|
فرتور رفیق جک لیتون رهبر سوسیال دمکراتهای کانادا در پارلمان
آشنایی با جک لیتون، رهبر سوسیال دمکراتهای کانادا
آرش عزیزی
[h2 جان گیلبرت لیتون که با نام “جک” معروف شده است، بیش از ۸ سال است که سکان رهبری حزبش را در دست دارد و در سه انتخابات حیاتی حزب را به سوی ارتقا و بهبود راهنمایی کرده است. با اینکه حزبش هرگز (یا هنوز) نتوانسته از موقعیت “حزب سوم” رهایی یابد، خود لیتون بارها به عنوان یکی از محبوب ترین و شهیرترین رهبران سراسر کانادا انتخاب شده و تاثیرش بر سیاست ملی بسیار بیشتر از رهبر یک “حزب سوم” بوده است. اما داستان این مرد ۵۰ ساله که علیرغم سرطانی که تازه از آن جان سالم به در برده و ران شکسته و پای لنگانش اینقدر سرحال و قبراق کشور را زیر پا میگذارد و برای پیروزی حزبش می جنگد، چیست و چه شد که به این جا رسید؟
متولدِ کبک
یکی از اهدافی که جک لیتون از ابتدای عروج به رهبری حزب بر آن تاکید می کرد، نفوذ حزبش درون بزرگترین استان کشور بود که پیش از آن هیچ راهی به آن نداشت: یعنی کبک. هدفی که در سال ۲۰۰۶ با انتخاب توماس مولکر به عنوان یکی از نمایندگان مونترال به آن نایل شد، اما شاید خیلی ها ندانند که خود لیتون متولد و بزرگ شده ی همین استان است.
او در ۱۸ جولای ۱۹۵۰ در شهر مونترال به دنیا آمد. پدرش، رابرت لیتون و مادرش، دوریس الیزابت استیوز نام داشتند. جک در شهر هادسون در همان نزدیکی بزرگ شد که جامعه ای مرفه و عموماً انگلیسی زبان است. او در دبیرستان هادسون به عنوان رئیس شورای دانشآموزی انتخاب شد و در کتاب سال دبیرستان پیش بینی شده بود که روزی سیاستمدار میشود.
بر خلاف بسیاری از فعالان اجتماعی که از راه های غیرمستقیم وارد سیاست می شوند، میشود تصور کرد که رهبر ان دی پی از همان سال های جوانی آمال سیاسی در سر داشته است. هر چه باشد در دانشگاه مک گیل، جای نخبگان انگلیسی زبان کبک، درس علوم سیاسی خواند و آنجا جزو انجمن برادری سیگما چی بود، چیزی که در سابقه ی کمتر سیاستمدار چپ گرایی پیدا میشود. در سال ۱۹۶۹، در اوج عصر هیپی و هیپی بازی که حتی بسیاری از رهبران امروز حزب لیبرال هم درگیرش بودند، لیتونِ ۱۹ ساله مثل یک پسر خوبِ بابا و مامان با دوست دختر و عشقدبیرستانی اش، سلی هلفورد ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک دختر، به نام سارا و یک پسر به نام مایک بود که همین چند ماه پیش به عنوان نماینده ی شورای شهر تورنتو انتخاب شد تا پا در جای پای پدر بگذارد. ازدواج البته باعث کنار گذاشتن دغدغه های سیاسی لیتون نشد. در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰، جکِ تازه داماد نخست وزیرِ پارلمان جوانان کبک هم بود.
جک لیتون به همراه دو فرزندش در سال 1991 که در انتخابات شهرداری شکست خورد
یک سالی از ازدواج نگذشته بود که خانواده ی جوانِ لیتون به تورنتو نقل مکان کرد تا جک در دانشگاه یورک درس دکترای علوم سیاسی بخواند. او در دانشگاه خوش می درخشید و خیلی زود عازم تدریس در دانشگاه رایرسون شد. در دانشگاه هم استاد بود و هم فعال اجتماعی در زمینه های مختلف. ریشه ی مهم ترین و معروف ترین کتابی هم که نوشته به فعالیت های همین سال ها بر میگردد، کتابی در مورد پدیده ی بی خانمانی که همچنان از مهمترین کتاب های این زمینه است.
اما چنان که گفتیم می توان تصور کرد که لیتون همیشه می دانسته قرار نیست زندگی اش در راهروهای آکادمیک بگذرد و قصد ورود به سیاست را داشته. هر چه باشد خونِ خانوادگی او نیز باعث می شود همین فکر را بکنیم. ویلیام استیوز، از اجداد سمت مادری اش، جزو پدران کنفدراسیون بود که در قرن نوزدهم کانادا را تاسیس کردند. یکی از اجداد پدری اش، فیلیپ لیتون، فعالی نابینا بود که در دهه ی ۱۹۳۰ برای برقراری مقرری برای افراد ازکارافتاده کمپین می کرد. پدربزرگش، گیلبرت لیتون، در دولتِ راست گرای “اتحاد ملی” به رهبری موریس دوپله سیس در کبک، وزیر بود و تنها وقتی استعفا داد که دولت استانی وقت حاضر به حمایت از حضور کانادا در جنگ جهانی دوم نشد. پدرش، رابرت لیتون،که در کمپین های انتخاباتی کنونی، جک با افتخار از او یاد می کند، در دهه های ۶۰ و ۷۰ فعال حزب لیبرال بود و البته در دهه ی ۸۰، در همان سال هایی که لیتون خودش به سیاست پا می گذاشت، عضو مجلس از حزب محافظه کار پیشرو بود و وقتی این حزب کابینه تشکیل داد در آن نیز حضور داشت.
