مقرهای بسیج وارگانهای دولتی آغازشده است جوانان بادست خالی وبا فریاد نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم مقاومت می کنند و می جنگند بسیجی ها وپاسدارها معترضین را به رگبار می بندند اما دست بردارنیستند.
مقرگردان 117 عاشورا ویژه سپاه قدس توسط مردم به آتش کشیده شد. نبردی نا برابر درجریان است. گله های بسیجی بسوی مردم تیرندازی میکنند اما مردم عقب نمی نشینند. دربرخی نواحی شهر بسیجی ها ازترس مردم تابلوی مقرهایشان را برداشته اند تامردم عاصی محل وجودشان را تشخیص ندهند. مزدوران ازاین لانه های جاسوسی به طرف مردم تیراندازی میکنند. بسیجی ها وپاسدارهای مسلح پشت دیوارهای بلند خود شان راقایم کرده اند وتابلوهای مقرشان را برداشته اند تا مردم به آنها تعرض نکنند.مردم سوراخهایشان را شناسایی میکنند هجوم می برند با کوکتل مولوتوف به پاسدارها حمله میکنند ساختمان به آتش کشیده میشود بسیجی ها وپاسدارها سراسیمه تیرندازی می کنند مردم پس نمی کشند پیش می روند، نفراتی از بسیجی ها را بازداشت می کنند وگوشمالی میدهند.زخمی ها روی دست مردم برای رساندن به ماشین وانتقال به بیمارستان جا بجا می شوند. مردم دوباربه جنگ وگریز با یگانهای ویژه انتظامی وامنیتی می پردازند. مردم میخواهند سنگری دیگر را ازدست جانیان اسلامی بگیرند...اینها تنها گوشه های کوچکی از فضای نبرد اجتماعی مردم با نیروهای رژیم اسلامی است.
تنها اتحاد و سازماندهی مردم میتواند سنگرهای این نبرد را دربرابر نیروهای تا دندان مسلح رژیم مستحکم کند جوانان ومردم انقلابی دراین رابطه ابتکارات خوبی را بکار گرفته اند. کمیته ها و گروههای محلی شکل گرفته اند باید این ابتکارات را گسترش دهیم. باید برای مقابله وتداوم این نبرد تیم ها نبرد وکمیته های مبارزه اجتماعی سازمان دهیم. تشکیل هر تیم وجمعی براساس نیازهای آنی وکوتاه مدت میتواند بخشی از کارهای تعرضی را رهبری کند.
مبارزه مردم درخیابانها همانطوری که جناحهای حکومتی از رسانه های جمعی ودربیانیه هاشون اعلام کرده اند ازکشمکشهای انتخاباتی جداست. رویکرد انقلابی مردم ازاولین روزهای این اعتراض جدایی این صف متمایز را عیان کرد. تعرض مردم به مقرها ونهادهای دولتی ونیروهای سرکوبگررژیم، بیان عملی تفاوت صف مردم با جناحهای حکومتی است. جناحهای حکومتی سراین که چطور مردم را به خانه هایشان برگردانند وسرکوب کنند به توافق رسیده اند واتحاد کرده اند سران حکومت به دست وپازدن افتاده اند سراسیمه ازتلوزیون دولتی مردم را با آرامش فرا می خوانند خامنه ای و حداد عادل و اژه ای تهدید و ارعاب میکنند.
شبکه خبر جمهوری اسلامی فیلم مراکز تخریب شده را به نمایش میگذارد و تعدادی از نیروهای خود را به شبکه خبر برای محکوم کردن اعتراضات مردم آورده است. مسولین حکومتی ادعا میکنند که تظاهرات کنندگان به جناحهای انتخاباتی ربطی ندارند میگویند اینها اراذل واوباش هستند، ضد انقلاب هستند، ضد نظام اسلامی هستند، به مردم میگویند برگردید به خانه هایتان تسلیم شوید !
علاوه برارعاب دستگاههای حکومت اسلامی علیه مردم برخی جریانات دراپوزسیون، منکوب تفسیر وتحلیل جناحهای حکومتی شده اند. مردم صد قدم جلوتر رفته اند دارند می جنگند اما برخی هنوز سرگرم بحث های میزدگرد ومناظره جناحهای حکومتی هستند درگذشته بسر می برند وازاین زاویه به تحلیل اعتراضات می پردازند سر علم سبزوسیاه چانه میزنند. مردم درخیابانها به گلوله بسته می شوند وازدیوار مقرهای بسیج بالا می روند رد پایی از پرچم سبزوسیاه دراین تعرضات نمانده است برخی هنوز مردم را نصیحت می کنند ومی گویند " اعتراض شما هرچی باشد ما می ریزیم به حساب موسوی وپرچم سبز!"
مطمنا مردم دراین اوضاع واحوال فرصت شنیدن این گونه بحث ها وتفسیرها را ندارند به قول شاعرهفت شهر عشق را مردم گشتند وای بابا هنوز اندرخم یک کوچه اید!
درجریان واقعی مبارزه، هرکس اهل مبارزه وتلاش جمعی است کارش را میکند، سازمانش را میدهد، مردم را جمع میکند راههای مبارزو گریز را نشان میدهد درتعرض و نبرد اجتماعی نقش ایفا میکند. به مردم معترض وجوانان مبارز روحیه میدهد، زخمی ها را کمک میکند ، مبارزآنان را تقویت میکند....
کمونیست ها و فعالین جنبش های اعتراضی اجتماعی باید دراین روزها هرجا که هستند نقش خود را درکنار این تعرض مردم به رژیم اسلامی ایفا کنند. باید صف تعرض مردم به رژیم اسلامی را سازماندهی ، تقویت و کنیم .
زندباد جنبش تعرضی مردم علیه رژیم هار اسلامی!
آزاد زمانی
25 خرداد 1388


بیانیه نشریه دانشجویی بذر – 25 خرداد 1388
مردم سرنوشت این نظام را در خیابانها تعیین خواهند کرد!



انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری در ایران برگزار شد. برخلاف انتظار اکثریت مردم که منتظر بودند موسوی انتخاب شود، احمدی نژاد برای بار دوم رئیس جمهور شد. وقتی نتایج از ساعتهای آغازین صبح شنبه اعلام شد معترضین به سمت وزارت کشور هجوم بردند. اعتراضات در تهران گسترش پیدا کرد و به اکثر نقاط کشور کشیده شد. گفته می شود که معترضین طرفداران موسوی هستند. این ظاهر قضیه است، اما اکنون دیگر برای مردم مهم نیست که احمدی نژاد برود و موسوی بیاید. مردم زخم خورده اند که چرا اینگونه فریبشان دادند تا به پای صندوقهای رأی بروند و در لحظاتی که دختران و پسران جوان در زیر ضربات باتوم گارد های نظامی خونین و مالین می شوند، رسانه های دولتی از حماسه حضور مردم صحبت می کردند. اما واقعیت ماجرا چیست؟
در انتخابات ریاست جمهوری یک کودتا از جانب سپاه با هنرنمایی احمدی نژاد سازماندهی شد. درحالیکه اکثریت آرا با موسوی بود، احمدی نژاد به عنوان فرد منتخب با آرای آشکارا غیرواقعی برنده انتخابات اعلام شد. این موضوع برای مردم قابل قبول نبود که این چنین وقیحانه به آرای شان دهن کجی شود، این چنین وقیحانه به بازی گرفته شوند و آخر سر هم به هیچ گرفته شوند. احمدی نژاد در 4 سال گذشته کارنامه سیاهی داشته است و مردم دیگر تاب ندارند او را بپذیرند. نمایش برپایی مناظره ها هم برای این بود که توجه مردم را جلب کنند و آنها را به پای صندوقها بکشانند. باز گذاشتن فضای قبل از انتخابات هم باعث شد که مردم فکر کنند واقعاَ آزادی و دموکراسی به آنها رو کرده است.
افشاگری های احمدی نژاد در مناظره ها فضا را ملتهب تر نمود. اما سویه دیگر واقعیت این است که در بین حکومتی ها شکاف عمیقی به وجود آمده است. خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران که قدرت اصلی نظامی و اقتصادی محسوب می شوند، در یک قطب قرار گرفته اند و در سوی دیگر هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان. هدف اصلی دارودسته احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی است که خود نیز به مدت 8 سال رئیس جمهور بود و با لقب "اکبر شاه"، یکی از منفورترین چهره های هیأت حاکمه جمهوری اسلامی شد. طی 30 سال گذشته هیچگاه شکافی به این عمق در میان عناصر اصلی حکومت پدید نیامده بود. اما در این میان مردم چه نقشی دارند و در فضایی که حکومت بشدت درمانده و مستأصل شده است، چگونه از این شکاف به نفع مبارزات و اهداف و آرزوهای خود استفاده کنند.
اکنون که مسأله از تقلب آرا و بودن یا نبودن میرحسین موسوی فراتر رفته است، اهداف مبارزه و خواسته و مطالبات مردم هم باید فراتر از چارچوب دعواهای درون هیأت حاکمه جمهوری اسلامی برود. موسوی هم به خاطر مردم در مقابل حکومت که خود عضوی از آن است و یارانش نمی ایستد. او مرتباَ در بیانیه های خود وفاداری و تعهدش را به نظام جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام می کند تا مبادا نیروهای غیرخودی، نیروهای سیاسی مستقل و انقلابی به طرح شعارها و مطالبات دمکراتیک مردم دست زنند. او نیز می داند که ما جوانان در مبارزات شبانه روزی خود کل نظام جمهوری اسلامی را به زیر سؤال برده ایم.
در طی 30 سال گذشته، سران رژیم جمهوری اسلامی با سرکوب، چپاول و غارت آنان، ثروت و قدرت خود را بنا کردند. اگر احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی را افشا می کند به معنای این نیست که با مردم است و به خاطر آنها این کار را می کند؛ بگذریم از اینکه احمدی نژاد حرف جدیدی نزده بود؛ بیش از دو دهه است که اکثریت مردم از چپاول ثروت و منابع کشور توسط خاندان هاشمی رفسنجانی باخبرند. همواره طبقات حاکمه ارتجاعی آن هم از نوع اسلامی آن، دزد جان و مال مردم هستند.
اما شکاف درون طبقه حاکمه به حدی که امروز شاهد آن هستیم، نقطه عطف مهمی در نظام جمهوری اسلامی است. آنان می خواهند نبرد سهمگین خود را از طریق قربانی کردن مردم به پیش برند. بدون شک در این مبارزات و این فضای مساعد هزینه خواهیم داد. اما این بار باید بتوانیم هزینه ها را به سود منافع خود، آرزوها و آرمان های خود که همانا برچیدن بساط مخوف نظام اسلامی است، جهت دهیم. با گسترش مبارزات خود آن را به یک مبارزه همه جانبه علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی از کودتاچیان دروغگوی احمدی نژاد تا شال سبز موسوی و رفسنجانی تبدیل کرد.
اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام در 18 تیر 78 را بیاد بیاورید، در ابتدا دانشجویان با اعتراضشان در واقع از خاتمی و تفکر دو خردادی حمایت کردند. اما خاتمی اصلاح طلب دانشجویان را به خاک و خون کشید. مبارزات 18 تیر مسیر دیگری پیدا کرد و به یک مباررزه رادیکال تبدیل شد. اکنون نیز ما باید شور و انرژی بی پایان خود را برای تغییرات واقعی و در جهت اهداف بزرگتری به کار گیریم.
ما نسل جوانی که که در مقابل حمله مزدوران ضد شورش که تا به دندان مسلح اند جسورانه سینه سپر می کنیم و فرار نمی کنیم، خواسته هایمان فراتر از این است که چرا موسوی رئیس جمهور نشد؛ گرچه رسانه ها های حاکم در ایران و جهان سعی می کنند مبارزات ما را به حساب میر حسین موسوی سرریز کنند. ما نمی جنگیم برای تداوم نظام مذهبی، شعار ما "الله اکبر" نیست، برچیدن هرگونه نفوذ دین و خرافات از زندگی مردم کشورمان است. ریشه این حکومت و غل و زنجیرهایی که بر تفکر مردم بسته شده از همین مذهب است.
احمدی نژاد دیکتاتور که درس دروغ را در مکتب گوبلز (مسئول تبلیغات هیتلر) آموخته است، در مراسم "جشن پیروزی اش" تهدید کرد که بررسی اموال مقامات سابق را در دستور کار خود گذاشته است. سؤال فقط این نیست که چرا در 4 سال قبل این کار را نکرد سؤال واقعی اینجاست که کدام نهادهای قدرت و کدام افراد قدرتمند حکومتی بزرگترین مفاسد اقتصادی کشور را مرتکب شده اند؟ آیا کسانی غیر از همین سران حکومتی و مراکز بزرگ مالی مذهبی چون آستان قدس رضوی و بنیادهای مختلفی چون، بنیاد مستضعفان و غیره می باشند؟
سخن آخر اینکه ما نمی توانیم چشم امید به موسوی و کروبی داشته باشیم. آنها نیز مهره همین رژیم اند. سه دهه گذشته نشان داد که اصلاح این حکومت از درون ممکن نیست. نمایش انتخاباتی اخیر دیگر جایی برای هیچگونه توهمی در اینباره باقی نگذاشت. ما انرژی و خواست تغییرات ریشه ای را داریم. بهتر است که دیگر نگذاریم انرژی ما و مبارزات ما به هرز رود. این آتشفشان عظیم نسل ما می تواند این نظام پوسیده را به جایگاه واقعی اش -موزه تاریخ- بسپارد. به انقلاب بیندیشیم که بار دیگر این روزها از تمام سلول های جامعه طلب می شود. شور و جسارت هزاران دختر جوان در این نبردها بیان عزم آنان برای پایان دادن به بساط نظامی است که بر پایه فرودستی زنان از حجاب اجباری گرفته تا کلیه قوانین زن ستیز و نابرابر تثبیت و تحکیم شده است. حضور انبوه و پر قدرت زنان جوان در نبرد این روزها نشان پر قدرتی از خواست تغییر است؛ تغییری که فقط با "انقلاب" ممکن است.
 مرگ بر آپارتاید جنسی
 مرگ بر دیکتاتور
 یا مرگ یا آزادی
 فرمانده کل قوا ، این آخرین پیام است،
این جنبش مردمی در حالت قیام است
 ما زن و مرد جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم
 زنده باد انقلاب

بیانیه نشریه دانشجویی بذر – 25 خرداد 1388

حق با ما بود!


درطول ايامي که نمايش انتخابات دهم رياست جمهوری رژيم ولايت فقيه بصحنه ميآمد دوباره پسمانده های آناني که با تکيه بر احساسات کاذب و باصطلاح روشنفکرانه خويش وفراهم ساختن تئوريهای پوچ و بی پايه، ملت ايران رادر سال 1357 به دام اين مفعولان تاريخ 1400 ساله اسلامی انداختند،بپا خاسته و به بهانه حمايت ازحرکت ورشکسته اصلاح طلبی در ايران مردم رامجدداً به شرکت در انتخابات پوشالی حکومت ترغيب نموده تا بار ديگرزمينه های فريب، دلسردی و نااميدی از مبارزات ملی را درمردم مهيا وگرمی بازار تبليغاتی رژيم مردم فريب را بيشتر فراهم نمايند.

جو سازی و توجيهات بی پايه اين آتش بياران معرکه متاسفانه اين فرصت دموکراتيک را از عوام مردم سلب مينمايد، که بيانديشند ، که هر فرد بايد شخصاً با بکارگيری خرد ، تفکرو قدرت تشخيص خويش به تصميم گيری برای انجام هر امری مانند انتخابات بپردازد. اين فريبکاران هيچگاه به سئوالات اساسی قربانيان تصميمات نابخردانه خوددر اينخصوص پاسخی درخور نداده اند که آيا، وظيفه بهترين رئيس جمهور در نظام جمهوری اسلامی حاکم برکشورمان جز حفظ وتلاش برای بقای رژيم چپاولگر و زورگو چيز ديگری است؟ آيا افرادی که حکومت از صافی شورای نگهبان قانون اساسی رد ميکند اصولاً با يکديگر تفاوت ماهوی در انديشه و عمل دارند؟

شرکت و يا عدم شرکت ، انتخاب وياعدم انتخاب مردم در دوران سی ساله استقرار اين حکومت آيا تغيری حتی کوچک بنفع مردم در کشورمان ايجاد نموده است؟ انتخاب احمدی نژاد در سال 1384 توسط رهبر وبرخلاف خواسته مردم چه دستاوردی در چهار سال گذشته برای ملت جز توسعه فقر ، بيکاری و فحشا ، شکست برنامه های اقتصادی دربهترين و بالاترين دوران درآمد ملی از فروش نفت بشگه ای 125 دلاروهمچنين بی آبروئی جهانی برای ملت داشته است. درکارنامه چهار سال گذشته اين رئيس جمهورچه دگرگونی نسبت به عملکرد ديگرهمپالگيهايش در سی سال گذشته جز افزايش بی اعتباری در صحنه بين المللی و نشان دان کشور بعنوان آموزش دهنده و حامی تروریست هائی چون حماس و حزب الله و جهاد اسلامی وامثالهم مشاهده ميشود؟ چرا کسانيکه خود را از زمره مخالفان اين حکومت تلقی مينمايند وصرفاً با برقراری احتمالی نظام پادشاهی مشروطه در ايران مخالفند و بدين استراتژی باطل رسيده اند ، که اگر به تلاش برای سرنگونی رژيم بپردازند و پس از آن به رفراندوم مردمی برای تعئين نظام آينده کشور گردن نهند، انجام اين امرآنان را از رسيدن به هدفهای ايدئولوژيک مورد نظرشان دور مينمايد و بدين دليل به اين جمعبندی غلط رسيده اند، که با حمايت از باصطلاح جنبش پوشالی اصلاح طلبی تداوم يک نظام جمهوری را بهبود بخشيده و به آمال خود تحقق ميبخشند. اينان بدون نگاه و توجه بعملکرد اين حکومت مافيائی هرچهار سال با گرم کردن تنور رژيم مانند دوران خاتمی و اکنون در ايام اين انتخابات ،ياس و سرخوردگی ، بی تفاوتی ودلسردی از تحول و دگرگونی را در بين ملت توسعه داده وبا ريختن آب بآسياب دشمن ماندگاری آنرا تداوم ميدهند. چگونه است که اتحاد جمهوری خواهان ايران و هم انديشان آن به بررسی وتجزيه وتحليل ريشه ای اصول قانون اساسی رژيم نپرداخته تا درک نمايد که در چهار چوب اين حکومت نمی توان انتخابات آزاد برگزار نمود و اصلاحاتی بمعنی واقعی کلمه انجام داد؟

وشرکت بی ثمر در انتخابات پوشالی آن برای ملتی که برپايه اين قانون اساسی اصلاً فاقد حقوق شهروندی است ، اصولاً نتايجی ملموس ببار نخواهد آورد. اين باصطلاح مخالفان بايد بدين يقين درست برسند که ، در نظام ولائی دينی حاکم بر ايران امکان دست يابی به دموکراسی بهيچوجه ميسر نمی باشد. آنانکه امروز کودتای ننگين رژيم برعليه اراده مردم ومهندسی انتخابات و مخدوش نمودن آرای ملت را شکست الفت سياسی مينامند بدانند ، که هيچ دوستی و الفتی سياسی فيمابين مخالفين اصيل و پايمرد با اين نظام جاعل ، دروغگو ، ضدمردمی و ايران ستيز وجود نداشته که اينک بشکست نشسته باشد ، ملت ايران با شناخت ريشه ای از عملکرد شعبده بازانه و فريبکار اين ملايان و نوچه های بی شرم آنان و همچنين آگاهی از سياستهای باژگونه و گندم نمائی ، جوفروشی ، بماهيت پليد آينان پی برده وبدين يقين رسيده اند که جز با سرنگونی اين حکومت از طريق مبارزات پيگير مدنی ورسوا نمودن رژيم درصحنه بين المللی راه چاره ديگری برای ملت در حصول به ايجاد دگرگونی و نجات مملکت وجود ندارد.

یکی از علل عمده عدم شرکت نیروهای اصيل سیا سی ، آزادیخواهان ودمکراسی طلبان در انتخابات نمايشی برگزارشده تا کنون در جمهوری ولايت فقيه بعلت عدم اطمینان به سلامت اعلام آرای شرکت کنندگان ميباشد که اخيراًنيز برای چندمین بارصحت اين مدعا به اثبات رسیده است ، که اين نظام بهيچوجه اجازه نخواهد داد تا جامعه ایران به شیوه دمکراتیک و منطقی اصلاح گردد.

همانطوريکه در نوشتار گذشته ذکر گرديد ، نبايد از نظر دور داشت که رژيم جمهوری اسلامی يک مجموعه بسيارخودکامه و بسته مذهبی « توتاليتر» است که درآن پارامتر مذهب اساس و بنيان حکومت را تشکيل داده ودر حقيقت مبنای اعتقادی کليه دولتمردان همه جناحهای درون حکومتی است. اين فاکتور همواره در طول تاريخ مانع تحقق هدفهای مترقی و مدرن درايران بوده و عدم حصول به تامين خواسته های ملی مردم رابدفعات سد کرده است.

همه آن کسانی که بوطنشان عشق ورزيده و با تداوم اين حکومت ضد ايرانی ، که ادامه اش بجز نابودی واضمحلال کشورنتايجی ببار نخواهد آورد، مخالفند ، موظفند دراسرع وقت زمينه های تشکيل يک جنبش ملی ،فرايدئولوژيک و فراجناحی را ساماندهی نمايند تا با تجميع همه نيروهای آزاديخواه ووطن دوست به رهائی کشورمان اززير يوغ اين نابکاران اقدام و به ساختن دوباره ميهنمان همت گماريم.

23 خرداد2568 ـ www.sarbazan.org

آريوبرزن داريوش

بازهم سازش باز هم خیانت


طبق خبرهای رسیده از دانشگاه تهران، ساعتی قبل پیامی از مهندس موسوی به دانشجویان رسید که تظاهرات امروز بعدازظهر به علت عدم صدور مجوز قانونی لغو شده است. با دریافت این پیام، دانشجویان متحصن ددر مسجد دانشگاه تهران به خشم آمده و یکصدا شعار «مرگ بر سازشکار» را سر دادند. آنها معتقد بودند که دولت کودتا، دولت قانونی نیست و مهار کردن اعتراضات به چهارچوب قانون کودتا، سازش و همراهی با آن است.
انجمن اسلامی دانشگاه تهران به دانشجویان قول داده است که تا بعد از وقت نهار، مهندس موسوی و یا نماینده ای از ایشان را در مقابل دانشجویان برای پاسخ گویی بیاورد. دانشجویان در مقابل این اعلام، شروع به شعار دادن کردند: «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با دیکتاتور»، «دریدند، ریدند، کوی-و به خون کشیدند»، «برادر شهیدم ، راهت ادامه دارد»!
هم اینک قریب به 2000 دانشجو در دانشگاه تهران متحصن هستند و ساعت به ساعت بر جمعیت ایشان اضافه می شود. در گفتگو با معتبرین دانشجویی، ایشان اعلام اطمینان کردند، از آنجا که مبارزه بر علیه دیکتاتوری و کودتا است و نه هواداری از نامزدی مشخص، تمامی اقشار مردمی به حمایت ایشان خواهند آمد.
همچنین خبرهای رسیده از دانشگاه شریف حاکیست که طبق قرار قبلی دانشجویان برای ادامه اعتراضات در ساعت 10 صبح امروز، قرب به 1000 دانشجو در پشت درب طرشت گرد آمده اما نیروهای سرکوبگر از ورود دانشجویان به صحن دانشگاه خودداری کردند. پس قدری جنگ و گریز میان دانشجویان و نیروهای سرکوبگر، دانشجویان به سمت درب اصلی انشگاه رفته و با شکاندن آن وارد دانشگاه شند. هم اینک حدود 500 دانشجو در درون دانشگاه مشغول راهپیمایی سر دادن شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «حکومت کودتا، استعفا، استعفا»
هستند.
‏25‏/3‏/1388‏
12:37:09 ب.ظ

توجه خواندگان گرامی را به این تذکر جلب میکنیم که :
مسئولیت مطالب مندرج در بخش تریبون آزاد به عهده نویسندگان آن است .حزب سوسیال دمکرات ایران فقط پاسخگوی نوشته هائی است که زیر آن امضاء حزب گذاشته شده باشد.
تارنمای حزب سوسیال دمکرات ایران از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد معذور است

آغاز استبدادی جدید


پرده اول

پرده دوم

پرده سوم

پرده چهارم

پیشنهاد

جمهوری اسلامی به پایان رسید و حکومت سپاه پاسداران آغاز گشت.

سی سال پس از حکومت استبداد مذهبی، حاکمیت فرزندان و نسل بعدی انقلابیون - به مانند تاریخ و طبیعت تمامی انقلابهای جهان - پای به عرصه گذاشت و رسما اعلام موجودیت کرد، اگر چه بسیاری در این حاکمیت جدید لباس نظامی بر تن ندارند ولی بنا به طبیعت کودتا همه از یک بستر برخاسته اند.

§ رئیس جمهور پاسدار است؛

§ معاونین رئیس جمهور پاسدار هستند؛

§ وزراء و معاونین وزراء پاسدار هستند؛

§ تقریبا تمامی استانداران و فرمانداران پاسدار هستند؛

§ رئیس مجلس و بسیاری از نمایندگان پاسدار هستند؛

§ و بیشتر از هشتاد درصد اقتصاد کشور و تمامی تجهیزات نظامی هم در اختیارشان است.

پی آمدهای در پیش رو:

پرده اول

روحانیون سنتی و به یغما بردگان انقلاب مانند آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، ناطق نوری، جنتی و...، در کوتاه مدتی به سرنوشت نسل اول تمامی بازیگران تمامی انقلاب های جهان گرفتار خواهند شد و هر کدام محاکمه های آنچنانی، زندان و اعدام و یا ترورهای طراحی شده را در باید انتظار داشته باشند.

پرده دوم

در میان سردمداران انقلاب و روحانیون سنتی که به همراه آقای خمینی پایه گذار حکومت اسلامی بوده اند، تنها و بطور موقت آقای خامنه ای در حصار خانگی و بمانند امروز در قفسی طلائی باقی خواهد ماند تا بتواند وظایف محول شده به خودش را به انجام برساند، و اما چه وظایفی:

§ وظیفه دار خواهد بود نقش رهبر را برای مدتی معین ایفا کند و بدون اینکه کوچکترین عقیده ای ابراز دارد؛

§ وظیفه دارد انتصابات را تایید کند و بدون آنکه کوچکترین نقشی در آن داشته باشد؛

§ وظیفه دار است در روزها و هفته ها و ماه های آینده دستور بازداشت، محاکمه و...، را صادر کند بدون اینکه کوچکترین اختیاری داشته باشد؛

§ وظیفه دارد از رئیس جمهور به هر شکلی دفاع کند و تمامی کارهای اورا تایید کند و بدون آنکه مورد قبولش باشد؛

§ وظیفه دارد بلافاصله درخواست رئیس جمهور را برای تغییر قانون اساسی مورد قبول قرار داده و پس از تشریفاتی ادامه انتخاب ریاست جمهوری برای بیشتر از دو بار پیاپی ( مادام العمر ) را تصویب و اعلام دارد؛

§ و آخرین وظیفه اش این خواهد بود که در صورت گوش کردن تمامی دستورات در بستر یک بیماری خطرناک به ابدیت رهسپار شود و به همراه یک تشیع جنازه نه چندان آبرومند پرونده جمهوری اسلامی را برای همیشه به خاک بسپارد؛

پرده سوم

شخص "رئیس جمهور" تا رسیدن زمان تغییرات اساسی و حکومت علنی نظامیان باید با همین هیجان و هیاهو و توهم قدرت به کار خود ادامه دهد و سپس به سرنوشت مشابه تمامی حکومت های دهه 1960 امریکای لاتین و بعضی از کشورهای آفریقائی – آسیائی، کاخ ریاست جمهوری در یک صبح خیلی زود با توافق کشورهای غربی از ریاست جمهوری خلع، دستگیر، محاکمه و...، و احتمالا به زندان و یا اعدام محکوم گردد.

پرده چهارم

§ اعلام رسمی حکومت نظامیان؛

§ تشکیل یک هسته فرماندهی؛

§ اعلام تمامی تقصیر ها به گردن آخوند ها و حکومت دینی؛

§ تعهد یک انتخابات آزاد پس از آرامش در کشور؛

§ اعلام آزادی های محدود در غالب مقررات حکومت نظامی تا بازگشت آرامش به کشور؛

§ دادگاه نظامی و اعدام باقیمانده های روحانیت و چند نفر سرمایه دار غیر پاسدار؛

§ توصیه به رعایت مقررات حکومت نظامی؛

§ تلاش برای عادی نشان دادن حکومت نظامی

o قبول مذاکره با غرب بر سر انرژی هسته ای؛

o دعوت سریع از ایرانیان خارج از کشور برای بازگشت به کشور؛

§ پاسخ به شناسائی سریع کشورهای غربی و حامی حکومت نظامیان و...،

پیشنهاد

از آنجائیکه نحوه برخورد کشورهای غربی به مسائل امروز ایران هنوز روشن نیست و اگر چه بنا به شواهد تاریخی بطور قطع و یقین سناریوی فوق بهترین گزینه برای آنان خواهد بود و نظر آنان را تامین خواهد کرد، برای ما ایرانیان در داخل و در خارج از کشور وظیفه و مسئولیتی اضطراری بوجود آمده است .

§ از آنجائیکه سی سال تجربه باید برای ما کافی باشد،

§ از آنجائیکه کشورمان در حال حاضر در موقعیت بسیار حساسی قرار گرفته است،

پیشنهاد اینست که با کنار گذاشتن مسائل فرعی و تنها برای رهائی از این ننگ و حقارت با هم به گفتگو و تبادل نظر بپردازیم و فارغ از اینکه راست هستیم یا چپ، ملی هستیم یا مذهبی، کرد هستیم یا ترک و بلوچ و لرو عرب ایرانی و یا...، با توجه به اینکه ما باید بتوانیم به یک حداقل آزادی و دموکراسی دست یابیم تا بتوانیم تحولات گسترده و شگرفی را در زمینه های مختلف در کشورمان ایجاد کنیم راهی جز این نخواهیم داشت که در کنار یکدیگر قرار بگیریم و به عمق مسئله و ریشه های مشکلات مان نگاه کنیم و با همفکری و کمک یکدیگر در داخل و خارج کشور به امروز و فردای ایرانمان بپردازیم.

