Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
برگشت 1 von 26
  دفاع خامنه ای از اعدام های دهه 60 و نقش ابراهیم رئیسی

دفاع خامنه ای از اعدام های دهه 60 و نقش ابراهیم رئیسی



روز گذشته "علی خامنه‌ای"، طی سخنانی به مناسبت سالگرد مرگ خمینی نسبت به کسانی که اعدام های دهه شصت را مورد انتقاد قرار می دهند، هشدار داد. وی گفت "دهه شصت، دهه افتخارات بزرگ است، دهه مبارزه با تجزیه طلبی است." خامنه ای گفت که "کنترل تاریخ دارد از دست حکومت در می‌رود." دو روز پیش نیز "غلامعلی حداد عادل" از نقش ابراهیم رئیسی در اعدام هزاران زندانی سیاسی دفاع کرد.

در جریان تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری، به مناسبت کاندید شدن ابراهیم رئیسی به عنوان رقیب روحانی، موضوع کشتار جمعی زندانیان سیاسی سال 1367، گاه و بیگاه و به شوه ای غیر مستقیم مطرح می شد. رئیسی یکی از اعضاء هیات مرگ بود که مطابق فتوای خمینی در فاصله ماههای مرداد و شهریور، مامور شده بود که ترتیب اعدام هزاران زندانی سیاسی در شکنجه گاههای جمهوری اسلامی را بدهد. اما اگر رئیسی یک عضو هیات مرگ بود، عضو دیگر همان هیات،مصطفی پور محمدی، وزیر کابینه حسن روحانی بود. بدین ترتیب چهار عضو هیات مرگ عبارت بودند از: حسینعلی نیری (حاکم شرع)، مرتضی اشراقی (دادستان)، ابراهیم رئیسی (معاون دادستان) و مصطفی پورمحمدی (نماینده وزارت اطلاعات).

دیری نپایید كه خبر این جنایت هولناک در ایران و در خارج کشور پخش شد. مردم ایران که کم کم داشتند تن خسته و فرسوده خود را از زیر آوار جنگ ویرانگر ایران و عراق بیرون می کشیدند متوجه شدند که چه فاجعه ای علیه عزیزان آنها انجام گرفته است. عده انگشت شماری از همرزمان قربانیان جنایت تابستان 67 که از آن قتل عام دسته جمعی جان سالم به در برده بودند در خاطرات خود گوشه هایی از سبعیت سفاکان زندانبان و مظلومیت زندانیان دربند و بی دفاع را برای اذهان عمومی بازگو کرده اند. اما هنوز این کل حقیقت نیست. هنوز بخش بزرگی از واقعیات این جنایت از اذهان مردم پنهان است. پرونده این جنایت بسته نشده است. شبح این رویداد بر بالای سر همه عاملین و امرین زنده و مرده این رویداد، در حرکت است. آنها از داوری و از مجازات رها نخواهند شد.

هیچکدام از جناحهای رژیم چه آنها که در آن دوره در قدرت بودند و بعدا از قدرت رانده شدند و چه آنها که هنوز بر مصدر کارند، نمی توانند گریبان خود را از جنایتی که مرتکب شدند، رها سازند. اگر این جنایت هولناک را در آن روزها توانستند از افکار عمومی در ایران و جهان برای مدتی پنهان کنند، امروز دهها جلد کتاب و صدها مقاله و هزاران سند در این مورد انتشار یافته است.

سال گذشته به مناسبت انتشار نوار صوتی منتظری در مورد این رویداد،بعضی از کارگزاران رژیم که تا کنون سکوت کرده بودند، به سخن آمدند. اظهارات آنان نشان داد که هنوز در جنایت پیشگی از چه ظرفیتهای بالائی برخوردارند:

لاریجانی رئیس قوه قضائیه گفت: "آنچه از احکام دادگاهها بر حسب موازین شرعی و قوانین انجام شده است قابل خدشه نیست و حکم گروههای محارب کاملا آشکار است." احمد خاتمی امام جمعه تهران گفت: "آنچه امام راحل در سال ۶۷ صورت داد کاری فقهی، قرآنی، ‌انقلابی و خدمتی بزرگ به ملت مسلمان ایران بود. اگر آن روز آن خدمت جانانه را امام نکرده بود امروز گرفتاری های فراوانی داشتیم."

علی خمینی، نوه خمینی در اظهاراتی در این مورد نشان داد که تا چه اندازه به پدر و پدر بزرگ جنایتکارش رفته است: وی میگوید: "اعدامهای دهه ۶۰ ‌شرط برقراری آرامش در ایران بوده است امروز یک عده دلسوز شدند می‌گویند چرا با اینها برخورد کردید؟" و امروز خامنه ای با وقاحت تمام به جنایات دهه شصت افتخار میکند.

واقعیت این است که داس مرگ این رژیم در زندانها در تمام 38 سال گذشته هیچگاه از حرکت بازنمانده است. طی این مدت در کنار بساط سرکوب و زندان و شکنجه و به خون کشیدن هر اعتراض و ندای آزادیخواهانه، مجازات اعدام را بعنوان خشونتی آگاهانه و سازمانیافته برای نابودی مخالفین سیاسی، ناراضیان اجتماعی و قربانیان همین نطام ظالمانه سرمایه داری، در خدمت ایجاد فضای ترس و نگرانی و سکوت و تمکین در جامعه به کار گرفته است. مجازات اعدام بعنوان یک جنایت سازمانیافته از همان آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تا کنون یکی از پایه های حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی برای مرعوب کردن مردم بوده است. جمهوری اسلامی بقای خود را بر سرکوب متکی کرده است اما اگر سرکوب در مقطعی یک قدم عقب نشینی مردم را بدنبال داشته باشد، زمینه های عینی فوران خشم تودهها را تشدید خواهد کرد. بدون شک سرانجام آنروز فرا خواهد رسید که سران جنایتکار جمهوری اسلامی در دادگاه عدل مردم زجر کشیده ایران به محاکمه كشیده شوند، رازهای سر به مهر جنایات بیشماری که مرتکب شده اند بیشتر برملا شود و مجازات شایسته خود را دریافت دارند.



2017-06-05 | ۱۳۹۶-۰۳-۱۵

  یک دیدگاه: تازه ترین انتخابات غیر آزاد و غیر منصفانه ایران

یک دیدگاه: تازه ترین انتخابات غیر آزاد و غیر منصفانه ایران


جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۰:۰۸

خلاصه یادداشتی از کلیفورد می در واشنگتن تایمز

جمهوری اسلامی یک دموکراسی نیست، یک دیکتاتوری مذهبی است. بهتر است نظام حکومتی ایران را با اتحاد جماهیر شوروی سابق مقایسه کنیم که در آن حزب کمونیست تصمیم می گرفت چه کاندیداهایی می توانند در انتخابات شرکت کنند و مقام های منتخب چه کارهایی می توانند انجام بدهند. در ایران به جای کمیسارهای روس ملاها را بگذارید.

آن هایی که برای توجیه میانه رو بودن حسن روحانی به برنامه های او برای گشایش به سوی غرب و بهبود اوضاع اقتصادی ایران اشاره می کنند به این نکته بی توجه اند که همه این تلاش ها در جهت تقویت قوای نظامی ایران است. بی دلیل نیست که دولت روحانی بودجه سپاه پاسداران را بیست و چهار درصد افزایش داده است.

آیا ممکن است یک ایران ثروتمندتر راضی تر باشد؟ ممکن است تعصب اش در نزاع و قربانی شدن برای گسترش انقلاب اسلامی را از دست بدهد؟ این آن چیزی است که باراک اوباما امیدوار بود اتفاق بیافتد و چیزی است که آیت الله خامنه ای از آن وحشت دارد.

ماموریت بعدی رییس جمهوری ایران عمیق تر کردن شکاف میان اتحادیه اروپا و آمریکا برای جذب سرمایه خارجی و پایان دادن به تحریم های غیر هسته ای است که به دلیل حمایت رژیم از تروریسم، نقض حقوق بشر و ادامه برنامه موشک های بالیستیک وضع شده اند.

* برگردان فارسی این مقاله تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست. az: voa

اعدام بس است (برنامه بیستم)
دست اندرکاران این رژیم منفور جمهوری اسلامی، باعث و بانی این

دست اندرکاران این رژیم منفور جمهوری اسلامی، باعث و بانی این
انفجارو آتش سوزی هستند!



ننگ و نفرت بر سیستم و نظامی که باعث و بانی این فاجعه است، سیستم و نظامی که بوی از انسانیت نبرده و جان انسان برایش ارزشی ندارد، فاجعه دیگری آفرید. این نظام و سیستم گندیده که فقط به سود و بهره کشی از انسان می اندیشد و منافعش جز کسب سرمایه بیشتر چیزی نیست، دهها تن انسان بار دیگر جان خود را در راه این دزدان و مفتخوران سرمایه دار اسلامی از دست دادند.
روزی نیست که فجایع و سوانح کاری را شاهد نباشیم، کارگرانی در نبود ایمنی کاری از ساختمان پرتاب میشوند، کارگرانی دست و انگشت خود را در زیر ماشین از دست میدهند، کارگرانی از مواد سمی، مسموم میشوند، کارگرانی در جاده ، زیرماشین میروند ، کارگرانی با ریزش معدن، جان خود را از دست میدهند و... و این بار کارگران آتش نشانی که تجهیزات ابتدایی و محدودی بعلت دزدی سران دولت، کارکنان و باندهای وابسته اشان در اختیارشان گذاشته اند، جان خود را از دست دادند. کارگران آتش نشانی با وجدان و عشق به حیات انسانی، جان خود را به خطر انداخته تا جان دیگری را نجات دهند، آنها نیر با مردم بیشماری سوختند و از میان رفتند. شرافت تک تک این کارگران آتش نشانی هزارها برابر ارزش تمامی این دستگاه و نظام وحشی سرمایه داری جمهوری اسلامی است. خانواده های بیشماری تنها نان آور خود را از دست دادند و در این نظام گندیده در قدرت، از هیچ امکانی برخوردار نیستند، آینده سخت و دشواری در انتظار مردان ، زنان و کودکان بیشمار دیگری در راه است.
این فاجعه به سادگی جبران پذیر نیست. ساده نیست ترمیم انسانهایی که جان در کف با درآمدی ناچیز، بدون تامین اقتصادی و بیمه، کار سخت جسمی و روحی، برای حفظ امنیت و نجات جان دیگران بکوشند.
زنده باد انسانیت کارگران آتش نشانی.
کلیت رژیم جمهوری اسلامی مسئول این فاجعه است. تمامی این جانیان رژیم باعث و بانی این آتش سوزی و انفجاراند، آنها در مکانهای امن خود به دزدی و کثافت کاری خود مشغولند. آنها کسانی هستند که نزدیک به چهار دهه شرایط سخت و دشواری را برای اکثزیت شهروندان ساخته اند، آنها هزاران انسان شریف را زندانی، اعدام و دسته جمعی به قتل رسانده اند، از این رژیم نمیتوان امنیت، بازسازی شهر و جامعه را انتظار داشت.
بازسازی و جامعه امن، زندگی انسانی و مطمئن را میتوان با یاری و حضور تمامی شهروندان پس از سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی و نظام گندیده به انتها رسیده سرمایه داری پی ریزی نمود.
به تمامی بازماندگان این فاجعه تسلیت و این ضایعه از دست رفتن کارگران آتش نشانی را نیز به طبقه کارگر ایران تسلیت میگویم. یاد تمامی جانباختگان فاجعه پلاسکو گرامی باد.
مرگ بر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
20 ژانویه 2017
شورای هماهنگی علیه کشتار جمهوری اسلامی (فریاد خاوران)


shorahamkari@gmail.com

جنایات رژیم ارازل و اوباش اسلامی آدم ربائی،تعرض و تجاوز،شکنجه و قتل و الغای مالکیت مردم بر اموال شان به ویژه خانه و کاشانه مردم و زمین های زرائی آنها به روندی عادی علیه مردم ایران در رژیم تروریستی دزدآن و تبهکاران اسلامی تبدیل و نهادینه شده است .قتل ها و دیگر جرایم حکومتی علیه مردم ایران به روند حفظ بقای رژیم جنایتکاران حاکم تبدیل و همچنان ادامه دارد.برای رهائی از چنگال رژیم جنایتکاران خونخوار اسلامی بدیلی مردم ایران، جز براندازی تمامیت و کلیت باندهای تروریستی در حکومت را ندارند.

گزارش تکان دهنده روزنامه گاردین از بازار سکس توریسم مذهبی در مشهد


روزنامه گاردین با انتشار مقاله‌ای از آنچه بازار پر سود زنان صیغه‌ای ایرانی برای زائران عراقی در شهر مشهد خوانده است، پرده برداشته و رواج تن فروشی زنان ایرانی زیر لوای مذهب را از پیامدهای گسترش صنعت گردشگری مذهبی در ایران دانسته است.

روزنامه بریتانیايى گاردین در گزارشی مفصل به موضوع اهداف زائران عراقى در شهر مشهد ايران پرداخته است و نوشته است: «با وجودی که هر ساله ده‌ها هزار زائر عراقى براى موضوعات دينى مورد احترام مذهب شیعه به شهر مشهد در ايران سفر مى‌كنند، اما هزاران تن ازاین زائرين به دنبال لذت جويى جنسى و ازدواج موقت با زنان ایرانی در اين شهر هستند.»
اين روزنامه به نقل از یک مقام رسمی در فرودگاه هاشمی نژاد مشهد نوشته است: «بعد از ظهور گروه داعش، تعداد زائران عراقى براى زيارت مراقد شيعى در ایران افزایش یافته است .»
این مقام رسمی افزوده: «بعد از سقوط دولت صدام حسین در سال۲۰۰۳ بسیاری از عراقی‌های شیعه به ایران سفر می‌کنند و گاها تعداد این زائران که به فرودگاه مشهد وارد می شوند به بیش از ۱۰۰ هزار نفر در سال می‌رسند.
در گزارش روزنامه گاردین ذکر شده است تعداد زیاد زن‌های روسپی و زنان صیغه در کنار ده‌ها هتل پنج ستاره در خیابان امام رضا در مرکز شهر مشهد، به مشتریان اینگونه زن‌ها این امکان را می‌دهد که به سهولت به هدف خود برسند.
روزنامه بریتانیايى گاردین با اشاره به روسپیگری در شهر مشهد نوشته است: «روسپی‌ها در شهر مشهد به راحتی برای مشتریان پیدا می‌شوند و در ازای مبلغ کمی بین ۷۰ تا۱۰۵ دلار تن به روسپیگری می‌دهند .
این روزنامه به نقل از یک منبع مطلع افزوده‌است: «بعضی از مشتری‌های پولداراز این زنان روسپی حتی به مدت یک هفته نیز استفاده می‌کنند و با آن‌ها به سفرهایی به خارج از شهر مشهد همچون شیراز، اصفهان واماکن دیگر نیز می‌روند .
در سال‌های گذشته سیاست توسعه گردشگری مذهبی در دستور کار دولت ایران قرار داشته است و مقامات رسمی ایران کوشیده‌اند تا با تبلیغات گسترده، ارائه تخفیف‌های ویژه و در راستای سیاست‌های ایدئولوژیک خود هزاران تبعه شیعی تبار کشورهای مجاور را برای بازدید از اماکن مذهبی در ایران خصوصا به شهرهای مشهد و قم دعوت کنند.
این همه در حالی است که مقامات مذهبی ایران خصوصا در شهرهایی مانند مشهد به بهانه جلوگیری از آنچه آنها ترویج فساد و فحشا خوانده می‌شود قوانین سختگیرانه‌ای برای جوانان و زنان ایرانی اعمال می‌کند تا آنجا که برگزاری ده‌ها کنسرت موسیقی در این شهر تا کنون کنسل شده است.


آسمان دیلی نیوز
سردبیر: اُکتای داراب زند

آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟
جلوگیری از نخست وزیری صدیقی
و نوبت خطرکردن بختیار


(بخش دوم)


