حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
تروریسم دولتی و گروه های ترور وابسته با آن فرآیند سیاستهای ترور و تروریستی رژیم اسلامی anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27


یک جنایتکار وابسته حکومتی است .
تیغ کش انقلابی آزادی ات مبارک


این روزها به غیر از خبر اعدام و بازداشت و زندانی یک خبر آزادی هم شنیدیم ! بله به سلامتی آقای اسماعیل افتخاری و یا همان اسمال تیغ زن معروف هم آزاد شدند ! در وهله اول این آزادی را به ایشان و بعد هم امت غیور حزب الله وهمچنین سربازان گمنام امام زمان و در آخر به امیر عباس فخرآور دوست و هم بندی عزیز ایشان تبریک و تهنیت می گویم ! آقای اسماعیل افتخاری که متاسفانه بنده هم افتخار همبندی بودن با ایشان را در بند 209 و بعدها سالن سه زندان اوین داشتم یادتان نرود که همان یار غار و همدم آقای فخر آور بود که بر اثر تحریکات ایشان هم بود که اسمال تیغ زن دوباره تیزی اش را تیز کرد و شبی به جان ناصر زرافشان در سالن سه حمله برد
اما اسمال تیغ زن کی بود ؟
اسمال تيغ زن، قبل از انقلاب، از جمله اوباش و باج گیرهای معروف محله جمشيدتهران و یا همان شهرنو بود که از باج گيري از فاحشه ها و مشتریانشان امرار ‏معاش مي نمود و بخاطر همین امر بود که بارها و بارها توسط شهربانی و دادگستری بازداشت شده بود و همچنین اینکه ایشان در صنايع‌ پشتيباني‌ و هلي‌كوپترسازي‌ كشور نیز در قبل از انقلاب راننده قراردادی وعادی بودند که بخاطر همان شرارتها و بازداشتی هایش از این سمت اخراج می گردند ، با شروع انقلاب اسلامی ! وی ناگهان اسلامی شد و به صف انقلابیون پیوست وآن سوابق بازداشتی و اخراجی هم شد کارنامه مبارزاتی ایشان تا اینکه در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خود را به آیه الله ایروانی نزدیک و در کنار وی اقدام به ایجاد گروه خود سری بنام "گروه ضربت جنوب تهران " نمود و کارش را با حمله به منازل و مغازه ها و ادارات جنوب تهران و بازداشت افرادی را که وی ساواکی و شهربانی چی زمان شاه می خواند آغاز کرده ، گروه ضربت بعدها در کمیته های انقلاب اسلامی ادغام شد و وی نیز به عنوان اولین فرمانده کمیته منطقه 12 تهران شناخته شد ، از میان افرادی که وی با آنها مشغول فعالیت بود البته دو نفراقبال چندانی نیافتند ، یکی وی که بعدها مورد غضب قرار گرفت و دیگری سردار یوسف رضا ابوالفتحی که بعد از آنکه در سمت فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ بود با بزرگان درافتاد و سپس به استان فارس منتقل و یا تبعید گردید و در آنجا به طرز مرموزی کشته شد اما دیگران دوستان وی سردار علیرضا طاهری که مدتی در نیروی انتظامی تهران و هم اکنون فرمانده نیروی انتظامی استان سمنان می باشد و سردار علیرضا اکبرشاهی که وی نیز هم اکنون فرمانده نیروی انتظامی استان تهران می باشد از شانس و اقبال خوبی بهره بردند ، همگی این افراد بقول خودشان قداره کشان انقلاب بوده اند !

در سال 1368 اسمال تیغ زن به سازمان دخانیات می رود و مدتی در آنجا مسئول حراست سازمان دخانیات ایران می شود ، در همین سمت که تا سال 1372 ادامه یافته وی که البته دوستی و آشنایی دورادوری هم با سعید امامی داشت در سال 1374 با توجه به سابقه درخشانش برای بعضی امور خاص از سوی اکبر کوش خوش به محفل سعید امامی معرفی می شود و تا سال 1377 نیز در آن محفل خدمات ارزنده ای را به نظام مقدس جمهوری اسلامی و دستگاه اطلاعاتی می نماید که بارزترینشان مشارکت در قتل سیامک سنجری – فاطمه قائم مقامی و ناصر سیگارودی معروف به ناصر سگ سبیل می باشد ، اسمال تیغ زن البته دیگر بقول خودش بیزینس من شده بود و اعتقادی کار نمی کرد وی از قبل همین خدمات ارزنده توانسته بود شرکت حمل و نقل دریایی ای را به ثبت برساند و صاحب چهار کشتی باری و یک نفتکش هم شده بود ، جالب است بدانید که آن محموله کذایی ارسال موشک بجای نخود و لوبیا و حبوبات به بلژیک توسط سعید امامی با یکی از کشتی های شرکت ایشان بوده است ، محفل قتلهای زنجیره ای از اسمال تیغ زن ساپورت مالی و حمایت قضایی بعمل می آوردند و وی نیز برایشان هر چه می خواستند انجام می داد ، اما اسمال تیغ زن همان باج گیر قدیمی بود و گرچه به نان و نوایی رسیده بود اما هنوز زورگیری را رها نکرده بود به عنوان مثال در مرداد سال 1377 وی با نام مستعار احمدی اقدام به‎ ‎ربودن يك دختر 16 ساله بنام الف . سین در ميدان هفت تير تهران می نماید و از خانواده وی می خواهد که یا با ازدواج وی با او موافقت نمایند و یا اینکه وی را پس از تجاوز خواهد کشت اما نهایتا پس از گذشت یک هفته دختر را آزاد می نماید و سپس با معرفي خود ‏به عنوان‎یکی از اعضای بلند پایه وزارت اطلاعات به حدي اين دختر نوجوان و خانواده اش را تهديد می کند كه ‎از شكايت از وی آنها نیز منصرف ‏می شوند . (روزنامه اعتماد شماره بیست تیرماه سال 1381 ) . اسمال تیغ زن البته بعدها این اتهام را به گونه دیگری توضیح داده و در دفاعیاتش که در دادگاه انقلاب ابراز داشته بود از همین اتهام برای اثبات بیگناهی خویش استفاده می نماید و عنوان می کند که پدر آن دختر از فراریان تحت نظر وزارت اطلاعات بوده است و وی با دستور قضایی اقدام به بازداشت و ربایش آن دختر نموده تا پدرش خود را به قانون !! معرفی نماید . در سال 1378 چه اتفاقی افتاده است معلوم نیست اما خود اسمال تیغ زن روزی در بند 209 در حضور سعید شاه قلعه ای و عماد الدین باقی و من اعتراف کرد که می خواستند من را قربانی توطئه کنند به من گفتند بیا برو فروهر ها را بکش و من گفتم من کاسب هستم من بیزینس من هستم آدم کش نیستم ! این حرف چقدر درست باشد معلوم نیست و شاید هم وی برای بزرگنمایی خودش این دروغ را در زندان گفت و شاید هم واقعا راست باشد اما پر واضح است که یا وی زیاده خواهی نموده و یا اینکه از سر ترس و ... استنکاف نموده و یا اینکه نه وی اصلا اطلاعات زیادی داشته .

نهایتا در سال 1378 وی از سوی شعبه 16 دادگاه عمومی تهران توسط محمود علیپوریان قاضی ای که از جمله قضات فرمایشی وزارت اطلاعات بود ( از دیگر پرونده های این دادگاه در آنزمان پرونده شکایت احمد جنتی از تاج زاده – پرونده به ناحق معروف به نوارسازان – حمله به توریستهای آمریکایی که بعدها معلوم شد از اعضای ستاد قتلهای زنجیره ای بودند با نام فدائیان اسلام و ... می توان نام برد ) بازداشت و مورد محاکمه قرار میگیرد

نام اسماعیل افتخاری و شهرتش به عنوان اسمال تیغ زن در این هنگام بود که برای اولین بار به مطبوعات راه یافت و خبر ساز شد ، مطبوعات آنزمان که از میان آنها میتوان به روزنامه ایران در شماره دوازدهم آبان سال هفتاد و هشت اشاره کرد خبر از جنایتکاری دادند که در مدت بیش از بیست سال با عناوینی چون عضو ارشد وزارت اطلاعات و یا مدیر کل یک نهاد خاص و البته با توجه به آشنائی هایش با دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی کشور اقدام به فعالیتهای تبه کارانه ای چون : آدم ربایی و تجاوز به عنف و همکاری با اراذل و اوباش و اشرار تهران و همچنین ایجاد پرونده های قضایی برای افراد بیگناه در جهت ارعاب و زورگیری آنان نموده است ، البته در آنزمان هم روزنامه ها هیچگاه برای اقناع افکار عمومی مجال نیافتند تا بنویسند چگونه می شود فرد عادی ای در بیش از بیست سال دست به اقدامات اینچنینی بزند و بدست قانون نیفتد و یا چگونه امکان دارد یک فرد عادی توان اینرا داشته باشد تا در جهت مطامع شوم خود برای دیگران پرونده های قضایی در دادگاه های کشور ایجاد نماید و اینکه اصلا میزان آشنایی وی با دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور چگونه و در چه حدی بوده است

نهایتا در سال 1380 با توجه به پاره ای از اطلاعات درز شده از پرونده قتلهای زنجیره ای و پیگیری کمیسیون اصل نود مجلس و هیات تحقیق و تفحص از پرونده قتلهای زنجیره ای مجددا پرونده اسمال تیغ زن که در حال تحمل حبس بود اینبار به دادگاه انقلاب اسلامی ارسال و در شعبه سوم این دادگاه و به ریاست قاضی احمدی اینبار به اتهام جاسوسی به نفع بیگانگان و مشارکت در ترانزیت مواد مخدر محاکمه میشود ، در خلال همین دادگاه بود که مطبوعات آنزمان فقط اجازه یافتند انعکاس نمایند که وی در گذشته در حراست سازمان دخانیات وشهرداری تهران و وزارت اطلاعات و چند ارگان دیگر از جمله بنیاد مستضعفان و جانبازان دارای سمتهایی بوده است گرچه توضیحات بیشتری داده نشد اما افتخاری در دفاعیات خود عنوان نموده بود که صرفا مامور بوده است و معذور و در پرونده های تهدید و ارعاب و آدم ربایی هم هیچگاه غیر قانونی عمل ننموده و اسلحه وی نیز غیر قانونی نبوده است ، همین دفاعیات وی بود که آنزمان جنجال برانگیز شد چرا که نماینده وزارت اطلاعات در دادگاه نیز اعلام کرده بود که اسماعیل افتخاری با داشتن کارت موسوم به کارت زرد که مجوزی است برای ماموران ویژه امنیتی و انتظامی کشور تا از آن برای حمل سلاح استفاده نمایند در جهت مقاصد شوم خود از این کارت سوء استفاده نموده در جهت اعمال خودسرانه اش از سلاحهای دیگری نیز به غیر از سلاح های سازمانی استفاده کرده است و در اینجا نیز باز مطبوعات و افکار عمومی قانع نشدند که اصلا چرا این کارت در اختیار وی نهاده شده بود

به هر روی و هر چه که بود اسماعیل افتخاری در زندان نیز با آزار و اذیت و شکنجه روحی و روانی زندانیان و حمله و ارعاب آنها چه در زندان اوین تهران و چه در زندان گوهر دشت ( جالب آنکه در هر دو زندان وی همواره در بندی بوده است که زندانیان سیاسی و عقیدتی نیز بوده اند ) ثابت کرد که یار وفادار جمهوری اسلامی است و از روی همین وفاداری و خوش خدمتی بود که وی دوباره ثابت کرد که مهره خطر ناک و متمرد نیست و باید آزاد شود و شاید هم اینکه وی پس از نزدیک دهسال از خانه و حاشیه امن خود یعنی زندان به شهر فرستاده شد ، چرا که همه می دانیم زندان نه تنها در خیلی از موارد امن ترین جا می باشد بلکه می تواند زمینه ساز ماموریت های بعدی وی هم باشد

از امیر فرشاد ابراهیمی 09.10.2008

ا

انگليسي ها و قاچاق اسلحه به جمهوري اسلامي



نگاه آبزرور به صادرات غيرقانوني اسلحه به ايران

مارک تاون سند ‏
يک تاجر انگليسي پس از اتهام به دست داشتن در دسيسه ارسال تسليحات کشتار جمعي به ايران بازداشت شد و دو نفر ‏ديگر نيز از سوي مرکز تحقيقات بين المللي به قاچاق قطعات نظامي به تهران متهم شدند. ‏