محورهای همگرائی می تواند شروط مشخصی را بدنبال داشته باشد:

§ قبول به مبارزه علیه تمامیت، کلیت و موجودیت جمهوری اسلامی و هر نوع استبداد و دیکتاتوری تا رسیدن به انتخابات آزاد؛

§ قبول یک حاکمیت پارلمانی و به تبع آن در زیر یک سقف نشستن تمامی تفکرات و ایدئولوژی ها و فارغ از هرگونه رده بندی در مقام، ایدئولوژی، ثروت و...؛

§ عدم قبول هر نوع وابستگی به کشورهای خارجی؛

§ انجام یک انتخابات آزاد برای برگزیدن یک هیئت چند نفره هم آهنگی برای یک مدت محدود.

با امید به اینکه پس از سی سال با نگاه به نقاط و ویژه گی های مثبت یکدیگر، که بسیار زیاد هم هست، در کنار همدیگر قرار بگیریم و خط قرمزی را بر نفرت ها و پراکندگی هایمان بکشیم، بلکه راهی باشد که امیدهای ما به آینده روشنی برای امروز و فردای ما و فرزندانمان بیانجامد.



حسین لاجوردی

پاریس – 24 خرداد 1388

رهنورد و میر حسین موسوی

زهرا رهنورد مدارک جعلی را از کی دریافت داشته است ؟آیا این زن در قتل ها و جنایات سال های 60 و 67 توسط موسوی دست داشته است ؟ این زن کی است ؟ چرا این زن و شوهرش در طول 4 سال اخیر در مقابل هر نوع سرکوبگری رژیم علیه زنان و جنایات حکومت با شوهرش سکوت اتخاذ کرداند و چرا حال سخن میگوید؟؟؟
آیا قتل های سال های 60 و 67 دوت موسوی به دست فراموشی سپرده شده است، جنایتکار موسوی چکونه با داشتن پرونده ده ها هزار قتل جوانان ایران زمین خود را کاندید کرد و میکوشد باز در منصب حکومت قرار بگیرد.
با قطعیت یافتن حضور میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، اطرافیان وی نیز به تكاپو افتاده اند. ‏دكتر زهرا رهنورد، آخرین فردی است كه در حمایت از همسرش وارد گود مبارزات تبلیغاتی شده است. چهارشنبه ۱۹ ‏اسفند ماه، زهرا رهنورد با انتشار یادداشتی در سایت كلمه با عنوان “زنان؛ رفع تبعیض و انتخابات دهم ریاست ‏جمهوری” وارد صحنه انتخابات شد‎.‎‏ وی در این مقاله می نویسد: “تجربه پیچیده انتخابات نشان می دهد كه در هنگامه ‏شور و شوق انتخابات و شعارهای مربوط به جذب رای، زنان، شهروند درجه یك محسوب می شوند و نیمی از ‏جمعیت!! اما پس از فرو ریختن آب ها از آسیاب ها، یكباره به شهروند درجه دو و سه سقوط می كنند، فراموش می ‏شوند و حتی به مصداق “طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد”، خود و كیان خانوادگی آنان در معرض آسیب هایی قرار ‏می گیرد كه محصول نابرابری طلبانگی فرهنگی و ترتیبات لایحه نویسی قانون گزاریست كه نمونه بسیار بارز و بدخیم ‏آن، معركه همسر دوم و لابد.‏‎.. ‎است كه خوشبختانه توسط مجلس و قوه قضاییه فعلا مسكوت مانده و امیدوارم با لوایح ‏مكمل!! دوباره مطرح نشود‎.‎‏”‏

weiterlesen...

یکی بود یکی نبود،

یکی بود یکی نبود ... در کوران تبلیغات به اصطلاح انتخاباتی در ارتباط با انتخابات دهم ریاست جمهوری، بعد از سرکار خانم رجبی(همسر سخنگو و وزیر داد گستر-دولت مهرورز)،نوبت به سرکار خانم طیب زاده(رئيس مركز امور زنان رياست جمهوري) که با سخنان خود من را به یاد زهرا فالانژه اوایل انقلاب انداخت،افتادم.

weiterlesen...

ابراز تاسف رهبر لژ فراماسون آخوندی از نطق تلويزيوني موسوي

ابراز تاسف رهبر لژ فراماسون اسلامی از نطق تلويزيوني موسوي
پلیتیکال آرتیکلز: آیت الله مهدوی کنی در جلسه درس خود با اشاره به سخنان ميرحسين موسوي كه جمعه شب از سيما پخش شد، بيان اين اظهارات را كم لطفي نسبت به انقلاب دانست و گفت: ای کاش مرده بودیم و این حرفها را نمی شنیدیم.

weiterlesen...

اعلمی

اگر می دانستم چنین حکومتی می آید
علیه شاه مبارزه نمی کردم!
متن کامل سخنرانی دکتر اکبر اعلمی، نمايندهء تبريز در دوره هاي ششم و هفتم مجلس اسلامی
ايراد شده در شهر نقده، قبل از اعلام رد صلاحيت او بوسيلهء شورای نگهبان

weiterlesen...

پیام رضا پهلوی به مناسبا انتصابات رژیم

رضا پهلوی : هیچ انتظاری از انتخابات ایران ندارم
به گزارش رادیو فرانسه رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران در مصاحبه با روزنامۀ فرانسوی "ژورنال دو دیمانش" گفته است که او هیچ انتظاری از انتخابات ریاست جمهوری ایران ندارد و به همین خاطر از کشورهای غربی خواسته است که برای سرنگون کردن رژیم اسلامی ایران از مردم این کشور پشتیبانی کنند.

weiterlesen...


پاسخ سروش به میرحسین موسوی



پاسخ سروش به میرحسین موسوی
چه کسی «انقلاب فرهنگی» کرد؟
• عبدالکریم سروش در پاسخ به میرحسین موسوی بار دیگر بر نقش مهم او در جریان تصفیه ی دانشگاه ها تاکید کرد
انتخابات دهم ریاست جمهوری، سر ِ دو زخم کهنه را بار دیگر گشوده است

weiterlesen...

اشتباه بزرگ غرب

اشتباه بزرگ غرب
پس از سی سال
تحلیلی از انقلاب 1357 ایران."کشورهای غربی، خمینی، ملا عمر و اسامه بن لادن و امثال آنها را برای رویارویی با شوروی به میدان آوردند"

weiterlesen...

واژه نامه را نگاه ميکردم و ديدم که " زعيم " به معنای " رهبر " است .


ازينرو در پاسخ خود به آقای " زعيم "، ايشان را آقای " رهبر " خطاب ميکنم .

weiterlesen...

اعلمی

اعلمی، تهدید یا فرصت؟
ترفند های حکومت در تحکیم قدرت وتفاوت اعلمی با تجزیه طلب چهرگانی چیست

weiterlesen...

قانون خردی از هوس های پیراسته

قانون؛خِردی از هوس ها پیراسته


کسی با شنیدن و خواندن بسیار درباره بی قانونی و قانون گریزی نمی تواند درکی ملموس از آن داشته باشد. تنها اگر برای مثال مقام مسئولی در یکی از سلول های زندان گرفتار شود و در دنیای تنهایی و بلاتکلیفی که جزقانون پناهی ندارد بنگرد همان قوانینی هم که او بدان دلخوش بوده و امید داشته، اعتباری ندارند آنگاه سیمای زشت و خشونت آمیز بی قانونی را می فهمد و در می یابد که قانون گریزی یعنی چه و چقدر دردناک و تحقیرآمیزاست.

weiterlesen...

پارلمان اروپا

قطعنامه پارلمان اروپا در حمايت از ساكنان اردوگاه اشرف


پارلمان اروپا در اجلاس رسمى خود در استراسبورگ قطعنامه ای درباره تضمين حفاظت اردوگاه مجاهدین خلق در عراق، ممنوعيت هرگونه جابجايى آنان و تضمين كليه حقوق آنان طبق كنوانسيون چهارم ژنو و كنوانسيون پناهندگى 1951با 284 رأى مثبت در برابر 42 رأى منفى تصويب كرد.

weiterlesen...

تلاش برای نجات نظام در حال سقوط



انتخابات دورهء دهم ریاست جمهوری

انتخابات ریاست جمهوری به صورت چیزی شبیه خیمه شب بازی در آمده است؛ به این معنی که همه این نامزدها که پیشینه های شناخته شده ای در نظام جمهوری اسلامی داشته اند، اکنون چهره های خود را عوض کرده اند تا بتوانند نظر رای دهندگان را جلب کنند.

تردیدی نیست که، از دیدگاه مردم، این کار گونه ای فریبکاری است و حسن نیتی به همراه ندارد. اگر حسن نیتی وجود داشت و چرخش آقایان بسوی مردم واقعی بود، بایستی که نخست از مواضع و از عملکردهای پیشین خود در پیشگاه ملت پوزشخواهی می کردند و می گفتند که اکنون ـ به جبران گذشته ـ قصد دارند به ملت خدمت کنند. تازه، در پی آن هم لازم بود دارایی های خود را گزارش داده و روشن می کردند که آنها را از کجا و چگونه بدست آورده اند. و اگر ثروت آنان از راه های غیرقانونی بدست آمده بود قول می دادند آن را به خزانهء کشور باز گردانند. يعنی، فقط چهرهء خود را رنگ ديگر کردن و وعده هائی غیرعملی، بر پایهء اختیاراتی ناموجود دادن، چیزی جز فریبکاری نبوده و معنای آن هم چيزی بجز کوشش برای نجات نظام در حال سقوط جمهوری اسلامی به هر قیمت نمی تواند باشد.

درون نظام آشوب است. افزون بر تلاش برای نجات آن، همه به دنبال وسیله ای برای نجات خود هستند. یکی بی صبرانه منتظر امام زمان است، یکی با امریکا معامله می کند، یکی با اروپا، یکی به روسیه باج می دهد، یکی به همسایه های جنوبی. همه در حال فروختن خود و بخشی از کشور هستند تا پشتیبانی بیابند. و یکی هم، دیوانه وار، از خزانهء ملت خرج می کند تا دوباره انتخاب شود و به هیچ روی هم پاسخگو نیست. حال آنکه اگر رییس جمهوری برای انتخاب خود از خزانهء کشور خرج کند یک بزهکار بشمار می آید و باید، طبق قانون اختلاس، محاکمه شود.

هیچکس به فکر ملت نیست. هیچکدام از نامزدهای اعلام شده به فکر آزاد کردن ملت نیستند، زیرا نجات خود از پرتگاه را مهمتر می دانند. نگرانی شان از این است که اگر یکی از ما انتخاب نشود، چه نظامی در مورد این پول های دزدیده شده از ملت، حسابرسی خواهد کرد؟ یا آن کاخ ها که با پول ملت در کشور و کشورهای بیگانه خریداری شده و سرمایه گذاری هایی که از پول ملت توسط عده ای خاص صورت گرفته، چه خواهد شد؟

يا چه کسی از آن خشونت ها که کرده ایم، آن اعدام ها که برای ترساندن مردم انجام داده ایم بازخواست خواهد کرد؟

امروز چه کسی را زندانی کنیم که در امان باشیم؟ چه کسی را به قتل برسانیم که مردم را هشیارتر نکند؟ چه کسی را بترسانیم؟ چه کسی را برقصانیم؟

چه دردآور است که می بينيم همگی شان می خواند نظام را نجات دهند نه ایران را. مهم نیست اگر مردم را فقیر کرده اند، بیکار کرده اند، معتاد کرده اند و بزهکار. مهم نیست اگر ـ با دلالی و واردات کالاهای تولید بیگانه ـ تولید را در کشور خوابانده اند و کارخانه ها را تعطیل کرده اند. مهم نیست اگر با دلالی و واردات بزنگاهی فرآورده های کشاورزی از کشورهای بیگانه، کشاورزی و باغداری کشور را خوابانده اند. آنچه مهم است اینست که همه مدعیان دین و اخلاق، با پول تولیدگران و کشاورزان و باغداران و کارگران و بازرگانان ما، و سوق دادن افتصاد بسوی سقوط آزاد و ورشکستگی، حساب های بانکی خود را در کشورهای بیگانه پر پول کرده اند. این صنعتگران و کشاورزان و بازرگانان از کار افتاده نمی دانند که راه های آسان تری برای پول درآوردن هست، و بی زحمت هم می شود میلیاردر شد.

و اينگونه است که همهء شخصیت های نظام جمهوری اسلامی، در حال بده بستان و معامله، به اين هراس افتاده اند که «اسلام در خطر است». وقتی چنين هراسی پيش می آيد بايد منتظر حوادث پيش بينی نشده و شگفتی آور جديدی در افق سياسی کشور بود.

یادم می آید در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، و پیش از اینکه از حضور در دانشگاه ها بکلی ممنوع شوم، گاه در مناظره های انتخاباتی شرکت داده می شدم. مثلاً، یک بار در دانشگاه علم و صنعت با مسئولان انتخاباتی نامزدهای تراز اول ـ مانند رفسنجانی، معین، کروبی و قالیباف، که در میان آنها معین بیش از همه از پیروزی خود مطمئن بود ـ مناظره می کردم و، پس از تحلیل شرایط و روند سیاست کشور، اظهار کردم که همهء آنها ول معطل هستند و هیچکدام پیروز نخواهند شد. دانشجویان با ناباوری پرسیدند: «پس، بنظر شما، چه کسی رییس جمهور خواهد شد؟» و من پاسخ دادم که «نمی دانم چه کس. و مهم نیست چه کسی. فقط می دانم که هر کس بشود ما همه شگفت زده خواهیم شد». زیرا دیگر مسئلهء یک شخصیت در ميان نبود، بلکه یک جریان فکری مطرح شده بود.

آنگاه، اعلام رای ها بنام آقای احمدی نژاد، براستی همه را شگفت زده کرد. اما من منتظر رویدادهای عجیبب تری بودم، و به همين دليل، در یک مصاحبهء با آقای «بستجانی» در تلویزونی کانال یک و در همان هفتهء اول ریاست جمهور آقای احمدی نژاد، اظهار کردم که ایشان در طی شش ماه اول ریاست جمهوری خود چنان تلاطم و بحرانی خواهند آفريد که در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه خواهد بود. و با سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل و موضعگیری های متعاقب آن در شش ماه اول، این دیدگاه هم درست از آب درآمد.

اکنون هم تصور من این است که نتیجهء انتخابات پيش رو، آن چیزی نخواهد بود که همه امروز انتظار آن را دارند.


از: کورش زعيم
برگرفته از سایت سکولاريسم نو
https://newsecul.ipower.com/

کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و آزادانه


«کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و آزادانه» در آستانه برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در بیانیه ای تحلیلی ضمن تبیین شرایط موجود جهت برگزاری انتخابات پیش رو، نظارت نهادهای مدنی را تضمین کننده تحقق انتخابات آزاد، سالم و عادلانه عنوان کرد. «کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و آزادانه» که مرداد 1386 به پیشنهاد «کانون مدافعان حقوق بشر» توسط جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی تشکیل شده در بیانیه خود بر این باور است که در فقدان فضای باز سیاسی، نبود مطبوعات آزاد و محدودیت امکان فعالیت احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی مردم نهاد، نظارت نهادهای مدنی ملی و بین المللی بر انتخابات ریاست جمهوریپیش رو یکی از راهکارهای قانونی مؤثر است که می‌تواند به برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه ياري رساند. به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن بیانیه «کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و آزادانه» به شرح زیر است:

به نام خدا

نظارت نهادهای مدنی ، تضمین تحقق
انتخابات آزاد، سالم و عادلانه

كمیته‌‌ دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه به ‌مثابه‌‌ نهادی مدنی و مستقل که برآیند بخشي از نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور است، در راستای پیگیری تعهدات بر عهده گرفته و همچنین به ‌منظور ایفای نقش نظارتی خود، باور دارد که در فقدان فضای باز سیاسی، نبود ِ مطبوعات آزاد و محدوديت امکان فعالیت احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی مردم‌‌نهاد، نظارت نهادهای مدنی ملی و بین‌المللی بر انتخابات ریاست جمهوری پیش‌ ِ رو، یکی از راهکارهای قانونی مؤثر است که می‌تواند به برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه ياري رساند.
در فاصله‌ زمانی اندک باقی‌مانده تا انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران، وقایعی رخ داده است که از عدم امکان برگزاری انتخابات یاد شده با معیارهای انتخابات آزاد، سالم و عادلانه حکایت دارد ( ازجمله رفتار صدا و سيما و نيز اظهارنظر برخي از ناظران و مجريان و مقام‌هاي ارشد نظامي در خصوص انتخابات آتي ). افزون بر اين، قرائت و تفسیر اقتدارگرایانه ‌از نظارت بر انتخابات و تداوم اعمال نظر بر فرآيند انتخابات در بالاترين سطح
( تاييد صلاحيت نامزدهاي خودي و ردصلاحيت نامزدهاي غيرخودي ) دغدغه‌هاي هميشگي در مورد سلامت انتخابات را در خردادماه آتي، همچنان مطرح و جدي، يادآور و متبلور مي‌سازد. وقوع برخی حوادث در آستانه‌ انتخابات پیش ِ رو و موضع‌گیری‌های دبیر شورای نگهبان بیان‌گر آن است که علی‌الاصول و به طریق اولی امکان کاندیداتوری برای سایر جریانات سیاسی دگراندیش موجود نیست.
متأسفانه در حالی که مطابق نص قانون انتخابات ریاست جمهوری، حق نظارت مردمی از جمله نامزدها
بر فرآیند انتخابات به رسمیت شناخته شده، واکنش‌های بسیار شدید برخی مسوولان رسمی و پاره‌ای از دست‌اندرکاران انتخابات، علیه نظارت مردمی در صیانت از آرای ملت، موجبات نگرانی عمیق از سلامت انتخابات را برای مردم و جریانات سیاسی دمکراسی‌خواه فراهم می‌آورد.
یادآوری می‌کند که " بيانيه‌ اصول نظارت بين‌المللي بر انتخابات " که در 27 اکتبر 2005 در دبیرخانه‌ سازمان ملل متحد به ثبت رسیده است، به امضاي 21 سازمان و نهاد بين‌دولتي و سازمان‌هاي بين‌المللي غيردولتي ـ از جمله اتحاديه‌ بين‌المجالس، كه مجلس شوراي اسلامي ايران هم عضو آن مي‌باشد- ، رسيده است. سال‌ها پيش از آن هم، اتحاديه‌ بين‌المجالس، در نشست سال 1993، سياست نظارت بر انتخابات به وسيله اين اتحاديه را به اتفاق آرا تصويب كرده بود.
‌در بند 1 بيانيه‌ یاد شده آمده است: " انتخابات دموكراتيك راستين، بازتاب حق حاكميت مي‌باشد كه به مردم يك كشور تعلق دارد، مردمي كه اقتدار و مشروعيت يك دولت بر اساس اراده‌ آزادانه‌ آن‌ها بنيان گذاشته مي‌شود. حقوق شهروندان در رأي دادن و انتخاب شدن در انتخابات دوره‌اي دموكراتيك راستين در مقياس جهاني
به عنوان حقوق بشر پذيرفته شده است." مفاد اين بند علاوه بر آن كه به وسيله اعضاي اتحاديه‌ بين‌المجالس،
از جمله ايران امضا شده، با اصل 56 قانون اساسي ايران نیز مطابقت دارد. به موجب اصل یاد شده : " حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خدا است و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد. "
بند 3 همان بيانيه مقرر می‌دارد: " نظارت بين‌المللي بر انتخابات يعني جمع آوري سيستماتيك، جامع و دقيق اطلاعات مربوط به قوانين، فرآيند‌ها و نهادهاي درگير در اجراي انتخابات و ديگر عوامل مرتبط با فضاي عمومي انتخابات، بررسي بي‌طرفانه و كارشناسانه‌ی اين اطلاعات و نتيجه‌گيري درباره‌ كيفيت فرآيند انتخابات، با بالاترين استانداردها براي سنجش دقت اطلاعات و ارزيابي بي‌طرفانه‌ آن‌ها. "
بند 9 بيانيه یاد شده نیز تصريح می‌کند: " نظارت بين‌المللي بر انتخابات بايد با احترام به حق حاكميت كشوري كه انتخابات در آن‌جا در جريان است و رعايت حقوق بشر مردم آن كشور صورت گيرد. هيأت‌هاي نظارت بين‌المللي بر انتخابات بايد به قوانين و همچنين مقامات ملي آن كشور احترام بگذارند." بالاخره، نظارت بين‌المللي هنگامي ميسر است كه ( به موجب بند 12 اعلاميه ) كشوري كه انتخابات در آن برگزار مي‌شود دعوت‌نامه صادر كند يا تمايل خود را به پذيرش هيأت نظارت كننده، قبل از انتخابات، نشان دهد. علاوه بر تمايل دولت، پذيرش همه رقباي عمده‌ سياسي انتخابات براي نظارت نيز ضروري است.
لازم به توضیح است نظارت بين‌المللي بر انتخابات نه‌تنها، به هيچ‌وجه، نشان از نقض استقلال و حاكميت ملي ندارد، بلكه مبتني بر تعهدات بين‌المللي دولت و نظام جمهوري اسلامي ايران و بر اساس ظرفيت‌ها و سازوكارهاي مندرج در قانون اساسي ايران صورت گرفته است. حكومت‌ها و دولت‌ها در اعمال حق حاکمیت، مقيد و محدود به رعایت موازین داخلي و بين‌المللي شده‌اند. به عبارت دیگر، اعتبار حاکمیت ملی، به میزان قابل توجهی به رعایت حقوق ملت و تحقق حاکمیت ملت بستگی پیدا می‌کند. هیچ کس حضور نماينده‌ ایران در سازمان ملل متحد،
آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و یا تمایل ایران به عضویت در سازمان تجارت جهانی ( W.T.O ) و مانند آن‌ها را معادل نقض حاکمیت ملی تلقی نمی‌کند و بر ضرورت اين‌گونه روابط ترديدي ندارد. همان‌گونه كه همكاري دولت ايران با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و پذيرش نظارت آن نهاد بر فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و يا پذيرش نظارت بين‌المللي در انتخابات فدراسيون فوتبال ايران نه تنها هيچ زياني براي نظام و ملت ايران در بر نداشته و نافي استقلال و حاكميت ملي دانسته نشده، بلكه در راستای منطق اعتمادسازي بين‌المللي انجام پذیرفته است.
طرح ضرورت نظارت نهادهای مدنی ملی و بین‌المللی بر انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران نیز در همین راستا قابل ارزیابی می‌باشد. البته باید توجه داشت که حضور و دخالت دولت‌های خارجی بر انتخابات گوناگون کشورهای دیگر هرگز امری مفید ارزیابی نشده و به ملت ایران و هر ملت دیگری توصیه نمی‌شود و صرفا،
نظر بر حضور و نظارت نهادهای مدنی بین‌المللی دارد.
نظارت بين‌المللي بر انتخابات مختلف، الزاماً در كشورهاي عقب مانده كه دچار آشوب‌ها و التهابات سياسي شده باشند، صورت نمي‌گيرد. نظارت بين‌المللي بر انتخابات يك كشور به معناي فقدان امكانات و توان داخلي براي نظارت بر انتخابات در آن كشور نيست. در سال‌هاي اخير، در چندين كشور باثبات و مستقل، از جمله انگلستان، روسيه، اوكراين، تركيه، مالزي، پاكستان، نيكاراگوئه و فلسطين ـ چنین نظارتی صورت گرفته است. انتخابات فلسطین كه طي آن حماس به پيروزي رسيد و دولت جمهوري اسلامي ایران نیز بارها همین امر را به عنوان اماره‌ای متقن در جهت قانونی و مردمی بودن آن تبلیغ کرده است، تحت نظارت بين‌المللي انجام پذیرفت. هنگامي كه رييس دولت نهم اعلام كرد كه ايران آماده‌ نظارت بر انتخابات آمريكا است، به اين معنا نبود كه چون آمريكا دچار آشوب‌هاي داخلي و التهابات سياسي شده و دولت آن، توان و امكان نظارت را ندارد؛ نيازمند به نظارت
و قيموميت ايران است.
کمیته‌ دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه اعلام می‌دارد که اگر صیانت از آرای مردم بر طبق قانون انتخابات از طریق نظارت نهادهای ملی ممکن شود، نیازی به نظارت بین‌المللی نخواهد بود. از این رو از دولت جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد در راستای تقویت فضای اعتماد عمومی و مشروعیت اخلاقی انتخابات دوره‌ دهم ریاست جمهوری نسبت به اجرایی ساختن نظارت نهادهای مدنی ملی پیشگام شود. بدیهی است چنان‌چه حداقل‌های مندرج در فصل سوم قانون اساسی رعایت شوند؛ مطبوعات مستقل، آزادانه آگاهی‌رسانی کنند؛ نهادهای مدنی ملی شامل احزاب و جمعيت‌هاي سیاسی و گروه‌های اجتماعی داخلی و نيز سازمان‌های مردم نهاد، امکان حضور و فعالیت آزادانه‌ منطبق بر قانون داشته باشند؛ و چنان‌چه قوه‌ قضاییه در چارچوب اصل تفکیک قوا،
از امکان دادرسی عادلانه و الزام صاحبان قدرت به پاسخ‌گویی در برابر نقدها و پرسش‌ها و اتهام‌ها برخوردار باشد، هرگز نیازی به طرح موضوع نظارت بین‌المللی به منظور ياري رساندن به تحقق انتخابات آزاد، سالم و عادلانه نخواهد بود.
کمیته‌ دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه
31 فروردین 1388


جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی


برسم تفحص در موضوعات که لازمه تجلی حقيقت و جلوگيری از رسوب باور های کاذب و نتيجه گيری های غالبا
مفسده آميز است، تقديم اين تحقيق ضرور گرديد.
٢٠٠٩ ) جاری خبرگزاری بی بی سی تفسيری داشت زير عنوان = - در سه شنبه ١١ فروردين ماه سال جاری ( ٢۵۴٨
« چگونه ايران جمهوری اسلامی شد »
در آن تفسير مفصل، پس از ذکر رويداد ها و ارايه نظرات دست اندرکاران شورش ۵٧ از جمله بارزگان و بنی صدر و
يزدی، تفسير مزبور به اين نتيجه رسيدکه جمهوری اسلامی با رفراندم سال ۵٨ بوجود آمد.
بفرمائيد به اتفاق تحقيق را آغاز کنيم:
هروجودی هنگامی وجود حقيقی شناخته می شود که از طريق مشروع بوجود آمده باشد. درغير اين صورت، يعنی اگر
از طريق مشروع بوجودنيامده باشد، واجد مشروعيت نيست و گرچه شکل وجودی دارد ولی وجود مجازی است و آثار
حقوقی متعلق به وجود حقيقی را نخواهد داشت.
مثالی آورده شود بجاست:
طفل متولد از زنا (يعنی تولدی بدون طی طريق مشروع) وجود عينی دارد ولی بعلت نا مشروع بودن، وجودی است
مجازی و غير شرعی که حرامزاده شناخته می شود و از برخی حقوق از جمله ارث و غيره محروم است.
مثال ديگر برای نزديکی به موضوع:
کسی خانه ای را به زور و جبر و حيله و تزوير متصرف می شود. در اين حالت تصرف بوجود آمده است ولی تصرف
غاصبانه و تصرف مجازی است چرا که تصرف برخلاف قواعد جاری اعم از شرع ويا قانون صورت گرفته است. در
تطبيق مورد با مثال، جمهوری اسلامی هم از طريق همه پرسی بوجود آمده است ولی وجودش فاقد اصالت و مشروعيت
است زيرا برخلاف قرآن وبرخلاف نص و سنت محمد به همه پرسی متوسل شده است و از آنجا که بقول فقهای اسلامی
جمهوری اسلامی، رژيمی است نا مشروع، خلاف اسلام و قدرتی « مقدمه نامشروع سبب نتيجه نا مشروع می گردد »
است متجاوز به اسلام و غير قابل اطاعت.
هدف اين تحقيق:
اين تحقيق در اين راستا تجهيز شده است که جمهوری اسلامی، هم خودش و هم رفراندم سال ۵٨ که مورد استناد
تفسير بی بی سی قرار گرفته فاقد مشروعيت، قرآن و سنت وفاقد اعتبار در حقوق اسلامی، فاقد اعتبار در حقوق مدرن
(حقوق اروپائی) و فاقد اعتبار در حقوق بين المللی است. در اين تحرير به استناد دلايلی که مبتنی برعدم مشروعيت
جمهوری اسلامی و رفراندم سال ۵٨ از نظر حقوق اسلامی است رجوع می کنيم واگر مهلت و فرصتی بود موقعيت
جمهوری اسلامی ورفراندم سال ۵٨ آنرا در حقوق مدرن (اروپائی) و عدم مشروعيت آنرا درحقوق بين المللی بتحقيق
می آوريم.
جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
برگ ٢ از ٧
حقوق اسلامی و مشروعيت جمهوری اسلامی و رفراندم آن:
هر حقی که برای افراد ويا جوامع ايجاد می شود ناشی از يک منبع است. اين منبع در حقوق مدرن، مردم و حاکميت
آنها است که بصورت قانون مشروعيت خود را برجامعه گسترده است.
در جوامع اسلامی، برخلاف حقوق مدرن، مشروعيت اعمال فرد ويا جامعه را مردم تفويض نمی کنند. مشروعيت در
جوامع اسلامی وقتی بوجود می آيد که اعمال شخصی ويا جامعه منطبق با راه و روشی باشد که شرع مقرر کرده است.
مشروعيت، قدرتی است معنوی که به پشتيبانی شرع و شارع بوجود آمده و سبب حقانيت، اطاعت، احترام، اعتماد و
درنهايت فرمانروائی بر مردم می گردد.
بنابراين مشروعيت هنگامی بوجود می آيد (درحقوق اسلامی) که با طی طريقی بوجود آمده باشد که آن طريق را خداوند
مقرر کرده باشد و به کلامی ديگر، قرآن و سنت عمل را مجاز دانسته باشد.
برای اثبات اينکه جمهوری اسلامی يک وجود حقيقی است و يا مجازی و بعبارت ديگر واجد مشروعيت است يا خير بايد
يک مسئله اساسی به اثبات برسدوآن ارتباط تطبيقی بين رفراندم سال ۵٨ و قرآن و سنت است يعنی اگر تشکيل
جمهوری آنهم از طريق رفراندم و آراء مردم واجد مشروعيت شناخته شود بايد جمهوری ورفراندم ۵٨ از سوی شارع،
(خداوند و قرآن و سنت) مجاز شناخته شده باشد ودرغيراينصورت يعنی اگر تشکيل جمهوری و رفراندم مورد نهی قرآن
باشد رژيم جمهوری اسلامی ورفراندم آن فاقد مشروعيت ورژيمی است مجازی، تحميلی، غير اسلامی و طاغوت وغير
قابل اطاعت است.
طريقه شکل گيری مشروعيت:
طريقه شکل گيری مشروعيت در حقوق اسلامی و حقوق مدرن (اروپائی) با تفاوت هائی روبروست؛ مهمترين تفاوت
درآن است که در حقوق اروپائی، مشروعيت به وسيله مردم به اعتبار حاکميتی که دارند، ايجاد می شود که ابزار اجرائی
آن رفراندم و انتخابات و امثال آنهاست.
ولی در حقوق اسلامی که مستند اين تحقيق است؛ مشروعيت از طريق رعايت آيات قرآن و سنت محمد و راه و روشی
که خداوند برای افراد وجوامع وضع کرده شکل مييابد. بنابراين، مردم، بطورکلی وبدون استثنا نقشی در ايجاد
مشروعيت ندارند و بهمين دليل است که اسلام، حاکميتی برای مردم قائل نيست و حاکميت را از آن خداوند ميداند. قانون
اساسی جمهوری اسلامی نيز اين تاکيد قرآن را در تعليق انحصاری حاکميت به خداوند رعايت کرده است.
تفاوت ديگری که آنهم مورد استناد اين تحقيق است اين است که مشروعيت در حقوق اروپائی نامحدود، و غير ثابت
است و از طريق مردم و مسير قانونگزاری مشروعيت شکل می گيرد ولی در حقوق اسلامی مشروعيت کاملا محدود
وشرائط آن از پيش مقرر شده و گذشت زمان هرقدر هم طولانی باشد و يا خواست مردم نمی تواند درشرائط مشروعيت
ايجاد تغيير نمايد.
چرا اين تحقيق برپايه حقوق اسلامی قرارگرفته است:
جمهوری اسلامی نظامی است بر پايه ايمان به » : زيراکه جمهوری اسلامی در اصل دوم قانون اساسی خود می گويد
لذا، سند حقوقی مشروعيت ويا عدم مشروعيت « خدای يکتا و اختصاص حاکميت و تشريع به او لزوم تسليم در برابر او
جمهوری اسلامی حقوق اسلامی است نه حقوق مدون با عرف و عادت بنابراين تحقيق نا چار است که در چهار چوب
حقوق اسلامی جلو برود.
جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
برگ ٣ از ٧
اعتبار اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی (بخوانيد به اصطلاح قانون اساسی):
اعتبار اصل دوم قانون اساسی جمهروی اسلامی (تا آنجا که آورده شد) کاملا منطبق با آيات قرآن و سنت محمد است.
حدود بيست و چند آيه قرآن در تثبيت و تعلق انحصاری حاکميت به خداوند است و در آيه ٢٧ سوره الکهف برای رفع
« شريک نمی کند خدا احدی را در حاکميتش » : هرگونه سوء تفاهم وسوء تفسير؛ می گويد
مشروعيت رفراندم در حقوق اسلامی:
همانطور که ميدانيد و يادآوری شد؛ حقوق اسلامی نه تنها مشروعيت را از مردم نمی گيرد، بلکه قائل به مشارکت مردم
درحق حاکميت هم نيست.
رفراندم و همه پرسی، اعتبار دادن به نظر اکثريت مردم و بکار بستن آن است درحاليکه اسلام برای مردم حق حاکميتی
قائل نيست چگونه ممکن است استفاده و بکار بستن نظر اکثريت مردم که فاقد حق حاکميت و رای هستند ايجاد
مشروعيت نمايد. (؟)
قرآن نه تنها حق حاکميت را ازمردم سلب کرده بلکه علت آنرا هم بيان نموده و در آيات مکرر از جمله آيه ١٠٠ سوره
مائده و ١١۶ و ١١٧ سوره انعام مردم را نادان و گمراه خوانده است و به جهالت انسان هم قرآن اکتقا نکرده بلکه در
اگر از نظر اکثريت » آيات ديگری؛ اکثريت مردم را نا شکر، فاسق و کافر محض معرفی کرده است و صريحا می گويد
يکی از مفسرين قرآن در تفسير نوين قرآن در رابطه با آيات ١١۶ و ١١٧ سوره انعام « تبعيت کنيد، گمراه می شويد
چنين نوشته است:
علت اينکه درقرآن اکثريت نادان معرفی شده اند، اين است که اکثريت برا اساس منطق وفکر صحيح کار نمی کند و »
« راهنمای آنان يک مشت گمان های آلوده به هوس و يک مشت دروغ و تخمين است
حاشيه – دقيقا موضوع منطبق است با دروغ های آب و برق مجانی خمينی و هوس های آلوده به زندگی مرفه وامنيت
عموم که شورشيان و عده داده بودند.
از آنجا که به مفهوم آيات قرآن اکثريت نمی توانند راه حق نشان بدهند، نتيجه اين می شود که راه حق را بايد تنها از
خداوند گرفت. برخلاف آنچه که در نظر بعضی مسلم شده که اکثريت راه درست را ميپيمايند، قرآن در آيات متعددی اين
موضوع را نفی کرده ....
يک جامعه مومن به رسالت انبياء هيچگونه اجباری در خود از پيروی نظر اکثريت نمی بيند.... (پايان حاشيه)
تفسير ديگری بر بی اعتباری رفراندم:
در تاريخ بيستم تيرماه ١٣۵٨ محمد باقر خالصی معروف به آيت الله که از مجتهدين طراز اول وقت بوده است تفسيری
بر رفراندم سال ۵٨ گذاشته که روزنامه بامداد ٢٠ تيرماه آنرا منتشر ساخته؛ سنگر هم به اعتبار اينکه تفسير خالص با
آيات قرآن پشتيبانی شده است از نظر ايشان در سنگر ١۵ امرداد سال ١٣٨٠ استفاده نموده. با اتفاق به آن رجوع می
کنيم:
آيا مطلبی را به رفراندم گذاشتن و قبول ويا رد آنرا به رای اکثريت جامعه قراردادن اما غير از دموکراسی غربی چيز »
ديگری است؟ دموکراسی غربی يعنی همين! اين همين مطلبی است که غربی ها آنرا پايه و اساس حکومت خود قرار
داده اند و همواره از آن تبعيت می کنند.
جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
برگ ٤ از ٧
رای اکثريت و عمل به آن طبق آيات قرآن و براهين فلسفی مردود بوده وهيچگونه ارزشی به آن نمی توان داد.
هنگاميکه به آيات قرآن نگاه می کنيم می بينيم که قرآن همواره نسبت به عمل وروش وانتخاب وانتصابات اکثريت
هرجامعه ای نظر خوشی نداشته و به انديشه آنان ارزشی قائل نشده است. قرآن بيشتر از ٢۵ مورد اکثريت بشری را به
بيشترانسانها نادانند) خطاب کرده است و در ۶ مورد اکثريت انسان ها را ناشکر معرفی ) « اکثرهم لا يعلمون » تعبير
و آنها را توبيخ کرده است ودر ١٢ مورد فاسق و در ۴ مورد ديگر بدون عقل و خرد « اکثرهم لا يشکرون » کرده
معرفی کرده است و نيز در بيشتر از ۴ مورد اکثريت را کافر محض و منکر حق خوانده است و در يک مورد اکثريت
انسان ها را گمراه کننده دانسته و می گويد: اگر ازاکثريت ساکنان روی زمين پيروی آنها ترا از راه حق بدر برده و
منحرف می کنند. همچنين بيش از ۵ مورد بصراحت اعلام ميد ارد که شکرگزاران نعمت های پروردگار قليل و اندکند و
« ( در سه مورد مومنان را اندک شمرده (آيه ٢۵ از سوره صاد
محمد باقر خالص پس از ذکر مطالب بالا اضافه می کند:
آيا با اينکه قرآن اکثريت جامعه را از نظر فکر و عمل منحط و فاسد معرفی می کند و اين مطلب را بصورت اصل خلل »
ناپذيری بيان می کند، آيا بازهم مسلمانان پيروقرآن ميتوانستند تکيه براکثريت کرده و از نظرات آنان طرفداری کنند
« ( (پايان تفسير محمد باقر خالص
تشريح درست و کامل محمد باقر خالص از آيات قرآن در رابطه با رفراندم نشان اثباتی دارد که رفراندم سال ۵٨ برخلاف
قرآن و بی اعبار و نمی تواند برای جمهوری اسلامی ايجاد مشروعيت نمايد.
پيروی از رفراند سال ۵٨ برای جايگزينی رژيم اسلامی ويا هر تصميمی مغايرت کامل با ايات قرآن دارد و اين بدان
معنی است که خمينی وياران او تکذيب کردند آيات قرآن را در مورد منع اعتبار نظر اکثريت وواکنش قرآن و اسلام
نسبت به عمل آنان همان است که در آيه نهم سوره آل عمران برای فرعون ويارانش مقرر کرده است.
نظريه شيخ صادق خلخالی:
شيخ صادق خلخالی که باصطلاح قاضی شرع بود در باب اکثريت نظری داده است که کلا منطبق با مفسرين اسلامی
است، می گويد:
اکثريت مردم ناقص و محتاج و غير کاملند، با يک سخنرانی داغ ويک مشت کلمات زيبا چنان تحت تاثطر قرار ميگيرند »
که هرچه سخنران بخواهد عمل ميکنند وجمعی بحدی مادی و شکم پرست هستند که با مختصر پول و شام و ناهار
« خودشان را تسليم می کنند و درنهايت اکثريت مردم غير عالمند و نادان و نمی توانند خير و شر را تشخيص بدهند
١ - ٣٣٢ + سنگر ٣٣٩
اظهار نظر شيخ صادق خلخالی در باره رفراندم و نقش مردم مرا به ياد نوشته يک ايرانی در نيويورک تايمز انداخت که
نوشت:
نقل از روزنامه « در روزهای انقلاب ما مانند گوسفندانی بوديم که هرکجا شبان مارا هدايت ميکرد به آنجا ميرفتيم »
٢ . صبح ايران بيستم بهمن ١٣٧٧
١ - جالب توجه است که همين فرقه از راه شکم چرانی و سور دادن ويا پول دادن و وعده های غير مجاز مردم را به جلسات قرآن ويا
مي پندارند را گول می خورند. ح-ک « نادان و صغير » مسجد و منبر می کشند و همين مردم که آنها اورا با نص صريح قرآن
٢ - توجه کنيد اين جماعت خود را گوسپند می داند و شبان آنها کيست؟؟ پرسشی است که اگر درست دقت شود بی بی سی پاسخ را در خود
مستتر تحويل داده است. ح -ک
جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
برگ ٥ از ٧
پرسش اينجاست که آيا گوسفندان ميتوانند بنام رفراندم رژيم ٢۵٠٠ ساله ايران را که ١٠٠٠ سال قبل از قرآن و اسلام
سابقه تاريخی و دينی (زرتشت) داشته و ٢٣ آيه قرآن اراده خدا را در تکوين سلطنت و بخشش آن به هرکس که او
بخواهد باز گوميکند و اين اعلام قرآن در سنگ نبشته های تاريخی و اوستا کتاب زرتشت در ١٠٠٠ سال قبل از اسلام
درخشش خود را حفظ کرده و شاه را سايه و نماينده خدا و سلطنت را موهبت الهی دانسته است تبديل به جمهوری
نمايد؟
کفها و رفراندم:
(!) « علما معلمان هستند وطلاب شاگردان وبقيه مردم کف هستند » شيخ منتظری (معروف به آيت الله) گفته است
منتظری درست ميگويد در جوامع اسلامی وحقوق اسلامی ملت و مردم وجود ندارند مردم عموما بنده هستند بنده خدا که
از خود فاقد اراده و عمل دلخواه خود می باشند. بنده در حقوق اسلامی تابع آقای خود است و آقای بندگان يعنی مردم
ايران همين آخوند ها هستند (!!) (حقوق اسلامی تشيع)
اما با اين ساخت و ساز دينی وفرهنگی می توان گفت که رفراندم سال ۵٨ نافذ و به جمهوری اسلامی مشروعيت می
دهد؟؟
تفسير آخوند غرويان (معروف به آيت الله)
رای ملت همان رای عالمان دين است. تميز حق و باطل بامردم نيست. امام حکومت اسلامی را ميخواست، جمهوری
اسلامی را اضطرارا پذيرفتند – کيهان لندن ٨۵۴
حاشيه – درماهيت، اظهار نظر غرويان درست همان است که شيخ منتظری گفته است.
تفسير و نظر آخوند محمد يزدی:
اگر همه مردم به چيزی رای بدهند که خلاف دين و قرآن باشد بی اعتبار است، اسلام، ملاک حاکميت و حق حکومت را
آرای مردم نمی داند. کيهان شماره ۵٨۵ لندن.
نظر و تفسير آخوند محمد يزدی کاملا منطبق با تحقيق حاضر است يعنی رفراندم سال ۵٨ بی اعتبار است و مردم نمی
توانندو حق ندارند رژيم کشور را با همه پرسی تغيير بدهند.
نظر و تفسير حزب التحرير:
در هشتم شهريورماه ١٣۵٨ حزب التحرير در بيانيه ای که در تهران منتشر شد خطاب به مجلس خبرگان و خمينی
نوشت:
اصولا نظام اسلام، جمهوری نيست بلکه نظام خلافت است، پيروی دولت اسلامی از دستورات مجلس که شامل »
نمايندگان ملت است نيز با احکام اسلامی متناقض است. زيرا در اسلام، ملت حق قانونگزاری را ندارد بلکه اين حق
خليفه و امام است.... ! چهار راه سرنوشت ١٧۴
دائرت المعارف شيعه:
کيفيت حکومت در حقوق اسلامی کاملا تعيين و سنت شده است و به هيجوجه اشاره ای حتا به اجمال به انتخاب حاکم به
وسيله مردم تا چه رسد به رفراندم برای تغيير رژيم کشور نشده است. دائرت المعارف شيعه در اين باب نوشته است:
جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
برگ ٦ از ٧
( انتخاب هادی و امام در جامعه اسلامی فقط بدست خداست نه مردم (صفحه ۴٨۵ »
يعنی حقوق اسلامی اجازه نميدهد که حکومت جمهوری باشد و رئيس جمهور را مردم انتخاب کنند تفسير دائرت المعارف
شيعه منطبق با آيات ٢۴ سوره سجده و ٢۶ سوره صاد و آيه ٣٠ سوره عمران است. به استناد همين تعيين تکليف
دائرت المعارف شيعه و آيات قرآن است که آخوند های شيعه در سال ١٣٠۴ با فتاوی متفق سيستم جمهوری را رد و
حرمت تداوم مشروعيت سلطنت را واجب دانستند. ٣
خمينی و رفراندم:
خمينی هم برای مردم حق و حاکميتی قائل نبوده و توده مردم را صغير و ناکامل ميپنداشته در کتاب ولايت فقيه خمينی
ولايت فقيه از امور اعتباری عقلانی است و واقعيتی جز جعل ندارد مانند قراردادن وتعيين قيم برای صغار. قيم » : آمده
( ولايت فقيه صفحه ۶۵ ) « ملت با قيم صغار از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقی ندارد
صغير، انسانی است که چون به سن رشد ويا رشد عقلی نرسيده حق تصرف در مال و حقوق خود ندارد. بنابر تبيين
رفراندم و نظر خواهی از صغار و محجور و ديوانگان. آيا هر تعداد آدم صغير و » خمينی رفراندم سال ۵٨ ميشود
محجور و ديوانه و ممنوع المداخله درحقوق وامور خودش حق دارد که با نمايش رفراندم برخلاف قرآن و سنت و تغيير
رژيم کشور دست بزند و بعد هم مدعی مشروعيت بشود؟؟ (!)
فتوای خمينی در باره رفراندم:
در سال ١٣۴٢ جمعی از متدينين تهران از خمينی سوال ميکنند در باب حرمت رفراندم بشرح زير:
متن سوال: - [حضور محترم حضرت مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آيت الله العظمی فی الارضين آقای حاج آقا روح
الله خمينی دام ظله العالی تقاضا داريم نظريه خودتان را در موضوع تصويب ملی که در روزنامه ها اعلام
شده بيان فرمائيد، (مقصود از تصويب ملی پيشنهاد رفراندم سال ۴٢ در باره اصلاحات ارضی است) ] ٤
جواب خمينی چنين بوده است:
هرچند ميل نداشتم مطلب به اظهار نظر برسد لهذا مصالح و مفاسد را به وسيله آقای بهبودی به اعليحضرت تذکر دادم »
و انجام وظيفه نمودم و مقبول واقع نشد. اينک بايد به تکليف شرعی عمل کنم. بنظر اينجانب رفراندم که بلحاظ رفع
بعضی اشکالات به اسم تصويب ملی خوانده شده، مخالف رای جامعه روحانيت و اسلام و اکثريت قاطع ملت است واساسا
« ( رفراندم ويا تصويب ملی در قبال اسلام ارزشی ندارد (نهضت روحانيت علی دوائی
آيا فکاهی نيست کسی که درسال ۴٢ بعلت مخالفت اسلام با رفراندم مردم را به مقاومت و کشتن داد ١۵ سال بعد خودش
ع َ لَم حقانيت رفراندم را بلند کند؟ آيا ظرف اين ١۵ سال خداوقرآن جديدی بوجود آمده ؟ آيا چنين تخطی آشکار حتا از
فتوائی که خود خمينی داده است توسل به رفراندم ميتواند عامل مشروعيت رفراندم و جمهوری اسلامی بشود؟؟ ابدا!!!
ابدا!
مراجع تقليد وقت رفراندم:
٣ - اشاره است به رد پيشنهاد رضا شاه مبنی بر تشکيل جمهوری و رد پيشنهاد او بصورت متفق القول از سوی همين آخوندان که امروز بر
ضد رژيم سلطنتی طغيان می کنند... اينها حرف حسابشان در چيست؟؟ ح-ک
اين يک واژه به نماد آن است که ديگر امامان و حتا در آن جهان (ارض دوم) امام زمان و علی يا محمد پس ازخمينی « فی الارضين » - ۴
می آيند، زيرا او ولی مسلمين دو جهان محسوب می شود (!). ح-ک
جمهوری اسلامی و مشروعيت پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
برگ ٧ از ٧
نه تنها خمينی فتوای حرام و مخالف اسلام را با رفراندم اعلام کرد، بلکه در بهمن ماه ١٣۴١ فلسفی در منزل آيت الله
بهبهانی پشت ميکرفن اعلام کرد؛ که علمای اعلام با رفراندم مخالف وآنرا مغاير با شريعت اسلام می دانند و درهمان جا
اعلاميه مشترک بهبهانی و خونساری و بهائی را درتحريم رفراندم که صادر شده بود قرائت کرد – صفحه ١٩٩ داستان
انقلاب - طلوعی
سنت محمد و رفراندم:
در تاريخ اسلام از بدو پيدايش اسلام هيچ اثر و اشاره ای به رجوع به مردم و شرکت آنان درحکومت از طريق انتخابات
تا چه رسد به رفراندم نيست حتا در غدير خم که شيعيان معتقدند علی به جانشينی محمد منصوب شد محمد در آن اجتماع
از نظر مردم استفاده و پرسش نکرد بلکه علی وانتصاب اورا تحميل کرد. مگر نميتوانست به مردم بگويد يکی را به
جانشينی من انتخاب کنيد؟؟ ولی قرآن به محمد اجازه رجوع به مردم و نظر خواهی از آنان را نميداد. مگر خلفای
راشدين ويا امويان ويا عباسيان از طريق همه پرسی به حکومت رسيدند؟؟ ابدا.. ابدا!!!
مرور زمان سی ساله:
آيا سی سال حکومت جمهوری اسلامی سبب مشروعيت آن رژيم می گردد؟ پاسخ قطعی خير است. زيرا در حقوق
اسلامی مرورزمان جاری نيست کما اينکه مسيحيان که حدود ۶٠٠ سال قبل از اسلام بوده اند و اکنون نيز نزديک به
٢٠١٠ سال است دينشان جاری است همچنان از نظر حقوق اسلامی کافر و مستحق پرداخت جزيه اند؛ نمونه تاريخی
ديگر خلافت عباسيان است که با آنکه ۵٢٢ سال (از سال ١٣٢ هجری تا سال ۶۵۶ ) دوام يافت و ٣٧ خليفه در آن
زمان حکومت کردند؛ معهذا از نظر سنيان (اسلاميان) همواره غاصب شناخته شدند تا بساطشان برچيده شد.
بنابراين رژيم جمهوری اسلامی به اعتبار رفراندم سال ۵٨ رژيمی غاصب؛ خودسر و برخلاف اسلام و بدعتی است
برخلاف قرآن و سنت چون احکام قرآن محدون به زما و مکان نيست و ابدی معرفی شده است.لذا جمهوری اسلامی چه
سی ( ٣٠ ) سال و چه سه هزار سال وبيشتر دوام يابد غاصب و نا مشروع است.
پژوهشی از: دکتر ع. امير فيض حقوقدان
17.04.2009

دروغگويان بزرگ و كلاهبرداران تاريخ. قبیله حیله



(جلد دوم)
پيشگفتارسال گذشته شاهد انتشار كتاب قبیله حیله و توزيع گستردۀ آن در داخل كشور و در محافل مذهبي و اطلاعاتي بوديم. در اين كتاب كه به كوشش هيئت امناء دانشگاه امام صادق (ع) و مديران ارشد حوزۀ علميۀ قم و مدرسۀ حقاني و نيز با تلاش ويژۀ حضرت آيت الله العظمي يزدي (رياست سابق قوۀ قضائيه و رئيس ده سالۀ آن) و آيت الله مصباح يزدي (معلم اخلاق رئيس جمهور محترم «دكتر احمدي نژاد) تنظيم و منتشر شد، قسمتهايي از پروندۀ ساخته شده توسط «سربازان گمنام امام زمان» در بارۀ كليۀ افرادي كه به هر نحو داراي ادعاهايي فوق عادي هستند ذكر شد. ساخت و انتخاب مطالب اين كتاب به گونه اي بود كه بتواند اهداف زير را تأمين نمايد:
- توجه هر چه بيشتر آحاد مردم به مقام عظماي ولايت و جايگاه ولي امر مسلمين سراسر جهان
- ديوانه، منحرف و دروغگو بودن همۀ كساني كه خواسته يا نخواسته ادعايي مانند مقام عظماي ولايت داشته اند. ادعاي ارتباط با غيب، خداوند و امام زمان. زيرا اين مقام فقط در انحصار مقام عظماي ولايت است.
- ذكر مطالب از ديدگاه بازجويان حرفه اي از گروه «سربازان گمنام امام زمان». اكثريت اين بازجويان در اعدام هزاران نفر از مردم و در ترور پنهاني مخالفان و منتقدان حكومت نقش كليدي دارند و عضو فرقۀ مشهور سعيد امامي محسوب مي شوند.

در اثر قبلي كه رأساً توسط حوزۀ علميۀ قم تهيه شد، تلاش بر اين بود كه مدعيان جزئي و خرده پا مورد بحث قرار گيرند. در اثر فعلي تلاش مي كنيم تا مدعيان بزرگی را كه خواسته يا نخواسته دروغگويان بزرگ خوانده مي شوند مورد بحث قرار دهيم. مدعيان دروغين داراي دو امت هستند.
مدعيان سياه لشگري كه تعدادشان ميليونها نفر است و در جلد اول كتاب قبیله تعدادي از اين افراد مورد بحث قرار گرفته اند.
امت دوم، عبارت است از«دروغگويان بزرگ» و كلاهبرداران تاريخ معاصر كه با استفاده از دروغ هاي بزرگ و كلاهبرداري هاي سياسي و اقتصادي موفق شده اند كه بجاي غارت زندگي دو سه نفر، زندگي ميليونها انسان و سرنوشت صدها ميليون نفر را به غارت و يغما ببرند و با استفاده از روش هاي شيادانه و ادعاهاي كذب اهداف خود را بيان كنند.
اين كتاب در بارۀ امت دوم (دروغگويان بزرگ و كلاهبرداران تاريخ) است.



خمینی: "اگر فقیه درکار نباشد، ولایت فقیه درکار نباشد طاغوت است. یا خدا است یا طاغوت. اگر رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد طاغوت است."

خامنه‌ای:" اگر مسئله ولايت مطلقه فقیه كه مبنا و قاعده اين نظام است، ذره‏اى خدشه‏دار شود، ما گره كور خواهيم داشت."

محمدرضا پهلوي: "من به خدا ايمان دارم، و معتقدم كه خدا مرا براي انجام مأموريتي برگزيده است. الهامات من معجزه‌هايي بودند كه كشور را نجات دادند. سلطنت من كشور را نجات داده زيرا خداوند به من نزديك بوده‌ است. اين درست نيست كه همه كارهاي بزرگي را كه براي ايران انجام داده‌ام به خودم نسبت دهم... زيرا مي‌دانم كه كسي پشتيبان من بوده است، خدا."

احمدی نژاد: «ما در اين دوسال و نيم، البته در تمام دوران انقلاب، به شما عرض کنم ما دست اين مديريت الهی را هر روز می بينيم. خدا خودش شاهد است که ما می بينيم. اغراق نمی گويم. نديده را خدمتتان عرض نمی کنم.»


ادعاهای محمدرضا و نتایج مأموریت های او!
محمدرضا پهلوی فرزند رضا خان بعد از سرنگوني پدر به پادشاهي ايران رسيد و حدوداً 37 سال بر ايران حكومت كرد. پدر او رضا خان، روستازاده‌‌اي بود از اهالي فيروزكوه كه از خوش حادثه برخي خصوصيات او از جمله قلدري به مذاق كساني خوش آمد كه در پی تبیین نظام سیاسی جدید ايران بودند و همانها با خواندن پيشاني نوشت رضاخان، موفق به كشف استعداد پادشاهي او شده و برای دو دهه ايران را به دست او سپردند و وقتي همان پيشاني نوشت كذائي بر آنها معلوم كرد كه جلوس او بر تخت سلطنت بيش از آن به مصلحت ايران و ايران‌دوستان نيست (احتمالاً شروع به كار مجلس تشخيص مصلحت از همان موقع بوده است)، كنار گذاشته شد و فرزند خلف ترش بر تخت نشست.

مأموریت های بزرگ:
محمدرضا هم وارث استعدادهاي پدر و هم وارث پيشاني نوشت او براي حكومت بر ايران بود. او القاب و عناويني به خود عنايت کرد كه حتي خودش را بعد از مدتي به شبهه انداخت و امر بر او مشتبه شد كه خون پادشاهان بزرگ ايران در رگ‌هايش جاري است. او خود را اعليحضرت همايونی، آريامهر، خدايگان، بزرگ ارتش داران، شاه شاهان و شاهنشاه ايران لقب داد. او ادعا کرد كه روح کورش كبير در او حلول كرده و خداوند او را به اين دنيا فرستاده است تا شاهنشاهي از دست رفته كورش را از نو زنده كند. براي اثبات همين حلول بود كه حدود ده ميليون دلار براي جشن‌های دوهزار و پانصد ساله در سال ۱۹۷۱ ميلادي، در تخت جمشيد و در جوار روستاهای فقیر استان فارس خرج کرد. محمدرضا تا آنجا بر اين ادعا پافشاری کرد كه کمی قبل از پايان حكومتش، مبدأ تاريخ ايران را از هجري شمسي، به تقویم شاهنشاهی با مبدأ آغاز سلسله هخامنشي تغيير داد.
محمدرضا زنده شدن جلال و جبروت افسانه‌اي پادشاهي در ايران را منوط به ساختن كاخ و برافراشتن برج و بارو و غرق كردن خود و خاندانش در طلا و جواهر و ناز و نعمت از ثروتي بادآورده، مي‌دانست و گمان مي‌كرد به ضرب و زورِ زرق و زورق، مي‌تواند آنچنان چشم مردم را خيره كند كه قادر به ديدن ماهيت و حقيقت او نشوند و اين دروغ بزرگ را كه او از سلاله كورش كبير و منجي ايران زمين است باور كنند.
اما جالبتر از اين نوع ادعاها اينكه محمد رضا پهلوي، خود را در نقش يك منجي و برگزيده خدا هم باور كرده بود. در يك مصاحبه مربوط به چند سال قبل از انقلاب ايران در اين باره گفته است:
"من از پنج سالگي با خدا زندگي مي‌كنم، از زماني كه الهاماتي به من شد".
"در كودكي دو بار به من الهام شده است... در نخستين بار من جضرت قائم را ديدم كه بنا بر مذهب ما غايب شده است تا روزي بازگردد و جهان را نجات دهد، در آن روز من دچار يك حادثه شدم و روي يك صخره افتادم و اين او بود كه مرا نجات داد. او خود را ميان من و صخره جا داد ... من او را ديدم".
"نيرويي كه ديگران نمي‌بييند مرا همراهي مي‌كند، يك نيروي عرفاني، من پيام‌هايي دريافت مي‌كنم؛ پيام‌هاي مذهبي".
"من به خدا ايمان دارم، و معتقدم كه خدا مرا براي انجام مأموريتي برگزيده است. الهامات من معجزه‌هايي بودند كه كشور را نجات دادند. سلطنت من كشور را نجات داده زيرا خداوند به من نزديك بوده‌ است. اين درست نيست كه همه كارهاي بزرگي را كه براي ايران انجام داده‌ام به خودم نسبت دهم... زيرا مي‌دانم كه كسي پشتيبان من بوده است، خدا."
"من رؤياهاي مذهبي مبتني بر عرفان داشته‌ام، رؤياهايي كه ضمن آنها مي‌ديدم كه دو سه ماه ديگر چه چيزي روي خواهد داد و دقيقاً دو سه ماه بعد روي دادند".

