| برگشت 16 von 21 ادامه
|
فساد مالی و اخلاقی رژیم جنایتکار اسلامی نابودی آن را با هر وسیله ممکنه توجیه میکند.
حزب سوسیال دمکرات ایران
قاضی متهم به تجاوز جنسی خودکشی کرد
سه شنبه ۲۸م خرداد ۱۳۸۷
خبرهای رسیده به “روز” حاکی از آن است که یک قاضی متهم به تجاوز جنسی در زندان خودکشی کرده است.
بر اساس این گزارش این قاضی که “فلاح” نام داشته و رئیس یکی از شعب اجرای احکام در دادگستری شهرستان بیجار بوده است، چندی پیش در قزوین در حال تجاوز به یک پسربچه ۱۳ ساله به همراه دو تن دیگر دستگیر شده بود.
وی که علاوه بر “لواط”، به “شرب خمر” نیز متهم بوده است، چند روز پیش در زندان دست به خودکشی زد. این گزارش همچنین حاکی است که مقامات دادگستری کردستان، خانواده و همکاران این قاضی را به شدت تحت فشار قرار دادهاند تا از پخش این خبر جلوگیری کنند.
اوجگیری رسواییهای جنسی
تازه ترین مورد از این رسواییها، مربوط به تهدید یک دانشجو از سوی معاون دانشگاه زنجان برای وادار کردن وی به رابطه جنسی بود که در همین هفته فاش شد و در اعتراض به آن، هنوز دانشجویان این دانشگاه در تحصن و اعتصاب به سر میبرند. فرد متهم، معاون دانشجویی و فرهنگی این دانشگاه بوده که به گفته دانشجویان، پیش از این بارها دانشجویان را به خاطر عدم پایبندی به موازین شرعی در ارتباط دختر و پسر مورد بازخواست قرار داده بود.
همین تناقض در موضوع فساد اخلاقی فرمانده سابق نیروی انتظامی استان تهران نیز وجود داشت؛ و رسانهها نوشتند که این نیرو جوانان را به خاطر مو و لباسشان در خیابان مرد ضرب و شتم قرار میدهد، در حالی که فرماندهاش به روابط غیر اخلاقی غیرمتعارفی متهم است. با این حال یک روز پیش از انتشار فیلم رسوایی معاون دانشگاه زنجان در اینترنت، اعلام شد که فرمانده متهم به فساد اخلاقی “به علت کافی نبودن مدارک” آزاد شده است!
علاوه بر این دو مورد، در هفتههای اخیردو نماینده مجلس نیز به اتهام فساد اخلاقی بازداشت شدهاند که به گفته مقامات قضایی، یکی از آنها هنوز در زندان است. همچنین یک مقام قضایی دو روز پیش از احتمال بازداشت تعداد بیشتری از نمایندگان خبر داد، اما به اتهامات آنها اشاره نکرد.
همچنین برخی منابع خبری از فساد اخلاقی یک قاضی دیگر در استان کردستان گزارش داده بودند که تنها مجازات او، انتقال به استانی دیگر بوده است.
پیش از این موارد نیز رسانهها از موارد متعددی همچون رسوایی اخلاقی معاون وزیر علوم، تعرض یک مقام حراست دانشگاه سهند تبریز به یکی از دانشجویان دختر، بازداشت یک استاد دانشگاه در گیلان به اتهام فساد اخلاقی، رسوایی اخلاقی رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد و بازداشت دبیر ستاد انتخابات استانداری قزوین در ماشین خود به خاطر رابطه غیر اخلاقی و در وضعی زننده خبر داده بودند.
پریسا حاتمی
روز
18.06.2008
|
تجمع مردمی که به دعوت یکی از تلویزیون های فارسی زبان لس آنجلس، در اعتراض به موج گرانی ها در ایران، قرار بود ساعت 11 صبح امروز در پارک ملت برگزار شود، با برخورد شدید نیروهای امنیتی سرکوب و حدود 50 نفر بازداشت شدند.
به گفته ی منابع خبری، ساعت 11:30 صبح امروز جمعیتی بالغ بر 1000 نفر قصد تجمع در پارک ملت را داشتند که با برخوردهای شدید نیروهای لباس شخصی و بسیجی مواجه شدند، به گفته ی شاهدان عینی، این نیروها که از میلگرد و زنجیر استفاده می کردند، حاضران در محل را به شدت مورد ضرب و شتم قرارمی دادند. بطوریکه دست کم 50 تن از شرکت کنندگان در این مراسم دچار جراحت های شدید از ناحیه سر و صورت شده اند.
محمد.ش یکی از حاضران در پارک ملت می گوید که تاکنون چنین خشونتی را از نیروهای امنیتی در هیچ تجمعی مشاهده نکرده است. او می گوید، " دست کم 4 زن را دیده است که با سر و صورت خونین، بازداشت شده اند." در این حال منابع خبری گزارش می دهند، که با وجود استقرار یگان ضدشورش در مسیرهای منتهی به پارک ملت، دخالت چندانی از سوی این نیروها در مقابله با مردم صورت نگرفته و برخوردهای انجام شده از سوی نیروهای لباس شخصی بوده است.
مطابق با اصل 27 قانون اساسی" برگزاری تجمع ها و راهیپیمایی ها، به شرطی که بدون حمل سلاح بوده و مخل مبانی اسلام نباشد، آزاد است."
با افزایش ناگهانی قیمت قند و چای، در دو هفته ی گذشته موج جدید گرانی ها در ایران آغاز شده است. در طی روزهای گذشته قیمت قند و چای با افزایش 30-40 درصدی روبرو بوده است و نگرانی عمومی نسبت به افزایش بیشتر قیمت ها موجب شد که در بسیاری از مناطق تهران، این دو جنس نایاب شود.
گفتنی است از آغاز سال جدید تاکنون قیمت بسیاری از اقلام غذایی و همچنین بهداشتی نزدیک به 100% افزایش یافته است. این درحالی است که میزان افزایش حقوق کارمندان و کارگران در سال جدید نسبت به نرخ تورم، افزایش چشمگیری نداشته است.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committe of
human rights reporters
شماره 476- 2008
تاریخ1387/3/24
|
درخواست از اینترپل برای دستگیری هاشمی و رضایی در مکه
ساموئلز همچنین دبیرکل اینترپل را تحت فشار قرار داده تا از مسوولان سعودی بخواهد به تعهدات بین المللی خود پایبند بمانند و فورا هر دو نفر یا حداقل رضایی را تا زمان صدور حکم استرداد مجرم دستگیر کنند. مجمع عمومی پلیس اینترپل در نشست ماه نوامبر در مراکش با صدور احکام جلب (اخطاریه قرمز) برای سه مقام و دو دیپلمات سابق ایرانی موافقت کرد.
عصر ایران - تلاش و تقلای یهودیان برای اعمال فشار بر پلیس بین الملل به منظور بازداشت چند تن از مقامات ایرانی به اتهام آنچه دخالت در حادثه بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین (آمیا) در سال 1994 خوانده شده، همچنان ادامه دارد.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) مجله هلندی juditche در گزارشی از دور تازه تلاش های یک مرکز یهودی علیه مقامات ایرانی متهم به مشارکت در پرونده انفجار آمیا خبر داد.
09.06.2008
|
رژیم تروریستی اسلامی هرازگاهی برای ایجاد ترور و ارعاب در ایران اقدام به بمب گذاری کرده و آن را برای توجیه سرکوب های ظالمانه و غیر انسانی اش علیه بهائیان کشورمان بهانه قرار داده است .به این منظور هم میهنان بهائی کشورمان را دستگیر و برای یک صحنه جنایتکارانه دیگری به میدان آورده است. اعمال حکومت تروریستی آنقدر شرم آور است که حتی منتظری را هم به سخن واداشته است .
آيت الله منتظری: بهائيان ايران از حقوق شهروندی برخوردار می باشند
آيت الله حسينعلی منتظری، از مراجع تقليد شيعيان در قم، در خصوص حقوق بهائيان ايران اعلام کرده است : بهائيان از حقوق شهروندی برخوردارند.
آيت الله منتظری در پاسخ به سئوالی تصريح کرده است:«فرقه بهائيت چون دارای کتاب آسمانی همچون يهود، مسيحيان و زرتشتيان نيستند در قانون اساسی جزو اقليت های مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل اين کشور هستند حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنين بايد از رافت اسلامی که مورد تاکيد قرآن و اوليا دين است بهره مند باشند».
دفتر آيت الله منتظری در تماس تلفنی راديو فردا نيز صحت پاسخ آيت الله منتظری را تاييد کرد.
احمد منتظری فرزند آيت الله منتظری نيز در گفت وگو با راديو فردا در اين باره گقت: کسانی که در يک حکومت به قانون آن عمل می کنند و ماليات می پردازند، حقوق شهروندی اولين چيزی است که بايد به آنها تعلق گيرد.
جامعه بهائيان ايران پس از انقلاب با فشار دولت ايران مواجه بوده است و به نظر می رسد پاسخ آیت الله منتظری در باره حقوق شهروندی بهائیان ایران، اتفاق کم سابقه ای دراین خصوص است.
استفتاء آيت الله منتظری زمانی منتشر می شود که هفت تن از رهبران جامعه بهايی ايران توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده اند. .
«فرقه بهائيت چون دارای کتاب آسمانی همچون يهود، مسيحيان و زرتشتيان نيستند در قانون اساسی جزو اقليت های مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل اين کشور هستند حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنين بايد از رافت اسلامی که مورد تاکيد قرآن و اوليا دين است بهره مند باشند».
آيت الله حسينعلی منتظری
در همین حال به گفته جامعه بهائيان خارج از ايران، گروهی که روز چهارشنبه، ۲۵ ارديبهشت ماه بازداشت شده اند، تمامی اعضای «محفل ملی غير رسمی بهائيان ايران» هستند که وظيفه بررسی مشکلات بهائيان ايران را به عهده داشتند.
دولت ايران روز سه شنبه خبر بازداشت گروهی از بهائيان ايرانی را تاييد کرد و گفت که علت بازداشت اين افراد «اقدام عليه امنيت ملی» بوده است.
به گزارش خبرگزاری ها، غلامحسين الهام در نشست هفتگی خود با خبرنگاران گفته بود: «اينها گروهی هستند که عليه منافع کشور اقدام کرده اند و با خارجی ها به ويژه با صهيونيست ها ارتباط داشته اند.»
این در حالی است که بانی دوگال، نماينده ارشد جامعه جهانی بهايی در سازمان ملل متحد، در خصوص بازداشت اين افراد گفته است:«تنها جرم بازداشت شدگان اعتقاد به ديانت بهايی است».
بهائيان می گويند، آخرين بار که پس از انقلاب ايران، اعضای «محفل ملی بهائيان ايران» در سال های آغازين دهه ۸۰ ميلادی دستگير شدند، هيچ گاه خبری از سرنوشت آنها منتشر نشد و آنها احتمالا اعدام شده اند.
«محفل ملی»، عنوانی است که بهائيان برای گروه رهبران خود در کشورهای مختلف استفاده می کنند.
بازداشت سه نفر دیگر
در همین حال، دیان علایی سخنگوی جامعه بین المللی بهایی در گفت وگو با رادیو فردا از بازداشت سه تن دیگر از بهائیان در شمال ایران خبر داد.
به گفته خانم علایی اسامی افراد بازشدگان چراغعلی احمدی، چنگیز درخشانیان و سیمین گرجی است.
بنابر گزارش سازمان عفو بين الملل بيش از سيصد هزار بهايی در ايران زندگی می کنند، اين در حالی که قانون اساسی ايران بهائيت را به رسميت نشناخته است و پيروان اين دين مورد اذيت و آزار و تبعيض قرار می گيرند.
در همين زمينه، به گزارش سايت خبری بهايی ورود نيوز از اوايل انقلاب تا کنون دست کم ۲۰۰ بهايی در ايران اعدام شده اند
23.05.2008
|
تروریستی که رئیس جمهوری حکومت فاسد اسلامی است آنچه بیان داشته است بیانی از حماقت وتحجر اسلامی که بیشتر با اندرتال ها قبل از تاریخ هم خوانی دارد تا انسان امروزی. دروغ و ریا وسیله و ابزاری بیش برای این موجود فاسد نیست چون بهرحال یکی از ویژگی های منحصر به فرد حکومتی ها دروغ با زبان شرعیت "تقیه "است .حکومت اسلامی که تصویری از بربریت فساد و تباهی است بدون فتنه،فساد،دروغ ، دزدی و جنایت نمیتواند حکومت کند.حزب سوسیال دمکرات ایران
پخش سخنرانی احمدی نژاد برای طلاب، ازشبکه اول صدا وسیما
من بساط را بهم زدم
و یک چیز انقلابی جاش گذاشتم
تهران- سیامک زند
امریکا برای چپاول به عراق حمله نکرد. این حمله برای آن بود که فهمیدند قرار است دست الهی در این منطقه بیرون بیآید. از افتخارات دولت من اینست که واردات 35 میلیارد دلاری دولت قبلی را رساندن به 45 میلیارد دلار که الهی بشود 200 میلیارد دلار. امام زمان به مردم گفت 22 بهمن(سال 57 و در واکنش به اعلام حکومت نظامی) در خیابان بمانند، هیچ تحلیلگری نمی توانست این را بگوید، حتی امام که خیلی زیرک بود.
کانال اول صدا و سیما شب گذشته سخنرانی احمدی نژاد برای طلاب را پخش کرد که در ارتباط بود با بحران اقتصادی و گرانی لجام گسیخته ای که ایران را به آستانه شورش هدایت می کند.
احمدی نژاد که تحریم های سازمان ملل را ابتدا ورق پاره و سپس موهبت الهی برای پیشرفت و خودکفائی اعلام کرده بود، در سخنرانی خود، به پیروی از فرمایشات رهبر در شیراز که منشاء گرانی را امریکا و غرب اعلام کرده بود، با فارسی چاله میدانی گفت: فکر نکنید با چند نفر پراکنده طرفیم . دشمن هدفش با تحریم ها این بود که تورم را به 60 درصد برساند و همه چیز را بپاشاند ولی ما خیلی کار کردیم تا همین جا نگه داشته ایم . آنها در داخل و خارج همه جوره به ما فشار آوردن ولی نتوانستن. دولت در مبارزه با مافیای اقتصادی تنهاست، ولی امام زمان هست، رهبر هم هست و پیروزی هم هست.
راجع به سازمان برنامه و بودجه گفت: من با دولت های گذشته در ارتباط بودم. آرزوی مدیران آنها این بود که به یک نحوی این سازمان را مهار کنند . آرمان های انقلاب میرفت توی این سازمان و استحاله می شد. خوب ما با شجاعت آمدیم بساط را بهم زدیم و یک چیز انقلابی جایش گذاشتیم .
احمدی نژاد راجع به طرح های عمرانی گفت: در دولت گذشته 45 هزار طرح تصویب شد که 13 هزار تای آن در این دولت تمام شد و 9 هزار تا در دولت خودشان ولی در این دولت 92 هزار طرح تصویب شده است که 43 هزار تای آن تا همین الان تمام شده است .