فرشي گيلارديان از منطقه هندن در شمال لندن هفته گذشته پس از آنکه مقامات آمريکائي وي را به تأمين قطعات ‏غيرقانوني تسليحاتي براي ايران متهم کردند، از سوي مأموران اسکاتلند يارد بازداشت شد.‏

دو تاجر انگليسي ديگر نيز در معرض اتهام تدارک قطعات هواپيما و نيز باطري هائي براي تهران قرار دارند که در ‏موشک هاي زمين به هوا کاربرد دارند. کريستوفر تپين پس از خروج از شرکت حمل و نقل خود در منطقه ساري، ‏ناپديد شده است و برايان وودفورد 77 ساله از منطقه دُرسِت نيز به سمت خاور دور فرار کرده است. ‏

گيلارديان 39 ساله مطابق مدارک دادگاهي در آمريکا به دست داشتن در يک شبکه مخفي بين المللي متهم شده که ‏قطعات الکترونيک مورد استفاده در بمب هاي جاده اي در عراق و افغانستان را تأمين مي کرده و تهران را در بدست ‏آوردن تسليحات کشتار جمعي کمک مي کرده است. ‏

او فردا براي استماع اتهاماتش مبني بر تلاش براي دور زدن تحريم هاي آمريکا عليه ايران - که از سوي مقامات آمريکا ‏به عنوان کشور حامي تروريست معرفي شده و بدليل برنامه مشکوک هسته اي خود مورد تحريم سازمان ملل قرار ‏گرفته - در جلسه دادرسي دادگاه عالي وست مينستر حضور خواهد يافت. ‏

نامه هاي الکترونيکي که بدست اف بي اي رسيده، نشان مي دهد گيلارديان با تعدادي از همدستان خود در آمريکا و ‏ايران تماس داشته است. مقامات آمريکائي مشغول انجام تحقيقات درباره افراد ياد شده نيز هستند. ‏

بازرسان معتقدند اين شبکه در تجارت قطعات الکترونيکي دست دارد که در بمب هاي جاده اي پيچيده مورد استفاده قرار ‏مي گيرند. نيروهاي ائتلاف- از جمله سربازان انگليسي در افغانستان و عراق- مورد هدف اين بمب ها قرار گرفته اند.‏
اف بي آي تلاش کرد تپين و وودفورد را نيز که به طور جداگانه با قاچاق تجهيزات نظامي به تهران، به آن کشور کمک ‏کرده اند، بازداشت کند. تپين متهم به تلاش براي بدست آوردن باطري هائي شده که در موشک هاي زمين به هوا استفاده ‏مي شوند. او قصد داشت اين تجهيزات را به ايران صادر کند. ‏

بر اساس شهادت يک مأمور مخفي فدرال در دادگاه ناحيه اي آمريکا، تپين- مدير سابق بخش حمل و نقل در منطقه ‏ساري- قبل از انجام هماهنگي هاي لازم براي صدور قطعات از طريق انگلستان يا هلند به ايران، اين باطري ها را از ‏يک شرکت آمريکائي تأمين کرده بود. مشخص شده که اين باطري ها براي تأمين برق سيستم موشکي هاوک طراحي ‏شده اند و صادرات آنها نياز به مجوز دولتي دارد. در اين مدارک، باطري ها را تحت عنوان "تجهيزات پيشرفته نظامي" ‏توصيف کرده است. ‏

معامله مورد نظر سال گذشته توسط تپين در دفاتر خدمات حمل و نقل بين المللي بروکلند در منطقه ساري در ناتفيلد ‏جنوبي تنظيم شده بود. تپين (در آن زمان) مدير اين شرکت بود. مدارک بدست آمده از رايانه تپين نشان مي دهد وي ‏احتمالاً تعدادي محموله را قبلاً از طريق آمستردام به ايران فرستاده است.‏

وزارت دادگستري آمريکا سرگرم انجام يک تحقيق جهاني ديگر درباره فرد ديگر بازنشسته انگليسي است که تلاش ‏کرده حجم زيادي از قطعات هواپيمائي را براي ايران ارسال نمايد. برايان وودفورد که مالک يک خانه اربابي قرن ‏هفدهم و 100 هکتار زمين در منطقه درست است، پس از متهم شدن به صادرات غيرقانوني ميليون ها پوند تجهيزات ‏هواپيمائي نظامي و غيرنظامي آمريکائي به ايران، اکنون فراري است. ‏

به گاردين اطلاع داده شده که وودفورد در سنگاپور مخفي شده و به نظر "راضي و سلامت" است. اعضاي خانواده او ‏مي گويند وي خود را آماده مخفي شدن براي زمان نامحدودي در آنجا کرده است. وکلا به او گفته اند مقامات آمريکا نمي ‏توانند تازمانيکه وي جرمي مرتکب نشده، او را مسترد کنند. ‏

وودفوردبه صورت غيابي متهم شده است. وي از زماني که همسر 63 ساله اش- لورا- در ماه مارس پس از پرواز از ‏هنگ کنگ در فرودگاه سانفرانسيسکو بازداشت شد، وي را نديده است. لورا دو بروشور متعلق به يک شرکت چيني را ‏همراه خود داشت که به گفته بازرسان آمريکائي، يک شرکت پخش کننده "تسليحات کشتار جمعي" مي باشد. ‏

مارک تاون سند ‏

- دوشنبه 8 مهر 1387 2008.09.29

درگیری خونین در اداره آگاهی ؛ یک سرهنگ کشته و دو مامور مجروح شدند


در یک حادثه تلخ، درگیری لفظی دو مامور آگاهی تلفات جانی داد.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، در این درگیری که بین یکی از کارکنان یک پایگاه آگاهی ناجا و معاون آن روی داد، یک سرهنگ کشته و دو تن از کارکنان دیگر مرکز به شدت مجروح شدند.
بنا بر این گزارش، استفاده از اسلحه پس از آن اتفاق افتاد که درگیری لفظی بین یک ستوان و سرهنگ بالا گرفت.
گفتنی است، بررسی‌ها برای کشف علل حادثه ادامه داشته و مجروحان به بیمارستان منتقل شده‌اند. حال یکی از مجروحان نیز وخیم گزارش شده است.

توضیحات ناجا درباره شلیک امروز در آگاهی
رئیس مرکز اطلاع‌رسانی ستاد فرماندهی نیروی انتظامی گفت: شلیک تصادفی از اسلحه یکی از مأموران نیروی انتظامی، موجب شهادت یکی از افسران ارشد نیروی انتظامی و مجروح شدن یک درجه‌دار شد.
سرهنگ مهدی احمدی افزود: مقارن حدود ساعت ۱۰ صبح روز جاری، در پایگاه هشتم پلیس تهران به هنگام تحویل و تحول سلاح، بر اثر سهل‌انگاری چند گلوله‌‌ از اسلحه یکی از مأموران شلیک شد.
وی ادامه داد: این گلوله‌ها به دو تن از مأموران اصابت کرد که یکی از افسران ارشد به نام سرهنگ دوم میرجلالی در دم شهید و یکی از درجه‌داران نیز به دلیل شدت جراحات به بیمارستان منتقل شد.
رئیس مرکز اطلاع‌رسانی ستاد فرماندهی نیروی انتظامی با بیان این‌که قتل غیر عمدی است، گفت: مأمور ضارب بلافاصله توسط مأموران دیگر مسقر در پایگاه دستگیر شد و هم‌اکنون بازجویی از وی ادامه دارد.
وی اضافه کرد: پرونده یادشده در حال بررسی است و اطلاعات تکمیلی متعاقباً اعلام می‌شود

25.06.2008


وحشت از پخش34 ساعت
نوار جنسی سردار زارعی!


جنجال بزرگ در قوه قضائیه بر سر مصاحبه تلویزیونی فرمانده کل نیروهای انتظامی و دفاع او از سردار زارعی این احتمال را قوت بخشیده که نوارهای ضبط شده از مناسبات جنسی او با دختران و زنان روی
سی دی در جامعه پخش شود!
نامه کوتاه زیر، با تاکید بر اینکه، این فشرده ای از گزارشی است که بعدا ارسال خواهیم کرد، به پیک نت رسیده است.

- بعد از مصاحبه تلویزیونی فرمانده کل نیروی انتظامی جنجال بزرگی در قوه قضائیه برپا شده است. این مصاحبه که در آن همه اتهامات مربوط به فساد مالی و جنسی و انحرافات اخلاقی سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ و مجری طرح امنیت عمومی (ماجرای یورش به اوباش و طرح حجاب و...) گفته شده است ( احتمالا موثق می باشد) تکذیب شد، دست پخت قاضی مرتضوی بود و به توصیه او ترتیب یافت. چند تن از قضاتی که روی پرونده زارعی کار می کنند تهدید کرده اند که 34 ساعت نوار ویدئوئی را که از فساد جنسی سردار زارعی وجود دارد تکثیر کرده و دراختیار مقامات بالای نظام و فرماندهان ارشد سپاه خواهند گذاشت. آیت الله شاهرودی بشدت با این کار مخالفت کرده و گفته است در صورت تکثیر این نوارها، معلوم نیست آنها فقط در دست مقامات باقی بماند. این خطر هست که در آینده در سطح وسیع در جامعه پخش شود و به اعتبار نیروی نظامی و طرح های امنیت عمومی لطمه جبران ناپذیر بخورد. درعین حال شاهرودی درعین حال بشدت از مصاحبه فرمانده کل نیروهای انتظامی انتقاد کرده و آن را تقابل با قوه قضائی اعلام کرده است.

- تصمیم دولت برای کاهش تعرفه واردات لاستیک ضربه سختی بود به شیخ محمد یزدی عضو شورای نگهبان و رئیس جدید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تا نتیجه حمایت بی دریغش از علی لاریجانی را در عمل ببیند! این تصمیم که کمر تولید داخلی لاستیک را زیر فشار واردات لاستیک خارجی خواهد شکست، عملا تصمیمی بود در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری که احمدی نژاد تمام نیروی خود را برای پیروز شدن در آن بسیج کرده و به کار گرفته است. چند کارخانه تولید لاستیک از زیر مجموعه های بنیاد نبوت اند که که شیخ محمد یزدی در راس آن قرار دارد. در همین بنیاد هاشمی رفسنجانی نیز سهامدار و عضو هیات مدیره است و تصمیم اخیر دولت به نوعی علیه او نیز بود. این که تولید لاستیک می خوابد و بر خیل بیکاران باز هم افزوده خواهد شد، در جنگ قدرت از اهمیت زیادی برخوردار نیست!

در محافل گفته می شود که بزودی تعرفه واردات اتومبیل را هم به زیر 80 درصد خواهند رساند! که باید دید این تصمیم را با چه انگیزه سیاسی خواهند گرفت.

- بر سر تصمیمات جدید اقتصادی در کابینه جنجال است. نه فقط جنجال بلکه تهدیدهای خطرناک همدیگر. تقریبا همه شان میدانند که نه فقط در دولت، بلکه در حاکمیت سنگ روی سنگ بند نیست و هر تصمیمی موقت و عمدتا جنجالی و برای عبور از این ستون به آن ستون است. هیچ طرح و برنامه دراز مدتی در مجموع حاکمیت وجود ندارد. گنجشک روزی شده اند. از هر چیز شیرتوشیر تر وضع اقتصادی است و جالب است که دولت میداند حریف این وضع نیست و نمی تواند اوضاع اقتصادی را سروسامان بدهد و منتقدان هم ایستاده اند کنار تا احمدی نژاد با سر بیاید زمین. می گویند باید صبر کرد تا این حادثه اتفاق بیفتد و یکبار برای همیشه تکلیف این ماجرای کفن پوشیدن و راه افتادن جلوی سفارتخانه ها و علیه این و آن مقام حکومتی و در حاشیه نماز جمعه ها مردم را علیه این و آن تحریک کردن خاتمه یابد.
22.04.2008
از پیک نت
رییس پلیس برهنه در میان شش زن
بازداشت سردار زراعي تاييد شد - چهارشنبه 22 اسفند 1386



‏کوروش سليمي ‏

ده روز بعد از غيبت سردار زارعي فرمانده سخت گير نيروي انتظامي تهران بزرگ که از ثابت قدم ترين ‏هواداران برنامه هاي دولت احمدي نژاد است و در حالي که نيروي انتظامي سعي داشت که کنار رفتن وي را ‏عادي جلوه دهد، سرانجام با افشاگري سايت هاي اينترنتي قوه قضاييه ناگزير به اعتراف شد که سردار ‏بازداشت اما به قيد وثيقه آزاد شده است.‏

