وضعیت جسمی مهرداد لهراسبی
مهرداد لهراسبی از زندانیان کوی دانشگاه که بیش از 9 سال از دوران جوانی خود را در در زندان های مخوف جمهوری اسلامی از جمله 209،اوین و رجایی شهر گذراند در حالی از زندان ازاد شد که به انواع بیماری ها مبتلا گردیده است. شاید رژیم دوست داشت این مبارز سازش ناپذیر و این عضو جبهه ی مبارزان یعنی جبهه ی دموکراتیک ایران همچون شادروان اکبر محمدی مبارز نستوه دانشجویی و عضو جبهه ی متحد دانشجویی در زندان جان بدهد تا سرمشقی باشد برای کسانی دیگر که از مبارزه ی مسالمت امیز بهراسند. اما خوشبختانه رژیم در مورد مهرداد نا کام ماند و با تلاش سایر مبارزین ،وضعیت پزشکی مهرداد مورد رسیدگی قرار گرفت و اینک تحت مداوا قرار دارد. شایان ذکر است که مهرداد تحت هیچ شرایطی از مواضع ازادی خواهانه ی خود عقب ننشسته و همچون اکبر محمدی سازش نا پذیر است.
سیاهچالهایی که زندانیان سیاسی را به آنجا می اندازند
انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
سیاهچالهایی که زندانیان سیاسی را به جهت خرد شدن و تسلیم گشتن به آنجا می اندازند
بنام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی،
مدتهاست که زندانی سیاسی آقای منصور رادپور را در سالن 2 اندرزگاه 1 بندی که به سیاهچال زندان رجائی شهر معروف است و طبق روال این سیاهچال هیچگونه ارتباطی از قبیل تلفن و یا ملاقات با بیرون از زندان را ندارند.
برای من که غریب به 2 ماه را در آنجا سپری کردم خوب میدانم که آقای منصور رادپور در زیر چه شکنجۀ سختی بسر می برد.نگهبانان بی ادب که تنها از طریق باطوم پلاستیکی ،باطوم برقی با زندانیان صحبت می کنند و زندانی را در سلولی که مجهز به دوربین مادون قرمز می باشد روزها و شبها دستبند و پابند می کنند .
در اطاق عمومی انتهای سالن حدود 15 تا 20 نفر بیمار روانی ،مسلول ،هپاتیتی،ایدزی و سایر بیماریهای عفونی و شخصیتی نگهداری می شوند. زندانیان غیر قابل کنترل که هر کس تنهایی و زجر سلول انفرادی را به آنها بودن ترجیح میدهد.
آیا وقت آن نرسیده که مردم شریف ایران و فعالین حقوق بشری مسئولین زندان رجائی شهر (گوهردشت)را مجبور کنند که یک بار برای همیشه درب این سیاهچالها را لاک و مهر کند. سیاهچالهایی که زندانیان سیاسی را به جهت خرد شدن و تسلیم گشتن به آنجا می اندازند.
به امید آزادی ملت ایران و تمامی زندانیان سیاسی و محاکمۀ سردمداران و جنایتکارانی که با اعمال خود باعث دوام حکومت ضد بشری ملایان گردیده اند.
پایدار وطن همیشه،بهروز جاوید طهرانی تنها زندانی سیاسی بازمانده از قیام دانشجویان 18 تیر 1378زندان گوهردشت کرج8 مهر ماه 1387-انجمن زندانیان سیاسی
|
يورش نيروهاي امنيتي به بند ويژه روحانيت زندان اوين
بنابر آخرين اخبار رسيده صبح امروز سوم مهرماه، ماموران گارد ويژه امنيتي زندان و عوامل وزارت اطلاعات به بند 500 ويژه روحانيت زندان اوين يورش آورده و ضمن استفاده از گاز اشک آور به ضرب و شتم زندانيان و جستجو و تفتيش آنها پرداختند. ماموران با پاره نمودن لباس ها و عريان کردن زندانيان، تلاش نمودند نامه هاي آيت الله سيد حسين کاظميني بروجردي که گفته ميشود به شخصيت هاي سياسي جهان نگاشته بود را پيدا نمايند. شدت تجسس به حدي بوده است که حتي لوازم خواب زندانيان و وسايل شخصي آنها نيز پاره پاره شد.
لازم به ذکر است نامه هاي ارسالي از طرف ايشان به شخصيت هاي سياسي جهان و اصحاب رسانه ها به هدف اطلاع رساني و دادخواهي بين المللي انجام شده بود.فعالان حقوق بشر در ایران 24.09.2008
|
يک زندانى در کلانترى جنت آباد تهران خود را حلق آويز کرد!
بنا به خبر دريافتى٬ روز دوشنبه ٢۵ شهريورماه٬ یکی از زندانیان جوان در بازداشتگاه کلانتری ١٣٨ جنت آباد تهران٬ بر اثر شکنجه و انواع فشارهای شديد که ماموران کلانتری به وی اعمال نمودند٬ خود را حلق آويز کرد. اين زندانى که ظاهرا فقط جرمش سرقت یک دستگاه رادیو ضبط اتومبیل بود و فقر پاى او را به کلانترى کشانيده بود٬ در کلانترى آنچنان زير فشار و آزار قرار ميگيرد که با استفاده از پتوی موجود در سلول بازداشتگاه و برای خلاص شدن از تداوم شکنجه و فشارهای روانی خود را حلق آویز نمود و متاسفانه جان سپرد!
اين تنها مورد نيست که در بازداشتگاههاى متفرقه افراد دستگير شده را وحشيانه شکنجه ميکنند. در چند روز گذشته نیز ماموران کلانتری ١٣٣ شهر زیبا٬ دختر و پسر جوانی را که به جرم دوستی با یکدیگر دستگیر نموده بودند٬ در محوطه بازداشتگاه کلانتری مورد وحشیانه ترین شکنجه های جسمی و روانی قرار دادند. وقتی خانواده این دو جوان برای نجات فرزندانشان به کلانتری مراجعه کردند و با سر و روی خونين و بدنهای درهم شکسته عزیزانشان روبرو شدند٬ آنچنان به خشم آمدند که در حالیکه به خامنه ای و دیگر سردمداران حکومت اسلامی فحش میداند٬ به کتک کاری مفصل چند تن از مزدوران کلانتری پرداختند. در اثنای این درگیریها و داد و فریادها٬ عده ای از جوانان و اهالی محل به نشانه اعتراض در برابر کلانتری دست به تجمع زدند. مزدوران خود فروش کلانتری که از تجمع و اعتراض مردم بشدت ترسیده و وحشت زده شده بودند فورا اقدام به آزادی این دو جوان و تشویق خانواده هایشان به ترک کلانتری نمودند!
با توجه به اعمال فشارهای روز افزون از جانب اوباش و نیروهای سرکوبگر حکومت جهل و جنایت اسلامی٬ و به دنبال اعتراضات چند روز گذشته٬ ستاد فرماندهی نیروی انتظامی طی ابلاغ بخشنامه محرمانه ای به کلیه کلانتریهای تهران٬ از مزدوران انتظامی خواسته است ضمن انجام وظیفه بشدت مواظب رفتار خود بوده و از هر اقدامی که خشم و اعتراضات مردمی را تحریک میکند بپرهیزند!
اين بخشنامه نشان درک حکومت و نيروى سرکوبش از نبض جامعه است. آنها ناچارند براى سرپا ماندن جنايت کنند و همزمان ميدانند اين روش بى پاسخ نميماند. در سيماى جلادان وحشت موج ميزند و مردم نيز اين را ميدانند. دراين جنگ روزمره که در کارخانه و دانشگاه و خيابان و محله جريان دارد٬ عقب نشينى بيشتر آنها تنها درگرو تعرض بيشتر است. هرجا و همه جا بايد با تعرض متقابل و درس دادن به نيروهاى سرکوب٬ مهمترين ابزار و رکن اصلى حکومتشان را خنثى و فلج کرد.
مرگ بر حکومت اسلامى
٢٩ شهريور ١٣٨٧ – ١٩ سپتامبر ٢٠٠٨
|
مورد شکنجه قراردادن ساسان بابايي
ساسان بابايي معلم کامياراني که در شهريور ماه سال 85 به اتهام ارتباط با احزاب کردي محکوم به تحمل 5 سال حبس تعزيري گرديده بود ، در تاريخ 21/4/87 به دليل کشف نامه اي از وي که در حمايت از فرزاد کمانگر نگاشته بود به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنندج منتقل گرديد ، وي مدت 45 روز را بدون داشتن حق تماس در سلول انفرادي به سر برد ، بي خبري مطلق از سرنوشت نامبرده موجب نگرانيهاي متعددي در بين زندانيان و خانواده وي گرديده بود.
سرانجام آقاي بابايي در تاريخ 8/6/87 به زندان مرکزي سنندج منتقل گرديد ، خانواده وي پس از حدود دوماه بي خبري از وي به تازگي موفق به ديدار وي گرديدند ، وضعيت بسيار بد جسمي و آثار مشهود ضرب و شتم در سراسر بدن نامبرده را روئيت نموده اند. همچنين لرزش دستان و بدن وي که نشان از عدم تعادل جسمي وي داشته است . وي از ناحيه دست چپ نيز دچار آسيب گرديده است به طوريکه حرکت دادن دست براي وي مشکل است.
آقاي بابايي همچنين به علت شرايط بد محيطي بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج دچار عفونت دستگاه گوارشي گرديده است که عملا تغذيه نامبرده را با مشکلات عديده اي رو به رو ساخته است. آقاي بابايي نيازمند رسيدگي پزشکي مي باشند . اين زنداني سياسي قصد اعلام شکايت از وزارت اطلاعات مبني بر شکنجه خود را دارد.
08.09.2008
|
یک زندانی در زندان کاشان در اثر شکنجه فلج شد
زندانی محمد رضا رفیعیائی به جرم حمل مواد مخدر به زندان کاشان معرفی شده بود که در اثر شکنجه ماموران این زندان، از ناحیه دو دست آسیب شدید دید و فلج شد.
زندانی محمد رضا رفیعیائی حدود یک هفته قبل به اتهام حمل و جابجائی 3 کیلو گرم مواد مخدر از نوع تریاک توسط شعبه چهارم دادسرای عمومی و انقلاب کاشان به زندان این شهرستان معرفی شد که پس از گذشت پنج روزاز زمان بازداشت، به نشانه اعتراض به وضعیت بهداشتی و نظافت زندان قصد داشت تا با علی راحمی،،رئیس زندان کاشان دیدار و گفتگو نماید که با مخالفت شدید ماموران زندان مواجه شد.
در این هنگام وی به اعتراضات خود ادامه داد تا ابوالفضل حقگو،رئیس حفاظت اطلاعات زندان کاشان سراغ وی رفته و دستان وی را از پشت(قپانی) دستبند کرد.
این گزارش همچنان می افزاید : با تعطیل شدن زندان و اتمام ساعت کار اداری هر یک از ماموران قسمت اداری زندان را ترک کرده و به خانه هایشان رفتند.
زندانی رفیعیائی نیز که از قسمت انتظامی به قسمت اداری منتقل شده بود به فراموشی سپرده شده و وی نیز هرچه از دیگران کمک خواست کسی به کمک وی نیامد و صدای او را نشنید ، تا فردا صبح آن روز که ابوالفضل حق جو درب دفترش را گشود و متوجه شد که وضعیت زندانی مذکور را فراموش نموده.
یکی از ماموران این زندان گفت: حق جو سراسیمه دست زندانی رفیعیائی را باز نمود ولی مشاهده کرد دستان وی خشک شده و قادر به تکان دادن آنها نیست.
راحمی رئیس این زندان نیز سریعا دستور انتقال زندانی مصدوم به بیمارستان را صادر نمود ولی پزشکان از بهبود وضعیت وی قطع امید کردند..
شایان ذکر است دستبند زدن به دستان متهمین به روش قپانی(از پشت یک دست رااز پائین کشیده و از بالا دست دیگر را تا به یکدیگر برسد و با دستبند قفل می نمایند)از مدتها پیش نقض صریح حقوق شهروندی تلقی می گردد که متاسفانه طی چند سال گذشته استفاده از این روش در کشور به فراوان استفاده شده است.
