Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

تاریخ اسلام جنگ احد مسلمانان شکست می خورند

سیامک ستوده


قريشيان پس‏ از شكست بدر اين بار در سال 625 میلادی، با آمادگی و جدیت بیشتر روانه جنگ با محمد میشوند و برعکس جنگ بدر که در آن از کمک گرفتن از متحدین خود انصراف و حتی پیشنهاد آنها را رد کرده بودند، اینبار، همراه با عده کثیری منجمله حبشيان، بنى كِنانه و اهل تِهامه، متحدین حول و خوش خود، عازم مدينه می شوند. در این جنگ نیز قریشیان همانند جنگ بدر، با نیروی 3000 نفره خود با هفتصد زره و دویست اسب، بر نیروی 700 نفره مسلمانان که تنها یکصد زره و دو اسب داشتند از لحاظ نفرات و تجهیزات از برتری کامل برخوردار بودند.
البته همانطورکه خواهیم دید در این جنگ نیز، همانند جنگ بدر، نقش اصلی و تعین کننده در جنگ را نه صرفا نفرات بلکه جدیت در تدارک و سازماندهی جنگ وتاکتیهای به کار رفته در آن تعیین میکند و قریشیان با درس گیری از شکست بدر، دراین جنگ، سهل انگاری وغرور قبلی خود را کنارمی گذارند و جنگ را با دقت سازمان داده، درآن پیروز میشوند. بالعکس، مسلمانان، که بنا به گفته خود در یک مورد دچار سهل انگاری بزرگی می شوند، به هزیمت می روند. هرچند که دلایل شکست آن ها بیش از این بود .
سپاهیان قریش در شب روز پنجشنبه پنجم شوال سال سوم هجرت (21 مارس 625 ) به کوه احد در نزدیکی مدینه میرسند و درحالیکه در آنجا اردو می زنند، اسبان و شتران خود را برای چرا به میان مزارع اطراف مدینه، که زیر کشت جو و از جمله حاصلخیزترین زمین ها بوده اند، رها میسازند. روز بعد، مسلمانان با گردهمایی در خانه محمد، بر سر تدوین یک نقشه جنگی به بحث و رایزنی می پردازند و سرانجام بر سر نظریه اُبَیّ که محمد نیز با آن همراه بوده به توافق میرسند. آنها قصد داشتند با ماندن در مدینه و دست زدن به یک جنگ تدافعی، برتری نظامی قریش را جبران نمایند. زیرا مدینه بصورت مجتمع ها و محلات جداگانه ای بود که هر کدام به یکی از کلانهای مدینه تعلق داشت و با دیوارهای سنگیِ موجود در حدِ فاصل خود، به مثابۀ مجموعه ای از دژها و قلعه های پراکنده و کوچکی بود که به هم راه داشتند و مرتبط بودند. آن ها فکر می کردند که اگر در مدینه به دفاع در برابر مهاجمین بپردازند می توانند برتری دوگانه قریش را از لحاظ نفرات و نیروی سوار جبران نمایند. به این معنا که در پشت دیوارهای خانه های خود، هم سواره نظام دشمن را متوقف نموده از تحرک و کارآئی بیاندازند و هم با استفاده از نیروی کمکی زنان و کودکان برتری عددی دشمن را خنثی کنند.
به عبارت دیگر، این تاکتیک نه تنها می توانست اجباراً همه مدینه و امکانات آن را، علیرغم اختلافات موجود، به دفاع از خود بکشاند، بلکه نیروی اضافی زنان و کودکان را نیز که می توانستند در خانه های خود و مصون از تعرض دشمن، به جنگجویان آب و غذا رسانده، زخم های شان را مداوا کرده و حتی از پشت دیوارها دشمن را سنگ باران نمایند، بطور موثری به میدان بکشاند و از این طریق نیز کمبود نیروی مسلمانان را جبران نماید. از طرف دیگر، محمد که به درستی خواستار به تعویق انداختن هرچه بیشتر در گیری با قریش بود، این امید را نیز در دل می پروراند که با این تاکتیک، مکیان پس از مدتی، با نا امید شدن از عبور از دیوارهای دفاعی مدینه، محاصره را رها کرده و به مکه باز گردند. محمد حتی برای اطمینان از توافق همگانی، به دروغ یا راست، خواب شب قبل خود را نیز مورد استفاده قرار داده آن را مستمسک بد یمنی خروج از مدینه می کند.
"عبدالله بن اُبَیّ گفت: ای پیمبر در مدینه بمان که هروقت از مدینه سوی دشمن رفته ایم شکست خورده ایم و هروقت دشمن وارد مدینه شده شکست خورده است. قریشیان را واگذار که اگر بمانند به زحمت افتند و اگر وارد مدینه شوند مردان رو به رو با آن ها بجنگند و زنان و کودکان از بالا سنگشان اندازند و اگر باز گردند با نومیدی رفته باشند."
اما در این میان و پس از آن که همگی با نقشه جنگی فوق موافقت می کنند، یک گروه از مسلمانان که در جنگ بدر شرکت نکرده و اکنون شاید با تند روی خود قصد جبران آن را داشتند، با نظریۀ جمع به مخالفت می پردازند. آنها چه به خاطر غرور و غَره شدن از پیروزی بدر و مطمئن از یاری انکارناپذیر الله به مسلمانان در جنگ و خرافه ای که محمد آنان را دچار آن ساخته بود و شاید هم برای جبران سرشکستگی قبلی و محرومیت خود از غنایم جنگیِ پیشین، با ماندن در مدینه مخالفت میکنند. در ضمن آنها مصیبت ازبین رفتن کامل مزارع و محصولات خود را نیز در صورت تن دادن به یک جنگ دفاعی و طولانی، مکمل استدلالات خویش قرارمیدهند و به این ترتیب محمد را نیز که تحت تاثیر آنان قرارمی گیرد، با خود همراه می کنند.
"رأی عبدالله بن اُبَیّ بن سلول مانند رأی پیمبر بود که سوی دشمن نباید رفت، پیمبر نیز برون شدن از مدینه را خوش نداشت، اما گروهی از مسلمانان که در بدر حضور نداشته بودند... گفتند: ای پیمبر خدای ما را سوی دشمن ببر که نگویند ما ترسیده ایم یا زبونیم."
به این ترتیب، محمد نیز مصمم به خروج از مدینه می شود و در پایان همان روز نیروی هزار نفره مسلمانان، پس از برگزاری نماز عصر، عازم کوه احد می شود. ولی هنوز اندکی از مدینه خارج نشده، در میانه راه، بین نیروهای محمد انشعاب رخ میدهد، و یک سوم از آنها یعنی 300 تن از مسلمانان به رهبری عبدالله بن اُبَیّ در مخالفت با جنگ درخارج از مدینه تصمیم به بازگشت می گیرند و بنابر نقشه مورد توافق اولیه، درحاشیه شهر مدینه برای دفاع از شهر موضع می گیرند. دو طایفه دیگر یعنی بنی سلیمه و بنی حارثه نیز قصد همراهی با انشعابیون را داشته اند که در آخرین لحظه منصرف شده با محمد همراه می شوند. به این ترتیب محمد و پیروانش بی اعتنا به پیشنهاد خردمندانه اُبَیّ، و غَرِه از پیروزی بدر، با اطمینان بیش از اندازه به نیروی خود در جنگ با قریش، دچار همان خطائی میشوند که قریشیان در جنگ بدر مرتکب شده بودند.
در چنین شرایطی، درحالیکه نیروهای محمد درابتدا و درهمان شب، برای محفوظ ماندن از حملۀ سواره نظام قریش، درمیان صخره های ولکانیکِ پراکنده درکنار کوه احد اطراق میکنند و روز بعد برای صف آرائی در برابر قریش به حرکت در آمده، برای حفظ عقبۀ خود از حمله دشمن در دامنۀ کوه و پشت به آن مستقر می شوند. نیروی هزار نفرۀ قریش نیز برای حفظ تحرک و امکان تاخت و تاز سواره نظام خود در فضای باز و با مانع دشت مقابلِ آن صف آرائی می نماید.