بر اساس خبري که خبرنامه دانشگاه اميرکبير منتشر کرده علت برکناري سردار رضا زارعي همچنان که از ‏يک هفته پيش در تمام تهران پخش شده بود کشف فساد اخلاقي از وي بوده است. کسي که از جمله فرماندهان ‏رده بالايي است که همزمان با دولت فعلي و به پيشنهاد باجناق رييس جمهور – سردار احمدي مقدم فرمانده ‏فعلي نيروي انتظامي – به جانشيني سردار طلائي منصوب شد.‏

فرمانده مسوول شغلي که از دومين درجه اهميت در نيروي انتظامي برخوردار است به نوشته سايت اميرکبير ‏در حالي که با شش فاحشه در وضعيتي زننده در يک خانه بوده دستگير شده. زناني که به همراه سردار ‏زارعي بازداشت شده اند و در جريان بازجوئي و تحقيقات گفته اند وي از آن ها خواسته به صورت دسته ‏جمعي به صف شده و در حالت عريان نماز جماعت بخوانند.‏

آن چه اهميت دارد نحوه افشاي خبر اين دستگيري در سايت هاي خبري است که نشان مي دهد به انتخابات و ‏رقابت هاي دروني بي رابطه نبوده وگرنه مانند مورد سردار فرهاد نظري فرمانده پيشين که در يک پرونده ‏مالي گرفتار شد، سپاه پاسداران و نيروي انتظامي موفق به پنهانکاري و نجات خاطي مي شدند. خبر دو روز ‏بعد از آن که در افواه شنيده مي شد در يک سايت خبري منعکس شد که با بخشي از فرماندهان سپاه مربوط ‏است. در آن خبر به طور مبهم از کنار رفتن سردار زارعي نوشته شده بود. اما سرهنگ احمدي سخنگوي ‏ناجا آن را تکذيب کرد و فقط گفت شنيده که سردار استعفا داده است. اما روز بعد در حالي که خبرگزاري هاي ‏رسمي از انتشار آن خودداري کردند يک سايت ديگر وابسته به جناح راست، از منقدان احمدي نژاد با اشاره ‏به خانه فساد بخش ديگري را باز کرد.‏‎ ‎
‏ ‏
خبرنامه اميرکبير بر خبر فاش شده اضافه کرده که اين بازداشت به دستور مستقيم آيت الله هاشمي شاهرودي ‏انجام شده و از بيم آن که روابط نزديک سعيد مرتضوي و رضا زارعي مانع از پيگيري صحيح موضوع ‏شود، اين مسئله را خارج از چارچوب دادستاني استان تهران دنبال کرده و رييس قوه قضاييه شخصا پيگيري ‏آن را بر عهده گرفته و دستور بازداشت فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ را صادر کرده است.‏
‏ ‏
به گزارش خبرنامه اميرکبير با همه اين ها پس از گذشت چند روز از بازداشت سردار زارعي، که در محلي ‏جدا از زندان هاي رسمي نگهداري مي شد که در صورت موفق شدن لابي ها و توصيه ها خدشه اي به وي ‏وارد نشود، وي با قرار وثيقه از زندان آزاد مي شود.در ادامه خبر آمده شنيده ها حاکي از آن است که رئيس ‏قوه قضاييه اصرار بر صدور حکم سنگين و اعمال مجازات شديد زارعي داشته و در همين رابطه رهبري هم ‏خواهان اجراي قانون شده است. بيت رهبري تاکيد کرده رسيدگي به پرونده اين فرمانده نيروي انتظامي بايستي ‏پس از انتخابات و بدون سرو صدا انجام شود.‏

‏ آن چه دستگيري و فساد سردار زراعي را غم انگيز و بزرگ جلوه مي دهد آن است که وي مسئول مستقيم ‏اجراي طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نيروي انتظامي با برخوردهاي خشن و زننده، افراد را ‏بازداشت مي کرد. وي همچنين يکي از مسئولين اصلي اجراي طرح امنيت اجتماعي بود. وي در مصاحبه اي ‏که در ارديبهشت ماه امسال با رسانه ها انجام داد، گفته بود: "از آغاز طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در سطح ‏استان تهران نيروي انتظامي بيش از ۳۵ هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرار داده است. در همين خصوص ‏هزار نفر به نيروي انتظامي احضار شدند و ۱۲۴ نفر به مراجع قضايي معرفي شدند. در ۵۲ روز ابتداي سال ‏به ۷ هزار و ۹۳۳ نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و چهار هزار نفر از آنان نيز دستگير شدند و در ‏مجموع هزار و ۱۰۱ پرونده در اين زمينه در مراجع قضايي تشکيل شد."‏

زارعي پا به پاي سردار رادان در برنامه هاي تلويزيوني ظاهر مي شد و از لزوم جلوگيري از فساد در جامعه ‏داد سخن مي داد. دستگيري و افشاي ماجراي وي لطمه شديدي به فرمانده نيروي انتظامي و احمدي نژاد است ‏که خود قبل از انتخاب و در مبارزات انتخاباتي گفت مساله مملکت موي دختران ماست، اما بلافاصله بعد از ‏انتخاب با انتصاب فرماندهان تندرو و ميدان دادن به تندروي هاي احمدي مقدم و زراعي به صورت مدافع ‏اصلي اين اعمال درآمد و سرانجام نيز وقتي گروه هاي مختلف از تندروي ها و تظاهرات نيروي انتظامي ‏انتقاد کردند و در حالي که آن ها اعلام داشتند بي توجه به انتقادات کار خود را دنبال مي کنند سخنگوي دولت ‏مدعي شد که دولت بر نيروي انتظامي نفوذ و دخالتي ندارد.‏

گفتني است در طرح مشهور به مبارزه براي امنيت اجتماعي که مسووليت آن به عهده زراعي بود، سعيد ‏مرتضوي دوشادوش وي گام مي زد و در چند برنامه تلويزيوني به طور مشترک به توضيح فتوحات نيروي ‏انتظامي پرداختند. و بر اساس اخباري که درز کرده زراعي بر اساس حکمي از سوي مرتضوي نماينده ‏دادستان بود و بر همين اساس مي توان حکم قضائي براي ورود پليس به خانه ها و دستگيري افراد صادر کند. ‏شش ماه قبل رييس قوه قضاييه در حکمي از مقامات قضائي خواست از دادن حکم هاي سفيد امضا پرهيز ‏کنند. که مي توانست مصداق اصلي چنان دستوري، حکم مرتضوي براي فرمانده پليس تهران باشد.‏

گفتني است که در جريان هجده تير و حمله به کوي دانشگاه که فرماندهي نيروي انتظامي به عهده سردار ‏لطفعليان و فرماندهي تهران بزرگ با فرهاد نظري بود آن فاجعه بزرگ رخ داد و زماني که به توصيه ‏شوراي عالي امنيت ملي وي از شغل خود برکنار و تحويل دادگاه داده شد، اين عمل از جمله مهم ترين اتهامات ‏رييس جمهور سابق شد. در تحولات بعد از هجده تير، فرماندهي نيروي انتظامي به باقرقاليباف و فرماندهي ‏تهران بزرگ به سردار طلائي داده شد که وجهه بهتري نسبت به اسلاف خود به نمايش گذاشتند.‏

يکي از دختران جواني که در روزهاي مبارزه با بدحجابي دستگير شده بود در وب لاگ خود نوشته آن روز ‏از اين که شلواري کلفت پاهايم را نپوشانده بود شرمنده بودم به ويژه از مردي که در نقش فرمانده ايستاده و ‏امر و نهي مي کند و به فرمانش بچه ها را کتک مي زدند اما حالا معلوم شد که آقايان در همان حال مشغول ‏حال و عشرت بوده اند.‏
22.04.2008 روز انلین


]

با اسامی بخشی از جانیان و خون آشامان جمهوری اسلامی آشنا شوید


هرگاه که اسم جمهوری اسلامی بمیان میاید ، چند مشخصه بعنوان صفتهای تکان دهنده این نظام و عناصری بعنوان نمادهای مجسم این رژیم بدنبال آن بر اذهان متبادر میگردد مثل : قتل ، اعدام ، شکنجه ، قطع دست و پا ، سنگسار ، فساد ، فحشا ، اعتیاد گسترده و قتل عام جمعی روشنفکران و دگر اندیشان چون قتلهای زنجیره ای ، کشتار زنان بخت برگشته ، خیابانی در مشهد و کرمان وتهران و... بعنوان قربانیان این رژیم ، مزایده دخترکان و زنان این سرزمین در کشورهای آنسوی خلیج تا ابد فارس ، توسط ملایان ، دزدیها و غارتگریهای چند صد میلیارد دلاری توسط اقاها وآقازاده ها ، حمایت بی چون و چرا از تروریسم جهانی دراقصی نقاط جهان بعنوان بانک مرکزی تروریسم ومزرعه رشد تروریسم انتحاری و... همه وهمه از خصیه های رژیمی است که بیست و هفت سال است سایه شومش بر اسمان سرزمین مقدسمان ایران سایه افکنده و در طی این مدت هیچ ارمغانی جز جنایت و خیانت وخونریزی و چپاولگری را همراه نداشته است

اسامی افرادی که ذیلا ملاحظه میکنید ، بخش بسیار کوچکی از عناصر باندمافیائی جمهوری اسلامی است که دستشان تا مرفق به خون این ملت آلوده میباشد . البته در میان اسامی یاد شده بعضی افراد پلید چون اسد الله لاجوردی ملعون به درک واصل شده و جسد او نیز بخش ناچیزی ازخاک مطهر این سرزمین را آلوده نموده ، اما در میان این افراد هنوز بسیاریشان در قید حیات ننگین خود بسر میبرند که لیست اسامی آنها همراه با توضیحات مختصر در اختیار شما هموطنان عزیز قرار میگیرد .

تذکر ضروری :

لا جوردی ، سردژخیم پلید اوین ، بارها گفته بود :

((تصور نکنید روزی سازمان خواهد آمد و در سلولها را به روی شما باز خواهد کرد . قبل از چنین اتفاقی همگی شماها مرده اید . برای هر سلولی چند نارنجک در نظر گرفته ایم . ))

منظور مورد اشاره لاجوردی ملعون از سازمان ، همان سازمان مجاهدین خلق بوده است

قبل از ذکر اسامی شماری از دست اندرکاران و شکنجه گران و عاملان اعدامها در جریان قتل عام ضرورتا بایستی اشاره کنیم که اسامی حاضر تنها بخش کوچکی است از دست اندرکاران و حاضران رویت شده در صحنه ها توسط شماری از زندانیان باقی مانده است .


اسامی تعدادی از دست اندرکاران و شکنجه گران در جریان قتل عام


مسئولان و آمران اصلی قتل عام زندانیان در اوین وگوهر دشت


1 -آخوند جعفر نیری : رئیس دادگاههای انقلاب اسلامی تهران و رئیس هیئت کمیسیون مرگ

2 مرتضی اشراقی : دادستان ضد انقلاب تهران ، از اعضای اصلی کمیسیون مرگ ((فوت شده ))

3 آخوند ابراهیم رئیسی : معاون دادستان تهران و از اعضای اصلی کمیسیون مرگ

4 آخوند اسماعیل شوشتری : رئیس سازمان زندانها و از اعضای اصلی کمیسیون مرگ وی بطور مستقیم در تصمیم گیری اعدام زندانیان نقش داشت و به پاس این خدمات رفسنجانی وی را وزیر دادگستری کابینه خود در سال 68 نمود و بعدهم با همین سمت در کابینه خاتمی بود .

5 آخوند محمد ریشهری : وزیر اطلاعات وقت و از مسئولان و آمران اصلی قتل عام

6 حسن حبیبی : وزیر دادگستری وقت و از مسئولان و آمران اصلی قتل عام

7 محمد موسوی خوئینیها : دادستان انقلاب کل کشور((وقت)) ، یکی از بالاترین آمران قتل عام ، خمینی جلاد حکم قتل عام زندانیان سیاسی را به همین شخص ابلاغ کرده بود . وی مدیر روزنامه سلام هم بود .

8 عباس عبدی : معاون دادستان انقلاب کل کشور((وقت)) ، سخنگوی دانشجویان ((خط امام )) در جریان گروگانگیری دیپلوماتهای آمریکایی در تهران . وی از سال 69 سردبیر روزنامه سلام و در سال 70 سردبیر هفته نامه بهار بود.