احمدی نژاد در مورد واردات و صادرات گفت: "در دولت گذشته واردات 35 میلیارد دلار بود، صادرات هفت میلیارد تومان ولی در دولت ما واردات 45 میلیارد دلار شد و صادرات 21 میلیارد دلار. امیدواریم روزی برسد که واردات بشود 200 میلیارد دلار و صادرات بشود 250میلیارد دلار." احمدی نژاد نگفت اين صادرات همان درامد نفت است كه گران شده است.
در مورد حمله امریکا به عراق گفت: در ظاهر همه فکر می کنند که امریکا برای چپاول عراق به این کشور حمله کرد ولی اینطور نیست. آنها تحلیل داشتند. آنها مطلع شده بودند که قرار است در این منطقه اتفاقاتی بیفتد. آنها فهمیدند که دست الهی قرار است از این منطقه بیرون بیاید (منظور امام زمان است) برای همین حمله کردند تا جلویش را بگیرند.
احمدی نژاد بقیه سخنرانی را اختصاص داد به امام زمان و گفت: امام دارد جهان را مدیریت می کند و ما داریم می بینیم . قضیه دانشگاه کلمبیا مگر چیزی جز مدیریت امام زمان بود؟ آنها در 3 مرحله 3 دام گذاشته بودند برای ما . مرحله اول در فرودگاه بود که گفتند نرو قرار است هواپیما را مصادره کنند ومرحله دوم در دانشگاه کلمبیا و استقبال سرد مسئولین دانشگاه بود که انتظار داشتند ما کنار بکشیم و برویم. مرحله سوم هم همان توهین ها بود که 28 دقیقه بدترین حرف ها را به ما زدند . خُب. خوبش این بود که در آخر گفتند حالا به مزخرفات این اقا گوش می کنیم . آنها می خواستند که من تعادل عصبی خودم را از دست بدهم و همانجا بروم ولی من خندیدم و سخنرانی هم کردم و دیدید که گفته شد پانصد میلیون بیننده داشته است . این چیزی جز مدیریت اقا امام زمان است؟ چه کسی گفت که مردم 22 بهمن در خیابان ها بمانند .هیچ تحلیل گری نمی توانست این را بگویم حتی خود امام که باهوش ترین و زیرک تیرین و مومن ترین بود. چه کسی باعث شد که امام بیاید فرودگاه و آن آتش و اسلحه ها برای امام گلستان شود؟ عزیزان فرصت کم است باید سریع ایران را گلستان کنیم و برای مدیریت جهانی آماده شویم .
احمدی نژاد در مورد حضورش در سازمان ملل مطلبی گفت که میتواند دلیل خوبی برای نگرانی ایران دوستان و خطر ویرانی ایران باشد : در سازمان ملل از اون دربون و تا مقامات همه توجه ها به طرف جمهوری اسلامی بود . در قضیه هسته ای ببینید کشورهای دیگر چه هزینه هایی دادند برای هسته ای شدن . کم کمش اینست که باید به رژیم صهیونیست تعهد بدهی .از پیک نت 06.05.2008
|
نامه به آیت الله خامنه ای
دكتر محمد ملكي
باسلام و سپاس از خداوندي كه اين جرأت و جسارت را در سالي كه آنرا سالِ نوآوري و شكوفايي نام نهادهايد عطا كرد تا در يادداشتي خطاب به شما كه روزهاي پيش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به دستان در كنار هم بوديم و جنابعالي در كسوتِ يك روحانيِ روشنفكر و مبارز برايمان از حكومت عدل علي (ع) و رفتار او با مخالفين ميگفتيد، نکاتي را يادآوري کنم.
آنروزها ميگفتيد داستانِ زن يهودي را كه خلخال از پاي او كشيده بودند و ميگفتيد چگونه علي (ع) دستِ برادر نابينايش عقيل را به خاطر سهم بيشتر از ديگران خواستن به آتش نزديك كرد و ما را بخاطر برپايي چنين حكومتي آمادة هر نوع فداكاري ميكرديد. اكنون در سالِ جديد و پس از گذشت 30 سال از آن روزهاي به يادماندني ميخواهم سخني بر نوشتهها و گفتهها و اعمالِ شما داشته باشم.
پس از پيروزي انقلاب و تبديل نظام شاهي به نظامِ اسلامي هر يك به سويي رفتيم، شما مدارج پيشرفت را با عضويت در شوراي انقلاب و وكالت مجلس اوّل و رياست جمهوري و تا امروز رهبري نظام طي كرديد و من به عضويت شوراي موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگي و اسلامي كردنِ دانشگاهها تنها به دليل پيشبيني حوادث آينده دچار گرفتاريها، زندان و شكنجه و بيماريهاي گونهگونِ باقي مانده از آن دوران شدم. اجازه دهيد حالم را برايتان تشريح كنم و بگويم كه:
جاي جايِ تنم زخمدار "تعزير" است
و قلب و كليه و مثانه جملگي بيمار
و پشت گوژ ز سنگيني و صلابت دار.
حال بمناسبت بيست و هشتمين سالگرد تعطيلي دانشگاهها و پس از مدتي كلنجار رفتن با خودم كه بنويسم يا ننويسم و با پذيرش تمام هزينههاي آن و با توجه به اينكه سالخوردگي و بيماري ممكن است فرصت را بگيرد و موفق به باز كردن سفرة دل با جنابعالي نگردم، مينويسم؛ هرچه باداباد.
راستي يادمان نرود شما و ديگر روحانيون بارها پيش از پيروزي انقلاب در گوشمان خوانديد كه "قولوا الحق ولو علي انفسكم" حق را بگوييد هر چند به زيان شما باشد. پس ميگويم و مينويسم براي ثبت در تاريخ.
وقتي حزب جمهوري اسلامي كه شما يكي از رهبران آن بوديد تصميم گرفت دانشگاهها را تعطيل كند و گردانندگي اينكار بعهده اقاي حسن آيت دبير سياسي حزب و دوستِ آقاي دكتر بقايي نهاده شد، ايشان از اواخر سالِ 1358 كار خود را شروع كرد و در جلسهاي گفت:
"دانشگاه به اين صورتِ فعلي بايد تعطيل بشود و برنامههاي آينده، كارهاي علمي در رابطه با مردم و در زمينة ايدئولوژي و اسلامي كردن، اين كليات مسئله است. و مطمئن باشيد كه نقشه آماده است و اصلاً زير و رو ميشود تمامِ مسائل و غير از مسائلي كه شما فكر ميكنيد ميشود، بعد از 14 خرداد مطلقاً نه امتحاني خواهد شد و نه دانشگاهي باز خواهد بود، دانشگاه تعطيل خواهد شد."
طبق برنامة تنظيمي روز سهشنبه دوّم ارديبهشت 1359 دانشگاهها توسط عوامل حكومت براي اسلامي كردن اشغال شدند و فرداي آن روز (چهارشنبه سوم ارديبهشت) مديريت دانشگاه تهران كه ميدانست هدف نه اسلامي كردن دانشگاهها كه تسلط بر آنهاست و تصفيه عظيم استادان و دانشجويانِ دگرانديش در پيش است، طي يادداشتي اعلام استعفا كرد و نوشت:
"... هنوز چند روز از دعوتِ رئيسجمهور از ملت براي وحدت در مقابله با امپرياليسم نگذشته است كه ناگهان ظاهراً با يك برنامة بدونِ مطالعه و بيآنكه شوراي انقلاب و ادارهكنندگان مملكت با مقاماتِ دانشگاهي از جمله دانشگاه تهران كوچكترين تماسي گرفته و مشورتي كرده باشند تصميمي گرفتند كه مملكت را با سوءاستفادة گروههاي ضد انقلاب ازاين فرصت، متشنج كرده و به آتش و خون كشيد و بهترين بهانه به آمريكاي جهانخوار داد تا بلافاصله از درهمريختگي وضع ايران اظهار خوشحالي كند ...."
و چند روز از اين ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود كه جنابعالي در خطبة نماز جمعه روز 15 ارديبهشت 1359 خطاب به مديريت مستعفي دانشگاه تهران فرموديد:
"آقاياني كه مسئول دانشگاه بودهاند در طولِ اين يك سال هر كارِ خلافي در دانشگاه انجام گرفته است. اين ملت حق دارد گريبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دستهجمعي استعفا ميكنند و گناه را به گردنِ دولت و در حقيقت به گردنِ ملت مياندازند. اين يك خيانت است، اين كار يك خطاي بزرگ است. اين عمل ضربه زدن به حيثيت اين انقلاب است. آقايان مسئولِ اين مفسده انگيزيهاي اين يك سال دانشگاه هستند بايد به اين جواب ميدادند. نبايد در مقابل مردم ميايستادند، نبايد براي جلب چند نفر يا يك قشر يا يك جناح و كسبِ وجاهت و كسب حيثيت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شوراي انقلاب ميايستادند."
جناب آقاي خامنهاي؛ راستي ما در آن يكسال و چند ماه چه كرده بوديم كه ملت بايد گريبان ما را ميگرفت و از ما جواب ميخواست؟ مگر ما بعد از فرمايشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نكرديم در يك مناظرهي رودررو با هم بنشينيم و گفتگو كنيم تا مردم به قضاوت بنشينند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بوديم جز اينكه اسلامي كردن دانشگاه و جامعه از طريق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراكز اجتماعات و حذف دگرانديشها ميسر نيست. مگر ما اعلامِ خطر نكرديم كه با بستن دانشگاهها دهها هزار دانشجو را خلع قلم نكنيد تا سلاح به دست شوند؟ مگر ما وقايع دهه شصت را كه منجر به زنداني شدن و كشتار دهها هزار از بهترين زنان و مردانِ اين سرزمين شد يادآوري نكرده بوديم؟ آنها كه روزي به ما ميآموختند كه پيامبر و علي و ديگر امامان شيعه با مردم عادي به بحث مينشستند و به حرف آنها گوش ميدادند، چرا حاضر نشدند حتي جواب درخواستهاي ما را براي يك گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستيد كرديد، امّا نتيجه چه شد؟ اجازه دهيد جملاتي از جناب مصباح يزدي كه يكي از سرشناسترين ايدئولوگها و استراتژيستهاي رژيم است را در اينجا بياوريم تا نتيجة حكومتِ اسلامي بعد از حدودِ 30 سال مشخص شود:
"نسلِ آينده در معرض خطر است كه نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزشهاي اسلامي بر تربيت آنها حاكم است و با اين فرهنگ غربي و تلويزيون و دروسِ دانشگاهي تربيت شدند و در كلاس درس، دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نميگيرند. وي افزود بايد سعي كنيم اين نسل جوان را تقويت كرده و در تربيت ديني آنها نقش داشته باشيم، ايشان افزودند نبايد توقع داشته باشيم كه اگر فرد يا گروهي برنامة صحيحي ارائه كرد صرفِ امضاء رئيس دولت حتماً اجرا ميشود كه در اين صورت بايد كشور در چند ماه مانند حكومت اميرالمؤمنين (ع) ميشد. (ايشان با كمال زرنگي توپ را به زمين شما پرتاب ميكند و ميگويد:) دستور مقامِ معظم رهبري بر همه چيز اعتبار و مشروعيت ميدهد و ما در تصميمگيريها نبايد دخالت كنيم و هرچه ايشان امر كنند آن را ميپذيريم."
جناب آقاي سيدعلي خامنهاي؛ فرمايشات جناب مصباح يزدي در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ پنجاه سال قبل را در من زنده كرد. در آن سالها ما نوشتهها و گفتههاي شما را با تمام وجود ميخوانديم و ميشنيديم از جمله كتابِ "ادعانامهاي عليه تمدنِ غرب و دورنمايي از رسالتِ اسلام" تأليف سيّدقطب با ترجمة سيدعلي خامنهاي و سيدهادي خامنهاي. اين كتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزندهاي در آذرماه سال 1349 در چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسيد و منتشر شد. مترجمين، كتاب را به آنانكه از نابسامانيها رنج ميبرند و راهِ نجاتي ميطلبند اهداء نمودهاند. در مقدمهاي كه جنابعالي به آن نوشتهايد آمده است:
"در اين كتاب پس از شمارش مشكلاتِ «تمدن صنعتي غرب» و نشان دادنِ نابسامانيهايي كه براي انسان ببار آورده و پس از معرفي انسان و بازگو كردنِ ويژگيهاي اين موجودِ «يگانه» و «بينظير»، راهِ حل نهايي در اين ابتلاء بزرگ را با نظري دقيق و قلمي شيوا و با اخلاصي هرچه بيشتر ترسيم و تحليل كرده است".
بنظر او ـ و به نظر ما ـ اين معجزه در انحصار اسلام است، ديگر راهها جز سرگردانيِ بيشتر، نتيجهاي ببار نميآورند و همچنان كه خود مولود عجز و ضعفاند، جز بر عجز و ضعف آدمي كمكي نميكنند، فقط اسلام است ـ اين مكتب الهي ـ كه چون زاييدهي علم و قدرت و حكمت است ميتواند انسان را به علم وقدرت و حكمت رهنمون گردد.
ما نمكپروردگانِ "اسلام" كه يكروز بهترين مرحلهي زندگي خود را از آن گرفتهايم، معجزة "نظامِ اسلامي" را از نزديك ديدهايم نبايد خود را فريب دهيم و به سرابي دل خوش سازيم. بسي نابخردانه است كه بجاي نسخهي تجربت نمودهي خود، باطلهي ديگران را بدست گيريم و نيروي خود را اينجا وآنجا هرز كنيم.
اگر آدمي بايد در راه آرماني و هدفِ مقدسي تلاش كند و با اين تلاش بزندگي خود معني و جهت بخشد، همان بهتر كه راهِ خدا را كه سرانجامِ آن "نقطهي اوج انسانيت" است برگزينند و نظامي اسلامي را كه ضامنِ آزادي وبرابري و عزّت و نيكفرجامي است بطلبند و در راهِ آن تلاش كنند. اينست آن تلاش مقدسي كه بزندگي جلوه و صفا ميبخشد و آدمي را لايق عنوانِ "خليفهي خدا" ميسازد و بيگمان در آخر كار نيز با موفقيت و پيروزي قطعي قرين ميگردد.
... باميدِ آنروز ...
براي بهتر روشن شدنِ ويژگيهاي نظامِ اسلامي يا بقول سيّد قطب جامعهي اسلامي مورد نظر شما و سيّد، جملاتي چند از نظرات سيّد قطب را هم در اينجا از متن كتاب كه توسط جنابعالي ترجمه شده است ميآورم:
"صدها كتاب دربارهي اسلام، صدها سخنراني و خطابه در مسجدها و تالارها و ميدانها، صدها فيلم تبليغي و صدها هيئت اعزامي از طرف حوزهها و مراكز تبليغ اسلام، نميتواند باندازهي يك اجتماع كوچك كه در نقطهاي دورافتاده بر اساسِ اسلام تشكيل شود و با روش اسلامي زيست كند، مزاياي مكتب اسلامي را آشكار سازد و خلاصه، نمايشگرِ زندگي در سايهي اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اينست كه از شبح اسلام ميهراسند و حاضر نيستند به هيچ عنوان وجود تحقق يافتهي آن را تحمل كنند".
