افزايش قدرت های مرز شمالی يعنی ترکيه، جمهوری اسلامی ايران، گسترش
پرشتاب اسلام سياسی، عدم درک سياستمداران غربی را نمايان می سازد.
Special Report گزارش ويژه
تحليلی از، دکتر اسد همايون.
امروزه ديگر کاملا روشن است که غرب فاقد يک استراتژی همسو در مقابله با گسترش قدرت مهم خاورميانه يعنی ترکيه و حمهوری اسلامی است.
ايران وترکيه دوقدرت غالب خاور ميانه بزرگ هستند. اين منطقه از قفقاز و آسيای مرکزی تا اقيانوس هند، و از کوهستان پامير تا مديترانه کشيده شده است. ٧٠ درصد نفت شناسايی شده جهان و انبارهای مهم انرژی دنيا در اين منطقه بزرگ ذخيره شده است. اين سرزمين مرکز مذهب ها، رقابت های قومی، و مذهبی، درگيری ها و رقابت i . های عرب ها و اسراييل، مرکز تروريسم بين المللی، و همچنين مرکز گسترش سلاح های کشتار جمعی است
اگر غرب بخواهد با اين حقيقت رودررو شود، در آنصورت نيازمند آنست تا تاريخ هردو اين قدرت ها را بخوبی بداند، درک کند طبيعت قدرت طلبی آنها از کجا سرچشمه می گيرد چه چيزی موجب ادعا های اين دو قدرت می شود؛ و به ويژه بايستی بداند اسلام سياسی چيست.
در ٢۵٠ سال گذشته درگيری هايی ميان ايران و ترکيه عثمانی رخ داده است، برخورد ها و در برخی موارد جنگ های گوناگونی را تجربه کرده اند، اختلاف های مرزی گاهی بين دو کشور وجود داشته است، اما پس از سال ١٧۴٧ (جنگ قارص) درميان اين دو از برخورد نظامی ديگری رخ نداده است. پس از جنگ جهانی اول، امپراتوری عثمانی تجزيه شد و جمهوری ترکيه در سال ١٩٢٢ در نقشه جهان ظاهر گرديد.
آنگاه که رضا خان سردار سپه در ايران به قدرت رسيدو سلسله خاندان پهلوی را بنياد نهاد، ١٩٢۵ ، مصطفی کمال آتاتورک در ترکيه به روی کار آمد، رابطه نزديک بين اين دو کشور بوجود آمد و همکاری های اين دو کشور تا زمان حاضر ادامه داشته است. در طول سال های جنگ سرد هردو کشور از دوستان و همراهان آمريکا بوده در مقابل روسيه شوروری را تشکيل ميداده اند. در سال ١٩۵٣ ، جان « خط مقاوم شمالی » اند و درواقع يک
اشاره می کند « خط مقاومت شمالی » دالاس وزير خارجه آمريکا در کوران سفرش به خاورميانه برای اولين بار به و آنرا يک نشانه همکاری های امنيتی نظامی سياسی برای حفظ منطقه جنوب مرز های روسيه قلمداد می کند.
بهر حال پس از تجزيه روسيه شوروی، اوضاع تغيير کرد. امروز، جمهوری اسلامی (ايران) و ترکيه از آمريکا دوری می کنند و بيشتر به شوروی نزديک شده و با جمهوری خلق چين رابطه برقرار کرده اند. جهت ديدگاه ايران پس از سال ١٩٧٩ بکلی دگرگون شده وسردمداران آن مصمم هستند منافع آمريکا را بخطر بياندازند و نتيجه موازنه قدرت را در منطقه به ضرر آمريکا وغرب عوض کرده اند.
اين دگرگونی درسياست، آغاز يک تحول سياسی است که نتيجه آن بوجود آمدن اسلام سياسی و برپا شدن جنبش جهادی مدرن است. اين پديده در اغلب موارد به عنوان تروريسم بين المللی ياد می شود. شوربختانه به دليل برخی محاسبه های اشتباه دولت های حاکم در آمريکا موجب گسترش مداوم اين پديده تازه و ضعف آمريکا شده است.
