Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
canberra all united 140110.wmv ویدیو اعتراضات ایرانیان در کامبرا ،استرالیا فبه رژیم سرکوبگر و همبستگی با مردم ایران


تداوم تلاش برای نجات نوجوان محکوم به اعدام
سومین جلسه تلاش برای نجات یک کودک اعدامی از طناب دار با خانواده مقتول برگزار شد.

خبرگزاری هرانا - حقوق کودکان: فعالان حقوق بشر برای سومین بار با حضور در منزل خانوده مقتول برای اخذ رضایت و نجات نوجوان محکوم به اعدام تلاش کردند.

به همت واحد حقوق کودک مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته مورخ 25 دی ماه تعدادی از وکلا و فعالان صلح با حضور در منزل اولیای مرحوم ولی الله پیرمردوند چگینی شاکیان ابراهیم گودرزوند چگینی نوجوانی که هم اکنون در زندان و تحت حکم اعدام به سر می برد تلاش برای اخذ رضایت و نجات این نوجوان را ادامه دادند.

فارغ از مسائل شفاهی اولیای دم کماکان حاضر به اعلام رضایت قانونی برای الغاء مجازات اعدام این نوجوان نشده اند و از این رو این واحد به تلاش های خود در این رابطه ادامه خواهد داد و همچنین از همراهی سایر فعالان این حوزه استقبال خواهد کرد.

لازم به یادآوری است پیش تر جلسه هایی در تاریخ 19 شهریورماه با حضور امام جمعه و اعضای شورای اسلامی شهر لوشان و 7 آبان با حضور 2 تن از مادران صلح و اعضای واحد حقوق کودکان مجموعه در منزل خانواده مقتول برگزار شده بود.

ولی الله پیرمردوند چگینی طی یک نزاع کودکانه در سال 82 با ضربه چاقو توسط ابراهیم گودرزوند چگینی کشته شد. در هنگام این نزاع هر دوی آنها 17 سال سن داشتند. طبق ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک اجرای مجازات اعدام و حبس های طولانی مدت برای کودکان تا قبل از پايان سن هجده سالگی ممنوع است. در ضمن در بند 6 ماده ی 5 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی صراحتاً حکم اعدام برای کودکان زیر 18 سال ممنوع اعلام شده است. ولی هم اکنون پرونده ابراهیم گودرزوند چگینی در مرحله استیذان قرار دارد و پس از استیذان ریاست قوه قضائیه، در صورت عدم رضایت اولیای دم، حکم قصاص نفس وی اجرا خواهد شد.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
اصلاحیه افزایش حکم یک زن زندانی سیاسی به اعدام
دادگاه تجدید نظر استان تهران یک زندانی سیاسی کرد را به اعدام محکوم کرد.

خبرگزاری هرانا - حقوق شهروندان، اندیشه و بیان: یک زن زندانی سیاسی که به اتهام محاربه به حبس ابد محکوم شده بود در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم شد.
به گزارش واحد اندیشه و بیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شیرین علم هویی زندانی سیاسی که در تاریخ چهارشنبه 16 دیماه توسط شعبه 15 دادگاه انقلاب شهر تهران به حبس ابد محکوم شده بود، پس از اعتراض به حکم صادره در دادگاه تجدید نظر استان تهران به اعدام محکوم شد، این حکم روز پنج شنبه مورخ 24 دیماه صادره شده است.
لازم به ذکر است این شهروند کرد اهل ماکو به محاربه از طریق عضویت در یکی از احزاب اپوزیسیون و اقدام نظامی متهم شده است و در همین رابطه از 8 خردادماه سال 87 در بازداشت به سر می برد. دادگاه این شهروند کرد در اواسط مهرماه سال جاری در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شده بود.

توضیح : در پی تماس با وکیل نامبرده مشخص شد که حکم خانم شیرین علم هویی در دادگاه بدوی نیز اعدام بوده است و ابلاغ این حکم به زندانی از طریق وکیل نامبرده ایجاد ابهام نموده است.