كارنامه محمدرضا:
محمدرضا از يكسو خود را به كورش كبير منتسب كرد و از سوي ديگر به امام زمان، يعني مي‌خواست خود را هم در بين اكثريت مردم كه مذهبي بودند موجه نشان دهد و هم در بين كساني كه سلطنت‌محور بودند ولي ادعاي او نه با عملكرد كورش متناسب بود و نه توقعات مذهبيون از يك حاكم حمايت شده توسط امام زمان را مي‌توانست برآورده سازد.

تناقض در ادعاها:
"براي انجام امور قدرت لازم است و براي داشتن قدرت اجازه و مشورت كسي لازم نيست".
با اين همه ادعا در باره حمايت شدن توسط امام زمان و جانشيني كورش كبير، محمدرضا از ابراز اينكه يك ديكتاتور تمام عيار است هيچ ابايي نداشت، در اين باره گفته است: "براي انجام امور قدرت لازم است و براي داشتن قدرت اجازه و مشورت كسي لازم نيست". و در باره دموكراسي مي گفت: "اقليت‌هاي سياسي به قدري كم‌ اهميت و مسخره هستند كه حتي نمي‌توانند يك نماينده انتخاب كنند" و در باره قلع و قمع زندانيان سياسي: "من هرگز ترحمي به جنايتكاراني كه نام چريك بر آنها مي‌گذاريد يا آنهايي كه به كشورشان خيانت مي‌كنند، ندارم ... اينها كساني هستند كه بايد از ميانشان برداشت".

قلع و قمع مخالفان:
تاج پادشاهي محمدرضا با آن همه شكوه و عظمت، براي اين بر سر او رفت كه او توانست كلاه گشاد پادشاهي خود را بر سر مردم بگذارد و آنهايي كه اين كلاه را بر سر خود برنتافتند و اين دروغ را باور نكردند، طرف حسابشان سازمان شكنجه و سركوب ساواك بود.
در یکی از اسناد «سرّی» سفارت آمریکا که در اردیبهشت ماه 1350 و در مورد اوضاع سیاسی داخلی ایران تهیه شده ، در مورد آزادی های سیاسی در ایران چنین گفته شده است: «نارضایتی محافل فرهنگی ، روشنفکری ، و تجاری ، از اقدامات سرکوبگرانه ساواک و حضور همه جانبه آن افزایش یافته و ترس از ساواک مانع از تحقق آزادی بیان، کند شدن تجربه های فرهنگی و عمرانی و ایجاد جوّی نا سالم گردیده است . در سند دیگری به تاریخ 19 دی ماه 1357 چنین آمده است: «تخطی از حقوق بشر توسط نیروهای امنیتی ، تقریبا یک رویداد پیش پا افتاده معمولی است».
«کارتر» رئيس جمهور وقت آمريكا نیز در خاطرات خود می نویسد: «طبقات متوسط و دانشجویان و روحانیون می توانستند پایه های سه گانه‌ای برای پیشرفت هماهنگ ایران باشند ، اما از گزارش هایی که دریافت کرده بودم می دانستم که هر سه این گروه ها مخالف اقدامات شاه هستند و برای رژیم او خطر به شمار می روند ... ساواک با بی رحمی فوق العاده با مخالفان رفتار می کرد و من اطلاع داشتم که دست کم 2500 زندانی سیاسی در زندانهای شاه می پوسند. شاه اعتقاد قطعی داشت که تنها راه مقابله با مخالفان جدی رژیم، قلع و قمع کردن آنهاست.
بنا به گزارش و آمارهایی که از طرف سازمانهای مختلف مبارز در رژيم سابق مطرح شده، بیش از صدهزار زندانی سیاسی در دوره سلطنت شاه وجود داشته است كه در زندان های تهران ، تبریز ، شیراز ، اصفهان ، بندرعباس ، برازجان ، مشهد ، رضائیه ، کرمانشاه ، ساری ، اهواز و بسیاری جاهای دیگر زندانی بوده اند.
روش‌هاي شكنجه و اعتراف‌گيري و تواب‌سازي در وحشيانه‌ترين شكل ممكن در اين زندان‌ها رايج بوده‌ است؛ مشت و لگد زدن بطور متوالی و متداوم برای برهم زدن تعادل روانی زندانی ، شلاق زدن بعنوان شیوه اصلی ، سوزندان با اجاق برقی و اطو ، سوزاندان اجزای مشخصی از بدن با شمع و یا فرو کردن سوزن ته گرد بزیر ناخن و سوزاندن آن با شمع، تجاوز به زنان زندانی مبارز و مواردی حتی مردان، استفاده از آپولو،آویزان کردن قپانی و یک دست و یک پا ، بی خوابی دادن هاي طولاني، اعدام مصنوعی ، جنگ روانی وغیره.
تك حزبي شدن ايران:
در قسمتی از اعلامیه شاه خطاب به ملت که در روزنامه کیهان در تاريخ 11/12/53 به چاپ رسیده آمده است: «آنها که به قانون اساسی و رژیم شاهنشاهی و اصول انقلاب شاه و ملت مؤمنند و می خواهند فعالانه در زندگی سیاسی سهم بگیرند باید به حزب جدید بپیوندند. کسی حق ندارد جدا و کنار بماند. آنها که به این اصول معتقد نیستند خائن و بی وطنند! که اگر اعمالی انجام دهند جایشان در زندان است و گرنه باید از ایران بروند».

سلطنت محمدرضا ظاهراٌ مشروطه بود ولي در اصل در دوران حاكميتش مقام تام الاختيار و «قدر قدرت» ايران بود و با وجود شعار تمدن بزرگ، روش او در كشورداري، از روش آزموده شده و كهن ديكتاتوري‌ و استبداد، توأم با جو سركوب و وحشت سرمشق گرفت كه انحلال همه احزاب در ايران و تشكيل حزب انحصاري رستاخيز، از بارزترين نمادهاي آن است.

تبديل ايران به يك نومستعمره:
محمدرضا كه وجود و بقاي خود را به حمایت های خارجی مديون بود با نابودي اقتصاد ايران، زد و بندهاي اقتصادي در داخل و خارج از كشور، اطاعت محض از سياست هاي غرب در داخل كشور و در سطح جهان و منطقه، ايران را در حد يك مستعمره به سقوط كشانده بود. او در اداي دين خود به حاميانش از هيچ چيز فروگذار نكرد و ايران را دربست به شكل يك نو مستعمره، در اختيار اربابان خود گذاشت.
شاه با تمام قدرت به سركوب مبارزات مردم پرداخت و به عنوان يكي از حكومت هاي وابسته به دنبال تسلط بر منطقه خليج فارس بود. براي احقاق این تسلط، بخش اعظمي از درآمدهاي نفتي ايران جهت تأمين هزينه هاي خريد اسلحه و مهمات صرف شد.

تمدن بزرگ:
محمد رضا پهلوی براي گشودن دروازه‌هاي تمدن بزرگ به روي ايران، زياد شعار داد ولي منظور او از اين تمدن بزرگ معامله دارايي بالقوه ايران يعني نفت با كالاهاي بازار فرنگ بود كه اولاٌ مي‌بايست بعد از زيرساخت هاي فرهنگي مناسب آن در ايران سرازير بازارها مي‌شد و دوماً مي‌بايست قبل از آن ساير بازوهاي اقتصادي ايران مثل كشاورزي و صنايع دستي و سنتي فلج مي‌شد، كه شد. درآمد ايران كه مي‌بايست براي بهبود زيربناهاي اقتصادي كشور مصرف شود، به واردات انواع كالاهاي مصرفي و انباشتن بازار شهرها از اين كالاها اختصاص يافت. اين در حالي بود كه مردم در حاشيه شهرها و روستاها، از كمترين امكانات رفاهي مثل آب، برق، جاده، بهداشت و مدرسه محروم بودند.

اضمحلال فرهنگي:
در زمان محمدرضا آش فرهنگي براي ايران پخته شد شامل فرهنگ باستاني – سنتي ايران از يك طرف، فرهنگ مذهبي- شيعي از طرف ديگر و فرهنگ غربي (آمريكايي – اروپايي). اینها با هم در يك ديگ ريخته شد و مخلوط آن آش بخور و نپرسي شد كه ديگر نمي‌شد به آن نام فرهنگ داد. روكار ايرانيها، مثل غربي‌ها شد و زيرساخت‌هاي فكري آنان در مرزهاي بين سنت و دین و تجدد به دام افتاد.
محمدرضا ايرانيان را به شمت درآوردن اداي غربي‌ها سوق مي‌داد و اين را نشانه تجدد و تمدن قلمداد مي‌كرد ولی هیچ کار اساسی برای تصحیح عرف و سنت بیمار ایران انجام نداد. این فضای تقلید در حال حاضر هم، باعث تشدید توجه به حفظ ظواهر و بروز اداهای روشنفکری بدون پشتوانه هاي فکری لازم آن است.

آزادي زنان:
"در زندگي يك مرد، زن به حساب نمي‌آيد مگر وقتي كه زيبا و دلربا باشد و خصوصيات زنانه‌ خود را حفظ كرده باشد ... زنان مطابق قانون برابرند ولي از نظر توانايي نه ... شما زنان هيچ چيز بزرگي نداشته‌ايد"
او از آزادي زنان و باز شدن پاي آنان به جامعه زياد حرف زد، كه آن هم در عمل به تقليد كوركورانه‌ و ناشيانه‌ و بي‌بنيادي از زنان غرب و تبديل شدن به ورژن سنتي و بي‌شكل و قواره‌ از آنان منجر شد. به قول خودش او سخت مبارزه كرد تا زنان از تساوي حقوق با مردان برخوردار شوند ولي معتقد بود:"در زندگي يك مرد، زن به حساب نمي‌آيد مگر وقتي كه زيبا و دلربا باشد و خصوصيات زنانه‌ خود را حفظ كرده باشد ... زنان مطابق قانون برابرند ولي از نظر توانايي نه ... شما زنان هيچ چيز بزرگي نداشته‌ايد".

سرانجام پهلوي‌:
عوامل زيادي، به صورت اصلي و فرعي، باعث سقوط دولت پهلوي در ايران شد كه به برخي از مهم ترين و مؤثرترين آنها اشاره مي‌ شود:
حرص و آز و غارت اموال عمومي توسط سلسله پهلوي –از رضاشاه تا دوران پاياني حكومت محمدرضا – و تاراج ثروت ملي و چپاول درآمدهاي عمومي كشور توسط خاندان سلطنتي، خانواده هاي وابسته به دربار، برخي از امراي ارتش، وزرا و وكلاي فرمايشي، باعث شد كه از نظر اقتصادي، شكافي عميق در جامعه ايجاد شود. در سال هاي پاياني رژيم پهلوي، مبالغ هنگفتي از سرمايه هاي كشور از ايران خارج شد و در بانك هاي خارجي به حساب هاي شخصي اين افراد واريز گرديد.
مفاسد اجتماعي، اخلاقي و فرهنگي به جايي رسيده بود كه حتي ناظران خارجي نيز از وجود فساد فوق العاده در جامعه و اركان حكومت پهلوي متعجب بودند. با توجه به گسترش فساد مالي و فرهنگي، در سطح مديريت جامعه و ادارات دولتي نيز ناهنجاري بسياري بروز كرد. رشد جمعيت، بر هم خوردن نظام اجتماعي، گسترش كاغذبازي هاي فزاينده درامور اداري، رشوه خواري، باندبازي، بي عدالتي و در كنار اينها ناامني شغلي از مصاديق بارز فساد اداري و بي كفايتي مديريت جامعه در دوران پهلوي بود كه نفرت عمومي مردم را نسبت به اين رژيم تشديد كرد. عدم اعتماد مردم به اين حكومت، اوضاع را به گونه اي رقم زد كه رژيم براي حفظ خود به افزايش سركوب مردم، گسترش زندانها، بالا بردن توان نظامي و پليسي و تأسيس واحدهاي شناسايي و شكار مخالفان حكومت و استفاده از سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) به عنوان يكي از ابزارهاي مخوف ترور، شكنجه و ايجاد رعب و وحشت، پرداخت و از اين طريق روز به روز فاصله خويش را با مردم بيشتر كرد.
اجراي طرح اصلاحات ارضي، انقلاب سفيد، انجمن هاي ايالتي و ولايتي واحياي قرارداد كاپيتولاسيون و به عهده گرفتن نقش ژاندارمي آمريكا درمنطقه خليج فارس و حضور هزاران آمريكايي در قالب مستشار نظامي، ديپلمات، بازرگان و. . . در ايران، نمونه هاي عيني از دلایل نارضائی مردم از رژیم شاه است.
محمدرضا پهلوي ستون‌هاي حكومت خود را بر پايه‌هاي ولخرجي و بريز و بپاش، لقب‌تراشي و اشرافي گري بي‌بنياد، باج دادن به بيگانه و بر باد دادن ثروت‌هاي ملي ايران، اضمحلال فرهنگي ايران بر اساس شعارهاي توخالي، و ديكتاتوري مدرن قرن بيستمي بنا كرد ولي در نهايت وقتي تاريخ مصرف او هم به سر آمد، آواره كوي و برزن شد طوري كه منجي بزرگ ايران، بعد از سرگرداني در چند كشور غربي نهاتياً به مصر رفت و در اثر بيماري سرطان در مصر و در اوج تنهايي درگذشت، سرانجامي كه در انتظار همه بزرگ‌ مدعیان دروغگويی چون او خواهد بود.

شاه عباس مدعی بزرگ نیابت، در خاندان صفويه
بر پایه اسناد متقن تاريخي، تا قبل از نظام ولایت فقیه و تشکیل رژیم ملائیسم هم طوايف ديگري اين ادعا را با آب و رنگی متفاوت، مبنای فریب مردم کرده و از طریق آن سال های طولانی بر مسند حاکمیت ایران نشستند. از مهترين اين طوايف صفويان هستند و قلدرترين آنها شاه عباس اول.

پادشاهان صفويه اولين امراي ايرانی بعد از اسلام بودند كه مذهب تشيع را مذهب رسمي ايران قرار دادند اما شيعه‌اي افراطي مانند اهل حق و خود را متولي تام و تمام آن انگاشتند، آن هم نه صرفاً در مقام پادشاهي كه در منصب نيابت امام زمان.
ايدئولوژي صفويان بر سه عنصر استوار بود: تبعيت كامل مريدان از مرشد كامل، خدا انگاري رهبر صفويان طوري كه مريدان صفوي رهبر خود را الله و فرزند او را ابن‌الله مي ناميدند و مشروعيت بخشي به حكومت بر اساس داعيه نيابت امام زمان. صفويه توانست سهم و نقش مجتهدان را در اين مقوله غصب نموده و آنان را وادار به تمكين كند.
شاه عباس صفوي مقتدرترين پادشاه صفويه بر اساس همين مشرب فكري و تحريفي از شيعه، بيشتر از 40 سال بر ايران حكومت كرد. آثار به جا مانده از عهد صفوي رشد و پيشرفت جهش‌واري را در معماري و هنر و صنعت و اقتصاد و سياست خارجي نشان مي‌دهد اما بر داعيه شگفتي‌آور شاهان اين دوره مبني بر نيابت، خط بطلان مي‌كشد زيرا برخي از رفتار آنان نه تنها با عدالت علي‌وار کاملاً بیگانه است بلکه در انطباق كامل با نظام بربريت است.

كارنامه شاه عباس صفوي
شاه عباس براي غصب مسند شاهي، پدر را خلع و زنداني نمود. او از ترس اينكه فرزندانش او را به سرنوشتي كه براي پدرش رقم زد، دچار نكنند بعضي‌هايشان را كشت و مابقي را كور كرد. غير از اینها هر فرد ياغي كه حتي نظر انتقاد نسبت به رفتار و کردار او داشت اگر به دست جلاد سپرده نمي‌شد، يقيناً چشم هایش توسط جلاد شاه از کاسه بیرون کشیده می شد.
او كه در دوراني مملو از توطئه بزرگ شده بود و بسيار هم زيرك بود از ترس مدعي شدن درباريان بر مسند شاهيش، جملگي را به ديار باقي كوچاند و غلامان جوان را جايگزين آنها ساخت البته به شرط اینکه اين غلامان با دستان خود اربابانشان را به قتل می رساندند.
او اولين پادشاهي است كه پاي انگليس و ممالك غيرهمسايه را به ايران باز كرد و دروازه استعمار نو را بر ايران گشود.
حرمسراي شاه عباس صفوي ركورد پانصد زن را كه بيشتر آنها خارجي بودند در اختيار داشت.
شاه عباس تاب انتقاد را حتي از نزديكترين كسان نداشت آنگونه كه بعد از قتل فرزندش وقتي يكي ازنديمان و مشاوران محرم به او معترض شد كه با اين كار، شاه اجاق خانواده را کور کرده است پس از اندک زمانى، در یک میهمانى، شاه به بهانه‏اى بر او خشم گرفت و درهمان مجلس میهمانى فرمان داد تا به دست میزبان از زحمت زندگي خلاصي يابد. در ضمن به این شکل سایر ندیمان و مشاوران خود را متوجه عواقب انتقاد بیجا نمود.
در زمان شاه عباس ملاصدرا بزرگ ترين فيلسوف الهی و از حکمای مشهور قرن يازدهم هجری كه تلاشش بيشتر معطوف به هم آهنگ ساختن دين، بويژه تعاليم شيعه، با فلسفه بود، به دليل اعتقادش به تصوف و عرفان آماج مخالفت و انتقاد و تکفير فقيهان درباري قرار گرفت که ادعا می کردند درباره مسائلی برخلاف ظاهر حقه شرع سخن رانده است. انزوای وی در ده کهک قم را نيز عده ای تبعيد وی به تحريک فقها دانسته اند.


خميني، بزرگترین کلاهبردار مذهبی تاریخ ایران
خميني يك ملاي حوزه نشين و اهل منبر و وعظ بود كه نه از سياست چيزي مي‌دانست و نه از مردم‌داري و حكومت، ولي از آنجايي كه ملا و آخوند هم بالاخره حق آب و گلي در اين مملكت داشتند و نوبتي هم اگر بود مي‌بايست چند سالي هم آنها بر خر مراد سوار شوند، از بين قافله عريض و طويل مدعيان حوزه عليمه قم، قرعه به نام او افتاد تا با چرب‌زباني و تقدس‌نمايي، اقشار متعصب و مذهبي را به دنبال خود راه بيندازد. خميني با تكيه بر اقتدارات خودساخته مذهبي و با شعار حكومت عدل علي، جمهوري به ظاهر اسلامي تأسيس كرد تا براي چندي افسار مردم بيچاره ايران به دست بي‌كفايت جماعت آخوند و آخوند زادگان گرفتار آيد.

اصل مجعول ولايت فقيه
"مخالفت با ولایت فقیه، مخالفت ‏با اسلام است"
"اگر فقیه عالم و عادل بپاخاست و تشكیل حكومت داد، همان ولایتی را كه پیامبر در امر اداره‌ جامعه داشت دارا می‌باشد، و بر همه‌ی مردم لازم است كه از او اطاعت كنند."
"اگر فقیه درکار نباشد، ولایت فقیه درکار نباشد طاغوت است. یا خدا است یا طاغوت. اگر رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد طاغوت است."
"ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان درست کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول‌الله است."
" فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي، سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبير موكول به آنان است."
"اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است."
"مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است."
"ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد."
"مردم ناقص‌اند و نیازمند کمال‌اند وناکامل‌اند، پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند."
"من یک نفر آدمی هستم که از طرف شارع مقدس ولایت دارم."

شيعيان امام علي(ع) بر اساس وعده‌هاي قرآن و پيامبر و ائمه قرن‌هاست كه در انتظار ظهور مهدي موعود هستند كه حكومت اسلامي را آنطور كه بايد و شايد برقرار كند، ريشه ظلم و بيداد را بركند و به جاي آن حكومتي جهاني بر اساس عدالت و آزادي و انسانيت برقرار كند. شيعيان تنها حكومتي را كه زير پرچم مهدي موعود باشد حكومتي دادگستر مي‌دانند، زيرا او امامي است معصوم، مبرا از خطا و اشتباه و اين معصوميت الهي و تقدس ذاتي پشتوانه كاملي براي تشكيل يك دولت ديني واقعي است. از سوي ديگر، هم تاريخ خلفاي بعد از پيامبر قلم بطلاني بر تمام ادعاهاي باطل مبني بر امكان تشكيل حكومت حقيقتاً اسلامي كشيده است و هم ادعاي خالي از عمل امرا و پادشاهان ايراني كه در طول قرن‌ها، براي مشروعيت بخشي به خود، به اسلام تكيه دادند.
خميني بسيار زيرك بود كه اعتقاد به ظهور امام زمان را دستاويزي ساخت براي‌ بزرگترين كلاهبرداري مذهبي در تاريخ ايران. ملت ايران به جماعت آخوند و دخالت‌هاي آنان در امور سياست و كشورداري عادت داشت اما به حكومت كردن آخوندها عادت نداشت. بنابراين او براي آنكه اول از همه جاي پاي خودش و بعد هم جاي پاي اخلافش را محكم كند، تورقي ديگر در اصول و فروع و اجتهادات و فتاوا كرد و دست آخر به كشفي رسيد كه قبل از او هيچ نابغه‌ ديگري از اين قماش نتوانسته بود به آن برسد، "اصل ولايت مطلقه فقيه" كه از لزوم نيابت امام زمان ريشه مي‌گرفت. بر اساس اين اصل من‌ درآوردي كه توسط خميني در تاريخ اسلام به ثبت رسيد، فقهاي دين، تحت عنوان نائب امام زمان، حق ولايت بر مردم را تا زمان ظهور امام زمان و تشكيل حكومت اسلامي توسط ايشان، خواهند داشت. البته این نائبان توسط شخص امام زمان برگزيده نمی شوند، بلکه نيابت خودانتصابي دارند.
از سويي خميني به خوبي توانسته بود جاي پاي خود را به عنوان يك رهبر تام‌الاختيار مذهبي و سياسي محكم كند ولي براي امتداد دادن به بقاي حكومت ملايي، موروثي كردن آن به مدد اصل ولايت فقيه ضروري بود. ولي فقيه، در موضع نايب خودانتصاب امام معصوم، حق ولايت و سرپرستي تام و تمام را بر مردم داشته و تخطي از اوامر او، جدال با امام زمان و در نتيجه خروج از دين و سركشي بر عليه نظام تلقي مي‌شود. ولايت فقيه ترجمه لغوي ديكتاتوري ملائيسم است.

ولایت فقیه بدعتي آشكار در اسلام است که تا قرن 13 هجری هیچیک از فقیهان، حرفی از آن به میان نیاورده بودند. پس از مطرح شدن این طرح در قرن اخیر، بسیاری از علما و فقها به مخالفت با آن برخاستند. اصل ولایت‌فقیه در قانون اساسی برای نخستین بار، توسط ملا احمد نراقی در کتاب عواید الایام (در قرن سیزدهم) بيان شد. بعدها این نظریه به عنوان تز اساسی آقای خمینی شرح و بسط پیدا کرد و سرانجام در حدود10 سال پیش از انقلاب مکتوب گشت.
بر اساس اصل ولایت فقیه، ولي فقيه هم‌عرض با پيامبر و امامان شيعه است و همان معصوميت، اقتدار و حق حاكميت بر مردم را دارد. به بيان واضح‌تر همه اختياراتي را كه امام زمان دارد، ولي فقيه نيز داراست.
دكترين ولايت فقيه توسط سران رژيم ملايي ايران بر محوريت اعتقادات قرون وسطايي، سلطه جويي مفرط و سيري ناپذير، ديدگاه هاي ضدمردمي، ضد بشري و ضد الهي زير پايه ريزي شد:
خمینی: "ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد."
"مردم ناقص‌اند و نیازمند کمال‌اند وناکامل‌اند، پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند."
"اگر فقیه درکار نباشد، ولایت فقیه درکار نباشد طاغوت است. یا خدا است یا طاغوت. اگر رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد طاغوت است."
"فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي، سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبير موكول به آنان است."
"مخالفت با ولایت فقیه، مخالفت ‏با اسلام است"
"اگر فقیه عالم و عادل بپاخاست و تشكیل حكومت داد، همان ولایتی را كه پیامبر در امر اداره‌ جامعه داشت دارا می‌باشد، و بر همه‌ی مردم لازم است كه از او اطاعت كنند."
"اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است."
"ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان درست کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول‌الله است."
"من یک نفر آدمی هستم که از طرف شارع مقدس ولایت دارم."
"مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است."
خامنه‌ای:" اگر مسئله ولايت مطلقه فقیه كه مبنا و قاعده اين نظام است، ذره‏اى خدشه‏دار شود، ما گره كور خواهيم داشت."
مصباح یزدی:"مخالفت با ولي فقيه، مخالفت با امامان و در حقيقت شرك به خدا است."
"عناصر مزدور شیطانی را شناسایی کنید. هرجا آهنگ مخالفت با ولایت فقیه یا ولی‌فقیه ساز شده آن را خاموش کنید، اگر از روی نادانی است برایش توضیح دهید و شبهه اش را رفع کنید، اگر از روی غرض ورزی است، او را خفه کنید."
"اعتبار ولايت فقيه به مردم نيست."
"ولي فقيه در حكومت اسلامي مشروعيت خود را از خدا مي‌گيرد."
خزعلی:"اين چه حرفى است كه مى‏گويند اگر مردم خواستند. مردم چه كاره‏اند؟ مردم احكام خدا را اجرا مى‏كنند. مردم محترم و عزيزند اما براى اجراى احكام خدا، نه براى بر هم زدن احكام خدا."
"اطاعت از شاه با زور و سر نیزه باطل است اما اطاعت از ولی‌فقیه واجب است."
مشکینی: "ما معتقديم كه بلا اشكال، فقيه ولايت مطلقه دارد."، "رهبر یا ولی فقیه را خدا منصوب می‌کند. ولی چون مردم قدرت تشخیص ندارند نمی توانند او را پیدا کنند."
مكارم شيرازي:"خدا به ولي فقيه از طريق امام زمان (عج) اجازه داده كه حكومت كند."
جنتی:"بعد از آل محمد امت حالت یتیمی را دارد که پدر ندارد و سفارش کرده‌اند که علما به جای امامان از آنها کفایت کنند و هدایت امت را بر عهده بگیرند مانند قیمی که بعد از پدر متکفل اداره امور ایتام است"

خميني اي امام!!!:
خميني لقب "امام" را براي خود تدارك ديد؛ لقبي كه پيش از آن تنها به پيشوايان معصوم شيعه تعلق داشت. اين لقب توسط كساني به او داده شد كه بر سر سفره زعامت او جايي براي خود تدارك ديده بودند. لقب "امام" اگر خميني را تا سر حد امامان مقدس نكرد، ولي از او يك امامزاده‌ ساخت طوری كه بعد از مرگش، مدفن او را به زيارتگاهي كامل تبديل كرد.

محصولات ادعاهای خميني
تناقض آشكار در شعارهاي ساختگي
خميني از اسلام ظرفي ساخت براي ديكتاتوري ملائيسم. او واژه دموكراسي را يك واژه لفظي مبهم مي‌دانست كه هر كس آن را به زعم خود تعريف كرده و اسلام را يك واژه مطلق كه مبين نظام عدالت‌گسترعلي(ع) است. او با برداشت آزاد از مفهوم دموكراسي، در پاسخ به اين انتقاد كه در ايران دموكراسي نيست مي‌گفت: "در ايران آزادي قلم هست، آزادي بيان هست ولي آزادي توطئه و آزادي فسادكاري نيست"؛ پاسخي درست شبيه به نگاه محمد رضا پهلوي به آزادي بيان و انديشه در ايران.

پسرفت به دوران خلافت:
اين اصل كه يك پسرفت و عقب‌گرد سريع به دوران خلافت بود، تا زماني كه بتواند دوام آورد و تاريخ مصرف آن نيز به سر برسد، ملت ايران را ملزم مي‌سازد كه زير يوغ برداشت‌هاي متحجرانه از اسلام و دين و كشورداري بر اساس فهم ملايان از اسلام برود. خميني مدعي تشكيل يك حكومت عادل اسلامي با الگوي امام علي(ع) بود و مدام بر كلمه اسلام و حكومت اسلام و اسلامي شدن همه چيز تأكيد مي‌كرد اما آنچه گير مردم آمد پسرفت به دوران خلافت بود.
اسلام خميني دوران سياه و تباه خلافت را از دل تاريخ بيرون كشيد و همانطور كه خلفاي بني اميه و بني عباس با منسوب كردن خود به پيامبر اسلام، به نظام خود مشروعيت قانوني بخشيدند او نيز با اتكاي به اصل نيابت ، پايگاه محكم تري براي خود تدارك ديد.
اسلام خميني اسلامي بود كه گردن مي‌زند، سنگسار مي‌كند و زن را ملزم به حجاب اجباري از نوع بدوي مي‌سازد. همان اسلامي كه كساني را اجير مي‌كند تا در خيابان همچون قطاع‌الطريق ها راه را بر مردم ببندند و آنها را به جرم اعمال قبيحه و منكر به غل و زنجير بكشند. همان اسلامي كه مروج فرهنگ ريا و ظاهرسازي است. همان اسلامي كه چشم و گوش‌ها را از برخورد با هر چيز نامحرمي اعم از مرد و زن نامحرم، فرهنگ نامحرم، علم و تكنولوژي نامحرم، ارتباطات نامحرم، حقوق بشر نامحرم و عدالت نامحرم مي‌پوشاند و مي‌گويد همه حقيقت در دين است و دين هم چيزي است كه ما مي‌گوييم.