تاريخ ايران و فرهنگ ايرانی همواره با استقامت، بردباری و آزادی مذهب ها، همراه بوده، ولی دولت مذهبی که از سال ١٩٧٩ برايران غلبه کرده است موجب ذلت، گمراهی و انحراف شده است، نه تنها اسلام راديکال را تشويق می کند بلکه در پی آن است تا ريشه تاريخی، تمدن، وفرهنگ سه هزار ساله ايران که همواره پاسدار و نگاهدارنده ايران سرفراز بوده را نابود سازد. حکومت دينی همچنان در پی آن است تا خاطره شکوه و بزرگی
تمدن ايرانی را تخطئه کرده و در آموزشگاه ها دانش آموزان و دانشجويان را با سياست های غلط گمراه سازد.
سياست ضد دموکراتيک، ضد زن از سوی سردمداران رژيم ملايان تاکيد و تشديد می شود آنچنان بنظر می رسد که آنان با گذشته غير اسلامی ايران يک دشمنی ويژه در دل دارند.
مخالفت با سياست های آمريکا در منطقه، ضديت با اسراييل و حمايت از گروه های ضد غربی انکار هولوکاست از سياست های اصلی و استراتژی ريشه ای جمهوری اسلامی است و هيچگاه تغيير نخواهد کرد.
زيرا اين گرايش در ساختار قدرتشان ودر تعريف بنيادين، تعصب های دينی، وابستگی های مذهبی و استراتژی های آنها گره خورده است.
کليد تغييرات در حکومت دينی زير نفوذ ملايان با مذاکره يا دخالت از بيرون امکان پذير نيست. تحريم های بين المللی گرچه ممکن است اهميت ويژه ای داشته باشد ولی نمی تواند موثرو قاطع باشند. در نظرژرف تر ديگر می توان مدعی شد، گزينه جنگ برای تغيير وضعيت سياسی موجود، تنها می تواند موجب يک انفجار آتشفشانی در منطقه ای که در حال حاضر در آشفتگی بسر ميبرد بشود و نتيجه آن جز بالکانيزه شدن حاصل ديگری نخواهد
داشت. به روشنی بايستی گفت، تغيير حکومت در ايران چهره سياسی منطقه خاور ميانه را بکلی دگرگون خواهد کرد، و اين تنها با بهره گيری از مردم ايران قابل دستيابی خواهد بود. اما، هدف اين نگارش اين نيست؛ من در اينباره در گذشته بسيار نوشته ها داشته ام و نيازی به بحث در باره آن در اين برش از زمان نمی بينم.
درحال حاضر، آنچه بسيار حايز اهميت است اينکه ترکيه و جمهوری اسلامی دو بازيگر مهم خاورميانه بزرگ جهان را بخود اختصاص داده اند. « مرکز ثقل سياست » هستند که به صورت يک نقطه حساس ايران و ترکيه هردو دارای منافع مشترکی در منطقه هستند، گرچه هرکدام دارای خواست های قومی خويش بوده وباهم در رقابت بوده باشند و اختلافاتی در بين آنها باشد. معهذا نقاط مشترک آنها شامل ليست واقعيت های زير است.
١- هردو کشور ايدئولوژی های اسلام را دنبال می کنند، درصورتيکه ترکيه قدری معتدل تر ازايران جمهوری که بشدت جنبه راديکال را يدک می کشد، می باشد، آنچه مسلم است اين وضعيت نمی تواند در ترکيه ادامه داشته باشد، چه سه ربع آخر قرن ٢٠ آنرا بخوبی نشان داده است. ترکيه ناچار خواهد شد يا به زندگی سکولار کماليسم چرخش کند ويا بايستی به اسلام راديکال رو کند زيرا اسلام ودموکراسی نمی توانند همزمان وجود داشته باشند،
اسلام » هرچند که دولتمردان ترکيه مدعی هستند در کوران اين تغييرات به سوی قدم بر ميدارند. اگر چنين راهی وجود داشته باشد در آن صورت بايستی به « دموکراتيک دقت پادشاهی مراکش را هم که در همين راستا قدم بر ميدارد مورد مطالعه قرار داد.
