Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

شیرین طبیب زاده

همراه با پاراگرافی چند ازکتاب ِ " تاریخ ٍ 18 سالهء آذربایجان " نوشتهء شادروان احمد کسروی


در مورد ِ جنبشِ و یا انقلابِ مشروطه بسیارگفته اند و نوشته اند و از جانبازی ها ی ٍ حقیقتا جانانِِهء مجاهدین و دلیریهای ٍ ستارخان و باقرخان و یپرم خان داستانها شنید ه ایم . دلیل ِ شکست و نافرجامی ِ جنبش را نیز به همه چیز نسبت داد ه اند: ضعف ِ قوای ِ مبارز، خیانتهای ٍ بعضی از هموطنان، دسیسه های ِ محمدعلی شاه و سالارالدوله، ضعف و دودلی و سرسپردگی ِ دولتمردان، خزانهء خالی و عدم دسترسی به اسلحه ها یٍ پیشرفتهء زمان و اشٍغال ٍ مملکت توسط ِ نیروهای ٍ خارجی. در مورد ِ همهء این مسایل و دلیل ها و معلولها ی این شکست بسیار گفته اند بجز از تاثیر ِ شگرف همین اشغال ِ مملکت توسط ِ انگلیس ها و روس ها، آ نطور که می بایست.

البته گفته اند که انگلیسی هادر جنو ب و روس ها درشمال درسالها ی جوشش انقلاب ِ مشروطه کشوررا در اشغال خود داشتند ولی آنگونه که باید حد ومرز و وسعت این اشغال و اثری را که وجود ِ نیروهای ٍ این دو دولت درایران در حساسترين زمانهای ٍ تاريـخ ِ مملکت در خنثی کردن مبارزات مبارزين داشته است و همچنین از قوهء باز دارندهء این حضور و ممانعت آن از نضج و تعالی این جنبش ، آنگونه که باید وشاید سخن رانده نشده و تأ کید نگردیده است. بلاخص، بگمان من، دراین روزها – در صدمین سال این انقلاب – در اینهمه بحث وگفتگو ومقالات با ارزش و در زمانی که روس ها یکبار دیگر برای ماهی گرفتن از آ ب گل آلود تجهیز شد ه اند، جای اینگونه بحث ها، تا جایي که ما خوانده ایم و شنید ه ایم، بکلی خالی است.

درمورد نقش موذیانه، توطئه گرانه واستعماری دولت فخیمه بسیار شنید ه ایم وخوانده ایم اما بطور اسرار آمیزی از هر آنچه که به روسیه و نقش مخرب و ویرانگرانهء آن در ادوار مختلف تاريـخی کشورمان بخصوص در دویست سال اخیر مربوط میشود، بسادگی گذشته ا یم و کند و کاو چندانی نکرده ایم. از جنگهای ایران و روس درزمان فتحعلیشاه گذشته که بدلیل ضعف دولت مرکزی و بازهم به لطف ملایان حدود 3/1 ازخاک ایران را ازدست دادیم، بدون شک دخالت و مشگل تراشی روس ها درسالهای بعد از انقلاب مشروطه یکی از بزرگترین موانع ادامهء راه دموکراسی و پیاده کردن آرزوهای مشروطه خواهان بوده است.

در تاریخ ها وقتی می خواندیم که مثلا انگلیسی ها جنوب و روس ها شمال ایران را در اشغال داشتند گمان میکردیم که روس ها در شمال، یعنی مثلاً اطراف دريـای مازندران و در اینجا و آنجا قشون هائی داشتند. اما حقیقت چیز دیگریست، این دو کشور بمعنی واقعی کشور را به دو قسمت کرده بودند؛ روس ها از اصفهان به بالا را - شاید بغیر از پایتخت - در اختیار داشتد و انگلیسی ها نیمهء دیگر را.