10.08.2008
|
باز نگری چگونگی قتل اکبر محمدی در سیاهچال حکومت اسلامی
تظاهرات دانشجویی تیرماه 78 که در اعتراض به توقیف روزنامه سلام آغاز شده و با حمله نیروهای ناشناس به خوابگاه دانشجویان شدت یافته بود، پس از 5 روز با سرکوب گسترده نیروهای امنیتی و بازداشت شمار زیادی از دانشجویان و شرکت کنندگان در تظاهرات خاتمه یافت.
هفته های پس از این قیام، وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیه هایی با معرفی چهره هایی به عنوان عوامل اصلی تدارک این اعتراضات، تعدادی از بازداشت شدگان را به مقابل دوربین های تلویزیونی آورد و آنان اعتراف کردند که کلیه این تحرکات با برنامه ی قبلی طرح ریزی شده بود.
به فاصله چند ماه پس از آن، دادگاهی فرمایشی به محاکمه عوامل حمله به کوی دانشگاه تهران پرداخت که طی آن فرمانده نیروی انتظامی تهران-تنها متهم پرونده- از کلیه اتهامات تبرئه شده و زمان دادگاه به یافتن عامل ربایش یک ریش تراش گذشت.
در این مدت شمار زیادی از دانشجویان بازداشت شده در تهران و شهرستان ها در بازداشتگاه توحید تحت شدیدترین شکنجه های جسمی قرار گرفتند و علاوه بر احکام سنگین حبس، 6 تن از بازداشت شدگان از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شدند. این حکم سپس در پی اعتراضات گسترده بین المللی، با یک درجه عفو از سوی رهبری به حبس ابد تقلیل یافت و پس از آن به 15 سال زندان تبدیل شد.
اکبرمحمدی از جمله دانشجویانی بود که به اتهام سازماندهی اعتراضات تیرماه 78، حکم اعدام دریافت کرد. دانشجویان بازداشت شده در جریان این وقایع می گویند که در بازداشتگاه توحید، محمدی به دلایلی نامعلوم بیش از سایرین مورد شکنجه قرار می گرفت.
اکبر محمدی دانشجوی مددکاری دانشگاه شهیدبهشتی که در زندان اوین نگهداری می شد، به همراه سایر متهمان این پرونده تا حدود 3 سال پس از دستگیری، حق استفاده از مرخصی را پیدا نکرد و علی رغم وعده دستگاه قضایی مبنی بر آزادی دانشجویان زندانی، هیچ یک از محکومان کوی دانشگاه از زندان آزاد نشدند.
محمدی به دلیل شرایط نامناسب جسمانی و امراض مختلفی که در اثر شکنجه های جسمی در ایام بازداشت متحمل شده بود، در فاصله سال های 82-84 چندین بار در بیمارستان های مختلف تحت عمل جراحی قرار گرفت. پزشکان معالج به او توصیه کرده بودند که بهتر است ادامه درمان خود را در خارج از کشور دنبال نماید. وی از ناحیه کمر به شدت احساس ناراحتی می کرد.
در سال 84 نامه ای از سوی پزشکی قانونی ضمیمه پرونده اکبر محمدی شد که طی آن، پزشکی قانونی وی را فاقد توان لازم برای تحمل حبس تشخیص داده و از دادگاه تقاضای آزادی وی را کرده بود. طبق این نامه ، موجود در پرونده محمدی، جان وی در صورت ادامه بازداشت در زندان در مخاطره ی جدی قرار می گرفت.
در پی این نامه، دادگاه انقلاب با اعطای مرخصی استعلاجی نامحدود به محمدی موافقت کرد. وی در طول حدود 6 ماه از ایام مرخصی خود، یکبار تحت عمل جراحی قرار گرفت. با این حال پس از انتشار کتابی حاوی خاطرات وی در ایام بازداشت، در خارج از کشور، نیروهای وزارت اطلاعات در خردادماه 85 با مراجعه به منزل محمدی در آمل وی را بازداشت و مستقیما به زندان اوین انتقال دادند.
محمدی در فاصله خردادماه تا شروع اعتصاب غذایش، چندین بار با نگارش نامه های مختلف و ملاقات با ریاست زندان، خواهان اعطای مرخصی و ادامه درمانش در خارج از زندان شد.
زندانیان سیاسی در زندان اوین می گویند که او پس از بازگشت دوباره به زندان از وضعیت جسمانی نامناسبی برخوردار بود و به سختی قادر به راه رفتن بوده است.
اکبر محمدی پس از مشاهده عدم پاسخگویی مسئولان به درخواستش، در روز اول مرداد ماه با نوشتن نامه ای اعلام اعتصاب غذا نمود. وی دلیل اعتصاب غذایش را عملکرد غیرقانونی وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب در عدم اعطای مرخصی دانست.
2 روز پس از شروع اعتصاب، وی از سوی وزارت اطلاعات به بند 209 احضار و در آنجا تهدید شد که به اعتصاب غذایش پایان دهد. اکبر محمدی در شرح آنچه در 209 گذشت، گفته بود:" مأموران وزارت اطلاعات گفته اند که حتی در صورتی که در جریان اعتصاب، بمیرد ، برای آنان اهمیتی نخواهد داشت."
با این وجود، محمدی بر ادامه اعتصاب خود اصرار ورزید و علی رغم اینکه وضعیت جسمانی اش از روز پنجم رو به وخامت رفت. از شکستن اعتصاب خود امتناع نمود. وی در طی مدت 10 روز، دو بار به بهداری اوین انتقال یافت که بار دوم به مدت دو روز در بهداری بستری شد. اما از دریافت سرم خودداری کرد.
عصر نهم مردادماه، وی توسط برانکارد به بند 350 انتقال یافت. زندانیان سیاسی در تماس هایی جداگانه وضعیت جسمانی او را وخیم دانستند. ساعت 9 شب پس از آنکه وضعیت او رو به وخامت رفت، زندانیان او را به بهداری اوین منتقل کردند، اما در میانه راه وی دچار ایست قلبی شد و جان باخت.
پیکر وی که برای تشخیص علل مرگش به پزشکی قانونی انتقال یافته بود، 2 روز پس از مرگ، بدون اطلاع خانواده اش به روستای چنگه میان منتقل و به خاک سپرده شد. پدر و مادر اکبرمحمدی که در زمان مرگ وی در کشور ترکیه به سر می بردند، به محض ورود به تهران در فرودگاه از سوی مأموران بازداشت شده، و مستقیما به آمل انتقال یافتند.
نیروهای امنیتی در روزهای پس از مرگ محمدی با تهدید فعالان دانشجویی، آنان را از برگزاری مراسم برای وی بازداشتند.
همچنین بیش از 40 تن از دانشجویان و فعالان سیاسی که برای شرکت در مراسم اکبرمحمدی، عازم شهر آمل بودند در میانه راه توسط نیروهای انتظامی بازداشت شده و از شرکت آنان در مراسم بزرگداشت محمدی خودداری شد.
پس از آن نیز، وزارت اطلاعات از برگزاری مراسمی که قرار بود از سوی دفتر تحکیم وحدت در مسجدی در تهران برگزار شود، جلوگیری کرده و مراسم را لغو نمود.
اکنون با گذشت دو سال از مرگ ناگهانی اکبر محمدی در زندان اوین، هنوز دادگاه از بررسی علل مرگ وی و معرفی عاملان آن خودداری می کند. خلیل بهرامیان، وکیل وی در این مدت به دلیل آنچه " نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی" عنوان شد، در دادگاه عمومی تهران مورد محاکمه قرار گرفت.
کمیته گزارشگران حقوق بشر، ضمن گرامیداشت یاد اکبر محمدی، همچنان بر درخواست خود مبنی بر تشکیل دادگاه صالح جهت روشن شدن علل مرگ اکبر محمدی اصرار می ورزد.
توضیح: مراسم دومین سال درگذشت این فعال دانشجویی، فردا ساعت 4 بعدازظهر بر سر مزار وی در روستای چنگه میان برگزار خواهد شد.
کمیته گزارشگران حقوق بشر
committe of
human rights reporters
شماره 513-2008
تاریخ1387/5/9 30.07.2008
|
اعمال وحشیانه یک شکنجه گر علیه زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت کرج
بنابه گزارشات رسیده از زندان گوهردشت کرج، روز سه شنبه 11 تیر ماه فردی به نام اسماعیلی افسر نگهبان زندان گوهردشت کرج به سلولی که آقای جاوید طهرانی در آن زندانی است یورش برد.
اسماعیلی به بهانۀ اینکه حکم انتقال و اجرای اعدام زندانیانی که روز چهار شنبه تعدادی از آنها اعدام شدند گم شده و این حکم را آقای جاوید طهرانی برداشته است به سلول زندانیان سیاسی یورش برد و تمامی وسائل ایشان را مورد بازرسی قرار داد. اسماعیلی در حین بازرسی حداقل وسائل که توسط خانواده آقای طهرانی تامین شده بود را تخریب و حتی دشک خواب او را به گونه ای پاره کرد که دیگرامکان استفاده از آن نبود.اسماعیلی با کینه و فریادهای وحشیانه خود می گفت: اگر این نامه گم بشه شاید اینها را نتوانند منتقل کنند ، اعدام آنها یک هفته عقب می افته.
اسماعیلی از شاگردان لاجوردی که معروف به جلاد اوین است بوده و در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی شخصا شرکت داشته و این اعمال غیر انسانی را جزء افتخارات خود می داند. اسماعیلی همچنین از نزدیکان شکاری رئیس قبلی زندان گوهردشت که در شکنجه و جنایت علیه زندانیان سیاسی و همچنین بد رفتای با زندانیان عادی در این زندان مشهور می باشد.شکاری رئیس قبلی زندان گوهردشت کرج دختران و زنان دستگیر شده را به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برای سوء استفاده جنسی صادر می کرد.این فرد به جرم قوادی و صادر نمودن دختران به کشورهای عربی خود در زندان گوهردشت بسر می برد. البته در دفتر حاج کاظم رئیس فعلی زندان می باشد و به عنوان دستیار این فرد می باشد.
اسماعیلی افسر نگهبان زندان گوهردشت وقتی که آقای جاوید طهرانی را به دلائل واهی به سلولهای انفرادی بند 1 زندان گوهردشت منتقل می کردند ، این فرد در حین انتقال و در سلواهای انفرادی خود، آقای جاوید طهرانی را مورد شکنجه وحشیانه قرار داد و شکنجه ها به حدی بود که آقای جاوید طهرانی قادر به راه رفتن نبود و پاسدار بندها با زیر بغل گرفتن ایشان او را به بهداری زندان منتقل کردند. اسماعیلی نسبت به زندانیان سیاسی و بخصوص آقای جاوید طهرانی کینه حیوانی دارد و به هر طریقی سعی دارد که او را تحت فشار قرار دهد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 06.07.2008
|
گزارش سالانه نقض حقوق بشر در ایران
نقض حقوق بشر همواره بالاخص در طی سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی شاخصی جدایی ناپذیر از تحولات و رویدادهای سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و... در ایران بوده است . در تداوم این روند و پس از روی کار آمدن دولت نهم در جمهوری اسلامی روند نقض حقوق بشر که پس از دهه هفتاد به سوی حوزه های مستقل عمومی و جامعه مدنی نشانه رفته بود ، شکلی منظمتر یافت که یقیناً سال 1386 را باید به عنوان یکی از سیاهترین و غم انگیزترین سالها برای جامعه حقوق بشر ایران که سکوت سیاسی و توامان جامعه بین الملل نیز خود دردی افزون گردیده است دانست .
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در تداوم پیکار خستگی ناپذیر خود با ناقضین حقوق بشر اکنون و در طی نخستین ساعات سال 1387 گزارشی از نقض حقوق بشر در سال 86 را به رسم عرف و قاعده تقدیم آزاداندیشان و آزادیخواهانی که قلبشان برای صلح و دوستی نوع بشر میتپد مینماید ، یقیناً این مختصر گزارش دارای کمبودها و کاستی های فراوانی است به طوریکه تنها میتوان آن را بعنوان قسمتی از نقض حقوق بشر در ایران که توسط فعالان حقوق بشری ، تشکلات و رسانه ها رصد و دیده بانی گشته است خواند.
همچنین باید این گزارش را عاملی برای توجه بیشتر به همیاری و تقویت دیده بانی جامعه دانست .