[h2 در پایان بخش یکم این مقالات سخن در بررسی جمله ی زیر از قول دکتر کریم سنجابی بود که آن را در ضمن گزارش خود از دیدار با محمدرضا شاه، به عنوان عذری که برای عدم پذیرش تشکیل دولت یا شرکت جبهه ملی در هر دولتی در آن زمان ارائه داده بود، نقل کرده بود:
« نظام حکومت ایران امروزه، برخلاف قانون اساسی و اصول مشروطیت، از بین رفته، و بنابراین فاقد پایگاه قانونی است» [ت. ا.]
حال می گوییم که هر دانشجوی سال اول حقوق یا حتی سال آخر دبیرستان با اندک مداقه ای در می یابد که جمله هم از لحاظ منطقی بی معنی است و هم از لحاظ نحوی سست؛ اما بدون آنکه فاقد اثر سیاسی بوده باشد ! ١
1ـ یک بار، چون جمله ی فرضی: « نظام حکومت ایران امروزه، از بین رفته، و بنابراین فاقد پایگاه قانونی است»، که ما در آن موقتاً قیدِ : «برخلاف قانون اساسی و اصول مشروطیت» را حذف کرده ایم، هرچند پس از این حذف، از لحاظ نحوی درست است، اما از لحاظ منطقی همچنان بی معنی است، چه نمی توان از مقدمه ی «از میان رفته» درباره ی چیزی بر فقدان پایگاه قانونی برای آن حکم کرد: از لحاظ صرفاً منطقی چیزی که از بین رفته، عدم است و عدم صفت نمی پذیرد؛ پس به هیچ نوع پایگاهی هم نیز نیاز ندارد؛ و اگر نیز در جمله ی اصل، با جابجایی دو عضو آن، گفته می شد « نظام حکومت ایران امروزه، برخلاف قانون اساسی و اصول مشروطیت، فاقد پایگاه قانونی است، و بنابراین از بین رفته است»، جمله ی جدید همچنان بی معنی می ماند.
2ـ باز هم از سوی دیگر بی معنی است، زیرا معلوم نیست میان از بین رفتن آن و قیدِ: «برخلاف قانون اساسی...» چگونه رابطه ای وجود دارد. مثلاً مخالف این جمله این خواهد بود که بگوییم «بر طبق قانون اساسی از بین نرفته»، و پیداست که این حکم هم بی معنی است.
3ـ یک بار دیگر هم از لحاظ حقوقی بی معنی است، زیرا فاعل جمله که "نظام حکومت ایران" است و خود از لحاظ حقوقی تحقق همان قانون اساسی است، از لحاظ صوری با "قانون اساسی" ایران مترادف است. در نتیجه یکی از آن دو، اینجا نظام حکومت، نمی تواند:
الف ـ برخلاف "قانون اساسی" باشد، یعنی "بر خلاف خود" باشد.
ب ـ نمی تواند"از بین رفته" باشد بدون اینکه دیگری نیز، که مترادف آن است، همزمان "از بین رفته" باشد !
می توان برای تسلی خاطر گفت که "انشاء الله گربه است" و مقصود گوینده این بوده که «حکومت کنونی ایران(با حذف موقتِ مفهوم و واژه ی نظام، که معنی را تغییر می دهد) برخلاف قانون اساسی است، ـ دیگر حکومت مبتنی بر قانون اساسی نیست ـ و در نتیجه آن نظام قانونیِ حکومت برهم خورده، یا از میان رفته است؛ و حکومت وضع یا حالت غیر قانونی یافته است. اما چنین معنایی، چنانکه در توضیح ماده ی سوم همین متن، در چند سطر بالاتر، از قول دکتر سنجابی دیدیم قابل استنباط از آن نیست، چه در غیر این صورت آن «رجوع به آراء عمومی برای تعیین یک اساس حکومت جدید» بی مورد و بی معنی می بود.
اما اگر تعبیر خوشبینانه ی بالا را که« «حکومت کنونی ایران(بدون مفهوم و واژه ی نظام) برخلاف قانون اساسی است، و این حکومت دیگر مبتنی بر قانون اساسی نیست و در نتیجه آن نظام قانونیِ حکومت برهم خورده، یا از میان رفته است، و حکومت وضع یا حالت غیر قانونی یافته است» بپذیریم نتایج سیاسی دیگری گرفته می شود، که از جمله ی دکتر سنجابی گرفته نمی شد، و صحیح ترین آنها لزوم بازگشت به وضع قانونی پیش از این رویداد است؛ نتیجه ای که شاپور بختیار گرفت، آن هم بر اساس این موضع همیشگی جبهه ی ملی که «شاه باید سلطنت کند نه حکومت»، و آیت الله شریعتمداری هم آن را در مصاحبه ای اعلام کرد.٢
حال آن که نتیجه ای که دکتر سنجابی از جمله ی مغلوط خود می گرفت این بود که:
یک ـ کشور فاقد حکومت قانونی است.
دو ـ پس، می توان و باید از یک مجتهد حکم شرعی تشکیل دولت گرفت؛ یا لااقل موافقت او را برای این کار جلب کرد؛ چنان که با شرکت وی در دولت موقت بازرگان بنا به حکم شرعی خمینی دیدیم. 3 معلوم هم نیست که حکومتی که بنا بر ادعای بالا گویا پایه ی قانونی خود را بکلی از دست داده بوده و از میان رفته بوده چگونه می توانسته با موافقت یک مجتهد پایه گذاری شود و حالت قانونی یابد؟! ٤
سه ـ با مراجعه به آراء عمومی اساس حکومتی جدیدی را نهاد.
البته دکتر سنجابی همانجا در نقل سخنان خود به پادشاه می افزاید که اضافه کرده است:
«از اول که در این مبارزات وارد شده ایم همیشه گفته‌ایم که شاه وقتی موضعش قانونی است که، بر طبق قانون اساسی، سلطنت بکند نه حکومت.
«و در ماده دوم هم برای اینکه هر ابهامی را رد کرده باشیم، تصریح کرده‌ایم تا وضع بدین کیفیت باشد ما از شرکت در هر نوع حکومتی معذور خواهیم بود و بالاخره در ماده سوم اظهار شده که حکومت ایران و اساس حکومت باید بر طبق اصول دموکراسی و موازین اسلامی بوسیله یک رفراندم و با مراجعه به آراء عمومی که مرجع نهایی است معین و معلوم بشود و در این ماده ما یک نحو حکومت خاصی را تعیین نکرده‌ایم و به نظر بنده خود این نکته حائز اهمیت فوق‌العاده است زیرا که حکمیت و مرجعیت این کار به ملت واگذار شده است.٥» [ت. ا.]
اینجا، پیش از بحث در اصل موضوع، یادآوری دو نکته مهم است. نخست آن که این تفسیر دکتر سنجابی از اعلامیه که می گوید:«این مطلب تازه‌ای نیست که ما بیان کرده باشیم. از اول که در این مبارزات وارد شده ایم همیشه گفته‌ایم که شاه وقتی موضعش قانونی است که، بر طبق قانون اساسی، سلطنت بکند نه حکومت.»[ت.ا.]، مطابق توضیحات مبسوط ما در بالا با واقعیت تطبیق نمی کند، زیرا در آن اعلامیه ی سه ماده ای [نهاد] اصل سلطنت ایران غیر قانونی خوانده شده بود، نه طرز سلطنت محمد رضا شاه، و این اظهار کاملاً تازگی داشت چه صرف نظر از هر داوری درباره ی بد و خوب نهاد سلطنت، و صرفاً از لحاظ امانت و صحت نقل واقعیت های تاریخی، باید تصریح کرد که جبهه ملی همواره، یعنی پس از 28 مرداد، طرز سلطنت پادشاه را خلاف قانون اساسی خوانده بود، نه اصل نهاد سلطنت را!
دوم آنکه، آنجا که می گوید« در ماده دوم هم برای اینکه هر ابهامی را رد کرده باشیم، تصریح کرده‌ایم تا وضع بدین کیفیت باشد ما از شرکت در هر نوع حکومتی معذور خواهیم بود» در واقع این گفته تفسیر نادرستی بود از ماده ی دوم زیرا در خود آن ماده چنین آمده بود:
«2. جنبش ملی اسلامی ایران با وجود بقای نظام سلطنتی غیر قانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.»[ت.ا.]، چنان که می بینیم سخن از «وجود بقای نظام سلطنت»٦ است، نه اینکه« تا وضع بدین کیفیت باشد»، که معنی آن همانا کیفیت سلطنت کردن محمد رضاشاه، یعنی تخطی او از قانون اساسی است.
با اینهمه می بینیم که در این تفسیر، و تنها تا اینجا که رسیده ایم، دکتر سنجابی راه بسیار باریکی برای بازگشت به مواضع جبهه ملی باز می گذارد، و با این تفسیر از اعلامیه است که شاه به او پیشنهاد تشکیل دولت جبهه ملی را می دهد. اما همچنین دیدیم، سرانجام پذیرش این پیشنهاد هم ، بر اساس پیشنهاد دکتر سنجابی به پیدا کردن راهی برای «همکاری و سازش» با آیت الله خمینی مشروط و موکول می شود، و این در هنگامی است که شاپور بختیار پس از دیدار با شاه، در جلسه ای در منزل مهندس حق شناس موافقت خود با تشکیل دولت جبهه ملی را به اطلاع حاضران می رساند. ٧
اینجا هم، نمی توان توجه نکرد که این تذکار اخیر به شاه «که اساس سلطنت و مملکت در خطر است» از زبان حقوقدانی که خود قبلاً «نظام سلطنت» را بطور کتبی غیر قانونی خوانده است، تا چه اندازه تناقض آمیز و شگفت انگیز است.
به گفته ی دکتر سنجابی خلاصه ی این مکالمه در روز بعد طی گزارشی دایر بر اینکه«جبهه ملی با بقای شرایط موجود حاضر به شرکت در هیچ حکومتی نخواهد بود.» به اطلاع عموم می رسد، و در آن اوضاع پرمخاطره ای که یک دقیقه هم نمی بایست از دست می رفت و می بایست هر روز آن با احساس مسئولیتی شدید و نهایت موقع شناسی مورد استفاده قرار می گرفت، بار دیگر راه هرگونه مذاکره ای بسته می شود.
پیش از ادامه ی نقل اظهارات دکتر سنجابی بسیار سودمند خواهد بود یادآور شویم که، همانگونه که در بالا اشاره شد، حتی بیش از یکماه پس از این موضعگیری ها، یعنی در روز 17 دیماه که دیگر تشکیل دولت شاپور بختیار هم رسماً اعلام شده بود آیت الله شریعتمداری اعلام داشته بود که باید به قانون اساسی عمل شود:
«آیت الله شریعتمداری یکی از آیات عظام قم که همواره خواستار برقراری آزادی های سیاسی و اجرای قانون اساسی در کشور بوده و بدین خاطر از سیاست های دولت های وقت انتقاد می نموده است در مصاحبه ای با یک روزنامه انگلیسی که متن آن در کیهان چاپ شد گفت که استناد به قانون اساسی، حفظ رژیم کنونی[چون متن ترجمه از روزنامه ی انگلیسی است به حکم زمینه ی متن ظاهراً "حفظ وضع کنونی" درست است نه حفظ رژیم کنونی، چه عمل به قانون اساسی چیزی جز حفظ نظام یعنی «رژیم» نیست !] نیست، چرا که تاکنون این قانون اساسی اجرا نمی شد و هدف ما از مبارزه همیشه اجرای قانون اساسی که ضامن حقوق ملت است بوده است. آیت الله شریعتمداری معتقد است که اگر به قانون اساسی عمل شود اهداف انقلاب تحقق پیدا کرده است.٨»[ت. ا.]
پیداست که در زمینه ی این حوادث عبارت پایانی آیت الله شریعتمداری کلیدی و تاریخی است؛ این اظهارات صریح تأیید موضع شاپور بختیار و رد روشن دستور العمل های مستبدانه ی خمینی از نوفل لوشاتو است.
و در همانجا هم می خوانیم که:
«آیت الله خمینی در پاسخ به سوال خبرنگار فایننشال تایمز که پرسید: آیت الله شریعتمداری گفته اند که قانون اساسی را می خواهند، پس ایشان طرفدار مشروطه پادشاهی است؟ گفت: من جمهوری اسلامی را به آرای عمومی می گذارم.»
گذشته از این که افزودن صفت «پادشاهی» به دنبال عنوان رژیم «مشروطه» در سؤال خبرنگار روزنامه ی انگلیسی به یک عمل تحریک آمیز می ماند، از این تقابل صریح نظر خمینی با مرجع معتبری چون شریعتمداری، با قرار دادن جمهوری اسلامی اش در برابر نظر روشن نامبرده، یعنی بازگشت به قانون اساسی مشروطه، نیز بروشنی پیداست که دکتر سنجابی هم، بر اساس آنچه در بالا از او نقل شد، متأسفانه نه همسو با آیت الله شریعتمداری و همچون او خواستار قانون اساسی،که بنا به ملاحظات سیاسی دیگری، «موافق» خمینی است! او میان نظر آیت الله شریعتمداری، که عیناً همچون موضع همیشگی جبهه ملی بوده، و نظر آیت الله خمینی که نفی آن بوده، دومی را برگزیده بود، چه حتی بدون آنکه محتوی درست دومی را بداند آن را از لحاظ گرایش سیاسی روز «موفق آمیز تر» احساس می کرد. و در میان ایرانیان درس خوانده و دانش آموخته از این لحاظ تنها نبود!
در عوض آیت الله شریعتمداری که یک بار نیز با شفاعت نزد شاه جان خمینی را نجات داده بود با تجربه ی نزدیک خود در محیط کوچک قم و شناخت زندگی هم لباسان خویش «سید» را خوب می شناخت و از نهاد شرور او باخبر بود. او که می دانست اگر قدرت به دست این شخص پرمدعا و فداییان اسلام شرور و گوش به فرمانش، که یک بار آیت الله بروجردی دستور بیرون انداختن آنها از قم را داده بود، بیافتد کار کشور به کجا خواهد کشید و سنگ روی سنگ بند نخواهد شد، اگرچه با دفاع از قانون اساسی و ضرورت اکتفا به رعایت کامل آن عملاً از موضع بختیار و دولت او دفاع می کند، اما به حرمت لباس و شاید هم از بیم انتقامجویی بعدی خمینی، که در عمل رخ داد، آشکارا بیش از آن نگفت، هر چند که بنا به منابع غیررسمی در نهان و بطور خصوصی چندین بار علیه خطر او هشدار داده بود.
به عکس وی، دکتر سنجابی برای نیل به مقصد شخصی خود، با زیر پا گذاردن همه ی پیوندهای هم مسلکی و یادمان زندان هایی که، ولو به مدتی اندک، با امثال بختیار همبند بوده، چه از زبان خود و چه در انتشارات جبهه ملی، از توسل به هیچگونه اتهام ناروا و الفاظ ناشایست علیه بختیار خودداری نکرد. ٩
باید توجه داشت که اینجا ما با یک ملای متوسط یا یک مهندس عضو درجه ی دوم نهضت آزادی روبرو نیستیم و سخن از وزیر آموزش و پرورش دکتر مصدق، استاد ارجمند حقوق و قاضی اختصاصی ایران در دیوان داوری لاهه در میان است. پاسخ به این پرسش که چگونه می شود که چنین شخصیتی در بیان مواضع خود در مورد بزرگترین مسئله ای که در زندگی با آن روبرو شده بود دچار یک چنین آشفتگی در الفاظ و معانی، از خطاهای حقوقی گرفته تا لغزش های منطقی و نحوی گردد، یک چیز بیشتر نمی تواند بود: منشاء همه ی این آشفتگی ها در عدم ثبات گوینده در رأی، تزلزل او در مورد اصول همیشگی نهضت ملی در زمینه ی مورد بحث، و کشش همراه با نوسان وی به سوی موضعی بوده که بوی قدرت آینده از آن به مشام می خورده است.
دکتر سنجابی، در این بخش از خاطرات خود، بدون آنکه به دیدار شاه با دکتر غلامحسین صدیقی و پیشنهاد نخست وزیری به وی، پذیرش مشروط این پیشنهاد، اعلام مخالفت شدید جبهه ملی(در واقع مخالفت شخص دکتر سنجابی) با تشکیل چنین دولتی، و سرانجام انصراف دکتر صدیقی، و توضیحی درباره ی این انصراف بپردازد و حتی کمترین اشاره ای به آن بکند بلافاصله به گزارش دکتر شاپور بختیار از دیدارش با شاه که چند روز پس از اعلام خودداری دکتر صدیقی صورت می گیرد می پردازد؛ در حالی که شاپور بختیار، چنان که پس از آن معلوم شد در واقع برای شاه دومین، و چه بسا سومین انتخاب در میان سران جبهه ملی بوده است.
پیش از این درباره ی واکنش چند تن از اعضاء جبهه ملی ایران در اروپا پس از آگاهی از انتشار اعلامیه ی سه ماده ای دکتر سنجابی در پاریس شرحی داده و گفته بودیم که چگونه از منزل مسکونی نگارنده در پاریس، که جمعی از این اعضاء در آن سرگرم تبادل نظر بودند، پس از شوری مختصر بوسیله ی تلفن با منزل دکتر بختیار تماس گرفته شد و پس از دادن این خبر به وی واکنش او چه بود. او در تلفن واکنش خود را به پاسخ کوتاهی محدود کرد و پس از پرسشی درباره ی تاریخ بازگشت دکتر سنجابی به کشور و شنیدن پاسخ ما گفت «بسیار خوب، پس صبر می کنیم به ایران بیایند تا ببینیم قضیه چه بوده است.١٠»
شاپور بختیار دنباله ی این واکنش کوتاه خود در تلفن با ما را در کتاب یکرنگی چنین شرح می دهد:
«سنجابی به کانادا نرفت. کسی که تسلیم شد باید تا پایان این راه را برود. هواپیما نشست و، با کمال غرور از شاهکاری که کرده بود، به تهران بازگشت.
« ما نمی توانستیم مانند او به خود ببالیم، بخصوص شخص من. من بلافاصله او را مورد خطاب قرار داده گفتم:
ـ "چه کسی به شما این اختیار را داده بود که چنین اعلامیه ای را امضاء کنید؟"
ـ " من فکر می کردم که از طرف شورا مأموریت دارم."
ـ " نه آقا ! به شما گفته شده بود به کانادا بروید، گفته نشده بود به پاریس بروید. پاریس سرِ راه شما بود... اما در مورد خمینی، شما می توانستید با او دیدار کنید؛ ببینید چه در سر دارد. شما پیش از آن هیچگاه این ابلیس را ندیده بودید؛ دانستن اینکه چگونه فکر می کند و نیاتش چیست می توانست مفید باشد؛ بعد از آن ما می توانستیم موضع مناسبی بگیریم."
« این عمل ناصواب و شتابزده مرا مبهوت کرده بود. همه ی ما را هم در وضع بسیار دشواری قرار داده بود.
« من اینگونه ادامه دادم:
ـ «" نه، شما حق نداشتید اینگونه عمل کنید. من تسلیم نمی شوم. آینده ی ایران هرچه باشد خمینی و دستگاه ملایانش و دارودسته ای که برای آتش زدن و بمب گذاری فرستاده است خطرناک تر است. ... شما حق ندارید ما را تسلیم مردمانی نادان کنید، کشور را به چنان تاریک اندیشی تحویل دهید که با یک سیر قهقرایی به آغاز تاریخ پرتاب شود..."»
«آنجا ما پنج نفر بودیم. دو نفر از آنان به نفع سنجابی رأی دادند. در نتیجه او اکثریت یافت. (...)»
ـ «ما پیروِ مصدق و هوادار اجرای کامل قانون اساسی بودیم. در آمریکا و کشورهای غربی گهگاه تغییراتی در قانون اساسی وارد می کنند، کلمه ای یا ماده ای را از آن حذف می کنند تا کلمه یا ماده ی دیگری را جانشین آن کنند. این کار برای ما هم ممکن است. ولی ما حق نداریم طوری عمل کنیم که گویی چنین قانونی وجود ندارد. ١١»
دکتر سنجابی در کتاب خاطراتش، امیدها و ناامیدی ها، چنانکه گویی در بازگشت وی به تهران نه حادثه ای رخ داده باشد و نه بحثی پیرامون آن اعلامیه صورت گرفته، این مذاکرات را بکلی منکر شده و سخنان بختیار را تکذیب کرده است.
شاپور بختیار در این باره چنین ادامه می دهد.
«اندک زمانی بعد سنجابی با تقاضای دیدار با شاه، از طریق رییس ساواک، بار دیگر ضعف منش خود را نشان داد. او [شاه] در خاطراتش در این باره چنین می گوید:
" او دست من را بوسید، به شخص من اظهار وفاداری شدید کرد و اعلام داشت که برای تشکیل دولت حاضر است... اما دیگر بخت از هیچ طرف با او یاری نکرد."
«دیگر نگاه شاه همچنان به سوی مخالفان سنتی اش دوخته بود؛ حالا که این رگه ی جدید را کشف کرده بود می خواست امکانات آن را بررسی کند. با غلامحسین صدیقی وزیر مصدق که مردی فرهیخته بود دیدار و شور کرد.»
و شاپور بختیار، پس از توضیح علل عدم موفقیت دکتر صدیقی در تشکیل دولت، که یکی از آنها عدم پذیرش این شرط برای شاه بود که به نقطه ای در خلیج فارس یا دریای خزر، و در هر صورت دور از پایتخت عزیمت کند، می گوید: « این هم فرصت دیگری بود که شاه از دست می داد؛ سرسختی پادشاه در نپذیرفتن آنچه سرانجام ناچار شد از من، و آن هم در اوضاعی به مراتب سخت تر، بپذیرد، سبب شد که چند هفته ی دیگر نیز از دست برود. وقتی خدا خواست کسی را خانه خراب کند...»
« زمان با این بحث های بیحاصل می گذشت و به ملایان امکان داده می شد که در مساجد باز هم نارنجک بیشتری گردآورند...١2»
دکتر سنجابی، در این بخش از خاطرات خود که در صفحات بالا نقل شد، بدون آنکه به دیدار شاه با دکتر غلامحسین صدیقی و پیشنهاد نخست وزیری به وی، پذیرش مشروط این پیشنهاد از طرف وزیر کشور و قائم مقام نخست وزیر در دولت مصدق، اعلام مخالفت شدید جبهه ملی(در واقع دکتر سنجابی) با تشکیل چنین دولتی، و سرانجام انصراف دکتر صدیقی، و توضیحی درباره ی این انصراف بپردازد و کمترین اشاره ای به آن بکند بلافاصله به گزارش دکتر شاپور بختیار از دیدارش با شاه که چند روز پس از اعلام خودداری دکتر صدیقی صورت می گیرد می پردازد؛ در حالی که شاپور بختیار، چنان که در بالا از زبان خود او خواندیم و پس از آن نیز معلوم شد، در واقع برای شاه دومین، و چه بسا سومین انتخاب در میان سران جبهه ملی بوده است.
در این هنگام از طرفی نشانه های ضعف نفس ذاتی محمدرضاشاه، که همواره کوشیده بود آن را با ظواهری سطحی از خود و مردم پوشیده نگاه دارد، به صورت ضعف اراده در ادامه ی کارها مانند گذشته هر دم آشکارتر شده بود، و در افق کشور نشانه های خلاءِ قدرتی قریب الوقوع هر روز نمایان تر می شد؛ از طرف دیگر نیز، یکی از سرشناس ترین چهره های جبهه ملی نهاد سلطنت را غیر قانونی خوانده بود و مدعی جدیدی که قصد پر کردن این خلاء با یک قدرت شخصی دیگر را داشت، آماده و مصمم در انتظار لحظه ی مساعد به سر می برد. دیگر همه ی مقدمات برای وقوع فاجعه گرد آمده بود و در صورتی که کسی از خطر بزرگ مترتب بر این اوضاع آگاه بود و در موقعیتی قرار داشت که بتواند با آن مقابله کند اما با استمداد از آخرین امکانات موجود در صدد رویارویی با آن بر نمی آمد او نیز گناهی نابخشودنی مرتکب می شد.
در این زمان، برای چنین مقابله ای، در واقع، بجز دکتر سنجابی، در میان چهره های سرشناس ملی تنها کسانی که در صحنه حاضر بودند، دکتر صدیقی به دلیل شخصیت استثنائی وی، جایگاه تراز اولش در دولت مصدق، و حضور نیرومندش که همیشه احساس می شد بود، و شاپور بختیار، با سوابق دراز مبارزات و فعالیت های مجدد دو ساله ی اخیرش؛ و برخلاف دکتر سنجابی، آنان، هر دو، بر اهمیت خطری که کشور را تهدید می کرد واقف بودند و اظهاراتشان در موارد گوناگون بر این اگاهی کامل گواهی می دهد.
با آن اظهارات دکتر سنجابی در پاسخ شاه، چنانکه خود او نقل کرده است، معلوم می شود که او دیگر با تشکیل یک دولت از طرف جبهه ملی در چارچوب قانون اساسی مشروطه نیز موافق نبوده، زیرا خلاف آن را در اعلامیه ای نوشته و به دست آیت الله خمینی داده، و سپس منتشر کرده بوده است.
در این زمان شاه به دکتر صدیقی که به استقلال رأی وی بیش از استواری دکتر سنجابی اطمینان داشته متوسل می شود و می کوشد تا با او دیدار کند. اولین دیدار میان دکتر صدیقی و فرح پهلوی و به درخواست ملکه صورت می گیرد. شرح آن از زبان دکتر صدیقی، و نقل شده از طرف دکتر مشیر، یکی از دوستان دکتر صدیقی، چنین است:
« چون کابینه وحدت ملی که قرار بود به ریاست دکتر سنجابی یا عبدالله انتظام یا دکتر امینی تشکیل شود به نتیجه نرسید توجه شاه به دکتر غلامحسین صدیقی یار وفادار دکتر مصدق جلب شد. علاوه بر ارادتی که به دکتر صدیقی داشتم چون خانه من در 300 متری منزل او قرار داشت اغلب به دیدارشان می‌رفتم. یک روز از دکتر صدیقی پرسیدم با آن سوابق کدورت از شاه و اقداماتی که علیه دکتر مصدق و یارانش شد چگونه حاضر شدید در بحرانی‌ترین روزها قبول مسئولیت کنید؟ دکتر صدیقی در پاسخ گفت شما که مرا خوب می‌شناسید و می‌دانید که روش سیاسی من از چه قرار بوده است و همه وقت در برابر دِینی که با وطنم داشته‌ام اگر شرایط مساعدی وجود داشته است برای خدمت از بذل هیچگونه فداکاری مضایقه نداشته‌ام. جریان ملاقات با شاه و قبول نخست‌وزیری هم صرفا به قصد خدمت بوده نه جاه‌طلبی، و اما داستان آن چنین بوده است: در روزهای بحرانی یک روز دکتر حسین نصر رئیس دفتر شهبانو که سابقه همکاری با من در رشته فلسفه در دانشگاه تهران را داشت بدیدنم آمد و از قول شهبانو پیغام آورد که ترتیب ملاقاتی داده شود. در این حالت با فراموش کردن همه بی‌مهری به این امید که شاید منشاءِ اثری برای مملکتم باشم، جواب مساعد دادم. دکتر نصر با خوشحالی مراجعت کرد و عصر همان روز تلفن کرد و ساعت ملاقات را در اختیار من گذشت. وقتی در کاخ سلطنتی از شهبانو دیدن کردم با فروتنی و ابراز محبت مخصوص مرا پذیرفت و مشکلات مملکت را مطرح ساخت و برای نجات کشور از من کمک خواست. من هم از رفتار گذشته و تضییقاتی که نسبت به دکتر مصدق و یارانش صورت گرفته بود گله کردم که شهبانو با چشمانی اشکبار گفت باید از خطاهای گذشته چشم‌پوشی کرد و باید فکری برای رهایی کشور از بحران نمود. این گفتگو به درازا کشید و من از شهبانو مهلت خواستم که مطالعه کنم و نظر را بدهم. شهبانو مرا تا دم در بدرقه کرد و گویا با شاه هم توافق کرده بودند که ترتیب ملاقات مرا [با او]بدهند. بهمین جهت وقتی شهبانو عنوان کرد مؤدبانه گفتم با تمام رنجشی که وجود دارد برای نجات کشور حاضر به دیدار شاه هستم ولی برای رفع هرگونه اتهام که نگویند محرمانه به دیدار شاه رفته‌ام وقتی حضورشان خواهم رسید که حداقل دو نفر از رجال سابق حضور داشته باشند. شهبانو پذیرفتند و با این که شاه منتظر بود آن روز ملاقاتی صورت نگرفت. دو روز بعد با حضور دکتر امینی و عبدالله انتظام اولین دیدار صورت گرفت. در این ملاقات شاه با حالتی نگران و سراپا اضطراب با محبت و برخوردی صمیمانه مرا پذیرفتند و با اظهار تاسف از رفتاری که در گذشته نسبت به من و یاران دکتر مصدق شده کمک خواستند که با قبول زمامداری مملکت را از خطر انهدام و سقوط نجات دهم. در حالی که نخواستم از آن چه در سابق روی داده گله‌ای بکنم اظهار تاسف کردم که چرا اعلیحضرت راه خود را از ملت جدا کردند و چرا با دکتر مصدق و یاران به آن شیوه رفتار شد که حتی بعد از مرگش از اهانت فروگذار نشد. شاه ضمن تصدیق خطاهای گذشته با حالتی محزون گفت باید خاطرات گذشته را فراموش کرد و با قبول زمامداری پیشنهادات خود را بدهید تا تبادل نظر شود. پس از مذاکرات طولانی از شاه تقاضای وقت کردم تا پیشنهاداتم را بدهم که بعد از مطالعاتی چنین پیشنهاد کردم: اولا شاه باید طبق قانون اساسی سلطنت کند نه حکومت. ثانیا همه عزل و نصب‌ها با دولت باشد و دربار و وابستگان حق مداخله در امور را نداشته باشند. ثالثا ارتش و وزارت جنگ و همه نیروهای انتظامی تابع دستورات دولت باشند نه هیچ مقامی دیگر. رابعاً لزومی برای خروج شاه از کشور وجود ندارد و اعلیحضرت می‌توانند دور از هیاهو در یکی از مناطق کشور مثلا جزیره کیش یا بندرعباس به استراحت بپردازند. خامسا در این اوضاع بحرانی ضرورت دارد شورای سلطنتی تشکیل شود تا اختیارات سلطنت را بر عهده بگیرد. شاه با همه پیشنهاداتم غیر از تشکیل شورای سلطنت موافق بود ولی به علت شدت بحران و عدم همکاری دوستانم در جبهه ملی چون امیدی به موفقیت نداشتم از قبول زمامداری خودداری کردم. وقتی هم دکتر بختیار قبول مسئولیت کرد و شاه هم ناچار به خروج از کشور شد و شورای سلطنت را هم تشکیل داد به من پیشنهاد کرد که ریاست شورای سلطنتی را بپذیرم ولی به نظر خودم خیلی دیر شده بود زیرا انقلاب داشت به پیروزی می‌رسید. ١3»
البته می توان در صحت همه ی نقل قول های این گزارش و دقت در نقل صحیح آنها، خاصه آنجا که از قول دکتر صدیقی می خوانیم« ولی به نظر خودم خیلی دیر شده بود زیرا انقلاب داشت به پیروزی می‌رسید» به شدت تردید کرد، زیرا چنین عباراتی با روحیه ی دکتر صدیقی سازگار نبوده، چه او اساساً آنچه را در شُرُف وقوع بود انقلاب نمی نامید، و نیز از این روی که وی حتی درباره ی دولت بختیار که تشکیل آن حدود یک هفته پس از این گفت و گوها با شاه اعلام شد چنین لحنی بکار نبرد و به عکس، چنان که در جای دیگر یادآور شده ایم، بسیار پیکار جویانه از بختیار و دولت او پشتیبانی کرد.
از طرف دیگر روزنامه های کشور پایان بی نتیجه ی تماس های دکتر صدیقی با شاه را گزارش داده اند. شروع خبر چنین است:
غلامحسین صدیقی نخست وزیری را به شرط ماندن شاه [در کشور] پذیرفت.» و «گفته شد غلامحسین صدیقی برای احراز پست نخست وزیری طی ملاقاتی با شاه، با وی گفت و گو کرد.»
اما همانجا اضافه می شود«تلاش های مختلف برای کشاندن صدیقی به نخست وزیری عملاً بی نتیجه ماند. ١٤»
ضمناً تاریخ 25 آبانماه که در منبع اخیر برای این خبر داده شده، نادرست است، و به همین علت نیز ما آن را ذکر نکردیم. در واقع بر طبق کتاب همه هستی ام نثار ایران، آخرین دیدار دکتر صدیقی با شاه در تاریخ 7 دیماه آن سال بوده است. ١۵
افزون بر این می دانیم که مذاکرات و دیدار های دکتر صدیقی با شاه مفصل تر بوده اما چنانکه می بینیم مهم ترین علت نومیدی وی از موفقیت همان است که وی «عدم همکاری دوستانم در جبهه ملی» می نامد، زیرا مخالفت شدید دکتر سنجابی با نخست وزیری دکتر صدیقی پیش از آخرین دیدار شاه با نامبرده رخ داد و سبب شد که وی نتواند روی همکاری عناصر جبهه ملی و پشتیبانی کافی ملیون از دولتش حساب کند، بلکه احتمالاً می بایست رودررویی با برخی از آنان را نیز در نظر می گرفت! واقعیت این است که پیش از آنکه مذاکرات دکتر صدیقی به نتیجه ی نهایی برسد دکتر سنجابی طی نامه ی شدید اللحنی خطاب به دکتر صدیقی، از جمله با گفتن این که: « چنین اقدامی نفی تمام گذشته ی شماست. ١٥» با تشکیل دولت او مخالفت می کند؛ همچنین، جبهه ملی تحت این عنوان که «وی سالها بوده که در آن عضویت رسمی نداشته است»، با صدور اعلامیه ای مخالفت خود با نخست وزیری دکتر صدیقی را به صورت زیر اعلام می کند:
«چون بعضی خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که آقای دکتر غلامحسین صدیقی مأمور تشکیل دولت خواهد شد و از ایشان به عنوان یکی از رهبران جبهه ملی ایران یاد کرده‌اند، لازم دیده شد به آگاهی عمومی برساند که آقای دکتر غلامحسین صدیقی از نیمه سال ۱۳۴۲ با هیچ‌یک از سازمان‌های جبهه ملی ایران کوچک‌ترین همکاری نداشته و اکنون هم در هیچ‌یک از ارگان‌های این جبهه سمتی ندارد. به جاست یادآور شویم همچنان که بارها اعلام گردیده جبهه ملی ایران، با وجود بقای نظام سلطنتی غیرقانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.»
در حالی که بسیاری از سران جبهه ملی، و بیش از هم دکتر سنجابی، خود نیز در آن سالها عملاً از مبارزه دور بوده اند!16 دکتر صدیقی نیز، از طریق آورنده ی پیام و در حضور عده ای از یاران جبهه ملی که در خانه ی او حضور داشته اند، لحن بسیار مؤدبانه ی همیشگی خود را کنار نهاده، پاسخ شفاهی سختی به دکتر سنجابی می دهد.
در متن مورد بحث در این مقاله نیز، با وجود عباراتی چون«بقای نظام سلطنتی غیرقانونی»، که پیش از این گفته بودیم استفاده از آن برای نام بردن از نظام مشروطه ی ایران، که در آن سلطنت اصل نظام نبوده که بتوان کل نظام را با عنوان بکلی نادرستِ نظام سلطنت نام برد و، هر چند نهادی مهم از نهاد های آن بشمار می رفته، اما در هر حال نهادی بیش در میان نهادهای نظام مشروطه نبوده، باز رد پای دکتر سنجابی، که نظیر همان ها را در اعلامیه ی سه ماده ای پاریس خود نیز بکار برده بود، دیده می شود و ملاحظه می گردد که نامبرده بجای آنکه با پیدا شدن این فرصت های جدید از آنها برای جبران خطای خود و کمک به یافتن راهی برای نجات کشور سود جوید، همچنان به راه رفته ادامه می دهد و در این مسیر سنگ می اندازد. در حالی که بسیاری از سران جبهه ملی خود نیز در آن سالها عملاً از مبارزه دور بوده اند!
هنگامی که در آن شرایط وانفسا مردی با از خودگذشتگی می خواهد به کاری عظیم و خطیر گام گذارد و پیام دکتر سنجابی بجای آنکه اعلام پشتیبانی و آرزوی موفقیت برای او و ملیون باشد حمله ای شدید و منع او از آن کار است و، در نتیجه ی آن، عدم همکاری تنی چند از کسانی که استاد پیر به آنان روی می آورد، او به دشواری می توانست دچار نومیدی از پیشرفت کار نشود.
در بخش سوم این مقالات خواهیم دید که شاپور بختیار، درست برخلاف دکتر سنجابی، هنگامی که در اولین دیدار با شاه نامبرده درباره ی دکتر صدیقی از او سؤال می کند با تکریم و احترام بسیار از او سخن می گوید و اعلام می دارد که در صورتی که وی اقدام به تشکیل دولت نماید با تمام قوا با وی همکاری خواهد کرد. ١٨
در این زمان است که اعلامیه ای نیز دایر بر شرکت جبهه ملی ایران در تظاهرات تاسوعاـ عاشورا که از طرف حزب الله برگذار می شد، و بعداً دیدیم که در آن حزب اللهی ها تصویرهای دکتر مصدق را پایین می آوردند و حاملان آنها را کتک می زدند، منتشر شد. در جلسه ی هیئت اجرائی جبهه ملی حتی سخنی هم از صدور چنین اعلامیه ای به میان نیامده بوده است. به گفته ی شخص بختیار، پس از انتشار این اعلامیه ی غیر تشکیلاتی بر سر آن در جلسه ی هیئت اجرائی، و در جواب او که می پرسد این اعلامیه به تصمیم چه کسی داده شده و شنیدن پاسخی باز هم غیرسازمانی تر، مشاجره ی تندی رخ می دهد، که در پی آن وی اعلام می کند «من دیگر در این جلسات شرکت نمی کنم». اکنون دیگر شاپور بختیار مطمئن می شود که نه تنها تشکیل دولت جبهه ملی می تواند با مخالفت شدید دکتر سنجابی و عده ای دیگری روبرو گردد، بلکه با ادامه و گسترش تهدیدات هواداران خمینی کشور می تواند در خطر سقوط قطعی قرار گیرد، و به این نتیجه می رسد که نمی تواند روی ادامه ی خط مشی قبلی جبهه ملی دایر بر تشکیل دولتی در چارچوب قانون اساسی مشروطه، یعنی رعایت آن از طرف دوستانش، صد در صد حساب کند. با اینهمه، هنگامی که شاه پس از ناامیدی از دکتر صدیقی خودِ او را به مذاکره برای تشکیل دولت دعوت می کند، به امید یافتن راهی برای نجات کشور این دعوت را می پذیرد.
پایان بخش دوم

یکشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۵
به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار
علی شاکری زند
]

چگونگی ارتباط سران جبهه ملی با خمینی در پاریس .


صدیقی، بختیار، برومند، سنجابی،
شریعتمداری، خمینی
نگاهی به مناسبات و گفت و گوهای
رهبران ملی و سران مذهبی
در آخرین ماههای
۱۳۵۷

[h2 نوشته های زير در سه ايميل پشت سر هم ديروز عصر رسيده است. ولی نويسنده مطالب را در سه روز 19 و 24 بهمن و روز نخست اسپند ماه نگاشته است.
مطالبی در آن هست که لازم است همه آگاهی داشته باشند. البته همه نوشته مورد تاييد نيست و درست های کمی دار و قدری اغراق و پردازش شده است ولی رويهم رفته نکته هایی تاريخی در آن است که همه بايستی بدانيم.

آنچه مهم است اينکه در اين نوشته ها و همان زمان جبهه ملی و آدم های آن مانند کريم سنجابی، يا همين علی شاکری زند و ديگران همه ادعا کرده اند «قانون اساسی اجرا نشده است» و مصدق را محق و شاه را غير محق خوانده اند ولی هرگز و هرگز به موردی که عدم اجرای قانون اساسی بوده باشد نه آن زمان و نه امروز اشاره نمیکنند و موردی را نام نمیبرند ولی میبينيم به استناد نوشته های همان آدم های جبهه ملی و کتاب خاطرات و تالمات مصدق به ما ثابت میشود در خيلی از موارد مصدق و طرفدارانش و همين سنجابی و بختيار و صديقی وغيره خطا های خلاف قانون اساسی دارند.

در قانون اساسی مشروطه و متمم آن شاه فرمانده کل قوای نظامی شخص پادشاه است و بند سوم از اصل بيست و ششم زير عنوان قوای مملکت به روشنی میگويد:
سیم: قوه اجراییه که مخصوص پادشاه است یعنی قوانین و احکام به توسط وزراء و مامورین دولت به نام نامی اعلیحضرت همایونی اجراء می‌شود به ترتیبی که قانون معین می‌کند.
اينکه مصدق و صديقی ويا بختيار يا سنجابی درخواست میکرده اند وزير دفاع (در سالهای 1979-1357-2517) وزير جنگ نبوده وبه وزارت دفاع مبدل شده بود، (وزير جنگ) و اداره قوای نظامی در کنترل دولت (نخست وزير) باشد خود خواسته غير قانونی بوده است.

در سرتاسر نوشته به عدم اجرا قانون اساسی اشاره شده که نادرست است.
چون سه نوشته را سرهم و پشت سرهم کرده ام قدری ايميل دراز است ولی میتوانيد سرفرصت بخوانيد.
جاهایی که به رنگ زرد مشخص شده از من است.
ح-ک



سه‌شنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۵
به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار
علی شاکری زند