"بدون هيچ شك و ترديد بايد اين جامعه، جامعهي اسلامي، تحقق يابد. اگر اين آرزو امروز جامعهي عمل نپوشد فردا خواهد پوشيد و اگر در اين گوشة جهان تحقق نيابد در گوشهاي ديگر تحقق خواهد يافت. هيچ دليل ندارد كه در مورد مكان يا زمان اين آيندهي حتمي، پيشگويي كنيم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در وراي حجاب غيبت پوشيده است و كسي جز خدا از آن با خبر نيست".
"در آن روز سر و كارِ اجتماع، با قماش اصيل و پردامنهي «شريعت» است و ميتواند جامعهاي زيب پيكر و ساز اندام خود از آن اختيار كند و خود را از وصلهبندي و پارهدوزي نجات بخشد."
جناب آقاي خامنهاي؛ حدودِ 29 سال است كه به ادعاي حكومتگران، نظام يا جامعهي اسلامي در ايران تحقق يافته است و شريعت اسلام بر همة امور حاكم است تا آنجا كه در اصلِ چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب مجلس خبرگان (1358) آمده است:
"كلية قوانين و مقرراتِ مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد براساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسي و قوانين و مقرراتِ ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهدة فقهاي شوراي نگهبان است."
و اصلِ پنجم قانونِ اساسي جمهوري اسلامي ايران ميگويد:
"در زمان غيبت حضرت وليعصر «عجل الله تعالي فرجه» در جمهوري اسلاميِ ايران ولايتِ امر و امامتِ امت برعهدة فقيه عادل و باتقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصلِ يكصد و هفتم عهدهدار آن ميگردد."
و با توجه به اينكه پس از تبديل رژيم شاهي به رژيمِ ولايت فقيه و تأسيس جمهوري اسلامي و تصويب قانون اساسي همهي امور از جمله قوانين و مقررات مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و ساير قوانين با الهامگيري از شريعت اسلام تدوين گرديده و شما ولايت مطلقه نظامِ ولائي را در دست داريد، ميتوان گفت خواست سيّد قطب كه آرزو ميكرد روزي در جايي از جهان جامعة اسلامي تأسيس گردد و شما در مقدمه كتاب ذكر شده آوردهايد كه نظامِ اسلامي تأمينكنندة آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي است به ادعاي قدرتبدستان عملي گرديد.
حال اين سئوالِ اساسي مطرح ميگردد كه آيا نظامِ اسلامي پس از 29 سال كه از برپايي آن ميگذرد به اين اهداف رسيده است، و اگر چنين است چرا كساني مانند مصباح يزدي مراد و مرشد و مرجع اصولگرايان (بنيادگرايان) از جمله آقاي احمدينژاد، ميگويند:
"نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزشهاي اسلامي بر تربيت آنها (نسل آينده (حاكم است و با اين فرهنگِ غربي و تلويزيون و دروس دانشگاهي تربيت شدند و در كلاسِ درس دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نميگيرند."
و آقاي امامي كاشاني در خطبههاي نماز جمعه 6/2/87 اين چنين وضع دانشگاهها را تشريح ميكنند:
"بايد مغز و هوش ايراني كه ثابت شده در صف اوّل استعدادهاي دنيا است را به منصه ظهور بگذاريم و اين وظيفه مدارس و دانشگاهها و جوانان است... اي جوان، دانشگاه و درس را به عياشي، رفيقبازي و شهوت تبديل نكن."
بايد از آقايان پرسيد شما و همفكرانتان كه ايدئولوگ اين نظام بوديد، در اين 30 سال چه ميكرديد كه امروز استادانِ منتخب خودتان در دانشگاهها به دانشجويان جز بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام و عياشي، رفيقبازي و شهوت چيز ديگري ياد نميدهند؟ و مگر دانشجوياني كه بقول شما به نظام و اسلام بد ميگويند و شهوتراني ميكنند متولدين پس از انقلاب و پرورش يافته در دامانِ نظام اسلامي ادعايي شما نيستند؟ براستي، چه كسي يا كساني مسئول به وجود آمدنِ اين وضع هستند؟ آقايان يا راست ميگويند و يا تهمت ميزنند. اگر راست ميگويند مسئولِ اين نابسامانيها كيست و اگر تهمت ميزنند، چرا به اتهامِ نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي و توهين به نظام مورد تعقيب قرار نميگيرند؟ اين چه عدالت و برابري است كه اگر دانشجويان، كارگران، معلمان، زنان و ديگر طبقاتِ دگرانديش نقدي بر حاكميت بزنند، سروكار آنها با دادگاههاي انقلاب و محروميت از درس و كار و رفتن به زندان و هزاران بلاي ديگر است، اما هيچ كس حتي جنابعالي نميگوئيد بالاي چشم آقايان ابروست.
جناب آقاي سيدعلي خامنهاي؛ بالاخره بايد به اين سئوال پاسخ داده شود كه نظام ما يك نظام اسلامي هست يا نه؟ اگر نيست اعلام كنيد تا بيش ازاين مردم همه نابسامانيها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دين خدا خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهيد در برابر اين همه فقر (خوب ميدانيد اقتصاددانهاي رژيم مي گويند كسانيكه درآمد ماهانهي انها از 600 هزار تومان كمتر است زير خط فقر قرار دارند. از خودم كه يك استاد بازنشسته دانشگاه هستم ميگويم که پس از بيش از 50 سال تدريس و تحقيق طبق آخرين فيش، حقوق دريافتيام كمتر از 400 هزار تومان است -فروردين 87 برابر با 3626695 ريال-. حال ببينيد دريافتي كارمندان و معلمان و كارگران و ديگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها بايد چگونه زندگي كنند؟)، فساد بيحد، اعتياد، خرافات، تنفروشي دختران، خيابانگردي بچهها، كارتنخوابي، چپاول و دزدي و رشوهخواري، ثروتهاي كلانِ بادآورده، اختلافِ وحشتناكِ طبقاتي كه آمار آنها از سوي مقاماتِ حكومتي منتشر ميگردد چه كسي مسئول است؟ چرا دولتهاي مورد حمايتِ شما به جاي شعارهاي توخالي و مردمفريب و نخنما شده، حقايق را نميگويند؟ چه شد آن آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي كه قرار بود نظامِ اسلامي منادي آن باشد؟ كجاست آن دانشگاههاي اسلامي كه ميخواستيد الگويي باشد براي دانشگاههاي ممالك اسلامي؟ چرا اين همه دشمني با دانشجويان و دانشگاهيان؟ پس از آن همه ستم و كشتار دانشجويان و استادان در دهه شصت چگونه است كه هنوز بسياري از زندانيهاي سياسي ـ عقيدتي را دانشجويان تشكيل ميدهند؟ اصولاً دانشگاه را براي چه ميخواهيد وقتي ميشود با نيايش، باران از آسمان نازل كرد، وقتي ميتوان با صلوات، مشكلات را حل كرد (کتاب "صلوات كليد حل مشكلات"، تأليف علي خمسهاي قزويني معروف به حكيم هندي، چاپ هشتاد و دوم، اخيراً به بازار آمده است)، وقتي رئيسجمهور مملكت ميگويد، يك خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با كماجدان و كفگير و ملاقه انرژي اتمي توليد كردهاند، ديگر دانش و دانشگاه را براي چه ميخواهيد؟
جناب آقاي سيدعلي خامنهاي؛ نميدانم آنچه در كشور ما ميگذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما ميرسد امّا ميدانم وضع بسيار بدتر از آن است كه شما گاهگاه در فرمايشات خود به آنها اشاره ميكنيد. احتمالاً افرادِ بيت و دوستان و نزديكان به شما ميگويند که اكثريتِ قريب باتفاق مردم طرفدار رژيم هستند. گولِ اين حرفها و تظاهراتي كه صاحبان زر و زور و تزوير برايتان راه مياندازند را نخوريد. بياييد براي نجات کشور و ثبت در تاريخ با استفاده از اختياراتي كه قانونِ اساسي طبق بند 3 از اصل يكصد و دهم به شما داده است، فرمانِ يك همهپرسي در مورد نظام ولائي را با تمام شرايط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرماييد تا هر كس كه شناسنامه ايراني دارد بتواند در آن شركت كند و حكومتِ دلخواه خود را بار ديگر پس از گذشت 30 سال همانگونه كه در 12 ارديبهشتِ سال 58 شد انتخاب نمايد تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و براي اينكه "دشمنان" ملك و ملت حرف و حديث نسازند!! از سازمانهاي بينالمللي و حقوقِ بشري دعوت كنيد بر آن نظارت نمايند كه اگر امروز چنين نكنيد، فردا دير است.
منابع
1. به كتابِ زندگينامة سياسي دكتر مظفر بقايي نوشتهي حسين آباديان صفحه 271 (نامه آيت به بقائي) مراجعه شود.
2. قسمتي از سخنان آيت در نوار افشا شده در خرداد سال 59
3. متن استعفانامة مديريتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه 3 ارديبهشت سال 1359
4. فرمايشات جنابعالي در خطبه نماز جمعه 15 ارديبهشت سال 1359
5. سخنانِ آقاي مصباح يزدي چاپ شده در روزنامة اعتماد ملي صفحه 2 يكشنبه اوّل ارديبهشت 1387
6. مقدمه كتاب ادعانامهاي عليه تمدن غرب و دورنمايي از رسالت اسلام نويسنده سيّد قطب ترجمه سيدعلي خامنهاي صفحات 14 تا 17
7. كتاب فوق صفحات 287 تا 289
8. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
9. كتاب ادعانامهاي عليه تمدن غرب، مقدمه بقلم سيدعلي خامنهاي صفحه 16
10. فرمايشات آقاي مصباح يزدي در روزنامه اعتماد ملي يكشنبه اوّل ارديبهشتِ 1387
11. فرمايشات آقاي امامي كاشاني منتشر شده در روزنامة اعتماد ملي شنبه 7/2/87 صفحه 2
از تارنمای روز 05.05.2008 دوشنبه 16 اردیبهشت 1387
http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7225.php
mohammadmaleki.jpg
|
به یاد شادروان منوچهر فرهنگی
دوست از دست رفته ام *
- «هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمانِ غم زده غرق ستاره هاست».
شادوران منوچهر فرهنگی یکی از ستاره های درخشان آسمان غم زده ایران بود که ناگاه و نابهنگام غروب کرد.
امید آنکه در آینده ستاره های درخشان دیگری در آسمان غم زده سرزمین ما ظاهر شوند
شادوران فرهنگی حدود چهل سال پیش به «غازیان» (بندر پهلوی) آمد و زمین های اطراف فرودگاه کوچک این بندر را که در تابستانها به صورت بیابانی شنی و هنگام بارندگی به صورت باتلاق در می آمد با ابتکار و نیروی خلاقة خود تبدیل به دهکده ای توریستی و شهرک کم نظیری کرد که باعث غرور و افتخار مردم گیلان شد. آشنایی من با شادروان منوچهر فرهنگی از این هنگام آغاز گردید. این آشنایی به تدریج تبدیل به دوستی نزدیک و سپس اعتماد متقابل شد که منجر به تشکیل شرکتی برای ساختن ویلاهای دهکده ساحلی در بندر پهلوی گردید.
شیوة شهرسازی، نقشه ویلاها و پلاژهای ساحلی آنچنان شهرتی به همراه آورده بود که بسیاری از خانواده ها ترجیح می دادند تابستان ها بجای رفتن به گردشگاههای اروپا یا آمریکا، تعطیلات خود را در دهکده ساحلی بگذرانند.
شهرت دهکده ساحلی باعث شد که افزون بر استانداران گیلان، شخصیت هایی از خاندان سلطنتی و نیز برخی از درباریان و وزیران آن دوران برای بازدید به دهکده ساحلی بیایند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به اشتها و توقّع آخوندهای محلیِ تشنة پول و ثروت، برای باج گیری از منوچهر فرهنگی، صلاح در این دیدیم که او برای مدتی هم که شده به خارج از کشور سفر کند.
با وجود آنکه پس از مدتی به تهران برگشت امّا به دلیل بازداشت خواهرزاده و برادرزاده ایشان (به عنوان گروگان)، به پیشنهاد و اصرار من، مجدّداً به خارج بازگشت.
شادروان فرهنگی پس از ترک ایران به جنوب اسپانیا - که آن روزها از ایرانیان ویزا نمی خواست - رفته و «مدرسة ایران زمین» را در آنجا بنیان نهاد.
سرنوشت چنین می خواست که من هم پس از فرار از ایران، به اسپانیا نزد ایشان بروم. پیشنهاد می کرد در جنوب اسپانیا که از دید او رو به پیشرفت است - که گذشت زمان درستی آینده نگری او را ثابت نمود - اقدام به ساختمان و شهرسازی نماییم. البته این کار نیاز به پشتوانه مالی زیادی داشت که امکان تهیه آن آسان نبود.
پس از یک ماه، من به اصرار شادروان شاپور بختیار به پاریس آمدم و در نخستین دیدار پیشنهاد شهرک سازی در جنوب اسپانیا را با نامبرده در میان گذاردم. چون شادروان بختیار با انجام هرگونه برنامة اقتصادی در کنار فعالیت های سیاسی مخالف بود، امکان حمایت ایشان از طرح خانه سازی منتفی شد.
یکی دو ماه پس از آمدن من به پاریس، شادروان فرهنگی به پاریس آمد و دیدارهای مان با شادروان بختیار و شادروان عبدالرحمان برومند برای ایجاد نوعی وحدت و هم آهنگی میان ایرانیان به جایی نرسید. در این سفر، دیداری هم با دکتر آبتین ساسانفر دست داد. نام دکتر ساسانفر را از شادروان داریوش فروهر دبیر حزب ملت ایران را بارها شنیده بودم و نیز از دیدارهایی که برای تشکل جبهه ملی دوم در خانه ایشان در تهران صورت گرفته بود آگاه بودم. ولی نخستین بار بود که این آشنایی صورت گرفت، آشنایی که سپس تبدیل به دوستی عمیق و نزدیکِ بیست و شش ساله شده است.
پس از منتفی شدن امکان شهرک سازی در اسپانیا شادوران فرهنگی با همت و قدرت ابتکار خود در یکی از حومه های آبرومند و زیبای مادرید، مدرسه ای بین المللی بنا نهاد بنام «کالج انترناسیونال اسپانیا». این مدرسه بین المللی که اکنون در آن بیش از 600 دانشجو از کشورهای مختلف تحصیل می کنند، مورد توجه و استقبال مردم فرهنگ دوست مادرید و خانواده های خارجی مقیم اسپانیا قرار گرفت.
شادروان فرهنگی اعتقاد داشت که در شرایط کنونی ایران، بهترین کار، گسترش فعالیت های فرهنگی است و زبان را عامل بزرگ بقای ملیّت می دانست.
پس از کشته شدن فرهنگی روزنامه های وابسته به جمهوری اسلامی نوشتند که اپوزیسیون خارج از کشور می کوشد انجام این قتل را به جمهوری اسلامی نسبت دهد.