راه‌اندازي مجدد ماشين سركوب و ارعاب:
خميني با استفاده ازهمان تقدس امام‌نمايانه، جزم‌انديشي و دگم‌انديشي و تحجرگرايي، خود را تا آنجا باور كرد كه افکار و اندیشه‌های‌ خود را مطلقاً "درست" دانسته‌ و آنانی‌ را که‌ در خارج از چهارچوب دایره‌ ایده‌های‌ او قرار داشتند، منحرف قلمداد كرده‌ و دستگاه‌ سرکوب را برای‌ خشکانیدن ريشه آنان آماده‌ و تشویق ساخت.
خميني مانند اسلاف خود در بين خلفاي سفاك‌، تاب تحمل مخالفان را نداشت. او بار ديگر سازمان اطلاعات و امنيت را به راه انداخت ولي اينبار براي سركوب هر دگرانديشي كه به او و باورهاي واپس‌گرايانه‌اش از اسلام اعتقاد نداشت. خميني به اين دستگاه عريض و طويل‌ سركوب كه بسي هولناك‌تر از ساواك به راه افتاد بود، مشروعيت ديني داد تا آنجا كه امروزه بيماران رواني كه در وزارت اطلاعات به شكنجه‌هاي وحشيانه ملت مي‌پردازند خود را سرباز گمنام امام زمان مي‌نامند. او به خود اجازه داد به اعمالي دست بزند كه در هيچ كجاي تاريخ ايران به اين سبوعيت اجرا نشده بود كه فرمان كشتار جمعي هزاران زنداني سياسي در سال 67 تنها يك نمونه آشكار آن است.
"کوتاه زمانی پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، با اجرای طرح از ‏قبل آماده شده کشتار زندانیان سیاسی در ایران و در فاصله یک ماهه مرداد ‏تا شهریور۱۳۶۷کار به دستان حکومت، به دستور مستقیم ‏خمینی، بی هیچ اما و اگر بیش از۴۰۰۰هویت ‏شناسنامه ای- تا کنون ثبت شده- را معدوم کردند.
این حکم و تباهی جنایت کارانه که ‏بر مدار کینه می‌چرخید در تاریخ معاصر ايران، حادثه ای بی بدیل ‏در عرصه مخالف کشی را به نمایش گذاشت. این حکم بی سابقه علیه ‏بدیهی ترین حقوق دموکراتیک و انسانی و حق شهروندی صادر شد. در مدتی کوتاه و در فاصله یک ماه هزاران نفر در محاکمات ‏سرپایی و چند دقیقه ای به مرگ محکوم شدند. در بین جان باختگان بودند ‏کسانی که مدت محکومیتشان پایان یافته و یا رو به اتمام بود.
تمامی جان باختگان با چند پرسش عقیدتی که یاد آور انگیزاسیون در ‏دوران مدرن است، در آتش کینه ای تمامیت خواه شعله ور شدند. چند ماه اول ‏خانواده ها درجریان قرار نگرفتند. هیچ نهادی مسئولیت به گردن نمی ‏گرفت و هیچ کس پاسخگو نبود. دهان به دهان شدن خبر فاجعه در شهر و ‏هجوم خانواده ها به بیمارستان ها و نهادهای امنیتی و زندان ها و گورستان ‏ها همه یک پاسخ در بر داشت "فعلا خبری نیست خودمان خبرتان میکنیم" ‏مدت ها گذشت تا آنکه طی مکالماتی غیررسمی و بر روی کاغذ های بی مهر ‏و بی نشان ازخانواده ها خواسته شد، تا به کمیته های چندگانه ای که در ‏شهر اعلام شده بروند. در ‏هر کمیته با خواندن هر نام ساکی تحویل دادند و با خشونت اعلام کردند ‏‏‹فرزندت ضد انقلاب بود و به حکم دادگاه عدل اسلامی معدوم شد›".
خميني در اين باره گفته: "رحم کردن بر محاربین، ساده‌اندیشی‌ است, قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپـذیر نظام اسلامی‌ است. امیدوارم با خشم و کینه‌ انقلابی‌ خود، نسبت به‌ دشمنان اسلام رضایت خاطر خداوند متعال را جلب نمایند".
او معتقد بود:" اين سياست‌هايي كه ما در اسلام داريم و اجرا مي‌شود براي اين است كه جامعه را مي‌خواهيم پاكسازي كنيم، علف‌هاي هرزه‌اي كه ضايع مي‌كنند مزرعه ما را، بايد اين علف‌هاي هرزه را بچينيم و دور بريزيم".
خودشيفتگي خميني آنقدر بود كه حتي تحمل هيچ نغمه مخالفي را در بين دوستان نداشت. به همين دليل كسي را از همان آغاز به نيابت خود برگزيده بود، به اندك مخالفتي كنار گذاشته، به كنج انزوا تبعيد كرد.

انحراف توجه به سمت دشمن خارجي
خميني غصب حكومت ايران توسط خود و ديگر ملايان و نالايقي و بي‌كفايتي‌‌ نظام جمهوري اسلامي را در اداره كردن ايران، با چماق كردن نام آمريكا و اسرائيل توجيه مي‌كرد. در هر زمان كه پشت تريبون قرار مي‌گرفت فهرستي از بدبختي هايي كه گريبان ملت ايران را بعد از 22 بهمن 57 گرفته بيان مي‌كرد و با آسمان و ريسمان بافي‌هاي محيلانه همه آنها را به توطئه هاي آمريكا و اسرائيل نسبت مي‌داد. به تدريج كار به جايي رسيد كه هر نغمه مخالفي در ايران را به اجانب و اعوان و انصار آمريكا نسبت ‌مي‌داد و با اين ترفند نفس همه صداهاي مخالف و رقيب‌ را ‌مي‌گرفت. با استقرار نظام آخوندي در ايران، خميني با طيب خاطر به نقض آزادي بيان از طريق تعطيل كردن روزنامه‌ها و نشريات، به اتهام ارتباط داشتن آنها با آمريكا و اسرائيل و توطئه بر عليه نظام پرداخت. نمونه‌هايي از فرافكني مسائل داخلي ايران به سمت آمريكا:
"مي دانيد كه قدرتمندان شرق و غرب خصوصا آمريكاي بازيگر ، مارهاي زخم برداشته از جمهوري اسلامي هستند كه از اول انقلاب به هر حيله ممكن دست زدند. از حمله نظامي گرفته تا طرح يك كودتا از ترور شخصيت ها تا به آتش كشيدن مزرعه ها و مغازه ها و از انفجارات كور در كوچه ها و خيابانها تا دزدي و تجاوز و از همه بدتر و بالاتر تبليغات دامنه دار از اول انقلاب تا امروز است ، كه براي تضعيف روحيه ملت مقاوم و رزمندگان عزيز به هر نوع دروغ و تهمتي متسبت مي شوند ، ولي - بحمدالله - نه تنها هيچ يك از تيرهاي آنان به هدف نرسيد كه نتيجه معكوس داد. اكنون از چنين مارهاي زخم خورده اي نبايد غافل بود." صحيفه نور ، ج 19 ، ص 222
"مسلمانان حاضر در مواقف كريمه در هر ملت و مذهب كه هستند بايد به خوبي بدانند كه دشمن اصلي اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيم الشان صلي لله عليه و آله و سلم ، ابر قدرت ها خصوصا آمريكا و وليده فاسدش اسرائيل است كه چشم طمع به كشورهاي اسلامي دوخته و براي چپاول مخازن عظيم زير زميني اين كشورها از هيچ جنايت و توطئه اي دست بردار نيستند" صحيفه نور ، ج 19، ص 46
مهمترين و درد آورترين مساله اي كه ملت هاي اسلامي و غير اسلامي كشورهاي تحت سلطه با آن مواجه است موضوع آمريكاست . دولت آمريكا به عنوان قدرتمند ترين كشورهاي جهان براي بيشتر بلعيدن ذخاير مادي كشورهاي تحت سلطه از هيچ كوششي فروگذار نمي كند. آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است . آمريكا براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي خويش بر جهان زير سلطه ، از هيچ جنايتي خودداري نمي نمايد. او مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين الملل سازماندهي مي گردد، استثمار مي نمايد . او با ايادي مرموز و خيانتكارش ، چنان خون مردم بي پناه را مي مكد كه گويي در جهان هيچ كس جز اوو اقمارش حق حيات ندارند. ايران كه خواسته است از هر جهت با اين شيطان بزرگ قطع رابطه كند . امروز گرفتار اين جنگهاي تحميلي است . آمريكا عراق را وادار نموده است تا ما را با حصر تصادي از پاي در آورد . مع الاصف اكثر كشورهاي آسيايي هم با ما سر ستيز برداشته . ملت هاي مسلمان بايد بدانند كه ايران كشوري است كه رسما با آمريكا مي جنگد و شهداي ما ، اين جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ايران و اسلام عزيز در مقابل آمريكا دفاع مي كنند. صحيفه نور. ج 13، ص 84

تقدس نمايي جنگي خانمان سوز
خميني در حال زندگي نمي كرد، انگار از قبرستان تاريخ سر در آورده بود. او هشت سال جنگ بي دليل و بي حاصل ايران و عراق را همچون جنگ هاي صدر اسلام مقدس نشان داد و زماني كه توش و تواني براي ايران باقي نمانده بود و پايه‌هاي حكومت بدوي‌اش به تهديد افتاد، حاضر شد طعم تلخ پذيرش پايان جنگ را بپذيرد. او قاتل بالفطره‌اي بود كه براي هر حكم و فرمان غيرعقلاني اش از كيسه شرع، دليلي و برهاني بيرون مي‌كشيد و همزمان آن را به وارثان بعدي خود هم مي‌آموخت. بر اساس پرونده های بنياد ایثارگران بعد از شروع انقلاب، حدود دويست و بيست هزار نفر كشته شده اند و حدود چهارصد هزار نفر معلول شده اند و اين نتيجه ارضاي تمايلات فاشيستي خميني در ايران است. آمار مفقودان هم بايد به اين تعداد اضافه شود مضاف بر اينكه آمار رسمي هميشه فاصله‌اي معنادار از آمار واقعي دارند.
بنا بر گفته رئيس مركز رسيدگي به مصدومان شيميايي بنياد جانبازان، برآوردها نشان مي دهد كه در دوران جنگ ایران و عراق يك ميليون نفر از افراد نظامي و غيرنظامي در مناطق مختلف كشور، در معرض گازهاي شيميايي قرار گرفته اند كه از اين تعداد ١٠٠ هزار نفر درحال حاضر داراي عوارض ناشي از گازهاي شيميايي مي باشند كه شيميايي بودن ٥٠ هزار نفر از آن ها محرز شده است. پرونده ٥٠ هزار نفر ديگر نيز به عنوان مصدوم شيميايي درحال بررسي است.

ميراث خميني براي ايران
زماني كه خميني مرد، ايران ويرانه‌اي بود حاصل هشت سال جنگ، با هزاران كشته، هزاران معلول، هزاران اسير جنگي، هزاران مفقودالاثر، هزاران آواره و بي‌خانمان و چندين شهر ويران مخروب و در هم كوبيده شده، با مردمي ناتوان و فرتوت از فشار سال‌ها هول و هراس جنگ، در هم كوبيده به دليل تحريم‌ها و فشارهاي اقتصادي، نا اميد از وعده‌هاي دروغين خميني در باره حكومت عدل اسلامي، با اقتصادي كه جنگ باقيمانده توش و توان آن را بعد از هشت سال بي‌كفايتي نظام آخونديسم در اداره كشور از بين برده بود و فرهنگ و هنري كه به واسطه خليفه‌گري خميني در حال متلاشي شدن بود و نفس‌هاي آخر را مي‌كشيد. اين كشوري بود كه خميني به مقام معظم رهبري تحويل داد تا او هم به نوبه، خود فن و هنر نيابت امام زمان را با آن بيازمايد.



خامنه‌اي، نايب نايب امام زمان
خامنه‌اي در جواني دروس حوزوي خود را نيمه كاره در مشهد رها كرد تا به فعاليت‌هاي سياسي و انقلابي‌اش برسد.اين علاقه به سياست باعث شد كه او تا قبل از رسيدن به مقام ولايت فقيه پست‌هايي مثل معاونت وزارت دفاع، سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، امام جمعه تهران، نماينده مردم تهران در مجلس، رياست جمهورى؛ رياست شوراى انقلاب فرهنگي و رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را بیازماید.

ادعاهاي جهش‌يافته
خامنه‌اي براي مدعي شدن در مقام ولايت فقيه در يك پرش چشمگير از حجت‌الاسلامي به آيت‌الله العظمايي صعود كرد.
ادعاهاي خامنه‌اي اختياراتي است كه بر اساس قانون اساسي خميني به ولي فقيه داده شد. اين اختيارات تا حدي است كه حتي گردن كلفت‌ترين ديكتاتورهاي دنيا جرأت نمي‌كنند يكجا در باره آنها مدعي شوند و به معناي در كنترل داشتن كليه مراجع قدرت اعم از مراجع فرهنگي، نظامي و مالي ايران در ايران هستند.
تبیین سياستهاى كلى نظام پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام،نظارت بر حسن اجراى سياستهاى كلى نظام، فرماندهی كل نيروهاى مسلح، نصب و عزل و قبول استعفاى فقهاى شوراى نگهبان و عاليترين مقام قوه قضائيه و رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران و رئيس ستاد مشترك و فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى‌ و فرماندهان عالى نيروهاى نظامى و انتظامى، حل اختلاف و تنظيم روابط قواى سه گانه، عزل رئيس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالى كشور به تخلف وى از وظايف قانونى، عفو يا تخفيف مجازات محكومين پس از پيشنهاد رئيس قوه قضائيه اختیاراتی است که قانون اساسی نظام دیکتاتوری ولایت فقیه به خامنه ای تفویض کرده است.

خامنه‌اي آمد تا همه ضدبشرها روسفيد شوند
خامنه اي به ادعاي خود نايب بر حق امام زمان است و صاحب ولايت مطلقه.
به نام دين كلاهي بر سر ملت گذاشته كه تا قبل از آن هيچ كدام از اسلاف و اعقاب ما به خواب خود هم نديده بودند. اگر رهبران كليسا در قرون وسطي زنده شوند يقيناً به پابوس آقا خواهند آمد كه آنان را از روسياهي درآورده است.
چندين و چند مجلس دارد براي كنترل و نظارت بر رعايت كليه ضوابط ديكتاتوري طوري كه مو لاي درزش نمي‌رود. مجلس تشخيص مصلحت نظام دارد، يعني جایی که در آنجا دستورات دیکته شده اش جزو مصالح نظام قرار می گیرد. شوراي نگهبان كه فيلتري شود براي ورود هر گونه عنصر غيرخودي به پيكره نظام، اعم از آدم‌هاي عوضي و قوانين عوضي.
با نظارت كليه دستگاه هاي نظامي و انتظامي، كنترل جان و مال و ناموس مردم را در كف با كفايت خود در اختيار كامل دارد تا هر جا و هر جور كه خواست خرج كند.
سربازان گمنام امام زمان فعلاً سربازان گمنام خامنه‌اي هستند تا اگر كسي پايش را از گليمش درازتر كرد، به اندازه كافي كوتاه شود تا اين گستاخي ديگر تكرار نشود. دستش براي صدور حكم جلب و حبس و شكنجه و اعدام باز است تا كساني كه به هيچ طريقي حرف حساب سرشان نمي‌شود و جسارت تعرض به حوزه استخقاظي ولايت مطلقه را پيدا كرده‌اند سر جايشان نشانده شوند.
در سايه فعاليت‌هاي شبانه‌روزي سربازان گمنام امام زمان كه دست‌پرورده خامنه‌اي هستند، آمار زندانيان سياسي كه شامل فعالان گارگري، دانشجويي، زنان و حقوق بشر و اقليت هاي ديني و مذهبي هستند، سر به فلك زده است. اكثر سايت‌هاي حقوق بشر هر روز اخبار جدیدی از دستگيري، شكنجه، صدور احكام حبس و تبعيد و تجاوز جنسی به زنان زندانی (که نشانگر بیماری های حاد جنسی و خلأهای سکسی سربازان گمنام است) و همچنین اخبار مربوط به اعدام فعالان سیاسی را منتشر می کنند. برخي از اين زندانيان سياسي بعد از آزادي يا بعد از اينكه موفق به فرار از زندان شده‌اند اخبار داخل زندان را به شكل مستند بيان کرده اند که نشانگر اين است كه سازمان اطلاعات و امنيت فعلي ايران به درستي و كاملي تمام پایش را جاي پاي ساواك گذاشته و بسيار وحشيانه تر و بي‌رحمانه تر از مأموران ساواك به بازجويي و شكنجه زندانيان سياسي براي اعتراف ‌گيري مي‌پردازذ. كليه شكنجه‌هاي جسمي و رواني وارده به زندانيان سياسي نشان از زير پا گذاشتن كليه قوانين حقوق بشر و حقوق زندانيان دارد و اين در حالي است كه ادعاي خامنه‌اي در باره دولتي كه در سايه امام زمان فعاليت مي‌كند گوش فلك را هم كر كرده و معلوم نيست اسلام سفاكي كه خامنه‌اي خود را نماينده آن مي‌داند متعلق به كدام اسلام، كدام پيامبر و كدام امام زمان است.
خامنه‌اي، بسيج و سپاه را به عنوان لولوي سر خرمن در آب نمك دارد تا اگر كساني بودند كه سربازان گمنام حريف آنها نشدند به ميدان بيايند.
بر بيت‌المال تسلط كامل دارد تا با تاراج و غارت آن دوستان و آشنايان و اطرافيان و دوستان برون‌مرزي (منظور تروريست‌هاي شرق و غرب عالم است) حفظ شوند تا اين غنيمت تاريخي (ايران) براي هميشه در يد ملايان باقي بماند.
تا او هست هيچ حرف و ديدگاه و مرام و مسلك و مشرب و مكتب و دين و مذهبي غير از اسلام من درآورديش حق حيات ندارد. بر اساس اين نوع ولايت، او جايز مي‌داند كه كليه مطبوعات و قلم‌هاي ديگرانديش زبان اجنبي و دشمن تلقي شده و از حلقوم به درآيند كه از اين باب روي محمدرضا شاه را سفيد نموده است. اين وظيفه خطير نيز به مدد سربازان قرضي امام زمان به انجام مي‌رسد.
بخشي از اراذل و اوباش را به نام انصار حزب‌الله در اختيار دارد تا چنانچه هر يك از قواي ديگر نتوانست در سركوب و ارعاب به شكل مدون و قانوني به وظيفه خود عمل كند، وارد ميدان شده و به اشكال بدوي نسبت به قلع و قمع مخالفان وارد عمل شوند.
افسار صدا و سيما و بقيه رسانه‌ها را به عنوان تريبون تبليغاتي و شستشوي مغزي يك جانبه براي خودش و اعوان وانصار در اختيار دارد.



احمدي نژاد رئيس جمهور نظر كرده
احمدی نژاد در خانواده آهنگری در شهر گرمسار به دنیا آمد. بعدها در رشته مهندسی (عمران) تا مقطع دکترا پیش رفت. در دوران جنگ ایران و عراق در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می کرد و با گذراندن دوره های آموزشی در عملیات مخفیانه در خاک عراق شرکت داشت. سپس مسئولیت مهندسی رزمی لشکر 6 سپاه را برعهده گرفت. فرماندهی ستاد جنگ استان های غرب ایران از مسئولیت های وی در زمان جنگ است. پس از جنگ به عنوان معاون و فرمانده چند شهرستان انتخاب شد. در سال 1383 به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دراین پست به اصلاحاتي دست زد که تا قبل از وی آغاز شده بود اما به خاطر دیدگاه های خاصی متوقف مانده بود.
احمدی نژاد در اوایل دهه 60 بمدت 5 سال در زندان اوين بعنوان بازجو کار می کرد. وي با نام مستعار "ميرزايی"، زندانیان سیاسی را بازجويی و آنها را تحت شكنجه قرار می داد. احمدی نژاد با لاجوردی كه بازجوی اصلی زندان اوين بود همكاری می کرده و در اعدام زندانیان نقش داشته است. در بندهاي ديگر اوين نام مستعار او "گلپايگانی" بود و همكارانش او را "گلپا" صدا می كردند. احمدی نژاد به دلیل اينكه به بيش از هزار زندانی تیرخلاص زده، مرد هزار تير لقب گرفته است.
با اين سابقه درخشان به واسطه تأييد رهبر ايران، كه مي‌دانست احمدي نژاد بهترين انتخاب براي استحكام بخشي به ولايت مطلقه او بر مردم و ثبيت سواري گرفتن از مردم از طريق بسط روش ترس و ارعاب است، به اين سمت منصوب شد. احمدي نژاد با ادعاهاي فريبنده‌اي مبني بر عدالت گستري، مقابله با مفاسد اقتصادي و رفع مظلوميت و محروميت از اقشار ضعيف روي كار آمد و بيشترين هنرهاي تبليغاتي خود را در بين همين اقشار به نمايش گذاشت.
سابقه طولاني احمدي نژاد در وزارت اطلاعات در سمت بازجو و شكنجه‌گر نيز خود از عوامل شايستگي او در اين انتصاب است. اما جالب اينجاست كه احمدي نژاد به رغم وجود اين سوابق طولاني در سركوب دگرانديشان ايراني، باز هم رويش مي‌شود كه با تمسك به ادعاي ارتباط با امام زمان بلاهت‌هاي آشكار خود در اداره دولت را توجيه كند.

جاده صاف‌كني براي امام زمان
احمدي نژاد چندي بعد از تصدي پست رياست جمهوري (كه اين هم مانند پرش آقاي خامنه‌اي هنرمندانه بود) در زماني كه در اداره كشور و بخصوص سياست خارجي به شكل آشكاري كم آورده بود به امام زمان متوسل شد و مسئولیت های مربوط به مديريت کشور را متوجه ایشان ساخت.
محمود احمدی نژاد در یک سخنرانی گفت: «ما در اين دوسال و نيم، البته در تمام دوران انقلاب، به شما عرض کنم ما دست اين مديريت الهی را هر روز می بينيم. خدا خودش شاهد است که ما می بينيم. اغراق نمی گويم. نديده را خدمتتان عرض نمی کنم.»
وی همچنین با اشاره به حضورش در دانشگاه کلمبیا گفت: «قضيه دانشگاه کلمبيا مگر چيزی جز مديريت امام زمان بود؟...آنها می خواستند که من تعادل عصبی خود را از دست بدهم و همان جا بروم، ولی من خنديدم و سخنرانی هم کردم و ديديد که گفته شد ۵۰۰ ميليون بيننده داشته است. اين چيزی جز مديريت آقا امام زمان است؟»
احمدي‌نژاد كمي بعدتر كه خجالتش ريخت اعلام كرد كه در انتخاب وزيران نيز نظر امام زمان را جويا مي‌شود. او چاه جمكران را به عنوان خط ارتباطي خود با امام زمان معرفي كرد كه مبادا بگويند بي‌حساب حرف مي‌زند.
ضمناً نامبرده به منظور قرار دادن امام زمان در رودربايستي و نمك گير كردن ايشان، در جلسات هيئت دولت براي امام زمان جا مي‌گرفت. البته بعداً و تلويحاً از قرار و مدارهاي خصوصي با امام زمان پرده برداشت زيرا طبق قواعد غيبت، امام خود را بر هر كس و ناكسي (كه ممكن است در بين اعضاي هيئت دولت هم برخي‌ از اين گونه اشخاص باشند) آشكار نمي‌كنند.
بعد از مدتي هم گستره نيابت خود را به پيش قراولي امام زمان تبديل كرد و گفت: «من به عنوان ديده بان امين به شما بگويم، حرکت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور کنيم و به مسئوليت های جهانی انقلاب بپردازيم.»
نامبرده براي افزايش پياز داغ ادعاهاي خود از طريق ياران نزديك عمل كرد تا جايي اين دوستان از رؤيت هاله تابان در اطراف سر احمدي‌نژاد خبر دادند.
احمدي نژاد از آن دسته دروغگوهايي است كه مي‌توان به او گفت دروغگوي فرامرزي، چون او نه تنها خود را منجي ملت ايران مي داند بلكه دچار توهم نجات جهان از دست ابرقدرت‌ها و محو اسرائيل از روي نقشه نيز هست. با طرح اين قبيل ادعاها در حال حاضر چهره ابلهانه اي از خود در جهان به تماشا گذاشته است كه به روايت اهل ذوق در ايران آبرويي براي ايران و ايراني به جا نگذاشته است.

كارنامه احمدي‌نژاد:
حاكميت بعنوان فرصتی برای ایجاد امنیت اقتصادی، بهبود محیط کسب و کار و جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی از طریق شش شاخص کنترل فساد، حاکمیت قانون، کیفیت قوانین و مقررات، اثربخشی دولت، ثبات سیاسی و حق اظهار نظر و پاسخگویی توسط نهادهای بین‌المللی بررسی می‌شود. وضعیت هر کشور و هر دولت و نمره و رتبه و جایگاه آن در بین کشورهای جهان بر این مبنا هر سال اعلام میشود. بانک جهانی این بررسی را برای ۱۷۸ کشور جهان انجام داده است. ایران از نظر این شش شاخص در بین ۱۷۸ کشور جهان رتبه ۱۲۰ تا ۱۳۰ را کسب کرده است. در یک بررسی که توسط مؤسسه تدبیر اقتصادی منتشر شده و در مورد وضعیت ۲۰ کشور خاورمیانه و شمال آفریقا انجام شده است، ایران از نظر کنترل فساد رتبه ۱۴، از نظر حاکمیت قانون رتبه ۱۸، از نظر کیفیت قوانین و مقررات بدترین وضعیت رتبه ۲۰، از نظر اثربخشی دولت رتبه ۱۴، از نظر ثبات سیاسی رتبه ۱۶ و از نظر حق اظهارنظر و پاسخگویی رتبه ۱۶ را به خود اختصاص داده است. (۱۶ـ۵ـ۸۷) روزنامه سرمایه
رئيس انجمن پزشکان عمومی ايران گفته است: هم اکنون ۳۰ هزار نفر از کادر پزشکی در ايران بيکارند که از اين تعداد ۱۲ هزار نفر پزشک عمومی هستند. اين در حالی است که رئيس سازمان نظام پزشکی کشور هم اعلام کرده است که ۱۴ هزار ماما در ايران بيکار هستند. و ۲۵ درصد پزشکان کشور روی مرز خط فقر قرار دارند.
ايران از ۱۰۵ كشور در جهان رده‌ى ۹۳ ارائه دهنده خدمات پزشكى را دارا مى‌باشد. اين رده بندى از سوى سازمان جهانى بهداشت (who) ارائه شده است. (۱۰ـ۵ـ۸۷) مجله اقتصادی شونیکس
از نظر شاخص‌هاى پايدارى محيط زيست ايران در بين ۱۴۶ كشور جهان رتبه‌ى ۱۳۲ را بدست آورده است. هم‌چنين براساس شاخص‌هاى جهانى عملكرد زيست‌محيطى سال ۲۰۰۸، ايران در مقايسه با سال ۲۰۰۶ ميلادى با ۱۴ پله نزول به رتبه ۶۷ رسيده است. جنگل‌زدايى،‌ تخريب مراتع و توسعه‌ى بى‌ضابطه اراضى كشاورزى، ‌تخليه پساب‌هاى آلوده صنايع و زهكش‌هاى كشاورزى به رودخانه‌ها و تالاب‌ها، ‌آلودگى سفره‌هاى آب زيرزمينى با انواع آلودگى‌هاى صنعتى و شهرى به‌ويژه دفع زباله‌هاى بيمارستانى، ‌سدسازى‌هاى بى‌رويه،‌ جاده‌سازى‌هاى غيراصولى،‌ انقراض گونه‌های جانوری، كم‌رونق شدن و از بين رفتن مزارع كشاورزى و افزایش بیماری‌های ناشی از آلودگی هوا، ‌آب و خاك و... همه و همه نگرانى‌هاى جامعه‌ى مدنى كشور را افزايش داده است.

در بسياري از شاخصه‌ها عقب‌تر از كشورهاي منطقه هستيم
...ايران از نظر توزيع درآمد بدترين وضعيت در منطقه را داراست و در توليد ناخالص داخلي كه شاخص قدرت اقتصادي است رتبه سوم را دارا هستيم. ايران در حوزه درآمد سرانه كه شاخص رفاه به حساب مي‌آيند رتبه پانزدهم را دارد و از نظر حاكميت قانون رتبه يازدهم را داريم و آمار نشان مي‌دهد كه بيشترين نرخ تورم در ميان كشورهاي منطقه متعلق به ما است.از نظر انباشت سرمايه خارجي گرچه از تركيه و امارات سر آمديم اما جايگاه خيلي مناسبي نداريم و از نظر توسعه شاخص انساني در ميان 187 كشور رتبه 94 را داريم و بيشترين نرخ بيكاري نيز متعلق به ماست.در زمينه مصرف انرژي با توجه به اينكه كشوری برخوردار از منابع غني انرژي هستيم و بايد از اين انرژي درآمدزايي كنيم رتبه دهم را داريم كه مي‌توان گفت در شرايط كاملا بدي به سر مي‌بريم. ايران در زمينه فساد در دنيا رتبه دوازدهم را دارد كه بر اساس آخرين آمار اين رتبه در حال كاهش است.
احمدي‌نژاد از آنچنان كفايتي در مديريت برخوردار است كه در مدت‌زمان سه سال، 10 وزیر و دو عضو اقتصادی هیات دولت را جابجا كرده است و البته او همه اين بي‌كفايتي‌ها را به امام زمان نسبت مي‌دهد چرا ايشان را مشاور و راهنماي خود در حوزه كشورداري معرفي مي‌كند.

دستاوردهاي فرهنگي احمدي نژاد
طبق آمار رسمي هيات نظارت بر مطبوعات، از زمان روي کارآمدن دولت احمدي نژاد 570 نشريه لغو مجوز شده اند که البته تعدادي از آنان مشمول ماده 16 قانون مطبوعات به دليل عدم انتشار نشريه ظرف شش ماه پس از صدور پروانه هستند. براساس آمار جمع‌آوری شده توسط انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران در سال 86 دستور توقیف یا لغو مجوز انتشار 29 نشریه داده شد، این در حالی است که صفارهرندی علت توقیف این تعداد نشریات را به شکایت‌های مردمی و مدعی العموم نسبت داد.
خلاصه كلام و به قول لطيفي، اگر دولتی می خواست در ایران بحران اقتصادی ایجاد کند، بحران سیاسی داخلی و خارجی ایجاد کند، کشور را در آستانه حمله نظامی قرار دهد، در جنگ روانی علیه کشور بهانه های مناسب به دست دهد، به اعتراض های کارگری و دانشجویی دامن بزند، نخبگان کشور را در عرصه های مختلف علمی و فرهنگی مایوس و مساله دار کند، با برکناری و تحقیر وزیران و استانداران و مدیران خویش، اساس مدیریت و اقتدار دولت را سست و هر دمبیل نشان دهد. غیر از آنچه دولت فعلی انجام می داد و می دهد چه بایست می کرد؟


غير از مدعيان رده بالاي نظام ملايي، بعضي مدعيان دروغين در طي سي سال گذشته دست به ادعاهايي جهان شمول و فراگير زده اند كه البته ظهور آنان در كشوري كه سردمداران حكومتي اش جزو سردمداران ادعا هستند، شگفت انگيز نمي نمايد. از ميان اين گروه به بررسي وضعيت دو تن مي پردازيم كه در شدت و حدت ادعا، گوي سبقت را از بقيه ربوده اند.

