Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

ليلا اسفندياري؛ از باتوم بسيجي ها تا يخچال هاي هيماليا

نوشته : مهدي رستم پور کارشناس سابق ورزشی صدا و سیمای رژیم و سکن دانمارک
از روز جمعه ۳۱ تير، پيكر ليلا اسفندياري در ارتفاعات هيماليا و بين شكاف هاي يخي آرام گرفته است. زني كه صعودهاي زمستاني اش از مسيرهاي مختلف به دماوند و صعودش از ديواره علم كوه، فقط گام هاي نخست او در بلندپروازي هاي بي نظيرش در اين رشته ورزشي بود.
اولين زن ايراني بود كه «نانگاپاربات ۸۱۲۶ متري» به عنوان دومين قله دشوار جهان را فتح كرد و در همان صعود، سرپرست گروهي بود كه تمام اعضايش مردان زبده كوهنوردي ايران بودند.
باز به عنوان اولين زن ايراني به انتهاي غار پراو در كرمانشاه رسيد و صعودش به يخچال دره‌‌ يخار نيز موفقيت آميز بود.
برايش غار و صخره و كوه و يخچال تفاوتي نداشتند. قصد داشت پيمايش عميق‌ترين غار دنيا در سوچي روسيه را داشت اما پليس روسيه به ايراني ها اجازه نمي داد وارد آبخازيا شوند.
در صعود به قله «كي دو» هم تا آستانه موفقيت كامل پيش رفت. قله هشت هزار متري گاشربروم۲ آخرين نقطه اي بود كه او بر آن گام گذاشت. جايي كه حتي زبده ترين كوهنوردان جهان، براي برداشتن هر قدم بايد پنج بار نفس بكشند.
عبدالعظيم برهمني از كوهنوردان تيم ملي ايران، مقصر اصلي اين اتفاق تلخ را كارگر ارتفاع بالاي ليلا مي داند و مي‌گويد: «كارگر ارتفاع بالاي ليلا هيچ كمكي به او نمي كرد؛ به نحوي كه وقتي من براي ليلا چاي آماده كردم، كارگرش حتي در كنار چادر هم نبود، چه برسد به اين كه در موقع لازم بتواند به ليلا اسفندياري كمك كند.»
ليلا ديسك كمر داشت و جراحي هم كرد. گويا ريسك اين عمل به قدري بالا بوده كه خطر فلج شدن را هم در پي داشته اما ليلا با تمام مصائب مالي كه او را در تنگنا قرار داده بود؛ نه تنها بر اين عارضه غلبه مي كند، بلكه ارتفاعات هيماليا را هم زير پا مي گذارد.
سيماي ليلا؛ آن روي ديگر
ليلا اسفندياري و ماجراهاي حيرت انگيز صعودهاي انفرادي اش به مرتفع ترين قلل جهان؛ فقط زماني بر سر زبان ها افتاد كه در بام جهان لغزيده و پايين افتاده بود.
همان جا كه وصيت كرده بود اگر افتادم، بگذاريد بمانم. مي خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدي ام باشد.
زني كه به خاطر انجام يك مصاحبه بدون روسري، محبوبيتي نزد مقامات ورزش ايران و فدراسيون كوهنوردي نداشت. آن ها كه موفقيت هاي بين المللي ورزشكاران ايراني را مصادره مي كنند، در تمام اين سال ها رغبتي به پوشش اخبار بانوي بي نظير كوهنوردي ايران نداشتند.
جستجويي در خبرگزاري هاي دولتي و آرشيو و سايت فدراسيون كوهنوردي جمهوري اسلامي ايران، گواه اين موضوع است.
جايي كه حتي خبر صعودهاي تفريحي و دسته جمعي به «اشترانكوه» نيز شرح داده شده اما درباره تنهايي ليلاي ايران در كمپ K۲ و در ميان تيم هاي مجهز كوهنوردي اتريش، ايتاليا، آمريكا و كره جنوبي، چيزي نوشته نشده است!
ليدا اسفندياري، خواهر كوچكتر ليلا و صندوقچه اسرار زندگي اعجوبه اي است كه از شعار دادن بيزار بود اما يك شعار را هميشه زمزمه مي كرد: «زن ايراني مي تواند.»
حالا از ليلا اسفندرياري به عنوان يكي از چهره هاي ماندگار تاريخ ورزش ايران ياد مي شود. اما ليدا از رازهاي سر به مهري سخن مي گويد كه ابعاد تازه اي از شخصيت چند وجهي اين قهرماني ملي را نمايان مي كند.
اين گفت وگو در منزل ليدا اسفندياري در دانمارك و ۳ روز پس از درگذشت ليلا اسفندياري انجام شده است.
در شرايطي كه به خاطر تاثر شديد؛ ليدا وضعيت روحي مساعدي نداشت و در امتداد صحبت درباره زندگي مشقت بار خواهرش، بي قفه و بي اختيار اشك مي ريخت.