درست است که برای روشن شدن حقیقتِ آنچه اتفاق افتاده است باید در انتظار رأی دادگاهی شد که بر طبق موازین عدالت تشکیل و پس از رسیدگی و بررسی های لازم نظر خود را اعلام کند ولی شباهت هایی که میان شیوة به قتل رسیدن شادروان فرهنگی با کشته شدن برخی از چهره های برجستة ایرانیان در خارج و داخل کشور وجود دارد این ظن و حتی سوءظن را پدید آورده است که این عمل جنایتکارانه، کار جمهوری اسلامی ایران باشد.
استفاده از کارد و نیز انتخاب یک روز تاریخی برای انجام قتل، دلیلی بر این سوءظن ها می تواند باشد. شادروان فرهنگی درست پیش از روز آغاز سال نو که برای ایرانیان به ویژه ایرانیان زرتشتی بسیار عزیز است، به ضرب کارد از پای در آمد و نیز مشاهده می کنیم برای زنی که به عنوان عامل قتل توسط پلیس اسپانیا دستگیر شده و ضمن اعتراف به قتل، ادعای اختلال حواس کرده است، سه تن از زبده ترین وکلای دادگستری اسپانیا وکالت او را بر عهده گرفته اند. پرسش اساسی در اینجاست چگونه زنی که اختلال حواس دارد می تواند هزینه سنگین پرداخت وکالت آنها را تأمین نماید؟
از دست رفتن شادروان منوچهر فرهنگی، ضایعة بزرگی برای ایراندوستان است. او نه تنها به نام، «فرهنگی» بود، بلکه به جان و به گوهر نیز اهل فرهنگ و معرفت بود.
یاد و نامش گرامی باد!
*- متن سخنرانی در مراسم بزرگداشت منوچهر فرهنگی، پاریس، 18 آوریل 2008منوچهر فرهنگی
از شمار دو چشم یک تن کم از شمار خرد هزاران بیش
مردم میهن پرست ایران و شیفتگان فرهنگ ایران و زبان پارسی
در آستانه جشن بزرگ ایرانی نوروز، دژ منشان خون آشام منوچهر فرهنگی یکی از فرزندان برومندو شایسته ی ایران زمین را در کشور اسپانیا به شیوه ی ددمنشانه از پای در آوردند. اهریمن زادگان در آغاز جشن های نوروزی برآن شدند که با کشتن این ابر مرد ایرانی، این جشن بزرگ را بر هم زده و ایرانیان را سوگوار کنند، و از سوی دیگر با کشتن این فرزند شایسته ایران ، به شیفتگان فرهنگ و زبان پارسی آسیب رسانند.
منوچهر فرهنگی در سال 1304 در شهر کرمان چشم به جهان گشود، و تا 15 سالگی در این شهر به فراگیری دانش پرداخت و سپس به تهران رفت و در دبیرستان فیروز بهرام به دانش آموزی پرداخت ، پس از انجام سربازی، با دو برادرش اردشیر و مهربان در کارهای بازرگانی کوشش کرد، در این میان در اندیشه ی یک کار سازنده بر آن شد که با برپایی یک بنگاه بزرگ دارو سازی بخشی از نیاز های کشور را در زمینه بهزیستی مردم فراهم سازد. منوچهر فرهنگی در سال 1338 با فرانک سیوشانسی پیوند زناشویی بست و دارای دو فرزند به نام های رامین و رامش شد، در سال 1350 یک شهرک ساحلی در شهر انزلی برپا کرد ، در این شهرک 420 خانه و 70 آپارتمان ساخت و 350 خانه و70 آپارتمان را بدون سود جویی به مردم فروخت. با روی کار آمدن اهریمن زادگان در کشور اهورایی ایران ، اوباشان به خانه و شرکت او سرازیر شدند، هر چه یافتند به شیوه ی تازیان، چپاول کردند و همه ی کتاب های او را که پاره ای از آن ها دست نوشته های کهن بود به تاراج بردند، اوهمه ی هستی خود را از دست داد، در پایان با همه ی مهری که از ایران در دل داشت به مانند میلیون ها ایرانی دیگراز کشور بیرون رفت و در اسپانیا جای گرفت، او با دیدن خانواده های سرگردان و به ویژه نو جوانان ایرانی بر آن شدکالج جهانی در اسپانیا بنیاد نهد، نخستین سال با 80 دانش آموز آغاز به کار کرد که 90 در صد آن ایرانی بوده اند، منوچهر فرهنگی با کوششی خستگی نا پذیر این کار فرهنگی را دنبال کرد، شمار دانش آموزان او امسال به 600 تن رسیده است، کالج جهانی (ICS) یکی از بهترین کالج های اروپا است، دلبستگی منوچهر فرهنگی در اینجا پایان نمی گیرد، اوبدرستی نماد میهن پرستی است، مهر او به ایرانی آباد وایرانیانی آزاده و پاسداری از ارزش های فرهنگی و زبان پارسی است و در راستای این کار بزرگ با کوششی خستگی ناپذیر آنچه در هستی دارد به کار گرفته است، بدون آن که نامی از او در میان باشد، زیرا او نیکوکاری را خویشکاری می داند.
منوچهر فرهنگی که گواه ویرانی فرهنگ ایرانی و زبان پارسی با روی کارآمدن مرده خواران فرهنگ ستیزبود، پژوهشگران ونویسندگان ایرانی را در سراسر گیتی یاری کرد، و کتاب های ارزنده ای در زمینه فرهنگ ایرانی و زبان پارسی نوشته و به چاپ رسید وبه بهای کم بفروش رسید، به درستی اگر یاری ها و دلگرمی های او نبود بسیاری از این کتاب ها هرگز نوشته نمی شدند .کار ارزنده دیگر این ایرانی فرزانه پشتیبانی پیگیرو یاری او از انجمن های فرهنگی و زرتشتی در ایران و همه ی کشورهای گیتی بود، در این راستا او به تنهایی هزینه های گردهمایی ها ،رفت و برگشت ها، خوراک، مهمانخانه بسیاری از باشندگان آن ها را بی آنکه در این کار کمترین سخنی در میان باشد می پرداخت ، او این کار شایسته را با فروتنی و مهر بی پایانی که به فرهنگ ایرانی و زبان پارسی داشت، انجام می داد. واپسین کار بزرگ او کوشش در به پایان رسانیدن بنیانگذاری(WZC) انجمن جهانی زرتشتیان بود.
از کارهای دیگر او فرستادن کتاب های دانشی، فرهنگنامه هااست، با آنکه هشتاد سالگی را پشت سرگذاشته بود، یاری او از کتابخانه ها مرز نمی شناخت در این راستا کتاب های بیشمار و چندین کمپیوتر به دبیرستان فیروز بهرام فرستاد، جایی که درگذشته یی دور و نو جوانی در آنجا دانش آموخته بود ، فرستادن هزاران کتاب به انجمن های زرتشتیان ایران، فرستادن کتاب های دانشی زبان و ادب پارسی و فرهنگنامه ها به دانشکده ی زبان وادب پارسی در تاجیکستان، این گرانمایه در فروتنی و رازداری سرآمد همه بود، و به هیچ روی نمی خواست در کارهایی که می کند نام او برده شود، با این همه نامش در پاره یی از آنها برای سپاس از مهرورزی او به فرهنگ ایرانی و والایی ایران زمین در نخستین برگ کتاب ها می درخشد. به کوتاه سخن او مردی آزاده،آزادمنش، فرهیخته، فروتن، فرزانه،مهربان، باپشتکار،سازنده، بخشنده و نیکوکاربود0 این کوتاهواره یی از کوشش های این فرزانه ی خردگرای ایرانی است، بی شک نزدیکان او از دریای بی کرانه مهر او به این سرزمین آریایی آگاهی بیشتری دارند.
اهریمن زادگان با کشتن این فرزانه ی بزرگ ایرانی، برگ ننگین دیگری بردفتر سیاهکاری های خود افزودند، کشتن فرزندان برومند ایران زمین به دست های آلوده ی خون آشامان زمانه ، نشانه ی اندیشه های دیو منشانه ی بی فرهنگانی است که توان کمترین کار سازنده را ندارند و از فرهنگ بویی نبرده اند، نا گزیرند برای پایندگی خود اندیشمندان را نابود و کتاب های فرهنگی را از میان بردارند.
برای بزرگداشت و ارج نهادن به کارهای بنیانی این ایرانی فرهیخته ، تارنمای فرهنگ ایران، روز 29 اسفند ماه روز کشته شدن منوچهر فرهنگی را گرامی می دارد و در روز شمار خود به بزرگداشت او می پردازد. از همه ی ایرانیان خواستار آنیم به پاس کوشش های این فرزند دلاور ایران روزشمار خود را در این راستا درآورند.
در این روزهای دشوار که ایرانیان میهن پرست در سوگ این فرزند شایسته ایران زمین هستند، برای همه به ویژه همسر و دو فرزندش شکیبایی و بردباری آرزو می کنیم ، و در برابر روان پاکش پیمان می بندیم،که راه این فرزانه ی بزرگ را در پاسداری از همه ی ارزش های فرهنگی ایران زمین و زبان پارسی ماندگار نیاکان پر ارجمان دنبال کنیم.
|
مرگ یک کودک در درگیریهای ربط سردشت
براساس آخرین گزارشات دریافتی
در تاریخ 31/1/87 در " ربط " از بخشهای شهر سردشت نيروي انتظامي چند كاسب كار را که دارای كالاي قاچاق بوده اند مورد حمله قرار مي دهند وانان را تا دروازه شهر تحقيب مي نمايند که با حمایت مردم شهر از کاسبکاران درگیری گسترده ای بین مردم ونيروهاي امنيتي وانتظامي رخ میدهد.
در این درگیری يك جوان 21 ساله به نام حسين پويائي فر كشته و8 نفر زخمي مي شوند ، در بین زخمی شدگان چند کودک نیز وجود داشتند به نامهای مهدي رشيدي 7 ساله ومحمد پروا ومحمد كاك مصطفي .
بر اساس اخبار دریافتی يكي از کودکان زخمي به نام مهدي رشيدي روز گذشته ، سه شنبه مورخه 3/2/86 در بيمارستان مرکزی اروميه جان باخت ، وی امروز تشیع جنازه گردید . همینطور 2 تن دیگر از مجروحین که در بیمارستانهای مهاباد و ارومیه بستری هستند دارای وضعیت وخیمی میباشند.
همچنین گزارشات حاکی از آن است که هنوز شهر در حالت حكومت نظامي است و در تمام نقاط نيروهاي نظامي ديده مي شوند.فعالان حقوق بشر در ایران 23.04.2008
|
بيانيه بنياد ميراث پاسارگاد به مناسبت روز ملی خليج فارس
دهم ارديبهشت، روز اعتراض همگانی برای خليج فارس
خليج فارس، نامی واقعی و قانونی است و هر نوع تغييری در آن از سوی هر فرد يا سازمان و کشوری جرمی بين المللی به حساب می آيد
در چند سال گذشته، هم از سوی کشورهای عربی و هم از جانب برخی از نشريات و سايت های وابسته به اين کشورها، نام خليج فارس به نام غيرقانونی خليج عربی برگردانده شده است. اين نام غير واقعی در اواسط دهه ی 1960 ميلادی، يعنی حدود پنجاه سال قبل، به وسيله ي دو تن از کارگزاران انگليسی در کشورهای عربی تحت قيموميت آن ها مطرح شد و سپس مورد بهره برداری نژاد پرستان و قوم گرايان اين کشورها قرار گرفت. متأسفانه، پس از استقرار حکومت جمهوری اسلامی در ايران، موارد اين نوع تجاوزهای حقوقی به دارايي های ايران، روز به روز شدت گرفت؛ چرا که سران و دولت اسلامی، و به خصوص رييس و مسئولين رده بالای سازمان ميراث فرهنگي، نه تنها هيچ اقدام اساسی عليه اين تجاوزهای آشکار نکرده اند بلکه، بارها و بارها در سفرهاي خود به کشورهای عربی، در برابر شنيدن نامی غيرواقعی برای خليج فارس، کمترين واکنشی نداشته اند. حتی برخی از آن ها خود، با مطرح کردن عناوينی چون «خليج اسلامی» و «خليج دوستی»، در تغيير نام تاريخی اين بخش مهم جغرافيای چندين هزارساله بشری کوشش کرده اند.
بنياد ميراث پاسارگاد، با توجه به بيانيه های رسمی سازمان ملل متحد مبنی بر تاييد نام خليج فارس، و بر اساس اسناد و مدارک نوشته شده در تاريخ های جهانی، (از تاريخ های اروپايي و آمريکايي گرفته تا تاريخ های روسی و حتی عربی) خليج فارس را تنها نام واقعی، قانونی و به حق برای اين سومين خليج بزرگ جهان می داند و اين رفتارهای نژادپرستانه و قوم گرايانه را به شدت محکوم می کند.
در عين حال، از آنجا که روز دهم ارديبهشت، به پيشنهاد تنی چند از اساتيد تاريخ دانشگاه تهران، روز خليج فارس ناميده شده و اين روز در تقويم رسمی ايران نيز وجود دارد، بنياد ميراث پاسارگاد نيز اين روز را به عنوان روزی برای اوج گرفتن اعتراض های همگانی به همه ی کسانی که چه در داخل و چه بيرون از ايران سعی در تغيير نام با شکوه خليج فارس دارند دانسته و از همگان می خواهد تا در اين روز، علاوه بر انتشار و معرفی وسيع
«پتی شن اعتراضی به گوگل»، به ايميل ها، فکس ها، و تلفن های سازمان ملل و موسسات ديگر جهانی نامه بنويسند و بر اين واقعيت تاکيد کنند که:
خليج فارس، نامی واقعی و قانونی است و هر نوع تغييری در آن از سوی هر فرد، سازمان، و کشوری جرمی بين المللی به حساب می آيد. و از آن ها بخواهيم که اجازه ندهند تا نام خليج فارس مورد تجاوزهای نژادپرستانه و قوم گرايانه قرار گيرد.
هجدهم آوريل 2008
با مهر و احترام
بنياد ميراث پاسارگاد
www.savepasargad.com
گردهمایی سازمان جوانان حزب پان ايرانيست در برابر سفارت امارات
همه ایران پرستان را به شرکت در این گردهمایی و اعتراض به یاوه گویی های امارات فرا می خوانیم
۱۰ ارديبهشت
ملت بزرگ ایران;پيرو پيام ها و اعلاميه هاي پيشين و ايجاب ضرورت هاي ملي و نيز بروز و ظهور حركتهاي خودجوش مردمي در دفاع از تماميت ارضي كه نشان دهنده ي پرواي جامعه مدني به منافع ملي و سرزميني و درك اين امر خطير است و بالا گرفتن درخواستهاي عمومي از حزب پان ايرانيست كه خواهان نمايش و ظهور حركتهاي مردمي در قالب رسمي بودند,سازمان جوانان حزب پان ايرانيست ساعت 11,روز سه شنبه,10 ارديبهشت 1387مصادف با روز ملي خليج فارس _ و عمليات بيت المقدس _ را براي تجمع اعتراض آميز خود در مقابل سفارتخانه ي دولت امارات ,جهت پاسخ به اقدامات موهن كشورهاي عربي نسبت به تماميت ارضي ايران,اعلام داشته و همه افراد جامعه ي بزرگ ايراني را براي شركت در اين تجمع اعتراضي فرا مي خواند .