پروفسور ابراهيم ميرزايي
ابراهيم ميزرايي از آن دسته مدعیانی است كه خيلي ساده‌لوحانه دچار خودشيفتگي و ادعاهاي بزرگتر از دهانش شده است. او به دليل داشتن چند دان افتخاري و غير افتخاري در ورزش‌هاي رزمي دچار اين توهم شده كه وظيفه نجات بشر (كه با منجي آخرالزمان برابري مي‌كند) را بر عهده دارد. به همين دليل است كه عنوان دهن پركن "بنیاد نهاد پیدایش سازمان علم حق و عدالت از زمین تا آسمان های بیکران" را براي فعاليت‌هاي خود انتخاب كرده است.
برخي از اين مريدان از همه جا مانده و رانده و ظاهراً از همه جا بي‌خبر، معتقدند كه وی از کودکی حرفهایی پیامبرگونه می زد و در اوایل انقلاب به دست جادوگران سیاه از فرقه تباه، دویست و هفتاد و شش ضربه چاقو خورد و هفده لیتر خون از دست داده که البته برای قهرمان رویین تنی چون او چیزی نبوده است. اين پروفسور قلابي كه به زعم دوستدارانش در پرده غيبت است از زمان غیبت تا به حال پیر نشده و به همان تصویر جوانی باقي مانده است.
با تسلط بر چند فوت و فن رزمي، امر بر ميرزايي مشتبه شده كه از پس كنترل صلح جهاني بر‌مي‌آيد. در خيالبافي‌هاي ميرزايي كه از مرزهاي دروغ هم گذشته، دنيايي كه او مي‌خواهد راهبري كند متشكل از عده‌اي بچه حرف گوش كن خوب و سربراه است كه هر چه او بگويد مي‌گويند کورکورانه می پذیرند.
ابراهيم ميزرايي خودش را وارث کوروش کبیر مي داند و تأسفا بر كورش كه همه قلدران گردن كلفت در ايران خود را وارث او مي‌دانند.
بنابر ادعاي هواخواهانش (كه جزو همان گروه زودباور هستند) او سالها به اعتکاف در جنگل های هیمالیا، مشغول بوده و قصد دارد به محض امكان ورود به ایران، برای براندازی حکومت فعلي اقدام كند (و ظاهراً از شدت و حدت پاچه‌گيري سربازان گمنام خامنه‌اي بي‌اطلاع است).
از ادعاهاي عجيب و غريب او داشتن بیش از 500 هزار نفر مريد در طول سال‌هايي است كه در اعتكاف هيملايي‌اش به سر مي‌برده. اين يعني او بدون حضور مستقيم و تنها به مدد استعداد هنرهاي رزمي‌اش از اعماق جنگل‌هاي هيماليا دل پيروان را نرم و رام خود و وعده‌ و وعيد‌هاي رنگارنگش كرده. (كه اين جزو دروغ‌هاي شاخ‌دار است)
ميرزايي يك برنامه عريض و طويل در سايت هاي انيترنتي ارائه داده است و برنامه دولت خود را بعد از انقلاب جهاني‌اش و استقرار در مقر آن كه لابد همين تهران خودمان است، به تفصيل شرح داده است.
او حكومت خيالي خود را آغازي بر خلع سلاحِ عمومي و حفظ بقاي نسلهـا از خطرِ سلاحهاي هسته اي و پايان جنگ و ستيز مي داند. همچنين تصور مي‌كند خواهد توانست راز مجهولات را كشف و از اين راه معماهاي ناگشوده و لاينحل بشر را حل ‌كند.
ملغمه‌اي كه او در اين طرح چند بندي خود دارد، از آن دسته طرح‌هايي است كه تنها از ذهن پرت افتاده كسي برمي‌آيد كه سال‌ها در اعتكاف بود و از عالم انسان‌ها بي‌خبر. در اين طرح فرضي، او همه آدم‌ها را مجري ديدگاه‌هاي عدالت‌گستر خود مي‌بيند كه بي هيچ چون و چرايي در برابر آنها سر به تكريم خم كرده و در آن اتوپياي افلاطوني، او را در جايگاه رهبري فرزانه و خردمند گرامي مي‌دارند.



مدعيان بي‌ادعا
مدعيان بي‌ادعا همانهايي هستند كه در بازار داغ دروغ و ادعا اسم و رسمي ندارند و بي‌ادعايي آنان نظرها را به سمت ادعاهاي واهي جلب مي‌كند. اين گروه عموماً بعد از مرگ مطرح و شناخته مي‌شوند زيرا افشاي ارتباط با امام زمان يا ساير مقدسين براي آنها ممنوع شده است.
اين قبيل ارتباط ها جزو اسرار است و بر اين اساس است كه غالباً در بين افراد ناشناخته گمنام و ساده جامعه پيش مي‌آيد. در برخي از اسناد، اين نوع ارتباط‌ها به روحانيون درجه اول هم نسبت داده شده اما به همان شكل اسرارآميز و پنهاني كه تا زمان مرگ آنها افشا نشده است.
شايد اين دسته وسيله‌اي باشند براي اينكه در اين بازار شام ادعا، اصول مذهبي قرباني مطامع منفعت‌طلبان نشود و اصل انتظار براي منجي كه در بين همه اديان مشترك است قرباني مطامع سياستمداران منفعت‌طلب نشود. اگر قرار باشد امام زمان و ساير مردان مقدس در برابر اين همه ظاهرسازي و عوامفريبي خيلي ساكت بمانند، بعيد نيست از اعتقادات مذهبي و اصل نجات بشر و منجي آخرالزمان، چيزي باقي نماند و حكايت چوپان‌هاي دروغگو كاري كند كه حتي اگر روزي روزگاري هم منجي حقيقي چهره نشان دهد، كسي او را تحويل نگيرد و با او هم همان برخوردي شود كه با مدعيان دروغگو شده است و مي‌شود.
اين قبيل ارتباط‌ها معمولاً بعد از مرگ فرد توسط شاهد يا شاهدان بيان مي‌شود. اين گروه مدعي بي‌ادعا اغلب در بين عامه مردم هستند و با دقت در داستان‌هاي مربوط به آنان معلوم مي‌شود كه رابطين واقعي امام زمان اغلب از بين افراد معمولي جامعه و براي عامه مردم ناشناخته هستند. اين قبيل مرتبطين در قالب‌ها و اشكال مختلفي ارتباط يا ملاقات با امام زمان را تجربه كرده‌اند. براي نمونه به يكي از اين داستان‌ها اشاره مي شود تا تفاوت آنها با مدعيان دروغين واضح‌تر شود.
حاج آقا جمال الدین از اهالي سرشناس اصفهان نقل كرده است: « روزي برای نماز ظهر و عصر به مسجد شیخ لطف الله ، که در میدان شاه اصفهان واقع است، می آمدم. نزدیک مسجد جنازه ای را دیدم که می برند و چند نفر از حمالها و کشیکچی ها همراه او هستند. حاجی تاجری، از بزرگان تجار هم که از آشنایان من است پشت سر آن جنازه بود و به شدت گریه می کرد و اشک می ریخت. من بسیار تعجب کردم چون اگر این میت از بستگان بسیار نزدیک حاجی تاجر است که این طور برای او گریه می کند، پس چرا به این شکل مختصر او را تشییع می کنند و اگر با او ارتباطی ندارد، پس چرا این طور برای او گریه می کند؟ تا آن که نزدیک من رسید، پیش آمد و گفت: آقا به تشییع جنازه اولیاء حق نمی آیید؟ با شنیدن این کلام، از رفتن به مسجد و نماز جماعت منصرف شدم و به همراه آن جنازه تا سر چشمه پاقلعه در اصفهان رفتم. بعد از تشييع جنازه حاجی پیش من آمد و گفت: شما نپرسیدید که جنازه از کیست؟ گفتم: بگو. گفت: می دانید امسال من به حج مشرف شدم. در مسافرتم چون نزدیک کربلا رسیدم، آن بسته ای را که همه پول و مخارج سفر با باقی اثاثیه و لوازم من در آن بود، دزد برد و در کربلا هم هیچ آشنایی نداشتم که از او پول قرض کنم. تصور آن که این همه دارایی را داشته ام و تا این جا رسیده ام؛ ولی از حج محروم شده باشم، بی اندازه مرا غمگین و افسرده کرده بود. در فکر بودم که چه کنم. تا آن که شب را به مسجد کوفه رفتم. در بین راه که تنها بودم و از غم و غصه سرم را پایین انداخته بودم، دیدم سواری با کمال هیبت در برابرم پیدا شده و فرمودند: چرا این طور افسرده حالی؟ عرض کردم: مسافرم و خستگی راه سفر دارم. فرمودند: اگر علتی غیر از این دارد، بگو؟ با اصرار ایشان شرح حالم را عرض کردم. در این حال صدا زدند: هالو. دیدم شخصی به لباس کشیکچی ها و با لباس نمدی پیدا شد. ( در اصفهان در بازار، نزدیک حجره ما یک کشیکچی به نام هالو بود ) در آن لحظه که آن شخص حاضر شد، خوب نگاه کردم، دیدم همان هالوی اصفهان است. حضرت به او فرمودند: « اثاثیه ای را که دزد برده به او برسان و او را به مکه ببر » و خودشان ناپدید شدند. آن شخص به من گفت: در ساعت معینی از شب و جای معینی بیا تا اثاثیه ات را به تو برسانم. وقتی آن جا حاضر شدم، او هم آمد و بسته پول و اثاثیه ام را به دستم داد و گفت: درست نگاه کن و قفل آن را باز کن و ببین تمام است؟ دیدم چیزی از آنها کم نشده است. گفت: برو اثاثیه خود را به کسی بسپار و فلان وقت و فلان جا حاضر باش تا تو را به مکه برسانم. من سر موعد حاضر شدم. او هم حاضر شد. گفت: پشت سر من بیا. به همراه او رفتم. مقدار کمی از مسافت که طی شد، دیدم در مکه هستم. گفت: بعد از اعمال حج در فلان مکان حاضر شو تا تو را برگردانم و به رفقای خود بگو با شخصی از راه نزدیکتری آمده ام، تا متوجه نشوند. ضمناً آن شخص در مسیر رفتن و برگشتن بعضی صحبتها را با من به طور ملایمت می زدند؛ ولی هر وقت می خواستم بپرسم شما هالوی اصفهان ما نیستید، هیبت او مانع از پرسیدن این سؤال می شد. بعد از اعمال حج، در همان مکان معین حاضر شدم و او هم مرا، به همان صورت به کربلا برگرداند. در آن موقع گفت: حق محبت من بر گردن تو ثابت شد؟ گفتم: بلی.
گفت: تقاضایی از تو دارم و موقعی که آن را از تو خواستم انجام بده. او رفت. تا آن که به اصفهان آمدم و برای رفت و آمد مردم نشستم. روز اول دیدم همان هالو وارد شد. خواستم برای او برخیزم و به خاطر مقامی که از او دیده ام او را احترام کنم اشاره كرد که مطلب را اظهار نکنم، و رفت در قهوه خانه پیش خادمها نشست و در آن جا مانند همان کشیکچی ها قلیان کشید و چای خورد. بعد از آن وقتی خواست برود نزد من آمد و آهسته گفت: آن مطلب که گفتم این است: در فلان روز دو ساعت به ظهر مانده، من از دنیا می روم و هشت تومان پول با کفنم در صندوق منزل من هست. به آن جا بیا و مرا با آنها دفن کن. در این جا حاجی تاجر گفت: آن روزی که جناب هالو گفته بود، امروز است که رفتم و او از دنیا رفته بود و کشیکچی ها جمع شده بودند. در صندوق او، همان طور که خودش گفت، هشت تومان پول با کفن او بود. آنها را برداشتم و الآن برای دفن او آمده ایم.

به نظر می رسد حکام ایران ادعاهای واهی و انتساب های دروغین به بزرگان دین را برای هم به میراث می گذارند. در کشوری که این همه مدعی بزرگ دارد ظهور مدعیان خرده پا دیگر شگفت انگیز نیست. وقتی با ادعا می توان یک مملکت را به کنترل درآورد و مال و اموال یک ملت را تصاحب کرد، چرا مدعیان خرده پا در کنار این خوان گسترده ننشینند. چرا عامه مردمی که زیر سلطه مدعیان بزرگ به فلاکت افتاده اند راه این بزرگان دروغين را در پیش نگیرند. چرا دروغ و فریب راهی برای تأمین نان شبی که از سفره آنان ربوده شده نباشد؟!
پايان جلد دوم كتاب قبيله حيله

جلد سوم از کتاب قبلیه حیله در آینده ای نزدیک آماده شده و به دست دوستان خواهد رسيد.

تهيه كننده: البرز


08.04.2009

کنگره جدائی خواهان باصطلاح ايرانی دربروکسل


درروزهای اول و دوم آپريل2009 نشستی با کمک UNPO سازمانی وابسته به ملل متحد که درحقيقت بمنظور،ايجاد رابطه و بکارگيری سياسی عده ای که خود را نمايندگان اقوام مختلف درکشورهای گوناگون جهان ميدانند، که معتقدند نمايندگان دائمی کشورهای متبوعشان در مقر ملل متحد در نيويورک تمايلات سياسی آنان را نمايندگی نمی نمايد و با کمک کميته برگذاری نشستهای مرکز اتحاديه اروپا در محل همايشهای آن در بروکسل وبا شرکت مجموعاً قريب هفتاد نفر از جمله اعضای کنگره فدراليستهای باصطلاح ايرانی ،حزب دموکرات کردستان ، جبهه الاحواز و جبهه متحد بلوچستان و ديگر ياران تجزيه طلبشان با حضور عده ای از گروه سبزهای اروپا مانند خانم سابينه ماير ، کريستين بلک متخصص امور مليتها در دانشگاه لايدن هلند،مارکو کاپيتا از سبزهای ايتاليا وآقای مورفی مسئول UNPOوعده ای ديگر همانند آقايان : حسن شريعتمداری،کريم عبديان،ضيا صدرالاشراف،رضا حسين بر ، جهانگيرلقائی و عده ای ديگر از اتحاد جمهوری خواهان و منفردين برگذار گرديد.

موضوع بحث اين جلسات بطوريکه اعلام شده است ، ايجاد ديالوگ بمنظور يافتن راه حلهائی درخصوص حل معضلات امروزين باصطلاح « ملتها ی ايران» و ارائه راه کارهائی دراينخصوص بوده ومجريان کنفرانس حتی با نظر شرکت کنندگان و موافقت آنها از مقامات جمهوری اسلامی برای شرکت در اين جلسات دعوت رسمی بعمل آورده است.

پيگيرى مباحث مربوط به " ستم ملى" و " حقوق مليتها"که معمولاً در اينگونه نشستها مطرح و پيگيری ميشود، مستلزم آشنايى کافی با برخى از مبانى فلسفى ماركسيستی مانند حق، ملل، ملت ستمگر، حق تعين سرنوشت ، ناسيوناليسم و شوينيسم بوده و بنابرتعاريفى كه از اين واژه گان از سوی حضار وشرکت کنندگان ارائه ميگردد نوع نگاه به مسئله ملى تغيير خواهد كرد

بسيارى از بحثهاى امروزين اين گردهمائيها بر سر مسئله ملى شباهتی بسيار با دوره انقلاب اكتبر و بحثهاى لنين و استالين در اينخصوص دارد.

اين مسائل وگفتگوهائی را كه امروز اينان طرح و ارائه مينمايند ،الگو برداری دقيق ازتفکرات لنين است که با تمام قدرت تلاش مينمود تا مسئله" حق تعيين سرنوشت براى خلقها " را از حقوق ابتدايى و ريشه ای آنان معرفى نمايد. بدون آنکه توجه کند که اعطاى اين حقوق موجبات گسست ارتباط طبقات مختلف اقوام ساکن در يک سرزمين شده ومعالاً سبب جدايى در ميان شهروندان و در نهايت لطمه به يکپارچگی ، حاکميت و فروپاشی کشور و وحدت مردم را فراهم ميآورد.

او در كتابش " در باره حق ملل در تعيين سرنوشت خود" سعى نموده" ملت ستمگر " را تعريف وبيان كند. او تلاش دارد که بگويد ، چگونه يك ملت با فشار طبقات خود ميتواند بر ملت ديگرى ستم روا داشته و سعی نمايد ايدئولوژى و خاستگاههای خود را بر ملت تحت ستم اعمال نمايد( شووينيسم).

وی از زواياى مختلفى به اين بحث پرداخته و در بخشهائی از نوشته اش بر اين نكته تاكيد دارد كه" ادعاى آزادى براى خلقها، بدون حق تعيين سرنوشت، ادعايى دروغ است " . او" حق تعيين سرنوشت تا سرحد جدايى كامل" را از حقوق پايه اى خلقها دانسته و معتقد است بايد از اين حق حمايت كرد.

واستالين درمقاله " ماركسيسم و مسئله ملى " به وجه ديگری از مسئله ستم ملى پرداخته است . او به مسئله نفوذ، رشد و بسط ناسيوناليسم در ميان ملل باصطلاح تحت ستم اشاره كرده و از زواياى مختلفى آن رااينگونه بيان ميدارد. به اعتقاد او ، مسئله " حق تعيين سرنوشت " و تلاش براى رفع ستم ملى بايد با مبارزه برعليه " ناسيوناليسم" در ميان ملل تحت ستم همراه باشد. استالين در ادامه توضيح ميدهد كه در صورت عدم افشاى " ناسيوناليسم " در ميان ملل تحت ستم ، آنها را در نهايت به ملت ستمگر تبديل خواهد كرد.

ديدگاه آينان درمورد مسائل ملی در ايران بدينگونه است بيان و تفسير ميگردد:

"كشور ايران به دليل كثيرالمله بودنش، «ملتهائ گوناگونی» دارد كه همواره مورد ستم قرارداشته و دارند و بنوعى ميتوان مدعى شد كه ايران " زندان ملل" است . مسئله ستم ملى در ايران به عريان ترين شكلش قابل ديدن و ميتوان سلطه ملت ستمگر و غالب " فارس" را به عينه در آن مشاهده کرد.ما در ايران مليونها نفر ملل غير فارس داريم كه از حداقل زندگى انسانى محروم هستند، اجازه نداشته و ندارند به زبان خود تدريس كنند واساساً نقشى در تعيين سرنوشت خود ندارند. شووينيست فارس سرمايه ها و حاصل دسترنج آنان راعموماً به غارت برده و به جيب بورژوازى فارس سرازير ميكنند. فقر و فلاكت از نكات بارز در ميان «ملتهای ساكن ايران» است و در اين ميان به علت وجود اين ستم مضاعف وضع كارگران و زنان ملل تحت ستم بمراتب وخيمتر است در اين ميان حداقل وظيفه ما« مارکسيستهاو جدائی طلبان» تلاش براى رفع ستم از آنان است."

اينان که ستم ملی را اينگونه استالينيستی و لنينيستی تبين وارائه مينمايند، متاسفانه عملاً انرا تابعی از مبارزه با حکومت ديکتاتوری « جمهوری اسلامی» نميدانند و با ارائه راه کارهای محدود و تاکتيکهای تنگ نظرانه همواره اسباب تداوم و بقای اين حکومت فاشيستی گرديده اند. بطور مثال بخشى از جريانات سياسى " كرد" که باصطلاح رهايى مردم كردستان را بدون در نظر گرفتن وجود رژيمى آدم كش و سفاک به نام جمهورى اسلامى ، در گرو بدست آوردن " خودمختارى" ميداند. برايش بکلی بی تفاوت است كه ديگران در چه وضعيتى سياسی اجتماعی قرار دارند و بصورتى بسيار تنگ نظرانه و سطحى ، مسئله " خودمختارى" را مطرح ميكند. آنها براى رسيدن به خواسته های خودشان قادرند با آمريکائيها و اسرائيليان و كسانى كه بيشترين نقش را در "استثمارو سرکوب باصطلاح ملل و خلقهاى دنيا داشته اند" متحد شده و با مذاكره ، اخذ کمکهای مالی و تسليحاتی حتی آماده اند دوشادوش متجاوزان به جنگ با مردم و کشور خودشان بپردازند.

خودمختارى در حاكميت جمهورى اسلامى و بدون تعرض و مخالفت به تماميت رژيم اسلامى، راه حل ناقصى است كه حتى به تامين منافع قوم كرد و ديگران هم نهايتاً نخواهدانجاميد.

اکنون روی ديگر سخن با آنانی استکه کوشش دارند « مسئله ملل ايران» را يکی از چالشهای جنبش دموکراسی خواهی امروز ما در ايران قلمداد و چنين القا کنند که " بکارگيری راهبردهای غير دموکراتيک برای حل اين مشکلات به تداوم ديکتاتوری در ايران منجر خواهد شد" .

آن کسانيکه دوران ملوک الطوايفی و عدم توانائی و استطاعت اداره کشور توسط سلسله قاجاريه را سيستم غير متمرکز عنوان و ادعامينمايند که ملت ايران در آن دوران در زمينه فرهنگی و مديريت، با به رسميت شناخته شدن هويت های ملی گوناگون از سوی حاکمان قاجار با مشکل ملی چندانی مواجه نبوده اند وکوششهای سلسله پهلوی برای ساختن يک کشور يک ملت را تقبيح مينمايند بايد آگاه باشند که امروز اراده ملتها درجهان عليرغم تفاوتهای قومی و زبانی تلاش بر ابراز و بيان هويت يگانه ملی خويش است. با نگاهی به کشور چين و مردمی با 235 نوع زبان گوناگون و تيره های قومی مختلف ودراروپا کشورهائی همچون آلمان فدرال که نه در مدارس و دانشگاههای ايالتی آن غير از زبان آلمانی ديگر زبانی مربوط به نژادهای ديگرکشورتدريس ميشود ونه ايالتی خود را جدا از کشور ميخواهد.

اين عده قليل ايدآليست که امروزبا حضور نمايندگان رژيم جمهوری اسلامی در بين شان بنام و پوشش فدراليسم قصد فرافکنی انحراف وتفرقه در مبارزه را دارند ، بايد آگاه باشند که ديگر دوران تحميل اراده گروهگهائی که درروياهای استالينيستی و لنينيستی بسرميبرند نبوده و هيچ دسته باصطلاح سياسی صالح نيست که ايده های موهوم و بی پايه خود را با تحکم به ملت ايران حقنه نمايد.

اين افراد بايد بدانند امکان تحقق هر ايده و انديشه ای آنگاه متصور است که درهمه پرسی ملی وقانونی پس از سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی توسط مردم ايران به تصويب و تائيد همگانی برسد.

13 ارديبهشت 2568
آريوبرزن داريوش

مجروحین حماس خون ایرانیان را بخاطر شیعه بودن کثیف میدانند.


جالبه بدونيد در حاليكه مسولين دولتي مردم ايران رو براي كمك جاني و مالي همه جوره تحريك مي كنند مجروحين فلسطيني از پذيرش خون ايرانيان بدليل شيعه بودن خودداري مي كنند !!!! وا زينبا ... اي ايران ...وا زينبا ... اي ايران ... معلوم نيست چرا ايرانيان با پنج هزار سال تمدن هنوز نمي تونن دوست و دشمن رو تشخيص بدهند !!!! و بهتره بدونيد اسراييلي ها وقتي اسم كوروش كبير رو مي شنوند به احترامش بلند مي شند !!! اگه ايراني باشي و با غيرت اينو براي همه بفرست قضاوت کنند که با چه موجوداتی سروکار دارند.اصلا" چرا پول و خون ایرانی باید در فلسطین برای مشتی تروریست و جنایتکار بفرستند .نیاز مردم ایران به پول و خون برای خود بیشتراست و چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است . رامین از ایران

"تقابل رسانه های زرد وغار نشینان فکری"
" با مدافعان حقوق بشر و کنش گران به نقض حقوق انسانی"