صدیقی، بختیار، برومند، سنجابی،
شریعتمداری، خمینی

نگاهی به مناسبات و گفت و گوهای
رهبران ملی و سران مذهبی
در آخرین ماههای
۱۳۵۷

بخش یکم

دیدار های دکتر عبدالرحمن برومند
با خمینی و گزارش های وی
به سران جبهه ملی ایران

پیش از این در مقاله هایی به تفصیل از دیدارهای دکتر عبدالرحمن برومند، عضو علی البدل هیأت اجرایی جبهه ملی ایران در سال1357سخن گفته با خمینی در نوفل لوشاتو، نقل قول هایی برگرفته از خاطرات آن زنده یاد که به اهتمام ضیاءِ صدقی و برای دانشگاه هاروارد ضبط شده بود، آورده و دیده بودیم که چگونه وی در نخستین این دیدار ها نتیجه می گیرد که آن مرد نه عرق ملی دارد و نه مرد خداست (می گوید کار او جنبه ی الهی نداشت) و بطور کلی ریاکار و «سالوس» نیز هست١.
دکتر برومند که، ضمن داشتن دکترای حقوق بین المللی از دانشگاه ژنو، یک ایرانی فرهیخته و هوادار سرسخت مصدق بود، و در مبارزات انتخاباتی پس از 28 مرداد، چند بار نیز از طرف جبهه ملی به نامزدی برای نمایندگی مجلس شورای ملی از زادگاه خود اصفهان معرفی شده بود، در پاریس نزدیک ترین دوست شاپور بختیار بشمار میرفت. وی در 18 آوریل 1991، چهارماه پیش از شاپور بختیار در سرسرای خانه مسکونی اش در پاریس به دست مأموران جمهوری اسلامی به قتل رسید.
او در ادامه ی مصاحبه ی بالا با ضیاء صدقی و در پاسخ به دیگر پرسش های مصاحبه کننده می افراید:
«این دلائلی بود که [بر اساس آنها] من بطور کلی خمینی را شناختم. دیگر از هر نوع پرداخت سهم امام به ایشان خودداری کردم[اشاره به سهم امام های خانوادگی است که از چند سال پیش تر به این سو به خمینی پرداخت می شده]. و سوم از همان زمان به همه ی دوستان جبهه ملی، چه گزارش این ملاقات، چه ملاقات های دیگری که همه اش از طرف جبهه ملی بود، [و] با ایشان کردم، هشدار دادم، تذکر دادم که این دشمن ماست؛ این دشمن ملی گرایی است...٢»
ضیاء صدقی به پرسش های خود ادامه داه می گوید:
ـ«من الان می خواستم از حضورتان سؤال کنم که آیا شما این مطالب و این برداشتهای خودتان را به اطلاع آقای صالح، آقای دکتر سنجابی...
ج ـ آقای صالح؟
س ـ آقای حق شناس، آقای داریوش فروهر...
ج ـ آقای صالح که به هیچوجه، چون فعالیتی نمی کرد.
س ـ بله
ج ـ حضوری نداشت. ولی در هیأت اجرائیه ی جبهه ملی بنده این مطالب را مطرح کردم. بخصوص وقتی که [هیأت اجرائی] جبهه ملی یکی از اعضایش که دکتر مبشری بود...
س ـ بله
ج ـ جزو هیأت اجرائی اش[بود] و غالباً غایب بود، من به جای ایشان در خود هیأت اجرائیه شرکت می کردم. تمام این مطالب را، نه این دفعه، دفعات بعد[هم] تمام چیزهایی...
حتی آن وقتی که پیغام آقای دکتر سنجابی را به ایشان رسانده بودم[در ضبط زنده یاد صدقی "بودند" آمده؛ اما متن نشان می دهد که "بودم صحیح است] ـ بعد از آن "سه ماده[ای]" بود: «که خوب؛ ما آن سه ماده را هم شما فرمودید و امضاء کردیم؛ "شما می فرمایید این برود و این نمی رود، و مملکت هم درب و داغون است؛ و این حلقه ی مفقوده [را]". ـ عین عبارتش[عبارت دکتر سنجابی] است ـ کجا پیدا کنیم؟ و چه می فرمایید؛ چه باید کرد؟" و من اول که وارد شدم گفت "آقا من خودِ شما را به اسمِ خودت می پذیرم. در اطاق هم باز است؛ اما جبهه، مبهه، سرم نمیشود ها !"»
س ـ «آقای خمینی فرمودند؟»
ج ـ «بله. بعد هم، گفت ـ، به ایشان پیغام هایش[پیغام آقای سنجابی] را دادم ـ گفت "به ایشان بگویید این کارها به شما مربوط نیست. من هر وقت هرچه مصلحت باشد خودم اعلام می کنم". که من رفتم به تهران و گفتم.»
س ـ «بله؛ قبل از آنکه آقای سنجابی مسافرت کنند به پاریس آن اعلامیه ی سه ماده ای را امضاء بکنند، شما گزارش این برداشتتان را دادید به آقای دکتر سنجابی؟»
ج ـ «بله؛ عیناً، عرض کنم، در همین جلسه، قبل از اینکه بروم آقای خمینی...»
س ـ « بله؛ قبل از امضاءِ آن سه ماده ای.»
ج ـ «... قبل از آنکه بروم آقای خمینی را ببینم، با آقای دکتر سنجابی صحبت کردم که "من دارم می روم ایشان را ببینم". ایشان گفت "اگر ملاقات خصوصی داشتی ـ با او ـ و صحبت کردی، یک «سوُنداژ»[نظر سنجی] بکن. چون من قرار است بروم برای بین الملل سوسیالیست ها؛ می روم کانادا".»
س ـ «بله؛»
ج ـ «" اگر ایشان مرا می پذیرد من از طریق پاریس بیایم بروم".»
س ـ «این صحبت در ایران شد با آقای دکتر سنجابی؟»
ج ـ « با تلفنِ آقای سنجابی به پاریس؛[او] به من گفت.»
س ـ «بله.»
ج ـ«گفت:"و اگر نمی پذیرد به من اطلاع بده که من اصلاً به پاریس نیایم. می روم به لندن و از آنجا می روم به کانادا". ...که من در همین جلسه ی ملاقات همین حرف را زدم، به ایشان. گفتم "آقای سنجابی احتمالاً برای مسافرت به کانادا از پاریس رد می شود. اگر آمد اینجا خواست شما را ملاقات کند شما موافقت دارید یا نه؟" گفت البته در اطاق من به روی امثال شما باز است". حالا در آنجا هم ـ این را هم به شما بگویم که ـ چندین دفعه گفت که"من که غرضی ندارم؛ من می خواهم این پسره برود که شما بتوانید حکومت کنید. من هم بروم قم دعاگوی شما باشم". این را هم چندین دفعه گفت؛ کاملاً آن را هم من می فهمیدم. من تنها کسی هستم ـ شاید ـ که بعد از اولین ملاقات با خمینی، دیگر تشخیص دادم، دیگر برای من روشن بود. بنا بر این بر آنچه که در تهران گذشت، از عاشورا، از تاسوعا، از آن چیزها، من با یک نگاه پر سوءِ ظنی نگاه می کردم؛ و چنان وحشت داشتم و به همه شان می گفتم ـ به رفقایم ـ که نهایت ندارد.»
س ـ « شما وقتی که این مطالب را به آقای دکتر سنجابی گفتید...؟»
ج ـ «اجازه بدهید؛ اجازه بدهید آقا؛ این را هم، آمدم بنده، فوری رفتم تهران؛ هم گزارش این جلسه را دادم، و هم اینکه [گفتم] آقای خمینی موافق است و آقای سنجابی را می پذیرد.»
س ـ « شما وقتی که این برداشت های خودتان را به آقای دکتر سنجابی گفتید، عکس العمل ایشان چه بود؟ نظر ایشان چه بود؟»
ج ـ « عکس العمل(...)، در طول چندین گزارشی که من در این زمینه ها می دادم، یک جور بود. عکس العمل آقای بختیار تأیید شدید نظر من بود، و امتناعش با[از] هر نوع همکاری با خمینی(...).
«آقای سنجابی هم با خیلی بزرگواری و بزرگ منشی عکس العمل اولیه اش این بود که: "نه؛ شما اشتباه می کنید. یک پیرمرد روحانی است و اینها درست می شود. آخرین عکس العملی هم ـ که وقتی به او گفتم:"گفت به سنجابی مربوط نیست و خودم تصمیم می گیرم"... یک لبخند[بود]... و گفت نگران نباش..."»
بعد از سفر دکتر سنجابی به پاریس هم که دکتر برومند بار دیگر به پاریس رفته و پیغامی از دکتر سنجابی درباره ی دیدارش با شاه برده بود، و سپس به ایران بازگشته بود سران جبهه ملی را می بیند.
در این دیدارها وی باز می کوشد تا دکتر سنجابی را آگاه کند که این تصور که می توان ترتیب این مشکل را داد، از واقعیت بسیار دور است، و به او گوشزد می کند که:
«[از] شما که [دیگر] گذشته! سه ماده ای را هم امضاء کردید.»[ت. ا.] و با گفتن اینکه «شما با این کارتان کار جبهه ملی را هم که یکسره کردید» کوشش می کند به وی بگوید وقتی که دیر شد ترتیب این کار غیرممکن می شود، و سعی دارد او را بیدار کند؛ اما بی نتیجه؛ وی اضافه می کند:
« از آن اول اگر ما می ایستادیم و می گفتیم "آخوند یعنی چه؟ اصلاً ما با آخوند نمی توانیم در یک راه برویم؛ و اینها..."، شاید می توانستیم [وضع] را نجات بدهیم. ولی حالا دیگر دیر است.٣»
(...)
آنگاه، ضیاء صدقی درباره ی مصاحبه ی مطبوعاتی دکتر سنجابی در تهران، پس از بازگشت وی از پاریس، از دکتر برومند پرسش می کند.
س ـ «وقتی آقای دکتر سنجابی بعد از امضاءِ اعلامیه ی سه ماده ای برگشتند به ایران، عرض کنم خدمت شما، مصاحبه ی مطبوعاتی داشتند...»
ج ـ بله.
س ـ «آقای دکتر شاپور بختیار هم در آن مصاحبه ی مطبوعاتی شرکت داشتند که بعد...»
ج ـ «مأمورین ریختند و آقای سنجابی را با آقای فروهر بردند. بنده هم آنجا بودم.»
س ـ «بله؛ وقتی که آقای دکتر سنجابی را بعداً بردند پیش شاه.»
ج ـ «نه؛ نبردند.»
س ـ «و آنجا مذاکراتی صورت گرفت.»
ج ـ« نبردند پیش شاه.»
س ـ«بعد از اینکه اول بردند زندان.»
ج ـ«بردند زندان؛ زندانشان هم برخلاف دفعات قبل در یک قصر بسیار مجللی بود، در نزدیکی سعدآباد؛ که یک روز هم بنده رفتم آنجا به دیدنشان؛ دیدن آقای دکتر سنجابی و آقای فروهر.»
س ـ«بله.»
ج ـ«و آنجا آقای مقدم هم آمد؛ و به این بهانه هم آمد که...»
س ـ «ارتشبد ناصر مقدم؟»
ج ـ«بله؛ رییس ساواک.»
س ـ « بله»
ج ـ « گفت "من غالباً خدمت آقایان اینجا می رسم. ولی چون امروز شما می آمدید و مدتی هم بود که شما را ندیده بودم، خواستم شما را هم زیارت کنم". و آمد آنجا نشست؛ یک قدری همآنجا نشست. بعد گفت اگر شما صحبتی دارید بکنید با آقایان، که من نباید باشم از اطاق بروم بیرون".خندیدم؛ گفتم تیمسار؛ لابد اطراف اینجا از آن وسائلی که دارید هست، و ما هیچوقت در جبهه ملی چیز محرمانه ای نداشتیم که این دفعه داشته باشیم. حالا هم همان حرف هاست. و بعد راجع به سه ماده ای صحبت شد، همانجا؛ که من گفتم: تیمسار؛ آقای سنجابی یک کار فوق العاده خوبی کرده؛ برخلاف اینکه خیال می کنند بد کرده". خوب؛ من مجبور بودم که در مقابل غیر، بخصوص دشمن، دفاع کنم. گفتم" ایشان گفته[مقام]سلطنت چون این کارها را کرده مشروعیتش را از دست داده. معنایش این است که اگر دست از این تجاوزات قانونی بردارد، مشروع می شود ـ دوباره". و تا این حرف را زدم آقای سنجابی خیلی خوشحال شد، گفت" می بینید، تیمسار، این است قضیه؛ شما این چیزها، اینها را به عرض اعلیحضرت برسانید".»(...)[ت. ا.]
«بعد از اینکه از زندان آزاد شد، بعد از آن ایشان را بردند حضور اعلیحضرت که پیشنهاد نخست وزیری به ایشان شد. و این هم پیام آخری که از سنجابی من برای خمینی بردم، همین بود که گفت "بنده را بردند آنجا و من به اعلیحضرت عرض کردم که شما باید موقتاً از مملکت بروید بیرون، و وزارت جنگ را هم حاضرم که خود شما تعیین کنید ولی وزارت خارجه را باید خود من تعیین کنم، که ایشان موافقت نکرد، و من هم قبول نکردم.»
س ـ «این پیغام را دکتر سنجابی داد؟»
ج ـ «این پیغام را آقای سنجابی داد.»
س ـ«به شما داد که ببرید برای آقای خمینی؟»
ج ـ«بله.»
س ـ«شما بردید، آقا...؟»
ج ـ«بله؛ بله.»
س ـ«پاسخ آقای خمینی چه بود؟»
ج ـ «اجازه بدهید. اولاً، من تصحیح کردم آقای سنجابی را، گفتم"اگر من بگویم که شما گفتید که موقتاً ایشان برود که ایشان دیوانه می شود". گفت "خوب، راست می گویی؛ پس بگو که من گفتم بروید." بعد گفتم شما چطور وزارت جنگ را قبول کردید که آن [او؟]تعیین [کند]"؟ حالا بعد از سه ماده ای، ها (!)، اصلاً من تعجب می کردم چرا ایشان وارد مذاکره شده برای اینکه نخست وزیر بشود: "وزارت جنگ مهم تر از همه چیز است؛ چرا این را قبول کردید که او خودش بگذارد"؟ گفت " آن طوری نیست؛ مصلحت نیست؛ بالأخره نظامی ها که زیر بار ما نمی روند".»
«من آمدم این مطالب را گفتم به خمینی. سرش همین طور زیر بود. بنی صدر هم آنجا بود؛ که، به من گفت "سید ابوالحسن بماند؟ برود؟ یا می تواند بماند"؟ گفتم" ایشان می تواند بماند، چرا برود؟"بنی صدر نشسته بود آنجا من این پیغام ها را دادم. خوب گوش داد و بعد گفت این دو سه تا کلمه حرف یک ساعت طول کشید"؟ چون [در] اعلامیه ی جبهه ملی بود که رییس ساواک ایشان را برد به پیش شاه و دیدار [آنان] یک ساعت طول کشید.»
در این زمان آیت الله خمینی با پرسش های سرشار از سوء ظن خود روحیه ی توطئه گری را نشان می دهد که به همه کس و همه چیز بدگمان است و به همه ی مردمان دیگر نیز به مثابه ی توطئه گران دیگری که در پی فریب او هستند می نگرد و، بنا به قولی معروف «همه را به کیش خود پندارد».
سپس از قول دکتر برومند چنین می خوانیم:
«پرسید:"ایشان[سنجابی]را برد پیش شاه"؟
[و] این جور نگاه کرد: که" ایشان را برد پیش شاه"؟، "که جبهه ملی اعلامیه می دهد که ایشان را برد پیش شاه"؟
گفتم : "خوب، بله؛ رفته دنبالش و برده". گفت این دو سه تا کلمه حرفی که شما زدید یک ساعت طول کشید"؟
گفتم وَالله، من که نبودم، آنجا. من یک پیغامی از طرف آقای سنجابی برای شما می آورم؛ من چه می دانم چقدر توی راه بودند، چقدر آنجا معطل شده، چه حرف های دیگری زده شده، این پیغام ایشان را من به شما می دهم". که بعد از این پیغام، آن [پیغام دیگر]هم بود که: " پس ما چه کنیم؟ شما می گویید این برود؛ این هم نمی رود". بلند شد؛ گفت فضولی به شما مربوط نیست. من خودم به موقع تصمیم می گیرم" !»
«این آخرین ملاقات من با ایشان بود. و بعد هم البته یک سری در رابطه با اینکه نیاید به ایران، با بنی صدر دائم در ارتباط بودم، که "ایشان اگر بیاید ممکن است بکشندش؛ فلان است؛ نیاید؛ مملکت فلان است. بختیار، البته، آنوقت [دیگر] نخست وزیر بود، که آقای بنی صدر یک روز به من گفت "به آقای بختیار بگویید که ایشان می گویند ،،اگر شما استعفا بدهید درخشان ترین جا را در انقلاب ایران خواهید داشت،،".»
«من رفتم به نخست وزیری و این پیام را به ایشان رساندم. ایشان گفت: همین جا، شما در اطاق من آقای بنی صدر را بگیرید و بگویید به آقا بگویند که آقا... من استعفا نمی دهم". من هم عین عبارت را ابلاغ کردم، به آقای بنی صدر. بعد ها بنی صدر به من گفت که ـ پیغام داد برایم ـ که من نگذاشتم ملاقات بین بختیار و خمینی رخ بدهد. علتش این بود که ممکن بود خمینی خر بختیار بشود". گفتم، آقا آن که ـ چیز بودـ ایده آل بود برای ما !". گفت نه ! پس تکلیف من چه بود"؟٤»
آنگاه ضیاءِ صدقی مصاحبه ی خود را، در مورد پی آمدهای نخست وزیری شاپور بختیار در جبهه ملی، دنبال می کند و می پرسد:
س ـ «... در این جریان نخست وزیری آقای دکتر بختیار و اعلام اخراج ایشان از جبهه ملی بوسیله ی گروه آقای دکتر سنجابی و فروهر، شما در کجای این قضیه قرار داشتید.»
ج ـ « بنده، آنوقت [که] ایشان را ...»
س ـ « ... و چه نظری داشتید.»
ج ـ « ایشان را اخراج کردند از جبهه ملی من در فرانسه بودم...»
س ـ «بله.»
ج ـ «و دو روز یا سه روز بعدش رفتم به ایران؛ که به همین مناسبت خود من هم دیگر هرگز در آن شورا شرکت نکردم.»
پس از پاسخ منفی به این پرسش که آیا طرح نامه ی نخست وزیر خطاب به آیت الله خمینی در جایی، مانند جبهه ملی، مطرح شده، دکتر برومند اضافه می کند که آن متن در هیئت دولت مطرح شده بوده است. و در پاسخ به این سؤال که «شما که عضو هیأت دولت نبودید؟» می گوید:«نه؛ نبودم.»(...)«ولی اطلاع داشتم.» و به ضیاء صدقی که می پرسد آیا با جبهه ملی هنوز همکاری داشته است پاسخ می دهد:
«با جبهه ملی، دیگر نه؛ یعنی دیگر به شورا نرفتم... و ارتباطی دیگر، به عنوان ارگانیک و چیز، با جبهه ملی نداشتم؛ چندین دفعه هم به من تلفن شد که" چرا نمی آیید شورا"؟ گفتم شورایی که بختیار را از عضویت جبهه ملی اخراج می کند من دیگر نمی آیم تویش". »
در پاسخ به این سؤال درباره ی منشیان طرح نامه:
س ـ « من شنیدم که، یعنی بعضی از آقایان در مصاحبه هایشان گفتند که در انشای آن نامه آقای احمد صدر حاج سید جوادی هم دخالتی داشتند...»
می گوید
«...نه خیر؛ نه خیر؛ مطلقا..ً.»
س ـ «حقیقت دارد این موضوع...؟»
ج ـ «نه؛ نه خیر؛ نه، نه، در تحریر آن نامه آقای مهندس بیانی شرکت داشت.»
سپس در پاسخ این سؤال درباره ی خود او
س ـ«آقای دکتر برومند، شما در آن روزهای ٢١ و ٢٢ بهمن کجا تشریف داشتید؟»
می گوید:
«بنده در پاریس بودم.»
و اضافه می کند:
ـ«بنده با همان هواپیمایی که آقای خمینی را به ایران رساند ـ با آن هواپیما ـ بنده (...) از ایران خارج شدم.»(...)
س ـ «آه؛ با آن هواپیما از ایران خارج شدید؟»
ج ـ «بله؛ یعنی آقای خمینی پنجشنبه بود وارد شد و من با همان هواپیما خارج شدم.»
س ـ و از آن تاریخ دیگر ایران نرفتید؟»
ج ـ «و دیگر نتوانستم بروم.»
س ـ «یک هفته بعدش، ده روز بعدش که دولت آقای بختیار ساقط شد.»
ج ـ «بعدش هم دیگر تکلیف من روشن بود اگر می رفتم.۵»
گفته بودیم که در پاریس دکتر سنجابی برای اینکه ملاقات دوم او با خمینی امکان پذیر شود، بجای این سفر کانادا که آن را لغو کرد، آن اعلامیه ی سه ماده ای را به آیت الله خمینی ارائه داد و بعد از تأیید او نیز آن را منتشر کرد. و از یاد نبریم که این اعلامیه هم برخلاف برنامه ی جبهه ملی بود، هم بدون کمترین تماس و مشورتی با شورای جبهه ملی در تهران یا حتی یکی از اعضای آن نوشته و داده شد.
نتیجه ی آن هم سرانجام این شد که دکتر سنجابی یک تنه دست جبهه ملی را در پیروی از برنامه ی همیشگی و دیرین آن که همان اصول نهضت ملی دکتر مصدق بود می بست و اختیار هر ابتکار دیگری را نیز از آن سلب می کرد. تا آنجا که، بخصوص در بازگشت به تهران، هنگامی که، به دنبالِ آزادی از بازداشت چند روزه، و شرکت در راهپیمایی های عاشورا و تاسوعا، با سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک، به دیدار پادشاه می رود، پس از آن دیدار می گوید :«بنده متوجه بودم که او [پادشاه] انتظار دارد که راجع به اقدامات ما در پاریس و اعلامیه ای که صادر شده توضیحی به ایشان بدهم. من به طور اجمال مذاکراتی [را] که در پاریس با آقای خمینی راجع به حکومت اسلامی و مجاهدات علما و مراجع تقلید برای برقراری مشروطیت شده بود «گزارش دادم و راجع به اعلامیه پاریس گفتم که در این اعلامیه بیان شده که:
«نظام حکومت ایران امروزه، برخلاف قانون اساسی و اصول مشروطیت، از بین رفته، و بنابراین فاقد پایگاه قانونی است»
«و این مطلب تازه‌ای نیست که ما بیان کرده باشیم.»
البته خواهیم دید بر خلاف ادعای دکتر سنجابی مطلب کاملاً تازه بود.
پیش از بحث در مُفاد و مقصود این جمله ای که دکتر سنجابی اینجا از میان گفته های خود به شاه در خاطرات خویش نقل می کند یادآوری چند نکته ضرورت دارد.
بنا به گفته ی زنده یاد دکتر سنجابی این جمله مستند به اعلامیه ی پاریس، و بطور اخص ماده ی یکم آن است؛ اما در آن ماده چنین آمده بود:
«١. سلطنت کنونی ایران با نقض مداوم قوانین اساسی و اِعمال ظلم و ستم و ترویج فساد و تسلیم در برابر سیاست بیگانه فاقد پایگاه قانونی و شرعی است.»
بطوری که ملاحظه می شود
در این ماده
1ـ بجای سخن از «نظام حکومت ایران» که در بالا گفته شده بود، سخن از «سلطنت کنونی ایران» در میان است، در حالی که این دو مفهوم به هیچ روی مترادف هم نبوده اند. زیرا در آن زمان نظام حکومت ایران سلطنت مشروطه بوده، که هر چند در آن سلطنت به صورت اسم (به عنوان ذات نظام!) و مشروطه به صورت صفت(امر عرضی برای نظام) آمده، اما، در واقعِ امر، آن نظام بنا به اصل تعلق حاکمیت به مردم و تعریفِ مردم به عنوان منشاءِ «همه ی قوا»ی مملکت، که مشروطه بر پایه ی آن بنا شده بود ، یعنی به این دلیل که در آن حاکمیت از آن مردم بوده نه از آن پادشاه، باید با قاطعیت یادآوری کرد که مشروطیت یا مشروطگی اصل آن نظام و ذاتی آن بوده است، و عنوانِ «سلطنتی» در آن تنها صفتی برای مشروطه، در نسبت به یکی از نهادهای آن.٦
2 ـ در نظر اول روشن نیست چرا بجای کلمات اصلِ بکار رفته در اعلامیه :«سلطنت کنونی ایران»، کلمات «نظام حکومت ایران» بکار رفته است. شاید بتوان این موضوع را چنین تعبیر کرد که آن اعلامیه که جنبه ی ضدیت با سلطنت در آن برجسته است در پاریس صادر شده بود در حالی که اینجا سخن از اظهاراتی به شخص شاه و در حضور خود اوست و چه بسا گوینده در چنین وضعی، بجای مفهوم سلطنت کنونی ایران، استعمال مفهوم نظام حکومت ایران را به احتیاط نزدیک تر دانسته است. اما این فرض تعبیری بیش نیست و ما بر آن پافشاری نمی کنیم.
در ماده ی 2 آن نیز چنین آمده بود:
«٢. جنبش ملی اسلامی ایران با وجود بقای نظام سلطنتی غیر قانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.»
حال بگوییم که جمله ی: « نظام حکومت ایران امروزه، برخلاف قانون اساسی و اصول مشروطیت، از بین رفته، و بنابراین فاقد پایگاه قانونی است»[ت. ا.]، که مفهوم حقوقی آن بسی دامنه دار تر از جمله ی :«سلطنت کنونی ایران...»، بکار رفته در اعلامیه است، جمله ای است شگفت انگیز و شایسته ی یک بررسی دقیق، زیرا علاوه بر اغتشاشاتی که در ساختمان آن دیده می شود، اعتبار کلیت نظام حکومتی ایران، و نه تنها نهاد سلطنت آن را منسوخ ٨ اعلام می کند.
یک بار هم در مقاله ی دیگری نوشته بودم « مشروطه خواهان هنگامی که تهران را از دست قزاقان لیاخوف درآوردند البته محمدعلیشاه را که فرمان به توپ بستن مجلس را داده بود خلع کردند اما قانون اساسی مشروطه را که فتح تهران برای نجات آن بود با مراجعه به آراء مردم به دور نیافکندند!» ٧
در هر دو مورد پادشاه کشور را ترک می کرد؛ محمد علیشاه پس از خلع رسمی، چون عده ای از مدافعان مشروطه را بدون هیچ محاکمه ای به چوبه ی دار آویخته بود و مجلس را هم به توپ بسته عده ای را هم آنجا کشته بود، و تبریز و شماری دیگر از شهر ها را به خاک و خون کشیده سرانجام شکست خورده بود؛ محمدرضا شاه هم کشور را ترک می کرد، چون در 28 مرداد در کودتای استعماری با بیگانگان همدست شده بود، بیست و پنجسال دیکتاتوری کرده بود و در مواردی چون 17 شهریور نیز مردم را به خاک و خون کشیده بود. اما همه ی اینها، چه در مورد نخست و چه در حالت دوم گناهان بزرگی بود چه حقوق مردم و کشور را که در قانون اساسی ضمانت شده بود زیر پا می گذاشت. حال، به قول بختیار، آیا خود قانون اساسی هم گناهکار بود که می بایست کنار گذاشته می شد و برای رژیم جدیدی به آراءِ عمومی که دیدیم معنای آن چه بود، رجوع می شد؟
پایان بخش اول
احترام آزادی

یکشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۹۵
نگاهی به مناسبات و گفت و گوهای رهبران ملی و سران مذهبی در آخرین ماههای ۱۳۵۷
علی شاکری زند
]

حقایق کشتار ۱۳۶۷ در ایران این ویدئو کلیپ مستند نسخه کوتاه شده شرح وقایق آن زمان است و حقایق آن جنایت هولناک را بازگو میکند حقایق کشتار ۱۳۶۷ در ایران( تابستان ۱۳۶۷)
رازهای زندگی خامنه ای (محسن مخملباف )

فشاگری درباره آزار جنسی کودکان از کلاس قرآن به جبهه جنگ
عراق و ایران رسید


العربیه
سه شنبه 1 صفر 1438هـ - 1 نوامبر 2016





دبی- العربیه فارسی
پس از اتهام سعید طوسی معلم قرآن نزدیک به رهبر ایران به آزار جنسی نوجوانان و پرونده مدارس فوتبال اینک یک شهروند قمی در اقدامی مدعی شده در زمانی که نوجوانی 14 ساله بوده و به عنوان داوطلب به جبهه جنگ عراق و ایران رفته مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
به گزارش روزنامه "کیهان لندن" این مرد در روزهای گذشته با انتشار عکسی از خود در خط مقدم جبهه، حکم شکایت از فرد متجاوز و عدم پیگیری مسئولان قوه قضائیه را پس از گذشت دو دهه از پایان جنگ، رسانه‌ای کرده است.
این فرد با پوشیدن یک کفن نمادین که بر روی آن نوشته شده «اشتباه کردم در ۱۴ سالگی به جنگ رفتم»، بنری با این مضمون به دست گرفته است: «۱۴ ساله بودم که در جبهه مورد آزار جنسی قرار گرفتم. آن زمان مدیر کل بی‌لیاقت اطلاعات کجا بود؟!»

