Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

سرانجام تقابل غرب با دولت احمدی نژاد



به نقل از به پیش! شماره 21، چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386، 9 می 2007

تنش دولتهای غربی اروپا و امریکا بادولت احمدی نژاد طوری حاد شده است که مدتی است حتی زمزمه هایی دال بر احتمال قریب الوقوع حمله نظامی به ایران بالا گرفته است. هم تحرکات جنبش ضد جنگ دررابطه با مسئله ایران افزایش یافته و هم بازتاب آن در محافل سیاسی از بحث و بررسی عبورکرده به تصویب قطعنامه و بیانیه انجامیده است. جدا از اینکه امریکا در رابطه با ایران از گزینه نظامی استفاده کند یا نه ولی سیر رویدادهای یکسال و نیم گذشته تا همین حد نشان داده است که مسئله هسته ای در ایران که خودابزاری دردست دولت احمدی نژاد به منظور پیشبرد و تقویت سیاستهای جمهوری اسلامی بوداینک میرود که به بستری برای تضعیف آن مبدل شود.

اخیرا(23 مارس) قطعنامه سوم شورای امنیت سازمان ملل که با رای یکدست تمامی اعضای آن تصویب شد اعمال تحریمهای بیشتری علیه رژیم اسلامی ایران را صادر کرد. روز 27 مارس بزرگترین مانور نظامی در خلیج فارس از زمان حمله به عراق توسط امریکا آغاز شد. عده ای از مقامات نظامی دولت ایران در ترکیه و کردستان عراق ربوده و به اعتراف کشانیده شدند .(البته دولت ایران با دستگیری ملوانان انگلیسی مقابله به مثل کرد وپس از التیماتوم دولت تونی بلر آنهارا تحت عنوان هدیه به مردم انگلیس آزاد کرد) . پیشتردولت بوش در تنظیم بودجه 2008 امریکا باز هم همچون سال جاری 75 میلیون دلاردیگررا به پروژه پیشبرد دموکراسی در ایران اختصاص داد.

درعین تحرکات چند ماه اخیر که خود بی شباهت به جنگی اعلام نشده است بارها بحث و مذاکره بین دو طرف اصلی درگیریها یعنی امریکا و ایران در مقاطع مختلف و با عناوین مختلف صورت گرفته است و هر یک در آن به توازن قوا پرداخته است .آنچه در این میان برجسته است و سیر رویدادهای یکسال گدشته نشان داده است تمام تلاش دولت بوش و آن هم با حربه توقف غنی سازی اورانیوم به منظورفشاربه رژیم اسلامی و کشاندنش به میز مذاکره است ، مذاکره ای که در آن حرف اول را دولت امریکا بزند.

با گسترش سرمایه داری در ایران ونیز با سیر سیاستهای انطباق روند جهانی شدن حرکت سرمایه و در پاسخ بدان، دولت خاتمی عروج کرد و با شعارتوسعه سیاسی و در نقش کارگزاراصلاح ساختارسیاسی و اداری نظام در جامعه ظاهر شد. ایجاد نهادها با شعار جامعه مدنی در دستور قرارگرفت و آرزوی دیرینه سرمایه داری ایران به مثابه یک طبقه اجتماعی به روند شکل گیری افتاد.چرا که رابطه دولت با طبقه برای سرمایه داری ایران امری حیاتی خواهد بود.
باکودتای شبه نظامی احمدی نژاد و شکل گرفتن دولت قشری و بدون پایه اجتماعی در جامعه که با مشی توسعه سیاسی و اصلاح نظام کشوری متضرر می شد، روند آگاهانه ادغام اقتصاد ایران در بازار جهانی سرمایه کند شد،سرمایه گذاری راکد و سرمایه گریزی شتاب گرفت و از همان آغازو برای مصونیت، حق غنی شدن اورانیوم راکه قبل ازاوپرونده فعالی نبود برای انسجام بخشیدن خط مشی خویش و نیز هژمونی در منطقه ،منطقه ای که تحت اشغال امریکا بود به جلو صحنه راند.روند حرکت دولت احمدی نژاد با غرب بر خلاف دولت خاتمی که تضعیف اختلافات بود در جهت دامن زدن به اختلافات و لذا انزوای بیشترجمهوری اسلامی بود.همکاری بیشتربا امریکادرمنطقه در دوران خاتمی جای خود را به رقابت در مسائل منطقه از جمله افغانستان و عراق داد و عواملی چند از جمله ناتوانی بیشتر سیاستهای امریکا در اشغال نظامی عراق و نیز برتریهای حزب الله در حوادث لبنان خود به توجیه سیاستهای احمدی نژاد نیرو بخشید.در عرصه سیاست داخلی نه تنها عرصه سرمایه گذاری محدود شد بلکه دامنه اختلافات جناحها آشکارا به شمشیر بستن از رو کشیده شد.چندی قبل هاشمی رفسنجانی با انتقاد از سیاستهای اقتصادی دولت احمدی نژاد اعلام کرد که مجمع تشخیص مصلحت نظام (که وی خود ریاست آن را به عهده دارد)در صدد است به طور جدی وارد عمل شود.در باره اصل 44 قانون اساسی که به تایید شرعی ولی فقیه هم رسید رفسنجانی ( که به آن انقلاب اقتصادی نام گذاشته بود) ضمن انتقاد شدید از عملکرد دولت احمدی نژاد سیاستهایش را مانع تحقق آن بر سر راه خصوصی سازی دانست.