«تنها يك استبداد مطلق از شهروندان انتظار دارد كه دستورات دولتمردان را بدون قيد و شرط اطاعت كنند.در اين حال بايد تعريف نظم را به اطاعت از فرامینی كه بصورت تکلیف ودر قالب مشخص قوانين صادر مي گردد، محدود سازيم. نظم با اين مفهوم بدون شك يك ويژگي واجب حكومت است».(جان استوارت ميل- تاملاتي در حكومت انتخابي ص 43)
بیش از یکسال پیش در مطلبی تحت عنوان: اگراين«حنا» را پاك نكنيم، زمان، تيرگي آن را بر دل ما مي نشاند. به بررسی رهنمودهای "غارنشینان فکری" با مفهوم "تهاجم فرهنگی" پرداخته بودم. اگر در ظرف این مدت،به این فضا سازی های مسموم و مخرب توجه کافی شده بود و می توانستیم پیش بینی اقداماتی که در شرف تکوین می باشد را، گمانه زنی کنیم،علیرغم یورشی که برمدافعان حقوق بشروکنشگران به نقض حقوق انسان از سوی" رسانه های زرد" و "غار نشینان فکری"،هدایت و رهبری می شود،میتوانستیم خود را برای مقابله مدنی با این تقابل آماده نمائیم.
با تمام تلاشی که از سوی آمران یورش صورت می گیرد تا، حمله و پلمپ کانون مدافعان حقوق بشر و یورش به دفتر کار و محل سکونت سرکار خانم عبادی را در دو موضوع زیر:
1-عدم دریافت اجازه فعالیت برای" کانون مدافعان حقوق بشر" و
2- عدم صدوراعلامیه توسط "کانون" در حمایت از کودکان فلسطین و مردم غزه،
خلاصه نماید؛ میتوان با اطمینان بیان نمود که این بار نیز طراحان و سخنگویان یورش به مانند همیشه قصد ساده کردن صورت مسله و قانونی جلوه دادان تمامی اقداماتی را دارند که از سوی "غارنشینان"، طراحی و توسط عاملین آنها به مرحله اجراء در آمده است.این شیوه برخورد، یکی از ویژگی های "رسانه های زرد" و سخنگویان آنها می باشد، که تلاش دارم در این نوشتار به آن بپردازم.اما پیش ازآن به مواردی که تلاش گردیده تا به این اقدامات وجهه قانونی و انساندوستانه بدهد، نگاهی خواهم داشت.
1-همانگونه که توسط اعضای کانون در مصاحبه ها و هم چنین در بیانه های کانون بدان اشاره رفته است،" کانون مدافعان حقوق بشر از سال 1379 شروع به کار کرد و درخواست خود را به کمیسیون ماده ده احزاب تقدیم کرده بود که حتی مسئولان وقت ( علی جنتی، معاون سیاسی وزارت کشور ) صحه بر قانونی بودن این نهاد مردمی گذاشته و اعلام عمومی در روزنامه ها شده بود."(قسمتی از اطلاعیه شماره یک کانون)
روزنامه ابتکار در شماره 709 که در تاریخ 01-07-1385 انتشار داده است در نقل صحبت های آقای جنتی، معاون وقت وزارت کشور در مطلبی تحت عنوان:
تاسیس حزب سخت تر شد
چنین می نویسد:" به گزارش ايرانيوز معاون سياسي وزير کشور گفت: همچنين در آيين نامه جديد پيشنهاد شده که فعاليت رسمي گروهها موکول به طي مراحل تاسيس، تکميل پرونده و صدور پروانه از سوي وزارت کشور است در حاليکه در آيين نامه موجود، صراحتي براي آغاز فعاليت رسمي وجود ندارد. جنتي افزود: در آيين نامه موجود به دليل ابهامي که وجود دارد، برخي گروهها مثل کانون مدافعان حقوق بشر، همين که به آنها موافقت اصولي براي تاسيس گروه داده شد، فکر مي کردند بايد فعاليت کنند. در حاليکه، اين گروه تقاضاي تاسيس داده و کميسيون ماده 10 نيز آن را تصويب کرده است اما طبق قانون، بايد اساسنامه و مرامنامه خود را براي اخذ پروانه ارائه کنند تا پروانه صادر شود و پس از آن بتوانند، بعنوان يک حزب فعاليت کنند."
همانگونه که ملاحظه می کنید، اول اینکه کانون مدافعان حقوق بشر دارای موافقت اصولی بوده و دوم اینکه صحبت ازاجرای آئین نامه جدیدی است که کانون پیش از تصویب آن به موافقت اصولی نائل امده است. پرسش این است که آیا کمیسیون ماده 10 به احزاب و تشکل هائی که پیش از تصویب آئین نامه جدید مراحل لازم را طی نموده اند، اعلام نموده که تقاضای آنها نیز می بایست با آئین نامه جدید منطبق گردد؟ آیا در آئین نامه جدید اشاره ای به عطف به ما سبق بودن آئین نامه جدید در ارتباط با تشکلها و کانون ها و احزابی که پیش از تصویب آئین نامه جدید تقاضای خود را به کمیسیون ارائه کرده اند وجود دارد؟ اگر این مورد در آئین نامه جدید درج گردیده، تاریخ اجرای عطف به ماسبق آن به چه زمانی بر می گردد؟
2-1- براساس باور اساسی تمامی مدافعان حقوق بشر و کنش گران نقض حقوق انسانی،خشونت راه گفتگو را مسدود می نماید وعمومأ قربانیان خشونت،مردمی می باشند که در این گونه تصمیمات کوچکترین نقشی بعهده ندارند.در همین راستا کانون مدافعان حقوق بشر نه تنها در مورد حوادث اخیر مردم غزه و فلسطین، بلکه همواره با احساس مسئولیت به این معضل واکنش نشان داده است. اطلاعیه کانون در ارتباط با محکوم نمودن تجاوزات رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي را میتوانید اینجا مطالعه نمائید.
همانگونه که مشاهده می کنید حمله به منزل مسکونی خانم عبادی نیز که به بهانه عدم صدور بیانیه در دفاع از کودکان و مردم غزه صورت گرفته است، فقط با یک برنامه ریزی طراحی شده برای مخدوش نمودن اذهان جامعه و منطقی جلوه دادان این گونه یورش ها می باشد. ضمن اینکه فراموش نباید نمود که روزنامه کارگزاران که به چاپ بخشی از اطلاعیه دفتر تحکیم در همین ارتباط مبادرت نموده بود،توقیف گردید."غار نشینان" و دست اندر کاران "رسانه های زرد" دوست دارند که همگان به مانند آنها فکر و رفتار نمایند، و اگر چناچه همانند آنها رفتار و فکر نکنی، فقط یک راه وجود دارد: ایجاد رعب و وحشت، حذف دگر اندیشان و یورش به حوزه خصوصی افراد جامعه، که با هیچ منطق انسانی و قوانین ناظر بر حقوق افراد یک جامعه انطباقی ندارد.
2-2-براساس قوانین مالیاتی کشور،تمامی صاحبان حرف و مشاغل(اعم از شخصیت های حقیقی و حقوقی)موظفند اظهار نامه مالیاتی خود را حداکثر تا تاریخ 31 مرداد هر سال به دفاتر و ادارات کل مالیاتی ارسال نمایند.بر همین اساس مبنای صدور میزان مالیات اظهار نامه تسلیمی و در صورت عدم تسلیم اظهار نامه، تشخیص علی الراس از سوی مراجعه رسیدگی کننده می باشد.در صورتی که مراجع رسیدگی با توجه به تسلیم اظهار نامه مالیاتی توسط مودیان مالیاتی، قصد رسیدگی و بررسی حسابهای مالی مودی مالیاتی را داشته باشند،می بایست بصورت مکتوب موارد رسیدگی و اطلاعات مورد نیاز را به اطلاع مودی مالیاتی برسانند. رسیدگی کنندگان به هیچ وجه اجازه وارسی و تفتیش را که در حوزه اختیارات آنها نمی باشد را، ندارند.پرسش این است که کدام مرجع به این افراد اجازه داده است که تحت عنوان رسیدگی به امور مالیاتی، تمامی پرونده های موکلین سرکار خانم عبادی را به همراه خود برده و اصولأ با چه اهدافی این موضوع صورت گرفته است؟باید تمامی مراجع بین المللی را نسبت به آزار و اذیتی که بعد از این تاریخ برای موکلین خانم عبادی اتفاق می افتد،آگاه نمود و برای جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی از آنها استمداد طلبید.
2-3 خانم عبادی در ارتباط با مسائل مالیاتی وکلاء در ایران چنین می گوید:
"باید بگویم مالیات وکلا بر اساس دفترچه‏ی تمبر مالیاتی آن‏ها محاسبه و اخذ می‏شود. محاسبه‏ی آن هم خیلی راحت است. از سوی دیگر، وکلا باید هر سال پروانه‏ی وکالتشان را تمدید کنند و تمدید پروانه‏ی وکالت، موکول به ارائه‏ی مفاصا حساب مالیاتی است.بنابراین نه من و نه هیچ وکیل دیگری نمی‏تواند برای سال‏ها از مالیات فرار کند. چون پروانه‏ی وکالتش را باید تمدید کند."
حال با توجه به موارد اشاره شده، به موضوع اصلی این نوشتارمی پردازم.
"رسانه زرد" چيست؟ تفاوت آن با ساير رسانه ها کدام است؟ چرا نیروهای امنیتی و وابستگان آنها در قالب به اصطلاح روزنامه نگار به زرد نويسي تمايل دارند؟ و بالاخره زرد نويسي، يا رسانه هاي زرد، بر مخاطبان خود، چه تأثيرات مثبت يا منفي مي گذارند؟
در حقیقت پاسخ به اين پرسش ها، هدف اصلي اين نوشتار را تشکيل مي دهد. کالبد شکافي رسانه هاي "زرد" از آن جهت ضروري است که اکثر رسانه هاي ایران(روزنامه ها-سایت های اینترنتی حکومتی و رادیو و تلویزیون)، خواسته يا ناخواسته به يکنوع "زرد" نويسي و "زرد" محوري روي آورده اند.
از چيستي رسانه هاي زرد آغاز مي کنيم. اصطلاح رسانه زرد، يا روزنامه نگاري زرد، (Yellow journalism) براي اولين در اوایل قرن 20 در آمريکا مطرح گردید. در نخستين سالهاي قرن 20 کارتون هاي محبوب کودکان در آمريکا از طريق نشريات يک ورقي، با تيراژ بسيار بالا و قيمت پايين به نشر مي رسيد. در داستان هاي همين کارتون ها، نام يکي از قهرمانان پرطرفدار، با حروف زرد نوشته مي شد. در آن زمان، اين نشريات (نشريات کارتوني) ارزش خبري نداشتند. بيشتر به مسايل تفريحي و موضوعات سرگرم کننده- مورد علاقه کودکان مي پرداختند. در این نشریات داستانهاي مربوط به قتل، عروسي و روابط خصوصي-افراد معروف، با زبان قابل فهم برای کودکانه به تصوير کشیده می شد.
اصطلاح" رسانه زرد" در مدت زمانی نه چندان زياد، تغييرات مفهومي و محتوايي زيادي را برتافت و از دنياي بي آلايش کودکانه به دنياي آلوده و پر پيچ وخم سياست پل زد. گذار مفهومي و محتوايي رسانه هاي زرد از دنياي کودکانه به دنياي سياست نيز براي نخستين بار در آمريکا صورت گرفت. زماني که "ويليام رندلف هرست"قصد داشت رئيس جمهور آمريکا شود، به روز نامه نگاري زرد متوسل شد. ويليام رندلف که خود صاحب امتياز و سردبير چندين نشريه بود، براي احراز مقام رياست جمهوري روزنامه هايش را با تيراژ بسيار بالا و قيمت پايين منتشر و برنامه هاي سياسي و تبليغاتي اش را از آن طريق به صورت وسيع انتشار مي داد. اين آغازي بود براي ورود روزنامه نگاري زرد در دنياي سياست.
تيتر هاي خاص، استفاده از عکس هاي زياد و توجه برانگيز و انتشار اخبار جنجالي از ويژگي هاي اصلي نشريات ويليام رندلف هرست بود؛ ويژگي هايي که به دليل برخي از مشابهت ها با نشریات کارتوني کودکان، به خصوص چاپ عکس هاي برجسته و تيراژ بالا و قيمت پايين، روزنامه هاي او را به روزنامه هاي زرد مشهور ساخت.
با توجه به نکات فوق، پی می بریم که اصطلاح زرد نگاري، يا رسانه هاي زرد، در ابتدا بار منفي نداشته است، ضمن اینکه در رابطه با روزنامه هاي ويليام هرست که نشريات زرد را وارد دنياي سياست ساخت نيز، نمي توان با نگرشی منفی برخورد نمود. مفهوم رسانه هاي زرد، برخلاف پیدائی و مفهوم نخستين خود، امروز کاملاً بار منفي پيدا کرده است. استفاده غير مشروع از ژورناليزم و دوري از اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري، اصلي ترين مشخصه اي است که امروز به روزنامه نگاري زرد داده مي شود. رسانه زرد امروز به رسانه اي گفته مي شود که با استفاده از روش هاي عوام گرايانه مي کوشد، مخاطبان بيشتري جذب کند؛ بي آنکه دغدغه انتقال اطلاعات درست، مصلحت هاي عمومي، توازن و بي طرفي و سود و زيان اجتماعي و اخلاقي آن را داشته باشد. روز نامه نگاري زرد معمولاً از معيار هاي روزنامه نگاري علمي و عقلانی پيروي نمي کند. انتشار اخبار جنجالي و احساسات برانگيز، موضوعات هيجان آور، سريال هاي عامه پسند، مدل هاي لباس، خوانندگان و هنرمندان، حوادث خشونت بار و تکاندهنده جنايي و سياسي و به خصوص تمايل زياد به سکس و پخش و نشر مسايل تحريک آميز جنسي(در کشورهائی که آزادی انتشار دارند) از ويژگي هاي عمده رسانه هاي زرد به حساب مي آید.
درمیهن ما روزنامه کیهان و متفکران "غارنشین" آن، هدایت و هماهنگی "رسانه های زرد" را در عرصه مطبوعاتی و سایت های اینترنتی اطلاعاتی- امنیتی را بعهده دارند.با نگاهی به رخدادهای صورت گرفته در ایران و اعلان آن پیش از وقوع این حوادث توسط این روزنامه، بهتر می توان به نقش این "رسانه زرد" و هدایتگر و یا هدایتگران " غار نشین "آن پی برد.
حسین شریعتمداری کیست؟
حسین شریعتمداری، سردبیر روزنامه کیهان ارگان غیر رسمی اولترامحافظه کاران جناح راست کشور است، مردی که از او به عنوان”شکنجه گر”حیطه مطبوعات کشور یاد میکنند، بخشی از روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی،از او به نام ”حسین بازجو” یا ”عنصر اطلاعاتی”،نام می برند. شیوه انتقاد حسین شریعتمداری از طرف مقابلش، و چسپاندن انگ هایی مانند ضد نظام بودن ، صهیونیست بودن و ضد ولایت فقیه بودن ، جاسوس بودن ، مرتدد بودن و ….. برای مطبوعاتیان و فعالین سیاسی کشور،شیوه ای آشنا می باشد. به طور کل هرکس مخالف نظرات طیفی که، ایشان به آن وابسته اند و نمایندگیشان را برعهده دارند، باشد و عمل کند ، به صورت اتوماتیک انواع و اقسام این انگ ها و تهمت ها را دریافت میکند و در این میان فرقی نمیکند که او که بوده و که هست! در قاموس ایشان و همفکرانشان هرکس که خلاف نظرشان بیاندیشد یا مرتدد است، یا منحرف است ، یا ضد اسلام است ، یا ضد ولایت فقیه ، یا ضد نظام و جاسوس غرب و صهیونیسم بین الملل و یا هزار چیز دیگر …… اگر سیری بر نوشته های دارای کد ایشان در روزنامه کیهان بیاندازید همه نوع قشری را مورد انتقاد(بخوانید رمز عملیات برای نیروهای اطلاعاتی و امنیتی) قرارمی دهد. بطور عموم فعالان دانشجویی و فعالان جنبش زنان و کارگری و معلمی،و فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر و کنش گران نقض حقوق انسانی، مخاطبان او را تشکیل می دهند.تخریب تمامی کسانی که به مانند او نمی اندیشند،وفراهم نمودن شرایطی که اصحاب "غارنشین" ایشان وارد کارزار شوند،از ویژگی های برجسته ایشان می باشد.
از جمله کرامات ایشان و به لطف نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و به جهت خوشروئی ایشان!،شیفتگی و آستان بوسی بعضی افرادی است که سعادت پیدا می کنند تا ایشان با آنها گفتگو! کند.یکی از این افراد که جانشینی شایسته برای حسین شریعتمداری و موسسه پژوهشی و تحقیقاتی کیهان می باشد،"پیام فضلی نژاد" است،که دست پرورده "برادر حسین" بوده،که با پیگیری مطالب او،راحت تر می توان به حوادثی که به بازداشت و تهیه "اعترافات تلویزیونی" و یورش اخیر به "کانون" و محل کار و منزل خانم عبادی،منجر گردید،پی برد.
حسین شریعتمداری در معرفی مرید خود(پیام فضلی نژاد) به مناسبت انتشار پاورقی ایشان در روزنامه کیهان مورخه 27 آذر 1386 تحت عنوان"شوالیه های ناتوی فرهنگی" چنین می نویسد"
"آقاي پيام فضلي نژاد، نويسنده كتاب از يكسال و چند ماه قبل به جمع ما در كيهان پيوست. پيش از آن در جبهه ديگري بود و نامش آشنا... وقتي به كيهان آمد، خسته بود و چند سالي را كه در آن سو بوده است، بر باد رفته مي ديد و در اين آرزو كه با واگويه ماجراهاي آن سو، تابلوي عبرتي پيش روي جوانان كشور بگشايد و هويت واقعي افراد و گروه هايي را كه نقاب فريب بر چهره زده اند بنماياند تا در پي آب به سوي سراب نروند و تشنه در برهوت بي هويتي غرب سرگردان نشوند.
پيام، جواني است پرنشاط، سخت كوش، فداكار و باهوش... از اين كه در زلال معرفت امام(ره) چشم ها شسته و خود را به چشمه حيات آفرين آقا رسانده است، پيشاني شكر بر خاك مي سايد و... خدايش در اين راه ياري فرمايد. انشاءالله"
لازم به ذکر است آقای حسین شریعتمداری بعنوان بهترین منتقد دولت امنیتی- اطلاعاتی آقای احمدی نژاد ،انتخاب گردید و همسر ایشان سرکار خانم عصمت باروتی بعنوان تنها معاون وزیر زن،معاونت جديد دانشجويي و فرهنگي وزارت بهداشت را بعهده دارند.
پیام فضلی نژاد کیست؟
فضلی نژاد به ادعای خود از ۱۵ سالگی در سخنرانی‌های دکتر سروش حاضر می‌شده و از همان سن از طرف وزیر ارشاد به ماموریت‌های مختلف فرستاده شده‌است. در هر حال اهالی مطبوعات اولین بار او را در هفته نامه سینما جهان شناختند. وی بدون هیچ سابقه مطبوعاتی وارد این هفته نامه شد و مصاحبه‌هایی را با افراد برجسته سیاسی درباره سینما انجام داد. در همین سال‌ها کتابی هم با نام سینما سیاست را منتشرکرد. فعالیت سینما جهان با توقیف و زندانی شدن فضلی نژاد، کامبیز کاهه و سعید مستقاثی متوقف شد.
پس از آزادی از بازداشت و در مدت زمانی کوتاه با وبسایت گویا همکاری کرد. مدتی بعد نیز با هدف نفوذ در شبکه وبلاگ‌های ایران هفته نامه‌ای را شبیه به هفته نامه چلچراغ، با نام رویداد هفته منتشر نمود که عموما مطالب آن از وبلاگ‌های ایرانی و بدون اجازه آنها تامین می‌شد.
با شروع دور دوم دستگیری وبلاگ نویسان در ایران،نام پیام فضلی نژاد به عنوان معاون و مشاور سعید مرتضوی مطرح و تصاویر او بیرون دادگاه در خبرگزاری ها منتشر شد. وبلاگ نویسان بازداشت شده در این پروژه، پس از آزادی از زندان در مورد فشارها و شکنجه‌هایی که از طرف شخص فضلی نژاد با عنوان معاون دادستان در مورد آنان اعمال شده بود، صحبت کردند.

پيام فضلی نژاد نويسنده و روزنامه نگاری كه از سال 1381 تحت تعقيب اطلاعات نيروی انتظامی قرار داشت و در آبانماه 1381 به مدت يكماه به زندان رفته بود، مجددأ در 3 اسفنداماه 1382 بازداشت و به مكان نامعلومی انتقال يافت.
فضلی نژاد پس از آزادی از زندان در اختیار محفل اطلاعات موازی و ستاد قتل های زنجيره ای قرار گرفت.
پيام فضلی نژاد در آذرماه 1381 با قيد وثيقه 150 ميليون تومانی آزاد گردید اما به همكاری با نهادهای رسانه ای ستاد قتل های زنجيره ای ادمه می داد.
سپس فضلی نژاد، به دام قاضی مرتضوی افتاده و عامل او شد، وی برای طی دوره تعهد به خدمت خود ، به مركز پژوهش های استراتژيك سپاه رفت. پيام فضلی نژاد در آنجا هم مسئول پروژه های تحقيقی اينترنت شد و طرحی را با نام طرح حقوق شبكه ها ارائه كرده كه دقيقا يك برنامه جاسوسی و شناسايی رسانه ها بود که به همین دلیل مورد استقبال فرماندهان سپاه كه دنبال اين سوژه ها هستند واقع شد. دفتری را در خيابان اقدسيه به وی واگذار كردند كه وی پروژه باصطلاح جاسوسان در روزنامه ها و وبلاگ ها را پيگيری كند.
فضلی نژاد خود نيز در جلسه با برخی از مديران خود گفته كه بايد وحشت را گسترده كرد تا فضا كنترل شود.
فضلی نژاد دوره پايه فقهی خود را در حوزه علميه را تمام کرده و قرار است با لباس روحانی فعاليت هايش را پيگيری كند! طرح رحمت سپاه هم در اختيار فضلی نژاد برای بررسی حقوقی است كه به بسته شدن فضای ماهواره ها در كشور كمك می كند.
او قول داده بود كه در عرض يك سال يك طرح بزرك تحقيقی را برای كنترل غير محسوس اينترنت با روشهای اطلاعاتی تدوين كند.
یکی از دوستان فضلی نژاد در باره نیمه پنهان خود شیفتگی وی در وبلاگ خود چنین می نویسد:
"1-اول اردیبهشت ٨٢: سینا مطلبی بازداشت شده است. دستگیری سینا، موجی از وحشت و اضطراب را در وبلاگستان پدید آورده است. کسی نمی‌دانست که سینا به عنوان یک وبلاگنویس بازداشت شده یا یک روزنامه‌نگار.
2-هیجده اردیبهشت ٨٢: گروهی از بلاگرها به یاد سینا مطلبی در پارک نظامی جمع می‌شوند. وبلاگنویسی که از مشهد آمده پیشنهاد جالبی می‌دهد: تشکیل انجمن وبلاگنویسان ایران برای حمایت از تمام بلاگرها.
3-بیست شهریور 82: انجمن وبلاگنویسان ایران به 5نفر موسس نیاز دارد. به درخواست دوستان عضو هیات موسس انجمن وبلاگنویسان می‌شوم.
4-چهارده مهر82: حسین درخشان که آن‌روزها محبوبیت خاصی داشت موسسان انجمن را عده ای خر حزب‌الهی تحت ویندوز خطاب می‌کند. دوستان درخشان از هر طیف و گروهی به او ملحق می‌شوند. از آی‌تی نویسان تا صاحبان وبلاگ روزنوشت و از فمینیست‌ها تا سیاسی‌ها به مخالفت با انجمن وبلاگنویسان ایران می‌پردازند.
5-سیزده آذر 82: فردی به نام پیام فضلی‌نژاد ایمیلی فرستاده و ازمن برای کار در هفته نامه رویداد هفته دعوت کرده است. پیام تلاش من برای تشکیل انجمن وبلاگنویسان را ستوده و از تشکیل جبهه‌ای مستحکم بر علیه درخشان حرف زده است.
6-نوزده آذر82: من، پیام فضلی نژاد و سعید مستغاثی کنار هم نشسته‌ایم و حرف می‌زنیم. من عضو تحریریه رویداد هفته می‌شوم.
7-بیست آذر الی شش دی 82: دفتر نشریه واقع در خیابان شیخ هادی به پاتوق همیشگی من تبدیل می شود. انگار من و پیام سال‌هاست همدیگر را می‌شناسیم. کلی حرف داریم که بزنیم. او چشم دیدن حسین درخشان را ندارد. پشت سر نیما رسول زاده حرف می‌زند و ابطحی را به عنوان وبلاگنویس قبول ندارد. حرف‌های پیام، حرف دل من هم بود. او خیلی زود جایش را در دل من باز می‌کند.
8-هفت دی 82: وبلاگنویسان در پارک نظامی جمع شده‌اند تا به زلزله‌زدگان بم کمک کنند. بیرون پارک، پیام فضلی‌نژاد و سعید مستغاثی را می بینم. هرچه اصرار می‌کنم وارد جمع نمی‌شوند اما عکاس نشریه مدام عکس می‌گیرد.
9-هشت دی 82: سعید مستغاثی از من می‌خواهد ستون طنز سینمایی در مجله سینما راه بیاندازم. می‌خواهم با پیام مشورت کنم اما او غرق در عکس هایی است که عکاس مجله از بلاگرها انداخته است.
10-.......
11-اول اسفند 82: پیام فضلی نژاد بازداشت شد! خبر را که می‌شنوم گیج می شوم. موبایلش خاموش است. سعید مستغاثی هم از او بی‌خبر است. دلم بدجوری شور می‌زند.
12-دوم اسفند 82: سینا مطلبی در وبلاگش بر علیه پیام مطالبی می نویسد که باورش نه تنها سخت که حتی غیر ممکن است. او از دفتری در خیابان فاطمی حرف می‌زند که.....
13-دوازده اسفند82: پیام فضلی‌نژاد وبلاگش را به‌روز کرده است. این یعنی آزادی او و من از این بابت خوشحالم. اما تلاشم برای یافتنش بی‌فایده است. موبایلش هم واگذار شده است.
14-چهارده اردیبهشت83: در گوشه‌ای از میدان آرژانتین منتظر تاکسی هستم. ماشینی جلوی پایم متوقف می‌شود که راننده‌اش کسی نیست جز پیام فضلی‌نژاد. همدیگر را در آغوش می‌گیریم. سوار ماشین می‌شوم. از اینکه به یادش بوده‌ام و در وبلاگم مطلبی در مورد وی نوشته‌ام تشکر کرد. از تعطیلی روزنامه انتخاب حرف زدیم. می‌گفت قرار است سردبیر روزنامه‌ای شود با مدیرمسئولی طه هاشمی و دوست داشت من هم در کنارش باشم!
15-ده تیر 84: خیر می رسد که عده‌ای قصد داشته اند پیام فضلی نژاد را ترور کنند. سوء قصد به جان پیام برای چه؟ کم کم احساس می‌کردم که او کاسه‌ای زیر نیم کاسه دارد!
16-شانزده تیر 84: نگاهی به عکس‌های دادگاه امید معماریان می‌اندازم. یک نفر در عکس لبخند فاتحانه‌ای می‌زند. می‌گویند بازجوی پرونده وبلاگنویسان است. این فرد خندان کسی نیست جز پیام فضلی‌نژاد.
۷- 17-هفده تیر84 الی پانزده اردییهشت85: پیام فضلی نژاد برای کسب شهرت دست به هرکاری می زند. سایت‌هایی مانند مهدیس و دپارتمان مجازی راه می‌اندازد و بعد با پوشش اخباری از قبیل دستگیری، خودکشی، سوء قصد به جانش و... تلاش می کند نامش را بر سر زبان‌ها بیاندازد. او حتی به افشاگری در مورد سایت گویا می‌پردازد. سایتی که زمانی خودش یکی از نویسنده‌های آن بود.
18-شانزده اردیبهشت 85: به طور اتفاقی در میدان ولیعصر پیام را می‌بینم. مقابل سینما قدس ایستاده و منتظر کسی است. با دیدن من رویش را بر می‌گرداند. اما من باز هم در مسیر نگاهش قرار می‌گیرم. آن قدر به پر و پایش می‌پیچم که قرار را بی خیال می‌شود و می‌رود!"

خانه تيمی ميدان فاطمي و كبوتران "جَلد" بام آن(سینا مطلبی)
سينا مطلبی از جمله روزنامه نگاران نسل جديد و در اصطلاح "دوم خردادی” است. براوهمان رفت كه بر جمعی از روزنامه نگاران هم سن و سال او در اين سالها رفت. بندی اش كردند. البته زمانی بندی شد كه يكی از وبلاگ های موفق را راه انداخته بود، گرچه اين وبلاگ نويسی ها، همانگونه كه پيش بينی می شد نقش "عسس بيا مرا بگير" را برای جمعی ايفاء كرد؛ از جمله سينا مطلبی.
از چنگ قوه قضائيه كه در آمد، نماند و خودش را رساند به اروپا و شد آنچه اكنون هست. وبلاگی دارد و دلی شكسته!
در روزهای اخير كه ماجرای خانه ميدان فاطمی و قربانيان آن( از جمله فضلی نژاد و مستغاثی و بقيه ...) فاش شده، او نيز بخشی از دانسته هايش را در اين باره، در وبلاگش نوشته است. آنچه را در زير می خوانيد، در همين ارتباط است. از وبلاگ سينا مطلبی و به قلم خود او.
« پيش ازاين، در يادداشتی با عنوان شراره های آفتاب بدون اشاره به نام فضلی نژاد وهمكارش سعيد مستغاثی، درباره خبرچين دادگستری نوشتم كه درپوشش روزنامه نگار منتقد و حتی اپوزيسيون، از دادستانی و بازجوها حقوق می گيرد و برای آنها كار می كند.
همان زمان برخی از خوانندگان، در نظراتی كه نوشتند، به نام فضلی نژاد و مستغاثی اشاره كردند.
مستغاثی از روی خشم يادداشتی با نام مستعار نوشت و سعی كرد با ايجاد شبهه من را متهم كند. اما همان شب، فضلی نژاد پيغامی برايم فرستاد و نوشت كه «بی تعارف هرچه كه بگويی حق داری، و هرچه از اين تندتر بنويسی و نام هم ببری حق است. اما بدان كه من خود قربانی بازی آقايان شدم، اين را چرا نمی بيني؟! من كه ذاتم اينگونه نبود و نيست، من كه عاشق آنها نيستم و نبودم. مادر تنهايم با برادر كوچكم را چه كنم؟ زندگی ام را چه كنم؟ نه راه پس دارم نه راه پيش، چه كنم واقعا؟ هيچكدام از گفته هايت غلط نيست. اما من، باور كن راهی برای خلاص شدن از اين معركه ندارم. يادت باشد كه من مجبورم، 150 ميليون وثيقه، مادری تنها و بيمار، برادری خردسال و روحی خسته، حالا تو بزن ... تبر بزن"
راستش، من هم مثل خيلی های ديگر وقتی پيام فضلی نژاد يكدفعه از سايه پيدايش شد و هرچه خواست گفت و قصد كرد تا راه ده ساله را يكشبه برود به او شك داشتم. اما اين شك من وقتی به يقين تبديل شد كه در آغاز امسال بازداشت شدم و با گزارشهای متعدد فضلی نژاد و همكارانش درباره زندگی شخصی، فعاليت مطبوعاتی و سايت اينترنتی ام مواجه شدم. فضلی نژاد چنان عادت كرده بود كه هركه به سياهچال آقايان برود، به خدمتشان در بيايد كه حتی پنهانكاری هم نمی كرد و در موردی كه همين هفته پيش به رويش آوردم و جز عذرخواهی جوابی نداشت، حتی روی سربرگ يك نشريه (مجله فيلم و هنر كه مدتی در آن كار می كرد) گزارشی عليه من نوشت و مثلا ارتباطات من را با عليرضا نوريزاده و ابراهيم نبوی و حسين نوش آذر و باقی «ضدانقلاب» های خارج از كشور افشا كرد. همزمان با سايت های اينترنتی و سازمان های بين المللی تماس می گرفت و خبرهای جهت دار را به عنوان «اطلاعات خاص» منتشر می كرد تا در كوران بازداشتها و عمليات بازجويان، جو را بسازد. در يك نمونه، با يك سازمان معتبر بين المللی تماس گرفته بود كه از بازداشت من انتقاد نكند و بيانيه ای ندهد كه پرونده ام پيچيده تر می شود. اين درست در همان زمانی بود كه در جلسات بازجويی خبرهای جهان خارج از من دريغ داشته می شد و اينگونه به من می باوراندند كه بازداشتم با سكوت مواجه شده و كسی را قصد حمايت از من نيست!
بعدتر خبردار شدم كه دفتری در ميدان فاطمی باز كرده است و برخی از روزنامه نگاران آزاد شده (تا جايی كه می دانم، سعيد مستغاثی و كامبيز كاهه) به فشار بازجويان راهی اين دفتر شده اند. بودجه اين دفتر و حقوق نويسندگانش از سوی حفاظت اطلاعات قوه قضاييه (يا اطلاعات نيروی انتظامي) پرداخت می شد. برنامه اين دفتر توليد مطلب، ارائه گزارش راه اندازی سايت و مجله و جذب ساير نويسندگان بود. اين گروه همچنين يك «جبهه سينمايي» راه انداختند و قصد داشتند در انتخابات انجمن منتقدان شركت كنند كه بعدتر انصراف دادند و نويسندگان روزنامه‌های محافظه‌كار برنده انتخابات شدند. پس از احضار فريدون جيرانی به اداره اماكن، فضلي‌نژاد و همكارانش توانستند مجله رويداد هفته را در اختيار بگيرند و سپس اداره هفته نامه سينما را عهده‌دار شدند و دفتر فاطمی را ترك كردند. اين جابه‌جايی اندكی پيش از آغاز جشنواره فيلم فجر بود و پس از رفتنم از ايران خبردار شدم.
كاهه كه زير فشار شديد بازجويان برای همكاری قرار داشت، پس از مدتی ترك تهران كرد و به مشهد رفت تا اندكی از اين فشارها دور باشد. (احتمالا همين چند خطی كه می نويسم فشار را بر او افزايش می دهد تا دست كم گفته هايم را تكذيب كند). اما مستغاثی، حتی به شهادت فضلی نژاد كاسه داغ‌تر از آش شده است.
در آن دوران، هرچند كه شديدا تحت كنترل بودم و مدام به بازجويي‌های خيابانی احضار مي‌شدم، به برخی از روزنامه‌نگاران كه در كانون توجه دارودسته ميدان فاطمی بودند هشدار دادم كه احتياط كنند. نامه‌هايی نيز به دوستانم در خارج از كشور (و برخی ديپلمات‌ها و سازمان‌های فعال در زمينه حقوق بشر) نوشتم. در اين نامه‌ها ماهيت فضلي‌نژاد و فعاليت‌های دفتر فاطمی را(كه هرگز آن را از نزديك نديده‌ام) تا جايی كه مي‌دانستم آشكار كردم. همچنين از فشارهای آنان نوشتم كه با تهديد يا تطميع، با اشاره به دادگاه قريب الوقوع يا به وعده حقوق و مزايای كلان قصد داشتند از هر طريقی من را نيز به همكاری وادارند. بازجويان در گام اول مي‌خواستند كه وبلاگم را با نوشته‌ای آغاز كنم كه حكم توبه‌نامه داشت. من كه مي‌دانستم همين گام اول به غرق شدن در چه منجلابی منتهی مي‌شود، به فشارهايشان تسليم نشدم و ناچار قيد فعاليت مطبوعاتی را زدم و وبلاگم را تعطيل كردم تا بيرون از سلول زندان ناگزير چيزی را ننويسم كه به آن باور ندارم.
همان زمان كه قربانيان اين گروه در ايران محكوم به سلول زندان يا دست كم سكوتی تحميلی بودند، فضلي‌نژاد و مستغاثی سايت اينترنتی خود را راه انداختند و مطالبشان در رسانه‌های مختلف روی اينترنت منتشر مي‌شد. اعتباری را كه از اين راه به دست می آوردند، هزينه سفارشهای دادستانی می كردند و كمتر كسی هم تاملی مي‌كرد تا ببيند زير اين چهره «اپوزيسيون» چه واقعيتی نهفته است.
اما پس از ترك ايران دريافتم كه حكايت رسوای همكاري‌های فضلي‌نژاد و دفتر فاطمی فاش‌تر از آن است كه مي‌پنداشتم و هرچند عده‌ای بي‌باوربودند اما بسياری ديگر اين واقعيت را مي‌دانستند يا دست كم حدس مي‌زدند. با اينحال در يادداشتی به هنگام جشنواره فجر بار ديگر به اين گروه اشاره كردم تا هشدار ديگری برای روزنامه‌نگارانی باشد كه در خطر هستند.
فضلی نژاد خود را گروگان و قربانی بازی بازجويان مي‌دانست. به او گفتم كه ميان قربانی دست‌بسته‌ای كه در سلول زندان و زير شكنجه به اتهامات واهی اعتراف مي‌كند و كسی كه بيرون از زندان، آزادانه همكاری مي‌كند، حقوق مي‌گيرد و از مصونيت برخورداراست تفاوت انكارناپذيری هست. او نيز انكار نمي‌كرد و مي‌گفت كه حالش از خودش به هم مي‌خورد، از زندگی متنفر است و نمي‌خواهد ادامه بدهد.
فضلي‌نژاد گفت كه تصميم دارد تا كار را يكسره كند و به همكاری با نيروهای امنيتی پايان بدهد. برايم پيغام داد و كمك خواست. گفتم هنوز باورش ندارم و كمكی نمي‌توانم به او بكنم. گفت كه مي‌خواهد اطلاعاتش را افشا كند و خواست كه اين اطلاعات را برايم بفرستد. گفتم كه از اين بازي‌ها متنفر هستم. به او گفتم كه با همه كارهايی كه در حق من و ديگران كرده، تنها كمكی كه مي‌توانستم به او بكنم، تلنگری بوده تا به خود بيايد و وجودش را از اين باتلاق بيرون بكشد. بيش از آن كاری از من ساخته نيست. فضلي‌نژاد نگران بود كه اگر مقابل بازجويان بايستد، باز هم كسانی او را به «فريب‌كاري» متهم كنند. گفتم اين گريزناپذير است اما حقيقت نهايتا عيان مي‌شود كما اينكه حقيقت فريبكاری گروه «فاطمي» با همه رياكاري‌شان عيان شد.
پيغام او را كه مي‌گفت اطلاعاتش را ضبط كرده است و مي‌خواهد به دستم برساند ناديده گرفتم. حتی نوشته سربسته‌اش در سايت اينترنتی خود كه از گروگان بودنش مي‌گفت و وعده افشاگری مي‌داد، چنان دوپهلو بود كه به باورم كمك نمي‌كرد و هنوز شك داشتم كه شايد در تدبير بازی تازه‌ای است تا اعتبار سوخته‌اش را بازگرداند و حتی از افشاكنندگان انتقام بگيرد. اما وضعيت فضلی نژاد را به برخی از فعالان و نهادهای حقوق بشر اطلاع دادم.
حتی وقتی يك شب در بروكسل پيغامی با شناسه فضلي‌نژاد رسيد كه مي‌گفت او بازداشت شده است، چندان باور نكردم. نخست آنكه نثر اين پيغام (كه ظاهرا به يكی از دوستان او تعلق داشت) به شدت شبيه به نثر پيام بود. ديگر آنكه آنقدر بازيگری از اين جوان ۲۲ ساله ديده بودم كه نمي‌خواستم فريبش را بخورم. دودل ماندم و تصميم گرفتم صبر كنم تا حقيقت آشكار شود.
ماجرای بازداشت فضلي‌نژاد از نظر من مي‌تواند دو معنا داشته باشد؛ يا بازی ديگری است تا يك مهره سوخته احياء شود و در جوسازی تازه‌ای ديگران را بي‌اعتبار كند. يا بازی نيست و واقعيت دارد و نشانه تازه‌ای است از اينكه حكومت اسلامی حتی به همكاران و مهره‌های خود نيز رحم روا نمي‌دارد.
با اين شك و دودلي‌ها بود كه دست نگه داشتم و به همان اشاره نخستين اكتفا كردم؛ اشاره‌ای كه يك گمان عمومی را فاش مي‌كرد و رنگ يقين مي‌زد.