سازمان جوانان حزب پان ايرانيست همچنين از همه ي گروهها ,احزاب ,سازمانهاو NGOها و... مي خواهد با توجه به اقتضائات زمان با صدور فراخوان هايي براي تجمع ,روز10 ارديبهشت را به روز نمايش اراده ي ملي در دفاع از تماميت ارضي و سرزميني تبديل كنند.
پاينده ايران
سازمان جوانان حزب پان ايرانيست 22/1/1387
|
مرگ یک کودک در درگیریهای ربط سردشت
براساس آخرین گزارشات دریافتی
در تاریخ 31/1/87 در " ربط " از بخشهای شهر سردشت نيروي انتظامي چند كاسب كار را که دارای كالاي قاچاق بوده اند مورد حمله قرار مي دهند وانان را تا دروازه شهر تحقيب مي نمايند که با حمایت مردم شهر از کاسبکاران درگیری گسترده ای بین مردم ونيروهاي امنيتي وانتظامي رخ میدهد.
در این درگیری يك جوان 21 ساله به نام حسين پويائي فر كشته و8 نفر زخمي مي شوند ، در بین زخمی شدگان چند کودک نیز وجود داشتند به نامهای مهدي رشيدي 7 ساله ومحمد پروا ومحمد كاك مصطفي .
بر اساس اخبار دریافتی يكي از کودکان زخمي به نام مهدي رشيدي روز گذشته ، سه شنبه مورخه 3/2/86 در بيمارستان مرکزی اروميه جان باخت ، وی امروز تشیع جنازه گردید . همینطور 2 تن دیگر از مجروحین که در بیمارستانهای مهاباد و ارومیه بستری هستند دارای وضعیت وخیمی میباشند.
همچنین گزارشات حاکی از آن است که هنوز شهر در حالت حكومت نظامي است و در تمام نقاط نيروهاي نظامي ديده مي شوند.فعالان حقوق بشر در ایران 23.04.2008
|
شهرستان پل دختر در خون و آتش
28 فروردين 1387,ساعت 14:40:42
بنابر خبر ارسالی یکی از یاران و هواداران سرافراز جنبش رهایی بخش لرستان 7+4 از شهرستان پل دختر در استان لرستان باخبر شدیم که از شب پنج شنبه 29 فروردین درگیری بسیار گسترده ای میان مردم و نیروهای سرکوبگر انتظامی و امنیتی رژیم فاشیستی ولایت فقیه تا روز جمعه 30 فروردین و پیوسته تا کنون یعنی لحظه ارسال خبر نزدیک به ساعت هشت شب کماکان ادامه دارد. بنابر گزارش مستند این یاور گرامی جنبش رهایی بخش لرستان 7+4 تا کنون یک نفر کشنه شده است و افراد بسیاری در صحنه نبرد زخمی شده اند ، در حالی که چند نفر از نیروهای سرکوبگر نیز توسط مردم زخمی گردیده اند ، شایان ذکر است که در چند مورد مردم توانستند با شلیک های پراکنده وحشتی بسیاردر صف دشمن ایجاد کرده و پاسداران و بسیجیان درنده خو را مجبور به عقب نشینی و فرار کنند .
19.04.2008
|
یک جنایت دولتی که از قرار به دست تروریست های رژیم اسلامی انجام گرفت
شهابنیوز- پنج روز پس از قتل «منوچهر فرهنگی» یکی از ایرانیان سرشناس مقیم اسپانیا؛ تعداد معدودی از رسانههای غربی و برخی رسانههای اپوزیسیون اقدامات خود را برای تبدیل این ماجرا به یک جنجال سیاسی تازه علیه تهران آغاز کردهاند.
به گزارش خبرنگار سیاسی شهابنیوز، «منوچهر فرهنگی» یکی از ایرانیان مقیم اسپانیا بود که چهارشنبه گذشته با ضربات پیاپی چاقو توسط یک زن ناشناس در مقابل منزل خود کشته شد. این پيرمرد ۸۲ ساله در حالی در منطقه «مورالخا» در حومه مادريد پايتخت اسپانیا به قتل رسید که بیش از آن که مخالف جمهوری اسلامی باشد، یک فعال فرهنگی زرتشتی و از مروجان فرهنگ باستانی ایران بود. وی به عنوان مؤسس کالج بينالمللی ICS در اسپانيا و صاحب یکی از بزرگترین کارخانههای داروسازی ایران پیش از انقلاب شناخته میشد که تاکنون کمتر موضعگیری سیاسی کرده است.
منوچهر فرهنگی چهارشنبه شب به قتل رسید
با آن که «منوچهر فرهنگی» هیچ گاه چهره یک مخالف سیاسی متعصب را از خود به نمایش نگذاشته بود و به رغم انتقادات گاه شدیدش از جمهوری اسلامی میکوشید وجهه فرهنگی خویش را حفظ کند، اما تعداد معدودی از رسانههای غربی و برخی رسانههای اپوزیسیون ظرف چند روز اخیر کوشیدهاند قتل وی را یک «ترور سیاسی» نشان دهند و این ماجرا را به جنجال تازهای علیه تهران تبدیل کنند. این در حالی است که گفته میشود فرهنگی پیش از مرگ به ایران رفت و آمد داشته و خبر درگذشت وی در رسانههای رسمی ایران از جمله خبرگزاری ایرنا نیز منتشر شده است.
همزمان با این تلاشها، روزنامه ال پائیس که چندی قبل مصاحبهای اختصاصی با محمود احمدینژاد داشت در گزارشی به نقل از مقامات پلیس اسپانیا تاکید کرد که قتل این پیرمرد ایرانی «میتواند با انگيزه سياسی صورت گرفته باشد». پلیس اسپانیا اعلام داشته که قتل منوچهر فرهنگی توسط زن حدوداً 30 سالهای صورت گرفته است که مقتول یک روز پیش از آن، با وی بر سر چسپاندن پوسترهای تبليغاتی جمهوری اسلامی مشاجره لفظی کرده است. به گفته پلیس اسپانیا، یک روز پس از این مشاجره که در منطقه آلکوبانداس صورت گرفته، زن مزبور به در خانه منوچهر فرهنگی آمده، زنگ خانه وی را فشار داده و به مجرّد روبرو شدن با وی بدون هیچ جملهای سه ضربه کارد به شکم او وارد کرده و متواری شده است
|
گزارش تبریز نیوز از انتخابات سرد مجلس هشتم و خبرگان رهبری د تبریزتبز-بخش نخست
big..]
24 اسفند 1386 ساعت 19:59
علیرغم آن که برخی خبرگزاری های داخلی از حضور پرشور مردم در پای صندوق های رای خبر می دادند ولی در مراجعه به بیش از 30 حوزه انتخاباتی در نقاط مرفه و فقیر نشین تبریز کمتر از 300 نفر در دو انتخابات مجلس هشتم و خبرگان رهبری رای خود را به صندوق نریخته بودند...
تبریز نیوز:سرویس سیاسی:هشتمین دوره انتخابات مجلس هشتم و خبرگان رهبری در تبریز با بارش پراکنده باران و باد سرد زمستانی تبریز ، (تا ساعت 16) امروز 24 اسفند 86 ، با سردی برگزار شد.
به رسم سنت پیشین در تبریز ، معمولا رای دهندگان در ساعات پایانی رای گیری به پای صندوق های رای می روند.
علیرغم آن که برخی خبرگزاری های داخلی از حضور پرشور مردم در پای صندوق های رای خبر می دادند ولی در مراجعه به بیش از 30 حوزه انتخاباتی در نقاط مرفه و فقیر نشین تبریز کمتر از 300 نفر در دو انتخابات مجلس هشتم و خبرگان رهبری رای خود را به صندوق نریخته بودند.
آنچه بیش از همه حایز اهمیت بود ، فضای امنیتی و برخورد نامناسب و اراییه آمار غلط از میزان حضور مردم توسط برگزار کنندگان در پای صندوق رای های مورد مراجعه بود.بطوریکه در این حوزه ها اجازه هیچ گونه عکس و فیلم برداری داده نشد و برخی از برگزار کنندگان ادعا می کردند که چنانچه از مقامات مسیول و فرمانداری مجوز و کارت ویژه تهیه خبر داشته باشید می توانید به کار خبری در پای صندوق بپردازید.
اطلاعات به دست آمده نیز با بهره گیری از شیوه های منحصر به فرد خبرنگاری ممکن بود.
در این حوزه ها ، کسب خبر با دشوار و تهیه عکس و فیلم برداری کاملا محال بود.
در حالیکه امنیت اغلب حوزها توسط نیروهای مسلح بسیج با یونفورم ویژه این نیرو انجام می گرفت ، در ورودی برخی از حوزه ها سربازان نیروی انتظامی مرتب سوال می کردند که اگر در داخل کیف خود دوربین دارید نمی توانید با خود به داخل ببرید.
در یک حوزه نیز در ولی عصر هنگام ورود به مسجد عضو مسلح بسیج اجازه نداد کیف خبرنگاری خود را به داخل مسجد ببریم.
برخی از برگزار کنندگان می گفتند؛از ما خواسته شده تا از قرار دادن هرگونه خبر و اطلاعاتی در اختیار خبرنگاران خودداری کنیم، در عین حال در حالیکه قصد پرسش داشتیم ، چندین نفر پرسش شونده مد نظر را محاصره کرده بودند ، بطوریکه این فرد مسیولان تنها به ارایه اطلاعات کلی و بیهوده اکتفا می کردند.
علیرغم این که آخرین آمار کاندیداها توسط فرمانداری تبریز ، به ترتیب 112 ، 99 و 97 نفر اعلام شد ولی در لیست مشخصات کاندیداها نام 104 نفر به چشم می خورد که اسامی منصرفین خط نخورده بود.
میزان حضور رای دهندگان اقلیت های دینی ارامنه ، آشوری و کلدانی در تبریز بیشتر بود ، به طوریکه تا ساعت 14 بیش از 50 درصد واجدین شرایط در پای صندوق رای حاضر شده بودند که در آماری غیر رسمی حدود 160 نفر از اقلیت آشوری و کلدانی و حدود 450 نفر واجد شرایط رای دادن هستند.
اکثریت اصلاح طلبان و 100 درصد نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی ایران در تبریز رد صلاحیت شده و این گروه ها به همراه حزب مشارکت از ارایه لیست حمایتی خودداری کرده اند.
آمارهای رسمی در خصوص انتخابات مجلس هشتم و خبرگان رهبری ، تبریز به شرح زیر است:
واجدین شرایط رای دادن : 120177 نفر
97 کاندیدا در انتخابات هشتمین دور مجلس به رقابت می پردازند.
تبریز 6 نماینده در مجلس هشتم خواهد داشت.
3 کاندیدای مجلس خبرگان به رقابت می پردازند که یک نفر به این مجلس راه خواهند یافت.
اقلیت دینی ارامنه با سه کاندیدا و آشوری و کلدانی نیز با سه کاندیدا در این رقابت ها حضور داشتند.
رای گیری اقلیت های دینی در دو حوزه مجزا ویژه ارامنه و نیز آشوری و کلدانی برگزار می شد.
780 بازرس براي كمك به سلامت انتخابات در تبريز فعال هستند.
645 شعبه ثابت و 25 شعبه سیار انتخابات را برگزار می کنند.
13هزار عامل اجرایی ، نظارتی و امنیتی به انجام وظیفه می پردازند.
از 164 ثبت نام کننده 45 نفر رد صلاحیت یا عدم احراز هویت شده اند14.03.2008
|
تحریم نمايش انتخابات از سوی شماری از نیروهای ملی
اکنون که به شيوه های گوناگون مجال ورود به برگزيدگان واقعی ملت داده نشده است، مجلس را ديگر نمی توان خانه ملت ناميد و شرکت در چنين انتخاباتی نه تنها بی فايده بلکه به مسخره گرفتن ملت ايران است.
***
بيستم اسفند 1386
از انتخابات در کشورهای آزاد جهان بعنوان اهرمی بنيادين در نيل به حاکميت ملت نام برده می شود ، بديگر سخن اعتبار هر همه پرسی به ميزان مشارکت و نقش آزادانه ی مردم در آن سنجيده می شود ، از نگاه ديگر اعتبار بين المللی هر نظام نيز به ميزان تحقق حاکميت ملت و نقش مردم در اداره جامعه ارزيابی ميشود. درست از اين زواياست که از انتخابات يا همه پرسی در نظامهای پارلمانی بعنوان مهمترين اهرم اداره ی ملت بدور از کردارهای خشن و خشونت آميز ياد می شود .
بنيادی ترين ويژگی سامان های مردمسالار را داشتن مجلسی ملی و نمايندگانی آگاه ، کارآمد تشکيل می دهد . برپايی چنين مجلس پر توان ، کثرت گرا می تواندخواسته های ملت و حقوق ملی را در تمامی ميدان های ملی و بين المللی نمايندگی و تضمين کند ، چنين پارلمانی اساسی ترين شرط های حاکميت دموکراسی است .
در کشورهای غير دموکراسی يا مدعی دموکراسی چون باور به مشارکت واقعی مردم نهادينه نشده و مردم تنها بصورت کميتی عددی برای تأييد صوری عملکردها و چهره مردمی دادن به رفتارها به ميدان آورده ميشوند ناچار از زور به عنوان ابزار اداره جامعه استفاده می شود ، در پاره ای از اين کشورها با تمهيداتی در مسير گزينش مستقيم مردم سد ايجاد کرده و به آن ظاهر قانونی هم داده می شود و انتخابات را از فلسفه وجودی آن کاملاً تهی و کشور را به کژ راهه می برند ، اين رفتارها باعث می شود ، انتخاب کنندگان از انتخاب فرد دلخواهشان محروم شده و مردم مجاز نباشند آزادانه نامزدهای خود را برگزينند ، بلکه از ميان چند نفر که حاکميت پس از عبور از صافی هايی نظير شورای نگهبان (نهاد نظارتی ) با آنها موافقت کرده است و مجبور به انتخابند.
هستند بسيار که شايستگی و لياقت مديريت جامعه را دارا می باشند ، ولی نهادی که مسئول نظارت بر جريان انتخابات است ، مانع اين امر می شود آنهم با دلايلی که تنها برای خود و در ساختار خود ساخته و تفسير کرده قابل دفاع است، نه ساختار دموکراسی های جهان، در کشور ما شهروندان را دو درجه کرده اند "خودی و غير خودی" و برای غير خودی هيچ حقی قائل نيستند اين اعمال مخاطره آميز بوده و به يگانگی ملی صدمه زده و ميزند. نتيجه آن اينست که روز به روز دامنه انتخاب شوندگان کم و کمتر شده به تبع آن از تعداد انتخاب کنندگان نيز کاسته می شود، بطوريکه در تهران 12 ميليونی در انتخابات شورای شهر تنها در صد کمی از حائزين شرايط در انتخابات شرکت جستند .اساسا منتخبين چنين روندی چگونه ميتوانند با چنين پشتوانه ای در راستای منافع جمع حرکت کند و مدافع منافع جمع باشد، جز اينکه در بهترين شرايط از منافع انتخاب کنندگان خود حمايت خواهند کرد ، حاکميت چون با بی تفاوتی يا مخالفت های مردم روبرو می شود ، ناچار از کاربرد ابزار زور است و اينگونه است که زور بعنوان راه حل نهايی مطرح خواهد شد . ادامه اين روش واکنش های بی شماری را بدنبال خواهد داشت که نتيجه آن بی تفاوتی بيشتر و سپس بريدن مردم از دستگاه حاکمه است و .....