٢- هردو اين کشور ها دارای روابط بسيار نزديکی با آمريکا بوده اند. ايران خود را از سال ١٩٧٩ به دشمن ايالات متحده آمريکا مبدل کرده است و ترکيه به مرور در همان راستا قدم برميدارد همانطور که در ميانه سال ٢٠١٠ روابط خود با اسراييل را دگرگون ساخت، اين
بدنبال روابطی بود که درسال ٢٠٠٨ با روسيه برقرار کرده بود.
٣- در روند اين سياست، هردو کشور با توسعه همکاری بصورت شرکای اشتراتژيک در می آيند.
۴- روابط اقتصادی و تجارتی بين ايران و ترکيه بطور غير منتظره ای افزايش يافته و اين عمل برخلاف تحريم های آمريکا همچنان ادامه دارد
٥- منافع هردو کشور با منافع سوريه مشترک است، چرا که هرسه در پی آنند تا مانع تشکيل
يک دولت مستقل کرد از سوی جنبش کردستان در منطقه بشوند. بيش از ٢٠ ميليون کرد در ترکيه و نزديک به ٨ ميليون در ايران زندگی می کنند.
٦- ايران و ترکيه هردو دارای منافع مشترکی درقبال امنيت (يا برعکس) عراق می باشند.
رقابت ها:
١- درحاليکه ايران و ترکيه هردو دارای اکثريت مسلمان هستند، ايران شيعه و ترکيه سنی می باشد. لازم به ياد آوری است که هردو کشور، يعنی امپراتوری صفويه در ايران و عثمانی در ترکيه برای ٢۵٠ سال در جنگ های عقيدتی بسر برده اند.
٢- ترکيه به آرامی ولی بادقت راه پان تورکيسم عثمانی را دنبال می کند گرچه پان تورکيسم ترکيه مدرن مخالف عثمانيسم است که با اراده آتاتورک استوار شده بود – اين شيوه جديد پان تورکيسم/عثمانيسم بزودی ترکيه را در يک جنگ نابرابر با ايران قرار خواهد داد زيرا شمال ايران دارای جمعيتی آذری زبان (ترک زبان) است.
٣- هردو اين کشور ها ادعای رهبريت در منطقه را دارند.
٤- ترکيه در مورد ايران اتمی دچار نگرانی هايی است ولی باتوجه به شناسه فرهنگی؛ منطقه قلمداد کند. اين « رهبر برتر » وتاريخی حداقل تلاشی که خواهد کرد اينکه خود را دليل به تنهايی، ترکيه را در برداشتن قدم هايی در جهت اتمی شدن و تبديل به يک قدرت اتمی تشويق می کند.
٥- ايران و ترکيه در ناحيه قفقاز و آسيای مرکزی به رقابت برخاسته اند. اين رقابت بدنبال سقوط روسيه شوروی آغاز شده است.
٦- ترکيه عضو ناتو است، درصورتيکه جمهوری اسلامی روابطش با ناتو همانند آب و روغن می باشد در اختصار بايد گفت، باوجود تمام اختلاف ها، يک همآهنگی در ايدئولوژی، برداشت های دينی، اقتصادی و ژئوپوليتيکی وجود دارد که ترکيه و ايران را بهم نزديکتر می کند.
اين همکاری همچنان و همزمان با ولع رهبری هردو کشور ادامه خواهد داشت، مگر اينکه يک تغيير بنيادين در سياست ترکيه يا ايران بوجود بيايد.