محمد، در این جنگ نیز همان تاکتیک گذشته را به کار می بندد. به این معنا که از نیروی پیاده نظام خود می خواهد که در صورتی که قریشیان حمله را شروع کردند، در جای خود باقی مانده مقدمتاً آن ها را تیرباران کنند. در ضمن، "عبدالله بن جُبَیر" و گروه 50 نفره تیراندازان وی را به حفاظت از باریکۀ بالای کوه، جائی که ممکن بود سپاه قریش او را از آن جا و از عقب مورد حمله قرار دهند، می گمارد و به آن ها سفارش می کند که تا پایان کامل جنگ در جای خود باقی مانده از آن مدخل محافظت نمایند.
اما این بار سپاه قریش به فرماندهی ابوسفیان، با یک نقشه جنگی دقیق وارد عمل می شوند. آن ها چاله هایی حفر نموده، سر آن را با خاک و خاشاک می پوشانند تا در صورت عقب نشینی شان، سپاه محمد را در این چاله ها گیر انداخته، به ضد حمله بپردازند. بعدا می بینیم که محمد در حین تعقیب دشمن، در یکی از همین چاله ها می افتد.
به علاوه، ابوسفیان همه جوانب دیگر جنگ و جزئیات آن را در نظر گرفته به تدارک آن می پردازد. تا جائیکه حتی قبل از جنگ به نزد علمداران خود رفته نقش مهم آنان در جنگ را به آنها گوشزد می کند.
"ظفر و هزیمت لشکر در ثبات و انقلاب عَلَم تعلق می دارد، تا عَلَم بر پای است لشکر مقاومت خصم توانند کرد، و چون عَلَم از پای در آید، انکسار و هزیمت غالب شود؛ ... روز بدر عَلَم نگاه نداشتید و زود پشت بدادید تا واقعه ای چنان بر قریش افتاد، ... پس علمداران گفتند: دل فارغ دار که تا جان داریم علم از خود جدا نکنیم و به هیچ حال ندهیم."
در واقع نیز علمداران قریش در حین جنگ نهایت فداکاری و از خود گذشتگی را برای بر پا داشتن آن از خود به خرج دادند. چنان که ابن هشام می گوید:
"زنی بود که عَلَمِ کفار برافراشت، نام وی "عَمره بنت عَلقَمه" بود و پیش از آن عَلَمِ ایشان به دست غلامی بود که نام وی صُواب بود و مسلمانان اول دست راستش بیفکندند و به دست چپ علَم نگاه می داشت و بعد از آن دست چپش بیفکندند و علَم بر افتاد و به سینه نگاه داشت، و بعد از آن سرش بیفکندند و علَم در افتاد..."
حتی ابوسفیان و زنش "هند" که دختر عُتبَه فرمانده صلح طلب و به خاک افتادۀ قریش در جنگ بدر بود، قبل از جنگ به میان سپاهیان قریش می روند و به انحاء مختلف سعی در تشویق و تحریض آنان به جنگ می کنند. منجمله به "وحشی"، غلام جنگجویی که هرگز زوبین اش به خطا نمی رفت قول می دهند که در صورت کشتن "حمزه" عموی محمد، جنگجوترین فرد میان مسلمانان، او را توسط صاحبش آزاد نموده وسائل زندگی در اختیارش بگذارند. ابو سفیان حتی از آوردن ابو غزۀ شاعر برای خواندن اشعار جنگی و تهییج جنگجویان خویش نیز کوتاهی نمی کند. آوردن زنان در پشت جبهه برای دف زدن و تشویق مردان به جنگ نیز نشان دیگری از جدیت قریشیان است که بر خلاف جنگ بدر، در جنگ احد از خود به خرج میدهند و این علاوه بر 15 زنی بود که زره پوشیده با سپاه قریش به جنگ مسلمانان آمده بودند. از جمله، هند زن ابوسفیان بود که پدر، برادر، فرزند و عموی خود را در بدر از دست داده بود. او قسم خورده بود که تا انتقام از دست رفتگان خود را نگیرد، نه خود را بشوید و نه با شوهرش نزدیکی کند.
همانطور که دیدیم برخلاف قریش که در این جنگ کاملا متحد و یک پارچه بودند، مسلمانان در مورد چگونگی و محل آغاز جنگ دچار دو دستگی بودند و حتی یک سوم نیروهای شان را قبل از آغاز جنگ از دست داده بودند. درچنین شرایطی جنگ میان دو دسته در روز شنبه در دامنه کوه احد با حمله قریش به مسلمانان آغاز می شود. در گرماگرم جنگ، حمزه، جنگجوی با ارزش و پر قدرت مسلمانان، به دست وحشی که زوبینش بر سینه وی نشسته از پشتش بدر می آید، بر زمین میافتد. عَلَم دارِ قریش نیز با وجود ابراز شجاعت و پیگیری بی نظیر و شگفت انگیزی که برای حفظ عَلَم از خود نشان میدهد، سرانجام به دست مسلمانان از پا درآمده به خاک می افتد و همان طور که گفته شد بلافاصله یکی از زنان جنگجوی قریش جای او را می گیرد. علمدار مسلمانان نیز در چند متری محمد با ضربه یکی از جنگجویان قریش به قتل میرسد که جای او را علی میگیرد. ابوعامر راهب، یکتاپرستی که درمخالفت با محمد با پیروان خود ازمدینه به مکه مهاجرت کرده بود نیز، درآغاز جنگ، پس از آن که از دعوت قبیله خود به رها کردن محمد و پیوستن به او نتیجه ای نمی گیرد، با 50 تن از پیروان خود برعلیه مسلمانان شمشیر میزند.
در پشت جبهه قریش، هند سر دسته زنانی که برای تشویق جنگجویان قریش دف و تنبور می زنند، با هیجان زیاد شعرهای رزمی می خواند:
بشتابید ای فرزندان عبدالدار!
بشتابید ای حمایت گران بازمانده ها!
با شمشیرهای برنده ضربت بزنید.