در جامعه هايی که به رغم ادعای دموکراسی کار بدستانش توجهی به خواست و نياز ملت ندارند ، پديده ی اپوزيسيون نيز به رسميت شناخته نمی شود و در نتيجه در چنين تفکری اساسا اجازه مشارکت در پست های تصميم گيری را تنها حق افراد و گروههای خودی می دانند و هيچگونه حقی در اين زمينه ها برای غير خودی ها قائل نيستند ، جز نمايش رأی دادن . با اين ترتيب تمام قدرت در دستان شماری اندک بصورت گردشی خواهد چرخيد و جامعه در راستای دو قطبی شدن سرعت خواهد گرفت و ، عدالت اجتماعی ،امنيت ملی ،ثبات سياسی توازن معقول اقتصادی ، رفع تبعيض های قومی و جنسيتی و آزاديهای فردی و همگانی به زير پرسش مي روند .
آنگاه حکومتی که به هر وسيله و هر دليلی خود را از ملت و خواسته هايش جدا کرد ، برای حفظ خويش ناگزير به بحران سازی و دشمن افزايی روی می آورد . امروز ميهن ما با شرايطی روبروست که حاکی از نابسامانی و ناکارآمدی و نا هماهنگی در بخش های گوناگون و سياستگزاری ها در اداره امور داخلی و خارجی است.
به باور ما راه برون رفت از معضلات پيش روی ، باور راستين و تکيه بر نيروی لايزال ملت است تا سرزمين مان ، ملت شريفمان و آينده جوانانمان در جهانی که گرداگردمان متجاوزان در کمينند ، به منبع الهام تمامی رهبران بزرگ که ملتهايشان بودند روی آورند ، نه با رفتارهای خشن و ممنوعيت ها ، نه با ايجاد سد و مانع کردن ها ، نه با خشونت ، اين دور بايد پايان يابد .
برای الهام گرفتن از ملت بايد زمينه های گزينش راستين نمايندگانش را در انتخابی سالم فراهم آورد. آزادی گفتار و نوشتار برای همه تضمين شود، زندان سياسی و عقيدتی نداشته باشيم، هموطنان کوچ کرده به هر دليل به ديار بيگانه اجازه بازگشت يابند، در غير اينصورت مجلس را نميتوان خانه ملت دانست و ميزان رأی ملت نخواهد بود و در اين صورت حاکميت ملی ،استقلال ،منافع ملی ،رشد و توسعه ، عدالت همگانی و حقوق قوم ها ، زنان و کودکان در جامعه از ديدگاهی خاص و تنگ نظرانه مد نظر قرار خواهد گرفت .
آيا بدون رعايت حقوق شهروندان بنيان های حاکميت ملت سست، نخواهد شد؟ آيا توجه نمی کنند اتخاذ تصميمات جناحی و رفتار "سکتاريستی " حکومتگران ، اصل جمهوريت را بی رنگ و بی رنگ تر کرده است ؟ آيا تنها با دادن شعار آزادی می توان به ندای شهيدان پاسخ درست داد که خواستی جز سربلندی ميهن و ملت ، استقلال و آزادی و عدالت همگانی نداشتند .بايد متوجه بود که اگر ميزان رأی ملت نشد ، جامعه زمينه ساز رشد خودکامگی وظهور خودکامگان می شود و به دوران ملوک الطوايفی و خان و خانی برگشت خواهد کرد و از حاکميت ملی و استقلال جز نامی نخواهد ماند .
امروز پرسش بزرگ اينست آيا تغييری در اين روابط ايجاد شده است که بايد انتظار موفقيت از منتخب مردم و يا از مجلسی که با اين محدوديت ايجاد شده است داشته باشيم ؟ به باور ما تا مردم نتوانند بدور از بند و بست و محدوديتها و اعمال نفوذهای خلاف اراده ملی و بدور از پالايش و تصفيه، نامزدهای برگزيده ی راستين خود را انتخاب کنند، نه مجلس و نه دولت دارای اختياری حتی در حد همين قانون اساسی فعلی هم نخواهند بود ...
اکنون که به شيوه های گوناگون مجال ورود به برگزيدگان واقعی ملت داده نشده است، مجلس را ديگر نمی توان خانه ملت ناميد و شرکت در چنين انتخاباتی نه تنها بی فايده بلکه به مسخره گرفتن ملت ايران است.
اديب برومند ـ مهندس عباس امير انتظام ـ دکتر سعيد آل آقا ـ مهندس فريدون آقاسی ـ خانم دکتر لقا اردلان ـ بانو فرشيد افشارـ دکترداودهرميداس باوند ـ مهندس مرتضی بديعی ـ دکتر جهانشاه برومند ـ دکتر بهروز برومند ـ تيرداد بنکدارـ خانم گيتی پورفاضل ـ سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلی ـ بيژن جانفشان ـ عيسی خان حاتمی ـمهندس اسماعيل حاج قاسمعلی ـ دکتر علی حاج قاسمعلی-مهندس حميدرضا خادم ـ دکتر پرويز دبيریـ جمال درودیـ آرش رحمانی ـ حسين راضی ـ دکتر علی رشيدی ـ مهندس اشکان رضوی ـ غلامرضا رحيم ـ مهندس کورش زعيم ـ مهندس محمود زنديان ـ خسرو سيف ـ, دکتر خسرو سعيدی ـ رشيد مظفری سردشتی ـ مهندس حسين شاه اويسی ـ حسن شهيدی ـ حسين شاه حسينی ـ دکترعباسعلی صحافيان ـ مهندس مجيد ضيايی-پيمان عارف -مهندس حسين عزت زاده ـ محمود گرکين ـ علی اصغر فنی پور ـ دکتر محسن فرشاد ـ سرلشکر بازنشسته ناصر فربدـ حسن قديانی ـ دکترباقر قديری اصلی ـ هرمز مميزی ـ منوچهر ملک قاسمی ـ دکتر مهدی مويدزاده ـ دکتر حسين موسويان ـ فرزين مخبر ـ دکتر محمد ملکی ـ مهندس محمدرضا مسيبيان ـ مهندس علی اکبر معين فرـ خانم سيمين مخبرـ خانم پريچهر مبشری ـ دکترعلی اکبر نقی پور ـ ابوالفضل نيمآوری ـ مهندس بهرام نمازیـ مهندس حبيب يکيتاـ
12.03.2008
|
بازداشت
فرمانده نیروی انتظامی تهران
با 6 زن برهنه در یک خانه!
این خبر برای انتشار دراختیار پیک نت قرار گرفته است:
سردار سرتیپ پاسدار "زارعی" فرمانده نیروی انتظامی استان تهران و مسئول مستقیم اجرای طرح باصطلاح مقابله با اوباش در یک خانه فساد و در حالیکه با شش زن سرگرم عیش و نوش بود بازداشت شد. این بازداشت بدستور مستقیم آیت الله شاهرودی و از روی سر قاضی مرتضوی دادستان مرکز صورت گرفت و همین مسئله برای 48 ساعت به تند ترین واکنش ها در قوه قضائیه انجامید. از آنجا که شاهرودی حدس می زده قاضی مرتضوی با توجه به رابطه بسیار نزدیکی که با "زارعی" دارد، او را از ماجرای بازداشت مطلع کرده و نجات خواهد داد، طرح بازداشت "زارعی" بدون اطلاع او صورت گرفت. حتی گفته می شود برکناری رئیس دادگاه فرودگاه نیز در همین ارتباط و برای کور کردن پیوندهای وی با مرتضوی و زارعی صورت گرفته است. صدور قرار وثیقه و آزادی زارعی و جلوگیری از پخش خبر به بهانه عدم تضعیف نیروی انتظامی نیز به معنای پایان کشاکش تند بین شاهرودی و مرتضوی نیست و در روزهای اخیر این مسئله در شعب دادگاه ها و دادسرای تهران بر سر زبان قضات و روسای این شعب و دادسراست. در شعبه.... دادگاه های تهران، رئیس دادگاه، رئیس دفتر و حتی منشی دادگاه گفتند که شاهرودی تاکنون یک قدم از مجازات شدید زارعی عقب نشینی نکرده و بیت رهبری هم خواهان اجرای قانون شده است، اما بدون سرو صدا و پس از انتخابات!
مبنای اولیه تحقیقات مردم محلی بوده اند که خانه فساد در آن برپا بوده است. مردم این خانه را بعنوان خانه ای مشکوک معرفی می کنند و روز حمله به این خانه، سردار زارعی در کنار شش زن و دختر و در شرایطی زننده بازداشت می شود.
زنانی که در آن خانه بوده اند نیز بازداشت شده اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته اند سردار زارعی از ما خواسته بود لخت شده و دسته جمعی به صف شده و نماز بخوانیم!
04.02.2008
|
تقلب و کلاه بردادری در انتصابات حکومتی دراسفند ماه برنامه ریزی شده است
43 ميليون واجد شرايط رای دادن در ايران هستند، اما ۵۵ميليون برگه انتخاباتی چاپ می شود
در حاليکه مصطفی پور محمدی، وزير کشور جمهوری اسلامی، رسما اعلام کرده است که تعداد سی و پنج ميليون تعرفه اخذ رای منتشر شده است، رييس ستاد انتخابات کشور امروز (يکشنبه) از چاپ تعداد پنجاه و پنج ميليون برگه و يا تعرفه انتخاباتی سخن گفته است.
عليرضا افشار در گفتگو با خبرگزاريهای ايران اعلام کرده است تعداد واجدين شرايط در کل کشور چهل و سه ميليون و هشتصد هزار نفر است، که بر حسب تجربه و برای احتياط در هر انتخابات حدود بيست درصد بيشتر از تعداد واجدين حق رای تعرفه چاپ می شود.
03/02/2008
|
تاجزاده: اصولگرايان فقط با چند اصلاح طلب مخالف نيستند، بلکه با انتخابات آزاد مشکل دارند
صدای آمریکا : مصطفی تاجزاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، درباره انتخابات مجلس گفت عملکرد هيات های اجرايی انتخابات در فرمانداريها اين سخن اصلاحطلبان را ثابت کرده، که اصولگرايان فقط با چند چهرهِ راديکالِ اصلاحطلب مخالف نيستند بلکه آنان با انتخابات آزاد مشکل دارند، و هيچ نيرو و حزبی را غير از گروهِ خود برنمی تابند. آنها خواهان حذف همه از ميدان رقابتهای انتخاباتی هستند.
به گفته تاج زاده از نظر اصولگرايان کُلِ اصلاح طلبان و حتی بعضی داوطلبانِ جناح راست نيز که حاضر نيستند به نفع رقيبِ راستِ خود کنار روند، بايد حذف شوند که نکند رقابتِ دو نامزدِ اصولگرا موجب پيروزی نامزدهای غير اصولگرا شود.31.01.2008
|
دهه زجر و ارمغان جمهوری اسلامی برای مردم ایران:
سه دهه مرگ و کشتار، جنگ و آوارگی، فقر و فحشا، بیماریهای روحی-روانی، اعدام و تبعید و فرار و مهاجرت
رژیم جمهوری اسلامی ایران 11 بهمن تا 22 بهمن را دهه فجر نامگذاری کرده است. در این دهه نمایش های چندش آور حکومتی به اوج خود رسیده و تعدادی نیز بنام هنر و هنرمند در جشنواره های فیلم و تئاتر بازارگرمی این حکومت را دامن میزنند.
این دهه اما در واقع "دهه زجر" ملت ایران است. در یازده بهمن سال 57 ورود خمینی بعد از پانزده سال تبعید به ایران، نه تنها با سردی هوا، بلکه با سردی تمام روح او همراه بود. بازگشتی که البته با هماهنگی های بین المللی در اجلاس گوادلوپ چراغ سبز آن از پیش روشن شده بود. وقتی یکی از خبرنگاران در هواپیمائی که خمینی را از پاریس به تهران منتقل میکرد، از احساس او بعد از پانزده سال دوری از ایران سوال کرد، خمینی با قلبی سخت تر از سنگ گفت هیچ احساسی ندارد.
خمینی در پاریس و در مصاحبه های مختلف، قول و قرارهای زیادی داد.( برخی از این قول و قرار ها را درپایان همین نوشته ببینید).
در آنزمان بسیاری از مردم فکر میکردند با آمدن او ایران بهشت خواهد شد. عشق وعلاقه مردم وگذشت آنها نسبت به هم به اوج خود رسیده بود. با چنین امیدی، بسیاری از فدا کردن جان خود نیز دریغ نکردند.
اما بعد از سقوط نظام سلطنتی، خمینی همه قول و قرارهایش را به کناری گذاشت و به تدریج در اعدام کردن، کشتار و سرکوب مردم ایران صدها و هزاران بار بیرحمانه تر از حکومت سلطنتی رفتار کرد. او با زمینه سازی جنگ با عراق و با شعار صدور انقلاب، صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی را بر روی میدانهای مین فرستاد و یا در جبهه های جنگ به کشتن داد. با شعار مرگ بر آمریکا وهدایت تروریسم در لبنان و دیگر نقاط جهان، تنش سیاسی را از مرزهای ایران به سطح بین المللی گسترش داد و انزوای ایران و ایرانی را موجب گشت. با گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا تمام قوانین بین المللی را زیر پا گذاشته و آنها را بازیچه قدرت و اهداف ایدئولوژیک خود قرار داد. با موج اعدام بازماندگان حکومت پیشین، کشتار را شروع و با سرکوب اقلیت های مذهبی و ملی در گوشه کنار ایران و با تأسیس سپاه پاسداران این کشتارها را هرچه بیشتر در نقاط مختلف کشورگسترش داد. با شعار یا روسری یا تو سری به سرکوب زنان ایران پرداخت، و روزنامه های منتقد را بست، کارگران را سرکوب نمود و با شعار انقلاب فرهنگی به قلع وقمع دانشجویان ایران پرداخت.
این رژیم با دستگری واعدام هواداران واعضاء گروه ها و سازمانهای سیاسی، و با شعار پیروی از ولایت فقیه، هرگونه اندیشه مخالف راسرکوب و مردم ایران را به اطاعت و تقلید و پیروی "گله وار" از حکومت دیکتاتوری اسلامی مبتنی بر تفکر شیعی خویش فرا خواند.