روند تخریب توسط "غارنشینان"
به خبر زير که در کيهان 6-3-83 چاپ شده بود و اندکی از بسيارهاست توجه کنيد؛ «پس از انتشار خبر مربوط به برگزاری کنفرانس ايرانی-آمريکايی موسوم به «دموکراسی در ايران» که در آن عبدالکريم سروش، شيرين عبادی، حسين بشيريه، و سيمين بهبهانی در کنار عبدالکريم لاهيجی و خانبابا تهرانی ( دو تن از دارندگان سابقه ارتباط با منافقين)، علی انصاری، هرمز حکمت قرار گرفته و هر دو دسته مذکور نيز در حضور لاری دايمن و جرج شولتز وزير خارجه اسبق آمريکا به تبادل نظر با يکديگر پرداختند، خبر جديد حاکی است نشست ديگری تحت عنوان «ايران بعد از خاتمی» ساعت ۸.۳۰ دقيقه صبح فردا-پنج شنبه- در مرکز وودرو ويلسون WOOD ROW WILSON- واقع در ساختمان رونالد ريگان در نزديکی کاخ سفيد- برگزار خواهد شد. در نشست فردا، احمدی ، حسين بشيريه، در کنار رامين جهانبگلو، عباس ميلانی، گلی ترقی و نيره توحيدی راهکارهای حاکم کردن شرايط مطلوب کاخ سفيد در «ايران بعد از خاتمی» را مورد بحث و بررسی قرار خواهند داد. جالب اينکه پس فردا-جمعه- هم دومين نشست پنتاگون درباره بررسی راه های مهار «شيعه انقلابی» در هتل ماريوت واشنگتن با حضور مزدوران مسلمان نمای آمريکا برگزار می شود که همزمان با آن شيرين عبادی در مرکز وودرو ويلسون به سخنرانی خواهد پرداخت."
فضلی نژاد در تاریخ یكشنبه 21 بهمن 1386 در کیهان چنین می نویسد:
" شگفت انگيزترين پديده حقوقي اي كه از آغاز تأسيس كمپ فشار رسانه اي رخ داد، رأي گيري براي اعلام مجرميت يا صدور رأي برائت، پيرامون اتهامات انتسابي به رامين جهانبگلو در كانون مدافعان حقوق بشر بود. اين كانون را شيرين عبادي، محمد سيف زاده، محمدعلي دادخواه، عبدالفتاح سلطاني و محمد شريف تأسيس كرده اند27 و با اينكه همه مؤسسان آن از وكلاي دادگستري هستند، در قامت پياده نظام هاي جنگ نرم غرب عليه ايران، تا امروز ناصواب ترين بدعت هاي قضايي را گذاشته اند. صبح روز 23 ارديبهشت 1385، اعضاي اين كانون دور همديگر جمع شدند تا پيگرد قضايي رامين جهانبگلو را به بحث بگذارند. اين نشست، بدل به يك جلسه دادرسي تشريفاتي شد و اعضاء كانون با بررسي انتساب اتهام جاسوسي به متهم، رأي به برائت رامين جهانبگو دادند! وكلاي دادگستري اي كه ادعاي حقوقي شان گوش فلك را كر كرده، آئين دادرسي و رويه هاي قضايي را كنار گذاشتند و معلوم نيست كه چگونه بدون مطالعه پرونده، بدون مطالعه ادله ابرازي وزارت اطلاعات و بدون علم به پايه هاي قانوني قرار بازداشت موقت متهم، با رأي گيري ميان خود، حكم قضايي صادر مي كنند: در اين جلسه موضوع بازداشت و نحوه نگهداري رامين جهانبگلو مورد بحث و بررسي قرار گرفت و اعضاء، به اتفاق آراء، بازداشت و انتساب اتهام جاسوسي به وي را بي پايه و اساس دانستند."
وی در 23 بهمن همان سال در کیهان می نویسد:
" هيچ گاه از سوي قوه قضائيه، اتهام جاسوسي به جهانبگلو تفهيم و به رسانه ها نيز اعلام نشد. يك هفته پيش از اين رأي گيري، وزير اطلاعات رسماً از دستگيري متهم به سبب ارتباطات غيرمجاز با بيگانگان خبر داد، اما كانون مدافعان حقوق بشر، براي اجراي تكنيك هاي جنگ رواني، بايد عناصر مجعول خبري را دخيل در فضاسازي خود كند. از ديگر سو، در هيچ سيستم حقوقي در نظام بين الملل، اين حق به وكلا داده نشده است كه با استفاده ابزاري از كسوت قضايي خود، به تمسخر قانون بپردازند و با صدور حكمي تشريفاتي، آئين دادرسي كيفري و بلكه قانون را به استهزاء بگيرند.اين اقدام سمبليك كه شيرين عبادي نخستين بار بدعت آن را گذاشت، اوج برنامه «ترغيب نرم» براي پيشبرد پروژه نافرماني مدني از حاكميت است. در فعل نرم، هميشه يك «اقدام سمبليك» و معطوف به عدم اطاعت مدني از قوانين نامشروع، تعبير به آغاز يك «مبارزه طلبي سياسي» مي شود. (شارپ،72) صدور حكم برائت براي رامين جهانبگلو، از سوي كانوني كه وزارت كشور به سبب فقدان مجوز، فعاليت آن را نيز غيرقانوني اعلام كرده، تنها با مباني تئوريك جنگ نرم همخوان است.بنابراين، براي نخستين بار، موافق با قاعده مداخله روانشناختي و نافرماني مدني براي ترغيب نرم به فروپاشي ذهني جامعه (مقدمه فروپاشي ايدئولوژيك)، كانون مدافعان حقوق بشر به عنوان پياده نظام داخلي فدراسيون بين المللي جوامع حقوق بشر در جنگ نرم فعال مي گردد. يك روز پس از چنين اقدام سمبليكي، فدراسيون بين المللي جوامع حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در پاريس، بيانيه مشتركي صادر كردند كه در آن از رامين جهانبگلو به مثابه «يك شخصيت پيشتاز فرهنگي» ياد شده است:مراتب نگراني عميق خود را در خصوص دستگيري و بازداشت مستبدانه رامين جهانبگلو توسط مقامات ايراني اعلام مي كنيم. بازداشت او با هدف مجازات آزادي بيان او صورت گرفته و اين حركت مستبدانه، كاملاً مغاير با تعهدات حقوق بشر ايران در ارتباط با قوانين بين المللي است.
فضلي نژاد در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي باشگاه خبري فارس «توانا»، در خصوص شكايت شيرين عبادي اظهار داشت: شيرين عبادي، به علت سخنراني من در اردوي طرح ولايت دانشجويان بسيجي در اهواز و نيز مقاله "شيرين عبادي؛ جانباز شاهنشاه آريامهر" تاكنون دو شكايت كيفري را عليه اينجانب در شعب اول و ششم بازپرسي دادسراي كاركنان دولت طرح كرده است.وي درباره علت شكايت عبادي افزود: بر اساس دستور بازپرس محترم شعبه اول دادسراي كاركنان دولت، روز سه شنبه براي آغاز تحقيقات قضايي در خصوص شكايت شيرين عبادي به دادستاني مراجعه خواهم كرد و مستندات خود را ارائه مي‌كنم بر اين اساس وي تاكنون شكايات متعددي عليه بنده طرح كرده كه تاكنون به دو شعبه اول و ششم دادسراي كاركنان دولت احضار شده‌ام.
فضلي نژاد تصريح كرد: عبادي ابتدا مسئله جانبازي‌اش براي شاه را تكذيب نمود و پس از آن ما هم سند آن را به روايت روزنامه رستاخيز و خبرگزاري پارس در سال 1356 در روزهاي پنجم و ششم شهريور 1387 در روزنامه كيهان فاش كرديم كه پس از افشاي اصل سند وي به جاي عذرخواهي از ملت مسلمان ايران، از من شكايت كرد.وي خاطرنشان كرد: شكايت ديگر عبادي پيرامون افشاگري در اردوي طرح ولايت دانشجويان بسيجي خوزستان است.
" وی در آن سخنرانی با نام بردن از ۱۴ تن از چهره‌های سرشناس و فعال در زمینه‌ی‌حقوق زنان در داخل و خارج از کشور و نیز چندین سینماگر، روزنامه‌نگار، نویسنده و پژوهشگر شناخته‌شده، همگی آنان را به تلاش برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی از طریق فعالیت‌های فمینیستی متهم کرده‌است.
وی ضمن ارائه توضیحاتی در مورد طرح خاورمیانه بزرگ جرج بوش، این افراد را از عاملان این طرح در ایران دانسته و گفته‌است: "این روشنفکران می‌گویند برای پیشبرد طرح خاورمیانه بزرگ به جای انداختن بمب‌های خوشه‌ای، رهبری جهان را به دست زنان بسپارید و جنبش‌های فمینیستی را حمایت مالی کنید، ما همه کار برای ایالات متحده خواهیم کرد."
فضلی‌نژاد همچنین با نام بردن از حرکتهای مختلف زنان در ایران مثل کمپین یک میلیون امضا، کمپین قانون بی‌سنگسار، منشور زنان و نیز سازمان‌های غیردولتی زنان مثل مرکز فرهنگی زنان و شبکه وکلای داوطلب، و نیز نشریه توقیف‌شده زنان، اینگونه حرکتها را تلاشی به منظور «مشروعیت دادن به هم‌جنس بازی، آزادی حجاب، سقط جنین، آزادی سکسوالیته، چندشوهری زنان و فرقه صهیونیستی بهائیت در ایران» دانسته و فعالان کمپین یک میلیون امضا را «مبلغان کوچه به کوچه ایدئولوژی سیاه فحشا» نامیده‌است.از جمله کسانی که مورد حملات لفظی فضلی‌نژاد قرار گرفته‌اند، شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل است. وی عبادی را «استراتژیست حقوقی فمینیستها» و «شوالیه‌ای از شوالیه‌های ناتوی فرهنگی غرب» نامیده که به ادعای او شش سال است کانون مدافعان حقوق بشر را به نحو غیرقانونی اداره می‌کند.
پیام فضلی‌نژاد در پایان سخنانش خطاب به دانشجویان چنین می‌گوید: "ماباید مرزبندی خود را با روشنفکران و مبلغان ایدئولوژی فحشا به صراحت آشکار کنیم. مرزبندی آشکار البته تنها شرط لازم است. شرط کافی رویارویی با این گفتمان، به فرمایش حضرت امام خمینی، تاختن بر این روشنفکران اجیرشده و مرتجع است."
وی همچنین می‌افزاید: «یکبار برای همیشه، در هنگامه‌ای که وقاحت روشنفکران مرتجع و دیگر شوالیه‌های ناتوی فرهنگی به اوج خود رسیده، باید دین خود را به انقلاب اسلامی ایران ادا کنیم و در این راه تنها به دلیران و دریادلان انقلابی محتاجیم."
خانم عبادی ضمن انتقاد از خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی برای درج این گونه سخنان، در مورد این بخش از صحبت‌های فضلی‌نژاد چنین می‌گوید: "زمانی که آقای خیالپرداز در انتهای سخنرانی‌اش خطاب به جمعیت می‌گوید،وظیفه‌ی شماست که این زنان را ساکت کنید و خفه کنید، در حقیقت فتوای قتل ما را داده است. این مهم نیست که آقای فضلی‌نژاد چه می‌گوید. این مهم است که خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران فتوای قتل ما را، که از زبان آقای فضلی نژاد بیرون آمده، درج می‌کندو به دنیا مخابره می‌کند. من با این کار مسئله دارم."
در جدیدترین واکنش‌ها، پیام فضلی نژاد تاکید کرده است که پیرامون ارتداد شیرین عبادی تا امروز موضعی نگرفته و اعلام این امر در صلاحیت فقهای شیعه است.وی گفته است: «چنانکه در گفتگوی خود به شبکه خبر دانشجو نیز گفته‌ام، شیرین عبادی در حاشیه امن جایزه نوبل صلح با احکام مسلم اسلام مبارزه می کند و می‌دانیم که حضرت امام (ره) فرمودند هرچه در قرآن هست، ضروری است. بنابراین، من مبارزه عبادی با ضروریات دین مانند حدود، اعدام، حجاب و تلاش وی در حمایت از همجنس بازان، فواحش، بهاییان، اراذل و اوباش و جانیان را مستندا گویاسازی می‌کنم، اما صدور حکم فقهی از حیطه صلاحیت من خارج است. حاشیه امن شیرین عبادی از بین رفته است و ما در انتظار محاکمه او در دادگاه صالح به سر می بریم. کوشش‌های قانونی‌مان را نیز تا رسیدن به این مرحله متوقف نخواهیم کرد.
فضلی نژاد که قصد صدور فتوا را ندارد، در ارتباط با خانم شهلا جاهد فتوا صادر می کند. او در روزی نامه خود چنین می نویسد:
"اعدام قاتل این «مادر» (یعنی شهلا جاهد) در فلسفه مجازات اسلامی، در عین «عدالت»، ‏عطوفت است و رحمت. اگر چنین شود، هم «جامعه» از بمب های تبلیغاتی ای که ‏شهوت قاتل را تیتر یک و «جنایت برای فحشا» را تبلیغ می کنند، نجات می یابد و هم ‏‏«مجرم» با مرگ (قصاص)، از فزونی بار گناهانش کاسته می شود که به مصداق آیه ای ‏از آیات سوره بقره: "در قصاص کردن، زندگی است."

در تاریخ 2 شهریور 1387 وی در کیهان چنین می نویسد:
" روز دوشنبه، 28مرداد 1387، «كانون مدافعان حقوق بشري» كه شش سال است بدون مجوز قانوني توسط «شيرين عبادي» اداره مي شود، نشستي فوق العاده را با عنوان «اتهامات وارده» برگزار كرد. «شيرين عبادي» در آن نشست مدعي شد كه اگر به قتل برسد، روزنامه «كيهان»، مسئول آن است و يكي از مدعيان اصلاح طلبي نيز در همين جلسه گفت كه آقاي حسين شريعتمداري پشت همه اين تهديدات و تهمت ها است!!! چهره هاي موسوم به اصلاح طلب چون «ابراهيم يزدي» (دبيركل گروهك نهضت آزادي)، حسن يوسفي اشكوري (روحاني خلع لباس شده)، هادي اسماعيل زاده (سارق اسناد زندان اوين در بدو انقلاب) و... در آن نشست انگشت اتهامات خود را به سوي روزنامه هاي متعهد گرفتند و بيانيه اي صادر كردند مبني بر اين كه چرا رسانه هايي مانند روزنامه «كيهان» به پشت صحنه فعاليت هاي طايفه اپوزيسيون مي پردازند و آشوب به راه مي اندازد. در آخر هم از قوه قضائيه خواستند تا اين رسانه ها را تعطيل و نويسندگان آن را ساكت كند!"

هم زمان با یورش به دفتر کانون و پلمپ آن، در تاریخ 10 دی ماه 1387 وی در مصاحبه ای چنین می گوید:
"متاسفانه ظاهر بر اين است که جايزه نوبل صلح براي خانم عبادي يک حاشيه امني ايجاد کرده بود که خوشبختانه با تدبير مسئولان قضايي و انتظامي مبني بر پلمپ کانون مدافعان حقوق بشر، اين حاشيه امن کمرنگ شده است. مطمئن باشيد با دفاعي که در برابر شکايت کيفري شيرين عبادي خواهيم کرد، اين حاشيه امن را از بين خواهيم برد."

در تاریخ10-12 دی ماه 1387 ،یورش برای از بین بردن حاشیه امن- خانم عبادی با حمله به محل کار و منزل مسکونی ایشان انجام می شود.
دو روز پیش از برگزاری این تجمع، پیام فضلی نژاد پس از حضور در جلسه رسیدگی به شکایت شیرین عبادی در گفتگویی تفضیلی با شبکه خبر دانشجو با افشای به اصطلاح ماهیت پنهان کانون مدافعان حقوق بشر و مبارزه عبادی با احکام ضروری اسلام گفت: "حاشیه امن شیرین عبادی از بین می رود.» فضلی نژاد همچنین با استناد به دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) پیرامون حامیان حقوق بشر، جمله ای از ایشان را بیان کرد مبنی بر اینکه «من نمی‌دانم که اینان [مدعیان دروغین حقوق بشر] چه حیواناتی هستند؟! این‌ها بشر نیستند."
این موارد گوشه ای از اقدامات از پیش تعین شده برای تقابل با فعالان حقوق بشر بوده است.تخریب هم یکی از ویژیگی های همین "غارنشینان" و "زرد" نویسان است.
تخريب و ترور شخصيت افراد، ورود به حريم ممنوعه مردم، داستان پردازي هاي کشش دار، شگفت انگيز و دراماتيک و تکيه بر احساسات زود گذر و تبدار جامعه، محور ديگري به حساب مي رود که رسانه هاي زرد را از ساير رسانه ها، متمايز مي سازد. دقيقاً به همين دليل است که رسانه هاي زرد، در جريان حوادث- احساس برانگيز، با تمام توان بر کوره احساسات مردم مي دمند، تا تعقل و حقايق در ميان شعله هاي سرکش احساسات بسوزند.
به هر میزان که فضاي سياسي تنش زا و غبار آلود گردد؛ به همان میزان رسانه هاي زرد و زرد نويسان جامعه براي تيره تر کردن اين فضا فعال تر مي شوند؛ زيرا کانال تغذيه شان همين است. زرد نويسان ماهر به خوبي ميدانند که چگونه بايد با انتشار يک تحليل، مقاله يا گزارش، در زمان ها و مکان هاي مناسب احساسات مردم را بيشتر برانگيزانند. اهميت موضوع و ابهام در قضيه، در زرد نويسي از ارزش بالايي برخوردار است. همان چيزي که در شايعه نويسي نيز نقش بارزي بازي مي کند. پيام رسانه اي زرد، اکثراً از طرف مخاطبان توده اي مورد استقبال قرار مي گيرد؛ تا آنجا که اگر تب جامعه بالا باشد، هيچ صداي ديگري در آن زمان قابل شنيدن نيست.
به طور کلي رسانه هاي زرد از تاکتيک هايي نظير جنجال آفريني خبري، شايعه، استفاده از عواطف مخاطبان و استفاده از عقايد و گرايش هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي آنان بهره هاي فراوان مي برند.
رسانه هاي زرد، طيف هاي مختلفی دارند امروزه ما با سايبر رسانه هاي زرد نيز رو برو می باشیم. سايت ها و وبلاگ های غیر مستقل و متعلق به قدرت، اکثراً به زرد نويسي رو مي آورند. افشاي اطلاعات خصوصي افراد، (آن بخش از زندگي خصوصي که قابليت رسانه اي شدن راندارد) تخريب چهره هاي مشخص سياسي، به منظور دستيابي به اهداف خاص سياسي، خصوصاً در زمان انتخابات، حالات بحراني، و وقوع حوادثي که تب جامعه را بالا مي برد، از موضوعاتي است که در سايت ها و وبلاگ ها مي توان تحت عنوان زرد نويسي نام برد. گرايش به زرد نويسي عمدتاً در وبلاک ها و سايت ها شديد است. زيرا کنترل بر آنها کار آساني نيست.
به هر حال، آنچه مسلم است اين است که، رسانه هاي زرد بيشتر آسيب رسان هستند تا آگاهي بخش وبيدار کننده. ترويج فرهنگ هتک حرمت، لمپنيسم زباني، دور نگهداشتن مردم از اطلاعات معتدل و عقلاني و آموزش هاي نامناسب ديگر از جمله آسيب هايي به حساب مي روند که توسط اين نوع رسانه ها متوجه مخاطبان مي گردد.
نشريات زرد، همواره با انتشار مطالب غير جدي و سرگرم کننده، و يا مطالب تند، افراط گرايانه و احساسات برانگيز ذهن جامعه را به سوي بيراهه و عوام زدگي مي کشانند.
در شرایط فعلی جامعه ،"غارنشینان زرد نویس" به تقابل با فعالان حقوق بشر و کنش گران نقض حقوق انسانها و دیگر فعالان مدنی روی آورده اند. با حمایت همه جانبه از این فعالان ،مانع یورش بیشتر به جنبش زنان، فعالان مدنی و حقوق بشر و کنش گران نقض حقوق انسانها شویم.
حمید حمیدی ژانویه 2009
پیشکش به: اعضای کانون مدافعان حقوق بشر

نامه سرگشاده دکتر ملکی به شیرین عبادی:
چرا برای دفاع از حقوق خود و دیگران مقاومت صلح جویانه نمی‎کنید؟


با سلام

اطلاعات نیوز- اطلاع یافتیم پس از یورش بردن و مهر و موم کردن دفتر مدافعان حقوق بشر، دیروز به خانه‎ شخصی شما که دفتر وکالتتان هم در آنجاست مامورین حکومتی هجوم آورده و تعدادی از پرونده های مردم که شما وکالت آنها را بعهده داشته‎اید همراه با کامپیوتر و سی‎دی و را بیغما برده اند. بخاطرتان هست فردای روزی که درب دفتر مدافعان حقوق بشر را به روی شما و مردم بستند

تلفنی از سرکارعالی پرسیدم چه می خواهید بکنید؟

اگر کار مامورین قانونی بوده که حق اعتراضی برای شما نمی‎ماند، ولی اگر هما8 6گونه که خود معتقدید قانونی نبوده، آیا نباید در مقابل این کار غیر قانونی عکس‎العمل جدی نشان داد؟

و در همان حال پیشنهاد کردم از اعضای شورای ملی صلح که در آنجا تاسیس شده بخواهید با مراجعه به د فتر و تجمع و شکستن مهر ومومِ غیر قانونی وارد آنجا شوند و جز با اخراج یا دستگیری و ضرب و شتم از آنجا خارج نشوند تا دنیا بهتر بداند در کشور ما نقض حقوق انسانها تا کجاست.

شما و دوستانتان اینکار را نپذیرفتید و پنداشتید با تعامل و گفتگو وضوع حل خواهد شد، در حالیکه گفته بودم اگر در برابر چنین اعمالی نایستید، مهاجمین تشویق خواهند شد و حتی به خانه شما و دیگران هجوم خواهند برد و اینکار یک رویه معمولی خواهد گردید و متاسفانه چنین شد.

تا کی باید مردم ناظر ضعف و عدم مقاومت فعالان حقوق بشر بوده و فقط شاهد صدور بیانیه در محکومیت این اعمال باشند؟ چرا برای دفاع از حقوق خود و دیگران مقاومت صلح جویانه نمی‎کنید؟ اگر تشکلهایی مانند مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح نمی توانند در برابر جنگی که حاکمیت علیه حقوق بشر ایجاد کرده است بایستند، پس این تشکل‎ها برای چیست؟


با احترام

دکتر محمد ملکی

۱۱/۱۰/۱۳۸۷

ماخذ
http://www.iranliberal.com/Khabar_haa/maleki_Ebadi.htm





فدرالیسم را از زندان تجزیز طلبان نجات دهیم


با نگاهی به مقاله "همرائی" آقای داریوش همایون و
کمی اندیشیدن، بیشتر فکردن و منطق را جایگزین هیجان نمودن



هدف مشخص من را دراین نوشتارمی توانید بمانند همیشه نگرانیم برای آینده ایران بدانید و به آقای داریوش همایون هم برای اینکه نگران نباشند در این نوشته تعهد کتبی می دهم که نه جزء "کمونیست های سربلند کرده" هستم، نه از "حزب الهی های از هر رنگ" و نه از "سلطنت طلب های رنگارنگ" و یا...،

ایشان در قسمتی از مقاله "همرائی" و از قول یکی از اندیشه مندان انگلیسی نوشته اند که "هدف دموکراسی باید ایجاد بیشترین خوشبختی برای بیشترین مردمان (!!!) باشد".

از فحوای کلام چنین بر می آید که بطور قطع این بیشترین مردمان از دید نویسنده – داریوش همایون – همگی در زمان رضا شاه و محمد رضاشاه و در نهایت آرامش و بدون کوچکترین خواست و نیازی در یک جامعه آزاد و دموکراتیک در تهران زندگی می کرده اند و همه هم پادشاه طلب و سلطنت طلب بوده اند و امروز هم تمامی ایرانیان با همان طرز تفکر که مجبورند داشته باشند در انتظار نشسته اند که حزب مشروطه (یعنی داریوش همایون) و یا داریوش همایون (یعنی حزب مشروطه) چه نسخه ای صادر می کند تا دستورالعمل مبارزه برای بازگرداندن گذشته ای باشند که بدون هیچگونه تردیدی بوجود آورنده بستر اهانت بار امروز ماست.

اگر کسی در دوران پنجاه – شصت سال پیش از تکنولوژی امروز گرفتار است و از اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها آنچه را می بیند که خود می خواهد و توان نگاه کردن به واقعیت های اعلامیه حقوق بشر حتی شصت سال پس از پیدایش آنرا نیز ندارد گناه جامعه هفتاد و چند میلیونی امروز ایران نیست که تمامی تلاشش را برای بدست آوردن آزادی و رهائی از وجود اهانت بار حکومت جمهوری اسلامی و هر نوع حکومت اربابی و استبدادی و دیکتاتوری و با تمام مشکلاتش دنبال می کند.

در زمره نخستین پایه گذران و امضاء کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر کشورهائی چون ایالات متحده امریکا، آلمان، هند، سویس و...، بوده اند که همگی از روز نخست پذیرای اداره کشور از طریق " فدرالیسم " شدند، اگر حتی کمی هم شده بفکر بنشینیم، بی تردید باید باین نتیجه مشخص برسیم که مقامات و متفکران هیچکدام از این کشورها نه تنها قصد و نیت شان "فروپاشی" و "بجان هم انداختن مردمان کشورشان" نبوده است که با یک آینده نگری، تل