مائیم دختران طارق،
که به فرش گرانبها خرامیده ایم،
خرامیدن کبک با زر و زیور،
تارک سرها را با مشک خوشبو کرده،
بر گردنها، گوهر آویخته،
اگر پیش بتازید پیش می آئیم و در برتان می گیریم،
و اگر به دشمن پشت کنید به شما پشت می کنیم،
و در فراق همیشگی تان می گذاریم
(در ترجمه فارسی مقدسی سه بیت آخر به این صورت آمده: "اگر روی آور شوید، روی می آوریم/ و اگر پشت کنید روی گردان می شویم فراقِ هر دوستاری را. " که من آن را به سلیقه خود به شکل بالا تغییر داده ام. مقدسی مطهربن طاهر، آفرینش و تاریخ، جلد چهارم تا ششم، فارسی، ص 691 )



مسلمانان ادعا می کنند که در این مرحله از جنگ قریشیان شکست خورده پا به فرار می گذارند و مسلمانان در تعقیب شان دست به غارت اردوگاه آنان می زنند و چون گروه 50 نفری کمانداران جُبَیر (بخشی از آنان) علیرغم دستور محمد، برای شرکت در غارت، محل خود در عقبۀ سپاه را ترک میکنند، سواران قریش به فرماندهی خالدبن ولید از فرصت استفاده کرده مسلمانان را از عقب مورد حمله قرار داده آنها را شکست می دهند. این ادعای مسلمانان، حتی اگر درست هم باشد تنها ما را به نتیجه قبلی مان درمورد علت شکست مسلمانان در جنگ نزدیک تر میسازد. چرا که سهل انگاری کمانداران جُبَیر، یک رقم دیگر بر لیستِ بی دقتی و سهل انگاریهای مسلمانان در سازماندهی و پیشبرد جنگ از جانب آنان می افزاید. اما واقعیت امر این است که ادعای مسلمانان چندان با واقعیات جور در نمی آید. چرا که آنها هیچ توضیحی در این که چرا و به چه دلیل قریش که از موقعیت برتری از لحاظ نفرات و تجهیزات در جنگ برخوردار بودند به ناگهان پا به فرار می گذارند؟ همانطور که قبلا دیدیم شکست قریش در جنگ بدر، با وجود برتری نفرات و تجهیزات به خاطر ضعف تاکتیکی و بی دقتی در سازماندهی جنگ به خاطر اطمینان بیش از بیش به نیروی خود و پیروزی درآن بود. درحالیکه درجنگ احد، قریش، نه تنها همانطور که قبلا نیز نشان دادیم، با درس گرفتن از شکست قبلی خود، دیگر مطلقا چنین ضعفی را با خود حمل نمی کردند، بلکه بالعکس این مسلمانان بودند که با وجود ضعف کمی، غرّه از پیروزی گذشته، از چنین ضعفی نیز برخوردار بودند. بنابراین آنچه که نزدیک تر به واقعیت امر به نظر می آید، می تواند یکی از دو حالت زیر باشد :
یکی این که، آن چه که مسلمانان از شکست و فرار قریش نام می برند، احتمالا، عقب نشینی بخشی از سپاه قریش بوده است. عقب و جلو رفتن هایی که در هر جنگی رخ میدهد. بنابراین، آن چه که باعث ترک محل توسط کمانداران جُبَیر و پیوستن آن ها به تعقیب کنندگان و حمله سواران قریش از عقب بوده، نه شکست کلی قریش بلکه عقب نشینی موقتی بخشی از نفرات آن بوده است. باید توجه داشت که مسلمانان برای حفظ توهم شکست ناپذیری و مستظهر بودن خود به حمایت خدا، ناچار به اختراع این نوع دروغ ها بوده اند. واینکه میگویند قریش به خواست خدا شکست خورده بودند و اگر کمانداران جُبَیر از فرمان پیغمبر خدا سرپیچی نکرده و از جای خود تکان نخورده بودند، اراده خدا بر علیه مسلمانان بر نمی گشت ناشی از این توهمات است .
حالت دوم این است که عقب نشینی توسط قریش طبق یک نقشه حساب شده برای گیر انداختن مسلمانان در چاه های سرپوشیده ای انجام گرفته که بنا به گفته خودِ مورخین و راویان اسلامی، آن ها را برای این منظور و طبق نقشه قبلی حفر کرده بودند.
"کافران از پیش خود گَوها و گورها کنده بودند و سر آن به ریگ و رمل پوشیده بودند تا چون مسلمانان حمله برند، در آن چاه ها افتند."
طبیعی است وقتی سپاهی چنین چاه هائی را می کند حتما برای فریب دشمن دست به عقب نشینی می زند تا تاکتیک خود را عملی سازد. بر اساس این نقشه، هنگامی که قریش آگاهانه عقب نشینی می کنند، مسلمانان که فکر می کنند دشمن را شکست داده اند، به تعقیب آن ها پرداخته در چاله ها می افتند، و آن گاه قریش باز گشته آنان را زیر ضربه خود می گیرند. بنابراین به نظر می رسد که داستان شکست اولیه قریش یک داستان ساختگی از جانب مسلمانان و یا در بهترین حالت ناشی از بدفهمی آنان بوده است. در همین حال، حتی اگرداستان حرکت کمانداران جُبَیر برای تعقیب و غارت قریش و خالی گذاردن پشت سپاه مسلمانان هم درست نباشد، به هرحال، بین سپاه مسلمانان که برای تعقیب قریشیانِ فراری، به جلو رانده شده اند و کمانداران جُبَیر که طبق دستور محمد از جای خود تکان نخورده اند، فاصله می افتد و جا برای نفوذ دشمن به عقبه لشکر مسلمانان باز میشود. با خالی شدن پشت سپاه مسلمانان، سواران قریش، تحت فرماندهی خالد بن ولید که در جناح راست سپاه قریش قرار گرفته و منتظر چنین گشایشی بودند، سپاه مسلمانان را که در چاله ها زیر ضد ضربه به اصطلاح فراریان قریش قرار گرفته اند، از عقب مورد حمله قرار می دهند.
عامل دیگری که سناریوی بالا را بیشتر به حقیقت نزدیک می کند این است که طبری می گوید:
"و چون دو گروه روبرو شدند هزیمت در مشرکان افتاد تا آن جا که زنان پوشش ساقهای خویش را بالا بردند و خلخال هایشان نمایان شد وتیراندازان همی گفتند: غنیمت! غنیمت!"
سئوالی که در این رابطه پیش میآید این است که زنان قریش برای چه پوشش ساق های خود را بالا میزنند؟ جز برای جلب توجه سربازان دشمن و کشاندن آنها به سوی خود؟ ولی آنها برای چه باید سربازان دشمن را بسوی خود بکشند؟ جز برای تشویق آنان به ترک محل خود؟ بخاری نیز باینکه زنان درحال فرار خلخال های پاهای شان را نمایان میکنند اشاره میکند.
"به خدا، ما دیدیم که زنان مکه درحال دویدن اند و خلخال های پای شان را نمایان می کنند. لذا ما هم فریاد برآوردیم، غنیمت! مسلمانان، غنیمت! یاران ما پیروزشدند. معطل چه هستیم؟ به خدا! ما سوی پاگان ها می رویم و سهم خود را از غنائم باز می گیریم."
بنابراین می توان نتیجه گرفت که احتمالا این نیز بخشی از نقشۀ قریش در جریان عقب نشینی ساختگی خود برای کشیدن سربازان و یا شاید هم گروه 50 نفری جُبَیر به دنبال خود و گرفتارکردن آن ها در چاله ها و خالی کردن پشت سپاه برای حمله به آن بوده است در صورتیکه اگر سپاه قریش درحال فرار واقعی و هزیمت بوده است، چرا زنان آنان باید خلخال های پایشان را برای جلب مسلمانان به خود نشان دهند؟ برای اسیر شدن خود؟!! طبری می گوید:
"ابوجعفر مي گويد: وقتى از پشت سر به مسلمانان حمله شد عقب نشستند و مشركان از آن ها بكشتند و چون بليه در مسلمانان افتاد سه قسمت بودند: قسمتى كشته شدند و قسمتی‏ زخمى شدند و قسمتى هزيمت شدند و چنان فرومانده بودند كه نمى دانستند چه كنند. دندان پيمبر آسيب ديد و لب وى بدريد و صورت و پيشانيش‏ زخمدار شد و ابن قميشه با شمشير به پهلوى او زد و عتبه بن ابى وقاص‏ او را زخم زده بود."
نقل است که در این زمان محمد در حالیکه خون صورت خود را پاک می کرده، در حالی که از قریش، دشمن خویش شکوه می نموده چنین می گفته:
"چگونه فلاح یابند قومی که رخساره پیمبر خود را خون آلود کرده باشند".
از جمله دروغهای دیگر مسلمانان این است که برای پوشاندن علت واقعی شکست خود در جنگ، پای شیطان را به میان آورده اظهار می دارند که علت شکست مسلمانان این بود که "برای آن که حق تعالی خواسته بود که جماعتی از صحابه کرامت شهادت بیابند"، در گرما گرم جنگ شیطان را بر سر کوه میفرستد که کشته شدن محمد را فریاد زده، مسلمانان را از شنیدن این خبر دل سرد نماید. این نوع تحریفات عریان توسط مسلمانان برای توجیه شکست خود نیز، مارا بیش از پیش به صداقت آنان درتوضیح علل شکست خود مشکوک وبی اعتماد می سازد.
به هرحال حقیقت هر چه که بوده، مسلمانان در این جنگ شکست خورده و با حمله سواران قریش از عقب، انسجام خود را از دست داده، پس از مقاومت های پراکنده با 65 الی 70 کشته از خود در برابر 22 کشته از قریش، به اطراف متواری می شوند.