دانشجویان
جنبش دانشجویی به عنوان یکی از ارکان جامعه مدنی ، در سال گذشته به واسطه مهندسی نوین سرکوب دستگاه امنیتی مورد اماج و حملات هدفمند سیستم سرکوب قرار گرفت در این راستا بیش از 249 مورد بازداشت ، 63 مورد زندانی ، 670 مورد احضار به کمیته انضباطی ، 30 مورد ضرب و شتم توسط نهادهای سرکوب گزارش شده است .
کمیته های انضباطی که دادگاه های داخلی دانشگاه محسوب می شوند بیش از 104 دانشجو را به یک ترم تعلیق از تحصیل ، 68 دانشجو را به دو ترم یا بیشتر تعلیق و محرومیت از تحصیل ، 50 دانشجو را ممنوع الورود و 10 دانشجو را از خوابگاه و امکانات رفاهی محروم کرده است ، همچنین بیش از 60 نشریه دانشجویی توقیف یا لغو امتیاز گردیدند .
زنان
جنبش زنان ایران که در سالهای اخیر با وجود تشدید سرکوب ها همچنان به سوی بلوغ و شکوفایی در حرکت است نیز در این بین آماج سرکوب های فزاینده ای بوده است ، سرکوب فعالین کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بعنوان سمبل مبارزات برابری طلبانه همچنان ادامه دارد ، در سال گذشته بیش از 30 تن از فعالین این کمپین بازداشت و با قرار وثیقه های سنگین از15 تا 45 روز را در زندان سپری کرده اند و دادگاه های انقلاب که به عنوان ابزار سرکوب جنبش های مختلف از سالهای دور فعالیت داشته است در 33 مورد برای فعالین حقوق زنان حکم صادر کرده است و آنان را به اتهامات واهی به احکام غیر انسانی چون زندان محکوم نمود .
بیش از 10 مورد خودسوزی ، 79 مورد تجاوز و 38 مورد صدور حکم اعدام برای زنان ایران که از دیدبانی کاملی توسط گروه های حقوق بشری برخوردار نیستند تا کنون گزارش شده است که بسیار کمتر از آمار واقعی آن در جامعه است ، ضرب و شتم و بازداشت زنان توسط نیروهای انتظامی به عنوان طرح مبارزه با بدحجابی یکی از موارد بسیار مشهودی است که در سطح شهرهای بزرگ بارها مشاهده شده است و اسنادی نیز از وجود چنین برخورد های در رسانه های آزاد انتشار یافت .
روزنامه نگاران
نقض حقوق جامعه مطبوعاتی ایران در سال گذشته بسیار مشهود بود به طوری که گزارشگران بدون مرز ایران را بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه لقب داد ، وجود 10 روزنامه نگار در زندان و بازداشت 20 روزنامه نگار ، احضار 82 تن به دادگاه مطبوعات و انقلاب ، صدور 32 مورد حکم توسط دادگاه ها و توقیف 32 نشریه خود نشان دهنده واقعیتی تلخی است که در سال گذشته بر جامعه مطبوعاتی ایران رفته است .
وزارت ارتباطات و فناوری نیز در این میان با فیلترینگ وب سایت ها نقش مهمی را در بستن جامعه مطبوعاتی کشور داشته است و در طی سال گذشته صدها وب سایت و خبرگزاری رسمی و غیر رسمی و وبلاگ ها توسط این نهاد دولتی مسدود شد .
کارگران
جامعه مولد و زحمت کش کارگر در ایران نیز همچون سایر اقشار و طبقات اجتماعی از تجاوز حرمت شکننان و ناقضین حقوق در امان نماندند و دوش به دوش سایر جنبش های اجتماعی مکررا و مستمرا ناچار به پرداخت هزینه های سنگینی در راه احقاق حقوق و در چارچوب مبارزه مسالمت آمیز خود گشت که به استناد آمار در یک سال گذشته بیش از 2600 کارگر بدون دریافت حقوق از کار اخراج شده اند ، 2700 کارگر با دریافت حقوق از کار اخراج شدند بیش از 80 کارگر در جریان اعتصابات و تجمعات بازداشت شدند که 36 تن از آنان نیز مدتی در زندان نگهداری شدند و بیش از 63 هزار تن از کارگران رسمی و قراردادی حقوقشان ماه ها به تعویق افتاده است .
زندانیان سیاسی
وجود زندانی سیاسی نماد نقض حقوق بشر در ایران است هر چند که زندانیان سیاسی همواره از سوی حاکمیت با تعاریف مختلفی چون محارب ، منافق ، مفسد فی الارض و ... کتمان شده است .
در زندان های ایران بیش از 400 زندانی سیاسی ، عقیدتی و امنیتی توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران شناسایی شده است که روز به روز بر تعداد آنها افزوده می شود ، علاوه بر این اسامی ، سال گذشته بیش از 500 تن از فعالین مدنی توسط نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بازداشت و روانه زندان شدند که با قرار وثیقه های سنگین و احکام تعلیقی به عنوان زندانیان سیاسی خارج از زندان محسوب می شوند که در صورت عدم سکوت و آغاز فعالیت مدنی به زندان ها منتقل خواهند شد .
تبعید :
تبعید زندانیان سیاسی بطور محسوسی افزایش داشته است و زندان رجایی شهر کرج رسماً از سوی سازمان زندان ها به عنوان تبعیدگاه زندانیان سیاسی معرفی شده است که بیش از 50 زندانی سیاسی را بر خلاف اصل تفکیک جرایم جهت اعمال فشار مضاعف در بین زندانیانی با جرایمی چون قتل و آدم ربایی نگهداری می کنند . هر چند دهها زندانی تبعیدی دیگر نیز در سراسر کشور و دور از محل سکونت یا بازداشت خود به سر میبرند.
شکنجه های جسمی :
از نمونه های بارز و مستند شکنجه در سال گذشته می توان به موارد زیر اشاره کرد :
1- قتل ابراهیم لطف الهی دانشجوی پیام نور سنندج در اداره اطلاعات سنندج
2- قتل دکتر زهرا بنی یعقوب ( بنی عامری ) توسط نهاد سرکوبگر بسیج در بازداشتگاه خانگی این نهاد
3- شکنجه معلم اعدامی ، فرزاد کمانگر در اداره اطلاعات سنندج ، کرمانشاه و بند 209 اطلاعات تهران
4- شکنجه سه فعال دانشجویی به نام های مجید توکلی ، احسان منصوری ، احمد قصابان در بند 209 زندان اوین
موارد فوق از جمله موارد مستند گشته و برجسته شکنجه جسمی در بازداشگاه های مخفی می باشد که هیچگونه دیدبانی از سوی نهادهای حقوق بشری و حتی قوه قضائیه بر آنها وجود ندارد .
موارد صدور حکم اعدام بر فعالین مدنی :
همانطور که در مقدمه عنوان گردید ، پس از روی کارآمدن دولت نهم لبه تیز تیغ سرکوب به سوی جامعه مدنی ایران که در حال شکل گیری در حوزه مستقل از حاکمیت بود نشانه گرفته شد ، هر چند که زندانهای ایران ، همواره بعنوان هزینه فعالیت مدنی در ایران تعریف گردیده است اما سال 84 با محکومیت روزنامه نگاران ، وبلاگ نویسان و فعالان حقوق بشری ، هیوا بوتیمار ، عدنان حسن پور ، یعقوب مهرنهاد و فرزاد کمانگر سایه مرگ را نیز به هزینه های مدنیت در ایران افزود .
اقلییت های قومی
در سال گذشته اقلیت های قومی تحت فشار مضاعفی از سوی حاکمیت قرار داشته اند در ترکمن صحرا بیش از 300 تن از ترکمن ها به دلیل اعتراض به قتل یک صیاد توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند ، در زاهدان نیز در جریان در گیری مردم با نیروهای انتظامی به سوی مردم بلوچستان در میدان کوثر زاهدان تیراندازی شده و حداقل یک نفر جان خود را از دست داد از سوی دیگر نیز در اهواز بیش از 100 تن از مردم عرب اهواز به دلیل شرکت در مراسم ختمی در مسجد توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بازداشت شدند .
در سال گذشته حداقل سه عرب ایرانی به اتهام بمب گذاری در زندان کارون اهواز اعدام شده است و ده ها تن از جوانان بلوچ در پی فعالیت یک گروه مسلح در مرز ایران و پاکستان به اتهامات واهی بازداشت و با احکامی چون اعدام مواجه شده اند ،
در آذربایجان و کردستان نیز بازداشت ، شکنجه و صدور احکام برای فعالین هویت طلب همچون روال گذشته صادر گشته است و تنها در آستانه روز زبان مادری در شهرستان ارومیه 5 تن از فعالان ترک بازداشت شدند ،
اقلییت های مذهبی
اقلییتهای مذهبی از جمله بهائیان ، مسیحیان ، دروایش گنابادی ، مسلمانان سنی ، کلیمیان و زرتشتیان که همواره از سوی حکومت ایران مورد تبعیض قرار داشته اند نیز وضعیت مشابه با اقلییت های قومی ایرانی دارند .
مسیحیان همچنان از حق تاسیس کلیسای رسمی برخوردار نیستند و پیروان این آئین در ایران همواره از سوی حاکمیت تحت فشار قرار دارند ، مبشران مسیحی بازداشت می شوند و فعالیت های کلیسایی با کنترل وزارت اطلاعات هر روزه محدودتر گشته است ، در سال گذشته حداقل 3 تن از رهبران مسیحی بازداشت شدند و فعالیت بیش از 5 کلیسای خانگی محدود شده است .
بهائیان ایران که بیشترین اقلییت غیر مسلمان ایران محسوب می شوند همچنان از ابتدایی ترین حقوق خود محرومند و تنها در سال گذشته بیش از 128 تن از دانشجویان بهایی از دانشگاه ها اخراج شده اند و بیش از 800 دانش آموز مورد تبعیض و آزار و اذیت قرار گرفته اند و حداقل خانه یک بهایی توسط مامورین امنیتی تخریب شده است و صد ها بهایی نیز با خطر خروج غیر قانونی درخواست پناهندگی کرده اند.
مسلمانان سنی همچنان از داشتن مسجد در اکثر نقاط ایران منجمله در تهران محروم هستند ، در اهواز نیز برخی از آنها را با نام "وهابی" بازداشت و روانه زندان می کنند ، در سال گذشته حداقل 10 تن از اهل سنت به دلیل تبلیغ آئین خود در تهران بازداشت شده اند و یک روحانی اهل سنت نیز در خوزستان بازداشت شده است .
دراویش گنابادی نیز در سالهای اخیر توسط نیروهای انتظامی و امنیتی تحت فشار قرار دارند بطوری که حداقل 10 تن از ایشان در زندان مرکزی نقده نگهداری می شوند و خانگاه های ایشان در نقاط مختلف تخریب شده است ، اخیرا نیز حکم تخریب یکی از مکان های مقدس ایشان در کرج توسط مرجع قضائی صادر شده است .
اعدام
مسئله اعدام همچنان بر قوت خود باقی است و تنها در پی افشاگری های سازمان های مدافع حقوق بشر اعدام در ملع عام محدودتر اعلام شده است اما همچنان قربانیان زیادی را میگیرد ، صد ها نفر در سال گذشته اعدام شدند و در برخی هفته ها رقم آنها از تعداد دهها تن نیز افزونتر میگردید ، آنچه در جراید و روزنامه ها انتشار یافته است رقم بیش از 300 نفر را نشان می دهد اما عده بسیاری نیز بوده اند که در خفا اعدام شدند .
فعالان حقوق بشر در ایران 20.03.2008
|
اجازه ندهیم بربریت بر جامعه حکمفرما شود!
سنگسار یک جنایت شنیع و ضد انسانی!
علیرغم اعتراضات و تلاشهای فعالان علیه اعدام در سراسر جهان، به ويژه احزاب و سازمان های اپوزیسیون و نيز پی گيری فعالان كمپين "قانون بی سنگسار" و کمپین گسترده بین المللی 10 اکتبر، رژیم اسلامی صد هزار اعدام فقط در عرض 10 ماه از سال 86 بیش از 300 نفر را اعدام کرده است.