منبع خبر : خبرگزاری هرانا
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
شرایط بد روحی یک زندانی و عدم رسیدگی پرشکی به وی در زندان اوین
محمد حسین سهرابی راد به دلیل عدم تعادل روحی در زندان اوین اقدام به خودزنی خود نموده است.

خبرگزاری هرانا - حقوق زندانیان: یک زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین به دلیل فشارهای متعدد روحی و جسمی منجر به از دست دادن تعادل روحی و عدم توان تحمل حبس اقدام به خود زنی نمود.
به گزارش واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمد حسین سهرابی راد از فعالان ستاد مهدی کروبی که از شهریور ماه گذشته به اتهام همکاری با سایت سحام نیوز در تهیه فیلمی در خصوص وقایع بازداشتگاه کهریزک از سوی وزارت اطلاعات بازداشت شده بود در شرایط وخیم روحی و روانی قرار دارد.
نامبرده که دو ماه پیش به علت مشکلات روحی و روانی از بند 209 به بند 350 منتقل شده بود در مقابل "بزرگ نیا" رئیس این بند به نشانه اعتراض اقدام به خود زنی نمود که به همین جهت برای تنبیه مجددا به انفرادی های بند 240 بازگردانده شد.
این زندانی که به گواه پزشکی زندان قادر به تحمل شرایط زندان نیست کمی پیش از بازداشت ازدواج کرده و فرزند یکی از شهدای جنگ هشت ساله است.
گفتنی است پیشتر نیز یکی از زندانیان سیاسی بند 350 در نامه خود به کمیسیون اصل نود نسبت به وضعیت سهرابی راد ابراز نگرانی کرده بود.

منبع خبر : خبرگزاری هرانا
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

فعال کارگری دربند در آستانه دادگاه مجدد
مهدی فراحی شاندیز فعال کارگری در بند مجددا در پایان محکومیت خود محاکمه خواهد شد.

خبرگزاری هرانا - حقوق کارگران: یک فعال کارگری محبوس در زندان اوین در پایان دوره محکومیت 8 ماهه خود مجددا محاکمه خواهد شد.
به گزارش واحد کارگران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهدی فراحی شاندیز فعال کارگری محبوس در زندان اوین که به علت شرکت در تجمع روز جهانی کارگر با اتهام توهین به رهبری به 8 ماه زندان محکوم شده بود در پایان دوره محکومیت خود مجددا به دلیل تجمع در پارک لاله محاکمه خواهد شد.
لازم به ذکر است دوره محکومیت این فعال صنفی در تاریخ سوم بهمن ماه رو به اتمام است و آقای شاندیزدر مجتمع قدوسی در خیابان کوه نور ( شعبه 1028 ) به دلیل شرکت در تجمع پارک لاله محاکمه خواهد شد، همچنین در دادگاهی دیگر، نامبرده در 14 بهمن ماه توسط شعبه 14دادگاه انقلاب به دلیل جمع آوری امضا در ترمینال خاوران برای آزادی منصور اسانلو قرار است محاکمه شود

منبع خبر : خبرگزاری هرانا
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
ممانعت از تودیع قرار وثیقه سنگین یک فعال کارگری
دادگستری شهرستان شوش از آزادی موقت رضا رخشان ممانعت به عمل آورد.

خبرگزاری هرانا - حقوق کارگران: دادگستری شهرستان شوش از تودیع قرار وثیقه یک فعال کارگری در بند ممانعت به عمل آورد.

به گزارش واحد کارگری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دادستان شهرستان شوش برای آزادی موقت رضا رخشان مسئول روابط عمومی سندیکای کارگران هفت تپه قرار وثیقه 150 میلیون تومانی صادر نموده است که از تودیع آن توسط خانواده وی نیز ممانعت به عمل می آورد.

نامبرده از سوی دادگاه عمومی و انقلاب به اتهام نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام در روز 14 دی ماه سالجاری در محل کار خود توسط ماموران امنیتی بازداشت شد.