هند زن ابو سفیان و دختر عبدالله بن عُنبَه که برای انتقام قتل چهار عضو خانواده اش (پدر، عمو، برادر و فرزندش) در جنگ بدر قسم خورده بود، پس از پایان جنگ در جستجوی جسد حمزه عموی محمد به میان کشته ها رفته، پس از آن که جگر او را در آورده به دندان می گیرد و می جود به بالای صخره ای رفته این اشعار را با صدای بلند می خواند:
پاداش روز بدر شما را دادیم،
و جنگ از پس جنگ شراره ای است.
مرا از عُتبَه شکیبی نبود،
و نه از برادرش و نه از داماد، روانم را آرامش بخشیدم و نذر خویش را گزاردم،
همه عمر سپاسگزار "وحشی"ام،
چندان که استخوان هایم در گور بفرساید.
و اما در جریان جنگ، محمد طبق معمول، خود برای رهبری جنگ خارج از آن می ایستد، و با اعلام این که "کی باشد که امروز این شمشیر از من بستاند و داد شمشیر از کافران بستاند"، خود را از خطر جنگ برکنار نگاه می دارد و تنها وقتی که قریشیان عقب نشینی می کنند، به خیال پیروزی و برای تظاهر به ابراز دلاوری و شرکت در جنگ شمشیری به دست آورده، در حالیکه آن را به دور سر می گرداند به همراه سایرین دشمن را تعقیب می کند. ولی از روی ناشیگری به درون یکی از چاه های قریش می افتد. بلافاصله، طلحه و علی به کمک او آمده وی را که نمی تواند خود را از آن بیرون بکشد، به بیرون می آورند.
"طلحه در پیش او ایستاده بود و به گَو (چاه) فرو شد و مرتضی علی دست سید علیه السلام، بگرفت و طلحه سر در زیر پای پیمبر علیه السلام بنهاد و مرتضی علی، کرم الله وَجهَه، (از بالا) زور کرد و طلحه از زیر قوت کرد، و سید علیه السلام، از آن گَو بر آوردند" .
ابن هشام می گوید علت عجز محمد از بیرون آمدن از چاه آن بوده است که "زخم ها خورده بود و سلاح ها بسیار بر خود کرده بود و حرکت زیادت نمی توانست کردن". درحالیکه حقیقت امر این بوده است که همان طور که قبلا نیز گفتیم محمد، اساسا مرد جنگی و چالاکی نبوده است. دیگر این که زخم وی زخم چندان مهمی نبود. و هم چنین سنگینی او ناشی از سلاح های زیادی که با خود حمل می کرده نبوده است بلکه سنگینی او به این خاطر بود که او با وجود این که در صحنۀ جنگ شرکت نداشت، ولی برای حفاظت خود دو زره به تن کرده بود و این در حالی بود که بسیاری از مسلمانان زره برای به تن کردن نداشتند.
به هرحال پس از آن که مسلمانان در جنگ شکست خورده پراکنده می شوند، محمد که به جای چاره جوئی برای جنگ در فکر خود بوده در پناه حملات پراکنده مسلمانان فریادمیزند: "کی باشد که امروز نفس خود فدای ما کند و در پیش ما ایستد و جنگ با دشمن میکند؟" (کیست که امروز خود را فدای من کند و خود را سپر من قرارداده بادشمن جنگ کند؟). به دنبال این درخواست است که یکی از انصار با 5 تن دیگر برای حفاظت از وی آمده، اطراف او را گرفته، همگی در جنگ با مهاجمین قریش که قصد جان محمد را داشتند، کشته می شوند. به دنبال این، "ابو دُجانه" خودش را سپر محمد و تیرهایی که به سوی او پرتاب می شده می کند و "سعد بن اُبَیّ وقاص" نیز خود را در مقابل محمد قرار داده، برای دور کردن قریش از او، به سوی آن ها تیر پرتاب می کند. طبری می گوید:
"سعد بن اُبَیّ وقاص در مقابل پیمبر تیر به دشمن می زد. گوید: پیمبر تیر به من می داد و می گفت: بینداز پدر و مادرم فدایت. و گاه میشد تیری به من میداد که پیکان نداشت و می گفت: بینداز."
سرانجام پس از خاتمه جنگ، محمد و چند تنی که در اطرافش باقی مانده بودند برای فرار از مهلکه خود را به دره ای در آن نزدیکی می رسانند. ولی عده ای از افراد قریش در جائی بر بالای سر آن ها مستقر می شوند تا مانع فرار آن ها گردند و پس از آن که عمر و دیگران آن ها را از سر راه کنار می زنند، شروع به بالا رفتن از کوه مجاور می نمایند. محمد که قصد بالا رفتن از سنگی را داشته است بر می خیزد " تا بر صخره اى رود و چون سنگين بود و دو زره پوشيده بود بالا رفتن نتوانست و طلحة بن عبيد تكيه گاه او شد كه از روى وى بالاى سنگ رفت. زبير گويد: شنيدم كه پيمبر مى گفت : "آن روز كه طلحه چنين كرد، بهشت بر او واجب آمد"، و به این ترتیب، طلحه به خاطر آن که اجازه داده است محمد از کول او بالا رود، لازم البهشت می شود!
آن گاه اطرافیان محمد سعی در پاک کردن خون صورت وی و رسیدگی به زخم های او می کنند و وقتی "مالک بن سنان" هنگام پاک کردن خون از صورت محمد، کمی از آن را به دهان گرفته می خورد، محمد می گوید: "هر که خون من به خون وی رسد آتش دوزخ بر وی کار نکند".
در یک مورد دیگر نیز، وقتی "ابو عُبَیده" جراح سعی می کند که دو حلقه دسته سپری را که محمد به هنگام تهاجم قریش زیر سنگ باران دشمن روی سر خود گرفته بود و در اثر برخورد یکی از سنگ ها به آن در صورت محمد فرو رفته بود، با دندان خود بیرون بکشد، به گفته راویان مسلمان، راست یا دروغ، "از بس که سخت فرو رفته بود دو دندان از آن ابوعبیده از بیخ برآمد و بیافتاد".
از سوی دیگر، در حالی که باقی مانده لشکر مسلمانان پراکنده شده و عده ای به سوی مدینه و نقاط دیگر فرار کرده بودند، تعدادی نیز که خود را برای دور نگاه داشتن از دسترس قریش به بالای صخره ای در آن نزدیکی رسانده بودند، پیشنهاد می دهند که اُبَیّ را واسطه نموده از ابوسفیان امان بگیرند.
"ای کاش یکی را پیش عبدالله بن اُبَیّ می فرستادیم که برای ما از ابوسفیان امان بگیرد، ای مردم محمد کشته شد. پیش از آن که قومتان بیایند و شما را بکشند سوی آن ها بروید."
در این هنگام محمد نیز به همراه عده ای به پای صخره میرسند. مسلمانان روی صخره که فکر میکرده اند محمد کشته شده است، از زنده بودن وی روحیه گرفته به گرد اوجمع میشوند.