ليدا ابتدا فيلمي پخش نشده از تلاش ليلا براي صعود به «كي دو» را به نمايش گذاشت. همچنين چند مصاحبه ويدئويي با ليلا و بيان ديدگاه هاي او از زبان خودش، تاييديه اي است بر اظهارات ليدا كه در ادامه آمده است.
زن تنهاي ايراني در پاكستان، جايي كه تيم هاي اروپايي، آمريكايي و آسيايي با تجهيزات و تداركات كامل آمده اند؛ دوربين را به روي گام هاي نخستش بر ارتفاعات كي دو گرفته و نفس نفس زنان مي گويد: «وقتي كه شروع كردم كوله پشتي نداشتم. كفش و كيف كوهنوردي را قرض مي گرفتم و لباس كوهنوردي را از تاناكورا (اجناس بنجل و دست چندم) خريدم.»
«گاهي كه از صعودهايم برمي گشتم پول كافي براي تردد نداشتم و خيلي وقت ها پس از صعود، نمي توانستم يك فنجان چايي بخرم. اما نخواستم متوقف شوم. حالا من اينجا هستم. زيرا زن ايراني مي تواند.»
ليلا دو سال قبل هم به نشريه شيرزنان گفته بود: «وقتي براي دانشگاه انتخاب رشته‌ مي‌كردم، پرستاري يا وكالت را دوست داشتم. اما پدرم نگذاشت. گفت ميكروبيولوژي خوب است چون مي ‌روي آزمايشگاه و كسي با تو كاري ندارد! اما براي وكالت بايد خيلي الپره باشي.»
الهه حبيبي از او پرسيده بود: «الپره يعني چي؟» و او در پاسخ گفته بود: «يعني خيلي پررو!»
خانم ليدا اسفندياري، از انعكاس گسترده اين خبر در رسانه ها مشهود است كه حالا بسياري از مردم، از زندگي ليلا در ارتفاعات آگاه شده اند. از زندگي زميني ليلا اما اطلاعات چنداني در دست نيست.
ليدا اسفندياري: ما خانواده اي پر جمعيت بوديم. او ۱۳ سال از من بزرگتر است و اولين خاطراتي كه از او دارم، عشق او به درس و مطالعه زير نور شمع بود. روحيات خانواده ما به شدت سنتي بود.
دختران خانواده، تمايلي به پذيرفتن اين سختگيري هاي افراطي نداشتند اما از مقابله با آن نيز عاجز بودند.
ليلا همان طور كه خودش هم گفته است؛ ناگزير به تحصيل در رشته ميكروبيولوژي شد. من و مادرم نيز همراه با او راهي شمال ايران شديم كه محل تحصيلش بود.
با سماجت درسش را مي خواند اما هيچ فرصت و امكاني را براي نقاشي هدر نمي داد. از روي مقوا گرفته تا حتي كوزه هاي گلي.
مثلاً روي يكي از همان مقوا كه در دوران دبستان براي درست كردن روزنامه ديواري استفاده مي كرديم، كوسه اي را با مداد سياه كشيده بود كه آدم ها احاطه اش كرده اند و با نيزه دارند جانش را مي گيرند.
چگونه ناگهان شيفته طبيعت و كوهنوردي شد؟
او در شمال، ساعت ها از زير شيرواني خانه مان به كوه و دريا زل مي زد. گويي داشت مسير آينده اش را توي ذهن مكاشفه گرش ترسيم مي كرد.
ارتباط او با طبيعت، كليشه اي نبود. ارتباطي به شدت دروني و غير قابل توصيف بود. گرچه از معدود جلوه هاي بيروني اش مي توانم به علاقه وافر او به فيلم رقصنده با گرگ ها اشاره كنم. يا مثلاً ساختن اجسامي كه با اشك شمع ها شكل مي گرفتند.
يا اين كه هيچ وقت احساس نمي كرد بايد با طبيعت مبارزه كند و بر آن غلبه كند. ارتباطش با كوه و كمر هميشه بر پايه احترام متقابل بود. هميشه مي گفت بايد ببينم آيا اين كوه، اجازه مي دهد صعودش كنم يا نه.
وقتي كه تحصيلاتش تمام شد برگشتيم گوهردشت. يك روز با وانت آمد و شمع هاي گريانش را با دقت بسته بندي كرد و رفت كه زندگي مستقل خود را آغاز كند.
استقلالي كه خانواده ام بهاي سنگيني برايش مقرر كردند. بي آن كه كوچكترين خطايي از او سر زده باشد، از ديدن من و حضور در جمع خانواده محروم شد. ليلا اما مخفيانه مي آمد و به من سر مي زد.
آخرين ديدار حضوري مان در سال ۲۰۰۰ و در فرودگاه بود كه من براي هميشه از ايران خارج شدم.
او در اتاقكي ۶ متري زندگي مي كرد. بدون حمام و آشپزخانه و امكانات اوليه زندگي. كوهنوردي را هم همين طور شروع كرد. با هيچ شروع كرد. يگانه سرمايه اش فقط اراده اي بي مانند بود كه نمي شد اندازه گيري اش كرد.