بنا به گزارشهای رسیده از ایران، دست کم سه نفر در شهرهای ساری و کرج در آستانه اجرای حکم وحشیانه سنگسار قرار دارند. دادسرای كیفریِ رژیم در ساری حكم سنگسار یک معلم موسیقی 49 ساله را كه از سه سال پیش در زندان به سر می برد، صادر كرده است. دایره اجراییِ احكام ساری اعلام كرده كه به محض دریافت حكم كتبی، سنگسار اجرا خواهد شد. همچنین رژیم اسلامی حكم سنگسار دو زن جوان را در كرج صادر كرده است. این زنان به نام های زهره كبیری 27 ساله و آذر كبیری 28 ساله هر یک دارای یک فرزند هستند.
لازم به یادآوری است که رژیم اسلامی دو حكم سنگسار را در ارديبهشت ماه سال 1385 در شهر مشهد به اجرا در آورد. در چند ماه گذشته نيز خبر اجرای حكم سنگسار یک زن و مرد در تاكستان قزوين، فعالان جهانی و نيز رسانهها را به تكاپو برای توقف اجرای اين حكم واداشت اما موفق به نجات جان جعفر کیانی نشد و برخي از منابع از سنگسار وی در ملاء عام خبر دادند. در مقابل فشارهای شدید بین المللی برای لغو حکم سنگسار، جواد لاریجانی با وقاحت کامل اعلام کرد: "حكم سنگسار را اجرا میكنيم خجالت هم نمي كشيم!"
سنگسار یک جنایت ضد بشری و قرون وسطایی است و باید فورا ملغی شود. سازمان آزادی زن با تمام قوا برای لغو این جنایت و لغو حکم اعدام مبارزه میکند و کلیه انسان های آزادیخواه و برابری طلب را فرا میخواند که علیه این جنایت شنیع اعتراض کنند. در حال حاضر تعداد نامعلومی انسان در سیاهچال ها و زندانهای رژیم اسلامی در انتظار سنگسار عملا به یک مرگ تدریجی محکوم شده اند. باید به اين رفتار وحشيانه و قرون وسطايي رژیم اسلامي پایان داد.
سنگسار ملغی باید گردد!
ستم بر زن موقوف!
سرکوب زنان ممنوع!
زنده باد آزادی زن
سازمان آزادی زن
3 فوریه 2008
14 بهمن 86
|
یک ناراضی سیاسی دیگر تحت شکنجه به قتل رسید
بنا بر مستندات و گزارشات تکمیلی دریافتی این مجموعه :
در تاریخ 14/10/86 نیروهای امنیتی در نیمه شب با یورش به منزل "احمد جواهری" از فعالین مدنی ، وی را به همراه یک فعال سیاسی "فرزاد قبادی" برادر همسرش که از اعضای حزب حیات آزاد کردستان و در زمان مذکور متواری بوده است ، بدون درگیری مسلحانه بازداشت و به همراه خود به اداره اطلاعات کرمانشاه منتقل مینمایند . سپس در ساعت 8 صبح همان روز با مراجعه مجدد "فاطمه جواهری" دانشجوی پزشکی دانشگاه کرمانشاه و فرزند احمد جواهری را بازداشت و به همراه "چیا جواهری" کودک 2 ساله خانواده به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه منتقل مینمایند و همچنین "رابعه قبادی " خواهر فرزاد قبادی را نیز در خارج از منزل بازداشت مینمایند.
در تاریخ 15/10/86 فرزاد قبادی در اداره اطلاعات کرمانشاه تحت شکنجه و علیرغم اینکه در زمان بازداشت دارای وضعیت جسمی مناسبی بوده است به قتل میرسد ، بر روی بدن نامبرده علیرغم شکستگی سر و دست ، محل اصابت چندین گلوله نیز مشهود بوده است . پس از قتل این فعال سیاسی و در جهت ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از بازتابها و انتشار خبر مذکور ، در تاریخ 16/10/86 نیروهای امنیتی اقدام به بازداشت "عطا قبادی" داماد بزرگ خانواده می نماید . در تاریخ 19/10/86 نیروهای امنیتی اقدام به بازداشت "فاروغ قبادی" برادر فرزاد قبادی می نمایند. و در نیمه شب همان روز نیز عطا قبادی برادر بزرگتر مقتول (فرزاد قبادی) را بازداشت مینمایند
در زمان شکنجه این افراد در اداره اطلاعات ، نیروهای امنیتی جسد فرزاد قبادی را برای هرچه بیشتر هراسناک نمودن این افراد به روئیت آنان میرسانند . همینطور از دیگر افرادی که مجبور به روئیت جسد شکنجه شده فرزاد قبادی شدند میتوان به فاطمه جواهری و رابعه قبادی اشاره نمود که بالاخص رابعه قبادی خواهر وی در حال حاضر به شدت دچار بیماری روانی گشته است و تمرکز و حافظه خود را از دست داده است. گزارش گردیده است که خواهر فرزاد مدعی بوده است که برادرش را در مقابل چشمانش تیرباران نموده اند.
در زمان حمله نیروهای امنیتی به منزل احمد جواهری ، نوجوان 12 ساله این خانواده "کاوه جواهری" نیز بخاطر وحشت و هراس از خانه فرار نموده و تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت وی در دست نمیباشد .
در تاریخ 1/11/86 وزارت اطلاعات اقدام به دستگیری فعال حقوق بشر خالد قبادی که به تازگی پس از تحمل 8 ماه زندان آزاد گردیده بود نمود و در آخرین اقدام ، نیروهای اطلاعاتی روز گذشته 6/11/86 به منزل دایی فرزاد قبادی به نام "خالد عامری" یورش برده و اقدام به دستگیری وی به همراه دختر وی "سروه عامری" دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه کرمانشاه مینمایند . سپس این افراد را نیز مجبور به روئیت جسد دفن نشده و شکنجه شده فرزاد قبادی مینمایند و سپس سروه قبادی را به سلول رابعه قبادی منتقل مینمایند که وضعیت شکنجه شده وی و از دست دادن تعادل روانی وی را مشاهده نماید.
این اقوام در روستای شاهینی از توابع شهرستان کامیاران اقامت دارند و در حال حاضر نیروهای امنیتی جو رعب و حشتی شدید را با حضور خود در این روستا حاکم نموده اند و زندگی عادی و روزمره را در این روستا از بین برده اند. همچنین وزارت اطلاعات از تحویل جسد فرزاد قبادی به خانوده وی خودداری مینماید و بدون وجود حکم قضائی کارگاه و فروشگاههای خالد قبادی و احمد جواهری را با وجود 31 کارگر تعطیل نموده است . احمد جواهری ، رابعه قبادی ، فاطمه جواهری و عطا قبادی در بازداتشگاه اداره اطلاعات کرمانشاه نگهداری میشوند و نه تنها دارای وضعیت جسمی نامساعد هستند ، بلکه به خاطر جبر به دیدن جسد شکنجه شده فرزاد قبادی در وضعیت نامساعد روانی بسر میبرند بالاخص خانم رابعه قبادی که مشاعر خود را نیز از دست داده است. کودک 2 ساله این خانواده بعلت ضرب و شتم و هراس ایجاد شده در وضعیت بد روحی و همچنین تلاشها برای یافتن کودک 12 ساله دیگر این خانواده نیز تا کنون نتیجه ای در برنداشته است .
این گزارش در حالی منتشر میگردد که زمان زیادی از قتل ابراهیم لطف الهی در اداره اطلاعات سنندج نمیگذرد و هنوز افکار عمومی کردستان متشنج گزارش گردیده است. این مجموعه خواهان یاری رسانیدن مدافعان حقوق انسانی و رسانه های عمومی فارغ از هر مرزبندی برای افشای این جنایت میباشد.
فعالان حقوق بشر در ایران 27.01.2008
|

|
|
به نام آزادی فهرست بازداشتگاهها و شکنجه گاه های رژیم اسلامی . جلد اول
امروز بنا به اهمیت زمانی ، موضوع اشاعه گسترده و احداث بازداشتگاههای مخفی و خانه های امن امنیتی در سرتاسر کشور از طریق دستگاههای پلیسی ، امنیتی و اطلاعاتی ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران را بر آن داشت که با افشای ماهیت این بازداشتگاهها اقدام به افشای اعمال ضد حقوق بشری که با علم و آگاهانه توسط عوامل حکومتی در بازداشتگاهها رقم زده می شود و تا بحال هزاران قربانی در پی داشته نماید .
هیچگاه به طورعلنی اطلاعات مرتبط به این قربانیان و بازداشتگاهها دراختیار مردم و افکار عمومی قرار نگرفته است ، امید است به مدد مقالات و گزارشات اینچنینی عامه افراد جامعه دوش به دوش قشر روشنفکر و نخبگان اجتماعی و فرهنگی جویای حال فرزندان خود در دخمه ها و بازداشتگاههای مخفی در سرتاسر کشور گردند که فی الحال به صورت شتابزده ای در حال افزایش و توسعه است.
کم نیستند افراد کم گناه و بی گناهی که بر اثر نداشتن پشتوانه افکار عمومی و در بستر نقض حقوق بشر در دخمه های مخفی زنده بگور و سلاخی و بی سرو صدا دفن می شوند. پس باشد که مطالب این گزارش مستند چراغ روشنی برای دیدن حقایق پنهان در بازداشتگاههای مخفی باشد تا بتوانیم با آگاهسازی و افشاگری ، توجه افکار عمومی را جلب و به حمایت قربانیان نق حقوق بشر برخیزیم و در سایه این همیاری و دست به دست هم زمینه نابودی و تعطیلی این دخمه ها را در سراسر ایران فراهم سازیم.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
فهرست بازداشتگاههای جلد اول
1- آگاهی مرکز ..................................................................... 4
2- بند 209 زندان اوین ....................................................... 22
3- 325 و 500 ................................................................... 29
4- 2 الف ................................................................................. 31
5- 59 سپاه ............................................................................ 33
6- نبوت ................................................................................... 34
7- عشرت آباد 2 .................................................................. 35
8- ابوغریب ............................................................................. 37
9- 66 سپاه .......................................................................... 39
10- قمر ............................................................................ 40
11- 336 ساحفاجا ........................................................ 41
12- اف 64 ..................................................................... 45
13- اداره پیگیری .......................................................... 47
14- دژبان ....................................................................... 48
آگاهی تهران مرکز
همانگونه که حدودا بیشتر شهروندان تهرانی می دانند مقر اصلی آگاهی تهران در نزدیکی چهارراه شاهپور واقع است.که این قرارگاه آگاهی مرکز تا اواخر دهه شصت که به مرکز آگاهی تهران تبدیل شد در اختیار شهربانی بود و از دوران پهلوی از آن به عنوان پادگان آموزشی استفاده می شد و به پادگان آموزشی شاهپور معروف بود که در اواخر دهه شصت پادگان آموزشی شاهپور از نیروهای ژاندارمری و شهربانی تخلیه و به نیروهای اداره آگاهی تهران تحویل شد تا نیروهای این نهاد پلیسی در آن مستقر شوند که به مرور زمان به قرار گاه اصلی و مرکز آگاهی تهران تبدیل شد.
همانگونه که بیشتر ساختمانها و پادگانهای نظامی دوران پهلوی از ساختار و معماری خاصی برخوردار بودند مجموعه بناهای حاضر در محوطه آگاهی مرکز تهران نیز از مجموعه ای از ساختمانهای شیروانی دار و قدیمی متشکل بود که هر قسمت از آسایشگاهها و ساختمانهای آن در اختیار شعبات مختلف تحقیقاتی و تجسسی آگاهی قرار گرفت و رسما آگاهی مخوف سرتاسر ایران تشکیل شد که حتی مرکز تقلید و الگوپذیری سایر مراکز آگاهی در سراسر کشور شد که حتی برای پا گذاشتن به عرصه رقابت در وحشی گری و گرفتن اقرار از طریق شکنجه در چندین مقطع زمانی آگاهی های منطقه غرب تهران به آگاهی غرب وحشی و آگاهی خیابان ترکمنستان به سلاخ خانه تاتارها معروف شد که در این بین حتی در موقعیت های آگاهیهای مراکز استانها نیز برای دور نماندن از غافله وحشیگری و کسب اسم و رسم " وحشیگری را در زمینه برخورد با متهمین زیر بازداشت به جایی می رساندند که حتی در مراکز آگاهی مانند تهران مثال زده می شدند. به مانند آگاهی مشهد و اصفهان و رشت و حتی شهرستانهایی مثل انزلی و ورامین که با نشان دادن قصاوتها و ضرب و شتمها و شکنجه های تا حد مرگ در زمینه اقرار گرفتن از متهمین بازداشتی در بین آگاهیچی های سراسر کشور خودی نشان می دادند.