سرانجام هنگامی که محمد و چند تن از همراهانش در زیر صخره ای مخفی شده اند، ابوسفیان که در جستجوی او بوده است بر بالای صخره ای بر فراز سر آن ها می آید و دوبار فریاد می زند : "آيا محمد ميان شما هست؟" محمد که خود را مخفی کرده است می گوید: "جوابش‏ ندهيد". آن گاه ابوسفیان سه بار دیگر فریاد می زند: "آيا پسر ابى قحانه ميان شماهست؟". و محمد باز می گوید جوابش‏ را ندهيد". آن گاه سه بار دیگر می پرسد: "آيا پسر خطاب در ميان شما هست؟" و باز محمد می گوید: "جوابش‏ ندهيد". ابوسفیان که جوابی نمی شنود به ياران خويش‏ می گوید: "اينان كشته شده اند كه اگر زنده بودند جواب مي دادند". ولی عمر که نمی تواند مانند محمد، خواری پنهان کردن خود از دشمن را که به شدت مغایر با اخلاقیات و سنن شجاعت پیشگی عرب بوده، تحمل نماید به صدا در آمده می گوید: "دشمن خدا دروغ گفتی، خدا كسانى را باقى داشته كه تو را خوار كنند." ابوسفیان می گوید: "هبل بالا گرفت، هبل بالا گرفت". محمد می گوید: "بگویید خدا برتر و والاتر است". " ابوسفیان می گوید: "ما عزی داریم و شما عزی ندارید". محمد به عمر می گوید بگو: "خدا مولای ماست و شما مولی ندارید". ابوسفیان می گوید: " روزی در مقابل روز بدر و جنگ نوبت به نوبت است، کشتگان شما را مثله کرده اند، من نگفته بودم، اما بدم نیامد". ابو اسحاق می گوید: ابو سفیان به عمر می گوید: "بیا اینجا". و محمد گفت: "برو". وقتی عمر نزد ابوسفیان رفت، ابوسفیان به او گفت: "عمر تو را قسم می دهم به من بگو آیا محمد را کشته ایم؟". عمر می گوید: به خدا نه، هم اکنون او سخن تو را می شنود". آن گاه ابوسفیان که آهنگ رفتن کرده است بانگ بر می آورد: "سال آینده در بدر به هم می رسیم". محمد نیز می گوید که جواب دهید: "بله، آن جا به هم می رسیم."
به این ترتیب قریش در جنگ احد، به خاطر جدی گرفتن جنگ، سازماندهی و تدارک دقیق آن، اتخاذ تاکتیک هوشمندانه و سرانجام بررسی همۀ جوانب جنگ، توانستند بر مسلمانان فائق آیند؛ مسائلی که در جنگ بدر فاقد آن بودند . متقابلا مسلمانان نیز به خاطر کم اهمیت دادن به قریش و اطمینان غیرواقعی به پیروزی خود، اختلاف درونی، سهل انگاری و سرانجام فقدان ابتکار تاکتیکی در جنگ شکست خوردند.
همانطورکه گفته شد، مسلمانان تقصیر شکست درجنگ را تنها به گردن گروه کوچکی از مسلمانان و سهل انگاری آنان درحفظ محل ماموریت خویش می اندازند.درحالیکه علت شکست فراتر از این بود و به شرحی که در بالا آمد در درجه اول به رهبری جنگ و خود محمد که از روی احساسات تسلیم نظرات سبک سرانه جناح مقابل اُبَیّ شد مربوط می گشت. البته این به این معنا نیست که مسلمانان در صورت فقدان ضعف های بالا، لزوما قادر به شکست قریش بودند. چرا که علت واقعی شکست قریش در جنگ بدر، با وجود برتری کامل نفرات و تجهیزات جنگی، همانطور که گفته شد ناشی از عدم آمادگی جنگی و جدی نگرفتن جنگ بود. بنابراین، در جنگ احد دلیلی وجود نداشت که قریشیان در صورت رفع ضعف قبلی خود نتوانند بر مسلمانان، حتی اگر مانند جنگ قبل هوشیارانه عمل می کردند، فائق شوند.
اگر محققین اسلامی به خاطر تعصب مذهبی اساساً فاقد ظرفیت لازم برای بررسی علل واقعی شکست مسلمانان در جنگ احد می باشند، محققین غیر مذهبی نیز یا از کنار مسئله گذشته خود را به شرح صرف وقایع راضی کرده اند ویا مانند پتروشفسکی که بطور ساده لوحانه ای تنها جدا شدن نیروهای اُبَیّ را عامل شکست مسلمانان دانسته است، بدون اینکه ازسطح مسائل فراتر رفته، در یافتن دقیق علل پیروزی و شکست مسلمانان در دو جنگ بدر و احد موشکافی بیشتری به خرج دهند و صرفا به قضاوتهای سطحی در این مورد بسنده کرده اند. در حالیکه نیروی 300 نفری اُبَیّ حتی با شرکت اش در جنگ هر چند می توانست در موقعیت مسلمانان تاثیر بگذارد ولی بازهم معلوم نبود که به خودی خود موجب پیروزی مسلمانان گردد. زیرا نه تنها نفرات مسلمانان با محاسبه نفرات اُبَیّ بازهم به پای نفرات قریش که سه برابر آن بود نمی رسید بلکه همانطور که در جنگ بدر دیدیم، برتری نفرات در جنگ نمی توانست تنها عامل تعیین کننده در سرنوشت آن به شمار آید.
بهرحال ابو سفیان با پیروزی در جنگ احد دوباره دچار سهل انگاری میشود. او در حالیکه دشمن خود را شکست داده بود، بجای آنکه دشمن اش را تعقیب نموده بطورکامل از میان بردارد، تنها به وعده بازگشت در سال بعد بسنده می کند. از این رو شب را در مسیر راه به میهمانی نزد بنی نضیر مانده، روز بعد عازم مکه می گردد. محمد نیز شب را با نزدیک به 15 نفر از همراهانش درمیان صخره ها ی احد می گذراند و صبح فردا پس از دفن کشتگان خود به مدینه باز میگردند. روز بعد، در 16 شوال، با کل نیروهای باقی مانده از جنگ احد، ظاهرا به تعقیب قریش، ولی در اصل برای نشان دادن پابرجائی خود به مکیان و قبایل اطراف وبرای بالابردن روحیه افراد خود، هشت فرسنگ بسوی مکه، تا"حمراء الاسد"پیش رفته، پس از 3 روز اقامت در آنجا به مدینه باز میگردد. این واقعه نیز با آنکه هیچ نشانی از جنگ در آن نبوده است در تاریخ اغراق گوی اسلام، به جنگ "حمراء الاسد" معروف میشود.
بهرحال پس از شکست مسلمانان در جنگ احد، نه تنها اختلاف محمد با گروه منتقد و صلح طلب اُبَیّ که او را به خاطر خروج از مدینه و به کشته دادن برادران خود سرزنش می کنند (آیۀ 156 از آل عمران) تشدید می شود، بلکه محمد، بیش از گذشته مورد سرزنش یهودیان و پاگانهای مدینه نیز قرار می گیرد. با این حال، وقتی که اُبَیّ برای موعظه در نماز جمعه در مسجد مسلمانان به پا می خیزد مورد اعتراض هواداران متعصب محمد قرار می گیرد و آنها مانع موعظه وی می شوند. او که خشمگینانه مسجد را ترک میکند در پاسخ یکی از مسلمانان که می خواهد برای او نزد محمد استغفار کند می گوید: "مرا حاجت به استغفار محمد نیست"، و به راه خود ادامه می دهد.
در مورد یهودیان و پاگانها هم، همانطور که محمد پیروزی در جنگ بدر را همچون دلیلی بر پیامبری خود و قرارداشتن خدا در طرف خود به رخ آنان می کشید اکنون آنان نیز، روی شکست وی به عنوان دلیلی بر دروغگویی و کذب پیامبری اش انگشت می گذاردند و بیش از گذشته او را مورد بی اعتمادی قرار می دادند. از طرف دیگر، هرچه خصومت اُبَیّ و یهودیان با محمد بیشتر می شد، نزدیکی آن دو با یکدیگر افزایش می یافت. محمد که در نتیجه شکست احد موقعیتش در میان مسلمانان و غیر مسلمانان کاهش یافته بود، ناچار می شود برای پاسخ به وضع موجود و رفع شبهات حاصله در میان مسلمانان و برای توجیه شکست خود در جنگ احد و منزوی کردن منافقین، بیش از 60 آیه جدید بیاورد.
"منافقان سست ایمان ... گویند اگر کار ما به وحی خدا و آئین حق بود شکست نمی خوردیم و گروهی در این جا کشته نمی شدیم. بگو ای پیغمبر اگر در خانه های خود هم می بودید باز آنان که سرنوشتِ آن ها در قضایِ الهی کشته شدن است از خانه به قتلگاه، البته، به پای خود بیرون می آمدند تا خدا آن چه در سینه دارند بیازماید."