منبع خبر : خبرگزاری هرانا
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////



h2 ازنگاههای سنگین مسئولان زندان دلگیر نمی شوم . از ایستادن در صف های طولانی و پیاده روی در حیاط طویل زندان به سمت سالنهای ملاقات خسته نخواهم شد، تمام طول هفته را در انتظار همین لحظات سپری می کنم؛لحظاتی که
شوق دیدار فرزند تمام وجودم را پر می کند و انرژی مضاعفی به من می بخشد که تمام دردهای زندگی را فراموش می کنم.
این هفته هم برای ملاقات به زندان رفتم و تمام این حس ها را برای چند دهمین بار تجربه کردم.این بار تنها نبودم،یار دوران کودکی محمد،دختر بزرگم،نیز مرا همراهی می کرد.دست هم را محکم گرفته بودیم و طول حیاط را می پیمودیم،حس تنفس همان هوایی که محمد هر روز صبح ریه هایش را از آن پر می کند بی نهایت انرژی بخش بود، در راه هریک به گونه ای در ذهن خود مجسم می کردیم که محمد را چگونه خواهیم دید؟

وارد کابین شدم.محمد را مثل همیشه دیدم،از پشت شیشه و میله ها.تنها از طریق گوشی تلفن بود که می توانستم صدایش را بشنوم.دوباره همان سؤال های تکراری را با وسواس خاصی از او پرسیدم در حالی که جواب همه شان را به خوبی می دانستم!خوبی پسرم؟مشکلی نداری؟و محمد با همان طم‍أنینه همیشگی جواب داد: بله مادر مثل همیشه....

برای من همین کافی بود گوشی را به دخترم دادم،خودم در گوشه ای نظاره گرشان شدم.تمام صورت محمد را لبخند پر کرده بود و شادی از چشمان مهسا می بارید.نا خودآگاه به بیست سال پیش رفتم؛زمانی که این دو به اقتضای تفاوت کم سنی خیلی خوب با هم کنار می آمدند،کنار هم می نشستند ودر دغدغه های دنیای کودکی هم شریک می شدند،اکنون همان صمیمیت کودکی را تکرار می کردند؛با هم از دغدغه های دنیایی می گفتند که شباهتی به دنیای پاک کودکی شان ندارد!دنیایی که برای محمد آنقدر بزرگ شده است که تنها خود را در آن نمی بیند ودغدغه ی تمام انسان ها را در آن جای داده است.و به خاطر آن رنج زندان را هم به جان خریده است.

با صدای زنگ پایان ملاقات از رؤیاهایم خارج شدم،باید هر چه سریعتر خدا حافظی می کردیم و سالن را ترک می کردیم.

امروز 24 دی ماه است؛

درست دو سال پیش در چنین روزی محمد برای اولین بار فضای زندان و سلول انفرادی را تجربه کرد و درست یکسال پیش بود که به یاد آن روزهای تنهایی، بخشی از تجربیات خود را در نوشته ای کوتاه به روی کاغذ آورد، همان نوشته ای که بهانه ای شد برای تشدید و اعمال تهدید های یک ساله و این بار محمد را در معرض تجربیاتی بزرگ تر قرار داد:تجربه تبعید و زندگی در یک زندان عمومی و گذراندن روزها در میان انواع مجرمین،تجربه تعامل شبانه روزی با انسان هایی که هر یک به نحوی قربانی جامعه هستند،تجربه ای که این بار بیش از 300 روز طول کشیده است.300روز همراه با انتظار و دغدغه و اضطراب برای من.تجربه ای که هم چنان ادامه دارد...