طرح خاورمیانه بزرگ دولت امریکا که با تکیه بر نیروی عظیم نظامی هم به منظور هژمونی درمنطقه و هم دست بالا بودن در رقابتهای سرمایه جهانی و تقسیمات نظم نوین امپریالیستی طرح ریزی شده بود هرچند در ابتدا به اشغال افغانستان و عراق وعوض کردن رژیمهای آنها انجامید ولی در ادامه با افزایش درگیریها ونا ارامی در این مناطق ناتوانی سیاسی اش را به جهانیان نشان داد .نه تنها قادر به ایجاد حکومتهای با ثبات در منطقه نگردید بلکه با ادامه حضور، خود به پای اصلی بی ثباتی دامن زد،طوری که هم ازدیگر کشورهای غربی و هم در سطح منطقه از کشورهای محلی و جریانات اسلامی درخواست همکاری کرد. با شبه کودتای احمدی نژاد که صدای اصلاح طلبان و رفسنجانی هم تحت عنوان تقلب در انتخابات بلند شد خط مشی رژیم در روند سیاستهای داخلی و خارجی شکل دیگری به خود گرفت که نه تنها مورد نارضایتی سرمایه داخلی گردید بلکه در سطح بین المللی نیزقابل قبول واقع نشد.زبان احمدی نژاد زبان رژیم اسلامی اولیه در دوران سیاست جدید جهانی بود و خریداری نداشت، این اکنون از نظر طیف اصلاح طلبان تا رفسنجانی موقعیت نظام را به خطرمی اندازد. در سطح بین المللی دولت امریکا با بردن طرح غنی سازی اورانیوم و ماجرای هسته ای به شورای امنیت سازمان ملل فشار خود را علیه دولت احمدی نزاد افزایش داد ( این سیاست در عین حال منطبق با خواست اروپا نیز بود که خواهان بازگرداندن دوران خاتمی است) وتوجیهی برای اختصاص بودجه نظامی بیشتر، افزایش نیروی ناوگان نظامی و حضورش دائمی ترش در منطقه گردید هر چند اکثریت اعضادو مجلس سنا و نماینده گان در اختیار حزب رقیب دولت بوش ، دموکراتها قرار گرفته وناتوانی سیاستهای امریکا در عراق را شعار انتخاباتی خویش کرده اند با این حال اخیرا اختصاص بودجه پیشنهادی بوش را به شرط تعیین جدول زمانبندی شده ای به منظور خروج ارتش امریکا از عراق ،پذیرفته اند.روند وقایع و رویدادها بر این تاکید دارد که حضور امریکا در منطقه دائمی خواهد بود،اگرچه استقرار آن به دولت بوش گره خورد با آمدن دموکراتها نه طرح خاورمیانه بزرگ به مثابه ضرورت سرمایه امپریالیستی بلکه شکل روند آن تغییراتی خواهد کرد.در عین حال دیگر رقبای امریکا همچون اروپا ، چین و روسیه نیز بیکار ننشسته و در حال باز سازی سلاحهای زنگ زده و تقویت ارتشهای خود هستند.

همچنانکه پیشتر اشاره شد با تنش و درگیری دولت احمدی نژاد با غرب،تصمیمات شورای امنیت در افزایش تحریمها و فشارها بر رژیم ایران احتمال خطر جنگ را تقویت کرده و بدرست نگرانیهایی را با خود به همراه آورده است. اینکه جنگی صورت میگیرد یا نه قابل پیش بینی نیست تا بر اسا س آن بتوان ارزیابی و سازماندهی کرد .اما بررسی روند شکل گیری تنشها آن هم نه با توجه به اظهارات دو طرف درگیر بلکه در نظر داشتن فاکتهای موجود میتواند ما را به شناخت از اهدافی که در پس آن واقع شده نزدیک کند .هر چند روابط رسمی و مستقیم آمریکا با ایران از سال 57 قطع شد ودر عوض حجم روابط سیاسی و اقتصادی اروپا با ایرا ن طی این مدت افزایش یافت ولی هیچ وقت امریکا حد اقل از بعد از ماجرای یازده سپتامبر، بدنبال بر اندازی رژیم اسلامی ایران آن طور که در مورد افغانستان و عراق اتفاق افتاد نبوده است. در ایران دستی به سوی غرب و ادغام در بازار جهانی دراز شده است و در تنشهای اخیربا دولت احمدی نژاد اگر هم حمله ای صورت بگیرد نه اشغال و اعزام نیروی نظامی به آنجا بلکه در بدترین حالت کوبیدن مراکزتاسیسات هسته ای است. هدف امریکا از این اقدام رام کردن دولت احمدی نژاد در میز مذاکره خواهد بود. هر چند این اقدام امریکا در راستای طرح خاورمیانه بزرگ خواهد بود ولی درچنین حالتی تسریع روابط سیاسی اروپا با ایران رانیز بدنبال خواهد داشت ، روابطی که در سطح بالایی در نبود روابط امریکا با ایران طی سالیان گذشته شکل گرفته است.