نوشته به بازنگری در روابط ترکيه، آمريکا ،« تنظيم دوباره » ، که بتازگی کتابی آگاهی دهنده بنام ii ، استفان کينزر و ايران تاکيد دارد، گرچه اومی گويد: منافع ژئوپوليتيکی ايران و ترکيه در بسياری موارد با منافع آمريکا در خاورميانه هم آهنگ است، اما بدون تغيير در ايران و بازگشت ترکيه به دموکراسی حقيقی استوار بر سياست سکولار کماليسم ميسر نخواهد شد. بسيار دشوار خواهد بود تا ايران و ترکيه (که به آرامی به سوی اسلام راديکال
قدم برميدارند) بتوانند روابط خود را با آمريکا باز سازی کنند. با وجود اين او يک نکته را فراموش کرده است.
در حقيقت، امنيت و ثبات، در خاورميانه مفهومی ندارد. يا دموکراسی در منطقه وجود ندارد ويا يک امر مصنوعی مسلمان وجود دارد آنجا منزلگاه اسلام است و روش های سنتی وبدوی اسلامی « امت » و زود گذر است. هرجا که برقرار است. در تئوری های اسلامی جايی برای روابط بين المللی ودر دارالاسلام مرز پايدار وجودندارد. اسلام يعنی فرمانبرداری بدون چون و چرا و تسليم بدون هرگونه پرسشی. اسلام به برابری زن و مرد اعتقاد ندارد. در اسلام حقی برای مردم در نظر گرفته نشده است، اما وظائفی برای مردم مشخص شده است. در حقيقت دموکراسی با اصل اسلام بکلی بيگانه است، و همچنين اسلام با پديده قوای تفکيک شده و اصل حاکميت مخالف است. با حاکميت مردم مخالف می باشد. هدف اسلام سياسی—اسلاميسم – آن
است که قانون شريعت اسلامی برتمام جهان حاکم گردد. به همين دليل است که برخی از مسلمانان (غير اسلاميست ها) بر اين باورند يک رفرم برای اسلام ضروری است تا بتواند آنطور که در مسيحيت رخ داد، در کنار دموکراسی و حکومت مردم، به يک نوع زندگی سکولار ادامه دهد.
برخلاف نوشته آقای کينزر، دولت های دينی ايران و ترکيه که هردو دولت مسلمان هستند شديدا برعليه منافع آمريکا است. آنها در اين تلاش هستندتا بطور غير مستقيم ديگران را به دين خودشان وارد کرده و سياست های خودشان و نفوذ های دينی رادر منطقه و همه جای ديگر گسترش بدهند. اگربتوانند عربستان سعودی و مصر را هم به راه خود بياورند، که اين آرزو بگمانی ديريا زود برآورده خواهد شد. درحال حاضر آنها توانسته اند ضربه ای موثر در کشور های مسلمان نشين وارد کنند و به سياست های جهانی تاثير بگذارند. امکان اين هست تا بتواند که در (PRC) يک بلوک اسلامی همانند ناتو بوجود آورند، آنگاه با همسويی با هم پيمانان جمهوری خلق چين حال ساخته شدن است؛ خواهند توانست ضربه بسيار گرانی بر پيکر امورجهانی بزنند وموجب متلاشی شدن موازنه قدرت برعليه آمريکا و ناتو گردند.
مشکل بنيادين درخط شمالی وخاورميانه اين است که اسلام راديکال در حال پيشروی و گسترش شتابزده ای است ودر مقابل اينطور بنظر می رسد که استراتژيست ها و دولتمردان آمريکايی بينش درستی نسبت به آن ندارند؛ زيرا، ضعف اروپا مانع ديد آنها می شود. حتا به استناد نوشته های تارنمای اورو -آسيا تاثير اسلام در جمهوری های آسيای مرکزی با شتاب درحال پيشروی است. بطور نمونه می توان گفت خانواده های تاجيکستانی بجای گزينش
نام های ايرانی برای فرزندانشان – که بيشتر از کتاب شاهنامه فردوسی آمده اند- همانند جمشيد، فريدون، از نام های تازی بهره ميگيرند. اين نشان از آن دارد که تاجيک هايی که از ريشه فرهنگ ايرانی هستند شکاف بزرگی با گذشته فرهنگی و تاريخی خود پيدا کرده اند.