بدین ترتیب کوتاه زمانی بعد از روی کار آمدن خمینی و رژیم اسلامی اش، اعتماد مردم به سیاست و مبارزه سیاسی در ابعاد گسترده ضربه خورد، میلونها نفر در داخل کشور آواره جنگی ومعلول شدند، ده ها و ده ها هزار نفر از مخالفین سیاسی و زندانیان سیاسی کشته و اعدام شدند. در سه ده گذشته بین سه تا پنج میلیون ایرانی نیز خاک کشور را ترک کردند، بسیاری از خانواده ا از هم پاشیده شد و بسیاری بناچار در بدترین شرایط در آوراگی و تبعید زندگی را میگذرانند.
خمینی با رژیمش زجر بی پایانی را برای مردم ما به همرا آورد. این رژیم فرهنگهای ضد انسانی مربوط به ماقبل قرون وسطی را زنده کرده است؛ دست و پا قطع میکند؛ چشم در میاورد، به صلیب کشیدن و از بلندی پرتاب کردن را مجاز میشمرد، سنگسار را دامن میزند و در یک کلام مرگ و سیاهی و تباهی و عذا و تنفر را تبلیغ میکند. این رژیم فرهنگ ریا و دوروئی و دو گانگی و چند شخصیتی را به بخشی جداناپذیر از زندگی روزانه مردم برای بقاء تبدبل کرده است. محبت وعشق و دوستی انسانها به یکدیگر را کشته و بجای آن دروغ و کلاهبرداری و چایلوسی ورفیق بازی و رشوه خواری را گسترش داده است. ایمان و اعتقاد انسانها را لگد مال کرده و آنها را به آدمیانی حیران وسرگردان تبدیل کرده که هویت خود را از دست داده، احساس پوچی کرده و بسیاری نمی دانند برای چه زنده اند. خودکشی و فقر و فحشا و اعتیاد را گسترش داده و کار را به آنجا کشانده که اینک بازارهای برده فروشی زنان و دختران و کودکان ایرانی در کشورهای همسایه زبانزد خاص وعام گشته اند. در حالی که مردم ایران با بارش برف و سرد وگرم شدن هوا، اینجا و آنجا میمیرند، در حالی که فیلم پیکر متحرک کرم زده جوانان ایرانی در خیابانهای تهران، از طریق اینترنت، در مقابل دید جهانیان قرار دارد، در حالی که ایران بالاترین نرخ مرگ و میر در جاده ها را دارد و در حالی که سقف مدرسه های کودکان ایرانی بر سرشان خراب میشود، و ... این رژیم میلیاردها میلیارد دلار خرج تاسیسات و اهداف اتمی میکند و کشور را به لبه پرتگاه جنگی دیگر سوق میدهد.
در این سالهای سرد و تاریک و تباهی و مرگ اما، بودند وهستند افراد و جریانها و گروهها و احزاب و سازمانها و رسانه هائی که باز هم سعی در حفظ این نظام داشته و تلاش میکنند تا چهره جنایتکار این رژیم را بزک کرده و هربار به زبانی بر آنند تا "خلایق"! را قانع سازند که در دل این حکومت وحشی، قلبی ملایم و "اصلاح طلب"! خانه کرده است و این توهم را دامن میزنند که اگر قدرت به دست اصلاح طلبان! بیافتد، دیگر جهان بهشت برین خواهد شد! این جریانات چه در خارج و چه در داخل ایران، در همین روزها با دروغ و وقاحت و با بی شرمی تمام مردم ایران را نادان و کم حافظه تلقی کرده و در آستانه نمایش انتخابات مجلس این رژیم، تلاش میکنند تا دوباره با هر زبانی که شده تعداد بیشتری را به پای صندوق های مارگیری این رژیم، و در اساس به جلوی دوربین های تلویزیونی، بکشانند.
نگاهی به زمستان سرد 57 و قدرت گیری این رژیم در 29 سال پیش، جای تردیدی نمیگذارد که گزینه موجود در برابر مردم ایران برای نیل به آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و برخورداری از یک زندگی انسانی و حکومت قانون، بایکوت و تحریم تمامیت این نظام و تلاش متحد برای از صحنه خارج کردن آن میباشد.
...........................................................................
دروغ های بزرگ!
نقل قول هائی از مصاحبه ها یا سخنرانی های خمینی قبل از رسیدن به قدرت
در نوفل لوشاتو- پاریس
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.
سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز دارای حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357
در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاه تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
سخنرانی برای گروهی از دانشجویان ایرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
در حکومت اسلامی رادیو، تلویزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978
برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.
کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل این حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.
مصاحبه با تلویزیون ان بی سی ، نوفل لوشاتو 11 نوامبر 1978
من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.
مصاحبه با تلویزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.
مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978
نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.
مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1978
پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.
مصاحبه با روزنامه لوموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانویه 1979
10 بهمن 1386برابر با 30.01.2008 - سایت انتگراسیون، حنیف حیدرنژاد
|
نامه سرگشاده جمعی از روشنفکران آذربایجانی خطاب به نمایند گان مجلس
فردا ممکن است خیلی دیر باشد
نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي چنانچه بهخوبي واقفيد جامعهی ما از دردهای مزمنی چون مسألهی ملی (یا عدم تحقق حقوق قومی) رنج میبرد و در شرایطی که مردم همچنان در راستای تحقق حقوق حقهی خویش پای میفشارند، طبعا آنانی که در جهت بر آورده شدن این حقوق قدمهای مثبت عملی بردارند، با دست پرتری به میدان آمدهاند. اینک به نظر میرسد که زمان حل مسأله، بدست خودمان فرا رسیده باشد. تاکنون دانشگاهیان، معلمان، روزنامهنگاران، هنرمندان، نویسندگان و بازاریان آذربایجانی طی صدها نامهی سرگشاده و قطعنامه، خواستار رسمیت زبان مادری خویش در حیطههای آموزشی، رسانههای عمومی و سایر حوزههای اجتماعی شدهاند، از خرداد 1385 نیز این مطالبات از زبان میلیونها آذربایجانی طی تحصنهای دانشگاهی و تظاهرات خیابانی با صدای بلندتری تکرار شدهاند. خواستهایی که به عنوان حقوق طبیعی انسانها نه تنها هیچ مغایرتی با روح قوانین (اعم از قوانین داخلی یا میثاقهای بینالمللی) ندارند، که در انطباق کامل با آن نیز هستند. بیشک تحقق حقوق فوق، موجبات تقویت انسجام در جامعه را فراهم کرده و عدم آن نیز باعث تعمیق شکافها وتشدید اختلافات داخلی خواهد شد. وکلای محترمامضاکنندگان این نامه به مثابهی بخشی از جامعهی روشنفکری آذربایجان، در این شرایط حساس به حکم وظیفهی اخلاقی و میهنی خویش و ضمن اعلام آمادگی برای همکاری کارشناسانه با کمیسیونهای ذیربط مجلس، از شما میخواهند تا پیش از آنکه دیگرانی بخواهند نسبت به اعادهی حقوق حقهی ما اقدام کنند، خود پیشقدم شده، با تهیه و تصویب طرح “اجرایی کردن حقوق زبانی” در راستای بالفعل نمودن حقوق مردم اقدام عاجل معمول فرمائید.فردا ممکن است خیلی دیر باشد!
1. امضا کنندگان:
۱. عقیل آذردخت (اردبیل)
۲. غلام آذریفر (نقده)
۳. اکبر آزادعلیبابالو (تهران)
۴. حسین آسیابی (تبریز)
۵. علی آسیابی (تهران)
۶. فریدون آقازاده (ارومیه)
۷.BBمحمد آقازاده (اردبیل)
۸. محمد آقامحمدی (ارومیه)
۹. مختار ابراهیمزاده (تبریز)
۱۰. اسماعیل ابراهیمزاده (تبریز)
۱۱. علیرضا ابراهیمزاده (تبریز)
۱۲. سعید ابراهیمی (تبریز)
۱۳. فرشید اجری (اردبیل)
۱۴. حمید احمدزادهگرامی (کرج)
۱۵. یعقوب احمدوند (آیریلماز)(کرج)
۱۶. وحید احمدی (کرج)باي بک
۱۷. آزاد احمدی (تهران)
۱۸. احد ارشد (قرهداغ)
۱۹. بهرام اسحقی (تبریز)
۲۰. حسن اسدزاده (کرج)
۲۱. ودود اسدی (رشت)
۲۲. یاشار اسدی (اردبیل)
۲۳. سعید هاسلامی (کرج)
۲۴. ملوک اسلامی (تبریز)
۲۵. رستم اسماعیلی (تهران)
۲۶. مرتضی اصغری (کرج)
۲۷. یعقوب اصولی (ارومیه)
۲۸. حسین اقبالیکویج (تبریز)
۲۹. یاسر اکبری (ارومیه)
۳۰. امین امامی (تهران)
۳۱. ناصر امامی (تهران)
۳۲.BBاسد الهامیری (ساوه)
۳۳. رحیم امیریان (کرج)
۳۴. عباس انگوتی (میانه)
۳۵. محمود اوجاقلو (کرج)
۳۶. وحید (آراز) اروجپور (تهران)
۳۷. محمد بابائی (کرج)
۳۸. علی بابائی (اردبیل)
۳۹. قدرت باسمنجی (تبریز)
۴۰. عیناله باقرزاده (مغان)
۴۱. ثریا بخشی (زنجان)
۴۲. حسین بدرنژاد (تهران)
۴۳. حسنعلی بدلی (اردبیل)
۴۴. ناصر برادران (تبریز)
۴۵. نوروز بربسته (تهران)
۴۶. هاشم برزگری (کرج)
۴۷. عیسی برقی (تهران)باي بک
۴۸. محمد رضابزازی (تبریز)
۴۹. امیررضا بزازی (تبریز)
۵۰. امیر بلوری (تبریز)
۵۱. رحیم بناءکاظم (تبریز)
۵۲. امیرعباس بناءکاظم (تبریز)
۵۳. الهام بهرنگ (ارومیه)
۵۴. سید حیدربیات (قم)
۵۵. عیوض بیات (تهران)
۵۶. یوسف بیداردل (ارومیه)
۵۷.BBبهمن بیرامی (کرج)
۵۸. رضا بیگزاده (تهران)
۵۹. غلامرضا بیننده (تبریز)
۶۰. محمدرضا پرندهنوبر (تبریز)
۶۱. صابر پورسعادتقلی (ارومیه)
۶۲. حسنا پورسرباز (تبریز)
۶۳. اسماعیل پورموسی (یورقون) (تهران)
۶۴. بایرامعلی تاری (ارومیه)
۶۵. تمنا تاریوردیان (تبریز)
۶۶. حبیب تاریوردیان (تبریز)
۶۷. عبدالحجت تاریوردیانباغمیشه (تبریز)
۶۸. بهنام ترکانپور (تبریز)
۶۹. همت تقویدادخواه (تهران)
۷۰. علی تهمتنی (تبریز)
۷۱. فتحاله جباری (رزنهمدان)
۷۲. غلامعلی جدیری (تبریز)
۷۳. حسین جدیری (تبریز)
۷۴. جعفر جعفرقلیزاده (کرج)باي بک
۷۵. جواد جعفرپور (تهران)
۷۶. طیب جعفرزاده (تبریز)
۷۷. هوشنگ جعفری (زنجان)
۷۸. شریفه جعفری (زنجان)
۷۹. مهدی جعفری (کرج)
۸۰. سالار جعفریعلیآبادی (ارومیه)
۸۱. سینا جهانبخش (سراب)
۸۲. خسرو جهانشاهی (تهران)
۸۳. رامین جهانگیرزاده (اردبیل)
۸۴. رامین جهانی (اردبیل)
۸۵. داوود جوانهای (کرج)
۸۶. حسن جوانی (تبریز)
۸۷.BBفردوس چاپاری (تبریز)
۸۸. منیژه حبیبزاده (تبریز)
۸۹. سیروس حسننژاد (کرج)
۹۰. وحید حسنزادهاقدم (اردبیل)
۹۱. علی حسنلو (کرج)
۹۲. حمید حسنوند اولامچی (کرج)
۹۳. لطیف حسنی (تهران)
۹۴. یعقوب حسنی (میاندوآب)
۹۵. محمد حسینپورفیضی (تبریز)
۹۶. مهدی حسینزاده (تبریز)
۹۷. سیدمرتضی حسینی (تهران)
۹۸. سیدجلیل حسینی (مغان)
۹۹. حسین حسینی (اردبیل)
۱۰۰. وحید حضرتی (تبریز)
۱۰۱. سمیه حکمتیان (تهران)
۱۰۲. کبری حوزه پورنویدی (تهران)
۱۰۳. شهین حیدری (کرج)باي بک
۱۰۴. علیرضا حیدری (تبریز)
۱۰۵. داوود خداکرمی (زنجان)
۱۰۶. احد داداشی (زنجان)
۱۰۷. رضا داغستانی (ارومیه)
۱۰۸. جبار دانشور (بستانآباد)
۱۰۹. سعید داورینیکو (ارومیه)
۱۱۰. سهیل دربندیزاده (اردبیل)
۱۱۱.BBندا دریاقلی (تهران)
۱۱۲. ابراهیم دشتی (تبریز)
۱۱۳. فرشید دیلمقانی (نقده)
۱۱۴. جلال ذوالفقارپور (کرج)
۱۱۵. فتحاله ذوقی (قم)
۱۱۶. وحید رادوی (اردبیل)
۱۱۷. حسن راشدی (کرج)
۱۱۸. موسی رحیمی (تهران)
۱۱۹. حسن رحیمیبیات (میانه)
۱۲۰. رستم رستمی (کرج)
۱۲۱. حمید رستمی (آبگرمقزوین)
۱۲۲. لیلا رسولی (ارومیه)
۱۲۳. میرعلی رضائی (ارومیه)
۱۲۴. علی رضائی (تهران)
۱۲۵. حمید رضائی (تبریز)
۱۲۶. ناصر رضاپور (تهران)
۱۲۷. بیژن رضازاده (تبریز)
۱۲۸. محمد روحانی (زنجان)
۱۲۹. رضا روحی (تهران)
۱۳۰. ابوالفضل ریشسفید (تهران)باي بک