- آخوند ابوالحسن شیرازی ، امام جمعه مشهد

- یکتا، نماینده وقت خمینی در صومعه سرا

- صفری ، فرمانده وقت سپاه در منطقه جنوب

- آخوند واعظ طبسی ، نماینده خمینی و خامنه ای در مشهد

- رحمانی ، استاندار وقت باختران

- شاد نوش ، استاندار وقت چهار محال بختیاری

- شیخ عطار ، استاندار سابق آذربایجان غربی و معاون فعلی منوچهر متکی

- بهزادی ، رئیس آموزش و پرورش وقت استان گیلان

- حسین شریعتمداری : سرپرست روزنامه کیهان و نماینده خامنه ای در این موسسه از مسئولان زندان قزلحصار در سال 64

- محمد داوود ابادی با نام مستعار محمد مهر آئین : نایب رئیس کمیته ملی المپیک رئیس فدراسیون ورزشهای رزمی ، رئیس فدراسیون جودو و رئیس فدراسیون جانبازان و معلولین ، مسئول لجستیک وزارت سپاه . او مسئول شعبه 7 اوین و از شکنجه گران اصلی آن جا بود . لاجوردی چندین بار گفته بود که وی ستون دادستانی میباشد .

- فاضل : عضو هیات علمی دانشگاه ملی ((بهشتی )) سرباز جوی شعبه 7 اوین مسئول شکنجه افراد تیمهای عملیاتی ، بازجوی منیره رجوی و همسرش

هم چنان که ملاحظه میکنید در میان این عده از امام جمعه گرفته تا وزیر و وکیل و استاندار و رئیس آموزش وپرورش و نایب رئیس کمیته المپیک و عضو هیات به اصطلاح علمی دانشگاه دیده میشود . یعنی در سیستم خمینی شرط اول قدم اثبات وفاداری به او ، شلیک بر مغز و قلب مجاهدین و زندانیان سیاسی بود . و صد البته که این تعداد فقط نمونه هایی از این دستگاه جهنمی شقاوت وسفاکی است .

9 – موسی واعظی : از مسئولان وزارت اطلاعات در زندان اوین – با نام مستعار زمانی ((حاجی زمانی )) ، از فعالترین عناصر در قتل عام زندانیان در سال 67 بود . وی ازمقامات بالای وزارت اطلاعات میباشد و از سال 68 به بعد با حفظ سمت در وزارت اطلاعات رئیس اوین شد .

10 – آخوند سید حسین مرتضوی : رئیس وقت زندان اوین – از عوامل اصلی درسرکوب شکنجه و اعدام زندانیان تا بعد از قتل عامها ، وی کاندیدای نمایندگی مجلس از زنجان بود .

11- شیخ محمد مغیثه ای : رئیس وقت زندان گوهر دشت – وی با نام مستعار ناصریان در ابتدا بازجوی سابق شعبه 3 اوین بود . از سال 64 دادیار قزلحصار وسپس گوهر دشت شد . سال 66 رئیس زندان گوهر دشت بود . وی فعالترین عنصر در قتل عامهای گوهر دشت در سال 67 بود . از سال 69 بازپرس در دادستانی انقلاب اسلامی ((واقع در خیابان معلم )) بوده است .

12- مبشری : از حکام شرع اصلی و قدیمی اوین . درزمان قتل عامها در بعضی از دادگاهها که بنا به دلایلی نیری نمیتوانست شرکت کند به جای اوشرکت میکرد .

13- احمد پور محمدی : از مسئولان اصلی و مهم وزارت اطلاعات رژیم – وی از مسئولان اصلی هیات مرگ بود . پور محمدی سابقه طولانی در سرکوب و شکنجه زندانیان سیاسی داشته و از قساوت زیادی برخوردار است ((احتمالاهمین مصطفی پور محمدی وزیرکشور فعلی باید باشد)) .

14- محمد شریف زاده : معروف به محمدی ، مسئول حفاظت دادستانی و مسئول تیم ضربت در بند 209 زندان اوین – وی مدیر کل معاونت امنیت داخلی وزارت اطلاعات کابینه خاتمی ، یکی از جانی ترین عناصر رژیم آخوندی است که در قتل عامهای سال 67 مستقیما شرکت داشته است .

15 – مجتبی حلوائی : معاونت انتظامی اوین – از نفرات اصلی اجرا کننده اعدامها بود وی از پاسداران و شکنجه گران قدیمی اوین میباشد که در کنار لاجوردی جنایات بسیاری علیه زندانیان مرتکب شده است . حلوائی سپس مسئول انتظامی و امنیتی زندان شد و در جریان قتل عامها نقش اصلی را درانتخاب زندانیان برای بردن به دادگاه و اعدام داشت . (معاون فکور رئيس جنايتکار سياهچال اوين)

16- محمد توانا : سربازجوی وزارت اطلاعات – از زمانی که به کمیته مشترک رفت نامش به ((34)) تغییر کرد .

17- فا تحی : مسئول اطلاعات کرج – سرشکنجه گر کرج مستقر در زندان گوهر دشت عضو هیات قتل عام برای متهمین دادستانی کرج که نقش فعالی در قتل عام زندانیان محکوم کرج داشت .

18- نادری دادستان وقت کرج . امضا کننده حکم اعدام کرجیها در قتل عام زندانیان گوهر دشت .

19- مرتضی صالحی : با نام مستعار صبحی از سال 61 تا 64 رئیس زندان گوهر دشت بود مبتکر انواع شکنجه های ضد انسانی که اغلب منجر به مرگ و یا دیوانگی زندانی میشد . از عوامل اصلی تجاوز به زندانیان در گوهر دشت بود . صبحی مدتی بر کنار شد .ولی در سال 68 دوباره به ریاست زندان گوهر دشت رسید . وی از نزدیکان لاجوردی بود .

20- پیشوا نام ((مستعار)) سرباز جوی شعبه یک اوین – از عوامل اصلی شکنجه ، اعدام و تجاوز به زندانیان است . پیشوا در ابتدا سربازجوی شعبه یک اوین بود . اما از سال 68 رئیس زندان اوین شد . او یکی از کثیف ترین بازجویانی است که دارای پرونده های متعدد غیر اخلاقی میباشد . . پیشوا نیزاز نزدیکان لاجوردی ملعون بود .

21- فکور : از بازجویان اصلی شعبه 7 اوین در سال 64 مدتی رئیس زندان اوین بود فکور از عوامل اصلی شکنجه و اعدام و تجاوز به زندانیان میباشد .

22 – فروتن از مسئولان زندان اوین و گوهر دشت در سالهای 64 و 65 مدتی رئیس زندانهای اوین و گوهر دشت بود .

23- میثم : از مسئولان زندان اوین – وی مدتی مسئول زندان عادل اباد شیراز بود . از سال 63 تا 65 مسئول زندان قزلحصار شد، در اواخر سال 65 به ریاست زندان اوین رسید . وی از عوامل سرکوب و شکنجه در تهران وشیراز بوده است .

24- اسلامی : سرباز جو شعبه 7 اوین – از شکنجه گران اصلی اوین ، مسئول شکنجه ، کشتار و تجاوز به زندانیان بود . زندانیان زیادی را در زیر شکنجه به قتل رسانده است .

25- راوندی : از حکام شرع دادگاههای اوین – وی از عناصر اصلی در دادن احکام اعدام وشکنجه زندانیان بود

26- حسین زاده : مدیر داخلی زندان اوین : وی از عناصرمرتجع در زمان شاه و از همان سالها جزو دارو دسته لاجوردی بود . از سال 60 مدیر داخلی زندان شد و از عناصر فعال در جریان قتل عامها در اوین بود .

27- سید مجید ضیائی : دادیار زندان اوین – از بازجویان قدیمی اوین و از عاملین شکنجه . و اعدام و تجاوز میباشد . او در زمان قتل عامها دادیار زندان بود و بعد از قتل عام دوباره باز جو شد . سید مجید مسئول بازجوئی از کسانی است که در ارتباط با سازمان مجاهدین دستگیر میشدند . هم چنین مدیریت ساختمان دادستانی در قسمت اسایشگاه اوین را داشت . وی بازجوی مجاهد شهید مهرداد کلانی ، هنگامی که بخاطر دیدار با گالیندوپل دستگیر شد، بوده است ، مهرداد در نامه اش به کاپیتورن به او اشاره کرده است .

28- جوهری فرد : از مسئولان زندان – با نام مستعار مهدوی . او تا آخر سال 64 ریاست زندانهای دادستانی در تهران را عهده داشت وی از تجار بازار میباشد . و از نزدیکان لاجوردی بود . از سال 68 رئیس زندان قصر بود .

29- محمد خاموشی : از مسئولان سرکوب و شکنجه . وی در گذشته مسئول واحد یک زندان قزلحصار و معاون زندان بود . در همان زمان مسئولیت ((قبر )) های قزلحصار را به عهده داشت . افراد زیادی در آن جا به ناراحتیهای روانی دچار شدند . وی بعدا از مسئولان گمرک مهرآباد شد.

30- مجید قدوسی : از مسئولان سرکوب و شکنجه . از پاسداران قدیمی اوین و از عوامل شکنجه و اعدام وتجاوز به زندانیان میباشد . وی از سال 63 تا 65 مسئول آموزشگاه اوین بود و سپس حکم دادیاری گرفت

مجید قدوسی مدتی مسئول گرفتن مصاحبه از زندانیان بود . او در سال 68 مسئولیت استادیوم آزادی را بعد از شورش مردم در این استادیوم بعهده گرفت .


اسامی برخی پاسداران و شکنجه گران و دست نادرکاران قتل عام در اوین

31- قاسم کبیری : معاون رئیس زندان اوین – وی از پاسداران قدیمی اوین ، مدتی معاونت آموزشگاه و مدتی نیز در بند 325 قدیم مشغول بکار بود . در سال 67 وی معاون رئیس زندان اوین بود . قاسم کبیری از جمله در سال 71 یک زندانی عادی را زیر ضربات مشت و لگد خود کشت .

32- ابراهیمی : رئیس دادگاه اوین

33 – حاج مهدی : مسئول آموزشگاه اوین – وی از مسئولان سرکوب و ضرب و شتم زندانیان بود . وی از سال 60 نقش مستقیمی در سرکوب وشکنجه زندانیان داشت . حاج مهدی همچنین در مراسم حج سال 66 که منجر به کشته شدن صدها نفر در مکه شد .

نقش مستقیمی داشت و از عناصر تحریک کننده به وجود آمدن آن فاجعه بود .

34- حمید کریمی : از پاسداران قدیمی اوین ، مدتی در آنجا بازجویان را در شکنجه زندانیان یاری میکرد . در سال 61 معاونت آموزشگاه اوین را بر عهده داشت . در سال 68 مسئول ورزش در اوین شد و با حفظ سمت مسئول استادیوم امجدیه نیز بود .

35 – قاسمی : معاون آموزشگاه در زندان اوین – وی معروف به مهندس بود.

36- محمد صادقی : از مدیران زندان اوین – معاون آموزشگاه اوین تا سال 65 و بعد از آن در مدیریت اوین نقش فعال داشت .

37- رحیمی : پاسدار زن ، مسئول کل بندهای زنان زندان اوین – وی نظر دهنده در مورد اعدامهای اوین بود رحیمی یک پاسدار زن 45 ساله در بند زنان اوین بود . او به دلیل خوش خدمتیهایش از پاسداری در سالن ملاقات ارتقاء پیدا کرد و مسئول کل بندهای زنان شد . در کنار او پاسداران دیگری چون فاطمه جباری ، نجفی ، محمدی ، نظری ، علیان و زینتی بودند که در برخورد تند وکینه یی کردن مثل رحیمی بودند .

38- مجید فرلنگ : بازجوی شکنجه گر زندان اوین بند خواهران

39- اکبری : پاسدار زن ، مسئول اسایشگاه بند انفرادی بند زنان – وی نظر دهنده در مورد اعدامهای اوین بود.

40- حاج کربلائی : مسئول ملاقات زندان اوین – وی یکی از نزدیکان لاجوردی بود . وی از تجار بازار و از شرکای کارگاه اوین است . در آن جا در ازای مزد بسیار ناچیزی به زندانیان کار بسیاری از آنان میکشیدند و از این طریق پولهای هنگفتی به جیب میزدند . وی فشارهای زیادی بر خانواده های زندانیان سیاسی و حتی عادی می آورد .

41- حاج ناصر : مسئول بندها و انتقال زندانیان

42- حسنی : دادیار و از شکنجه گران اوین .

43- حداد: دادیار زندان و از شکنجه گران و عوامل سرکوب در اوین .

44- حاج شیرینی : از مسئولان کارگاه اوین .

45- ناصر آقائی : از مسئولان کارگاه اوین

46- حاج مراد : از مسئولان کارگاه اوین

47- عباس تیموری : از مسئولان کارگاه اوین

48- عباس شیرازی : از گروه ضربت دادسرای انقلاب – از عوامل اصلی اجرا کننده اعدامها

49 – عباس فتوت : از پاسداران قدیمی اوین که بعدها افسر نگهبان شد . وی نقش فعالی در قتل عام زندانیان در سال 67 داشت .

