Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

شبح بحران های تونس و الجزایر در ایران


ناصر اعتمادی RFI
چهره های شاخص حکومت اسلامی ناکارآمدی دولت محمود احمدی نژاد را در رفع بحران بیکاری سرزنش می کنند. آنچه به این انتقادها و نگرانی از نتایج بحران بیکاری در ایران تازگی می دهد همزمانی شان با شورش های جوانان شهری در دو کشور تونس و الجزایر است که همانند جامعۀ جوان ایران با معضلات بیکاری، فقر و گرانی ... روبرو هستند و می توانند نوعاً آئینۀ تحولات پیش رو در جمهوری اسلامی باشند.

حسن روحانی، رییس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، علی لاریجانی، رییس مجلس اسلامی، و موسی الرضا ثروتی، عضو کمیسیون برنامه و بودجۀ مجلس اسلامی، در اظهاراتی جداگانه دولت محمود احمدی نژاد را در زمینۀ اشتغال ناکارآمد و در خصوص رفع بیکاری کاملاً ناموفق دانستند.
حسن روحانی، با زیر سئوال بردن آمار و ادعاهای دولت محمود احمدی نژاد برای اولین بار نرخ واقعی بیکاری را در مناطق شهری حدود ٣٠٪ درصد اعلام کرد و موسی الرضا ثروتی با زیر سئوال بردن معیارهای دولت برای سنجش نرخ بیکاری اظهار داشت که روش ها و شاخص های گزینشی دولت در این حوزه به قصد پایین و غیرواقعی جلوه دادن نرخ بیکاری کشور به کار گرفته شده اند.
برای نمونه، بر اساس معیارهای به کار گرفته شده در آمارگیری بیکاران توسط دولت محمود احمدی نژاد کسانی که در هفتۀ مرجع – یعنی در هفتۀ آمارگیری – تنها اگر یک ساعت کار کرده باشند شاغل به شمار می روند. بر پایۀ همین معیارها زنان خانه دار و دانشجویان نه شاغل به شمار می آیند و نه بیکار و اساساً از شمول جمعیت فعال کشور خارج می شوند. از طرف دیگر بر اساس معیارهای مرکز آمار ایران سربازان جزء شاغلان به حساب می آیند و کسانی که به دلیل ناامیدی از یافتن کار از جستجوی آن صرف نظر می کنند بیکار به شمار نمی روند.
موسی الرضا ثروتی همانند علی لاریجانی، رییس مجلس اسلامی، طرح بنگاه های زودبازده را برای غلبه بر معضل بیکاری شکست خورده می داند که با این حال در دورۀ چهار سالۀ ٨٨-١٣٨٤ بیش از ٢٠ میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را به خود اختصاص داده است. به گفتۀ موسی الرضا ثروتی این طرح که قرار بود به ایجاد ٣ میلیون و ٢٠٠ هزار فرصت شغلی منجر شود، در بهترین حالت بیش از ٦٠٠ هزار فرصت شغلی، آنهم طی چهار سال ایجاد نکرده است.
این اولین بار است که سه چهرۀ شاخص حکومت اسلامی ایران، محمود احمدی نژاد را در زمینه ای ناکارآمد و ناموفق می خوانند که معرف بزرگترین معضل اقتصادی-اجتماعی کشور – یعنی مسألۀ کسب و کار و اشتغال - است و می تواند سرمنشا بسیاری از تحولات آینده باشد.
با این حال، نه نگرانی از معضل بیکاری در جامعۀ ایران فی نفسۀ موضوع تازه ای است و نه سه شخصیت حکومت اسلامی اولین کسانی هستند که نسبت به ابعاد و نتایج غیرمنتظرۀ بحران بیکاری کشور هشدار داده اند. پیش از این ناظران و تحلیلگران مستقل با غیرواقعی خواندن آمار و ارقام رسمی توجۀ عمومی را نسبت به ابعاد واقعی بحران بیکاری در کشور و پی آمدهای آن جلب کرده بودند و برخی شان نظیر فریبرز رییس دانا، اقتصاددان، به دلیل ایراد اظهاراتی نظیر آنچه حسن روحانی یا موسی الرضا ثروتی امروز می گویند دستگیر شده و همچنان در زندان به سر می برند.
پرسش این است که چرا امروز چهره های شاخص و مهم جمهوری اسلامی از واقعیت معضل بیکاری پرده برمی دارند و بی کفایتی رییس جمهوری را در حل آن سرزنش می کنند. چرا درست در زمانی که دولت مدعی است که سالانه حتا بین ١ میلیون تا ١ میلیون و ٢٠٠ هزار فرصت شغلی ایجاد کرده، شخصیت های شناخته شدۀ حکومتی چنین سخنی را تلویحاً گزافه گویی می دانند و با رد ادعاهای رییس جمهور، بالعکس معضل بیکاری را در کشور بسیار نگران کننده و بحرانی ارزیابی می کنند. آیا می توان واکنش ها و انتقادهای ایراد شده از سوی آنان را به اختلافات صرف جناحی فروکاست؟