«تجاوز به بسیجیان نوجوان»
کارگاه آموزشی شهروندیار نیز در این باره نوشته که قبلاً جسته و گریخته بارها از تجاوز و تعرض به بسیجیان نوجوان در جبهه‌ها شنیده بودیم ولی این برای نخستین‌بار است که به صورت علنی یک قربانی تجاوز در جبهه، موضوع را افشاءمی‌کند.
کارگاه اظهار امیدواری کرده که با فشار افکار عمومی دستگاه قضایی و کل حاکمیت ایران تن به بررسی و پیگیری موضوعی بدهد که آن را مهم توصیف کرده و افزوده «موضوعی که ده‌ها و صدها قربانی دارد و حدود سه دهه است که هیچ کس و هیچ نهادی به شکایت آنها رسیدگی نمی‌کند!»
در ادامه این گزارش آمده «در برخی موارد نوجوانان قربانی را به رگبار گلوله بستند تا هم از افشای جنایت‌شان جلوگیری شود و هم قتلشان به گردن دشمن (نیروهای عراقی) بیفتد و با پوشش شهید موضوع جمع گردد.»
اما این گزارش هیچ منبعی را برای این مطلب ذکر نکرده کما اینکه دادگاهی برای سعید طوسی تشکیل نشده تا در صورت بیگناه بودن بتواند از خود دفاع کند و به شاکیان نیز فرصت داده شود تا ادعای خود را با ارایه مدارک اثبات کنند.
کارشناسان بر این باورند که جمهوری اسلامی ایران که خود را پاسدار اخلاق وعفت و پاکی معرفی می‌کند در شرایط حرج و محظور قرار گرفته، زیرا این ناهنجاری‌ها در اماکنی مانند کلاس‌های دولتی قرآن و جبهه‌های جنگ باصطلاح "مقدس" به وقوع پیوسته که حاکمیت مشروعیت خود را به آنها منسوب می‌کند.



«بیانیه تعدادی از خانواده های خاوران»


BY EDITOR · OCTOBER 19, 2016

14cd881c-5bee-4491-9d6a-f53126621081_w987_r1_s

خاوران
تنها گورستانی که نگهبان دارد
در و دروازه دارد
درب ورودی ، قفل وزنجیر دارد
دوربین های مداربسته دارد
ورود وخروج را کنترل میکنند
برای ورود کارت شناسایی میخواهند
خاوران
جایگاه به خون خفتگان،،،
میعادگاه مادران
ساکت وخاموش نمان
پایدار بمان
تا کی میخواهند خاوران را هم به بند بکشند
تا کی میخواهند برای ملاقات با خاوران مدت تعیین کنند واینکه فقط افرادی که از خانواده ی خاوران هستند را کنترل کنند.

آنها،،، خاوران وخاوران ها را بوجود آوردند
آنها خانواده ی خاوران ها را بوجود آوردند
وحالا از پلیس جهت دور کردن مردم از آن مکان هزینه میکنند
آنها مادران خاوران را بوجود آوردند، هر چند آقای رفسنجانی پیش بینی شان در مورد مادران درست بود وگفتند این مادران بعد از مدتی از بین میروند وخاوران فراموش میشود ولی!!!
آنها(مادران) با ایستادگی وپایداری ومقاومت در برابر آنهمه فشار و هجوم چماق بدستها ایستادند وخاوران را به ما سپردند
و ما خانواده ی خاوران میخواهیم با آرامش چند ساعتی را آنجا با عزیزانمان بگذرانیم
ما میخواهیم درب خاوران باز شود و دوربین هایشان را بردارند وبرای ما پلیس نفرستند تا ما را کنترل کنند
نزدیک به سی و هفت سال است که آنجا را بر پا کرده اند ، ولی نمیتوانند این سنت دیرینه ی ما را که رفتن بر مزار عزیزانمان است را از ما بگیرند.
هیچ دین وآیینی ،، هیچ مرام ومسلکی نمیتواند این حق را از ما سلب کند.
این حق قانونی ماست که هر زمان وهر روزی که خواستیم به آنجا برویم.
تعدادی از خانواده های خاوران



Share this:

04 Shirin
0 سخنرانی خانم جهانشهاهی در مراسم بزرگداشت یاد جانباختگان دهه شصت و تابستان 67 در ونکوور – کانادا – 2016 http://dialogt.de/farakhan_yadaman/

گزارش 28 مین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی و دگر اندیش در سیدنی-2016م-1395ش




"برای زندانی سیاسی، زندگی سنگینی وظیفه است" مهدی اصلانی


این مراسم در سالن كتابخانه پنانت هیلز در شمال غرب سیدنی استرالیا از ساعت 7.30 بعداز ظهر شنبه 24 سپتامبر امسال آغاز شد و تا نزدیك به نیمه شب با برنامه های متنوعی از شعر، آواز، سخنرانی و خاطره گویی ادامه یافت.

مراسم در ابتدا با یاد همه به خاك افتادگان سیاسی و دگر اندیش در ایران با یك دقیقه سكوت آٌغاز شد. پس از آن گلاره خانم مجری جوانی كه از نسل بعدی فعالین سیاسی است، شركت كنندگان یادآوری كرد كه، این برنامه بر روی خاك بومیان اصلی استرالیا برگذار می گردد این سرزمین همیشه متعلق به آنها بوده و خواهد بود. و از خانم فروغ خواست كه آواز زیبای "ای رفیق مهربانم" را بخواند كه باعث شور و شعفی در میان شركت كنندگان شد. (فروغ طى سالهاى گذشته هم در همگامى با يادمان اجراهايى داشت) این آواز و آواز بعدی با پیانو همراه بود كه آقای هیوا می نواخت. مجری سپس با شعری از نسیم خاكسارادامه داد (نسيم خاكسار دو شعر آه سرزمين من و خاوران را به اين برنامه هديه كرده بود كه هر دو توسط مجرى برنامه خوانده شد )و آنگاه فرهاد آواز پر شور و خاطره برانگیز "در ایرانی كه می دانم" را با همراهى پيانوى هيوا اجرا كرد. فرهاد فيض با همراهى برادرش مهران در گروهاى موسيقى اعتراضى در ايران فعاليت مى كردند آنها چند سال پيش از كشور فرار كردند و اكنون از پناهندگانى هستنتد كه دولت استراليا با تصويب قوانين ضد پناهندگى از به رسميت شناختن پناهندگى دايمپشان مانع مى شود. هیوا نیز پس از آن آهنگی را كه ویژه این سالگرد ساخته به زیبایی با پیانو نواخت

مجری سپس شعر " از این گونه مردن" از احمد شاملو را خواند كه عنوان آخرین كتاب مهدی اصلانی هم از آن گرفته شده است. "… می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصت گل …". او سپس به معرفی مهدی اصلانی پرداخت و از او خواست كه برای سخنرانی اش به روی سن بيايد .

مهدی اصلانی به دعوت كميته همبستگى با جنبش كارگرى ايران- استراليا براى سخنرانى ازآلمان به استراليا آمده بود؛ سخنرانی پرشورش را با خاطرات زندان و به ویژه كشتار زندانیان در تابستان 1367 آغاز كرد. او در ادامه گفته هایش به این مسئله اشاره كرد كه كشتار سال 1367، هنجار حكومت فقه هاست و این كشتار نقطه عطفی برای قبل و بعد از خود شد. مهدی اشاره كرد كه همه سال های پس از كشتار یاد یك "تن" همواره باری است كه او بر دوش می كشد و در انتهای صحبتش به ان خواهد پرداخت.
وی در ادامه سخنرانی، شعر گونه اش كه متنی موزون، دلنشین و در عین حال تاثيربرانگيزبودپرداخت. گوشه هایی از خاطراتش را گفت، به نقش شعر و شاعران در زندگی و امید زندانی سیاسی اشاره كرد. از ترفندهای رژیم برای شكستن غرور زندانیان سخن گفت و اشاراتی داشت به برخوردهای منطقی و متقابل زندانیان كه بارها حماسه های پرشوری از مقاومت به ارمغان آورده است كه در تاریخ مبارزاتی این مردم باقی خواهد ماند. در پایان همان گونه كه در ابتدا گفت از عزیز ترین رفیق زندانی اش، "كاظم خوشابی" و چشمان سبزش و نگاه راسخ و مهربانش گفت كه برای همیشه "خاورانی" شد. او گوشه هایی از خاطرات خودش با كاظم را برای شركت كنندگان بازگو كرد.

در پایان این قسمت، برای استراحت و پذيرايى مختصر و همچنین تبادل نظر شركت كنندگان با همدیگر، وقتی به مدت 30 دقیقه اختصاص یافت.

در ادامه مراسم، اقای بهمن یوسفی در سخنان خود؛تاريخچه اى از زندان؛شكنجه و اعدام زندانيان سياسى طى سالهاى پس از انقلاب 57تا به امروز را مرور كرد. بهمن يوسفى از فعالين سياسى است كه ساكن ملبورن هستند ايشان در تلاشى پى گير نمايشگاه عكس اعدام شدگان توسط حكومت اسلامى را تهيه و چندين بار اين نمايشگاه را در ملبورن و سيدنى بر گزار كرده است.
آنگاه فرهاد مجددا آواز زیبايی همراه با گيتارخواند. رفیق غلام یكی از اعضای كمیته همبستگی با جنبش كارگری ایران- استرالیا كه برگزار كننده این مراسم بود، قطع نامه کمیته برگزاری را خواند.در این قطعنامه به مسئله موضع دوگانه آیت الله منتظری در دفاع از حکومت اسلامی و علیه اعدام های گسترده ، سکوت جامعه جهانی در آن مقطع و از جمله در خواست های زیر اشاره شده بود :
"1 – آمرین و عاملین کشتارهای سیاسی در ایران به مردم معرفی شده و به دادگاههای مردمی سپرده شوند
2 – شکنجه و اعدام بفوریت متوقف شود
3 – آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی "
جلسه با پرسش شركت كنندگان و پاسخ های مهدی اصلانی تا نزدیك به نیم شب ادامه یافت و پايان بخش برنامه تصنيف محلى 'گل ناز دارم'بود كه فروغ آن را اجرا كرد .


طعمه سازی و چهره سازی دو روش فریبکارانه ی حاکمان آخوندی



دوستان وهموطنان وهمرزمان گرامی نسلهای پیش وپس ازکودتای استعماری وارتجاعی سال1357 که طی آن دریک غافلگیری ازپیش تعیین شده دول استعماری وسرمایه داری درراستای اهداف درازمدت خود با استفاده ابزاری ازیک اخوند بیسواد وبی احساس وخودکامه توانستند حاصل انقلاب ضد سلطنتی ملت ایران رامصادره ودراختیاراو وهمپالگیهایش قراردهند که طی نزدیک به چهاردهه بنام خدا ودین وروایتهای پوسیده خودساخته ضمن وارد کردن خسارتهای جانی ومالی وعقب ماندگی وبی اعتباری درابعاد گسترده درمجامع بین المللی به ملک وملت ایران اثرات مخرب فکری او باعث جنگ وویرانی وآوارگی دراکثرکشورهای منطقه خاورمیانه تا شمال گردیده که امروزشاهد آنها میباشیم.
دوستان بزرگوارقصدم ازنوشتن این مطلب توضیح واضحات نیست زیرا اگاهم که پس ازسی وهشت سال جنایات واعمال وحشیانه وویرانگررژیم جهل وجوروجنایت وفساد اخوندی برکسی پوشیده نیست اما آنچه مرابرآن داشت تا با تشویش به نگاشتن این مطلب مبادرت کنم تجربه بیست ویک سال حضورم درایران اشغال شده توسط داعشیان اول میباشد که از نزدیک شاهد دو روش طعمه سازی وچهره سازی بیت وباندهای تحت امرش بوده ام.
درمورد طعمه سازی درچندین مطلب اشاراتی داشته ام که باندهای اطلاعاتی وامنیتی با به دام انداختن انسانهای کاردان بنام کارآفرین ومدیرعامل وریاست شرکتهای ساختمان سازی و تولیدی وتجاری و صادرات وواردات ودلال فروش نفت و مشتقات آن وموادپتروشیمی وانواع مواد معدنی وماشین آلات سنگین وسبک وموادغذایی وپوشاک وانواع لوازم تزئینی ساختمان ومشروبات الکلی ومواد مخدر وسیگاروصدها اقلام دیگرتازمانیکه سرمایه های بدست امده توسط این افراد نگون بخت به حد مورد نظربیت وباندهای تحت امرش برسد بلافاصله با یورش به تشکیلات انها به اتهام اخلال درنظم اقتصادکشوردستگیر وروانه زندان میشوند که دراین پروسه تعدادی پس ازمصادره سرمایه واموال سرشان بالای داررفته وعده ای با داشتن رابطه وپرداخت باجهای کلان به رابطین دستگاه سراسرفاسد قضایی پس ازچندسال زندان وغلط کردم آزاد میشوند که نمونه های بسیاری ازانها را میتوان نام برداگرچه برای توجیه اعمال خودبرپولها واموال مصادره شده نام بیت المال میگذارند اما کوچکترین تغییری دربهبودی وضعیت توده های زحمتکش وفرودست نمیشود.
دوستان به باورمن روش دوم یعنی چهره سازی طی ادوارگذشته بسیارمخربترازروش اول بوده زیر این عمل مزورانه وریاکارانه مستقیما به پروژه رازبقا حکومت بستگی داشته ودارد که درمقابل وظیفه ما جهت خنثی سازی ورویارویی با آن بسیارسنگین ترمیشود چراکه رژیم اخوندی با توجه به جایگاه ولی فقیه بعنوان رهبروفرمانده کل قوا وتسلط کامل برقوای سه گانه مقننه ومجریه وقضائیه ورسانه های صوتی وتصویری ونوشتاری برحسب شرایط داخلی وبرون مرزی با به صحنه آوردن یکی ازچهره های مورد نظرازجناحهای درون حکومت بنام باصطلاح اصلاح طلب واصولگرا وخط امامی ودیگرالقاب که اصل اول ومهم برای شرکت درانتخابات داشتن التزام واعتقاد به نظام ومقام معظم رهبری وعبورازصافی تنگ شورای نگهبان میباشد وپس ازبیرون آمدن ازصندوق باید پس ازبوسیدن دست رهبرحکم ریاست جمهوری خودراازایشان دریافت نماید اما ازانجاییکه همواره بیت وباندهای تحت امرش درامورات مختلفه نقش اول رابازی کرده ومیکنند پس ازمدتی ریاست جمهورمتوجه میشود بازیچه ای بوده جهت افزودن هشت سال به عمررژیم وراهی جزتمکین تاپایان مدت مورد نظرنخواهد داشت.
اینک آنچه موجب تشویش من شده ونقطه عطف نوشته ام میتواند باشد زمینه دادن به عده ای ازمهره های ذوب شده درولایت است جهت انتقاد کردن وبصطلاح خودرا مردمی نشان دادن ودرگیرشدن با باندهای درون حکومت اعم ازبسیجی ولباس شخصی واطلاعاتی وامنیتی وقضایی وخودرا به نوعی مدافع اقشاراسیب دیده وفرودست نشان میدهد برای نمونه علی مطهری اخوندزاده معروف ونماینده مجلس ومهره های دیگرکه گهگاهی به بازی گرفته میشوند اما آنچه دراین برهه اززمان نشان میدهند اکثرملت ایران با توجه به عملکرد سی وهشت ساله رژیم ملایان که جزفقروفلاکت وفساد وانواع ناهنجاریهای اجتماعی وسرکوب ودستگیری وزندان واعدام های بیشمارچیزی درراستای منافع وخواست مردم نداشته است با کلیت حکومت ولایت مطلقه فقیه مخالفند وخواهان سرنگونی آن میباشند وتجربه نشان داده دخالت دین درسیاست نمی تواند درامورکشورداری توام با موفقیت باشد به همین لحاظ لازم است با اطلاع رسانی وآگاهی بخشی وتشکیل هسته های ارتباطی درداخل کشورزمینه رابرای آگاهی دادن به توده های محروم واسیب دیده مهیا کنیم زیرا اززمان شکلگیری حکومت اخوندی همواره مصلحت نظام برمصلحت مردم ترجیح داده شده وبا تغییررئیس جمهوربه خواست ومطالبات مردم پاسخ داده نشده وتازمانیکه ولی فقیه بعنوان قیم هشتادمیلیون تن بقول ملایان امت اسلامی برمسندقدرت نشسته باشد درب برهمین پاشنه خواهد چرخیدوادامه عمرحکومت اسلامی باتوجه به شرایط حساس منطقه میتواند بیش ازپیش ملک وملت ایران رابه ورطه نابودی بکشاند.
امیداست نیروهای آگاه وبا تجربه وعاشقان واقعی رهایی ایران وایرانی ازچنگال وحشیترین حکومت تاریخ بشریت برتلاش وجدیت واتحاد وهمدلی خود بیفزایند تا درفردای آزادی به استقلال وآزادی وعدالت اجتماعی ورفاه عمومی که خواست تمامی جانفشانان راه آزادی بوده دست یابیم.
به امیدفردای آزادی متحد وپیروزباشید.

با مهروسپاس غلام عسگری فعال کارگری درتبعید.


مطلب زیر در سایت مادران پارک لاله ایران منتشر شده است.


دوستان گرامی با درود
مطلب زیر در سایت مادران پارک لاله ایران منتشر شده است.
خوشحال می شوم در ارسال آن برای دوستان خود مرا یاری کرده و در رسانه خود آن را منتشر کنید.

با سپاس و احترام
منصوره بهکیش


جمهوری اسلامی در منجلاب بی‌عدالتی خود فرو خواهد رفت




مسئولان جمهوری اسلامی گمان می‌کنند، با آزار و اذیت بیشتر ما خانواده‌های دادخواه، می‌توانند ما را از راهی که در پیش گرفته‌ایم باز دارند. زهی خیال باطل! آن‌ها هنوز این حقیقت را نفهیمده‌اند که ظلم پایدار نمی‌ماند و سرانجام روزی حقیقت آن چه ستم‌کاران کرده‌اند و آن چه بر ما ستم‌دیدگان رفته است، روشن خواهد شد و جنایت‌کاران وادار به پاسخ‌گویی شده و به سزای اعمال ظالمانه خویش خواهند رسید.