50- عباس خزائی : از پاسداران اوین . وی از جمله پاسداران شقاوت پیشه درسرکوب و شکنجه زندانیان بود و در جریان قتل عامها نقش فعالی را داشت .

51- رمضانی : از پاسداران قدیمی اوین . در قسمت آموزشگاه وی نقش فعالی در سرکوب زندانیان داشت و در قتل عام زندانیان در سال 67 نیز فعال بود .

52- مجید سرلک : از پاسداران قدیمی اوین ، مدتی در میدان تیر زندان به زدن تیر خلاص و حمل جنازه اشتغال داشت . وی معتاد به مواد مخدر بود

53- شریفی منش : از پاسداران فعال اوین و عامل اجرائی اعدامها

54- زرین گل : از پاسداران فعال اوین و عامل اجرائی اعدامها از بند 209 بند زندان اوین که متعلق به وزارت اطلاعات است .

55 – محمد الله بخشی : از پاسداران فعال اوین و عامل اجرائی اعدامها

56- محمود : از پاسداران فعال اوین و عامل اجرائی اعدامها .

57- حمزه لاوندی : از پاسداران فعال اوین و عامل اجرائی اعدامها

58- جهانگیر اسماعیلی : از پاسداران اوین و از عوامل فعال در جریان قتل عام

59- محمد الهی : از پاسداران اوین که در بسیاری از اعدامهای قتل عام حضور داشت .

60 – پاسدار هاشم ایلخانی : از پاسداران با سابقه اوین است .

61- پاسدار موسوی : از پاسداران قدیمی و از عوامل سرکوب زندانیان در اوین در قسمت آسایشگاه .

62 – صابری : یکی از پاسداران زن اوین و کسی که زندانیان را شلاق میزد .

63 – حاج رضائی : از پاسداران فعال اوین

64 – حاج امجد : از پاسداران فعال اوین

65- علی رضوانی : ((جیحونی )) از بند 209 زندان اوین از عوامل اصلی اجرا کننده اعدامها

66- عباس خضرائی : پاسدار در آموزشگاه اوین و عوامل اجرائی قتل عام

67 – عطاء فروغی : مسئول بهداری زندان اوین – اجساد زندانیان قتل عام شده را معاینه وشهادت آنها را تایید میکرد .

68 – دکتر میرزائی : مسئول دفتر لاجوردی – اجساد زندانیان قتل عام شده را معاینه وشهادت آنها را تایید میکرد .

69- سید عباس ابطحی : راننده آخوند جعفرنیری حاکم شرع اوین و از عوامل شکنجه و اعدام و تجاوز وی معروف به سید ، سابقا پاسدار محافظ لاجوردی بود . او خواهرش را صیغه لاجوردی کرده بود تا هرچه بیشتر به وی نزدیک بشود .


اسامی برخی پاسداران و شکنجه گران و دست اندرکاران قتل عام در گوهر دشت

70 – عرب : دادیار ناظر در زندان گوهر دشت

71- داوود لشکری : مسئول انتظامی و امنیتی گوهر دشت – وی مدتی نیز سرپرست زندان بود . از شکنجه گران اصلی گوهر دشت که در جریان قتل عامها نقش فعال و مهمی را داشت

72- حمید عباسی : وی از پاسداران سالن 6 اوین بود که نقش اساسی در سرکوب زندانیان داشت . بهمین خاطر ارتقا یافته و دادیار اوین شد. وی یکی از عناصر فعال در قتل عامها در گوهر دشت بود . از سال 68 نیز دوباره دادیار اوین گردید .

73- مجید تبریزی : معروف به مجید لره پاسدار گوهر دشت بود ودر خوش خدمتیهایش در سرکوب و شکنجه زندانیان به مدیریت داخلی زندان ارتقا یافت و در سال 66 به اسایشگاه اوین انتقال یافت .

74- خاکی : مسئول ملاقات گوهردشت مسئول بسیار فعال صحنه اعدام در جریان قتل عامها .

75 – بیات : مسئول بهداری گوهر دشت – از عناصر فعال در قتل عامها بود . در اعدام مجاهد شهید ناصر منصوری که دچار قطع نخاع شده بود ، نقش فعال داشت و اورا به همراه چند پاسدار از بهداری با برانکارد به محل اعدام بردند .

76- مرتضی رویایی ((فرج )) از پاسداران قدیمی گوهر دشت که به سمت افسر نگهبانی ارتقا یافت از عناصر اصلی در قتل عام زندانیان در گوهر دشت بود .

77- علی جاسم : پاسدار گوهر دشت از عوامل اصلی در قتل عامها در گوهر دشت . او به سمت افسر نگهبانی ارتقاء یافت .

78- عادل : مسئول فروشگاه در زندان گوهر دشت . مسئول بردن زندانیان به محل اعدام در جریان قتل عامها بود .

79- مصیب سرلک : از پاسداران فعال در جریان قتل عام زندانیان گوهر دشت

80- حاج خانی : از پاسداران گوهر دشت و از عوامل فعال در جریان قتل عام

81- غلامی : از پاسداران گوهردشت و از عوامل فعال درجریان قتل عام .

82 – جواد : معروف به شش انگشتی ، از شکنجه گران قدیمی زندان گوهر دشت که در زمان قتل عامها کارهای حقوقی قبل ازاعدام را انجام میداد .

83- عباس کولی وند : از پاسداران قدیمی اوین وگوهر دشت در زمان قتل عامها نقش فعالی داشت.

84- شیرازی : از پاسداران فعال گوهر دشت و عامل اجرائی حکم اعدامها

85- داوود : از پاسداران فعال گوهر دشت

86- رضا: از پاسداران فعال گوهر دشت .

87- محمد : معروف به ((گیر محمد )) از پاسداران فعال درگوهر دشت .

88 – ابولفضل : از پاسداران فعال گوهر دشت


مختصری درباره مقامهای رژیم آخوندی

علاوه بر مزدورانی که مستقیما در قتل عام سال 76 دست داشتند ، گزارشهای زیادی از زندانیان در دست است که مقامهای رژیم در سالهای قبل و بعد از آن نیز شخصا در شکنجه زندانیان دست داشته اند . گزارشهای متعدد حاکی از شرکت مستقیم هادی غفاری نماینده مجلس ارتجاع در شکنجه و به خصوص تجاوز به زنان زندانی میباشد .

زندانیان متعددی در بیان مشاهدات خود به هادی خامنه ای ((برادر خامنه ای و نماینده مجلس و صاحب روزنامه جهان اسلام )) و مجید قدوسی فرزند دادستان اسبق کل انقلاب رژیم اشاره میکنند . در میان گزارشهای اسامی بسیاری ار مقامهای رژیم ، حتی اعضای کابینه خاتمی مشاهده میشود . که به تعدادی از آنان اشاره میکنیم :

- آخوند اسماعیل شوشتری ، وزیر دادگستری رفسنجانی و خاتمی

- مهاجرانی ، معاون پارلمانی رفسنجانی ، وزیر ارشاد و سخنگوی دولت خاتمی

- شمخانی ، قائم مقام سپاه ووزیر دفاع دولت خاتمی

- احمد توکلی ، وزیر سابق کارو نماینده فعلی مجلس

- ابوالقاسم سر حدی زاده ، وزیر سابق کارو نماینده فعلی مجلس

- جواد منصوری ، معاون سابق وزارت خارجه و استاد دانشگاه فعلی

- حسین شهاب الدین ، معاون سابق وزارت نفت

- فخر الدین حجازی ، نماینده سابق مجلس که مورد غضب خمینی قرار گرفت برای اینکه به خمینی گفته بود بگو که تو خود امام زمان هستی

- پاسدار سیف الهی ، فرمانده سابق نیروی انتظامی

- آخوند قرائتی رئیس سازمان مبارزه با بیسوادی
ایران- تهران الف- بیقرار

آژانس خبری کورش

http://www.cyrusnews.com/news/fa/?
08022008


غرب بايد بر قلب جبهه بنياد گرايي يعني ايران بشورد



روزنامه واشينگتن پست طي مقاله يي نوشت: بعد از ترور بي نظير بوتو , مهمترين كاري كه غرب ميتواند براي كمك به پاكستان و كشورهاي اسلامي كه در نبرد با بنيادگرايي و مماشات با بنيادگرايان، از هم دريده شده‌اند، انجام دهد اين است كه؛ بر قلب بنيادگرايي يعني رژيم ايران بشورد. اين كشورها هدف نهايي كل جبهه بنيادگرايان از حماس، تا طالبان است كه تحت حمايت ايران اتمي هستند.
.واشينگتن پست افزود ترورِ بي‌نظير بوتو؛ نموداري از آينده جهان است اگر كه با تهديدِ بنيادگرايي مقابله و اين پديده شكست داده نشود. ما مشاهده مي‌كنيم كه چگونه فاشيستهاي اسلامي براي از بين بردن دشمنانِ ديرينشان يعني دموكراسي و آزادي در هيچ كجا متوقف نمي‌شود و مرزي نمي‌شناسد.
درادامه مقاله واشينگتن پست آمده است , اتحاد عميق بين حماسِ سني و ايرانيِ شيعه، نشان داده كه؛ وجود شكافي بنام سني-شيعه هيچ مانع و رادعي در همكاري بين آنها نيست. همه آنها مستقيم يا غيرمستقيم از يك ايرانِ اتمي سود خواهند برد. بنابراين هدفِ كليديِ غرب بايد اين باشد كه بطور مؤثري تحريمها عليه رژيم ايران را تشديد نمايد. اين وحدت اجتناب‌ناپذيري كه توسط نيروهاي بينادگرا حول يك ايران مجهز به بمب اتمي شكل گرفته بايد شكسته شود و الا جنگها و تراژديها مانند آنچه در پاكستان پيش آمده هم در دنياي اسلامي و هم در غرب، تكثير خواهد شد»

03.01.2008



فرآیند سیاست های ترور و تروریستی و قتل عمد شهروندان ایرانی به دست جنایتکاران اسلامی حاکم.
خانواده سیاوش بیانی که بیش از یک دهه پیش به اتهام جاسوسی در ایران اعدام شده است، بر اساس حکم دادگاه باید این غرامت را دریافت کنند.
ایران به پرداخت نیم میلیارد دلار غرامت محکوم شد



با شکایت خانواده ای ایرانی در لوس آنجلس، یک دادگاه منطقه ای در آمریکا حکم داد که جمهوری اسلامی ایران باید مبلغ ۴۶۶ میلیون دلار به خانواده یک ایرانی اعدام شده غرامت دهد.

خانواده سیاوش بیانی که بیش از یک دهه پیش به اتهام جاسوسی در ایران اعدام شده است، بر اساس حکم دادگاه باید این غرامت را دریافت کنند.

علت مقصر شناخته شدن دولت ایران «عدم طی مراحل قانونی» و «حضور نداشتن وکیل مدافع» بوده است.

سیاوش بیانی افسر ارشد نیروی هوایی ایران بود که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ با خانواده اش به ایالات متحده پناهنده شد و تابعیت آمریکایی گرفت. او در سال ۱۹۹۵ برای عیادت از مادرش، که به سرطان خون مبتلا شده بود، به ایران مراجعت کرد و بازداشت شد.
سیاوش بیانی افسر نیروی هوایی ایران بود که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ با خانواده اش به ایالات متحده پناهنده شد و تابعیت آمریکایی گرفت. او در سال ۱۹۹۵ برای عیادت از مادرش، که به سرطان خون مبتلا شده بود، به ایران مراجعت کرد و بازداشت شد.

بر اساس مدارک پرونده دادرسی، سیاوش بیانی در زندان تحت شکنجه قرار گرفت، به گونه ای که هنگامی که مادرش به ملاقات او در زندان رفت، او «نیمی از وزنش را از دست داده بود و آثار جراحت در تمام بدنش دیده می شد.»

بنا بر ادعای خانواده آقای بیانی، مقام های قضایی با خانواده وی تماس گرفته اند و درخواست مبلغی برای آزادی او کرده اند. آنها می گویند که برای «نجات جان سیاوش بیانی» ۹۵ هزار دلار پرداخت کرده اند، اما آقای بیانی در سال ۱۹۹۷ به دار آویخته شده است.

به نوشته خبرگزاری آسوشیتدپرس، خبر اعدام سیاوش بیانی به جرم «جاسوسی برای شیطان بزرگ» در روزنامه رسمی دولت ایران در آن زمان منتشر شده است.

دادرسی فعلی را همسر سیاوش بیانی و دو فرزندش در لوس آنجلس، علیه وزارت اطلاعات، و چند تن از شخصیت های جمهوری اسلامی، از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهوری وقت، و آیت الله علی خامنه ای اقامه کرده اند.