از آنجا که حرف من در مورد روس هاست، فعلا در بارهء انگلیس ها و نیا ت استعما ری آنان سخنی نمیگویم که حقیقت و افسانه درمورد آنان زیاد است. اما روس ها درزمان اشغال ایران بمعنی واقعی صاحبان نیمی از ایران بوده اند و چـه ها که نکردند، البته اکثرا با اذن انگلیسی ها. جان و مال و هستی مردم در اختیار آنان بود. میزدند و می کشتند و فلک میکردند و اعدام میکردند و می سوزاندند. در هر نقطه ای مبارزین در صدد مبارزه بر می آمدند بدون کمترین شرمی علنا با آنان در خاک خودشان می جنگیدند. دولت ها ملعبهء دستشان بودند و جرئت کمترین تصمیم گیری بدون اجازه و رخصت آنان را نداشتند. مجلس را بتوپ می بستند و گردانندگان مملکت را مجبور به بستن مجلس های بعدی میکردند و مستشاران دلسوز را بیرون میکردند و با اجیر کردن خائنان آنگونه که میخواستند سیاست های مورد علاقه اشان را پیاده میکردند. ایرانیان بایستی فقط با متحدان آنان طرح دوستی می ریختند و با هر کشور دیگری که از روی ناچاری نزدیک میشدند علناً با مخالفت سرسختانهء آنان روبرو میشدند. جان ومال مردم بیگناه بدست آنان بود و سرنوشت مليـونها را آنان رقم میزدند و اگرجنگ جهانی اول اتفاق نمی افتاد و علی الخصوص اگر انقلاب اکتبر در روسیه بوقوع نمی پیوست، معلوم نیست کار بکجا می کشید؟! ( از وقایع جنگ بین الملل دوم و پیشه وری و همهء اتفاقات پیش از انقلاب اسلامی و فعالیت های سرسپردگان داخلیشان فعلاً میگذریم که داستانی بس دراز دارد).

اما درتحقق انقلاب 57 نیز روسها مهمترین رل، یعنی رلی کلیدی داشتند ( توجه شما را بکتاب پرفروشWhirlwind by: James Clavell یکی از بهترین ها در این مورد جلب میکنم ) که این خود به برسی گسترده ای نیاز دارد که مطلقا به آن نپرداخته ایم. آمریکا و انگلیس و فرانسه و...را بحق، یاران انقلابیون بحساب می آوریم اما از دخالت روس ها و عواملشان در حین انقلاب بسیار میدانیم ولی بروی خود نمی آوریم. آنانکه اهل نگارش هستند، چندان تمایلی به لمس این داستان غمناک ندارند و روشن نمیکنند که چه شد که در زمان انقلاب، سفارت روس در تهران علنا بعنو ان مرکز فرماندهی فعالیتهای مخالفین بصورت مهم ترین مرکز تصمیم گیری در آمده بود. و امروز نیز می بینیم که صدها و هزاران نفر از اتباع روس در ایران بعنوان مستشار و متخصص زندگی و کار می کنند، نزدیکی و روابط حسنه پُر رمز و راز جمهوری اسلامی و روس ها و سایر کشورهای باصطلاح " اقمار شرق " بر کسی پوشید ه نیست. و بدینسان است که روس ها و کشورهائی از این دست بصورت نزدیکترین یار شفیق جمهوری اسلامی در آمده اند و بزرگترین مانع برای رسیدن به هر گونه توا فقی در مورد بلند پروازیهای هسته ای جمهوری اسلامی.

رجزخوانیهای احمدی نژاد و دندان نشان دادنهایش به آمریکا و اسرائیل با تکیه بر همین پشت گرمیها ی روسیه و چین و سایرین است و بس. روس ها تقريـباً به آرزوی دیرینـهء خود برای دست یابی به خلیج فارس رسیده اند ( اگرچه این حضور نامرئی است!!!) و از بسیاری از مهمترین راز و رمزهای این منطقه آ گاهی یافته اند و در همه جای ایران حضور دارند اما کمتر دیده شده است که توجه چندانی باین مهم مبذول شده باشد. دراین ماجراها ما در حقیقت شاهد جنگ پنهانی روس و امریکا هستیم . هر آنچه را که " ا تحاد جماهیر شوروی " نتوانست انجام دهد، امروز " روسیه " با خیال راحت و با در دست داشتن جمهوری اسلامی در چنگالهایش، بانجام میرساند. اما شگفت انگیز است که چگونه در مقابل دیدگان ما و همهء حواس ما تاريـخ باز هم دارد به نوع دیگری نگا شته میشود.