از ورود به سیاست تا جدایی از همسر
لیتون در سال های تحصیل و تدریس در یورک و رایرسون با خیلی از چهره های سیاست تورنتو آشنا شد، از جمله دو نفر از شهرداران سابق و وقت تورنتو، جان سوئل و دیوید کرامبیِ شهیر. احتمالا آشنایی با آن ها بود که باعث شد لیتون در سطح شهری وارد سیاست شود.
در سال ۱۹۸۲ بود که برای اولین بار قدم به عرصه ی سیاست انتخاباتی گذاشت و موفق شد یکی از نمایندگان مرکز شهر، گوردون چانگ، را مغلوب کند و وارد مجلس شود. آقای چانگِ راست گرا که حرفه اش دندانپزشکی بود تنها ۲ سال بود که به شورای شهر وارد شده بود، اما نفوذ بسیاری در تی تی سی داشت و انتظار شکست او نمی رفت. لیتون در سال ۱۹۸۳ پس از ۱۴ سال زندگی با سلی از او جدا شد، اتفاقی که به نظر نمی آید تاثیر عمیقی بر زندگی سیاسی او گذاشته باشد.
این آغاز درخشش لیتون در صحنه ی سیاستِ بزرگترین شهر کانادا بود. او به سرعت به یکی از محبوب ترین و معروف ترین اعضای شورای شهر بدل شد و طولی نکشید که در فضای ظاهرا بدون حزبِ شورای شهر به عنوان رهبر چپ ها شناخته شد. پروژه ی ساخت اسکای دم که آمد، لیتون از سرسخت ترین مخالفان بود، مساله ی بیماران ایدزی که مطرح شد (و در آنسالها مثل امروز آگاهی چندانی در موردش وجود نداشت) لیتونِ ۳۰ و چند ساله از پرشورترین مدافعان و حامیان بود.
هر چه در سال های هیپی وار دهه ی ۶۰، او مردِ خانواده بود، حالا که سیاستمدار شده بود، شبیه هر چیزی بود مگر سیاستمداران کت و شلوارپوشِ اتاوا و تورنتو. او را در عوض با شلوار جین آبی معروفش و موهای نامرتب و شانهنکرده و عینک بامزه اش و دوچرخه سواریهمیشگی اش در دور و بر شهر می شناختند. در سال ۱۹۸۴ که کارمندان ایتون سنتر اعتصاب کرده بودند، او کنار پیکت کارگران به مردم بروشور می داد و حتی توسط پلیس دستگیر و به جرم “ورود به ملک خصوصی”جریمه شد؛ دادگاه اما حق آزادی بیانِ لیتون را محترم شمرد و اتهامات را رد کرد. او در ضمن از معدود کسانی بود که با خواست تورنتو برای میزبانی المپیک تابستانی ۱۹۹۶ مخالف بود و علیه آن کمپین کرد.
اولیویا چاو از زمان ازدواج با جک همیشه در کنار او بوده
در سال ۱۹۸۵ با تغییرات شهرداری، قرار شد شورای “مترو تورنتو” برای تورنتوی بزرگتر برای اولین بار با رای مستقیم انتخاب شود و لیتون به این شورا راه یافت. در انتخابات سال ۱۹۸۸ اما جای خود را به دیل مارتین، متحد او در شورای شهر، داد: مارتین به شورای مترو رفت و لیتون دوباره نامزد شورای شهر شد. علیرغم تلاش های بسیار برای شکست او، جک موفق شد لوئیس مک میلان واکر، معلم سابق دبیرستان، را شکست دهد و به پیروزی بزرگی برسد: این برای اولین بار در کل تاریخ تورنتو بود که ائتلافی از افراد مرتبط با حزب نیودموکرات و اصلاح طلبان مستقل، شورای شهر را به دست گرفتند و رهبر دو فاکتوی این ائتلاف کسی نبود جز لیتونِ جوان که هنوز ۴۰ سال هم نداشت. بسیاری شروع به دوختن ردای شهرداری برای او کردند.
در همین هنگام، در جولای ۱۹۸۸، بود که چهار سال پس از جدایی از همسر اولش با عضو هیئت اداره مدارس منطقه ی تورنتو، الیویا چاو، ازدواج کرد. الیویا متولد هنگ کنگ بود و در ۱۳ سالگی به کانادا آمده بود. او ۷ سال از جک جوانتر بود و از نوجوانی در بسیاری جنبش ها و از جمله در ان دی پی فعالیت کرده بود. در آن سالها ازدواج سفیدپوست ها با “اقلیت های مشهود” حتی کمتر از امروز مرسوم بود و ازدواج لیتون و چاو تیتر همه ی نشریات بود. مراسم ازدواج آن ها در جزیره آلگون کوئین برگزار شد. قرار بود ماه عسل شان شامل قایق سواری مدل “رودخانه وحشی” باشد تا اینکه چند روز قبل از مراسم ازدواج، جک هنگام دوچرخه سواری با کیوسک روزنامه ای تصادف کرد و بعد هم که باید به سرعت وارد نبردهای پیش رو در شورای انتخابات شهرداری می شد. چند سال بعد، در سال ۱۹۹۱، چاو از منطقه ی ۲۰، در قلب محله ی چینی های شهر، نامزد شورای شهر شد و موفق شد با پیروزیقاطع به شورای شهر بپیوندد. الیویا البته بعدها مثل شوهرش وارد سیاست فدرال شد و کرسی”ترینیتی ـ اسپاداینا” را از یکی از وزرای قهار لیبرال ها، تونی ایانو، پس گرفت. چاو در سال ۲۰۰۴ از ایانو شکست خورد، اما در سال ۲۰۰۶ ایانو را و در سال ۲۰۰۸، همسر او، کریستین اینس، را شکست داد و در انتخابات امسال مجددا با او روبرو است.
|