درست است که جمهوری اسلامی از همان سال‌های اولیه به قدرت رسیدن‌اش توانست با ایجاد رعب و وحشت، بخشی از خانواده‌های آسیب دیده را به عقب‌نشینی وادار کند یا به خلوت خود براند، اما چنین وضعیتی پایدار نخواهد ماند و شاهدیم که روز به روز، نه تنها ندای دادخواهی خانواده‌ها، بلکه صدای برخی از همراهان خودشان نیز بلند شده است و افشاگری می‌کنند و مستندات این جنایت‌ها را در اختیار مردم قرار می‌دهند.

در روز جمعه 26 شهریور عازم سفر به ایرلند بودم. سفری که قرار بود برایم آرامشی همراه با شادی به ارمغان بیاورد، به ویژه پس از فوت مادر عزیزم که دوران سختی را سپری کردم و هنوز نبودش برایم عادی نشده است. می‌خواستم سه ماهی را به‌ دور از تمامی تنش‌ها و فشارهای موجود در ایران، کمی با خودم و دخترم در دوبلین خلوت کنم. البته او استاد دانشگاه است و نمی‌توانستیم در طول روز با هم باشیم و تصمیم داشتم از صبح در فضاهای سرسبز شهر بگردم و مکان‌ها‌ی دیدنی را ببینم و با مردم ارتباط برقرار کنم تا هم آرامش یابم و هم انگلیسی‌ام تقویت شود، هم‌چنین می‌خواستم به کتاب‌خانه‌ی دانشگاه‌ها بروم و با محیط فرهنگی آن‌جا آشنا شوم تا عصر که دخترم از سر کار برگردد و در کنار هم لذت ببریم و شاد باشیم و تمدید قوا کنیم، ولی متاسفانه نگذاشتند و ما را از ساده‌ترین حق دیدار همدیگر محروم کردند.

ماموران امنیتی جمهوری اسلامی مستقر در فرودگاه، این بار نیز درست مانند سال ۸۸ که قصد سفر به ایتالیا برای دیدار دختر دیگرم را داشتم، ابتدا مهر خروج را در پارسپورتم زدند تا از این طریق بتوانند مرا بی‌سر و صدا به گوشه‌ای بکشانند و سپس ممنوع‌الخروج کرده و به خانه باز گردانند. ولی هر دو بار مجبور شدند بارها نامم را از بلندگو صدا کنند و این بار شاید بیش از بیست بار نام و نام خانوادگی مرا اعلام کردند تا سرانجام مرا در گیت پرواز یافتند و پاسپورتم را گرفتند و به اتاقی بردند و در آن‌جا برگه‌ای به من دادند که موضوع را از دادسرای اوین پیگیری کنم. پرسیدم به چه دلیل؟ گفتند ما ماموریم و معذور و هیچ نمی‌دانیم! من نیز برای آگاه شدن آن‌ها و دیگران، آن‌قدر در فضای عمومی فرودگاه فریاد زدم و گفتم که چه ظلم‌هایی بر ما کرده‌اند تا همه‌ی حاضران، از مسافران تا ماموران، بدانند که بر ما چه رفته است. مسافران پرسش‌گر و ملتهب مرا نگاه و با هم پچ‌پچ می‌کردند. حتی چند نفر جلو آمده و با من ابراز همدردی کردند و ماموران ناچار برای مهار فضای پرتنش فرودگاه، سرود «ای ایران ای مرز پر گهر» را از بلندگوها پخش کردند.

به همین سادگی، برنامه‌ی سفر مرا به هم ریختند و با گرفتن پاسپورت و دادن برگه‌ای به دستم که به ظاهر برای پیگیری گذرنامه، ولی در حقیقت برای بازپرسی است به دادسرای اوین حواله‌ام دادند. ممکن است در بازپرسی مرا به صدور حکم سنگین‌تری تهدید یا بازداشتم کنند که به شدت به این بی‌عدالتی اعتراض خواهم کرد، ولی می‌دانم که ایستادگی در برابر ظلم هزینه دارد و کاملا آماده‌ام. در بهمن سال ۹۱، که برایم احضاریه فرستادند چمدانم را بستم و به اجرای احکام زندان اوین رفتم و در آن هنگام با زور مرا به بیرون از زندان فرستادند، حالا هم هنوز چمدانم برای رفتن به زندان در کنار اتاق آماده است. چمدان سفرم را جمع و جور کرده و به زندگی عادی پر از تنش و خفقان ایران باز خواهم گشت، سوغاتی‌های دخترم را با پست برایش خواهم فرستاد و باز هم هزینه‌ی بیشتری را تحمل خواهم کرد، ولی هیچ‌گاه حاضر نیستم سرم را جلوی قلدری‌های این دستگاه قضایی- امنیتی که به هیچ اصول اخلاقی، و حتی قانونِ خودش، پایبند نیست، خم کنم و تعهد بدهم و دست از تلاش‌های دادخواهانه‌ی خود بردارم. اگر من می‌دانستم که ممنوع الخروج هستم و به من اعلام شده بود، دیگر برنامه‌ای برای سفر نمی‌ریختم. حال نیز می‌خواهند دوباره گذرنامه‌ام را توقیف کنند تا من به خارج از کشور نروم. قبلا هم این کار را برای مدت پنج سال با من کرده‌اند، چه نتیجه‌ای داشت؟ آیا توانستند مرا ساکت کنند تا دست از تلاش‌هایم بردارم؟ به هیچ وجه! سازمانِ امنیتِ جمهوری اسلامی نیز باید تجربه کرده باشد که با این حق‌کشی‌ها و تهدیدها، نمی‌تواند امثال مرا از فعالیت‌هایی که داریم منصرف کند و برعکس ما را بیشتر مصمم‌ می‌کند که فعالیت‌های حق طلبانه‌مان را پیگیرانه‌تر از گذشته دنبال کنیم، هم‌چنان که تا کنون کرده‌ایم.
مسئولان نظام اگر «کمی، واقعا کمی» در طی این سال‌ها، تجربه کسب کرده و از کشورداریِ نوین آموخته بودند؛ «بهبودِ شرایط پیش‌کش، لااقل برای حفظ خود» این‌قدر به خانواده‌های زخم خورده و دادخواه فشار نمی‌آوردند، چون می‌دانستند که روزی صبر و تحمل ستم دیدگان تمام خواهد شد و این دُمل چرکین سر باز می‌کند و موجی از اعتراض به راه می‌افتد و آن روز دیگر نمی‌توانند در برابر موجِ سهمگین دادخواهی و عدالت جویی دوام بیاورند.

منصوره بهکیش

30 شهریور 1395

اعدام و ترور مسیحیان ایرانی (کشیش هایک)

67سند: گفتگو با منتظری در مورد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ویژه سی سال وضعیت حقوق بشر در ایران. گفتگوی رادیو زمانه با آیت الله منتظری در باره اعدام های جمعی سال ١٣٦٧ در ایران.
 در آستانه‌ی بیست و هشتمین سال‌گرد اعدام گروهی زندانیان سیاسی

در آستانه‌ی بیست و هشتمین سال‌گرد اعدام گروهی زندانیان سیاسی




اگر به روند تثبیت ریاکارانه‌ی جمهوری اسلامی از همان روزهای اول انقلاب 57 نظری بیفکنیم، متوجه سرکوب گسترده‌ی حکومت می‌شویم که چگونه با ترفندهای مختلف تلاش کردند پایه‌های حکومت ناعادلانه‌شان را برای مدتی محکم کنند و بر خواسته‌های دموکراتیک مردم و آزادی خواهان سوار شوند و فعالان سیاسی و اجتماعی را خفه کنند، هرچند با تمام جنایاتی که انجام دادند، بهترین نیروهای دگراندیش را سر به نیست یا آواره و پراکنده کردند، ولی خیلی هم موفق نشدند جامعه را به سکوت بکشانند و هر روز شاهد گسترده شدن اعتراض‌ دگراندیشان در سطوح مختلف جامعه هستیم و پایه‌های قدرت‌شان روز به روز لرزان‌تر می‌شود. اختلاف‌های درونی‌شان نیز برای کسب قدرت و ثروت شدیدتر شده و آبروی باقی مانده‌شان نیز برای مردمی که هنوز امیدی به آن‌ها دارند، به باد می‌رود، چون توان مدیریت و اداره‌ی جامعه را ندارند و نمی‌توانند پاسخ‌گوی نیازهای مردم باشند و در نتیجه افشاگری و اعتراض‌های مردمی روز به روز گسترده‌تر خواهد شد.

- پس از شانزده سال، از برگزاری مراسم احمد شاملو شاعر آزادی خواه، در امام زاده طاهر کرج جلوگیری به عمل آوردند و درب عمومی گورستان را به روی مردم و دگراندیشان بستند، ولی اندیشه ورزان آزادی و عدالت، اجازه‌ی به سکوت کشاندن این حق کشی را به حکومت ندادند و این مراسم به خیابان یعنی جایی که عرصه‌ی واقعی مبارزه‌ی مردمی است، کشانده شد.

- اعدام‌های بی‌رویه‌ی زندانیان سیاسی و عادی در تهران و شهرستان‌ها رو به فزونی است و هم اکنون تنها در زندان اوین 52 جوان زیر 32 سال در انتظار اعدام به سر می‌برند. دردناک‌تر اعدام زندانیان گمنامی است که هیچ نامی و نشانی از آن‌ها رسانه ای نمی‌شود یا اعدام‌هایی که برای فریب جامعه و هم چنین برای ایجاد ترس در جامعه عمومی می‌شود و نمایشی به راه می‌اندازند و متاسفانه برخی از مردم و حتی کودکان نیز به تماشای این اعدام‌ها می‌روند، در حالی که جنایت کاران و خطاکاران اصلی در جای دیگری آسوده نشسته‌اند، و بسیاری موارد دیگر که امکان بازگویی همه‌ی آن‌ها نیست، ولی این وضعیت ادامه نخواهد یافت زیرا هر روز شاهد اعتراض‌های گسترده برای لغو مجازات اعدام در سطح ملی و بین المللی هستیم.

- احکام ناعادلانه و سنگین بیداد می‌کند و قانون یا رویه‌ی یک‌سانی برای صدور احکام وجود ندارد و ارگان‌های مختلف و قضات بنا به میل و سلیقه‌ی شخصی‌شان، دگراندیشان را برای اعتراض به ساده‌ترین حقوق‌شان محکوم کرده و به زندان می‌اندازند یا با وثیقه‌های سنگین آن‌ها را به طور موقت آزاد کرده و دایم با تهدید و فشار و ممنوعیت کار و سفر و تحصیل و بلاتکلیفی روبرو هستند، از آن طرف شاهد اعتراض‌های گسترده به این احکام ناعادلانه در سطح ملی و بین المللی هستیم.

- وضعیت زندان‌ها در شرایط بحرانی قرار دارد و مشخص نیست درون زندان‌ها چه می‌گذرد و بر سر زندانیان چه می‌آورند. حتی به عمد رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی بیمار را به تعویق می‌اندازند تا از بین بروند. هم‌چنین زندانیان را با انواع و اقسام شکنجه‌های جسمی و روحی روبرو می‌کنند که در انتها زندانیان مجبور می‌شوند برای رسیدن به کمترین خواسته‌شان باز هم از جان خود مایه ‌گذارند و اعتصاب غذا ‌کنند و این وضعیت شرایط زندانی را به مراتب سخت‌تر می‌کند زیرا نیاز به عزمی عمومی برای تغییر دارد و شاهدیم که این شرایط با همبستگی دیگر زندانیان و حمایت‌های گسترده‌ی بین المللی از خواسته‌های به حق زندانیان، در حال تبدیل شدن به جنبشی گسترده است.


- گورستان‌های دگراندیشان را در شهرهای مختلف خراب کرده و تلاش می‌کنند نام و نشانی از آن‌ها نماند، در حالی که ایستادگی و پایداری خانواده‌ها و فعالان سیاسی و اجتماعی از همان سال‌های اولیه تثبیت قدرت‌شان در جریان بوده و هم اکنون نیز در سطح ملی و بین المللی در جریان است.

- هر روز خبرهایی می‌رسد که کارخانه‌های مختلف به ورشکستگی کشیده شده یا تعطیل می‌شوند یا برای سود بیشتر آن را تعطیل کرده تا برج سازی کنند و کارگران از کار بیکار می‌شوند یا همین حقوق اندک‌شان نیز پرداخت نمی‌شود. هم‌چنین افراد تحصیل کرده و فارغ التحصیل در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس یا دکترا نیز به خیل بیکاران می‌پیوندند و حکومت نه تنها هیچ تلاشی برای معضل بیکاری نمی‌کند، بلکه با ارائه‌ی آمارهای دروغ، تلاش می‌کند این وضعیت را به گونه ای دیگر نشان دهد. یا خبرهایی ناراحت کننده از دستگیری و برخوردهای خشونت‌آمیز با ‌افرادی که به علت بیکاری گسترده به دست فروشی روی آورده اند یا کشتار بی رحمانه کول بران در استان‌های مرزی کشور و بسیاری موارد دیگر از شلاق زدن کارگران و اذیت و آزار مردم که هر روزه شنیده می‌شود. ولی این شرایط ادامه نخواهد یافت و هر روز شاهد اعتراض و اعتصاب و تحصن گسترده کارگران و معلمان و دیگر زحمتکشان در شهرهای مختلف ایران هستیم.

- گرانی بیداد می‌کند و روز به روز قدرت خرید مردم کمتر می‌شود و امکان ایجاد تعادل بین هزینه‌ها و مخارج یک زندگی ساده ناممکن شده است و از طرف دیگر از گوشه و کنار شاهد افشاگری در مورد حقوق‌های نجومی و پاداش‌های بی‌رویه به مسئولان حکومتی هستیم و دیری نخواهد پایید که مردم در اعتراض به این تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها به خیابان بریزند و اعتراض‌های گسترده ای صورت گیرد.

- وضعیت بهداشت و درمان و آموزش روز به روز فاجعه بار‌تر می‌شود و هر روز شاهد مرگ‌های خاموش ناشی از این وضعیت بحرانی در بخش سلامت و بهداشت در جامعه هستیم. ظاهرا می‌گویند امنیت داریم، ولی سایه‌ی مرگ بر اثر سکته، سرطان، تصادف، آلودگی هوا، خودکشی، خودسوزی و بیماری‌های روحی و روانی، امنیت و آرامش ما را با خطر جدی روبرو کرده و روزی نیست که خبر مرگ یا بیماری یا خودکشی(از کودک 10 ساله تا بالغ 80 ساله) عزیزی را نشنویم. پزشکی و آموزش و پرورش‌مان نیز تجاری شده، آن هم نه تجاری با قواعدی شفاف و پاسخ‌گو، بلکه به پلیدترین و زشت‌ترین شکل ممکن که نتیجه‌اش گذاشتن قانونی یک طرفه در بیمارستان‌هاست که اگر بیمار یا همراه بیمار به پرسنل درمانی توهین کنند، با زندان و شلاق و جزای نقدی روبرو خواهند شد. البته ما معتقدیم هیچ فردی حق توهین به دیگری را ندارد و می‌دانیم که پرسنل زحمتکش درمانی نیز تحت فشار شدیدی هستند، از یک طرف حق‌شان به آن‌ها پرداخت نمی شود و از طرف دیگر دائم با بیمار و بیماری سر و کار دارند، ولی حق بیمار و همراه بیمار در این بین چه می‌شود؟ چگونه می‌توان به جای پاسخ‌گویی و رسیدگی به وضعیت بیمار، او را از بیمارستان بیرون کرد یا به زندان انداخت، یا اگر بیمار به خاطر بی توجهی پرسنل درمانی یا درمانِ اشتباه پزشک یا استفاده از داروی تاریخ گذشته با مشکل جدی روبرو شود یا بمیرد، چه کسی یا چه سازمانی پاسخ‌گوست؟ اعتراض به این وضعیت نیز رو به گسترش است و بی تردید روزی همگانی و فراگیر خواهد شد.

- وضعیت آب و هوا و محیط زیست روز به روز وخیم‌تر می‌شود و بسیاری از بیماری‌های مرگ‌بار نیز ناشی از آلودگی هوا و این وضعیت خطرناک و بحرانی است و جنبش‌های مدنی برای محافظت از محیط زیست و هوای پاک و نجات جان مردم از این فلاکت در حال گسترش است.

- مسئولان حکومتی با بهره برداری از شرع و عرف و قانون بی قانونی‌شان، از اخلاق، حقوق بشر و رعایت اصول انسانی دم می‌زنند؛ ولی فساد، رشوه خواری، دزدی، احتکار، وارد کردن و توزیع مواد مخدر، تجاوز به حریم و حقوق مردم و تبعیض و بی عدالتی از هر نوعش بیداد می‌کند و قوه قضائیه نیز هم دست دزدان، تنها جاده صاف کن بی‌قانونی‌ها و رشوه خواران و جانیان و دزدانِ جان و مال مردم شده و همه در دزدی‌ها و باند بازی‌ها شریک‌اند و بودجه‌ی کشور و مردم را به یغما می‌برند و برای سومین سال پیاپی مقام نخست پول‌شویی در جهان را کسب می‌کنند، این چنین است که یکی را به جرم دزدی برکنار می‌کنند و دیگری هنوز نیامده راه او را پی می‌گیرد و در این میان مردم‌ هاج و واج نظاره گر این بی‌عدالتی‌ها هستند، ولی این وضع پایدار نخواهد ماند و بالاخره مردم به تنگ آمده جلوی این بی‌عدالتی‌ها را خواهند گرفت.

- تبعیض و فشار بر زنان نیز بیداد می‌کند، از تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها و مشاغل گرفته، تا کنترل باروری تحت عنوان افزایش جمعیت و دیگر مصادیق تبعیض بر زنان. حجاب اجباری نیز از همان روزهای اول انقلاب به اشکال مختلف به مردم تحمیل شد، ابتدا می‌گفتند حجاب اجباری نیست، ولی از آن طرف با اسیدپاشی و چاقو کشی و تیغ زنی و سپس با تصویب قانون و ممانعت از ورود زنان بدون حجاب اسلامی به سازمان‌ها و ادارات و دانشگاه‌ها، حجاب را اجباری کردند، ولی در طی این سال‌ها شاهدیم که جوانان و زنان مبارز به هر شکلی که بتوانند، به حجاب تحمیلی حکومت تن نمی‌دهند و به اشکال مختلف با آن مبارزه می‌کنند.

- مسئولان حکومتی از کنترل کشور ناتوان شده‌اند و حتی پس از انجام برجام و وعده‌های توخالی برای همراه کردن مردم با حکومت، نتوانستند قدمی برای بهبود وضعیت زندگی مردم به تنگ آمده بردارند و روز به روز کاری‌های کثیف‌شان از گوشه و کنار بخش‌های ناراضی درونی خودشان بیرون می‌زند و با وجود شبکه‌های مجازی و افقی و مردمی، دست‌شان رو می‌شود و دیگر امکان کنترل و به سکوت کشاندن جامعه را ندارند.

- جنبش‌های مختلف از جنبش‌ دادخواهی گرفته تا جنبش زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر جنبش‌های مردمی روز به روز گسترده‌تر می‌شود و حکومت ناتوان از پاسخ‌گویی است و تا ابد هم نمی‌تواند با سرکوب، این جنبش‌ها را به سکوت بکشاند.

بیست و هشت سال از فرمان خون‌بار روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی با هم دستی دیگر مسئولان حکومتی برای قتل عام بهترین و شریف‌ترین مبارزان راه آزادی و برابری و عدالت در زندان‌های ایران می‌گذرد و هنوز هیچ ارگانی مسئولیت این جنایت‌های بی‌شمار را نپذیرفته است که چرا و چگونه زندانیانی که دوران محکومیت خود را می‌گذراندند یا حکم‌شان به پایان رسیده بود را اعدام کردند و بدون هیچ نشانی در گورهای گروهی به خاک سپردند. زمان آن رسیده است که به طور جدی‌تر حکومت را به چالش بکشانیم و بخواهیم پاسخ‌گویی این همه بی‌عدالتی باشد.


ما مادران پارک لاله ضمن تاکید همیشگی خود بر سه خواست خود: 1)آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی؛ 2)لغو مجازات اعدام و 3)محاکمه و مجازات آمران و عاملان جنایت‌های صورت گرفته در طول دوران حکومت جمهوری اسلامی؛ اعتقاد عمیق داریم که بدون آزادی اندیشه و بیان و مذهب و جدایی دین از حکومت، نمی‌توان به آزادی واقعی دست یافت. ما ضمن اعلام همبستگی با مبارزات همه‌ی مردم ایران در داخل و خارج از کشور، اعلام می‌کنیم که هم‌چنان صدای دادخواهی خانواده‌های کشته شدگان و زندانیان سیاسی و عقیدتی و دیگر مبارزان حق طلب برای کشف حقیقت و برقراری عدالت هستیم و امید داریم که این مبارزات حق طلبانه‌ی مستقل از حاکمیت، مسیر برقراری عدالت را هموار کند.