ولی با این حال هیچکدام نتوانسته اند در تداوم اسم و رسم در مقوله اقرار گرفتن از طریق شکنجه به گرد پای آگاهی مرکز شاهپور برسند.
1- وضعیت فیزیکی شعبات درآگاهی :
در پادگان شاهپور سابق دور تا دور محوطه ساختمانهای تک طبقه به مانند آسایشگاه سربازان وجود داشت که پس از انتقال آگاهی به آنجا این سالنها و آسایشگاهها را با دیوارهایی به چندین سالن کوچکتر تبدیل و تقسیم نمودند و هر یک از ساختمانها را تبدیل به 1 الی 3 شعبه تجسسی نمودند و در اختیار شعبات قرار دادند که در این شعبات اتاق افسر پرونده ها و رییس شعبه و اتاق بازجویی و اتاق شکنجه به طور مستقل در همه شعبه ها بدون استثنا وجود داشت به همراه اتاقی که متهمین را از صبح زود می آورند و تا بعد از ظهر در آنجا نگهداری می نمودند و بعد مجددا به بازداشتگاه عمومی و مرکزی در داخل آگاهی باز می گرداندند که البته امروز با اتمام ساختمان جدید اداری در آگاهی مرکز بیشتر شعبه ها به این ساختمان منتقل شده اند و دارای مجموعه های مجهزتری گردیده اند.
2- مراحل ورود بازداشتیهای مراجع پلیسی و انتظامی به آگاهی مرکز:
بیشتر متهمین بازداشتی در آگاهی راساٌ توسط مامورین آگاهی بازداشت و به آگاهی منتقل می شوند و می توان به راحتی گفت در بیشتر موارد کمتر از 20 درصد بازداشتیها منطبق با دستورات و جریانات قانونی می باشند و مابقی افراد بازداشتی زیر بازجویی و تحقیق در آگاهی کسانی هستند که از طریق کلانتری ها و حوزه های انتظامی و اطلاعاتی نیروهای انتظامی و با دستور قضایی برای تکمیل پرونده از طریق بازجویی فنی و تخصصی یا همان شکنجه و ضرب و شتم وشکستن دست و پا و اقرار گرفتن زیر هر شرایط به آگاهی تحویل یا منتقل می شوند.
3- مرحله اول ورود بازداشتیها به آگاهی و مرحله ثبت رایانه ای پرونده :
در ابتدای ورود هر متهم به قرارگاه آگاهی مرکز " متهم در سالنی کنار دیوار و یا روی صندلی به حالت دستبند و پا بند شده نگهداری می شود و وظیفه مامورین ریزو درشت و درجه دار و افسران این است که هر متهمی را که دستبند به دستش دیدند برای اینکه حساب کار دستش بیاید و کاملا درک کند که آگاهی کجاست و مسخ جو رعب و وحشت شود بدون سوال و جواب بلافاصله پس از اینکه توانستند فرد یا افرادی را در میان متهمین انتخاب کنند مورد ضرب و شتم و زدن مشت و لگد و سیلیهای پی در پی قرار می دهند و اصلا اهمیت نمی دهند این شخص دستبند به دست گناهکار است یا بی گناه!!!!
البته در این میان افراد و متهمین سفارش شده هم هستند که مامورین ثبت رایانه ای متهمین نشان شده را با صدای بلند و غیر مستقیم به مامورین شعبات که برای ثبت متهمین آمده اند معرفی می کنند و اتهامش را می گویند تا حسابی از خجالتش درآیند و بیشتر متهمین را اینچنین در زمان ثبت هویت ترور شخصیت می کنند:
مادر به خطا اسمت چیست؟! - نام پدر.....چیست؟!
نام مادر فاحشه ات چیست؟! - در کدام محل با خانواده جاکشت زندگی می کنی؟!!
و تمام سوالات متشابه این گونه پرسیده می شود که حتی شرورترین و سخت ترین افراد جرات حرف زدن درآن جو را پیدا نمی کنند و شاید به راحتی بتوان گفت که در ان لحظات تحقیر آمیز به هریک از این افراد تحت شکنجه روحی و روانی و جسمی حتی ترسوترین آنها کوچکترین فرصتی رخ دهد که بتواند از وسیله ای استفاده کند و راه فرار داشته باشد بلادرنگ از شدت فشارهای روانی و توهین ها و تحقیرها تک تک مامورین اطرافش را سلاخی می کند.
اصلا باورکردنی نیست که هر ماموری که از در وارد می شود و یا خارج می شود در محدوده بخش ثبت رایانه که در مسیر تردد مامورین قرار دارد دست خالی نمی گذرد و حتما یک یا چند نفر متهم از همه جا بی خبر را که انتظار رخ داد خاصی را ندارند ضرب وشتم و مصدوم می کنند.
4-بازداشتگاه عمومی آگاهی:
بازداتشگاه عمومی آگاهی در انتهای محوطه آگاهی قرار دارد تا کمتر در تیررس دید افکار عمومی و مراجعه کنندگان و ارباب رجوعها باشد.
این بازداشتگاه دارای دو بخش است:
بخش نخست- بازداشتگاه عمومی اگاهی است که دارای نزدیک به 10 اتاق 12 و 18 متری می باشد که بازداشتیهای زیر بازجویی درجه 2 و درجه 3 نگهداری می شوند به همراه افرادی که از طریق آگاهی و به دستور مرجع قضایی از زندانها تحویل آگاهی گردیده اند.
بخش دوم- بازداشتگاه آگاهی که متهمین ویژه در آن نگهداری می شوند مانند: متهمین شعبه های 1 سرقت مسلحانه و 10 ویژه قتل و 18 ویژه کیف قاپی و تعدادی از متهمین ویژه که باید مورد ضرب وشتم دید و رعب و وحشت و فشار روانی سخت قرار گیرند که البته این افراد در انفرادیهای خاص نگهداری می شوند و محدوده آن به بازداتشگاه سوییت مشهور است که در اصل همان انفرادی مطلق و بدون هیچگونه امکانات می باشد که از جهت گمراه کردن افکار شنوندگان این انفرادیهای مخوف را سوییت نامگذاری کرده اند.
در این انفرادیها که سوییت نام دارد تمام بازداشتیهای آنرا طی 24 ساعت شبانه روز با دستبند و پابند و در حالی که کیسه ای از کتان بر سرشان کشیده شده در انفرادیهایی که همیشه مرطوب نگهداری می شود بدون برخورداری از نور نگهداری می کنند و برای شدت شکنجه گاهی اوقات تا چند روز فرد را از استفاده توالت محروم می کنند حتی در زمان انتقال به دستشویی و شعبات بازجویی نیز دستبند و پا بند و کیسه از سر های آنان خارج نمیشود و حتی در زمان خواب هم باید با همین شرایط بخوابند و فقط و فقط در هنگام تغذیه و بازجویی انهم فقط کیسه از سرشان برداشته می شود و در بیشتر زمانها آنها را وادار به زدن اثر انگشت به ورقهای سفید بازجویی می کنند که افسر پرونده ها به راحتی خواسته های خود را از زبان متهم درآنها بنویسند.
5-مراحل ورود به بازداشتگاه آگاهی مرکز:
در تمام مراحل ورود به بازداشتگاه بدون استثنا متهمین را لخت مادرزاد می نمایند که البته شدت برخورد در زمان انتقال به بازداشتگاه برای افراد متفاوت است.
متهمینی که برای نخستین بار به محدوده بازداشتگاه قدم می گذارند باید رعب و وحشت حاکم و اقتدار متولیان بازداشتگاه را روحا و جسما و عملا درک و حس کنند که این مقوله میسر نیست جز به اینکه در همان روز و لحظه ورود زهر چشمی تمام عیار از آنان گرفته شود.
درست در جایی که متهمین به صف می ایستند تا به داخل بازداشتگاه وارد شوند دستور لخت شدن به همه داده می شود و همه بدون استثنا پیر و جوان و مریض و سالم چه هوا سرد باشد چه گرم لخت می شوند و با یک شورت می ایستند و بازرسی به صورتی انجام می شود که همه افراد لخت مادرزاد شدن متهم تحت بازرسی را ببینند و بیشتر این افراد تازه وارد های بازداشتگاه هستند.
در این میان مامورین بازرسی بازداشتگاه به خوبی می دانند که تب و ترس و رعب و وحشت آگاهی سرتاپای تک تک متهمین ورودی به بازداشتگاه آگاهی را فرا گرفته و آنها نیز برای دامن زدن هرچه بیشتر به این رعب و وحشت و ایجاد کردن زمینه سو استفاده و بهره برداری در آینده هر چه نزدیک در محیط بازداشتگاه هر آنچه در توان دارند در زمینه ایجاد رعب و وحشت وشکنجه می کنند.
مامورین بازرسی پس از اعلام اینکه همه افراد لباسهای خود را دربیاورند و محتویات لباس و جیبهای خود را در لبه طاقچه مانند محل ایستادن خود بگذارند که بیشتر شامل مدارک شناسایی و پول می شود که در همان لحظه نخست چند نفر قربانی اجرای سناریوی ایجاد رعب و وحشت می شوند چون چند نفری که بیشتر آنها از میان بدبخترین و ژولیده ترین افراد بازداشتی انتخاب می شوند را در برابر چشمان سایر متهمان انچنان با کابل و تسمه می زنند که دیگر کسی توان و جرات صحبت کردن و اعتراض نداشته باشد و این نمایش توحش تا مرحله نخست رخدادها توسط مامورین بازداشتگاه است.
در برابر چشم فرد بازداشتی که در حال بازرسی توسط مامورین است مامور بازرسی و همکارانش اموال بازداشتی را که تا حد مرگ از وحشیگریهای حاکم در آگاهی ترسیده به طور علنی برداشته و تقسیم می کنند.
اگر فرد بازداشتی یک و یا چند دسته پول داشته باشد بدون شمارش از یک سوم تا نصف آنرا بر می دارند و گوشه ای می اندازند و یا در جیب می گذارند و در این میان متهم بازداشتی صاحب پول و یا ساعت و یا انگشتر گرانقیمت که همین چند حظه پیش وحشیانه ترین ضرب و شتمها را آنهم به خاطر هیچ چیز دیده بود قادر نمی شود که نفس بکشد چه برسد به اینکه اعتراض کند.
البته همه این رخدادها از همان ابتدای ورود متهمان به آگاهی سازمان یافته و برنامه ریزی شده اجرا می شود تا مامورین از این فرصت پیش آمده نهایت بهره را ببرند و حتی اگر ناموس متهم بازداشتی را هم از دستش بگیرند بر اثر رعب و وحشت حاکم نتواند حرف بزند و نفس بکشد.
6- مکان و روش نگهداری امانت های متهمان بازداشتی در بازداشتگاه آگاهی:
پس از اتمام مراسم پر شور باجگیری در قسمت بازرسی بازداشتگاه متهمین بازداشتی تازه وارد مرحله جدیدی از اخاذی شدن می شوند که در آن به اجبار اموالشان به بهانه ممنوعیت برای نگهداری در محیط بازداشتگاه دریافت می شوند بدون اینکه رسیدی در قبال دریافت آنان داده شود.
که این مجموعه به اصطلاح نگهداری اموال متهمین متشکل است از چند صد کمد درباز و بدون قفل و کلید که متهمین بازداشتی را وادار می کنند اموال خود را از قبیل کیف و کفش و کاپشن و کمربند را هر چقدر هم ارزان قیمت و گرانقیمت باشد بدون سوال و جواب و اخذ رسمی در یکی از کمدها قرار دهند که در این بین منظور و مقصود اصلی و اساسی و هدف نهایی در این مرحله یعنی تحویل گرفتن وسایل " همان در تیررس قرار دادن اموال با ارزش و گرانقیمت افراد بازداشتی است که از همان لحظه نخست طراحان حرفه ای اصول بازداشتگاه نقشه به یغما بردن آنرا ریخته و در سردارند.