"به حقیقتِ صدق، وعده خدا را، که شما را بر دشمنان غالب گرداند... تا این که در جنگ احد سستی کرده اختلاف انگیختید (... گروهی در پس غنیمت رفتید) ... سپس شما را باز داشت تا شما را بیازماید."
"آیا هرگاه مصیبتی به شما رسید (در جنگ احد) ... باز از روی تعجب گوئید چرا به ما که اهل ایمانیم (این آسیب-از من) رسید؟ بگو ای پیغمبر، این مصیبت از دست خود کشیدید که نافرمانی کردید ... آنچه در روز احد هنگام مقابله دو صف به شما رسید به قضای خدا و مشیت نافذ او بود تا آن که بیازماید اهل ایمان را تا معلوم شود حال آنان که ثابت قدم در ایمانند و نیز معلوم شود حال آنهائی که در دین نفاق و دوروئی کردند."
"ای گرویدگان به اسلام، شما همانند آنان که راه کفر و نفاق پیمودند نباشید که گفتند اگر برادران و خویشان ما به سفر نرفته و یا به جنگ حاضر نمی شدند به چنگ مرگ نمی افتادند. این آرزوهای باطل را خدا حسرت دل آنان خواهد کرد. خداست که زنده می کند و می میراند..."
"هرگز(جهودان دشمنان اسلام) آسیب وزیان سخت به شما نتوانند رسانید مگر آنکه از نکوهش و یاوه سرائی شمارا اندکی بیازارند... ازاین پس هیچگاه منصور نخواهند بود. آنها محکوم به خواری و ذلت هستند."
نکتۀ جالب در این آیه ها این است که هرجا مسلمانان مانند جنگ بدر پیروز می شده اند خواست خدا بوده و هرجا که شکست می خورند تقصیر خود آنان بوده است !

------------------------------------------
- Rodinson Maxime, mohammad, in English, p. 178.
- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1016.
- همان جا، ص 1016
- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، ص 654.
- همان جا، صص 666-667.
- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1018.
- تلفیقی ازترجمه طبری ص 1023، مقدسی و تقی بینش درتاریخ مختصر موسیقی ایران و به نقل از زنان موسیقی ایران از اسطوره تا امروز، توکا ملکی، ص 65.
- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، ص 667.
- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1021
- َAl Bukhari mohamad ibn e ismael, Sahih Bukhari:V4B52N276.
- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1027.
- مقدسی مطهربن طاهر، آفرینش وتاریخ، جلد 4 تا6، فارسی، ص 693؛ ابن هشام ص 698
- مقدسی، همان جا.
- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، ص 667.
- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1027.
- همان جا، ص 1031.
- همان جا، صص 1034و 1035.
- پتروشفسکی ایلیاپاولویچ، اسلام در ایران، ص 33.
- آیه های 62 تا 160 از سوره آل عمران.
- آل عمران، 154، قمشه ای.
- آل عمران، آیه 152.
- آل عمران، 165، 166،167، قمشه ای.
- آل عمران، آیه 156، قمشه ای.
- آل عمران، آیه 111، 112، قمشه ای.


حجاب،شکل عريان خشونت عليه زنان است!

اخگر فرزانه

هم زمان با غلبه مالکیت خصوصی بر مالکیت اشتراکی در دوران بربریت، خانواده یکتا همسر بوجود آمد. یکتا همسری به هیچوجه ثمره عشق جنسی فردی نبود و به آن مطلقا کاری نداشت. فرمانروائی مرد در خانواده و تولید فرزندانی که می توانستند تنها متعلق به او بوده و تنها وارث ثروت او باشند، تنها هدفهای یکتا همسری بود. البته یکتا همسری در واقع فقط برای زنان معنا داشت و مرد را از داشتن رابطه با همسران رسمی و غیر رسمی یعنی کنیزان متعدد منع نمی کرد و همچنین تنها مردان، قادر به فسخ ازدواج و رها کردن همسر خود بودند. حق بی وفایی در زناشویی، حتی تا به امروز، متعلق به مرد است و برای زنان بشدت تقبیه می شود و زن خاطی مورد تنبیه واقع می شود. در میان یونانیان اغلب زنان و دختران در انزوا نگه داشته می شدند و تنها با هم جنسان خود معاشرت داشتند. محل زندگی زنان یک قسمت مجزا و مشخص خانه بود. در طبقه فوقانی یا در ساختمان عقبی که به سهولت قابل دسترسی مردان بخصوص غریبه ها نبود؛ هنگامیکه میهمانان مرد به خانه می آمدند زنان به این بخش می رفتند.
زنان بجز با بردگان زن از خانه خارج نمی شدند. بعضا در خانه سگهای شکاری مولوسیانی نگه میداشتند تا زنا کاران را بترسانند. در شهر های آسیایی، خواجه گانی نگاه داشته می شدند که زنان را بپایند. این ملاحظات نشان می دهند که چگونه با شکل گیری مالکیت خصوصی، زن به بخشی از مایملک مرد تبدیل میشود. مایملکی که می تواند با تولید فرزند برای مرد، مالکیت مرد را در نسلهای متوالی تداوم بخشد. از دوران بربریت تا به امروز جوامع با سرعتهای متفاوت مراحل مختلف تکامل تاریخی را سپری کرده اند. رشد صنعت و تمرکز عمده تولید در شهرها، حضور وسیع زنان در چرخه تولید را الزامی می کرد. دیگر نگاه داشتن زنان در پستوی خانه ها مقدور و مقرون به صرفه نبود.
خارج شدن زن از اندرونی خانه ها و حضور در صحنه های تولیدی و اجتماعی، زمینه رشد اجتماعی او را فراهم کرد و این باعث شد که دیگر نقش کالایی را برای خود براحتی نپذیرد. مقاومت زنان علیه نقش کالایی که به اشکال مختلف و به درجات متفاوت پیش رفت، پایه های نظم موجود را در دنیا به لرزه در آورد. برای تحکیم پایه های قدرت در هر جامعه ای بنا به بافت اقتصادی اجتماعی آن جامعه تاکتیک های متناسبی توسط صاحبان قدرت اتخاذ شد. مثلا در کشورهای پیشرفته صنعتی برای فرودست نگاه داشتن زنان و جلوگیری از رشد آگاهی شان، سعی شد با استفاده از ابزار های فرهنگی و تبلیغاتی، بیش از هر چیز جاذبه های جنسی آنان را برجسته کنند.
در بخشی از کشور های جهان سوم هم که بیشتر موضوع این مقاله می باشند و حکومت های دینی در آنجا پا گرفته اند مثل ایران، افغانستان، عراق، عربستان سعودی و...، یکی از مهمترین تهدیدها برای در هم کوبیدن سیستم حاکم، زنان هستند. زنان علاوه بر تمام اشکال ستم که بر آحاد جامعه اعمال می شود، از ستم جنسیتی در سطح خانه و جامعه هم رنج می برند و به همین دلیل از انگیزه قوی و پتانسیل بالایی برای نابود کردن نظام موجود برخوردار میباشند. قدرتهای حاکم با حمایت دولتی از منافع مردان در مقابل زنان و دادن امتیازات جنسیتی به مردان، انرژی مبارزاتی قشر وسیعی از مردان در مقابل سیستم را تقلیل داده و وانمود می کنند که بر سر ستم جنسیتی با آنان در یک سنگر قرار دارند. این امتیازات به شکل قانون مدون شده اند؛ قانونی که از احکام اسلامی گرفته شده است. یکی از این قوانین که به عنوان اهرم کلیدی در تحکیم نقش کالایی زن مورد استفاده قرار می گیرد، حجاب اجباری می باشد. همانگونه که هر مالکی برای حفظ اموالش آن را مستور کرده و از دید و دسترس سایرین میپوشاند. اسلام نیز حکم می کند که مردان در مقام پدر، همسر، برادر و یا حتی فرزند برای حفظ زن که چیزی نیست بجز مایملک مرد، او را از دید و دسترس دیگران دور بدارند. زن را در زندانی به نام حجاب حبس کنند و حضور او در خارج از چاردیواری خانه تنها با اجازه مرد و با حجاب کامل مجاز و مقدور باشد. به این ترتیب مالک این کالا با تحمیل حجاب مهر تملک خود را روی او حک می کند.