اصولاً بقول دوستی، ما دو گونه تاريـخ داریم: تاريـخ حقیقی و واقعی و تاريـخ من درآوردی و مصطلح که هر آنچه که مصطلح شد با جان بدر رود. تاريـخ گذشته امان اگر نگوئیم بسیار مخدوش و غیرواقعی، اما بدون شک بسیار مصلحت طلبانه و محتاطانه روایت شده است. در تنها موردی که کم و بیش آنچه حقیقت داشت را در کتابها ی تاریخمان دربارهء متجاوزین به آب و خاکمان خواندیم حمله مغول ها بود که آمدند و کشتند و بردند و سوزاندند و سپس جذب فرهنگ ایران شدند و از این قبیل. در مورد حملهء اعرا ب بسیار محتاطانه و حتی با محکوم کردن خود حقیقت را پنها ن کردیم. اعراب آمدند و با شجاعت تمام جنگیدند و پیامشان بقدری جذاب بود که پس از یکی دو جنگ مهم همهء ایران را فتح کردند! ایرا نی ها در دو جنگ قادسیه و نهاوند شجاعانه جنگیدند ولی شکست خوردند و ایران بیک باره تسلیم اعراب شد!

قسمت اعظم این شکست را نیز بگردن خودی ها انداختیم که خسرو پرویز با جنگهایش با رومیها خزانه و قو ای مملکت را به تحلیل برده بود، که جانشینانش بی عرضه بودند، که مـُغ ها چنان بساط ظلمی به راه انداخته بودند که ایرانیان با آغوش باز اعراب و ایدئـولـو ژيشان را پذیرفتند! کمتر ملتی اینگونه خود را در برابر شکستی چنین پرُ اهمیت حقیر میبیند و کمتر ملتی برای قوم مهاجم اینگونه حکم برائت صادر میکند. بی انصافی محض!

اعراب آنگونه که بما تفهیم شده است بدون درد سر و خسارت صاحب ایران نشدند. در تمام حدود هفتصد سال خلافت بنی امیه و بنی عباس، دهها و بلکه صدها قیام آزادیخواهانه و ایران دوستانه بوقوع پیوست. هزاران و بلکه ملیون ها ایرانی در این سالها و قرن ها جان خود را در راه استقلال ایران فدا کردند. اعراب برای استیلا بر ایران قتل عام ها کردند و براستی در فرصت های گونا گون حتی از کشته پُشته ساختند.

تاریخ طبری در ده ها نقطه ازمقاومت های ایرانیان در حملهء اعراب مثال می آورد: نقل از طبری از حملهء اعراب به ری: " مردم جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنان کشتند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمان کرد همانند غنائم مدائن بود." و یا: " در حمله به شاپور نیز، مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بطوریکه عُبیدالله ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنان که به هنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او، مردم شاپور را قتل عام کنند، سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. " در تاریخ بخارا درمورد حملات اعراب به بخارا میآید که : " هربار اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی، ردت( از دین برگشتن ) آوردندی و قتیبه بن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرد، شهر بگرفت و از بعد از رنج بسیار اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند، بهر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و هرکه در احکام شریعت تقصیری کردی ، عقوبت گردید..."

و از این قبیل ده ها و صدها شاهد میتوان آورد و سرانجام نیز خلفا چاره ای بجز کوچاندن قبایل عرب بداخل ایران ندیدند تا چشم و گوششان در بین ایرانیان باشند و بتوانند آنان را از نزدیک کنترل کنند.

بهمین ترتیب از داستان مقاومت های کسانی چون « به آفريــد، ابومسلم، المقنع، راوندیان، سنباد، بابک، و...» یا چندان نگفتیم و یا سریع از آن گذشتیم. در عوض یورش ها ی قبایل ترک غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی را بگونه ای شنیدیم که بوجود آنان بعنوان سلسله ها ی ایرانی افتخار می کردیم. برای مثال از سلطان محمود خونریز غارتگر برای خود قهرمان ساختیم و نپرسیدیم که حملهء او به هندوستان چه معنائی بجز قتل و غارت داشت و این سلطان بیگانه با ایرانیت و عبد و عبید خلفای نشسته در بغداد را در حد یک قهرمان ملی بعرش بردیم . در مورد دیگر متجاوزان همچون سلجوقیان و خوارزمشا هیان و دیگران نیز همین رويـه را اتخاذ کردیم و بدون دانستن مفهوم وجودی سلسله ها ئی همچون طاهریان و آل بویه و آل زيـار و علويـان ، آنان را بجای ایران پرستانی که بدلیل عِرق ایران دوستی در مقابل خلیفه بغداد قد علم کردند، جا زدیم. و دیگران و دیگران که در این کوتـاه نگنجد.