او يكي از بهترين كوهنوردان جهان بود. در حالي كه ميزان تمرينات و سابقه كوهنوردي فني اش بسيار كمتر از حدود معمول براي هيماليانوردان است. اين عجيب نيست؟
شايد اين اظهاراتم خانواده ام را برنجاند اما واقعيت هاي زندگي يك قهرمان ملي را نمي شود از مردمي كه دوستش دارند پنهان كرد.
اين حقيقت محض است كه او فقط به خاطر حفظ هويت فردي و انساني اش از آغوش خانواده طرد شد.
امروز همه ليلا - ليلا مي كنند اما او از اعماق فقر و نداري تا بام جهان را تنهايي و با پاي پياده طي كرد.
او خانه اش را فروخت تا هزينه هاي صعود به گورستان مشهورترين كوهنوردان جهان يعني گاشربروم را تامين كند.
هميشه پاي تلفن التماسش مي كردم كه نرود اما او هدفش را مي شناخت. مي دانست به كجا قرار است برسد. ليلا فقط زماني آرام گرفت كه چند ساعت قبلش، از مرزهاي جاودانگي عبور كرده بود.
پنج صبح بيدار مي شد. از خانه مي زد بيرون و خودش را مي رساند به ارتفاعات نزديك محل زندگي اش. سپس به سرعت راهي بيمارستان محل كارش مي شد. تا غروب كار مي كرد و پس از آن هم تمرينات بدنسازي.
با وجودي كه صداوسيما و رسانه هاي دولتي علاقه زيادي به انعكاس موفقيت زنان ورزشكار ايراني دارند، اما در تمام اين سال ها غير از چند مورد گذرا، علاقه اي به مطرح كردن نام ليلا نداشتند. شما علت اين موضوع را در چه مي بينيد؟
او يك مصاحبه اي هنگام صعود به K۲ انجام داده بود. و مسئولان ورزش به جاي اين كه به موفقيتش بپردازند و هيماليا نوردي يك دختر ايراني را ستايش كنند، او را ملامت كردند كه چرا روسري برسر نداشته!
در ماجراي درگذشت سامان نعمتي در راه صعود به قله نانگاپاربات نيز خيلي ليلا را تحت فشارهاي روحي قرار دادند. در حالي كه او تمام تلاشش را براي منصرف كردن مرحوم نعمتي براي بازگشت به پايين انجام داده بود.
آن مسئولان حالا بايد به اين سوال پاسخ بدهند كه در فقدان ليلا، چقدر خودشان را مقصر قلمداد كرده اند!
اين همه كانون و هيات و انجمن كوهنوردي، صخره نوردي و غارنوردي دولتي هست در ايران. وقتي ليلا خانه اش را فروخت و ناگزير، از محل كارش استعفا داد هيچ كدامشان هيچ حمايتي از ليلا نكردند.
حالا خيلي مضحك است كه حكومت و دستگاه تبليغاتي صداوسيما بخواهند نام ليلا را مصادره كنند.
نكته بعدي، حضور كامل ليلا در تظاهرات خياباني پس از انتخابات رياست جمهوري در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ بود. او در تمام روزهايي كه مردم كشورمان در خيابان ها جان مي دادند، پا به پاي آن ها بود.
هدف او از مشاركت در اعتراضات خياباني چه بود؟
ليلا پابه پاي مردم فرياد آزادي خواهي را سر مي داد. او همواره مدافع سرسخت حقوق پايمال شده زنان ايراني بود و هرگز اين گفتمان مسلط در جمهوري اسلامي را نپذيرفت كه زن جنس دوم است.
هر بار كه تظاهراتي در ايران سر مي گرفت به شدت نگرانش مي شدم و به سختي موفق مي شدم پيدايش كنم و جوياي وضعيتش شوم.
روزي كه ندا آقا سلطان را كشتند، طبق معمول او نيز در خيابان بود. وقتي توانستم شماره اش را بگيرم نفس نفس زنان گفت تو چرا خانه هستي؟ رفته اي اروپا كه بنشيني توي خانه؟ مگر آن جا ايراني ها تظاهرات ندارند؟
به گفت وگو با من ادامه نداد. مي گفت ما كه در خارج هستيم، از اين طريق مي توانيم صداي مردم ايران باشيم و نبايد دريغ كنيم.
در يكي ديگر از تظاهرات ها وقتي پس از چندساعت تلاش موق شدم صدايش را بشنوم، متوجه شدم كه به شدت آسيب ديده است. ضربات باتوم بسيجي ها روي پيكر نازنين، پاك و بي گناه خواهرم فرود آمده بود.
با گريه به او گفتم تو يك قهرمان ورزشي هستي. تو از طريق افتخارات بين المللي ات مي تواني صداي مردم ايران باشي و نبايد جانت را در خيابان ها به خطر بيندازي.
اما او به من گفت؛ خون من از خون بقيه هموطنانم رنگين تر نيست. گفت روزي خواهد رسيد كه همه ما زنان ايراني آزاد خواهيم شد.

برگشت

letzte Änderungen: 18.4.2017 8:21