اما دادگاه دلیل روشنی برای مسئول شناختن این دو روحانی بانفوذ نیافت و فقط وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را به پرداخت غرامتی معادل ۶۶ میلیون و ۳۳۱ هزار و ۵۰۰ دلار محکوم کرد.

زهره میرزایی،‌ وکیل خانواده بیانی، روز پنج شنبه گفت که اطمینان دارد شاکیان قادر خواهند بود مبلغ غرامت را از سرمایه های ایران که در ایالات متحده مسدود شده است دریافت کنند.

اما کسان دیگری که پیش از این در چنین دادرسی هایی پیروز شده بودند، برای دریافت غرامت خود از محل دارایی های مسدود شده ایران در آمریکا با مشکلات بسیاری رو به رو بوده اند.

03012008


بعد از 13 سال از جنایت دولتی به دست ترور یست های رژیم اسلامی در آرژانتین فلاحیان و محسن رضائی و 3 نفر دیگر از وابستگان حکومتی تحت تعقیب پلیس بین المللی درلیست قرمز برای دستگیری فوری قرار گرفتند


محسن رضائی و علی فلاحيان در زمان انفجار در آرژانتين فرمانده سپاه پاسداران و وزير اطلاعات ايران بودند
مجمع عمومی پلیس بین الملل (اینترپل) با اکثریت آرا با صدور حکم جلب بین المللی برای سه مقام و دو دیپلمات سابق ایران موافقت کرد.
بنابر تصمیم مجمع، برای علی فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات، محسن رضائی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، احمد وحیدی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، محسن ربانی، رایزن فرهنگی پیشین سفارت ایران در آرژانتین و احمدرضا اصغری، دبیر سوم اين سفارتخانه اخطاریه سرخ صادر می شود که پلیس هر یک از 186 کشور عضو اینترپل می تواند بر اساس آن، دست به بازداشت این افراد و تحویل آنها به آرژانتین بزند که درخواست بازداشت آنان را کرده است.

از 146 دولت عضو اینترپل که در مجمع عمومی شرکت داشتند، 78 دولت علیه ایران، چهارده دولت به نفع ایران و 26 دولت رأی ممتنع دادند.

تصميم به صدور این اخطاریه ها پانزدهم مارس (24 اسفند) گذشته در هیئت مدیره پلیس بین الملل گرفته شد اما با اعتراض ایران، تصمیم گیری نهائی به مجمع عمومی سالیانه اینترپل موکول شد که در حال حاضر در کشور مراکش برقرار است.

علاوه بر پنج ایرانی، برای عماد مغنیه که شهروند لبنان و به اتهام شرکت در چندین مورد عملیات بمبگذاری تحت تعقیب و مجهول المکان است، در ارتباط با همین پرونده اخطاریه سرخ صادر شده است.

تصميم پلیس بین الملل بر اساس حکم جلبی اتخاد شده که دادگاه فدرال آرژانتین برای اين مقامات و دیپلماتهای پیشین ایرانی صادر و آنان را متهم کرده که بمبگذاری در ساختمان انجمن همياری آرژانتين و اسرائيل در بوئنوس آيرس را طراحی و از طريق اعضای گروه شيعی حزب الله لبنان به انجام رسانده اند.

طی اين بمبگذاری که هيجدهم ‬ژوئیه ‪ ۲۷) ۱۹۹۴‬تیر 1373) رخ داد 85 نفر جان باختند و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

پرونده بمبگذاری در ساختمان هفت طبقه انجمن همياری اسرائيل و آرژانتين (آميا) يک بار به صدور حکم جلب برای مقامات ايرانی انجاميد اما پس از آنکه قاضی رسيدگی کننده به پرونده به تخلفات متعددی متهم شد و ترديدهايی در مورد صحت مدارک مطرح گرديد، پرونده بسته شد.

اين پرونده پس از مدتی بار ديگر گشوده شد و به جايی رسيد که دادستان کل آرژانتين حتی اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ولايتی را نيز که هنگام وقوع حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بودند در طرحريزی بمبگذاری در بوئنوس آيرس دخيل دانست و برايشان حکم جلب صادر کرد.

اما پليس بين الملل با صدور اخطاريه برای آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ولايتی و همچنين هادی سليمانپور که در زمان حادثه سفير ايران در آرژانتين بود موافقت نکرده است.

07.11.2007



یک باند تروریستی نقابدار حکومتی یک فعال کارگری را به گلوله بست



در ادامه ی بگیرو ببندها و شکنجه های رو به تزاید و" قانونی" فعالین جنبش کارگری ، پنجشنبه نوزدهم اکتبر 2007 ( بیست وششم مهرماه هشتاد و شش خورشیدی ) سه تن ازمزدوران موتور سوار و نقابدار حکومت اسلامی ، مجید حمیدی عضو مشترک کمیته هماهنگی و کمیته ی دفاع از محمود صالحی را در حین رفتن به سرکار به گلوله بستند . حال مجید وخیم گزارش شده است و طبق آخرین اخبار پس از اعزام به تهران هم اکنون در بیمارستان امیر علم بستری است.

حکومت اسلامی سرمایه زنجیره ی به هم پیوسته ی جنایت و ترور را در اشکالی از آدمربایی های علنی و غیر علنی و ترور فعالین جنبش کارگری، در اقصی نقاط کشور تشدید نموده است. این امر بیش از هر چیز نشانگر آنستکه رژیم ، از پس عقب نشینی در جبهه ی خوزستان ، فعالین جنبش کارگری را در مقیاس سراسری آماج یورش مستقیم خود قرار داده است . در واقع سیاست النصربالرعب به عنوان هسته اصلی ایدئولوژی حکومت اسلامی طی سی سال گذشته ، با عنوان تازه و نظامی ِ "جنگ های نامتقارن" در مصاف با جنبش کارگری وارد فاز عملیاتی شده و به عبارت بهتر در ابعادی وسیعتر تشدید گردیده است. رژیم در دور تازه ی سرکوب ، به چیزی کمتر از تمکین صفوف پرولتاریای ایران در مقابل پی آمدهای سیاستهای جنایت کارانه ی نئولیبرالیستی راضی نیست . در این مسیرهدف اولیه خود را محروم کردن جنبش کارگری و کلیت جامعه از حضور رهبران و سازمان دهندگان گرایش چپ و سازش ناپذیرخود یافته است .

بی تردید صفوف پیوسته ی کارگران و زحمتکشان در هر استان و در هر شهر ، در هر کارخانه و هر محله ؛ در مقابله با هر تعرض احتمالی دژخیمان سرمایه ، در اعتراض به هر عمل تروریستی پاسداران بی شرف و دیگر عیادی نقابدار و ترسوی حکومت ، رژیم را در کلیت آن به هزیمت خواهد انداخت . اما سازماندهی نیروی بیکران کارگران و زحمت کشان در گستره ای به وسعت کل جامعه و در جبهه ای با عظمت جنگ طبقاتی ؛ همچنین درگرو تداوم گام های مستحکم در جهت سازماندهی تشکل های فراگیر و رزمنده است.
برای رویارویی تمام عیار با جنگ نامتقارن حکومت اسلامی سرمایه ، کارگران نیازمند اسلحه بزرگ خود ، نیروی منسجم و یکپارچه ی خود ، تشکلات توده ای ــ طبقاتی خود در مقیاس سراسری هستند.


شورای مرکزی اتحاد سوسیالیستی کارگری

29 مهر 1386
21 اکتبر 2007



سپرده های ضبط شده ایران توسط ایالات متحده آمریکا از دوران پیش از قیام 57 که ملیاردها دولار بود
را دادگاه های آمریکا به افراد حقیقی و حقوقی به عنوان خسارت پرداخته میشود.رژیم تروریستی اسلامی کماکان
برسیاست ترور دولتی خود اسرار میورزد بگونه ای که رقم 2 میلیارد و 657 میلیون دولار آخرین رقم خسارت به بیت المال مردم ایران نخواهد بود. برای سد کردن چنین اوضاعی مردم ایران یک راه بیشتر ندارند و آن براندازی یک پارچه حکومت تروریستی اسلامی از اریکه قدرت دولتی است. جریمه ایران در ارتباط با انفجار 1983 بیروت




در آن حمله به پایگاه آمریکا 241 سرباز کشته شدند
یک دادگاه فدرال در شهر واشنگتن دی سی، پایتخت آمریکا، دولت ایران را به پرداخت جریمه نقدی سنگینی به بازماندگان حمله انتحاری سال 1983 میلادی در بیروت که به مرگ 241 تفنگدار دریایی آمریکا منجر شد محکوم کرده است.
ایران بارها دخالت در آن حمله را رد کرده اما دولت آمریکا، حزب الله و حامی عمده آن دولت جمهوری اسلامی را مسوول آن حمله می داند.

رویس لامبرت، قاضی فدرال در آمریکا، در سال 2003 میلادی با صدور حکمی حکومت ایران را به اتهام دست داشتن در آن حادثه محکوم شناخته بود.

اکنون این قاضی ایران را به پرداخت یک جریمه نقدی بالغ بر حدود دو میلیارد و 657 میلیون دلار به بازماندگان حمله انتحاری بیروت محکوم کرده است.

همین قاضی چهار سال پیش در حکم جداگانه ای اعلام کرد جمهوری اسلامی ایران به ویژه وزارت اطلاعات آن در رابطه با مرگ 241 تفنگدار دریایی آمریکا در حمله ای که آمریکا اجرای آنرا به حزب الله لبنان نسبت داده مسئولیت حقوقی دارد.

ایران بارها دخالت در آن کشتار را رد کرده و می گوید تنها از گروه حزب الله حمایت معنوی می کند.

با این وجود نظر قاضی لامبرت درباره ایران نهایی است و اکنون او در حکم اجرایی جدیدش جریمه نقدی سنگینی را برای ایران در نظر گرفته است.

شاکیان پرونده

تعداد شاکیان این پرونده چیزی حدود 1000 نفر است.

این افراد که یا در جریان حمله انتحاری 24 سال پیش زخمی شده اند یا بستگانی را در جریان آن حادثه از دست داده اند، دولت ایران را مسوول خسارت های مالی و عاطفی وارد شده به خود می دانند.

قاضی لامبرت تاکید کرده هرچند انفجار بیروت بیش از دو دهه پیش روی داده جراحات روحی-روانی بازماندگان قربانیان بسیار شدید است.

او در حکم خود دقیقا تعیین کرده هر شاکی باید چه مبلغی را به عنوان غرامت برای جبران زیان های جسمی و روحی ادعا شده دریافت کند.

بر اساس حکم این قاضی فدرال برخی از خانواده های نظامیان کشته شده 15 میلیون دلار و برخی از مجروحان آن 250 هزار دلار دریافت می کنند.

با این همه، قاضی لامبرت در حکم تعیین غرامت خود دعوی تمام شاکیان را نپذیرفته است.

وی دست کم دعوی خسارت های ادعا شده از سوی بیش از 90 مدعی را رد کرده است.

'شواهد'

در اکتبر 1983 یک کامیون حامل مواد منفجره که به عنوان کامیون حامل آب ظاهر شده بود خود را به در ورودی پادگان کوبید و سپس در برابر ساختمان خوابگاه های سربازان منفجر شد که 241 کشته به جا گذشت.

قاضی لامبرت در حکم سال 2003 خود نوشته بود که براساس شواهد عرضه شده در دادگاه "هیچ تردیدی نیست" که حزب الله و عاملان آن "حمایت گسترده مادی و تکنیکی از دولت ایران دریافت کرده بودند".

ایران قبلا نیز در دادگاه های آمریکا به پرداخت غرامت به قربانیان آمریکایی محکوم شده است.

اما جمهوری اسلامی که با آمریکا رابطه دیپلماتیک ندارد هرگز در این دادگاه ها از خود دفاع نکرده و به احکام صادره توجهی نکرده است.

جمهوری اسلامی دخالت در انفجار بیروت را رد می کند اما گروه های تندرویی که می گویند ارتباطی با دولت ندارند علنا سالگرد آن بمبگذاری را در ایران جشن گرفته و آن انفجار را "يکی از دست آوردهای بزرگ مسلمانان در نبرد عليه آمريکا" اعلام کرده اند .