و چنین است که امروز نیز دوست و دشمن را درست نمی شناسیم و با سهل انگاری می گذاریم تاريـخ را آ نگونه که مایلند برا ی ما بنویسند. امروز نیز مطلقا نمی پرسیم که دولت روسیه در حمایت از هدف ها ی بلند پروازانهء جمهوری اسلامی در مورد انرژی هسته ای چکاره است و چه حقی دارد از طرف ملت ا یران تصمیم بگیرد، این روابط دوستانه و عاشقانهء بین حکومت جمهوری اسلامی و روسیه از کجا آب میخورد و این قرار داد های کلان با دشمن ترین دشمنان مردم ایران غرامت چیست؟

شوربختانه، در تاریخ ما، روس ها بهیچوجه در جایگاهی که بایستی باشند قرار داده نشده اند، دشمنی های آنان را در قرن گذشته و دسیسه های آنان و سر سپردگان وطنی آنان را در دهه های گذشته از یاد نبريـم.

آ رزو میکنم آنان که بیشتر می دانند در این مورد بنویسند و بگویند، روابط دوستانه داشتن با هر کشوری طبیعی است لیکن بهوش باشیم که استعمار و استثمار فقط از طریق حملهء نظامی صورت نمی گیرد، راههای مناسبتر و ظاهر فريـبانه تری وجو د دارد و روس ها نیز مانند انگلیسی ها در این مورد تخصصی شگفت آور دارند!

در اینجا چند پاراگراف در مورد مظالم روس ها درزمان اشغال ایران در سالهای بعداز انقلاب مشروطیت از کتاب
" تا ریخ هجده سالهء آذربایجان " نوشتهء شادروان « احمد کسروی » میآورم که خودتان دامنهء ظلم را با جانتان حس کنید.

امروز روسیان بازارچه های نوبر و مقصودیه و خیابان را که در دسترس داشتند تاراج کردند. این نیز نوشتنی است که در این چند روز روسیان بهر کجا دست می یافتند یغما میکردند ولی مجاهدان بانک روس و بانک شاهنشاهی و دیگر تجارتخانه های بستگان روس و انگلیس را که در دست داشتند سخت نگهداری نمودند و با فشار بی پولی و با همهء دشمنی که با روس درمیان بود دست بسوی دارائی ایشان دراز نکردند. امیر حشمت بارها سفارش میکرد که بانک روس را سخت نگهداری کنند. در آن چند روز با همهء خشمی که ایرانیان را بود و یکی از آزادیخواهان را می گویند از بس خشمناک بود چون سالداتی را بکشت یکمشت از خون او را خورد. با این کینه توزی اندک گزندی یا زيـانی بیک اروپائی یا مسیحی نرسید و این چیزیست که قونسول انگلیس با همهء دشمنی ها که با ایرانیان می نموده از گواهی بآن باز نایستاده.

امروز از تهران تلگراف رسید مردم جنگ نکنند. گویا دستوری نیز از سفارت روس بقونسول رسید. شب شنبه قونسول نشستی از قونسولهای انگلیس و فرانسه و پاره ایرانیان برپا نموده گفتگوی رها کردن جنگ را بمیان آورد. گویا ضیاء الدوله و ثقة الاسلام نیز در آن نشست بودند واز دو سو بر آن نهادند از فردا جنگ نکنند. ولی چون راه میانه قونسولخانه و باغ شمال و تلفون نیز پاره شده بود قونسول نتوانست پیام به لشگرگاه فرستد و نتیجه ای بدست نیامد. شب باز آرامش بود و جز آواز تفنگ گاهگاهی ، آوازی شنیده نمیشد.

روز شنبه یکم دیما ه ( یکم محرم 1330 ) همچنان از آغاز روز جنگ در گرفت. توپ ها ازباغ شمال و از ارک بغرش آمدند. گلوله ها ی روس ها به ارک کمتر میرسید و آ نچه میرسید زیان کمتر می رسانید. و لی خانه های میانهء ارک و باغ همه در زیر آ تش بودند. بسیاری ازمردم در آن سرمای زمستان خانه های خود را رها کرده بجا های دیگر می گریختند. در چنین گیر و دار از بسته بودن دکانها نان نیز در شهر کمیاب و مردم از این باره نیز در سختی بودند.