نقش حجاب در برخورد اسلام و حکومتهای اسلامی به زن
با استفاده از قانون حجاب زنان را به لحاظ فکری، روحی و جسمی تحقیر میکنند. در ادبیات مبتنی بر اصول اسلامی زن را عامل انحطاط و تخریب جامعه و فاقد شعور و توانمندی های فکری
معرفی می کنند. از این دیدگاه زن بمب میکربی جنسی است که اگر او را در پوشش و حجاب محصور نکنند همه جا را آلوده می کند. این تبلیغات که با استفاده از همه امکانات و تریبون های مختلف دولتی از مدرسه و کتاب گرفته تا رادیو، تلویزیون، سینما، مساجد و.....ترویج می شود، روی اذهان مرد و زن جامعه تاثیر می گذارد. تا جایی که اگر در روحیات بسیاری از زنان که در کشور های اسلامی زندگی می کنند دقیق شویم می بینیم که بسیاری از آنان از بدن خود شرمنده هستند. از داشتن ارگانهای زنانه خجالت می کشند و قبل از این که تن خود را بخشی از موجودیت بشری خود ببینند، آن را بمثابه یک وسیله جنسی نکوهیده می شناسند که باید از وجودش خجل باشند و با احساس گناه زندگی کنند. از طرف دیگر همانطور که همه اشکال عبادت، ستمدیدگان جهان را به اطاعت، عادت می دهد، زن هم با پذیرفتن حجاب روحیه شورش و طغیان خود را سرکوب کرده اطاعت کردن را تمرین می کند. و باز می بینیم که مردان جامعه چطور برای مقابله با "رسوایی" که از بی حجابی و بی پروایی خواهر، مادر و یا همسرشان بر سرشان نازل شده، به خشن ترین شکلی برخورد می کنند. هدف از اعمال خشونت، حفظ این حصارها و تثبیت و تحکیم مالکیت مرد بر زن است. کمر به قتل زنی که جسارت کرده و پا از حصار خود بیرون نهاده می بندند و یا با ریختن اسید بر صورت او، کاری می کنند که دیگر رغبتی برای حضور در جامعه نداشته باشد. این فرهنگی است که حکومتهای اسلامی با تمام قوا رواج می دهند و با مصوبه های قانونی حمایت و تثبیت می کنند. کشورهایی با حکومت اسلامی مثل جمهوری اسلامی ایران، با تعیین نوع پوشش برای زنان و اجبار زنان در استفاده از حجاب یا پوشش اسلامی، تلاش دارند نگاه ارتجاعی به زن را که تنها، بار جنسیتی دارد غالب کنند. و عملا نیمی از جامعه را به کنترل نیمه دیگر آن وا دارند. برای تحقیر و سرکوب زن، او را در زندان متحرکی بنام حجاب محبوس می کنند و مرد را به طمع اینکه بتواند نقش مالک و سالارِ زن را داشته باشد به زندانبانی او می گمارند و به این ترتیب با تعمیق شکاف جنسیتی بین زن و مرد، مانع وحدت تمامی نیروهای بالقوه علیه خود می شوند. نیروی اصلی برای مقابله با این سیاست، که انگیزه و پتانسیل لازم را دارند زنان هستند.
زنان و مبارزه علیه حجاب اجباری
تاریخ مبارزات زنان ایران، ما را با نام هایی مانند طاهره قرةالعین آشنا می کند. طاهره قرة العین از رهبران مهم جنبش بابیان و زنی بود که در دهه 1840 میلادی در ایران، حجاب از سر برداشت و در جمع زنان و مردان بابی بدون حجاب ظاهر شد. او در مخالفت با حجاب برای زنان و تعدد زوجات برای مردان سخنرانی کرد و خواستار منع این قوانین شد. طاهره همچنین سایر خواستهای زنان، مثل تحصیل و آموزش، حق کار و شرکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی را طرح کرد. اگر چه طاهره به واسطه جسارت، تهور و افکاربرابری طلبانه اش در سال 1850 میلادی، در 27 سالگی بدستور امیرکبیر کشته شد ولی تاثیر حرکت او در انقلاب مشروطه و بعد از آن بوضوح باقی ماند. برخی از شعرا و روشنفکران دوران مشروطیت مثل میرزاده عشقی، عارف قزوینی، ملک الشعرا بهار، ایرج میرزا و بعدها پروین اعتصامی با سرودن اشعار و نوشتن نمایشنامه و قطعه های ادبی به نکوهش حجاب و تشبیه چادر به کفن سیاه پرداختند. می بینیم که در این دوران بیشتر روشنفکرانِ مرد هستند که به حجاب زنان به عنوان یک سنت و قانون ارتجاعی و ضد زن می تازند تا خود زنان. جنبش نوپای زنان در این دوره عمده نیروی خود را برای رسیدن به خواستهای اولیه مثل امکان و اجازه سواد آموزی و تحصیل علم برای زنان گذاشته بود.
خمینی و نظام جمهوری اسلامی، در اسفند 1357(ماه مارس سال 1979 میلادی) یعنی تنها چند روز پس از به قدرت رسیدن، حجاب اجباری را بمثابه یک خشونت تمام عیار بر زنان ایران اعمال کردند تا بتوانند موجودیت نظام اسلامی شان را به مردم ایران، منطقه و جهان، اعلام کنند. پس از آن بود که کلیه قوانین زن ستیز دیگرشان را یکی پس از دیگری تصویب کردند. هزاران زن در عکس العمل به اولین یورش رژیم یعنی فرمان حجاب اجباری برای چند روز متوالی به خیابانهای تهران ریختند و با شعار «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم» به مخالفت با قانون حجاب اجباری پرداختند. این مبارزه توانست رژیم را تا مدتی به عقب نشینی وا دارد و شروعی بود برای دوره جدیدی از مبارزات جنبش زنان. در سالهای بعد از انقلاب همواره شاهد مبارزه دختران جوان با حجاب اجباری بوده ایم. بخصوص در جریان شورشهای خیابانی سالهای 1388 به بعد بارها دختران جوان برای نشان دادن مخالفت خود همچون سلف خود، طاهره قرة العین در اماکن عمومی حجاب از سر برگرفتند. اشکال مختلف مبارزه زنان با حجاب اجباری، مثل بی اعتناعی به فرم های تعیین شده حجاب قانونی یعنی آنچه رژیم جمهوری اسلامی آن را "بد حجابی" نام نهاد، مانع عظیمی برای نمایش ثبات و اقتدار حاکمان مرد سالار ایران بود. حجاب زنان بمثابه پرچم موجودیت و هویت برای جمهوری اسلامی عمل می کند. به همین دلیل برای اولین بار در تاریخ یک نیروی سرکوبگر ویژه، برای اجرای طرح مبارزه با بدحجابی یا همان طرح حجاب و عفاف ایجاد شد. این طرح با صرف بودجه و نیروی انسانی عظیم، دستگاه عریض و طویلی را به کار انداخت. نیروهای ویژه زن و مردی را آموزش دادند که در ابعاد وسیع در اماکن عمومی به کنترل کوچکترین انحرافی از چارچوب قانونی حجاب می پردازند. برای مثال به این نمونه ها ازعملکرد مجریان این طرح که توسط نیروی انتظامی گزارش شده توجه کنید:
«به گزارش سردار بهمن کارگر، معاون اجتماعی نیروی انتظامی، تنها در خرداد 1389 تعداد 1524 زن به جرم بدحجابی دستگیر شدند. همچنین رئیس پلیس فرودگاههای کشور اعلام کرد که تنها در سه ماهه اول سال 1389در فرودگاههای کشور تعداد 700 نفر به دلیل بدحجابی باز داشت شده و از 3506 نفردیگر تعهد کتبی گرفته شده.»