واقعیت این است که نگرانی در نزد عالیترین مقامات کشور و در رأس همه حتا، آیت الله خامنه ای، جدی است که به اعتراف فرماندۀ بسیج، سردار محمدرضا نقدی، خواسته است که اتاق فکر حل معضل بیکاری همانند دورۀ جنگ هشت ساله با عراق بیست و چهار ساعته فعال باشد.
با این حال، اگر نگرانی از بحران بیکاری در نزد رهبران جمهوری اسلامی واقعی است، انگیزۀ طرح آن اینبار ای بسا "خارجی" است. به این معنا که مقامات جمهوری اسلامی، حتا اگر صریحاً به آن اعتراف نکنند، نگران از وقوع شورش های شهری هستند که در هفته های گذشته تقریباً به طور همزمان در دو کشور تونس و الجزایر روی دادند و سیمای سیاسی و اجتماعی این دو کشور را دگرگون ساخته اند.
خوب که به موضوع نگاه می کنیم، پی می بریم که نه فقط این نگرانی تصادفی نیست، بلکه تشابهات میان سه کشور که اینبار منشا اصلی نگرانی و هشدارهای رهبران ایران است چندان ناچیز به نظر نمی رسند. در واقع، عاملان اصلی شورش ها و ناآرامی های شهری در تونس و الجزایر عمدتاً ترکیب وسیعی از جوانان را تشکیل می دهند که با دو معضل بیکاری و فقر به طور همزمان روبرو هستند. این شورش ها گاه از خلال اعتراض به افزایش قیمت های مواد غذایی پدیدار می شوند، گاه در مطالبۀ کار خود را نمودار می کنند و گاه در اعتراض به خودکامگی نظام سیاسی ای که با تصاحب و انحصار امکانات مالی جامعه در نظر عموم به نماد فساد و منشا بزرگ فقر و بیکاری تبدیل شده است.
در هر دو حال، طغیان های اجتماعی در شهرهای الجزایر و تونس هم نمودار ناامیدی جوانان نسبت به آیندۀ خود در چارچوب وضع حاضر است و هم معرف تغییری بنیادین در "انگاره های مؤسس" جامعه.
همانند دو جامعۀ تونس و الجزایر، جوانان بخش عمدۀ جمعیت کل جامعۀ ایران را تشکیل می دهند که ٦٨ درصدشان امروز در شهرها زندگی می کنند و باز همانند جوامع جوان تونس و الجزایر جامعۀ جوان ایرانی نیز با دو مشکل بیکاری مزمن و تورم و گرانی به طور همزمان روبرو است که به دلیل حذف یارانه های سوخت تدریجاً رو به وخامت گذاشته است.
در قیاس با نظام های سیاسی تونس و الجزایر نظام سیاسی ایران نیز با بحران حقانیت سیاسی مواجه است که در پی اعتراض های عمومی به نتیجۀ دهمین انتخابات ریاست جمهوری شدت یافته است. اما، آنچه در این زمینه جامعۀ ایران را قدری از تونس و الجزایر متمایز می کند این است که این بحران حقانیت سیاسی نوعاً خود محرک اعتراض های عمومی به وضع موجود بوده است، هم نمودار اوضاع بحران زدۀ کنونی کشور به شمار می رود.
آیا می توان از این تشابهات و نزدیکی ها نتیجه گرفت که بروز شورش های شهری جوانان در ایران نیز همانند تونس و الجزایر اجتناب ناپذیر است؟
واقعیت این است که چنین جنبشی که به مناسبت اعتراض به نتیجۀ رسمی انتخابات دهم ریاست جمهوری زاده شد در ایران و بسیار پیشتر از الجزایر و تونس به وجود آمده است و برغم فروکش کردن آن – به دلایل عدیده که مجال طرح شان در اینجا نیست – نه انگیزه های به وجود آورنده اش از میان رفته است و نه اهداف آن فراموش شده اند. اینکه چنین جنبشی بتواند از نو سربرآورده یا در واقع گسترش و تعمیق یابد به هیچ وجه از قبل قابل پیش بینی نیست. دو تجربۀ الجزایر و تونس نشان می دهند که گاه یک اتفاق ساده – نظیر خودسوزی یک جوان دستفروش دیپلمه در تونس – نقش محرک یا کاتالیزور را در پدید آوردن عصیان های اجتماعی ایفا می کند و همچون جرقه ای آتش به خرمن مطالبات انباشت شده می زند. شکی نیست که نوع واکنش و درایت حکومتگران نیز در بروز یا عدم بروز بحران هایی از این دست نقش دارند.
با این حال، آنچه در این فاصله در ایران تغییر کرده تشدید رکود اقتصادی و گرانی در نتیجۀ حذف یارانه های سوخت و نان است که می تواند اقشار وسیعتری را به صفوف معترضان کنونی وارد کند و بر شمار مطالبات اجتماعی بیافزاید.

RFI
منتشر شده در (http://www.persian.rfi.fr)
شبح بحران های تونس و الجزایر در ایران
ناصر اعتمادی
Created 2011-01-12 03:00
Wed, 2011-01-12 02

برگشت

letzte Änderungen: 18.10.2017 5:11