در این بین چند درجه دار و افسر در بازداشتگاه مسئول برنامه ریزی و هماهنگی در مورد سرقت و نقل و انتقال اموال گرانبهای بازداشتیها از مرکز نگهداری اموال و امانات به خارج از بازداشتگاه و اداره آگاهی هستند که پس از انتخاب وسایل گرانبهای بازداشتیها که داخل کمدها قرار دارد کیف و کفش و خصوصا کتابهای خارجی و کاپشن و یا پالتوهای گرانقیمت و به درد بخور را جدا و از محل نگهداری و امانت گذاشته شده به خارج از انبار بازداشتگاه منتقل می کنند که قسمتی از این وسایل در همانجا میان افراد خواهان تقسیم می شود و یا به آشنایان بخشیده و باقی وسایل از بازار فروش کفشها و کاپشنهای اسپرت دسته دوم میدان گمرک و مولوی سر در می آورد که البته هیچ وقت کسی در مورد مفقود شدن آنان پاسخگو نیست چون کسی رسیدی اخذ نکرده که بتواند اموالش را بخواهد و از طرف دیگر مامورین خوب می دانند که متهمین در صورت انتقال از بازداشتگاه آگاهی بیشتر به زندان منتقل می شوند و فریاد و مدعایشان درمورد اموالشان به جایی نمی رسد و یا در حال آزاد شدن از آگاهی متوجه مفقود شدن اموالشان می شوند که از شوق فرار از آگاهی و روزهای وحشتبار آن از خیر اموال مفقود شده شان می گذرند و اما اگر کسی در این میان زیاد پافشاری کند یا می گویند چنین ادعایی دروغ است و چنین اموالی نداشته و یا می گویند دوستان خودتان در موقع آزادی با خود برده اند.
خلاصه اینکه آشکارا دزدی و خیانت در امانت و زورگیری و باجگیری و اخذ رشوه می شود و کسی توان اعتراض و نفس کشیدن ندارد.
7-شرح کامل وضعیت از داخل بازداشتگاه عمومی و ویژه آگاهی مرکزی:
الف: تغذیه در بازداشتگاه آگاهی:
در بازداشتگاه آگاهی مرکز که الگوی سایر بازداشتگاههای مراکز آگاهی در استانها و شهرستانهای سراسر کشور است تقریبا چیزی به نام تغذیه و وعده غذایی وجود ندارد و در محوطه حیاط تقریبا 100 متری بازداشتگاه یک اتاق وجود دارد که در آن نان ماشینی و کنسرو و نان و پنیر و اقلام مشابه با چند ده برابر قیمت از جهت تغذیه به بازداشتیها فروخته می شود.
از جهت نوشیدنی باید گفت که به طور کلی نوشیدنی گرم و چای وجود ندارد ولی می توان یک پارچ ویا بطری پلاستیکی یک لیتری آب جوش را به همراه یک کیسه چای کیسه ای که داخل آن می اندازند برای نوشیدن به صورت قانونی از فروشگاه بازداشتگاه به قیمت 2 هزار تومان خرید و در صورت بسته بودن و نیاز به چای در داخل بازداشتگاه هر لیوان چای را 5 هزار تومان می فروشند و به طور کلی چیزی به نام خرید و فروش و انتقال دخانیات و استعمال آن دربازداشتگاه وجود ندارد تا با این همه فشار افسرین نگهبان و درجه داران بازداشتگاه بتوانند نهایت بهره را از بازار سیاه سیگار ببرند که با این ایجاد محدودیت و ممنوعیت مصنوعی سیگار را به افراد سیگاری از نخی ( دانه ای ) 5 الی 10 هزار تومان می فروشند و محدودیت را تا جایی برای سود جویی پیش می برند که در بعضی مواقع یک نخ ( عدد ) سیگار در بازداشتگاه آگاهی گرانتر از یک گرم مواد مخدر خرید و فروش می شود.
البته نباید در این بین موارد استثنایی ارائه تغذیه را فراموش کرد که برخی اوقات پس مانده های غذا و مازاد غذای آشپزخانه آگاهی را می آورند و به بازداشتیها بدون هیچ گونه نظم و ترتیب خاصی می دهند. که البته اگر کسی برای تهیه غذا پول نداشته باشد و سایرین به او کمک نکنند برای تهیه غذا عملا فرد بازداشتی در گرسنگی مطلق به سر می برد و نمی تواند از هیچ گونه مرجعی چیزی به عنوان جیره و تغذیه دریافت نماید و باید دوران بازداشت خود را گرسنه و یا نیمه گرسنه و در حال گدایی برای غذا سپری نماید.
البته لازم به ذکر است که دراین بین یکی از بازداشتیهای مستقر درانفرادی از طرف سایرین در روز یک بار پس از بازگرداندن بازداشتیهای بند عمومی آگاهی به سلولهایشان حق خرید برای افراد ساکن در انفرادی یا همان بخش سوئیت بازداشتگاه آگاهی را دارد چون سایر بازداشتیهای این بند بر اثر دستبند و پابند بودن دائم و براثر کشیده شدن کیسه بر سرشان توان حرکت ندارند که البته بر اثر محدودیت حرکتی اکثرا پس مانده مامورین آگاهی به متهمین انفرادیهای بازداشتگاه آگاهی می رسد و آنها کمتر از سایرین گرسنه می مانند.
ب: بهداشت و استحمام در بازداشتگاه آگاهی :
با توجه به میزان و تعداد افراد بازداشتی در بازداشتگاه آگاهی و محدودیت مکانی و کوچک بودن سلولها و بالابودن آمار افراد داخل یک اتاق که عملا داخل یک اتاق 18 متری گاهی تا 30 نفر نگهداری می شوند که اجبارا بر اثر تنگی جا روی هم می خوابند و کل امکاناتشان در این اتاقها فقط موکت کثیف و نمناک زیر پایشان است که هرازگاهی برای بالابردن میزان شکنجه و فشار و ایجاد زمینه اخاذی از بازداشتیها افسرین نگهابان و درجه داران روی موکت اتاقها آب می پاشند تا به این طریق امتیاز اقامت در سلولهای خشک و کم جمعیت را به متهمین متمول و پولدار در قبال وجوهات سنگین بفروشند.
مقوله استفراغ و بی اختیاری ادراری و ترکیدگی و عفونت کف پاهای متهمین تعزیر و مضروب شده بوسیله کابل و سیم و تسمه که دیگر جزء اتفاقات عادی و پیش پا افتاده در بازداشتگاه آگاهی محسوب می شود که در این بین نبود تهویه مناسب باعث شده که انواع بیماریهای تنفسی و اسهال و استفراغ به همراه سرگیجه مدام در بین افراد بازداشتی شایع باشد.
خصوصا اینکه با این وضعیت عدم وجود امکانات بهداشتی بیماریهای چشم درد و عفونت چشمی و بیماری پوستی گال از بیماریهای رایج و مصری در بازداشتگاه آگاهی می باشد که بازداشتیها با بستن تفاله چای بر روی چشم عفونت چشمانشان را درمان می کنند. ولی در مورد بیماری پوستی گال اکثرا با دخالت و اعتراض بازداشتیها مواد ضد عفونی به افراد مبتلا شده به این بیماری داده می شود.
وجود شپش یکی از عادی ترین چیزهاست که در بازداشتگاه وجود دارد و در کمتر از 2 ساعت اقامت در اتاقها خود به خود تمام لباس و تن و سر فرد بازداشتی پر از شپش می شود.
نحوه بهره مندی از استحمام در وضعیت معمولی فقط 3 الی 5 دقیقه آنهم به حالت دسته جمعی است که همه بازداشتیهای بالای 15 روز اقامت در بازداشتگاه را لخت مادرزاد در اتاقی می اندازند که حدود 5 دوش وجود دارد و به هر 10 نفر یک قوطی متوسط پودر رخشویی داده می شود تا در زمان شستشو اسید پودر رخشویی بدن را ضد عفونی کند و شپشهای بدن و سر را از بین ببرد.
به طور رسمی در آگاهی شاهپور از بهداری و درمانگاه و پزشک به طور مطلق خبری نیست فقط در موارد بسیار بسیار حاد و اضطراری که مسئولین بازداشتگاه از امکان مرگ کسی بیمناک شوند انهم به خاطر فرار از مسئولیت اجازه می دهند که یک بهیار کشیک بیمار و یا مصدوم را معاینه کند و دارو بدهد ولی در صورتی که تا مرحله نزدیک به مرگ پیش برود او را آنهم به بیمارستان سجاد که تحت نظارت نیروی انتظامی اداره می شود می فرستند تا اگر بیمار و یا همان متهم مصدوم بر اثر ضرب و جرح و عواملی مانند آن فوت کرد همانجا مسئله را ماست مالی کنند.
البته دور از ذهن نماند که تمام امکاناتی را که ما مدعای عدم وجودشان را داریم با خرج کردن پول در بهترین وضعیت محیاست!!
کم نیستند افرادی که از طریق اقامت در آگاهی خیلی کارها می کنند و فقط کافی است که پول باشد.
استحمام برای هر نوبت نیم ساعته برای متهمین گردن کلفت و متمول بیش از 20 هزار تومان آب می خورد که البته دهها فاکتور دیگر نیز در جهت تیغ زدن و سرویس دهی در کنار آن هست که باید متهمین این چنینی و دست به جیب بپردازند.
8- نحوه انتقال متهم از بازداشتگاه به شعبات برای بازجویی:
بازداشتیها را پس از ثبت در دفاتر آگاهی به شعبات مختص به اتهاماتشان می برند و پرونده هایشان را راسا رئیس شعبه در اختیار افسرین پرونده ها قرار می دهد.
هر افسر پرونده بین 1 الی 3 درجه دار زیر دست دارد. متهمین در شعبات در اتاقهای انتظار نگهداری می شوند و در موقع لزوم بازجویی می شوند و یا مورد شکنجه قرار می گیرند.
البته هیچ وقت و قانون معینی برای امور فوق در شعبات آگاهی وجود ندارد. شب و صبح و ظهر فرقی ندارد هر وقتی را که افسر پرونده دوست داشته باشد برای بازجویی انتخاب می کند حتی شده باشد نیمه شب و یا 4 و 5 صبح البته در این نقل و انتقالها به بازداشتگاه آگاهی و شعبات آگاهی بعضی متهمین را به صورت سوری و مصنوعی نگهداری می کنند و چند مورد در همان اوایل حضورشان در شعبات شکنجه می کنند و مابقی زمان را فقط برای توجیه زمانی و نشان دادن نمایشی دقت و مدت زمان تحقیقات در آگاهی نگه می دارند و در مواردی هم برای پاک شدن آثار و علائم شکنجه و ضرب و شتم در بدن متهمین آنان را با عناوین مختلف نگه می دارند تا در موقع انتقال به دادگاه و یا زندان آثار و علائم شکنجه وجود نداشته باشد تا توسط بهداری زندان صورت جلسه نشود.
9-عملکرد کارچاق کن ها و دلالها و واسطه ها در محدوده اگاهی مرکز:
همانگونه که سالیان سال است معضل و سرطان کارچاق کنی در تمام امور اداری به جان ادارات و مراکز دولتی افتاده و شاخه ای از دامنه های گسترش فساد اداری است اداره آگاهی مرکزی تهران نیز از آن مصون نیست.
جلوی درب آگاهی و داخل محوطه و داخل شعبات محل تردد و جولان انواع و اقسام واسطه ها و کارچاقکنها و دلالان شعبات است.
بیش از 90 درصد این افراد ارتباط مستقیم و چندین ساله با مسئولان و متولیان و افسران و درجه داران شعبات دارند که سابقه کار بعضی از این افراد در زمینه کارچاق کنی و واسطه گری به بیش از 20 سال می رسد.
در محدوده آگاهی و شعبات در کمین مراجعه کنندگان به آگاهی هستند و پرس و جو می کنند که آقا و یا خانم مشکل شما چیست و در قبال حل پرونده خود چقدر می دهید ! درست مثل بازار بورس فقط با این تفاوت که در اینجا همه چیز مثل شرافت و انسانیت و عدالت و حق وحقوق مردم خرید و فروش می شود و کسی کاری ندارد که بر سر صاحب حق چه می آید.
البته هر شعبه ای و هر افسر پرونده ای کار چاق کن مختص خود را دارد که از نظر برخورداری از آخرین متدها و شگردهای کارچاق کنی و واسطه گری در اخذ رشوه سابقه طولانی دارند.