اگر يک فاجعه رخ ندهد، -- که منظورم يک جنگ بزرگ است (شوربختانه احتمال وقوع آن بسيار زياد است) – اسلام سياسی به طور يقين پيشرفت خواهد کرد و در نيمه قرن بيست و يکم خواهد توانست کنترل اروپا را در دست بگيرد. اين امر می تواند بدون شک موجب بروز برخورد با کشور ها وجوامع غير اسلامی بشود. ما در يک مرحله بحرانی از تاريخ بشريت قرار گرفته ايم؛ دورانی که مشکلات آن همانند سرطان در حال پيشروی است و
همچنان بدون درمان باقی مانده است. جالب توجه اينکه بتوانيم درمانی را که بقراط، پزشک يونانی، برای سرطان آنچه را که درمان – دارو- نمی تواند شفا ببخشد، آهن می تواند درمان کند، اگر » . سفارش کرده بود را بکار بنديم « آهن نمی تواند درمان کند آتش در مان می کند اسلام سياسی، با دست زدن به جنگ های پنهانی و نامتجانس به تروريسم متوسل می شود، اين هيولا اروپا را خسته و بهت زده کرده است و آمريکا را دچار وحشت
نموده است. حتا اليزابت دوم، در هنگام بازديد از ترکيه درحاليکه مجبور به پوشيدن حجاب بود در مسجد سبز استانبول به قرائت آيه های قرآن گوش می
دهد. بنظر می رسد آمريکا و دنيای دموکراتيک غرب استراتژی مناسبی برای مقابله با اسلام سياسی در پيش رو ندارد. گمان می شود غرب فاقديک استراتژی است ويا خواستار اين نيست تا جلوی تغيير جهت قدرت را بگيرد ويا پاسداری از فرهنگ و تمدن غربی، و دموکراسی غربی را به گردن بگيرد. !
از طرف ديگر، شايد دردنيای اسلام کسانی هستند که خواهان اينند تا اسلام تعديل شده وبا زندگی مدرن امروزی جهان مطابق گردد و در حقيقت از شر آيت الله های شيعه و امام های سنی راديکال خلاص شوند. بيشتر دنيای مسلمان در آن بيرون در زير يوغ وفشار اسلاميست ها اسير شده است و سکوت اختيار کرده است. در واقع اسلام از سوی يک سری مسلمان راديکال که آماده هرگونه جان باختن درراه ايدئولوژی هستند ربوده شده است. بر اين باور هستم که تاختن به يک دين – بويژه آنکه از نوع همگانی است—يک عمل نادرستی است، اما انتقاد و مبارزه با افراط گرايان در راه برقراری صلح يک امر واجب است.