10.09.2007

نظام سهمیه ای و سهمیه ی زندان


1-رفتارهای دوگانه ی رژیم جمهوری اسلامی ، در داخل(با مردم خود) و خارج(با مردم دیگر کشورها)، عجیب و باورنکردنی است.
1-1- در خارج: جمهوری اسلامی به خود حق می دهد که در دیگر کشورها گروه های مسلح(حزب الله لبنان ، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که مدتی آیت الله شاهرودی ریاست آن را به عهده داشت ، و برخی گروه های افغانی) تشکیل دهد.این گروه ها از امکانات آموزشی- تدارکاتی – تسلیحاتی جمهوری اسلامی استفاده می کنند. حزب الله یک گروه مسلح است. پشتیبانی دولت ایران از این گروه به معنای آن است که ایجاد گروه های مسلح مخالف دولت ، مجاز است و حمایت دولت های خارجی از آن هم مجاز است.حمایت علنی میلیونها دلاری دولت ایران از گروه حماس هم یکی از مصادیق این حکم کلی است.پس برمبنای رفتار این دولت(یعنی اگر رفتار دولت ایران را اخلاقاً معتبر و مشروع بدانیم):
اولاً: مخالفان یک دولت حق دارند تشکیلات مسلحانه به راه بیندازند.
ثانیاً: دولت های بیگانه حق دارند از این گروه های مسلح حمایت مالی – تسلیحاتی – آموزشی به عمل آورند و حق حاکمیت ملی اعتبار چندانی ندارد.
2-1- در داخل: دولت ایران تمامی گروه های مخالف را سرکوب کرده است. تمام رسانه های مخالف را تعطیل کرده است.هیچ نهاد مدنی مستقلی را تحمل نمی کند. حتی به تشکل های صنفی مستقل(مثلاً سندیکای کارگری) اجازه ی فعالیت نمی دهد. اگر معلمان خواهان حقوق معوقه ی خود شوند، آنها را تبعید، اخراج یا زندانی می کند.
در چنین شرایطی ، تمامی افراد و گروه ها ، با نفی خشونت و توسل به روش های مسالمت آمیز ، خواسته هایی را مطرح می کنند که حتی مطابق قوانین خود جمهوری اسلامی هم قانونی است.اما رژیم این نوع فعالیت ها را هم بر نمی تابد و برای آنکه به راحتی بتواند آنها را سرکوب نماید، مدعی می شود که فعالیت های قانونی مخالفان براندازی نرم ، انقلاب مخملی و انقلاب آرام است.در تمام کشورهای آزاد و قانونمند ، احزاب از طریق مبارزات انتخاباتی به پارلمان و قوه ی مجریه رفته و حکومت تشکیل می دهند. دولت ایران مبارزات قانونی احزاب موجود را نمی پذیرد و مدعی است تشکیل حزب برای به قدرت رسیدن ، امری نامشروع است. بدینترتیب احزاب در جمهوری اسلامی باید جلسات مداحی و روضه خوانی تشکیل دهند.
2- نظام جمهوری اسلامی ایران ، نظام سهمیه ای است. سه نمونه ی زیر را در نظر بگیرید:
1-2- :مناصب سیاسی : بسیاری از مناصب سهمیه ی (امتیاز) فقها است. رهبری، شورای نگهبان، ریاست قوه ی قضائیه،مجلس خبرگان رهبری، وزیر اطلاعات و ...
2-2- : دانشگاه : ورود به دانشگاه براساس سهمیه صورت می گیرد، نه صلاحیت علمی :سهمیه خانواده شهداء، سهمیه رزمندگان، سهمیه بسج .
3-2- : منابع و منافع اقتصادی از طریق نظام سهمیه ای به طور نابرابر توزیع می شود.افراد از طریق استفاده از رانت ثروتمند می شوند.به عنوان مثال ، بسیاری از پروژه های اقتصادی بزرگ را به سپاه پاسداران واگذار می کنند و بخشی از پاسداران، اینک طبقه ی جدید جمهوری اسلامی ایران را تشکیل می دهند.
نباید گمان برد که تمام سهمیه ها به خودیها تعلق می گیرد. مخالفان هم در این نظام به نوع دیگری دارای سهمیه هستند. سهمیه محرومیت از حقوق سیاسی – اجتماعی، سهمیه محرومیت از حق اشتغا ل(بسیاری از مخالفان نه تنها از مراکز دولتی اخراج شده اند، بلکه از طریق فشارهای دولتی به موسسات خصوصی از بخش خصوصی هم اخراج می گردند تا زیر بار سنگین هزینه های زندگی نابود شوند) ، سهمیه محرومیت از حق تحصیل(بهایی هاو ...)، سهمیه محرومیت از تدریس(حسین بشریه،عبدالکریم سروش، سید جواد طباطبایی، محسن کدیور،هادی سمتی و ...) ،سهمیه محرومیت از حق مسافرت به خارج( محمد جواد اکبرین، حسین قاضیان، عیسی سحر خیز،سعید منتظری،احمد زیدآبادی،علیرضا علوی تبار، علیرضا رجایی و...)،سهمیه محرومیت از انتشار کتاب، سهمیه کتک خوردن، سهمیه اهانت و تحقیر، سهمیه محرومیت از امنیت جانی ، سهمیه حبس در منزل(آیت الله منتظری)، سهمیه حکم قطعی زندان(تعداد زیادی از فعالین سیاسی دارای حکم قطعی زندان اند.یعنی هر وقت اراده کنند به وسیله ی اجرای احکام فرد را بازداشت و روانه زندان خواهند کرد) و سهمیه زندان.
سهمیه زندان حداقل دو معنا دارد. از یک سو همیشه باید تعدادی از مخالفان در زندان باشند تا دیگر مخالفان گرفتار توهم نشوند و خیال باطل نبرند که فعالیت سیاسی مخالفان امکان پذیر است. از سوی دیگر برخی از افراد خاص هم سهمیه ویژه ی زندان دارند و هر از گاهی باید دوباره راهی زندان شوند. بازداشت سه دانشجوی امیر کبیر(احسان منصوری، مجید توکلی، احمد قصابان) ، هادی قابل و سهراب رزاقی از نوع اول است ، ولی بازداشت منصور اصانلو ،ابراهیم مددی، درد کشان ، سعید متین پور ، جلیل غنی لو و عمادالدین باقی از نوع دوم است.سعید متین پور و جلیل غنی لو حدود پنج ماه است که در سلول انفرادی، بدون وکیل و ملاقات به سر می برند.
تمام کسانی که در زندان نیستند اخلاقاً وظیفه دارند نسبت به بازداشت کلیه زندانیان عقیدتی- سیاسی ، به صدای بلند اعتراض کنند.حقوق بشر امری جهانشمول است و نمی توان به بهانه ی حق حاکمیت ملی هر بلایی بر سر مردم آورد و محکومیت جهانی را مداخله ی در امور داخلی به شمار آورد. باید از حقوق شهروندی همه زندانیان دفاع و برای آزادی انها عملاً کاری صورت داد.

منبع: روزنامه لس آنجلس تایمز، 12 نوامبر 2007

اکبر گنجی


باید از شریعتمداری قدردانی کرد!!!!؟؟؟



حسین شریعتمداری در کیهان شنبه 3آذرماه 86دریادداشت روزتحت عنوان((این آقاباید پیاده شود))، ضمن اینکه پرده ازدرگیری میان جناحهای حاکمیت درآستانه انتخابات قلابی رژیم برمیدارد، به نکات بسیار مهمی اشاره دارد که هرچه بیشتر مچ لابیست های جمهوری اسلامی در رواق های تودرتوی محافل غربی را نیز میگشاید.

ازجمله لابیست هائی که مدتهاست بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی نسبت به سرسپردگی او بمحافل حکومتی جمهوری اسلامی خاصه به باند هاشمی رفسنجانی وخاتمی واصلاح طلبان داد سخن سرمیدادند وبعضی قلم بدستان وهمراهان بظاهر پنهان رژیم اسلامی بمقابله با چنین ادعاهائی برمیخواستند، پدروپسری هستند که حالا ازسوی حسین شریعتمداری مد یربا نفوذ کیهان چاپ تهران، ویا رغارو محرم اسرار ولی امرمسلمین جهان با صراحت وشفافیت معرفی میشوند.

حسین شریعتمداری در مقاله مفصل که بخش ابتدائی آن ذیلا"میاید، ابتدا به شرح حال مختصر واقدامات (( ولی نصر)) وپدرش سید حسین نصر میپردازد وسپس چنان عنان ازکف میدهد که درادامه مقال حرفهای اوخواندنی ترمیشود.

جادارد تا دراین مورد بخصوص، یعنی افشای بعضی مهره های جمهوری اسلامی چون پدرو پسری مثل (( ولی نصر وسید حسین نصر)) ازحسین شریعتمداری قدردانی شود، وامید برآن داشت تا درجنگ قدرت پنهان وآشکاری که میان جناحهای حکومتی درگرفته و با شدت وحدت تمام جاریست وهرروزهم دامنه آن فزونی می یابد، اصحاب همین رژیم جهنمی، دیگر مهره های خا ئن بملت ایران چون (( تیریتا پارسی و...)) که مدت 3 دهه است سردرآبشخور اجا نب داشته وجز توطئه وسنگ اندازی در راه رهائی ملت ایران ازچنگال این حکومت چیزدیگری در پرونده سیا هشان ندارند را نیز برملا نمایند.


این آقا باید پیاده شود!

این آقا، «ولی نصر» به نوشته سایت اطلاعاتی WIKPEDIA مشاور جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا در امور مربوط به اسلام و مسلمانان و مخصوصاً شیعیان است. او فرزند سیدحسین نصر مشاور فرح پهلوی است که با حمایت پدرش به کاخ سفید راه یافته است. ولی نصر عضو شورای روابط خارجی آمریکا نیز هست و در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا هم به تدریس مشغول است. این آقا به طور منظم در برخی از روزنامه های مدعی اصلاحات مقاله می نویسد و مصاحبه می کند. این روزنامه ها خود را مدافع آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و کروبی می دانند و بر این نکته اصرار می ورزند که در عرصه سیاسی کشور، راه این سه بزرگوار را دنبال می کنند و...
((الف – بیقرار))


http://www.kayhannews.ir/860903/2.htm#other200

منبع سایت آفتاب http://www.aftabnews.ir/vdcdfo0ytn059.html
ایران – تهران 3/9/86
http://www.faryade-azadi.blogsky.com


امیر جواهری لنگرودی
amirjavaheri@yahoo.com
یادداشت:
قرار است که روز14یونی 2007 بر پایه خبر سایت استکهلمیان بشکل زیر : « ...بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی مقامات ایرانی آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائی ایران در روز پنج شنبه 14 ماه ژوئن به مدت دو ساعت از ساعت 8.30 الی 10.30 به وقت استکهلم طریق یک ویدئو کنفرانس زنده با شهر استکهلم ارتباط صوتی و تصویری مستقیم برقرار خواهد کرد. در رابطه با« در خواست عفو ویا تخفیف مجازات» فرد زندانی در ایران آمده است که آیت الله شاهرودی راسا پیشنهاد عفو را صادر خواهد نمود. اما تاکید شده است که با « محکومین امنیتی» امکان استفا ده ازاین موقعیت را نخواهد داشت. همچنین اعلام شده است که متقاضیان می بایست قبل از روز چهارشنبه 13 ژوئن(23خرداد) از طریق شماره تلفنهای مشخص، مراتب علاقمندی خود جهت شرکت در این صحبت تصویری دو طرفه با رئیس قوه قضائیه ایران را در اختیار سرپرست بخش کنسولی سفارت ایران در استکهلم قرار دهند و بتوانند در ساعت مقرر نیز در سالن مراجعین بخش کنسولی سفارت ایران در استکهلم حاضر شوند تا در تماس مستقیم و خصوصی تصویری با رئیس قوه قضائیه ایران قرار بگیرند.» درهمین خبر آمده است : « ...آیت الله محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائی ایران از چندی پیش از طریق برپایی کنفرانس های زنده و دو طرفه تصویری (ویدئو کنفرانس) به رسیدگی به امور قضائی در نقاط مختلف ایران پرداخته است. اکنون نه تنها اعلام شده که چنین اقدامی برای اولین بار درچهار چوب تشکیلاتی تحت عنوان "اداره کل نظارت و پیگیری" در رابطه با ایرانیان مقیم خارج از کشور نیز صورت می گیرد بلکه بر اساس اطلاعات منتشر شده، شهر استکهلم بعنوان شهر آزمایشی در این رابطه در خارج از کشور در نظر گرفته شده است. » در این نوشته تلاش دارم بخش دیگری از بساط مشاطه گری و کارچاق کنی نظام اسلامی ایران را برملا کنم . بی گمان جامعه ایرانیان شرافتمند مقیم سوئد و سراسر جهان در برابر این همه پیشروی نظام سکوت نخواهند کرد. چرا که می توان به واقعیت بی اعتناء بود، ولی نمی توان از آن فرار کرد و گریخت یا چشم فرو بست و دم بر نیاورد!