البته در این بین کار چاق کن ها با همکاران خود زد و بند دارند و به راحی به هر شخص و شعبه از طریق واسطه مخصوص آن شخص نفوذ می کنند و پول می دهند و امتیاز دلخواه دخالت در امور پرونده را می خرند البته در مواردی هم که شخصی از قلم می افتد و کار چاقکن ها و واسطه گرها نمی توانند در امور مذاکرات اخذ رشوه معامله کنند افسر پرونده ها غیر مستقیم خانواده ها و یا خود متهم را به دام واسطه ها و کار چاقکنهای خود می اندازند.
دلالها و کارچاقکنها بر اثر فواید کلان مالی که برای ماموران آگاهی دارند حتی راحتتر از فرمانده کل نیروی انتظامی و آگاهی می توانند در محوطه شعبات آگاهی تردد نمایند.
در جایی که ارباب رجوعها را به داخل محوطه و شعبات راه نمی دهند آقایان کار چاقکن به همه جا سرکشی می کنند و اطلاعات محرمانه را به متقاضیان می فروشند و در مورد هزینه های رتق و فتق و بستن و یا حتی تشدید کردن وضعیت پرونده ها چانه زنی و معامله می کنند.
اکثرا با گرفت شماره تلفن از افراد درمانده و لا علاج به آنها زنگ می زنند و شرحی از پرونده را به خانواده ها می گویند و مثلا می گویند که افسر پرونده به همراه دستیارانش که باید حق رئیس شعبه را بدهند روی هم برای فلان کار از 3 میلیون تا.... می خواهند. که البته معاملات مختلف است بر روی مختومه شدن پرونده و یا سبک شدن پرونده و یا معدوم شدن پرونده که هر کدام با تناسب حجم پرونده متفاوت است ولی هزینه های زد و بند و باج خواهی در آگاهی بسیار بسیار کلان است که در اکثر مواقع بیش از نیمی از مبلغ اخذ شده در جیب کارچاقکن ها و واسطه ها می رود و در این بین اصلا مهم نیست که حق چه کسی ضایع می شود.
البته دسته بسیار محرمانه دیگری نیز در این بین با نام سند گذارها در آگاهی فعال هستند که دقیقا با نظارت کامل افسر پرونده ها کار می کنند که قضیه به این صورت است که افسر پرونده ها با مجاری محرمانه ای که در اختیار دارند پرونده مجرمین و متهمین خاص و گردن کلفت را که تقاضای مساعدت دارند به صورت دلخواه و خاصی می بندند و مبالغ کلانی دریافت می کنند که از آن طریق متهمین و یا بازداشتی را با صدور قرار وثیقه از طریق قاضی آزاد می کنند و البته برای بهره بردن هرچه بیشتر از اینگونه متهمین که شاید در سال بیش از 10 مورد برای هر افسر پرونده رخ ندهد خرج را بالاتر می برند و از طریق شبکه مخفی خود سند گذاری می نمایند که این زد و بندها بعضی مامورین آگاهی را طی سالها خدمت صادقانه و مخلصانه در رکاب همکاران کار چاق کن و دله دزدشان به ثروتهای میلیاردی و افسانه ای رسانده و بی دست و پا ترین مامور در آگاهی در کمتر از 2 سال از بهترین امکانات زندگی در پرتو اخذ رشوه و باجگیری و حق کشی پولکی بهره مند می شود که البته هر کسی در این مجموعه خلاف جریان حرکت کند به هر نحوی از گردونه خارج و ترد و اخراج می شود.
چون تیمسار و سرهنگ و سرگردی که امروزه فرمانده مجموعه آگاهی است از زمانی که با ماشین گشت شبانه در خیابانها با درجه گروهبانی رشوه می گرفته تا حالا که افسر عالیرتبه شده پس او به راحتی این سیستم و خانواده آلوده و فاسد و باجگیر و رشوه خوار را پذیرفته و هیچوقت به سیستمی که در آن به همه چیز رسیده خیانت نمی کند و با آن نمی جنگد. البته در این موارد به مدعیات فرماندهی نیروی انتظامی کل کشور و فرماندهی آگاهی فعالیتهای بسیاری انجام شده که از آن جمله مجموعه 197 شکایت از پلیس و تشکیلات ضد اخذ رشوه و کار چاق کنی می باشد که البته فرموده اند سالیانه 16 درصد اخذ رشوه در نیروهای پلیس رشد دارد که امسال توانسته ایم جلوی رشد بیش از 16 درصد اخذ رشوه را در میان نیروهای پلیس بگیریم.
10- نحوه شکنجه در شعبات:
نحوه شکنجه در شعبات آگاهی قبل از تاسیس ساختمان اداری جدید به این نحو بود که تمام شعبات دارای اتاقهای شکنجه مجزا بودند ولی بر اثر تلفات گسترده و نقص عضو های پی در پی و شکایات مردم به نهادهای مختلف داخلی و خارجی تدابیری در آگاهی در جهت نحوه شکنجه اندیشیده شد که در آن به غیر از شعبات 1 سرقت مسلحانه و 10 ویژه قتل و شعبه 18 کیف قاپی و شعبه کشف جرایم مابقی شعبات که نزدیک به 20 شعبه هستند متهمین خود را به گوشه ای محصور شده در قسمت همکف ساختمان جدید آگاهی می برند و تعدادی از درجه داران و افسران به طور دسته جمعی متهمین را شکنجه می کنند" از زدن کابل و تسمه و باتوم گرفته تا از سقف آویزان کردن مثل جوجه به سیخ کشیده شده جوجه کباب و با میله آویزان می کنند و یا با آویزان کردن افراد کتف متهم را از جای در می آورند و یا با لوله و چوب دست و پا و حتی انگشتهای دست و پای متهم را می شکنند که البته نام این نوع بازجویی و شکنجه ها از نظر مراجع قضایی و قانونی بازجویی فنی و تخصصی است که آنقدر با چوب به سر متهم می زنند تا به صدها سرقت و چند قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف اعتراف کند که مشهورترین روش در سالهای گذشته در آگاهی تهران بستن متهمین به درخت کلفت و قطور محوطه و یا همان درخت سخنگو بود که فرد را از پشت به این درخت دستبند می زدند و دستهای فرد آنقدر کشیده می شد تا " تاندونهای دستش پاره شود و بیهوش شود و آنقدر آب سرد به سرش می ریختند و کابل و مشت و لگد می زدند که حتی به زنا با مادر و خواهرش اعتراف کند.
1 / 10- شکنجه خارج از ادارات آگاهی:
البته در این بین به خاطر بعضی از محدودیتها و نظارتها که بنا به مدعای رئیس کل نیروی انتظامی کل کشور آقای احمدی مقدم از طرف سران کشور اعمال شده در مقوله جلوگیری از شکنجه متهمین در آگاهی که فرمانده نیروی انتظامی نیز بر آن اقرار دارد و افسرین و مسئولین شعبات آگاهی آنرا نمی پذیرند و متهمین را در مواردی که نمی توانند آنگونه که می خواهند در محدوده آگاهی شکنجه کنند به محله های خلوت و پارکها و باغها و حومه شهر می برند و عملیات شکنجه را در آنجا انجام می دهند و اگر بر حسب اتفاق متهم کشته شد و زیر شکنجه تمام کرد 2 تیر به بدنش می زنند و می گویند در حال اعزام به محل تحقیقات می خواست فرار کند که مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تمام " که البته این شکنجه خارج از محدوده آگاهی به شدت در حال گسترش و ترویج در ادارات آگاهی سرتاسر کشور است.
2 / 10 - شکنجه نوجوانان و پیرمردان :
در آگاهی نوجوانان و جوانان کم سن و سال را در سلولی جداگانه نگهداری می نمایند و اکثرا شکنجه های آنان بدنی می باشد که دارای رعب و وحشت است ولی شدت شکنجه متهمین میانسال و حرفه ای را ندارد.
اکثرا به تراشیدن مو و سیلی های پی درپی و کابل و تسمه زدن ختم می شود که در بعضی موارد برای اقرار گرفتن سریع نوجوانان را در بین چند نفر شکنجه گر می اندازند که با یورش چند نفره متهم را ترسانده و اقرار بگیرند که در صورت جواب ندادن این روشها متهم نوجوان را به سلول متهمین خطرناک مثل : قتل و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف می برند تا غیر مستقیم شکنجه شود و اگر سوء استفاده ای هم رخ داد چشم می بندند.
البته در بین متهمین آگاهی گاها افرادی دارای سن و سال بالا نیز یافت می شوند که بالای 60 سال سن دارند و یا خیلی ضعیف هستند که بسیار رخ داده این افراد تحت شکنجه دچار حمله قلبی و ایست قلبی و مشکلاتی شده اند که به فوت و مرگ متهم منجر شده است به خاطر همین شکنجه این افراد محدودتر و اکثرا روانی است مثل: شکنجه در 12 شب و یا 4 صبح و یا اینکه تعداد کمی ضربات با سیم نازک به کف دست و کف پایشان می زنند و یا با چند سیلی آنها را می ترسانند و یا به اتاقی می برند که متهمین دارای شرایط خاص راشکنجه می کنند تا فرد پیر با دیدن شکنجه ها اقرار کند و در مواردی در دست و پا و خصوصا انگشتان دست به عمد در رفتگی ایجاد می کنند و با زدن ضربات بر روی نقطه دررفتگی و بادکرده و متورم فرد را شکنجه می دهند تا حرف بزند.
3 / 10- شکنجه های تمام عیار و با اختیار مطلق:
اینگونه شکنجه ها با اختیارات مطلق به روسای شعبات در موارد خاص داده می شود که از جمله از آن مثل : قتلها و یا تجاوز به عنفهای زنجیره ای است که در آن مامورین و افسر پرونده ها ی شعبات اختیارات مطلق دارند که برای اقرار گرفتن و یا حتی فقط در جهت شکنجه دادن با متهم همه کار می کنند " از بازداشت اهل خانواده و همسر و فرزند و شکنجه آنان در برابر چشم او تا زدن پی در پی شوکهای الکتریکی و شکستن دست و پا و فک و دنده های متهم و یا استعمال کردن شیشه نوشابه و باتوم و تخم مرغ داغ به متهم و یا انتقال 24 ساعته تا 72 ساعته به زندانهای مجرمین خطرناک مثل: رجایی شهر به طور سفارشی که زندانیان گاها تا بیش از 20 نفر به متهم ویژه و سفارش شده تجاوز می کنند و این عمل با مجوز غیر مستقیم متولیان انجام می شود که در مورد چندین نفر از متجاوزین به عنف و کودک آزارها این اعمال صراحتا انجام شده است.
البته در مواردی شدت شکنجه به حدی به اوج غیر انسانی بودن می رسد که آثار و علائم شکنجه اینگونه متهمین تا سالیان سال بر روی دست وپا و بدنشان باقی می ماند به مانند مواردی که پای متهم ویژه را از چند ناحیه با تیغ مجروح می کنند و پایش را در محلول آهک می گذارند تا اقرار کند و یا اینکه آنقدر با سیمهای مفتولی نازک بر کف پا و دست او می زنند که حالت فرورفتگی و برشهای پی در پی تیغ را پیدا کند که سالها طول می کشد تا آثار آن التیام یابد و نه پاک شود. که البته پر واضح است اینگونه موارد خاص به گونه ای شکنجه می شوند که شکنجه و زجر بیشتری بکشند ولی نمیرند تا بتوان از اعترافات آنان بیشترین بهره را برای تبلیغات در مورد عملکرد اداره آگاهی و توجیه رفتارهای ضد بشری آن نمود.
11- بازداشتهای جایگزین:
یکی از رایجترین موارد بازداشت در آگاهی بازداشتهای غیر قانونی و ضد انسانی جایگزین است که در آن مامورین آگاهی رسما گروگان گیری می کنند.
مادر و پدر را به جای پسر دستگیر می کنند و یا همسر را به جای شوهر و یا فرزند را به جای پدر و یا برادر و خواهر را به جای برادر که در این موارد با همسویی با مراجع قضایی و یا پنهان نگاه داشتن این اعمال ضد انسانی از متولیان و یا در جریان گذاشتن و کسب مجوز غیر رسمی این اعمال را انجام می دهند که خانواده مهم فراری و یا غیر قابل دستگیری را غیر قانونی بازداشت و نگهداری و بازجویی و شکنجه می نمایند و حتی در موارد بسیاری به نحوی برای خانواده متهم فراری و غایب با چراغ سبز متولیان قضایی و آگاهی پرونده سازی می کنند که آنان را یا در آگاهی نگاه دارند و یا روانه زندان کنند تا فرد غایب و فراری تحت شرایط روحی و روانی خاص خود را از بیم تجاوز و تعرض و شکنجه به خانواده اش تسلیم کند چون دقیقا شخص در این شرایط به یقین می رسد که با ضد انسانی ترین و کثیف ترین دستگاه پلیسی و انتظامی رودررو است که از هیچ کار ضد انسانی برای رسیدن به اهداف خود فرو گذار نیستند حتی شده نقض حیاتی ترین حقوق افراد جامعه که از جمله آن شکنجه افراد بی گناه خانواده در برابر چشمان متهم بازداشتی است.