این هجمه و یورش همه جانبه، برای سرکوب وحشیانه زنانی که در مقابل قوانین قرون وسطایی مقاومت می کنند و به حقِ انتخاب خود احترام می گذارند برنامه ریزی شده است. خشونتی که با اعمال حجاب اجباری بر زن تحمیل می شود سعی دارد دست و پای او را ببندد و او را برای حضور و حرکت در عرصه های مختلف جامعه محدود کند. اما این داستان روی دیگری هم دارد. با وجود همه این فشارها و محدودیتها، آمار بالای دستگیری و جریمه و تعهد گرفتنها، نشانی است از مقاومت و مبارزه هزاران زن که علیرغم سرکوب و خشونت دولتی، هیچگاه پرچم ضدیت خود را با حجاب اجباری در جامعه به زمین ننهادند. این زنان بدرستی از وضع موجود ناراضی و برای تغییر این شرایط حاضر به پرداخت هر هزینه ای هستند. ولی اگر مبارزات آنان برای نابودی ریشه ای ستمی که متحمل می شوند جهت گیری و متمرکز نشود، بخش زیادی از انرژی مبارزاتی آنان در مسیرهای انحرافی مستحیل می شود؛ به همین دلیل است که حامیان رفرمیست نظام همواره با شعار اصلاحات سعی در به انحراف کشاندن مسیر مبارزاتی رادیکال زنان و فرو نشاندن موج نارضایتیهای آنان را دارند.
زنان اصلاح طلب و مسئله حجاب
زنان اصلاح طلب مدعی هستند که خواهان بهبود شرایط زندگی زنان اند. اما آنان همواره اعلام کرده اند که تنها بدنبال تغییراتی هستند که در چارچوب نظام موجود قابل اجرا باشد. چنین تغییراتی قاعدتا اگر هم صورت بگیرد منافع زنان حکومتی و اقشار مرفه زنان را تامین میکند. زنان اصلاح طلب بیش از اینکه حتی به ظاهر، حقوق زنان را مد نظر داشته باشند، به خدشه دار نشدن موجودیت سیستم حاکم وفا دارند. زنان را از فعالیتهای انقلابی و تغییرات بنیادی برحذر می دارند. نوک تیز حمله آنان نه نظام مرد سالار و دیکتاتور بلکه مبارزین رادیکال و چپی هستند که قصد بر اندازی سیستم حاکم را دارند. گناه تمامی کاستی ها و معضلاتی که گریبان زنان و جنبش زنان را گرفته به گردن انقلاب و انقلابیون می اندازند. طرح خواسته هایی از زنان که با بنیاد قدرت در نیافتد، بیش از هر چیز برای فرو نشاندن طوفان خشم زنان عاصی از ستم، کار کرد دارد و عاملی است برای هدایت نیروی مبارزاتی زنان به کانال های کنترل شده بی ضرر. بی دلیل نیست که آنجا که بحث حجاب اجباری پیش می آید، به مخالفت با حجاب، به مثابه تابو برخورد کرده و این شکل عریان خشونت را ندیده می گیرند. به راحتی از کنار آن می گذرند و یا از آن هم بدتر، مثل رهبر شان زهرا رهنورد، قانون حجاب اجباری را لازم الاجرا می دانند و هر گونه نافرمانی از این قانون را جرم میشناسند، ولی با نهایت عطوفت و بزرگ منشی فقط به حکومت توصیه می کنند با خشونت کمتری به این جرایم برخورد کند و مثلا مثل تخلفات رانندگی شامل جریمه پولی شوند. حضور هزاران زن و دختر جوان که پس از انتخابات با انرژی و نفرت فراوان در مبارزه شرکت کردند و بسیاریشان روسری هایشان را برداشتند و آنرا دور دهن خودشان بستند تا توسط اوباشان رژیم شناخته نشوند...، چیزی نیست که زهرا رهنورد و هم فکرانش بتوانند نادیده بگیرند. دارودسته زهرا رهنورد برای اینکه بتوانند این زنان را با خود همراه کنند به این نتیجه رسیدند طوری حرف بزنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. هم دولت و چارچوب قوانین ارتجاعی اش حفظ شود و هم زنان راضی باشند که اگر حجاب را رعایت نکردند، به جای بازداشت و تعهد و شلاق، نهایتا با پرداخت جریمه قضیه فیصله پیدا می کند.
مسئولیت تاریخی زن
برای ساختن جامعه نوین، جامعه ای عاری از ستم و نابرابری، مسئولیت سنگینی بر دوش زنان است. زن باید به رشد و تکامل خود و مبارزه با نتایج روانی- اجتماعیٍ سرکوب و تحقیری که در طول تاریخ بر او تحمیل شده، همت گمارد. روحیه شورشگری را همراه با بالا بردن آگاهی و شناخت از پیرامونش، در خود رشد دهد.برای پر کردن شکاف جنسیتی موجود، مبارزه با نابرابری های جنسیتی را به فردا های دور نسپارد و بی مهابا و بی رحمانه با عاملان آن بستیزد. مبارزه برای لغو یکی از پایه ای ترین قوانین جمهوری اسلامی، یعنی قانون حجاب اجباری مبارزه ای است که با پایین کشیدن پرچم اقتدار و ثبات جمهوری اسلامی، میتواند ارکان حکومت را به لرزه در آورد. مبارزه با حجاب اجباری مهملی است برای رها کردن خشم انقلابی زنان و از اولین گامها برای پایین کشیدن مردسالاران حاکم از اریکه قدرت و بنابراین باید به عنوان وظیفه عاجل در دستور کار زنان در کشورهایی با حکومت های اسلامی قرار گیرد.
جنبش زنان ایران طی سه دهه گذشته در جهت پاسخ به این نیاز گام برداشته و فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته است. تجربیاتی که زنان ایران در طول مبارزات خود بدست آورده اند به آنان نشان داده که برای رهایی از ستم با هیچ کدام از جناحهای حاکم در حکومت مرد سالار نمی توان متحد شد. ایدئولوژی حاکم در مورد زنان که بیشتر توسط زنان حکومتی یا هم فکرانشان رنگ و لعاب داد ه و فرموله می شود، ابزاری است برای سرکوب زن. تجربه زنان ایران که در شکل گیری قیام 57 با تمام قوا و در صف اول مبارزه حضور داشتند نشان داد که ستم بر زن و مبارزه با آن، با سرنگونی رژیم گذشته نه تنها به پایان نرسید بلکه وارد فاز تازه ای شد که تداوم و تکامل هر چه بیشتر مبارزه را طلب می کند. حضور گسترده و فعال زنان در شورشهای خیابانی بعد از انتخابات سال 1388 زمینه دیگری بود برای رشد و تکامل جنبش زنان. نقش زنان اصلاح طلب در منحرف کردن و فرو نشاندن پتانسیل انقلابی زنان در این دوره، یک بار دیگر با تحلیل ها و عملکردهایشان عریان و رسوا شد. جایگاه زنان در جنبشهای اخیر در منطقه و در شمال افریقا تکرار تجربه تاریخی زنان ایران است. می بینیم که تازه به قدرت رسیده ها در این مناطق از فردای سرنگونی دیکتاتورها، به انحاء مختلف سعی در تثبیت موقعیت فرو دست زنان دارند. مبارزه و مقاومت زنان ایران در سه دهه گذشته در کوچه و خیابان، مدرسه و دانشگاه، زندان و بازداشتگاه بر علیه حجاب اجباری، تجربه خونباری است برای هم سرنوشتان زن در سایر کشورهای اسلامی. این تجربه که زنان ایران برایش بهای سنگینی پرداخته اند بدرستی می تواند مورد استفاده زنان در سایر کشورهای اسلامی قرار گیرد تا بتوانند مبارزه ای مشترک و متحد را برای لغو حجاب اجباری و همه اشکال دیگر ستم جنسیتی در سراسر منطقه پیش برند.

برگشت

letzte Änderungen: 23.4.2012 8:26