۱۳۱. جمشید زارعی (تبریز)
۱۳۲. ارسلان زارعی (تبریز)
۱۳۳. نادر زارعیلاله (تبریز)
۱۳۴. یونس زارعیون (تبریز)
۱۳۵. سلیم زحمتدوست (مشکینشهر)
۱۳۶. سعید زمهریرلو (تهران)
۱۳۷. محمد ساریخانی (تهران)
۱۳۸. سعید سالیانآذر (تبریز)
۱۳۹. جعفر سبحانی (تهران)
۱۴۰. داود سعیدخانلو (تهران)
۱۴۱.BBمحمدتقی سلطانزاده (تبریز)
۱۴۲. علی سلطانی (تهران)
۱۴۳. هجر سلطانی (کرج)
۱۴۴. غلامرضا سلماسیوطن (ارومیه)
۱۴۵. اسداله سلیمی (ارومیه)
۱۴۶. مهدی سیاری (تهران)
۱۴۷. میرمحمود سیدولیزاده (تهران)
۱۴۸. الهقلی سیرانیگرگری (ارومیه)
۱۴۹. حمید شافعی (ارومیه)
۱۵۰. سعید (آراز) شاهمحمدی (تهران)
۱۵۱. ولی شاهمحمدی (تهران)
۱۵۲. ناصر شاهدی (تهران)
۱۵۳. صبور شریفیتوپراققلعه (ارومیه)
۱۵۴. علیرضا شعبانی (میاندوآب)
۱۵۵. عباس شکری (کرج)
۱۵۶. وحید شیخبگلو (تبریز)
۱۵۷. یوسف شیرینپور (تبریز)
۱۵۸. حسین شیرینپور (تبریز)
۱۵۹. ابراهیم صادقپور (تبریز)
۱۶۰. آیدین صادقی (تبریز)
۱۶۱. احمد صادقی (زنجان)
۱۶۲. نازخند (نازقئید) صبحی (زنجان)باي بک
۱۶۳. بهروز صدیقی (مغان)
۱۶۴. افشین صدیقی (تبریز)
۱۶۵. علیرضا صرافی (تهران)
۱۶۶. علی طالبیخیاوی (اردبیل)
۱۶۷. وحید طالبیخیاوی (اردبیل)
۱۶۸. ایواز طاها (عبادپور) (اردبیل)
۱۶۹. حجت طربانگیز (تبریز)
۱۷۰. طلائی (کرج)
۱۷۱.BBعزیز طیار (تبریز)
۱۷۲. صالح عادلیویجویه (تبریز)
۱۷۳. عهدیه عبادپورفرد (تهران)
۱۷۴. اکبر عبدالجباری (تبریز)
۱۷۵. علیرضا عبدالهی (ارومیه)
۱۷۶. زمان عبدالهی (میاندوآب)
۱۷۷. محمدرضا عبدی (تبریز)
۱۷۸. منوچهر عزیزی (تبریز)
۱۷۹. عبدالعزیز عظیمیقدیم (قم)
۱۸۰. رسول علمشاه (تهران)
۱۸۱. میر ناصرعلوی (اردبیل)
۱۸۲. عظیم علیپور (کرج)
۱۸۳. ناصرالدین علیزاده (خوی)
۱۸۴. یوسف علیزاده (اردبیل)
۱۸۵. بهار علیعلیزاده (تهران)
۱۸۶. محرم عموئی (تهران)
۱۸۷. زهرا عنایتی (تهران)
۱۸۸. لیلا غفارزاده (تبریز)
۱۸۹. حجت غفاری (تبریز)
۱۹۰. شهناز غلامی (تبریز)
۱۹۱. محمد فاتحی (اردبیل)
۱۹۲. جمیل هفراهانیعراقی (تبریز)باي بک
۱۹۳. عادل فرجالهی (کرج)
۱۹۴. صونا فرجزاده (تهران)
۱۹۵. علی فرزانه (تهران)
۱۹۶. غلامحسین فرزانه (تبریز)
۱۹۷. صادق فرزانه (تبریز)
۱۹۸. فریبرز فرزندخداوردی (اردبیل)
۱۹۹. محمود فضلی (خوی)
۲۰۰. منوچهر فضلیخلف (تهران)
۲۰۱.BBعزیز فلاحتدوست (تهران)
۲۰۲. سمیه فلاحی (تهران)
۲۰۳. اتابک فیضالهیایلخچی (ارومیه)
۲۰۴. محمد فیضخواه (تبریز)
۲۰۵. ائلشن قاراداغلی (تهران)
۲۰۶. زلیخا قاضیزاده (اردبیل)
۲۰۷. امیر قانعبناب (تبریز)
۲۰۸. قربان قربانزادهموسیکندی (تهران)
۲۰۹. جلیل قرهباغحاضروظیفه (تهران)
۲۱۰. آیدین قرهداغلو (تبریز)
۲۱۱. بهبود قلیزاده (تهران)
۲۱۲. صادق قلیزاده (تبریز)
۲۱۳. سعید قلیزاده (اردبیل)
۲۱۴. شکراله قهرمانی (خداآفرین)
۲۱۵. فیضاله قهرمانی (کرج)
۲۱۶. مهناز قیچلو (زنجان)
۲۱۷. جعفر کاظمزادهمرند (تبریز)
۲۱۸. علیرضا کاغذچی (تبریز)
۲۱۹. اردشیر کریمیخیاوی (اردبیل)باي بک
۲۲۰. جلال کودریلو (میاندوآب)
۲۲۱. توکل کیان (مشکینشهر)
۲۲۲. رستم لطیفی (کرج)
۲۲۳. ارسطو مجرد (مغان)
۲۲۴. صابر مجلسیتوپراققلعه (ارومیه)
۲۲۵. عزیزمحسنی (تهران)
۲۲۶. علی محمدبیانی (زنجان)
۲۲۷. اصغر محمدپور (کرج)
۲۲۸.BBژیلا محمدخانی (تهران)
۲۲۹. رامین محمدخانی (کرج)
۲۳۰. حسین محمدخانی (گونئیلی)(کرج)
۲۳۱. قالان محمدلی (کرج)
۲۳۲. آلتای محمدی (تبریز)
۲۳۳. علی محمدی (کرج)
۲۳۴. بهکام محمدی (تهران)
۲۳۵. رضام حمدی (کرج)
۲۳۶. جاوید محمدی (کرج)
۲۳۷. مدد محمدیدینوری (تهران)
۲۳۸. نوید محمدینسبآباد (تبریز)
۲۳۹. ضیامحمدیان (تهران)
۲۴۰. یوسف محمودی (ارومیه)
۲۴۱. محمد حسین محمودی (تبریز)
۲۴۲. گوهر مرادی (تبریز)باي بک
۲۴۳. محمد باقرمطلبی (تبریز)
۲۴۴. عباس معینیمنش (ارومیه)
۲۴۵. علیرضا مقتدری (تبریز)
۲۴۶. جلیل مقدسی (مشکینشهر)
۲۴۷. بیوک ملائی (زنجان)
۲۴۸. احسان ملکی (نقده)
۲۴۹. احد ملکیعلیشاهی (کرج)
۲۵۰. حمید مهدیزاده (ارومیه)
۲۵۱. لیلا مهرداری (کرج)
۲۵۲. یوروش مهرعلیبیگلو (تهران)
۲۵۳. سعید موغانلی (تهران)
۲۵۴. آلما موغانلی (تهران)
۲۵۵. سالک مولائی (تهران)
۲۵۶. موسی میرزائی (مغان)
۲۵۷. عیسی میرزائی (مغان)باي بک
۲۵۸. فرخ میرزاطلوعی (ارومیه)
۲۵۹. رسول نادری (تهران)
۲۶۰. سعید نجاری (تهران)
۲۶۱. رقیه نجاری (تهران)
۲۶۲. اکرم نجاری (تهران)
۲۶۳. غفار نصیبی (ارومیه)
۲۶۴. اصغر نصیرپور (تبریز)
۲۶۵. وقار نعمت (قرهداغ)
۲۶۶.BBمرتضی نعمتی (کرج)
۲۶۷. کرم نعمتی (کرج)
۲۶۸. تئلناز نعمتی (زنجان)
۲۶۹. سعید نعیمی (کرج)
۲۷۰. عباس نعیمی (تهران)
۲۷۱. کمال نعیمی (اردبیل)
۲۷۲. مهدی نعیمی (اردبیل)
۲۷۳. علیرضا نقدی (تبریز)
۲۷۴. سودا بهنقدی (تبریز)
۲۷۵. صفر نقیپورآتدرهسی (کرج)
۲۷۶. فتحاله نوجوانزندآبادی (تهران)
۲۷۷. مرتضی نورمحمدی (تبریز)
۲۷۸. تقی نورزاده (اردبیل)
۲۷۹. علی نوروزی (کرج)
۲۸۰. حسن نوروزی (نقده)
۲۸۱. ناصر نوری (تهران)
۲۸۲. یوسف هوشیار (تهران)
۲۸۳. احمد والائی (تبریز)
۲۸۴. چنگیز ولیزادهدینوری (تهران)
۲۸۵. ائلیاز یکانلی (تبریز)
۲۸۶. فراز یکیتا (تبریز)
۲۸۷. شهرام یوزباشی (ارومیه)
|
|
[
رد صلاحیت 100 درصد اصلاح طلبان در استان اردبیل
تبریز نیوز:سرویس سیاسی:46 نفر از اصلاح طلبان یا افراد مورد حمایت ائتلاف اصلاح طلبان استان اردبیل توسط هیات اجرایی این استان رد صلاحیت شدند.
"اروجعلی محمدی"، رییس جبهه مشارکت استان اردبیل با اعلام این خبر به سرویس سیاسی تبریز نیوز گفت: هیات اجرایی در استان اردبیل صلاحیت 46 نفر از از اصلاح طلبان (و افرادی که قرار بود جهت شرکت در هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در لیست حمایتی "ائتلاف اصلاح طلبان استان اردبیل "، قرار گیرند) را رد کرد.
به گفته "محمدی" ، این تعداد از اصلاح طلبان در حوزه های اردبیل ، خلخال ،مشکین شهر ، پارس آباد و گرمی ثبت نام کرده بودند.
گفتنی است، "اروجعلی محمدی" عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران ، از مدافعان سرسخت حقوق بشر ، قانون گرایی و آزادی اطلاع رسانی است.
پایان.
کانون مدافعان حقوق بشر در ایران ،خواهان کالبدشکافی" ابراهیم لطف اللهی" شد
هیات اجرایی صلاحیت اعضا "نهضت آزادی ایران" در تبریز را رد
اعتراض به حکم اعدام روزنامه نگار افغان
تنبيه ايسنا و تشويق ايرنا از نوع دولتي- بودجهاي
نامه يك سطري خبرنگاران تركيه به اردوغان و تجمع اعتراض آمیز آنان در آنکارا
۲۱ حزب سياسي حق شركت در انتخابات تركيه را دارند
نصب سامانه پاسخگوي تلفن در ادارات اردبیل مشكلساز شده است
مرگ بیش از 10 نفر بر اثر گازگرفتگی در استان اردبیل
يخزدگي 8000 كنتور آب در استان زنجان
درياچه اروميه در كما
رد صلاحیت اعضا "نهضت آزادی ایران" در تبریز توسط هیات اجرایی
پیمان پاک مهر- روزنامه نگار در تبریز
www.tabriznews.ir
pakmehr88@hotmail.com
Tel:00989144157400
Date:1386-11-5
تبریز نیوز:سرویس سیاسی:دکتر "غفار فرزدی" و مهندس "مجید جابری" دو عضو نهضت آزادی ایران ، که جهت شرکت در انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی از حوزه تبریز ثبت نام کرده بودند توسط هیات اجرایی رد صلاحیت شدند.
دکتر "غفار فرزدی"، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران و استاد دانشگاه تبریز در مورد رد صلاحیت خود و دیگر عضو این نهضت در گفتگویی به سرویس سیاسی تبریز نیوز گفت:نامه ای با امضا فرماندار تبریز دریافت کردیم که من و مهندس "مجید جابری"، در آن برابر بند 3 ماده 30 با عنوان وابستگان تشکیلاتی ، هوادارن احزاب ، سازمان ها و گروه های غیر قانونی رد صلاحیت شدیم.
این عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران در پاسخ به این سوال که آیا "نهضت آزادی ایران" یک حزب یا تشکل غیر قانونی است گفت:ما عضو نهضت آزادی ایران هستیم که آن را در این نامه غیر قانونی اعلام کردند در حالی که نهضت آزادي ایران قبل از انقلاب 1357 و در سال 1340 تاسيس شده و بعد از انقلاب نيز به فعاليت خود ادامه داده و بر اساس مشروح مذاکرات مجلس اول به هنگام بحث وبررسي قانون احزاب تصميم به توقف فعاليت و انحلال يک حزب را منحصرا در اختيار دادگاه صالحه که بر طبق ماده 168 قانون اساسي تشکيل مي گردد قرار داده است ، لذا از آن جايي که اين دادگاه براي نهضت آزادي ايران تشکيل
نشده است بنابه قانون اساسي جمهوری اسلامی ایران غير قانوني نمي باشد.
پایان
مردم روستاهاي شهرستان سراب مشكل نان دارند
Lotfan fagat ba tabriznews@gmail.com mokatebe farmayeed.
قدرت ژورنالیسم ممتاز همانند نور شمعی کوچک است.
مهم نیست که دنیا چه اندازه تاریک شود، تاریکی هیچ وقت نمی تواند نور را خفه کند.
"The power of good journalism is like the light of one small candle, No matter how dark the world becomes, the darkness can never extinguish the light"
Peyman Pakmehr
Journalist
IRAN - Tabriz
www.tabriznews.ir
Email: tabriznews@gmail.com
Tel: 0098 914 415 7400
|
اعتراف به اعتنايی مردم به نمایش انتخابات رژیم
سایت حکومتی عصر ایران: از ميدان راه آهن تا ميدان ونك، راهي طولاني را پشت سر گذاشتيم. راهي كه ما را مستقيم با حرفهاي مردم روبرو كرد.
در اين گفت و گوي خياباني وقتي جلوي هر كس را مي گرفتيم حرفي مي زد. كسي مي گفت برو فكر نان كن كه خربزه آب است. ديگري مي گفت بپا ليز نخوري ، ما ديگر.... نمي شويم . بعضي ها هم چپ چپ نگاهمان مي كردند و راه شان را مي كشيدند و مي رفتند.
پيرمردی درباره انتخابات گفت: "ببين! مردم عمل مي خواهند. الان مردم سرما را مي بينند و گازي كه در لوله گازشان در جريان است و يا نه. هر روز قيمت ها ما را فقير تر نكند. آقا دوره شعارها گذشته است. مني كه بازنشسته ام دلم مي خواهد وضع طوري نباشد كه دعا دعا كنم بچه هام و نوه هايم هوس نكنند به ديدن ما بيايند. چون آقا فصل نداري است. 17.01.2008
|
حکومت جنایتکار اسلامی که حتی لیاقت اداره یک آبدار خانه را ندارد ، بر سرنوشت ملتی 70 میلیونی مسلط گردیده است .ارازل و اوباش حکومتی مردم ایران را در سرمای زمستان بدون گاز و نفت به حال خود رها کرده اند .
با دیدن این فیلم میتوانید به عمق بی اعتنای جنایتکاران اسلامی در حکومت نسبت به مردم ایران پی ببیرید.
http://mahistan.multiply.com/video/item/1/modiriat_e_sarma..wmv
|
رژیم فاشیستی اسلامی بجای پاسخگوئی به نیازهای مردم ایران ،کشیدن کانالیزاسیون ،خانه سازی و دیگر امکانات رفاه ای ،مخالفین به مناسبات تحمیلی حکومتی را در زاهدان مجرم میشناسد و با اره برقی دست و پای 5 نوجوان ایرانی را در زاهدان میبرد.بجای شهرسازی و ایجاد فرصت های شغلی موئسسات تولیدی را ویران و سرمایه های ایران را در برنامه اتمی و گروهای تروریستی اسلامی بکار میگیرد.
عکس : بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
بارندگي شديد باعث آبگرفتگي معابر و خيابانهاي زاهدان شد
|
letzte Änderungen: 5.2.2012 5:13
|
| |
|
|
|
|
|