12- بازداشتهای غیر قانونی:
اکثریت بازداشتهای اداره آگاهی و افسرین آن بدون احکام قضایی و غیر قانونی و سلیقه ای انجام می گیرد و پس از دستگیری و حتی شکنجه های اولیه و گرفتن اقرار نامه های متعدد تازه مجوز بازداشت گرفته می شود در حالی که در بعضی موارد بیش از 48 ساعت از بازداشت متهم در آگاهی می گذشته و بعد مجوز بازداشت اخذ گردیده است که این خود نوعی تبانی است که مرجع قضایی بر روی عملکرد غیر قانونی با آگاهی به صورت کامل سرپوش می گذارد.
13- وضعیت زنان بازداشتی:
اکثر زنانی که مورد اتهام واقع می گردند و بازداشت می شوند افرادی هستند که مستقیما مرتکب جرمی نگردیده اند و اکثرا به عنوان مطلع و یا کسی که می تواند به عنوان طعمه برای بازداشت مجرمین و متهمین اصلی از آن استفاده کرد بازداشت می شوند و اکثرا همسران و خواهران و مادران متهمین بازداشتی یا تحت تعقیب هستند که البته در موارد بسیاری دختران و زنان دارای رابطه عاطفی با متهمین بازداشتی و یا تحت تعقیب را نیز با بهانه ها و عناوین مختلف بازداشت می نمایند که برخوردهای فیزیکی و شکنجه در موارد خاصی در مورد آنها انجام می گیرد که به زدن تعداد کمی کابل و تسمه و چند ضربه به دست و پا و کمر با باتوم ختم می شود که متهم زن را به مانند اجرای احکام شلاق به صندلی و یا ستون می بندند و چادر بر سرش می کشند و شروع به زدن می کنند که البته این گونه شکنجه در چند ساله اخیر که تا حدودی اطلاع رسانی گسترش یافته و نوک پیکان شکایات مردم به طرف شکنجه گران آگاهی نشانه گرفته شده به عنوان شکنجه متعادل و متعارف در مورد زنان بازداشتی و متهم و مجرم و یا حتی بی گناه برای گرفتن اقرار اعمال می شود در حالی که تا چند سال قبل از این شکایات و افشاگریها می توان گفت تمام شکنجه های اعمال شده بر روی مردان بر روی زنان نیز اعمال می شد خصوصا اینکه آن زمان در آگاهی مامور زن وجود نداشت و یا اصلا ببازی داده نمی شد.
مامورین مرد در اوقات دلخواه و با انواع و اقسام شکنجه های وحشیانه زنان و دختران و نوامیس متهمین بازداشتی و یا خود متهمین و مجرمین زن را اذیت و آزار و شکنجه می دادند که این شکنجه ها و تعرضها و تجاوزات پنهانی به حق و حقوق هموطنان زن در شعبات و دخمه های آگاهی و در مراحل تحقیقات و تجسس و حتی دستگیری حداقل بر تک تک افرادی که با امور و افراد آگاهی سرو کار دارند محرز و مسلم و مشخص است که بهره کشی و سوء استفاده های جنسی و هدایت به خانه های مجردی و پاتوقی مامورین آگاهی جزء پیش پا افتاده ترین مسائل رایج در امر برخورد با متهمین و مجرمین منتقل و تحت بازجویی قرار گرفته زن است.
البته مامورین گاهی از نهایت کم اطلاعی و بی اطلاعی و شکننده بودن زنان در امور شکنجه بهره جسته و اکثرا با هدایت هدفمند اعترافات زنان بازداشتی و القاء اعترافات مد نظرشان که ساخته و پرداخته خودشان است و در دهان متهم زن بازداشتی به طور غیر مستقیم می گذارند افراد مد نظرشان را متهم کرده و بازداشت می نمایند و از اتهامات انتسابی و اعترافی غیر قانونی اخذ شده از زنان بر علیه افراد استفاده می نمایند.حتی در مواردی از همان روش ایجاد رعب و وحشت و فشارهای روانی که بر اثر شکنجه سایرین در مقابل چشم متهم انجام می دهند زنان را وادار به اقرار تحت فشار روانی و شکنجه می نمایند که زن بازداشتی برای خلاصی از محیط اتاق شکنجه که در مقابل چشمان او افرادی را شلاق می زنند و دست و پایش را میشکنند هرگونه اعترافی را که مد نظر مامورین باشد می کند که اکثرا این گونه اعترافات و اقاریر واهی و تحت شکنجه باعث اشتباهات و رقم خوردن فجایع قضایی می شود که هم برای افراد جامعه و هم برای خود اجتماع فاجعه بار است. که البته به خاطر محدود بودن اجازه بازداشت زنان و کم بودن متهمین از این قبیل برای زودتر به نتیجه رسیدن با بزرگنمایی دلایل بازداشت متهم زن و عدم اجازه تماس با خانواده و وکیل و قرار دادن در انفرادی او را در هم شکسته و می فهمانند که تنها راه خلاصی از شکنجه در آگاهی و یا آزاد شدن و یا انتقال به زندان " اقرار و اعتراف به گناهان و جرائم کرده و ناکرده است که اکثرا می توان گفت که بازجوییهای اخذ اشده از زنان حکم ورقه بازجویی سفید امضاء را برای مامورین آگاهی دارد که هر آنچه را که می خواهند در آن با اتکا به دستان و زبان درمانده و لاعلاج متم زن می نویسند.
البته در این بین گاهی اوقات شکنجه زنان با همان قرار دادن در محیط انفرادی که فاقد روشنایی و نور باشد به نتیجه می رسد و نیاز به شکنجه شدیدتر نیست.
لازم به ذکر است که در بین اینهمه زنان نقلو انتقال شده به ادارات آگاهی از قبیل گناهکار و کم گناه و بی گناه و مجرم و متهم گاها زنانی هستند که به همراه کودکان شیرخوار بازداشت می شوند و یا اینکه دارای وضعیت بارداری هستند که می توان گفت کمترین رحم و شفقتی نسبت به آنان در مقایسه با سایر متهمین بازداشتی که نمی شود هیچ " بلکه شدت عملکرد مامورین و بازتاب روحی و روانی و جسمی آن بر روی اینگونه زنان با شرایط خاص در آگاهی و تحت شکنجه های گوناگون صد چندان است.
از مسائل بهداشتی در مورد زن دارای کودک و یا زن باردار در آگاهی خبری نیست حتی اگر مدت بازداشت او کوتاه باشد و اکثرا این متهمین زن مثل سایر متهمین مرد با بازپرسها و افسر تحقیقهای مرد رو در رو هستند و حتی مایحتاج اولیه یک زن را در بازداشتگاه ندارند. البته این موارد شکنجه زنان بازداشتی به غیر از آن است که قاعدتا در بین متهمین بازداشتی زن که اکثریت آنها دارای خانواده تک سرپرست و بی سرپرست و بد سرپرست هستند و پس از بازداشت بدون اینکه قانون احساس تعهدی به خانواده ها داشته باشد فرزندان دختر و پسر و کودک و نوجوانشان را در خانه هاب بی سرپرست و بدون هیچ گونه نظارتی رها می کنند و سرپرست زن آنان را به آگاهی می آورند و بازداشت می کنند که اکثرا این افراد و خانواده شان اجاره نشین هستند که این خود بر بار فشارهای روانی و شکنجه مداوم این زنان تحت بازداشت می افزاید که هرگونه اقراری را که مامورین آگاهی بر علیه سایر متهمین و افراد خاص می خواهد بدون فکر کردن به درست و نادرست بودنش فقط برای رهایی و بازگشت به خانه در جهت نجات فرزندانشان انجام می دهند.
|
|
14- کاربرد انواع شگردهای کثیف مرسوم در آگاهی :
در مجموعه آگاهی صدها شگرد و ترفند برای اخاذی و چپاول و باجگیری و زورگیری و اخذ حق و حساب و رشوه وجود دارد که یکی از موارد بسیار رایج آن برای تیغ زنی و کشیدن شیره هست و نیست متهم این است که اتهام متهم و مدارک بر علیه اش را بزرگنمایی می کنند تا هرچقدر می توانند او را بتر سانند و مشکل و اتهامش را سنگین جلوه دهند و بعد با این ترفند با او وارد مذاکره شوند.
اگر متهم سارق باشد اموال با ارزش را با او تقسیم می کنند و یا به گنجینه تحویل نمی دهند و با متهم به توافق می رسند که با کمترین آسیب پذیری و شاکی او را روانه دادگاه کنند و یا با اخذ مقداری از دارایی او " خودشان راههای فرار قانونی او را فراهم سازند و یا حداقل با بلاصاحب زدن بخشی از اموال مکشوفه از جرم متهم بکاهند.
البته در مواردی هم برعکس عمل می کنند و دهها پرونده ای را که مدتها حل نشده باقی مانده به گردن یک بی گناه و یا بی اطلاع از موضوعات اتهامات می اندازند. البته همانگونه که رئیس کل آگاهی در عرایض خود در هفته نیروی انتظامی فرمودند که: آگاهی و ما دیگر به دنبال کشف اموال مسروقه و امثال آن نمی رویم بلکه متهمین مضنون را می آوریم و آنها خود به اموال مسروقه اقرار می کنند.
البته مدعیات رئیس کل آگاهی صحیح است چون سارقی را می آورند و می گویند باید به 300 سرقت ضبط اتومبیل اعتراف کنی و یا سارق دیگری را که در کل عمرش 2 تا سرقت نکرده را می آورند و می گوویند این 20 تا پرونده کیف قاپی بدون متهم است باید اینها را گردن بگیری و یا یک ولگرد را می آورند و می گویند 10 تا پرونده تجاوز به عنف و تجاوز به کودکان داریم همه اینها را تو مرتکب شده ای!!!
یا اینکه یک مال باخته پول خرج کن می آید و می گوید که طلا فروشی مرا زده اند و افسر آگاهی با اخذ وجه مورد مذاکره سارقی را می یابد و می گوید تو سارق طلا فروشی هستی و نشان بده به چه کسی طلا ها را فروختی و بعد او را توجیه می کنند که با نشان دادن چند طلا فروش بدبخت رو در رو بگوید اینها طلای مسروقه را خریده اند و بعد با اتکا به اینکه احتمالا هر طلا فروشی در مدت کسب و کار خود چند بار طلای بدون فاکتور خریده آنقدر طلا فروشهای بدبخت را سلاخی می کنند تا هر کدام بخشی از طلا و یا ارزش طلای مورد ادعای دزد را که به اصطلاح به آنان فروخته پس دهند که البته این شگرد در مورد تمام اصناف خصوصا طلافروشان و قالی فروشان و سمساریها و خصوصا اوراقچی ها و لوازم یدکی فروشی ها صدق می کند که با این شگرد هر کسی را به راحتی وارد جریانات و اتهامات پلیسی و قضایی می کنند و با استفاده از قدرت و ابزار قانونی سلاخی و باجگیری می کنند.
البته در این بین هرازگاهی اموال گنجینه آگاهی که سر و ته آن دقیقا مشخص نیست با چراغ سبز آقایان پشت پرده که متشکل از انواع و اقسام لوازم صوتی و تصویری و انواع فرشهای ریز و درشت و گرانقیمت و ارزان قیمت تا هزاران قلم دیگر که از سارقین کشف شده و به عمد بلاصاحب ثبت گردیده و یا حتی لیست نشده است به همراه مقداری اقلام خاص مثل مشروبات و ماهواره های توقیفی از بازار خاصی سر در می آورند که می توان گفت هر چند ماه یک بار هزاران ضبط صوت و موبایل مسروقه از گنجینه آگاهی مفقود و از بازار سید اسماعیل و اماکن خاص خرید و فروش اینگونه اقلام سر در می آورد.
اما تنها چیزی که سرنوشت اکثر پر |