مقاله ای از وبلاگ شخصی محمد که تنها بخشی از تجربیات او در زندان را انعکاس می دهد:


یک سال پیش،درچنین روزی حوالی غروب توسط محافظان جان و مال و ناموسمان، برای جلوگیری از ادامه اشتبهاهتمان راهی دانشگاهی بزرگ شدیم.
دانشگاهی با بیش از 200 کلاس درس، تعداد نامعلومی دانشجو و تعداد اندکی استاد که در آن مکان کارشناس!!! نامیده می شدند.
از آنجایی که حجم مطالب آموزشی بسیار زیاد بود،حق زیادی نگاه کردن به اطراف را به کمک یک وسیله کمک آموزشی به نام چشم بند از دانشجو می گرفتند تا چشمان فضول دانشجو،مشکلی در روند آموزشی اش ایجاد نکند.
گوش های دانشجو برای گوش کردن به درس های استاد کافیست.
اگر هم دانشجو به درس گوش ندهد،استاد درس آن روز را کف دستهای سنگینش می نویسد و به صورت دانشجو می کوبد.
از آنجایی که بیرون از دانشگاه، دانشجو زیادی با دوستان خود شیطنت!!!!! می کند،در این دانشگاه دانشجویان در کلاس های درس انفرادی نگه داشته می شوند،تا در تنهایی بیشتر فکر کنند و بیشتر بر روی درس آن روز تمرکز کنند.
عوامل دیگری نیز هستند که دانشجویان را از درس خواندن باز می دارند . کتاب،روزنامه،رسانه و ...،همگی مزاحم درس خواندن هستند و استفاده از آنها اینجا قدغن است.
علاوه بر این،دانشحو نیاز به تمرکز دارد و این آشغال ها جلوی تمرکزاو را می گیرند. بهترین راه ها برای تمرکز در این دانشگاه ارائه می شوند:چوب خط کشیدن روی دیوار برای جلوگیری از فراموش کردن روزها،درست کردن ساعت خورشیدی برای جلوگیری از گیج شدن درباره زمان،گوش کردن به صدای دم پایی های نگهبان برای تمرین همیشه گوش به زنگ بودن برای امتحان.
اساتید این دانشگاه مثل همه اساتید ، همیشه دروغ می گویند.( 3،4 سالی اینجا هستی و یا رفیقات همه چیزو گفتن و ...) روندی که این اساتید پیشنهاد می کنند،بهترین روند برای گذراندن دوره دانشگاه است.(به فکر زندگیت باش،به فکر خودت باش،مطالبت رو بنویس و راحت شو)
یک سال پیش،به زندان رفتم.
در زندان وضعیت موجود را می دیدم.وضعیت موجود ای که عریان شده و واقعیت سخت و چرکینش را به روشنی به من نشان می داد.
به عنوان یک زندانی نمی توانستم وضعیت موجود ام را نشناسم. با تمام وجود وضعیت موجود را حس می کردم. وضعیت موجود را با سرمای سلولش، با پارانویای حاصل از انفرادی، با فحش خوردن ها و کتک خوردن های بازجویی، با پوست و استخوان حس می کردم.
در زندان تنها بودم. تمام حجاب های دروغین ـ خانواده،دوست، معشوق،منزلت اجتماعی،شخصیت آکادمیک ـدر زندان کنار رفته بود و من،پنجه در پنجه واقعیت، می جنگیدم.
در زندان هر کثافتی را که این خوشبختی های کاذب،به خوردم می داند،به شکل واقعیش دیدم.در زندان واقعیت چرکین همه این حجاب های دروغین را در قامت دشمنی علنی به نام بازجو دیدم.
یک سال پیش درسی در دانشگاه گرفتم و 41 روز درگیر گذراندن آن بودم. در این 41 روز این گفته مارکس را در ذهنم تکرار میکردم:
زندگی تنها به عنوان وسیله ای برای زندگی کردن تجلی می کند.
و از آن چنین نتیجه می گرفتم:
برای کسی که وسیله زندگی کردن از او گرفته شده،زندگی تنها به شکل مبارزه ای برای باز پس گرفتن امکان زندگی، تجلی میکند.
http://sosmohammad.blogfa.com/post-12.aspx

zurück

letzte Änderungen: 14.3.2010 16:23