مادران پارک لاله ایران
12 مرداد 1395
http://www.mpliran.net/2016/08/blog-post.html

*********************************************
اعدام زندانیان اهل سنت در گوهردشت را به شدت محکوم
می‌کنیم!

با تاسف و اندوه فراوان برای زخمِ دل مادران و خانواده‌های داغدار کرد اهل سنت در زندان فوق امنیتی گوهردشت کرج(رجایی شهر) و با شرم از حکومتی که پس از سی و هفت سال، هم‌چنان پایه‌های لرزان حکومت‌اش را با اعدام و حذف فیزیکی و زندانی کردن دگراندیشان محکم می‌کند و توان حضور مخالفان در جامعه را ندارد و با وحشی گری و بی محابا می‌کُشد، شاید چند سالی دیگر بر سرِ قدرت بماند، ولی این وضعیت تا به کجا می‌تواند دوام داشته باشد؟
خانواده‌های داغدار اهل سنت، تسلیت و همدردی عمیق ما را بپذیرید. رفتن عزیزان شما، به چالش کشیدن قدر قدرتی حکومتی است که توان تحمل بودن آن‌ها را ندارد و از ترس حضور و با هم بودن‌شان این چنین جنایت می‌کند و رعب و وحشت می‌پراکند. همان گونه که در دهه شصت و به ویژه در تابستان 67، تعدادی زیادی از زندانیان سیاسی را مخفیانه کشت، تا با خیالی آسوده بتواند حکومت کند، ولی موفق نشد و می داند که بالاخره روزی باید پاسخ این همه بی عدالتی را بدهد.
خانواده های داغدار و در معرض اعدام، حکومت را به پاسخ گویی بکشانید و در برابرش بایستید تا بداند از هر یک نفر کشته، چندین نفر در برابرش خواهند ایستاد و بدانید که همه‌ی ما داغداران و آسیب دیدگان و فعالان اجتماعی همراه شما دادخواهیم و بی تردید روزی تمامی دست اندر کاران شریک در جنایت‌های جمهوری اسلامی را به پای میز محاکمه‌ای عادلانه و علنی می‌کشانیم و آن روز دور نخواهد بود.

مادران پارک لاله ایران
13 مرداد 1395
http://www.mpliran.net/2016/08/blog-post_16.html
*************************
بیانیه جمعی از مادران در اعتراض به کشتار وحشیانه زندان رجائی شهر


برگرفته از کانال تلگرام كانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها
13مرداد 1395


امروز پس از اعدام بی رحمانه 10تن از زندانیان کرد، اهل سنت و بردن تعداد بسیاری از زندانیان دیگر به سلولهای انفرادی و نامعلوم زندان رجائی شهر کرج جمعی از مادران مقاوم ضمن اعتراض به این کشتار وحشیانه و بی رحمانه بیانیه ای در محکومیت این اعمال غیر انسانی صادر نمودند.

متن این بیانیه به قرار زیر است:

بیانیه ای مادرانه در محکومیت اعدام
سالهاست که ایران داغداراست. هنوز زخم روئیدن هزاران لاله گلگون برتن سرزمین ما باقی است. اعدامهای پیاپی، بدون محاکمه، بدون حضور وکیل، بدون رعایت آیین دادرسی یا قوانین استاندارد و بین المللی باعث از دست رفتن هترین فرزندانمان شد. زنان بسیاری در دهه های گذشته به سوگ فرزندان اعدام شده شان نشستند. در تاریکی و تنهایی، بی آنکه دستی اشکهایشان را پاک کند. بی آنکه کسی تسلی بخش خاطرشان باشد. بی آنکه بتوانند برای شقایقهای پرپرشده شان مراسمی بگیرند. بی آنکه نشانه ای از قبری داشته باشند تا در غروبهای دلتنگی بر آن مویه کنند و اشک ببارند.
آنان مجبور شدند در بیابانها به دنبال تن مجروح و بی جان پاره های تنشان بگردند. همچنان که ما به دنبال مصطفی و امیر ارشد و صدها فرزندمان گشتیم. بسیاری از این مادران و همسران مجبور به تحمل رنجهای مضاعفی شدند. از پرداخت پول تیر تا دیدن جوانکی با جعبه شیرینی که خود را داماد خانواده شان معرفی می کرد.
ما نیز همچون خیل عظیم توده های مردم از این سوگ سراسری بی خبر بودیم. در شهرهایمان دسته دسته، گل پرپر میشد و خبر نداشتیم. سروها تبر می خوردند و خبر نداشتیم. تیرآه های بسیاری به آسمان روانه میشد و خبر نداشتیم.
حاصل آن بی خبریها برپا شدن چوبه های دار در میدانها و کوچه ها و بازارهاست. حاصل آن بی خبریها رتبه اول عمل نفرت انگیز اعدام است.
حاصل آن بی خبریها گشوده شدن راههای غارت خزانه ملی است. بر آمدن دستهای حریص اختلاس، دزدی در روز روشن وتحت حمایت قانون اکنون ما زنان میدانیم رنج از دست دادن فرزند با تیر یا طناب، بی پایان است و با گذر زمان کمرنگ نمیشود. ما مادران میدانیم معنای کابوسهای شب و روز را، میدانیم معنای عمیق دلتنگی برای پاره تنی که زیر خاک مدفون است، نمی توانیم در کنار بازماندگان گلهای دشت شقایق نباشیم.
ما با قلبی خونین و تنی زخم خورده در کنار مادران و همسران و خواهران جوانان اعدام شده از دهه های گذشته تا کنون ایستاده و هماره با آنان سرود دادخواهی می خوانیم.
بدیهی است برای جبران بی خبریهایمان خواستار بر چیدن چوبه های دار از سراسر ایران و همچنین محاکمه عاملان مرگ شکوفه های پرپر شدهُ باغ سوختهُ هزاران مادر هستیم. در پایان به روح پاک وآزاد جوانان اعدام شده درود می فرستیم و به خون سیاوش سوگند که تا آخرین لحظه زندگیمان در جاده دادخواهی گام خواهیم زد.

چرا که ما مادریم و حافظ زندگی.
زنیم و بیزار از زشتی و سیاهی و مرگ
زنده باد زندگی
زنده باد داد ستاندن از بیداد



امید کوکبی فیزیکدان جوان ایرانی که توسط رژیم جنایتکار اسلامی به سرطان گرفتار آمد.

"طرح جامع امنیتی خوزستان" به هدف پاکسازی نژادی مردم عرب اهواز


سه‌شنبه ۱۷ فروردين ۱٣۹۵ - ۵ آوريل ۲۰۱۶

فعالان عرب اهوازی سندی با طبقه بندی "خیلی محرمانه" با عنوان " طرح جامع امنیتی استان خوزستان"، را فاش کردند که نسخه‌ای از آن به سازمان حقوق بشر اهواز است.
محتویات این سند نشان می‌دهد که رژیم ایران برنامه سرکوب امنیتی و نظامی جنبش‌های مردم عرب اهواز را دنبال کرده و برنامه تغییر ساختار جمعیتی و دموگرافیک منطقه را کماکان دنبال می‌کند.
این طرح همچنین برای حل همه مشکلات اقتصادی، سیاسی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی، راهبردهای "امنیتی" سرکوبگرانه و روش‌های هدفمند "تغییر بافت جمعیتی" مناطق عرب‌نشین در پیش گرفته وبرنامه‌های این طرح بمدت 5 سال از اردیبهشت 1393 به اجرا گذاشته شده است.
طرح 5 ساله با اشراف وزیر کشور
این طرح در تاریخ 25 اردیبهشت 1393 در شورای امنیت کشور و به ریاست وزیر کشور ایران در دولت روحانی، عبدالرضا رحمانی فضلی به تصویب رسیده است. این طرح که از تاریخ صدور باید به مدت 5 سال به اجرا گذاشته شود، در همان جلسه به " طرح جامع غدیر استان خوزستان" تغییر نام یافت و سپس مقرر شد با نام "طرح جامع توسعه پایدار استان خوزستان" اجرایی شود.
شورایی تحت عنوان "شورای راهبردی استان خوزستان" به ریاست معاون اول رئیس جمهور تشکیل نیز شده و وزیر اطلاعات، فرمانده سپاه پاسداران، دادستان کل کشور، معاون امنیتی، انتظامی وزیر کشور، فرمانده نیروی انتظامی، رئیس صداوسیما و استاندار خوزستان دیگر اعضای آن را تشکیل می‌دهند.
در این سند 45 صفحه ای، تهدیدات و آسیب‌پذیری‌ها و موانع تحقق طرح جامع امنیتی خوزستان در پنج حوزه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی تنظیم و بررسی شده شده و در هر حوزه راهکارهایی ارائه داده شده و کارگروه‌های ویژه‌ای متشکل از مسئولین و نهادهای ذیربط تشکیل شده است.
تأکید بر تغییر دموگرافیک مناطق عرب نشین
تنظیم‌کنندگان این طرح با اشاره به اهمیت تغییر بافت دموگرافیک مناطق عرب‌نشین و کنترل مسائل جمیعتی، گفته‌اند: "کاهش مهاجرت فارس‌زبانان (از خوزستان) و افزایش مهاجرت معکوس به سمت خوزستان از سایر استان‌ها در بلندمدت می‌تواند با کمترین هزینه، ساختار جمعیتی استان را تغییر دهد."
در بخش "تجدید ساختار محیط و فضای حاشیه‌ای به عنوان بخشی از متن شهر" بر لزوم احداث مجتمع‌های بزرگ ساختمانی برای اسکان اقشار مختلف مردم با قومیت‌های مختلف، در حاشیه شهر که تماما عرب‌نشین است، تاکیده شده است.
اذعان به تبعیض قومیتی
در این سند حکومت جمهوری اسلامی ایران به وجود ستم ملی و تبعیض قومیتی اذعان کرده و در بخش تهدیدات و آسیب‌پذیری‌ها در این سند آمده است: نارضایتی‌های اجتماعی متعدد و مستعد بودن مناطق حاشیه‌نشین و بحران‌خیز، برای بروز بحران اجتماعی، تحرکات و ناآرامی‌های قومی در مناطق حاشیه‌نشین، وجود فقر و محرومیت در مناطق مختلف اهواز و استان، گسترش سطح و آمار برخی ناآرامی‌های اجتماعی، سوء استفاده مخالفین نظام از فضای مجازی، بالابودن نرخ بیکاری و اعتیاد جوانان و ضعف عملکرد نهادها و سازمان‌های خدمت‌رسان از جمله تهدیدهای اجتماعی موجود در خوزستان است."
این سند محرمانه، فعالیت گروه‌های مخالف رژیم ایران و تحرکات نیروهای نظامی و اطلاعاتی برخی کشورها، در کشورهای حوزه خلیج به ویژه عراق و کویت و تاثیر این فعالیت‌ها بر مسائل خوزستان، فعالیت‌های گروه‌های تکفیری و وهابی در جنوب عراق، وجود اتباع بیگانه اهل سنت و به وِیژه اتباع افغانستان در خوزستان، عدم اشراف اطلاعاتی بر تردد اتباع بیگانه، تعداد فراوان زندانیان، وجود خلاءهای قانونی در برخورد با تغییر مذهب‌یافتگان را تهدیدهای امنیتی پیش روی استان دانسته است.
سرکوب شدید فعالان قومی
این طرح با تأکید بر لزوم برخورد شدید با فعالان قومی و سرکوب هرگونه فعالیت در رابطه با مطالبات حقوق مردم عرب، بار دیگر بر راهکار امنیتی تکیه کرده ودر بخش امنیتی سند آمده است:"گسترش حضور فیزیکی پلیس، سپاه و بسیج در شهر، نصب دوربین‌های مدار بسته، تعریض خیابان‌ها با هدف تسهیل رفت و آمد پلیس و نیروهای امنیتی، جذب و به کارگیری چهره‌های تاثیرگذار سیاسی، اجتماعی و قومی، برخورد قانونی شدید با کنشگران قومی، افزایش فعالیت‌های تبلیغاتی هدفمند از سوی صدا و سیما، آموزش و پرورش، حوزه‌های علمیه، سازمان تبلیغات اسلامی و دیگر نهادهای ذیربط به عنوان بخشی از راهبردهای نظام در برخورد تهدیدهای امنیتی در خوزستان، توصیه می‌شود."
در ادامه سند از گروه‌های شبه نظامی لبنانی و عراقی که در سوریه می جنگند خواسته شده با حضور و مشارکت در سرکوب جنبش‌های مردم اهواز، نقش داشته باشند؛ در سند آمده است :"همچنین بر لزوم خط‌ دهی افکار عمومی از طریق سخنرانی افراد مختلف، از جمله نیروهای گروهک حزب‌الله لبنان و مدافعان حرم (نیروهای سپاه که برای حمایت از نظام بشار اسد در سوریه می‌جنگند) تاکید می‌شود".
این سند امنیتی محرمانه، با اشاره به تلاش‌های موفقیت‌آمیز فعالان حقوقی عرب‌های اهوازی در داخل و خارج کشور در زمینه رایزنی‌های دیپلماتیک برای مطرح کردن قضایای مردم عرب اهواز در مجامع بین‌المللی، این تلاش‌ها را در رده تهدیدات سیاسی رده‌بندی کرده است.
فراهم نشدن امکان اعتراض قانونی
در این طرح حکومت ایران به " فراهم نشدن امکان اعتراض در اشکال قانونی و مسالمت‌آمیز، فراهم نشدن امکان پیگیری مطالبات کارگری و صنفی و واکنش‌های امنیتی به این مطالبات" اذعان کرده، واز این مساله به عنوان دیگر تهدیدات سیاسی یاد کرده است.
منابع مالی طرح
برای تامین منابع مالی مورد نیاز این طرح پیشنهاد شده است که پیگیری اختصاص و جذب بودجه، 2 در 1000 از درآمد حاصل از فروش نفت و تخصیص بخشی از آن به این طرح ضروری است. همچنین با درخواست شورای امنیت کشور (شاک) از شورای عالی امنیت ملی و تصویب هیات وزیران، شرکت‌های نفت، گاز و پتروشیمی مستقر در خوزستان باید 2 درصد اعتبارات عمرانی خود را به این طرح اختصاص دهند. عوارض آلایندگی حاصل از مواد نفتی و مشتقات آن نیز با دستور رئیس جمهور در راستای اهداف این طرح هزینه شد. منطقه آزاد اروند نیز به مدت پنج سال، باید 100 میلیارد در سال به این طرح بپردازد.
نویسندگان طرح با اشاره به اینکه نام "طرح جامع امنیتی استان خوزستان" می‌تواند وجود عدم ثبات و امنیت در این استان را تایید کرده و باعث ایجاد حساسیت شود، پیشنهاد تغییر نام آن به " طرح جامع غدیر استان خوزستان" و یا " طرح جامع توسعه پایدار استان خوزستان" را داده‌اند و این پیشنهاد مورد قبول "عبدالرحمن رحمانی فضلی" وزیر کشور دولت حسن روحانی واقع شده است.
براساس رده‌بندی‌های امنیتی، از این سند فاش شده به عنوان یک سند خیلی محرمانه غیرقابل انتشار یاد شده است.
سازمان حقوق بشر اهواز (اهرو) این سند فاش شده را منتشر کرده و ضمن محکوم کردن این طرح خطرناک ، آن را در راستای سیاستهای سرکوب‌گرانه، نژادپرستانه و تبعیض‌آمیز علیه ملت عرب اهواز، در ایران، با هدف اتمام پروژه "پاکسازی نژادی" سیستماتیک و هدفمند علیه عرب‌های ایران می داند.
سازمان حقوق بشر اهواز (اهرو) از موسسات ذی‌ربط سازمان ملل مانند کمیته ساکنان اصلی و کمیته امور اقلیت‌ها و شورای حقوق بشر سازمان ملل و به طور خاص از گزارشگر ویژه سازمان ملل برای حقوق بشر در ایران آقای احمد شهید، میخواهد تا درباره این طرح واکنش نشان داده و حکومت جمهوری اسلامی ایران را طبق قوانین ومعاهدات بین المللی ، را نسبت به توقف این طرح ملزم کنند.
سازمان حقوق بشر اهواز - 2 أپریل 2016


ahwazhumanrights.org

محکومیت دو ایرانی به جرم تلاش برای ربودن یک خلبان پناهنده ایرانی از ترکیه


محکومیت دو ایرانی به جرم تلاش برای ربودن یک خلبان پناهنده ایرانی از ترکیه

آخرین به روز شدن: جمعه 23 جمادی الثانی 1437هـ - 1 آوریل 2016م KSA 23:39 - GMT 20:39
محکومیت دو ایرانی به جرم تلاش برای ربودن یک خلبان پناهنده ایرانی از ترکیه
جمعه 23 جمادی الثانی 1437هـ - 1 آوریل 2016م
دادگاه وان در ترکیه

http://ara.tv/6v3ya

دبی-العربیه.نت، فارسی
دادگاهی در ترکیه، دو شهروند ایران را به جرم تلاش برای ربودن یک خلبان ایرانی که هویتش فاش نشده، به شش سال و هشت ماه زندان محکوم کرد.
هویت این خلبان ایرانی فاش نشده اما گفته می‌شود که اخیرا به ترکیه پناهنده شده است.
به گزارش خبرگزاری آناتولی ترکیه، این دو شهروند ایرانی که عبدالسلام تاتاری و محمد محمدیان نام دارند، در دادگاه جرایم سنگین در شهر وان ترکیه محکاکمه شده‌اند. این دادگاه آن‌ها را متهم کرده که قصد داشتند، یک خلبان ایرانی مخالف نظام ایران را از شهر وان ربوده و به کشورش باز گردانند. رسانه‌های ترکیه این خلبان با حروف اختصاری «ای ار ک» معرفی کرده‌اند.
بنا بر گزارش خبرگزاری آناتولی، سخنان دو ایرانی محکوم یکسان نبوده است، در حالی که محمد محمدیان اتهام وارده را رد می‌کند، عبدالسلام تاتاری در دادگاه گفته است که از سوی یک ایرانی با نام «حاجی» مامور یافتن خلبان پناهنده شده بود.
بنا بر این گزارش تاتاری اعتراف کرده که مبلغ ۱۰ میلیون تومان برای پیدا کردن این شخص در شهر وان، دریافت کرده است.
بنا بر اعتراف‌های تاتاری، شخصی به نام «رحمان» عکس‌های خلبان را به تلفن همراهش ارسال کرده و به او گفته که «حاجی» از این فرد، پول طلب دارد.
تاتاری مدعی است که خلبان را نمی‌شناخته و تنها به او گفته شده بود که این فرد را در مقابل دریافت پول پیدا کن، اما پس از بی نتیجه ماندن تلاش‌هایش، ماجرا را رها کرده بود.
پیشتر شبکه «خبر ۷» ترکیه گزارش داده بود که دو ایرانی به اتهام تلاش برای ربودن خلبان پناهجوی ایرانی، در ماه ژوئیه ۲۰۱۵ دستگیر شده‌اند و دادستان درخواست بازداشت ۱۲ ماهه آن‌ها را مطرح کرده است.
این گزارش افزوده است که خلبان پناهنده ایرانی به دادستانی ترکیه گفته است: «ماموران امنیتی ایران در تعقیب من هستند... چندین ماه قبل وقتی از ایران خارج شدم، به خانواده من اجازه خروج از کشور ندادند و بعد از مصاحبه من با یک رسانه آمریکایی، ماموران امنیتی ایران به خانواده من هشدار دادند که مرا به ایران باز خواهند گرداند».