شايد، برای مسلمانان کلاسيک و متفکران وفلاسفه ای که افکار ارسطو و افلاطون را مورد مطالعه قرار داده اند مشکلی نخواهد بود تا اسلام را
بررسی کرده و آنرا با زندگی دنيای مدرن مطابق گردانند. اما برداشت های امروزی از اسلام از سوی يک سری از متعصب های سرسخت، وحتا
فناتيک هايی همانند آيت الله ها و امامان سنی چهره ای تازه ودهشتناک به اسلام داده است. علاقمند هستم تاکيدکنم که موتور اسلام سياسی و
روح الله « آيت الله » جهاد برعليه کافران نخست در سال ١٩٧٩ از سوی
خمينی روشن شده است و همچنان با سرعتی غير قابل کنترل گسترش پيدا
ميکند. جالب است بدانيم، در ١۴ ژانويه ١٩٨٠ بيش از ١٢٠ افسر ارتش
پاکستان در يک سفر مذهبی به شهر قم رفته و با خمينی ملاقات کردند در
ما با کافران در جنگ هستيم، اين پيام را باخود » : اين ديدار خمينی گفت
ببريد. من از شما کشور های مسلمان می خواهم تا تمام ارتش های
اسلامی به ما بپيوندند. دشمنان زيادی برای کشتن درمقابل ما قرار دارند،
« جهادبايستی به پيروزی برسد
پس از انقلاب مذهبی درايران، و استقرار يک دولت شيعه مبتنی بر ولايت فقيه، رهبران فرقه های مذهبی
وهابی/سلفی – برای اينکه از غافله عقب نمانند— نوع سنی اسلام راديکار را بکار گرفتند؛ تصميم گرفتند تا قرآن
را صادرکنند، مدرسه های مذهبی را پشتيبانی مالی کردند و در سرتاسر جهان مسجد های نو به نو ساختند. اين
مسابقه بين شيعه ها و وهابی/سلفی ها برای يارگيری هرچه بيشتر واز برای به کيش خويش درآوردن، شتاب زده
و شتاب زده تر همچنان ادامه دارد. اين شتاب زدگی و مسابقه باعث شد تا القاعده اين پديده بی سابقه در صحنه
ظاهر گرددو تقويت شود. واقعه ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ در آمريکا رخ دهد که به دو مرکز تجارت و نظامی
آمريکا حمله گردد. اين تفکر افراطی بوجود آورنده تروريسم بين المللی بود. در حال حاضر دو شاخه از اسلام –
سنی و شيعه- با وجود همه اختلافاتشان دموکراسی های غربی را بطور موثر به خطر انداخته اند. غرب بجای
بکار گيری سياستی مدبرانه در رابطه با رقابت های بين سنی ها و شيعه ها، اعصابش را باخته و نشان می دهند
که استراتژی مناسبی برای مقابله با اسلام سياسی ندارند.
در قرن هفتم؛ يک ارتش کوچک از مسلمانان دو امپراتوری بزرگ زمان که عبارت از ايران وروم باشد را
سرنگون کرد. بنظر من تاريخ تکرار می شود؛ همانطور که انسان ها تاريخ را می سازند و طبيعت انسانی هرگزدر
چند هزار سال گذشته عوض نشده است و عوض هم نخواهد شد. چنين بنظر می رسد که لازم است تا شخصيتی که
دارای خوی قهرمانی است دست به يک ماموريت تاريخی زده و به ميدان بيايد تا بتواند معادلات را تغيير و تمدن
اگر شما می خواهيد » : غرب را نجات دهد. من نشانی از چنين قهرمانی را نمی بينم. نيکولو ماکياولی می گويد
ببنيد چه چيزی بايستی باشد؛ ميبايد اين درک را داشته باشيد که در گذشته چه بوده است؛ همه چيز در اين جهان و
« تمام تحول ها در دوره های گذشته المثنی های خود را در زمان های کهن دارند
نگارنده: دکتر اسد همايون ديپلمات پيشين، عضو ارشد جامعه مطالعات استراتژيک بين المللی؛ و پرزيدنت آزادگان
برای تغيير دموکراتيک در ايران
پانويس ها:
اين تحليل در حال تغيير است، بترتيبی که گاز های جديدی يافت می شود از جمله آنانی که در اطراف جهان در i
حال اکتشاف هستند و انرژی های ديگری يافت می شوند. همانند توريوم. اما حتا با وجود مقدار انرژی که در
موجود است خط شمالی يک نوار مهم گذر انرژی از آسيای مرکزی؛ حاشيه دريای کاسپين، و « خاورميانه بزرگ »
ديگر کالا های تجاری از راه جاده ابريشم بين آسيا و اروپا می باشد.
کينزر – استفان تنظيم دوباره – ايران ترکيه و آينده آمريکا نيويورک ٢٠١٠ – کتاب های تايمز شرکت هنری ii
هولت هولت__
Founded in 1972. Formerly Defense & Foreign Affa
irs
Volume XXVIII, No. 69 Sunday, October 31, 201Daily0
© 2010 Global Information System/ISSA
|