امروز مجاهدان بباغ شمال نزدیکتر بودند و فشار بیشتر می آوردند. امروز نیز سختی جنگ در مارالان بود. از ایروان یک دسته سپاه با توپخانه بیاری می شتافتند. ولی روسیان نابودی را بخود نزدیکتر از آن سپاه می دیدند. مجا هدان با یک تاختن توانستندی باغ شمال را از میان بر دارند و همه را نابود سازند. این بود از پسین امروز براه دیگر در آمدند و آن بیگنا هان را کشتار کنند و چشم مجا هدان را ترسانند. روزها ی گذشته گاهی این کار را در سوی مارالان میکردند. امروز بیک بار آن را هرچه سخت گردانیدند و دیوا رها را شکافته از خانه به خانه در آمده در بسیاری از آنها هرچه را که یافتند اززن و مرد و بزرگ و کوچک نابود ساختند. در آن کوی بیشتر خانه ها تنور دارد. روسیان دو تن دوتن با سیم بهم بسته و بنزین پاشیده در تنورها آتش میزدند.

باین درندگی از سه ساعت به غروب برخاستند و در همان هنگام قزاق و سالدات در ارمنستان هر که را می دیدند از دور با تیر میزدند. نیز دسته ای از آنان از باع شمال ناگهان بخانهء ختائیان ریختند و دست بکشتار و تاراج باز کردند. اینان خانوادهء بازرگانی بزرگ هستند و دارائی فراوان دارند و در کوچهء صدر (نزدیک باغ شمال ) چندین خانه پهلوی هم از ایشانست.

روسیان که از دوسال و نیم درباغ لشگرگاه داشتند و روزها آمد و شد میکردند این خاندان و خانه های آنان را نیک می شناختند و چون می خواستند با کشتا ر و یغما چشم مردم را بترسانند و مجاهدان را بستوه آورند بیک خاندان بنامی پرداختند. سه ساعت به غروب ناگهان دسته ای سالدات به پشت بام آمده از آنجا از دیوار خود را بخانهء حاج علی آقا (برادر بزرگ ختائیان ) رسانیدند. مردم خانه بهم بر آمده سراسیمه به این سو و آن سو پنا هنده شدند. همگی گمان تاراج می بردند و بیم کشتار بخود راه نمی دادند. ولی روسیان همینکه به جلوی زیر زمینی رسیدند بیکبا ر شلیک کردند و هفت تن از ایشان را که شادروان حاج علی و زن او ( با یک بچه که آبستن بود ) و محسن آقا پسرشان و سه تن نوکر و یک پسر نوکر باشند بیکدم از پا انداختند. سپس بزیر زمینی در آمده دیگران را که ده تن بودند و برخی از آنان زخم داشتند دستگیر کردند و در برابر چشم آنان به تاراج خانه پرداختند و هر اطاقی را که یغما میکردند با تلمبه بنزین پاشیده آتش می زدند. هنگامهء دلگداز شگفتی بود. یک دسته بر روی خاک در خون طپیده جان می سپردند. یک دسته در دست دشمن اشک از دیده می باریدند و یا از درد زخم می نالیدند. روسیان نیز فیروزانه بکار خود می پرداختند. افسوس! چون آن خانه را آتش زدند بخانه های دیگـر آن خاندان که کسانش گریخته بودند پرداخته بآنها نیز آتش زدند و تا نزدیک غروب سرگرم این کارها بودند و سپس گرفتاران را برداشته با خود بباغ بردند و در آنجا زخمیان را جدا کرده به بیمارستان فرستادند و دیگران را که بیشتر زن و بچه بودند در گوشه ای که نشیمن خانواده های باغبانان بود جا دادند.
...........
این درندگی ها اثر خود را بخشیده از امروز در شهر حال دیگری پدید آمد. مردم بر خاندانهای خود ترسیده در کار خود فرو ماندند.
...........