*********
برچیدن این همه بساط کلاشی و پدرسوخته بازی، لا نه های ترور و تزویر ، سالوس و دروغگویی ، که با سرکیسه کردن مردم از طریق (سفارت کده) رژیم اسلامی ایران، فراهم می گردد . نه تنها در گرو مبارزاتی وحضور این و آن گروه ، سازمان و حزب ، بلکه می بایستی تمامی جامعه ایرانیان را زیر پوشش خویش گرد آورد .
این اواخر سردمداران سفارت خانه جمهوری اسلامی ایران در سوئد، هرازگاهی با عقب نشینی و گاها نوعی تهاجم به درون افکارعمومی جامعه ایرانیان سعی در گسترش بساط مکاره خود دارند. در شهراستکهلم سناریوی " رادیو سلام" ، " مسجد امام علی" ، راه انداختن " جروپلاس انتخابات هفتم" خاصه پرونده جاسوسی " مجید دراز گیسوی صادقی " و میدان داری " رادیو آوا" سکوت بی پایه اداره مخفی و امنیت سوئد " سپو" دراین رابطه و بازتابش در " روزنامه مترو" در سوئد و پس آنگاه درشهر گوتنبرگ نیز سفرهای مخفیانه حسن قشقاوی (سفیرجمهوری اسلامی درسوئد) ، راه انداختن جلسات سینه زنی ومراسم عزاداری تاسوعا وعاشورا با چاشنی پلوقیمه و چلوکباب و یا خوراندن زولبیا و بامیا در شبهای احیاء و دعوت آخوند الهی قمشه ای و تبلیع این مجموعه با اطلاعیه های پُرطمطراق و کشاندن آن به درون رادیو ها ازطریق عوامل خویش، سفره اندازی به نام حضرت زهرا و آش نذری ، و کشاندن سرکنسول رژیم به درون رادیوی محلی ، بازکردن رد پاهای این هیولای هزارپا و بنوعی نمایش سفارتی ها دردرون شهرگوتنبرگ هست.
می توان از یک سو، تنها نظاره گر این حوادث بود . چیزی نگفت و ننوشت و اقدامی را صورت نداد و از سوی دیگرمی توان با اتکای به قدرت و توانایی خویش ، این مجموعه را از ریشه خشکا ند. همواره هم گفته اند :
می توان به واقعیت بی اعتناء بود، ولی نمی توان از آن گریخت!

با سفر منوچهر متکی این قاتل فرزندان مردم ایران طی دوران سفارتش در ترکیه ،امروز و آنگاه که با وزیرامور خارجه سوئد، آقای " کاربیل" نرد معامله می نواخت، مسئله دایر کردن کنسول گری درسوئد، یک پای این بده وبستان های معامله گرایانه بود.
پس از آن که جامعه ایرانی به خروش آمد تا به این سفر و این بند وبست ها اعتراض کند. ادعای دفاع ازامنیت ملی سوئد در خیابانهای استکهلم، در برابر اعتراض جامعه ایرانیان مقیم استکهلم به این سفر، در لباس رزم پلیس ضد شورش، باتون بدست، با له له سگ ونیروی اسب سوار، دربرابرمعاملات آشکاروپنهان اقتصادی و سیاسی با پذیرایی گرم وزیرامورخارجه سوئد، به جولان در آمد. از سویی تنها انتشار خبر وزیر با یورش رسانه ای همه جانبه اپوزیسیون رژیم در استکهلم ، آنهم طی چند روز، محل سخنرانی " منوچهرمتکی " ازاین دانشکده به آن موسسه و وزارتخانه تغییر مکان می یافت و از سوی دیگر سفارت چی ها نیز، اسباب سور وسات را برای وزیر خود فراهم می ساختند. چرا که اپوزیسیون ایرانی اعلام داشته بود: جلسه متکی را برسرش خراب می کنیم و زمین زیر پایش را می لرزانیم. به واقع نیز چنین کردند و اگرحمایت و پشتیبانی پلیس و چماقداری آنان و نیروهای امنیتی سوئد به مثابه نشست سران هشت کشور در رستوک (آلمان )، در تار ومار نیروهای جنبش ضد سرمایه داری عمل کرد . اینجا هم در برابر اپوزیسیون به خط نمی شد، منوچهر متکی ویلان و سرگردان خیابانهای شهراستکهلم بود!
با ا ینهمه آنچه درعرف دیپلماسی گذشت ، نوعی رایزنی برای گشایش کنسولگری و تنظیم منا سبات کنسولی درسوئد، مشخصا شهر گوتنبرگ ، یک وجه معامله این سفر بود.
این جاست که وسایل کار فراهم می گردد. سپس افراد سر سپرده کنسولی سفارت، برای نوعی دق الباب و سنجیدن عکس العمل و واکنش ا پوزیسیون وسنجش آزمایشی از میزان برانگیختگی وعکس العمل افکارعمومی جامعه ایرانیان ساکن غرب سوئد ، علیرغم تودهنی خوردن چند باره ازایرانیان شهراستکهلم، خاصه درآستانه سفر منوچهر متکی ، خود اربابان سفارتی برآن شدند که تیری در تاریکی رها کنند. ضمن نشان کردن شهرگوتنیرک (یوته بُوری )، دومین شهرایرانی نشین در سوئد ، زمینه کار را اسباب چینی کنند و نیروی خود رابسنجند.
برای انجام ای کاروبنوعی موجه جلوه دادن خود وبرای ازسرواکردن کار خرابیهای پیشین خود، مستمسک تازه ای را در شهر گوتنبرگ به راه می اندازند. شخصی به نام " طباطبایی" که طی سالیان بیشماری دراین شهر، بدور سفره این آقایان می نشست وارتزاق می کرد. نامبرده اخاذی های پُر شماری را با دایر کردن دفترو دستک که نوعی دارالوکا له و کارچاق کنی کمسولی سفارت بحساب می آمد . کارهایی از نوع – قانونیت بخشیدن به ازدواج گرفته تا طلاق، نقش اداره ثبت احوال، جهت دریافت شناسنامه برای نوزاد ان ایرانی گرفته تا صدور گذرنامه برای ایرانیان فراری دیروز که امروز قصد سفربه ایران دارند. یا دنباله گیری انتقال جسد آن دسته ازایرانیانی که وصیت کردند با پایان یافتن زندگی شان، جسدشان به زادگاهشان ایران حمل گردد ، تا حل و فصل امور زمین ، خانه وخرید خدمت سربازی جوانان ایرانی و انواع اخاذی ها و کارهای کنسولی وغیره ... به نیابت از سران رژیم ایران به انجام می رساند. جناب ایشان " طباطبایی" ایرا نیان نیازمند به اینگونه امور را، برای امور کنسولی، گاهاّ حواله به ایران و آدمهای خود می داد و بخشا به سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم می سپرد و بدین طریق پولهای کلانی نیز از هر مراجعه کننده ای می ستاند.
این شخص (طباطبایی) پیشتر این تشکیلات خود را از طریق" رادیوی دیار" که تنها به کار تبلیغ موزیک و آمد و شد خوانننده گان لوس آنجلسی و این اواخر تبلیغ پاره ای هنرمندان وطنی از داخل ایران مشغولند.این را از این جهت می گویم: که برای دعوت از آرتیست های ایرانی لوس انجلس نیازی به سفارت نیست ولی آوردن آرتیست از ایران، بی نیاز به سازوکارهای سفارت نمی تواند باشد و دست اندر کاران این رادیو، حلقه ضعیف این معاد له اند!
باری شاهکار دعوت اولی مسئول این رادیو از شخص " طباطبایی" برای معرفی بازار مکاره خویش، با واکنش همه جانبه فعالان سیاسی و به موقع روبرو شد و همین وسیله شد که مسئول این رادیو با عذرخواهی از عموم مردم و خاصه فعالان سیاسی ، به واسطه گی خود با مشارالیه یعنی شخص " طباطبایی " پایان دهد. این مسئول رادیو در برابر اعتراض مجموعه فعالان سیاسی و اجتماعی شهر، عقب نشینی کرد و چندین چند بار از سیاسیون شهر و شنونده گان خود عذرخواهی نمود. آنروز اعتراض خود من ، نه تنها به رادیو بلکه به فرکانس رادیویی ، همه مسئولین و دست اندر کارانش نیز بود ، تا چنانچه این عمل دلالی با عوامل سفارت ادامه یابد ، ما ضمن بایکوت این فرکانس ، شکایت همه جانبه ای نیز به مقامات خواهیم کرد. از آنروز تا به امروز دو سالی می گذرد و تغییر و تحولات چندی در این فرکانس اتفاق افتاد، از جمله مسئول آندوره اش خود پرونده 400 هزار کرونی در دادگاه شهر بهم زده است و توسط مسئولین این دوره دنبال می گردد.
آنچه امروزاتفاق افتاد، صورت مسئله اش برما و لااقل برمن روشن نیست . با اینهمه برآنم؛ می تواند نوعی وام خواهی دیگر باره سفارتی ها از" رادیو دیار" تلقی گردد. چرا که این رادیو، همانطور که پیشتر هم یاد آور شدم؛ ظاهرا دراین شهر، حلقه ضعیف این رابطه است. بدین معنی که اینبار خود سفارتی ها برای از میدان بدر کردن شخص " طباطبایی" ، شاید- از این نظر که در دستگاه ابواب جمعی باند احمدی نژاد نیست ، بلکه سر در آخور آن دیگران در درون کشور - داشته وبه کار و کاسبی مشغول است که این جنابان را بی خبر گذاشته است . اینان برای معرفی گشایش دفتر و دستک رسمی خود دراین شهر، برپایه امکان سازی سفر منوچهر متکی ، و ظاهراّ به بهانه از میدان بدر کردن " طباطبایی " اینبارسناریوی گفتگوی " عبا س ضیاء الد ینی"، رایزن دوم و سرپرست بخش کنسولی ، سفارت ایران درا ستکهلم ، رااز طریق مصاحبه با " رادیو دیار" گوتنبرگ و مسئولین آن ( عباس 2000 و بهرام ) تدارک می بینند.
مسئول " رادیو دیار" برای چگونگی بازشدن پای کنسول به رادیوی خود، ا ینگونه سخن می راند: « از آنجا که من شخص " طباطبایی" را به رادیو ام آوردم و او را معرفی کردم ، امروز که این آدم کلاه برداری می کند و اینبار نیز شخصی به من مراجعه کرد و اظهار داشت که" طباطبایی" برای راه انداختن کارش درمرحله اول مبلغ 10هزار کرون از او گرفته ولی کاری انجام نداد. همین شخص ازمسئول رادیو می خواهد که کاراو را پی گیرد تا این مبلغ را از" طباطبایی" پس گیرد . مسئول رادیو به اتفاق همین شخص راهی ا ستکهلم می شوند وسفارتی ها نیزاعلام می کند: « سفارت جمهوری اسلامی درهیچ شهری نماینده ای ندارد. » یعنی شما نماینده ای در گوتنبرگ ندارید؟ کنسول گفت : « نه نداریم. ما درگوتنبرگ دفتری نداریم و چنین شخصی را هم نمی شناسیم . شما ( مسئول رادیو ) برای پیگیری کار این فرد شاکی ، می توانی وکیلش شوی تا پرونده ایشان را رسیدگی نماییم . من نیز خودم را وکیلش معرفی کردم وپرونده ای برای این آدم باز شد و ما دو نفر راهی گوتنبرگ شدیم! » ، دراین میان مسئول " رادیو دیار" به زعم خویش، برای برملا کردن چهره شخص " طباطبایی" - آ نگونه که خود اظهارمی دارد- با چند تن ازسیاسیون شهربه رایزنی می نشیند تا موافقت آنان را برای طرح مسئله اخاذی " طباطبایی" عامل سفارتی با آوردن شخص کنسول دررادیو خود ، برای افکارعمومی روشن گرداند . آن سیاسیون نیز به مسئول " رادیو دیار " با اجازه خویش اذن این کاررا می دهند! بر پایه پیگیری همه جانبه فعالان شناخته شده شهر، سرانجام مسئول رادیو دیار، با حضور در مجمع عمومی بزرگ شهر( شنبه 9 یونی 2007)، اسامی این سیاسیون را اعلام می دارد . معلوم شد سه تن بودند و بازهم معلوم گردید که این سیاسیون خود گرداننده "سه رادیو شهر" در همین فرکانس بودند . یک تن از سه نفر نامبرده نیز درجلسه حضور داشت. ضمن معرفی خود بعنوان مسئول دوره اخیرهمین فرکانس، توضیح داد: که مسئول رادیو " بهرام " در شرایطی که بر نامه رادیو ما بعد از برنامه ایشان است ، ضمن اینکه من عجله داشتم تا