با توجه به آنچه اشاره شد میتوان چنین خلاصه کرد:
جغرافیای سیاسی بعد ازپایان جنگ سرد تغییر کرد و نظم جهانی چند قطبی شد. امریکا برای حفظ سردگی با تکیه به نظامیگری وارد رقابتهای امپریالیستی شد و با استراتژی خاورمیانه بزرگ رژیمهایی را در منطقه عوض کرد . با شکست سیاسی در عراق و به منظور توجیه استقرار نیروی نظامی اش اکنون بدنبال پایگاههای دیگری است رژیم جمهوری اسلامی با سیاستهای دولت احمدی نژاد در طرح غنی سازی اورانیوم ، خود فرجه دیگری است که امریکا از طریق آن ، با توجیه عدم ثبات در منطقه ودامن زدن دولت ایران بدان از طریق دخالت در عراق ،فشارهایش را از راههای مختلف افزایش دهد. اروپا نیز با دولت احمدی نژاد سر سازگاری ندارد ، روسیه و چین هم با حفظ تعقیب ساستهایشان در منطقه و با چانه زنی درشورای امنیت در رابطه با ایران دست آخر اتخاذ سیاستهای فشار بر ایران را برگزیدند. بر خلاف عراق و افغانستان که در آن امریکا یکه تازی نظامی را برگزید، ایران بنا به دلایل مختلف از جمله موقعیت آن در منطقه خاورمیانه ، وضعیت حساس داخلی آن ،آمادگی بخشی از رژیم برای تغییرات در آن و روابط رقبای امریکا با آن و بالاخره موقعیت سیاسی و اقتصادی خود امریکا ، جایی نیست که مورد اشغال نظامی و حتی جنگی دراز مدت واقع شود و برای امریکا هم به ریسکش نمی ارزد. این بار امریکا تمام زورش را از طریق فشاردر.رای شورای امنیت بکا ر گرفته تا شاید دولت احمدی نژاد را به سر میز مذاکره بکشاند . احتمال گزینه نظامی دربدترین حالت زدن مراکز هسته ای است که آن هم به رای شورای امنیت رسیده باشد. البته زمان برای دولت بوش تنگ است و بعید نیست حتی قبل از صدور رای شورای امنیت سرخود اقدامی نظامی کند و همین لزوم دموکراتها را درترکیب هیئت حاکمه امریکا قطعی کند و زدن کلید روابط رسمی دوباره ایران و امریکا به نام دموکراتها ثبت شود .در چنین حالتی تلاش برای ادغام ایران در بازار جهانی مهیا میشود که آنهم مسلما با عبور از دولت احمدی نژاد خواهد بود
در شرایط کنونی و با توجه به راههای برون رفت از بحران تنش شورای امنیت و دولت احمدی نژاد و از جمله جنگ، محافل و گروههای ارتجاعی و راست که منافع و سیاستهایشان به آن گره خورده است زیر پوشش غنی سازی آری یا نه و در موضع یکی از طرفین درگیرصف آرایی کرده اند. سازمانها و احزاب چپ با تبیین از سیاستهای ارتجاعی طرفین درگیرراه سومی را در پیش گرفته اند . در عین حال که خود را بدرست از جریانات ارتجاعی جدا میکنند ولی روشن نیست در صورت وقوع جنگ بر کدام نیروی اجتماعی تکیه دارند . امروزه در ایران دیگر کسی نمیتواند جنبشهای اجتماعی را که در حال شکل گیری هستند دور بزند. بی شک جنبش کارگری و متحدینش که با چنگ و دندان از خواستهایشان دفاع میکنند در صورت داشتن وزنی اجتماعی با تکیه به تشکلهای توده ای کارگری و نیز داشتن حزب سیاسی اش ،هم میتواند در مسائل سیاسی جامعه عکس العمل نشان دهد و هم در صورت بروز جنگ تنها نیروی پیشگیرنده خواهد بود. لذا تقویت این نیرواز راهکارهای مختلف میتواند توازن قوا را به نفع رفاه و صلح در جامعه تغییر دهد.
شروین رها
فروردین 86

برگشت

letzte Änderungen: 25.4.2017 2:51