هنگامهء دلگداز بس سختی می بود، یکدسته مردان غیرتمندی را دشمنان بیگانه در شهر خودشان بگناه آزادیخواهی بدار می کشیدند وکسی نبود بداد ایشان رسد. مرگ سیاه یکسو و غم درماندگی کشور یکسو، خدا می داند چه دل سوخته ای در آن ساعت می داشتند.
...........
ثقة الاسلام به همگی دل می داد و از هراس و غم ایشان می کاست، شیخ سلیم بیتابی ها می نمود. ثقة الاسلام گفت : " این بی تا بیها برای چیست؟! ما را چه بهتر از این که در چنین روزی در دست دشمنان دین کشته شویم. " قدیر همچون بید میلرزید و لیکن حسن پروا نمی نمود. شادروان ثقة الاسلام بایشان دلداری داده میگفت: " رنج ما دو دقیقه بیش نیست، پس از آن بیک بار خوش و آسوده خواهیم بود".
چون خواستند دار زنند نخست شیخ سلیم را خواندند. بیچاره خواست سخنی گوید، افسر دژخوی روسی سیلی برویش زده خاموش گردانید. دژخیمان ریسمان بگردنش انداختند وکرسی را از زیر پایش کشیدند. دوم نوبت ثقة الاسلام بود: شادروان همچنان بی پروا می ایستاد، دو رکعت نماز خو انده بالای کرسی رفت. سوم ضیاء العلما را خواندند : شادروان از جوانی تن بمرگ نمیداد و دست می گشاد و به روسی با افسر سخن آغاز کرده می گفت : " ما چه گناه کرده ایم ؟!...آیا کوشیدن در راه کشور خود گناه است ؟!... دژخیمان دستهای او را از پشت بستند و با زور بالای کرسیش بردند. چهارم صادق الملک را خواندند. پنجم آقا محمد ابراهیم را پیش آوردند. او با پای خود بالای کرسی رفت و ریسمان را بگردن انداخت. ششم دائی ضیاء العلما آن پیرمرد را پیش خواندند. هفتم نوبت حسن بود. جوان دلیر بالای کرسی با آواز بلند داد زد: " زنده باد ایران ، زنده با د مشروطه " پس از همه نوبت قدیر پسر شانزده ساله رسید و او را با لا ی کرسی برده ریسمان بگردنش اند اختند.
...........
همان روز روسیان چها رتن دیگر را در قم باغی آو یختند. بدینسان آقا میرزا علی واعظ ویجویه ای، حاج صمد خیاط، حاجی خان قفقازی ، مشهدی شکور خرازی. اینان را از چند روز پیش گرفته بودند و ما از سرگذشت ایشان در باغ شمال و چگونگی بازپرس و دار کشیدن آنان آگاهی درستی نداریم ولی پیکره ای در دست است که سرکردگان روسی هر چهار تن را در پای دار نگاهداشته و در همانجا باز پرس می کنند و ریسمانها از بالای سر آنان آویزان است.
...........
پتُروس خان همچنان آرام ایستاده خو د را نمی باخت و چون هنگام کار رسید با پای خود بالای کرسی رفت و چون ریسمان را به گردنش انـــدا خته و کرسی را از زیر پایش کشیدند بهنگامیکه چشمها اشک ریزان بسوی او باز می بود و کسانی تاب دیدن نیاورده باز می گشتند ناگهان داستان دیگری رخ داد و آن اینکه ریسمان ازسنگینی تن پتروس خان پاره شد و او بزمین افتاد و بی آنکه خود را باخته باشد و یا توان از دست دهد بپا برخاست. از این پیش آمد غریو از مردم برخاست و همه امید داشتند که او را آزاد خواهند کرد ولی سیاست تیرهء روس این چیزها را نمی فهمید و دژخیم با دستور افیسران دوباره ریسمان را بست و دوباره پتروس خان را ببالای کرسی خواند. مرد غیرتمند دوباره با پای خود از پله ها بالا رفت. همه ازاین توانائی و نترسی او درشگفت شدند و همه را بمردانگی و غیرتمندی او دل سوخت. مردم بحالی افتا دند که نتوان ستود. ببینید زن تیره روزش چه حالی داشته است. همانا آتش این سوزش های تبریز بود که دامن نیکلا و خاندانش را گرفت و بدانسان خاکسترش گردانید.

مستر ترنر مینویسد: دوباره ریسمان گسیخت و هر دوبار آنرا بستند و باز بگردن پتروس خان انداختند. مینویسد : یک افسر جوان که در آن نزدیکی ایستاده بود خودداری نتو انسته گفت: " این رنجی که می بایست کشد، کشید و در هر کشوری چنین کسی را آزاد سازند." ولی روسیان گوش ندادند و او را بر سر این دلسوزی که نموده بود گوشمالی دادند. مینویسد : همان شب سالدات های روس سرود خوانان و هوراکشان کوچه های ارمنستان را گردیدند و این از بهر آن کردند که همهء ارمنيیان را بهراسانند و ...

برگشت

letzte Änderungen: 25.4.2017 2:51