دادگاه نیویورک ؛ رژیم فاشیستی اسلامی را به پرداخت 5/10 میلیارد دلار به خانواده قربانیان ۱۱ سپتامبر محکوم کرد

دادگاه نیویورک ؛ رژیم فاشیستی اسلامی را به پرداخت 5/10 میلیارد دلار به خانواده قربانیان ۱۱ سپتامبر محکوم کرد


دادگاهی در نیویورک حکم داده است که ایران باید به خانواده قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر و چند موسسه بیمه ۱۰.۵ میلیارد دلار غرامت بپردازد.
به گزارش خبرگزاری بلومبرگ، جورج دانیلز، قاضی دادگاهی در نیویورک روز چهارشنبه ۱۹ اسفند با صدور حکمی غیابی علیه ایران، مقرر کرد که تهران به خانواده‌ها و بازماندگان قربانیان حملات یازده سپتامبر به مرکز تجارت جهانی درشهر نیویورک و پنتاگون روی هم رفته مبلغ ۷.۵ میلیارد دلار بپردازد.
این مبلغ شامل دو میلیون دلار به هر خانواده برای رنج و مصیبتی است که قربانیان تحمل کرده و ۶.۸۸ میلیون دلار خسارت جزایی است.
قاضی دانیلز همچنین درحکم خود مقرر کرده که ایران باید به موسسه‌های بیمه که خسارات مربوط به این حادثه، از جمله تخریب اموال، اختلال در فعالیت تجاری و سایر موارد را پرداخت کرده‌اند، در مجموع مبلغ سه میلیارد دلار غرامت پرداخت کند.
در مراحل قبلی این پرونده قاضی دانیلز به این نتیجه رسیده بود که ایران نتوانسته است ادعاهای مربوط به حمایت آن کشور از هواپیماربایان حملات یازده سپتامبر را رد کند و بنابراين در پرداخت خسارات مربوط به این حملات مسئول است.
قاضی دانیلز در حکم خود غرامت تعیین شده از سوی یک قاضی دیگر در پایان دادرسی جداگانه‌ای که در ماه دسامبر اعلام شد را منظور کرده است.
با وجودی که دريافت غرامت از یک دولت خارجی که تمایلی به پرداخت ندارد کار دشواری خواهد بود ولی شاکیان ممکن است با استفاده از قانونی در آمریکا که اجازه می‌دهد در موارد مربوط به تروریسم دولتی از اموال مسدود شده کشورهای خارجی برداشت کند، ادعای غرامت را دنبال کنند.
این حکم در حالی صادر شده که گزارش‌های منتشره حاکی است که ۱۵ نفر از ۱۹ عامل این حملات از اتباع عربستان سعودی بوده‌اند. در این حملات حدود سه هزار نفر جان باختند.
موضوع دخالت اتباع عربستان در حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ به تنش رابطه تهران و ریاض نیز کشیده شده است، تا جایی که منابع خبری ایران آذرماه امسال گزارش دادند که در جریان نشست وین برای حل بحران سوریه، محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران خطاب به عادل الجیبر همتای سعودی‌اش گفته که اتباع عربستانی عامل حملات ۱۱ سپتامبر بوده‌اند.
آقای ظریف دیماه امسال نیز در یادداشتی در روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» بار دیگر به این موضوع اشاره کرده و نوشت که «عاملین بسیاری از اقدامات تروریستی، از واقعه دهشتناک ۱۱ سپتامبر گرفته تا تیراندازی در سن برناردینو و دیگر صحنه‌های توحش افراطی در این فاصله و تقریبا تمامی اعضای گروه‌های افراطی نظیر القاعده و جبهه النصره، یا از اتباع سعودی هستند و یا توسط عوام فریبانی که به پشتوانه دلارهای نفتی دهه‌هاست پیام‌های ضداسلامی نفرت و فرقه‌گرایی را ترویج می‌کنند، شستشوی مغزی گردیده‌اند».


.radiofarda.

شناخت گازهاي ضد شورش و راه مقابله با آنها:


گاز اشك آور:
اين نوع گاز به دليل تأثيرگذاري بر روي سيستم بينايي به گاز اشك آور مشهور هستند. شباهت اين گاز به دود غليظ
و بويي شبيه به گازوئيل سوخته دارد.
انتشار اين گاز باعث سوزش شديد چشم و اخلال در سيستم بينايي مي باشد . باعث سوزش گلو مي شود ولي بر
روي پوست بدن تأثيري ندارد.
راه مقابله:
استفاده از ماسك مي باشد (آموزش ساخت ماسك در ادامه مي آيد) 
آتش تأثيرپذيري آن را كم ميكند 
دود سيگار نيز تا حدودي مي تواند اثر اين گاز را كمتر كند 
در صورت مواجه و برخورد با اين گاز ، شستن صورت ميتواند باعث تسكين آن گردد. 
گاز فلفل يا سوزش آور:
استشمام اين گاز باعث اخلال در سيستم تنفسي مي شود. سوزش موضعي پوست را به همراه دارد و معمولأ بوي
فلفل قرمز از نشانه هاي آن است.
به هيچ عنوان بعد از بر خورد با گاز فلفل به هيچ عنوان آب به صورت نزنيد چون به سرعت ورم كرده و
حالت تاولي ميشود.
راه مقابله:
استفاده از ماسك است. 
در صورت استشمام به هيچ عنوان از آب جهت تسكين ان استفاده نكنيد زيرا باعث سوزش بيشتر و 
تأثيرپذيري حداكثري آن مي شود.
تنها راه كم كردن اثر آن استشمام هوا خشك خنك مي باشد كه فراهم كردن چنين شرايطي 
دشوار است.
پس سعي كنيد نفس خود را حبس كرده و بلافاصله از محل آلوده دور شويد.
در صورت استشمام اين گاز ، گذشت زمان و تنفس هواي تازه باعث كم شدن اثر سوزش خواهد 
شد.
گاز تهوع آور:
اين گاز قدرتمندترين گاز پليس ضدشورش است.
استشمام اين گاز باعث اخلال در سيستم گوارشي و استفراغ پي در پي مي شود بطوريكه آب بدن كاهش مي يابد و
باعث بيهوشي مي گردد.
راه مقابله:
پيشگيري از تنفس آن است 
از ماسك استفاده شود ، تنفس را حبس كرده و سريعأ محل آلوده را ترك كنيد. 
در صورت استشمام ، به هيچ عنوان به فرد مذكور آب ندهيد و سريعأ وي را به نزديكترين درمانگاه 
هدايت كنيد.
ساده ترين راه ساختن ماسك:
جهت ساخت ماسك هاي ساده ابتدا مقداري گرد ذغال چوب را در يك كيسه پارچه اي مرطوب و 
يا وسط يك دستمال پارچه اي مرطوب شده بريزيد و جلوي بيني و دهان خود قرار دهيد.
مي توانيد كيسه هاي پارچه اي 10 در 15 سانتيمتر را قبلأ دوخته و آماده كنيد. 
به محض نياز ، كيسه را سريعأ مرطوب كرده و گده ذغال چوب را در آن بريزيد و جلوي دهان و 
بيني خود قرار دهيد.
اين ماسك اثر گازها را تا حدود بسيار زيادي كاهش ميدهد. 
اخطار: هرگز از پارچه خشك و ذغال استفاده نكنيد.
مقابله با نيروهاي نظامي و انتظامي:
مقابله با موتور سواران:
جهت مقابله با موتور سواران مقداري گازوئيل را بر روي آسفالت و يا محل عبور موتور سيكلت ها بريزيد. اين عمل
باعث ليز خوردن لاستيك موتورسيكلت گشته و واژگون ميگردد.
پس در ظروف كوچك همانند ظروف نوشابه هاي 300 سي سي و ... گازوئيل كرده و به همراه داشته باشيد.
مقابله با زنجير:
فرار از كسي كه با زنجير به طرف شما حمله ور شده است بزرگترين اشتباه است زيرا با اين عمل فقط به فرد حمله
كننده امكان بهترين موقعيت را خواهد داد. بهترين راه براي مقابله حركت به سمت مهاجم و قرار دادن هر دو دست
در جلوي صورت به عنوان سپر مي باشد. پس سريعأ دستان خودرا رو به آسمان كرده و جلوي صورت خود بگيريد و
به سمت فرد مهاجم حركت كنيد تا جلو ضربه هاي او را بگيريد.
پس از اولين ضربه شما 3 ثانيه وقت داريد كه به مهاجم ضربه بزنيد و يا زنجير را از دست او خارج كنيد. بهترين راه
ضربه زدن به بالاي بيني فرد مهاجم ، ضربه زدن به بيضه ها و يا ضربه مشت به انتهاي قفسه سينه (پرده ديافراگم)
مي باشد. يك ضربه به اين نواحي فرد مذكور را از پاي در مي آورد.
مقابله با باتوم:
جهت مقابله به باتوم ابتدا 5 تا 10 قدم از فرد حمله كننده دور شويد . در اين حالت مهاجم شما را تعقيب خواهد
كرد. پس از طي مسافت ذكر شده بلافاصله تغيير جهت دهيد و به سمت وي حمله ور شويد. سعي كنيد مچ دست
مهاجم و يا انتهاي باتوم كه در دست اوست را بگيريد و آن را بپيچانيد تا باتوم از دست وي خارج شود و يا با استفاده
از ضربات ذكر شده وي را از پاي درآوريد. توجه كنيد كه مشت زدن به سر و صورت و بدن فايده آنچناني به همراه
نخواهد داشت. يك ضربه كاري بهتر از 100 ضربه پياپي مي باشد.
مقابله با چوب و يا ميله هاي آهني:
بهترين راه مقابله ، حمله به سمت فرد مهاجم و پسبيدن به وي مي باشد زيرا ديگر نميتواند به شما ضربه اي وارد
كند. بعد از فرصت به وجود آمده به نفع خود استفاده كرده و ضربه كاري را به وي وارد كنيد.
يادتان باشد كه فرد مهاجم به شدت از شما ميترسد زيرا خود او خوب ميداند اگر به دست مردم بيافتد راه نجاتي
نخواهد داشت !!!
راه مقابله با اسلحه:
تنها راه مقابله با اسلحه پناه كرفتن مي باشد.
تحت هيچ شرايطي پا به فرار نگذاريد زيرا هدف متحرك وي خواهيد شد. بلافاصله سنگر بگيريد و در صورت امكان و
با حفظ جان خود سعي در پرتاپ جسمي سخت به سمت سر وي كنيد در غير اينصورت تنها راه ، پناه گرفتن است.
در مكان هايي پناه بگيريد كه حتي الامكان سر و بالا تنه شما را پوشش دهد. در صورت نبودن موانع و ... جهت
سنگر گيري مي توانيد از جداول آب هم استفاده كنيد. در كف جدول ها دراز بكشيد و دستان خود را از پشت بر
روي سرتان قرار دهيد.
همراه داشتن وسايل اوليه:
جهت موارد ضروري اين وسايل را به همراه داشته باشيد:
-1 چسب تعدا 5 تا 10 عدد چسب زخم
-2 يك رول بانداژ كوچك
-3 يك نخ سيگار جهت استفاده در مواقع استفاده نيروهاي انتظامي از گاز اشك آور
-4 كبريت
-5 يك ظرف كوچك گازوئيل و يا روغن سوخته اتومبيل
2 -6 تا 3 كيسه و يا دستمال پارچه اي جهت ساختن ماسك
-7 گرد و يا خاك ذغال چوب
تذكرات:
جهت شركت در تظاهرات و تجمعات از پوشيدن لباس هاي گشاد بپرهيزيد. §
در هر تجمعي و يا حركتي احتمال حمله را بدهيد و آمادگي داشته باشيد. §
در گروه هاي 10 نفره به بالا فعاليت كنيد. §
جهت مواقع اضطراري شماره تلفن منزل و يا محل كار خود را بر روي تكه اي كاغذ به §
همراه ببريد.
در گوشي تلفن همراه خود اطلاعات حساس قرار ندهيد. §
در صورت لزوم به فرار ، به سمت خانه و يا محل كار خود حركت نكنيد. §
به هيچ عنوان جهت مقابله دچار عذاب وجدان و ... نشويد زيرا در هر صورت مورد ضرب و §
شتم قرار خواهيد گرفت.
به همراه داشتن وسايل اضافي همانند كيف و عينك دودي و ... باعث كند شدن شما §
ميشود.
جهت ساختن ماسك و مرطوب كردن پارچه از نزديكترين محل عبور آب استفاده كنيد. §
استفاده از آب كثيف جوي ها هم بهتر از استشمام گازهاي فلفل و يا تهوع آور است زيرا با ايجاد اختلال در
حركت باعث بي دفاع شدن شما ، دستگيري ، قرار گرفتن در موقعيت ضرب و شتم و ... مي گردد.
حتي الامكان يك نفر از نزديكان را از مكان استقرار و يا مسير حركت خود مطلع سازيد. §
بي دليل به نيروهاي انتظامي و بسيجي اعتماد نكيد . وظيفه اي آنها حمله به شما و شديدترين برخوردها است.
پس آماده هرگونه حركتي باشيد__شناخت گازهاي ضد شورش و راه مقابله با آنها:
گاز اشك آور:
اين نوع گاز به دليل تأثيرگذاري بر روي سيستم بينايي به گاز اشك آور مشهور هستند. شباهت اين گاز به دود غليظ
و بويي شبيه به گازوئيل سوخته دارد.
انتشار اين گاز باعث سوزش شديد چشم و اخلال در سيستم بينايي مي باشد . باعث سوزش گلو مي شود ولي بر
روي پوست بدن تأثيري ندارد.
راه مقابله:
استفاده از ماسك مي باشد (آموزش ساخت ماسك در ادامه مي آيد) 
آتش تأثيرپذيري آن را كم ميكند 
دود سيگار نيز تا حدودي مي تواند اثر اين گاز را كمتر كند 
در صورت مواجه و برخورد با اين گاز ، شستن صورت ميتواند باعث تسكين آن گردد. 
گاز فلفل يا سوزش آور:
استشمام اين گاز باعث اخلال در سيستم تنفسي مي شود. سوزش موضعي پوست را به همراه دارد و معمولأ بوي
فلفل قرمز از نشانه هاي آن است.
به هيچ عنوان بعد از بر خورد با گاز فلفل به هيچ عنوان آب به صورت نزنيد چون به سرعت ورم كرده و
حالت تاولي ميشود.
راه مقابله:
استفاده از ماسك است. 
در صورت استشمام به هيچ عنوان از آب جهت تسكين ان استفاده نكنيد زيرا باعث سوزش بيشتر و 
تأثيرپذيري حداكثري آن مي شود.
تنها راه كم كردن اثر آن استشمام هوا خشك خنك مي باشد كه فراهم كردن چنين شرايطي 
دشوار است.
پس سعي كنيد نفس خود را حبس كرده و بلافاصله از محل آلوده دور شويد.
در صورت استشمام اين گاز ، گذشت زمان و تنفس هواي تازه باعث كم شدن اثر سوزش خواهد 
شد.
گاز تهوع آور:
اين گاز قدرتمندترين گاز پليس ضدشورش است.
استشمام اين گاز باعث اخلال در سيستم گوارشي و استفراغ پي در پي مي شود بطوريكه آب بدن كاهش مي يابد و
باعث بيهوشي مي گردد.
راه مقابله:
پيشگيري از تنفس آن است 
از ماسك استفاده شود ، تنفس را حبس كرده و سريعأ محل آلوده را ترك كنيد. 
در صورت استشمام ، به هيچ عنوان به فرد مذكور آب ندهيد و سريعأ وي را به نزديكترين درمانگاه 
هدايت كنيد.
ساده ترين راه ساختن ماسك:
جهت ساخت ماسك هاي ساده ابتدا مقداري گرد ذغال چوب را در يك كيسه پارچه اي مرطوب و 
يا وسط يك دستمال پارچه اي مرطوب شده بريزيد و جلوي بيني و دهان خود قرار دهيد.
مي توانيد كيسه هاي پارچه اي 10 در 15 سانتيمتر را قبلأ دوخته و آماده كنيد. 
به محض نياز ، كيسه را سريعأ مرطوب كرده و گده ذغال چوب را در آن بريزيد و جلوي دهان و 
بيني خود قرار دهيد.
اين ماسك اثر گازها را تا حدود بسيار زيادي كاهش ميدهد. 
اخطار: هرگز از پارچه خشك و ذغال استفاده نكنيد.
مقابله با نيروهاي نظامي و انتظامي:
مقابله با موتور سواران:
جهت مقابله با موتور سواران مقداري گازوئيل را بر روي آسفالت و يا محل عبور موتور سيكلت ها بريزيد. اين عمل
باعث ليز خوردن لاستيك موتورسيكلت گشته و واژگون ميگردد.
پس در ظروف كوچك همانند ظروف نوشابه هاي 300 سي سي و ... گازوئيل كرده و به همراه داشته باشيد.
مقابله با زنجير:
فرار از كسي كه با زنجير به طرف شما حمله ور شده است بزرگترين اشتباه است زيرا با اين عمل فقط به فرد حمله
كننده امكان بهترين موقعيت را خواهد داد. بهترين راه براي مقابله حركت به سمت مهاجم و قرار دادن هر دو دست
در جلوي صورت به عنوان سپر مي باشد. پس سريعأ دستان خودرا رو به آسمان كرده و جلوي صورت خود بگيريد و
به سمت فرد مهاجم حركت كنيد تا جلو ضربه هاي او را بگيريد.
پس از اولين ضربه شما 3 ثانيه وقت داريد كه به مهاجم ضربه بزنيد و يا زنجير را از دست او خارج كنيد. بهترين راه
ضربه زدن به بالاي بيني فرد مهاجم ، ضربه زدن به بيضه ها و يا ضربه مشت به انتهاي قفسه سينه (پرده ديافراگم)
مي باشد. يك ضربه به اين نواحي فرد مذكور را از پاي در مي آورد.
مقابله با باتوم:
جهت مقابله به باتوم ابتدا 5 تا 10 قدم از فرد حمله كننده دور شويد . در اين حالت مهاجم شما را تعقيب خواهد
كرد. پس از طي مسافت ذكر شده بلافاصله تغيير جهت دهيد و به سمت وي حمله ور شويد. سعي كنيد مچ دست
مهاجم و يا انتهاي باتوم كه در دست اوست را بگيريد و آن را بپيچانيد تا باتوم از دست وي خارج شود و يا با استفاده
از ضربات ذكر شده وي را از پاي درآوريد. توجه كنيد كه مشت زدن به سر و صورت و بدن فايده آنچناني به همراه
نخواهد داشت. يك ضربه كاري بهتر از 100 ضربه پياپي مي باشد.
مقابله با چوب و يا ميله هاي آهني:
بهترين راه مقابله ، حمله به سمت فرد مهاجم و پسبيدن به وي مي باشد زيرا ديگر نميتواند به شما ضربه اي وارد
كند. بعد از فرصت به وجود آمده به نفع خود استفاده كرده و ضربه كاري را به وي وارد كنيد.
يادتان باشد كه فرد مهاجم به شدت از شما ميترسد زيرا خود او خوب ميداند اگر به دست مردم بيافتد راه نجاتي
نخواهد داشت !!!
راه مقابله با اسلحه:
تنها راه مقابله با اسلحه پناه كرفتن مي باشد.
تحت هيچ شرايطي پا به فرار نگذاريد زيرا هدف متحرك وي خواهيد شد. بلافاصله سنگر بگيريد و در صورت امكان و
با حفظ جان خود سعي در پرتاپ جسمي سخت به سمت سر وي كنيد در غير اينصورت تنها راه ، پناه گرفتن است.
در مكان هايي پناه بگيريد كه حتي الامكان سر و بالا تنه شما را پوشش دهد. در صورت نبودن موانع و ... جهت
سنگر گيري مي توانيد از جداول آب هم استفاده كنيد. در كف جدول ها دراز بكشيد و دستان خود را از پشت بر
روي سرتان قرار دهيد.
همراه داشتن وسايل اوليه:
جهت موارد ضروري اين وسايل را به همراه داشته باشيد:
-1 چسب تعدا 5 تا 10 عدد چسب زخم
-2 يك رول بانداژ كوچك
-3 يك نخ سيگار جهت استفاده در مواقع استفاده نيروهاي انتظامي از گاز اشك آور
-4 كبريت
-5 يك ظرف كوچك گازوئيل و يا روغن سوخته اتومبيل
2 -6 تا 3 كيسه و يا دستمال پارچه اي جهت ساختن ماسك
-7 گرد و يا خاك ذغال چوب
تذكرات:
جهت شركت در تظاهرات و تجمعات از پوشيدن لباس هاي گشاد بپرهيزيد. §
در هر تجمعي و يا حركتي احتمال حمله را بدهيد و آمادگي داشته باشيد. §
در گروه هاي 10 نفره به بالا فعاليت كنيد. §
جهت مواقع اضطراري شماره تلفن منزل و يا محل كار خود را بر روي تكه اي كاغذ به §
همراه ببريد.
در گوشي تلفن همراه خود اطلاعات حساس قرار ندهيد. §
در صورت لزوم به فرار ، به سمت خانه و يا محل كار خود حركت نكنيد. §
به هيچ عنوان جهت مقابله دچار عذاب وجدان و ... نشويد زيرا در هر صورت مورد ضرب و §
شتم قرار خواهيد گرفت.
به همراه داشتن وسايل اضافي همانند كيف و عينك دودي و ... باعث كند شدن شما §
ميشود.
جهت ساختن ماسك و مرطوب كردن پارچه از نزديكترين محل عبور آب استفاده كنيد. §
استفاده از آب كثيف جوي ها هم بهتر از استشمام گازهاي فلفل و يا تهوع آور است زيرا با ايجاد اختلال در
حركت باعث بي دفاع شدن شما ، دستگيري ، قرار گرفتن در موقعيت ضرب و شتم و ... مي گردد.
حتي الامكان يك نفر از نزديكان را از مكان استقرار و يا مسير حركت خود مطلع سازيد. §
بي دليل به نيروهاي انتظامي و بسيجي اعتماد نكيد . وظيفه اي آنها حمله به شما و شديدترين برخوردها است.
پس آماده هرگونه حركتي باشيد__

برای دیدن آرشیو به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید .http://www.spiran.com/2006/

مردم به سحر و شعبده در خواب رفته اید

Posted by Aref Saraie on Mittwoch, 3. Februar 2016
مردم به سحر و شعبده در خواب رفته اید.

نمایند مجلس، قاچاقچی مواد مخدر؟

Posted by ‎Last Page صفحه آخر‎ on Sonntag, 24. Januar 2016
نمایند مجلس، قاچاقچی مواد مخدر؟

Posted by Khabarbin on Montag, 11. Januar 2016
تروریست ها رژیم اسلامی در ایران

letzte Änderungen: 10.7.2017 6:42